→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۱۳ · سورهٔ حج

حکومت دینی، ولایت فقیه، دموکراسی و خطر فروکاستن دین

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۵)
  1. دموکراسی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۱ · نظریه‌ها
  2. سکولاریسم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۱ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  3. آمریکا۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۱ · مکان‌ها
  4. شرک۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم بنیادی
  5. شیطان۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم بنیادی

دولت-ملت مدرن و دشواری انتقال احکام قدیم

موسیقی کیولیست یک مجموعه ایمیل‌هایی بود که تحت عنوان «تهجر» رد و بدل شد. من نمی‌دانم چرا عنوانش «تهجر» است، اما بحث درباره این بود که مثلاً جامعه دینی و حکومت دینی چیست و مثلاً طبقه، همان‌طور که انتظار می‌رود، با مسئله سیاسی روز هم به خود مباحث نظری قاطی می‌شود. فکر می‌کنم جلسه گذشته بود که این موضوع را به شدت یادآوری کردم و تذکر دادم که در این بحث ضرورت تشکیل جامعه دینی یا اینکه مثلاً فرض کنید حج و این مسائل مطرح می‌شود، خیلی مسائل را به مسائل روز فکر نکنید؛ یعنی شرایط حاضر که در آن زندگی می‌کنیم در نظر گرفته نشود. چیزهای خیلی بدیهی و کلی وجود دارد که اگر خیلی به این مسئله توجه نکنید، آن‌ها واضح هستند.

فکر می‌کنم جلسه قبل بود که نکته‌ای در مورد نقشه ایران و این کشور به معنای فعلی‌اش، ملت و دولت به معنای فعلی‌اش مطرح شد. چقدر احکام فقهی درباره آن می‌توان گفت؟ یعنی آیا به‌راحتی می‌شود بعضی از احکام فقهی که ادعا می‌شود مربوط به حکومت دینی یا جامعه دینی هستند را به مفهوم دولت-ملت که مفهوم مدرن است منتقل کرد؟ این کار را انجام می‌دهند، ولی سؤال من این است که آیا می‌شود بر مبنای منطقی واقعاً این کار را کرد؟ کلّاً این کار زیاد انجام می‌شود. سری مفاهیم تحول پیدا کرده‌اند در طول زمان و این تغییرات به‌تدریج بوده است و کسی که خیلی متخصص نباشد شاید تفاوت‌های اساسی که بین مفاهیم سیاسی روز با مفاهیم مثلاً هزار سال قبل وجود دارد را متوجه نشود. بعد این عدم تمایز باعث می‌شود که یک حکم را اینان از آنجا منتقل کنند به اینجا و این‌ها خب دردسرساز می‌شود.

بله، این چیزی است که الان در به اصطلاح فلسفه سیاسی به آن می‌گویند ملت-دولت مدرن، به این مفهومی که الان در فلسفه سیاسی هست. البته مثلاً در یونان هم دولت وجود داشته، ولی اینکه آره و نه، یک مفهوم جدیدی در فلسفه سیاسی است که به آن ملت-دولت می‌گویند. این مفهوم مدرن، مفهوم خیلی سابقه‌داری نیست. ممکن است هر مفهومی بلاخره یک سوابقی داشته باشد، ولی این مفهوم مدرن به این شکل مشخص به عنوان یک واحد سیاسی، مفهوم مدرن‌تری است. ملت مخصوصاً ملت‌گیری، واجد ویژگی‌های جدیدی است یا اصطلاحاً به این معنایی که الان به کار می‌رود در فلسفه سیاسی، مفهوم جدیدی است. دقیقاً نکته هم همین است؛ مشابه‌هایی در قدیم دارد، ولی اگر شما این مفهوم جدید و دقیق را نشناسید، ممکن است دقیقاً با همین تصور که مثلاً اگر اتفاقی در دوران حکومت خلفا افتاده، آنجا هم بالاخره یک دولت و یک ملت بوده، خالص این مردمی بودن، ولی آیا چیزی تحت عنوان ملت وجود داشته؟ آیا چیزی به عنوان دولت وجود داشته؟ اینکه یک حاکمیت سیاسی وجود داشته باشد و بنابراین روابط حاکمیت سیاسی با مردم از جنس روابط دولت-ملت در زمان مدرن است، این‌ها چیزهای متفاوتی هستند. آیا ملت احساس حق می‌کند؟ حقوقی دارد؟ این‌ها همه مفاهیم جدیدی هستند. یعنی ما یک نوع نسبت جدید بین دولت و ملت داریم که حداکثر دویست-سی سال است که ثابت شده و این خیلی اتفاقاً در فلسفه سیاسی این نکته که این یک مفهوم جدید است تأکید می‌شود.

در نهایت اینکه، نبرخواه به دلیل اینکه فقه‌های آن‌ها...

ممکن است اشتباهاتی شبیه به فقه‌های ما مرتکب شوند و مفاهیم قدیمی را به‌راحتی برگردانند به روابط و نسبت‌های جدیدی که ایجاد شده‌اند. دلیلش این است که واقعاً از دیدگاه فلسفی برایشان مهم است. مثلاً وقتی می‌خواهند مفاهیم سیاسی که در فلسفه سیاسی یونان، مثل فلسفه سیاسی افلاطون یا ارسطو مطرح شده را متعلق بدانند، خیلی مهم است که بفهمند آنجا و اینجا بحث درباره یک چیز متفاوت است. مثلاً آنجا ملت به معنای آدم‌هایی که در محدوده جغرافیایی زندگی می‌کنند، مطلقاً وجود ندارد. یعنی وقتی حرف از دموکراسی می‌شود، این دموکراسی شامل برده‌ها نیست، شامل افراد خاصی است و همه این‌ها برمی‌گردد به این که اصلاً این نوع رابطه، رابطه جدیدی است. مفاهیم حقوقی که مثلاً ما برای مردم قائل هستیم، این‌ها مفاهیم بسیار سابقه‌داری دارند.

من الان به اومان مقدس می‌خواستم بگویم که معمولاً کاری که می‌کردم این بود که یک سری سؤال‌ها، چون علت این است که می‌خواهیم بحث در مورد این ایمیل‌ها را مطرح کنیم، یکی دو مورد صریحاً سؤال پرسیده شده که این بحث‌هایی که در کلاس شده، منظور چیست از این حرفی که زده شده؟ معمولاً این‌گونه چیزها را اول می‌گفتم، یعنی آخر؛ یعنی بعد می‌رسیدیم به آن چیزهایی که نباید ادامه پیدا کند یا اصلاً خیلی زیاد می‌شد و وقت کم می‌آوردیم. این دفعه می‌خواهم برعکس عمل کنم؛ مطمئن شوم که این آیات را تا آخر می‌رویم و هر چقدر وقت داریم در مورد این مسائل صحبت می‌کنیم.

من خیلی تمایل ندارم زیاد در مورد آن‌ها صحبت کنم، چون یک جورایی اکثر سؤال‌ها پیرامون چیزهای دیگری است که خارج از موضوعی است که من مایل بودم اینجا مطرح کنم و بگویم. همه‌شان حالت به زمان حال بخواهیم تطبیق بدهیم، حالا چه می‌شود؟ این اصلاً مسئله ذهن من نیست. فکر می‌کنم در آن حدی مربوط به جلسات می‌شود که بخواهیم بفهمیم در قرآن چه نوشته شده و منظور چیست. بنابراین همین که بفهمیم آن موقع منظور چه بوده، کافی است. این که الآن مشکلات خودمان را بخواهیم حل کنیم، سؤال مشروع و نیاز مشروعی است، ولی این که در این جلسات بخواهیم این نیازها را برطرف کنیم، توقع مشروعی نیست.

من خودم چندین بار تا الآن این را گفته‌ام؛ به معنای واقعی کلمه خودم صاحب نظر در این زمینه‌ها نیستم و فکر می‌کنم پیچیدگی‌هایی وجود دارد. یا آدم‌هایی که خیلی خوب سیاست را می‌شناسند، حقوق سیاسی را می‌دانند و خیلی خوب هم فقه بلدند، اگر چنین آدمی وجود داشته باشد، خب تخصص دارد بیاید در این موارد بحث کند. معمولاً این تیپ افراد هم دو اردوگاه متفاوت هستند؛ کسانی که آن‌ور هستند، خیلی با فلسفه سیاسی و حقوق سیاسی آشنا هستند، اینجا عاشق نیستند؛ کسانی که این‌ور هستند، فقه نمی‌دانند یا معتقد نیستند یا خیلی خوب بلد نیستند.

بگذارید من یک بار پس شروع کنم در مورد این آیات سوره حج، در مورد حج بحث کنیم که این در واقع ادامه طبیعی بحث‌هایی است که شروع کردیم. من اول کلیات در مورد سوره حج را در این جلسات گفتم، بعد رفتیم سراغ جزئیات احکام حج. من اول دیدگاه‌های اخلاقی و عرفانی که سابقه هم دارد در بحث‌های دینی ما، آن‌ها را بیان کردم که جزئیات احکام حج، این مناسکی که...

انجام می‌شود چه معانی دارد؟ بعد سعی کردم بگویم که قرآن وقتی در مورد حج صحبت می‌کند، صرفاً به مسائل عرفانی و فرقی حج توجه ندارد، بلکه بعداً که آیات را مرور کردیم، سعی کردم بگویم که شاید وزن آن جنبه سیاسی و اجتماعی حج در قرآن بیشتر هم هست. منتها این را نباید فراموش کنیم که وقتی می‌گوییم سیاسی و اجتماعی، بلاخره همه چیز در فضای قرآنی و دینی متمرکز بر رشد انسان‌هاست و عبادت کردن خداست و این مفاهیم دینی است. این‌گونه نیست که مسائل سیاسی و اجتماعی مستقل باشند و خودشان خیلی عرضش داشته باشند. حالا یک مقداری شاید در این مورد، در همین متن، آیاتی توضیح داده شده است.

مرور مسیر بحث حج در جلسات قبل و آیات آغازین سوره حج

بعد کاری که شروع کردیم این بود که من یک مجموعه از آیات مربوط به حج، غیر از سوره حج، مثل سوره بقره و مائده و یکی دو آیه پراکنده دیگر که وجود دارد، را آوردیم و صحبت کردیم. حالا آمدیم و در سوره حج، در مورد همان آیات حج که از آیه ۲۵ شروع می‌شود و انتهای آن هم مثلاً آیه ۳۸ است، دو صفحه با این رسم‌الخط، تقریباً به طور متمرکز در مورد حج صحبت می‌شود. در مورد دوستی که آیه اول جلسه قبل صحبت کردم، اگر بخواهم یادآوری از آیات قبل از این آیات بکنم که قبلاً در موردشان توضیحاتی دادم، بعد این دوستان آیه را مجدداً نگاه کنند و برویم تا آخرین آیه.

حالا هر چقدر وقت داشتیم، آن بحث‌های نصاره، جامعه دینی و حکومت دینی را بحث می‌کنم. می‌خواهم فقط یادآوری کنم که سوره حج با ذکر احوال قیامت شروع می‌شود. احوال هم می‌خواند با هاء دوچشم باشد، هم با حیه جیمی، چون احوال هولناکی در واقع دارد اینجا بیان می‌شود؛ این که واقعه جهان، انگار زندگی انسان‌ها روی زمین با یک واقعه وحشتناک و هولناک خاتمه پیدا می‌کند، زلزله بزرگی می‌آید. بعد نهایتاً بعد از این که همه، در واقع همه انسان‌هایی که زنده هستند، مردند، این‌ها در سوره حج صراحتاً به آن اشاره می‌شود. آن تصویری که در سوره حج هست، آن واقعیت هولناک نهایی است که اینجا بیشتر روی مسئله زلزله خیلی شدید تأکید می‌شود، یک واقعی که در زمین اتفاق می‌افتد.

من در جلسات اول سعی کردم بگویم که زمین و ناس این تصویر اصلی است که در واقع در سوره حج با آن مواجه هستیم. برای همین حج که یک عبادت جمعی مردم با مشخصات و جغرافیایی است، در این سوره شاید محوریت با این تصویر است. سوره با این شروع می‌شود، بعد می‌رود سراغ این کار. بعد از یک استدلالی که در مورد این که چرا، چه دلیلی وجود دارد که به چنین چیزی معتقد باشیم و پیش‌بینی کنیم که چنین اتفاقی می‌افتد، و از راستا نکته بعدی که روی آن تأکید می‌شود، دو صفحه شاید در موردش صحبت شده، مجدداً به زبان دیگر تکرار می‌شود تقسیم‌بندی سه‌گانه انسان‌هایی که روی زمین هستند. زمین می‌گوید می‌سپارد به مؤمنین، به کسانی که حالت نفاق دارند، یعنی به زبان چیزی می‌گویند که به قلب معتقد نیستند و اعتقادشان اعتقاد عمیق نیست، و کسانی که کلن منکرند، من نمی‌خواهم دیگر آن آیات را تکرار کنم، فقط تصویر قبل از این آیات را می‌خواهم بگویم.

ما با یک تصویر وحشتناک شروع کردیم، بعد آدم‌هایی را دیدیم که غافل هستند، بدون اینکه...

علمی داشته باشند در مورد مسائل؛ مثلاً فرض کنید خدا و قیامت و این‌ها بحث‌هایی را مطرح می‌کنند و برای گمراهی مردم می‌شوند. یک عده هستند که مؤمن هستند و یک عده هستند که بینابین، اعتقاد ایمانی ندارند. بعد حالات این آدم‌ها بعد از آن واقعه برایم مهم می‌شود که آیات وحشتناکی در آن هست، مخصوصاً این قسمت که مربوط به عاقبت افرادی است که کافرند و ایمان ندارند. خیلی تکان‌دهنده است که این‌ها بعد از آن واقعه، وقتی که قیامت برپا می‌شود، محشور می‌شوند؛ انسان‌ها و اگر در جهنم باشند، عذاب سختی می‌شوند. این‌ها تصاویر قبل از آیات حج است که زمینه را به نوعی آماده می‌کند برای اینکه شما اگر اعتقاد داشته باشید و این تصاویر را باور کرده باشید، بلاخره یک جور این تصاویر محرک هستند برای اینکه سعی کنیم که جزو دسته‌ای باشیم که نجات پیدا می‌کنیم.

آیات معروف سوره حج از نظر من به طور معنی‌داری داریم؛ به جای اینکه با این آیه شروع شود که مثلاً فرض کن خداوند انسان‌ها را به حج بیت‌الله فراخوانده، حکمی بیان یا لاغیر، از این داستان شروع شود که وعَنِ ابراهیم و مکان البیت، بعد اینکه پاراگرافش گفته شود که اصلاً این بیت چگونه توسط ابراهیم بنا شده و حالا هدف از بنا کردن خانه چه بوده، با این آیه شروع می‌شود که «الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ» یعنی با آیه شروع می‌شود که حرف از کُسل عمل کافران در مقابل این عبادتی است که قرار انجام شود؛ چون اولین چیزی که می‌بینید این است که عده‌ای هستند که این راه را می‌خواهند سد کنند. هنوز اینجا خیلی شاید معلوم نباشد که منظور از سد کردن به طور خاص جلوگیری از حج است؛ چون مثلاً اینکه مردم به حج فراخوانده شده‌اند، این بهتر ذکر می‌شود.

ولی این آیات در واقع در ادامه تقسیم داریم؛ آن‌هایی که جد، دسته اول هستند کافرند، جلوی حرف‌هایی می‌زنند بدون اینکه علم داشته باشند و جلوی ایمان آوردن مردم را می‌گیرند که آن خودش در واقع به ازره معنوی سد کردن راه حساب می‌شود. این‌ها آدم‌هایی هستند که آن سد کردن راه اینجا وصل می‌شود به «والمسجد الحرام» انگار به معنای مادی محسوس راه خدا؛ همان راهی است که انگار به بیت ختم می‌شود، رفتن به حج. یک بار این است که آدم‌ها مثلاً فرض کنید آن کافران همان‌طور که در این آیات توصیف شده در ابتدای سوره می‌گویند که «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ» که کسانی هستند که بدون اینکه علم داشته باشند در باره خدا مجادله می‌کنند و از هر شیطانی پیروی می‌کنند.

و دوباره تکرار می‌شود «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ» تصویر آن آدم‌های کافر، آدم‌هایی هستند که حرف‌های بی‌ربط و بدون دانش می‌زنند و از راه خدا مردم را گمراه می‌کنند. تصویر اول و در آیات حج مربوط به این آدم‌هاست که جلوی این راه را می‌گیرند. و من تأکیدم در جلسات قبل گفتم، دوباره دارم تأکید می‌کنم که این شروع خیلی معنیداری است، برای اینکه آنچه چون این آیات حج نهایتاً منجر می‌شود به آن جنگ برای...

اولین بار این است که برای باز کردن راه مسجدالحرام و حج، مسلمانان حق جنگیدن پیدا می‌کنند. تأکید می‌شود که شما بدون اینکه استحقاق آن را داشته باشید، کاری نکرده باشید، از خون و زندگی خودتان دفاع کرده‌اید و حالا اصلاً اجازه دارید که مقاتله کنید. سابقه تاریخی دارد که قبل از نزول این آیه، پیامبر اجازه جنگ به مسلمانان نمی‌داد و مسلمانان به دلیل آزارهایی که دیده بودند، بعد از اینکه به مدینه رفتند، هنوز آن آزارها در مورد اموال و خانواده‌هایشان در مکه ادامه داشت و تمایل به جنگیدن داشتند، ولی در احکام هیچ حکمی که معنی مجاز بودن جنگ را در واقع داشته باشد، وجود نداشت تا اینکه این آیه نازل شد.

حالا این چیزی که در شهر نزول این آیات گفته شده، من جدا از این شهر نزول می‌خواهم بگویم که این تصدیق افراد مخالف است که می‌خواهند جلوی حرکت مردم به سمت مسجدالحرام را بگیرند. شروع آیاتی که مربوط به حج است، نمی‌توانست این‌گونه نباشد؛ در آن صورت فضای این مجموعه آیات متفاوت می‌شد. این تناسب دارد با همان نکته‌ای که من خیلی روی آن تأکید کردم؛ اینکه وقتی مکانی را مکان مقدس اعلام می‌کنید، حرف از این می‌زنید که مردم وظیفه دارند که بروند سالانه آنجا عبادت کنند. چون اینجا مسئله مالکیت یک جغرافیای خاص پیش می‌آید، مسئله امنیت آنجا پیش می‌آید، بالاخره مسئله تبدیل به مسئله سیاسی در آن منطقه می‌شود و ممکن است عده‌ای مخالفت کنند و بخواهند آنجا را اشغال کنند و جنگ ممکن است پیش بیاید. این‌ها به طور طبیعی در دینی که چنین عبادت علنی و با تمرکز روی یک محیط جغرافیایی دارد، اعلام می‌شود. نتیجه‌اش این است که امکان درگیری به وجود می‌آید.

چیزی که من خیلی روی آن تأکید کردم این است که اگر بخواهیم دینی داشته باشیم که هیچ‌گونه خشونتی نداشته باشد، مثل دین‌های هندوئیسم در شرق، یعنی دین با عدم خشونت کامل، نباید چنین عبادت علنی وجود داشته باشد. من سعی کردم فکر کنم و نقطه اصلی که خیلی روی آن تأکید کردم این است که شما نمی‌توانید مردم را به چنین عبادتی دعوت کنید و بعد هیچ قدرت و توان نظامی برای مقابله با کسانی که می‌خواهند جلوی این عبادت‌ها را بگیرند، نداشته باشید. وقتی این عبادت را اعلام کردید، طبیعتاً باید انتظار داشته باشید که مشکلاتی پیش بیاید و باید قدرت دفاع از خودتان را داشته باشید.

آغاز معنادار آیات حج: سدّ راه خدا و مسجدالحرام / حج، علنی بودن عبادت و امکان درگیری

من یک نکته‌ای را خیلی گسترده بیان می‌کنم؛ بدون اینکه بخواهم بحث کنم که مسلمانان نسبت به محدوده مسجدالحرام و حرم که کمی بزرگ‌تر از مسجدالحرام است، حالت تهاجمی دارند. اگر در همه جا حالت تهاجمی دارند، در مورد این مکان مقدس نیز حالت تهاجمی دارند؛ یعنی آنجا مال مسلمین است و نمی‌خواهند آن را از دست بدهند. احکام و آیات قرآن نیز همین را حکایت می‌کنند که آنجا باید مانند یک منطقه‌ای از شرک که اعلام شده، باشد و باید از آن دفاع شود و اگر کسی آن را اشغال کرد، باید از دستش درآورند. تهاجمی یعنی اینکه بروید آنجا به بقیه جاها تهاجم کنید؛ اما در اینجا منظور این است که از آنجا دفاع می‌کنید و اگر دست دادید، حالا تهاجمی.

ما آنجا با موضوعی روبه‌رو هستیم که مربوط به مسلمانان است؛ چیزی که پایه و اساس اسلام به شمار می‌رود. همان‌طور که ادیان ابراهیمی پیش از ما مراکزی داشتند، اینجا مرکزی وجود دارد که مسلمانان قرار است سالانه در آن حج انجام دهند. باید راه آنجا باز باشد و مالکیت آنجا به گونه‌ای باشد که از آن دفاع شود. راه سایر مسلمانان برای اینکه به حج بروند باید باز باشد. این مسئله اهمیت زیادی دارد.

تأکید من بر این است که اولین آیه باید چنین تصوری داشته باشد؛ اصلاً شروع آیه به گونه‌ای است که انگار از ابتدا گفته می‌شود: «الَّذِينَ كَفَرُوا»؛ کسانی که بحث‌های بی‌مورد مطرح می‌کنند، دانش ندارند ولی حرف‌هایی می‌زنند که مردم را گمراه می‌کند. یکی از کارکردهای آنها در زمین این است که «یَسْتَحِلُّونَ الْبَغْیَ فِي الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ» و «فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ لَيَبْتَغُنَّ أَن يُفْسِدُوا فِيهِ»؛ آنها در راه خدا و مسجد الحرام فساد می‌کنند. این مقدمه بحث حج است و تصویر «صَدْرِ سَبِيلِ» و این‌که ما باید انتظار داشته باشیم که بتوانیم از آن دفاع کنیم و راه باز باشد.

من اصرار دارم که به این موضوع توجه کنیم که عجیب است شروع آیات محروف به حج این آیه است و معنی دارد. صحنه افتادن شتر به پهلو و بعد گوشت‌ها و خون‌ها؛ لازم نبود که این افتادن اتفاق بیفتد. فکر می‌کنم شرعاً واضح است که این خونریزی‌ها ضروری نیستند. حج قرار نیست که ما برویم آنجا شتر بکشیم؛ خدای نکرده. اما گوسفند کافی است. گوسفند کوچک نسبت به شتر است. ما اصلاً نمی‌توانیم خودمان شتر را بکشیم. فکر نمی‌کنم هر کسی از پس کشتن شتر برآید؛ کار تخصصی است. یک جور عجیب و غریب هم شتر را می‌کشند؛ نهر می‌کنند، زیب نمی‌کنند. کسی می‌داند شتر را چگونه می‌کشند؟ بله، بیشتر با چیزی شبیه نیزه می‌کشند که بتواند گردن شتر را بزند و زب کند. یک انسان، یک مابر انسان باید بیاید شتر را زب کند؛ به شکلی خاص می‌کشند.

در اینجا تصویر نهایی که این آیات به آن ختم می‌شود، این است که به جای اینکه به یک بخش از شتر اشاره شود، مثل اینکه به زب آن اشاره می‌کند؛ یک عبادت است. حالا آخرش هم نیست، ولی زب به مثابه یک گوسفند پایان است. ولی اینجا با زب و با نهر شتر و تصاویری که کمی در آن گوشت و خون و آن چیزها هست، یک شتر تک‌پاره شده که خون از آن نفته است. این چیزی است که در انتهای این آیات می‌آید. این مناسبت دارد با آن شروع.

من سعی می‌کنم اول و آخرش را بگویم که وقتی این‌گونه شروع شد، انگار مخالفت و جنگ و این‌ها می‌آید؛ آخرش هم خون می‌آید؛ بعد هم حکم جهاد می‌آید. می‌توانست این‌گونه نباشد. می‌توانست این آیات مثل آیات سوره بقره نباشد. آیات سوره بقره واقعاً احکام جهاد را که بیشتر شامل «کجا چه کار کنید»، «کجا توقف کنید»، «سعی به این سفاهت نکنید» یا نکنید، بیان می‌کند.

در سوره بقره، در میان احکامی که نازل می‌شود، من چون یک بار در موضوع سوره بقره مختصری صحبت کرده‌ام، حالا می‌خواهم از آن استفاده کنم. فضای این سوره را می‌دانید: اعلام دین جدید و شریعت جدید و مجموعه‌ای از احکام شریعت که اتفاقاً احکامی هستند که یا اصلاً در یهودیت نیستند یا حالت تمایز اسلام با احکام دیگر دارند.

یهودی و آنجا در سوره بقره بیان می‌شود؛ یعنی آیات حج در آنجا به معنای واقعی کلمه در جهت تشریح وارد شده‌اند. بعضی از جزئیات مطرح می‌شوند؛ حرف از صفا و مروه است، حرف از عرفات و آمدن به منا و همه این‌ها در آنجا گفته می‌شود. به واقع همه جزئیات احرام و خیلی چیزهای دیگر بیان می‌شود. اما اینجا با آن مقدماتی که سوره دارد و این شروع و ابتدا، اهداف کمی فرق می‌کند؛ تقریباً اصلاً در جهت بیان احکام و شریعت نیست، بلکه اینجا بیشتر در واقع نکته سیاسی است. من یک مقدار دارم می‌گویم سیاسی-اجتماعی است؛ آن تصویری که خداوند می‌خواهد که در زمین، به معنای محیط زندگی کلی انسان‌ها، عبادت کنند و بزرگ‌ترین عبادتی که هست همین حج است. این تصویری است که اینجا تصویر عبادت است، ولی خود به خود چون عبادت کلان دارد، حالت‌های سیاسی-اجتماعی دارد که منجر به مخالفت عده‌ای و جنگ می‌شود. این چیزی است که در این سوره بیشتر روی آن تأکید شده است؛ روی آن جنبه کلان و جغرافیایی. در واقع من در جلسه اول سعی کردم بگویم که کل ویژگی سوره حج این است که به اصطلاح سینمایی می‌گویند اکستریم لانگ شات؛ یک تصویر از راه خیلی دور، انگار زمین را خیلی بالا می‌بینید و وقایع بزرگش را می‌بینید؛ آن زلزله عظیم انتهایی و آن به اصطلاح اسناف بزرگ مردم. بعد اینکه این‌ها می‌خواهند در منطقه مقدسی که تنگ شده، مثلاً به حج بروند، یک عده جلوگیری می‌کنند و جنگ می‌شود. این‌ها همه چیزهایی است که از آسمان دیده می‌شود؛ ما مثلاً تصویری تا جایی داریم که بحث حج و جهاد و این‌ها است. بعد که انتهای سوره به مسائل معاصر پیامبر می‌پردازد، شاید دیگر این حالت تصویر از راه دور خیلی وجود نداشته باشد، ولی متن سوره و غیر از مؤخره‌اش اصولاً چنین حالتی دارد. اگر سیاسی-اجتماعی بگیریم، یعنی انگار سوره حج کار سیاسی-اجتماعی است، نه حج عبادت جمعی بزرگ. چون اگر شما این‌گونه فکر کنید، اگر شیطانی وجود نداشت و مخالفانی نبودند که جلوی حج را بگیرند، حج چیز سیاسی-اجتماعی نبود؛ عبادتی بود که خداوند از مردم خواسته بود بیایند، مثلاً فرض کنید توافی کنند و نوازی کنند و هیچ چیز سیاسی پیش نمی‌آمد. آن کانفلیکت‌هایی که در کوره زمین وجود دارد، که بعد از خلقت گفته شده که شما با همدیگر دشمن خواهید بود، آنجا مشکلاتی در زندگی انسان در زمین است که این را سیاسی-اجتماعی می‌کند. شما می‌توانید بگویید اگر اصلاً شیطانی نبود، سیاست و چیزها هم به وجود نمی‌آمدند. این یک جناس داشت، حرف من نمی‌دانم، یک چیز صنعت عدوی داشت که سیاست را به شیطان هجوری مربوط کرد، ولی منظورم این است که سیاست همیشه شیطانی‌نما است. منظورم این بود که منظور بسیار واضحی که می‌خواستم بیان کنم این بود که وقتی دعوا است، شما مجبورید که مثلاً دادگاه داشته باشید، مجبورید حکومت داشته باشید. اگر همین آدم‌ها خوب باشند و همه چیز به خوبی و خوشی پیش برود، چنین چیزی خیلی هم لازم نیست. چرا ما مرزبندی کردیم؟ دعوا شده، مرزبندی کردیم. چرا زمین جغرافیایی تقسیم شده است به این شکل؟

تعداد کشورهایی که همه آن‌ها با همسایه‌های خود اختلافات مرزی دارند زیاد است. خب، من تأکیدم روی ابتدا و انتهای این آیات بود که با یک تصویری از مخالفان، مخالفت‌هایی که می‌شود و درگیری احتمالی که ممکن است برای انجام این عبادت پیش بیاید، آشنا شده باشید. بعد یک آیه را گفتم که خیلی نمی‌خواهم دیگر یادآوری کنم، اما این شروع می‌شود با گفتن اینکه اصلاً این خانه چیست و چگونه بنا شده است. این که محل بیت را در آیه بعد می‌خوانیم که خداوند به ابراهیم می‌گوید: «نشان دادیم مکان بیت را به ابراهیم» و «این خانه را برای طواف‌کنندگان، کسانی که نماز می‌خوانند، قیام می‌کنند، رکوع می‌کنند و سجده می‌کنند، آماده کرده‌ایم.»

نکته‌ای که بود، من یک بحثی یادم آمد از آخر جلسه قبل که گفتم این است که دو ایده وجود دارد. یک دسته روایات و مثلاً چیزهایی هست که می‌گویند این مکان کعبه به حضرت آدم برمی‌گردد و پیدایش آدم و بیت اولین بار توسط حضرت آدم بنا شده است؛ قبل از ابراهیم در واقع وجود داشته و مطروح بوده و ابراهیم آمده و بیت را بازسازی کرده است. و خب یک نظریه دیگر می‌تواند این باشد که نه، حضرت ابراهیم همان‌طور که قرآن بیان می‌کند، ابراهیم کسی است که سازنده کعبه است.

آغاز و پایان آیات حج: از سدّ راه تا خون قربانی / خانه‌ای برای توحید و عبادت مردم

من دفعه قبل سعی کردم بدانید که نکته‌ای وجود ندارد که خیلی بخواهیم در مدّت بحث کنیم؛ چیز خیلی معنی‌دار و اینکه حالا آن فرض را قبول کنیم، تغییر خاصی در معنی آیات قرآن داده شود. ولی دو نشانه گفتم که حالا باز فقط می‌خواهم به آن‌ها اشاره کنم که شاید آن حرف اول درست باشد. یکی اینکه اینجا گفته می‌شود که «از بوه نال ابراهیم مکان البایت»؛ این که مکان بیت را به ابراهیم نشان دادیم، انگار آنجا یک چیزی بوده و ابراهیم به آن راهنمایی شده است. نظریه دوم می‌تواند بگوید که این یک مکان خیلی خاص جغرافیایی است که ابراهیم به آن هدایت شده است. مثلاً حرف‌هایی هست که نمی‌دانم از نظر نقشه‌نگاری، فرض کنید از این نظریه‌ها احتمالاً شنیده باشید؛ فرض کنید این نظریه شوخی نباشد، مثلاً یک نفر بیاید ثابت کند که مکانی کرده از نظر نقشه‌نگاری نقطه خاصی دو کار زمینه است. پس الان این معنی پیدا می‌کند که دیگر آنجا جایی بود که باید حتماً کعبه آنجا ساخته می‌شد. ابراهیم به آنجا راهنمایی شده است؛ جای اختیاری نیست، ویژگی آنجا را به ابراهیم نشان داده‌اند. ولی واقعاً یک نفر همین‌جوری به خانه کعبه نمی‌رود. بیشتر این لحن با نظریه اول سازگار است و اینکه یک جای دیگر هم گفته می‌شود که این اول باید وز علی ناصل لذیب بک کته. این هم به نظر من نظریه اول را راحت‌تر توجیه می‌کند که اول خانه‌ای برای مردم ساخته شد.

نمی‌دانم، برای من خیلی نمی‌خواهم وارد این‌جور بحث‌ها بشوم. معمولاً در تفاسیر و این چیزها به اندازه کافی بحث می‌کنم. نکته‌ای که می‌خواهم روی آن تأکید کنم امروز این است که این آیات که داریم می‌خوانیم، چون من وجوه مختلف مسائل فردی که در حج هست، به قول شما سیاسی، اجتماعی و این‌ها را کلّاً گفتم، یک‌خورده می‌خواهم امروز روی این متمرکز شوم که ترتیب چیزهایی که اینجا داریم می‌بینیم و تأکیدی که داریم می‌شود روی چه چیزهایی؛ یعنی تصویری که از حج در این سوره داریم.

در حال ارائه است که شاید مهم‌ترین سوره درباره حج باشد. به نظر می‌رسد این سوره در مرکز بحث‌های حج قرار دارد و مفهوم حج را به گونه‌ای مطرح می‌کند که در غرب بیشتر حالت تشریحی دارد. سوره مائده نیز همین وضعیت را دارد؛ مائده بیشتر با اهدافی که دارد، بحث تشریحی و به‌ویژه تحکیم مسئله حلال و حرام بودن گوشت‌ها و رابطه حج با مسئله حلال شدن خوردن گوشت حیوانات را مطرح می‌کند. اما اینجا، خیلی کلی‌تر درباره مفهوم حج به عنوان یک عبادت خاص بحث می‌شود و به نظر من این مهم است که در تصمیم‌گیری درباره اصول اصلی حج در قرآن، شاید این سوره مهم‌ترین باشد.

باید نگاه کنیم ببینیم که روی چه چیزهایی بیشتر تأکید شده است. اولین نکته این است که یک خانه بنا شده است. اولین چیزی که گفته می‌شود، «لا تشکر» است. بیشتر مکان به ابراهیم نسبت داده شده است. ببینید، اولین تصویری که از شروع حج ارائه می‌شود این است که در زمین مکانی به عنوان خانه خدا در نظر گرفته شده است که ابراهیم آن را ساخته است و دستور داده شده است که «لا تشکر»؛ یعنی به من شرک نورزید و «تهر بایتیال تایفین اول قائم»؛ انگار مهم‌ترین چیز این است که یک مکان جغرافیایی وجود دارد که نباید این مرکز توحید دچار شرک شود و باید همیشه پاک و پاکیزه باشد. این دستور به ابراهیم و کسانی که بعد از ابراهیم می‌آیند داده شده است که آماده باشند تا این مکان را حفظ کنند.

از ابتدا تأکید شده است که این مهم‌ترین نکته است؛ جایی در کره زمین معین شده برای توحید و عبادت کسانی که مؤمن هستند. وقتی می‌گویم مسلمان حالت تهاجمی دارد، منظورم این است که ما مأموریم این محدوده را آماده نگه داریم. به ابراهیم همین دستور داده شده است که چیزی بسازد و آنجا را همیشه برای عبادت مؤمنان آماده نگه دارد. تا اینجا خیلی موضوع به صورت مستقل و محلی مطرح شده است و خیلی این‌طور نیست که به سایر نقاط دنیا ارتباط داشته باشد. اما وقتی می‌گوید «و من الناس إلى الحج»، در ادامه این حکم می‌آید که مردم باید از هر جایی که هستند به این سمت بیایند. حالا مسئله باز بودن راه‌ها مطرح می‌شود.

اولین تصویر و مهم‌ترین عنصر در عبادت حج، یک مکان است؛ مکانی پاک از شرک برای مؤمنان و آماده برای عبادت. این مکان باید راه‌های دسترسی به آن باز باشد و مردم بتوانند به آنجا بیایند و عبادت کنند. این‌ها مهم‌ترین نکاتی است که در این سوره از ابتدا می‌بینیم. مثلاً فرض کنید شما فعلاً هیچ چیز درباره این عبادت نمی‌دانید، جز اینکه عبادت برای انسان خوب است. شما خیلی نمی‌دانید که مسئله فردی که در فرهنگ ما بر آن تأکید می‌شود، چقدر دیده شده است. همان حالت کلی این است که وقتی آدمی می‌خواهد به اینجا بیاید، مثلاً فرض کنید از خانه خودش دور می‌شود تا به تولد مجددی برسد. من نمی‌خواهم بگویم که زیارت اصولاً چنین چیزی است، اما دستور زیارت این است که مردم باید از خودشان و خانه‌شان جدا شوند و به اینجا بیایند.

اما بگذارید من به طور خاص روی این نکته تأکید کنم؛ چیزی که این دو آیه در پایان می‌گوید: «لیشهدوا منافع لهم».

منافع برای مردم وجود دارد. من فکر می‌کنم که بعضی‌ها شاید تصور می‌کنند که حج فقط برای منافع مادی است؛ مثلاً بروند آنجا داد و ستد کنند، پولی به دست بیاورند یا تجارت کنند. اما منافع حج یک نوع منفعت دیگر است. ذهنیت بعضی‌ها این است که نفع یعنی جمع کردن مال و منافع اقتصادی، اما اگر شما در قرآن به مفهوم نفع نگاه کنید، می‌بینید که نفع به معنای تذکر و هدایت است. تذکر دادن به مردم برای هدایت‌شان، خودش یک نوع منفعت است. اگر کسی به آخرت اعتقاد داشته باشد، همه منافع واقعی او این است که یک نفر هدایت شود و کار درست انجام دهد که به درد آخرتش بخورد. مطلقاً اینجا فضایی نیست که بگوییم فقط برای داد و ستد و خرید و فروش است یا اینکه برای خانواده‌شان سوغاتی بیاورند. به نظر من، همه آن چیزهایی که می‌گویند انسان متحول می‌شود و هدایت می‌شود، همین است. ریشه و منافع اصلی آنجا برای مردم، هدایت است. هدایت یعنی اینکه انسان‌ها از گمراهی بیرون بیایند. مثلاً بعد از اولین جایی که در قرآن درباره حج صحبت می‌کند، می‌گوید: «حج برای همه مردم است، حج برای جهانیان است.» این عبارت نشان می‌دهد که ویژگی این سفر، هدایت کردن است. آدم‌ها می‌آیند آنجا و گمراهی‌هایشان از بین می‌رود، اگر شبهه‌هایی از شرک دارند، از بین می‌رود و انسان‌های هدایت‌شده برمی‌گردند. بنابراین این موضوع را اقتصادی نگاه نکنید. در قرآن، منافع اصولاً در چیزهای زودگذر دنیوی نیست. منفعت واقعی، منفعتی است که به آخرت مربوط می‌شود. منافع اقتصادی و مادی با این نگاه سازگار نیست. حج خیلی عمیق‌تر و معنوی‌تر از این است که فقط پول به دست بیاوریم. البته نمی‌گوییم که کسب درآمد منافعی ندارد، اما آن منافعی که در قرآن برای حسنات و اعمال صالحه به کار می‌رود، کسب واقعی کسبی است که به درد آخرت بخورد. منافع حج خیلی معنوی‌تر از این است که انسان فقط به فکر خودش باشد. مسئله اصلی همین است؛ منافع حج معنوی است و در ایام معلوم و مشخصی انجام می‌شود. این سفر که از انسان خواسته شده، برای تک تک آدم‌هاست. مثلاً اگر بخواهم مثالی بزنم، فرض کنید بیایید برویم تظاهرات سیاسی کنیم علیه یک مسئله سیاسی یا اجتماعی که خواسته‌های خودمان را مطرح کنیم. اگر شما بیایید در این راهپیمایی شرکت کنید، برای خودتان منفعت دارید؛ یعنی جدای از اینکه ممکن است منجر به تحولات سیاسی و اقتصادی شود، همین حضور شما منفعت دارد. فرض کنید که از جان خودتان می‌گذارید و در خیابان کارهایی انجام می‌دهید. هر کسی که در راهپیمایی شرکت می‌کند، منفعتی دارد. این موضوع کمی خنده‌دار است، اما با توجه به عبادت کلان حج که رسمی است، اگر یک نفر خیلی عرفانی باشد، احتمالاً بخواهد درباره تظاهرات سیاسی هم متنی عرفانی بنویسد. امروز هم یک متن عرفانی در این زمینه وجود دارد.

در این متن درباره موضوعاتی صحبت می‌کنم که انسان وقت خود را صرف آن می‌کند. مثلاً تظاهرات؛ در آنجا ممکن است تشویش و درگیری‌هایی رخ دهد و بعد از آن شروع به اعتراض و حرکت می‌کنند. فرض کنید که در این شرایط، ماشین‌ها حضور ندارند و فقط انسان‌ها هستند. ممکن است اتفاقات جالبی هم بیفتد، اما اصل تظاهرات سیاسی این است که می‌خواهد به اهداف نهایی خود، یعنی اهداف سیاسی و اجتماعی، برسد.

من اعتقاد دارم که بگویم تظاهرات سیاسی است، اما این‌طور هم نیست که صرفاً به خاطر منافع فردی هر یک از افراد انجام شود. کل این حرکت اعلام موجودیت مؤمنان روی زمین است؛ عبادت جمعی که خودش به‌تنهایی هدف مستقلی دارد و به طور کلی نیز آثاری دارد که ممکن است ربطی به منافع فردی نداشته باشد. اتفاقاً به نظر من نکته جالبی است که در دو آیه قرآن اشاره شده است که این حرکت منافعی هم برای شما دارد؛ یعنی در آنجا ذکر می‌شود که در ایام و مناسک دینی، این کلید حلال بودن چیزهایی است که تا حالا خورده‌اید و در آینده می‌خواهید بخورید.

برای ما خیلی مهم است که حتماً گوشت بخوریم و باید به حج برویم. منافع این کار، مثلاً، ممکن است محسوس‌تر باشد. به هر حال، در سومین آیه می‌رسیم به این که این برای تک‌تک افراد منفعت دارد و حرف از ذکر است. اما آیه‌ای که گفتم، ذکر جزو بزرگ‌ترین چیزهاست؛ یعنی چیزهای مفید و فضیلتی که این ذکرها برای این است که انسان‌ها در مسیر ذکر هدایت شوند، به یاد خدا بیفتند و این بزرگ‌ترین منفعتی است که می‌توان به دست آورد.

«لیشهدوا منافع لهم»: منافع حج چیست؟ / حج، ذکر و حلال شدن بهیمةالأنعام / اعتراض به لائیسیته درباره کشتن حیوانات

بنابراین دومین نکته‌ای که در اینجا تأکید می‌شود این است که این کار منافع شخصی هم برای خود مردم دارد، مخصوصاً برای هدایت آن‌ها؛ و روی این نکته تأکید می‌شود که حج، همان‌طور که در سوره معاید بیشترین تأکید روی آن است، کلید حلال بودن خوردن و مصرف گوشت است. من تأکید کردم و باز هم تأکید می‌کنم: اگر کمی عادت‌های خود را کنار بگذارید و روح مسائل دینی را درک کنید، حکم مجاز بودن ذبح و خوردن حیوانات خیلی چیز بدیهی و ساده‌ای نیست.

این حکم جزو احکام عجیب است؛ یعنی شما می‌توانید تصور کنید که چگونه انسان‌ها به خودشان حق می‌دهند موجود زنده دیگری را بکشند، خونش را بریزند. اعتراض ملحدان و مخالفان به همین است که این کار را زشت می‌دانند؛ مثلاً خون ریختن و کشتن حیوانات کار ناپسندی است. به نظر من هم کار زشتی است؛ یک حیوان بیچاره مثل گوسفند، یا حتی یک شیر یا پلنگ که سابقه‌ای در شکار و کشتن دارد، اما گوسفندی که در تمام عمرش به هیچ کسی آسیب نرسانده است، کشتن و خوردن آن بسیار عجیب است.

اگر فقط خون‌ریزی بود، این تکه‌تکه کردن و پختن و خوردن و این‌ها شاید عادت ما شده باشد، اما اساس حکم چیز دیگری است. در واقع، از ابتدا که ما به زمین آمدیم، می‌دانیم که اینجا بعضی چیزها مجاز است و بعضی چیزها نیست.

این دشمن اینجا جای آرامش و صلح نیست. هر کاری که می‌خواهید بکنید، اکثریت آدم‌ها گمراه هستند. بنابراین این‌طور نیست که مثلاً فرض کنیم اگر حیوان‌ها را نکشیم، می‌توانیم زندگی سلوک‌آمیزی داشته باشیم. ما انگار آمده‌ایم جایی که مختصات زندگی کردن در زمین این است که به ناچار باید دست به شمشیر ببریم. اگر حیوان هم نکشید، آدم‌هایی هستند که به شما حمله می‌کنند. دشمن داریم، دشمن‌های واقعی. حالا غیر از پلنگ، دشمن‌های طبیعی هم هستند؛ مثلاً وقتی که تمدن خیلی پیشرفته نبود، آن‌ها هم برای ما مزاحمت ایجاد می‌کردند. بلاخره اینجا جایی است که خون ریخته می‌شود.

با این حال، حج دقیقاً به نوعی معادل این خون‌هایی است که شما می‌ریزید. یعنی در احکام شرعی احادیث گفته نشده که شما بروید حیوان‌ها را بکشید و بخورید، آن هم مخصوصاً حیوانات بی‌آزار که خوش‌خوراک هم هستند. همه سنگیز در شاخ می‌زنند؛ نه، اینجا راحت هم می‌شود این‌ها را کشت. با انسان هم انس می‌گیرند و شما به آن‌ها گول می‌زنید، مثلاً غذا می‌دهید، فکر می‌کنند شما دوستشان هستید، و بعد یکی از آن‌ها را می‌برید، مثلاً سلاخی می‌کنید. به هر حال، در احکام شرعی حج به این مسئله پرداخته شده است. یعنی این حکم این‌گونه توجیه می‌شود که مثل این است که یک کار بدی را که ما داریم انجام می‌دهیم، بعضی‌اش مثل شده؛ مثلاً وقتی گناهی می‌کنید کفاره می‌دهید.

من نمی‌خواهم بگویم این کار گناه است، ولی یک جور دیگر است، خیلی هم سباب نیست. در بعضی موارد این است که شما باید حتماً این حج را انجام دهید و تشریح حج به مجاز بودن و خوردن حیوانات برمی‌گردد. همه جا در سوره مائده تأکید می‌شود. اینجا هم می‌بینیم بحث عبادت کردن، دوری از شرک، زیارت و ذکر و این حرف‌ها مطرح است. بعد تأکید می‌شود که این مراسم جز به این مراسم مسئله چکرگذاری در مقابل این افتخاری است که به انسان داده شده که از قهامت و لنگ هم استفاده بکند. به نوعی در مورد ذکر می‌شود.

من اعتراض دارم نسبت به افرادی که حیواناتشان را می‌خورند. این اعتراض را خودم آنجا رسمأ اعلام می‌کنم. من والله حیواناتم را همین الان هم که خداوند جوازش را داده، خود به زحمت می‌توانم تصور کنم که گوشتانی را کشته باشم و بخورم. این‌هایی که اعتقاد به جواز دارند، از کجا آوردند؟ چطور مثلاً این‌ها مگر همین بحث‌هایی که می‌کنند که انسان را نمی‌شود اعدام کرد، چون بقیه موجودات زنده را مشکل ندارند؟ مثلاً یک جوری گوشفند، چون همه‌شان گیاه‌خوار نیستند. به نظر من این بحث‌ها باید برود به این سمت. امیدوارم که برود. آن وقت گوشت‌خواری ما بیشتر می‌شود و می‌توانیم راحت‌تر بخوریم. آن‌هایی که اعتقاد به خدا ندارند، به هر حال.

به نظر من مشکل فلسفی وجود دارد؛ چطور این‌ها را می‌کشند؟ ما یک جوری از یک مرجع بالایی که همه را خلق کرده، فرض کنیم یک جوازی دریافت کرده‌ایم، در ازایش همه کارهایی انجام می‌دهیم. بی‌زحمت هم نیست برای آن‌ها. بیدار باشیم که برای مثلاً فرض کنید کشتن مقدماتی را تقویم کنیم، آخرش هم مثلاً سفر دور درازی می‌رویم. یک جور خلاصه یک زحمتی می‌کشیم تا این چیزها حَضّم داشته باشیم. این را.

ما قبلاً خوردیم و بعد می‌خواهیم بخوریم، ولی من نمی‌فهمم این آدمی که واقعاً اعتقادی به این ندارد که اصلاً مرجع بالاتری وجود دارد، چطور به خودش اجازه می‌دهد کسی را، مثلاً حیوانی را، بکشد. من موافقم که در فضای لایک نباید اعدام شود و برای من اصلاً قابل تصور نیست که اگر جواز مثلاً آسمانی شما اعتقادی به مراجعه فراتر از انسان نداشته باشید، چطور می‌خواهید مثلاً فرس کنید برای حفظ منافع جامعه یا انتقام گرفتن یا آدم را چطور می‌خواهید بکشید. به نظر من طبیعی است که اگر مبانی دینی را کنار بگذارید و بروید به سمت لغو اعدام، اتفاق خوبی است و امیدوارم که در اعدام‌ها، گوزخنداشان هم دیگر نکشند. یعنی چه؟ به همان دلیل که آدم‌ها را نباید کشت، موجودات زنده دیگر هم نباید از زندگی محروم کنیم، به اصطلاح بهره‌برداری کنیم.

در واقع، این حکم ساده‌ای نیست و با مسئله حج ارتباط دارد. انگار داریم جبران می‌کنیم، مثل کفاره، که مثلاً حج کفاره کشتن حیوانات است، غلط است، ولی به نوعی برای ما به عنوان اعضا کاری می‌دانیم که این حکم خورده است. خلاف این، انگار عرف دقیق احکام شریعت نیست. این که ما مجاز شده‌ایم در خونریزی که به انسان نسبت داده می‌شود، به عنوان ویژگی بدی که ملاحظه به آن اعتراض دارند، شرکت کنیم، یعنی علناً ما هم شرعاً خون بریزیم، چون خلاف است. انگار فلسفه اصلی خلافت انسان در زمین و این حرف‌ها این است که به هر حال عبادتی در مقابل آن قرار داده شده است. من نمی‌خواهم پر حرفی کنم، ولی حالا که این حرف‌ها روی این موضوع تأکید می‌کنند، از این به بعد واقعاً تأکید آیات این سوره روی این مسئله است؛ این مسئله ریختن خون حیوانات در حج و در واقع شفاعت‌گذاری در مقابل این اختیاری که به انسان به طور غیرمتعارف داده شده است.

خوردن گوشت، فقیران و معنای اطعام / حرمت‌ها، شرک و تصویر ادبی قرآن

چون خود آیه جلوتر می‌گوید: «لکل امت جعلنا منسکاً»؛ اینجا «اللهم انسکن لیس فرسمن لا حلاما رزقام» به امت‌ها مخصوص مسلمان، اصلاً یهودی، هر کسی بوده پیروبان، از این که حیوانات را می‌کشتند و می‌خوردند مناسکی داشتند. نمی‌شود آن کار را بدون اینکه مناسکی انجام دهید، انجام دهید. این تأکید این است که این بدعتی در این شریعت است. همه شرایع از زمان حضرت نوح یکی از قوانین اخلاقی حضرت نوح پرهیز از خون‌ریزی بوده است و به یک معنایی، خب، حیوانات مشمول این قانون نمی‌شدند. پرهیز از خون‌ریزی انسان بوده است. اصولاً همان فضایی که خون‌ریزی کار خوبی نیست، در شریعت نوح وجود داشت. طبیعتاً این آیات دارد می‌گوید مثلاً اگر حضرت نوح و پیروانش حیوانات را می‌کشتند و می‌خوردند، آن‌ها هم حتماً مناسکی داشتند. آیات دارد می‌گوید که هر جای شریعت اجازه خوردن حیوانات را داده، همراه با یک مناسکی بوده است و معمولاً در ترجمه واجه، مناسک را عبادت دشوار می‌گویند. فرقش مثلاً فرسوند با عبادت است؛ انگار یک کار بزرگی است. جواز بزرگی به شما داده‌ایم، باید در ازایش کار بزرگی هم انجام دهید.

به هر حال، از اینجا بیشتر فضای این آیات می‌رود تا ختم شود به همان سخن کشتن، شطور می‌رود به سمت این که در مورد جواز کشتن حیوانات و این مناسکی که...

بحث مربوط به این است که از اول جزوه، من هم دیده‌ام که مردم چقدر این را رعایت می‌کنند. جزوه درباره احکام کشتن و خوردن و اهمیت انعام و عطای اموال است که باعث فقرزدایی هم می‌شود. مردم معمولاً قربانی عید قربان‌شان را به این نیت انجام می‌دهند، اما انگار در واقع خودشان ذبح نمی‌کنند؛ بلکه از قصابی می‌خرند. ولی به نظر من باید به فکر مردم محروم باشیم وقتی که از این گوشت استفاده می‌کنیم. احساس من این نیست که وقتی گفته می‌شود «فکر کلومنها و عطیمون باعث الفقی»، منظور فقط آن قربانی‌ها و حیوانات ذبح شده است. به نظر می‌رسد منظور کلی‌تر است؛ یعنی می‌گوید ای مردم، ما رزق و روزی را به شما داده‌ایم که از آن بخورید و بهره‌مند شوید.

در اینجا هنوز حرفی از قربانی کردن حیوانات به صورت خاص زده نشده که بگوییم این موضوع به آن برمی‌گردد. کلن دارد می‌گوید رزق را به شما داده‌ایم تا از آن بخورید. از رزق و روزی انعام و عطای اموال باید استفاده کنید. انگار که این قربانی کردن حیوانات همراه با این حس است که نه، همه را تقسیم کنیم و برای فقرا هم جدا بگذاریم. این توصیه می‌شود، اما ما این کار را نمی‌کنیم. به طور عادی، یعنی غیر از روز عید و قربانی، اگر کسی قربانی کند و گوشتش را به همسایه‌ها بدهد، این کار را انجام می‌دهد. اما ما معمولاً ذبح نمی‌کنیم و از قصابی می‌خریم. ان‌شاءالله قصاب خودش ذبح کرده است.

به نظر من اینجا نقطه مهمی است که در مقابل همه نوروز، ما توصیه می‌شویم که اگر کسی فقیر است و به آن نمی‌رسد، گوشت را به او بدهیم. اما انگار در مورد انعام و عطای اموال به عنوان یک پشتیبانی خاص و جواز مهمی که به انسان داده شده، توصیه اکیدی است که گوشت و حیوان ذبح شده را به فقرا و کسانی که ندارند، خورانده شود.

بعد گفته می‌شود که کل یسکروشمند لافی ایام معلومات، که با تفسیر و تشریحی که بعداً در سوره بقره می‌دانیم چیست، بیشتر ناظر به عرفات و منا است. سپس دوباره در اینجا مفهومی بیان می‌کند که حکم و مناسک متعارف این است که پلیدی‌ها را از خود دور کنند؛ یعنی با انجام این مراسم پاک می‌شوند. این می‌تواند به طور ملموس به گرفتن ناخن و موی سر و امثال آن مربوط باشد که بعداً تشریح می‌شود. آیه به طور کامل و دقیق بیان می‌کند که پلیدی‌ها و چرک‌ها را از خود دور کنند، ولی باید وفا و احترام به مناسک را هم رعایت کنند.

سپس درباره طواف به بیت‌الله گفته می‌شود که طواف باید لطیف و با احترام انجام شود. انگار بعد از انجام مراسمی مانند رفتن به عرفات و گذراندن ایام ذکر، برمی‌گردند و طواف می‌کنند. برخی گفته‌اند که «ولیت توافه به بیت‌الأتیق» به طور خاص به طواف پایانی یا طواف نساء اشاره دارد. من نمی‌دانم این استدلال چقدر صحیح است، زیرا ظاهراً بر اساس روایتی است و نه استدلال خود آیه.

به هر حال، تمام آن جزئیاتی که بعداً انجام می‌شود، می‌تواند پدیده‌ای باشد. آیاتی در این زمینه آمده است که من دیگر وارد جزئیات آن نمی‌شوم؛ برای این که بخواهم آن‌ها را بخوانم، مثلاً آیه «ذالک و من یُعظّم شعائر الله فهو خیرٌ لله و أندُرٌ به»؛ هر کسی که چیزهایی را که خداوند حرام کرده است، بزرگ بدارد، برای خودش به زیان است. «و أُحلّ لكم الأنعام إلا ما یُتلى علیکم»؛ برای شما چارپایان حلال شده است، به جز آن چیزهایی که به شما گفته شده است. اصل این موضوع در واقع حرام بودن برخی از چیزهاست. مثلاً «فَشتنی بود رج سمینه» یا «او سان وشتنی بود قبل از پلیدی بوت‌ها»؛ و همچنین از گفتار نادرست، گفتار دروغ یا گفتار ناروا اجتناب کنید. «احفظوا الله غیر مشرکین» و «من یُشرک بالله فهو إنما خرّ»؛ این آیات را شاید بعداً یک بار در موردشان صحبت کنم، الان نمی‌خواهم در مورد حج با این موضوع تداخل داشته باشم. تصویر بسیار زیبایی در اینجا از شرک آمده است که از نوع تصویرسازی‌های خاص قرآن است. جدا از هر بحثی که داریم، خودش از نظر ادبی جالب است؛ کسی که به خدا شرک می‌ورزد، مثل کسی است که از آسمان افتاده و در آسمان پرنده‌ای او را به مکان دوری انداخته است یا بادی او را به جایی دور پرتاب کرده است. این تصویر، بی‌پشتوانه بودن و سرگردان بودن کسی را نشان می‌دهد که مشرک است و به خدای یگانه اعتقاد ندارد.

دوباره تکرار می‌شود: «ذالک و من یُعظّم شعائر الله فیمها من تقوی القلب»؛ کسی که شعائر خدا را بزرگ بدارد، از تقوای قلبی برخوردار است. «لکم فیها منافع و أجل مسمّى»؛ برای شما در این مراسم سودهایی وجود دارد، در مکان مشخصی. باز هم این مسئله نشان می‌دهد که آنجا هدایت‌های خاصی برای انسان است و به منافع شخصی آدم‌ها می‌رسند، علاوه بر منافع کلی الهی و زمان محدود. دوباره برمی‌گردد به این که همه امت‌ها برای انجام این عبادات، تسلیم باشند و به مؤمنان راستین بشارت داده شود؛ آن‌هایی که وقتی یاد خدا می‌کنند، قلب‌هایشان می‌لرزد و صابر و شکیبا هستند و هر مصیبتی که بر آن‌ها وارد می‌شود، صبر می‌کنند، نماز به پا می‌دارند و از رزق خود انفاق می‌کنند.

بعد این تصویر نهایی می‌آید؛ ببینید، تقریباً بعد از آن آیه‌ای که در مورد حج و اعمال آن گفته شد، حالا به جز توصیف کلی توحید و شرک و این مسائل، حکم دیگری چندان وجود ندارد؛ به جز چند بار که به مسئله حج و اعمال آن و رابطه‌اش با حج بازگشته است. تا به این تصویر نهایی می‌رسد که این رابطه در همه شریعت‌ها وجود داشته است و این مسائل کلیه بحث‌ها در مورد همه عبادات، شرک، توحید و حج است. به آن صورت خاصی گفته نمی‌شود تا این که به این تصدیق نهایی می‌رسیم: «ولکم من شعائر الله»؛ خداوند برای شما از شعائر خود قربانی را قرار داده است. «لکم فیها خیرٌ»؛ این کار برای شما خوب است. «فَذَکّروا اسم الله علیها واقفین»؛ در حالی که ایستاده، یاد خدا کنید. تا از آن جهت و جنبه‌ها بهره‌مند شوید.

تصویر بعدی، شتر است که ذبح شده و حالا به پهلو افتاده است. «فَکلوا منها و أطعِموا الفقیر والمستَضعف»؛ از آن بخورید و به فقیر و مستمند نیز بخورانید. «ذلک سخرنا»؛ این را برای شما مسخر کرده‌ایم.

مناسک همه امت‌ها و بازگشت به بهیمةالأنعام / از قربانی به جهاد: دفاع خدا از مؤمنان

حالا کمی واضح‌تر توضیح می‌دهم. این‌طور است که این‌ها را مسخر شما کرده‌اند. خداوند از آن بالا فرمان داده که این مجموعه موجوداتی که من آفریدم، شما می‌توانید مثلاً از آن‌ها استفاده کنید. این موضوع به خدا مربوط نمی‌شود؛ این گوشت‌ها و دم‌ها و خون‌ها به خدا نمی‌رسد. ببینید، باز هم حرف از گوشت و خون است، تصویر نهایی خون‌آلود، تصویر کشتن حیوان بزرگ و ذهن اول استاده، بعد به پهنوش افتاده است. نمی‌توان این حرف‌ها را نگفت؛ یک کلام باید گفته شود که مثلاً وجود من شعاعی است، ولی تعمدی وجود بردید پایان مراسم شما این خواندیزی مباه که مباه، این چیست؟

این موضوع درباره حج است. تا حدی درباره جزئیات مراسم حج خوانده‌اید؛ حتی اگر عبادت داشته باشید و گشت‌وگذار نکنید، اگر به حج می‌روید باید قربانی را انجام دهید. این قربانی باید بزرگ‌تر و کامل‌تر باشد. تصویر انتخاب‌شده و جزئیات آن بیان می‌شود؛ انگار ابتدا فرد ایستاده بود، سپس سرش را زدند و افتاد. سرش را که نه، شمشیری در مثلاً حنجره‌اش فرو کردند. من فیلمی دیدم که این صحنه را نشان می‌داد. باور نمی‌کنید که خون از حنجره فوران می‌کند؛ وقتی آن را می‌برد، خون به اندازه‌ای فوران می‌کند که باورکردنی نیست. شاید این فیلم باعث شد که این خون‌آلود بودن تصویر بیشتر در ذهن من بماند. یکی برای من عجیب بود، چون این‌قدر خون‌ریزی شدید است؛ مثلاً شاید تا یک یا دو متر خون فواره می‌زند. برای اینکه کامل ذبح کنند، یک نقطه خاص را سلاخی می‌کنند و همه خون از آنجا به شدت فوران می‌کند. فشار خون از فشار آب تهران هم بیشتر است؛ من راهنمایی دارم که فشار آن دو یا سه برابر فشار آب است. این تصویر نهایی عمداً انتخاب شده است.

شما این خون‌ریزی را می‌بینید؛ این گوشت‌هایی که بریدید، به خدا گوشت‌شان نمی‌رسد، خون‌شان هم به خدا نمی‌رسد. اما آن تقوایی که شما به دست می‌آورید برای اجرای این احکام، برای خداوند است، نه برای حالتی که سلاخی می‌کنید. دوباره تکرار می‌کنم که این‌ها را برای شما مقرر کرده‌ایم. لطفاً خداوند را بر آنچه شما را به آن هدایت کرده، بزرگ بدارید و بشارت‌دهنده باشید به کسانی که تقوا دارند. آن بشارت‌دهنده، بشرالمحسنین است. وقتی به این آیه می‌رسیم، این آیه مقدمه آیه جهان است. خداوند از مومنان دفاع می‌کند. این دفاع با کل خانواده است و به اول آیات برمی‌گردد. یادتان هست که افرادی نمی‌خواستند اجازه دهند این مراسم اجرا شود؛ مراسمی که مردم ذکر خدا را می‌گویند و به تقوا می‌رسند. آن‌ها از گوشت و هدایت خودشان استفاده می‌کنند. عده‌ای کافر می‌دوند و می‌گویند خدا من این را دوست ندارم. ببینید این علامت، مقدمات بیداری است. گفتم باید بدانیم این مقدمات چیست و بخواهیم در حقیقت وارد آن شویم. این امکان دفاع کردن را می‌دهد.

حالا آیات غیبی هم وجود دارد، مثل جنگ‌های زمان پیامبر که ممکن است رخ دهد، اما کلن با خداوند است. همین کارها با اسباب و فراهم کردن اسباب در واقع انجام می‌شود. حکم جهاد یعنی دفاع کردن از مومنان است؛ بلکه به آن‌ها اجازه دفاع از خودشان داده شده است. همان‌طور که مثلاً در مورد پیامبر و جنگ‌هایی که پیامبر انجام داده، این آیه جالب است که می‌گوید: «وما رمیته إذ رميت وَلَكِنَّ الله رمى»؛ یعنی تو تیر انداختی، اما خدا بود که تیر انداخت. همین دستی که شمشیر می‌برد و تیر می‌اندازد و جهاد می‌کند در راه خدا، انگار دست خداست. بنابراین صرفاً این را به این معنی نگوییم که خداوند از مومنان دفاع می‌کند؛ مثلاً ما لشکر نمی‌فرستیم، بلکه خود مومنان با اسباب و علل طبیعی و قدرت و نیرویی که دارند، دفاع می‌کنند.

حال اگر لازم شود، خداوند پیروان دیگر و همچنین مومنان را حمایت می‌کند. این موضوع به این آیه مرتبط می‌شود که می‌فرماید: «از کسانی که تلمونه (کتاب آسمانی) دارند، ظلم شده است.» چند آیه دیگر نیز به همین دلیل می‌خوانم تا به جایی برسیم که به مردم، به مومنان اجازه داده شده که قتال کنند؛ به این دلیل که بر آن‌ها ظلم شده است، نه برای توسعه کشور. اگر به آن‌ها ظلم شده باشد، می‌توانند قتال کنند. پیش از آن نیز گفته شده است: «الله یدافع»؛ یعنی انگار مورد حجوم قرار گرفته‌ایم. بعداً اگر ما حمله کنیم و بخواهیم بازپس بگیریم، این دفاع محسوب می‌شود. این وضعیت وجود دارد که این‌گونه نیست که مثلاً مومنان را از مکه بیرون کرده‌اند و به مدینه رفته‌اند، و حالا آزار و اذیتی که قبلاً به آن‌ها وارد شده بود، اکنون هم ادامه دارد؛ این ظلم محسوب می‌شود. مومنان در مقابل ظلم می‌توانند مقاومت کنند. در واقع، اکثر آیات نشان می‌دهند که قتال در این آیه حالت حداقلی دارد؛ شرط آن این است که مورد ظلم قرار گرفته باشید و حالت دفاعی داشته باشید. این محتوی آیه است. خداوند در پیروزی آن‌ها قادر است، به گونه‌ای که از سرزمین خودشان و زادگاهشان بدون اینکه حقیقی وجود داشته باشد، یعنی بدون اینکه حقیقی باشد، اخراج نشوند؛ مگر در آن مکان خاصی که اصلاً پای تخت توهین شده است. گفته‌اند: «ربنا الله» و «ولا أولى دفع الله من بعضهم بعضاً». این آیه را خواندم که یعنی خداوند برخی از مردم را از برخی دیگر دفع نمی‌کند. همچنین آیه‌ای است که می‌گوید: «ولا أولى دفع الله الناس بعضهم بعضاً». این‌گونه نباشد که خداوند برخی از مردم را از برخی دیگر دفع کند. در ادامه می‌فرماید: «لهود بمثل سوام أو بیعون و صلوات و مساجد و یسکروفی حسن الله». یعنی مکان‌های مقدس مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و همه جاهایی که ذکر خدا در آن‌ها بسیار گفته می‌شود، منهدم می‌شوند. خداوند کسی را که کمکش کند، یاری می‌کند. خداوند قوی و عزیز است. چون بعداً دوباره این آیات را مرور می‌کنید، وقتی بحث حج را به این صورت تمام می‌کنند، نیازی به پرداختن به جزئیات نیست. فقط این آیه مهم است که انگار به گونه‌ای گفته می‌شود که اینجا اصلاً حرف جنگ است؛ نه اینکه اگر این‌گونه نباشد، اگر مثلاً مومنی قتال نداشته باشد، اگر این اتفاقات نیفتد، همه مکان‌های عبادت، جاهایی که در زمین برای عبادت خدا ساخته شده‌اند، منهدم می‌شوند. این موضوع جواز قتال را فراهم می‌کند. در اوج این مسئله، مسجد الحرام و حج مطرح است؛ اما حتی مسجدی که در جای دیگری ساخته شده و مکان مقدسی است که مؤمنان به آنجا می‌روند و خداوند را عبادت می‌کنند، باید از آن دفاع شود. اینکه عبادت خداوند در زمین باید توسط مومنان انجام شود، هیچ چیز مخفیانه‌ای نیست. مکان‌هایی ساخته شده‌اند که علناً مردم به آنجا می‌روند و عبادت می‌کنند. اگر کسی بخواهد مخالفت کند و این مکان‌ها را منهدم کند، انگار ما جوازی داریم برای دفاع از این مکان‌ها. حالا اینکه این می‌تواند مثلاً من بروم جایی به‌طور دلخواه مسجد بسازم، این‌گونه فکر نکنید که این...

مثلاً هر نوع قانونی می‌شود سو استفاده‌هایی کرد؛ مثلاً میسیونر بفرستیم، بعداً اگر سرشان را بشکنیم، برای مثال یک کشوری را بگیریم. این موضوع از نظر معنوی کاملاً روشن است که چه گفته می‌شود. تعمیم مسئله این است که ما از مسجدالحرام دفع می‌کنیم، به طور خاص و کلی هم مکان‌های عبادتی که ساخته شده‌اند، مسجد ضرار هم نیستند. این نکته بسیار مهمی است که در قرآن چیزی تحت عنوان مسجد ضرار آمده است. همچنین اینکه هر کسی با هر نیتی جایی را برای عبادت خدا بسازد، چندان مشروعیت ندارد.

اگر مثلاً فرقه‌ای اجازه دهد جایی که نباید مسجد بسازید، مسجد بسازید، یا فرقه‌ای تحقیر یک عده‌ای برود مسجد بسازد، یا برای اینکه اختلاف بیندازد بین مؤمنین، یک مسجد بسازد کنار دستش مثل یک سوپرمارکت، اینگونه نیست که هر چیزی اسم مسجد داشته باشد مقدس باشد. در قرآن ذکر شده که مسجدی ساخته شد که به اصطلاح به آن مسجد ضرار گفته شده است، که با نام منافقین ساخته شد؛ یعنی به نوعی بخشی از مؤمنین را از بدنه اصلی مؤمنینی که در مدینه زندگی می‌کردند جدا کنند.

بنابراین، همان آیه‌ای که شروع می‌شود با این تصویر که آدم‌های بدی که در زمین هستند و خدا را نمی‌شناسند و جلوی خداشناسی را هم می‌گیرند، بدون اینکه علمی داشته باشند، جلوی عبادت‌هایی شبیه حج را می‌گیرند، از جمله جمعه، و ممکن است در صدد انهدام انواع و اقسام مراکز عبادت هم باشند، همه این‌ها روی هم رفته جواز این است که انسان‌ها بتوانند غِتال کنند و به نوعی در واقع بادر می‌دهد. از نظر من، نکته‌ای که قبلاً تأکید کردم، اینجا به وضوح روشن است که آن زبه حیوانات، آن خون‌ریزی که آن جداره می‌شوند، به این مسئله مربوط است.

انگار اگر این چیزها نبود، اگر دشمنی نبود، اگر مخالفتی با راه خدا نبود و ما مجبور نبودیم که در جاهایی دست به شمشیر ببریم برای دفاع از خودمان، شاید چارپایان هم نمی‌خوردند. ما در جایی زندگی می‌کنیم که خون‌ریزی غیرقابل اجتناب است و این موضوع کمی آن غِبه کشتن حیوانات را کاهش می‌دهد. برای من، یک جوری پایان وصفه است. من یک بار درباره پایان مراسم حج صحبت کردم و گفتم که یک جوری مثل حالت حس آمادگی دفاعی است. اگر آن تعبیر را قبول کرده باشیم، در کل مراسم حج مثل حالت منوف است.

بنابراین، کشتن حیوانات در پایان حج مثل آمادگی برای جنگیدن هم می‌تواند باشد؛ یعنی یک جزئی از همان منوف کلی است که بشر در زمین دارد. من بدون اینکه بخواهم خیلی الان وقت بگذارم، این وعده را می‌دهم که امیدوارم خیلی طول نکشد. می‌خواهم کمی درباره چند تا سوالی که در این ایمیل‌ها پرسیده شده توضیح بدهم، و خیلی از آن‌ها را بار دیگر توضیح نمی‌دهم. در دفاع، بحث همان‌طور که من سعی کردم که شما را نه بکنم، می‌رود سراغ اینکه الان چه کار باید بکنیم.

مفاسد جامعه دینی، ارزش امکان رشد و تمایز آن از نظام‌های غیردینی

بگذارید خود صحبت کنیم؛ من در اینجا نمی‌خواهم درباره اینکه الان چه کار باید بکنیم صحبت کنم. این مسئله سیاسی روز روز مؤمن ربطی به فهمیدن این مطالبی که من گفتم ندارد. بگذارید من اول از این نقطه شروع کنم که دست‌هایی که من اینجا دارم می‌کنم در درجه...

اول باید بفهمیم قرآن چه چیزی ارائه می‌دهد؛ این در درجه اول اهمیت دارد. برای من، چیزی که بسیار مهم است این است که قرآن را دقیق بخوانیم و سعی کنیم قواعدی داشته باشیم؛ مثلاً اینکه واج‌ها را چگونه معنی کنیم و این مسائل را تا جای ممکن منظم و مرتب، با یک معیار از پیش تعیین‌شده، بررسی کنیم تا بفهمیم در قرآن چه نوشته شده است. این موضوع مستقل از این است که من بخواهم دفاع کنم که آنچه در قرآن نوشته شده درست است یا غلط؛ این وظیفه‌ای بعدی است. ممکن است من به شدت از این ایده دفاع کنم که وقتی قرآن از جنسیت صحبت می‌کند، منظور یک موجود فیزیکی است، نه یک چیز تمثیلی. دفاع من این است که مطمئنم قرآن بیشتر به این معنا اشاره دارد تا اینکه تمثیلی باشد. حتی آیاتی را به عنوان شاهد می‌آورم که این نوع سخن گفتن تمثیلی باشد، اما نهایتاً به احتمال می‌رسیم و در این زمینه نمی‌توانم چیزی را قطعی اعلام کنم.

من می‌گویم به احتمال خیلی زیاد، از سبک آن چیزی که در قرآن گفته می‌شود، به نظر می‌رسد که اینجا تمثیل نیست و در مورد واقعیت صحبت می‌کند. بنابراین، درباره یک نوع موجود طبیعی و فیزیکی سخن گفته می‌شود. خب، این بخشی از بحث‌هاست که ممکن است درباره این متن با قواعدی که مربوط به خواندن این متن است، مطرح شود. من این حرف‌ها را می‌زنم و یک کلمه هم نمی‌گویم که حالا دفاعی نداشته باشم از اینکه خب، حالا جن چیست، آیا فیزیکی است یا نیست. می‌خواهم بگویم این دو وظیفه جدا از هم هستند. بنابراین، تمرکز من در بحث‌های جلسات اخیر روی این بوده است که اولاً مدت‌هاست، از وقتی که درباره مقدمات سوره بقره بحث‌هایی کردم، سپس درباره یهودیت، بعد درباره سوره مائده، درباره آل عمران، به زودی درباره سوره نساء و درباره حج، همه این‌ها یک وجه مشترک داشتند؛ آن مسئله جامعه بود. یعنی این که از زمان حضرت ابراهیم، مخصوصاً از زمان موسا، از زمان ابراهیم به طور کلی، از زمان موسا به طور خاص، ابراهیم به دنبال تشکیل جامعه دینی بود؛ جامعه آرمانی، جامعه‌ای که در آن احکام خداوند اجرا شود. ببینید، یک بار ممکن است کسی بپرسد که چرا خوب بوده یا بد بوده، خارج از بحث‌های مطمئن درباره این موضوع، که از فهم مطمئن است، درباره خوب و بد بودنش بحث کنیم، ولی اگر مؤمن باشید، ممکن است همه شما محترم باشید، هر چیزی در قرآن درست نیست، ولی وقتی که مطمئن می‌خوانید، مثلاً اگر به این نتیجه رسیدید که جن موجود فیزیکی است، خب یک بحث مشروع این است که این موجود چطور فیزیکی است، آیا می‌شود یا نمی‌شود، ویژگی‌هایی که در قرآن به آن نسبت داده شده است، آیا اصلاً امکان دارد موجودی با این ویژگی‌ها وجود داشته باشد؟ این بحث مشروع است. این‌طور نیست که من بگویم این چیز را فهمیدم و دیگر به آن فکر نکنم. من هم می‌گویم که از آیات قرآن برمی‌آید که ادیان ابراهیمی به دنبال تشکیل جامعه دینی بوده‌اند. حضرت موسی این کار را کرده، پیامبر این کار را کرده و آیات قرآن هم تأکید می‌کنند که این جزو چیزهایی است که انگار مردم باید دنبال آن باشند؛ جوامع آرمانی که در آن خداوند عبادت شود.

سر صحبت را باز کنم که سوره آل عمران به شدت متمرکز بر نفاق‌هایی است که در جامعه دینی به وجود می‌آید. در جایی از این سوره، به مسئله حضرت مریم و ظهور عیسی اشاره شده است. این موضوع به گونه‌ای مطرح می‌شود که انگار چنین اتفاقی خارج از جامعه دینی رخ نمی‌دهد. یعنی درست است که نفاق‌های زیادی به وجود می‌آید و آدم‌ها ممکن است به پلیدی‌های فراوانی برسند که در خارج از جامعه دینی اصلاً وجود نداشته باشد، اما اتفاق‌های بی‌نظیری هم در آن رخ می‌دهد. جامعه دینی باعث می‌شود که انسانی مثل مریم و موجودی مثل عیسی به دنیا بیایند. آنجا جایی است که معاد وجود دارد و آرامش مطلق برای عبادت خدا فراهم است. این نکته در آنجا مطرح شده که بدون جامعه دینی چنین اتفاقاتی رخ نمی‌دهد و امیدوارم همه شما این موضوع را قبول داشته باشید.

امیدوارم از این بحث به این نتیجه رسیده باشید که تولد عیسی و تنهایی او، همه عواقبی که تشکیل جامعه دینی داشته را توجیه می‌کند و بیانگر این است که هر بلایی که بر سر هر کسی آمده، این واقعه و واقعه‌های مهم دیگر نیستند. اگر فقط به همین نکته رسیده باشیم، تفاوت می‌کند که این همه زحمت کشیده شده است. به هر حال، یک بحث این است که وقتی مرسوم را می‌خوانیم، به این نتیجه می‌رسیم که اهداف دینی در ادیان ابراهیمی بوده است. حالا یک بحث این است که خوبی و بدی آن چیست. من به عنوان توجیه فکر می‌کنم سوره آل عمران اصولاً فضایش این است که در جامعه دینی یا آلم، مفاسد به وجود می‌آیند. همان‌طور که از مقدمات سوره بقره در داستان بنی‌اسرائیل به عنوان جامعه دینی که قبل از پیامبر به وجود آمده، مشاهده می‌کنید، تشکیل جامعه دینی یا آلم فساد به دنبال دارد.

خیلی از بدی‌ها و زشتی‌ها در جامعه دینی وجود دارد که خارج از جامعه دینی اصلاً وجود نداشته و نمی‌تواند وجود داشته باشد. مثلاً خداوند می‌فرماید: «و من أظلم ممن افترى على الله کذباً»؛ چه کسی ظالم‌تر و گناهکارتر از کسی است که به خدا افترا می‌بندد؟ این ظلم‌ها در جامعه دینی به وجود می‌آید. اگر جامعه دینی تشکیل نمی‌شد، کسی به خدا افترا نمی‌بست و کسی دین را تحریف نمی‌کرد. این که عده‌ای به نام خدا جنایت مرتکب می‌شوند، قطعاً بدتر از این است که بدون نام خدا جنایت کنند. بنابراین، این موجودات انگار در جامعه دینی زندگی می‌کنند و به نام خدا اعمال زشت انجام می‌دهند، به نام خدا دین را تحریف می‌کنند و به خدا دروغ می‌بندند.

من یک بار در مورد این آیه مهم صحبت کردم که می‌گوید: «فلا تتبعوا خطوات الشیطان»؛ از گام‌های شیطان پیروی نکنید. شیطان شما را به سوی بدی و فحشا و انتقام و اعمال ناشناخته هدایت می‌کند. بدی بدون دین وجود دارد، فحشا وجود دارد، اما انتقام و اعمال ناشناخته در جامعه دینی به وجود می‌آید. من یک بار در مورد این صحبت کردم که وقتی می‌گویید «یروکن إلى سوء والفحشا والانتقال وعلی الله ما لا تعلمون»، بدی و فحشا دو کلمه کوچک هستند، اما انتقال و «علی الله ما لا تعلمون» کلمات جمع بزرگی هستند که به شدت روی آن تأکید می‌شود. انگار این از آن دو کلمه هم بدتر است و واقعاً هم بدتر است.

در جای دیگری از قرآن هم تأکید شده است که افترا به خدا کسیف‌ترین کار ممکن است که یک انسان می‌تواند انجام دهد و شیطانی‌ترین کار ممکن است. فحشا نیز چنین است.

لذت دارد؛ فقط مثلاً لذتش از آن حدود شرم یک مقداری فراتر است، پس ممکن است منافع شخصی به بار بیاورد، نمی‌دانم. پس بدتر از فحش‌هایش است، ولی انتقال علمات نات علم خیلی کار دیگری است؛ شیطانی به معنای واقعی کلمه است. این که افتراهایی مثلاً به خداوند نسبت داده شود، یعنی چیزی به خداوند نسبت بدهیم که درست نیست. به هر حال، به وجود آمدن انسان‌های بسیار برجسته محصول زمان است. در اینجا، هزار سالی باشد که ابراهیمی را وجود بیاورد، ولی وقتی همان بنی‌اسرائیل که آن‌قدر فاسدند را ببینید، چقدر پیامبران بزرگ دارد. این فسادها انگار یک‌جوری توجیه می‌شود که فضای رشد انسان‌ها آماده‌تر است و دوم این که آدم‌هایی ادای دینداری در می‌آورند ولی دیندار نیستند؛ این منشأ اصلی فساد در جامعه دینی است. لطمه به آدم‌های پاک نمی‌زنند. به حضرت مریم چه کار داری که ادای در می‌آورند یا ادای در نمی‌آورند؟ منظور من این است که آدمی که می‌خواهد پاک زندگی کند، در جامعه دینی کاری به این ندارد که چه کسانی ادای در می‌آورند و چه کسانی ادای در نمی‌آورند. در آخر، رابطه من با آدم‌های دیگر بر اساس مصفتی گذاشته شده است، چون داریم محدوده روابط را بر اساس محدوده‌های شرعی تنظیم می‌کنیم. این حرف‌ها مثلاً توجیهی در مورد اینکه چرا جامعه دینی رفتیم خارج از آن است که قبول کنیم که مطمئن این را می‌گوید، بعد بیاییم بحث کنیم که حالا چرا باید جامعه دینی اصلاً این حکم داده شده، چرا ادیان امرامی رفتند سراغ تشکیل جامعه دینی با فرض اینکه هزار جور مقصد ممکن است داشته باشد. قرآن بی‌نهایت ریاضت‌بردی مفاسد جامعه دینی را با نقل مفاسد بنی‌اسرائیل و جدا از بنی‌اسرائیل تحمیل می‌کند. حتی می‌بینید که در مورد جامعه اسلامی زمان پیامبر که قطعاً اسلامی‌ترین جامعه بوده که تا به حال تشکیل شده، در مورد آن هم می‌بینید که عالم مفاسد ذکر می‌شود؛ جنگیدن‌شان را می‌بینید، پر از منافق است که خیلی هم روبراه نیست. مخصوصاً یادآوری می‌کنم اگر گوش داده‌اید یا حضور داشته‌اید در درس سوره نور، در سوره نور که حالا دیگر در آن جامعه آرمانی می‌بینید چه خبر است. تصدیر آخری که در سوره نور است که افرادی از حضور پیامبر دارند یا باید باشند که خارج می‌شوند، مطمئناً. خب، ما همه معتقدیم، مخصوصاً شیعیان، که بعد از رحلت پیامبر خیلی بعضی جامعه اسلامی به هم ریخت و حالا ما ممکن است شدت بیشتری به هم ریختن بعد از رحلت پیامبر معتقد باشیم، دیگران کمتر. ما الان مثلاً صدر اسلام که این همه مشکل در همان زمان حضور خود پیامبر هم وجود دارد که در قرآن نقل می‌شود. هر وقت می‌خواهیم خیلی دیگر مایوس باشیم، مثلاً می‌گوییم این‌ها مثل مسلمان‌های صدر اسلام‌اند. آرمان ما این است که به همان جامعه برسیم که در قرآن خیلی انعکاس مصبتی دارد، حالا درش وجود ندارد. سنی‌ها هستند که خیلی آرمانی به طور افراطی و کاملاً خلاف قرآن به نظر من به آن جامعه نگاه می‌کنند.

یعنی هر یک از صحابه پیامبر محترم هستند و این‌ها که در قرآن آمده، در موضوعات مربوط به زمان پیامبر نقل شده‌اند. آن‌ها مثلاً جزو صحابه‌اند؛ نمی‌دانم دقیقاً چند نفر هستند یا نیستند، اما در خود جامعه افرادی هستند که در جنگ‌ها همراه پیامبر بودند. اما در قرآن به خوبی از آن‌ها یاد نمی‌شود و برخی از آن‌ها، مثلاً، آدم‌هایی متزلزل در ایمان هستند؛ آن‌هایی که پیامبر را وسط جنگ اوغدویل رها کردند. تصویر وحشتناکی که در سوره آل عمران هست، نشان می‌دهد که پیامبر به گونه‌ای آن‌ها را خطاب می‌کند که برگردند و فرار نکنند، در حالی که همه دارند فرار می‌کنند. این‌ها صحابه نیستند؛ صحابه مقدسانی هستند که اهل سندت داده‌اند، یعنی به دلیل چرایی و چگونگی، آن‌ها را مقدس می‌کنیم.

خب، این بحث درباره توجه به جامعه دینی چیست؟ این بحث جدایی بدیهی است که وقتی درباره مثلاً حکومت دینی صحبت می‌کنیم، یک موضوع بسیار گسترده است. وقتی می‌گوییم جامعه دینی به وجود بیاید، خیلی بحث سیاسی در معنای واقعی آن مطرح نیست. حتی جامعه کوچک هم خیلی سیاست به آن معنایی که ما الان می‌شناسیم، در آن وجود ندارد. لازم نیست نظام سیاسی خیلی مشخصی داشته باشد؛ بلکه با کتاب خدا و منش او اداره می‌شود. ما همه این جامعه دینی که داریم می‌گوییم، اصلاً در موضوع صدر اسلام و آن زمان، نظام سیاسی به آن صورت به وجود نیامده است.

ساده‌ترین شکل جامعه دینی و تفاوت حکومت دینی با مردم‌سالاری مذهبی

بنابراین، یک مقدار بحث نظام سیاسی و این‌ها در حاشیه است؛ اینکه حالا ما جامعه دینی داشته باشیم یا نداشته باشیم. تصور من این نیست که در قرآن تصویری روشن از نظام سیاسی به عنوان نظام سیاسی جامعه دینی اسلامی وجود داشته باشد، همان‌طور که تصویری از نظام اقتصادی وجود ندارد. این‌ها تا حدود زیادی عرفی هستند و بستگی به زمان و شرایط تاریخی دارند. ممکن است در یک زمانی برده‌داری نظام طبیعی اقتصاد بوده و الان نباشد؛ ممکن است در زمانی چیز دیگری باشد.

اینکه ما برای حکومت دینی یا جامعه دینی یک نظام اقتصادی مشخص یا نظام سیاسی مشخص داشته باشیم، بستگی دارد. ببینید، برخی از مختصات نظام سیاسی به شدت وابسته است به وضعیت ارتباطات. مثلاً می‌شود رأی‌گیری کرد؛ به وضوح می‌شود رأی‌گیری کرد تا حدود زیادی بستگی دارد به اینکه نظام ارتباطی خوبی وجود داشته باشد. شما می‌خواهید در یک محدوده رأی بگیرید.

قبل از این، چه کار می‌کردند؟ قبلاً از هر جامعه کوچکتری یک فردی، مثلاً شیخ یا رهبر قبیله، که شال شیخ‌شان و کتاب خداشان را داشت، می‌آمدند و در جایی جمع می‌شدند و تصمیم می‌گرفتند. با این فرض که اگر رهبر یکی از آن قبایل حرفی بزند، آن قبیله حرف او را قبول می‌کند. از افراد و آحاد مردم پرسیده نمی‌شد که نظام سیاسی چگونه باشد یا چه نمایشی داشته باشد. نظام قبیله‌ای به وضعیت زندگی فعلی ما ربطی ندارد.

می‌گویند در ایران همین زمان، قبیله‌ای فعلی وجود دارد. البته قبیله‌ای که شاید در خفا باقی مانده‌اند؛ خان ایل و تبارهایی هستند که هنوز به نوعی با هم متحدند. یا مثلاً شاید نظام عربستان تا حدودی نظام قبیله‌ای باقی مانده است. اینکه نظام جامعه چگونه باشد، وقتی مثلاً در غرب نظام جدیدی به وجود آمده که اصلاً هیچ شباهتی به نظام قبیله‌ای ندارد، کاملاً متفاوت است.

ارتباطات آمده و اجازه رای‌گیری از مردم می‌دهد. خب، این حالا یک چیزی است که الان به وجود آمده؛ رای می‌گیریم. ممکن است پنج سال دیگر ارتباطات و نظام اجتماعی طوری شود که نظام‌های سیاسی هم در منطقه و با آن شرایط جور دیگری باشند. یعنی همان‌طور که به وضوح نظام اقتصادی متحول می‌شود، این نظام اقتصادی فعلی خیلی دوام نمی‌آورد. به نظر من تصورم این نیست که ما یک نظام سیاسی روشن‌عبدی داریم و در شهر یک نظام اقتصادی روشن‌عبدی. ممکن است کلیاتی داشته باشیم. حتی تأکید هم این است که اصلاً این بحث‌های محلوت نظام حکومتی و سیاسی و اقتصادی در حاشیه این بحث است که جامعه دینی باشد یا نباشد. لزوماً من در توجیه این که مثلاً جامعه دینی خوب است یا بد، لازم نیست بروم سراغ این که حالا این با چه نظام سیاسی قرار است اجرا شود. کلیاتی داریم از این که خوب است انسان‌هایی باشند که سعی کنند مثلاً فرمان‌های خداوند را اطاعت کنند و مردم آن‌گونه زندگی کنند. من می‌خواهم همه تأکیدم در این باشد که همه این بحث‌هایی که می‌شود، قطعاً نتیجه حساسیت‌هایی است که به دلیل این است که ما سی سال است که مثلاً نفتی هستیم و دنبال تشکیل دادن حکومت دینی بوده‌ایم و سرخوردگی‌هایی به وجود آمده است. من یک بار تأکید کردم و الان هم می‌گویم نباید ما به این دلایل چیزهای خیلی روشن و ساده را نادیده بگیریم. آن چیز روشن و ساده این است که خوب است یک عده جنبش کنند و سعی کنند مطابق با قوانین و قواعدی که خداوند دوست دارد، مردم آن‌گونه زندگی کنند و یک جامعه آرمانی تشکیل دهند که در آن کسی دروغ نگوید، کسی اعمال خلاف عدالت انجام ندهد و هدف نهایی این رفتن به سمت جامعه آرمانی باشد که بنیانش عبادت خدا باشد و واضح است که این چیز خوبی است. حالا شما می‌خواهید در خانه خودتان یا یک ملخ بزرگی بخرید، شش خانواده با همدیگر. همین الان یک نفر در این ایمیلان نمی‌شود. آن که الان نمی‌شود مثلاً یک پوچ کرد یک جایی، چرا نمی‌شود؟ من یک تاوان درست می‌کنم، یک کیلومتر مربع در چویر پول جمع می‌کنم، می‌فرم پنجاه خانواده، می‌روم آن‌جا ده درست می‌کنیم، خدا را عبادت می‌کنیم، نمی‌شود؟

چرا نمی‌شود؟

من یک جامعه دینی تشکیل دادم. ایشان می‌گویند که دولت می‌آید و آنجا دخالت می‌کند. من فکر نمی‌کنم؛ شاید هم بشود، شاید همیشه این حرکت نشکوهی حساب شود. به هر حال، من کاری ندارم. ایران که نمی‌شود، در فرانسه باید باشد. کسی نمی‌آید دیگر که در آمریکا برای چنین چیزی اتفاق بیفتد. در داویدیا شنیدید که ماجرا شد؟ بله، آن‌ها هم رفتند و این جامعه آرمانی را تشکیل دادند. دولت دخالت کرد و بله، در مورد این جامعه دینی شایعاتی بود که کارهای عجب و غریبی می‌کند. من نمی‌دانم چقدر راست بود و چقدر دروغ، ولی به هر حال به نظر من هنوز هم در حد تشکیل دادن یک دهکده کوچک همین الان امکان داریم. می‌شود یک قطعه زمین گرفت و دو، سه نفر در آن ساکن شوند و سعی کنند بهترین زندگی ممکن را داشته باشند. این خیلی آرمان خوبی و طبیعی است.

شما وقتی این حرف‌ها زده می‌شود، به شدت سیاسی فکر می‌کنید. یک نفر در اینکه ایمیل‌ها را نمی‌خوانید، خب الان هیچ کاری نمی‌شود کرد که از آن کاری که سال پنجاه شد، یعنی برویم یک کشور را کلن انقلاب کنیم و بگیریم. به نظر من لزوماً تشکیل جامعه دینی یعنی این نیست که برویم یک محدوده سیاسی، مثلاً یک دولت ملت مدرن تشکیل شده را متلاشی کنیم و در آن محدوده به زور بخواهیم قواعد شرع و چیزهای دیگر را اجرا کنیم. تأکید من این است که جامعه دینی اساسش این است که آدم‌هایی جمع شوند دور همدیگر و بخواهند همه زندگی‌شان را وقف آن چیزی کنند که خداوند دوست دارد ما در زمین داشته باشیم. اساسش این است و بدیهی است که این کار خوب است. هر چقدر بتوان این جامعه را بزرگ‌تر کرد و جمعیتش بیشتر باشد، هیچ اشکالی ندارد.

حالا خیلی هم از این مسئله، همان‌طور که شما ایراد گرفتید، ممکن است مشکلاتی هم باشد. ممکن است حکومت‌ها بخواهند ببینند چه خبر است؛ مثلاً در فرانسه گاهی مأموران امنیتی بفرستند یا اصلاً یک آدم بفرستند ساکن شود. من چه می‌دانم، هر جای دنیا به حساسیت‌های حکومتی و خودشان ممکن است مسئله پیش بیاید. اصل ماجرا مقدس و مشروع است و هیچ شک و تردیدی به طور کلی نداریم. ولی حالا بحث‌هایی در مورد حکومت دینی هم هست؛ یعنی بخواهیم جهانی‌تر فکر کنیم.

اولین نکته‌ای که من مدام می‌گویم این است که آن منطقه حرم اطراف مساجد، حرام جزبه ملک مسلمان است و باید از آزاد بودن عبادت در آنجا پشتیبانی کنیم. این موضوع خود سیاسی‌تر از این است که من بخواهم این جامعه دینی کوچک را تشکیل دهم. ولی بحث‌هایی که اینجا در این ایمیل‌ها شد، به نظر من خیلی به آن مسئله مربوط است. کلن تمرکز بیشتر در مورد این مسئله سیاسی بود که ممکن است در جامعه دینی پیش بیاید.

لایت فقیه، وکالت، دموکراسی غیرمستقیم و حکومت اقلیت مؤمن

در مورد بحث حکومت دینی، دید من به یک ایمیل به طور خاص اشاره می‌کنم. یک آدمی که شاید بشناسم، شاید نشناسم، حالا به اسم دقیقش کاری ندارم، ایمیلی خیلی متوازن و منطقی زد که من خیلی اهل سیاست و این حرف‌ها نیستم و یک چیزهایی را نفهمیدم. این ایمیل بود که بیشتر از همه من را مجبور کرد که جواب بدهم به این بحث‌ها. برای همین در آن مستقیماً به نظر می‌رسد که یک سؤالی از من شده است و می‌گوید...

من نمی‌فهمم که حکومت چه می‌گوید. برای مثال، من فرق حکومت دینی با آن معنایی که آقای دکتر مطرح کردند با یک حکومت مردم‌سالار که اکثریت مردم آن تمایلات مذهبی دارند را نمی‌فهمم. واقعیتش این است که من متخصص نیستم و هیچ احساس نمی‌کنم که تصور روشنی از مسائل مربوط به حکومت دینی دارم. ولی اگر الان از من بپرسید و مجبور شوم جواب بدهم، به نظر من حکومت دینی همان عبارتی است که ایشان گفته‌اند: حکومت مردم‌سالاری که اکثریت مردم تمایلات مذهبی دارند، حکومتش می‌شود دینی. یعنی مردم در یک جایی جمع شده‌اند، اکثریت مسلمان هم هستند، بنابراین طبیعی است که حکومت را هم بر اساس آرای این‌ها، یک سری چیزهای اسلامی و قواعد اسلامی را رعایت می‌کند و این می‌شود حکومت دینی. من بیشتر از این نمی‌فهمم و بگذارید بقیه مطالعه کنند که مشکل کجاست و چقدر مشکلات معاصر وجود دارد.

تنها تفاوت‌هایی که به ذهن من می‌رسد، از این قرار است: در حکومت دینی، حاکم به شیوه غیرمردم‌سالار انتخاب می‌شود، مانند ولایت فقیه. برداشت من این بود که آقای دکتر اصلاً تأکیدی روی این موضوع نکردند و من هم در این مورد حرف نزدم، ولی واقعیت این است که من نگفتم حکومت یعنی چه. ایشان فرضشان این است که یک چیزی به نام حکومت دینی وجود دارد که غیر از آن است که مردم یک جایی باشند و یک حاکمی را سر کار بیاورند با علاقه شخصی خودش که احکام شرعی را رعایت کند. ایشان دنبال این است که چه فرقی ممکن است وجود داشته باشد.

یک ایده این است که شاید منظور ایشان این باشد که در حکومت دینی حاکم به طور مردم‌سالار انتخاب نمی‌شود. اجازه دهید یک نکته‌ای هم در مورد ولایت فقیه بگویم. فقهی که امام خمینی تدریس می‌کرد و حکومت اسلامی که ایشان مطرح کردند، اساسش وکالت بود. حکومت اسلامی از نظر ایشان این بود که حاکم وکیل مردم است، بنابراین دموکراتیک است. اصلاً مهم نیست که به چه صورت اجرا می‌شود. من می‌خواهم بگویم مبنای فقهی ولایت فقیه به گونه‌ای است که وقتی می‌گویند ولایت فقیه یعنی غیر دموکراتیک، اصلاً نظر آقای خمینی این نبود. ایشان معتقد بود که حاکم نوعی وکیل مردم است. وقتی می‌خواهید این موضوع را از نظر فقهی بررسی کنید، باید به یکی از مباحث فقهی مراجعه کنید. از نظر امام خمینی، به طور کلی حکومت اسلامی زیر باب وکالت قرار دارد.

یعنی یک فردی از طرف یک عده وکیل شده و کارهایی را انجام می‌دهد. بنابراین، مبنای اصلی بحث فخر ایشان کاملاً دموکراتیک است. قانون اساسی ما هم به نوعی دموکراتیک است؛ به این معنا که مردم رأی می‌دهند و کسانی را انتخاب می‌کنند. این را دموکراسی غیرمستقیم می‌نامند. اکنون در نظام‌های پارلمانی اروپا چنین نظام دموکراتیکی وجود دارد. مردم مستقیماً نخست‌وزیر را انتخاب نمی‌کنند، بلکه رأی می‌دهند و جمعی را برای پارلمان انتخاب می‌کنند که آن پارلمان افراد نخست‌وزیر را انتخاب می‌کند.

حتی در آمریکا، شاید شما فکر کنید که دموکراسی مستقیم است، اما قانون اساسی آمریکا غیرمستقیم است. رأی الکترال و این‌ها که می‌گویند، قرار بر این است. قانون اساسی آمریکا می‌گوید مردم یک عده آدم را که افراد سیاسی مورد اعتماد خودشان هستند و از ایالت‌های مختلف انتخاب می‌شوند، انتخاب می‌کنند. این افراد جمع می‌شوند و رئیس‌جمهور را انتخاب می‌کنند. چون نظام سیاسی آمریکا دوحزبی است، از اول مشخص بوده که این فردی که انتخاب می‌شود، رأیی که داده شده، یعنی به‌صورت مستقیم نبوده است. از ابتدا احزاب می‌گویند کاندیدای ما کی است و آن آرای الکترال دیگر شمارش می‌شود. می‌گویند فلوریدای دموکرات‌ها برده، فلان ایالت برده، اما واقعیت این است که قرار نبوده دموکراسی مستقیم باشد.

خیلی جالب است که در مباحث آن مجالس قانون اساسی آمریکا که دویست و چند سال پیش تشکیل شد، به شدت مخالف این بودند که دموکراسی مستقیم باشد. یعنی معتقد بودند که دموکراسی مستقیم می‌تواند بسیار خطرناک باشد و باید غیرمستقیم باشد. من اگر این را می‌گویم، با شک و تردید می‌گویم، چون خودم این متون مستقیم نوشتاری فخر امام خمینی را نخوانده‌ام، اما شنیده‌ام و تقریباً مطمئنم که ایشان کل حکومت اسلامی را بر اساس وکالت می‌دانستند. بنابراین نظر ایشان این بود که حاکم وکیل مردم است و باید از طرف عده‌ای به او وکالت داده شده باشد. قدرت حاکم از باب وکالت است؛ همان‌طور که یک وکیل حقوقی پیدا می‌کنید، اگر به یک فرد برای انجام کاری وکالت بدهید، اختیاراتی پیدا می‌کند. اختیارات حکومت اسلامی نیز از نوع وکالت است.

من این را دارم می‌گویم و درگیر این موضوع هستم که اکنون در عرف سیاسی، مخالفان به حکومت ولایت فقیه انتقاد می‌کنند که این نظام دموکراتیک نیست و در نظر آن‌ها هیچ شکی نیست که این نظام دموکراتیک نیست. در حالی که همه می‌دانیم قانون اساسی ما به نوعی دموکراتیک است و این کار به شکل دموکراتیک اجرا می‌شود. این‌ها را از ذهن خود پاک کنید و در بحث نظری به آن نگاه کنید. نمی‌دانم حالا چه شده و پارسال چه اتفاقی افتاده که بحث‌ها به صدر اسلام و قرآن و این‌ها سرایت کرده است. این بحث‌ها نباید حتی به بحث‌های نظری حکومت دینی سرایت کند. من نباید اجازه دهم این اتفاق بیفتد.

این که اکنون عملی هست یا نیست، من نمی‌فهمم. عملی نبودنش یعنی چه؟ آیا قانون اساسی ایران اکنون عملی است یا نیست؟ اگر آن حلقه نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس و خبرگان نباشد، در قانون اساسی دموکراسی غیرمستقیم اجرا می‌شود و مردم می‌روند رأی می‌دهند.

الان نکته این است که همه ایرادها می‌گویند از آنجاست که یک دوری آنجا وجود دارد در انتخاب، مثلاً ولی فقیه، و الا اگر آن لوپ وجود نداشت، فکر می‌کنم کسی نمی‌گفت قانون اساسی ایران غیر دمکراتیک است. آمریکایی‌ها که وارد این بحث‌ها شدند در مورد قانون اساسی ایران هم یک صحبت‌هایی کردند. حرفشان در مورد غیر دمکراتیک بودن ایران این بود که برخی از ارگان‌های مهم قدرت در ایران خارج از محدوده رای‌گیری مردم در واقع انتخاب می‌شوند. منظورشان هم همین است؛ ما نظارتی، مثلاً مردم در ایران اختیاراتی در مورد تعیین فقه‌های شورای نگهبان ندارند. یک بار که این عمل انجام شد، دیگر از اختیارشان خارج شد، بنابراین نمی‌توانند آن را تعیین کنند. اختیار خبرگان هم از دست رفته، رهبری را از دست داده‌اند، قوه قضاییه را از دست داده‌اند و اله آخر همه این‌ها برمی‌گردد به آن مسئله نظارت استصوابی شورای نگهبان. وگرنه فکر می‌کنم همه کسانی که به قانون اساسی ایران ایراد غیر دمکراتیک می‌گیرند، به اصل ولایت فقیه‌شو ایراد نمی‌گیرند، این چیزها را ایراد نمی‌گیرند. فرق ایشان سعی کرده فکر کند که چه فرقی ممکن است داشته باشد حکومت دینی با آن چیزی که به نظر من، من واقعاً حرف‌های سیاسی و حکومتی می‌زنم، این را نظر من است. ولی به نظر من حکومت دینی چیزی که من می‌فهمم شبیه همان است که ایشان در این جمع به خوبی بیان کرده؛ یک حکومت مردم‌سالار است که اکثریت مردم تمایلات مذهبی دارند. چیز دومی که ایشان به ذهنش رسیده که شاید فرقش این باشد، این است که در حکومت دینی مومنان می‌توانند اقلیت جامعه باشند ولی اکثریت قدرت را برای پشتیبانی از حکومت دارند. که من این را هم از فرمایشات ایشان استفاده نکردم. خب خدا را شکر یک جور کلی حرف‌های من را خوب تحمیل دارد، به غیر از این که فکر می‌کند که اجباراً حکومت دینی باید با آن چیزی که تو زینشی فرقی داشته باشد. حالا من ایده مشخصی در مورد حکومت دینی ندارم واقعاً که بخواهم از آن دفاع کنم و دفاع کنم که عملی و این حرف‌ها. ولی کلاً حس من هم همین است؛ یک حکومت مردم‌سالار با اکثریت تمایلات مذهبی که وقتی بالا می‌رود، پایین هم بیاید، اگر اکثریت مردم نخواستندش.

تصوری که من از حکومت دینی دارم این است که یک حکومت دمکراتیک باشد که احزابی وجود دارند که در تبلیغاتشان صراحتاً می‌گویند اگر ما بیاییم، مثلاً احکام شرعی را اجرا می‌کنیم. مردم به آن‌ها رأی می‌دهند و آن‌ها می‌روند احکام شرعی را اجرا می‌کنند، اما طبق اصول دمکراتیک، فردا دوباره رأی‌گیری می‌شود و اگر رأی نیاورند، کنار می‌روند. نکته دوم این است که ممکن است نیایند کنار بروند. حکومت دینی باید در ذات خود این باشد که اگر رفتی بالا و رأی نیاوردی، کنار بیایی، چون اقلیت شده‌ای و فقط یک نفر مانده است. اگر این حرف امام خامنه‌ای را قبول کنیم که جنس حکومت وکالتی است و جنس آن را شما تعیین می‌کنید، نه آنچه که شده، بلکه به صورت نظری بحث می‌کنیم، یک لحظه اجازه دهید. من هم عصبی شدم. یک نفر اینجا نوشته است؛ اجازه دهید من از یک چیزی عصبی شوم. اگر بخواهم با عصبانیت بحث کنم، سعی می‌کنم عصبانیت خودم را کنترل کنم. همین که این موضوع پیدا نمی‌شود، من بیشتر عصبی می‌شوم. یک لحظه اجازه دهید. گفته بود که این در حکومت دینی نمی‌شود، بله، در حکومت لایک می‌شود. در حکومت لایک هم در جمعه که نداشته بود، از اینکه از امن تو حالات تحلیف دقیقه داری زیر دست داده نشونید حضرت عالی داریم نخونده تفسیر نکنید بگو دو خونده ببینید منظورمان چیست شما کی استید اسم کوچیکی اوه اوه اوه ایشان ماجره نه اصلی نشستی خب پس یادون است که چه نشتید نه که از اینکه ازامن به من یک دقیقه درست داری زیر دست داری نشونید نه حالات نیخونند اگر شده ده دقیقا بگردم آن را پیدا میکنم میخوانم شما بگیر نانیشی نانیشی این چیز فلسفیش نیست غیر فلسفیشی پس حالا مدرانم راه نمایی کردیم در آنهایی که امزای شهریار دارو بهت بگردم حواست منو پرد درکایی من برم نگاه میدهم شفایت قومت من عبارتو میخوانم با عصبانی متاسفانه اکثریت دیندار یقینا به دلیل برحق دانستن خود مسلمن در قوانینشان لزون و پایبندی به آن اصول تا عبد را ذکر خواهند افراد این تو زاد دینداریه که اگر برن یک قوانین مثلا قانون احساسی به نیستند عبدی باید توش ذکر بکنند یعنی اگر من مثلا آدم دینداری نیستند برای اینکه اگر من بخواهم یک قانونی به نیستند این کار نمیدانم شما میگوید که متاسفانه اکثریت دیندار یقینا به دلیل برهدانستن خود مسلمن در قوانینشان لزوم پایبندی به آن اصول تا عبد را ذکر خواهند یعنی برنبالات دیگر پایین بیا نیستند این جز زاد دین و شرط تفاهم مذکور در جمعه شما همان جمعه رو دیگر نمیخونم هیچ جایی در چنین قوانین نخواهد داشت یعنی دیگر هم مردم تفاهم داشته باشند در اجرای اینها یا نداشته باشند دیگر کسی کار به اینها ندارد اینها رفتن آن بالا و تا عبد میخواهند قوانین شریعت و رایت بکنند مردم هر چیزی میخواهند ست هزار سال هم بگذرد دیگر پایین بیا نیستند با مسالمت پایین نمیان قانون پرانتز پرانتز رو اصابه میکنند طبعا چنین مشکلی در یک نظام لایک پیش نمی آید یعنی نظامای لایک همشون راحت میان پایین طبعا یقینا مسلمان آنجا پیش میآید طبعا یعنی بر اساس طبع نظام لایک این مشکل در نظام لایک پیش نمی آید یعنی مثلا الان نظام سرمایداری که نفتم آن بالا به

تصور عملی از حکومت دینی دموکراتیک، حجاب و عرف

تصوری که من از حکومت دینی دارم،


متأسفانه بخش‌هایی از متن به دلیل کیفیت پایین ضبط و اشتباهات تبدیل گفتار به نوشتار قابل فهم نیست و اصلاح دقیق آن ممکن نیست. اگر امکان دارد، لطفاً متن واضح‌تری ارسال کنید تا ویرایش کامل و دقیق انجام شود.

راحتی اگر مثلاً الان کمونیست‌ها در آمریکا رأی نیاورده باشند، سرمایه‌دارها می‌گفتند بفرمایید، مثل زمان مک‌کارتی. بابا اینکه نظام سیاسی می‌رود بالا، قدرت دستش راحت پایین نمی‌آید. این فصل آدم‌های قدرت‌مدار و سیاست‌مدار راحت پایین نمی‌آیند. چه ربطی به لاییک بودن و دیندار بودن دارد؟ یک آدم دموکرات، یک آدم دموکرات مسیحی مثلاً شعار مذهبی می‌دهد و یک جورایی در فضایی مثل سیاست اروپا، دموکرات مسیحی رسماً اعلام می‌کند که من عواید دینی دارم، سرمایه‌گذاری فرهنگی دینی می‌خواهم بکنم، مردم هم به او رأی می‌دهند، می‌رود بالا، چهار سال بعد هم می‌آید پایین. در ذات دینداری و لاییک بودن هیچ چیزی نیست که من بگویم اگر رفت بالا، می‌آید پایین یا نمی‌آید پایین. دیندار مستبد و دود می‌رود بالا، نمی‌آید پایین. سرمایه‌دار رفته بالا، نمی‌آید پایین. یعنی شما این‌طور نیست که فکر کنید مثلاً این نظام سرمایه‌داری مثل آمریکا به مسالمت اگر ببیند مردم، اما مردم و اکثریت مردم آمریکا ممکن است دوست داشته باشند که همه اموال مثلاً تقسیم شود، سرمایه‌دارها اگر رأی‌گیری بکنند ببینند آخه مردم دوست دارند که اکثریت مثلاً بانک همه پول‌هایشان را بردارند و بدهند، مثلاً همین هدفمندی یارانه‌ها به آن‌ها ماهانه پولی بدهند، نظام سرمایه‌داری آمریکا هم به راحتی قبول می‌کند. نه نظام‌های لاییک، نظام‌های کمونیستی لاییک بودن دیگر این‌ها راحت آمدند پایین. مثلاً در موضوع نفت هم همین است که این نظام‌های لاییک مثل آمریکا هم ایدئولوژی دارند، ایدئولوژی‌های خودشان پنهان‌تر است؛ یعنی مثلاً مالکیت برایشان مقدس است. بنابراین کمونیست کاملاً غیرانسانی است و باید هر جوری شده کمینه شود. به فعالیت کمونیستی می‌گویند فعالیت زده آمریکایی؛ یعنی چه؟ فعالیت کمونیستی یک کمونیست آمریکایی که فکر می‌کند می‌خواهد آمریکا را به بهترین شرایط ممکن برساند، برای چه به فعالیتش انگ زده آمریکایی بودن می‌زنند؟ می‌گفتند هر کسی کمونیستی در آمریکا جاسوس شوروی است، باید بیاید حساب پس بدهد. اصولاً نظام‌های قدرتمند، نظام‌های سیاسی راحت نمی‌آیند پایین، اگر بتوانند نمی‌آیند پایین. من کاری به این ندارم که حالا سیاست‌مداران چطور هستند. از نظر من هیچ ارتباطی بین این مسئله با لاییک بودن و دیندار بودن نیست. من دیگر همه‌اش را نمی‌کنم، فکر کنم ایمیلش به همه رسیده، می‌توانند یک دور بخوانند. بحث این است که در یک مقاله‌ای که من نخواندم، آقای آوینی یک چیزهایی نوشته که اصلاً حکومت دینی بر اساس تفاهم به وجود می‌آید؛ مردم مسلمان هستند، یک حکومتی تشکیل می‌دهند، تفاهم دارند روی اینکه احکام دینی اجرا می‌شود. شما دارید بحث این را می‌کنید که این این‌جوری نیست، برای اینکه دینداری کاری به این ندارد که آن تفاهم از بین رفته است و آن‌که وقتی رفت بالا، عبدی شد. من مخالف اینم که این رفتن به دینداری دارید. تصورم از یک حکومت دینی، تصور فعلی این است که بدون اینکه خیلی تأکید بکنم چون خیلی در این زمینه تخصص من نیست، این است که مردم میان یک حکومت را رأی می‌دهند، احزابی وجود دارد، مختلف هم هستند، احزابی غیر دینی هم هستند، در رقابت آزادانه.

مردم شرکت می‌کنند، اکثریت‌شان احراز دینی را دوست دارند؛ آن‌ها را می‌فرستند به پارلمان یا مجلس، رئیس جمهوری را انتخاب می‌کنند. حالا هر حزبی ممکن است با شدت و ظرفیتی از احکام شریعت سخن بگوید. شاید حزبی شبیه طالبان باشد که بگوید اگر من بیایم سرکار، این‌گونه شریعت را اجرا می‌کنم. آمدند و مردم به او رأی دادند؛ خب، رأی دادند دیگر. آن‌هایی که در اقلیت هستند، حالا با محدودیت‌هایی، مثلاً رعایت اصول کلی حقوق بشر، باید قبول کنند که رأی نیاورده‌اند و باید در جامعه‌ای زندگی کنند که برخی محدودیت‌های معقول دارد؛ مثلاً چیزی که حتی در جامعه ما هست و در آن اجرا می‌شود، چون اکثریت رأی داده‌اند، دمکراتیک است.

من نگاه می‌کنم و حتی در حرف‌هایم اشاره کرده‌ام که این‌ها افکار پخته‌ای نیست که بخواهم اینجا درباره‌شان بحث کنم، اما ترجیح می‌دهم حتی در جامعه‌ای که رأی‌گیری دمکراتیک شده و اکثریت آن مسلمان هستند، جامعه‌ای که در آن شریعت اجرا می‌شود، کمی فدرال‌تر باشد. شاید آن‌هایی که احساس بدی دارند، بتوانند بروند در گوشه‌ای برای خودشان آزادانه‌تر زندگی کنند. به نظر من این‌گونه جامعه پایدارتر می‌شود و دینی‌تر هم می‌شود؛ یعنی اینکه به عده‌ای که گوست ندارند و علایق‌شان می‌ماند در جامعه، اخلالی در زندگی ایجاد نکنند. چون الان وضعیت، مثلاً تحشای خیابانی در تهران را نگاه کنیم، فدرال هم باشد.

ولی نمی‌خواهم خیلی مدل فدرالیسم اروپا در ذهنم بیاید؛ من اصلاً نمی‌فهمم این چه ربطی دارد به اینکه احکام شریعت بخواهد اجرا شود. این دو ساز جداگانه‌اند. چون ذهنیت شما این است که چون دینداران اکثرشان آدم‌های متحجر هستند و واقعاً دمکراتیک نیستند و اصولاً موجوداتی که از قرون وسطی مانده‌اند، یک جورایی این‌طور به نظر می‌رسد که این آدم‌ها به بالا و پایین نمی‌دانند. من حرفم این است که این رفتاری به دینداری ندارد. الان احزاب دیندار در اروپا داریم، نه اینکه بخواهند شریعت را به این معنا اجرا کنند، ولی حکومت‌ها دمکراتیک هم بالا و پایین می‌روند، اشتباه می‌کنند، دفعه بعد رأی نمی‌آورند یا کمتر رأی می‌آورند.

اینکه در بازی دمکراسی مسئله دینداری هم وارد شود، به نظر من بازدارنده دین نیست، مطلقاً تیز ندارد و تراز ندارد. حالا اینکه در ایران چه شده، حکومت از حالت دیکتاتوری خارج شده و از آن تئوری‌ها دور شده، اصلاً برای من مسئله ذهنی نیست و در این جلسات اصلاً مسئله نیست. ما داریم درباره خیلی چیزهای دور از حتی بحث‌های حکومت دینی صحبت می‌کنیم. حرف از این می‌زنیم که خداوند از انسان‌ها خواسته که ندای توحید در زمین همیشه باشد، ما خفقان نگیریم و ندیم؛ مثلاً هر کسی در گوشه‌ای کز نکند. مراسم حج و این‌ها برای همین ترتیب داده شده و خواسته شده که شما نتوانید بدون جماعت ایمانی یک‌جوری زندگی کنید.

من فکر می‌کنم این چیز خیلی خوبی است و جدایی از بحث حکومت دینی، می‌ماند این‌که مسجدالحرام در آن حرم شریعت اجرا شود و راه هم باز باشد که مردم بتوانند بروند آنجا؛ حالا می‌خواهد تمامی کشورها حکومتشان غیر...

دینی باشد، ما در حد و حدود فکر می‌کنم این لازم است که در زمین باشیم. حالا مردم می‌توانند بروند زمین بخرند، چند هکتار در آن جامعه دینی کوچک کشکی دارند. هم در حال فکر کردن هستم، خیلی بحث‌ها این‌گونه مطرح می‌شوند؛ یعنی اینکه اصلاً دین با دموکراسی سازگار نیست. فکر می‌کنم خیلی جاها سازگار شده، همین الان هم کسانی هستند. فرض کنید من واقعاً این چیزهایی که قبلاً هم گفتم، مثل حجاب، رعایت کردن حجاب در ایران جزو مسائل است، جزو نقاط ضعف غیر دموکراتیک که من نمی‌دانم مشکلش چیست. هر جامعه‌ای یک عرفی دارد برای لباس پوشیدن، عرفش هم توسط اکثریت تعیین و تحمیل می‌شود. الان در اروپا هم عرف وجود دارد؛ شما نمی‌توانید برهنه در خیابان بروید، با اینکه افرادی هستند که دوست دارند این کار را بکنند، ولی قوانین جلوی چنین کاری را می‌گیرند. می‌دانید که می‌گویند می‌توانید کنار دریا اگر می‌خواهید این کارها را انجام دهید، ولی در شهرها، در هر جایی کنار دریا نمی‌توانید. حالا مسئله چیست؟ اصلاً اینکه حد عرفی لباس در اروپا و آمریکا چیز مقدسی است، از نظر من، و اگر یک نفر کمی بیشتر از عرف باشد، می‌گویند این جلوه آزادی را گرفته است. اصلاً این حرف دیوانگی است؛ یعنی این را بگویم که یک مشت آدم هستند که هر چیزی که به نظر خودشان درست است را مطلق می‌دانند و می‌خواهند به همه جای دنیا تحمیل کنند و اسم آزادی را روی آن می‌گذارند. همین آدم‌ها، من یک بار این بحث‌هایی که در تهران بود، دو سه سال پیش، که نمی‌دانم مانتو باید ده سانت بیشتر بالای زانو نباشد و این‌ها، یادتان هست؟ احکامی صادر شده بود که اگر در مورد حجاب حوالی تابستان که می‌شود از این حرف‌ها هم زد، یک بخشش این بود که مانتو باید ده سانت بالای زانو بیشتر نباشد؛ یعنی می‌دانم طولش ۱۱۰ سانت کمتر نباشد، یادم می‌آید. در آن موقع من دقیقاً یک ایمیل دریافت کردم، خیلی جالب بود، بعد یک ایمیل دیگر دریافت کردم، نمی‌دانم از این ایمیل‌هایی که خیلی می‌چرخند، فوق‌العاده جالب بود که قانون پوشیدن مانتو در آمریکا برای زنان دقیقاً همین بود که نباید ده یا پانزده سانت بالاتر از زانو باشد. و یک عکس خنده‌داری هم اطرافش بود که یک فردی که مسئول اجرای این قانون بود، با سانتیمتر مانتو یا خانمی را اندازه می‌گرفت تا ببیند قانون را رعایت کرده یا نه. آن روز آمریکایی‌ها به نظرشان بدیهی بود که این مقدار درست است؛ شد امروز این مقدار، فردا همیشه آن چیزی که آن‌ها می‌گویند درست است و همه دنیا باید آن را رعایت کنند، ولی حقوق بشر را رعایت نکنند. یعنی خودشان در پنجاه سال اخیر عرف و نرم لباس پوشیدن‌شان زیر و رو شده، ولی همیشه همان چیزی که هستند به نظرشان بدیهی است که درست است. و متأسفانه دنبال همین حرف‌ها را جدید می‌گیرند. به نظر من اصلاً این چیزها بدیهی نیست، چیز درستی وجود ندارد. جوامع عرف‌هایی دارند، عرف ما از دین ما می‌آید و در این حال من قبول دارم که اگر کل جامعه اکثریتش مخالف حجاب باشد، خب این عرف را به طور دموکراتیک باید برداشت، ولی اگر جامعه هنوز مسلمان است و هنوز می‌خواهند رعایت کنند، می‌دانید من باز نگفتم عصبانی شدم.

چیز دیگری بگویم تا بحث را تمام کنم؛ نگهبانم بیشتر از این معتمد نشود. یک نکته بسیار اساسی این است که ظاهراً حکومت‌ها و دولت‌های غربی حرف از پلورالیسم می‌زنند، ولی ذره‌ای به معنای واقعی کلمه آن پایبند نیستند.

پلورالیسم غربی و میل به یکدست‌سازی جهان / جمع‌بندی کوتاه: این جلسات قرار نیست سیاست روز را حل کند

جامعه جهانی تمایلی به پلورالیسم ندارد؛ یعنی استقبال نمی‌کنند که بگویند «آقا، آن‌ها در آنجا شریعت خودشان را اجرا می‌کنند.» از یک طرف، دنیای کار و تجارت است و از طرف دیگر، همه جا باید لیبرال دموکراسی به سبک غربی حاکم باشد. آیا شما این تناقض را حس نمی‌کنید؟ چرا غربی‌ها دوست ندارند ببینند؟ آن‌ها حجاب را این‌قدر برجسته می‌کنند. چه می‌شود اگر یک فرد با دیدگاه پلورالیستی خوشحال باشد که جامعه‌ای به وجود بیاید که زنانش کاملاً پوشیده باشند، یا جامعه‌ای که چهره‌هایشان باز باشد، یا جامعه‌ای نیهیلیستی باشد و مردم کاملاً بدون پوشش در آن زندگی کنند؟ دنیا مثل یک آزمایشگاه پلورالیستی باشد تا ببینیم قواعد مختلف به چه نتایجی منجر می‌شوند. غربی‌ها از چنین چیزی استقبال نمی‌کنند؛ آن‌ها مطلقاً این‌گونه نیستند که اجازه دهند هر کسی هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد. آن‌ها قواعد ذهنی خاص خودشان را دارند که به نرم‌افزار فکری امروزشان مربوط می‌شود و آن را کاملاً مطلق می‌دانند و می‌خواهند در همه جای دنیا همان قواعد اجرا شود. اگر کسی جلوی تجارت آزاد یا مفاهیم لیبرال دموکراسی که به نظرشان مقدس است بایستد، آن‌ها مخالفت می‌کنند؛ در حالی که این مفاهیم اصلاً مقدس نیستند، بلکه فقط به نفع فرد و نتیجه جامعه سرمایه‌داری هستند. من خیلی روی این نکته تأکید نمی‌کنم، ولی مطمئناً چیزهای خوبی هم در آن هست. به هر حال، شعارهای پلورالیستی می‌دهند، اما اولاً دنبال یکنواخت‌سازی و استراتژی جهانی‌سازی و همگن‌سازی فرهنگی هستند. آن‌ها نمی‌گذارند ما همان‌طور که دوست داریم زندگی کنیم. اگر ما دوست داریم این‌قدر پوشش داشته باشیم، خوب است. به نظر من، اینکه دنیا را تبدیل به آزمایشگاه ایده‌های مختلف کنیم، در واقع معنای واقعی پلورالیسم است. بگذاریم این اتفاق بیفتد. من امیدوارم در این ایمیل‌ها خیلی چیزها بود که جای بحث داشت. اصولاً حرف من این است که این بحث‌هایی که در این جلسات دارم، اصلاً این‌قدر سیاسی و مربوط به حکومت و این مسائل نیست.