→ بازگشت به سورهٔ انبیا

جلسهٔ ۶ · سورهٔ انبیا

یأجوج و مأجوج، رجوع به اسناد پیش از قرآن، و آیات توحید

وب‌گاهِ منبع ↗

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۲)
  1. انبیا۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱, sec-۶ · مفاهیم بنیادی
  2. توحید۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم بنیادی

درس‌گفتارهای سوره انبیاء، جلسه‌ی ۶، رمضان ۱۴۴۵، ۱۴۰۳/۱/۲۰
این جلسه ششم سوره انبیاء است، اول در مورد چند ابهامی که از روی پرسش‌ها انجام شد ممکن است وجود داشته باشد یک مقدار صحبت می‌کنم. یک مرور کلی می‌کنیم و قسمت‌هایی که جا مانده است یا زیاد در مورد آن صحبت نشده را می‌گویم.

حرام بودن گوشت خوک و میته، تحلیل مفهومی رجس و فسق، و بحث حلیت در ضرورت

یک بحثی بچه‌ها روی آیه ۹۵ داشتند که طبیعی است، انتظار اینکه شسته و رفته یک توضیحی داده شود و کسی مشکلی نداشته باشد ندارم به دلیل اینکه فکر می‌کنم متن آیه ابهامی دارد منتها می‌خواهم دفاع کنم از تعبیری که گفتم به قبل و بعد آیات می‌خورد. در آیه «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» بحث روی این است که معنی لایرجعون چیست. لایرجعون به معنای اینکه قبل از اینکه قیامت شود به زمین برنمی‌گردند، بعد از اینکه قیامت شود برنمی‌گردند؟ چیزی که خیلی رایج است این است که این‌ها برنمی‌گردند مثل اینکه از مرگ به جهان برنمی‌گردند، بعضی از آدم‌های دیگر ممکن است برگردند؛ مانند اعتقادی که به رجعت وجود دارد. استدلالی که جلسه گذشته کردم را تکرار می‌کنم، تعبیری که وجود دارد را می‌گویم. اصولاً اولاً لا یَرْجِعُونَ چیز عجیب و غریبی نیست به اضافه اینکه با چیزهای دیگری که در این سوره است هماهنگ است. سعی می‌کنم توضیح بدهم که چگونه می‌توان فهمید.

استدلال من این بود در همین سوره از آیات ۱۱ تا ۱۵، قریه‌هایی هستند که هلاک می‌شوند بعد به آن‌ها گفته می‌شود ارجعوا ولی این‌ها برنمی‌گردند «لا تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ» این‌ها می‌گویند «قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ» و انگار در این وضعیت می‌مانند و به حالت إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ ادامه می‌دهند تا اینکه به حالت عذاب برسند. در مورد این آیات در ترجمه‌ها و تفسیرها نگاه کنید یک تعبیر نسبتاً شگفت‌انگیزی به نظر من وجود دارد. امیدوارم توضیحی که در مورد این آیات و آن آیه می‌دهم دو تعبیر عجیب و غریب این سوره را حل کند، حداقل پیشنهادی است که فکر می‌کنم معقول است. می‌گویند آیه ۱۳ حالت استهزاء منکرین را دارد، که این‌ها فرار می‌کنند و به آن‌ها می‌گویند فرار نکنید برگردید شاید کسی از شما مسئلتی کند. اولاً ما واقعاً چنین برخوردی را در جای دیگر قرآن نمی‌بینیم خیلی عجیب است آدم فکر کند این‌ها عذاب می‌شوند در لحظه آخر چنین چیزی به آن‌ها گفته شود و استهزاء شوند. آیا همه این‌ها جزو مترفین هستند؟ بعضی‌هاشان همان گدا هستند و کل قریه هلاک می‌شود. بنابراین این چه تصوری است که همه آن‌ها پولدار بودند، این اصلاً هماهنگ نیست به غیر از اینکه ارجعوا را به این معنا بگیریم که فرار نکنید «وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ» به این معنا که شما باید رجوع کنید. گفتن إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ کافی نیست باید به معنای توبه کردن برگردید و گذشته خود را اصلاح کنید و متحول شوید، اما این‌ها متحول نمی‌شوند. این‌ها قابلیت آن را ندارند، قومی که به آن‌ها عذاب نازل شده انگار قبل آن «حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ عذاب» گذشته است و این‌ها آدم‌هایی هستند که امکان رجوع و برگشتن ندارند. در نتیجه به آن‌ها گفته می‌شود «وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ» به معنای اینکه از شما بازخواست شود و از درون به وسیله وجدان خود و از بیرون توسط کسانی که اهل حق هستند بازخواست شوید و جواب پس بدهید و پاسخگو باشید، مسئولیت گذشته خود را بپذیرید. این کاری است که باید انجام بدهید اگر می‌خواهید از عذاب رها شوید. اما این‌ها این کار را نمی‌کنند نمی‌توانند بکنند و از بین می‌روند.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۱۳)

لَا تَرْكُضُوا۟ وَٱرْجِعُوٓا۟ إِلَىٰ مَآ أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْـَٔلُونَ

عربی

[هان‌] مگريزيد، و به سوى آنچه در آن متنعّم بوديد و [به سوى‌] سراهايتان بازگرديد، باشد كه شما مورد پرسش قرار گيريد.

ترجمه فارسی فولادوند

اگر این تعبیر، تعبیر درستی است و ارجعوا به همین معنا است خیلی سخت می‌شود معنای دیگری را در نظر بگیریم. اینجا دوباره به تصویر قریه‌ای که در حال هلاک شدن است برمی‌گردد «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» قریه‌ای که هلاک شده است به معنی این است که دیگر امکان بازگشت نداشت. اینکه چرا امکان بازگشت نداشت چنین تعبیرهایی در قرآن وجود دارد حرفی که اینجا گفته می‌شود به هیچ وجه با ادبیات قرآنی ناسازگار نیست. درست است خودشان کاری کردند و به جایی رسیدند که باید عذاب شوند ولی در قرآن اینکه ما آن‌ها را گمراه می‌کنیم یا گفته شود ما نمی‌گذاریم برگردند، انگار یک خطی را رد کردند و سرنوشت آن‌ها مشخص است و باید هلاک شوند. بنابراین «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» این‌ها نمی‌توانند برگردند در واقع خودشان خودشان را به مرحله‌ای رساندند که بازگشت غیرممکن است. آنجا هم این تصویر را دیدید که عذاب را دیدند و می‌فهمند، واقعاً آدم باور نمی‌کند که آدم‌ها از نظر روانی پتانسیل بازگشت را از دست داده باشند. انگار باز در لحظه آخر فرصتی دارند و نمی‌توانند برگردند می‌بینند «أَحَسُّوا بَأْسَنَا» عذاب می‌شوند. بعضی‌ها اینگونه بودند مثلاً طوفانی می‌آید یک اتفاقی می‌افتد نشانه‌ها را دیدند ولی باز هم امکان بازگشت ندارند.

اینکه این‌ها به جایی رسیدند که امکان بازگشت ندارند خیلی نرمال است که در قرآن گفته شود برای آن‌ها حرام است. انگار خداوند بگوید ما نمی‌گذاریم این‌ها برگردند یا توبه کنند، اشکالی ندارد چون ما بارها این فرم برخورد کردن با مسائل را دیدیدم. در واقع کار خودشان است و خودشان به اینجا رسیدند ولی گفته می‌شود که ما این‌ها را گمراه کردیم. «فِي قُلُوبِهِم مَّرَض فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضا» خداوند مرض آن‌ها را اضافه می‌کند. این چه معنی دارد؟ اگر به بعضی از حالت‌های روانی برسید بعد آن یک عواقبی دارد، اگر به مرض قلبی به آن معنایی که در آن آیات است برسید بعد اتفاقی که می‌افتد این است که هی اضافه می‌شود. خداوند همه این چیزها را به خود نسبت می‌دهد، اگر به حالتی برسید که «حَقَّتْ عَلَيْهِمْ عذاب» قریه‌ای که آدم‌ها به جایی رسیدند که بینات را دیدند و نپذیرفتند و تکذیب کردند و پیامبران را استحضاء کردند به اینجا رسیدند و دیگر امکان بازگشت برای آن‌ها نیست. مثل اینکه خداوند بگوید من حرام کردم برای اینکه این‌ها برگردند.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(بقره، ۱۰)

فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًۭا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ

عربی

در دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت.

ترجمه فارسی فولادوند

اگر اینگونه تعبیر کنیم، نرمال است و حرف عجیب و غریبی نیست. این یک معما است اگر بگوییم این‌ها برنمی‌گردند انگار ارواح و اجسام آن‌ها برنمی‌گردد، قبل از قیامت برنمی‌گردند بحث‌های زیادی است و در تفاسیر عده‌ای چیزهایی نوشتند که به نظر من هیچ کدام از آن‌ها با محتواهایی که در قرآن است سازگار نیست. اعتقادی که مخصوصاً شیعیان به رجعت دارند اینکه همه مردم برگردند به نظر نمی‌آید درست باشد. تعبیر‌های این شکلی که می‌کنند و می‌گویند «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» به طور ضمنی معنای آن این است قریه‌هایی که هلاک نشدند برمی‌گردند. این سوال که کی برمی‌گردند چون اکثریت قریب به اتفاق کسانی نیستند که هلاک شدند، هلاک به معنای اینکه دست جمعی عذاب شدند. گفتن اینکه این‌ها برمی‌گردند به کجا برمی‌گردند، این سوال بزرگی است. به نظر می‌رسد این بازگشت مربوط به قبل از قیامت است چون بعد آن می‌گوید «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ».

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

اشکال چیست؟ چیزی که باید توضیح بدهم و از نظر فنی به نظر می‌آید توضیحی لازم دارد کجا است؟ اینکه می‌گوید «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» بعد می‌گوید «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ» انگار یک وقتی برمی‌گردند. اگر این به آن معنا است که این‌ها توبه نمی‌کنند و برنمی‌گردند و مسئولیت نمی‌پذیرند اینجا به نظر می‌رسد مشکل وجود دارد. به نظر من مشکل وجود ندارد. اتفاقی که برای همه آدم‌ها می‌افتد این است که نهایتاً برمی‌گردند. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» مربوط به مؤمنین نیست بلکه کل جهان به سمت خداوند برمی‌گردد. بنابراین همه آدم‌هایی که در این دنیا توبه نکردند و به سمت خداوند برنگشتند به صورت قهری بعد از اینکه به آخرت می‌رسیم به خداوند رجوع می‌کنند. همه موجودات به سمت خداوند برمی‌گردند، خداوند خلقت را آغاز کرده است و همه را به سمت خود برمی‌گرداند. بنابراین این‌ها رجعت به سمت خداوند را انجام نمی‌دهند تا وقتی که اجباری است، تا وقتی که در دنیا هستند و مختار هستند برنمی‌گردند، بر آن‌ها حرام شد، تا در بازگشت نهایی شرکت می‌کنند که همه برمی‌گردند. متأسفانه کسانی که در این دنیا رجعت نکردند از طریق جهنم برمی‌گردند واقعاً اینگونه است. دیدگاه قرآنی این است که بهشت و جهنم مسیر برگشت آدم‌ها به سمت خدا است. انشاالله کسانی که به جهنم می‌روند تغییراتی می‌کنند و خلاص می‌شوند چون خالد بودن در جهنم بحث خاصی است انشاالله برای اکثریت ما اتفاق نیفتد.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

یک آیه در قرآن می‌گوید که همه ما یک شمه‌ای از جهنم را می‌بینم ولی اینکه عذاب باعث تزکیه می‌شود، باعث رجعت می‌شود، رجوع کردن به خداوند اجباری است و جزو نوامیس خلقت است که همه موجوداتی که خلق شدند برمی‌گردند. کسی که در دنیا بازگشت را انجام نداده است، بازگشت او به صورت قهری بعد از قیامت اتفاق می‌افتد. بنابراین این «حتی» به همین آدم‌ها هم رجوع می‌کند و ارجاع می‌دهد یعنی این آدم‌ها برنمی‌گردند «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِیَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا» این وعده حق، وعده نهایی است. قیامت و اینکه بهشت و جهنم برپا شود. وعده دنیایی که به این‌ها داده می‌شد که مسلم شوید تا عذاب نازل نشود نیست. وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ اشارات مربوط به حالات قیامت و آخرت است «هِیَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا» یک بار کسانی که در دنیا عذاب شدند تجربه شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ را در دنیا داشتند فایده نکرد ولی اینجا دوباره تکرار می‌شود. «یَا وَیْلَنَا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ کُنَّا ظَالِمِینَ إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» این بار ماجرا عذاب و نابودی و هلاکت دنیوی و قریه نیست، بنابراین حتی به لایرجعون می‌چسبد و معنی آن این است که این‌ها نهایتاً بعد از اینکه قیامت برپا می‌شود در جهنم رجعت می‌کنند همه موجودات رجعت می‌کنند. رجعت برای این‌ها حرام است «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ».

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

به نظر من چون هر کسی که با قرآن آشنا باشد نه با آن تعبیر فرار نکنید و برگردید به عنوان استهزاء خیلی راحت است و نه با عبارت اینکه این‌ها به طریقی برنمی‌گردند. چون حرف قبل از قیامت است تصور ما این است کسانی که می‌میرند اصولاً برنمی‌گردند بنابراین این برگشت را هر طوری بخواهید تعبیر کنید به غیر از اینکه حالت معنوی درونی او این باشد و به همان رجعتی که گفتم اشاره کند به نظر می‌آید آیه شگفت‌انگیز و عجیبی می‌شود. اینکه اختلاف قرائت‌ها کمک می‌کند یا خیر نگاهی کردم تقریباً همه معنای حرمت و حرام می‌دهند. مثلاً اگر بخوانید «وَحَرَِمَ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» شاید راحت‌تر است تا اینکه بگویید وَحَرَامٌ عَلَى ولی بقیه هم اینگونه است. یک قرائت‌هایی وجود دارد قرائت دومی که بعد از وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ وجود دارد وَحِرَمٌ عَلَى قَرْیَةٍ است. این را هم نگاه کردم معنایی تغییر نمی‌کند یعنی حِرم به معنای حرام شدن و بازداشته شدن است.

یک لیستی از اختلاف قرائت در مورد این آیه وجود دارد. اختلاف قرائات کجا به وجود آمدند؟ چون نقطه‌گذاری انجام نشده یا الف‌ها را نگذاشتند بعداً مشکل پیش آمده است. خود اختلاف قرائات تأیید می‌کند که قرآن مکتوبی دست آدم‌ها بوده، وگرنه اگر اینگونه نبود ممکن بود بحث‌های تاریخی که وجود دارد آیا این روایت که قرآن در زمان پیامبر یا در زمان عثمان نوشته شده است درست است یا خیر. یک مقدار شک و شبه‌ای که بعضی‌ها دارند برای این است که لااقل تا ۱۰-۲۰ سال پیش ما قرآن با قدمت قرن اول نداشتیم که ثابت شده باشد مربوط به قرن اول است. به نظر می‌آید قرآن بیرمنگان ثابت شده است که مربوط به قرن اول است. وقتی می‌گوییم قرآن بیرمنگان یا قرآن صنعا هیچ کدام از آن‌ها، کتاب‌های جلد شده که از اول تا آخر قرآن باشد نیست. همه آن‌ها اینگونه است که قطعه‌هایی از قرآن را دارند ولی ثابت می‌شود که مکتوب شده است. خود اختلاف قرائت‌ها که مربوط به جاهایی است که مربوط به نقطه‌گذاری و تشدید داشتن و نداشتن است مثلاً حَرِمَ با حِرمٌ و حَرامٌ یک جور نوشته می‌شد.

نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است از اینکه این تعداد بیش از ۱۰ قرائت مختلف برای این واژه وجود دارد که من بیشتر از این را ندیدم. که یک واژه ۱۰ یا ۱۵ قرائت مختلف داشته باشد اگر بگردیم شاید وجود داشته باشد، علت این نیست که محتوای آیه را خوب نمی‌فهمیدند؟ انگار جاهایی که خیلی سلیس و راحت بود معلوم بود باید اینگونه خوانده شود یک جایی که نمی‌فهمیدند که بگویند حَرامٌ، حُرِمَ بعد آن لایرجعون آمده است. شاید ابهام در معنای آیه باعث شده است که بعضی از جاها اختلاف قرائت زیاد شود. از این نظر می‌گویم که اینجا واژه‌ها را هرگونه بگذارید مشکلی داشت و عملاً می‌بینید رکوردی از نظر اختلاف قرائت هم وجود دارد. به نظرم آمد بد نیست این نکته را بگویم اولاً وجود قرائاتی که تقریباً ۹۰ و چند درصد آن‌ها مربوط به نقطه‌گذاری و اعراب و تشدید و حداکثر مربوط به الف است مانند مالک یوم الدین، ملک یوم الدین یکی از بزرگترین اختلاف قرائاتی است که در سوره حمد است؛ اولاً به نظر من نشان می‌دهد مکتوباتی وجود داشت که باعث می‌شد قرائت‌های خیلی متنوع به وجود نیایند، بعد اینکه حدس می‌زنم باید این را مطالعه کنیم، امروز این به ذهن من رسید که شاید آیاتی را که خیلی خوب نمی‌فهمیدند در خواندن آن اختلاف ایجاد شده است. حداقل در مورد این آیه به نظر می‌آید صدق می‌کند.

امیدوارم حل شده باشد، نه آنجا استهزائی وجود دارد و نه اینجا حرفی از اینکه یک عده برمی‌گردند و یک عده برنمی‌گردند، قبل از قیامت وجود دارد. بقیه آیات از «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ» هم یک چیز نرمالی حساب می‌شود خود «حتی» هم مشکلی ندارد چون اشاره می‌کند این‌ها برنمی‌گردند «حتی»، «حتی» وصل می‌شود به اینکه این‌ها برنمی‌گردند. برنمی‌گردند تا این اتفاق بیفتد بعد برمی‌گردند این هم در ادبیات قرآنی نرمال است. این چیزی است که من فکر می‌کنم در مورد دو آیه مبهمی که در این سوره است با این تعبیر شاید هر دو را بتوان حل کرد. معنی آن این است که در هر دو مورد باید یرجعون را معنوی بگیریم به این معنا که در درون آن‌ها باید رجعت صورت بگیرد تا وقتی زنده هستند بتوانند برگردند. معنی «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» به زبان نرمال خودمان این است وقتی قریه‌ای عذاب می‌شوند که به حالتی رسیده باشند که توبه برای آن‌ها ممکن نیست. این دقیقاً ترجمه زبان خودمان است، زبان قرآن فرق می‌کند، در زبان ما خیلی چیزها را به خدا نسبت نمی‌دهیم. این یک سؤال در مورد «حتی» و تصویری که بعد از آن می‌آید چگونه با این‌ها سازگار است بود.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

ادامهٔ توضیحاتی در مورد آیه ۹۵

یک نکته مثبت دیگر در مورد این تعبیر این است، به غیر از اینکه یرجعون و ارجعوا را به یک معنا می‌گیریم اینکه هر دوی این تصویرها یک چیز هستند یعنی هر دو تصویر مربوط به دنیا و قبل از مرگ آن‌ها است. چون بعضی از تعبیرهایی که وجود دارد اینگونه است که مربوط به هلاک دنیوی آن‌ها است و این مربوط به رجعت در قیامت است در حالیکه اگر اینگونه تعبیر کنیم اینگونه نیست. همان تصویر است که یک بار دیگر به صورت خلاصه تکرار می‌شود، یعنی قریه‌هایی که عذاب می‌شوند برنمی‌گردند و امکان بازگشت ندارند. در آنجا انگار با جزئیات دیدیم که برنگشتند و نتوانستند و موفق نشدند و عذاب شدند، اینجا گفته می‌شود که امکان آن را نداشتند و عذاب به این دلیل نازل شد که معلوم بود به یک استیتی رسیدند که قابل برگشت نیستند. اینجا هم همان تصویر و ماجرا است، دنیایی هستند، چون خیلی شباهت وجود دارد لایرجعون را به معنای آخرتی بگیریم و آن را به معنای دنیوی بگیریم آن هم به نظر من ضعف در تعبیر است. اینکه هر دو را به یک معنا در نظر بگیریم نکته مثبتی است. چون این آیات مبهم هستند و احساس من این است یکی از بزرگترین فوایدی که بحث‌هایی که انجام می‌دهیم و سعی می‌کنیم سوره را به صورت کلی و منسجم بفهمیم یکی از فواید ملموس آن می‌تواند این باشد که برای حل بعضی از آیات مشکل از تعبیر کلی که در مورد سوره به آن می‌رسیم استفاده کنیم. چون ملموس و قابل ارائه است فکر می‌کنم دو آیه‌ای که شاید بد فهمیده می‌شود را بتوانیم اینگونه توضیح بدهیم نکته مثبتی است.

ادامهٔ توضیحاتی در مورد آیه ۹۵

متأسفانه مترجمین حتی خیلی از مفسرین آیه آیه می‌خوانند. اگر سیاق آیات را که نگاه می‌کنند همان اطراف را نگاه می‌کنند. اینکه در کل سوره بگردیم ببینیم این تصویر تکرار شده است یا خیر و محتوای کلی سوره را پیدا کنیم و تأثیر بگذارد روی اینکه آیه مبهمی را بهتر بفهمیم این کار معمولاً انجام نمی‌شود.

یأجوج و مأجوج

نکته بعدی ابهام که خیلی شک داشتم و مکث من نشان می‌دهد که همچنان شک ادامه دارم بحث زیادی است که در مورد یأجوج و مأجوج وجود دارد. به دو دلیل شک دارم که در مورد این موضوع صحبت کنم، الان نمی‌خواهم خیلی صحبت کنم. نکته اول این است از مواردی است که به درک کل سوره کمکی نمی‌کند یعنی شما یأجوج و مأجوج را هر چیزی تعبیر کنید، اقوام وحشی هستند، از جن هستند یا موجودات ماورای طبیعه هستند که جنس آن‌ها را می‌دانیم یا نمی‌دانیم، سورئال هستند هر طوری که می‌خواهید تعبیر کنید. تعبیر این است مقدمه قیامت «فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ» این یک نکته است. فکر کردم هیچ تفاوتی نمی‌کند یا حداقل با رزولیشنی که ما سوره را بررسی می‌کنیم تفاوتی نمی‌کند. ممکن است یک نفر خیلی عمیق بفهمد بعد بگوید اشاره به یأجوج و مأجوج چه کاربرد خاصی دارد و چرا به این نشانه قیامت اشاره شده است بعد از روی آن بتواند بفهمد که فلان تعبیر از یأجوج و مأجوج برتری دارد. با رزولیشنی که ما می‌خوانیم از این حرف‌ها نیست، اگر به جای «إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ»، «وَإذا خَسَفَ الْقَمَرُ» می‌گفت هم به عنوان یکی از نشانه‌های قبل از قیامت حرج و مرجی که قبل از برپا شدن روز حشر به وجود می‌آید، با دقتی که ما می‌خوانیم علی سویه است.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

مگر اینکه یک نفر ایده‌ای داشته باشد و بگوید من می‌فهمم چون اینجا این است در سوره انبیاء به یأجوج و مأجوج اشاره شده است و نتیجه‌ای در مورد اینکه یأجوج و مأجوج چه هستند دارد. نه تنها منکر این نیستم که چنین راهی وجود دارد بلکه فکر می‌کنم حتماً وجود دارد ولی خیلی عمیق‌تر از این چیزی که الان صحبت می‌کنیم درباره این سوره حرف زده باشیم و فهمیده باشیم.

نکته دوم اینکه یأجوج و مأجوج بحث سوره کهف بود، در آنجا تا حدودی که جلسات اجازه می‌داد صحبت کردیم همراه با بحثی که در مورد ذوالقرنین بود. حرف‌هایی که فکر می‌کردم و به نظر من می‌رسید زدم و فکر می‌کنم معمای یأجوج و مأجوج را در آنجا باید حل کرد نه اینجا، اینجا خیلی سخت است. راهی که من می‌گویم که یک نفر از کلیت سوره انبیاء به نتیجه‌ای برسد، اگر در مورد یأجوج و مأجوج در جای دیگری چیزی وجود نداشت تنها راه همین بود. این سوره را دقیق بفهمیم تا بفهمیم در اینجا احتمالاً به چه چیزی اشاره می‌شود. بنابراین چون یک بار صحبت آن شده است حس من این است که می‌توانم ارجاع بدهم به چیزهایی که در آنجا گفتم. در آنجا به نظر می‌آید که راهنمای خوبی در مورد اینکه ذوالقرنین چیست و یأجوج و مأجوج چه هستند وجود دارد. می‌خواهم اشاره‌ای بکنم که در مورد آن داستان چه چیزهایی گفته شده است.

رجوع به اسناد پیش از قرآن

قبل از اینکه ادامه بدهم می‌خواهم یک راهی را ببندم، در چنین مواردی راه رجوع کردن به اسناد و مدارک و کتاب‌های پیش از قرآن است. دلیل آن را می‌گویم. مثلاً به گوک و ماگوک در تورات اشاره شده است تکست‌های معروفی به زبان سریانی وجود دارد که داستان اسکندر و یأجوج و مأجوج در آن آمده است. چرا این‌ها حتی کتاب مقدس اهل عتیق قابل اعتماد نیستند؟ چون موردهای مشابه زیادی می‌توانید پیدا کنید که در همان کتاب مقدس به پدیده‌هایی که عجیب و غریب هستند اشاره‌هایی شده است و با چیزی که در قرآن وجود دارد فرق می‌کند. چند مثال می‌زنم که موضوع روشن شود.

بین اهل عتیق و قرآن تفاوت‌های عمده‌ای که وجود دارد کمرنگ بودن مفهوم ابلیس و شیطان است. شما از اول که شروع می‌کنید حتی در داستان آدم و حوا حرف از ابلیس نیست در آنجا یک مار است که یک کاری می‌کند چرا اینگونه است؟ چرا در مورد بعض از مفاهیمی که در قرآن خیلی روشن توضیح داده شدند حتی بهشت و جهنم و آخرت آنگونه که در قرآن شفاف است در آنجا نیست. یک بار در بحثی که در مورد سوره اسراء داشتیم این را مطرح کردم و گفتم حدس من این است که می‌توان اینگونه فهمید همانطوری که حضرت نوح نمی‌تواند برای قوم خود شریعتی بیاورد یا کتابی بیاورد چون به نظر می‌رسد آدم‌های خیلی قدیمی به قول آقای جوادی آملی انسان‌های نخستین هستند، از نظر فرهنگی عقب افتاده و در مرحله مقدماتی از تکامل قرار دارند شاید فرهنگ آن زمانی که بنی‌اسرائیل داشتند اجازه این را نمی‌داد در مورد یک سری از مسائل که حالت انتزاعی دارد خیلی با آن‌ها صحبت شود. بنابراین با یک زبان ملموسی صحبت می‌شود مثلاً به جای ابلیس، مار گفته شد. من فرض را بر این می‌گذارم که تحریفی در کار نیست از اول بعضی از چیزها اینگونه به آن‌ها گفته شده است. ولی در یک مواردی به نظر می‌آید خودشان یک تحریفاتی داشتند. کتاب تورات را نوشتند و مانند کتاب‌های روایت ما است؛ اینکه خوب ضبط شده باشد یا خیر می‌تواند مورد سؤال باشد.

یک مثال دیگر می‌زنم که خیلی خیلی مهم است آن هم تعبیرها و پیشگویی‌هایی که در مورد ظهور مسیح در اهل عتیق و فرهنگ آن‌ها وجود دارد است. به عنوان ظهور مجدد پادشاهی داوود از آن یاد می‌کردند، فکر می‌کردند مسیح کسی است که این‌ها را از اسارت نجات می‌دهد، پادشاهی داوود را دوباره احیا می‌کند. اینقدر این تعبیرها قوی شده بود حتی در بعضی از کلماتی که در خود اهل عتیق است و اشاره‌هایی است که یک مقدار ذهن را به این سمت می‌برد که قرار است پادشاهی تشکیل شود اینکه وقتی حضرت مسیح آمده بود تاج نداشت و ادعای پادشاهی هم نداشت، برای آن‌ها قابل قبول نبود. چنان این در متن‌های آن‌ها تغییر کرده بود که برای آن‌ها قابل شناسایی نبود.

چگونه می‌توانید این را حل کنید؟ به آن‌ها وعده ظهور مسیح به عنوان نجات دهنده داده شده ولی چون خودشان دنیایی فکر می‌کنند این باید بیاید و ما را از فلاکت نجات بدهد. بنابراین باید ارتش و قدرت داشته باشد، باید رومی‌ها را غیب کند یک کار این شکلی کند که ما به اوج قدرتی که در زمان سلیمان و داوود بودیم برسیم. اینکه این چیزها چه مقدار گفته می‌شد، برای اینکه قرار بود زمان انتزاعی نباشد در خود متن‌های اولیه هم حرف‌هایی که به آن‌ها زده می‌شد با المان‌های محسوس و ملموس بود. همانطور که در قرآن همین را می‌بینید و همین اتفاق در مورد بهشت و جهنم با المان‌های محسوس صحبت می‌شود و یک عده فکر می‌کنند همین است. در قرآن نوشته است آنجا درخت است و ما کنار آن می‌نشینیم و کیف می‌کنیم، خودش گفته است «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ» مثل می‌زنم و این تمثیل است. آیات زیادی وجود دارد که می‌توانید به آن نگاه کنید «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ». در همین سوره ببینید می‌گوید دوباره این‌ها را به شرایط عادی برمی‌گردانیم و اوضاع عادی نیست که فکر کنید دقیقاً همین کره زمین و باغ‌های خیلی خوبی است.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(ابراهیم، ۴۸)

يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ ۖ وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ

عربی

روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد، و [مردم‌] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند.

ترجمه فارسی فولادوند

خدا رحمت کند آقای محمدتقی جعفری می‌گفت می‌خواهند ابن سینا را به آنجا ببرند و به او پرتقال بدهند؟ ایشان می‌گفت کسی که در این دنیا در حدی رشد کرده است مثلاً ابن سینا را مثال می‌زد که لذت معقول درک کرده باشد پرتقال به درد او نمی‌خورد و لذت نمی‌برد. اینکه فکر کنید بهشت و جهنم جایی است که میوه‌های خوبی دارد ابن سینا حاضر نیست در آنجا پرتقال داشته باشد دوست دارد لذت معقول را در یک سطح بالاتری احساس کند. این اتفاق به نظر من طبیعی است که یک چیزهایی را احتمالاً با حالت محسوس گفتند و چیزهایی مانند یأجوج و مأجوج یا داستان خلقت که حالت‌های عجیب و غریب دارد طبیعی است که آدم‌ها در آن دوره خیلی بسط داده باشند و به آن حاشیه اضافه کرده باشند. ما خودمان در تفاسیر قرآن این را به شدت می‌بینیم که چقدر خیال‌پردازی شده است حول و حوش همین داستان‌هایی که به نظر می‌رسد اکثر آن‌ها داستان‌هایی هستند که خیلی روشن بیان می‌شوند، خیلی جا برای خیال‌پردازی ندارد. تمام جاهای خالی مثلا اینکه در کشتی نوح چه گذشته است را خیال‌پردازی کردند، اوج آن داستان‌های معراج است. واقعاً داستان معراج از نظر ادبی نه از نظر دینی، از نظر دینی فاجعه هستند چون هرچه دلشان می‌خواست نوشتند. ولی از نظر ادبی کاملاً ژانر سورئال است، یعنی تخیل افسارگسیخته است.

فکر کنم معراج‌نامه زیاد ندید اگر چند معراج نامه هات را ببینید که خیلی خیال‌پردازی‌های فوق‌العاده‌ای در آن دارند از نظر ادبی خیلی جالب هستند. ممکن است خیلی با نقد روانکاوانه بشود درباره مؤلف یک چیزهایی درک کرد که این چگونه آدمی بود. یک چیزکی در روایات گفته شده است احتمالاً خیلی کوتاه است بعد هزاران صفحه داستان در مورد آن وجود دارد. یادم نیست که چه کسی این را گفته است اگر معراج نامه‌ها را به نقاش‌های سورئال بدهید احتمالاً آثار غنی از آن‌ها خلق می‌شود چون خیلی تصاویر پیچیده سورئال در آن است که پیامبر در سفر معراج چه دیده است. این نکته را گفتم چون به نظر من راه بسته است، مثلاً در اهل عتیق گوک و ماگوک دو قوم وحشی هستند و از اینجا استدلال کنیم که این‌ها دو قوم شناخته شده هستند. فکر می‌کنم عموماً این آیه را اینگونه می‌خوانند «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ» کل حدب ینسلون به یأجوج و مأجوج برمی‌گردد نه به کسانی که از قبر بیرون می‌آیند. چون خیلی واژه حدب معنی این را ندارد که آدم‌ها از قبر بیرون می‌آیند، حدب به جای بلندی اشاره می‌کند، شاید خیلی مفهوم نیست. خود آیه با «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ» است که «هُمْ» به یأجوج و مأجوج برگردد و به کسانی که قبلاً در مورد آن‌ها صحبت شده است نیست.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۹۶)

حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَ

عربی

تا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،

ترجمه فارسی فولادوند

این‌ها چگونه قومی است که فُتِحَتْ بعد از کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ هستند؟ مثلاً یک نفر فکر کند این‌ها اشاره به قوم مغول است و یک کاندید اقوام وحشی قوم مغول‌ها هستند یک بار یک وحشیگری کردند و در تاریخ اینگونه ثبت شده است که ویرانی به بار آوردند. اولاً اگر به قوم مغول است، باید مبول هم وجود داشته باشد! باید دوتا باشند یک چیز زوجی باید باشند که در مورد قوم مغول صدق نمی‌کند. اگر از این بگذریم این‌ها یا از قوم مغول هستند که از قبر بیرون می‌آیند، از شرق می‌آیند، چه تصویری می‌توان داشت از اینکه من کل حدب یأجوج و مأجوج ظاهر می‌شوند، اگر این‌ها موجودات عادی و نرمالی هستند که به آن‌ها اشاره می‌شود. اگر تورات را ملاک بگیرید باید این‌ها را افراد خاصی بگیرید که هویت تاریخی داشتند بعد هم در ماجرای داستان ذوالقرنین به مشکل برمی‌خورید در تعبیر اینکه ماجرا چه بود و هم در اینجا که چه ربطی به قیامت دارند. به نظر من می‌آید که آن سند قابل اعتباری نیست کما اینکه در مورد مسیح نبود و در مورد مار نیست و قرآن موجوداتی که جنبه انتزاعی و ماورائی دارند یک مقدار انتزاعی‌تر به ما معرفی می‌کند نسبت به آن چیزی که در تورات و اهل عتیق و اهل جدید آمده است.

دو نکته گفتم اولاً خیلی برای این جلسات فهمیدن یأجوج و مأجوج ضرورتی ندارد، اولین دلیل من بود. ثانیاً در سوره کهف جایی است که باید بیشتر کنجکاوی می‌کردیم و باید بکنیم که خوشبختانه بحث آن هم تمام شده است. نکته دیگر به غیر از عهد عتیق تا دلتان بخواهد، کتاب‌های بین عهد عتیق و قرآن و بعضی‌ها در کانتکس دینی مسیحی بعد از قرآن هم حتی ادامه پیدا کرده است. یک مجموعه کتاب‌هایی مثلاً آلکسارومانسو که مجموعه‌ای هستند در آن‌ها به یأجوج و مأجوج اشاره شده است. در همه آن‌ها مطابق با اهل عتیق این‌ها آدمیزاد هستند و یک اقوام وحشی هستند. در قرآن اینکه سدی ساخته می‌شود و یک عده شاکی هستند که این‌ها فساد می‌کنند و این‌ها یک قومی هستند تا حدودی سازگار است منتها من در سوره کهف سعی کردم توضیح بدهم که نمی‌شود بحث ذوالقرنین را کرد. اعتقاد من این است که بخش ذوالقرنین در آنجا به واقعیت‌های این جهانی خیلی اشاره ندارد، فکر می‌کنم به اندازه کافی در آنجا شواهد در مورد آن آوردم که داستان ذوالقرنین خیلی شبیه داستان معراج پیغمبر است. داستان معراج را در ورژن‌های کوتاه و بلند بخوانید اینگونه است که چیزهایی به پیامبر عرضه می‌شود. قومی را می‌بینند که اینگونه هستند و اطلاعاتی در مورد آن می‌دهند یک مقدار فضای داستان ذوالقرنین اینگونه است بنابراین وجود یأجوج مأجوج را بیشتر انتزاعی و سورئال می‌کند تا اینکه بخواهد تبدیل به موجودات مادی ملموس کند. نهایتاً بحث یأجوج و مأجوج را به صحبت‌هایی که در سوره کهف کردم ارجاع می‌دهم، در عین حال فکر نمی‌کنم کسی ادعا داشته باشد خیلی قاطع توانسته باشد موضوع را حل کند مگر اینکه کسی یک استدلال خیلی قوی پیدا کند یا اشارات خیلی روشنی پیدا شود در بعضی از کتبی که حول و حوش قرآن هستند تا بتوانیم مسئله را حل کنیم.

در اینجا «من کل حدب ینسلون» یک مقدار مشکل را اضافه می‌کند برای کسانی که فکر می‌کنند این‌ها قومی هستند احتمالاً مردند یا زنده هستند و پشت سد هستند. چگونه فکر می‌کنند که این‌ها یک جایی گیر افتادند و در روز قیامت آزاد می‌شوند بعد «من کل حدب ینسلون» ظاهر می‌شوند. فکر می‌کنم استدلال ضعیفی بتوانند بکنند از نظر کلامی که چه اتفاقی می‌افتد. ولی اگر بگویند این‌ها موجوداتی هستند که انسان نیستند، جن یا چیز دیگری هستند به نظر من می‌آید توصیف‌های عجیب و غریب در مورد آن‌ها است و اینکه به روز قیامت در قرآن مربوط می‌شوند یک منطقی شاید باشد. در مورد این دو زیاد سؤال و بحث شد که فکر کردم بد نیست در ابتدای جلسه اشاره‌ای به این داشته باشم.

تحلیل ساختاری سوره انبیا و پیوستگی آیات

برمی‌گردیم و مرور می‌کنیم، طبق عادت کاری که همیشه انجام می‌دادیم و باید انجام شود این است که شما سوره را می‌خوانید و به یک ایده‌ای می‌رسید در مورد اینکه اول و آخر سوره و فرازهای مختلف سوره از نظر معنایی چگونه باهم در ارتباط هستند. مثل اینکه به یک تئوری می‌رسید که این سوره درباره چیست، نکته اصلی آن چیست و چگونه مجموعه سخنان حول و حوش نکته اصلی جمع می‌شوند. همیشه کاری که باید کرد باید به صورت مداوم برگردیم و ببینیم آیا با همه قسمت‌های سوره چیزی که در ذهن ما است می‌خورد یا خیر. آن را اصلاح کنیم و کم و زیاد کنیم تا اینکه به یک نظریه جامع و مانعی برسیم که فیت مطالبی است که در این سوره آمده است باشد. یک کلیتی درباره سوره مد نظر ما است، با حرف‌هایی که جلسه قبل زدم به نظر می‌رسد ابتدا و انتهای سوره کاملاً بهم مربوط هستند. کلاً تم پررنگی که در سوره است این است که معاصرین پیامبر هم دقیقاً مانند بقیه اقوامی که هلاک شدند همان راه را می‌روند و انذاری که وجود دارد در آن‌ها اثر نمی‌کند. در شروع سوره روی این تأکید است که کتاب قرآن را سحر می‌دانند و برای آن‌ها انگار کافی نیست که پیامبر سخن حق را به آن‌ها می‌رساند. درک نمی‌کنند و به پیغمبر ایمان نمی‌آورند و معجزه می‌خواهند و معجزه‌خواهی هم نتیجه نزول عذاب است و به آن‌ها تذکر داده می‌شود.

بالاخره با شرایط تکراری که در تاریخ بارها قرآن می‌گوید تکرار شده است مواجه هستیم، در این سوره هم پیامبری آمده است و این‌ها در حال انکار و خطر هستند. پایان سوره هم می‌رسد به اینجا که به نظر می‌رسد انگار به جایی رسیدند که عذابی به آن‌ها نازل خواهد شد. از مجموعه چیزهایی که آنجا گفته می‌شود و نمی‌دانم زود یا دیر است ولی گفته نمی‌شود هست یا نیست. پیامبر می‌گوید زود و دیر بودن آن را نمی‌دانم مخصوصاً آیه آخر «قَالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ» مثل این است که پیامبر از خداوند می‌خواهد به حق حکم کند. چیزی که باعث نزول عذاب می‌شود حکم کردن به حق است یعنی اینکه اگر خداوند به حق حکم کند حق آدم‌ها این است که عذاب شوند، اگر با رحمت خداوند مواجه شود به آن‌ها فرصت می‌دهد و عذاب نمی‌شوند. اینکه گفته می‌شود «رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ» مثل این است که حق این‌ها مشخص است «حَقَّت عَلَيهِم كَلِمَتُ عذاب» این‌ها به جایی رسیدند که اگر حق به آن‌ها حکم شود معنی آن این است که عذاب می‌شوند.

بنابراین کل سوره که مواجه حضرت رسول با این قوم است و مسئله احتمال عذاب و تبعاً بخشی از سخنانی که قرار است حق به آن‌ها منتقل شود در این سوره آمده است. حالت استدلالی که درباره توحید و معاد است بعد از اینکه بخش ابتدایی فصل اول تمام می‌شود شما با یک سری استدلال‌ها در مورد توحید و معاد مواجه هستید که این‌ها بیان حقی هستند که اگر توجه کنند می‌توانند بپذیرند و ایمان بیاورند. مانند حالت پایانی گفته می‌شود حرف‌هایی که باید زده شود، زده شده است می‌خواهید مسلم شوید یا خیر. یک چیزی که به نظر می‌آید در این سوره ابهام ندارد این است که بخش میانی مربوط به انبیاء است و اسم سوره هم از آنجا گرفته شده و اینجا ذکر انبیاء نه به دلیل اینکه پیام مشابه آن‌ها تکرار شود مانند بعضی از سوره‌ها که نشان داده شود به توحید دعوت کردند و اقوام آن‌ها هلاک شدند. اتفاقاً مناسبت داشت که چنین چیزی باشد ولی آنجا اتفاقاً بخش نورانی سوره است که خیلی مخالفین حضور ندارند خود انبیاء مسئله هستند. سیر صعودی که از ابراهیم تا سلیمان و داوود و بعداً از سلیمان و داوود تا حضرت مسیح در تاریخ انبیاء طی می‌شود. اینکه این‌ها چگونه زندگی می‌کردند و چگونه با خدا ارتباط داشتند این بیشتر پررنگ است.

به جز حرف‌هایی که زدم که قطعاً باید در درجه دوم نگاه کنید که برای شخص پیامبر این نکاتی که گفته می‌شود چه تأثیری دارد ولی برای من که می‌خوانم و کسانی که مخاطب آن و در زمان معاصر هستند و این وحی را می‌شنوند واقعاً آن بخش از ذکر پیامبران بیان این است که زندگی توحیدی که به آن دعوت می‌شوید چقدر خوب است. یک چیزی ببینید که چه چیزی را از دست می‌دهید و تأکید روی اینکه دعوت به توحید دعوت به اینکه یک عقیده‌ای را در ذهن خود داشته باشید نیست یک سبک زندگی خیلی جالب است. زندگی کردن با خدا به صورت موحدانه یک نوع زندگی خاص است که خیلی خیلی جالب و عاشقانه است، رابطه با خدا، دعا کردن، مستجاب شدن است. یک چیزی در آنجا نمایش داده می‌شود برای من که سوره را می‌خوانم و برای کسی که معاصر است نشان دهنده این است که واقعاً به چه چیزی و چه نوع زندگی دعوت می‌شویم.

جلسه قبل تأکید کردم اشاره به زندگی خبیث قوم لوط هم اینگونه توجیه می‌شود به جای اینکه در این قسمت از سوره روی هلاک شدن تأکید شود روی مسئله اینکه این‌ها چگونه زندگی می‌کنند در مقابل اینکه آن‌ها چگونه زندگی می‌کنند بیشتر روی این تأکید می‌شود. بعد از آن قسمت هم به نظر من به صورت کاملاً نرمال و قابل پیش‌بینی وضعیت آخرتی این آدم‌ها نمایش داده می‌شود. در اکثر سوره‌ها اشاره به اینکه در آخرت چه اتفاقی می‌افتد وجود دارد. طبیعی است چون آخرت خیلی مهمتر از دنیا است. یک بار به شوخی گفتم حجمی از این آیات که در مورد بهشت و جهنم و قیامت و آخرت است ممکن است شاکی باشند که چقدر این تکرار می‌شود، به شوخی گفتم اگر بمیریم و به آن طرف برویم از اینکه چرا این‌ها اینقدر کم بودند شاکی می‌شویم. چون اصل زندگی آن طرف است و طبیعی است که مهم است و باید در مورد آن صحبت شود.

حس من این است که سوره یک انسجامی دارد ولی یک قسمت‌هایی را بحث نکردیم که الان بحث می‌کنیم. نه اینکه چیز خاصی باشد که نکات خلاف این‌ها در آن باشد. بعد از آیه ۱۵ استدلال‌هایی درباره معاد در آیات ۱۶ به بعد می‌آید، یا اشاره‌ای به آیات توحیدی از ۳۰ به بعد تا جایی که می‌گوید «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» آیه ۳۳ است اینجا ۴ آیه است که به بیان توحید در طبیعت اشاره می‌کند این‌ها نرمال هستند و احتیاج به توضیح ندارند. همان پیام قرآن است که این‌ها می‌شنوند و باید ایمان بیاورند و همراه با استدلال است و غیر از اینکه خیلی بیان زیبایی دارد و مطالب حقی در آن گفته می‌شود به نظر می‌رسد نرمال هستند.

ولی مثلاً حداقل دو جا اشاره می‌شود به «وَمَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ» یا یک قسمت طولانی‌تر «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ» یک توصیفی از کسانی که من عنده یا له اینکه دائم به در حال عبادت هستند حداقل دو فراز در اینجا است که در مورد این صحبت نکردیم بنابراین جا دارد در مورد آن حرف زده شود. هرچند که یک تعبیر خیلی ساده در مورد آن وجود دارد. قسمت انتهای «وَإِذَا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلا هُزُوًا» را هم کامل نخواندم، بنابراین کاری که باید کنیم این است در مورد قسمت‌هایی که صحبت نشده است صحبت کنیم. اگر می‌شود از کلیت سوره کمک بگیریم و این‌ها را بهتر بفهمیم. قسمت‌هایی که فکر می‌کنم کمتر خواندم از آیه ۱۹ شروع می‌کنم ولی یک چیزهایی را اضافه می‌کنم.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
۱. (مریم، ۸۸)

وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَلَدًۭا

عربی

و گفتند: «[خداى‌] رحمان فرزندى اختيار كرده است.»

ترجمه فارسی فولادوند
۲. (انبیا، ۲۷)

لَا يَسْبِقُونَهُۥ بِٱلْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِۦ يَعْمَلُونَ

عربی

كه در سخن بر او پيشى نمى‌گيرند، و خود به دستور او كار مى‌كنند.

ترجمه فارسی فولادوند

سوره انبیا، وعده الهی و نشانه‌های قیامت

آیه ۱۹ «وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لا یَفْتُرُونَ» در متن قسمتی که بر ضد اینکه دنیا و لهو و لعب است استدلال می‌شود که ما دنیا را هدفمند خلق کردیم و برای لهو و لعب نیست. دو یا سه آیه که می‌آید بعد این آیات است. اولاً منظور فرشته‌ها یا پیامبران هستند اینجا بحث تفصیلی در هر دو مورد وجود دارد. فکر می‌کنم مرحوم علامه طباطبایی حق دارد و آیات هم اینگونه نشان می‌دهند که نباید اینگونه نگاه کرد که این یا آن، هردو باید باشد. دلیلی ندارد که من فکر کنم این‌ها به پیامبران اشاره می‌کند و به ملائکه اشاره نمی‌کند. مخصوصاً در جهت تقویت این تعبیر با استفاده از واژگان و ظاهر آیات به این تعبیر نگاه کنید که در آیه ۱۹ «وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» معمولاً اینگونه است که آدم‌هایی که در زمین هستند و موجوداتی که در آسمان هستند به ملائکه اشاره می‌کند. هر کسی در آسمان و زمین است برای خداوند است. موضوع این است شاید بعضی‌ها می‌گویند فقط به ملائکه اشاره می‌کند دلیل آن این است که «من عنده» را اینگونه تعبیر می‌کنند در حالیکه در ارض هم کسانی عنده هستند. نزد خداوند بودن اینگونه نیست که خداوند در آسمان است و هر کسی نزد خداوند است یعنی در آسمان‌ها است. هر که و هرچه در آسمان و زمین است برای خدا است و کسانی که «عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا یَسْتَحْسِرُونَ» فکر می‌کنم مشکلی ندارد انسان‌هایی که مانند پیامبران هستند را مشمول این توصیف بدانیم. «یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لا یَفْتُرُونَ» در شب و روز این‌ها در حال عبادت هستند و خسته نمی‌شوند.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۱۹)

وَلَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَمَنْ عِندَهُۥ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ

عربی

و هر كه در آسمانها و زمين است براى اوست، و كسانى كه نزد اويند از پرستش وى تكبّر نمى‌ورزند و درمانده نمى‌شوند.

ترجمه فارسی فولادوند

این قسمت‌ها را قبلاً خواندم «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الأرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ» امکان اینکه بت‌ها به آن‌ها نسبت داده شود که بتوانند در حشر و نشر آدم‌ها دخالت داشته باشند را نفی می‌کند. مجموعه آیاتی که نخواندم که به آیه ۱۹ و ۲۰ ارتباط دارد «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ» منظور از ولد گرفتن هم عباد مکرمون به فرشتگان یا به انبیاء یا به هر دو اشاره می‌کند به نظر من اختلاف در تفاسیر است. اینجا مشکلی نمی‌بینم که بگوییم به انبیاء هم اشاره می‌کند، چون حضرت مسیح هم به عنوان ملک گرفته شدند. ملائکه هم گرفته شدند و از آن‌ها به عنوان فرزندان یاد شده است و قرآن می‌گوید این‌ها اینگونه هستند. بنابراین هم توصیف «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ» می‌خورد به اینکه منظور انبیاء و ملائکه باشند و در ادامه به نظر می‌رسد که «بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا یَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى» باز شفاعت به هر دو نسبت داده می‌شود «وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ» به نظر می‌رسد هیچ دلیل ندارد که استثناء کنیم که فقط در مورد ملائکه یا انبیاء است.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
۱. (مریم، ۸۸)

وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَلَدًۭا

عربی

و گفتند: «[خداى‌] رحمان فرزندى اختيار كرده است.»

ترجمه فارسی فولادوند
۲. (انبیا، ۲۵)

وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِىٓ إِلَيْهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدُونِ

عربی

و پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: «خدايى جز من نيست، پس مرا بپرستيد.»

ترجمه فارسی فولادوند
۳. (انبیا، ۲۷)

لَا يَسْبِقُونَهُۥ بِٱلْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِۦ يَعْمَلُونَ

عربی

كه در سخن بر او پيشى نمى‌گيرند، و خود به دستور او كار مى‌كنند.

ترجمه فارسی فولادوند
۴. (انبیا، ۲۸)

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرْتَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِۦ مُشْفِقُونَ

عربی

آنچه فراروى آنان و آنچه پشت سرشان است مى‌داند، و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى‌كنند و خود از بيم او هراسانند.

ترجمه فارسی فولادوند

«وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ» این آیه بیشتر به این می‌خورد که نبی ادعائی بکند کما اینکه از حضرت مسیح پرسیده می‌شود که تو ادعا کردی اله هستی یا خیر. آیا امکان دارد ملک یا فرشته‌ای چنین ادعائی بکند شاید سخت باشد. احساس می‌کنم بعضی از آیات آدم را بیشتر نزدیک می‌کند که بگوییم در مورد فرشته‌ها صحبت می‌کند و بعضی‌ها در مورد انبیاء است. در عین حال هیچ کدام اینگونه نیست که بتواند کامل نقض کند که فقط در مورد انبیاء یا فرشتگان است. فکر می‌کنم این تفسیر درستی است که کلاً در مورد عباد صحبت می‌کند و جن و انس و ملک می‌توانند جزء عباد باشند. می‌توانند عنده باشند و می‌توانند اوصاف اینکه کاملاً مطیع هستند به اینجا برسند. انبیاء به اینجا می‌رسند که «لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» هستند.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۲۷)

لَا يَسْبِقُونَهُۥ بِٱلْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِۦ يَعْمَلُونَ

عربی

كه در سخن بر او پيشى نمى‌گيرند، و خود به دستور او كار مى‌كنند.

ترجمه فارسی فولادوند

احساس من این است این اشاره‌ها از یک طرف در ادامه این است که تصویری که از آدم‌ها در ابتدای سوره است که لهو و لعب می‌کنند مقابل آن عبادت کردند. خداوند انسان را خلق نکرده است که لهو و لعب کند، خلق کرده است که چه کاری کند؟ جن و انس را خلق کرده است که عبادت کنند. عبادت کردن یعنی کارگزار حق بودن است، جای شوخی و بازی نیست. به آن معنا که یک نفر کل زندگی را عبث بگیرد، یک هدفی گذاشته شده است که انسان‌ها عبادت کنند و خلیفه و کارگزار خداوند باشند. بنابراین مخصوصاً آیه ۱۹ و ۲۰ به نظر من خیلی روشن است که چه کاری می‌کنند. تصویری از عباد در مقابل لهو و لعب ارائه می‌کنند و اینجا هم همینطور است، خیلی غلیظ‌تر تصویری از کسانی که لهو و لعب نمی‌کنند بلکه کاری که باید بکنند را می‌کنند. یعنی مطیع خداوند هستند و عبادت می‌کنند می‌آید و هر دوی این‌ها به این دلیل در این قسمت به نظر می‌آید که جای آن‌ها خوب است که مقابل زندگی آن‌ها که بیهوده زندگی می‌کنند قرار می‌گیرد جفت آن‌ها مقدمه است برای اینکه تصاویر واقعی زندگی انبیاء را ببینیم. بعداً در این سوره به یک قسمت مفصلی می‌رسید که ابراهیم را می‌بینید، سایر پیامبران را می‌بینید که همین‌هایی هستند که من عنده هستند و برای خداوند عبادت می‌کنند.

احساس من این است که وجود این قسمت و اینکه در میانه این بحث لهو و لعب آمده است استدلال کسانی که به دلیل شباهت بعضی از این آیات به توصیف ملائکه می‌گویند این آیات صرفاً به ملائکه اشاره می‌کند و انسان‌ها را کنار می‌گذارند فکر می‌کنم استدلال آن‌ها را ضعیف می‌کند. هم عبارت «وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» به نظر من اشاره به این است که یک عده‌ای از کسانی که در مورد آن‌ها صحبت می‌شود در زمین هستند و اینکه اگر این‌ها را ملائکه در نظر بگیرید حلقه‌های اتصال با فصل اول و دوم ضعیف می‌شود به نظر می‌آید نه الفاظ کمک می‌کند که بگوییم این‌ها صرفاً ملائکه هستند نه محتوای سوره اینگونه است. حس من این است اگر در هر دو مورد دقت کنید تعبیری که علامه طباطبایی دارد کلی دارد، فقط انسان‌ها نیستند که به مرحله عبادت این شکلی می‌رسند، ملائکه هم هستند و به هر دو اشاره می‌شود.

آیات توحید

یک قسمتی از فصل اول مانده است دفعه اول نخواندم گفتم بعداً به آن می‌رسیم. ۴ آیه‌ای که در مورد آیات توحید صحبت می‌شود است. این‌ها هم بحث‌برانگیز هستند، نمی‌دانم این را گفتم یا خیر ولی واقعاً یکی از ویژگی‌های سوره انبیاء این است که چندین آیه در سوره است که حتی ترجمه آن هم مشکل دارد. مثلاً سوره بقره را می‌خوانید چند آیه دارد که ابهام داشته باشد؟ مانند آیه «قُلِ الْعَفْوَ» ابهام دارد یا آیه‌ای که می‌گوید گوش کردیم و اطاعت کردیم شاید بعضی‌ها آن قسمت را درست متوجه نشوند. منظور از ابهام آن است که حتی در ترجمه هم اختلاف می‌بینید انگار صورت مسئله چیست ابهام دارد تا بخواهیم در مورد قبل و بعد آن صحبت کنیم. این آیه «أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» به یک چیزی در مورد طبیعت اشاره می‌کند که برای ما خیلی روشن نیست. از بیگ بنگ گرفته و تعبیرهای مدرن گفتند که به چه چیزی اشاره می‌کند و اینکه آسمان و زمین یعنی همه جهان فشرده بود و ما آن را باز کردیم.

یک شوقی وجود دارد وقتی کشف جدید به وجود می‌آید بگویند در قرآن آمده است مثلاً ببینید در قرآن آمده است. یک چیز عجیبی می‌گوید اینگونه نیست آدم‌هایی که در زمان پیامبران بودند مفسرین راحت و روتین می‌خواندند و می‌فهمیدند که چه می‌گوید. به یک پدیده‌ای در مورد خلق آسمان و زمین اشاره می‌کند که یک مقدار شگفت‌انگیز است. اول این‌ها بسته بودند بعد ما آن را باز کردیم. من فکر می‌کنم اگر الان از اطلاعاتی که داریم که در جهان چه اتفاقی افتاده است و به وجود آمده است فکر کنیم این آیه به چه چیزی اشاره می‌کند فکر کنم ذهن آدم به این سمت می‌رود که سماوات و ارض بیشتر اشاره به منظومه شمسی در قرآن دارد چه سبع بیاید چه نیاید شاید اشاره به این است که این‌ها در ابتدا درهم بودند بعد باز شدند. مانند تئوری‌هایی که الان وجود دارد از یک چیزی کم کم شکل گرفتند و از هم فاصله گرفتند و منظومه شمسی به وجود آمده است. می‌دانید که با چنین تعبیرهایی خیلی میانه ندارم و حس من این است اگر کسی معتقد باشد که اشاره به چنین چیزی در قرآن است باید یک طوری توضیح بدهد کسی که این را می‌شنید چه فایده‌ای داشت. مثلاً ما به یک حقیقتی در مورد ابتدای منظومه شمسی در قرآن رسیدیم که بعد ببینیم درست است و با اطلاعات علمی که الان داریم تطبیق می‌کند. یک آدمی که این را می‌شنید حتی اگر به نظر او می‌رسید و می‌فهمید چه آیتی برای توحید بود؟ چه استدلالی برای آن می‌کنیم؟

قبل از اینکه وارد بحث بشوم چون یک آیه‌ای در انتها است که برعکس این اتفاق در آخرت می‌افتد لااقل یک طوری می‌فهمیم که این دو باهم یک ارتباطی دارند. در مورد آخرت در آیه ۱۰۴ گفته می‌شود «یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ» درهم پچیده می‌شود مثل اینکه یک چیزی باز شده است و دوباره فشرده و درهم پیچیده می‌شود. بحث من این است که اینجا چه چیزی باید بفهمیم اینکه «أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» از ففتقناهما یک چیزی می‌فهمند. اینکه آسمان از زمین فاصله دارد و کرات و سماوات دیگری که وجود دارد این‌ها از هم فاصله گرفتند. از ففتقناهما این فهمیده می‌شود می‌خواهید این را به خلقت منظومه شمسی ربط بدهید یا به این سماوات ربط بدهید به بیگ بنگ نمی‌خورد. چیزی که محسوس است ما الان در زمینی زندگی می‌کنیم که بالای سر ما با یک فاصله‌هایی سماء و ماه است و یک چیزی بالای سر ما است که این‌ها از هم باز شدند یعنی اینکه فاصله و نظم گرفتند. مثل اینکه حضرت نوح می‌گوید آیا نمی‌بینید این‌ها سماوات طباقات، طبقه طبقه شدند و از هم باز هستند، درهم و فشرده نیستند. ما یک چیزی بالای سر خود می‌بینیم، یک فضای آزاد سمائی که بالای سر ما است و بعد سماوات و کرات دیگر و لایه‌های دیگری که در بالای جو وجود دارد دیده می‌شود.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۱۰۴)

يَوْمَ نَطْوِى ٱلسَّمَآءَ كَطَىِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ۚ كَمَا بَدَأْنَآ أَوَّلَ خَلْقٍۢ نُّعِيدُهُۥ ۚ وَعْدًا عَلَيْنَآ ۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ

عربی

روزى كه آسمان را همچون در پيچيدن صفحه نامه‌ها در مى‌پيچيم. همان گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم، دوباره آن را بازمى‌گردانيم. وعده‌اى است بر عهده ما، كه ما انجام‌دهنده آنيم.

ترجمه فارسی فولادوند

بنابراین اینکه ما در فضای بازی زندگی می‌کنیم انگار به نعمتی اشاره می‌شود. این‌ها برای آدمی که در آن موقع هم زندگی می‌کند معنی دارد. مثلاً می‌گویم برای اینکه به قرآن ارجاع بدهم در قرآن واذا سماء با وصف رفعت اینکه رفیع شده است. بالای سر خود را نگاه می‌کنید فضای خیلی خیلی زیادی را می‌بینید همانطوری که زمین گسترانده شده به معنای اینکه خیلی وسیع است و می‌توانیم از این طرف به آن طرف آن مسافرت کنیم در مورد سما هم که خیلی مرتفع است آیاتی در قرآن داریم. بنابراین یک توصیفی از اینکه با یک نظمی در بالای سر خود با فاصله‌های زیادی ساختاری را می‌بینیم. «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلا یُؤْمِنُونَ» چه ارتباطی بین اینکه به سماوات اشاره می‌شود و اینکه این‌ها باز هستند و اینکه آب است و از آن حیات خلق شده است وجود دارد.

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(انبیا، ۳۰)

أَوَلَمْ يَرَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًۭا فَفَتَقْنَٰهُمَا ۖ وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ ۖ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ

عربی

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده‌اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم‌] ايمان نمى‌آورند؟

ترجمه فارسی فولادوند

ممکن است یک نفر بگوید قسمت رَتْقًا ندیدند ولی می‌خواهم بگویم از فَفَتَقْنَاهُمَا چه می‌فهمند؟ از باز شدن چه چیزی می‌فهمند؟ آن آیه می‌گوید یک اتفاقی افتاده است به مردم می‌گوید این‌ها اینگونه نبودند این‌ها فشرده بودند و باز شدند باز شدن یعنی چه؟ این چیزی که می‌بینند.

به نظر من می‌آید فَفَتَقْنَاهُمَا یک چیز محسوسی است که این‌ها حس می‌کنند. یک آسمانی بالای سر آن‌ها با فاصله بقیه سماوات قرار دارند در چنین فضایی زندگی می‌کنند. بعد به آب اشاره می‌شود که همه موجودات زنده از آب هستند. اگر به یک زمین‌شناس بگویید می‌گوید آب در زمین نیست. چون ما در زمین زندگی می‌کنیم فکر می‌کنیم آب یک چیزی مربوط به رودخانه و دریا است. ساختار جوی که به وجود آمده است و بالای سر ما است سیرکولیشن دارد، آب به صورت مداوم از زمین به آسمان می‌رود و اگر این فاصله نبود این سیرکولیشن به وجود نمی‌آمد. ما یک پدیده جالب داریم و خیلی جالب‌تر از آن است که احتمالاً تا الان اگر مطالعه نکرده باشید موضوع چرخش آب در کره زمین و آثاری که دارد خیلی چیزهای جالب در مورد آن فهمیدند؛ از خنک کردن زمین تا الی آخر. یک مجموعه‌ای است که دوبله شده و تلویزیون ایران هم پخش کرده است، به اسم یک سنگ عجیب در مورد زمین است. مجری آن هنرپیشه آمریکایی معروف ویل اسمیت است که حرف می‌زند. خیلی جالب است ببینید، یک قسمت در مورد چرخش آب و پدیده‌های جالبی است که در مورد آن وجود دارد و اینکه چقدر مهم است.

بنابراین وقتی آب را می‌شنوید باران می‌بارد، سرنوشت آب در زمین و آسمان این است که هی به زمین بیاید و بخار شود انگار تمیز شود دوباره از بالا به صورت برف و باران بیاید. بعد به جبال اشاره می‌کند، جبال در توضیح آب در کره زمین خیلی مؤثر هستند مانند سیستم لوله‌کشی و ذخیره‌سازی هستند. اینکه برف بالای کوه‌های مرتفع باقی می‌ماند و کم کم آب می‌شود و رودخانه‌ها تشکیل می‌شود و کل زمین اینگونه با آب تماس پیدا می‌کند. چیزی که در زمین زندگی را به وجود آورده است گردش سیرکولیشن آب است. بنابراین اشاره‌ای که به بعد آن و اشاره به فاصله افتادن می‌کند با آب و اشاره‌ای که به جبال می‌کند از نظر طبیعی باهم ارتباط دارند. بعد می‌گوید «وَجَعَلْنَا فِی الأرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ». کوه‌ها را قرار دادیم و اشاره می‌کند به اینکه راه‌هایی بین کوه‌ها و دره‌ها به وجود آمده است که راه خودشان را پیدا کنند.

مجدد به آسمان برمی‌گردد «وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ» آسمان مانند سقفی است. الان ما می‌دانیم آسمان به معنای واقعی سقف است و به طور مداوم چیزهایی برخورد می‌کند و جلوی آن را می‌گیرد. اینکه قدیم هم چنین چیزی را می‌فهمیدند یا نمی‌فهمیدند نمی‌دانم اینکه از سقف محفوظ چه چیزی برداشت می‌کردند. احتمالاً چنین ایده‌ای داشتند که آسمان باعث می‌شود چیزی به ما برخورد نکند این قابل مطالعه است که آیا در شبه جزیره عربستان این را می‌فهمیدند یا در درون قدیم چه برداشتی داشتند. به نظر می‌آید که چنین حسی از اینکه حفاظتی وجود دارد وجود داشت و بارها قرآن به این اشاره می‌کند. یک تصویری از یک خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم که سقف و فضای گسترده دارد و آبی که عامل حیات است در حال چرخش است و کوه‌ها هم به آن کمک می‌کنند و روی زمین هم جای مناسبی برای طی طریق کردن است مانند خیلی از سوره‌ها این ۴ آیه یک مجموعه از پدیده‌های منسجم طبیعت را که برای زندگی ما تدارک دیده شده است می‌گوید. این آیات جدای از اینکه به یک خالق قدرتمندی اشاره می‌کند به توحید اشاره می‌کند. انگار خدای آسمان با زمین فرق نمی‌کند، ارتباطی که بین همه اجزای طبیعت وجود دارد نشان دهنده این است که یک نفر همه را خلق کرده است و اتفاق‌هایی که در آن می‌افتند ربوبیت هم دست همان است. اینگونه نیست کسی آسمان و زمین را خلق کرده است و متولی باران کس دیگری است. همه چیزهایی که خلق شدند در خلقت و ربوبیت چنان باهم انسجام دارند که نمی‌توانید این را به چند نفر نسبت دهید. بنابراین این ۴ آیه بعد از اینکه اشاره‌هایی با مخالفتی که بت‌پرستی می‌تواند داشته باشد گفته شد آیات توحیدی هم به‌ صورت طبیعی آمدند.