در این جلسه بحث حجاب در پیوند با فلسفهٔ احکام و مدل هرمی زیبایی تکمیل میشود. سطوح زیبایی و زینت، اسماء جمال و جلال، و نسبت ذات زن با مراتب زیبایی مطرح است. نتیجه برای حکم حجاب، نسبت طیبات و طیبین، و مرز شریعت و طریقت نیز طرح میگردد.
خب بگذارید من یک چیزهایی که جلسه قبل گفتم به نظرم ناقص بود و دوباره بگویم. میخواهم در مورد همین کلاً بحث در مورد حجاب یک خورده ادامه بدهم و برگردیم به آن موضوعهای کلی که در مورد فلسفه احکام هست.
به نظر من موضوع مهمی است. حالا من معمولاً تا حالا تو این جلسات در مورد احکام و اینها خیلی بحث نکردم ولی بعضی از موضوعهای کلی را حداقل میشود.
از اولش هم که این سوره را شروع کردیم قرار بود که در مورد احکام یک خورده صحبت کنیم. یک موضوعی که دفعه قبل گفتم خیلی هم طول کشید تا منظورمو بفهمونم و نمیدانم آخرش هم فهموندن یا نه. خیلی هم استفاده نکردم. این را سعی کنم تو این جلسه تکمیل بکنم.
هرممانندی زیبایی و صفات
چیزی که در مورد این به اصطلاح حالت هرم داشتن همه چیز از جمله مثلاً زیبایی گفتم. که اولاً موضوع کلی یعنی همه همونطور که زیبایی مثلاً به عنوان یک حالت انسانی، حالت هرم مانند دارد یعنی یک سطوح پایینی دارد بعد یک سطوح خیلی بالاتری هم میتواند برسد. توانایی هم همینجوریه. همه صفات در واقع یک جوری این حالت را دارند و اصولاً از دیدگاه دینی یک جوری همه چیز همه چیست.
این من این آیه را خواندم که به یدِ الملکوت کل شیء. کل شیء دیگر هر چیزی ملکوت دارد. انگار همه چیز در بعد از این ظواهر یک مراحلی دیگهای پیدا میکند برای اینکه همه چیز وصل به خداوند و با یک انگار مدارجی وصل میشود. بنابراین شکل به اصطلاح هرم داشتن یک اصطلاحی هست.
هرم هستی و مهدی حائری یزدی
یک کتابی هست از آقای مهدی حائری یزدی که جزو فلاسفه خیلی خیلی معتبر سالهای اخیر بودن که حالا مدتی فوت کردن. ایشان پسر آن شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم بودن که رفتن فلسفه تحلیلی خواندن و خب فلسفه اسلامی هم خیلی جزو کسانی بودن که خیلی اعتبار داشتن تو فلسفه اسلامی.
یک کتابی ایشان دارد به اسم هرم هستی که تز دکترایاشه. اسم خوبی دارد دیگر اصلاً کلاً در فلسفه اسلامی، در عرفان، نه عرفان اسلامی، همه جا ادیان همه چیز را به شکل هرم میبینند. همین واژه هرم را هم به کار میبرن.
هستی فرم هرم دارد یعنی در واقع در قله هرم که مثلاً قله هستیه بعد تا عالم اجسام که در قاعده هرم قرار میگیرد نتیجهاش این است که همه چیز مثلاً فرض کنید یک ابعاد جسمانی پیدا میکند بعد در مراحل بعدی هم مثلاً در هرم هستی در واقع همه چیز وصل به از یک طرف جسمانیت دارد.
اصولاً چیزهایی که ما باهاش برخورد میکنیم صورتی جسمانی دارد و بعد همه چیز هم چون به قله وصله، این به طور پیوسته انگار یک هرم تشکیل میدهد.
سطوح زیبایی و مفهوم زینت
در مورد زیبایی را وقتی اینشکلی بهش نگاه بکنیم از سطوح پایینش که جسمانی هست شروع میشود و بعد همینطور وصل میشود به مراحل بالا. زیر به اصطلاح حالا حالت جسمانی یک چیز دیگر هم هست. آن هم استفاده کردن از زیورآلات و زینت و حالا اینطوری که در خود قرآن به نظر من دارد اشاره میکند حتی بخشی از آن زیبایی جسمانی یک جوری حالت زینت دارد.
زینت مفهوم کلیاش مثل یک چیز اضافی که حالت زیبایی دارد. زینت یک چیزی دارد دیگر به اصطلاح یک حالتی شما یک چیزی را به یک چیز دیگر اضافه میکنید تا مثلاً یک جلوهای داشته باشه. اینکه همه مثلاً زیبایی جسمانی هم شاید مثلاً فرم زینت نداشته باشه.
پایینترین لولاش انگار زینته. اگر کسی از چیزی استفاده بکند واقعاً از زیورآلات استفاده بکند این اصلاً جدای از خودشه دیگر از یک چیز دیگهای از یک جای دیگر آورده انگار مثل آن مثالی که من دفعه قبل نهایتاً برای فهموندن منظورم از یک از کارتون پلنگ صورتی مثال آوردم میشود اگر یک نفر مثلاً فرض کن یک ارابهای دنبال خودش بکشه و روش یک جواهری باشه این چقدر واقعاً مربوط به خود این آدم میشه؟
یک چیزی را دنبال خودش دارد میکشه دیگر فرم اغراق شده آرایش کردن و زیورآلات استفاده کردن این است که شما یک چیزی الماسی را مثلاً روی یک گاری دنبال خودتان حمل بکنید. این دوگان دوگانش تو عالم مردانه این میشود که عین هم دیگر نیستند این در واقع من روی این تاکید کردم.
استقلال زیبایی در سطوح بالا
پس یک نقطه این است که در سطوح بالا زیبایی استقلال پیدا میکند از هر چیزی به عنوان یک صفت کمال میتواند در یک فرد در واقع ظهور بکند. هرچه که پایینتر بیاید این زیبایی تبدیل به جذابیت میشود و انگار طرف مقابل میخواهد که حتماً جذب بشود. مستقل نیست یک جوری در واقع یک نوع زیبایی معطوف به مثلاً به مرده انگار.
زیبایی مثلاً چیزهایی که جذابیتهایی که جنبه جنسی دارند دیگر واقعاً زیبایی به معنای مطلق کلمه نیست. و هرچه که به سطح پایینتر میآییم این دقیقاً وقتی در نوک قله حرف از این میزنیم که مثلاً یک جوری انگار به زیبایی ذات رسیدیم یک جوری ذاتاً یک چیزی انگار به طور خیلی عمیقی به منبع زیبایی وصل شده که زن میتواند به طور واقعیاش یک جوری پیدا بکند.
یک چیز نامتناهی وصل بشود همونطور که مرد یک جوری به توانایی نامتناهی مثلاً وصل بشود. یعنی وصل به هرچه. همه ما یک جوری به نامتناهی وصل هستیم ولی اینکه به طور واقعی مثلاً میگوییم به واقعیت میرسد شما هرچقدر که از آن نوک قله به پایینتر بیاید این ویژگی هم بیشتر دارد که از یک چیزی که ذات خود جذابیت جذب شدن به این آدم نیست.
چون مثلاً فرض کنید که یک زنی که با یک نوع لباس مثلاً خاصی که پوشیده نظر دیگران را جذب میکند نمیتواند بگوید نظر دیگران را به خودم دارم جذب میکنم.
این من این اشارهای که به خودم میکنم یک جوری اشاره به مثلاً آن چیز است دیگر به روان من به روح منه و اگر مثلاً فرض کنید با آرایش با لباس خاصی یا نمیدانم با زیورآلات نظر یک کسی را به سمت خودم جذب بکنم نظر را به خودم جذب نکردم.
فقط مثل اینکه دیگران را شما یک جوری مثلاً تشویق بکنید که به سمت شما آن سمتی که از نظر جغرافیایی شما هست نگاه بکنند. این خیلی دور از جذب شدن به ذاته. این یک ویژگی در کلیت. اصلاً اینها اینجوری نیست. من دارم به یک چیز دیگر دارم اشاره میکنم. یا به موضوع بحث ما مربوطه.
ولی این حرفایی که دارم میزنم کلی یعنی همیشه حالا در هر صفتی این هست که به آن حالتهای جسمانی میرسید از جلوههای مثلاً جسمانی که دارد عین در واقع نگاه کردن به اصطلاح ذات آدمیزاد نیست. بنابراین یک جوری این مفهوم زینت خیلی خیلی به این چیزی که من دارم میگویم به نظر خودم نزدیکه.
این زینت به همان معنای زینتهای طبیعی جسمانی که مثلاً در زنها هست اگر کسی به آنها جذب بشود نمیتوانید بگویید که به مثلاً به ذات آن زن دارد جذب میشود. به یک چیزی انگار خیلی حاشیهای به یک چیزی که دور از ذاتشه دارد جذب میشود. بنابراین این هم یکی از ویژگیهای این هرمه که در سطوح پایین دور میشود از ذات.
همانجوری که در نوک قله انگار یک جوری به زیبایی ذات میرسیم. خب. نه نیست واقعاً. در حال حاضر نیست. نه فکر نمیکنم به آن دایره مربوط باشه. آن دایره که دایره نیست. برای خاطر اینکه یعنی من حرفم در جلسه قبل من جلسه قبل حرفم این بود که آن دایره دایره نیست و تقارن یعنی من حرفی که جلسه قبل زدم معمولاً این کار را نمیکنم.
یعنی معمولاً وقتی یک چیزی خیلی به نظرم مهم میآید حاضر نیستم ۱۰ دقیقه در موردش صحبت بکنم. ولی به یک دلایلی دیگر مجبور شدم. جلسه قبلم گفتم که یکی از کارهایی که تو دانشگاه تهران میخواستم بکنم و انشاءالله میکنم و آن جلساتی که ادامه پیدا بکند رسیدن به همین مدل بود که به نظر من یک جوری در واقع با استفاده از این مدل میشود مکتبهای مختلف روانکاوی را مثلاً توضیح داد.
که هر کدومشون روی کدام یکی از این محورها مثلاً بیشتر دارند تاکید میکنند. حالا من باز هم حالا به اشاره بگویم که فروید همهاش روی محور افقیه که جنسیت در واقع در آن هست. یونگ روی محور عمودی که رشد در آن هست تاکید میکند و دو تا با همدیگر در واقع یک جوری قابل ترکیب هم هستند.
ولی الان این حرفی که دارم میزنم واقعاً ربطی به آن دوگانگی چیز ندارد. حالا به نظر خودم حالا من احساس نمیکنم خیلی مهم است. آن مدل یک مدل خیلی کلیه که همهجا به هر حال میشود ازش استفاده کرد.
تقابلهای دوتایی در فلسفه اروپا
نکته اصلی که در آن وجود دارد به نظر چون یکی از بحثهای روز این مثلاً دهههای اخیر در فلسفه اروپاست، استفاده از دوتاییهای باینری و دوتایی تقابلهای دوتایی، این یک جوری به نظر من، من حداقل تا حالا ندیدم تقابلهای دوتایی رو، اه، طرح بکنند.
در واقع، آن چیزی که در واقع طرح میکنه، طرحبندی تقابلهای دوتایی رو، اه، ندیدم. این را تو فرهنگ خودمان هم نداشتیم به این صورت که در اروپا مطرح شد.
شما مثلاً فرض کنید وقتی حرف از روح و جسمه، در فرهنگ ما، اه، بین مثلاً جسم داریم، نفس داریم، روح داریم و بعد، اه، مراتب بالاتر داریم. تا همهچیز به خدا، این، این حالت، یک حالت استدراجی اینجا وجود دارد و اصلاً اینجا تقابلی بین روح و جسم به آن شکل وجود ندارد.
و بعضی از این تقابلها اینجوری هستند و الان یک دستهان که به نظر من اهمیت، یک نکته خیلی مهم این است که مثلاً از دهه ۶۰ به اینور در اروپا، اهمیت این تقابلهای دوتایی را فهمیدهان.
مثلاً، دریدا، من حالا جلسه قبل نمیدانم به چه کسانی اشاره کردم. دریدا که از همه شهرت دارد به دلیل این کاری که روی تقابلهای دوتایی میکند و آدم دیگهای که جزو فمینیستهای فرانسوی، هلن، هلن سیکسو، این هم خیلی روی این چیزها بحث میکند.
اصولاً من ندیدم اینها تقابلهای دوتایی را مثلاً به واقعی و غیرواقعی تقسیم بکنند. ولی یک جوری همهش حرفشون این است که و آنهایی که غیرواقعی هستند مثل زن، ارزشگذاری به سمت روح، حالا حداقل از نظر ما درست است. اینها یک جوری احساس میکنند انگار همه تقابلها را باید شکست مثلاً آورد وسط. به حالت اعتدال رسوند، در حالی که اینجوری نیست.
من چون این موضوع مهم بود و حیفم اومد، حالا در جلسه قبل گفتم ولی واقعاً حداقل مثلاً یکی دو جلسه آدم باید در موردش صحبت بکند که یک جوری کاربردشو ببینید که آنها وقتی که اینجوری برخورد میکنند به چه نتایجی میرسن، در حالی که اگر اینجوری دیگر برخورد بکنید نتایج چقدر میتواند فرق بکند.
به هر حال این موضوع خیلی مهم است. و حالا من فعلاً آن دایره را نمیکشم. حالا بفرمایید. که در مرحله جمال بله. بعد جزو چیز محفوظات ماست که اینجا، اه، چگونه جزو محفوظات؟ ببینید من، اه، حالا تو همین جلسه بیشتر بحث میکنم.
میخواهیم همهچیز حرفامون یک جوری برگرده به یک تئوریهای کلیای که داریم. یک تئوری کلی در قرآن این است که همه مثلاً معرفت بشر انگار برمیگردد به اسما. بنابراین من وقتی یک تمایز را میخواهم مثلاً در موردش صحبت بکنم، یک جوری این را باید به اسمای الهی ربط بدهم.
اسماء جمال و جلال
و این در از قدیم، از قدیمالایام این تقابل در دنیا و در جنسیت در واقع، اه، چیز شده دیگه، بیان شده که زن با اسمای جمال مربوطه و مرد با اسمای جلال و این یک چیز محسوسیه به نظر من.
حالا خیلی در موردش بحث نکردن. اینکه زن اصولاً به زیبایی خودش بیشتر توجه داره، مرد به توانایی خودش بیشتر توجه دارد و اینها برمیگردد به اینکه هرکدومشون چگونه انگار حرف دارند. خب.
سوال این است که یک جوری از صحبتهای شما اینجوری برمیآد که برای تشخیص زیباییهای سطح بالای زن، حضور زن حتماً لازم است. اینجوری برداشت میشه؟ نه، نه. اگر اینجوری برداشت میشه، نه. خب، آخه یک چیزی دیگر هم این هم باید برداشت بشود دیگه، خلاصه، چگونه برداشت میشه؟
خب، اگر اینجوری باشه، اه، یک جوری میشه، اه، خب، اینجوری هم نیست. خب، اه، یک مرد، اه، توانایی را خودش را در کلام میتواند با نام، بدون اینکه حضور داشته باشه، اه، نشان بده.
ولی، نه، در زیبایی سطح بالای زن، حتماً باید حضور داشته باشه. اینجوری برداشت میشود. خیلی سوال خیلی خوبی است. خیلی سوال. ولی جواب ندادن بهتر است. ولی واقعاً ایشان یک سوال خیلی خیلی، من بگذارید به یک جایی برسم بعداً در موردش صحبت کنم.
ببینید، سوالش دقیقاً حالا اینطوری که من میفهمم این است که شما میتوانید تواناییهای مرد را بدون حضورش به نوعی مثلاً انگار، اه، زن بیشتر وابسته به حضوره تا مرد. مرد در غیاب هم میتواند مثلاً یک جوری توانایی خودش را نمایش بده.
مثلاً فرض کنید، اه، قارون میتواند با استفاده از مثلاً دسته چک خودش یا حساب بانکی خودش اعلام بکند که من چیز دارم، آدم قدرتمند و توانایی هستم، قدرت مالی زیادی دارم.
ولی زن چگونه میتواند زیبایی خودش را مثلاً با، اه، عکاسی، نقاشی، نمیدانم بدون حضور خودش یک جوری زیبایی خودشان را منقرض کردن از راهی که حالا بفرمایید. یک مقدار ببخشید من یک جایی چون میرسم واقعاً میخواهم خواستم یک اشارهای به این بکنم الان جواب نمیدم.
فکر میکنم این مسئله راه دور و اینها را بگذاریم به یک جایی برسد. من یک چیزی میگویم اگر شما مشکلتون حل نشد، بفرمایید. نه. ولی سوال خیلی جالبیه. از نظر من به هر حال خیلی نکته جالبیه.
ذات زن و مراتب زیبایی
خب حالا بیاید این را تجزیه و تحلیل کنیم که اصلاً ذات زن در واقع مربوط به زیبایی و احساس زیبایی و مثلاً همین سیر و مراتب زیبایی در واقع ابعادش چیه؟
بعد دلبهکردن و بعد این نمایش در اومدن زیبایی هم جزو ذات زن هست. در جهت جذب تواناییهایی که هست. خب. ولی ذات زن دلبر بودن و دلبهکردن زیبایی این شاید واقعاً در بخواهیم زن را در یک جمله توصیف بکنیم، سادهترین توصیف این میشود در مورد ذات زنانه کرد این است و حالا یک آمار و ارقامهای کلی در واقع وقتی که جلسه قبل گفتم، اینها خیلی چیز مهمی است برای اینکه همهجا وجود دارد.
افراط در سطوح پایین هرم
این است که وقتی که شما تو ردههای بالای هرم دچار مشکل هستید، یعنی مثلاً یک صفتی را در قسمتهای بالا ندارید، یک جوری انگار با افراط در سطوح پایینی که وجود دارد جبران میشود. مثل مثلاً فرض کن چیزهایی که من در مورد کاپیتالیسم گفتم.
شما آن هرم مثلاً رشد را وقتی یک سطح بالا میبرید، یک جوری دچار مثلاً فوق اشباع در قسمتهای پایین هرم مثلاً رشد. همه هرمها این خاصیت را دارند که یا وقتی یک صفتی را واقعاً فاقد مراحل عالیش هستید، یک جوری در واقع روی قسمتهای پایینش انگار برای جبران دارید کار میکنید.
و بنابراین این چیز خیلی مهمی است که شما این احساس را داشته باشید. وقتی که یک زن به زیباییهای مراحل بالاتر نرسیده، اینها یک چیزهای رسیدنی هستند. اینجوری نیست که همینطوری در واقع با زندگی خودش که یک زن رشد میکند و به آن مراحل عالی زیبایی میرسد و به معنای واقعی کلمه مثلاً مظهر جمال الهی میشه، مثل طی کردن یک مراحل عرفانی.
وقتی یک زن اینجا کم میآره، خیلی طبیعی است که شما انتظار داشته باشید که در سطوح پایین در واقع هرم، مثلاً زیبایی جسمانی و اینها حالت افراط پیدا بکند. و واقعاً این هست. و برعکسش هم درست است.
یعنی وقتی که شما در سطوح پایین هر صفتی را زیادی در واقع بهش برسید، خودبهخود این چیزی که از سطوح بالا واقعاً و بنابراین از یک طرف فرهنگ میتواند در واقع این کار را تغییر بده.
ولی میخواهم بگویم که شما اگر واقعاً یک زنی را ببینید، یک زنی اگر واقعاً به سطوح بالای زیبایی رسیده باشه، تمایل زیادی به جلوه مثلاً جسمانی خودش ندارد. و هرچه که سطوح بالای هرم نابودتر باشند، بهطور طبیعی تمایل بیشتره.
این که تمام این حس، برای خاطر اینکه آن سطوح بالا از ارزش واقعاً بیشتری برخوردار هستند در همه صفات اینطوریه، همهچیز اینطوریه. که نتیجهاش این است که طبعاً وقتی شما یک چیز خیلی سطح بالا دارید، این سطوح پایین یک جوری انگار بیشتر از و آدمهایی که اصولاً این مراحل بالا از نظر روانی هستن، نسبت به مسائل جسمانی خودشان آن حالت افراط را دیگر مطمئناً از دست میدهند.
و زیبایی به عنوان نمونی دیگر هست. شما هرچقدر که در مورد توانایی، من یک بار قبلاً در مورد مدارج خیلی زیادی که توانایی داره، حالا در تلاش کردم توصیف بدهم که مختصراً که چرا توانایی مدارج مختلفی میتواند داشته باشه.
چون در مورد توانایی هم من یک آگاهی مثلاً از تواناییهای مختلفی که میتواند داشته باشه. توانایی مطلق میتواند برسد روی همه چیزهایی که انگار در حیطه تواناییش هست.
بنابراین اینکه یک آدمی مثلاً فرض کن آدمهایی که خیلی عصبانی میشن، آدمهای آدمهایی که به اصطلاح به طور فیزیکال آدمهایی هستند که خیلی از قدرت بازوی خودشان استفاده میکنند، اینها قطعاً به همان معنایی که در مورد زیبایی میگم، یک چیزی از آن بالا را بنابراین یک چیزی که من دارم سعی میکنم دارم بیان بکنم این است که هر وقت که یک زنی در واقع تمایل زیادی به دلبری جسمانی داره، مثلاً خب جسم خودش را به نمایش میذاره، این به طور طبیعی به معنای سیر نکردن در مراحل زیبایی هست و برعکسش هم میگویم برقراره.
یعنی فرهنگ آدمها را ببره به سمت اینکه در واقع توجه بکنند که این دلبری جسمانی داشته باشن، یک دیدی در واقع مانع از رفتن به آن مراحل هست. الان خب یکی از دو تا دو تا در آن مواجه هستیم.
زیبایی در دنیای مدرن و زبان
فکر میکنم که دنیای مدرن یک جوری آن زیباییهای سطح بالا اصلاً در آن کمیاب شدن. زنها اصولاً چه شدن؟ یک جوری ردیوس شدن به زیباییهای جسمانی و همین چیزهایی که در واقع خیلی دمدستیان. من که باید یک یک استدلال این زبان، استدلال زبانشناسانه یعنی اینکه شما مثلاً فرض کنید به واژگانی که در فرهنگها هست دقت بکنید، از در آن سعی کنید چیز در بیاورید.
واژههایی که تکرارشون مثلاً از یک جایی به وجود میان و یا مثلاً من مثلاً فرض کنید شما از اینکه در زبان عرب ۳۰۰ تا مثلاً واژه برای شمشیر و آلات مختلفی که شمشیر داشته باشه وجود داره، یک چیزی که در واقع هم به عنوان یک نماد مردسالارانه، هم به عنوان نماد جنگ، یک چیزی است که با فرهنگ عرب خیلی عجین بوده و آمیختهست.
برای همین میبینید که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر و جنگهای اعضای وقت حالا احکام حالا هرچه بودن ولی دیدن که مثلاً جنگیدن، شمشیر خلاصه قلعهاش را در فرهنگ به دلیل اینکه ۳۰۰ تا باید آن واژهها را چیز میکردن، ممنون میکردند استفادهاش را. و به هر حال واژگان و نوع استفاده از واژگان خیلی چیزها را میرسونه.
مثلاً شما در من میخواهم به این اشاره بکنم که الان در زبان فارسی نگاه کنید ما چند تا ترکیب با واژه میتوانیم که وجود دارد. مثلاً فرض کنید واژگانی که واقعاً زیبایی را حالا یک جایی صبر بکنید. ولی برگردید به واژه حسن که ندیم ایرانیها استفاده میکردند. ببینید چند تا ترکیب با حسن میساختن.
حسن حسن صورت داریم، حسن نمیدانم سیرت داریم، حسن نمیدانم رفتار داریم، اخلاق، حسن را به هر چیزی اضافه میکردند. مثل اینکه این از درون آنها زیبایی در هر چیزی ممکن بود زیبایی بوده که بشود.
شما همین الان هم که ما میخواهیم در زبان فارسی یک چنین چیزهایی بگیم، هنوز از آن واژه حسن استفاده میکنیم. بله. نه، اضافه کردن حسن به چیزهاست. زیبایی. من نمیگویم زیبایی مثلاً رفتار. حسن بله، حسن برخورد، چه میدونم، با خیلی چیزها هست.
شما مثلاً بشمارید ببینید چند و این نشان میدهد که در واقع یک جوری در قدیم حسن در خیلی جاها وجود داشت، در خیلی جاها دیده میشده.
در حالی که ما الان و این در زبان تو زبان انگلیسی بروید نگاه کنید ببینید در برای زن از ما از واژه beautiful که مثلاً به معنای زیبایی هست، زیبایی به معنای خیلی مطلق، به واژه pretty رسیدیم در که خوشگل معنی میدهد کاملاً جسمانیه و واژه الان واژه سکسی که دیگر کاملاً آن بخش مربوط به زن نیست.
الان کارکردش یک چیز دیگر است. الان در این خصوصیت، الان باید فقط میشود تعجب میکنم که چرا زنها این را یک بد و بیراه به خودشان حساب نمیکنند و دیگر اعتراض سکس آبجکت در موردش استفاده میشود.
اصلاً به دلیل ورود این واژه آبجکت که حالا آبجکت در واقع به معنای شیء، اینجوری من نیست، هدف هم معنی میدهد. ولی به هر حال خیلی اصطلاح زشتیه ولی خیلی صراحتاً مثل یک واژه معمولی در مورد زنها، زن مدرن استفاده میشود.
نتیجه برای حجاب
خب من چیزهایی که میخواهم از این حرفام در واقع نتیجه بگیرم در مورد حجاب، این است که اولاً حجاب یک جوری همه چیز را فراموش بکنید از نظر رابطه بین زن و مرد، فقط خود زن را حجاب به دلیل آن محدودیتی که یک جلوه جسمانی ایجاد میکنه، زن را به سطح بالاتر از دیدگاه در واقع راهنمایی میکند.
مثل یک فرهنگی که خب باعث میشود که زن اگر شما جلوی ادراک از جلوه جسمانی را بگیری، خود به خود به یک چیزهای درونی دیگهای در واقع تمایل پیدا میکند.
این در واقع بدن را وادار به سکوت میکند. صرفاً در واقع یک چیزی که در آن چیزها هست، در واقع در آن چیزها در واقع در مقابلش. این یک حقیقت هم کار نکنه، ولی این سکوت را کار میکند.
به علاوه اینکه حجاب به طور کلی این حس مستقل دیدن از مرد را در زنها تقویت میکند. زن را از این احساس که انگار یک موجودیه که هدف مرده و یک جوری در واقع نگاهی که با مرد تعریف میشه، این یک چیزی که در واقع خیلی ازش شکایت دارند که اصلاً زن انگار به عنوان یک موجود خلق شده برای این است.
زنها را اینجوری میبینند. زن یک چیزی، زن را به عنوان یک موجودی که برای مرد خلق شده نگاه میکند. چه در قدیم که این را رسماً میگفتند و چه در الان که این را به طور غیررسمی اینجوری عمل میشود.
این اصطلاحی که تو فمینیسم خیلی متداوله و اینکه زن قادره، غیره در دنیای در فرهنگ، فرهنگ مردانه است و زن انگار یک موجود غریبهست، یک موجودی که خارج از حوزه مرکز فرهنگ قرار دارد و یک چیزی است که برای مرد در واقع.
من میخواهم بگویم که وقتی که زن آمد در این قسمت پایین به اصطلاح زیباییهای جسمانی و در جنسیت قرار گرفت، اینجوری میشود. خود به خود انگار وقتی که یک زن همه چیزش در واقع زیباییاش را تو آن قسمتهایی که مربوط به جذب کردن مردهاست به کار میبره، ولی یک موجودی میشه، سکس آبجکت میشود خود به خود.
یعنی یک موجودی میشود برای مرد انگار. و هرچه که به آن قسمتهای بالای زیبایی برسه، طبیعی است که حالت استقلال پیدا میکند. یعنی زن از نظر زیبایی به یک جایی میرسه، به یک مرحلهای که میفهمد که این زیبایی دیگر اصلاً شاید قابل درک برای مرد نیست. اصلاً برای مرد دیگر این زیبایی مستقلاً در من هست به عنوان یک کمال، نه برای چیز دیگهای.
لازم نیست که اصلاً تماشا بکند زیبایی را. زیبایی حس استقلال را در واقع به زن میدهد. هرچه که تو این هرم بالاتر برود. و آن نکتهای که من قبلاً روش تأکید کردم، دوباره تأکید میکنم اینکه حجاب در واقع اصلش این است که یک وسیلهای که سطح روابط را بالاتر میبرد.
روابط را از حالت آن کف در واقع هرم به قسمتهای بالا میبرد. یک سری سیگنالهایی که در آن قسمتهای مربوط به زینت و مارکهای خاص و زیبایی فقط در آن قسمتها کار میکنه، اینها را شما کنترل بکنید، میرسید به مرحلهای که جذب، اگر مرد جذب چیزی هم در مثلاً فرض کن زن بشه، که به یک چیزهای دیگهای هم در واقع جذب میشود.
به عنوان احساسات، احساسی که واقعاً احساس را دارن، اینکه در پشتش یاد چشمهای خودش را قرار دارند. واقعاً احساس، احساس خودش را به جای هست، این موجودی که از این چشمهاش قرار دارد. ما پشت چهره خودش را قرار بدهیم. من الان میخواهم این دست را به خودتان احساس بکنید.
موسیقی تا به فریاد موکن کنید . همین کال همچنان به جمعه داد . و دارد حضور داشت ، من هم پس در باقی دارم که همین کال دست، اما دیگر هم خودت کنید چون این الامر به نوعی پسید میخواهند. از منپنیو را به خواهی میخواهد داشتم آن مورد پس.
تا خواهند به چون به جمعه داد ، این هم توانایی در دردیدی شاید مثلا آن توانایی هایی که زنده افرادی دارد حالت زینده آنجا همه چیزی نیست زینده دارد یک چیزی که خارج از راحت و واقعیت مثل مثلا دیگر بودن واقعا نتیجه توانایی ولی اموال زیادی مثلا داشتن درست است که یکی اینجور پولین گذار مرد که نیست من میتوانم.
حالا مثلا فرد کنیم یک چک را کشمید و بدهم به یک نفر تا فرد مثلا در دارد اتفاقی در دیگر نیفترده که یک چیزی بنابرای قراردارهای اجتماعی که داریم.
من یک چیزی را به این وزد کردم فردان میتوانم مثلا اگر این چک مثلا تقلبی از آب درده همه توانه چطور را از دست توانایی واقعی که اینجوری نیست که میگوید المال و المانو زینت هر حیات قرآن چون مال فرم همان زینت را دارد مثلا یک چیزی که به طور قرار دادی انگار یک توانایی را بیانه فردنستن بعد سالتنین نوع توانایی.
خب توانایی های جسمانی نصفه از این موقع دست بودن و قدرت جسمانی داشتن نگاه کنید در دنیا ببینید لطفی که زن ریدیوز میشود به حالتهای جسمانی و خودش چقدر این ازولانی بیدن مثلا از طریق فرهنگ مدرن به چیز میشود رواج پیدا میکند.
آدم ها میروند مثلا همه تا همه هنرکشای سینما ها کم کنند یک جایی ببند دیگر توانای جسمانی و خودشان اینجا دل به دادن توانای جسمانی کار میبنند این خیلی قدیمی نیست دارا. در یک دورانی واقعا توانای جسمانی موقعی که دورانش شکار بوده اهمیت داشته در اعدام حیات.
میزان کنترولی که روی رفتار این نفر میتواند داشته باشه تا توانایی از ذره ایجادی کلام و هر چیزی تا مثلا یک روی توانایی ذاتی باز خالص این هم یک بیجگیه که قدرت هم میتواند در راه به حالت بی نهایتی اینگار وزیر بشود.
مبادله توانایی و زیبایی
من میخواهم در موضوع این صحبت بکنم که مبادلهی که در رابطه زن و مرد هست یک جوری انگار مبادلهی در این توانای و ازگیبایی.
قبلن اشاره این موضوع های کردم. میخواهم یک خود قایده کلی بگویم که از پوشه چیزهایی در بیاید.
زیبایی سطح بالا در شعر
به نظر میآید قایده کلی دیدید دارد که یک جوری به طور طبیعی تبادل بین زن و مرد در سطح مشخص این را صورت میدهد یعنی یک مرد مثلا فرمایی این حالت طبیعی نیست یک مرد یک توانایی در نوت حرم را با یک زیبایی دیگر حرم مثلا با آوزه را کند یعنی مثلا فرمایی توانایی خیلی چیز دارد توانایی خیلی خیلی سطح بالایی دارد توانایی در ایجاد کلام دارد شاعره و بعد این را با یک چیز جنگسی واقعاً این نکته فکر میکنم به عنوان یک فکت قابل استفاده است که همیشه منبع مثلاً الهام شاعران مردها دیدن زیباییهای سطح بالاست.
شما حتی اگر حرف از مثلاً شعرا به معنای واقعی کلمه حرف از جسمانیت زدن است، دیدید شاعر این شعرش را در خدمت این میبیند که زیباییهای جسمانی را در صحبت بکند. همین را بروید مطالعه کنید که ۹۹ درصد اشعار در مورد چهره است. نه در مورد مثلاً سایر جاهای اندام.
همه حرف از چشم و ابرو و مو و اینهاست. اجزای چهره است که به خوبی وصله در واقع به جنبهی نعلنقیِ در واقع. بله. من میخواهم بگویم این به عنوان یک فکت، اصلاً قدرت شاعرانه نیست که در خدمت این باشه که سطح بالاست. به طور کلی به عنوان یک فکت، من یعنی سادهاش کردم که اینجوری میتواند باشه.
یک فکت که فرهنگ در واقع اینطوریه. به طور یک یک تعریفی دارد که وضعیتش مشخصه. و این یک نکته، یک نکتهای که در واقع نتیجهاش این است که فکر میکنم که یک آدمهایی که حالا بگذارید این را خودتان درک بکنید.
این را در یک یک انسانی که بعد از یک در واقعیتِ این پدیدهای که رابطه پایینترین سطح رابطه زن و مرد، رابطه جنسی خالص، مثلاً نگاه کنید به پدیده روسپیگری.
چه با چه دارد معاوضه میشه؟ یک چیز کاملاً جنسی، پایینترین سطح با پول دیگر. شما مثلاً یک مردی حالا پول خرج میکنه، یک یک صحنهای مثلاً فرض کنید الان یک از ابداعات مدرن که البته ممکن است قبلاً هم وجود داشته اینقدر به اصطلاح چیز نبوده، در محافل خصوصیتر بوده، مثلاً یک زنی روی یک صحنهای شروع میکند لباسهای خودش را درآوردن و مردها از این برای خودشان لذت میبرن.
یک نماد خیلی خوب از اینکه یک مبادله در پایینترین سطح ممکن چطوری میتواند باشه. چیزی که نه واقعاً زیبایی به معنای واقعی کلمه هست، نه اینجا توانایی به معنای واقعی کلمه. همه چیز در واقع در یک لول خیلی خیلی ابلهانهای. آن به همان معنای زینتها مثلاً یک زینتهای خودش را دارد به نمایش میگذاره و جالب است که در اینجور مراسم از نقاب هم استفاده میشود.
یک زن اصلاً انگار برای خلوص اینکه دیگر هیچ معنایی وجود نداشته باشه و هیچ نوع زیبایی عمیقی وجود نداشته باشه از نقاب هم استفاده بکنند خیلی جالب میشود. به یک جور خالصی آن هیچچیزی انگار از سطح بالاتر نمیدهد و این طرف هم هست که فقط دارد پول خرج میکند.
و من چیزی که میخواهم بگویم یک چیز خیلی ساده این است که واقعاً دارم این توضیحات را میدهم برای خاطر اینکه این احساس به وجود بیاید که وقتی که دو تا انسان به اندازه کافی به یک یک کمالهایی رسیده باشن، اینها به طور طبیعی جذب همدیگر میشوند.
وقتی که اونقدر، آن مردی که تواناییهای خودش را در سطح بالایی میبینه، جذب آن زنی میشود که واقعاً در سطح بالایی از زیبایی و تصویر جذب خودش بکند. ولی آن دنبال توانایی در سطح پول نیست.
یعنی یک زنی که در هرم خودش به یک جایی رسیده، به چیزهای سطح پایین توجه نمیکند. آن شاید دنبال یک مرد شاعر باشه که بتواند مثلاً یک جوری این چیز عمیقی که در وجودش هست را بیان بکند.
و هرچه که آدمها سطح پایینتر باشند به همدیگر بیشتر میخورن.
آیهٔ الطیبات للطیبین
من میخواهم این را به عنوان این توضیح را دارم میدهم برای خاطر اینکه یک یک راه یک راهی برای مثلاً دیدن اینکه چند بار در این کلاس از من پرسیدن که این آیه یعنی چی؟ «الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات»» «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات»» در بین زن و مرد چه اتفاقی میافته؟ که آنهایی که پاک هستند انگار میگوید این مثل یک قاعده دارد بیان میکند.
آنهایی که پاکاند، بگذار به زبان بیایم که این را به زبان عجقوجق مدرنی که خودمان میفهمیم ترجمه بکنیم، این آیه را اینجوری باید بفهمیم، ترجمه بکنیم. که یک مکانیسمهایی وجود دارد که به طور طبیعی آن آدمهایی که در یک از نظر در یک لولهای بالاتری هستند به همدیگر جذب میشوند و آنهایی که در لولهای پایینتر هستند با همدیگر جذب میشوند.
آنهایی که خبیثاند انگار جذب آدمهای خبیث میشوند و آنهایی که طیب هستند جذب آدمهای طیب. مکانیسمهایی وجود دارد که این کار انجام بشود. واقعاً اینجوری است. شما اگر یک زنی مثلاً لباسهای شهوت، اصلاً کلاً وضع شهوتانگیزی داشته باشه، آدم مردایی که دلیل بدالی بالا هستند جلد نمیکنند. بعدشون هم میادونند که طرف گنبالی چیزی دیگر نیگرده.
اگر این آرهایی این شیطانی را تکفانی ممکن است برایش لالب نباشد. و همینطور در اینکه مردایی که مثلا به زفتارهایی جارانندی تبایی هایی تکفانی اینها زنهایی تکفی بالا را جلد نمیکنند. بنابراین یک قبائلی بیشتر آدم هایی با بیشتر مصابه از در اطلاع گشت روانی جلد مردی میشوند. اینجا که من باقی برداریم که اینجا که من یاد میکنم.
هر چند در جنهایی که بیویدی های مردمی دارند، باقی در مصاحبات هستند، جنهایی که بیویدی های مردمی دارند، یک مردمی که خیلی به اصطلاح اشتراک شده است، کارتایی برانه کنند، یکی روزایی اینجا باقی به تضابط شدند، بر من یک موقع اینجا تجیبی نیست که باقی کنید، نهایتا این کلترن و بلکه بلکه جزیره امازون مباجئ میشود با یک مردی اسمی تسوس که بایش میجنگی و مغلوبش میکند و زن اینجا اصلا اشکو کشف میکند بعد اینکه مغلوب میشود بعد اینکه از رقابت دست برمیداره احساس میکند که اینسفت به تسوس حالاقه دارد.
ولی واقعیت این است که این اتفاق اینجا این میافتد یعنی انگار که این حالت مکمل بودن زن و نرد زن رفتی که از آن حالت و زنانه خودش درمیاد نزدیک میشود به حالتهای زن هایی از منهایی تا یکی بگیرید در نظر بگیرید منهایی یک و حالا.
نسبت اونی نرد ها یکانستان دونی زن ها انگام با آن کسی که در آن نقطه مقابل خودش هست گفته میشود. من کلی دارم میرم تعدیر این خواهیه دومه تعدیر بگیرم این هم تعدیر باید بگیرم نکنید میکنید ایتمایی بیشتری بگیرم این هم آوری دل کردید چرا نیتفاق میدونید؟
آدم ها رفی امروپایی تجامع کنند یکی آدم ها میتونند که امروپایی مختاره اینجور را تعدیر بگیرند از این طرف خواهی اینجور بیدید این علام را بیستند باید را بیشتر بگیرم علاوه برای اینکه آدم را در روگه یکی هم هستی این به اطراح حالت محالیت یک و این است با اینکه از کار بیشتر بسنند و هم دیگر یکی و دیگر شما دایر صحبت این من میخواهم حالا یک روشه یکم که در اینکه هر پایی کلی بزنم اینجا یک وقتی که واقعیت اینکه جنسیت بیتید دارد و آدم ها مثلا فرسون رفتارهای جنسی دارند شما اگر لیول روابط را در جهان به سطوح پایین کردید یاری چه اتفاقی میفته؟
من میخواهم بگویم که شما اینجوری نگاه کنید دیگر اگر این مینط ها با هم یکی مبادر میشوند فول مثلا برخیم با مینط های جسمانی یا مثلا با سکس در واقع مبادر میشوند این واقعا یکجوری طبیعی نقشی که به همان معنایی مینط در زن دارد مثل نسبت داردن آن جاذبه های جنسی به زنه فول یکجوری برای مرد دارد دید این تقابل بین توانایی و سیده داریم.
کاپیتالیسم و تقلیل روابط
اگر شما دنیا را ریلیوز بکنید به روابط مالی، دارم یک چیزی باید در حال مورد کپیتیالیست میگم، اگر دنیای شما یک دنیایی بشود که همه چیز در حال مالکیتهایی قرار دادید و فول را اینها ریلیوز بشه، یک طور طبیعی باید انتظار داشته باشید که در روابط جنسی، وقتی مردها همه توانایی خود این افتیات های قراردادی که پول را اینها ریلیوست بشود یک طور طریقی باید انتظار داشته باشه که در روابط جنسی وقتی مرد ها همه توانای خودشان را جذب روابط چیزهای قراردادی اجتماعی کردن پول یک چیز خارج از واقعیتی دیگر.
من تعریفشون کنم طبقی اصنادی که ایدهی وجود دارد این پول اولا ارزش دارد و ثانیا مال منه این یک همان پول ارزش برای اینکه پشت بانه قلا هست. آن قلا هم طبقه که قراردادی ارزش دارد.
یعنی چه خب من میتوانم اعلام بخورم که قلا ارزش ندارد. یک چیزهای قراردادی اینجوری دارد که نهایتا من طبقه آن قراردادا واجده مثلا یک چیزی هستم که این ارزش دارد و من برای این توانایی میدهم.
میتوانم خرج بخورم و مثلا یک کارهایی افتاده بخورم. میتوانم آدم های قدیم هیکل را استخدام کنم بهشان سوی بدن بنابراین میتوانم خیلی خیلی خوانه جسمانی هم پشته باشم با بیگار پشته باشم مثلا همه کار با پیران در دنیا این موضوعه ما همه کار با پیران میتوانیم همین نوع تبانایی های دانلی این موضوعی هم کنیم تصویر بسیاری بگیریماه امکان نیست.
میسرم یک هر یک جرام میدهید، اگر کجا هم بیشتر جنگ را کسب کار نیست، کاباد عدالاتفرتی دعقن موجوده باشد. هم بنابراین همار کّارش بگیرس هناست، دیگر بود و جنگ نگاره میشد و مزید خلیه را در رنگ میخواهد، با قرار دارد که مردم در قاکیگایی شروع بدت که بودگیارتوی برایش نتیجه به فارقیریتش توبت بردد را برسید، قریر دیگر ای را بشین که در فارقیریتش توبت بداشت که یک تجویز آلم دیده، راحت مثلا سرسوات های عزیز و غریبه، رابطه زن و مرد که از اینجا یکی رسیده ای را هم میدانید در حالت آن کوری کوری بگیریم.
بعد برسیم به این نقطه که من کنم چیزی که سپس کشارش علامت استفاده دارد و از این نقطه مهم ما پرد بهش کشاره را پرمدرد کشاره که این اصلاحی که من در این نقطه اساسی درد کنیم که توانایی به خوبی قابل قرارداری شدن است از زیبایی بودید این را نزدیک و بیزید و ادامه همینطور را بگذارید کنید ممکن است این است نظرم نمیدونه این است انا توانایی ها.
را میتوانید قرارداری بکنید میتوانید تحریک بکنید اینکه تیزکنهای قرارداری را روی دیگر ایست که سی سی مراتب و حضرت را به سه توافر که آدم ها انجام کنند ترس کنند این اعتباری که دیگر الان موجود است گذرنکنگترین نردون از همین دنیا، از نفت از توفیق کشتر نیست. افتنی رئیس موناغ باشد. کانانی نیست.
امریکا در حال درگز یکی از آدم های قدرتنی که از ارزای اصلا نمیدونید در حال تمایم دیگر میکند اگر از چیزهایی که اینها میگویند تروری نکنند به فور مشکول که تروری که آدمی که مثلا اکتوالان کومونیست یا تروریست به مثلا بابت به ترور میشود یک بار که شروعی یک بار که یک فرده تخطیلی در حال امریکا نظامش نیزی نیست که قوانین آن بود ها البته میگویند که.
رئیسی نرد به صدای قدرتمند بیشتری تابت چه که از این جمعه در واقع واقعی که قدرتمند بیشتری بگیرد به برداردار آفیقایی تعدادی بخواست از طور این نظر دیگر از یک یکی بیشتری بیشتری من میخواهد یک مثلا اگر فرزن آلات قدرتمند شده یکی از آفیقایی این از کجا میدارد؟
یکی به نظام قرار دادی میدارد او با هم نگالاود داشت و با هم نگالاود بزرگشت این بیشتری درواده غمایندگی میکند. اگر از چیزهایی که اینها میگویند تروری نکنن به فور مشکوکی ترتیبی آدم میکند مثلا اعتبارا کومونیس یا تروریست به مثلا وابط به ترور میکند. یک بار که شروع. یک بار که یک پودر تخت. در هر حال امریکا نظامش مهمی نیست که.
قوانین آن بود ها البته میگویند که رئیسی نرد و تشکیل ها گوجرسنگ بیشتری صابت چه که از این جمعه در واقع واقعی که گوجرسنگ بیشتری در مداردار آفیقایی تیزگی بکند از طور اینکه دیگر هم بیشتری بیشتری مثلا اگر فرزن آلارد گوجرسنگ شدید مرد که یکی از آفیقایی این از کجا میدارد؟ چطوری به این نظام قرار دادی میدارد؟ ما با هم گرال داشتید تا از انتخابات چیزی گرال داشتید.
این چیزی میشود اینکه نیامده ایشتیگ شده و بعد خرابه نواز قانونیی که قبلا با سطح نواز نوازدادی داشت. که این مرد چکار زندگی کرده. نهیرانگ چکار داشت. برگرده. ببین. قدرته که بابله میشود در آن قراردار وقت کرد و این را در یک سیستم در واقع توضیح کرد سلسل مراکب در آن به روی دابر و از زیبایی را نمیشود این کار کرد گیا است که موگوگ هم باشد.
کار را برای درست دارد که همچنان میدهید. شگفتان را برای با حدود م قابل بسیار را میکنند. اما بعد، اشباب های اوشتد های فراموش سریعی است که نباشد کار را برای بطولت موجود است که میدهید.
موسیقی پس دنیا یک جوری میرود به سمت اینکه در مقام جمعه اعتباری و قراردادی در آن افزایش بیدا بکند و قدرت قابل اینکه در سیستم های قراردادی در راه خیلی خوب گنجانده میشود ولی زیبایی اینجوری نیست این یک مناسبتی بین کپیتالیشم اوجه به اصطلاح چیز دیگر رفتن در حالت های قراردادی و سیستم درست کردن باید بگذارترین هجمترین سیستمیه که در دنیا چه هزار سیاسی، چه هزار اقتصادی، اجتماعی ما به یک جایی رسیدیم که بیشترین در راه هجم قراردادها رسیدیم بنابرای قرارداد توضیح بکنی نزدیک باری و بنابرای هر چقدر به سمت سیستم قراردادی ترمیلی کپیتالیس قدیری هیدی بخش زنانه در اینجا سرسیدی شد خود میتواند که در خوردی آمیگ به من برردار شده.
ً لکم معذب من بهصل ملکم بر سلیم داد کنم این است چیست؟ ً معذب من بهصل من صدات شده، چیست؟ ً ساید شده، تو تھیج کنید، داد کنید نظر آفگان کنید. همجوز جلسه نیست و گستش میخواهد میتون میگوید ناطر این را دادن ، آماد قوم توفیق یک مانگ زودآ کند. ماید دیگر در یک درمیان قدرت و حالا بیشتر به این دکمه را برداشت داد.
به غلط به آن ، به خود دیگر همین کارتون را خواهد نداریم که فیلومتر اینکه شما به دکمه دیگر دیگری به هر مهد زیرفت میشگیده با یک هرمیان علاقه و یک خود. این گاه میدون به منتیزی کند که ورمانسانی خود در پانک با یک درمیان قدرت مال بودن.
من دیگر تا اینجا میتوانم بگیر دارم که دیگر اونکه که از این مکانیتی که که با همین کانیتی نوران را را دارم به اینکه که در تا همین که تیزهایی همین هستند خوب، شاید موسیقی نه اصلا مهمی این باعث را ترابیل کنید که باید بیاید را خوردیدید یک دیگر را مثلا روی داردار کنید یک آدمی را دیگر بیاید میکنید یک نامه را مینویسن آدم را مثلا بکنم نشان را هم میکنم و آن آدم ترور و غامی بشه، قدرتمندترین آدم دنیا چون این کار نمیشود میگذارید بیدارن لنانگی در این سلسله مراتر پخش نمیشود.
ولی مردانگی میشود من میتوانم همه قدرت خودم و مردم میتوانم قدرت خودشان را بدن به دفتر سیده زیبایی نعنی ندارد که بسیاریم من دارم از یک تفاوت ذلاتی بین زیبایی و قدرت از در به صورت بحثهای مروض به اصال اجتماعی سوبرده یک مشکل اینجا بودید دارد اگر زیبایی هم میشد برایش سیستم گرست کرد.
مثلا معنی داشت که نا زیبایی را نه آن که واقعی نیست نه ببینید نه اگر قبول بکند که قوانین رئیسی مراهم میکنه، واقعا قدرت دارد. شکیلیست که یک کارهایی میتواند انجام بده. مثل قرارداد. میتواند دستگاه بده همین هران کشور ایران با فکر اصناف بکند با استفاده از سلاح های اطلاعی.
یا آدم یادنیس گوش را که از برای خیرم قدرت شاید مثلا زمین تنیا آدم دنیا باشه من اینکه هم باید استفاده به واقعا قدرتمندی که بخواهد اگر شما که زنی باشه همینش به درستی مثلا پارتیگاهی که مسابقات زیبایی برندش بکنی ویدیو کنید و واقعا این زیبا میشود ویدیو کاری میشود محتومه برای این باید بروم به آن مدرکت خودشان نشان بدهیم من زیبا در این دنیا هستم مردم اصلا ترس درسی قرار میگیرند ولی در این شمال آمدیکن واقعا قدرتمنده یعنی قدرت اعتباری میشود قدرت قراردادی میشود چون حتی تول داریم و واقعا اگر این چک یک میلیار دولاری به شما بدهم شما هم قدرت میتوانید انگارد قدرت چیزی که کار میتوانید انجام بدهید داشت.
آه؟ ولی زیبایی اینجوری نیست. من نمیتوانم یک چیزی مثل چک درست بکنم که اگر به این نفر بدهم از زیبا بشویم. آثار زیبایی مثلا همین. یک تفاوت بین آن سمت راست و چفت و آن دایره. یعنی بین آن دوگانی هایی که به اصطلاح مرد و زن در آن قرار گرفتن.
اینای واقعی که از اینکه میخواند مثلا تیلدار بشوند خودشان کار کنند تیلدار بشوند این یک خورده تیلی نبوده بگیر این تایید تاییدی که مده خب من آمد گفتم تیلی جایی میرسیم که سوالی که هم نرگیره که هم میرسیم که هر دیگر این را بیگاهی حضرت با حضرت بیگاهی میرسیم که میرسیم از جایی این را برنامه به امتماعیت به طور اینجا برنامه اینجا است.
این حدودی دیگر درست است. اینجور با زیگایی بیشتر مناثرت کرده است. نمیدونیم نمیدونیم این زبان امکانش هم به این معنای من دارم که از حضور غایب و غایب حضور باشه.
نوشتار و گفتار؛ حضور و غیاب
حالا این بحثها وجود دارد که به اینها طرفدار مثلاً نوشتار در مقابل گفتار. در اینکه طرفدار غیاب در مقابل حضوره. و این غیاب و حضور را هم جزو چیزها میدانند.
با این اپوزیسیونهای مثلاً فرهنگ غرب میدانند که به قسمت حضورش اهمیت دادن، به غیاب ندادن و این دارد سعی میکند مثلاً تو فلسفهشون را اصلاح بکند. آن قسمت به نظر من جزو فاجعههای فلسفه غرب است. برای اینکه نوشتار و گفتار و حضور و غیاب عمودیان، افقی نیستند.
بنابراین من یک خورده با اینکه حضور زنانه است و نمیدانم غیاب مردانه است مشکل دارم. آقا گفتن این دو قطبی نیست. این عمودیان بله. یعنی این دو تا نوشتار پایینه دیگر. نوشتار در واقع جسمانیتره.
شما وقتی که واقعاً حضور دارین و حرف میزنین، چیزی غیر از چیزی خیلی بیشتر از آن چیزی که وقتی نوشته میشه، شما من شما الان تو این کلاس باشین یا نوارشو گوش بدین یا بعداً نوشتارشو بخوانید در سطوح مختلفی ارتباط برقرار میکنید.
که من الان من حضور دارم اینجا. شما حرکتهای من هم میبینید. حالت روانی من مثلاً تو چهره من پیداست. اینها یک چیزهایی در آن هست که تو نوشتار دیگر نیست.
بنابراین نوشتار جسمانیتره، لولش پایینتره. بعد گفتار حضور، گفتار همراه با حضور باز یک لول بالاتره. و مثلاً سرمایهسالاری با نوشتار هماهنگه. نوشتار را میشود تکثیر کرد. شما اگر حضور وجود داشته باشه، قدیم اینجوری بود دیگر. ببینید شما معلم باید شما میرفتین در محضرش درس یاد میگرفتین. اصلاً چیزی دیگر قابل تصور نبود.
این خیلی باید مثلاً اوضاع بد میشد که شما از کتاب استفاده بکنید. همیشه انتقال دانش را اینجوری در واقع با شما عرفان را نمیتوانید از کتاب یاد بگیرید. باید یک آدمی باشه، شما بروید در محضرش، از محضرش استفاده بکنید. این مدل قدیمیه دیگر. این با کاپیتالیسم سازگار نیست. شما نمیتوانید حضور یارو را تکثیر بکنید.
مثلاً فرض کنید با دانشگاه مجازی بزنید. حالا تا حدودی قابل تکثیر هست. ولی مثلاً حداقل ۷۰ سال قبل تنها چیزی که قابل تکثیر بود، این بود که شما باید کتابش کنید، کتاب را تکثیر بکنید. بنابراین کاپیتالیسم ما را در این زمینه میکشه، میکشه به سمت نوشتار. دریدا دارد از این دفاع میکند. دارد از نوشتار دفاع میکند.
دریدا فیلسوفیه که به شدت عملاً از کاپیتالیسم دفاع میکند. در حالی که همه روشنفکرهای فرانسوی ضد کاپیتالیسمان. من یک بار این چیزی که تو این جلسه به عنوان کاپیتالیسم گفت، دوباره تکرار میکنم. روشنفکرهای فرانسوی هستند که اینجوری، فوکو، دریدا، ما راه سرمایهسالاری رو، راه را باز میکنند. در حالی که مخالف، در واقع مخالف سرمایهسالاری به معنای فعلیش هستند.
ضد سرمایهداریان. ولی به یه، ما به یک چیزی به اسم پستکاپیتالیسم میرسیم. درست؟ مثلاً فرض کن، من یک مثالی که تو این جلسه دارم این است که کار اهمیت خودش را دارد از دست میده، کار انسان. انسان بیشتر به عنوان مصرفکننده تو نظام سرمایهسالاری دارد مورد توجه قرار میگیرد. در حالی که ۵۰ سال پیش اینجوری نبود.
کار، یعنی سرمایهسالاری ۵۰ سال پیش انسان را به عنوان کارگر نگاه میکرد. الان به عنوان یک دهان بازی که مصرف میکند بیشتر نگاه میکند. و شما مثلاً با خودتان مطالعه میکنید، با خودتان یک چیزی در واقع به نظر من راه را باز میکند به سمت یک دنیای آیندهای که در آن دیگر آدم، انسان و سرمایهسالاری به عنوان کارگر نگاه نمیکند.
فقط به عنوان مصرفکننده خالص نگاه میکند. حالا بگذریم. من وارد بحثهایی دارید میشوید که من میخواستم بهشان اشاره بکنم. به نظر خودم جالبان، ولی تو این جلسه قرار نیست در موردش صحبت کنیم. چون بحثمون یک چیز کوچولوییش، یک چیز کوچولویی دارد. یک بار که صحبت کردیم در مورد این مسئله، یک چیزی هست که در واقع، بگذارید در مورد این صحبت کنم.
پایانبندی جلسات و فلسفه احکام
من فکر میکنم در ادامه جلسات، من همهاش دارم فکر میکنم که چگونه میشود این جلسات را حذف کرد. در اینکه کلاً، یعنی به هر حال باید یک جای مشخصی بگیرم، بگویم که تمام شد دیگر. از اولش هم گفتم این خیلی ادامه قرار نیست برویم.
مثلاً یک جوری در مورد یک سوره تا یک جایی میخواهیم بحث کنیم. این برابر باید به یک جای مشخص گرفتم بگویم که تمام شد دیگر از اولش هم گفتن خیلی ادامه نرمیست برویم مثلا یک جوری در مورد یک صورت های یک جایی میخواییم دست بکنیم فکر میکنم از موضوع های این صورت به این برسد دیگر میگویید مربوط میشود ولی بساییم.
خب من میخواهم یک بحثایی بکنم در مورد این قسمت ها در روزی طولانی تر داشته در مورد بحثایی فلسفه احکام کلن در مورد احکام من اختصاصا میخواهم در مورد چیزهایی که در مورد فلسفه هجاب میگویند یک چیزهایی بگویند سری کنم که بگویم که مثلا چگونه مثلا چه زوابطی باید داشته باشید در مورد فلسفه یک حقیقی داریم برسی کنیم.
من فرد جلس رفت یک اشارهی کردم به این که یک دلیلی که میارن در مسئله هجاب اینی که وقتی که هجاب باشه در مورد جنسیت ...تا حالا هر چیزی که تو این جهان هم ترکد به جلی به این اصلاحی همان سرمایه در واقع به روی این وعده و از آن دل برای کار کردند.
اینکه یک مردم برای من را دعاوت آزاد داشته باشند و بنابراین هیچ نوع محرومیت و میل جنسی در گل کلی نداشته باشند برای اینکه مصطفی جنگیتوی دلخواه از جنسیت بخوانند و هیچ عشقی هم درکار نباشد و خانواده هی هم درکار نباشد و تعهد هی هم درکار نباشد این برای کار کردن خیلی مراسله مردم از چطور اینکه بی کلی راحت و سوکار میکنند که همچنین هر وقت میخواند کار میکنند، هر وقت هم خواستند دسترسی به مسئله جنسی دارند.
من فکر میکنم این دلیل اینجوری در واقع اینجاد میشود. یک آدمی خودش را تصور میکند مثلا فرض کنید من اگر اشتباه نکنم که کتاب مختلف هجاب متحری آمده یعنی من میخواهم میگویم کار به طریق کار بندین، کار به معنای مشاوری که الان در جهان بودید دارد ما دکتر میشیم، مهندس میشیم، مشاول را در واقع...
اونش را کشیش شدن و روحانی شدن اینجورزون مشاول کپیتالیسی نیست. اینجورزون مشاول جهان در آمن را رای نفر نمیدونی نباشد اصابه شکل کنند. اگر... من عبود دارم که... این حجابی ماهه کار مهم و دهده است. امام روی حدیث. اگر شما دیگر جنگار میدارید. این ها مردم استفاده کنید که در یک گرام مخصوص در سطح مشاهده را در بردن میدونند.
این ها معدلیتی توسیع است. لنن یک نفر خاشق باشه نمیتونین فراموش نیمیدونید. نمیتونین را نفر میدانید باشه. این است کارهایی که انجام کنید. به روز خانواده بیده. در یک گرامی که مردم در حال مثلا خاشق هم دیگر شد.
این یک دلیل کلا در این جلد که نیست که از درست کنید در یک فکر میکنید یکی من میخواهم در آنجا که نخواهی میدانم برگرد کنیم که این جدا هست.
کلا جدا همه جدا باید نرمونت هری که بودیم که در اینجا بکنم نقود روی خلاق را بخش باشد و نقوان نبوش در هفته عنوان یک طرف است. اگر براموش بخش و پ له به صورت همه دور شده است همه نیام شما مرد از این اجازه را دوست دارید که این به نقوان نبوش هسرک گذار میسید این را در اینجا بگیریم.
خیلی ستش کنیم. بلند. این ویژگی کلی. من فکر میکنم اینها در کتاب مسئله اینجا قصدی که بهداشت روانی. اینطور آدم ها مثلا فرض کن اگر همش در روی مشغول به جنسیت و این چیزها باشند در تمام طول روز مثلا با مسئله جنسی سرکار داشته باشند اینجوری بهداشت روانی به خطر میافتد.
خانواده تحکیم میشود با استفاده از هجاب. این جنسیت از دنیای بیرون فقط به دنیا خانواده در موقع معدید میشود زن بالا میره، محدودیت برای مردای هر دو ایجاد میشود و الی آخر.
جزئیات حکم حجاب
من یک سوالی میخواهم مطرح بکنم. اینکه کدام این ویژگیهایی که اینجا دارد برای حجاب نقل میشود از در آن این را درآورد که چهره زن پوشیده نباشد و مثلاً بقیه بدنش پوشیده باشه.
همه اینها اینطوری نیست که اگر زن کلاً پوشیده باشه بهتره، خانواده بیشتر تحکیم میشود. این جنسیت اگر قرار است اگر فلسفه حجاب حذف جنسیت از جهان بیرون و آوردنش داخل خانه است، هدف از حجاب حذف جنسیته، خب واقعاً پس قبول بکنیم که همانجوری که مثلاً طالبان عمل میکنند درست است دیگر.
چون زنا یک جوری از بیرون اگر میشود حذف کرد یا اگر میان بیرون کاملاً دستهبندی شده باشند. چه کدام یکی از این چیزهایی که ما در مورد فلسفه حجاب شنیدیم، مسئولیت و امنیت زنا اگر هرچه بیشتر دستهبندیشون بکنید، امنیتشون بیشتر میشود. خب؟ هرچه مثلاً بیرون زنا کمتر باشن، بیشتر همهچیز به داخل خونهها میشود بنابراین خانواده تحکیم میشود.
من حرفم این است. وقتی که در مورد فلسفه حکم صحبت میکنید، وقتی باید احساس کنید که پیشرفتی در بهدست آوردن فلسفه حکم که جزئیات حکم را بتوانید توجیه بکنید. فقط این نیست که من این دلایلی که به نظر من در مورد حجاب گفته میشه، چیزی را که توجیه میکنند این است که برهنگی خوب نیست و پوشش داشتن خوب است.
ولی نزدیک نمیشود و به نظر من همهشان در این جهتان که هرچه پوشش بیشتر باشه بهتر است. ولی واقعاً حکم حجاب این است یا نه؟ حجاب یک جایی پوشش را دارد متوقف میکند. بنابراین من میگویم که همه این چیزهایی که در مورد فلسفه حجاب میگویند درست است. اینها غلط نیستند.
اینها ویژگیهایی هستند که حجاب به اینها میرسد. ولی واقعاً حکم حجاب فقط این نیست. حکم حجاب یک چیزی فقط پوشش کامل برای زن نیست. یک جوری آزاد گذاشتن چهره از پوشش. بنابراین وقتی شما در مورد یک فلسفه حکم بحث میکنید، نه فقط حجاب، وقتی باید احساس موفقیت بکنید که جزئیات حکم را بهدست آورده باشید.
نه اینکه همینجوری یک چیز خیلی کلی در مورد مثلاً حجاب گفته باشید. خب؟ من سعی کردم که یک دلیل به کنار اینها اضافه بکنم و فکر میکنم که با استفاده از آن چیزی که در سوره نور در واقع بهش رسیدیم دارم سعی میکنم انجام بدهم. اینکه اصلاً هدف از ببینید اینها را در نظر بگیرید.
اینها را در نظر بگیرید. الان من کارمو خوب انجام بدهم در مورد حجاب. جزئیات حکم را بهدست آوردم. چرا مثلاً مهارهم وجود دارد و چرا آن آدمها هستن؟ خب؟ چرا یک آدمهای استثنا میشوند و یک آدمهایی نمیشن؟
و چیزهایی که من گفتم این را توجیه میکند. نه چندان. خیلی توجیه نمیکند. بنابراین، شاید سایر احکام، مثلاً احکام جانبی که تو قرآن ممکن است در موردش در مورد حجاب داریم.
یک نکته این است که چه مقدار در واقع من وقتی دارم فلسفه حکم میگم، به جزئیات حکم نزدیک شدم. تونستم حکم را واقعاً از یک ایده کلی استخراج کنم. نکته دوم اینکه چقدر ایده من کلیه. چقدر به کل مثلاً من سعی میکنم که مثلاً حجاب را سعی میکنم به داستان هبوط انسان که یکی از کلیترین چیزهایی که در مورد انسان تو فرهنگ قرآن هست ربط بدهم.
خب؟ یعنی به مثلاً فرض کنید یک جوری به در واقع جهانبینی ببرمش بالاترین حد چیزهایی که میدانم. مثل کار علمیه دیگر. دارم میکنم همهچیز را به یک چیزهای خیلی کلی و از در آن سعی کنم که احکام را دربیارم.
شریعت و طریقت
پس فلسفه احکام یکی این است که چقدر من وقتی که دارم فلسفه حکم را میگم، به کلیات دارم نزدیک میشم. سعی کنم همه احکام را از یک اصول ثابتی که مثلاً جز جهانبینی هست بهدست بیارم.
مثلاً بگویم که جهان اینجوریه، من جهان را اینجوری میفهمم و انسان قرار است رشد بکند و حالا همه احکام در واقع در جهت اینن که انسان از آن مسیری که باید طی بکند به خوبی رد بشود.
خب؟ باید سعی کنم به یک چنین ایده کلی برسم. یعنی بگویم که جهان را چگونه میبینم، انسان را چگونه درک میکنم و قرار است انسان چه مسیری را طی بکند. باید از در آن دربیارم که چرا احکام اینها هستند. در واقع یک جوری به زبان عرفان، فلسفه احکام گفتن یعنی شریعت را تبدیل به طریقت کردن. انطباق شریعت و طریقت را درآوردن.
عرفا وقتی حرف از طریقت میزنن، یعنی آن راهی که شما باید طی کنید تا مثلاً به حقیقت برسید. خب؟ من به عنوان آدمی که به این اعتقاد دارم، میخواهم بگویم که شریعت و طریقت، شریعت طریقت را درآوردن. شریعت طریقت را درآوردن. لطفا, این هم بندگی، بندگی خAPP برویم این هم بندگی میقدرش یکی به درست نیست که ای تو صرف است...
... بنوسم تن ء، تن به کورککددور کنیم این دارره باید پیش تن هستند ها که شو میخاطرند، ها کشتونه همینو کروی بیشتر که یک انامونی باشند و یک کدان را ټلد بیشتر گفتن تن برویم اونی سه سمات تو مثلی ویدیووهر به رکش میگ فکر میخواهد موسیقی . . به اشتیجه بگیریم مثلا فرداف افغان، همین کار را دارند شدن میساند با افغان اطلاع بگیرند.
با این دو باچی ها تکثیم در مقابل تشکیل است. ما در مورد تکمیل موفق شدیم که مثلا فرض کنید تمام حرکات منظوم شمسی را از روی ازدیده ترینی مثلا با 3 تا ازدیداتان کاملا نفتیدیم. فرض کنید که کنید. از اینکه این موضوع را از اینجا برای این ویدیو میکنید.
چرا این سیستمی آموزش الان آموزشی که ما میریم محسوسی به جانش پیزیکسی جانش تجربی بشر میست جانش خیلی چیزها دارد این چیزهایی که ما میخوییم که به درد مهمیسی میخواده چون قرار است که آن پیش باشه بیادر اگر فردا مثلا از لیزل یک طریقه پوانتونیه ولی واقعا هم ساده است که لاغونی که نظر میکنی پوانتون قلب باشه که لیزل یک چیزی مهندسی بکند ولی اگر باید را یادی باشیم که مهندسی پوانتونی به روزی بیاید من از درست اعمال افتدائی بشوم از پوانت ها ولی هر دور مختلف جدید یاد میگویند چه اشکاری کنیم او ریل را به سن 30-40 در درگاهی کنید و در سرگره از نقشه بگذارد.
در حال اینکه این است هم میگویند. در حال اینکه آن را میگویند برای اینکه آن را به سرگره از نقشه بگذارد. یک دانشی که ساله با ساله ساله عطیفی که قبل بگفت.
1400 بگیر از این شگست انگیز را میگردن که چرا این ویدیو ندارد باور کنید این بخش سطح ارخان بگیر از یک سری موقعات ارخانی اورفا بخواهم رمز های مطمئن اخشام را سرکردن باز بکنند که آن هم خیلی یوگیه یعنی رمز که اصطحام ندارد هردن که چیزی ندارد بگیر از دوران مورد این که دیگر مورد تقایمه میان بیان که چه مزق را باشین احکامی که شما دارید بعد با حالت گفتایی مثلا یک چیزهایی در مورد هجام بشین و همه.
شما حالت رفتوریتی کردن دارد بیشتر یعنی از این پولیاتی استنتاج بشود به طرف آرامش بیاید بشین احکام استنتاجی همین الان مثلا یک جنسی نهایی که باید برده کنم و از این چیزی برمی نیفرمم هجامون نیدینم و برای این باید الان برای کسی که درگیر از اینکه کلیمات دارد این کسی هایی همیشه برای این یک دانشیه که نگید دارد ولی منابعی که الان روی ویدیو دارید که میتونی کمک کند دهید.
از خود قرآن که قنوه اکتاست هست من به شرف هستم اینکه قرآن قسمت را میگوید و اینکه شما به حکمت دارد و به دست دارد به نیشه اصلا و اصلا نیسته مثل یک رساله بیاید مخلوق دولیات اصلا دیده است من دارم این را مبایزه میکنم با دانش تجریبی برای خواهش اینکه فکر میکنم که همان خرید که در دانشگاهیم انجام میبینده یعنی قرار انجام کشید یعنی قرار است که تا.
حد ممکن ریزاچن انجام بدن به رسول کلی اولا و سوالی همین که احکام را به چیزهایی که دفتاری میبیند در تکتیز در دانشگاه پذار بگیرند یعنی مثلا من یک ترکیز دارد هجابی ایسا دارم ترکیز همین چیزی که به هجاب مثلا رای این ترکیز همینو برات بگیرم تار و دگر در باشه ترکش کند داده باشه این را کنید ترکش کنید تا از اینکه درخواهی میزید کنید دلیل خب بازمیدن.
چهرهای صدرت نکرده باشه مثل یکی آزمایش علیه که انجام شده یک تهوریه گناه برای هر شده را افکار میکند اگر شما به یک هیچ کار ندارید با اینکه تا اینکه گوشت بکنید، شما باید به خیلی ایجاد بگیرید.
دوره از دیگرهایی ایگرهایی میکنند اجابه خود ایستاد درگارند. خودشان در واقع این را تکشیف کردند. در واقع اینیش مثل همینجوری که جانش نیست در این نکرین از پسان دارند. تقریه به شکلی دیگر هست که این جانش ندارد.
تقریه به شکلی که افزایلی که مطالعه میکنند، با زید گو و روان دورتر میکنند در یک ایجادی نرمزدگی این تشکیل را به دست کردند مثل این آدم هایی که خصوصی بروید.
از یکی این آدم هایی که در جرمت هزش میدهند، سخت میدهند یک چیزهایی نرمزدگی آدم هایی که به روزی هم قرار میدهند که اینها تشکیلهای عمیق برنند.
برای سرگز کاری که قرار بکنند و میکنند اینکه از اصلاس سرگزی که دست دارد که چه افغانی واقعا افغانی دیگر هستند چه ها نیستند این یک چیزی دیگر یکی دیگر دارد باید ما قرار نیستیم تجربه افغانی قرار سعوری بشویم ولی سیت الان تا زیدی دایی بهتر کنیم و سیت دیگر درست کنیم بود.
سیتی باید الان یک اتفاقی در خودتان همین نشان کشتر خودتان کشتر. که همینشون جایانه را بیشترین در اینجا کاراتیسکرچه که پیدا میکنیم کاراتیسکرچه با آرهانی.
ایجاد میکنید به نظرنامه اینکه امکاناتی که پقاها در غرب نداشته هستند به وجود اینکه خیلی خیلی خواهد کرده است و ممکن است بعضی از کشور کاملا از جهه خارجیش هم به جلاله خیلی مطمئن و خیلی خیلی خواهد کرده است در حال انان زبانشنسی دارید سامنا وطنان بخشید اینکه امکان میدون نداشته دید یک حدیث را لطف کنید به دلیل زبانشناسی به دلیل اینکه فراموازه بازه از غربش کنید در این کار میتوانید الان افراد هستند یک کتابه.
که معروف استقناد دردیها را به جلای زبانشناسی میدهم کنید نمیتوانید از دردن کاران کنید الان همه کتاب های دنیا را بکنیم همین همه را جمع کنیم تیز بگوییم امکانات در شفید بگیریم هر کدام از همه قرار شنیده دارد ای ای شواهی بیگرم که در شبایی بیاورید که دستش. کنیم خیلی خوام دارم. و دارند انجام میدهند.
الان باید این را بیشتر او دارند. هیچ چیزی هست که باید او دارند. الان خیلی خوبی موقعیت قرار دارد که متعلق میشود. خب... نه. این را بگذارم. این دیگر این بیتیزگردنی تحت و دردد قلیل دارد. این یکی را یاد برد. دانستان یعنی دید. و وقتی چیزی را احساس میتوانند که آن را میدونند و احساس میدونند میتوانند در تحت یک باله قلیل دارد.
ساسیت دردد. ساسیت دید. دید. دید یعنی همیشه. دانستان یعنی دید. در حال آنان زبانشناسی داریم در ممکن است برایتان یکی امتحان میدون نداشته یک حدیث را لطف کنید که دلیلی زبانشناسی داریم که در آن واضع از غربش کنید در آنان این کار میتوانید الان نفران خواهید که یک کتاب خیلی معروف از استقناد دردیها را به جلایه زبانشناسی میدهند کنید نمیتوانید در اینکه در آن وقت از اینکه درست است اما این افران نمیشود استعمال را صدا کنید.
نه. و هیدی انتخابات آنها میشوند دارید که این در حال وقت در حالت را درگذار کنید. و الان فقط، در حال این وقتی که دابتون دیداشته باشید، بروید و با آن مناسبه نفید کاری انجام کنید.
الان همه کفاهای جمعیات را بخورید. همین همه جامعات را در حال وقتی از دیدید، انتخابات در شکل دارید. هر کدام اصلا قرار شنیده دارد اولین یک شواهی بیگرم که در یک گلسه شده یا هیلی کار دارد و دارند انجام میدهند الان باید این را بیشتر را دارن، هیچ چیزی هست که باید دارند الان خیلی خوبی موقعیت دارد که متعلق میشود خب خودی دارد میشود درده جنگی دارد دانستان یعنی وقتی یک چیزی را احساس میتوانند آن را میدانند و احساس میدانند میتهمن تحت یک بایده خودی دارد ناسیت بشوند این قصیتی بل میخوید. بل یعنی همیشه. مفترین. من که من از لفت بروم کشکایی بگویم. من که کشکیت که که من را گفتم.
میخواهم واقعا بگرم این مرد ندارا مهم نیست. میخواهم یک بار بیرون تحقیق کنم چرا این حالت از حالت احکام نباید دارید. این مرد را دارید بیاید.
دقیقا اعتراض دارید که آن اعتراض میدهید که اتفاقا چون حالت شتاب زده ای دارید به زیری چیست هم شتاب زده ای هم میتواند همیشه در مباحثه عرضش های مباحثه حالت جدل به خودش میدهید مثل کار من میخواهم یک اشکال از اینجا پیش بگیرد اگر من بگویم که هجار خوده چون کار را محاولا میداد که همینکه جانی های از کتنه قدر خودت پیدا کند خیلی کار بکنیم و میدانیم که شرابه یکی که اصلا واقعی نیست هم شتاب زدگی میداره، ارزش هایی که واقعا ارزشیست، همونطور که کار بیاورد هم قطع قطع سر کردن اولی جدکی تصویری هست، قطع قطع اصلا لازم است.
حالا پاده نمیدونید از این شما یک خط اینجا نمیدونید چرا دارید انجام میدید، اصلا هم حکم انجام نمیدید نمیدانم من دیگر من این بخشی قدر ندارم خود من همه حالت حرام میداره، یک ظاهری دارد وقتی نمارگی میخوانم اگر ندارم که این نمارگی من این چیست و چرا دارم نمیتوانم بگویم چیست دیگر که خدا از من خواسته انجام دارم اگر من هجاب داشته باشم و ندارم که چرا.
دارم هجاب که دارم راحت خودت خدا را میگویم خودت چه دیگه؟ حقیقتی که بگیرید چه در واقع نمیت میدارت امره امره خدای زیریه خداوند چه میخواند؟ خداوند نفر این چیزی کلی در مورد انسان میخواند؟ این موضوع قریبیه و همین مهدنج خودی را داشت.
با اینکه واقعا یک نفر به این ترکیل میجار بگیری این به حقوق خدا اصلا مدت گرده. اینکه دیگر باید که شیطان هم برگردیم، دیگر من یک تاوا بگویم از چکرگری، دیگر چند آیات های باید بخواهیم که آنجا میدانیم که این یک خلصتی جانسی که بابایی کنیم یک خلافی که خواهی جهنمز و ال این ازمون سخنرانی هایی بسیار درمانه خیلی معریفه چیزان جمع داده. درمانه سخنرانی هایی حضرتی دولتی انگلستان. اسم سخنرانی هایی هایی. این ازمون ازمون چیزان جمع داده.
این سخنرانی هایی هم در حال اینین دیگر است که هم که درست داده. و اینجا این ناسونی تبایی داده باشه قائده چه را کنیم؟
میگویند آدمیان در کمپیوترها از قواعد تبعیت من بیدار از قواعد تبعیت من نمکنم میکنم قواعد از افرادی که کردم من میخواهم برگزار سهر افرادی از تبعیت در نوعید از آدمیان هرگاه از قواعد تبعیت این محتوای واقعی یا معنای قائده مارو هدوست ای در نوعی قواعد مانی را ستاره بدهید ای دید نو سالاتیم نه آنجا یک نکت رکیل را افتاده داده و بیشترین از آن آنها افتاده داد.
اما یکمندتر به این نکت را افتاده داد. نکتانه همین قاید را نمیکنند. به علاوه اینکن یای ایپادی درستان که چه حالی داده از آنها است. این دیگر قاید است. اگر من این را به نکت افتاده دارم. مثلا یک آدمی همین قاید به اینکن قاید را افتاده داد. من این قاهم بی غاید های دارد عمل میخوند.
پیستر کن به چه بی رها عمل میخواند بی سممندو قیمت کنی. لطیعه که تک وقتی یادی است. به نام پسید را به ادیه را بعماید و آخری کفت عملین های عدلی نکشند در این کافه را معراج دارد قبل اینگاه اینکه احساس، بسیار طور عمل بکند ها میآید هجاب را به نیازهای افتاده تجدید، احساس خشکی کنیم.
در اینجام دیگراری کهی در پرد کنیم، احساس کنیم که مردم ها که یک پردشند، که برام خودم را اینجام کنند، اینها بدتی پیدا هایی داردن. اینها بایده پردیده تیز هایی که جاهل میشود نیست. بخش افغانیان افغان، تیزهایی نیستند که در یک جسم با دیگر افغان موجود است.
این باشه میلی از هایی که کار دارند انجام دادن، این جزء و حق رفتراتی درست دارند. حدود اینجا که رفترات افغان، رفتراتی دیگر افغانیان، این میلی این نیت با که که دارند این کساله ها نیستند. این فرمیدان است که این قسمتان، زمین نبشنارشان با نفریت خود کنند، ساییدی برای مدت شما اینجا ندارد که در حال سوالی صحبت شدند.
این صحبت سوالی ندارد که در حال ندارد خود کنند. برای تجربه ها میبود یک شهرگی برراهد که میبود خواهند اش افتشاد خداوند که فرصف افکام را درک نکرده. هر کسی به انگوزی یکی که از فرصف افکام دارد میتواند ادعا کند که من به افکام دارم اول میکنم.
در اله فقط دارم داعه سازی میکنم. مثل یک آدم اینکه ادای نواز کنندن درد برود. ادای هزاب، از صبح که پامیشه، ادای چه فرقی هست که این آدمی که ریا کاران این کاران را انجام که با آدمی که واقعا دارن؟
همیشه این عبارت این نامل اعمال و به نیاتی چیزی فلسفه خیلی ساده ای داشت دارد که اصلا اعمال با نیات تعریف میشن، نیت جز و عمله و وقتی که دارم به چیزی عمل میکنم، مهم است که چگونه دارم به این حکمه گاه میکنم و چه نیتی دارم و فلسفه احکام باید رشد بکند برای خاطر اینکه از این نمیفهمم حکم را به خود اول نکردم هر چقدر یک آدم درکش از احکام بالاتر باشه بیشتر میتواند در واقع احساس کند که دارد احکام خداوند دارمد 3 دستایی که من بهش میدهم دستایی آزمایش اگر شما سوالایی میکنم همان جوری گواب دارد که آدم گواب.
میدهد من میتوانم نتیجه بگیرم که این پوشمند به همان معنایه که آدم پوشمند میبینید که این مثلا کامیتشنالیست اعتمادی بود بسر که دو سوالی خیلی خوب است مدرن در مکتب تحمیلیه دو مخالفینه و استعدادهای خیلی جالبی دارد یک استعداد خیلی معروفی دارد به اسم برهان اتاق چینی اگر شنیده باشین این هم یکی از استعدادهایش نیست افتران قاعده.
توریت از من کنم بگویم کامپیتر دارد از قاعده توریت در اینکه فقط دارد یک کار امتحان اعمال دارد میکند افراد. افراد اینکه آنجا ایدهی بگیر ندارد. شعوری بگیر ندارد.
معرفی کتاب
خب من محسن را تمام میکنم. چند کتاب معرفی کردم. دو یکی چند نفر همین یاد آگانه. این کتاب را معرفی کردم.
بیوری رفتی و موضوع نداشت. فقط دلیل اینکه اگر علاقه من نیست این احمد غزالی ولی واقعاً چیزش یاد. این یک فصل اینجوری میشود. میگوید بدایت عشق از بدایت عشق آن است که تخم جمال از دست مشاهده در زمین خلوت دل افکند. تربیت او از تابش نظر بود. من نمیدانم همه این حرفایی که این دوستان میزنند در این جمله خلاصه میشود.
شروع عشق این است که تخم جمال، تخم زیبایی با مشاهده، دست مشاهده در زمین خلوت دل. من همه تاکیدم این است که حجاب دل را خلوت میکند. یعنی آن سیگنالهای شلوغ کننده را در واقع حذف کنی تا این اتفاق بیفتد. میگوید اصلاً بعد این بیت، به اینجوری، برای همین است که اینجوری گفتهام.
بیتش این است:: اصل همه عاشقی که دیدار افتاد. چون دیده بدید، آنگه هوس کار افتاد. در دام طمع، مرگ چه بسیار افتاد. پروانه به طمع، حالا باید این به طمع پروانه به طمع نور در نار افتاد.
یعنی شما تمام این کتابهای عاشقانه عرفانی که نگاه بکنید از آن به اصطلاح نور و آتش و آن چیزهایی که در آن تمثیلات استفاده میکنند، من این کتاب را به عنوان کتابی که اصلاً به همین منظور تالیف شده، کتاب خوبی است.
جلال ستاری خب عارف نیست ولی خیلی مسلطه به متون عرفانی. حالا حداقل این کتاب اینجوری نشان میدهد. کتابی به اسم عشق صوفیانه، چاپ چهارمشم در آمده. اگر کسی میخواهد فقط به دلیل توانالعشاق آن کتاب را بخره، آن کتاب ۱٬۵۰۰ تومنه، چاپ چهارمشه.
مجموعه آثار احمد غزالی را اگر پیدا کنید، ۶۰۰ صفحه است، زیر ۱٬۵۰۰ تومنه. ۱۰ سال پیش چاپ شده، هیچ بعید نیست تو بازار باشه. همینجوری این کتابها، مجموعه آثار، از جمله مثلاً آن ۵۰۰ صفحه، ۳۰، ۴۰ تومنم، چاپ چهارمشم باشه. این کتاب، کتاب جالبیه. اگر کسی دوست دارد در مورد مجموعه مثلاً فرض کنید افکار عارفانه در مورد عشق مطالعهای بکنه، به نظر من این کتاب خوب است.
مثلاً یک فصل، در زمان مغری شیرازی دارد و یک فصل در مورد ابن عربی دارد که و یک فصل در مورد رابعه که زن به اصطلاح عارفه، عارفه عرفانی هم هست. بله؟ عشق صوفیانه؟ بله. خب، اگر چیزی ندارم، چرا پاشون میآید.
ولی خود انتشار این نشر مرکز هم ندارم، مطمئنم دارد. اگر خودش، ولی کتاب جالبیه. غیر از آن موضوع، مثلاً چیزهای دیگر هم در آن هست. انشاءالله که جالب است.