→ بازگشت به سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

جلسهٔ ۱ · سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

مومنون ۱

۱۴,۳۲۵ واژه · ۱۵ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه ساختار کلی سوره مؤمنون و پیوند نام سوره با آیه آغازین بررسی می‌شود. فرم، موسیقی و لحن آیات اولیه و صفات مؤمنان مطرح است. مراحل خلقت جنین و سه قطعه اول سوره نیز مرور می‌شود.

آغاز بحث سوره مؤمنون

خب این اولین جلسه‌ایه که در مورد سوره مؤمنون قرار است صحبت بکنیم که همین جمله من نشان می‌دهد که قرار نیست فقط یک جلسه باشه. خود ریلکس‌تر حداقل دو سه جلسه فکر می‌کنم طول بکشه.

حالا مثل همان جلساتی که بحث می‌کردیم در مورد یک سوره قصدم این نیست که وارد جزئیات بشوم بیشتر ساختار کلی سوره را میل دارم که در موردش صحبت بکنم ولی خب خیلی عجله هم ندارم که در یک با اینکه سوره نسبتاً کوتاهه ولی عجله‌ای ندارم تو یک جلسه یا حتی دو جلسه تمام بکنم.

امیدوارم دو جلسه طول بکشه یا حداکثر سه جلسه. سوره مؤمنون اسمش که نشان می‌دهد که گاهی اوقات شما یک سوره را اسمش را می‌شنوید بعد می‌خوانید و خیلی نمی‌بینید که حداقل در شروع معلوم نیست که این از کجا آمده.

این سوره مستثناست. می‌خوانید می‌خواهید سوره مؤمنون بخوانید می‌گوید المؤمنون · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَبه راستى كه مؤمنان رستگار شدند،. معلوم است که اسمش از کجا آمده. از همین آیه اول و محتوای سوره که مسئله مؤمنون در آن خیلی پررنگه.

این در مورد نام‌گذاریش یک چیز واضحی وجود دارد بعد موقعیت سوره هم این‌جوری است که بین سوره حج و نور قرار گرفته که خوشبختانه آن دو تا سوره جزو سوره‌هایی هستند که مفصل در موردشون صحبت شد تو این کلاس.

خب بگذارید من اولین نکته در مورد این سوره را بگویم. معمولاً بحثمو همین‌جوری شروع می‌کردم یا خلاصه یک جایی به این می‌رسیدم که قبل از اینکه حالا بحث در مورد محتوا را آیه به آیه یا قطعه به قطعه شروع کنم یک مقدار دوست دارم در مورد بعضی از آیه‌ها یک چیزی تو این سوره که خودم خیلی بهش علاقه‌مندم یا روی من تأثیر گذاشته صحبت بکنم.

تو این سوره خیلی تعداد این چیزها زیاده. یعنی هم آیه‌های خیلی خاص جالب تو این سوره وجود دارد هم این ساختار کلی سوره هم واقعاً یک تأثیر خاصی می‌گذارد و برای من مثلاً این چیزی که بهش می‌گویم ساختار کلی سوره که حالا اشاره می‌کنم منظورم به چه بخشی از این ساختاره خیلی مهم بوده دیگر یعنی حالا یکی از اولین جاهایی بوده که شاید یک پیچیدگی در ساختار یک سوره را حس کردم و مثلاً کنجکاو شدم و یک ایده‌هایی مثلاً به ذهنم رسیده.

آیه خوب که تو این سوره خیلی زیاد داریم من قبلاً به یک آیه اشاره کردم که یک ایمیلی به گروه زده شد که اشاره کرده بود به اینکه من قبلاً به این آیه اشاره کردم.

حالا من هم دوباره این اشاره را تکرار می‌کنم.

آیه ابن مریم و امه

آیه ۵۰ که می‌گوید و جعلنا المؤمنون · ۵۰وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭ وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍۢ ذَاتِ قَرَارٍۢ وَمَعِينٍۢو پسر مريم و مادرش را نشانه‌اى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى‌] آب زلال بود جاى داديم. و معین. حالا به هر دلیلی من به دلیل احساسات خاصی که نسبت به افرادی که تو این آیه بهشان اشاره می‌شود شاید دارم ولی لحن عجیب و صمیمانه‌ای که معمولاً وقتی درباره آل عمران صحبت می‌شود در قرآن شما همین لحن را می‌بینید اینجا دیگر شاید اوجشه. این عبارت و آویناهما الی ربوة ذات قرار و معین فوق‌العاده تعبیر جذاب و زیباییه.

منتها به یک آیه دیگه‌ای می‌خواهم اشاره بکنم که بعداً وقتی وارد بحث شدیم جالب است دقیقاً آیه بعد از این آیه که ممکن است خیلی یک نفر همین‌طوری سوره را می‌خونه تحت تأثیر قرار نگیره برای من خیلی تأثیرگذاره و حالا سعی می‌کنم یک مختصری بعداً در مورد اینکه تأثیرش روی من چیست اشاره بکنم هرچند من معمولاً تو بیان این‌جور تصاویر خیلی موفق نیستم و فکر می‌کنم کلاً بقیه آدم‌ها هم خیلی موفق نیستند حالا من خیلی‌شم می‌توانم حذف کنم بگویم موفق نیستم شاید بعضیا تا یک حدودی موفق‌اند. این آیه به دلیل سادگی فوق‌العاده زیادش برای من خیلی تأثیرگذاره که می‌گوید یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً.

گاهی این آیه‌ها به دلیل سادگی زیاد من یک بار یادمه که در جلسات خیری قبل به یک آیه اشاره کردم که خیلی ساده‌ست به دلیل سادگی و بداهتی که دارد یک جور تأثیر خاصی می‌گذارد.

آیه در سوره ۸ هست که می‌گوید که بگذار پیدا کنم بخونمش از یک جایی یادم می‌آید ولی پیدا کردنش را می‌گوید لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنه همان فائزون می‌گوید مثل اینکه یک چیز بدیهیه دیگر اینایی که جهنم می‌روند با آن‌هایی که بهشت می‌روند مساوی نیستند این اضافه‌اش خیلی تاثیرگذارتره می‌گوید آن‌هایی که بهشت می‌روند رستگارن دیگر آن‌هایی که جهنم می‌روند فعلا لازم نیست در موردشون توضیح اضافه‌ای داده بشود یک

جورهایی من یادمه فکر کنم یک بار هم تو جلسات اشاره کردم یک قاری قرآن حافظ قرآن را فکر می‌کنم آورده. بودن تو تلویزیون ازش پرسیدم خب تو این کل قرآن چه آیه‌ای را تاثیر گذاشته گفت این آیه که می‌گوید طوبی لهم و حسن مآب.

یک جوریه دیگر مثل این آیه هایی که کلا اشاره می‌کنند به رستگاری یک تاثیر خاصی روی آدم‌ها می‌ذارن مخصوصاً با این لحن‌های کوتاه و بدیهی که به خودشان می‌گیرند. مثلاً از مومنین صحبت می‌کند و یک عبارت هست می‌گوید که طوبی لهم و حسن مآب یا عبارت‌های مشابه که شاید از یک جاهایی تاثیرگذارتر هم هستند. عبارت‌های خیلی خیلی مثبت و گاهی با حالت ابراز رضایت خداوند مثلاً

از پیامبران یا از مومنین این‌ها آیه هایی هستند یک تاثیر مشابهی دارند. حالا این آیه هم حالا من سعی می‌کنم بعداً بگویم که تو این سوره اولاً به کجاها سوره ارتباطی دارد و بعد هم اینکه خب همان سادگیش چرا به نظر من اینقدر تاثیرگذار می‌رسد.

ولی اگر بخواهیم در مورد تاثیرگذاری صحبت بکنیم فکر می‌کنم اولویت را تو این سوره من به یک طریقی باید به همین آیه های اول سوره بدهم. و واقعاً این قطعه اول سوره که با قد افلح المومنون شروع می‌شود تا جایی که می‌گوید که الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون تاثیر عجیبی می‌گذارد باید بگذارد. و من واقعاً احساسم این است که اگر کسی آن تاثیر اولیه را از

این قطعه نگیره شاید تاثیری که کل سوره باید بگذارد بهش منتقل نمی‌شود. من خیلی اصرار دارم که سعی کنید تحت تاثیر آن حالتی که این آیات اولیه ایجاد می‌کند را بهش نزدیک بشوید. ببینید من چون شروع بحثم باید در مورد این قطعه باشه نمی‌خواهم در موردش حالا فعلاً صحبت بکنم. بگذارید آن بحث ساختاری را بگویم.

یک نکته‌ای را می‌خواهم بگویم بعداً وارد بحث در مورد سوره بشویم. یک واقع یک چیز جالبی تو این سوره هست از نظر ساختاری که برای من خیلی الهام‌بخش بوده دیگر. یعنی اولاً یکی از اولین جاهایی بوده که در قرآن متوجه این شدم که چقدر مهم است که کل سوره را کنار همدیگر انگار بفهمیم. اگر یک فرم

خاصی مثلاً دارد سوره این را درکش بکنیم و این تاثیرگذاری سوره خیلی افزایش پیدا می‌کند اگر آدم این فرم کلی سوره و ساختارش را درک بکند. اینجا یک چیز خیلی واضحی وجود دارد که تو این سوره از نظر ساختاری یعنی یک چه می‌گویند یک بازی فرمی وجود دارد که خیلی واضح است.

بعضی جاها اینقدر ممکن است این آیه ها ارتباطشون با همدیگر ظریف باشه که شما آن فرم کلی را نبینید ولی اینجا تو این سوره یک چیز خیلی واضحی وجود دارد آن هم تکرار این آیات ابتدایی. یعنی این فرم خاصی که اولاً سوره با آیه هایی شروع می‌شود که کوتاهند محتوای مشابهی دارند و یک آهنگ و لحن خاصی دارند. قد افلح المومنون الذین هم

فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون.

ساختار سوره و مدح مؤمنون

همینطور ادامه پیدا می‌کند که این‌ها توصیف این انسان‌های والایی هستند که تو این سوره این‌جوری مورد مدح دارند قرار می‌گیرند. بعد موضوع عوض می‌شود چیزهای دیگه‌ای گفته می‌شود اشاره به تاریخ انبیا می‌شود تا آیه ۵۵ و ۵۶ انتهای این قطعه‌هایی که مربوط به انبیا.

بعد از داستان حضرت موسی می‌گوید ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات هم بل لا یشعرون المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، والذین هم بایات ربهم یومنون. یک مقدار باید اینجا یک چه می‌گویند یک ضربه ای به شما وارد بشود دیگر. یعنی اگر آن آیات اولیه تاثیر خودش را گذاشته باشه این برگشتن به

آن آیات بدون هیچ مقدمه ای. یعنی شما همینطور که دارید می‌خوانید به اصطلاح سرتون یک خورده گرم داستان های انبیا شده و یک بحث هایی یک دفعه انگار یک مکثی به وجود می‌آید و برمی‌گردد سه تا مثلا فرض کنید صفت دیگر در مورد آن مومنین اضافه می‌کند با همان لحن همان شیوه. و این یک حالت عجیبی دارد دیگر.

من یک بار به این نکته در مورد سوره نسا اشاره کردم که شما تو سوره نسا مون آیاتی که مربوط به ارثه یک ضرب و آهنگ خاصی دارد احکام را یک جور خاصی بیان می‌کند که تو ذهن آدم می‌ماند. بعد یک دفعه سوره نسا که دارد کل چیز خوندید دور شدید از آن

بحث ارث تو همان صفحات اول تمام شده کلی مطلب دیدید یک دفعه آیه آخر این است که می‌گوید و یستفتونک. عن الکلاله بعد عین همان ضرب و آهنگ می‌آید یک آیه ارث دیگر ای در انتهای سوره که یک این برگشتن این تکرار شدن یک ریتم خاص یک تاثیر خاصی می‌گذارد روی آدم اول مخصوصاً اگر از آن لحن آن آیات مثلاً تو این سوره تاثیر پذیرفته باشی یک جور برگشتن دوباره به آن آیه ها خیلی می‌تواند تاثیرگذار باشه این نوع پیچیدگی های فرمی نمی‌خواهم بگویم مخصوص قرآنه ولی می‌توانم بگویم مخصوص قرآن بوده الان در مثلاً یکی دو قرن اخیر شعر مدرن به یک چنین پیچیدگی هایی رسیده.

فرم و موسیقی سوره

یعنی شما چیزهای مشابه این

یعنی ابداعات فرمی مشابه این را در شعر و ادبیات مدرن میبینید اینکه تعمداً یک و مخصوصاً اگر بخواهیم بگوییم که این تاثیرها از کجا آمده یعنی چه عاملی تاثیر گذاشته تو این پیچیدگی های فرمی گاهی بیش از اندازه ای که در ادبیات مدرن به وجود آمده من احساسم این است حالا احساس شخصی منه که منشا این ابداعات فرمی بیشتر تو موسیقی کلاسیکه موسیقی کلاسیک یعنی ببینید شما وقتی که چیز ندارید کلام ندارید فقط دارید با یک سری صداها مثلاً یک جور احساس و حالت ایجاد میکنید فرم کلاً موسیقی یک حالت آبستره تری. پیدا می‌کند نسبت به ادبیات و فرم آنجا خیلی اهمیت پیدا می‌کند این است که شما اولین جایی که در هنر

شاید بشود گفت میبینید که چقدر پیچیدگی های فرمی عجیب و غریب ظاهر می‌شود مثلاً موسیقی فرم های مختلف پیدا می‌کند هر نوع مثلاً فرض کنید بر اساس فرم یک دسته بندی هایی به وجود می‌آید و در خود هر قطعه موسیقی هم ابداعاتی وجود دارد از همین نوعی که شما اینجا میبینید من به این جهت دارم به این اشاره میکنم که این نوع بازی های این فرمی از نظر ساختاری تو موسیقی خیلی متداوله.

یعنی اینکه مثلاً فرض کنید یک ملودی می‌آید شما را آشنا می‌کنند با یک ملودی بعد موسیقی ادامه پیدا می‌کند انگار آن ملودی یک جوری فراموش شده است بعد دوباره یک جای حساسی که لا مثلاً خیلی تاثیرگذاره دوباره

آن ملودی یک جوری برمی‌گردد شاید روش مثلاً یک واریاسیون هایی ایجاد می‌شود که شما ممکن است آن واریاسیون ها را اصلاً در دفعه اول هم نشنیدید و یک تاثیر یعنی یک موسیقی دان ممکن است یک ملودی زیبا را و یک واریاسیون زیباتر از آن را که دارد آن قسمت زیباترشو بگذارد دفعه دوم که تکرار می‌شود برای اینکه یک اوجی از نظر احساسی.

ایجاد بکند کلی از این پیچیدگی ها اصلاً موسیقی کلاسیک بدون این پیچیدگی ها وجود ندارد یعنی همه قطعه های خوب موسیقی کلاسیک کلی از این ابداعات فرمی توشون هست این‌ها فکر میکنم از آنجا شاید بیشتر شروع شده به دلیل اینکه فرم در موسیقی یک حالت مرکزی بیشتری دارد تا در ادبیات و

الان در شعر و ادبیات مدرن هم شعر هم در ادبیات داستانی شما این نوع پیچیدگی های فرمی را زیاد میبینید و من واقعاً هیچ متن قدیمی مثلاً قبل از دو سه قرن اخیر را نمیشناسم که در این حدی که تو قرآن پیچیدگی فرم وجود دارد.

در سوره ها پیچیدگی های این شکلی وجود داشته باشه بگویم در این حد که یعنی اصلاً نزدیک به این هم چیزی نیست شما اصلاً در ادبیات فارسی که حالا ادبیات پیچیدگی این فرم‌های پیچیده این شکلی را نمی‌بینید خیلی معمولاً فرم‌ها ساده‌ترند در ادبیات کلاسیک.

شعر قدیم شعر قدیمی که مقید به مثلاً وزن یک ریتم ثابت شما به عنوان مثال من این چیزی که قبلاً هم روش تأکید کردم این است که این آزادی متن قرآن از وزن و قافیه دقیقاً باعث شده که همان‌طوری که در شعر مدرن شما می‌بینید با ریتم بشود بازی کرد دیگر یعنی از در ریتم شما می‌توانید حالا با تغییر ریتم این یک چیزی که در موسیقی وجود دارد در ادبیات مدرن وجود دارد و تو قرآن هم به‌شدت وجود دارد استفاده از تأثیرهایی که می‌شود با تغییر ریتم ایجاد کرد.

یعنی شما یک ریتم مثلاً کند دارید یک دفعه تندش می‌کنید بعد دوباره اگر لازم شد کندش می‌کنید و این کوتاه و بلند شدن جمله‌ها عبارت‌ها تغییر نوع بیان از نظر ریتمیک به‌شدت تأثیرگذاره.

من این مثال‌های خوبم فکر می‌کنم از این تأثیرهایی که سرعت یا کند بودن ریتم روی آدم می‌گذارد در قرآن بهش اشاره کردم. حالا به هر حال این همه سوره‌های قرآن یک جور یک ساختارها و فرم‌های پیچیده‌ای دارند که باید آدم سعی کند کشف بکند. همین که این قطعه‌ها کنار همدیگر چگونه قرار گرفتن.

من قبلاً تو سوره بقره گفتم عین این عبارت در این اصطلاح در موسیقی هست. به شما دو تا مثلاً فرض کنید یک قطعه موسیقی وجود دارد دو تا بخش دارد یک چیزی بین این دو تا بخش وجود دارد که این دو تا را به هم وصل می‌کند. به این قطعه‌های میانی می‌گویند پاساژ.

قرآن یک عالمه جاها پاساژ دارد مخصوصاً به دلیل اینکه به این معنایی که من می‌گویم حالا بعضیا ممکن است تعبیرهای خاص‌تری از پاساژ در موسیقی داشته باشند. در ادبیات و موسیقی کلاً تو هنر یک قطعه‌ای که یک جوری دو تا قطعه‌ای که ممکن است راحت کنار همدیگر به هم نچسبن را به همدیگر می‌چسبونه.

یعنی یک جوری مثلاً یک قطعه‌ای شروع می‌شود انگار اولش یک جوری خیلی خوب چسبیده به قطعه قبلی و آخرشم یک جوری خوب می‌شود و این را اگر حذفش بکنید آن دو تا قطعه کنار همدیگر احساس می‌کنید که خیلی خوب نمی‌شینن. قرآن من مثلاً تو سوره بقره که تو آن مقدمه سوره بقره داشتیم بحث می‌کردیم یک این اصطلاح را آنجا فکر می‌کنم به‌کار بردم.

یک عبارت کوتاهی هست که دو قسمت پایانی آن مقدمه را یک جور عجیبی به همدیگر می‌چسبونه که خیلی به نظر من جالب می‌آید. در فهمیدن کلاً معنای کلی سوره‌ها کشف این ظرافت‌ها و ظرافت‌های ریتمیک اصلاً این ظرافت‌هایی که از نظر فرم وجود دارد و کشف آن ساختار کلی مهم است.

تکرار آیات آغازین

من این مقدمه را از این جهت گفتم که اولاً خود این سوره مؤمنین مؤمنون برای من یکی از اولین بارهایی بوده که این دنبال این ساختار گشتم یعنی این‌قدر این تکرار این آیات اولیه هی من می‌خواهم آن کلمه را به‌کار نبرم هی به ذهنم می‌آید این‌قدر این تکرار یعنی این چیز فرمی تابلوئه اینجا.

همه‌جا هست‌ها ولی اینجا دیگر واقعاً یک آدمی هیچ هیچی هم مثلاً دقت هم نکند یک جوری نظرش اینجا احتمالاً جلب می‌شود به اینجا که می‌رسد یک حالتی بهش دست می‌دهد که اِ مثلاً این مخصوصاً اینکه ببینید نه کلمه مؤمنون آمده هیچ چیزی ندارد یعنی یک دفعه مثل اینکه آن چیز قطع می‌شود انگار سه تا چهار تا آیه آن اول بوده مثلاً یک کاتبی یادش رفته بنویسه یک دفعه اینجا نوشته و این تکراره خیلی چیز است دیگر خیلی به هر حال آن همان حالت تابلو بودنو دارد که آدم فکر بکند که چرا حداقل این احساس بهش دست بده.

که یک چیز ساختاری را دارد می‌بیند و اینکه چرا این‌جوری است چرا این‌ها همون‌جا نیومدن اینجا اومدن و دنبال چه نوع تأثیری باید اینجا باشیم.

خب بگذارید آن ایده‌ای که گفتم که از این سوره به ذهن من رسیده چون سال‌ها گذشته و من هیچ اقدامی در جهت اینکه این ایده تحقق پیدا بکند نکردم و هیچ امیدی هم ندارم که در سال‌های آینده هم یک چنین کاری بکنم مگر اینکه مثلاً چه می‌گویند یک جوری یک اتفاق‌های عجب و غریبی بیفتد حداقل این ایده را دوست دارم یک جایی ثبت بکنم و بگویم و با عرض معذرت از اینکه یک خورده یک چند دقیقه‌ای از موضوع سوره دور می‌شویم این را می‌گویم و بعد شروع می‌کنم به از ابتدا در مورد سوره بحث کردن.

این سوره و همین تکرار خاص این آیه‌ها در وسط سوره و تأثیر خاصی که می‌گذارد این ایده را به ذهن من رسوند که چقدر مناسبه که در قرائت قرآن این کاری که قاری‌ها می‌کنند که من دیگر چیزی لازم نیست بخوانم بگذارید عینک دورم را بزنم ببینید ما یک سنت قرائت قرآن داریم که عین سنت تفسیر ما هیچ اهمیتی به سوره به طور خاص نمی‌دهد یعنی هیچ قیدی وجود ندارد که یک قاری بیاید بشینه یک سوره را از اول تا آخر بخونه و قبلش فکر کرده باشه به اینکه این سوره مثلاً فرض کنید چه ساختاری دارد. بنابراین مثلاً چه جوری خوانده بشود بهتر است از اول اول تا آخر سوره را مثلاً نگاه

کند و بعد در اساس کل سوره تصمیم بگیرد اصلاً کلاً ببینید قرائت قرآن به این سمت نرفته که خیلی فکر شده باشه حالا آدم‌هایی هستند که مثلاً عبدالباسط که قطعاً همراه با مصطفی اسماعیل این آدم‌هایی که به نظر می‌رسد به هر حال به حالا اگر به کلیت سوره خیلی فکر نکنن ولی به لحن خیلی فکر می‌کنند مناسبت لحنشون با محتوای آیات را خیلی در نظر می‌گیرند و دیگران هم همین‌جور از قاری‌های بزرگ یاد گرفتن و خیلی چیزها را رعایت می‌کنند.

ولی هنوز این‌طوری نشده که یک سنتی به وجود بیاید که سوره‌خوانی بکنند و بعد سعی بکنند که آن ظرافت‌هایی که در ساختار سوره هست را تو قرائت خودشان یک جوری وارد

بکنند. در حالی که من حسم این است که سوره‌ها به شدت احتیاج به اینکه برای اینکه اگر خوب قرائت بشوند یعنی قطعه‌های مختلفشون بر حسب ساختارشون با لحن‌های مختلف ارائه بشود کمک می‌کند به مستمعین تو اینکه این ظرافت‌ها را درک بکنند. این سنتیه که به وجود نیامده.

نکته اصلی که به در واقع آن ایده اصلی که من دارم این نیست که یک قاری بیاید بشینه و یک چنین کاری بکند. اصلاً از نظر من مناسب نیست که مثلاً اگر قرار است یک سوره اجرا بشود به صورت قرائت و با لحن یک نفر قاری باشه. چون قرآن ویژگیش این است که هر سوره‌ای را که شما نگاه می‌کنید غالباً این‌جوری است که پر از آواهای مختلفه افراد

مختلف در آن حرف می‌زنند. دقت می‌کنید گاهی مثلاً فرض کنید از قول کافر کا جمع کفار عبارتی در سوره هست در حالی که یک جایی صدای خدا را شما می‌شنوید یک جایی به پیغمبر گفته می‌شود که تو یک چیزی بگو. یک جا اهل اصحاب مثلاً جنت دارند صحبت می‌کنند یک جا اصحاب یک جا یک پیامبری دارد صحبت می‌کند یک جا فرعون.

به شدت حالت نمایش دارد چیزی که در سوره شما می‌بینید. خیلی مناسبت دارد که سوره را یک تعداد یعنی قاری‌ها با نقش‌های مختلف بیان. مثلاً جاهایی که یک عبارتی توسط یک جمع دارد گفته می‌شود خوب است که یک جمعی از قاری‌ها نشسته باشند نمایندگی بکنند یعنی هم‌خوانی بکنند. یک بخش‌هایی را شما

در تواشیح می‌بینید که خیلی چیزهای فکر شده و اصلاً به اصطلاح از نظر موزیک پیچیده‌ای به وجود آمده.

لحن قرائت آیات اولیه

ولی متأسفانه در مورد قرائت این حالت وجود ندارد یعنی فکر کردن اینکه یک جمعی بشینن با همدیگر کار کنند و بعد نقش‌ها را به عهده بگیرند من واقعاً اولین بار این به ذهنم رسید که چقدر خوب است که یک نفر مثلاً فرض کنید یک کسی که صدای حالا چیزی که به ذهن من می‌رسد یک کسی که صدای بم‌تری دارد و خیلی با لحن یکنواخت آن آیات اولیه را خوانده باشه بعد دیگران حالا با یک تقسیم کاری سوره را ادامه دادن و اینجا که می‌رسد آن‌ها خوندنشون را تمام بکنند یک مکسی پیش بیاید و

دوباره. شما همان صدایی را بشنوید که اول شنیدید تأکید روی اینکه این ادامه آن‌ها هست این‌جوری تو ذهن ما تأثیرش بیشتر می‌شود یعنی آن ایده‌ای که من دارم که می‌گویم هیچ کاری نکردم و احتمالاً هیچ کاری نخواهم کرد این است که یک مثلاً یک سوره را برداریم همین سوره مؤمنین خیلی سوره مناسبیه یک تعداد قاری بشینن و بر اساس درکی که از اجزای مختلف این سوره دارند و جنس صداشون تقسیم کار بکنند لحن‌های مختلف را انتخاب بکنند و یک جوری سعی بکنند که این سوره را از ابتدا تا انتها قرائت بکنند یک جوری که خیلی تأثیرگذارتر باشه.

من فکر می‌کنم که این خیلی می‌تواند اولاً این هویت سوره‌ها را حفظ بکنیم بعد هم اینکه یک مقدار همان‌طوری که فرم خود سوره پیچیده است، قرائتش را پیچیده بکنیم.

من اصلاً نمی‌فهمم که این چه حسنی دارد که یک نفر جای همه حرف بزند. یعنی مثلاً مرحوم عبدالباسط که داریم می‌خونیم، خب جای حضرت مریم می‌خونه، جای حضرت عیسی می‌خونه، جای خداوند هم صحبت می‌کنه، جای زکریا هم حرف می‌زند. در حالی که واقعاً قرآن مثل یک نمایشی که دارد اجرا می‌شود و می‌توانیم یک خرده در واقع این را پیچیده‌تر بکنیم.

حالا در واقع قرائت قرآن از نظر من می‌تواند حالا بدون اینکه خیلی از این سبک سنتی لحن‌ها خارج بشویم. یک خطری که وجود دارد این است که هر جایی الان فضای طوریه اگر شما یک ذره ابتکار بزنید بعد ممکن است یک لحن‌های عجیب و غریب هم وارد بشود.

مثل این یک نفر بود که رفت یک خواننده پاپ سوره قرآن را خوند. من خیلی یادم نیست ولی بعد در حد چیز مورد اعتراض قرار گرفت و عذرخواهی کرد و این‌ها. محسن نامجو بود.

یک یک مورد دیگر داخلی هم داشتیم آخه. من الان محسن نامجو را یادم بود که چنین کاری کرده ولی عذرخواهی نکرد حالا یا لااقل عذرخواهی عذرخواهی خب از ایشان خب برمی‌آد به هر حال عذرخواهی کرده و عذرخواهی خودش را پس گرفته.

بنابراین هیچ معلوم نیست که دوباره پس گرفتنش را پس نگیره. این ممکن است این رشته سر دراز داشته باشه. ولی فکر می‌کنم یکی از این پاپ‌های کوچولوی داخل ایران هم یک چنین کاری کرد و یک سوره را خوند که خیلی با همراه با موزیک و این حرف‌ها و خیلی مورد اعتراض قرار گرفت.

کلاً فضا این‌جوری است دیگر. یک ذره شما یک کاری بکنید بعد دیگر حالا یک نفر می‌گوید خب خیلی هم مناسبه که اینجا یک موسیقی‌هایی هم برای تأثیرش بیشتر بشود همراه بشود و کم‌کم حالا یک حرکاتی هم بکنند و مثلاً بعداً تبدیل به یک نمایش‌نامه موزیکال بشود که بده از این جهت که زیادی اگر حواشی پیدا بکند بعداً شما آن هوا مثلاً طرف بعداً احتمالاً نوار کاست موسیقی خالی‌شم می‌آید بازار، آن را بیشتر مردم می‌خرن.

از این اتفاق یعنی یک چیز حاشیه‌ای پیدا می‌شود که حواس مردم را بیشتر پرت می‌کند. من چیزی که تو ذهنم هست این است که اصلاً حالت موسیقیایی به آن معنا پیدا نکند.

همین قرائتی که انجام می‌شود با همین لحن‌های متداول فقط تعداد قاری‌ها زیاد بشود و لحن‌ها را که انتخاب می‌کنند با نوع مثلاً جنس صدا و این‌ها هماهنگ بکنند و یک خرده این حالت مثلاً ببینید من کمتر دیدم قاری‌ها روی این مقدار مکسی که می‌کنند خیلی فکر شده عمل بکنند.

این به نظر می‌آید بعضی جاها خوب است که قرائت یک جوری یک مکس گاهی چند ثانیه‌ای پیدا بکند یا حتی بیشتر و بعداً اگر یک قطعه خیلی متفاوته با یک لحن متفاوتی هم دارد خوانده می‌شود ادامه پیدا بکند. در حالی که یک جاهایی شاید خوب باشه که هنوز مثلاً آن آیه انگار تمام نشده به محض اینکه تمام می‌شود یک نفر دیگر بیاید آیه بعد را بخونه.

می‌بینید برای خاطر آن اینکه آن حس ریتمیک، ریتم تندی که آنجا تو آیات وجود دارد حفظ بشه، یک چنین ابتکارهایی ممکن است تأثیر ساده‌تر و واضح‌تری بگذارد روی شنونده.

به هر حال اگر ما قرار است که قرآن را زیبا بخونیم و خوب اجرا بکنیم که تأثیرگذارتر باشه، فکر می‌کنم به این چیزها هم می‌شود بالاخره فکر کرد که می‌بینید اگر بخواهم مقایسه بکنم با موسیقی متداول این مثل واقعاً من احساسم این است نسبت به قرائت‌های موجود، مثل این است که یک نفر یک سمفونی پیچیده را ارکستراسیونش را حذف کنه، فقط مثلاً با پیانو اجرا بکند. همه‌چیز را سعی کند که یا حالا چند اگر با یک پیانو نمی‌شود اجرا کرد، بالاخره یک یک ساز همه را اجرا بکند.

و خب یک چیز یک خرده خسته‌کننده و ناجوری می‌شود. یعنی ارکستراسیون کمک می‌کند به اینکه شما اصلاً صداها را بشنوید، تفکیک بکنید. تو ذهنتان یک جوری یک تأثیر شدیدتری ایجاد بشود. خب حالا من این ایده را ثبت کردم که چون همیشه مثلاً هر سالی، دو سالی یک بار دوباره به ذهنم می‌رسد و بعد از بین می‌ره، الان داشتم واقعاً چون مبدأش اصلاً همین بود.

من احساس کردم چقدر خوب است که یک نفر که اول را خونده، دیگر صداش شنیده نشود و اینجا دوباره صداش شنیده بشود. بعد فکر کردم خب دیگر حالا چقدر کار می‌شود کرد. الان اینجایی که پیامبر صحبت می‌کنه، چه لحنی مناسبه، چه نوع جنس صدای مناسبه و حتماً وقتی جمع صحبت می‌کنند چقدر خوب است که هم‌خوانی بشود و الی آخر.

در همان حدی که هر دو سه سالی یک بار به ذهنم دوباره می‌رسه، همین الان هم گفتم. واقعاً هم یک دو سه سالی بود دیگر به ذهنم نرسیده بود. حالا سر موقعش بود در مورد این سوره. بحث کردیم گفتم این را بگویم.

خب بیایم من شروع کنم در مورد از ابتدای این سوره این قطعه اول را که من خیلی بگذارید گفتم که برای شخص من این قسمت اول سوره خیلی تاثیرگذاره بعد گفتم که فکر می‌کنم که همه آدم‌هایی که این سوره را می‌خوانند هر چقدر بیشتر این قسمت اول یک حس و حالی بهشان داده باشه سوره را بهتر باهاش ارتباط برقرار می‌کنند. از نظر فرمی من همین استدلال‌ام این است یعنی می‌خواهم بگویم این را فقط از روی حس شخصی خودم نمی‌گویم.

استدلال‌ام همین است که ببینید این قطعه تکرار می‌شود. یعنی یک یک حالتی دارد یک حسی دارد که تاثیری باید گذاشته باشه که دوباره وقتی تکرار می‌شود این تاثیر برگرده. و به هر حال من بدون اینکه بخواهم در مورد این حس‌هایی که تو این ابتدا هست این حالتی که آدم وقتی این آیات را می‌خونه باید بهش دست بده بدون اینکه بتوانم حرف بزنم نمی‌دانم چه باید بگویم.

فقط تاکید می‌کنم که اگر شده روی این آیات اول وقتی دارید سوره را می‌خوانید مدتی مکث بکنید چند بار بروید و بیاید تا کم‌کم یک آن حسی که باید درتون ایجاد بشود خوب است ارزششو دارد این را خوب ۱۱ آیه اول را بخوانید بعداً سوره را ادامه بدهید.

کلاً آن احساسی که تو این آیات وجود دارد همین حالتیه که شما هر وقت که در قرآن داستان پیامبران را می‌شنوید آن لحظه‌های اوج زندگی پیامبران را می‌بینید خب بالاخره روی آدم تاثیر می‌گذارد مثل اینکه یک الگوهایی را داریم مشاهده می‌کنیم.

فقدان حالت‌های ایمانی

و اینجا این ها این توصیف زیبایی که از حالت حالت‌های مومنین وجود دارد چیزی که ما دعوت شدیم به اینکه این حالت‌ها را باید داشته باشیم و خب وقتی می‌خوانید احتمالاً این احساس بهتان دست می‌دهد که ما این حالت‌ها را به این شکل زیبایی که اینجا ارائه شده نداریم. حالا من یک خورده توضیح می‌دهم منظورم چیست. این خودش تاثیرگذاره دیگر.

در واقع این آیات یک جور باید از همان آیه اول که می‌خوانید آرزوی قرار گرفتن در جمع مومنین و پیدا شدن این حالت‌هایی که این‌ها دارند در آدم به وجود بیاید و این حالت‌ها خودش را آدم تاثیر بگذارد مثل اینکه یک جوری ما را بکشونه به سمت آن دنیای خاصی که مومنین دارند.

حالا این به اصطلاح مرتبه بالایی که مومنین اینجا دارند توصیف می‌شوند و این حالت‌هایی که بهشان نسبت داده می‌شود توسط آن قطعه‌های بعدی که می‌آید هم یک جوری در واقع تشدید می‌شود حالا من می‌گویم که دقیقاً منظورم چیست. آیه اول همان آیه‌ایه که شما این تاثیره را شروع می‌کند دیگر یعنی خیلی کوتاه و قاطع یک آیه‌ای می‌آید و می‌گوید که قد افلح المومنون.

مومنون با تاکید قد افلح المومنون. مومنون رستگار شدن. یعنی هرکی این چیزو بشنوه و آرزوی رستگاری داشته باشه این است که خب یک شوقی باید در آدم ایجاد بشود که این‌ها کی‌ان؟ چی‌ان؟ ما چگونه می‌توانیم جز این‌ها باشیم؟ هستیم؟ نیستیم؟

یک آ یک آیه خیلی تاثیرگذار و شوق‌برانگیز در ابتداش خیلی کوتاه گفته می‌شود بعد این آیه‌ها می‌آید که این مومنینی که به درستی و قطعاً رستگار هستند این‌ها چه آدم‌هایی هستن؟ چه جور زندگی‌ای دارن؟

خیلی کوتاه‌تر از این ولی با همین تاثیرات این شکلی شروع سوره بقره مثلاً هست. خیلی جاهایی گاهی یک آیه دو آیه این در سوره مومنین این قطعه طولانی‌تره و بعد دوباره تکرار هم می‌شود.

یک مجموعه آیاتی که مومنین را توصیف می‌کند. یک یک تعداد بعدش آیه می‌آید که همه‌شان در واقع با الذین شروع می‌شوند که اگر بخواهیم به صفت‌هایی که در واقع بهشان نسبت داده می‌شود آیات را بشماریم شش تا صفت در مورد مومنین گفته می‌شود. شش تا حالتی که این‌ها دارند روش تاکید می‌شود.

بعد از اینکه این توصیف تمام می‌شود باز یک آیه کوتاه. چون من واقعاً حالا نمی‌دانم لازم است یا نه به این تغییر تغییر طول آیات و ریتم آیات و همین قطعه فقط توجه بکنید. برای اینکه این چیزی که من می‌گویم اینکه چقدر با این کوتاه بلند شدن این قطعه‌ها می‌شود ریتمو تغییر داد یک ایجاد کرد. یک جایی دید کند می‌شود

دوباره تند می‌شود. دوباره ببینید در انتها یک دانه یک آیه هست آیه خیلی کوتاه باز با سه کلمه می‌گوید اولئک.

اولئک هم الوارثون

بعد از اینکه توصیف ها تمام می‌شود می‌گوید اولئک هم الوارثون خیلی آیه ایه که شما اگر اولین بار شنیده باشید و بعدش را ندونید خیلی آیه مبهمیه دیگر. اولئک هم الوارثون این‌ها کسانی هستند که ارث میبرند. وارث وارثان هستند. وارث چه وارث کی.

ما معمولا مثلا از یک کسی ارث میبریم یا یک چیزی را به ارث میبریم. این آیه کوتاه می‌آید برای اینکه باز این مثل اینکه یک سوال ایجاد می‌کند و بعد توضیح داده می‌شود الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون. من واقعا حالا وارد جزئیات هنوز نشدم در مورد این

قطعه کاملا احساسم این است که همین قطعه از ابتدا تا انتها یک جوری کمالی دارد در خودش. قد افلح المومنون شروع شده. مومنون رستگار می‌شوند. حالا این رستگارشون دقیقا معنی چیست. آیه آخر می‌گوید این‌ها رستگار می‌شوند به این معنی این‌ها کسانی هستند که فردوس را به ارث میبرند و در آن هم فیها خالدون.

یک حسی از تمام شدن اینجا هست دیگر. این هم فیها خالدون یک از نظر هم از نظر ریتم هم از نظر محتوا یک جوری. یعنی اگر مثلا فرض کنید حالا من به دلیل اینکه تشخیص ضعیفی دارم جدی دارم می‌گویم ها یک آدمی اگر خیلی خوب درک بکند من در این حدی که میفهمم فکر میکنم که این مثلا میتونست از

اول تا اینجا یک سوره ای باشه در جزء سی ام. هیچ چیزی نمیبینم هیچ خللی نمیبینم تو این ساختار که این‌جوری مثلا اینجا تمام نشود. همان‌طوری که گاهی فکر میکنم که آن آیه ها که تکرار می‌شوند وسط سوره آنجا هم سوره می‌تواند تمام بشود.

حالا حتما یک آدمی خیلی دقت بکند می‌تواند بفهمه که یک جور شاید ناتمامیت در این قطعه اول هست لازم است که ادامه پیدا بکند ولی من نمیبینم. به نظرم می‌آید حالا حداقل می‌گویم به نظرم می‌آید که حتما وجود دارد.

ولی حسم این است که در حدی که من میفهمم خود این قطعه از نظر ریتم از نظر شروع پایان اینکه. پایان دوباره یک جوری به اولش برمی‌گردد یک حسی

از کمال دارد که شبیه سوره های کوتاه مثلا جزء سی ام میتونستیم سوره مومنون داشته باشیم کنار سوره کافرون این‌جوری باشه آن هم آن‌جوری باشه و حالا این چرا نمی‌توانیم باشه این‌جوری باشه یک آدمی باید توضیح بده که در همین قطعه چه چیز ناتمامی وجود دارد که بعد اینکه بقیه چیزهایی که میان این را تکمیل میکنند سوره بهتر می‌شود و این‌ها یک بحث جداست اینکه اگر یک نفر ادعا بکند که این خودش تا اینجا می‌تواند یک سوره باشه.

من فکر میکنم یک جوابی دارد یک نفر باید بیاید بگوید به این دلیل نه مثلا یا حالا حداقل آن جوابی که من می‌توانم بدهم این است که این سوره همین‌جور با ادامش بهتر از این

قطعه است به دلیل چیزهایی که بعدا می‌آید اثر این قطعه تشدید می‌شود و مثلا یک به یک چیز بهتری می‌رسد خب خود این جزئیات این سوره را جزئیات این قطعه را اجازه بدهید من در موردش یک صحبتی بکنم اجازه بدهید یادداشت ها را یک نگاهی بکنم و بله آها بگذارید اولین نکته ای که می‌خواهم بگویم این نحوه بیان این آیات.

این نحوه بیان این آیات ببینید آیات توصیف مؤمنین‌اند. آیات به اصطلاح نوع آیات احکام نیستند. و از این جهت دارم این نکته رو می‌گم که بعضیا می‌گن که خب ببینید از یه نگاهی می‌شه از این آیات فهمید که مؤمنین باید نماز بخونن. مؤمنین باید زکات بدن. ولی این این آیات اهمیتشون در واقع اون

چیزشون اینه که حالت توصیفی دارن. باید و نبایدی در کار نیست. ببینید نکته مهم به نظر من اینه. من مخصوصاً می‌خوام اشاره بکنم به این بخش. بزرگترین توصیفی که از نظر طول در مورد مؤمنین وجود داره که ممکنه یه نفر رو دچار شگفتی بکنه وسط خاشع

بودن در نماز، اعراض از لغو و دادن زکات و رعایت امانت و عهد و حفظ صلات، اون وسطش یه دفعه یه توصیفی از والذین هم لفروجهم حافظون یه جوری به اخلاق جنسی مؤمنین داره اشاره می‌کنه که ممکنه یه نفر احساس کنه اصلاً مناسبتی هم نداره و این بیشتر از بقیه هم طول می‌کشه. یعنی سه تا آیه است. ریتم رو کند می‌کنه کاملاً.

یعنی مثل یه حالتی که یه پرانتزی باز شده، طولانی می‌شه اون وسط و ممکنه یه خورده حالت شگفت‌انگیز داشته باشه. نکته‌ای که من می‌خوام بگم اینه که ببینید اون چیزی که شما باید از مؤمنین بفهمید اینه که ایمان این توصیف‌هایی که داره اینجا انجام می‌شه، من یه بار توی بحث‌هایی که در مورد واژه‌ها داشتم این نکته رو گفتم.

فکر می‌کنم مثالی هم که زدم همین آیه‌های اول سوره مؤمنون بود. معنی اینکه ما می‌گیم قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون این نیست که ما داریم مؤمنین رو تعریف می‌کنیم.

اخلاص و تعریف مخلصان

مثل بعضیا مثلاً فرض کنید می‌گن که ایزوتسو چند بار تو اون کتابش اینجوری اشاره کرده بود من به این دلیل این نکته رو گفتم که مثلاً فرض کن می‌گه مخلصون الذین فلان. اینو به این معنی بگیریم که آقا مخلص تعریفش اینه. کسانی که اینجوری‌ان مخلصن و کسایی که مخلصن اینجوری‌ان.

در حالی که مسئله اینه ایمان یه حالتیه. مؤمن بودن یه ویژگی‌ای در انسان که این حالت‌ها همراهشه. نه اینکه اینا یعنی ایمان. شما از این توصیف‌ها اون چیزی که اون تأثیرگذاری اولیه‌ی این سوره همینه که شما از توی این توصیف‌ها از این توصیف‌ها به کنه اینکه ایمان چجوریه و در چه وقتی گفته می‌شه مؤمن در چه حد مؤمن.

اون میزان در واقع درجه‌ای که در قرآن من همه‌اش اینو بارها تکرار کردم که قرآن یه خورده وقتی حرف از مؤمنین و اینا می‌زنه سخت‌گیرانه‌ست. یعنی نخبه‌گرایانه‌ست.

یعنی افراد خیلی سطح بالایی هستن در حد اونایی که ما مثلاً توی عرف شاید بهشون بگیم مثلاً عرفا. آدمایی‌ان که به این مرحله‌ای در حد مشاهده و درک حضوری عمیقی نسبت به خداوند و همه‌ی چیز به نسبت به قیامت و خیلی چیز اعتقادات دینی رسیدن.

نه از دسته‌ی آدمایی که شنیدن و ایمان آوردن در یه حد مثلاً اجمالی. ببینید نکته اتفاقاً اون آیات وسطیه که خیلی این حالتو تشدید می‌کنه. ببینید ایمان یه مرتبه‌ایه که اگر کسی بهش رسیده باشه و هیچ دینی هم بهش ابلاغ نشده باشه، این حالت الذین هم لفروجهم حافظون رو باید پیدا بکنه.

یعنی یه نوع اخلاق شما باید از ایمان تصوری داشته باشید که مثلاً وقتی کسی مؤمنه حتماً نماز ببینید نه اینکه بهش گفتن نماز بخون. ایمان یه حالتیه که حتماً با خودش نماز به همراه می‌آره نمازی که توش خشوع هست. حالا فکر کنید که این حالته در چه حده

که یه آدمی من اگه مثلاً شما اینجوری فکر کنید در این حدی که الان شما ایمان دارید نسبت به خداوند حالا با استدلال، مشاهده، هرچی واقعاً اگه بهتون نمی‌گفتن خودتون نماز می‌خوندید؟

یعنی اگه توی یه جایی به دنیا نیومده بودید، شریعت به شما منتقل نشده بود، خودتون حسی این حالتو داشتید که باید در هر روز مثلاً نماز بخونید یا حالا حداقل گاهی روزی چند بار یا چند روز یه بار؟

و این نمازتون یه حالتی داشته باشه که خودبه‌خود همراه با خشوع باشه. کسی که واقعاً ایمان به خداوند داره و شناختی از خداوند پیدا کرده، عظمت خداوند رو حس می‌کنه، خب تو این لحظه‌ای که مقابل خداوند می‌ایسته برای این نماز خوندن حالت خشوع بهش دست می‌ده دیگه. به دلیل درکی که از خداوند داره.

درک عظمت خدا

یعنی تقریباً در یه حالتی مثل مشاهده‌ست. مثل اینکه خداوند رو با تمام وجود حس می‌کنه. نه فقط وجود خدا رو، عظمت خدا رو درک می‌کنه. ایناست که من با شنیدن اینکه یه خدایی هست و پذیرفتنش، مثلاً یه استدلال فلسفی شنیدم، قانع شدم یا یه معجزه‌ای دیدم، مثلاً بنی‌اسرائیل معجزه‌ای دیدن، فهمیدن که خدایی هست و اینم پیغمبر خداست، اینم شریعت خداست، حالا نماز می‌خونن.

با اینکه من اینجوری از این مسیر رفته باشم و به نماز رسیده باشم، لزوماً نماز خاشعانه‌ای نمی‌خونم. حتماً باید با یه درک عمیقی از وجود و از و صفات الهی باشه که من وقتی اولاً ضرورت احساس می‌کنم که مقابل خداوند بایستم و یه زمانی رو اختصاص بدم به ستایش خالص خداوند و در این حالتم که ایستادم حالت با حالت خشوع باشه. یعنی درک درک شهودی از عظمت خداوند داشته باشم که این خشوع در من ایجاد بکنه.

خب این یه جورایی باز نزدیک به چیزیه که ما از ایمان می‌فهمیم. اینکه مؤمن از لغو اعراض می‌کنه شما دقت می‌کنید تو این توصیف‌هایی که اومده از ایمان هیچ حرفی از این نیست که اینا ایمان به خدا دارن و ایمان به آخرت دارن.

ولی آیه اول توصیفی که می‌کنه مثل عکس‌العمل در مقابل ایمان به خداست و آیه دوم به شدت عکس‌العمل ایمان به آخرته. هرچند کلمه از آخرت و بهشت و جهنم نیومده. نگفته اینا مؤمنن، مؤمن به چی‌ان. ولی از شما همین دو تا آیه اول رو می‌خونید باید حس کنید که اینا آدمایی هستن که مؤمن به خدا هستن و مؤمن به قیامت‌ان.

می‌دونن که انگار یه وقت محدودی دارن. چه وقتی آدم از لغو اعراض می‌کنه به طور طبیعی؟ وقتی که مطمئن باشه. خب ما که همه‌مون مطمئن هستیم که یه وقت محدودی برای زندگی داریم. اگر مطمئن باشم که این زندگی همین نیست.

اولاً محدوده، با مرگ قطع می‌شود و بعد هم اینکه اثر اعمالی که در این دنیا انجام می‌دهم را در آخرت خواهم دید. این به شدت این احساس را در آدم مؤمن ایجاد می‌کند که نباید هیچ کار بیهوده‌ای انجام بدهیم. از لغو اعراض می‌کند.

بنابراین در این ایمان به خدا یک جور ایمان به پاداش و جزا، ایمان به اینکه خلاصه آن خداوند، حالا پاداش و جزا را یک لحظه بگذارید کنار، ایمان اینکه آن خداوند از من انتظاراتی دارد در این زندگی. کارهایی باید بکنم، کارهایی نباید بکنم. مسئولیتی دارم نسبت به زندگی خودم، لحظه‌های زندگی خودم، نسبت به عمری که تو این دنیا تا مرگ می‌گذرونم، احساس مسئولیت بکنم.

اگر این احساس به وجود بیاد، مخصوصاً وقتی شما به زندگی پس از مرگ ایمان داشته باشید، بدونید که این زمان محدود یک زمان نامحدودی را در واقع به دنبال خودش دارد که شما دارید انگار آن ابدیت خودتان را می‌سازید، طبعاً یک انسانی می‌شوید که اه از لغو اعراض می‌کنید.

بگذارید من دو تا قطعه چیزی که از روحانی خیلی خیلی مورد علاقه خودم مرحوم علامه طباطبایی شنیدم بگویم. اولاً یکی از شاگردای ایشان می‌گفت بارها در کلاسشون به یک جایی می‌رسیدن و این یک عبارت این شکلی می‌گفتند که آدم باید یک اصطلاح این‌طوری به کار می‌بردن که آدم باید به فکر ابد خودش باشه.

این ابد خودش حالا من عین عبارت یادم نیست چیست ولی می‌گفتند یک چیزی بود که هر بار که می‌گفتند به شدت خودشان تحت تأثیر قرار می‌گرفتن و یک حالتی بهشان دست می‌داد که مثل اینکه به شدت این‌جوری بودن دیگر. این اه این را من قبلاً شنیده بودم.

یک چیز دیگه‌ای بعداً شنیدم در یک برنامه تلویزیونی که در یک برنامه تلویزیونی هست که درباره علمایی که اه چیز ساختن، علمای بزرگی که حالت‌های عرفانی داشتن. اسمش چیه؟ حدیث سرو. آفرین حدیث سرو. بله. یک برنامه سریال‌مانند تلویزیونی هست به اسم حدیث سرو که بعضی از مثلاً مرحوم آقای قاضی جزو قسمت‌هاش بوده، یکی دو قسمت در موردش صحبت کردن.

اگر شاگردی از ایشان یا شاگردای شاگردهاشون باشن، می‌روند مصاحبه می‌کنن، در مورد زندگیشون و حالت‌هایی که داشتن حرف می‌زنند. یک دو سه قسمت این سریال‌مانند در مورد مرحوم علامه طباطبایی بود. این را من آنجا شنیدم. شاید حتی دست‌خطش هم دیدم. یک نفر از مرحوم علامه طباطبایی نامه نوشته بود انگار، پرسیده بود که به من یک توصیه‌ای بکنید.

ایشان یک توصیه کرده بود. گفته بود که من یک توصیه به شما می‌کنم که در طول روز هر کاری که می‌کنی، کار جمله‌شون این بود، کاری که به درد آخرتتون نمی‌خوره را نکنید. یک توصیه سعی کنید یک روز پاشید یک کارهایی که به درد آخرتتون نمی‌خوره را نکنید. ببینید چقدر کارها قابل حذفه.

اگر واقعاً این‌جوری زندگی کنید. یعنی همیشه در طول وقتی دارید کار می‌کنید مد نظرتون باشه که این چه فایده‌ای برای آخرتتون داره؟ به درد می‌خوره، نمی‌خوره؟ مثلاً بازی با کامپیوتر، مثلاً Angry Birds به درد آخرت آدم می‌خوره، نمی‌خوره؟ نمی‌دانم حالا یک بازی اخیراً آمده سکه جمع می‌کنند. چیست اسمش؟ یک یک نفر می‌دوه را قطارها این‌ور آن‌ور می‌پره و سکه به دست می‌آورد.

نمی‌دانم از این بازی‌های موبایلیه. الان من این‌قدر این صحنه را می‌بینم با اینکه حالا کودکان و نوجوانان مشغول بازی با موبایل‌ان، من یک روز داشتم می‌رفتم از این خط ویژه اتوبوس ولیعصر پایین، یک آدم خیلی باورنکردنی، یعنی یک سن و سالی که آدم باورش نمی‌شد، داشت با موبایلش از این بازی‌ها می‌کرد که خیلی بامزه و جالب بود.

این‌ها فکر می‌کنم خیلی به درد، خیلی به درد آخرت نمی‌خوره. حالا نمی‌دانم شاید مثلاً Angry یک مهارت‌هایی آدم پیدا می‌کند که به درد آخرت بخوره. حالا شوخی می‌کنم. خیلی چیزاست، بازی، لهو و لعب و این‌ها چیزایی‌ان که به درد آخرت نمی‌خورن. این را حالتیه که شما تو علامه طباطبایی می‌بینید. این واقعاً به دلیل اینکه مؤمنه، حالتش کلاً این است که عن اللغو معرضون.

من مخصوصاً می‌خواهم ببینم این فرم این عبارت‌ها هم می‌تواند این‌جوری باشه که والذین مثلاً یعرضون عن اللغو. تشدید می‌شود آن این فرم گفتن تشدید می‌کند که این‌ها یک حالت تثبیت‌شده‌ای در وجود ایناست، نه اینکه یک فعلی که مثلاً ارادی، من بگویم که مثلاً اعرضوا عن اللغو، فرق می‌کند با اینکه بگویم که به یک جایی برسد که خودبه‌خود از معرض از لغو بشی.

مؤمنین به یک جایی یک حالتی دارند به دلیل ایمانشون که این اعراض از لغو صفتشونه. نه اینکه هی اراده بروند دنبال لغو، بعد یک دفعه بگویند ای وای مثلاً یک خورده Angry Birds بازی کنند بعد بگویند نه این به درد آخرت. اصلاً کلاً این‌جوری‌ان که لغو را از زندگی خودشان حذف کردن به دلیل اینکه برای حیات خودشون، لحظه‌های حیات خودشان ارزش قائلن و درک می‌کنند.

واقعاً این تشدید می‌شود این دقیقاً این نکته‌ای که در مورد علامه طباطبایی گفتم، این است که ایمان ایمان به خدا خودبه‌خود اعراض از لغو می‌آورد به دلیل اینکه آدم خودش را در حضور خداوند احساس بکنه، آن کارهای سبک و چیز انجام بیهوده انجام نمی‌دهد.

ولی ایمان به اینکه این محدوده زندگی من وصل به یک ابدیتیه، بنابراین بنا اگر تقسیم بکنید، هر لحظه زندگی ارزش بی‌نهایت پیدا می‌کنه، چون بی‌نهایته تقسیم بر یک زمان محدوده، آن وقتی که آدم این اعراض از لغو بشه، یک حالت خیلی خیلی شدیدتری پیدا می‌کند.

من این چیزی که از دو تا نکته‌ای که شاگردها و دیگران از مرحوم طباطبایی نقل کردن، به نظرم خیلی این حالت در آن شدیده.

دقیقاً آن حس وصل بودن به ابدیته که باعث می‌شود که آن حالت در ایشان به نظر من خیلی شدید باشه. بعد والذین هم للزکوه فاعلون. من یک جوری بحث در مورد ساختار این‌ها را با به ترتیب گفتنشون و این‌ها را همه را با همدیگر یک جورهایی قاطی کردم.

بگذارید من یک لحظه نگاه کنم چیزی از کلیاتش جا نمونده باشه که بعداً این آیه‌ها را یکی‌یکی برویم جلو. نه خوشبختانه تا اینجا که هیچ نکته‌ای جا نمونده. باز من سومین توصیف از اینا، ببینید باز این‌جوری فکر کنید که مؤمن به یک حالتی می‌رسد که نه اینکه بهش گفته باشند زکات بده. اهل زکات دادنه.

من می‌خواهم سؤال این است که من بدون شریعت، الان ایمان من، واقعاً کلاه خودم را در خلوت خودم قاضی بکنم، من آن ایمانم به جایی رسیده که اگر بهم نگفته بودن که باید انفاق کنی و زکات بدی، این کار را بکنم؟ یعنی این نتیجه ایمان آن حالت شدت ایمان منه یا نه این‌ها را به من گفتن من هم این کارا را خب خیلی پسندیده‌ست دارم انجام می‌دهم.

مؤمن آدمیه که اگر پیامبری ندیده باشم، اهل زکاته. برای خاطر اینکه به این شهود رسیده که این چیزهایی که همه نعمت‌هایی که به من می‌رسه، مال من نیست.

به چیزی که به این مثال من چند بار گفتم که مؤمن در دنیا این را از امام خمینی دارم نقل می‌کنم که از ایشان شنیدم، حالا ایشان از کسی شنیده یا نه نمی‌دونم، که آدم مؤمن نسبت به دارایی‌های خودش مثل کارمند بانک می‌ماند که آنجا تو باجه نشسته، مردم می‌آیند پولا را تحویل می‌دن، این پولا را از اینجا می‌گیرد می‌گذارد یک جای دیگر. هیچ حسی از اینکه این وسط که این چیزی که رسید رفت مال منه، در آن وجود ندارد.

همه‌چیز را خداوند در اختیار من قرار داده، حالا من باید اون‌طوری که خداوند صلاح می‌داند برای خودم و دیگران خرج کنم. یعنی مثلاً فرض کنید ممکن است در شرایطی باشم که اطرافم خیلی چاله‌چوله‌های مثلاً مالی نمی‌بینم، بنابراین بخش عمده‌شو ممکن است صرف زندگی خودم بکنم.

برعکس ممکن است در یک حالتی احساس بکنم که خب یک ثروت زیادی به من رسیده، بقیه مردم وضعشون خوب نیست، قحطی اومده، مشکلی پیش اومده، ممکن است در یک لحظه‌ای فکر کنم که وظیفه‌م این است همه این‌ها را توضیح بکنم.

بنابراین اگر شما احساس‌تون واقعاً ایمان‌تون شما اینجا برسونه که نسبت به هرچه که دارید نه فقط مال نسبت به هرچه که نعمتی که دارید این احساس چیزی که به شما داده شده این آیه قرآن یادتون می‌آید یومئذ می‌گوید یسئلون عن النعیم یسئلون آیه چیه؟

بدون سرچ می‌توانید بگویید خب محتوای آیه این است می‌گوید روزی که از نعمت‌ها پرسیده می‌شود هر نعمتی که به ما داده شده ما در مقابلش مسئولیم این حالت که به من دادن و حالا من هر کاری دلم بخواهد باهاش می‌کنم اصلاً این‌جوری نیست یعنی آدم مؤمن حس اینکه نعمت‌هاش یک چیزایی‌ان یک آیه تو قرآن هست در سوره فجر می‌گوید در توصیف انسان به طور کلی که گرایش کلی انسان این‌جوری است حالا مگر آن‌هایی که استثنا هستند که وقتی که خداوند بهشان نعمت می‌دهد می‌گوید که یقول ربی اکرمن خدا مرا مثلاً بله می‌گوید و اذا. الفجر · ۱۶وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَٰنَنِو اما چون وى را مى‌آزمايد و روزى‌اش را بر او تنگ مى‌گرداند، مى‌گويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است.» اهانن انسان متوسط‌الحال یک مقدار خنگ حتی اگر مؤمن باشه ولی

نه به اندازه کافی وقتی که رزقش کم بشود فکر می‌کند خدا بهش مثلاً خدا کوچیک خوارش مرده‌اش که بهش رزق نداده وقتی نعمتش زیاد می‌شود هم می‌گوید خدا مرا مثلاً عزیز کرده بهم توجه آدم مؤمن باید به اینجا صفت مؤمن این است که در حدی به جایی رسیده باشه که به نعمت‌های خودش این‌جوری نگاه نکند به نعمت‌ها به عنوان دقیقاً مسئولیت نگاه کند برای اینکه در آینده ازش سوال خواهد شد با مال خودت چه کردی با هر چیزی که داشتی.

چه کردی با علم خودت چه کار کردی در یک کلام با به مفهوم به معنای کلی فیزیکی با انرژی خودت چه کردی با توانایی انجام کار خودت چه کردی این مربوط به مال

می‌شود علم می‌شود من یک سعه وجودی دارم یک تاثیرایی می‌توانم بگذارم که به دلیل نعمت‌هایی که خداوند به من داده ممکن است در یک زمینه‌هایی به من نعمتی داده نشده یا کم داده شده در این زمینه‌های زیاد اتفاقاً این آیه‌ای که اینجا به طور کلی چون حالت شریعت ندارد دیگر ببینید شما زکات در شریعت به مال تعلق می‌گیرد به طور سمبلیک.

یعنی آن چیزی که برای همه نوشته شده نماز پنج اصلاً به مردم که نگفته آقا نماز خاشعانه بخوانید این که جزو خشوعش جزو شریعت نیست برای اینکه یک چیز قلبی را نمی‌شود بهش امر کرد می‌گویند نماز بخوانید می‌گویند مالتونو زکات بدهید همین را رعایت بکنید به نظر می‌آید ولی شریعت چیز

دیگر یک سری رشته‌ایه که چیزی به اسم درازه یعنی شما هر کدام این احکام شریعت را ببینید در باطن به خیلی چیزهای دیگر باید از نظر اخلاقی سرایت بدهید اگر واقعاً می‌خواهید به آن حکم به طور کامل عمل بکنید مثلاً تو روایات احتمالاً شنیدید که زکات.

زکات هر نعمت

العلم نشره زکات علم نشر دادنش هر می‌گویند هر چیزی اصلاً روایت این است که هر چیزی زکاتی دارد و زکات العلم نشره مال زکات دارد علم زکات دارد هر نعمتی زکات دارد اتفاقاً این آیه این کلیت در آن هست نمی‌گوید الذین یوتون الزکات یا الذین الزکات مثلاً موتون می‌گوید الذین للزکات فاعلون فعل آن‌قدر گسترده آورده که شامل همه چیز می‌شود دیگر یعنی شما زکات یک عملیه که

شامل انگار همه چیز می‌شود و شما باید این عمل را انجام بدهید این خیلی کلی‌تر از این است که با کلمه مثلاً دادن وقتی بگویید زکات دادن ممکن است مثلاً شامل نشر علم می‌شود.

نمی‌شود یک خورده سخته زکات یک عملیه شما یک نعمتی بهتان داده می‌شود و می‌دانید که همه‌اش مال خودتان نیست حتماً باید یک چیزی ازش خارج بشود یک کاری بکنید برای اینکه این مثلاً علم که به شما وارد می‌شود حتماً باید کلاً باید خروجی داشته باشید دیگر انفاق هم اتفاقاً به معنای وجود یک سوراخ و لوله رابطه به در معنی واقعی کلمه‌اش کلاً باید مؤمنین یک سوراخ‌هایی داشته باشند که چیز توشون جمع نشود هیچ نوع نعمتی درشون این تصور را

نداشته باشند که این مال خودمه و قرار نیست که به بیرون نشر همه چیز باید نشتی داشته. باشه ما معمولاً جلوی نشتی را می‌خواهیم بگیریم ولی در اینجا باید هی بله لا تسئلون یومئذ عن النعیم این آن آیه که خلاصه سرچ کردم پیدا کردم خب بالاخره این سه تا آیه اول مثلاً در شروع سوره بقره می‌گوید که والذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون ایمان به غیب و یقیمون الصلاه و مما تا این‌ها ترجیح‌بندهای اشاره کردن به مومنین و متقین و ایناست دیگر.

کسانی که حتماً نماز تو کارشون هست، چه شریعتی دیده باشن، چه ندیده باشن، حتماً اهل زکات و انفاق، حالا آنجا می‌گوید که مما رزقناهم ینفقون، اینجا می‌گوید والذین هم للزکوه فاعلون.

خیلی کلی‌تر و اصلاً حتی اشاره به این نمی‌کنه، رزق، حتی واژه رزق اینجا گفته نشده. به طور کلی یک عملی هست به اسم زکات که این‌ها انجامش می‌دهند. که این حتی شامل تزکیه نفس هم ممکن است یک نفر بگوید میشه، به دلیل کلیتی که آیه دارد. پاک، خب دنبال پاک کردنن دیگر.

یک وجه، مثلاً پاک کردن مال اونه و برای علم مثلاً زکات یک چیز دیگر است. همین‌طور هر چیزی بالاخره به فکر این هستیم که باید باشیم که خودمان را پاک بکنیم. بعد یک دفعه این آیه می‌آید که والذین هم لفروجهم حافظون. ایمان در حتماً این‌طوریه که آثاری دارد که مربوط به جنسیت هم می‌شود.

یادآوری خشوع و اعراض از لغو

شما من بدون اینکه بخواهم خیلی وارد جزئیات این آیات بشم، حالا شاید بد نباشد یک بحث کوتاهی البته بکنم، فقط می‌خواهم این را یادآوری بکنم که یادتون هست که اصلاً علت خروج از جهنم، از بهشت چه بود؟ یک چیز مربوط به جنسیت بود. و مومن حتماً باید به یک جوری درک شهودی رسیده باشه که اینجا جنسیت، پوشیده بودن جنسیت یک چیز حیاتی برای انسان.

یعنی غرق شدن، مثل آن اولین چیزی که انسان را از آن عالم وحدت و بهشتی که در آن بود بیرون، گناهی که اثری که از گناه ظاهر شد که باعث اخراج انسان شد، آن چیزی که شیطان می‌دونست اگر انسان مبتلا بهش بشود دیگر جاش در بهشت نیست، این‌ها دقت بکنید دقیقاً بحث از فلاح مومنین در این آیات و برگشتنشون به بهشت.

بنابراین این آیه اینجا تناسبش این است که چه جوری این‌ها اخراج شدن. مومن چه آن داستانو شنیده باشه، چه نشنیده باشه، این قسمتش اصلاً وحشتناک‌تره به نظر من. چون من اصلاً تصور اینکه ایمان به یک جایی برسد آدم نماز بخونه برام راحته. اینکه زکات و نمی‌دونم، ولی اینکه آدم ایمانش به یک جایی برسه، شهوداً این ملازمت را احساس بکند که خروج از جنسیت لازم است.

یعنی به یک معنایی این حالا من سعی می‌کنم بگویم که این آیات هم معنایش دقیقاً چیست. و اختلافی که سر ترجمه آیات هست را شاید بشود با همین اشاره‌ای که من دارم می‌کنم حل کرد. اینکه این شهود باید به جایی برسد که این را حس کنند دیگر.

یک نکته‌ای در مورد جنسیت وجود دارد. آنجا در اثر ظهور سوءات، یعنی یک جوری آن پوشیدگی که از بین رفت، دچار مشکل و اخراج شدن. اینجا انگار راه برگشتن این است که مومن به یک جایی می‌رسد که انگار آن مرحله را دوباره برمی‌گردونه.

من در بحث در مورد حج هم در مورد این طواف النساء یک نکته مشابهی گفتم که مثل اینکه یک اشاره‌ای تحت همان درکی که از آن آیات آدم و حوا و خروج از بهشت داریم باید این‌ها را درک بکنیم. چهارمین صفتی که بهشان گفته می‌شود در موردشون گفته می‌شود که من یک جوری می‌گویم حس‌ام این است که از همه ناامیدکننده‌تره.

یعنی اگر آدم آیات را بخونه مقایسه بکند به این معنایی که من می‌گویم با خودش، از اگر ظاهری معنی کنید که این اصلاً خیلی ساده‌تره.

الذین هم لفروجهم حافظون، حافظون خیلی از صلاه خاشع خوندن، ولی وقتی آن‌جوری معنایش بکنید که این‌ها شما باید به جایی برسید که فارغ از شریعت، فارغی از این بهتان گفته باشن، از درونتون این بجوشه که نماز بخونید، نماز خاشعانه بخونید، از لغو اعراض بکنید.

حالتتون باید طوری باشه که این‌ها درتون تثبیت بشه، رسیدن به نظر من به حالتی که انسان به جایی برسد که این حفظ فرج را درک بکند که مثلاً ضروریه، به نظر من شاید اصلاً دور از ذهن‌تره.

که چه جوری ایمان به خدا و آخرت در واقع این نتیجه درک از توحید و درک از مسئله کثرت و وحدته. این می‌گویم که مومن یا آدمی در حد کسانی که می‌گوییم بهشان می‌گوییم عرفا، عرفا مثلاً کسایی‌ان که یک درکی از وحدت دارند دیگر. بالاخره ادعای این را دارند که به یک حالتی می‌رسند که وحدت را درک می‌کنند.

و آن حالتی که شما می‌خواهید بهش برسید، رسیدن بهش و موندن در آن با جنسیت مغایرت دارد. بنابراین شما به اینجا می‌رسید وقتی به آن وحدت را درک کردید و لذت غرق شدنتون تو آن وحدت را چشیدید، همان چیزی در بهشتم لذتش موجود بود و ان‌شاءالله خواهد بود.

وقتی به آنجا رسیدید، این احساس برای‌تان ایجاد می‌شود که می‌فهمید که این با جنسیت، یعنی در نمی‌شود در آن حالت وحدت همراه با جنسیت حضور داشت. و بنابراین اخلاق‌های جنسی خاص پیدا می‌کند در رابطه با جنس مخالف. این اینجا به چه چیزی دارد اشاره می‌کنه؟ من می‌خواهم حالا یک اختلافیشون در حد ترجمه اینجا وجود دارد بگویم که «الذین هم لفروجهم حافظون» معنایش چیه؟

معنایش این است که این‌ها ستر عورت می‌کنند یا معنایش این است که مثلاً عمل جنسی انجام نمی‌دن؟ حفظ فرج به چه معناست در این آیه؟ من با همین حرکتی که زدم فکر می‌کنم که واضح است برای من که این مسئله فقط مسئله مثلاً زنا نکردن و این حرف‌ها نیست.

مسئله ستر عورته، یعنی یک قدم اون‌ورتر. که این‌ها یک جوری نسبت به پوشش خودشان حساس می‌شوند. و اگر این‌جوری معنی بکنید این آیه را که به نظر من این‌جوری درسته، یعنی حفظ فرج در اینجا به معنای یک جوری ستر، معادل با ستر عورته، می‌گوید «الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین» اینجا اگر آن‌هایی که می‌گویند که مسئله ارتباط جنسیه، این‌جوری معنی می‌کنند که خب دیگر زوجه و مثلاً کنیز که اشکال ندارد از نظر ارتباط.

من قبلاً یک بحثی در مورد یک قسمتی از سوره نساء کردم که به نظر من کاملاً مخالف با این است که ارتباط با کنیز خارج از محدوده ازدواج وجود دارد.

بنابراین اگر آن استدلال مرا پذیرفته باشید، این آیه هم بی‌معنی می‌شود که چرا «ما ملکت ایمانهم» هم باید جزو ازواج بشوند تا بنابراین لغو خود این عبارت بیهوده است. می‌تواند فقط بگوید «الا علی ازواجهم فانهم غیر ملومین». ولی اگر ستر عورت باشه، حالا معنایش یک چیز دیگه‌ای می‌شود.

ببینید، مثل چیز مثل این می‌شود. شما الان در دنیا در این دنیایی که فعلاً «ما ملکت ایمانهم» وجود نداره، ولی همه‌تون این را شنیدید و می‌دانید و خیلی بدیهی هم هست که مثلاً در موارد پزشکی، مثلاً طرفو دارند می‌برن تو عمل جراحی، دیگر ستر عورت و این‌ها واجب نیست.

در مقابل پزشک، پرستار، یک جاهایی همین الان هم شرعاً و عقلاً و عرفاً و اصلاً دیگر بدیهیه که به غیر از آن رابطه بین زوجین، یک جاهای دیگه‌ای هم هست که ستر عورت معنی ندارد. تو دنیای قدیم این حالت وجود داشته که مثلاً فرض کنید یک خانمی ممکن بود مثلاً با ندیمه‌هاش برود مثلاً برای شست‌وشو در حمام.

یک این رعایت اینکه در آن خلوت مثلاً خونه، حالا یک فردی باشه که مثل خدمتکار که نسبت به آن خیلی این حساسیت‌ها وجود نداره، این یک جوری دارد مستثنا می‌شود. مثل اینکه دیگر یک نوع رابطه خیلی صمیمانه و نزدیکی در خونه، افرادی که تو خانه دارند زندگی می‌کنن، مثلاً خدمت می‌کنند.

«الا ما ملکت ایمانهم» به این معنی. مستثنا شده که حالا مثلاً در مقابل این‌ها پوشش مثلاً خیلی چیز لازم نیست گفته بشود. این معنی آیه دومه. اگر معنی اول آیه اول را به معنای ستر عورت بگیرید.

استثنا کردن یک حالت‌هایی که مثلاً اجتناب‌ناپذیره به دلیل حالا اینجا به دلیل اینکه یک نفر تو خانه دارد از به نزدیکی مثلاً خدمت می‌کند یا حالا موردهای پزشکی که ما خودمان باهاش مواجه هستیم.

بعد آیه بعد می‌گوید که المؤمنون · ۷فَمَنِ ٱبْتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْعَادُونَپس هر كه فراتر از اين جويد، آنان از حد درگذرندگانند. که یک جورهایی شدیداللحنه دیگر. کسانی که غیر این عمل بکنن، مثل اینکه دچار عدوان شدن و عادون عادون به معنای کس، اِ مثل کسی که از این اِ حکم سرپیچی کرده، یک چنین حالتی که به هر حال لفظ منفیه.

این سه تا آیه‌ای که تو وسط این آیات قرار دارند و طولشون زیاده، نظر آدمو به‌شدت جلب می‌کنه، من با همان تعبیری که گفتم احساس می‌کنم که یک جوری دشوارترین قسمته، یعنی بیشتر نشان می‌دهد که این‌ها در چه حدی به یک مقامی رسیدن که یک اخلاق‌های جنسی خاصی برای‌شان ضروری شده و درشون متجلی می‌شود.

و صفت پنجمی که گفته می‌شود «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» که باز این از همه یک جورهایی شاید متداول، بدون ایمان هم ممکن است یک نفر به اینجا برسد که نسبت به عهد و اِ امانت خودش حالت رعایت داشته باشه و اینکه «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» شاید به ذهن آدم این‌جوری این برسد که این‌ها آن درک به درک شهودی، یعنی امانات و عهد اشاره به آن امانت و عهدی دارد که همه ما در درونمون چندین بار در قرآن به این اشاره شده که آیه معروف امانت داریم و جاهای دیگه‌ای که از عهد بین انسان و پروردگار صحبت می‌کند.

آدم مؤمن به جایی رسیده که آن امانت خاص و عهد خاص بین خودش و پروردگار خودش را شهود می‌کند و نسبت بهش یعنی من نمی‌خواهم بگویم این اماناتهم و عهدهم را آن کلیت ندارد. به همه امانات و عهد ولی بنا به چیزی که یعنی بگذار من این‌جوری استدلال بکنم.

اگر این را بپذیرید که ما یک امانت و عهدی از طرف خداوند امانتی به ما داده شده و عهدی از ما گرفته شده بنابراین حداقل این است که مؤمن آن امانات و عهد را هم باید رعایت بکند. وقتی کلی گفته می‌شود که این‌ها امانت و عهد را رعایت می‌کنند شامل آن امانت و عهد هم می‌شود.

بنابراین اینجا هم با یک چیز منظور فقط امانت‌ها و عهدهایی که بین مردم هست نیست. کلاً امانات و عهده. بنابراین معنایش از نظر شناختی این می‌شود که مؤمن به جایی رسیده که حس می‌کند آن امانتی که به دوشش هست و عهدی را که با پروردگار خودش بسته. و الذین هم علی صلواتهم یحافظون.

اینجا به غیر از آن مسئله صلاتهم خاشعون که صلات مفرد آمده و خشوع در مورد یک دانه صلات گفته شده آیه آخر در واقع مثل این است که دارد می‌گوید که این‌ها برنامه صلات دارند.

همان‌طوری که در شریعت مثلاً ما پنج وقت نماز داریم مؤمن کسیه که صلوات دارد و بر این صلوات یعنی مثل اینکه در زمان‌های مشخصی برای خودش نماز می‌خونه و این‌ها را حفظ می‌کند این‌ها را.

همان چیزی که بعداً در شریعت از ما خواسته شده فرد مؤمن خب دلیلش چیه؟ برای خاطر اینکه صلات آن حالت اوج این روایت را یادتون باشه که می‌گوید که الصلاة معراج المؤمن یا الصلاة قربان کل تقی. آن لحظه‌های نزدیکی و وحدت کاملی که مؤمنین باید بهش رسیده باشند در نماز خب این در طول یک روز مثلاً کاری از صبح تا شب دچار خلل می‌شود.

بنابراین هر مؤمنی بنا به حال خودش اگر شریعتی هم ندیده باشه لازم است که برای اینکه آن حالت را حفظ بکند گاه‌گداری مثلاً با یک فاصله‌های زمانی برود و نماز را انگار تجدید بکند. مثل اینکه آن به و به وحدت دوباره یک جوری وصل بشود و دوباره بیاید در دنیا و شروع بکند به زندگی روزمره خودش.

این‌ها سخته دیگر. من سخت نمی‌گیرم‌ها. ببین من تنها چیزی که گفتم این بود که این‌جوری این آیات یعنی لحن آیات اینطوریه که این‌جوری باید بخوانید که این‌ها آثار ایمانه. نه اینکه مؤمن به معنای یک کسی که بنا به شریعت دارد عمل می‌کند.

اگر این را بپذیرید که وقتی که می‌گوید قد افلح المؤمنون بعد این صفات را می‌گوید یعنی این ایمان در حدیه به جایی رسیده که این‌ها درشون تجلی می‌کند نه اینکه بدون اینکه شنیده باشند آن‌وقت می‌بینید که این مؤمنون آدم‌های خیلی بلندمرتبه‌ای هستند. بعد این آیه باز کوتاه یک مقدار تکان‌دهنده می‌آید که یک دفعه می‌گوید اولئک هم الوارثون بعد توضیح می‌دهد الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون.

اینجا در واقع انتهای آیه دوباره به ابتدای این مجموعه آیات برمی‌گردد که معنی آن فلاح و این وراثت که اینجا گفته شد معلوم می‌شود و فلاح مؤمنین در این است که به بهشت راه پیدا می‌کنند و تا ابد در آن می‌مونن. حالا یک خورده این آیات را هی بخوانید تا به قولمون شاعر کله‌پا بشوید.

من این کله‌پا را یک بار یک یک جایی خواندم و هر وقت در مورد تأثیر شعر و ادبیات و این‌ها می‌خواهم حرف بزنم کلمه به ذهنم می‌آید. یک شاعری هست به اسم آقای بیژن الهی یک ترجمه‌ای دارد از آثار آرتور رمبو شاعر بزرگ فرانسوی که نمی‌دانم می‌شناسیدش یا نه.

که خیلی‌ها می‌گویند بزرگ‌ترین شاعر فرانسه است و زندگیش هم این‌جوری بوده که بین ۱۸ تا ۲۰ سالگی شعر گفته و بعد هم سال‌ها زندگی کرده و شعری ازش ما دیگر باقی نمونده. به نظر نمی‌آید هم با توجه به اطلاعاتی که در مورد زندگیش هست شعر گفته باشه. همان دو سه سالی که در نوجوانی شعر گفته باعث شده که بگویند که این‌ها که این بزرگ‌ترین شاعر فرانسه است.

آقای الهی ترجمه کرده این مجموعه‌ای را تحت عنوان اشراق‌ها از آثار آرتور رمبو. ولی مقدمه جالبی نوشته با یک نثر عجیب و غریبی خیلی خود شعرا عجیب و غریب ترجمه شدن. خیلی با دقت و با وفاداری حتماً اولین باری که بخوانید بدتون می‌آید از ترجمه ولی اگر یک خورده با لحن ترجمه آشنا بشوید کم‌کم لذت می‌برید.

بعد مقدمه از شعرا هم بدتره چون انتظار دارید یک نثر ببینید ولی خیلی چیز عجیب و غریبیه مثل شبیه همان شعراست. بعد یک جایش این‌جوری است که می‌گوید که من اولین باری که یک شعری از آرتور رمبو خواندم مثلاً من مضمونشو دارم می‌گویم که تعجب کردم که این اصلاً برای چه اینقدر اینقدر می‌گویند آرتور رمبو این چه بود؟

بعد مثلاً عبارتش یک چنین چیزی است که این مگر چه گفته این پسره؟ بعد می‌گوید که تا مثلاً یک مدتی خواندم و تا شعر سپیده آرتور رمبو را خواندم که کله‌پا هم کرد. این عبارت خیلی تو ذهن من مانده.

هر وقت که این حس این که آدم یک چیزی اثر هنری می‌کند کله‌پا می‌شود یعنی کلاً دیگر تسلیم می‌شود در مقابل اینکه این شاعر بزرگیه این فوق‌العاده‌ست. کله‌پا شدن یعنی مثلاً من به نظرم خودش به عنوان یک شاعر حس کرد که من هیچ‌وقت یک چنین چیزی نگفتم و نمی‌توانم بگویم.

که بزرگی مثلاً شاعر را از یک چیزی حالا شما خلاصه اینقدر این ابتدای این سوره را بخوانید تا ان‌شاءالله کله‌پا بشوید. به لحن‌های خوبی از آن حسی که در این چیز هست دیگر. این مثل اینکه آدم‌های بزرگی دارند اینجا توصیف می‌شوند که مقصود خلقتن. ما انسان خلق شده برای اینکه یک چنین به یک چنین مقامی برسیم و یک چنین حالت‌هایی در ما تجلی بکند.

خب این قطعه که به وضوح به دلیل محتواش به دلیل ریتمش لحنش اینکه اگر بخواهیم قطعه‌بندی بکنیم سوره را که اینجا که واضح است دیگر.

این قطعه اول سوره است که اینجا هم فیها خالدون تمام می‌شود تا قطعه دوم یک قطعه‌ایه که به نظر من حالا مناسبه که از اول در واقع آیه ۱۲ تا ۱۶ را هم بگوییم که این یک قطعه‌ست که باز توصیف تحول جنین و مسئله بعثت خیلی با یک حالا شاید اهداف و یک حالت دیگه‌ای در شروع سوره حج هم همین جاها یعنی همان بعد از قطعه اول سوره حج هم یک اشاره‌ای به همین زندگی جنینی شد که آنجا اگر یادتون باشه مسئله این بود که یک نحوه اشاره‌ای بود که شما را به مثل یک استدلالی درباره بعث آورده شده بود.

حالا من در مورد آن اینجا بحث کردم. اینجا چه حالتی داره؟ ببین این توصیف درخشان این انسان‌ها که مثلاً چه می‌گن؟ آن انسان‌های مورد نظر و گل گل‌هایی هستند که در این بیابان خلقت آدمیزاد در کره زمین رشد کردن و به ثمر رسیدن توصیف این‌ها را زیبایی که اگر تحت تأثیر قرار بگیری در رفتار این‌ها وجود دارد و این عظمتی که ایمانشون دارد که به یک جایی رسیدن که انسان‌های منزهی شدن با یک شیوه رفتار خاصی هیچ کار بیهوده‌ای نمی‌کنند مدام با خداوند در ارتباطن و همان حالت به یک حالت وحدتی رسیدن که حفظش می‌کنند در طول زندگیشون و این در واقع به بهشت رسیدن.

بهشت همان رسیدن به همان حالت وحدت یعنی باطن همان حالت رسیدن به بهشت. یا برعکس همان بهشت. چه جوری باید بگم؟ تجلی آن به طور یک چیز باطنیه می‌شود بهشت. رفتن به بهشت. و آخرت هم چیزی نیست به غیر از اینکه همین باطن‌ها یوم تبلی السرائر. چیزهایی که در سرن و پنهانن آنجا آشکار می‌شود.

ببین خب حالا این توصیفی که من دارم می‌کنم این آیه حسش چیه؟ وقتی که می‌گوید هم فیها خالدون می‌گوید و لقد اولاً این قد با آن قدی که اول آن قطعه آمده بود یک جوری مثل اینکه دوباره یک قطعه جدید دارد شروع می‌شود و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین که این آدم‌ها را از گل خلق کردیم.

اینجا آن حالت شما همیشه وقتی که اشاره می‌شود به اینکه انسان از خاک و از گل خلق شده و از نطفه همیشه یک حسی از حقارت وجود دارد. این آدم‌هایی که به اینجا رسیدن شگفتی این است دیگر و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین این‌ها از این موجودات گلن. موجوداتی از پست چیزی که عنصری که انگار در جهان وجود دارد خلق شدن به اینجا رسیدن.

این تضاد چیز است دیگر این دو تا قطعه را یعنی این قطعه دوم را یک حالت شوکی اگر قرار است ایجاد بشود این است که شما در حالی که غرق در آن توصیفات انسان‌های متعالی هستید مثل اینکه نهایت خلقت را دارید می‌بینید یک دفعه می‌آیید بهتان برعکس بود این زیبایی را نداشتید یعنی از اول شروع می‌کرد که آقا انسان را از این گل خلق کرد این‌جوری شد بعد ببینید این‌ها چه موجوداتی شدن.

آن توصیفه می‌آید شما یک خورده غرق تو آن باشید بعد یک دفعه یادآوری می‌شود ببینید این‌ها از کجا شروع کردن. همه این انسان‌ها بنده و شما این تو این قسمتش ما خیلی راحتیم یعنی مثلاً می‌خونیم دیگر چه احساس بدی بهمون دست نمی‌دهد.

ما هم بعد الحمدلله ما هم از گل خلق شدیم نطفه بودیم. الان این قسمت‌هایی که دست خودمان نبوده خیلی خوب است اوضاع. از اونجایی که بعد من هی می‌گویم جباریت خداوند خیلی خوب است شما می‌گویید نه. می‌گویم هیچکی نگفته. ببین تا اونجایی که جباریت خداوند ما کاری نمی‌کردیم ما چقدر وضعمون خوب بود.

تا یک جاهایی اومدیم همه خلقتمون کامل شد و این‌ها بعد که یک چیزی دادن دستمون خداوند یک مقدار جباریتش توسط اسمای دیگه‌اش پوشیده شد ما گرفتار شدیم که بعداً آن آیات اولی که می‌خونیم هم دچار شوق می‌شویم ولی خب بیشتر هم دچار خوف می‌شویم.

البته ببینید چیزها یک خورده من در اینکه خوف کمتر بشود این آیات محتواش این می‌شود که آدم‌هایی که اینجوری‌ان قد افلح المومنون این‌ها قطعاً به بهشت می‌روند ولی این مانع از این نیست که حالا یک آدم‌های دیگه‌ای هم به بهشت می‌روند.

این‌ها قد افلح یعنی این‌جوری اگر این‌جوری هستید اصلاً هیچ نگران نباشید این چیز است تضمینیه. بقیه‌اش خیلی تضمینی نیست دیگر بعداً ممکن است یک خورده مثلاً یک مراحلی را طی بکنید بعداً به بهشت بروید.

حالا مراحل دست‌اندازهای خوشایندی ممکن است در دنبال زندگی دنیوی ما باشه. خب پس این آیات قطع می‌شود در واقع این قطعه با این قطعه‌ای که به منشأ خلقت همین آدم‌ها، انسان‌ها و تضادی که وجود دارد و تأکیدم این است که اینجا تأکید روی از پایین شروع شدنه.

خیلی از یک جاهایی شباهت دارد به آن چیزی که تو سوره حج بود ولی واقعاً هدف آنجا یک جور استدلال در مورد بعثت بود در حالی که اینجا هدف یک جور یادآوری این منشأ خیلی سطح پایین و آن تطور مشترک همه انسان‌هاست.

یعنی دقیقاً همین حالت که من سعی کردم توصیف بکنم ایجاد می‌شود که تا یک جاهاییش همه ما از یک جای پایینی شروع کردیم و تا یک جایی رفتیم.

ولی آن زندگی دنیوی‌مون آن‌ها یک جور دیگه‌ای زندگی کردن، مثلاً ماها یک جور دیگه‌ای زندگی کردیم و به آن نتایجی که آن‌ها رسیدن نرسیدیم. می‌گوید و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین طین ترکیب خاک و آب اگر از این نظر چهار عنصر نگاه بکنید طین دو تا عنصر خاک و آب را در واقع تو خودش دارد.

یک عنصری از که هر دو تاش یک جوری عنصر خاک و عنصر عرض حساب می‌شود دیگر به اصطلاح زمین. حالا من چون بعداً ربط پیدا می‌کند این حرفی که دارم می‌زنم به آیه‌های بعدی دارم می‌گویم. المؤمنون · ۱۳ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةًۭ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍۢسپس او را [به صورت‌] نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم.. بعد این خاک تبدیل به نطفه می‌شود.

حالا اینکه چگونه تبدیل به نطفه می‌شود که اصلاً اینجا کاری به این کارا ندارد. بعد تطور این نطفه را می‌گوید.

مراحل خلقت جنین

المؤمنون · ۱۴ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًۭا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًۭا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَآنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت‌] مضغه گردانيديم، و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است. الخالقین که این شاید معروف‌ترین آیه این سوره باشه که آدم‌ها خیلی خوششون آمده از اینکه گفته شده فتبارک این را خیلی این آیه را دوست دارند هی می‌گویند فتبارک الله احسن الخالقین. و بعد نتیجه می‌گیرند که ما خیلی خوبیم. موجودات برتری هستیم و دیگر تقریباً نزدیک بعد از خدا ماییم و از این حرف‌ها دیگر شنیدید. این قسمت‌های بعدش معمولاً زیاد شنیده نمی‌شن. این قسمت‌ها خیلی دلچسبه.

مثلاً آن یک آیه‌ای هست که می‌گوید که ا و غافر · ۵۷لَخَلْقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَقطعاً آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر [و شكوهمندتر] از آفرينش مردم است، ولى بيشتر مردم نمى‌دانند. این را اصلاً نشنیدید. اأنتم اشد خلقا ام السماء بناها این هم زیاد گفته نمی‌شود ولی فتبارک الله احسن الخالقین می‌گوید فتبارک الله احسن الخالقین. خداوند خلقت فوق‌العاده‌ای بود و خداوند خودش را تحسین می‌کند به دلیل این خلقت زیبایی که انجام داده. حالا به هر حال انسانی که مقام خودش را دارد کسی هم منکر مقام انسان نیست.

خب مراحل اینکه این نوع این خاک چه جوری کم‌کم تبدیل به یک چیزهایی می‌شود که این‌ها هیچ‌کدومشون مطبوع نیست دیگر نطفه و بعد کم‌کم علقه و این‌ها می‌شود معنی‌های نمادین برای همان همون‌قدری که شما درک نمادینی از گوشت و استخوان و هر چیزی که اینجا گفته می‌شود داشته باشید، می‌توانید به هر حال معنی نمادین برای این مراحل قائل بشوید که من ضرورت نمی‌دانم که الان در موردش بحث بکنم.

مراحل تطور این خلقت گفته می‌شود و تا اینکه گفته می‌شود ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین. ثم انکم بعد ذالک لمیتون. چه شگفتی اینجا وجود دارد که باید در موردش بحث بشه؟ مراحل جنینی گفته می‌شود و بعد گفته می‌شود ثم انکم بعد ذالک لمیتون. این حیات بعد از دوران جنینی اصلاً نیست اینجا.

یعنی یک نفر مثلاً فرض اگر ثم انشأناه خلقاً آخر به معنای دمیده شدن روح باشه، ما بعد از دمیده شدن روح می‌میریم؟ بله. بله یک یک تعبیری این است که بله ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین منظور همان دمیده شدن روح در همان مراحل خلقته. بعد یک چیزی هم فاکتور گرفته شده مثل ایجاز.

اشاره‌ای دیگر به حیات دنیوی نشده. می‌گوید بعداً شما می‌میرید. ثم انکم بعد ذالک لمیتون. یک یک وقتی مثلاً می‌میرید. این یک تعبیر دیگر. یک تعبیر دیگر هم این است که بگویید که اصلاً آن ثم انشأناه خلقاً آخر منظور پایان دوره جنینی و به دنیا اومدنه.

مثل این می‌گوید ما خلق می‌گوید خلق دیگری این مراحل جنینی را می‌گوید بعد می‌گوید خلق دیگری انجام می‌دهیم فتبارک الله احسن الخالقین که منظور مثلاً فرض کنید این است که این وارد مرحله زندگی دنیویش می‌شود از حالت جنینی درمیاد که این قسمتش واقعاً آن درون جنین شما خیلی شاید زیبایی نمی‌بینید ولی کودک متولد می‌شود همه دوست دارند بگویند وقتی بچه به دنیا آمده را می‌بینند یک زیبایی‌ای دارد که دوست دارند بگویند فتبارک الله احسن الخالقین.

بنابراین یک ترجمه هم می‌شود این‌جوری یک تعبیر، ترجمه که نه. یک تعبیر می‌تواند این باشه که آن اشاره به دمیده شدن روح نیست، اشاره به تولد و حیات دنیوی انسانه. فتبارک الله احسن الخالقین که این خلقت انگار این‌جوری به یک جایی می‌رسد که دیگر تمام میشه، انسان زندگی دنیویشو می‌کند.

این مناسبت دارد که می‌گوید ثم انکم بعد ذالک بعد از آن خلق آخر لمیتون. اگر آن خلق آخر اشاره به متولد شدن و حیات دنیوی باشه، روان‌تر می‌شود خون خون. ولی خب ترجیح دارند بعضیا از نظر معنایی ترجیح می‌دهند که بگویند دمیده شدن روحه برای اینکه آن قسمت اصلی خلقته. حالا من اصراری ندارم.

می‌خواهم حداقل این احتمالو تو ذهنتان ایجاد بکنم که می‌تواند این تعبیر متداول که احتمالاً زیاد شنیدید تعبیر دیگه‌ای هم معادلش کنارش وجود داشته باشه که از یک جهاتی روان‌تر می‌کند آیاتو. ثم انکم یوم القیامه تبعثون و بعد از اینکه مردید هم یک روزی روز قیامت مبعوث می‌شوید.

این یک خلاصه‌ای از ابتدا و انتهای زندگی انسانه که از خاک شروع میشه، یک مراحلی را در جنین طی می‌کنه، حالا احتمالاً به دنیا میاد، می‌میره و بعد در روز قیامت مبعوث می‌شود. خب دوباره ولقد خلقنا فوقکم فکر می‌کنم راحت می‌کند کار آدمو که بگوید که اینجا یک قطعه جدیدی. المؤمنون · ۱۷وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلْخَلْقِ غَٰفِلِينَو به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى‌] آفريديم و از [كار] آفرينش غافل نبوده‌ايم. غافلین. دیگر مؤمنینو دیدید؟

این مراحل ابتدا و انتهای زندگی انسانو دیدید؟ از اینجا یک جوری در مورد حیات دنیوی انسان تاریخ حیات انسان دارد حرف‌هایی گفته می‌شود. این آسمان دیگر آسمان جنین نیست. حالا آسمان معنوی ممکن است داشته باشیم ولی المؤمنون · ۱۷وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلْخَلْقِ غَٰفِلِينَو به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى‌] آفريديم و از [كار] آفرينش غافل نبوده‌ايم. غافلین. در بالای سر شما و تو این حیات دنیوی که هستید هفت آسمان قرار دارد.

و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن‌] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم.. من آنجا اشاره به تیم کردم گفتم ترکیب خاک و آب برای اینکه می‌خواهم اینجا به این دقت بکنید. یک یک دفعه از این از آن زندگی‌ای که از خاک شروع می‌شد آن خلقت طبیعی انسان که از گله، یک چیزی است که در زمین اتفاق می‌افتد.

این را دیدید تو صحنه قبل؟ یک دفعه می‌رید به آسمان و اینکه از آسمان آب روی این زمین می‌باره. آن گل، آن چیزی که انسان ازش خلق می‌شه، از بارش همین، از ترکیب این آبی که از آسمان می‌آید و این چیزی که در خاک خاک منشأش زمینه. اصلاً تو بعضی از این اصطلاحات اصلاً کره خاک هم می‌گویند دیگر. تو زبان انگلیسی خیلی جاها هم این‌طوریه.

عنصر خاک Earth، زمین هم Earth. یعنی این واژه‌ها حتی اصلاً یک تفکیک شده نیستند. توصیفی که اینجا می‌بینید این است. یک دفعه می‌رید به آسمان و اینکه می‌بینید یک چیزی به شما نشان داده می‌شود که آب از آسمان روی این خاک می‌باره و حیات روی این کره زمین در اثر بارش این آب از این چقدر ربط داره، کاملاً به چیزی که قبلاً دیدید ربط دارد.

مثل اینکه من منشأ خلقت از بارش آب از آسمان یک چیزی اشاره مثل اینکه دارد می‌گوید که آن تیم که الان دیدید که چگونه خلقت انسان ازش آغاز شد، این چی، این از کجا می‌آد؟ از بارش همین آسمان می‌آید. و من اصرارم این است که این را ببینید که این قطعه چطور دارد قطعه قبل و بعد را به همدیگر وصل می‌کند.

و آن جنبه به اصطلاح از الان دارم یک طوری می‌گویم که شما این حالت به اصطلاح پاساژ مانند این قطعه را ببینید. خودش مستقلاً معنی خودش را دارد ولی یک جور خیلی خیلی جالبی دو تا قطعه‌ای که خیلی از هم دورن، یک جور طبیعی به همدیگر وصل می‌شوند.

بعد از اینکه آن حیات از ابتدا تا انتهای حیات انسان و خلقت از تین تا قیامت را تو قطعه قبل دیدید، حالا کلاً در مورد انگار حیات و آن چیزی که دور و بر انسان تو زمین دارد می‌گذره صحبت می‌کند که از آسمان آب می‌آید روی زمین. به این دقت کنید به این عبارت.

و انزلنا من السماء ماءً ماءً بقدر. به اندازه آب، حالا این به اندازه بودن خیلی بعداً مهم می‌شود. آب می‌آد، فأسکناه فی الارض. این را روی آن کره خاک ساکن می‌کند. این منشأ حیاتی دیگر. شما تو سوره نور هم که بعد از این سوره است یادتونه که حرف از می‌شود که همه حیات از آب به وجود می‌آید.

به وجود می‌آید. حالا آنجا بعداً آب یک معنای تمثیلی خاصی هم دارد. و ان علی ذهاب به لقادر. و اینکه این آب نباشد ما به اینکه این از به این برود یعنی فأسکناه فی الارض این را ساکن می‌کنیم در زمین ولی می‌تواند که ساکن هم نشود. می‌تواند تو زمین فرو برود یا اصلاً از آسمان نازل نشود.

فأنشأنا لکم به جنات من نخیل و اعناب لکم فیها فواکه کثیره و منها تأکلون. دارد اشاره می‌کند به اینکه همه این چیز حیاتش، حیات دیگه‌ای که در زمین وجود دارد هم همین آب به وجود آورده و حیات شما هم وابسته به همین چیزی است که در زمین.

یعنی شما مهم‌ترین عمل حیاتی که انجام می‌دید اکله، خوردنه و دارد می‌گوید که شما این آب می‌آد، ازش جناتی به وجود می‌آد، میوه‌های جنات من نخیل، اعناب، فواکه کثیره و منها تأکلون و شجره المؤمنون · ۲۰وَشَجَرَةًۭ تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَآءَ تَنۢبُتُ بِٱلدُّهْنِ وَصِبْغٍۢ لِّلْءَاكِلِينَو از طور سينا درختى برمى‌آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است. و صبغ للآکلین که تو اگر این اشاره بالاخره به شما یادتونه زیتون در سوره نور خلاصه رمز چه شد؟

رمز همان چیزی که رمز عشقه دیگر. ها؟ رمز آن چیزی که وقتی دارد توصیف می‌کند که آن نور از کجاست، اشاره می‌کند به زیتون. من به اندازه کافی فکر کنم در یک جلسه در مورد این تمثیل زیتون صحبت کردم.

کلاً دانه‌های روغنی که از توشون چیزی به دست می‌آید که آتیش می‌گیرد و نور به وجود می‌آره، این‌ها به صورت سمبلیک تو قرآن به عنوان رمز همان که انسان را از خاک به افلاک می‌برد استفاده می‌شود.

آن میوه‌هایی که دارد توصیف می‌کنه، یک سری میوه‌هایی هستند که انگار حیات دنیوی ما را استمرار می‌بخشن و یک شجره، می‌گوید یک چیز خاصی هم هست که مثلاً حالا مثل زیتون روغن دارد که این مثل اینکه در زمین یک نوع اکل دیگه‌ای هم دارد بهش اشاره می‌کند به طور سمبلیک، آن چیزی است که انسان را تبدیل به همان مؤمنینی می‌کند که اول سوره دیدید و ان لکم فی الانعام لعبره در چهارپایان برای شما عبرته.

المؤمنون · ۲۱وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭ ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ كَثِيرَةٌۭ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَو البته براى شما در دامها[ى گلّه درس‌] عبرتى است: از [شيرى‌] كه در شكم آنهاست، به شما مى‌نوشانيم، و براى شما در آنها سودهاى فراوان است و از آنها مى‌خوريد. شما را از داخل بدنشون مثلاً شیر بهتان می‌دهیم. و منافع کسی از گوشتش و پوستش و همه چیزشون استفاده می‌کنید و منها تکلون ازشان می‌خورید و علیها و علی الفلک تحمل. شما کل این ماجرا همه چیزاییه که به آب و حیات مربوط می‌شوند تو زمین دارند اتفاق می‌افتن.

ما ازشان استفاده می‌کنیم برای استمرار حیات و برای اینکه به مقامات معنوی هم در واقع یک جوری اشاره می‌شود که انگار مقدماتش در زمین فراهم شده. کاملاً ادامه چیزاییه که در بعد گفته می‌شود دیگر.

فلک و سمبل صنعت

انتهاشم مثل اینکه ببینید یک چیزی در قرآن، فلک من قبلاً اشاره کردم کشتی سمبل صنعت به طور کلیه.

طبیعت ساخته شده و امکاناتی در آن وجود دارد که ما می‌توانیم چیزهای دیگه‌ای هم بسازیم. مرتب تو قرآن وقتی که به نعمت‌های که در زمین در اختیار ما قرار داده شده بهشان اشاره می‌شود به فلک هم اشاره می‌شود. فلک را ما می‌سازیم.

صنعت یک چه ادامه خلقت خداونده دیگر یعنی امکاناتی در زمین گذاشته شده که ما مثلاً چوب را می‌توانیم چوب هست، آب هست، چوب را می‌توانیم بندازیم را آب و شناور مثلاً بمونیم و هزاران هرچه که شما در واقع تحت عنوان صنعت می‌توانید بهش اشاره بکنید این است که ما از امکانات طبیعت می‌توانیم استفاده بکنیم، ترکیب‌های جدید به وجود بیاریم، چیزهای جدید بسازیم و خداوند همه این‌ها را هم در ادامه خلقت خودش همیشه به خودش نسبت می‌دهد.

یعنی شما مثلاً در انعام سوار می‌شوید بر فلک هم سوار می‌شوید. همون‌جور انگار که نعمت الهی را دارد می‌گوید دیگر و علیها و علی الفلک تحمل. حالا قرار است وصل بشود به چه داستانی؟ به داستان نوح. حرف این ببینید این آیه این آیات از یک طرف از آن اول که شروع می‌کند حرف بارانه و اینکه به قدره.

ما این را می‌توانیم هم زیاد بباریم مثلاً. ما این را عرف مثلاً معمولش این است که به اندازه بارون از آسمون می‌آید. مثل یک جوری این نطفه در ذهن آدم نقش می‌بنده که خب این آب خوشبختانه به اندازه لازم و کافی می‌آید. نه اینکه این حیات اینجا به وجود بیاید. اگر از این قدرش خارج بشود حیات از بین می‌رود.

این یک چیزی تو ذهنتان هست بعد خیلی عادی، حالا خب این دارد در مورد حیات صحبت می‌کند. گیاه‌ها به وجود می‌آن، فلان، انعام و هم جاهایی که این پاساژ قرار نیست به وجود بیاید هم این فلکه می‌آید. یعنی این‌جوری نیست که اینجا حالا یک دفعه چون می‌خواهد به داستان نوح اشاره بکند فلک می‌آید.

فلک همیشه آخر این‌جور نعمت‌های الهی می‌آید. می‌گوید بله دیگر این است بعد چیز چهارپایان هستند تو مرحله بعدی خودتان هم یک چیزهایی می‌سازید مثل فلک. می‌گوید و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه. مثل اینکه اوه این کشتیه و آن آب و بارون و این‌ها یک حالا یک دارید یک تصویر بعدی همه چیز برعکس می‌شود.

آب به جای اینکه به قدر باشه زیاد می‌شود بعد آن فلکه اینجا یک جوری چیز می‌شود دیگر.

سه قطعه اول سوره

آن فلکی که این‌ها سوارش می‌شوند و اونه که باعث حفظ حیاتشون می‌شود یک چیز سمبلیک پیدا می‌کند. بگذارید من این سه تا قطعه اول را گفتم. من واقعاً نمی‌دانم من این پاساژ را خیلی دوست دارم. هر وقت که می‌رسم حالا اولش که شروع می‌شود یک جوریه دیگر.

خیلی حالت کله پاک‌کننده دارد. یعنی اگر من آن دو تا قطعه را می‌دادم شما اگر خودتان را تلف هم می‌کردید من خودم را تلف می‌کردم نمی‌تونستید یک قطعه‌ای در این حد در خودش کامل. یعنی یک قطعه‌ای که دارد اشاره به چیزهای الهی می‌کند.

نعمت‌های الهی در که دقیقاً وصل بشود به آن قبلی و دقیقاً هم تهش وصل بشود به آن داستان بعدی. مثل یک برنامه طنز درست کردن شبا پخش می‌شود به اسم قند پهلو. یک دانه شاعر را می‌آرن.

شاعر طنزپردازی یک قسمتش این است که دو سه تا کلمه بی‌ربط می‌گویند. می‌گویند شما یک چیزی با این بسازید. خب آن‌ها هم بی‌ربط چون گفته شده و قرار است طنز بیاید به زحمت نمی‌افتن.

ولی من اگر مثلاً بگویم آقا شما جنین را ربط بدهید به داستان نوح بعد اینکه حالا یک چیزی بگویید که از اینجا شروع بشود به آنجا ختم بشود این کار ساده‌ای نیست که یک چیز روون معنی‌داری بگویید که به عنوان یک قطعه‌ای جای خودش را داره، کار خودش را می‌کنه، سرش به آن وصله، تهش مثلاً به این.

حالا خیلی این قطعه از نظر هنری به نظر من یک جذابیت خاصی دارد. خب ببخشید من به نظر من همان سه جلسه دیگر. حد حالا شد حداقل سه جلسه چون من فکر می‌کنم تا نصف سوره را این جلسه می‌رم. جلسه دیگر هم مثلاً نصفش حالا اگر چیزهایی هم بمونه می‌شود جلسه سوم.

چون الان یک چهارم رفتم حالا جلسه دیگر خیلی تند هم بروم باز فکر نمی‌کنم به تو دو جلسه بتوانم تمومش بکنم. و آن آب و باران این‌ها یک حالا یک دارید یک تاثیر بعدی همه چیز برعکس می‌شود.

آب به جای اینکه به قدر باشه زیاد می‌شود بعد آن فلکه اینجا یک جوری چیز می‌شود دیگر آن فلکی که این‌ها سوارش می‌شوند و اونی که باعث حفظ حیاتشون می‌شود یک چیز سمبلیک پیدا می‌کند.

بگذارید من این سه تا قطعه اول را گفتم. من واقعاً نمی‌دانم من این فضا را خیلی دوست دارم. هر وقت که میرسم حالا اولش که شروع می‌شود یک جوریه دیگر خیلی حالت کله پاک کننده دارد.

یعنی اگر من آن دو تا قطعه را میدادم شما اگر خودتان را تلف هم میکردید من خودمو تلف میکردم نمیتونستید یک قطعه‌ای در این حد در خودش کامل یعنی یک قطعه‌ای که دارد اشاره به چیزهای الهی می‌کند نعمت‌های الهی در که دقیقاً وصل بشود به آن قبلی و دقیقاً هم تهش وصل بشود به آن داستان بعدی.

مثل یک برنامه طنز درست کردن شب‌ها پخش می‌شود به اسم قند پهلو یک عده شاعر را میارن شاعر طنز پرداز یک قسمتش این است که دو سه تا کلمه بی‌ربط می‌گویند شما یک چیزی با این بسازید. خب آن‌ها هم بی‌ربط چون گفته شده و قرار است طنز زیاد به زحمت نمی‌افتن.

ولی من اگر مثلاً بگویم آقا شما جنین را ربط بدهید به داستان نوح بعد اینکه حالا یک چیزی بگویید که از اینجا شروع بشود به آنجا ختم بشود این کار ساده‌ای نیست که یک چیز روون معنی‌داری بگویید که به عنوان یک قطعه‌ای جای خودش را دارد کار خودش را می‌کند سرش به آن وصله تهش مثلاً به این.

حالا خیلی این قطعه از نظر هنری به نظر من یک جذابیت خاصی دارد. خب ببخشید من به نظر من آن سه جلسه دیگر حد حالا شاید حداقل سه جلسه چون من فکر نمیکنم تا نصف سوره را این جلسه میرم.

جلسه دیگر هم مثلاً نصفش حالا اگر چیزهایی هم بمونه می‌شود جلسه سوم چون الان یک چهارم رفتم. حالا جلسه دیگر خیلی تند هم بروم باز فکر نمیکنم به تو دو جلسه بتوانم تمومش بکنم.