→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۵ · سورهٔ مریم

اعتزال ابراهیم و موهبت فرزندان

۷,۶۶۴ واژه · ۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه اعلام می‌شود که بحث مسیح و مسیحیت از قالب سورهٔ مریم فراتر می‌رود و قالب جلسات تغییر می‌کند. کتابخانهٔ نجع حمادی و انجیل توماس، خدای شخصی در ادیان ابراهیمی، و مسیر انتخاب سورهٔ مریم از عقل‌گرایی تا یوسف و نور مرور می‌شود. بحث به گشودن ادیان و بازگشت به قرآن می‌رسد.

حالا من سعی میکنم بگویم که یک جوری چه اتفاقی قرار است بیفتد. داریم من در واقع کاری که دارم میکنم این است که تصمیم گرفتم که این بحث درباره مسیحیت و درباره مسیح و چیز کنم دیگر گسترشش بدهم از حالت که این تا وقتی که بحث اسمش هست مثلاً سوره مریم یک جوری طبعاً آدم مقید می‌شود به اینکه توازنی را مثلاً حفظ کند.

مثلاً چند جلسه من می‌توانم در داخل این جلسات قسمت مثلاً مسیح‌شناسی‌شو توضیح بدهم. یا یک بخش بخش‌هایی از سوره مریم مربوط به تاریخ ادیان مرور خیلی سریع از تاریخ ادیان و پیامبرهایی که تو قرآن بهشان اشاره شده.

از اولی که من شروع کردم جلسات را خب واقعیت این است که قصد نداشتم که این قسمت‌ها را خیلی گسترشش بدهم مثلاً تبدیل بشود به یک مجموعه جلساتی که یک جورهایی برویم وارد مباحث خیلی تخصصی در مورد مسیحیت یا حتی شاید الان معلوم نیست ولی مثلاً یهودیت و شاید همه مثلاً تاریخ ادیان بشود.

چون دارد این شکل را لااقل در مورد مسیحیت پیدا می‌کند خب یک راه این بود که من بیام بگویم که تو این جلسات اعلام بکنم که خب جلساتمون دارد ادامه پیدا می‌کند و من قصد دارم خیلی زیاد در مورد مسیحیت صحبت بکنم و تو همین فضای بحث‌های قرآنی‌مون بمونیم و در مورد مسیحیت صحبت بکنیم ولی من شخصاً ترجیح می‌دهم که این‌جوری کار نکنم.

یعنی فرض کنم که اصلاً جلسات موقتاً کاری به این نداریم که داریم مثلاً از دیدگاه قرآن می‌خواهیم ببینیم مسیح‌شناسی چیست. اول لااقل فکر کنم حالا محض احترام به مسیحیت هم که شده ببینیم آن‌ها ۲۰ ساله که از صبح تا شب دارند در مورد مسیح‌شناسی فکر می‌کنند و کار می‌کنند.

به چه رسیدن؟ چه دارن؟ مسیحی که آن‌ها مطرح می‌کنند معنایش چیه؟ اصلاً هیچ دینی نیست که اینقدر وابسته به پیامبر خودش باشه. مسیحیت واقعاً همون‌طور که اسم خوبی هم برایش گذاشتن، این اسامی اسامی خوبی است دیگر. یهودیت دین یک قومه و نقطه مرکزی یهودیت شما هر جوری بخواهید با یهودیت برخورد بکنید بیشتر از هر چیزی تمرکز آن‌ها روی یک حوادث تاریخی که برای‌شان اتفاق افتاده.

واقعاً یعنی شما نمی‌توانید یک جور شناختی از یهودیت پیدا بکنید و تاریخ قوم یهود در آن نباشد. یک لحظه‌ای هست که یک عهدی بین خداوند و قوم یهود که مثلاً آل یهود و بنی‌اسرائیل هستند بسته شده. به همه دین یهودی همان عهدیه که در واقع بسته شده و حالا اجزای شریعتی که موسی برای‌شان آورده.

بعد مسیحیت هم واقعاً به معنای مطلق کلمه همه چیزش حول و حوش شناختی که از حضرت مسیح دارند در واقع دور می‌زند. فکر میکنم خیلی طبیعی است که حتی اگر بخواهیم فقط به صرف اینکه هدفمون این باشه که می‌خواهیم ببینیم که قرآن در مورد مسیح چه گفته خوب است که برویم ببینیم که کارهای کلاسیک که مسیحی‌ها خودشان در مورد حضرت مسیح دارند چیست.

نهایتش این است که ما معتقد باشیم که آن‌ها یک مجموعه‌ای عقاید تحریف شده هم دارند. ولی این‌جوری نیست که از هیچی شروع کرده باشند که یک حقیقتی در بین مسیحی‌ها بوده حداقل ۶ قرن در تاریخ وجود دارد که اگر پیرو این تئوری هم باشیم که هر دینی که می‌آید ادیان قبل از خودش را نسخ می‌کند ۶ قرن در تاریخ بوده که مسیحی‌ها دین اصلی بودن دیگه، دین آخر بودن.

و در آن ۶ قرن خلاصه اگر مسیحیت به انحراف هم کشیده شده حتماً آدم‌هایی در تاریخ مسیحیت هستند که حرف‌های درستی زدن. می‌دانید منظورم چیه؟

کتابخانه نجع حمادی و انجیل توماس

تعداد آدم‌هایی که در قرن‌های اول ما میشناسیم و ازشان یک چیزهایی باقی مونده، نوشته‌هایی باقی مانده یا حالا به طور غیرمستقیم دیگران به عقایدشون اشاره کردن و می‌دانید که در کشفیات مثلاً باستان‌شناسی هی مدام به یک چیزهایی برمی‌خوریم، چیزهای جدید پیدا می‌کنیم و مهم‌ترینش این اتفاقی که حدود ۶۰ سال قبل افتاد که یک چیزی که بهش دیگر نمی‌گن مثلاً عنوانش را می‌گویند کتابخانه نجع حمادی. برای خاطر اینکه فکر کنم ۵۲ تا چیز کتابه که همه با همدیگر یک جا پیدا شدن تو چند تا خمره.

حدود ۶۰ سال قبل و تقریباً اشتراکی با متون کتاب مقدس مسیحی‌ها ندارند. انجیل‌هایی هستند که این انجیل‌ها نیستند و خیلی قدیمی‌ان از نظر تاریخی. مثلاً یک چیزی که من اینجا قرار بود در ادامه این‌ها بنویسم اشاره به همین موضوع.

الان شما نه به این کسانی که منتقد مسیحیت هستن، بین خود مسیحیا، حتی مسیحی‌هایی که یک جوری خیلی حالا شاید اعتقادات مثلاً کاتولیک داشته باشند که خیلی به کلیسا وابسته‌ان، به نظر می‌آید در آدم‌های مسیحی، مخصوصاً روشن‌فکرتراشون یک علاقه خاصی دارد به وجود می‌آید به انجیل توماس که جزو این کشفیات قرن بیستمیه. حالا من نمی‌دانم در اینترنت می‌توانید بروید انجیل توماس را پیدا بکنید. بعد مقایسه بکنید با این اناجیل چهارگانه‌ای که در عهد جدید هست.

به نظر من واقعاً جا دارد که آدم‌ها به این انجیل جدید که از همه این انجیل‌ها به نظر می‌آید قدیمی‌تره. به نظر می‌آید از نظر باستان‌شناسی قدیمی‌ترین متن موجود بین همه اناجیل، انجیل توماس است. چهار تا انجیلی که باز خودشان قدیمی‌ان، مربوط به قرن اول و دوم می‌شوند تقریباً. قرن اول آن انجیل توماس از این‌ها قدیمی‌تره. به اضافه انجیل‌های دیگر.

حتماً اگر نخونده باشید همه‌تون اسم این کتاب رمز داوینچی را لااقل شنیدید. به هر حال در محیط مسیحیت یک غوغایی به پا شد سر نوشته شدن این کتاب و چقدر این کتاب پرفروش بوده و تقریباً پایه مثلاً باستان‌شناسی حالا عقاید عجیب و غریبی که این نویسنده حالا محض پرفروش کردن کتابش حالا هرچه هست در این کتاب آورده، یک جوری برمی‌گردد به بعضی از انجیل‌های نجع حمادی از آن‌ها استفاده می‌کند.

حالا یادم نیست از کدومشون نجع استفاده می‌کند ولی به هر حال یک جوری به آن‌ها ارجاع می‌کند. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که احساس شخصی خودم اینه، تجربه شخصی‌ام این است که صرفاً با خواندن قرآن راحت نیست که شما برسید به یک درک عمیقی از شخصیت مسیح و از این اتفاقی که با ظهور مسیح در واقع در دنیا افتاده که مسیحی‌ها به معنای خیلی واقعی معتقدن که جهان به دو بخش تقسیم می‌شود قبل از مسیح و بعد از مسیح.

این تاریخ میلادی واقعاً یک تاریخی‌ایه که معنی اعتقادی‌اش این است که مسیحی‌ها جهان را در واقع به جهان وارد یک جهان جدیدی شدیم از وقتی که مسیح ظهور کرد، یک اتفاقی در دنیا افتاد که دنیا را در واقع به یک بخشی وارد مرحله جدیدی کرد.

من احساسم این است که با شروع کردن حتی از همان عقاید تحریف‌شده مسیحیت و دیدگاه‌هایی که آن‌ها دارند و بعد خواندن دقیق قرآن می‌توانیم به یک چیز خوبی برسیم. یک خورده سخته من فکر می‌کنم که فقط و فقط مثلاً متمرکز بشویم روی خواندن قرآن و سعی بکنیم که همه چیز را دربیاریم و اصولاً این کار یک چنین کاری کار عاقلانه‌ای هم نیست.

یعنی آدم از همه منابع استفاده می‌کنه، حالا بیس فکر فکرتون را اکثراً می‌ذارید روی اینکه توسط قرآن یک جوری قضاوت بکنید که چه چیزی تحریف شده‌ست، چه چیزی تحریف شده نیست. دقت می‌کنید؟

من فکر می‌کنم همین الان شما می‌توانید عقاید قرآنی بیان شده در مسیح را اگر تو ذهنتان حاضر داشته باشید خیلی راحت چک بکنید که کدام یکی از آیات انجیل، مثلاً انجیل‌های چهارگانه‌ای که فعلاً موجودن، این‌ها به وضوح مخالف با آن چیزی هستند که ما در قرآن می‌بینیم.

حالا این با اگر در این جلسات من این بحث‌ها را می‌کردم یک جوری معنایش این بود که می‌خواهیم به همین برسیم دیگر. می‌خواهیم برسیم به اینکه قرآن در مورد حضرت مسیح چه می‌گوید و حتی شاید یک خورده محدودتر ببینیم تو سوره مریم در مورد با تأکید روی سوره مریم.

و این یک خورده‌ای برای من چیز است دیگه، دست و پام را در واقع می‌بنده که خیلی چیزها ممکن است گفتنش زاید به نظر بیاید من بگویم و در این جهت نباشد و میل دارم که بگویم.

آزادی عمل برای تدریس مسیحیت

من نمی‌توانم ثابت بکنم که همه حرف‌هایی که دارم می‌زنم به نظر خودم همه‌شان به نوعی در همین جهت هست یعنی یک شناخت خیلی عمیق و دقیق از مسیحیت به ما کمک می‌کند به اینکه کشف بکنیم که ماجرای حضرت مسیح و چیزی که در قرآن در مورد حضرت مسیح می‌گوید چیست.

این به هر حال این یک نکته‌ای که مرا ترغیب می‌کند که خودمو آزاد بگذارم و از این جلسات حتی برویم جایی دیگر من پیشنهاد کردم که مکانشو عوض بکنیم برای خاطر اینکه اصلاً این فضا و آدم‌هایی که اطلاعی مثلاً زده بشود که آدم‌های سکولار حتی لازم نیست که مذهبی باشند یا به قرآن اعتقاد داشته باشند بیان که من خودمم از این آزادی عمل بیشتر بتوانم استفاده بکنم که قرار است که یک درس مثلاً فشرده‌ای در مورد مسیحیت بدهم به یک جایی که رسید بعد برمی‌گردیم در بحث. این‌جوری وجدانم هم آسوده.

ببین اگر وقت داشتم به طور طبیعی این برنامه باید این‌جوری انجام می‌شد که آن جلسه به طور موازی مستقل از اولی که سوره مریم را مثلاً شروع کردم اگر شروع شده بود الان آن را تمومش می‌کردیم می‌اومدیم می‌رسیدیم به اینجا و وارد همین بحث می‌شدیم که مثلاً عقاید اسلامی حالا در مورد مسیحیت چیست. ولی خب واقعیتش این است که من این کار را نمی‌توانم بکنم و نتیجه‌اش این است که حالا این تغییر را فعلاً می‌دهیم.

من کلاً از این فشار که مثلاً در وسط بحث کردن در مورد یک سوره هستم یک جوری خارج بشوم هم لازم نباشد که حرف‌هایی که می‌زنم مبنای قرآنی داشته باشه یعنی حالا من تو آن جلسات احتمالاً همان اول جلسه اول فرمت جلسات را می‌گویم که حداقل چند جلسه مثلاً لااقل دو جلسه کاملاً از طرف مسیحی‌ها حرف می‌زنم و مطلقاً سعی می‌کنم که از مسیحیت دفاع بکنم.

حتی اگر به قیمت این تمام بشود که شما مسیحی بشوید. و جداً این را فکر می‌کنم که لازم است که آدم وقتی که در مورد افکار و حالا مثلاً یک مکتبی چیزی دارد صحبت می‌کند یک خورده از این حالت که هی من ببینم از دید من مثلاً آن‌ها دارند راست می‌گویند هی چک بکنیم که خب این را که ما می‌دانیم غلط است این‌جوری نیست آن اون‌طوری نیست از این حالت بیایم بیرون.

اگر می‌شد من از یک آدم مسیحی مثلاً الهی‌دان درجه یک می‌شناختم دعوتش می‌کردم بیاید صحبت بکند حتماً این کار را می‌کردم. اگر می‌تونستم اعتماد بکنم که خوب مثلاً می‌تواند صحبت بکند و شما را قانع بکند که حرفاشون حرف‌های بی‌سروتهی نیست اون‌طوری که در ظاهر امر معمولاً کسی که با مسیحیت برخورد می‌کند به نظر می‌آید بی‌سروته‌ترین دین موجود در دنیاست.

من همیشه این جمله را نقل می‌کنم که آن بیس و مثلاً مرکز عقاید مسیحیه که همه انسان‌ها به دلیل اینکه حضرت آدم گناه اولیه را مرتکب شده به طور موروثی همه انسان‌ها گناهکارند و هیچ راه نجاتی وجود نداشته به غیر از اینکه خداوند پسر خودش را که معادل با خودشه که خودشه پسر خودش را که خودشه هست را بفرسته به دنیا که کشته بشود و رنج بکشه که گناه مردم بخشیده بشود.

اصلاً می‌بینی این دیگر این آخرش این نتیجه‌ای که یعنی به نظر می‌آید اگر مسیح خدا بوده یا حالا پسر خدا بوده که با همدیگر البته فرقی ندارند اگر از این مسیحی بپرسید حالا یک لحظه غیرمسیحی باشه این تصور بکنید که چنین اتفاقی افتاده خداوند به صورت بشر از ظاهر شده به نظر می‌آید بزرگترین گناه تاریخ بشر این است که کشتن خدا را.

ولی در عقاید مسیحی این اتفاق مصلوب شدن مسیح تاوان گناه بشره و به این دلیله که بشر بخشیده شده و وارد یک مرحله جدیدی از تاریخ شدیم یعنی آن گناه اولیه آدم مثلاً شسته شد.

خب آدم واقعاً این‌جوری که اصلاً به هر کسی این حرفو بزنید اصلاً چیز دیگر نمی‌شود راحت این را نقل کرد و آدم‌ها مثلاً یک جوری یک لبخندی نزنن به آدم که شوخی داری می‌کنی که این چه حرفیه.

و ولی خب این اعتقاد خیلی جدی چند میلیارد نفر آدم به این موضوع معتقدن حالا به خیلی چیزهای دیگه‌ام اعتقاد دارند که ممکن است شما ندونید و در ظاهر به نظر می‌رسد که خیلی دین نامعقولیه و مشهور هم هستند مسیحی‌ها به اینکه رسماً می‌گویند که ما به عقل کاری نداریم.

یعنی شما با ایمان و عشق و این چیزها باید مثلاً دید را بپذیرید. حالا من سعی خودمو می‌کنم که تا جای ممکن به یک معنایی حالا معقول جلوه بدهم و بعداً وارد یعنی می‌گویم آزادی عملی که به خودم می‌خواهم بدهم این است که لزوماً همه جلسات دیگر حول و حوش مفاهیم دینی حتی نباشد دینی به معنی اسلامی چه برسد حالا حتماً قرآنی.

دفاع از مسیحیت و عقاید مرکزی‌اش

جلساتی این‌جوری داشتیم که یک خورده از حالت بحث‌های دینی خارج شدیم ولی در حد نصف جلسه، یک جلسه این‌جوری نبود که یک دوره مثلاً کلاً این حرف‌های خارج از این محدوده مسائل دینی بزنیم. و به اضافه اینکه خودمو آزاد می‌ذارم که به جاهایی که لازم است و به نظر می‌آید که بحث بدون این چیزها پیش نمی‌ره، اشاره‌های دقیق تاریخی بکنم.

معمولاً تو این جلسات ما کاری به اتفاقاتی که تو تاریخ افتاده نداشتیم ولی فکر می‌کنم مسیحیت را نمی‌شود بدون ارجاع به مثلاً می‌گویم افسانه‌ها و مدارکی که تاریخی چیز خوبی در موردش گفت.

یعنی بعد از اینکه من یک چند جلسه‌ای سعی می‌کنم مسیحیت را خیلی خوب تا اونجایی که می‌توانم بیان بکنم که عنوان مسیحی چیه، مبنای حالا عقلی یا غیرعقلی هرچه که دارد به هر حال چه جوری این همه آدم نه فقط عوام، خواصی هم هستند که عمیقاً مسیحیت را به عنوان دین خودشان پذیرفتن.

واقعاً چند هزار تا دانشمند و فیلسوف متفکر داریم که مسیحی هستند و همه‌شان همین حرفی که الان من زدم و هر وقت که می‌گویم خودم خنده‌ام می‌گیرد ولی همه این را به این معنا قبول دارم و به نظر می‌آید که شاید نکته این است که ما خوب نمی‌فهمیم.

یک چیزی است مثل اینکه من از یک دیدگاه مثلاً دینی خودم از دین یک انتظاری دارم و مثلاً حالا به مسیحیت که نگاه می‌کنم می‌بینم که دین مثلاً چرندیه و آن‌ها هم برعکس کاملاً نسبت به اسلام یک چنین احساسی دارند که اصلاً چیز قابل تفکری در اسلام نیست.

این به نظر می‌آید یک اختلاف خیلی ریشه‌ای در انتظاری که مثلاً از دین که مفهوم دین چیه، دین چه باید باشه وجود دارد که باعث می‌شود که مثلاً آن‌ها شما هر کاری بکنید من فکر نمی‌کنم مسیحی‌ها اصولاً تمایل چندانی به اسلام داشته باشند.

حالا فکر می‌کنم اگر آدم عمیق بفهمه که مسیحیت دقیقاً چیست شاید این مشکل حل بشود که چرا آن‌ها به هیچ وجه نسبت به اسلام ابراز علاقه‌ای نمی‌کنن، مطالعه هم نمی‌کنند.

یعنی یک فکت‌های خیلی ساده‌ای برای‌شان کافیه که تشخیص بدن به حساب خودشان که اسلام دین جالبی نیست. حالا بگذریم. حالا وارد بحثی نشیم فقط همین‌جوری یک دورنمایی از بحث می‌خواهم بگویم.

بنابراین تو این جلسات من هم یک جلسات کاملاً چیز اجرا می‌کنم که در واقع از طرف مسیحی‌ها صحبت می‌کنم. به اضافه اینکه حتماً یک جلساتی بحث‌های نقادانه‌ای که می‌خواهیم بکنیم الزاماً ارجاع می‌دهیم به یک سری چیزهای تاریخی.

هدفم می‌خواهم بگویم که واقعاً هدفم از این جلسات دیگر این نیست که صرفاً خودمو محدود بکنم که می‌خواهم چیزهایی را بگویم که بعداً به ما کمک بکند که بفهمیم قرآن در مورد مسیحیت چیست. این عوض کردن جا و همه این کارها این است که اصلاً از این فضا بیاین بیرون دیگر.

من قصد اصلی‌ام فعلاً موقتاً این است که تا جای ممکن مسیحیت را خوب تشریح بکنم که چیست و شاید مثلاً با یک اشاره‌هایی به اینکه تفاوت‌های عمیقی که با اسلام داره، با نگاهی که اسلام نسبت تو اسلام نسبت به دین وجود داره، این تفاوت‌ها را مثلاً تفاوت‌ها چیا هستند.

به اضافه اینکه ممکن است ابراز عقیده‌های شخصی بکنم در مورد اینکه چرا مثلاً کجای عقاید بعد اینکه یک مدتی کاملاً رفتیم سراغ اینکه مسیحیت را سعی کنیم عمیق بشناسیم بعداً یک مقدار نقادانه هم بهش نگاه بکنیم.

چه ایرادهایی وجود دارد. یعنی مبانی حتی اگر وجود دارد که آن‌ها بر اساسش این حرف‌ها را می‌زنند بپذیریم، مثلاً نشان بدهیم که حتی با پذیرش آن مبانی یک جاهایی یک اشکال‌هایی به وجود می‌آید.

و نهایتاً جا را دوباره تغییر می‌دهیم. برمی‌گردیم اینجا و شروع می‌کنیم در مورد مسیح‌شناسی مثلاً قرآنی که اسلام را بحث کنیم. فکر می‌کنم که بدون اینکه بخواهم چیز کرده تبلیغات کرده باشم، فکر می‌کنم که بیشتر از اونی که تصور می‌کنید این آشنایی با مسیحیت مهم است و امیدوارم واقعاً بعد از اینکه برگشتیم اینجا همه به این توافق رسیده باشیم که آن جلسات جلسه جلسات مفیدی بوده برای فهمیدن حالا صرفاً خود اسلام یا قرآن.

دلیلشو واقعاً من نمی‌توانم بدون اینکه وارد جزئیات بشوم بگویم ولی فکر می‌کنم که معمولاً در کتاب‌های مثلاً تاریخ ادیان یا دین‌شناسی تطبیقی این‌جور جاها همیشه این نکته را می‌گویند که هیچ‌کس نمی‌تواند دین خودش را خوب بشناسه مگر اینکه با ادیان دیگر هم یک مقدار آشنا بشود.

و هرچه شما ادیان دیگر را بهتر بشناسید بیشتر می‌فهمید.

خدای شخصی در ادیان ابراهیمی

که دین شما چه ویژگی‌ای دارد. این حداقل تأثیری که شناخت عمیق نسبت به مثلاً مسیحیت یا ادیان دیگر در واقع روی آدم می‌گذارد این است که شما متوجه یک سری ویژگی‌های دین خودتان می‌شوید که دین اسلام مثل مسیحیت یک جاهای خیلی مبنایی با مسیحیت مثلاً تفاوت دارد یا با بودیسم اگر کسی مثلاً یک مقدار مطالعه بکند شباهت‌هایی می‌بیند و خیلی خوب متوجه می‌شود که در اسلام و مثلاً تو ادیان ابراهیمی این اصطلاحی که به کار می‌برن که خدای شخصی یعنی چی؟

تا وقتی که با یک خدای غیرشخصی به اصطلاح روبرو نشده باشید خیلی متوجه نیستید که اینجا ما تو ادیان ابراهیمی یک دیدگاه خاصی نسبت به خداوند داریم و این از یک مثلاً یک یک جور مبنای مثلاً فلسفی و عرفانی خیلی خاص درمیاد که ما یک چنین اعتقادی یک چنین دیدگاهی نسبت به خدا داریم که مثلاً در مخصوصاً تو اسلام با حالا در مسیحیت که شاید شخصی‌ترین خدا وجود دارد در حد اینکه تشخص به معنای یک چیزی هم پیدا کرده، تبدیل به انسان هم شده در یک زمان تاریخی خاص.

ولی ما هم به هر حال یک اعتقادهای شبیه مسیحی یا اینکه مثلاً خداوند انسان را به صورت خودش آفریده و این‌ها یک چیزهای شبیه این را در دین خودمان می‌شنویم و اگر با صراحت هم نشنویم به هر حال صفات بعد به نظر می‌آید بعضی از صفات انسانی را به خدا نسبت می‌دهند.

مثلاً خداوند رحیمه، مهربانه و شما تو همه ادیان این را نمی‌بینید. لزوماً دین‌دار بودن به معنای اعتقاد به خدای شخصی نیست. حالا فهمیدن مسیحیت به نظر من پر از این‌جور چیزهاست. این‌جور این‌سایت این‌سایت چه می‌شه؟ نگرش مثلاً نگرش نمی‌شود گفت. گفتم دیگر. یعنی خود یعنی مثلاً این‌جور انسان‌وار بودن خداوند یا خداوار بودن مثلاً انسان. ما انگار با خدا که می‌شویم با خدا می‌شویم صحبت می‌کنیم.

بودایی با خدا دعا نمی‌کنه، با خدا حرف نمی‌زنه و ما مثل یک جوری مثلاً فرض کن به خداوند لقب پادشاه هم می‌دهیم. مثلاً خداوند آفرین. آفرین. مثل یک قانون طبیعت. وجود دارد مثلاً فرض کن یک چیزیه، همه‌جا هم هست، یک معنایی و یک جور آگاهی هم حتی شاید بهش نسبت بشود داد ولی این‌جوری نیست که بشود باهاش درد و دل بکنی.

مثل یک انسانه. این در ادیان ابراهیمی اصولاً این‌جوری با وجود دارد. ولی در مسیحیت یک جوری به نظر می‌آید به انحراف کشیده شده، یعنی یک طوری کاملاً خداوند تبدیل به انسان شده. تو هر وقت می‌خوای با خدا صحبت بکنی، به همان راحتی که با اگر مسیح الان اینجا بود باهاش صحبت می‌کردی، باهاش صحبت می‌کنی.

وقتی خدا تو را نگاه می‌کنه، در محضر خدا وایمیستی و هیچی نمی‌دونی خدا چیه، چه احساسی بهت دست می‌ده؟ در محضر یک موجودی ایستادی که هیچ شناختی ازش نداری. ولی مسیحی خیلی راحت مثل اینکه دارد جلوی مسیح وایساده و نه و آن‌ها اعتقاد به زنده حیات مسیح دارن، مسیح نمُرده در واقع زنده شده بعد از مرگ خودش.

بنابراین به معنای واقعی کلمه دارند با یک انسان صحبت می‌کنند. انسانی که ذاتاً خداست. این اوج دیگر شخصی شدن انسانه، یک جور حالت به نظر می‌آید خرافه و بت‌پرستی پیدا می‌کند. تو یونان که اصولاً خداها یک جور انسان‌های غول‌پیکرن دیگر.

تقریباً یک چنین تصوری از خداوند وجود دارد و پر از روابط انسانی با همدیگر دارن، همدیگر را می‌کشن، مثلاً یک جوری با همدیگر همش هم درگیرن. دین ادیان یونانی، من یک بار هم یک اشاره‌ای بهش کردم، کلاً اعتقاد شرک‌آمیز معمولاً این حالت تخاصم بین انسان و خدا و خداها با همدیگر در آن هست. این‌ها مطلقاً در ادیان توحیدی دیگر معنی ندارد.

ولی این تشخص، این شخصی بودن به اصطلاح، پرسون دیدن به اصطلاح، پرسونال پرسونال بودن خدا یک اعتقادیه که هیچی، کدام از مذاهب به اندازه مسیحیت روی این تأکید ندارند. روی این شخص‌وار بودن مثلاً خداوند.

ببینید من کلاً می‌خواهم بگویم که از الان داشتم می‌اومدم، واقعاً در این دو سه هفته حالا به غیر از اینکه انگیزه من در اینکه چرا ۱۰ ساله دارم به این سمت می‌برم شاید واقعاً آدم گاهی یک کاری را تصمیم می‌گیرد بعد انگیزه برایش پیدا می‌کند. من الان تو یک شرایطی هستم که کلی انگیزه پیدا کردم که می‌توانم بگویم که تصمیم را به این دلیل گرفتم.

تاریخچه شکل‌گیری این جلسات

ولی واقعاً حالا این چیزی که دارم می‌گویم خیلی دور از واقعیت نیست که یک جوری احساس می‌کنم که آن اتفاقی که از اول قرار بود تو این جلسات بیفته، شاید هیچ کدام شما تو جلسات اول شرکت نکردید.

یکی دو جلسه بود که ضبط نشد، از یک جایی جلسات ضبط شد و شلوغی کردیم این کار را تاریخچه‌اش این‌جوری بود که اصلاً قرار نبود مثلاً یک جلساتی در مورد قرآن تشکیل بشود.

قرار بود یک سری جلسات دینی داشته باشیم. ایده اولیه این بود که مثلاً در مورد یک جاهایی که اشکالی تو ذهن آدم‌ها هست، مسائل دینی بحث بکنیم که آن یکی دو جلسه اول به یک چنین چیزهایی کم و بیش گذشت و خب اصلاً جالب نبود.

یعنی هیچ کدام حرف‌هایی که صحبت‌هایی که پرسیده می‌شد تقریباً از نظر من جای برای بحث کردن نداشت. یک جوری مثلاً فرض کن بحث شیعه سنی و این‌جور حرف‌هایی که من فکر می‌کنم که حالا خیلی چیزهای مبنایی‌تر وجود دارد که آن‌ها باید حل بشوند تا بعداً برسیم به بحث‌های مثلاً به این خرده‌ها و سر همین چیزها شد که آن جلسات را یک مدت تعطیل کردیم بعداً با یک فرمت جدیدی جلسات شروع شد که تنها اشکالی که تو آن جلسات اول پرسیده شد و از نظر من جدی بود این بود که که قرآن به چه درد می‌خوره؟ اصلاً آدم قرار بخونه مثلاً به چه برسه؟ نمی‌دانم از این حرف‌ها دیگر.

یعنی چه که معجزه است؟ خب می‌خونیم چندان هم به نظر نمی‌رسه چیز جالبی‌ایه. و بعد قرار شد که من تصمیم گرفتم به جای اینکه بشینیم آدم‌ها مثلاً این پرسش‌های عجیب و غریب بکنند و بعد جلسه به این سمت و آن سمت کشیده بشود با خواسته مثلاً افرادی که واقعاً گواه داری ببینید اونجور جلسه یک مشکل خیلی ذاتی‌ای که دارد به نظرم این است.

یک نفر این مشکلی را مطرح می‌کند که یا اصلاً برای دیگران آن مشکل معنی‌دار نیست، مشکلشون نیست و یا اینکه تا حالا اصلاً این را نشنیدن و حالا یک مشکلی هم به مشکلاتشون اضافه می‌شود. بنابراین یک جوریه دیگر یعنی به نظرم رفع اشکال خصوصیش بهتر است.

برای اینکه من تجربه شخصی‌ام در مورد رفع اشکال این است که آدم‌ها بر حسب اشکالاتی که خودشان دارند به یک جاهایی مثلاً از دین فرض کن برای‌شان یک حالت‌های کمپلکسی پیدا می‌کند. می‌دانید منظورم چیه؟ بر حسب عواطف و احساسات شخصی خودشان مثلاً فرض کن یک نفر از جنگ متنفر. اشکالش در مورد اسلام این می‌شود که چرا اسلام اجازه جنگ داده؟

مثلاً چرا صلح کامل نیست و حالا مثلاً چرا از این ایده مسیحی پیروی نمی‌کنی که اگر یکی تو گوشت زدن آن‌ور صورتتم بیار که یکی دیگر هم مثلاً تو آن صورتت بزند. خب می‌دانید خود مسیحی‌ها زیاد در طول تاریخ از این ایده پیروی نکردن. یعنی خیلی محکم قبل از اینکه این بزنن زدن.

ولی به هر حال این ایده در حرف‌هاشون وجود دارد که مثلاً یک جوری دارند دعوت به صلح کامل و غلاف کردن شمشیر و این‌جور چیزهاست. خب قبول دارید که در زمان پیامبر مشکل اساسی که آدم‌ها را به شک می‌انداخت این بود که چرا نمی‌جنگیم دیگه؟ ها؟ مثلاً اعراب از طرف پیامبر آن درد این چه دینیه؟

مثلاً این چه وضعیه که پیامبره؟ این چه خداییه؟ این‌ها می‌ذارن تو سر ما ولی مثلاً به ما اجازه نمی‌دهد به این بجنگیم. و طبیعت آدم‌ها اگر شما قبول بکنید که اسلام یک دین متعادلیه، هرجور عدم تعادلی در شخصیت یک نفر وجود داشته باشه، یک جوری به یک چیز اسلام باید گیر برود به طور طبیعی.

اگر اون‌وری باشه به نظرشون می‌آید این چرا اصلاً جنگ می‌کنه؟ اگر این‌وری رفته باشه به نظرشون می‌آید این چرا کم جنگ می‌کنه؟ خلاصه یک جوری فکر می‌کنم در یک کلاس حالا هر دو تیپ آدم ممکن نشسته باشند و طبعاً من اگر با یک آدمی که جنگ‌طلبه بخواهم صحبت بکنم ممکن است یک حرف‌هایی برای اینکه یک خورده آروم بشود مثلاً در مورد اینکه صلح چه خوبی است باید باهاش صحبت کرد که قبول بکند.

در حالی که به یک آدمی که خیلی صلح‌طلبه باید نشان داد که اصلاً یک جاهایی در دنیا وجود دارد چاره‌ای نیست. باید اگر واقعاً دین مثلاً حقی وجود دارد خب به هر حال یک جایی مجبوری برای اینکه این اساس دین را حفظ بکنی یک کاری بکنی دیگر.

کما اینکه مسیحی‌ها هم آخرش خیلی کارها کردن. مثلاً بعد از یک دورانی. یهودی‌ها هم که مشکلی با جنگ نداشتن دیگر همیشه خوشبختانه خیلی دست چیز بودن به اصطلاح شمشیرشون خوب بود و همیشه اصلاً منتظر پیامبرانی بودن که بیان و این‌ها را به اصطلاح به صورت یک لشکر تنظیم بکنند.

همیشه جالب‌ترین بخش تاریخ یهودی‌ها از نظر خودشان شدت دنبال تکرارش بودن و هستند ظهور یک شخصیت جدیدی مثل داووده. یک آدمی که بیاد، یک سرداری که دشمن‌ها را بکشه، برود مثلاً این سرزمین‌های بزرگی را قطع بکند و حالا اینکه اثبات اینکه حالت تعادل کدومه واقعاً چیزی نیست که خیلی راحت بشود در موردش بحث کرد.

از عقل‌گرایی تا داستان یوسف و سوره نور

به هر حال بحث‌ها را از اینجا شروع شد و بعد مثلاً فرض کنید من خود به خود وقتی جلسات اول در تاریخچه جلساتمون می‌گویم به عنوان اینکه در جلسه ای هستیم که قرار است تغییراتی بدهیم یک مروری از اینکه چه جوری این جلسات تا اینجا پیش رفته، واقعاً احساس این دست داد یک جور انگار از آن انگیزه های اولیه یک خورده داریم دور می‌شویم.

یک مدتی اگر دقت بکنید جلسات اولیه در جهت این بود که یک مشکلاتی که باز در ذهن یعنی بدون اینکه کسی اشکال پرسیده باشه من همان کار اولیه خودم را داشتم ادامه میدادم.

مثلاً احساسم این بود که یک دیدگاه های خیلی در واقع خاصی نسبت به ارزش علم یعنی ارزش گذاری غیر واقعی در مورد علمی، علمی بودن، علم، اصلاً این چیزها وجود دارد که باعث می‌شود آدم‌ها مثلاً وقتی که با قرآن برخورد میکنند یک جوری احساس میکنند که این چیزی در آن نیست.

نه یک فرمول تو قرآن نوشته، نه یک چیزی شبیه به گزاره های علمی هست بنابراین خوب است که مثلاً کتاب آسمانی چقدر خوب بود که یک E=mc2 یک جایی حالا یک جوری مثلاً مینوشتن و ما مطمئن میشدیم که این کتاب مثلاً کتاب خداست.

مثلاً یک جلساتی این‌جوری بحث کردم، همین‌جور فکر کنم ۵-۶ جلسه اول کاملاً فضاش این‌جوری بود که بدون اینکه کسی بپرسه من احساس میکردم که مثلاً عقل گرایی مدرن خیلی شدید و جلسات اول هم کاملاً این حالتی داشت که باز به جمع داشتم نگاه میکردم.

یعنی اگر مثلاً این جلسات در دانشکده هنرهای زیبا تشکیل میشد به جای اینکه آن‌قدر از هنر و ارزش هنر صحبت بکنم شاید بیشتر در مورد ارزش منطق و علم و مثلاً من عقل گرایی صحبت میکردم که آن‌ها از آن طرف به اصطلاح یک جوری از یک طرف دیگر با ما باشند.

و بعد از یک مدتی فکر که آقا یک نکته ای هم که از آن تاریخچه وجود دارد وقتی جلسات شروع شد مثلاً من فکر میکردم که دیگر اگر ژانویه از ایران خارج نشم اصلاً دیگر تا چند ماه دیگر دارم میرم. بنابراین هی این شکلی بود که مثلاً فکر میکردم آقا ۵ جلسه وقت دارم.

بعد یک جوری شد که مثلاً یک سال عقب افتاد. یک جلساتی شروع شد که من این مقدمات خیلی با فراغ بال شروع کردم گفتن در مورد علوم قرآنی. زبان قرآن چیه؟ واژه ها چجوریه؟ شناخت. یک بیسی آدم دارد درست می‌کند که بشود بعداً در مورد قرآن مفصلاً صحبت کرد.

چون ضبط میشد واقعاً دیگر این ایده تو ذهن من بود که حتی اگر بروم خارج می‌توانم جلسات را یک جوری ادامه بدهم. یعنی به هر حال همین کاری که میکنیم یک جایی آپلود بشود. کاملاً فضای جلسات اول دیگر تغییر کرد مثل اینکه بعد حالا تاریخچه ای که دارم می‌گویم چیز است به اصطلاح چه میگن؟

تاریخ پنهان جلسات. یعنی تقسیم هایی که خودم در مقاطع گرفتم خب هیچ وقت این‌جوری نبود تو جلسات بیام بگویم که چرا دارم این کار را میکنم؟ چرا دارم این کار را میکنم؟ این به یک جایی رسید که من احساس کردم اینقدر جلسات تخصصی شده که دیگر دارم علاقه خودم را دنبال میکنم.

مثلاً این بحث های خیلی خیلی حرفه ای در مورد زیبایی شناسی مثلاً ریتم در قرآن. ها؟ واقعاً چند درصد دانشجوها مشکلی با این موضوع دارند یا اصلاً به این موضوع ها علاقه مندند؟ با اینکه استقبال هم بد نبود ولی خودم کم کم احساس کردم که یک جوری دارم انگار علاقه شخصی خودم را تحمیل میکنم.

و رسید به یک جایی که در جلسه آخر یک دوره ای که بعد یک تعطیلاتی ایجاد شد در مورد داستان یوسف صحبت کردم که بی نهایت استقبال شد. و خب من خودم خیلی علاقه داشتم در مورد این داستان صحبت بکنم. یک دوره اصلاً جلسه اختصاص پیدا کرد به یک سوره.

ببینید تقریباً من می‌توانم بگویم یک ایده کاملاً مشخص تو همه جلسات از یک جایی به بعد این بوده که یک چیزهایی تو قرآن، یک جور دقتی را تو قرآن بهتان نشان بدهم و قانع بشوید که خیلی چیزهای عمیقی تو قرآن هست و اگر نمیفهمید مشکل این است که شما نمیفهمید.

یعنی اگر دقت بکنید خیلی چیزها میفهمید. مثلاً داستان یوسف من فکر میکنم اکثر آدم هایی که می‌خوانند اصلاً نمیفهمند داستان دارد چه می‌گوید. چه برسد حالا بخواهد به لطایف نمی‌دانم عرفانیش فکر بکند. نمیفهمند که این اتفاق ها چگونه دارد میفته، انگیزه ها چیست. یعنی داستان را به عنوان یک داستان نمیفهمند.

من احساسم این بود که این جلسات به اضافه اینکه باز علاقه شخصی خودم دخیل بود همیشه بوده، انکار هم نمیکنم ولی همیشه یک جوری سعی کردم حداکثر میانگینی از علاقه خودم و مثلاً چیزی که برای شما مفیده و علاقه دارید در واقع بگویم.

داستان یوسف یک چیز خیلی بدیهی یعنی من راهی بهتر از این نمیشناسم به یک آدم بگویم که نشان بدهم که قرآن را فکر میکنی میخونی میفهمی.

ساده ترین چیزهاشم مثلاً ممکن است نفهمی. یک داستان را به یک نفر نشان بدهم که این داستان را اصلاً ۱۰ بار خوندی ولی نفهمیدی داستانش چیست. چه برسد حالا مثلاً پشت پرده چه داره، یک ذره و مثلاً من همچنان نظر شخصیم این است که بهترین جلسات از اول تا الان همان جلسات داستان یوسف بوده.

از یوسف و نور تا انتخاب سوره مریم

به این معنی که احساس میکنم که یک کاری را تقریباً نزدیک به اصلاً کمال انجام دادم. قرار این بود که درباره داستان فقط صحبت بکنیم و فکر می‌کنم تقریباً همه نکته‌های دراماتیک داستان را گفتم به غیر از حالا یک چند تا چیز که مجهول باقی مانده. بقیه چیزهایی که مانده تو آن سوره که هزاران چیزه، ربطی به اتفاق‌های داستانی‌اش ندارد.

این رضایتی که از آن جلسات دارم و نارضایتی که از جلسات دیگر دارم اصلاً الان شما بگویید من در مورد سوره نور اصلاً احساس نمی‌کنم که خیلی چیز مثلاً خوب گفتم. یک چیزهایی گفتم دیگر. خیلی چیزهای دیگر هم خودم می‌تونستم بگویم و قطعاً خیلی خیلی چیزهای دیگر هم وجود دارد که من خودم نمی‌فهمم.

وقتی که یک هدفی مثل اینکه درباره سوره نور قرار صحبت بکنیم آدم برمی‌داره، خب قطعاً هیچ‌وقت من به این رضایتی نمی‌رسم که خیلی خوب مثلاً در این مورد صحبت کردم.

بعد دوباره یک تعطیلی خورد، باز یک کار بیسیک که فکر می‌کنم همه قانع شده باشید که این خیلی لازم بود که انجام بشه، بحث کردن در مورد داستان آفرینش بود که الان کاربردش مخصوصاً در تفسیرشناسی به شدت می‌بینیم.

اینکه شما تقریباً هیچ‌جای قرآن در مورد داستان‌ها و خیلی مفاهیم قرآن نمی‌توانید بحث بکنید مگر اینکه آن داستان آفرینش آدم را و آن ماجرای اولیه را در واقع که انسان‌شناسی قرآنه آن را خوب فهمیده باشید.

و آن بگذارید تاریخچه تن‌ها آن داستان‌ها را من گفتم برای اینکه می‌خواستم بعدش در مورد حج صحبت بکنم که ایده اولیه این بود. نمی‌شود در مورد حج صحبت کرد مگر اینکه آن داستان را یک نفر خیلی خوب فهمیده باشه. و حج به شدت در واقع نتیجه اعتقاد به آن ماجراست. و بعد اصلاً در مورد حج صحبت نکردیم.

مثلاً همه‌اش این‌طوری شد که یک موضوع دیگر پیش آمد. بعد از داستان آدم رفتیم سراغ سوره نور. واقعاً هدف من چیز خاصی در مورد سوره نور نبود، محتوایی. دلم می‌خواست که یک بار یک در مورد یک سوره صحبت بکنیم مثل یک کار خاص. یاد بگیرید که سوره مثلاً یک واحد مستقله، چه جوری می‌شود به مفاهیمش نزدیک شد.

اینکه سوره‌ها مثل کتاب داستان یا مثل کتاب علمی نیستند که یک مقدمه‌ای داشته باشند و هی مثلاً تم‌هایی هست که می‌آد، می‌ره، با هم دیگر لینک‌هایی دارند و بعد کم‌کم مثلاً جمع می‌شود به یک چیز کلی تبدیل می‌شود. یعنی این که سوره به اصطلاح فرم داره، مهم است که فرم سوره را بفهمید، تم‌ها را تشخیص بدید، ارتباط بین تم‌ها را درک بکنید.

فکر می‌کنم یعنی آن پیچیدگی‌ای که مثلاً در سوره‌ها هست که حالا سوره نور واقعاً فکر می‌کنم سوره خیلی ساده‌ست از این نظر، فکر می‌کنم موقعیت خوبی بوده، اضافه اینکه موضوعش موضوعی بوده که قطعاً احساس می‌کردم که برای اکثریت جالب هست.

حالا ادامه جلسات که من خودم سعی کردم با پرسش از شما که چه کار بکنیم، من واقعاً وقتی سوره نور تمام شد، ایده خیلی مشخصی نداشتم چه کار بکنم و به دلیل حرف‌هایی که تو سوره نور زده بودم و یک قول‌هایی که داده بودم در مورد فلان چیز و فلان چیز هم بعداً بحث می‌کنم و نکردم، وقت خودمو بین اتمام سوره نور و شروع سوره مریم بیشتر روی این گذاشتم ببینم می‌توانم در مورد سوره احزاب صحبت بکنم یا نه.

و آخرش به این نتیجه رسیدم که نه نمی‌توانم صحبت بکنم. یعنی بی‌نهایت به نظر من چیز یعنی راحت نیستم در مورد سوره احزاب حرف زدن از نظر چگالی بالای خطوط قرمز و این‌جور چیزها.

و شاید هم الان واقعاً خوشحالم که این کار را نکردم به غیر از اینکه واقعاً به این نتیجه رسیدم که اصلاً نمی‌شود راحت در موردش صحبت کرد. برای اینکه فکر می‌کنم خیلی شبیه سوره نور در می‌آید از نظر محتوا. یک جورهایی نزدیک بود و این اتفاق خوبی نبود اگر می‌رفتیم تو سوره احزاب.

سوره مریم به عنوان یک باز یک سوره‌ای که راحته، مثلاً دیگر بعد از اینکه تصمیم گرفتم در مورد سوره احزاب صحبت نکنم، در مورد سوره مریم می‌خواستم صحبت بکنم که یک جوری اصلاً آن جلسه اول هم گفتم احساسم این بود که ما را می‌کشونه به سمتی یک جور ایده‌های به اصطلاح عرفانی، هرچند این اصطلاح اصطلاح جالبی نیست.

در مورد مثلاً قرآن بحث بکنیم که داریم نتایج عرفانی صحبت می‌کنیم. این اسم گذاشتن روی عرفان به عنوان یک چیز خاص و جدا کردنش از دین اصلاً چیز جالبی نیست. من نمی‌فهمم عرفان از نظر من عرفان همان دینه دیگر هیچ فرقی ندارد.

یک بخشی از مثلاً وقتی می‌گویید معرفت، احساس نمی‌کنید دارید به یک چیز خاصی، معرفت خاصی ولی وقتی می‌گویید عرفان، به آدم‌های خاصی تو نظرتون می‌آد، یک جور مثلاً درویشی و نمی‌دانم که اصلاً ربطی ندارد.

سلکشن داستان پیامبران و سوره تین

این نگاه عرفانی که در مورد داستان‌های قرآن مثلاً ایده‌هایی که دارند، این‌جور مهم نیست که طرف طریقت داشته باشه نداشته باشه از کدام شیخ خرقه گرفته باشه این‌ها چه ربطی به ایده هایی که این‌ها در مورد قرآن مثلاً دارند ندارد.

اگر من فکر کنم جلسه اول تاکید کردم که هیچ اشاره‌ای به اینکه جلسات چند جلسه در مورد سوره مریم صحبت می‌کنیم نمی‌کنم برای اینکه واقعاً شاید اولین جلساتی بود شروع می‌شد من اصلاً این ایده مشخصی نداشتم که چی‌ها را می‌خواهم بگویم چی‌ها را نمی‌خواهم بگویم.

همیشه اینطوری بوده، صادقانه اعتراف می‌کنم هیچ‌وقت اینطوری نبوده که من یک دوره جلسه‌ای شروع بکنم و روز اول بتوانم بگویم که چند جلسه طول می‌کشه و چه چیزهایی را می‌خواهم دقیقاً بگم، چه چیزهایی را نمی‌خواهم بگویم.

ولی درصد نسبتاً بالایش برام روشن بود ولی سوره مریم کاملاً احساسم این بود که خب آن قسمتش که هزار جلسه طول می‌کشه، این قسمتش هم صد جلسه طول می‌کشه بنابراین این‌ها را نمی‌توانم همه‌شو بگویم.

قبلش مثلاً یک جوری به هر حال یک سلکشنی انجام بدهم در مورد این چیزها صحبت کنم. ولی الان می‌خواهم بگویم که اتفاقی که افتاده این است که دارم تصمیم می‌گیرم که در مورد همان صد جلسه، هزار جلسه یا صحبت بکنم.

و احساسم این است که اصلاً دیگر یک کار تکراری دارم می‌کنم اگر خودمو، کاری که دارم می‌کنم از یک جهت شبیه کار سوره نوره دیگه، یک سوره را برداشتم همه‌ش اینجا محتواها فرق می‌کند.

ببین الان ایده‌ای که من دارم این است که حتی شاید در مورد کل داستان‌های پیامبران در قرآن صحبت کنیم. یعنی از مسیحیت شروع کنیم ممکن است واقعاً صد جلسه هم طول بکشه، چه اشکالی داره؟ آها.

یعنی اینکه دیگر کلاً این احساس که در سوره مریم هست، بنابراین یک جوری خودمان را محدود بکنیم مثلاً به آن قسمتی از داستان‌های پیامبران که اینجا بهش اشاره شده، من اصلاً چیز خوبی به اصطلاح، احساس خوبی بهم دست نمی‌دهد که مثلاً چه جوری می‌شود دو جمله در مورد حضرت موسی اینجا گفته شده و من چقدر چند جلسه باهاش صحبت بکنم که این دو جمله مثلاً معنی پیدا بکند.

ولی خب چند دقیقه دیگر هست. ببینید یک بگذار من یک اشاره خیلی ساده‌ای بکنم. یک یک کاری که در قرآن انجام می‌شود و به نظر من جزو آن جنبه‌های معجزه آسای قرآنی این است که شما مثلاً فرض کنید سوره تین را نگاه کنید.

واژه زیتون آمده شما هیچی از زیتون نمی‌فهمید به غیر از با آن چیزی که اشاره‌ای به آن کل آن ماجرایی که تو سوره نور دارد گفته می‌شود. این زیتونش همان زیتونه. خب؟ بعد طول سنین که می‌گوید تمام ماجرای از موسی باید تو ذهنتان بیاید.

یعنی سوره تین ظاهراً سه چهار خطه ولی در آن اشاره به همان مفهوم خاصی از عشق که در سوره نور هست شده به پیامبری رسیدن و مثلاً با تمام ویژگی‌هایی که مثلاً تکلم خدا با حضرت موسی دارد و آن کل داستان موسی پشت آن قسمه و طور سنین هست.

بعد دو جمله که اشاره به داستان آدم می‌کند شما باید داستان آدم را بخوانید مثل، ببین مثل این یک جوکی هست که می‌گویند یک عده نشسته بودن خیلی برام، یک جوک تعریف کرده بودن و شماره گذاشته بودن بعد یکی می‌گفت مثلاً ۳۲، همه می‌خندیدن. ببین بعضی جاها تو قرآن واقعاً اینطوریه.

یعنی وقتی می‌گوید زیتون یعنی دیگر تو باید همه‌شو مثلاً بفهمی به چه دارد اشاره می‌کنی اینجا. وقتی می‌گوید و طور سنین یعنی همه آن ماجراهایی که در سوره‌های دیگر در مورد موسی و جریان طور سنین و اتفاق‌های قبل و بعدش، یک قسمتش تو سوره قصصه، یک قسمتش همه‌ش باید تو ذهنت بیاید. یعنی این طور سنین باید تداعی یک احساسات خیلی عمیقی برات باشه.

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین، همه داستان آدمه. آن هم به طور خیلی سه‌شوره. بنابراین سوره تین ظاهراً سه خطه ولی نصف قرآن به نظر می‌آید در آن بهش یک جوری اشاره شده، به همه داستان‌ها، به همه مفاهیم قرآن دارد اشاره می‌شود.

بعد اگر این‌ها را خوب فهمیده باشی، مثلاً فرض کن آخر سوره انگار دارد یک نتیجه‌ای می‌گیرد از نظر مربوط می‌آد، به نظرت جالب می‌رسد. الان واقعاً در سوره مریم این مشکل وجود دارد دیگر.

مثلاً می‌گوید که و اذکر فی الکتاب موسی بعد یک جمله می‌گه، مثلاً می‌گوید که مثلاً رسولی بود و کنا نجیا. دارد به همان صحنه صحبت کردن خدا با موسی تو سوره تو کوه طور اشاره می‌کند.

خب بی‌نظیر است به نظر من، یعنی من احساسم این است که برای اینکه همین دو تا جمله را بفهمی، خیلی چیزها باید از داستان موسی بگویم. یک جوری باید موسی را بفهمی و نقشش را در قرآن. چرا اینقدر در مورد حضرت موسی تو قرآن صحبت می‌شه؟

یعنی یک شخصیت کاملاً کلیدی در قرآنه دیگر. بیشتر از هر پیامبری شما داستان موسی و فرعون و داستان زندگی خصوصی خود موسی، بچگیش، نوجوانی‌اش، یک گوشه‌ای که اصلاً می‌رود با خضر ملاقات می‌کند که به هیچ کدام قبل و بعدش ربط ندارد.

گشودن بحث ادیان و بازگشت به قرآن

تمام زندگی موسی را تقریباً می‌گیرد از مردنش که در قرآن می‌بینیم. مسافرت طولانی‌ش با بنی‌اسرائیل و حرف‌هایی که بنی‌اسرائیل بهش می‌زنن، اکثر سوره‌های قرآن یک اشاره‌ای خلاصه به موسی و بنی‌اسرائیل در آن هست.

حالا اینکه واقعاً صحبت کردن در مورد موسی و یهودیت و این‌ها که آدم خودش را کاملاً آزاد احساس بکنه، خیلی طول می‌کشه، خیلی بیشتر از مسیحیت. و قرآن هم فکر می‌کنم خیلی موضوع دامنه‌دارتر از اصلاً بحث کردن در مورد مسیح و مسیحیت. و من احساسم این است که یعنی الان ایده‌ای که دارم این است.

این محدودیتی که برای به خودم در واقع به خودم تحمیل کردم، شما هم که نگفته بودید که این کار را بکن. به این نتیجه رسیدم که این را بردارم. الان یک مقدار در مورد ادیان به طور کلی صحبت کنیم، بعد مسیحیت شروع کنیم، حالا ببینیم به کجا می‌رسیم. الان هم من ایده‌ام این نیست که خلاصه می‌خواهم در مورد یهودیت خیلی صحبت کنم، کم صحبت بکنم.

به هر حال آدم باید یک جوری مثلاً این بحث تمام بشود و من ببینم اصلاً فیدبک چجوریه. و من احساسم این است که اگر یک خورده در مورد ادیان صحبت بکنیم، بعد در عین حال که سوره مریم را برای خودمان نگه می‌داریم و نهایتاً حالا معلوم نیست بعد از چند جلسه می‌بندیم بحث در مورد سوره مریم رو، ولی ما که قسم نخوردیم که حالا فقط قرار است در مورد سوره مریم بحث بکنیم.

مثلاً من فکر می‌کنم می‌شود در مورد سوره بقره و آل‌عمران بحث کرد. برای اینکه به شدت آنجا به بحث با اهل کتاب مربوطه و طبعاً اگر شما در مورد مسیحیت هم صحبت کنید، بعضی وقتا بخواهید بدونید که قرآن در مورد مسیحیت چه می‌گه، یک جوری باید مراجعه بکنید مثلاً به سوره آل‌عمران، سوره بقره، سوره مائده.

ما هم هدفمون اینجا حالا همین است دیگه، می‌خواهیم در مورد قرآن صحبت بکنیم و این‌جوری یک طیف وسیع‌تری مثلاً از آیات و این‌جوری می‌پوشونیم. و بحث تقریباً دارد تبدیل به مثلاً این می‌شود که درباره نبوت و مفهوم دین و تاریخ ادیان در قرآن بحث بکنیم.

و من فکر می‌کنم یک بخش عمده‌ای از آیات قرآن مربوط به این موضوع می‌شوند و همه‌شان یک جوری خلاصه، من نمی‌خواهم بگویم در مورد همه این آیه‌ها صحبت می‌کنیم، ولی فکر می‌کنم می‌شود یک جوری دسته‌بندی‌شون کرد و یک بحث‌های کاملاً کلی در مورد این موضوع در قرآن کرد.

فکر می‌کنم خیلی از آدم‌ها از این همه مکالمه و مباحثه‌ای که با اهل کتاب در قرآن وجود داره، در مثلاً خواندن دفعه اول و دوم قرآن تعجب می‌کنند.

این همه مثلاً خداوند با بنی‌اسرائیل صحبت می‌کند. حالا این‌ها چی؟ شما این کار را کردید، چرا این کار را کردید؟ چرا ما این‌جوری می‌کنیم، شما این‌جوری کردید؟ مثل اینکه همه‌اش یک جوری یک درگیری‌های تاریخی وجود دارد که هنوز آثارش در ادیان ابراهیمی باقیه و همین‌طور بحث کردن با علما‌شون، بحث کردن با علمای مسیحی.

فکر می‌کنم این‌ها ممکن است برای خیلی آدم‌ها ضروری به نظر نرسه، اهمیت‌شون نفهمند و فکر می‌کنم اگر یک خورده در مورد ادیان دیگر صحبت بکنید، اگر مثلاً مسیحیت و یهودیت را خوب بشناسید، بعد آن آیه‌ها و اهمیت‌شون یک جوری برای‌تان روشن می‌شود. چرا لازم است این بحث‌ها در قرآن بیاد؟

و مهم‌تر از اینکه اصلاً معنی این اسلام برای‌تان روشن‌تر می‌شود که به عنوان ادامه منطقی جریان تاریخی که در دنیا در واقع پیش آمده و ادیان ابراهیمی وجود آمده. و خود جایگاه قرآن به عنوان چیزی که نبوت روش ختم شده، یک مقدار روشن‌تر می‌شود. و من کم‌کم یک احساس برام ایجاد شد که این موضوع جالب‌تره.

یعنی به جای اینکه هی حتی این بحث‌ها را به عنوان اینکه داریم در مورد سوره مریم هی مثلاً یک جوری تظاهر کنیم که داریم همان بحث‌ها را ادامه می‌دیم، یک جوری اصلاً کلاً این قالب که داریم فقط در مورد آیات سوره مریم بحث می‌کنیم را بگذاریم کنار. در عین حال مرتباً برگردیم سوره مریم را هم بخونیم.

ولی دیگر مقید نباشیم که مثلاً ضربه ۵ جلسه، ۱۰ جلسه دیگر بحث در مورد سوره مریم تمام بشه، بعد برویم دنبال یک سوره دیگر. خب از ۱۱۴ تا سوره می‌خواهیم چه کار کنیم؟ خلاصه حالا باید برویم. هی سوره‌های کوچک‌تر و متوسط هم برمی‌داریم برای اینکه سوره‌های بزرگ را که نمی‌شود برداشت، سوره‌های کوچک هم نمی‌شود برداشت.

خب و بنابراین کل حرفی که دارم می‌زنم این است که موقتاً موقتاً حالا در قالب همین بحث‌هایی که داشتیم می‌کردیم، می‌ریم یک جای دیگر احتمالاً، حالا اگر نشد همین‌جا، سر ساعت دیگه‌ای و در مورد فعلاً مسیحیت صحبت می‌کنیم که به نظر من خیلی خیلی مهم است.

نه برای اینکه رقیب ما هستند در دنیا، مثل استقلال، پرسپولیس و این حرف‌ها، ولی به دلیل اینکه فکر می‌کنم این است که به شناختی که باید ازش داشته باشیم خیلی مهم است.

به جای اینکه حتی این بحثا را به عنوان اینکه داریم در موضوع سوره مریم تظاهر کنیم که داریم همان بحثا را ادامه می‌دهیم یک جوری اصلا کلاً این قالبه که داریم فقط در موضوع آیات سوره مریم بحث میکنیم بگذاریم کنار در این حال مرتب برگردیم سوره مریم آن را بکنیم ولی دیگر مقید نباشیم که مثلا ضربه پنج جلسه ده جلسه دیگر بحث در مورد سوره مریم تمام بشود بعد برویم دنبال سوره دیگر

و بعد صد و چهارده از سوره است میخواییم که کار ؟ برویم سوره های کچکتر متوسط هم. برمیداریم برای اینکه سوره های بزرگی که نمی‌شود برداریم سوره های کچکتر نمی‌شود برداریم من بنابراین کل حرفی که دارم میزنم این است که موقتاً در قالب همین بحثایی که داشتیم می‌کردیم میریم یک جایی دیگر ای احتمالا اگر نشد همین جا در ساعت دیگر ای و در مورد فعلا مسیحیت صحبت می‌کنیم که به نظرم خیلی خیلی مهم است نه برای اینکه رقیب ما اصلا در دنیا مثل استقلال، پرسپولیس و این حال با ولی به دلیل این که این است چیزی به شناختی که باید ازش داشته باشیم خیلی ممنون خب من تمام بکنم