→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲ · سورهٔ مریم

محور رحمانیت و صلوة در مریم

۱۵,۴۰۳ واژه · ۱۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه طرح کلی سورهٔ مریم از دور و هویت تاریخی زکریا و مریم بررسی می‌شود. سلسلهٔ انبیا، ولایت و شاخهٔ اسماعیل مطرح است. دو تم هم‌زمان سوره و مسئلهٔ «اخت هارون» دنبال می‌گردد.

شیوه کار با متن از دور

ولی چیزی که می‌خواهم بگویم این است که اساساً این کاری که با مثلاً متن سوره مریم کردم گذاشتن که خیلی ممنون. باشه. اه من می‌خواهم دفعه قبلم شاید همان جلسه اول دوم تذکر دادم که این شیوه کار کردن با متن کاملاً اه کلیه و ضرورت دارد یعنی شما هر متنی را می‌خواهید بخوانید مثلاً یک داستانی را می‌خواهید بفهمید، فیلمی را می‌خواهید بفهمید واقعاً بهترین کار این است که اولین کاری که می‌کنید سعی کنید این را البته در کتاب‌های نقد و بررسی و این‌ها می‌نویسن.

سعی کنید موضوع داستان یا فیلم را در تا حد ممکن در یکی دو جمله خلاصه کنید. شما مثلاً یک فیلمی دیدید می‌خواهید بگویید این فیلم در مورد چیه؟

ببینید واقعاً اگر بخواهید خیلی خیلی کوتاه و فشرده بگویید چه می‌گید؟ مثلاً فیلم گاو داریوش مهرجویی در مورد چیه؟ در یک جمله می‌گویید که یک مردیه که یک مرد روستایی سعی کنیم حالا اطلاعات بدهیم دیگر این‌جوری نیست که همین‌طوری یک مرد روستایی که اه گاوش می‌میره و از شدت مثلاً احساس غم کم‌کم دچار یک حالت روانی می‌شود که احساس می‌کند خودش گاوه و نهایتاً هیچ کاری برایش نمی‌توانند بکنند تا می‌میره.

آخری این تم کلی فیلمه دیگر. وقتی بحث می‌کنید خیلی خلاصه بگویید آن تم اصلی آن به اصطلاح بهش می‌گویند پلات، طرح اصلی داستان خلاصه یک جوری دستتون می‌آید. ممکن است یک جزئیاتی در فیلم یا داستان باشه که آدم آن‌قدر درگیر خودش بکند.

مثلاً ممکن است یک تم عاشقانه هم در گاو هست. خب؟ ولی واقعاً آن که یک چیز فرعیه دیگر. آدم باید اول آن تم‌های اصلی را از سعی کند از دور نگاه کند. خیلی خلاصه سعی کند بگوید و بعد کم‌کم نزدیک بشود آن تم‌های فرعی را هم ارتباطشو با تم اصلی پیدا بکند تا اینکه من مرتب این را تأکید می‌کنم.

فهمیدن یک متن مثل درست کردن یک تئوریه. مثلاً آیه‌ها، جمله‌ها یا نماهای مثلاً یک فیلم مثل سکانس‌ها هستند. شما دارید سعی می‌کنید یک تئوری درست بکنید که این سکانس‌ها را در آن بتوانید توجیه کنید. بگویید که مثلاً اگر واقعاً داستان فیلم گاو فقط همین است پس آن مثلاً تم عاشقانه در آن چیه؟

آن جزئیاتی که در آن پیش می‌آید مثلاً اشاره‌ای که به مراسم مذهبی در آن می‌شود کجا قرار می‌گیره؟ باید یعنی از دور شروع کنید بعد هی سعی کنید نزدیک‌تر بشوید و این جزئیات را وارد تئوری خودتان بکنید. ولی اگر همین‌جوری بپرید وسطش مثلاً خط به خط داستان را بخوانید هر قسمتو فکر بکنید ببینید این چیست کلیتش دستتون نمی‌آید.

ممکن است نتونید یک جوری جمع بکنید محتوای کلی را. منتها همیشه این خطر هست. وقتی خیلی دور وایمیستید خیلی چیزها را از دست می‌دید دیگر. واقعاً ممکن است بعضی از داستان‌ها آن تم کلی در عین حالی که اه جالب است و مثلاً مهم هم هست ولی اه خیلی آن احساس واقعی را که موقع برخورد با متن به آدم دست می‌دهد را منتقل نمی‌کند.

مثلاً فرض کنید اه یک فیلم مستند. شما وقتی فیلم مستند می‌بینید اگر تم کلی‌شو بگویید خب این فیلم مستند در مورد مثلاً جنگه، فلان. یا نه اصلاً این‌جوری هم نگید. در مورد یک ممکن است یک فیلم مستندی باشه که یک جوری تم داستانی بهش داده باشند. یک مردی مثلاً وارد یک جایی می‌شود و یک اتفاق‌هایی برایش می‌افتد و الی آخر.

اگر فیلم مستند را این‌جوری خلاصه بکنید قبول دارید همه چیزش از بین می‌ره؟ همه تأثیرش برای مستند بودنشه اصلاً. یعنی آن خط داستانی که شما می‌بینید مثل یک بهانه‌ایه برای اینکه شما یک واقعیت‌هایی را مثلاً فرض کنید یک مردی به طور واقعی وارد یک جنگی شده. الان اه این شرایط شهر یک فیلم‌های مستند خوبی پخش می‌کند.

چهارشنبه‌شب‌ها فکر می‌کنم. مثلاً الان دو جلسه‌ست در مورد خبرنگارای جنگ دارد مستند پخش می‌کند. اگر شما بگویید این در مورد یک خبرنگار جنگه که در فلسطین دارد مثلاً عکاسی می‌کنه، یک عکاس جنگه، چقدر احساس آن فیلم بهتان منتقل می‌شه؟ در حالی که فیلم بیشتر از اینکه آن خبرنگار عکاس مهم باشه این است که آن چیزهایی که دارد ازش عکس می‌گیرد مهم است.

برای‌تان تأثیر می‌گذارد. من می‌خواهم به هر حال بگویم که اولاً این کار را همیشه بکنید. هر متنی را می‌خواهید تحلیل بکنید اول سعی کنید خیلی خیلی دور وایستید تا بتوانید یک خط کلی مثلاً داستان یا حالا هر چیزی که تو این متن مطرح هست را ببینید. شعر هم این‌جوریه، فیلم هم این‌جوری است فرقی نمی‌کند.

لازم نیست که فقط مثلاً طرح داستانی باشه. شعر هم به هر حال یک چیزی دارد. یک محتوایی که همه چیزشو به همدیگر وصل می‌کند.

و بعد مطمئن باشید که در خیلی از موارد آن چیز انتزاعی که می‌بینید در عین حالی که ممکن است مهم باشه ولی جزئیاتی را از دست دادید. گاهی ممکن است آن جزئیات در حد همان تغییر کلی اهمیت داشته باشه، فهمیدنشون، نزدیک شدن بهشان مهم باشه.

خلاصه طرح کلی سوره مریم

حالا بگذارید من خلاصه بگویم که دفعه قبل این طرح کلی که چه داستانی مریم پیدا کردیم و در سوره مریم پیدا کردیم را بگویم و وارد مرحله دیگر خود یک قدم بیایم جلوتر و چیزهای دیگر را واردش کنیم.

ببینید کلاً سوره مریم را می‌شود این‌جوری تعریف کرد که اگر خیلی دور وایستید، قسمت اولش شما یک مردی را می‌بینید که از خداوند درخواست مثلاً ذریه‌ای می‌کند و خداوند بهش یک کودک می‌دهد. حالا تأکید بکنیم که خود آن مرد و این کودک مخصوصاً مقدس‌اند. کودک یک جوری با شیوه خاصی در موردش صحبت می‌شود که موجود مقدسیه.

دوباره یک مرحله دوم یک زنی را می‌بینیم که خداوند رسول خودش را سراغش می‌فرسته تا بهش یک کودکی بده. این کودک هم کودک مقدسیه. جزئیات را بگذاریم کنار. دو تا داستان متولد شدن دو تا کودک را در ابتدا داریم که هر دو تا مقدس‌اند و یکی توسط پدر و یکی توسط مادر در واقع به وجود می‌آید.

کاملاً داستان را طوری تعریف می‌شوند که این استقلال زکریا و مریم برای متولد شدن کودک خیلی پررنگه. بعد حالا باید یک از جزئیات صرف‌نظر بکنیم، یک مثلاً قسمت میانی هست، آن را حالا کاریش نداشته باشیم، مباحثه‌ای میان یک پسر و پدری را می‌بینیم که پسر پدر را نهی می‌کند از پیروی شیطان و نهایتاً از پدرش فاصله می‌گیرد و خداوند بهش فرزند و نوه‌ای می‌دهد.

ذکر می‌شود که انگار بعد از اینکه این کار را کرد دوباره بعد به طور خیلی کوتاه باز ما آن ساره را می‌بینیم که خداوند برادرش را بهش کم‌کم از حالت سرکشی، تبلد دارد در می‌آید.

به یک نفر پسر و نوه‌اش را اسم می‌بره، بعد هم نفر بعد برادرش به عنوان جانشینش و همین‌طور الی آخر تا یک اشاره‌ای به اسماعیل، اشاره‌ای به ادریس و نهایتاً اشاره به آدم، نوح و اینکه این‌ها به هر حال هر کدومشون انگار جانشین همدیگر شدن.

چیزی که در واقع در قسمت نیمه اول می‌بینیم، این حس جانشین شدن آدما، متولد شدن آدم‌هایی هستند، کسانی میان جانشینشون می‌شوند و آن‌ها انگار از صحنه روزگار محو می‌شوند و این جانشین‌ها راه را ادامه می‌دهند و همین‌طور انگار یک جریانی از آمد و رفت انسان‌ها را داریم می‌بینیم که در نیمه اول اختصاص دارد به آدم‌های خوب.

ولی تو نیمه دوم حرف از این است که بعد از این‌ها آدم‌های بدی هم اومدن، کسانی که دقیقاً با همین واژه‌های خلف از من بعدهم خلف و یک کسانی جانشین این‌ها شدن که نماز را مثلاً ضایع کردن، از شهوات تبعیت کردن و این‌ها دیگر آدم‌های بدن.

وارد یک نیمه دومی از سوره می‌شویم که انگار دارد در مورد آن آدم‌هایی که در همین جریان میان و میرن، یعنی این به هر حال متولد میشن، زندگی می‌کنن، می‌روند ولی متوجه اینکه بعد از اومدن و رفت خودشان یک حیات مجددی هست نیستند.

در قسمت اول، یعنی چیزی که تو سوره از دور خیلی به اصطلاح برجسته و مشخصه، این حالت آمدن آدم‌ها به این دنیا، انگار از قبل هم وجود دارن، یک جوری با اسم وارد می‌شوند.

یک مدتی موندنشون، ظاهر شدنشون تو دنیا، رفتنشون و دوباره محشور شدنشون. از همان اولین داستان این تم وجود دارد. حالا به غیر از اینکه تم تولد در شروع این سوره خیلی پررنگه، یحیی این عبارت‌ها را می‌گوید که مثلاً وسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا. دوباره یعنی مسئله تولد، مرگ و دوباره محشور شدن.

دوباره در مورد عیسی که متولد شده آخرش هم میاد، عیسی خودش در شأن خودش می‌گوید وسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا. عین همان عبارت، این مسئله ولادت، زندگی کردن، مردن و دوباره محشور شدن در آن دو تا داستانی که اختصاصاً به نظر می‌آید مربوط به تولد هستند هم وجود دارد.

پس یک یک طرح خیلی کلی در داستان، مسئله به دنیا اومدن انسان‌ها، زندگی کردن، مردن و دوباره محشور شدن که تو آن قسمت آخر که آدم‌هایی که هستند دیگر آدم‌های خوبی نیستن، ادعاهای چند و چندی می‌کنن، مرتب تذکر به قیامت و حشر وجود دارد. مخصوصاً به حشر.

روزی که این‌ها مثلاً فرض کنید از محشور شدن در اطراف نمی‌دانم جهنم هستند، با حالت انذار از اینکه کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند به یک مثلاً فرض کنید اولین ادعا این است که اصلاً طرف می‌گوید که من چطور ممکن است بعد از اینکه بمیرم من هم شروع بشوم جوابش این است که تو قبلاً هم قبل از این متولد بشوم هیچی نبودی یک بار به دنیا اومدی بنابراین واضح یعنی یک اشاره دوباره به همان مسئله تولد که در ابتداش بوده.

این مجموعه خلاصه چیزی است که من دفعه قبل سعی کردم بهتان بگویم. بدون حالا الان جزئیات داستان را کنار گذاشته بودم یک چیزهایی گفتم الان هم جزئیات چیزهایی که گفتم را کنار گذاشتم دیگر یک چیز خیلی مختصر و مفید از اینکه از خیلی فاصله دور بدون اینکه در مورد این آدم‌ها به اصطلاح یک متمرکز بشویم روی اینکه این آدم‌ها کی هستند دوران تاریخی چیست بدون هیچ اشاره‌ای فقط و فقط به عنوان یک تم کلی در این سوره یک چنین جریانی وجود دارد.

جریان به دنیا اومدن، زندگی کردن، مردن انگار یک جریانی از انسان‌ها که میان ظاهر میشن، محو می‌شوند و آدم باید بفهمه که این جریان بعدش یک چیزی هست، یک ظهور دوباره‌ای در واقع می‌شود که درک عمیقی پیدا بکنیم تو این سوره از این جریانی که در جهان هست.

نزدیک‌تر شدن به داستان

خب حالا من می‌خواهم این جلسه ادامه بدهم به وضوح از نظر من خیلی خیلی دور وایسادیم و چون این داستان مثل اینکه این مستند به یک وقایع تاریخی خاصی دارد اشاره می‌کند اینقدر دور وایسادن خیلی چیزها را در واقع برای این است که یک چیزی آدم گیرش می‌آید به هر حال یک تمی که تو کل سوره به نظر می‌آید وجود دارد را آدم می‌بیند ولی کافی نیست.

فکر می‌کنم لازم است که از نزدیک‌تر نگاه کنیم یک چیزی را اصلاً ندیدیم. نمی‌خواهم ندیدیم که منظورم این است که در جلسه اول در موردش صحبت نکردیم. شما ممکن است همه‌تون اتفاقاً من امروز از مورد چیزهایی می‌خواهم صحبت بکنم که احساسم این است که اولین بار که آدم داستان سوره مریم را می‌خونه این‌ها را می‌بیند.

نه خیلی دور وایسادن. یک یادآوری هم بکنم اگر یادتون باشه تو سوره نور یک چنین وضعیتی وجود داشت. دو تا تم اساسی وجود داشت. یک تم احکامی بودن در مورد مسائل ارتباط زن و مرد و تشکیل خانواده، یک تم دیگر یک تم اجتماعی بود. انگار تأثیر این احکام را در همان جامعه همان وقت داشت بررسی می‌کرد.

آنجا این دو تا تم این حالت را داشتن که تقریباً جانشین همدیگر می‌شدن. یعنی اولی می‌اومد بعد دومی می‌اومد بعد دوباره اولی ادامه پیدا می‌کرد، دومی جاش می‌اومد. یک جوری جاشون عوض می‌شد بعد با تم دوم با تم اول شروع می‌شد و با تم دوم تمام می‌شد.

یک جوری مثل تم‌هایی که مثلاً در موسیقی خیلی متداوله که مثلاً یکی دو تا سه تا تم وجود دارد و این‌ها یک جوری با همدیگر جابه‌جا می‌شوند و گاهی ممکن است ترکیب بشوند. در سوره نور در داستان F این دو تا تم کاملاً با همدیگر ترکیب شدن.

یعنی هم یک اشاره‌ای به مسائل احکام زن و مرد مثلاً داشت، حکم F بیان می‌شد یک جوری در مورد این چیزها صحبت می‌کرد به اضافه اینکه تأکید بیشترش روی عکس‌العمل جامعه نسبت به آن احکام بود.

خب یک ذره خودمان را نزدیک‌تر کنیم. این‌جوری خود جذاب‌تر می‌شود. آن مردی که کودک می‌خواهد این‌ها آدم‌های عادی نیستند که همین‌جوری از دور نگاه کنیم بگوییم بله یک مردی را دیدم تو این سوره که درخواست یک کودکی کرد.

یک زنی را دیدم که خداوند نمی‌دانم بهش یک کودکی داد. آن مرد زکریاست. آن زن مریم.

هویت تاریخی زکریا و مریم

این بچه اولی که به دنیا می‌آید یحیی‌ست، دومی عیسی‌ست. این‌ها مهم‌ترین آدم‌های دنیاست. بنابراین همین‌جوری نیست که آدم فقط فکر کند که یعنی همین‌جوری نیست که اگر یک مرد دیگه‌ای بدون نام تو این گاهی دیدید داستان‌هایی تو قرآن هست که نامی از کسی برده نمی‌شود.

آنجا خوب است که شما دور وایسید بگویید خب من یک مردی را دیدم که مثلاً موسی رفت در کنارش مثلاً یا افرادی یک شهری را دیدم که اومدن بیرون از شهرشون و بعد مردن. اسم شهر برده نشده. مثل اینکه از شما دارد درخواست می‌کند که خیلی دور وایسید کل ماجرا را نگاه کنید به مسائل تاریخی جغرافیایی دقت نکنید.

ولی اینجا این‌جوری نیست. اصلاً نه تنها این‌ها اسم برده میشن، روشون تأکید می‌شود. مثلاً بحث کن تو کتاب مریم. اینجا ذکر مریمه. نمی‌شود خیلی دور وایساد. من همین‌جوری بگویم که بله یک زنی را دیدم که خداوند بهش یک کودکی داد. بعد آن کودک استثنائاً حضرت عیسی‌ست. مثلاً این‌ها آدم‌های خاصی‌ان. ببینید ویژگی چیست دیگر.

ویژگی تاریخی این آدم‌ها چیست و تو این سوره با چه ماجرای تاریخی مهمی در واقع روبرو هستیم. من دفعه قبل فصوص‌الحکم آوردم اینجا گفتم که یک اشاره‌هایی تو این بحث‌های سوره مریم به افکار ابن‌عربی می‌کنم ولی هیچکی بعد از اتمام جلسه نگفت که اگر از خیلی دور نگاه بکنیم فصوص‌الحکم هم به چه درد می‌خورد.

فصوص‌الحکم هم به اینجا به درد می‌خورد که شما این آدم‌ها را بفهمید که این‌ها چی‌ان. کی‌ان. چه نقشی در تاریخ داشتن. این کتاب اصولاً کتابی که یکی یکی این پیامبرها را سعی می‌کند که خیلی عمیق توضیحی بده که چه ویژگی‌هایی داشتن حالا نه ۲۷ فصل و مریم ولی خب در داستان در فصل عیسی که یکی از بزرگترین فصل‌های فصوص‌الحکم خب طبعاً از مریم و تولد عیسی یاد می‌شود.

چون فصوص‌الحکم اختصاص به در واقع انبیا مریم جزو انبیا نیست. به دلیل زن بودنش می‌تواند کنار گذاشته شده. اینجا حرف از انبیاست. حالا به یک حالا یک خورده دقیق‌تر می‌گویم که نه اون‌چه ویژگی آدم‌هایی که در آن مطرح می‌شود چیست. خب ببین جریان تاریخی چیست.

جریان تاریخی اینجا وقتی که داستان شروع می‌شود شما از اول نگاه بکنید ببینید وقتی داستانتون دارد شروع می‌شود زکریا را می‌بینید که نگران ادامه پیدا کردن آل یعقوبه. آل یعقوب همان بنی‌اسرائیلن. اسرائیل لقب یعقوبه و در از نظر بر زمان تاریخی از زمان ابراهیم تا زمان زکریا سلسله‌ای از انبیا وجود دارند که هر یکی جانشین می‌شود که شدن.

در همین سوره دارد به همین آدم‌ها اشاره می‌کند. از اول ابراهیم که آمده اسماعیل، اسحاق و یعقوب جانشینان بلافصل ابراهیم بودن. بعد همین‌طور خلاصه این سلسله انبیا بنی‌اسرائیل ادامه پیدا می‌کند بعد از یعقوب یوسف، همین‌طور می‌آیم تا می‌رسیم مثلاً فرض کنید به موسی.

موسی برادرش هارون به نوعی به اصطلاح جانشین می‌شود و این شجره نبوتی که از ابراهیم شروع شده ادامه پیدا می‌کند تا رسیده به زکریا. زکریا وارثی ندارد. اینجا خطر قطع این جریان نبوت بنی‌اسرائیل در واقع وجود دارد. چرا این ماجرا نگران‌کننده‌ست؟

حالا بنابراین نگرانی زکریا واقعاً نگرانی شخصی نیست همون‌طور که واقعاً دارد می‌گوید از صمیم قلب می‌گوید: «إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» اطراف خودش را نگاه می‌کند می‌بیند اصلاً خب این آدم‌ها این چه می‌خواهند اصلاً نبوت را از من تحویل بگیرن؟ این می‌خواهد حالا به اصطلاح درست‌تر ولایت را از من تحویل بگیرد.

جریان هم اگر یادتون باشه حالا سوره آل‌عمران را خوانده باشید مریم مریم دقیقاً کسیه که شاید بتواند ولایت را تحویل بگیرد ولی اینکه نه مثلاً مریم را می‌بیند ببین زکریا در یک جایی به نظر می‌آید زندگی می‌کند همه آدم‌ها کم‌کم آدم‌های بدی می‌شوند. هیچ‌کسی نیست که ذره‌ای استحقاق داشته باشه که بتواند جانشینش بشود.

بعد مریم را می‌بیند مریم خیلی چیز است پیشرفته‌ست اصلاً. خود زکریا هم که این‌جوری جلوست. اینکه این حس اینکه خلاصه چه می‌خواهد بشود این قرار است زکریا می‌داند که این درخت نبوت از ابراهیم شروع شده اینجا تمام نباید بشود. پس من مشکلش این است دیگر. مشکلش این است من این نبوت و ولایت را تحویل کی باید بدم؟ مشکل واقعاً مشکل شخصی هم نیست.

مشکل تاریخی خیلی بزرگیه. چرا واضح است که این نبوت قطع نمی‌شه؟ برای اینکه مسیح هنوز نیامده. همه می‌دانند که در این شجره یک شخصی بهتان مسیح باید ظهور بکند که شخصیت خاصیه. و اگر آن هنوز ظهور نکرده پس زکریا باید جانشینی داشته باشه. این جانشین کیه؟

این حرف‌هایی که می‌زند که این‌جوری و حق از من می‌نی، مثل اینکه تا حالا خب دیگر احساس می‌کند من دارم می‌میرم دیگر. چه شد؟ من دیگر استخوان‌هام مثلاً دیگر پوک شده، موهام همه سفید شده، همسرم هم که نازاست. خلاصه کیه این کسی که قرار است بیاید من خلاصه این ولایت و نبوت را تحویلش بدم؟ پس ما ماجرای تاریخی خیلی خیلی خاصی اینجا وجود دارد.

سلسله انبیا و ختم نبوت

ماجرای ختم نبوت.

ختم نبوت به معنای آن حداقل شجره‌ای که از ابراهیم شروع شده و از سمت اسحاق و یعقوب تا الان ادامه پیدا کرده و حالا اگر هم قرار است به مسیح ختم بشود زکریا اینجا فعلاً پشتوانه‌ای ندارد.

شما در همین لحظه‌های بحرانی که به اصطلاح در این شجره نبوت ابراهیمی پیش آمده می‌بینید که نهایتاً هم با اینکه زکریا دعا می‌کند و یحیی را خداوند بهش می‌دهد ولی این شجره همین‌جا به هر حال قطع می‌شود.

ما از نظر تاریخی می‌دانیم که یحیی کشته می‌شه، عیسی هم که همسری نمی‌گیره و یک دوران فترتی شروع می‌شود. پس از نظر تاریخی لحظه خاصی از تاریخ دنیاست. تاریخ نبوت در دنیاست. نبوت دارد قطع می‌شود.

زکریا کسی را نداره، کسی هم که بهش داده می‌شود ادامه پیدا نمی‌کند. یعنی همین نسل نسل بعد، نسل آخر آن شجره در این نبوت یعنی که از ابراهیم شروع شده بود. پس نمی‌شود این‌ها را ندید تو این سوره یعنی همین‌جوری بگوییم یک مردی درخواست کودک. اگر حالا من سعی می‌کنم بهتان بگویم که اگر آن تم اول را نبینید یک چیزهایی را به طور قطع از دست می‌دید.

یعنی یک چیز منطقی را تو این سوره نمی‌فهمید که چگونه دارد جریان پیدا می‌کند. بعضی از عبارت‌ها را نمی‌فهمید. و این را هم اگر نفهمید قطعاً متوجه نمی‌شید که ماجرا چیست. یعنی این ماجرای تاریخی ماجرای خیلی مهمی است. ماجرای ظهور مسیح و اتمام به اصطلاح ولایت تو آن شاخه آل یعقوب.

مسیح که در پیامبر نیست. نه. درست دقت کنید. زکریا همینو انگار نگران همین است. مسیح نیومده، چه داره، چه اتفاقی دارد می‌افته؟ به آخرش رسیده. ماجرایی که از ابراهیم شروع شد به آخر رسیده. به نظر می‌آید که دارد همین‌جوری تمام می‌شود. همه منتظر مسیح و منتظر قرآن. این دو تا چیزی است که از اول تاریخ همه می‌دانند که یک روزی این اتفاق می‌افتد.

مسیحی می‌آید و قرآنی نازل می‌شود. هیچکدومشون قرآن را که از مسیح راحت‌تر می‌دانند. با این کل بشر خلق شده برای اینکه این قرآن نازل بشود. من تو داستان آدم سعی کردم این را خیلی نه کتاب‌های آسمانی‌شون چیز داره؟ نیست دیگر این‌ها که هیچکدوم آن کتابی نیست که باید باشه.

این‌ها به وضوح این‌ها کتاب‌هایی نیستند که ممکن است مسیح بیاید و کتاب را هم با خودش بیاره، ممکن است نه. به هر حال دو تا دو تا اتفاق مهم، مهم‌ترین اتفاق‌های دنیا نیفتاده. یک کتاب من دو تا دو تا اتفاق مهم در تاریخ می‌بایست می‌افتاده. مسیح می‌بایست می‌اومده و قرآن باید نازل می‌شده. یعنی تکوین، تکوین باید به اوج می‌رسیده و تشریع هم به اوج می‌رسیده.

اوج تکوین مسیحه و اوج تشریع قرآنه. من قبلاً چندین بار در مورد این موضوع صحبت کردم. یعنی زکریا منتظر مسیح بوده؟ زکریا نگران این است که چه اتفاقی دارد می‌افتد. حالا مطمئناً که می‌داند که مسیح ظهور می‌کند. فکر می‌کنم همه این را می‌دانند که مسیح در همین سلسله ظهور می‌کنه، سلسله بنی‌اسرائیل ظهور می‌کند.

اصلاً اینکه به وضوح در تورات و در همه کتاب‌های قبل وعده این که مسیح می‌آید که داده شده مسیح به عنوان یک شخصیت خاص تاریخی. چرا به این نتیجه نمی‌رسید که دارد قطع می‌شود نبوت؟ خب خود از چه اتفاقی دارد می‌افته؟ چیزی که می‌بینه، سوال‌ها مثلاً صبر کرده کسی نیست در اطرافش که بخواهد ولایت بهش منتقل بشود.

شاید مریم را. شاید باید ولایت بده به مریم. نمی‌دونه. ببینید من احساسم این است که اینجا یک ماجرا فقط ماجرای فرزند خواستن نیست. همان‌طوری که می‌بینید با صراحت بیان می‌کند مسئله این است که یک مسئله این است که بله موالی خطرناکن. رسماً کلمه می‌گوید خصم. می‌ترسن از موالی‌شون برای‌شان. چه اتفاقی دارد می‌افته؟

من الان بروم کدام یکی از این‌ها می‌خواهند مثلاً ولایت را به عهده بگیرن؟ دقیقاً همین عبارت را می‌گوید. می‌گوید حبل من لدنه که ولی‌یا. ولی می‌خواهد. اینجا رسماً حرف از فرزند نمی‌زنه. این یک کسی را لازم دارد که ولایت را تحویلش بده و نیست. و پیر شده و دیگر کم‌کم ترس برش داشته واقعاً.

منظورش خدا می‌خواهد که این شجره را این خلاصه ولایت را به یک نفر باید تحویل بده دیگر. از آن طرف مریم هست و اینجا خلاصه این داستان، دو قسمت اول این داستان، داستان انتهای این شجره‌ست. چگونه این ماجرا قطع شد؟ قطع شد به یحیی از یک طرف و به مسیح از طرف دیگر که اصلاً مریم.

و تمام می‌شود دیگر اینجا. چرا یحیی مهمه؟ نه مثل مسیح. مطمئناً نه مثل مسیح. حالا من در مورد اینکه یحیی بعد از تاریخ مسیحیه، مهم این چیزی که مهم است این است که شما این را بفهمید که یحیی آخرین شخصیه و مسیح آخرین. این دو تا آخری‌هاست. یحیی آخرین شخصیه که بود. این نود آخری آدم مسیحه.

مسیح فرزند مستقیم این سلسله انبیا نیست دیگر. حالا یک موجود استثناییه که بله ولی به هر حال به بنی‌اسرائیل وصله برای اینکه از آل عمران. درست؟ ولی از نظر شاخه‌ای که زکریا در آن بود، زکریا به یحیی قطع می‌شود و مسیح هم در آن سمت متولد می‌شود و این شجره کلاً از بین یعنی تمام می‌شود.

انبیا بنی‌اسرائیل تمام می‌شوند تا فقط یک نبی‌ای ما داریم که بعداً از شاخه دیگه‌ای از ابراهیم در واقع نسل‌شون می‌گیرد. به هر حال ما وارد یک دوره فصلی داریم می‌شویم که در تاریخ بی‌سابقه است. دوره‌ای که انبیایی وجود ندارد تا یک پیامبری و قرآن نازل می‌شود.

و این التهابی که زکریا دارد این شروع داستان اگر دقت بهش بکنید متوجه می‌شوید دیگر یک جوری یک التهابی در آن وجود دارد. مسئله این است که یک چیز مهمی در دنیا انگار باید اتفاق می‌افتاده نیفتاده. زکریا کم‌کم دچار نگرانی شده و دارد از خدا می‌خواهد و یحیی هم چیزی به اصطلاح ادامه‌ای برای آن سلسله نیست برای اینکه ازش نسلی باقی نمی‌مونه. خلاصه اینجا کار تمام می‌شود.

یعنی اگر یحیی هم نیامده بود در زکریا کار تمام شده بود چندان به نظر می‌آید که بله. مسئله این است که مسیح باید می‌اومد، مسیح در نزدیکی زکریا در حال اومدن هست بدون اینکه حتی یحیی ظاهر بشود.

یحیی یک جوری در تمام متون دینی زمینه ظهور مسیح اومدن یحیی. یحیی کسیه که همراه مسیحه دیگر. در زمان مسیح در واقع ظهور می‌کند یک خورده از مسیح مثلاً بزرگتره و یحیی تعمید دهنده در تمام انجیل‌ها به یحیی اشاره می‌شود.

به زکریا فقط در انجیل لوقا اشاره می‌شود و این داستان زکریا تو قرآن هست، در انجیل لوقا هست و در بقیه انجیل‌ها از زکریاش یادی نمی‌شود ولی یحیی همه‌جا حضور دارد برای آن ارتباط تنگاتنگی که با عیسی دارد و ماجرای کشته شدن یحیی در زمان و عیسی می‌گوید بله یحیی کشته می‌شود عیسی هم که به آسمان می‌رود و تمام می‌شود.

این من می‌خواهم تأکید بکنم که این جریان تاریخی، جریان ختم این سلسله انبیاء بنی‌اسرائیل نکته اساسی‌ایه که در داستان مریم دارد بهش اشاره، در سوره مریم دارد بهش اشاره می‌شود و بدون فهمیدن این نکته تاریخی نمی‌توانید همه چیزهایی که تو این داستان آمده را بفهمید. کودک‌هایی که دارند متولد می‌شوند انسان‌های خاصی هستند که ویژگی‌های خاصی دارند.

فلاش‌بک به ابراهیم

حالا این‌جوری که نگاه بکنید این ماجرای تاریخی را اگر بفهمید اینکه شما انتهای آن شجره به اصطلاح نبوت بنی‌اسرائیل دارید می‌بینید حالا این‌جوری می‌شود که وقتی که این دو تا داستان تمام می‌شود آن رفتن به داستان ابراهیم فلاش‌بکی به ابتدای این شجره. اصلاً این از کجا شروع شد؟

می‌بینید که وقتی این داستان تمام می‌شود می‌گوید حالا از ابراهیم یاد ابراهیم بکن که پیش پدرش بود هیچ خبری نبود اصلاً. چه شد که این شجره شروع شد؟ با پدرش بحث کرد از پدرش اعتزال، از پدرش دوری کرد، خانواده و شرک و همه چیز را که گذاشت کنار و همون‌طور که بعداً در جای دیگر قرآن هست آزمایش‌های سخت داد آن‌وقت این شجره شروع شد.

گفت که من خداوند گفت من امامت بهت می‌دهم. قال و من ذریتی. خب از ذریه من چطور؟ گفت لا ینال عهدی الظالمین. اینکه این داستان برمی‌گردد به ابتدا که این شجره نبوت ابراهیمی از اینجا شروع شد. چه اتفاقی افتاد؟ ابراهیم چگونه این استحقاق را پیدا کرد که در رأس این شجره قرار گرفت؟

آن شجره بله تمام شده دیگر. همان مریم هم آمده بله. یک یک شجره‌ای، یک استحقاق پیدا کرده، بعدشم تمام شده. عجله نکن. بله. خب پس این یک چه این جریان در واقع یک جوری فلاش‌بکی می‌خورد به ابراهیم. ابراهیمی که سر سرسلسله این ماجرا و بعد شما می‌بینید که به وضوح حرف از این می‌زند که چه کسانی خداوند کیا را به ابراهیم داد؟

اسحاق و یعقوب را. اسماعیل چی؟ و وهب له. خب و وهبنا له اسحاق و یعقوب. یعقوب نوه‌شه، اسحاق پسرشه. یک پسر دیگه‌ای به اسم اسماعیل دارد که خیلی هم در قرآن مقدسه. توضیح اینکه بله. آفرین. این دارد حرف از این نسل می‌زند دیگر.

این رفت به ابراهیم و می‌گوید که دارد این را نشان می‌دهد. این جریان از کجا شروع شد؟ ابراهیم بود، خداوند بهش اسحاق و بعد یعقوب را داد. بقیه آل یعقوب‌ان دیگر. یک حرفی هم که زده می‌شود می‌گویند که چون وهب هم آمده به معنی بخشش و اینا، مفسرین گفتن که حالا این وهبنا یک جوری چون اسماعیل مثلاً مایه آزمایش مثلاً چیزی بوده ما روشنه دیگر.

اسحاق می‌خواهد می‌خواهد برسد به یعقوب دیگر. اولش گفته آل یعقوب دیگر. ختم آل یعقوب، انبیاء آل یعقوبه. بله. این برمی‌گردد به ابتدای به اصطلاح توضیحات دیگه‌ای هم اون‌جور دارد واسه نه اصلاً نکته این است. من سوالم این است. باید یک نفر توضیح بده وهبنا له اسحاق و اسماعیل دیگر.

من انتظارم این است که اگر از فرزندان دارد صحبت می‌شود ببین تا اینجای سوره ممکن است این من سوالم این است باید یک نفر توضیح بده و هبنا له اسحاق و اسماعیل دیگر من انتظارم این است که اگر از فرزندان دارد صحبت می‌شود ببین تا اینجای سوره ممکن است یک نفر بخونه احساس کند که مسئله تولد اصلاً فرزنددار شدنه که اولین جایی که می‌رسد می‌بیند نه مسئله فرزنددار شدن نیست دیگر من می‌گویم که اسماعیل طبق موارد دیگر ای که راجع بهش تو قرآن سراغ داریم این آدمی بوده که مثلاً فرض کنید که ابراهیم با اسماعیل آزمایش می‌شود. دیگر خب می‌گویند این وهب که آمده اینجا و هبنا له مثلاً اسحاق و یعقوب هبه موقعی هستش که

شما یک چیزی را به یک نفر میدین بعد از آن دیگر هیچ انتظار خاصی ندارین انگار مثلاً هر کاری دارد می‌خواهد باهاش بکند دیگر خب و این اسماعیل داده می‌شود به ابراهیم برای اینکه ظاهراً بعداً آزمایش بشود می‌گویند اسماعیل جزو آن هبه هایی که خداوند به ابراهیم کرده نمی‌گنجه و وهبنا له من رحمته اخاه هارون نبیا این وهبنا یعنی چی؟

خب دیگر نمی‌شود گفتش که صرفاً با دعای موسی بوده که مثلاً هستش من نه آخه اینجا یک چیز واضحی وجود دارد ببین فرض کنیم که اینجا دلیل ساده و واضحی وجود نداشته که چرا اسماعیل ذکر نمی‌شود ها؟ خب؟

ولایت و شاخه اسماعیل

از یک جایی شروع کردیم انتهای شجره آل یعقوب را دیدیم برگشتیم به ابتداش که از ابراهیم شروع شد اسحاق بعد یعقوب دیگر دارد این را ادامه می‌دهد بعد از فرزندان این‌ها به موسی میرسیم این‌ها کسانی هستند که به تعبیری که حالا من کم کم تعبیرها پررنگ می‌شود ولایت دارد منتقل می‌شود به همان معنایی که ما مخصوصاً در شیعه خیلی معتقدیم ولایت دست ابراهیمه می‌دهد به اسحاق و اسماعیل نمی‌دهد و اسحاق می‌دهد به یعقوب و بعد در خاندان یعقوب این ولایت ادامه پیدا می‌کند انبیا بنی اسرائیل میان زکریا ولایت دستشه هیچکسو ندارد بهش بده حرف این است که این را به کی بدم؟

که خداوند باید بهش یک فرزندی بده یا خودت یک جوری باید این ولایت منتقل بشود و یحیی آخرین کسیه که این ولایت را ظاهراً تحویل می‌گیرد و انتهای کاره بنابراین خیلی واضح است که اینجا این شجره این شاخه ای که از ابراهیم آمد به اسحاق و یعقوب رسید بعد آدم شاخص در این آل یعقوب موسی است بزرگترین پیغمبر از نظر پیغمبر تشریعی قبل از پیغمبر ما موسی به هارون می‌دهد حالا خب تمام شد نه من این را نه این فلش بک تمام شد.

و هبنا له کتاب ابراهیم تا اینجا و وهبنا و هبنا بعد ذکر کتاب موسی حالا ذکر کتاب اسماعیل بدون ترتیب تاریخی. مثل اینکه یکی یکی موند آن چه شد؟

آن را انگار این انگار ذخیره‌ست ها؟ یکی از فرزندان ابراهیم را ابراهیم اجباراً به اجبار خداوند برد اصلاً یک جایی در یک زمین لم یزرع خانه خدا را آنجا ساخت انگار آنجا ذخیره شد. هیچ نصبی از اسماعیل نیست که نبوتش باشه.

اینجا هم میبینیم می‌گوید و هبنا له کتاب اسماعیل مريم · ۵۴وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ إِسْمَٰعِيلَ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًۭا نَّبِيًّۭاو در اين كتاب از اسماعيل ياد كن، زيرا كه او درست‌وعده و فرستاده‌اى پيامبر بود. و کان یامر اهله بالصلاه و الزکاه و کان عند ربه مرضیا و وهبنایی وجود ندارد به اسماعیل کسی را ندادن که می‌گویند عیسی از آن نه اسماعیل ذخیره شده برای پیامبر ما ذریه اسماعیل پس نب ولایت و نبوت در آن شاخه موند تا اینکه به یحیی و عیسی ختم شد در همین اینجا شما باید این نکته را توضیح بدهید دیگر چرا اسماعیل در ترتیب تاریخی نیومده؟

به عنوان فرزند ابراهیم ذکر نشده بعدش موسی می‌آید هارون می‌آید این‌ها آدم‌های مهم آل یعقوبن بعد یک دفعه شما برمیگردید سراغ اینکه آخه این اسماعیلی بود عمران اینجاست بله عمران پدر موسی بله جزو جزو بله حالا آن هم می‌گویم بهتان بگذار آن بحثش که خودت نقد کن من می‌خواهم به این دقت بکنید که این اینجا اشاره به ادامه نبوت در خاندان اسماعیل هست یعنی اینکه بعد از موسی و بعد از این اتفاقاتی که افتاد حالا نوبت خاندان اسماعیل شد اسماعیل دقیقاً به همان معنایی که ابراهیم اعتزال کرد از خانواده‌اش.

اصلاً دچار اعتزال جبری شد به طرز وحشتناکی یعنی رفت در بیابانی انگار آنجا موند تا این شاخه کارش تمام بشود و بعد نوبت خاندان اسماعیل الان وارد یک دوره‌ای الان که قرآن دارد نازل می‌شود وارد دوره‌ای شدیم که حالا تازه خاندان اسماعیل نبوت در آن قرار می‌گیرد ها؟

ترتیب تاریخی بنابراین این‌جوری است آل عمران و از این طرف بعداً ادامه پیدا می‌کند در خاندان اسماعیل که پیغمبر ما در واقع بوده. فقط می‌ماند این را توضیح بدهیم و این خیلی مهمه، الان نمی‌خواهم توضیح بدهم که از نظر تاریخی ادریس اینجا چرا حرفی ازش زده شده. بدون ذریه، بدون هیچی. بعد قرآن که تا ادریس، «و کان صادقاً نبیا و رفعناه مکاناً علیا» و این کلاً ماجرا قطع می‌شود.

حالا دوباره یک فلش‌بک می‌خورد به اولِ اول، به آدم. نوح، کسانی که قبلِ ابراهیم بودن. کل این در دو مرحله، شما اول انتهای آل یعقوب را می‌بینید، بعد می‌رید که این جریان از کجا شروع شد و اینکه از بعد از ابراهیم کیا بودن تا اینکه خلاصه یک یک شعبه‌ی اسماعیلی‌ش هم مانده که تازه فعال شده.

آن شعبه‌ی آل یعقوب هم که آن‌جوری تمام شد و بعد از ادریس که حالا مبهم‌ترین چیز است که ادریس چرا این‌قدر ذکر می‌شود و حالا مريم · ۵۸أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۦنَ مِن ذُرِّيَّةِ ءَادَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍۢ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْرَٰٓءِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَٱجْتَبَيْنَآ ۚ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُ ٱلرَّحْمَٰنِ خَرُّوا۟ سُجَّدًۭا وَبُكِيًّۭا ۩آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح [بر كشتى‌] سوار كرديم؛ و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه [آنان را] هدايت نموديم و برگزيديم؛ [و] هر گاه آيات [خداى‌] رحمان بر ايشان خوانده مى‌شد، سجده‌كنان و گريان به خاك مى‌افتادند. دارد به اتفاق‌های اجمالاً به اتفاق‌های بزرگِ قبل از ابراهیم هم اشاره می‌کند.

حضرت آدم اومد، بعد نهایتاً به یک جایی رسید که نوح اومد، کره‌ی زمین یک دور تصفیه شد و ابراهیم در آن کشتی بود. بعد از نوح نوبت به ذریه‌ی ابراهیم و اسرائیل و «ممن هدینا و اجتبینا» الی آخر. و این را و اسرائیل، یعنی یعقوب. ذریه‌ی ابراهیم و ها این اتفاقاً خیلی نکته‌ی مهمی است.

بحث این است که ذریه‌ی ابراهیم و اسرائیل یعنی اینکه غیر از شاخه‌ی اسرائیل، ذریه‌ی دیگه‌ای هم ابراهیم دارد. ذریه‌ی ابراهیم و اسرائیل. اسرائیل جزو ذریه‌ی ابراهیم هست. ولی یهودی‌ها یک جوری معتقدن که همان آن شاخه فقط آل یعقوبه که نبوت در آن بوده و یک جوری حذف شده، تمام شده دیگر.

در حالی که مرتب تو قرآن به این اشاره می‌شود که یک شعبه‌ی اسماعیل هم وجود داشته که حالا تازه فعال شده. تازه در آن یک اتفاق‌هایی داریم. نه بوده؟ و «و کان من شیعته لابراهیم» نه، این‌جور به نظر می‌رسد. از قرآن این‌جور برمی‌آد که از پیروانی که از پیروانِ نوح ابراهیم بود که زنده موند تو آن ماجرا و با نوح.

حالا من با اطمینان نمی‌خواهم بگویم ولی این‌جور به نظر می‌رسد. یک نظر تاریخی هست که می‌گویند این موسی، آن موسی‌ای که ما فکر می‌کنیم نیست. یک یک سطح دیگه‌ای. کدام موسی؟ این موسی، آن موسی نیست؟ نه. کدام موسی؟ آها، بله. آن که «صادق الوعد» ذکر می‌شود. نه، این حرف‌ها حرف‌های عجیبیه.

برای خاطر اینکه اگر شما اسماعیلِ دیگه‌ای مد نظرتون هست، باید یک جوری اشاره‌ای باشه که اشتباه نشود با. اصلاً اینجا مناسبت داره، خیلی مهم است که اسماعیل بعدش ذکر می‌شود. بعد از ابراهیم ذکر نمی‌شود و اینکه اسماعیل ذکر می‌شود و چیزی هم بهش وهبنایی هم دنبالش نیست، یعنی نثری ازش انعام پیدا نکرده.

اصلاً این‌جور چیزها همین‌طوری مثلاً بگیم، من فکر کنم مثلاً چون ترتیب تاریخی رعایت نشده، بعضی‌ها فکر می‌کنند لابد باید یک کسی بعد از موسی و هارون باشه. مثلاً ادریس هم خیلی واقعاً صادق‌الوعد بوده.

نه، یک بابایی بوده خیلی یعنی شما در متن ساده‌ی حالا نه چندان حساب‌شده، اگر یک اسماعیلِ معروفی وجود داره، شما می‌خواهید از یک اسماعیلِ دیگه‌ای صحبت بکنید، یک جوری باید بگویید که این یک کسی دیگه‌ست.

وگرنه اینکه ابهام بگذارید مردم به اشتباه بیفتن که این واقعاً از دور از بلاغت یعنی چی؟ بلاغت یعنی شما طوری حرف بزنید مردم بفهمند منظورتون چیست. چه دلیلی دارد این اسماعیل را غیر از آن اسماعیل بگویید آخه؟

چرا واقعاً یکی از این توضیح‌ها می‌ده، به غیر از اینکه می‌بیند که بعد از موسی و مثلاً هارون، ذکر شده مناسبت ندارد. خیلی مناسبت دارد اینجا. برای خاطر اینکه تأخیری در اسماعیل وجود دارد از نظر تاریخی. وجود نداشته، وجود داشته. بله. خب.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. و اسرائیل، بلکه تا فرزندان دیگه‌ای هم داشته. داستان فرزندان یعقوب که در واقع آن ۱۲ سبطِ بنی‌اسرائیل، ۱۲ تا یوسف و برادراش هستند که آن کلِ داستان یوسف در مورد این است که ۱۰ تا از این سرسلسله‌اش این‌جور آدم‌هایی بودن دیگر و نتیجه‌اش همین می‌شود که می‌بینید دیگر. بنی‌اسرائیل از یعقوب منشعب می‌شوند و آن ۱۲ تا پسر. دو تا، دو دوازده، یک‌ششم، دو دوازدهم‌شون آدم‌های صالحی بودن.

بله، بفرمایید.

داشتم بقیه را می‌گفتم. آن ماجرای یوسف را که من داشتم می‌گفتم، به این موضوع اشاره کردم که این یک چیزی در آن هست، که بنی‌اسرائیل چگونه از یعقوب منشعب شدن و از ۱۲ سبطشون، میای ۱۰ تا سبطشون، ۱۰ تا برادرن که بعدشون خب ببینید اینکه در این، آها حالا نکته مهم، ببینید وقتی که این داستان تاریخی تمام می‌شه، این فلاسفه را می‌خوره، شما کل جریان انبیا را می‌بینید و مخصوصاً مسئله ختم نبوت در آل یعقوب را می‌بینید که اکثریت انبیا در این سلسله هستند. درسته؟ بعد از این ماجرا فقط یک پیامبر ما داریم، پیامبری که از آل اسماعیل در واقع، از آل اسحاق نیست.

بعد که همه این‌ها را می‌بینید، حالا حرف از این می‌زند که مريم · ۵۹۞ فَخَلَفَ مِنۢ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلشَّهَوَٰتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّاآنگاه، پس از آنان جانشينانى به جاى ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوسها پيروى كردند، و به زودى [سزاى‌] گمراهى [خود] را خواهند ديد. الشَّهَواتِ»، همه این چیزهایی که دارد در اینجا می‌گه، از کسانی که جانشین این‌ها شدن، در مورد این ۶۰۰ سالی مخصوصاً دارد صحبت می‌کند که نبوتی نبوده. می‌گوید این‌ها بودن، دیدید آخرش مثلاً مسیح آمد این‌ها و بعدش آدم‌هایی اومدن جانشین این‌ها شدن.

یعنی یک جور باز اشاره تاریخی به اتفاق‌هایی که در این ۶۰۰ سالی که دوره فترت بهش می‌گویند پیش اومده، دارد می‌کند. که «أَضاعُوا الصَّلاةَ» ویژگی مسیحی‌هاست، «وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» و «تَبَعُوا الشَّهَواتِ» و «غَیّاً»، یک جوری به این ماجراهای جدید دارد اشاره می‌کند که تو انگار مثل اینکه ما این پیامبر را می‌فرستادیم، دنیا این‌جوری بود و اینا، ۶۰۰ سال نفرستادیم ببینیم چه شده.

یک عده اومدن، دیگر نه نماز می‌خونن، نه مثلاً پیروی شهوات می‌کنند. این‌ها در دنیا دارد کم‌کم مثلاً حالا کم‌کم مدرن شدن دیگر و یک چیز، نه اینکه همه این ادعاها از نه، ولی من می‌خواهم بگویم که از وقتی که می‌گوید «فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم بَعدِهِم خَلفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ»، یک جوری انگار این مجموعه را دارد می‌گوید که بعد از این‌ها یک آدم‌هایی اومدن که این ویژگی‌ها را داشتن.

کاملاً نه هر، این ادعاهایی که اینجا مطرح می‌شود که مثلاً می‌گویند که «أَعِدَّ الأنفال · ۶۰وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَو هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد، تا با اين [تداركات‌]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان‌] ديگرى را جز ايشان -كه شما نمى‌شناسيدشان و خدا آنان را مى‌شناسد- بترسانيد. و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‌شود و بر شما ستم نخواهد رفت.، این‌جوری نیست که فقط در این دوره فترت این حرف‌ها زده شده. من می‌خواهم بگویم از نظر تاریخی یک جوری اشاره خاص به این دوران هست.

به این دورانی که دوران عجیبی در تاریخ بوده. تا آن موقع یک چنین وضعیتی پیش نیامده. سلسله انبیا با ظهور مسیح تمام شد و بعد دیگر تسبیح هم نیومد و یک جوری مردم انگار به حال خودشان واگذار شدن. همین لایَنالُ عَهدی الظّالمین، این ظالمین در واقع همینان انگار دیگر. این خلقی که می‌گه، این‌ها را می‌گوید.

عقل من نمی‌کشه، نمی‌دانم. حالا اینکه وقتی حرف از ذریه می‌شه، مثلاً خب یعنی آن وقتی ظالم می‌گی، یک خورده کلی‌تره. اینکه قطعاً همین حرفی که داری می‌زنی درسته، ولی مثلاً فرض کن به فرزندان یعقوب هم نرسیده هیچکدومشون. یعنی باید یک کسی خلاصه می‌بود که ظالم نباشه، گناهکار نباشد تا این عهد بهش برسد. نه، نه. نه.

ولی اینکه خب اصلاً این جواب، ببینید آن پاسخ، ببین آن پاسخ، پاسخِ چیزی است دیگر. اصلاً گفته نمی‌شود که بله یا نه. می‌گوید «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ». مثلاً فرض، یعنی این‌جوری نیست که اگر به ذریه دارد می‌رسه، به دلیلی که ذریه تو اصلاً همین‌جوری هرکی شد، بهش یک چنین عهدی برسد.

اینکه استحقاق داشته باشن، خب بله، امامت انتقال پیدا می‌کند. دقیقاً همین‌جوری، به یک جایی رسید کسی نیست، قطع می‌شود تا مثلاً فرض کن به یک افراد جدیدی برسد. و از ذریه، همه پیامبران دیگر از این به بعد ذریه ابراهیم بودن دیگه، به نوعی.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. تأکید، منظور، منظورت این است. منظورت این است که چرا نبوت این‌جوری بوده؟ چرا در یک خاندان قرار داره؟

حالا بگذارید اینا، ظاهراً فکر می‌کنم به این مناسبت، اصلاً یک خورده در موردش بحث می‌شود. چه ویژگی‌ای وجود دارد که به‌طور طبیعی نبوت تو این خانواده می‌مونه؟ مثلاً ما همین عین همین اعتقاد در امامت شیعه هم داریم دیگر. یک جوری این‌ها ذریه پیامبرن و اکثراً هم پدر و پسرن.

من می‌خواهم بگویم که یک جوری در این مکالماتی که بعدش می‌آد، اشاره خاص به دوره فترت هم هست. مثلاً فرض کن این ادعا، چند تا ادعا مطرح می‌شود. اینکه آیا ما اصلاً مردیم ممکن است زنده بشویم. اینکه آیا بین ما مثلاً شما کدوممون بهتره؟ ما از این حرف‌هایی که من دفعه قبلی اشاره بهشان کردم.

ولی وقتی می‌گوید که مثلاً و قال اتخذ الرحمن ولدا، یک اشاره خاص به ادعای مسیحی‌ها در مورد مسیح. یعنی یک جوری این اختصاص به این عذاب و صلات و تباشهوات اختصاصاً در مورد دوره شدت هم هست. یعنی بیشتر انگار به این دوره دارد نگاه می‌کند. یک دوره خاصیه.

نبوت قطع شد، کسی نیومد، ۶۰۰ سال مثلاً دنیا همین‌جوری می‌ماند و حالا یک پیغمبری آمده دارد بهش گفته می‌شود که ببین این‌هایی که بعدش اومدن چه کارهایی کردن، چه کارهایی که باید می‌کردند نکردن. از عذاب و صلاتشون این‌جوری گفتن مسیح پسر خداست دیگر. و اینکه آخرین ادعا که اصلاً رسماً فقط ما این آدم.

به یک جوری این آیات بعد در عین حالی که کلی‌ان، در عین حال دارند به ویژگی‌های درهم‌ریختگی‌های در این ۶۰۰ سال هم اشاره می‌کنند. تا قبل از ظهور قرآن. و بعد انتهاش که می‌گوید و مريم · ۹۷فَإِنَّمَا يَسَّرْنَٰهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِۦ قَوْمًۭا لُّدًّۭادر حقيقت، ما اين [قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه‌جو را بدان بيم دهى.، اشاره می‌کند به نزول قرآن دیگر. سوره با این چیز ختم می‌شود. با اینکه الان این دوره جدید، حالا قرآن نازل شده، الان دیگر داریم مثلاً بشارت جدید می‌دیم، انذار می‌کنیم.

اینکه بعد از همه این ماجرا، انتهای سوره با اشاره کردن به نزول قرآن، که این پیغمبر و این نسل جدیدی که دارد پیش‌بینی هم بعدش این است که دوباره یک قوم این‌جوری می‌آید. خب. بله، من هم پیش‌بینی‌م این است که این شروع یک جریان جدید است.

یک چیز دیگر مثلاً یک عده‌ان. آره، بگذار بیشتر بعداً در موردش بحث می‌کنم. فعلاً می‌خواهم این قدری که اومدیم جلو، این آدم‌ها را فقط همین‌جور تولد یک کودک، نمی‌دانم فقط جریان و رفت و آمد آدما، اگر آن را نفهمید، ببینید اینجا دو تا تم وجود دارد. این دو تا تم این‌جوری نیست که یکی بیاید بعد آن یکی بیاید مثل سوره نور.

دو تم هم‌زمان در سوره

این دو تا تم هم‌زمان حضور دارند. مثل اینکه پشت سر همدیگر. اگر خودت دورتر نگاه کنی، یک چیزی می‌بینی تو کل سوره، ماجرای تولد، زندگی کردن، از دنیا رفتن و حشر و اعتراض‌هایی که یک عده آدم غافل نسبت به کل این ماجرا به این سادگی را نمی‌بینن.

اینکه آدم‌هایی که میان انگار هدیه‌های خداوند هستن، نه اینکه همین‌جوری تصور کنند من این ادعایی که یارو می‌کند قالوا اتخذ الرحمن ولدا، من مال دارم، نمی‌دونم، بلدم، فلان و فلان. اینکه یک چیز واضح را نمی‌بینن که این جریان خداوند دارد هدایت می‌کند.

ولی ماجرای تاریخی این سوره فوق‌العاده مهم‌ان. یعنی اگر این تم دوم را نفهمید، خیلی از چیزها تو این سوره را واقعاً اشاره‌ها را متوجه نمی‌شید. این صرف مثلاً چرا اسماعیل تأخیر در نام بردنش هست؟ اینکه این صرف فقط جانشین شدن آدم‌ها به جای همدیگر نیست.

اگر تم اول را مثلاً نبینید، واقعاً متوجه نمی‌شید که وقتی که تو داستان زکریا اگر مسئله فقط مسئله این است که زکریا دعا می‌کند برای اینکه این آل یعقوب ادامه پیدا بکند و وارثی داشته باشه، این مثلاً چرا آمده که زکریا می‌گوید قال رب انی یکون لی غلام، بعد جواب می‌شنوه مريم · ۹قَالَ كَذَٰلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَىَّ هَيِّنٌۭ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْـًۭٔا[فرشته‌] گفت: «[فرمان‌] چنين است. پروردگار تو گفته كه اين [كار] بر من آسان است، و تو را در حالى كه چيزى نبودى قبلاً آفريده‌ام.» شیئا.

اینکه تأکید روی مسئله ذلالت، اینکه ذلالت تو خودت چنین نبودی، ما تو را به وجود آوردیم. دقیقاً همینو بعداً در جواب آن اعتراض که چگونه ما دوباره محشور می‌شویم داده می‌شود. که خب ما قبلاً شما را خلق کردیم و چیزی نبودید.

یا مثلاً تکرار این جمله سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا به شدت دارد تأکید می‌کند روی اینکه این جریان را ببینید، آدم‌ها به دنیا می‌آن، می‌میرن و یک روزی دوباره به هستی برمی‌گردن. این‌همه تأکید روی صحنه‌های حشر و دوباره محشور شدن در بعد از اعتراض، اتمام داستان انبیا، اگر آن تم اول را نبینید خیلی واضح نیست.

و اگر تم دوم را نبینید که اصلاً خب این ترتیب ذکر شدن این آدما، اینکه این‌قدر روی مریم مسیح تکیه می‌شه، اینکه نگرانی زکریا از اینکه این نسل ادامه پیدا نکنه، خیلی چیزها تو این سوره مستقیماً مربوط به این ماجراست. ماجرای اینکه اینجا دارد یک جریان خیلی خیلی بزرگ تاریخی در واقع به اتمام می‌رسد.

شما وقتی تاریخ می‌خونید، کتاب‌های تاریخی می‌خونید، همیشه از پادشاه‌ها حرف می‌زنن، اینکه چگونه جنگیدن، کجا را گرفتن. که این ظاهر در واقع دنیاست. پادشاه‌های دنیا اینان. قرآن در مورد باز به نوعی دارد در مورد پادشاه‌ها صحبت می‌کنه، ولی پادشاه‌های واقعی دنیا انبیا هستند.

جانشین همدیگر می‌شوند و به معنای واقعی کلمه ولایت دارن، یعنی همه کاری از دستشون برمی‌آد و دنیا را به نوعی انگار دارند اداره می‌کنند در پشت پرده. نزدیک بود. سیاه‌پوست بود. چقدر آدم‌های سیاه‌پوستی بودن که تمام پیروانش هم ایرانی‌ها سیاه‌پوست بودن و رفتن جنگیدن. ۳۰۰ تا آدم خیلی شجاع جلوشون بود. این‌ها چیزهای تاریخی. معمولاً تاریخ را هرکی می‌نویسه از با توجه به منافع و دیدگاه‌های خودش می‌نویسه.

مثلاً الان تاریخ جنگ جهانی دوم را شما بخونید، به وضوح آلمان‌ها خیلی آدم‌های بدی بودن، آمریکایی‌ها آلمان‌ها خیلی خوب بودن که اروپا را نجات دادن. می‌گویند تاریخ را برنده می‌نویسه دیگر. هرکسی که برده، آن‌هایی که باختن تاریخ را نمی‌نویسن. آلمان‌ها اگر برده بودن الان شما کاملاً چیزهای دیگه‌ای می‌شنیدید.

آلمان‌ها چقدر آدم‌های خوبی بودن. می‌خواستن این‌هایی که از آب و سلاح و تبار شهوات می‌خواهند را از زنده ببرن. بله یعقوب را می‌خواستن. خب بگذریم. من یک جریان دیگر را می‌خواهم بگویم و بحث را از چیزی از حالت به اشاره کردن به این جریان‌های تاریخی یک خورده دور کنم.

راز اخت هارون

یک یک راز و یک چیز خیلی خیلی شگفت‌انگیز در داستان مریم هست. چیه؟

چیزی که از تو به عقل جور درنمیاد. نه، ماجرای تاریخی. چه چیزی در مورد مریم گفته که تا دقت نکردی به این. چرا به مریم می‌گویند اخت هارون؟ مریم اخت هارونه. هارون برادر موسی‌ست. مریم ۱۰ سال بعد عیسی را به دنیا می‌آورد. مریم خواهر هارونه. خب اولین جواب بفرما. بگذار اولین جواب این است که این هارون برادر مریمه و یک آدمی که اسمش را هارون گذاشتن.

نکته اول. می‌گوید هارون واقعاً خواهری به اسم مریم داشت. در تورات ذکر شده که خواهر موسی و هارون اسمش مریمه. و این مریم اسمش همان اسم خواهر هارون هست. خب؟ این یک نکته. نکته دوم در مورد اینکه هارون دیگه‌ای هست که اینجا برادر مریمه و این هارون اشاره به آن هارون اصلی نیست.

خب؟ ولی پدر مریم هست. چرا اسمش عمرانه؟ خب؟ آن هم یک عمران دیگه‌ای هست. یا نه این واقعاً این مریم همان مریم ۱۰ سال قبله. این هیچ به این دقت نکردیم. این خیلی چیز عجیبیه. مریم دختر عمران یعنی پدر موسی و خواهر هارونه.

در حالی که مریم ۱۰ سال بعد دارد زندگی می‌کند و پدرش به نظر می‌آید عمران نیست و برادرش نباید هارون باشه یا این‌ها آدم‌های دیگه‌ای هستند. اتفاقاً اینجا مریم وجود داشته. این مریم کلاً اسم پرکاربردی بوده. هی مثلاً بله. بله. به دلیل این ظهور موسی و این مریمی که پرکاربرد شده. نه قبل از این‌جوری نیست. قبلش پرکاربرد بوده. شما چه می‌خواستید بگید؟ من دوباره تو دوباره ظهور کرده.

مثلاً با تناسخ توجیهش می‌کنند. این همان مریمیه که دوباره ظهور کرده. شما چه می‌خواستید بگید؟ عمران مثلاً اینکه پدر موسی هم عمران بوده. خب. دیگر حالا دیگر حداقل در تورات که آمده. تورات را من نگاه می‌کردم یک نمادی مثل یکی از عمران پدر موسی‌ست. عمران عمران بله ولی خب همونه دیگر به هر حال. آن همونه که بله.

همونه که ما در واقع در زبان عربی بهش عمران می‌گوییم. بین تلفظ عربی و عبری همیشه یک اختلاف‌هایی بوده. دو تا نکته وجود دارد. ببین یعنی حالا تو می‌خوای بگی نه آن هم عمران مثلاً عمران عمران. من احساس می‌کنم که چون مریم را مثلاً به این به نام آن مریم بهش اطلاق کردن، اینجا دارم یک کنایه بهش می‌زنم که مثلاً تو همونی مثلاً.

آها آفرین. یک جواب خوب این است. در مورد این یکی. اگر آن ماجرای اینکه هر مادر مریم زن عمرانه تو قرآن نیامده بود، این‌جوری می‌شد گفت. می‌شد گفت که تو را مثلاً به اسم مردم دارند مسخره می‌کنند به مریم. دارند می‌گویند که یا اخت هارون. تو که مثلاً حالا اسم مثلاً فرض کن خواهر هارون را داری.

آن مریم هم خیلی آدم مهمی بوده دیگر. حتی مثلاً می‌گویند یک جوری مثلاً نبی‌یه بوده. مثلاً یک آدم خیلی مقدسی بوده دیگر. اینکه به حالت مسخره گفتن مثلاً دارند بهش می‌گویند که تو که اسمت مریمه، مثلاً فرض کن اسم خواهر هارون را داری، چرا مثلاً یک چنین کاری کردی؟ آها یک حالت این‌شکلی دارد.

و حقیقتی پشتش نیست. یعنی مردم این را مثل اینکه خطاب می‌کنند به اخت هارون برای اینکه به یک چنین چیزی اشاره کنند. نه اینکه واقعاً خواهری به اسم هارون مریم در حال حاضر دارد. این‌ها می‌گویند که خطاب می‌کنند به اخت هارون برای اینکه به یک چنین چیزی اشاره کنند.

نه اینکه واقعاً خواهری به اسم هارون، مریم در حال حاضر دارد. ولی به نظر می‌آید که این‌ها چه بگم، توجیهات جدیدی‌ست. به نظر می‌آید که در قرآن مریم واقعاً فرزند عمرانه و خواهر هارون. و حالا این ما عمران؟ نه، ولی چرا من این را می‌گم؟ چرا می‌ندازم؟ و این ادعا وجود داشته. من می‌خواهم بگویم که ماجرا این است.

این ادعا وجود داشت توسط حالا زکریا یا هر کس دیگه‌ای از این واقعیت ذکر شده بود که مریم یک چنین موجودیه. خواهر هارون حساب می‌شه، فرزند عمران حساب می‌شود. حالا به هر معنایی که می‌خواهید بگیرید. و به این سر آن دعوایی که آیا مریم می‌تواند برود در دیر یا نه، این‌ها جریان‌های تاریخی مهمی است دیگر.

حالا در قرآن هم بهش اشاره شده. مادر مریم نذر کرده بود که فرزندش را به دیر بسپاره، کاهن بشه، خادم دیر بشود و در آن زمان زن را نمی‌تونستن بفرستن برای این کار. و دعوایی بود سر اینکه مریم برود یا نره. این ادعا مطرح بود. اصلاً اولاً کهانت در دین یهود از سلسله کاهن‌های هارونه.

هارون کاهن اوله. به اصطلاح این سلسله کاهن‌ها و این نسل و رسومات این در تورات روش تأکید می‌شود که هارون مسئول همه این مراسم دینی و این‌هاست. و در دین یهود هم هارون این چیز را داره، مقام را دارد به عنوان سرسلسله کاهن‌ها. و خواهر مریم هم یک جوری خواهر هارون در آن زمان مثلاً یک جوری دستیار هارون بوده.

حالا با این ادعا مریم اصلاً وارد دیر می‌شود. که این یک چنین مقامی دارد. این مثل اینکه خواهر هارونه. یعنی با کهانت یک ارتباطی دارد. بحث‌هایی شده و خب از نظر مردم که این بحث‌ها را چند و پرند دیگر. یعنی چه این خواهر هارونه، فرزند عمرانه؟ بنابراین مثل اینکه یک چیزی گفتن.

حالا که در موضع ضعفه دارند به روش می‌آرن. تو که می‌گی خواهر هارونی، نمی‌دانم پدرت عمرانه و ما کان ابوک امرأ سوء. می‌گویند یا اخت هارون، ای خواهر هارون، نه پدرت آدم بدی نبود، نه مادرت بدکاره نبود. چطور این کار را کردی؟ مثل اینکه لو رفتی دیگر.

آن‌قدر حرف‌هایی که در مورد تقدست زده شد که مثلاً از نسل عمران هستی و نمی‌دانم خواهر هارونی، حالا رفتی نمی‌دانم تو دیر هم راهت دادن، بیا این هم حالا دیگر بدترین کار ممکن است کردی.

مثلاً یک عمل زشتی را از جهت شرعی انجام دادی. این راز داستان مریمه دیگر. این نه فقط اگر توجه به این نکردید، اینکه باید توجیهی برایش داشته باشید که مریم چطور دختر عمران و چطور خواهر هارون.

بله؟ نه، من فعلاً راز را توضیح ندادم. گفتم من نظر خودم را گفتم که به نظر من مریم واقعاً دختر عمرانه. چطور حالا؟ چی‌جوری؟ نه، اینکه عمران که بوده شخصی بوده همسرش بوده، داستانش تو یک عالم دیگر است. بله. ولی نظرتون یک شخص دیگه‌ست که واقعاً یعنی عمران، ولی آن عمران همان عمرانه. یعنی کی همان عمرانه؟

این هارون و همدیگر هزار سال با هم فاصله دارند. هزار سال با هم فاصله دارند. مثل ظهور دوباره یک آدم. یعنی می‌گی یک عمران شما معتقد نیستید که دوباره مثلاً حضرت عیسی یک روزی به زمین برمی‌گرده؟ به عنوان مثلاً در روایات شیعه هم به چنین چیزهایی اعتقاد ندارید؟ نه، نه. آن پسر، پدر عمران.

بگذارید من یک چیز خیلی ساده برای اینکه بگویم که این‌جور اعتقادها یعنی ظهور مجدد یک انسان، بازگشت یک انسان به کره زمین چیزی است که همه ادیان بهش اعتقاد دارند و می‌تواند در مورد عمران اتفاق افتاده باشه. همه مسیحی‌ها معتقدن مسیح یک روزی به زمین برمی‌گردد. در فصوص‌الحکم در فصل ادریس می‌خوانید که ادریس همان الیاس است.

به همین سادگی. فصل الیاسی داریم، فصل ادریسی داریم ولی ادریس همان الیاس است. دوباره ظاهر شده مثلاً. این اعتقاد به تناسخ لزوم ندارد که شما از این حرف‌ها اعتقاد به این پیدا بکنید که انسان‌ها در اثر تناسخ دوباره به زمین برمی‌گردن. ولی انسان‌های خاصی هستند که یک جوری دوباره ظاهر می‌شوند.

شما از چه می‌فهمید از اینکه مسیح کشته نشده، نمرده. اصلاً کجای قرآن نوشته که مسیح مرده به معنایی که دیگران می‌میرن؟ خداوند می‌گوید که و رفعنا مثلاً مسیح را به سمت خودمان بالا بردیم. مسیحی‌ها معتقد نیستند که مسیح مرده.

یعنی همین مثل اعتقادی که ما در مورد حضرت مهدی داریم، خب در مورد ادریس چه می‌خوانید الان در انتهای این بلاگ انتهاش که بعد از اسم‌های ادریس می‌آد، می‌گوید و رفعنا و مکان علیا. که تا قبلاً یک چیزی نداشت، دانشی نداشت، خداوند این را بالا برد. برد دیگه، نمی‌گوید مرد که. می‌برم. For example یک دانه آمده آن وسط گفته که مثلاً حالا بعداً می‌گویم.

نه اصلاً کلاً این در قرآن، در قرآن اینکه انسان‌هایی نمی‌میرن انگار، یک جوری حفظ می‌شوند وجود دارد. در مورد مسیح وجود داره، در مورد ادریس هم وجود دارد. این در مورد موسی هم که دیگر گفته نمی‌شود که. من می‌خواهم امکان این را بگویم.

امکان اینکه این واقعه این ماجرا به این معناست که عمران یک بار دیگر در زمین ظاهر شد و از نسلش مریم و مسیح به وجود آمد. این یک امکانه دیگر. من نمی‌خواهم الان در موردش بحث بکنم. نه، نه. امکانش خب، می‌تونی حرف بزنی.

نه، اینکه من می‌خواهم بگویم که این داستان به این معنا به جای اینکه بگوییم این‌ها کنایه‌ای که مردم می‌زنن، آن عمران این عمران نبوده و ماجرا را یک جوری بخواهیم سعی بکنیم که مثلاً بگوییم که این ماجرا واقعی نیست، این اشارات یک امکان این است که عمران مجدداً در زمین ظاهر شده و در نسل بحث می‌کنیم در موردش.

امکان ظهور مجدد عمران

من می‌خواهم بگویم که یک امکانه که از نظر دینی قابل توجیهه، این است که عمران از جمله انسان‌هایی که دو بار حداقل در زمین ظاهر شده. که از نظر دینی قابل توجیهه و در همین سوره اشاره هست که ادریس هم و رفعنا و مکان علیا و در مورد حضرت مسیح هم در قرآن اینکه وفات در واقع پیدا نکرده و خداوند در آسمان‌ها نه، نه.

آخه نه، اصلاً در مورد مسیح نیست. خداوند این را به آسمان اصلاً به آسمان برد. بالا برد. اصلاً نه، این یک اصطلاحی در مورد مسیح به کار نرفته که به وضوح همه همینو می‌فهمند که انگار مسیح نمرده دیگر در یک جوری در یک جایی حفظ شده.

خب، من می‌خواهم بگویم با توجه به مجموع ادعاهای دینی که تو خود قرآن هم هست، این امکان وجود دارد که ما بگوییم که این عمران یک بار دیگر در واقع همان پدر موسی و هارون یک بار دیگر در زمین ظاهر شده. مثلاً به همان معنای دینی که انسان‌ها مردم فهمیدن یعنی مردم نفهمیدن و قبول ندارند مردم ولی مثلاً زکریا می‌داند مثلاً این‌جوری.

عده‌ای مثلاً متوجه ماجرا هستند حالا و این حرف‌ها در بین مردم بوده و دارند حالا به مریم متلک می‌گویند که تو که همیشه ادعایی می‌کنی که پدر تو عمران پدر موسی بوده، تک و خواهر هارون می‌شی و حالا با همین بهانه‌ها مثلاً این‌جوری وارد دیر شدی، یک جوری مثلاً وارد شغلی شدی که شغلت نبوده.

بعد یک ماجرا می‌تواند این باشه که یک توجیه می‌تواند این باشه که این‌ها واقعیه. توجیه دیگر این است که این‌ها مثلاً فرض کن تکرار اسم‌هاست. مثلاً یک فردی به اسم خودش را عمران گذاشته و فرزندان خودش را هم مثل عمران، هارون و مریم و این‌ها اسم گذاشته و بنابراین ولی بعد اینکه چرا مریم دارند این را به عنوان متلک می‌گن، معنایش یا افته‌ها.

این است که ادعایی اینجا هست که دارند مسخره می‌کنند این ادعا را. اینکه تو واقعاً ادعای این را داری که اخت هارونی. و اینکه هارون آدم مهمی است. مثلاً فرض کن من مثل این‌جوری نیست که بگویم مثلاً مادر علی مثلاً فرض کن به اسم فرض کن مریم را بذارن اخت هارون، نه دیگر.

منظورم این است که دارند بهش می‌گویند که هارون که آدم بزرگیه، تو که مثلاً یک جوری می‌گی که نسب‌ت به عمران می‌رسد و خواهر هارونی، چرا این کار را کردی؟ پس این اخت هارون بودن یک چیزی است. یک ادعا مطرحه و دارد نقد می‌شود توسط مردم. بفرمایید. چرا؟ خود عمران پدر موسی را تو قرآن نه، قرآن خیلی اسامی یک بار آمده.

آخه دو تا ببین، آخه ببین، ببین یک لحظه، دو تا چیز خیلی واضح بود. مردم مریم می‌گویند اخت هارون و اسم پدر مریم در قرآن عمران. پدر، خب اسم پدر موسی، من منظورم این است که پدر موسی تو قرآن نیامده که، درسته؟ پدر ما که می‌دونیم، ما می‌دانیم اسم پدر موسی چیست.

قبل از اینکه تو قرآن نازل بشود که اسم پدر موسی را می‌دانیم. درست؟ حالا در تورات موجود عمران ثبت شده. عمران. ولی این‌جور اختلاف تلفظ‌ها که در تمام اسم‌های قرآن با اسم‌های تورات وجود داره، خیلی جاها یک مقدار اسم‌ها فرق می‌کند. برای خاطر اینکه مثلاً تلفظ عربی با تلفظ عبری تفاوت‌هایی دارد. دو تا نشانه وجود دارد در قرآن.

دو تا اشاره به اینکه مریم واقعاً اخت هارونه. یک بار مردم بهش می‌گن، اگر فقط این بود می‌گفتیم که حالا یک جوری مثلاً فرض کن دارند وارد دیر شدنش را مسخره می‌کنند. ولی مثلاً می‌گوید در جای دیگر قرآن اشاره مستقیم به این می‌کند که اسم پدر مریم را هم به عنوان عمران. خب.

و این حس تفرخری که در مردم وجود دارد به نظر می‌آید که یعنی ادعاهایی وجود داشته که مردم دارند آن را نفی می‌کنند. مثل اینکه مدرکی آوردن که این‌ها دروغ بوده. متوجه هستی؟ ادعای عجیبی وجود داشته در مورد مریم که به آن وسیله وارد دیر شده که از نسل مثلاً جانشین انگار آن مریمیه که در آن دوران مریم مریم یا همونه حالا.

من حالا به هر توجیهی مثلاً الان مسئله را مطرح کردم. به این مسئله دقت بکنید. یک چیز شگفت‌انگیز یک رازآلود در داستان مریم وجود دارد. بفرمایید. فکر کنم که خود مسیحی‌ها نه، ولی فکر کنم یهودیان مثلاً پدر مریم و عمران می‌دانند. مسیحی‌ها نمی‌دونن. یهودی‌ها پدر مریم و مهم نیست این‌ها که مسیحی‌ها بدونن یا ندونن.

مهم این است در قرآن این‌جوری نقل شده. حالا این در مورد قرآن بحث می‌کنیم که حالا مسیحی‌ها چه می‌گویند. اینجا ماجرایی وجود دارد. به هر حال باید این ماجرا را به هر حال بفهمیم که ماجرا چیست. من گفتم که خب یک توجیه‌هایی که همین‌طوری در تمام کتاب‌ها معمولاً هست که مثلاً مریم خواهری برادری به اسم هارون داشته که آن هارون نیست.

باز هم آن مشکل پیش می‌آید که اگر آن هارون نیست در قرآن وقتی که همین‌جوری می‌گوید اخت هارون و ما مخصوصاً اینکه در همین‌جا وقتی که می‌گوید یا اخت هارون چند تا آیه بعدش دقیقاً می‌شنویم که و وهبنا له اخاه هارون عیناً اخت هارون، اخاه هارون. می‌گوید حالا این هارون، هارون نیست. این یک خورده دیگر واقعاً غیر به اصطلاح مخالف با بلاغت.

شما پشت‌سرهم یک اسم را دو بار بیارید، مردم همه فکر کنند که خب این هارون، مخصوصاً اینکه حرف از خواهری و برادری و هارون این دو تا اصطلاح خیلی شبیه هم‌ان، ولی بعد منظورتون این باشه خب این هارون، هارون دیگه‌ای بود. این مریم هم که اسمش همان اسم خواهر هارونه، یک مریم دیگه‌ایه.

می‌توانید به تناسخ معتقد بشوید. مریم دوباره به همان مریم که در آن زمان زندگی می‌کرده در زمین ظهور کرده یا پدر مریم، عمران مجدداً در زمین ظهور کرده. بنابراین مریم خواهر هارون می‌شود و پدرش واقعاً عمرانه یا توجیه‌های دیگه‌ای بیاورید.

من دارم می‌گویم که اینجا یک مستورات مسئله مهمی وجود دارد از نظر تاریخی، از نظر درک دینی ماجرا اینکه خلاصه مسیح از آل عمران در سوره آل عمران وقتی که می‌گوید آل عمران در سوره آل عمران ما همه ما عمران را به عنوان پدر موسی می‌شناسیم.

ابن عمران. بفرمایید. اینجا در داستان مریم در سوره آل عمران و می‌گوید که امرات عمران دیگر و قال زن عمران گفت که من این نذر را بله.

این عمران هم از آن عمران نیست. این عمران یک عمران مجهول‌الهویه ایه مثلاً که ما یک عمران معروف در تاریخ داریم، پدر موسی. غیر این است. بعد یک سوره‌ای در قرآن هست به اسم آل عمران. ولی این عمران آن عمران نیست. این عمران یک آدم گمنامیه که اتفاقاً پدر مریم.

یک چیزی هست که نوعی از حالا اصلاً خاص هست که در واقع حالا مسئله این که به بحث کشیده بشود. بله. استنتاج بر مبنای بهتر. بهتر. خب، پس این که این تئوری من به قطع تایید می‌کند پس من هنوز بحثی نکردم. شما بحث می‌کنید که این تئوری هست، به نظر الان جا ندارد. حالا یک تئوری‌ش شما معتقدید که این بهتر تایید می‌کند.

تایید می‌کند. مثل اینکه مثل این است که من به یک چیز عجیبی معتقد می‌شم ولی بعد دیگر فکت‌ها را خوب توجیه می‌کنم. مثل همین اتفاق‌هایی که تو فیزیک مدرن می‌افتد.

شما مثلاً فرض کنید برای توجیه برای یک توجیه یک چیزی مثلاً پدیده‌های کوانتومی را می‌بینید و که مثلاً پدیده‌های نسبیتی حالا برای اینکه فقط مثلاً معتقد می‌شوید به اینکه فضا و زمان اون‌طوری که شما فکر می‌کنید نیستند و یک چیزی در هم‌بافته‌ای هستند.

درست است دارید موضوع پیچیده و عجیب و غریبی را می‌بینید ولی بعد همه فکت‌ها را خوب توجیه می‌کنید. بنابراین با یک فرض عجیب و یک خورده دور از ذهن فکت‌ها را توجیه می‌کنید و چون تئوری دیگه‌ای، لست اکسپلنیشن‌ه، تئوری دیگه‌ای وجود نداره، با اینکه این عجیبه می‌پذیریدش.

خب، یعنی الان شما منظورتون این است دیگر. من می‌گویم که من می‌گویم هیچ‌کدوم توجیه‌هایی که بدون مفهوم تناسخ یا بدون مفهوم ظهور دوباره انسان‌ها در زمین توجیه‌هایی که وجود دارد از نظر متن قرآن، هیچ‌کدومشون توجیه‌های خوبی نیست. ولی می‌خواهم این موضوع را بگذارم بعداً در موردش بحث کنیم. تازه بعداً شما از این‌ها نتیجه نمی‌گیرید که این‌جوری است که.

شما دارید می‌گویید که این نظریه بهتر است. من دارم می‌گویم نظریه‌های غیر از این خیلی سست‌ان. و باید حالا اگر چیزهای دیگه‌ای می‌خواهید بعداً نتیجه‌گیری این را. فکر می‌کنم که این‌جوری باشه. بفرمایید. بله نه اشکال ندارد بفرمایید. این مسئله را وقتی مریم و هارون را دادن بهش به راحتی مردم گفتن که این مریم خواهر هارونه. نه.

فکر نمی‌کنم. فکر من نمی‌دانم ماجرای تاریخی‌اش چیست. فکر می‌کنم در بین کاهنان و بزرگان آن دیر یک جوری این مسئله حالا احتمالاً توسط زکریا یا هر کسی مطرح شده و یک جوری به هر حال این حرف زده شده و بعداً به گوش مردم رسیده. این چیزی نیست که مردم بتونن بفهمن.

و دقیقاً مسئله‌ای که مردم باورش ندارند و احساس می‌کنند که مریم مثلاً آنجا زیادی سنت‌هاش شکسته شده و یعنی چه این رفته آنجا با این ادعای عجیب و غریب من خواهر هارونم. من همان مریم مثلاً هزار سال قبلم یا یک جوری پدر من عمرانه. قطعاً مردم یک چنین چیزی را باور ندارند و می‌خواهم بگویم برای همین است که این حرف را دارم بهشان می‌زنم.

که تو که می‌گفتی که خواهر هارونی، تو که می‌گفتی فرزند عمران هستی، تو موجود مقدسی هستی، حالا یک جوری تو دیر هم رفتی با این ادعاها، حالا بیا این چه کاری بود کردی. می‌خواهم بگویم این آیه، این آهنگ را در واقع در خودش دارد که این ادعا به گوش مردم رسیده.

و اینکه احتمالاً در آن لحظه‌هایی که مریم داشت در دیر پذیرفته می‌شد، این بحث‌ها از سطح مثلاً رؤسای دیر توسط زکریا شاید مطرح شده. هیچ اشاره‌ای به این ماجرا در قرآن نیست که چطور شد که مریم را پذیرفتن با اینکه نمی‌بایست بپذیرن. از صورت یک مسئله‌ای را مطرح کردم و حالا بعداً می‌رسیم که خود در موردش بحث می‌کنیم ولی با خود صورت مسئله خب باشه.

می‌گردیم دنبال من یک جواب‌هایی را گفتم. یکی اینکه به تناسخ معتقد باشیم. بگویید تناسخ این تناسخ را دارد اینجا تناسخ به این معنا که این مریم همان مریمیه که در آن زمان زندگی می‌کرده یا به اینکه به ظهور مجدد انسان‌ها در زمین معتقد باشیم. اینکه بعضی از انسان‌ها دوباره انگار در زمین ظاهر می‌شوند.

نمی‌میرن، نمی‌میرن مثل مسیح. نمی‌توانند دوباره برگردن. می‌توانند دوباره برگردن. حالا همان با همان پیشرفت‌ها با همان رشد‌ها. حالا این مسئله را من می‌گویم یک هدف، یک معنی‌ای بوده، درست کرده، روزگار را به خواهر مثلاً پیامبر بوده. بعد الان می‌گوید این نتیجه‌ای که ما دوباره به رشد می‌رسیم. خب؟ اوکی، یعنی همین واقعاً نمی‌تونی اعلام کنی.

من نگفتم، من نگفتم مریم دوباره همان مریم، گفتم پدرش همان پدره. پدره را من نگفتم عمرانه که می‌شود این‌جوری یک توجیه می‌تواند این باشه. عمران از اشخاصیه که خداوند حفظشون کرده و دوباره در زمین ظاهر شده. این مریم همان مریم نیست ولی اخت هارون هست و فرزند عمران.

اسم مریم و روش اسم مریم را روش، اسم مریم را روش گذاشتن ولی این مریم همان مریم نیست ولی عمران همان عمرانه. حالا بفرما. من واقعاً چیزم یعنی مسئله را دارم یک جوری دارم در موردش بحث می‌شود. من می‌خواهم این مسئله را مطرح کنم و باز بگذارم. شاید بهتر بود اصلاً اشاره‌ای به هیچ چیزی نمی‌کردم. مثل اینکه تئوری‌های تئوری‌های مختلفی. یکی می‌تواند بازگشت عمران باشه.

به معنای خاص دینی که ما معتقدیم بعضی از انسان‌ها می‌توانند دوباره به زمین برگردن چون به معنای طبیعی وفات پیدا نمی‌کنند. نمونه‌اش حضرت مسیحه و در همین سوره اشاره‌ای در مورد ادریس شده. و رفعناه مکاناً علیا شبیه آن عبارتی که در مورد مسیح که هست که خداوند به آسمان‌ها برد.

و در مورد مسیح ما می‌دانیم که همه مسیحی‌ها معتقدن ما هم در شیعه معتقدیم که مسیح به زمین برمی‌گردد. و بنابراین از نظر دینی چنین اعتقادهایی وجود دارد و این قابل بیان هست.

اگر درست یا غلط بودن‌ش را حالا بعداً در موردش صحبت بکنیم که می‌تواند عمران مجدداً در زمین ظاهر شده باشه و همه این چیزها واقعی باشه و می‌تواند فرض بر این باشه که نه این‌ها واقعی نیست.

یک جوری حالت تمثیلی دارد. من در مورد این نظریه‌های مختلفی که وجود دارد حالا مثلاً یک شاید یک نصف جلسه بحث بکنیم. که چه چیزهایی می‌گویند در مورد این. اینکه حالا خیلی‌ها معتقدن که این‌ها فقط اسطوره‌سازی‌ست.

ولی این آقایون این دقیق‌تر هم الان مطرح کنیم. این که مثلاً به کامات این من این مسئله را گفتم برای خاطر حرفی که می‌خواستم در ادامه جلسه بزنم و الان می‌زنم. که نوعی دیگر هم دارد قشنگ وجود دارد.

پرسش و پاسخ

خب بگذارید حالا سؤال‌های این را شما نگه دارید. شما سؤال‌تون را بگویید. جانشین‌های هارون کی‌ها بودن؟ من دقیقاً نمی‌دانم. یادم نیست در ما یک بعضی از پیامبران، بعضی از پیامبران بنی‌اسرائیل اسرائیلی‌ها می‌شناختند در قرآن ذکرش آمده و بعضی‌ها هم در تورات ولی این‌جوری نیست که سلسله‌اش را کاملاً بشناسیم.

الان یادم نمی‌آید واقعاً جانشین واقعاً یک سری درخت وجود دارد حالا اینکه شجره‌نامه هست یا نه بله. به هر حال پیامبران بنی‌اسرائیل حالا یک افرادی هستند که همه‌شان به اسرائیل یعقوب می‌رسند. کجا؟ نه. منظورم این است. خب، ان‌شاءالله. خب،

در مورد صحبت‌هایی که کردیم خب، خیلی از آیات قرآن می‌گوییم حضرت عیسی نمرده، مریم صدیقه همه‌شان یک یک جایی در قرآن هست به اضافه اینکه مکالمه‌ای بین خداوند و عیسی هست در حالی که مردم عیسی را به نام به عنوان پسر خدا به اصطلاح نامیدند، خدا با از عیسی می‌پرسه که آیا تو به این‌ها گفتی که مثلاً تو را بپرستند یا مادرت را بپرستند؟

یعنی از عیسی هم الان با خداوند دارد در حال راز و نیازه و کسی که مرده باشه، می‌گویم به نظر می‌آید که خیلی جالب نیست که آدم یک مکالمه‌ای مثلاً باهاش این مکالمه و کلاً از کجا معلوم تو دنیا باشه، ممکن است تو آخرت باشه. بله، ممکن است ولی به نظر این‌جوری نمی‌آید.

برای خاطر اینکه همه‌اش اشاره‌ها حاله، آیا تو به این‌ها گفتی که این کار را مثلاً بکنن؟ خب، بله ممکن است در آخرت باشه ولی به هر حال در قرآن یک جایی اشاره صریح هست که خداوند به اصطلاح مسیح را بالا برد و ما در عقاید خودمون، عقاید دینیمون به اضافه مسیحی‌ها در عقایدشون معتقدند که مسیح برمی‌گردد به زمین.

نه، من گفتم که من گفتم اشاره‌ای که به ادریس در اینجا هست و بسیار اشاره عجیبیه چون در انتهای سلسله انبیا از ادریس یاد می‌شود و هیچ ارتباطی هم بین حرفی که در مورد ادریس زده می‌شود با قبلش نیست. گفتم این جزو چیزهایی که باید بفهمیم، سعی کنیم درک بکنیم. اینکه ادریس شما انتظار دارید که حالا اسما هر کدام را گفتید کیا جانشینش شدند.

اسماعیل را نگفتی کسی جانشینش شده. گفتی ولی یامر اهله بالصلاه و الزکاه. می‌دانید اهلش خلاصه امر به صلاه و زکات شدند و از اهلش صحبت می‌شه، نه اینکه شخص خاصی بشود. ولی یک دفعه حرف از ادریس زده می‌شود که نه از نظر تاریخی هیچ مناسبتی ندارد اینجا بیاید و اینکه رفعناه مکانا علیا.

یعنی همین‌جوری یک گفته می‌شود که فقط به مثلاً مکان بلندی برده شده. یعنی چی؟ من گفتم که من دارم سوال ایجاد می‌کنم دیگر. این یک سوال. یک چیز خیلی عجیب در این سوره ذکر ادریسه.

سوال دیگر این ماجرای خواهر هارون بودن یا فرزند عمران بودنه که حالا من نه من دارم می‌گویم که این به نظر می‌آید شبیه همان عبارتیه که در مورد عیسی هم به کار برده شده که خداوند رفعناه مثلاً الیه.

خب. خب، دختر هارون، دختر عمران، عیسی. و اینکه هارون رئیس کاهناست. به نظر می‌آید که این مسئله کهانت و رفتن در دیر مطرح بوده و مریم انگار این ادعا در موردش وجود دارد. نه، آدم این‌جوری نبوده. چرا؟

ولی کهانت، دیر و این چیزها در داستان بنی‌اسرائیل به شدت در سرسلسله کاهنا و این‌ها چیزه، هارونه. بنابراین از نظر من برای همین می‌گویم که این احتمالاً ربط دارد به ماجرای ورود مریم به دیر که این ادعا صورت گرفته و مردم دارند حالا ادعا را نفی می‌کنند. که این با این ادعا وارد دیر شده که از فامیل خواهر هارونه. دیر متعلق به در اختیار مثلاً نسل هارونه به یک معنا.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. راجع به خانم مریم گفتن که سرسلسله اهل‌بیت. حالا فکر می‌کنم ممکن است این حرفی که راجع به حضرت مریم گفته شده است، این را خدا خب به یک سری بنده‌های خوبش القاب خیلی خوبی است مثلاً به حضرت ابراهیم که امام، ممکن است که خدا تکریم می‌کند که به این لقب فرزند عمران مثلاً دختر هارون بده.

ولی این را مثلاً خود تکریم بگیرد که عالم تکریم می‌گوید واقعاً خواهرش محسوب می‌شود مثلاً با این دختر عمران. امم من نمی‌خواهم وارد بحث فکر کنم واقعاً قصدم این بود.

این موضوع را اگر ندیدید تا حالا به عنوان یک سوال ببینید و راحت ازش نگذرید. یعنی علت اینکه بحث کردم اینکه مثلاً خب خیلی‌ها فوری جوابشون این است که خب مردم دارند بهش می‌گویند دختر هارون. خدا که نمی‌گوید که دختر هارون. مردم این‌جوری

هم گفتم. شاید این هارون کسی دیگر هست، شاید فعلاً ولی به آن قرینه که این دختر عمران هم هست، این ماجرا قرآن دارد مطرح می‌کند. قرآن دارد مریم و فرزند عمران و خواهر هارون می‌داند. همین حداقل این را فعلاً بفهمید.

حالا یعنی چی؟ یک توجیه این است که عمران مجدداً ظاهر شده. ممکن است با تناسخ بخواهید توجیه بکنید، ممکن است بخواهید توجیه‌های دیگر بکنید. مثلاً خداوند این را به نوعی از نظر معنوی به عمران و هارون مثلاً یک نسبتی بهش قائل شده و از این حرف‌ها دیگر. می‌گویم خودتان این مسئله‌ایه، یعنی یک چیزی است عجیب.

کسی که دارد قرآن می‌خونه، دچار شگفتی می‌شود مخصوصاً اونجایی که به صراحت گفته می‌شود که مادر مریم، امرأتِ عمرانه. همه ما یک جوری ذهنیّتمون این است که عمران پدر مریم بوده. خب، سلسله انبیاییه که از یک جای دیگر تو این درخت آلِ انبیا، آلِ عمران می‌آید. خب. آها شما می‌خواهید یک کم یک چیز عجیب بگید، بگویید آره، اشکال ندارد.

این است که چرا وقتی که زکریا حالا دعا می‌کند که یک فرزند بهش می‌دن، یحیی را اعجاز می‌کند. خب. مریم هم دقیقاً وقتی که می‌گوید که من رسول پروردگار تو هستم، می‌خواهم یک چیزی بدم، تعجب می‌کند.

می‌گوید چگونه می‌شود امکان داره؟ من دارم، بله. خب. بعدش این است که وقتی که مریم اون، اِ، داستان مریم، اِ، یک اتفاقی می‌افتد. بله. خب. آخرش صحبت کردن این‌جوری‌ست، بله. انتهای این. بله. من یک چیزی می‌خواهم بگویم.

دین و توجیه علمی

من که این موضوع را مطرح کردم، برای خاطر اینکه میل داشتم که انتهای این جلسه یک بحث‌هایی بکنم در مورد همین مسئله‌ی اِ، اینکه چیزهایی که ما در دین و قرآن و این‌ها می‌بینیم، اگر توجیه علمی دارن، توجیه علمی ندارن، برای این یک سوالیه که معمولاً پیش می‌آید.

داستان مریم شامل بارداری یک زن نازا و به وجود اومدن یک فرزند، به وجود اومدن یک فرزند از یک مادر تنها، بدون اینکه اصلاً مردی وجود داشته باشه، حداقل یک زن نازا وجود داره، حالا می‌شود گفت یک جوری درمان شده. این مسئله از نظر علمی یعنی چی؟ امکان دارد اصلاً یک چنین چیزی؟

معجزات خب، اِ، چیزی که می‌خواستم بگویم این است. من باید یا این موضوع را مطرح کردم، موضوع اینکه شاید عمران مجدد در زمین ظهور کرده. اصلاً این چیزها چیزهای عجیب و غریبی که گاهی در متون دینی هست، اینکه مسیح نمرده، مثلاً «خداوند یا ادریس، نمی‌دونم، رَفَعناهُ مَکاناً عَلیاً».

این ادعاها وقتی که با مسائل علمی یک جوری در اِ، تعارض قرار می‌گیرند و مخصوصاً در سوره مریم به نظر می‌آید که فضا این‌جوریه، خیلی‌ها ازتون بحث‌ها می‌کنند که مگه می‌شود مثلاً مریم بدون اینکه ازدواج کرده باشه، صاحب فرزند شده باشه؟ میل داشتم که یک چیزهای خیلی کلی‌ای بگویم در مورد ارتباط بین مسائل عقاید دینی و مسائل علمی و حالا قطعاً نمی‌رسم خیلی در موردش توجیه بدهم.

و می‌توانم بگذارم جلسه آینده یا همین‌طور کلاً بهش اشاره بکنم، شاید جلسه آینده هم در موردش بحث نکردم. اِ، بگذارید شما بگویید دیگه، من این‌قدر این حرف را بزنم. می‌شه؟ مریم، ببینید، می‌خواهم بگویم که آخرش مریم، یک تأکید دارد که «کُنتُ نَسیاً مَنسیاً».

اینکه کاش من فراموش می‌شدم. فراموش می‌شدم. انگار که یک آدمی وقتی که یک کاری برای خدا دارد انجام می‌ده، دلیلی ندارد که انتظار داشته باشه، ذکرش بکنند. می‌شود انتظار داشته باشه، نه، می‌گوید «یا لَیتَنی مِتُّ قَبلَ هذا». آره، تا کُنتُ نَسیاً مَنسیاً. چرا؟

تو تا حالا من که می‌توانم یک کاری برای خدا انجام بدم، تو تا حالا دچار درد زایمان شدی؟ یعنی می‌گی این به خاطر درد زایمان بوده؟

به حد زایمان تنها در یک بیابان افتاده و اینکه مریم، آخه مریم، آهای آدم عادی، این‌ها صدیق‌ان دیگه، این‌ها چیزی که تو دلشون هست، می‌گویند این‌ها. و اهل حس، حسش همین است دارد می‌گوید. «یا لَیتَنی مِتُّ قَبلَ هذا».

آره، حرف‌هایی که بهش می‌زنن، بله، فرض کنید یک آدمی تو این شرایط، بعداً قرار است برای مردم توضیح بده که آره، شرایط سختیه، من فکر می‌کنم، آره، فقط به خاطر سختیه، ولی خب مثلاً فرض کنید که خیلی‌ها ممکن است پیامبرهایی که این‌قدر سخت بوده باشن، ولی می‌گی برای پیامبر این اتفاق برای می‌افته، احساس می‌کنی که این اتفاق برای مریم وقتی افتاده، یک جوری مثلاً حالا بگذارید در، اصلاً چیز، این‌ها که خیلی آن‌قدر عجیب نیست.

در حد مثلاً اینکه مریم، اِ، خواهرش هارون و نمی‌دانم دختر عمران باشه که اصلاً هرجایی که از عجیب‌ترین چیزهایی که تو قرآن هست و خب مثلاً اینکه احداث مریم یا حالا به چه دلیلی این حرف را دارد می‌زند تمام عبارت‌هایی که در قرآن گفته می‌شود پیامبران می‌گویند یک جوری احتیاجی به توضیح دادن واقعاً دارد.

من سوال دارد کسی؟ من در مورد ببینید که من یک میل دارم که یک مقدار در مورد بحث‌های کلی بکنم که این حس مخالف یک چیزی که علمی نیست یا علمی هست را یک مقدار سعی کنم که ضعیف بکنم در نظرتون که وقتی که یک چیزی دینی می‌بینیم که توجیه علمی‌شون نداریم به دلیل اینکه خیلی محتوا یکی از چیزهایی که معمولاً تو مسائل دینی پیش می‌آید برای مخصوصاً تو دانشجویی که علم هم مثلاً می‌دانند این است که تعارض‌هایی بین عقاید دینی و علمی وجود دارد.

خیلی چیزها وجود دارد من یک صحبتی تو دانشگاه تهران کردم که احتمالاً تو همین جایی که بچه‌ها دانلود می‌کنند همین هست. می‌خواهم حالا من یک پیشنهادی بکنم.

آن جلسه را من الان می‌خواستم یک چیزهایی بگویم که در آن اشاره به بعضی از حرف‌هایی که آن جلسه دارم هست. قبل از جلسه آینده اگر گوش نکردید آن جلسه را گوش بکنید. جلسه ۴۷ در ایمیل یک ایمیل بزنم.

در ایمیل بزنم که آن را اگر خیلی مختصری در مورد مسئله تعارض علم و دین صحبت کردم و چیزهای دیگر می‌خواهم تو این جلسه بگویم که لزوماً دیگر تکرار آن حرف‌ها نباشد. و چیزی که در واقع مهم است این است که می‌خواهم سعی کنم این را جا بندازم که بیش از اندازه‌ای که واقعاً هست نسبت به ادعاهای علمی ما ارزش می‌دهیم.

مثل اینکه ما در یک دورانی داریم زندگی می‌کنیم که بلافاصله وقتی که یک چیزی با مسائل علمی آن چیز مسائل علمی هم نه آن چیزی که دانشمندها می‌گویند یا از نظر دانشمندها رسمیت دارد وقتی چیزی مخالفش گفته می‌شود انگار یک حرف کفرآمیزی زده شده.

من می‌خواهم سعی کنم حالا در ادامه آن جلسه که تو دانشگاه تهران بود یک خورده وارد جزئیات این بشوم که در حد مثلاً فکر می‌کنم نیم ساعت یک ساعت در مورد این صحبت بکنیم که واقعاً چقدر مهم است که همه چیزهایی که در علم گفته می‌شود را مثلاً فرض کنید مسائل دینی باهاشون تعارض نداشته باشند یا اگر تعارض دارند چگونه باید برخورد بکنیم.

هیچ چیز کوچیکی پیدا نمی‌کنم که الان بگویم که مثلاً ظرف ۱۰ دقیقه تمام بشود. بیاید در مورد یک یک مسئله کوچیک پیدا کنیم. فرض کنید ۱۰۰ سال قبل حرف از این زده می‌شد که آدم‌ها ویژگی‌هایی که پیدا می‌کنند از نظر اخلاقی به نوعی با ویژگی ویژگی‌های اخلاقی که از مادرشون ارتباط دارد.

مثلاً برای همین است که در سوالی که یک نفر پرسید این که مثلاً نبوت معمولاً در نسل آدم‌ها قرار می‌گیرد. من یادم خودم دبیرستان که می‌رفتم این را به عنوان یک اشکال دینی از این‌ها می‌پرسیدم. چرا امامت اینجوری؟ چرا مثل پادشاه‌ها مثلاً پدر و پسر مثلاً آدم دیگه‌ای چرا پیدا نمی‌شه؟ در شیعه را بگذارید کنار در قرآن هم همین‌جوریه.

ابراهیمی هست بعد اسحاق یعقوب این‌ها هم پدر و پسرن. بعد هم که این دوره فترت پیش می‌آید تازه یکی دیگر از نسل ابراهیم باز از جایی دیگر به نبوت می‌رسد. و به اعتقاد ما ولایت در خاندان آن پیامبر قرار می‌گیرد.

چون ۱۰۰ سال پیش از نظر علمی هیچ توجیهی وجود نداشت ولی الان واقعاً این‌جوری است. یک نکته خیلی ساده می‌خواهم بگویم. اینکه همیشه علم در یک شرایط همه ما و همه دانشمندها این را ۱۰۰٪ قبول داریم که علم یک چیزی در حال پیشرفته. خیلی چیزها نمی‌دونیم.

این یک جز شما هر دانشمندی هرچه دانشمندتره معمولاً بیشتر این را به اصطلاح می‌گوید که امکان ندارد که مثلاً ما مثلاً انیشتین فکر کنم این جمله را گفته که چیزی که ما از دنیا می‌دانیم به اندازه‌ای که در یک کنار یک ساحلی یک شن را از بین شن‌ها برداشته باشیم نسبت چیزهایی که می‌دانیم به نمی‌دونیم این‌جوری است.

دانشمندها معمولاً آدم‌های مدعی‌ای نیستند که همه دنیا را فهمیدن. ولی یک جذبی از طرف دانش‌بودن دارد که انگار یک چیزی را نه اینکه اگر چیزی با آن چیزی که دانش می‌گوید مخالفه اگر دانش نگه در یک موردی اظهار نظر نکرده باشه یعنی گفته جزو گفته‌های علمی نباشد هم باز یک عده‌ای باهاش مشکل دارند.

مثلاً فرض کنید دانش که نمی‌گوید که امکان ندارد که مکانیسم‌هایی وجود داشته باشه که خلق و خوی پدر و مادر حتی به بچه‌ها منتقل بشود. دانش که هیچ‌چی نمی‌گوید که این امکان ندارد یا نیست. مهم این است که دانش تایید نکرده. مکانیسم‌شو پیدا نکرده که کاری چنین چیزی می‌شود یا یک چنین چیزی امکان مثلاً امکان‌پذیر هست یا نه.

یک مقدار زیادی از حرف‌هایی که زده می‌شود از این نوعه. مثلاً فرض کنید دانش به ما نمی‌گوید که آیا نمی‌گفت که آیا ممکن است یک زنی بدون اینکه به اصطلاح شوهر داشته باشه بچه‌دار بشود یا نه. ولی قطعاً مسئله مریم به عنوان یک نقطه‌ای که تعارض دارد با اون‌ها، سوال علمی مطرح، الان چطور؟

الان ما تو دورانی داریم زندگی می‌کنیم که زن می‌تواند از ژن خودش مثلاً فرض کنید به یک کاری انجام بده که باردار بشود. یک نوع بارداری‌های جدید داریم. نمی‌خواهم بگویم حالا این داستان ربطی به آن ماجرا دارد. دانش همین‌جوری که پیش می‌رود امکانات بیشتری را دارد به ما نشان می‌دهد.

ولی انگار در هر لحظه زمان همون‌هایی را که دانش تو آن لحظه تفسیر کرده، آن‌ها واقعیتن و چیزی که تفسیر نشده خلاف علمه. الان کجای در کدام دانش مشکلی وجود دارد با اینکه مریم مثلاً بچه‌دار شده و شوهر نداشته. یعنی زیست‌شناسی حکمی صادر کرده که چنین چیزی نمی‌شود. مهم این است که حکم صادر نکرده که می‌شود. دقت می‌کنید منظورم چیه؟

دانش یک محدوده‌ای برای خودش داره، چیزهایی را روشن کرده و چیزهایی را روشن نکرده. و خود محیط‌های دانشگاهی هم معمولاً همین‌جوریه، ادعایی ندارند. می‌گویند خب ما یک چیزهایی را فهمیدیم، یک چیزهایی را نفهمیدیم. ولی یک حسی وجود دارد در افرادی که اطراف دانش هستند و یک جوری انگار از دانش به عنوان چماق استفاده می‌کنند نسبت به دین، یک جریان حداقل ۵۰، ۶۰ درصد.

من آن سخنرانی انتهاش به همین‌جا به این ماجراهای تاریخی می‌رسم که از کی این‌طوری شد که دانش به عنوان یک حربه‌ای بر علیه دین استفاده شد. استفاده‌هایی که ازش می‌شه، اینکه ما چیزهای عجیبی در ادیان بهش معتقد هستیم که فعلاً از نظر دانش معلوم نیست که این چیزها چگونه ممکن است اتفاق افتاده باشند.

اصلاً می‌شود اسم این را تعارض گذاشت؟ اینکه آیا امکان دارد که انسان مثلاً فرض کنید دوباره بزند این برگرده؟ شما دانشی می‌شناسید که این را نقد بکنه؟ اصلاً یک دانشمندی طبق یک پیپری نوشته باشه در آن نوشته باشه که این نمی‌شود. مطمئناً که این چیز وجود ندارد. ولی حسش هست که نمی‌شود دیگر. یعنی مثلاً کو؟

تا حالا مثلاً دانشمندهای چنین حرفی را به ما نزدن. یعنی جزو مصوبات نیست. مثل اینکه یک آدم‌هایی وجود دارند. اینکه یک فیلسوف معروفی به اسم فایرابند که یکی از چهار تا فیلسوف معروف علم در قرن بیستمه، نه از همه متاخرتر هم هست، یک جایی ادعا می‌کنه، یعنی جزو حرف‌های متداولشه که این به اصطلاح محیط آکادمیک و دانشگاهی در دنیای جدید جای کلیسا را گرفته.

و عیناً همان‌طوری که مثلاً ۵ قرن قبل اگر یک نفری یک حرفی می‌زد، می‌گفت زمین گرده. چه ربطی داشت به دین و کتاب مقدس و جایی تو کتاب مقدس هم ننوشته بود زمین گرده. ولی آن‌ها مصوباتشون چیز دیگه‌ای بود و می‌تونستن یک آدم را بکشن برای خاطر اینکه دارد یک ادعایی می‌کند که مخالف نه مخالف ادعاهای اونا، تو ادعاشون هستند. حرف‌های جدید دارد می‌زند مثلاً.

حتی حرف جدید زدن یک جوری احساس خطر به وجود می‌آورد. من به عنوان یک نقطه کوتاهی که حالا تو همین جلسه دارم می‌گم، به این موضوع دقت بکنید که خیلی از این چیزهایی که در قرآن هست و ما با شک و شبهه ممکن است بهش نگاه بکنیم به عنوان اینکه این‌ها تعارض دارند با علم، واقعیت این است که تعارض با علم ندارند.

یعنی با مصوبات موجود تعارض ندارند. فقط خودشان تفسیر شده نیستند. الان من به عنوان آخر آخرین حرفی که می‌خواهم بزنم، الان وضع ما را در توجیه اینکه چطور ممکن است انسان‌ها دوباره زنده بشوند بعد از مرگ، مقایسه بکنید با ۵۰ سال قبل. الان از نظر علمی ژنتیک جزو بدیهیاتی که شما همه اطلاعات موجود تو بدنتون در ژنومتون ثبت شده.

از روی یک قطعه استخونتون ممکن است اگر شما یک مکانیسمی را پیدا بکنید که این را دوباره بتوانید مثلاً فرض کنید یک جایی بذارید، همه کل شما را می‌شود بازسازی کرد. الان جزو مصوبات هست که یک انسان مرده به نوعی قابل بازسازی.

اگر محیط محیطی در آن فراهم بکنید، این احساس که احساسی که قبلاً در قرآن مثلاً اعتراض‌هایی که نسبت به قیامت هست، چطور ممکن است وقتی یک نفر می‌میره و پودر می‌شود و از بین می‌رود دوباره بشود برش گردوند؟

حداقل من از نظر علمی برام خیلی واضح است که تو کافیه ژنوم یک نفر را اصلاً بنویسی، مثلاً یک جایی ممکن است بشود ژنومشو ساخت و دوباره آن آدمو از روش بازسازی کرد.

من نمی‌خواهم بگویم که قیامت این‌جوری لزوماً بفرمایید که مثلاً از این می‌خواهم بگویم که آن چیزی که ۵۰ سال قبل کاملاً در فضای تاریک بود الان دیگر نیست. هیچ بعید نیست که ما همین‌طور که داریم پیش می‌ریم به یک حقایقی دست پیدا بکنیم که بعضی از این چیزهایی که الان غیرعلمی‌ان، تعارض ندارند.

این‌ها برای ما روشن بشه، اصلاً مکانیسم‌هاشو بفهمیم. بنابراین حس اینکه آیا نمی‌دانم یک زنی بدون شوهر بچه‌دار می‌شه، دانشمندها این را به ما نگفتن، دانشمندها به ما نگفتن که ممکن است یک آدمی بتواند و چطور ممکن است دوباره به این برگرده و الی آخر یا مثلاً تناسخ اگر درسته، چطور ممکن است یک چنین اتفاقی بیفتد.

این‌ها روز به روز ممکن است دانشمندها پیش بروند و این را روشن بکنند و اینکه چیزی که آن‌ها تا حالا به ما نگفتن غلط است یا مثلاً متعارضه، این خیلی چیز عجیبیه.

یعنی فقط آدم‌هایی که از دانش، معمولاً خود دانشمندهای واقعی هم یک چنین حرف‌هایی نمی‌زنن. می‌گوید یک عده‌ای حول‌وحوش دانش هستند که یک به عقاید خاصی دارن، یک جور به اصطلاح منافع خاصی دارند و یک سوءاستفاده‌ای دارند از دانش می‌کنند.

من فعلاً در همین ۱۰ دقیقه‌ای که را شما را فقط توجه به این نکته می‌دهم که اکثر چیزهایی که شما می‌بینید، چیزهای عجیبی که متعارض با علم دونسته می‌شه، به معنای واقعی کلمه متعارض نیست. فقط تبیین‌نشده‌ست. و ما بارها در طول تاریخ علم این پدیده را داشتیم که چیزهایی که متعارض به حساب می‌اومدن یا تبیین‌نشده نبودن، بعداً تبیین شدن.

امکانات جدید را علم کشف کرده. از جمله علم ژنتیک به شدت این‌جوری است. الان ما با استفاده از اطلاعاتی که از ژنتیک داریم، خیلی چیزها، کارها می‌توانیم انجام بدهیم. خیلی چیزها رو، مثلاً در قرآن آمده که شما اگر می‌توانید به آسمان‌ها برید، به اقطار و سماوات بروید.

و لا و نمی‌توانید این کار را بکنید الا به سلطان. مگر اینکه مثلاً یک تسلطی پیدا بکنید، تسلط بر طبیعت. در یک دوره‌ای ممکن بود این کاملاً دور از عقل باشه که انسان بتواند به اقطار سماوات برود. ولی این آیه قرآن یک جوری معنایش این بود که می‌شود رفت دیگر.

اگر یک چیزها، یک تمهیداتی داشته باشید، سلطه پیدا بکنید، می‌توانید بروید. ما الان تو دوره‌ای هستیم که به راحتی می‌فهمیم که حداقل یکی از مظاهر آن سلطان که آنجا بهش اشاره شده چیست. می‌شود از جاذبه زمین فرار کرد، می‌شود وارد اقطار سماوات شدیم دیگر. یعنی یک مقداری در واقع آن چیزی که آنجا نوشته شده به تحقق رسیده.

اینکه دانش پیش می‌ره، امکانات جدیدی را در واقع جلوی ما باز می‌کنه، تکنولوژی‌های جدید می‌آید و ما کارهایی را می‌توانیم انجام بدهیم و امکان یک چیزهایی را می‌بینیم که قبلاً نمی‌دیدیم. تمام دوره‌هایی که این چیزها هنوز دیده نشدن، یک جوری تو تاریکی قرار دارند و چون دانشمندها این‌ها را تبیین نکردن، هرکی از این حرف‌ها را بزنه، فوری یقه‌شو می‌گیرند که داری حرف‌های غیرعلمی می‌زنی.

همینم می‌گویند. یعنی غیرعلمیه، نه ضدعلمی. یعنی اصلاً انگار که همان مثل دوران کلیساست دیگر. یک عده‌ای هستند این چیزها را گفتن، تا غیرخارجی نباید حرفی بزنیم. می‌گوید من به دلایلی می‌توانم حرف‌های دیگه‌ای بزنم. خیلی آدم بی‌حرکت و راحتی هم هستم.

اصلاً هم این احساس بدی بهم دست نمی‌دهد چیزهایی بگویم که مکانیسم‌های علمی‌شو هنوز نمی‌دانم. چون فکر می‌کنم این‌قدر در طول تاریخ پیش آمده که چیزهایی بودن که بعداً مکانیسم‌هاشم فهمیدیم، به نظرم خیلی واضح است که می‌شود این حرف‌ها را زد.

یک مقدار اشاره کردن به آن ماجرای عجیب مریم و هارون و مسئله تولد عیسی از مریم، مسئله خود تولد، روایتی که از تولد در این سوره وجود دارد بعداً در موردش صحبت می‌کنیم، شباهتی به روایت علمی حال‌حاضر ندارد. روایت علمی یک چیز تولد یک چیز رندمیه که همین‌جوری حالا برای خودش ممکن است پیش بیاید.

من سعی می‌کنم که یک مقدار با اینکه لزومی ندارد در مورد این سوره که داریم حرف می‌زنیم این چیزها را بگیم، ولی به عنوان موضوع جانبی جالب، حالا جلسه آینده یا جلسات بعدتر یک جایی در مورد این مسائل صحبت کنم.

فقط می‌خواستم تو این حالت یک حرف‌های غیرعلمی در این سوره به نظر می‌آید زده می‌شه، مخصوصاً چیزی که در مورد عمران گفتن که دیگر خیلی عجیب بود، یک مقدار چیزش کم می‌شه، عجیب‌وغریب بودنش کمتر می‌شود. من دفعه قبل آن چیزی که کتاب مقدمه ترجمه فصوص را معرفی کردم، همان شبش خریده بودم و با تأسف هم این کار را کردم.

شرح فصوص خوارزمی

حالا به هر حال این کتاب شرح فصوص خوارزمی، این هم یکی از کتاب‌های خوب بازار هست.

به نوعی در واقع ترجمه فصوص و همراه با شرح، ولی ترجمه خوبی نیست. یعنی مثل آن ترجمه ۱۰ ۱۰ تا اول کارهای مبهم کردنی، اگر من چیزم این است که اگر یک نفر برود آن کتابو الان بخره با ترجمه، ۱۰ تا بیشتر از فصوص فصوص پیش نیست، بعداً نیاد به من اعتراض بکند که این کتاب به درد نخورد، چون نه این‌طوری بود، نه ولایت‌دار بود. اگر کسی، من اصلاً توصیه نمی‌کنم که بروید این کتابو بخرید.

فکر می‌کنم لازم باشه، ولی آن دو سه نفری که در مورد آن کتاب کنجکاوی کردن که چه انتشارات چاپ کرده به نظر میومد میخواستن بروند بخرن شاید این کتاب بهتر باشه نه این کامله همراه با یک مقدار شرح ولی ترجمه آقای موحد ترجمه خیلی خوبی است متن روان و خوندنی شده ولی این از آن ترجمه هایی که یک نفر مثلا مینویسه و همینطوری یک ترجمه نه چندان دقیق می‌کند و بعد یک چیزهایی هم در موردش می‌گوید خیلی شرح معروفی هم نیست ولی خوبیش این است که همه متن را با ترجمه اش به هر حال دارد این کتاب خیلی. قدیمی نیست به زبان فارسی یک یک خوارزمی خوارزمی انتشارات مولا تقریباً مطمئنم که موجود

دارد و اینکه اگر اشتباه نکنم این که من خریدم چاپش چاپ جدید چند بار چاپ شده چاپ چاپ چهارم ۸۵ ولی خیلی بعید می‌دانم که نداشته باشه من توصیه نمیکنم بخرید این‌جوری هم نیست که این بحث هایی که می‌خواهم در این جلسات بکنم خیلی وابسته به این کتاب باشه ولی می‌خواهید صبر کنید اگر بعداً علاقمند شدید مثلاً بخوانید بعداً بروید بخرید این کتاب ابن عربی این بیشتر از نثریه و این‌ها این کتاب خیلی نه این کتاب.

بعد از قرآن فکر کنم ۲۰۰ تا شاید فکر کنم بعد از قرآن بیشتر این کتابی که تقسیم شد و نقد شد خصوصاً اگر بیشتر نباشد در نزدیکی های همان اکثراً با

دید کاملاً موافقم این اصلاً این کتابه کاملاً موافقم بله ابن عربی ادعاهای بزرگی دارد ادعاهای در حد بعضی ها خصوص را یک جوری مثلاً همتای قرآن حساب می‌کنند ابن عربی ادعا دارد که کتاب و پیغمبر بهش داده به یک معنایی نه اینکه خودش ننوشته یعنی پیغمبر بهش دستور داده که این کتاب را بنویسه و مثلاً با الهام نوشته یا به هر حال که این حرف شد.

فتوحات که حالا بله ولی مثلاً ادعای ابن عربی این است که ختم ولایت در ابن عربی صورت گرفته در این حد مثلاً ادعاهای بزرگ دارد و بعضی ها قبول دارند بعضی ها خصوص را خیلی محترم می‌دانند ولی این ادعا را قبول ندارند مثلاً یک یک شرحی

هست از سید حیدر آملی که جزو به اصطلاح مکتب حله که علامه طباطبایی خیلی بهش علاقمنده تحت عنوان نص النصوص شرح فصوص به آن معنا نیست ولی در مورد نصف کتاب قیصری هم هست در مورد این ادعای ابن عربی بحث می‌کند که آیا ولایت در ابن عربی ختم شده یا نه.

این موضوع خیلی جدیه به هر حال یعنی ابن این کتاب کتابیه که علت این همه نقدش این است که یک جوری هاله ای از تقدس هم حتی بهش دادن عرفا خیلی ها مثل کتاب قرآن این را می‌خوانند مثلاً ابن عربی معتقده که حرف هایی که در مورد پیغمبر ها می‌زند به این دلیله که هم نشینی با پیغمبر ها داشته با ارواح

پیغمبر ها مثلاً ارتباط داشته و بعضی چیزهایی که می‌گوید از متن قرآن می‌گوید و بعضی ها را خودش می‌گوید مثلاً کشف کرده مثلاً فرض کنید در قرآن.

شما اشاره ای نمیبینید که ادریس الیاسه ولی ابن عربی می‌داند می‌گوید من می‌دانم که ادریس همان الیاسه بله مثلاً بله دیگر اومدن دیدن آن‌ها یکی اند به هر حال فصوص الحکم کتابیه که خب دقیقاً در وقتی چنین ادعایی هست کسانی هستند که این را کتاب شیطانی می‌دانند دیگر ولی در مورد ادعای غیر علمی قرآن ادعای غیر علمی کم نبودن کسانی که بله من مثلاً فرض من یک بار برای مسئله اینکه رویاها شما ۱۵۰ سال پیش اگر کسی میومد در مورد تعبیر رویا صحبت

میکرد من ترس میخوردم الان تعبیر رویا. چون دارد کم کم تبدیل به یک درس دانشگاهی می‌شود و بعد بله دارند بیزینس هم روش راه میندازن مثلاً فرض کنید الان دارید سایت دارند شما یک پولی بدهید رویاهاتون را تعبیر بکنید اینکه یک چیزی در داخل حوزه علم نیست و ما احساس بدی بهمون دست می‌دهد که ای وای این چه چیز عجیبی عجیب بودن یک ادعایی ربطی به علمی بودن و نبودن و این حرف ها ندارد غیر علمی بودن تمام چیزهایی که الان علم بهشان نرسیده و همین سال بعد بهشان می‌رسد الان غیر علمی اند سال. دیگر علمی می‌شوند این چیز خیلی مهمی نیست حالا من فعلاً وارد آن امیدوارم این جلسه را

گوش بدهید برای خاطر اینکه جلسه بعد اگر من یک صحبت هایی در این مورد کردم دیگر

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

از طرح کلی تا جزئیات

نگاه دور طرح را آشکار می‌کند، اما کافی نیست. جزئیات و هویت اشخاص باید به آن افزوده شوند؛ در سوره مریم، این دو سطح فهم یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

تولد، مرگ و حشر

آفرینش نخست و حشر به هم پیوند می‌خورند: تولدهای آغاز سوره و هشدارهای پایانی، دو قسمتِ جدا از یکدیگر نیستند.

پایان یک شاخه، ادامه از شاخه دیگر

نگرانی زکریا ناظر به استمرار ولایت خوانده می‌شود. پایان شاخه بنی‌اسرائیل، پایان همه نبوت نیست؛ ادامه از شاخه اسماعیل در همین گفتار آمده است.

ابراهیم و ترتیبِ شجره

ترتیب نام‌ها با آغاز شجره در ابراهیم و دو شاخه آن توضیح داده می‌شود. نسب به تنهایی کافی نیست؛ استحقاق شرط انتقال عهد و ولایت است.

اخت هارون؛ پرسشی باز

برای اخت هارون چند توجیه مطرح می‌شود. فرض بازگشت عمران، با یکی‌دانستن دو مریم فرق دارد؛ داستان پذیرش در دیر نیز فرضی است و نتیجه نهایی اعلام نمی‌شود.

تبیین‌نشده و متعارض با علم

نداشتن تبیین، نزد سخنران همان اثبات ناممکنی نیست. مثال‌های علمیِ جلسه، سازوکار قطعی تولد عیسی یا قیامت محسوب نمی‌شوند؛ تمثیل فایرابند نیز درباره اقتدار نهاد است.

فصوص و حدودِ پذیرش یک منبع

معرفی فصوص تأیید همه ادعاهای نویسنده نیست. ترجمه‌ها با مزیت و ضعفشان مقایسه می‌شوند؛ خرید فوری یا لزوم کتاب برای ادامه جلسات توصیه نشده است.

مرجع‌ها و شاهدها

سوره۱۰ شاهداز متن جلسه‌ها
مریم۸ شاهداز متن جلسه‌ها
ابراهیم۶ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۶ شاهداز متن جلسه‌ها
انبیا۵ شاهداز متن جلسه‌ها
کودک۵ شاهداز متن جلسه‌ها
موسی۵ شاهداز متن جلسه‌ها
نبوت۵ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۵ شاهداز متن جلسه‌ها
متن۴ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۴ شاهداز متن جلسه‌ها
محیی‌الدین ابن‌عربی۳ شاهداز متن جلسه‌ها
قیامت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۲ شاهداز متن جلسه‌ها
دعا۲ شاهداز متن جلسه‌ها
علم۲ شاهداز متن جلسه‌ها
کتاب مقدس۲ شاهداز متن جلسه‌ها
مرگ۲ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۲ شاهداز متن جلسه‌ها
نوح۲ شاهداز متن جلسه‌ها
یوسف۲ شاهداز متن جلسه‌ها
زبان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
آخرت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
علامه محمدحسین طباطبایی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
داستانِ آفرینش۱ شاهداز متن جلسه‌ها
پل فایرابند۱ شاهداز متن جلسه‌ها
قانون جاذبه۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
حیات۱ شاهداز متن جلسه‌ها
هدایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
کلیسا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فیزیک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مکانیک کوانتوم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
نظریه نسبیت۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
روایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شیطان۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شرک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
طبیعت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
تفسیر خواب۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زن و مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زیست شناسی۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ مریمبازبینی ناتمام
  1. تولد و ادامهٔ رسالت

    مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش می‌دهد.

  2. درخواست، استعداد و کنش

    دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر می‌رود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.

  3. آمدن انسان و امکان بازگشت

    حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند می‌خورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.

  4. عیسی در چند جای استدلال

    یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.

  5. مرجعیت علم: تبیین‌نشدن، ابطال نیست

    سخنران تبیین‌نشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمی‌داند، تثبیت دانش فعلی به‌عنوان چارچوب نهایی را نقد می‌کند و در دستگاه عرفانی‌اش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین می‌خواند.

    علممریممعجزه ·بدون مقصد
  6. از جهانِ لاپلاسی تا امکانِ معنا

    سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهان‌بینیِ عرفانیِ مقدم‌داشتن معنا می‌سنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیک‌تر می‌داند، اما می‌گوید فیزیک عرفان را نتیجه نمی‌دهد و نگاه یک‌سویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.

    علمجهان‌بینی عرفانی ·بدون مقصدپیر-سیمون لاپلاس ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیکمکانیک کوانتوم
  7. تأویل: از رؤیا تا رخداد و متن، با قاعده

    سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا می‌داند و قاعده می‌گذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ می‌شود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحی‌اش تمثیل حال مریم می‌داند.

    نماد ·بدون مقصدرؤیا ·بدون مقصدتأویل ·بدون مقصد
  8. خلوت و پنهان‌ماندنِ مریم

    سخنران پنهان‌ماندن مقام مریم را به خلوت و پرده‌نشینی او پیوند می‌دهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدست‌دادن همین خلوت می‌خواند، نه نافرمانی؛ و پنهان‌داشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی می‌داند.

    مریمسنت ·بدون مقصدزن
  9. معمای «خواهر هارون»

    سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح می‌کند، در جلسهٔ سوم قطعی‌بودنش را نفی می‌کند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی می‌خواند.

    آیهمریمفیزیکتفسیر ·بدون مقصد
  10. عیسی و مریم: تصویر قرآنی و تصویر مسیحی

    سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن می‌داند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشته‌شدن می‌بیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آن‌ها ارزشمند می‌داند.

    عیسی مسیحکتاب مقدسمریممسیحیت ·بدون مقصد