→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۲۵ · سورهٔ حج

جمع‌بندی حاشیه‌ها و بازگشت روشمند به سوره

۱۶,۱۸۰ واژه · ۱۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه بخش نخست سورهٔ حج تا آیات مربوط به حج جمع‌بندی و مرور می‌شود. آیهٔ پانزدهم و تمثیل آن، نماز آیات و یاد قیامت، و تصویر جنات برای مؤمنین بررسی می‌گردد. نصرت عام الهی و امداد در استعمال قرآنی نیز مطرح می‌شود.

بستن بخش اول سوره حج

خب، من این جلسه فکر می‌کنم که، می‌خواهم سعی کنم که این بحث در مورد این بخش اول این سوره را ببندم.

حاشیه‌های بحث سوره

یک توضیحی من قبلاً دادم، دوباره هم بگویم که، کلاً یک خورده این بحث‌هایی که در مورد سوره حج کردیم، بیشتر از بحث‌های دیگه‌ای که هدف آن بررسی یک سوره بوده، حاشیه داشته.

یعنی در مورد یک چیزهایی بحث کردیم که لزوماً جزو مباحث سوره نبوده. از بحث‌های، اولاً خود بحث مربوط به حج را خارج از به اصطلاح کانتکست این سوره من جلو بردم و خودش یک مقدار وقت گرفت.

بعد هم در مورد فضای فعلی دنیا، اینکه چقدر چیزها، بد، اگر یادتون باشه، چهار پنج جلسه بحث‌های این شکلی کردم به مناسبت اینکه، یک بحث‌های سیاسی اجتماعی پیش آمد که اصولاً تشکیل جامعه دینی لازم است یا لازم نیست، که آن خودش یک خورده لازم نبود در این سوره مطرح بشود ولی موضوعی بود که فکر می‌کنم به مسائل روز و چیزهایی که بچه‌ها الان فکر می‌کنند مربوط می‌شد، من هم یک خورده طولش دادم.

بعد چهار پنج جلسه هم هست در مورد این برهان مثلاً، حالا اگر کلمه برهان را به کار ببریم، سوره تفاوت پیش نیاد، در مورد این برهانی که در مورد قیامت، در مورد بحث در این سوره آمده هم بحث کردیم.

این‌ها همه‌اش در واقع چیز بود دیگه، می‌شد در این حد بحث پیدا نکنه، ولی واقعیتش این است که من فکر می‌کنم کلاً تو جلسات ما بحث در مورد حشر و نمی‌دانم بحث و آخرت و این‌ها به اندازه کافی نشده. و تصورم این بود که متقاضی داره، لااقل حداقل یک بخشی از بحث‌ها را در به بهانه این آیاتی که اینجا بود انجام دادم.

منتها این قسمت را واقعیتش این است که از این سوره خارج نشدم، یعنی این نوع نگاه و برهانی که در این سوره هست را سعی کردم بگویم که چیست. که نهایتاً جلسه قبل اصلاً بحث کشید به اینکه برهان به معنای قرآن، قرآنی‌اش با برهان به معنای برهان مثلاً فرمال ریاضی چه تفاوتی دارد که قطعاً تفاوتی دارد.

حالا من خیلی، حس‌ام این است کلاً یک مدتی، حس‌ام این است که خیلی از این سوره دور شدیم. سعی می‌کنم این جلسه کاری که می‌کنم این است که این قسمت اول سوره رو، یعنی سه صفحه اول را یک مروری بکنم. یک چیزی که تردید داشتم از اول که واردش بشوم یا نه، این که چقدر وارد بحث قیامت و آخرت بشوم.

حالا این موضوع دلیلی که در این سوره در مورد اصل بحث آمده را نسبتاً مفصل بحث کردم. یک بحث دیگه‌ای که می‌شد کرد این بود که آن قسمت آخرش که خیلی مختصر، یک دو تا آیه در مورد احوال آدم‌ها در بهشت و جهنم صحبت می‌کنه، آنجا هم می‌شد بحث را مفصل کرد و از باز دوباره از کانتکست این سوره خارج شد.

چون از اولش تصمیم قطعی نداشتم که این کار را بکنم یا نه، یکی از آپشن‌هایی بود که گذاشته بودم ببینم بحث‌ها چگونه پیش می‌رود. الان به این نتیجه رسیدم خب این کار را این دفعه نکنم دیگر.

اولاً این حجم آیاتی که اینجا هست خیلی کوچک‌تر از این است که بخواهیم این را بهانه قرار بدهیم در مورد کل مثلاً احوال بهشت و جهنم در قرآن بحث کنیم. بگذاریم سر یک سوره یک چیز دیگه‌ای که لااقل یک صفحه، دو صفحه نوشته باشه که بهانه مناسب‌تری باشه، به اضافه اینکه فکر می‌کنم این خیلی بحثی که ابعاد وسیعی دارد یک مقدار بیش از اندازه دیگر.

الان مثلاً یک نفر سوره حج را شماره‌هاشو نگاه کنید، من به بیست و چند تا رسیده و واقعیتش این است که این بیست و چند تا فایل، ده تاش هم مستقیماً شاید در مورد خود سوره حج نیست. به زحمت شاید ده تاش را بتوانیم بگوییم در مورد متن سوره داریم بحث می‌کنیم.

یک خورده سریع‌تر، اما این همه این تصمیم‌ها از اینجا آمده که من یک ایده‌ای تو ذهنم آمده که ماه رمضون را یک خورده اختصاص بدهیم به آن بحث تک‌سوره‌ها که معطل می‌مونن. الان مدتیه قرار در مورد سوره نسا صحبت بشه، هی من منتظرم که یک چیزی تمام بشه، مثلاً یک فاصله‌ای بیفتد.

برنامه ماه رمضان و تک‌سوره

الان حس‌ام این است اگر بتوانم تا قبل ماه رمضون کلاً سوره حج را ببندم، شاید مثلاً بتوانیم در ماه رمضون در مورد سه تا سوره بحث کنیم. یعنی بحث‌های ماه رمضون را بگذاریم برای این تک‌سوره‌ها. سعی کنم مثلاً اگر بتوانم هر جلسه یک سوره را بگم، چهار تا سوره را شاید بشود در ماه رمضون گفت.

من احساسم این است که چون وقت بیشتری احتمالا میذارید در ماه رمضون برای قرآن خواندن و بحث‌های تک‌سوره از نظر من لازم است که قبلش یک خورده خوانده باشید سوره رو، فکر می‌کنم وقت خوبی است. منتها بعید می‌دانم چهار تا سوره را من هر کدام را موفق باشم تو یک جلسه بگویم. حالا حداقل رندومم یکیش ممکن است دو جلسه‌ای بشود.

اگر بتوانیم سه تا سوره را تو ماه رمضون بحث کنیم خیلی خوب است. که این سوره نساء هم که اینقدر عقب افتاده، لااقل بلافاصله بعدش مثلا من فکر می‌کنم یک سوره هم حتماً انعام باشه که این وصل به همین سوره نساء قبل و بعدش بحث شده. نساء را که بحث کنیم آیه سوره بعدی می‌شود انعام.

یک سوره یک خورده کوچیک‌تر هم انتخاب کنیم برای مثلاً یک یک هفته‌ای بین این دو تا بحث کنیم. حالا این ایده کلی برای یکی دو ماه آینده‌ست که سعی خودم را می‌خواهم بکنم که تو این پنج شش هفته‌ای که مانده سوره حج را ببندم، بعد هم یک چند تا جلسه تک‌سوره داشته باشیم تا حالا یک موضوعی برای بعد ماه رمضون تعیین بکنیم.

روی این حساب حالا من فعلاً تو این جلسه امیدوارم بتوانم دیگر بدون اینکه وارد بعضی از جزئیات بشوم این نیمه قسمت اول سوره را در موردش بحث بکنم. مخصوصاً یک دانه آیه اینجا هست که غیر از آن دو تا سه تا آیه‌ای که وصل بهشت و جهنمه که جای بحث واقعاً داره، حالا من یک دو تا نکته را در موردش می‌گویم.

آیه پانزدهم و تمثیل

آیه ۱۵ این سوره که آیه خیلی معروفی هم هست این جلسه من در موردش صحبت می‌کنم که یک تمثیلی در آن هست که یک خورده شاید فهمیدنش سخته و ایده‌های مختلفی برای اینکه معنایش چیست دادن. حالا من سعی می‌کنم که یک چیزی بگویم شاید یک چیزی اضافه بشود به مجموعه حرف‌هایی که زده شده.

خب بگذارید من از شروعش یک خورده برگردم. شاید این کاری که الان دارم می‌کنم دقیقاً تو جلسه اول حج انجام دادم که کلیات را داشتم می‌گفتم.

این سوره با یک نمای خیلی دور از انگار به کره زمین دارد نگاه می‌کند و سرنوشت نهایی که مردم من یک چیزی که تأکید کردم کل سوره از اولش تا حداقل بعد از اینکه مراسم حج را دارد می‌گه، انگار دارد از دور به مردم نگاه می‌کند.

در مورد انسان حرف نمی‌زنه، در مورد ناس دارد حرف می‌زند. یعنی انسان‌هایی که روی این کره خاکی دارند زندگی می‌کنند. انگار نماهایی که دارید می‌بینید از فاصله خیلی دوره.

آن چیزی که از چیزهایی که دارد گفته میشه، آن چیزهایی که از فاصله دور دارد دیده میشه، سرنوشت نهایی مردم و عبادتی که در آن دارد در موردش بحث میشه، این عبادتی که شاید از کره ماه هم یک خورده تلسکوپ خوبی داشته باشید، تنها عبادتی که از فاصله دور دیده می‌شود. و اینکه جمعیت بزرگی یک جایی دور مثلاً این‌جوری دارند می‌چرخن.

شما نمازی که تو خانه دارید می‌خوانید از فاصله خیلی دور نمی‌توانید ببینید. یه‌جوری جغرافیای بزرگی انگار نمایی که تو این سوره هست، یک جغرافیای بزرگی از زندگی آدم‌ها در این زمین، اصنافشون به طور کلی که چه کار دارند می‌کنن، چه جور آدم‌هایی هستن، سرنوشت نهایی‌شون و اینکه عبادت‌های بزرگی که در واقع در زمین انجام قرار بدن، مناسکی که قرار انجام بدن.

این را من جلسه اول سعی کردم همین‌طوری آیه به آیه که می‌خوندیم بدون اینکه وارد جزئیات بشوم بگویم که یک چنین دیدگاه کلی در سوره هست.

ساختار بخش اول تا حج

این بخش اول که حالا مثلاً فرض کنید از آیه اول تا ابتدای شروع بحث در مورد مراسم حج که آیه ۲۵ میشه، این آیات ۱ تا ۲۴ کلاً اختصاص دارد به مسئله قیامت و همان معنای بعثت و یک اشاره‌ای به سرنوشت آدم‌ها در آخرت.

انسان‌ها این مردمی که روی زمین دارند زندگی می‌کنن، آخر کارشون به کجا می‌رسه؟ آخر کارشون شبیه همان اتفاقی که برای‌شان در تولد افتاد، وارد جهان دیگه‌ای می‌شوند.

این جهان یک روزی به پایان می‌رسه، زمین به این شکلی که ما می‌بینیم یک روزی به پایان می‌رسه، این ستاره‌ها و ماه و خورشید و این نظمی که اینجا وجود داره، یک روزی به آخرش می‌رسد و وارد یک مرحله جدیدی می‌شویم که شاید خیلی تفاوتش با زندگی الانمون با زندگی جدیدمون بیشتر باشه.

این تحولات عظیمی در جهان اتفاق می‌افتد و بحث صورت می‌گیره، انسان‌ها دوباره همه‌شان زنده میشن، جمع میشن، در موردشون داوری می‌شود و به دو دسته به طور کلی تقسیم میشن، آن‌هایی که در مثلاً فرض کنید بهشت هستند و آن‌هایی که در جهنم هستند. این روایت کلیا زندگی بشر در زمین.

آیا با آن صحنه‌های تکان‌دهنده‌ی مربوط به لحظه‌ی قیامت شروع می‌شد، بعد بحث در مورد این بود که اگر تردید دارید مثلاً یک نشانه‌هایی در مورد قیامت در مورد به بحث گفته می‌شد و نهایتاً به آن بحثی که از اول سوره باز شده بود بعد از آن آیات اولیه، آن اصناف سه‌گانه و نهایتاً آخرت.

این‌ها را من یک خورده با چند تا نکته را که تا حالا بهش اشاره نکردم یا روش تأکید نکردم الان می‌گویم وارد آن آیات بعد از آن آیات اولیه می‌شود. یک یک نکته این است که شما در زندگی جنینی ما انگار اگر یک چیزی شبیه قیامت وجود داره، خصوصی‌ه. یعنی ویژگی جنین این است که جنین یک محیط خصوصی‌ه، آدم‌ها هم خصوصی ازش خارج می‌شوند.

ولی من دارم از یک تفاوتی صحبت می‌کنم که بین بحث و قیامت با آن تحول از جهان از دوره‌ی اول به دوره‌ی دوم تفاوت اساسی دارد با یک تفاوت اساسی دارد با بین جهان دوم ما با دوره‌ی سوم زندگی‌مون. دوره‌ی دوم ما مفهوم ناس را داریم، داریم با هم زندگی می‌کنیم.

همه همزمان به این دنیا نیومدن، همزمان هم از این دنیا نمی‌رن. بنابراین یک دوره‌ی زمانی طولانی‌ای هست. یعنی در واقع چیزی که می‌خواهم بگویم اینه، بین دوره‌ی اول و دوم ما یک دوره‌ی انتظار نداریم. این‌جوری نیست که مثلاً فرض کنید یک جنین بین زندگی اول و دومش یک فاصله‌ای، ولی اینجا این‌طوریه.

انگار قرار است که همه‌ی کل این ناس این آن نکته‌ای که می‌خواهم بگویم اینه، انگار قیامت یا بعثت سرنوشت ناسه، نه انسان. کل یک یک جمعیتی هستن، زندگی همه‌شان که به پایان رسید، یک لحظه‌ای می‌آید که همه‌شان حالا با هم زنده می‌شوند.

یک دوران طولانی‌ای هست، هر کسی می‌آید یک دوره‌ای در این دوره‌ی دوم زندگی می‌کنه، می‌میره و همه‌ی این چیزها در واقع این‌ها منتظر می‌مونیم تا یک لحظه همه با همدیگر انگار به دنیای سوم وارد بشویم.

بین دنیای اول و دوم یک چنین چیزی نیست، یعنی هر زندگی آنجا خصوصی‌ه و قیامت هر کسی خصوصی‌ه و معادل یعنی مثل این می‌ماند که هر کسی وقتی می‌رود وارد مرحله‌ی سوم زندگی خودش اگر می‌شد، این می‌شد شبیه وضعیت اولیه‌مون، یعنی وارد شدن جنین و متولد شدنش و به این دنیا اومدن.

هر همان لحظه‌ای که در واقع از این دنیا خارج می‌شود وارد این دنیا می‌شود. ولی اینجا ما یک زندگی جمعی‌ای داریم و انگار همه باید زندگی‌های خودشونو بکنن، به پایان برسن و تحولی که اتفاق می‌افتد تو کل جهانه. نه در یک زندگی خصوصی مثلاً که در رحم یک اتفاقایی دارد می‌افتد. این به هر حال یک تفاوت واضحیه دیگر.

زندگی ما اینجا جمعیه برخلاف رحم که زندگی خصوصی‌ه و بعثت ما هم یک بعثت جمعیه. یعنی همه‌چیز باید متناسب با اینکه ما اینجا داریم در جامعه زندگی می‌کنیم، انسان‌های زیادی هستند و طول زمان طولانی‌ای هست که این آدم‌ها در آن ظاهر می‌شن، نهایتاً آن تحولی که انگار آن به دنیا اومدن هم دسته‌جمعی همه با همدیگر باید انجام بدن.

بنابراین این است که یک جور انگار حالت انتظار به وجود می‌آید بین مرگ و برپا شدن آن جهان سوم انگار هنوز به وجود نیومده، حضور ندارد. ما یک جوری انگار باید منتظر بمونیم تحولاتی اتفاق بیفتد تا آن جهان سوم به وجود بیاید و همه‌ی آدم‌ها وارد آن جهان بشوند.

بالاخره زندگی دسته‌جمعی ما به یک جور انگار به یک تحول دسته‌جمعی هم منجر می‌شود. این تفاوت نوع زندگی ما با زندگی جنین‌ه که نتیجه می‌شود که یک تفاوتی بین بعثت به معنای اولیه و این بعثت دوم ما وجود دارد. تولد خصوصی‌ه ولی این تولد دوم خصوصی نیست، عمومیه.

واژه‌ی حشر برایش به‌کار برده می‌شود که همه‌ی انسان‌هایی که زندگی کردن در طول تاریخ، همه در یک لحظه‌ای دور همدیگر جمع می‌شوند و این به همان به اصطلاح جمعی بودن ماجرا اشاره دارد. من دارم سعی می‌کنم بگویم که قیامت مربوط به انسان نیست، مربوط به ناسه. یعنی اینکه چرا همه‌جا در کتاب، کتاب به ناسه، قیامت یک پدیده‌ی مربوط به انسان به تنهایی نمی‌شه، مربوط به ناس می‌شود.

این‌جوری که سوره این سوره دارد برخورد می‌کند روی این دارد تاکید می‌کند که انگار یک واقعه کلی برای زمین انگار یک اتفاقی دارد می‌افتد شما اولین تصاویری که می‌بینید تصویر زلزله بزرگ در زمینه و آن موجوداتی هم که اینجا دارند زندگی می‌کنند بهشان خطاب می‌شود همه انسان‌هایی هستند که روی زمین هستند.

این یک نکته‌ای که حالا من دوست داشتم روش تاکید بکنم که بالاخره ما اینجا یک تناسبی بین هی تکرار شما سوره را که نگاه می‌کنید پر از در واقع واژه ناسه.

از این نظر این یک ویژگی این سوره می‌شود که تصویر مردم، جمعیت مردمی که را زمین هستند در آن غلبه دارد به تصاویر فردی و مدام این واژه ناس تکرار می‌شود و این تناسب با محتوای سوره دارد.

یک نکته دیگر در مورد که من زیاد در موردش مستقیماً صحبت نکردم و در این استدلال و برهانی که اینجا در موردش بحث شد ما یک چیز داریم یک استدلالی داریم یک بخشش مربوط به این است که ما یک دوره زندگی اولیه داشتیم این دوره دوم زندگیمونه این خودش جدای از هر نوع استدلالی که حالا بر اساس حق‌مدار بودن جهان و نظم فوق‌العاده جهان بخواهیم بیاریم اصولاً از نظر تجربی وقتی شما یک تجربه‌ای را یک بار انجام دادید دفعه دوم هم دارید همان کار را انجام می‌دید آن احتمال اینکه به نتیجه مشابه برسید را بالا می‌برد.

بعد از اینکه این مسئله جنین و آن استدلال اولیه می‌آید یک آیه‌ای هست در انتهای همین آیه پنجم که به زنده شدن در واقع به رشد مجدد گیاه دارد اشاره می‌کند و این را این‌جوری در واقع می‌گوید و فصلت · ۳۹وَمِنْ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلْأَرْضَ خَٰشِعَةًۭ فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ ۚ إِنَّ ٱلَّذِىٓ أَحْيَاهَا لَمُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰٓ ۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌو از [ديگر] نشانه‌هاى او اين است كه تو زمين را فسرده مى‌بينى و چون باران بر آن فروريزيم به جنبش درآيد و بردمد. آرى، همان كسى كه آن را زندگى بخشيد قطعاً زنده‌كننده مردگان است. در حقيقت، او بر هر چيزى تواناست. زوج بهیج. انگار خود زمین خود زمینی که مرده و حالا زنده می‌شود.

ما معمولاً حیات را به زمین انگار نسبت نمی‌دیم. هرچند در اصطلاحات معمول ممکن است یک نفر مثلاً از واژه احیا کردن زمین استفاده بکند ولی ما احساس می‌کنیم که خب این موجود زنده‌ای که آنجا به وجود آمده یک جوری خودش یک موجود مستقلیه دیگر.

یک چیزی که تو قرآن مرتب تکرار می‌شود زمینی که در آن حیات وجود دارد این زمین زنده‌ست. انگار این گیاه‌ها که در زمین هستند ریشه‌دارن مثل اینکه کل این را گیاه‌ها هم جزو زمین حساب بکنیم این کلاً انگار یک موجوده.

الان مثلاً در علم جدید ما یک علم اکولوژی داریم که بیش از آن اندازه‌ای که ظاهراً آدم می‌فهمید نشان می‌دهد که چقدر حیات حالت یک سیستم منسجم دارد. یعنی این‌جوری نیست که انگار حیات چیزی نیست که الان یک موجود یک درخت اونجاست نمی‌دانم یک حیوان اونجاست. کلش انگار یک سیستمیه که یک روابط ارگانیک خیلی نزدیکی بین موجوداتی که در سیستم دارند زندگی می‌کنند وجود دارد.

بالاخره چیزی که من دارم روی این تاکید می‌کنم که چرا این‌جوری تو قرآن معمولاً وقتی می‌گوید که بارون می‌آید می‌خواهد توصیف بکند که گیاه‌ها رشد می‌کنند حیات را انگار به خود زمین دارد نسبت می‌دهد. زمین شامل انگار مرده‌ست وقتی که گیاهی در آن نیست و وقتی که گیاه‌ها رشد می‌کنند انگار این زمین حیات پیدا کرده.

حیات را فقط به همان خود گیاه نسبت نمی‌دهد. و این نکته‌ای که در مورد این آیه می‌خواهم بگویم حالا به غیر از همین یک چیز ساده‌ای که گفتم که چرا اینجا حرف از یک جور زنده شدن ارض گفته می‌شود نه اینکه فقط آن گیاه‌ها در واقع احیا بشوند هرچند خب ما می‌دانیم آن اتفاقی که می‌افتد چیست.

یک گیاهی از بین می‌رود ولی بذرش در زمین هست و انگار منتظرش در شرایط مناسبی برای اینکه دوباره رشد کند. انگار آن حیات آن گیاه اولیه مجدد تجدید می‌شود به یک صورت جدیدی.

این یک تمثیلیه برای اینکه مثلاً انسان‌ها می‌میرن حالا شما جسد مخصوصاً اینکه ما جسد انسان‌ها را مثل بذر می‌کاریم در زمین و بالاخره یک انسانی که مرده انگار بذری از خودش دارد برای اینکه دوباره در شرایط مناسبی رشد بکند.

که یک جور امکان تجدیدش وجود دارد حالا هرچند ممکن است در خیلی بدیهی به نظر نرسه که اینجا بذری مثلاً وجود دارد. حالا در علم جدید به نظر می‌رسد که خب نزدیک شدیم به اینکه حالا به هر حال یک رشته‌ای مثلاً DNA وجود دارد که می‌تواند کار بذر را انجام بده.

من واقعاً میل ندارم که وارد این بحث بشوم که اینجا از نظر علمی مثلاً اتفاقی که قرار است بعداً بیفتد چیست. چه جوری انسان‌ها بازسازی می‌شوند. بالاخره حداقلش این است که ما الان می‌دانیم که یک نقشه ژنتیکی وجود دارد که قبلاً یعنی می‌دونستیم وجود دارد.

الان حداقل می‌دانیم که یک جوری ما یک بار از روی نقشه ژنتیک ساخته شدیم، دوباره هم می‌شود از روی همان نقشه ما را بازسازی بکنند.

حالا من نکته‌ای که من الان در مورد این آیه می‌خواهم بگویم این است که این وقتی حرف از استدلال و برهان داریم می‌زنیم، من هی مرتب می‌گویم که نوع برهان‌هایی که در قرآن هست، برهان فرمال به آن معنایی که ما در مثلاً ریاضیات می‌بینیم نیست.

خیلی جاها حتی نزدیک به آن هم نیست. بلکه یک حالتی دارد که انگار من همه‌اش از این تمثیل بارها استفاده کردم، مثل دیدن تصاویر سه‌بعدی. مثل اینکه به شما می‌گوید که یک جایی را نگاه کنید. مثلاً انگار دید خودتان را روی یک چیزی ثابت نگه دارید، دقت بکنید. یک چیزی ورای آن ظاهری که آنجا وجود دارد در دنیا می‌توانید ببینید.

این مثل این نمونه، من می‌خواهم یک خورده این را بسط بدهم. اما احساس من این است که یک آدمی که چیزشو داشته باشه، زمینه‌شو داشته باشه، آمادگیشو داشته باشه، ممکن است واقعاً یک روزی از دیدن هیجانی که در زمین مثلاً بعد از باران ایجاد شده، یک ویژنی پیدا بکنه، یک جوری یک حس اطمینانی از اینکه جهانی دیگه‌ای هست بهش دست بده.

یعنی مثل همان دیدن تصویر سه‌بعدی. من می‌خواهم سعی کنم یک خورده این را توضیح بدهم که چه جوری این اتفاق‌ها می‌افتد. برای یک آدمی با دیدن یک حادثه خیلی خیلی ساده‌ای به یک حالت یقینی می‌رسد که انگار من یک چیزی را در آینده قرار است اتفاق بیفتد را ببینم.

و من می‌خواهم یک خورده توضیح بدهم که اصلاً این چه جوری مکانیسمش چیه، نه اینکه حالا بخواهم این را استفاده بکنم که اگر یک آدم‌هایی این‌جوری بودن، معنایش این است که مثلاً این، نمی‌خواهم چیز بیارم، شواهد تجربی بیارم که این اتفاق می‌افتد یا نه. می‌خواهم بگویم که چه جوری این اتفاق برای یک عده‌ای می‌تواند بیفتد.

این نکته اصلی این است که مثل خیلی از مکتب‌های عرفانی که در دنیا خارج از محیط اسلامی، حتی خارج از محیط ادیان ابراهیمی وجود داشته، همه‌شان تقریباً اکثریت‌شون یک اعتقاد این‌شکلی دارند که ما حقایق و حقایق جهان رو، حقایق کلی را انگار در درون‌مون داریم. ما این‌شکلی نیست که مثل مثلاً فرض کنید ایده‌ای که شاید معروفه از سقراط نقل می‌کنند که می‌گفت کار من زایاندنه.

مثل اینکه آن حقیقت، فکر درست، تو طرف تو ذهن طرف مقابل من هست. کافیه من یک سوال‌هایی ازش بپرسم، یک چیزهایی بگویم خودش در واقع آن را کشف بکند. حالا این یک جور در واقع برخورد شبیه برخورد فرمال با این حقیقت عرفانی، حقیقتی که عرفا بهش معتقد بودن.

ولی عرفا معتقدن که دچار کشف و شهود می‌شوند. یعنی از دیدن از یک لحظه خاصی، از یک احساس خاصی که بهشان دست می‌ده، یک حقایقی را می‌بینن، برای‌شان مسلم می‌شود. دیدن حالا نه مثل دیدن با چشم، ولی یک چیزی را در مورد آینده خودشون، در مورد آینده جهان انگار به شدت احساس می‌کنند.

این من فکر می‌کنم مدل درستیه که در چیزم هست. و من می‌خواهم سعی کنم بگویم که خیلی هم ملموسه که ما این‌جوری هستیم. ببینید مثلاً فرض کنید، من یک نکته‌ای که می‌خوام، من چیزی که می‌خواهم بگویم اینه، همه ما در درون‌مون یک حس قوی نسبت به اینکه یک زندگی دیگه‌ای داریم هست.

و اینکه کلیدهایی ممکن است وجود داشته باشه، لحظه‌هایی ممکن است وجود داشته باشه که این احساس درونی قطعی ما تجلی بکنه، مثل اینکه با در خودآگاه ما بیاد، ما احساسش بکنیم و برامون یک حالت یقینی پیش بیاید. این دقیقاً من می‌خواهم سعی کنم بگویم که مکانیسمش چه جوریه و چیزهای مشابهی که همه ما می‌دانیم را در واقع بهش اشاره بکنم.

این یک مثال خیلی واضحش این است. ما ببینید یک سیستم زنده کلاً یک جوری حس‌های درستی نسبت به احتیاجات خودش دارد. همه ما نسبت به ما بدون اینکه هیچ علم شیمی داشته باشیم، فیزیولوژی بلد باشیم، از همان سن دوسالگی که نه، از سن کمتر از یک‌ماهگی اینکه چه غذایی برامون خوب است یا بده را بدنمون تشخیص می‌دهد دیگر.

یعنی ما یک جور می‌توانم من بگویم که یک دانش بدن من، فیزیولوژی من، یک دانشی نسبت به اینکه چه چیزهایی برایش خوبه، چه چیزهایی انرژی ایجاد می‌کنه، چه چیزهایی نمی‌کند دارد. نه مفهوم انرژی را می‌دونیم، نه هیچی. ولی سیستم زنده نسبت به اینکه چه چیزهایی برایش خوبه، چه چیزهایی برایش بده، ری‌اکشن‌های درستی دارد. می‌فهمد.

که به طور طبیعی مثلاً فرض کنید چه باید بخوره، چه کار باید بکنه، اینکه باید مثلاً فرض کنید پاهاشو تکون بده چون قرار است راه بره، یک جوری انگار در مورد آینده‌ای که هنوز ازش خبر نداره، یک چیزهایی می‌داند. قرار است یک روزی این پاها مثلاً راه برن، بنابراین تو همان قنداق هم که هست، در گهواره هم که هست، یک حرکت‌هایی به پاش دارد می‌دهد.

سیستم زنده تشخیص میده، انگار خوب و بد خودش را تشخیص می‌دهد و یک جور انگار پیش‌گویی نسبت به آینده خودش دارد. اتفاق‌هایی که قرار است برایش بیفته، شرایطی که باید برایش زندگی بکند.

من حتی سعی کردم بگویم که الان حداقل برای ما واضح است. جنین انگار می‌داند که قرار است با این اعضا بعداً چه کار بکند و مدام این‌ها را حرکت میده، یک رفتارهایی انجام می‌دهد که به کار افتادن این‌ها کمک بکند.

حالا یک یک مورد یک خورده پیچیده‌تر این است که موجود زنده انگار یک جور انسان‌ها یک جور آگاهی عجیب و غریبی از این از مرگ دارند. شما لازم نیست به یک موجود زنده مثلاً به بچه انسان بگویید که یک وضعیت خطرناکی وجود دارد که تو ممکن است در آن بمیری.

این موجودات وقتی که با یک چیزهای مرگ‌آور روبرو میشن، با خطرها، یک جور وحشت‌های عمیقی مثلاً در خودشان ایجاد احساس می‌کنند. ما نسبت به وضعیت‌های آسیب‌زا یک چیزی داریم، یک حس بچه اصولاً نمی‌دونه که مرگ یعنی چه. ولی حتی یک کودک هم از یک چیزهایی فرار می‌کند.

مثل اینکه یک شهودی وجود دارد که یک لحظه‌ای هست که ما کلاً حیاتمون در این دوره حداقل به پایان می‌رسد. این چرا این شهود وجود داره؟ ما این مکانیسم‌های مردن داریم. مثلاً حیوانات، موجودات زنده، یک مکانیسمی درشون تعبیه شده که تو لحظه مرگ، مثلاً فرض کنید برای اینکه کمتر درد بکشن، یک هورمون‌هایی به شدت در بدنشون ترشح می‌شود.

یعنی همین موجود زنده‌ای که دارد زندگی می‌کنه، در آن یک مکانیسم پایان‌پذیر بودن حیات هم انگار تعبیه شده. بنابراین اگر یک چنین مکانیسم‌هایی در وجود انسان هست، معنایش این است که ما یک جوری نه در خودآگاهمون، نه اینکه بدونیم مرگ یعنی چه و مردن خودمان را درک بکنیم، ولی انگار یک شهودی نسبت به اینکه یک پایانی هست باید داشته باشیم دیگر.

من چیزی که دارم می‌گویم این است که مکانیسم‌های درونی موجودات زنده به نوعی در مورد اینکه چه اتفاق‌هایی در آینده قرار است بیفتد انگار بهش اطلاعات می‌دهند. اینکه من با این مثلاً جنین اینکه با این پا چه کار قرار است بکنه، یک اطلاعاتی انگار در درونش ذخیره شده. این اطلاعات به هوشیاری نمی‌رسه، ولی تأثیر خودش را می‌گذارد.

حس‌هایی ایجاد می‌کنه، مثلاً یک جنین حتی حس این را انگار دارد که پاهاشو حرکت بده. یک کودک، حالا بعضی‌ها کلاً خوششون نمیاد که فکر کنند که جنین چیزی را حس می‌کند. بنابراین که سیستم عصبیش خب از یک جایی به بعد کامل شده، حداقل من نمی‌دانم چگونه ممکن است آن سیستم عصبی وجود داشته باشه ولی هیچ حسی وجود نداشته باشه.

بگذارید حالا آن قسمت‌هایی که ما نمی‌دونیم و جنین‌ها هم با ما حرف نمی‌زنن را بگذاریم کنار. شما بچه یک ساله را می‌بینید که مثلاً قبل از اینکه راه بیفته، بدنش حس راه رفتن پیدا می‌کند. پاهاشو انگار یک جوری دوست دارد پاهاشو تکون بده. آن دانش‌هایی که در مکانیسم ذخیره شده، که حالا این‌ها می‌تواند همه‌شو بگویید که در همان نقشه ژنتیکه.

یعنی در نقشه ژنتیک بگویید که هم شیوه ساخت مثلاً فرض کنید اجزای بدن هست، هم یک جوری مکانیسم‌هایی که این‌ها چگونه باید کار بکنند.

حالا هر جوری که فکر کنید که این‌ها در موجود زنده ذخیره‌سازی شده، بدون اینکه این چیزها به هوشیاری بیان، مثلاً بدون اینکه بچه فکر بکند که خب من باید پاهامو تکون بدهم تا یک به زودی آماده راه رفتن بشن، ولی لذت می‌برد از تکون دادن پاهاش.

یک جوری احساس اینکه پاهاشو تکون بده دارد. خوشش می‌آید که پاهاشو تکون بده. آن من آن چیزی که می‌خواهم بگویم این است که آن اینفورمیشنی که درونش ذخیره شده ممکن است به هوشیاری‌اش نیاد، ولی به یک حالتی تبدیل به یک سری احساسات می‌شود.

از چه چیزهایی خوشش بیاد، از چه چیزهایی بدش بیاد، از چه چیزهایی پرهیز بکند. ممکن است من بگویم که اینفورمیشنی مربوط به اینکه یک لحظه پایانی وجود دارد که این موجود زنده این سیستمش به هم می‌ریزه و دیگر کار نمی‌کنه، اینفورمیشن مربوط به این هم در سیستم زنده ذخیره شده. این معنایش این نیست که ما می‌دانیم که می‌میریم.

کودک می‌داند که یک روزی می‌میره، ولی حس می‌شود. یعنی یک جاهایی وقتی خطرای بزرگی پیش می‌آد، انگار آن حس یک لحظه به هوشیاری‌ش می‌آید. یعنی در یک لحظه‌ای شما ممکن است یک الان برای آدم‌ها، آدم‌ها دیگر نه کودک، یک آدم بزرگسال، همه ما ظاهراً می‌دانیم که می‌میریم. ولی چقدر واقعاً این واقعیت که می‌میریم همیشه در ذهن ما حاضره.

یک پدیده‌ای وجود دارد که با مثلاً در مورد خیلی از آدم‌های بزرگی که آدم‌های معروفی که من ما مثلاً یک جور سرنوشت‌شون را می‌دونیم، مثلاً فرض کن پاسکال یا خیلی‌های دیگر. ما این پدیده مواجهه با مرگ و ثبت شده و ضبط شده داریم. همه ما می‌دانیم می‌میریم ولی یک لحظه‌ای پیش می‌آید که آدم‌ها انگار خیلی به مرگ نزدیک می‌شوند.

و یک شهود عمیق‌تری پیدا می‌کنند نسبت به مرگ. مثل اینکه آن اطلاع اینفورمیشن‌های درونی‌شون به سطح آگاهی‌شون می‌آد، در اثر یک تجربه. کل ماجرایی که من می‌خوام، می‌خواهم یک خورده برای‌تان این را محسوس کنم، ملموس بکنم که چطور ممکن است آدم‌ها در موقعیت خاص با دیدن یک پدیده‌ای که ظاهراً خیلی ساده‌ست، همه دارند می‌بینن، ولی یک حس عمیقی در درون‌شون زنده بشود.

و اگر بپذیرید که مثلاً شما با تو نگاه دینی فکر کنید موجود زنده‌ای که الان دارد مرحله دوم زندگی خودش را طی می‌کنه، همون‌طور که جنین در درونش عمیقاً این دانش انگار وجود داره، نه دانش خودآگاه، این اطلاعات در عمیقاً در آن وجود دارد که دارد انگار برای زندگی دیگه‌ای آماده می‌شه، زندگی دیگه‌ای هست و به همان دلیلی که خیلی حس‌ها بهش دست می‌ده، دوست دارد دست و پاشو تکون بده و این حرفا، ربطی به زندگی جنینی‌ش نداره، بلکه یک جور آماده‌سازی برای دوره بعده.

انسانی که الان هم تو این دوره دوم زندگی‌ش هست، یک جور در درونش انگار این اطلاع، این دانش نسبت به اینکه یک زندگی دیگه‌ای هست وجود دارد.

اگر واقعاً یک چنین اینفورمیشنی در بشر وجود داشته باشه، حالا این قابل توجیهه که مواجهه با یک پدیده‌هایی ممکن است به شدت تحریک بکند و این حس عمیقی که در ناخودآگاه ما هست به حالت خودآگاه بیاید. این می‌تواند معنی آن تجربه‌های عرفانی باشه. یعنی ما نسبت به خیلی چیزها شهودهای عمیقی داریم.

ولی این شهودها در حالت آگاهی ما نیست. اگر مسیرها باز باشه از ناخودآگاه به سمت خودآگاه، در لحظه‌هایی یک چیزهای تحریک‌کننده‌ای، مثلاً دیدن یک منظره، مواجهه شدن با یک واقعه یا یک شنیدن حتی یک حرف، ممکن است یک حس عمیقی را از درون ما بیرون بکشه. و این تجربه‌های عرفانی اصولاً این‌جوری‌ان.

یعنی ما یک عارف در واقع راهش راه بیرون‌زدن این حس‌های ناخودآگاهش و به خودآگاه رسیدنشون تمیز شده، پاک شده. بعد با ساده‌ترین دیدن ساده‌ترین اتفاق‌هایی که اطرافش می‌افته، یک دفعه ممکن است یک دانش‌های عمیقی بهش هجوم بیاورد. یک واقعیت‌های عمیقی را ببیند. و یکی از بزرگ‌ترین این واقعیت‌ها واقعیت وجود در واقع یک قیامت، وجود یک جهانی دیگر.

این مسئله‌ای که در قرآن بارها تأکید می‌شود که اصلاً بگذارید این نکته‌ای که من دارم می‌گم، من فکر می‌کنم این یک تعبیر خوبی است برای این واژه‌ای که در قرآن هست که بهش می‌گوییم آیات. آیه چیه؟ آیه‌ای که شما می‌بینید و یک دفعه مثلاً فرض کنید این یک نشانه‌ای نشانه‌ای برای توحید.

یا یک آیه‌ای را می‌بینید که این یک نشانه‌ای برای قیامت، برای بعثت، برای اینکه جهان آخرتی وجود دارد. من فکر نمی‌کنم معنایش این است که می‌شود آن پدیده‌ای را که دارد اینجا ازش صحبت می‌شود روش یک استدلال منطقی فرمال ساخت و اونگاه نتیجه گرفت که مثلاً خداوند یکی‌ست یا اونگاه نتیجه گرفت که جهان آخرتی وجود دارد. این آیات از همین نوع‌ان.

چیزهایی که شما بهش نگاه می‌کنید و اگر آمادگی‌شو داشته باشید، حس عمیق شهودی کاملی بهتان دست می‌دهد که انگار دارید یک واقعیتی را می‌بینید. اگر آمادگی‌شو نداشته باشید، می‌شود در موردش بحث کرد. در مورد آیات می‌شود بحث کرد تا اینکه یک جوری تقریباً منطقی مثلاً به ذهن شما بیاید که آره، اینجا یک ربطی بین این چیزی که اینجا هست با آن چیزی که آنجا هست وجود دارد.

ولی واقعیتش اینه، آدم‌ها باید آمادگی، بارها در قرآن می‌گوید که این آدم‌هایی که مثلاً آسمانی، مشرک اند، گناهکارند، از کنار آیات می‌گذرند ولی این‌ها را نمی‌بینند. از آیات را انکار می‌کنند. بنابراین این‌جوری نیست که آیات چیزی باشه که هر کسی بهش دسترسی داشته باشه.

هر کسی پشت یک صحنه‌ی سبز شدن زمین، آخرت را نمی‌بینه. ولی اینجا من چیزی که دارم می‌گویم این است که من قبلاً سعی کردم بگویم که این جمله در این استدلال چه کار می‌کند. اگر بخواهیم مثلاً صورت فرمال منطقی به این بدهیم به این استدلال، این جمله جمله ضروری‌ایه.

سعی کردم این را توضیح بدهم که خیلی خوب است که اینجا گفته شده که ما در این جهان یک نمونه‌ای مثلاً دوباره زای زاییده شدن یک موجودی که مرده را می‌بینیم و این چه مشکلی را احتمالاً حل می‌کند که این اینجا آمده.

ولی واقعیتش این است که این نوع آیاتی که در قرآن هست و اشاره به یک چنین چیزهایی می‌کنه، این‌ها از همان نوع دیدن تصویر سه‌بعدی، یعنی یک لحظه‌ای یک آدم سبز شدن یک گیاهی را می‌بیند و انگار آخرت را جلو خودش می‌بیند.

مثل اینکه یک چیزی از اعماق وجودش به یادش می‌افتد. ما حس اینکه دوباره زنده می‌شویم و این زندگی نهایی ما نیست را داریم. چه چیزی این را تحریک می‌کنه؟

مثلاً این تصویر و صحنه‌ی مثلاً رشد گیاه‌ها در اثر مثلاً بارندگی، زمینی که خشکه و دوباره سبز می‌شود می‌تواند این جلوه‌ی به اصطلاح این چیز درونی ما را در نظر ما جلوه بده و به آگاهی ما بیاورد.

من علت این توضیحات را دادم که خیلی شاید لازم نبود قبلاً هم حالا با یک مقدار یک جاهایش را بیشتر به یک جاهایش را کمتر گفته بودم، این بود که در این یکی دو هفته‌ای که تو این دو هفته‌ای که فاصله افتاد، یک خسوف در تهران اتفاق افتاد.

نماز آیات و یاد قیامت

خسوف و کسوف و یک سری اتفاقاتی که می‌افتد ما نماز آیات می‌خونیم. معمولاً به مردم می‌گویند که وقتی نماز آیات باید بخوانید که مثلاً یک پدیده‌های ترسناکی اتفاق می‌افتد.

حالا چند نفر از شما از خسوف می‌ترسین؟ خیلی بامزه است که به سیمای جمهوری اسلامی یک برنامه‌ای داشت پخش می‌کرد و مرتب این تصویر خسوف را کنار کادر نشان می‌داد و گوینده می‌گفت که همین شاهد صحنه‌های زیبای خسوف در تهران هستید، مثلاً نگاه کنید، کیف کنید و این حرف‌ها. من خب دیگر اگر قرار است که به بوضوح کسی نمی‌ترسه.

الان مردم می‌روند خسوف تماشا مثلاً. تلویزیون اگر مردم را دعوت می‌کنند که این‌جوری خسوف را تماشا بکنید، واقعاً چقدر این حس ترسیدن در مردم وجود دارد وقتی که خسوف و کسوف پیش می‌آد؟ حالا یک پدیده‌ای که نماز آیات در آن انگار واجب نیست، سونامیه. سونامی چقدر شما را می‌ترسونه؟ بیشتر می‌ترسونه دیگر. خسوف چیه؟

آقا یک ما یک چیزی ما می‌دانیم که آنجا چه سایه‌ی زمین افتاده را ماه، کلی هم تفریح دارد مثلاً نگاه کردنش. ولی سونامی از تو تلویزیون هم که آدم نگاه می‌کند یک خورده می‌ترسه حالا می‌دانیم که به ما کاری ندارد ولی وحشتناک‌تره. ولی برای سونامی ما نماز آیات نمی‌خونیم. نیست؟ نمی‌دانم واجب که نیست، ها؟

آخه سونامی در پدیده‌ی چیزی نیست، پدیده‌ی ثبت‌شده‌ای در مثلاً صخره و این‌ها نیست که یک چنین اتفاق عجیبی هم به دنبال یک زلزله ممکن است بیفتد. حالا زلزله هم ممکن است احساس نکنیم. بله؟ جدید هم هست آقا. جدید که نیست، منظورتون چیه؟ سابقه زیادی ندارد. این چه حرفیه؟ نه، اصلاً این‌طوری نیست. سونامی سابقه همیشگی داشته ولی شهرت نداشته.

برای اینکه در مناطق مناطق کمی از دنیا اتفاق افتاده بوده. مثلاً می‌گویند که این سونامی چند سال قبل که کل قاره‌ی آسیا را تحت تأثیر قرار داد، خیلی بی‌سابقه بوده. بعضی از این جاهایی که این اتفاق افتاده می‌گویند اصلاً حالا بنا به شواهدی در تاریخ حتی سابقه.

بگذارید من یک چیزی از حافظه‌ی خودم بگویم. من سنم کم بود این چیز منتشر می‌شد. حالا یادم نیست راهنمایی بودم یا دبیرستان بودم. این مجله دانستنی‌ها چاپش شروع شد در ایران. آن موقع مثل الان این‌قدر مجله مثلاً وجود نداشت.

مجله علمی پاپولار که مجله خیلی قدیمی بود به اسم دانشمند، نمی‌دانم الان چاپ می‌شود یا نه، فکر نمی‌کنم دیگر چاپش از سال‌های سال قبل چاپ می‌شد و بعد از انقلاب دانستنی‌ها مثلاً شاید سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم، این مجله دانستنی‌ها پیش آمد که انگار دوباره الان دارد چاپ می‌شود. یک مدت قطع، وقفه افتاد.

تبدیل می‌شد از مجله تمام‌رنگی و مثلاً یک پدیده‌ای بوده در دوران خودش. الان که همه نظرها رنگیه. بعد من این را دقیقاً یادمه که در یک بخش خاصی که داشت فکر می‌کنم عنوانش بود عجیب اما واقعی که پدیده‌های عجیب و غریب را در موردش صحبت می‌کرد، آدم‌های عجیب و غریب و این حرف‌ها، من دقیقاً این تصویر یادمه.

که نوشته بود یک چیزی وجود داره، یک پدیده‌ای وجود دارد به اسم سونامی. بعد عکسی هم که کشیده بود یک موج خیلی خیلی بزرگی بود، یک آدمی عکس نبود ها، یک نقاشی. یک موج خیلی بزرگی که از دریا دارد میاد، خیلی خیلی مرتفع و یک آدم کوچولویی آن زیر دارد می‌دوه، مثلاً سعی کند فرار کنه، یک آدمه.

بعد توضیح داده بود که بله در اقیانوس آرام در بعضی از جزایر یک چنین پدیده‌ای به وجود می‌آید که مثلاً موج‌هایی با ارتفاع بیشتر از ۱۰ متر یک دفعه به ساحل حمله می‌کنند و این حرف‌ها و پدیده‌ایه. اینکه ثبت شده بود که یک چنین اتفاقی می‌افتد.

ما شواهدی داریم که از نظر تاریخی که خیلی وقت قبلاً مثلاً فرض کنید سونامی به وجود آمده. مثلاً فرض کنید اسکلت یک ماهی بالای یک کوه پیدا می‌شود که هیچ‌وقت از نظر زیست‌شناسی زیر آب نبوده، یعنی رسوباتی ندارد که آنجا. ولی خب بنابراین یک جوری در اثر بالا اومدن آب.

می‌گویند مثلاً این نشانه این است که چند هزار سال قبل آنجا سونامی شده. سونامی یک پدیده‌ی مربوط به چیزهای اخیر نیست. هر وقت که در اعماق اقیانوس زلزله‌ی بزرگی ایجاد بشه، احتمال به وجود اومدن سونامی هست. حالا نمی‌دانم چقدر در موردش خوندید. الان که یک خورده، بعد نکته این است که سونامی چون یک جاهای خاصی اتفاق می‌افتاد، همه آدم‌های دنیا ازش خبر نداشتن.

پدیده‌ی معروفی نبود. این زلزله همه جای دنیا کم و بیش مردم می‌دیدن یا حداقل در اطرافشون یک جایی را شنیده بودن. یا مثلاً طوفان، یک پدیده‌ایه. ممکن است شما یک نقطه‌ی دنیا بگویید هیچ‌وقت طوفان نمی‌شه، ولی می‌دانند مردمش که طوفان چیست. همان‌طوری که مردم می‌دانند ممکن است خیلی جاها برف نمی‌آد، ولی بالاخره شنیدن. چند کیلومتر اون‌ورترشون شنیدن که برف می‌آید.

سونامی یک پدیده‌ی نادری بوده که همه ازش اطلاع نداشتن. من این را به عنوان شاهد آوردم که مثلاً این مجله‌ی علمی این را به عنوان یک چیز خیلی نادر و عجیب که مثلاً واقعاً هم داشتم می‌خوندم تا حالا نشنیده بودم و خیلی هم باورم نشد که حالا چون مجله‌ی پاپیولار بود دیگه، آن‌قدر هم علمی نبود که حالا یک چیزی نوشته.

نقاشی‌شم یک جوری حالت کارتونی داشت. ولی شاید هم زیادی دارد بزرگش می‌کند که موج این‌قدر، توضیحی هم نداده بود که مکانیسمش چیست. من الان دیگر بعد از این دو تا سونامی یکی چند سال قبل که آن سونامی وحشتناک ژاپن، آن قبلیه که می‌گویند که پر تلفات‌ترین واقعه‌ی ثبت‌شده‌ی تاریخ اصلاً. چند صد هزار تا کشته داده.

سونامی دفعه‌ی قبل. این هم که واقعاً در ژاپن ۳۰ و خورده‌ای هزار نفر کشته، بیشتر از آن چند صد هزار تا. حساب باید بشود چون اینجا نه ساختمونی ریخته، این خیلی برای کشوری از نظر صنعتی پیشرفته‌ایه، به راحتی آدم‌ها نمی‌میرن. مثلاً در نمی‌دانم جزایر اندونزی یک باد ممکن است یک عده را بکشه. حالا سونامی که جای خودش دارد.

ولی ژاپن بالاخره ۳۰ و خورده‌ای هزار نفر، خب این‌ها زلزله‌ی ۸، ۶ ریشتری می‌آید یک نفر مثلاً کشته می‌دن، متأسف می‌شوند که اوه یک نفر مثلاً مرد. حالا به هر حال این یک پدیده‌ایه که دو بار پشت هم تو این سال‌ها اتفاق افتاد. واقعاً هم ربطی به آب و هوا و نمی‌دانم هرچه می‌شود می‌گویند که مربوط به ال‌نینو و نمی‌دانم این چیزهاست.

این دو تا زلزله‌ی بزرگ باعث این اتفاق شد. این‌ها ممکن است بیشتر مربوط به دوره‌های حرکت لایه‌های چیزن زمین‌شناسی‌ان. مثلاً آن دفعه‌ی اول که به وضوح می‌گفتند همین‌جوری بوده دیگر. لغزش بزرگی که دو تا از این صفحه‌های زمین روی همدیگر داشتن که می‌گفتند که محور زمین هم یک خورده چرخید.

می‌گویند مثلاً لغزشی چند حالا صدم درجه هم شده، یک تغییری در محور زمین داد. این‌قدر زلزله شدید بود. و من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است. می‌خواهم یک خورده اعتراض خودم را اعلام بکنم روی این فلسفه‌ای که برای این حکم می‌گویند. می‌گویند که نماز آیات مال این است که آدم‌ها یک پدیده‌هایی هست، آدم‌ها می‌ترسن و بعد مثلاً بهشان واجب می‌شود که نماز بخونن.

بعد خب یک سؤال این است که آقا اگر من نترسیدم چی؟ باید نماز بخوانم یا نه؟ می‌گویند کلاً باید برای این پدیده‌ها نماز خوند. و من فکر می‌کنم به وضوح ربطی به ترسیدن و نترسیدن ندارد. بعضی از آدم‌ها از خیلی کمتر از این چیزها هم می‌ترسن. ممکن است از دیدن یک سوسک هم بترسن.

و یک آدم‌هایی ممکن است از هیچی نترسن. مثلاً اولیای خدا که از زلزله نمی‌ترسن، می‌ترسن. لا خوف علیهم و لا هم یحزنون دیگر. خوف ندارند اصلاً. آسمون هم به زمین بیاید نمی‌ترسن. و دلیل و آن‌ها نماز آیات را اصلاً ابداع کردن. به ما گفتن بخوانید دیگر. پیامبران گفتن نماز آیات بخوانید. از ترسشون نبوده. از چیه؟

اینکه این‌ها دقیقاً آن پدیده‌های روز قیامت‌ان دیگر. آن چیزهایی که ما برایش نماز، شما اوصاف قیامت را قرآن می‌خونید، می‌خوانید مثلاً فإذا إذا خسف القمر و نمی‌دانم و جمع الشمس و القمر، توصیف‌هایی دارد در مورد إذا الشمس کورت. روزی که خورشید یک روزی خاموش می‌شود. یک روزی ماه خاموش، خورشید که خاموش بشه، ماه هم دچار خسوف می‌شود.

خسوف روز قیامت از این نوعه، اینکه سایه زمین می‌افتد روی ماه نیست. خورشید کلاً خاموش می‌شه، خب ماه هم دیگر نمی‌بینیم. ستاره‌ها نظم‌شون به هم می‌خورد الی آخر.

پدیده‌هایی اتفاق می‌افتد در روز قیامت که این پدیده‌ها این دنیایی که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم، به جوری به طرز یک خورده عجیبی، حالا اگر شما دینی نگاه کنید، یک نفر می‌تواند یک جور دیگر هم این را سعی کند بفهمه.

می‌تونست کره زمین و خورشید و ماه یک طوری قرار بگیرند که خسوف اتفاق نیفته. ولی انگار دنیا یک جوری تنظیم شده که یک لحظه‌هایی یک چیزی شبیه لحظه قیامت پیش می‌آید. مثل اینکه به آدم‌ها یک تلنگری بزنیم که انگار یک چیزی رو، شما فکر کنید من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است.

انگار ما یک تصویری از پایان جهان در درونمون حک شده. نه با خیلی جزئیات. یک احساسی از اینکه این چیزی که همین‌جور این مکانیسمی که خیلی مرتب و منظم دارد کار می‌کنه، هر روز خورشید می‌آید بالا، آن که می‌رود پایین، ماه می‌آید و این حرفا، ممکن است یک لحظه به هم بریزه.

مثل اینکه ما یک حسی از اینکه همان‌جوری که یک حسی داریم نسبت به اینکه مکانیسم درونی خودمان یک روزی به پایان می‌رسه، مثل ورزش می‌شه، حیاتمون به پایان می‌رسه، اینکه این مکانیسم بزرگی که اطراف خودمان می‌بینیم هم یک پایانی دارد. یک روزی این نظم فوق‌العاده‌ای که در جهان وجود دارد می‌تواند به هم بریزه. یک روزی خورشید می‌تواند بالا نیاد.

مثل اینکه در درون ما یک حسی نسبت به آن لحظه‌ای که همه چیز به هم می‌ریزه وجود دارد. حالا پدیده‌هایی وجود دارند تو این دنیا که انگار یادآوری آن لحظه‌ان. اینکه خورشید تاریک می‌شود. درست است که در کسوف دوباره نورش برمی‌گرده، ولی همین که تاریک می‌شه، انگار یک چیز دیگه، یک تلنگری به ما که فکر نکنید همیشه این خورشید هست.

می‌تونه، می‌تواند خورشید از بین برود. می‌تواند نور ماه نباشد در آسمان. می‌تواند زمین این ثباتی که زیر پای شما هست را نداشته باشه، زلزله‌ای بیاید که همه چیز از بین برود و الی آخر. پدیده‌هایی که در طبیعت یادآور آن لحظه هستن، این‌ها آیات‌ان دیگر.

این‌ها دقیقاً آن چیزهایی هستند که آن حس خفته ما را می‌توانند بیدار کنند. یک آدمی ممکن است لحظه حتی خسوف که اصلاً ممکن است هیچ ترس‌مات نباشه، خیلی هم جالب باشه، یک دفعه انگار یک چیزی از درونش انگار مثل اینکه یادآوری شده بهش به چیز برسه، به یک شهودی نسبت به، من احساسم این است پیامبران، اولیای خدا این‌جوری بودن و هستند.

یعنی اگر یک لحظه خسوف را ببینن، به شدت آن احساس عمیقی که دارند که می‌دانند که یک روزی این جهان به پایان می‌رسه، درشون زنده می‌شود. بنابراین باید نماز بخونن. لحظه خاصیه که باید من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم ترسی اینجا اصلاً ملاک ترس در بین نیست.

اینکه چیزهایی که ما برایش نماز آیات می‌خونیم، فکر می‌کنم دقیقاً آن چیزاییه که همون‌هایی که اتفاقاً در قرآن هم بهشان اشاره شده، تقریباً به همه‌شان. پدیده‌هایی که روز قیامت اتفاق می‌افتن، آن حالت به هم ریختگی که جهان پیدا می‌کنه، همه این پدیده‌ها هم‌زمان در قیامت هست. زلزله بزرگ، خسوف، کسوف، همه این‌ها در واقع به هم ریختگی‌های کلی جهان، چیزاییه که در روز قیامت ظاهر می‌شود.

و به این معنا این‌ها آیات‌ان. این‌ها آیات آن روزن. این‌ها آن لحظه‌هایی هستند که اگر یک نفر آمادگی‌شو داشته باشه، انگار قیامت را به وضوح می‌بیند. که آن حس دروغ نیست. انگار این‌ها تشدید می‌کنند آن حس درونی ما که یک روزی می‌تواند این جهان به پایان برسد را تشدید می‌کنند و می‌توانند به یک حالت شهودی قوی برسونن.

بگذارید من دوست دارم که از یک تجربه شخصی خودم استفاده بکنم اینجا. واقعاً این نکته‌ای که من الان دارم می‌گویم را همین تجربه‌ای که دارم می‌گویم برای من ایجاد کرد که اصلاً نماز آیات چیه؟ آیات چی‌ان؟ جایی نشنیده بودم که مثلاً بگویند که این‌ها آیات اینن که آدمو یاد این می‌ندازن که جهان به پایان می‌رسد.

سال ۷۸ یک کسوف کامل در دنیا اتفاق افتاد که بهترین محل رصدش اصفهان بود. من خب خیلی چیز بودم یک چیز محیطی مثلاً دانشگاهی و این‌ها خیلیا دوست داشتن بروند کسوف ببینن. برای اینکه وقتی یک اتفاقی می‌افتد که می‌گویند تا ۵۰ سال دیگر نیست، آدم احساس می‌کند خب برود ببیند دیگر.

حالا شما هر چیزی هم باشه بگویم ۵۰ سال دیگر هم چنین اتفاقی تو ایران نمی‌افته، مثلاً برای دیدنش واقعاً اصفهان خیلی جالب بود دیگر. معمولاً برای کسوف کامل، این هم نمی‌دانم تو جزایر چی‌چی آفریقا کسوف کامل را رصد بکنند. اینکه یک جایی به این خوبی، اصفهان یک جایی بود که از تمام دنیا اومدن و اینکه فکر می‌کردند بهترین محل رصد اینجاست.

هم آفتاب خوبی داره، یعنی خب رصد کسوف مهم است که ابری نباشد. مثلاً تو جزایر که هست، بالاخره بخار آب، اینکه یک جای خشکی مثل مرکز ایران بهترین محل برای کسوف شده بود، خب خیلی هیجان بین‌المللی داشتن، از همه دنیا اومدن و من هم را همین حساب هی با شک و تردید و این‌ها که حالا چه کاری آدم بره، مثلاً کسوف را تلویزیون نشان می‌داد دیگر.

بعد برای من این تجربه خیلی جالب است که واقعاً لحظه رعب‌آوریه. حالا من نمی‌دونم، احساسی که به من دست داد، فکر کنم برای خودم جالب بود دیگر.

اینکه شما یک چیزی از تلویزیون نگاه می‌کنید یا می‌شنوید، اینکه آن یک لحظه اونجا، یک چیزی که من نمی‌دونستم اینه، کسوف که می‌شه، الان بگویم خب واضح است این حرفی که می‌زنم درسته، ولی آدم باید آنجا باشه که این احساس بهش دست بده.

کسوف یک لحظه نیست. این نور خورشید که همیشه یک حالت شادابی داره، کم‌کم واقعاً مثل این مریض شده، کم‌کم چیز می‌شه، رنگ خودش را از دست می‌دهد. اصلاً دنیا یک حالت مرده‌ای پیدا می‌کند. بعد از ظهر بود.

من یادم هست، مثلاً فکر کنید اگر در مرداد ماه بود اگر اشتباه نکنم و مثلاً فکر کنید هفته بعد از ظهر. نزدیک، یعنی خیلی هم فاصله نداشت با غروب خورشید. ولی از ساعت ۴ بعد از ظهر کاملاً واضح بود که اتفاقی دارد می‌افتد. یعنی خورشیده دیگر آن خورشید همیشگی نیست. هی کم، نه فقط کم‌رنگ شد و نور کم شد، نوع نورشم تغییر کرد.

یعنی فکر کنید مثلاً لامپ مهتابی چقدر با لامپ نور زردی فرق دارد. نمی‌خواهم بگویم سفید شد، ولی یک نور مرده‌ای کم‌کم به وجود آمد. همین‌جوری یعنی چند ساعت، یعنی شما فکر کنید حالا ما می‌دانیم چه اتفاقی دارد می‌افتد. واقعاً برای آدمی که نمی‌دونست چقدر رعب‌آوره و چقدر این حس در آن ایجاد می‌شود که نکند تمام شد.

و می‌خواهم بگویم ما یک چیز منطقی حتی در وجود آن هست که خب می‌تواند این اتفاق بیفتد که این جهان نظمش از بین برود دیگر. این انگار ما یک جوری آمادگی اینکه یک چنین لحظه فرا‌رسیده‌ای را داریم و حالا شما می‌بینید که این پدیده، مخصوصاً کسوف خیلی این حس را تو خودش دارد.

من فکر نمی‌کنم کسوف به آن شدت این احساس را ایجاد بکند. این تو احساس اینکه دنیا انگار به آخر رسیده. کم‌کم هی نور کم می‌شه، کم می‌شود تا اینکه در اصفهان یک جوری به تاریکی مطلق، یعنی قشنگ شب شد، ستاره‌ها در اومدن. و دوباره بعد از یک مدتی، مثلاً به تدریج نور برگشت.

ولی یک لحظه‌ای واقعاً وجود داشت که کلاً دیگر تاریک شد دیگر. به اندازه مثل اینکه شب ستاره‌ها را قشنگ می‌دیدی. چراغ‌های شهر را روشن کردن. از چند نیم‌ساعت قبلش تا نیم‌ساعت بعدش، مثلاً چراغ‌های خیابون و این‌ها را همه را روشن کردن. ببینید خیلی این احساس در کسوف حداقل وجود دارد.

احساس پایان دنیا. آن چیزی که یک روزی قرار است اتفاق بیفتد را انگار یک وجهشو شما می‌بینید. و اگر آن حس در درون آدم وجود داشته باشه، رعب‌آور بودن از این جهت. اگر آن حستون زنده بشه، اینکه یک روزی این اتفاقا واقعاً می‌خواهد بیفتد. نه اینکه الان من از این واقعه بترسم.

از یادآوری، از این چیزی که تو ذهن من ایجاد می‌شود نسبت به آن واقعه هول‌انگیزی که یک روزی در جهان و در واقع تو خودش می‌گیرد. این فکر می‌کنم معنی چیزه، به اصطلاح این حکمی که نماز آیات بخوانید و اینکه این‌ها آیات چی‌ان؟ این‌ها نه آیات توحید‌ان، نه آیات نمی‌دانم روزی و خدا هستند.

این‌ها آیات قیامت‌ان. این‌ها آیه، این‌ها نشانه‌هایی هستند که ما را به یاد، نه اینکه به یاد این می‌ندازن، به ما این تلنگر را می‌زنند که این جهان با این نظمش همیشگی نیست. و اینکه کره زمین و ماه و این‌ها یک جوری تنظیم شدن که آن وقایع، واقعه اصلی خاموش شدن واقعی خورشیده، نه کسوف.

خاموش شدن ماه به دلیل اینکه خورشید خاموش شده. این چیزی است که تو روز قیامت اتفاق می‌افتد. ولی آن چیزی که ما الان زمین و خورشید ما طوری دور همدیگر می‌چرخن که این پدیده‌ها را ما می‌بینیم.

یعنی انگار تک‌تک این نشانه‌ها یک روز یک چیزی را می‌بیند اینکه یک روزی این جهان به آخر می‌رسه، این جهان همیشگی نیست و انگار زمینه آماده می‌شود برای اینکه یک جهان دیگه‌ای داشته باشه.

من یاد این شعر حافظ می‌افتم که می‌گوید که مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو. حالا من نمی‌دانم این چقدر زبان حاله یا حالا همین‌جوری شعر گفته ولی فکر می‌کنم که آدمی که زمینه‌شو داشته باشه از خیلی پدیده‌های ساده روزمره ممکن است احساسات عمیقی مربوط به جهان آخرت داشته باشه.

همه ما، همه ما دیگر اینکه واقعاً نمی‌دانم برای من بدیهیه، فکر می‌کنم باورم نمی‌شود یک نفر این حس را نداشته باشه. همه ما این احساس را داریم که یک جوری باید جواب پس بدهیم. در مقابل کل زندگیمون و کارهایی که تو زندگیمون کردیم. اینکه مسئول این زندگی و حیاتی هستیم که در اختیار ما قرار داده شده.

این حس، حس پشیمانی، گناه، این چیزهایی که تو وجود همه آدم‌ها هست. اینکه یک روزی اصلاً وقتی که من بمیرم باید انگار جواب پس بدهم با زندگی خودم چه کار کردم. با این دوره موقتی که تو این دنیا بودم چه چیزی انجام دادم، چه استفاده‌ای ازش کردم. مثل اینکه در ضمیر ما این هست که یک روزی از ما سوال می‌کند.

این آیه‌ای که تو قرآن هست می‌گوید یوم یسئل عن النعیم. روزی که از نعمت‌هایی که به مردم داده شده سوال پرسیده می‌شود. حیات داشتید، سالم بودید، زمان در اختیارتون قرار گرفت، دانش در اختیارتون قرار گرفت، چه کار کردید با این چیزهایی که داشتید؟ ما یک جور حس‌های عمیقی داریم که حالا تو بعضی از آدم‌ها عمیق‌ترن، واضح‌ترن، تو بعضی‌ها کمتر.

از جمله این حس‌ها حس نسبت به این است که یک روزی این جهان به پایان می‌رسه، حس نسبت به این است که ما در یک جهان دیگه‌ای قرار می‌گیریم، مسئول اعمال خودمان هستیم و الی آخر. و لحظه‌هایی در طبیعت مثلاً وجود دارد که نشانه‌های آن پدیده طبیعی عظیمی هستند که یک روزی اتفاق می‌افتد که این‌ها همان موردایی‌ان که ما برایش نماز آیات می‌خونیم.

بنابراین حالا چه از خسوف بترسید، چه تماشاش کنید، احساس کنید که زیباست، فرق نمی‌کند. این آن لحظه‌ایه که اگر یک پیامبری این صحنه را ببیند حتی از تلویزیون هم فکر می‌کنم واجب می‌شود که نماز آیات بخوانید. حالا اگر این آیه قرآن، من دارم این حکم فقهی می‌دهم.

من به راحتی احکام فقهی صادر می‌کنم چون مقلدی ندارم، خیالم جمعه که چیز ندارد دیگر. به اصطلاح چون کسی که تقلید نمی‌کند از من راحته. آن‌هایی که مقلد دارند باید خیلی احتیاط کنند. من می‌خواهم بگویم اگر جزو نشانه‌های قیامتی در قرآن گفته شده این است که و اذا البحار فجرت، روزی که دریاها مثلاً طغیان می‌کنن، پس سونامی هم نماز آیات دارد.

منتها سونامی را باید ببینید، زنده، نه بعداً. از تلویزیون نه. منظورم این است که در آن لحظه شاید به همین دلیل واجب نیست چون ببینید دیگر زنده نمی‌مونید که بعداً. برای همین نگفتن. منتقل می‌شید، این‌جوری نیست که یاد قیامت بیفتید، می‌رید آن دنیا.

پرسش و پاسخ

خب، بفرمایید. نه، تا آخرش هم می‌توانم بگویم. خواهش می‌کنم. بفرمایید. بله. بعد، دومیش هم این است که من خودم همیشه به این فکر می‌کنم که این‌ها که آیاتن، یعنی آیات مثلاً عظمت و قدرت خدا.

یعنی یک راه دیگه‌ای هم وجود دارد از فکر کردن به اینکه لطفاً آیات مثلاً آخه ببینید من، من احساسم اینه، مثلاً طلوع خورشید بیشتر نشانه عظمت مثلاً خداست یا خیلی پدیده‌های دیگر تا مثلاً خراب شدنه.

می‌بینید؟ این‌ها مثل آن اختلال این‌ها مثل اختلال می‌مونن. اختلال واقعی نیستند. ولی شبیه آن اختلالی‌ان که در پایان به وجود می‌آید. خسوف و کسوف و یک سری از این چیزها.

لحظه‌هایی که می‌تونه، می‌تواند مثلاً فرض کنید اگر بخواهید تعمیمش بدهید به مثلاً موضوعی مثل رعد و برق یا نمی‌دانم طوفان و این حرفا، حالا اینکه این‌ها می‌توانند جزو همان و اذا البحار فجرت، می‌تواند این‌ها جزو نشانه‌های مثلاً پدیده‌های قیامت هم حساب بشود یا نشه، من نمی‌دانم.

ولی شما می‌توانید بگویید که مثلاً پدیده‌هایی که شبیه آن لحظه‌هایی که خداوند اقوام را عذاب می‌کرده هم مثلاً یک جور چیزن. نماز آیات دارد. به دلیل اینکه یک جوری، من مثلاً آن پایان اقوام در قرآن چه جوری توصیف می‌شه؟

با ممکن است رعد و برق باشه، با زلزله باشه، جایی که انگار یک این مثلاً آن پایان اقوام در قرآن چه جوری توصیف می‌شه؟ با ممکن است رعد و برق باشه، با زلزله باشه، جایی که انگار یک قومی کارشون به پایان می‌رسد.

یک چیزی شبیه قیامت ولی یک خورده خصوصی‌تر. شما می‌توانید بگویید که این‌جور پدیده‌ها، پدیده‌های طبیعی که می‌توانند باعث پایان زندگی یک قومی شده باشند و تو قرآن ذکر شدن هم به یک معنایی جزو مشمول این حکم می‌شوند.

رعد و پدیده‌های شبیه قیامت

ولی من احساسم این است که واقعاً خصوص خصوص این‌ها به شدت به دلیل آن یادآوری که نسبت به آن اختلال نهایی که جهان پیدا می‌کنه، مثل این‌ها لحظه‌هایی هستند که شما احساس اختلال می‌کنید، احساس پایان، یعنی نظم کلی انگار دارد یک روزی واقعاً قرار است این اتفاق بیفته، این نظم به هم بریزه.

حالا یک چیزهای شبیه آن در جهان جوری تعبیه شده که چیزهای شبیهش پیش می‌آد، ما می‌توانیم به یاد آن لحظه‌ها بیفتیم. حالا این می‌تواند شامل بعضی از پدیده‌های سنگین دیگر هم باشه که ممکن است شبیه آن عذاب‌هایی باشند که به اقوام وارد شده. من یک مقدار مشکل دارم با اینکه اگر ترسیدید نترسیدید.

واقعاً من نمی‌فهمم الان من این استدلالی که می‌کنم چقدر برای شما موجهه که اولیای خدا که اصل این احکام و وضع کردن خودشان این کارا را می‌کردند می‌ترسیدن. باد فلان می‌اومد می‌ترسیدن، رعد و برق می‌اومد. تو همان قوم لوط هم همه ترسیدن از لوط نترسیدن. ممکن است نماز آیات هم برایش خوانده باشه. از ترس این نبوده که.

عذاب که شامل آن‌ها نمی‌شد یا روز قیامت که برای آن‌ها ترسناک نیست. نمی‌دانم من حس‌ام این است که ترس را واسطه این بکنیم، نماز آیات می‌خونیم، ترس این داریم نماز آیات می‌خونیم. این از آن فلسفه‌های به نظر من‌درآوردیه. حالا باید دید که از کجا آمده. به نظر من این‌جوری نیست و الان خصوص کسی می‌ترسه؟

یا لحظه‌های زیبای خسوف را تو تلویزیون نشان می‌ده، آدم‌ها پا می‌شوند می‌روند خسوف تماشا. من خودم رفتم. خیلی هم خوشم آمد. الان هم خیلی، ولی چیزی که احساس کردم این بود که واقعاً آن لحظه بدون اینکه در اختیار خودم باشه این احساس بهم دست داد که این شبیه قیامته. اصلاً این چیزی که الان دارم به شما می‌گویم تو اصفهان به ذهنم رسید.

اصلاً این ماجرای نماز آیات این است که این‌ها یک جور اختلال‌های شبیه اختلال‌های قیامته. من که همین احساس بهم دست داد که انگار دنیا تمام شد. و نمی‌دانم من زیاد راضی نیستم از اینکه نمی‌دانم فلسفه نماز آیات را ترس می‌گویند. طبعاً آن حکمی هم که می‌گویند می‌تواند از آن فلسفه آمده باشه.

بعضی از این احکام استنتاج‌های این شکلی‌ان دیگر. مثلاً چرا مشروب نباید بخوریم؟ چون مست می‌کند. پس حالا فلان چیز هم که مست می‌کند را نباید انجام بدهیم. مثلاً باز بگذارید من یک حکم فقهی ابداع بکنم. می‌گویم خیلی چیزم شجاعم دیگر کسی رعایت نمی‌کند.

می‌گویند که دانشمندا، دانشمندای محترم نوروساینس می‌گویند که اگر بروید در سونا یکی از تفریحات سالم اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، خیلی جای دنیا این شده که می‌روند تو سونا، خیلی زیاد وایمیستن، یک دفعه می‌پرن تو آب یخ. بدنشون گرمه، اذیت نمی‌شن ولی و یک حس خیلی خیلی چیزی بهشان دست می‌دهد. حس شبیه به احساس مصرف مواد مخدر، مواد توهم‌زا و این‌ها.

این یک خوشی، سرخوشی جالبی بهشان دست می‌دهد. الان تفریحشون شده که همین سونا که می‌روند هی بپرن تو آب سرد، بروند تو سونا بپرن تو آب. دقیقاً چند درجه؟ فرضم ندارد. ایشان دارد می‌پرسه چقدر وایمیستن؟ و آبش باید چند درجه باشه؟ من نمی‌دانم. الان تو ایران هم این کار را می‌کنند.

خب حالا اگر یک نفر بخواهد استدلال این شکلی بکند که مشروب حرامه چون سکرآوره، پس پریدن از تو سونا در آب هم حرامه برای اینکه سکرآوره، حالتی شبیه مثلاً مستی فکر کنم بهتان می‌دهد. گاهی ممکن است این استنتاج‌ها غلط باشه دیگر. یعنی مثلاً استدلال این است که نماز آیات چرا می‌خونیم؟

فلسفه‌اش این است که از ترس، پس حالا حکمی می‌شود که اگر ترسیدید بخوانید. مثلاً از رعد و برق اگر ترسیدید بخونید، اگر نترسیدید نخونید. من یک خورده شک دارم که این حکم درست باشه. گفتم باید چیز کنم دیگر ببینم که از کجا آمده. جایی روایتی بوده یا استنتاج‌های این شکلی.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. می‌دانید که حالا کلاً از ترس، چرا استدلال می‌کنیم که اولیای خدا این‌جوری می‌ترسیدن؟

لا خوف، يونس · ۶۲أَلَآ إِنَّ أَوْلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآگاه باشيد، كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مى‌شوند.. خب نه، ولی یک ترسایی که می‌گویید که ندارند کلاً. نسبت به خودشون، خوف از خدا دارند دیگر. خب همان دیگه، خوف از خدا را دارند دیگر. بله. اصلاً نه، ببینید.

نه، این ترسی که می‌گویند از اولیاء از رعد اولیا رعد و برق نمیترسن به آن من می‌گویم شما یک چیزی که دارید می‌گویید آن که خب ممکن است یک نفر تعاملات تو دلش خوف خدا باشه و در اثر تماشای یک صحنه هایی ممکن است آن خوف خدا این که خیلی خوب است نه ببینید این خوف این است به همین معنای متعارف آقا اگر رعد و برق را

ترسیدی برو نماز آیات بخون این ترسی که الان تو این خوف هست تو اولیا خدا نیست از رعد و برق نمیترسن از زلزله نمیترسن آرامششون به هم نمیخوره مثلا.

یک دفعه دست پاچه بشوند برای اینکه اولیا خدا هستند آن خوف از خدا را که دارند برایش برایش نماز می‌خوانند خب ببینید آن حالتی هم که اگر آدم یاد قیامت میفته خیلی برایش حالت شهودی بهش دست می‌دهد آن موقع هم می‌تواند نماز آیات بخونه از آن طرف یعنی مثلا ایشان دارند بازی ایشان از این از همین نوع استنتاج های فقهی دارند می‌کنند که اگر این فلسفه ای که داریم می‌گوییم درست است پس حالا برعکسشم عمل کنیم هر وقت آن هر وقت یک دفعه

یک اتفاقی افتاد تو زندگیمون یاد قیامت افتادیم نماز آیات بخونیم. خب نماز بخونیم نماز بخوانید بله خیلی خوب است نماز مستحبی نماز شما مثلاً مواجه شدید با مرگ تصادف کردید چه می‌دانم اتفاقی افتاد خب خیلی بله حتماً یاد مرگ افتادید یک لحظه های معنوی ممکن است بعدش بیاید حتماً بروید عبادت بکنید که این حداکثر استفاده را از این لحظه ببرید حالا که زنده موندید ولی نگیم بهش نماز آیات این شریعت را یک خورده کم کم و زیادش نکنید مخصوصاً زیادش نکنید گرایش عمده به زیاد کردن و هی تنگ کردن محدوده حرام ها و زیاد کردن واجبات این را ازش بترسید که یک چنین کاری بکنید. خب بگویید که بله خیلی خوب است توصیه اخلاقی کنید

به مردم شما بگویید که اگر مثلاً یک چنین حالتی بهت دست داد حتماً عبادت کن مثل اینکه یک آدمی که یک لحظه یک اتفاقی تو زندگیش میفته که حال توبه پیدا می‌کند خب بله برو توبه کن نماز بخون مثلاً عبادت کن سعی کن این حال خودتو حفظ بکنی این‌ها توصیه اخلاقیه دیگر من حرف شما را به این عنوان تایید میکنم توصیه اخلاقی خوبی است هر لحظه ای که یاد مرگ و قیامت و این‌ها افتادید عبادت کنید خب بگذارید.

من این‌ها را حول و حوش آن چیز گفتم که فکر میکنم که این آیه ای که توصیف رشد دوباره گیاهان در کبریت و این حرفاست از این نوع آیاتیه که یک آدمی که زمینه

شو داشته باشه انگار حیات پس از مرگ برایش یک چیز می‌کند تداعی می‌شود نه حسش می‌کند بعد از اینکه این آیاتی که شبیه به اصطلاح برهان آوردن برای بحث اصلاً تمام می‌شود دوباره برمیگردیم به آن نکته ای که ابتدای سوره بذرش کاشته شده بود که آدم‌ها سه نوعن آن‌هایی که گمراهن گمراه می‌کنند و در واقع مشابه همان تقسیم بندی سه گانه اول سوره.

بقره اول سوره آل عمران که آدم‌ها به آن‌هایی که کافرن آن‌هایی که مؤمنن آن‌هایی که منافقن یا الذین فی قلوبهم مرض آن‌هایی که کلاً اونوری هستند اعتقادات کفرآمیز دارند بیان می‌کنند و آن‌هایی که مؤمن هستند و آن‌هایی که ادعای ایمان دارند ولی متزلزلن ایمان واقعی ندارند دوباره این

تقسیم بندی سه گانه اینجا با یک زبانی دیگر ای دارد بیان می‌شود و آها من خیلی نمی‌خواهم وارد جزئیاتش بشوم تقریباً شبیه آیاتی که قبلاً دیدیم تاکید می‌شود روی مثلاً در مورد آن‌هایی که کافر هستند اولین بار که بهشان اشاره می‌شود اینکه یجادل فی الله بغیر علم و یتبع.

کل شیطان شیطان مرید اینکه اهل مجادله در خدا الله هستند دوباره می‌گوید و من الحج · ۸وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَلَا هُدًۭى وَلَا كِتَٰبٍۢ مُّنِيرٍۢو از [ميان‌] مردم كسى است كه در باره خدا بدون هيچ دانش و بى‌هيچ رهنمود و كتاب روشنى به مجادله مى‌پردازد، این آدم‌ها این‌ها هستند که علم واقعی ندارند و من الان در مورد اینکه جهان الان چقدر شبیه این توصیفی که الان داریم میکنیم بحث کردیم علم واقعی ندارند این‌جوری نیست که بدونن که خدایی هست

یا نیست بدونن که مثلاً قیامت نیست چون این‌ها واقعاً هست و فقط هم این‌جوری دارند حرف می‌زنند دیگر به چیزی هم کتاب منیری هم در واقع در اختیار ندارند و نوع دوم و.

مؤمنین و جنات تجری

من الناس من یعبد الله علی حرف اشاره به این می‌کند که یک جوری گرایش دینی دارند ولی چیزن در مرز قرار گرفتن اگر بهشان خوبی برسد یا بدی برسد تغییر می‌کنند و نهایتاً توصیف می‌کند کسانی که همان نوع دوم مثلاً در موردشون می‌گوید که الحج · ۱۳يَدْعُوا۟ لَمَن ضَرُّهُۥٓ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِۦ ۚ لَبِئْسَ ٱلْمَوْلَىٰ وَلَبِئْسَ ٱلْعَشِيرُكسى را مى‌خواند كه زيانش از سودش نزديكتر است. وه چه بد مولايى و چه بد دمسازى! یک جور حالت های مشرکانه توشون هست و نهایتاً دوباره در مورد مؤمنین می‌گوید که ان یحیی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحت الانهار.

ببینید از این تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای که تو قرآن بارها اومده، تفسیر اینکه آدم‌های بینابین وجود دارند بین این دو تا گروه، نکته‌ای که اینجا در محتوای این سوره، این تقسیم‌بندی سه‌گانه را یک جوری موجه می‌کنه، این است که چون اساس استدلالی که در مورد قیامت در همین آیات هم هست، مثلاً الحج · ۶ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّهُۥ يُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَأَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭاين [قدرت نماييها] بدان سبب است كه خدا خود حق است، و اوست كه مردگان را زنده مى‌كند و [هم‌] اوست كه بر هر چيزى تواناست.، اینکه اصلاً چرا ما همه حرف‌هایی که زدیم، اساسش این است که چرا ما می‌فهمیم که جهان دیگه‌ای باید باشه؟

و اینکه به یک معنای عامیانه مثلاً حق را حق‌دار نیست. جهان حق‌مداره. شما هر جاش را که نگاه کنید، همه‌جا بر اساس حقه و این اصناف سه‌گانه‌ای که می‌بینید در این زندگی محدود این دنیاییشون به آن چیزی که حقشون هست نمی‌رسن.

این‌جوری نیست که مؤمن راحت زندگی بکنه، اونی که نمی‌دانم کافره زندگی خیلی بدی داشته باشه، اصلاً این‌جوری نیست. مدار به آن کارهایی که آدم انجام، آدم‌ها انجام می‌دن، نتایجش را بلافاصله نمی‌بینن. یک نفر ممکن است همین الان مال یتیم را خورده، خیلی هم کیف کرده. و یک نفر هم به تمام اموال خودش را بخشیده، در فقر دارد یک جور زجر می‌کشه.

حالا اینکه در درونش نمی‌دانم معنویت هست، آن معنویت برای آن آدمی که اهل معنویت نیست، بود و نبودش خیلی هم ممکن است چیز نباشه، زجرآور نباشد. ممکن است من خودم یک آدمی هستم فکر کنم خودم خیلی با معنویت عادت کردم، فکر کنم اگر این معنویت را نداشته باشم چقدر زندگی تلخ می‌شود.

آدم‌هایی هستند که اصلاً تجربه این‌جوری معنوی بودن ندارن، هیچ‌وقت احساس معنوی ندارن، زندگی‌شون هم خیلی تلخ نیست. خیلی هم خوب دارند زندگی می‌کنند. یعنی احساس درونی‌شون احساس بدی نیست.

مناسبت اینکه جدای از اینکه کلاً این احکام سه‌گانه را قرآن ذکر می‌کنه، خود این موضوع در واقع در قرآن موضوعیت داره، اینکه این مثل ادامه آن برهان می‌ماند که این نگاه کنید که مردم با همدیگر چه فرقی، چه فرق دارند و بعد در آیات بعدی می‌گوید که خداوند بین این‌ها حکم می‌کنه، این‌ها را از همدیگر تو آن دنیا جدا می‌کند و آن‌هایی که حق‌شون، مثلاً می‌آیند این‌ور، آن‌هایی که حق‌شون نیست می‌آیند این‌ور.

اینکه این یک جور نمایشیه که به نگاه کنید در زمین که مردم چقدر با همدیگر فرق دارند و بنابراین یک روزی باید این‌ها از همدیگر جدا بشوند.

اگر مدار جهان حق و حق‌مداریه، باید شما ببینید که این آدم‌هایی که خوب زندگی کردن و آن آدم‌هایی که بد زندگی کردن، نه‌تنها خودشان چیزی نمی‌فهمیدن، بلکه مردم را هم گمراه می‌کردند و از حقیقت دور می‌کردن، در واقع مردم بنا به نزدیک و دور بودنشون با حقیقت باید یک جوری انگار تقسیم‌بندی بشوند. و اساس آخرت همینه، روزیه که حق و حقیقت جلوه می‌کنه، باطل‌ها از بین می‌روند. باطل به آن دنیا راهی ندارد.

این است که آن آدمی که به حقیقت نزدیکه، تو بهشت قرار می‌گیرد و آدم‌هایی که از حقیقت دورن و بر مبنای حقیقت عمل نکردن، در جای بدی قرار می‌گیرند.

این بدون اینکه من بخواهم وارد جزئیات بشم، خیلی حس‌ام این نیست که لازم است وارد جزئیات شد، این را دارم روش تأکید می‌کنم که این بیان این سه‌قسم و آن چیزهایی که بعدش می‌آد، یک جور ادامه آن استدلال هم می‌تواند حساب بشود.

مثل یک نمایشی از اینکه ببینید که آدم‌ها بر حسب دور و نزدیک بودن بر از حقیقت، پذیرفتن، نپذیرفتن یا بینابین بودن، می‌توانید بهشان نگاه کنید و این‌ها با تکلیف‌شون یک روز روشن می‌شود. و یک خورده جلوتر می‌گوید که ان و کذلک انزلنا ببخشید.

می‌گوید که ان الله یفصل بینهم یوم القیامه. الحج · ۱۷إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلْمَجُوسَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌكسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى‌ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند، البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد، زيرا خدا بر هر چيزى گواه است.. خداوند یک روزی این‌ها را از همدیگر جدا می‌کند. حقایق ظاهر می‌شود. الان آن آدمی که بینابینه، بین این آدم‌هایی که این‌وره، ولی شبیه آدم‌هایی که واقعیتش، حقیقتش مثل کفاره ولی بین مؤمنین دارد زندگی می‌کنه، این را واقعاً باید جدا بشود دیگر. می‌دونی انگار از صف مؤمنین باید جدا بشود به سمت اون‌ها، برای اینکه درونش چیز دیگه‌ایه.

آیه حلق‌آویز و هل یذهب

خب برویم سراغ این آیه‌ای که یک خورده خواندن و فهمیدنش ممکن است راحت نباشد. الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟.

می‌گوید حالا کسانی که گمان دارند که خداوند یاری‌شون نمی‌کند در دنیا و آخرت، مشکل این است که اصلاً یعنی چی؟ این عبارت یعنی چی؟ فلیمدد بسبب الی السماء، ریسمانی را به آسمان یا به سقف یا به سمت بالا ببرند، ثم لیقطع، صفت قطعش کنند. فلینظر هل یذهب کیده ما یغیظ. بنگرند آیا این کیدی که کردن آن غیظ درونیشون رو، خشمشون را فرو می‌نشونه.

اصلاً سما یعنی چی؟ سبب یعنی چی؟ اینجا اختلاف بین ترجمه هاست اصلاً نه فهم آیه. یعنی چه که یک مثلاً یک ترجمه می‌تواند همین باشه که گفتم. ریسمانی را به سقف ببندن و قطعش کنند. آخرش می‌گوید ببینن آیا این کاری که کردن خشمشون را مثلاً فرو می‌برد.

آن قسمت آخرش تقریباً توافق وجود دارد دوباره نمی‌گویم. اینکه سما اینجا یعنی چی؟ می‌تواند سقف باشه، می‌تواند آسمان باشه و می‌تواند سما اصولاً هر چیزی که در بلندی قرار دارد سما. یعنی از جمله آسمان. سما می‌تواند به معنی چیز دیگر ای که در بالای سر ما هست هم باشه.

می‌تواند این‌جوری باشه که ریسمانی را به سمت آسمان ببرن یا ریسمانی را به سقف ببندن یا ریسمانی را به سمت بلندی ببرن. بالای سرشون مثلاً یک جوری قرار بدن. ثم لیقطع اختلاف سر این است که یعنی اینکه خودشان را خفه کنن، نفس خودشان را قطع بکنند.

یک عده می‌گویند معنایش این است که یک ریسمانی را به سقف ببندن بندازن دور گردن خودشان را دار بزنن ببینن آیا هل یذهب کیده ما یغیظ آیا این کاری که کردن خشمشون را فرو می‌نشونه یا نه. که خیلی ترجمه عجیبیه دیگر. ثم لیقطع یعنی نفس خودشان را قطع بکنند. نه آن طناب را.

آدم احساس می‌کند همین‌جوری که میخونه اگر نخواد تعبیر خاصی بکنه، اصطلاح، بگوییم یک اصطلاح خاصی مثلاً تو عربیه به نظر می‌آید که قطع کردن باید به همان چیز باشه. مفعولش همان طناب باشه. یک ترجمه این است که خودشان را به دار بزنن. یک ترجمه هم این است که ریسمانی را مثلاً به سقف ببندن یا به بلندی ببرن و قطعش کنند.

حالا هرچه که هست این چه ربطی به قبل و بعدش داره؟ جواب این سوال چیه؟ هل یذهب کیده ما یغیظ؟

پرسش و پاسخ

بفرمایید. ینصره آها ببخشید بله. اختلاف دیگر. اختلاف دیگر آیا ینصره به آدم ها برمی‌گردد یا به پیامبر؟ یک عده ترجمه این‌جوری کردن کسانی که فکر میکنند که خداوند پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نمی‌کند بیان این کار را بکنند ببینن آیا غیظشون فرو می‌نشینه یا نه.

اختلافات سر چیزهای متعدده. برای همین من می‌گویم این آیه ابهام در ترجمه است نه تو تفسیر. ابهام این است که مثلاً این ضمیر هو به کی برمیگرده؟ سبب یمدد به سبب این‌ها اصلاً یعنی چی؟ و لیقطع یعنی چی؟ ثم لیقطع یعنی چی؟

حالا پس یک آدم ورژن شد دیگر. مثلاً یک یک تعبیرش این است. بگویید آن‌هایی که آن کفاری که فکر میکنند که خداوند رسول خودش را یاری نمی‌کند خودشان را به دار بزنن. ببینن خشمشون فرو می‌نشینه یا نه. چقدر این ترجمه معقوله. این خیلی متداوله ها. این تعبیر از این آیه با اینکه به نظر من خیلی تعبیر عجیبیه ولی خیلی متداوله.

من سعی کنم بگویم چرا تعبیر خوبی نیست. اولاً کسی که فکر می‌کند که پیامبر یاری نمی‌شود که غیظ ندارد. این‌جوری این کسانی که فکر میکنند که خداوند این‌ها را یاری نمی‌کند بروند این کار را بکنند. بگذار اول این را روشن بکنیم. جواب این سوال چه باید باشه؟ هل یذهب کیده ما یغیظ؟

جوابش باید باشه نه دیگر. بروید یک این کار را بکنید ببینید غیظتون فرو می‌نشینه. فکر نمیکنم کسی این‌جوری بفهمه که مثلاً بله مثلاً کردیم و مثلاً غیظ ما فرو می‌نشینه. ولی اگر اعدام باشه، خودتان را دار بزنید که غیظ به کلی فروکش می‌کند دیگر. من می‌خواهم بگویم اصلاً اینکه آن ضمیر را بگذارید فعلاً کنار.

اینکه اگر مردم دعوت شدن به اینکه خودشان را حلق آویز بکنند خیلی سوال خوبی نیست که بعدش بپرسیم که هل یذهب کیده ما یغیظ. این کید یعنی خودکشی غیظ را چیز می‌کند. از بین می‌برد. خب می‌دانید من یک ذره مثلاً مشکلم این است که این تعبیری که میکنند که مثلاً فرض کن یک عده می‌گویند که این مثل این می‌ماند.

ما در زبان فارسی وقتی یک نفر ناراضیه می‌گوییم که مثلاً دوست نداری برو خودتو بکش. مثلاً برو برو بمیر. یک مثل یک مشابهی هم هست. قل موتو به غیظکم. قل موتو به غیظکم. خب بله.

آه شاید مثلاً روی مشابهت با اینکه گفته شده قول موتوا بغیظکم، نمی‌دانم چقدر من می‌گویم مثلاً فرض کنید که معنایش این باشه که کسانی که ناراضی‌ان از اینکه خداوند رسول خودش را یاری می‌کنه، غیظ غیظشون گرفته بروند خودشونو بکشن.

خب این آیه این را نمی‌گوید. می‌گوید آن‌هایی که فکر می‌کنند که یاری نمی‌کند این کار را بکنند. خب حالا اجازه بدهید ببینید این غیظ چیه؟ من می‌گویم که آیه می‌تواند این باشه.

آن‌هایی که غیظ دارند از اینکه می‌بینند که خداوند دارد رسول خودش را یاری می‌کنه، کسانی که از نصرت الهی که دارد می‌رسد یا رسیده، مثلاً فکر کنید یک جنگی شده، پیغمبر برده، حالا این آیه نازل شده، به شما دارد می‌گوید که به کفار دارد می‌گوید که غیظتون گرفته بروید خودتونو بکشید. مثل همان قول موتوا بغیظکم.

آن یک جاییه که این‌ها غیظ دارن، می‌گوید بروید بمیرید از غیظ خودتان. اصلاً نمی‌توانید رها بشوید. خدا این‌جوری مثلاً نصرت کرده. اینکه این را نمی‌گوید. می‌گوید اگر مثلاً ضمیرو خوبِ رسول برمی‌گرده، دارد می‌گوید آن‌هایی که فکر می‌کنند که مثلاً شاید آن خطاب به مؤمنینیه که فکر می‌کنند که پیغمبر یاری نمی‌شه، بعد خدا به این‌ها می‌گوید که بروید بمیرید.

من فکر نمی‌کنم خدا به کسانی که اطراف پیغمبر هستند این‌جوری بگوید. من یک مقدار احساسم این است که اصلاً تعبیر کردنه. من سعی می‌کنم اول این استدلال بکنم تعبیر اینکه این آیه معنایش این است که خودتونو به دار بزنید اشتباهه. چون هم به نظر من جواب مثبت می‌شود و هم اینکه اصلاً با قبل قبلشم نمی‌خونه.

یعنی کسی که فکر می‌کند که خداوند پیامبرشو یاری نمی‌کنه، خب مثلاً حتماً به آخرت اعتقاد داره، می‌گوید که لن ینصره الله فی الدنیا و الآخره. بروید مثلاً نمی‌دانم حالا این نمی‌شود گفت که لزوماً کسی که مخاطبه به آخرتش هم کافیه به یکیش اعتقاد داشته باشه. ولی بالاخره کسانی که یک چنین اعتقادی دارند با اعدام مثلاً گفتن اینکه بروید خودتونو بکشید، مناسبت ندارد دیگر.

ادامه تفسیر آیه پانزدهم

من فکر می‌کنم یک چیزی که مناسبت ندارد این است که اصلاً ضمیر خوبِ پیامبر برگرده. بحث این آیات چه ارتباطی دارد که ما یک دفعه خطاب بشود به اینکه آدم‌ها مثلاً فرض کنید به کفار خطاب بشود که فکر می‌کنند یا به آن‌هایی که فکر می‌کنند که خداوند رسول خودش را یاری نمی‌کند.

اصلاً حرفی از رسول و دین و این‌ها تا اینجا نیست. بحث در مورد قیامته دیگر و اینکه آدم‌ها یک روزی مثلاً زنده می‌شن، نتیجه اعمال خودشونو می‌بینن، خداوند این بلافاصله بعد از این آیه آمده که خداوند آن‌هایی که مؤمن هستند را مثلاً به بهشت می‌فرسته.

بنابراین به نظر می‌رسد حرف از با همه آدما، با ناس دارد صحبت می‌شود در مورد همه آدم‌ها و واقعاً اگر نخوایم تعبیر و تفسیر بکنیم، چون اسمی از رسول و اشاره‌ای به رسول قبلش نشده، الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟ به طور طبیعی کسی که فکر می‌کند که خداوند او را یاری نمی‌کند، شما چه می‌فهمید از این؟

خب می‌تونست ببینید از نظر بلاغت اگر می‌خواهیم در مورد رسول بگیم، الان که رسول ذکری از رسول نشده که ضمیر به کار ببریم. می‌تونست این‌جوری بگوید الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟ مثلاً رسوله. کسانی که فکر می‌کنند که خداوند رسولشو یاری نمی‌کند. این الان بحث ضمیرو به کار می‌بره، به طور طبیعی انتظار من این است که معنایش این باشه.

من کان یظن یعنی من طرفدار آن عده‌ای از مترجمین هستم که خیلی طبیعی ترجمه می‌کنند که کسی که فکر می‌کند خداوند یاریش نمی‌کند در دنیا و آخرت، برود این کار را بکند.

برود یک ریسمانی را برداره، الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟، آیا این کاری که کرده خشمشو مثلاً فرو می‌برد و این چیزی که تو دلش هست را از بین می‌برد یا نه.

غیظ یعنی همین که این حس که خداوند هم یاری نمی‌کند. من به نظرم می‌آید که همان در قرآن یک چیزهای مشابه این را اگر بتوانیم پیدا بکنیم خوب است دیگه، راهنمایی‌های خوبی هستند برای اینکه منظور آیه چیست.

ببینید یک یک آیه خوشبختانه تو سوره مریم هست که خوشبختانه از این نظر که قبلاً در موردش بحث شده در کلاس. من آنجا خیلی فکر می‌کنم در مورد این سعی کردم توضیح بدهم که این آیه معنایش چیست. همان جایی که آخر سوره، قطعه آخر سوره در مورد حشر صحبت می‌کرد، یک آیه‌ای بود که می‌گفت که کسی می‌داند کدام آیه است؟

که شباهتی به اینجا داشته باشیم؟ یک آیه ای هست که می‌گوید که هر کسی می‌گوید کلمه تمدید و نمد در آن آمده. می‌گوید مريم · ۷۵قُلْ مَن كَانَ فِى ٱلضَّلَٰلَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ مَدًّا ۚ حَتَّىٰٓ إِذَا رَأَوْا۟ مَا يُوعَدُونَ إِمَّا ٱلْعَذَابَ وَإِمَّا ٱلسَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّۭ مَّكَانًۭا وَأَضْعَفُ جُندًۭابگو: «هر كه در گمراهى است [خداى‌] رحمان به او تا زمانى مهلت مى‌دهد، تا وقتى آنچه به آنان وعده داده مى‌شود: يا عذاب، يا روز رستاخيز را ببينند؛ پس به زودى خواهند دانست جايگاه چه كسى بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است.». من خیلی فکر میکنم آنجا توضیح دادم که یعنی چه. که کسی که در گمراهیه فلیمدد له الرحمن مدا.

خداوند انگار این گمراهیشو امتداد می‌دهد. و خداوندی که اینجا صفتی که برای خدا به کار می‌رود رحمانه. چه ویژگی چه رابطه ای بین رحمانیت خدا با این وجود دارد که یک آدم گمراه تو آن مسیری که دارد می‌رود خداوند کمکش می‌کند. معنی آیه این است. یک آدمی که گمراه هست و یک چیزی می‌خواهد از مثلاً یک خواسته های دنیایی دارد.

بارها تو قرآن مثلاً یک چنین حرفایی شما دیدید که اگر یک نفر دنیا را بخواهد بهش می‌دهد. این یکی از وجوه رحمانیت خدا این است که می‌گوید هر کسی هر چه می‌خواهد بهش می‌دهد. یک کسی تو آن جهت تو این جهت دارد می‌رود خداوند در همان جا کمکش می‌کند.

ممکن است مرتب بهش هدایت هایی برسونه که اصلاً راهت غلط است. ولی این‌جوری نیست که خداوند مثلاً جلوی یک آدم گمراه را بگیرد به اهداف دنیوی خودش نرسه. یک آدمی پول می‌خواهد حالا خیلی هم برایش مشروع بودن و مشروع نبودن مهم نیست. واقعاً اگر بخواهد حس من آنجا به اندازه کافی حرف زدم که این خواستن یعنی چه.

لزوماً هر کسی که به چیزی به زبان بیاورد خواستن نیست. وجود یک نفر وقتی یک چیزی نیاز دارد و متقاضیش هست رحمانیت خدا اصلاً یعنی همین. مثل اینکه اگر این غذا می‌خواهد غذاشو بهش می‌دهد. همه این آدم‌های بدکار خداوند بهشان انرژی دارد می‌دهد. اصولاً آدم‌ها انگار در جهت هایی که می‌خواهند بروند ابزارهایی برای‌شان فراهم شده که می‌روند.

ولو اینکه این جهت ها جهت های گمراهی باشه. رحمان من واقعاً نمی‌خواهم وارد اینکه هی تکرار میکنم آنجا زیاد حرف زدم فکر میکنم خیلی تکراریه. اگر یک آدمی چون فایلش هست و یک آدم‌هایی ممکن است یادشون باشه نمی‌خواهم تکرار کنم.

بنابراین این بحث را آنجا سعی کردم مفصلاً بگویم که اصلاً رحمانیت خدا این است که آدم‌ها را تو مسیرهایی که می‌خواهند بروند نیازهایی که دارند را برتر چیز می‌کند حتی اگر مسیر گمراهی باشه.

یک جوری به خواسته هاشون خواسته های امیری که دارند می‌رسند. ما کلاً چگونه به خواسته های خودمان داریم میرسیم تو این دنیا؟ شما به طور طبیعی فکر کنید اصلاً به خدا یک نفر اعتقاد ندارید. چه کار دارید میکنید؟

دارد از روابط علت و معلولی استفاده می‌کند. یک مقدماتی را فراهم می‌کند به یک چیزی که می‌خواهد می‌رسد دیگر. یعنی از نظام هستی مردم دارند استفاده میکنند برای اینکه به خواسته های مشروع و نامشروع خودشان برسن. ببینید ما یک نظامی در جهان داریم که به ما امکان این را می‌دهد که به یک چیزهایی را تحقق بدهیم.

به خواسته های خودمان برسیم. یک مسیرهایی را طی کنیم. این هر چیزی که نیست. یک مسیرهای مشخصیه. یعنی دقیقاً نکته این است. اصلاً شما این‌جوری فکر بکنید. شما هر چیزی که تو این دنیا میرسید از راه هایی که خداوند باز گذاشته برای‌تان دارید بهش میرسید. دارید از نظام جهان استفاده میکنید. از نظام برحقی که تو این عالم هست.

نظام علت و معلولی که رسیدن به ببینید یک چیزی که نمی‌شود بهش رسید راهی بهش نیست که کسی نمی‌تواند بهش برسد. شما دقیقاً به چیزهایی میرسید که راه هایی قرار داده شده. مثل اینکه فکر کنید دنیا مثل یک جغرافیاییه. خداوند یک راه هایی تعبیه کرده. شما مثلاً فرض کنید نمی‌توانید به اندازه یک کوه بشوید.

این راهی برایش وجود ندارد تو این نظام هستی. ولی می‌توانید مثلاً بروید پرورش اندام کار بکنید. مثلاً به اندازه آرنولد بشوید. حالا کسی که آرنولد شده خب مريم · ۷۵قُلْ مَن كَانَ فِى ٱلضَّلَٰلَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ مَدًّا ۚ حَتَّىٰٓ إِذَا رَأَوْا۟ مَا يُوعَدُونَ إِمَّا ٱلْعَذَابَ وَإِمَّا ٱلسَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّۭ مَّكَانًۭا وَأَضْعَفُ جُندًۭابگو: «هر كه در گمراهى است [خداى‌] رحمان به او تا زمانى مهلت مى‌دهد، تا وقتى آنچه به آنان وعده داده مى‌شود: يا عذاب، يا روز رستاخيز را ببينند؛ پس به زودى خواهند دانست جايگاه چه كسى بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است.». حالا نمی‌خواهم بگویم آرنولد شدن جزو گمراهیه. چون آنجا من کان یضل فی الضلاله. کلاً دیگر شما یک راه هایی بازه.

از آن راه ها استفاده میکنید. از یک اهرم هایی استفاده میکنید. یک خواسته هایی را در واقع برآورده میکنید. ما کلاً به خواسته های خودمان میرسیم و تمام این‌ها هر چیزی که شما بهش میرسید می‌توانید بگویید که خداوند شما را یاری کرده به یک چیزی رسیدید. این حتی اگر گمراهید. حتی اگر کافرید.

نصرت عام الهی

نصرت الهی این نیست که از نصرت الهی در دنیا فقط شامل مؤمنین نیست. رحمان، رحمانیت خدا همه را یاری می‌کند در رسیدن به خواسته های خودشان. آن آیه سوره مریم به وضوح این را دارد می‌گوید. من فکر میکنم شاید اشتباهی که تو فهم ینصر الله در دنیا و آخرت پیش اومده، نصرت را به یک معنای خیلی معنوی که مخصوص مؤمنینه می‌گیرند.

بنابراین احساسشون این است که خب این آیه چه جوری می‌تواند الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟، خب یک خورده عجیبه دیگر. کفار که اصلاً نصرت نمی‌شن از طرف خدا. پس این باید مثلاً مخصوص کسی باشه که لایق نصرت الهیه. من فکر می‌کنم که این اشتباهه. خب در واقع نصرت الهی یک نصرت خاص الهی ممکن است مخصوص مؤمنین باشه ولی خداوند همه ما را دارد یاری می‌کند.

چه مؤمن باشیم چه نباشیم. همین که شما به خواسته‌های خودتان می‌رسید، بابا یک نفر به یک چیزی می‌رسد مگه غیر این است که از طریق خدا رسیده؟ فرق نمی‌کند. هر چیزی رزق و روزی که کفار می‌خورن مگه از شیطان بهشان می‌رسه؟ خدا بهشان می‌دهد. پس مشمول نصرت الهی‌ان دیگر.

رفت یک آدمی که با ایمان یا بی‌ایمان می‌رود از خونش بیرون، یک چیزی به دست می‌آورد و می‌آد، خداوند نصرتش کرده. خدا همه را نصرت می‌کند. رحمانیت خداوند ناصر همه است. ولی یک نوع نصرت مخصوص مؤمنین و دیگران هم دارد. من فکر می‌کنم که معنی آیه این‌جوری می‌شود آیه را فهمید که شما به طور همه آدم‌ها تحت نصرت الهی‌ان.

همه آدم‌ها یک اهدافی را ترغیب می‌کنند و خداوند یاریشون می‌کند که به آن اهداف برسن، حتی اگر گمراهن. و این چه جوری به دست می‌آید این نصرت الهی؟ چه جوری در واقع این نصرت الهی را شما می‌توانید بگویید که یعنی چی؟

یعنی اینکه تو خداوند یک نظامی خلق کرده و همه کارهایی که ما داریم انجام می‌دهیم در این نظامیه که خداوند خلق کرده. من اگر کافرم باشم، یک قلاب بندازم در دریا ماهی بگیرم، دارم از راهی که خدا برای رزق قرار داده استفاده می‌کنم. ماهی را خدا خلق کرده، این راه را خدا قرار داده، من می‌توانم این کار را انجام بدهم.

نمی‌توانم بگیرم بخوابم، در خواب ماهی ببینم، بعد ماهی خوابمو مثلاً صبح کنم بخورم سیر بشوم تو بیداری. آن راه را خدا قرار نداده. هر کاری نمی‌توانید بکنید.

همه کسانی که تو این دنیا هستند به طور مداوم، چه ایمان داشته باشند چه نداشته باشن، وقتی معقول دارند رفتار می‌کنن، یعنی از نظام علت و معلولی موجود دارند استفاده می‌کنن، دارند طلب یاری از خدا می‌کنند و خداوند هم کمکشون می‌کند به طور طبیعی.

آدمی که دارد قلاب می‌ندازه در دریا یا تور می‌ندازه که ماهی بگیره، دارد از نظام الهی استمداد می‌کند برای رزق خودش و خداوند هم بهش یاری می‌کند و رزق خودش را می‌خورد.

مادامی که شما تو این دنیا دارید از نظام علت و معلولی معقول، از آن عقلی که بر عالم در واقع حکمرانه استفاده می‌کنید برای رسیدن به اهدافتون، دارید چه بخواهید چه نخواهید، چه اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید، دارید از خداوند یاری می‌گیرید و خداوند هم یاریتون می‌کند.

خداوند کسی را یا یک مؤمنی که به جای اینکه برود قلاب بندازه دعا می‌کند ممکن است خدا یاریش نکند اتفاقاً. راهش اونه، باید بروید دنبال رزق، رزقتو به دست بیاورید.

نمی‌شود با تو خانه بشینید مثل حضرت مریم، بله یک مورد خداوند به دلیلی آن رزق را داد. این‌جوری نیست که بشینید عبادت بکنید خدا رزق بهتان بده. من می‌خواهم این مشکلو این‌جوری در واقع حل بکنم که اگر بعضیا فکر می‌کنند که خداوند فقط مؤمنین را نصرت می‌کنه، این‌جوری نیست.

یاری خداوند مادامی که شما معقول رفتار می‌کنید، انگار دارید از خداوند یاری می‌خواهید و خداوند شما را یاری می‌کند که به اهداف دنیایی‌تون برسید. حالا یک نفر ممکن است اهداف اخروی داشته باشه و اهداف دنیایی در جهتش عمل بکنه، به اهداف خداوند یاریش می‌کند که به اهداف خودش برسد.

حالا آیه را می‌شود این‌جوری فهمید که کسی که فکر می‌کند که خداوند لن ینصره الله فی الدنیا و الاخره، خدا می‌خواهد بگوید که کسی که فکر می‌کند که خدا یاریش نمی‌کند اشتباه می‌کند. همین الان ببیند که خداوند همیشه دارد یاریش می‌کند. اگر نه، یک جمله مهمل. من الان چه گفتم؟

گفتم که برود یک نفر بشینه تو خواب ماهی ببینه، بعد ماهی را از در خواب بگیرد بیاورد سرخ کند بخوره. این می‌تونست ادامه این آیه این باشه. ببینید می‌توانید این کار را بکنید؟ نه. چه کار می‌توانید بکنید؟ فقط آن راه‌هایی که خدا قرار داده را دارید استفاده می‌کنید دیگر. بنابراین شما فقط معقول وقتی رفتار می‌کنید به یک چیزهایی می‌رسید. آن عقل چیه؟

آن نظام الهی آن همان چیزی است که در واقع خدا قرار داده. شما همیشه دارید از خدا استمداد می‌کنید، می‌بینید خداوند هم جوابتونو می‌دهد. می‌گوید که می‌گوید اگر فکر می‌کنید خدا شما را یاری نمی‌کنه، یک کار مهمل را پیشنهاد می‌کند. یا مثلاً طنابی را به سقف ببندید بعد قطعش بکنید ببینید چه می‌شود. هیچی نمی‌شود.

از بین هزاران هزار کاری که آدم‌ها می‌توانند انجام بدن و به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسه، یک راه‌های خاصی هست که خدا قرار داده که آن‌ها به نتیجه می‌رسد. آن راه‌هایی که کارهای معقول را انجام دادن، کارهای بامعنی انجام دادن. ایناست که در واقع مشمول نصرت الهیه. همین نصرت الهی برای مثلاً در دنیا معنی یاری خدا همین است.

شما مثلاً همان طناب را بردارید یک کار دیگه‌ای باهاش بکنید یک چیزی را دست می‌گیرید. اینجا خداوند شما را یاری کرد. اگر کارهای مهمل انجام بدید، همین ببینید اینکه کار مهمل وجود دارد که به نتیجه نمی‌رسه، کارهایی وجود دارد که به نتیجه می‌رسه، کارهای معقولی که به نتیجه می‌رسند. این معنی نصرت الهی در دنیاست.

شما در آن جهت‌ها و راه‌هایی که خدا قرار داده در دنیا برید، خداوند کمکتون می‌کند. اگر نه کارهای عجیب و غریب بکنید، خداوند کمکتون نمی‌کند. همین که یک راه‌هایی هست که به نتیجه نمی‌رسه، معنایش این است که شما هر چیزی بخواهید که نمی‌شود. تو آن راهی که خدا قرار داده فقط آنجا به نتیجه می‌رسید.

نظام دنیا راه‌ها را محدود کرده برای به‌دست آوردن رزق، برای رسیدن به بعضی از خواسته‌ها، نتیجه‌اش این است که آن‌ها دقیقاً وقتی تبعیت می‌کنید از آن قانون‌های منطقی و عقلانی، اونجاها یاری می‌شید، جای دیگر نمی‌شید. خداوند همان حق و عقلانیتیه که انگار در دنیا وجود دارد. شما همیشه دارید از آن استفاده می‌کنید. یک من به نظرم این جمله دقیقاً همین‌جوریه.

معنایش این است که یک کار مهمل و بی‌معنی را دارد می‌گوید که انجام بدهید. مثلاً طنابی را به سقف ببندید و قطعش بکنید. خود جمله هم خیلی چنین معنی روشنی نداره، خوب است. می‌گویم من فکر می‌کنم ادامه این حرف‌هایی که من زدم می‌تونست این باشه که بروید بخوابید تو خواب ماهی ببینید بعد ببینید می‌توانید ماهی را سرخ کنید.

نه. اینکه نصرت همین الان شما دارید از نصرت الهی استفاده می‌کنید. وقتی کار معقول انجام می‌دید و به نتیجه می‌رسید. کارهای نامعقول و مهمل به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسه. فرق نمی‌کنه، این ربطی به این ندارد که آدم‌ها کافرن. در این دنیا نصرت الهی عامه به دلیل رحمانیت خدا. ولی تو آن دنیا نتایج کاملاً مشخصه دیگر.

چه کارهایی باید تو این دنیا بکنید که تو آن دنیا نتیجه داشته باشه، آن‌ها آن کارهاییه که از طریق ایمان در واقع بهش می‌رسید. بدون ایمان نمی‌توانید بهش برسید. و من به نظرم من دارم سعی می‌کنم یک چیزی به مجموعه حرف‌هایی که زده شده که به نظر خودم نزدیک‌تر می‌آید و اضافه بکنم. خیلی هم چیز ندارم واقعاً.

بگویم با قطعیت دارم می‌گویم که این آیه یعنی این. فکر می‌کنم که منطقی‌تره که ینصرالله با توجه به مقدماتی که سوره دارد به رسول ارجاع داده نشود این ضمیر. و فکر می‌کنم که آن کاری که آنجا خواسته شده اعدام کردن است. یک کار کاملاً مهمل.

بستن مثلاً یک طناب به سقف و بعد بریدنش که هیچ چیزی ازش، من یک چیزی را جایی ببندم، مثل اینکه یک چیزی ما می‌گوییم یک چیزی را که رشته‌ایم پنبه بکنیم. به چه می‌رسیم؟

به هیچی. و این خطاب به کسانی که فکر می‌کنند که دارد بهشان می‌گوید که اشتباه می‌کنید که خدا شما را یاری نمی‌کند. خدا همیشه دارد شما را یاری می‌کند. تو همه کارهایی که دارید انجام می‌دید.

عقل بهتان داده و از عقلتون استفاده می‌کنید. خداوند هم تا وقتی دارید از عقلتون استفاده می‌کنید، یعنی مطابق خواست خدا، مطابق با نظامات الهی که در جهان مستقر هستند رفتار می‌کنید، یاری می‌شوید. اگر بیاید کارهای مهمل بکنید، یاری نمی‌شید. این می‌تواند یک تعبیری برای این آیه باشه.

به نظر من از بقیه تعبیرهایی که شنیدم، تعبیر نزدیک‌تریه به سیاق این آیات و اینکه قیامت هم من آنجا در آن سوره مریم سعی کردم بگویم. اینکه در قرآن جهنم را هم به الرحمن نسبت می‌ده، برای اینکه جهنم هم یک جوری مثل همان امتداد راه ضلالتیه که آدم‌ها خواستن این را در آن بروند.

خداوند انگار همیشه دارد خواسته‌های مردم را خلاصه بهشان جواب می‌دهد و ممکن است یک نفر بگوید که من حالا بگذارید همان بحث‌های سوره مریم اونجاش فکر می‌کنم خیلی مفصل بود که چرا جهنم و عذاب در واقع فاعلش رحمانه، نه ظلم و انتقام.

مثلاً تو قرآن در سوره الرحمن جزو افعال صفت در واقع نتایج صفت رحمانیت خدا یک سری عذاب‌ها هم هست که این باید یک جوری معنایش روشن باشه دیگر. فکر کنم آنجا به اندازه کافی بحثی هست.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. من وقتی که از حرف‌ها می‌خونم، احساس می‌کنم که دارد اشاره می‌کند به اینکه همه موجودات یک سطح‌بندی بالا، چون حتی به سقف هم گفته سقف‌ها، احساس می‌کنم یک اشاره‌ای می‌کند که شما مثلاً حتی اگر یک طناب مثلاً از آن به سقف آسمون، از آسمون بریده بشه، می‌افتد شما اگر از آسمون تمام برید، این‌جوری که بودید، الان افتاده‌اید.

خب. الفاظ این را نمی‌گن. که مثلاً حرف افتادن باشه. من دارم یک تعبیری برای این می‌آرم که این جمله، جمله‌ی چیزی است. چرا جمله این‌طوریه که این‌قدر سرش اختلافه؟ من فکر می‌کنم این جمله ضرورتاًاین می‌خواسته که همین‌طوری باشه. کار بی‌معنی‌ای را دارد توصیف می‌کند. و نتیجه‌ای که ازش برنمی‌آد. شما برای اینکه خشمتون فروکش بکنه، یک طناب به سقف ببندید، مثلاً طنابه را ببرید.

می‌توانید یک چیزی دارید می‌گویید که مثلاً بعد آن «هل یُذهبنّکیده ما یغیظ» چه می‌شه؟ حرف افتادن نیست. ممکن است حالا نمی‌دونم، من حس‌ام این است که کل این جمله که یک آدمی عصبانیه، برود یک طنابی را ببنده و قطع بکند. «هل یُذهبنّکیده ما یغیظ»؟ نه. جوابش این است که نه.

شما وقتی یک کاری می‌کنید به یک نتیجه‌ای که می‌خواهید می‌رسید، که در همان مجرای نصرت الهی باشید. و الا این‌همه کار هست که به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسن. ما، ببین ما عادت کردیم که معقول رفتار بکنیم و نتیجه بگیریم.

و انگار نصرت الهی را نمی‌بینیم. و همین اصلاً این عقل که ما داریم، باعث تشخیص می‌دهیم که این کار را بکن که آن‌جوری بشه، این‌ها همه جزو نصرت الهیه.

نظامی در عالم هست که به یک نتایجی در آن می‌شود رسید از یک راه‌هایی. و یک عقلی هم ما داریم که یک بارقه‌ی الهیه که راه‌ها را به ما نشان می‌دهد. خب این نصرت الهیه دیگر. من از آن راه، با عقل خداداد، راهی را که خدا قرار داده می‌رم، به نتیجه می‌رسم.

و اگر کارهای نامعقول انجام بدم، به نتیجه نمی‌رسم. ما این‌قدر کار نامعقول انجام نمی‌دیم که انگار روتین شده، عادی شده برای ما. نمی‌فهمیم در دنیا یک راه‌های خاصی به یک نتایج خاصی می‌رسند. و ما همیشه داریم از همان راه‌ها ما، مثلاً چند میلیون راه می‌توانید پیشنهاد بکنید که به نتیجه، به رزق نمی‌رسن.

خب ما فکر نمی‌کنیم به این‌ها. نمی‌ریم بخوابیم ماهی بگیریم در خواب. تازه من این را می‌توانم بگویم که بروید یک طناب ببندید به سقف، قطعش بکنید ببینید سیر می‌شید؟ نمی‌شید. یعنی از بین میلیاردها مثلاً فرضی که می‌شود برای رزق داشت، ما چندتاشو که می‌دانیم به نتیجه می‌رسه، از کجا می‌دونیم؟ از نصرت الهی که در درونمون داریم.

از کجاست که در دنیا اصلاً رزق وجود دارد و یک راه‌هایی برای رسیدن بهش؟ برای خاطر اینکه خداوند دنیا را این‌جوری خلق کرده. بنابراین خیلی واضح است که ما همیشه در واقع تحت نصرت الهی تو این دنیا هستیم. بنابراین چطور ممکن است یکی فکر بکند که خداوند تو این دنیا یاری‌ش نمی‌کنه؟

این همه‌اش یاری خداست دیگر. راهش این است که بروید یک کار مهمل انجام بدید، ببینید که خدا آنجا چیزی عایدتون نمی‌شود. نمی‌توانید غیظ خودتونو، می‌توانید بروید قرص آرام‌بخش بخورید. خداوند یاری‌تون می‌کند که غیظتون برطرف بشود. ولی نمی‌توانید بروید طناب به سقف ببندید، ببریدش مثلاً.

پرسش و پاسخ

بفرمایید.

ببخشید، این چیزی که شما گفتید با آن تیکه‌ی آخری که سؤال هست که غیظتون برطرف می‌شود یا نه، یعنی آخرش قرار است این تجربه را بکنیم، ببینیم که مثلاً فایده‌ای نداشت ولی آخرش باز غیظه برطرف می‌شود دیگر. یعنی من می‌بینم که این کار را کردم، غیظ برطرف نشد ولی همین که من همین حس را می‌داشتم، یعنی انگار می‌خواهد مشکل را حل کند دیگر.

می‌خواهد آن تفکر اشتباه را برطرف بکنه، نه اینکه غیظ شما را برطرف کند. این غیظ را شما به چه معنی گرفتید؟ کلاً، من مثل گوش گرسنگی. تو غیظ داری، نه اینکه از غیظت گرفته که خدا نمی‌دانم رسولش یاری می‌کند یا نمی‌کند. تو غیظ داری، برو یک سقف به یک چیزی طناب ببند ببر.

غیظت برطرف می‌شه؟ نه. آها، یعنی این را به کلی گرفتید. کلی گرفتم بله. مثلاً آیا شکمت سیر می‌شود اگر یک طنابی را به سقف ببندی و پاره‌اش بکنی؟ من اول فکر کردم غیظ را گفتید همان احساسی که دارید. نه، من، من می‌گویم تو ترجمه‌ها این‌جوری می‌گویند. من، من موافق نیستم با اینکه این غیظ هم به مثلاً اینکه خدا، آخه یعنی چی؟

مثلاً آدم‌ها غیظ این را دارند که فکر می‌کنن، ببین این خیلی بده. فکر می‌کنند خدا، آن‌هایی که فکر می‌کنند که خدا پیامبرش را یاری نمی‌کنه، بروند این کار را بکنند. کفار که غیظ ندارند. پس این فقط خطاب می‌شود به مؤمنینی که فکر می‌کنند خدا پیامبرش را یاری نمی‌کند. بعد برن، می‌گویند بروند خودشونو دار بزنن، بروند بمیرن.

خیلی عجیبه به نظر من. ببخشید، این آیه در واقع تو قرآن چگونه استفاده شده؟ یعنی از همین معنی جنرالی که شما می‌گویید استفاده شده که هر کسی ممکن است یاری بشه؟ خداوند به‌طور مداوم می‌گوید که خداوند مؤمنین را یاری می‌کند. خب. خب، ولی مثلاً صفت، صفت ناصر برای خداوند، عامه دیگر.

خداوند آدم‌ها رو، مثلاً خداوند کفار را در اینکه رزق به دست بیارن، نصرت میکنید یاری کردن یعنی چی؟ ما داریم یاری کردن و هر که شما می‌گویید مشکل ندارد که خدا یاری می‌کند فقط استعمالش تو قرآن می‌خواهم بدونم که مثلا شما می‌گویید سوره الرحمن مثلا این صفت به رحمان نسبت داده شده می‌خواهم بدونم که نصرت هم جای دیگر به غیر مومنین نسبت داده شده یا نه؟

من الان حضور ذهن ندارم و قبول دارم که اگر مثلا فرض کنید هیچ جا نباشد یک نه اینکه به هم بخوره ولی مثلا ممکن است یک نفر بگوید که چون در قرآن نصرت فقط این‌جوری استعمال شده این یک چیزی است که با این تناقض ندارد ولی مثل اینکه چون یک آیه یک واژه می‌تواند خب چهار جا یک جور استعمال بشود یک جا به یک معنای دیگر ای باشه داریم تو قرآن این مثال ولی بر علیه این تفسیر یعنی یک جور اگر تعدادش هم زیاد بشود مثلا به جای چهار جا ۲۰ جا باشه یک خورده آخه ببین نه. شما وقتی می‌گویید که اینکه هزار جا در قرآن آمده مثلا که خداوند مومنین را یاری

می‌کند اینکه دلیل نمی‌شود که خداوند چسبیده را یاری نمی‌کند همین که فلیمدد مثلا کسانی که تو ضلالت هستند فلیمدد نمی‌دانم اینکه خداوند این‌ها را در آن جهت امتداد می‌دهد مدد می‌کند خب این هم یک جور از نظر محتوایی خداوند آدم های گمراه را مدد می‌کند بنابراین امداد الهی ممکن است به طور خاص خداوند مومنین امداد الهی شامل مومنین می‌شود ولی تو قرآن مدد کردن الهی شامل همه موجودات حتی گمراه ها هست.

آقا من مفهوم را قبول دارم مثلا از واژه یاری کردن شما نه من حرفم این است که اگر ۱۰۰ بار در قرآن ۹۹ بارش آیه این باشه که خداوند مومنین را نصرت خواهد کرد این معنایش این نیست که نصرت مخصوص مگر اینکه بگویید آیه ای هست که ان الله فقط مومنین را یاری می‌کند کسی دیگر را یاری نمی‌کند بگویید که آقا این نصرت تو قرآن فقط در آن نوع یاری برای مومنین وگرنه اینکه اغلب در مورد مومنین به کار برده شده در مورد پیامبر به کار برده شده.

خب بله مثل اینکه مثلاً این رحمت خداوند به دلیل رحمانیت شامل همه هست کلاً صفات خداوند این‌جوری است رحمت شامل همه هست به طور خاص

شامل مومنین ممکن است اکثر استعمال های قرآن رحمت ان الله بالمومنین مثلاً رئوف و رحیم ولی ما می‌دانیم که یک رحمانیتی هم هست که از همه موجودات را در بر گرفته بنابراین مثلاً یک صفتی مثل یاری کردن اصلاً نصرت یاری کردن یا مثلاً یک پیروزی مثلاً در آن نیست یعنی داخل یاری کردن تلقی می‌کنند یاری کردن نایل شدن مثلاً شما یک کسی را یاری بکنید که به یک نتیجه ای برسید.

حالا پیروزی می‌خواهید اسمش را بگذارید به نتیجه رسیدن ها ولی نصرت در آن هست دیگر یا خود پیروزی از نظر من نه دیگر من این‌ها این‌جوری دارم می‌گویم که صفات الهی همیشه صفات مثلاً رحمت الهی شامل همه هم هست ولی به طور خاص در

مثلاً در جنگ خداوند مومنین را یاری می‌کند گاهی هم نمی‌کند ولی این‌جوری نیست که کفار مثلاً انتظار داشته باشند که به دلیل کفرشون یاری نمی‌کند منظورم این است که همیشه مومنین به نتیجه نمیرسن که شرایطی که آماده باشه آن ممکن است آن نصرت خاص الهی برسد یا نرسه مثلاً تو قرآن می‌گوید که در مورد انبیا به.

اینقدر تعویق می‌افتاد نصرت الهی آن نصرت خاصی که وعده داده شده بود که پیروز می‌شوند در مقابل مخالفین خودشان که شک می‌کردند که این نصرت خلاصه می‌رسد یا نمیرسه خب یک مثلاً یک احتمالی هست که آن نصرت خاص همین نصرت باشه یعنی کلمه ای که برای آن چیزهای خاص استفاده می‌شود نصرت باشه مثلاً کلمه کلی

تر رحمته که خب برای همه هست ولی خب رحمت خاص مثلاً نصرت باشه دیگر ما الان آن احتمال خودمان من کل جواب را که به شما می‌دهم این است اگر همه موارد نصرت تو قرآن را نگاه کنیم ببینیم همیشه در مورد.

امداد و نصرت در استعمال قرآن

پرسش و پاسخ

مومنین این تفسیر نابود نمی‌شود ولی بر علیه اش اگر مثلاً بگوییم که در مورد این نوع چیزها امداد آمده بود اگر اینجا امداد بود مثلاً راحت تر میشد این حرف را زد حالا که نصرته با توجه به استعمال نصرت یک خورده فرق ندارد یعنی این دارد کار می‌کند آها چیز کردن یعنی

من فکر کنم خوب پیش رفتیم مثلاً یک چند تا آیه آخر این

بخش را بگذاریم برای جلسه بعد حالا اینجا هم تمام بکنیم بد نیست برویم نصرت را در قرآن نگاه کنیم ببینیم آیا همیشه این‌جوری استعمال شده یا نه