→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۷ · سورهٔ حج

هزینهٔ حج، اولویت عبادت و نقد پرسش‌های صرفاً اقتصادی

۱۲,۳۸۲ واژه · ۱۴ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه پرسش‌هایی درباره هزینه حج، اولویت عبادت، و مفهوم قربانی و کفاره پاسخ داده می‌شود. سپس ابعاد قرآنی حج و نسبت شریعت و طریقت در آیات حج بررسی می‌گردد.

پرسش و پاسخ درباره حج

من در جلسه گذشته بحث در مورد مناسک حج را به ترتیب تقریباً گفتیم تمام کردم. تو این جلسه قرار بود شروع کنیم برگردیم در مورد این ابعاد در واقع حج در آیات قرآنی صحبت کنیم. منتها یک سنت حسنه‌ای که به وجود آمده که بعضی جلسات اولش سوال جواب میدم، اول این جلسه می‌خواهم یک اختصاص سوال جواب بدهم.

سوال‌هایی که حضوراًیا ایمیلی از من میپرسن مخصوصاً اگر مربوط به جلسات باشه من ترجیح می‌دهم که اول یک جلسه بهشان جواب بدهم. این حسن‌اش این است که مجبور نمیشن که یک چیزی بنویسن. در عین حال اگر مربوط به حداقل امروز سوال‌هایی که می‌خواهم جواب بدهم کاملاً مربوط به مسئله حج هست.

هزینه حج و گرسنگی در جهان

اولین سوالی که می‌خواهم در موردش صحبت بکنم خیلی عمومیه یعنی به هیچ نکته خاصی که در جلسات گذشته مطرح شده باشه ربط ندارد. احتمالاً شنیدید که بعضی‌ها به دلایل مختلف اصولاً با اینکه الان مثلاً تو این دوره زمانی مراسم حج دارد برگزار می‌شود یک مشکلاتی دارند. من می‌خواهم در مورد یک سوالی صحبت بکنم که مشخصاً از من شده ممکن است یک مشکلات دیگه‌ای هم وجود داشته باشه.

مثلاً بعضی‌ها الان مشکلشون این است که مثلاً مشکل سیاسی دارند. با دولت مثلاً عربستان سعودی برادرای وهابی‌مون مشکل سیاسی دارند می‌گویند که وقتی که حج می‌روند مثلاً پول تو جیب آن‌ها ریختن و این اصلاً حرامه و می‌دانید بعضی از افراد هر روز تلاش‌هایی در اینکه حج تعطیل بشود می‌کنند.

در خود حاکمیت هم کسانی وجود دارند که احساس خوبی نسبت به حج رفتن ندارند. من سوالی که می‌خواهم جواب بدهم این جنبه سیاسی ندارد.

متن سوال تقریباً این است که ما در یک دنیایی داریم زندگی میکنیم که یک عده آدم دارند از گرسنگی میمیرن و بعد یک چنین دستوری مقرر شده که مثلاً آدم‌هایی حالا ما مثلاً از ایران وقتی می‌گوییم میریم چند میلیون تومن به ازای هر نفر هزینه می‌شود و اگر این چند میلیون تومن را شما ضرب بکنید در چند میلیون نفری که از سراسر دنیا میان که خیلی‌ها اکثریت شاید یک جور راهشون از ما هم دورتره بنابراین هزینه رفت و آمدشون بیشتر می‌شود و این‌ها این میلیون را ضرب در میلیون بکنید یک چیزی حدود.

مثلاً فرض کنید ۱۰ هزار میلیارد تومن یعنی مثلاً ۱۰ میلیارد دلار چون قیمت دلار تثبیت شد دیگر همان حدود ۱۰ تومن بود. داشت محاسبات سخت میشد خوشبختانه تثبیت کردن راحت میشد.

خب آیا بهتر نیست که در حالی که ما در دنیایی هستیم که اینقدر فقر و محرومیت و گرسنگی وجود دارد یک آدم‌هایی ما می‌دانیم که یک گوشه‌هایی از دنیا دارند از گرسنگی میمیرن خب این هزینه‌ای که برای یک چنین عبادتی می‌شود را صرف بکنیم برای مثلاً اطعام مردم آفریقا بهتر نیست؟

تقریباً سوال این است. حالا من متن سوال متاسفانه فراموش کردم با خودم نیاوردم. ولی قبل از اینکه این سوال از من بشود از دیگرانی هم یک چنین چیزهایی شنیدم که کلاً حج رفتن با این مقدار هزینه کار درستی هست اخلاقاً اصلاً کار درستی هست.

خب بگذارید من یک چند تا نکته می‌خواهم بگویم. خیلی در واقع به این دهانه این سوال یک چیزهایی مطرح بکنم که همین‌جوری به طور طبیعی شاید سراغشون نمیرفتن. من اول از کسانی که این‌جور برخورد می‌کنند دوست دارم که یک سری سوال بپرسن.

مثلاً همین رئیس‌جمهورمون که سوال‌ها را با سوال جواب می‌ده، ممکن است جلو خبرنگارها عرف نباشد ولی کلاً بد نیست که آدم در مقابله سوال یک نفری چند تا سوال بکند ببیند حالا چه جوابی طرف به اصطلاح به آن سوالش می‌دهد.

نه من سوالم این است که مثلاً کسی که این حرف را می‌زنه، این حرف را در مورد همه هزینه‌هایی که مردم می‌کنند می‌زند یا فقط در مورد حج؟

مثلاً اینکه ما ۷ میلیون اتومبیل در ایران داریم که هر کدومشون چند میلیون تومان هزینه برایش شده، اینجا هم می‌رود مثلاً به مردم بگوید که شما چرا اتومبیل می‌خرید؟ چرا پول اتومبیل را مثلاً نمی‌دید برای گرسنه‌های آفریقا؟ یا مثلاً این هزینه‌های ازدواج احمقانه، دیوانه‌واری که دو سه برابر هزینه حج هست نه، ها؟ فکر کنم متوسطش الان چند برابره؟

خیلی بیشتر، نمی‌دانم. حالا به هر حال. آآ متوسط بگیریم دیگر. من حج تقریباً هزینه‌اش استاندارده. ازدواج اصلاً استاندارد نیست. فکر کنم از دو سه میلیون شاید شروع بشود تا چند صد میلیون هم حتی می‌رسد دیگر. خب واقعاً به آن‌ها هم همین‌جور من می‌خواهم بگویم در مورد همه هزینه‌هایی که در دنیا دارد انجام می‌شه، همین‌جور حساسیت وجود داره؟

من کمتر می‌شنوم. این حرف را در مورد حج از چندین کانال شنیدم ولی هیچ‌وقت نشنیدم که مثلاً هزینه ازدواج را بگویند که بدهید برای مثلاً گرسنه‌های آفریقا. معمولاً در مورد حج هم حرف از گرسنه‌های آفریقاست ولی در مورد ازدواج خیلی گرسنه‌های آفریقا ظاهراً سهم ندارند. یا مثلاً چند میلیون دانشجو ما الان در کشور داریم که اکثریت قریب به اتفاقشون به درد نمی‌خوره درس خوندنشون.

خب من می‌توانم این حرف را در مورد دانشگاه‌ها بزنم. این‌همه هزینه تحصیلات آموزش عالی که تو ایران هست که نه فقط مفید نیست، مضر هم هست. طبق برآوردهای مثلاً سازمان یونسکو خب برای یک کشور جهان سومی این مقدار گسترش آموزش عالی از نظر اقتصادی ضرر دارد.

من می‌خواهم بگویم این آآ سوال سوالم در واقع این است که آیا همه‌جا وقتی آدم این هزینه‌ها را می‌بیند این سوال را به ذهنش می‌رسد یا نه؟

مشکل این است که واقعاً آآ ممکن است طرف احساسش این باشه اتومبیل به درد می‌خوره، تحصیلات آموزش عالی هم چون یک خورده خلاصه به درد می‌خوره، ازدواج هم قشنگه، لباس‌های شیک مثلاً پوشیدن هم خوبه، چون نمی‌فهمه که حج به چه دردی می‌خورد این سوال را دارد می‌کند.

من فکر کنم مشکل این است که کسی که کسانی که این حرف را می‌زنند در واقع مسئله نمی‌دانم برآورد هزینه و گرسنه آفریقا و این حرف‌ها نیست.

خیلی جاهای دیگر هست شما می‌توانید یک صرفه‌جویی‌هایی بکنید. ملت ایران خیلی جا دارد که یک خورده برق کمتر مصرف بکنه، کلاً یک کمی کمتر مصرف بکند و همه گرسنه‌های آفریقا را یک جوری سیر کند اگر یک خورده مثلاً رعایت بعضی از مسائل را بکنیم. سوخت و نمی‌دانم برق و نمی‌خوایم ملت خیلی جالبی داریم.

ما از نظر ریخت‌وپاش خیلی آآ دستشون چیزه، به اصطلاح گشاده‌دستن. یعنی من حسم این است که منشأ این سوال که برای بعضی‌ها پیش می‌آید این است که اصلاً کل رفتن حج یک نفر از ایران اینکه کشورهای مختلف باشند یک چون این به نظرش کار معقولی نمی‌رسه یاد گرسنه‌های آفریقا می‌افتد.

وگرنه هزاران جای دیگر هم همین‌جور واقعاً می‌توانم لیست بکنم همین‌جور برویم جلو که به اندازه حج شاید می‌شود صرفه‌جویی کرد و گرسنه‌های آفریقا را هم سیر کرد.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. من البته سوالی ندارم که چرا این‌قدر گیر دادن به گرسنه‌های آفریقا و حج. ولی کسی که این سوال را می‌پرسه نظرم این است که اگر کسی باشه که این به اصطلاح دین که دغدغه گرسنه‌های آفریقا را داره، کسی که دارد ادعا می‌کند که من تفریحی دارم می‌رم، ادعایی در رابطه با گرسنه‌های آفریقا ندارد. چرا دارد ادعا می‌کنه؟ ولی دین به عنوان کسی که ادعا می‌کند من دغدغه گرسنه‌های آفریقا را دارم چرا دارد ادعا می‌کنه؟

آآ دین این ادعای سیر کردن گرسنه‌ها را هم دارد. نه من می‌خواهم بگویم اگر یک نفر برداشتش این است و احساس می‌کند که این یک حالت جدلی قدرتمندیه دارد اشتباه می‌کند برای اینکه دین اولویتش اصلاً با عبادت کردن تا گرسنه‌ها را سیر کردن. یعنی من می‌خواهم بگویم نه.

به نظر من اولویت مثلاً با نماز خوندنه تا کمک کردن به دیگران. من فکر می‌کنم دین داعیه این را داشته باشه که کمک کردن به دیگران یا سیر کردن گرسنه‌ها در اولویته. انفاق کردن یکی از دستورات دینه که قطعاً مثلاً تو سلسله مراتب دستورات دینی بعد از نماز قرار دارد و حج خیلی رتبه بالایی دارد تو دستورات دین.

بنابراین این جدل خوبی نیست.

یعنی کلاً اگر یک آدمی ادعاش این است که دین آمده که گرسنه‌ها را سیر بکنه، ما از خیلی از آدم‌هایی که بله من می‌فهمم من این حرفی که دارید می‌زنید منطقش کجاست. یعنی اعتراض اعتراض به این نیست که اصولاً چرا چیز نمی‌کنید شما.

مثلاً فرض کنید همه مردم این کار چرا متدینین نمی‌آن از خرج‌های دینی خودشان بزنن و حالا من سوالم از مثلاً شما این است. این آدم می‌رود به آدم‌های متدین بگوید که خرج عروسی نکنید، این آدم می‌رود به آدم‌های متدین بگوید که اتومبیل نخرید. چرا گیر می‌دید به حج؟

یک آدم متدین، یک آدم متدین می‌تواند خیلی هزینه‌های خودش را صرفه‌جویی بکند به آن عبادت انفاق خودش برسد. و من چیزی که دارم می‌گویم این است که این حس گیر دادن به حج ناشی از این است که طرف توجیه نیست که این کار یعنی چه.

یعنی وقتی اگر شما به نظرتون این کار خود بی‌معنی برسه، آن‌وقت خب سوال برای‌تان پیش می‌آید دیگر که چرا بریم؟ چرا مثلاً فرض کنید اگر خیلی کارهای دیگر هم به نظرش همین‌قدر بی‌معنی بود، شاید این چیزو می‌کرد. به هر حال من قبول ندارم که این برداشت درستی از دینه که اولویت با سیر کردن گرسنه‌هاست.

نه سیر کردن گرسنه‌ها نه ولی زندگی انسان، مثلاً اسلام به اندازه دین همه انسان‌ها، نه به اندازه حج رفتن همه انسان‌ها. یعنی دین همه انسان‌ها ارزش دارد.

یعنی این انسان پس این منظورم این است که قطعاً این‌جوری که قطعاً زندگی انسان از حج رفتن همه الان اگر ما مختار باشیم که همه مردم جهان حج بروند یا اینکه یک نفر مثلاً زنده بمونه، قطعاً می‌توانیم بگوییم که مردن زنده موندن آن یک نفر از حج رفتن همه چیز را ماجرا مهم‌تره که زندگی انسان ارزشش بیشتره تو اسلام.

یعنی دینه که این داعیه را دارد. من ببین یک نفر که عروسی می‌گیرد ادعاش این نیستش که می‌گوید خب رضا من می‌رم ولی من دوست دارم که این‌جوری زندگی بکنم.

یعنی دین داعیه این را دارد که این‌جوری نه. زندگی انسان از زندگی به اندازه زندگی همه انسان‌ها ارزش دارد. حالا بگذار من این حرف تو را این‌جوری ادامه بدهم. چون یک آدم‌هایی دارند می‌میرن شما فقط حج نیست که مال و انرژی خودتان را صرف می‌کنید.

چون یک آدم‌هایی دارند می‌میرن من می‌توانم به شما بگویم که برای چه نماز می‌خوانید. این زمانی که می‌ذاری نماز می‌خونی می‌تونی کار کنی و درآمدشو بدی آن آدمه را نجات بدی. من سوالم این است چرا بین همه صرفه‌جویی‌ها که می‌شود پیشنهاد کرد، من فقط می‌شنوم که حج را پیشنهاد می‌دن، نه چیزهای دیگر را.

چرا بین مثلاً فرض کنید اعمال دینی که دیگه‌ای که انجام می‌شود پیشنهاد برای صرفه من فکر می‌کنم علت عمده من چیزی که می‌خواهم توضیح بدهم این است. فکر می‌کنم اینجا نکته نفهمیدن و ضرورت نداشتن حج در نظر این آدمه. مثل اینکه ضعیف‌ترین چیزی که تو ذهن‌اش هست که نه مالی که اینجا دارد صرف می‌شه، مثلاً بگوییم مال بزرگیه.

خیلی جاهای دیگر ممکن است شما بگویید مثلاً خیلی واضح است دیگر. چه مصلای تهرانو دارند می‌سازن، آدم‌هایی دارند از گرسنگی می‌میرن. مسجد بسازید، آدم دارد از گرسنگی می‌میره. نماز هم حتی بخوانید آدم دارد از گرسنگی می‌میره. این در زمان پیغمبر هم بوده.

در زمان پیغمبر هم شما وقتی انرژی‌تون را می‌ذاشتید برای نماز یا مسجد می‌ساختید، می‌تونستید پولشو بدهید یک عده از گرسنگی نجات پیدا بکنند. آن موقع فکر کنم گرسنگی بیشتر از الان هم بوده. برای مسجد ساختن، برای مسجد ساختن. نه برای مسجد ساختن، تزیین مساجد. شما مخالف همین چیزها هستید. نه با خود مسجد ساختن، ساختمان مسجد. می‌دانید چقدر هزینه دارد الان؟

چند نفر که سیر کرد قیمت بفروشیم میشه؟ مساجد را بفروشیم؟ آفرین الان مساجد را اگر بفروشیم میدونی چند میلیارد در می‌آید تو تهران این چند تا مسجد اگر پیشنهاد خوبی این را حالا نماز هم انرژی صرفه جویی بکنیم ببینید اصلا من فکر میکنم که این از نظر جدلی هم استدلال قوی نیست برای اینکه سیر کردن گرسنه ها اولویت اصلی دین نیست.

اولویت عبادت و نگاه استراتژیک

ببین این نوع نگاه کردن من می‌خواهم که یک به یک دنیایی برسم که در آن گرسنه نباشد استراتژیم این نیست که پول دستم بگیرم همین الان بروم مثلاً آن کاری که دولت می‌کند مثلاً بروم به مردم پول بدهم اگر من بتوانم مردم را معنویت را در جهان ترویج بکنم در دراز مدت گرسنگی می‌توانم بگویم که از بین می‌رود اگر بتوانم یک اقدامات سیاسی اجتماعی درستی انجام بدهم گرسنه ریشه کن کردن مسئله گرسنگی این برخورد با مسئله گرسنگی و فقر برخورد خیلی احساسیه الان یک نفر آنجا گرسنه است من بروم نمی‌دانم این را بفروشم بدهم به آن هیچ چیزی حل نمی‌شود.

یعنی شما این‌جوری نمی‌توانید مشکل گرسنگی تو دنیا را حل بکنید بنابراین هر کاری شما بکنید رفتارهای سیاسی اجتماعی درست و دعوت به قسط اینطوری که در قرآن هست به عنوان یک امر کلی جهانی و یک پروژه های معنوی مثل نماز خواندن و حج این‌ها همه به نوعی در جهت پروژه فقر زدایی هم می‌توانید بگویید هست ولی خیلی ریشه ای بنابراین اینکه نمی‌دانم من الان نماز نخونم مساجد را بفروشم این خیلی ایده خوبی بود به هر حال مساجد تهران واقعا بعضی از مساجد اینقدر الان مصلی را می‌دانید را زمین چقدر ارزش دارد واقعا.

مثلاً بفروشیمش به شهرداری نمایشگاه دائمی مثلاً بین المللی بکنیدش تقریباً می‌شود نصف مردم آفریقا را سیر کرد این‌جور این نگاه اینکه الان یک نفر گرسنه است الان من باید بهش چیز بکنم به اصطلاح کمک بکنم یک نگاه احساسی محترمیه ولی به نظر من این‌جور اولویت دادن به این مسائل نبوده و نیست مثلاً اگر حضرت علی به عنوان خلیفه مسلمین یک چنین دغدغه هایی دارد که اگر یک نفر گرسنه است در محدوده حکومت من حق ندارم مثلاً غذا بیشتر.

بخورم و این حرف‌ها خب آن حضرت علی به عنوان حاکم یک چنین دغدغه ای دارد ولی من یک چنین دغدغه ای لزوماً نباید داشته باشم که هر وقت دارم من هر وقت دارم غذا میخورم می‌دانم یک عده گرسنه اند اگر رفتارهای درست عمومی انجام بدهیم.

یعنی این رفتن به سمت ریشه کن کردن این چیزها با این چیز در نمیاد با اینکه فقط نمی‌دانم الان یک چیزی بفروشم بروم یک فقیری را اطعام بکنم یک یک نکته کلی من اولین نکته ای که میخواستم بگویم این است که این نوع سوال ها به نظر من از توجیه نبودن آدم‌ها نسبت به عبادت حج در واقع می‌آید این حرفو در مورد نماز نمیزنن در مورد اتومبیل خریدن آدم مومن نمیزنن ولی در مورد حج می‌زنند یک جوری کسی که حس خوبی ندارد این سوال برایش پیش می‌آید که حالا این هزینه را من می‌توانم یک جور دیگر بدهم به گرسنه های آفریقا.

حالا این نکته اولی بود که من میخواستم بگویم که کلاً اگر توجیه کافی داشته باشیم برای حج خب طبعاً سوال هم این‌جوری برطرف می‌شود و کاری که من تو این جلسات دارم میکنم دارم سعی میکنم توجیه اینکه حج مثلاً چرا ضرورت داشته که تشریع شده و برای همه واجب قلمداد شده یک آدمی که مستطیع می‌شود میتونسته مستطیع نشود اگر به مردم کمک میکرده دیگر برای پول را جمع کرده و این از ما خواسته شده که سعی کنیم مستطیع بشویم برویم حج یک جور انگار یک اولویتی به هر حال دارد از این رفتن به حج.

حالا بگذارید من یک خورده جلوتر در مورد این مستطیع شدن هم شاید یک نکته ای بگویم من می‌خواهم بگویم اول این سوال برمی‌گردد به اینکه آیا حج با ارزش هست یا نه اگر قبول بکنید یک نفر حسش این باشه که حج خیلی عبادت با ارزشیه خب طبعاً اولویت تو ذهنش پیدا می‌کند بنابراین آن مشکلش حل می‌شود یک نکته کلی که الان تو بحثی که با شما کردم یک خورده در واقع یک قسمتش گفته شد این نوع نگاه کردن به مسائل بفرمایید.

زندگی صرف دیگران و معنای قربانی

این همان یک نکته‌ای که قبلاً هم در این جلسه‌ها یک بار بهش اشاره کردم و دیدم.

اینکه شما در ایران یک چیزی که زیاد می‌بینید، خیلی جاهای دنیا این‌جوری هستن، واقعاً این یکی را بگذارید که اسم ایران را نیارم، هر چیزی بدی که می‌خواهم بگم، می‌گویم در ایران. حالا تو ایران خیلی شاید افراطی باشه، خیلی جاهای دیگر دنیا هم همین وضعیت همیشه هست دیگر.

که شما از آدم‌ها وقتی بپرسید که تو زندگیشون چه کار کردن، زندگیشونو پدر مادرا صرف بچه‌هاشون کردن. خب و به خودشان نرسیدن، به جایی هم نرسیدن، نه از نظر علمی به جایی رسیدن، بچه‌هاشون هم زندگی خودشونو صرف بچه‌های خودشان می‌کنن، به هیچ‌چیز زندگی نمی‌کنن، همه دارن، خب یعنی چه آخه این اصلاً؟

معنایش چیه؟ این مسئله سیر کردن فقرا یک خورده این حالتو دارد. یعنی همه آدم‌ها کار کنند و بعد مثلاً فرض کنید همه زنده بمونن، فقط زنده بمونن. ولی هیچی زندگی نکرده باشه، به معنویتی نرسیده باشه.

من می‌توانم بگویم که هر وقت یکی دارد نماز می‌خونه، هر وقت یک نفر دارد برای رشد فردی خودش کار می‌کنه، یک مسئولیت‌های جمعی را در واقع کنار گذاشته دارد این کار را می‌کند.

قطعاً می‌تواند تو آن مثلاً همین ترک کردن نماز و این حرفا، می‌تواند در حالت‌هایی که به رشد فکری خودش دارد زمان می‌ذاره، به فکر دیگران باشه، برود و مثلاً زمان را صرف این بکند که یک پولی دربیاره و کشاورزی بکند و بده به مردم.

این من می‌خواهم بگویم که باید یک تعادلی وجود داشته باشه بین رفتار شما با در مورد به‌اصطلاح خودتون، رشد فردیتون و کمک کردن به دیگران، مسئولیتی که در قبال دیگران دارید. اگر پدر مادرا برای بچه‌های خودشان کار کنن، بچه‌های خودشان هم زندگی خودشونو صرف نگهداری از پدر مادرا بکنن، همه برای دیگران کار بکنن، این اصلاً من می‌خواهم بگویم به طور بدیهی منطقی نیست.

کی قرار است زندگی بکنه؟ اگر آن بچه‌ها هم قرار نیست زندگی بکنن، این یک جور اصلاً من یک دفعه یک خورده مفصل‌تر یادم نیست به چه مناسبتی این موضوع را تو کلاس گفتم، این‌ها یک مقدار یک آدمی که تو زندگی خودش به آن هدف‌هایی که داشته نرسیده و احساس پوچی می‌کنه، دچار بحرانی میان‌سالی می‌شه، این‌ها بهانه‌ست که من زندگی خودمو صرف دیگران کردم، صرف نمی‌دانم بچه‌ها کردم.

ما نسبی‌ترین وظیفه را شما در درجه اول باید نسبت به خودتان قائل باشید. برای اینکه بیشتر از هر کسی دستتون به خودتان می‌رسد. شما فقط دستتون به دهنتون نمی‌رسه، یعنی که به خودتان غذا بدهید. دستتون به روحتون هم می‌رسه، به معنوی از این اصطلاح دستتون به دهنتون می‌رسد به غیر چیزش استفاده کردم.

به غیر اصطلاح معمولش. منظورم شما برای دیگران کاری که می‌توانید بکنید سیرشون کنید. نمی‌دانم باهاشون مثلاً حداکثر یک خورده حرف بزنید، مثلاً یک چیزی یادشون بدهید. ولی خیلی دستتون به خودتان می‌رسد. شما می‌توانید کلاً وجود، چه می‌گویند پادشاه وجود خودتان هستید دیگه، ولی پادشاه وجود دیگری نیستید.

و بنابراین به همان مقداری که دستتون در مورد خودتان بازه، مسئولیت دارید در این حکومتی که به شما داده شده. در مورد دیگران خیلی جزئی می‌توانید کمک بکنید. و بنابراین این نکته خیلی اساسیه که ما چه مقدار باید سیاست‌های فردی داشته باشیم تو زندگی خودمون، چقدر سیاست‌های جمعی، چقدر برای خودمان زندگی کنیم، چقدر برای دیگران.

قطعاً آدمی که فقط برای دیگران زندگی می‌کنه، دچار در واقع یک مشکلیه. این برای خودم زندگی کردن یعنی برای رشد فردی خودم، برای معنویت وقت گذاشتن، انرژی صرف کردن. که آن هم نمی‌توانم بگویم این حالت خودخواهانه که نداره، برای خودم، مثل اینکه من یک وظیفه‌ای در قبال خودم دارم.

خودمو خوب اداره کنم، خودمو به یک جایی برسونم، در عین حال در کنار این در قبال دیگران هم وظیفه دارم. به هر حال ما وظیفه برای رشد فردی داریم، به هر حال این است که شما در مسائل شرعی، مسائل دینی هر دو تا بعد را در کنار همدیگر می‌بینید.

این‌جوری نیست که اولویت مثلاً برای زندگی کردن برای دیگران و این حرف‌ها باشه. حالا بیاید برگردیم یک خورده به مسئله تشریح حج، این‌طوری که در ابتدای حالا بیاید برگردیم یک خورده به مسئله تشریع حج، اینطوری که در ابتدای به اصطلاح تشریعش بوده، یک فعلاً این بعد مسافت را بگذارید کنار.

من آن دو تا چیزی که گفتم این بود که مقدماتی بود که این سوال مثلاً از کجاها نشأت گرفته، چه اشتباهی در رابطه با این سوال هست. حالا یک نقطه دیگر ای می‌خواهم بگویم در مورد مستقیماً تشریع خود حج.

شما مثلاً وقتی زمان پیغمبر را نگاه میکنید، آن مسلمونای صدر اسلام را در زمانی که حج تشریع شده را در نظر بگیرید، من با آگاهی به اینکه قرار است این دین توسعه پیدا بکند و مردم یک روزی از اقصی نقاط دنیا اینجا بیان دارند این حرف را می‌زنند. ولی محدوده مسلمونایی که تو مدینه و این‌ور آن‌ور زندگی می‌کنند را در نظر بگیرید، این‌ها اصولاً هزینه خاصی که برای حج نمیخوان.

عوضش چه کار میکنن؟ سالی یک بار راه میفتن مثلاً می‌روند مکه با یک هزینه خیلی متعارفی بدون اینکه مشکل خاصی داشته باشند و با خودشان چیز میبرن، گوسفند میبرن، یک چیزی برای ذبح کردن که طبق تشریعی که در قرآن هست، این چیزی را که ذبح می‌کنند می‌دهند به فقرا.

بنابراین اگر یک خورده این‌جوری نگاه کنید، مثلاً به سوالای اول حداقل تشریع حج نگاه کنید، حج یک حرکتی برای سیر کردن شکم فقراست. یعنی اثرش روی سالی یک بار یک آدم‌هایی میان قربانی می‌کنند و این در واقع توزیع می‌شود بین کسانی که فقیرن.

این بدون اینکه هزینه خیلی زیادی کرد، در واقع هزینه اصلی حج شاید در ابتدا همین حج به اصطلاح، این همراه بردن یک قربانی و قربانی کردنش.

بنابراین شما می‌توانید بگویید که حج به یک معنایی در جهت سیر کردن شکم فقرا هم حتی میشد حسابش کرد. و به اضافه اینکه همه کفاره‌ها هم همین است.

کفاره و قربانی در احکام

یعنی شما کلاً وقتی که میرید حج اگر

احرام را بشکنید، هر مشکلی ایجاد بکنید، در درجه اول دستور این است که یک دانه قربانی دیگر مثلاً به عنوان کفاره بکنید و بدهید به فقرا.

من می‌خواهم این را مقایسه بکنم با احکامی که در سنت یهودی هست که قربانی سوختنی دارند. یعنی قرار نیست آن چیزی که برای خداوند هدیه آوردن به اصطلاح خودشان خورده بشود توسط فقیر یا کسی دیگر ای. فقط اختصاص به خدا پیدا می‌کند.

در احکام اسلام این نیست. توجه به سیر کردن شکم فقرا در احکام اسلام، حتی در احکام حج وجود داشته و دارد. این که قربانی مستحقه داخل کشورهای دیگر این کار را و این کار را در کشورهای دیگر هم می‌کنند.

یعنی کسانی که از حج میمونن، مستحق نیستند که این راه دور را برن، سنت این است و مستحب این است که شما اگر امکان قربانی کردن در عید قربان دارید این کار را بکنید. خیلی از فقرا در طی قرن‌های اخیر همین عید قربان یک گوشتی میخوردن و حالا شاید روز عاشورا هم مثلاً تاسوعا عاشورا هم دولت بهشان یک مقداری غذا میداد و این حرف‌ها.

این یک سنتیه که به هر حال در آن سیر کردن شکم فقرا بوده. من می‌خواهم این را روش تاکید بکنم که الان نگاه نکنید که آن قسمت قربان، اتفاقاً تا چند سال قبل واقعاً مراسم حج شرم‌آور بود از این نظر مسئله قربانی.

برای خاطر اینکه میلیون‌ها گوسفند آنجا قربانی می‌کردند و امکان اینکه بتونن از گوشتش استفاده بکنند نداشتن و رسماً گوسفندهایی را که قربانی شده بود را مثلاً دفن می‌کردند.

بدون اینکه کسی و اینکه و الان فکر میکنم هیچ چیزی آنجا هدر نمیره. یعنی طبق این اقداماتی که خادمین حرمین شریفین خادمین، چرا دو تا خادم؟ خب این‌جوری است دیگه، بعد نگفتم که بله خادمین حرمین شریفین یک سردخانه‌های بسیار بزرگ و مجهزی با استفاده از پول نفت و احتمالاً درآمدی که از طریق حج دارند تاسیس کردن که خیلی خوب است.

یعنی هیچ کس نمی‌تواند الان ادعا بکند که ذره‌ای از قربانی که آنجا می‌شود و اتفاقاً برای آفریقا می‌تونستن. یعنی برنامه سالانه عربستان این است که این‌ها را ذخیره می‌کند برای کشورهایی که احساس می‌کنند که به شدت نیازمندند، ارسال می‌کنند که خب این خیلی کار خوبی است و این با آن فلسفه اولیه هست خیلی جور درمیاد.

اگر حالا مثلاً فرض کنید مردم تو سراسر دنیا هم ببینید من احساسم این است یک مقدار شاید مسلمان‌ها به هر حال کوتاهی می‌کنند در اینکه نسبت به فلسفه حج در مورد مثلاً غذا دادن به محرومین و این‌ها خیلی شاید چیز به خرج نمی‌دن.

یعنی اگر که خارج نمیدونم اگه اگه من میبینم که یعنی اگه مثلاً خادمین حرمین شریفین توی کشورهای ما هم با استفاده از پولی که از حج در میارن این سردخانه‌های بزرگ درست بکنن اون وقت فکر کنید همه کشورهای اسلامی همه آدم‌هایی که حج نیومدن این کارو بکنن.

یعنی به جای اینکه مثلاً الان واقعیتش اینه یه قربانی که توی مثلاً این شهر بزرگ مثل تهران روز به روز داره کمتر میشه. خب دلیلش هم یه مقدار واقعاً شاید این باشه که الان اگه یه نفر قربانی بکنید چیکار کنه با این گوشتش هست؟ مثلاً آدم‌هایی که پول دارن تو محله‌های پولدار زندگی می‌کنن و همسایه‌هاشون گوشت و قربانی اصلاً نمی‌خوان

بهشون بدیدم از شما نمی‌گیرن. و اینکه من یه گوسفندی رو مثلاً فرض کنید اونجا سرشو ببرم برم یه جای دیگه گوشتشو تقسیم بکنم، هیچ‌کی ولی اگه مثلاً فرض کنید دولت حالا خادمین حرمین شریفین که تو ایران هستن نه اونا بیان یه امکاناتی فراهم بکنن شاید واقعاً یه تحول بزرگی باشه

یعنی اینکه سالانه مردم مثلاً در طول سال پولشون رو جمع کنن مردم مسلمان در سراسر دنیا وقتی عید قربان میرسه یه تعداد خیلی خیلی زیادی گوسفند رو قربانی بکنن و چندین میلیون تن مثلاً فرض کن گوشت جمع بشه شاید بشه یه سال باهاش اگه سردخانه‌های خوبی وجود داشته باشه شاید بشه یه سال آفریقایی‌ها رو با همین گوشت تغذیه کرد.

به هر حال حج توش یه همچین فلسفه‌ای ذاتاً وجود داره. اینکه حالا ما یه همچین کارهایی نمی‌کنیم خب من فکر می‌کنم که داریم کوتاهی می‌کنیم. یعنی به هر حال الان من می‌دونم که خیلی قربانی انجام میشه مثلاً توی تهران توی ایران حالا شاید تو تهران کم شده باشه ولی به طور سنتی خیلی جاها انجام میشه ولی عملاً فایده چندانی نداره

یعنی همین‌جوری به همسایه‌ها و نمی‌دونم فک و فامیل و اینا میدن و تموم میشه. این‌جوری نیست که اتفاقی واقعاً بیفته تو حتی همون کشور. ما لااقل فکر می‌کنم اگه این سنت توی ایران بود میشد یه جوری اگه برنامه‌ریزی بکنیم بشه داخل ایران لااقل این روز یه اتفاقی برای مردم محرومی که دستشون به گوشت نمی‌رسه بیفته.

چون جالبه که گوشت الان توی ایران قیمتش از تقریباً اکثر جاهای دنیا همه کشورهای پیشرفته بیشتر شده. فکر کنم الان تقریباً دو برابر میانگین قیمت گوشت تو دنیاست. بنابراین مردم ایران امکان کمتری برای خوردن گوشت دارن. پس خیلی نباید به فکر درست کردن آفریقا باشیم. همین‌جا فعلاً بله.

آره به همسایه‌ها به خودمون یه خورده به مردم گوشت بدیم بد نیست. اینا به هر حال یه نکته‌ای که من می‌خوام بگم اینه که از ابتدا حج در جهت سیر کردن فقرا بوده اصلاً و هزینه‌های مسافرت و ایناش اصلاً به حساب نمی‌اومده و هنوزم ما می‌تونیم این روند رو ادامه بدیم و خوبه ادامه بدیم.

حالا اینکه مسلمونا این کارو نمی‌کنن یا برنامه در واقع خیلی‌ها این کارو کردن و می‌کنن الان توی این دنیای به این بزرگی با این ارتباطات به نظر میاد ما برنامه‌ریزی خوبی برای استفاده کردن از این موقعیتی که مردم آمادگی قربانی کردن و کمک و اطعام دارن نمی‌کنیم.

حالا من یه بحث فرعی که باز تو این بحثی که با ایشون کردم یه قسمت‌هایی‌اش در واقع گفته شد. میگم کلاً من می‌خوام از این فرصت استفاده کنم این سوال رو مطرح بکنم که ما چقدر به معنای واقعی کلمه مسئولیت داریم در مقابله مسئله فقر و گرسنگی توی دنیا و چقدر تقصیر داریم می‌کنیم. نه

من واقعاً دارم سوال مطرح می‌کنم. برای خودم هم جای ابهام هست که ما الان توی دنیایی داریم زندگی می‌کنیم که اصطلاحاً دهکده جهانی شده و اولاً ما اینفورمیشن خیلی خیلی زیاد آنلاین بهمون میرسه. یعنی قدیما مثلاً من اگه اینجای دنیا داشتم زندگی می‌کردم می‌گفتن که همسایه‌ات یعنی کسی که وقتی که با یه کمان مثلاً تیر بندازی تا اونجایی که میره همسایه‌ات حساب میشه. بنابراین وظایف انسان در مقابله همسایه میشد در یه محدوده‌ی کوچیکی که حالا یه روستایی داره زندگی می‌کنه اطرافش. اون روستا حالا یه خورده این‌ور اون‌ور هم خبری اصلاً نمی‌رسید.

یعنی من مثلاً وقتی داشتم تو ایران زندگی می‌کردم نمی‌دونستم آفریقا وجود داره و یا اگرم وجود داره اونجا کسی گرسنه است. ولی الان مثلاً فرض کنید میرم شب تلویزیون اخبار باز می‌کنم نه خبرش تصاویرشو به من نشون میدن که مثلاً یه بچه آفریقایی اونجا نشسته و یه لاشخوری اون کنار منتظره ببینیم این کی میفته که بیاد تا یه جوری مثلاً گرمه بخوره ازش. این وقتی من این تصویر رو می‌بینم چه جوری باید شب بخوابم؟

می‌تونم؟ می‌تونم غذا بخورم؟ می‌دونید؟

مفهوم همسایگی در دهکده جهانی

یه اتفاقی تو دنیا افتاده که یه جورایی جدیده. یعنی من فکر می‌کنم مفهوم همسایگی تو دهکده داریم زندگی می‌کنیم به یه معنایی اطلاعات از همه جای دنیا داره آنلاین به ما میرسه و ما این بدبختی‌ها رو داریم می‌بینیم و خب از یه طرف کار چندانی از دستمون برنمی‌آد و از یه طرف به هر حال مواجهه با یه مسئولیت‌هایی هستیم که اگه یعنی شما اطلاعات آگاهی مسئولیت با خودش میاره. اگه من اصلاً ندونم که یه مشکلی توی دنیا هست و کوتاهی هم نکرده باشم در روال به اصطلاح کسب اطلاعات

خب مسئولیتی هم مطمئناً ندارم. ما شاید یه خورده توی دنیایی هستیم یه خورده بیش از اندازه اطلاعات بهمون میرسه. این واقعاً اطلاعات اضافه خب چه جوری عکس‌العملی که الان داریم در مقابلش نشون میدیم من فکر می‌کنم همچنان عکس‌العمل‌هامون توی فضای سنتیه دیگه. یعنی هنوزم مثلاً نسبت به همسایه‌مون تا چند تا خونه اون‌ورتر شاید همسایه حساب بکنیم. من دارم سوال مطرح می‌کنم. نمی‌دونم اینا احتیاج به بازبینی داره، نداره؟ میشه بعد از اینکه اون فیلم رو دیدم شب بخوابم یا نه؟ نمی‌تونم، نباید بخوابم، باید پاشم برم یه کاری بکنم. و قبول کنید که فقط مسئله رسیدن اطلاعات نیست، مسئله دسترسی هم هست.

یعنی من دستم به خیلی جاهای دنیا الان میرسه و روز به روز هم این دسترسی بیشتر داره میشه. یعنی فقط این نیست که من می‌دونم که عده گرسنه‌اند. مسئله اینه که من می‌تونم بهشون کمکم بکنم. و به هر حال این جای بحث داره دیگه. به نظر من این جای بحث به معنای واقعی کلمه فقهی داره. یعنی الان رسیده به یه جایی که بازنگری بکنیم بگیم ما مسئولیت‌ها بیشتر شده یا نه. من کلاً حرف‌هایی که زدم در جهت اینه که نباید در این مورد افراط کرد.

یعنی من همین الان می‌دونم که فلان‌جا جنگه، یه عده دارن کشته میشن، می‌دونم که اونجا نمی‌دونم عده گرسنه‌اند و همه مردم دنیا کل زندگیشون رو مثلاً ول کنن و بیان فقط به فکر این باشن که این جنگ رو چیکار بکنیم، نمی‌دونم، برای خاطر اینکه جان انسان‌ها خیلی مهمه. من با افراط تو این زمینه کلاً فکر می‌کنم درست نیست، معقول نیست. ولی شاید واقعاً لازم باشه که یک تغییر تحولی در دیدگاه‌مون نسبت به اینکه چگونه باید انفاق بکنیم واقعاً من یک چیزی بگویم که شماهاش در.

جلسات اخیر نمی‌دانم ترجیح ترجیح‌بند حرفام بعد از دیدن گفتم ملت ایران بوده بدوی‌رای به ملت اسلام بگویم واقعاً شما بروید تو این کشورهایی که مسیحیت هست.

ببینید چریتی چقدر ریشه دارد این سازمان‌هایی که کار خیریه انجام می‌دهند یعنی شما واقعاً هر چیزی داشته باشید که بخواهید کمک بکنید حتماً یک سری سازمان‌ها هستند که صادقانه ببینید تو کسی چیزی تو جیبش بگذارد کتاب کهنه داشته باشید می‌دانید کجا باید بدهید و مطمئنم هستید که یک جوری به یک نفر می‌رسد که کتاب را لازم دارد هر چیزی پول داشته باشید هر چه بخواهید بروید اصلاً یک حالت ارگانیکی دارد مسیحی‌ها انگار واقعاً به این مسئله اهمیت دادن و در کشورهای جالبش این است که الان شما.

مثلاً بروید در اروپا این سازمان‌هایی که کار چریتی را انجام می‌دهند شاید اکثریت‌شون غیردینی‌ان. درست است از یک منشأ دینی اومدن ولی این‌قدر تو جوامع آن‌ها جا افتاده که بعد از اینکه خیلی آدم‌ها از حالت دینی به اصطلاح اخلاق دینی را ملاک قرار نمی‌دن ولی این چریتی به شدت زنده‌ست.

الان شما در تهران فکر کن یک پولی دارید می‌خواهید این را صرف فقرا بکنید. چه کار می‌توانید بکنید؟ خیلی سازمان هست واقعاً بگویید که من الان این را به این صندوق فضل‌الحسنه بدم، نمی‌دانم به کمیته امداد بدم، که یک جوری یک درصد معقولی احتمال بدهید که این به یک جایی برسد.

خیلی واقعیتش این است که ما اصلاً مسلمان‌ها انگار نه، چون من سوره بقره را که در موردش بحث می‌کردم، خودم باور کنید وقتی داشتم سوره را به این معنی می‌خوندم که بیام در یک جلسه بگم، یک خورده جا خوردم از اینکه چقدر در مورد انفاق صحبت می‌کند.

یعنی تقریباً همه احکام که آن بخشی که احکام می‌گوید نصفش چهار صفحه مثلاً در مورد انفاق دارد صحبت می‌کند. با شدت، یک خورده با شدت عمل. چقدر مردم سازمان‌دهی درست کردن برای اینکه تو کشورهای اسلامی و واقعاً به نظر من خجالت‌آوره. یعنی اصلاً این مسیحی‌ها برتری مطلق دارند نسبت به ما از نظر این احساس اینکه به همنوع خودشان کمک بکنن، سازمان‌دهی بکنند.

اصلاً ببینید آدم‌هایی هستند در کشورهای مسیحی که طرف بازنشسته شده یا اصلاً ببینید طرف بازنشسته هم نشده، الان دارد می‌رود سر کار. ولی یک سری چیزهایی بگویم که یک خورده شاید برای‌تان ملموس بشود اگر اطلاع ندارید. مثلاً سازمان چریتی وجود دارد در فلان کشور اروپایی که آمبولانس آمبولانس می‌گیرند مجانی. یعنی از این پول‌های چریتی برمی‌دارن آمبولانس می‌خرن.

در نقاط مختلف شهر مستقر می‌کنند و یک سری آدم داوطلبانه مثلاً شبا شیفت وایمیستن. مثلاً هر دو هفته یک بار فلان خانم مسئول آن آمبولانس میدان فلانه. آنجا وایساده، تلفنش روشنه، هر کسی زنگ بزند ظرف یک دقیقه در خونه‌اش مثلاً تو آن محدوده هست، می‌رود و یک شب بی‌خوابی می‌کشه، دارد کار چریتی انجام می‌دهد.

اصلاً مسئله نمی‌دانم کتاب و لباس و نمی‌دانم کهنه و پول و این حرف‌ها نیست. به همدیگه، به مردم، یعنی اصلاً حتی مسئله فقر نیست. این ایرانیا، مخصوصاً ایرانیا، که حالا من همه‌جا دیدم، همه‌اش چشم‌شون به این است که دولت، یعنی کلاً وایسادن، همدیگر را نگاه می‌کنند و نق می‌زنن، می‌گویند دولت مثلاً برای ما فلان کار نکرد.

الان برف ببارد، می‌گویند دولت باید بیاید پارو کند. نمی‌دانم بارون بیاد، همه می‌گویند نق می‌زنند که می‌بینند دولت یک دانه نمی‌دانم جوی آب درست نکرده، این آب برود. اصلاً انگار که مردم خودشان مثلاً مردن، من نمی‌دانم. نه واقعاً این‌جوری نیست.

اصلاً جای کشورهای پیشرفته این‌جوری نیستا. مردم برای خودشان یک شخصیتی قائلن. حالا دولت کار، الان دولت، فرض کنید نیست دولت.

شبکه‌های امداد و اعتماد اجتماعی

اینکه من ببینم کنار دستم یک نفر مریضه، خب با ببخشید من این حرفو که زدم گفتم که آمبولانس با ماشین شخصی‌شون

معمولاً این کار را می‌کنند. یعنی نقش آمبولانس را با طرف اتومبیل داره، تعهد کرده که فلان شب بیدار باشه و مثلاً یک تلفنش هم روشنه، اگر کسی مریض باشه. اینجا جلوی چشمش طرف تصادف شده، یارو افتاده دارد دست و پا می‌زنه، همه گاز می‌دهند می‌روند که خدای نکرده، یعنی جلوی چشم‌شون هم این اتفاق می‌افته، خیری این حسی که بیان مثلاً کمک بکنند را ندارند.

حالا من یک چیزی زدم، این برای‌تان جهان اسلام، من نش می‌دهم در کشورهای مسلمون، آن سنتی که تو کشورهای مسیحی اروپایی حداقل و آمریکا ایجاد شده وجود داشته باشه و این سنت‌ها را کلیساها ایجاد کردن.

واقعیت این است یعنی این سنت‌ها تو جهان مسیحی از طریق ارگان‌های دینی ایجاد شده ولی آن‌قدر ریشه‌دار شده که الان مردم بدون اینکه کاری به دین داشته باشند هم این کارها را با کمال میل انجام می‌دهند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. آره، ولی تو جهان اسلام، از دین نشان ندارند که می‌کنم که یک نفر هست بهش اعتماد هست، این کمک‌ها می‌رسونه این فرد هم متعهد هست.

در واقع مثلاً می‌توانیم بگوییم که امداد و مثلاً کسی آمده امداد کرده، می‌خواهد کار انجام بده، ملت اعتماد ندارند که این کمک‌ها می‌رسونه. اصلاً کلاً علاقه‌ای به این که به این‌ها کمک بشود با این کار مشکل ندارند. من نمی‌دانم اعتماد مسئله اینکه چقدر دوست دارم یا دوست ندارم.

این اگر یک آدم یک چیزی را خیلی دوست داشته باشه خب می‌رود دنبالش و یک چیزی راه می‌افتد دیگر. شما می‌توانید بگویید که کوتاهی از طریق متولیان دین بوده که آن ایده‌ها را مثلاً پرورش ندادن، سازمان‌هایی ایجاد نکردن که مردم مثلاً اعتمادشون جلب بشود.

می‌توانید بگویید که مشکل از خود مردم، من خیلی کاری به ندارم که الان مردم دوست دارند کمک بکنند یا دوست ندارند.

من مشکلی نمی‌بینم که مثلاً در یک محله مردم یک شیفت بذارن که یک اتومبیلی باشه که تا چهار تا محله را این احتیاج شما از جایی اجازه بگیرید یا به کسی اعتماد بکنید. اگر دوست دارند خب بکنن، چه می‌دانم.

به هر حال یک فضای به وجود آمده که این کارها کمک کردن به دیگران خیلی چیز شده، خیلی شیوع پیدا کرده و فکر می‌کنم برای مسلمان‌ها به شدت مثل خیلی چیزهای دیگر باید مایه خجالت باشه.

بنابراین به جای نابود کردن برج‌های دوقلو، کارهای دیگه‌ای هم هست که می‌شود انجام داد. یعنی کلاً یک عده مسلمون‌های تندرو که خیلی احساس می‌کنند مسلمونن فقط مسلمونیشون را با جنگیدن با کفار و این‌ها می‌خواهند نشان بدن.

کار دیگر یعنی هرچه پول هم دستشون بیاید مثلاً بروند به یک جاهایی سازمان‌های جهادی کمک بکنند. خب خلاصه آخرش اگر مسلمان‌ها همین دنیا را بگیرند که این خیریه‌ها از بین می‌رود. یعنی آخرش می‌خواهند چه کار بکنن؟ یعنی مثلاً مسلمان‌ها دنیا را بگیرند دنیا بهتر میشه، بدتر میشه؟ من واقعاً موندم خدا طرف کیو باید بگیره؟

طرف بن لادن را باید بگیرد یا طرف آن‌هایی که این کارهای خیر را انجام میدن؟ بگذریم. حالا به هر حال این یک نکته مهمی است. من فکر می‌کنم که یک بار تو این میلینگ لیست کیو لیست یک نفر ایمیل زد که می‌خواهد یک چنین کارهایی راه بندازه و نمی‌دانم به کجا رسید.

حداقل من برنامه‌ام جایی کنجکاوی بود که در این میلینگ لیست استقبالی شده یا نشده. معمولاً یکی از مشکلات همین‌طوری که شما گفتید این است که شکل مشخصی وجود ندارد. می‌دانید یعنی الان یک نفر شما بهش اعتماد هم داشته باشید، اعتماد یک چیز است. یک ضرب‌المثل آلمانی‌ها دارند می‌گویند اعتماد خیلی چیز خوبی است ولی کنترل بهتر است.

یعنی اینکه من اگر کاری که دارم انجام می‌دهم را ببینم که دارم دارد چه کاری انجام میشه، این خیلی بهتر است تا اینکه همین‌جوری مثلاً یک پولی بدهم به یک نفر و آن یک نفر مثلاً بهش اعتماد کنم که یک کاری می‌خواهد بکند.

مثلاً وقتی که یک گروهی می‌شینن یک مؤسسه خیریه درست می‌کنند که مثلاً آمبولانس در اختیار مردم همیشه باشه، یکی مریضی مثلاً به دلیل دیر رسیدن به بیمارستان تلف نشه، خب این آدم‌هایی که آنجا هستن، حالا مثلاً فرض کن ۱۰۰ نفر هم ثبت‌نام کردن، همه می‌دانند چه کار دارد انجام می‌شود.

اصلاً نه پولی در کاره، نه هیچی و این خدمات را دارند می‌دهند. فقط مسئله این نیست که من یک چیزی به پول بدهم به یک نفر و این خیلی خدمات دیگه‌ای هم هست که می‌شود انجام داد. باید آن شبکه‌های اجتماعی‌اش در واقع به وجود بیاید.

حالا ان‌شاءالله که تو کشورهای اسلامی، من تو ایران که این را نمی‌بینم ولی شاید مثلاً تو جنوب شرقی آسیا، یک جاهایی کشورهای اسلامی هم یک چنین سنت‌هایی به وجود آمده باشه. ان‌شاءالله که این‌جوری هست. بله نه یک خورده واقعیتش این است الان تو ایران شما خیلی حالت NGO پیدا بکند و مثلاً خیلی استقبال بشه، فکر کنم مشکل سیاسی هم ممکن است پیش بیاید دیگر که این‌ها آدم‌های مشکوکی‌ان.

مثلاً چه کار دارند می‌کنن؟ سازمان‌دهی اجتماعی دارند به وجود میارن. بنابراین خوب است که اگر کسی می‌خواهد این کارها را هم بکند خیلی محدود نگهش دارد. یعنی تمام شهر کل شهر تهران یک سری اتومبیل آماده باش باشند به جای آمبولانس که این حتماً برخورد می‌شود.

چون برای اینکه ممکن است یعنی بعداً بخوان در یک لحظه خاصی بمب مثلاً بمب‌گذاری بکنند سازمان، سازمان‌دهی میلیاردها دلار هم عملاً بودجه‌اش را دادن که این بله سازمان‌دهی کلاً احساس خطر به وجود می‌آورد از نظر سیاسی.

حالا این‌ها همش به سنت‌های اجتماعی برمی‌گرده، یعنی یک مقداری، اه، خارج، برای اینکه خلاف، دقیقاً چون خلاف عرفه، می‌دانید یعنی اگر عرفی بود که این کارها را مردم می‌کردن، مشکل سیاسی هم به وجود نمی‌اومد، چون عرف نیست، به نظر می‌آید که خب این کار غیرعادیه دیگه، یک نفر اگر بخواهد الان زیاد مثلاً فرض کنید سازمان خیریه درست بشه، بیشتر از کمیته امداد مردم بهش پول بدن، این حتماً مشکل ایجاد می‌شود.

مثلاً کلاً به نظر می‌آید که یک جور خلأیت مثلاً از یک سازمان دولتیه. آره، هر چیزی که در مورد ایران گفته می‌شه، معمولاً جوابش این است که این نتیجه قرن‌ها استبداد مثلاً به اصطلاح مدل شرقیه که مردم اصلاً استقلالی پیدا نکردن و خلاصه این روابط غیرعادی در واقع اینجا به وجود آمده دیگر.

معمولاً این کسانی که تحلیل‌های تاریخی و اجتماعی می‌کنن، می‌رسونن به اینجا که این‌ها برمی‌گردد به پادشاهی و اینکه مردم همیشه خلأیت، یک کتابی هست ایران بین دو انقلاب مال این آقای آبراهامیان، خب کتاب خیلی معروفیه، نمی‌دانم چند بار چاپ شده، کتاب باارزشیه، حداقل حجم زیادش، نترسید شما را که اگر مثلاً یک بار دیدید، دو سه فصل اولش را بخوانید کافیه.

یعنی آن قسمت‌های خیلی جالبش همان فصل‌های اولشه، بعداً مثلاً کتاب اصلاً به این قصد نوشته نشده، این کتاب به قصد بررسی مثلاً نقش حزب توده و احزاب چپ نوشته شده بود، بعد بحث پیدا کرد، حالا اسمش هم عوض شد، ولی هنوز آن قسمت‌هایی که مربوط به بررسی مثلاً حزب توده و ایناست، بیش از اندازه زیاده.

یعنی آن قسمت‌هایی که تحلیل فکت‌های تاریخی می‌گوید در مورد ایران، یک چیزی من خواندم خیلی خوشم آمد در مورد روابط ملت ایران با دولت.

در زمان قاجار که شروع کردن شبکه‌های جاده در ایران به وجود آوردن، نوشته که این جاده‌ها به هر سمتی که می‌رفت، از کنار روستاها که می‌گذشت، دولت ایران دارد خدمات ارائه می‌ده، مثلاً دارد جاده می‌کشه به که شهرها و روستاها را به همدیگر وصل بکنه، حالا نه جاده آسفالت، مثلاً حالا جاده خاکی، هنوز اتومبیلی هم نیست، مثلاً درشکه‌ای راحت‌تر بتواند برود.

می‌گوید وقتی که این جاده‌ها از کنار، اگر از کنار یک روستا رد می‌شد، مردم روستا کوچ می‌کردند. بعد می‌گوید حسشون این بود که دولت به اینجا رسیده.

ببینید یک ملتی که از دولت خودش فرار می‌کنه، یعنی اگر جاده بکشن، این روستا مثلاً ای وای جاده از این‌ور اومد، می‌روند تو جنگل‌ها، یک بار یک نفر می‌اومد می‌گفت که رفته بود آلاش، آلاش این روستای محل تولد رضاشاه که خیلی من نرفتم و نمی‌دونستم.

می‌گفت اصلاً باورکردنی نیست که یک عده مردم دیوانه شدن اومدن اینجا زندگی می‌کنن، مثلاً یک جای پرت بالای کوه که همین الان هم می‌گفت نمی‌شود راحت رفت این کارها.

من بهش این را توضیح دادم، گفتم احتمالاً این‌ها هم یک جایی بودن، نزدیک‌تر بودن، دیدن دولت آمده فرار کردن، مثلاً رفتن قله کوه که دست دولت، یعنی کلاً حس مردم نسبت به دولت این‌جوری بوده که ما داریم زندگی خودمان را می‌کنیم، یک عده مزاحم ما هستن، مثلاً یک عده خب رانایی هستن، نمی‌ذارن، مثلاً جنگ می‌کنن، می‌آیند جوون‌های ما را می‌برن کشته می‌شن، خراج از ما می‌گیرن، خدمات این‌ها به آن صورت ارائه نمی‌شده، کلاً دولت مزاحم ملت بوده و این هم ملت هم کلاً فرار از دولت می‌کردند.

ترس از جاده و سنت اجتماعی

این خلاصه تلقی جالبیه که آنجا

نقل شده که از نظر تاریخی جاده‌ها هراس‌انگیز بوده برای اینکه فکر می‌کردند این دقیقاً این احساسی که الان خیلی می‌بینید بعضی‌ها دارن، اینکه این یک منظوری از این جاده را کشیدن، می‌خواهد یک بلایی سر ما بیاورد.

این خیلی در واقع حس جالبیه. خب این یک سوالی که کلی وقت این جلسه را گرفت، ولی خب فکر کنم بحث‌هایی که کردیم بحث‌های مفیدی بود.

یک نفر یک چیزی بعد از جلسه قبل گفت که این نکته‌ای که من در مورد سعی به این صفا و مروه و اینکه آدمی که حج رفته و مثلاً به ولادت مجدد رسیده باید یک حسی از یک شور فعالیت شدید و این‌ها داشته باشه، طبق معمول حرف زدیم.

اینکه خب ممکن است طرف به خودش فشار بیاورد و بعداً از کرده خودش پشیمون بشود. خب فشار نیارید، ما این را نمیگیم فشار بیاورید.

یعنی این شوق عمل خیر انجام دادن تا جایی که شوقش وجود دارد دیگر. اگر بیشتر از آن شوق واقعی، اتفاقاً این خطر همیشه وجود دارد که آدمی تازه که مثلاً خیلی شور و شوق داره، زیادی بیش‌فعال بشود و بعد مثلاً خودش را خسته بکند. به هر حال همیشه آدم باید معقول رفتار بکند.

من تو امیدوارم تو حرفم این نبوده که حالا معنایش این است که یک نفر مثلاً برگشت ۲۴ ساعته باید حالا کار بکند و این حرف‌ها. در همان حدی که یک شوقی بهش دست داده، شاید خیلی هم شاید بیشتر بعضیا بروند حج خسته بشوند. خب، طرف برمی‌گردن.

لازم نیست توی، ان‌شاءالله دفعه بعد که می‌روند حج دچار شوق‌های مثلاً عبادت و این‌ها بشوند. به هر حال معمولاً این نکته منفی وجود دارد که زیاد به اصطلاح هیجان‌زده شدن و خیلی عبادت و سنگین کردن در یک موقعیت‌هایی ممکن است یک آدمو دچار خستگی بکند.

اگر از من یک نفر بپرسه که اینکه می‌گویند که در طی مثلاً مراحل معنوی اصرار می‌کنند که احتیاج به استاد هست، کجا به درد می‌خوره؟ همین‌جا به درد می‌خورد. اینکه خلاصه اگر هیچ به خودتان فشار نیارید که هیچی نمیشید. اگر اینکه الان یک از داخل یک خورده سخته تشخیص دادن اینکه الان وقتشه که فشار بیاری یا وقتشه که استراحت بکنی.

یک خلاصه یک نفر از بیرون یک آدم باتجربه که مثلاً شاگردای زیادی هم تربیت کرده، خیلی خیلی بهتر از شما ممکن است تشخیص بده که الان وقت مثلاً فشار آوردن خیلی شدیده. کما اینکه الان مربی مثلاً ورزش هم همین کار را می‌کند دیگر. اول مثلاً یک دوره دو سه هفته ممکن است برای یک آدم‌هایی دوره بدنسازی بگذارد.

طرف دارد می‌رود می‌خواهد مسابقه فوتبال بره، ولی بهش دمبل می‌دهد. هرجوری می‌شود بهش فشار میاره، بعد ریلکسش می‌کنه، بعد دوباره یک خورده فشار. این‌ها را آدم از درون خودش شاید راه، شما وقتی یک راهی را نرفتی، نمی‌دونید مثلاً کیلومتر بعدی خیلی سر بالاییه یا سرپایینیه، خب نمی‌توانید خیلی بفهمید که مثلاً ممکن است ۱۰۰ متر دیگر سرپایینی باشه.

بنابراین یک نفری که تجربه‌شو دارد می‌تواند به شما بگوید که این ۱۰۰ متر را با هرجوری شده با فشار برو برای اینکه بعدش مثلاً یک ماه می‌تونی تو سرپایینی می‌افتی و راحت کار می‌کنی. به نظر، اینکه یک آدمی بدون وضعیت شما را از بیرون تشخیص بده، خب می‌تواند خیلی مفید باشه. وگرنه باید احتیاط بکنید.

خیلی سربالایی‌ها را ندوید برای اینکه آن که یک نفر ببره و بعداً کل ماجرا را ندارد. واقعاً یک آدمی که در شرایطی می‌رسد از نظر روانی که خسته و دل‌زده می‌شود از انجام اعمال دینی و عبادت، خیلی کار بدی کرده. همیشه آدم باید در یک حدی که آن شوق به اصطلاح باقی بمونه، عبادت بکند.

طواف نساء و جنسیت در بهشت

و سوال دیگه‌ای که به نظر من خب مربوط‌ترین سوال به بحث‌هایی بود که من دقیقاً انتهای جلسه قبل کردم، این بود که، اه، بذارید، کم‌وبیش یادم میاد، حداقل متن سوال این شکلیه که من در مورد طواف نساء یک چیزی گفتم که تو آن جلسه، تاکید کردم، تو آن جلسه هم دوباره حالا که برگشتیم تاکید می‌کنم که خیلی با حالت حبس و گمان دارم می‌گویم.

یک چیزهایی گفتم، من گفتم این‌ها حبس و گمانه، مثلاً عرفات و منا و این‌ها یک خورده همیشه که احتمال خطا آدم در حرف‌های خودش می‌دهد.

من دیگر لازم نیست که من یک بار تو آن جلسه اول کلاً این را تثبیت کردم که هر چیزی من می‌گویم اولش احتمالاً یک چیزی بذارید، چون همه عبارت‌هایی که من می‌گویم احتیاج به احتمالاً دارن، دیگر یک پرانتز بزرگی باز کردن یک احتمالاً پشتش هست به همه چیزهایی که می‌گویم.

به هر حال احتمال دارد که برداشت من غلط باشه، یک چیزهای خیلی مهمی را ندیده باشم. من خصوصاً در یک چنین چیز بحث‌هایی که در مورد مثلاً یک عبادتی مثل، گفتم که اگر نادیده بگیریم که کلی حرف‌هایی که من زدم از نظر به اصطلاح معنوی، حج‌گیری، توبه کامل و برائت از این‌ها حساب میشه، این بحث‌هایی که در مورد بحث هبوط انسان کردن، جنسیت، در واقع می‌خواهم بگویم آگاهی از جنسیت، عامل هبوط بوده، بنابراین این ولادت برگشتن به وضعیت اولیه مثل از دست دادن جنسیت.

بنابراین برگشتن به دنیا در واقع این طواف نساء می‌تواند پایان حج باشه به این عنوان که یک آدمیه، قرینه‌هایی هم آوردم از نوع مثلاً حرمت‌هایی که در مسجدالحرام یا آزادی عمل‌هایی که وجود دارد که انگار طوری دارد برخورد می‌شود که اصلاً مسئله جنسیتش حل شده‌ست آنجا که نمی‌دانم زن و مرد در آن را بپوشونه، زن و مرد با همدیگر تفکیک شده نیستند و این حرف‌ها.

بالاخره پایان حج با یک مراسمیه چون قرار است مردم برگردن سر خانه زندگیشون با جنسیتشون، با خانواده‌شون ارتباط طبیعی داشته باشند. انگار این حالت مجوز الهی برای این چیز است. مثل یک جور هبوط کردن این دفعه با مجوز نه با گناه. و حالا یک تعبیر نصف و نیمه‌ای بود که من از این ماجرا کردم.

سوال این است که اگر بهشت رفتن به بهشت یا کلاً بهشت از بهشت ابتدایی در آن جنسیت نبوده، بعد بهشتی که ما قرار است بهش برویم هم در آن جنسیت نیست، پس این حور و این‌ها چی‌ان؟ چرا وعده‌های جنسی به نظر می‌رسد در بهشت دارد داده می‌شود اگر جنسیت در بهشت نیست؟

من جوابم فکر می‌کنم روشنه که از اول هم تو بهشت جنسیت مشکل پیدا نکرد. آگاهی و توجه به جنسیت مشکل ایجاد کرد. بنابراین یک نکته این است که شما وقتی در واقع این هبوط صورت گرفته که این‌ها جنسیت خودشان یعنی یک چیزی از مرتبه انسان بودن به مرتبه مرد بودن و زن بودن، انگار که یک قیدی در انسان بودنشون ایجاد شد.

و لزوماً جنسیت داشتن با آگاه بودن و قید قید جنسیت داشتن یکی نیست. بنابراین ممکن است در بهشت جنسیت وجود داشته باشه ولی این حالت به اصطلاح قیدی که به وجود می‌آید و هبوط نباشد.

ممکن است من احتمال دیگه‌ای که می‌توانم بگویم که در جواب چه می‌شود گفت این است که این ترینیگی که مثلاً تو این دنیا انجام شده و بعداً هم قبل از رفتن به بهشت اتفاق‌هایی می‌افته، همین مشکلو حل می‌کند.

یعنی حتی آگاهی به جنسیت هم به نوعی با چیز بودن در بهشت ممکن است سازگار بشود. بنابراین من می‌خواهم بگویم این سوال از نظر منطقی اینکه اولاً اشکال سوال این است که حرفی نیست که چون جنسیت وجود داشت هبوط صورت گرفت. چون نگاه به جنسیت وجود داشت هبوط صورت گرفت.

بنابراین وجود جنسیت در بهشت، حتی اگر بگین که این بهشتی که در آینده می‌آید مثل همان بهشت اولیه است، باز مشکلی ندارد. برای اینکه یک نفر می‌تواند بگوید ممکن است جنسیت وجود داشته باشه ولی آن قیدی که نتیجه توجه به جنسیته از بین رفته باشه.

هدف شیطان و آشکار شدن سوآت

بفرمایید. می‌گوید که شیطان من این تو آن بحث‌هایی که در مورد داستان آفرینش کردم فکر کنم روی این بحث کردم.

می‌گوید شیطان این کار را کرد لیبدی لهم سوآتهما. می‌گوید اصلاً این عمل عملیات را انجام داد که این اتفاق بیفتد. مثل اینکه برای این را اخراج کردن این‌ها باید می‌رفتن سراغ این. هدف شیطان چیست که به این‌ها می‌گوید که بروید این را بخورید که به این برسد. انگار اگر به این برسد این‌ها دیگر اخراج شدن. نمی‌دانم من به نظرم می‌آید که نکته اصلی همین است.

به محض اینکه از درخت می‌خورن سوآتشون برای‌شان آشکار می‌شود بعد حکم می‌آید که هبوط بکنید. یک جور اشاره به این است که انگار دیگر حالا وقتی که به اینجا رسیدن که این به اصطلاح حائز جنسیت شدن از آن مرتبه مثلاً فرض کن انسان مطلق بودن به انسان با یک قید جنسیت هبوط کردن، مرد شدن، زن شدن، این‌ها جاشون انگار دیگر آنجا به یک دلیل تکوینی نیست.

حالا این را هبوط می‌کنند به یک زندگی که در یک شرایط پایین‌کاری. این دو تا نکته، دو تا اشکال منطقی تو این سؤال هست. یکی اینکه انگار دارد توضیح این می‌گیرد که جنسیت مغایر با بودن در بهشته، در حالی که ایده‌ای که تو قرآن هست این نیست.

این‌ها جنسیت داشتن ولی تو بهشت بودن. یک جور آن آشکار شدن سوآت، آن اتفاق، آشکار شدن یک چیزی که در واقع باعث هبوط شده، نه وجود آن چیز. نمی‌گوید این‌ها خب مثلاً آدم بود، حوا بود، داشتن با هم دیگر زندگی هم می‌کردند. یک چیزی غیر از مسئله جنسیتی که باعث هبوط می‌شود.

این یک نکته. بنابراین جنسیت اگر فرض کنیم که بهشت انتهایی ورود بهشت به معنای مثلاً همان رسیدن به شرایط ابتدایی خلقت انسانه هم باز مشکلی ندارد که آنجا جنسیت وجود داشته باشه. اشکال منطقی دوم این است که واقعاً فکر نمی‌کنم تصور ما این است که انسان در بهشت انتهایی عین انسان در بهشت ابتداییه.

در بهشت ابتدایی یک جور ناآگاهی‌هایی وجود دارد. یک جور حالت کودکانه انگار وجود دارد و بهشت انتهایی انگار این آدم یک سیری کرده و حالا مثل این است که عرفا می‌گویند که وارد کثرت شده، کثرت را شناخته، حالا دوباره دارد به وحدت برمی‌گردد. یک جور آگاهانه‌ای انگار این دفعه در وحدت دارد زندگی می‌کند.

یک بار این است که یک نفر اصلاً نمی‌دونه کثرت وجود داره، کثرت چیست. اصلاً خودآگاه نیست. یک یک جور از نظر آگاهی انگار به دلیل اینکه یک نقصی دارد یک چیزهایی را نمی‌دونه، درکی از کثرت ندارد. به هر حال کثرت هرچه حتی اگر موهوم باشه، به هر حال آن وهم وجود دارد.

من می‌توانم بفهمم که آن وهم وجود دارد و حالا توهم خودمو برطرف بکنم. به نظرم می‌آید که بهشت انتهایی انسان در مرتبه بالاتریه. یک جوری انگار واکسیناسیون انجام شده و حالا دیگر مریض نمی‌شود. حالا دیگر آن بهشتی نیست که درختی در آن گذاشته باشند که ازش نخوری.

آنجا دیگر از همه درختا می‌توانند بخورن آن‌هایی که می‌روند. می‌خواستم بگویم می‌تونین بخورین، می‌تونین بخورین. آن‌هایی که می‌روند می‌توانند بخورن.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. درخت جاودانگی نبوده، دروغ گفتن. شما ایشان باورش کرد. نه. از شیطان دروغ گفت. اینکه این دروغ را باور کردن، باید به توجه به جنسیت کردن، این‌ها کامل. آها.

این سؤال، این‌ها چون معصیت کردن، حالا مثلاً دچار یک مشکلی شدن. اینکه به آن بهانه معصیت کردن شاید واقعاً ربط نداشته باشه. یعنی اینکه شیطان چگونه این‌ها را فریب، به هر طریقی از آن درخت با هر انگیزه‌ای می‌خوردن، فکر می‌کنم این بلا سرشون می‌اومد. یعنی فکر نمی‌کنم به این دلیل مشکل برای‌شان پیش آمد که آرزوی جاودانگی داشتن.

نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید یا نه. یعنی اگر شیطانی دروغ دیگه‌ای بهشان می‌گفت، می‌گفت مثلاً شما قادر مطلق می‌شید، این‌ها آن معصیت را می‌کردن، همین سرنوشت را. ولی شیطان انگار به یک چیز ساده‌ای که مثلاً فریب‌دهنده بود برای‌شان چیزشون کرد، فریبشون داد. حالا من مطمئن نیستم از این حرفی که دارم می‌زنم.

شاید آن میل جاودانگی مهم بوده، ولی به نظرم نمی‌آید که از مثلاً داستانی که تو قرآن نقل می‌شه، این نتیجه می‌شود. فکر می‌کنم نزدیک شدن به آن شجره کلاً نتیجه‌اش همین هبوط بود. حالا با هر دروغی می‌اومدن، همین اتفاق برای‌شان می‌افتاد. فطری هبوط بود یا نه؟

هبوط دیگر. ظاهراً علما می‌فرمودن که قرار بوده این‌ها بیان تو زمین و نه آن قرار شد قرار بوده، یعنی مثلاً قرار بوده یعنی اینکه آدم جنسش این‌جوری است که خلاصه این کار را می‌کرد. اگر آن کارو، اگر از شجره نمی‌خوردن، به شجره نزدیک نمی‌شدن که هبوط نمی‌کردن.

یک بار من یک موجودی را یک جایی می‌ذارم، چون می‌شناسمش، می‌دانم که این خلاصه نمی‌تواند جلو خودش را بگیرد و از، چون ابلیس هم هست، این حتماً از این شجره می‌خورد. بنابراین برنامه از الان من می‌دانم که باید روی مثلاً هبوطش برنامه‌ریزی بکنم، برای اینکه این حتماً هبوط می‌کند. یک بار این است که بگویم که مثلاً اگر از آن درخت نمی‌خوردن هم یک جور دیگه‌ای هبوط می‌کردند.

هبوط، شما اگر منظورتون مقوله، حالا که عیساست، حضرت عیسی هبوط نکرد. واژه هبوط را نمی‌توانید در مورد حضرت عیسی به کار ببرید. اگر آن تئوری را پذیرفته باشید که فاقد گناه اولیه است، در زمین زندگی کردن به معنای هبوط نیست.

حضرت عیسی اگر گناه اولیه‌ای را مرتکب نشده، اتفاقاً هبوط نکرده. بنابراین، برای در زمین زندگی کردن به بنای هبوط نیست اگر گناه اولیه مرتکب نشده اتفاقا هبوط نکرده. بنابراین برای این اینی که مثلا ویژگی های نامتعارف دارد بگیرد مثلا از اول که به دنیا می‌آید حرف می‌زند.

مثلا اینکه یک جور دیگر هست بگیرد برای انسان متفاوتی بتون کشوری که شاپتانه اینکی رفع کردن از آن راستر اشتباه کرده چون به صحت باید شده که نسل ادامه تعداد کند یعنی یکی رای آن تو که آدم مردن ولی نسلشون ادامه تعداد کند فرض شده که شیطان دروغی که بهشان می‌گوید این است که شما در این مثل اینکه دارد بهشان می‌گوید که این بهشت موقتیه اگر از این درخت بخورید تو این بهشت جاودان می‌شود به آن‌ها دارد می‌گوید که شما به مقام خلد میرسید.

من نصفتون و بعد اینکه این افراد اتفاقا نکته این است دیگر این‌ها اگر این کار را نمی‌کردن در دهشت میموندن نمیدونید هرچه از نسل و این‌ها نیست اشون دارد از شیخان این‌جوری دفع می‌کند که خیلی هم دروغ نگفت کاملا دروغ نگفت باید بردارید که از اینکه برسنشتون شده برنشتون می‌داند یعنی آدم هایی که هم برسنشتون شده جاپنگی دارند.

خوب بله مطمئنن این‌جوری است. یعنی وجود آدم در نسل ادامه پیدا می‌کند به یک معنی. بله امایی که اونجاست که ادامه پیدا نیزی را برنشتون شده. اصلا باز شما دارید میگی که یک جوری اصل خود جنسیته که چیز می‌شود.

نه اتفاقی همه چیز برو برک می‌شود. جنسیت باعث حدوث می‌شود. جنسیت نمیخوردن مثل این که جاشون بهش بود و مقام خلد هم داشتن. و همه چیز برعکس بود. یعنی بهشان با دروغ این که به مقام خلد میرسید. اصلا نابودشون کرد یک جوری. وهم هبوط پیدا کردن.

همین که خلدشون تبدیل به ادامه در نصب شد که خیلی جاودانه نیه، خیلی خیلی ضعیف‌تر و چیزی است. برحال صد درصد دروغ بود. این چیز حقیقتی در آن نبود. بیش کمکی هم نکرد. اگر لفت لفت دیگر بسیاری نه. من همین حالتون باشم بفرماییم مثل اینکه در یک حالت ناآگاهی داشتن.

فهمید که اینکه پیدا کردن به جنسیت آن‌ها را فردار کردن از این حالت نبودن. این کامل دیدن نیست. اینکه آگاهی به کس وقتی نداشتن کامل بودن نیست. یک چیزی است بگویید ما قرار است دوباره به آن حالت به اصطلاح نگاه وحدت داشتن به اصطلاح درگردیم.

بتوانیم این کثرتی را که میبینیم و دچارش شدیم یک جوری انگار گفت کنیم همه چیز را در خدا بگیمیم. این در آدم و هوا اینجا انگار ناآگاهی نیست در اینکه کثرت افراد وجود دارد. نه اینکه، معلوم باید هنرم این باشه که کثرت را درک می‌کنند.

ولی آن حالت وهمی بودنش را بفهمم بتوانم در پشت این کسرت مثلا حقیقت را درک بکنم جهود الول والآخر و ظاهر والباطن در این حالی که ظاهران به نظر می‌رسد این‌جوری نیست چیزی که بهش می‌گویند کثرت آن مفهوم را درک بکنند.

به نظر می‌رسد که آن بهشت اولیه بناش عدم آگاهی و توجه به کثرت هست و آن به اصطلاح توجه به جنسیت این آگاهی را به وجود آورد. برای همین است که به اشتباه بعضی‌ها می‌گویند که آن درخت دانش بوده برای اینکه آگاهی بخشیده به انسان. این آگاهی توهمیه برای اینکه کثرت واقعیت این است که هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن.

اگر شما به یک آگاهی برسید که یک چیز دیگه‌ای ببینید که این آگاهی نیست که یک جوری گمراهیه در واقع. ولی به هر حال یک توهمی وجود دارد و ما به این توهم این‌جوری باید آگاه بشویم. بگذریم حالا من نمی‌خواهم بحث‌های این جلسه را تکرار کنم.

من گفتم تو این سوال که اگر اینجا نمی‌دانم مثلاً این حرف‌هایی که در مورد توافق نسبی زدیم درست باشه و آن تئوری درست باشه چطور در بهشت می‌تواند جنسیت وجود داشته باشه که من سعی کردم جواب بدهم. گفت حداقل دو تا اشکال منطقی تو این سوال هست.

محدودیت فهم از جهان دیگر

بگذارید من یک چیزی بگویم بعد اگر باز سوالی بود بپرسید.

من به شدت شما را چیز می‌کنم نهی می‌کنم از اینکه بهشت و جهنم را خیلی راحت برای خودتان یک تصوری بسازید. نمی‌دانم اگر یک باغی و یک نهری زیر ۶۰ و این‌ها. من نمی‌دانم واقعاً چه جوری باید این توهم را از ذهن مردم پاک کرد. در این مثال را بارها شنیدید.

من یک بار دیگر این مثال را می‌گویم. مثال خوبی است. حرف زدن برای بهشت و جهنم برای انسانی که در الان دارد زندگی می‌کند تو این دنیا مثل حرف زدن اگر بشود حرف زد با یک جنینه درباره دنیایی که بعداً واردش می‌شود. حداقل خب اگر بخواهید یک چیزکی بگویید خب یک چیزهایی می‌شود به جنین گفت.

مثلاً اینجا تاریک نیست. مثلاً چه می‌دانم یک چیزهایی ولی واقعاً نخواهد فهمید. مثلاً امکان فهم کامل اینکه در آن جهانی که اصلاً انگار مبناش چیز دیگه‌ایه، چه جوریه را نخواهد داشت. بنابراین شما به توصیف‌هایی که در قرآن در مورد بهشت و جهنم آمده واقعاً باید این‌جوری نگاه کنید.

مثل حرف زدن از یک چیزی که ما می‌دانیم که آن‌قدر برای ما نامتعارفه که نه هیچ جوری نمی‌شود واقعیتش را گفت. بنابراین به این راحتی حورالعین و نمی‌دانم نهر و درخت و این‌ها خیلی ساده نباشد که حالا مثلاً اینجا یک باغیه که ما میریم مثلاً آنجا می‌شینیم و برامون مثلاً پرتقال میارن.

و اگر از پرتقال خسته شدیم، میوه‌های دیگر هم میارن. این یک خورده احتیاط بکنید. قرآن من این را شاید نیم‌بار قبلاً تکرار کردم. همین که تو قرآن می‌گوید الرعد · ۳۵۞ مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ أُكُلُهَا دَآئِمٌۭ وَظِلُّهَا ۚ تِلْكَ عُقْبَى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ ۖ وَّعُقْبَى ٱلْكَٰفِرِينَ ٱلنَّارُوصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [اين است كه‌] از زير [درختان ] آن نهرها روان است. ميوه و سايه‌اش پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كرده‌اند و فرجام كافران آتش [دوزخ ]است. الانهار می‌گوید باید برای شما کافی باشه که در مبنای تمثیل اینکه یک چیزی بهتان گفته شده باشه یک چیزهایی گفتن.

وقتی که مثلاً تو قرآن می‌خوانید که یوم تبدل الارض غیر الارض وقتی که این زمین یک چیز دیگه‌ای می‌شود که غیر از این زمین یعنی مثلاً شما اگر زمین را بعد از تغییراتی که در جهان به وجود میاد، به نظر می‌آید که وارد شدن به مرحله آخرت، این دنیا زیر و را میشه، دگرگون می‌شود.

در یک جهان دیگه‌ای انگار دارد زاده می‌شود از دل این. شاید قوانین مثلاً فیزیکی جهان شاید به هم بخورن. من نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد. ولی مثلاً زمین را اگر ببینید نمی‌شناسید. بنابراین خیلی امیدوار نباشید که یک باغی چیزی شبیه همین باغ‌ها گیرتون بیاید. یک چیز بهتری گیرتون می‌آید.

به هر حال تمثیل‌هایی در قرآن هست در مورد اینکه آخرت، چون آن حسشو مثلاً اگر بودن تو یک باغی که نهر جاریه و هرچه می‌خواهید آنجا هست، حس خیلی خوبی بهتان میده، آن حس را حسش را درست کنید. مطمئن باشید که یک چیزی بهتر از این هم هست.

می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌دونه، نمی‌تواند بفهمه که چه چیزهایی پنهان شده آنجا. قرت العین، چیزهایی که چشم آدم را روشن می‌کند. نمی‌شود گفت آنجا چه جوریه. در ما در یک مرحله دومی از زندگی خودمان هستیم. یک مرحله جنینی داشتیم. واقعاً فکر می‌کنم این حرف درستی که تفاوت این زندگی که الان ما داریم می‌کنیم با زندگی جنینی کمتره از تفاوتی که زندگی آخرتمون با زندگی الانمون دارد.

و بنابراین اینقدر راحت نگید که نمی‌دانم آنجا حالا یک حورالعین حالا اخیراً هم که تردیدهایی وجود آمده که آیا این انگور سفیده و مربوط به جنسی هست یا نه. خب من حداقل یک توضیحی در مورد بحثی که می‌خواهیم واردش بشویم بدهم که جلسه آینده اگر سوالی هم تو این هفته کسی از من بپرسه جواب نمی‌دم.

چون این جلسه زیاد سوال جواب ندارم. می‌ماند برای جلسات بعد. ولی کلاً من از اینکه در مورد جلسات بعد از جلسه یا با ایمیل سوال پرسیده بشود فکر می‌کنم کار خوبی است. حالا امروز اس‌ام‌اس‌ها هم به نظرم آمد که این سوال‌ها سوال‌های خوبی است. واقعاً تصادفاً اینقدر طول نکشید.

تقریباً نصف یادداشت‌هایی که امروز می‌خواهم آورده بودم در مورد همین دو سه تا سوال بود. معمولاً این کار را نمی‌کردم. ولی به هر حال کسی اگر سوال دارد می‌تواند با ایمیل هم بپرسه. اگر به نظرم آمد که مناسبه که در جلسات مطرح بشود مطرح می‌کنم. بعضی‌ها یک سوال‌هایی می‌پرسن مثلاً شروع کردن از اول دارند جلسات را گوش می‌دهند.

چون در مورد حدیث نفی و یک چیزهایی که خب من نمی‌توانم بیام تو کلاس حتماً نمی‌توانم جواب بدهم. تو کلاس هم نمی‌توانم جواب بدهم. بنابراین خیلی اگر تاریخ مصرف گذشته باشه من تعهدی ندارم که جواب سوال‌ها را بگویم.

یک ایمیل اخیراً من دریافت کردم که چهار پنج تا سوال بود که بعضی‌هاشم مربوط به آن جلسات دانشگاه تهران بود. که الان تعطیل شدن فعلاً. نمی‌دانم کجا باید سوال را جواب داده بشود. بگذریم.

مقدمه بحث قرآنی حج

بگذارید من حداقل مقدمه کاری که می‌خواهم بکنم را بگویم. من تقریباً همه چیزهایی که در جلسات قبل گفتم امیدوارم حرف‌هایی که جلسات قبل زدم به نظرتون منطقی رسیده باشه.

توجیهی از اینکه اگر فرض را بر این بگذارید که مثلاً حج برنامه ولادت مجدده، این مناسکی که دارد انجام می‌شود در چگونه انسان را آماده می‌کنه؟ خود این سفر و جزئیاتی که مناسک دارند چه ارتباطی پیدا می‌کند به اینکه انسان دچار یک تحول معنوی بتواند بشود تا هر عمقی که برایش امکان دارد و یک آدم دیگه‌ای از این سفر برگرده.

من سعی کردم با جزئیات مثلاً مراحلی که دارم را بگم، توجیه بکنم. و این کم و بیش می‌شود گفت که در سنت به اصطلاح مطالبی که تحت عنوان اسرار حج و نمی‌دانم تو کتب عرفانی و اخلاقی بهش اشاره می‌کنند.

در سال‌های اخیر هم خیلی‌ها از این کتاب‌ها نوشتن. حالا من نمی‌دانم کتابی معرفی کردم بهتان اصلاً یا نه. یک کتابی همیشه با خودم می‌آوردم ولی هیچ‌وقت فکر کنم معرفی نکردم. یک کتابی هست یک نفر جمع‌آوری کرده به نظرم من کار خوبی کرده. خیلی هم کوچیکه نسبتاً. تحت عنوان عرفان حج. امروز اتفاقاً همراه نیست.

تا حالا همیشه با خودم می‌آوردم. اسم نویسنده‌ام یادم نیست. زحمتی که کشیده این است که از خودش چیزی نمی‌دهد. ولی قطعه به قطعه مثلاً جدا کرده مناسک را و نقل قول می‌کند که مثلاً فیض کاشانی چه گفته. از چند تا کتاب معروف عرفا و حالا متشرعینی که چیز کردن، مثلاً در مورد حج بحث کردن، آنجا مطلب می‌آورد.

همین که خلاصه زحمت کشیده یک سری کتاب‌ها را خوانده و به مناسبت چیزهایی را می‌گه، یک پاراگراف مثلاً هر کدام از کتاب‌ها یک پاراگرافی در مورد یک موضوعی می‌آورد. بعضی‌هاش واقعاً جالب است. من فکر می‌کنم در همان سنت این‌جور بحث‌ها، بحث‌های من می‌گنجید. یعنی کلاً آنجا هم همیشه بحث عرفا این است که شما می‌رید به حج و به هر حال به وصال می‌رید.

یک برنامه‌ایه که به وصال مثلاً حق معبودی رسید و طواف مثلاً اوج رسیدن به وصاله و خب طبعاً این رسیدن به وصال به زبان دیگه‌ای، تو به زبان قرآن بخواهید بگویید که همان وصال در قرآن نیست ولی برگشتن به سمت خدا یک جوری به معنای واصل شدن به حق و مثلاً خداوند.

بنابراین کلاً توضیحاتی که آنجا هست، اینکه عرفات چیه، مشعر چیه، کم و بیش همین چیزهایی که من گفتم را می‌توانید در آن متون پیدا بکنید. بعد وعده‌ای که دادم این است که بعد از اینکه این حرف‌ها تمام شد، که یک مقداری واقعیتش این است که یک بخشش شاید نتیجه تجربه شخصی خود من هم از رفتن حج بود.

گاهی مثلاً یک اشاره‌ای به اینکه مثلاً آنجا آدم یک چیزی می‌بینه، یک اشاره‌ای درکی پیدا می‌کند که خارج از چیز به اصطلاح پیدا نمی‌کند. عیناً فکر می‌کنم آن آدم‌های دیگه‌ای هم که کتاب نوشتن و مطلب گفتن قطعاً از تجربه شخصی خودشان استفاده کردن.

یعنی وقتی که رفتن آنجا درکی که از عرفات پیدا کردن یا مشعر پیدا کردن، این‌ها را نفی کردن. من وعده دادم که بعد از اینکه این مرحله تمام شد، برگردیم به اینکه ببینیم قرآن در مورد حج چه گفته و امیدوارم اگر کسی آیاتی که قرآن در مورد حج دارد رو، مثلاً در یک هفته، ببخشید یک تعطیلی هم که خورد دو هفته، تو این دو هفته نگاه کرده باشه، این احساس بهش دست داده باشه که قرآن انگار به حج خیلی از این دیدگاه نگاه نمی‌کند.

اگر واقعاً دارید قرآن را بخونید، من نمی‌خواهم بگویم که این حرف‌ها تعارض دارد با آن چیزی که قرآن در مورد کعبه می‌گه، در مورد مسجدالحرام می‌گه، در مورد حج می‌گوید.

مثلاً کل قرآن در مورد رفتن به عرفات و اومدن به مشعر و این حرف‌ها یک یک جمله می‌گوید. در حالی که مثلاً من یک جلسه در مورد اینکه رفتن به عرفات و برگشتن صحبت می‌کنم. اولاً قرآن در مورد قربانی بیشتر حرف می‌زند. و در مورد یک چیزهای دیگه‌ای، یک چیزهایی را پررنگ‌تر می‌کند.

من فکر می‌کنم این تجربه جالبیه. امیدوارم حالا این جلسه حداقل مقدمه را دارم می‌گویم برای جلسه آینده این بحث را شاید یکی دو جلسه هم بیشتر طول نکشه. ببینید یک نقصی وجود دارد در عرفان. به آن معنایی که ادبیات عرفانی و به اصطلاح ادبیات به معنای literature بگیرید که در چیز آکادمیک می‌گویند.

منظور منظور شعر و نثر ادبی نیست. مکتوبات عرفانی، نگاه عرفانی. بیش از اندازه نگاه عرفانی به شریعت فردیه. من همه حرف‌هایی که زدم در مورد مراسم حج به نظرم درست است که گفتم. ولی حج فقط این نیست. قرآن بیشتر روی آن روح جمعی حج تأکید دارد. به عنوان یک حج رفتن و مراسم حج به عنوان یک کاری که دسته‌جمعی انجام می‌شود.

شریعت و طریقت

ببینید همه چیزهایی

که من گفتم، ببینید من دقیقاً می‌خواهم بگویم آن چیزی که عرفا بهش می‌گویند طریقت، منطبق با آن چیزی که ما بهش می‌گوییم شریعت نیست. شریعت در آن نظام اجتماعی هم هست. تکالیف اجتماعی هم برای آدم‌ها مقرر می‌کند.

در حالی که به نظر من عرفان به طور افراطی فردیه. و این واقعاً این مشکل وجود دارد. یعنی من فکر می‌کنم هر کسی حرف‌های من را گوش کرده باشه می‌داند من خیلی ارادت دارم به نگاه عرفانی به دین. ولی ارادت به این معنی نیست که فکر کنم که مثلاً این نحله‌های عرفانی عیناً هرچه می‌گویند حقیقت دین همین است و جز این نیست.

عرفان به شدت نقص داره، داشته و دارد نگاه عرفانی که نگاه اجتماعی نداره، فردیه. از حج هم که دارد صحبت می‌کنه، یک آدم را انگار من تمام روایتی که کردم این است که یک آدم وقتی که می‌رود اینجاها، چه می‌بیند و چه احساس می‌کند.

در حالی که مثلاً من سؤال من از یک کسی که از خودم در واقع خودم در جلسات قبلی این است که اگر یک آدم در روزهای آدم‌ها در روزهای مختلف سال، چرا همه‌شان روز عید قربان این کارها را بکنن؟

اگر اخراج شدن و رفتن به عرفات و برگشتن به مشعر و این‌ها، خب من اگر تعدادمون به جای اینکه همه مسلمون‌ها جمع بشوند و در سال یک بار این کار را بکنن، این خیلی هم زحمت برای‌شان ایجاد می‌شه، برای تمام طول سال این کار را بکنن، فکر کنم نتیجه عرفانی‌شو به دست می‌آرن دیگر.

می‌روند صحرای عرفات و برمی‌گردن و در مشعر این‌طوری می‌شود و ولی واقعاً هر تظاهرات سیاسی اجتماعی انگار این همه آدم‌های مؤمن به خدا جمع بشوند در یک روز و یک جایی، انگار جمعیت خودشان هم دارند نشان می‌دهند.

یعنی شما وقتی که به قرآن نگاه می‌کنید، کاملاً اتفاقاً در عبادت حج که به شدت من قبول دارم که آن آثار فردی را داره، نگاه اجتماعیه. یعنی آن نگاه اجتماعی غلبه دارد به نگاه فردی. و من می‌خواستم از همین جلسه شروع بکنم، حالا یک خورده دیر شده، می‌ذارم برای جلسه آینده و یک مروری می‌خواهم بکنم آیات قرآن را تا برسیم دوباره به سوره حج.

آیات حج در ترتیب سوره‌ها

اتفاقاً اگر از اول قرآن بیاید به ترتیب سوره‌ها، جاهایی که در مورد حج آیه وجود داره، مثلاً سوره بقره مخصوصاً بیشتر از همه و سوره مائده و یکی دو تا آیه پراکنده و سوره حج، سوره حج از نظر ترتیب هم آخرین جاییه که یعنی با حفظ ترتیب به طور منظم ببینید می‌رسیم به اینکه برگردیم به بحث کردن در مورد سوره حج که من می‌خواهم سعی کنم بگویم که در واقع قرآن روی چه چیزهایی دارد تاکید می‌کند و چرا خوب است که روی این چیزها دارد تاکید می‌کند در مقابل آن بحث‌های فردی در عین حال که آن بحث‌های فردی درستن و کلاً فکر کنم این تجربه خوبی است که این را.

ببینید که شریعت فقط با توجیه عرفانی انجام نمی‌شود. و به نظر من این مشکل خیلی اساسی‌ایه که در تفکر عرفانی یا حتی عرفان اسلامی هم اصولاً وجود دارد. حالا ممکن است یک جاهایی شدیدتر باشه، در یک آدمی مثلاً عارفی این خفیف‌تر باشه. ولی نکته‌ای که من می‌خواهم بگویم اینه، بگذارید حالا همین الان این نکته را بگویم به عنوان آخرین نکته‌ای که تو این جلسه دارم مطرح می‌کنم.

ببینید نمی‌شود شما یک شریعت، من قبلاً هم یادم نیست به چه مناسبتی یک باری چنین حرفی زدم. شما نمی‌توانید شریعت را با تجربه شخصی خودتان کشف کنید. اینکه چرا نیاز به وحی هست، پیغمبر هم اگر تجربه نبوی خودش را تبدیل به طریقت می‌کرد، طریقت خوبی نمی‌شد.

تمام ماجرا این است که عرفا طریقت را از تجارب شخصی خودشان و حداکثر تجاربی که با دانشجوهای خودشان دارند درمیارن و این کافی نیست. این در آن رنگ و بوی زمانه خودشان می‌آید بدون اینکه بفهمن. یعنی جنبه تاریخی پیدا می‌کند. جنسیت در آن می‌آید. به نظر من طریقت عرفانی به شدت مردانه است.

و سهمی برای زن‌ها در طریقت عرفانی نیست. برای اینکه خب استاد مرد بوده، شاگردهاشم مرد بودن، زن‌ها که خب کلاً خیلی کاری به این کارها نداشتن. یک نکته خیلی جالب که باز من فکر کنم قبلاً بهش اشاره کردم، یکی از چیزهای جالب تاریخ عرفان اسلامی که ویژگی‌های عرفان اسلامی تاکید روی مفهوم عشقه.

و این از رابعه شروع شده. از نظر تاریخی اولین عارفی که ما یک عارف زن بزرگ داریم تو تاریخ عرفان اسلامی که شما نمی‌توانید تاریخ عرفان اسلامی را مثلاً مطالعه بکنید و تبدیل بکنید و حرفی از این آدم که مثل نقطه عطف می‌ماند نزنید.

اتفاقاً یک زنی هست که مفهوم عشق را به صراحت وارد مثلاً مکاتبات خودش کرده و اصل گرفته و بعداً خیلی‌ها انگار از تحت تاثیر این اتفاق افتاد. به هر حال من فکر می‌کنم که شما با تجربه‌های شخصی و فردی خودتان به همه چیز نمی‌رسید. نمونه‌اش این است که شما نظام اجتماعی را عارف با مکاشفات عرفانی خودش نمی‌تواند کشف بکند.

پیغمبر دارد برای شما حرف از نظام اجتماعی و عبادت‌های دسته‌جمعی چیزهایی می‌زند که این‌ها در کشف، در تجربه نبوی نیست به آن معنایی که بعضی‌ها می‌گویند. نه لزوماً اینکه یک فرشته‌ای بیاید و برای‌تان یک اخباری بیاید از یک چیزهایی که شما نمی‌دونید با شما حرف بزند. مکاشفات عرفانی بر شما این کشف را مثلاً برای‌تان به وجود نمی‌آره که حضرت مریم چگونه کفالتش به حضرت زکریا رسید.

این‌ها جزو مکاشفات قلبی عرفا نبوده و نیست. و قرآن و شریعت چیزی ورای مکاشفه فردی پیغمبره. من دارم یک ذره بی‌معنیه ولی چون یک ذره دارم حرفامو می‌زنم دارم یعنی بی‌معنی نه، برای من بدیهیه ولی اینکه اینقدر دارم تاکید می‌کنم برای اینکه این شده یک بحثی که مثلاً قرآن حاصل نمی‌دانم تجربه نبوی هست یا نه.

به هر حال پیغمبر چیز نیست که مثلاً در سلسله عرفا بگویید حالا یکی از عرفای بزرگ ما هم پیغمبره که طریقت مثلاً شرع اسلام را آورد. شریعت یک چیزی بیش از طریقت‌های فردی دارد.

حالا من این را سعی می‌کنم حالا بحث حج را که داریم می‌کنیم به خودتان بگویید چقدر این نگاه چهار تا کتاب عرفانی اسرار حج را بخوانید و بعد یک آیه قرآن را بخونید، اصلاً یک چیز دیگه‌ای انگار دارد می‌گوید. چیزهایی که خیلی ربطی به تجربه‌های فردی آدم‌ها در حالی که دارند حج می‌کنند انگار نیست. یک چیزی دوربین آن بالاست، یک چیزی دارد می‌بیند.

عرفا از این پایین دارند فیلم‌برداری می‌کنن، یک چیز دیگه‌ای دارند می‌بینند. این خوب است برای خاطر اینکه ما هم قرار است تو این مراسم شرکت کنیم، دوربین ما هم پایینه. ولی آن چیزهایی که از آن بالا دیده می‌شود از این پایین دیده نمی‌شود.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

حج؛ رشد فردی و اطعام

در پاسخ به پرسش هزینهٔ حج، تعادل رشد فردی و کمک به دیگران و نقش اطعام در قربانی برجسته می‌شود.

مسیحیت و کلیسا؛ نمونهٔ نهادسازی

سنت خیریهٔ جوامع مسیحی و نقش تاریخی کلیساها، نمونه‌ای برای بحث سازمان‌دهی کمک‌اند؛ داوری تاریخی از زبان سخنران نقل می‌شود.

عرفان؛ آثار فردی و محدودیت تبیین

نقد عرفان در این جلسه متوجه کفایت نگاه فردی برای توضیح حج است؛ آثار فردی مناسک همچنان پذیرفته می‌شوند.

شریعت و طریقت؛ تفاوت دامنه

در مقایسهٔ سخنران، شریعت تکالیف اجتماعی نیز دارد؛ طریقت عرفانی برای توضیح این جنبهٔ حج کافی نیست.

داستان آفرینش؛ قید یک تفسیر احتمالی

تفسیر طواف نساء در این جلسه احتمالی است؛ سخنران وجود جنسیت را از توجه مقیدکننده به آن جدا می‌کند.

آخرت؛ تمثیل و حد فهم

تمثیل جنین برای نشان‌دادن محدودیت فهم آخرت به کار می‌رود و مانع تصویرسازی ساده و قطعی از جهان دیگر می‌شود.

وحی و تجربهٔ نبوی؛ مسئلهٔ کفایت

نقد این بخش متوجه فروکاستن قرآن و شریعت به مکاشفهٔ فردی است؛ نظام اجتماعی و خبر کفالت مریم دو شاهد استدلال‌اند.

مرجع‌ها و شاهدها

حج۱۲ شاهداز متن جلسه‌ها
ایران۴ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان۴ شاهداز متن جلسه‌ها
اسلام۳ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۳ شاهداز متن جلسه‌ها
شریعت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
گناه۲ شاهداز متن جلسه‌ها
طریقت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
آخرت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
آمریکا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
داستانِ آفرینش۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عشق۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فقه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان اسلامی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۱ شاهداز متن جلسه‌ها
کلیسا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مدینه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مکه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مردسالاری۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مریم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مسیحیت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فیزیک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شیطان۱ شاهداز متن جلسه‌ها
تجربه نبوی۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
وحی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ حجبازبینی ناتمام