در این جلسه فهم متن مانند ساختن نظریه توضیح داده میشود و لایههای خطاب در بخش بنیاسرائیل بررسی میگردد. عهد، نجات از فرعون، گوسالهپرستی و داستان بقره در نسبت با مقاومت در برابر شریعت خوانده میشود. انفاق و قتال و نخستین خطابهای مؤمنان نیز مطرح میشود.
یادآوری سه جلسه گذشته
طبق معمول جلساتی که تشکیل میدم، یک یادآوری میخواهم بکنم از سه جلسهای که هفته گذشته تشکیل شد که به کجا رسیدیم و یک جوری در واقع دوباره این ادامه راه و به اصطلاح با یک مقدار بحث تئوریک درباره همین که متن را چه جوری داریم میفهمیم میبرم جلو و یک مقدار میریم دوباره سراغ خود متن و یک قسمتهایی از متن را دقیقتر میخونیم.
تو جلسات گذشته خیلی در واقع اول با یک نگاه از فاصله خیلی دور یک چیزی درباره سوره بالاخره میشد گفت که حتی همان جلسه اول من سعی کردم بیان بکنم. اینکه از خیلی دور که نگاه میکنید سوره به نظر میآید که در جهت این در واقع تنظیم شده که به ما توضیح بده که چطور انگار یک عهد جدیدی دارد به وجود میآید.
عهدی با بنیاسرائیل وجود داشته، ادیان ابراهیمی اومدن، حالا به یک جایی رسیدیم که انگار یک دین جدیدی میخواهد ظهور بکند. اینکه چطور چنین چیزی ممکنه؟ سوره در مقام این است که چرا باید این کار انجام بشه؟ چطور ممکنه؟ مثل اینکه جای این دین جدید در ادیان ابراهیمی کجاست؟ و بعد هم اینکه با تغییر قبله این جامعه دینی جدید، امت جدید شکل میگیره، شریعت میآید.
این از راه خیلی دور که نگاه میکنید حداقل تو آن جلسه اول این بخش یا بنیاسرائیل و این مقدمه را گذاشتیم کنار، بخش یا بنیاسرائیل، بخش داستان ابراهیم و اسماعیل، بنای کعبه، بخش تغییر قبله و بخش نسبتاً طولانی نزول شریعت، تکلیفشون تا حدودی مشخصه که به درستی در واقع یک قطعههایی هستند که دنبال همدیگر قرار گرفتن که این کاری که میخواهد انجام بشود را در واقع انجام بدن.
ولی مقدمه و مؤخره در جلسه اول موند. من تو جلسه دوم اگر یادتون باشه، قسمت یا بنیاسرائیل را سعی کردم یک خورده از لحاظ فنی از نظر ادبی بهتان بگویم که این اتفاقی که در آن میافتد که خطابها از حالت در واقع عبارتها از حالت خطاب به بنیاسرائیل کمکم منتقل میشود به اینکه اینها از حالت مخاطب به غایب تبدیل میشن، هم جنبه زیباییشناسی خوبی دارد هم اینکه در جهت تقویت این حرفهایی که من زدم یعنی در همان یا بنیاسرائیل بخش یا بنیاسرائیل شما دارید یک جوری انگار تغییر قبله و خداحافظی کردن با بنیاسرائیل به عنوان مخاطبین اصلی خداوند روی زمین را میبینید و بعداً هم تحقق پیدا میکند با به اصطلاح تغییر قبله و شریعت جدید.
حالا جلسه گذشته هم قسمت مقدمه را داستان آفرینش را سعی کردم بگویم که چرا دقیقاً قبل از داستان بنیاسرائیل میآد؟ برای خاطر اینکه حالا به غیر از انسانشناسی به طور کلی، فلسفه نبوت را در واقع دارد یک جوری بیان میکند.
انتهاش در واقع مسئله نبوت که کَس هدایتی را خداوند خواهد فرستاد بیان میشه، بعداً هم داستان بنیاسرائیل شروع میشه، بعداً هم مقدمه را در واقع از اول خوندیم که آن بخش المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند. تقسیمبندی سهگانه اولیه بخش اصلی و پرحجمتره، چه مناسبتی در واقع با این بحثهایی کرده که داشت، بحثهایی که کرده بودیم دارد.
حالا من میخواهم یک مقدار قبل از بنابراین خیلی از دور یک چند تا قطعه نگاه کنیم به نظر میآید که خب این نظم خوبی در سوره پیدا کردیم که دارد یک حقایقی را برای ما بیان میکند.
من میخواهم سعی کنم یک بار دیگر آن بحثهایی که جلسه اول کردم که شما وقتی میخواهید یک متن را بفهمید در واقع کاری که دارید انجام میدید از لحاظ مفهومی و از لحاظ شیوه عملی چه جوری در واقع چه کار دارید میکنید؟
چه ملاکی دارید برای اینکه متن را خوب دارید میفهمید و چه جوری میتوانید پیش بروید در درک متن؟ این را میخواهم یک خورده باز در موردش صحبت بکنم.
فهم متن مثل ساختن نظریه
ببینید فهمیدن متن مثل درست کردن یک تئوریه.
مثل اینکه من دارم یک تئوری درست میکنم که بگویم که این متن مثلاً حدود ۵۰ صفحهای چه دارد به من میگه؟ هر کسی هر یک برداشتی ممکن است داشته باشه. مثلاً یک نفر بگوید دارد در مورد علیه قوم یهود مثلاً فرض کنید یک اعلام مثل یک اعلامیهای بر علیه قوم یهود.
فکر کنید یک نفر برداشتش از سوره بقره این. خب من یک چیزهای دیگهای دارم میگویم. کس دیگر هم یک حرفای دیگهای میزند. مثل اینکه یک بحثهای نظری و تئوری که فضای کلی به اصطلاح یک متن، حالا این متن ممکن است اثر هنری یا هر چیزی باشه.
این کاری که ما در واقع انجام میدهیم مثل همان ساختن یک تئوری علمیه که شما یک نظریه علمی میسازید و بعد این باید در محک مثلاً آزمون تجربی بخوره تا اینکه معلوم بشود که خوب کار میکند یا نمیکند.
در خواندن یک متن یا تعبیر کردن و تعبیر کردن یک اثر هنری یا هر چیز دیگهای کار مشابه دارید انجام میدید و اینجا فکتهایی که در واقع تئوری شما باید باهاش سازگار باشه خود این متن، اجزای این متن هستند.
من به آدمی که مثلاً فرض کنید تئوریش این است که این یک سوره ضد یهودیه خب دلایل خیلی روشنی میتوانم بیارم مثل اینکه به اصطلاح یک فکتهایی که فالسفیکیشن انجام بده یعنی بهش نشان بدهم که تئوریت غلط است.
که کل قسمت یابنی اسرائیل بخش کوچیکی از این سوره در مجموع حساب میشود. به اضافه اینکه ملاطفت هم در آن میبینید. و مخصوصاً پایان این قطعه با برگشتن به یکی از خطابهای ملاطفتآمیز اوله بنابراین اصولاً حالت نمیدانم ضد یهودی و اینکه اینها آدمهای بدی هستند و این حرفها نیست.
بحثهای تئوری هم میتوانم بکنم که اصلاً این تناقض که شما بگویید که یک قومی که خداوند اینها را برگزیده و بهشان فضیلت داده آدمهای بدی روی کره زمینن در حالی که مطمئناً اینجوری نیست. اینها فرزندان ابراهیمان دارد ازشان یک جوری تجلیل هم میشود و الی آخر.
در واقع میخواهم بگویم که یک چنین تئوری ضعیفه برای خاطر اینکه با بخشهای عمده سوره را توجیه نمیکنه، اینها را به همدیگر خوب نمیچسبونه، فقط به یک قسمتهایی تعلق دارد تازه تو همان قسمتم مشکل پیدا میکند. حالا همینطور هر نظریهای در واقع کاری که ما بعد از اینکه نظریه را ساختید باید بیاید تو متن.
ببینید همه اجزای متن با این نظریه شما توجیه میشوند. الان مثلاً فرض کنید تمام حرفایی که من تو سه جلسه اول زدم مؤخره را خوب توجیه میکند. مؤخره پنج تا داستان توشه. آن داستانا تو قالب این حرفایی که ما زدیم میگنجن. یا فرض کنید بگنجن حدوداً.
خب من الان میتوانم بگویم مثلاً فرض کنید تئوریای که من تا حالا دادم اجزای این بخش یابنی اسرائیل را خوب توجیه میکند. چرا این حرفها زده شده؟ شریعت چرا مثلاً این احکام در آن اومده؟ تو هر قسمتی ببینید دیگر چیزهایی هست. یک به اصطلاح چیز چیزهای شگفتانگیزی هست. اگر یک تئوری خوب من داشته باشم دیگر از هیچ چیزی در متن نباید شگفتزده بشوند.
برای اینکه همه چیز به نظرم نه تنها درست است بلکه یک جورهایی قابل پیشبینیه. من تو جلسه اول گفتم که معیار فهمیدن کامل یک متن این است که شما بتوانید بازتولیدش بکنید. یعنی مثل اینکه آن مفهوم اصلی یک چیزی در ذهنتان شکل گرفته باشه و حس کنید که اگر میخواستید بگویید همینجوری میگفتید.
اگر یک اثر هنری را اینجوری درک بکنید مثل اینکه تمام اجزاش دیگر برایتان معنیدار شده باشند تو ذیل یک مفهوم و حس کلی آنوقت که میتوانید بگویید اثر هنری را خیلی خوب و کامل فهمیدید. ولی در واقع کاری که از لحاظ عملی ما باید انجام بدهیم این است که مرتب فهمی که به دست میآریم را دوباره عرضه بکنیم به همین فکتها.
مثل اینکه به اجزای خود سوره ببینیم آیا این آیه مثلاً میخورد با این موضوعی که من الان مطرح کردم؟ نمیخوره؟ آیا این من مثلاً فرض کنید اینکه این فکتها چه هستند فقط تکتک آیات نیستند. ممکن است لحن بیان، تکنیکهای ادبی هم حتی به عنوان فکت با یک چیزی که من دارم میگویم سازگار نباشن.
یک نکتهای که الان میخواهم روش تأکید بکنم این است. شما الان قسمت شریعت را مثلاً میخوانید برایتان تعجبآور نیست که قسمت نماز و روزهاش خیلی کوتاهتر از قسمت طلاقشه.
علامت سؤال حجم احکام
اینهمه در سوره بقره حجم زیاد برای انفاق. این یعنی الان شما قبل از اینکه این را بخوانید بپرسن در مورد شریعت شما میگویید بله مثلاً فروع دین نماز هست، نمیدانم روزه هست، حج هست. بعد میآید اینجا نگاه میکنید کنید زکات مثلاً خیلی مختصر، انفاق خیلی بزرگ، طلاق خیلی خیلی بیشتر از آن که شما انتظار دارید. اصلاً قسمت مربوط به احکام خانواده، نقش عمدهاش بحث درباره طلاق.
اگر قسمت شریعت را من دارم اینجوری توجیه میکنم که خب دین جدید اومد، شریعت جدید آمد و این مثلاً انتظار باید داشته باشم که اصول و کلیات و مهمترین قسمتهای شریعت تو سوره بقره بیاد، بعد یک اجزایش مثلاً برود تو سورههای دیگر. ولی به نظر میآید اینجوری نیست. بنابراین این یک علامت سوال.
در مورد بنیاسرائیل داستان عجل مثلاً دو بار میآید روش تاکید میشود. داستان قسمت مربوط به بقره تقریباً حجیمترین قطعهست. آیا اهمیت خاصی داره؟ یعنی من الان چه توجیهی دارم که چرا مثلاً فرض کنید قسمت ابر و من و سلوی و این مثلاً اینها همه یک یک خطه، بعد قسمت اینکه درباره بقره میپرسن و میخواهند بکشن و اینها نزدیک یک صفحهست.
پس طول مثلاً عبارتها جز فکتهاست. یعنی مثلاً من باید بگویم آن قسمتهایی که طولانی هستند مهمترن یا یک توجیه دیگر برایش بیاید. آدم انتظار دارد که معمولاً قسمت طولانی قسمت مهمی باشه دیگر و اگر نیست، چگونه من این را توجیه میکنم؟ چگونه در شریعت این انفاق تقریباً بیشترین حجم را به خودش تعداد دفعاتی که برمیگردید به مسئله انفاق بیشترینه و حجم آن قسمت انفاق هم بزرگتره.
بزرگترین آیه قرآن مربوط به قرض دادنه. در آخرین سوره آمده. تعجبآور نیست. شریعت دارد اصول شریعت دارد بیان میشود اینجا واقعاً. یعنی به نظر میآید بالاخره اینجا یک تعارضی با حرفهایی که من زدم پیدا میشود که احتیاج به نه اینکه یک یک بار اینجوری است که شما به یک تعارضهایی در متن میرسید که میفهمید که باید اصلاً کلاً تجدیدنظر بکنید.
یا اینکه در آن حد نیست. عین کاری که تو علم میکنیم که بالاخره اینجا یک سوالیه، احتیاج به تزریق دارد.
لایههای متن
معمولاً در متن اینجوری است که متن یک لایه ندارد. حتی متنهای هنری اینجوریان که دو تا سه تا لایه است. مثل اینکه یک قسمت آشکار، بعد یک قسمتهایی یک خورده پنهانتر دارد. آنها را هم باید کشف کنید برای اینکه بفهمید که بعضی از اجزایی که الان نمیفهمید چرا آنجا هستند.
الان من یک در واقع یک یک چیز خیلی آشکار همان جلسه اول گفتم. دین جدید دارد میآد، جایگاه خودش را در بین ادیان ابراهیمی دارد به روشنی بیان میکند. میگوید که چرا دین جدید لازمه، چرا اینجاست، چرا اینجا دارد ظهور میکنه، چرا تغییر قبله و بعد شریعت میآید.
اگر وارد جزئیات نشیم، این قطعهها خوب دارند به همدیگر وصل میشوند. ولی وقتی وارد متن میشوید همیشه سوال پیش میآید. تا این من چیزی که دارم میگویم این است که روش در واقع کار کردن با هر متنی این است که شما هی تئوری میسازید، هی عرضه میکنید، بعضی فکتها خوب توجیه نمیشن، مجبورید که نظریهتونو عوض بکنید، نظریه را اصلاح بکنید، دینتونو یک خورده تغییر بدید، لایههای جدید بهش اضافه بکنید که سازگار باشند.
لایه جدید نه اینکه مثلاً من بگویم خب یک یک راه این است دیگر. من بگویم این متن هفت تا مثلاً هدف دارد. یکی اینکه یهودیها را نابود کنه، یکی اینکه اینه، یکی اون، این همان چیزهایی که در اجزا میبینم و این لایهها یک جوری را هم باید سوار بشوند.
یعنی باید بگویم این لایه آشکار یک چیز در واقع عمیقتر، مثل اینکه یک قسمتهای عمیقتر دارد که با آن یکی در تعارض که نیستند هیچی، بلکه یک جوری ادامه همونان. مثل اینکه در مثلاً یک چیزی تو سطح تمام حرفهایی که من دفعه اول زدم بیشتر تو سطح جامعهشناسیه انگار.
بحث امت جدیده، یک امتی بوده، اصلاً کلاً دعوت حضرت موسی اجتماعیه، دیگر با آن دعوتهای فردی و با حالت به اصطلاح عارفانه و اینها فرق میکند. جامعه قرار است تشکیل بشود. شریعت یک چیزی مربوط به جامعهست، نه مربوط به فرد.
برای همین است که از موسی به بعد شریعت جدی میشود. حالا میتوانم بگویم که این لایه جامعهشناسانه یک لایه مثلاً روانشناسانه دارد که کاملاً با آن منطبقه، ولی یعنی یک لایه جدید.
حالا بعضی از چیزهایی که شما دارید میبینید تو این سوره به این یکی لایه رجوع دارد. مثل اینکه آدمها حالا از نظر روانشناسی تو آن جامعه یک ویژگیهایی دارند که باید به آنها پرداخته بشود.
همینطور میتوانند بیان تو لایههای خیلی فلسفیتر، عمیقتر، لایههای عرفانی، نهایتاً هر سورهای برمیگردد مثلاً به اسم معرفی شدن اسمای الهی و این حرفها که اینها خیلی عمیقترن دیگر. در توجیه محتوایی یک سوره معمولاً از اینجاها شروع نمیکنیم. معمولاً از یک چیزهای خیلی واضحتر و سادهتری شروع میکنیم ولی نهایتاً در عمق باید به چنین چیزهایی برسیم.
الذین فی قلوبهم مرض و بنیاسرائیل
الان تو چه مرحلهای هستیم؟ حرفهایی که آخر جلسه قبل زدم، من میخواهم سعی کنم بهتان بگویم که مثل اینکه یک لایه جدید به بحث اضافه شده.
یعنی دقیقاً همینطوری که الان گفتم، بحث از صرف یک موضوع اجتماعی و تشکیل امت به یک چیز عمیقتری تو لایههای روانشناسی آدمها. تقسیم، تقسیمبندی سهگانه سوره، ابتدای سوره روانشناسانه است. مربوط به شناخت قواهای شناختیه. بعضی از آدمها حقایق دینی را میبینن، درک میکنن، به سمتش گرایش پیدا میکنند.
یک عدهای نمیبینن. در عین حال که ممکن است بدونن درسته، ولی آن ارتباط شهودی را باهاش برقرار نمیکنند. این دیگر میتوانم درباره یک آدم بگویم که این جزو متقین، جزو کفار یا جزو الذین فی قلوبهم مرض، این لزوماً یک معنای اجتماعی نمیدهد. ولی الذین فی قلوبهم مرض بیماری جامعه دینیان.
یعنی علت اینکه یک چنین پدیدهای پیش میآید این است که آدمها در جامعه دینی به وجود میآن، به دنیا میآن، تعلیمات دینی میبینند از بچگی و میرود در مغزشون کپی میشود. در حالی که تو کودکی هنوز قابلیت ایمان آوردن اصلاً ندارند. اکثریت هم وقتی به بلوغ میرسند و قابلیت پیدا میکنن، به آن حدی از رشد نمیرسن که به جزو متقین و مؤمنین بشوند.
ولی آن باورها را دارند. حالا اینها یک قشر در واقع بزرگی هستند که در جامعه دینی شکل میگیرند. من میخواهم بگویم که خیلی مهم است که این مقدمه اینجا هست. به دلیل آن عمقی که به مسئله میدهد و تفاوتی که در واقع ایجاد میکند در برداشت ما از قسمتهای بعدی سوره.
اگر این قسمت نبود، شاید واقعاً ما اینجوری احساس میکردیم که این بخش یا بنیاسرائیل کارکرد اصلیش همین است که به خود بنیاسرائیل دارد میگوید شما خطا کردید و بیاید ایمان بیاورید به این دین جدید. ولی اگر این را قبول بکنیم که الان شواهد متنی خیلی واضحی وجود دارد که این الگوی روانشناختی، الگوی بنیاسرائیله در واقع.
یعنی جلوتر شما میخواهد به وضوح دارد بیان میکند که بنیاسرائیل از این نوعان. تخلفاتشون از این نوعه. وقتی به این مسئله یک بعد روانشناختی دادید، بنابراین دارید ذهن آدمهای مؤمنین امت جدید را آماده میکنید که این مشکل برای شما هم میتواند پیش بیاید. مسئله آن قوم نیست. نه این مسئله انسانیه. دقت میکنید؟
یعنی اصلاً سوره بقره در واقع اینجوری داره شروع میشه که یه مشکلی وجود داره. متقین، کفار و یه عده عجیب و غریبی که پیچ یه عده پیچیده. شما توی قسمت اول چیزی که تو این آدما میبینید پیچیده بودن اوضاعشونه. یه از یه طرف ادعای ایمان میکنن، از یه طرف مشکلات دیگه دارن،
خودشونم نمیدونن دارن دقیقاً چیکار میکنن. میان بذارید من اینکه بنیاسرائیل نمونه مشخص این توصیف اینجا هستن رو بهتون از متن نشون بدم. به هر حال این شروع، این گشایش توی سوره ذهن شما رو میبره به سمت اینکه این یه مشکل بشریه، نه مشکل بنیاسرائیل. مشکل جامعه دینیه حداقل.
بنابراین فضای ذهنی هر آدمی که سوره بقره رو داره میخونه آماده میشه که این مشکل برای این امت جدید هم میتونه پیش بیاد، بلکه حتی ذهنش به سمت این بره که حتماً پیش خواهد آمد.
بنابراین قسمت یا بنیاسرائیل دو تا چیز پیدا میکنه. دو تا به اصطلاح لایه پیدا میکنه. یکی همونی که روز اول بهش رسیدیم. یا به بنیاسرائیل در ادامه عهدی که با بنیاسرائیل بسته شده دقیقاً جاش اینه که قرآن اینجوری شروع بشه
با اونا خطاب مستقیم داره میکنه تا اینکه این خطاب تبدیل به غایب میشه و در واقع خطابا به یا ایها الذین آمنوا و پیامبر و امت جدید میشه. این خیلی خوبه در سوره اول خطابا به این دلیل و چیزایی هم که داره بهش بهشون تذکر داده میشه اینه که ببینید ما چقدر معجزه نشونتون دادیم و شما چقدر تخلف کردید.
این برداشت اولیه اینه که خب این ضروریه برای اینکه به اونا بفهمونه که دیگه شما عهدشکنی کردید، از اون چیزی که بوده خارج شدید، جا داره که باید یه دین جدیدی بیاد و برای شما دیگه نمیشه پیامبر فرستاد.
ولی حالا این نگاه دوم به ما میگه که به تکتک این موارد دقت بکنید. اینا همون خطراییه که تو جامعه جدید مثل هشدارهاییه که ببینید اینا چهجوری گمراه شدن. اینا الگوی در واقع گمراهی آینده شما هستن.
الگوی گمراهی و روایت تواتر
یه روایت معروفی هست که البته بیشتر بین اهل سنت شهرت داره تا بین شیعیان که از خیلی به تواتر از پیامبر تو کتب اهل سنت این نقل شده و در بعضی از کتب شیعه هم اومده تا جایی که من میدونم که پیامبر گفته که تمام مسائلی که برای بنیاسرائیل پیش اومد برای شما پیش خواهد اومد.
به صراحت این جمله از پیامبر نقل شده. خیلی معروفه. اگه این جمله نبودم همین مقداری که ما از این سوره فهمیدیم همین رو اصلاً داره به ما میگه. یعنی اون مقدمه سهگانه بعد این داستان داره به ما میگه که اینا رو دقیق بخونید.
نه اینکه بنیاسرائیل قانع بشن که تخلف کردن. بخونید ببینید تخلفها از چه جنسیه. اینا چیکار کردن؟ کجاها کم آوردن؟ شکمشون غار و غور میکرد مثلاً فرض کنید یه قسمتش مال اینه که برای شکمشون دارن این کارو میکنن. یه قسمتش مال اینه که مثلاً بذارید حالا یه خورده بخونیم.
من میخوام بگم این چیزی که در مورد مقدمه جلسه قبل گفتم به اضافه اون روایت معروف به ما یه دید جدیدی نسبت به این تیکه میده که این فقط محاجه با بنیاسرائیل نیست برای قانع کردن اونا بلکه یه بعد عمیقتری هم داره برای خود مؤمنین. چرا تو قرآن اومده و چرا ما باید اینو بخونیم؟
به قول یه نفر نمیدونم تو همین جلسات سوال کرد که اونا که قرآن رو نمیخونن و قبول ندارن بنابراین این خطابا به اونا چه چیزی داره؟ مثل اینکه واقعاً این وجه دوم بیشتر در واقع چیزه دیگه توجیه میکنه که اینا چون به درد ما میخورن اومدن.
در عین حالی که خداوند داره به عهد وفا میکنه مثل اینکه به قبل از اینکه عهد جدید بیاد داره تکلیف عهد اول رو در واقع روشن میکنه. اون سر جای خودش یعنی لزوم من میخوام بگم من میتونم این جواب رو بدم که آقا همهجای قرآن بذارید یه تیکه شروع قرآن مال مسلمونا نباشه، مال یهودیا باشه.
مثل اینکه منتقل داریم میشیم از اون عهد به عهد جدید بنابراین این اشکالی نداره ولی واقعیت اینه که برای مسلمونا این قسمت از این نگاه که وارد بشید خیلی میتونه مفید باشه. میتونه در واقع در واقع یا بخش یا بنیاسرائیل میشه آسیبشناسی جامعه دینی با جزئیات که ببینید مشکلاتی که پیش میآد چه چیزایی هست.
بعد اونجایی که با حضرت عیسی کردن اصلاً اینا مخاطب قرار گرفتن جایگاهی داره. من فکر میکنم با بنیاسرائیل در اون باور کنید من دفعه قبل تو اون جلسه اولی که یه جلسهای که درباره سوره بقره سالها قبل صحبت کردم روی این مسئله تأکید کردم.
عهد و ملاطفت با بنیاسرائیل
گفتم وقتی من این سوره رو میخونم یه تأثیر عاطفی که روی من میذاره اینه که ببین خدا چقدر با صبورانه برخورد میکند. چقدر این مسئله عهد اینکه خدا میگوید ان الله لا یخلف المیعاد جدیه. یعنی عهد بسته شده تو هر کاری میخوای بکن. خدا پای این عهد خدا عهد شکنی نمیکند پای این عهد وایساده.
یک کورسوی امیدی باشه که یک نفر هم از بین شما برگرده به عهد خودش عمل بکند یعنی شما اصلاً به نظر من این خطاب پایانی که دوباره میگوید یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت اصلا واقعاً شگفتانگیزه. یک خورده از حد حوصله آدمیزاد بیرونه که همه این چیزها گفته میشود که شما کارتون به اینجا رسیده ولی باز برمیگردیم به همان خطاب اول که راه بازه.
شما حتی ببینید در قرآن تاکید این است لازم نیست مؤمن بشوید به پیامبر دعوت میشوند که بیاید به این پیامبر جدید گرایش پیدا بکنید. این دارد همان چیزی که به شما گفته بود اصلش را دارد دوباره میگوید. ولی در قرآن بارها گفته میشود به همان چیزی که بهتان گفتیم عمل بکنید.
کافیه. برگردید به همان تورات. با همین یک مقدار تحریفهایی هم که حالا در آن اشکال ندارد. سختگیرانه نیست. مهم این است که برگردید به چیزی که در واقع بهتان داده شده. همین الان یهودیهایی که در دنیا هستند به شریعت خودشان خوب عمل میکنند، فکر میکنم خداوند عهد خودش را با اینها در واقع یک جور استوار میکند.
یک چیز شگفتانگیزی به نظر من هست که نه، همان مسئلهمون لطافت بیش از این است. یعنی این دیگر فعل نمیکند خدا را. بله. اینکه خداوند از عهد هیچوقت انگار وقتی یک عهدی بسته شد، هر طرف مقابل هر کاری میخواهد بکنه، از جانب خدا عهدشکنی نیست.
حتی اگر آنها بشکنند تا آخرین لحظه مثل اینکه برای حفظ عهد خداوند دارد کوشش میکند و این خطابها با این فاجعههایی که نقل میشود که شما اینجوری کردید، واقعاً بعضیهاش آدم میخونه اعصابش خرد میشود.
اگر آن موقع نبوده، همین شنیدنش آدم را ناراحت میکند و با آن حالت فاجعهآمیزی هم که تمام میشود که بحث قتل انبیا هست و گرایش به شیاطین مثلاً در مقابل جبرئیل و این حرفها، یعنی یک حالت وارونگی کاملی که پیش آمده تو این قوم، ولی باز نهایتاً من دفعه قبل گفتم که مثل اینکه دو جور قرائت میتوانید از حافظ وجود دارد.
واقعاً قرآنه با این آیه پایانی مثل اینکه یک جور در واقع برخورد با بنیاسرائیل و ادیان گذشته بود و در حالی که این وقتی اینجا هست، شما یک جور دیگهای میفهمید. اینکه هنوز انگار اینها محترماند، هنوز بالاخره یک چیزی قبول بکنید که بالاخره این قوم حالا من این اصطلاح را به کار بردم قبلاً، مسامحهآمیزه.
مثل اینکه خداوند یک بلایی سر این قوم آورده دیگر. که اینها رفتند و آن صحنهها را دیدند، آمادگیشو نداشتند. میدونید؟ بنابراین یک جور ملاطفتی باهاشون وجود دارد. مثل پایان سوره مؤمنین دعا میکنند که «و البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه [از خوبى] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. اشارهشون به همین است. اینها یک باری را دوششون گذاشته شد که تحملشو نداشتند.
واقعاً شما یک مثل اینکه یک بچه را ببرید یک دفعه یک تعلیمات سنگینی بهش بدهید که کمرش زیر بار آن تعلیمات ممکن است خم بشود. اینها کلاً آدمهای آمادهای نبودند. این به هر حال این یک آزمایش سنگینی انگار برایشان بوده. بنابراین خیلی این ملاطفت زیاده.
میبینید که یعنی مثل اینکه در عین حالی که همین کارها را دارند میکنند، ولی باز هی مثلاً فرض کنید حالت اینکه دوباره برگردیم از نو دوباره شروع بکنیم و یک حس اینشکلی من به هر حال بهم دست میدهد که این ملاطفت یک مقدارش مربوط به این است که اینها مثل اینکه ضروری بود که یک قومی این اتفاق برایشان بیفتد. خداوند یکبار باید ظهور میکرد برای مردم عادی.
همان چیزی که همه میگویند که چرا خدا ظهور نمیکنه، یک بار باید این اتفاق میافتاد و برای اینها افتاده. اینها آدمهایی بودند که تا به نظر من تازه انتخاب درست بوده، اینها پرظرفیتترین آدمهای روی کره زمین بودند که خداوند برد. اینها بالاخره ژن خوب حضرت ابراهیم توشون هست. ژن مناسبی داشتند ولی باز میبینید که اینجوری است.
یعنی خیلی چیز نیست. یعنی با بهترین آدمها هم الان یک جمع خیلی خوبی از بهترینهایی که میشناسید را انتخاب کنید، ببرید پای یک کوه، بعد آن تصاویر را ببینم، ببینید که بالاخره یک عدهشون فکر میکنم از اینکه این چیزها را دیدند اصلاً پشیمون میشن، برمیگردند. یعنی زیادی سنگینه. من میخواهم همین کاری که گفتم را بکنم.
یعنی حالا از آن حالت تئوری کلی اومدیم، این قسمت اول یک چیزی دارد به ما میدهد که یک لایهی دیگهای در این قسمت دوم هست که ممکن است حالا اینجوری که نگاه میکنیم، این قسمت بنیاسرائیل معنیهای جدیدی برای ما پیدا بکند و بعضی از مشکلاتی که نمیتوانیم در سوره حل بکنیم را در این لایهی جدید در واقع ببینیم. بنابراین سوره فقط اعلام دین جدید نیست.
سوره اعلام امت جدید به اضافهی اعلام مخاطرات مربوط به این است که در آینده ممکن است اتفاقهای بدی بیفتد با همان الگوی بنیاسرائیل. این قسمت ششهفتصفحهای یا بنیاسرائیل یک چیزی پیدا میکنه، یک شأن جدیدی پیدا میکند که نهتنها مزاحم شأن اول نیست، بلکه به آن قسمت اول در واقع عمق میدهد و تفسیر و تعبیر درست متن معمولاً به این سمت پیش میرود.
شما لایههای جدید عمق میدهند نه اینکه یک چیز مجزایی باشند که با قسمت حرفهای اولیه سازگار نباشن یا مربوط نباشن. خب، بگذارید من شاید همهشان را نخونم برایتان ولی بگذارید حداقل یک خورده جزئیاتش را ببینیم.
نجات از فرعون و گوسالهپرستی
شروع میشود با اینکه شما را چطور از دست فرعون نجات داد به صورت معجزه آسا. صحنهای که شما را آنجا آزاد میکردند و بعد شما را از دریای نیل عبور دادیم، آنها از بین رفتن و شما نجات پیدا کردید. این اولین تصویر از یک نجات معجزه آسای اینها. اولین تخلفها مربوط به این میشود که رعایت توحید برایشان دشواره. دوست دارند یک چیزی را ببینن و عبادت بکنند.
اولین خطر انگار آن چیزی که اینها را به یک راه بدی میکشونه این است که دقیقاً همین مسئله که از نظر شناختی اینقدر آمادگی ندارند که یک خدای نادیدنی مطلق، این مشکلیه که واقعاً الان در جامعه بشری به نظر من کمتره.
بالاخره یک مقدار ما از نظر قوای شناختی، تعلیماتی میبینیم، همین درسهایی که میخونیم یک خورده با مسائل انتزاعی راحتتر کنار میآیم. در یک دوران چند هزار سال قبل مردم واقعاً با محسوسات زندگی میکردند.
حالا برای چه اینها به گوساله پرستی میافتن؟ برای خاطر اینکه میخواهند یک چیزی را که میپرستن را ببینن، لمس بکنن، یک صدایی ازش دربیاد، گفتن اینکه یک خدایی هست که مثلاً فرض کن یک تعبیرهای عرفانی در موردش بکنید، همهجا هست و هیچجا نیست و ظاهر هست و باطن هم هست و همهچیز، خب این یک خورده برای یک آدم چند هزار سال قبل راحت نبوده.
نتیجهاش این است که دو تا پشت سر هم در واقع مسئلهای که ذکر میشود گوساله پرستی در غیاب حضرت موسی و درخواست اینکه ما میخواهیم نرهالله جهراً، ما میخواهیم آشکار خدا را ببینیم. دو تا تخلف اولشون مربوط به این است که دوست دارند با یک چیزهای محسوس سروکار داشته باشند.
و به اضافه اینکه از همینجا شما این مسئله گاو و گوساله و اینها را مدنظر قرار بدهید برای اینکه بعداً میرسیم به آن داستان بقره و اینکه اینها چرا نمیخوان گاو را بکشن. برای اینها از مصر اومدن بیرون. اولاً تو تمام منطقهای که زندگی میکنند گاو پرستی و گاو پرستی جزو مهمترین ارکان پرستش و ادیانی که آنجا وجود دارد.
شما اگر یک شما اگه یه مقدار تاریخ اساطیر و تاریخ ادیان باستانی رو نگاه بکنید، من مطمئنم چیز تعبیر ادبیه. من مطمئنم که شاخ درمیارید از اینکه بفهمید چقدر گاو چیز مهمی بوده در تاریخ بشر. شاخش با گاو چیز داشت، جناس داشت. اصلاً یه چیز عجیبیه ها واقعاً. یعنی من یه چیزایی میدونستم ولی به مناسبت یکی دو سال پیش یه چند تا کتاب و مقاله و اینا خوندم.
تمام این منطقه قدیمیترین چیزاشون پر از استخوان بهاستعداد، جمجمه گاو و مقبرههاشون در نمیدونم عبادتگاههاشون آویزونه. گاو یه موجود خیلی خیلی مهمی بوده و تورات هم که میخونید میفهمید این مسئله بعلپرستی و گوساله و گاو و اینا. همه اینا از مصر هم اونقدر
مصر مرکز پرستش گاو مقدس و اینا بود.
تقدس گاو
بنابراین یه فضای تقدسی اطراف گاو و گوساله وجود داره. همینجوری نیست که مجسمهای که میسازن برای پرستش گوساله است و همینطوری نیست که مقاومت میکنن در مقابله کشتن گاو و همینطور ببخشید برعکسش همینطوری نیست که حکم کشتن گاو براشون میاد.
چون براشون مقدسه و یه دشواری براشون داره اون حکم میاد و اون مقاومتی که میکنن نشانه اینه که سختشونه که گاو رو بکشن. برای خاطر قداستی که برای گاو قائلن. بنابراین قسمت عجل بهغیر از مسئله در واقع گرایش به محسوسات مسئله تقدس گاو و گوساله و اینا هم از همینجا در واقع شروع میشه.
بعد اشاره میشه به مسئله اینکه ابر باز دوباره مثل همون شروعش که شکافتن دریاست، معجزات خیلی آشکار مثل اینکه ابر حرکت میکرد اینا به دنبالش میرفتن و اینکه غذای آسمانی میخوردن میاد پنجمین موضوعی که مطرح میشه این مسئله اینه که بهشون گفته میشه که سجده بکنید و این چیزی که باید بگن رو عوض میکنه.
مثل اینکه اولین تمایل به تحریف دین اینکه واژهها رو بعداً شما توی شرح سوره مثلاً خطاب به علمای یهود میگه که شما کلمات رو عوض میکنید. مثلاً یه چیزایی رو خودتون مینویسید میگید که از طرف خداست و این حرفا. این یه بهاصطلاح چیز جمعی که ازشون یه چیز خیلی سادهای خواست سجده بکنن و و قولوا حطه بعد میگه که بعضیا اینو عوضش کردن، چیز دیگهای گفتن.
ماجرای ببین شروعش اینجوریه هی یه معجزاتی میاد بعد یه تخلف بعد دوباره یه معجزه بعدی که میاد اذ استسقی اینکه خود حضرت موسی درخواست جاری شدن آب کرد و عصاشو زد و آب جاری شد و تخلف بعدی درخواست پیاز و نمیدونم عدس و این حرفا در سفر مقدس روحانی که بهشون وعده داده شده که به سرزمین مقدسی که اونجا آسایش خواهید داشت میرسید و غذا دارن از بهشت میخورن من و سلوی براشون در بین راه میاد میگن ما پیاز و عدس و نمیدونم این چیزا رو میخوایم. پس البقرة · ۶۱وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍۢ وَٰحِدٍۢ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ۚ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۦنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَو چون گفتيد: «اى موسى! هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند، از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند» [موسى] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پستتريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند. میدید.
همونایی که قبلاً خوردیم و اینا اینا خیلی جای فکر داره. من اصلاً نمیخوام وارد جزئیات بشم. تکتک اینا جای فکر کردن داره از نظر روانشناسی و جامعهشناسی اینکه منشأش چیه. همونی که قبلاً میخوردن نه اینکه اینا خوشمزه نبود. اونی که قبلاً میخوردن رو میخوان. چیزایی که عدس میخوان، پیاز میخوان اینا. چیزای خیلی مهم. پیاز خیلی چیز مهمیست. بله. خواهش میکنم. این تعاون واحد با این کثرت چیزایی که میخوان باز این بله. آفرین. آره دقیقاً همینجوری هست. من
توی همین تفاسیر نگاه بکنید به همین در مورد اینکه هر کدوم اینا چی میگه اظهارنظرهایی شده. من واقعاً تا جایی که کلیت رو میخوایم پیدا بکنیم من حالا یه جایی وایمیستم با جزئیات در مورد یه قسمتش بحث میکنم برای اینکه فکر میکنم کاملاً دیگه یه چیزی رو روشن میکنه توی سوره که نبینید خیلی چیزا رو ممکنه از دست بدید.
دوباره بذارید تا یه جایی شما یه همونطوری که اون خطابها دارن به یه جنبه تدریجی تغییراتی هم توی همین از نظر محتوای اینجا داریم میبینیم. یه بخشی از تخلفها و چیزایی که داره نقد میشه معجزات و تخلفهای زمان حضرت موسیست. این کمکم تبدیل میشه به تخلف از شریعت.
این همینجوری که جلو میرید این اتفاق میافته که شما مثل مثل یه بار غذا از آسمان اومده اینو قراره بخوری نخوری یا همونجا موسی گفته که این کارو بکن یا نکن ولی کمکم از اینجایی که میگه که کوه طور رو بالای سرتون نگه داشتیم و خذوا ما بذارید عین عبارتشو بخونم. و اذ اخذنا میثاقکم این میثاق اشاره به شریعته.
و اذ البقرة · ۶۳وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَو چون از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه] طور را بر فراز شما افراشتيم، [و فرموديم:] «آنچه را به شما دادهايم به جد و جهد بگيريد، و آنچه را در آن است به خاطر داشته باشيد، باشد كه به تقوا گراييد.» این این قسمت مربوط به ده فرمان و چیزاییه که میثاق معنیش همینه. این خذوا ما آتیناکم منظور اینه که این شریعت و احکامی که بهتون دادیم رو سفت بگیرید، درست اجرا بکنید.
بلافاصله فضای تخلفاتی میشه که لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی اینجا دیگه نه موسیای هست که چیزی گفته باشه اینا تخلف بکنن. دیگه شریعت اومده قراره اینا حرمت شنبه رو نگه نگه دارن و میگید میدونید که یه عدهای این حرمت شنبه رو نگه نداشتن فقلنا لهم کونوا قرده خاسئین تا این میرسه به این ماجرای بقره.
داستان بقره
ماجرای بقره طولانیه و منم میخوام روش تأکید بکنم برای اینکه جدای از هر فهمی که شما از این سوره بخواید داشته باشید تمام این تخلفات و چیزایی که گفته میشه خیلی فهمش واضحه که اینجا این تخلفه. یه چیزی خواستن اینا نکردن.
رفتن غذای واحد گفتن نمیخوایم. ولی اصلاً ماجرای بقره رو همینجوری جدای از این سوره نقل بکنید یه چیز شگفتانگیزی توش هست. که باید اینو خوب بفهمید.
اصلاً اینا الان من یه مقدمهای گفتم بهتون که چرا گفته میشه بقره رو بکشید و چرا اینا دارن مقاومت میکنن. ولی چیز شگفتانگیزش چیه؟
اینه که میگه که اذ البقرة · ۶۷وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا۟ بَقَرَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًۭا ۖ قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَو هنگامى كه موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مىدهد كه: ماده گاوى را سر ببريد»، گفتند: «آيا ما را به ريشخند مىگيرى؟» گفت: «پناه مىبرم به خدا كه [مبادا] از جاهلان باشم.». میگه موسی به قوم خودش گفت که خداوند امر کرده که یه گاوی را ذبح کنید.
هیچ چیزی در مورد این گاو گفته نمیشه. تذبحوا بقره. یه گاوی رو ذبح بکنید. اونا میگن قالوا اتتخذنا هزوا. ما رو مسخره کردی مثلاً.
میگه البقرة · ۶۷وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا۟ بَقَرَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًۭا ۖ قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَو هنگامى كه موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مىدهد كه: ماده گاوى را سر ببريد»، گفتند: «آيا ما را به ريشخند مىگيرى؟» گفت: «پناه مىبرم به خدا كه [مبادا] از جاهلان باشم.» الجاهلین. قال البقرة · ۷۰قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ إِنَّ ٱلْبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهْتَدُونَگفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند كه آن چگونه [گاوى] باشد؟ زيرا [چگونگى] اين ماده گاو بر ما مشتبه شده، و[لى با توضيحات بيشتر تو] ما ان شاء الله حتماً هدايت خواهيم شد.». از پروردگارت بپرس که این چیه ماجرای این بقره ذبح بقره چیه.
البقرة · ۷۱قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ لَّا ذَلُولٌۭ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌۭ لَّا شِيَةَ فِيهَا ۚ قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَگفت: «وى مىفرمايد: در حقيقت، آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند؛ و نه كشتزار را آبيارى كند؛ بىنقص است؛ و هيچ لكهاى در آن نيست.» گفتند: «اينك سخن درست آوردى.» پس آن را سر بريدند، و چيزى نمانده بود كه نكنند. بکر. نه از خیلی پیره نه خیلی جوانی. عوان بین ذلک. فافعلوا ما تؤمرون. بکنید این کارو.
این سؤال که کردن سخت شد. سؤال که کردن میگه حالا یه بقرهای باید باشه که پیر و خیلی جوان نه گوساله و نمیدونم پیر نباشه. یه بقره خوبی جوان باید باشه. عوان بین ذلک. بهشون هم میگه میگه فافعلوا بکنید این کارو.
دوباره اینا میگن که البقرة · ۶۹قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا ۚ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ صَفْرَآءُ فَاقِعٌۭ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَگفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟» گفت: «وى مىفرمايد: آن ماده گاوى است زرد يكدست و خالص، كه رنگش بينندگان را شاد مىكند.». چه رنگی باشه. . الناظرین. یه رنگ زردی داره هرکی ببینه شاد میشه اصلاً خیلی رنگ خوبی داره. گفتن بهشون بکنید. حالا باید برن یه بقره یه گاو جوان زرد خوشرنگ پیدا کنن که هرکی میبینه خیلی خوشش بیاد. بازم میگن قال
البقرة · ۶۹قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا ۚ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ صَفْرَآءُ فَاقِعٌۭ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَگفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟» گفت: «وى مىفرمايد: آن ماده گاوى است زرد يكدست و خالص، كه رنگش بينندگان را شاد مىكند.» میگوید یک رنگ زردی دارد هرکی ببیند شاد میشود اصلاً. خیلی رنگ خوبی دارد. گفتم بهشان بکنید. حالا باید بروند یک بقره، یک گاو جوان زرد خوشرنگ پیدا کنند که هرکی میبیند خیلی خوشش بیاید.
بازم میگویند «قَالُوا البقرة · ۷۰قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ إِنَّ ٱلْبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهْتَدُونَگفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند كه آن چگونه [گاوى] باشد؟ زيرا [چگونگى] اين ماده گاو بر ما مشتبه شده، و[لى با توضيحات بيشتر تو] ما ان شاء الله حتماً هدايت خواهيم شد.» این دوباره میپرسن چیست چیه؟
بعد اگر این «إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا» خب گفته بودن یک گاوی را بکشید. همان دمدست اولین گاوی که میدیدیم مریض، پیر، بدبخت هم میکشتی قبول بود ظاهراً. محدودیتی نبود.
الان شده یک جوان خوشرنگ. باز میگویند که «تَشَابَهَ عَلَیْنَا» نفهمیدیم چیست. توضیح بده. این دفعه میگوید که البقرة · ۷۱قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ لَّا ذَلُولٌۭ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌۭ لَّا شِيَةَ فِيهَا ۚ قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَگفت: «وى مىفرمايد: در حقيقت، آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند؛ و نه كشتزار را آبيارى كند؛ بىنقص است؛ و هيچ لكهاى در آن نيست.» گفتند: «اينك سخن درست آوردى.» پس آن را سر بريدند، و چيزى نمانده بود كه نكنند. گاویه که نه آنقدر رام که بتوانید باهاش شخم بزنید و نه آبیاری باهاش بکنید.
«مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیَةَ فِیهَا» یک رنگ یکدستی هم دارد. دیگر فکر کنم یک دانه گاو بیشتر نموند که همین ویژگیها را داشته باشه.
به اینجا که میرسد «قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ» الان فهمیدیم. «فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ» ذبح کردن و نزدیک بود نکنن.
شریعت و مقاومت مردم
چه میفهمیم از این داستان؟ این داستان عجیبیه دیگر. یک حکمی میآد، اینها را نمیخوان انجام بدن، مقاومت میکنن، سؤال میکنند و حکم هی سختتر میشود.
شما در واقع اینجا آن قسمتیه که حرف میثاق شد، انگار مکانیسم شریعت، اصلاً شریعت برای چه میآید برای مردم؟ شریعت برای این میآید که مهار بزند. اینها یک جاهایی شوق تخلفاتی دارن، میخواهند یک کارهایی بکنن، هی شریعت باید بیاید بگوید که اگر باز آن اشتیاقشون چیز است رام نشه، هی شریعت سختتر و سختتر میشود. اینها بیشتر گیر میافتن.
در واقع شریعت یک مثل یک مهاریه که دارد به این آدمها زده میشود. هرچه بیشتر، ببخشید، جفتک بندازن، سفتتر میگیرنشون. بنابراین این تصور که شریعت یک مجموعهی احکام ایدهآلیه که برای همهی آدما، نمیدانم مثلاً اگر میگویند شراب بخورید یا نخورید، نمیدانم قمار بکنید یا نه، اگر مثلاً آدمها همهشان انسانهای معتدلی بودن، اینقدر این نفسانیت در بین آدمها شیوع نداشت، خب حالا شراب هم میخوردن، قمار هم میکردن، اتفاق خیلی بدی نمیافتاد.
خودشان حد را رعایت میکردن، زیاد قمار نمیکردن. ولی الان مسئله اینجوری است که مثلاً یک جاهایی را باز کنید جلوی مردمو، دیگر تا تهش رفتن، اصلاً زندگیشون میشود یک تخلفاتی که آسیب میزند بهشان. بنابراین شما این حالت تعجب نکنید که شریعت یهود با شریعت اسلام فرق میکند. ببینید آن زمانه مثلاً تعجب نکنید روی ابلیس و شیطان در آن تورات خیلی تأکیدی نیست.
مثل اینکه آن موقع آمادگیشو ندارند. کافیه یک چیزی غیر خدا بگویید تا یک شرکی شروع بشود. تمایل به شرک الان به آن شکلی که مثلاً مجسمه بسازن با الان شما تعجب نمیکنید که این چرا در همه جهان مثلاً دو سه هزار سال قبل همه جای دنیا همین برنامه بوده.
یک مجسمههایی بسازن، بهشان احترام بکنن، مقدسشون بکنند. الان این گرایش در بشر کمتره. بنابراین از یک جایی شما به راحتی میتوانید با بشر درباره ابلیس صحبت بکنید. مشکلی هم پیش نمیآید. ولی سه هزار سال پیش انگار نمیشد این کار را کرد. یک سری احکام آن موقع برای آن آدمها لازم بود که سختگیری زیاد بشه، برعکس یک جاهایی آسون گرفته بشود.
زمانی که پیش میرود میتواند تغییر بکند. بنابراین این صد در صد اشتباهه که اگر یک نفر فکر کند به شهادت خود قرآن که شریعت یک چیز واحدیه، از اول هم به همه انبیا همان داده میشد. مثلاً تفاوتهای شریعت اسلام با شریعت یهود این است که آنها تحریفش کردن، اینجا سالم مانده. اصلاً اینطوری نیست.
شهادت قرآن مثلاً اینکه به همینجا میگوید که آنها حرمت شنبه را باید نگه میداشتن، ما که اصلاً حرمتش، ما حرمت شنبه نداریم. ما جاش یک نماز جمعه داریم که نمیریم. شیعهها هم خیلی مقید نیستند که. این کلاً آن ماجرای عظیم شنبه در اسلام تبدیل شد به اینکه جمعه یک حالت عید و دست کشیدن از کار حداقل برای رفتن به نماز جمعه و بعدش دوباره آزاد.
یک خورده ببینید همین نشان میدهد که انگار آن موقع این یک روز عبادت خالص و دوری از دستشویی احکام شنبه احکام دست شستن مطلق از دنیاست. حق ندارند نون بپزن، حق ندارند غذا درست بکنند. همه چیزو از روز قبل باید درست بکنند فقط بخورن.
هیچ دست لامپ الان یهودیهایی که مقیدند چراغ روشن نمیکنند. به نظرشون میآید که این یک چیز دنیاییه. رانندگی نمیکنند. نه اینکه سر کار نرن. کلاً اینکه مثل اینکه میل به دنیا آنقدر زیاده که باید مهار بخوره. یک روزو بگویند که آقا با سختی، اصلاً سختترین احکام دین یهود مربوط به این شنبهست.
مثل ما یک احکامی یک خورده سختگیرانه در مورد احرام تو موقع حج داریم که نباید گیاهی را مثلاً بکنید، نه. منتها این چند ساعته دیگر. حالا در حج تمتع مثلاً نهایتش دو روزه. ولی اینها هر هفته یک روز یک چنین احکام سختگیرانهای داشتن و دارند که خیلی کارا را نمیتوانند بکنند. باید جدا بشوند از دنیا.
اگر عبادت هم نمیکنند مشغول به دنیا نباید باشند. حتی در حد غذا درست کردن و نمیدانم چراغ روشن کردن و این حرفها. بنابراین شریعتها متفاوتن. بستگی به حال و هوای آدمهایی دارند که تو آن دوران دارند زندگی میکنند. شریعت یهود مال بنیاسرائیل بود. با ویژگیهای بنیاسرائیل در ارتباط بود. حالا شریعت اسلام ادعا این است که یک شریعت مثلاً پایدار جهانیه.
بنابراین خیلی به تاریخ و جغرافیا ربط ندارد ولی بالاخره شما در همین سوره میبینید که اوضاع اینطوری نیست که فکر کنید یک شریعتی از آسمان دارد میآید و به عکسالعملهای مردم ارتباط پیدا نمیکند. الان شما در داستان بقره چه میبینید؟ که عکسالعمل مردم در مقابل حکم حکمو نه اینکه تغییر بده دارد سخت میکند.
هی دارد وارد در واقع خب این خیلی خیلی پدیده مهمی است. یعنی من فکر میکنم این در شناخت شریعت و فقه و دین و اینها فهم این داستان خیلی خیلی مرکزیت دارد.
اینکه ما بفهمیم که شریعت یک چیزی نیست که به طور مجرد مثل اینکه یک چیزی نوشته شده روی سنگهایی از آسمان بیاید تا ابد همونجور بمونه. مثل اینکه یک تعاملی بین شریعت و عکسالعملهای مردم پیش میآید که این میتواند خطرناک باشه. در واقع تو شما این داستانو میخوانید توصیه چیه؟
انفاق و قتال در سوره
چیزی نپرسید. بگذارید شریعت از آسمان با همان حالت سادهاش بیاید. یک بقرهای را قرار بکشید، بروید بکشید.
این تأکید، این اهمیت، اهمیت این قطعهای که من روش تأکید کردم، نه فقط بلندترینه، نه فقط اسم سوره از اینجا گرفته شده که اگر یک نفر نفهمید مثل اینکه بفهمید که این قسمت انگار یک قسمت مهمی تو این سوره است. بلکه در قسمتهای بعد، تنها جایی که هی برمیگردد مثلاً به مؤمنین میگوید که شما میخواهید از پیامبرتون همانجوری که بنیاسرائیل سؤال میکردند سؤال بپرسید.
وقتی بحث تغییر قبله دارد شروع میشه، یک آیهای هست که این را به مؤمنین میگوید. میخواهید همونجور که آنها سؤال میکردند شما هم سؤال بپرسید. بعد وقتی شریعت دارد میآد، نگاه میکنید هی میگوید یسئلونک، یسئلونک، یسئلونک و دارند میپرسن. دارند میپرسن.
و این طول زیاد، اینکه یک چیزهایی میآد، یک چیزهایی نمیآد، این آدمو باید به اینجا برسونه که میشد میتونست اینها این احکام نباشن اصلاً. میتونست اینشکلی نباشه، راحتتر باشه. اینها بعد در مورد چه دارد سؤال میکنن؟ هی دارند سؤال میکنند که یک کلام بهشان گفته شده انفاق کنید. چه انفاق بکنیم؟
به کی بدیم؟ میگوید حالا یک بار جوابشون میآید که هرچه که خوب است را بدهید به مثلاً نزدیکان و آن کسانی که احتیاج دارند. دوباره میپرسن، بعد نگاه میکنید چهار صفحه بعداً درباره انفاق که این چیز خوبیه، این در واقع این جامعه رحمت خداست که تشویقی به انفاق، این آدمها دارند مقاومت میکنند.
ببینید تغییر قبله که میآد، یک آیهای میآد، من روش تأکید کردم که آخرش یک قطعهای که آخرش انا لله و اینها. میگوید نقص من الاموال و الانفس. خطری که اینها را تهدید میکنه، اینها الان وارد یک فضایی شدن، لازم است پول خرج کنن، مال خودشونو بدن. مثلاً وقتی جنگ میشه، باید مال خودشونو بدن برای اینکه در جنگ احتیاج به بودجه است.
مثل نفت نمیفروختن مسلمونا، بودجه نداشتن. مردم باید بدن. جنگ هم چیزی است که بودجه زیادی میخواهد. پهباد باید درست کنن، بالاخره. هفته گذشته این پهبادهای شیطنتهایی کردن. این چیزی که در واقع دارید میبینید این است که اینها در مقابل این نقص اموال و انفس، دو تا چیز تو این سوره هی تکرار میشود.
هی سؤال میکنند که حالا مثلاً تو شهر حرام هم باید بجنگیم؟ نجنگیم؟ اهله چه هستن؟ همهاش حول و حوش انفاق و جنگ، این کش پیدا میکند تو این سوره. بنابراین شما اگه، الان من در جواب آن سؤال دارم میدهم. اگر این لایه را نبینید، اگر این داستان را نفهمید، فکر نمیکنم بفهمید که چرا اینقدر درباره طلاق تو این سوره دارد گفته میشه، چرا اینقدر طولش زیاده؟
روزهاش کوتاهتره. طلاقش طولانیتره، انفاقش از همه طولانیتره. و به یک معنایی از انفاق طولانیتره، من بهتان نشان میدهم که مسئله جنگه. اینها آن جاهایی که مقاومت، بابا اینها اصلاً حقی برای زن قائل نبودن، دوست داشتن همینجوری یک زن بندازن بیرون بیارن، دارد بهشان هی میگه، هی بهشان میگوید که اینها رو، مثلاً آن مهریه را باید بدی این را بذاری کنار، میگوید اگر میخوای نمیدانم زن عوض بکنی.
مثل اینکه یک شور اینشکلی در مردم هست، حالا حداقل در آن زمان اینجوری بوده و این با تأکید زیاد دارد میگوید که این کار حق نداری بکنی، آنجا اینکه این کش پیدا میکند. در مقابل یک حکم دیگهای، مثلاً فرض کنید درباره قصاص. یک جمله بیشتر نیست. برای اینکه اینها بدشون نمیآید ظاهراً قصاص بکنند.
یک کلام میگوید که لکم فی القصاص حیات یا اولی الالباب، تمام میشود میرود پی کارش. ولی در مورد طلاق، در مورد انفاق، در مورد جنگ، حالا جنگ، جنگ ببینید به نظر من میگویم حجمش بیشتر از انفاقه، برای اینکه یک سری از آن داستانهای آخر سوره مربوط به این است.
ببینید درست است که هی نمیگوید بجنگید، با کی بجنگید، ابزارتون چه باشه، ولی تشویق به جنگ، اینکه دو صفحه داستان میآید که ببینید اینها هیچی نداشتن. اینها عدهشون کم بود، ولی نترسیدن، نرفتن جنگیدن، پیروز شدن. را نگاه کنید که اومدن از مرگ میترسیدن. در نمیخواستن بجنگن. اینها را میراندیم دوباره زنده کردیم. تخلف نکنید.
مثل اینکه تلویحاً دارد بهشان میگوید که وقتی حکم جنگ آمد تخلف نکنید. اولاً حکم جنگ تکرار میشود در سوره. بعد هم اینکه در موردش داستان گفته میشه، در موردش آنها یک سوالایی میپرسن، هی کش پیدا میکند. دو تا چیز در واقع یکی عدم تمایل به انفاق را میبینید و یکی هم عدم تمایل به جنگ را میبینید.
تعبیر یونگی شجاعت و سخاوت
حالا من میخواهم یک وجود دارند افرادی در این جلسات که آن جلسات دانشگاه تهران هم بودن یا گوش کردن، یک خورده روانکاوی بلدن. اگر اشکال ندارد و بعضیا بلد نیستند هم اشکال نداره، میخواهم چند دقیقه یک تعبیر یونگی بکنم که به نظر خودم جالب است. یونگ یک یک چیزی دارد. یک حرف خیلی جالبی دارد.
من معمولاً میگویم این وحشتناکترین چیزی است که روانکاوی در واقع کشف کرده و بیان کرده. آن هم این است که وقتی که یک آدم این نقطه ضعفهای شدیدی دارد درست برعکس تو خودآگاهش سعی میکند که مثلاً یک آدم خیلی خسیس تعجب میکنید اگر بروید سمتش، حسش این است که خیلی آدم سخاوتمندیه.
یعنی انگار از وقتی از درون یک ضعف بزرگی وجود دارد و هی یک پیامهایی از طرف سلف مثلاً میآید که اینطوری نباش، طرف چه کار میکنه؟ تحت فشار آن سیگنالا که دارند یک حقیقت بدی را در موردش بهش تذکر میدهند یک جایی یک ۱۰ هزار تومنی میگذارد کف یک نفر.
اولاً خیلی بهشان فشار میآید تا آخر عمر یادش میماند که ۱۰ هزار تومن به یک نفر دادم. بعد هم اینکه با احساس میکند دیگر مثلاً انگار بزرگترین انفاق جهان را کرده و از آنجا دیگر مطمئن میشود که آدم سخاوتمندیه و بنابراین آن سیگنالا را دیگر یک جوری خنثی میکند. تصویری که آدمها از خودشان میسازن معمولاً غیرواقعیه.
حسنایی که به خودشان نسبت میدهند درست تحقیق بکنید خیلیهاش برعکس مکانیسمش این است. برمیگردد به نقطه ضعفهای بزرگشون. چیزی که یونگ میگوید این است که یک آدمی که به طور مداوم دوست دارد از یک ویژگیای در مورد خودش تعریف کند و مخصوصاً دوست دارد که برعکسشو به دیگران نسبت بده، این باید شما کشف بکنید که این در درونش این نقطه ضعف هست.
در واقع دارد یک چیزی را از درون خودش فرافکنی میکند. شما وقتی که درباره جامعه عرب جاهلی مطالعه میکنید، دو تا ویژگی را به خودشان نسبت میدهند: شجاعت و سخاوت. اینکه ما بینهایت جنگآور بودیم و اصلاً عاشق جنگیدن بودیم و اینکه خاتم طایی و یک سری افسانهها که اینها آدمهایی بودن که در عرب سخاوت مهمترین چیز بود و خیلی آدمهای سخاوتمندی بودن.
اگر این راست باشه، این قرآن چه دارد به ما میگه؟ این را شما در فیلم محمد رسولالله یک جایی میبینید که مثلاً پیامبر هنوز آیهای درباره جنگ نیومده، اینها فشار میآرن که بگذار ما بجنگیم، بگذار ما به قرآن را میخوانید برعکس میبینید. که نمیخوان بجنگن، میترسن. واقعیت این است.
واقعیت این است با عرض معذرت از همه اعراب، چون همین الان هم بگویید اعراب سرتون را از تنتون جدا میکنند. بگویید که مثلاً اجدادتون قبل از اسلام یا مثلاً در صدر اسلام ترس از جنگ داشتن. و این سوالا، این آیهها این را به ما میرسونه. اینها میل به مثل اکثر، مثل همه جوامع نمیخوان بمیرن. زندگی رو، حیات را دوست دارند.
ا حذر الموت تو آن داستان اول میگوید که آنهایی را یاد بیار که اومدن بیرون حذر الموت.
بعد میگوید اینها را میراندیم و زنده کردیم. بعد تو داستان بعدی میگوید که اینها مثلاً حالت وقتی حرف، بارها تو همان داستان دوم گفته میشود که بهشان گفتیم اگر حکم قتال بیاد، تمرد نمیکنید؟ گفتن نه. ما برای چه تمرد بکنیم؟
بعد وقتی آمد تمرد کردن. شما در سوره آلعمران بعداً این را عملاً میبینید. اینجا ببینید سوره بقره هنوز هیچ اتفاق بدی انگار نیفتاده، زمینههاش وجود دارد. اخطار دارد میشود که این زمینهها وجود دارد. انگار نگران اینها باشید، مواظب اینها باشید.
مسئله جنگ به نظر میآید مسئله است مسئله از مال دل نمیکنید سخاوتمند که نیستید هیچی برای مورد ضروری هم انگار نمیخواهید خرج بکنید هی میپرسند به کی بدهیم چه بدهیم اینها همه نشانه مقاومته
بعد تو سوره آل عمران میبینید که تحقق پیدا کرده اینها جنگ و باختن اولش نمیخواستن بروند جنگ بعد رفتن باختن برای اینکه دویدن دنبال مثلاً مال دنیا بنابراین واقعیتی که در تاریخ عرب بیان میشود درباره خصال عرب از آن نوع واقعیتهای یونگیه در واقع درست برعکس قرآن به ما دارد نشان میدهد که این جامعه مؤمن جدید که. حالا خیلیهاشون نه همهشونها جامعه دیگر قطعاً یک همان مثل این همان که تو سوره احزاب میگوید اصلاً یک
آدمهایی هستند هرچه جمعیتش داشت
من بیشتر میشود انگار اینها ایمانشون قویتر میشود و میگویند حتماً میبریم در حالی که اکثریتشون اینجوری است که میترسن میل به جنگ ندارند و این یک حقیقتیه که تو این سوره دارد به طور در واقع یک مقدار پنهان ببینید شأن این حرفها این است که خیلی آشکار نباشن شما به یک نفر نگید من الان به یک آدمی که از به همان دلایل یونگی فکر میکند خیلی سخاوتمنده تو روش واینستم بگویم خسیسه نمیدانم فلانی بیسار و اینها. اصلاً یارو نهتنها میگوید این چه نمیفهمه
من فلانم سخاوتمندم ولی تلویحاً این چیزها دارد به این مردم گفته میشود که شما این سؤالها از نوع همان سؤالهاست شما نمیخواهید انفاق
بکنید نمیخواهید از مال خودتان بگذرید نمیخواهید از جان خودتان بگذرید چیز عجیبی هم نیست در واقع کنتراستش مهم است که آنها منکر اینن که اینجوریان وگرنه همه آدمیزاد دوست ندارد از مال خودش بگذره آدمیزاد دوست ندارد از جان خودش بگذره بالاخره یک افراد خیلی کمی هستند ایمانشون تقواشون به یک جایی رسیده که بهراحتی مثلاً جان فداکاری بکنند جان خودشان را بدن و اینها.
خب داشتم آن قسمت چیز را میخوندم این بقره رسیدم از اینجا به بعد وقتی که آن رفع طور را میگوید مسئله سبت و تخلف روز شنبه را میگوید مسئله این داستان نسبتاً طولانی بقره را میگوید بقیهاش را اگر تا آخرش بخوانید از نوع کتاب به دست خودتان مینویسید از
نوع تخلفات شریعته دیگر مال دوران موسی نیست آن میثاق را دارند میشکنن میثاق اینکه باید میگوید که مثلاً بهتان گفتیم اینها را تبعید نکنید این کار را نکنید
ولی شما کردید یا مثلاً مثل ماجرای شنبه بنابراین کلاً یک سیری در این یا بنیاسرائیل از تخلف نسبت به احکام. و چیزهای زمانی موسی که حالت شریعت ندارند بلکه دستورات مستقیم خداوند هستند در آن لحظه وجود دارد تا اینکه میرسد به تخلفهای ماندگارتری که مربوط به نقض میثاقه این حالا با یک جزئیات بیشتری این یا بنیاسرائیل را تو این لایه دوم در واقع یک مقدار سعی کردم بهتان بگویم فقط مسئله تبدیل خطاب و نمیدانم خداحافظی با بنیاسرائیل نیست یک چیزی برای ما دارد
که آسیبشناسی جامعه دینی چیست و شریعت چطور توسط مقاومتی که آدمها میکنند پیچیده میشود آن
بگذارید یک یک جایی من خودم چون این مسئله حساسم این داستان بقره که میآید تمام که میشود یک قطعهای.
اولین یا ایها الذین آمنوا
وجود دارد قبل از اینکه دوباره مثلاً برویم سراغ و من هم امنیون لا یعلمون الکتاب این تخلفات از شریعت که از صفحه بعد هست اینجا یک آیهای هست میگوید اف تطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منکم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه به غیر از اینکه مسئله تحریف کلامالله هست فقط به این دقت بکنید هم این حرفهایی که
من دارم میزنم شما باید حساس کرده باشید که اولین خطاب درست است اینجا یا ایها الذین آمنوا نمیگوید
اولین خطاب به مؤمنین میگوید بهشان میگوید که آیا فکر میکنید که اینها ایمان میآرن در حالی که اینها یک چنین. کارهایی کردن میخواهم آیه را میخواهم چیزش بکنم یک خورده وزنش را ببرم بالا همانطوری که یا ایها الذین آمنوا باید شما اینجوری که سوره را اگر بخوانید سوره اول خطاب دارد از بنیاسرائیل برمیگردد به سمت مؤمنین یا ایها الذین آمنوا اول خودبهخود وزنش خیلی زیاد میشود چه میگوید کی یادشه که اولین یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا ینصر خیلی مهم است که اولین باری که به مؤمنین در قرآن خطاب میشود چه دارد میگوید یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا جای بحث دارد.
من میخواهم
اینها را بگویم که من یک چیزی وعده دادم گفتم اگر کلیت سوره را آدم خوب بفهمه بعد یک جاهایی یک چیزهایی میفهمد که اصلا یعنی یکی از فایده نگاه به کل سوره این است که بعضی از جزئیات را بدون نگاه به کلیت اصلا نمیشود فهمید بعضی از این جزئیات اصلا بلد نمیشن برای شما اگر کلیتش را نفهمید اینها همان یا ایها الذین آمنوا راعنا و قولوا انظرنا را فهمید این فهمیدیم نفهمیدیم نفهمیدیم ولی وقتی حس میکنید که این کتاب شروعش اینجاست تا
حالا یا بنی اسرائیل بوده این اولین یا ایها الذین آمنوا این است که خیلی.
یسئلونک و انفاق
باید روش فوکوس بکنید اولین یا ایها الذین آمنوا دارد میگوید که دنبال احکام ساده و
راحت نباشید به جای اینکه بگویید رعایت حال ما را بکن سخت نگیر بگویید انظرنا مهلت بهمون بده اگر یک حکمی هم میآید آماده نیستیم مهلت بده میکنیم فقط مثل اینکه بلافاصله از ما نخواد برای اینکه کاملاً در جهت همین فضای اینجوری است که اوضاع یک خورده به سمت
حالا آن یسئلونک ها را نگاه کنید بدترینش در مورد انفاقه برای اینکه دو بار میپرسه دارم ورق میزنم سرچ هم نمیتوانم بکنم بعد از چیز است. دیگر بعد از همین اولین من یک بار گفتم که این آیه اهمیت پیدا میکند آیه ای که میگوید بعد از اینکه دستور تغییر قبله میآید بعد اشاره به سعی صفا و مروه میشود و مسئله خوراکی ها مطرح میشود یک
آیه ای هست که میگوید لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب ولکن البر
من آمن بالله والیوم الآخر والملائکه والکتاب والنبیین ایمان بلافاصله بعدش و آت المال علی حبه ذوی القربی والیتامی با یک وزن خیلی بالایی قبل از اقامه صلات و ایتاء الزکات با عبارت خیلی طولانی مسئله و آت المال علی حبه مال.
را دوست دارد ولی میدهد به کسانی که ذوی القربی والیتامی والمساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب بعد میگوید و اقام الصلاه و آت الزکات والموفون بعهده خیلی تاکید زیاده و خیلی هم با روشنی بیان میکند که چه بدهید به کی بدهید
بعد میگوید که میپرسن که یسئلونک ما ذا ینفقون یسئلونک
آیه ۲۱۵ یک مقدار که این آیات میآید این شریعت بیان میشود یک دفعه میگوید یسئلونک ما ذا البقرة · ۲۱۵يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍۢ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭاز تو مىپرسند: «چه چيزى انفاق كنند [و به چه كسى بدهند]؟» بگو: «هر مالى انفاق كنيد، به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راهمانده تعلّق دارد، و هر گونه نيكى كنيد البته خدا به آن داناست.» هیچ این را چه بدهیم این چه سوالیه چه بدهیم یک چیز خوبی.
حالا هرچه داری بدی مثلاً لباس چه بدهیم نه مثل همان بقره است چیزی نگفتن آقا اموال خودتو بده میگوید چه بدهیم میگوید جواب ببین یک جوری از جواب طفره میدهد این مثل چیز است دیگر مثل اینکه خداوند نمیخواد
حالا اینها تازه کارن مثل اینکه اولین باره دارند یک سوال بی ربطی میپرسن بله آفرین آوانتاژ حالا این نفر را میگوید که نمیگوید مثلاً فرض کن بهترین لباستو که وقتی که میبینی مثلاً قش میکنی را بدی یک چیزی
نمیگوید میگوید که البقرة · ۲۱۵يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍۢ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭاز تو مىپرسند: «چه چيزى انفاق كنند [و به چه كسى بدهند]؟» بگو: «هر مالى انفاق كنيد، به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راهمانده تعلّق دارد، و هر گونه نيكى كنيد البته خدا به آن داناست.» یک چیزی که از چیز خوبی. که دارید را به کی بدهید جواب سوال را نمیدهد میگوید به اینها بدهید و ول نمیکند میگویند و شریعت
یعنی میگوید حالا شریعت یعنی یک چیزی باشه که شما از یک مرحله شما از شریعت تعبیر خیلی مثلاً تو توضیح المسائل چه نوشته دارید میکنید اخلاق و شریعت هر دو با همدیگر دارد خواسته میشود مثل اینکه بگویید مثلاً یکتاپرستی شریعت نیست برای اینکه اعتقادیه مثلاً عقاید و اخلاق و شریعت چیزهایی که از این امت دارد خواسته میشود آیه دیگر ۱۹. میگوید دوباره میگویند و یسئلونک دوباره مازا ینفقون.
این دفعه دیگر بهشان میگوید قل العفو. قل العفو نه اینکه عفو
یعنی بخشیدم تون. ولی مثل اینکه دیگر دفعه آخر باشه این سوال را میکند. میگوید قل العفو. کذالک یبین لکم الایات لعلکم دیگر هیچ جوابی نمیاد به غیر از اینکه این دفعه آخر باشه. یک خورده حالت این فوت و بودنشم حالت یک خورده تهدید آمیز دارد.
هیچ جوابی نمیاد فقط میگوید بگو بگو بخشیدم. بعد این است که نباید تعجب بکنید که چهار صفحه در مزایای انفاق و اینکه اگر انفاق بکنید این دنیا چقدر خوب میشود و اینها برایشان آیه میآید. همین نتیجه همین عفوه. مثل اینکه تشویق بشوند به انفاق. این و در مورد قتال هم همینطور.
کتب علیکم القتال
حالا من نمیدانم چقدر وقت دارم.
یک ربع مثلاً وقت دارم. ببینید به این آیه را دقت کنید اولین جایی نیست که حرف از قتال میشود. آیه ۲۱۶. میگوید کتب علیکم القتال و هو کره لکم. و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو دوست نداشتن. این شایعه است اگر فکر بکنید که اینها مشتاق این بودن که منتظر بودن حکم جنگ بیاید.
بارها در این سوره این تکرار میشود که مثلاً فرض کنید باید بجنگید. بالاخره یک روزی باید بجنگید. باید آماده باشید و اینجا جاییه که این کلمه کتب چون آمده حالت رسمی دارد. مثل کتب لکم الصیام کتب قصاص میگوید کتب قبلش هم آمده مسئله قتال.
ولی اینجا میگوید کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون. بعدش چه میگه؟ یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه.
این ماه های حرامی که در آن نمیشود چهار تا ماه حرام داریم آنها چی؟ میشود آن چهار تا را میشود فاکتور گرفت مثلاً. بلا حکم این است که میگوید البقرة · ۲۱۷يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَاز تو در باره ماهى كه كارزار در آن حرام است مىپرسند. بگو: «كارزار در آن، گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج]، و بيرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهى] بزرگتر، و فتنه [=شرك] از كشتار بزرگتر است.» و آنان پيوسته با شما مىجنگند تا -اگر بتوانند- شما را از دينتان برگردانند. و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند، آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مىشود، و ايشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.. بهشان میگوید که بله خیلی کار مثلاً بزرگیه که یک چنین گناه بزرگیه ولی این کارا بدتره بنابراین اگر لازم بشود آن کارم باید بکنید.
در شهر حرام هم باید این یک چیز پنهان خیلی آشکار نیست. یعنی میخواهم بگویم این مقدمه را اگر یک نفر خوب بفهمه که آن الذین فی قلوبهم یک بعد روانشناختی دارد میدهد به سوره اینکه انتظار این را پیدا میکند که این ماجرا در امت جدید هم ادامه پیدا بکند تحققشم دارید میبینید.
و مرکزیت داستان بقره را هم دارید الان میفهمید که آن ببینید نامگذاری چرا سوره را اسمش را بذارن یک تغییر قبله مثلاً. آن قسمت آشکارشه. اگر اسمو از یک جایی بگیرم که یک چیزی که ممکن است آدمها نبینن توجهشون را به یک چیزی جلب بکنند که یک خورده در لایه پایین تره این بهتر است.
میخواهم بگویم این اسم یک نفر اگر فقط واقعاً اعتقاد داشته باشه که این اسامی اسامیان که پیغمبر گذاشتن و خیلی معنی دارند. با فکر کردن به اینکه چرا این سوره به این بزرگی و عظمت که درباره شریعت و امت جدید و این حرفاست اسمش شده بقره این نام دارد ما را به یک قسمتی از سوره در واقع نظرمون را جلب میکند که کلید فهمیدن یک چیزی در واقع در سوره است که ممکن است همینجوری به راحتی ندونیم. چه چیزی باعث میشود این چیزها را به راحتی نبینیم؟ همان نکتهای که من تو جلسه دوم فکر کنم گفتم.
تقدس بیش از حد مؤمنین
حسن ظن بیش از اندازه مفسرین و مؤمنینی که قرآن میخوانند به مؤمنین صدر اسلام.
همهاش احساسشون این است که اینها یک افراد خیلی مقدسی بودن و مهاجرین و انصار اصلاً نمیشود کوچکترین چیزی بهشان گفت. و کلاً هم تقسیم بندیشون معمولاً این است که این مهاجرین و انصار و مؤمنین همه آدمهای عاشق پیغمبر و خدا و اینها بودن. منافقین یک عده آدم رذلی بودن که اصلاً جزو مؤمنین نبودن. خودشونو به مثل همان عبدالله بن ابی مثلاً.
که اینها در واقع همدستای کفار بودن که مثل نفوذی اینجا مثل جاسوس رفتار میکردند. اصلاً نمیخوان این لایهی بزرگ «الذین فی قلوبهم مرض» را ببینن تو جامعهی صدر اسلام. بعد چهجوریه که جنگ احد را میبازن؟ اگر همهشان خیلی شیفتهی خدا و پیغمبرن، چگونه اینهمه تخلفاتی که تو قرآن در موردشون هشدار داده میشود و بعد تعهدشون را میبینید، این چگونه اتفاق افتاده؟
در اینکه واقعیت این است که اینها حداکثرش مثل همان بنیاسرائیل بالاخره انگیزههای دنیایی دارن، ایمانشون مشکل داره، بنابراین بهراحتی شما نمیتوانید این چیزها را در واقع تقدسی بهشان نسبت بدهید. نه در واقع مشکل چیه؟ مشکل، بهنظر من مشکل اصلی فهم سورهی بقره، تقدس مؤمنین تو ذهن مفسرین و بیش از اندازه بد دونستن یهودیها و بنیاسرائیله.
که انگار آن قسمت، آنها بدن، اینجا هم شریعت، بهبه، شریعت دارد بهخوبی. این سؤالا هم همه از روی این است که میخواهند مثلاً شریعت را بهتر بفهمن. در حالی که محتوای سوره این است که سؤال نکنید. محتوای سوره این است که سؤال نتیجهاش یک چیزی مثل مجازات در واقع تعیین میشود برایتان. هرچه بیشتر بپرسید، سختتر میشود.
نمونهی خاصش را در مورد انفاق تو این سوره میبینید. حالا یک مقدار جواب اینکه چرا یک قسمتهایی از شریعت برخلاف انتظار طولانیتره، مثل طلاق، اونجاییه که اینها مقاومت دارند. قصاص کوتاهه، پس طول را جزئیات شریعت را اهمیت حکم تعیین نمیکند.
اینکه طرف مقابل چقدر میخواهد حکم سادهی یک بقره را بکشید، تبدیل شده به یک کتابی مثلاً فرض کنید یک بابی در مثلاً کرد، به اینجا برسد که یک بابی در فقه مثلاً یهود باز بشود دربارهی احکام کشتن بقره.
حالا این قسمتش را من آورده بودم از روی تورات برایتان بخوانم. این داستان در سفر تثنیه با یک اختلافهایی هست. و آنجا در تورات تأکیدی روی اینکه اینها نمیخواستن انجام بدن نیست.
فقط داستانش را گفته. طبق روایت تورات این واقعاً مثل یک حکم کلی بوده که وقتی یک نفر کشته میخواستن یک قاتلی را پیدا بکنن، این کار را انجام میدادن. اینجا بعد از داستان یک اشارهای به این موضوع میشود. بنابراین بعید نیست که واقعاً برود در کتابهای فقهی و مثلاً تبدیل بشود به یک بابی در حالی که اصلاً هیچ خبری نبوده.
فقط قرار بوده یک یک بقرهای را بکشن، یک بابی را بکشن و از اجزاش مثلاً یک استفادهای بکنند. بنابراین با این حرفهایی که من زدم، حالا این بخش نزول شریعت یک حالت دیگهای برای ما پیدا میکند. یعنی صرف شنیدن یک احکامی که انگار از آسمان دارد میآید بدون تعامل با کسانی که دارند میشنون نیست.
توجیه میشود بعضی جاها چرا هی برمی نمیدانم پنج یا شش بار برمیگردیم به موضوع انفاق. شش بارشو الان مطمئنم، شاید هفت بار. یعنی تو آن اینکه «لیس البر ان تولوا» آمده با تأکید زیاد، دو تا «یسئلونک» داریم. باز آخر خیلی از قطعهها میآید که انفاق بکنید تا اینکه آن تازه آن قطعهی بزرگ را یک قطعه یک بار فقط حساب میکند.
مفصلاً دربارهی انفاق و دین و اینها چند صفحه انتهای سوره صحبت میشود. این الان یک ذهنیتی پیدا میکنیم که چرا اینجوریه، مسئلهی قتال همینجور. حداقل دو تا داستان اولی که بعد از آیتال قبل از آیتالکرسی اومدن، معنی پیدا میکند. آنها داستان تخلف از جنگن و تشویق به اینکه اگر تخلف نکنید پیروز میشوید.
بنابراین یک جور آمادگی دارد میدهد آن داستانا که در واقع آنها هم جزو مثل احکام قتال بهش نگاه بکنیم. داستانایی که متمم بحث مقاومت در مقابله جنگ هست.
پرسش و پاسخ
خب، بله بفرمایید.
اصلاً بهطور رسمی سؤال شروع بکنید. من فکر میکنم یک چیزهایی مانده ولی دیگر وقت نیست که شروع به بحثی بکنم. بفرمایید. یعنی الان نگاه به شریعت برای ما که دیگر این تعامل را نداریم، این چه فایدهای داره؟ جز فهمیدن کل سوره، چه دیدی به شریعت ما قرار داره؟ که بالاخره برای ما نازل شده و باید انجام بشود. بله.
یعنی سؤال ایشان این است که مثلاً فرض کنید اومدیم و در آن دوران مثلاً نسبت به انفاق چیز داشتن یک مقاومتی در واقع در وجودشون بود
حالا ما چه کار بکنیم به نظر من شما تو این سوره این را میبینید که لااقل در حد این سوره شریعت آن اتفاق بقره نمیافته اینجا یعنی هیچوقت به شما گفته نمیشود که مثلاً یک چیز خیلی سختی را باید انفاق بکنید بلکه اینجوری مسئله با عفو برخورد میشود و اینکه با چند صفحه تمثیل و بیان خیلی شیوا تشویق به انفاق میشود و بنابراین کلاً اینطوری نیست که بگوییم که اینجا مثلاً طول آیات طلاق. معنایش این نیست که حالا یک چیزی از شما خواسته شده که اگر مقاومت نمیکردن
تو صدر اسلام خواسته نمیشد یک تعبیر میتواند این باشه که اینجا در این سوره لااقل با عفو و اغماض این مسائل باهاش برخورد شده مخصوصاً یکی از یسئلونکها یسئلونک عن الخمر و المیسر شراب و قمار حکمی در موردش وجود ندارد میپرسن و حکم نازل میشود یک نفر میتواند تعبیرش این باشه اگر نمیپرسیدن حرام نمیشدن اینها و یک نفر هم میتواند تعبیرش این باشه که نه این هم مثل همان ماجرای انفاق در واقع چیزی که قرار بود حرام بشود حرام اعلام شده و سختی. خاصی نشده میتواند دو تا تعبیر مختلف وجود داشته باشه و اگر تعبیر اول را بپسندید
یعنی بگویید که اگر نمیپرسیدن این حکم نمیاومد این خیلی مسئله مهمی نیست برای
اینکه شریعت یک مثل آن شجره در بهشت نمونه در واقع احکام شریعته لازم نیست شجره خاصی باشه شما یک سری احکام دارید که این کارها را نکنید یا بکنید حالا مثلاً فکر میکنید در خوک یک چیز عظیمی هست که باید حتماً ممنوع باشه یک چیزی باید تو خوردنیها ممنوع باشه یک چیزی باید در مثلاً فرض کن عبادتها واجب باشه یک سری چیزها اینشکلی باشه خیلی شجرهشو. فکر نکنید که الان اگر شاخش آنجوری بود یا برگش اینجوری بود یک اتفاق خاصی میافتاد یک مقدار شریعت قرار داده به نظر
من نظرم این است که حتی اگر این اتفاق افتاده باشه چیز خیلی مهمی نیست یعنی شریعت یک مقدار از میتونست سادهتر باشه
سختتر شده باشه بفرمایید در رابطه با در واقع شناسی این احکام حالا مربوط به تکالیف شرعی که فرمودید مثلاً مثل اینکه مثلاً جنگ یا انفاق یا طلاق داشتن، رزیستنسی که به آن داشتن برای همه آنها تکلیف جدیدی هست میتوانیم این نتیجه را بگیریم که آن چیزی که انسان باهاش گول میخورد خودش خودش در واقع. یک چیزی به افتخاری نمیدانم یک چیزی که باعث میشود احساس کند که این را دارد
ولی واقعاً ندارد آن بیشتر به شریعتی برای خودش داشته باشه یا بیشتر رعایت بکند یا مثلاً میشود گفت خیلی خیلی به نظر من حرفی که دارند میزنند همه حرفشون گوش بدهید یک جوری آدمها باید شریعت را برای خودشان آداپته کنند یعنی
اگر من میبینم که وسوسه بیشتری در یک زمینه من همیشه در مورد مسائل مالی در مورد خودم این را میگویم اگر الان یک نفر بیاید بدون سند و مدرک یک میلیارد دلار به. من بده بگوید این را فردا میآم ازت میگیرم
من اصلاً وسوسه نمیشم که این را یک ناخنکی بهش بزنم ولی یک جایی میبینم که وسوسه میشم آنجا را برای خودم همین عملیاتو انجام باید بدهم یک خورده محدودیتهای خودمو بیشتر بکنم یعنی در واقع این کاری که خداوند در مورد بقره میکند مفیده برای آن آدمها برای اینکه یک مشکلی دارند این مشکل اینجوری دارد ببینید آخرش هم آن گاوه را میکشن میدانید یعنی خیلی بامزه است که نهایتش یک جوری با
لحن بدی هم نمیگن میگویند که مثلاً
خب حالا فهمیدیم و مثلاً بله آفرین الان. دیگر مثلاً حق را آشکار شد و دارند انجام میدهند بنابراین مجازاتها مفیدند دیگر مجازات نه اینکه یعنی مثلاً خداوند حالا یک کار بدی کرده در اینکه اینها انگار لازم دارند این قسمت شریعت برایشان سختتر باشه همه ما همینطوری هستیم تو مسائل اخلاقی تو مسائل دینی یک جاهایی نقطه ضعفهای ماست بنابراین بهتر که مثلاً میگم، فرض کنید شما در جامعه مسیحی به دنیا اومدید، شراب خوردن منع ندارد از نظر دینی.
خودتان تشخیص میدید که این میل مثلاً فرزند، جد و آبادتون همه مثلاً الکلی بودن خدای نکرده، میبینید یک وسوسه شدیدی نسبت به شراب دارید.
من میگویم اصلاً محدودش بکنید، بگویید غیر از یکشنبهها تو کلیسا جای نمیخورم. خب؟ همه ما در واقع یک مقدار باید این مسئله آداپته شده، فکر کنم سؤال ایشان دقیقاً این است که ما فردی میتوانیم این کار را در واقع خوب بکنیم؟
به نظر من آره، اصلاً نه اینکه خوبه، فکر کنم این را باید یاد بگیریم از این سوره که احکام برای هر آدمی با توجه به شناختی که، شناخت درستی که از خودتان دارید، الان به عربها بگویید میگویند
خب ما در مورد جنگ و انفاق که هیچ مشکلی نداریم، بنابراین آنجا اصلاً نمیریم به جنگی، انفاق هم نمیکنیم، چون آنها که برای ما حله.
به هر حال میخواهم بگویم اگر شناخت درستی از خودتان پیدا کردید، میبینید که در زمینههای وسوسه بیشتری وجود داره، این محدودیت را برای خودتان میتوانید بیشتر بکنید. بفرمایید. سوال دیگهام سریع این است که حالا در حرمتگذاری این مسئله شما دارید میکنید، از آن طرف ممکن است یک چیزهایی در آن باشه که برای من آن وضعیت را ایجاد نکند.
من میتوانم آن حرمت را کنار بذارم؟ نه، من نمیگویم شریعت را کلاً جاشو عوض بکنید. یعنی بحث تعامله. میخواهم ببینم مسئله سختگیرانه برخورد کردن و آسان گرفتن. بله. یک آدمی خیلی سختشه نماز بخونه، خب اینجا به خودش باید یک فشاری بیاره، اصلاً بیاید یک ذره مثلاً فرض کنید که اگر میبیند نماز صبحش قضا میشود اینا، مثلاً اجبار بکند به خودش که باید نماز شب بخونه.
یک اصطلاحی تو قرآن هست، خیلی به کار میآد، مخصوصاً تو سوره نساء، که میگوید تلک حدود الله،
بعد میگوید لا تقربوا حدود الله. نمیگوید اینها را قطع نکنید، نزدیک نشید. این مثل همان حکم لا تقربوا هذا الشجره است. اصلاً نرید. اگر یک جایی من میبینم این وسوسه وجود داره، نزدیکش نباید بشوید. نماز شب میتواند یک حریمی ایجاد بکند که نماز صبحم را حتماً بخوانم.
اگر میبینم یک آدمیام که هی دارد نماز صبحم قضا میشه، ساعتو یک خورده زودتر بذارم، عادت بدهم خودمو که مثلاً نیم ساعت قبل از اذان بیدار بشوم که مطمئن بشوم که از حدود الهی رد نمیشم. نزدیک نشم به اینکه بعداً یک جایی ردش کنم.
این شریعت را باید رعایت کرد،
ولی اینکه چقدر یک جایی شما نگاه میکنید با واقعاً انفاق برایتان خیلی راحته. واقعاً نه اینکه خودتان گول زدید، واقعاً اینجوری است که مثلاً نصف مالتون هم حتی شده بدهید به یک نفر. خب، خیلی لازم نیست برای خودتان احکام خاصی وضع بکنید.
یک بار میبینید سخته، مثلاً فرض کنید در یک آیهای تو قرآن هست در مورد متقین میگوید که فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم. اگر یک نفر میبیند سختشه، برای خودش مثلاً مقرر بکند که من اجباراً مثلاً ۱۰٪ همه درآمدهای خودمو انفاق میکنم. و هر حقوقی که واریز شد، هر پولی که به دست آوردید، ۱۰٪شو
اصلاً بگذارید تو یک حسابی، از مال خودتان خارج کنید.
بعد دیگر آن را اجباراً بهش دست نزنید، فقط انفاق کنید. اگر یک آدمی احساس میکند اینجا یک مشکلی داره، خوب است برای خودش یک قانونهایی بگذارد که مطمئن باشه که آن کار را انجام میدهد. این ولی اگر نه، یک جای دیگهای که وسوسه وجود داره، آدم قانون میگذارد.
بالاخره به نظرم یک درس اخلاقی در و یک درس شریعتی در این سوره هست که این سختگیری و آسانگیری بستگی به این دارد که کسی که مخاطب هست، چه عکسالعملی نشان میدهد. و این خوب است.
خداوند کار درست را دارد انجام میدهد. بفرمایید. نه، میخواستم بگویم که این احکام سختگیری و آسانگیریش ربطی به احکام فردی و اجتماعی، فرقی توشون نیست. الان نه، احکام کاملاً ممکن است اجتماعی باشن، فردی باشند.
اجتماعی چون توافق جمعی میخواد، انتظار این است که خود شریعت از طرف پیامبر اگر سختگیری قرار شده انجام میشود را انجام داده باشه.
ولی کلاً ما آن سؤالی که شما کردید، جوابی که من دادم بیشتر درمیگرده به مسائل فردی که من خودم میتوانم برای خودم یک قانونهایی را بذارم، یک خورده یک جایی سختگیری بکنم.
نه، این به این سؤال ربطی آن نداشت، به اینکه مثلاً از اینجا در سوره احزاب، یکمیش فردی است، بخشش اجتماعی است، تناقضطوریه. نمیدونم، میگویم آیا جایی هستش وقتی که احساس میکنید این فرق یک تمایزی هست بین این دو تا؟ یا سوالم درست مطرح کردم؟
نمیدانم حقیقتش
من خیلی شاید نگرفتم ولی به هر حال ببینید احکام اجتماعی از جهت که مثلاً فقط تو پرانتز از جهت که مثلاً آن حقالناس و حقالناس اینها که مطرح میشود که میگویند مثلاً حالا حقالناس مطرحه یا از نظر اجتماعی هم خب ما فرد هم هستیم دیگه، مثلاً حتی با یک سلول اجتماعی هم داریم، رفتار اجتماعی هم میکنیم، باز یک رفتار فردی هم انجام میدهیم.
یعنی اگر من دارم میجنگم، شما خیلی خوب میجنگید. مثلاً بیشتر از اون، مثلاً اگر دارم میجنگم تو آن لحظه، در عین حال که دارم در واقع یک تیم میجنگم، خودم هم دارم میجنگم.
یعنی بعد فردیشو همچنان حفظ میکند.
خب همین، آدمها در احکام اجتماعی هم بالاخره افرادند که دارند یک چیزی را رعایت میکنند. من حالا شاید خیلی این نکته را نگرفتم حقیقتش که مثلاً فکر کنم تأکید ایشان این است که در مسائل اجتماعی، مسئله حقالناس پیش میآید که خیلی وقتا میگویند که مهمتر از حق مثلاً خداوند و حق نفس و این حرفهاست. بنابراین آنجا آن احکام یک اهمیت ذاتی پیدا میکنند برای اینکه با رعایت حق مردم سروکار دارند. جدای از اینکه
حالا چقدر مثلاً فرض کن مقاومتی در موردش باشه یا نباشه، شاید چون ببینید دو تا چیز میتواند من در ابتدا آدم انتظار دارد که اگر شریعت دارد بیان میشه، مهمها مثلاً زودتر بیان و بیشتر در موردشون گفته بشود.
من دارم میگویم تو این سوره به یک جایی میرسیم که این نگاهمون عوض میشود. طولانیها آنهایی هستند که مقاومت بیشتر وجود داره، نه آنهایی که مهماند. به هر حال وقتی که یک چیزی مهمه، انتظار اینکه طولانی بشود را داریم.
بنابراین تلفیق این دو تا را باید حداقل ببینیم دیگر. مثلاً یک جایی فرض کنید حج و روزه از قصاص مثلاً طولانیتره. در مورد قصاص نه مقاومتی وجود داشته، نه خیلی هم حالا حکم مهمیه، ولی روزه مثلاً خیلی مهمه، با یک شاخ و برگهایی گفته میشود.
اطراف این من بارها این را گفتم که حکمهای قرآن مثل رساله نیستند که بخوان مثلاً با جزئیاتش این را بیان بکنند. بیشتر مثل فلسفه احکامه.
یعنی حکم طوری بیان میشود که تو یک کانتکستی که شما بفهمید چرا این حکم وضع شد. این را به یک درک عمیقی از حکم برسید. نه به اینکه جزئی، مثلاً در مورد نماز هیچوقت جزئیاتش گفته نمیشود.
ولی آیههایی داریم که خیلی خوب این حس را ایجاد میکنند که نماز چیست. چرا باید همه مثلاً مؤمنین در طول تاریخ نماز بخونن؟ یک مقدار احکام، هدف بیان احکام تو قرآن غیر از این چیزی که ما تو فقه میبینیم که میخواهند تمام جزئیات را مشخص بکنند.
حتی همینجا الان در مورد طلاق یک چیزهایی درباره خانواده میفهمید، درباره حقوق زن میفهمید که مهمتر از جزئیاتی، اصلاً جزئیات زیاد نداره، طولانی هست ولی خیلی وارد جزئیات نمیشود ولی یک فضایی ایجاد میکند که یک درک عمیقی از ازدواج پیدا بکنید.
مثل اینکه حرف از طلاق دارد میزند
ولی شما باید یک جوری بفهمید که خانواده چیه، مثلاً ازدواج چیست. خب خوب است سؤال میپرسید ولی یک محدودیتی از نظر زمانی ما داریم که الان هنوز وقت هست فکر کنم تا هفت و ربع مثلاً هیچکس مشکلی نداشته باشه. چون روز اول گفتن هفت، الان ۱۰ دقیقه اذان جابهجا شده، بنابراین میشود شما بفرمایید.
ببخشید، فرمودید که اگر مثلاً کسی میپرسید، مثلاً حق، الان حرام نمیشد، به نظرتون یک اختیاری یا اجباری در آن نیست؟ مثلاً مجبور بودن بپرسن ازشان مثلاً؟ نه، نه اینکه مجبور بودن، قابل اختیار، اینجوری بگید، قابل پیشبینی بود که خواهند پرسید. میدانید چقدر مشهود میخوردن عربها؟ خیلی میخوردن. خیلی.
و بالاخره میپرسیدن حتماً و یک حکمی هم نازل میشد. یا
اصلاً موضوع این است که این شریعت اونقدرها حالت صفر و یک ندارد که الان مثلاً، من به یک دلایلی فکر میکنم که حکم تحریم شراب با یک چیزی در اسلام سازگاره یعنی احساسم این است که خیلی طبیعی است که در یهودیت و مسیحیت تحریم نشده ولی در اسلام شده دلیلی میبینم و فکر میکنم اگر نمیپرسیدن هم این میاومد ولی شاید قمار نه قمار هم مثلاً اگر شریعت برای چینیها میاومد که اصلاً بسمالله الرحمن الرحیم قمار نکنید احتمالاً چینیهاشون کلاً داشتن از ۵۰ ۵۰ سال پیش تا.
حالا قمار میکردند یعنی بالاخره عربها به این چیزها مشغول بودن که سوال میپرسیدن و
جواباش هم میاومد حالا فکر کنید اگر نمیپرسیدن قمار حرام میشد نمیشد حلال بود از نظر من این هم ممکن است یعنی بگویم آقا بعضی از این احکام اگر نمیپرسیدن هم نازل نمیشد و در همین سوره بقره این حالت مجازات وجود دارد خب اتفاق مهمی نیفتاده حالا قمار بازی نمیکنند این حرفها بفرمایید آن آیههای اولی که در مورد فی قلوبهم مرض آیا میشود به این چیز در واقع این یسئلون عن کذا مپ کرد مثلاً یکیش هست که همین دوستان اولش پرسید در مورد اینکه و اذا. قیل لهم آمنوا کما آمن الناس بله اینها یک جوری جواب سمبلیکه یک
حالا جوابی به آنهایی که هی میان سوال میپرسن نیست خب بعدش هم مثلاً آنها میگویند
که آیا همانگونه که کمخردان ایمان آوردند بله کلاً سوالها را همینا دارند میپرسنها ولی اینکه من بکنم یا سوالها را قادمون و نصابش آیا یسئلون عن کذا هست من خیلی اینجوری راستش نگاه نکردم یک چیزی که فراموش کردم بگویم و الان گفتید خیلی خوب شد که یادم گفتم میگویم و نگفتم این است که برای اینکه هیچ ببینید شما وقتی الان.
من یک توضیحاتی میدهم میگویم مقدمه این است یا بنیاسرائیل این است شما قانع میشوید که آن چیزی که در الذین فی قلوبهم مرض آمده روانشناسی همین یا بنیاسرائیل و جوامع دینی به طور کلیه
ولی اگر بتوانم شواهد متنی روشنی بیارم هم بهتر دیگر الان یک جوری مفهومی شما قانع میشوید از حرفهای من شاهد
متنیش این است که یک جایی که الان چون دیگر قرآن و اینها بستم گذاشتم تو کیفم حفظ هم نیستم بهتان میگویم یک جایی در مورد بنیاسرائیل میگوید که اینها اگر کسی قرآن الان میتواند سرچ بکند همان آیه.
بعد از بقره را بیاورید داستان بقره که تمام میشود میگوید آیا طمع میدارید که اینها ایمان بیارن آیه بعدشو بخوانید و اذا لقوا محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: «چرا سورهاى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سورهاى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مىنگرند. آمده را در مورد اینها میگوید اینها وقتی که مؤمنین را میبینند میگویند قالوا آمنا و اذا خلوا به عین
اصلاً کپی کرده اینجا که دیگر
هیچ شکی برایتان نمونه که اینها همونان بنیاسرائیل روانشناسی هموناییان که الذین فی قلوبهم مرض هستند. بنابراین خیلی مفهومی هم اگر اصلاً یعنی هیچی یک نفر الان این آیه را یک نفر باید بفهمه که بدون اینکه درک کلی هم داشته باشه که این را دارد لینک میکند با آن دیگر بنابراین بنیاسرائیل با آن المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند. دارم میزنم معتبره
خب حالا هنوز مؤخره مانده یک چیزهای دیگهای هم مانده ببین کلاً فهمیدن اینجوری است دیگر زیر تصویر دیدید که مثلاً رندر میکند رندر به فارسی چه میشه؟
یک بار میآید مثلاً رد میشود شما یک چیزهایی میبینید یک بار دیگر خود واضح میشود تا بارها باید بروید و بیاید تا به رزولوشن کامل برسید که شاید هیچوقت هم ما نتونیم برسیم یعنی هر بار الان ما در واقع سوره را اینجوری داریم میفهمیم که بله اعلام دین جدید هست بهاضافه هشدارها هشدارهایی در مورد اتفاقهایی که بدی که افتاده و برای شما هم میافتد یک جوری دیگر یک چیز دیگهای به این انگار هدف سوره اضافه شده حالا باز میریم میخونیم میبینیم خب این داستانها حالا اینجا چه کار میکند آن یکی آیه آنجا چرا اینجوری گفته. بنابراین یک مقدار هی مثلاً این سوالها را میپرسیم تکمیل میکنیم و تا جای ممکن سوال را
اینجوری جواب نمیدیم که برای هر سوال یک تئوری جدید ببافیم همان تئوریمون را مثلاً عمقش را بیشتر میکنیم یک چیزهایی بهش اضافه میکنیم تکمیلش میکنیم وگرنه مثلاً اگر دیدیم کار نمیکند میذاریمش کنار