→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۱۳ · سورهٔ بقره + نساء

تمثیل خانه عنکبوت و تکیه‌گاه‌های سست

۱۳,۱۸۳ واژه · ۲۸ موضوع

در این جلسه محتوای مرکزی سورهٔ عنکبوت با محور شرک و نفاق و تمثیل خانهٔ عنکبوت بررسی می‌شود. اتکا به تارهای سستِ سنت، روابط اجتماعی و بت‌ها در برابر پناه توحید مطرح است. زنجیرهٔ تکیه‌گاه‌های کاذب و نسبت دوستی‌ها با شرک نیز دنبال می‌شود.

خب من جلسه قبل شروع کردم درباره سوره عنکبوت صحبت کردم. حالا این جلسه قرار است ادامه بدهیم. منتها متعاقب آن اتفاق خوبی که جلسه قبل افتاد، اتفاق خوب دیگر هم افتاده. من می‌خواهم به دو تا مطلبی که اعضای کیولیست فرستادن یک اشاره‌ای بکنم.

یک متنی آقای اول دوباره از آقای شبانی تشکر بکنیم که آن ایمیل را زد و نتیجه‌اش این شد که حالا خلاصه در کلاس یک بار دیگر این مسئله که خوب است افرادی که در زمینه مثلاً تو این کلاس هستند قرآن می‌خوانند و یک مطالبی می‌نویسن.

دو تا ایمیل من دریافت کردم. یکیشو که آقای شکری فرستادن که یک مقاله مانندی یک متن نسبتاً مفصلی در مورد سوره عنکبوت نوشتن که خوندنیه.

من آدرسشو ایمیل زدم همین یکی دو ساعت قبل به گروه. امیدوارم همه‌تون وقت بکنید بخوانید مطلب ایشان. بعد یک متنی هم یکی از اعضای گروه مستقیماً برای من فرستاد که من کاری به ارتباطش به سوره عنکبوت ندارم. از این نظر دیگر برام جالب است که می‌خواهم یک قسمتشو بخوانم. چون بدون اجازه و این‌هاست و به گروه زده نشده اسم نمی‌برم فقط همین‌طور اشاره می‌کنم.

آقای شکری چون تو وبلاگ خودش گذاشته بود مطلبی که نوشته دیگر من ازش اجازه هم نگرفتم. فوروارد کردم آن آدرسو فرستادم به هم. حالا این را من همین‌طوری فقط به عنوان یک کسی که فرستاده یک چیزی می‌خوانم. امیدوارم جالب باشد. یک مطلبی یک چیزهایی در مورد سوره عنکبوت ابتداش هست.

منتها من از قسمت آخر را می‌خواهم یک بخشی‌شو بخوانم. می‌گوید که می‌گویند که یک تجربه شخصی هم در یک موردی مثلاً پیش آمده که دوست دارند که بگویند. می‌گویند من واقعاً به این موضع که اگر آیه‌هایی که سجده دارند را خوب بخوانیم‌شان و خوب بفهمیم‌شان خودبه‌خود به سجده می‌افتیم رسیدم.

و آن هنگامی بود که حدود دو هفته پیش بعد از یک روز سخت و گرم به خانه رسیده بودم و تصمیم گرفتم با قرآن‌خوانی شبکه ۳ سیما همراه شده و یک جزء آن روز را بخوانم. خب حالم واقعاً بهتر شد.

ولی اتفاقی که شاید انتظار نداشتم بیفتد این بود که تلاوت سوره اسراء بی‌نهایت در من تأثیرگذار بود. و زمانی که به آیات انتهایی می‌رسید وضع روحی من نیز بیشتر تغییر می‌کرد. تا زمانی که این آیات خوانده شد.

تأثیر آیات ساده و دریافت شخصی

و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً و قرآناً فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلاًقل آمنوا الإسراء · ۱۰۷قُلْ ءَامِنُوا۟ بِهِۦٓ أَوْ لَا تُؤْمِنُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ مِن قَبْلِهِۦٓ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًۭابگو: «[چه‌] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد، بى‌گمان كسانى كه پيش از [نزول‌] آن دانش يافته‌اند، چون [اين كتاب‌] بر آنان خوانده شود سجده‌كنان به روى درمى‌افتند.». واقعاً نمی‌دانم چه شد که در همین لحظه قطرات اشک از چشمانم جاری شد.

بارها در کلاس مثال‌هایی زدید از آیاتی که به دلیل سادگی بی‌نهایت بر شما تأثیرگذار بودند و الان که فکر می‌کنم می‌بینم که در این آیات سادگی عجیبی موج می‌زند. خواه ایمان بیاورید یا نیاورید. سه نقطه سجده می‌کنند. و می‌گویند سبحان ربنا ان کان الإسراء · ۱۰۸وَيَقُولُونَ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًۭاو مى‌گويند: «منزّه است پروردگار ما، كه وعده پروردگار ما قطعاً انجام‌شدنى است.». در این لحظه واقعاً حس کردم این آیات همین الان و متناسب حال من خوانده می‌شود.

انگار انتخاب می‌شدند. در پرانتز یا برعکس آن‌قدر احساس منتقل شده بود. رانت‌بازی. کاش تلویزیونی در کار نبود. کاش خودم با دستان خودم قرآن را باز کرده بودم و این آیات در برابر من ظاهر شده بود.

من این متن را خواندم به عنوان اینکه یک مقدار دوباره تشویق کنم شما را که خوب است وقتی که آدم قرآن می‌خونه یا کلاً عبادت می‌کنه، مخصوصاً من در مورد قرآن خواندن به طور خاص نظرم این است که یک آیه‌ای را تون تأثیر می‌گذارد تلاش بکنید که اگر شده حداقل برای خودتان ثبت بکنید یک چنین لحظاتی را. این ای‌میل من منظور از اول که شروع می‌شد واقعاً یک سری بحث در مورد سوره عنکبوت و این‌ها ایشان کرده بودن.

به این مناسبت منتقل شدن به اینکه این خاطره را هم نوشتن که همین اخیراً برایشان یک چنین ماجرایی پیش آمد. همین که یک چنین متنی را یک نفر بخواند و نظرش جلب بشود اینکه یک آدمی تو این دنیا هست که آن آیه خاص قل آمنو او لا تؤمنو الی آخر روش یک تأثیر خاصی گذاشته، فکر می‌کنم خوب است یعنی بعداً آن آیه برای شما تو ذهنتان یک شخصیتی پیدا می‌کند.

یک دفعه که دارید آن سوره را می‌خوانید به اینجا می‌رسید یک خورده تأمل می‌کنید چون قبلاً تو یک متنی یک چیزی در موردش خوندید. من از این جهت به این فکر کردم که خوب است اشاره بکنم که همین اولاً خب یک نمونه‌ایه از ثبت بیشتر در واقع یک خاطره.

در مقابل اتفاقاً جالب است این دو تا ای‌میلی که به من رسید در مقابل متنی که آقای شکری نوشته. متن آقای شکری یک متن خیلی مثل یک متن علمی یک دریافت‌هایی که از سوره عنکبوت داشته را مثلاً در هفت صفحه نسبتاً فشرده نوشته، آیه به آیه رفته جلو و در آن به نظر می‌رسد خب در ظاهر هیچ چیزی وجود ندارد، هیچ مسئله شخصی‌ای وجود ندارد.

خیلی متن روشن و واضح و مثلاً همگانی. خب هر دو تا این کارا واقعاً دو تا نمونه کنار همدیگر فکر کنم دو سر یک طیفی هستند که هرچه بینش هم قرار بگیرد خوب است.

ثبت دریافت‌های شخصی از قرآن

ولی حتی این چیزهایی که کاملاً دریافت‌های شخصی هم هست جالب است. ببینید ممکن است گاهی حتی یک احساسی که به یک نفر دست می‌دهد در وقتی دارد قرآن می‌خونه یا یک فکری که به ذهنش می‌رسد چیز نباشد یعنی نشود دفاع کرد که این تأثیر یا معنی واقعی آن آیه است.

ولی باز ثبت کردنش به نظر من اشکال ندارد یعنی همین که مثلاً معروفی که ملاصدرا گفته که من حرکت جوهری را وقتی که این آیه‌ای که می‌گوید که کوه‌ها را نگاه می‌کنید در حالی که به نظر ثابت می‌رسند در حالی که تمر و مر السحاب مثل ابر دارند می‌گذرن این آیه روش تأثیر ایده‌ی مثلاً حرکت جوهری را به ذهنش رسونده. ممکن است یک نفر بگوید این آیه اصلاً ربطی به حرکت جوهری ندارد.

حالا من خودم به نظرم ربطی به حرکت جوهری به آن معنایی که ملاصدرا می‌گوید ندارد. ولی باز همینم برای من خوشحال‌کننده‌ست که یک نفر یک چنین چیزی به ذهنش رسیده ولو اینکه مثل اینکه ذهنش متوجه یک حقایقی بوده، حالا یک آیه‌ای را خوانده و آن حقایق تو ذهنش مثلاً یک مقدار قوت گرفتن و نهایتاً به یک نتیجه‌ای رسیده.

در این حد هم حتی اگر برداشت، برداشت کاملاً درستی نباشد به نظر من ثبت این خاطرات قرآنی چیز خوبی است. حالا می‌شود یک نفر به اشتراک بگذارد با دیگران یا برای خودش ثبت بکند.

و این کلاً در مورد خاطرات معنوی فکر می‌کنم حرف کلی می‌شود زد که خوب است که آدم خاطرات، آن چیزهایی که به ذهنش می‌رسه، حالاتی که در طول روز پیدا می‌کند را حداقل یک بخش‌هایی‌شو که به نظر مهم می‌رسد را بنویسه.

من سال اول دانشگاه بودم یک بار رفتم پیش آقای جوادی آملی قم و باهاش یک صحبت‌هایی کردم و خیلی تعجب کردم که ایشان یک چند تا توصیه‌ای که به من کردن یکیش این بود که دقیقاً با همین عبارت گفت خاطرات خودتان را بنویسید.

من تو آن لحظه خاطره نوشتن مثل اینکه آدم‌ها مثلاً می‌روند مسافرت این‌ور آن‌ور خاطره می‌نویسن، حالا به معنی اینکه خب حالا مثلاً اگر آدم دارد عبادت می‌کنه، قرآن می‌خونه و این‌ها خوب است که یک چیزهایی که به ذهنش می‌رسه، یک حالتی که پیدا می‌کند را ثبت کند.

یعنی ما هم بالاخره در قرآن خواندن هم ما خاطرات داریم. یعنی الان مثلاً شما یادتون می‌آید که بله یک شبی من یک عالم مثلاً خاطره دارم که اولین بار آن آیه را مثلاً کجا نظرمو جلب کرده.

شما هم همین‌طور کم‌کم می‌خوانید مثلاً یک جاهایی یک تأثیرهای خاصی ایجاد می‌شود که خوب است این‌ها ثبت بشود. به هر حال من از این اتفاق‌های خوبی که در ماه رمضون ببینید ماه رمضون جلسه گذاشتن چقدر خوب است. این اتفاق‌های جدید به نظر من افتاده یک خورده مردم فعال‌تر شدن.

ماه رمضان وایده تدبر

حوصله می‌کنن، قرآن بیشتر می‌خوانند. من همیشه وقتی ماه رمضون می‌شد یک بار بعد از اینکه ایمیل زدم گفتم که مثلاً یک چنین ایده‌ای دارم که ماه رمضون سعی کنیم ۲۰ جلسه داشته باشیم، یکی از دانشجوهای ایمیل بامزه‌ای نوشت ابراز خوشحالی کرده بود بعد یک جمله‌ای نوشته بود که ولی چه یهو. من دیگر حالا جواب ندادم.

معمولاً به ایمیل‌های این‌شکلی جواب نمی‌دم ولی ا چیزم این بود که واقعاً یهو نبوده دیگر. من هر سال که ماه رمضون می‌شد آن کلاس‌ها بود حس می‌کردم ماه رمضون وقت این‌جور کارهاست. بارها این به ذهنم از چند سال قبل رسید که اگر یک جایی باشد یک جلسات روزانه‌ای تو ماه رمضون بگذاریم.

حالا دیگر فشار اینکه تو سال قبل آن جلسات تعطیل شده بود باعث شد که این ایده که ماه رمضون را یک خورده جدی‌تر بگیریم و من خودم جدی‌تر بگیرم. خب برویم سراغ سوره عنکبوت.

از یک جایش شروع بکنیم حالا یک ا من می‌توانم باز مثلاً از اول شروع کنیم به خواندن ولی فکر می‌کنم یک مقدمه‌ای بگویم از یک جایی ا شروع کنیم یک حرف‌هایی بزنیم بعداً آیات را بخونیم شاید بهتر باشد.

بگذار اول یک مقدمه بگویم در مورد اینکه کلاً شما وقتی که با یک سوره‌ای مواجه هستید و می‌خواهید سعی کنید بفهمید که آن ا حالا اگر بشود اسمش را گذاشت مثلاً محتوای مرکزی یک معنی اصلی که در سوره حول و حوشش دارد صحبت می‌شه، اگر ا سوره چنین چیزی داشته باشد یعنی بالاخره یک حس کلی که سوره را آیاتش را به همدیگر می‌پیونده وجود دارد.

شاید نشود خیلی به صورت یک عبارت یا فکر بیان کرد. ولی به هر حال می‌خواهیم به همان محتوای ا عمیق سوره سعی کنیم نزدیک بشویم. که دنبال ویژگی‌های یک سوره می‌گردیم. ببینید همه سوره‌ها ا در مورد توحید مطلب دارد. من یک بار این را در یک جلسه‌ای به یک مناسبتی گفتم که خب یک متن‌هایی نوشته شده در مورد اینکه مثلاً یک سوره در مورد چیست.

و بعضی از مفسرین مخصوصاً جدید ا گاهی اظهارنظرهایی می‌کنند که محتوای مثلاً سوره بقره چیست، محتوای سوره مریم چیست. فکر می‌کنم شاید در مورد سوره مریم بود که من این حرف را نقل کردم. مثلاً در فلان تفسیری نوشته شده که سوره مریم محتواش دعوت به تقواست.

من شکایت کردم که خب اگر شما بگویید که محتوای سوره مریم دعوت به تقواست، یک جوری حرف درستی زدید. ولی خب تقریباً همه سوره‌های قرآن دعوت، مثلاً اگر من بگویم که سوره آل‌عمران محتواش توحیده. واقعاً کی می‌تواند بگوید که نیست؟

تقریباً همه سوره‌های قرآن می‌شود گفت که بالاخره محتوای یکی از اصلی‌ترین محتواهاش توحیده. یا همین‌جوری بگوییم مثلاً سوره‌ها در مورد توحیدند، معادند، ایمان و کفر و همین‌جوری این حرف‌ها را همیشه می‌شود زد. دو باید بنابراین دنبال چیز باشیم دیگر.

از کلیات به ویژگی سوره

یک خورده از آن کلیات تا جایی که می‌شود بیایم ا نزدیک‌تر بیایم. یعنی دنبال این باشیم که یک سوره ویژگی‌های اگر مثلاً حرف از توحید دارد می‌زند از چه دیدگاه خاصی دارد در مورد توحید صحبت می‌کند یا اگر در مورد شرک دارد صحبت می‌کند.

این مفاهیم اصلی قرآن که در سوره‌ها به‌شدت تکرار می‌شوند و همه‌چیز اصلاً قرآن نازل شده برای خاطر اینکه شما در مورد توحید و صفات خدا یک چیزهایی بدونید.

می‌شود کلاً گفت که محتوای اصلی این است. ولی بعد مثلاً یک جایی می‌بینید که تأکید بیشتر روی نفاقه، یک جا بیشتر روی شرکه، کفره. مفاهیم پیرامونی‌ای دارند، مفهوم‌هایی مثل ایمان و توحید و این‌ها، مفهوم‌های پیرامونی‌ای دارند که آن‌ها در بعضی از سوره‌ها ممکن است پررنگ‌تر باشند.

یا مثلاً سوره نور خب یک تمثیلی دارد آنجا کل سوره نور بالاخره یک جوری توحید در آن باز مرکزیت دارد. ولی شما نمی‌توانید این‌قدر دور وایسید و بگویید سوره نور را خوب فهمیدم.

مگر اینکه بیاید یک خورده نزدیک‌تر بگویید که اینجا بحث درباره خانواده‌ست و اینکه خانواده چگونه می‌تواند مثلاً به توحید منجر بشه، شرایط توحید چه جوری فراهم بشه، یک خورده چیز خاص‌تری و اگر یادتون باشد تو سوره نور من از یک جایی شروع کردم که یک محتوایی را تو سوره ببینیم بعد مثلاً شما یک محتوایی را خیلی واضح تشخیص می‌دید در سوره بعد سوره را دوباره می‌خوانید. این را من چند بار فکر کنم تا حالا تکرار کردم شما برای اینکه درک عمیقی، ببخشید من، ممکن است این درو ببندید.

من یک بار گفتم آنتی‌فوبیا فضای بسته دارم. یک درک باز همه‌اش توجه‌ام مثل اینکه یک نفر می‌خواهد بیاید برود. من یک بیماری معروف وجود دارد که یک عده از فضاهای بسته می‌ترسن.

من یک دوست از نزدیک دوست هم‌خوابگاهی داشتم که به شدت از این‌جور مشکلات داشت بعد به من می‌گفت که یک بار در دوره لیسانس که بود یک درس مهمی که الان یادم نیست چه بود درس را حذف کرد به دلیل اینکه استاد یک آمیگو با یک لفظ بدی از استاد یاد می‌کرد که این فلان شده به محض اینکه می‌اومد تو کلاس می‌گفت همه در و پنجره‌ها را ببندید. تا یک چک می‌کرد که یک دری پنجره‌ای باز می‌گفت آن را ببند.

می‌گفت من هم مجبور بودم از کلاس بروم بیرون آخرش هم رفتم درس را حذف کردم. می‌گفت گاهی می‌رفتم بیرون به یک بهانه‌ای می‌اومدم یک ذره در و لاش را باز می‌ذاشتم دوباره می‌اومدم تو درس. اجازه نمی‌داد که فضای بسته از بین برود.

خب ببخشید، اه اینکه به، من این را بارها من گفتم که شما یک مح یک چیزی را حالا یک متنی را نه فقط قرآن، کلاً یک می‌شود گفت یک موضوعی را هم اگر بگویم کلی‌تر بکنم به نحو درست، یک ایده‌ای پیدا می‌کنید که مثلاً محتوای متن این است.

روش کشف محتوای مرکزی

بعد دوباره خوب است که متن را بخوانید ببینید آیا همه اجزای متن حول این محتوایی که شما پیدا کردید انسجام پیدا می‌کنند؟ بعد دوباره ممکن است احساس بکنید که نه یک چیزهای دیگه‌ای در متن هست که با این محتوا کاملاً منطبق نیست. بعد سعی کنید که برای اینکه آن‌ها منطبق بشوند یک خورده ایده خودتان را توسعه بدهید.

بگویید که مثلاً اه محتوا فقط این نیست. مثلاً دو تا چیز است بعد سعی کنید ارتباط این دو تا و انسجام این دو تا چیز مختلفی که پیدا کردید را پیدا کنید تا اینکه به یک جایی برسید که واقعاً متن را می‌خوانید احساس کنید که همه چیز در خدمت همین ایده‌ایه که شما به عنوان ایده اصلی متن در نظر گرفتید.

من یک بار گفتم اصلاً فهمیدن یک متن واقعاً اه انتهاش این است که من یک محتوایی، می‌گویم محتوا نه فقط یک فکری، یک فکر و احساسی تو وجود خودم پیدا کنم که اگر بخواهم بیانش بکنم بهترین بیان ممکن همان متنی باشد که جلوی من هست. یعنی فکر کنم که از این بهتر نمی‌شد این را گفت.

خب ما سوره‌های قرآن را در این حد نمی‌فهمیم. من که نمی‌فهمم واقعاً. یعنی هیچ‌وقت این‌طوری نیست الان بگویم که یک سوره‌ای هست که من هم اگر می‌خواستم بگویم مثلاً به این از اینجا شروع می‌کردم به آنجا می‌رفتم. قرآن یک پیچیدگی‌هایی دارد که فکر نمی‌کنم کسی بتواند ادعا بکند که اگر بخواهد یک چیزی را بیان کند این‌جوری بیان می‌کند.

همیشه حتماً شما هر سوره‌ای را هر چقدر بفهمید جا برای فهمیدن، چون من وقتی می‌گویم که همان چیزها را بگویید یعنی حتی مثلاً واژه‌ها را هم آن‌ها را انتخاب کنید.

ممکن است در یک حدی بتوانید یک سوره را بفهمید که شما هم اگر بودید مثلاً به نظرتون برسد بهترین راه بیان همین بود که یک قطعه‌ای این‌جوری اول بیاید بعد یک چیزی این‌جوری بعد یک چیزی. مثلاً در یک حد از دور که نگاه می‌کنید احساس کنید که این بهترین کار ممکن بوده.

ولی بعد اینکه بگویید آیه‌ها را هم دقیقاً به همین ترکیب چیدنش را می‌فهمید که چرا اول این آمده، چرا این جمله اینجا به صورت معترضه آمده، نمی‌دانم چرا بعد نهایتش چرا این واژه‌ها انتخاب شدن برای بیان، مطمئناً کسی به اینجاش دیگر نمی‌رسه ولی شیوه کلی درک ما بالاخره همین است. یک مثل اینکه یک حدسی می‌زنیم، اه علم هم همین‌جوری پیش می‌رود.

شما یک مجموعه فکت دارید، یک حدسی می‌زنید، یک تئوری می‌دید، بعد می‌بینید که همه فکت‌ها توجیه نمی‌شه، تئوری را اصلاح می‌کنید تا اینکه به یک جایی برسید که فکت‌های ما در قرآن همین آیه‌ها و واژه‌هایی هستند در قرآن در هر متنی. همین واژگان و عبارت‌هایی هستند که متن را با این ترتیب خاص تشکیل می‌دهند.

تئوری چسباننده اجزای سوره

و انگار داریم یک چیزی کشف می‌کنیم دیگر، یک تئوری که همه را به همدیگر بچسبونه. حالا من اه تو این جلسه سعی می‌کنم از یک جایی شروع بکنم، یک محتوایی را اه که در سوره هست را نشان بدم، سعی کنم بگویم که نزدیک به محتوای اصلی خیلی چیزها در سوره به این ربط دارد.

بعد می‌توانیم همان فعالیت را انجام بدهیم. یک دور سوره را دوباره مرور بکنیم ببینیم چقدر واقعاً چه جاهایی مانده که هنوز جا دارد برای فکر کردن و کار کردن.

من یک ایده‌ای که از اول داشتم شاید در مورد سوره بقره، نمی‌دانم روم، یک جایی اوایل این کاملاً تو ذهنم بود که برای اینکه اه دور بشوم از اینکه خدایی نکرده یک جلسه‌ای می‌ذارم در مورد این سوره صحبت می‌کنم این حس ایجاد بشود که همه چیز سوره ته در آن مثلاً تو این جلسه دراومده و این حرف‌ها حتی حالا در آن سوره‌هایی که مفصل همیشه ایده‌ام این بود که آخرش یک سؤالاتی گاهی این کار را کردم گاهی نکردم.

یعنی واقعاً در یک جاهایی اینکه هنوز این را توجیه نکردیم، هنوز این معلوم نیست معنایش چیست. اینکه به این هیچ‌وقت به این حس نرسید که دیگر یک چیزی تمام شد.

یک نفر بعد از جلسه سوره بقره شفاهی به من گفت که من رفتم سوره بقره را بعد از این جلسه شما یک دور خواندم. کاملاً همه چیزش به نظرم روشن، من بهش گفتم آقا برای خود من هنوز روشن نیست آقا.

چه جوری یک جلسه من یک چیزهای مختصری گفتم این‌قدر زود به این احساس بعد از جلسه سوره نور هم همین مکالمه را دو نفر با من داشتن که به من گفتن که همین جلسات را اصلاً ببرید به سمت اینکه همین‌جوری بیاید در مورد سوره‌ها صحبت بکنید و این حرف‌ها حالا شما جلسه اول سوره نور را گوش بدهید چیزی نگفته بودم من.

یعنی این‌قدر یک عادتی انگار وجود دارد، عادت ذهنی که این سوره‌ها سر و تهش انگار به همدیگر وصل نمی‌شود و این حرف‌ها که یک خورده که وصل می‌کنید همه خیلی احساس یک دفعه هیجان‌زده می‌شوند و خیلی خوشحال می‌شوند که سرش به تهش یک ربطی مثلاً داشت.

حالا دیگر خودتان که من فکر کنم سوره نور که این‌جوری جلو رفتیم خیلی بعد از دو سه جلسه بیشتر معلوم شد که خیلی ارتباط‌های واضحی وجود دارد.

بعد هم که خب حالا نمی‌دانم آن بحث‌هایی که در مورد سوره نور کردم فکر می‌کنم بیش از اینکه سر و تهش یک خورده به همدیگر بچسبه، آیه‌ها و سوره نور خیلی سوره اه چیزی است.

چون اسمش نوره، روشنه دیگر بالاخره آدم می‌خونه، خوب می‌فهمد که در مورد چه دارد صحبت می‌شود. بگذریم. پس دنبال این هستیم اول یک چیزی در مورد سوره عنکبوت بگوییم که مثلاً به محتوای سوره عنکبوت مربوطه، سعی کنیم نشان بدهیم که خیلی چیزها تو این سوره به این محتوای اصلی مربوطه.

محتوای اصلی: شرک و نفاق

حالا برای اینکه یک از یک جای خوبی شروع بکنیم در واقع همان مقدمه‌ای که گفتم. مثل اینکه دنبال این هستیم که نه فقط اینکه این سوره در مورد توحیده، در مورد قطعاً در مورد شرکه، در مورد نفاقه، خیلی چیزهای محتوای اصلی در آن هست.

اینکه یک خورده یک چیزهای ویژه‌ای را در سوره پیدا بکنیم، نزدیک‌تر بشویم از آن حالت به اصطلاح کلی که تو ذهنمون هست، به یک چیزی که بتوانیم بگوییم این جزو ویژگی‌های سوره عنکبوت. چه جوری این ویژگی‌ها را می‌توانیم پیدا بکنیم؟

ببینید اه شما یک متن را که مثلاً در قرآن وقتی یک سوره را می‌خوانید اگر یک محتوایی یک داستانی یا حتی یک واژه‌ای یک واژگانی اختصاصی سوره باشد. هیچ جای دیگر قرآن چیز شبیهشو ندید.

همه جای قرآن شما بحث توحید را دیدید، بحث تقوا را دیدید، ایمان را دیدید. اگر در سوره بیاید دنبال نه حالا چیزهای خیلی ریز، ممکن است خب یک واژه کوچولویی یک جایی باشد که یک جای دیگر نیامده.

یک چیزی ببینید مثلاً فرض کنید یک داستانی حالا مثلاً فرض کنید تو سوره عنکبوت یک تمثیلی که ویژه همین سوره است یا یک کلامی مثلاً فرض کنید از انبیا نقل شده که مشابهش را جای دیگر نشنیده بودید.

این چیزها خیلی مهم است. برای همین است که اهمیت دارد که شما مثلاً من همیشه این را گفتم که آن کاری که آقای عبدالعلی بازرگان انجام دادن تو آن کتاب نظم قرآن خیلی مفیده که در مورد واژگان هر سوره یک جور آمار می‌دهند.

چه واژه‌هایی نسبت به سایر سوره‌ها از نظر تکرار در بالاترین سطح قرار دارند. مثلاً چه اسم‌هایی از خداوند در سوره بیشتر آمدند به نسبت سایر سوره‌ها.

مثلاً یک سوره شما می‌بینید پر از واژه اه، بگذار یک نمونه واضح، من فکر کنم بحثی که من مختصراً تو یک جلسه در مورد سوره انعام کردم، یک نکته کلیدیش این بود که در این سوره واژه قول خیلی استفاده شد. یا مثلاً فرض کنید تو سوره نور واژه بیت زیاد استفاده شد.

این واژ واژه‌ها تکرار واژه‌ها و در واقع تک ممکن است شما در یک متنی بگویید ۱۰ بار الله آمده ولی در یک سوره‌ای مثلاً با طول ۱۰ صفحه ۱۰ بار الله کمه زیاد نیست اگر به نسبت کل قرآن بسنجی.

بنابراین همان‌جوری که آقای بازرگان محاسبه می‌کند یک جور فراوانی نسبی را باید نگاه کنید نسبت به سایر چیزها و نسبت به حجم سوره یک واژه مثلاً به اندازه کافی تکرار شده یا نه. یک چنین برخورد کاملاً مکانیکی می‌تواند به ما کمک بکند که ویژگی‌های یک سوره را کشف بکند. همین‌طور آیه‌هایی که در سوره به هر طریق ممکن بولد می‌شوند.

جایگاه ویژه تمثیل در سوره

ممکن است شما بگویید که یک آیه‌ای فقط در این سوره نیامده ولی به یک دلایلی در این سوره یک جوری بیان شده و یک جایی قرار دارد که وقتی سوره را می‌خوانید خیلی بولد قرار شده من بگویم در جسته یا پررنگ. خیلی پررنگه. مثلاً همیشه شروع و پایان هر متنی پررنگه.

یعنی اصلاً جای قرار گرفتن یک یا مثلاً فرض کنید تو سوره نور آن تمثیل به وضوح پررنگه. حجم زیادی را گرفته و نمی‌توانم توصیف بکنم چرا. سوره را قطع می‌کند یک دفعه مثلاً یک احکامی دارید می‌شنوید یک‌باره ظاهر می‌شود موضوع چیزو عوض می‌کند. این باعث پررنگیش می‌شود دیگر.

وقتی شما یک متنی را دارید می‌خوانید کلاً چیز نیست که تو متن قرآن فونت بولد و این‌ها وجود نداشته که بولد بنویسن یا با قلم درشت‌تر بنویسن قرار هم نبوده یعنی زشته که یک نویسنده یک متن به نظر من اگر بیاید از این‌جور ابزار و ادوات استفاده بکند یک جور دارد اعتراف به ضعف می‌کند. نمی‌تواند با به طور طبیعی یک چیزی را بولد بکند.

این است که رفته فونتشو بولد کرده وگرنه شما می‌توانید متن را یک طوری بنویسید بدون هیچ علامتی یک عبارتی در این مثلاً فرض کنید چند بار تکرار واضح است دیگر یک چیزی را چند بار تکرار بکنید پررنگ می‌شود. همون‌طور که یک واژه را اگر چند بار تکرار بکنید پررنگ می‌شود یک عبارت را هم چند بار در متن بیاورید یک جوری بهش یک شخصیتی دارید.

اینکه ناگهانی ظاهر بشود یا ناگهانی تمام بشود خیلی تکنیک‌ها وجود دارد که شما می‌توانید یک قسمتی از یک متن را پررنگش بکنید نسبت به بقیۀ متن. جایی که قرار می‌دید مثل شروع و پایان اصلاً کلاً جاهای پررنگین.

یعنی شما سوره عنکبوت هر وقت به این سوره فکر بکنید حتماً آیه اول که می‌گوید مثلاً احسب الناس ان یترکوا البته خود آیه هم واقعاً وسط یک جایی هم بود به دلیل این حالت سوالی و شدتی که در آن وجود دارد یک حالت پررنگی داشت ولی حالا که اول سوره است خیلی پررنگه.

نام یک متن معمولاً متن نام دارد. وقتی نام را انتخاب می‌کنید بلافاصله یک جایی از متن پررنگ می‌شود. مثلاً سوره بقره آن داستان بقره‌اش پررنگ می‌شود.

سوره عنکبوت تمثیل عنکبوتش اگر واژه عنکبوت به عنوان اسم این سوره انتخاب نشده بود هم آن تمثیل در سوره عنکبوت پررنگ هست. دقیقاً مثل همان تمثیل سوره نور یک‌دفعه ظاهر می‌شود و تمثیل خیلی ویژه‌ای هم هست. هیچ مشابهی در قرآن ندارد. بنابراین کاملاً شما سوره عنکبوت را اگر کنار سوره‌های دیگر بهش نگاه می‌کردید به این تمثیل مثل یک ویژگی سوره می‌تونستید نگاه بکنید.

به یک محتوای خاصی که تو این سوره آمده. به هر حال من به هیچ‌وجه چیزی ندارم که بگویم که تکنیک‌های مختلفی که باعث پررنگی می‌شود چیست ولی شما به وضوح هر متنی را بخوانید با توجه به شیوه نگارش یک قسمت‌هایی‌ش پررنگ‌تر از قسمت‌های دیگه‌ست.

پررنگ‌نویسی و تمثیل عنکبوت

حالا اینکه چگونه این کار انجام شده ۱۰ تا ممکن است راه داشته باشد. آدمی که وارد نیست و متن‌های خوب نمی‌نویسه دقیقاً چون این چیزها را نمی‌فهمه ممکن است یک چیزی که نمی‌خواسته ناخواسته زیادی پررنگ بشود تو متنش.

شما بارها دیدید یک نفر یک متنی نوشته مردم همه می‌گویند که قسمت اصلی‌ش این است ولی آن‌قدر هم می‌خورد که من این اصلاً برام مهم نبود این یک چیز فرعی بود من آنجا نوشتم.

دقیقاً به دلیل اینکه ذهن آدم‌ها مثلاً شما فکر کنید یک متنی درباره قرآن و تاریخ نزول قرآنه ولی یک قسمت به اصطلاح خیلی اینفورماتیک در آن وجود دارد. یک حرفی زده که هیچ‌کی نزده. خب معلوم است همه می‌گویند که کل کتاب را می‌خوانند ولی این یادشون می‌ماند که این اینجای یک چنین حرفی زد.

حالا ممکن است وقتی که محتوا این است طرف چیز نباشد نتونه می‌کند که وقتی یک حرف عجیب دارد می‌زند بالاخره جلب توجه می‌کند. ولی نحوه آوردند آوردنش اینکه چگونه بیان بشود می‌شود یک خورده رنگشو کم‌رنگ و پررنگ کرد. حالا گاهی به دلیل ناتوانی نویسنده یک چیزی به‌شدت بولد می‌شود. ما خیلی از متن‌ها داریم که یک چنین سوءتفاهم‌هایی در موردش به وجود آمده.

حالا من با اجازه شما هم داشتم می‌اومدم فکر کردم که از چه آیه‌ای شروع بکنم که یک جوری یک چند تا ایده داشتم که از کجا شروع بکنم. نهایتاً به نظرم رسید که از همین اسم سوره و تمثیل عنکبوت شروع بکنیم خوب است. یک مقدار من می‌خواهم در مورد این تمثیل صحبت بکنم به عنوان یک تمثیل خاصی که تو این سوره آمده.

بحث از سوره بین مثلاً دو بخش قرار گرفته و اسم سوره ازش آمده بنابراین کاملاً بخش پررنگه. خب تمثیل چه دارد می‌گوید و چه چیزی را سعی می‌کند که تو ذهن ما بیاورد؟ خیلی واضح است که تمثیل در مورد بگذار بخوانم آیاتشو.

ببخشید این اینجا چیز ندارد وسایل اگر فکر می‌کنید پنجره را باز کنید هوا بهتر می‌شود می‌خواهید باز کنید. نسبت به باز بودن پنجره حساسیت ندارم. فکر نمی‌کنم چون کسی از پنجره نمی‌آید. خب بهتر می‌شود. پس من خب بیای ورود ناخواسته افراد دارم.

اگر خب رفت یا خروج خروجم زیاد نمی‌ترسم از ورود می‌ترسم. خب. بگذار آیات را بخونیم. می‌گوید العنكبوت · ۴۱مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَداستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كرده‌اند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانه‌اى براى خويش ساخته، و در حقيقت -اگر مى‌دانستند- سست‌ترين خانه‌ها همان خانه عنكبوت است. گفته که مثل را برای چه دارد می‌زنه؟ یعنی خیلی چنین ما نباید دنبال این باشیم که محتوا را کشف بکنیم.

دارد تمثیلی می‌گوید درباره کسانی که از غیر خدا اولیایی برای خودشان اتخاذ می‌کنند. العنكبوت · ۴۱مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَداستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كرده‌اند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانه‌اى براى خويش ساخته، و در حقيقت -اگر مى‌دانستند- سست‌ترين خانه‌ها همان خانه عنكبوت است.. مثل عنکبوته. مثلشون مثل عنکبوته. اتخذت بیتا که یک خونه‌ای برای خودش اتخاذ کرده. و ان اوهن البیوت لیت العنکبوت. سست‌ترین بیت‌ها بیت عنکبوته. لو کانوا یعلمون اگر می‌دانستند.

تلک الامثالو العالمون

العنكبوت · ۴۲إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُخدا مى‌داند هر آنچه را كه جز او مى‌خوانند، و هم اوست شكست‌ناپذير سنجيده‌كار.. بعد می‌گوید و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون. این از ادوات پررنگ کردنه. یعنی ممکن است همین‌جوری بخوانید و رد بشین. یک جوری به شما دعوت می‌کند که آقا اینجا یک چیزی ما گفتیم یک خورده یک مکثی بکنید یک خورده فکر کنید. همین‌جوری رد نشید. می‌گوید تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون.

به‌غیر از کسانی که علم دارند درکش نمی‌کنند. تمثیل را. خب این بنابراین اینجا مستحبه که شما برگردید یک بار دیگر از اول آن آیه را بخوانید ببینید که چه گفت که یک خورده فکر کنیم در مورد اینکه این عنکبوت چگونه خانه می‌سازه و اینکه حالا مثلاً اوهن الشعار نیست.

می‌دونی این حالت اینکه خب حالا همه ما اولین چیزی که به ذهنمون می‌آید بله دیگر عنکبوت خیلی خانه نرم و سستی دارد. همه ما حالا خیلی هم فکر نمی‌کنیم به این کار. آیا واقعاً این سست‌ترین بیت هست؟ سست‌ترین خانه‌ای که وجود دارد هست یا نه؟ مهم این است که چیزی که از این تمثیل به ذهن آدم می‌رسد این است که بالاخره به‌وضوح بیت عنکبوت خیلی سسته دیگر.

این‌جوری اگر نگاه کنید خیلی جا برای تعقل و تفکر و این حرف‌ها نیست. یک خورده بیشتر باید دقت بکنیم که این عنکبوت چگونه خانه می‌سازه. آن ویژگی خانه عنکبوت چیست که شباهت دارد به کاری که مشرکین می‌کنند که از غیر خدا یک دوستانی مثلاً برای خودشان یا سرپرستانی برای خودشان می‌گیرند.

بگذارید اول یک خورده برای اینکه تمثیل را خوب درک بکنیم، بیاید یک خورده فکر کنید که اصلاً موجودات زنده مثلاً حیوانات برای چه خانه می‌سازن؟ بیت اصلاً این مفهوم مرکزی بیت در آن چیست؟ ما خونه‌سازی می‌کنیم. اصلاً ما خود آدمو ما به خانه مثلاً یک واژه خوب است معادل با مثلاً بیت آن محتوای بیت را تو خودش دارد سرپناهه.

آدم‌ها از اولش همین‌جوری در بیابون و نمی‌دانم جنگل و این‌ها ممکن است حالا یک موقعی زندگی می‌کردند بالاخره شروع کردن بروند در یک در چه رفتن تو غار؟ خب اصلاً می‌رود در غار، جلوی غار هم یک آتشی روشن می‌کنه، یک دری می‌ذاره، می‌بنده، احساس امنیت می‌کند دیگر. بالاخره ما یک مأوایی برای خودمان درست می‌کنیم که در این مأوا یک حس امنیتی بهمون دست می‌دهد.

مخصوصاً وقتی خانواده تشکیل می‌شود و مسئله حفاظت از بچه‌ها پیش می‌آید، یعنی یک موجودات آسیب‌پذیری، حالا آدم‌هایی هستند که آسیب‌پذیرترن، وجود بیت خیلی مبرم‌تره. به هر حال ما حسی که نسبت به خانه داریم این است که یک چیزی است که در آن احساس گرما و امنیت می‌کنیم.

از بیت اگر آدمو یاد خانواده می‌ندازه، خانواده هم همین حس را در آن هست دیگر. ما در کنار خانواده یا یک جمعی که کنار همدیگر جمع می‌شوند، یک جور حس امن بودن و امنیت پیدا می‌کنیم.

بیت عنکبوت و سستی خانه

حالا شما فکر کنید که خانه یک جایی است که به هر حال بیت یک جایی است که قرار است یک موجودی در آن زندگی بکند. حالا یک خورده به این بیت عنکبوت دقت بکنید، ببینید این بیت عنکبوت چه جوری ساخته می‌شود و چه ویژگی جالبی در آن هست.

این عنک عنکبوت مثلاً به انواع عنکبوت تقریباً همه‌شون، حالا بعضی‌هاشون واقعاً حالا شما وقتی می‌شنوید بیت عنکبوت، یک تصور طبیعی دارید دیگر. حالا ما ان ممکن است یک نوع عنکبوت‌های خاصی هستند واقعاً دیگر فقط یک تار مثلاً ول، یک چند تا تار ول می‌کنند در، یعنی اصلاً در واقع خونه‌ای درست نمی‌کنن، در آن زندگی نمی‌کنند.

ولی اگر انواع مختلف تار عنکبوت را دیده باشید که حتماً دیدی، دیگر عنکبوت یک موجود فراوانیه که تو همین باغ و باغچه خودمان و خونه‌ها هم پیدا می‌شود و مثلاً گاهی کنار دیوار یک تاری می‌تنه که قشنگ در آن زندگی می‌کنند یا لابه‌لای درخت‌ها مثلاً فرض کنید یک تاری درست می‌کنند. از این غافل نشین که تار عنکبوت وسیله شکارش هم هست.

ولی اینجا در این سوره به عنوان بیت دارد بهش نگاه می‌شود و نه به عنوان یک چیزی که باهاش شکار می‌کند. به عنوان یک جایی که در آن دارد زندگی می‌کند. یعنی شما این چیزی که به عنوان تار عنکبوت در ذهنتان هست را به عنوان خونه‌اش در نظر بگیرید تا این تمثیل را بتوانید بفهمید.

حالا ممکن است کاربردهای دیگر هم برای آن هی داشته باشد. حالا آن هم جالب است که بهش فکر بکنید که مثلاً یک جوری به شکار و این‌ها هم برای عنکبوت ربط دارد.

ولی این چیزی که اینجا به نظر می‌آید مسئله این است که به عنوان بیت دارد بهش اشاره می‌شود و بیتی که سسته. نه به عنوان مثلاً وسیله شکاری که کارهایی ندارد و این حرف‌ها که اتفاقاً وسیله شکاره کارآمدی هست.

حالا چه جوری این بیت را درست می‌کنه؟ بالاخره یک جایی مثلاً یک سری شاخه درخت، دیوار، یک چیز سفتی پیدا می‌کنه، یک تارهایی را، یک سرهاشو به اینجا وصل می‌کنه، بعد همین‌جور لایۀ لایۀ، من مخصوصاً این تار عنکبوتی که بیشتر تو ذهنتان هست، یک چه یک سطح مثلاً مسطحی که چند طرفش به یک جاهایی وصله، بعد همین‌جور لایۀ آمده تا مرکز که مثلاً جایی است که عنکبوت مستقر شده.

حالا انواع تارها را که نگاه کنید، این ویژگی در بیت عنکبوت هست که از همین حالا چیزی که بهش می‌گویند آب دهانش هرچه هست، هی یک چیزهایی را به یک جایی‌اش وصل کرده، یک چیزهایی را به این چیزهایی که آنجا وصل شدن وصل می‌کنه، بعد همین‌جور دوباره یک چیزهایی لایه‌های بعدی، یک چیزهایی را وصل می‌کند به آن چیزهای دیگه‌ای که قبلاً مثلاً تنیده تا اینکه یک خونه‌ای برای خودش انگار، یک محوطه‌ای درست می‌کند.

اتکای عنکبوت به تار خود

حالا یک عنکبوتی را وقتی در نظر می‌گیرید که وسط این تار خودش قرار دارد، کاملاً اتکا کرده به آن چیزهایی که خودش ساخته. یعنی آن جایی که اول وصل کرد دیگر خیلی دوره دیگر. این الان به یک چیزهایی روی یک چیزهایی وایساده، دقیقاً مثل اینکه تو آسمون وایساده، روی آب دهان خودش. چیزی که خودش تولید کرده.

اینکه بالاخره این‌ها لایۀ وصلن به یک جاهایی، آخرش به یک جایی وصل بود که آن‌ها چیزهای سفتی بودن که خودشان استحکام داشتن. اینجا شما با یک مجموعه تارهایی که هی به همدیگر وصل شدن، پیچیده شدن و نهایتاً یک استحکام موقتی پیدا کردن، طوری که می‌شود در آن زندگی کرد. ولی واقعیت این است که خب یک چیز خیلی سستیه دیگر.

یعنی شما اگر در نظر بگیرید بالاخره یک چیز واقعاً سفت وجود داشته که این تار به اتکای اونه که حالا در هوا وایساده و عنکبوت می‌تواند در آن استقرار پیدا بکند. ولی لایه‌های متفاوتی ایجاد شده که از آنجا دور شدیم و به یک جایی رسیدیم که انگار چیز است.

حالا شما تصورش را بکنید که اگر این خونه، یک چنین خونه‌هایی، بعضی از خونه‌های عنکبوت‌ها که خیلی بزرگه و خیلی دور و بر تارای چیزی تنیده شده، واقعاً عنکبوتی که در آن زندگی می‌کند یک جور احساس امنیت می‌کند دیگر، دیده نمی‌شود و یک جوری به نظر در حد وزنی که خودش دارد این تارا نگهش می‌داره.

ویژگی اصلی تار عنکبوت فکر می‌کنم این است که با تنیده شدن یک چیزهای سستی و هی لایۀ جلو آمدند، یک چیز کلاً سست ایجاد می‌شود که در یک حد خیلی پایینی قابل اتکاست. ولی به راحتی هم می‌تواند با یک وزش باد شدیدی یا یک تکون شدیدی از بین برود.

آن حالتی که عنکبوت، مخصوصاً وقتی به تار عنکبوت فکر می‌کنم، آن حالتی که عنکبوت انگار یک جایی در آسمان وایساده و روی چیزی که خودش درست کرده، یعنی دست و پاش روی همان تارای خودشن.

فکر کنید این حافظه‌اش کوتاه‌مدت باشد، اصلاً یادش رفته باشد که خلاصه‌اش از یک جایی از یک جای سفتی شروع کرد، تاراشو بهش وصل کرد، بعد از یک مدتی آن وسط وایساده و روی یک چیزی که خودش تنیده انگار دارد زندگی می‌کند.

خب این چه شباهتی دارد به خب یک قطعاً ما این را می‌فهمیم که یک شباهتش به شرک این است که یک جور به اصطلاح سستی در شرک هم هست. شباهتش به شرک این است که ما در مورد جهان هم به معنای واقعی کلمه یک نقطه اتکا بیش‌تر نداریم.

در حالی که ما آدم‌ها دقیقاً مثل عنکبوت به خیلی چیزها به طور به خیلی چیزها تکیه می‌کنیم. چیزهایی که قابل اتکا نیست. و مخصوصاً هم می‌خواهم از همان نکته اول یعنی از این واژه بیت شروع بکنم. ما یکی از اساسی‌ترین نیازهای زندگیمون احساس امنیته. هر کاری که ممکن باشد در زندگیمون می‌کنیم برای اینکه این احساس امنیت را به دست بیاریم.

احساس امنیت کودک و والدین

شما وقتی می‌بینید وقتی یک بچه متولد می‌شه، احساس امنیت خودش را از تکیه کردن به پدر و مادر خودش می‌گیرد. فکر نمی‌کنم به بچه بشود گفت مشرک. هنوز به جایی نرسیدیم که واژه کفر و شرک و ایمان را بشود در موردش به کار برد. کاملاً وابسته است به پدر و مادرش و وقتی که در مثلاً آغوش پدرش هست، احساس امنیت مطلق می‌کند.

همین‌جور که ما این احساس امنیت را به هر طریق ممکن تو زندگی خودمان سعی می‌کنیم حفظ بکنیم. با تعلق پیدا کردن به خانواده، با اینکه در خانواده سنت‌های آن خانواده را، چیزهایی که از ما خواسته می‌شود را، آن چیزهایی که باعث می‌شود پدر و مادر از ما حمایت بکنند را از کودکی یاد می‌گیریم که آن کارهایی که می‌گویند نکن و نکن، این کارهایی که می‌گویند بکن و بکنیم برای اینکه بهشان وابسته ایم و این حس امنیت را لازم داریم.

همین‌طور که بزرگ می‌شویم وارد جامعه می‌شیم، باز حرف گوش می‌کنیم برای اینکه احتیاج به امنیت داریم. یعنی ما یک جوری احتیاج به حفاظت در مقابل خطرهایی داریم که در خود جامعه ما را تهدید می‌کند. بنابراین عادت می‌کنیم به اینکه به یک آدم‌هایی از خانه که می‌آییم بیرون به یک آدم‌های دیگه‌ای تکیه بکنیم یا به یک نظام سلطه‌ای تکیه بکنیم.

بالاخره جامعه انسانی که شکل می‌گیره، یک منابع قدرتی در آن به وجود می‌آید که آدم‌ها خودشان را با نزدیک کردن به این منابع قدرت سعی می‌کنند که حفظ بکنند.

اکثریت غاطع مردم مشکل اساسی زندگی‌شان این است که این احساس امنیت را بیش از اندازه لازم دارند و هیچ راهی هم انگار پیدا نمی‌کنند به غیر از اینکه خودشان را به یک جاهایی که به نظر می‌رسد که قابل اتکاست تکیه بدهند تا یک خورده حس کنند که به یک امنیتی رسیدن.

برای همین است که مردم این‌قدر پیرو سنت‌های جامعه‌هایی می‌شوند که در آن به دنیا می‌آیند. این‌که این‌جوری احساس امنیت بهشان دست می‌دهد. یعنی شما یک قدرتی در واقع در کل اجتماع انباشته شده تحت مثلاً فرض کنید یک عقایدی، سنت‌هایی شکل گرفته، آدم‌هایی که با آن سنت‌ها همراه باشند، هم‌رنگ جماعت باشند، محفوظ‌ان. در حالی که اگر خارج از آنجا یک خلاف جریان بخوان شنا بکنند، به‌شدت تهدید می‌شوند.

همه آدم‌ها بالاخره سعی خودشان را می‌کنند که این احساس امنیت و دوری از تهدید را در زندگی خودشان به دست بیارن. این از خانواده شروع می‌شود و در اجتماع هم همین‌جور ادامه پیدا می‌کند.

و این آن چیزی است که به‌شدت، این دقیقاً این نوع رفتارها، رفتارهای شرک‌آلوده و این چیزی است که اصلاً پایه در واقع اجتماعی شرکه. اینکه آدم‌ها چرا این عبارت تکرار شده در قرآن را در نظر بگیرید که وقتی به مشرکین می‌گفتند که چرا این کارها را می‌کنید؟

اجداد، سنت و بت‌پرستی

چرا این بت‌ها را می‌پرستید؟ یک وهم خالصی را ازش اطاعت می‌کنید؟ جواب این است که اجداد ما این کارها را می‌کردند. در واقع یک سنتی در جامعه ما به وجود آمده بود، ما هم ازش پیروی کردیم. چرا؟ به همان دلیلی که از پدر خودمان پیروی می‌کنیم.

در واقع آن سنت‌های اجداد در جامعه که وارد می‌شویم، نقش انگار همان منبع قدرت و پدر را بازی می‌کنند. ما با تکیه کردن به این‌ها خودمان را در واقع یه‌جوری داریم حفظ می‌کنیم. بنابراین شرک من هر وقت که در موردش صحبت می‌کنم، در مورد عواملش به این آیه اشاره می‌کنم که شرک پایه اصلی‌اش که چرا این‌قدر زیاده و این‌ها، از این‌جا می‌آید.

از این‌جا که سنت‌ها در جامعه‌ای استقرار پیدا می‌کنند و آدم‌ها سعی می‌کنند که در واقع با پیروی از سنت‌ها، هم‌رنگ شدن و همراه شدن با دیگران، آن قدرتی که در جمع نهفته هست را به‌عنوان پشتیبان خودشان داشته باشند. در مقابل یک جامعه قرار گرفتن، مثلاً یک آدمی مثل ابراهیم، شما در همین الان داستان ابراهیم در همین سوره است.

ابراهیم آدمی‌یه که دقیقاً همه این چیزها را می‌شکنه. شما در قرآن می‌بینید که جلوی پدرش وایمیسته، پدرش می‌گوید من تو را می‌کشم و این حرف خودش را می‌زند. چون فکر می‌کند که آن چیزی که، ببین ابراهیم یک آدمی‌یه که انگار هیچ، نه اینکه احتیاج به احساس امنیت ندارد، احساس امنیتش را از یک جایی گرفته و احساس امنیت می‌کند.

بنابراین دیگر هیچ احتیاجی به این ندارد از پدر خودش پیروی بکند. احتیاج، نمی‌ترسه از اینکه جلوی، برود بت‌ها را بشکنه، سنت‌های جامعه خودش را طرد بکند و نفی بکند. ولو اینکه می‌داند که در حد، وقتی باباش بهش می‌گوید که من تو را سنگسارت می‌کنم، معلوم است که جامعه بلای بدتر می‌خواهد سرش بیاورد.

می‌خواهند بندازنش مثلاً بهش جواب می‌دهند که پاسخ‌اش این است که «قالوا حرقوه و انصروا آلهتکم» اینکه کاری که در ازای این حرف‌هایی که می‌زنی این است که مثلاً آتیشت می‌زنیم. جوامع انسانی پر از آسیب‌هایی‌یه که در نتیجه این نکته در واقع به وجود می‌آید دیگر. ما ببین پس در واقع ویژگی جامعه انسانی این است.

من مثلاً فرض کنید برای احساس امنیت به یک کسی تکیه کردم که آن خودش احساس امنیتش را از اینجا گرفته که به یک چیزهای دیگه‌ای تکیه کرده و همین‌جور الی آخر.

نهایتش مثل یک شبکه‌ای‌یه که از یک جور در واقع موجودات پا در هوایی که فکر می‌کنند روی یک چیز سفتی وایسادن. بگذارید من اصلاً امنیت واقعاً تمثیل خوبش این است شما پاتون روی زمین سفت باشد. عدم امنیت این است که یک جایی باشید که هر لحظه ممکن است فرو بریزه.

زنجیره تکیه‌های سست

ما احساس امنیت می‌کنیم به دلیل پناه بردن‌مون به یک اهرم‌ها و چیزهای ظاهری قدرت که اطرافمون هست که اگر دقت کنیم خود آن‌ها به یک چیزهای دیگه‌ای تکیه دارند و همین‌جور الی آخر و نهایتاً هیچ انگار خیلی دور بشوید این‌ها به یک منابع مثلاً فرض کنید تکلیمی مثلاً تکیه می‌کنند که آن‌ها یک جوری تکیه واقعی دارند به خدا.

ما در یک چنین تارهای زندگی می‌کنیم. آدم مشرک، ما که می‌گویم، آدم مشرک، آدمی که اهل توحید نیست، در یک مجموعه تارهای این‌جوری زندگی می‌کند و احساس امنیت به دست می‌اره. یعنی بنابراین همه آدم‌ها در رفتارهای اجتماعی‌شون نزدیک به اینن به دلیل اینکه همه ما این حالت اینکه بالاخره در اطرافیان خودمان قدرت احساس می‌کنیم، نه در حالا حکومت و نیروی نظام و انتظامی.

شما اصلاً مسئله این نیست که احساس قدرت کردن تو اطرافیان، همین که شما از اینکه یک حرفی را بزنید خجالت می‌کشید. همین که یک جایی یک حرفی را باید بزنید، نمی‌زنید در اینکه می‌ترسید مورد تمسخر قرار بگیرید. آن وسط‌های این تار عنکبوت این‌جور چیزهاست. مسخره کردن و زخم زبون زدند، این چیزهایی که خیلی حالت نرم‌افزاری‌تر هم دارد ولی به‌شدت مؤثره.

یعنی آدم‌ها یک کارهایی را به یک چیزهایی در واقع یک اهرم‌هایی را برای خودشان اتخاذ می‌کنند برای اینکه از طرد شدن به هر طریق ممکن، حتی از تو جمع‌های کوچیکی که باهاشون زندگی می‌کنن، جلوگیری بکنند. این یک جور چیز است. این به‌نظر من این نکته‌ای که من دارم می‌گویم خیلی در سوره عنکبوت پررنگه و به محتوای این سوره نزدیکه.

بیان تمثیلی و حالا غیرتمثیلی آن چیزی که می‌شود بهش گفت منابع و مثلاً منشاهای اجتماعی شرک. این شبکه‌های شرک‌آلودی که در جامعه به وجود می‌آید که شبیه همین تار عنکبوت، آدم‌ها به همدیگر وابستگی‌هایی دارند و همین‌طور هرکدومشون دوباره به دیگری و به چیزهای دیگر و همین‌طور یک تار مفصلیه که کاملاً بیخودی این آدم‌ها احساس امنیت روش بهشان دست می‌دهد. این احساس امنیت واضح که کاذبه.

همون‌قدری که ممکن است شما مسخره به‌نظرتون برسد که یک عنکبوت وقتی در تار خودش نشسته یک حس امنیتی بهش دست داده در حالی که هر لحظه فکر کنید یک آدمی ممکن است بیاید این تار عنکبوت را یک دستی بزند و کلش به‌هم بریزه، یعنی هیچ یک پرنده‌ای ممکن است رد بشه، یک سنگی از یک جایی بیفتد، حتی یک برگ درخت سقوط بکند ممکن است تار را از هم بپاشه، همون‌قدر خنده‌داره که یک آدمی مثلاً با پیروی از سنت‌های اجتماعی خودش حس امنیت به دست می‌آورد.

از قرار گرفتن در گروه‌های اجتماعی که مثلاً فرض کنید کلوب تشکیل می‌دن، چه می‌دونم، آدم‌ها می‌روند عضو یک فرقه‌ای می‌شن، طرف می‌رود عضو مثلاً دیگر عضو یک فرقه‌ای می‌شه، احساس می‌کند که این آدم‌ها ازش حمایت می‌کنند.

عضو یک گروه‌هایی می‌شه، آدم‌ها خیلی از این کارها می‌کنند. یک جوری وارد یک شبکه‌های اجتماعی می‌شن، اتفاقاً این واژه شبکه اجتماعی، کلمه وب هم که در مورد این چیزها الان به‌کار می‌ره، خیلی به این تمثیل نزدیکه.

روابط اجتماعی به مثابه تار

اجتماع یک جور همین‌طور تارهای درهم‌تنیده‌ست، این روابط اجتماعی. ترسیمشون هم بکنید خیلی شبیه تار عنکبوت می‌شود. شرک در همین تار تارهای تنیده‌های تنیدن‌های اجتماعی ما هست.

اینکه شما می‌رید در یک گروه‌هایی با یک عقاید خاصی عضو می‌شوید و احساس امنیت به دست می‌آرید برای اینکه مثلاً فرض کنید الان در یک جامعه درندشتی مثل فرض کنید شهر تهران، من از اینکه فرض کنید نماز بخونم، مسلمون باشم که خب همه مسلمونن یک جورایی، چندان چیز خاصی نیست.

یعنی طرف اگر مثلاً فرض کنید دکترای جعلی هم از یک جایی گرفته، آورده وزیر شده و حقوق گرفته، این دیگر هر جای دنیا باشد طرف به محض اینکه بفهمد، خودش را اعلام به‌راحتی می‌کند دیگر، یعنی می‌ندازه. نه فقط اعلام به‌راحتی نمی‌کرد، این است که هرکی آمد تو حلقه من تا آخر من پاش وایمیستم.

این مثل همین چه می‌گن، این لات‌های مثلاً جنوب شهر و این‌ها که چه همین اصطلاح را به‌کار می‌برن که پای طرف وایمیستن دیگر. می‌گویند ما یک یاعلی که گفتیم دیگر تا آخرش هستیم. حالا آخرش طرف به کجا رسیده معلوم نیست.

این‌جور رفتارها آدم‌ها را جذب می‌کند برای اینکه حس امنیت بهشان می‌دهد دیگر. این یک قدرتی دارد و نشان می‌دهد که من از آدمی هستم که هرکی بیاید در مثلاً کلوب من، من هیچ‌جوری کنارش نمی‌ذارم.

حتی اگر یک خطای مثلاً اساسی هم کرد، من این‌جوری تا وقتی که عضویتش تو این کلوب مثلاً باقیه، ما با تمام قدرت حمایتش می‌کنیم. همه‌ی این‌جور پدیده‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی پیش می‌آد، همه‌شان توهم.

یعنی شما هیچ‌جوری نمی‌توانید شما می‌توانید بگویید یک آدمی هست که می‌شود بهش تکیه کرد. کدام آدم شما می‌توانید پیدا کنید که مثلاً بتوانید بهش تکیه کنید؟ طرفدار همین مثالی که من زدم نمونه روشنش بود دیگر خود این آدم بعد یک مدتی احتیاج به تکیه‌گاه پیدا کرد.

یک آدم همین فردا می‌میره هزار تا بلا سرش می‌آید. اینکه خیلی احمقانه‌ست که من اگر احساس امنیت خودم را از حمایت یک آدمی که خودش پا در هواست بگیرم. به هیچ در همه موجودات در جامعه پا در هوا هستند.

به هیچ چیزی کل آن شهرک و جامعه و کشور خودش پا در هواست. بگذارید من کم‌کم به این نکته که یکی از مفاهیم مرکزی سوره عنکبوت همان‌طوری که این مثال دارد بیان می‌کند شباهتیه که این شبکه‌های موهوم اجتماعی تکیه‌گاه‌های موهومی که ما در اجتماع پیدا می‌کنیم.

سستی شبکه‌های اجتماعی

همین واژه اولیا به همین دارد اشاره می‌کند. شباهتی که این شبکه‌ها به تار عنکبوت دارند از نظر اینکه سستن و هیچ چیزی درشون نیست.

اولاً باید درک بکنید که شبیهن و این را درک بکنید که کاملاً این تمثیل این حس را برایتان ایجاد بکند که همه این تکیه‌گاه‌هایی که در تمام طول زندگی ما یک جوری بهشان اعتماد پیدا کردیم و فکر کردیم ما را می‌توانند حفظ بکنند همه‌شان پوشالی‌اند و با یک بادی از بین می‌روند.

من می‌خواهم کم‌کم این محتوای مرکزی را که الان دارم بیان می‌کنم بدون اینکه ادعا بکنم که همین است مثلاً محتوای سوره عنکبوت این را می‌خواهم سعی کنم بگویم که با یک قسمت‌هایی از این سوره چه جوری هماهنگه.

ببینید اولین نکته این است که داستان انبیا را تو سوره نگاه کنید. داستان انبیا تو سوره چه ویژگی‌ای دارد؟ من اگر بخواهم بگویم که یک ویژگی برای داستان انبیا در این خب مثلاً فرض کنید اینکه انبیا ابراهیم را می‌بینید که دارد دعوت به توحید می‌کند. این دعوت به توحید نمی‌شود گفت ویژگی داستان انبیا تو این سوره است.

اینکه انبیا می‌آیند یک عده مخالفت می‌کنند بعد هم مجازات می‌شوند این تو همه سوره‌های چنین روالی هست. در مجموعه چیزهایی که اینجا شما دارید می‌بینید اونی که خیلی روش پررنگ شده و تأکید هست آن جایی است که عذاب می‌آید و این‌ها تومارشون در هم پیچیده می‌شود. چرا؟

برای خاطر اینکه شما اول یک جمله‌ای می‌بینید که نوح آمد و در قومش می‌گوید که العنكبوت · ۱۴وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًۭا فَأَخَذَهُمُ ٱلطُّوفَانُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَو به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت. و هم ظالمون. طوفان آمد. یک جامعه‌ای بودن مثل هر جامعه دیگه‌ای برای خودشان یک سنت‌هایی درست کرده بودن، یک تارهایی تنیده بودن و احساس امنیت می‌کردند. یک طوفان دقیقاً یک بادی آمد و همه این‌ها را با خودش برد.

این آب آمد حالا باد نه. این‌ها یک جایی روی زمین مثل اینکه تار تنیده بودن، یک سیلی آمد کل این جامعه‌ای که این‌ها همه یک جوری احساس از پیروی سنت‌های خودشان احساس امنیت می‌کردند دیگر. چه امنیتی وجود دارد؟ ببینید یک چیزی که تو این سوره من چرا می‌گویم این پررنگه؟

برای اینکه تهشو نگاه کنید بعد از اینکه داستان لوط تمام می‌شود اولاً چقدر قسمت اینکه ترش‌لا میان مجازات بکنند طولانیه اینجا. این خودش یک ویژگیه. بعد بلافاصله یک آیه کوتاهی می‌آید می‌گوید ما ازیان هم شعیب را فرستادیم گفتن بعد العنكبوت · ۳۷فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَپس او را دروغگو خواندند و زلزله آنان را فرو گرفت و بامدادان در خانه‌هايشان از پا درآمدند. جاثمین.

بعد می‌گوید عاد و ثمود و این‌ها هم آمدند تبین قد تبین لکم فی مساکنهم بعد می‌گوید که و قارون آمد و فرعون بعد این آیه می‌آید العنكبوت · ۴۰فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَو هر يك [از ايشان‌] را به گناهش گرفتار [عذاب‌] كرديم: از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ايشان بادى همراه با شن فرو فرستاديم؛ و از آنان كسانى بودند كه فرياد [مرگبار] آنها را فرو گرفت؛ و برخى از آنان را در زمين فرو برديم؛ و بعضى را غرق كرديم؛ و [اين‌] خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم مى‌كردند..

اقوام نابودشده و تار عنکبوت

این آیه که دیگر قوما را اسم نمی‌بره می‌گوید یکی را باد برد، یکی را آب برد. این اقوام را این تارهای عنکبوت را یکیشو زلزله اومد، یکی صیحه آسمانی آمد. اینکه حسی که وجود دارد اینکه بابا این‌ها این یک شهرکیه مردم الکی آن تو یک جوری مسخره‌ای احساس برای خودشان یک تاری تنیدن احساس امنیت می‌کنند. در مقابل خدا امنیتی ندارند.

این‌ها هر لحظه ممکن است یک اتفاقی بیفتد که همه‌شان این‌ها همه به همدیگر تکیه کردن دیگر. همه‌شان با همدیگر نابود بشوند. این تکیه کردن‌های این‌جوری اینکه یک جامعه‌ای به وجود بیاید بالاخره کل این جامعه پا در هواست. یک باد ممکن است جامعه را از این کل این‌ها را از صفحه زمین محو بکند. امنیتی در زمین وجود ندارد.

امنیتی در جهان وجود ندارد. با آن هم مخصوصاً با این تکیه‌گاه‌های پوشالی اجتماعی. من مشرک بشم، بروم حرف دیگری را گوش بدم، حرف ناحق را گوش بدهم برای اینکه احساس امنیت پیدا بکنم.

این ویژگی همه کسانی که مشرک شدن. و این سوره یک جوری دارد سعی می‌کند. بنابراین یک یک نکته این است که داستان انبیا که می‌آید، شما دقیقاً این تهش این آیه وصل می‌شود به تمثیل عنکبوت.

اینکه این جوامع کلاً رفتن هوا. یا غرق شدن. کل تار عنکبوت از بین رفت. دقیقاً مثل اینکه شما با یک همون‌قدر که برای شما راحته که با یک دستی بزنید کل تار عنکبوت را جمع بکنید، همون‌قدر برای خدا راحته که یک جامعه‌ای، چه می‌دونم، یک کشوری، یک قومی، یک قبیله‌ای برای خودشان تار تنیدن و خداوند با یک حرکتی کلشو از بین می‌برد.

این‌ها همان نابودی‌های ناگهانیه. اینکه خداوند قدرت این را دارد که بساط این‌ها را برچینه. من به یک آیه دیگر می‌خواهم اشاره بکنم که این قبل از اینکه بیام سر کلاس، به این فکر کردم که از آن شروع کنم به عنوان یک آیه پررنگ یا از تمثیل عنکبوت.

نهایتاً تمثیل عنکبوت را انتخاب کردم. به نظرم آمد که هم یک جورهایی به نظرم پررنگ‌تر اومد، هم برای شروع بحث مناسب‌تر بود. دفعه قبل که این آیات را می‌خوندم سوره را، به این آیه که رسیدم گفتم این آیه جالبیه. مشابهش تو قرآن ندارید.

ابراهیم یک جمله‌ای می‌گوید در مورد، حس‌تون این است که خلاصه این تمثیل عنکبوت نشان می‌دهد که قرآن در جهت اینکه وضعیت شرک را در حداقل اینکه این یکی از موضوعات سوره است، اینکه آدم‌ها به همدیگر تکیه می‌کنند و اولیا انتخاب می‌کنند و این مثل تار عنکبوته، این چیز است دیگر، این بالاخره یکی از محتواهای سوره است.

حالا به این جمله فوق‌العاده‌ای که ابراهیم می‌گوید دقت بکنید. درکی که ابراهیم از شرک مردم دارد. بهشان می‌گوید که و قال العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‌كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.». می‌گوید اصلاً این شرک شما یک سری بت تراشیدید در اینکه روابط اجتماعی خودتان را با همدیگر انگار محکم‌تر بکنید.

بت‌ها ابزار موده اجتماعی

این بت‌ها خودشان مهم نیستند. مهم این است که این مثل این بت‌ها مثل یک چیزهایی هستند که این تارها بهشان می‌تواند وصل بشود. مثل همان فرقه‌ها، کلوپ‌ها. آدم‌ها مثلاً یک بت‌های درست کردن، حالا مراسم مشترک انجام می‌دن، یک عقیده‌ای به وجود آمده، یک گروهی که هرکی عضوش بشود مثلاً انگار یک مزایایی دارد، مثل یک کلوپ می‌ماند.

این دقیقاً ابراهیم چیزی که می‌فهمد به این‌ها می‌گه، می‌گوید بابا این اصلاً بت‌ها که هیچی نیستند، خود کلوپ درست کردید. کلوپ طرفدارای مثلاً بت فلان، کلوپ طرفدار ما این قریه، ما طرفدار این بتیم.

آن یکی قریه مثلاً طرفدار یک بت دیگه‌ست. حالا ما حول این عقاید و سنت‌ها و آدابی که درست کردیم، سالی چند بار دور هم جمع می‌شیم، یک کارهای عجیب و غریبی می‌کنیم، با همدیگر یک مودتی پیدا می‌کنیم.

بعد در این تار مودت، احساس امنیت بهمون دست می‌دهد. ابراهیم چیزی که دارد به جای اینکه بهشان بگوید آقا شما مثلاً فرض کنید اشتباه می‌کنید، نمی‌دانم این بت‌ها مثلاً چه می‌دونم، حالا نه اینکه این حرف‌ها را می‌زنه، ولی به یک چیز اجتماعی دارد می‌گوید که خیلی با تأکید می‌گوید.

انما اتخذتم من دون الله اوثانا از غیر خدا یک بت‌هایی گرفتید، یک معبودهایی گرفتید موده بینکم. انما اصلاً این عامل اصلی انگار این است. شما دور دوری، آن چیز اجتماعی‌شو ابراهیم دارد می‌بیند. ابراهیم چیزی که دارد می‌بیند توحید را به وضوح مشاهده می‌کنه، بعد می‌بیند یک عده آدم‌ها دور یک وهمی که هیچ شباهتی هم ندارند که این نه رزقی داده، هیچ کاری نکرده، جمع شدن.

پس همین جمع شدنه عامل اصلی. آن بهانه‌ست. اینکه چیزی نیست، نه معجزه‌ای کرده، نه رزقی داده، نه واقعیتی دارد، یک چیز موهومه. بنابراین این‌ها یک احتیاج به این داشتن دور همدیگر جمع بشن، یک چیزی ساختن، دور همدیگر جمع شدن و حالا دارند مثلاً پرستش، ظاهراً دارند پرستش می‌کنند.

شما یک آیه‌ای تو قرآن هست که می‌گوید مشرک به معنای واقعی که بت‌پرستیده باشد وجود ندارد. یعنی کسی واقعاً این‌ها را صدا نکرده، می‌دونید؟ این‌ها چیزی نیستند، یعنی یک جوری بت‌پرستی یک جور پرستش واقعی نیست، یعنی آن پرستشه در آن پررنگ نیست.

یک چیز دیگه‌ایه که عامل شرکه. این آیه، آیه‌ای بود که من می‌تونستم بحث را اصلاً صراحتاً این حرف را دارد می‌زند که بت‌پرستی پایگاه اجتماعی دارد. عامل اجتماعی دارد، یعنی یک چیز دیگه‌ای هست که باعث می‌شود آن مودتی که به وجود می‌آید عاملی که آدم‌ها می‌روند دور بت می‌تراشن، عقاید موهوم به وجود میارن و حولش جمع می‌شوند.

چرا؟ برای خاطر اینکه این موده شیرینه، حس امنیت می‌دهد. دقیقاً شما در رویاها به طور تمثیلی سمبلیک تار عنکبوت نشان‌دهنده عواطفه. رشته‌های عاطفی در رویاها به صورت تار عنکبوت ظاهر می‌شوند.

رشته‌های عاطفی و امنیت کاذب

دقیقاً آن چیزی که به آدم‌ها احساس امنیت می‌دهد، این رشته‌های عاطفی. اینکه یک عده آدم مرا دوست دارند، یک عده آدم حامی من هستند، عواطفی که اطراف من وجود دارد بیش از هر چیزی به ما حس امنیت می‌دهد. برای همین است که آدم تو خانواده خودش احساس امنیت می‌کنه، در احساس آرامش می‌کند.

تا یک حدیش طبیعی است ولی می‌تواند به یک جاهای غیر اصلاً کلاً اینکه ما نیاز به احساس امنیت داریم طبیعی است. که چیز غیرطبیعی نیست. ولی اینکه دست‌آویزهای این‌جوری غیرواقعی برای خودمان پیدا بکنیم، این آن چیزی است که به یک جاهای غیرطبیعی می‌تواند منجر بشود. پس این جمله خاص که حضرت ابراهیم اینجا دارد می‌گه، یک جور بیان واضح آن تمثیلیه که در مورد عنکبوت در سوره آمد.

خب دیگر چه چیزهایی اجزایی در سوره هست که به وضوح این را در واقع به ما می‌گه؟ ببین حقیقت، بگذار من آن چیزی که خیلی سخته برای من بیان کردنش، اینکه آن حس واقعی که یک آدم موحد باید بهش برسد چیست؟

یعنی آدمی که ایمان دارد و ایمان به توحید دارد، واقعاً باید احساس درونیش این باشد که هیچ چیزی دست‌آویزی در دنیا به غیر از خدا وجود ندارد.

یعنی حس، من وقتی به خودم نگاه می‌کنم، باید این را ببینم در خودم. حس کنم که من اولاً به یک جایی تکیه دارم، همین که هستم و می‌توانم حیات خودم را ادامه بدم، احساس کنم که به یک جایی تکیه دارم و احساس کنم که یک تکیه‌گاه بیشتر در دنیا نیست.

یک چیز سفت در این دنیا فقط وجود دارد. بقیۀ همه اگر هم می‌شود به دست به یک جایی گرفت، برای این است که خلاصه آن را ادامه‌اش بدهید به یک به همان چیزی که یک چیز وصله. یک چیز تو دنیا وجود دارد که به معنای واقعی کلمه وجود دارد و ما می‌توانیم بهش تکیه بکنیم. این احساس، یک احساس فطریه.

می‌گویم این‌جوری نیست که بخواهید فکر بکنید. در درون همه ما این احساس هست که یک چیزی آن بیرون هست که ما بهش تکیه کردیم و همیشه هست و همیشه می‌شود بهش تکیه کرد و آدم موحد آدمیه که این احساس در آن همیشه زنده‌ست. اینکه متوجه هست که یک تکیه‌گاهی وجود دارد و یکی هم بیشتر وجود ندارد.

همه این چیزهای دیگه‌ای که اطراف من هست، همه‌اش باطل. همه قدرت‌های اجتماعی این‌ها کلاً مثل سرابه. چیزهایی که به نظر می‌رسد که یک چیزکی هست ولی واقعاً در آن هیچی نیست. این آن چیزی است که ابراهیم به وضوح می‌دید و می‌فهمید.

چه کجاست که آدم‌ها حتی یک آدم غیرموحد، یک آدمی که یک چنین دیدگاهی، یک چنین احساسی را در حالت کلی در طول زندگیش، در ساعات زندگیش ندارد، تو چه شرایطی که این احساس در آن به وجود می‌آید؟ وقتی که دارد غرق می‌شود.

کشتی، طوفان و پناه توحید

یعنی شما بارها این تمثیلم تو قرآن که دیگر تمثیل نیست، یک واقعیته که نگاه کنید آن وقت‌هایی که سوار یک کشتی هستی و این کشتی دارد غرق می‌شود.

نه اینکه از آن ناامیدی، ببین من یک بار این را سر کلاس گفتم که یک این روایتی که یک نفر آمد پیش امام جعفر صادق و به امام جعفر صادق مثلاً گفت من در وجود خدا و آن توحید و این‌ها شک دارم، امام جعفر صادق از همراههای خودش خواست که این را انداختن در دریا.

در آبی انداختن در حالی که داشت غرق می‌شد. یک مدت نگهش داشتن و بعد آوردنش بیرون. و این مثل اینکه مداوا شده باشد و ایمان پیدا کرده باشد، اظهار چیز کرد که من ایمان. چرا؟

برای خاطر اینکه آدم‌ها در چنین شرایطی می‌بینند یک چیزی را. یک حقیقتی را که در درون خودشان، یعنی آن حقیقتی را که یک آدم موحد به دلیل درک بالایی که دارد به طور مداوم باهاش دارد با زندگی می‌کنه، یک آدم در شرایط خاص آن حقیقته را می‌بیند که بابا یک چیزی وجود دارد که من بهش تکیه کردم و همیشه هم می‌توانم صداش بکنم. این یک واقعیت که دیده می‌شود در شرایط بحرانی. آدم‌هایی که در کشتی نشستن به یک چنین وضعیتی می‌رسند.

پس اینکه این تمثیل وجود دارد، این تمثیل دقیقاً دارد می‌گوید آن لحظه‌ای که آخر سوره این اشاره شده، العنكبوت · ۶۵فَإِذَا رَكِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْكِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَو هنگامى كه بر كشتى سوار مى‌شوند، خدا را پاكدلانه مى‌خوانند، و[لى‌] چون به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرك مى‌ورزند. لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ وَلِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» اینکه دوباره دنبال تمتع می‌روند و فراموش می‌کنند آن چیزی را که گفتن.

ولی تو دقیقاً این وضعیت کشتی ما در تمام لحظه‌های حیات خودمان سوار انگار سوار یک کشتی هستیم. امنیت نداریم. هر لحظه ممکن است غرق بشویم. دستمون هم به جایی بند نیست به غیر از اینکه اگر آدم به جایی برسد، آدم موحد همیشه خودش را باید در این حال ببیند.

که هر لحظه ممکن است غرق بشود. و فقط یک تکیه‌گاه هست که می‌تواند بهش تکیه بکند، صداش بکند. بنابراین آدم‌های معمولی شرایط خاص وجود دارد که به این درک که تکیه‌گاهی به غیر از خدا وجود ندارد می‌رسند. بعد این آیه می‌آید می‌گوید این آخر انتهای سوره است.

می‌گوید العنكبوت · ۶۷أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَآيا نديده‌اند كه ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آيا به باطل ايمان مى‌آورند و به نعمت خدا كفر مى‌ورزند؟ ندیدید که خدا یک حرم امنی قرار داده که مردم در اطرافش مورد دستبرد و مثلاً آسیب قرار می‌گیرند ولی داخل این کلمه خلاصه امن حرم امن اینجا آمده.

خب معمولاً فکر می‌کنم تو تفسیرها می‌گویند که منظور از حرم امن بیت‌الله، مسجدالحرامه. مسجدالحرام یک جایی است که در آن خون‌ریزی حرامه. شما یک آدمی اگر از بیابان بیاید تو بیت‌الله‌الحرام مثلاً بشینه دیگر امنیت، اینکه آنجا امنه در قرآن بهش اشاره شده دیگر. ویژگی آن حرم امن بودن.

حرم امن و حصن توحید

مقرراتش این است که شما حتی حق ندارید آنجا نه انسانی را اذیت بکنید، نه حیوانی را، نه حتی یک گیاهی را مثلاً. به حیات نمی‌توانید آسیب برسونید. ویژگی آنجا را یک طوری درست کردن و قانون برایش گذاشتن که امنیت داشته باشد. ولی واقعاً بعد از این آیه مربوط به آن کشتی خیلی بعیده که آدم این را فقط نسبت بدهد. یعنی حرم امن خدا توحیده.

همان‌طوری که در روایت خیلی معروف قدسی از زبان امام رضا آمده که «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» توحید حصنه.

آدمی که به جایی به این ادراک برسد مثل ابراهیم. آدمی که به توحید برسد در حرم امنه. و تو آتیش هم انداختنش نمی‌سوزه. یعنی آدم موحد به امنیت کامل رسیده.

تا زمانی که موحده امنیت دارد. و اگر مسجدالحرام امنه به این دلیله که مکان تجلی توحیده. یعنی جایی که ساخته شده برای توحید. برای همین است که این قانون را برایش گذاشتن. مثل تجلی کردن یک حقیقت باطنی که در عالم وجود دارد. یک یک راه برای امنیت واقعی وجود دارد آن هم رسیدن به توحیده. به آن چیزی که ابراهیم و انبیا رسیدن.

بنابراین شما در این دو تا آیه مسئله امنیت و عدم امنیت و ارتباطش با مسئله شرک و توحید را به‌صراحت می‌بینید. یعنی هر جایی که عدم امنیته طرف این تارهاش پاره می‌شود و سوار کشتی می‌شود و دیگر نمی‌دانم اینکه رئیس فلان جاست و فلانی خدم و حشم دارد و فلانی رئیسش گفته که من نمی‌ذارم به تو آسیب برسد، تو آن کشتی دیگر این حرف‌ها نیست.

اگر رئیس هم آن تو باشد، همراه کشتی غرق می‌شود. شب این تارهای تنیده شده اطراف ما در شرایطی سستی‌شون برملا می‌شود و آدم‌ها ظرفیت این را پیدا می‌کنند که حقیقت را ببینند. از این تارهای خود دور بشوند. و دقیقاً می‌بینید حتی واژه امنیت تو آیه بعدی آمده که اینکه به توحید و حالا مسجدالحرام به عنوان حرم امن اشاره می‌کند.

چیزی که همه ما دنبالش هستیم. هیچ آدمیزادی نیست که دنبال این حرم امن نباشد. خب بنابراین پایان سوره خیلی به‌صراحت برمی‌گردد به این محتوایی که یعنی اصلاً این تمثیله که گفته شده قبلش آن چیزی که ابراهیم گفته بود صراحتاً آن حقیقت را دارد بیان می‌کند و پایان سوره هم کاملاً همین واقعیت دارد بیان می‌شود.

رابطه بین شرک و توحید با احساس امنیت. دیگر چه چیزهایی در سوره توجیه می‌شود؟ وقتی به این محتوا نگاه می‌کنید، می‌خواهم ببینم چه بخش‌هایی از سوره است که کاملاً این وضعیت را در واقع می‌بینید در آن.

یک خیلی خیلی واضح این جمله معترضه ایه که دقیقاً به دلیل معترضه بودنش یک جوری پررنگه دیگر که در همان ابتدای سوره وقتی که سوره شروع می‌شود چند تا آیه که جلو می‌روید می‌گوید و وصینا الانسان بوالدین حسنا و این جاهداک لتشرک منشأ اصلاً همه چیز از تو خانه شروع می‌شود.

والدین و اولین حرکت ابراهیم

با عرض معذرت از والدین اصلاً منشأش منشأ این احساس امنیت کاذب برای انسان والدینن. یعنی همه ما در تاریخچه این زندگیمون یک جایی یک وابستگی شبیه شرک داشتیم وقتی تو خانه متولد شدیم به پدر و مادر خودمان تکیه داشتیم هیچ ایرادی هم نداشت و همه آدم‌ها مثل ابراهیم اگر می‌خواهند به توحید برسد اگر پدر مادرشون حرف غیر حق دارند می‌زنند باید وایسن دیگر نباید گوش بدهند.

یعنی اصلاً کلید ماجرا اولین انگار حرکتی که یک آدم تو زندگی خودش باید بکند که این تارها بهش نچسبن این است که تکلیف خودش را با خانواده خودش روشن بکند. این حرفی که دارم می‌زنم مثل اینکه تکلیف خودش را با خانواده خودش روشن بکند یعنی اینکه تا وقتی که حرف حق می‌زنیم من گوش می‌دهم نه اینکه حرف ناحق بزنید من گوش بدهم.

آدمی که حرف ناحق گوش بدهد مبنای شرک در وجودش گذاشته شده. و اولین جایی که احتمالاً ما حرف ناحق می‌شنویم تو خانواده‌ست. یک تار خیلی محکم ما را آنجا وصل کرده که می‌ترسیم ببریم‌اش بنابراین اطاعت می‌کنیم.

تا وقتی دو سالمون هست خوب است سه سالمون هست چهار سال پنج سال حالا دیگر هشت سال ده سال ۱۵ سال یک جایی باید اگر می‌خواهیم اهل حق بشویم باید اینکه بابام گفته من دارم می‌کنم را بگذارم کنار.

چون اگر بابام هم گفته من دارم می‌کنم چون حرف حق زده. اگر باطل می‌گفت نمی‌دانم خلاصه یک آزمایشی پیش می‌آید. یعنی یک جایی این آدمی که تو بهش وابسته‌ای و آدم بابات آدم خیلی خوبیم هست بالاخره یک حرف ناحقی می‌زند تو می‌فهمیم این حرف ناحقه و نباید گوش بدی.

باید بری اگر حق را تشخیص میل باید بری دنبال حق. بنابراین آن رشته‌ای که آن رشته آن تاری که در همه زندگی همه ما وجود داشته تو این تارهایی که بعداً نباید توشون گیر بکنیم تار خانواده‌ست. مخصوصاً تار پدر و مادر. اولین احساس امنیت قوی‌ای که ما کردیم از اینجا شروع شد. برای همین است که پدر توحید در یک صحنه خیلی حساسی جلوی بابای خودش وایساد.

برای اینکه نمی‌شود شما این ارتباط را قطع نکنید آن که حالا باباش بود یا حالا همان کسی که والد حساب می‌شد یا ابش حساب می‌شد هرچه که هست مهم نیست مهم این است که این همونی بود که این تو خونه‌اش زندگی می‌کرد و می‌گفت اگر این کار را نکنی از خانه میندازمت بیرون و ما اولین خطری که تهدیدمون می‌کند این است که از خانه بندازن بیرون دیگر بیت آن بیت کوچولوی اولیه خودمان را از دست بدهیم.

ما البته من شخصاً خودم از سن ۶ سالگی وارد مدرسه شدم خیلی به شبکه‌های اجتماعی تکیه کرده بودم و شاگرد خوبی شدم و حرف معلم‌ها را هم گوش کردم و حرف همه را گوش کردم خیلی احساس امنیت خوبی هم داشتم.

حکومت، جامعه و تارهای جدید

الان جوامع ما خیلی زود امنیت خانوادگی جاشو به یک چیز دیگه‌ای می‌دهد. یعنی ما در بستر جامعه و حکومت و ساختار مثلاً اجتماعی که به وجود آمده احساس امنیت بهمون دست می‌دهد. برای همین می‌بینید راحت مردم جلوی بابا و مامانشون وایمیسن. ۱۰ سال پیش اصلاً اینطوری نبود.

این شبکه‌های اجتماعی این‌گونه این تارهای جدید وجود نداشت مخصوصاً اینترنت اینترنت شوخی می‌کنم اینترنت خیلی احساس امنیت نمی‌دهد تا دلتون می‌خواهد بروید در شبکه‌های اجتماعی. تازه ممکن است نمی‌دانم از آنجا هم بشود به یک جاهایی وصل شد که احساس امنیت بکنیم نریم. به هر حال این دقیقاً اینکه سنت‌های خانوادگی ضعیف شدن برای اینکه یک جایگزین‌هایی پیدا کردن بیرون.

شما جلوی باباتون وایمیسید برای اینکه خیلی زود یک تار گنده‌ای پلیس و نیروی انتظامی و فلان و معلم و مدرسه و یک ساختارهای اجتماعی هست که می‌شود خراب آن‌ها را گرفت. این نخ پدر و مادرتون را ول کنید این‌ها چیکارن مثلاً به کجا خودشان به کجا وصلن. می‌توانید وصل بشوید به جاهایی که مثل نزدیک‌تر به دیوار به نظر می‌رسند آن وسط‌ها خیلی نمونید.

به هر حال اینکه این آیه اینجا چه کار می‌کند به عنوان انگار یک دفعه‌ای وسط بحث‌های مربوط به آن اول به نظر می‌آید شرک و توحید و نفاق و این‌جور چیزهاست یک دفعه این آیه می‌آید در اینکه این حکمیه که منشأ همه چیزهاست دیگر. اینکه به پدر و مادرت نیکی کن خوش‌رفتاری کن ولی اگر حرف‌شان را گوش نده.

به خاطر اینکه می‌خواهید در آغوش خانواده بمانی از حق هیچ‌وقت منحرف نشو. می‌گویم این یک کلمه را یک نفر من فکر می‌کنم آن اولین آزمون و فتنه‌ای که ایجاد می‌شود که معلوم می‌شود که چه به چیست این است که این آدم خلاصه یک جایی حرف ناحقی می‌شنوه باید از حق حق حرف حق پیروی بکند و ممکن است یک حمایت‌هایی را از دست بدهد.

در جامعه‌اش، در محل کارش، در خانواده‌اش و این آزمونیه که ما همه‌مون باید طی بکنیم. باز مجموع آیاتی که یعنی چند آیه‌ای که به صراحت مربوط به این محتوا می‌شوند این آیات بعد از همین «و بالوالدین احسانا» می‌گوید «و من العنكبوت · ۱۰وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ وَلَئِن جَآءَ نَصْرٌۭ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِى صُدُورِ ٱلْعَٰلَمِينَو از ميان مردم كسانى‌اند كه مى‌گويند: «به خدا ايمان آورده‌ايم» و چون در [راه‌] خدا آزار كشند، آزمايش مردم را مانند عذاب خدا قرار مى‌دهند؛ و اگر از جانب پروردگارت پيروزى رسد حتماً خواهند گفت: «ما با شما بوديم.» آيا خدا به آنچه در دلهاى جهانيان است داناتر نيست؟ اصلاً همین ماجرا انگار همین است.

این آدم‌ها آن حرف فتنه‌ای هم که تو آیه اول بود همین است دیگر «فتنه الناس» مردم تهدیدت می‌کنند. مردم می‌گویند من تو را می‌کشم، اخراجت می‌کنم. فلان حمایت پولی که باید بهت بدهم نمی‌دم. فتنه‌ی ناس را که عذاب الله قرار می‌دهند.

و این چه این چیزی است که این همان فتنه است دیگر. شما یک در اجتماعی دارید زندگی می‌کنید بالاخره به نظر می‌رسد اطرافتون یک قدرت‌هایی وجود دارد. «فاذا اوذی فی الله» یک تهدیدهایی از طرف مردم می‌شود. ببین اینجا به وضوح مسئله شرک مطرحه.

آسیب روابط اجتماعی به توحید

مسئله شرک و نفاق و تأثیری که روابط اجتماعی روش می‌گذارد. روابط اجتماعی می‌تواند آسیب‌رسان باشد، امنیت را به خطر بندازه، اذیت بکند، بنابراین آدم‌ها دچار شرک می‌شوند. می‌لرزند وقتی این فتنه‌های این‌جوری پیش می‌آید. یک جمعی از مردم تهدیدشان می‌کند. بعد باز دوباره آیات بعد «و قال الذین کفروا للذین آمنوا» شاید اگر موضوع این است که آسیب‌شناسی توحید در جامعه دیگر.

مردم روابط اجتماعی چگونه توحید را به خطر می‌ندازه. یک نمونه خیلی صریحش اینجا هست. می‌گوید «و قال الذین کفروا للذین آمنوا اتبعوا سبیلنا و لنحمل خطایاکم» یعنی یک نفر آمده دارد پیشنهاد می‌دهد تو بیا این کاری که من می‌گویم بکن ما امنیت بهت می‌دهیم «و لنحمل خطایاکم» یعنی اصلاً کلاً مثل اینکه دارد بهش کردیت می‌دهد که من ازت حمایت می‌کنم.

ممکن است الان شما فکر بکنید که در جامعه این حرف و مردم اصلاً نمی‌زنند به همدیگر. ولی ۹۰ درصد حرف‌ها همین حالت‌ها را دارد. یعنی با در آن را که نگاه کنید اینکه تو یک کاری بکن من ازت حمایت می‌کنم دیگر. مقابل چه از می‌خوای حمایت بکنی؟

یعنی این یک جوری با یک حالت خیلی چون ظاهره ممکن است شما نه یک چیز باطنی خیلی عمیقی دارد. روابط اجتماعی پر از این‌جور وعده و وعیدهاست که تو اگر فلان کار را بکنی یک جوری ازت حمایت می‌شود. تو اگر این‌جوری باشی اون‌طوری می‌شود. من مثلاً ما یارو یارو می‌گوید من اصلاً هیچ خیالت نباشد دیگر. مثلاً در روز قیامت هم من پشتت هستم. رئیس کلوپه.

طرف می‌گوید تو بیا تو کلوپ من اسمت را بنویس این کارهایی که من می‌گویم بکن دیگر بی‌خیال. بعد از پل صراط ردت می‌کنم مثلاً یک جوری بری آن‌ور.

من دارم یک اجزایی را می‌گویم که خیلی صریح این‌جوری دارند یعنی یک اشاره‌های این‌شکلی دارند و کلاً ببین من از اول سوره را که شروع کردم دفعه قبل از شروع خواندن گفتم این چیز عجیبی این سوره می‌گوید من کی‌ام؟ ولی بحث «الذین فی قلوبهم مرض» وجود دارد.

یادتون هست که من در ببین اصلاً «الذین فی قلوبهم مرض» را تو همان بحث‌هایی که ما در موردشون کردیم و آنجا به این نکته اشاره کردم که موضوع این نوع در واقع پدیده‌های اجتماعی اینکه سنت‌هایی به وجود می‌آید در هر جامعه‌ای که شکل می‌گیرد کم‌کم از توحید خالص منحرف می‌شوند و یک آدم‌هایی با به وجود می‌آیند که ظاهراً تو جامعه دینی ادعای دین دارند ولی دین‌دار واقعی نیستند.

من در آن بحث‌ها گفتم که این‌ها ریشه اصلی‌اش مسئله امنیته که ما به سنت‌ها پناه می‌بریم، یک انحراف‌هایی که در واقع به وجود آمده را می‌پذیریم. شما مثلاً فرض کنید تو یک فرقه‌ای متولد شدید همان فرقه را می‌پذیرید. در جایی جغرافیایی متولد شدید که این جغرافیا این‌جوری.

شرک از مسیر دوستی‌ها

ببین کلاً به دلیل این پدیده‌ای که سوره عنکبوت دارد در موردش بحث می‌کند اینکه روابط اجتماعی عامل شرک‌اند خیلی واضح است که هنوز شاید جامعه اسلامی خیلی شکل نگرفته در زمان پیغمبر وقتی این سوره دارد ولی بالاخره این‌ها یک جماعتی شدن دارند با هم زندگی می‌کنند. بنابراین حتماً این شرک که راه خودش را باز می‌کند. اینکه چرا جوامع دینی دور می‌شوند از توحید؟

جامعه خاصیتش این است این آدم‌ها کم‌کم تو این روابط با همدیگر حرف‌هایی که باطنشون همین چیزهای این شکلیه که آقا تو این کار را بکن من چه کار می‌کنم برات و این‌ها. این در جامعه آدم‌ها با آن منشأهای خانوادگی که شرک دارد جامعه هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و این‌جور دست‌آویزها و تکیه‌گاه‌های موهوم در آن زیاد می‌شود و جامعه می‌رود به سمت شرک.

این بنابراین اینکه جامعه اسلامی دارد شکل می‌گیرد کم‌کم هرچند هنوز به مدینه نرسیدیم ولی این‌ها تو این مکه جمعیتی شدن، تحریم شدن مثلاً یک حدس این است که سوره عنکبوت حول و حوش ماجرای شیعه ابی‌طالب نازل شده.

بالاخره این‌ها یک گروهی‌ان ولو اینکه تحت فشارن ولی با همدیگر در واقع یک کلمه کامیونیتی را به کار ببرم یک خورده با سوسایتی فرق می‌کند یک جمعی را تشکیل دادن دور همدیگر این‌ها در معرض اینن که به شرک آلوده بشوند.

برای خاطر اینکه جامعه و روابط اجتماعی به سمت شرک آلوده شدن می‌رود. خب من یک چند تا نکته گفتم از چند تا بخش از سوره را گفتم که به این موضوعی که اشاره کردم ربط دارد.

حالا یک وقتی بگذاریم برای اینکه بگوییم که مثلاً به چه چیزهایی یک دور مرور کنیم ببینیم خب خیلی چیزها به نظر می‌رسد حول و حوش این مسئله هست ولی آیا همه چیز؟ مثلاً من می‌توانم یک چند تا سوال مطرح کنم. واقعاً چقدر مثلاً آیه پنجم الان روشنه؟

بُعد هم هست دیگر یک جوری اول سوره است ناگهان هم ظاهر می‌شود. العنكبوت · ۵مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُكسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه‌] اَجَل [او از سوى‌] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا. و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین و سوره با این آیه تمام می‌شود که و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. پس یک مفهوم اه من یک چیزهایی هم الان باز همین‌جور ورق بزنیم یک چیزهایی که می‌خورد را هم می‌گویم باز.

الان این چیزهایی که یادم رفته. پس یک مفهوم رجاء و به نمی‌دانم اجل الله و این‌ها وجود دارد که این را باید بهش خود فکر کنیم. الان یعنی یک جوری مسئله اعتقاد به معاد هم تو این سوره مطرحه. حالا اینکه چقدر پررنگه یا نه بالاخره لااقل این یک دانه آیه به نظر پررنگ بود.

الان با این حرف‌هایی که من زدم دارید می‌خوانید این یک دانه آیه اول و دوم می‌توانید بگویید که خب همین حرف این است که بالاخره تو جامعه دارید زندگی می‌کنید می‌گویید ایمان داریم حالا یک وضعیت‌هایی پیش می‌آید که باید ایمان خودتان را واقعاً نشان بدهید معلوم نیست.

نفاق و پرسش‌های باز

یا این مسئله در واقع نفاق ربط دارد به این چیزهایی که من گفتم. ولی این یک دانه آیه و آیه بعدش چقدر توجیه‌پذیره؟ نمی‌گویم توجیه‌پذیر نیست. شما ولی اگر با این محتوا می‌خواستید بگویید این‌ها را می‌ذاشتید یعنی توجیه به این حدی که واقعاً بگوییم که آنجا خوب نشسته.

من همه این پرسش‌هایی که مطرح می‌کنم معنی‌اش هم این نیست که جلسه بعد می‌آم این‌ها را هم خیلی دقیق مثلاً بهتان می‌گویم. همین‌جور ناتمام هم بمونه خوب است. بعد حالا یک جاشو گفتم خیلی مربوطه. آها مثلاً داستان ابراهیم و لوط. واقعاً همه‌اش همین است.

من از داستان ابراهیم خب ببینید اه اگر مسئله گفتن داستان انبیا بود در حدی که فقط شما آن حالت بی‌ثباتی جامعه، اینکه این جامعه فکر می‌کنند که امنیت دارند ولی هر لحظه ممکن است نابود بشن، خب همان داستان‌ها را کوتاه گفتن و اشاره کردن به اینکه این‌جوری نابود شد، آن‌جوری نابود شد و این‌ها یک جوری کفایت می‌کرد.

داستان ابراهیم و لوط با این حجمی که تو این سوره دارد فقط همینو دارد می‌گوید. یک بخشش که مثلاً موعظه ابراهیم که بهشان می‌گوید که اتخذتم خب اینکه خیلی مثلاً متن همین محتوا را دارد. بقیۀ حرف‌هایی که ابراهیم می‌زنه، ماجرای لوط واقعاً همین است. یعنی مربوط می‌شود. چه جوری می‌خواهیم ربطش بدیم؟

الان از اول داستان ابراهیم تا آخر داستان لوط بیش از دو صفحه است. این جای فکر کردن دارد. یک جزئیاتی من اشاره‌ای به جزئیات حرف‌هایی که ابراهیم می‌زند نکردم، اشاره به جزئیات حرف‌های لوط نکردم. به آن گفتم آن صحنه عذاب طولانی بودنش خیلی موجهه. برای اینکه چیزی که تو این داستان‌ها پررنگه این است که این‌ها رفتن. این‌ها نابود شدن. فکر می‌کنند ثبات دارند، امنیت دارند ولی نداشتن.

آن صحنه‌های مرعوب‌کننده‌ای که فرشته‌ها آمدند، همین‌جوری گفتن این‌ها را نابود می‌کنند با اینکه این‌ها میان، حتی خود لوط می‌گوید که از این‌ها ترسید. یک چیز دیگر، این ماجرای آمدند فرشته‌ها پیش ابراهیم و لوط و یک جوری رهباورتر از این است که همین‌طوری گفته بشود که این‌ها این مراحلشو دارد جزئیاتشو نشان می‌دهد که این‌ها آمدند و دارند این‌ها را نابود می‌کنند.

بعد یک قسمت اصلی، سؤال اصلی این است که از آیه ۴۵، «اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاه» یک دفعه محتوا به‌شدت در حد مثلاً ۱۰ تا آیه در مورد کتاب، اهل کتاب، معجزه بودن قرآن و الی آخر.

این الان اینجا با حرف‌هایی که من زدم چقدر ارتباط دارد؟ اگر الان یک چیزی اگر هست که می‌خواهید یک چیزی من جلسه قبل گفتم، را رزق تأکید می‌شود چند بار در این داستان، در این سوره. بعد یک چیزهایی که خیلی واضح است و می‌خوره، یک تگ‌اندهای مثلاً این‌شکلیه.

استعجال عذاب و ولیّ خدا

می‌گوید که می‌گوید «و ما لکم و ما العنكبوت · ۲۲وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ ۖ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍۢو شما نه در زمين و نه در آسمان درمانده‌كننده [او] نيستيد، و جز خدا براى شما يار و ياورى نيست. اینکه شما هیچ پشتیبانی ندارید به غیر از خدا، همان محتواییه که بعداً می‌آید. یک چند چند جا تگ‌اندهای این‌جوری هست که مثلاً من یک جایی نوشتم. حالا اشکال ندارد، بعداً خودتان می‌خوانید.

خب بنابراین اگر یک چیزی هست که الان هیچ حرفی من احساس می‌کنم در موردش نزدم و باید در موردش صحبت بشه، آیات از ۴۵ تا مثلاً حداقل تا ۵۲. اینکه «یستعجلونک بالعذاب» یک خورده مربوطه. بعد مثلاً این «یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی» این‌ها چقدر، باز من کلاً بگذار این‌جوری بهتان بگویم. از آیه ۴۵ تقریباً تا ۶۰، ۶۳ این‌ها همچنان جای فکر کردن دارد.

مربوطه به مهاجرت. مهاجرت که خب یک دیگر حالا یک نفری رشد کرده آنجا، به‌جای اینکه احساس امنیت بگیرد، خیلی هم امنیت خفه‌ام دارد، خب هجرت هجرت مثل این است که یک عنکبوتی در اثر خودش از تو تار خودش بپره بیرون.

یعنی یک دفعه آن هجرت یک عاملیه که ارتباط‌های اجتماعی را پاره می‌کند. بنابراین اینکه این سوره به مفهوم هجرت ربط داشته باشد، خوبه، واضح است. حالا یک چیزی می‌ذاشتیم من جلسه بعد می‌گفتم، نگاه کن.

من می‌ترسم جلسه بعد خیلی حرف برای گفتن نداشته باشم. بنابراین اینکه یک آیه، اولاً این سوره قبل از هجرت ظاهر شد و اینکه یک آیه‌ای وجود دارد که صراحتاً این حرف را دارد می‌زنه، تشویق به هجرت دارد می‌کند تو این سوره که تأیید می‌کند آن گزارش تاریخی را، به محتوای سوره به‌شدت، آن نچسبید به جامعه خود، اصلاً همه ماجرا این است که آدم یک جایی به دنیا می‌آد، تار آنجا وجود دارد، می‌چسبه.

هجرت آنتی‌تز این چیزی است که تو این سوره دارد در موردش صحبت می‌شود که ایشان گفت حالا. من اینجا آخرین عبارتی که نوشتم، نوشتم هجرت دو نقطه از تارها سه نقطه جلوش. که اگر وقت زیاد اومد، دیدم مثلاً هنوز وقت می‌دی، این را بگویم.

الان خوشحال بودم که خب این می‌ماند برای جلسه آینده. یک خورده من چیز اصلی‌ای که می‌خواستم بگویم را این جلسه گفتم، می‌ترسم جلسه آینده به اندازه کافی، خب یک چیزهایی برای گفتن دارم‌ها، نگران نباشید.

به هر حال الان اینجا ما یک بخشی داریم، مثلاً یک چیزی حدود دو صفحه، حالا به غیر از این آیه، بقیه‌اش را دیگر حالا چیزی نگیم. این‌ها قابل خوندنه دیگر، من اشاره‌ای به محتوای این دو صفحه نکرده بودم.

بنابراین حالا جلسه آینده یک بار شاید مثلاً سوره را از اول بخونیم، یک نکاتی را در مورد تک‌تک آیات بگوییم و سعی کنیم که اگر یک خللی در بحث‌هامون هست را یک جوری جبران کنیم.