در این جلسه نکاتی از بحثهای پیشین دربارهٔ طوفان نوح و فصاحت آیهٔ ابلعی ماءک مرور میشود. سپس تقسیمبندی سورهها، فرقه و امت واحده، و ساختار سورهٔ مؤمنون با شباهت به حج بررسی میگردد. بحث به دعوت انبیا به توحید، احوال پیامبر، انکار معاد و انسجام یکپارچهٔ سوره میرسد.
ادامه بحث و نکات جلسه قبل
روشنه. خب، بحث خوبی که بگذارید دارم من میخواهم به همونجا که رسیدیم اشاره بکنم. چند تا نکته از جلسه قبل که یادداشت کرده بودم نگفتم و با یک چند تا نکته جدیدی که یک جوری ربط به بحثهای دو جلسه قبل دارد میگویم بعداً ادامه سوره را با همدیگر میخونیم.
من یک اشارهای کردم به اینکه در داستان نوح چون آن موضوع طوفان را مخصوصاً گفتم، اشاره کردم که اگر قرار است توجیهی برای مسئله طوفان از نظر حالا زمینشناسی و این حرفها پیدا بشه، باید به این نکته هم دقت بکنیم که فقط مثلاً بارون از بالا بیاید.
خب، به این اشاره کردم که کاملاً در واضح است دیگر. دو تا منبع انگار وجود دارد. یکی اینکه بارون زیادی آمده و یکی اینکه از زمین آب جوشیده. اینها باید در توجیه مثلاً علمی و تاریخی طوفان نوح یک جوری مورد ملاحظه قرار بگیرد.
بعد یک چیزی که یک آیهای که یادداشت کرده بودم بهش اشاره بکنم، این آیه معروفیه که معمولاً تو همه بحثهای فصاحت و بلاغت میآید که اشاره به همین نکته دارد که میگوید که «و قیل یا ارض ابلعی ماءک و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی و قیل بعداً للقوم الظالمین».
در ابتدا این آیه شهرت دارد به دلیل اینکه نمونه مثلاً بلاغت قرآن تو همه از کتابهای قدیمی بلاغت، فکر کنم اولین آیهای که مثال میزنند فصاحت و بلاغت دیگر.
هم به دلیل لحن و حالت خاصی که دارد، همین قاف و ز و این ترکیبهای جالبی که با حروف ساخته شده. به هر حال میگوید که گفته شد که ای زمین آبت را ببلع و ای آسمان دیگر نبار.
مثلاً یک چنین چیزی. بس کن. یک بنابراین دو تا چیز است دیگر. اشاره واضح به اینکه انگار دو تا منبع برای این آب بوده. حالا این من همین چون اشاره کردم به آن موضوع به وجود آمدند دریای سیاه که حالا تئوری جالبیه.
آنجا من همیشه این حرف را زدم. الان هم دوباره تکرار میکنم. خیلی نباید زود هیجانزده شد. یک عده به محض اینکه یک شباهتهایی مثلاً بین یک تئوری علمی با یک چیزی در قرآن میبینن، خیلی با هیجان میگویند بله مثلاً علم قرآن را تایید کرد. مثلاً هفت آسمان همین هفت لایۀ جوه. مثلاً فردا یک نفر میآید یک تقسیمبندی جدید ارائه میدهد میشود هشت تا، شش تا یا بیشتر.
تقسیمبندی سورهها و برخورد سطحی
یا اصلاً یک ایراد اساسی تو آن تقسیمبندی هفتگانه به وجود میآید. اینجور برخوردها برخوردهای خوبی نیست. حالا من برای اینکه تکمیل بکنم گفتم از نظر من فعلاً آن تئوری خیلی جالبیه به همان دلایلی که گفتم ولی این ایراد را دارد که این منابع دوگانه را به نظر من خوب توجیه نمیکند.
من جلسه قبل روی این قسمت انتهایی این داستان پیامبران خیلی تاکید نکردم. شاید چون به دلیل اینکه بحثهامون از آن سورههای اول که شروع شد همهاش رفتیم سراغ بحث درباره فساد جامعه دینی و روحانیت و این حرفها و بعد یک دفعه پریدیم اومدیم تو سوره مؤمنون. بالاخره اینجا به نظر من نکته خیلی مهمی است.
جایی تأکید دارد آیه تاکید داره که تو این سوره بعد از اینکه داستان موسی گفته میشه این آیات میاد که ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فتقون المؤمنون · ۵۳فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَتا كار [دين]شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دستهاى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند. این اشارهای که باز به امت واحده به همون معنایی که تو سوره بقره و جاهای دیگه هم اومده اینکه کل کسانی که ایمان میارن و اهل توحید هستند به این معنا امت واحده هستند
تو سوره بقره یادتون هست که جان آیه که خوندم آیه ۵۲ و ۵۳ اینکه در این مفهوم امت واحده یه مفهوم صرفاً مذهبی و مثلاً دینی به اون معنایی که الان گاهگداری گفته میشه من همین امروز داشتم میاومدم توی بزرگراه یه چیزی هم با امت واحده نوشته بود
مثلاً میگن امت واحده اسلام از این حرفا شنیدید احتمالاً دیگه امت واحده به معنای اینکه ما میخوایم با همدیگه متحد باشیم نمیدونم این مفهوم امت واحده یه مفهوم کلیه به معنای یه جمعی یه جماعتی که هدف واحدی دارن حرف واحدی میزنن کارهای کما اینکه میبینید قبل از ظهور پیامبران حرف از اینه که مردم امت واحده بودن
اختلافی با همدیگه نداشتن یعنی الان کسانی که به پیامبران ایمان میارن به طور کلی امت واحده باید باشن و اینجا اینجا در واقع حرف از اینه که ان هذه به کل رسل خطاب میکنه ان هذه امتکم امه واحده امتتون یه امته نمیگه امتهای شما امتکم امه واحده و انا ربکم فتقون بعد میگه المؤمنون · ۵۳فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَتا كار [دين]شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دستهاى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند.
که اینجا به وضوح اشاره به همینه که بالاخره بعد از اینکه انبیا میان توی در مورد پیام انبیا و بحثهایی که در واقع هست اختلاف ایجاد میشه و حزبهایی ایجاد میشه فرقههایی ایجاد میشه که قرآن بارها و بارها اینو اشاره کرده که این فرقه گرایی یه جوری مخالف با توحید و هدف انبیاست
بعد من چند بار مورد سوال قرار گرفتم که خب چیکار کنیم؟ چیکار کنیم که فرقه تشکیل نشه؟ خب فرقه تشکیل ندیم دیگه بالاخره کار خاصی لازم نیست بکنیم من جواب من اینه
فرقه، امت واحده و عقاید حق
یعنی یه عده فکر میکنن خب حالا ما مثلاً شیعه هستیم اونا سنی هستند ما فرقه شدیم دیگه چیکار کنیم اونا یه عدهای حرفهای بد زدن و حق رو نپذیرفتن ما مثلاً حق رو پذیرفتیم مثلاً و خیلی اهل حق هستیم و حالا بنابراین طبعاً تبدیل شدیم به یه فرقهای که منتها چی میگن؟ عقاید حقه فرقه حقه ما خلاصه عقاید حقه داریم
روش امت واحده موندن اینه که من توضیحم همیشه اینه یادم نیست حالا تو جلسات گفتم چون اینجور بحثها معمولاً در حاشیه جلسات انجام شده اینکه همونطوری که شما به دلیل یه مجموعهای از اختلافهای فقهی الان توی حوزه علمیه قم فرقه تشکیل نمیشه به همون ترتیب میتونه اختلافهای دیگهای که بین مسلمونا و ادیان مختلف هست منجر به تشکیل فرقه نشه
میشه دیگه چه اشکالی داره؟ مسلمونها با همدیگه اختلاف همین الان اهل سنت با هم اختلافهایی دارن شیعیان هم هزاران اختلاف با همدیگه توی عقایدشون شریعتشون دارن اینکه چه چیزی رو جزئی فرض کنید و چه چیزی رو کلی اینه که باعث تشکیل فرقه میشه
یعنی شما یه چیزی رو که به اندازه توحید و اعتقاد به قیام معاد و حیات پس از مرگ اهمیت نداره رو در حدی براش اهمیت قائل بشید که فکر کنید که اگه کسی به این اعتقاد نداشته باشه و اینا مثلاً میره جهنمی و بنابراین دیگه ما نمیتونیم با اونا به هیچ تفاهمی برسیم
اگه اگه اینو بپذیرید که همه انبیا اومدن و اصل حرفی که زدن توحید و معاد و اینکه عمل صالح انجام بدید و همین کلیاتی که در همهشون مشترک بوده اگه این مبنای اصلی دعوت انبیاست بنابراین همه مردم امت واحده همه پیروان انبیا امت واحده هستند اختلافاتی دیگه هم در سطحی نیست که این امت واحده رو به هم بزنه
مثل اختلافات بین فقها اختلافات جزئی بین عقاید داخل هیچ هیچ فرقهای نیست که داخلش دوباره اختلاف عقیدههای بین پیروانش ایجاد نشده باشه الان ما شیعه اثنیعشری معتقد به ولایت فقیه نوع نمیدونم هفتم مثلاً هستیم حالا یه عده نوع ششم قبلیها نوع اول دوم سوم همینجوری ورژنهای مختلفی مثلاً از عقاید میاد و ما میپذیریم ولی نمیگیم مثلاً واقعاً فرقههایی به این اسم اسامی عجیب و غریب تولید بکنن
این مسئله هی تقسیم شدن، هی یک جناح به وجود میآد، بقیۀ را از بین میبرن، بعد خودشان به دو سه دسته تقسیم میشوند.
این دفعه تو این انتخاباتی که گذشت، من در این جلسات مربوط به تکسورا معمولاً فرض هم بر این است که در خلا باید صحبت بکنم. در آن انتخاباتی که گذشت در سال ۹۲ شما دیدید که یک گروهی که خیلی حاکم شده بودند یک مدتی به چند دسته تقسیم شدند و اختلافاتی به دلیل فرقهگرایی باختند.
امکان ماندن بر امت واحده
حالا به هر حال این نکته خیلی مهم است یعنی اینکه امکان اینکه فرقه تشکیل نشود و همه پیروان انبیا امت واحد باقی بمونن واقعاً هست، بوده و همین الان هم هست و این چیزی است که ما بهش دعوت شدیم. حالا شما هر چقدر میخواهید فرقه تشکیل بدهید.
خیلی لحن این آیات تنده، تکاندهندهست به نظر من این آیاتی که میگویند که فرقه تشکیل ندید یا المؤمنون · ۵۳فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَتا كار [دين]شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دستهاى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند..
شما این کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ را میبینید دیگر. بالاخره این فرقهها هر کدومشون واقعاً به یک روی یک جنبهای از حقیقت احتمالاً خیلی از فرقههای مذهبی واقعاً یک حقیقتی پیششون هست.
خیلی هم به اینکه آن حقیقت پیششون هست شادن و دیگران را هم حتی به دلیل اینکه به این حقیقت خیلی توجه نمیکنند ممکن است بکشند.
و ما هم که مثلاً شیعه هستیم واقعاً اصل مثلاً فرض کنید اختلافی که فرض میکنیم با دیگران داریم به نظر من حقیقیه. یعنی بالاخره مسئله اگر اختلاف ریشهاش جانشینی پیامبره، شیعه حرف حق را دارد میزند ولی لزومی دارد که یعنی مثلاً من چیزم اینه، مثلاً حضرت علی فرقه چیز تشکیل داد، حزبی تشکیل داد از طرفداران خودش.
یک حسی اینجوری وجود داشت حالا من فکر میکنم ما دعوت شدیم نه اینکه تو اسلام فرقه درست نکنیم، در ادیان الهی فرقه درست نکنیم. برای این آیات به نظر من واضح است. من یک خورده احساس کردم که کم در موردش صحبت کردم، اینجا یادداشت کردم که یک اشارهای دوباره بهشان بکنم.
یک سوالی بعد از جلسه از من شد که من خودم هم این مد نظرم بود و قول دادم که در موردش صحبت بکنم. آن هم این است که در لااقل نیمه اول این سوره کلمه «انشاء» تکرار میشود.
اگر آماری برخورد بکنید، تکرار سوره واژه «انشاء» در این سوره آنقدر نیست نسبت به مثلاً سورههای دیگر که اکثری بیشترین مثلاً تکرار را داشته باشد نسبت به حجم سوره که بگوییم که حالا اینجا یک اتفاق خیلی خاصی افتاده.
ولی با این حال نظر خود من هم جلب میکند. چون من فکر میکنم که صرفاً وقتی به واژهها داریم نگاه میکنیم، برخورد آماری نباید بکنیم، بشماریم تقسیم بر گاهی یک واژه به دلیلی اینکه نوع خاصی استفاده میشود.
مثلاً در الان به نظر من «انشاء» وقتی که مثلاً گفته میشود «ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ» بعد «فَأَنشَأْنَا لَکُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ» بعد این تکراری که میگوید «ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِینَ» این در ابتدای یک سری آیات و بخشها قرار گرفتن اینجوری بولدش میکند.
بنابراین فقط مسئله این نیست که من علتی که نظر من هم جلب شده بود به این واژه این بود که خب یک جاهایی قرار گرفته که آدم هی انگار در ابتدای یک چیزی است و حسش میکند.
خلق و انشاء در سوره مؤمنون
در حالی که مثلاً شما اگر آماری برخورد بکنید واژه «خلق» که در این اینجا خیلی زیاد تکرار شده. مثلاً در آیه المؤمنون · ۱۴ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًۭا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًۭا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَآنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم، و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است. این از نظر تراکم واژه «خلق» قطعاً یک رکورد در قرآن.
در ادامه هم همینطور شما این واژه «خلق» را که نزدیک به «انشاء» هست میبینید. بنابراین حالا «انشاء» را کنار واژه «خلق» بذاریم، اینجا در این سوره یک مفهوم «خلق» و «انشاء» وجود دارد که من قبلاً توجهم به این جلب شده بود و هیچ ایدهی خاصی نداشتم که بخواهم بگویم در موردش صحبت بکنم. دیروز هم قول دادم که حالا یک خورده مثلاً فکر بکنم و شاید چیز خاصی به نظرم برسد که نرسید.
ولی به نظرم آمد که مطرح کردنش در حد حداقل اینکه کسانی که سوره را خوندن، فکر میکنند یا قبلاً فکر کردن به این نکته توجه بکنند بد نیست. به هر حال در این سوره مفهوم «انشاء» و «خلقت» یک مفهومیایه که یک مقدار پررنگتر از مثلاً اکثر سورههای قرآن. این هم حالا این در مورد «انشاء».
حالا یک نکتهای که بهش اشاره فکر میکنم نکردم این بود که این شباهت این آیه المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، را میخواستم فقط تذکر بدهم که آیات معروفی تو سوره «مؤمنون» هست که طبق یک شأن نزولی مربوط به اهلبیت حضرت علی و فاطمه و حسنین هست و به نظرم بد نیومد که این را کنار، فقط همین شباهتش را یادآوری بکنم.
اینجا حالا پیدا نمیکنم. میگوید که یادم رفت این را. میگوید و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً الإنسان · ۱۰إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًۭا قَمْطَرِيرًۭاما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناكيم.». این چیز دیگر. اینکه در حالی که دارند اطعام میکنند سخنشون این است که انا نخاف من ربنا یوماً عبوساً قمطریراً. یک شباهت محتوایی به اینجا دارد که به طور کلی به مؤمنین نسبت داده که و الذین المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، راجعون. این یک نکتهای که آن آیات خیلی جالبی هستند با این آیه یک مناسبتی داشتن.
حالا نکتههای مربوط به فرم و محتوای سوره را به طور کلی الان به یک جایی رسیدیم که من میتوانم همین الان به جای اینکه بگذارم در انتها حرفشو بزنم، اولاً میخواهم یک در مورد سورههایی که بحث کردیم قبلاً میخواهم یک اشارهای بکنم.
از یک نظر از نظر ساختار یک شباهتی بین این سوره با سوره حج وجود دارد که آنجا هم اگر یادتون باشد اینگونه بود که از این مباحث کلی حالا من میگفتم به اصطلاح یک تصاویری در لانگ شات شروع میشه، مسئله حج مطرح میشود بعد مثل خیلی از سورهها حالا در تو سورههایی که ما بحث کردیم به طور مشخص حج میرسد به یک بخش پایانی که معاصر. یعنی خیلی سورهها یک چنین ساختاری دارند.
ساختار سوره و شباهت به حج
شما از یک مفاهیم کلی و داستانهای تاریخی شروع میکنید ولی بالاخره خیلی وقتا این اتفاق میافتد که میرسید به یک جایی و خطاب به خود پیغمبر میشود و بحث درباره حالا مشرکین زمان پیغمبره. تو سوره حج که در موردش بحث کردیم این انتهای سوره یک چنین فرمی داشت که اینجا هم همان حالتی دارد.
بعد هم به سوره از نظر محتوا شباهت به سوره حج دارد. از نظر اینکه آنجا هم تأکید زیادی روی این بود که این از حتی تو اسم سوره هم شما این میبینید که این آدمهایی که ایمان نمیآرن یک جوری شباهت دارند به مثلاً انگار مناسب ملازمه و مناسبتی بین اینها و سنگ وجود دارد.
اینجا اینکه اینها تو آن مرحله گل و خاک و عقل و اینجور چیزها جسمانیت موندن. کلاً یک محتوای تکرار شدهای تو قرآنه که منشأ در واقع شرک و کفر این آدمهایی که ایمان نمیآرن در مقابل این پیامبرانی که خیلی واضح حرف میزنند و روشن استدلال میکنند ولی به قلب آنها در واقع نمیشینه این حرفا، این است که در مراحل نازلی از حیات دنیوی در واقع گیر افتادند و موندن بنابراین چیزی نمیفهمن.
این هم به نظرم آمد بد نیست که یک اشارهای بکنم. الان قبل از اینکه جلسه شروع بشود یک بحثی در همین مورد شد. به نظرم بد نیست که در حالا جلسه هم این نکتهای که گفتم یک بازتابی پیدا بکند که به نظر من این مثل یک فعالیت جدید، یک فعالیت ثانوی شما بعد از اینکه سورهها را همهشو مثلاً از نظر محتوا بررسی کردید و حالا یک ایدههایی دارید در مورد اینکه محتوای مرکزی سورهها چیست، بعد یک فعالیت جدید این است که شما سورههایی که خیلی نزدیک به همدیگر به نظرتون میرسد را کنار همدیگر مطالعه بکنید که بتوانید با ظرافت بیشتری در واقع محتواشون را درک بکنید.
یعنی مثلاً الان این میتواند یک فعالیتی باشد که یک نفر سوره مؤمنون را کنار سوره حج از نظر ساختار و محتوا مطالعه بکند، ببیند مثلاً تفاوتهاشون چیست. البته خب این دو تا سوره با همدیگر تفاوتشون زیاده و سورههای دیگهای هم که به محتوای مشابهی میرسید، اصلاً یک مجموعهای از سورهها میتوانید تشکیل بدهید و کنار همدیگر بگذارید.
بعضی از سورههایی که محتوای مشابه دارند، اتفاقاً با حروف مقطعه مشابه مثلاً فکر میکنم این عقیده استاندارد مفسرین که سورههایی که بهشان گفته میشود حوامیم سبع آنهایی که با حامیم شروع میشوند از نظر محتوا با همدیگر شباهت دارند و خب خیلی از سورهها میدانید محتواش بالاخره متمرکز روی توحیده یا متمرکز روی نبوته بالاخره این فعالیت فعالیت جالبیه شما سورهها را مثل اینکه بعد از اینکه یک دور مطالعه کردید، تقسیمبندی کردید از نظر محتوا شباهتهاشون را پیدا کردید بعد آنهایی که شبیهتر هستند را دوباره کنار همدیگر مطالعه بکنید قطعاً یک چیزهای جدیدی به دست میآرید.
تکرار آیات خشیت و ایمان
حالا ما فعلاً این مرحله اول هم به جایی نرسیده که بخواهیم به آن ظرافتهای آنجوری فکر بکنیم که اختلاف بین مثلاً محتوای بعضی از این سورهها که مشابه هستند را دربیاریم.
محتوای بعضی از این سورهها که مشابه هستند رو دربیارید. خب در مورد فرم این سوره، دیگه آخرین نکتهای که اینجا یادداشت کردم که بگم فکر میکنم همینه که میخوام یه ببینید وقتی که این آیات المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، و الذین هم بایات ربهم یومنون» تکرار میشن که دوباره یه جوری برمیگردیم به همون وزن و آهنگ و محتوایی که اول سوره بوده، یه حسی از اینکه مثل اینکه توی یه دایرهای به سر جای خودمون برگشتیم وجود داره. و و بنابراین یه یه حسی از پایان حتی میخوام بگم وجود داره. مثل اینکه به دلیل برگشتن به ابتدا،
هر وقت شما توی هر کار هنری یه جوری به یه یه چیز تکراری برسید که در ابتدا دیدید، یه حسی از اینکه نه اینکه پا همه چیز تمام شده، مثل اینکه یه فصلی تمام شده لااقل.
خود این تکرارها شما ببینید من بارها وقتی که در مورد یه سوره دارم صحبت میکنم سعی میکنم اینو نشون بدم که تکرار مثلاً الان توی همین سوره عبارت «قد» و «لقد» تکرار دیگه، یه چیزی اول سوره میآد بعد دوباره شما تکرارشو میبینید یا یه عبارتی در آیه اول سوره نور مثلاً اومده، یه جایی توی وسط سوره نور دوباره این آیه این عبارت تکرار میشه و شما حس میکنید انگار سوره اینجا نصف شد.
حداقل، یعنی مثل اینکه که مخصوصاً وقتی به اول برمیگردید یه جوری یه حالت خیلی قویتری داره دیگه. مثلاً اولین عبارت فرض کنید یه سوره دوباره وسطش تکرار شده باشه. یه حسی از اینکه یه فصلی انگار اینجا وجود داره که بسته شده و تمام شده به وجود میآد. و اینجا هم به شدت این حالت رو داره.
یعنی شما میتونید سوره رو به یه اعتباری واقعاً به دو نیمه تقسیم بکنید دیگه. تو نیمه اول اون مقدمه کلی گفته میشه، تاریخ انبیا بررسی میشه، نیمه دوم کاملاً اختصاص داره، اگه بگیم تقریباً از نظر حجم هم این دو نیمه درسته. از یه جایی کاملاً بحث معاصر میشه. یعنی شما و این بحث معاصر خیلی با اون تاریخ انبیا فرق داره دیگه.
تاریخ انبیا مرور شده به دلیل اینکه شما مراحل مختلف این تاریخ رو ببینی، تفاوتهاشو تا حدودی احساس بکنی ولی خیلی با از دور و با کلیت به این ماجرا پرداخته شده و بیشتر شاید تأکید روی نوع عکسالعملیه که اونا دارن انجام میدن. من مخصوصاً روی این میخوام تأکید بکنم که توی مرور تاریخ انبیا برخلاف خیلی از سورههای دیگه توی این سوره دعوت انبیا روش تأکید نیست.
یعنی شما مثلاً فرض کنید سورههایی دارید، مثلاً فرض کنید سوره هود، خیلی از سورههای قرآن اینجوریه که انبیا میآن حرفهای زیبایی میزنن که آدم تحت تأثیر قرار میگیره.
دعوت انبیا به توحید
شما نوع دعوت مثلاً انبیا به توحید و نحوه استدلالهاشون و معجزاتی که آوردن برای نبوت خودشون یا حرفهای خیلی نقضی که در مورد آخرت زدن رو میشنوید. تقریباً این سوره یه همچین چیزی نداره. فقط تیتروار گفته میشه که اومدن به توحید دعوت کردن.
حتی در مورد قوم بعد از نوح دعوتی که گفته میشه از طرف پیامبری که اسمش رو ما نمیشنویم اینجا اینه که رسولی اومد و گفت «اعبدوالله المؤمنون · ۳۲فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَو در ميانشان پيامبرى از خودشان روانه كرديم كه: خدا را بپرستيد. جز او براى شما معبودى نيست. آيا سرِ پرهيزگارى نداريد؟ بلافاصله و «قال الملا» حتی اینکه اونا در مورد قیامت اعتراض کردن رو شما نشنیدید که این پیامبر حرفی از قیامت زده باشه. در اعتراضهای اونا میفهمید که مثلاً اینجا روی قیامت بحث شده. من دو تا نکته خیلی اساسی وجود داره دیگه.
اولاً که این کمبود توی اون سو بخش اول سوره که تاریخ انبیا مرور میشه، توی این بخش دوم جبران میشه. یعنی شما توی بخش دوم علاوه بر اینکه یه سری سخنان مثلاً مخالفین رو میشنوید و خداوند چیزهایی غلبه اینجا با سخنانی که خداوند میگه و دعوتیه که به توحید و معاد میشه. این چیزیه که تو اون نیمه اول نیست.
پس اولاً معاصره، خطاب داره به پیامبر، به کسانی که در حال عذاب هستند، در تصویری که از قیامت میآد به کسانی که اونجا در واقع کارشون تمام شده در روز قیامت، کسانی که دارن میمیرن، این حالت اینکه خداوند اینجا انگار حضور چیز داره، در همین زمان حضور داره و داره سخن میگه، این توی اون مرور داستان انبیا نیست.
پیام توحید و قیامت برخلاف خیلی از جاها اونجا حذف شده و خب توسط اینجا تکمیل میشه. من اگه یادتون باشه در مورد اون آیات اول سوره گفتم که من نمیفهمم که مثلاً وقتی اینو میخونم حسی از ناتمام بودن ندارم. برای همین گفتم ممکنه به نظر من میتونه یه چیزی توی جزء سوره توی جزء سیام باشه که این نظر من قطعاً اشتباهه.
من میگم من نمیفهمم. یه نفر ممکنه یه نکته ظریفی درک بکنه که اونجا یه واژههایی هست، یه عبارتی هست که این ادامه میطلبه و اینجوری نمیشد مثلاً به یه دلیل. من گاهگداری توی بحثهام از این حرفها میزنم که اگه سوره اینجا تمام میشد چه مشکلی بود؟ بعد میگفتم مشکلش اینه.
ولی این یه موردی رو دارم میگم که خب حالا اگه این سوره اینجا تمام میشد مشکلش چی بود؟ میگم من نمیفهمم مشکلش چیه ولی حتماً خب یه مشکلی وجود داره. یه نفر میتونه یه توجیه خوبی بیاره.
این آیاتی که اینجا اومدن، این حس ناتمامیت رو هم از نظر محتوا دارن. یعنی من به راحتی میتونم بگم که با وجود اینکه اینجا در وسط سوره برمیگردیم به ابتدای سوره، ولی سوره نمیتونست اینجا تمام بشه.
نقص ظاهری در پایان قطعه
هم از نظر محتوای نقصی وجود داره، اینکه اصلاً حرفی از توحید و معاد اونطوری که به اصطلاح رسم قرآن هست که اگه دعوت انبیا گفته میشه، یه خورده در مورد خود توحید و معاد آیاتی نازل بشه، هم این وجود نداره از نظر محتوا، هم من به همون یه نکتهای فکر میکنم کوتاه اشاره کردم میخوام دوباره اشاره بکنم
که این حالت معاصر که بعداً میآد قبل از اینکه این آیات شروع بشه، یه دو تا آیه قبل اومده. بنابراین شما باید منتظر این باشید که اون آیه ادامه پیدا بکنه. یعنی وقتی که میگه «امت واحده و انا ربکم فاتقون» میگه «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» خطاب برمیگرده به سمت پیامبر.
یه عبارتهایی گفته میشه بعد یه جور پیچیدهای همون برگشت انجام میشه هم اینکه پاسخ «نصاره و لهم فی الخیرات» داده میشه و این تقابل بین اون عقل و عمل صالح که قبلاً ایجاد شده یه جوری تکمیل میشه و ما انتظار داریم که ادامه «فذرهم فی غمرتهم یعمون» رو بشنویم. وقتی میگه «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» «ایحسبون انهم» یه چیز ناتمامی اینجا وجود داره.
یعنی این بخش پایانی مثل یه جمله معترضه است، مثل یه عبارت معترضه است توی سوره. بنابراین از نظر محتوا و فرم ما یه جوری احساس اینکه الان باید چیزی بشنویم رو داریم. دقیقاً وقتی که این پرانتز بسته میشه به نظر من وقتی گفته میشه «و هم لا یظلمون» آیه ۶۲ ادامه در واقع اون «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» میآد.
میگه هم ادامه حتی «بل لا یشعرون» انتهای قبل از این پرانتز گفت «نصاره و لهم فی الخیرات بل لا یشعرون». این آیه هم با «بل» شروع میشه. المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. که همون گفته بود «فذرهم فی غمرتهم» توضیح نداده بود که این غمرتشون چیه. حالا انگار داره توضیح میده.
گفته بود «حتی حین» توضیح نداده بود تا کی. که این من الان تأکیدم روی این «حتی حین» اساس ادامه این سوره است. میگه فذر به طور معاصر داره میگه، میگه اینها رو، این مشرکین زمان خودت رو «فذرهم فی غمرتهم حتی حین». بعد گفته میشه که «حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب» و دو صفحه بعد گفته میشه «حتی اذا جاء احدهم الموت».
این دو تا «حتی» که در در جواب اون «حتی حین» هستند، این بحث قسمت دوم این سوره رو به دو تا قسمت تقسیم میکنه. حالا من میخوام در مورد این صحبت بکنم.
ضربآهنگ اولیه و الفاظ مشترک
هجرت و مرحله دوم تاریخ
این تیکه انتهای این قسمت، وصل شدنش به اون قسمت خیلی پیچیده است. یه جوری لینکهای خیلی زیادی از نظر الفاظ، از نظر اینکه اون «نصاره» با این «یسارعون» با همدیگه چیز میشن، ارتباط پیدا میکنن. یه جوری انگار نمیدونم مثل اینکه دو تا قطعه است که کنار هم داره قرار میگیره. خیلی نیاز داشته که هی بینشون یه چیزهایی انجام بشه، یه الفاظ مشترک ایجاد بشه، یه جوری شاید واقعاً به دلیل اون ضربآهنگ اولیهای که خیلی قویه و تکرار شده و یه حس پایان میده، مثل اینکه چیزهای زیادی از توی اون فصل به این فصل پل زده شده. حالا من یه تعدادشو گفتم ولی همین امروز داشتم نگاه میکردم باز احساس میکردم که هی این قسمتها رو میشه به قسمتهای قبل ربط داد. حالا در همین اندازهای که گفتم کافیه دیگه. هم این عبارت المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. ادامه «فذرهم فی غمرتهم» هم آیه «حتی اذا اخذنا مترفیهم» که خیلی مهمه که این «حتی» رو در واقع همون «حتی حین» اونجا ببینید. به پیامبر گفته شد، پیامبر یه پیامبر جدیدی برای یه قومی که انکارش
میکنن. دو تا ورژن ما توی تاریخ انبیا دیدیم. یه ورژنی که قوم نابود میشن، یه اگه نگیم سه تا، یه ورژن دیگه تو اونهایی که قوم نابود میشن یه بار یه جایی هست که خیلی نابود میشن، یه جایی بالاخره نابود میشن. توی داستان نوح یه آبی میآد همه رو سیل میبره، یه جایی هم هست که به هر حال همون قریهها و اینها نابود میشن. بعد یه ورژنی هم هست که این عذابهای این شکلی انگار وجود نداره، حداقل برای قومی که دارن دعوت میشن چون ایمان آوردن البته. الان این سوره داره نازل میشه، ما تو مکه هستیم. هنوز جامعه دینی تشکیل نشده. هنوز معلوم نیست که از چه نوع هست. ببینید من نمیخوام حالا خیلی اصرار
بکنم که خدا میدونه چی پیش میآد، پیامبر هم میدونه ولی الان به شما دیدید که در قرآن این امکان و این انذار نسبت به اینکه ممکنه شما هم مثل اون اقوام نابود بشید وجود داره. هرچند که ما میدونیم بعد خلاصه صاعقهای نیومد، زلزلهای نشد. اینها با جنگ نابود شدن یک جوری من در سوره انفال که بحث میکردم به شدت گفتم یکی از مفاهیم مرکزی آنجا این است که شما بفهمید که یک تحولی که اتفاق افتاده این است که انگار از زمان پیامبر خاتم روال کارها چیزتره یک جوری دنیاییتر و مثلاً طبیعیتره دیگر خداوند آن حالتی که مثل اینکه دلیلش هم شاید به یک معنای واضحی دیگر شما یک روندی از سلسله انبیا راه انداختید برای اینکه یک
برسید مثلاً فرض کنید به خلقت یک شخصیتی مثل حضرت مسیح حضرت تکوینی و نزول یک کتابی مثل قرآن اینکه در این فاصله تسلیهایی انجام شده یک عده که مناسب نبودند ممکن بود انحراف به وجود بیارن حذف شدن همینجور پیش رفته تا به اینجا رسیده یک جوری ماجرای ارسال انبیا به نهایت خودش رسیده بنابراین از این به بعد از پیامبر خاتم به بعد دیگر اینکه خداوند بیاید مثلاً فرض کنید کسی را بفرستد تهدید کند که بعد اگر قبول نکردن عذاب نازل بکند و این حرفها این حالت نیست یعنی به یک دنیای انگار جدیدی وارد شدیم حالا هم مسیحیها دنیا را تاریخ را به قبل از میلاد مسیح و بعد از میلاد مسیح تقسیم میکنند به به نظر من خیلی خیلی جالبه که این تقسیمبندی خیلی درستیه. واقعاً حس میکنید اونجا واقعاً میلاد مسیحه که مهمه. توی در در مورد پیغمبر میلاد پیغمبر مهم نیست، حتی بعثتاش هم مهم نیست، هجرتاش مهمه. یعنی از اونجایی که ما وارد در واقع انگار این مرحله دوم تاریخ میشیم، اینکه این جامعه دینی جدید ایجاد میشه توی مدینه، وارد مثلاً انگار وارد آخرالزمان شدیم، یه جوری اسلام به اون به معنای دین آخر تو مدینهست که توی مکه واقعاً من این حس اینکه انگار یه چیزی وجود داره، یه ابهامی وجود داره که ما این چه نوع چیزیه؟ از کدوم دعوتهاست؟ کاملاً مثل اینکه این تهدید وجود داره ممکنه مکه عذاب نازل بشه و همه این آدما نابود بشن. اینو فراموش نکنید. به هر حال یه تعلیقی وجود داره در دوران قبل از اومدن به مدینه، یه تعلیقی در مورد اینکه سرنوشت این اقوام چی میشه وجود داره. جواب این حتیحین دو تا حتیست. حتی اول مربوط به اینه که همون تهدیدی که وجود داره که ممکنه مترفین این قوم هم مثل اونایی که اونجا بودن عذاب بشن.
میگه اینا رو فذرهم فی غمرتهم حتیحین المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجعرون اینکه این مترفین اینا رو عذاب بکنیم اون وقتی که اینا کلی گفته میشه. اینجوری نیست که مثل شما میتونید اینو بگید امکان این داره اگر اینطوری بشه اینا اینطوری میکنن که اینا فریاد میزنن و بعد المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد. قد کانت آیات تتلی علیکم فکنتم علی اعقابکم تنکصون مستکبرین به سامرا تهجرون.
تاکید همونطوری که باید انتظار داریم در مورد دعوت پیغمبر روی قرآنه. یعنی مثلاً فرض کنید در مورد دیگران گفته میشد که مثلاً اینا معجزه میدیدن ایمان نمیآوردن دیگه بعد عذاب میشدن. معجزهای که پیغمبر آورده و اینا رو لایق عذاب میکنه همینه که تتلی علیکم آیاتی تتلی علیکم
این غیر از اینه که آیات رو نشون دادیم به شما. آیاتی که معجزهای که پیغمبر داره همین تلاوت این آیاته که اینا براشون تلاوت شد فکنتم علی اعقابکم تنکصون مستکبرین به سامرا تهجرون. توته هم میکردید.
این اشاره به اینه که اینا بعضیا مثلاً میرفتن قرآنشون تاثیر میذاشت ولی میرفتن مثلاً فرض کنید مینشستن شبانه فکر میکردن که حالا فردا چیکار بکنیم که یه جوری بریم تو جایی که قرآن خونده میشه یه حرفایی بزنیم یه جوری شلوغش بکنیم که تاثیر نذاره که چندین بار توی قرآن به همین حالت توتهای که اینا میکردن اشاره میشه.
خطاهای قوم و عذاب محتمل
کاملاً فضای این آیات اینطوریه که اینا لایق عذاب هستند یعنی در حدی هست این کارایی که دارن میکنن شباهت داره به نوع انکاری که قبلیها کردن و عذاب نازل بشه. من برای اینکه اگه کسی خیلی این براش روشن نیست بذارید من قطعه آخر این قطعه رو چجوری بگم؟ شد دو تا فصل. ما تو فصل دوم هستیم.
این فصل دوم با این دو تا حتی دو تا بخش داره. بخش اولش قبل از اون حتی دوم با این آیات تموم میشه. خطاب به پیغمبر میگه قل رب اما تریننی ما یوعدون اگر به من نشان دادی اون چیزی رو که به اینا وعده میدی یعنی اون عذاب نازل شد رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین منو جز این قوم ظالمین مثلاً حساب نکن.
به پیغمبر گفته میشه که پناه ببر به خدا که تو هم مثلاً اگه عذابی نازل شد جز معذبین باشی. من میخوام تاکید بکنم که فضای این بخش همینه. تهدید نزول عذاب وجود داره. وجود داشته. اینکه حالا نازل نشده اینکه امکان نداشته من اصلاً نمیدونم چجوری باید در این مورد بحث بکنم که امکان امکان داشتن احتمال داشتن بگم.
بالاخره این تهدید وجود داره در حدی که به خود پیغمبر گفته میشه که ممکنه این اتفاق بیفته. نه اینکه مثلاً یه تهدیدی برای دیگرانی که نمیدونن. به پیغمبر آموزش داده میشه که قل رب اما تریننی ما یوعدون رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین و انا علی ان نریک ما نعدهم لقادرون اینکه ما قادریم که این چیزی که بهشون وعده داده شده رو عمل بکنیم.
المؤمنون · ۹۶ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ ۚ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَبدى را به شيوهاى نيكو دفع كن. ما به آنچه وصف مىكنند داناتريم. و قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون. کلاً این قطعه با دعوت پیغمبر به اینکه پناه ببره به خدا از شیطان پناه ببره به اینکه مبادا این عذاب مثلاً دامنگیر خودش بشه و دستورالعمل اینکه چجوری مثل اینکه اینطوری رفتار کن
المؤمنون · ۹۶ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ ۚ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَبدى را به شيوهاى نيكو دفع كن. ما به آنچه وصف مىكنند داناتريم. این بدیهایی که میبینی رو نیکی در مقابل این مثل اینکه یه راهکار اینه که مصون بشی اگر خدای نکرده عذابی نازل بشه.
تعجب نکنید از این لحن قرآن که ما یه جوری به کلاً انبیا و اینا نگاه میکنیم خیلی از پایین به بالا خدا از بالا به پایین به انبیا نگاه میکنه.
اینکه دیدید دیگه مثلاً به پیغمبر میگه اگه این کارو بکنی اگه گردنتو مثلاً میزنی این حالتی که ممکنه تو هم عذاب بشی شوخیبردار نیست یعنی بالاخره پیغمبر الان در حال حیاته شیاطینی هم هستن و بالاخره میبینید گاهگداری یه عتابایی میآد که یه خورده نزدیک بود که به یه سمتی مثلاً متمایل بشی.
تمرد یونس و تفاوت قوم پیامبر
بنابراین نه فقط قوم در حال تهدیدن خود پیامبران هم در زمان رسالت خودشون تهدیدهایی در موردشون وجود داره یعنی خودشون باید بترسن از اینکه مبادا مثلاً کار بدی بکنن یا به یه نمونهای هم که در قرآن ذکر میشه یه حالت شبیه تمرودی که در یونس دیده میشه و بعد خداوند یه جوری عذابش میکنه و دوباره این توبه میکنه و برمیگرده و اینا این حالتها وجود داره دیگه.
بنابراین این قطعه که با این حتی شروع میشه مربوط به اینه. مربوط به اینکه احتمال اینکه اون بلایی که سر اقوام دیگه به اومد سر قوم پیغمبر بیاد. و فرق ماجرا اینه که خداوند اینجا سخن میگه و آیات توحید اینجا وجود دارن تو این بخش.
تو بخش دوم آیات مربوط به قیامت وجود داره. برای این مسئله که توحید و قیامت یعنی دعوت اصلی انبیا دعوت به این مفاهیم و توضیحشون استدلال در موردشون توی سوره باید بیاد توی این دو تا قطعه تو این دو تا بخش اومده. تو بخش اول توحید تو بخش دوم قیامت.
حالا من یه خورده این کلیاتشو گفتم که این دو تا فصل چجوری کنار بذارید بخش دومش هم بگم. ببینید بخش دومش اینه که اومدیم و این اتفاق نیفتاد.
مرگ اون لحظهایه که همه اون اتفاق براشون میافته. یعنی شما من قبلاً هم فکر میکنم به یه مناسبتی که یادم نیست چیه به نظر آن اتفاق برایشان میافتد. یعنی شما من قبلاً هم فکر میکنم به یک مناسبتی که یادم نیست چیست، به نظرم میآید در این مورد صحبت کردم که مردند هر کسی دقیقاً مثل آن لحظه فرقی نمیکند.
ببینید آنهایی که آن عذابهای ظاهر شده در مثلاً بر قوم خودشان را میدیدن قبل از یک لحظه قبل از مرگ که مثلاً آتشی دارد میباره، مواد مذاب دارد میآید یا یک باد عجیب و غریبی دارد میآید که همه چیز را میسوزونه، خب؟ چندان فکر نکنید صحنه مردند آدمها با این لحظهها فرق میکند از نظر محتوا. منتها بقیۀ نمیبینن. یعنی بالاخره یک اتفاقهایی میافتد.
یعنی شما مثل اینکه چشم آدم باز میشود و یک چیزی شبیه به حالت عذاب پیش میآید دیگر. این سکرات موت و اینها چندان تفاوتی، منتها اینها مشاهدات شخصی درونیه. که همانطوری که آنها در لحظه عذاب وقتی که دیگر کار تمام شد و عذاب در حال نزول بود به یک آگاهیهایی میرسیدن، آدمها هم تو لحظه مرگ به یک آگاهیهایی میرسند.
میفهمند اشتباه کردن، میفهمند خدا وجود داشت، میفهمند که باید تو شرک غلط بود، توحید درست بود و الی آخر. میفهمند که این فرقهای که ما در آن بودیم پرت و پلا میگفتن، یک زیادی روی یک نکتهای که درست بود تأکید میکردند و ما نباید این فرقه را تشکیل میدادیم و از این حرفها.
این تو لحظهها، من میخواهم بگویم لحظه مرگ با آن لحظه عذاب فقط فرقش تو یک جور ظاهر و باطنه. آن یک مشاهده شخصی یک آدمی که دیگران چشمشون باز نمیشود، این یک چیز کلی است. این دو تا حتی این که فذرهم فی غمرتهم حتی این، میتواند اینکه قوم تو رها کن تا آن لحظهای که عذاب به همهشان نازل بشود یا تا لحظهای که تکتکشون میمیرن.
دلبستگی به دنیا و روح لاغر
این آدمها بگذار برای خودشان سرگرم باشند در گمراهیهای خودشان. بالاخره آن لحظه مرگ که قطعیه وجود دارد و همهشان هم تو آن لحظه همین اتفاقها برایشان میافتد و یک جوری عذاب میشوند دیگر.
سکرات موت یک جور حالت عذاب دارد اینکه چقدر دل آنهایی که خیلی دلبسته به این دنیا هستند، آنهایی که روحشون به اندازه یک بند انگشت باقی مانده و جسمشون به اندازه یک کوه شده در اثر اینکه زیاد خوردن، من چون در ماه رمضان هستیم هی روی این تأکید میکنم.
ماه رمضان این کم خوردن و با یک قاعده مشخصی خوردن بالاخره میبینید که خوردن یک مسئلهایه دیگر. یعنی همانطوری که در اینجا گفته میشود تقابلهایی بین خوردن و عمل صالح وجود دارد.
یک جورهایی کمتر بخورید یا بهتر بخورید تا عمل صالح بیشتری انجام بدهید. حالا ببخشید من زیاد به خوردن دارم توهین میکنم. میبینید که به رسل گفته شده که کلوا من الطیبات، اشکالی ندارد خوردن. کلاً اشکالی ندارد ولی زیاد خوردن قطعاً خوب نیست. خب، اینکه آن آدمهایی که خیلی دلبسته به دنیا هستند، به مال و بنین و چه میدانم به جسم خودشان وابستن، مرگ برایشان عذاب الیمیه دیگر.
برعکس حضرت عیسی که همینطوری چون مرگ انگار برایش وجود ندارد، همینطوری میگویند بیا بالا مثلاً. با جسمش حالا یا بدون جسمش، نمیخواهم وارد این بحث بشوم. ولی یک داستانی هست که عطار چه جوری به عرفان گرایش پیدا کرد. یک آدمی بود خیلی چسبیده بود به دنیا.
یک روز یک درویش پیرمردی آمد بهش گفت که تو من تعجب میکنم با این علاقهای که به این دنیا داری چه جوری میخوای بمیری؟ این هم گفت که خب تو چه جوری میخوای بمیری؟ گفت من خیلی راحت رفت آنجا دراز کشید و مرد.
یعنی به همین راحتی مثلاً و عطار خیلی منقلب شد که این آدم مثلاً در حدی این روحش انگار جدا شده بود از این دنیا که یک جوری میتونست اختیار خودش ولی یک حدس دیگر هم که میشود زد این که آن پیرمرد علائم اینکه دارد میمیرد را درک کرده بود گفت از یک نفر و اشکالم ندارد نترسید خب یک نفر لااقل هدایت بکنیم از اینکه مثلاً اینقدر به این دنیا وابسته نباشد.
بالاخره مردند برای این آدمها راحته. یعنی مثل اینکه سر بذارن در حد خوابیدن یک چیز خیلی سادهایه در حالی که برای آدمهای دیگر هم این حالت عذابی که انگار دارند تو مواد مذاب و شاید حتی بدتر غرق میشوند یک چنین حالتی دارند.
بنابراین این دو تا بخش تو این فصل یک جوری این دو تا حالت را از همدیگر یا این عذاب نازل میشود یا به آن حالت میرسانند.
دعوت از زبان خداوند
تو در مورد این نزول عذاب آیات توحید میآید تو این بخش آنجا آیات حالا بخونیم یک خورده برویم جلو من یک کامنتی هم دارم که همین تا همین قبل از اینکه بیام شک داشتم که بگویم و نگم ولی به نظرم آمد که بد نیست یک اشارهای به این نکته بکنم.
خب میگوید آن یک مقدارش که خوندیم میگوید تا اینجا سامرن تهجرون حالا ببینید دعوتها نه از قول پیامبر به یک معنایی اینجا دعوت انبیا بیشتر تو این دو تا بخش از قول خود خداوند گفته میشود. ما خیلی جاها محاجهها را از زبان پیامبر میشنویم مثلاً در مورد توحید در مورد اینکه شما چرا اینطوری میکنید. اینجا از زبان خداوند خطاب به پیامبر میشنویم.
چون از اینجا این حس اینکه وقتی میگوید سامرن تهجرون این قسمت تمام میشود این یک قطعه جدیده. المؤمنون · ۶۸أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَآيا در [عظمت] اين سخن نينديشيدهاند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟ آیا اینها در این قول در این کلام در این سخنان مثلاً اشاره به قرآن یا حالا به هر حال به سخن خداوند آیا تدبر تدبر نمیکنند ام جاءهم ما لم یات آبائهم الاولین یا چیزی برایشان آمده که برای آبای اولینشون نیامده.
میگوید افلم یدبروا القول بعد چهار بار این ام تکرار میشود. ام جاءهم ام یقول ام لم یعرفوا ام یقولون ام تسئلهم خرجا این یک مجموعهای از سخنان از خداوند خطاب به پیامبر در مورد خطاب به پیامبرش از اینجا واضح میشود که میگوید و انک لتدعوهم الی صراط مستقیم این از آنجا سخن روی سخن با پیامبره.
بعداً دیگر کاملاً واضح میشود که میگوید و انک لتدعوهم آن واوشم مهم است که این قسمت بالا انگار این قسمت دقیقاً ادامه همونه. من اصرارم این است که آنها را خطاب به پیغمبر گوش بدهید. هرچند تفاوت تو معنا نمیکند. اما شاید هم از یک جهت چون برای من تفاوت میکند دارم این را میگویم.
حالا آن نکتهای که میخواهم بگویم شاید فرق داشته باشد. و اینگونه ختم میشود که و انک لتدعوهم الی صراط مستقیم و ان الذین لا یؤمنون بالاخره عن الصراط لناکبون ولو رحمناهم این چهار تا ام که اینجا میآید را من یک خورده میخواهم در موردش صحبت بکنم.
به هر حال اینها در واقع بیان خداوند هم خطاب به پیامبر که آنها هم بشنون شاید در مورد اینکه چرا اینها حرف حق را نمیپذیرن در حالی که تو داری دعوت به صراط مستقیم میکنی بعداً گفته میشود و ان الذین لا یؤمنون بالاخره عن الصراط لناکبون تو دعوت به صراط مستقیم داری میکنی ولی اینها کسانی که به ایمان و آخرت ندارند از راه از صراط منحرف میشوند.
میگوید آیا در کلام در این کلام حرف تدبر نمیکنند المؤمنون · ۶۸أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَآيا در [عظمت] اين سخن نينديشيدهاند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟ آیا چیزی برایشان آمده که در آبای اولیشون نبوده المؤمنون · ۶۹أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا۟ رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَيا پيامبر خود را [درست] نشناخته و [لذا] به انكار او پرداختهاند؟ آیا پیامبر را نمیشناسن؟ پیامبر خودشان را نمیشناسن؟ نسبت بهش بیگانهاند؟
افلا یتدبرون و به جنه
که هیچکدوم اینها نیست. واضح دیگر این سوالا اینجوری است که اینطوری نیست. آیا تدبر نمیکنند در قول؟ جوابش این است که نه المؤمنون · ۶۸أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَآيا در [عظمت] اين سخن نينديشيدهاند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟ نه اینها حالت انکاری دارد دیگر یعنی واضح است که همه اینها درست است و جواب در واقع جوابش همهاش منفیه.
ام لم یعرفوا رسولهم چرا رسولشون را میشناسن؟ پیامبر از آسمان از جایی نیامده بود همونجا زندگی میکرد. المؤمنون · ۷۰أَمْ يَقُولُونَ بِهِۦ جِنَّةٌۢ ۚ بَلْ جَآءَهُم بِٱلْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَيا مىگويند او جنونى دارد؟ [نه،] بلكه [او] حق را براى ايشان آورده و[لى] بيشترشان حقيقت را خوش ندارند. کارهم آیا میگویند که این دچار مثلاً جنون شده؟ در حالی که حرف حق را دارد میزند و اکثر اینها از حقی که بعدشون میآید. المؤمنون · ۷۱وَلَوِ ٱتَّبَعَ ٱلْحَقُّ أَهْوَآءَهُمْ لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ بَلْ أَتَيْنَٰهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَو اگر حق از هوسهاى آنها پيروى مىكرد، قطعاً آسمانها و زمين و هر كه در آنهاست تباه مىشد. [نه!] بلكه يادنامهشان را به آنان دادهايم، ولى آنها از [پيروى] يادنامه خود رويگردانند..
میگوید اگر یک جمله معترضه آن وسط که اگر حق از هوای اینها پیروی بکند، آسمان و زمین به فساد کشیده میشود. دوباره گفته میشود المؤمنون · ۷۲أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ خَرْجًۭا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ ۖ وَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَيا از ايشان مزدى مطالبه مىكنى؟ و مزد پروردگارت بهتر است، و اوست كه بهترين روزىدهندگان است.. آیا ازشان خرجی خواستی، مزدی خواستی فخراج ربک خیر در حالی که مزدی که پروردگار میدهد بهتر است و هو خیر الرازقین. این میتوانم اینجا استدلال بکنم دیگر تا اینجا.
اینکه این ام چهارم ام تسئلهم آیا خواستهای؟ این حالت خطاب به پیغمبر دارد اینجا روشنه دیگر. بنابراین آن چهار تای قبلی را هم همینجوری با همین حالت باید بخونیم. یک نکتهای که گفتم حالا شک داشتم بگویم این است که شما یک خورده من میخواهم بگویم مثلاً این امها دارند چه کار میکنن؟ مثلاً ما چه میفهمیم؟
به نظر میآید خب گفته میشود که رسولشون را نمیشناسن؟ چرا میشناسن. میگویند دیوانه است، نه دیوانه نیست. مزد خواسته، مزد نخواسته. چه چیزی در این آیات هست که روش دارد تأکید میشه؟ برای چه این آیات میآن؟ به نظر میآید خطاب به پیغمبر هم به نظر میآید که خیلی حالت مهاجه شاید نداشته. البته قطعاً مفسرین اکثراً اینجوری میگویند که خب اینها مهاجه است دیگر.
اینها به آنها این آیات را برسون، فکر کنند. این پیامبر را که میشناختید، این پیام هم که پیامیه که قبلاً مثلاً فرض کنید به پدران شما هم داده شده. یا ببینید آن پیامبر هم که مزدی از شما نخواسته. مثل یک زمینههایی فراهم بشود که اینها نسبت به پیامبر اصلاً یک احساسی پیدا بکنند که خب آدمیه که آدم خوبی بود، ما همه میشناختیمش.
کاملاً هم که عاقله. از ما هم مزدی هم نمیخواد. سخنش هم که سخن حقه، ما قبلاً هم این را شنیده بودیم. بنابراین بهش ایمان بیاورید. معمولاً اینجوری گفته میشود.
من نکتهای که میخواهم بگویم این است که یک آیاتی تو قرآن هست که صراحتاً و خیلی جاها تلویحاً به این نکته اشاره میکند که یکی از دلایلی که اصلاً قرآن دارد نازل میشه، یعنی یک یک رابطهای بین قرآن با خود پیامبر هست که این را نباید فراموش کرد.
احوال شخصی پیامبر در قرآن
یعنی همانطوری که تو قرآن درباره احوال شخصی پیامبر گاهی چیزهایی گفته میشه، به دلیل اینکه این رسول، مخصوصاً به دلیل اینکه رسول خاتمه و یک مقام و موقعیت معنوی خاصی دارد، موجود مهمی است. ما اینکه آیاتی تو قرآن بیاید که باعث بشود ما به رسول نزدیکتر بشویم و بیشتر بشناسیمش مهم است.
همانطوری که انبیای گذشته به ما معرفی شدن. یک نکته این است که شما این آیات را دقت بکنید. مثلاً در سوره هود آیه ۱۲۰ میگوید که ما این قصههای انبیا را بر تو میخونیم لنثبت به فؤادک. اصلاً یکی از کارکردهای داستان انبیا، اگر من از شما بپرسم که الان میپرسیدم، راستشو بگم، که داستانهای انبیا در قرآن چرا هست؟
خب ما میگوییم برای اینکه مردم، مثلاً اینها را که قرآن را که دارند میخونن، مثلاً یک چنین چیزهایی بفهمند. انبیا و سلسله انبیا. و هیچوقت به این فکر نمیکنیم که خود پیامبر جدای از مردم منظور چیز هست. یعنی پیامبر ممکن است برای مثلاً فرض کنید حالا بگویم به کمال رسیدن یا تکمیل معنویتش نه، به دلایلی مثل همین لنثبت به فؤادک.
پیامبر در کوران یک مشکلاتیه و آیاتی نازل میشود که اولین فانکشنش اینطوری که این آیات میگوید این است که تو را تثبیت بکند. بعد میگوید که مثلاً و مؤمنین هم پند بگیرند. یا در سوره فرقان گفته میشود که میپرسن که چرا قرآن یکباره نازل نمیشه؟ میگوید کذالک لنثبت به فؤادک. یعنی خب این خیلی جواب خوبی است دیگر.
از یک جهت اینکه قرآن اگر برای مردم مثلاً آیندگان و بشریت بود و اینها یک دفعه هم نازل میشد شاید فرق نمیکرد. پیامبر یک مأموریت ۲۳ ساله بسیار دشوار دارد و این نزول آیات به تدریج تثبیتش میکند. یعنی هی مثلاً خیلی که اذیت میشه، ببینید استبعاد نکنید.
فکر نکنید پیامبر این رباتها اذیت نمیشن، خیلی اذیت میشوند. شما اگر من بپرسم که حضرت موسی بیشتر اذیت میشده احتمالاً یا حضرت رسول با این تصوری که از شخصیتشون دارید، فکر میکنید کی بیشتر اذیت میشده؟ پیغمبر شخصیتش خیلی به حضرت موسی یک آدم جنگجو، قدرتمند، یک آدم فکر میکند که خب حالا مثلاً خیلی تحملش بالاست.
دیدید تو قرآن که حضرت الصف · ۵وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوٓا۟ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَو [ياد كن] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مىدهيد، با اينكه مىدانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمىكند. اذیت میشدن دیگر بالاخره این همین قوم بلا سرشون میآورد، حرف را گوش نمیکردن.
پیامبر بارها تو قرآن شما این را میبینید از این طعنههایی که بهش میزنن، از این رفتار بدی کسانی که خیلی دوستشون دارد باهاش این رفتار را میکنن، اذیتش میکنن، توهین میکنند بهش و بیشتر از همه اینکه حق را قبول نمیکنند و نگرانشونن، بهشدت در فشار.
شما من وقتی این آیات را میخوانم بیشتر حسم این است که خدا دارد به پیغمبر این حرفهای در عین حال که آن کار کرده، استدلالی خودش را دارد، من حسم این است که اینجا پیغمبر خودش شخصاً اولویت دارد تا اینکه آنها بشنون تحت تأثیر قرار بگیرند.
دلداری پیامبر در برابر تهمت
مثل اینکه درد دلِ پیغمبره دیگر. یعنی مثل اینکه چیزهایی که پیغمبر مثلاً بهش میگفتند تو مجنونی. مثلاً مینشست و مثلاً دارم ببخشید من از قول اینکه حالت پیغمبر را سعی میکنم شبیهسازی بکنم. فکر کن پیغمبر میشینه فکر میکند آخه اینها چطوری این حرف را میزنن؟ من حرفهایی که کار رفتارم عاقلانه است، کارم عاقلانه است.
چرا این یک جوری برخورد میکنند که انگار من یک آدم بیگانهای هستم؟ تا همین دیروز مثلاً این داستان معروفی که میخواستن حجرالاسود را نصب بکنند، امین مردم مکه بوده، یک آدم اصلاً چیزی همه بهش احترام میذاشتن، بهش اعتقاد داشتن به پاکی و صداقتش. چرا یک جوری یک دفعه از وقتی دعوتمو شروع کردم یک جوری برخورد میکنند که انگار من یک آدم بیگانهام؟
این من وقتی میخوانم احساس میکنم این أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا أَمْ یَقُولُونَ بیشتر دلداری درد دلِ پیغمبر را دوباره خداوند انگار یک جوری دارد تکرار میکند و این روی پیغمبر تأثیر اساسی میگذارد.
مثل اینکه آن چیزی که تو دل خودش هست را خدا از خداوند دارد میشنوه. میگوید که أَمْ جَاءَهُمُ مثلاً مگه من یک حرفی دارم میزنم که چیز عجیبی، قبلاً گفته نشده؟
اینها که خودشان هم این حرفها را شنیده، میدونن، در مورد توحید هم حرف میزنند و این حالت اینکه اینها خودشان خیلی از این چیزها را میدونن، بعداً تو آن آیاتی که میگوید بهشان بگو که این را کی خلق کرده؟ سَیَقُولُونَ اللَّهُاین میآید. خود بابا اینها آدمهاییان که بالاخره ابراهیم و اسماعیل این قوم را بنیان گذاشتن.
یعنی بنیادهای اعتقاد توحیدی بینشون بوده و آنجا تأکید میشود که اینها به خیلی چیزهای توحیدی اعتقاد دارند. حداقل در حد کلام اگر بپرسی قبول دارند.
مثلاً شما اگر از شیعیان و اهل سنت بپرسید آیا شما معتقدید این که فرقهگرایی بدهد، همه میگویند بله. بعد هم میروند دنبال فرقهگرایی. این هم همینجوریه دیگر. اینها توحید را قبول دارند. میشود سه تا سؤال ازشان میشود. سؤال سوم خیلی سؤال سختی است.
میگوید المؤمنون · ۸۸قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَبگو: «فرمانروايى هر چيزى به دست كيست؟ و اگر مىدانيد [كيست آنكه] او پناه مىدهد و در پناه كسى نمىرود؟» سَیَقُولُونَ لِلَّهِ تو اعتقادات رسمی مثلاً تو کتابهاشون یک چنین اعتقاداتی هست.
یک چیزهایی از توحید شنیده و میدانند و میپذیرن. میگویند بتها را هم داریم پیش الله مثلاً شفیع میکنیم و از این حرفها میزنند دیگر. یعنی اساس اعتقاد توحیدی بوده که آلوده شده. بنابراین بعضی از این چیزهایی که باید بهش ایمان داشته باشند را واقعاً ایمان ندارند دیگر. در حد حرف بپرسی جوابت را میدهند ولی اگر واقعاً ایمان داشتن خب شرک را میذاشتن کنار.
درد پیامبر و غصه هدایت
و من این وقتی میخوانم احساسم این است اینها بیشتر انگار آن دردهای پیغمبر از برخورد بدی که قومش باهاش کردن، هم جواب قومه ولی من حسم این است در درجه اول یک تأثیر عاطفی انگار روی خود پیغمبر دارد که اگر ما این را درک کنیم روی ما هم تأثیر عاطفی میگذارد.
یعنی شما اگر اینجوری نگاه کنید، این آیات بهشدت تأثیرگذارن که پیغمبر را ببینید که این تهمتها بهش زده شده و خداوند دارد دلداریش میدهد.
با این سخنی، با این کلامی که دارد نازل میشه، مثل اینکه زخمهای پیغمبر را دارد مرهم میگذارد. و این برای من این تعبیر دلچسبتره اینجا تا اینکه بگویم که اینها یک حالت صرفاً حالت محاجه با آنها دارد که مثلاً استدلال دارد میکند که این پیغمبر آشناست، حرفهاش شما بعداً یکی از جوابهای آنها را به همان نکته اول میشنوید.
عذاب و حالت یأس منکران
میگوید أَمْ جَاءَهُمُ لَمْ یَعْرِفُوا اینها جوابشان من در جلسه قبل اشاره کردم میگویند لقد وعدنا نحن و آبائنا هذا من قبل و ان هذا الا اساطیر الاولین این زیاد گفته شده حالا مشکل ایجاد کرده که اینها را که همه قیامت که قبلاً هم به پدران ما مثلاً گفته بودن اعتراف دارند حالا بگذارید به آن آیه رسیدم آن یک حالت فکاهی هم به نظر من یک خورده دارد جالب است حرفی که از آنجا نقل میشود خب این پس قسمت اول بعد از اینکه وارد این بخش شدیم که دارد گفته میشود که این قوم احتمال عذاب برایشان وجود دارد این آیات میآید آیاتی که از همان فذرهم فی غمرتهم حتی این آیات کم کم حالت خطاب سخن خداست
خطاب به آنها خطاب به پیامبر و همینجور ادامه پیدا میکند به پیامبر این نهایتاً این هم یک جور حالت تثبیت پیامبره دیگر و انک لتدعوهم الی صراط مستقیم و ان الذین لا یومنون بالاخره عن الصراط لناکبون که تثبیت میکند این را در پیامبر که تو اینها را به صراط مستقیم داری هدایت میکنی ولی اینها به دلیل عدم ایمان به آخرت و مشغول بودن به دنیا قابل هدایت نیستند و از صراط منحرف میشوند بعد میگوید که ولو رحمناهم و کشفنا ما بهم من ضر ل لجوا فی طغیانهم یعمهون و لقد اخذناهم بالعذاب فما استکانوا لربهم و ما یتضرعون المؤمنون · ۷۷حَتَّىٰٓ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا ذَا عَذَابٍۢ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَتا وقتى كه درى از عذاب دردناك بر آنان گشوديم، بناگاه ايشان در آن [حال] نوميد شدند. این آیات بیشتر من حالا وارد جزئیات
این نمیخواهم بشوم بیشتر این حالتی که دقیقاً به نظر من موقعیت را فراهم میکند که بیشتر شما حستون برود سمت آن بخش دوم یعنی اینکه این عذاب هایی که قبلاً هم شده تأثیر چیزی که نداشته یعنی میگوید ببینید آیه آخرش میگوید حتی اذا فتحنا علیهم باباً ذا عذاب شدید میگوید اولاً یک سختی هایی که میآوردیم که این که فایده نداشت اینها به محض اینکه بر میداشتیم دوباره گمراه میشدند آن عذاب شدیدی هم که میآوردیم میگوید اذا هم فیه مبلسون به یک حالت یأس و مثلاً ناامیدی میرسیدن اینکه این عذاب هایی که نازل شد اینطوری هدایت کننده نبود اگر پیامبر مثلاً فرض کنید پیامبر در قرآن مورد خطاب که بیش از اندازه به فکر هدایت این آدماست اینها هدایت شدنی نیستند و غصه خوردن هم دیگر حدی دارد مثلاً حالا یک چیزی که به پیامبر صراحتاً گفته میشود که اینقدر غصه نخور نزدیکی که مثلاً از نزدیکی که بمیری برای خاطر اینکه خیلی غصه اینها را میخوری این آیات یک جوری در واقع این حالتی که این عذاب ها هدایت کننده نیستند فقط نابود کننده اند تصفیه کننده اند بنابراین اگر یک چیزی به پیامبر وعده داده شده که ممکن است عذاب نازل بشود ببخشید
به آنها وعده داده شده که ممکن است عذاب نازل بشود این اینطوری نیست که مثلاً یک جوری اتفاق خوبی بیفتد اگر هم یک چنین اتفاقی بیفتد همشون نابود میشوند مثل اقوام گذشته بعد از این مجموعه آیات ابتدایی که یک توصیفی از همان در واقع بیان احتمال نزول عذاب بی فایده بودن این عذاب که وسطش حالا با آن دلداری هایی که به پیامبر داده شده آمده در این بخش آیات توحید میآید آیات خالص توحید یعنی تقریباً به غیر از حالا یک جمله که وسطش قطع میشود شما چیزی که میبینید شبیه خیلی جاهای قرآن بیان آیات توحیده دیگر اول با سه تا هو الذی که باز مثل خیلی جاهای قرآن این استاندارد وجود دارد که هو الذی گفته
میشود از نعمت های خداوند و آیات الهی یاد میکند بعد هم آن مجموعه سوال جواب هایی میآید که آنها خودشان طبق عقاید رسمیشون معتقد به توحید هستند که آن هم در واقع یک جور مثل اعتراف گرفتن به توحیده و بعد هم یک سری آیات توحیدی کاملاً انتزاعی میآید که مشابهش و این متخذ الله من ولد و ما کان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق این جزو آیات معروفیه که استدلال بر توحید محسوب میشود شما در المیزان مثلاً میتوانید در مورد استدلال بر علیه شرک در قرآن چند تا جایی که خیلی تأکید هست یکیش همین است متخذ الله من ولد و ما کان معه من اله این آیه عبارت که اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلی بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون این اذا لذهب کل اله با عبارت هایی مثلاً حتی فلسفی علامه طباطبایی این به عنوان برهان تقریر میکند که چگونه توحید اینشکلی دارد ثابت میشود.
و بنابراین پایانش که اصلاً با یک مجموعه در واقع حالت استدلالی نزدیک به استدلال عقلی و همان بیان معروف که معروفی که من اتخذ لهم من ولد بیان توحیده، شروعش آیات الهیای را، بعدش هم کل این قسمت که از آیه ۷۸ شروع میشود تا ۹۲ خالص اختصاص دارد به ابلاغ پیام توحید.
پیام توحید وخلق آسمانها
من نمیدانم چقدر وارد جزئیات بشوم. بستگی به اینکه ساعت، ساعت چنده؟ ۶ نیم ساعت وقت دارم. خیلی وارد جزئیات نشم، همینجور مثلاً سریع بخونیم دیگر. فکر میکنم سه تا هوالذی اول میگوید هوالذی انشالکم السمع و الابصار و الافئده، خداوند برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد، قلیلاً ما تشکرون.
بعد اشاره میکند به اینکه شما را در عرض در زمین، ببینید آن آیه اول خیلی با آن عبارت آیه تدبر در قول نمیکنن، مثلاً ملازمت دارد، یک جوری به دلیل اینکه میگوید که انشالکم السمع و الابصار و الافئده، وسایل شناختی به انسان داده شده.
این اصلاً من چیزهایی که همینجور به ذهنم رسید بگم، اینکه مثلاً باز شباهت اولین آیه الهی که در سوره روم گفته میشود و من آیاته ان خلقکم من این یکی میگوید شما را خلق کرد، نذیر بشری، بعد شما منتشر شدید در زمین. این آیه محتواش شبیه همونه و هوالذی ذرعکم فی الارض و الیه تحشرون.
اینکه شما در زمین خلق و ذرعکم یک حالت اینکه مثلاً دست پیدا کردید و پخش شدید در آن هست. میخواهم بگویم چیزی آ اینجا نکتهای نمیبینید که در آیات جای دیگر قرآن نباشه، اینها همان آیات متداول در واقع نشانهها و نشانههای توحیدن که دارد گفته میشود. و سوم اینکه و هوالذی یحیی و یمیت و له اختلاف اللیل و النهار افلا تعقلون.
من یک بار گفتم، دوباره هم میگم، بازم در آینده هم در همه سورهها ممکن است موقعیت پیش بیاید که این را بگویم که اگر یک مجموعه آیاتی در یک سورهای هیچ احتیاجی به توجیه نداشته باشد که اینها چرا اینجا هستند، آیات مربوط به توحید و معادن. اینها اصلاً همهش همین است دیگر، یعنی بقیۀ را باید بگوییم چرا هستند.
کلاً قرآن دعوت به توحیده، بنابراین من هیچ توجیهی لازم ندارم بگویم که این قطعه اینجا چه کار میکند. در هر در سورهای با طول مثلاً ۸ صفحه، اینکه یکی دو صفحهاش اختصاص داشته باشد به بیان توحید، به استدلال توحید، بیان آیات الهی یا احوال قیامت، این کاملاً چیز طبیعیترین چیزی است که ممکن است اتفاق بیفتد.
اگر یک روزی در مورد یک سورهای بحث بکنیم هیچ حرفی از توحید نباشه، که نمیشود البته حرفی از توحید نباشه، مثلاً آیات الهی ذکر نشده باشند، من باید یک توجیهی بیارم که چرا این سوره فاقده مثلاً اشاره به آیات الهی یا به قیامته.
المؤمنون · ۸۱بَلْ قَالُوا۟ مِثْلَ مَا قَالَ ٱلْأَوَّلُونَ[نه،] بلكه آنان [نيز] مثل آنچه پيشينيان گفته بودند، گفتند. قالوا اعظام متنا و کنا تراباً و عظاماً ائنا لمبعوثون لقد وعدنا نحن و آبائنا هذا من قبل ان هذا الا اساطیر الاولین. این سه تا آیه یک چیزی دارد، یک حلاوت و بامزگیای دارد که من یک قسمت یک چیزی اشاره کردم که اینها در قوم نوح میگفتند که این حرف جدیده، بعد بعدیها میگفتند که اینها قبلاً هم گفته شده.
حیات پس از مرگ و فکاهی انکار
یک بامزگیش این است که حرف از حیات پس از مرگه. که یک روزی این است دیگر، دعوت انبیا این است که شما میمیرید بعد همهتون یک روزی زنده میشوید و حشر وجود دارد. میگویند لقد وعدنا نحن و آبائنا هذا من قبل. میگوید این بابا این را که به آباء و اجداد ما هم این وعده را دادن، نشد.
خب آخه این وعدهای ندادند که مثلاً نشد، میبینید خندهدار بودنش، حالت فکاهیش این است که یک جوری یک جور بیعقلی و حماقت تو این حرف هست، تو این استدلال. من یک بار مثلاً بگویم یک نفر پیامبران آمده باشند، گفته باشند به مردم که آقا شما بیاید از ما پیروی بکنید پولدار میشوید. بعد یک پیامبر دیگهای آمده میگوید که از من پیروی کنید پولدار میشوید.
خب من منطقیه بگویم به شما به اجداد من یک عده مثل شما آمدند گفتن توحید را قبول بکنید پولدار میشید، نشدن. پس من قبول نمیکنم. وعدهای که داده شده این است که یک روزی در مثلاً زمانهای آینده شما محشور میشوید. خب این چه چیزی است که این تحقق پیدا نکرده؟ ۱۰۰ موعدش که نرسیده.
یک جوری میگن، یعنی جمله یک طوری است انگار یک وعدهای داده شد و موعدش رسید و انجام نشد. اینکه موعدش بنابراین این حالت لحن خیلی طلبکارانهای که «نحن و آبائنا هذا» حتی «نحن»ش هم میگویند.
ما وعده داده شدیم کو؟ اصلاً این بهشت و جهنم کجاست و اینها خیلی یک خورده آدم میخونه بالاخره از حمایتی که در آن موج میزند یک خورده ممکن است حالت میگویم فکاهی داشته باشد.
وسط این آیات توحید به هر حال یک اشارهای به انکار اینها نسبت به قیامت وجود دارد بعد دوباره آن آیات توحیدی میآید که «قل لمن الارض و من فیها» میگویند که «الله»، «قل من رب السماوات السبع» میگویند «الله»، المؤمنون · ۸۸قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَبگو: «فرمانروايى هر چيزى به دست كيست؟ و اگر مىدانيد [كيست آنكه] او پناه مىدهد و در پناه كسى نمىرود؟» میگویند «الله» که این اشاره به این است که اینها در واقع مبانی حالا حداقل رسمی فکرشان توحیدیه بعد هم آن آیات توحید که مثل چه میگن؟ اعتقادنامه، مرامنامه یعنی توحید به صراحت با یک الفاظی بیان میشود و بعد یک استدلالی برایش میآید و این بخش سوره ختم میشود.
انتهای این بخش همانطوری که اول بهش اشاره کردم این است که از پیامبر خواسته میشود که به خدا پناه ببرد که اگر این ورژن اتفاق افتاد جزو ظالمین قرار نگیره و عذاب نشود و پناه ببرد به خدا از شیطان و اینها. اینجوری این بخش در واقع تمام میشود.
بخش بعدی، «حتی» دوم به آن ورژنی که ما میدانیم اینجوری اتفاق افتاد. حالا یک نفر ممکن است بگوید که جنگها تحقق عذاب الهی بودن بنابراین با یک حالت زمینی آن جنگها اتفاق افتادند و آن قوم نابود شدن. به هر حال در هر دو صورت اینها مردند و مردند. یعنی «حتی» دوم اتفاق افتاده.
حتی اذا جاء احدهم الموت
اینکه حالا بگوییم که آن «حتی» اول تحقق پیدا کرد در زمان پیامبر یا نه آن بحث جداست. این چیزی بود که از اول هم معلوم بود که میشود دیگر بالاخره یعنی در این شکی وجود نداشت که «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» حداکثرش این است که تا «حتی حین» که اینها زنده هستند.
المؤمنون · ۹۹حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِتا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مىگويد: «پروردگارا، مرا بازگردانيد، اینها وقتی که موت را میبینند میگویند که خدایا ما را برگردون. خیلی این ریتمش جالب است دیگر چنین سرعتش جالب است. «حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون» مثل این حالت سکسک و اینها دارد. مثلاً موت که میآید آقا مرا برگردون من میخواهم خوب بشوم. «لعلی اعمل صالحاً» همان کاری که نکردن که آن عمل صالح یادتون میماند اینها داشتن اصلاً داشتن میخوردن.
حالا که مردند میخواهند برگردند عمل صالح را انجام بدهند. المؤمنون · ۱۰۰لَعَلِّىٓ أَعْمَلُ صَٰلِحًۭا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّآ ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا ۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَشايد من در آنچه وانهادهام كار نيكى انجام دهم. نه چنين است، اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد. اینجوری نیست. این فقط یک حرفیه که اینها دارند میزنند و «و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» بعد از مرگ وارد برزخ میشوند تا روزی که دچار بحث میشوند. هیچکی برنمیگرده از با این حرفها.
«فاذا نفخ فی الصور» اینجاها این بخش از در بخش دوم آیات قیامته دیگر که باز به هر چیزی گفته شده شما در قرآن این آیات مربوط به توحید و قیامت را به مناسبتهای مختلف میبینید. حالا ممکن است با همدیگر یک تفاوتهای جزئی داشته باشند ولی محتواها به شدت ثابته.
المؤمنون · ۱۰۱فَإِذَا نُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍۢ وَلَا يَتَسَآءَلُونَپس آنگاه كه در صور دميده شود، [ديگر] ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از [حال] يكديگر نمىپرسند. وقتی که در صور دمیده بشود اینها دیگر نسبتی با همدیگر ندارند و «و لا یتساءلون» از هم دیگر چیزی نمیخوان. «فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من المؤمنون · ۱۰۳وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فِى جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَو كسانى كه كفه ميزان [اعمال]شان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده [و] هميشه در جهنم مىمانند. خالدون» که اینها به دو دسته تقسیم میشوند.
آنهایی که موازین سنگینی داشتن برای اعمالشان، آنهایی که موازین سخیفی داشتن برای زندگیشان، آنها به بهشت میروند «هم المفلحون» اینها همان مؤمنون یا افراد نزدیک به مؤمنون هستند و اینها در به جهنم میروند «فی جهنم خالدون». «تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون» به آیات مربوط به عذابشون در جهنمه.
المؤمنون · ۱۰۵أَلَمْ تَكُنْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَآيا آيات من بر شما خوانده نمىشد و [همواره] آن را مورد تكذيب قرار نمىداديد؟ این یک جور آدمو یاد این میندازه که این حرف یک بار وقتی زنده بودن بهشان گفته شد. که چرا این حرفهایی که میزنیم را گوش نمیدید؟ دیگر وقتش گذشته دیگر.
دوباره گفته میشود که «الم تکن آیاتی تتلی» یادآوری میشود که آیاتی «تتلی علیکم» آنجا گفته شد که چرا در شروع این بخش گفته شد که المؤمنون · ۶۶قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَدر حقيقت، آيات من بر شما خوانده مىشد و شما بوديد كه همواره به قهقرا مىرفتيد. این خطاب یک بار در واقع آنجا گفته شده بود که موقعی بود که تو آن ورژن اول عذاب داشت. حاصل میشد. در موقع دوم وقتیه که انگار اینها وارد مراحل قیامت شدن. المؤمنون · ۱۰۵أَلَمْ تَكُنْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَآيا آيات من بر شما خوانده نمىشد و [همواره] آن را مورد تكذيب قرار نمىداديد؟؟
درخواست بازگشت از جهنم
در هر دو مورد دیگر کار تمام شده دیگر، برگشت وجود ندارد. المؤمنون · ۱۰۶قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَمىگويند: «پروردگارا، شقاوت ما بر ما چيره شد و ما مردمى گمراه بوديم.». المؤمنون · ۱۰۷رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَپروردگارا، ما را از اينجا بيرون بر، پس اگر باز هم [به بدى] برگشتيم، در آن صورت ستمگر خواهيم بود. ظالمون. قال اخسئوا فیها و لا تکلمون. این دوباره درخواست برگشت، نه از لب مرگ، به نظر میآید از تو جهنم دارند درخواست برگشت. من اینگونه میفهمم دیگر، یک خورده خیلی دیر شده.
یک حکمها هم داده شده و اینها، اینها میگویند که ا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون. برگشت میگویند اخرجنا منها، ما را از جهنم بیرون بیار، فان عدنا فانا ظالمون. اگر ما برگشتیم، آنوقت ظالمیم. نمیدونم، باید من خیلی این خیلی عدنا به چه برمیگردد را با اطمینان نمیتوانم بگویم. بله؟
آره، ولی اینقدر عجیبه برای من که یک خورده مقاومت در من وجود دارد که از تو جهنم میخواهم برگردم به دنیا مثلاً، بعد دارند میگویند که اگر به کارهای قبلمون برگشتیم. ظاهرش اینجوری است ولی حالا. از نمیدانم از این آیه ۱۰۹ به بعد را بگوییم که یک موضوع، یک بخش پایانی سوره است، از کجا بگوییم که پایانی سوره است؟
به هر حال این، این آیه به شدت همین حالت رسیدن به پایان را دارد. بهشان گفته میشود المؤمنون · ۱۰۹إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَدر حقيقت، دستهاى از بندگان من بودند كه مىگفتند: «پروردگارا، ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه] تو بهترينِ مهربانى.» آمنا، به این دلیل پایانه که برمیگردد به مؤمنین. بندگانی بودن که میگفتند ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انت خیر الراحمین. المؤمنون · ۱۱۰فَٱتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَو شما آنان [=مؤمنان] را به ريشخند گرفتيد، تا [با اين كار] ياد مرا از خاطرتان بردند و شما بر آنان مىخنديديد..
عبادی بودن که میگفتند خدای ما را ببخش و رحمت بر ما رحمت کن و انت خیر الراحمین تو مهربانترینی. فخذ تو شماها فاتخذتموهم سخریاً آنها را به مسخره گرفتید حتی انسوکم ذکری تا جایی که یاد مرا فراموش کردید و کنتم منهم تضحکون بهشان میخندیدید. المؤمنون · ۱۱۱إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَمن [هم] امروز به [پاس] آنكه صبر كردند، بدانان پاداش دادم. آرى، ايشانند كه رستگارانند..
که اینها آنها همونایی هستند که به فلاح و فوز رسیدن به دلیل صبری که کردن. قال المؤمنون · ۱۱۲قَٰلَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَمىفرمايد: «چه مدت به عدد سالها در زمين مانديد؟»؟ المؤمنون · ۱۱۳قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ فَسْـَٔلِ ٱلْعَآدِّينَمىگويند: «يك روز يا پارهاى از يك روز مانديم. از شما گران [خود] بپرس.». قال المؤمنون · ۱۱۴قَٰلَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا ۖ لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَمىفرمايد: «جز اندكى درنگ نكرديد، كاش شما مىدانستيد.». این سه تا آیه که اشاره میکند به یک سوال و جوابی که بارها تو قرآن دیدید که پرسیده میشود که چقدر مکس کردید در زمین و آنها میگویند که یک روز یا در حد روز و این حرفها.
من اگر اجازه بدهید در مورد این سه تا آیه حرفی نزنم. کلاً یک خورده در مورد اینکه محتوای این آیات چیست، یک تردیدی دارم که داشتم میاومدم به نظرم آمد که همچنان میل ندارم بگویم که الان مخاطب کیست؟
منظور از مکس در زمین چیست؟ و کلاً منظور از تکرار اینکه یک چنین حقیقتی وجود دارد که زمانو انگار احساس نکردن و نمیکنند چیست؟ من خیلی چون قاطعانه نمیتوانم حرفی بزنم، یعنی مثل اینکه احتمالات برابری تو ذهنم وجود دارد، ترجیح میدهم چیزی نگم.
افحسبتم انما خلقناکم عبثا
شما برای همهتون یک چیزی میفهمید دیگر، هر همان که خودتان میفهمید. افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون؟ آیا پنداشتید که خلقت بیهوده بوده و به سمت ما برنمیگردید؟ فتعالی النمل · ۲۶ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِ ۩خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست، پروردگار عرش بزرگ است.». دیگر معلوم است دارد تمام میشود دیگر. مبارک است، خود بلندمرتبه است، خود ملک حق و خدایی جز او نیست، رب عرش کریم.
و من المؤمنون · ۱۱۷وَمَن يَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَو هر كس با خدا معبود ديگرى بخواند، براى آن برهانى نخواهد داشت، و حسابش فقط با پروردگارش مىباشد، در حقيقت، كافران رستگار نمىشوند.. هرکس شرک بورزه هیچ برهانی ندارد و حسابش نزد پروردگارشه. انه لا یفلح الکافرون برخلاف قد افلح المؤمنون. و قل رب اغفر و ارحم و انت خیر الراحمین.
این یک جور اشاره مجدد به مؤمنینه برای اینکه گفت که مؤمنین آنهایی بودن که میگفتند ربنا میگفتند که ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انت خیر الراحمین. به پیامبر گفته میشود که و قل رب اغفر و ارحم و انت خیر الراحمین. یعنی اینکه با ذکر مؤمنین دوباره سوره تمام میشود هم خب خوب است دیگر، جالب است. یعنی پایان جالبیه از این.
قطعاً از اینجایی که میگوید فتعالی الله الملک الحق دیگر معلوم است که آیات پایانی سوره است ولی به نظرم شاید بشود گفت قطعه پایانی سوره از اونجایی که میگوید المؤمنون · ۱۰۹إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَدر حقيقت، دستهاى از بندگان من بودند كه مىگفتند: «پروردگارا، ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه] تو بهترينِ مهربانى.» این را میگوید و بعد همین قطعه با امر به اینکه شما این دعا را بکنید تمام میشود.
خب من یک نگاهی به یادداشتام میکنم اگر چیزی مانده بود که فراموش کردم بگویم میگویم و بله یک چیزی هست حالا خیلی مناسبت ندارد سوره تمام شده بله وقت هست بله میدانم ولی یک نکتهای میخواستم همینجوری در مورد سوالی که قبلاً از من شده حیف جلسه را با یک چیزی تمام بکنم همینجوری با خود سوره تمام بشود به نظرم مناسبتش بیشتر.
حالا بالاخره کل سوره مؤمنون فکر میکنم نتونم تو یک جمله بگویم محتواش چگونه میشود خلاصه کرد. برای اینکه خود من فکر میکنم خود آن توصیف ابتدایی مؤمنون خیلی مهم است به دلیل آن حالتی که دارد و حالتی که ایجاد میکند از آن شوقی که آدم در آن ایجاد بشود به اینکه این به یک چنین حالاتی برسد.
و بقیۀ سوره هم به هر حال شاید محتوای اصلیش در واقع این است که به نوعی به آن درک درونی که انکار انبیا و انکار تو ایمان نیاوردن به توحید و قیامت دارد اشاره میکند.
به اضافه این مسئله که در مورد زمان پیغمبر و این دو تا احتمالی که ممکن است پیش بیاید اینها را در واقع دارد مطرح میکند و باهاشون در موردشون صحبت میکند که هر دوتاشون وجه مشترکشون این است که آنها بالاخره در لحظه نزول عذاب جمعی یا مرگ فردی همهشان به این حالت میرسند که در واقع یک جور چشمشون به حقیقت باز میشود مورد خطاب خداوند قرار میگیرند.
انسجام یکپارچه سوره مؤمنون
نمیدانم من خیلی اصراری ندارم به اینکه در یک جمله سوره را خلاصه بکنم. همین که سعی کنم مثلاً قطعههای مختلف سوره را و ارتباطشان را با همدیگر یک جوری بگویم حداقل فکر میکنم اگر حالا شاید درست هم نباشد بگوییم محتوای سوره در یک جمله چیست اینکه سوره یکپارچهست و نظم دارد کاملاً. یعنی از این مقدمهای دارد و وارد یک بحث تاریخ انبیا میشود و معاصرشون میگوید.
و این فکر میکنم کلاً اینکه این سوره یکپارچه و منسجمه این چیزی که قرار بود ما تو این جلسات بهش برسیم این بود که این کلیت سوره را ببینیم. حالا ممکن است یک نفر برداشتهای متفاوتی در مورد اینکه اصلیترین پیام یا محتوای سوره چیست داشته باشد. ولی فکر میکنم نکته اصلی اینکه این قطعههای مختلف سوره وجود دارند و چگونه با هم ربط دارند ثابت بشود..
بسیار خب من فکر میکنم همینجوری حسم این است که جلسات بعدی فردا که تعطیله پسفردا باز هم ساعت ۴:۳۰ منتها تو همان تالار یک در مورد سوره عنکبوت صحبت میکنیم. سوره عنکبوت یک سورهایه که خیلی توصیه شده که در شبهای قدر قرائت بشود مخصوصاً تو شب بیست و سوم.
ما دفعه بعد که همدیگر را ببینیم شب شب بیست و سومه و این مناسبت اینگونه هم دارد خب من خودم سوره عنکبوت خیلی دوست دارم. همیشه هم شب قدر سوره عنکبوت حتماً یعنی این را رعایت میکنم که این سه تا سورهای که گفته شده را بخوانم از خیلی وقت قبل خواندم همچنان هم ادامه میدهم و خب بالاخره یک جوری سوره خیلی به نظر من زیباییه.
اخیراً آقای سید حسن نصرالله هم یک استفادهای از آیات این سوره کرده به اسرائیل گفته که بیت عنکبوت و همهاش در این رسانهها این یک جوری این غرب یا نمیدانم بابا این آیه قرآنی از خودش نگفته فکر میکنند که مثلاً حرف شاعرانهای چیزی دارد خوششون آمده نمیدانم چه خیلی معروف شده این جملهاش که این «اوهن من» گفته که این اسرائیل «اوهن من» نمیدانم «بیت العنکبوت».
یادمه یک بار حالا این به عنوان که حسن خطاب که همینجوری حالا حرف مطایبه نهایی یک خبرنگار غربی از در این انتفاضه فلسطین که میاومدن سنگ پرت میکردند و هر روز درگیر بودن و میرفتن و فردا میاومدن به یک نفرشون اگر اشتباه نکنم تو همین جریان انتفاضه از یک جوان فلسطینی گفت پرسیده بود که شما هوا مثلاً ۵۰ درجه است میاومدن از گفته بود شما گرمیتون نمیشود مثلاً میآیید بیرون؟
گفته بود آن جواب داده بود به عربی که «انّ النار جهنم اشدّ حرّاً» آن یارو هم رفته بود نوشته بود تو روزنامهها که من به یکیشون این را گفتم این یک چیز خیلی ادبی به من گفت که خیلی حرف