در این جلسه مرور کلی سوره انبیاء آغاز میشود، با تمرکز بر توحید، نبوت و معاد. تصویر غفلت مردم و نزدیکی حساب، واژههای تکراری و آیات دشوار آغاز سوره مطرح میگردد.
خب، بگذارید طبق معمول من بحث درباره سوره انبیا را شروع کنم.
اول یک مرور کلی روی سوره داشته باشیم و ببینیم که مثلاً آن برداشت و تأثیر اولیه سوره چه هست و اینکه احیاناً چه جاهایی نکات مبهمی وجود دارد که باید سعی بکنیم در موردش بیشتر در واقع کنجکاوی به خرج بدهیم و برای درک عمیقتر سوره بهشان بپردازیم.
خب، بگذارید یک مرور خیلی خیلی خیلی اجمالی از سوره اگر بخواهیم داشته باشیم، عنوان سوره که فکر میکنم در نگاه اول روشنه که به دلیل اینکه در میانه سوره داستان حضرت ابراهیم و یک سری از انبیا هست، اشاره مفصلی به سلسله انبیا و نبوتشون هست، عنوان سوره سوره انبیاست. حالا به نظر میرسد که بالاخره عنوان متناسبی با محتوای سوره هست.
خود سوره را اگر به طور کلی از فاصله خیلی دور نگاه کنید، سه بخش خیلی روشن متمایز دارد به دلیل اینکه داستانهای انبیا در میانه سوره قرار گرفتن، بنابراین سوره یک قسمت ابتدایی، یک قسمت میانی که داستانهاست و یک قسمت انتهایی که کوتاهتره دارد.
در یک نگاه خیلی کلی ما یک با یک سورهای مواجه هستیم که به دلیل همان داستانهایی که در وسط آمده به سه قسمت تقسیم میشود.
هر کدام از قسمتها هم طبعاً قسمتهای کوچکتری را شامل هستند. ساختار سوره انعام هم اگر یادتون باشه اتفاقاً آنجا هم داستان حضرت ابراهیم در واقع داستان میانه سوره را تشکیل میداد. اینجا هم بزرگترین داستانی که در میانه سوره هست، داستان حضرت ابراهیمه و یک شباهتهایی از نظر محتوا هم بین این سوره و سوره انعام وجود دارد.
یعنی این حالت مهاجهای که بین در مقابل مشرکین انجام میشه، کسانی که به توحید اعتقاد ندارند، طبعاً به آخرت هم اعتقاد ندارند و مورد خطاب و انذار انبیا هستند. اینجا هم دقیقاً مثل سوره انعام محتوای کلی سوره یک چنین محتوایی هست. بنابراین قطعهبندی سوره به نظر میرسد که قطعهبندی کلیاش خیلی سادهست. حالا داخل آن سه قسمت خودش قطعات کوچکتر وجود دارد.
قسمت دوم به دلیل اینکه داستان داستان انبیاست، خب طبیعی است که هر کدام از این عبارتها و قسمتهایی که میآید مربوط به یکی از انبیا هست، قطعهبندی ضروری و قطعی در واقع ایجاد میکند.
درباره حضرت موسی، بعد حضرت ابراهیم، حضرت لوط، حضرت نوح، همینطور این پیامبران پشت سر هم میان و هر کدومشون یک داستان کوتاه در موردشون گفته میشه، به غیر از حضرت ابراهیم که داستانش نسبتاً مفصل هست و از یک جهاتی خاص هم هست.
اتفاقاً داستانهای این سوره یک ویژگیای که دارند این است که برخلاف بعضی از سورهها که سلسله انبیا پشت سر هم نقل میشود و به فرازهای خاص در واقع نبوتشون اشاره نمیشه، بلکه خیلی عام گفته میشود که اومدن مثلاً مردم را دعوت کردن، مردم نپذیرفتن و عذاب شدن.
بعضی از سورهها این سلسله انبیا که میآید اتفاقاً به دلیل این است که نشان داده بشود که همهشان در واقع یک دعوت انجام دادن و عکسالعملها بوده.
محتوای کلی: توحید، نبوت و معاد
اینجا تو این سوره یک مقدار رنگآمیزی بیشتری در این داستانهای انبیا وجود دارد. یعنی شما داستان حضرت ابراهیم را میبینید به آن فرازی از جوانیشون که بتها را شکستن، مخصوصاً اشاره استثنایی این سوره به اینکه در آتش پرتاب کردن ایشان را و خطاب آمد که آتش سرد بشود و نجات پیدا کردن.
همینطور مثلاً فرض کنید در مورد حضرت یونس آیات معروفی تو این سوره هست که غالباً آن چند تا آیه این سوره را همه حفظ هستند.
و ذالنون الأنبياء · ۸۷وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًۭا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَو «ذوالنون» را [ياد كن] آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم، تا در [دل] تاريكيها ندا درداد كه: «معبودى جز تو نيست، منزّهى تو، راستى كه من از ستمكاران بودم.» الظالمین یا داستان حضرت ایوب یک لحظههایی از نبوت اشاره میشود که حالت خاص و استثنایی دارد هرچند که در عین حال تأکید روی اینکه دعوت مشترکی بوده همچنان هست. خب آن قسمت بنابراین قسمت میانی سوره قسمت داستان انبیا چندان مشکلی ما نداریم که بخواهیم قطعات کوچکترش را تشخیص بدهیم.
ولی در قسمت ابتدایی که طولانیترین قسمت سوره هست از ابتدای از آیه اول شروع میشود تا آیه تا ابتدای آیه ۴۸ام که گفته میشود و لقد آتینا موسی و هارون یعنی ۴۷ آیه اول سوره خب طبعاً حجم قابلتوجهی از سوره را اشغال کرده.
نزدیک ۴ صفحه و نیم از ۱۰ صفحه اختصاص دارد به این قسمت و مشخصاً چند قطعه کوچکتر در آن وجود دارد و همینطور قسمت پایانی. بنابراین فعلاً یک شمای کلی از اینکه سوره بدون اینکه حتی به محتوا نگاه بکنید خیلی اینکه یک قسمت داستان انبیا داریم و دو قسمت ابتدایی و انتهایی مقدمه و مؤخره مانند داریم روشنه.
اما خود محتوای سوره دقیقاً فکر میکنم این سوره جزو سورههاییه که شما همینطور یکبار که از ابتدا تا انتهاشو میخوانید به هر مشخصاً برداشتتون از اینکه خب معلوم است که سوره در مورد چه دارد صحبت میکند را دارید.
بعضی از سورهها واقعاً یک نوع پیچیدگیای دارند. شما یکبار که سوره را میخونید، چند بار که سوره را میخوانید شاید نتونید در یک جمله بیان بکنید که اصلاً سوره در مورد چه دارد صحبت میکند.
گاهی سوره مثلاً سوره یوسف را شما میتوانید بگویید داستان حضرت یوسف را دارد میگوید. حالا اینکه اهداف عمیقتر چه هست ممکن است خیلی در نظر اول روشن نباشد ولی خیلی مشخصه که یک داستان دارد گفته میشود و داستان انبیا مثل هر داستان دیگهای خیلی میتواند در واقع نتایج عمیقی داشته باشه و که در ظاهر معلوم نیست.
حالا ما به آن نتایج عمیق کار نداریم. بالاخره سوره را میتوانید بفهمید که در مورد چه دارد صحبت میکند. بعضی از سورهها خب اینطوری نیستند. مثلاً شاید تو سورههایی که اخیراً ما بررسی کردیم شما شاید بهراحتی نتونید در نگاه اول بگویید که سوره نحل محتوای کلیاش چه هست برای خاطر اینکه از قطعاتی تشکیل شده که شاید موضوعاتشون خیلی متجانس به نظر نرسه.
تو این سوره اینطوری نیست. یعنی جزو سورههاییه که شما خیلی روشن میبینید که در ابتدای سوره با همین آیه اول که میگوید الأنبياء · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَبراى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است، و آنان در بىخبرى رويگردانند. یک تصویری در واقع میبینید از مردمی که در غفلت به سر میبرن و یک تهدید بزرگی در واقع در موردشون وجود دارد.
آن هم این است که درکی از جهان پیدا نکردن، از مرگ، زندگی پس از مرگ درکی پیدا نکردن و در یک حالت غفلتی در حال بازی هستند و قرار است بهشان هشدار داده بشود که باید توحید را درک بکنن، از شرک دوری بکنن، باید کارهای خوب انجام بدن تا اینکه سعادت اخروی به دست بیارن.
اینکه یک چنین تصویری از مردم، مردمی که عموماً در حال غفلت هستند در سوره وجود دارد و اینکه انبیا کسانی هستند که اومدن تا مردم را از این غفلت دربیارن، مردم را به توحید دعوت بکنند و از آن آخرت وحشتناکی که ممکن است در انتظارشون باشه بهشان انذار بدن و سوره تماماً همینطور پیش میرود در مورد این صحبت میکند که مثلاً معاصرین پیامبر دعوتش را قبول نمیکنند استدلالهایی در مورد توحید و اینکه شرک غلط است میآید و همینطور انذارهایی در مورد اینکه در آخرت چه اتفاقهایی میافتد و بعد هم اینکه انبیا اومدن.
همین درگیری را در واقع انبیای گذشته اومدن همین درگیری را با مردم داشتن و نهایتاً هم شما در پایان سوره میبینید که سوره با همان حالت انذار نسبت به صحنههایی از قیامت و دوباره برگشته به اینکه معاصرین پیامبر چه جوری در واقع عمل میکنند و منتظر چه چیزی باید باشند تمام میشود.
یعنی بحث سوره درباره توحید و شرک و اینکه کسانی که مشرک هستند در آخرت دچار دچار عذاب میشوند و اینکه انبیا میخواهند که مردم را بیدار بکنند و این خبر را در واقع بهشان برسونن این محتوای کلیه که به شدت جنبه چیزی دارد دیگر مثل آموزش اصول دین و کل سوره هم متمرکز روی همین است این چیزهایی که تو این سوره هست در همه سوره ها شما اشاره به شرک و توحید و قیامت و نبوت انبیا معمولاً میبینید معمولاً.
تصویر مردم و غفلت
یک تصویری از قیامت و مشکلاتی که ممکن است آنجا پیش بیاید وجود دارد در سوره ها و اینجا تمرکز شدید در واقع روی همین موضوع هست دیگر یعنی سوره باز میشود با همین محتوا و بسته هم میشود با همین محتوا که انبیا اومدن مردم را بیدار بکنند و مردم در خواب هستند بلکه خودشان را به خواب میزنند و نمیخوان خبر را در واقع بشنون و بنابراین یک تصوری از اینکه سوره قابل فهم هست فکر میکنم در ابتدا وجود دارد.
اگر بخواهیم خیلی با کلیات سوره به محتوای کلی نگاه کنیم محتوای خیلی عجیب و غیر عادی در واقع در سوره نمیبینیم خب اما حالا اگر بخواهیم وارد جزئیات بشویم یعنی اگر من الان میخواستم یک یک جلسه یک ساعت صحبت بکنم درباره این سوره خیلی راحت فکر میکنم میتونستم با همین شمای کلی که گفتم بخش ابتدایی سوره را یک تقسیمبندی بکنم نشان بدهم که چه جوری محتواش در واقع به همین دعوت به توحید استدلال در مورد توحید و اینکه شرک نتیجه.
یک نوع در واقع سبک زندگی غیر قابل قبوله و اینکه نتایج آخرتی دارد یک تقسیمبندی در قسمت اول انجام بدهم نشان بدهم که خب همین موضوع دارد مطرح میشود که مخصوصاً حداقل در ابتدا تمرکز روی مباحثه با معاصرین پیامبر هست که رسالت و نبوت پیامبر را دارند انکار میکنند بعد بگوییم که خب آن قسمت وسط که داستانهای انبیا هست در واقع به نوعی دارد اشاره میکند که این بحثی که الان بین پیامبر و معاصرینش هست همیشه وجود داشته و همیشه پیروزی.
یک جوری با انبیا بوده و انبیا در واقع دعوتشون را انجام میدهند پیروزی به این معنا که نه به این معنا که مردم پیروز بشوند که هدایت بکنند بلکه به این آن اتفاقی که افتاده به طور عام اینجوری هست که انبیا دعوتشون را کردن و مردم همینطور که در زمان پیامبر نمیپذیرفتن دعوتشون را نپذیرفتن ولی انبیا نجات پیدا کردن در نهایت و انبیا و پیروانشون نجات پیدا کردن که مثل اعلاش حضرت نوحه که در آن سیل و طوفان نوح در واقع همراه با پیروانش سوار بر یک کشتی نجات پیدا میکند و بقیه در واقع عذاب میشوند به عذاب دچار عذاب.
دنیوی میشوند که مقدمه عذاب اخرویشون هست بنابراین شما یک مقدمهای در واقع یک بخش ابتدایی دارید که یک سری مباحث تئوری را انگار دارد در مقابل کسانی که مورد دعوت پیامبر هستند مطرح میکند بعد وارد قسمت تاریخی سوره میشوید که ببینید این به طور عام همیشه این مقاومتها وجود داشته، همین حرفها زده شده و بعدش هم وارد قسمت انتهایی میشوید که تصاویری از عذاب، تصاویری از لحظه رستاخیز، اتفاقهایی که میافتد و مجدداً بازگشت به همین معاصرین.
سوره با این آیات از اینجایی که میگوید و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین قل انما یوحی دوباره برمیگردد خطاب از سمت پیامبر به افرادی که معاصرش هستند که بهشان بگو که به من وحی میشود که انما الهکم اله واحد فهل انتم مسلمون دعوت به اسلام به معنای تسلیم شدن در مقابل خداوند و پذیرش همین دعوتی که دعوت دینی که پیامبر در واقع مطرح کرد و بعداً نام اسلام را به خودش گرفت فهل انتم مسلمون تا اینکه يوسف · ۱۸وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٍۢ كَذِبٍۢ ۚ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًۭا ۖ فَصَبْرٌۭ جَمِيلٌۭ ۖ وَٱللَّهُ ٱلْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَو پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند. [يعقوب] گفت: «[نه] بلكه نَفْس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است. اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است]. و بر آنچه توصيف مىكنيد، خدا يارىده است.» بازگشت در واقع به همان خطابهای اولیه. سوره است توصیفهای اولیه سوره که در مورد معاصرین پیامبره.
واقعاً تو یک جلسه میشود این تقسیمبندیها را انجام داد یک مقدار با جزئیات و نشان داد که خب سوره با یک محتوای نسبتاً منسجمی در واقع در مورد دعوت انبیا، محتوای دعوت انبیا و انذاری که نسبت به مردم داشتن پیش میرود و خیلی ابهامی در محتوای سوره نیست.
حالا اینکه چرا داستان انبیا وسط آمد و بعد آن دو تا مقدمه و مؤخره شدن هم به نظر من حالا اگر میخواستم تو یک جلسه صحبت بکنم قابل توجیهه.
اما طبق معمول همین جلساتی که تو ماه رمضون داشتیم و نمیخوایم در این حد دور وایسیم و محتوای سوره را بررسی بکنیم اگر یک مقدار بخواهیم وارد جزئیاتی که در سوره آمده بشین میبینیم که آنقدر هم این توجیه کلی جزئیات را در واقع توجیه نمیکند.
یعنی مثل یک تئوری میماند که حالا خیلی از سوالها بیجواب میماند. اینکه بعضی از این نکاتی که مبهم میماند مثلاً شما به ترتیب داستان انبیا تو این سوره دقت بکنید. نمیشود یک نفر این سوره را بخونه و به این فکر نکند که این چه ترتیب یاد کردن اگر آن تئوری اولیه درست باشه.
هدف این است که به انبیا اشاره بشود در جهت اینکه گفته بشود که ببینید که انبیا هم همین مشکل را داشتن و مثلاً نجات پیدا کردن و این حرفها. خب داستانها را که میخوانید خیلی به نظر میرسد که توجیه محکمی نیست. ترتیبی که اتخاذ شده اول از موسی و هارون شروع میشود بعد برمیگردیم به داستان حضرت ابراهیم.
داستان حضرت ابراهیم بعدش از نظر تاریخی به طور طبیعی داستان حضرت لوط میآید. بعد از داستان حضرت لوط داستان خیلی کوتاه اشاره به حضرت نوح هست که ماقبل حضرت ابراهیمه.
حضرت موسی مابعده بعد برمیگردیم به ابراهیم و لوط بعد دوباره برمیگردیم به نوح بعد منتقل میشویم به داوود و سلیمان که از در واقع اخلاف حضرت موسی و هارون هستند و بعد از داستان داوود و سلیمان که نسبتاً هم با جزئیاتی به داستان اشاره میشود به داستان حضرت ایوب اشاره میشود و نهایتاً چند تا اسم انبیا مثل اسماعیل و ادریس و ذالکفل و اینها هم در آخر این قسمت میآید تا دوباره برمیگردیم به داستان یونس مجدد به انتهای سلسله انبیا حضرت زکریا و مریم و حضرت مسیح.
خب این رفت و برگشتها با آن چیزی که ما تو توجیه کلی که خب آن وسط یک داستانهای انبیایی آمده که نشان بده که همینطوری به اصطلاح بوده اوضاع انبیا همین دعوت را کردن و همین مقاومتها بوده و همینطور وعده داده میشود آنها عذاب شدن پیامبر نجات پیدا کردن نه اینکه ناسازگاری ولی این تئوری توجیه نمیکند که این رفت و برگشت ها برای چه دارد اتفاق میفته و مخصوصاً مهم تر از این حالا یک نفر میتواند بگوید که خب.
جزئیات و ناهماهنگیهای تئوری اولیه
این اصلاً به هر ترتیبی انبیا را ذکر بکنید فرقی نمیکند لازم نیست که حتماً یک ترتیب خطی باشه از ابتدا تا انتها مخصوصاً که الان در هنر معاصر مخصوصاً هنر پست مدرن اصلاً شکستن ترتیب خطی انگار یک تبدیل به یک قاعده شده چرا همه را همش بر اساس زمان همه چیز را مرتب کنیم اصلاً بیایم همینجور دل بخواه مثل اینکه شما دل بخواه هم انبیا را ذکر بکنید به نتیجه میرسید دلیلی ندارد که بخواهید حتماً به طور خطی اینها را از نظر زمانی مرتب کنید.
حالا فرض کنید پذیرفتیم ولی آیا آن توجیه به خوبی توجیه میکند که چرا مثلاً فرض کنید وقتی که درباره به انبیا دارد اشاره میشود در مورد داستان حضرت سلیمان و داوود مثلاً به صحنه ای که داوری دارند میکنند درباره گوسفندانی که چرا کردن اشاره میشود یا قدرتی که مثلاً سلطه ای که حضرت داوود و سلیمان نسبت به طبیعت داشتن حضرت ایوب اصلاً داستانش در مقابل نبی ای که دعوت کننده باشه نیست در این سوره ایوب یک دچار.
یک مشکلی شده و دعا میکند که مشکلش برطرف بشود همینطور وارد جزئیات این داستان ها که میشی به نظر میرسد که یک مقدار این توجیه اگر دقت بکنیم همه چیز را در واقع در مورد این داستان ها توجیه نمیکند یک خورده احتیاج به دقت بیشتری داریم یک خورده تئوری را باید مثلاً دقیق تر بکنیم یک چیزهایی شو کم و زیاد بکنیم تا اینکه بشود بهتر فهمید که این داستان هایی که در میانه سوره اومدن هدفشون چیست از ترتیب گرفته تا صحنه هایی که انتخاب شدن.
برای این منظوری که در واقع داریم در موردش صحبت میکنیم اگر منظور صرفاً این است که نشان داده بشود که انبیای گذشته هم مشابه با پیامبر همین در واقع گرفتاری انکار از طرف قوم را داشتن و پیروز شدن و آنها عذاب شدن اگر مثلاً یک چنین محتوایی را در نظر بگیریم خیلی با چیزی که در سوره میبینیم سازگار نیست یک مقدار رنگارنگ بودن داستان ها بیشتر از این خط کلی هست که به نظر میرسد قرار است مثلاً ازش پیروی بشود به اضافه اینکه خود داخل.
آن قسمت ها را هم اگر یک خورده با دقت بیشتری بخوانید جزئیاتی درشون هست که یک مقدار توجه آدم را جلب میکند به اینکه چه دلیلی دارد که به بعضی از این نکات اشاره میشود من صرفاً دارم این را میگویم که متوجه این باشیم که علاوه بر اینکه یک تئوری کلی.
بالاخره داریم که سوره در مورد چه دارد صحبت میکند ولی واقعاً بحث جزئیات زیادی در سوره هست که اگر بهشان دقت بکنید نیاز به یک اصلاحات و یک تزریفی در واقع در مورد تئوری به وجود میآید خب من همینجور که داشتم این نکات را میگفتم در واقع به یک ویژگی از این سوره اشاره کردم که بد نیست روش تاکید بکنم آن هم این است که در این داستان هایی که تو این سوره آمده که همشون داستان های جالبی هستند.
حالا چه داستان حضرت ابراهیم که طولانیه و چه داستان های کوتاه تری که آمده فکر میکنم این ویژگی وجود دارد که خیلی بعضی از نکات و صحنه هایی که تو این داستان ها هست یگانه هستند یعنی برخلاف بعضی از صحنه های مربوط به پیامبران که بارها و بارها تکرار میشوند مثل بعضی از صحنه های مربوط به دعوت حضرت موسی یا وحی به حضرت موسی یا داستان حضرت ابراهیم اینجا در این داستان ها یک نکاتی وجود دارد که اختصاصی.
همین سوره است مثلاً شما بعضی از قسمت های مربوط به داستان ابراهیم که اینجا آمده را جای دیگر نمیبینید یا همان دعای خاص حضرت یونس در احتمالاً در حالی که در شکم ماهی هست را جای دیگر نمیبینید.
یا همینجور حضرت ایوب یا آن صحنه مثلاً فرض کنید داوری سلیمان و داوود در مقابل مردم را اختصاصاً تو این سوره میبینید. از این نظر داستانهای انبیا در همین سوره انبیا یک ویژگی خاص پیدا میکنند که برخلاف بعضی از سورهها که ذکر تاریخ انبیا معمولاً حالا تقریباً به صورت خطی صورت میگیرد و خیلی نکته اختصاصی در آن نیست، اینجا همهشان انگار یک نکات اختصاصی درشون هست که باز خب این خودش کنجکاویبرانگیزه.
اگر حالا بنابراین یک چیز کلی داریم و ازش هم نمیشود تخطی کرد. یعنی ما میدانیم که بالاخره این سوره درباره دعوت انبیاست، آن قسمت مشترکش که مربوط به دعوت توحیده که مهمترین موضوع قرآنه و اینکه شرک و دوری از توحید، نپذیرفتن حقیقت در آخرت مشکلات جدی در واقع به وجود میآورد.
واقعاً این دقت بکنید که این واژه نبی به معنای کسی که خبری در واقع میآره، بیش از اینکه خبر توحید باشه، انگار خبر وجود قیامت و آخرته. بنابراین انبیا کاری که در واقع میکردند انذار بود به اینکه اگر حقیقت را نپذیرید، مطابق با حق زندگی نکنید، در این اوهامی که در واقع تولید کردید غرق باشید، عاقبت خیلی بدی در انتظارتون هست.
بهشت و جهنمی هست، یک زندگی ابدی در انتظارتون هست. این سوره سوره انبیاست. ما یک سوره نبأ هم داریم در قرآن که در ابتدای جزء سیام قرار گرفته و شما در سوره نبأ اینجوری در واقع شروع میشود سوره که میگوید «عم یتساءلون» بسمالله الرحمن الرحیم «عم یتساءلون عن النبأ العظیم» از یک خبر عظیمی در واقع این نبأ آن چیزی که انبیا در واقع با خودشان میآوردن، یک خبر بزرگی بود.
این خبر بزرگ بیش از اینکه توحید باشه، وجود یک آینده ابدی برای بشر بود و زندگی پس از مرگ. آن چیزی که خیلی حالت خبری به قول امروزیها هات داشت، این بود که شما بعد از مرگ زنده میشوید. میبینید خیلی آن قسمت شگفتانگیزی که مردم مردم میدونستن که خب اکثراً اینکه خلاصه خالقی وجود دارد.
حالا اینکه این یک نفر بیاید بهشان بگوید که این بت شما یا بتهای شما خیلی مؤثر نیستن، این آنقدر شاید خبر تکاندهندهای حساب نمیشد تا اینکه یک نفر بیاید بهشان بگوید که شما یک ابدیتی در انتظارتون هست، مجازات و بهشت و جهنم جهنمی در انتظارتون هست و معمولاً فکر میکنم روی این توافق وجود دارد که در «عم یتساءلون عن النبأ العظیم» این نبأ عظیم در واقع خبر از زندگی ابدی و بهشت و جهنمیه که بعد از در واقع قیامت برپا خواهد شد و مردم در واقع دچار.
واژهها و تکرارهای کلیدی
یک داوری نهایی میشوند در مورد زندگی خودشان. انبیا این انبیا کسانی هستند که این خبر را میآوردن، این خبر را داشتن، به مردم میگفتند و در همین سوره هم نگاه کنید وقتی که سوره باز میشود در ابتدای سوره آیه اول همین است که الأنبياء · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَبراى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است، و آنان در بىخبرى رويگردانند. حساب مردم نزدیک شده، داوری نزدیک شده و اینها در یک غفلتی در حال اعراض هستند.
این مثل همان «عم یتساءلون عن النبأ العظیم» آن خبر اصلیه دیگر. ولی این اینکه انتظار داشته باشیم که سوره تأکید و تمرکزش روی قیامت باشه و روی داوری بعد از مرگ و بهشت و جهنم باشه، درست نیست این انتظار. چرا؟ برای خاطر اینکه نکته اصلی اینکه در آن داوری خلاصه در مورد چه داوری میشه؟
شما به مردم بگویید که بله داوری میشوید بترسید از بهشت و جهنم. خب چه کار باید بکنن؟ برای چه داوری؟ برای چه بترسن؟ از چه بترسن؟ مشکل چیه؟ چگونه میتوانند نجات پیدا بکنن؟ نجات در توحیده. یعنی اصلاً محتوا آن داوری هم که انجام میشود مسئله اصلی توحید و شرکه.
بنابراین محتوای دعوت انبیا توحید و شرکه و این سوره هم میبینید که در عین حالی که با انذار شروع میشود و با انذار خاتمه پیدا میکند و موضوع قیامت و آخرت در آن خیلی پررنگه ولی محتوای اصلی در واقع توحیده دیگر.
این طبیعی است. آن چیزی که ما میخواهیم بگوییم به مردم که رعایت بکنید که دچار عذاب اخروی نشید این است که باید از شرک دوری بکنید، به توحید گرایش داشته باشید، توحید را درک بکنید، با خدا ارتباط داشته باشید، حق را در واقع بشناسید، مطابق حق عمل بکنید که در آن داوری پیروز باشید.
در آن داوری مورد پذیرش باشه اعمالتون. اینکه من بیام یک سوره را اختصاص بدهم به این سوره ای که حالا عنوانشم گذاشتیم انبیا و ذکر انبیا در آن هست اختصاص بدهیم به آخرت و آن صحنه های آخرت و داوری نهایی که انجام میشود و مردم را انذار بکنیم بدون اینکه در این سوره به این محتوا اشاره بشود که مشکل چه هست و چه کار باید بکنند.
خب درست نیست. بنابراین این ویژگی در سوره هست که در عین حالی که در ابتدا و انتهاش حالت انذار نسبت به حساب و داوری و آخرت و اینها دارد ولی محتوا یک مقدار که وارد سوره میشوید محتوا درباره توحیده. یعنی انبیا حرف اصلیشون این است که حقیقت را در واقع به مردم بگویند.
آن حقیقت اصلی توحیده. آن چیزی که باید مردم درک بکنند و مطابق حقیقت زندگی خودشان را سر و سامان بدن تا دچار آن مشکل اخروی نشن توحیده. بنابراین موضوع اصلی دعوت انبیا توحیده ولی از نظر خبر آن خبر زندگی پس از مرگ شاید قسمت تکان دهنده دعوت انبیا باشه.
خب من معمولاً عادت داشتم که در ابتدای بحث مخصوصاً اگر با یک سوره ای مواجه بودیم که خیلی ابهام داشت که اساساً در مورد چه دارد صحبت میکند که در مورد این سوره به نظرم اینجوری نیست معمولاً به ابتدا و انتهای سوره یا واژه های پرتکرار سوره اشاره میکردم که اینها کلیدهای خوبی هستند برای اینکه بفهمیم که محتوا در مورد چه هست.
حالا در مورد این سوره واقعاً نیاز نبود که اینها را بگوییم و بعداً ازش نتیجه بگیریم ولی حالا که یک دیدگاه کلی نسبت به سوره داریم به عنوان تایید اینکه دیدگاهمون درست است بد نیست که به اینها هم اشاره بکنیم دیگر. شما ابتدا و انتهای سوره را که میبینید که به وضوح همین محتوا را دارد.
یعنی سوره آغاز میشود با این آیات که اقترب للناس حسابهم و هم فی غفله معرضون الأنبياء · ۲مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَهيچ پند تازهاى از پروردگارشان نيامد، مگر اينكه بازىكنان آن را شنيدند. لاهیه قلوبهم این تصویر از مردمی که در حال بازی و سرگرمی هستند مشغول به حیات دنیوی خودشان هستند و وقتی که این خبر بهشان داده میشود که این زندگی موقتیه و بعدش یک زندگی یک مرحله جدیدی از زندگی بعد از مرگ آغاز میشود و اینکه در خطر هستند و باید در واقع حقیقت را در این دوران درک بکنند تا وارد.
آن مرحله بعد بشوند و اینکه مسئولیت اخلاقی دارند نسبت به اعمال خودشان. این ویژگی مهم در واقع دعوت انبیا این است که خداوند از بشر چیزی میخواهد. نحوه زندگی پاک و سالمی را در واقع انتظار دارد و این عقاید سالم و زندگی سالم، اعمال سالم نتیجه اش این است که یک آخرت آخرتی و یک آخرت با سعادتی در واقع نصیبشون بشود.
خب شروع سوره همین باز میشود با همین تصویر از این مردم که در واقع خبری هست و اینها ازش بی خبرن. در غفلتن. این غفلت دقیقاً در مقابل نبا و کاریه که انبیا قرار است انجام بدن. انبیا میخواهند خبر مهمی را برسونن که اینها ازش غافلند.
و غافل هم میمونن یعنی با وجود اینکه بهشان گفته میشود ولی به دلیل مشغولیتی که دارند نسبت به حیات دنیوی خودشان از غفلت خارج نمیشن.
بنابراین شروع سوره با همین محتواست و پایان سوره هم مخصوصاً اگر به شروع سوره دقت بکنید که حالا با جزئیات بیشتر بررسیش میکنیم شما در شروع سوره این را میبینید که کاملاً تمرکز روی دعوت خود پیامبر نسبت به همین مردم معاصر خودش و پاسخی که و عکسالعملی که آنها در مقابل دعوت در واقع دارند متمرکز هست.
آغاز سوره و نزدیکی حساب
روی این انتهای سوره هم میبینید دوباره به همین محتوا برمیگردیم دیگر یعنی از این آیهای که مخصوصاً از این آیه که میگوید و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین قل به همین مردم به این ناس ابتدای سوره که حسابشون نزدیکه و در غفلت هستند بگو انما یوحی الی انما الهکم اله واحد فهل انتم مسلمون الأنبياء · ۱۰۹فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَقُلْ ءَاذَنتُكُمْ عَلَىٰ سَوَآءٍۢ ۖ وَإِنْ أَدْرِىٓ أَقَرِيبٌ أَم بَعِيدٌۭ مَّا تُوعَدُونَپس اگر روى برتافتند بگو: «به [همه] شما به طور يكسان اعلام كردم، و نمىدانم آنچه وعده داده شدهايد آيا نزديك است يا دور.» تا انتهای سوره برمیگردیم در واقع به همین تصویر ابتدایی که خبری هست، دعوتی هست نسبت به حساب، نسبت به تو که محتوای اصلی هم در واقع توحیده.
آن چیزی که از مردم خواسته میشود و دوری از شرک و این حالتی که مردم نمیپذیرن و در همان حیات دنیوی خودشان دارند غوطه میخورن و در حالت غفلت هستند.
بنابراین ابتدا و انتهای سوره تصویر خود پیامبر هست به عنوان یک نبی در مقابل قوم خودش و آن حالت انکار و غفلتی که قومش دارند و محتوای دعوت هم به توحید هست. اینها چیزاییه که در و انذار نسبت به آخرت این هم محتوای اصلی سوره در ابتدا و انتهای سوره به روشنی در واقع دیده میشود.
اگر به آیههای پر تکرار سوره هم دقت بکنید همانطوری که در نظم قرآن آقای عبدالعلی بازرگان این واژههای پر تکرار آمده پر تکرارترین واژهها واژه آلهه، آلهه یا اله در واقع همان واژهای که به بتپرستی اشاره میکند که بارها در این سوره تکرار شده یکی از پر تکرارترین واژههای این سوره است نسبت به سایر سورهها که با محتوای سوره هماهنگه.
عبادت و مخصوصاً واژه ذکر و اعراض این دو تا واژه ذکر و عبادت خب حالا اشاره در واقع به توحید داره، الهه اشاره به شرک، عبادت توحید، ذکر و اعراض در واقع همان کاریه که انبیا انجام میدهند و کاری که در مقابلشون انجام میشود.
انبیا اومدن برای ذکر در همان آیه دوم گفته میشود الأنبياء · ۲مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَهيچ پند تازهاى از پروردگارشان نيامد، مگر اينكه بازىكنان آن را شنيدند. یک یادآوری جدیدی نمیآید مگر اینکه اینها همینجور در غفلت هستند و در حال بازی هستند و کاری که آنها میکنند اعراضه.
از همان آیه اول میگوید الأنبياء · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَبراى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است، و آنان در بىخبرى رويگردانند. در واقع اعراض در مقابل ذکر آن محتوای مشخصیه که در ابتدا و انتهای سوره هست و کل در واقع سوره هم در مورد همین دعوت انبیا به توحید برای نجات از در واقع سعادت اخروی و نجات در مقابل آن داوری نهایی و عکسالعمل آنها هم اعراض در مقابل این ذکریه که انبیا میآرن.
واژه ظلم و بعد چیزهای دو تا نکته دیگهای که آقای عبدالعلی بازرگان بهش اشاره میکند استجابت دعای رسولان و نجات رسولان. نجات رسولان که مشخصاً اینکه دعوت میکردند و آنها نمیپذیرفتن در آن داستانهای پیامبران حرف از این هست که دعوتهای مشابهی بوده و همیشه هم این اعراضها بوده و نهایتاً رسولان بودن که نجات پیدا میکردند و آن طرف مقابل بود که هلاک میشد. به اضافه استجابت دعای رسولان که ارتباط در واقع انبیا با خداوند اینجوری بوده که میتونستن دعا بکنند و مورد اجابت قرار بگیرند.
اگر این چند تا واژهای که الان گفتم آلهه، عبادت از ذکر اعراض ظلم استجابت دعای رسولان و نجات رسولان اینهایی که آقای عبدعلی بازرگان جدا کرده بر اساس تواترشون در واقع در سوره در مقایسه با سورههای دیگر شاید تنها قسمتی که کنجکاویبرانگیزه با آن تئوری کلی به اصطلاح دمدستی که از ابتدا آدم به ذهنش میرسد یک خورده ممکن است به نظر بیاید که نه اینکه سازگار نیست ولی انتظارشو نداریم استجابت دعای رسولان این تو ذهنتان باشه که بقیهاش.
کاملاً اینطوریه شما انتظار دارید از یک چنین سورهای در آن بحث درباره شرک و توحید آلهه و عبادت درباره دعوت انبیا و اعراض آنها ذکر و اعراض حالا واژه ظلم هم که واژه عمومی که اینجا اتفاقاً زیاد روش تأکید میشود مشخصاً یک جاهایی که آدم انتظار دارد واژه کفر بیاید واژه ظلم میآید روی اینکه اینها بد عمل میکنند به خودشان در واقع ظلم میکنند خیلی تأکید تو این سوره زیاده که حالا نکته خاصی نیست ولی تأکیدی که روی استجابت دعای رسولان هست جالب است.
من صرفاً در عین حالی که میخواهم بگویم که کاملاً آن چیزی که آقای عبدعلی بازرگان از نظر تکرار واژهها درآورده هماهنگی با آن برداشت اولیهای که آدم از سوره نام سوره همه چیز در واقع در همین جهته ولی بگذارید این آیهها را که ایشان در همین نظم قرآن آورده را من بهش اشاره بکنم و نوحاً الأنبياء · ۷۶وَنُوحًا إِذْ نَادَىٰ مِن قَبْلُ فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ فَنَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥ مِنَ ٱلْكَرْبِ ٱلْعَظِيمِو نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وى را با خانوادهاش از بلاى بزرگ رهانيديم. آیه ۷۶ آیه ۸۴ و ایوب اذ نادی ربه فاستجبنا له و ذالنون فنادی فی الظلمات فاستجبنا له و زکریا اذ نادی ربه فاستجبنا له.
آلهه، عبادت و ذکر
اگر این اشاره به اجابت دعا دعایی که پیامبران کردن اینقدر با تکرار فاستجبنا له نبود مثلاً این واژه یک مقدار حالا یک تغییراتی میکرد باز به نظر من اینقدر کنجکاویبرانگیز نبود که چرا در این حد در واقع تو این سوره روی استجابت دعای انبیا دارد تأکید میشود نمیخواهم بگویم این یک چیزی است که تئوری را کلاً به هم میریزه ولی قبول کنید که انگار یک فکتی در واقع در جلوی ما قرار میدهد که یک خورده قابل فکر کردن هست در حالی که آلهه عبادت ذکر اعراض ظلم نجات رسولان اینها همه.
یک جوری در جهت همان برداشت اولیه به خوبی انطباق دارند اصلاً انتظار داریم این واژهها را حالا به این شکل یا آلهه یا اله نمیدانم حتی واژههای دیگهای را ببینیم حالا میتواند مثلاً فرض کنید واژه شرک تکرار بشود اگر واژه شرک تکرارش زیاد بود انتظارشو داشتیم به جای اعراض مثلاً فرض کنید فرکانس غفلت زیاد بود انتظارشو داشتیم ولی اینکه وسط روی این ارتباط بین انبیا و خداوند و استجابت دعاشون تأکید بشود مخصوصاً که بعضی از این استجابت دعاها ربطی به نبوتشون ندارد.
این من یک نکته به نظرم این تکرار عبارت فاستجبنا له عبارت بزرگیه میتواند تغییراتی در آن داده بشود ولی هی دارد تکرار میشود به اضافه اینکه مثلاً شما در داستان ایوب میگوید و ایوب الأنبياء · ۸۳۞ وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَو ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه: «به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان.» الراحمین فاستجبنا له فکشفنا ما به من ضر اصلاً ربطی به اگر فاستجبنا له ها همهشان مربوط به این میشد که اینها دعوت کردن مردم نپذیرفتن مثلاً دعا کردن که خدای ما را نجات بده و خداوند اینها را نجات داد.
خب کم و بیش همان در جهت همان تئوریه که بله این داستان موضوع کلی نبوت را در این سوره داریم میبینیم انبیا میان انذار میکنند نسبت به آخرت دعوت به توحید میکنند و نهایتاً انبیا نجات پیدا میکنند آنها اگر نپذیرن در همین حیات دنیوی هم عذاب میشوند ولی بعضی از این فاستجبنا له ها خیلی در این قالب نمیگنجه ناسازگار نیست ولی خیلی هم انتظاری چنین چیزی در واقع به طور طبیعی نداریم.
زننونم حالا بالاخره در راستای دعوتشه که آن اتفاق میافتد و گفته میشود که فاستجبنا له و نجیناه من الغم ولی حضرت زکریا هم در جهت به نظر میرسد و زکریا الأنبياء · ۸۹وَزَكَرِيَّآ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥ رَبِّ لَا تَذَرْنِى فَرْدًۭا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْوَٰرِثِينَو زكريّا را [ياد كن] هنگامى كه پروردگار خود را خواند: «پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترين ارث برندگانى.» الوارثین فاستجبنا له و وهبنا له یحیی.
اجابت دعای حضرت زکریا در مورد فرزند بود و استجابتش این بود که یحیی بهش داده شد. یک کمی آن تصاویر خاصی که در مورد انبیا در آن میانه آمده به هر حال قابل چیز است دیگر قابل این کنجکاوی آدمو بیشتر در واقع تحریک میکند که یک خورده بیشتر فکر بکنیم در مورد اینکه این داستانها چه جوری با محتوای کلی سوره سازگارن.
سایر این عبارات پر تکرار خیلی خوب سازگار هستند اصلاً احتیاج به هیچ توضیحی به نظر میرسد ندارند و تایید میکنند که آن تئوری اولیه تئوری خوبی است. من هم دارم میگویم آن تئوری اولیه تئوری خوبی است.
سوره از این نظر سوره روشن و سادهایه که چه دارد به طور کلی میگوید ولی خب میخواهم ذهنتونو آماده بکنم که خیلی چیزهایی چیزهایی مانده دیگر و تو این تکرارها این نظر آدمو جلب میکند.
من یک چیزی که در تکرارها نیامده در نظم قرآن آقای بازرگان میخواهم بهش اشاره بکنم که حالا اینکه تا چه حد اهمیت داشته باشه نمیخواهم خیلی تاکید بکنم روی اینکه بله خیلی نتیجه خیلی مهمی میشود گرفت ولی حداقل به نظرم آمد که حیف که این را نبینیم در مورد این سوره.
آن هم تکرار زیاد یک واژهای یک واژهایه که خیلی شاید از نظر محتوایی به نظر میآید مثل حرف ربطه ولی شما به تکرار زیاد واژه بل در این سوره دقت بکنید. در ۱۲ بار حالا من الان دقیق یادم نیست شمردم یعنی با همینجوری با سرچ کردن پیدا کردم. فکر میکنم ۱۲ بار بل در این سوره آمده و خیلی غیر عادیه.
یعنی شما مثلاً فرض کنید سورههای بزرگ قرآن مثل سوره بقره، آل عمران، نساء را نگاه کنید با یک طول خیلی شاید تو آن سه تا چهار تا سوره اول روی همدیگر ۱۰ ۱۲ تا بل نداشته باشیم. حالا نشمردم ولی همین اگر داریم هم سوره بقره تعداد مثلاً شاید ۵ ۶ تا داشته باشه ولی آل عمران و نساء در حد دو سه تا شاید توشون بل آمده.
یعنی چهار تای اول را جمع بزنید که حجم بزرگی در واقع از قرآن را شامل میشوند یعنی تا انتهای سوره مائده نزدیک ۱۰۰ و خوردهای صفحه یک پنجم قرآن بیشتر از یک پنجم قرآن آنجا آمده و تعداد بلهاش به اندازه تعداد بل در همین سوره ابتدای سوره نگاه کنید میگوید بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر نظر آدمو جلب میکند.
سه بار یا آن آیه تا حدودی شاید مناقشه برانگیزی که حضرت ابراهیم در جواب آنها میگوید که بل فعله کبیرهم همینجور نگاه کنید بالاخره این عبارت واژه بل به معنای بلکه تو سوره تکرارش زیاده.
من فکر میکنم وقتی درباره سوره انعام بحث میکردم شاید این اصطلاح به کار برده باشم که تعداد فراوان بسیار فراوان قول در سوره انعام که کاملاً مشخصه که نشانه این است که چون بحث با مشرکین دیگر خداوند مستقیم اونطوری که با اهل کتاب خطاب قرار میداد در چهار تا سوره اول که بیشتر طرف مقابل در واقع اهل کتاب هستند مورد خطاب قرار میگیرند مستقیماً در سوره انعام که با مشرکین قرار است مباحثهای انجام بشود تمام حرفهایی که خداوند به حضرت رسول دارد به آنها میخواهد بزند به واسطه حضرت رسول با واژه قول مینامند.
میگوید بهشان بگو که اینجوریه، بهشان بگو که من آن اصطلاحی که فکر میکنم شاید در مورد سوره انبیا به کار، ا، انعام به کار برده بودم باشم آن موقعی که در موردش بحث میکردم، گفتم که سوره را میشود گفت قولنامه، قول، قولنامه نه، قولنامه به معنای یک متنی که زیاد قول دارد.
این سوره را هم میشود بلنامه اسمش را گذاشت برای خاطر اینکه تعداد بلها خیلی زیاده و یک مقدار بالاخره شگفتانگیزه دیگر. ا، نظر آدمو جلب میکند. این چون در ا، آقای بازرگان دیگر این واژههای اینشکلی را نمیشماره، طبیعی هم هست ولی فکر میکنم بد نیست به این هم توجه بکنیم.
خب، بنابراین یک تئوری کلی داریم با ابتدا و انتهای سوره سازگاره، با اسم سوره سازگاره، با تعداد، ا، با تکرارهای واژهها در سوره تا حدودی زیادی سازگاره و خیلی میتوانیم احساس آرامش بکنیم که ا، در عین حالی که احساس آرامش میکنیم که محتوای کلی سوره را کموبیش میفهمیم، ولی در عین حال باید ا، احساس بکنیم که اگر بخواهیم جلوتر بریم، وارد بحثهای ظریفی میشویم که ممکن است دشوارتر باشه.
یعنی قدم اولو وقتی راحت میتوانید در مورد یک سوره بردارید، بگویید در مورد چیه، حالا باید به یک ضرایفی در واقع بپردازید تا اینکه بتوانید جلوتر بروید. بنابراین یک خورده ا، بحثها ممکن است در آینده نیاز به دقت و مثلاً توجه به جزئیات بیشتری داشته باشه.
خب، ا، من یک اشاره کوتاهی به ا، تو سوره ها گاهی یک آیاتی هست که سخته فهمیدنشون و تو این سوره هم اینطوری هست. یعنی یک چند تا آیه هست که اصولاً درک اینکه ا، چه دارند میگویند گاهی ا، ممکن است تو ترجمه هم حتی مشکل ایجاد بکند.
آیات دشوار و برنامه جلسات بعد
بد نیست که به اینها هم من یک اشارهای بکنم، هرچند یادداشت نکردم حقیقتش ولی ا، مثلاً فرض کنید در همین صفحه اول گفته میشود که ا، الأنبياء · ۱۰لَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ كِتَٰبًۭا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَدر حقيقت، ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است. آيا نمىانديشيد؟. کتابی بر شما نازل کردیم که در آن ذکر شما هست. آیا ا، تعقل نمیکنید؟ این ا، اینکه فیه ذکرکم مورد اختلافه که یعنی چی؟
یعنی مثلاً انذار شما در، یادآوری به شما در آن هست، یاد شما در آن هست و اینکه این آیه معنایش چیست که تعقل بکنند که چه را بفهمن؟ الأنبياء · ۱۰لَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ كِتَٰبًۭا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَدر حقيقت، ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است. آيا نمىانديشيد؟. با یک حالت خیلی ا، محکمی آخرش گفته میشود انگار عقلتونو به کار بندازید، یک چیزی میفهمید. ولی ما اصلاً نمیفهمیم که این ذکرکم یعنی چی؟
یا راحت نمیتوانیم بفهمیم. بالاخره این آیه یک آیه جزو به اصطلاح مشکلات ا، سوره محسوب میشود. یا مثلاً ا، کلاً ببینید این قسمتی که حالت استدلالی دارد. شما اگر به ارجاعاتی که سوره انبیا در مکاتبات مسلمین ا، داشته نگاه بکنید، به یک دلیلی به سوره انبیا خیلی ارجاع داده میشود.
آن هم ا، برای خاطر این آیاتیه که از آیه شانزدهم تا آیه ا، مثلاً بیستوسوم، بیستوچهارم که حالت استدلالی در مورد توحید دارند و یا در مورد معاد. مثلاً بارها حکما کسانی که در قرآن استدلال زیاد نمیدیدن و خودشان اهل استدلال بودن، خیلی فلاسفه و حکما به این آیات علاقهمندند.
احساسشون این بوده که اینجا یک جایی از قرآنه که مثل یک برهان عقلی دارد مثلاً توحید را یا معاد را در موردش بحث میکند. میگوید الأنبياء · ۲۱أَمِ ٱتَّخَذُوٓا۟ ءَالِهَةًۭ مِّنَ ٱلْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَآيا براى خود خدايانى از زمين اختيار كردهاند كه آنها [مردگان را] زنده مىكنند؟؟ لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدت. خیلی در مورد این آیه بحث شده که اگر شرک درست بود، اگر آلهههایی وجود داشتند، فساد ایجاد میشد. چرا؟ و چرا این نشاندهنده یک جور به اصطلاح درست بودن اعتقاد به توحیده؟
این آیات، آیاتی که تو صفحه دوم یک بخش عمدهای در واقع از بیش از نیم این صفحه را اشغال کردن، از «و ما خلقنا السما و الارض و ما بینهما لاعبین» به کرات در متونی که حالت فلسفی و حکمت و اینها داشتن بهشان ارجاع داده میشود.
ولی خب خود اینها به نظر من خیلی جزو نمیخواهم بگویم جزو مشکلات سوره به معنای اینکه محتوای اصلاً ترجمهشو خوب نمیفهمیم، ولی اینکه استدلالها دقیقاً چه هستن، چه را دارند ثابت میکنن، آیا استدلال هستند یا نیستن، درک این قسمت، درک عمیقش خیلی راحت نیست به نظر.
من یا مثلاً یک آیهای در سوره هست که میگوید که درباره یأجوج و مأجوج. اشاره به اینکه حتی الأنبياء · ۹۶حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍۢ يَنسِلُونَتا وقتى كه يأجوج و مأجوج [راهشان] گشوده شود و آنها از هر پشتهاى بتازند،.
خب آیه مبهمیه، از ترجمهشو کموبیش میفهمیم ولی اینکه چه ارتباطی داره، چه ارتباطی بین یأجوج و مأجوجی که در داستان ذوالقرنین در سوره کهف دیدیم، چه ارتباطی اینها دارند با برپا شدن قیامت؟ این خیلی آیه شگفتانگیز و عجیبی هست. حالا یک یک تعداد از آیات بالاخره هست، من یک مقدار حالت به اصطلاح رازآمیز دارند و گاهی حتی فهمیدن ترجمهشون هم خیلی راحت نیست.
اینها را هم باید همینجوری ته ذهنمون داشته باشیم که معنیشون در واقع چه هست. همین داستان خود حضرت ابراهیم در آن بالاخره یک مثلاً فرض کنید بحث مفصلی درباره اینکه چه دلیلی داشته آیا حضرت ابراهیم چرا بهشان میگوید که «بل فعله کبیرهم هذا فاسئلوهم» ازشان بپرسید شاید بلکه اگر «بل» را «شاید» ترجمه بکنیم که خیلی ترجمه متعارفی نیست.
خب دارد میگوید شاید بزرگشون این کار را کرده، بروید ازشان بپرسید. ولی معمولاً اینطوری نیست دیگه، یعنی یک خورده ترجمه غیرعادیه. اگر بگوییم «بلکه» گفت «بلکه فعله کبیرهم هذا فاسئلوهم» ادعا کرد که بزرگشون کرده. این بالاخره سر این بحث زیاده که آیا حضرت ابراهیم دارد حرفی که میزند درسته، غلطه، کذبه؟ چرا این را دارد میگه؟ آیا مجاز هست که یک چنین حرفی بزند.
یا نه از اینجور بحثها هست دیگر. الان من متأسفانه یادداشت نکردم که بخواهم همهشان را مثلاً کنار همدیگر بگویم. ولی چندین آیه بالاخره آیات مشکل در این سوره هست که به موقعاش که بهش رسیدیم، امیدوارم وقت داشته باشیم در موردشون صحبت بکنیم. قصد داشتم که حقیقتش این ابتدای سوره، صفحه اول را از اول تا آخرش را بخوانم و یک چند تا نکته بگویم.
ولی با این آفلاین شدن جلسه، حقیقتاً روحیهشو خیلی ندارم. یعنی حسم این است که زودتر جلسه را تمام بکنم. اجازه بدهید این موضوع کلی سوره را در واقع گفتم، اینکه چه مشکلاتی وجود دارد را بهش اشاره کردم، اینکه حالا باید در واقع گام اول راحته، گام دوم را یک خورده پیچیدهتر و مشکلتر برداریم تا به محتوای سوره نزدیکتر بشویم.
این جلساتی که در آینده میآید این است که با یک تزریقی از این تئوری چقدر میشود بعضی از ناهماهنگیهایی که آیات با آن تئوری دارند را جبران کرد.