→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۹ · تفسیر سوره حج

روح جمعی حج، امت و نسبت آیین با جامعه

ارجاعات بیرونی این جلسه (۱)
  1. شیطان۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

بازگشت به حج، عرفان و شریعت

موسیقی من کم و بیش یادم هست. اگر دوست داشته باشیم، یک شرح کلی از نوعی برخوردی که به طور معمول در مورد تاریخیت فقه، مثلاً حج و اجزاء عبادت حج وجود دارد، در متون الفانی، مخصوصاً و به‌ویژه از این صحبت کردن، ارائه دهم. سپس رسیدیم به این که در مورد این اخوستی که حج در قرآن دارد، خود مستقیماً صحبت کنیم. من سراغ کنش‌کاوی در اینجا رفتم که اگر این ذهنیت را نسبت به حج داشته باشیم، مثلاً حج در واقع برنامه رسیدن به بلادت مجدد برای انسان ماست و این‌ها که کاملاً حرفی درست است. شاید مجموع آیاتی که در قرآن می‌بینید، اگر با این ذهنیت به حج نگاه کنید، به نظر نمی‌آید که در قرآن درباره همان چیزی که ما می‌فهمیم صحبت شده باشد، نه این که مخالفش باشد، ولی اقوال دیگری درباره حج ارائه شده که مضمونشان همان چیزهایی نیست که ما در مورد آن صحبت می‌کنیم. این نکته‌ای شد که من در انتهای جلسه ناغمد آخر و جلسه آخر اشاره‌هایی کردم به تفاوتی که بین نگاه‌های الفانی با دیدگاه‌های بیلون یا بین تحریر و شریعت وجود دارد. به نظر من بهترین نکته این است که عرفان خیلی خیلی جمعی‌فردیت در آن درباره قریب به یقین شاید بشود گفت که تقریباً هیچ‌کدام از انواع عرفان فرد اجتماعی ندارند و به شدت متمرکز بر رشد فردی هستند، در حالی که ادیان، به‌ویژه این ادیان ابراهیمی، کاملاً اجتماعی بوده‌اند. من دارم سراغ این می‌آیم که تفاوتی که بین دیدگاه قرآن نسبت به مسئله مسجد الحرام و مراسم حج دارد، نسبت به دیدگاه‌هایی که در مورد آن دست به کار شده، برمی‌گردد به این نکته که یک جور در واقع اجتماعی بودن در حج وجود دارد، در مورد ساخته شدن مسجد الحرام و کعبه وجود دارد، به روی جنبه‌های اجتماعی که طبعا اروپا خیلی مشغول به این گروه و نسل حج و کعبه است. اغراق در این حرف‌هاست، در صورت نظر من. بیشتر درست است در مورد تفاوت بین عرفان و دین یا مثلاً تحریر و شریعت، در مورد این که الهامات عرفانی از چه مکانیزمی تفاوت دارند با چیزی که ما به آن وحی می‌گوییم. من سعی کردم بگویم که این‌ها از دو مقوله مستقل هستند. به معنای واقعی کلمه حداقل چیزی که می‌توان گفت این است که الهامات عرفانی خیلی آراتی و قدمتی نسبت به وحی دارند و شامل در واقع یک جور واجران و زبان و چیزها هستند، در حالی که الهامات عرفانی لزوماً به طور معمول چنین وضعیتی ندارند. به همین دلیل، بحث‌ها به طول انجامید و به موضوعاتی کشیده شد که اخیراً دکتر سروش مقاله‌هایی نوشته و مطرح کرده است؛ مثلاً گفته‌اند که واجدان به اندازه واجدان قرآن مقدس نیست و می‌توان این‌گونه فرض کرد که همان الهامات عرفانی را به شکل واجدان درآورده‌اند. من سعی کردم بگویم که به نظر من انگیزه ایشان از گفتن این حرف چیست و تا حدودی هم در این زمینه درس‌هایی داده‌اند که چرا منظر درست نمی‌دهند. اولین درس این است که ایشان باید دلایل و استدلال‌های کافی برای این حرف جدید و عجیب خود بیاورند؛ یعنی کلاً در این زمینه من خیلی احساس نمی‌کنم که لازم باشد من دفاعی داشته باشم. بیشتر این‌گونه است که ایشان برخلاف ظاهر، مثلاً آیات را برخلاف تعبیر معمولی که از مسئله وجود دارند، تفسیر می‌کنند و می‌خواهند یک نظریه جالب و مطلق ارائه دهند. من برای این باید دلایل کافی بیاورم و هر دو نظریه را توضیح دهم؛ تا وقتی این کار را نکرده‌اند، خیلی دفاع کردن و این‌ها جالب نیست. در مباحث فلسفی معمولاً کسی که نظریه‌ای می‌دهد، باید آن را اثبات کند. من این را خیلی خوب می‌دانم که کلاً دادن نظریه، آدم را به موضوعی می‌کشاند که باید آن را اثبات کند. یعنی من آن چیزی را ندارم که شما این حس را بگیرید که در زمین شما است و بخواهید اثبات کنید. من از این نظر خوب هستم؛ شما هر چه بخواهید بگویید، من می‌توانم پاسخ دهم. مطمئن باشید که حد و حدودی داریم. درست است، مثلاً به استدلال‌هایی که شما ارائه می‌کنید، می‌توانند برای کسی که آن را بررسی می‌کند، قابل قبول باشند. الان به طور مثال استدلال‌های ایشان وارد است. این موضوع در زمین ایشان است و من خیلی راحت نیستم که دوری شروع کنم و دلیل بیاورم برای اثبات این که آن ادعایی که ایشان داشته‌اند، درست بوده است. این دلایل خودش دیگر به درد نمی‌خورد و از آن گذشته است. من به اعضا همان‌طور که در صدا گفتم، تنها دلیل ایشان این است که به نوعی پذیرفته‌اند که فرهنگ عربی در قرآن انعکاس پیدا کرده یا مشکلاتی در قرآن وجود دارد. احتمالاً زیاد است که در آینده چیزهایی که وجود دارد، یا منابر این موضوع، اگر این فعالیتی که صورت گرفته کذایی باشد، بتوانیم اعتبار خودمان را به دیدگان دیگران نشان دهیم و درگیر دیدن آن‌ها شویم به جای رفتن به سمت افراد. بفرمایید. بله، می‌شود آن را تنوین کنید. بروند آن اعراض را تنوین کنند؛ یعنی راجع به این حالت در کار برده می‌شود؟ راجع به راجعان تخصصی، فرض کنید به قول ایزو، راجعان اخلاقی را در نظر بگیریم؛ نه راجعانی که به اشیا اشاره می‌کنند، بلکه آن راجعانی که به اشیا اشاره می‌کنند و بار فرهنگی شدیدی ندارند. واضح است که این‌ها بار فرهنگی دارند و شما حالت آن را تزاری‌تر دارید؛ یعنی ذهنیت شما را نشان می‌دهند که به گنگار چیزی ندارند، اما از این بار فرهنگی برخوردارند. این واضح است که کار نمی‌شود. مرابط یعنی توشی وقتی یک حالت از مرابط می‌شود. مرابط از ریشه «مر» به معنای مرگ است؛ یعنی همان چیزی که ما به آن مثلاً مرگانی می‌گوییم. شاید وقتی که مرگانی را به کار می‌برید، به اضلاع ذاتی مرگ زن قاهل شده اشاره می‌کنید که دارید می‌گیرید. سری پیشه هی‌ها مرگان هستند. این‌ها به جدیدهای خوب هستند، اما در مقابله با شیطی زنانگی امروز حالت منفی پیدا می‌کند. اگر زنانگی بهتر از مردانگی باشد، در مقابله که مرابط نیمه شده باجه اخلاقی نقیق از این، این راجستی رویان بکرد می‌کند. لبی این است که مثلاً فرض کنید که کلمه این‌طور دارد در زبان عربی که به دو شریفی باشد شرکت می‌کند. مثلاً فرض کنید از اسم حیوانات یا این‌طور ارشی‌های آقا به طور کنید. این‌ها که بار فرهنگی ندارند، من اخص ندارم. مثلاً فرض کنید استقاله کردن از درجه‌هایی که به استقاله خورشید اشاره می‌کند. خب، ولی آن‌جور بزارها هستند که همین بزارهایی نیستند که در فرهنگ عرب به کار می‌روند. یعنی اگر مثلاً خواهش من شما قرآن را بسازید، شاید عبارت‌هایی شبیه عبارت‌هایی که آن‌ها در مورد ستاره و تشیید نام داشتند، بفرستند. نقطه اصلی راجع به اخلاقی و راجعانی که جلوه انتظاری‌تر دارند این است که از اینکه ادعا می‌کنیم و از اینکه تجربی نه با دلال عقلی. من مکس را لبخندم برای اینکه اگر بگسترش کلن از نیروال می‌رسد این چیزها را دیدید. هیچ‌وقت آسین بالا هم نمی‌زند که بیایید اصلاً برای این همه حرفی که ایشان در نورده مثلاً فرض کنید بغضبست شریعت زده، نمی‌دانم در نور تجربه این است. مثلاً تجربه پیام برامو زده، این تئوری‌های جدید آرسی برای بزن بیا نشان بگیریم تئوری‌ش، اگر ما تئوری‌ش را به تزریق کنیم، قرآن بهتر می‌فهمیم مثلاً. خمیر زمینی پیدا می‌کند که درخواهی دارد. اصل کار این است که شما خلاصه این نترولوژی‌های پولی از ذهنیاتی که می‌گویید، یک جوری نشانه است که کار می‌کند. سرف این است که آقای ایزابسون آسکین بالازردگاهی مطالبی بسیار مهم درباره علم زبان‌شناسی مقدماتی بیان می‌کند و دو کتاب نوشته است که پر از رجوع به آیات قرآن است و سعی می‌کند حرف خود را ثابت کند؛ اینکه در قرآن، مفاهیم اخلاقی و دینی نه به معنای اخلاقی و دینی عربی، بلکه سنخ اشتراک در جمهوری تفاوت دارند و نه درباره همان معنی هستند و نه رابطه‌ای راجع به هم دارند. مثلاً راجدان آن شرکه یک عالم یادگار دارد که مثلاً سر می‌کنند؛ اصلاً دلیل بر این است که باید حرکت بدهند این زمان را واقعاً نشان دهند تا جای ممکن. بله، مثلاً دلیل بیاورد ایشان، مخصوصاً که کتاب اولش «خدا و انسان در قرآن» تعریف‌هایی دارد که خودِ واژه‌ها را مثال می‌زند. یک کتاب دارد که دیگر تعریف ندارد، فقط مفاهیم اخلاقی و دینی قرآن را یکی‌یکی با همه نواید و قابلیت‌های مهمش در قرآن بررسی می‌کند تا نشان دهد که این آن معنی است که سابقاً در قرآن نبوده و اکثر حالت‌هایش درست است. من این برنامه را یک مورد کرده‌ام در زینم که فکر می‌کنم برای اشتباه‌زدایی بکند در این واجه علم و جهد در قرآن واقعاً برایش نوظهور است؛ همه حلقه‌هایی که می‌زند نمی‌تواند به این غلط باشد. حالا کامل نیست، نزدیک به حقیقت است. ایشان در واقع نور در خودش و واجه این است که به طور کامل اهمیتش فقط به کالون واجه در متری اصلاً بدانید که ریشه واجه چیست و در زبان عربی که شما این را به کار می‌برید هیچ کاری ندارد؛ فقط در واقع نوع تحریمش این است که ما داریم معنی واجه را می‌خواهیم بدانیم چیست و باید بدانیم چگونه به کار رفته است. من سعی کردم در جلسات در برنامه‌ام که ریشه مثلاً ریشه یا آبی واجه هم مهم است؛ این ایمان مهم نیست. در واقع اینکه چرا این وای، چرا هر ایکسی را به جای راجعه مثلاً فرض کنید ایمان بگذارید، این ایکس با آن کارکردهایی که دارد، ترک می‌کند این معنی ایمانی که ایزاکسون می‌گردد و می‌شود از آن ساخت. این موضوع چرا انتخاب شده است؟ باید دلیلی داشته باشد، یک ضرورت وجود داشته باشد. مثلاً اینکه چرا راجع به ایمان ریشه با امنیت صحبت می‌کنیم یا مثلاً به نوعی همراه با اسلام است. به نظر من، کلیت این بحث کمی در ترمینولوژی اسلام‌شناسی است که اصلاً به این موضوع پرداخته نشده است؛ یعنی فرار از این مسئله است که این مهم نیست. شاید دلیلش این باشد که می‌خواهد همان عمل را به چیزی نسبت دهد و نباید تفاوت‌ها را نشان دهد. تفاوت کاربُرد واژگان برایش کافی است که نشان دهد این واژگان واجد ریشه نیستند. این تفاوت از نظر نظریه زبان‌شناسی و مکتبی که به آن تعلق دارد، ممکن است نوع برخوردش را تعیین کند. به هر حال، این بحث در صحبت من بود که اصلاً یک تفاوت عرفان‌شناسی یا مثلاً نوع برخوردی که با طریقت و شریعت در عرفان می‌شود، وجود دارد. تفاوت اینجاست که اصولاً مکانیسم وحی و مکانیسم الهام عرفانی متفاوت است. اینجا نکته فقط از نظر مکانیسم نیست بلکه از نظر گستره و حوزه هم هست. همه تا حدودی اشاره کرده‌اند که خب، شما از طریق طریقت نمی‌توانید داستان کرمبران را بگذرانید؛ اینکه چه کارهایی کردند، کجا بودند و این‌ها را معمولاً عرفا در شکوفه‌های عرفانی خودشان تاریخ را نمی‌بینند، جزئیاتش را مثلاً چه حرف‌هایی رد و بدل شده در تاریخ. این‌ها بهتر است در عرفان مطرح نشود. من فکر می‌کنم عرفا خیلی ادعایی ندارند که به طور سیستماتیک مثلاً تاریخ خودشان الهام شده باشد. ممکن است یک لحظه تاریخی مهم به آن‌ها الهام شده باشد، ولی نه اینکه مثلاً داستان اینجا، آن رفت، اینجا این حرف را زد، آن جواب را داد. همه این‌ها با جزئیاتش وجود دارد، ولی به نظر نمی‌رسد عرفا خیلی جمعی و از این موضوع اصلاً موضوع الهامات عرفانی داشته باشند. آخری هم سیگرم درباره اینکه از نهر به چیزی نفهمید، در این زمینه دقت کنید. فهمی گفتم که به عنوان این اصلاً بگویم که نهر چیزی به ما اضافه نمی‌تواند بکند که اگر به لحاظ عرفانی مسئله باشد، در شعور عرفانیتان ممکن است یکی هستی از آن نباشد. به‌عنوان مثال، من به عنوان نهر، از فرمانی عربی بسیاری مثال‌ها گرفته‌ام، مثلاً مثال شروع و مثال... خب، چه فایده‌ای دارد؟ مثلاً از ضرب‌المثل‌هایی که زبان و داستان‌هایی که آن زمان‌ها معروف می‌شدند، با این‌ها خود قرآن می‌گوید که این متن را به آن ضرب‌المثل‌ها بسیار نزدیک دارید. در همین قرآن هم این گفته‌ها هست. چون افراد نیستند، چون افراد نیستند. خب، این مثلاً برای عرب‌ها معروف است که خواست خود را برای خواندگی بیان کرده‌اند. خب، این فرمایش کوتاه که من تصرف کردم، آن تنسیق‌ها را تصرف کردم؟ آه، مثلاً یکی از محتویاتی که باید بگویید این است که مثلاً از این مسئله که آنجا هست، در این برنامه محتویات گروهی استفاده شده است. مثلاً من این را قبلاً در یک جُرَسه دست کردم که یادم از جُرَسه خیلی است، جُرَسه قدیمی می‌گوید مثلاً... مثلاً ممکن است تکرار نداشته باشد، اما در مورد یکی از حدهایی که درباره انعکاس فرهنگ عربی که با آن زدگیری شده، استفاده فراوان از تمثیل‌های مربوط به تجارت و شاید گزیده‌هایی در این محصول باشد، من نمی‌دانم؛ ولی خیلی از تشریفی‌ها، مثلاً این را یکی از موارد انعکاس فرهنگ منطقه می‌دانند که چون منطقه مکه تجاری بوده، از این دو تمثیل باید استفاده شود. ببینید، نکته این است: بیایید فرض کنیم که واقعاً مکه یک مرکز تجاری داشته است، این تمثیل‌های تجاری هم باید استفاده شود. آیا حرفی که با این تمثیل‌ها زده می‌شود، حرف عربی است یا اسلامی؟ من که فکر می‌کنم، من معتقدم که این ارما (ارمغان) آمده و رفتار نمادینش از قدم عربی بوده، این ارما به صورت عربی مطابق برده شده است. نه، نکته این است که وقتی حرف از انعکاس فرهنگ عربی می‌زنم، یا انعکاس فرهنگ، یعنی مثلاً فرهنگ زیادی به تجارت داده شده است، به تجارت این‌قدر توجه شده است. من سراغ یک رساله رفتم که بگویم ما که در محیط تجاری باشیم یا نباشیم، اصلاً شب که می‌خواهیم، در سراسر دنیا مردم، مبادرات تجاری در رویه‌هایشان ظاهر می‌شود به معنای استنباط این که بهترین تمثیل در کاری که ما در دنیا داریم می‌کنیم، این است که انرژی‌ای که در محیط داریم صرف می‌کنیم و چیزی به سطح این مثل خرج کردن است؛ تأثیرش در روی آیان به صورت خرج کردن کل استانداری جوانی است. در مقابلش بگویید این قوت بودن این حرف‌ها این است که اولاً آن چیزی که از فرهنگ عرب می‌بینید، ممکن است مثلاً فرهنگ عرب شامل چیزهایی باشد که اتفاقاً مسئله خیلی خوبی در حد سرند شما باید نشان دهد که هر چه در فرهنگ عرب بوده، مثلاً مهم بوده، منعکس شده است؛ این که بخش تجارتش منعکس شده در قرآن، من به فرمایش این است که تجارت تمثیل بهترین تمثیل برای کاری است که ما در دنیا می‌کنیم و ثمره‌اش را در آخرت می‌بینیم، همین تجارت است. خیلی اول این همه در ذراعه صحبت می‌شود. منطقه ذراعه هم بوده آنجا. نه، در آقایی می‌دانم با من تمثیل استفاده می‌شود. منطقه باغداری بوده نه. ببینید، نکته این است که چیزهای دیگری هم که آنجا نبوده، استفاده شده است. این چیزی است که به کلان دادن می‌آید. آره، کلان دادن. جواب این است که آن فرهنگ عرب آمده و آن تلفیقات را خراب کرده، یعنی از چیز بودن آن ارمغان‌ها را از غیب برده است. من این را نمی‌گویم، یعنی آن پیام خودش آدمی نیست که مثلاً من سال‌ها بر این باورم که بیرون از مرابط استفاده کند؛ پیام خودش ارمغان را به درستی و به کاملی و به امه‌داری کامل عرضه کرده است. همان کوری را تحضیر می‌دهید، یعنی خراب نشده است به خریداران. آن‌ها هم کارتوکان سیلای عرب استفاده شده است. این چیزی که شما می‌گیرید، چطور مثلاً از یک جای نبود، خب یکی داری هم از که فرهنگ حاضر کردن. سیلای عربی هم شطب نیست. خب شطب نیست. موجود زنده اصلاً. این زنده از داری که استفاده می‌کند فرهنگ در قرآن، همان نامون که فرهنگ عربی است. فرهنگ عربی باید، کلمه فرهنگ باید به کار ببریم در اینجا، چیزی از فرهنگ دیگر باشد؟

وحی، الهام عرفانی و بحث واژگان

یعنی الان من که عرب نیستم، نمی‌توانم بفهمم که از یک موجود زنده آنجا مثلاً کار استفاده شده است. برای اینکه چیزهای عجیب و غریب درباره شطر وجود دارد که تا شما شطر را ندیده باشیم، مثلاً نمی‌توانیم بگوییم یک چیزی در قرآن باشد. من می‌گویم که خب من اصلاً نمی‌دانم شطر چیست، ولی مثلاً در قرآن حرفی که بر ما مانده، شطر به گونه‌ای زده می‌شود که مثلاً نگاه کنید ببینید این موجود چگونه خلق شده و به شرکتش مثلاً دقت کنید. من می‌توانم بگویم... اوه، من می‌میرم. نه، نه، پرهنگ عرب... خانه احساسی. نه، نه. داشتم خانه. در متوست حسد خورنا. این هم چیزهایی است که باید حرارت مردم را نشان دهد. اینکه این یک فرهنگ نیست. این مثل استفاده کردن است. این در حد این است که من بگویم از راجدان عربی استفاده شده است. از این ورد زمان فارسی بود، از ترامپ فارسی استفاده می‌شود. فرهنگ کجایی نکاسپلر کرده؟ فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی مثلاً که از فرهنگ اول استفاده کند و نه از فرهنگ شطر. اینکه فرهنگ نیست. اینکه نمی‌دانم مثلاً به عنوان یک چیز سیدی نازک و کوچک از پوست فرما می‌گویند، ما شاید مثلاً اینجا بگوییم که پوست جبه. در این‌گونه موارد اینکه در حدیث زدن عربی داریم، شما دارید از تایبات زده و اصطلاحات عربی که قرآن بخواهد استفاده کند، اینکه مشکلی نیست. فرهنگ عرب جای عرب است. فرهنگ جنگاوری دارد، فرهنگ جنگاوری دارد، فرهنگ سونخواهی دارد، فرهنگ مرکزی دارد. این‌ها به در قرآن راه یافته است، من حتماً می‌دهم مثلاً کمیسل دای تجاری از یک قرآن و این‌ها نازل می‌شود و در مورد روابط انسان با آخرت از تجارت استفاده می‌شود. و اینجایی که از زراعت استفاده شده هم از زراعت استفاده می‌شود در مورد تمثیل بنایی که این تمثیل‌ها بهترین تمثیل‌ها هستند. به علاوه ما تو همان کاردوله تو رویاه همان هم نمی‌دانیم. نه این هم نیست که من در مدت زراعی هم زندگی می‌کنم یا تجربه چیزهای فرهنگ عربی بگویم. چون چیزی که برای کسی که می‌خواهد همیشه ادعایی بکند، باید برود به چیز قدرت. یک چیزی درستی در فرهنگ عرب هست که نکاسش در قرآن نمی‌شود. نکاس فرهنگ عربی حرفی می‌زنید که یک چیز نادرست عربی در قرآن نکاس کرده باشد، به قلب می‌کنید. من فکر می‌کنم آقای من سلام به توصولوش، چون حسدش این است که در قرآن هفت آسمان وجود دارد و این درست نیست. او دارد خورجین می‌کند که چرا این موضوع در قرآن نیست و چراش طبیعی نیست. مثلاً تمثیل کوست هرما یعنی می‌داند استقلی کردن از چطور روندن تمثیل این‌ها در صورت خرهنگی به آن صورت ندارد که شما بخواهید بگویید که چیز اجتماعی دارد. شاید مثلاً اگر این افراد منتقلی یک عقوب دینی نازم شده بودند، به جای شطور می‌گذاشتند پنگهان. مثلاً می‌گفتند با این پنگهان چیز چیزی خرش دارد. من الان هم می‌توانم بگویم اما بپرسم در آن موزگی‌های پنگهان همین افرادی که زندگی به اندازه کافی عجیب و غریب هستند، شده ارواد درگانی که از این قریب خرید مدیراته. همه الان هم که نداخل می‌کنیم به راگان شده و پنجه هم ارواد مدیرات عجیب‌اند. بله، مدیرات خواهی خواهی می‌تن. به هر حال برای اثبات اینکه یک چیز از ترهنگ عرب باید قرآن شده، شاید باید نه اصطلاحات واشدان یا ذره مسئله حتی مسئله هم کارسته. اینکه من خواهیم که آن یک سروش تو زمینشینه جن به وجود ندارد. اعراب به جن معترض بودند از عرب قرآن شده. اگر من معترض باشم که جن به وجود ندارد و این انعکاس فرنگ عربی‌هایی به توستوش دارد، را سمیده این را باید پیدا کنیم؟ نه، اصطلاح و تمثیل این حلقه‌ها را من به این شکل می‌فهمم. من از تمثیل‌ها تا حد زیادی فهمیده‌ام؛ عربی نیستم اما فقط اینکه تجارت هست به جای خودش تجارت است، زراعت به جای خودش زراعت است، باح به جای خودش باح است. همه چیز در قرآن به منظورهای خوبی آمده، یعنی تمثیل است. تمثیل خیلی به جای خوبی است و با آن زمان، آن نیل سال ناخداداما خیلی مستقیماً در می‌آید. من دفعه‌ای از تمثیل هم استفاده می‌کنم. مثلاً در اردستان، تلگ را نمی‌داند، کند. این دقیقاً یک جمله در قرآن است. همین حرف‌های قبل هم باید دقت کنیم که حتی مثال‌های ما در قرآن داریم که واجه نمی‌داند، و در قرآن به چیزی اشاره شده که واجه نمی‌داند. مثلاً در مورد تلگ به نظر می‌رسد واجه نمی‌داند. یک جمله در سوره نور یا یک مثالی من همانجا شرکت می‌دهم. شما در سوره نمل، جایی از یک درخت بیداری صحبت می‌کنید که یک جایی هست، توم به توم به دوم و نمل. خب، کلمه‌ای است که عرب‌ها می‌شناسندش؛ جمعی در دستش گفته شده. شما هر گریم، دیگر بحث کلی در زبان‌شناسی هست که همین زبان‌ها با همدیگر قابل ترجمه‌اند. نهایتش این است که در یک زبان به دلیل کاربرد زیاد، مثلاً یک شیرگاره، یک کلمه اختصاص می‌دهند و در زبان دیگر ممکن است همیشه واژه نداشته باشد. یعنی می‌توانیم برای آدم‌ها توضیح بدهیم. مثلاً من یک مثالی که شاید در گرگان گفته‌ام، در یک زبان آفریقایی برای یک تپه‌ای که نمی‌دانم زیرش خالی بوده، چطوری داشته، یک کلمه دارند. خب من نمی‌توانم کلمه داشته باشم ولی دقیقاً می‌توانم بگویم یک تپه خاکی که زیرش خالی است و این‌گونه است. تقریباً یعنی این‌ها کاری است که در قرآن هست و ممکن است چیزی بپرسید که عرب‌ها اصلاً نمی‌شناسندش و جایگزینش را می‌گذارند. بنابراین این مثال‌ها به نظر من نشان می‌دهد که هر تو محدودیت واج‌ها نوشته نشده، واج‌های انتظاری آنجایی که با فرهنگ داشته تحقیق کرده‌اند. این‌ها مهم است. در حال اگر شما می‌خواهید از انفاس فرهنگ عربی صحبت کنید، باید مثال یک دیوی، در واقع چیزی که عربی عربان غلط است، یک گذار در مورد طبیعت، در مورد انسان، در مورد اخلاق، یک چیز دیگر غلط است. در قرآن منکس فضل در این روح نشانه است که این در واقع در فرهنگ عرب بوده به تو انحراف‌های مثلاً فرهنگ عربی. باید بگویم دارم می‌کنم چون چیزی نیست، ما داریم سرهنگ بگو داریم، بگو نیست، چرا دیگر بگردید؟ سرهنگش بیدید. من در سوالی باشم چون در گو نیست. آره آره، بگو داریم اینجا. من خودم بگو دارم، جز با بیانیتون می‌کنم، جز با بیانیتون و هم‌بینی که عیسی یکی ماه تقریم گوشتی می‌توانیم که قرآن ماند باید خاص زیادی فرقنگ ایم کنند. خیلی جمال قرآن ماند. واقعاً، از فرق چیزی در من یک گوشه‌ها نمی‌دانم که در آن حمله باشم و مثلاً فرقنگی من ساله دی و من می‌بینم به قرآن. خیلی مزه ناسکه اینکه آن موضوعیت را باشد. خیلی مزه ناسکه. انگار که قرآن نقل مرده، هیچی در آخران سال را در این زمان‌ها کدر دارد، یا هر کدر را دارید، همچنین این عیسی کنید، این عملی کنید.

فرهنگ عربی، ایزوتسو و ریشه واژه‌ها

اگر قرآن را به خانه‌مان بیاوریم، من این صورت را هم انجام می‌دهم. در این زمان به یک دوره زمانی می‌دهیم یا بسیار هم خانم تحنید برمی‌گیرم، فقط یک نفر بیشتر شوید. چون با همین حال درست می‌کنند، باید هر حضرت را بخوانند که این چیزهایی که ندارند را خواهند دانست. این چیزهایی که ندارند را خواهند دانست. اینکه این حرکت را انجام دهید درست نیست. من یک جلسه در همان برگزاری صحبت یادم است. اگر برای آن مسئله است، به شدت ارجاع می‌دهم که یک جلسه کامل درباره این حرکت است. سوره نور، آقای اسیادی معمولاً این هستند که قبولش را بگویند یا مثلاً الاغاب را پیدا کنند، حوالی درست ۱۵ نور چیست؟ حوالی درست ۱۵-۱۶ نور من می‌گویم درست نور چند است؟ چه آقای درست نور؟ جدی، جدی آقای من یادم است مثلاً درست نور در سوره نور یک آیه هست که به بردباری مربوط است، به آن مناسبت من یک صحبت کامل کردم چون فکر می‌کردم که خیلی‌ها ممکن است مشکل داشته باشند که به نظر من حرفی می‌خواستم بزنم، حرف اضافه‌ای به مقصود ندارم که واقعاً چرا بردباری علاقه‌مند نشده و چه چیزی از بردباری قطع شده و چه چیزهایی کنار گذاشته شده است. سعی کردم بگویم اپتیموم کاری بوده که می‌شد انجام داد، ولی این معنایش نیست که بردباری در عبداله باقی می‌ماند. ارجاع می‌دهم به شماره آن جلسه. در مورد مخاطب بودن و نبودن زنان مختصر صحبت کردم. نمی‌توانم شماره‌ای به جایی ارجاع دهم و بگویم حرفم را زدم. ولی چون قبل اینجا سوال شده، احتمالاً در سوی دست همین است و همین را توضیح دارم. یعنی من درست را ختم کنم باید درست من یا یادری که من درست غرب چه دفتم، ولی این درست چیزی می‌خواهم بگذارم یعنی یک نقطه پایانی بگویم، یک خوب است به این شکل کنید که شما البته در فرهنگ خاصی به نها آمده‌اید و صد درصد چیزهایی صد درصد غلط در ذهنتان هست که با قرآن تطبیق نمی‌کند. یعنی به نحوی که یک چیزی که از دور شما درست می‌آید، نجوری تربیت شده‌اید، مثلاً اختلاف برای کرد به قرآن، راحت بگویید که از دور من این یک چیزی است که دورش گشته. ما در دوره خواستی زندگی می‌کنیم. نگاه‌های خواستی به جهان به ما آموزش داده شده از اول ارتدائی که رفتی که یک عالم معلفای گرفته.

فکر می‌کنم شما دقیقاً مدنهای این‌هایی که الان در ذهنتان هست، صد درصد درست است. اگر چیزی با این‌ها مخالفت داشته باشد، آن را راحت کنار می‌گذارید. اگر یک ذره شک کنید که آموزش‌هایی که دیده‌اید، نوع تفکر و کاری که دارید، این هم بال‌غرنه است، ۲۰ تومانی است و بوی همین غرنه می‌دهد، علامت‌هایش انحراف است، خصوصاً اموری که مربوط به یک نوع نظام فرمایشی و یک نوع پیشرفته مرتزله‌داری است که زنان بیشتر گرفتار آن هستند. من زیاد در مورد این چیزها صحبت کرده‌ام. می‌خواهم بگویم که اگر شک کنید، این‌قدر قاطعانه نگویم که من یقین دارم این ارزش‌ها صد درصد درست است و این غلط است. در مورد مثال‌هایی که شما آوردید، فکر می‌کنم جای تأمل دارد و بعد من دستم روی آن جایگاه است. برگزاری را می‌گویم. فکر می‌کنم مردم الان نمی‌دانند برگزاری چیست و ملح کردن برگزاری در هزار و مثلاً ۱۴۰۰ سال قبل، شوخی است. اگر بفهمید که برگزاری چیست، متوجه می‌شوید. من نمی‌خواهم بگویم که در این گلوش بزرگم، اما حالا بگویم و بگویم از این دست. گفته‌اند که اگر الان شام بروید و اخبار ساعت نه را گوش دهید، ممکن است برسید بگیرید. اخبار ساعت نه را گوش دهید، تازه‌ترین خبرها را بشنوید. خبر بخوانید که از فردا کارگری هست، غیرقانونی است. کارگری هم این چیزی نیست؛ مردگاری است. بگیرید مدرن است یا نه، خواهی که همین کسی در یک کاری که پول می‌دهد، محلوم به آن عادت می‌گیرد. از آنجا ممکن است اشکال نداشته باشد، مطمئن باشید که دیگر چیز شبیه این نوع قرار را به کارگری که ما الان بین مردم داریم، نخواهد داشت.

در این دنیا دو پست مدرن پیش‌ترس کرده است و نباید شما این دوگانگی را بفهمید. اگر آدم‌های ظالم کارگر می‌گرفتند، اگر آن شب بروتون ایلان می‌کردید، کارگر از سرد غیرغامی چه اجرایی بکند، دست می‌دانید؟ یک چیزی بین خندیدن و نخندیدن است و دیگر می‌شوید. فردا مثلاً کارگر را چه کار کنند؟ کار کنید، کار کنید، کار کنید، کار کنید. سازوکار اقتصادی غرب هزاره را با دستیره از بالا نمی‌شود. ملوک‌هایی هستند، نظام تولید دو هزار سال قبل از آن و پانصد سال قبل در یک منطقه، یک جوری است. نظام کار بردار نمی‌تواند، بله همین رسیلی نمی‌تواند در سرحن کار شما.

تمثیل‌های تجارت، زراعت، شتر و زبان قرآن

چیزی که باید بگویید که اشتباه است، این است که مثلاً برگزاری یک فرهنگ ایجاب است که یاد داده شده، همان فرهنگی که در قرآن آمده است. برگردد، مثلاً فرهنگی که همان برگزاری بود، اینکه اصلاً دربه انسان نیست، حتی عرف سرو همیشه این حلقه‌ای دارد، دربه چیزی پایین‌تر از این شعنه، انسانش پایین‌تر از انسان آزاده است. این در قرآن نیامده است، روایات کاری را نیامده است، روایات کاری آن گونه که شطور نیامده است، انجام شده است. من یعنی الان صدایم و برگزاری را حالا تقریباً به آن شکل منصوب بدانید. بله، بنابراین تقریباً برگزاری با واسطه به آن یکی که به آن فرهنگی شده که این راه‌ها چون مانگاشده است. خب آره. پس من یعنی آنها که قرآن... قرآن گفته است که تا زمانی که عبد وجود داشته باشد، قرآن درباره این وضعیت که اکنون وجود دارد نیز سخن گفته است. مثلاً اگر قرآن درباره ساختمان چیزی گفته باشد، منظور ساختمان‌هایی بوده که در آن زمان وجود داشته‌اند. بنابراین، این موضوع ربطی به زمان ما ندارد. شما می‌گویید که از قرآن نباید نتیجه گرفت که برده‌داری مجاز است؛ اگر چنین برداشتی دارید، این برداشت درست نیست و نیاز به توضیح دارد. آیا شما چنین نظری دارید؟ خیر، چنین نظری ندارم. یکی از نکات مهم این است که شخصیت‌ها، تفاوت‌ها و شرایط فرهنگی هر دوره‌ای متفاوت است و این برنامه هم همین را نشان می‌دهد. اگر بخواهیم نظر طرف مقابل را تغییر دهیم، باید ببینیم چه خطایی در برداشت او وجود دارد. مثلاً اگر کسی درباره برده‌داری اشتباهی کرده باشد، باید آن را اصلاح کنیم. من گفتم که فرهنگ در اینجا تأثیرگذار بوده است. اداره امور هم همین است. نه، این‌گونه نیست. چرا؟ چون فرهنگ در اینجا به معنای فرهنگ عربی است. یعنی چیزهایی که عرب‌ها می‌گفتند. البته فرهنگ‌های دیگری مانند فرهنگ هندی هم در آن تأثیر داشته‌اند، این‌ها با هم ترکیب شده‌اند. فرهنگ عربی در حد خودش... اگر... منظور من این است که اگر چیزی تقوایی نبود، وجود نداشت. مثلاً کلمه «حدث» در زبان عربی به این معنا نیست که قرآن اشتباه کرده است، بلکه ممکن است یک روایت نادرست یا گزاره نادرستی بیان شده باشد. اگر درباره برده‌داری یا چیز دیگری صحبت کنیم، مثلاً اگر قرآن درباره حیات وحش آن زمان که اکنون منقرض شده است صحبت کرده باشد، این به معنای اشتباه نیست، بلکه به این معناست که آن موضوع در آن زمان وجود داشته و درباره آن صحبت شده است، اما اکنون دیگر وجود ندارد. فکر می‌کنم این موضوع روشن است. من ادامه می‌دهم که هیچ چیز در فرهنگ عربی درباره برده‌داری وجود ندارد که ما ندانیم. ما درباره برده‌داری در قرآن اطلاعات روشنی داریم. اگر این حرف برای کسی ناراحت‌کننده است، نمی‌توانیم این اطلاعات را نادیده بگیریم. مثلاً درباره نوع مواجهه قرآن با سیستم اقتصادی، اکنون نمی‌توان گفت که قرآن برده‌داری را تحریم کرده است. هیچ کس نمی‌تواند رابطه کارگر و کارفرما را زیر سؤال ببرد. این نشان می‌دهد که دین اسلام نیست که مسائل اقتصادی را به این شکل تنظیم می‌کند. مسائل اقتصادی به گونه‌ای نیست که یک سیستم اقتصادی مشخص را بخواهد حاکم کند. تاریخ نشان می‌دهد که سیستم اقتصادی مستقل از مسائل دیگر شکل گرفته است و اسلام به گونه‌ای نیست که بگوید من این سیستم را قبول دارم و آن سیستم را قبول ندارم. وجود چنین نظامی نیست. وقتی سیستم اقتصادی و اجتماعی هر دوره تاریخی متفاوت است، این تفاوت با مسئله اشتباه بودن آن متفاوت است. من قبول ندارم که وقتی کسی درباره تأثیر فرهنگ عربی در قرآن صحبت می‌کند، منظورش این باشد که قرآن درباره برده‌داری به گونه‌ای صحبت کرده که آن را تأیید کرده باشد یا برده‌داری را به شکلی خاص در نظر گرفته باشد. من به صدایت گوش می‌کنم. اگر پیامبر در زمان دیگری بود، نه این حرف‌های جدید اتفاق می‌افتاد و نه این تجربه‌ها رخ می‌داد. آن تجربه‌ها بسیار قدیمی هستند. حرف‌های جدید درباره این است که راجع به قرآن مقدس می‌گویند پیامبر یک روز روی پیامبر دیگر بیان می‌کند؛ یعنی نفر را معرفی می‌کنند و می‌گویند از پیامبر است. الهاماتی وجود دارد که پیامبر شده و ایشان به صورت واضح برای ما بیان کرده است. بنابراین در این ترجمه، نوعی نقاشی فرنگی عربی ممکن است وارد شده باشد، که خود یک حادّت دارد.

برده‌داری، زنان و داوری با معیار امروز

آن تجربه‌ای که ایشان گفت، هیچ‌کس آن را نشنیده است؛ در جامعه ما هم پذیرفته نشده است. بله، این حرف‌ها سه ایراد دارند؛ فراتر از این حرف‌ها، سه دلیل برای این‌ها وجود دارد که مقالاتی در دو سه سال اخیر، اگر اشتباه نکنم، منتشر شده یا مصاحبه‌هایی با آقایان انجام شده است. من از خط بیرون نمی‌روم، بله؟ کتابی ندارند. من ممنونم، آه، من جور دیگری می‌گویم: کتابی ندارند. یعنی من تعجب می‌کنم که اصلاً کتابی ندارند. فراتر از این، هر یک از این افراد انتشار کتاب دارند، مثلاً در لندن، جایی که به زبان فارسی چاپ می‌کنند. ممکن است آن‌ها این کار را انجام دهند. قسمت این گیران بوده است. کار از دردشته پیداوز حدیمیشون دارد چاپ می‌شود، ولی ممکن است مجرم بسیار جدید نداشته باشند.

من قدرت خیلی ساده‌ای دارم. من در آمیگردی سال‌های پیش‌تر هیچ درمانی ندیدم و دست‌هایی این تصویر را شما اینجا دارید. این وقت کُد است. من از آن رو بودم. کُد را از کنید. من از آن قرار دارم بگیرم. کُد را از کنید، این قرار دارم بگیرم. این تصویر نوبر هم بود. من دانستم که وقت واجب است. این نه. کامبرجن یعنی محترم است. اتفاقات دارد. یعنی از سوس عربی این را دارد. سرس عربی حتی جبهه‌ای را خاصی این کار ندارد. منظور چیست؟ آهان، این دیگر گرفتاری عجیبی است که در کجا است؟ یعنی خب باید فرق شما این صدا را بگذارید عربی حرف سازمان، نه. ولی من بگویم این چیزی که از تو بگرد، که اولاً الهامی شده باید با جدیت داشته باشد. حالا سرس و این‌ها از این حنایه بیشتر باید تحریم کنند.

من چه می‌گویم؟ عقب هستم، قد نمی‌دانم آن چیزهایی که کنیم. چون به عرض عرفان که رسیدی، ایشایی مثلاً به سال دردشی هم در دید. دیتکت کنید که تو چه پس این اتفاقاتی و نادردیشی مثلاً افتاده است.

خب، من می‌خواهم روی آن موضوع در آن جلسه صحبت کنم که علاوه بر مکانیسم، تفاوت‌هایی که الهامات عرفانی یا وحی با این مکانیسم دارند چیست. مثلاً اینکه در الهامات عرفانی این‌گونه است که راجع به یک خود در نوعی صحبت می‌شود. به طور کلی ماهیت طریقت‌های عرفانی از این موضوع و نوع در خود تفاوتش با این و شریعت چیست، می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم و به درک بهتری برسیم. همچنین مستحضر هستیم که در مورد حج و کعبه و این موارد هم بحث خواهم کرد. اینکه الهام‌ها جنبۀ فردی دارند و دین این‌گونه نیست. دین در واقع علاوه بر جنبۀ فردی که بسیار با هم ترکیب می‌شود، جنبۀ اجتماعی هم دارد. در این نکته اداری، جنبۀ اجتماعی دین را می‌بینیم که به نظر ما قرآن پر از ارجاع به این جنبۀ اجتماعی است. این‌گونه نیست که در یک سوره یا جایی فقط به مسائل فردی پرداخته شود. سوره‌های بزرگ قرآن بیشتر به بیان مسائل مربوط به عبادت اجتماعی دین می‌پردازند.

من سعی کردم بگویم که سوره‌ها در واقع اعلامی برای بردن یک جامعه به سوی جدید هستند. چون چیزی که می‌خواهم بگویم، در مدت مختصر است، یکی اینکه عرفان می‌تواند برای کسانی که به سلاح حالا ارکستن اشعارشان نتوانی که می‌بینند، یک دست افرادی را در رابطه فردی‌شان ببینند. انگار خودشان هم به تدریج آن چیزی که در عرفان کلی روش ترکیب می‌شود، رابطه انسان با خداست، رابطه انسان با خودش و کم‌تر رابطه انسان با جهان هستی. رابطه انسان با انسان و رابطه انسان با جامعه غایب است.

در نگرش عرفانی باید شما در دیدگاه مثلاً یک عارف ببینید که انگار گاه دارند این را تأیید می‌کنند. جالب است این‌گونه نگاه کردن، ولی کامل نیست. انگار یک عارف وقتی که به طور مبهرانه به دنیا نگاه می‌کند، هر چیزی که برایش وارد می‌شود از خدا می‌داند. این به یک معنای درست است و حتی در آدم‌هایی که دینشان را می‌گیرند و حرف می‌زنند، شامل این چیزی بیرون از خودش می‌شود که انگار جزئی از برنامه‌های خدا است و هم انجام می‌شود. یعنی انگار من آقای سیزون نشسته‌ام و هر چه در جهان هست، همه چیز از خدا است. بنابراین این آدمی هم که آمد و چیزی را گفت، به یک معنای این‌گونه است که از طرف خدا با این چیزی را گفت یا از طرف شریفان برای آزمایش آن چیزی را گفت.

اما نگاه کردن به رابطه انسان با انسان به این شکل یک مشکلی دارد و به نظر من این نگاه کلی، نوعی نگاه متوسط است. ببینید، آن چیزی که در عرفان می‌بینیم معمولاً و پررنگ است، روی جمع است. واقعاً ما چرا فردی هستیم؟ چقدر موضوع اصلی ما با دیگران ارتباط دارد؟ مثلاً شما احساس‌تان نسبت به خودتان و رابطه‌تان با دیگران چقدر این‌گونه است که من یک فردی هستم و دیگران متفاوت هستند؟ یعنی ما یکی دیگر هستیم. من این را همین‌طور فهمیدم. فکر می‌کنم که پیامبران در قرآن خیلی به این موضوع پرداخته نشده‌اند. در واقع عرفان بیشتر روی فرارفت از خود است. این حالت منتوسیفه است که من یک طرفم، همه نگران همراه با گران‌جلده‌های صدایی یک طرفم. پیشرفتگاهش می‌گوید نیست من، من را یک‌جوری حضورش بکنم دیده، یعنی هیچ وقت چیزی در خودم نفهمم، نمی‌دانم، مشغول، اتفاقاً مشغولی نگران باشم، خودم را یادم بگوید، نگران بیشتر چیزی من پردن باشم. روح جمعی داشته هست، مثلاً فرشتونی چند از در اوج احساسات عرفانی، یک عارف برای خودش و دیگران دعا می‌کند. ما می‌ده، نه من. روح جمعی یعنی این دیگر، مثلاً سه یک اولفه‌ها تقارن احمد را توسعه کردند که اصولاً سعی کنید برای جمع دعا بکنید. اصلاً چرا وقتی که من می‌توانم یک چیزی که خوبی بگیرم برای فراموش خواهم، چرا برای همین نخواهم؟ این حس اتصال دیگران، اینکه ما یک مایی هستیم در مقابل خدا، نه یک منی در مقابل خدا که این بقیه آدم هم انگار در مقابل من قبلی بگشتند و من احساسم این است که این حالت اندیشات پیدا کردن وجود این است. ما در ابتدایی جوریه که اینجا یک فرق هستیم. من کم‌کم این اندیشات می‌توانم پیدا بکنم به این حس مابودن و بعد این من می‌توانم اینجا اندیشاتش ادامه پیدا بکند به طرف جهان، یعنی مخلوقات در مقابل خدا و هی در واقع نقش من به عنوان افتاد راست از این نقش باشد کم‌رنگ، کم‌رنگ کرده شد. من بیشتر بستگیر صدم را به سراسر با همه آدم‌ها، با موضوعات دیگر در آن را ببینم و خیلی مشکول صدم نباشم. ساری از خودم باشم، بیشتر از خودترشان می‌کنم. ما به حالت فراوت از خود برسیم و این یک خلق خیلی خیلی مهمی به نظرمان دارد. آن را من روحیه جمعی پیدا کردم. خود می‌توانم که به طور کبینی در رایات زنونه تشکیل خودمانده این شروع می‌شود، یعنی وقتی یک رایات آتفی خیلی عمده انسان پیدا می‌کند، این قبلیتش منصف می‌شود، یک زوری انگار بیدار خودش را از مثلاً همسر خودش را از درگرد من کراه با یک مالکانه‌ای در اینکری خودش دیگر شگفم خواهد را از این است دیگر به گفته باید منسیه شما کار بدر این چیزی گذرای گذرای خاور، آن پیمایی‌های باز جگه هستند و شهران بزرگ هم خاوم سرام را فرکست کند. من کراه بلای تاراپو شموم مانطور تزیر قرار دارم، بزرگ سیشه، این کاردار با شما به یکی هر دیگرت تیمی کلالم را میلیم در نام ادامه پیدا کنند و این‌جور محترکشان را به همین اخلاق اتفاق کردند. و خودتان همین یکی شده و یکی فرهند تکامله است که ما از این فردیت را خودمان دهر بیاییم و به دیگر منجور خوده خودی‌تر آن‌جور ترکیل می‌شویم. آن‌جور همدادین، آن‌جوری که آن‌جوری برخواهیم می‌شویم. آن‌جوری که آن‌جوری آره و قیمت درمیان می‌شود که بیدایی آن‌جوری بازدارد؟ آره، آره، اولفه‌های مسلمان هم آن‌جوری. من نمی‌خواهم بگویم که همه اولفه‌ها به اینجا نمی‌رسند که برد. ولی در زیران، در مطمئن اولفه‌هایی، خیلی رفتان و نگاه‌تر گرادنان آدم می‌بیند که انگار به شدت نیجوریده. آره، بزرگی امینا جنگی می‌شوند، در این یک نبات کار با یک جمعی. مثلاً تو دلگاه این را دینا ریاضتی کشند، در این‌جورتان حتی را در این‌جورتان بگویید، این‌جوری به جمعی یا تأمینی با این زبان؟ من مدعی نیستم که حتی با این زبان آدم‌ها نمی‌کنند، شما به کسانی که از خودتان می‌توانید دور باشید و فراغت داشته باشید، یکی جوری ممکن است این روزوی جمعی یا یکی بوجود بیاورد؛ مثلاً مکانیسم طبیعی‌اش. من فکر می‌کنم مکانیسم طبیعی‌اش در خانواده و در جامعه اتفاق می‌افتد. آدم‌ها به‌راحتی یک جمعی پیدا می‌کنند و از خودشان خارج می‌شوند. منی برایم به گونه‌ای است که بنشینم و بیازارم. یکی جوری انگار در خودم زندانی شده‌ام؛ حالا به حالات انتزاعی ممکن است در لحظه این خودشکنی باشد و با همه جهان حتی ولی مراحل طبیعی‌اش این است. من در سوره نورم که در نیروی شهرن خانواده در قرآن صحبت می‌کردم، هرچند این نیست که مثلاً ضرورت داشته باشد حالا یک آدم اطلاع این مراحل را تعیین کند؛ مثلاً طبیعی بودن چه است؟ این نگاه‌های مختلف کرده‌اند؛ مثلاً اینکه یک آدم وارد زندگی خانوادگی بشود یا حالا من می‌گویم برای این اندوستات، مثلاً وجودی‌ها، خانواده، جامعه این‌ها خیلی موثرند و من این سلسله همینی که در واقع هم در شریعت اسلام رخ داده است و آن اندوستات‌ها همان‌ها نیست و اغلبش این چیزهاست و این‌ها راحت به نتیجه می‌رسند، سماع نیست ولی اقلشی. مثلاً اگر می‌توانید سودی نیست، غصب نیست. شور و مثلاً لج که از خانه به جامعه می‌آید. مثلاً شور و لج می‌شود که از نیرو در بیت می‌آید. مثلاً شریعت اسلام این‌جوری است که به بیت نمی‌آید تشکیل می‌شود که شنونده نیرو می‌دهد. حالا می‌توانید بیت نیرو را به صورت قطع غصب شدن از نیرو با سماع و چیزهای دیگر بشناسید. تفاوت بین شریعت. من اصلاً یا هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند که این یک رنگ منحصر به فرد است. ممکن است یک نفر صد درصد با انبساط کامل افراد که عمدتاً آدم نه اینجا باشد و اگر روح‌گردی پیدا کند و اصلاً این انبساط وجودی را پیدا کند. لطفاً که این فقر یک جنگل نابوچه از سر راه آدم کنار رفت؛ قطعاً شما با همان مخلوقات یک جوری سر بیت‌ها بکنید. حس مثلاً حس بودند اینجا یک جور از این محلی دارید و بودید خواهی تو فراغت می‌دارید ولی به ذهنم اگر در یک جامعه زندگی کنید که یک جامعه یکدستی باشد با هم‌دید اهداف مشترکی را دنبال کنید، به‌راحتی فراغت از خودتان در واقع برویدید؛ مثلاً آدم‌هایی که با هم‌دید در یک راه، یک هدفی می‌جنگند به‌راحتی در هم می‌روند از این مدتی فضای‌تری می‌کنند تا جان خودش هم می‌رود احساس می‌کند اگر الان من نروم آن ده نفر می‌میرند؛ از این دیگر خیلی هم چیزی ذهنی ندارد بلکه از همه چیز را خودشان همه راهی فضای‌تری می‌گذارند. تو خانواده‌هایشان می‌بینید که این فضای‌کاری‌ها پیش می‌آید؛ این هم نشانه امبیساتور کردن وجود را بگیرد. به‌راحتی بدانیم که وضعی به پشت این کار را بره انجام می‌دهد، درک به‌گیرد. شیگینان این وضعی شدن فردی ممکن است برایش داشته باشد تضابط و خرابی‌هایی که در جامعه و دختری بین انسان‌ها هست، آن خودش مهم است. از این چه که همین مختلفی در مستانه هست؟ تو جامعه وقتی که تضاد و تحارض زیادی وجود دارد، در اینکه مشکلات پیش می‌آید.

فردیت عرفانی، خانواده و روح جمعی

اگر من فراموش نکرده باشم بگویم، یک عرض روش نداشتم، نیم‌نرم، تو زینم اشتراک بگویم، دایدو بکنم. فکر می‌کنم ملت ایران از روح فردگرایی و روح جمعی برخوردار است. من گشتم و هستم. دنیا واقعاً دنگان یک ضعیفه است؛ حالا اینکه از کجایی می‌روم، واقعاً نمی‌دانم خیلی تأکید بکنم، ولی مثلاً فرض من این است که شما می‌دانید ایرانی‌ها در ورزش‌های تیمی معمولاً خوب عمل نمی‌کنند. فقط در ورزش‌های فردی این خیلی شعبه دارد. ولی من چند سال پیش یک ورزش تیمی دیدم، دانیدال مرز و امان ایران در جهان شد و یک روزنامه تیتر زده بود که بالا افراد روزنامه داشتید که اولین بار یک تیم ایرانی قهرمان جهان شد. من فکر می‌کنم تا حالا هیچ تیم ایرانی قهرمان جهان در هیچ گرند نبوده است. به شخص من که با آدم‌ها خیلی قهرمان جهان زده بود سرگره سنگی بود. نه من کار ندارم که با سرگره سنگی هم ما پیاری هیچی نکردیم؛ همه تیمی از این همین دیگر نفرش قهرمان جایی نشده بود. اولین بار در زمین نوجوانان دو تیم ایرانی قهرمان شدند. مثلاً فرض کنید این افراد، حالا من نمی‌خواهم از این دارم، بعضی از ملک‌ها شهرت دارند به این ملیه جدید. شده بسیار دامگه همکاری می‌کنند. هم در این تارو که دارم دامگه انجام می‌دهم، هدف مشترکی دارند؛ یک جوری در واقع اندازه منافع شخصی و فردی خودشان که ما خیلی نیمه حالت را خودمان می‌دهیم. هم در سند اندرسارت این نهاد خانواده است. من یک بار خواهم به این اشاره کردم و دوباره اشاره می‌کنم. داری آدم یک چیزی که خیلی خیلی خیلی سیار دارد؛ یک نفر دی بیگی برود بکند به دل آدم می‌نشیند. مولای مقابل این جامعه شنوشی را از ایران تحقیق کرده بود. یکی مقابل نوشته بود در مجلد قروفی، کند صفحه بیشتر ندارد. سر کرده بود که به طور سه شعله اصلاً جامعه‌ای رنگی توصیف کند. جمله اولین مقابل این: طول ایران، حرف اول، آخر. اما ایران فرام با خواهد زد. کل این شما می‌خواهید شهر خود پیدا کنیم و تولی بدهیم. شهر می‌خواهد پیدا کنیم در یک آشنای مثلاً سانوگاویگی یک جایی داشته می‌خواهد درس بکنیم. سانوگاویگی و رالتای فامیلی در جان ایرانی همچنان مثل چند صد سال قبل تابرج است. چونکه اولاً پرداده برداشته شده و ملغا شده است، دیگر همان‌طور که بعد از ملغا شدن، خانواده و روابط خانوادگی هم در مقابل روابط اجتماعی رنگ باخته‌اند، افراد اصلاً شغل و این مسائل را نمی‌دانند. کار تحصیلی و کنارشون خودی و رسته‌ای نیست که روابط خانوادگی و چیزهای رویی داشته باشند، ولی در ایران این روابط به شدت وجود دارد. همین که خانواده دیده می‌شود، زود و بعد اینکه قد می‌کنی، منتشده خانواده است. آره، یک خوبی دارد این توجه به خانواده، در این تفاوت و یک توجهی دارد در جامعه؛ یعنی یک کانون فخیمه که نمی‌گذارد سیستم جامعه خودش چیز بگیرد و ریشه‌اش را بگیرد. یعنی آدم‌ها انگار بخشی از این نهاد خانواده هستند، چون استقرار خودش را می‌خواهد در هر صورت در مقابل جامعه حس کند. حتی مثلاً در مسائل کاری و شغلی و این‌ها می‌بینید که این وابستگی خانوادگی برای یک آدم ارزشش بیشتر است. مثلاً در موارد شغلی، یک جاهایی ارزش بیشتری می‌گذارد و می‌رساند به جامعه، یک دقیقاً خوبی را می‌گذارد. من از آن دیدگاه دیگر نیازی می‌گویم، اینجا فردگرایی‌ها اینجا جایی نیستند و برای اینکه مثلاً بیماری‌های جامعه مدرن که فرد را از بین می‌برند، در مواقع جامعه است، دید آدم‌ها از اول اینجا این‌جوری شکل می‌گیرند که کارگر و مثلاً اول جامعه که رشد فردگرایی این‌ها کلن گل کرده است، اینجا نه تردیم و تردیمیتی در موادش هست، نه اصلاً این ارزش برایش بسیار قایل است. شغل‌ای آلم اصلاً ممکن است خیلی مهم باشد، محافظت‌های شغلی‌اش خیلی ارزش دارد و اهل باشند به همان. من در اینجا بیشتر حالت می‌کنم که محسن‌ها که می‌توانید بهش بگیرید، باید معایق خودش هم در گردن من این حرف‌هایی که من می‌زنم، جانبی‌ای ایرانی خیلی بکنم، باید گشمان رد دارم به رساله من روی جانبی هم باید داشته باشید یا بگیریم که اصلاً این حس فردی را بگذاریم که نه از آن اوزه‌ی جان خودونی را نگاه کنیم. بفرمایید. اگر این ایستاولیو شما فهمید و بسیار شیر نداریم، این یک سریع جایش بکند که از یک یوگن‌های کوشی کوشی به شروع شده است. یعنی آدم اصلاً خیلی فرندهایی خیلی خوب باشد برای اینکه جوهر کسی بیاید بزرگ‌تر. این‌جور اجتماع به این همه مردم‌ها این شکلی مثلاً آدم توصیح می‌شود با جانبش، ولی اگر خلاق حالثه با این خلاق شما فیلنگ فرق است. یعنی آن مردم بزرگی آدم‌ها خیلی توسط باشند، ولی اصول مردم‌هایی از پنجه‌هایش نیستند. یعنی خاندار را یکی از آن لفتن از باله بزرگی باشند. یعنی از همه مردم‌هایی این خلاق شما فیلنگ شما بگوید آره، یک جور می‌خواهید بگویید که مثلاً فرض کنید که این واسطه خانواده یک‌جور در غرب از بین رفته است. من برنامه از... من... یعنی دقیقاً در این زمان، یک اتفاق درست و دقیق افتاد. اما متأسفانه یک موضوع را کاملاً اشتباه فهمیدید. اجازه دهید توضیح دهم: یک فرد غربی به عنوان یک مهره در جامعه به‌طور مستقل فعالیت می‌کند، مثلاً به عنوان همراه یا مرافق شخصی خودش. در مقابل، یک ایرانی به معنای عرفانی آن، یعنی فردیت خودش را با دیگران هماهنگ می‌کند و منافع خود را گسترده‌تر می‌داند. من در اینجا از آن حرف می‌زنم که اتفاقاً در جامعه غربی خودخواهی نهایی نشده است؛ آن‌ها در این زمینه ایرانی نیستند. این تفاوت‌ها در آنجا وجود دارد. این ایرانی بودن خوب یا بد نیست، بلکه یک نوع جنگ است. چون مردم در اینجا، وقتی شما با این مهره منافع را دنبال می‌کنید، در غرب هر فرد شغل و کار خودش را برای خودش انجام می‌دهد. این تعریف آدم سمپاتیک در غرب است؛ یعنی اگر آدم‌ها را به حال خودشان بگذارید، استقلال دارند و کارشان را انجام می‌دهند. مثلاً سوئد حالا خوب کار می‌کند. این به این معنا نیست که آدم غربی یک جوان دگرگونی است یا عاشق جامعه خودش نیست، بلکه هر کس در لاک خودش است و سیستم دارد کار می‌کند. همه در این کلیت سیستم فعالیت می‌کنند. ما اصلاً در آن سیستم، نقش آشکاری نداریم؛ مثلاً در فرهنگ جامعه ایرانی، آدم حس نمی‌کند که عضوی از این جامعه است. بیشتر به خانواده خودش تعلق دارد تا به جامعه. در خانواده، پیوندها بیشتر از غرب است و هم حالت عاشقانه داریم که آدم‌ها در عمل خداکاری می‌کنند و هم در حالت بسیار همدلی. این چیزها در محدودهای مخفی ملت و جامعه ایران در ذهن ایرانی‌ها شکل گرفته است و نگرش مسکیستری هم به وجود آمده است. اگر مسکیستری آشکار شود، ممکن است چیزهای خانوادگی را به خود آورد و به سمت غربی شدن برود. اما در این اعتقاد که غرب افتاده، خیلی جمعی و عرفانی اجتماعی شدن نیست. یک خود بیرونی تولید می‌شود که آدم‌ها بیایند و بپذیرند که مثل عضوی از یک مجموعه دوزارگی هستند؛ اصلاً نمی‌خواهند خودشان را مستقل بدانند و در کارهایشان هم خودشان را دخیل نمی‌کنند. این مسئله را مطرح کردم که شما در عرفان معمولاً از انزوا شروع می‌کنید و این موهبت جدایی را می‌برید، اما از جامعه بودن اصلاً به وجود نمی‌آید. ممکن است به ساحت گفتگو و رفتن به جهان منجر شود، اما به آدم‌ها منجر نمی‌شود. من یادم می‌آید که در قرآن کریم، وقتی حرف از شریعت می‌شود، شریعت برای افراد جداگانه نیست؛ انگار شما که قرآن را می‌خوانید، خداوند برای کل زمین و انسان‌هایی که روی زمین زندگی می‌کنند برنامه دارد، نه برای هر فرد به تنهایی. یکی از مهم‌ترین نکات آن، تحرین جبله و پنج اصل دیگر است که این‌ها جمع فردی ندارند و کاملاً اجتماعی به شریعت داده شده‌اند. من یک توضیحی که قبلاً در موضوعش بحث کردم، نمی‌خواهم به استدلال اداره آنیش بپردازم؛ مثلاً اینکه ست دین در زمین برقرار شود، این نهضت ابراهیمی‌ها باشد که ست دین در اینجا بیاید و این‌ها در کنار آمریکا این‌گونه زندگی کنند. چیزی که انگار خداوند بر ما نازل کرده در زمین دیده که همه این قسمت‌ها گرامی دینی داشتند، گرامی دینی با همین یک روابطی داشته‌اند. در حال حاضر این مسائل در شریعت وجود دارد، در حالی که در عرفان کلها چنین مسئله‌ای برای کل زمین وجود نداشته است؛ در زندگی آدمیان که چگونه با همین که تعامل کنند، چیزی وجود نداشته است. شما در قرآن می‌دانید که این‌گونه مقدر شده که سه دین داشتند و این سه دین در کنار هم بوده‌اند؛ هر کدام دو دین و نجری‌هایی دارند و روحان در مورد مسلمان می‌گوید که شما امت دست‌درد سه امت دو وجود داشته باشید که ما امت دست‌دردیم. من نمی‌خواهم از سرکردن توضیح بدهم که نقش به سرام دو دین در کنار دین اسلام چیست. این مقایسه با یک نگاه سنتی است که مثلاً یک دینیات این‌ها قبول خودش را منسوخ می‌کند. شاید در مهم‌تر جاها اختلاف نظرم با نگاه سنتی است که خیلی هم چیز نیست که خداوند نیست؛ یعنی شما از یک آدم سنتی هم بپرسید قبول دارید که یک عمودی‌ها مسئول هر نهایت دارند و باید همه‌شان سر و پا داشته باشند، ولی خود نگاه از عوامل این حرفی که یک رو می‌زنند خیلی شک‌دار است. آیا خلاصه خداوند این را می‌خواست و نمی‌خواست؟ با قرآن صلاحات دارد که خدا حلی نمی‌خواست که این جامعه کنار همدیگر باشد. نرسی که تفریق‌شان و بیرون‌شان یا خودها را که مسیح نمی‌شوند. خب، نرسی که نمی‌شوند. بفهمید که... یعنی مخصوصاً بفهمید که خداوند می‌توانست یک امت به وجود بیاورد. چرا چندین آمد به وجود آمد؟ با این‌که آن آمد اینجا مغرز نمی‌شود، این آمد اینجا مغرز نمی‌شود، اینکه آمد هم به خود گذارد، این حالا سراره دیگر. برای این، درست است که آمدها حالت‌های این چیز دارند. یک جوری قدیم نیست و مثلاً تو برای آن سراحتا می‌گردی، یک هر جا کتاب مصدق می‌شوند، این هم داشتند. خب، این شریعت اصلاً بهتر است از آن‌ها، ولی موضوع این است که خب آدم یکم گویا در موضوع داشته باشد؛ یعنی این می‌دهد چرا از این ارواحی می‌شکلند، چرا اسمایل آن‌وری در اصحاب رفته، آن‌وری در یک ادیان باید وجود داشته باشد، آن‌وری در از دیمی بزرگ در دین بر جای اسلام باید وجود داشته باشد، آن‌وری در این روی این سطح دیدم که عادت می‌آیند و اینجا قضایی بزنند. مثلاً در موضوع پیروان مسیح می‌گوید که ما کسانی که از مسیح طراحیت کردیم، الان یا ما نمی‌دانیم، برگردیم. مثلاً نمی‌دانیم کسانی که به او گفتند و زیبا نرامی می‌گویند، این‌ها کسانی هستند که به مسیح این‌طور آوردند. دیگر خیلی نباید احساس کنیم که چیز مقدماتی می‌گوییم دارد. و همان‌طور که در این وضعیتی که ایجاد می‌کردیم، چیزی پیش‌بینی شده بود، در حالی که... آره، خب، به نقص هر کسی، او در بهترین ایمان خود عمل خواهد کرد. من نمی‌گویم که این‌ها هم از اسلام‌ها یا این دستورات ایمانی بهترین‌ها را تضییع و نابود کنند. نمی‌گویم نیست؛ من اصلاً نمی‌گویم که غیرمسلمان‌ها بتوانند نابود کنند. مسلمان‌ها نمی‌توانند نابود کنند، آن‌ها هم قرار نیست که کسی را عبادت کنند. آن‌ها که کار می‌کنند، مثلاً آن‌ها هم کار دارند. این عدالت یک تعادل باید ایجاد کند که آن‌ها هم بتوانند زندگی کنند. به نظرم این تفاوت نگاه به استفاده از شریعت نیست، بلکه درک تعارض اجتماعی در برنامه‌ای جهانی است. و این برنامه از ابراهیم شروع می‌شود، چون قرآن مسئله رسالت جهانی و برنامه‌ای که در کره زمین اجرا می‌شود تا به جایی برسد را از زمان ابراهیم مطرح کرده است. مسئله فقط وحی نبودن یا رسیدن کتاب و هدایت قرآن نیست؛ کل این ماجرا، ماجراهایی است که کاری را انجام می‌دهد. مردم و امت‌ها جزو درمان هستند؛ امت به وجود آمده است. این اتفاقات، فکر می‌کنم اختلاف شدید بین آدم‌هایی است که ما آن‌ها را روشن‌فکر می‌دانیم. چون به آن شکل، ما برای اساس سیاسی و اجتماعی که در بین مردم وجود دارد، خیلی افراد سراغ این می‌روند که دین یک چیز فردی است. نمی‌دانم، گوهر داریم، صدف داریم، گوهر دیگر، آن جنب اخلاقی فردی است. من نمی‌دانم اگر یک نفر احساسش نسبت به دین این باشد که دین صرفاً یک چیز انفرادی است، اصلاً چگونه می‌خواهد آن را وارونه کند؟ بزرگی موشکافانه در عمل ایجاد نمی‌کند. در واقع، کنار اینکه ما این را جمع کنیم، اما اینکه بگوییم در عمل نمی‌توان پیوندسازی کرد، هر دراثی در میان ما یعنی اینکه... چیزهای فردی هم نمی‌توانند خیلی پیوندسازی کنند. من یکی از این سه نکته را می‌گویم: من اینکه بخواهید تنهایی را دیکته کنید به سایر افرادی که در این جهان هستند، خب، در اینجا... اصلاً دیکته فردی نیست، اینجا در نامه شریعت نیست که دیکته شود. از این باور دارید که خدا همسایه‌ات را باور ندارد؟ خب، کسی می‌گوید شما حکومت را کشته‌اید، دارید از این پیدی کشته‌اید، از این پیدی نسبت به این همسایگی باید بگذارید این را پرسش بگیرد، برداریدش بیرون، نه چرا؟ ایمان ندارید، هر روز برداشت می‌کنیم و برداشتش نمی‌کنیم؟ من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که فرصتی دارد که در صورت دموکراتیک بحث کند. همان جامعه‌ای که ۹۹ درصد آن مسلمان است. خب، یک حکومتی هم تشکیل می‌دهند که آن چیزی را که بیشتر برمی‌گیرد، بتواند جامعه را اداره کند. مگر دموکراسی نیست؟ خب، ارزش‌گذاری هم می‌کنند در آن یک درصد. همینجا و در دنیا هم این است دیگر. بلاخره ارزش‌گذاری چیست؟ این که بگوییم آن بد است، این خوب است، آن بد است. این که... چطور جامعه، همین جامعه، یعنی آن که در آن سایه رأی بیشتر بوده، خوبی مانده. اما از جهت ارزش‌گذاری، این از ارزش‌گذاری بیشتر هم نیست. جامعه ارزش‌گذاری‌های اخلاقی و فکری خود را دارد.

امت، شریعت، شهر و دفاع اجتماعی

همهٔ ما هرگز از تغییرات بی‌نیاز نیستیم. بر اساس همین موضوع، تصمیماتی درستی دربارهٔ ادارهٔ جامعه گرفته می‌شود. یکی از مسائل مهم، مثلاً در جوامع غربی، تغییراتی است که رخ می‌دهد؛ مانند موضوع همجنس‌گرایی که صد درصد نمونه‌ای از آن است و به تدریج تا پنجاه درصد هم پذیرفته و آزاد می‌شود و مدرن می‌گردد. این‌ها تغییراتی است که در چارچوب حساسیت‌های اجتماعی قانون‌مند شده و اجرا می‌شود. این طبیعی‌ترین چیزی است که در هر جامعهٔ دموکراتیک اتفاق می‌افتد.

چون من می‌دانم هیچ جامعه‌ای بدون دموکراسی وجود ندارد. دموکراسی یک اصل است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. نمی‌دانم این برداشت‌ها از تاریخ دقیقاً از کجا آمده است، اما در تاریخ جوامع دینی، چنین رفتارهایی اتفاق افتاده است. مثلاً در صدر اسلام، ما می‌دانیم که یهودیان در مدینه بودند. فرض کنید در زمان جنگ، برخی از آن‌ها با دشمن همکاری کردند؛ این‌گونه نبوده که سرجایشان بنشینند یا محترم باشند و زندگی‌شان را ادامه دهند. در آن زمان، مسلمانان با آن‌ها برخورد کردند.

حالا برخی ادعا می‌کنند که یهودیان به این شکل از جامعه اخراج شدند. شما می‌توانید صحت و سقم این ادعا را بررسی کنید. در تاریخ آمده است که مدینه محاصره شد و یهودیان در پشت پنجره‌ها بودند و کسانی که محاصره‌کننده بودند، کاری کردند که آن‌ها نتوانند وارد شهر شوند. اگر آن‌ها وارد می‌شدند، مسلمانان را می‌کشتند. این برنامه‌ای نبود که به شکل فرشته‌ای انجام شود، بلکه یک اقدام نظامی و امنیتی بود.

یک روز صبح دیدیم که محاصره‌کنندگان رفتند و یهودیان در میان آن‌ها نماندند. مجازات شدند به دلیل خیانتی که کرده بودند، برخلاف همهٔ معاهداتی که با جامعهٔ مدینه داشتند. این بحث کاملاً خاص یک زمان و یک اتفاق تاریخی است. یهودیان قرار بود از جامعهٔ اسلامی اخراج شوند. خود یهودیان هم معترف هستند که آزادی عملشان در جامعهٔ اسلامی، به‌ویژه در مدینه، محدود بوده است.

اگر این اقلیت می‌دانست که چنین شرایطی دارد، قطعاً در آن جامعه شرکت می‌کرد و حاضر می‌شد در مدینه بماند. در قضیهٔ مدینه، من می‌خواهم بحث کنم که این موضوع به مسئلهٔ رسول خدا و دیگران مرتبط است. به هر حال، ما نمی‌توانیم هیچ چیزی را به شکل دلخواه به قضایای قرآن و دیانت ابراهیمی نسبت دهیم.

بگذارید بگویم که در مرکز دین ابراهیمی، امت‌هایی شکل گرفته‌اند که اهداف مشترکی دارند. حالا این امت‌ها با حقایقی که در خود دارند، باید بیاموزند چگونه رفتار کنند، آزادی عمل بدهند یا ندهند. چون اسلام بسیار توصیه می‌کند که این شرایط را محترم بشمارند. من می‌دانم که با خواست خودشان چگونه بوده‌اند.

این را من می‌خواهم بگویم: نگاه شریعتی‌ها، نگاه عرفانی‌ها و نگاه عرفانی به این مسائل متفاوت است. نگاه عرفانی این چیزها را در خود نمی‌بیند. جامعه دینی قرار است تشکیل شود تا شما بتوانید به‌راحتی امتیازهای مورد نظر خود را پیدا کنید و به‌راحتی از حالت انزوا بیرون بیایید. می‌توانید عارف باشید در حالی که اهداف شخصی‌تان را دنبال می‌کنید و در اجتماع فعالیت می‌کنید. اهداف شخصی‌تان را پیگیری می‌کنید و در جامعه به اوج عرفان برسید. این امکان‌پذیر است. در اینجا جمعیتی تشکیل شده است. من یک نکته‌ای که قبل از من به آن اشاره کردم، یک استدلال جالب در بارانه هست که دوباره تکرار می‌کنم: رجاء امن اخسل مدینه رجل؛ یعنی مردی از قوم مدینه آمد. در حالی که مثلاً نفس نفس می‌زد، شدت تلاش می‌کرد. معنی این است که مردی از قوم مدینه آمد و اجلال داشت. این اشاره به سوره یاسین دارد که در توصیف آن آدمی است که در تحلیل فلسفی کسانی که ظاهر هوادار هستند، آمده است. این مردی است که از همه شهر به حضرت موسی خبر داد. این هم مقنونی نیست و هم جانبی دینی نیست. آدمی که عارف واقعی نیست و قصد زندگی کردن ندارد، نمی‌تواند در شهر زندگی کند. خدا نمی‌خواهد این‌گونه باشد. خدا می‌خواهد شهری باشد که آدم عارف بتواند در آن زمین بگیرد. نه این‌که مثلاً شرایطی فراهم شود که زمین برای خلافات انسانی آماده‌تر باشد و انسان به شیطان واگذار شود. زمین برای شیطان نیست و مومنین هم نباید تنها در زمین باشند. بنایی که هیچ‌کس اطلاع ندارد، اگر اردیان ایدیانی نباشند و اگر این نوع تشکیل جامعه دینی نباشد، این ارواحش یادم می‌آید، این عرفان هم همین است. دارد به شما واضح می‌گوید. از زمان موسی و برد که حال جامعه رسمی به وجود آمده، ما عراقای شهرنشین داریم. زندگی می‌کنیم، کار می‌کنیم، خانه‌ها را تشکیل داده‌ایم و در این حال در مدینه اجتماعی نیز قرار داریم. این چیزی است که در نامه آمده که در آن پیاده شود. این دیگر با زندگی به وجود می‌آید. این چیزی است که روش فکری دینی روستا ندارد. شما وقتی جامعه دینی تشکیل می‌دهید، جامعه دینی ممکن است به شما حمله کند. در این موقع دیگر نباید نگران باشید. چرا این را می‌گویم؟ آیا این قدرت را دارید؟ اصلاً آفرینش یعنی شما به هر حال تشکیل جامعه دینی می‌دهید، همان را باید به کار بگیرید. همان کارش هم نمی‌شود که شاید از آنها زمین را وارد کنیم و وارد کنیم به آدم‌هایی که مثلاً فاسد هستند و مشترک ما نیستند. من می‌خواهم به تصور بگیرم، جامعه دینی راست ندارد که به تصور مثلاً سعی جنگ نداشته باشد. برای این تحلیل پیش می‌آید، مثل زمان فرعون. برای فرعون بحث می‌کردم. فرعون چندیده، فرعون می‌داند. یک جوگرامی خواست می‌دهد که خودش جنگی به زودی دارد. برای او می‌تواند به این محلی که جنگ‌های بابا شده نگاه کند. همان در وضوحیت مدینه می‌دهد. معلوم است که آمده. کسی که جنگ شروع می‌کند، جنگ نباید زمین را ترپ ماده انجام دهد. تاریخ جنگ‌های اسلامی همیشه به این صورت بوده است که آن‌ها لشکرکشی می‌کردند یا مدینه‌های معصومه را محاصره می‌کردند، یا می‌آمدند و در چهارراه‌ها برد می‌داشتند و جنگی داشتند. بقیه مدینه‌ها در فاصله یک تا دو کیلومتری مدینه بودند و آن‌ها می‌آمدند. بله، فکر می‌کردند که قدرتشان یعنی تسلط داشتن. حالا یک چیزی معارضه‌ای ایجاد می‌کرد با قدرتشان؛ هر چقدر هم ساختارهایشان منافع می‌برد، منافع شما را به خطر می‌انداخت. آغازگر هم نبودند، آغازگر هم نبودند. قرار نبود من بگویم آن‌ها باید جنگ را شروع کنند، قرار نبود آن‌ها جنگ را شروع کنند. من به تعریف صلاحیت می‌پردازم. بنی‌امیه چه کردند؟ این‌ها که برای ما خیلی مقدس نیستند، ما نمی‌گوییم حضرت معاویه همین‌طور است، بلکه اگر کسی هم باشد، یک چیزهایی در اعلامش هم می‌گیریم؛ مثلاً بنی‌امیه نصف این جهان را گسترش دادند. خب، کردند، فرقی ندارد. بعضی از فقه‌های اهل سنت هم این را قبول دارند. من کاری ندارم که چگونه این اتفاق‌ها افتاد. این‌ها موجوداتی هستند که هنوز چنین راحت نمی‌شود به آن‌ها تجاوز کرد و بخشی از مردمشان را کشت و یکی اینجا به آن‌ها دست‌اندازی کند. اکثر عمله‌های شدید ممکن است مسلمان را در مقابل تجاوز نشان دهند. این حس، در واقع، بازدارندگی مدرن است. ما نمی‌خواهیم جمع شویم و برنامه‌ای برای این قدرت خودمان انجام دهیم، شاید مثلاً در یک موردی انجام بدهیم که قدرت آن را ببینیم، ما چند نفریم، چه نیازهایی داریم و طبیعتاً من اصلاً نمی‌خواهم از مسائل نظامی صحبت کنم، چون نمی‌خواهم همه را بترسانم. وقتی من می‌خواهم همه را بترسانم، این چیزها را باید بگویم: شما این‌قدر قدرت دفاعی دارید، این‌قدر قدرت جامعه و نظامی دارید. یعنی نمی‌شود شما جامعه تشکیل بدهید. من احساس می‌کنم شما نمی‌توانید قرآن بخوانید، به ادیان ابراهیمی فکر کنید و متوجه نشوید که رستگاری تشکیل جامعه در دین است و دین یک چیز فردی نیست. از ابراهیم شروع شده است؛ رستگاری تشکیل جامعه دینی در کار است. من یک نوآوری‌اش را احساس می‌کنم که می‌آید، که تهش دارد فردی که خدا را رسید، ولی تهش برده است. من او را قرار می‌دهم تهش برده، ولی وسطش این است که از این کانال برای درونی مؤمنین، برای خودشان قدرت داشته باشند. این موجودات قرار دارند که آن را می‌دانند، بر ترس و وحشت بیایند، بترسانند، فرار کنند، برانند، تو بیایی، خدا نمی‌پسندد. کاری دوگانه نیست که بخواهند روشنی بدهند و همه را بگردانند. حرف‌ها ولی قرار است برنامه‌ای تشکیل شود برای انسانی ایران. باید بردارید که اینجا عرفان بتواند برسد و شغل خودشان بشود، رو به ذهنشان بکنند. فرار بکنند، باید بکنیم. من فکر می‌کنم نمی‌شود در ایران اقراری نگاه کرد و این را ندید. و کسی که یک خودفکر است، نمی‌تواند به این نگاه کند، به این نتیجه برسد و فکر کند که اینجا جنگ پیش می‌آید و دارند جنگ می‌کنند. این‌ها مقدمات است که به نظر من یکی از شعورهای واقعی است و شما قرآن هم همین‌طور. من دقیقه قبل هم می‌گفتم.

قرآن هم از بای شروع نمی‌شود. سوره بلال است. از اینجا که قبله حرام بود، می‌بینید که به عنوان قبله است. مثل تغییر قبله است به عنوان نماز و جامعه اسلامی. این جامعه جدیدی که دارد تشکیل می‌شود، اصلاً غیریتش از اینجا می‌آید که قبله را عوض می‌کنند و تشکیل می‌شود. این جامعه امتحانی جدید از اول دو امت قبلی که بودند داشتند؛ یکی قبله شروع شده و یکی کلیه خود را عزیز داده. من بگویم یکی از بحث‌هایی که اینکه آن قبل اصلش برای نماز کردن است، برای ارتحال شما این است که من تو آن قرآن بود چرا من نرم می‌زنم این آیات را می‌خواندم ولی یادمان می‌کنم من آن‌جوری مختبرش می‌کنم. من نزدیک مسئله برگشت گفته می‌شود که خدا همه جا هست، برشت و نرم فرق نگاه ندارد، پس چرا قبله دارد تغییر می‌شود؟ چرا برگرد خود؟ خداوند آنجا هست. اتفاقاً خود را بهشان فکرانی فکر کنیم. آرثانی فکر کنیم. این که آدم هر جا در همه طرف نماز بخواند، تو معنی خودی می‌گوید. یعنی ما خدایی در مکان نمی‌دانیم. خدا نمی‌خواهد هست. ولی بود که مکانی تغییر می‌کند که آدمی به آن سطح برسد. و دلیلش این است که نماز هم یک فریضه‌ای است که جنبۀ اجتماعی دارد. و قرار بگذارید اصلاً دو رقم جمع شوید نماز دهید و بیشتر از این شما می‌توانید بگویید که خب آدم‌ها نامی توافق می‌خواهند به یک سمت نماز کنند، می‌شوند نماز جمعه‌خوان در هر شهر به یک سمت. ولی اینکه در خدای اول این ایرانی و گناهی دیگر می‌دانید که خداوندین مختلف را از این پریمی می‌کنند که همه هر جا که هستند نماز خود را می‌خوانند یا آن‌جوری هم آن‌جوری هم برای آن‌جوری باشند، دارد نیستند مشکل خودشان است. تو شریعتی موروها را کردند باید قبول نداشته باشیم که مسیحی هم حق داشتند شریعت را موروها بخوانند برای آنشوری قبولیه مسیحی هم باید باشد. حالا آن‌ها بخشی‌های از شریعت‌شان کلن گذاشتند که یکی از شعون را مسجد حرام کرده به وید از هر جایی که قبله است. خب شما از این قبله قبله می‌خوانید در این هم این نقطه از کلوی زمین است که نقطه نایی مسلمان است. مسلمان هیچ جوری این نصر نباید از گاز کنند. همین که یک نصر مربع برایش خرک بکشید، بگویید این نالگیت این نظام سیاسی و اجتماعی دارد منه، معلوم است این چیزی دارد هر یک درخواهیم باید بکنیم بیا هج آنجا ببین. ضربی بگویم به نالکیت فعلی چیز نیست. فعلی رفت مستقیم بود. می‌توانی این راست فرضی باید باشد. مال فصلی هم نداشته. ولی هج بزن اشتباه با یک نالکیت را دی جور ببین. مثلاً مورد تعبیر و مسجد حرام نال خودیتی باشد. هر وقت می‌خواهم، این همه حرف صد در صد وجود دارد که اختصاصاً درباره محصول عوام باشد؛ کسانی که راه محصول عوام را بلدند، این که همین دو دوزید می‌آید بیده. شما اتفاقاً ممکن است بخواهید، من نمی‌خواهم این مانشنا داشته باشید؛ باید نیروی داشته باشید از اینکه افراد بکنید و این شدت عملی که به نظر من در سوره توبه هست. سوره توبه جایی است که این‌گونه نیست که مسلمان از اول مماشات کرده باشد؛ این‌ها بردن و برداشتن در کعبه یعنی این کار کوچکی نبوده که انجام شده در دنیا و فی‌الحال کار بزرگی بوده که انجام شده. تا یک جایی مماشات هست، در این برنامه شدت عملی شما می‌مانید. این لحظه‌ای که لحظه پاک‌زدن این مسئول خرامه است. اصلاً این سوره بسم الله آمده، از اول که شروع می‌شود حرف این است که این آن کلاً نریزید بیده این این رتعه... ببینید همه جای آن نیست، این رتعه زمین... این جایی که مسئول خرامه و کعبه به وجود نده، این مثل چیست؟ باید چه جایی بگویم؟ هسته مرکزی مثلاً این آن مسلمان است، همه گرم‌اند. اگر خواهید مسلمان از یسفرین، این تیتر باید آنگاه جنبالکیت شروع داشته باشد. من کسی آنجا نوت بگذارم، من کسی آنجا یک آدار بگذارم، این‌جا هم بده. این چیزی است که نگاه‌اند در شریعت هست. اینکه ما روی شنطنش به دینی داشتیم در قرن مستویقان و دوست داشته باشیم که یک جوری دین‌گرا برایم بکنیم که یک جور افعال برخورد به این متدرگانیم و غیر متدینان بدانیم، و یا من نمی‌بینم چنین امکانی به دائم شریعتی که بگیریم و دیگر، اینکه حتی ما این را هم بگیریم که اشکال نگه بود، مثلاً آن تهران را در انگلستان بگیریم جای دیگر، این حالتی زندگی پردن ما قبل موسیقی، این زندگی نامدین گاهون در افصال مدینه دیگر بگیر بکنند، خدای من نمی‌خواهد. من فکر می‌کنم به اصفهان خیلی می‌رویم که کم‌کم دارند می‌روند به دوران ماقبل موسی و شریعت. می‌گوییم الان برویم یک گوشه، در دل خود، این‌ها را داشته باشیم و فردی عبادت کنیم. به نظر من کل ماجرا از طرف ابراهیم شروع شده است؛ نرمین مسلمان، نرمین مؤمنین در زمین به دستور فدا شهری داشته باشند، جامعه داشته باشند. این زمین بال مسلمان است. یهودی‌ها می‌گفتند که آن زمین بلورتر بالشان بود، الان مسلمان‌ها گرسنه‌اند، آنجا هم نمی‌دانند و برایش برمی‌گیرند. من نمی‌دانم که آن حرف از حج و غیره خودیمان بزنند و یک جوری‌ها با این نرستند که این را می‌گویند چرا یک قبلی داشتند که من یک چیزی می‌خواهم، من این تعدیب خودم را درمی‌کنم. یعنی که لفظ «مسلمان» هستند، آن ارشدی چقدر دیمی بوده، چقدر غیری بوده، زرد دیمی بوده، این رفتار تا سود امام‌ها مح را تعییبی به بگذار من نخورده. بنابراین جایی فکر کردن و بحث کردن در موردش هست. این است اولی که اسم من شروع می‌شود: مسلمان را بسر تو ارشالی نماز می‌افتند، نه این مهمش نیست که اوشریم اعتقاد داشته که یکی هر صورتون از محرکت محرکتی را خواستن بکشند، معرب تخلیل شد و اوشریم کار سامان شد. ولی پیامبر که سامان تو اوشریم دواز خود نمی‌دانم از آن رو می‌خواهید یا نه خواهید اوشریم، اینجا معرض محرکتی و تخلیل معرب و عدوان از دار خدای خموم نشد، همان را باید باقی بگذاریم. اما قبل این جایده‌ای اسلامی تشکیل شد، روشلین غبه مسلم است. برای من این تعدید می‌کنید که آیا الان روشلین همیشه، اگر جامعه یهودی رسمیت دارد در مسلمان، روشلین غبه دورداری رسمیت دارید؟ و آیا این مالکیت میرونه در گهون گریه؟ این خیلی خیلی حق سیاسی است که گردن به شدت قحصه و بساوی سیاسی است، نه در ایران، در دنیاست. خلاصه دعوی سر مالکیت اوشدین و معبد مسلمان... این صورت مالکیت آنی که مالکیت کندم آن را کنید احوالا کندم از این... احوالا مالکیت آنی که مروضا شد دعوی مروضا شدن این مالکیت، این مسلمان باید راهشان به سمت بگیرند. این چیزی است که از ما خواسته شده. نه یک راه دوباره خیلی این حرف هست. راهی مستقل و حرام باز می‌شود. هیچ جوری مسلمان را به کتاب بیان که این راه مستقل شد. و این من می‌گویم. یک شعری هست که از حافظ می‌گویم: «من از هستند روز افسون که یوسف گشت دامستن که از ارده اسمت بیرون دارم زر خدا.» من از همان روزی که این حقوق را گرفتم، می‌ایستم و گریه می‌کنم؛ کاملاً از این دهاتی که در این محصول حرام است و دزدی می‌کند، ناراحتم. محصول حرام در حدی است که به نظرم نتیجه‌اش این شده که حالا مثلاً این‌ها باید سلاح داشته باشند که دزدی کنند و شیرینی شود، نمی‌شود حلوتم زندگی کرد. من یعنی این که طرف نمی‌تواند حلوتم نشان بدهد؛ شاید علامت‌هایش به دنیا رسیده است. اینکه این کاری که مالکیت و ملغیات در آن معاهده باز تو گاه است، مثلاً چیزی برای گذاشتن، مثلاً برای دین اسلام باز باشد، یکی از ما خواسته شده این است که نه مالکیت یا سند به اسم افتادن بزند. اگر نتوانند، هر کار مسلمانان ترجیح می‌دهند به کاری که مسلمانان نیستند، ولی اینکه در طریف این احکام منظر ندارد، به این شده که درگیری‌های بردور بیاید، خود منظر شده بیاید. اگر از این هم می‌شود درگیری کرد، به هر حال چیزی از ما خواسته شده، آن هم این است که رسمت از کوریزه هیچ جور تضادیت شرک‌آمیزی نبود؛ داشته به کسی بگذاریم، به کسی آدم دیده، کسی ندارد بیاید می‌داند انجام بدهیم. و فکر می‌کنم از سور توغل معمولی است که مسلمان در مقابل این یک نور شدتا عمل بگذارد. این اول، چه من اطراف نمی‌کنم که مستحل مردمی باشد، این هم اول مستحل مردمی؟ یعنی چه مستحل مردمی؟ اولش که چه هستند که طرف مقابل آن هستند؟ اول سر بالا باشید یا نه؟ اول سر بالا باید بگذارد هر حد از اینکه مثلاً راش و بست خونده بزنند قابل می‌شوند. معلوم است که من می‌دهم وقت صرف، خیلی می‌آید قرآن آیه شام می‌توانی به نفر بگویی که حتی اگر پول شاید باشد یا پایش را از در راحت، خب پول بگذاریم مثلاً خود خرج کنیم، چرا برویم مثلاً خود این و دیگر آن را بکشتن؟ من می‌خواهم بگویم این شدت عمل یعنی اینکه کوتاه نمی‌شود این‌ور از این مواجهه. این خود را داشته باشید، اینی طور از دارت این روشنکش را باید دید. و اصولاً رویه‌شان این است که در هر حد ممکن کتا همه. و من احساسم با رویه‌شان این است که کتا بیاید و دنیا این‌جوری شده. حالا من شاید حد هم نداشتم آدم‌ها مثلاً در باقصه افتاده خواهش‌شان حد بگذاریم. جانی اسلامی در همین لحظه رویه‌شان اعلام شد. مثلاً من در محسوس سوره بقره دارم، سوره بقره سوره اعلام و به وجود آمدن آمد جدیده و لحظه اولش هم این است، یعنی شروع می‌خواهم خدا با من اصلایب صورتگردن و اینکه شما این کار را جدید این‌جوری سردید. اما امت جدید درخشانی می‌شود. اولین چیزی که قبله، قبله جدید است و بعد احکام جدید، شریعت جدید و یک جامعه دینی جدید، تو غیر از یک یهودی و مسیحی و آن نقطه اص تنهای نقطه اص سوره و غربه اعلام قبله جدید در مسالین است. و اینکه این‌ها این‌ها این‌ها در همگه یک یهودیت و مسیحیت نیستند که آخه این‌ها بیشتر مردم داشته که قرار رو به امت جدید بگیر بیاید. این خیلی جنگی است چون مدارک‌هایی را باید رساند، بله؟ این خیلی جنگی است چون مدارک‌هایی را باید رساند. چرا؟ مدارک‌هایی که دازه از اجرایت رسید باشد، سر مدارک‌هایی که جنگ نمی‌شود اگر هر منطقه یکی کارخ بگیرش داشته باشد، ولی سر مالکیت مثلاً به شهر سرم و غالطیت راه‌های در این‌جایی فرق می‌شود.

اینجا از اینجا هم می‌شود. این همان چیزی است که برخواهدهای این‌گونه به وجود می‌آورد. جامعه انسان باید قدرت گفت‌وگو کردن از خودش را داشته باشد. برد این دستور را جلی بگیرید که می‌گوید «وعد دو لحام و ستفتت اتون من گفت». نمی‌گوید بزرگی بگی، ولی آمادگی نداشته باشید؛ همین است. اگر احساس کنند الان دوباره الان را نگاه نکنید، اینکه الان می‌شود مکانیسم‌های گلی پردازی تکنیکی به جنگ همین به اصطلاح با خودی خوشی زندگی کنند، شاید نفرم در این دوره‌ها اینکه ارتباطات به وجود آمده ببینیم سازمانه دوره معلی هست، آن امکانات که‌ها برنه گلی و به همه این‌ها می‌شود تکنید اولادیت وقتی آیه از صرف و خر پر اولادیت بگیرد که می‌شود کاری را صرفاً می‌زند جامعه دارد صرفاً می‌زند، ولی مکته‌ای دیگر نمی‌شود از چیزهایی گذشته یعنی جزب حدیقیت و جامعه دیگر یا چیزهایی که خداوند خواسته و یک جنوبیست که راه به دین پرسانات دیگر یا بالکیات نیمه خواهیم که راه بیم تو خانه هسته بگویم این شکلی که آدم‌ها فردی باشند. این را من قبل از دوران از نوشت هست دوره که آلقای مومن از خانه‌های شهری آمدند. خب، خب، خب، خب، خب، خب، خب، خب، این‌ها چیزهایی نیست که صرفاً جمعه عرفانی داشته باشد. اولین نقطه در جایی که شما کرده‌اید مستوک الحرام می‌بینید، شهر مستوک الحرام به عنوان بله است. و اولین اینجایی که شما کرده بودید این است که ابراهیم در حال و از شروع در حال و دنبال ابراهیم ادیان ابراهیمی در زمین خداوند می‌رود که ابراهیمی آزمایش کردید. اینجا مربوط حسن دارد شد و خداوند اعلام کرد که من تو را برای ناس قلبی دارمیدم. اولین دارد که پیامبری و رسالت به ناس دارد می‌رسد. همه پیامبران یک کلام، حضرت محمود را خودش را دارد می‌گیرد دعوت می‌کند، هر پیامبری اینجا را، ولی ابراهیم اول عالمی که جهانی است. و شاید در مورد کارنگ می‌بینید اولین جایی که حرف از کارنگ شد، حرف از مثلاً این آینه که کارنگ را غیر بیدیم بساید در کارنگ و امن. و در دست دوریمی که مثلاً لیم ناس، که از ناجه ساختمان می‌رویدید و در آقای آبالی نا، این را اول باید روزای لیم ناس لرلزی او درک کنیم. من که نالک ندارم که همه نالک ندارم، نالک اینجا نالکیت ندارد که نشترین من نالکیت ندارم، هیچ آدمی نمی‌تواند بگیرم نالکیتی ندارد. دلتال عطیره شاید به همین معنا که آزاد بوده، یکی نیست کسی بتواند ادعای برنامه شده باشد به دستور خود از این زمین که جای پردی هم بگیرد، به جای همه کسی هم نیست، در بیادان‌های عربستان، یک فنه‌ای ساخته شده در مربن دنیا. من ابراهیم ولکیت دارم، اسماییم ولکیت دارم، نه هیچ کسی. و مالکیت این است که کسی هم ندارد عدالت‌شدگانه انجام بده. اینجا باید مهمنین. مردم در زمین ظهور می‌کنند و خودشان رسماً اعلان رجوع می‌کنند. کل جامعه ایمان و مرونش در این موضوع قرار داشته است و در قرآن نیز به امنیت آنجا اشاره شده است؛ هیچ‌کس در آنجا خون نمی‌ریزد، هیچ‌کس کسی را عذاب نمی‌کند و هیچ‌کس اجازه ندارد حرف دردناک بزند. این اتفاقات در آنجا رخ می‌دهد و اهلیت‌های آفریقی جایی می‌جرد می‌شود. در واقع، دیگر عالم‌های مادری نیز وجود دارند که اصل دیگری هستند. اتفاقاً نمایی سرگی و نمایی سرگوزگی نیز وجود دارند که خون از دم‌های کسی جاری نیست. بگذارید بگویم آنجا امنیت مطلق است. خداوند اینجا را می‌خواهد و اینجا برای ما مکانی از امنیت باشد؛ امنیت از اول تا آخر عملیاتی که اداره می‌شود، بسیار مهم است. من زیاد نمی‌دانم که در تعالیم عرفانی به این امنیت چقدر توجه شده است، اما در غرامی خیلی به آن امنیت داده شده است؛ اینکه محیط امن باشد، حتی مثلاً به این صورت گفته شده که اینجا در جور نباشید. این یکی پاسخ صد در صد برای کسی است که به آنجا می‌رود. کسی دست به حرام نمی‌زند؛ مثلاً فرشتگان مراقب هستند و کسی که بخواهد حرام انجام دهد، نمی‌تواند. این یک درصد خاص است که منطقه حرام دارد، نه فرشتگان خودشان. منطقه بسیار بزرگ است؛ یعنی کل شهر مکه با دقت یا خانه‌ها و محل مناره‌ها یکی است. اصلاً صوف روزگی است که کسی به کسی آسیب نمی‌رساند. اما من این لفظ قرآن را هم می‌زنم؛ دیگر شنیده‌ام که زیاد سیارگردی می‌کنند و قرآن هم می‌توانستم همانطور که آخرش یکی این محتوا را برساند، قرآنی دیگر جلسه دیگری از همین آیاتی در سوره دوله است که احتمالاً در سوره حج نیز آیاتی مربوط به آن وجود دارد. باید این گفته‌ها را بررسی کنیم که برخورداران در مورد نصیب الحرام که هر کس در نماز و حج باید اجتماعیش را تحکیم ببخشد؛ اجتماعیش بیشتر از قوه فردی می‌شود برای بزرگ‌تر شدن.

قبله، اورشلیم، مسجدالحرام و راه حج - بخش ۱

قبله، اورشلیم، مسجدالحرام و راه حج - بخش ۲