خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ درسگفتار در ادامه آمده است.
شریعت و معنای آن در قرآن
متشکرم. خب، شروع کنیم. میلاد، لطفاً بیرون برو. از امروز قرار شد که در مورد سوره حج بحث کنیم. من اول میخواهم کمی به طور کلی توضیح دهم که کاری که قرار است انجام دهم چیست؟ حالا ابتدا خود سوره را به طور طبیعی بررسی میکنیم. فعلاً حداقل تصمیم من این است که علاوه بر اینکه سوره را به طور طبیعی بررسی میکنیم، مثل همیشه درباره مناسک حج نیز یک بحث مفصل داشته باشیم.
این سوره بسیار مفصل و جامع است و درباره مناسک حج به اندازهای که در سوره مریم درباره مسیحیت بحث کردیم، به جزئیات نمیپردازد. در سوره مریم، ما وارد بحث مفصل درباره مسیحیت شدیم، سپس به موضوع دیگری رفتیم و دوباره برگشتیم؛ اما در اینجا انشاءالله به جای دیگری نمیرویم. هدف من این است که درباره سوره حج و خود حج بحث کنم و البته بیشتر از آنچه در خود سوره آمده، صحبت کنم. حج یکی از ارکان شریعت اسلام است که فکر میکنم برای همه تقریباً مورد علاقه باشد. تا به حال درباره هیچ یک از ارکان شریعت بحث خاصی نکردهام؛ یعنی جایی نبوده که یکی از شرایع را خارج از اینجا بررسی کنیم. اگر هم درباره نماز یک جلسه صحبت کردهام، بیشتر درباره جزئیات نماز مثل وضو و سجده بوده است و نه مباحث کلی. درباره نماز اگر هم بوده، فقط یک جلسه بوده که به صورت متعامل و مفصل نبوده است. اما نمیدانم چند جلسه درباره حج صحبت میشود، چون یکی از محتویهای اصلی سوره حج به نوعی درباره قیامت و آخرت است و ما میتوانیم مفصلتر از آنچه در سوره آمده، درباره این مسئله صحبت کنیم.
راستش، برنامهای که تصمیم گرفتهام اعلام کنم شامل این است که درباره حج صحبت کنم و درباره قیامت هم تا حدی که در سوره لازم است، بحث کنم. این برنامه جلسات آینده است که اصلیترین آن بررسی خود سوره است و حداقل یک بحث مفصلتر درباره سوره خواهد بود. طبق عرف این جلسات، من ابتدا کلیات سوره را بیان میکنم؛ یعنی فعلاً وارد جزئیات آیات نمیشویم. اما این جلسه با جلساتی که معمولاً یک جلسه درباره یک سوره صحبت میکنم، تفاوت اساسی دارد. در این جلسه لازم نیست حتی تا پایان سوره برسیم. من خیلی گسترده صحبت میکنم، ممکن است سوالی مطرح کنم و برخی مسائل را باز بگذارم تا بعداً درباره آنها صحبت کنیم. بنابراین تفاوت محتوایی این جلسات مفصل با جلسات کوتاه این است که در جلسات کوتاه فقط سعی میکنم خلاصه بگویم که موضوع چیست و مثلاً هماهنگی سوره را روشن کنم، اما قرار نیست به این بپردازیم که چرا این آیه آمده است. حداکثرش این است که بخوانیم و بفهمیم محتوای آیه چیست.
در این جلسات، اگر لازم باشد، چند جلسه خارج از موضوع مقدماتی که ظاهراً جزو بحث سوره نیست، میگذارم تا توجیه کنم که مثلاً حکمی که در اینجا داده میشود، حکم خوبی است و معنی دارد. نمونهاش در جلسه قبل بود که سعی کردم توضیح دهم در سوره مائده مسئله قربانی کردن به عنوان مصداق حلال شدن گوشت حیوانات مطرح شده است. آنجا دربارهاش صحبت کردم، اما اینکه چقدر اینها ارتباط خوبی با هم دارند یا ندارند، موضوع بحث نبود. اما در سوره حج میتوانیم درباره این موضوع بحث کنیم؛ مثلاً مسئله مناسک حج و قربانی که به عنوان شرطی برای حلال شدن گوشت است.
این فضای کلی و حساسی است که داریم دربارهاش صحبت میکنیم. پس از الان شروع میکنم و از اول سوره نگاه کلی به آن میاندازیم. تا حالا برخی از وجوه سوره را وارد میشوم و جلسه به جلسه ادامه میدهم. فکر میکنم امروز بتوانم مرور کلی محتوای سوره حج را انجام دهم. سوره حج، که به این نام شناخته میشود، به خاطر اینکه حدود دو صفحه از آن به مسئله حج اختصاص دارد، این نام را گرفته است. کل سوره حدود ده صفحه است که دو صفحه آن مربوط به حج است. اسم سوره از آنجا گرفته شده که درباره حجی است که به حضرت ابراهیم امیرالمؤمنین امر شده است و مسئله بنای کعبه و مکان کعبه در این سوره آمده است. اما سوره به وضوح با مسئله قیامت شروع میشود و با تصویری بسیار هولناک و تأثیرگذار از قیامت آغاز میشود که یکی از تأثیرگذارترین تصاویر قیامت در کل قرآن است. این تصویر وحشتناک، علاوه بر خود صحنه قیامت، به حالت آدمهایی که ناظر آن صحنه هستند نیز اشاره میکند. به همین دلیل، بیشتر از خود تصویر قیامت، این حالت ترسناک و هولناک آن بر انسانها تأکید شده است.
شما در بسیاری از جاها در وصف قیامت میبینید که تصاویر مختلفی از وقوع حوادثی مانند خورشید گرفتگی، ماه گرفتگی، سقوط ستارگان، طوفانهای سهمگین دریاها و بالا آمدن آبها وجود دارد. اما معمولاً در آن تصاویر به حالت مردم که این وقایع عجیب را میبینند اشاره نمیشود. در این سوره، قرآن به صراحت به این حالت ترس و وحشت مردم اشاره میکند تا تأثیر این تصویر بر انسانها بیشتر شود. سوره با خطاب به همه مردم آغاز میشود که تقوا داشته باشید، زیرا زلزله و ساعت (یعنی قیامت) حادثهای عظیم و هولناک است. از همین ابتدا، یکی از نکات مهم این سوره این است که مرتباً به مردم خطاب میشود و حجم این خطاب به مردم در این سوره بسیار زیاد است.
کلیات سوره
این نکتهای است که آقای عبدالعالی بازرگان برای همه سورهها حساب کردهاند؛ در این سوره تعداد خطاب به «ناس» (مردم) بسیار زیاد است، شاید بیشتر از هر سوره دیگری. حتی سورههای بزرگی مثل بقره و آل عمران اینقدر خطاب به مردم ندارند. البته خطاب به خداوند در این سوره کمتر از سوره بقره است، اما نسبت به حجم سوره، خطاب به مردم بسیار زیاد است. تا به حال در بررسی سورهها دیدهام که تکرار زیاد و خطاب به محتوی اصلی سوره ارتباط دارد. مثلاً در سوره نون، چگالی خطابها بسیار بالاست. سوره نور درباره خانواده است و خطابهای آن درباره خانواده و روابط خانوادگی است.
حرف مهمی که میخواهم بزنم درباره فهمیدن سوره حج این است که اولین تصویری که در این سوره میبینید، خطاب به مردم است. اگر بخواهیم با اصطلاحات امروزی بگوییم، تصویری از کره زمین در حال زلزله دارید که مردم خطاب میشوند. «یا ایها الناس» خطاب به جمعیت مردم است، نه فقط به انسانهای خاص. این تصویر اولین تصویر سوره است که از دور به کره زمین نگاه میکند که دچار زلزله شده و مردم خطاب هستند. این نگاه کلی و از دور به کره زمین در کل سوره وجود دارد و فکر میکنم نکته مهمی است که هنگام خواندن سوره باید به آن دقت کنید.
مثلاً فرض کنید خطاب به مردم است و درباره قیامت صحبت میشود که این اتفاق عمومی است و در کره زمین رخ میدهد. این تصویر کلی انسانها را که روی کره زمین زندگی میکنند نشان میدهد. اگرچه در سوره به داستان پیامبران اشاره میشود، اما هیچگاه وارد جزئیات آنها نمیشویم. حرفهایی که به مردم زده میشود، فقط تصاویر کلی اطراف آنها را نشان میدهد که مجازات شدهاند یا عبادت جمعی مردم را در حج میبینیم. کل سوره مثل تصویری از ماهواره است که مسئله دین و قیامت را از دور و کلی به ما نشان میدهد، نه به صورت نزدیک و جزئی.
شما اصناف مردم را میبینید؛ مومنین، کفار و آدمهای بینابین که در چند آیه به آنها اشاره میشود. سرنوشت و رفتار آنها نیز بیان میشود. نام ادیان مختلفی در سوره آمده است؛ مثلاً کسانی که ایمان دارند، کسانی که کافرند، صابئین، نصارا، مجوس و کسانی که شرک میورزند. این اسامی در مقابل کسانی که مشترک هستند، آمده است. این فضای کلی سوره است که عبادت، حج، جهاد و دیگر مسائل را در نمای کلی و از دور نشان میدهد. نماز مردم در خانههایشان، اتفاقاتی که روی زمین میافتد، همه به صورت کلی و از دور دیده میشود.
با توجه به محتوای سوره، میخواهم بگویم که آیه اول درباره قیامت و سرنوشت انسانهایی است که روی زمین زندگی میکنند. من نمیتوانم به زمین به عنوان کره نگاه نکنم، اما در قرآن زمین بیشتر به عنوان فرش زیر پای ما توصیف شده است، نه به عنوان جرم سماوی. وقتی از «عرض» صحبت میشود، منظور همان چیزی است که زیر پای ماست و ویژگیهای آن شبیه فرش است؛ یعنی سطحی که برای زندگی مناسب و راحت است. این نکته را میخواهم بگویم که وقتی میگویم کره زمین، تصویری که در ذهن شما از دوران ابتدایی دارید، در قرآن چنین تصویری نیست. زمین در قرآن به عنوان چیزی که زیر پای ماست توصیف شده است، نه جرم سماوی. این موضوع را باید در نظر بگیریم.
بحث مسطح بودن یا کروی بودن زمین در قرآن مطرح نیست. عرض یعنی همان سطحی که زیر پای ماست و ویژگیهای آن به گونهای است که برای زندگی مناسب است. در قرآن بارها به این نکته تأکید شده است. اگر ترجمه متداول آیهای از سوره نازعات که میگوید «دهرها» به معنی غلطاندن است، درست باشد، آنجا به عرض به عنوان جرم سماوی اشاره شده است، اما من مطمئن نیستم این ترجمه صحیح باشد. اصولاً زمین و آسمان در قرآن با هم قاطی نمیشوند.
اسم سوره و آغاز هولانگیز سوره / ارض
منظورم از این حرفها این است که وقتی درباره کره زمین صحبت میکنیم، باید بدانیم که عرض در قرآن همان چیزی است که زیر پای ماست و ویژگیهای آن به این صورت بیان شده است، نه جرم سماوی. بنابراین، عرض یعنی همان سطحی که زیر پای ماست و معمولاً آرام است، اما در روز قیامت آرامش آن به هم میخورد و زلزلهای شدید و عظیم در زمین رخ میدهد. ما سورهای به نام زلزال داریم که درباره قیامت و زلزله است و در آن سوره عرض شخصیت اصلی است.
بعد از این توصیف در ابتدای سوره، آیات درباره تأثیر این پدیده بر مردم و حالت آنها در روز قیامت صحبت میکند. مثلاً در یک آیه توصیف شده که مادران شیرخوار کودک خود را میگیرند و زنان باردار بار خود را رها میکنند، اما مردم به حالت بیهوشی و ناتوانی میرسند، انگار عقلشان درست کار نمیکند. این حالت ترس شدید است که برای انسان پیش میآید، نه اینکه عذاب شدید باشد، بلکه از شدت وحشت است. این حالت در ادامه سوره باز میشود و مردم به خاطر نداشتن تقوا تهدید میشوند.
سپس در آیهای گروهی از مردم معرفی میشوند که بدون علم درباره خدا مجادله میکنند و اینها از شیطان پیروی میکنند. من زیاد وارد جزئیات لغوی نمیشوم مگر اینکه برای فهم محتوای آیه لازم باشد. این آیه مثل یک جمله معترضه است که انتظار میرود ادامه پیدا کند و گروههای دیگر هم معرفی شوند. مثلاً ممکن است گفته شود گروهی ایمان دارند و گروهی مجازات میشوند و گروه دیگر نمیشوند. این یک سناریو برای ادامه آیه است که باید فکر کنیم ادامه آن چگونه خواهد بود.
در ادامه آیات آمده است که پیروی از شیطان موجب میشود که انسان به عذاب سوزان گرفتار شود. سپس دوباره خطاب به مردم میگوید اگر ایمان ندارید، اینگونه است. این آیات ادامه همان آیات اول و دوم هستند و اگر این دو آیه را به آیه پنجم بچسبانیم، ادامه خوبی خواهد داشت. در آیه هشتم آمده است: «و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و یتبع کل شیطان مرید». این آیه توضیح میدهد که کسانی هستند که بدون علم درباره خدا مجادله میکنند و از هر شیطان پلیدی پیروی میکنند. اگر نتوانیم ادامه آیات را به درستی بفهمیم، حتماً باید اینجا توقف کنیم و بیشتر بررسی کنیم. این نکته مهمی است که باید به آن توجه کنیم.
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَٰنٍۢ مَّرِيدٍۢ
و برخى از مردم در باره خدا بدون هيچ علمى مجادله مىكنند و از هر شيطان سركشى پيروى مىنمايند.
خیلی منطقی و درست نیست که بخواهیم بگوییم این چه وضعی است که یک قسمتی از این تقسیمبندیهای سهگانه یا چهگانه یا پنجگانه که اصناف مردم را بیان میکند، یک بخش آن بعد از دو آیه اول، در وسط قرار گرفته است؛ آنجا درست است، اینجا درست است، اینجا و اینجا، بعد از آن دو آیه اول که مربوط به بحث قیامت است، آمده است و بقیه آن استدلالها درباره بحث هم بعد از آن دو آیه آمده است. این خوب نیست. خب، چرا اینگونه است؟
من میخواهم سعی کنم به شما بگویم چند نکته خوب است. اول اینکه یک آدمی که به اندازه کافی هوش و ذکاوت داشته باشد، گیج نمیشود. اکنون به وضوح معلوم است که ادامه آن آیه همین است. مثلاً یک آیه گفته میشود، بعد فرض کنید مثل یک جمله معترض است که میآید، محتوای مهمی ندارد. یعنی این ساختار است که اگر شما نفهمیدید چه به چه است، مثلاً فکر کنید که آن اصناف مال یک تقسیمبندی دیگر است؛ مثلاً این سه دستهای که بعداً میآید، یک چیز دیگر است. واضح است که دارد درباره مردم صحبت میکند.
اصناف مردم
من فکر میکنم اینجا تأثیر احساسی خیلی زیاد و امیدی از دست میرود اگر شما این آیه را به جابهجایی که من گفتم انجام دهید. یعنی بعد از آن تصویر هولانگیز که مردم گرفتار آن قیامت شدهاند، ذکر کردن این که یک عده آدم اینجا در زمین هستند که درباره خدا مجادله میکنند و از هر شیطانی پیروی میکنند، این به شدت تأثیرگذار است. این را من منظورم را میفهمم؛ این حیف است که این تأثیر از دست برود. ببینید، با نامرکب کردن و جلو آوردن این آیه، چیزی از دست نمیرود. در واقع شما بلافاصله آن تقسیمبندی را میبینید و فقط شروعش انگار یک خود جلو افتاده است.
اگر این آیات را بدون این دو آیه بگویید، استدلال درباره تصاویر بعدی آیا هن ناشن کنتون فی رعیب من البخ؟ خب، خیلی تصاویر خوبی هستند؛ درباره رشد انسان در زمین صحبت میکند، درباره باران صحبت میکند و این حالت خور و ولای اول سوره دیگر از دنگ میرود و وارد بحث منطقی و استدلالی میشود. کنار هم گذاشتن تصویر هولانگیز قیامت با آیات گناهکاری که پیرو شیطان هستند، تأثیر بسیار قوی روی شنونده میگذارد. اگر اینجا این کار را انجام دهید، از بین میرود.
شما همین که این زلزله عظیم را میبینید و این حالت وحشتناک که مردم دچار آن شدهاند، بعد در میان همین مردم که اینجا هستند، یک عده اینگونه زندگی کردهاند که درباره خدا مجادله کردهاند و از شیطان پیروی کردهاند و سرنوشت بدی دارند. این زلزله برایشان زلزله خوشی نیست؛ اینها در واقع روز عذاب کشیدنشان است.
من حتی میخواهم بگویم که بعضیها سعی میکنند بگویند این صنف اول که اینجا آمده، فرقش با صنف دوم که میگوید «و من الناس من یجادل» و مانند آن، چیست؟ مثلاً میگویند اینجا میگوید «و من الناس من یجادل بلا علم» و تا اینجا است. همه اینجا میگوید یا «طب او کل شیطان مرید»؛ اینجا میگوید «بلا خودن ولا کتاب منی». آنجا اولین باری که این جمعه میآید، میگوید اینها از هر شیطان پلیدی پیروی میکنند. بعضیها سعی کردهاند بگویند این دو صنف با هم فرق دارند؛ مثلاً فکر میکنند صنف اول مقلدین هستند و صنف دوم رهبرانی هستند که در حال گمراه کردن دیگراناند.
من فکر میکنم لازم نیست این دو صنف را جدا کنیم. اگر این بیان را بپذیریم، یعنی میتوانست این آیه «و من الناس من یجادل بلا علم» و «یرید فلا یضل» همان جایی که آن «کی نشسته» تا آن جایی که منطبق باشد، بنشیند. مثلاً «ولا کتاب منی» هم ادامهاش بیاید. این همان کفار و آدمهایی هستند که ببینید؛ من میخواهم بگویم اینجا چهار تا «ومن» و سه تا «ومن ناس» دارد و یک دانه هم که مؤمنین هستند. بنابراین به نظر من حتی دقیقاً چهار صنف نام برده شده است. بعضیها صنف دوم را هم دو قسم میکنند و میگویند پنج صنف است. به نظر من این همان سهگانه معمولی قرآن است که قبلاً در سوره بقره و آل عمران دیدهاید.
اینجا بین اینها دارد بیان میشود. پس آیه طولانی شش آیه به اضافه آیه هفتم و هشتم، آیه پنجم، ششم و هفتم قبل از اینکه به آیه هشتم برسد، درست است که میگوید «و یرید الناسمنی و جادر و فلا»، اینها آیاتی هستند که اینگونه شروع میشوند. اگر تردید دارید، باز دوباره مسئله یکی از وجوه قرآنی درباره آخرت است که به برخواستن و زنده شدن مردم اشاره میکند؛ یعنی «سربراه و بردنشون از غبور». یعنی انسانها دچار فساد میشوند، بعد آیه هشتم میآید، بعد مثلاً دربارهشان داوری میشود و بعد از داوری به اصناف چندگانه دوگانه، که اصلاً سادهتر است، به بهشت و جهنم رفتن حکم داده میشود.
بعث
این آیات که از آیه پنج شروع میشوند، شش آیه حالت استدلالی دارند. اگر تردید دارید که دجسی وجود دارد، به اینها نگاه کنید. اولین قسمت در آیه پنج میگوید: «انا خلقناک و من تراب»؛ ما شما را از خاک خلق کردیم. این که دوباره از خاک میشوید و دوباره از خاک درمیآیید، از این نظر طبیعی به نظر میرسد که شما یک بار قبلاً از خاک خلق شدید. «انا خلقناک و من تراب» یعنی شما را از خاک خلق کردیم.
بعد «من نطفه» و «من علقة» و «من مضغة»؛ توصیفی از مراحل رشد انسان از نطفه تا صورتی که به دنیا میآید، به بلوغ میرسد، به تبلوغ و رشد کامل. «و من یتوفاک منکم و من یرزق»؛ بعضیها قبل از اینکه به پیری برسند میمیرند، بعضیها به پیری میرسند. «ارزل العمر» یعنی همین آلزایمر که خودمان فکر میکنیم؛ کلمه آلزایمر از همین «ارزل العمر» گرفته شده است.
بعد تصویری از زمین است که سرسبز نیست، اما وقتی آب بر آن نازل میشود، به احتضار درمیآید و گیاهانی در آن رشد میکنند. این بارها در قرآن آمده است؛ این تصویر به عنوان تمثیل و تشبیهی از اتفاقی که در روز قیامت میافتد آمده است. یعنی همانطور که شما یک زمین مرده را میبینید که دانههایی در بطنش هست ولی رشد نمیکند، وقتی باران میبارد، رشد میکند و زنده میشود و دوباره سر برمیآورد از خاک. به نوعی در واقع دجسی در آن اتفاق میافتد.
انسان هم همینطور است؛ پس از قبرهای خودشان انگار سبز میشوند. بعضیها میمیرند، مثل دانه میمانند که بستهبندی میشوند و در خاک گذاشته میشوند تا سبز شوند. یک جور کشاورزی است. الان این سه یا چهار طبقه خوب در نمیآیند، ممکن است خاطی باشند، اما مسئله کاشتن دانه در زمین واقعاً حالت کاشتن دانه را دارد؛ مثل اینکه بارانی وجود دارد که میتواند آن دانه را سبز کند.
یک پدیده وجود دارد در روز قیامت که این موجوداتی که در خاک هستند، دوباره انگار از خاک سر برمیآورند. توضیحی که در این آیات هست این است که شما چیزی شبیه به قیامت را دیدید. شما اولاً چیزی سنگینتر از قیامت را دیدید. ببینید ما چیزهای شگفتانگیزی همین الان در کره زمین داریم میبینیم، ولی به آنها عادت کردهایم. آن چیزی که ندیدهایم، به نظرم میآید که ممکن نیست، در حالی که این چیزها را داریم میبینیم.
اگر شما اصلاً دنیا را ندیده بودید و فقط با عقل خودتان که میگویید شفاف است، فکر میکنید ممکن نیست. هر وقت که یک چیزی ترمینالیزه مخاطب میشود، میگویید مثل این است. در خود قرآن هم این موضوع درباره برادرهای یوسف آمده است که میگویند «ارسل معنا اخانا»؛ بعد وقتی برمیگردند و دزدی کردهاند، به پدرشان میگویند «این پسر دزدی کرده» و نمیگویند «برادر ما دزدی کرده». حالا شد پسر؛ یک عقل منم ببخشید برادر ناخدا. این اتفاق میدانیم.
فَلَمَّا رَجَعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيهِمْ قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَآ أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ
پس چون به سوى پدر خود بازگشتند، گفتند: «اى پدر، پيمانه از ما منع شد. برادرمان را با ما بفرست تا پيمانه بگيريم، و ما نگهبان او خواهيم بود.»
پس و پیش شدن آیات
ما میگوییم چطور ممکن است عقل چطور این امکان را میدهد که انسانی که استخوانهایش پوسیده دوباره زنده شود؟ اما این اصلاً استخوان نبوده، قطعاً چیز پلیده عجیبتری است. اگر ندیده بودید و از شما میپرسیدند کدام این دو محتملتر است؟ یکی اینکه اصلاً از هیچچیز یک انسان به وجود بیاید، یا اینکه یک بار به وجود آمده و دوباره به وجود بیاید؟ خب معلوم است که دوباره به وجود آمدن خیلی محتملتر است تا اینکه از هیچ موجودی به وجود بیاید.
بنابراین این آیات اولاً اشاره میکنند که شما یک پدیده مشابه، حتی عجیبتر، را درباره خلقت خودتان دیدهاید. شما یک بار خلق شدهاید، بنابراین دستتان طبعا سادهتر است. فقط مسئله این است که ندیدهاید. مسئله عقلی نیست، مسئله حسی است؛ عادت نداریم این را مشاهده کنیم، نه اینکه عقل ما چیزی به ما بگوید. عقل ما در این دنیایی که آن اتفاق افتاده، قطعاً باید به ما بگوید که این اتفاق هم میتواند بیفتد.
نکته دوم هم این است که شما بازی چیز مشابه این که از یک زمین ظاهراً مرده با یک پدیده طبیعی که باران است، یعنی چیزی که در طبیعت اتفاق میافتد، نه طبیعی به معنای معمولی، باران آمدن خودش خیلی پدیده عجیبی است. باز ما به آن عادت کردهایم. اینکه از بالا آب میبارد و در کره زمین چیزهای سبز میشود، این اتفاقهای بینهایت شگفتانگیز است.
اگر یک نفر از کره دیگر بیاید و این فضا را نبیند، واقعاً شگفتزده میشود که این چطور ممکن است. ما چون فکر میکنیم که مکانیزمها را فهمیدهایم، به نوعی به نظر میآید که ساده است. یک تصور و حس در واقع درست است که فضاهای آموزشی را جور کردهاند که ما این فضا را میدانیم که چیزی دارد اتفاق میافتد، ولی هنوز هم هیچ نمیدانیم که چه اتفاقی دارد میافتد.
حالا تازه چند ده سال است که فهمیدهایم یک چیز وحشتناک به نام دیانای وجود دارد که تمام اطلاعات مربوط به آن موجودی که قرار است سبز شود، آنجا نوشته شده است، نه با کد باینری، بلکه با کد چارتر. و هنوز نمیدانیم واقعاً چه اتفاقاتی میافتد. یکی از اتفاقات جالب زندگی خواندن ژنتیک بوده است. ژنتیک شاخهای از دانش است که واقعاً شگفتانگیز است.
خیلی حیف است که در دوره زندگی میکنید و این چیزها را نمیدانید. واقعاً به نظر من مثلاً فرسون استرینکیورین نداند از این دنیا برود، خیلی کسی از آنها نیست. نه این پروسه نعمتی بود، چرا از آن استفاده نکردید؟ ولی این ژنتیک باقی نعمتی است. حیف است که یک نفر از قرن بیست و یکم برود و ژنتیک نفهمیده باشد. یک فرد بیسواد هم باشد، باز مستفید میشود. بیسواد، بیسواد بار معنایی دارد؛ این حالت مخاطب پیدا کنید.
خب، در حال حاضر دو تا شگفتی که در زمین ما میبینیم، یکی به وجود آمدن معجزهآسای انسان و دیگری رشد گیاهان از زمینی است که چیزی در آن نیست، در اثر معجزه باران. اینها چیزهایی هستند که میتوانند شما را از شک و شبهه درباره امکان زنده شدن برهان دهند، ولی اینها امکان بحث را نشان میدهند، نه خود بحث را.
دو دسته در بهشت و جهنم
به نظر میرسد که این استدلال اینگونه تکمیل میشود که میگوید: «ظالک به اندلالهها و حق»؛ در واقع قیامت وجود دارد، آخرت وجود دارد، برای اینکه اناللهها آبنده هم امکان دارد و اینکه چون خداوند حقیقی است، این باب باز میشود. و «ومن الناس» آدمهای آنجوری هستند؛ آدمها اینگونهاند و زمین آدمها، نسلهای مختلفی بودهاند و جورهای مختلفی زندگی کردهاند. اینها باید یک جوری تفکیک شوند.
میگوید تفکیک شوند، یک وقتی میبینید که در این دنیا و چون با این قرآن فراموش میکنند با صفاتی که برای الله گفته شده، «بانادی همانا حق است». چیزی که شما به آن میگویید حق، خداست. برای اینکه بگوییم حق همان خداست، فراموش میکنید. اگر بگوییم خدا همان حق است، چیزی که در قرآن گفته میشود این است که خدا همان حق است. اصل اینکه فرق میکند.
اگر بگویید «کالله مریم ریم» اینها عیسی و مریم نیستند، آدمی هستند. محض مثال میگویم عیسی و مریم خدا نیستند. یعنی اینکه خداوند به این صورت، مثلاً در آن وقت، اصلاً آدم نبود، خدا بود. این شکلی فرقشان را میفهمید. فرق وجود دارد. «امن الله» و نه خداوند همان حق است. اگر بگویید «امن الله و عیسی و مریم» دچار شرک و کفر شدهاید. ولی میتوانید بگویید «ان لا رَیبَ فیه»؛ بگذارید و اما ساعت آخرتتان «لا رَیبَ فیه»؛ بگذارید.
ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ
اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:
گفته است اگر شک دارید به این چیزها نگاه کنید. «ان لا رَیبَ فیه»؛ برخواهیم ساعت میآید و «ان لا یب» است. و من فرق هستم؛ خداوند کسانی که در قبرها هستند را برمیانگیزد. حالا برویم سراغ ادامه آن.
بگذارید این حالت را؛ اصلاً من الان اینجا سعی کردم توضیح بدهم که آن «ومن الناس» که در واقع ادامهاش به نظرم کاملاً چفت و گِیِده به همین «ومن الناس» است. اصلاً این یک سمفونی را توصیف میکند. چرا آنجا آمده؟ سعی کردم توضیح بدهم.
میخواهم یک مثال مشابهی که قبلاً در موندیفت صحبت کردم را یادآوری کنم که در قرآن به این پس و پیش دادنهای جالب دقیق شویم. مثل اینکه دو متن یا جمله اول یک متن میآید، یک خود بالاتر در متن قبلی قرار میگیرد. مثلاً در جلسه بیستم به اضافه منهای پنج، این آیه را در جایی از سوره انکبود مثال خیلی زیبایی بود. اصلاً بحثی که درباره زیباییشناسی قرآن بود، در روایت قرآن بود.
حج و پیوند آن با ابراهیم
یک مثالی زدم در سوره انکبود که داستان ابراهیم، دعوت قومش و برزیدن قومش همه میآید، بعد یک آیه میآید که «آمن الهو لوت لوت لوت»؛ ایمان آورد ابراهیم. قرار است همین باشد. بعد دوباره برمیگردد به اینکه ما ابراهیم را اینگونه کردیم و به او فرزند دادیم و اینها. در آخرت هم وضع ابراهیم خیلی خوب است.
بعد میگوید «و همه لوت»؛ آن چیزی که گفتیم، آن «لوت» ایمان آورد. بعد داستان لوط شروع میشود. خب میشد این را جابهجا کرد؛ ما اینگونه مینویسیم که داستان ابراهیم را تمام کنیم، بعد داستان لوط شروع کنیم. اما یکی از پیروان ابراهیم، آدمی به اسم لوط است. حالا من داستان لوط را برایتان میگویم.
و بالا کنید اینگونه خیلی بهتر است که پس و پیش شدنها نه اینکه نظم زیبایی افزوده ایجاد کند، بلکه تأثیر بهتری میگذارد. یعنی شما یک بار لوط را در موقع ایمان آوردن میبینید. داستان ابراهیم تمام میشود. حالا وقتی میگوید «و آمنه لوط»، آنجایی که سؤال ما کلن اینگونه درس میدهیم و مینویسیم که آدمی که دارد میخواند تا جای ممکن سؤال برایش ایجاد شود.
یعنی هرچه میگوییم تا تأیید یا توضیح انگار بدهیم که من دارم حرف میزنم، یک چیزهایی مثلاً بگویم که یک چنین مشکلی اینجا وجود دارد، ولی من فعلاً دربارهاش حرف نمیزنم. همه میگویند آقا خب بچه را میگویی، اگر حالا این مشکل بیشتر به ما توضیح بدهد. آره اینجا تعلیق ایجاد میشود.
شما انتظار دارید وقتی میگوید «و آمنه لوط» به او ایمان آورده بفرمایید که این لوط کیست؟ و این نمیگوید این لوط کیست. زیر سؤال میرود برای شما. اینجا میشود که یک نفر به او ایمان آورده است، اسمش هم لوط است، ولی هیچ توضیحی داده نشده است.
بعد از پایان داستان ابرانی، این عبارت مطرح میشود: «و اما لوط». خوشحال میشوید و میگویید: «آه، آن لوت در این موضوع، لوتیها را برایمان توضیح میدهد.» حالا اینجا هم به همین صورت، با آمدن این آیه، در آیات اول تا پنجم، چون این دو آیه آنجا هست، بین آیات یکم تا پنجم به حساب ما دو آیه آنجا اضافه شده است. این حس را دارد که انگار یک تعلیق ایجاد شده است. حالا بحث «لا رای و فیه» را میگوید؛ در «لا رای و فیه» میگوید که اصلاً تردید شما برطرف شده است. حالا بریم سراغ ادامه آن بحث که دیگر چه اصنافی از مردم هستند؛ همان صنف «ففار و میرن ناس من یو جادل فلا به غیر علم اینن». اصلاً آن عبارت تکرار میشود: «ولا خودم ولا کتاب منیر سانیه ات فهیل لیازه لن سبیل الله». این همان آدمهایی هستند که از شیطان پیروی میکنند؛ آدمهایی که در خدا مجادله دارند. این مجادله شامل هر چیزی میشود؛ مجادله کردن در مورد اینکه احکام خدا چرا اینگونه است، چرا خدا، چرا خدا وجود دارد، تا جزئیات هر چیزی که مربوط به خداست؛ در مورد صفات خدا، در مورد احکام خدا. در این سوره بعداً به مجادله اشاره میشود که در مورد احکام انجام میدهند. نمونه واضح مجادلهای که اینجا مطرح است، در واقع در همین سوره است؛ اینکه اصلاً یک نفر بپرسد، مثلاً فرض کنید، چرا؟ پرسیدن به معنی مجادله کردن نیست، بلکه سوال کردن برای فهمیدن است. اما مجادله کردن یعنی اینکه بپرسد: «این چه وضعی است که شما مثلاً سه بار در روز نماز میخوانید یا پنج بار نماز میخوانید؟» اینگونه حساب کردن، مثلاً با حالت اعتراض. اینها آدمهایی هستند که اینگونه هم در واقع عقاید حق را نمیپذیرند، پیرو باطل هستند و مجادله میکنند. اینها از هیچ کتاب و علمی ندارند، از هیچ کتاب منیر و روشنگری پیروی نمیکنند و باعث گمراهی مردم از راه خدا میشوند. اینها کسانی هستند که در دنیا خار هستند و در روز قیامت عذاب آتش را خواهند داشت. به نظر میرسد که یک صنف از مردم که دوبار بر آقایش مشارکت دارند، حال فرض کنیم که آن «من» خود نسبت به آن هر چیزی که در مجموع بیان شده، تردید دارم که این تقسیمبندی به مرموی مقلد و مقلد باشد؛ برای اینکه ببینید یک طبقه کل شیطان، مرید، مستقبل، اینها از شیطان مرید هستند و پیروی میکنند. اگر دقت کنیم، در آیات اول این است که اینها از مردم ترقیت میشوند؛ از دیگر مردم ترقیت میشوند؛ حالت مستقبلی، مصداقی این است که مردم پیروی میکنند. آدم گمراه از شیطان پیروی میکند. این دومیها پیروبان شیطان هستند؛ چون پیروی شیطان مردم را گمراه میکند. حالا این چیزی میشود که میتوان گفت دربارهاش اینجا، چون صراحتاً بعداً میگوید که اینها از مردم و از راه خدا گمراه میکنند. حال شاید بشود گفت که یک تفاوتی هست؛ درباره اینها یک صنف است و عاقبت بدی هم دارند. اینجا دو صنف را نظر من اشاره میکنم. اما بعداً «ومینن ناس مریع عبدالله علی»؛ حرف اینها یک پسای دیگر است. اینها خداوند را حرف میزنند؛ مثلاً یک جوری شاید به فارسی بخواهید ترجمه کنید، این همان لبه، مرز، باندری است؛ چون اینجا در گیاهدان نیستند، هندسهدان هستند. کلمه «باندری» به ذهنم نمیرسد.
جهاد و احکام آن در بستر حج
اینها در مرزها هستند، انگار که یک مقدار این طرف بروند، یک مقدار آن طرف بروند. یعبداللهها حرفهایشان دقیق است و خیری اطمینان ندارد؛ اگر به آنها تیر بخورد، عادت به اطمینان پیدا میکنند. این اصابت و فتنه در قلب علاوه بر شیر است.
شرّ به آنها مانند آنطرفیها میشود. این مثلاً شبیه همان توصیفی است که مزبزبینه بین زالکها میگوید: «لا إلهها، لا إلهها.» نه اینطرفیاند و نه آنطرفی، بلکه در این حالت آبه هستند. و این که همه توصیفهایی که در آن داشتند، توصیفات مربوط به اللازون آفریق است که به این برس هستند. اینها کسانی هستند که در مؤمنیناند ولی واقعاً ایمان ندارند، ایمان واقعی ندارند. بعد میگوید: «ذالکه و الخسران المبین.» اینها کسانی هستند که ید آمدند، یعنی کسانی که غیر خدا به چیزهایی امید دارند و میخوانند و امید دارند که به آنها ذرهای ضرر نرسد و نفی نشود. «ذالکه و الخسران المبین» یعنی کسانی که امیدشان نزدیکتر از نفسشان است. «لبئس المولا و لبئس الاشف» مثلاً فرض کنید اینها امید به کفار دارند. شما در مورد علی، از این فیقود و این مرد و منافقین میبینید که اینها به کفار مثلاً امیدهایی دارند، از مردم دیگر مثلاً انتظاراتی دارند. منظور از «ید آمدون الله» لزوماً این نیست که فکر کنید اینها وطپرستند. بعضیها به این دلیل این را یک سمف جدید میدانند، مثلاً این اشاره به مشرکین است. فکر میکنم این اشاره ادامه همان آیات باداسه است، همانهایی که در علا حرف هستند: «ید آمدون الله ما لا یضر روحو و ما لا ینفع.» امروز لزوماً این دعوت غیر خدا شرک جلی نیست، دعوت به طغیان است، به آدم هم امید بیخود داشته باشید، به کفار مثلاً امیدی داشته باشید، ارتباطی باشید، ولایت کفار را پذیرفته باشید. اینها همه در واقع صفات اللازم و فیقولو به مرز و منافقیناند و با این چیزهایی که اینجا گفته میشود، در واقع سازه برم است و نهایتاً این «اللهاییت خلال لذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات» این تجریم تحت ارانهار است. این «اللهاییت» فرمانده است و نهایتاً ذکر میشود که کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام میدهند، اینها به جنات و تجریم تحت ارانهار میرسند. خب، اولین آیهای که یک جور آیه پیکی است، به احتیاج بحث دارد. طبعا من امروز نمیخواهم در مورد این آیه بحث کنم. این آیهای است که یک مقدار حتی در ترجمه سخت است، که میگوید: «ومن کان یظن أن الله لا ینصره فی الدنیا و الآخرة فلیمضِ إلى السماء فلیمضِ إلى السماء.» مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُ هر كه مىپندارد كه خدا [پيامبرش] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلقآويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟
فتا به کیه؟ به قبلی را افزایش کرده؟ آیه اصلاً قبلی را افزایش داده است. این موضوع بسیاری در موسیقی که از خودتان آمدید یا برای آن قدره یا یک کنسیم که تصدیقی بود، در واقع ارتباطش به آیات قبل دقیقاً همین است. همان آدمهایی که دیگران را غیر خدا میخوانند، لابد امید این که خداوند یاریشان بکند ندارند که سراغ کسی دیگر رفتهاند. یا یک کسی هست که فکر میکند در دنیا یا آخرت خدا یاری نمیکند، حالا این کار را بکند. یک مناسبت این است؛ ارتباط واضحی به آیات قبل دارد. در واقع بیان این است که مثل پدیده شگفتانگیزی، اگر یک نفر امید یاری از خدا ندارد و دیگران را میخواند، کسی غیر از خدا را در واقع میخواند، این خودش که این آدمها را گفته میشود که اگر واقعاً امید یاری خدا ندارید، حالا این کار را بکنید ببینید آیا مشکلتان حل میشود، اصلاً گرفتاریتان برطرف میشود؟ در حال آیه، حالا درست است ارتباطی با قبل دارد، آیه پیچیده و مبهمی است. اینکه چرا اینجا گفته میشود و معنی اصلاً این کار چیست، ساده میشود. خوبی اینجا، من اینجا فلسفهاش را میآیم، خیلی با حالت... یا اگر یک جلسه بود که یک جلسه در مورد سوره حجر، خلاصه یک جمعی لاغل میگفتند، یک چیزی میگفتند، اگر من وقت کم بیاورم میتوانم اینجا علامت سؤال بگذارم بروم جلو و جلسه دیگر انشاءالله میتوانم دربارهاش بگویم. خب باز دوباره و کزاله که انزلناه آیات این بیانات و انشاءالله یک احمی من یورید، یک بار دیگر این نفر اسم عادین که در کنار مشتکین میآید و اینکه در روز قیامت خداوند همه اینها را از همدیگر جدا میکند، در روز قیامت و بس به وجود میآید برای این اصناف مردم از همدیگر جدا شوند. اینجا سه، چهار یا پنج دسته مردم است؛ حالا به تعبیر من سه دسته مردمی که قبل از آنها یاد شد وقتی که حرف از جدا کردن و جدا کردن مردم است، حالا اینجا دو دستهاند که شما نمیدانید در واقع چه اتفاقی برایشان میافتد، متوجه هستید؟
ولی وقتی که چیزی میشود، وقتی که در مونتشون حکمی صادر میشود، در واقع یک درز اینها همراه با آنهایی که مومن بودند، میتوانند به رفتن آنور، یک درزنهها، و با آنهایی که کافر بودند، میان اینور. به هر حال، دشت و جهنم یک هست و آن دنیا انگار هیچ، سه دسته به دو دسته تقسیم میشوند. این آیات بعد که در مورد حکم خداوند درباره مردم بعد از استفاده در جهان است، بعد از حرف از این که حاضرانه خسمان اختصامون فیرد بود، دو گروه هستند و در مورد این دو گروه سه بست میشود در دنیا محکم حرفات اصناف مردم، چون ما نمیدانیم که کی به کی است، کدامشان کافر است، ملان این آدم این وری است. حالا خدایی ممکن است وقتی داری میمیری کافر باشد یا مومن باشد، این ابهامی وجود دارد. آنجا بهدفعات این آدمها به دو دسته خوب و بد این کار دارند تحصیل میشود، بفهم آره من به این اشتعال نکردم. نمیخواهم خیلی بحث کنم، ولی اکثر ترجمهها فکر میکنم میگویند که من کانه یزون نلنگن ساره حلاه این زمیره من آن که گفتیم. من واقعاً میخواستم بگویم یادم را فکر میکنم یک ترجمه این است که این برمیگردد به پیام برد. در واقع دارد میگوید که اگر فکر میکنید که پیام برد در دنیا و آخرت یاری نمیشود، حالا این کار را کنید. این ترجمه میتواند ترجمه درستی باشد و ارتباطش به قبل خودش را در واقع یک جوری باز از به میبرد، یعنی خیلی ارتباطتر بشود. من نمیخواهم الان بگویم که این ترجمه بد است و بعدی خب الان بگذارید من در مورد آهنگ نمیخواهم خیلی صحبت کنم و هم درقل این چیزی که ایشان گفت دو تا ترجمه کاملاً متوافق نیز دارد بر اساس اینکه ضمیر هو در این سراغ الله به کی برمیگردد؟
به خود آن شخصی که امید ندارد، ایگاه به پیامبر. خب، صفحه بعد که من برای جزئیاتش نمیشوم، مسئله جدا کردن مردم در روز قیامت است. خداوند حکمی کند، اینها کاملاً به قبلش ارتباطش معلوم بوده است. تصاویر قیامت را دیدهاید، مردم را در این دنیا دیدهاید، در سه صنف، و در آن دنیا اینها نهایتاً به دو صنف با سرنوشتهای خیلی خیلی متفاوت به تصویر وحشتناک از جهنم و تصویر مطبوع از بهشت تقسیم میشوند. در این آیات میآید، من برای جزییاتش نمیشوم، دادم به این خود جلیده تا وحدویلت تیره من الغول و حدوی الى سرات الهمید. تقریباً میشود گفت که از اول تا الان، تا انتهای این آیه، یک موضوع مالون، یک دونه آیه مبهم و رسیدشو به زر کنار، یک موضوع از ابتدا تا اینجای این سوره گفته شده است، یعنی قیامت، اصناف مردم و اینکه در بینشان حفظ شده است. کاملاً از این به بعد انگار یک موضوع کاملاً جدید دارد شروع میشود. یک دفعه بحث و موضوع جدیدی در این سوره شروع میشود که بیشتر در مورد حج و احکام حج و این حالات است که این خودش دو صفحه در واقع از طول این سوره است. من باز اینجا وارد جزییات نمیشوم. فردا این به طور کلی در مورد ترجمه یک صحبت میکنم. من یک بار باز در مورد این آیه قبلاً دادهام، از به چه مناسبتی حتی نمیتوانم با به اضافه منهای بیستم فکر کنم که بتوانم بگویم کجا بوده، در چه سری مواهستی بوده است. یک بار این آیه را در این جلسات خواندن به دلیل یک ویژگی جالبی که از دره پنی دارد، نه از دره محتواشتی که میگوید: «اینل لذین کفرو و یسودون انسبول الله ول مسجد الحرام لذین جلناه لناس سوا انلاه» دارد میگوید که میخواهد بگوید آیا این است دیگر محتوا؟ آیا این است که کسانی که کافر میشوند و از راه خدا را میبندند، اینها به عذاب الهی دچار میشوند؟ ولی وقتی اسم مسجد الحرامیها یک دفعه ادامه پیدا میکند میگوید که اینجوری این مسئله وقت میشود به ماجرای مسجد الحرام، چیست؟ از کجا آمده؟
ابراهیم آیهی به گونهای به نظر میرسد که تحدید کفاری است که سبیل خدا را در راه او میبندند. من این موضوع را قبلاً خواندهام، به خاطر حالتی جالب که دارد؛ زمانی که اسم مسجد الحرام میآید، ناگهان سزای آیه تغییر میکند. این حالت شبیه به زمانی است که مثلاً یک نفر جملهای میگوید و اسم یک نفر را میبرد، همه مثلاً سلوات میفرستند. اهمیت خود این اسم بسیار زیاد است. این حالت در این آیه وجود دارد که ناگهان اسم مسجد الحرام میآید و ادامه پیدا میکند؛ دیگر مسجد الحرام به نوعی تعبیر همان سبیل الله است، یعنی نوعی جلوگیری از مسیر حرام. نمونه بارز جلوگیری و سد کردن سبیل خداست. مردم باید به حج بیایند؛ این حج به صورت فیزیکی است. مثلاً در سبیل الله به هزار جور معنوی میتوان جلو آن را گرفت، اما مشهودترین و فیزیکیترین آن راههای رفتن به مسیر حرام است که شما آن را نمیبندید. همانطور که در مورد مسلمانانی که هجرت کرده بودند اتفاق افتاده بود؛ آنها نمونه واضحی هستند که بعداً به جنگ با همین افرادی رسیدند که این کار را کردند. ارتباط دادن این موضوع ابتدا گفته شده که سانیه اتفهیلیوزلن سبیل الله است. یک بار این واژه سبیل الله را شما در وصف کفار میبینید؛ اینها هم افرادی هستند که جلوی سبیل راه خدا را میگیرند. دوباره این نلذین کفرو که همان سنف اولن است، یعنی افرادی که راه خدا را میبندند و حالا بارزترین نمونه آنها کسانی هستند که جلوی مسجد الحرام را میگیرند؛ اینها عذاب میشوند. حالا با جلوی مسجد الحرام گرفتن، در واقع از کل آن مقدمه که کفار سد راه خدا هستند و مردم را گمراه میکنند، جلوه رفتن مسجد قرآن به آنها نمیدهند. تمام اینها به این معناست که الان مثلاً در مورد مؤمنین گرفتن در زمان پیامبر و اهمیت مسجد قرآن و اینکه حج باید برگزار شود، سوره مائده جایی است که راه باز شده است. من چون جلسهای بعد از جلسه سوره مائده است، با خداگاه همینطور حرف میزنم و یاد چیزهایی که آنجا گفتهاند و چیزهایی که نگفتم هستم و حداکثر استفاده را از این بحث حج میکنم تا برخی از مواردی که قبلاً نگفتم را بگویم. چون بالاخره اینجا یک محتوای مشترک در این دو سوره وجود دارد و آن هم اهمیت قربانی کردن و حج رفتن در اعضای استفاده از بهیمت الانمان است. خب، این قسمتی که به مسجد الحرام و حج اشاره میکند، کاملاً فضای سوره به نظر میرسد که به گونهای تغییر کرده است. من سعی میکنم بگویم که این ارتباط چیست. تصور من این است که اگر سوره در آیه ۲۴ تمام میشد، شما کلّاً اعتراضی نمیکردید. آن یک آیه را اگر وسط کار نداشتید، سوره بسیار منسجم و خوبی بود؛ یعنی از محتوای بسیار روشن و واضحی از اول تا آخر برخوردار بود. اما این آیه که مانند مفصل در واقع این دو را به هم وصل میکند، در خود این آیه همین را میبینید که نصف اول و آخر آن مربوط به قبل است و وسط آن مبحث دیگری است. از اینجا انگار موضوعی دیگر و قطعهای دیگر دارد که به همان قطعه وصل میشود. من باید بگویم که این وصل شدن، محتوای خود این آیات را بسیار کلی میکند، به طوری که بتوانم در چند دقیقه، مثلاً سه، چهار یا پنج دقیقه، منظورم را بیان کنم. اول از اینجا شروع میشود که به ابراهیم مکان خانه را نشان دادیم؛ در واقع به منشأ مسجد الحرام اشاره میکند که اینجا همان جایی است که ما تعیین کردیم و ابراهیم آمد و اینجا خانه را ساخت. به ابراهیم گفته شد که «لا تشفک بی شیعن و طهر بیتی علی طائفین و غایمین و روکتش»؛ به حضرت ابراهیم دو گونه گفته شد که اینجا را برای کسانی که میدانند، برای طواف و نماز پاکیزه کنند و در میان مردم برای حج قرار دهند. من به این آیات هم جایی اشاره کردم که دقیقاً نمیدانم کجا بود و یادم نیست در چه کانتکستی بوده، اما میدانم چرا اشاره کردم. این از آن آیات قرآن است که هر وقت آن را میخوانم، تأثیر بسیار زیادی روی من میگذارد و حال جسمانیام را بهتر میکند. این قسمت که به ابراهیم مکان را نشان دادیم و جمعه و از زمف ناس بلحج، من سعی کردم توضیح دهم که چرا سیلی آیه تحصیل گذاشتیم و قرار است نقطهای بگویم. من از اول عرض میکنم که این سوره واقعاً تا اینجا همینطور بوده است. شما از دور زمین را دیدهاید، آدمهایی که در آن زندگی میکنند و بعد بین آنها رضایت حاصل شده است و اینها به دو قسمت تقسیم شدهاند؛ زمین بعد از بقوه قیامت به دو صنف تقسیم شده است.
ادامه بحث حج و داستان ابراهیم
بعداً ماجراهایی که مثلاً تاریخی و در زمین اتفاق افتاده است، در جایی به آن اشاره میشود. بعد از اینکه حکم جهاد مطرح میشود، به قومهایی مانند قوم نوح، عاد و ثمود اشاره میکند و نام آنها را میبرد. هیچ انسانی در این تصویر کلوزآپ ندارد، به جز کسی که به نظر میرسد ابراهیم باشد.
من میخواهم بگویم که یک نفر میتواند بگوید این نیز همان اکستریم لانگشاتی است که در واقع قرار بود این سوره اینگونه به زمین نگاه کند. یک نفر خلاصه اینجا اسم برده شده و کاری که دارد انجام میدهد به آن اشاره شده و من هم به عنوان پاسخ، مدام میدانم که اشکالی میتوانم در گفتوگو داشته باشم. قبل از اینکه بگویید، میگویم که این در واقع تجربهای در حضرت ابراهیم با ماهواره است؛ کار زمین را نگاه کنید. یک نفر در اینجا کار زمین را میبیند، از دست که ابراهیم به عنوان انسان بزرگ است و این آیه قرآنی را یادتان باشد که ابراهیم میگوید که امت من بود، این تنهایی به اندازه یک غم است و امت از آسمان هم بیرون میآید، برای اینکه کعبه را ساخته است، از کوره شما با ماهواره الهی، نه با این ماهوارههایی که سریال پشت میکنند، با ماهواره الهی. اگر به کره زمین نگاه کنید، اولین چیزی که میبینید که عوض است، یعنی جغرافیایی، مهمترین جای کره زمین کعبه است و بزرگترین امت خود همه از ابراهیم است که این کار بزرگ را در زمین انجام داد. برحال اینجا اکستریم لانگشات به هم نمیخورد. شما ابراهیم را دست کم میگیرید اگر فکر میکنید که مثلاً اسم بردن از ابراهیم این همه امت ابراهیم است، در راه آن ابراهیم است که معادل با یک امت بزرگ است. من میخواهم بگویم واقعاً آن چیز دهم نمیخورد؛ آن واقعه ساخته کرده واقعه گلوبال در زمینه این دیت است. یک آدم نیست که اتفاقی در آن افتاده باشد که ما از نزدیک داریم نگاه میکنیم. مهمترین واقعه جغرافیایی عالم است که این مکان مشخص شده و ابراهیم رفته آنجا ساختمانی ساخته است. یادتان باشد که این بیت است که اول بیتن بزرگ ناس است؛ این خانه مردم است. بنابراین با اینکه سوره کلن درباره ناس است، تناسب دارد؛ شما دارید درباره خانه صحبت میکنید. این خانه مردم است، خانه ابراهیم است. و این را یادم نیست که قبلاً جایی گفتهام یا نه، ولی هیچوقت آن را فراموش نکنید که مسجد الحرام تقدسش به مکانش است. بعضیها فکر میکنند که مسجد الحرام چند بار در تاریخ بازسازی شده و این یک مشکلی به وجود آمده است؛ قرار بود آن ساختمانی که ابراهیم از اول ساخت تا آخر بماند. در حالی که اینجا شما میبینید آن چیزی که مهم است و رویش تأکید میشود، این است که از در ورنول ابراهیمها مکان، البته این مکانی که مهم است، یک مکان خاص است که جای در واقع حج آمدن مردم است و به ابراهیم این جای خاص نشان داده شده است. این تأکیدی که در این آیه هست این است که به ابراهیم به گونهای این مکان را نشان دادیم و بعد حالا چیزی آنجا ساخته شده است؛ نه اینکه این معماری کعبه و آن چیزی که الان وجود دارد، معماری مقدس نیست. مثلاً اینکه چهارگوش بودن آن حرفی ندارد، جنبه احلادی ندارد، ولی همه چیزی که آنجا میبینید اولاً مقدس نیست، ثانیاً اگر خراب شد، دوباره یک چهارگوش دیگر ساختید، حالا یک خود کوچکتر یا بزرگتر. خیلی مهم است. چیزی که فکر میکنم به وجود آنجا مقدس است، این ساختمان چهارگوش مکعبشکل تعبیر است که از اول همیشه بوده و حجر اسماعیل که از اولش بوده. اینگونه نیست که بگویند حجر اسماعیل محل دفن ادهی ادهی از پیامبران، از جمله خود اسماعیل است. اینگونه نیست که آنجا چون دفن شده، یک منحنی به وجود آمده که آن گذر ساختمان تقییم شده که حجر اسماعیل است که حالا اسماعیل آن را دفن کرده است. این که نمیشود آنجا رفت دلیل بر این نیست که مقبره اسماعیل است. در عکسش تو بسیار، یعنی از اول جزوی مناسک حجینی است که آنجا یک قطعه مثلاً یک زائده مانند است که باید از داخلش نروید، از بیرونش ببینید. فکر نمیکنم چیزی که الان در مقام ابراهیم ساختهاند، آنهایی که رفتهاند یا عکس دیدهاند، بدانند که کل این ساختمان مسجد الحرام کلش دورش چیزهایی که ساختهاند، هیچ مراکه مقدس نیست. این ساختار درون در واقع مسجد الحرام یعنی کعبه، حجر اسماعیل و مقام ابراهیم اینها مقدس هستند. فکر نمیکنم ساختمانی که مانند آن دو مقام ابراهیم است، معماری مقدس باشد. با اطمینان نمیگویم، ولی فکر نمیکنم مثلاً ششگوش بودن یا نبودنش چیزی که از قبل تعیین شده باشد. یک چیز تلاایی آنجا گذاشتند. چیزی که در قرآن آمده، آن محل نماز کردن ابراهیم است. تقدسش به این است که آن محلی است که ابراهیم است و قرار است هر کسی که حج میرود آنجا نماز اقامه کند. اینکه اصلاً قرار بود آنجا ساختمانی ساخته شود یا نه و اینکه مراسم حج اصولاً اینگونه است که باید این شده باشد، ولی آن بُغمان نمیداند در چه قرنی ساخته شده است، از اول چند گوشه بوده، حالا گوشههایش کمی تغییر کرده است. خود ابراهیم مثلاً آنجا اصلاً چیزی ساخته یا نه، من نمیدانم. من میخواهم تأکید کنم که این مکان مقدس است. اینجا دارد روی مکان خواسته ابراهیم تأکید میکند. همینطور یک جایی را انتخاب میکرده در وسط بیابانها، مکانی که به او نشان داده شده و بعداً ذکر میشود که از آن حج بده تا مردم بیایند و بخشهایی از این که وقتی میآیند قرار است به چه چیزی برسند و چه کارهایی انجام دهند، در این آیات گفته میشود و تأکید میشود. دو اینکه درست است من این آیه را بخوانم، دارد توضیح میدهد که بیایند حج برای چیست، برای اینکه منافعی دارند و یز خروسمن لاهفی ایام معلومات و خداوند را در روزهای خاصی که مشخص شده یاد کنند. تأکید میشود که این برمیگردد به اینکه خداوند رزق نوع بهیمه الانعام را برای انسانها قرار داده است. یعنی انسانها، انسانهای مؤمن مجاز شدهاند که شکار کنند، مجاز شدهاند که حیوانات را بکشند و بخورند. به نظر میآید که حالا ما عذر مارک خیلی طبیعی است؛ ما در حال خوردن حیوانات هستیم، ولی به نظر میآید که خب این خیلی مسئله مهمی است که چنین جوازی به انسان داده شده است که یک حیوان را بکشد، بخورد و حالا در ازایش یکی از کارهایی که باید انجام دهند حتماً باید در مراسم حد شرکت کنند. بعد دیگر من میخواهم سعی کنم که تا جایی ممکن با سرعت بروم که به جایی برسیم، ادهقا رایی بشود تا آخرش و اگر نه دیگر بودیم دو صفحه آخرش بمانیم. بعداً در این یوزویها خیلی زیاد در جلسات بحث میکنیم به احکام که چه کارهایی باید انجام دهند اشاره میشود و نهایتاً این آیه میآید. این آیههایشان لازم دارند. میگویم: «لِكُلُّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَعْمَلُوا بِالرَّسْمِ الَّذِي كَانُوا عَلَيْهِ» وَلِكُلِّ أُمَّةٍۢ جَعَلْنَا مَنسَكًۭا لِّيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ ۗ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ فَلَهُۥٓ أَسْلِمُوا۟ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَ و براى هر امتى مناسكى قرار داديم، تا نام خدا را بر دامهاى زبانبستهاى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند. پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است، پس به [فرمان] او گردن نهيد. و فروتنان را بشارت ده. وَٱلْبُدْنَ جَعَلْنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌۭ ۖ فَٱذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَيْهَا صَوَآفَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْقَانِعَ وَٱلْمُعْتَرَّ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَٰهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و شتران فربه را براى شما از [جمله] شعاير خدا قرار داديم: در آنها براى شما خير است. پس نام خدا را بر آنها -در حالى كه برپاى ايستادهاند- ببَريد و چون به پهلو درغلتيدند از آنها بخوريد و به تنگدست [سائل] و به بينوا[ى غير سائل ]بخورانيد. اين گونه آنها را براى شما رام كرديم، اميد كه شكرگزار باشيد.
شاید بین حیوانها گفته میشود که نخورید. اطلاعات دقیقی ندارم، ولی برای کسانی که میخورند، میگویند خیلی خوشمزه است. در هر حال، هر اجازهای که پیدا میکنید برای انجام کاری که لذتبخش است، یک جای ممنوعیت وجود دارد که مثل آزمایشی است؛ به این معنا که اگر خدا به شما نمیگفت بخورید، نمیخوردید. در برخی موارد، این چیزها مثلاً فرض کنید ممنوع است، اما اگر خدا بگوید که این مورد را انجام بدهید، باید انجام بدهید. این دوگانگی معنایی دارد؛ مثلاً شما نباید انسانها را بکشید، ولی اگر خدا به شما بگوید بکشید، باید بکشید. اگر خدا به شما بگوید باید بجنگید، باید بجنگید. اصولاً حیوانات را میتوان جواز داده شده کشت و خورد، ولی اگر خداوند گفته آن حیوان را نخورید، نباید بخورید. اگر خداوند گفته وقتی که در حال احرام هستید، ذبح نکنید، نباید این کار را انجام دهید و نباید به کسی آسیب برسانید. این در واقع یک نوع تمرین است؛ یعنی شما باید از خداوند ثابت بخوانید و آزمایشتان همیشه باید پس داده شود.
یکی از مناسک حج این است که شما مجازید حیوانات را بکشید و بخورید، اما در چند روز معین شده مجاز هستید این کار را انجام دهید، نه اینکه هر زمان خواستید بکشید و بخورید. مجازید آسیب برسانید، مجازید علفی از زمین بکنید، ولی هیچ حیوان زندهای را در حال احرام نباید از حیات محروم کنید؛ اگر این کار را بکنید، از احرام خارج میشوید. اگر موجود زندهای را از حیات محروم کنید، از احرام خارج میشوید. به شما عمر داده شده و واجب است که یک گوسفند را بکشید؛ شاید در عمرتان این کار را نکرده باشید. در جایی که میروید باید چاقو دستتان بگیرید، سر حیوانی را ببرید و خونش به اطراف بپاشد، اشکالی ندارد؛ این کار باید انجام شود. حالا اینکه نمیگذارند این کار را انجام دهید و این حرفها، بحثی جدی است. حکم این است که هر آدمی باید یک بار در عمر خود به حج برود و یک حیوانی را جانش بگیرد؛ خدا گفته باید این کار را انجام دهید. اینکه دوست ندارید و این حرفها، اینکه دیگران بکشند و بخورند، در هر کسی شرعاً مسئول است و نمیتوانید این قربانی را به عهده دیگران بگذارید. الان ممنوع کردهاند و نمیگذارند این کار انجام شود، و ممنوعیتش هم به دلیل جمعیت زیاد است؛ اگر هر کسی برای خودش این کار را انجام دهد، حالا چه کسی میخواهد اینها را جمع کند؟
اینکه در یک جای خاص، توسط افراد خاص، اسمی برده شود، مثلاً خُجاج و به نیابت انجام شود، میشود نایب گرفتاری؛ این هم جزو احکام شرعی است، ولی نیابتی است؛ یعنی مثل اصل حکم این است که شما باید یک موجود زنده را قربانی کنید.
این مناسکی که با صلحجویی و عدم خشونت کامل همراه است، چند روز ادامه دارد و با خونریزی به پایان میرسد. این همان نقطهای است که من سعی کردم به طور مختصر در سوره مائده به آن اشاره کنم؛ اینکه در قرآن احکامی وجود دارد که به شما جواز غفل انسانها را میدهد، یعنی اجازه میدهد که دست کسی را غفل کنید. احکام خشونتآمیزی که همراه با خونریزی است، در سوره مائده پس از ذکر داستانها آمده است. داستان اول، داستان بنیاسرائیل است که از آنها خواسته شد بجنگند ولی نجنگیدند. داستان بعدی، داستان هابیل و قابیل است که در جایی که نباید خون ریخته میشد، خون ریخته شد و در جایی که باید خون ریخته میشد، ریخته نشد. در واقع، مورد اول این است که باید خون ریخته میشد ولی نشد، و در مورد دوم خونی نباید ریخته میشد ولی ریخته شد.
حج (۴) / حج (۵)
چون ما در چنین محیطی زندگی میکنیم که اگر سیاست بر اساس عدم خشونت باشد، مثل هابیل زندگی کنیم، قابیلهایی وجود دارند که سر ما را میبرند. بنابراین ضرورت دارد که شما هم متقابلاً مقابله به مثل کنید؛ البته نه پیشدستی. مقابله به مثل باید قواعدی داشته باشد که برای قابیلها روشن باشد که ما اجازه نمیدهیم سر ما را ببرید و اگر بخواهید این کار را بکنید، ما قبل از اینکه شما تکان بخورید، واکنش نشان میدهیم. اما بدانید که اگر شما تکان خوردید، مسئله به این راحتی تمام نمیشود؛ ما مثل قابیل عمل نمیکنیم.
این داستان احکام حج در واقع به احکام جهاد وصل میشود؛ یعنی وقتی که در این مراسم، سر حیوان بریده میشود و خونش جاری میشود، شما این صحنه را میبینید که گوشتهای بریده شده حیوان زندهای که کشته شده و سلاخی میشود، به جواز جهاد وصل میشود. این اصلاً تمرین کشتن و نکشتن نیست، بلکه تمرین این است که شما کاری را انجام دهید که به بنیاسرائیل و این قبیلههایی که جان مردم را میگیرند و کافر هستند و از مومنین بدشان میآید، نشان دهید که اگر دستشان برسد، میکشند، ولی شما از مردم مومن دفاع میکنید.
این مقدمه آیه معروفی است که اولین آیهای است که در قرآن درباره تاریخ مسلمانها از ابتدا تا زمانی که سوره حج نازل شد، آمده است. در منابع روایتی آمده که مسلمانها در ابتدا هیچ جوازی برای مقابله به مثل نداشتند؛ یعنی همینطور کتک میخوردند و کشته میشدند و خیلی هم دوست داشتند که به جنگ نروند. روایت معروفی هست که وقتی از مدینه آمدند و با پیامبر به جنگ پرداختند، از پیامبر خواستند که اجازه دهد که همین الان قدرت نظامی داشته باشند. اصولاً وقتی این پیمان بین پیامبر و مردم بسته شد، قدرت نظامی بسیار افزایش یافت. روایت معروفی هست که از پیامبر درخواست کردند اجازه قتال بدهد، ولی پیامبر پاسخ داد که من امر به قتل نشدهام. آن موقع سیاست، همان سیاست عدم خشونت بود.
تا اینکه گفته میشود این آیه اولین آیهای است که بعد از مدتها انتظار در مدینه نازل شد و جواز داد که اگر به شما ظلم شد، میتوانید قتال انجام دهید تا از این نامیدی نجات یابید. این مناسبت که بعد از حج جهاد میآید، اولاً هر دو اینها عبادتها و کارهای دینداری هستند که مومنین انجام میدهند. از طرفی ادامه حج به جهاد رسیدن کاملاً واضح است که چگونه اتفاق میافتد. شما یک بار دیگر انگار دارید آن خصومتی را که گروه دشمنی که با هم دیدند، در مورد خلاف جمع کردند و بعداً در آن دنیا دربارهشان قضاوت شد، در این دنیا میبینید که اینها به معنای واقعی کلمه دشمن همدیگر هستند و مؤمنین هم از خود دفاع میکنند.
در واقع این آیه به جای اینکه به طور طبیعی بگوید مومنین حق دفاع از خود دارند، این آیه اینگونه بیان شده است: «إِنَّ اللَّهَ یَدْفَعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»؛ یعنی خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند. واقعیت این است که خداوند به مومنین حق دفاع از خود میدهد، اما با این عبارت میگوید که خداوند هم کمک میکند. بنابراین، در واقع جواز دفاع داده شده است. جواز به این معنی است که خداوند انگار از آنها دفاع میکند.
۞ إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍۢ كَفُورٍ
قطعاً خداوند از كسانى كه ايمان آوردهاند دفاع مىكند، زيرا خدا هيچ خيانتكار ناسپاسى را دوست ندارد.
اجازه دهید من از این چند جلسه بودن سوره حج استفاده کنم و همینجا ادامه دهم تا آخر سوره را پیش ببریم. من از جایی شروع میکنم که درباره جزییات سوره بحث میکنم. گروه اول کسانی هستند که «سویل الله» هستند، یعنی کفار. گروه «سویل الله» را شما در ظاهر نمیبینید، بلکه در آن دنیا معلوم میشود. منظورم این است که اینها آدمهایی هستند که بین کفر و ایمان در مرز قرار دارند و شما به راحتی نمیتوانید تشخیص دهید که اینها کدام گروه هستند. بنابراین، اصلاً فرشتههای سوره حج به میان نمیآیند چون اینها جزو مومنین نیستند. سوره حج کلی است و مشترک است. شما میتوانید آن را مشترک بین گروه دوم و سوم بدانید. اینها همانهایی هستند که احتمالاً در قتال نمیآیند. این قسمتهای خونریزی دارد، نه برای اینکه خون دیگری ریخته شود، بلکه برای اینکه خون خودشان ریخته نشود. به احتمال زیاد آنها نمیآیند.
حج (۶)
مثل این است که اسرائیل نمونهای است از این که قلبها مریض هستند و از جهادی تخلف میکنند. خب، بگذارید بقیهاش را بررسی کنیم.