این جلسه از ناتمامماندنِ برخی مباحث و ضرورتِ پرداختن به سرمایهداری و جنسیت آغاز میشود و به رشدِ مردانگی از راهِ ابتغاءِ رزق، آیینِ تشرف، آسیبِ پسرانِ بیپدر، و خوانشِ مردسالارانهٔ احکام میرسد. تعددِ زوجات، غمضِ بصر در برابرِ حجاب، و قضاوتِ زنان، میدانِ آزمونِ این خوانشاند تا معلوم شود کجا معافیت است و کجا برتریپنداری.
ناتمامیِ مباحث و ورود به جنسیت و کار
«خب خیلی چیزها را هم تصمیم گرفتم که نگویم». هر انتخابِ موضوع، چیزهایی را بیرون میگذارد که بعداً برایِ ارجاع لازم میشوند. سرمایهداری — نه فقط «سرمایه» به معنایِ مبهم — یکی از همان پروندههایِ باز است: نظامی که کار و مصرف و نقشِ جنسی را بازآرایی کرده است. بدونِ آن، فهمِ بحرانِ مردانگیِ معاصر ناقص میماند.
در جهانِ امنتر و پرکالریتر، دغدغهٔ ادامۀ حیات کمتر شده است. مرد و زنی که در صحرایِ بیآب زندگی نمیکنند، کمتر به رزقِ روز بهعنوانِ مسئلهٔ مرگ و زندگی فکر میکنند. همین آسودگی، رشدِ جنسیتِ روانی را مختل میکند: وقتی بقا کارِ جمعیِ سخت نباشد، مردانگی به سطحِ فیزیولوژی فرومیکاهد و سکس اهمیتِ افراطی میگیرد. «مردهایی که پیتر پن هستند بیشتر میشوند»: کسانی که واردِ مسئولیتِ بزرگسالی نمیشوند.
این مقدمه، صحنه را برایِ بحثی میچیند که هم روانشناختی است و هم فقهیاخلاقی. سؤال این نیست که مرد و زن «یکی»اند یا «متضاد»؛ سؤال این است که رشدِ هر کدام در چه مسیری کامل میشود و احکام و فرهنگ چگونه آن مسیر را یاری یا منحرف میکنند.
ابتغاءِ رزق بهمثابه اسکلتِ مردانگی
«اساس جنسیت مردانه ابتغاء رزق است». این جمله را باید در بافتِ رشد خواند نه در بافتِ تحقیرِ زن. مردانگیِ کاملشده فقط بدن نیست؛ حرکت بهسویِ تأمین و ساختنِ فضایِ امن برایِ خانواده است. وقتی این حرکت رخ ندهد، آنچه میماند غریزه و نمایش است. توجهِ افراطی به سکس در تمدنِ جدید، نشانهٔ همان ناتمامی است نه نشانهٔ آزادی.
در جوامعِ سنتی، جدا کردنِ پسر از فضایِ زنانه و ورودش به جمعِ مردان — خوابگاه و کار و آیین — بخشی از همین رشد بود. الزامِ قطعیِ یک آیینِ خاص محلِ مناقشه است، اما کارکردِ تشرف روشن است: انتقال از وابستگیِ مادری به مسئولیتِ بیرونی. نبودِ پدرِ فعال و سلطۀ مادر بر پسر، در این خوانش، آسیبزاست چون مسیرِ تشرف قطع میشود.
استقلال، مفهومی است که در مردانگی وزنِ ویژه دارد. نه چون زن نباید مستقل باشد، بلکه چون الگویِ تاریخیِ رزقجویی مردانه با استقلالِ عملی گره خورده است. وقتی نظامِ اقتصادی این الگو را بیمعنا کند، بحرانِ هویت جایگزینِ کارِ معنادار میشود.
کار، خانواده و کاهشِ وسواسِ جنسی
اگر کار و تشکیلِ خانواده جدی گرفته شوند، «گرفتاری¬های مربوط به توجه زیاد به مسائل جنسی و اینها هم کمترمیشود». انرژیِ روانی مسیر پیدا میکند. لهو و لعب — بازیهایِ بیثمرِ بزرگسالانه — جایِ رشد را نمیگیرند. تمدنِ جدید هم کار دارد هم لهو؛ اما کارش اغلب بیمعناست و لهوش اعتیادآور. نتیجه، مردانی است که نه رزقِ معنادار دارند نه رابطهٔ بالغ.
زنان نیز از این آشفتگی اثر میپذیرند. ارزشهایِ جهانِ مردانه — رقابتِ شغلیِ صرف، پرستیژ، انکارِ وابستگی — به زنان هم سرایت میکند. اعتراض به محرومیت از برخی مناصب گاهی از زبانِ عدالت است و گاهی از زبانِ همان مقیاسِ مردانه که فقط قدرتِ عمومی را ارزش میداند.
اینجا باید دقیق شد: نقدِ مقیاسِ مردانه بهمعنایِ دفاع از ظلم به زنان نیست. «بیس یک بیس مردانه است» وقتی همهچیز از دیدِ مرد سنجیده شود؛ «حجاب¬کردن هم برای زن¬ها خوب است» اگر در افقِ رشد خوانده شود، نه در افقِ تحقیر. بهمعنایِ پرسیدن است که آیا هر درِ بستهای ظلم است یا بعضی درها معافیت از نقشهایِ فرسایندهاند.
معافیت یا محرومیت؟ مثالِ قضاوت
«یک عده زن¬ها اعتراض میکنند که چرا ما نمیتوانیم قاضی بشویم». پاسخِ این خوانش این است که دیدگاهِ معترض گاهی خود مردانه است: فرض میکند ورود به رأسِ دادگاه فضیلت است نه بار. «معافیت است دیگر، معافیت از این است که یک شغلی وجود دارد که خیلی شغل بد» میتواند باشد — جایی که با قرارداد دربارهٔ جان و مال تصمیم گرفته میشود و با خویِ مراقبتی کمتر میخواند.
این سخن اگر مطلق شود، خطرِ توجیهِ تبعیض دارد. اگر نسبی فهمیده شود، یادآوری میکند که برابریِ صوریِ همهٔ نقشها لزوماً عدالتِ تربیتی نیست. زنِ عارف که از اشتغالِ اجباری معاف شود، از نظرِ این منطق لطمه ندیده است. زنِ محروم از آموزش و امنیت، بحثِ دیگری است و نباید با اولی قاطی شود.
احکامِ تاریخی را مردان نوشته و فهمیدهاند؛ پس انحرافِ مردسالارانه در فقه محتمل است. این احتمال، نقد را واجب میکند نه نفیِ کلِ شریعت را. باید مورد به مورد دید کجا فهمِ مردانه حکم را تیره کرده است.
تعددِ زوجات و غمضِ بصر
«تعدد زوجات» در قرآن در دو جا آمده است. خواندن با ذهنِ خالی، دستکم این را میرساند که مطلق و بیقید نیست و با یتیم و عدل گره خورده است. تفسیرِ مردسالارانه آن را به حقِ بیمهارِ مرد بدل کرده است. نقدِ فمینیستیِ بعضی کتابها نیز گاهی همهٔ تلخی را به گردنِ یک شخصیتِ تاریخی میاندازد و تاریخ را داستانِ توطئه میکند. هر دو سادهسازیاند.
در کنارِ آن، «غَمض بصر» در برابرِ حجابداشتن قرار میگیرد: تکلیفِ نگاه برایِ مرد و پوشش برایِ زن. اگر فقط یکی را فربه کنیم، اخلاقِ دوگانه ساختهایم. نگاهِ شهوانینکردن، کارِ درونیِ دشوارتری است از تحمیلِ صرفِ پوشش؛ اما پوششِ اجتماعی هم بدونِ آن کارِ درونی به پلیسِ بدنها تقلیل مییابد.
«کسی وقت نمیکند اینقدر زن بگیرد» یادآوریِ واقعگرایانه است که حتی در جوامعی که تعدد را مجاز میدانستند، استطاعت و زمان محدود بوده است. حکمِ حقوقی غیر از الگویِ شیوع است. خلطِ این دو، هم فقه را بدنام میکند و هم نقد را بیدقت.
شهادت، دادگاه و برتریپنداری
در بحثِ شهادت و دادگاه، وسوسهٔ نتیجه گرفتنِ برتریِ ذاتیِ مرد بالاست. «نجات یک مجرمی مثلا به عنوان شهادت دروغ گفت» میتواند مثالِ خطایِ انسانی باشد نه ذاتِ زن. خطا در دادگاه از هر دو سو رخ میدهد. تعمیمِ آن به «نشانۀ برتری مرد بر زن است» استدلال نیست.
«یعنی این نکتۀ مثبتی در این احکام است» اگر به معنایِ کاهشِ فشارِ دادگاه بر زنان فهمیده شود، با منطقِ معافیت میخواند. اگر به معنایِ نقصِ عقلی فهمیده شود، همان مردسالاریِ کلاسیک است که باید نقد شود. دو خوانش از یک عبارت، دو اخلاق میسازند.
تمایزِ ظریف این است: تفاوتِ نقش غیر از تفاوتِ کرامت است. هر جا فقه یا فرهنگ از تفاوتِ نقش به تحقیرِ کرامت پریده، انحراف رخ داده است. هر جا یکسانسازیِ نقش به نامِ عدالت، تفاوتِ رشدی را انکار کرده، انحرافی دیگر رخ داده است. راه میانه، سختترین راه است و دقیقاً همان است که این بحث میجوید.
سرمایهداری، مردسالاری و جمعبندی
سرمایهداریِ متأخر، هم مردسالاریِ سنتی را میفرساید و هم صورتهایِ تازهای از استثمارِ میل میسازد. پیترپنها محصولِ این نظاماند: مصرفکنندهٔ همیشگی، بیریشه در کارِ مراقبتی و بیپیوند با نسل. از آن سو، زنانی که فقط با مقیاسِ موفقیتِ مردانه سنجیده میشوند، خستگیِ مضاعف میکشند. هر دو، قربانیِ یک مقیاساند.
راهِ پیشنهادی این جلسه، بازگرداندنِ رشد است: رزق و مسئولیت برایِ مردانگی، و به رسمیتشناختنِ معافیتهایِ معنادار بدونِ تحقیر. احکام را باید با این سنجه دوباره خواند: آیا رشد را ممکن میکنند یا فقط قدرتِ یک جنس را تضمین؟ «تبلیغات بشود، بیشتر در کتاب¬ها وجود دارد» — جدلهایِ انتزاعی در کتاب زیاد است؛ زندگی به معیارِ رشد نیاز دارد. «جنبش فمنیستی وجود دارد مبتنی بر تفاوت» نیز همین را یادآوری میکند: یکسانسازیِ مطلقِ نقشها تنها پاسخ نیست.
در پایان، جنسیتِ روانشناختی و حکمِ فقهی در یک میدان ایستادهاند: میدانِ قدرت و مراقبت. هرکه فقط قدرت را ببیند، مردسالاری را بازتولید میکند حتی با شعارِ برابری. هرکه فقط مراقبت را رمانتیک کند، اقتصاد و مسئولیت را انکار میکند. تعادل، همان ابتغاءِ رزقِ معنادار و غمضِ بصرِ متقابل است — نه بهعنوانِ شعار، بهعنوانِ تمرینِ روزانه.
→ متنِ کاملِ این جلسه