این نوشته از ایمان به شریعت در فراسویِ عقلِ محدود آغاز میکند: اگر بشر همه چیز را با عقلِ خود تشخیص نمیدهد، آدمِ رشدیافته احکامی را میپذیرد که فراتر از محاسبۀ شخصی است، حتی اگر تا پایانِ جهان باید صبر کند. فقه دانشِ گفتار و کردارِ معصومان است و از این دانش حکم برمیآید؛ تطبیق با زمان بحثی جداست. فقهِ موجود میانِ اذهانِ حوزه میتواند خطا کند، و اصل این است که کارِ همین جعبه تا جای ممکن درست انجام شود و به غیب پناه برده نشود. ابزارهایِ تاریخی و زبانشناختی خواه ناخواه وارد میشوند. جعلِ حدیث، سکوتِ نابهجا، و ربا نمونهاند. فقه اهلِ سنت با عملکردِ دو خلیفۀ نخست شکل گرفته و عربیت و مردسالاری از همانجا آمده است. بازنگریِ جامع علمی است؛ تغییرِ تکحکمی برای حقوقِ بشر یا توسعه «دلیلِ صفر» است. ارتداد اجماعِ تنگ ندارد، و کتابهایِ درجهدوم حتی حمله به اهلِ کتاب را برای برده روا شمردهاند.
شریعت سقفِ عقلِ محدود را میپذیرد
اگر کسی به راستی معتقد باشد که «بشر نمیتواند با عقل خودش همه چیز را تشخیص دهد»، خوب است آدمهایِ رشدیافته احکامی را بپذیرند که فراتر از عقلِ محدود است. صبر تا آخرِ جهان نیز در این افق ممکن است: تشخیصِ تمام در این دنیا واجب نیست. «فقه دانشی است در مورد اینکه معصومین چی چیزی گفته اند و چگونه عمل کردند و از اینها چه احکامی نتیجه میشود». در قرنِ اول، وقتی از دانشِ فقه سخن میرود، همین است. اینکه این دانش را چگونه به زمان تطبیق دهند بحثی کاملاً جداست. «بحث آن دلیل صفر هیچ ربطی به بازنگری در فقه» به معنای فهمِ اصل ندارد.
پس دو کار نباید یکی شود. یکی استخراجِ حکم از منابع است. دیگری پرسیدن که حکم در قرنِ پانزدهم چگونه اجرا شود. خلطِ این دو فقه را از دانش بودن میاندازد و به ابزارِ تنظیمِ روز بدل میکند. ایمان به شریعت یعنی پذیرفتن که منبعی بیرون از عقلِ شخصی هست؛ نه یعنی هر فتوایِ زندهای را وحی شمردن.
فقه میاناذهانی همان فقهِ موجود در حوزه است. ممکن است به اشتباه برسد و حکمِ خطا از احادیث نتیجه بگیرد. اینکه بعداً خداوند یا معصومان اصلاح کنند، بدونِ رجوع به سنت و کتابها، جعبهای دیگر است. فقه مانند جعبهای است که نخست کتابهایِ حدیث از آن مطالعه میشود و با قواعد حکم ساخته میشود. اصلاحِ غیبی اگر بیاید، جایِ این کار را نمیگیرد.
پرسشی میگوید منبعِ فتوایی در اصولِ فقه پنهان است و گفته نمیشود. اگر چنین منبعی باشد علم عوض میشود. فقه دانش است و تعریف دارد. «در طول تاریخ ما نهضتهای فقهی و مدرسه های فقهی متعدد داشتیم». دو فقیه از قم و نجف وقتی اختلاف میکنند، بر سرِ همین دانش حرف میزنند، نه بر سرِ الهامِ شخصی. «فقه یک دانش است. دانش تعریف شده است .»
اصلی اینجا تعریف میشود: «اصل مینیمم کردن استفاده از غیب». باید در جعبۀ اول تا جایی که میتوان درست کار کرد. گفتن که «وصل به عالم بالا هستیم. پس دیگر چه نیازی به فقه هست» فقه را لغو میکند. بهترین تلاش در همین جعبه لازم است. تصادفی به یکی از علما گفتن که چیزی بگو تا ببینیم اصلاح میشود، روشِ علم نیست.
شناختِ رجال و اصول همان بدنۀ دانش است
بیشترِ کسانی که بیرون از حوزه زندگی میکنند اطلاعی ندارند چه کارهایی انجام میشود تا حکم فقهی نتیجه شود. شناختِ علما نسبت به آدمهایِ قرنِ دوم و سوم شگفت است. آیتالله مرعشی نجفی شهرت داشت که تقریباً همهٔ آنان را میشناخته، چون نیاز بوده. از نخستین قرنها ضبط کردند این آدمها کیاند و از کجا آمدهاند و با که مرتبطاند. اعتبارِ راوی درجهبندی دارد. اهلِ سنت نیز در استنتاجاتِ فقه حضور دارند، چون بخشِ بزرگی از ماده از همان فضایِ روایی میآید.
مسائلِ بسیار کوچک در اصولِ فقه گاه به حجمِ عظیمی از نوشتار در فلسفۀ تحلیلیِ قرنِ اخیر بدل شده است. چند هزار نفر روی همان مسائل فکر کردهاند. بعضی از اصولیانِ امروزِ قم به این توجه دارند. صادق لاریجانی، روحانی، از کسانی است که این نزدیکی را میبیند. اصول فقط ابزارِ استنباط نیست؛ گاه همان پرسشهایی را میپرسد که فلسفۀ زبان و منطق میپرسد، با واژگانی دیگر.
«فهمیدن معنای احکام است و نه فلسفه احکام». سطحِ پایینتر از فلسفۀ احکام این است: وقتی حکم شنیده میشود، آیا همان حسی دست میدهد که باید دست میداد. صورتمسئلههایِ هزار و چهارصد سال پیش باید درک شود؛ اینها جوابهایِ آن صورتمسئلهاند. معنایِ احکام است، نه فلسفهشان. احساسِ آن که نخستین بار حکم را گرفت ممکن است با احساسِ خوانندۀ امروز یکی نباشد، و همین فاصله فقه را به تاریخ و زبان نیازمند میکند.
تحقیقات بیرون از حوزه انجام میشود اگر حوزه نکند
رسیدن به فقهی دقیقتر از آنچه تا کنون ممکن بوده، دستِ کسی نیست که بگوید این کارها بشود یا نشود. «این کارها انجام میشود ، همین الان شروع شده». اگر سرمایهگذاری نشود و فقیهان میل نداشته باشند، دیگران از بیرون انجام خواهند داد. تحقیقِ دقیق از سنخِ کارهایِ گلدتسیهر — هر نامی که باشد — خواهد آمد. میل نداشتن مانعِ وقوع نیست؛ فقط مانعِ هدایتِ آن از داخل است.
جایی که بحث نمیشود لزوماً قوی نیست. ممکن است کسی معارضه نکرده باشد و حکم همانگونه مانده باشد. باید دید نخستین بار حکم چگونه به وجود آمده است. بعضی احکام در جاهاییاند که مسئله حاد است، مانند مسائلِ مالی و ربا. حجمِ زیادی از مباحث دربارۀ رباست. جاهایِ دیگر چنین مباحثی نیست، چون برای فرار از ربا کلاههایِ شرعی درست شده و فشارِ بحث کم مانده است. سکوتِ یک باب نشانِ استحکام نیست؛ نشانِ کمبرخورد بودن است.
جعلِ حدیث بدیهی است که هست. باید منبعشناسی را هوشمندانه بسط داد. راوی کی میتواند باشد. حدیثی که پیامبر تنها در بیابان میرفت و درختی سلام نکرد: پیامبر تنها میرفت؛ چه کسی نقل کرده است. ریزهکاریهایی از این دست مخصوصِ فقه و حدیثاند. نقدِ سند فقط فهرستِ توثیق نیست؛ امکانِ حضورِ شاهد است.
در این سی سال اکثریتِ فقیهانِ بزرگ مستقیماً واردِ مسائلِ سیاسی نشدهاند. حداکثر اعلامیههایی گاه صادر میشود. کسانی که اعلامیه نمیدهند شنیده نمیشوند و از وجودشان اطلاع نیست، در حالی که در حوزه هستند و در هیچ مسئلۀ سیاسی دخالت نکردهاند. آنان که خود را فقیه نامیدهاند و بیرون آمدهاند، فقیه به معنایِ کسانی نیستند که در حوزهها نشستهاند و بیرون نیامدهاند.
فقه اهلِ سنت عملکردِ شیخین را منبع کرده است
اهلِ سنت خلفای پس از یزید را جانشین نمیدانند به آن معنا که شیعه تمامِ خط را منحرف میبیند؛ اما این خوانش از همان اول انحراف میبیند، نه فقط از یزید به بعد. فقه اهلِ سنت با «ملاک قرار دادن عملکرد شیخین شکل گرفته است». همانگونه که به پیامبر استناد میکنند، به روالِ حکومت در زمانِ خلیفۀ اول و دوم نیز استناد میشود. «کلی عربیت از طریق این نوع برخورد وارد احکام اسلامی شده».
میانِ شیعه و سنی جریانهایِ عربیای بود که با جریانِ اسلامی تعارض داشت، و نتیجه این شد که علی به خلافت نرسد. «تثبیت کننده ی جریاناتی بود که داشت به وجود می آمد» که مخالفِ روحِ اسلام بودند. مردسالاری از همین جریانها واردِ فقه اهلِ سنت شده است. احکامی که خشونتِ بیشتری دارند از همینجا تغذیه میکنند. پیامبر در سالِ هشتمِ هجرت تصویری دیگر میدهد؛ آنچه بعداً فقه شد با آن تصویر یکی نیست.
«احترام به اجداد و سنتهای عربی توسط اسلام از هم پاشیده شده بود». ظرفِ یکیدو قرن اینها جمع شدند و چکیدهشان همراه با احکامِ اسلامی فقه اهلِ سنت شد. وقتی اهلِ سنت از اجماع بهعنوانِ منبع حرف میزنند، یعنی اگر همۀ علمای اهلِ سنت در یک زمان توافق کنند حکم صادر است. اجماع در این بافت اجماعِ همان بستۀ بازسازیشدۀ سنتِ عربی است، نه کشفِ امرِ پنهان.
بازنگریِ تاریخی نرمافزار میخواهد نه وصله
بررسیِ تاریخی یعنی فتوایی که در کتابی آمده نخستین بار توسطِ که صادر شده، کدام فقیه، در چه قرنی، و آیا پیش از آن سابقه داشته است. امکان هست همۀ کتابهایِ فقه و حدیث از نظرِ سندیتِ تاریخی بررسی شوند و به صورتِ نرمافزار درآیند تا بر اساسِ تاریخ و موضوع مرتب شوند. جهاد را میتوان به ترتیبِ ظهورِ فتاوا دید. تلفیقِ دو دلیل — سند و تاریخِ صدور — همین است.
نمونهای از همین ورود حکمِ نجاستِ اهلِ کتاب است. استناد به آیهای که مشرکان را نجس میخواند، سپس تعمیم به اهلِ کتاب، مسیرِ رایجی است که باید سند و تاریخِ صدورش جدا دیده شود. اگر نخستین فتوا دیر آمده باشد، قوتش از اجماعِ متأخر نمیآید. جهاد نیز چنین است: مرتبکردنِ فتاوا بر حسبِ قرن نشان میدهد کدام لایه از جنگِ پیامبر است و کدام از سنتِ قبیله.
منابعِ جعل را باید شناخت. جایی که خلفا دوست داشتهاند فتوایی باشد، حدیث ساخته شده است. «جعل حدیث را بشناسیم». درختِ بیسلام فقط یک نمونه از محالِ حضوری است؛ نمونههایِ سیاسیتر همانجایند که قدرت به روایت نیاز داشته. نقدی که فقط زنجیرۀ نامها را ببیند و انگیزۀ قدرت را نبیند، جعل را کم میگیرد.
باکسِ اول همین تلاشِ بشری است: رجال، اصول، تاریخِ صدور، زبانِ قرنِ نخست. باکسِ دوم اگر هست، اصلاحِ غیبی است و نباید جایِ اولی بنشیند. «وصل به عالم بالا» اگر بهانۀ ترکِ باکسِ اول شود، فقه تعطیل است. اصلِ کمینهکردنِ غیب یعنی تا آخرین حد با سند و عقلِ متعارف پیش رفتن، و غیب را برای جایی گذاشتن که واقعاً چیزی نمانده است.
دلیلِ صفر اصلاح نیست؛ بازنویسی به انگیزۀ بیرون است
«دلیل 99 درصد حرفها همان دلیل صفر است». میخواهند احکام را تطبیق دهند، شاخ و برگ بزنند. میگویند ربا اشکال ندارد چون بدونِ ربا توسعۀ سیاسی و اقتصادی ممکن نیست. «انگیزه اصلی این نیست که ببینند اصل ماجرا چیست»؛ درستکردنِ فلان حکم است چون ممکن است مجمعِ حقوقِ بشرِ سازمانِ ملل اطلاعیهای صادر کند. اصولِ فقه اول سند را میپرسد؛ قرآن سند است. انگیزۀ بیرونی سند نیست.
ایدهآل این است که فقیهان بپذیرند بازنگری انجام شود و آن را هدایت کنند، و پیش از انتشار همه توافق کرده باشند. این ممکن است خیالی به نظر برسد، چون مقاومت در جوامعِ سنتی ممکن است آنقدر بالا باشد که هیچگاه رخ ندهد. با این حال اگر از بالا رهبری نشود، از بیرون و گزینشی انجام میشود. شوراهایی که زمانی دربارۀ ماهیتِ مسیح رأی میگرفتند نمونۀ رهبری از بالاست؛ اینجا نیز اگر بازنگری باشد باید از خودِ فقه بیاید نه از فشارِ اطلاعیه.
«توافق دقیقی بر روی حکم ارتداد وجود ندارد». هر مسلمانی که یکی از ضروریاتِ دین را انکار کند مرتد شمرده شده، و اصطلاحاتی در کار است. اگر پدر مسلمان نبوده و خود ضروری را انکار کند، ارتدادش فرق میکند. کسی که علمِ حدیث و فقه را به اندازۀ کافی ندارد نباید در این حکم با اطمینانِ کامل سخن بگوید؛ همین نبودِ توافقِ دقیق خود نکته است.
در کتابهایِ درجهدوم حتی آمده که برای گرفتنِ برده به اهلِ کتاب حمله کنید، کودکان را اسیر بگیرید، بردهها را قتلعام کنید. اینها در کتابهایِ معتبرِ نخست نیست، اما در درجهدومِ شیعه نیز هست. جریانِ وارد شدنِ عربیت به شریعتِ اسلام بسیار مهم است. تلفیقی از احکامِ اسلام و سنتهایِ عربی در فقه اهلِ سنت هست، و تا حدودی در بعضی فتاوای شیعیان نفوذ کرده است. دیدنِ این تلفیق شرطِ هر بازنگری است که بخواهد علمی بماند، نه گزینشی.
ایمان به شریعت وقتی با این روش جمع شود دیگر گزینشِ احکام به نامِ حقوقِ بشر یا توسعه نیست. توسعه اگر بدونِ ربا ممکن نباشد، این یک ادعایِ اقتصادی است نه سندِ فقهی. اطلاعیهٔ مجمع نیز سند نیست. سند قرآن است و حدیثِ معتبر و فهمِ صورتمسئلهٔ نخست. بازنگریای که از اینها بگذرد و از فشارِ بیرون بیاید، همان دلیلِ صفر است که تقریباً همۀ دعوتهایِ اصلاح را پر کرده است.
فقیهانی که اعلامیه نمیدهند بیشتر از آنان که نامشان در سیاست هست، بدنۀ دانشاند. نشنیدنشان به معنای نبودنشان نیست. سی سال بیشترشان مستقیم واردِ سیاست نشدهاند. کسانی که بیرون آمدهاند و نامِ فقیه گرفتهاند نباید جایِ آنان که نشستهاند و بیرون نیامدهاند بنشینند. بازنگری اگر از این بدنه نیاید، از بیرون میآید و گزینشی میماند.
خشونتِ افزوده در بعضی احکام ردپایِ همان عربیت است: مردسالاری، بردهگیری از اهلِ کتاب، قتلِ اسیر در کتابهایِ درجهدوم. پیامبر در سالِ هشتم چیزی دیگر نشان داده است. دیدنِ این فاصله کارِ تاریخ است، نه کارِ سلیقه. تاریخِ صدورِ فتوا همان ابزار است که حوزه اگر به کار نگیرد دیگران به کار میگیرند. زمانِ این کار شروع شده است.
→ متنِ کاملِ این جلسه