این بخش از سورهٔ نحل، پس از یادآوریِ مسیرِ توحیدی و مهاجرت و ظهورِ اهلِ کتاب، به قطعهای دشوار میرسد که با تکرارِ «والله» نعمتها را بازمیخواند: آب و حیات، زنبور و وحیِ غریزی، علم و حواس، رزقِ نامساوی، خانواده، و دو تمثیل که مرزِ تشبیهِ خدا را میبندند. مسیر از توصیفِ جهان به تسخیرِ خیال و به نقدِ خیالِ مسخر و نظامِ آموزشیِ بیخانواده کشیده میشود. خواندنِ درست، خبر را خبر میشنود و حکم را بر آن سوار نمیکند مگر با دلیل؛ و توحید را از آسمان به سفره و گوش و مدرسه میکشاند.
بازگشتِ نعمتها و دشواریِ قطعه
سورهٔ نحل فضایی دارد که مقدمهای بر تشکیلِ جامعهٔ دینی خوانده میشود: از یک سو استدلالهایِ توحیدی، از سوی دیگر حرکت بهسویِ مهاجرت و ظاهرشدنِ اهلِ کتاب. از نظرِ تاریخی، بسیاری این سوره را در مرزِ اواخرِ مکه و اوایلِ مدینه مینشانند، حتی با احتمالِ پراکندگیِ برخی قطعات میانِ دو فضا. آنچه در این مقطع دشوار است، نه تکرارِ شعارِ توحید که درکِ روندِ استدلال در مجموعهای از آیات است که با آیهٔ شصتوپنج آغاز میشود: «وَٱللَّهُ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يَسْمَعُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۶۵: و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمين را پس از پژمردنش زنده گردانيد، قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه شنوايى دارند نشانهاى است.). «آنها به نوعی حیات خودمان را داریم» «ولی اگر روال معمولی طی شود معجزه»
ویژگیِ این قطعه تکرارِ هفتبارهٔ واژهٔ «والله» است: خداوند باران میفرستد، رزق میدهد، بیرون میآورد، برتری مینهد. قطعهها گاه یک آیه و گاه چند آیه با همین آغازِ الهی چیده میشوند. خواننده اگر فقط فهرستِ نعمت ببیند، خسته میشود؛ اگر دنبالِ رشتهٔ استدلال بگردد، باید بپرسد چرا نعمتها که در آغازِ سوره آمده بودند اینجا بازمیگردند و چه تفاوتی با بخشِ اول دارند. فرضِ ادبیِ ساده — که میانِ دو بخشِ نعمت برای جلوگیری از ملال مطلبی درج شده — کافی نیست؛ ساختار قویتر از تزئینِ روایی است. اگر فقط ملالزدایی در کار بود، نیازی به اینهمه تراکمِ «والله» و به اینهمه گره میانِ آب و زنبور و علم و رزق و تمثیل نبود. چیدمانْ استدلالی است: از احیایِ زمینِ مرده تا احیایِ انسانِ نادانزاده با حس و قلب، و از تفاوتِ روزی تا نهی از تشبیهِ خدا به تقسیمکنندگانِ بشری. خواننده باید این قوس را یکبار کامل طی کند تا ببیند چرا قطعه «سخت» خوانده میشود: سخت نه از غرابتِ واژهها، که از مقاومت در برابرِ سادهسازیِ اخلاقی یا خطابی.
فضایِ کلی این است که همه از برنامهای پیروی میکنند: یکی خصیم و آشکار در خصومت، یکی در مسیرِ ربوبیت. سوره از همان آغاز میگوید جهان را کسی آفریده و اداره میکند، عقل و علم در انسان هست، و از بیرون نیز کتاب و رسول میآید. انسان قرار است از این برنامه پیروی کند، نه از برنامههایِ رقیب. بازگشتِ نعمتها در میانه، همان برنامه را در سطحِ زیست — آب، خوراک، تولیدمثل، دانش — دوباره نشان میدهد تا توحید از انتزاع به تجربه نزدیک شود.
دشواریِ فهم درست از همینجا آغاز میشود: آیات خبریاند یا دستوری. آیا نامساویبودنِ رزق توبیخ است یا توصیف. آیا تمثیلها فقط زیباییِ ادبیاند یا مرزِ الهیات. هر کدام از این پرسشها اگر زود با «باید» و «نباید» پاسخ داده شوند، رشتهٔ توصیف پاره میشود. مسیرِ درست ابتدا دیدنِ آنچه هست است: جهان چگونه رزق میسازد، چگونه علم میدهد، چگونه تفاوت مینهد؛ سپس پرسشِ اخلاقی و فقهی، اگر جایی داشته باشد، بر همان توصیف سوار میشود.
تفاوتِ ذکرِ نعمتها در بخشِ اول و این بخش نیز از همینجاست. در آغاز، نعمت بیشتر در خدمتِ اثباتِ ربوبیت و بطلانِ شرک است؛ اینجا نعمت به شبکهٔ زیستِ جمعی و به توزیع و به خانواده و به علم گره میخورد. تکرار نیست؛ انتقال از توحیدِ نظری به توحیدِ معیشتی است. کسی که فقط بخشِ اول را خوانده باشد، ممکن است سوره را مجموعهٔ نشانههایِ آسمانی ببیند؛ با این قطعه، زمین و شکم و گوش و ارث هم داخلِ نقشه میشوند. همان خدایی که آسمان را برافراشته، از شکمِ مادر بیرون میآورد و رزق را نامساوی پخش میکند. پیوستگیِ این دو افق، خودِ استدلال است.
زنبور، مؤنث، و وحیِ غریزی
در میانِ این نعمتها، زنبور جایگاهی ویژه دارد. خطاب به زنبور با صیغههایِ مؤنث میآید و مسیری را نشان میدهد که از الهامِ الهی تا تولیدِ عسل کشیده شده است: «ثُمَّ كُلِى مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًۭا ۚ يَخْرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٌۭ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٌۭ لِّلنَّاسِ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۶۹: سپس از همه ميوهها بخور، و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. [آنگاه] از درون [شكم] آن، شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مىآيد. در آن، براى مردم درمانى است. راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانه [قدرت الهى] است.). «أَوْحَى رَبُّكَ» دربارهٔ زنبور، وحی را از انحصارِ پیامبرِ انسانی بیرون میبرد و به نظمی غریزی–الهی در مخلوق گسترش میدهد. آنچه «درست کار میکند» در طبیعت، خود نشانهای است؛ فرضِ نادرِ زنبوری که کندو را خراب کند مثالِ مخالف است، نه قاعده. «موجوداتی که خداوند خلق کرده چگونه دارند» «نیاز نبود در این آیات اشارهای شود»
نقشِ مؤنثها در این خوانش فقط نکتهٔ دستوری نیست. طبیعتِ تولید و زایش و تداومِ حیات با صوری گره خورده که قرآن آنها را پنهان نمیکند. همزمان، انسان و غیرانسان در پیروی از برنامه تفاوت دارند: پدیدۀ پیامبری افتخارِ محض نیست؛ نشانهای از آزادیِ عمل و امکانِ خصومت نیز هست. حیوانات از الهامی که به فجور نمیکشاند پیروی میکنند؛ انسان میتواند از الهامِ شیطانی نیز پیروی کند. این تمایزْ انسان را بالا میبرد و همزمان مسئولتر میکند.
الهام و القا در انسان پیچیدهتر از غریزهٔ زنبور است. آنچه به ذهن میرسد همیشه تحتِ کنترلِ خودآگاه نیست. در اساطیرِ یونان، هومر نمیگوید «به ذهنم رسید»؛ میگوید خدایان گفتند. زبانِ مدرنِ مجهول — به فکرم رسید — منشأ را پنهان میکند. احساسات و افکار گاه از جایی میآیند که نمیدانیم؛ دانشِ مغز نیز کامل نیست. آیهٔ الهامِ فجور و تقوا — «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» — همین دوگانگی را در نفس مینشاند: نفس الهام میپذیرد، اما جهتِ الهام واحد نیست.
کبر در معنایِ کلی — خود را بزرگتر از آنچه هست دیدن — درست در همین میدان رخ مینماید. سیرِ عرفانی در یک بیانِ فشرده یعنی فهمیدنِ جایگاهِ واقعیِ خود: دست حرکت میکند بیآنکه سازوکارش را آفریده باشیم؛ اختیار بیشتر شبیه درخواست است تا مالکیتِ مطلق بر بدن. اگر محدودهٔ «من» اشتباه فهمیده شود، عمل نیز منحرف میشود. فهمِ بد، عملِ بد میآورد؛ و یکی از بدفهمیهایِ رایجْ بزرگدیدنِ فاعلیتِ خویش در برابرِ شبکهٔ رزق و علم و الهام است.
اختیارِ حیوان در این خوانش انکار نمیشود، اما اصل و شدتِ آن با انسان یکی نیست. آنچه در آیات برجسته میشود کارِ درست و هماهنگ است، نه رساله دربارهٔ آزادیِ زنبور. نتیجهٔ عملی این است که نظمِ طبیعت حجت است: کندویی که عسل میدهد نشانه است، حتی اگر در عالمِ امکان زنبورِ مخربی هم فرض شود. انسان اما میتواند برنامه را بشکند و همچنان خود را آزاد بنامد؛ همان آزادیای که سوره آن را در کنارِ خصومت مینشاند. وحی به زنبور، الهام به نفس، و کتاب به انسان، سه لایه از یک تدبیرند که نباید به یک سطح فرود آیند.
علم، حواس، و تولدِ نادان
رزقِ مادی تنها نیمهٔ داستان نیست. آیه از بیرونآمدن از شکمِ مادر میگوید: «وَٱللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْـًۭٔا وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَٱلْأَفْـِٔدَةَ ۙ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۸: و خدا شما را از شكم مادرانتان -در حالى كه چيزى نمىدانستيد- بيرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.)و در ادامه سمع و ابصار و افئده را مینهد تا شکر ممکن شود. انسان نادان زاده میشود؛ دانشِ او تولیدی الهی از مسیرِ حس و قلب است، نه موجودی از پیشنهاده در جمجمه. تقارنِ ادبی در سوره دیده میشود: نخست مجراهایِ تولیدِ رزق در طبیعت، سپس در میانه توزیع، و در پایان تولیدِ علم در انسان. «دارد که انگار واسطۀ بین من» «میدانیم به نوعی دارد ما را تغذیه»
شنیدن و دیدن فقط ابزارِ بقا نیستند؛ امکانِ تفکیکِ صداها و برقراریِ نسبتی زنده با جهاناند. جداشدن از گوش و چشمِ خود — به این معنا که آنها را مالِ محضِ خویش بشماریم نه مجرایِ آنچه از بیرون میرسد — همان کبرِ ظریف است. دانش از همین مجراها و از امرهایی که به عدل یا غیرِ عدل فرامیخوانند شکل میگیرد. «وَٱللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّىٰكُمْ ۚ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ لِكَىْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍۢ شَيْـًٔا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۭ قَدِيرٌۭ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۰: و خدا شما را آفريد، سپس [جان] شما را مىگيرد، و بعضى از شما تا خوارترين [دوره] سالهاى زندگى [فرتوتى] بازگردانده مىشود، به طورى كه بعد از [آن همه] دانستن، [ديگر] چيزى نمىدانند. قطعاً خدا داناى تواناست.)در این بافت فقط صفتِ ثبوتی نیست؛ پشتوانهٔ آن است که علم و قدرت در مبدأ است و انسان گیرنده است.
عدمِ تساویِ علم میانِ آدمها، موازیِ عدمِ تساویِ رزق است. اگر بگوییم مردم در دانش برابر نیستند، کمتر کسی فوراً فریادِ بیعدالتی برمیآورد؛ اما چون سخن از غذا و مال باشد، حسِ اخلاقی زود برافروخته میشود. سوره این دو را در یک منطق مینشاند: تفاوت هست؛ علتهایش پیچیده است؛ و شماتتِ سادهانگارانه جایِ توصیف را نباید بگیرد. علم در سینههای کسانی است که علم داده شدهاند — «بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَ» (سورهٔ العنكبوت، آیهٔ ۴۹: بلكه [قرآن] آياتى روشن در سينههاى كسانى است كه علم [الهى] يافتهاند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمىشوند.)— و این خود توزیع است نه شعارِ مساوات.
پیری و رد شدن به ارذلِ عمر، جایی که پس از دانستن دوباره چیزی دانسته نمیشود، مرزِ دیگرِ دانشِ بشری است. قدرت و علمِ الهی در برابرِ این فروپاشیِ حافظه و فهم، تضادی تراژیک میسازد که آیه آن را پنهان نمیکند. انسان نه در آغازِ تولد مالکِ دانش است و نه در پایانِ ناتوانی؛ میانه را با سمع و بصر و فؤاد طی میکند و مسئولِ شکر است. شکر اینجا یعنی بهرسمیتشناختنِ مجرا، نه فقط لفظِ سپاس.
آیاتِ انکارِ نعمت — «وَٱللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ فِى ٱلرِّزْقِ ۚ فَمَا ٱلَّذِينَ فُضِّلُوا۟ بِرَآدِّى رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَآءٌ ۚ أَفَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۱: و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى ديگر برترى داده است. و[لى] كسانى كه فزونى يافتهاند، روزىِ خود را به بندگان خود نمىدهند تا در آن با هم مساوى باشند. آيا باز نعمت خدا را انكار مىكنند؟)و «وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةًۭ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ ٱللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۲: و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد. آيا [باز هم] به باطل ايمان مىآورند و به نعمت خدا كفر مىورزند؟)— همین نقطه را تیز میکنند: کفر همیشه انکارِ وجودِ خدا نیست؛ گاه ایمان به باطل و پوشاندنِ نعمت است. کسی میتواند حس و عقل داشته باشد و همچنان مجرا را به خود نسبت دهد. خشوعِ قلب برای ذکر نیز در افقِ نزدیکِ همین بحث فراخوانده میشود: «۞ أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ۖ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ» (سورهٔ الحديد، آیهٔ ۱۶: آيا براى كسانى كه ايمان آوردهاند هنگام آن نرسيده كه دلهايشان به ياد خدا و آن حقيقتى كه نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند كسانى نباشند كه از پيش بدانها كتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا كشيد، و دلهايشان سخت گرديد و بسيارى از آنها فاسق بودند؟). دانشِ بدونِ خشوع، و رزقِ بدونِ شکر، هر دو از همان کبرِ محدوده تغذیه میکنند.
رزقِ نامساوی و خانواده
«وَٱللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ فِى ٱلرِّزْقِ ۚ فَمَا ٱلَّذِينَ فُضِّلُوا۟ بِرَآدِّى رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَآءٌ ۚ أَفَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۱: و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى ديگر برترى داده است. و[لى] كسانى كه فزونى يافتهاند، روزىِ خود را به بندگان خود نمىدهند تا در آن با هم مساوى باشند. آيا باز نعمت خدا را انكار مىكنند؟) خبری است دربارهٔ جهان، نه ضرورتاً دستورِ اخلاقی برای تثبیتِ ستم. خداوند بعضی را در روزی بر بعضی فزونی داده است. ادامه میپرسد آیا برترییافتگان رزقشان را به مملوکان بازمیگردانند تا در آن برابر شوند. پاسخِ توصیفیِ آیه این است که چنین بازتوزیعِ کاملی رخ نمیدهد و آنان در آن برابر نیستند. خواندنِ توبیخِ فوری از این خبر، رشته را عوض میکند: بحث از «هست» به «باید» میجهد بیآنکه متن صریحاً همان را گفته باشد. «حاضر نیستند، یعنی نگاه کنید نمیدهند» «اتفاقاً داشتم میگفتم زیردستانتان»
علامه طباطبایی در بحثی که اینجا به آن ارجاع میشود، بر نکتهای دقیقتر انگشت مینهد: بعضی رزقها چنان به تواناییِ گیرنده بستهاند که اساساً دادنِ عینِ آن به دیگری ممکن نیست. ظروفِ مرتبطهٔ ساده تصویرِ درستی از اقتصادِ الهی–طبیعی نیست. آدمها فقط گیرندهٔ مقدار نیستند؛ مرحلهای دیگر هم هست: با آنچه گرفتهاند چه میکنند. مصرف و تبدیل و اتلاف، خود لایهٔ دومِ داستانِ رزق است.
خانواده در همین شبکه مجرایِ طبیعیِ رسیدنِ رزق است: ازواج، بنین و حفده. «وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةًۭ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ ٱللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۲: و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد. آيا [باز هم] به باطل ايمان مىآورند و به نعمت خدا كفر مىورزند؟) خانواده را زینتِ عاطفیِ صرف نمیداند؛ آن را در زنجیرهٔ نعمت و بقا مینشاند. اعضایِ جوانتر که کمکرساناند، در اقتصادِ سنتی و حتی مدرنِ پنهان، بخشی از مجرایِ روزیاند. انکارِ اصالتِ خانواده، در افقِ این آیات، انکارِ یکی از لولههایِ رزق است نه فقط تغییرِ سبکِ زندگی.
پرسشهایِ حاشیهای دربارهٔ کنیز و ازدواج و تاریخِ سوءاستفاده، اگر به متن بازگردند، باید از خودِ قرآن آغاز شوند: توصیه به احتیاط، اذنِ اهل، و محدودیت. آنچه در تاریخ رخ داده ممکن است با متن یکی نباشد؛ «طبیعی» بودنِ سوءاستفاده در سنتهایِ پیشین توضیحِ جامعهشناختی است نه توجیه. متن را با تاریخ یکیگرفتن، هم متن را میآلاید و هم تاریخ را معصوم میکند. اینجا تأکید بر آن است که بحثِ اصلیْ عدمِ تساویِ رزق و مجاریِ آن است، نه بازکردنِ همهٔ پروندههایِ فقهیِ پیرامون.
عدالتِ الهی در این بافت با شعارِ مساواتِ حسابدارانه یکی نیست. امر به عدل در جاهایِ دیگرِ قرآن هست؛ اما تحمیلِ آن معنا بر این خبرِ خاص، نیازمندِ دلیلِ متصل است. احساسِ ناخوشی از نامساویبودنِ غذا زود برانگیخته میشود، در حالی که نامساویبودنِ استعداد و فهم کمتر کسی را به همان شدت میآزارد. سوره با نشاندنِ رزق و علم در یک زنجیره، این دوگانگیِ احساسی را افشا میکند. اگر تفاوتِ علمی را میپذیریم چون «طبیعی» مینماید، باید بپرسیم چرا تفاوتِ روزی را ناگهان یکسره غیرطبیعی میخوانیم. پاسخ ممکن است اخلاقی باشد؛ اما ابتدا باید توصیف را درست شنید.
دو تمثیل و نهی از مثلزدن برای خدا
در میانهٔ همین مجموعه دو تمثیل میآید و پیش از آن نهیی صریح: «فَلَا تَضْرِبُوا۟ لِلَّهِ ٱلْأَمْثَالَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۴: پس براى خدا مَثَل نزنيد، كه خدا مىداند و شما نمىدانيد.). برای خدا مثل نزنید. ادامه روشن میکند: «۞ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًۭا مَّمْلُوكًۭا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍۢ وَمَن رَّزَقْنَٰهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًۭا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّۭا وَجَهْرًا ۖ هَلْ يَسْتَوُۥنَ ۚ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» (سورهٔ النحل، آیهٔ ۷۵: خدا مَثَلى مىزند: بندهاى است زرخريد كه هيچ كارى از او برنمىآيد. آيا [او] با كسى كه به وى از جانب خود روزى نيكو دادهايم، و او از آن در نهان و آشكار انفاق مىكند يكسان است؟ سپاس خداى راست. [نه،] بلكه بيشترشان نمىدانند.). علمِ الهی و جهلِ انسانی مرزِ تشبیه را میکشد. در جایِ دیگر، کسی برای خدا مثل میزند و خلقِ خود را از یاد میبرد؛ و در افقِ تنزیه، «فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا وَمِنَ ٱلْأَنْعَٰمِ أَزْوَٰجًۭا ۖ يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ ۚ لَيْسَ كَمِثْلِهِۦ شَىْءٌۭ ۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ» (سورهٔ الشورى، آیهٔ ۱۱: پديدآورنده آسمانها و زمين است. از خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از دامها [نيز] نر و ماده [قرار داد]. بدين وسيله شما را بسيار مىگرداند. چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا.)هر تمثیلِ هویتساز را میشکند. «اینگونه نگاه کنید خیلی چیز ادبی قشنگی» «رزق معنویاش کجا بود»
زیباییِ ادبیِ این نهی گاه در ترجمه میمیرد. مترجم اگر بیسلیقگی کند، تیزیِ مثل نزنید به اندرزِ کلی بدل میشود. در بافتِ سوره، تمثیلها دقیقاً پس از توصیفِ رزق و تفاوت میآیند تا بگویند قیاسهایِ انسانی دربارهٔ تقسیم و عدالتِ الهی، اگر خدا را طرفِ معاملهٔ بشری کنند، گمراهاند. خدا در منطقِ رزق یکی از ما نیست که سهمش را با چرتکه بسنجیم.
دو تمثیل دو سطح دارند و لازم نیست هر نکته در هر دو سطح تکرار شود؛ بخشی به عهدهٔ خواننده است. یکی از تصاویر، پروازِ پرندگان است که در فرهنگِ بشر نمادِ آزادی است. آیه اما آنها را مسخرات میخواند: در تسخیرِ امرِ الهی. آنچه نمادِ رهاییِ محض پنداشته میشود، در باطن فرمانبر است. پرواز در رؤیا نیز، اگر تمثیلی خوانده شود، به خیالی اشاره دارد که آزاد مینماید و در واقع مسخر است. آزادیِ توهمی و تسخیرِ واقعی، دو لولِ همین تصویرند.
خیال خود قوهای دو لبه است. ابنعربی خیالِ تربیتشده را اصلیترین قوه برای درکِ عمیق میداند؛ خیالِ رها و آشفته اما گمراهکننده است. تشبیهِ دقیق این است: اگر قواعدِ استدلال تدوین نشود، مردم استدلالهایِ سست میآورند و بعد میگویند عقل گمراهکننده است. خیال نیز چنین است؛ سختتر از استدلال، نیازمندِ آرامساختنِ جهانِ درون تا مکاشفه از هوس جدا شود. آیهٔ پرندگان، در این افق، هم توحیدِ تکوینی است و هم هشدار به خیالِ مسخر.
خیالِ آزاد — به معنایِ قوهای که با تمرین آرام شده — میتواند حقیقت را بیابد؛ خیالِ مسخر همان پروازی است که خود را رها میپندارد و در واقع در مدارِ امرِ دیگری میچرخد. فرقِ این دو در ظاهرِ پرواز یکی است و در باطن هیچ. کسی که برای خدا از رویِ عادتهایِ بشری مثل میزند، خیالِ مسخر را به الهیات برده است: خدا را چون پادشاهِ حسود یا حسابدارِ خسیس تصویر کرده است. نهی از مثل، دفاع از تنزیه است تا توحیدِ معیشتی دوباره به بتسازی از اسباب یا از عدالتِ بشریشده نلغزد.
تسخیر، مدرسه، و افقِ بیخانواده
اگر پرنده مسخر است، انسانِ متکبر که خود را مبدأِ رزق و علم میپندارد، در معرضِ همان خطاست. تسخیر به معنایِ نفیِ حرکت نیست؛ به معنایِ وابستگیِ حرکت به امر است. شنیدن و دیدن، تولیدِ عسل، باران و رویش، همه در شبکهٔ امر جریان دارند. انکارِ این شبکه، یا به شرکِ اسباب میانجامد یا به یأس از معنا. سوره میخواهد اسباب را نشان دهد و همزمان اسباب را خدا کند، نه بت. «این کل چیزی است که در جهان» «چشم من، چیزهایی که از بیرون خداوند»
نقدِ نهایی به نظامِ آموزشیِ مدرن از همین اصالتِ خانواده و خیالِ تربیتشده برمیخیزد. وقتی سنِ مدرسه پایین میآید و در برخی کشورها آموزش از تولد بهعنوانِ الزامِ دولتی تصور میشود، افقی پدید میآید که در آن کودک از مادر جدا، زن و مرد بیخانهای پایدار، و تربیت یکسره در دستِ دولت است. در چنان افقی خانواده و ارث و حفده چه معنایی دارند. قرآن به خانواده اصالت داده است؛ اکوسیستمِ سرمایهداریِ آموزشی گاه فقط مطیعسازی و غربالِ نیرویِ کار است و عمرِ بسیار را در آموختههایِ بیکاربرد میسوزاند.
«Home schooling» در جهان رو به افزایش است چون بسیاری دریافتهاند مدرسه همیشه به درد نمیخورد. فایدههایی چون نظم هست؛ اما ضرورتهایِ واقعی — از فرزندپروری تا مهارتهایِ حیات — اغلب در حاشیه میمانند. این نقدِ سیاسیِ گذرا نیست؛ امتدادِ همان بحثِ رزق و علم است: مجاریِ طبیعیِ تربیت و روزی را اگر بشکند، نامساویبودنِ تلختری جایِ نامساویبودنِ طبیعی مینشیند. آیه از نعمت میگوید؛ نظامهایی که نعمتِ خانواده را حذف میکنند، با منطقِ این سوره نمیخوانند.
در نهایت، قطعهٔ «والله»هایِ مکرر یک نقشه است: تولید در طبیعت، توزیعِ نامساوی، خانواده بهعنوانِ مجرا، علم از صفرِ تولد، نهی از مثلزدن برای خدا، و تسخیرِ حتی آزادترین نمادها. خواندنِ اخلاقیِ عجولانه — که هر تفاوت را ستم و هر توصیف را فتوا ببیند — این نقشه را مخدوش میکند. خواندنِ توحیدی، تفاوت را میبیند، شکر را میفهمد، و حدِ تشبیهِ خدا را نگه میدارد. میانِ این دو خواندن، فاصله همان فاصلهای است که سوره با هفت بار نامِ خدا در آغازِ جملهها به رخ میکشد: مبدأ کیست و انسان در کجایِ شبکه ایستاده است.
آموزشِ حقیقی، در امتدادِ همین نقشه، باید سمع و بصر و فؤاد را شکرآموز کند، نه فقط حافظه را انباشته. اگر مدرسه کودک را از مجرایِ خانواده جدا کند و خیالش را با تصاویرِ مصرف پُر کند، با منطقِ آیاتی که از شکمِ مادر و ازواج و حفده سخن میگویند در تنش است. میتوان مهارت آموخت و همزمان مجرا را از یاد برد؛ همانگونه که میتوان رزق داشت و جحد ورزید. سوره نمیگوید تفاوت را انکار کنید؛ میگوید مبدأ را ببینید، مثلِ ناروا نزنید، و آزادیِ دروغین را با تسخیرِ واقعی اشتباه نگیرید. در جهانی که پرنده نمادِ رهایی است و آیه آن را مسخر میخواند، بازاندیشی دربارهٔ مدرسه و خانواده و خیال، ادامهٔ همان توحید است نه پرش به سیاستِ روز.
موضوعاتی که آموزششان برای حیات ضروریتر مینماید — از مهارتِ پرورشِ فرزند تا فهمِ نسبت با بدن و رزق — اغلب در حاشیه میمانند، در حالی که سالها صرفِ مطالبی میشود که در زندگیِ بعدی هیچ کاربردی ندارند. این وارونگی تصادفی نیست؛ با هدفی که نظامِ آموزشی در اکوسیستمِ تولیدِ نیرویِ کار برای خود تعریف کرده همخوان است. سورهٔ نحل، بیآنکه واردِ آییننامهٔ آموزش شود، معیاری به دست میدهد: مجاریِ طبیعیِ رزق و علم و خانواده را ببین، مبدأ را فراموش نکن، و آزادیِ دروغین را پرستش نکن. هر برنامهای که کودک را از مادر و خانه جدا کند تا «آزاد» و «برابر» بسازد، باید با همین معیار سنجیده شود؛ نامِ پیشرفت بهتنهایی حجت نیست.
→ متنِ کاملِ این جلسه