این جلسه مناسک حج را از فاصلهٔ دور میخواند: هدفهای خاص فردی در برابر تقوای کلیِ عبادات؛ بُعد اجتماعیِ اجتماعِ ناس در یک نقطه و روز؛ پیوندِ توبه با داستانِ آفرینش و بازگشت به بهشت؛ جغرافیای لمیزرع و وقوف؛ آمادگیِ روانیِ سفر و نامتعارفبودنِ اعمال؛ دشواریِ ماندگار در ازدحام؛ لشکرکشیِ سمبلیک و رمی بهمثابه جنگ با شیطان نه با انسان؛ و در پایان تاریخِ ابراهیمیِ بیت، معماریِ مقدس، احرام بهمثابه مرگِ موقت، و ندای حج در آیاتِ آغازینِ مناسک.
اهداف خاص حج فراتر از تقوای کلی
عبادتها همگی از احکامِ شریعتاند و عمل به آنها آثارِ مشترکی چون تقوا و نزدیکی به خداوند دارد؛ اما این لایهٔ کلی برای فهمِ حج کافی نیست. هر عبادتی علاوه بر آن افقِ عمومی، هدفها و شکلهای ویژهای دارد که آن را از بقیه جدا میکند. روزه با امساک از خوراک و مراقبتِ شبانهروزی، آدمی را از جسمانیت دور میکند و زمینهای برای حالِ معنوی میسازد؛ نماز اما اصلِ عبادت است: وقتی توجه از هر چیز جز خدا بریده شود و ذکرِ محض برقرار گردد. حج را نیز باید در همین تمایز دید، نه فقط در فهرستِ کلیِ عبادات.
«حج یک عبادت بزرگ به معنای واقعی کلمه است» ابعادش از بسیاری از عبادات بزرگتر است: از نظرِ زمان، در گذشته گاه از نیت تا بازگشت نزدیک به یک سال طول میکشید و خانواده و ذخیرهٔ معاش باید برای غیبتِ طولانی سامان مییافت؛ امروز با کوتاهشدنِ مسیر، اصلِ مراسم هنوز چند روزِ فشرده و پرتحرک است. واردِ احرام شدن، رفتن به عرفات، بازگشت به مکه و سلسلهای منظم از کارها، حج را به عملیاتی شبیه میکند که جابهجایی و نظمِ پشتسرهم در آن اصل است. در میانِ عباداتِ آشنا، این شکلِ متحرک و چندمرحلهای یگانه میماند.
روزه و نماز در ادیان و حتی بیرون از دینِ رسمی نظایر دارند؛ امساک و ذکرِ زمانمند تقریباً همهجا دیده میشود. حج اما با مناسکِ خاصِ خود — طواف، وقوف در عرفات و مشعر، رمی جمرات — شباهتِ کامل در ادیانِ دیگر کمتر مییابد. از نظرِ دستهبندی، حج در خانوادهٔ زیارت مینشیند: ترکِ منزل و سفر به مکانِ مقدس. زیارت در مذاهب رایج است؛ آنچه در حج نادر است، آدابِ پیچیدهای است که بر همان سفر سوار میشود و آن را از صرفِ رسیدن به ضریح یا معبد جدا میکند.
هدفِ فردیِ برجسته در این مجموعه، توبه و دگرگونی است. «قرار است آدمی که به حج میرود تغییر کند و آدم دیگری شود» و پس از بازگشت زندگیِ نویی آغاز شود. همین سنگینیِ توقع است که گاه باعث میشود حج به سالهای پایانیِ عمر واگذار شود تا روزهای پس از آن که باید آرمانی زیسته شود کمتر بماند. در نگاهِ عمومی نیز حج تمتع فقط زیارت یا تفریح نیست؛ «نقطه عطفی است که در زندگی دینی انسان قرار است اتفاق بیفتد» و مناسک چنان چیده شدهاند که آمادگی برای همین آغازِ تازه فراهم آید. این بُعدِ فردی بدونِ بُعدِ اجتماعی کامل نیست؛ حج هرگز فقط تمرینِ شخصیِ پارسایی نیست.
اجتماع ناس در یک نقطه و اظهار دستهجمعی ایمان
اگر هدف فقط اثرِ فردیِ مناسک بود، میشد زیارتگاههای بسیار در نقاطِ مختلف ساخت و شرط گذاشت که هر کس دستکم مسافتی از خانه دور شود. آنگاه ازدحامِ متمرکز پیش نمیآمد و هر کس در نزدیکترین نقطه مراسمی شبیه حج بهجا میآورد. شریعت اما چنین نکرده است: یک نقطه در زمین بهعنوان بیتالله برگزیده شده و مؤمنان در روزها و بازهٔ زمانیِ معین باید آنجا جمع شوند. محدودیتِ زمانیِ دههٔ ذیحجه و منتهی به عید قربان جزءِ حکم است، نه تصادفِ تقویمی؛ طولدادنِ بیقیدِ بازه یا پخشکردنِ عمل در سال، همان اجتماعِ واحد را از میان میبرد.
«قرار است جماعت مؤمنین در آن روز یک کاری را انجام بدهند» و این کار فقط مجموعِ تکتکِ اعمالِ پراکنده نیست. «حج یک جور تظاهرات مذهبی است» به این معنا که ایمان به خداوند و به شریعت اظهار میشود و جمعیتِ سفیدپوش، همزمان، حضورِ خود را در زمین نشان میدهد. لبیکگفتن — لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک — شعارِ همین اظهار است؛ واجب نیست همیشه با صدای بلند و دستهجمعی باشد، اما شکلِ مراسم به سویِ همصدایی میل کرده است. این تظاهر از شعارهای سیاسیِ عارضی جداست؛ اصل، نمایشِ مسالمتآمیزِ هویتِ ایمانی است: آمدن، عملکردن، برگشتن، بیآنکه به کسی تعرض شود.
قرآن بر وجودِ معابد و مکانهایی که در آنها ذکرِ کثیر گفته شود تأکید دارد؛ ستایشِ دستهجمعیِ خداوند جزوِ اهدافِ دین است، درست در برابرِ تظاهراتِ گناه و مناسکِ شرک که در تاریخ و امروز نمونههای خود را داشتهاند. بتکده و قربانیِ حتی انسانی در گذشته، و جایگزینیِ معبد با مکانهای سرگرمی و پیامهای غیرقدسی در فرهنگِ معاصر، نشان میدهد میدانِ تظاهر خالی نمیماند. مؤمنان نیز باید محل و زمانِ خود را داشته باشند. تا وقتی مانعی پیش نیاید، این اجتماع مسالمتآمیز است؛ تاریخِ صدرِ اسلام یادآوری میکند که سدشدنِ راهِ مسجدالحرام همیشه ممکن بوده است.
از این رو حج را نمیتوان فقط به اخلاقِ فردی فروکاست. «حج یک عبادت دستهجمعی است» و در مقیاسِ امروز «دستهجمعیترین عبادتی است که در شریعت اسلام مقرر شده است»: میلیونها نفر از نژادها و اقوام، مدتی در یک نقطه میمانند و بازمیگردند. سورهٔ حج بر همین لایههای اجتماعیِ ناس بیشتر انگشت میگذارد. هدفِ فردیِ تحول و هدفِ اجتماعیِ اجتماع و ذکر، دو رویِ یک مناسکاند؛ تأکیدِ بعدی بر توبه نباید اجتماع را از یاد ببرد.
توبه بهمثابه بازگشت به بهشت
در فرهنگِ دینی و بهویژه در قرآن، توبه مفهومی مرکزی است، نه فقط استغفارِ لفظی پس از چند گناهِ آشکار. داستانِ آفرینش انسان را موجودی مینمایاند که برای بهشت آفریده شده، گناه کرده، از بهشت رانده شده و راه بازگشتش توبه است. گناه و توبه با هم ستونِ فهمِ ادیانِ ابراهیمیاند؛ بدونِ آنها روایتِ هبوط ناتمام میماند. «توبه راه برگشتن به بهشت است» و آیهٔ تلقیِ کلمات همین افق را باز میکند: «فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍۢ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۳۷: سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود؛ و [خدا] بر او ببخشود؛ آرى، او[ست كه] توبهپذيرِ مهربان است.). جداییِ میانِ انسان و خدا قرار است ترمیم شود و حج، در بُعدِ فردی، فرمی از همین اتصالِ مجدد و شبیهٔ بازگشت به بهشت است.
توبه در معنایِ متعالی به وصال و بازگشتِ واقعی نزدیک است، نه فقط ترکِ عادتهای ناپسند. در شرایطِ عادی، امیدِ تحولِ بنیادین اندک است؛ بیدارشدنِ صبحگاهی و تصمیمِ یکشبه معمولاً به آن لایهای که قرآن از توبهٔ مقبول و بازگشتِ دوسویه میگوید نمیرسد. با این حال درجات هست: توبهٔ نازل میتواند زمینهٔ توبهٔ بالاتر شود و مؤمنِ سالک مدام به آستانههای تازهای برسد که در آنها آنچه پیشتر مباح مینمود، اینک برای او سنگینیِ گناهِ معنوی بیابد. گناهِ شرعیِ متعارف یک لایه است؛ غفلت در عبادت یا ترکِ وظیفهای که شخص تشخیص داده نیز میتواند در افقِ سلوک گناه شمرده شود.
نشانِ پیشرفت گاه توبهٔ مکرر از همان اعمالی است که روزی پذیرفته مینمودند: حتی سجدهای که در آن حضور نبوده، بعدها محلِ پشیمانی میشود. پس وقتی گفته میشود حج برای توبه و تحولِ اساسی است، مراد فراتر از ذکرِ استغفار و ترکِ چند معصیتِ آشکار است. فاصلههایی که گناه میانِ انسان و خدا انداخته باید پر شود، و این معنا مستقیماً به داستانِ آدم گره میخورد. مناسکِ حج از این منظر نه مناسکِ جدا از اسطورهٔ هبوط، بلکه تمرینِ جسمانی-روانیِ همان بازگشتاند. برای فهمِ مراحلِ بعد — مکان، سفر، رمی — باید این مرکزِ توبهای را نگه داشت.
جغرافیای لمیزرع و حضور در مکان
برخلافِ روزه و نماز که مکان در آنها فرع است و تنها قبله جهت میدهد، «حج عبادت جغرافیایی است». حضور در نقطهٔ ازپیشتعیینشده رکن است و واژهٔ وقوف — بودن در جایی در زمانی خاص — بارها در مناسک شنیده میشود. حرکت از مکه به عرفات، وقوف، رفتن به مشعر و ایستادن تا طلوع آفتاب پیش از ورود به منا، بخشِ عمدهٔ عمل را میسازد: در لحظههای معین در جای معین بودن. آیهٔ تعیینِ مکان برای ابراهیم همین را بنیان میگذارد: «وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِى شَيْـًۭٔا وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْقَآئِمِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ» (سورهٔ الحج، آیهٔ ۲۶: و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم:] «چيزى را با من شريك مگردان و خانهام را براى طوافكنندگان و قيامكنندگان و ركوعكنندگان [و] سجدهكنندگان پاكيزه دار.»). بیت ساخته میشود، مقام و حجر در معماری میآیند، اما اصل این است که همه در همان طول و عرضِ نشاندادهشدهاند؛ اشغالِ مسجدالحرام را نمیتوان با جابهجاییِ مناسک به قارهای دیگر جبران کرد.
آیا این نقطه میتوانست در اقلیمی دیگر باشد؟ متنِ قرآن راهنماییِ خاص به ابراهیم را نقل میکند و بر ویژگیِ لمیزرع بودنِ منطقه تأکید دارد. «منطقه منطقه لم یزرع است» و خانهٔ خدا در نازِ آبوهوا نهاده نشده است. ابراهیم خود میگوید: «رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةًۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (سورهٔ إبراهيم، آیهٔ ۳۷: پروردگارا، من [يكى از] فرزندانم را در درّهاى بىكشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند.). مسیر از هر سو از بیابان میگذرد و مقصد نیز بیابانگونه است. مهمانیِ الهی در اینجا، مانندِ ماهِ روزه، با پرهیز و سختیِ جسم همراه است نه با رفاهِ میزبانهای زمینی. ذکرِ این ویژگی در قرآن تعمد را میرساند: تصادفِ اقلیمی نیست که جسم در راحتی نباشد.
روایات و خاطرههای قدسی — از پیوند با آغازِ زمین تا محلِ هبوط — لایهٔ دیگری بر خاصبودنِ نقطه میافزایند؛ حتی بدونِ ورودِ تفصیلی به آنها، اصلِ جغرافیاییِ مناسک روشن است. زیارتِ مکانی با نیتِ قدسی، فارغ از جزئیاتِ مقصد، خود اثر دارد: ترکِ خانه و روزمره محرکِ تغییر است. در گذشته که حج سالدرازی و خطرِ عدمِ بازگشت داشت، این کَندن شدیدتر بود؛ امروز نیز نیتِ حج تمتع و خروج از مدارِ شغل و خانواده، آمادگیِ روانی میآورد که در اتاقِ معمول کمتر رخ میدهد. جغرافیا فقط مختصات نیست؛ شرطِ امکانِ همان تحولی است که توبه نامیده شد.
سفر قدسی و نامتعارفبودن مناسک
تحولِ معنوی در فیلم و قصه گاه با یک جملهٔ ناگهانی رخ میدهد؛ در زندگیِ واقعی، تکرارِ مسیرِ دانشگاه و معاش بهندرت انسان را یکشبه عوض میکند. سفر — حتی غیردینی — گاه همان فاصله را میسازد که در ادبیات با الگویِ راه و مراحلِ رشد شناخته میشود. وقتی زیارت مراحل پیدا میکند و آدمی از خانهای به عرفات و منا و طواف و نمازِ مقام میرود، شباهت به سفری مییابد که در آن رشد ممکن است. «از نظر روانی آماده برای تحولات بزرگ میشوید» چون بندهای روزمره پاره شدهاند: «از زندگی روزمره خودتان بندهای روزمرهای که شما را در خود اسیر کرده اینها را پاره میکنید». دشواریِ عمدیِ راه — پیادهرویِ نزدیکانِ مکه، پرهیز از سادهترین مسیر — این آمادگی را میافزاید؛ رفاهِ مطلق اثر را کم میکند بیآنکه اصلِ دوری از خانه را باطل کند.
«مناسک حج به معنای واقعی کلمه عملیات دینی انجام میدهیم» و همین عملیات از زیارتِ صرفِ ایستا فراتر میرود. غیرمتعارفبودنِ اعمال، مستقل از معانیِ رمزیِ هر جزء، خود عاملِ اثر است. لباس، محدودیتها، طواف، و بهویژه سعی میانِ صفا و مروه با شتابگرفتن در قطعهای از مسیر، هیچکدام تکرارِ رفتارِ روزمره نیستند. «یکی از ویژگیهای حج غیرمتعارف بودن آن است»؛ ناظرِ بیایمان از دور چیزی جز غرابت نمیبیند، و همان غرابت برای مؤمنِ داخلِ عمل، «وارد فضای ذهنی غیرمتعارف میشوید» را رقم میزند. چند روز زیستن بیرون از عرفِ معاش، شانسِ تکانِ اساسی را بالا میبرد.
این اثر حتی برای ساکنِ مکه نیز هست: احرام و صحرا و جابهجاییِ چندروزه زندگیِ عادیِ شهری را بههم میریزد. روزه با نخوردنِ یک وعده هنوز به نظمِ معمول نزدیک است؛ حج اما با تمامِ حرکاتش از آن نظم خارج میشود. کنارِ بُعدِ زیارتیِ کَندن از دیار، بُعدِ غریببودنِ خودِ کارها مینشیند. هدفِ توبه و زندگیِ نو با این مهندسیِ روانی همخوان است: تا از شرایطِ نرمال دور نشوی، آغازِ دوباره دشوار میماند.
دشواری ماندگار در آسودگیِ راه
«شاید سختترین عبادتی است که از مسلمانها خواسته شده است» و وجوبش با همین دشواری درگیر است: راه دور، استطاعت، و امکانِ عدمِ وصول. با پیشرفتِ وسیله، مسیر از شتر و ناامنی به پرواز رسیده است؛ اما «حج همچنان عبادت دشواری است». هرچه آمدن آسانتر شود، جمعیت انبوهتر میشود و طواف و رمی و عبور از میانِ موجِ انسان سختتر. عکسهای قدیمِ سعیِ خلوت حسرتانگیزند؛ امروز خطرِ لهشدن و بیماری جای خطرِ راهزن و بیابان را گرفته است. «حج تنها عبادتی است که خطرناک است»؛ سالانه از بیماری و سکته تا حادثه در ازدحام قربانی میگیرد، در حالی که نماز چنین نیست.
آسانیِ حملونقل چگالیِ نامتعارفبودن را در همان چند روزِ بیرون از هتل بالا برده است. برای چادرنشینِ قدیم، شبِ صحرا چندان بیگانه نبود؛ برای آپارتماننشینِ امروز، عرفات و منا شوکِ اقلیمی و جمعیتی است. «غیرمتعارف بودن آنها مستقل از معنیهایی که دارند واقعاً تأثیر میگذارد» و این تأثیر در عصرِ تسهیلِ سفر کم نشده، جابهجا شده است. کسانی که سالها هر روز مغازه یا اداره را زیستهاند، در مدینه یا مکه گاه درمییابند روزهاست حتی خیالِ محلِ کار به ذهن نیامده؛ این کَندنِ ذهنی جزءِ همان ویژگیِ زیارت است، نه حاشیه.
حج عمره در مقیاسِ کوچکتر احرام و طواف و سعی را دارد و در چند ساعت تمام میشود؛ حج تمتع اما چندروزه، پر از جابهجایی، و خروج از احرام با قربانی است. آنچه در تمتع حس میشود و در عمره نمیآید، همان افقِ لشکرکشی و اقامتِ صحرایی است. دشواری و خطر و غرابت، سه بالِ آمادهسازی برای همان هدفیاند که در آغاز توبه نامیدیم.
لشکرکشی سمبلیک و دشمن واحد
خروج به عرفات و خیمه و سپس هجومِ زمانمند به منا، از دور شبیه حرکتِ سپاه است. پرچم و کاروان و رفتوبرگشتِ صبحگاهی برای سنگزنی، نمایشِ حمله و بازگشت را تکرار میکند. «حالت شبیه جنگ رفتن و لشکرکشی کردن دارد» و سفیدپوشانی که در روزی معین در نقطهای جمع میشوند و عملیاتی میکنند، کلیتِ حج را میسازند. گفتهاند «حج جهاد فقرا و ضعفا است»؛ ناتوان از میدانِ نبردِ مسلحانه ممکن است در این میدانِ واجب حاضر شود. رابطه اما از تسهیلِ تکلیف فراتر میرود: روحِ جهاد در شکلی سمبلیک اجرا میشود.
«رمی جمرات از ارکان حج است» و وقوفِ منا عمدتاً برای همین است: سنگ، هدفگرفتنِ مواضع بهنیتِ شیطان، تکرار در روزهای پیاپی. «حج به وضوح پر از مضامین سمبلیک است»؛ کسی ستون را شیطانِ مجسم نمیداند و سنگ را سلاحِ جنگی نمیشمارد، و مستحب است سنگ از همان حوالی برداشته شود تا بر شیءِ خاص تکیه نشود. سمبل یعنی عمل معنای فراتر از حرکتِ فیزیکی دارد. این نماد با تربیتِ قرآنی دربارهٔ دشمنی همخوان است: «دشمن انسان شیطان است» و انسانِ روبهرو اگر در صفِ خصم ایستاده، فریبخورده است نه دشمنِ بالذات. مؤمن از الگویِ یوسف میآموزد که کینه به برادرِ انسانی نسپارد؛ عدو بیرون از دایرهٔ آدمیان است.
«حج جنگ واقعی است» به این معنا که جنگ با دشمنِ اصلی بیواسطه تمرین میشود، نه اینکه مناسک به جدال با ملتها و دولتها تقلیل یابد. پس از حج ممکن است نبردِ زمینی پیش آید؛ احساس باید این باشد که طرفِ مقابل در لشکرِ فرماندهای دیگر ایستاده است. «دشمنیهای زمینی را کنار بگذاریم» تا دشمنِ واقعی شناخته شود. پیوند با توبه اینجا دوباره روشن میشود: اخراج از بهشت با فریبِ شیطان بود و بازگشت از همان سد میگذرد. رمی، نمایشِ گذشتن از فریب است برای اتصالِ مجدد؛ لشکرکشیِ حج، نقشهٔ جغرافیاییِ همان نبردِ درونی-قدسی است.
ابراهیم، بیت، احرام و ندای حج
«حج تاریخ دارد» و «شما نمیتوانید به حج بروید و ندانید ابراهیم که بود». بنا، مقام، نماز در جای پای ابراهیم، و خاطرهٔ ذبح و ذبحِ عظیمِ جایگزین، آگاهیِ لازم برای شرکت در مناسکاند نه زینتِ حاشیهای. کعبه و حجر و مقام بخشهایی از «معماری مقدسی است» که به راهنماییِ الهی شکل گرفته؛ محوطهٔ مسجدالحرام حرمتی دارد که از کیلومترها پیش با احرام و غسل و پرهیز آغاز میشود. حریم، محدودیتِ ورود، و ضرورتِ محرمشدن از بیرون برای بعضی حالات، همهٔ اینها حرمتِ مکان را از زیباییِ صرفِ بنا جدا میکند. مقایسه با مسجدی آراسته و رنگین نشان میدهد ابهتِ خاکستری و حسِ برخاستن از زمین میتواند با قداستِ بیت هماهنگتر از تزئینِ نمایشی باشد؛ با این حال مقدسِ مناسکی همان چیزی است که ابراهیم به امرِ خدا نهاده، نه هر سنگِ جدیدِ پیرامون.
احرام استارتِ مناسک است: لباسِ دو تکه، غسل، و حرامشدنِ دامنهٔ وسیعی از کارها. «لباس احرام یادآور کفن» است و مجموعهٔ پوشش و پرهیز «حالت خروج از دنیا است». دستِ کوتاه از تصرف، پرهیز از آزارِ جاندار و حتی از برخی تفاصیلِ زینتی، حسِ کنارهگیری میآورد. جمعیتِ سفید «یک جور شبیهسازی محشر است» و «حس مردن و دوباره زندن شدن است»؛ گویی یک بار از زندگیِ معمول مرده و «یک بار مرده است و دوباره به زندگی برمیگردد». لبیکِ احرام، پاسخ به ندای حج است و در زبانِ فارسی با لبیکِ مرگ همریشهٔ فرهنگی یافته: دعوتِ حق در هر دو افق. طواف و سعی میانِ عمره و تمتع مشترکند و تفصیلشان در افقِ بعدی میماند؛ قربانی در تمتع گرهٔ خروج از احرام و از تأکیداتِ سوره است.
آیاتِ آغازینِ مناسک در سورهٔ حج، پس از هشدار به کسانی که از سبیل و مسجدالحرام بازمیدارند، تاریخِ بیت را میگشاید: «إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ٱلَّذِى جَعَلْنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلْعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلْبَادِ ۚ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍۭ بِظُلْمٍۢ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ» (سورهٔ الحج، آیهٔ ۲۵: بىگمان، كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام -كه آن را براى مردم، اعم از مقيم در آنجا و باديهنشين، يكسان قرار دادهايم- جلو گيرى مىكنند، و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق ]منحرف شود، او را از عذابى دردناك مىچشانيم.). همان دستورِ پاکداشتنِ بیت برای طائفین و قائمین و رکعِ سجود که پیشتر در تعیینِ مکان آمده بود، اینجا دوباره افقِ مناسک را میبندد. «ابراهیم موجود عظیمی است در تاریخ بشر»؛ رسالتِ جهانی با او افق میگیرد، قوم را وامیگذارد و برای ناس بیت میسازد. پاکداشتنِ خانه برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعسجودکنندگان، ابراهیم را در مقامِ خادمِ میزبانِ الهی مینشاند و حرمتِ میهمانانِ حج را بالا میبرد.
ندای بعد تندتر است: «وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًۭا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍۢ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍۢ» (سورهٔ الحج، آیهٔ ۲۷: و در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -كه از هر راه دورى مىآيند- به سوى تو روى آورند،). در میانِ بیابان، امیدِ انسانی به اجابتِ جهانی اندک مینمود؛ متن اما از شناختی الهی از بندگانی سخن میگوید که ندا را از هزاران کیلومتر درمییابند. هر ساله همان جریان، با هر نسبتِ ظاهر و باطن، تکرار میشود و نشان میدهد در زمین همیشه کسانی هستند که چنین دعوتی را لبیک میگویند.
→ متنِ کاملِ این جلسه