این جلسه از یادآوریِ محورِ توحید در برابرِ انحصارطلبیِ ادیان آغاز میکند، نسخ را بهمثابه راهی برای توجیهِ انحرافِ تاریخیِ مسلمانان رد میکند، و قطعهٔ ابراهیم را حصنِ یکتاپرستی و بازگشت به سرچشمه میخواند. سپس دو ویژگیِ دینِ نو — دینِ ناس و محوریتِ کتاب — را با خاتمیت گره میزند و در پایان امکانِ اصلاحگریِ مداوم با قرآن را در کنارِ پرسشِ ساختارِ سوره و هویتِ کعبه و قبله مینشاند.
توحید بهجای انحصارطلبی دینی
اگر سورهٔ بقره اعلامِ ظهورِ امتِ نو و تثبیتِ دینِ تازه با تغییرِ قبله و نزولِ شریعت باشد، پرسشی پیش میآید که ضرورتِ چنین ظهوری چیست و حرفِ کلیِ این دین، فارغ از جزئیاتِ حکم، چه تفاوتی با ادیانِ دیگر دارد. آنچه در خودِ سوره با تکرارِ بسیار برجسته میشود یکتاپرستی، ایمان به خدا و آخرت، و عملِ صالح است؛ چنان پررنگ که بسیاری از دیگر لایههای دین در مقایسه با آن کمرنگ میشوند. دعوتِ اصلی دعوت به توحید است و شریعت و حتی مسئلهٔ نبوت در این افق تا حدی در پرانتز مینشیند: هر دینی که یکتاپرست باشد، از نظرِ این متن، در دایرهٔ پذیرشِ رستگاری قرار میگیرد.
در برابرِ این محور، تصویرِ انحصارطلبیِ یهود و نصارا قرار میگیرد: رستگاری را به یهودیبودن یا مسیحیبودن گره زدن، و دیگری را از اجرِ هدایت بیرون گذاشتن. سورهٔ بقره از آغاز «پیکان تیز حملهاش به این نوع انحصارطلبیهاست» و حجمی از آیات را به همین نقد اختصاص میدهد. هر که ایمان به خدا و آخرت داشته باشد و عملِ صالح کند — خواه از اهلِ ایمانِ معاصرِ پیامبر باشد، خواه یهود یا نصارا یا صابئین — «إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۶۲: در حقيقت، كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده، و كسانى كه يهودى شدهاند، و ترسايان و صابئان، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بيمى بر آنان است، و نه اندوهناك خواهند شد.) (بقره/۶۲). همان عبارتِ اطمینان که در افقِ هبوط و پذیرشِ هدایت نیز آمده، اینجا برای دایرهٔ وسیعتری از یکتاپرستان تکرار میشود.
آیاتِ دیگری همین افق را از زاویهٔ نبوت میگشایند: «ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۵: پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوى تو است.») (بقره/۲۸۵). انبیا همگی پذیرفتنیاند و میانِ ایشان فرقی در اصلِ رسالت گذاشته نمیشود. پرسشِ تلخ آن است که آیا در عملِ تاریخیِ مسلمانان همین بیفرقگذاری مانده، یا همان انحصارطلبیِ روانشناختی که بشر را به سویِ خود میکشد، پیامبرِ خود را برتر و انبیایِ پیشین را ملغی انگاشته است. سوره با روشنی میگوید سعادت را به مسلمانشدن به معنایِ فرقهایِ متأخر منحصر نمیکند؛ پیروانِ ادیانِ دیگر اگر یکتاپرست بمانند، راه به سویِ نجات باز است. این نه حاشیه که ویژگیِ اعلامشدهٔ دینِ نو در لحظهٔ تولدِ امت است.
با این همه، نباید از این سخن به پذیرشِ بیمرزِ هر عقیده رسید. «پلورالیسم در داخل محدودۀ یکتاپرستی است» نه بیرون از آن. شرک نفی میشود و یکتاپرستی تأیید؛ اختلافِ پیامبران و شرایع در این دایره پذیرفتنی است، اما هر عقیدهای بهصرفِ وجودش تأیید نمیشود. همان آیهٔ شصتودو با آوردنِ صابئین دریچهای به سویِ ادیانی میگشاید که لزوماً در خطِ بنیاسرائیل نیستند. هویتِ تاریخیِ صابئین محلِ اختلاف است، اما آنچه از آیه صریح است شرطِ یکتاپرستی و ایمان و عملِ صالح است، نه بسته بودنِ رستگاری به یک نامِ قومی. دینِ ابراهیم در این تصویر شریعتِ جزئیِ پرشاخوبرگ نیست؛ تمرکز بر نفیِ شرک و تسلیم در برابرِ خداوند است، و سورهٔ بقره بیش از هر جایِ دیگر قرآن همین را در آستانهٔ اعلامِ دینِ نو برجسته میکند. «تأکید بینهایت زیاد روی مسئلۀ یکتاپرستی» همان چیزی است که بقیهٔ لایهها را در سایه میگذارد و انحصارِ فرقهای را از بنیاد میزند.
نسخ، تساهل و چرخش تاریخی مسلمانان
تأکیدِ سوره بر تساهلِ توحیدی با آنچه در تاریخِ مسلمانان رخ داد فاصله دارد. از همان سدههای نخست، بارقههایی از آن پدید آمد که یهود و نصارا نه فقط بیرون از دایرهٔ رستگاری، که در شمارِ کفار با احکامِ مربوط به آنان دیده شوند؛ تا آنجا که حمله به سرزمینهای اهلِ کتاب و اجبارِ دینی در بخشهایی از تاریخِ اسلام ثبت شده است. در برابرِ این فاصله دو خوانش ممکن است: یکی آنکه مفاهیمِ بقره بعداً نسخ شدهاند و دین از تساهلِ آغازین به حکمِ دیگری چرخیده؛ دیگری آنکه همان بلایی که بر سرِ بنیاسرائیل آمد بر سرِ مسلمانان نیز آمده — پیام را صد و هشتاد درجه چرخاندند. انتخاب میانِ این دو، انتخاب میانِ وفاداری به متن و توجیهِ عملِ تاریخی است.
اگر تاریخِ تعلیماتِ بعدی را لحظهای کنار بگذاریم و خودِ قرآن را بخوانیم، آنچه از آغاز دیده میشود این است که «این دین، دین تساهل و تسامح در دایرۀ یکتاپرستی است». اهلِ کتاب در سورههای آلعمران و نساء و مائده خطاب میشوند و دعوت میشوند به «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۶۴: بگو: اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم.). دستِ دوستی بر پایهٔ کلمهٔ مشترکِ توحید دراز میشود. مائده از واپسین سورههای بلند است و لحنِ آن با اهلِ کتاب مماشاتآمیز است؛ اگر نسخِ تساهل باید جایی رخ داده باشد، این توالیِ تاریخی آن را مشکوک میکند. تا پیامبر زنده بود لشکرکشیِ گسترده به اهلِ کتاب در کار نبود؛ پس از او بود که فضا تندتر شد. این ترتیب با ادعای نسخِ متأخرِ تساهل همخوان نیست.
«نسخی در قرآن وجود ندارد» و این عقیده «این کلاً یک عقیدۀ انحرافی است» که راه را برای تعبیرهای دلخواه باز میکند: یک آیه را از گوشهای برگیرند، دیرترش بخوانند، و صد آیهٔ مخالف را منسوخ اعلام کنند. اگر عقل حجت باشد، ثبتِ حکمِ موقت در کتابِ ابدی و سپس عوضکردنش بازیِ بیمعناست؛ حکمِ نهایی میتوانست یکبار بیاید. قرآن خود میگوید اگر از غیرِ خدا بود «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۸۲: آيا در معانى قرآن نمىانديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند.). کسانی که ناسخ و منسوخ مینویسند همان اختلافِ کثیر را میسازند: تناقض مییابند و آن را با نسخ میپوشانند. فهرستِ مواردِ نسخ از دهها به صدها رسیده است؛ در برابر، در میانِ بزرگانِ تفسیر کسانی بودهاند که نسخ را عقلاً و نصاً نپذیرفتهاند و فصلِ علومِ قرآنی را جایی برای ردِ آن گذاشتهاند نه تثبیت.
تمایزِ مهم میانِ حکمِ موقتِ اعلامشده و نسخِ حکمِ دائمی است. اگر متن بگوید تا حکمِ نهایی بیاید فلان رفتارِ موقت برقرار است، آن موقت بودن از خودِ عبارت پیداست؛ مانند پلاکِ موقت که رنگش فرق دارد. آنچه ناسخ و منسوخِ کلاسیک میطلبد حکمِ دائمی است که بعداً با حکمِ دائمیِ دیگری باطل شود. در مثالِ شراب، آیهٔ «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقْرَبُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمْ سُكَٰرَىٰ» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۴۳: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مىگوييد) مجوزِ حلالبودنِ شراب نیست؛ حتی اگر سکاری را مستیِ شراب بگیریم، فقط میگوید در آن حال به نماز نزدیک نشوید — و ادامهٔ آیه تا بدانید چه میگویید نشان میدهد مراد فهمیدنِ گفتارِ نماز است. سکر میتواند هر حالتِ پرتیِ حواس باشد، نه لزوماً مستیِ شراب. هیچکدام از مثالهای رایجِ نسخ، وقتی دقیق خوانده شوند، نسخِ واقعی از آب درنمیآیند.
حصن توحید و قطعهٔ ابراهیم
میتوان صد آیه از بقره را نگه داشت که میگویند یکتاپرستی اصل است و وابستگی به فلان شریعت یا فلان پیامبر فرع. هر که در این دایره درآید مشمولِ همان اطمینانِ لا خوف علیهم و لا هم یحزنون است. حدیثِ قدسیِ معروف — کلمهٔ لا اله الا الله حصنِ من است، هر که در حصنم درآید از عذابم ایمن است — با همان محتوایِ سوره همصداست: «یکتاپرستی حصن خداست» و از هر راهِ توحیدی که واردِ آن شوی از عذاب در امانی. شرطها و ضمیمههایی که گاه به این روایت افزودهاند در همهٔ نقلها نیستند؛ اصلِ مضمون همان تکرارِ سوره است. سوره از آغاز میگوید «وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۴: و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند.) (بقره/۴): بنایِ ایمان، ایمان به آنچه پیش از این پیامبر نیز نازل شده است. انحصارطلبی محکوم میشود و بار دیگر «ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۵: پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوى تو است.») (بقره/۲۸۵) باز میگردد.
در این افق، قطعهٔ ابراهیم و اسماعیل فقط تاریخچهٔ کعبه و اتصالِ اسماعیلیِ دینِ نو نیست — هرچند همان لایه نیز هست و زمینهٔ تغییرِ قبله را میچیند. لایهٔ عمیقتر این است که دینِ نو بازگشت به ابراهیم است: «بازگشت به یکتاپرستی خالص است». ابراهیم در قرآن چهرهای است که تقریباً جز نفیِ شرک و دعوت به توحید چیزی از شریعتِ جزئی با او نیست. «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَـٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۶۷: ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه حق گرايى فرمانبردار بود، و از مشركان نبود.). اسلام از همینجا بنیان میگیرد: بازگشت به سرچشمهای که همهٔ ادیانِ ابراهیمی از آن نشأت گرفتهاند، نه افزودنِ انحصارِ تازه.
آیاتِ ۱۲۴ تا ۱۳۵ همین لایه را میسازند. «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا …» (بقره/۱۲۴) و پاسخ به درخواستِ عهد برای ذریه: «۞ وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۲۴: و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمىرسد.») (بقره/۱۲۴). سپس «وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِۦمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ ۚ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۳۰: و چه كسى -جز آنكه به سبكمغزى گرايد- از آيين ابراهيم روى برمىتابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم؛ و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود.) (بقره/۱۳۰): رویگردانی از آیینِ ابراهیم جز حماقتِ نفس نیست. «إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۳۱: هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.») و «إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۳۱: هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.») (بقره/۱۳۱) واژهٔ اسلام را بر پایهٔ تسلیمِ ابراهیمی مینشاند؛ وصیتِ ابراهیم و یعقوب به ذریه که مسلمان بمیرند همان خط را امتداد میدهد. پس از آن، «وَقَالُوا۟ كُونُوا۟ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ تَهْتَدُوا۟ ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَٰهِۦمَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۳۵: و [اهل كتاب] گفتند: «يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد»؛ بگو: «نه، بلكه [بر] آيين ابراهيم حقگرا [هستم]؛ و وى از مشركان نبود.») (بقره/۱۳۵) انحصارِ یهودی یا نصرانی را با ارجاع به ملتِ ابراهیم میشکند.
«معنای تغییر قبله یعنی برگشتن به سمت ابراهیم» نه فقط چرخشِ جغرافیایی از اورشلیم به کعبه. نماز به سویی میرود که ابراهیم بنا کرده، نه فقط به میراثِ سلیمانیِ بنیاسرائیل. بنیاسرائیل به جایی رسیدند که در شمارِ ظالمین عهد از ایشان بریده شد؛ اکنون از ذریهٔ اسماعیل خطی تازه آغاز میشود با شعارِ بازگشت به سرچشمه. شریعت خواهد آمد، اما پیش از بیانِ احکام این مبنا گذاشته میشود که دینِ نو وابستهٔ صرفِ آن شریعت نیست؛ دینِ کلیتری است که شأنِ جامعِ ادیانِ ابراهیمی و یکتاپرستی را دارد. مسلمانانی که از این دینِ ابراهیمی روی برگردانند همان «سفه نفسه» را بر خود میخرند. «سورۀ بقره از اول این ذهنیت را میدهد» که دینِ نو نیز به دستِ کسانی میافتد که در دلشان مرض است؛ سرعتِ انحراف در تاریخِ اسلام گاه تندتر از بنیاسرائیل بوده، هرچند مقایسه با حضورِ مداومِ انبیا در میانِ آنان دشوار است.
دین ناس، نه دین قوم
در همین آیاتِ ابراهیم نطفهٔ ویژگیِ دیگری از دینِ نو بسته میشود: دین للناس است. واژهٔ بنیاسماعیل در قرآن نیست؛ دینِ یهود و نصارا در افقِ تاریخیشان عمدتاً به ذریهٔ ابراهیم و عهدِ بنیاسرائیل بسته بود و تبلیغِ جهانیشان امضایِ الهیِ صریح نداشت. «دین پیامبر، دین اعراب نیست، دین بنیاسماعیل نیست، دین ناس است». پس از خطابهای مکررِ یا بنیاسرائیل، سوره به ابراهیم برمیگردد و از همان نخستین آیهٔ قطعه میگوید: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا…» (بقره/۱۲۴) — امام برای مردم، نه برای یک قبیله. «وَإِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةًۭ لِّلنَّاسِ وَأَمْنًۭا وَٱتَّخِذُوا۟ مِن مَّقَامِ إِبْرَٰهِۦمَ مُصَلًّۭى ۖ وَعَهِدْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۲۵: و چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طوافكنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.») (بقره/۱۲۵): بیت نیز مثابهٔ مردم است.
هر جا نامِ ابراهیم و کعبه میآید، واژهٔ ناس در پی است. کعبه هدی للناس است نه فقط هدی للمتقین به معنایِ انحصاری. «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭا وَهُدًۭى لِّلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۹۶: در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه] هدايت است.) (آل عمران/۹۶). خطِ بنیاسرائیل در این خوانش حالتِ مقدماتیِ جامعهٔ دینیِ الگوست؛ دینِ ابراهیمیِ تازه بازگشت به همان افقِ جهانی است. امتِ وسط «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۴۳: و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد) و «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ ۗ وَلَوْ ءَامَنَ أَهْلُ ٱلْكِتَٰبِ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُم ۚ مِّنْهُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۱۰: شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد: به كار پسنديده فرمان مىدهيد، و از كار ناپسند بازمىداريد، و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند قطعاً برايشان بهتر بود؛ برخى از آنان مؤمنند و[لى] بيشترشان نافرمانند.) (آل عمران/۱۱۰) همین جهت را تقویت میکنند. مسیح در قرآن «وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ…» (آل عمران/۴۹) خوانده میشود؛ تبلیغِ بعدیِ مسیحیت برای همهٔ مردم لزوماً از متن بهعنوانِ مأموریتِ امضاشدهٔ الهی برنمیآید. در برابر، بیانِ قرآن دربارهٔ دینِ اسلام از آغاز عمومی است: نه عربیِ قومی، نه اسماعیلیِ محدود.
این ویژگی تازه است و با محورِ توحید همراستاست. اگر حقیقتِ دین یکتاپرستیِ ابراهیمی باشد، مخاطبِ آن نمیتواند یک قومِ خاص بماند. دینِ ناس همان دینِ توحیدِ بدونِ انحصارِ قومی است؛ همانطور که دینِ توحیدِ بدونِ انحصارِ فرقهای است. تکرارِ ناس در قطعهٔ ابراهیم و در آیاتِ هویتِ امت، امضایِ متنیِ این ادعاست نه شعارِ متأخر. پیش از آنکه شریعتِ جزئی گسترده شود، سوره میگوید این دین برای همهٔ مردم است و کعبه نیز برای همهٔ مردم بنا شده است. جهانیبودنِ دین و عمومیبودنِ بیت، دو رویِ یک سکهاند: بازگشت به ابراهیمی که امامِ ناس است نه شیخِ قبیله.
محوریت کتاب و خاتمیت
ویژگیِ دومِ دینِ نو محوریتِ کتاب است. وحی اینجا همزمان با رویداد نگاشته میشود و خطابِ مستقیمِ خدا به مردم است، برخلافِ متونی که نسلها بعد از رویدادِ وحی شکلِ نهایی یافتهاند. نکتهٔ بنیادینِ آغازِ بقره این است که «معجزۀ پیامبر اسلام این کتاب است». وقتی معجزه کتاب باشد و کتاب برای آیندگان بماند، «این دین شأن خاتمیت پیدا میکند». معجزه یعنی کاری که بیننده را مطمئن کند پیامبر از جانبِ خداست. بنیاسرائیل در مسیرِ خروج معجزاتِ پیاپی دیدند؛ موسی در دربارِ فرعون با عصا و یدِ بیضا آمد — در فرهنگی که جادو و شعبده رایج بود و معجزه باید شبههٔ جادوگرِ بزرگ را از میان برمیداشت.
معجزاتِ حسیِ پیامبرانِ پیشین «موضعی هستند، تاریخ مصرف دارند». حداکثر چند نسل را اقناع میکنند؛ دو هزار سال بعد، روایتِ بدونِ دسترسِ مستقیم برای انتخابِ دین کافی نیست. حتی تصویرِ امروز معجزهٔ نمایشی میسازد و دیدن دیگر به آسانی یقین نمیآورد. دینی که معجزهاش را کتاب میداند میتواند ادعایِ ماندگاری کند: همان متن به نسلهای بعد میرسد، هرچند معاصرانِ پیامبر مزایایِ دیگری — حضورِ شخص، پیروزیهای میدانی، حسِ معنویِ نزدیک — داشتهاند و متأخران نیز مزیتِ در دست داشتنِ کلِ مصحف را دارند. فصاحت و بلاغت در زمانِ نزول و پس از آن هر دو محلِ بحثاند؛ برای معاصر، بیسوادیِ پیامبر و ناگهانیبودنِ این متن بُعدِ اقناعیِ دیگری داشته است.
سورهٔ بقره از همان آیاتِ نخست این مرکزیت را اعلام میکند: «ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲: اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:) (بقره/۲) و چالشِ «وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۳: و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهايم شك داريد، پس -اگر راست مىگوييد- سورهاى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد.) (بقره/۲۳). کمی بعد، کسانی که نمیدانند میگویند چرا خدا با ما سخن نمیگوید یا آیهای نمیآورد: «وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوْ تَأْتِينَآ ءَايَةٌۭ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ ۘ تَشَٰبَهَتْ قُلُوبُهُمْ ۗ قَدْ بَيَّنَّا ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يُوقِنُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۱۸: افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمىگويد؟ يا براى ما معجزهاى نمىآيد؟» كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مىگفتند. دلها [و افكار]شان به هم مىماند. ما نشانهها[ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند، نيك روشن گردانيدهايم.) (بقره/۱۱۸) در حالی که خودِ کلامالله در جریان است — طنزی تلخ که نادانیِ درخواستکننده را نشان میدهد. يا براى ما معجزهاى نمىآيد؟» كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مىگفتند. دلها [و افكار]شان به هم مىماند. ما نشانهها[ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند، نيك روشن گردانيدهايم.) (بقره/۱۱۸). در سراسرِ قرآن معجزهخواهی با ارجاع به همین آیات پاسخ میگیرد. محوریتِ توحید در بقره پررنگتر از محوریتِ کتاب است، اما هر دو ویژگیِ دینِ نو در همین سوره با هم اعلام میشوند: دینِ عمومی و ابدی، با کتابی که معجزه و معیار است. خاتمیت بدونِ معجزهٔ ماندگار ادعا میماند؛ کتاب همان تکیهگاهِ ادعا است.
اصلاحگری با قرآن و پرسشِ ساختار
مرکزیتِ کتاب، جز جهانیبودن و ماندگاری، «امکان بیشتری برای اصلاحگری و برگشتن به اصل» میبخشد. سوره پیشزمینه میدهد که اوضاعِ آیندهٔ جامعهٔ دینیِ نو نیز بیخطر نیست؛ کسانی که در دلشان مرض است و همان الگوهایِ انحرافِ بنیاسرائیل قابلِ انتظارند. اگر متن تا درصدِ بسیار بالا دستنخورده مانده باشد، میتواند چرخشِ صد و هشتاد درجهایِ عملِ تاریخی را بازگرداند — اگر نه دقیقاً، دستکم تقریباً. در دینی که متنِ مقدس تحریفِ آشکارِ داستانهای بنیادین را در خود دارد، اصلاحگر با خودِ متن درگیر میشود و مشروعیتش میشکند. اینجا پس از قرنها میتوان بقره را خواند و پرسید: از کجا میگویید یهود و نصارا فینفسه مردودند، در حالی که متن راه را برای یکتاپرستانشان باز گذاشته است؟ برای بستنِ این در یا باید آیهٔ ناسخی آورد که دهها آیه را بپوشاند — که نیست — یا به روایت و سیرهٔ متأخر پناه برد که برای فطرتِ سالم هموزنِ خودِ قرآن نیست.
کافی است کسی با دقت بخواند تا ببیند اسلام در قرآن همیشه با اسلام به معنایِ هویتِ فرقهایِ متأخر یکی نیست. فرقهها به روایت و رجالِ خود رجوع میکنند چون متنِ خالص عقایدِ بستهشان را تأیید نمیکند؛ از اینرو قرآن گاه به حاشیه رانده شده و خواندنِ مستقیمِ آن با ترساندن از گمراهی همراه شده است. حال آنکه خودِ کتاب بارها خود را نور و هدایت میخواند. اگر کسی بگوید قرآن نخوان که بد میفهمی، سخناش با ادعایِ هدایتگریِ متن در تعارض است مگر آنکه همان آیاتِ هدایت را هم بد فهمیده اعلام کند — یعنی پیروی از او نه از کتاب. «امکانات اصلاحگری مداوم خوبی داریم»: هرچند جامعهٔ مسلمانان بارها از محور دور شده، در تاریخ همواره کسانی بودهاند که از قرآن به اصل برگشتهاند.
پیامِ محفوظمانده فقط یکتاپرستیِ لفظی نیست؛ «توحید بدون انحصارطلبی» است. توحیدِ بدونِ شرکِ بتتراشی در جهانِ اسلام بیشتر مانده، اما انحصارطلبیِ شدید و تبعیت از اکابر — که قرآن آن را به بنیاسرائیل نیز نسبت میدهد — از همان قرنِ اول شکسته و بازتولید شده است. بت نساختند، اما مرجعیتِ بیچونوچرا و بستنِ رستگاری به نام و فرقه همان کارکرد را در سطحی دیگر بازی کرده است. بازگشتِ عمیق به مسائلِ قرآنی، بازگشت به همین پیامِ مرکب است نه به شعارِ توحیدِ تهی از تساهل.
در لایهٔ روششناختی، پرسش این است که چرا سوره بهجایِ چکیدهای خطی — اعلامِ دینِ نو، بازگشت به ابراهیم، تغییرِ قبله، شریعت، مؤخره — با پرشهایی چون پایانِ یا بنیاسرائیل و ناگهان «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ…» (بقره/۱۲۴) پیش میرود. تناسبِ آیات باید کشف شود؛ اشارههایِ سرراستِ پیونددهنده کمترند. این غموضِ عمدی یا سبکِ وحی است، نه بهانه برای رها کردنِ جستجویِ ساختار. چهار آیهای که در توجیهِ نخستِ صرفاً تاریخیِ قطعهٔ ابراهیم اضافی مینمودند، با لایهٔ بازگشت به توحیدِ ابراهیمی جایِ خود را مییابند؛ تغییرِ قبله و شریعت و مؤخره نیز در همان اسکلت مینشینند.
چرا از آغاز به کعبه نماز نخواندند؟ چون «مرکز بتپرستی است» و تا هویتِ ابراهیمیاش با آیات روشن نشود، نماز به سویِ آن معنایِ نادرست میدهد. جامعهٔ دینی در مکه شکلِ کامل نگرفت؛ از مدینه بود که امت هویت یافت و «امت جدید دارد تشکیل میشود». «پیامهای اول توحید است»، معاد و اخلاق؛ سپس نوبتِ معرفیِ کعبه و قبلهٔ جمعی میرسد. به پیامبر قبلهای وعده داده میشود که «…قِبْلَةً تَرْضَاهَا…» (بقره/۱۴۴) — قبلهای که او را راضی کند — و علاقهٔ معنویاش به مسجدالحرام در همین افق فهمیده میشود. «هر جای قرآن را نفهمیدند یا نسخش کردند» یا برایش داستانِ شأنِ نزول ساختند تا احساسِ فهم کنند؛ حال آنکه اگر داستانی برای فهم لازم بود خودِ آیه بدان حواله میداد. خواندنِ همان اندازه که متن گفته، اغلب درستتر از پر کردنِ شکاف با روایتِ ظنی است.
→ متنِ کاملِ این جلسه