متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
مقدمه و موضوعات جلسه
تحریف قرآن و سه موضوع باز
از دقیقهٔ ۰:۰۶ تا ۰:۵۴ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیادهسازی وجود نداشت.
نقطه اصلیی که من شاید در مدد محصولی تعریف قرآن گفتم که یک مقدار با این تصور اومومی و اعتقادات اومومی که گاهی میشنه به که رسما اعلامیشن تفاوت داشت این بود که من سعی کردم بگویم که استداله عقلی که معمولا میآورند در جهت این که ثابت بکنند که قرآن نمیتواند تحریک شده باشد اینها استدلال های درستی نیست ممکن است استدلال هایی که من بررسی کردم کسی بگوید که استدلال های بهتر از این یا مثلا به استدلال یک جود بیان های بهتری از این استدلال ممکن است وجود داشته باشد برحال من سعی کردم بگویم که استدلال قانون کننده ای از دارد من وجود ندارد من تا حالا نشینم که واقعا یک جوری قانه بکنه آدمو که نمیتواند قرآن تحریف شده باشد ولی مطلقا نظر شخصی من اینیست که قرآن تحریف شده نظر شخصی من که فکر می کنم تو آن جلساتم با سراحت بیان کردم سعی کردم دلائل هم توضیح بدم این است که میزان در واقع اختلال هایی که به وجود آمده در انتقال قرآن به ما در حد همان هفت قراعتیه که یک جلسه هم وقت بذاشتم در موردِ آن توضیح دادن مثلا همه اختلاف قراعت های موجود در سوره که هفت و اگر اشتغال نکنم در رسی کردیم که فضای اختلاف قراعت ها رو یک مقدار همه تون شنیدید به خود ملنوس بفهمید که در چه حده و و که در واقع کاری که کردم برای این بود که متوجه این باشید که اختلاف جراحتا در واقع اختلافا جزی هست. تقریباً هیچ جا اختلاف مهمی شما تو این اختلاف جراحتا نمی بینید. هرچند درزیاشون یک تغییراتی در معنی به وجود می آره. من عقیدم این است که میزان اختلالی که در انتقال قرآن به ما صورت گرفته که حالا میخواهید اسمِ آن را تحریف بگذارید یا حالا هر چیز دیگر ای در حد همین اختلاف قراعت هاست فقط نکته این است که من هیچ استدلال عقلی برای محفوظ موندن قرآن را نمیتذیرم میگویم که ما برای این که تصورمون این باشد من برای این که تصورم این هست که میزان اخترال همین در حد اختراف قراعت هاست دلائل تاریخی و مطمی دارند نه دلائل اقلی و تحکیدم رو این است که مسلمان ها بهتره که دنبال همین جور در واقع دلائل این شکلی برن من سعی کردم استدلال هایی بیاورم که روشن بکنه که قرآن در زمان اثمان با دقت خیلی زیاد جمع بری شد و اگر این سندهای تاریخی پذیرفتنی باشند یا دلائل متنی که من برای رفت دلائل از متن قرآن سعی کردم بگویم که میشود آورد که یک چنین چیزی رو تسبیت میکند که دقت جمع بری زیاد بوده لازم است که فقط به سری احادیث تاریخی روجو بکنیم اگر شما بپذیرید که قرآن در سالهای کتایی بعد از پیانبر جمع وری شده و با دقت زیاد هم جمع وری شده و نسخه ای که ما الان دست نون هست با تقریب خیلی خوبی همان نسخه ای که آن موقع در واقع جمع وری شده اختلاف غراعت ها مربوطه به نوع رسمال خط کوفی میشوند معمولا که نوع رسمال خط اولیه قرآن نخت نداشته اعراب نداشته بنابراین یک سری اختلاف در غراعت به وجود آمده که اینجا رو من باید با کسفه بخوانم یا با فتح بخوانم و الاخر ما دلائل مون برای عدم تحریف قرآن یک چنین دلائلی باید باشد برای من اینجوریه که دلائل شواهد کافی وجود دارد که قرآن خوب جمع بری شده و اختلاف غراعت هم اینجوری به وجود آمدند حالا نقطه اینی که هر آدمی اگر بخواهد واقعا تو محیط آکادمیک به طور معقولی حرف از تحریف قرآن به معنای خیلی کلی تر از این بزند باید دلائل خودش را بیاورد به نظر میرسد که دلائل کافی وجود دارد که ما این تصور رو داشته باشیم در الان هم شما اگر در مثلا فرض میدید جهان غرب و شرق در محیط آکادمیک دارید دلائل به هنین سمتی که قرآن در زمان اصطمان جنبوری شد دلاله تاریخی این را نشان میدهند چرا من این بحث رو مطرح کردم و روش تحکید میکنم تکنم حتی همین عرفم تو آن جلسات زدم فرازالا چون دوباره دارم تکرار میکنم میدانم که این نکته روشن باشد دلائل عقلی که برای محفوظ موندن قرآن میآورند یا مثلا به یک آیهی در خود قرآن استشاد چیز میکنند استناد میکنند اینها دلائل خواب آوری هستند یعنی مسلمان رو به نوعی از این که تحقیق بکنند در مورد اصناد قرآن جلوه مسلمان رو میگیرند علت این که مسلمان در تیه این چهار دقیقه خیلی در مورد اصناد مدارک قرآن واسواس انگار به خرج ندادن این است که یک جورایی برای خودشان انگار واضح است که قرآن تحریک نشده ببینید شما اگر واقعا آن دلال اقلی رو بگذارید کنار یک کوشش منظمی مسلمان ها باید کرده باشند و باید بکنند برای اینکه اصناد مدارک کافی جمعوری بکنند که عدم تحریف قرآن رو نشونده شما مطمئن باشید که آن دلائل عقلی رو الان نمیتوانید در محیط آکادمی که اصلا بین المعالی مطرح بکنید و به طور مداوم کسانی که مسلمان نیستند در زمین اصناد مدارک قرآن تحریف میکنند حالا ممکن است یک نفر تصورش باشد که آنها اصلا با غص دشمنی این کار رو دارند میکنند یا نه تصور خیلی ایدئاری داشته باشد که هیچ دشمنی در کار نیست و دنبال حق و حقیقت اصلا مهم نیست به هر حال مسئله این است که لازم است که اگر مسلمان میخواهند از کتاب خودشان دفاع بکنند با همان عبوداری که آنها دارند کار میکنند کار رو انجام بدن مطمئنا آنها استناد ما به یک آیه قرآن رو نیم پذیرن به عنوان دلیل برای اینکه قرآن تحریک نشده و من معتقدم که نفقت به این دلیله که ما باید دفاع بکنیم اصلا واقعیتش این است که خودمان برای خودمونم باید دلائل تاریخی و مطمئن موستق داشته باشد دلائل مطمئن هم که منظورم رو روشنگ کردم که چون از تو خود مثلا مطمئ قرآن میتوانید استدلالایی بکنید که بعضی از مسائل رو روشن بکنید مثلا من سعی کردم از این نکته که در قرآن انحرافای گرامری وجود دارد و اصناد تاریخی واضحی وجود دارد که مسلمان های صدر اسلام این انحرافای گرامری رو میدیدن و نمیفهمیدند که این عدم تطبیق با گرامر یعنی چه ولی اینان تو قرآن این را سخت کردن یعنی حتی به خودشان جرات نداردن یک جایی که به نظر میآید که اینجا غلط واضحی وجود دارد این باید مثلا فرض کنیم عبارت مؤمنین باشد ولی مؤمنون زبط شده خبی طبیعی است که وسترسه بشن که بر اینکه این شوپر رو برطرف کنند که اینجای خطایی اتفاق افتردید و درستش کنند ولی این کارو نکردن اینشون میدهد که واقعا با وسواس جمع بری کردن یعنی به غیر از این که برم به نهایت سعیشونو بکنند ببینند که مثلا حافظین قرآن و نوشته هایی که از قرآن برگاه هایی که در واقع در زمان پیغمبر نوشته شده این رو جمع کنند و با بهترین وقت چه ممکن تبدیل رو به محصول بکنند کار دیگر این نکردن به هر حال من نظرم این است که شواهد موجود داله بر این هم که اختلاف ها در حد غراعت های هفتگان هست و ما هیچ دلیلی بر این که بخواییم غیر این فکر بکنیم نداریم همانطور که شما هر کتابی بر حال اصناده مثلا شما میتوانید یک دلائلی بیارید که دلیلی که اصناده کافی وجود ندارد که مثلا روباییات خیام یک مدار زیاد این چیزهایی که میگویند منصوبه و بعدم در واقع به خیام نسیاد داده شده ولی نمیتوانید ذراحتی در موضوع شاهنامه مثلا این حرف رو بزنید متنا برای خودشان بنابرای اصناد تاریخیه شواهدی وجود دارد که کافی است برای اینکه دلالت بکنه که این مصف سالم مونده مسئله اختلاف این نسخه هاست دیگر تا نسخه جدیدی پیدا نکنید نمیتوانید ادعا بکنید که چیز دیگر بوده یعنی اگر من ست نسخه موجود قدیمی از این فتابی که دارم همهشان با همیگه اختلافهای خیلی جزئی دارند بعد یک دفعه یک نفر بیاید ادعا کند نه آقا همه این متن جدی هم متن اصلی رو یک نفر آدم بدجنسی مثلا برداشته این را جاشت گذاشته همینجوری که نمیشود این ادعا رو کرد اگر این ادعا رو در مورد قرآن کسی بکنه بدون شواهی همینطوری برخودش یک حرفی بزند خب در مورد هر کتاب دیگر ای هم شما میتوانید این حرف رو بزنید کتاب هایی که تا یک قرن قبل هم نوشته شده هم یک نفر میتوانید بگی آره این را یک نفر وقتی که میخواست ببرید چاپ کند عوضش گردید پس مثلا همه هزار مصفه اولیه که از گیر چاپ در آمده عوضش جعلی ادعای مبستق تاریخی در مورد قرآن وجود ندارد که ما بغیر از این اختلاف هایی که در موتون موجود دیده میشود در واقع تصور دیگر داشته باشیم این بحث من در مورد تحریف قرآن بود که در واقع نقطه اصلیش این است که مسلمان ها اگر خواب نرن با آن اصداله اقلی لازم است که در مورد قرآن وصفات داشته باشند و تا جای ممکن اصناد و مدارک جماوری بکنند که عدم تحریف قرآن رو انظر تاریخی و متنی ثابت بکنند برای من این را گفتم برای اینکه روشن باشد که حرف همین نیست که قرآن تحریک شده یا ممکن است تحریک شده باشد از در من یک جورایی منتفیه ببینید بگذارید اینجوری من بگویم من یک کاری که میکنم این است که نشان بدم که یک سوره ها چقدر اول و آخرشون همه با هم دیگر مناسبت دارد و به اسطلاح منسجم این یک فعالیت در جهت اثبات عدم تحریف و باران فعالیت فقط فعالیت میگویم فعالیت نتمی یعنی مثلا شما اگر از این واقعا بحثهای ریاضیی که میکنم تا من خودم شخصا خیلی بی سمپاتی ندارم ولی فرض کنید واقعا یک نفر یک قواعد ریاضی خیلی جالبی دارا بود مثلا این که میگویند که همه سوره هایی که با حروف مقتعه شروع میشوند آن وقت نمیدانم تعداد حروف مقطعه تون سور مذرب ۱۹ فرض کنید حالا یک چیز خیلی جالب تر از این یک نفر پیدا کرد در مورد اینکه ایه حروف یک سور رو بشم مورد قایده خیلی جالبی برقرار خب این یک فعالیت در جهت اثبات عدم تحریف قرآنی که ممکن است بعد از اختلاف غراعتها رو هم بشود اینجوری منتفی کرد من فردی از این نظرم کار کردن متنی یعنی کار کردن حالا سمنتیک یا کار کردن روی حروف حالا هر چیز که میخواهد باشید شما اگر نشان بدید که یک سوره خیلی منسجمه آن وقت حرف زدن از این که اینجا چیزهایی کم و زیاد شده سختر میشود یکی از دلائلی که بعضی ها نصرت به قرآن این حس این را دارند این غربی ها که قرآن خیلی متن موفقی نیست یک استدلالی که استدلال اصاب نمیشود ولی شاید احساسی که درشون هست اینی که خب مثلا قرآنی میخوانند به نظرشان میآید خیلی جست و گریفت هست بنابراین احساس میکنند که انگاری یک چیزهایی در آن بوده برداشته شده یا یک چیزهایی جا به جا شده که اینجوری شده متوجه هستید شما اگر نشان بدید که این حالت به استدلالی سبک قرآن که به نظر جسد گریخته میآید اینجوری نیست و یک جور انسجام جالبی در مطمئن قرآن هست خب اینجور شبه ها برطرف میشود برال کار کردن روی مطمئن هم در جهت اثبات تحریف هم در جهت اثبات عدم تحریف ممکن است جدای از متعلات تاریخی برای هر مطمئن مثلا شما بعضی از متعلات زبانشناسی که در مورد بعضی از موتون مثل مثلا مرکون تورات ثابت میکند که این متنی نیست که مثلا در زمان هزمونسا تحییل شده باشد خب اینها متعلاد مطلعه هستنی هستند تاریخی نیستند لزومن زبانشناس نباید بره سند مدرک بیاورد که این قطعه مثلا فرض کنید دردن اضافه شده در خود متن مشخص است وقتی ما تکلیف خودمان را با گرامر و واجه ها از در تاریخی مثلا تو زبان ابری بدونیم و برای ما واضح باشد که این نوع مثلا گرامل در ۲۵۰۰ سال پیش وجود نداشته بلکه در هزار سال بعدش این تیپ جمله ها تو زبان ابری به وجود آمده اگر زبانشناس این رو بتواند ثابت بکنه آن وقت میتواند عدم همه هنگی درونه یک مکنه نشان بده بنابراین در حال شما وقتی که من یکی از چیزهایی که در آن جلسات گفتم این است واقعا دلیل عمده ای که آدم این حس به او دست میدهد که قرآن یک مکنه تحریک نشده است این است که به شدت سبک خاصی دارد شما در مطلقا در هیچ مصن عربی همزمان و قرآن این سبک رو نمی بینید حتی در عبارتهایی که از پیغمبر و ایمه نقل می شن یک نوع شیره بیان خاصه که مثلا کسانی که سعی کردن یک سوره هایی یا عبارتهایی شبیه قرآن بسازن و یکی دوتاشو خوندن اصلا خنددار حتی برای آدم غیر زبانشناسی که به اندازه کافی قرآن خونده باشد این عدم تطریقش با صفق قرآن واضح است یکی از اصلیتنین دلائل به نظر من که میشود از در زبانشناسی روش کلی کار کرد عدم تحریف قرآن حتی عدم اضافه شدن چیزی به قرآن این است که این چیزی که ما با امان مطمئن که امان قرآن داریم دست خودمان به شدت مطمئن منسجمی از نظر زبانشناسیه سبک ویژهی دارد سراسر قرآنی سبک دیده میشود نوع خاصی مثلا از افعال و مثلا آن تحقیقاتی که من در مورد واجهگان قرآن از ایزوتسو نقل کردم این که اصولا واجه ها تو قرآن معنی خاص خودشان رو دارند و هر حال اینها نوع متعلاهاتی که مسلمان ها لازم بود و به شدت انجام بیرن و ندادن و هم فکر میکنم که دلیل عمدش این است که برای خودشان همان استداره عقلیی که میآورند تفایت می کرده و کتاری کرده من به نظرم واقعیتش این است که اصلا استداره عقلیی تفایت نمی کند از جمعه این که اگر آن استداره عقلی درست باشد قراعت های هفتگان هم نباید موجود داشته باشد اگر شما استداره عقلیی دارید که اینم باید به آیندگان منتقل شده باشد من نمی فهم آن قراعت های هفتگانه رو برای همین است که یک سری عقاید عجیب و غریب ابراز میکنند که آن قراعت های هفتگانه هر هفتاش درست است براتن با اونکه یک نفر دارد یک نفر بگیر که این قراعت ها هر هفتاش درست است هیلی واضح کن قراعت ها چگونه به وجود آمده دلیل مشکلات نوشتاری زبان عربی بوده جاهایی که با هم دیگر فرق دارند اخوه چگونه همش درست است و از اینجا ممکن است متناقض باشد به اختلاف غرایت حالا واقعا چیز اختلاف غرایت مهم نداریم ولی همش درست است یک جوری حرف خنده داریم حتی از درک و فهم من بالاتره حالا شاید خیلی چیز سطح بالایی ما نمیفهمیم این یک نکته من میخواستم روشن باشد که اصحاب نظرهایی که در مورد تحریف قرآن کردم چه بوده و چه نتیجهی برای خودم دارد و به چه نتیجهی میخواستم برسیم یک بحث در مورد علمیزان که من یک نقل و قالی از آن کرده بودم که بعدا این است متن و دو جلسه بعد از این که گفتن که آن شکلی نبود و جوری دیگر از در کراس خوندم ظاهرا این شوپه پیش آمده که حرفی که من چیزی که من نقل میکردم از علمیزان و نتیجهی که میخواستم بگیرم نمیشود گرفت قرآن می گفتم که ما به نظر میآید که حکم رجب در قرآن نیست و من اصحار نظرم این بود که روایت های محکمی هم من ندیدم ولی همیشه حرف همین بوده که این بحث تخصصی که آدم هایی که روی حدیث و روایت و اینها کار می کنند باید اصحار نظر بکنند و در مورد خوراکی ها یک چیزی از علمیزان نقل می کردم که همچنان هم می تونم نقل بکنیم. چیزی که من نقل میکردم این بود که میگفتم که تو علمیزان آمده در یا آیه تو قرآن هست که میگوید غیر از این ستا چیز چیز دیگر حرام نیست تو علمیزان آمده که اینها روایات محکم اصلا روایات خاصی هم در موضوعش وجود ندارد و اینها احکام توراته ولی باقیت چیزی که تو علمیزان نوشته این است که روایت های وجود دارد در مورد چیزهای روایت اینم دارد میگوید که اینها حرام نیستند ولی که ما از خوردنشون پرهیز میکنیم مثل یک چیزی که در سنت مثلا جامعه بوده و اهمم این سنت را دارند رایت میکنند مطلقا یعنی این چیزی که من میخواهم بگویم اتفاقا ببینید این که یک چیزی یک حکمی در قرآن باشد روایتی نباشد و احکامی اضافه شده باشد این محکم تره برای اینکه آن حرکتی که من میخواستم بهترم ثابت بشود یعنی که یک حکمی تو قرآن هست و هیچ روایتی هم وجود ندارد بلکه روایت هم تعیید میکنند که حرام ها فقط آن روایتی که کال میزان نرخ شده محتواش این است حرام ها فقط همونن که در قرآن نرخ شده و اینهایی که ما پرهیز میکنیم حرام به آن معنایی که آنها حرامن نیستند این ها مثل یک جور رعایت سنت اجتماعیه دقیق میکند مثلا بگویید که خب ارمه کار مکروه هم نمی کند ممکن است بگویید تو آن خوردنی ها از در شریفی جزب مکروه ها تصاب بشود ارمه این کار نمی کرد یک چیزهایی رو نمی خوردن نمیدانم منظور هم میفهمیدند به حرام آن روایت هرچی که آنجا تو علمی زن نرمیشه مطلقا معنیش همین است که هیچ چیزی در روایات تحریم نشده بغیر از آن چیزهایی که دیگر قرآن هست استراحت داشت در آن روایاتی که من خوندم من همین را میخواهم استفاده بکنم از این که چیزی بغیر از آن ستا حرام نیست ولی الان تو عرف مسلمان اینجوری نگاه نمی کنند لیست چیزهای حرام و حلال خیلی فرق دارد با این که فقط آن ستا حرام باشد این نکته مهم نیست به نظر من برای آن روایت به سراحت داشت همان چیزی رو که من میخواستم بگویم و میگفت این که حرام ها فقط همان هایی هستند که در قرآن میکنند بنابراین نه تنها روایت دیگر نداریم بلکه روایت هایی داریم که همین حرف رو دارم میزنیم فقط یک نکتهی که من اشتباه میکردم و از در خودم نکته مهمی نیست در حالی که علامه طبع طبعی مطلقا این نتیجه ها رو نمی خواهد بگیره می خواهد بگوید همین که ایمه گفتن ما اینها رو نمی خوریم کافی است که ما هم نخوریم متوجه هستید؟ مثل اینکه احیدیات واجب این است که بخورید. نگید که حرامه. ولی فعلاً اصلاً ما نمیخوریم. خوب بریم سراغ یک بحث جدید تر که جلسه قبل نطرح کردم که خیلی به اصطلاح در بیرونی جلسه هم در جلسه هم بردم بیرونی جلسه اعدامات پیدا کرد. کرد. اینم خود روشن بکنیم من مجددادن روی این نکته تحکید کردم که واقعه تخریب معبد تو سال هفتاد میلادی توجیهش برای یهودی ها سخت است با توجه به فرهنگ یهودی و متن تورات یک چنین واقعی را باید توضیح خوبی برای آن داشته باشند که چه گناه بزرگی مرتکب شدن مرتکب شرک شدن چه کار کردن که یک دفعه یک چنین واقعه مهمی که مهمترین واقعه تاریخ یهوده از ابتدا تا الان برای ایشان اتفاق افتد یک واقعه مهم در آنها حمله بابلی ها و تبعید بابلیه این دومی واقعه بعد از آن است که شدت و اهمیتش مهمتر از آن است باعث تخریب کامل معبر و آوارگی دو هزار ساله یهودی ها در فراسر جهان شد یعنی اصلا قوم یهود به عنوان یک قومی که با هم میدهد داشتن زندگی میکردند کلن اصلا پاشید در تحبید بابلی یک تعداد زیادی از یهودی ها برگشتن ولی باز یک تعدادی در اطراف و اکناف دنیا موندن از جمعه تو همان منطقه بابل بر نگشتن یعنی یک خورده این پراکندگی در دور اول ایجاب شد ولی در دور دوم پامرن دیگر قوم یهود در سراسر دنیا پراکنده شدن و همینجا به عنوان اقلیتهایی در کشورهای مختلف زندگی می کرد من حرفم این بود که این واقع تاریخی رو باید توجیه کنم یک نکته این که لازم نیست که من معتقد باشم یا شما معتقد باشید هر کسی که این استدلال بر علیه یهودی ها می کند اعتقاد داشته باشد که وقعه تاریخی رو باید توجیه دینی کرد این استدلال بر علیه یهودی ها می تونه از نوع جدل باشد ممکن است من اصلا آدمون ملحدی باشم و هیچ چیزی رو اصلا خدا را قبول نداشته باشم ولی این استدلال در مقابل یهودی ها به ذران باید جواب بدن آنها بنابرای اقایدشون متابعت تورات باید جواب بدن که این واقع در اصل چه گناهی گناه بزرگی به وجود آمده در جست نظرم چیست من شخصا مدافع اینم که تاریخ توجیه دینی و الهی دارد بنابراین سؤالم از یهودی ها یک سؤالیه که خودمم باید در مورد وقعی مشابه این سؤالو بتوانم جواب بدم ولی میتواند اینجوری نباشد فیلمم میخواهم این را تسبیت بکنم تا این سؤال یهودی ها نمیتوانند به من جواب بدن که خب ما جوابی نداریم شما مسلمان ها مثلا چرا فیلمتون هستید یک آدمی میتواند این سؤالو کرده باشد که اعتقادی به خدا حتی ندارد یهودی ها باید برای این مسئله توجیح داشته باشند مگرنه که کل منطقه تورات رو ببرن زیر سوال تورات یک روایتی از تاریخ با دیدگاه دینی با این دیدگاه که هر وقت که اینها کار خوب می کنند اتفاقای خوب درشون می افته هر وقت کار بد می کنند اتفاقای بد درشون می افته بنابراین در منطقه تورات این مسئله باید توجیح داشته باشند نه خصوصا این که به نظر من این که از آن مشکلاتی که شاید روایت تورات از تاریخ دارد اینی که بیش از اندازه این مسئله وقتی آدم کارو خوب می کند اتفاق خوب می افته و کارو بد می کند اتفاق بد می افته و سیاسی و به اسطلاح مربوطه به قدرت سیاسی و نظامی می دونه می دونه نظرم چیست یعنی همیشه اینجوریه که وقتی می خواهم بگویند که ما مبهب شدیم و اتفاق خوب افتاد تو توراست این شکلی که پادشایی پیدا شد و اینها خیلی قدرت گرفتن یعنی وضع دنیاشون خیلی خوب شد من خیلی موافقه این نیستند که لزون من اتفاق صوبی که برای یک قوم میافتد چیزش این باشد که در ظاهر که نگاه میکند مثلا خیلی قدرت نظامی و سیاسی و خوب داشته باشند ولی به هر حال وقتی شما توراستون میخونیدیم بعدی هیه که این سؤاله خیلی مهم تو تاریخ یهودیت باید جواب داده بشود و جوابی که نقل کردن که خودشان به این سؤال میدهند که نمیدانم در درون مردم یک جور تنفخار بیدلیلی به روزود آمده بود که نتیجه از این واقعه شد این مثل شوخیه دیگر این واقعه با خود نوع توجیهاتی که در تورات هستم اصلا سازگار نیست چون کجای تورات به عنوان گناهان کبیره مثلا در لیست چیزشون نفرت دیدری در این امشین عبارتهای خود عجیب و غریبی دارید بگذاریم به احرال آن سؤال سؤال موجهی از نوع جدل حتی اگر شما قبول نداشته باشید ولی آن اتفاق جالبی که جلسه قبل افتاد و من نهایت استفاده رو سر می کنم از آن بکنم این است که وقتی که این توضیحات رو من داشتم می دادم و این که توجه های آنها سازگار نیست و اینها همه شما خودتان خودتان نمیدانید من شما رو میدیدم که همه لبخندی رضایتی به لب داشتید و داشتید فیلی راحت گوش میکردید و به نظرات منطقی میونید به محض این که بعد از این جوالدوز موبت دیستوزنی به خودمان رسید هشتادت سآل برای شما اینجا چه من گفتم مسلمان باید به این فکر بکنند که این اوجه حزیز تاریخی خودشان چگونه به روز بینند؟ یعنی اگر مسلمان میبینند که در تاریخشون در ابتدا یک دفعه یک گام های بزرگی به سمت بزرگترین تمدن و پیشرفتترین تمدن دنیا برداشتند و بعد از یک چند غرمی به شدت زمین خوردن و دیگرم نتونستن بلندشن این توجه دیوی دارد یعنی مسلمان خیلی آدم های خوبی هستند خیلی مباهد هستند همه چیزو دارند رایت میکنند و خداوند مثلا دارد اینها را آزمایش میکند از اینجور توجیه ها و واقعیتش این است که مسلمان ها باید بپذیرن که منحرف شدن در واقع دین خدا را اونطوری که باید رایت نکردن و زمین خوردن حالا هم به فکر این باشند که اگر میخواهند بلند شن با عملیات انتحاری و نمیدانم مثلا ساخت و پاخت با بعضی از قدرت های اینور و اونور نمیتوانند بلنشن باید خودشان را درست کنند یعنی هیچ راهی برای از در دینی همان جوری که یهودی ها اگر میخواستند برگردن سرخون زندگی خودشان بعد از تبید بابری توبه کردن و شروع کردن توراتو نوشتن و در واقع یک تحول دینی درشون به وجود آمد مسلمان هم اگر میخواهند دوباره سرفراز بشن باید در درون خودشان تحولات دینی جدیدی به وجود بیاورند ببینم کجا اشتباه کردن کجا راه کج رفتن چه چیزهایی هستی رایت نمی کنند حالا به طور کلی من نمیخواهم خیلی باردو جزیات بشن نگاه دینی به تاریخ اینجوریه دیگر اگر شما در قرآن هم این نگاه دینی رو میبین من معتقدم که همانطوری که توراتی چنین نگاهی به تاریخ یهود در آن وجود دارد در قرآن هم هست شما در صدر اسلام توجیه هایی که میبینید در مورد وقایی که دارد اتفاق میافتد همه همینطورید یعنی شما در مؤمن بودید مؤمنانی جنگی دید پیروز شدید سستی کردید بی ایمانی در شما بود شکفت خود همینجوریه دیگر مثلا چرا روایت های جنگی نمیدانند بدر و احد و اینها تو قرآن هست تو مسلمان ها پر از آدم منافق شده و آن ماجراهای صبح روزی که دارند میروند احد فقط ماجرای احد این نیست که یک عده آنجا خیانت کردن از مقدماتی دارد این شکست احد که تو قرآن ذکر میشود که یک عده میخواستند برگردن کلن این حس بی ایمانی و این که تعداد منافقین زیاد شده و کم کم دارند یک اختلال هایی ایجاد میکنند اینها باعث شکست مسلمان ها مثلا تو جنگ ها میشده این نگاه تو قرآن هم وجود دارد این که خداوند همراه گروه و مومنان می جنگه حتی اگر اتدادشون کم تر باشد می تونن پیروز بشن شما مثلا همان روایت پیروزی داوود و تالوت در مقابل جالوت که داوود جالوتو می کشه اینم تو قران هست پیروزی یک عده غلیل در مقابل یک لشکری که به نظر خیلی مجهاز و بزرگ می آمد به دلیل ایمان ما هم به تاریخ بنابراین اینجوری نگاه میکنیم این شکلی نیست که نگاه ما خیلی با نگاهی که در تورات هست متفاوت باشد حالا نهایتش این دیگر تورات یک خورده درائشش به مخفوم خوب و بد مادی تره و تو قرآن یک خورده معنوی تره نسبت آن چیزی که در تورات و اندیشه یهودی هست ولی به هر حال من فکر میکنم هیچ کس بتواند به غهغرا رفتن تمدن اسلامی یک جوری این را تیزش کند بگوید اصلا اتفاق نیفته ببینید فقط مسئله از دست دادن قدرت نظامی در یا مثلا سیاسی اجتماعی در دنیا نیست این که تخفاق نظامی خودشان و مسلمان ها از دست دادن مثلا این که اصلا این تمدن دشاره فرو پاشی شده یعنی ممکن است شما بگویید یک تمدنی وجود دارد که اینها قدرت سیاسیشون کم شده ولی به شدت از در فرهنگی همچنان زایش دارند علم دارند تولید می کنند عدویات دارند تولید می کنند و اله آخر شما واقعا فرهنگ اسلامی به که نگاه می کنید به شدت در حالت قهره قرار گرفته از هر نظر یعنی حتی از ذره فرهنگی هم دیگر این شکلی نیست که مسلمان پیش رو باشند چاره حالت رکود در همه زمینه ها شدن از سه چهار قرن بعد از تیغنبر که به اوج مثلا تمدان اسلامیه یا آدم هایی مثل ابن سینا چون هر رشته علمی هر چه تو دنیا میدهند که در قرون وستا حالا این مال بعد از فرنسیبوم چارانه در قرون وستا بالاخره در اروپا سریب های فروخه میشد که پشتش علامت حلال داشت یعنی این را مسلمان ساختن برای من جنسش خوب است یعنی خیلی الان شما جانماز هایی که در مدت میگویید میخرید همه مارک چین و اینها دارد مثلا به عنوان این که چیز جنس خوب است چینیه این چیز دیگر برای این که ما از ذره صنعت و علم و همه چیز در واقع نامبروانی دنیا بودیم هر رشتهی نگاه میکردید مسلمان ها به ظرف سه چهار رنگ از فلسفه و واقعا من این را قبول دارم که هرچند بعضی ها حساسیت دارند نصفت به این که هی میگویند که مسلمان ها به جانی که بشینن کار کنند و وضع فعیلی خودشان رو درست بکنند هی به گذشته خودشان افتخار بکنند ولی واقعا من فکر میکنم که مسلمان ها کم میدانند که چقدر پیش رفته بودن و فرق داشتن بد میست اتفاقا یک خود این چیزها رو یک جایی سبت کنند و بگویند که روشن بشود که خلاصه در یک مخته واقعیت تاریخی چه بوده این که در تمام زمین ها مسلمان پیشرفت های فوقلاده زرقه سه چهار قرن انجام دادن و آمل انتقال خیلی از دانش ها به اروپایی بودن که بعدا در واقع دوره رونسانس این مجموع دانش ها رو بردم آنجا و کار کردم و پیشرفت شدم حالا بگذارید من احساس شخصی خودم رو بگویم هرچنگ غذابت کردنی در مورد وقای تاریخی واقعا مثلا با یک دید دینی و الهی اصلا کار ساده اینیست یعنی شما یک حرفی که دارید میزنید به شدت ممکن است مسئله داشته باشد ما نه تاریخ رو خیلی دقیق میفهمیم کلن کار خطرناکی که آدم بیاید قاطعانه بگوید که آقا مثلا حمله مغول نتیجه فلانکاریه که مسلمان ها کردن و الاخرین گزارهای اینجوری گفتن ممکن است گزارهای خطرناک و اصولا غلطی باشند ولی بگذارید من یک نکتهی که یک حرفهایی که در جلسات دیگر ای زدم برمیگرده و مربوط میشود رو بگویم من واقعا تاریخ مسلمان ها رو همینجوری نگاه میکنم که مسلمان ها در واقع پیشرفت اولیه شون مثل همان اتفاقیه که در دنیا بعد از مسیح افتاد یعنی حتی آن تو قرنهای اولم نتیجه شایستگی مسلمان ها و خیلی دیندار بودنشان نبود شما ببینید مسیح که ظهور کرد تا سه چهار قرن بعدش خضای دنیا انگار تحت تاثیر آن واقعه معنی که اتفاق افتاده بود داشت تغییر میکرد ولو اینکه مسیحی ها از همان قرن اول عقاید شرکالود داشتن ولی آن موج معنویی که در دنیا در اصل زهور محسیق به وجود آمده بود بلاخره کار خودش رو در یک منطقه بزرگی از دنیا کرد و نهایتا به سراسر دنیا تا الان که ما هستیم رسید لزومن من میخواهم بگویم معنیش این نیست که اگر ما سه چار قرن اول اسلامی رو به شدت سعودی میدینیم از هر جهت، از قدرت نظامی و سیاسی و فرهنگی و همه چیز دارد پربار، این معنیشی نیست که مسلمان در همان قرنهای اول خیلی آدم های خوبی هستند و خیلی مثلا دارند خوب عمل میکنند این نتیجه طبیعی نبوت جدیده و این که یک فضای معنوی و دینی یک دین جدیدی به وجود آمده انگار تا خیلی دیگر کار رو افتضاه نکنند این همچنان ادامه پیدا میکند مثل یک شعیر رو که شما حل بدید تا لحظه هرچقدر استقارت بوجود داشته باشید تا یک جایی خلاصه میرود استقارت ها در مقابل حرکت تمدن اسلامی از روز بعد از فوت پیغمبر شروع شده نه از سه چار قرن بعدش یعنی انحراف ها به وجود آمده خیلی مشکلات به وجود آمده ولی به هر حال این نقدار اثر نبوبت پیغمبر ما بوده که تا سه چار قرن ادامه پیدا کرده همان جوری که در مورد مسیح میشود این حرف ازن همان طوری که تاریخ بنی اسرائیل اینجوری بوده یعنی ظهور مثلا از از ایسا حرکت بنی اسرائیل با تمام کارهای عجیب و غریبی که اینها میکردند و گمراهی هایی که داشتن دلاخره تمدان ابری تمدان بنی اسرائیل یعنی کمکی که اینها از ذره فرهنگی بر بشار کردن درقابل این کار شما دلاخره یک جمعیت با فرهنگی که یک نوع در واقع رفتار جدیدی رو تو دنیا به وجود آوردم حرف از توحید زدم و خیلی اخلاقیات جدیدی رو در واقع مدون کردم این کتاب مزامیر داوود خیلی قدیمیه و خیلی جز بخشای معتبر توراخ از در اصناد و مدارک فوقلاده است واقعا هنوز هم شما این را میخوانید یک حس خوبی از در اخلاقی و ارفانی به اسفلان آنجا هست به هر حال من فکر میکنم که مسلمان ها آنقدر منحرف شدن که وقتش بود و زمین خوردن مثلا شما طبق نگاهی که در تورات و قرآن به تاریخ وقعه تاریخی هست نباید فکر بکنید که مثلا حمله مغول یا تیمور و این نابود شدن خلافت اسلامی و تمام منطقه رو در واقع زیر رو کردن یک چیز تصادفیه که میتوانست مثلا اگر مسلمان و آدم های خیلی خوبی هم میدانم اتفاق میافتد اصلا اینجوری نیست در واقع تمدن اسلامی چیزی که بلوشه به آن تمدن اسلامی گفت دیگر وجود نداشت کشورهای اسلامی خلافتی که در بغداد وجود داشت نمیدانم درباره این ترک های خارزم شاهی هایی که در ایران بودن فاجه فاجه هست این شما وقتی که میخوانید که چیزی که در این درباره داریم میگذرد مثلا چه میدانم غزنبی ها که همه درباره پرست پسر بچه هاییه که برای مثلا سو استفاده جنسی آنجا نگهداری میشوند این که شما هر جور تبدان و فرهنگی به وجود بیارید فقط یک لیلل اسلامی روش بزنیم فقط خداوند از آن باید حمایت رو کنیم این شکلی که نیست باید این فضای جامعه حکومت اگر اینجوریه به آقا مثلا رده های پایین شما بردیست دارید که این حرف منو بفهمید که رده های پایین چگونه بودن این کتاب تاریخ اجتماعی ایران که راوندی جمع وری کرده خیلی کتاب خوبیه که به چیز نمی پردازه به تاریخ انظار سیاسی و این که کی پدشاه بود کی با کی جنگید اینها رو گذاشته کنار تاریخ اجتماعی نداشته در مورد این که مردم داشتن چه کار میکردند یک خود رو بخوانید ببینید که مردم داشتن چه کار میکردند شقد فضای جامعه فضای دینیه فضای اسلامیه و کتاب خیلی مفصلی ها یعنی ده یازده جلد که بعضی از جلداشم خودش مثلا دو جلده رسمت اول و دوگم دارد زحمت خیلی زیادی کشیده ایشان و کار خیلی مهمی انجام داده که مجموعه زیادی از کتاب های تاریخی رو خونده به این قصد که موضوعی بعضی از مسائل رو تو ایران بررسی کرده اخصان اشتراک در آن جالب باشد که در جلده هفتهش یک فصل در باره مواد مخدر هست مواد مخدر و ایتیاد در طول تاریخ این رفتی به سیاست و اینها ندارد این که مردم مثلا مواد مخدر مصرف می کردن نمی کردن چه کار می کردن یا همان جلده هفتش از اینجور چیزهای این شکلی توش دارد مثلا یک فصل دارد در باره یک مسائل جنسی هرچی که در طول کتاب های تاریخی چیزهایی ندارد شده از نوع مسائلی که در فحشا و اینها که در جامعه بوده اینها رو جمع جمعوری کرده مثلا یک قسمتی از جلده هفته به حال فضای کتاب تاریخ اجتماعی ایرانی چنین چیزی موضوعی سعی میکند که رفتارای مردم رو در طول تاریخ به شما بگیرد. وقتی میخوانید میفرمید که چقدر جامعه جامعه دینی بوده یا نبوده من یک نقطه که گفتم به قبل رفتاره این است که شاید بزرگترین تحول تاریخ و بشر بعد از دهور پیغمبر کشف یک سرزمین تقریبا خالیه خیلی بزرگه خیلی خیلی پر برکتی مثل سرزمین امریکا است و این سرزمین که مثل یک هدیه الهی در یک بشترگی بود که کم کم در مناطق مختلفش تعارضای زیادی به وجود آمده بود و یک جوری انگار زندگی سخت میگذشت برای مردم مثلا در اروپا یا حتی در این منطقه دنیایی پر از بیماری و تأثبات و اخترافات و اینها من سعی کردم در جلساتی که مردود به امریکا توضیح بدم که به معنای واقعی کلام کشف امریکا یک اثر مصبت خیلی مهمی روی تاریخ بشر گذاشت یعنی خیلی از این مسائلی که شما میبینید یک خود بشر احلی کرده مثلا حقوق بشر تدوین کرده به حال به یا مثلا به وجود آمدند حکومت های دموکراتیکی حقوق مردم در آن حقوق دارند قبلن که اینجوری نبود مردم حسابان حقوق نداشتن همه حق حق حیعت حاکمه بود مردم فقط لذیفه داشتن در دوال حیعت حاکمه همه جای دنیا به هر حال این شیوه یک در واقع جدیدی که در دنیا از چندین قرن قبل به وجود آمد و به همه جای دارد صرایط میکند که یک جور در واقع تمدن با شعارا و اغاید انسانی تره اینها به شدت ترد تحصیل مسئله کشف آمریکا و اتفاقی که افتاده از در تاریخ بوده من نکتهی که میخواهم بگویم این است که شما این واقع را من تو آن جلسات رو اشاره کردم آنجا کمتر جلسات، جلسات دینی حساب میشود آن جلسات بیشتر میشود، موضع دینی گرفت شما اگر جای پروتستان ها باشید چگونه به این ماجره را نگاه میکنید که کشف امریکا همزمانه با ظهور اصلاحات دینی در اروپاست یعنی یک عده آدم بر علیه فساد دینی کلیسا و تحریفات شدیدی که در مسیلیت به وجود آمده بود غیام کردن از جون خودشان گذشتن کشته دادن مقاومت کردن امریکایی ها خیلی اینجوری نگاه میکنند پروتستان ها خیلی اینجوری نگاه میکنند امریکا میتوانست نسیم مسلمان ها بشود ببینید این چیز واضحیه که در تاریخ بشن هر که امریکا رو میگرفت میتوانست فکر کنند چند قرار میتوانم دنیا حکومت کنم اینقدر که این منبعه سروت و قدرته مسلمان ها تقریبا تنها کسانی هستند که اصلا حتی آنقدر خواب بودن آنقدر عوضاشون خراب بود که اصلا نفهمیدن امریکا تشف شده نفهمیدن که میتوانند دارند آنجا بعضی ها به نیت های شیطانی رفتن امریکا رو بگیرند مثلا میگویند که اصناد مداره که وجود دارد که این جمعیت های فراماسونر کاملا این عقیده رو پیدای کرده بودن که باید دارند امریکا رو بگیرند خیلی مسئله فراماسونری پشت پرده سیاست امریکا واقعیت دارد که اصلا روزای اول به طور منسجمی این نیروهای فراماسونر رفتن که سیاستاتو در امریکا در کنترول فردشون بگیرند چون میفهمیدند که اینجا منبع بزرگ سروت و قدرته و میتوانم تاریخ و تحصیل قرار بدن این که مسلمان ها در تمام این دوران با قد وقتی و فلاکت و خودشان در واقع دارند دستی پنجه نرم نیکنن و دنیا یک جهت دیگر میگیرد من نگاه دینی به این دستانه همین است واقعا اینجوری نیست که مسلمان های احساسی دارند که تنها دین مشروع در دنیا هستند و خدا همیشه طرف این هست حالا هر کاری میخواهم بکنم صرف این که مسلمان هستند اسمشون مسلمان و کافی و اینجوری نیست سه تا دین مشروع در دنیا وجود دارد حد اقل یهودیت و مسیحیت و اسلام دین های مشروع هستند و آدم ها و این چیزی که سراحتن در قرآن در واقع یعنی احل کتاب مشروعیت دارند از در خداوند بنابراین اگر مثلا مسیحی ها بهتر عمل دارند میکنند به دین خودشان بیشتر دارند عبادت میکنند آدم های بهتری هستند از در اخلاقی و دینی ها و از هر جهت خب اینها بیشتر مورد نظر خداوند هستند پا مسلمان من جلسه قبل حلیهن یک چیزهایی گفتم و به نظر من یک خیلی واضح که خداوند در اساس محتوی اگر قرار است کسی حمایت بکنه و اصلاس این که کسی ادعای اسم مسلمان یا اسم شیعه برخودش بگذارد من دفعه باز این را گفتم اگر ایرانی ها خیلی فکر میکنند که شیعه شدن کشور ایران یک انقلاب بزرگی بعضی ها اینجوری فکر میکنند که اتفاق خیلی مهم نیه که کشور ایران حکومت شیعه پیدا کرد شما پوشیکتر این چیزی نمیدینید از این که تاریخ ۳۰۰-۴۰۰ ساله مثلا اخیر ایران تاریخ خیلی مشعرشا و درخشانی باشد من فکر میکنم نگاه دینی به تاریخ میدهد که اگر یک اتفاق خیلی خوبی بیفتد اگر اتفاق دینی خیلی خوبی بیفتد شما باید بعدش یک دوران خیلی خوبی رو ببینید و اینجوری نیست من برحال خودم شخصه هم دارم به تاریخ اینجوری نگاه میکنم همانطوری که در توراز و در قرآن در کتابه مقدس هست ولی نه اینکه حالا بیام در موردی وقعی تاریخی خاص اصحار نظرهای عجب و غریب این شکلی بکنم که چون آنها اینجوری کردن این یک خورده حالت یک آدمی باید فکر میکنم در حد پیامبران باشد که بخواهد سراحتا موضوع خاص در مورد مسائل خاص تاریخی بگیره آن طوری که در کتاب های دینی هست از طریق وحی به ما رسیده و این که به کل تاریخ نگاه کنیم و این فراز و فرود ها رو به طور کلی نتیجه فراز و فرود در اخلاقیات و دین مردم بدونیم من به نظرم این نگاهیه که قرآن به ما یاد میدهد و باید همینجوری نگاه کنیم من جلسه قبل در جوابی سوالی که آیا پیشتفتهای غرب و جهان مسیحی رنگی از مسلمان جلو افتادن نتیجه این بوده که آنها آدم های بهتری بودن بیرون کلاس من جوابی که دادم تقریبا جواب مصدر و به نظر من واقعیت این است که مسلمان ها در یک دورانی از حیات خودشان به شدت از مسیحی ها از نظر اخلاقی و دینی اغب افتادن و در واقع فقط اسم مسلمانی برای ایشان موند و نتیجه شما این است که مسیحیت در واقع دین قدرتمندتریه و دینیه که حتی میخواهم بگویم پیراب پیروبانشه که نگاه میکنید مناطق زیادی از دنیا که مشفک بودن و موهد شدن مسیحی ها اینها رو در غرنای اخیر با فرست دادن میسیونه را فعالیت مذکری بیشتری کردن و تو دنیا تأثیر دینی بهتری هم حتی نصفت مسلمان بذاشتن مسلمان دوره کتایی بعد از پیانبره که معسرن و در تحولات مصبتی دنیا فری نخش بازی میکنند و یک سحنهی رو از یک جنگ سلیبی به همین دوستان که سوال کرده بود گفتن بد نیست در خاتمه این حرفی که دارم میزنند این سحنه رو نقل بکنند خودم در کتاب این را خوندم خیلی رو من تأثیر گذاشت در یک اصلا یادم نیست آن کتاب همانان در دستر فرمان نبود که دارم نگاه کنم یک لحظه در یک جنگ سلیبی که در فکر میکنم منطقه شرق اروپا اتفاق افتاده در آنجا کمی در حافظ هم هست مثلا اطراف شمال مدیترانی حالا در رونان این طرف ها نمیدانم یک سحنهی پیش آمده که لشکر اسلام با لشکر مسیحی ها مواجه شدن مسلمان قدیتر هم و تصوری که باید داشته باشید از لشکر مسلمان یک لشکریه که احتمالاً سربازاش شراب میخورند دنبال غنینت هم اگر جایی را فتح بکنند قتل آم می کنند زنها رو به اصارت می گیرن و به زور تصاحب می کنند آن را واقعیت های تاریخیه که در مناطق شرق اروپا کم اتفاق نگفت یعنی مسلمان خودشان و موهق می دونستن که زن و بچه ها رو مثلا اصیر بگیرند و به کنیزی ببرن چه می دونن بفروشن کارهای وحشیانه ای می کردن به اسم اسلام و حکومت اسلام فکر می کنم میگردم تو این واقعه خاص مسلمان ها خیلی قبیلتر هستند و مسیحی ها خیلی لشگر کوچکتری دارند و چیزی واقعی که میخواهم بگویم این است که در جلوی صفحه مسیحی ها که مقابل این عرقش اسلامی وایستادند یک تعدادی نوجوانهای سفید پوشت هستند بدون سلاح که آمدند که کشته بشن میخواهم روحیه مصریه هایی که دارند دفاع میکنند اینجوریه از دینی یعنی به شدت آدم های متدیمی هستند اینجوری آمدند که شهید بشن یک موجودات هیولواری به ایشان حمله کردن و اینها دارند از دین خودشان نسخانم دفاع میکنند من فکر نمی کنم در چنین واقعی چون اینها اسمشون مسلمونه و اینها اسمشون مسیحیه خداوند اینوره من فکر کنم بردار مسلمان ها فکر میکنند که خدا همیشه طرف مسلمان هست الان اگر بین یهودی ها و مسلمان ها درگیری اصلا فکر کردن نمیخواهد معلوم است که یهودی ها که کافر هست ما مثلا مسلمونیم بنابراین خدا طرف ماست حالا ما هرچی میخواهیم بکنیم همین اسمه من بارها این را گفتم که این اصطلاح قرآن رو اصطلاح خیلی عبرت انگیزیه که به مسیحی ها گایی و با در قرآن گفته میشود اللازین قالو اما نصاره کسانی که میگویند ما نصاره هستیم نمیگوید نصاره نفرک میکنم اگر الان یک وحی میشد به ما میرفتن تو اصطلاحی که در یک کتابی شروعی قرآن مثلا کسانی که میگوین ما مسلمان هستیم یعنی این نیستند دیگر واقعا فقط میگویند که هستند ما اسم خودمان ما ایرانی ها یک قومی هستیم که میگوییم شیعه امامای مثلا معصوم هستیم ولی خب نیستیم شیعه هستیم یعنی پیروب آنها هستیم یعنی نه رفتار ما اخلاق ما هیچی نمیخورد فقط اسممون مثلا شیعه علی ابن عبی طالب واقعا ما کسانی هستیم که میگوییم شیعه علی ابن عبی طالب هستیم به وضوح نیست بنابراین امداد الهی اگر در تاریخ خداوند دخالت میکند بر اساس واقعیت ها بر اساس آن چیزی که واقعا هست نه بر اساس آن چیزی که مردم ادعا میکنند یا میگویند امداد ها میرسد و ما مسلمان ها فکر میکنم غرم هاست که خیلی وضع جالبی نداشتیم و نداریم و خیلی هم نباید منتظر امدادهای الهی باشی من واقعا تصورم این است۞ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًۭا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
مسلماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت؛ و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبّر نمىورزند.
مشکل مسلمانان با عملیات انتحاری
عملیات انتحاری و تصور جهاد
که مشکل مسلمان با این عملیات انتحاری و بعضی ها شاید تصورشان این است که علت این که مسلمان زلیل شدن این است که جهاد را کنار گذاشتن و امداد کافی مثلا خوب شمشیر نزدن و طول تاریخ و اگر الان دوباره برگردن و این احکامه و این عل سنت کلن نگاهشان به مسال شریعی اینجوریه دیگر که حالا یک خورده به کسانی که میگویند ما شیعه هستیم هم سرایست گرده کلن آن خوشونتی که در اصلا ما غرنای اول اسلام به وجود آمد تحت تأثیر روحیه عربی همچنان اهل سنت این را جزبه اصول اصاسی اسلام میدانند و فکر میکنم تصورشان این است که چون به اندازه کافی جهاد نکردن بدبخت شدن و الان هم دارند جبرام سر می کنند با کنند با هر طریق ممکن سر می کنند که سنت جهاد اسلامی رو حالا با عملیات انتحاری به هر طریقی زنده بکنند بگذر نه هر حال من فکر می کنم بد نیست که گاه گداری آدم بدون این که اصار نظرهای خیلی خاص در مورد وقایه خاص بخواهد بکنه ولی تاریخ به هر حال نگاه دینی به تاریخ همین در قرآن از طرف پیامبران مثلا یک چنین وعده هایی هست که اگر شما ایمان بیارید خداوند درهای آسمان و برکاتو اصلا برای شما باز میکن این وعده ای نیست که یک زمانی داده شده باشد و الان وجود داده شده باشد هر جایی یک قومی به وجود بیان و واقعا یک تحولات دینی درشون به وجود بیان ایمان داشته باشند در راه ایمان خودشان حلاش بکنند قطعا هدایه الهی به ایشان داده میشوند بعد سوال دیگر که در رابطه با این حرف ها پیش آمد که تو کلاس گفتم بیرون کلاس هم ادامه پیدا کرد در نورد موفقیت های قوم یهوده و این که یهودی ها میتوانند ادعا بکنند که این بازگشتشون به اسرائیل هم پس یک چیز داشته دیگر و این در واقع یک جور مقاله تصفیبه حالا هر که جنگی رو برد بگیه که خدا طرف من بوده این مثل همین گردوه این که از این در اگر من یک قوم الهی یک جایی ببینم انتظار دارم که خداوند بهشون کمک کن و مثلا خاروزلین لشم بلکه سرفراز باشم ولی این که هر جنگی هر کسی کرد و برد معنیش اینی که خداوند به او کمک کرده این که خب واضح است که این طوری نیست در صدر اسلام گاهی قنوه مثلا فرض کنیم با کفار به این معادلات این شکلی نوشتن از هیچ طرفش در واقع به این سادگی نیست برعکسش که اصلا جزو ادعاها نیست که پیروزی نشانه امداد الهی لازم است من یک توضیح خوتا فقط میخواهم بدم در مورد من سعی کردم در مورد یهودیتی صحبت میکنم همین وقت برس به مسئله سیاسی مربوط به اسرائیل و این حرف ها نرسه برای این که این دوره خارج از موضوعه و من خیلی مسئله اسرائیل و مسئله دینی نمیدانم که بخواهم براده این برسا بکنم این مسئله سیاسیه که در دنیا پیشونه این که چه اتفاقی چه شد که اسرائیل تشکیل شد اسرائیل دوست دارند بگویند که مثلا هیتلر جنایت های انجام داد و زجهایی که ما در طول طول زنگی جان دوم کشیدیم پاک شدیم مثل ترس کنید مثال اسفارت بابلی و خداوند ما رو برگردون به سرزمین مقدس این روایت یهودی هایی که در اسرائیل هستند این است که اتفاقی که افتاده اتفاق دینیه و نشانه لطف خداوند مثلا به مردم اسرائیل وقیت تاریخی این است که ایده برگشتن به اسرائیل خیلی خیلی قدیم تر از این حرف هست یعنی خیلی واضح است که ۲۰۱۹ هم ایده بازگشت یهودی ها به اسرائیل به وجود آمد من فقط میخواهم یک نکته خیلی سادهی بگویم که حالا این که اینجا نمیدانم استعمارگرهای انگلیسی فرمایی از اینها بودن به خالت داشتن آنها این فکر رو ایجاد کردن یا نه من به نظرم یک چیز خیلی واضحی رو میخواهم بگویم اونم این است که به طور به طور طبیعی این اتفاق افتاد یا ایتونه من یک بار توضیح دادم در باره مرجعیت که میگویم نمیدانم مفهوم مرجعیت از یک سال وبایی شروع شد و این حرف ها و من سعی کردم توضیح بدم که مرجعیت به طور بدیهی نتیجه گسترش ارتباطاته یعنی شما وقتی که وارد مثلا قرن ۱۹ هم میشوی وارد قرن ۲۰ هم میشوی و حالا مسلمان های سراسر دنیا با همه یک ارتباط براحتی میتوانند برقرار بکنند قبلن شما نمیتونستید مثلا بگویید که یک نفر مرجع شیعان جهان بشود مثل مثلا فرض کنید مرجعیت آم به آن منعه که آقای برو جرگی پیدا کردی حالا کسانی که در طول تاریخ بودن در این که اصلا وقتی ارتباطات وجود ندارد دنیا به یک چیزهای محلی تقسیم شده دین هم همینجوریه یعنی صاحبان فتوى در رسمت های مختلفی که شیعیان و مسلمان ها وجود دارند هستند هر کسی که منطقه خودش مرجعیت دارد مرجعیت آم وجود ندارد لازمیست وبا بیاید که مرجعیت آن به وجود بیاید گسترش ارتباطات یک نتایجی به بار میآورد به وجود آمدند ایدهی بازگشته به اسرائیل یک دلیل خیلی سادش گسترش ارتباطاته اصلاً شما تو قرن مثلا فرض کنید پونزه هاون شونزه هاون یهودی هایی که در اطراف و اکناف دنیا دارند زندگی میکنند با هم دیگر ارتباط همان چنانی ندارند جوامه پراکندن یک لحظه هایی تو تاریخ به وجود میآید حالا دیگر تلگراف داریم تلفون داریم دنیا کچک شده دیگر یهودی های سراسر دنیا هم میگر الان میشناسند با هم میگوید ارتباط دارند بنابراین میتوانند حرف از این بزنند که بیان برگردیم به سرزمین خودمان یک قوم کچکی مثلا فرض کنید یک جامعه یهودی کچک جنوب فرانسه که نمیتوانی تصمیم بگیر برگرده به اسرائیل ولی از آخر قرن ۱۹ فعالیت های بین المغلی سهنونیست ها شروع کردن که برن اطراف دنیا یهودی ها را شناسایی بکنند با رهبراشون صحبت کنند که بیاییم برگردیم بریم اسرائیل اصلا این ایده به نظر من این ایده خیلی بدیهی است در طور تاریخ ایده برگرده به سرزمین مقدس وجود داشت و فقط در قرن ۱۹ به دلیل این که امکاناتی جدید به وجود آمد تحقیق پیدا کرد یعنی از اواخر قرن ۱۹ هم زمزمه ها تبدیل به این شکل اعلامیه سادر کردن رفتن با رؤسای کشورهای مختلف ملاقات کردن و نهایتا توفقهایی صورت گرفت که بیان برگردن به اسرائیل حالا بعدا جنده جهانی اول و دوم اتفاقا اختلال ایجاد کردن یعنی فاصله انداخت بین آن فعالیت ها تا برگشت کامل ولی این محاجرات ها خیلی زودتر شروع شده بود شاید اگر جنگ نمی شد زودتر به نتیجه می رسید بعد از جنگ حالا با یک تبلیغاتی جدیدی که در اصفر هولوکاست و اینها به وجود آمده بود به سرعت خیلی زیاد ظرف دو سه سال محاجرات های وسیعی صورت گرفت و نهایتا اونجای دولت یهودی به رسمیت چناخت شد تا سازمان مللی که خب تازه بعد از جنگ ماجرا خیلی ماجرایی این نیست که نر رفتی به جنگ جانی دوم و هولوکاست و این حرفها دارد که بخواییم روایتهای دینی جری این شکلی بسازیم که نمیدانم جنگ جانی دوم شده و پاک شدیم تاریخ به بزرگ نشان میدهد که حد دقل صد سال صد و سی چهل سال سحیونیسم سابقه دارد اصلاد مدارک وجود دارد که اینها چه فعالیتهایی می کردن چه مذاکراتی انجام دادن اعلامی هایی که سادر کردن اعلامی هایی اعلامون موجودیت سهیونیست و یارگیری کردن در سیاست بینورمگرم همه این کارها قدیمی تر از جنگ جانی اوله و در دوران جنگ هم در واقع با فروپاشی امپراتوری اثمانی بعد از جنگ جانی اول و مستعمر شدن خیلی از مناطق تحت پوشش امپراتوری اثمانی مخصوصا جاهایی که انگلیسی ها رفتن از جمعه فلسطین خب این امکانات از دارد سیاسی هم به شدت به وجود آمد و جنگی جانی دوم اتفاق از جنگ کم اهمیت تری از دارد تحقق ایده های سحی نیستی جنگی جانی اوله که فروپاشی عثمانی خیلی مهم است که امکانه به وجود آمدند یک دولت تو قلب کشور اسلامی رو در موقع فراهم کرد روایت های جعلی تاریخی هم همه ادیان برای خودشان ساختن و میسازند من برای این میگویم که خیلی با احتیاط باید برخورد کرد که هر اتفاقی تاریخی تا یک اتفاق خوبی بیافته این دلیل بر حقانیت یک جمعه سیاسی اجتماعی در تاریخ بخواهیم بگیریم اینم در واقع چیز درست نیست ولی برحال نگاه دینی به کل تاریخ نگاه درستی من این حرف را زادم برای خاطر این که برتری یهودی ها در دولت اسرائیل نسبت مسلمان ها تو جنگ هایی که با مسلمان ها کردن کلن خودشان قطعا پیروزی هاشون در جنگ ها رو نتیجه امداد این تیکه ها رو مثل تورات نتیجه این میدانند که چون برگشتن به سرزمینشون و آدم های خوبی شدن و این حرف هایی ها به اندازه کافی در جنگ جهانی دوبم زش کشیدن خداوند دارد از ایشان حمایت میکند ولی من نکتهی که میخواستم بگویم این است که اصلا تردید باید داشته باشیم که کل این ماجرا چقدر ماجرا دینیه و چقدر این ماجرا سیاسی بینومنالیه که به دلائل حساب شدهی از طرف بعضی از نیوه های سیاسی غربی در واقع پشتیبانی شده و به وجود مدد من نمیخواهم جوابه خیلی قاطعی بدم بگویم که اصلا چیز دینی نیست فقط سیاسیه ولی لزومن ماجرای تشکیل دولت اسرائیل یک ماجرای دینی به منامه مصبت نباید تنقیش و این جنگ ها با این فضاحت هایی که در آن بوده و هست نوع رفتار اسرائیلی ها با اصلا فرس خونین مردم مسلمان اینها همه نشانه غیر دینی بودن و غیر حق بودن این گراهش هست در حال من وارد بحثهای سیاسی نمیشم بحثهای روز جامعه یهودی فقط چون این سؤال در کلاس مطرح شد که آیا نمیشود برطریه اسرائیله ها رو توجیه دینی و مناه حقانی هست چون کرد یا نه من دارم سعی کردم بگویم که این ماجرای تشکیل اسرائیل اساس دینی بودنش یک خورده زیر سؤاله و اینکه رفتی هم به زج های جنگ جانی دوباره مطلقا نداشته و این ایده ایده خیلی قدیمیه که اسرائیلی ها در واقع به هر حال این کار رو داشتن انجام میدهد خب من تقریبا هرفه هایی که می خواستم بزنم و زدم و خیلی وقته که قبول در موضوع سوره ماهده جلسهی بگذاریم من همش منتظر بودم که این جلسات به یک جایی برسد که مناسبت هایی با آن سوره بشته باشد و خیلی عقب افتاده تو این هفته یک دفعه به ذهنم رسید که سوره آل امران رو یادم افتاد که در ماه رمزون سال قبل بود که در موردِ آن فحص کردیم بنابراین از آن سوره آل امران تا الان فقط یک سوره رو برسی کردیم برای که من یک قولی که داده بودم این بود که هر سال حد درقص سه چهار تا سوره رو مثلا هر سه چهار ماهی یک بار یک جلسه داشته باشد من نتیجه ای که میگیرم این است که برای اینکه به قولم وفا کرده باشم سریع این معایده رو برگذار کنیم و در ماه رمزون یک سوره دیگرم برمونش بحث کنیم فکر کنم چون در ماه رمزون مردم بیشتر قرآن میخوانند میشود اگر فاصله دین این دوتا کم بشود اشکال ندارد میشود در ماه رمزون سال آینده ماه رمزون همین امسال که داریم میآید یک سوره دیگر برس بکنیم که لاغل بگوییم در طول این سال سه تا سوره رو در موردش برس کردیم خیلی دیگر دو تا سوره واقعا در یک سال خیلی کم مخصوصا اینکه یک سوره قبلم سوره جز سوره بزرگ نبوده سوره اسرا سوره مثلا ده صفحهی بود ماهده جز سوره بزرگ حالا اینکه سوره براز ماهده چه باشم خیلی سوره بزرگ انتخاب نمی کنیم که سخت نباشد من تقریبا تصمیممون در مورد ادامه بحثهای بعد از یهودیت هم گرفتم حتی اقل از در موضوع این که موضوع یک سوره دیگر از قرآن باشد بگذارید علت تصمیمم بگویم که کلن یک خورده احساس میکنم که بحثها هر چقدر من سعی کردم که یک جوری بحثها یهودیت رو به قرآن نزدیک بکنم ولی نوع بحثها بحثایی نیست که من خیلی چخصا علاقه باشده باشم به آنها کلا وقتی در مورد مثلا یک سورهی دارم صحبت میکنم احساس بهتری دارم در من کار مفیدتری دارم انجام میدهم تا این که در مورد مثلا نفی اقاید یک عده دیگهی که یک چیزهایی دارم میگویند حرف میزنم این است که یک پیشناهادی که کرده بودم که بیاییم یک جلساتی بگذاریم که اصلا خارج از موضوع قرآن باشد و در مورد اشکالای دینی به طور کلی یک خورده بحث بکنیم اگرم بخواییم این کارو بکنیم یک خورده بعد از یک سری بحثهای قرآنی باشد و اندازه کافی تونین جلسات غیر قرآنی بوده فکر میکنم برگردیم یک بحث قرآنی بکنیم حالا شاید بعدا در اعدامه یک بحث های خارج از موضوع هم کردیم من کلن ببینیم درستی که در مورد من تلاشی که داشتم این بود که بحث های یهودیت رو یک طوری پیش ببرم که بقیه لازم که خب یک هدف اولیه که شما فضای ذهنی یهودی ها رو تا جای ممکن خوب بشناسید تخوابتشون رو با مسلمان ها و مسیحی ها یک جوری احساس بکنید که چه جوری به دنیا نگاه میکنند دین از درشون چه معنی دارد و این حرفها کانالا در جلسه اولی سرکرمی کارو بکنم بیشترین تلاش من این بود که یک جوری بحثایی مطرح بکنم که شما وقتی دارید قرآنو میخوانید و به بحثایی مربوط به اهل کتاب و بنی اسرائیل میرسید یک جوری ضرورت محتوی بحثها رو درک بکنید یعنی یک سوالایی تو زمین تون ایجاد شده باشد که حالا در آن آیات ببینید که سوالا دارد به نوعی مصرح میشود جواب داده میشود و بحثها همان بحثایی که باید بین مثلا مسلمان ها و یهودی ها وجود داشته باشد و سرکرم بحثها رو همان جوری پیش ببرم که فکر میکنم قرآن سعی میکند این کار رو انجام بده یعنی از نوع انحرافا و تفکرهای نادرست بنی اسرائیل و اهل کتاب قرآن استفاده می کند اینها رو بیان می کند برای مسلمان ها برای خاطر این که اینها همان خطرهاییه که جامعه اسلامی رو در آینده تحدید می کند یا می کرد و به نتیجه هم رسید یعنی این که من مدام سعی کردم که هر جایی که یک جور مثلا نگاهی که یهودی ها دارند نوع استدلال هایی که می کنند رو به شما نشان بدم که مشابهش مسلمان هم همیه هر فارو می زنن مثلا اگر یادتون باشید بحث استدلال های عقلی در مورد تحریف یا عدم تحریف قرآن رو از اینجا واردش شدیم که اینم استدلال های مشابه های یهودی ها برای عدم تحریف تورات دارند در حالی که زنین و آسمان دلیل می باره که تورا ستاوی صد درستان بدون سندیه و در تهی قرنها هی بازنویسی شد او نمیدانم الا بلا میگویند که این کلام خداست و موسا برم آورده پنج فصل اولشو حاضر نیستند بگویند یک کلمه اش از غیر خداست دلائلشون هر چقدر برای ایشان دلائلی بیارید که به وضوح نشونیده که اینجوری نیست دلائل عقلی میآورند که مگر میشود که مثلا کرام خدا تحریک شده باشد از اینجا اصلا وارده شما خیلی وقتا وقتی حرفهای یهودی ها رو میشنوید میبینید که چطور این نوع نگاه کردن این نوع استدلال کردن اینها رو به گمراهی کشونده باید بتونید برگردید و ببینید که استدلال های مشابهی که مسلم ها کردن و میکنند رو یک جوری تصفیق کنید اگر یهودی ها همیشه با این احساس دارند زندگی می کنند که قوم مورد حمایت خداوند هستند مسلمان همه احساسو دارند شیعان همه احساسو دارند این موضوع این است که مسلمان ها فکر می کنند که اعتراض به یهودی ها که چرا فکر می کنند که قوم خدا هستند مشکل این است که چرا آنها فکر می کنند قوم خدا هستند ما قوم خدا هستیم با روان مثلا ایرانی که دارد می گیره که اینها می گن ما مثلا ابناء خداوند هستیم عهبای خدا هستم یا آیه جالبی که تو سوره بقره هست که میگوید که اینها میگویند باید یهودی بشید تا رستگار بشید نسلیه ها میگویند باید نسلیهی باشید تا رستگار بشید مسلمان فکر میکنند که ایراد این حرصی نه باید مسلمان باشد تا رستگار بشید. آنها چرا این حرف را دارند؟ نه ولی که همه این ایراد هایی که گرفته میشود ای هر اصلا غلط است جوابش این است که هرکی که ایمان داشته باشد به خدا و آخرت و کار خوب بکنه رستگار میشود مهم نیست که مسیدی باشد یهودی باشد یا مسلمان باشد و اله آخر این است که قرآن این حرف را دارد میزند نه این که آنها و مثلا فرض کنید مسلمان میگویند آره استدلال عقلی آنها که تورات تحریف نشده از غلط است برای این که تورات کتاب آخر نیست قرآن کتاب آخره که باید محفوظ بنونه و این استداله هری در مورد قرآن کار میکند که مگر میشود که قرآن تحریب شده باشد من مرتب سعی کردم که همین نگاهو منتلل بکنم و حتی شما که تو این جلسات میهایی که اصولا شرکت دو این جلسات نشان میدهد که خیلی آدم هایی خورده این اطاف تذیر تری هستید نسبت به بعضی از اواید مرسوم چون اینجا خیلی همه اقایدی که گفته میشود اقاید مرسوم نیست بری باز به نظر من تو همین جلسات مقاومت وجود داشته و دارد نسبت به این که بعضی از این ایرادهایی که قرآن به یهود و مثلا نسارا میگیرد اینها اینن در مورد مسلمان صدق میکند و اصلا آن تو قرآن ذکر میشود نه برای اینکه یهودی ها بخوانند برای اینکه مسلمان ها بخوانند برای اینکه مسلمان ها سرنوشت بنی اسرائیل رو ببینند و بفهمن که چه مشکلاتی بود و مشابه آن کارها رو نکنند و همه آن کارها رو ما مشابهشو کردیم و میکنیم در حال من از اینکه بحث این شکلی دارم میکنم خودم خیلی احساس خوبی ندارم برای خاطر اینکه دارم در باره حرف های غلط حرف میزنم و هرچند ضروری است ولی خیلی از این حرفها مثلا گاه باداری که به یک نوع انحرافای جامعه دینی خودمان اشاره میکنند خیلی احساس هم میدهد که این ها حرفهای تاریخ مصرف دارد دیده یعنی ممکن است پنج سال دیگر اصلا یک چنین حرفهایی نباشد مثلا این اتفاقی که تو ده فنوزه سال اخیر افتاده یک دفعه یک جمعیت هایی که بیشتر از خدا و پیغمبر به امام زمان اهمیت میدهند خیلی صداشون بلند شده تو جامعه ما و مثلا تو سالهای اخیر یک آلمه حرف از این روایت های عجیب و غریب در باید علاقه زهور و اینها که اصلا به این شدت هدف درمتره نبود در مجامه دینی زده میشود کاملا ممکن است من یک جراسه اختصاص بدم در این موردها صحبت بکنم وقتی خودم گایی میرم خونه فکر میکنم که ممکن است دو سه سال دیگر از این موضوع کلن منتفی بشود چون پایه یک درست است سابیه که ندارادم فکر بکنه که این خیلی مثل یک اتفاق گزراییه که در جامعه دینی افتاده و حتی گاه گادر اگر کسی نیاد اقدامی هم نکند مثلا خود به خود قدر از این مدتی فروکش میکند و محفوشه در حال نوع این حرف هایی که من در مورد اشکال های مسلمان ها و جامعه دینی خودمان میزنم خیلی به نظرم حرف های تاریخ مصرفدار میرسد در حالی که حرف هایی که در مورد قرآن میزنیم تاریخ مصرفدار نیست یعنی وقتی در مورد یک سوره یک مثلا قرآن دارم حرف میزنم احساس نمی کنم که دو سه سال دیگر ممکن است یک حرف هایی که زدم از بین بره در این حال یک خورده من احساس خودم رو سرکردم بگویم بکنم که تو این چند جلسه اخیر خیلی این حس رو داشتم که دارم در مورد یک چیزهای حرف میگذارم که مطمئن نیستم ارزشش رو داشته باشد که آدم در موردِ آن خیلی حرف دسته در این حال یک نکته هست این که گفتم یک کتال معروفی وجود دارد شاید یک جایی من به این موضوع اشاره کرده باشم داردن بسیار تو این جلسات بودیدن یک کتاب معروفی وجود دارد از انگلز انگلز نفر دوم بعد از مارکس در جلیان مارکسیسم یک کتابی از به اسم انتی دورینگ کتابیه که انگلز بر علیه دورینگی نوشته فکر میکنم الان در دنیا از مردم دنیا اگر بپرسید که دورینگ کی بوده تنها چیزی که دارنده دورین میدانند این است که دورین یک کسی بوده که انگلس برالایش کتاب نوشته انگلس خودش آدم مهم میشد در جریانات فکری غرنهای بعد از خودش به دلیل همراهیش با مارکس البته انگلیسی ها دوست دارند که سهم انگلس رو در مارکسیس زیاد کنند مارکسیس های انگلیسی دوست دارند بگویند خیلی ایده های مارکس و انگلس به او داده آلمانی هایی که از این جریان هایی که حالا یک روزی مارکسیس کلن و با امان یک جنبش افتضاح در دنیا جابی افته بعد احتمالا آلمانی ها میگویند این ایده های انگلس بوده انگلیسی ها میگویند ایده های مارکس بوده حالا فعلا در جنبش هایی چپ مارکسیسی مارکسیس های انگلیسی کلن نفش انگلیس رو سریع میکنند خیلی پررنگ نشونده در اول نکته این است که دورینگ آدمی بود در آن زمانی مقالاتی می نوشت و شاید واقعا آدم احساس میکند که وقتشو انگلز طرف کرد که کتاب در مورد دورینگ نوشت و بیشتر در واقع دورینگ رو جاودانه کرد با این کتابی که نوشت و یعنی اصلا ما چه می دونیم از این آدمی مثل دورینگ وجود داشته و چه گفته خیلی وقتا این شکلی داری الان متفکران شپ متفکرانی تو جامعه ایران وجود دارند که ممکن است یک نفر احساس بکنه که لازم است در مورد حرف هایی که اینها میزنند مثلا مقابله بکنه و کاملا ممکن است از همین نوباشه من نمیخواهم اسم ببرم ولی در روشنفکرهای دینی ما خصوصا در این کسانی که بهش میگویند روشنفکرهای دینی حسودا خیلی شبیه دورین گردیم یعنی یک کلمه تقریبا هرکی که بماند فکر میکنم اینها نزدن که یک کسی فکر کند من علیهشون مثلا صحبت کردن و اینها ممکن است خیلی اتفاقا آنهایی که انحراف هایی که دل جامعه سنتی ما هست اینها مهمتر هست برای که سابقه تاریخی دارند و به این راحتی هم ممکن است از به این نرن ولی این نوع انحراف هایی که دل جامعه روشنفکری دینی ما هست این ها احتمالا بعضی هاشون پنج سال دیگر اصلا کسی این حرف ها رو نمیزنه و ممکن است به خیلی از این حرف ها با دیده تمسخور نگاه بکنه مثلا حرف های که آقای سروش میزند مثلا حالا بدترش هم واقعا یک نفر سروشی که اسم بردم یک نفر دیگر هم اسم ببرن یک بار خارج از جلسه حرف این آقای مشتری شبستری شد و یک نفر به من گفت که یک مجله هست در آن ایشان اقاید خودش را بگان کرده اصلا وحشتناکه واقعا وحشتناک شد شد اصلا مثلا یک جوگاهی هرمیناتیکه من نمیدانم وحشتناکه به نظر من باز صد رحمت به دکتر سروش که در اخره حرف های یک مقدار مثلا من همیشه این را به عنوان سهم مهم دکتر سروش نه اینکه خود این ایده ایده مهمی باشد ولی بلاخره این که یک نفر آنقدر یک چیزی رو در یک مقامی باشد یک نفوزی داشته باشد و یک حرفی رو آنقدر تکرار کنی که جا بیفتیم کار مهم میه نه از در به عنوان یک کار مثلا مهم فکری و فرهنگی به عنوان یک کار اجتماعی دیگر هی ممکن است یک ایده در کتاب های فلسفی هست ولی جا نمی افته در جامعه یک نفر ممکن است بتواند بیاید با ابزار عددیات با هر طریقی از سیاست استفاده بکنه و یک ایده رو جا بندازه مثلا اصرال دکترستوروش فکر میکنم خیلی معسر بود در این که حتی جامعه سنتی ایران هم تفکیک بین دین و معرفت دینی رو پذیرفته این که یک چیزی داریم آن چیزی که من از دین میفهمم اسمش معرفت دینیه یک چیزی هم به اسم دین هست لزونن معرفت دینی مقدس نیست ممکن است من بد فهمیده باشم دینه که مقدسه من یک بار همین را تو همین جلسات یادم و گفتم که برای من خیلی لذت بخشه که گایی دیدم که روحانیونی که کاملا از دیدگاه سنتی میان تو تلویزیون حرف میزنند از عبارت معرفت دینی و تفکیک دین و معرفت دینی رو رایت میکند یعنی دیگر به نظر میدون تو خوزه های ما و این واقعا اینجور نیست که شما بیس سال پیش میرفتید این حرف رو میزدید خیلی چیز جا افتاده ای بود بلاخره این تأثیر مصبتیه که دکتر سروش گذاشته من واقعا این اقاید آقای مشترد شبستانی رو خیلی نشنده بودم خیلی پیگیری نکرده بودم و یک مقاله ای که ایشان اصول مطالب خودش را مطرح کرده بود خوندم و فکر میکنم از دورینگم اوضاع بدتره بود واقعا این را بعضی از این حرفها اصلا لازم نیست کسی جوابشونو بده همین که بندرده چه کرد چون چیزی توش نیست کسی احتمالا دنبالشون نمیگیره یعنی آقای مشترد شمستری خودشان از دنیا برند آن وقت در سالهای آینده دیگر همین بین مثل یک چیزی که دارد آب میشود آب میشود میروی در سمین دیگر بقیه میدانم یک نفر تحت تحصیل این حرفها مثل یک جنبش فکری را بیفتد همیشه برار اسمایل دکتر سروش در این گلسات بردن به عنوان این که حرفهایی که میزند به نظر من خیلی حرفهایی جالبی نیست درست نیست جالب بودن نمیدانم ممکن است جالب باشد بسیار کم کم دارم میفهم اینکه در روشنفکرادی نیست اکترسروش خیلی سطح بالاسته بقیه هاشونو من خیلی پیدیری نکردم آن را بگذاریم من از اسم بردنه آدم یا یک چیزی که میخواهد بگوید باید کلن واردش بشود توضیح بده همین که یک اسمی رو من ببرم و مثلا برالهش طبقات منفی بکنم خیلی جوان مردانه نیست بگذاریم من مطمئنم برای آقای مشترد شبستری هیچ سخنرانی هیچی نمی کنم یک بار حالا بگذاریم برس انحرافی وارد این چیزها نشود من یک چند نقطه در مورد این مسالی داشتم می گفتم و ادامه بدم فکر میکنم در رسی بعد از سوره محایده جمع بندی بکنم و برسی یک عودیات رو تمام بکنم مثلا تو مهارمزون یک کارش جدید شروع کنیم فکر میکنم برگردیم به همان فعالیت یک خود مرسومیتر و خودمان که یک سوره قرآن و در موردش بحث بکنیم من مثلا کاندیدی که الان تو زهنمه سوره حجه ولی اینجوری نیست که تصمیم قطعی گرفته باشم یا مثلا سوره مؤمنون یا هج من اینجور قرآن نگاه کردم ریستشو نیروز دیدم مثلا یک گفت بزرگیه جایی هست که هیچ یک مجموعه سوره پشت سرم هست که در مورد هیچ کدومیش صحبت نکردیم اصلا الان از اول قرآن که خب یک سری تک جلسات داریم اول قرآن ترون در مورد همه ما در صحبت کنیم نسا و بگذاریم مثلا یک چارت سوره بزرگی اول قرآن رو در موردش صحبت میکنم نسا هم بعد از یک سوره کچی که انشالله میدانیم سراتش بعد مثلا سوره یوسف هست بعد همینجوری سوره روم هست نور هست یک جایی فکر کنم بعد سوره یوسف تا سوره مریم مثلا هیچ سوره ای نیست نصفتش سوره هجر و مومنون و ایناست که سوره های جالبی هم هستند فرصه سه چارت سوره تو نظرم هست که یکیشو انتخاب میکنم اگر شد تو همین سوره مایدر رو که صحبت میکنم هم تک سوره بعدی رو میگویم که در موندی چه صحبت میکنم هم یک سوره برای بحث مفصلتر کردنش رو انتخاب میکنم سوره حج ویژگیش این است که در مورد یک حکم در آن دوتا حکمش مهم شریعت اسلامی سوره حج دارد بحث میشود و ما معمولا در جلساتمون خیلی بحثی که یک چیز نباشد شریعت باشد انجام ندهد که مثلا در واقع یک جوری خلصت احکام و اینها مرسول بشود بحث می کنیم از این نظر برای من جازبه دارد که در مورد یک چنین سورهی بحث بکنیم که دارد یک طور خیلی امیغی یک خلصفه یک حکمی رو احکامی رو مطرح می کنیم سوره مومنون و هجر و اینها هم واقعا خودشان مستقلن سوره جالبی هستند سوره هجر آن اطراف رد و ابراهیم و هجر سوره هستند کارا به نظرم کلن سورای جالبیه خالا بگذارید تا من یکی دو جلسه دیگر تصمیم قطعی بگیرم و مهمودشتون رسما اعلام کنم تصمیم قطعی میدهد که بخش بعدیمون بعد از یهودیت یک سوره باشد حالا بعدم درست است آینده رو نمیدانم بگذارید من آن موضوعی که جلسه قبل داشتم گفتم دوتا چیز بیرون دارد دیگر بعد از این کار یهودیت رو بیان کردیم یک نقطه مثل این است که داریم سعی میکنیم تو این جلسات که یک بحثی رو با یهودی ها پیش ببریم انگار تو فضای ذهنی خودتان اگر فرض کنید اگر یک یهودی در کنارتون باشد چگونه میتوانید قانعهش بکنید که از اقایدش دست بردارید و چگونه میتوانید قانعهش بکنید که بعد از یهودیت دو تا دینه دیگر آن بده ما مشکلی با اصل یهودیت و اموانی دین نداریم مشکلی که داریم این است که اینها عدیان عدیان الهی وعداد خودشان رو نپذیرفتن اساس بحثشون در واقع یک جوری وقتی بحث منطقی میخواهم بکنند استناد به تورات و مطون خودشونه من سعی کردم بگویم که متنا متنای مبسطقی نیستند اولا سانیا نوع مثلا برداشته که اینها از محسنان میخوانن از جمعه در مورد زبور مسیح نکته اصلی است در واقع نفذیرفتن ادیان بعدیشون همین است نوع استدلالاشون استدلال درستی نیست برای این که دقیق از مسئله تحریف و مطمون مسئله برداشت نادرست از مطمئن هست یک نقطهی که قبلتر روش تحکید کردی بودم این بود که یهودی ها عدم درکشون از ادیان بعد از خودشان یک منشای مهمش این است که درک درستی از مسئله تکامل دین چه تو زمینه شریعت چه تو زمینه حتی اقایت ندارند سوره اسرا
تشکیل دولت اسرائیل و روایت تاریخی
آخرت، شریعت و رشد تدریجی دین
رو وسط بحث رو در موردِ آن بحث میکردم سعی کردم بگویم که حتی با استناده به قرآن میشود این رو بیان کرد که واقعیت این است که در تورات روی آخرت حتی تحکیم نمیشد شریعت که متکامله که هیچ حتی عقاید دینی هم به تدریج بیان شدن این چیزی که یهودی ها به شدت از دل فکری باش مشکل دارند که چطور ممکن است ادیان بعدی آمده باشند یکی شریعت رو ملغا کرده یکی شریعت دیگر جدید آورده و این را میگویند که قابل پذیرش نیست و معتقدند که ادیان بعد از خودشان دوچار تناقض هستند که از یک طرف یهودیت رو به عنوان پیشینه خودشان دوزه ادیان ابراهیمی میپذیرند از طرف دیگر شریعتشون مثلا با شریعت یهود فرق میکند معتقدند سعی کردم دیگر دو جلسه توضیح بدم که مشکل اینجا مشکل متنی میست مشکل درک نادرست از مخصوم شریعت و مسئله تکامل بشر به عنوان یک منجودی که حالا در حال تکامل بوده جامعه بشری و مسئله تکامل شریعت جلسه قبل همان بحثها رو در مورد مسئله زهور مسیح ادامه دادم که اتفاقا به جامعه دینی حال حاضر ما خیلی خیلی مربوط می شد برای اینکه مسئله علاقه زهور و این حرف ها خیلی در واقع در یهودیت هم وجود داشت و باعث گمراهیشون در واقع شد این یک شاخه بحثی بود که چگونه می تونیم بفهمیم که یهودیات چرا دوچاری مشکلی شدن که نتونستم بفهمن که عدیان بعدی زهور کردن و باقع عدیان الانی هستند و نقطه دیگر این بود آن جمعه بحث بود که از مکانیشمای تحریفی که در رحمدیت اتفاق افتاده سعی کنیم استفاده بکنیم و یک درکی پیدا بکنیم از این که جامعه های دینی مسلمان ها تحریف های مشابهی که در اتفاق افتاده چیست بگذارید من یک خاتمهی برای آن بحث با یهودی ها از در این که اشکالاتی که در واقع یهودی ها رو چگونه میشود قانعه کرد که دینشان دین درستی نیست من سعی کردم استدلال های آنها رو بگویم که اشکالش کجاست و استدلال هایی که از طرف مسیحی ها و مسلمان ها میتواند ارائه داشته مثلا در مورد زبور ازدهت مسیح چه ها هست که اینها خب خیلی استدلال های عقلی به معنایه واقعی کردن که نمیتوانند باشند بحثها بحثها تاریخی و متنی اصولن بین عدیان و حالا یک نکتهی که میخواستم از آن در مدیش صحبت بکنم این است که شما جدای از حرفهایی که مسلمان ها، مسیحی ها، یهودی ها میزنند یا هر سنتی که هر جایی پا گرفته شما واقعا اگر بخوایید به تحقیق بکنید که جامعه یهودی چرا ایمان دارند چطور ایمان دارند و چرا نمیپذیرن استقلالای مثلا مخالفین خودشان و مثلا استدرالای واضحی که وجود دارد که مطمع تحریف شده در اخبیارشون هست و این مطمع تحریف شده تحصیل هست و این حرف ها واقعیتش این است که اعتقادات یک جامعه اعتقادات سنتی یک جامعه مثل مثلا جامعه یهودی اصولا یهودی بودن یک انتخاب منطقی نیست منظورم این است که یک جامعه سنتی نوع یهودی ها به توسط استدلال های عقلی یهودی نمیشوند که شما بخواید با استدلال های عقلی و قحص های این شکل یهودی بودنشان رو از ایشان بگیرید معمولا در یک جامعه سنتی مکانیزم تزیرفتن سنت چیزهای دیگر یک یک خود میخواهم در مورد این بحث بکنم که چرا یک یهودی نمیتواند از اواید خودش دست برداره هر چقدرم که شما میخواهید استدار بکنید نمیتوانید جامعه یهودی رو دشاره فروپاشی بکنید از در اعتقادی و دلیلش هم واقعا این است که با این نوع بحث ها اعتقاد پیدا نمی کنند شما وقتی میخواهید یک چیز رو از بین ببرین باید آن علت به وجود آن بدنش رو از بین می برید علت اعتقادی یهودی قصه اقلیی که شنیده نیست منابرین اینجوری هم از بین نمیرود چگونه در جامعه سنتی اعتقاد به وجود نیست من این حرف ها رو در مورد یهودی هایی خوردیم سعی می کنم توضیح بدم ولی جامعه سنتی دینی ما هم همینطوری مسیح ها هم همینطوری همه جا سنت رو سوالا به مکانیزما خاصی خودش رو تصفیق می کند نه روزومن با بحثهای عقید ببینید چیزی که برای یک یهودی قابل پذیرش نیست این است که شما اگر یهودی باشید و بخوایید دین خودتان رو ترک بکنید به یک معنایی از در اعتقادی شما دارید به همه اجداد خودتان پشت میکنید در جامعه وقتی اقاید سنتی به شما به ارس بسیده مشکلی که وجود دارد این است که اگر حرفهایی که مسیحی ها میزنند درست است حضیرشش از طرف یک یهودی معنیش این است که اجداد در آقای جامعه یهودی مثلا مثلا وقتی مسیحی ها میگویند که مسیح کشته شده واقعا به دست یهودی ها یهودی ها باید بپذیرن که آدم هایی که در آن زمان از مسیح بودن و یهودی بودن بعضی هاشون آدم هایی از در یهودی ها سرشناس و معتبری هستند مرتکب قتل یک پیام برشون باید بپذیرن که تمام این دانشمند ها و علم ها و قرف های بزرگ یهودی از مسیح به بعد همه آدم های گمراهی بودن میبینید ما شخصیت هایی در تاریخ یهود داریم میخواهم بگویم آن مانع احساسی که وجود دارد که یک یهودی نمیتواند دین خودش را کنار بگذارد این است که یک آدم علمای بزرگی وجود دارند عرفای بزرگی وجود دارند اینها هم وعدست از مسیح هستند که ادعاهای بزرگی در محضشون وجود دارند یک آدم یهودی با عشق به این آدمهای با تقوای که در راه خدا مثلا جون خودشان را دست دادن در راه خدا همین عمر خودشان را صرف کردن بزرگ شده تقوی و پاکی مثلا فران عالم یهودی شکی نیست یهودی شکی ندارد که اینها آدم های پاک و مومنی بودن حالا اگر مسیح رو یهودی ها کشتن و دین یهودی باید منقرز میشده اینها یک جوری آدم های اهل باطل بودن نمیدانم از هورمونی فهمیدون مثلا فرض کنید اگر الان تو جامعه اهل سنت مقاومت در مقابل شیعه شدن احساسش این است که اگر شیعان راست میگرد از شیخین جنایت کار بود بابا اینها شیخین برای پیغمبر برای آنها مثلا در حد همان احساسی که شما در مورد حضرت علی مثلا دارید اینها کم و بیش در مورد عبو بکر و عمر دارند اگر شیعان راست میگرد و پیغمبر حضرت علی رو به مورد جانشین خودش تنصیب کرده جامعه اهل سنت با عشق به امر و ابو بکر و اینها بزرگ میشوند این از اره احساسی صد بزرگیه در مقابل پذیرشه یک حرف مخالف چیزی که هر دیگر من دارم میزنم و خیلی نمیخواهم دحس کنم در موردش این است که اقاید سنتی اینجوری پاورجا میمانند که شما در مورد مثلا یک مکانیسمش این است شما در مورد شخصیت های تاریخی از بچگی احساساتی پیدا می کنید احساسات خیلی امیدی که حتی پاک بودن شما ممکن است ترد تحصیل داستان هایی که در مورد پاکی فران آدم شنیدید اصلا به وجود آمده نیدونی منظورم چیست یک نفر ممکن است به دلیل علاقه شدیدی که نسبت به حضرت عمر داشته یک آلم مثلا آدم خوبی شده حالا شما دارید به او میگویید که اینها جنایتکار بودن اینها بزرگترین جنونتکارهای تاریخ هستند که مثلا این است که واقعا یهودی ها خیلی موضوع غیرمنطقی دارند این که حرامه که در مورد نمیدانم اصناد و مداره که تورات تحریر بشود یهودی ها موضوعشون در مقابل این همه تحقیقات زبانشناسانه و تاریخی در مورد عدم سندیت و تورات یکی جواب نمیدهند میگویند این ها کار شیطانیه این که یک جامعی در دنیا دارد زندگی میکند یک جامعی دینی که رسما غیر منطقی حرف میزند و کاری به کار مثلا محافظه اکادمیک ندارد مسلمان ها اینجوری نیستند مسلمان ها نمیگن بیان محکوم بکنند بگویند آقا چرا رفتید اصناد مداره که محافظه قرآن رو پررسی کردید مسیحی ها هم کم و بیش به حال ما خیلی محکوم محکوم میکنیم که دستاشون دور از منطقه ایمان رو زده ارم میدانند و این حرف ها باز با این حال شما برخورد جامعه مسیحی با اقاید زده مسیحی رو خیلی خیلی منطقی تر میبینید با اقلی بخش اوندهی از جامعه مسیحی همیشه اکس و ممل های منطقی نشان میدهند سعی میکنند جواب و ازیاز اشکالاتو برن برای این بحث دارم من برسر می کنم که واضح است که جامعه یهودی اصولا با استدلال منطقی خیلی سرکار ندارد و هر چقدر من رو می آمیم بحث دارم و کش بدم استدلال منطقی بیاورم هی بیام در مورد عدم سندیت و تورات صحبت کنم یا بگویم آقا اصلا این تورات آن معنی که آن رو می دن از آن استمبات میکنند نمی ده و این حرف ها اینها به درد این نمی خوره که شما با یهودی ها مباجئه بشید بلکه یهودی ها موانه خیلی خیلی زیادی دارند مقابل از دست دادن ایمانشان هست اونم این است که تاریخی پشت سرشان هست که جدا شدن از ایمان یهودی رو نفی همه آن تاریخ آن تاریخ برای ایشان تاریخ مقدس یک اینجوری بار میان که ده ها مثلا آلم گیمی رو به ایشان معرکی میشود که اینها قصفه تقبه و علم و مثلا ارفان و این حرف ها بودن و من دارم از این خطر در واقع هر جامعه سنتی این خطر درش وجود دارد که بر اساس اعتقادات خودشان افراد مقدس رو شناسایی میکنند و بعد اعتقاد مقدس بودن آن افراد که اعتقاداتشون به در واقع یک جوری پابرجا میگویند من یک بار خیلی خیلی وقتی اصفم برای این موضوع گذاشتم چون مثلا یک دوره دیگر یعنی مقدس بودن آن افراد به دلیل درست بودن اعتمادات درست بودن این اعتمادات هم یک جوری برمیگرده به این کنون و اگر میشود آن آدم هم اشتباه کرده باشند من مثلا میگویند دور هرمیناتیکی به این چیزها میگویند دور فرانچیز من یک بار گفتم اصفم این را بگذاریم دور سنتی سنت بر اساس این دور بنابرای میشود آدم های خوب اینها هستند چون این ها خوبن پس ما حرفامون درستیم شما در الان بگویید با علما شیعه بحث بکنید مگر میشود شیخ توسی اشتباه کرده باشد شما بگویید که این حکم مثلا جز احکام تحریف شده است همین که شیخ توسی در کتابش این آمده شیخ توسی آدم بزرگیه و نمیشود اشتباه کرده باشد تمام سنت ها اینکه چند تا آدم خیلی مهم هدفتشون وجود دارد که نمیچه راحت برداشون حرف زن و نمونه خیلی واضحش منظرمان تو اهل تسنن وجود دارد اونم احترام غیرقابل وصفیه که برای صحابه این احترام نامعقولی که اهل سنت برای صحابه قائمه نامعقول میگرد از این جهات که شما وقتی اهل سنت میداره همه این صحابه رو شما مقدس میدانید اینها بعد از چند سال همین راهمدیگی جنگیدن چطور اینها هم برحقن همه مقدسن جوابی نمیشوند این از احل سندت بگر از این که این به ما نیومده که در مورد این چیزها حرف بزنیم نمیشود به ما نیومده در مورد این چیزها حرف بزنیم به وضوح بعد از پیغمبر اینها شکاخ بین آنها اینجاد شده همه گره رو دادن کشتن بنابراین نمیشود همه شون مقدس باشند بین آنها بعضی ها مقدس هستند و حتما یک تعدادش نامقدس هستند بدون این جنگ هایی که پیش آمد آنهای مقدس با همینگی نمی جنگ هستند ممکن است دو طرف یک جنگ هر دو طرف نامقدس باشند ولی نمیشود هر دو طرف مقدس باشند یک اونگی ها به شدت این فضا در آنها وجود دارد که خب یک تاریخ مقدسی از افراد بعد از مسیح دارند از عرفا و علماشون که شما نمیتوانید براحتی به اینها بگویید که همه اینها آدم هایی بودن که آدم هایی منحرفی بودن از این جهتی نمیفهمیدند که مسیح درخور کرده و این یک چیز دیگر به استراب ببینید من این نقطه ای که دارم میگویم قبلن هم یادم نمیدانم به چه مناسبتی داشت اشاره کردم کلن این مکانیسمی شهید دادن و قربانی دادن مکانیشمی که رسما برای تصفیت اقاید استفاده می شوده و می شه می دونیم منظورم چیست چرا پای بوت ها قربانی می کردن برای که مخطی که یک جامعه مثلا روستایی پای بوت خودش یک آدم رو سر می بره دیگر نمی تونه به راحتی قبول بکنه که این بوتی چیست موهومه از آن جواب خانواده شهدار رو که میدهد یک پیره مردی وقتی ستا پسر خودش را زیر این بط سرباری حالا یک پیغمبری میآید میگوید بابا این بط اصلا موجه اصلا از خودتان ساختید این هیچی نیست چطور ممکن است این جامعه به پذیر است که هر سال یک نفر رو پای این بط کشته بعضی ها دافتالبانه کشته شدن شهید شدن تو اینجوری هم فکر نکنید که به زور میگرفتند میکشتن یک جامعه بطپرست که غربانی میکردند غالبا حتی شاید اینجوری بوده که آدمی که غربانی میشد دافتالبانه در راه مثلا میرفته خودش را مثلا برحال همشون یک جو اعتقاد به زندگی پس از مرگ و اینها هم داشتن که هر کسی اینجور سرشو ببردیم مثلا دیگر خیلی خوشبخت میشود و وقتی یک جامعه سنتی غربانی میدهد اعتقاداش تسبیت میشود و یهودی ها دین سنتی قدیمی هستند که دو هزار خولهی سابقه دارند و زیاد شهید و غربانی زیاد دارند و حالا حضیرش این که از یک جایی به بعد همه این آدم هایی که بودن همه این زجد هایی که کشیدن شما به یک جامعه یهودی بگویید بابا تمام این زجد دو هزار ساله که بعد از فروپاشی و محبت کشیدید اینها بی خود بوده اصلا یهودی ها قربانی به آن معنایه چیز نمیدهند معنایه این که یک نسل رو پایی بوتی بکشند ولی زجر زیادی میکشند مثلا به دلیل این که شریعت را آیت میکنند در منوانی اقلیتی در جوامهی که به شدت اینها را واقعا این عبارت در ایک از این کتاب هایی که من معرفی کردم اینجا هست که نقل میشود یا آدمی تو خورون وستا اعتراض میکند به مسیحی ها که این رفتاری که شما با یهودی ها میکنید با سگ هم درست نیست دارند بکنید یک عده در طول تاریخ دو هزار سال در جوامه مسیحی زندگی کردن و حالا واقعا هزار و هفت سالش مثل سگ زندگی کردن در گتوها با بیشترین توهین بیشترین محدودیت شریعت فختی رو هم رایت میکنند پذیرش این که کل این ماجرا در اصر اشتباه به وجود آمده یهودی ها میگویند که خب ما همه این کارا برای خدا کردیم اگر یهودی بپذیرن همه اجدادت که مثل سک زندگی کردن بی خود زندگی کردن باید نفسی میشدند این یک جور مثل آن حس و فضایی قربانی دادن یعنی شما وقتی خیلی مایه میذارید برای یک سنت و یک چیزی بعد راحت نمیتوانید ازش نصرهای بعد هم نمیتونند ازش دست بردن یهودی ها گرفتار یک تاریخ خونباره مثلا پرازدج و عذابی هستند که مخصوصا بعد از ظهور و مسیح براشون تذیرفتن این که همه این کارهایی که گردم میخود بوده یک جوری از مردن بد داریم برای ها دارند ببینم اگر قبول نکنم که کل این دو هزار سال در این وقت دو چار اوها مودن مفهوم و گربانی به عنوان تسبیت کننده سنت و تمام جوامه وجود داشته حتی انگار یک جوری آگاهانه شما هرچی بیشتر گربانی بدید اعتقادات مردم محکمتر میشود برای اینکه بعدا آدم هایی که آنجا هستند فامیلاشون مثلا غربانی شدن نمیدانم من همیشه فکر میکنم در جامعه این شکلی پیانبران که ظهور میکردند چقدر طبیعی است که جامعه بر علیهشون به شدت موضع میدهد برای اینکه این را در واقع داشتن تمام این خونه هایی که ریخته شده و تلاهایی که مثلا این مکانیسم هایی وجود داشت مردم فقط انسان که الان همه جا نبوده ولی به هر حال محصولات خودشان را میدادن برای بوتا میگیدید در ذره مالی این که یک چیزی شما از مردم برای عقیده بگیری حضینه بکنند این حضینه کردن اعتقاد رو تصمیم میکند برای اینکه بعدم حضیرفتن این که کل این ماجرا برای هیچ بوده خیلی سخت میشود حضیرش این که من پسر خودم را این جایی که قربانی کردن این سنگ و این اصلا این چه نبوده پیغمبر همین را میگفتند کلش اوهان که شما این همه هم برای آن فضا کاری کرد یک نکته این است من میخواستم روی این تحکید بکنم اگر میبینید یهودی یهودی مینونه واقعا برای خاطر اینی که جدا شدن از یهودیت با این همه هزمیهی که یهودی ها دادن خیلی از در احساسی سخت است و به اضافه این که دور هم وجود دارد یعنی واقعا برای یهودی ها پذیرش این که سلان آلم بزرگ که در حد پرامبران میشود میدوننش و بعد از مسیح بوده و اصلا تلمود و اینها همه از فعالیت های چند تا بزرگان یهوده همه اینها آدم هایی بودن که در واقعی جدید گمراه بودن پذیرشش سخت است برای اینها با عشق به آن آدم ها بزرگ میشوند من یک اسطلاحی رو که خیلی بدم میآید ازش چند بارم آنها نرم کردم که در تلویزیون هم مردتر بادن میشنم که ناف ما رو با عشق به امام حسین بریدن این حرف ها این را یک جوری میگویند خجالت هم نمی کشن که ناف ما رو با خب این ناف آنها رو با عشق به کسای دیگر بریدن که من یک جایی به دنیا بیام خلاصه از بچگی تعریف یک نفر رو برای من بکنند یا آدمی اگر بگیر من به دلیل معرفتی که به مقام امام حسین پیدا کردم آشقش هم عرضش دارد نه این که شون نافه منو بریدم اگر این اشکالی نداشته باشد که اشق منو ایمه اطار برای خاطر این موضوعه که از اولی که من به دنیا آمدم به من مثلا محسنات اینها رو گفتم خب باید یهودی هم خب بگو آنها هم نافشونو با عشق به کسای دیگری برید موضوع نافو باید خالصه کتاب یادیم بگوییم که ما به اعمه مثلا اعتقاد داریم به این دلائه و در واقع ما باید اعتقاداتمونو مستقل از این که چه کسانی یعنی اعمه ارزششون به این است که اعتقادات ادامه پیانبری هستند که این پیامبر رو به دلیل دیگر میدانیم که برحقه اول باید عقیده رو بفهمید که برحقه آن را ثابت بشود برای شما ازش بتونید دفاع کنید بعد این آدم هایی که از آن عقیده دفاع کردن و خوشی شدن آدم های مقدسی میشوند نه اینکه چون اینها به ما گفتن آدم های مقدسی هستند و ما دوستشونی داریم پس حالا آن عقاید هم عقاید درستی هستند این از انواع حزین بالا بردن حزینه ببینید هر سنتی برای این که خودشه حفظ بکنه مخصوصا وقتی غیر منطقیه دفاع منطقی ندارد حزینه تغییر دین رو بالا میبرد مثلا حکم ارتداد رو مرگ اعلام میکند تو اگر در فرهنگی بزرگ شده باشی که بهت بگویم از اول که اگر مرتد بشی حکمت مرگه خب کمتر احتمال این سنت پابرجان میشود دیگر برحال چند نفر حاضرن یک چنین حزینهی بکنند خطر مرگو مثلا به پذیرن تو همه سنت های جوری کم کم حزینه ی تحییر دین باید بالا بره و حالا این که مسلمان این حکمو دارند دیگر از این خب احتمالا میدانید که همه ندارند همه بهش معتند نیست من دارم سر می کنم دلائل غیر منطقی یهودی بودم رو تازی بدن هر چقدر سر کردم که غانه با کنم یهودی درون خودم رو غانه نمی شه من دارم افشاگری می کنم بر علیه اش که این دلائل غانه نشدنش منطق نیست و چیزهای دیگرست مثل هر اعتقاد سنتیه دیگر بگذاریم واسفتی خود بهتر شده گم یهودی هایی هستند که به شریعت خودشان عمل میکنند و واقعا با تقوا زندگی میکنند و نتیجه تقوا خودشان رو هم میبینند تو زندگی خودشان یعنی وقتی روز شمبر رو مراسم شمبر رو به خوبی انجام میدهند آن نورانیتی که انجامی این مراسم ایجاد میکند در یک فرد یهودی رو واقعا در پایان روز حس میکنند اثر مصبت شریعت و عبارتهایی که میکنند تو وجود خودشان میمینن تورات که میخوانند خب تورات حالا شما میروند چند درستات خالصی محتردیتی تحریف شده من که خیلی درستاتشو خیلی بالا نمیدیرن مخصوصا من در این فصل اول واقعا وقتی تورات میخوانند یا مسیحی ها وقتی انجیل میخوانند نورانیتی که در این کتاب هست رو درشون نفوز میکند در مکانهای مقدس خودشان که عبادت میکنند حضورتون مکان مقدس تأثیر معنوی عمیق روشون میذارون وقتی که چنین چیزهایی میبینند حالا شما به یک یهودی بگویید که کلن باطلی تذکیرشش براش راحت نیست یعنی شما وقتی که یک یهودی که به شریعتی یهودی واقعا عمل میکند و مقررات اخلاقی که از موسا وز کرده رو عمل میکند و به یک نورانیتی و معنویتی میرسد که میرسند اگر عمل بکنند آن وقت تضییرش این که کل یهودیت اصلا بناش خرابه و اینها براشون سخت میشود دیدید منتونم چیست؟ این خوب است این بهترین دلیل اشتباهیه که یک نفر میتواند باش یهودی باشد اشتباه در خاطر این که خب من به عنوان مسلمان که پرامون برای یهودی نیست که تو شریعتت کلن شریعت مزخرفیه بلکه پرامون اینی که شریعتت شریعت الهیه برای ما واضح است که عمل کردن به شریعتی که از آن نوسا وعظ کرده برای آیت نکات اخلاقی و تغوا نورانیت دوباره می آورده می آره ولی از این عدد میگویم این بهترین دلیل اشتباهه بهترین اشتباهی که میتوانم بکنم اشتباه بودنش اشتباهه برای خوب است برای خاطر این که به نظر من یک نفر میتواند به این دلیل یهودی باشد در این حال معتقد نباشد که عدیان بعد از خودش دروغن من میتوانم خب من در جامعه یهودی به دنیا آمدم مطمئن نیستم که که مسیح مسیح بوده یا نبوده ولی مطمئنم که این دینی که الان این شریعتی که دارم شریعت نصره است بدون این که لزومن نفت بکنم عدیان بعد از خودم را چون میدانم این شریعت الهیه به آن عمل میکنم به یک معنای مصبتی آدم دینداریه بیده برای او یقین نشده که مسیح مسیح بوده و اسلام مثلا دین الهیه نپذیرفته برای اینکه واقعا قانعه نشده یا برنوز کافی هم تحقیق نکرده حالا با یک درستادی خطا که در شریعت ما هم اتفاق افتاده به هر حال دارد سعی میکند هده اکثر سعیشون میکند که احکام الهی را رایت بکنه من موضعم این است و فکر میکنم قرآنم دستراحت موضعش این است که این آدمیه که رستگاه میشود آدمی که همین الان هم یهودیه به شریعت خودش دارد عمل میکند به این دلیل یهودیه که عدیانی دیگر رو یقین پیدا نکرده که درستن واقعا شما اگر در جامعه یهودی باشی براحتی نمیتوانید مثلا درست بودن ادعای مسلیح یا قرآن درست بودن ادعای مسلمان رو چک بکنید اینجوری نیست که یک چیز بدیهی پیش با افتاده است که مثلا یک روز وقت میذاشت بهش میرسید مطمئنا شما وقتی در جامعه مثلا یهودی بزرگ شدید قرآن هم به دستیدون درست است بخوانید خیلی جهاش به نظرتون منطقی ممکن است نرسد چون در فضای ذهنیتون چیزی دیگر است پذیرشه مسلمان هم که خیلی زحمت ارائه خوبی مثلا از دین اسلام رو نکشیدن میسیمونر رو اینها نداشتن مسیحی هم واقعا میسیمونراشون اغل از یک سری بحث های آتفی و اینها خیلی در مقابل یهودی ها درقل چیز نبوده تربار نبوده نوعه بحث کردنشون بیا تا الان فرز رو قبول بکنید منظورم فرز کاملا درستی است که برای یهودی پذیرش این که مسیحیت مثلا درست است و مسیح مسیح بوده خیلی بدیهی نیست براحتی نمیتوانم این نتیجه برسیم اگر با یک چنین ایدهی این که من چون میدانم این شریعت الهی بهش اول میکنم و نتیجهشو میبینم یهودی باشد فکر میکنم اصولا ایراد ندارد یک چنین آدمی نمیآید با مسلمان و مسیحا به جنگی اگر واقعا به این ترتیب یهودیه چون مطمئن نمیگوید که آنها پیروب شیطان هست فقط چیزی که میگوید این است که این چیزی که من دارم بهش عمل میکنم شریعت الهیه که درست هم هست فکر میکنم به این معناست که اسلام اهل کتاب رو به رسمیت میشنسته یعنی به رسمیت میشنسته که آدم های مسیحی یهودی هستند که آنقدر دینش ندارند که درک بکنند که دین اسلام یا دین مسیحیت مثلا درست است و به شریعت خودشان با نهایت خلوس و نیت و اعتقاد سارقانه دارند عمل میکنند به این معنی اعتبار دارد و خداوند هم با آنها ارتباط دارد و این چیزی که تو قرآن شما مرمتها میبینید به رسمیت شناختن اهل کتاب یعنی اینجوری ولی حالا یک یهودی که جز اصول اعتقاداتش قبل از هر چیزی این است که باید مسلمان ها و مسیحی ها رو بکشد این دیگر موجود خیلی قابل تحملی نیست یک جای کارش ایراد دارد چگونه به این یقین رسیده که یک حرفهای درستی غلط هم باز هم بگذاریم برحال من دارم از یک نوع چیز دیگهی که بهتره صحبت میکنم این که یهودی ها همه سنت ها یک بخشی از پایداریشونو از اینجا میگیرند یک قسمت از حضینه گرفتن از مردمه یک قسمت هم از این است که سنت خلاصه یک چیزی به مردم میدهد همه سنت ها خلاصه آین هایی درست می کنند حتی سنت های غیر الهی که مردم در آن آین هایی شرکت می کنند لذت می بنن و بنابراین وقتی لذت می بنن به سنت علاقه من می شوند این از عید نوروز خودمان مثلا فرض کنید. حالا اصلا سنت دینی نیست چون راحت نمی تونید به مردمی که عید نوروزو از دوره بچهگی همینطوری را آیت گردن بگویید که آقایینو بگذارید کنار فرض کنید دین بود فرض کنید ایل نوروز جز مراسم دینیه یک شریعتی بود قبول دارید که آن قدچه ای که همیشه اید نوروز مثلا بحار میشد این کار را کرده به دلیل لذت و سیفی که در مراسم بوده به نوعی در واقع علاقه مند میشود و اینجا در واقع برعکس آن حزینه کردنه دیگر یک سنت پایدار میماند منطقه اگر بذاری کنار یکی این که از مردم حزینه زیادی بگیره که تغییر دین در واقع از هر نظر برای ایشان حزینه داشته باشد حکم مرگ سادر بشود از دین برگشتن به معنای انکار یک تاریخه مثلا همه اجدادش با شوهل آخر از طرف دیگر لذت هایی میتونون ببخشه که این لذت ها میتوانند معنوی میتوانند مادی باشند و خودش را تصفید بکنه سنت مدرنی که هر لان در اروپا هست تو شما نمیتونین بشکنین بنایی که آدم ها فکر کنید شما هر لان میخوایید یک آدم اروپایی رو یا امریکایی رو که در این جامعه مدرن زندگی کرده بدون دین زندگی کرده و بیشترین کاری که در زندگیِ او انجام داده همان کارهایی بیشترین لذتهایی که در زندگیش برده از چیزهایی که از نظر مثلا شهر اسلام حرام میدهند حالا شما به چنین آدمی بیایید بگویید که کل این زندگیت اصلا مبناش اشتباه است تمام روابط خارج از شهر این که داشتی اینها زنا حساب میشود همه این چیزهایی که خوردی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی همه حرام بود و اله آخر تمام زندگیت یعنی این سنت بسیار قدرتمند مدر سنتیه که خیلی خیلی لذت می بخشه حزینه نمی گیره ولی پابرجایی خودش را از این نوع دوم دارد یعنی به طور منظم مراسم مراسم اجتماعی رو انگار یک جوری به وجود میآورد و آزادی عملهایی می ده که مردم خیلی کیف می کنند و طبعا به آن پایبند می شن و به همین دلیل خیلی پایی دارد به خاطر همین لذت زیاد بخشیدنه که این نوع سنت خیلی احتیاج به خوشونت ندارد لازم نیست که تصریف اعدام بکنه لازم نیست که تصریف غربانی بکنه برای خاطر این که درهای آن رو همه رو باز کرده که خیلی از سنت ها این کار رو نمی کردن روش های لذت بخشی خیلی جدیدی رو ابداع کرده و مثلا فرسونین هنر پاپیولار یک جور مثل جشنایی که تو سنت های قدیم برپا میشد مردم خیلی کیف می کردن خب الان هم هر شب جشن رو برپا میشود دیگر شما میتونین به پیوی دیسکو تا جایی که دلتون میخواهد از هر نوع شرابی که میخواهد بخورید برقصید و هر کاری دلتون میخواهد بکنید خب این یک جوری مراسمیه که شما رو مؤمن میکند به اینکه این نوع زندگی خوب است دیگر سنتی که در آن دارید زندگی میکنید سنت درست است من این جلسه را برای این توضیحات دیگر نمیخواهم با این یهودی ها بخص بکنم و به نظرم بخص باشونیش فایلهی ندارد به این داریم آنها سنتی هستند که اینجوری پا برجان پفر به سنتشون حزینه بالا دارد و در این حال شریعت خیلی جالبی دارد یکی از دلائل استحکام یعنی یک هودی ها این است که شنبه ها به خیلی هاشون واقعا از در معنوی خوش میزند انشالله اگر روزی اگر رفتید اسرائیل متوجه میشید که من حرفی که میزنم چیست اگر راهاتون دادن یعنی مراسمه مثلا روز شنبه اسرائیلی ها یا آن مراسمه که من شریعتشون سرکرم یادو این هاشونو بگویم خیلی هاشون واقعا جالب است از در مناصقی که دارند مراسمی که دارند از در معنوی انامی حتی و یک مقدار
از دقیقهٔ ۱۲۴:۴۸ تا ۱۲۵:۳۶ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیادهسازی وجود نداشت.