متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
دو محور بحث دربارهٔ یهودیت
دنیای ذهنی یهودیت و تاریخ
جلسه غم دارد و در بحثی که داریم می کنیم یکی این که وقتی در مورد یهودیت بحث می کنیم نکته اصلی این است که شما فضایی ذهنی و دنیای یهودی ها و یهودیت را در واقع باش آشنا بشین دارد من نوایت سریع من کردم که از طرف آنها دومیات چگونه به نظر می رسه معنی دین چیست و خودشان برای خودشان چه رسالتی قایل هستند اصولاً چه کار دارند میکنند و در حالا ادامه بحث بغیر از این که خب حالا انتقادهایی که نسبت و بعض ادعاهایی که آن را دارم در مدیشت داریم بحث میکنیم ولی فایدهی که برای خود ما دارد این است که اولا همانطوری که قرآن مسئله احل کتاب و بطرح میکند و همین مکتهی که من در برای آن تحکیم می کنم را به شدت در واقع شما در قرآن ببینید که پیگیری می شه که درست بگیریم از این که اهل کساب نخصوصا یهودی ها چگونه دینشان تحریک شده چرا به این دین تحریک شده اعتقاد پیدا کردن اعتقادشون از دست نمی دن دوتا موضوع اینجا وجود دارد یکی در واقع درست گرفتن از انحراف هایی که برای یهودی ها پیش آمده برای اهل کتاب پیش آمده و این که من هر دفعه این روایت رو به آن اشاره می کنم ارشن ضرورت ندارد که از این روایت استفاده بکنم از در من صرف این که تو قرآن احتمام زیادی هست به این که در مورد اهل کتاب و انحرافات تاریخی که برای ایشان پیش آمده بحث می کند یعنی شکی نیست که نتیجه این بحث هایی که تو قرآن آمده برای اهل کتاب خیلی فایده ندارد آنها که قرآن نمی کنند برای ما فایده دارد ببینیم که چه بلایی سر برادران دینی ما آمده اینها همان بلاهاییه که آن بلاهایی ذکر شده در قرآن که میتواند سر ما بیان و یک روایتی از پیغمبر هست که من برای تحکید نه بر اینکه صرفا به این استناد بکنم برای تحکیت همیشه بهش اشاره میکنم که پیانبر گفته که هیچ بلایی نیست که سر بنی اسرائیل آمده باشد سر شما نیاد همه این چیزهایی که شما میبینید در قرآن به نوعی کلی هستند و برای همه ادیان اخصوصا برای مسلمان ها با اونوانی دین که به هر حال در جامعه دارند مستقر میشوند خطرش وجود دارد و ظاهران از این روایت برمیاد که همه شنوی یک جوری تحقیق پیدا میکند در مورد مسلمان بنابراین یک نکته خیلی مهم وقتی که داریم در مورد یهودی ها بحث میکنیم این است که آن مکانیسم هایی که باعث انحراف دینشان شده مکانیسم هایی که باعث شده که اینها مثلا فرض کنیم مسیح رو نپذیرفتن و تبدیل به یک دین در واقع درجه دوی شدن یهودی ها اگر از مسیح رو شناسایی می کردن و می پذیرفتن خب در واقع این انحراف تاریخی که براشون پیش آمد پیش نمی آمد جدا نمی شدن از بدنه در واقع عدیان ابراهیمی و حالا بقیه نکاتی که در مورد یهودیت هست یک موضع این است که ما این تحریف ها رو یک خورده بشناسیم عواملش رو شناسایی بکنیم و مقایسه بکنیم با خودمان سعی کنیم آن مشابه هایی که برای ما پیش آمده رو پیدا بکنیم و سعی بکنیم ببینیم که چگونه میشود در واقع رفروزوش یا عواملش چه بوده و چگونه پیش آمده یک نقطه دیگر آن محور دوم این بود که یهودی ها خب سرسختی میکنند مقاومت میکنند در مقابل این که نمیتذیرن که بعد از یهودیت دین دیگر ای آمده و همان خودشان رو در واقع تنها دین معتبر در دنیا به معنای عدیان ابراهیمی میدانند تنها دینی میدانند که وحی در واقع شده و یک جور با این که اعتقاد به خاتمیت خودشان ندارند و از اول ته اومتون خودشان منتظر ظهور حضرت مسیر بودن و هستند با این حال چون حضرت مسیر رو فعلا ظهور پیدا کردن نمیدانند نتیجه این است که خب همین دین یهود دین آخره و هم مسیحی ها پیروب شیطان هستند هم مسلمان ها پیروب شیطان هستند دیدگاهشون نسبت به سایل عدیان کاملا همین است که عدیان عدیان قابل قبولی نیستند در واقع مردم گمراه شدن پیروب افرادی شدن که ادعای به دروغ ادعای پیانبری کردن و از این بحثن من در دوم این است که من واقعا فکر کنید با یک یهودی آشنایستی چگونه میتوانید دینو از اشتباه در میدهد من الان میخواهم این جلسه روی این موضوع بیشتر صحبت کنم بعد در میگردیم به ادامه همان بحثایی که در مورد تحریف و انحراف دینی و این حرف ها داشتیم تو جلسه غرب شما هر چیزی نکته مهم این است هر چیزی برای غانه کردن یهودی ها بگویید باید در مورد خودتان یک جوری سرخ کنید یعنی اگر مثلا فرض کنید که به یهودی ها در مورد یک مسئله تذکر میدید که علت این که شما اعتراضات غلط دارید این است که به فلان موضوع توجه نمی کنید خب باید خودتان در مورد دین خودتان به فلان موضوع توجه کرده باشید در مورد این فلان موضوع هر چه که میخواهد داشت یعنی باز این بحث کردن با یک آدم غیر مسلمان همیشه این فایده رو دارد که اگر مثلا دروتش بکنید به این که عقل رو ملاک قرار بده بعد خودتان در این موضع باید قرار بگیرید که خودتان چقدر عقل رو ملاک قرار دادید در مسئله دینی خودتان حالا عقل رو به هر معنایی که میخواهید بگیرید منطقه عوضکویی میخواهید بگیرید یک حاله معنایی کلی تن بلاخره وفتگردن با دیگران و ایزول نبودن این فایده رو دارد که شما خودتان هم در موضعی قرار میگیرید که معقولتر فکر میکنید و یک جوری دروابه ادعاهاتون ممکن است تعدیل بشود من فکر میکنم که یک نمونهی که در همین جامعه خودمان تو سالهای اخیر پیش آمد تا وقتی که سالهای بعد انقلاب کومونیستان انوز به عنوان رقیب گروه های مذهبی حضور داشتن در جامعه و تبلیغات می کردن مذهبی ها خیلی معقول بحث می کردن چون این یک صدای مخالفی وجود داشت که اگر مثلا فرض کنید هر فرقی خیلی عجیب و غریب مذهبی ها می زدن خب آنها تشریحاتی داشتن حالا با احتیاط در حال ممکن بودیه مباحثی رو بر علیهش مطرح بکنیم این معقول حرف دادن منظورم این است که مثلا شما شخصیت های اولیه ساله اول انقلاب شخصیت های فکری که رهبری جامعه مذهبی از در فکری در دست داشتن رو اگر نگاه کنی نه لزومن افراد زنده مثلا مرحوم متحدی جز شخصیت های مهم مذهبی ساله اول انقلاب و و بعدا قبلش مثلا فرض کنید مرحوم شریعتی در اتفاق شریعتی که اصلا ارائه از دین داشت از تشریح داشت که باب تب آدم هایی بود که تا تصویر مارکسیس قرار گرفته بودن من نمیدانم این حرف را چه برگاشتی از آن می کنید زد شریعتی یا خوب که من نمیدانم ولی واقعیتش این است که تو آن فضای ملتحب دانشگاهی آن دوران که به هر حال چپ بودن، مارکسیس بودن، سبقه روشن فکری داشت دکتر شریعتی جوری تشریح رو ارائه می کرد نه این که بخواهم بگویم که خودش دیدگاش نیست تشریح طوری بود که یک چیز انقلابی ارائه می کرد با یک دینی که به شدت اجتماعیه به شدت ادالت طلبه بنابراین یک جوری آدم هایی که منددت بینه مثلا فرسن اعتقادات دینی خودشان و مارکسیس بودن چون مارکسیس جازبه ادالت طلبی داشت جازبه انقلابیگری داشت و این برای جبون ها مخصوصا تو آن دوران خیلی مطلوب بود ارائهی که شریعتی از تشریف میکرد این هر دوتا رو پوشش میداد دیگر یعنی شما هم وقتی که با آن نهوه نگاه به تشعیق اعتقاد پیدا می کردید مثلا به حرفهای دوتر شریعتی گوش می کردید هم انقلابی بودید هم ادالتخواه بودید و هم در این حال مذهب رو اعتقادتون رو به خدا حفظ کرده بودید و مشکل به وجود نمی آمدید یعنی هر دوتا جاذبه رو اگر یکی از جاذبه های دینی وجود داشت میتوانست در واقع به این احساس برسد که دین هیچ کمی از مثلا فرسونی جاذبه های مارکسیس نداد مثلا حضرت یک بار این آقای مرحوم گل سرخی ایکی از این کومونیست هایی که با آجه مرحوم رو من در موردِ او به کار میبرم اشکال نداریم این ایشان در یک دادگاه عجب و غریبی که مسترین از تلویزیون پخش میشد زمان شاه که مثلا در آن ادعا کرد که منو شکنجه کردن خیلی ماجره معروفه یک قطعه هایشو چند سال پیش از تلویزیون جمهوری اسلامی را مجددن پخش کردن شاید تو سالگرد اعدامش بود یادم نیست برای این خسرو گل سرخی که شاعر بود و جز سردمدارا و شهدای به اسطلاح جنبش چپ در ایران حساب میشود در دادگاش من یادمی که میگفت که حضرت علی اولین سوسیالیست بوده تعبیرهای دوتا شریعتی خود نزدیک به این بود یعنی شما مثلا عبوزه یک چهره انقلابی تقریبا سوسیالیست نزدیک به مارسیست اکاس اینجوری در حرف های دکتر شریعتی از بعضی وقای و شخصیت های صدر اسلام بود که جازه داشت برامر وقتی که صدای مخالف در جامعه ایران بود مخصوصا چپ ها حضور داشتن خب طبیعی است که آدم های جوان های مذهبی سال های اول انقلاب دقیقا به دلیل حضور این مخالفت و این صدای مخالف گرایش داشتن به مثلا فرض کنید آدم هایی مثل شریعتی یا آدم هایی مثل متحری که لاعقل خیلی با جمعه های عقلی در واقع دین رو ارائه می کردن نه مثلا همینطوری با جمعه های تقلیدی و این حرفها فرق دختر شریعتی با متحری این بود که و متحریک خیلی مقابله با مارکسیسم فکر نمی کرد یعنی ریاکشن خیلی نداشت نسبت به مارکسیسم این معناه که مثلا یک روایت جدیدی از مسائل دینی و تاریخ دین شخصیت های دینی داشته باشد که ولی در مقابله مثلا فرض کنید ماتریالیسم شما همیشه آثار من رو متحریک نگاه میکنید انگار یک آدمی کلن دین رو قبول ندارد خدا رو قبول ندارد اونطور نشسته و یک توضیحاتی دارد میدهد که اونم بتواند همراه بشود و اینها رو بپذیریم و منظورم رو میفهمیدند یک جون مقابله با ماتریالیست خیلی در دیدگاه های مرمون متحری هست یک کتاب معروفی ایشان دارد دلال گرامش به ماد دیگری و علتش هم خب حضوره در دانشگاه در آن زمان بود که ماتریالیست ایلاهیات دانشگاه تهران بود ولی با آی آریانپور که نماینده مثلا ماتریالیسم و دیدگاه های الهادی در دانشگاه تهران بود و خیلی هم علاقه داشت به این که این بحثات سر کلاس ها مطرح بکنه درگیری فکری داشته یک کار به اینجا رسیده بود که حتی حرف مناظره کردن در رادیو پیش آمده بود زمان شاهدهشون بشینه با آی آریانپور مثلا مناظره بود کار نداریم بران من چیزی میخواستم بگویم تا وقتی صدای مخالف باشد مخالفین حضور داشته باشند بین افرادی که مثلا فرض کنید مذهبی بودن اتحاد بیشتری حضور داشت و نوع بیان مثلا دینیم بیان عقل گراتری وقتی که خیلی جامعه ما آن صداها خاموش شدن حالا خودشان خاموش شدن یا به تحقیق دیگر بران یک جور حضب فیزیکی شده این را بلنگوادی که وجود نداشته به طور طبیعی دین گرایش فیدا کرد به سمت همان دیدگاه سندکی تری که خیلی هم توضیحات اقلانی نوزوما قرار نیست داده بشود و این واقعیه که ما در چیزو خودمان دیدیم در جامعه خودمان دیدیم که یک جور برگشته مثلا شخصیت دینیه بعد از مرحوم متحری مرحوم دستقیب بعد از اینکه شهید شد چون یک نگاهی اگر کتابای دستقیب در مقابل متحری بندازید از سال مثلا فرسمنی ۶۱-۶۲ به شدت رادیوی مثلا جمهوری اسلامی سخنرانی های دستقیب رو دیگر پخش میکرد کتابای دستقیب پرتی راشترین کتاب های دینی در ایران بودن مثلا کتاب معاد گناهان کبیره و این فضای ذهنی دستگیب در واقع فضای ذهنی یک آدم مذهبیه که مخالفی در مقابل خودش نمیبیند جامعه مذهبیه ساکت و آرام دارد زندگی میکند چونشون دانشگاه آمده بود نه در جامعه با افراد دیگر درست دارد اصلا در ذهنیت دستگیبی چیزی وجود ندارد که شما بخوای جواب بدین تعلیم بکنید مثلا که چرا این حکم درست است احکام بیان میشوند شما ببینید یک روحانی که بالای منبر میرود در مسجد سخلانی میکند و همه آدم هایی که در مسجد میشوند افراد معتقدی هستند خب این درگید درونی هم ندارد که بخواهد برای آدم ها اصلا این ها حسده هاشون سر میرود اگر بخواهد در باره احکام و فلسفه احکام این که چرا دین این رو گفته از این پرسش وجود ندارد فکر میکنم اگر شما تو باله منبر برید در این آدم رو پرسش رو مطرح بکنید اینها بیشتر آشفته میشوند اصلا پرسشی تو زینشون نیست دوست دارند که امو احکام رو بشنوند و احوالات مثلا انسان در آخرت رو گوش بدن شما انتظار ندارید شریعتی بره در حسینی ارشاد در باره خطراتی که در آخرت وجود دارد برای مستمعین خودش صحبت بکنیم مستمعینیش همیز در برگرفت بینی این که دیندار بشن یا مارکسیس بشن قرار دارند آمدند اینجا ببینند که مثلا دین بهتره مارکسیس بهتره فضای زهنی جامعه ما بعد از آن حصف فیزیکی گروه های چپ و مخالف و همه بعد از مثلا سال های شرس شرس رفت از در دینی هم به سمت همان بیان سنتی مذهبی کاملا اتفاق طبیعی بود که در جامعه ما افتاد حالا به هر حال حتی اگر در زندگی شما دوست یهودی وجود ندارد خوب است در درون خواهدتون یک دونو بسازید و گاهی باشید خورده کلنجار برید اینجوری معقولتر باقی میمونید گراشای عقلیتون ضرورت پیدا میکند که یک خورده آقلانه تر زیادی من کلن دین وقتی خیلی ایزولم میشود یعنی یک جماعتی پیدا میشوند که همشون روی خیلی چیزها با هم دیگر تفاهم دارند این اصلا اتفاق خوبی نیست یعنی شما ببینید وقتی که مسئله واقعی مهم دنیا چیست؟ توحیده اگر کافری وجود داشته باشد ملحدی وجود داشته باشد مثلاً ۳۰ درصد جامعه ملحد باشند ۷۰ درصدش مؤمن باشند در ذهن این مؤمنا در رقابت و منهدا مسئله اصلی ایمان به خداست خوب است که مسئله اصلی این باشد یعنی وجود همان اقلیت باعث میشود که این مسئله به امان مسئله اصلی است این جامعه باقی بماند اول انقلاب اینجوری بود مسئله این بود چون مسئله اصلی یا مارکسیست است سرطنه ترها که دیگر اگر بودیدم نمی گفتید من سرکنم فرسون در یک مدرسه در یک دانشگاه آدم ها یا همه انقلابی هن حالا یا محسابی هن یا مارسیست هن بنابراین مسئله اصلی چیست به خدا اعتقاد دارید ندارید و الاخت بعد وقتی که اینجوری نباشد مثلاً فرس کنید فقط همان مسلمان ها باقی مونده باشند خب بعد مسئله میشود شیعه و سنی بودن اگر سنی هم یک جوری هدف سداشون در نیاد در خود مثلاً فرض کنید شیعیان مثلاً این میشود که به دلائل سفری معتقد هستید یا نیستید و همینطور الاخردید یعنی مسئله اصلی از یک چیزهای خیلی کلی که اصولی هستند تبدیل میشود به یک چیزهای جزویی که خیلی دیگر ممکن است معنیدار نباشند جزو دینم حساب نشوند دیدید منتظرم چیست مسئله الاله تو مثلاً لباس اینجوری میپوشی اختلافات تبدیل میشود به اختلافات این شکلی. اینکه من کلا تو جنب ساله اول بعد انقلاب نفس کشیدم اجازه خوبی بود. یعنی فکر میکنم از یک جهاتی آدم هایی که آن زمان دیندار بودن، حالا شاید این خود یک جنب افراکی بود از یک جهاتی. مثلا یک باری که دوست های من تو دانشگاه تو ساله های بعد از اینکه همین صدا ها خاموش شده بود، من گفت که ما آدم های مذهبی سال اول انقلاب مارکسیس ما بهتر طلب بودیم تا دین خودمان بس که مطالعه یک مثلا فرصت مارکسیسی بچه های مذهبی می کردن چون همه بحث بود بگوید یک بار در این میل اینگ لیست ساشیو پولتیکس که نمیدانم اسم واقعیش چیست ای املای عجیب و غریبی دارد و این قرار انگار اینجوری باشد دیگر ساشی و خالتی یعنی مثلا اجتماعی سیاسی اگر اشتباه نکنم یک نفر یک چیز فرستاد به این میل این بیست که نوشته بود که پدیده یک جالب اجتماعی بعد یک فیلمی فرستاده بود از این که بچه های دانشگاه سنتی شریف جلوه همین ساختمون ابن سینگا جمع شدن دست دسته و دارند با همین بحثهای سیاسی اجتماعی میکنند خب این به شدت فضای سال پنجه و هشت جامعه ماستیگه یعنی شما همیدوی تو خیاب مثلا فرض کنید میمدی جلوی دانشگاه تهران جلوی این نفسنگی قسمت کتاب فروشی ها شاید یک فرد میشماردی سی چهل گروه داشتن با همین بحث میکردند دو سه نفر داشتن بحث میکردند بعد آدم ها دور اینها حلقه میذردن تا جایی که این صدا شنیده میشد این حلقه ها بزرگ میشود و حالا یک دم میرفت اونورتر یک بار معلم دینی دبیبستان ما گفته بود که من داشتم از فرانجا رفت میشدم دو تا جوان ۱۴-۱۵ سال دارم با هم بحث میکنند یک خود رفتم دیگر را دارم در مورد هگل بحث میکنند من فیش خودم فکر کردم که من آن ۱۵ سال از این چیزها میخوانم من دو نمیدانم باقی هگل چه میگوید پلسفه هگل خیلی سخت است و اینها تالیه درگذش یک جزبه خوندن و دارند در مورد فلسفه هگل با آمدی بحث میکنند حالا برای این حالت افراتی آن سالها به کنار کلن حضور افکار مخالف از دارد فیزیکی این حسنو دارد حالا اگر از دارد فیزیکی وجود ندارد شما خودتان این افکار مخالف رو سعی کنید که با اشون برال درگیر بشین مثلا بد نیست درونتون یک یک بودی زندگی بکنه حالا ولو کچیک و یک مسیحی گاهی یک سری بزنیم ببینید قانه شده نشده و حرفش چیست حرف جدیدی برای بختن دارد تا که برسد دیگر حالا اگر مارکسیست هم داشته باشید بد نیست حالا این که شعرعوی از بین رفته ولی واقعیت این است که گراش های چپ و مارکسیستی از بین نرفته ولی اگرم مبقیتن از بین برن خالصه یک جوری دیگر میتوانند سردار بیار به هر حال این این بحثی هر دنید به نه برد دوم یعنی این که شما تلاش بکنید که ببینید اگر یک آدم یهودی میشناختید چگونه میتونستید باش بحث بکنید اولا خوب درکش بکنید سعی کنید که و از ایشان سرف نظر نمی کند این یک حسنی که برای شما دارد اینی که ببینید خودتان نقط زرفها رو دارید ندارید شما هم شاید به اقایدی چسبیدید و راهاش نمی کنید حالا من یک خورده میخواهم در مورد این موضوع دوبم صحبت کنم بعد در این سر آن بحث که فکر میکنم تو قرآن پررنگ کرده مسئله این که یک هودی ها چه مشکلات اعتقادی پیدا کردن و اصلا بحثایی که تو قرآن با اهل کتاب یک هودی ها هست نه وراش چه هست چه چیزهای انحراف های اصلشون حساب میشود از من آن انحراف کلی یهودیت رو که دفعه قبل در واقع دو سی جلسه اخیر در موردِ آن صحبت کردیم یهودی همه حرفاشون شما میتوانید بپذیرید که قرآن هم تا حدود زیادی تاریخ یهودیت رو و چیزهایی که تو رات آمده رو تحیید میکند کلیاتشو و بعد به هر حال تاریخ یهودیت رسیده به جایی که مسیح ظهور کرده و یهودی ها نفهمیدن که مسیح ظهور کرده برای این که علاقه اینی که منتظرش بودن رو در مسیح ندیمه من دفعه پیش سعی کردم این را بگویم که این بحثایی مرود به علاقه این ظهور فرق نمی کند در باره مسیح باشید در همین جامعه خودمان اینها یک جور در واقع تلاش برای ریدیوز کردنه یک چیزهای معنوی به یک چیزهای محسوس قابل مشاهد است یعنی مثلا واقعیتش این است که شما هیچ جوری نمیتوانید یک پیانبر رو تشخیص بدید پیانبر هست یا نه هیچ جوری نمیتوانید تشخیص بدید که یک نفر اهل حقه و دارد حرف حق میزنی یا نه مگر این که خودتان با حق و حقیقت در آن میتوانید مناسبتی پیدا کرده باشید از در معنوی به یک جایی رسیده باشید که بفرمایی که این آدمی که الان آمده مثل آن تصویر زیبایی که تو قرآن بعضی از اهل کتاب هست میگویند وقتی که اینها رد میشوند و میشنون قرآن رو میشنون میدینن پیغمبر دارد قرآن میخواند چشماشون فراز عشق میشود به دلیل ما عرف و منال حق و اینها حق رو میشنسن حرف و حق رو میشنون میفهمند که این آدم که این حرف را دارد میزند حرف حق دارد میزند این راه های فرعی که در واقع درخیه نفر انگار اعتماده به نفس ندارد که اگر فردا امام زمان بیاید در خونه شن بزند در خونه رو باز کند امام زمان یک هفته هم با این آدم تو خونه زندگی بکنه این آدم نمیفهمد که این امام زمان هست دارد یعنی از خسالش و حرفاش و اینها نمیفهمد که این آدم در حد پیانبران و معصومیته یا نه مثلا فرش کنید آدم نفتی شما چنین اعتماد به نفسی ندارید پناه میبرید به این که یک سری علائم ظاهری پیدا بکنید مثلا بپرسید که آقا علائم ظهور چیست و بعد یک چیزهایی درست کنید دیگر حالا بعضیش ممکن است راست باشد بعضیش دروغ باشد ولی نکته اصلی این است که واقعا راهی برای شناختن حق بغیر از طریق آشنا بودن با حق و شناختن باطل در مقابلش نیست من انتقادم این بود که شما این دحسای علایم زهور رو که الان تو جامعه ما خیلی متدابل شده یک خورده مقایسه بکنید با همان ماجرای علایم زهور مسیح که اصلا باعث در واقع انحراف اصلی تاریخ یهودیت کارش به اینجا رسید یعنی ممکن است مسیح شد و در واقع حتی یک جوری اقدام به قتل مسیح جامعه یهودی کرد به دلیل این که مسیح با بعضی از آن علاقه زهور خیلی ویژگی هاش سازگار نبود خیلی ترسناکی من دوسته جلسه سرم سرمی کنم شما را از این مسئله بترسیم که دوتا نکته در واقع من گفتم یکی این که بیش از اندازه به موتون خودشان در واقع چرا این انحراف دارویدون این انحرافی که برای ما میتواند ترسنات باشد یکی این که بیش از اندازه به موتون خودشان که درصدی تحریف در آن ایجاد شده بود اعتماد کردن فکر میکنم هر کسی در هر عقیده و دینی که دارد زندگی میکند مخصوصا عدیان باستانی باید این رو بدونه که مطمئن تحریفاتی دوش واقع شد اگر مطمئن قرآن و عالمات تا حدود زیادی اصناد و مدارک داریم تحریف نشده مطمئنا در مورد روایات نداریم شما بنابراین مطمئن باشید که بخش امدهی مثلا فرش نیست از روایات علایم زهور که شیعان میگویند مشابهش حالا اهل سندت روایاتشون مخبوشه اینقدر مکانیسم های مختلف وجود داشته در طول تاریخی روایت ساخته شده که واقعا به طور طبیعه به اصطلاح خود علما میگویند که احادیث زنی و سودور هست یکی مشکل یهودی ها در واقع عدم توجه به این نکته بود این که مثلا به طور خاص جاهایی که مثل مثل زهور با طوده مردم سر و کار داشته آرزوهای پنهانی مردم رو یک جوری میخواسته براورده بکنه انگیزه های ظهور در واقع تحریف زیاد بوده من این را یک جلسه در موردش صحبت کردم به اضافه این که یک نقطهی که اضافه کردم این بود که این نوع احادیسی که حالت پیشبوی آینده دارند اصولا از یک جور منطقه سمبولیک پیروی می کنند و یکی از مشکلات در واقع یهودی ها این بود که حتی آن بخشی از قطعه های مربوط به ظهور مسیح که به نظر میرسد نسبتا سالم هم به دستشون رسیده بود رو خیلی کلمه به کلمه معنی میکردند و نتیجاش این شد که برحال دوچاری چنین مشکل اصاسی شدن که مسیح ظهور کرد و اینها نشناختن مشکل اصلی این است که اینها اهل حق نبودن که آدم اهل حق رو بشناسن وگرنه ی آدم مسیحی هم وقتی میآید قرآن گوش میدهد میفهمد که این حقه یعنی وقتی ی آدمی از در معنوی و اندازه کافی پیش شرفت کرده اصلا احتیاجی به احتیاجی به خبر این که در آره مسیح بیادم ندارد اگر واقعه معنوی مثل ظهور مسیح در دنیا اتفاق بیفتد یک آدمی که از در معنوی و اندازه کافی رشت کرده واقعه رو حس میکند با قلب خودش انگار یک اتفاق افتاده این داستان معروفه به احتمال خیلی زیاد درست که سه نفر از شرق را افتادن در زمان تولد مسیح هدایه برای مسیح بردن اگر این راست باشد من بابرم میشود که اینجوریه حالا چگونه فهمیدن به هر حال آدم هایی که به اندازه کافی احل معنویت هستند این چیزها رو میفهمند من میخواهم به این آیه خیلی خیلی غشنگ که قبلن هم یکی دو بار فکر میکنم به آن رو جو کردم یک جایی مثلا هر جایی که بشود به این آیه اشاره بکنم کتایی نمی کنم این آیهی که در سوره حج خداوند ابراهیم دستور میدهد که در بین مردم ازن به سراح حج بگو میگوید که ازن فناسه بلحج میگوید به مردم بگو که بیان برای حج خب یک خدا عجیبه دیگر حضرت ابراهیم یک آدمیه خداوند این را برده بسطید یک بیابانی لمی از رایش آدم یک همونجا زندگی نمی کند یک خونهی صافته و شما چرا از امید دارید که حالا حضرت ابراهیم بره مثلا در آبادی های اطراف و بگوید که چنین خونهی هست بیایی مثلا فرض کنید زیارت بکنید و اینها واقعا بیا حضرت ابراهیم نه موجزهی دارد ولی این آیه دقیقا این نکته است دیگر یک احل حقیقی در دنیا وجود دارند که اصلا اینجور وقایه رو انگار لازم نمیست منتظر یک همکین چیزی هستند یک آدم مثلا در رستایی یک کسی زندگی میکند یک حضرت ابراهیم رو ببینی میشناسد و میداند احتمالا قبلشن اینجورهای خبر شده که یک چنین اتفاقهایی افتاده آقای خیلی با سراحت میگوید و از نمفه ناسه به حج یک عطو که رجالن و علا کل زامرن من کل فج نمین تو این ازنو بده خب این در واقع یک جور دلگرمی دادنه دیگر شان خیلی عجیبه یک ازنو بده و مطمئن باشد یک ده هستند میان خدا یک ده رو میشنسته که اینها یک جورای آنها نه که خبر دارند منتظر این چیزهای معنی دنیا رو میفهمند و بنابراین این دعوت رو میپذیرند حتی احسیاج به موجز و این حرف ها رو ندارند بنابراین مشکل اصلی یک رهودی ها همان مشکل اصلی همه مردم دنیا هست که اهل حق نبودن به منابراین باقی از دنیا معنی به آن جایی که باید میرسیدن نرسیده بودن وگرنه مسیح رو میشناختن بعدم این که به مطون تحریف شده خودشان صد درصد اعتماد کردم و به آن غراعت خاصی که در جامعه شنان وجود داشت که غراعتی کلمه به کلمه بود اعتماد کردم یعنی به فهم خودشان از مفنم اعتماد کردم من فکر میکنم اگر موتون تحریف شده نبود هم ممکن بود مشکل پیش بیاید اگر مثلا تمسیقی در خود نمی کردم بنابراین خیلی مسئله خطرناکی دیگر من دارم سعی میکنم که توصیف بکنم که مشکل چه بوده و بنابراین فایدش برای ما این است که مشکلات مشابه برای ما یا بقیه ادیان پیش نگهد نمیشود معنویت رو به مسائل ظاهری ریدیوز کردیم امکان نداریم. میشود یک چیزهایی گفت ولی نهایتا تنها راه تشکیص حق و حقیقت این است که شما خودتان اهل حق باشید وگرنه با نمیدانم گفتن این که امام زوار مثلا جمعه میآید از آنجا میآید اینجا میرود قبلش چه اتفاقی میافتد بعدش چه اتفاقی میافتد هیچ کدام این چیزها کافی نیست برای این که شما بتونید موارد بیروغ و راست و عصمدی تشکیلی تشکیلی بگویید قبل و بعد از مسیح مسیح های زهور کرده بودن و کردن در بین یهودی ها و خیلی هاشون هم شاید نشانه هاشون میشمرگی تیک می زدی آنهایی که در موتون بود می بردن مسابقه نشان شناسی را در طرف مسیح بله بعد خود مسیح جهالی اگر در نشان ها هست که باید با خر وارد و اوشلین بشود می روی خر پیدا می کند هر شده پول کرایهاشو می ده با خر می روی اوشلین دقیقا مسئله ظاهری که می شه رایت کرد اگر مثلا گفتن که قبل از ظهور مسیحیه آدم دجالی زهور میکند خب به یک نفرم پول میدهد میگوید تو مثلا یک ماه دوست تر برو با امار دجال زهور کن نشانه های دجال هم سر میکند داشته باشد بنابراین خیلی این شکلی نیست که شما بتونید اتفاقاً چون اگر قبول بکنید که این موتون و الهامون هم تحریف شده است و مثلا فرص کنید درکش هم ساده نیست راحت میشود برد بر این که مسیح واقعی که آن قسمت های تحریف شدهاش را ارزا نمی کند نشانهاشوری محصیل غیر واقعی کلشو میتواند سعی کند ارزا کند چندتاش ممکن است غیر ممکن باشد برای او بقیه رو خلاصه کجوری لباس به پوشه از کدومی در وارد و اوشلین بشود همه اینها رو ولی اینکه دروغ بوده رو میتواند به خوبی ارزا کند خب بپرم بپرم بپرم بپرم تاریخی وجود دارد و من فکر میکنم تو بحثایی که در مورد سوره مریم کردم سعی کردم بگویم که یک جورایی در لائل قرآنی هم از در ختم سلسله انبیاء با غیبت سلسله انبیاء آن و اصحابیش با غیبت از مسیح ختم شده و اینورم خب شیعه ها میتوانند بگویند که معقول کرده که با یک چیزی مشابه همان است سلسلهی وجود داشته باشد که با غیبت خرک میشود ولی واقعا دلائل دلائل تاریخی و مطمئن اونی بسیار جداست چون به این دلائل از طراحت میگیدی دلیل چیست یعنی که چه دلیلی میشود ارائه کرد ممکن است یک نفر اصلا مثلا آقای ابن عربی میگوید اصلا من با امام زمان ملاقات کردم خب من مطمئنم از که یک چنین شخصیتی وجود دارید و میگوید که از اولاد پیغمبر بود و فلان از یک حرکا خب این که داریم میگوید شما ممکن است به مطن ابن عربی به شخصیت ابن عربی اتمینان داشته باشید و بگویید که خب این راست دارد میگوید ولی این برای بحث بینالعزهانی مناسب نیست دلائل شیعیان برای مثل غیبت امام زمان دلائل تاریخی هست و یک مقدارم حالا تلاش برای اراعه کردن دلائل عقلی هم وجود دارد بیده منطقه عمدتا دلائل عقلی دوازده نفر بودن و دیگر نمیدانم این شخصیت خاص بودن نمیتواند به آن برسد حد اکثر مثلا میگوید که یک نفر مثلا نهایتش این که غیبت اتفاق افتاده اگر به اینجا برسد ولی جزئیاتش برهایی یک جوری مربوط میشود به اعتماد کردن به یک نوحای تاریخی که وجود دارد یعنی صندیتش تمام مثل خیلی چیزهایی شما به هر حال خیلی جا در اعتقادات دینی روجون می کنید به اصناد و روایات و این حرفات مثلا ما به احکامم تا عدود زیادیم مستندات تاریخی هر آن بر این طوری عمل کرده یا در کتب مثلا مطبع حدیث اینجوری آمده به الاخر به حرارت فکر میکنم بحث امامت یعنی دوازده امامی بودن یا حالا غیر این ممکن است شما بگویید که دلائل عقلی برای اصل امامت وجود دارد یعنی مطمئنا دلائل عقلی برای دوازده امامی بودن وجود ندارد این
از دقیقهٔ ۳۸:۳۰ تا ۴۱:۱۹ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیادهسازی وجود نداشت.
موردِ به امانی فرد و تو قرآن میخوانید متوجه یک چنین خطرهایی در جامعه دینی خودتان داشتید سعی کنید ببینید که مشابهش کجا اتفاق افتاده یک خوده میدانید قرآن به شدت من واقعا قبلا همین حرف رو زدن داده یک بار دیگر هم بگویم خیلی این جمعه قرآن روی من زیاد تأثیر گذاشته یعنی این حالت هی الارم دادنه در این که جامعه دینی اصولا یک مشکلاتی دارد و این که پیروی از اجداد نمیدانم یعنی این سنت هایی که در جامعه ها به وجود میآید آمل اصلی شرکه خیلی این در قرآن قویه یعنی هی بهش روجو میشود هی آدم این تحدید رو حس میکند و اگر یک خورده آدم سرش رو بخواهد بلند بکنه و واقعیت ها رو ببیند به هر حال تو جامعه خودش چیزهای مشابه میبیند یعنی متوجه این حالت مثلا فرض کنید اکثریت اللازی نفی قلوبه مرض آن چیزهایی که من این موقع در موردش بحث کردم میشود فرم نمیکند تو چیز جامعه زندگی بکنه مکانیسم هایی وجود دارد که اصولا اینجور این کیپ آدم ها اینجور اعتقادات در هر حال اکثریت پیدا میکند مثلا این که در جامعه در جوامهی که قرآن توصیح میکند همیشه مثلا یک آدمی که به پیغمبر رو ایمان میآورد از دور دست میان خیلی دیدگاه قرآن نسبت به جوامه قریه ها تمددان ها خیلی منفید و این خیلی برای فکر میکنم معثره که شما زیاد خوشبینانه بعد به جامعه خودتان هم نگاه نکن فکر نکنید یک دفته همه چیز هستند دیگر این مشکلی که فکر می کنم بوجود دارد این است که این چیز ها رو می خونن می گن این هم عروض بنی اسرائیل خداوند دارد به ما می گه که بنی اسرائیل چقدر آدم های بدی هستند یا مثلا در مورد آن قوم نوح چقدر آدم های بدی بودن یعنی اینجوری نمی خونن که بابا اینای ویژگی های کلیه در جوامه میبینید که همه جا بوده و ده ترسید که شما هم در چنین جامعه هایی دارید زندگی میکنید و ایمان اصولا همانطوری که شما در قرآن میبینید گوهر کمیابیه ایمان واقعی و این شکلی نیست که یک جامعی به وجود آمده و خیلی مثلا همه آدماش که اصحار ایمان میکنند واقعا مؤمنن تاریخ پر از جوامه اینجوریه دیگر یهودی هم همینطوری هنمسیدی هم همینطوری بودن و اینها تو قرآن انکاس فعل کرد در رال این فضای کلی تحدید آمیز قرآن نسبت به جوامه به طور کلی و جوامه دینی به طور خاص فکر می کنم خیلی تأثیر گذاره برای ممکن است شما انتظار دارید که این ذکر شدن باید بشود که خلاصه جامعه اصلاح بشود من فکر می کنم این انتظار درستی نیست اصلا خیلی امیدی به این که شما یک جامعه دینی با اکثریت آدم های مؤمن به معنی واقعی داشته باشید نباید داشته باشید مهم این این ادادیتی که تو این جامعه دارند زندگی می کنند قرآن رو داشته باشند و بفهمید این قرآنی در داری اینکه مقدر داشتی مدتی قرآن چیست باشد؟ آن که مومی دارند نه من نمیگم که هیچ قایدهی ندارد این که کافی نیست کافی نبودن شما یک خبر صدقی در مورد این که مثلا مسیح قرار زهور بکنه منتظر زهور مسیح باشید با این به هر حال در افراد مومن من میگویم یک آدم هایی اصلا خیلی سازشون بالا هست من اران مثلا حضرت موسا آمده کسان جانشین حضرت موسا هستند و همه دارند میگویند که منتظری واقعی بزرگی باشد باید بگویم دیگر من نمیفهمد اگر قراری همچنین واقعی اتفاق بیفتد چه منطقی موجود دارد که نگم شما میخواهد بگویید که این گفتنش اینجوری نیست که مردم همه مثلا بفهمند. خلصه اکثریت و حالا آنهایی که ایمان پیدا نکردن خب مشکلات چیزی دارند. من نمیفهمم که نکتی نگفتنش چه معنی دارد. وقتی چنین واقعی بزرگی قرار اتفاقی افتاد. و طبیعی است که در موضوعش حرف زده بشود مثلاً یک پیغامبر بگوید که حضرت مسیح بنابرای نقل قرآن میگوید به هر باری آن خودش که بعد از من یک پیغامبر بزرگی میدهد خب عملاً تأثیری نزداشته بود جامعه مسیحی برای این که این حرف حضر شده چیزی که حضرت مسیح گفته برای این چه معنی دارد که مسیح این را نگفته باشد آخه نگه واضح است که خواهد از مسیح وظیفه خودشان میداند که میگوید دید و این کار جامعه چه تاثیر روش میگذارد یا نمیذاره خبر دادن به اینکه یک خبر بزرگی در راهه شما میدانید این حرف یک خورده میشود در منادن زن یعنی آدم های خوب که خب به حال میدانند یا کارهای خوب میکنند خوب میکنند. چه شما بگویید که مهاد بلی چه چیزی وجود دارد که پرامبران بیاندن نگن که مهاد هست یعنی همچنین خبر مهمی را ندن مهمتن خبر دنیاست دیگر طبیعی است که در مورد اینجور چیزهای پشتیگی که در آینده اتفاق میگفته هر پایی زده بشود خب من این موضوع وحس گردن با یهودی ها یهودی های فرضی این که چگونه واقعا ممکن بود یک آدم یهودی در درون جامعه یهودی در گذشته یا در حال متوجه این بشود که مشکلی در واقع به وجود آمده و ایمان جدیدی هست باید به این ایمان گرارش پیدا بکنه رو یک خود در بازش میخواهم صحبت بکنم من قبلن یک نکته گفتم فکر میکنم نکته خوبی بود یک رفتارم یک پیگیری کرد منم این بود که یهودی ها در تاریخ خودشان در تاریخ یهودیت آن طور که در تورات سبت شده تقریبا میشود گفت که یک چیز دارند از اول تا آخر توراتو که نگاه میکنید نصد این است که هر وقت که ایمان پیدا میکنند یک جوری خلابند اینها رو به ایشان قدرت و چیز میدهد جامعه مستقبلی پیدا میکنند و از ایشان خوب است و هر وقتی به بودپرستی گرایش پیدا میکنند اوضاشون خراب میشود تا مثلا فرض کنید ماجاره اصفانت بابدی پیش میآید یعنی این که کلن شما توراتو که میخوانید پرنگترین چیزی که در تورات هست این است که هر وقت به خدا رو میکنند هر وقتی گناه نمی کنند بودپرستی نمی کنند میروند به سمت مثلا سلاح و آفیت و جامعهشون اوضاش خوب میشود و هر وقت که گراشت های بودترستانه پیدا میکنند و شروعش در میدارن اصلا جامعه اصلا میپاشه بعد تاریخ یهودیت یک مختلی دارد که در آن یک فردی ظهور کرده که ادعای نسیح بودن کرده و ادعایی به او ایمان آوردن بعد از اینکه ادعایی چندیم سالها گذشته اصلا دنیا پر از حرف از دین و توحید شده امپراتوری رون مسیحی شده یعنی یک دفعه اصلا فضای دنیا تغییر کرده من دفعه قبل اشاره کردم که ماجره اصحاب کفیه جمعه جالبش این است که اینها در همین دورانی که سی ست سالی که این اتفاقات دنیا افتاد در خواب بودن بیدار شدن در اصلا در دنیای دیگر یک انگاشش باز کردن پس یک نفر ادعای مسیح بودن کرده و یک جور آن ظهور به طور تمثیقی به این ظهور ملکوت خداوند رو هم در آلم شاهدیم ظهور پادشایی ادعا پادشایی زاهد یعنی قدرت های بزرگ دنیا دیگر بودپرست نیستند آدم پرست نیستند رومی ها رسما یک جورایی انگار انسان پرست بودن دیگر نسانان خود امپراتور رو میپرسیدن حالا اعتراضات عجیب و غریب مشرکانی داشتن این اتفاقا در سالهای بعد از ازدن مسیح افتد از آن طرف چهر سال بعد از آن تاریخی که اینها فکر می کنند که ازدن مسیح مصروب شده رومی ها تمدن یهودی رو واقعا به منابرا باقی کلمه صاف گردن معبد رو صاف گردن همه یهودی ها رو تا جای ممکن کشتن مسلوب کردن و اصلا جامعه یهودی اصلا پاشید یعنی بلایی در سال هفتاده میدادی بلایی سرشان آمد خیلی خیلی شدیدتر از مسئله اصالت بابلی آن دفعه آمدند اینها رو گرفتن بردن یک جایی آن دفعه آمدند تا جایی که میشد کشتن و اصلا اینها پراکنده شدن در اطراف اکناب دنیا هنوز همین استرایی یهودی سرگردان در مثلا فرهنگ ما هستی چند تا خانواده یهودی اینجا زندگی میکرد چند تا آنجا بگیرند وطنی داشتن و جایی داشتن اگر تورات راسته و اینها به تورات اعتقاد دارند چگونه این را یک یهودی برای خودش توجید میکند که چه شد که ما یک دفعه بدبخت شدیم من این را یک جلسه در کلاس گفتم که این ماجرای در واقع ازمهلال دوم رو که خیلی خیلی شدیدتر از دفعه اولم بودن و یهودی ها چه توجیحی برای آن دارند باید بگویند بودپرست شده بودیم به نظر میآید در اوج تشروع خودشونم بودن خیلی شرم رایت میکردند این حرفها یک یهودی واقعا احساس نمیکن یک اتفاق یک کار خیلی بدی کردن که این بلا سرش آمد اگر داستانهای تورات راسته و اینجور نگاه یهودی ها به تاریخ درست است خرابی معبد رو در دومین بار نباید به معنای این بگیرند که یک گناه بزرگ مرتکب شدن که این بلاسرشون آمد نابود شدن جامعه یهودی رو نباید به این معنای بگیرند که یک گناه بزرگی مرتکب شدن چه بوده این گناه بزرگ؟ این همزمان هم هست با این که یک نفر آمده اداره مسیحیت کرده و میبینید که مسیحیت در فرهنگ دنیا همه تحصیل عجیب و غریبی گذاشته واقعا فرهنگ دنیا را از دارد نگاه مثلا توهیدی و دینی متحول کرده اگر با دیدگاه توراتی نگاه کنیم به تاریف اینها خیلی نشانه های خوبی هستند برای اینکه یک یهودی خود شک کند که انگار واقعا تو آن ساله یک اتفاق مهمی افتاده و ما یک ریاکشن بدی نشان دادیم و اینها بلاهاییه که بعدش سر ما آمد من این موضوع را سر کلاس گفتن و ایشان که میخواهد یک حرکی بزند یک ایمیلی به من یا به کل به من زدن من اصلا کنچکاوی گفتم که اگر کسی میشنسی داری دپرسی که واقعا این را چه توجیهی دارند برای این واقعی هفتاد میلاد و ایشان در یک جایی که گفتن با یک یهودی ها بحث میشود کرد گفته بودن و جوابی که به ایشان داده بودن این بود که یهودی ها معتقدند که در جامعه یهودی تو سالها یک جور نفرت بیدلی به وجود آمد که باعث این فاجه شد آره منم بردن نگاه کردن آره خیلی جواب مرسون به این سؤال این است که یک جور نفرت بیدلی لر مردم به وجود آمد این تقریبا مثل اینی که جواب ندادنه دیگر اینقدر این حرف در واقع یک حرف همینطوری موضوع در واقع توراد این است که شما بگویید که گناه عظیم مثلا مثل در حد شرک اتفاق افتاده یک چیزی که اولا که نمیشود دید نفرت و بیدلی قلب و نردم یک چیزهایی به وجود آمده بود که باعث چنین سجایه شد این با فرهنگ خود یهودی و فرهنگ توراد اینی جواب ندادن یعنی شما جایی نمی بینید در تورات اصولا یک استلاحی وجود داشته باشد که مثلا فرض کنید نفرت بیدلیل نمی دونم نداشته باشد می دونی من دورم چیست من این چه نقشه گرفته بود من این چه نقشه گرفته بود که هر اینجا می دونم که این چیزی که من می گردم در اینجا که این گناه بزرگیه خیلی جالب است برعکس یعنی من هیچی ندارم بگویم میگویم که یک چیزی است به اسم گناه ایکس یکیه چیزه بدون نامونشانی از که خیلی هم نمیشود دیتکتش کرد و از اینجا میفهم که این گناه ایکس خیلی گناه بزرگیه بنابرای تورات آره دیگر تورات کلن داستان بنی اسرائیله و نشوندادن این واقعیت و بنی اسرائیل که دبینید که هر وقت که به خدا نزدیک شدید خدا مثلا برکاتشو بر شما زیاد کرد و هر وقت از خدا برکات از شما گرفته شد نابود شدید جامعه اتون از دین رفت ایمان داشتید داود و سلیمان آمدند مثلا جامعه خیلی پرونقی پیدا کردید و بعد ایمانتون از دستتون این طوری شدید کلن روای شما توراکی که میخوانید همه شمینه دیگر گناه کردید خدا شما رو عذاب کرد دوباره رو آوردید به خدا و خدا به شما نیمه دارد اصلا میشود که موضوع اصلی است نهل تاریخ در تورات و این کتاب کتاب مقدسه نشوندادن نهوه ظهور خداوند در تاریخه اراده خداوند در تاریخه و این که هر کسی که بد بکنه به همشین عواغه بیدوچار میشود و الاخر بنابراین بزرگترین واقع تاریخ یهود الان اصارت بابلی نیست تختیبون عبد تو سال ۷۰ میلادیه بزرگترین فاجه تاریخشون بوده و این باید بنابراین منطقه تورات توجیح داشته باشد و این که نفرت بیدلی در قلب مردم به روزی دومده که از اینجا میفهمیم که گناه خیلی بزرگتر اطلاع از شرکه که در باعث مثلا چیز اول شد اونی توجیحه که آدم های خیلی آداشت یا آدمی که خیلی سر گوشش اصلا نمیدهد یونده ممکن این را قبول کندی ولی واقعا یک خوده نفر فکر بکنه این چیزو قابل قبول نیست بفرام از همدیگ حکم کنم از همدیگ آره از همدیگ جورایی مثلا به همدیگی محبت نمی کردن مثلا یک چنین حرف فکر کنید هم افراد دیده ای مثلا فرض کنید از آدم های کفار این حرف ها که لابد نبوده از خودشان خب مثلا یکی همین قرار باشد یک همیشه ایمان نمی فهمه خب ایمانی گناه مرتکب شدن نه به ایش بر گناه مرتکب شدنش بلایی هم سرشان نمی بند تا اینکه پیاملن آمد به او ایمان نیه بردم بلا سرشان آمد همان اتفاقی که سال هفته دو میلادی افتد زهور یک پیانبر و اعتقاد پیدان نکردن بهش رد کردن یک پیانبر و بعد نزول عذاب امنادی این سنت خداوند در قرآن و در توراته و واقعی هفته دو میلادی فجیلی تر از واقعی اصارت بابلی چه شده که این اتفاق افتد با نفرتی بیدری در نمیآید یعنی حتی با صرف شرک ورزیدن تنها ممکن است جور در نیست باید یک دعوت کننده بیاید اطمام و حجتی کرده باشد یعنی خیلی چیز دیگر خیلی با منطقه تورات یا آدمی واقعا به تورات اعتقاد تاریخ اونجوری نگاه کند باید تربیت بکنه من از آن برم نگاه کنم در از گهور و مسید دنیا به شدت اصلاح شده یعنی رفته به سمت شروع مثلا سرکوب شدن اعتقادات مطرفستانه نه سرکوبی به معنای سرکوبی فیزیکی به معنای یک محف شدن تدریجی پذیرفت شدن پیام توحید و عدیان ابراهیمی در سرسر دنیا همین کتاب مقدس دلیل این که پرتیراش در این کتاب تاریخ بوده مسیحی ها هستند نه یهودی ها یعنی ظهور مسیح، ظهور مسیحیت باعث ترمیج توراست در دنیا شده در باب این های واقعیهی که زرف چند ست سال بعد از مسیح اتفاق افتاده از آنها یهودی ها نابود شدن و این هایی که شما میخواهی تاریخ و همان دیگر تورات رو حفظ بکنید احتیاج به یک توجیه خیلی بزرگی و اندازه همین دارد که مسیح ظهور کرد و شما قبولش نکرد من نمیدانم واقعی کی توجیه خوب میتواند بیا اتفاق این است ایدی که شما زدید بعد من نگاه کردم این مسئله رو ایمنون ورد خیلی جالب بود برای من دیگر این اصلا تقریبا هیچی نگفتنه نفرتی حتی اسم گناه شناخته شدنم اگر می باردن می گفتن در جامعه ما به این گناه شیرو پیدا کرده بود یک جورایی یک چیزی گفته بودن ولی یک چیزی که اصلا راز ریست گناهانه مثلا رسمی نیست و هیچ جوری هم قابل دیچک کردن نیست من الان می تونم هر اتفاقی تو دنیا اتفاق بعدی میافتد بگویم که این ها دلیلش نفرت بیدلیل بوده میتوانم بگویم که میتونی چک بکنی که همه چیزی ها نبود چند تا اکس هم از اینکه مردم تو خیابون دارند دعوان میکنند بگیرند ببینید این ها هم بگوید بیدلیل بیدلیلش ها از کجا باید دیتکت بکنید که این ها دلیلش ها دلیل هست هست هم بگوید بعدش نمیداند آره کلن شریعت که وقتی که به استرام حالتهای وسباسیش و افرادش برسد اینجور حالتها رو ایجاد میکند یک کوریدشن مصبتی دینه از بین رفتن احساسات مثلا انسانی و اینها با افراد در زواهر شریعت وجود دارد دیگر نه تجربی ها دلال فنی دستگاه های روانی ما یک جوری کار میکنند که این دوتا با هم دیگر میتوانند چیز باشند پولیدشنه منفی داشته باشد خب حالا من بحثم این است دیگر یک آدم یک یهوری اگر منصف باشد بین این دوتا تهوری که قرار توژی بکنند که چرا آن اتفاق افتاد کدومش به نظرش باید معقولتر برسد اگر منصفانی نگاه کنی میتواند به عوائد خودش شک کنی حالا شما به تاریخ چجورو نگاه میکنی من این وظیفه چه میگویند یک سوزم به دیگران زدن هایی سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز بدیم هایی جوالدوزه رو زدیم سوزنه رو به خودمان بزنیم تاریخ اسلام آلی نگاه کنید تاریخ اسلام شما این نمیبینید که تا یک چند قرن به شدت اگر رو به پیشرفت ده و بعد یک دفعه به شدت موضوع میکند مسئله همده مغل پیش میآید مصرمون ها لح میشوند پیشرفتشون که متوقف میشود در دنیا هیچی تملیمشون اولا نیزوی از دنگ میرود چون میتوانید به تاریخ نگاه کنید و نگید که اعتقاد پیدا نکنید به اینکه مسلمان یک جوری منحرف شدن از راه واقعی خودشان که این اتفاقا افتاد خب شیعیان میتوانند بگویند آره کن اینها منحرف شدن همه جا سنی بودن دیگر اتفاقا الان خیلی شیعیان حرف میتوانند بزنند به این تمام تملیم اسلامی همه سنی بودن شیعیان رو عذیت میکردند این بلاها سرشیدونه و اتفاقا بعد از حمله مغل که بعد این مدتی مثلا فرض کنید سخویهی به وجود میآید و یک مناطقی از آلم جهان اسلامی شیعه میشوند قبلش کمتر بود مثلا آل بویه شیعه بودن و یک مناطقی کمتری وجود بشد شاید شیعیان میخواهند بگویند که آره این نتیجه ظلمیه که به شیعیان شد و این که به حالا سنیه و سنن آدم های منحرفی بودند و تمدان اسلامی رو به افور گذاشتند خب بعد دورهلَهُۥ مُعَقِّبَٰتٌۭ مِّنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦ يَحْفَظُونَهُۥ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوْمٍۢ سُوٓءًۭا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ
براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مىكنند. در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد، هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود.
مقایسه با وضع ایران
برکات، بلا و مقایسه با ایران
غاجار چه مثلاً تو ایران هست؟ مثلا شما انتظار دارید که اگر شیعان بیان مثلا یک حکومتی تشکیل گذارد و براکات آسمان مثلا نازل داشت و خیلی همه اوزا درست بشود و این اتفاقا نیفته دوام یعنی تاریخ را نگاه میکنید چگونه توجیح میکنید در خواهد سمیتی الان مسلمان ها در این وضع فجیدار زندگی میکنند غیر از اینی که باید یکی روی حس کنید که مسلمان ها خیلی مسلمان نیستند خیلی به درست است که آن واقع وحشتناکه مثلا مثل شبیه هفتاد میلادی پیش نمیدهد برای مسلمان برای مسلمان شبیه یک چیزی که باید باشند نیستند جایگاهشون که دنیا یعنی اگر واقعا یک عدهی به خدا ایمان داشته باشند شما انتظار ندارید که اینجورینا رو فرودست و بدبخت ببینید جامعه اسلامی یک تبدون فرودست تبدیل بشود و آن برد دنیاست که اردن قدرت دستشه و دنیا رو اینگار دارند اداره میکنند میشود به تاریخ ما نگاه کنیم و معتقد باشیم که اینم مسلمان خیلی خوبن آنها همه کافرن ولی دنیا افتاده دست کفات به غیر از این که به این احساس برسیم که خود مسلمان به شدت ایراد دارند میمونم منظورمان میفهمیدیانه من نمیتوانم به دنیا نگاه کنم فکر کنم که مسلمان هم خوبای دنیا هستند مسیحی ها یهودی ها کفار هم بعد دنیا اینجوری معمولین همه بعد بخت هم هستند و بعد آن وقت یک ده آدم ها هستند که سلطه پیدایی این بلایی که سر جهان اسلام آمده هیچ دلیل ندارد بغیر از مسایب درونی خود مسلمان مسلمان ها اونجوری که باید مسلمان نیستند این که این آیه واران که اینن لا یوغی روما به قامین حتی یوغی روما به انفسهن اگر مسلمان میخواین یک بازگشتی داشته باشند به دوران دوران شکوفایی تمدن اسلامی به نظر من مشکلات درونی خودشان را باید حل بکنند بیشتر از این که بخواهیم مثلا یک جوری مشکلات خودشان رو به خارج نصفت دهد مسلمان هم کاملا موضعشون این است که یک جوری مثلا فکر کنند که مثلا مشکل ما این است که آنها نزاشتن نمیدانم ما پیشرفت بکنیم نگاه دینی به تاریخ اینجوری نیست کفار نمیدانم نداشتن مومنین پیشرفت بکنند مومنین اگر مومن باشند خداوند وعده داده به ایشان که پشتیبانشون برکات آسمان رو نازل میکند و واقعیت همینی که همین جوری و هر حال من وقتی این حرفات رو در مورد هفتاده میلادی میزنم و یک جبالدوزی به یهودی ها میزنم شما نباید از این غافل باشید که یک سوزنی هم از درقل به خودتان زده میشود برای این که وضع مسلمان هم تاریخشون نبستانه که داشته باید قبول بکنید که دلائل درمی دارد مسلمان هی دور شدن مثلا چه انتظاری دارید از مسلمان هایی که از واجه مسلمان هم خیلی به کار نبریم به مناطق جغرافیهی از دنیا که ادعای اسلام میکنند بعد حاکماشون همه شرابخارن همه زنبارن در درباره مثلا این ترکان مسلمان این منطقه میروید همان بچه بازن همجنس گراه هستند چه انتظاری دارید که اینجا برکات آسمان نازل بشود برای اینجا منطقه مثلا پرشنمشون سبزه غیر از اینی که باید یک جوری نشانهای واقعی از مسلمان بودن دیده بشود در قوم و در حکومت پایین که یک آثاری داشته باشد یا آثار مصرفی داشته باشد شما حمله مغل رو که دوران قبل از حمله مغلی که متعلق میکنید تاریخی این منطقه رو احساس بدی به شما دست نمیدهد که مغالا به این منطقه رو حمله کردن آن آدم هایی که آن تمدنی که اینجا به وجود آمده بود از اینجا همینطور تا مثلا بغداد و اینها همان بهتر که نباشد که شاید بعدش یک چیز گاشه دیگر یک به اسطلاح دوره رونسانسی پیش بیاید یعنی ایده از بیادی بمیرن آدم ها دوباره خودشونی جمع جور کنند مثل همین اتفاقی که برای یهودی ها در دوران تبید بابلی افتاد واقعا یهودیت قبل از تبید بابلی با بعدش خیلی فرق کرد یعنی اینها در آن فشار دوران تبید توراتو تدوین کردن یعنی شما واقعا توجهن یهودی بعد از درگشتن از تبید بابلی وقتی مقایسه میکنید با قبلش میبینید در حال رگه های توهیدی بیشتری در آن هست رگه های دینی بیشتری توش هست بنابراین حمله مغول رو که یک چیزی مثل نبهون شدت و یک شباهت هایی به ماجرای هفتاد میدالی برای یهودی ها دارد شما طبعا باید اینجوری به آن نگاه کنید که مسلمان کارشون در همان حده جایی لسید از در افتصاد و دوری این نگاهی که در تورات هست به بزود او قرآن هم هست دیگر شما سوره اسرا همین را به سراحت در ابتدایش میگویید که شما یک بار این کارهای بدون میکنید ما آدمهای رو میفرستیم که بر شما مصلحت بشن و بلای سرکون بیاورند پایید همان فضای تاریخیه که در تورات روید دارد که هر بلای سر یهودی ها مثلا آمده نتیجه نقط زرفای خودشان و دوریشون از خدا بوده جمعه نجازات الهی داشته بفرماییم موسیقی نبودن واقعا؟ جامعه هم شیوی پیدا کرده من اصلا به این ندارم این سوال ها را جواب بدم من دارم سوال مطرح میکنم که شما بگویید که تاریخ رو چگونه نگاه میکنید معتقلید که این اتفاق ها مثلا فرض کنید همینجوری میوفته من میخواهم بگویم که قرآن به تاریخ اونجوری نگاه نمیکند همونجوری نگاه میکند که به شدت در تورات هست یعنی یک قوم اگر خداپرستن حضرت نوح میآید به قومش میگرد ایمان بیارید خداوند بر شما مثلا آسمان رو باران میفرسته برکات نازر میشود تو باران هست که ایمان بیارید خداوند درهای مثلا آسمان رو برکات رو بر شما باز میکند شما وقتی جامعه دوچاره یک چنین بلایایی میبینید مخصوصا از همین نوعه مثلا فرسون همده موقع یک قومی میآید یک منطقه جغرافیهی رو صاف میکند و میرود اینها تعبیره در مطمئن دینی ما این است که اینها یک جور حالت مجازات اراهی دارد اگر نه حالا شما توجیه بکنید که نه اینجوری ندوده من اینکه حالا میخواهد دیگر در آن تاریخ چه اتفاق خاصی افتاده بود آیا مدارکی مثلا تاریخی وجود دارد که در آن موقع حاکم ها بهتر شده بودن بهتر شده بودن من خیلی خودمان مقید نمی کنم تو بیا درسی تاریخی بکنم کلیت تاریخ از بود که نگاه می کنی قرار است که اگر یک جامعی جامعی ایمانی باشد خداوند از قوم یهود در مقابل مشرکین در مقاطعی از تاریخشون حمایت میکند جنگ اینها مثلا کاملا زعیفتن هم موجزات الهی پیش میآید و طرف مقابل نابود میشود این منطقه در واقع تورات و منطقه یکی مورد تایید قرآن که تاریخ در واقع محل تجلی اراده خودست پهنیش این نیست که هر تمندینی قدرت پیدا بکنه حالا مثلا چون آلمانی هیتری قدرت پیدا کرده زمین خورده همه اینها رو بیاییم دوزیاتش رو چک بکنیم سال به سال بدیم هر ارتفاعی که دو جامعه این الان این جوری شد آن گناه باعث شد که میدانم این بلید هزار و خوده ای سال رو و این نوستان بزرگ تمدان اسلامی رو من جوری دیگر نمیتوانم به آن نگاه بکنم بجر از این که اگر تمدان اسلامی یک باری می که یک جامعه فقیر میشود یعنی میگنم قدرت نظامی خودش را از دست میدهد یک باری می که فرهنگشه جوری مابود میشود شما میتوانید باز اگر مثلا مسلمان مونده بودن و یک جوری پندان اسلامی بنایی فرهنگی سیر رشد خودش رو ادامه داده بود باز بگیر که الان آن زواهر مثلا این که فقیر شدن و قدرت نظامشون کم شد این هاشی هست اصلش این است که پندان اسلامی رشد خودش رو مثلا ادامه داد ولی باقیت که اینجوری نبوده اوج دوران پندان اسلامی همان قرون اوله بعدا خیلی در واقع حالت نازلتری قرار میگیرم برای من من منظور من روشنه دیگر من به یک ندستان آنقدر کلی دارم اشاره میکنم که با منطق دین خیلی راحت راحت نمیشود از آن گذاشت هر جوابی که بدید من این را یک جایی مطرح کردم که هر جوابی بدید اصلا بگویید اینجور نگاه کردونه قبول ندارید پس آن ایرادی که به یهودی ها میگیریدم منتفی میشود دید منظورم این است که نمیتوانید، من دارم میگویم که نمیتوانید با یک یهودی چنین بحثایی بکنید و این سوزنه به خودتان نخورد. خوب اتفاق هست. من معتقدم جالدوز را بزنیم، سوزنه رو بزنیم، برای اینکه اینها همان شباهتهایی دارد برای ما سرنوشی که برای یهودی ها میبینید در تاریخ اتفاق افتاده. فقط اینجوری ما دوست نداریم. انگار... حالا در مورد خودمان بعضی چیزها را بپرسیم. بفرما. وقت از خلافت یکی از این کلیه برد بازی برد از درست است متمانیت کنید من خیلی تمایالی به اینجا زیاد ندارم من میگویم که اگر شما همین تأثیر را بپذیرید که تاریخ اسلام رو اینجوری نگاه کنید هلو میخواهد یک خود شیفت بدید اقعی یا جلوتر خیلی برای من مهمیست من میخواهد میگویم که مسلمان به یک اوج و حزیدی تو تاریخشون دارند که به طور طبیعی آدم نگاه دینیش به این تاریخ باید یک نگاه دینی بشود بنابراین مسلمان ها الان که در حزیز هستند حالا الان نه بگی پنجا سال پیش در حزیز بیدن باید به این فکر باشند که مشکلات درونی دارند جامعهی که مشکلات درونی ندارد رابطه خوبی با خدا دارد دارد همین چیز را خوب رایت میکند امکان ندارد به چنین فضایی مبتلا بشود و خداوند بعده داده که مومنین را حمایت میکند تاریخ ما هم مثل تاریخ یهودیت فراز و نشید دارد شما در مورد وضعیت یهودیت در حال حاضر در دنیا آنها معتقدند که دقیقا ما در دوران هیتور به دلیل ماجرای هولوکاست مجازات هایی که حالا احتمالا برای همان مصدق نفرد بیدلیلی که در هفتاده میگادی در اونش شاید شده بود ما مجازات شدیم و دیگر الان خداوند به ما رو کرده و ما خوشبخشیم این توجیه یهودی وقایه اخیریه که اتفاق افتاده ولی یک مقدار من فکر کنم جای تعمل دارد که اصولاً این ماجرای سیاسی به وجود آمدند اسرائیل را شما اصلاً این ماجرای دینی بدانید یا ندانید اصلاً این ماجرای برای یهودی ها اتفاق افتاده به من را روی شرم شامه یهودیه یا یک مسئله سیاسیه که مثلاً یک زد و بند هایی در کلی دنیا اتفاق آمده آره من فکر می کنم یهودی های مومن همه مخالف اسرائیل هستند و با این میشود در شکل توجیه است از پدرن برای من داریم که مثلاً فرض کنیم که شما مگر حکومتی لبی یهودی ها خیلی مثلاً علیه السلامی دارند آنهایی هم که در طریق بودن همه اینجوری بوده که مثلاً فرض کن راوی میتوانم علمای دینیشون بسیار مثلاً بعضا فاسد بودن حتی حکومت داشتن یا از اینجور چیزها میخواهم میگویم که این که فقه قومی هستند اکثراً یهودی هن ظاهرشون به نظر میرسد که به حکام و شرایع دارند عمل میکنند و حکومتی تشکیل دادن و از این همها خب هست دیگر و الان هم تو دنیا قدرت دارد که حالا بیانیم توجیح بکنیم که همین بابی بود. من میل ندارم، من میل ندارم توجیح بکنم. خیلی میل ندارم از وارد این بحث بشم که آیا واقعاً این یک جور نعمت الهی بوده برای مثلاً فرض کنیم یهودی ها که این اتفاق برای ایشان افتاده یا نه. گفتم آنها اینجوری فکر میکنند و میتونیدم مثلاً در مقابلش بگیر که این اصلاً ماجرا ماجرا یهودی ها نیست. من از همین که شما دارید سعی میکنید که اینجوری نگاه بکنید در من کافی است من میگویم که اگر در مورد ماجرای هفتاد میلادی به آنها این حرف را میزنیم و به نظر برای خودمونم غانه کننده میآید به ما هم میتوانند این حرف رو بزنند و الان نصران همین نکتر رو مطرح کنند بگویید که الان ماجرای اسرائیل چیست این واقع دینیه معنیه مذهبی دارد ندارد نمیشود من به تاریخ نگاه بکنم و تا اونجایی که در تورات ندشته رو فقط توجیه های دینی داشته باشم یا مثلا به قرآن نگاه کنم تا سال ۱۴۰۰ سال قبل خداوند یک کارهایی میکرده و بعد دیگر بقیه چیزها مثلا همینجوریه ما قرار یاد بگیریم که به دنیا یک جوری نگاه کنیم به طبیعت یک جوری نگاه کنیم به تاریخ یک جوری نگاه کنیم و آموزش مندازه کافی دیدی و تمدان اسلامی هم یا آن چیزی که به آن میگویند تمدان اسلامی این کار چقدرش واقعا تمدان اسلامیه یا بگوییم تمدانی که مسلمان ها ساختن این اوجو حزیزاش معنیش چیست؟ حمله مغول معنی دینی دارد یا ندارد؟ این سؤال باید برای آدمی که اینجوری نگاه میکند بوجود داشته باشد آیا این سؤال جدیدشون این است آیا تشکیل دولت اسرائیل این طریق خوده تصایی که در اسرائیل زندگی میکنند و موافق با این بازگشته به سهیون بودن آیا این واقعا یک جو امداد الهی به یهودی هاست جایزه به ایشان دادن یا دلجوی خداوندار از ایشان میکند برای ظلم هایی که هیتلر بهشون کرد یا نه این اصلا فرسون اصلا معنای دینی ندارد یک ماجرای سیاسی خود من میتوانم ماجراهای سیاسی شپ دینی به وجود بیاورم که مردم به اشتباه بیوفتنه این که دلیل ندارد که هر کسی بیاید مثلا فرض کنیم یک حکومت اسلامی بگی من میخواهم تشکیل بدم ولی پشت پرده خبرهای دیگری باش بعد ما بگوییم که اینجا حکومت اسلامی پس این خیلی امداد الهی شد و این حرکام میدونی منظورم چیست این که تشکیلی این که جزیاتش کجاها واقعیه کجاها واقعی نیست این که دیگر جای بحثش اینجا نیست من میخواهم بگویم در کلیت شما نمیتوانید وقای تاریخی بعد از ظهور اسلام را دیگر اینجوری به آن نگاه نکنید همیشه باید اینجوری نگاه کنید که اوج و حزیزایی وجود دارد که مربوط به رفتار خودمان قوم میشود برای اینکه بعده الهی وجود دارد که اگر شما ایمان بیارید خداوند به شما کمک میکند کلمت الله اینجوری نیست که شما واقعا ایمان یک قومی ایمان به خدا داشته باشند و همین چیزی کارشون درست باشد بعد حسابی هم بدبخت و بیچاره و پلک زده باشند و همینجوری از در و دیوارم برای ایشان بدبختی بباره این جور در نمیآید با
از دقیقهٔ ۸۰:۳۶ تا ۸۱:۳۲ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیادهسازی وجود نداشت.
این قسمتهایی که به خودمان مربوطه هزار جور اینکه منو من نمیخواهم به هیچ چیز خاصی اشاره کنم مثلا ما در تاریخمون یک دوره غاجار داریم باید میشینید فکر کنید که این دوره غاجار که واقعا فاجه هست منابع واقعی کلمه از نظر خود هیچ چیزی برای دفاع کردن وجود ندارد یعنی سیاسی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی اصلا یک برابوت مطلقه سالهاییه که شما ندارید میبینید دیگر فرهنگی در ایران وجود دارد باز دوره صفحه ای اسفحانی هست یک مکتب مثلا فرسون خلصفی و ارفانی اسفحان وجود دارد مکتب فقهی آنجا وجود دارد غاجار پاجه مطلقه برای کشور ما که کشور شیعیه خیلی ازاداری می کنند برای امام حسین خود پادشاه همش دارد مرسی سرایی می کند برای امام حسین ولی صد سال اینجا می بینید که حزیز تاریخ این کشوره در حالی که حکومت حکومت شیعیه خب این سخت است یک خورده دبول کردن این که همینجوری بگیتی خب برامردان خیلی مومن بودند و اینها ولی اینطوری بود. هرگز بود. یعنی تجنی نظر بکنید که خیلی چیز نبودند. جامعه دینی خوبی نبوده که در این چنین وضعیتی قرار داشته. نمیدانم برامردان من... سوزن خیلی انگار اثر کرد. بگذارید من اداره بدم دیگر. یک نکته... من آخرین سوال باشم. این بلایه طبیعی چیست؟ به طور طبیعی نتیجه اینم که برحالی مشکلاتی دیگر داریم یعنی یک جامعه دینی مومن یک چنین اتفاقایی انتظار نداریم در آن بیفتد حالا قبول کنید که وارد جزویات شدن که الان این اتفاقی که اینجا یک بار میگویند که یک نفره آقایی گفته بوده در این وقت از بروره بم که اینها زکات خورمای خودشان ندادن زرزوری بم آمد خیلی دقیق یا مثلا همین ماجرای بوبکویکی که اخیران شیف به وجود آمد شما همه تا خیلی دقیق صحبت میکنید در محرز این نرار میگویید که حالا آزمایش کنیم یک جایی مردم زکایت خورماشونو ندم ببینیم چه میشود آزمایش های علمی ترتیبه یا این در مشابهش هم بوبکویک همین بود بگویید گفتن که آزمایش کنیم ببینیم من خیلی دور مجرد بر میگردم به آن حرفی که زدم یک چیز زاهرنگانه کنندهی در مورد یهودی ها بوجود داشت من سعی کردم از این موقعیت استفاده کنم نه سو استفاده یک رفت لاغنی سوال را ایجاد بکنم که این فراز و نشیب عظیم تمدان اسلامی رو چگونه به آن نگاه میکنید ممکن است یکی بگوید رفتی دیدی ماجره ها ندارد یا قصدن بگوید ممکن است یکی بگیر فراز نشیر وجود ندارد همیشه تندان اسلامی در اوج بوده همه کافر بودن ما فقط مومن بودیم شیعان همین که دهه معرم ازداداری بکنند در اوج هم حزیزی وجود ندارد شما آدم های دنیا زده یک هستید که فکر میکنید اوج و حزیزی وجود داشته همین که مرگم حب به این مرد دارند همیشه در اوج هم حالا برار این هم یک توجیه دیگر یهودی ها هم احتمالا میتوانند بگویند ما همین که شر و خودمان داریم عمل میکنیم همیشه در آجیم حالا معبد صاف شده نشده اینها چیزهای ظاهریه که بله مربوط به چیزهای چون توراتو بخونین قرآنو بخونین ببینید چه چیزهایی گفته میشود که اگر جامعه خوب باشد اتفاق میافتد و کجا مثلا یک بلایی سر مردم میآید اینجوری نگاه کنید حالا این که نمیدانم فقط هر کسی که شرع عمل بکنه در اوجه این خیلی دیگر ارفانیه بیشتر از قرآن ارفانیه خب یک نقطه دیگر من در مورد یهودی ها من واقعا دوست دارم که از یک یهودی بپرسم که آیا واقعا چرا خداوند این قوم رو برد پای کوه تور و خلاصی به ایشان چیزهایی نشان داد و شرعی بهشون داد اینها قرار دارد که در دوران قبل از ظهور مسیح یک الگوی جامعه توحیدی باشند و دنیا به دلیل حضور یک چنین انسانهای خاصی که در دنیا مثلا هستند یک جور آماده ظهور مسیح بشود چنین شما یک یک یک خداوند چرا شما رو قوم برگزیده کرد و این ها برای خودش رسالتی قائلندیه خدا من ما رو برن آنجا شر به امون داد که ما یک جوری تربیت بشیم یک جامعه توحیدی در دنیا وجود داشته باشد تا مسیح زرور کن خب حالا اگر مسیح همه زرور نکرده بنابراین همچنان یهودی ها علمداره مثلا توحید و جامعه دارند حضور این ها دارد دنیا رو آماده میکند وزیر زرور مسیح واقعا یک یهودی احساسش این است که اینها پرشمدار توحید در دنیا هستند منظورم رو میفهمین خیلی سخت است که آدم یهودی باشد و واقعا فکر کند که پرشمدار توحید در دنیا هست این همه توحید در دنیا وجود دارد غیر یهودی ببینید واقعا تا قبل زهور نسی یهودی ها پرشمدار توحید در دنیا هستند تا قبل از سال سفر بیلادی ولی بعدم پرشم توحید دست مسیحی ها را مخصوصا مسلمان ها بوده مسلمان ها این همین میلیارد ها نفر مسیحی و مسلمان تو دنیا هستند از یهودی ها مبهدتر هم که چیزتر نیستند مخصوصا مسلمان ها مسیحی ها را بگویید نمیدانم تسلیسی میگویند مسلمان ها از در پرشمدار بودن توحید و اعتقاد قاطع به توحید و به خداوینا که به نظر نمیرسه یهودی ها الان بیاید، یک نفران از مریخ بیاید، اقاید مرموم کل زمین رو برسی بکنه، هیچ درده احساس میکند که این چند نفری که این برنور دنیا و تو اسرائیل هستند، اینها نمایمدگان مثلا اعتقاد به توحید در دنیا هستند. خب نیستند دیگر واقعا یک چنین چیزی خیلی تخیلیه در حالی که تا سال مثلا سیه بیلادی اینجوری نیست واقعا یهودی ها پرچمدار توحید در دنیا هستند یعنی ترما همه دنیا یک جورای اعتقادات شرک آلود دارند و اینای آدم هایی هستند که مبهدن دارند از وحی و ارتباط با خدا و اینجور شده هرک میزنند و تمام پیانبران هم در درون اینها دارند ظهور میکنند و یک واقعیت اینجوری وجود دارد حالا درقل ما این را میپذیریم که همه این پرامرانی که آنجا بودن هم واقعیت داشتن نکته اینی که الان ندر ظاهر ندر باطنی خیلی باید همینجوری توجیهات باطنی بیاریم که توجیه کنید که یهودی هم چه کار دارند میکنند مخصوصا دولت اسرائیل و اینها هم که تشکیل شده یهودی ها بیشتر پراموور جنگ و مثلا فرض کنید چنین بیرحمی الان واقعا یک موجود فضایی بیاید و بگرده تو کلوی زنی فکر کنم یهودی ها را نماینده چیز دیگر ای در ایزدادی ها بدانید نماینده توحید و خلا پرستونید این حرف ها نیمونید توحید زیادی تو اسرائیل میشود یعنی که این بار گفتم اسرائیل خیلی شبیه جمهوری اسلام از نظر نوع رابطه حکومت شباعت از نوع رابطه حکومت و روحانیت خب الان دموی اسلام همه شر رو که اجرا نمی کن ولی به هر حال اینجوری همیست که آزادی عمل کامل لشته باشد به نظر می رسه الان تو این دورانه جدید دنبال آزادی عمل کامل هست ولی تا حالا که اینجوری نبوده به ارال روحانیت و قوم مثلا میتوانند فشار بیاورند و یک جلوی قانونی رو بگیرند شورای نگهوانی وجود دارد و مکانیسم های قانونی مشابه شورای نگهوان نمیدانم آنجا وجود دارد یا نه ولی به شدت روحانیت اسرائیلاعمال نفوذ ارتدوکس در دولت اسرائیل
نفوذ ارتدوکس در دولت اسرائیل
مهمانیت ارتدوکس اعمال نفوز می کند یعنی دولت اسرائیل واهمه دارد از این که یک کاری بکنه که غیر شرعی حساب بشود من یک بار در موضوع ماجرای فرزندان چیز گفتم که حوییت ندارند دولت اسرائیل نمیتواند راحت دارد اینها حوییت قائل بشود کی یهودیه کی یهودی نیست اینها همونطه شدت شرعی همین مسئله ازدواج، تلاف میبینم مسئله خانوادگی اجتماعی شر را تا آن دیگر زیادی ولی خب فیلی جاهم تو مسئله سیاسی و این حرفها در آخره ببینید مثل چیز دیگر مثل سیاست مدارا کلی با روحانیت در طول تاریخ در آخره به بالانس های میرسند سیاست مدارا میخواهند یک جایی چیزهایی رایت نکنند و روحانیت هم میخواهد که بتواند یک احرام هایی داشته باید شما رو گروه گیری بکنیم. به نخره یک هزب یک آوانس، الان که مثلاً دموقراتیک حکومت مثلاً اسرائیل، خلاصی یک هزبی به روحانیت یک آوانس هایی میدهد، یک وعده هایی میدهد، این را از آن حمایت میکنند، رعی میآورد، بنابراین یک لینک هایی این شکلی به وجود میآید. مردم اسرائیل هم اصولا خیلی هاشون مذهبی هم خیلی هاشون نه همه شون این هم رضی اجتماعی در آن اسرائیل هم خیلی شبیه اینجاست یعنی آدم های کاملا معتقد سکولاریس و این چیزها وجود دارند ولی در ارگان همچنان حکومت حالت دینی دارد خب من ببینید این مسئله اصل فلسفه این که یهودی ها در دنیا هستند و قرار است که رسالتی انجام بدن به نظرم میرسد یک آدم منصفانه خود را به دنیا نگاه بکنه یا به جامعه یهود نگاه کند یک خود رو باید تردید بکنه که آیا این مسئله رسالتی که در دنیا داشتیم برای زهور مسیح تمام نشده اینکه اینجای دنیا هستید در دنیا مسیحی هستید و به وضوع مسیحیت تأثیری بیشتری در دنیا گذاشته و دارد مبلغین مسیحی بیشتر پرشنگ دارد توحید و دیانت در دنیا بودن و هستند مسلمان همجوری یعنی آن دیگر خیلی گمند تو دنیا این که فکر کنند که یک ارتباط های پنهانی و معنویی وجود دارد که اینها دارند همین که دارند مثلا شمبه هاشو رایتو میکنند مثلا این به زهور مسیح کمک میهم خلاصا آخرش بهم که این ارتباطاتی رسیدن و باید برسند دیگر درست است هرچی نگاه میکنیم اینش اصلا نداریم لیکن همین که شمبه یک ادهی مثلا قواعد رایت میکنند این برای ظهور مسیح لازم این بازی جوالدوز حالا شما دیگر خودتان رو خدا بگوییم جامعه ایرانی که خودش را خیلی خیلی مهم میداند در دنیا نگاه کنی که دارند مثلا فکر میکنند که دنیا رو دارند برای ظهور حضرت آماده میکنند این حرفونی واقعا جامعه ایرانی همین حالتو ندارد یک خورده خیلی نه یعنی حالا تخیلی دارد دیگر واقعا ایرانی ها چه دارند به دنیا بدم چه دارند میدهند دنیا چه تأثیر دارد از ایران فرهنگی ما داریم اشاره میدونی در دنیا واقعا مدیریت مدیریت ها رو قرار بکنیم احمایه قبول نمی کنند مدیریت ما رو الان واقعا تأثیر جامعه ایرانی در دنیا چقدر مصبت بوده منفی بوده ازای بینداری میخواهم بگویم به نظر مصفت میرسد این باید ممکن است یکی بگوید آره مصفته من دارم سؤال میکنم ممکن است یک نفر بگوید آره اتفاقا جامعه ایرانی مثلا گفتم که یکی از این جامعه اشتباه رکنم این موقع حضور زن داشتم پازشه میدانم که گفته بود که ما رفته بودیم یک جایی من به مسیحی ها گفتم که یکی شما من کلن کاری به انقلاب ندارم به جامعه شیعی مستقبل در ایران کار دارم که اینها واقعا دارند رسالتی تو دنیا انجام میدهند رسالتی تو چیست چه از ایران دارد سادر میشود به دنیا چه تأثیری دارد میگذارد کسانی که خیلی اعتباداتی این شکلی دارند فکر کنم جوابشون اینی که آره دیگر ما پرچنداری یک چیزی در دنیا هستیم و تأثیر مصبتی گذاشتیم فکر کنم این حرف رو میزنند دیگر مثلا حالا مخصوصا ایران بعد از انقلاب رو پرچندار یک جور دیانت در دنیا میدانند نمیدانم برای نظر من این مهم است که در مورد این نصاله هم مثل این که یک سوال تو زمینتون باشد فکر بکنید که واقعا ما در همان توجیهات شبیه توجیهات یهودی ها نیفتاده باشیم که مثلا یک رسالتی برای خودمان قائل باشیم ولی همهلن هیچ چیزی از به نظر میآید مثلا در مخالفت با این واقعا ما به دیانت و مثلا توهید و اینها که دنیا خیلی هر فی نزدیم اول که آمد انقلابی دو شو دیگر در سالهای قبلش اینقدر شیعه محطوفه به درگیری های داخلی با سنی و این بر آن ورها هست که اصولا خیلی تأثیرات مثلا چه میدانم دلوبال توحید و این حرفاتی دنیا هیچوقت نداشته حالا در نهای اخیر خیلی این شکلی نبود و بیشتر هم دعواهای فرقه داخلی رو پیگیری کردن بگذاریم برقرار این هم یک نقطه دارم سعی میکنم میگویم هرچی در مورد یهودی ها شما بخص بکنید مشابهی در خود ما هم دارد ما ببینیم که اگر ادعاهای گنده ای در مورد خودمان میکنیم یک خود
از دقیقهٔ ۹۶:۲۶ تا ۹۸:۱۲ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیادهسازی وجود نداشت.