→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۲۳ · یهودیت

یهودیت - جلسه ۲۳

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

فهرست موضوعات

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الأَنۡعَامِ، ۱۴۵)

قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍۢ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًۭا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍۢ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

عربی

بگو: «در آنچه به من وحى شده است، بر خورنده‌اى كه آن را مى‌خورد هيچ حرامى نمى‌يابم، مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليدند. يا [قربانيى كه‌] از روى نافرمانى، [به هنگام ذبح‌] نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس كسى كه بدون سركشى و زياده‌خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد، قطعاً پروردگار تو آمرزنده مهربان است.

ترجمه فارسی فولادوند
آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الأَنۡعَامِ، ۱۴۹)

قُلْ فَلِلَّهِ ٱلْحُجَّةُ ٱلْبَٰلِغَةُ ۖ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ

بگو: «برهان رسا ويژه خداست، و اگر [خدا] مى‌خواست قطعاً همه شما را هدايت مى‌كرد.»

دو مسئله و استناد به المیزان

جلسه را با بحث دارم درباره دو مسئله خاصی که در مورد استناد من به یک چیزی در المیزان مطرح شد شروع بکنم، این رو حلش بکنیم. من همان‌طوری که آقای علیمی گفتن، بیش از یک بار یک نکته را ارجاع دادن به المیزان که یک ابهام‌هایی در ارجاع من وجود داشته که ایشان تذکر دادن. من می‌خوام سعی کنم که بگویم آن قسمتی از المیزان که مربوط به این موضوع هست را بخوانم برای شما، این که چه مقدار ارجاع من درست بوده و چه مقدار غلط بوده رو لااقل حلش بکنیم.

نقطه‌ای که من ارجاع می‌دادم به المیزان این بود که تو قرآن با صراحت زیاد وقتی که حرف از حلال و حرام خوردنی‌ها هست مطرح شده، نه یک بار، چندین بار. و یک بارش محسوساً دیگر با یک وجهی که سریع‌تر می‌توانم تکنیکش کنم، امکان گفتنش نیست که فقط تنها چیزی که حرامه در بین خوردنی‌ها گوشت خوک و خون و مردار باشد. مثلاً آیه این است که

یعنی بگو که نمی‌یابم در آنچه به من وحی شده چیزی که تحریم شده باشد بر خورنده‌ای، مگر اینکه مردار باشد یا خون ریخته شده یا گوشت خوک که این رجس است.

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الأَنۡعَامِ، ۱۴۵)

قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍۢ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًۭا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍۢ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

عربی

بگو: «در آنچه به من وحى شده است، بر خورنده‌اى كه آن را مى‌خورد هيچ حرامى نمى‌يابم، مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليدند. يا [قربانيى كه‌] از روى نافرمانى، [به هنگام ذبح‌] نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس كسى كه بدون سركشى و زياده‌خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد، قطعاً پروردگار تو آمرزنده مهربان است.

ترجمه فارسی فولادوند

و می‌گوید که چیزی که برای غیر خدا مثلاً تقدیم غیر خدا شده باشد، حالا این جزو موارد است. یعنی حرف از حلال و حرام خوردنی‌هاست به این معنا که چه چیزی را می‌شه خورد، چه چیزی رو نمی‌شه خورد. مردار را نمی‌شود خورد، یعنی حیوانی که خودش مرده باشد، خفه شده باشد. جزئیاتش در سوره مائده آمده که مثلاً فرض کنید نحوه شکار کردن مهم است. به هر حال یک غایده‌ای دارد که یک چیزی که زباله شده یا برای مردار حساب نمی‌شود، طوری خشک شده که مردار حساب نمی‌شود. گوشت خوک که بین حیوانات هست، خوب کلن حرامه و خون خوردن خون هم حرامه که این صراحت این آیه و آیات دیگری هم که همیشه وقتی که حرف از خوردنی‌ها هست با «إنما» شروع می‌شود، این که جز این نیست که مثلاً فقط این‌ها حرامه و همین سه چیز همیشه ذکر می‌شود.

تفصیل این که مثلاً مردار چیست در سوره مائده آمده، چیزی اضافه نشده به این تحریم. در سوره مائده بعضی‌ها می‌گویند که سوره مائده مثلاً مفصل‌تر بیان کرده ولی این‌جوری نیست که چیزی گفته باشد که در این سطح مقبول نباشد. من به این آیه اشاره می‌کردم به عنوان این که در قرآن یک چنین چیزی هست و اشاره می‌کردم به المیزان که در المیزان هم در بحث روایی زیر این آیه آمده که روایات معتبری هم وجود ندارد که گوشت‌های دیگه‌ای مثلاً حرام باشند.

من می‌خواهم متن المیزان این قسمت را بخوانم که دقیقاً چیزی که تفسیر المیزان می‌گوید چیست و اشکالی که حرف من داشته کجا بوده. یعنی چیزی که تو ذهن من مونده بود این است که واقعاً حرام می‌خونم اینجا نیست. حالا این که استنادی که می‌خواستم بکنم درست است یا غلط است یا خودم در موردِ آن بخواهم توضیح بدم، می‌خواهم یک تیکه از المیزان را بخوانم که فکر می‌کنم خیلی طولانی باشد.

در این باره اخبار دیگری در تفسیر آیه‌ای از حوریث از امام صادق روایت شده که شخصی از آن جناب از مرخ‌های وحشی و گوشت‌خوار سوال کرد و در سوال از خارپشت و خفاش و درازگوش و قاطر و اسمیز و اسمورد سوال کرد که این‌ها حلال هستند یا حرام؟ حضرت فرمود غیر از آن چه که...

خداوند در قرآن حرام فرموده است؛ هیچ حیوان دیگری حرام نیست. یعنی هیچ‌کدام این‌ها حرام نیستند، چون ایشان در قرآن ذکر نشده‌اند. اگر رسول خدا در روز جنگ شیبر از خوردن گوشت درازگوش نهی فرمود، از این جهت نبود که گوشت درازگوش حرام است، بلکه غرض آن حضرت این بود که اگر در میان مردم خوردن گوشت این حیوان متداول شود، بیم آن می‌رود که نسل این حیوان منقرض گردد. وگرنه حرام همان است که در آیه ذکر شده است.

برونی این روایت به صراحت دارد می‌گوید که هیچ چیز، حیوانات دیگر که اسم می‌بری، حتی اگر رسول خدا در جایی موردی گفته باشد که چیزی را نخورید، آن‌ها جز محرمات نیستند. محرمات همانی هستند که در این آیه ذکر شده‌اند؛ همین هفت مورد. یا بهتر بگوییم هفت مقوله. برای اینکه مثلاً فرض کنید قسمت مربوط به موردارش برای خودش احکامی دارد؛ چه چیزی موردار حساب می‌شود؟ مثلاً فرض کنید شما حق ندارید حیوانی را در موقع احرام بکشید. بنابراین اگر این حیوان حرام است، چیزی هم که کشتید، مثلاً به‌نوعی خوردنش هم ممکن است برای شما حرام باشد. خارج از این مقولات نیست. یعنی این‌طور نیست که حیوان جدیدی باشد که غیر از مثلاً فرض کنید خوک تحریم شده باشد. حالا تحریم‌های دیگری هست که تو این مقولات نمی‌آید.

بعد علامه طباطبایی می‌گوید در این باره اخبار دیگری از امام باقر و امام صادق نیز روایت شده و در پاره‌ای از آن‌ها دارد که حرام همان است که خداوند در کتاب خود تحریم نموده، ولیکن چون عرب قبل از اسلام گوشت بسیاری از حیوانات دیگر را نمی‌خوردند، ما آل محمد هم آن‌ها را نمی‌خوریم. و در اینکه آن حیوانات کدامند، روایت زیادی وارد شده است. بنابراین این چیزهایی که در روایات هست، طبق این نقلی که علامه طباطبایی دارد می‌کند، مثلاً حرام بودن یک حیوان از دین نیست، بلکه حرام بودن به یک معنایی از نظر این است که عده‌ای رعایت بعضی از چیزهایی که در پیوند جامعه عرب انجام می‌شده را کرده‌اند؛ بعضی از حیوانات را نخورده‌اند. این که حیوانات کدام‌اند، روایات زیادی وارد شده است.

بعضی از آن‌ها حیوانات وحشی دارای دندان مرخای، دارای چنگال و غیره‌اند. اسم موردی‌شان شدید است در روایت اهل سنت هم وقتی از همین قرار است و چون مورد بخص مسئله فقهی است، لذا آن را دنبال نکردید. تنها این جهت را خاطر می‌شان می‌سازیم که وقتی مسلم شد که غیر از آن چه در قرآن حرام شده، نیز محرماتی هست؛ یعنی چیزهایی که اعمه خودشان به معنایی تحریم کردن‌های به هر عنوان، مثلاً فرض کنید اعمه این کار را نمی‌کردن به دلیل این که عرب نمی‌کردن یا حالا به هر دلیل می‌دهید. می‌گوید چون وقتی که این ثابت شد باید دانست که محرمات دیگر چیزهایی است که رسول خدا از جهت خباثتی که دارم‌ها می‌دیده تحریم فرموده و خداوند هم تحریم آن جانب را امضا نموده و بعد آیه‌ای می‌آورد که مثلاً وقتی رسول خدا کاری نکرد، شما نکنید و این حرف‌ها. خب بنابراین علامه توا توایی دارد اینجا می‌گه که دلاخره روایاتی که هستند که اهمه گفتن که چیزهایی را که عرب نمی‌خورده ما نمی‌خوریم و بعد یک جایی اسم بردن که چیزهایی رو نمی‌خورند. این هم جز احکامی شرح خواب نمی‌شود در روغه، بخشی از فقه که از سنت دارد می‌آید بدون اینکه از قرآن آمده باشد. نظر همان طوری که آقای علمی می‌گفت، نظر علامی تبا تبایی این است که به خیر آن روایات اگر درستن، روایاتی هستند که چیزهایی دارند به مردم می‌گویند که نخوریدید. این نمونه یک موردیه که سنتی چیزی دارد به کتاب اضافه می‌کند. حرف عینه نیست که آن چیزهای دیگری که دارند اسم دارند جز محرمات به آن معناییه که آن سه چیز حرام شدن، ولی مثلاً مثل این که ترجیحاً یک چیزی را نمی‌کنند. شاید بهتر کلمه حرام را در موردشون به کار نبرید. مثلاً گاه اوقات علما می‌گویند احتیاط واجب این است که این را نخورید. احتیاط واجب این است که نخورید، یعنی که نخورید دیگر. شما وقتی یک صقیح می‌گه احتیاط واجب این است که یک چیزی را نخورید، شما اگر مقلد این آدم هستید نباید بخورید، ولی واجب حرام و حلال رو برای همچیزی به کار نمی‌برن فوقه‌ها. ولی نظرشونی که یک کار را نکنید بگیرون. حالا اینجا همین‌طور نشان داد. شما یک جوری علامه تبا تبایی دارو بحث می‌کنه که واجب حرام را برای این حیوانات اضافه به کار نبرید، ولی رعایت بکنید و این رو نخورید. فکر می‌کنم نظر فقهی که داره‌شون می‌دهد این است: حید می‌کنید که همان طوری که امام جعفر صادق مثلاً گفتن که این‌ها جزوی حرام‌ها همان مواردی هستند که در قرآن ذکر شدند، چیزی دیگر حرام نیست. این را قبول داریم ولی حکم فقهی هم در این حال داریم که بعض چیزهای دیگر آمین می‌کنید. و در مجموع بیان هم می‌گوید که زیره‌ی آیه نرد کرده که پادشان بنی اسرائیل را رسپ چنین بود تو فقرهای خود را از خوردن گوشت مر و پی نه می‌کردند و چون چنین ظلمی را بر فقرهای خود روا می‌داشتند، خداوند آن را بر همه آنان تحریم نمود. در قرآن یک جایی ذکر شده که به دلیل تخلفاتی که بنی اسرائیل کردن، چیزهای اضافه‌ای را برای ایشان حرام کردیم. یعنی کلن این خیلی آید مهمی را نیزار من که نشان می‌دهد که احکام وابسته است به آدم‌هایی که دارد برای ایشان رزق می‌شود. یعنی هر چقدر که بیشتر آدم‌ها انگار...

سرگوش‌شون می‌جنبه و میل به گناه دارند. دایره حلال‌ها برای ایشان تنگ‌تر می‌شود، برای اینکه حالت تعدیب دارد دیگر. و در بنی‌اسرائیل سخت‌گیری‌هایی که وجود داشت، از در شریعت و احکام‌شون سخت‌تر بود نسبت به مثلاً احکامی که در اسلام هست. نتیجه این است که خب بنی‌اسرائیل حالا به دلیل شرایط تاریخی، اجتماعی، حالا هر چه که هست، کنترل‌شون روی خودشان کمتر بود و بیشتر انگار میل به تخلف داشتن. گاهی کارهایی می‌کردند و احکام سخت برای ایشان نازک می‌شد. نمونه‌ش که خیلی در قرآن سریعه، ماجرای زفت کردن آن گاوه است که اولش حکم خیلی ساده بود، یک همچین‌طور که هی سؤال می‌کنند و هی کنش‌کاری می‌کنند، هی در واقع میل به انجام ندادن دارند، هی حکم سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود تو شرع‌شون. اصولاً چنین اتفاقی رفته اینجا که در واقع این روایت دارد مورد خاص را می‌گوید که مثلاً گوشت مرغ حرام شده برای خاطر اینکه این‌ها یک سلطنتی داشتن که مرغ را برای فقراشون یک جوری تحریم کردن، بعد مجازاتش این بود که برای خود، برای کل‌شون حرام ایدم شد.

و در جای دیگر هم روایت از امام صادقه هست که در پاسه و کسی که معنای جمعه فلیلله الهوجت البالغه خب این دیگر محروف نیمان جونه است. من چیزی که اشتباهی که در نقلم از المیزان می‌کردم یکی این بود که این روایت می‌گوید که آن چیزهای اضافه از سنت جامعه عرب می‌آید، در حالی که من تو ذهنم مونده بود که از تورات مثلاً دو بار سه بار که ارجاع دادن به این قسمت المیزان، گفتم که تو المیزان این شکلیه که مثلاً یک بخشی از محرمات که غیر از آن‌هایی است که در قرآن هست، منشه‌ش احکام تورات است، در حالی که این چیزی که اینجا نوشته از قول امام جعفر صادقی این است که از سنت عرب می‌آید نه از تورات.

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الأَنۡعَامِ، ۱۴۹)

قُلْ فَلِلَّهِ ٱلْحُجَّةُ ٱلْبَٰلِغَةُ ۖ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ

عربی

بگو: «برهان رسا ويژه خداست، و اگر [خدا] مى‌خواست قطعاً همه شما را هدايت مى‌كرد.»

ترجمه فارسی فولادوند

و نکته دیگر این که من این‌جوری تو ذهنم مونده بود که علامه طباطبایی یک جوری حکم فقهی که تلویحاً دارد می‌گه که یعنی از این چیزها چیزی حرام نیست، در حالی که با صراحت علامه طباطبایی نقل می‌کنه که خودش در واقع نظر فقهیش این است که چون یک چیزهایی را به هر حال ائمه اسم بردن و ما می‌دونیم در سنت ذکر شده، حالا به هر دلیلی آنها رو هم نباید بخورید، ولی اینکه حالا نظرش این باشد که این‌ها به آن معنایی که آن سه چیز حرامن، حرام نیستند، مثل همان روایتی که امام جعفر صادق دارد از او نقل میشود، حرام همونان، ولی یک چیزهای دیگر هم هست که ما نمی‌خوایم به هر حال حکم فقهی رو ایشان سائب می‌دونیم که آن روایات رو برشی بکنیم ببینیم که این چیزهای دیگر رو خودشان نمی‌خوردن که ما هم نخوریم.

من ارجاعی که می‌دادم از این جهت بود که برحال در قرآن حرام همین است و هیچ چیز دیگر در قرآن تحریم نشده و تحریم‌ها در واقع خیلی منشه روایتی روشنی ندارند. و اینجا در واقع این متن المیزان این معنی را نمی‌شه از آن برداشت کرد که روایات روشنی وجود ندارد، بلکه روایات و معنی اینکه حرام ذکر کرده باشند چیزی رو وجود ندارد، بلکه بر اثر چیزهای ذکر شده در روایات دائماً نمی‌خواهد. فکر می‌کنم برای این نمونه جالبی از یک چیزی که در قرآن ختمیه چیزه و در سنت چیزهایی حالا اضافه بر آن چیزی که...

در قرآن آمده ذکر شده و این‌که حالا این چیزهایی اضافه از سنت عرب آمده باشد یا از تورات آمده باشد، خیلی این قسمتش فرق نمی‌کند. یعنی شاید یکی از تورات آمده بود، یک خود بهتر هم بود تا این‌که از در سنت عرب آمده باشد. چون یک نفر می‌تواند حالا استدلال بکند که خب اگر طبق همین روایات محرمات همون‌هایی هستند که در قرآن ذکر شده و امم صراحتن همین را دارند می‌گویند که فقط همون‌ها حرامه و چیز‌هایی را بنا بر رعایت مثلاً سنت جامعه خودشان انجام می‌دهند. خب این به ما ممکن است سرایت نکند. یعنی یک جامعه دیگر اگر وجود داشته باشد که در آن تحریم‌های این شکلی وجود ندارد، لزومن یک نفر نتونه استنتاج بکنه که اگر آن روایت درست باشد که امام جعفر صادق علت تحریم‌ها را یک جور در واقع همه‌هنگی با سنت جامعه خودشان قلم داد کردن. خب می‌شیند که خوده رو وارد کرد که تو جامعه دیگر لزومن نباید از آن تحریم‌ها استفاده کرد. به هر حال روایت‌ها در همه‌هنگی با آن آیه قرآن صراحت دارند که چیزی به غیر از آن ستا چیزی که در قرآن هست حرام است. من نمی‌دانم اگر سوالی هست بیشتر بحث بکنیم.

من یک نقل قولی می‌کردم که یک خود تو ذهنم بد می‌آمد بود و آقای عدیمی تذکر داد و امیل داشتن که این اصلاح بشود. یعنی این‌که اینم مطمئن خوندم، چیزی که در علمیزان آمده این به نوعی مطمئن خوندم تعیید می‌کند که فقط همان سه چیز حرامه و ایمان را همین تأکید دارند. ولی روایاتی وجود دارد و علامه طباطبایی هم قبول دارد که شان روایاتی وجود دارد بعض چیزهای دیگر را نفی کرده، یعنی احکام فقید رو در مورد تحریم‌ها بس می‌دن به یک مجموع چیزهای دیگری که تو روایت سکوت شده. خب اگر سوالی نیست می‌توانیم بریم دیگر.

روشن‌تر شدن بهترین کاری که می‌تونستم بکنم این است این مصاحبه در کلاس بخوانم که اگر اشتباهیتون نقلش کردم اینجور روشن بشود. بفرمایید این استقلالی که می‌دانند، این‌که مثلاً خدایی کار کرده، مثلاً خود شما همان کار را بکنید، مثلاً خود می‌دانند از اینکه با آن امانت و از این اشتباهی که پیشش کرده آن‌ها ترکیب کرده، شاید این یک تنها با دلشتر باشد.

ببینید من بارها این مسئله را فکر می‌کنم به مناسبت‌های مختلف گفتم که کلن من شخصا خواهم قبول داشت که مرجع تصمیم‌گیری‌مون برای احکام تا حدود زیاد سنت است. یعنی جزئیات احکام تو قرآن نمی‌آید و سنت به نوعی مرجعیه که ما به آن رجوع می‌کنیم که ببینیم که چه کار باید بکنیم، چه حلاله، چه حرامه. بسته احکام در سنت انجام گرفته. فکر می‌کنم آره باید بخورد تناقض اگر وجود داشته باشد. من همیشه این موضع بوده که نسخ شدن یک چیزی در قرآن تا اصول سنت خیلی سخت می‌رود. باید بخورد کردیم. ما روایات متعدد داریم که می‌گویند اگر یک روایتی برای شما شد که مخالف قرآن بود بزنیدش. مثلاً به دیواره خیلی باید روایت محکم باشد تا شما بپذیرید که یک چیزی که در کتاب هست نفوذ بشود. مثلاً فرض کنید به وضوح حکم رجم در قرآن نیست بلکه یک جوری خلافش هست. حالا اگر کسی می‌خواهد ثابت بکند که در احکام فقهی اسلام رجم وجود دارد خیلی باید سند قوی و متواتر و محکمی داشته باشد. همین.

سقایتِ حاجیان و آیهٔ توبه

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ التَّوۡبَةِ، ۱۹)

۞ أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ ٱلْحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَجَٰهَدَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ لَا يَسْتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ

آيا سيراب ساختن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند [كار] كسى پنداشته‌ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى‌كند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند، و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد.

طوری نمی‌دانم بگویم که یک جایی به نظر می‌آید در زمان حضرت علی رجمی انجام گرفته؛ این ملاک برای اینکه یک چیزی مخالف قرآن را شما تصفیه بکنید نمی‌شود. خیلی باید سخت‌گیری را به‌کار بُرد. اینجا هم به نظر من موضوع همین است؛ در واقع یعنی قرآن خیلی صراحت دارد با اینکه چه چیزهایی حرام است و چه چیزهایی حلال است. و حالا اگر روایاتی وجود دارد، می‌خواهد شما در واقع اینجا مثل نصف کردن می‌ماند؛ برای اینکه این شکلی نیست که قرآن باز گذاشته باشد؛ مثلاً بسته می‌گوید فقط همین سه چیز حرام است و دیگر از این واقعاً این جمله که تو سوره انعام هست، من فکر می‌کنم از این واضح‌تر نمی‌شود حرف زد که دیگر هیچ جای قرآن شِبهه ندارد که هیچ چیز دیگر حرام نیست. می‌گوید بگو که من هیچ چیزی را جز این‌ها حرام نمی‌دانم. حالا ممکن است ای که بگوییم فقط حالا یک خود انما، نمی‌دانم، از این عُدوی ممکن است یک جورهای دیگر هم استعمال شود، ولی این عبارت که بگو که هیچ چیزی نمی‌دانم در شر، در چیزی که به این وحی می‌شود که تحریم شده باشد به غیر از این سه تا بگوییم، خیلی صراحت دارد که فقط همین سه تا چیز حرام است. و حالا اگر روایاتی هم وجود دارد که فقط همین سه تا چیز حرام است و چیزهای دیگری که ما نمی‌خوریم برای مثلاً رعایت سنت‌های اجتماعی است، خب این یک خورده به حال کار مشکل می‌کند برای اینکه شما حرام‌های هم‌عرض این سه تا حرام به وجود بیاورید در فکر. ولی اینکه احتیاطاً بعضی چیزها را بگویند نفراید، فکر می‌کنم می‌شود. دیگر مثلاً خودم شخصاً که این حرف را دارم می‌زنم، هیچ چیزی که معمولاً می‌گویند نفراید نمی‌خورم. می‌خواهم بگویم یعنی خود من واقعاً یک جوری اعتقادم این است که همین سه تا چیز حرام است، ولی ریسک نمی‌کنم که اگر یک چیزی در فقه حرام شده تحت عنوان کلمه حرام هم برایش به کار می‌برند، ممکن است از دید من واجب حرام برای چیزی غیر از این صفات درست نباشد. ولی حالا به هر دلیل چیز نداریم؛ ما خیلی همچنین در مزیغ هم نیستیم بگوییم آقا بخوریم. مثلاً من فکر می‌کنم روایات هم طبق همین مطلبی که اینجا هست صراحت دارد که چیز دیگری حرام نیست. و آن چیزهای دیگری که در روایات ذکر شده از نوع تحریم به معنای حرمت قرآن قائل نشده است. یعنی روایات هم نمی‌گوید که چیز دیگری غیر از این سه تا حرام است، بلکه حالا چیزهایی در روایات هست. اولاً به نظر من روایات باید خیلی محکم باشند، چون یک جودی دارد، یک تفسری دارد، یک حکم قطعی قرآن داریم قائل می‌شویم. و بعد هم اینکه باید در واقع فکر کنم از خود آن آیات این‌جوری نتیجه بگیریم که این‌ها یک حالت احتیاطاً نخوردن دارد. شاید واقعاً بشود این بحث را کرد که در بعضی از جوامع اگر سنتی هست که یک چیز را می‌خورند، خب چون قرآن تحریم نکرده، بگذارید آن‌ها بخورند. در بین جامعه مثلاً فرض کنید خوردن یک چیزی ممکن است خیلی مستهجن باشد. حالا آدم برود الا بله بگیرد، خب این چون حرام نیست من می‌خورم. این را منظورمان کمیده؛ نه ممکن است در جامعه کنند کارهای عجیب و غریب کردن خیلی شایسته نباشد. گاهی می‌گویند که اگر فرامکار بکنی موجب وحن مثلاً نمی‌دانم اسلام می‌شود؛ ممکن است شما موقتا بگیرید که در...

این جامعه من این کار را نمی‌کنم یا فرامکار رو لاغل اظهار نمی‌کنم که انجام می‌دن شاهد و مثلا در راقب شاهد این مدد هستند که سه چیز بیشتر در قرآن و در احکام شرح حرام نیست به آن معنای تحریم کنید ولی در این حال خلال نظر علامت هوایی این است که روایاتی که وجود دارد باید در موضوعش بحث کرد و یک چیزهایی ذکر شده که آنها رو ما نباید بخوریم تنها این نبایدش از نوع آن نباید مثلا کلمه احتیاط بگذاریم یک چیز دیگر. خب این حل دیگر آن برای من یک چیزی نقل کرده بودم که اینم خوندم حرف اختباس از تورات اصلاً نیست. یک نکته‌ای که من می‌گفتم اینجا حرف از اختباس از سنت عربه یعنی سنت آن جامعه هست که اینجاش کلی فرق نمی‌کند به هر حال این که این از یک جای منشایی غیر از منشای احکام و معنی واقعی کلمه دارد ولی این که علامه تبا تبایی نظرش چیست؟

علامه تبایی نظرش این است که همین احکامی که در فقه هست، با استفاده از روایات به دست آمده‌اند. این‌طور نیست که قبول نداشته باشد که این‌ها... من شخصاً این قسمتی که علامه تبایی نظرش چیست، برای خودم مهم نبوده. اگر نقل می‌کردم، این قسمت اصلی نقلم نبوده. من بیشتر روی روایتی که از امام جعفر صادق اینجا هست، آن نقل در ذهنم مانده بود که صراحتاً دارد می‌گوید که حرام هم این‌ها است و بقیه چیزها از جای دیگری آمده، نه از خیلی احکام مثلاً الهی که در اسلام هست.

بازگشت به ظهورِ مسیح در یهودیت

خب، برگردیم به بحث در مورد اعتقادات یهودی‌ها. من جلسه گذشته که خیلی از آن گذشته و سه جلسه باز دوباره تحتیل شد، رسیده بودم به بحث مربوط به ظهور مسیح در اعتقادات یهودی‌ها و یک خود را در این مورد بحث کردم. الان می‌خواهم کلیات دیگری در مورد این نوع اعتقادات یهودی‌ها و اصرارشان به یهودی ماندن و دلایلشان در واقع مطرح بکنم.

گمان می‌کنم مقدمه دیگری دارم که دو تا چیز دارد در ذهن من. دو تا موضوع وقتی که به یهودیت فکر می‌کنم شاید کنار آمدیم، دو تا جذابیت دارد این موضوع که خودم متعلق می‌کنم یا میل دارم در موردش بحث بکنم. یکی این که انگار در ذهن خودم در واقع یک جوری کلنجار می‌روم با یک آدم یهودی که فکر می‌کنم چگونه می‌شود یک یهودی را قانع کرد که دست از اعتقادات یهودی خودش بردارد. شما اگر با یک یهودی مواجه شوید، چه حرفی برای آن گفتن دارید که متوجهش بکنیم که دارد اشتباه می‌کند؟ یعنی ماندنش به سنت‌های یهودی کار درستی نیست؟ در واقع یک یهودی را شما چگونه می‌توانید قانع بکنید که با دو تا دین بزرگ الهی بعد از یهودیت ظهور کرده و شما یک جورایی عقب‌مانده‌اید از تاریخ انبیا و مانده‌اید در یک مرحله از تاریخ نبوت که به زورتان احکام جدیدی آمده. اتفاقاً احکام جدیدی که آمده ساده‌تر شده، بنابراین از نظر دنیایی هم به نفع آن‌هاست که از شریعت خودشان به شریعت‌های جدید بپیوندند.

من جلسه قبل گفتم که یکی از نکات حساس بحث این است که یهودی‌ها نفع از گرفتنی که حضرت مسیح ظهور کرده و آن شخصی که عیسی بن مریم است که ظهور کرد، همان مسیح به معنایی که به آن‌ها وعده داده شده بوده. برای همین که به یهودیت ماندند، عامل اصلی انحرافشان این است که دین جدید را، دین مسیح را نپذیرفتند و بلکه مخالفت شدید با مسیح کردند، تلاش کردند که از مسیح و از دین ببرند و بی‌نهایت این قسمت از تاریخ قوم یهود عبرت‌انگیز است برای همه آدم‌هایی که متدین هستند که بترسند از اینکه یک چنین بلایی سرشان بیاید. یعنی قومی که حالا به نوعی قوم برگزیده است برای اعلام توحید و یکتاپرستی در دنیا آموزش دیده، درست در نقطه مقابل دعوت الهی قرار می‌گیرد. بیشتر از هر قوم و قبیله و آیین دیگر، یهودی‌ها هستند که جلوی حضور مسیح مثلاً وای می‌ایستند، توتهه می‌کنند. یک جورایی خیلی فکر تاریخی خیلی وحشتناک که آدم باید احتمال بدهد که چنین بلایی ممکن است سر خودش بیاید.

و این آن جنبه دوم علاقه من به مسیر یهودیت است. جنبه اولش این است که دوست دارم که مثلاً در ذهن خودم در واقع این کلنجار هست که چگونه یک یهودی را می‌شود...

قانع شده که دارد اشتباه می‌کند. دلایلش برای یهودی بودنش کافی نیست. و دلیل دوم علاقه من به یهودیت و این بحث‌هایی که اینجا دارم، این است که دین یهود یک جور دوچاری انحرافاتی شده که همه ادیان، بلکه بیشتر از همه ادیان، همه ایدئولوژی‌ها یک جوری در معرض چنین انحرافاتی هستند. و خیلی به نظر من خوب است که آدم وقتی که نظر تاریخی نحوه انحراف یک تفکر آیینی را می‌بینه، متوجه این باشد که این انحرافات چگونه به وجود آمده، منشأش چه بوده. و در واقع یک جوری سعی بکند که چک کند ببیند که تو آیین خودش، در اعتقادات خودش، یک چنین انحرافاتی به وجود نیومده باشد یا به وجود نیومده. من احساسم این است که هر دوتای این در واقع دلایل علاقه من به یهودیت یک جوری ریشه قرآنی دارند. یعنی شما تو قرآن هم یک سری آیات محاجه با اهل کتاب می‌بینید در جهت این که قانع‌شون بکند که دارند اشتباه می‌کنند. و هم از طرف دیگر به شدت، شدیدتر از این گرایش اول تو قرآن، این حالت عبرت‌انگیز بودن سرنوشت اهل کتاب مخصوصاً بنی اسرائیل هست. یعنی به طور مداوم تو قرآن شاهد ارجاع تاریخ بنی اسرائیل هستیم، در این که ما ببینیم که این‌ها چگونه، چه انحرافاتی درشون به وجود آمد، چرا به وجود آمد، به کجا رسیدن. کلاً تو قرآن حجم قابل ملاحظه‌ای بحث با اهل کتاب وجود دارد. و من فکر می‌کنم که برای درک کردن آن بحث‌ها خوب است که آدم یک مداد اهل کتاب در واقع حساس باشد، متعلایه کرده باشد، بفهمه که بعضی از آن استدلال‌ها چه هستند، چه را هدف گرفتن و چه چیزی رو دارند سعی می‌کنن که ثابت بکنند، چجور انحرافی رو در واقع روش دارند انگشت می‌ذارن. من کلاً بحث‌هایی که در مورد یهودیت دارم، که شما مثلاً اسم بحث‌ها را گذاشتین «یهودیت در قرآن»، این است که یک خورده در واقع یک راهی باز بشود برای این که بعضی از سوره‌ها، بعضی از آیه‌های قرآن که بحث با اهل کتاب هست و محسوساً در اوائل قرآن، شما در مثلاً یک چهارم اول قرآن می‌توانید ببینید موضوع اصلی هستند همین. یعنی در سوره بقره که یک جوری در واقع مسئله اعلام دین جدید هست، به هر حال روی صحبت اول با بنی اسرائیله. بعداً تاریخ‌شون ذکر می‌شود، انحرافات‌شون ذکر می‌شود، بعداً حرف از دین و آیین و شریعت جدید به میان می‌آید. در سوره آل عمران هم که در مدتش بحث کردیم همین‌جوریه. ما هم که قرار بحث بکنیم، باز همینطوره. کلاً در یک چهارم اول قرآن مسئله شریعت جدیدی که داریم می‌آید و بحث با اهل کتاب شاید این هم موضوع‌های اصلی هستند که حجم بیشتری را به خودشان اختصاص دادن. هنگام جلسه گذشته مخصوصاً محضی رسیدیم به مسئله ظهور مسیح. احساس‌ام این بود که به طور احساسی در شیعیان خیلی قسمت از تاریخ بنی اسرائیل و قوم یهود عبرت‌انگیزه. که این‌ها در واقع، شما اگر بخواید بگویید یهودیت، یهودی‌ها و بنی اسرائیل چه کار خطای بزرگی کردن و کجا تاریخ‌شون دیگر آن مرحله نهایی انحراف‌شونه، نپذیرفتن مسیحه و این که عمل‌ش چه بوده خیلی مهم است. این که ما در وضعیت خیلی مشابه شیعیان، در وضعیت خیلی مشابه با یهودی‌ها هستیم، از این نظر که در حال...

انتظار ظهور، مثلاً فرض امام زمان خودشان هستند و خیلی خیلی شباهت وجود دارد بین فضای که الان شما می‌بینید بین شیعیان هست با فضایی که بین یهودی‌ها بوده و هست. من فکر می‌کنم جلسه قبل تأکید کردم که شاید برای بعضی باور کردن این نباشد، ولی الان که شاید یک مقدار بشود گفت که فضای جامعه ما در مسئله انتظار، نمی‌دانم ظهور و این‌ها به حالت افرادی کشیده شده؛ یعنی این اعتقاد بیشتر از اعتقاد به توحید و معاد و این‌ها. شما در تبلیغات دینی انگار می‌بینید که روش تأکید دارد می‌شود و خب می‌توانیم قطعاً حالت انحرافی دارد. اعتقاد اصلی مسلمان و یهودی‌ها اعتقاد به خدا و معاد و پیامبر و قرآن و همه این‌ها هست. حالا یک اعتقاد دیگری هم وجود دارد که مثلاً امام زمان ظهور می‌کند. همان‌طور که در موضوع یهودی‌ها اصل اعتقادات، خب معلوم است دیگر اصول اعتقاداتیش هست، خیلی چیزها هست؛ اعتقاد به شریعت و همه این‌ها هست و از جمله این که به ایشان وعده داده شده که مسیح ظهور می‌کند. من قبلاً تأکید کردم که آنها فضای همین الان هم که جامعه ما در حالت افراطیه، باز به اندازه یهودی‌ها آن حالت انتظار و این‌ها شاید وجود ندارد. برای یهودی‌ها انتظار ظهور مسیح همراه شده با یک انتظاری که انتظار بازگشت به سرزمین مقدس و احیای معبد و این حرف‌ها هست که برای این صهیونیسم هم در واقع از در دل این انتظار و اعتقاد دینی به بازگشت به ظهور مسیح و بازگشت به سرزمین مقدس در واقع درآمده. و علت این که می‌بینید بعضی از علمای یهود زده صهیونیست‌ترین آدم‌های دنیا هستند، احتمالاً دیدید دیگر در تمام دنیا یک عقلیتی از علمای یهود وجود دارند که به شدت فعالیت‌های ضد اسرائیلی و ضد صهیونیستی می‌کنند که کاملاً دلایل دینی دارد. آن‌ها معتقدند که تا مسیح ظهور نکند بازگشته به صهیون، مثلاً معنی ندارد این که ما پیش‌دستی داریم می‌کنیم و خودمان مثلاً با ساخت و پاخت کردن با دولت انگلستان و آمریکا و این‌ها داریم دولت اسرائیلی تشکیل می‌دهیم. خلاف دین یهود می‌دانند این را. معتقدند که ما انتظار باید داشته باشیم که مسیح بیاید و وقتی مسیح آمد مثلاً یک چنین اتفاق‌هایی بیفتد، نه این که خودمان این اختلاف‌ها این‌جوری. بین شیعیان هم هست که خلاصه‌اش این است که باید خودمان پیش‌دستی بکنیم، حکومت تشکیل بدیم یا مثلاً سب کنیم که یک در شیعه‌هایی معتقدند که باید سب کنیم تا امام زمان ظهور کند بعداً مثلاً یک حکومت تشکیل بشود. برنامه این رسمیت‌های بحث‌های نمود یهودیت خیلی مرد تو صهیونیان نیست و خیلی مرد تو شیعه‌هایی نیست. من شاید در همین یک خورده بیشتر از رسمیت‌های دیگر هم مهم است برای خاطر این که این منشأ اصلی است در واقع انحراف تاریخ یهود، نپذیرفتن و نشناختن مسیح و از طرف دیگر به ما واقعاً یک جوری ارتباط خاص هم پیدا می‌کند. من سعی کردم برای این حال خیلی گذاشته خیلی مختصر بگویم که جلسه قبل بحثی که کردم این بود که یهودی‌ها دلیل نپذیرفتن مسیح را عدم مطابقت ویژگی‌های نبی‌ای که ادعای مسیحایی کرده و سایر کسانی که در تاریخ یهود ادعای مسیح بودن کردن، قدم تطبیق ویژگی‌های این‌ها با...

وعده‌هایِ ظهور و متونِ یهودی

وعده‌های داده‌شده در کتاب در مورد ظهور مسیح، و حالا یادم هست که جلسه قبل یا جلسه قبل‌تر، بخش‌هایی از متون مقدس یهودی‌ها را برایتان خواندم که تا حدودی فکر می‌کنم تأیید می‌کرد که نشیقی که ظهور کرد و اتفاق‌هایی که افتاد، خیلی مطابق وعده‌هایی که به یهودی‌ها داده شده بود، نبود. مثلاً یهودی‌ها منتظر شخصی بودند طبق آن چیزی که بهشان وعده داده شده بود، بیشتر در انتظار شخصی از خاندان داود بودند که مثل داود به عنوان پادشاه ظهور کند و تصورشان این بود که غلبه نظامی پیدا کند بر دشمن‌های یهودیت و یک حکومت قدرتمندتر از حکومت زمان حضرت داود که دوران شکوه و عظمت تاریخ یهود است، بنا بکند. و یکتاپرستی و خداوند و یکتاپرستی این‌ها بر عالم به‌جوری چیره شود.

در اصل ظهور مسیح حرف از پادشاهی و خداوند در کل زمین زده می‌شد و از این حرف، به نظر یهودی‌ها به وضوح مسیح این ویژگی‌ها را نداشت و بنابراین انتظار یهودی‌ها این بود که نه تنها نباید روی او تبعیت می‌کردند، بلکه مطابق چیزی که بهشان گفته شده بود، این مسیح را به عنوان فردی که دارد خلاف می‌گوید و می‌خواهد انحراف ایجاد کند، باید دشمنی عمیقی با او داشتند و دارند. و خودشان هم مثل مسیحی‌ها معتقدند که موفق شدند که این مسیح را به دست مثلاً در یک توطئه به دست یهودی‌ها یا به دست رومی‌ها مسلوب کنند و احتمالاً از کار خودشان هم خیلی راضی هستند.

من آنچه در جلسه قبل می‌کردم این بود که اولاً ما از دید قرآن وقتی به این ماجرا‌ها نگاه می‌کنیم، یک مختصری از تاریخ یهود وجود دارد که یک اشتباه بزرگ تاریخی کردند در نپذیرفتن مسیح. و نکته این است که وقتی از دیدگاه قرآن نگاه می‌کنید، این مسیح، این عیسی بن مریم که این‌ها نفی کردند، همان مسیح مورد نظرشان بوده است. و حالا سؤال این است که آیا متونی که این‌ها داشتند و بر اساس آن استناد می‌کردند که عیسی بن مریم مسیح هست یا نیست، یا دیگر کسانی که ادعا کرده بودند که مسیح هستند، مسیح هستند، این متون ایرادش چه بوده؟ تحریف شده است یا چیز دیگر؟

ساده‌ترین جواب این است که بگوییم متون تحریف شده‌اند. و من در جلسه قبل سعی کردم بگویم که نظر من این نیست که صرفاً مسئله تحریف است. سعی کردم اولاً بگویم که چه عواملی وجود داشته که قطعاً تحریف‌هایی در آن ظاهر شده است. بعد هم اینکه نقطه اصلی نظر من این است که در این نوع پیشگویی‌ها که در همه ادیان ممکن است مشابه داشته باشد، موسیقی فقط مسیحی‌ها نیستند. مسیحی‌ها ممکن است پیشگویی‌ها حالت غامضی داشته باشند و یهودی‌ها در واقع این‌ها را خیلی به ظاهر می‌گرفتند. یعنی همین‌طور اگر گفته می‌شد که پادشاه بیاید، خداوند پادشاهی کند، حرف از پادشاهی به معنایی که حضرت سلیمان پادشاه بوده، بود.

خوانشِ سمبولیکِ پیشگویی‌ها

یعنی واقعیت این است که از نشید تا قدود زیادی، اگر یک قول معنوی‌تر به آن نگاه کنید، نگاه کنید، سمبولیک‌تر به آن پیشگویی‌ها نگاه کنید، در همه آن پیشگویی‌ها صدق می‌کند. یعنی حضرت مسیح آمد و بعد از این مدت کوتاه، توحید و یکتاپرستی در واقع پادشاهی خداوند در زمین ظاهر شد.

این‌که اگر حضرت مسیح قول می‌داد که ملکوت خداوند، نمی‌دانم، دارد ظاهر می‌شود، طوری نشود که این اتفاق به منباقی کرمه افتاد.

یعنی شرک بطور پرستی با آن جاذبه‌های دهشتناکی که داشته، همه جا را گرفته بود. به تدریج مثل اینکه اتفاق معنوی پی دنیا افتاده باشد، از کوره زمین تقریباً نفی شد. تمام کار به جایی رسید که بعد از چند قرن، دولت روم، دولت مسیحی شد، یکتاپرست شد؛ بزرگ‌ترین دولت مشرک دنیا که قدرت منترین دولت دنیا بود، یکتاپرستی را پذیرفت. و این‌ها خب معنای ظهور ملکوت و خداوند و پادشاهی خدا در کل زمین بوده. بنابراین شما مسیح را به عنوان یک آدمی که پرستیده می‌شده ببینید. نکته چیست؟ نکته این است که یک هولی‌ها از آن چیزی که به ایشان گفته شده بود، به اشتباه نتیجه می‌گرفتن که در زمان حیات مسیح همین اتفاق‌ها می‌افتاده. می‌گفتن شما موتونو نگاه بکنید، صراحتی وجود ندارد که در زمان مسیح این اتفاق‌ها می‌افتاده. یا به هر حال من می‌خواهم بگویم که مسئله عدم تطابق بعضی از چیزهایی که یهودی‌ها می‌بافتند در مورد ظهور مسیح با علاقه واقعی که ظاهر شد، یکی از نوع تحریفه، یکی هم از نوع برداشت سطحی از آن عبارت‌های خود پیچیده سمبولیکی که انبیاء گذشته در مورد مسیح به کار برده‌اند. و من سر کردم بگویم که همین مشکل می‌تواند برای شیعیان هم پیش بیاید و آمده باشد. و مثلاً این که روایاتی می‌آید، اولاً که به وضوح این حجم روایاتی که در مورد ظهور حضرت امام زمان هست، به وضوح مقدار زیادش جالب است. این همه حجمش واضح است که این همه چیز از عیانه به طور موته، یعنی شما به عنوان روایات، اصناد روایات که می‌نگاه کنید، اکثراً اصناد درست و سالمی ندارند، مخصوصاً این‌هایی که نشانه‌های ظهور را مثلاً یک جوری ذکر می‌کنند؛ این حرف‌ها که خیلی متنبه و پیچیده و عجیب و غریب هستند. و بنابراین این که برحال مردم داستان‌های خودشان ساختن و برای امید دادن به خودشان ممکن است یک علاقه داشتن به این که یک مدار داستان‌سرایی بکنند، این‌ها را بگذاریم کنار. کلاً آن‌ها اعتبار سند و حدیث و روایت و این‌ها مستند هستند تا حدود زیادی. آن‌ها هم حتی شما باید این مشکل را با ایشان در واقع داشته باشید که تا چه حد با صراحت دارند بیانی می‌کنند، تا چه حد دارند با زبان سمبلیک که می‌گویند. این که مثلاً من درس قبل پرسیدم از جمع که چند نفرتون محتردیتی واقعاً امام زمان می‌آید و با سوار و اسب و با شمشیر می‌آید، یک نفر دستشو بلند کرد با شجاعت گفت که من به همین معتقدم. این که واقعاً آیا اگر چنین روایتی هست، من نمی‌دانم این روایت را بررسی نکردم، حجیص‌شناسیستم بگویم که آیا روایت معتبری با این محتوا وجود دارد؟ فرض و رنی می‌ذارم که یک روایت صد درصد معتبر وجود داشته باشد که محتواش این باشد که امام زمان مثلاً سوار و اسب و شمشیر می‌آید. باز هم آیا ما اگر این روایت را می‌خوانیم با این محتوی باید به این نتیجه برسیم که واقعاً این دارد به چیز واقعی اشاره می‌کند یا نه؟ این مثلاً یک جور حالت تعبیر باید بشود. من جلسه قبل بحث کردم که یک هودی‌ها فکر می‌کنم یکی از مشکلاتی که درشون پیش آمد این بود که این نوع پیشگویی‌های آینده را از جنس اخبار گذاشته، انگار گرفتن مثل این که واقعیت‌هایی رو رو و راست دارد برای من می‌کنه، در حالی که من سعی کردم بگویم که طبیعی‌تر...

حتی این است که شما فرض همیشه این فرض را در مورد پیش‌خویه بکنید که زبان، زبان سمبولیک است که ما این‌که کلمه به کلمه مثلاً تحبیل بکنیم. خب، من حقیقتش میل دارم که این بحث‌ها را به همین موضوعی که از قبل پیش آمده ادامه بدهم، ولی طبعا یک روالی که می‌خواهم تو این جلسه پیش بگیرم این است که این بحث محبت به انحرافاتی که در یهود پیش آمده را، و از آن جهتی که برای ما جالب است، که ببینیم چه شده که به مثلاً انحراف رسیدند و ما چه درسی می‌توانیم بگیریم از انحرافی که در یهودیت به وجود آمده، و این حرف‌ها، این را یک خورده سعی کنم که منظم‌تر بگویم و مثلاً کلیاتش را یک خورده بگویم و یک مقدار سر کنم مقایسه بکنم با وضعیت خودمان. حالا نه صرفاً در مورد شیعه و اعتقاد به امام زمان. من قبلاً تو بحث‌هایی که در مورد مسیحیت می‌کردیم اشاره به این موضوع کردم که کلاً این موضوع خودش موضوع جذابی است که شما بررسی کلی بکنید، به اصطلاح می‌گویند متعالیه تطویری، بین همه ادیان بلکه بین همه اقاید، که چه مکانیسم‌های کلی در کار است، روند‌های کلی که باعث انحراف ادیان و اقاید مختلف می‌شود. در این درس‌ها اشاره کردم که شما اگر مثلاً فرشنگ انحرافاتی که در دین یهود، مسیحیت و اسلام به وجود آمده را حتی کنار انحرافاتی که در آیین مارکسیسم به وجود آمده، ایدئولوژی مارکسیسم به وجود آمده، بگذاری، شباهت‌هایی می‌بینی و این خودش موضوع جالبی است که یک سری روند‌های کلی انحراف را سرکنیم. در واقع درگیریم که وقتی اقیده‌ای بیان می‌شود، به تدریج که تاریخ می‌گذرد، شما چه تغییراتی توش می‌بینی که از اصل خودش در واقع دور می‌شود. در مورد ادیان خب شباهت‌های بیشتری وجود دارد. این ادیانش به نظر من با عقاید دیگر مثل مثلاً فرسونی، عقیده روشنفکرانه مدرنی مثل مارکسیسم، من وجود دارد. در جلسات یادم نیست چقدر در مورد جزئیات بعضی از این روند‌های کلی بحث کرده‌ام. الان می‌خواهم یک خورده سر کنم، یک اشاره بکنم به چیزهایی که برای ما در حال حاضر می‌تواند مهم باشد.

عواملِ انحراف در ادیان و ایدئولوژی‌ها

مثلاً شما در مورد مشاهده‌هایی که بین هم‌عدیان و مثلاً فرش کنید، یک ایده روشنفکران و ایدئولوژی مثل مارکسیسم موجود دارد. یکی از انحراف‌هایی که به طور کلی پیش می‌آید، یکی از عوامل انحراف این است که وقتی یک اعتقادی که کلن اعتقاد سطح بالا و حالا بگوییم به مرموی مدرن بگوییم روشنفکرانه، به معنای دینی بگوییم مثلاً سطح بالا به معنای معنوی و عرفانی، یک چنین اعتقاد و آیینی را شما در واقع دارید که قابل فهم برای توده مردم نیست. به وضوح مثلاً فرض کنید اعتقاد به توحید، معاد و مثلاً درکی که پیامبران از احکام شرع داشتن، این برای توده مردم قابل درک نیست. اصلاً رسیدن به یک جایی که شما مثل پیامبر دین را درک بکنی، واضح است که برای عوام میسر نیست. آدم باید مراحل معنوی را طی بکند تا به یک درک مشابه درک پیامبرانه از دین برسد. بنابراین دین به وضوح این حالت را دارد که آدم‌های خیلی سطح بالای در معنوی، یک آیین و اعتقاداتی رو که پیچیده است، درکش برای مردم پیچیدگی نه به مردمی، پیچیدگی مرسوم، درکش از سطح فهم مردم عادی بالاتره. یک چنین چیزی را وقتی بیان می‌کنن، تو اولین انحرافی که به وضوح منظر تاریخی همیشه اتفاق افتاده و می‌افتاده، جلاش همونو می‌شه گرفت، این است که سطح در واقع این اعتقادات پایین میآید برای اینکه با توده مردم کم‌کم نهادهایی تشکیل می‌شن که قرار دین رو برای توده مردم تبلیغ بکنند و خیلی نمی‌تونن با توده مردم که سطح فکر پایینی دارند و یک جوری گلوار وارده اعتقاداتی شدن. مثل همان آیه‌ای که در قرآن هست که در سوره نصف می‌گوید که ازا جا نصف الله و الفد و رای تن ناصیت خلون افتیدین، الله افواجا فوج فوج وارد دین خدا شدن. خیلی چنین تعبیر خوشبینانه‌ای از ایمان آوردن مردم نیست. اصلاً حرف از ایمان آوردن نیست. اینکه افواج، این را فوج فوج دارند یدخلون فی دین الله می‌شوند، دیگر عبارت یدخلون فی دین الله، حتی کلمه اسلام آوردن هم به کار نرفته. واقعاً یک اتفاق افتاده، یک جنگی رو مثلاً فرشتون پیامبر دیگر کار را یکسره کرد و قدرت سیاسی نظامی مسلط عربستان مسلمان شدن. طبیعی است که قبائل هم این‌جوری فرج فرج بدونی که اصلاً بدونن به چه دارند دقیقاً ایمانی می‌آورند. یک ایمانی آوردن، یک خودون هفتی دین الله شدن، یعنی قبول کردن که تابع پیامبر باشند، بیشتر به عنوان نظام سیاسی اجتماعی که انجام به وجود آمده، نه اینکه حالا درک درستی داشته باشند. برای شما وقتی که دوران پیامبر می‌گذرد، دوران بعد از پیامبر می‌آید، کم‌کم نهاد اجتماعی‌ای حالا به وجود میان که مثل مثلاً فرض کنید حالا انواع افثام نهاد که حالت دینی دارند مثل روحانیت که حالا می‌خواهند دین را آموزش بدن به مردم. طبیعی است که قسمت‌های خیلی غامض اعتقادات، آن جاهایی که برای مردم قابل درک نیست، کمرنگ می‌شود و یک قسمت‌هایی که ظاهری‌تره برای عموم قابل درک‌تره پررنگ‌تر می‌شود. این اتفاق حتی تو مارکسیسم افتاده. یعنی شما آثار اولیه مارکسیسم را که می‌خونید، ایده‌ها خیلی روشنفکرانه هست، خیلی سطحش بالاست، بعد کم‌کم رفتی می‌بینی که...

مارکسیسم در شوروی بعد از انقلاب اکتبر یک حزب کمونیست که آنجا برنامه‌ریزی می‌شد، حکومت تشکیل می‌شد و سرکارش با تبلیغ مارکسیسم، آموزش مارکسیسم به توده‌های مردم که اکثرشان در شوروی توده‌های مردم آدم‌های بی‌سواد و کشاورز و کسانی بودند که چندان فهم سطح بالایی نداشتند. مثلاً جزوه‌های پنجاه، هفتاد سال بعد از مارکس را که نگاه می‌کنید که مارکسیسم را دارند آموزش می‌دهند، در مقابل متونی که خود مارکس نوشته، اصلاً خنده‌دار است. یعنی واقعاً اگر مارکس زنده می‌شد و این را می‌دید، تعجب می‌کرد که چه چیزی از آراء خودش به مردم به عنوان مارکسیسم آموزش داده می‌شود. مثلاً کم‌کم یک فلسفه، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در همه آموزش‌های مارکسیستی بود، اصول چهارگانه ماتریالیسم دیالکتیک به عنوان اصول فلسفی مارکسیسم به مردم ارائه می‌شد و خیلی هم روی آن تأکید می‌شد در آموزش‌های عمومی که می‌دادند. من فکر می‌کنم سابقه‌اش اصلاً در اصل مارکس نداشت. من یک بار این را به مناسبتی نقل کردم وقتی سرکارش با توده‌ها می‌افتد، یعنی فرق بین یک ایده روشنفکرانه مثل مارکس که خود مارکس ارائه کرد با ایده‌ای که تحت عنوان مارکسیسم به توده‌های مردم در شوروی و سایر کشور‌های کمونیستی ارائه می‌شد، این بود که مارکس به عنوان آدم روشنفکر خیلی به اصطلاح غربی‌اش اوپن مایند بود، یعنی ذهنش نسبت به اعتقاداتی که خودش داشت خیلی باز بود. این‌جوری نبود که بگوید آقا این چیزهایی که من گفتم همه‌اش درست است، همین است، هیچ چیز دیگر هم درست نیست و اصلاً یک خطی بکشد بگوید که این‌ها یک اعتقاداتی است که من به آن می‌گویم مارکسیسم. اصلاً اصطلاح مارکسیست و خود مارکسیست به کار نمی‌رفت، یعنی مجموع آراء سلبی که گذاشته و قرار است تا ابد این‌ها باقی بماند. ولی در آثار لنین شما به چنین عبارت‌هایی برمی‌خورید که من یک جایی در یکی از آثارش دیدم و می‌خواهم درست نقل کنم. این دیگر واقعاً قدیمی است، مثلاً دوران دانش‌آموزی‌ام بود که یک مطمئن را یک جا خواندم و در کتاب‌خوانم خواندم. جوری نیست که کتاب مال خودم بوده که دو بار خوانده باشم، یک بار مثلاً خیلی وقت پیش در کتاب‌خوانم خواندم. در اینکه شکل می‌گیرد این نقل قلب مستقیم هن از لنین بود که در مورد چهار اصل دیالکتیک که اولین اصلش نسبی بودن همه چیز است گفته بود که در توضیحش گفته بود که همه چیز نسبی است، دقیقاً از این چهار اصل که این‌ها همچون فولاد نیستند، نمی‌دانم محکم و تغییر ناپذیرند. این لحن مارکس نیست، این لحن لنین است که دارد با کارگر‌هایی که احتمالاً در فولادسازی کار می‌کنند صحبت می‌کند. شما آثار مارکس را که می‌خوانید اصولاً هر فلسفه‌ای نیست که چهار تا اصل وجود دارد و هیچ چیز دیگر غیر از این، ولی وقتی با توده مردم صحبت می‌کنید، مردم دوست دارند که شما قاطعانه بهشان بگویید که همین است، ما به آخرش رسیدیم، بروید به مردم بگویید که آره ما حالا یک چهار اصل دیالکتیک است، ممکن است فردا بشود پنج تا، ممکن است یکی‌اش غلط باشد، اصلاً فردا حرف‌مان را پس بگیرید، این‌جوری نمی‌شود با یک فوج، با یک گله صحبت کرد، آدم‌هایی که دوست دارند فکر کنند که به...

تهیه چیزی، رسیدن به اقتدار را، مثلا اقتدار روشون تأثیر می‌ذاره. غاطعان صحبت کردن روشون تأثیر می‌ذاره. ان‌شاءالله مثلاً در این مناظره بیایید هر حرف چرندی را با غاطیت، با صدای خیلی بلند اعلام بکنید. در ده مردم معمولاً تحت تأثیر قرار می‌گیرند، مستقل از این که این حرف چه هست. و اگر منومن بکنید، هر چقدر هم حرفتان درست باشد، مردم احساسشون این است که این طرف چرند و پرند می‌گوید و مثلاً نمی‌فهمد چه دارد می‌گوید، خیلی به او اعتماد نمی‌شود کرد. این کلن ربطی به این ندارد که شما با علیان سرکار دارید یا با این قدیده غیردینی زددینی سرکار دارید. وقتی کارتون با توده مردم می‌افتد، اصولاً این مشکل پیش می‌آید که خطوط کلی اقایت، اولاً آن قسمت‌هایش که ظاهراً و سنگاری سنگتن، انحراف فردی نیست که یک چیزی جدیدی تولید بشود یا عقیده جدید تولید بشود یا عقیده محقق بشود. انحراف این است که وضعی که شما به اهمیت مثلاً فرشونین عقاید و این‌ها می‌دین تحضیل کن. تحضیلی که مثلاً در همه ادیان اتفاق می‌افته، می‌دانید که به وضوح شما مثلاً وقتی قرآن را می‌خونید، بیشترین وضع با اختلاف خیلی زیاد به اعتقادات داده می‌شود: درک درست انسان از جهان، یعنی درک امیر توحید، درک قاطعانه و امیر از معاد و اعتقاد قاطعانه به این‌ها و بر اساس این اعتقادات زندگی کردن. و بعداً این چیزی که روش دارد تحکیم می‌شود یک جور اخلاقیاته، یعنی همان اخلاقیاتی که از توحید می‌آید، یعنی این که انسان همیشه در واقع در محضر خدا باشد، تَبَکّل به خدا بکند و همه در واقع آداد زندگیش نشانه‌های توحید و دوری از شرکتش باشد. و با طبعا این‌ها توش اخلاقیات مثبت مثل کمک کردن به دیگران و دوست داشتن به دیگران، همه این چیزها توش هست. دیگر تمایول به این که درک عمیق از جهان و خداوند و میل به این که مثل خداوند آدم در واقع این‌کار عمل بکند، به عنوان خلیفه خدا در زمین عمل بکند. بعد می‌رسیم به ظواهر، مثلا فرض کنید احکام و شرع و این‌ها به وضوح این‌ها در مرحله پایین‌تری هستند، یعنی این که مثلا فرض کنید نماز دارید می‌خونید و می‌دونم حالا وضو را اینجوری بگیرید، نماز اونجوری بخوانید. این‌ها یک چیزهای خیلی سطح پایین‌تره دیگر. درکش هم که مثل دستور آمده، درکش برای هر آدمی با هر سطح فهمی قابل دسترسه. یعنی شما مثلاً فرض کنید ساده‌ترین متون دینی، توضیح مسئله هست. شما می‌گویید که آب و وضو، آب را از اینجا بریز تا آنجا. این چیزی نیست که شما احتیاج داشته باشید که از در معنوی رشد کرده باشید تا این عبارت را بفهمید که چه دارد می‌گوید. در حد ای آدم، یک بچه واقعاً که تازه دارد به تفلیف نرسیدن، می‌تونه این رساله را بخواند و بفهمه. خود به خود این اتفاق بدون این که هیچ غرض و غصتی باشد این اتفاق در همه ادیان افتاده. در مارکسیسم مشابه‌شون می‌خواهم توضیح دادم که افتاده در رسمت‌های ساده‌تر و وزن بیشتری پیدا کردن، رسمت‌های انیختر وزن کمتری پیدا کردن. شما تعداد منبرهایی که یک نفر مثلا در آلمان، در کل اسلام یا حالا در کل ادیان، کسی‌هایی که بالای منبر می‌رن، حالا کشیش‌ها هم یک جوری خالص بالای منبر بهش نمیان.

ولی یک شنبۀ خطابه‌هایی ارائه می‌کنند که محتواش معتوف به یک نکات عرفانی در مورد صفات و مثلاً اسما الهی و توحید باشد، به‌طور مثال ظهور توحید در عالم و درک ما از توحید باشد. اینها را حجم اینجور بحث‌ها رو بگیرید، مقایسه کنید با میزان حرف‌هایی که در نوع احکام ظاهری زده می‌شه. نمی‌دانم نسبتش خوش‌بینانه یکی به صد هزار باشد، چون می‌دانم این‌جوری است دیگر. شما برید در مسجد نماز بخوانید، مثلاً پیش نماز بین دو نماز یک سخنرانی در چند دقیقه‌ای یک روضه می‌کند، حتماً احکام می‌دانید، یا قبل از نماز، بعد از نماز معمولاً حرف‌های خیلی عمیقی شما نمی‌شنوید، حرف‌های عرفانی که اصلاً نمی‌شنوید، یعنی یک چیز خیلی امیدی که ممکن است حتی برای توده مردم ابهام ایجاد بکند در مورد اعتقادات خودشان. طبیعی است که می‌گویند صراحتاً علم‌ها می‌گویند که خب این سلاح نیست این حرف‌ها را جلوی مردم بزنی. اگر هم کسی چنین اعتقاداتی را قبول داشته باشد که مثلاً توحید محانی خیلی امیدی دارد برای کم‌کم ادیان می‌رن اهمیتی بیشتری به آن داده می‌شه، قسمت‌های باطنی و معنویش اهمیتی کمتری بهش داده می‌شه. بفرمایید خیلی خیلی مهم، خیلی مهم، خیلی مهم. به نظرم در قرآن چیزی که خیلی خیلی صراحت دارد، نه مسلمان، حتی در قرآن چیزی که صراحت در موردش وجود دارد این است که آدمی که شما می‌خواهید بگویید که مؤمنه یعنی به خدا و مواد اعتماد دارد، همه جا همین است دیگر. تقریباً شما جایی اعتقاد خالی به خدا را نمی‌بینید، به اعتقاد داشتن به الله و یوم الآخر. حالا اینکه کیفیت مثلاً فرض کنید معاد و اختلاف در موندش وجود داشته باشیم یک بحث دیگر است، ولی اینکه یک روز جزایی وجود دارد و یک روزی وجود دارد که مرگ پایان حیات انسان نیست و یک دنیای دیگری وجود داریم، واقعاً جز اعتقادات نه اسم مسلمان بودن، یهودی هم نیست. کسی اگر این را معتقد نباشد یعنی متدین نیست، به معنی که قرآن با صراحت می‌دهد. چرا این سوال می‌کنی؟ یکی این مرد دقیقاً در کلاس‌هاش آورد موضوعی تو باشد؟ نه، من در موضوع مارکس، این حرفی که زده هستم. مارکس با عنوان یک بشر، شما وقتی به عنوان یک انسان یک ایده می‌آرید، خوب است که نباید، ولی فکر می‌کنم پیامبران اینجوری بودن، یعنی قاطعانه یا اعتقاداتی را از طرف خداوند، یعنی نمی‌بینیم منظورم رو می‌فهمیدم، می‌زنن. کلاً واضح است که یک بشر شما فرض کنید که اصلاً اعتراض به خدا نداشته باشد یک نفر، و خیلی بدیهی است که آدم اوپن‌مند باشد، یعنی حرفی که می‌زند معتقد نباشد که مطلقاً به همه حقایق رسیده چون اصلاً منبع حقیقت مطلع و این‌ها را قبول ندارد. به وضوح اگر یک آدمی غیر از یعنی یک انسانی که خودش به عقاید رسیده و به وحی معتقد نیست، معتقد نیست که خداوند چیزی را من گفته، نمی‌تونه خیلی قاطعانه حرف بزند و یک چیزی رو ببنده دورشون. این معلوم است اگر آدم درستی باشد، توبه می‌کند می‌گوید که من این چیزها را فهمیدم ولی شاید بعضیش غلط باشد، شاید بعضی درست است، ولی پیامبر که نمی‌تواند این‌جوری حرف بزند، یعنی اگر یک کسی وحی می‌شود، هر چه که دارد وحی می‌شود درست است.

یعنی فرق بین یک آدمی که اعتقاد به وحی دارد، این است که حداقل معتقده که مثلاً یک کتاب مثل قرآن وجود دارد که هر چه توش هست درست است. اگر اعتقاد به تحریف نداشته باشد، چیزی آنجا هست که درست است، نه این که آن چیزی که من می‌فهمم.

اوپن مایند بودن برای یک آدم دینی این است که در فهم خودش از دین اوپن مایند باشد. یعنی بگیر که من، اگر مثلا الان از گرانی رو می‌فهمم، شاید اشتباه دارم می‌فهمم. همیشه یک درستی تو ذهنم هست که دارم خطاب می‌کنم در درکی که از وحی پیدا کردم. واضح است که آدم باید این‌جوری نگاه کند به ادراک خودش از دین. ولی نه اینکه دین و آن چیزی که وحی شده یک چیز نصفه و نیمه باشد، بعضیش درست و بعضیش غلط. ولی درک ما از چیزی که ما به آن می‌گوییم معرفت دینی و حالا یک معرفت بشری، قطعاً در آن خطا هست. تمام مفسرین یک جایی اشتباه کردن، در امن با هم اختلاف دارند. من فکر می‌کنم یک آدمی شما پیدا نمی‌کنید که بگویید تفسیرش هر چه گفته همیشه درست گفته. واضح است که ممکن است حتی در درک معنای واجهات اشتباه کرده باشد.

مطمئناً در واجه اسلام این مسئله تصمیم حق بودن خیلی اساسیه. یعنی یک مسلمان بیشتر از هر چیزی همین ویژگی را دارد که تسلیم حقه. دیگر حق همان خداست. یعنی حس تسلیم حق بودن با تسلیم خداوند بودن یک جوری یکیه. شما باطل را هر چیز باطل رو می‌خوای از خودتان دور بکنید و فقط به آن چیزی که حقه اعتقاد پیدا می‌کنید و احترام می‌ذارید. مثلاً سنت‌های اجتماعیتون برایتان ارزش ندارند اگر حق نیستند، زیر پا می‌ذارید. هر چیزی تنها ملاکتون برای پذیرش، این است که یک چیزی را حق می‌دانید. ولی این معنیش نیست که من مثلاً فرض کنید که می‌بینید این که من احتمال این را می‌دم که شاید، یعنی رد نمی‌کنم که شاید یک روزی نسخه بیش از این اختلاف قرائاتی که من حرفم در مورد تحریف این است که اسناد تاریخی تا الان چیزی که به ما نشان می‌دهند این است که میزان اختلافی که در قرآن دیده می‌شود بین سندها هم هست که به آن می‌گویند اختلاف قرآنی. ما هیچ سند و مدرک درست حسابی نداریم که بر اساسش بخوایم شک بکنیم در اینکه قرآن مثلاً بخش‌هایی از آن تحریف شده. این‌ها وضعیت موجود ماست.

ولی من چون قبول ندارم که استدلال‌های عقلی وجود دارد، آن استدلال عقلی و قبول ندارم که قرآن تحریف نشده و نمی‌تونسته، به شما این حرف‌ها. بنابراین نسبت به این که شاید یک روزی حالا با احتمال کم یک اسناد مدرک جدیدی به وجود بیاید که باید درسی‌ش بکنیم، مثلاً شاید این بحثی که در موضوع قرآن سنآ شد کار به اینجا می‌رسد که بعضی از رسم‌الخط‌های قرآن در قرآن صنعان نبود. مثلاً خب یا آن چیزهایی که می‌گویند مثل لکه‌هایی که نشون‌دهنده تغییرات هست، واقعاً مخروقی تاریخی قدیمی‌تر از همه قرآن‌هایی که تا حالا دیده بودیم به دست می‌آمد و به نظر می‌رسد که از نظر مدرک‌شناسی حالا ابحامی وجود دارد که این جای قرآن این‌جوری است. یعنی مطمئناً مخروقی کنید، نمی‌شود کل مثلاً فرض کنید مسئله اعتقاد به خدا و روز قیامت تغییر بکند. یعنی اعتقادات مثل اعتقاد به خدا، روز قیامت، اصاف قیامت که شما از بدبین‌ترین آدم هم بپرسید که این‌ها خب تو قرآن هستند، یعنی محاله. می‌خواهم بگویم محاله که تغییرات در این حد باشد که شما یک متنی مثلاً به عنوان قرآن ظهور...

بکند که این اعتقاداتش نباشد. نهایتش حالا دیگر اگر بگویید که خیلی اتفاق می‌افتد. من می‌گویم که سعی کنیم ذهن‌مون را باز نگه داریم. چرا؟ برای اینکه من اصلاً رد عقلی را نمی‌پذیرم. بنابراین اعتقاد من به علم تحریف قرآن، اعتقاد تاریخی است. بنابراین مستندات‌تون موجود، مطمئن، معتبر است. مطمئناً میزان انحرافی که ممکن است در اثر هر اتفاق عجیب و غریب هر متنی هزار تا خمره هم پیدا بشود توش، یک مطمئنی باشد. احتمال این که مثلاً یک چیزهایی مثل داستان‌های پیامبران یا نمی‌دونم اعتقاد به توحید و معاد در سراسر قرآن وجود دارد، اینجوری نیست که شما یک چیزی ممکن است یک جایی قرآن آمده باشد و حالا در اصل اصلاحات مصنی شما بگویید این جای قرآن اعتبار ندارد یا مصنی تغییر کرده. حالا این رسمت ممکن است من اعتقاداتم نیست، ولی معاد که این‌جوری نیست. من بگذارم می‌شوم می‌دانم چیزهایی که در سراسر قرآن هست، محاله که با هیچ تغییر چیزی، با هیچ تغییر مصنی آسیب ببیند. من فکر می‌کنم آدم بگوید مثلاً ده درصد قرآن در اصل پیدا شدن یک متن جدیدی خود تغییر بکند، می‌رم واقعاً هرکی که می‌شنوم خودم یک خودشیده اعتقاد ندارم که چنین اعتقادی باشد، ولی تأکیدم را این است که محال ندونیم و کنج‌خواب باشیم نسبت به بحث‌های سنت‌شناسی که در موضوع قرآن شده، می‌شه و در آینده ممکن است در اصل به وجود آمدند یک تحولات مثلاً سنت‌شناسی انجام بشود. اگر تصمیم حق هستیم و عاشق قرآن هستیم، باید نسبت به اینجور بحث‌ها خیلی مشتاق باشیم. اگر کوچک‌ترین سنت یک جای دنیا وجود دارد که می‌گویند مثلاً فرس به این چیزی پیدا شده، ناراحت که نشینی، چیزی خیلی خوشحال باشید که خب یک چیزی در مورد بعضی هم می‌ترسن از این که بهش شدن که مثلاً یک جایی متنی زیر پیدا شد. من شخصاً این احساس را ندارم.

واقعاً خیلی دوست دارم که یک اتفاق مثلاً مثل پیدا شدن خمره‌های کتاب‌خانه نجع همالی در مورد اسلام هم بیفتد که همه ببینند ماجرای قرآن سن‌ها خیلی جالب بود؛ یعنی یک درخواستی هست برای متونی که بعضی‌ها می‌گویند مثلاً ما در قرن اول هجری هستیم و بعضی از کاغذ‌هایی که آنجا پیدا شده‌اند. این اتفاق فوق‌العاده‌ای است و باید کلی آدم شاد شوند از اینکه چنین چیزهایی یک جایی در بید و ارواد پیدا شده است.

من فکر می‌کنم بیش از اندازه آن حرف من را دارید بست می‌دهید به این که مثلاً ممکن است هر چیزی که در قرآن آمده اشتباه باشد. من اصلاً چنین دیدگاهی ندارم. همه وضعیت موجود این است که همه چیزی که در قرآن هست مستند است به گفته رسول الله. همین مقدار اختلاف برای ما کنست فعلاً موضع ما این است و هیچ چیز فعلاً دیگر. و چیزی که قصیده است این است که با هیچ تغییری به نظر نمی‌آید که شما تغییرات قرآن داشته باشید؛ یعنی شما از یک آدمی که خیلی هم معتقد باشد، الان که مثلاً قرآن در آن حرف افراطی که یک نفر زده که سند مطبع که درست است، سابیم برایش ندارد و در مومیت آکادمی که من سر کردم توضیح بدهم، تو پذیرش پیدا نکرده است.

تاریخِ جمع و تدوینِ قرآن

این که قرآن در قرن سوم بر اولین بار جمع شده، یک ویرژن از مسئله تاریخ قرآن است. اکثریت معتقدند چه مسلمان شده و چه غیر مسلمان شده، قرآن در زمان عثمان جمع شده و بحث‌ها سر سندیت و به‌اصطلاح میزان دقیق جمع‌آوری در زمان عثمان است. حالا یک آدمی با یکی دو تا از پیروانش معتقدند که قرآن در ثوم جمع شده و این روایات محروف جمع قرآن در زمان عثمان را قبول ندارد.

من فکر می‌کنم این کسانی که می‌گویند قرآن در ثوم جمع شده، هم مثلاً در این حد خیلی محتوی قرآن محترد داشتند که مشکل وجود دارد؛ مثلاً توحید و معاد و داستان پیامبران همش دردسر به وجود ندهد باشد. به نظر من من این فعلنو برای همه جور اعتقاداتی می‌گویم دیگر؛ یعنی فعلاً یعنی وقتی شما در حال تاریخ دارید دست می‌کنید، یعنی تا الان این استانه مدار است که تاریخی که دستتان هست بر اساسش دارید و هر چه زمان می‌گذرد و چیزی به دست نمی‌آید که مخالف این باشد، احتمال اینکه یک چیزی دردن کشف باشد کمتر است.

بنابراین من الان قرآنی که می‌خوانم به نظرم می‌آید که در درست همه اختلاف دارات‌های جزئی که تقریباً تو معنی هم تأثیر زیادی ندارند، همه چیز این است که همان است که بر پیامبر مارکش داریم. احساس من مثل به قرآن همین است که اسناد دارد که این را نشان داده‌ام. فقط سعی کردم بگویم که کنجکاوی نسبت به نحوه سطح به اصطلاح نقدهای مطمی برای مسلمان باید وجود داشته باشد و خوب است.

من نگران شدم که اگر دوگران هم مثل ایشان در این حرف از این کلام فعلاً به چنین نتیجه رسیدند که حتی مثلاً اعتقادات معاد و این هم سیاله، یعنی آن هم فعلاً شاید یک روزی ما مثلاً یک اسلامی پیدا کنیم که در آن این اعتقادات اساسی هم نباشد، ایشان نگران‌کننده است. شخصی، نه مثلاً خودم شخصی برنامه معاد اضافه‌ها شخصی سیال نیست؛ اگر یکی از همه کسی‌ای که بود اعتماد کشته باشد و معادل اعتماد نشد شدید به آن.

بگردن نام سرگیم برای من می‌کنند سوال. من فکر می‌کنم که با همان کلمه فعلاً استفاده بکنیم، فعلاً این‌جوری است دیگر. مطمئن قرآن صراحتاً هر نوع دینی را، هر نوع اعتماد به توحید و همراه با اعتماد به معاد می‌داند و فقط ممکن است بستری که کیفیت معاد بشود. من فکر نمی‌کنم کسی که مثلاً به معاد جسمانی اعتقاد ندارد و آیات مربوط معاد را تو قرآن تعبیر سمبولیک می‌کنه رو بتونیم بگوییم خارج از دین برآل. یک جور دارد قرآن را قبول دارد، دین رو قبول دارد، حالا فکر می‌کنه که این آیات معنیش معاد جسمانی نیست، کما این‌که از بزرگان و نصران، علما و حکمای اسلام هم کسانی بودن که به معاد جسمانی معتقد نبودن.

نزولِ سطحِ بحث دینی

خب بگذارید من این ایده‌های کلی که مربوط می‌شوند به مثلاً این‌که چگونه انحرافات وارد ادیان و سایه ایدئولوژی‌ها می‌شوند را بگویم. به نظر من این نکته خیلی مهم همین نزول کردن در واقع سطح بحث هست که یک دلیلش ارتباط ادیان و سایر اعتقادات با توده مردم است. این انحرافی که شما مثلاً فرض کنید شما این انحراف را در اعتقادات اگزیستانسیالیستی نمی‌بینید. اگزیستانسیالیست هیچ وقت تبدیل به یک حکومت مثلاً ما حکومت اگزیستانسیالیستی و حزب اگزیستانسیالیستی پیدا نکردیم که بخواهد مثلاً اعتقادات اگزیستانسیالیستی را برای توده مردم بیان بکند. اگر به اینجا می‌رسید کار حتماً همین اتفاق برای آن اعتقادات هم می‌افتاد.

حالا اتفاقاً همین‌جوری رندوم این اعتقادات از مکتب اگزیستانسیالیسم بردن و یک مقدار این اتفاق تو این مکتب هم افتاده. یعنی شما سطح بحث‌هایی که ابتدا در اگزیستانسیالیسم هست که مثلاً آدم‌هایی مثل کیرکگور مطرح می‌کردند اواخر قرن ۱۹ را اگر مقایسه بکنید با سارتر یک حالت پاپیولار شدن، یعنی یک درجه نزول به نظر من می‌بینید. سارتر چون دوست دارد که با توده مردم صحبت بکند، نمایشنامه نیلیسه، کتاب داستان نیلیسه، داستان‌ها، نمایشنامه‌های اگزیستانسیالیستی، فکر می‌کنم سطح درس‌های نقدار در کتاب‌ها و نحوه بیان سارتر به وضوح پایین‌تر است. تطفیقی بالای وقت در مثلاً آثار خودی که گوید که آثار غامض اصلاً و اصلاً قابل بیان در نمایشنامه آن شکل نیستند.

حالا تصرف کانت شاید مثال بهتری بود. تصرف کانت هیچ وقت هم به توده مردم درست داده نشده، برای همیشه در همان سطح خودش باقی مونده. به هر حال ادیان با توده مردم سرکار دارند و این بلا سرشان می‌آید. من آن را با توجه به بستایی جلسه قبل کردم، می‌خواهم این حرف را زدم و دوست دارم که الان خیلی ما بستمون دو تا نکته. من می‌خواهم بگویم که به یهودیت رب دارم و به این نوع انحراف در راه‌هاشون عروض می‌شوند.

یهودی‌ها خیلی به دوران ظهور، رستاخیز، مریم از دارند تاریخ خودشان. نمی‌خوام بگویم احساس غرور می‌کنن ولی من فکر می‌کنم که شما وقتی تورات را می‌خونید، یهودی‌ها دوران شرک دارند هی رو تکرار می‌کنن، تمایل پیدا می‌کنن به سمت بوداپرستی دوباره. پیامبرانی میان دوباره تمایلات توحیدی در این یهود بنی اسرائیل ایجاد می‌شود، هی دارند نوستان می‌کنند، فکر می‌کنند. شما اگر از یهودی‌ها الان بپرسید که احساس‌تون نسبت به دو هزار سال قبل تو اورشلیم چیست، فکر می‌کنند...

یهودی‌ها احساس‌شان نسبت به آن دورانی است که خیلی خوب عمل می‌کردند یا جامعه بنی‌اسرائیل خیلی متشرع بود و دوران خودی در تاریخ ما بود. ببینید، من می‌توانم بگویم شما مثلاً در موضوع دوران قبل اصطلاحات بابلی ازشان بپرسید، قبول دارند که دورانی بود که گرایشات شرک‌آمیز در قوم یهود خیلی زیاد شد و نتیجه‌اش این بود که مثلاً اصطلاحات بابلی پیش آمد. ولی این احساس نسبت به دو هزار سال قبل ندارند، یعنی حوالی ظهور مسیح. در حالی که ما اگر مسلمان هستیم و اعتقاد داریم که عیسی بن مریم مسیح بوده، این جامعه یهودی دو هزار سال قبل در حدی نزول کرده بود که مسیح را نشناخت بلکه کمر به قتلش بست. احساس‌شان فرق می‌کند با آن مقطع تاریخی.

دینداریِ متشرعانه و انحراف

من می‌خواهم این نکته را بگویم: چرا یهودی‌ها فکر می‌کنند که در آن دوران دوران خوبی برایشان بوده، چون خیلی متشرع بودند؟ من می‌خواهم بگویم این انحراف در دین یهود در حدی شدت پیدا کرده که تقریباً دینداری‌شان را معادل با انجام ظاهری فرایض دینی خودشان می‌دانند. برای همین است که فکر می‌کنند دو هزار سال قبل دوران خوبی داشتند، چون مثلاً به جوهاتی مثل قربانی‌های خودشان می‌پرداختند، شنبه‌شان را تا دوزیادی سخت می‌گرفتند و آخرش نمی‌دانم چه نکته‌ای که می‌خواهم بگویم و مترجم می‌شوید.

یعنی این دورانی که اوج رعایت شریعت بین یهودی‌ها بوده، همان دورانی است که می‌خواهم مسیح را بکشم. می‌خواهم بگویم این‌قدر این انحراف چیز خطرناکی است که شما حقایق را، آن اعتقادات واقعی را، اخلاقیات و همه این‌ها را کم‌کم نازل می‌کنید و دیانت را یک‌جوری تبدیل می‌کنید به مسئله متشرع بودن. بعد هم غروب پیدا می‌کنید به این که من خیلی متدینم، چون مثلاً دو تا وضو می‌گیرم وقتی می‌خواهم نماز کنم، دو برابر غربانی می‌دهم. یک کارهای ساده ظاهری را می‌گیرید، بعد هم این‌ها را انجام می‌دهید و فکر می‌کنید که دیگر واقعاً به عروج دیانت رسیدید.

یهودی‌ها در چنین دورانی که به علما و خودشان خیلی احترام می‌گذاشتند و شرع را خیلی رعایت می‌کردند، می‌خواستند مسیح را بکشند. یعنی در حقیقت، از دید الهی نگاه کنید، ته انحراف یهودی هست، آن قسمتی که همین الان هم فکر کنم اگر به یهودی‌ها بگویید، احساس خوبی نسبت به آن ندارند. این انحراف دیگران است. می‌خواهم بگویم این انحراف در این حد است که ملاک دینداری وقتی شد شرع و رعایت کردن ظواهر شرعی، کار به اینجا می‌رسد که آن چیزی که از طرف خداوند است، انتهای انحراف و مثلاً دور شدن از خداست. از طرف خود یهودی‌ها، اوج دینداری‌شان ممکن است حساب شود.

شما اگر همه مسلمان‌ها الآن نمازشان را سر وقت بخوانند، احکام شرع را مو به مو اجرا کنند، ولی درک ایمانی از توحید نداشته باشند و این شرعی که دارند ظاهرش را رعایت می‌کنند، آن اثری که باید بگذارد رویشان نمی‌گذارد. مثلاً نماز که می‌خوانند به آن معنایی که قرآن می‌گوید اقامه صلات نکنند، نمازی نباشد که تنها الفحش یا اول ممکن باشد. شما در نهایت نتیجه‌اش را بگویید، هیچ ارزش خاصی ندارد، فقط غیر از این که آدم‌های چنین کارهایی را بکنند، مو به مو یک چیزهای شرعی و ظواهر را رعایت کنند، غیر از این است.

را ببینند که احساس دینداری می‌کنند و بنابراین دنبال دین به معنای واقعی کلمه نمی‌رن، فایده برای ایشان ندارند. این شاید بزرگ‌ترین انحرافیه که در دینداری پیش می‌آید، که در همه ادیان هست، که آدم‌ها کم‌کم این ظواهر را با اصل دین اشتباه می‌گیرند. یعنی شما اگر نماز می‌خونید، هزار رکعت نماز بخوانید ولی حضور قلب نداشته باشید و آن تأثیری که باید نماز محتوا داشته باشد، حس پرستش و بندگی در آن نباشد، فی‌الواقع هم روضه‌خوانی را جدی بگیرید و آداب و رسوم رو رعایت کنید و هر دو رکعت برید دوباره تجدید وضو بکنید، هیچ فایده‌ای ندارد. این‌ها به جز اینکه غروری ایجاد کنید، هیچی نیست واقعاً. و می‌خواد این هیچی را جدی بگیرید بلکه مزرعه است. اصلاً یک آدمی که حال نماز خوندن ندارد و خودش را هی مجبور می‌کنه که زیاد و زیاد نماز بخواند و ظواهر رو رعایت بکنه و هی دست آب بکشد و سجده کند، این آسیب می‌بینه از این کارهایی که دارد می‌کنه. برانی که فردا کم‌کم باورش می‌شود که خیلی آدم متدینیه. بعدش مشکل برای او پیش می‌آید که ما که تو اوج دیانت بودیم، چطور ممکن است مسیح را نشناسیم؟ ما که همیشه وضو می‌گیریم، چطور ممکن است مثلاً فرض کنیم یک چنین بلایی سرمون آمده باشد که در اوج دینداریمون، مثلاً فرض کنیم مسیح زور کرده، لابد چون من همیشه وضو می‌گیرم، لابد اوزام خوب است. پس اگر مثلاً امام زمان زور بکند الان می‌فهمم که این امام زمان... ببینید که اولاً در همه ادیان و مکاتب این نزولی کردن اعتقادات واقعی، دین واقعی به ظواهر اتفاق می‌افته و این دلیلش برخورد در واقع با عوام عوامیه که نمی‌توانند اعتقادات امیر را در واقع برای ایشان اکنون بشود تبلیغ کرد و بیان کرد. و بعد همین که وقتی دین به چنین حدی نزولی کرد، این فرادم نتیجه واقعاً برخورد با عوام می‌شود. من این کلمه عوام را به کار می‌برم، من فکر کنم این چیزی به‌زیار بی‌سواد مثلاً می‌فهمن. من با سواد‌ها منظورم همه سواد که به این معنای متعارف‌شی رفتی به درک مثلاً توحید و اینها ندارد. ممکن است مجموع آدم‌هایی که انظر من جزا خواستن اکثریتش جز آدم‌هایی باشند که بی‌سواد به معنای متعارفن و تو با سواد‌ها کمتر آدم خاص فردا بشود که درک عمیقی از مسائل دینی دارد. من رو در یک خود این کلمه عوام خواسته به این معنای متعارف به کار نمی‌برم، به معنای دینی‌ش به کار نمی‌برم. برال این نزول به ظواهر و به یک معنای حیوانیت، به آن جسمانیت. ببینید از نماز یک روح و معنایی دارد و یک ظاهری دارد. آن چیزی که برای آدم سطح پایین از نماز قابل بیانه و می‌تواند اجرا بکند، آن ظاهر و قسمت جسمانی‌شه، یعنی همان حرکات جسمانی و صوت تولید کردن با پنجره و این‌هاست. بدون این معنا، بدون آن معنا هیچ ارزشی ندارد و بلکه ممکن است باعث غرور بشود. اتفاقاً این مکانیسم‌های روانی وجود دارد که شما وقتی که از آن معنا خالی می‌شود عبادتتون، توجه‌تون به ظواهر زیاد می‌شود و کمیت جای آن کیفیت را می‌گیرد. و اتفاقاً اگر یک آدمی می‌بینی که خیلی به جزئیات و ظواهر و این‌ها اهمیت می‌دهد و کمیتش بالاست، مثلاً رکورد تعداد نماز...

نمی‌زنم در شب و این‌ها را می‌خواهد بزند. اتفاقاً شک نکنید که این فاقد محتواست و یک چیزی را دارد اینجا این‌طور از خودش پنهان می‌کند. من یک آیه‌ای را که ای کاش برای شما قرآن نگردم، مهمونه یک نفر قرآن دارد. آیه‌ای را دوست دارم، مطمئن شده رو دفترم، پس می‌نویسم کاملاً. ای کاش جوابشو نگاه می‌کردم. امیدوارم کمتر از یک دقیقه طول بکشد. فکر می‌کنم با اطمینان هم سوره توبه است، ولی کجای سوره توبه است؟ خوده هموخی یک دقیقه شد بگویید من جستجو را کنار بگذارم، محتوای آیه رو به شما بگویم، ولی امیدوارم بسیار پیدا کنم. آیه در سوره توبه هست که می‌گوید: "أجلکم سقای خلحات کمن آمن بالله و یوم الآخر" کم نفرین آیه را بلدند و می‌بینند چه باریم. دست خودم کنید آیه را نشینید. اجازتون سه قایت ارهاد، یک نفر، دو نفر، سه نفر شما نشوند خیلی خیلی من چیدم آره و جهاد نفس سبیر الله اعدامش این بود. بله، بگردم دنبالش. به نظرم در مثلاً آیه صد به بعد سوره توبه است. کار را خوبی کرده هستم. چند نفر دیگر هم به من نگاه می‌کنند شاید چون سقایت هالهاش خیلی واجه خوبیه برای پیداکردن کرده هستم. در همین جوری هم که نگاه می‌کنند سفر سمکراست بالاتین. بله، آیه مورد نظر سوره ۱۷، سوره ۱۷، سوره توبه می‌ساده. آره، دستگاه دارد. آره، از جلتون سقایت الهاج و امارت المحصول الحرام که من آمن بالله و یوم الآخر و جاه در فی سبیل الله. آیه چیست؟ سوره ی... آره، آیه... آیه... خب بذار من آیه نوزده سوره توبه را نگاه کنم. آره، شماره سوره را اشتباه می‌گفتم ولی چیزو درست می‌گفتم. آیه نوزده سوره توبه. چرا از این پرسنی چند نفر آیات شنیدی؟

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ التَّوۡبَةِ، ۱۹)

۞ أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ ٱلْحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَجَٰهَدَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ لَا يَسْتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ

عربی

آيا سيراب ساختن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند [كار] كسى پنداشته‌ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى‌كند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند، و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد.

ترجمه فارسی فولادوند

من مدام می‌گم که یک سری آیات را خیلی بالای منابر می‌شنوید، در تبلیغات دینیه، چیزی یک سری رو خوششون نمیآید. این از آن آیات بران که این خیلی برخورنده است، بنایی که دفتار همین الان جامعه‌های اسلامی زده. این چیزی که این آیه دارد می‌گوید، این آیه دارد می‌گوید که بابا شما مثلاً ببینید این ماجراش این است. یا آدم‌هایی که همین الان هم شما از این حرف‌ها زیاد می‌شنوید که آره اصلاً عبادت به جز خدمت خلق نیست. مثلاً از این روایات احتمالاً شنید: یک نفر به یک کسی که دارد در راه مثلاً محشو حرامیده یک جراب بده، این نمی‌دانم از تمام عبادت فراتر بهتر، اینجور می‌گوید. آب دادن به مردم که کار خیلی ساده‌ایه دیگر، این که احتیاج و معنویت ندارد. نماز کنند کار سختیه، می‌گوید که استعینو به صبر و صلاة و این حالا کبیر اتون الله علی خاشم. اصلاً نماز کنند کار خیلی سختیه. شما اگر خوشی نداشته باشید، یک ویژگی‌های معنوی دارید نداشته باشید، نمی‌توانید یکی دو دقیقه تمام توجه‌تون به خدا باشد. حتماً حواس‌تون پرد نماز. یعنی این که شما وای می‌سید و به که چیزی بگرد، از خدا توجه ندارید، با خداوند حرف می‌ذارید. معلوم این کار سختی، ولی آب دادن به مردم کار خیلی ساده‌ایه. آب را می‌ریزید در گیوان، اینکه معنی بیاید نمی‌خواهد. یک پارچ آب می‌گیرید، یک گیوان می‌ریزید، می‌دون دست مردم. این که شما یک چیزی مثل سقایت الحاج و امارت المسجد الحرام عملگی آدم بکنه، دارد سنگ برداره، چیز معنوی هم که ندارد. این را بردارید می‌ذارید مسجد الحرام، می‌گوشش را تعمیر می‌کند. می‌گوید این‌ها را اجرتون سقایت الحاج و امارت المسجد هم کمن آمن و بلا ولی آمن. آخه این را معادل این قرار می‌دهد ایمان واقعیه به خدا. یک آدمی که به باور قطعی رسیده نسبت به وجود خدا، خدا را می‌بینه و نمی‌دونم مثلا آیات الهی رو مشاهده می‌کنه و آیات قیامت رو درک می‌کنه. و این حرف را این را معادل آن قرار ندید. آره دیگر، مسلمان‌ها باید جواب انا خیلی‌ها تو دلشان واقعاً صادق باشند باید بگویم بله. قرار ندید از این حرف‌ها زیاد می‌زنیم یک نمی‌دانم کمک این‌جوری بکنیم به اندازه عبادت همه جن و انس دارد که این شکلی نیست. می‌گوید کمن آمن بالله و یام الاخر و جهاد فی سبیل الله. یک آدمی که از جون خودش در راه خدا می‌گذرد، با یک کسی که بوشه واسطه آب می‌دهد مردم. این معادله این آیه دقیقاً همین را دارد بیان می‌کند. این گرایش در مردم وجود دارد که این ریدارکشن‌ها را انجام بدن. این چیزی که سخت‌تر و کم کم می‌ذارن کنار، کار راحت‌تر ظاهریتن انجام می‌دهند و کم کم داستان‌هایی درست می‌کنند که این ارزشش معادل آن است بلکه از آن بهتر هم هست. شما اگر مردم می‌گوید روزه یک نفر را نمی‌دانم یک دان خرما بدید، این به اندازه هفتاد تا حج مقبول با هزار رکعت نمازی که در مسجد حرام خونده باشید مثلاً با توجه کامل آن را ندارتون نمی‌گن. کلن این مسئله توجه و این‌ها خیلی در این حرف‌ها نیست. این آنقدر ارزشش دارد خب ندارد. آن روایت‌های درست هستند که می‌گوید اگر دو رکعت نماز بخوانید کارت می‌تواند. این درست است. بابا یک روایت هست می‌گوید اگر دو رکعت نماز بخوانید کمال شیطان.

یک نفر در رکعت نماز درست بخواند، آن کارهایی که جهاد فی سبیل‌الله رضا تو از تمام زندگی‌ت، همه چیز دیگر زدی در راه خود. این از آن روایه‌های خیلی لشنگیه که کمتر خونده می‌شود برای من که خونده نیست دیگر. یک جوری شاید توله نظر، اتفاقاً همین را می‌گویند که این‌ها معادلن معمولاً نوع حرف‌هایی که نرم زده می‌شود از نوع این است که امیدوارشون بکنند که بابا حالا مثلاً می‌گویند اگر بیا در یک جلسه مربوط به آزاداری سید و شهدا یک قطعه عشق بریزی دیگر به آن برات واجب می‌شود. بعد زمینه شما این است که می‌گن اگر گریه‌ت نگرفت تباکی کن، یعنی ادای گریه کن، یعنی من برم در مجلس بشینم از اینجوری علکی خیلی راحت گریه می‌کنم. یک حرف‌هایی کسی مجلس آزاداری برپا بکند، اگر نمی‌دانم اطعام بکند، آزاداری‌های امام حسین از این حرف‌ها شنیدید دیگر. این‌ها همه زده همین محتوی این آیهن هستند که می‌گوید اصلاً اینها اصلاً با همیگه در یک رده نیستند، این‌ها را نباید با همیگه مقایسه بکنید. اینجور اعتقادات، اینجور برخورد‌های یک ندار سخت می‌رانه از در معنوی کم‌کم که ادیان رنگ می‌بازن و یک سری چیزهای ظاهری جز می‌شوند به سر روندن. من این نمونه‌ش که در مورد تاریخ یهودیت گفتم که دو هزار سال قبل، دورانی که یهودی‌ها ظاهراً خیلی دین‌دارن ولی در واقع در اوج انحراف هم، برای خاطر این که بزرگ‌ترین انحراف تاریخ ادیان را در واقع به وجود می‌آرن و این نیت شنیع مثلاً قتل حضرت مسیح را در واقع در آن دوران می‌بینیم. حتی آن مسیح را متهم می‌کنن به اینکه قوانین روز شنبه رو خوب رعایت نمی‌کنن. نحوه دینداری‌ش این‌جوری است که خود از مسیح هم یک اصطلاحی هست می‌گویند طرف از پیغمبر هم مسلم‌تر شده، یک چیزی این‌جوری هست. می‌گویند آن دوران یهودی‌ها این شکلیه، مثلاً چنان دقت‌های شریعی و فقیه و این‌ها بافته شده که از این مسیح دو سه جا متهم به این می‌شود که نمی‌دانم چرا یک بیماری را در روز شنبه شفا داد، کاری روز شنبه نباید این کارو می‌کرد. یا حواریون وقتی که داشتن از در یک مزرعی رد می‌شدن، یک مدار گندم‌ها خوردن. این را همه‌تون می‌دانید که این ظاهرنگری‌ها بده. من دارم تشکیلش می‌کنم، می‌خواهم بگویم اصلاً این‌جوری نیست که خطرناکه، بلکه شاید بزرگ‌ترین خطر آفت دیانتی می‌دهد. آدم‌ها بعضی مدتی دین را ریدیوس می‌کنند به همین چیزهای ظاهری و بعد این‌جوری مغرور می‌شوند به این که دین‌دارن و از این غرور خودشان همین نتایج می‌خواهم بگیرم. یک نفره دیگر از این ریدارکشن‌هایی که در واقع موزول به عالم جسمانیه. من از این اصطلاح استفاده می‌کنم برای آن روند کلی تاریخ بشری که چیزهای معنوی به چیزهای جسمانی در واقع سوق پیدا می‌کند. تو ادیان همینطوره. شما بگرد از این ظاهرنگری‌ها و تشریع به معنای ظاهری‌ش که در همه ادیان می‌بینی انحراف در وجود می‌آید. شما در ماجرای ظهور مسیح...

جسمانی‌شدنِ انتظارِ مسیح

انحرافی که می‌بینید که در یهود به وجود آمده این است که اعتقادشان به مسیح و مسئله ظهور مسیح همین حالت خیلی خیلی جسمانی و ظاهری پیدا کرده. یعنی مثلاً ببینید، یک آدمی که درک می‌کند مسئله ظهور مسیح را، یا مثلاً در بین شیعیان ظهور امام زمان را، برای شناخت یک آدمی مثل مسیح، یک آدمی که اهل معنویّت است، ملاک‌های معنوی دارد. این نکته‌ای که من می‌خواهم بگویم این است که شما چیزهای معنوی را نمی‌توانید ریداکت کنید به چیزهای ظاهری و مادی. یا آدمی که فقط چیزهای ظاهری را می‌فهمد، کارش این می‌شود چون خودش انگار یک جوری در ناخودآگاه خودش می‌فهمد که اگر مسیح را ببیند، نمی‌شناسد. شما چند نفرتان می‌توانید ادعا کنید که اگر آدمی از سطح پیامبران و اولیای الهی را به شما بدهند، می‌شناسید؟ نمی‌خواهم جواب بدهید، همین‌جوری دارم از خواهش‌تان می‌پرسم. واقعاً شما به جایی رسیدید که اگر الان یک آدمی مثل این مسیح را ببینید، تو همان نگاه اول شیفتش بشوید، بفهمید که این آدم در درجه معنوی در یک سطح خیلی خیلی بالا، یک وصفه‌ای را خداونده معنویت می‌خواهد که یک چنین درکی پیدا بکند؟ چند نفرتان می‌توانید ادعا کنید که اگر امام زمان را ظهور بکند و مثلاً ببینند، به محض دیدن و شنیدن کلامش می‌فهمند که این آدم در حد مثلاً انبیاست؟ چون این‌طوری نیست. چون اکثریت مردم از در معنوی به جایی نرسیده‌اند که بتوانند مثلاً ظهور مسیح را، ظهور منجی را، و ظهور پیامبران را درک کنند. این است که می‌روند سراغ مسئله علائم ظاهری. یهودی‌ها به این دلیل مشکل برایشان پیدا شد که هی رفتند روایت درست کردند، یک چیزهایی بین خودشان متداول شد که خیلی در متون هم نوشته نشده بود، که روش‌های ساده شناخت مسیح مثل این کتاب‌هایی که می‌گویند مثلاً مسیح‌شناسی فور دیمیز آمریکایی‌ها، یک روش‌های ساده می‌گویند. مثلاً می‌گویند نسی روزی که می‌آید، تو آن شریف سوار خر از شرق وارد می‌شود، اینکه معنویت نمی‌خواهد که شما چنین را بفهمید. نسی‌شناسی یهودی‌ها تبدیل شد به یک سری علائم که می‌گوید شنبه می‌آید، یکشنبه می‌آید، ساعت چند است، من بگویم یک روز در مدیس خط، می‌توانم. این تهران بودم، روحانی بود که رفت بالایی، روز صبح جامعه بود. اگر امام زمان بیاید ساعت ۱۱ بیاید، بیاید، بیاید، خب این دیر آمد، این قبول نمی‌شود. مشکلی که برای یهودی‌ها پیش آمد این بود که دقیقاً چون نمی‌فهمیدند که اصلاً مسیح یعنی چه، معنویتش را نداشتند، شروع کردند در طول قرن‌ها یک سری علامت‌های ظاهری بافتند. و بعد حضرت مسیح واقعی ظهور کرد، آن علامت ظاهری که این‌ها دنبالش بودند را نداشت، و این آدم را تشخیص ندادند با عنوان مسیح. و این دقیقاً قبول کنید که خطری است که الان شیعیان هم انبوهی از علائم ظهور داریم که در کتاب‌های غیر معتبر که شما دارید، هیچ کدام این علائم ظهور علمای مثلاً ترازه اول قوم قبول ندارند، اکثرش را قبول ندارند، برای اینکه در کتاب‌های ناشناخته و با سند نامعتبر است. ولی در توده مردم، بین عوام این چیزها خیلی باب شده که مثلاً عوام هم خیلی فکر می‌کنند از این.

حرف‌ها زیاد می‌زنند، من خیلی تو جریان نیستم. از یکی دو تا نقل قولی که شنیدم، به نظر می‌رسد خیلی بازارش داغه که الان زوره. در همین حد که چیزهایی که همه بتوانند بفهمن، خب نمی‌شود. زور را نمی‌شه یک جوری کرد چون نمی‌تونید مسئله زور امام زمان رو تبدیل به یک سری نشانه‌هایی بکنید که همه بفهمن. اصلاً خصم‌شون این است که همه نفهمن. این که چیز باشد دیگر چه؟ می‌گویند حالت فرغان داشته باشد، جدا کند حلق و باطل آدم معنوی را از آدم. یعنی اگر قرار باشد یک علایمی مثل، نمی‌دونم، «با خر میآید» و این حرف‌ها را در مورد مسیح بگویند، و هرکی این علایم رو تو کتاب نوشته باشد به مسیح، هرکی این رو نشنده باشد نشنسه، که نمی‌شه. دقیقاً نکته همین است که حسن زگور مسیح این است که آن‌هایی که واقعاً معنویت دارند جذبش می‌شوند و آن‌هایی که ندارند می‌روند سراغ غصل مسیح و نابود می‌شوند. مطمئن باشد که این اتفاق در زمان برای امام زمان می‌افتد. یعنی آدم معنوی فقط می‌رود طرف امام زمان و اتفاقاً آن‌هایی که معنویت ندارند، هرچقدر هم حرف امام زمان زده باشند، کتاب‌های علایم ظهور خونده باشند، اگر معنویت نداشته باشند نمی‌فهمن و جز صفوف مخالفینه. نمی‌شود کاری کنید که نمی‌شود، با کلک خودتان را در اهل حق جا بزنید. باید اهل حق باشید تا جز صفوف مثلاً یک پیغمبری ظهور کرده فهمید. مکانیزم‌های خیلی خوبی وجود دارد که آدم‌هایی که اهل نیستند را دفع می‌کند. از رمل همین علایم ظهور، از کجا میآید و نمی‌دونن، روز جمعه میآید، کجا، با استاده اول به چه سمتی میرود، بعد به چه سمتی میآید، قبلش اتفاق میافتد، بعدش اتفاق میافتد، همه این‌ها خوراک خوبیه برای اینکه آدم‌هایی که اهل معنویت نیستند گمراه بشن. که اتفاق خوب است دیگر، ما قرار کنیم اتفاق بیاید، خوب است. فراموش با این فرق دارد، با قراری بود شدید، بله. نه، در مورد حضرت مسیح به هیچ وجه. برای خاطر اینکه حضرت مسیح تا شعاع‌های چندین کیلومتری وقتی که حرکت می‌کرد، موج معنویتش هم بود. بنابراین اگر آدمی ذره شعور داشت باید می‌فهمید. مهم این است که مسیح قرار نبود که بیاید شریعت موسی را نگه دارد. مسیح آدم بزرگ‌تر از موسی بود. مسیح همین در جواب این‌ها می‌گوید، می‌گوید من صاحب روز شنبه هم، یعنی که از موسی یک چیز در مورد شنبه گفته. حضرت مسیح قرار نیست تابع موسی باشد. همه این‌ها انحرافه. این که شریعت از موسی فیکسه و دیگر تا عبد تحریر نکند، این انحرافی بود که در تاریخ یهودیت به وجود آمد. من در مورد این لحظه کردم بگیر، یکی از علل آمده، یک انحراف یهودی‌هایی بود که به این احساس رسیدن که دین تمام شد، شریعت تمام شد، در حالی که می‌دونستن که قرار نصیح بیاید ولی این باور را نداشتن که از رفت نصیح می‌آید دین، مثلاً تخفیفاتی را با خودش میآورد، آیین جدید رو با خودش میآورد که به ایشان گفته بود که آیین حضرت نوسفت عربت می‌مونه. این‌ها در واقع یک جوری مثل همان چیزه دیگر، مثل همان که چهار اصل دیالکتیک از فولات ساخته شدن. یعنی شما وقتی دین را تبلیغ می‌کنید کم کم می‌روید به سمت این که به مردم بگویید که این چارشورش تا عبدی و عزلی و آن را می‌دانم فراموش حضرت مسیح آمد برخلاف این تبلیغاتی که در...

مورد آثار زبورش شده بود، در نورد کیفیت زهورش و اینکه چه کار قرار بکند. مسیح انقلاب معنوی در دنیا به وجود آورد و پادشاهی خداوند در جهان زهور کرد، ملکوت خداوند زهور کرد، ولی یهودی‌ها دنبال چیز دیگری بودن، علاقه‌ی دیگری. چیزی که از پادشاهی می‌فهمیدن این بود که قصدی باش و لشکری باش و ظاهرشو می‌فهمید. من الان به عنوان آخرین نقطه‌ی این جلسه می‌خواهم بگویم این جلسه من به یکی از مهم‌ترین انحراف‌هایی که در همه ادیان هست، من فکر می‌کنم کلن بفیادن در مورد یهودیت، همان‌طوری که در قرآن هست، به این عنوان که این‌ها را برگزیده بود و شریعت به ایشان داده بود، برده بود تای کویتور به این فضاحت رسیدن و واقعاً نمی‌ترسید. چون من خیلی می‌ترسم که آدم در دینی باشد، مثلاً فرض کنیم شیعه هستیم، اهل حق خودمان را می‌دانیم و به ته، مثلاً آخرین چیز بشیم، آخرین آدم‌های مثلاً دنیا بشیم که یک حقیقت جدیدی که زبور می‌کنه ایمان بیاید، بلکه با شدت هرچی بیشتر جلوی حقیقت باشیم. ترسو هدف دقیقاً در دلش خوبی داشته باشد. حالا اینکه چقدر این احتمال می‌دید آن دست جداست، یک درست دادن. اگر همچنین احتمالی بدید باید یک خورده خواب از چشمتون بردارید. بذار من با این نقطه تمام. با این مسئله زهور ملکوت یک چیزی در من فکر می‌کنم باید این را در جلسات مسئلیت می‌گفتم، نگفتم، یک اشاره‌ای که قرآن به یک مسئله مبتوی مسئلیت دارد و حالا یک بهانه‌ای پیدا شده بگویم این را. داستان اصحاب کف یک ارتباطی با مسئله زهور مسئلیت دارد، اونم این است که در واقع ماجرای اصحاب کف در مخته اتفاق می‌افتد. ببینید آن چیزی که یک هودی‌ها بعد می‌فهمیدن این بود که این مسئله زهور ملکوت خداوند یک شب و یک روزی مثلاً انجام می‌شود، در حالی که این‌جوری نبود. مسیح زهور کرد، مسیح غایب شد و در طی چند غرم ملکوت خداوند ظاهر شد. اتفاق‌های معنی این‌جوری هستند، مثل اینکه یک اتفاقی در آسمان‌ها می‌افتد، بعد تا اینکه به زمین درست و گسترش پیدا بکند، او این‌ها ممکن است زمان ببره. این اتفاقی در مدرسه مسیح افتاد، این‌جوری بود، شاید سه چهار غرم طول کشید تا بساط شرک برچیده شد. این سی‌و‌سه سالی که اصحاب کف تو خواب بودن، این همان سی‌و‌سه سالی که این اتفاقی شفتن. اصحاب کف شاهدان اصلی زبور ملکوت خدا یعنی رفتن تو غار، در حالی که همه دنیا بطرست بود. سی‌و‌سه سال بعد بیدار شدن و دیدن همه مباهد شدن، همه مسیح ایمان دارند، پا به شدن، مثلاً ندانم از این هم چیست آن تدریج را این‌ها حس نکردن. این‌ها شاهدانی هستند که انگار دفعه تن یک شب خوابیدن، صبح پاشدن دیدن ملکوت خدا زبور کردن. آن‌هایی که به تدریج می‌دیدن این را دیتکت نمی‌کردن که اتفاقی دارد تو دنیا می‌افتد. اگر آدمی خود معنویت داشت در زمان زندگی مسیح همین را می‌فهمید که اتفاقی افتاده، یک چیزی در دنیای واقعی معنوی اتفاق افتاده، یک جریانی را افتاده. چند سال بعد از مسیح این ماجرای چند سال، فقط یکی دو دهه بعد از مسیح، این ماجرای شهادت مسیحی‌ها پیشونند که این‌ها به راحتی از جون خودشان می‌گذشتن. که این واقعاً غرم اول مسیح فوق‌العاده دارد معنویه، واقعیه در تاریخ.

هیچ‌وقت ما یک چنین غومی با این جمعیت در دنیا نداشتیم که برای یکتاپرستی و اعتقاد دینی‌شون این‌قدر فداکاری انجام بدن. این‌ها فقط شرط‌شون بود که بگویند به مسیح اعتقاد نداریم، آزادشون می‌کردند. نمی‌گفتن این را، می‌ذاشتن جلوی شیر، نمی‌دانم، جلوی حیوانات درنده، به فجیع‌ترین وضع شکنجه‌شون می‌کردند، می‌کشتن. حاضر نبودن یک کلمه بگویند ما به مسیح اعتقاد داریم. این سابقه نداشت در تاریخ دنیا یک چنین اعتقادی. اگر سابقه داشت، چند نفر انگشت‌شمار یک جایی پیدا می‌شدن که این‌جوری بودن، نه یک جریان تاریخی که در منطقه دارد اتفاق می‌افتد.

افراد اون‌های اصلی، ظهور ملکوت خدا را دفعه‌تن تجربه کردن. یعنی در زمان در قرن اول، مثلاً برای از مسیح و اصلاً در قرن بعد از کنستانتین و مسیحی شدن روم، از غار در آمدند و این شگفتی را در واقع احساس کردن که دنیا عوض شد، به یک جای جدیدی رسید. به فرد ماجرای اسوابی کف ماجرای مسیحی هست دیگر.

منابع و تاریخِ متنِ قرآن

روشندترین داستان‌های قرآن فکر می‌کنند، نخیر، من اصطابه کف منابع مسیحی. این چیزی که ما از دار تاریخی می‌بینیم، و اگر همین درست باشد که فکر می‌کنم قطعی‌ست، این‌ها شاهد‌های خوب آن اتفاق معنوی جهان هستند که بقیه مردم شاید نمی‌فهمند، چون چند صد سال طول کشید. ما کلن این چیزها را خوب لیتک نمی‌کنیم دیگر، و برای همینم انتظاری که در مورد وقع معنوی و همه چیز داریم خیلی سطحی و دفعی بسیار.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. اسلام۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۸ · مقایسه احکام اسلام با بنی‌اسرائیل
  2. توحید۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۶، sec-۸، sec-۹ · توحید و معاد معیار دین
  3. عیسی-مسیح۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶، sec-۷، sec-۸، sec-۱۰ · نپذیرفتن عیسی به‌عنوان مسیح
  4. پیامبر۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۶، sec-۹، sec-۱۰ · سندیت متن نسبت به پیامبر
  5. شریعت۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۶، sec-۱۱، sec-۱۲ · سخت‌گیری شریعت بنی‌اسرائیل
  6. ایمان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹، sec-۱۱، sec-۱۲ · ایمان سطحی توده پس از فتح
  7. شرک۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸، sec-۱۰، sec-۱۲ · برچیده شدن شرک با ظهور ملکوت
  8. مسیحیت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۸، sec-۱۲ · منابع مسیحی داستان‌های قرآن