متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
فهرست موضوعات
۞ وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمىرسد.»
يَٰقَوْمِ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْأَرْضَ ٱلْمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِى كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا۟ خَٰسِرِينَ
«اى قوم من، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته است درآييد، و به عقب بازنگرديد كه زيانكار خواهيد شد.»
ٱذْهَبَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ
به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته،
فَقُولَا لَهُۥ قَوْلًۭا لَّيِّنًۭا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ
و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
قَالَا رَبَّنَآ إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَآ أَوْ أَن يَطْغَىٰ
آن دو گفتند: «پروردگارا، ما مىترسيم كه [او] آسيبى به ما برساند يا آنكه سركشى كند.»
قَالَ لَا تَخَافَآ ۖ إِنَّنِى مَعَكُمَآ أَسْمَعُ وَأَرَىٰ
فرمود: «مترسيد، من همراه شمايم، مىشنوم و مىبينم،
فَأْتِيَاهُ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ ۖ قَدْ جِئْنَٰكَ بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ ۖ وَٱلسَّلَٰمُ عَلَىٰ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلْهُدَىٰٓ
پس به سوى او برويد و بگوييد: ما دو فرستاده پروردگار توايم، پس فرزندان اسرائيل را با ما بفرست، و عذابشان مكن، به راستى ما براى تو از جانب پروردگارت معجزهاى آوردهايم، و بر هر كس كه از هدايت پيروى كند درود باد.
درآمدِ جلسه
خیلی ارجاع ندادم، گفتم که مثلاً در تورات اینجوری هست، در قرآن اینجوری. حالا با اسناد و مدارک زیاد چیزهایی گفتم که خود تقویت بخوانم. نکتهای مهمی که جلسه قبل گفتم، آن بود که در واقع سعی کردم به شما نشان بدم که غیر از این نشان اولی صورت هم که یک سری حرفهای در علیه دین، مثلاً یهود و یهودیت و این حرکا بود، از اونجایی که شروع کردم در مورد یهودیت به صورت جدی صحبت کردن، سر کردم جدید قبل این نکته را به آن نزدیک بشم که وقتی که میدیم که یهودیت یک دین وابسته به تاریخ معنیش چیست. یعنی شما مثلاً میتوانید مسلمان باشید اطراعی از تاریخ اسلام نداشته باشید، مسیحی باشید خیلی ندانید که تاریخ مسیحیت چه بود، ولی یهودیت رابطه به تاریخه، به درگیم این که همانطوری که سعی کردم درست است قبل توصیف بکنم، در واقع یهودیت ایمان و اعتقاد به این است که خداوند در یک لحظاتی، یک لحظات مشخصی از تاریخ، از روی خودش مثل این که پرده برداشته ظاهر شده در مقابل انسانهایی که لزومن انسانهایی که مثلاً فرقون آرف باشند، مقامات معنوی دست باشند، نه در مقابل انسانهایی که آدمهای قاضی بودن. تا جایی ممکن این مشاهدهای که انجام شده مشاهده در حد محسوسات بود. یهودیت ایمان به این انکشاف الهی در تاریخ یهودیت مخصوصاً در پای پور سینه است، به اضافه اعتقاد به این که همه این ظهور خداوند در واقع برای پیمان بستن با قوم بنی اسرائیل بوده، برای در واقع عهدی که خداوند با ابراهیم بسته بود را با بنی اسرائیل در پای خورسینا تجدید کرده و این عهد عبارت از این است که این قوم قوم خداوند باشند، به شریعتی که خداوند میگوید عمل بکنند و در واقع امگار کارگذار خداوند در زمین باشند، بهنفرستن عوانین اخلاقی و الهی که به ایشان گفته میشوند را رعایت کنند. در قبالش هم همانطوری که خداوند به عزیز ابراهیم احکام گرده بود، سرزمین مقدسی که محدوده کنان قدیم فلسفینی که اردن ما میگوییم متعلق به بنی اسرائیل باشد. این اعتقاد بنابراین اعتقاد به واقعه تاریخییه. برای همینی که اصولاً یهودو شما نمیتوانید از تاریخش شده کنید. علاوه بر این که معنی این حرف این نیست که یهودیت مثلاً یک طور اعتقادات عقلانی در مورد توحید و نبوت و این حرفها ندارد. یهودیت پیش از همه ادیان به نوعی در واقع کلام تولید کرده، کلام به معنای مثلاً دفاع عقلی از بعضی از معتقدات خودش و فقه درست کرده و همه این چیزهایی که شما در سایر ادیان میبینید آنجا هم هست، منتها جنبه تاریخی ایمان یهودی یک جنبه خاصیه که در آن خیلی اهمیت بیادی دارد. من نکتههایی که در افتقاب گفتم بود که تاریخ در واقع یهودیت از به طور واقعی در واقع عهدی که یهودی همچنان پافشاری میکنند و اصلاً عهد زندگی میکنند از زمان ابراهیم شروع میشود. من در افتقاب سعی کردم بگویم که اکثر این چیزهایی که آنها مرتکبان به نوعی در قرآن هم شما میبینید که به آن اشاره مشاره.
مستقیماً یا صراحتاً یا ممکن است تلویحاً اشاره شده باشد به عهد خدا با ابراهیم. شما در قرآن میبینید که این عهد نرد میشود؛ یعنی خدا با ابراهیم بعد از آزمایشهایی عهد کرد. گفته شده امید جایلها کردیم ناسا امام را. تو هم همانجا وقتی که ابراهیم میگوید و من و زوریه میگوید: «لا ینالو اهدی من ظالمی»، اینجا اهدی بین خدا و ابراهیم هست که به نوعی تلویح دارد و گفته میشود که در زوریه هم ادامه پیدا میکند، بهجز منوی که مثلاً گناهکار است، اصلاً این عهد را برایشان نمیدهد. من میخواهم این عبارتهایی که در مورد اهدی بین خدا و ابراهیم هست را از روی تورات بخوانم که در سفر پیدایش باب برازده آیه ابراهیم، خداوند به ابراهیم فرمود. ابراهیم اول اسمش ابراهیم بود، بعد خداوند اسم ابراهیم را تغییر داد به ابراهیم. ابراهیم به معنای پدر سرفتار، ابراهیم به معنای پدر قومها است. از این شباهت اسمی وجود دارد ولی به هر حال اسم واقعی ابراهیم نبوده، اسمی که خداوند برایش انتخاب کرد. اینجا هم تا یک جاهایی اسم ابراهیم به صورت همه ابراهیم در تورات نمیشد. خداوند به ابراهیم فرمود: «زلایت خانه پدری و شیخ شابندان خود را رها کن و به سرزمینی که من ترا به آنجا هدایت خواهم نمود برو. من ترا پدر قومها بزرگ میگردانم، ترا برکت میدهم و نامت را بزرگ میسازم و تو معیاری برکت خواهی بود. آنانی که به تو خوبی خواهند کرد، برکت میدهم و آنانی را که به تو بدی کنند، نفرین میکنم. همه مردم دنیا از تو برکت خواهند داشت.» این قطعه را من دارم میخوانم برای اینکه دقیقاً نقطه تیجرس قبل گفتم که ابراهیم به دستور خداوند در واقع یک جوری خودش را از قوم خودش جدا کرد، تبلیغ نکرد در قوم خودش از جای دیگر بلکه رفت و یک نفری از خودش باقی گذاشت. من سعی کردم تأکید بکنم که زبان ابری و نوی در واقع برمیگردد به همین جدا شدن ابراهیم و اینکه زبان خالص حیرتنمایی است که خداوند در آنجا صحبت میکند. داریم قصههایی که معروف است، عهد خداوند با ابراهیم در باب هیزره آمده. یک قسمتش اینجاست که بعد از اینکه بعدی تولد اسحاب را خداوند به ابراهیم میدهد، میگوید: «ابرام به خواه افتاد و خدا به او گفت: من با تو عهد میبندم که قومهای بسیار از تو به وجود آورم. از این پس تو ابرام نخواهی بود بلکه ابراهیم، زیرا من تو را پدر قومهای بسیار میسازم. نسل تو را زیاد میکنم و از آنها ملتها و پادشاهان هم به وجود میآورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو و فرزندانت برقرار میکنم. من خدای تو هستم و خدای فرزندانت. میخواهم تمامی سرزمین کنعان را که اکنون در آن ساکن هستی تا ابد به تو و به نسل تو ببخشم و خدای ایشان خواهم بود.» همین باب از آیات ۱۳ به بعد اینگونه است. ولی خدا فرمود: «مطمئن باش خود ساره برای تو پسری خواهد زایید.» اینجا بگذارید من از آیه ۱۳ بخوانم. اینجا وعده تولد اصحاب داده شده. ساره نزدیک نود سال دارد، بنابراین خود ابراهیم ۷۵ ساله است. ابراهیم سجده کرد و خندی در دل خود گفت. آیه برای مرد ۷۵ ساله، سسر متولد شد و ساره در نود سالگی.
۞ وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمىرسد.»
بزاید پس به خدا عرض کرد: خداوندان همان اسماعیل را منظور بدار، یعنی همان نسل اسمایی این عهد برقرار داشت. ولی خداوند فرمود: مطمئن باش، خود ساره برای تو پسری خواهد داشت و تو نام او را اصحاب یعنی خنده خواهی بود گذاشتی. در میگرده بینی که از ساره وقتی که این بشارت داده شد، خندید. در قرار همین ذکر شده که به همین در این اسم فرزند را خنده بود. من عهد خود را با او و مثل وی تا عبد برقرار خواهم ساخت. اما در مورد اسماعیل نیست. تو ازای تو را اجالت نمیدهد و او را برکت خواهم داد و نصف او را چندان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید. دوازده امیر از میان فرزندان او برخواهم داشت.
با توجه به شیعان تون در حال احسن نت باید بگویند که این دوازده امیر که هستند؟ خب بیاید یک پیش میدهند تورات مثلاً هست. در حال اینجا عبارت جالبیه در تورات که در مورد نسل اسماعیل و اینکه امیر گفته شدم. قطعاً اینجا خیلی چیز ندارید بارها ترجمه شده این که اصلش معنی این کلمه چه بوده میشود درش مناغشاتی دوازده همینجا از اینان فرزندان برخواهند خواست. اما عهد خدا با اسحاق که ساره او را سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زاید استفاده میکند. اینها دلائل مکنی یهودی هست که عهد خداوند و ابراهیم به اسحاق رسید و همانطوری که تاریخ هم نشان میدهد قرآن هم تأیید میکند پیامبری در نسل اسحاق قرار گرفت. بعد از اصحاب یعقوب، فرزندان یعقوب و بعد از بنی اسرائیل که در واقع فرزندان یعقوب هستند، نسل یعقوب همان آدمهای اصلی هستند که بعد هم خداوند حضرت موسی را برای نجاتشان به مصر میفرستد و الاخر.
عهدِ ابراهیم و نسلِ اسحاق
اینها قسمتهایی از تورات بود که در مورد این احدی که از ابراهیم شروع میشود با سراهت دارند میگویند و تأکید میکنند که علاقه این که خداوند وعدههایی در باره اسماعیلی داده ولی عهدی که با ابراهیم بسته بود به اسحاق رسید. در مورد این که واقعاً این موضوع که یک سرزمین مقدسی یک چیزی هست که قرار است که به بنی اسرائیل برسد، خب در تورات که نه یک بار صد بار شما این را میشنوید که خالص نیست، سرزمینی هست که سرزمینی شیر و اصل و اینها سایه اینها قرار به آن برسند.
من میخواهم دفعه قبل اشاره کردم، میخواهم این آیهای را بخوانم که به سراهت در واقع اشاره به همین موضوع میکند و من سرکردم استدلال بکنم که این عرض مقدسی که اینها قرار به آن برسند و در تورات آمده که در واقع فرزندان اسحاق تعلق دارد. در قرآن هم به نوعی به آن اشاره شده. این آیه سوره مائده واضح اشارهایه که به این موضوع در قرآن میشود میگوید: «یا غامت خلال عرض المقدسه». میگوید وقتی که من آیه قبلشون نمیکنم از همین جا اینها رسیدن به یک جایی و حضرت موسی خطاب کرد به قوم که وارد عرض مقدس بشید: «یا غامت خلال عرض المقدسه تلتی کتاب الله» لکن وارد سرزمین مقدسی بشید که خداوند اینجا را بر شما نوشته کتاب الله. مثلاً در قرآن واجب کردند که یک چیزی تایم شده این عرض مقدس مثلاً این که به شما اختصاص داده شد. بله ترسد و الادبارکن.
يَٰقَوْمِ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْأَرْضَ ٱلْمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِى كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا۟ خَٰسِرِينَ
«اى قوم من، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته است درآييد، و به عقب بازنگرديد كه زيانكار خواهيد شد.»
فتنقل بخواسته، اینجا همان جاییه که روایت قرآن و روایت تورات هر دو این را دارند که اولین باری که بعد از آن عهدی که پای کوه سینا یا حالا کوه سول بسته شد، قوم بنیاسرائیل رسیدن به این عرض مقدس، تمرد کردن و حرفی از منصار گوش نکردن. در هر دو جا به طور مشابه در واقع این نقل میشه که دو نفر گفتن که اینها گفتن که این جمله محروف اعتماد شدن از این استرایل نموتو که در قرآن نهرم میشود، گفتن که اینجا قوم جباری هستند و ما واردش نمیشیم تا اینکه آنها خارج بشن. به عزیز موسی گفتن که تو پروردگار سرید دجنگی در اینکه آنها خارج شدن، بعدا ما وارد آن عرض مقدس میشیم. مشابه همونم در تورات که دو نفر بودن که گفتن که شما مثلاً یک جور مردم را ترقید کردن به اینکه واردشید. اینها در تورات هم با ذکر نام که یکی از آن دو نفر یوشع بود که بعدا جانشین از آن موسی میشود. یوشع دونون بود که تورات اینجوری نقل میکند که از هر کدام از اثنا عشر دوازدهگانه بنیاسرائیل یک نفر به نمایندگی برای بررسی اوضاع کنان وارد فرزمین کنان شدن و بعد گزارش با خودشان آوردن. الان در جنگ همین کار میکنند؛ این قبل از جنگ، سری میروند، عملیات اطلاعاتی میروند جلو که ببینند اوضاع مثلاً طرف مقابل چجوریه، چگونه میشود همدیگر. ده نفر از دوازده نفری که رفتن همان حرفهایی را زدن که اینجا غولهای هستند، خیلی غضبمندند و ما نمیتوانیم با آنها بجنگیم. دو نفر بودن که ترقیب کردن که واردشید. در حالی که مردم هر این حرف آن ده نفر تا تسلیم آنها قرار گرفت و وارد این ماجرا نشده. این دقیقاً در تورات و قرآن هر دو جا نقل میشود. و من تأکیدم روی این است که در قرآن شما این عبارت «ارض مقدس» را و «کتب الله و لکم» را میبینید. این «لکم» برمیگرده به همان آدمهایی که آنجا الان هستند، نه همه فرزندان از ابراهیم که در جاهای دیگر دنیا هم پخشند. همونجوری شما در تورات میبینید در حضرت ابراهیم بره از اسماعیل رسید، باز هم فرزندانی خداوند به او داد و فکر میکنم اصولا قرار نیست آنها در این عهد وارد بشن. همین از اسرائیل هم که خداوند اینها را از مصر بیرون میآورد و میخواهد که به آن عرض مقدس برسونه. بعد همانطوری که در هر دو کتاب، به دلیل این تمردی که میکنند، چهل سال در بیابانها سرگردان میمونند تا اینکه دوباره بعد از فوت حضرت موسی در زمان یوشع حمله میکنند و آن سرزمین را میگیرند. خب اینها اسناد و مدارک تورات و قرآن در مورد مثل عهد و اینکه رسیدن به ارض مقدس در این عهد هست. و حالا تورات خیلی مفصل با تحکیم زیاد نقل میکند این ماجراها را، در قرآن اشارههایی چند تا صورت هست و این مثل هست.
بعد هم که هر دوست که کتاب به طور مشابه باید تفاوتهای جزئی این را در هر دو جا نقل میشود. تو قرآن تأکید اصفهان به این اثره بیشتر از توراته. تورات اگر نرمیدن کلان یک خورده این جلسه میخواهم تورات برای شما بخوانم. بران که فکر میکنم یکی از نتایج این جلسات خوب است این باشد که در این پنج فصل اول تورات را بخونیم، همان قسمتی که اسم تورات در واقع متعلقه به همین پنج فصل اول. بقیه کتاب مقدس عهد عتیق ادامه تاریخ بنیاسرائیله و خب کافی هم ادائی که توسط نفران موسی نوشته شد و آورده شد و اینها را نداد، ولی این پنج فصل اول که قسمت مهم عهد عتیقه و اشتراکات زیادی با قرآن دارد از این موضوع بعد نیست که براله متعلقه بکنیم. خب من باز لفظ قبل یک نکته بگویم که سوال جوابی هم تو کلاس شد. اگر میخواهم آیه بخوانم برای شما که آنطوری که قرآن نقل میکند حضرت موسیٰ در واقع فرستاده خداونده که پیش فرعون میرود و هدف حضرت موسیٰ آن طریقی در قرآن نرمیشه این نیست که مثل پیامبر مصریها را مثلاً به یک سپرسی دعوت بکند. میرود پیش فرعون و حرف این است که بنیاسرائیل را تحویلش بدن که بنیاسرائیل ببر. یعنی هدف اصلی به نظر میآید از رسالت موسی این است که بنیاسرائیل را از بردگی نجات بده و با خودش مثلاً ببره که بعد هم ماجرا پیش بیاید. من آیه چند بار به این موضوع به عرض به وحید رسالت موسی میشود و رسالتش اشاره میشود. این یک موردش اولین جایی که نگاه کردم خیلی صراحتم ذکر شده سوره طه است آیه ۴۳ تا ۴۷: «هَبِیلَ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ تَقَىٰ إِلَيْهِ فَقُولَ اللَّـهِ نَا» برای او با کلام نرمی باش صحبت کنید «اللَّـهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ» باشد که مثلاً متذکر بشود و بترسد. «رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يُفْتِنَنَا أَوْ أَن یَطْغَىٰ» موسی و هارون گفتند که ما میترسیم که در مورد ما افراد کنند و تقیام ببرند. «قَالَ لَا تَخَافَا قُفْتِ نَتَرَسَّدْ إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ» گفت نترسید من با شما هستم میشنوم و میبینم. «فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَارْسِلِ الْبَنِی إِسْرَائِیلَ مَعَنَا» گفت پیشش برید و بگویید «ما رسول پروردگارت هستیم، بنیاسرائیل را با ما بفرست». معنی بنیاسرائیل و لاتوا ازدِه پیامی که در فرعون میبرند این است که بگو که بنیاسرائیل با من بپرستید و لاتوا ازدِه و عذابش میدهند. قبجه تکن به آیت نگرد، قبجه انا کرد به آیت نگرد ما به تحریف با نشانه از سوی پروردگارت آمدیم و سلام و علامت تبلغد سلام بر کسی که هدایت تبایت کند. پیامی که اینجا نقل میشود در واقع از روز اول حرف از این همه است، اول نه که این حرف بعد هم پیش بیاید. از اولنش میگه بری پیش فرعون و بگویید که این بنیاسرائیل را بده و بردگی در واقع را نجات بده. این هم باز در سفر خروج باب چهارون همین مسئله باز صراحت هست. موسیقی این فرمایه است: «إِسْرَائِیلُ عَبْدِي أَخِي فَأَوْصِ لَكَ أَطْلِقْهُ وَأَخْرِجْهُ مِنْ مِصْرَ وَیَعْبُدُونِ» اگر سرپیچی کنی پسر عرشد تو را خواهم کشت. بعدا هم همین اتفاق میافتد، فرعون سرپیچی میکند و...
ٱذْهَبَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ
به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته،
خروج و آیاتِ نهگانه
فردندان عرشد مصریها کشته میشوند. یکی از آیات نوگانه که برای در واقع مصریها ظاهر شد، نهایتاً منجر میشود که بنیاسرائیل از اینجا خارج شدن. همین آخریش در واقع از بین رفتن پرزندان، نقصدادهاشون بود، پرزندان عرشدشون. این که خداوند در این آیه در تورات بنیاسرائیل را، قوم اسرائیل را، پرزند عرشد خودش خطاب میکنه و این که میگه که بذار بیان و من رو عبادت کنم. خداوند یک قومی را انتخاب کرده و اختصاص داده اینها را به عبادت خودش. چیزاییه که در واقع در تورات صراحت روش تحکیم میشود. فکر میکنم کافی است برای این که من نشان بدم که چقدر شباهت وجود دارد بین ادعاهایی که در تورات شده در مورد قوم بنیاسرائیل و چیزهایی که در قرآن آمده. میخواهی شک و شباهتتون برطرف داشته باشد که بر حالی همجید ماجرایی در تاریخ اتفاق افتاده. خداوند ابراهیم را انتخاب کرده و از ابراهیم جوی قوم برگذیدهای هستند که خداوند آنها را به یک منظور خاصی انگار انتخاب کرده، اهدی با آنها. وقتی حالا به همان عبارتی که در تورات دارد نغمه میشود، اینها را اختصاص داده برای عبادت خودش. مثلاً آن عبارت در تورات هست: «شما برای من مملکت کهنه و امت مقدس خواهید بود». این عبارتیه که خداوند خطاب به بنیاسرائیل میگوید. یا «مقدس باشید، من یهوه خدا هستم شما قد دوست هستید». از بنیاسرائیل خواسته میشود که یک جور غداست داشته باشند، به بودپرسی آلوده نشوند، به آلودگیهایی که همه اقوام در زمین آلوده هستند. از ذره اخلاقی، از ذره اعتقادی آلوده نباشند، خودشان را پاک میگردارن و فقط اختصاص بدن همین چیز زندگی خودشان را به عبادت خودم. و خداوند به این قوم بعد از اینکه اینها را به اصلاً و نجات میدهد از دست فرعونیان، احدی میبنده که در قبال این احد، در حالی پاداشی کمون ارض مورد دست هست قرار میشود به ایشان داده بشود. این پل ماجراست از ذره اعتقاد به اصطلاح یک موعظهها که توسط قرآن هم به نوعی تأیید میشود که اینجا محصول انتخاب یک قوم خاص از طرف خداونده. میذاریم برای من جواب این نقطه سؤال را که اگر ممکن است یک نفر بپرسه که اصلاً برگزیده بودن قوم بنیاسرائیل ملاکش چیست، معنیش چیست؟ آنها خیلی برونین تأکید میکنند. آیا این به نوعی به برتری قوم بنیاسرائیل نسبت به بقیه اقوام از این نتیجه میشود یا نمیشود؟ و این که اصلاً چه معنی دارد که خداوند مثلاً یک قومی را همینطوری انتخاب کرده؟ این سؤالهایی که یک نفر میتواند بپرسه که وقتی که یک نفر در یک داخلی قومی یک نفر به عنوان پیامبر برگزیده میشود، دیگران همین سؤالها را میپرسیدن که تو مثلاً چطور شده خدا تو را میخواهد کردی؟ چرا از بینی نمیدانند؟ یا مثلاً در همین قوم بنیاسرائیل وقتی خداوند طالوت را به عنوان پادشاه انتخاب کرد، همین سؤالها شد: چرا این انتخاب شده؟ چرا آن یکی انتخاب نشد؟ اینکه خداوند یک قومی را در کره زمین به عنوان قوم خاص خودش برگزیده، خب من فکر میکنم شبیه همینی که از در قوم مثلاً یک پیامبر انتخاب میشد، بران که یک جور واسطه بین خداوند با بقیه باشد. قوم و بنیاسرائیل مثل در واقع پیامبری هستند در بین بقیه.
اقوامی که یک جور ارتباط مصفقینی با خداوند داشتند، پیامهایی به آنها داده میشد و از آنها خواسته میشد که الگوی یک زندگی اجتماعی در کره زمین باشند. در حالی که خودشان را به نحوی جدای از بقیه اقوام نگه میداشتند، یکی از وسالتشان این بود که در یک فضای بسته زندگی کنند. در این حال، به طور مداوم با بقیه اقوام تعامل داشتند. بنابراین اقوام دیگر اینها را میدیدند و میتوانستند در واقع از نوع زندگیای که اینها میکنند، الگو بگیرند و الی آخر.
چراییِ برگزیدگیِ بنیاسرائیل
حالا اگر کسی بپرسد که چرا قوم بنیاسرائیل انتخاب شد، من فکر میکنم هیچ راهی باقی نمیماند، نه برای یهودیها، نه برای مسلمانها، نه برای کسی دیگر، که این را بپذیرد که این قوم ویژگیها و یک جور برتریهایی داشته که نسبت به سایر اقوام انتخاب شدهاند. به همان ترتیبی که وقتی یک پیامبر انتخاب میشود، شما انتظار دارید که خب، این از نظر معنوی شرایط خاصی داشته باشد؛ از بین همه آدمها، خداوند بدون ملاک و بدون ویسر چیز معقولی آدم را انتخاب نمیکند به عنوان پیامبر. به همان ترتیبی، اگر قومی از بین همه اقوام انتخاب شدهاند به عنوان اینکه یک جور پیامبری بکنند برای خداوند و الگو و پیشوای بقیه اقوام باشند، به طور طبیعی باید جواب این باشد که این قوم خاصیتهایی داشت که برای این کار مناسب بود.
همانطور که پیامبران حتی ویژگیهایی دارند که به پیامبری محبوس میشوند، و دقیقاً اگر اعتقاد داشته باشید — امیدوارم همه شما این دو را بدیهیات فرض کنید — من قبلاً روی این خیلی تأکید کردم که به هر حال وقتی آنها نسل ابراهیم هستند، یک جور معنویت و یک جور استعدادهای معنوی را از ابراهیم به ارث بردهاند. بنابراین واضح است که بدون اینکه در اطلاعاتی که ما در مورد این قوم داریم، که اینها اصرار داشتند که کی بودند و چطور انتخاب شدند، باید در ذهنتان باشد که اینها یک جور ویژگیهای معنوی خاص دارند، یک جور استعدادهایی دارند که نسبت به سایر اقوام متمایز است.
در افکار عمومی، زوریه ابراهیم است. ابراهیم به عنوان شخصیت خیلی بزرگی است؛ مثلاً دینی که خداوند انتخابش کرده، به نوعی ویژگیهایش در نسلش وجود دارد. این تأیید میشود اولاً با این آیات قرآن که مثلاً حرف از این میزند که خداوند شما را به بقیه اقوام برتری داده است. به شما داده است، نه هر زلت و کمال العالم. ممکن است این آیات را یک نفر تعبیر کند که فضیلتی که به بنیاسرائیل داده شده همین مسئله است؛ اینکه موجودات زیادی دیدند، پیامبران زیادی در آنها مبعوث شدهاند، ولی قبول کنید که به حال یک چیزی بوده که این فضیلتها اتفاقاً برای آنها افتاده است.
یعنی اگر شما بگویید که بنیاسرائیل مثلاً مثل این تصوری که بعضی از عوام دارند که بنیاسرائیل قوم لجوج و بدی بودند، خب آخه این چه توجیهی میتوانید بیاورید که خداوند بین همه مثلاً این انسانهایی که تو کره زمین بودند، رفت سراغ قومی که اطلاعاتشان بدتر بود؟ اولاً این نسل ابراهیم چطور ممکن است آدمهای بدی باشند؟ و بعد این همه پیامبر در آنها ظهور کرده است. بنابراین درخشش آنها آدم...
های بسیار بسیار سطح بالایی هستند. اگر شما فقط این را برداشت کنید که خداوند به این معنا میگوید که قوم بنیاسرائیل یک جوری چون در میانشان پیامبر مبعوث میشد، خداوند دارد میگوید شما را فضل میکنم، مثلاً عالمی، این به نظر من روی جوز ندیدی گرفتن حکمت خداوند است. اگر بگویید که ایش دلیل خاصی نداشت، بلکه اینها عالمهای ندیدی بودند، ولی خدا حید برای اینها پیامبر میفرستد، فکر میکنم تبیین میکند که شما از حکمت خداوند نتیجه بگیرید که این قوم یک بیجگیهای معنوی خاصی داشتند که برگزیده شدند و آن فضیلتها هم بهشان داده شد؛ یعنی یک بیشتی برای یک سری فضایل داشتند که این اتفاقاً برایشان افتاد و زوریه ابراهیم بودن هم فکر میکنم زمینه ذهنی را باید برای آدم فراهم بکند که اینها یک جور استعدادهای ویژهای برای حمل کردن شریعت و مقدس بودن و اینکه مملکت کهنه باشند، پاهنانی در بینشان باشند، پیامبران زیادی بیایند و نهاد داشته باشند. از این برگزیده بودن قوم بنیاسرائیل به نوعی دارد میگوید ویژگیهایی اشاره میکند که ویژگیهای خاصی هستند. حالا من نمیخواهم وارد بحثهای معاصر بشوم، ممکن است بعضی از شما به دلیل اعتقادات متعصبانهای که به شما تلقین شده، از این حرفهای معاصر خوشتان نیاید، ولی همه الان هم قوم بنیاسرائیل فضیلتهایشان در دنیا آشکار است. بروید در دانشگاهها، در محیطهای آکادمیک نگاه کنید چند درصد مردم دنیا یهودی هستند، چند درصد دانشمندهای دنیا یهودی هستند، و همینجا الاخر. دیگر اگر بروند دنبال سرمایه، بهترین سرمایهداران هستند. کار رسانهای که میکنند، در روش شما یک جور باهوش بودن، یک جور به هر حال فضیلت را واقعاً در قوم بنیاسرائیل اگر تحسین نداشته باشید، میبینید. من این مسئله قومی را نمیخواهم خیلی تأکید بکنم. شما آمادگی و فضیلت این چیزها شاید نداشته باشید، انشاءالله بعد سن جلسه آمادگی پیدا میکنیم. خب، میدانم تا اینجا کسی مشکلی ندارد از اصناد و مدارک ندارم. سعی میکنم حرفهایی که توضیحی جلسه قبل گفتم و مصنعت بکنم به تورات و قرآن بفرستم. نه من خیلی آنگونه تحکیم نمیخواهم بکنم واقعاً، ولی من از اینجا سعی کردم نتیجه بگیرم که اینجا اتفاق خاصی افتاده که نتیجه سؤال میشود که ابریانیچی میگویند ابری از واجه هیبرو، بعد ما به آن میگوییم ابری، ابری از واجه عبور میآید و زبان این آدمهایی است که همراه ابراهیم و قومش که از اینجا عبور کردند و باردهکنان شدند؛ یعنی زبان واجه ابری منتصر ابراهیم در واقع و ماجرای عبورش از رود اردن و ساکن شدنش. این یک جور به آدم اولاً من به دلایل عقلی تکیه میکنم که اینکه میگویند زبان ابری و زبان عربی خطه سرمون زبان ابری، اینها زبانهای مقدس هستند، در همینکه خداوند این زبانها مثلاً آیات خودشان ناظر کرده. خب اینکه واضح است که ما این را قبول داریم اصولاً، و بعد هم از لحاظ عقلی یک جور باید شما قبول بکنید که این زبانها زبانهای تصفیهشدهای هستند تا حدودی، یعنی با بقیه گنجایش برای مثلاً تکلم، و خداوند هر زبانی سخن نمیگوید به دلیل اینکه ممکن است پر از واجگان و مثلاً گرامر منحرف باشد. اینها را سعی کردم مثلاً توضیح بدهم از دینی یعنی.
چه که خلاصه یک زبان مقدس معنی دارد، یک زبانی اینجا در دنیا وجود دارد. بعد شما یک آدم مثل ابراهیم، انتظارتون چیست؟
که زبانش منتوز و با هم نگاشته یعنی ابراهیم آدم نیست که وجاج در روحش باشد و بنابراین از واجههای استفاده بکند که معنی ندارند به جوری. بنابراین زبان ابراهیم زبان پاکی حالا در هر جایی که هر قومی بوده کمکم زبان را بر خودش تصفیه کرده. جدا شدن از قوم خودش هم این امکان را به او داده که در نسلش این زبان، زبان تصفیهشدهای که بهش تکلم میکند ادامه پیدا بکند. اینها همه شواهد بسیار عقلی هستند، گیمی هستند به اضافه از زبانشناسی این که بگوییم که اگر واقعاً درستی که از واجه اوبوره پس منتصار به ابراهیم هستند. این نقطهای که میشود از در تاریخی روش تحقیق کرد این که ابری واقعاً در جای دیگر دنیا مثلاً تکلم میشود، واقعاً زبان همین قومه. اگر زبان این قومه زبان عبری این خیلی تناسب دارد با این که حالا حرف از این بیشتر این که خداوند زبان ابری سخن میشود. خب بفرمایید میشود در مورد نگاه قرآن به زمین جایی روزید. خب این آیه که روزید بردیمان کنمه در آدمی آن یک آیه که در مقابل اشتراک کنم خیلی بیار قرآن تحکیم کند که در مورد امتحانها و آدمی جایی که پیش مورده یعنی جدید دیگر این آیهها بعد در این مطلبه بردارن به جایی دیگر قرآن هم کمانیه این امکان بلقوبت دارم که میرسیده به این امکان مثلا در افزاد و قرمانی دارم و از دراندان بردم اینجا همه نیشه همینی میخواد بگویید استعداد داریم قبلن در موضوعشون بحث کردم از این بحث نمیکنم مفتر ولی به این اشاره کردم که اصولاً این اشتباه که اینجوری نگاه بکنید. نمونه مشابهش خداوند در مقابل پیامبر شما وقتی تو قرآن نگاه میکنید همش دارد به پیامبر تختیری میکند و از این حرف میزند که تو مثلاً اینجا داشتی پاتو کج میذاشتی آنجا داشتی این کار میکردی. این معنیشی نیست که پیامبر ما پیامبر سطح پایینیه چون لغابت خداوند را با هر پیامبر اگر میدیدی شاهدش بودی لغابت تختیرانه بود و کوچکترین تحملی خداوند از این که مثلا کسی نافرمانی بکنه ندارد. ما روابط خداوند را با اقوام دیگر بقیه از بنیاسرائیل که خیلی نبیدیم در قرآن برای این سختیهایی که نسبت بنیاسرائیل هست و مجازاتهایی که میشوند اینها معنیشی نیست که بنیاسرائیل دارا خیلی غجور بودن. نوع رابطه خدا با همه اقوام همینطوره از روند شما مثلا در قرآن در مورد اطراف یعنی پیامبر هم همین چیزها را میبینید به شدت همه شده اطاب وجود دارد که مثلا در جنگ اینجوری کردید آنجا اینجوری کردید این شکلید که خداوند تحمل معصیت و تمرد و این چیزها را ندارد. یعنی برای اینکه شما وقتی در مقام ربوّت ظاهر میشود و میخواهد شما را به کمال برسونه تخفیف میکند. در مورد بنیاسرائیل با ترجیح معجزات سرآوانی که دیده بودن تخفیفها مضاعف بود و در حال شما در صورتی میتوانید آیات را یک جوری به معنای مثلاً منفی در مورد بنیاسرائیل از آن استفاده بکنید که یک جایی دیگر ایش روی قرآن بگویید که خدا با یک قوم دیگر خیلی مهربان بوده و آنها خیلی مثلاً خوب بودن روابط هم خیلی خوب بوده. من فکر میکنم اصلاً خداوند و بقیه اقوامی چنین...
روابطی نداشته که شما بخوای چنین استعدادی بکنی. در مورد نقطه دومی هم که گفتید، چه بود نقطه دومیتون در مورد مرنای؟ خب حالا فضل نمیخواید استعداد بگیرید، تحقیق پیدا بکند، نکند برای فضل فضلیت مرنای برتریه، برتریه میخواهد بگیر که بل قلبن، بل فلنیستن، خیلی مهم نیست. من میخواهم بگویم که، من میخواهم بگویم چیزی که من میخواستم بگویم این است: به هر حال اینجا در تریهایی وجود دارد برای بنیاسرائیل، مثلاً مثل اینکه ما میگیم استعدادهای خاصی هستند، حالا شاید بعضی هاشون به آن برسند، به هر حال این ویژگیهایی دارند. نیست فضلناکم علال آلمان مثل همه جهانیان، بنیاسرائیلی فضیلتهایی. خب دیگر تقریباً ثابت شد که بنیاسرائیل قوم برگزیده خداوند هستند و قرارم هست که در ازای اهدایی که با آنها برسد شده در ارض مقدس ساکن بشن و اداخت. من میخواهم ارجاعات خودم این مقدار به تورات ادامه بدم، میخواهم سعی کنم یک مقدار روی نقطهای که آخر جلسه قبل به آن رسیدیم تأکید بکنم. برم. من تأکیدم رو این بود و هست که اتفاقی که برای بنیاسرائیل در تاریخ افتاده یک اتفاق یگانه قومی است. عهد هم را همین تأکید دارند. خداوند با هیچ قوم دیگر این نوع مناسباتی که با قوم بنیاسرائیل برقرار کرد و برقرار نکرده. شما در قرآن مثلاً به وضوح این را میبینید که خداوند وقتی از او آیاتی میخواهند که همه چیز آشکار بشود، مثلاً فرض کنید خداوند بر سوال و بر عبر نمیدانم به زمین بیاید، معمولاً جواب این است که وقتی این اتفاق میافتد که دیگر آخر کاری، یعنی قوم قرار عذاب بشن، ظهور و مثلاً چیز خداوند نشانه عذابه، یعنی آدمها باید بترسن. و همیشه در قرآن هم شما میگیدین لحظه پایانی، آیات عظیمی که مثلاً ناظر میشوند، آیات منجره به عذاب هم میشود که خداوند ظاهر بشود و بعد مثلاً زندگی قوم هم ادامه پیدا بکند. به هر حال این یک اتفاق تاریخی خاصه. من میخواهم یک مقدار سیر زندگی بنیاسرائیل را از زمانی که موسی میآید سراغشون تا زمانی که اهدای میبندن و بعد هم به ارض مقدس میرسن، با یک خوندن یک قسمتهایی از تورات که بعضیاش اینم در قرآن هم مشابهش هست، سرکنم برای شما ترسیم بکنم این اتفاقی که برای قوم بنیاسرائیل افتاد تا چند اتفاق خاصی. یعنی اینجور موجزات از این دیدن در برابر خدایی که خودشان میخواهد آشکار بکند قرار گرفتن و سالها در در مثلاً نصیرهایی با خداوند حرکت کردن. خداوند به ایشان غذا میده، خداوند به ایشان میگه از این راه برید، خداوند میگه حالا این کارو بکنید. یعنی واقعاً این معنیه که یک قومی را خداوند برگزیده و حالا به ایشان دارد میگوید تو کاره زمین به این سمت دارید، حالا به این سرزمین حمله بکنید، حالا نمیدانم اگر آب میخواهید بیاید این آب و این که یک جوری متولی همه کارهای بنیاسرائیل. من میخواهم سرکنم یک مدار این حالت به اسرائیل انکشافی که در معجزاتی که بنیاسرائیل دیدن را برای شما ترسیم بکنم با خوندن یک قصدهایی از در خود تورات، فکر ای که خود در واقع بنیاسرائیل از این ماجرهها دارند. حالا به اعتقاد بنیاسرائیل که اینان این چیزهایی که در تورات هست.
معجزاتِ خروج و منّ و سلوی
تنستاته از موسی به این شکل نوشته شد: چیزی که شما احتمالاً از آن اطلاع دارید این است که قبل از اینکه خروج اتفاق بیفتد، در خود مصر به طور مداوم آیات الهی ظاهر میشد برای قانع کردن و تحت فشار قرار دادن فرعون و مصریها که بنیاسرائیل را رها کنند. یک آیات نهگانهای هست که در قرآن هم به آن اشاره شده که آخرینش همان مرگ نخستزادگان است که منشأ در واقع این عید پسح هنوز هم به استراد باقی مانده. دیگر اصلاً آن قطعه را من نمیخواهم از این تورات بکنم، خودتان متعلق کنید.
از زمان خروج، سامان همهتان در قرآن مسئله شکافته شدن را خودتان سر کنید. من چیزی که میخواهم با اشتراک به مثل سر کنم اینجا بکنم این است که واقعاً یک مقدار این چیزهایی که بنیاسرائیلی خودتان، جای بنیاسرائیلی بگذارید، ببینید اینها چه دیدند. این شکافته شدن مثلاً فرض کنید دریا جلو چشمشان عبورشون، این رد شدن از یک معبر که در دو سر آن واقعاً معجزات موسی را نگاه کنیم، مورد زنده کردن خیلی معجزه بزرگی است، ولی آن حالت عظمت که مثلاً این نشانههایی که در مورد بنیاسرائیل معجزات بنیاسرائیل شما نمیبینید، آنجا ممکن است بگیر مورد زنده کردن سخت است، را شکافتن دریای سرسه ولی عبور کردن از دیوار صد متری آب و بعد به آنور رسیدن و بعد قوم فرعون، فرعونی که عظیمترین مثلاً حکومت دنیا را دارد، تو این آب دل چشمه این مردم غرق شود، یک چیزی بودید دارد اینجا دیگر، یعنی مردم بنیاسرائیل چیزهایی دارند میبینند که هیچ کس به این شکل شاید مشاهده نکرده بر آن که تأثیر خیلی عمیقی در واقع روشون میگذاریم.
در مثلاً فرس کنید، تو همین قسمت خروج یکی از چیزهایی که در قرآن مسئله راهنمایی شدن توسط عبره تو باب سیزده هم از آیه ۱۷ و ۱۸ به بعد یک عنوانی دارد، عبر و آتش میگوید: با اینکه نزدیکترین راه رسیدن به کنعان او بود از فرزمین سلسلینها بود، خدا قوم اسرائیل را از این مسیر نبوده بلکه آنها را از طریق صحرایی که در حاشیه دریای سرخ بود هدایت نمود. میدانست که قوم با بوزید و مسلح بودن ممکن است نفتی ببینند که مجبورند برای رسیدن به کنعان به جنگ در صحرای شده به مصر بازگردند. موسی در این سفر نصدخانهای یوسف را امروز خودش آباد پس قوم اسرائیل در این سفر خداوند ایشان را در روز به وسیله ستونی از عبر و در شب به وسیله ستونی از آتش هدایت میکرد. از این جهت هم در روز میتوانستند سفر کنند و هم در شب ستونهای عبر و آتش لحظه از در ابر آنها دور نمیشد. چهل سال این وضعیت در بنیاسرائیل بوده. بنیاسرائیل در بیابان با دیگر همنشین شکل مثل با راهنمایی ابر که گاهی تبدیل به چیز آتشین میشود در بیابان هست.
یا بگذارید این چیزی که در قرآن باز به آن اشاره شده مسئله نانی که در قرآن من و سلوه است که در آیات سوره بقره میبینید که نان من و بلرچین خداوند و موسی فرمود: هار از آسمان برایشان نان میفرستند، هر کسی به خواهد میتواند بیرون برود و هر روز نان خود را برای همان روز جمع کنند. با این وسیله آنها را آزمایش میکنند تا ببینند آیا از رسولان من پیروی میکنند.
حفظِ قرآن از تحریف (حجر ۹)
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ
بىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.
میکنند یا نه، به قوم اسرائیل بگو که روزهای جمعه نان به اندازه دو روز جمع کنند و آن را آماده نمایند، چون شنبه نباید دیگر نان جمع کنند. از اول این مقررات شنیده برای بنیاسرائیل به وجود دارد. خب، این اتفاق میافتد که به هر حال اینها از خدا باید گوشت خواهد داد و صبحانه نان، و این مدتها بنیاسرائیل اینجوری یک قومی را واقعاً تلاششان بکنیم که در بیابانها با آن وضع دارند به دنبال مثلاً بعد از دیدن آن معجزات عظیم راه افتادهاند، از دفت پران دارند میروند. غذایشان هم اینجوری است. آلت سلسلیس هم دارد، هر که میدهد برای خودش یک چیزهایی روی زمین ظاهر میشود. صبح این را جمع میکنند، میگویند نونه میخورند. یک نوع نان مخصوصی است که چه بوده، چگونه ظاهر میشده، توصیفهایی در تورات هست، ولی اصل موضوع این است که از روی زمین در واقع نان برای خودشان جمع میکنند و خداوند بلدرچین هم در اصل همان روز تعداد زیادی بلدرچین آمدند و سراسر اردوگاه بنیاسرائیل را پوشاندند و در سحرگاه در اطراف اردوگاه شبنم زدند. صبح وقتی شبنم ناپدید شد، دانههای ریزی روی زمین بازماند که شبیه دانههای برنج بود. وقتی قوم بنیاسرائیل آن را دیدند، از همگیر پسیدند، چیست؟ مثال آنها گفتند: نانی است که خداوند شما داده تا بخورید. میروند صبح این دانههایی که بیزمین است و نمیدانند چیست، میروند جمع میکنند و این چیز مثل نان میخورند. و اصلاً بلدرچینها خودشان میدهند که اینها مثلاً شکار کنند. برنامه اینها زیاد نفر همینجا هم زیاد نان جمع کنند یا مثلاً بلدرچین زیاد میبرند، یک عذابهای نازل میشود. کلن این مسئله که اتفاقهای این شکلی در طول سفر موردتر میافتد وجود دارد. این منو سلوه در چیز است، در قرآن به آن اشاره شده است. میبینید که خداوند وقتی همه از انکشاف و ظهور مثلاً خداوند میزنیم، یک طور ارتباط خاصی اینجوری خدا با این قوم برقرار شده. اینها یک جورید این حالت همراه خدا بودن، این که خدا را در کنار خودشان ببینند، هر لحظه پیامی برسد، اینها یک کارهایی بکنند. اگر اشتباه بکنند، بلافاصله ممکن است عذابهایی یا انواع اقسام عذابها را تورات به هیچ وقت کم نمیگذارد در نقل کردن عذابهایی که اینها شدند و نافرمانیهایی که کردند. یعنی این صادقانه خود تورات هم که بخوانید، همانجوری که در قرآن هم هست، همان چیزهایی که در قرآن هست، آنجا هم هست. بعضی چیزها آنجا هست که در قرآن هم نگفته که چه کار میکردند و چه میگفتند. اصلاً تعداد دفعات، من نمیدانم یک بار بشمارید ببینید تعداد دفعاتی که بعد از همه این ماجراها، یک عده آمدند به نزد موسی و گفتند که مثلاً ما گلستانمان است، آب نداریم، مشکلاتی که پیش میآید و این ترجیحبند حرفشان این است که: ای کاش از این مصر بیرون ما را نمیآوردی، ما را آوردید این بیابانها. مثلاً این که یک جوری انجامی منتی هم سر از این موسیها میگذارند که مثلاً ما با تو مثل داشتیم زندگی میکردیم در آقا درده بودیم، منی قضا بشیم بخوریم، مثلاً ادام قضا نداریم، فرانچیز داشتیم، ادام نداریم. هی مدام اینجوری دیالوگها در خود تورات تکرار میشود. نهایتاً آن جایی که من...
رسیدن به پایِ کوهِ سینا
خیلی دوست دارم که مفصلتر برای شما بخوانم. رفع قبل اشاره کردم پیدا نکردم رسمت اصلی شب همین رسمت در حال رسیدن اینها به پای کوه سینا است و خیلی طولانی نیست و همهشو باز نمیخونم. یک رسمتهایشون نمیخونم که جاییه که برای بعد از سه ماه از مصر به بیابان سینا میرسن، در مقابل کوه سینا اردو میزنند. موسی برای ملاقات با خدا بالای کوه رفت و خداوند از این موسی چیزهایی گفت که برو نرو به بنیاسرائیل ببینیم دستورات من را به بنیاسرائیل بده. به ایشان بگو ببینید شما دیدید که من با مصریها چه کردم و چطور مانند آقایی که بچههایش روی بالا میبرد، شما را برداشته و پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و احد مرا نگردارید، از میان همه اقوام شما قوم خاص من خواهید بود. هرچند سراسر جهان مال من است، اما شما برای من ملک مقدس خواهید بود و چون کاهنان من را خدمت خواهید کرد. این امر عبارت من است. باید ترجمه دیگر برای شما خوندم. موسی میآید، همه قوم به اکثریت جواب دادن هرچی خداوند از ما خواسته انجام میدهند. موسی پاسدار قوم خود را به خداوند عرضه کرد. خداوند به موسی فرمود: من در عِبر قلیزی نزد تو میآیم تا هنگامی که با تو گفتگو میکنم، غم به گوش خود صدای مرا بشنود و از این پس گفتارتو را باور کند. موسی پاسخ و غم را به خداوند عرض کرد و خداوند را فرمود: حال پایین برو و امروز و فردا آنها را برای ملاقات با من آماده کن. یا یک غمی دارند میروند به ملاقات خداوند. افرام جا وعده ملاقات دیگر این را از مصر رفتن، سه ماه را رفتن به یک جایی رسیدن که از قبل خداوند به موسی گفته بود که اینها را بیار اینجا که اینجای مراسمی قرار برگزار بشود، مراسم ملاقات آن و بنیاسرائیل با خداوند. به ایشان بگو که لباسهای خود را بشویند چون من میخواهم پس فردا در برابر چشمان بنیاسرائیل بر کوه سینا نازل شوم. حدودی دور تا دور کوه تعیین کن که قوم از آن جلوتر نروند. باید اینها بگو که از کوه بالا نروند و حتی به آن نزدیک هم نشوند. هر که از این حدود پا فراتر گذارد کشته خواهد شد. او باید سنگسار گردد و یا با تیر کشته شود بدون اینکه کسی به او دست بزند. این قانون شامل حیوانات نیز میشود. پس به کوه نزدیک نشوید تا این که صدای شیپور برخیزد، آنگاه میتوانید به دامنه کوه بروید. صدای شیپور به درآید از کوه سینا. موسی از کوه فرود آمد و بر بنیاسرائیل را تذکر داد و آنها لباسهای خود را شستند. موسی به ایشان فرمود: دو روز بعد خداوند خدا بر شما ظاهر خواهد گردید، پس خدا برای ملاقات با او آماده کنید. در این دو روز با زنان خود نزدیکی ننمایید. صبح روز سوم، هنگام طلوع آفتاب، صدای هولناک رعد و برق شنیده شد و عبر قلیزی روی کوه پدید آمد. سپس صدای بسیار بلندی چون صدای شیپور برخاست. تمام قوم از ترس رعدیدن. آنگاه موسیها را برای ملاقات با خدا از اردوگاه بیرون بردند. همه در پای کوه ایستادند. تمام کوه سیما از دود پوشیده شد. این صحنه را خود تجسم بکنید؛ یک کوه مثلاً بزرگ که همش از دود پوشیده شد و زیرا خداوند در آتش بر آن نازل گردید.
کرد تو قرآن حرف از این است که رفعنا فاقهم و تور. حالا آیا این معنیش چیست؟ مثلاً پوه بالا رفت یا همین دودی که مثلاً ازش بالا رفته؟ یک جوری این جوری دارد به طور استحالی تو قرآن بیان میشه که پوه در بالاشون مثلاً افراشته شد. یا صحنه مشابهی که موسی همان دو چاره چیز میشود از خدا من این خواهد که تو را ببینم میگوید ولات تمزور ارال جبر، اینکه خداوند بر کوه تجلی میکند و که متلاشی میشود. این صحنه مشابهش تو قرآن هست. این عبارتهاش از این عبارتهای قرآنی نباشد: تمام کوه سینه از دود پوشیده شد، این را خداوند در آتش بران نزول کرد، از کوه دود برخواست و مانند دود کوره در هوا بالا رفت و تمام کوه لرزید، صدای شیپور هر لحظه بلندتر میشد. اینها خب نمودن لحظههای حالا ستابه بردن آن دو، موسی با خدا سخن گفت و خدا هم با صدای نزیر، صدای رد را جواب داد. وقتی خدا بندر گله کوه نزول کرد، موسی را فرا خواند و موسی نیز به گله کوه بالا رفت. حالا بقیه شکار من بخواهم این صحنههای مربوط به کوه طور را برای شما بخوانم این و بعد دوباره برای شما که راه میفتن، همان ماجرای راهنمایی شدن توسط عبر و آتش در آن روز شنر و جنگهایی که میکنن. مثلاً یک جنگی هست که میکنند حتی یک دونه کشتم نمیدن، حالت این که خداوند امراشون هست، یک وضعیت خاصی برال به این قوم بنی اسرائیل. و خداوند در این ماجراها پیش آمده که سابقه تاریخی قبل بعدش ندارد. من میخواهم شما را به یک چیزی برسونم که اینجا یک روایت خاصی بین خداوند و آن و این اصطفه هست. هیچ وقت خداوند به این شکل مثلاً قومی را ببره، بره ملاقات، نمیدانم سعی کند که برای ایشان ظاهر بشود. اتفاقاً سابقه ندارد، اتفاقاً مدعی دیگهای ندارد، فقط همین ماجراست، مورد تأیید همه ادیان بعد از حضرت موسی هست. من هر در این یک قدم جلو برم، میخوام یک قدم در مورد همین اثری که چنین وقایعی در واقع همراه خودش دارد یک صحبت کوتاهی لاغل بکنم. شما لازم نیست که خیلی مثلاً ایدههای آدمهایی مثل یون را بدانید جزئیاتشو. فکر میکنم به هر حال میتوانید این را بپذیرید که وقتی که یک قومی به طور دست جمعی در چنین ماجراهای عظیمی شرکت میکند، این انعکاسی که این ماجراها در روحی این آدمها پیدا میکند در نسلشون هم به نوعی انگار منعکس میشود. یعنی تجربه این الان در مثلاً فرض کنید روانکاوی، به هر حال یک جمعیتی وجود دارند که معتقدند که تجربیات تاریخی منتقل میشود در نسل. و ما مثلاً فرض کنید انسانها نافذگاه جمعی دارند، به این معنا که غایه تاریخی را که نسلهاشون از سر گذرونده به نوعی هنوز در درونشون یک چیزهایی دارد، یک انعکاسایی دارد. اگر چنین چیزی را بپذیری که وقایع مهم تاریخی به یک قومی که آن واقعه را از سر گذروندن یک جور خوبیتی میده که در روانشون برای خودش جا باز میکنه و منتقل میشه، باید یک جوری برال حدث بدید که قومی که چنین تجربههای هولناکی رو از سر گذرونده، ویژگیهای خاص روانی هم پیدا میکنه. حالا شما میتوانید بگویید که این ویژگیهای روانی خاص در افتر جنتیکون ارسوینها منتقل نشده به...
تأثیرِ وقایعِ سینا بر روانِ قوم
هر حال وقتی یک قومی در یک چنین وقایع شرکت کردن، نفل اندر نفل تأثیر این وقایع را شما در رفتار این آدمها میبینید. یعنی اینجا یک حادثه تاریخی است که هنوز من چیزی میخواهم بگویم، هنوز هم قوم یهود انگار تحت تأثیر این ماجرا هستند. شما اگر خودتان اعتقاد داشته باشید که یک چنین وقایع هولناکی مثلاً پیش آمده برای اجداد، در نسلها به طور ژنتیک منتقل میشود، شاید برای شما عجیب نباشد که چرا قوم یهود به این راحتی چیزهایی که نقل میشود، وقایع تاریخی را باور میکند. این وقایع ممکن است خیلی باورپذیر نباشد برای آدمی، همینجوری یک نفر بیاید بگوید که آقا شما اجدادتون نمیدانند فرانجا بودن چه کار کردن، خداوند چطور... من چیزی که میخواهم بگویم این است که میتوانید این را بپذیرید که قوم یهود انگار یک جایگاهی در روانش هست برای پذیرش این چیزهایی که در تورات داشته. یک جور به قول این اصطلاح دینی وجود داشته در قول نبستا. شاید هم خیلی غمکرد که میگفتن که در روان انسان ایمیج آف گاد وجود دارد، و یون با اینکه خیلی اعتقادات دینی ندارد ولی به طور تجربی این را تأیید میکنه که آره، یک جور ایمیج آف گاد در روان انسان صفت شده. من چیزی که میخواهم بگویم، تصور شخصی من این است که این وقایع سالهایی که بنیاسرائیل به این تحطیب گذروندن، یک ایمیجی در روان نسل باقی موند. بنیاسرائیل انگار دارد، برای همین است که به نوعی هنوز انگار یک جوری نسبت به این مسائل تاریخی متحدند. پس ممکن است در وحله اول یک جوری عجیب به نظر برسد که ما داریم حرف از دینی میزنیم که به شدت بابست دست به پذیرش این که یک واقع تاریخی اتفاق افتاده، و به نظر من خب خیلی نمیتواند دین از اعتباری محکم باشد، برای اینکه وقایع تاریخی چند هزار سال قبل ممکن است خیلی برای ما واقعاً روشن نباشد و خیلی به اصطلاح سندیت نداشته باشد. بعد چیزهایی که نقل میشود، اگر بپذیرید که برای این وقایع به نوعی جای خودشان را در نسخههای این قوم هم باز کردن، آن وقت شاید یک توجیه خوبی باشد، چون این آدمها اینجور بعد از هزاران سال همچنان نسبت به همه جزئیات این وقایع متعهد هستند و باور قطعی دارند که این اتفاقها افتاده. از نظر سایر ادیان هم که بقیه ادیان چون تأیید میخوانند که این اتفاقها افتاده، بنابراین این قسمتهای تاریخ مورد تأیید همه ادیان قرار گرفته. هم باز برای اینکه همینجا استفاده بکنم از این عقب نگفته، دیگر این مسئله ببینید من میخواهم بگویم نه تنها این مسئله که دین یهود با قومیت یهود پیوند خورده، نه تنها چیز عجیب و زور از ذهنی نیست، بلکه به نوعی خیلی هم قابل دفاعه. در نسل مثلاً پیامبران همچنان هست، یعنی نسل پیامبران یک جور خاصیتهایی دارند، یک جور معنویتی دارند، استعدادهایی دارند که بقیه قومها ندارند. این نه تنها چیز عجیبی نیست که شما ببینید که خداوند یک قومی را به عنوان نماینده خودش در کره زمین انتخاب کرده. یعنی چیزی که من میخواهم بگویم این است بعضیها تصورشان این است که خب این چجور دینیه که اختصاص به قوم دارد، این قوم یک قوم با استعدادهای ویژه هست که...
نفل اندر نفل، همه جوری استعدادها دارند بینشون در واقع گسترش پیدا میکند اگر خداوند بخواهد کاهنانی در کره زمین داشته باشد و خیلی طبیعی است، همانطوری که شما میبینید که پیامبران از نسل همدیگر ظهور میکنند. بنابراین اینکه یک قوم خاصی از در نجادی که به یک جای خاصی از یک جای خاصی سرش میگرفتن وجود داشته باشد که برگزیده بشن برای اینکه دین و خداوند را حمل بکنند، این نه تنها چیز عجیبی نیست، به نظر میرسه که خیلی چیز طبیعی هم باشد. و به هر حال این را نشانه همین در واقع نشانه این است که این قوم بنیاسرائیل به نوعی ویژگیهای خاص معنوی دارند و برای یک کار خاصی هم که خدا بنده خاص به انتخاب شده. شما مثلا در مورد اسلام نمیتونید ادعا بکنید که اسلام یک علایه دینیه که در مثلا فرض کنید فرزندان فرعون پیامبر ظهور کرده یا به این دین معتقدند، اعتقادی را هر کسی میآید به این اعتقاد ایمان میآورد، ممکن است اجدادش آدمهای بدی باشند، آدمهای خوبی باشند، افتوخیزهای معنوی داشته باشد یا نداشته باشد، ولی بنیاسرائیل این ویژگی را ندارند. در واقع دین اختصاص داده شده به یک قومی که دارد افتوخیزهای ویژه هستند و یک تحولات تاریخی از این میروند تجربه کردن. اجدادشون برای این آمادگیهای خاصی را در واقع پیدا کردن برای اینکه یک وظیفه خاصی را در کره زمین که خداوند انجام میده، بر عهده بگیرند. بفرماییم نه، نه حرف از این که به تو من فراموشم که چون که قربانی شایی از ازداده را با همین بودم، از نسل را با همین بودم. در نتیجه مثلا یک فردی ندارد من را تو آن را نمیفهمم. با همین، شما چگونه میفهمید که چرا پیامبران همه در نسل را با همین؟ چرا اینجوری است؟
برای اینکه میگیهایی دارند دیگر بود، من دارم یک چیزی میگویم بر اساس اعتقاد خودمان. خیلی واضح است که ما اینجوری نگاه میکنیم. در قرآن همینطوره، در واقع همینجوری میآید که برای ذریه ابراهیم یک جوری برگزیده شدند. خداوند مثلاً در قرآن میگوید که در ذریه ابراهیم کتاب و نبوت را قرار داده. در ذریه ابراهیم شما تمام پیامبران بنویسید، پیامبران همگی از نَسل ابراهیم هستند. حتی این را در تلمود ما هم همینجوری به ابراهیم میدیدند. و شما چگونه توجیه میکنید که برای ذریه از احکام شریعت خاص در مورد پیغمبر وجود دارد، در مورد سیدها مثلاً یک چیزهایی وجود دارد، یک احکام شریعت لازم است ویژگی دارند دیگر، صرف فامیل بودن به یک معنایی شاید نباشد. من گفتم همه برنمان که میگویند برنیاسرائیل همشون خوبن، میگویند استعدادهای معنیدار و ویژگی دارند. این که حالا ممکن است بین آنها آدمهای خیلی بد ظهور بکنه، آدمهای خوب ظهور بکنه ربطی به این ندارد، برای این که استعدادهای ویژهای دارند. شما میتوانید خیلی آدم مستعدی باشید برای آدم خیلی بدی بشید، مثلاً خیلی فکرتون خوب کار بکنه، یک جوری باهوش باشید، و این ربطی به خوب و بدی ندارد. برای من حرف همین این است که تو برنی اسرائیل ویژگیهایی وجود داشته و دارد، برای این که این را از نسل پیامبران هستند و علاوه بر اینکه از نسل ابراهیم تجربههای معنوی خاصی را در طول تاریخ طی کردند. در طی شما قومی پیداشد در دنیا که هزار سال مورد مراقبت خداوند بوده، فرامون چهار سال نیست که برداشتن. همینطور خدا برای ایشان پیامبر میفرستاد. بگویید دستشون پره از پیامبر و اینها. هر جایی رستههاشون را نگاه کنید، و این چیزی نیست که مورد این ۱۲۴ هزار تا پیامبر که دارند، ۱۲۳ هزار را تقریباً بهخورد ایش مال قوم بنیاسرائیل. در این قومی که آنجا به وجود آمد، این پیامبران ظهور میکردند. برای اینها یک جور نشاندهنده یک ویژگیهای دیگر. حالا شما میخواهید بگویید ژنتیکه، میخواهید بگویید به دلیل مثلاً یک فضای خداوند تا وسط این معجزات عظیمی که برای اینها دیدن، یک فضایی در این قوم به وجود آمد که از نظر تربیتی مثلاً نسل اندر نسل ادامه پیدا کرد. مثل این که این قوم مباجه شدند با خداوند و چهل سال مثلاً در دیابان همراه خداوند همجور این ور و آن ور رفتن، از غذایی که خداوندشون میداد خوردن، و نتیجش این شد که برقراری یک جوری نسلشون همونجا حضور داشت. این ایمانی که اینها پیدا کرده بودند، آن تاثیری که از این مشاهدات گرفته بودند، از راه تربیتی، لازم است بگیریم ژنتیک، در این نسلشون ادامه پیدا کردند. برال وقایع تاریخی تا مدتها به دلیل محیطی تاثیر خودشان را میذارن.
یک واقعه یک جایی اتفاق میافتد. مثلاً فرض کنید یک زلزله در جایی میآید. چون میدانم یک اتفاق خیلی بدی میافتد، شما میدانید چند اصل بعد میبینید آدمها، افراد در طرف زندگیتان، همین چیز خواست که نیاز است فضای مثلاً آن محیطی که این اتفاق در آن افتاده، یک جور حالت اضطرابی ممکن است ایجاد کند. من حرفم این است که حالا ژنتیک که قطعاً دیگر انتقالهای دنا را میدانند، امانی عظیمی دارید. این را در واضع تجربه کردن تعبیر میکنم که در نسلهای آینده ایشان اثر فرده. بفرمایید، سوال آخرین سوال است که باید من پاسخ بدهم. یکی این سوال احساس شد از جهت من بینم. احساس میکنم که اگر چنین تجربههای بزرگی قبل از انجمادها باشند، مباشر نباید رفتار ایلو آنطوری باشند. یعنی چلین رفتار، رفتار ایلو ناجور است دیگر که این رفتارهای ناجور ندارند؟
شما نمیبینید که بیایمان شده باشند. نمیگویم به موسی، که مثلاً فرض کن این چیزهایی که دیدیم، چرم بود، خدایی وجود ندارد. یک چیزهایی برایشان بدیهی شده، یک خود اینجوری فکر کنید. اما خود شما همیشه واقعاً تصور بکنید که ما هم بودیم، بیشتر احتمال داریم به همین جمعیتی بودیم که هم این حرفها را میزنیم. شما بیایید به خدا بگویید، گش نمونه بهتان نیم بده، اصلاً بلدرچیم بده، صبح خب روش زیاد میشود، گم کمی. حالا یک روز هم میگوید برو اینجا بجنگید، میگوید حال خودت، برو بجنگ، خستم، از آن حسله ندارم، از که خیلی. شما خداوند قدرت نمیدهد و خضا بهتان میدهد و اینها. خیلی خود اینجایی فکر بکنید، یعنی الان برای شما خیلی دور از ذهن است که مثلاً خداوند یاد چیزی از شما به طور مداوم بشاری، بشاری گیجگیشی نیست. دیگر موجودات هم برایش عادی میشود. غذا خوردن در سلسلهس الهی هم یک جوری برایش طبیعی میشود. دارند ممکن است حالا یک حرفهایی بزنید که از در خود بنیاسرائیل در لحظه خیلی بزرگی نمیگویند، ولی واقعاً از دور که نگاه میکند، یک عجب آدمهایی مثلاً ناجوری بودند که اینها مثلاً تو این فضا آمدند، خدا دارد بهشان میگوید برید مثلاً اینجا حمله بکنید، اینها میگویند نه، اینها ما نمیدهیم، شما برید، ما بعدش نمیدهیم اینها را بیرون کنید، بعداً ما میآییم. یعنی یک نقداری فکر میکنم ما هم اگر در فضایی قرار میگرفتیم و یعنی از این تجربههایی میکردیم، کمکم از همه حرفها میزدیم، مثلاً دسر میخواستیم. احتمالاً تو قرآن یک چیزی که هست که توراتیست این است که آمدند به حضرت ابراهیم میگفتند که از این قضایای احنابات خسته شدیم، عدفت میخواهیم، پیاز میخواهیم، سیر، مثلاً یک چیزهایی یک خورده میشود، چیزهایی که قبلن تو مصر مثلاً میخوردند، آنها را میخواهد. من این را میخوانم، قبول دارم که خیلی فاجعهآمیز است این حرفها، ولی این که ما اگر بودیم خیلی اصلاً اینجوری نمیگفتیم، به نظر من دارم، من فکر میکنم همین الان آقایی خلاون شما را بردارد، یک مسافرتی بود، چهار روز هم بود، و آخرش یعنی هر کاری ممکن است بکنید، خسته شدیم تا کهی نمیدانم. اینها چون فرابوش ندارد که اینها چهار سال آواردگیر بیابان را تمرد کردند، یعنی تمرد کردند. دفعه اول نرفتند وارد. از این موقع در سال چهار سال اینها در بیابانها این در اونورد موسی اینها را برد و اینها آمدند. آره، ممکن است خواهند آن را روی رده باشند، ولی همروز موسی چهار سال در بیابان حرکت کردند و یک جوری تغییر افتاد که این مثلاً نتیجه گناهی است که کردند. من خیلی امیدوار نیستم شما و ما کار بهتری انجام بدهیم. بگذاریم برابر من اصلاً نمیخواهم بگویم بر این استفاده همهشان چیز بودند در حد این هم تیان برانوینا بودند، ولی یک جور حرف من این است که استعدادهای دیگری داشتند که انتخاب شدند و وقتی که این تجربیات را هم از پر خودشان گذارند، به نوعی در واقع در وجودشان اینها به فعلیتهایی هم رسید و نتیجه همین وقایه که شما میبینید هزار سال به طور مداوم در ایشان پیامبرهای بزرگ ظاهر میشود. من فیلم در روز در موضع دفاع هستم و اگر نقاط منفی به ذهنم بیاید نمیدهم، خب باید بگذاریم من.
به این نکته اشاره بکنم که در مورد تورات، حداقل درباره پنج فصل اولش این ادعا وجود دارد که اصلاً تحریف شده است. و اصلاً کلان، خیلی از مسلمانها که حسابید، مسیحیها عهد عتیق را هم در کنار عهد جدید، همانطور که میبینید، به عنوان کتاب مقدس چاپ میکنند. یعنی در واقع این کتاب مقدس مسیحیهاست که با تورات شروع میشود و بعد با عهد عتیق شروع میشود و با عهد جدید ختم میشود. بنابراین قبول مسیحیها مدافع این هستند که حداقل عهد قدیم کتاب مقدسی یهودیهاست، کتاب مقدسی فکر میکنم. مسلمانها یک جور عجیبی وقتی حرف از تورات و انجیل میزنید، فوری میگویند که این تحریف شده است. شما فکر نمیکنم مسلمانها نه تنها ما میدانیم که سنتی در اسلام وجود ندارد که مسلمان تورات و انجیل را بخوانند، بلکه اگر در خانه یک آدم مسلمان کتاب مقدس پیدا شود، همه یک جوری نگاهش میکنند که «تو چه شده؟» مثلاً یعنی اصلاً قداستی ما برای کتاب تورات و انجیل به این معنی موجود قایل نیستیم. حرف مسلمانها این است که این تحریف شده است، بنابراین نباید اصلاً به آن رجوع بکنیم که تحریف شده است.
من این نقطه پرانتز باز کنم: مسلمانها به کتابهای احادیثی که میدانند تحریف شده است، به طور مدام رجوع میکنند و نمیگویند تحریف شده است. فرض کنید که یک درصدی در اینکه وقتی میگوییم کتاب تحریف شده است، در قرآن هم مثلاً حرف از این است که این تحریفاتی در آن وجود دارد، آیا این معنایش این است که دیگر هیچ چیز اصلاً نخوانیمش، کلاً بگذاریمش کنار؟ چون یک جایش اگر اینجوری است، پس احادیث هم اصلاً نباید بخوانیم. همه کتابهای حدیث توش مطمئناً حدیثهای جعلی و بعد نقل شده، مثلاً عبارتهاش تحریف کرده وجود دارد. کسی هم منکر این نیست. هیچ آدم معتمدی نیست که بگوید مثلاً یک کتاب حدیث بیاورد و بگوید هر چیز در آن نمیشود درست. در حال اختلاف مرز است در مورد احادیث، وجود تحریف شده بودن یا کنار گذاشته شدن. اصلاً من خیلی مناسبتش را نمیبینم که چیست.
شما قرآنی که میخوانید، به طور مدام از تورات و انجیل تحریف میکنید. حرف از این است که در تورات هدایت و نور برای مثلاً بنی اسرائیل بود و حالا ممکن است یک نفر بگوید آره، منظور قرآن آن تورات اصلاً تحریف نشده که هدایت و نور بود. این دیگر در حدی تحریف شده که نور دیگر ندارد. بذار من یک آیه از خود قرآن برایتان بخوانم، تو سوره آل عمران، آیه ۱۱۲ و ۱۱۳. ما اخیراً هم در مورد این چیزها دست کردیم. من یارم نیست که در مورد این آیه اشاره تحلیلی کنم، ولی میگوید: «لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ أَنْهَارًا هُمْ یَسْتَخْفُونَ مَا كَانُوا یَصْنَعُونَ». این هم اهل کتاب هم با هم مصابی نیستند. از اهل کتاب یک گروهی هستند، قایمتون، که شبها بلند میشوند، نیستند یتلون آیات الله آنها. آیات الله منظورش چیست؟ این اهل کتاب شب بلند میشوند، چه میخوانند؟ قرآن میخوانند یا این کتاب خودشان را میخوانند که آیات الله است؟ در واقع من بیایم چگونه مسلمان آیات را میخواند؟ به چه دارد این اشاره میکند؟ به چه دارد تجدید میکند؟ که اینها تورات و انجیل خودشان را میخوانند، دیگر آیات الهی که در کتابهایشان هست و میخوانند آنها الَّذِینَ... در حالی که میایستادند.
۞ لَيْسُوا۟ سَوَآءًۭ ۗ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ أُمَّةٌۭ قَآئِمَةٌۭ يَتْلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ
[ولى همه آنان] يكسان نيستند. از ميان اهل كتاب، گروهى درستكردارند كه آيات الهى را در دل شب مىخوانند و سر به سجده مىنهند.
و یعنون بالمعروف و یعنون بالممکن و یسارون فرخیات آم ببخشید من یک خط جارم دارم، یعنی یک خط کمتر ولی دارم. قائم از این یتقون آیات لا آنا لی و هم یست جدون در حالی که سجده میکنند، یومنونه به لا و یامه آخر و یامونونه به المحروف و آخر حد. درقیقا یک دون آیه که به صراحت دارد در مورد کتاب موجود در زمان پیغمبر که دست این آهر صحبت میکنند. ما تقریباً به طور قطع میدانیم که این نسخه توراتی که الان داریم، شد تا شد وفتات سال قبل نمیشد به طور قطعی، ولی سال ۱۹۴۷ این حدودها که نزدیکی تحسیس حکومت اسرائیل کشف طومارای بحرون نیه، تقریباً تصویت کرد که چیزی که به عنوان تورات دست ما هست خیلی خیلی قدیمیتره. یکی از مشکلات تورات این بود که نسخه قدیمی از آن نداشتیم. حتی فکر میکنم قبل از پومارای دهرول مهید، قدیمیترین نسخههای قرآن از قدیمیترین نسخههای تورات قدیمیتر بودن، در حالی که تورات مربوط به مثلاً هزار سال قبل از قرآنه، ولی نسخههای نوشته شده از آن در دست نبود. فکر میکنم قدیمیترینش هزار سال قبل بود، ولی چیزهایی که به دست آمد نزدیک به دو هزار سال قدمت دارد و بخشهایی که مربوط به توراته خیلی خیلی منطبق با همین چیزی که دست ما هست. من میخواهم بگویم که شما نمیتوانید ادعا بکنید که دست مثلاً یهودیهای عربستان چیز دیگری بود که در قرآن دارد به آن اشاره میکند. به نظرم یک تورات خیلی خیلی قبل از این حرفها تثبیت شده بود به عنوانی مصد و همان چیزی است که دست اعراب هم بود. بفرماییم باشد، من اگر برقره یهودیها باشیم دهانم به سطحشون باشد. نمیدانم در اینجا باید که اینکه محضرانات را ازن میکنند یا کتاب را ازن میکنند، پاید این استجابه که هر چه که آنجا را ازن میدهد و قرآن آمده، که این کتاب و قرآن کافی است و همین چیزهایی که در قرآن، اونگاههایی که در صورت را بوده و برگ بوده، مثلاً سرد را چیست، این خوب است دیگر، مثلاً این که حرف را برگیر کنند.
من خیلی واجب نیست که این سؤال را جواب بدم، بنابراین که یادتون میدم که شاید نخواهید یکی بشود کار مسلمان را توجیه کرد، شاید بشود. ولی من حرفم این است که اگر بخواهم یک جواب بدم، این است که فرض کنیم شما چه جوابی میدید که اگر یک نفر بیاید همین حرف را درباره احادیث به شما بزن؟ این چیزی که لازم است در قرآن هست، برای چه برم یک احادیثی که نمیدونم راستی یا دروغه، آن را بخوانم؟ این چیزی که نوری که لازم بوده در قرآن آمده، دید واقعاً من نمیخواهم بگویم شما اعتقاد داشته باشید به خدا و یک کتابی باشد که فکر کنید کلام خدا توشه، یک بهزخونی آیات الله توشه، به هم یست جدون آنا علی. اگر یک درستات شما احتمال بدید که یک برگه پارهای بودید داری یک جا که از ده سطحش هشت سطحش وحی الهیه قبل از قرآن نازل شده، نمیدونی کنشکابی داشته باشید به زخونی چه در آن نوشته. من نمیخواهم بگویم واجب، من نمیگم واجب، که نمیگم هست که مسلمان باید آن. اگر واجب بود که پیامبر مسلمان میگفت که برن تورات بخوانند حتما. خیلی در اقام مردم که نمیتوانند تشکیل بگویند چه اصله چه تحریک شده، اصلاً حرفی ندارند و این نباید علمان تو جلسات مسیحی، همه مسیحی، همه هر کن میگذارن، علمان باید تکرار کنند، علمان نباید احساس وظیفه بکنند که تحریک شدهاشو بکشند بیرون. همانطور که کاری که با احادیثی میکنند، با تورات و انجیل هم بکنند به عنوان کتابهایی که منشأ مقدس دارند ندارند و تو قرآن دارد یک جوری منشأ مقدسشون به شدت در آن تأکید میشود و هر طرف همین محسن موجود هم هست. در قرآن گفته میشود که یک بخشی از این تورات و کتاب مقدس را اصلاً پنهان کردن و نشان نمیدن و همشون آیه هست یا اینکه کلماتشو تغییراتی در آن به وجود میآورند، آوردن این حرف هست. من نمیخواهم بگویم که عموم تورات را اینجایی میداریم که اینان اینجوری که مثلاً یهودیها معتقدند که کلمه به کلمه تورات نوشته موسی است، ولی اگر منشأ الهی دارد، همانطوری که ما احالیستیم آن منشأ مثلاً نبر میدارن، میدانیم که یک عالم تحریفات در آن اتفاق افتاده. بریم میریم عمر خودشان را میگذارن تا بسرن کدام درست است کدام قدسته، فکر میکنم طبیعی است که علما این کار را با نتون و مقدسی دیگر هم بکنند. من این را میدانم، من از طرف مسلمانه، جواب دادم، نمیدانم ولی به حال خیلی ارتباطی به حرفهایی که من میزنم نداشته. من میخواستم بگویم که تو قرآن اشاره به این که همین چیزی که دست ماست در آن آیات خدا وجود دارد هست و این شکلی نیست که بگویید که یک چیزی بوده همه چیز ریختن دور یک چیز دیگر. اصلا این همه شباهتی که در این تورات و قرآن هست، از داستانها و مفاهیم و حتی باور کنید جملههایی که به نظر میرسید مثل ترجمه بذار من این جملههایی برای شما بکنم، شباهتشو بگذرم، جملههایی میبینید سیمورده میتونید من اینکه آیه برای شما تو قرآن بگویم که تقریبا مثل ترجمه شده خداوند این حرف را زده به مسلمان، همین حرف را زده، اینکه این شباهتها خودش نشاندنده این است که حالا درست است مثلا شما داستان آفرینش رو تو تورات میخونید، حالا آنجا مثلا گفته...
مارومن یک جدایی یا مثلاً به هوا گفت در توراک ماروم یا توراک به هوا آن را گودش میزند، بعد اونم به حضرت آدم آن شجر ممنوع هم میدهد. بخود تو قرآن اینجوری نیست. ولی کل ماجرا با تورات و قرآن یک چیزی شده. یعنی تورات تقریباً با همان ماجرا شروع میشود که قرآن هم با همان ماجرا شروع میشود، با داستان آفرینش. شاید تو قرآن دو صفحه ندارم، باید ورق بزنیم به آن برسیم. تو تورات اصلاً آن صفحه اوله دیگر، فکر کنم هم لازم میشیم ورق بزنیم. اولین چیزی که در تورات نوشته این است که یک مقدمه، یک کتاب این شکلی دارد که جزو خودی مطمئن نیست.
مثلاً از میدانم آره، یعنی خلقت جهان را میگوید. از جایی که در مورد انسان دارد صحبت میکند، سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبیه خود بسازیم» (آیه ۲۶، ۲۵). مثلاً به اندازه یک نیم صفحه قبلش در مورد خلقت جهان هست، بعد همان داستان آفرینش را در مورد آدم و حوا و این حرفها میگوید. خب، نمیدانیم حدیث رجل در این حال اصلاً باشد. این حدیثی یکی محلیتی ایشان برای اثبات تحریف شده بودن قرآن برای حدیث میکند. خب آره، حدیثهای تحریف شده بود، خب نپرام، ولی یک حدیثی موجود شده ایشان که از تا یک قرآن یا قرآن بذارت از این رو بیشتر اصلاً برده باشند، شکی نمیدانیم. حدیث کم بوده در حال موردِ آن برد نه میشود از دانه پیراندار که این را دفترین مثل این حدیث را چند جا در همین بیدایی در این جایی که مردم سیرنگل بود. اما عزیز من نمیخواهم بگویم که این این حدیث نمیخواهم یک سیرنگل بود، اما یک مسئله دیگر اینکه در مورد عوضی است باید یک وردشی، یک روشی که از کل یعنی تواب اشباه دارد برای تشکیل به صحیحیت و افزایی برای درمونه به قرآن شده. اینجا حتی خودشان یک چنین روشی را باید روزان تاریخی را همه چیزی روزتجه میکنند. ممکن است شما یهودیها خیلی اهلی این کارا نیستند. نه نه نه نه، برای اینکه موتون نه اگر روشی خواست بکند الان برای صحت و صدمه همه موتون روش بینالمللی و آکادمیک بوجود دارد. الان برای روش دهران تمرین که همه این را تکست برده کنیم. نه ببینید شویدنی که یعنی ثابت شده که میشود این را نه باشد. نه ببینید که میشود روش بینالمللی یعنی شما تکست بدین بهت میگوید که اوریژینالی یا نیست، نه اینکه چرت و پرت چیست، محتویی که بحث نمیخوایم بکنیم. من میخواهم الان این تورات، میخوایم بگوییم که کجاهایش مثلاً قدیمترین نسخهاش را بیاریم، بگوییم این رسمتاش نبوده، اضافه شده. فرام کتاب در چه تاریخی نوشته شده؟ در حال با لبشتای بینالمدتی میشود گفت کجاهای این تورات از زبانشناسی آیا ممکن است این عبارتها مربوط به مثلاً فرض کنیم سه هزار سال قبل باشد؟ آره، نه اینها لبشه دیگر، مجبور کنید چیزهایی کم و زیاد شده. همینطوری که نمیگید یک دلائل مثلاً برای خودتان دارید، میتونید اینها را رو با کنید، سعی کنید نشان بدید که چه دستمتیهایی شده. اصلاً این دلائل برده، این دلائل ما دلائل مدرمی، دلائلیه که سه هران از طریق این چیزی که ما خودمان مرد هم میبینیم. این سیاسی نه خودمان دارید، این دلائل که مدرم باشد ندارید، اگرچه آن دلائل هم تشکیل میکند که نمیشود مثل که ثابتون هم ندارند یا چیزی را شنیدن که آن تقریباً دلائل قطعی آنها را میدانند که ندارند. این که او خواهد ثابتون هم میدانند، میرد خودش دارد میگوید ترینترین نصفه همه دوره باز کرد. در حال از که نصفه فوراً کنم من به عنوان یک چیز داخل دین اسلام، اولاً میدانیم که یک نصفه اصل فوراً که اصلی وجود دارد. بنابراین الان میتوانیم سر بکنیم بدونیم کجاش منتظر کجاش نیست. برامورده تمام کتابهای تاریخی هم خب این بحثها به طور مشابه وجود داردید برامورده. این خیلی نکته مهمی نیست. من فرق هر فرق هم این بود که...
مسلمانها، یا دقیقتر بگویم، علمای مسلمان نباید صرفاً به این اکتفا کنند که بگویند این کتاب تحریف شده است. به نظر میآید که این کتاب در قرآن برای شنوندگان اهمیت بالایی دارد. حالا آن حدیثی هم که شما گفتید، راستی یا دروغ بودنش را میشود اینطور توجیه کرد که قرار نیست مردم بهگونهای فرش کنند که تورات بخوانند؛ مثلاً سنت این نیست که مردم بنشینند تورات بخوانند. ولی استفاده مفسرین از تورات خیلی بوده، نه به طور خیلی سیستماتیک، اما بوده.
چیزی که میخواهم بگویم این است که به هر حال همه ما معتقدیم دقیقاً همانطور که مسلمانان معتقدند خداوند وحی کرده، مثلاً از طریق جبرئیل به پیامبر کلامی رسیده، در مورد تورات و انجیل هم همین ادعا توسط یهودیها وجود دارد که خداوند کلامی را به حضرت موسی وحی میکرده و حضرت موسی خودش اهتمام داشته به این که کلام را به اصطلاح ثبت کند.
ادعایی در مورد بخشی از تورات وجود دارد که در مورد هیچ کتاب مقدس دیگری نیست، و آن مسئله الواح است؛ که حضرت موسی الواح سنگی از کوه میآورد که روی آن ده فرمان نوشته شده بود. من میخواهم این را با اعتبارات اسلامی استفاده کنم؛ اگر فکر کنید خداوند در زمان حضرت موسی وحی میکرده ولی جمعآوری و ثبتش مثلاً زود انجام نشده، همین قدر فکر میکنم کافی است که به این توجه کنید که در تورات صراحتاً گفته میشود که الواح را خداوند نوشت، مکتوب خداوند نوشت، نه اینکه وحی کند و موسی بنویسد؛ خداوند بر سنگ ده فرمان نوشت، این الواح را به حضرت موسی داد که با خودش برای قومش بیاورد.
ثبت و قرائتِ منظمِ تورات
بنابراین اینطور نیست که یک وحی مبعوثی باشد که خدا حرفهایی میزند و تمام، و بعد ثبت شود. در تورات میبینید که مراسمی بوده که قرار بوده تورات به طور منظم برای مردم خوانده شود تا مردم این چیزها را بشنوند. جاهایی در تورات اشاره شده که مثلاً هر هفت سال چنین مراسمی برگزار کنید و دوباره شریعت یا تعدیلات تورات را بخوانید تا مردم بشنوند.
و در نهایت، اعتقاد مشترک بین مسلمانان و یهودیها این است که خداوند با موسی صحبت میکرده. اعتقاد مشترک دیگر این است که برخلاف وحیای که به پیامبر میشده، خداوند مستقیماً با موسی صحبت میکرده، بدون واسطه مثل جبرئیل. بنابراین وحی خیلی قدرتمندی بوده.
اختلافِ مسلمانان و یهودیان بر سرِ تحریفِ وحی
اما اعتقاد غیرمشترک بین مسلمانان و یهودیها این است که یهودیها قبول ندارند که این وحی در طول تاریخ تحریف شده باشد. مسلمانها به نوعی، شاید به طور افراطی، تحریف کتاب تورات را قبول دارند. من یک استدلال دارم که الان مشاهدهاش را در بحثهای درونگروهی و دینی میبینید؛ این که چطور ممکن است کسی اعتقاد داشته باشد که خداوند به موسی افراهم فرض کنید سخن میگفته و وحی میکرده، و این وحی در طول تاریخ محافظت نشده و از بین رفته است. شما چه دلیلی دارید که قرآن تحریف نشده؟
میگویید که خداوند کلامش را حفظ کرده، دیگر دلایلتون خیلی دلایل تاریخی است، بسیار قابل ارائه در آکادمی که نیست. خلاصه آخرین همان حرفی که شما در مورد تورات میزنید، دو هزار سال قبل است. خلاصه قدیمیترین نسخه قرآن هم بگویید مثلاً ۱۲۰۰ ساله. چه دلیلی دارید که قرآن اینقدر سفت شده؟ حالا از بُعد آکادمیک میشود استفاده کرد که نسخههای مختلفشون با هم یک تطبیق میکند و اینها. خب، مطمئن منطقی. منم آن طوری که مثلاً برگزمتون یونانی در مورد تورات هم، اگر من ده تا نسخه قدیمی بیارتباط با هم پیدا بکنم که مشابه هم نداشته شده باشد، مهم نیست که این به دقیقاً سه هزار سال قبل معلوم باشد. لازم نیست در الواه در تابوت عهد را پیدا بکنم تا معلوم بشود که اینجا دقیقاً چه نوشته. اول از آکادمی شما نوشتههای هومر هر کسی را میخواهی درسی بکنید. چیزی که خیلی مهم است این است که نسخههای مختلفی که پیدا شده در جاهای مختلف اینجوری با هم همه همینگ باشد. این مشکل برای همهی تکستهای قدیمی هست.
در مورد قرآن هم ما یک مقدار زیادی در واقع اعتماد به چیز داریم، اعتماد به این که خداوند کلام خودش را حفظ کرده. معمولاً استدلالی که آورده میشود، مثلاً همین آیه قرآن که اینها مثلاً محمد مزدن و زکمه اینها نهوله حافظون، یک جور دلیل در واقع در آن گروهیه که قرآن حفظ شده و ایمن. همین حرفها را یهودیها هم دقیقاً میتوانند بزنند و میزنند. چطور ممکن است خداوند کلامی را وحی کرده و از بُنسای خواسته این را سخت بکند و بعد در طول تاریخ مثلاً ازش محافظت نکند؟ الان شما تو برگردین بحثهایی در این گروهی حرف از این است که چون مثلاً مردم ایرانی حکومت اسلامی تشکیل بدن، امام زمان موضوعاته که اجازه نده که این حکومت مثلاً منحرف بشود یا مثلاً فقهها وقتی دارند استنباط میکنند احکام را، خدا جد و وظایفش این است که اینها یک باری اشتباهی کردن بیاید تذکر بده که بابا اینجا اشتباه بودی.
چطور ممکن است خدا وعده کرده شریعت نازل کرده به یهودیها و بعد در طول تاریخ همینجوری این تحریف شده، اصلاً کلاً از دنیا رفته، آب شده و اصول توزن؟ این برای یهودیها قابل قبول نیست که خداوند یک بار در طول تاریخ خودش تکلم کرده مثلاً با بشری و بعد به همین راحتی قبول بکنیم که این کلاً از بین رفت و آب شد. یهودیها به همین جنبه اصولاً معتقدند که کلمه به کلمه آن چیزی که در تورات هست باید حفظ بشود. یعنی استعداد عقلی دارند اگر بپذیرید که تحریف در کار بوده، آن وقت باید بپذیرید که این تحریف حفظ شده. همان طوری که مثلاً مسلمان را در مورد قرآن همیشه اعتقاد دارند. بفهم مسلمان یکی سامدن از تو قرآن آمد دیگر یا های لازمشون آنها باقی آمد. آنها تورات که تو از دن نفته. روایات نسبتاً محکمی وجود دارد که در زمان خود پیامبر نوشتن قرآن انجام میشد، را پوست آهو و هر چه پیدا میکردند نوشتن. من میخواهم این احتمام را شما در مورد تورات هم میبینید و در قرآن هم به این احتمام اشاره شده. این الواه ده فرمان را در تابوت عهد نگهداری میکردند. قرآنها یعنی بخشی از این فرامین را که فرامین مقدس خداوند است.
در همان تور سینا در کورتور نازل شده بود و در حدی برای ایشان محترم بود که اینها یک الوایی بودن، نبوی پوست آهو بوی سنگ نوشته شده بودن. حالا خداوند نوشته بود یا از این موسا نوشته بود، مهم نیست، و اینها در این حد از آن نگهداری میکردند که در یک جای در غَتسل اغلاس که هیچکی از حق نداشت بره در آن، در تابوت عهد این الوایی را گذاشته بودن و ناموس قوم بنیاسرائیل بود. این دیگر که دست نزنه به این تابوت. یک بار که یک ماجرای تاریخی اتفاق افتاد که این تابوت از دست بنیاسرائیل رفت، فلسطینیها چیزش کردن در جنگ، در واقع این را به غنیمت گرفتن. این دوره اختشاشی در بنیاسرائیل بود که تابوت عهد نیست، اینکه تا از پا نمیشستن، تا اینکه خلاصه رفتن و این تابوت عهد را برگردوندند. یعنی همان ماجرای انتخاب طالوت به عنوان پادشاه و این حرفها که در قرآن هم نقل میشود، تابوت عهد را برگردوندند.
به هر حال به نظر میرسد که این وحی که از این منابعه میشود، هدایت و نور است و قرار هم از حفظ بشود، یعنی احتمام وجود دارد بر حفظ شدنش و پذیرفتن این که به طور کلی از دین رفته یا حتی از دارایی یهودیها تغییر رفته، این که کلمهش دو جا شده یک جوری در واقع مخالفه با اصل ایمان به رهگانی بودن توراتشان. میخواهد بگوید تا زمان انجیل حفظ شده، بعدش دیگر حفظ نشده یا نه. خدا اینکه مثلاً بعد ما مثلاً خیلی احتمال هست که مثلاً موچی بوده، میشود اینکه ایشکی تو چهت کردن خدا من نیست، من کار ندارم ما احتمال داریم. یعنی افتادن هرسی دیده که چطور ممکن است یهودیها حرفشون این است چطور ممکن است خداوند تکلم کرده. دنباله اعتقاد مشترک همه ادیان یک بار هم خداوند بیشتر مستقیماً تکلم نکرده و همه آن کلام خداوند بوده. شده افتادن احتمالا مشابه همان دودی که از کوه تور برن شده، کلام خداوند اصلاً چیزی از آن باقی نمیدهد.
حفظِ عهد و انکارِ بطلان
یک راهش این است که این نفر بگوید خب این یک چیزی بوده در یک دوران تاریخی خداوند حرف زده و همانطور بنا بر این اصلاً اینها را شنیدن و حالا عمل کردن و نکردن، ولی چون قرار بود ادیان دادی بیان که دین به اصلاً خاتم باشند، خیلی مهم نبوده که اینها حفظ بشن یا حفظ نشدن. یا نفر میتواند اینجوری نگاه کند که چون ادیان بعدی بودن، حفظ شدن یا نشدنش خیلی مهم نبوده. باز من فکر میکنم که توجیه خیلی قدرتمندانه نیست، برای خاطر این که تا قبل از اینکه قرآن نازل بشود، تورات از بین رفته، دیگر تحریف شده، کلاً دیگر قابل استفاده نیست. بعد از اینکه قرآن نازل شده خیلی خوب، حالا مثلاً دیگر تورات یک جوری تاریخ مصرفش تمام شده، ولی تا قبل از انجیل، در دورانی که خود بنیاسرائیل هستند، چطور خداوند اجازه داده که کلامش به کلی تحریف بشود؟ قابل توجه کسانی که خیلی به دخالت خداوند در تاریخ اعتقاد دارند هست و در مورد مسائل سیاسی از اینجوری سیدلالا میکنند.
بفرمایید یک سطح نشان اینکه فهمی که براغ و برغان چونان به چه کیستینی متعلقی در مورد برغان کنند. من را به مدر شاید قبول داشته باشم، لازم یا قبول نداشته باشم، من نمیدونم مثلا که حدث برغان خودتان را میدونید که اولاً آن در واحط تاریخی...
که وجود دارد خیلی کاملتر است. این اطلاعات قرآنی آمده دیگر، سه هزار سال بعد است، خیلی کاملتر است. به دنبال و حتی مشخصاً این سری قرائت بودی که بعد این سری آنها را دوباره قرائت کردند از اینها، و این هم همه اختلافاتشان را مشخص کرده. این سری حالا برای از این چیزهایی که گفتید، این سری نرسیده شده قرآن، این هم نصفه مرینه بوده، یک جنس عراق بوده. حالا نیاز است، میخواهی بایدش بشوی، نباید بایدش بشوی، نباید هم باید بشوی. از اینجوری همیشه برای اینکه این فرایندش را فرایند کند، این ناسی دوباره که اصلاً من کاری ندارم، هرکی از فرایند نمیدانم. من یک دور استدلال، من یک دور استدلال عقلی دارم صحبت میکنم که مسلمان در مورد حفظ قرآن میآورند. آن استدلالی هم که حلاقه بر این که آیه مشخص قرآن را زیر داده، حلاقه بر این فرایند تاریکن حتماسی دوباره که حفظ میکند، این معنی نیست که من یعنی لغتها خودم شخصی هستم. این معنی نفرمیدم که دست خیلی هست که میآید، مثلاً هر درست است تا تحریکیها تحریکی زده بود. من یکی میگویم از گوشها پردش میکنم. آنکه بله بلکه یک یعنی در حقیقت همه مقتدیات تاریخی و همه حسدش را از تریم مستقلات و مستقلاتی که الان از جمله این حد انجام میدهد، و یعنی اصلاً نه مثلاً این چه جوابونه حرفهای من نه، این چیز دقیقی دارد که در مورد تورات خود همین کار را حکم کند. دقیقاً دارید همین را حکم میکنید. من نمیگویم با چه مکانیسمی، تو گوش کسی بزند یا نزند. حرف این است که شما میگویید که قرآن چون وحی الهی است و مثلاً یک جوری خداوند این را وحی کرده، خداوند خودش هم حفظ میکند. «إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحافظون» خودمان نازل کرده، خودمان هم حفظ میکنیم. یعنی این حرف را در مورد تورات هم میزنم. خداوند تورات هم را نازل کرده، خودش هم حفظ میکند. اما آقایی دلیلی دقیقاً لازم بود من در آن، حالا امید است. یعنی آن برایتان خیلی مهم میشود برای همچنین هر چه در مورد قرآن بگویید، من در مورد تورات میگویم. مشاله شده، یعنی این حال تاریخی اصلاً بیشتر در محله از نرشتن و چرا نبوده؟
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ
بىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.
نه، چرا نبوده؟ اخوه، همینطور تندتان چیزهایی میگویید. نه، حالا این هیچی، حالا میگویم کی میگوید نبوده؟ اصلاً یهودیها، یهودیها از افتخاراتشان این است که بانی همه این کارها بودند. شما اصلاً تمدن بشر مدیون یهودیهاست، برای اینکه تمام کتابت و نوشتار و اینها واقعاً تعداد زیادی به تمدن یهودیهاست. شما بقیه تمدنها را نگاه کنید، در مقابل یهودیها اینها بچه کلاس اولی هستند در مقابل یک دانشآموز. دقیقاً اهل کتاب هستند، اهل کتابت هستند. یعنی همین وجود وحی در بین یهودیها باعث شد اینها دو نهایت از این نظر رشد بکنند. یک نفر میگفت از زبانشناسی میگفت آن موقعی که یهودیها داشتند کتاب مینوشتند و دیگر نمیدانم فصبندی یاد گرفتند، همه چیز را به اهل کتاب تولید میکردند. میگفت من هم در شرق آسیا همان داشتن با ایمایشها با هم حرف میزنند. اینقدر اینها از مذاهب زبانشناسی به ارمال قومی هستند که این کارها را بنای این کارها را گذاشتند در دنیا. حالا به ارمال چیز شما هم فکر میکنم کل حرکتتان این است که شواهد تاریخی مثلاً نشان نمیدهد که تورات حفظ شده باشد. من یک استدلال عقلی دارم که میگویم که مسلمانها از این استدلال عقلی استفاده میکنند و یهودیها هم همه این استدلال عقلی استفاده میکنند. اینها همین استفاده میکنند. فهمش میکنید؟ گوزل خداوند میکنید، عمپیر خداوند میکنید، اصلاً نه میکشید وحی بکند و بعد بگذارد که این همین جویی گوز شوگره هوردام. بنابراین تورات حفظ شد. یهودیها استفاده از این استدلال میکنند. این که اصلاً کلمه به کلمه توضیح همان است که باید داشت، برای اینکه من حالی که خداوند بگذارد کلامش زنده شده. من دارم میگویم که مشابهش را مسلمان استدلال میکنند. مکانیزما اصلاً مهم نیست. مکانیزما این است که الان مسلمان میدانم مثلاً من واقعاً تعجب میکنم از این حرف که شافتگونه عرب ۱۴۰۰ سال قبل دارد تمدن و نرشدار چیزتر هم از دار نوشتار قویتر از مثلاً فارس و یونانیهای دو هزار سال قبل و یهودیهای دو هزار و پانصد هزار سال قبل هستند. من فکر نمیکنم خیلی این مسئله قابل دفاع باشد. من اصلاً کاری به این مکانیزما و چیزهای تاریخیاش ندارم. میگویم این استدلاله یک جورایی از دار یهودیها کار میکند. آن که خداوند نمیگذارد وحی از دنبال.
همین چیزی که شما فهم دید، درست خدا در تاریخ و بختگی دارد چقدر معصر بدونی در اینکه حکم کند. من همین، من روزم همین بود، دقیقاً این بود که این دست پیگی نیست، باید که از یک سری عوامل و چیزهایی که در تاریخ باید خودش نشان بده، و از این در آن ممکن است. یک این است، یک کمی بود که یک نقطه یک عمومای انتباه هست که شما باید ببینید چطور از درست درنگ گروهی که صحبت من این را به امانی که خیلی از آدمهایی که اینجا هستند اخیراً این بحثهای مشاقا و شنیدن با حالت شوخی گفتم خیلی منصد جدید هستند. الان در یک گروهی که شاید شما عرض نباشید، در یک گروهی که شاید شما عرض نباشید این بحثها شده اخیراً، مثلاً یک جوری این که دلیل برای این که چرا شرعه نمیدانم مثلاً درست است این که خلاقا نمیذاره یا اگر یک نفر خط باید قدرت داده امام زمان یک زیرونی یاد کمکش میکند از این حرفاتون زده شده. من این را گفتم یعنی جزو بحث به اموزونم نبود و هر حال من حرف هم این بود که آن جنبه عقلی استدلالی که در مورد قرآن وجود دارد برای یهودیها در مورد تورات هم معتبر و حرف از این میزنند که نمیشود خداوند کلامی را سخنی بگوید و جواب مثلاً اگر هست که از دار تاریخی امکان این که تورات حصت بشود وجود نداشت. نکته اول این است که شما باید این را یک جوری مثلاً از دار تاریخی بررسی بکنید بگویید که در زمان نزول تورات مذیعت فرهنگی طوری بود که بدتر از مثلاً فرض کنید هزار و خورده سال بعدش بود، نه شریعتی میآورد که حرف از این است که باید شریعت اطاعت بکنی و هدایت و نور نازل میکند و در حالی که میداند که این یک جورایی از بین میرود. یهودیها به راحتی این را نمیتر میروند. من گم به راکن میدهیم. من یهودی نیستم، من دارم حرف از این میزنم که به هر حال به این سادگی نیست شما بپذیرید که خداوند حرف داده برای من گذاشته که حرفش از دین بره مگر این که به حال یک خود دلائل چیزی داشته باشید. من فکر میکنم خیلی سوال پرسیدید، احتمالاً یک توتعیه که میخواهد جلوی استدلالا یهودیها را بگیرید. اگر واقعاً خیلی خوب من فکر کنم اگر خیلی باجب نیست سوالاتتون بگذارید من بحث را ادامه بگویم. در برال این خیلی نقطه مهمی است که یهودیها تورات و برال به طور دربست میپذیرن و براحتی هم ربون نمیکنند که امکان تحریف اونیاتوش بوده، برای خاطر این که بیشتر از هر چیزی شاید به این دارید که همین استدلال را دارند که این کلام خداست و نمیتواند تحرک شده باشد. من در این دو دقیقه که تا ساعت هشت مونده بعد مست به یک چیزهایی اشاره بکنم که در مقابل بعضی او ترفای ناجوانمردانهای که در سی قبل جد شد بگذارید یک نکته دیگری بند بگویم جواب بعض از آن چیزهایی که در فکر قرار بفتم. آره جلسه آینده میگوید این یک مشکلی که یهودیها دارند با بحثایی که تو عدیان دیگر هست این است که یهودیهایی شکی ندارند و شاید هم برای آنها خیلی جالب است که عدیان مثل مسیحیت و اسلام هم تشکیکی در این مورد ایجاد نمیکنند که بین خداوند و بنی اسرائیل یک عهدی بسته شد در کوه تور، حالا یک در سینه و این عهدی چیزهایی داشت به اسرائیل قرار.
بود که بنیاسرائیل از شریعت پیروی بکنند. بود نفر هستند و در مقابلش هم حالا یک پادشاه برشون نفر گرسنه شده و اینکه قوم خاص خدا باشند، خدا را عبادت بکنند، یک رسالت تاریخی هم به احده قوم بنیاسرائیل گذاشته شده. در این استرالیو نمیتوانند بپذیرن که این عهد از طرف خداوند نقض شد، یعنی یک جورایی برای آنها بیمعنیه نقض شدن. یک قومی را خداوند انتخاب کرده گرده و با ایشان در یک شرایط عظیمی از آیات سنگی که ارائه شده، اینها را بر حال به یک جایی کچ داده، بعدم آنجا با ایشان در پای کچ سینا با غلیظت فراوان عهدی بسته در قبال رعایت مثلا شریعت.
فرضِ شریعتهای موازی
بعد حالا حرف از این بزنیم که خداوند دیگر این عهد را با من دارم به عنوان یک یهودی خیلی رفورمیست اینجا از طرف یک یهودی روشنطبع میگم: بیاید فرض بکنید که خداوند بعد از حضرت موسی و تنبراندنی اسرائیل اقوام دیگهای را هم با ایشان عهدی بسته باشد. منکر نشین که مسیح مثلاً حتی پیامبر خدا بود یا حتی رسول پیامبر خدا بود. یعنی چه که عهد خدا و بنیاسرائیل باطل شده باشد؟ یعنی من میتوانم به عنوان یک یهودی حرفم این باشد که خداوند شد اقوام دیگری را هم ببره یک جایی با ایشان یک عهدی ببنده. چرا عهدی که بین خدا و بنیاسرائیل هست شکست شده؟
در حالی که بنیاسرائیل ادعاشون این است که بتپرستن و دارند نهایت سرسختی میکنند به این شریعت پیچیده که شما یک روز هم شاید نتونید تحمل بکنید عمل میکنند. و قوم یهود شریعت را زیر پا نذاشتن. مصریها شریعت را دور انداختن، مسلمان شریعتشون خیلی راحت شد، در حال دارند به آن عمل میکنند. یهودیها در طول تاریخ همیشه شریعت خودشان را تا جایی ممکن حفظ کردن، با وجود فشارهای عظیم که در طول تاریخ به قوم یهود میاومد که بعضی از مقابلات شریعت را رعایت نکنند. اینها هر جور خفت و خواری و جدا شدن از جمعیت و اینکه تو گتو زندگی بکنند، همه اینها را تحمّل کردن بر اینکه این شریعت را جزو معاهدشون با خدا هست رعایت بکنند.
من دفعه قبل به این اشاره کردم که مثلا مردهها را باید سریع دفن بکنند، دولت وقت مثلا دستور میداد که باید مرد سه روز بماند، اینها خودشان را به آب و آتش میدادن که این مرد را حتما دفن بکنند. یا هرچی شما در طول تاریخ نگاه کنید، تاریخ یهود تلاش همهجانبه است در این که این احکام شریعت را حفظ بکنند و مردم به احکام شرع عمل بکنند و به نظر نمیاومد که رو برگردانده باشند از این چیزی که در آن معاهده بوده.
و اینکه چطور ممکن است که عهد باطل شده باشد، اینکه عهد جدیدی با پیروان مسیح بسته شده باشد، خب یهودیها قبول ندارند. ولی فرض یهودیها این را قبول بکنند که پیامبران دیگری آمدند، اقوام دیگری هم برگزیده شدن، آنها هم قرار شده که خداوند با طبق شریعت دیگری، همه اینها جای سوال دارد. ولی الان فکر کنید همه اینها را پذیرفتیم که مسیح آمد شریعت را لطف کرد، حضرت رسول برای مسلمان آمد شریعت دیگهای آورد که با شریعت موسی یکی نیست. باید همه اینها را بپذیریم و بعد یهودیها میتوانند بگویند که خیلی خوب، آنها قبول هستند عدیان.
خودشان را دارند فرض کنیم، الهی هن یعنی چه که دین یهود بگوید دین نیست؟ یهودیها باید مثلاً مسلمان بشوند؟ آن عهد یک معاهده بود. اینکه در تورات آمده تا عبد قرار بود حفظ شود و از طرف بنیاسرائیل هم به نظر میآمد اساسش این بود که شریعت مراعات شود. حالا ادعا دارند که سر خودشان را کردند و دارند میکنند که همیشه به این شریعت پیچیده و دشوار خودشان عمل کنند. نتیجهاش این است که یهودیها یک جوری برایشان معنی ندارد که بهشان بگویید دینشان اصلاً باطل شده است. احدی که با خداوند دست داد، خدا رفته با یکی دیگر دست داده، دیگر شما هم کار ندارید. شما مثلاً باید همه قرائن و شواهد اینجور به نظر میآید که احدی که خداوند با بنیاسرائیل بست، یک احدی بود که بیشورایی جمعه عبدی داشت و از طرف یعنی چیزی که تعهد شد این بود که بطفلست نباشند، مباهد داشتند و شریعت را اول بکنند. بفراموش من یک سوال جواب میدهم و دیگر دهید بفراموش. مجی اینها که در قرآن شما آمدند، علامه موقع در اینکه باید مقید را کند و مقید را کند از میان بنیاسرائیل نافتد، این استرگاه در زنگر در مقیدیهایی استرگاه میکند. ببخشید، نه، یک رفته اجازه. این که مطمئناً یکی از مهمترین بحثهایی که یهودیها میکنند این است که تورات یقاب خدا است، نشانههایی از مسیحی گفته هلوز همچنین کسی ظاهر نشده، بنابراین اصلاً موضوع مرتفع وید. فرض کنیم که مسیح تیغمبر خدا بوده و حالا قلب شما چیست که آن عهد خب بوده، یعنی شریعت از موسیقی مبقت بوده. یهودیها میگویند مشکل دارد با این که شما بگویید شریعت مبقت یک عهدی بسته شد. حرفانه گوزی تا عربت دارد. شما ایناش را دارم میخندم که این حرف خیلی معقولی نیست. خدا را یک شعب هست کرد. یهودیها نمیفرمایند که چطور ممکن است خدا شریعت دیگر نازل کرده باشد و شما در تو زمین شما مشکل دارید در توجیه این که چطور خدا با یک قوم یک عهدی بسته، بعد آمده با یک مسیح، یک پیغمبر دیگر فرستاد، شریعت را عوض کرده، ولی آن بر دنیا هم یک پیغمبر اصلاً برای کسانی میگوید پرسترون هم شریعتش برموند. یهودیها میگویند خب ما یک شریعتی در آن موافده بود برای این به آن عمل میکنیم. میگوید خدا سر احدش هست، نام سر احد خود خدا به تحریر زمان یک درش شعبت کنید که مصدری نیست. چطوری که افغانستان را دارید که تحریر زمان را دارید؟ خب میتوانست خدا به اینها بگوید که مثل این گوتیهای کنسپ تاریخ مصرف بزن بگیرید، مثلاً شریعت شما پانزده سال بشود. ولی هم در این وقتی تورات را میخوانند میبینند که بحث از احد عبدیه بین خدا و ابراهیم و فرزندان ابراهیم و شریعت موسی به نظر نمیآید که چیز قابل تغییری باشد. و خیلی جالب است که وقتی اینجوری شما نگاه میکنید، موسینونا بگویند که شریعت ما عبدیه، یعنی خب دنیا از زمان از نو سال تا پیغمبر بیشتر تغییر کرد یا از زمان پیغمبر تا الان یا از پانزده سال پیش تا الان. چطور خدا رنگش مثلاً تغییر نمیکند؟ یک چیزی فیکس شده در دنیا. این سال دارد از مسلمان نپاسم. نمیدانم شما دینتان چیست، ولی در حال مسلمانها باید اینجا جواب بدهند.
که اگر سه هزار سال پیش نمیشد دین و شریعت را فیکس کرد، از این رو چهار هزار سال پیش شریعت تکست جدید باز هم توتوزنم به شما افتیق خدا با بنیشه ورد یا با من همان شریعت است. این بزرگ دیگر ورد بگیریم یا میتوانیم افتیق چارتوی بگیریم که یا مثلاً افتیق افتیق ده فرمانه. هیچ شکی در این نیست، درک میکنم مسلمان همان را قبول دارند که افتیق آن افتیق ده فرمان بوده که به طور مکتوب هم یک جوری در الواحی نوشته شد. مثل فروه دین ما چطور میگوییم مثلاً یک تعدادی از ارخواه میگوییم اینها اساس شریعت هستند به نوعی. در واقع ده فرمان این که بودپرستی نکنید و پدر مادر خودتان احترام بگذارید و میدانم دزدی نکنید، دروغ نگیدید، این حرفها اساس اخلاق و شریعت دین یهود هستند که بعدا بس داده شده. به هر حال یهودیها معتقدند که اساس معاهدهشون با خدا ورن و تعهدی که خودشان دادن رعایت این فرمانهاست و جزئیاتی که بعدا نازل شده. شما اگر جایگزینی میدارید که میخواهید از آن دفاع بکنید، خب بگویید مثلاً شما نظر کنید که معاهده چه بوده. شما میخواهید به نوعی بگویید که معاهده چیزی بوده که نقض شده از طرف یهودیها، شریعت نبود، خب بگویید دیگر چه بوده. خود من یک سه رو محبوب کنم، من کل همینجوری که خودم به خودم فشار میدارم که میام از طرف یهودی رو حرف میزنم، سوال جواب کنیمشی بدتر میشه اوضاع. یعنی من باید مثلا سوالای شما را قبل از خودم آماده کنم که بیام از طرف یهودی حرف بزنم، الان برای این کار میکنم، ولی اگرش این سوال میکنیم درام باید یک جزوی یهودی فکر کنم و جواب بدن. این خود فیلد به داهه ممکن است برای من راحت نباشد. حالا به حرف شما یک حرفی دارید میگم توف تو زمین شماست، دارم بیایید سند مدرک بیارید که مثلا به چه دلیل میگید که معاهده چیزی غیر از شریعت بوده. یعنی مثلا از یک جایی خلاصه یک چیز بیارید دیگر بگویید که یک یک یک یک ادعایی دارند بر اساس تورات. دار من سعی کردم بگویم که تورات را تحریف نشده میدانند و خب در تورات اینجوری آمد. تورات ایک شده که شریعت چیست احسیه دقیقاً. بله بله معاهده بارها در قرآن آمده که در تورات آمده که این احسیه چیست و اساسش همین در واقع توحید و یکتا پرسی و این که احکام خدا را در واقع عمل بکند. خب این که دارد برکه یکتا معلوم دارد یعنی که قبول دارد یهود مسیحیها میگویند که احد عوض شده دیگر احد جدیدی هست، یعنی شریعت دیگر شریعت این انسان نقص شده و الاخر. یهودیها معتقدند که احد عبدی بوده و جمع موقع نداشت و این که توسط زمین شماست. این که یک جورایی هر فرق از این که خداوند شریعت را عوض کرده احدو عوض کرده سختر از این است که بگوییم که خداوند خب با بشر یک احدو دسته و عبدیه دیده یک جورایی. من فکر میکنم که من اصلاً این که شما وقتی گفتید خدا رویه خودش را عوض کردید این را خندیدن میخواهم بگویم که تدیی ترینه، نه میخواهم بگویم استفادهای پشتش هست. شاید در درم من خودم وقتی که علیم روح حدیثه برای او میگوید روحی که در من حلوم کرده خارج بشود، بعدا من خواهم از این حرفات بزنم ولی به هر حال میخواهم...
بگویم که فعلاً صحبت شریعت طبیعیتره. دارم تغییر شریعت و یهودیها احساس میکنم که از موضوع قدرت دارند صحبت میکنند. اصلاً من گفتم فرض کنید که یهودیها بپذیرند که خداوند شریعتهای دیگری هم نازل کرده، در عربستان برای قوم عرب، فرزندان اسماعیل هم پیغمبری آمده، شریعت یا آباده. چرا عهد خدا با بنیاسرائیل نرمی شده؟ خب همین ایشان همین را میگوید، چه کار کردن آخه؟ شریعتو که دارند عمل میکنند، یعنی حدودی حدودشون این است که یک شریعتی به ما داده شده، در اساسش یک عهدی با خدا برسیم و نهایت سریعونو کردیم و میکنیم که شریعت را آیتیم. خب ایشان میگویند که شاید چیزی دیگر نیست، شریعت تو عهد بوده که اینها مثلاً زیرش زدن و شاید مثلاً به طور سیستماتیک از تورات همان تیکرش را حفظ کردن و عهد خدا با مثلاً بر این اصراری یک چیزهای دیگر این در آن بوده. خب نمیدانم این حرفها که میشود زد دیگر برای من. من میتوانم در مورد اسلام برای خودم چیزهایی بگویم، برای دیگر سعی کنم دلائلی بیاورم بگویم اوه مثلاً خب در اسلام هم همینها چه میگویند در مورد اسلام که این همین دین هزار سال تاییف نصف داشته و الان دین جدید آمده و آن آیا که هم دیده قرآن هست که مثلاً خاتمالنبیین است. میتوانم بگویم تحریف شده از آن درگون گفتم یا آن که بگویم این که همان طوری که میگویند یا میگویند خاتمالنبیین خاتم دیگر یعنی نگین مثلاً پیغامبرانه، یعنی خیلی پیغامبر مهم، نه این که ختمکننده است. خاتم یعنی مثلاً انگشتری، نگین انگشتری در بین سایر پیغامبران است و بنابراین هیچی دیگر برای افتاده هست. کلمه شریعت نیست، هست این که شما مثلاً تیریه شمتگذار من باشید، بندگان من باشید، فرامین من عمل کنید. در اینکه تورات از تورات تیریه است، من اولین را گفتم که یهودیها مطلقاً در حال ۵ فصل اول اصلاً اعتقاد دارند که اینها کلمه به کلمه موسی اینها نداشتن. خب در تورات شما را میگامی کنید یک عالم شریعت هستید، خیلی منو چطوری بسازید تابوت عهد و جزئیات اینکه تابوت عهدو چطوری بسازید، چه در آن بگذارید، این را کجا ببرید، منو گنم روز شنیده از آن اولی که آن را دارند میروند، اینها پای فوه سینا نرسیده، اعمال عید پسه به ایشان در واقع گفته میشود نان و سطیر خوردن و بگیرم میدانم شنیدهها حتی آن نانی که از طرف خداوند میآید به شنیده جمع کنند. در حال یک مجموعهای از احکام و شرایع هست که در طول را حتی قبل از سیناها به این را گفته شده. ببینید باز شما دادید همین حالتی میدانید که ایشان دارد میگوید بغیر از شریعت، بغیر از احکام الهی، بغیر از مختلف استیدن چیز دیگری شما میگوید چرا در احکام بوده؟ خب بگویید چه بوده؟
احکام و ده فرمان
من بگویم این همان کشتا فرقی همان جه فرمان که شروطی همان در احکام ده فرمان که جزئیات زندگی ارها باید ندارد، اما یک فقط چرا ده فرمان عهد بوده؟ این را هم باید باقا موهنه، یک یک هودی مطمئن تو باشیم یا چرا فقط ده فرمان عهد بوده و الان ده فرمان نرز نشده؟ این جواب سوال من نمیشود چون میگوید اهد ده فرمانه. یهودیها میگویند خب ما که این اهد را آیت داریم میکنیم، یعنی که اهدی که با ما خدا بسیار نرز بشود بلکه چه نرز شد؟ من بخواستم به همین نتیجه درسیم خب باشد نرز نمیکند الان میشود نفر یهودی باشد را نرزم برقراره. من میگویم از یک دیده خیلی روشنسکرانهی سعی کردم بگویم که بیاید ساز کنید که عدیان دیگرم بودند و هستند. راستم میگویند مسیح پیغمبر بوده، حضرت دستور پیغمبر اسلام هم پیغمبر بوده. عهد یهودیها با خداوند بغراره دیگر، یعنی من همان به عنوان یهودی میگویم و با من میشونم یهودی باشند. عدیان دیگرم هستند. خدا با ما پای کوه سینای عهدی بست. این برای چه؟ من چرا بگویم این نقص شده؟ با عراب هم با ارام اهل دیگری بستن خیلی خوب باشی هر که سرزان مقدسی بشود. بقیهشم شاید اکاریش بکن نبهرات در مقابل اهل خداول تعهد پشتیبانی میخواهی نداشتون کلن که شما قوم من باشید منم خدای شما خواهم بود. یعنی خدای شما خواهم بود یعنی که با شما از نمیجور معیت به اصدارا بوجود دارد و جنگها شما را اگر کسی به شما بخواهد آسیب برسون من شما دفاع میکنم. یک جور این مسئله شبیه همونی که اللهم ولی دل مثلاً لذین آمن خداوند یک جوری در حال ولایت دارد و حمایت میکند مثلاً از مومنین اگر ایمان داشته باشند و در مورد یهودم اینجوری است به اضافه به طور خاص در عهدی که با ابراهیم شده و با بنی اسرائیل مصالح سرزامین مقدس هم هستید. خب این یک جور برای من روشن سکرانه بوده از اینکه حتی اگر عدیانی دیگر هم هستند گفتن اینکه آن عهد نفت شده خیلی سخت است اگر میخواهید نرمش بکنید باید یک کارایی بکنید. این کتاب خیلی خوبیه من برای اینکه سنال حرف ندارم کتابم معرفی بکنم. این کتاب خیلی معروف و خیلی خوب است.