→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۸ · یهودیت

یهودیت - جلسه ۸

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

درآمد و برنامهٔ جلسه

برنامهٔ جلسه و تمایز یهودیت

خب بخویم من از این جلسه برنامه این است که نه به مدت طولانی یک نقدار در مورد خود یهودیت صحبت کنم قربش با جلساتی که در مورد مسیحیت داشتیم این است که در مورد مسیحیت من حالا به هر دلیلی یکی این که خودم هم این را دار سمپاری بشن میل نبودم که خود تولانیتر بحث بشود ولی ورد این که کاملا یک مدت متمرکز بشیم روی مفاهیم اصلا الهیات مسیحی ولی در مورد یهودی هست نمیخواهم بگویم سمپارتی ندارم بیشتر تمایلم به این است که یک خود مختصر تر در مورد بخواهیم یهودی صحبت بکنیم حالا چند تایی بریم شاید روشن بشید اگر واقعا بخواییم شرفو بسپدیم شاید نشود راحت جمعیش میدهد و بیشتر میلم این است که بیاییم در واقع یک خود با یهودیت آشنا بشیم و بعد بیاییم سراغ بحثایی که در قرآن در مورد یهودیت به طور خاص و احل کتاب به طور آم مطرح شد هر حال من یک روالی شبیه همان روال جلسات مسیحیت را سعی میکنم اینجا داشته باشم منتقل مقدار مختصر تک یعنی یک آتوماشون آنجا هم میکاری کرد جلسه اول یک مقدار آن تفاورات بدی که نسبت به مثلا مسیحیت وجود داشت و من مطرح کردم وقت شروع کردم با یک حالت دفاع کردن یک چند جلسه ی صحبت کردم و نهایتا هم استیم به یک جایی که دفاع ها رو همین خود تحلیل کردیم و خیلی هم تون کشید چرایتا کمون شدیم بس اولا هم کاری که میخواهم بکنم مشابه همان یعنی الان شروع میکنم یک سری تصورات بعد منفی عمومی که تو زهن شما نسبت به یهودیت هست و میگویم شاید از آن که تو زهنتون هستم بدتر بعدم شروع میکنم از پا همین جلسه سر میکنم که شما رو یهودی بکنم اگر نشو دیدم من سر یک قدمون میکنم یک چند جلسه از یهودیت تعریف کردم یک خود رو نسبت به محصولیت بکنم کارم سخت دارد ولی به اران نایت تلاش خودمان میدانم بگذارید این تصورات عمومیه مرورد به یهودیت و در موندش خود برس بکنیم که ما احتمالا به اران یک تصوری از این دارید که همه دنیا مخالف یهودی ها هستند در این تصور منفی یا شاید بشود گفت خیلی خیلی منفی در همه جای دنیا امومیت خیلی پرد از جنگ جهانی دوبون به این وقت یک مقداری برحال بحثهای زده یهودی مثل همه بحثهای نجات پرستانهی دیگر جرم مصدوب میشود و یک مداری احتیاطایی در این مورد وجود دارد احتمالا میدانید که اگر یک کسی مثلا بحثهای ضد یهودی بکنه که جمعه نجات پرستانه به استدادش که باشد خیلی راحت میشود دادگاهش کرد بگذارست تو ایران فکر میکنند نمیشود این کارو کرد بنابراین من این یک جلسه رو با نهایت شجاعت بر علیه یهودی های مدار حرف میزنم و چون ممکن است بعدا از کشور خارج بسام تو همین گلسه دستیدشون هم حرف میزنم تو مشکل برای من پشتن خب نزدیک از یک تصورات عمومی شروع بکنم آدم هایی که مسیحی هستند یا مسلمان هستند شاید مهمترین نکتهی که برخوردشون با یهودیت به ذهنشون میرسد و به شدت احساسشون بر علیه دین یهودی برنگیخته میشود این است که هم ما هم مسیحی ها هم به نوعی دقیقی عدیان از بودایی گرفته الاخر احساسشون میماند که دین یک چیز بشریه یک مجموع عقاید درستی هستند که اگر شما از آن تبعیت بکنید مثلا رشت میکنید و این حرفها بنابراین همه عدیان به نوعی احساس میکنند که خوب است که دین خودشان رو ترویج بکنند به دیگران مثلا دگن مسیحی ها خیلی تلاش کردن مسلمان هم حالا یک کارهایی کردن که جنبه ترویج دین شاید به آن گفت داشته و الان خب مسلمان هم در حال تلاش کردن اصلا کتاب می نمی سن مجانی در اختیار مردم می زنن و بعد اصلا به یهودی ها مباجره می شن می دن یهودی هایی چنین کارهایی زیاد نمی کنند خیلی هم علاقه نشان نمیدهند کسی یهودی بشود مقررات برای یهودی شدن خیلی سخت است یک جورایی یک قانون هایی اونجور دارد که بیشتر آدم احساس میکند که اینها قوانین گذاشتن که کسی هایی خواست یهودی بشود پشینون میشود من حالا از جریان های سیاسی که بعد از تشکیل دولت اسرائیل به وجود آمده سرط نظر میخوانم فکر کنید تا نیمه قرن راییم صحبت میکنیم ما را به دلال سیاسی شاید استقبال بکنید از این که یهده یهودی بشن ولی یهودی ها بدون این که رودرواسی داشته باشند به راحت این حرف رو زدن و میزنند که دین یهودی یهودیت دین قوم یهوده یک قومی وجود دارند یک نجادی هستند که اعتقاد دارند که قوم و حالا کلمه نجاد به کار نمی برم خودشان میل ندارند از نجاد استفاده بکنند قوم برگزیده خداوند هست و خداوندشون یک مجموعه احکامی رو ارائه کرده و از ایشان خواسته که از این احکام پیروبی بکنند و تا قدود زیادی همین احساسی این که یک دین خصوصیه رو دارند نه به این قلزتی که من آن دارم میگویم برای اینکه میپذیرند که کسانی که پیروب عدیان دیگر هستند و از این قوم نیستند به نوعی تبدیل بشن به اعضای این قوم ولی چندان این کار ساده نیست از اونور مقرراتی وجود دارد که آنما یک خورد در اختر بعدم در موضعش صحبت میکنم که آدمی که در یهودی متولد میشود یهودیه یعنی به راحتی نمیتواند یهودیت رو از خودش دور کند رسفن اگر اعلام بکنه که مثلا فرض کنید که من احکام یهودیت رو رایت نمی کنم این که پدر مادر یهودی داشته و متولد شده یک جوری این را عضد جامعه یهودی میکند از یک سری حقوق خاص ممکن است برخوردار باشد ولی آن که اقایدش یک تغییراتی کرده باشد یعنی راحتم نمیشود مرتب شد برای اینکه این قومیت واقعا اهمیت دارد مثل اینکه یک نفر بگیر که من مثلا نجادم جرمنه حالا مرتب شدم نمیشود نجادو که نمیشود ارتداد نداریم یک خودو به دلیل اینکه دین یهود وابسته به قومه یک جوری پدر مادر یک نفر یهودی باشند حالا من چوزیاتشون چون اختلافهای مثلا هست که چگونه یهودیت منتقل میشود و اصلا به فرزندان یارو یک خورده بیشتر دماغ داشت بحث میکند ولی در حال این نکته نکته خیلی جدیه که تا حدود زیادی با یک حالا درصد تقریبی یهودیت یک دین قومیه که خیلی هم اهل تبلیغات نیست و فکر میکنم این با فضای کلی ادیان خیلی مغایرت ده یعنی مسیحی ها مسلمان ها اصلا اکثر عدیان به دین خودشان جور نگاه نمیکن و باورشون نمیشود که مثلا یک دینی وجود داشته باشد که ادعاشون باشد که خدا از ما یک چیزهای خاصی خواسته و از دیگران نخواسته ما رو مثلا فرض کن انتخاب کرده و به ما یک شریعتی داده به ما یک مجموعه مثلا کتابی داده که مال ماست مثل این که شما هم بگویید مثلا به خدا بگویید به شما هم یک کتاب و شریعت بده آن مال خودمونه قرارم نیست که خیلی دعوت بکنی مردم رو به سامتون که یهودی بشیم خب این در واقعی ایک از سنگ بناهای یهودیتیه که به نوعی یهودیتو با بقیه عدیان فره میذارد به اینش و از در بقیه عدیان این یک جور در واقع دین غیر قابل قبول یهودیان نتنه این کار نمی کنند بلکه تأکید دارند که اینجوریه و یهودی ها خوشحال میشوند اگر شما بگویید که با بقیه عدیان فرق دارید نفرم ناراحت نمیشوند دوست ندارند که دینی حساب و به هیچ نشویچ یهودی یهودیت رو در کنار مسیحیت و اسلام سایر عدیان نمیذارد این اصلا متعلق به یک کتگوری نیستند مثلا حق و باطل و این حرف ها نیست اصلا یهودی ها دوست دارند که جنس بگویم که جنس این دینی که ما داریم با بقیه عدیان فرق دارد آن شعنی که برای یهودیت قائلن مرتبطن که در بقیه عدیان نیست بقیه عدیان از دارد یهودی ها ممکن است افرادی بودن آمدند حرف های خوبی هم زدن ولی آن چیزی که آن انصار دینی که در یهودیت هست مطلقا در هیچ کدام عدیان دیگر از در خود یهودی ها وجود ندارد حالا این که با بقیه عدیان چگونه برپرد می کنند و عقیدشون چیست حالا در یک اختلاف های برالی عقاید دارند ولی نکته این است که یهودی ها دقیقا همان جوری به دین خودشان نگاه می کنند دینی که اصلا مشابهی در دنیا ندارد حالا و میخواهم بگویم که از داری یهودیو حتی ادعای یک دین دیگر شبیه یهودیت وجود ندارد بگذارید من بازمون حرکی که اول جلسات مروت مسیحیت زدمون تکرار بخوانم گفتم ما مثل با مسیحی ها مثل دوتا مثلا قومی هستیم که در دو طرف یک کوخ زندگی میکنیم ما احساس میکنیم آنها پشت کویه هستان آنها هم احساس میکنند ما پشت کویه هستیم یهودی هم نصرات همه عدیان همین احساس رو دارند همه عدیان از یهودی های دورای پشت کویه هستند دقیقا نکته این است ترقیه که مسلمان ها از دین دارند چطور ترقیه که مسیحی ها از دین دارند اصار سن متفاوت است یعنی اگر ما مثلا فرض کنیم ایراد میگیریم به مسیحی ها که شما کتاب ندارید وحی نشده نمیدانم این حرف ها اصلا آنها مفهوم وحی برای ایشان فرق میکند و دین از در آنها همان مسیحه وحی مسیحه همین چیز متمرکز اتون مسیحه و چون ما مسلمان ها چیز مشابه مسیح نداریم از در آنها ما دین قابل اعتنای نیستیم ما هم یک جورایی فکر میکنیم که اصل دین وحی و کتاب و بنابراین مسیحی ها چیز بابل عرضی ندارند یهودیان یک چیزی دارند که آره من کم کم میخواهم با این چیز شما آشنا بشید که دیگران چیز مشابهش ندارند بنابراین ترقی کم رو از دین دارند تقریبا فقط یهودیت درش سرخ میکند بقیه عدیان اصلا خیلی نمیتوانند وارد بحث بشن و ادعا بکنند که مثلا یک دینی هستند که حالا رقی به یهودیت حساب میشوند خب من خود زود وارده جمعه هایی شدم که حالت دفاع کردن قرار است که حمله کنم بگذارید پس درست است از اینجا شروع می کردم که یهویی حالشو دخنش نخان انگ نجات پرست بودن و غومی بودن دین به ایشان می خورد یعنی اصلا این از همه ادیان غیر قابل دفاعه که یک دینی بیاید حرف از این بزند که دین خاصه یک غومی یک ما دین خصوصی اصولا نمیفهمید به نظر میآید که دین اگر یک راه زندگی کردنه خب برانومیه دیگر برای یک قوم خاص خیلی معنی نداریم خب برانی که از یک حرفهای تندی بزنم بگذارید این تحکیدی که روی جنبه به اصلا نجات پرستانه قوم یهود هست رو با یک مدار مستندات بگویم از اینجا شروع کنیم الان یک مدار جلوترم بریم در موضوع تصویری که از یهودی ها در ذهنی دیگران هست و مدار صحبت بخواهم اصولا همه مردمی که به نوعی با یهودی ها سر و کار داشتن و دارند احساسشون این است که یهودی ها راستشو نمیگن یعنی در بین خودشان که هستند حرف هایی میزنند که به دیگران مستقیمن اینها رو نمیگن حالا ما شاید خیلی با یهودی ها سر و کار نداشتیم ولی مسیحیات یک اروپا که خیلی سر و کار داشتن خیلی این احساس رو دارند یهودی ها مثل اینکه یک سری جلسات خصوصی دارند دیرون که میان ممکن است لبخند بزنند و یک جورایی مثلا حرفهایی بزنند که خیلی ناراکننده نباشد و خوشاین باشد ولی بین خودشان حرف های دیگر ای دارند برای بافتن از کجا میشود اینها رو در آورد خب بریم ببینیم در کتاب های شما کتاب های مقدس های شما چه نوشته بیدیم کتاب مقدس شرع یهودی تلموده من میخواهم این چیزهایی از در تلمود بخوانم که به همین منظور در آوردن که ببینید که اینها چگونه در واقع به سایر آدم ها نگاه میکنند به خودشان چگونه نگاه میکنند مثلا به کل غیریهودی ها استلاحاتی به کار میبرند مثلا به زبان انگلیسی جنتایل میگویند به زبان ابری دو تا استلاح وجود دارد برای لکی گوین و یکی هم اکون این ها یعنی آدم هایی که یهود نیستند چیزهایی که یک تلمود هست مثلا میگوید که اگر یک جنتایل اگر یک آدمی که یهودی نیست یک یهودی رو کتک بزند مجازاتش مرگه ولی برعکسش ستنا برعکسش اگر یک یهودی یک یهودی یک غیریهودی رو بکشد مجازاسش مرگ نیست اگر یک یهودی مال یک نفر رو دزدیده باشد غیریهودی رو لازم نیست بهش پس بشود آنها این عبارت هایی که از تلموت من دارم ترجمه تلموت اگر یهودی مال یک غیریهودی رو پیدا کند لازم نیست بهش پس بشود میخواهد چیزش هم بخوانم فصلاشو اگر میخواهد برید به تلمود کتابیه که هیچ وقت نمیتوانید به تهیهش بکنید بلکه اینقدر بزرگه جا ندارید بگذارید چند سه چهارت دهه قبل دقیقا یادم نیست کنم دهه هفتاد نهایت هم شست دلاخره تلمود به زبانی میبینید ترجمه و منتشر شد و علتش هم افراد حجم خیلی زیاد این که کی میخواهد این رو پرشمه کند و بخره و بخواند هم چند ست جلد فکر می کنم اگر یک نفر کسانی که در مسلمان هستند و از این که رساله هایی وجود دارد اعمال شرعی و این حرف ها گاهی کلافه میشوند کافی است که یک مقدار برن با احکام شرعی یهودی آشنا بشن که با تیب خاطر این یک ذره احکامی که ما داریم رو مثلا به تصدیق هم بیده خب این به اصطلاح یک جور احکام نامتواره نیه که نسبت به یهودی و غیریهودی فی تلمور وجود دارد چیزهای مشابه این در مورد غیریهودی ها ماهیت غیریهودی ها مثلا این این عبارت در تلمیل هست که همه بچه های غیریهودی هیوان هستند یک عبارتی در مورد همه دختران غیر یهودی از ابتدای تولدشون در چیزنده است استعید نیدا هستند که چیزی در ناپاک هستند در حالی که دختران زن و یهودی اینجوری نیستند نیدا مثلا ناپاکی چیز میشود براشون به اسم دوره یک ولی اصلا دخترهای غیری یهودی از این حالت در نمیدانند همیشه توان حالت ناپاکی هست این عبارت که من نمیدانم واقعا درست ترجمه شده و معنی همین که غیری یهودی ها prefer sex with cause یعنی با گار ترجمه میدهند که ارتباط جنسی داشته باشد کلا من نمیدانم واقعا معنیشیانه اینجا نوشته منم دارم و الاخر من نمیخواهم وارده این چیزی است که خیلی در مورد یهودی ها و محتوی تلموت در موردِ آن بحث می‌شود که به وضوح عدم تقارن وجود دارد در احکام به وضوح عبارت های توهینامیز وجود دارد نصفت غیری یهودی ها و احساس واقعی یهودی ها نسبت به غیر یهودیات یک چنین چیزی است ولی خب این را ابراز نمی کنند برای خاطر این که به هر حال با غیر یهودیات سر و کار دارند و مداوم از وقتی که دولت اسرائیل تشکیل شده خب خیلی ها معتقدند که خب آن واقعیت این که یهودیات چطور هستند و چگونه فکر می کنند و حالا دولت اسرائیل دارد نمایش می ده دیگر از وسائلی که داخل اسرائیل می گذره احکام و قوانینی که می‌گذارند تب از آمیز نسبت به خودشان اعراب و نوع برقردی که اصولن با اعراب دارند عبارت‌هایی که بعضی از روحانیون سنتی داخل اسرائیل در مورد اعراب می‌گویند که چیزهای خیلی بدتر از این حرف هست که مثلاً یک عبارتی از ایکی از روحانیون یهودی که گفته بود که یک میلیون عرب به اندازه نمی‌دانم

آیه و ترجمه فولادوند
منبع آیه: قرآن، ترجمه فولادوند
۱. (اعراف، ۱۷۹)

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ

عربی

و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‌ايم. [چرا كه‌] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند. [آرى،] آنها همان غافل‌ماندگانند.

ترجمه فارسی فولادوند
۲. (بقره، ۱۷۱)

وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ كَمَثَلِ ٱلَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَآءًۭ وَنِدَآءًۭ ۚ صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌۭ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

عربی

و مَثَل [دعوت‌كننده‌] كافران چون مَثَل كسى است كه حيوانى را كه جز صدا و ندايى [مبهم، چيزى‌] نمى‌شنود بانگ مى‌زند. [آرى،] كرند، لالند، كورند. [و] درنمى‌يابند.

ترجمه فارسی فولادوند

تصورات منفی عمومی دربارهٔ یهودیت

خاص‌بودگی یهودی و تلمود

یک سرعنگاشت یک یهودی عرضش ندارند این احساس این که یهودی یک موجود خاصیه و خداوند یک جور خاصی به یهودی ها نگاه میکند و بقیه در واقع آن شعنی که یهودی دارند آن ندارند یک چیزی است که در واقع در دنیا نسبت به یهودی ها زیاد متدابله که میگویند که یهودی ها مثلا از احکام تلموت که به استراحت آمده این است که یهودی میتواند به غیر یهودی دروغ بگوید اما اونطوری میتواند مثلا مالشو پسنده میتواند دروغم بگوید و وقتی که شما در کتابی میخوانید که نوشته که یهودی ها میتوانند به غیر یهودی ها دروغ بگویند حالا دیگر چه اعتمادی به دوست یهودیتون که میگوید نه مثلا ما خیلی به شما احترام میگذاریم همین هم میتواند دروغ باشد بنابراین این عدم تغارن فکر میکنم همان چیزی است که بقیه عدیان برای آنها خیلی سخت حازم بکنند که اصلا یعنی چه دروغ بکنند خوب است بده دین یک چیز انسانیه مگر میشود یک نفر به کسی بگوید که آن را میتونی دروغ بگیر بین خودتان نباید دروغ بگیر مثلا یهودی در تلمود آمده که اگر یهودی رس رسی برای این که عمل زشتی انجام بده پیدا کرد بره از دنی یهودی ها بره بیرون بره مثلا در یک جایی که یهودی نشین نیست کسی این را به عنوان یهودی نمیشنست آنجا این کار را انجام بده و برگرد دوباره سر جای خودش این مجموعه تصوراتیه که و این که یهودی ها به همین دلیل ربا گرفتن از کسانی که یهودی نشتن رو به عنوان شغل همیشه در اروپا همین جایی که بودن یهودی ها شهرت داشتند به اینکه مثلا از این کارها میکنند دیگر دباخارهای معروفی مثلا هستند یک سلسل که باشا نسیمان خالص به دینون دیگر. یک ترکیل یا خالص به دینون دیگر. یکی از این کار را اصلاً میگرده که یک چیزی که علم ها به این راسته مصلی هستند. یک کار را نیست که نکرده کند. موسیقی خیلی سوال خیلی خوبی برای این که جوابش شگفت انگیزی دارد اونم این است که اصلش این است تورات فرد در یهودی های به اسطلاح ارتدوکس تلمود کتاب اصلی بنابراین مقابل مبارزه با رساله و این حرف ها نیست هرچند یک جورایی ممکن است کتاب احکام به نظر برسد ولی واقعاً نه اینکه این را من بگویم خود علما یک یهود یک جوری تلمود و کتاب اصری می‌دانند حالا دلیلشو من می‌گویم که چجوریه ممکن است ببینید یک مشکلی که وجود دارد در مورد مسیحیتم وجود داشت و من سعی کردم که خیلی گرفتارش نشیم این است که به هر حال همان جوری که مسیحیت مثلاً کاتولیک و پروتستان دارد من فکر می کنم هیچ جایی تدریبا بحث‌ها مرکول نشد به این که در مورد کاتولیسیس می برای این بحث می‌کنیم یا پروسیسانتیس اینجا هم خب به هر حال یک شاخه هایی وجود دارد یعنی مثلاً یهودیت ریفورمیست هم وجود دارد و طبعا یک مشکلاتی پیش می‌آید. یعنی ممکن است الان شما بگویید که یهودی هایی وجود دارند که اصف را بر تورات میگذارند تلمودو به عنوان فرمی گیرم ولی فکر می کنم که خیلی اختلاف بین رفورمیست های یهودی از جمعیت با پروتستاند ها زیاده یعنی همچنان هسته اصلی دین یهود همان ارتدکس ها هستند و حالا جمعیت به اصلا محافظ کار هم هستند همین خود رو این سه تا گروه اصلی صحبت می کنم ولی خیلی نمی خواهم بارده این بحث های هاشیهی بشم تا جایی ممکن برای اینکه بحثها کوتاه بشود سعی میکنم که جایی که خیلی اختلاف نیست با بحث بکنم باید بردن اینها نیموندن باید مثلا غیر یکمیتون رو به روکش کنیم همه احکام رو در نظر میگیردن که همین باید نمیشوند در مورد این که چگونه میشود دفاع کرد از این که این عبارت ها معنیش چیست حالا من شاید مثلا بردن یک خود صحبت کردم ولی این که ما مشابه اینها رو در اسلام در مورد کفار داریم من فکر میکنم هیچ همچی در مورد کفار در این حد نداریم مثلا فکر نمی کنم جایی گفته شده باشد که کفار مثلا هیوان هست یا نمیدانم سگن یا از نطفه نمیدانم اصفن از این چیزهایی که نسبت میدهم به سهی و میستا و یهودی ها و این حرف ها به هر حال یک مقدار آن جنبه نجادی و قومی در یهودی چیزهایی هست که مشابهش در مسیحی ها و مسلمان ها نیست تبیر به بهایم در روایات مثلا آمده نه آن چیز چه ربطی دارد چون این که کفار در قرآن مشابه مثلا اولاک کل انام گفته میشود در مسلمان هم آدم هایی هستند که اولاک کل انام این را آن واجه کفار که آنجا به این معنی به پار نمیدهد که هرکی در دایره حکومت مثلا اسلامی زندگی میکند یا اشهدشو گفته شامل آن میشود کفار مفهومیه یعنی آدمی که ایمان به خدا ندارد نه این که مسلمان و غیر مسلمان به آن معنی اینجا مسئله قومی و نجادی هستند حتی اعتقادی نیست بنابراین آن آیات که مطلقا هیچ معنی اینجوری ندارند این که مثلا فرض کنید میگوید که کفر سومون بکمون اومیون فهم لا یخخهون اولا مربوط به کفر به معنی نفهومیه نه به معنی مثلا این که آدمی ادعای اسلام بکنه یا نه یعنی ادعای اسلام هم بکنه مسلم حساب بشود ولی اگر خدا رو نمیدین و حقائق دین رو نمیفهمد اولای که کل انان سمون بکن آن در مورد سلط میکند کما این که اینم سمون بکن اومیون در مورد از این رفیق قلوبه مرز که جز مسلمان هستند اول باران آمده دیگر در مورد این که این چیزها در مورد اکثریت مسلمان هم سلط میکند قبلا صحبت کردن این اجازه بدید نقطه مهمتر اینی که اینجا اصلا مسئله هیوون بودن و جنس موجودات نیست یک جور حالت به اصلا توصیش کردن مثل کروکرور بودن کل انان بودن مثلا که من بگویم که اینها هیوون هستند یک بار اینی که مثلا میگویند که سهرونیست ها در یک اعلامی گفتن که همه انسان ها مثلا غیریهوده از نطفه اصفن توصیل چیز نمی کنند تمثیل به کار می بودن منظورش اینی که اصلا ما فقط یک جورای آدم حساب میشود یعنی ما مشابهین در اسلام نمیتوانیم داشته باشیم برانی که ما مثلا نجاد و قوم در اسلام متفهمیست بران مثلا اینکه کسانی که اواد صالح دارند با آنهایی که ندارند یک جور تفاوت هایی دارند بفرماییم موسیقی شما دیگر اومدید تریکلاست برس اینجوری شروع شد که یهودی ها منکر نیستند که قوم هستند و به ندرت هم فقور میکنند کسی یهودی بشود یعنی راحت نیست یهودی شدن یعنی یهودیت دین به معنایی که شما تو زینه تون هست حساب نمیشود و آنها منکر نیستند که اینجوری هستند دین یک قومی خداوند این قوم رو انتخاب کرده به ایشان یک شریعتی داده یک کتابی داده و قومم مشترخست اینها فرزندان یعقوب هستند و به شدت موازه به این هستند که با غیری یهودی ازدواج نکنند خونشون مثلا مثلا یک فکر میکنم این عبارت در ترموده که خون یهودی اصولا زادتا با خون غیری یهودی فرق دارد یعنی اصلا یک چیز حساب نمیشود ما در مورد اسلام فکر نمی کنم هر فرقی داشته باشیم که مثلا جنس خون مسلمان ها با بقیه فرق دارد اگر این نه اکراوکم این نه لا اتخاکم این که فقط یک ملاک وجود دارد که کی پیش خدا عزیز تره اونی که با تقوی تره خب اینها چیزهای عمونیه دیگر این آن اسلام اصولن یک دینیه که با تقوی و ایمان و با اقایت سرکار دارد نه با خون و قومیت و این حال کتاب تلمود رو شما یهودی باشید و کتاب تلمود رو قبول نداشته باشید اصلا یک جورایی جور در نمیآید یعنی این جوری نیست که مثلا رفارمیست ها اصولا تلمود رو بگذارند کنار کم تر خیلی به ندرت ممکن است یک چیزهایی حالا شما بگیرید که تو تورات هم یک جور بایاز هایی مثلا وجود دارد یا اصلا خوشمونت نسبت به اقوام دیگر در تورات سراعتا آمده که خداوند همراه قوم یهود مثلا می جنگه و یک قومی رو نابود می کند و این حرفها ولی اینجور عبارتهای به اسطلاح نجات پرستانه واقعا تو تورات پیدا نمی کنیم بفرام بسیار بارده جزیدات نشیم دیگر من دفاع کردن از این که این چیست و چگونه هست و این حرف ها تلمود مثل سنت دیگر سنت در مقابل کتاب و ممکن است خب به نظر برسی کتاب باید اصف باشد سنت فر باشد و من میگویم که چرا تلمود یک جور در مرکز دین یهود را راده خب این یک مجموعه از حرف ها که بد نبود بشنوید برای اینکه اگر نشنیدی خب معمولا یهودیت رو مهمترین حمله هایی که به آن میشود این است که پساسا نجات پرستان هست جالب این است که یهودی همه دنیا رو به زد سامی بودن و نجات پرست بودن مرتعم میکنند مثل این که چه میگویند این کارو چه میگویند یک استلاحی برای ایشان فرافکنی یا بله این که شما قبل از این که به شما اعتماد بشود دیگران مثلا دیگی آگاهانه نه بله کشت دستی کردن نمیدانم استلاحات خود اصلا الان در سیاست که کشورم ها از این کارا زیاد میکنند این به من سوید بعد از اینکه یک برچستی به نفر بخوره فوری سر می کنی که خودش رو دیگران بزند و بعد لوس میشود این طرف که میخواهد برچست رو برگردونه میگویم آه این که این را گفت آن حالا دارد این حرف رو جوابش میگوید مثلا الان همه دنیا نجات پرستند چون نجات پرستند حالا برای اینکه از خودشان رفته اصلا به طفلک یهودی ها مثلا دارند میگویند نجات پرستند تکنیک خوبیه دیگر شما از این استفاده کنید هر وقت که یک کار بدی کردی قبل از آن که به شما به توپن شما شروع کنید دیگران یک چیزهایی بفتن که بعد وقتی که آنها این کار کردن به نظر بیاید که دارند جواب شما رو میدهند و یک جورایی لفت بهشون از دارید خب این فضای کلی که یهودیت به عنوان یک دین دارد مورد چیز همه هست مورد اتحام همه آدم هاییه که در غیر یهودی هستند که همونهایی که در واقع جز انیمال ها اتحام میشوند اینها به یهودی ها این اتحام ها رو میزنند چون اگر یهودی باشید و واقعا یک همیشه اعتباراتی داشته باشید خیلی حرف هایی که میشنویدن احتمالا دراتون اثر نمیکند برای اینکه مثل این است که اگر اعتقاد داشته باشید که این آدم نیستند مثلا گربه بیاید درشون میومیو بکنه چه خیلی در عوارد شما تأثیر نمیذاردید باید ترقی باید یهودی باشد تا شن انسانی داشته باشد بعدم بیاید یک حرفی بزن و شما دقیق کنید به حرفش خب این فکر میفرد مهمترین نکته است دیگر بعد در مورد اخلاق یهودیان مبتنی بر همین جورد عدم توانایی که وجود دارد همیشه یهودی ها یک جورایی در جوامهی که زندگی می کردن بدنام بودن که آدم های بدی هستند مثلا رباخارن تمام زندگیشان مسئله اقتصادیه اهمیت زیادی معلومنان چون انتظارتون از آدم های متدیم این است که یک جورایی وارستگی داشته باشند مثلا به فکر مال دنیا نباشند در حالی که یهودی ها به شدت نظر میرسد یک جوری برعکس بزرگترین سرمایه دارد دنیا نه الان فکر کنیم تو قرن ۲۰ همیشه تو اروپا اینجوری بوده که به شدت پول دار بودن به شدت از پول خودشان برای مثلا پیش برده مقاسد خودشان استفاده میکردند به طوری که مثلا رشته برن یک مشکلی که تو اروپا بود همیشه این بود که یهودی ها در این چند قرن اخری در اروپا خب ترت فشار زندگی میکردند و یک جورایی در واقع جدای از مسیحی ها جدای از جامعه مسیحی زندگی میکردند بعد میل داشتن که احکام خودشان رو عمل بکنند و احکامشون ممکن بود با مقررات حکومتی جور در نراد بعد به اینجایی که همیشه میرسید در حال دست جیب میشدند و شروع میکردند به حکومت های جورایی مثلا رشد دادند و نظرشان رو جلب کردند که بتونند زندگی خودشان رو بکنند من یک مورد رو فکر میکردم به این مناسبتی قبل نروف کردم که خیلی مورد معروفیه اونم مسئله دفت کردن موردها هست میزونم گفتم و کجا گفتم یادم میزونم این که یک موقعی در اروپا بعد از این دوران بسیار روشنگری و این که ساینس یک جوری خودجیت پیدا کرد و مرجعیت پیدا کرد موردهای پیش آمد که دانشمند و پزشکا اعلام کردن که وقتی که یک نفر میمیره احتمال این که دوباره زنده بشود تا یک مدتی هست مثلا و به حکام فکر میکنیم این اقفاق در فرانسی و آلمان افتاده که نظره در واقع حکومت رو جاوب کردن که مقدرات دفت می کردن مرده ها رو تغییر بدن یعنی سه روز مرده رو نگردن و بعدا دفت میکنند و خب این با احکام یهودیت مطلقا سازرار نبود یهودی ها حتما باید مرده رو بلا فاصله که مرد دفت میکردند این اجل کردن در دفت کردن جزه چیزهایی بود که جزه احکام یهودیت و این ماجرایی دیگر که چگونه خلاص یهودی ها الان من یادم افتادم این ماجرا ربط دارد به محروف به قرن پسید هم هیچ دهام میشود که چه مبارزاتی مثلا یهودی ها سعی کردن بکنند که هر جوری شده خلاص مرده هاشون رو دفت بکنند و از طرف همین مسئله یک انشابایی در خود یهودی ها به وجود مد فکر میکنند ماجرایی که مروض دوران یک آدم معروفی یک یهودی متفکر معروفی بسیار نندلسونه که از دو طرف سعی کرد که این مسئله رو حل کند یعنی هم سعی کرد با حکومت یک جوری مزاکره بکنه که آنها به یهودی ها اجازه بدن از آن در سعی کرد که یک جوری علمای یهود و قانه بکنه در میانجگری بکنه که این مسئله خیلی حاد نشد این مشکلی بود که همیشه در اروپا وجود داشته یعنی به نوعی برای این که زندگی خودشان را بکنند و احکام رو به اسطلاح بتوانند راهایت بکنند همیشه از قدرت مالی خودشان استفاده کردن الان هم که احتمالا میدانید که یهودی ها در مزان این اتحام هستند که همچنان دارند این کارهای خودشان را در دنیا ادامه میدهند یک جور حالت های به اسرائیل مثل انجامه های مخفی دارند لابی دارند در تمام کشورهایی که یک جوری زندگی میکنند تو امریکا که محروفتن لابی سه همیستی هست از در دولت اسرائیل شروع شده که بیشتر در سیاست دخالت میکنند و این را بدانید که با این که وجود دارند یهودی هایی که مخالف اسرائیل هستند ولی واقعیتش اینی برنامه اکثریت قاطع یهودی های دنیا از دولت اسرائیل حمایت میکنند همینطوری کمکان مالی برای دولت اسرائیل هدیه میفرستن این چیزی که رسمی که یک یهودی ها وجود دارد که برحال باید از دولت اسرائیل حمایت کنند این فضایی که در واقع در سیاست در رسانه ها رسانه ها دست یهودی هاست یا اطلاعا مال یهودی هاست یا در آن مثلا یک جوی سرمایه بزاری کردن که بتوانند تبلیغات خودشان رو انجام بدم این حرف هایی که در مورد یهودی ها شنیدید و تا مدی زیادی هم راسته دیگر سر نفت خیلی جایی مثلا به خود جلو بری میبینید خلاصه میرسید مثلا به یک سرمایدار بزرگی یهودی یا به یک شرکت بزرگی یهودی ها توش سمیدارن این که یک قوم بسیار پوچیک اینقدر در دنیا تأثیر گذار هستند باقی خودش پریده جالبی این که یک جوری با هم دید مثلا فرسون شما میشنوید که فلان ریاضیدان بزرگ یهودی رئیس فلان دانشکده یا دانشگاه شده دیگر ردخور ندارد که آنجا پر از استاده یهودی میشود پنج سال ده سال بگذارید آنجا کار بکنه یک جوری که خودتان هم نفهمید یک در آنجا ممکن است اخراج بشن یک در استفتام بشن بعدا در از یک مدت ببینید ترکیب آنجا ترکیب یهودی شده این که اصلا بگوید حمایت میکنند یک جور اتحادی با هم دیگر دارند در هر جایی دنیا که هستند همیشه گوده و الان هم باید از تشکیل دولت اسرائی شاید این اتحادهای جورایی نویتر شده هرچند خب برحال تشکیل دولت اسرائی یک نکات منفی هم برای قوم یهود داشته یک اختلافهای منشونی جا چونه این در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی که اطراف یهودی ها هست در مورد مسائل دینی که اطراف یهودی ها میگذرد شما اولا احکام دین یهود احکامی هستند که یکی از حمله هایی که به یهودی ها مینیشه متداوله این است که یک سری احکامشونو از در همین کتاب ها در میرنه غیر از این چیزهای عدم تقارن که خیلی در واقع احکام عجیب و غریب و غیر قابل قبولی هستند و از طرف دیگر مثلا خود تورات داستانهایی که در تورات هست احتمالا بعضی هاشونو شنیده باشد که داستانهای نامعقولی هستند بگذارید من خودم این چیزی که حساسیت دارم و بد نیست اینجا بهش اشاره بکنم به عنوان نکات منفی در مورد گهودیت اینی که چون واقعا وقتی توراتون میخونی اصلا تصویری که از پیام بران به عنوان موهیدات مقدس منظف تو زهنتون هست اصلا در تورات وجود ندارد یعنی مثلا شما قرآن که میخوانید ابراهیم رو چگونه میبینید موهید بسیار استثنائیه یکی بلاتر از همه ارفا تصورات معنویی که از یک انسان دارید مثلا اینگار موجود الهی که در کل زمین دارد زندگی می کند ولی در تورات حتی خود ابراهیم که حالا دیگر مقدستانی ترده این احساس نمودش روید ندارد. یعنی خیلی گتاهای تورات نسبت به اسرائیل نسبت به حضرت ابراهیم حالت‌های دون شهرنه پیغمبره ممکن است چیزی نره بشود. بگذارید یک ماجره دیگر جد بزرگ همه قوم یهود بنی اسرائیل حضرت یهود این چیز توراف بوجید دارد در مورد این که چطور یعقوب با فرید دادن برادر خودش با همدستری مادرش مثلا یک جوری جانشین برادرش ایسرو شد ایسرو و یعقوب این است سرگذشت فرزندان اسحاب پسر ابراهیم اسحاب چه در ساله بود که ربکا را به زنی گرفت ربکا دختر فرانی خوهر فرانی اهل کجا بود ربکا نازا بود اصحاق برای آن مرزو خداوند دعا میکرد خداسه روکا حامله شد و دو بچه در شکمش داشت به دنیا آورد ایسو در یهودیت نخستزاده بودن احکام خرس خودش را دارید نخستزاده اصحاق ایسوه یعقوب با اینکه دو گلوه اصلا یعقوب با خاصله به دنیا میآید برابر این جانشین اصحاق باید ایسو باشد یعنی در این وقت هم اسمش به معنای کسی که از اقب مثلا آمده این کلمه یعقوب در واقعی یک جوری اینجا دقیقا میگوید که ربکا دوگلوزا کسی اول سرخ رو بود و بدنش با نو پوشیده شده بود که او را ایسو نام نهادن که ایسو یعنی پشمالو و کسی دوگلوزا که به دنیا آمد پاشنه پای ایسو را گرفته بود او را یعقوب نام میگویند یعنی کسی که پاشه نمیگیرم کسی که خدا فکر میکنم این دروادش وجود دارد که به دنبال کسی دیگر این مثلا هست تا نهایتا اینها بزرگ شدن مثلا این شد که میخواهند جانشین اصحاب بشن یعنی یعنی مشکول پختن آشت بود که ایسو خسته و گرستنش شکار برگمشد ایسو گفت برادم از شدت گرستنگی رمقی در من نمانده کمی از آن آشت صوف به من بگیر یعقوب جاود به شرط آن که در عوضان حق نخستادگی خود رو برای من بفروشی یعقوب گفت من از گرستنگی میمیرم حق نخستادگی چه سودی برایم دارم یعقوب گفت قفم بخور که بر از این حق نخستادگی تو از آن من خواهدی یعقوب قفم خورد و حق نخستادگی رو برادر کچکش یعقوب خورد بعد یعقوب آش و عدست رو با نان به ایسون داد. او خورد و برخواست ورن و خستادگیر خود را بی ارزشند. بعد حالا یک موضوع دیگر ای هست که موقعی که میرم سراغ یعقوب برکت از اسحاقون گیرد. این قسمت به اصطلاح باب ۲۷ پیدارش اینکه برای شما خوندم. این قسمتی از باب ۲۵ بود. من بگذارید دیگر عبارتاش نخونم یعنی برای این که از اسحاب به اسطلاح برکت بگیره برکت گرفتن یک چیزی شبیه اونیه که شیعان محتردن که مثلا حیانبر یک چیز الهی دارد که به جانشین خودش میدهد برکت گرفتن به معنی اینگیست که مثلا صفرش پر برکت گرفتن مثلا آن انتقال حیانبریه که از اسحاب نهایتا به یعنی برکت گرفتن اصحاق چشمش خوب نمیبیند برالا که به ایسو برکت بده به عنوان مخصداده خودش این قرارداد را هم نمیپذیره مثلا نمیشود دارد به او گفت اش به من داد مثلا مخصدادی رو بهش دادم و نهایتا اینجوریه که یعنی یک چیز و ما واقعا این چیزهایی که میخوانیم مثلا کل ماجرا مثل این که از اول که حضرت یعقوب برکت گرفت و پیامبر شد و بعدا در نسلش این باقیمون همش با حکم بازی مثلا و همینطور شما من نمیخواهم دیگر اشاره بکنم قطعه ای که محضرت ابراهیم هست حضرت لوت هست که با دخترهای خودش حالا نه به اراده خودش همبستر میشود و نمیدانم در موضع داوود که ۹۹ تا زن دارد و از یک زن یکی از افترار خودش خوشش میآید آن مردم میفرست خط مقدمی جفه که خوشترشه که بتواند زنشو مثلا بگیر خیلی باز با پیامبری و اینها به نظر اینها سازگار نیست تا دیگر سلیمان که هیچی بگیر سلیمان که اتحام در واقع بودپرستی و اینها در موردِ او بوجود دارد به دلیل علاقه که به زنهای بودپرست خودش دارد در مورد داود و سلیمان چون اگر یهودی های این ایراده رو بگیری میگویند ما اینها رو پیغمبر حساب نمی کنیم اینها پادشاه هستند ولی در مورد ابراهیم و نمی دونم اسحاق و یعقوب و حضرت میتو اینها رو پیغمبر حساب می کنند و این عبارت ها در مورد اینها در تورات هست معروفن این قطعه ای که معمولا به تمسخور از آن یاد می کنند کشتی گرفتن حضرت یعقوب و خدا هست که در تورات یک اشارهی به این هست که برای یک شبیه یک کشتی برگزار شده که حالا این که طرف مقابل خداوند بوده یا خداوند نبوده و افراد این ماجرایی این که چطور نام اسرائیل به معنای کسی که با خدا یا همراه خدا می جنگد روی در واقع حضرت یعقوب مونده از همین جاست برنامه بگذارید این قسمت رو من لازم است بخوانم دیگر برامال چه با خدا بوده چه با فرشته خدا بوده کلن خیلی معقول به نظر نمیرسه و الان آخر تورات پر از عبارت ها و داشتان هاییه که چندان معقول به نظر نمیرسن احکامی هم که در تلمیذ و تورات هستند ممکن است مورد که باشد مورد خدش از در اقلی باشد و اصولا جواب یهودی هم این نیست که خیلی بخوان توجیه معقول بکنند بلکه اینها رو تا اونجور زیادی تربونی میترسیگن شما اشکال مشابهین واقعا مثلا به داستانه قرآن من نمیخواهم بگویم هیچ آدمی نیست داستانه قرآن هم ممکن است اینکه بخواند و مثلا فرض کنید یک آدم که خیلی سنتیفیک فکر میکند دنیا رو نگاه میکند ممکن است حتی با معجزاتی که پیامبران در قرآن آوردن این را به عنوان یک پدیده غیر اقلانی بهش نگاه کنید برای من تصورم اینیست که لازم باشد شما سینتیفیک یک جور دیگر نگاه کنید تا نقل شدن یک چیزهای غیر اخلاقی در مورد پیغمبر ها برایتون مشکل ایجاد کنید شما هر چقدر هم ریلکس باشید نصفت ساینس و همه این چیزهایی مورد حضور رفتن این که مثلا فرض کنید پیغمبری با تقلب به دست نفر رسیده با فرید مثلا اصحاب یا اغوب یا چنین چیزی رو به رستا برده که خیلی قابل توجیه نیست بفرماییم مخوایی من از این چیزها دفاع کنم دیگر من دارم حمله میکنم خب نموطه احکامشون مثلا یکی از احکامی که خیلی در چند دهه اخیر روش جنجال شده و یک جوریه که در کتابی که فارسی هم ترجمه شده نوشته که این حکمیه که دیگر در محافل سنت گرای یک یک جورایی سر می کنند که مثلا خیلی بهش اشاره نکند این است که در قوانین تغییر دین اگر یک نفر غیر یهودی بخواهد یهودی بشود تو هم خیلی یک چیز تحول بزرگی دارد اتفاق میوفته باید دابا جه کارهایی بشود جه خونش مثلا پاک بشود و برانالیه مثلا اگر زن باشد باید یک کاری بکنه که از آن حالت ناپاکی فطری که دارد در بیاید مثلا در احکام مرز زنان کلن این احکام تغییر دین یک مشکلاتی در آن هست تو احکام محبوب زنان این است که باید یک جور خاصی غسط بکنند کاملا به رهنه و حتما سه تا روحانیه یک هودی باید شاهد باشند و تعیید بکنند که این کار درست انجام شد و خب این بارها برحال در محافظ و مطبوعات حتی اسرائیل که اشاره کردن به این چیزها خیلی خوش محسد داوه نیست حالت جنجالی پیدا کرده و یک تخفیف های سر کردن بگیرند که حالا مثلا یک جور لباسی بتوانند بپوشن موقع این کارو الاخر برای ما اگر ترمود و اینها رو نگاه کنید پر از احکام عجیب و غریبیه که احتمالا به عقبتون جور در نمیآید من شده نمیخواهم رو این قسمت رو تحکیم بکنم این نجات پرستی نامعقول بودن مطمون و بگذارید باز یک نقطه دیگر بگویم خود فضای یهودیت داراتون روشن میشود که تو چه حد نسبت به اینجور حمله ها متفاوت هستند هیچ شکی تقریبا وجود ندارد از نظر مطالعات تاریخی که تورات مطلقا سندیت مداره یعنی نمیدانم که سندیت داشته نداشتن برار یک چیزه بیگه یک مسئله شما یک کتاب بر میدارید مثلا شانام فردوسی نسخه هاشو جمع میکنید میگویید که این ها رو با همدید تطفیق میدهد یک فرایندی وجود دارد در مورد همه کتاب باشد دینی باشند چه دینی نباشند این قابل انجامه دیگر برار یک نسخه هایی هست یک جایی شما این رو مثلا میتوانید در درگاه زبانشناسی متعلقه کنید ببینید آیا امکان دارد این کتاب متعلقه قرن دوم هجری باشید چیزهایی که به اصطلاح بشن میگویند متعلقات متنی خب در موردی تورات واقعا از بیمی سی ست سال قرن متعلقه که انجام شده هیچ شکی وجود ندارد که این متنا یک نویسنده ندارد یعنی الان مثلا فرض کن از تورات با حروف انگلیسی تورات مثلا دی تورات ای مشخصا این قطعه های یک نفر نوشته قطعه های دیگر یک نفر دیگر نوشته حتی نام خداوند بعضی از قطعه های یک چیزه در قطعه های دیگر یک چیز دیگر هست و هزار جور دلائل وجود دارد که سندیت کتاب زیر سوال میبرد این که کی نوشته دارد و مشخص است که انشاه های رساله متقابل دارد یهودی ها یک زره حاضر نیستند کتابیان که مطلقا تورات این است کرام خودست و هیچ جوری بارد این محصا نمیشوند ببینید مسلمونه یک خورده به نظر میآید که به هر حال اگر یک نفر بیاید ایرانی شخصی در مود قرآن بگیره چهار تا از علمای مسلمان وظیفه خودشان میدانند که جوابگویین باشند که قرآن یا کتاب حدیث چیزی به هر حال اگر ایرادی بگیرند ایراد منطقی باید جواب برن یهودی ها مطلقا وارد این لحظه نمیشوند یعنی هیچ شکی نباید یهودی داشته باشد که فراد کتاب خداست و کلمات اینم کلماتیه که رب نویسنده از این نوشته هست بله اینجوری نیست که شما مثلا یهودی باشی بخواید نسبت به اینجور چیزها حساسیت نشان بدید جواب بدید اصولا فضایی خود بسته تر از این است که اینجور شبه های شیطانی رو مثلا بخوان جواب دهن من یک خورده جلوتر رفت میشود با این نوع دیدگاه یهودی ها عاشق ناشید مثلا یک آدم بزرگ مثل اسپینوزا که یهودی بود و تیلسوف بزرگی هم بود و به هر حال یک جور تمایلات عقلانی داشت و چیزهایی گفت که به حال از ذره یهودی ها ارتداد به حساب می آمد با وجود این که به راحتی نمی شد یک نفر یهودی مرتد حساب بشود و نهایتا شوراهایی تشکیل شد و اسپینوزا رسما از قوم یهود اخراج شد و خیلی حرفهای تندی هم مثلا در اطلاعیهی که دادن و هر نام جزا اصناد تاریخیه و خیلی متن جالبی دارد براله اسپینوزا دادن اسپینوزا یک جور برخورده عقلانی میکرد یعنی بعضی از چیزها رو میخذیروفت که در حال این اصناد مداره کافی هم برای اینکه بپذیریم که اینجوریه و اونجوری نیست هرانون یک عقیده جزمیه در یک غمه که قرار نیست خیلی به بیرون این غم گسترش پیدا بکنه و پر از چیزهای نامعقول احکام عجب و غریب عدم تقارن دین انسانها و یک

از دقیقهٔ ۵۴:۰۷ تا ۵۵:۵۹ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیاده‌سازی وجود نداشت.

تشکیل ها ایجاد نشده و این تخته از اینجورایی بیانه زنان خطای قابل درست می‌دهد. این همه فرق به کنار خودشان تخته بکنید. تخته بکنید؟ یعنی منظورتون این است که چرا در داخل یهودی ها آدم هایی پیدا نشدن که مثلا معقول فکر بکنند بخوان مثلا یک خب هستند دیگر برقرار مثلا در دوران مدرن رفورمیست هایی هستند که خواست دارد یک سری رفورم در عقاید مثلا یهودی هایی هستند برنی که معقول بشود برنی که با دانش مدرن سازگار بشود مثلا از همه حرف هایی که مسیحی ها میزنند که تورات نحت باش حالت اصورهیه مثلا این که در دنیایی مدرن هستند در طول تاریخ هم به هر حال کم و بیشتر بعضی ها بودن و خیلی وارد جریان اصلی یهودیت نشدن مثلا یکی دوتا آدم خیلی بزرگ هم هستند در تاریخ یهودیت که به نوعی خیلی معقول درخورد می کردن و آدم های واقعا دانشمندی هم بودن ولی جریانت اصلی سنتی یهودی همچنان پاورجاز یعنی شما یک جوری دارید منو وارده یک فضایی می کنید که دفاع کنم و من فیلن قصد ندارم که دفاع را ادره از اینجا شروع بکنم من سعی کردم بگویم که یهودیت چه جرمهایی در واقع در موردشون می گن که علا رغم این که دیگران مثلا به نجات ترسی متهم میکنند خودشان اینجوری هم و اصولا آمد فساد سیاسی و اجتماعی فضای کلی زده یهودی را یک خود برای شما توصیب کنند و اینکه اصناد مداریک هم وجود دارد که این چیزها رو نشان میدهد که راست مثلا در مورد یک چیزی که به ذهنم رسیدیم و بگویم و دیگر تمام مکنم در مورد فضای شهر یهودیت بی نهایت نسبت به مسیحیت و حتی نسبت به اسلام فقه مهوره یعنی به شدت شریعت در آنها جمعه مرکزیت وطن در دینشان دارد و شریعت پر از جزئیات و مشکلاتی که فقه ها باید یک جوری به استرال حلشون بکنند من یک مورد میخواهم بگویم که به اصطلاح ببینید که اصلا مشکلات چجون مشکلاتی دارند ما مشابهش نداریم خدا را شکر بکنیم که چقدر سخه و سادهی واقعا اسلام دارد که حالا میگویند خیلی پیچیده تر از اصلش شده و به هر حال هنوزم من این مشکلی رو بگویم که این نظر من خیلی مشکل جالبیه یک اصطلاحی وجود دارد در یهودیت من خیلی مطمئنیستم ترافضش درست دارم میگویم ممرز ممرز یک چیزی است یک جور حرام زاده بودن خاصه که ناشی از مثلا فرض کنید این است که مثلا یک زن یهودی با یک مرد یهودی یا غیر یهودی فرق نمی کند تو حالتی که شوهر دارد مثلا فرض کن صاحب بچهی بشود یک جور حرامزاده محسنه ما اصلا خیلی مفهوم در ولی در فقه یهودی این خیلی فرق می کند با یک زن بدون شوهر یک بچه ای داشته باشد که قانونی نیست اصلا کلی این بچه از داری یهودی بودن اصلا مشکل پیدا می کند بنابراین یک موجودی می شه داخل قوم یهود که حالا یک احکام خاصی دار برای خیلی مهم است که اینها شناسداری باشند اصلا در موردشون احکام خاصی اجرا بشود که بردی چه دارد حد ندارند انجام بدن و الاخر حالا یک مشکلی جالب که نه مشکل بعدی که پیش آمده ایم این گراهش های جدید رفارمیسی خب تو اگر احکام یک ساده سازی های انجام دارند آن اکثریت بزرگ سنتگراها به هیچ وجه ساده سازی ها رو مطلعا قبول ندارند یکی از چیزهایی که من شاید به آن بعد این اشارهی بکنم یک مجموع احکام سختگیرانه در مورد طلاقه که در سنت یهودی وجود دارد موقع تلاق به یک شکل خاصی باید حتما تلاق نامه نوشته بشود و مطلقا اگر غیر آن کاری انجام بشود برید می بگذارم محضر و اینها به هیچ وجه تلاق چیز نیست به اصطلاح قابل قبول نیست حالا در جامعه یهودی رفارمیستان آن کار رو انجام نمی دن و سنتگیرها قبول ندارند که این تلاق رو رسید بنابراین اگر یک زن یهودی رفارمیست آن تشریفات انجام نده بره ازدواج بکنه قامونه با یک مردی دیگر و سایه بچه باشد همه این بچه ها ممرس حساب میشود و چون بر رفتور میسنن یک جمعیتی هستند چه تو خود اسرائیلی چه بیرون اسرائیلی چه تو امریکا یک آلمه یهودی وجود دارد که الان در این احکام این شکلی از درست کنند که را سد میکنند و این تبدیل شده این یکی از مشکلات اجتماعی اصلا قوم یهود من چیزی که میخواهم بگویم این است که یک راهل یک نفر پیشنات کرده یک خود فضای بحثهای یهودی از درانتوز به این قسم ایجاد بشود یک راهل خیلی جالبی یکی از حاخام هایی که سنتگره هست و سعی کرده این مشکل رو حل بکنه پیشنات کرده. پیشناتش این است میگوید که چون بعضی از احکام موقعی عرض را هم رفرمیسته انجام نمیدهند بنابراین خود ازدواجه اصلا باطل دقیق میکنید بنابراین اصلا آن زن ازدواج نکرده که شما دخوایید این رو بنابراین یک جور حرامزادی از نوع اوله محسنه حساب نمیشود و این خود کلی در حال پیش رفت در مساله و فقهی و چیزی چون در مسیحی ها از اینجا در اسلام هم اینقدر چیز شور نمیبینید که مثلا فرض کنید یک جورایی یک راحل هایی راحت جالب بوده تق رضایت بوده به این که با ورثن من اقدم باطل بوده از اردلش همه کارایی کنم غیر شرکی بوده برای اینکه بچه هم مثلا یک جوری بلا سرش نگاه که از یک سری حقوق اساسی یهودی بودن جامعه یهودی چیزش خب بگیرم من به علیه یهودیت صحبت کردم من حالا میخواهم بریم سراغ اینکه یک خورده احساسات یهودی های دین خودشان بگیر و من سعی کنم همه این چیزها رو توجیح کنم میگویم چه از شما آدم های گمراهی هستید که به این حرف ها جدی گوش میریزم و میخنید من رای من از الان شخصیاتم رو میخورم به تغییر می کنم خب، بیرون، من نقلیت سریع همان می کنم، از الان شروع کنم در حد ممکن گرسات و کلتای اموارم مثلا، من دیگر عادت کردم، نگم تنجلسه برای اینکه بعدا فشار در آر می گیرم خودم که بیشتر از آن برای من حرف می کنم، سعی می کنم زیاد طولنگ کشم همان جوری به یهودیت نگاه کنید که خودشان نگاه میکنند تاریخ هیچ دینی وجود ندارد در دنیا که این قدر جمعه تاریخی داشته باشد تاریخ این دین جدای از اعتقادات و احکام میرنست شروع میکنم سعی میکنم که تصور اینکه اصلا دین چیست رو یک خورده شما بفهمین یهودی هر قدر دین خودشان میزنند چه دارند صحبت میکنند اما اگر من بگویم که دین اسلام به نظر شما تاریخ اسلام جز دین نیست دیگر اصلا فرض کنید شما وقتی میشنید دین اسلام چه به نظرتون میآید؟ قرآن این چیزی که به نظر میآید یک موجودیه که خالی از تاریخ قرار دارد قرآن اگر مثلا فرض کنید که قبول داشته باشید که هیچ تغییر در قرآن صورت نگرفته قرآن یک کتابیه الان هم این است که در بدو مثلا جمع آوریش وجود داشته از زمان پیغمبر بنابراین این که اسلام مثلا خود شما ها با عنوان مسلمان چقدر درقیق تاریخ اسلام را بلد چه اتفاقاتی زمان پیغمبر افتاد قبل از پنگ امر چه اتفاقای افتاده بود ممکن است بدانید ممکن است ندانید کسی به شما نمیگرد اینها رو ندانید مثلا اقایتون یک جوری مشکلی بودید دارد قرار شما توحید و اصول دین رو در واقع درک بکنید یک جوری به آن برسید احکام رو یاد بگیرید و مهم نیست که اینها در چه لوند تاریخی تولید شدن مسیحیت یک مقدار جنبه تاریخی دارد برای اینکه به هر حال مسیحی موجودیه که در تاریخ بشر در این لحظه خاصی زندگی کرده ولی با تربیرهایی که از مسیحی دارند مسیح هم به نوعی جمعه فراتاریخی پیدا میکند مثل قرآن ولی یهودیت اصلا اینجوری نیست یهودیتی دینیه که وادسته به تاریخ شما کتاب توراتو که نگاه میکنید آن کتاب تورات این کتاب تاریخه یعنی از اول شروع میکند که حضرت آدم خلق شد کیا بودن بعدش کتون پیغمبر ها آمدند ابراهیم چگونه آمد قوم ابراهیم چگونه آمد چگونه اصلا تو مصر از مصر چگونه در آمدند نمیدانم در یاباناش بودن پادشاه هاشون کیا هستند اصلا شما از دلال تاریخ توراکی نگاه میکنید درست است بعضی جا با مجموعی از احکام ممکن است این روند نقل کردن تاریخی قطع بشود ولی اصولا به ترتیب تاریخ همجور میآید جلو سمویل کی بوده نهمیات کی بوده کتاب اشعر استر ماجرای استر این رو همه افنام پیغمبر نیستند داستان تاریخ قومی اصولا شما تصورتن از دین جدای از وقای تاریخی من اونجور که یهودی ها نگاه میکنم به تاریخ بشر از دیدگاه یهودی نگاه کنیم و ببینیم که دین یهود چگونه به وجود آمده و چرا مهم است که شما این تاریخ ها رو بدین در حال اصلا دین یهود با اوهستست به یک سری وقایه خاص تاریخی نه به یک سری اقاید خاصی که مثلا آدم ها داشته باشد برای همین است که شما نمیتوانید راحت یهودی بشین شما این سارقه تاریخی رو ندارید چگونه میخواهید پیدا بکنید خیلی معجزه آساس که قبول بکنیم که یک آدمی که اجدادش یهودی نبودن حالا یک جورایی یهودی شده خب من خیلی دوست دارم که هد درقل نتیجه این جلسات این باشد که پنج فصل اول تورات رو به خود علاقمند میشید بخوانید فصل اول توراد کتاب پیدایش که در واقع تاریخ یهوده از ابتدای حضرت آدم تا زمان حضرت موسا و بعد کتاب دوم کتاب خروجه ماجرای خارج شدن بنی اسرائیل به همراه حضرت موسا از مصر و آن اتفاقهایی که تا حدودی تو قرآن در مورد این چیزها صحبت میشود با یک اختلافهایی که وجود دارد خب در کتاب پیدایه شما یک شخصیت اصلی رو میبینید که ابراهیمه که خداوند با ابراهیم عهدی میبنده همانطوری که در قرآن من مثلا آن کاری که در مورد مسیحیت میکردم اینجا هم از عراید اسلامی شما هم نهایت افتفاده رو میکنم این یک جایی که بتوانم ارجاع بدم به قرآن و عراید اسلامی برای اینکه شما در پذیرید این کار رو انجام عمومی سخنرانی نمی کنند این است مجموعه سخنرانی هست برای غانه کردن مسلمان ها که بیان یهودی بشن هرچن خیلی سخت است ولی حالا به هر حال سختیهاش ندیده بگیر خب شما تو قرآن همین را دارید که خداوند حضرت ابراهیمو انتخاب می کند و میگوید که من تو رو پیشوای مردم میخواهم قرار بدم و به نوعی از حرف ها اینجور برمیاد و بعدم هم عملی میشود که این امامت و پیشوایی در رسالت در زوریه ابراهیم هم قرار میگیرد در تورات به طور مشخص اهدی خداوند با ابراهیم میبنده نتیجهش برای ابراهیم این است که بخشی از کره زمین رو خداوند به ابراهیم و فرزندان ابراهیم میبخشد که همین سرزمین مقدسیه که یهودی ها ما یهودی ها فلوش علاقه منت هست حالا اینکه محدودش از کجا تا کجاست و فعلا بران که حساسیت ایجاد نشود چون همه آن سبشه نگرفتیم خیلی خیلی کار داریم ولی به هر حال این آیات توراته که به هر حال یک سرزمینی رو خداوند به ابراهیم و فرزندانش در مقابل تبعیتی که از خداوند احکام میکنند و بعد این که بعدا این به نوعی مجددن تحکیم میشود و در قرآن هم شما اشاره به این موضوع رو میبینید هرچند با آن سراحت تورات نیست ولی به هر حال شما در باران این آیات رو دارید که قوم و دنی اسرائیلی به جایی میرسند و به ایشان من روزی که باران اصلا نبای بردم با خودم که برای شما بخوانم کتاب تورت آبادم ولی تو سوره ماعده مثلا حرف از این هست که اینها میرسند به یک جایی قرار میشود وارد مثلا منطقهی بشن نمیشوند و بعد در بیابان سرگردان میشوند که اینان در تورات هم داستان هست یعنی همان جاییه که فلسطینیه که اینها قرار است که واردش بشن و برای استرادش زندگی بکنند اصلا شما که قرآن میخوانید اینها چه خواهی برم میکنند اگر قبول ندارید که قرار است که به سرزمین خاصی درن این کل ماجرا من دارم شما رو اگر کسی ایدهی دارد همه الان بگوید هیچ ایدهی دیگهی وجود ندارد قوم بنی اسرائیل از مصر را افتادن که یک جایی برن که آنجا قرار زندگی بکنند و قرار هم از آنجا یک ایدهی دارند زندگی میکنند را بیرون بکنند حالا این که دقیقا من منطقه کجاست حالا هر جایی بوده چون در قرار این را به سراحت میبینید که قوم بنی اسرائیل حرکت کردند و چون تخلیف می کنند و وارد آن سرزمین نمی شن دوچار آوارهی در چهل سال آوارهی در بیابان می شن و بعد دوباره همانطوری که در تورات نرمی شه بعد از چهل سال بر می گردن و آنجا رو اشغال می کنند و این سرزمین مقدسیه که به ارخالی بهش می گم سحیون سحیونیزم یعنی هم خب پس متابقه با با قرآن هم سازگاره بلکه از قرآن نتیجه میشود که بخشی از ماجرای بنی اسرائیل رسیدن به یک سرزمین مقدس بوده خب این از زمان حضرت ابراهیم و مقدماتی که برای به روزی بومدن دین یهود حاصل شد خب همه تون احتمالا میدونی که ابراهیم تفاوت تورت با قرآن این است که تو تورت خیلی با جزئیات مکانهای جغرافی هایی اسم آدم ها گاه گذاری مثلا فرس میکند اجداد آن را همه گفته میشود این جزئیات در قرآن میست این که مثلا ابراهیم در کدام شرح زندگی میکرده پدرش اسمش چه بوده اگر بخوانید آن فصل هر دلو جزئیات زندگی حضرت ابراهیم تا حدود آنجا نوشته شد حضرت ابراهیم یک نکته مهم در واقع تو زندگیِ او هست من میخواهم بگویم که این افباتش در واقع به وجود آمدند دین یهوچی خداوند حضرت ابراهیم امرو میکند که دوری کند از قوم خودش به جایی که دعوتشون بکنه چرا اینجوریه برخلاف پیغمبرهای دیگر که در قوم خودشان معمولیت پیدا میکنند که قوم رو دعوت بکنند حضرت ابراهیم از پیش قوم خودش میرود بگر از یک مکالمهی که شما در قرآن میبینید که با پدر خودش دارد و ماجرای شکستن بوت ها اصولاً آن حالت پیامبری نوندن در قوم و اینها را نمیبینید در حضرت ابراهیم و بعد از اینکه از قوم خودش جدا میشود هم نمیرود قوم دیگر ای رو دعوت بکنه اصولاً این حالت دعوت کردن را شما در زندگی حضرت ابراهیم خیلی نمی‌دانید بلکه به نظر می‌آید یک جور به حالت انزوایی می‌رود درست است؟ کوچ میکند میرود در مثلا فرض کنید کنان ساکن میشود بعدم طبق روایتی که در قرآن هست کارهایی در کوره زمین به فرمان خداوند میکند معبدهایی میسازد و در یک لفت آمده هاییه خانوادهی که تشکیل میدهد که خیلی در سنین بالا چیز میشود به استداد صاحب فرزند میشود این فرزندان بعدا تبدیل به قوم بزرگی میشوند که زوریه ابراهیم هستند و ماجرای اسرائیل و اسرائیه یهود از اینجا شروع میشود ولی تا سالهای سال حضرت ابراهیم همراه با همسرش و بعدا همسر دوبونش سفرهایی میکنند در یک جاهایی توقف میکنند و در دستور خدا معبد میسازند مثلا در قرآن خب تحکیل زیادی در این مسئله هست خیلی خیلی زیاد که بنایی کهبره را ابراهیم در واقع انجام داده و موابدی هم که در آن وقت استاخده همه تون اطفا میدانید که اختلاف نظری بین مسلمان ها و یهودی ها هستند این که کدومی که از فرزندان ابراهیم زبیح بودن و کجا این کار انجام شده که یهودی ها معتقدند که زبیح اصحابه و در همان معبدی که در آن سمت در واقع در عرض مقدس شاخته اتفاق افتاده و مسلمان معتادن که زبیش اسمالی بوده و در کنار در واقع که در آن ماجره اتفاق افتاده من یک نکته میخواهم اشاره بکنم که خیلی مهم است که حضرت ابراهیم یک انسانیه که در واقع جدای از یک قوم زندگی می کند در واقع همان طوری که شما تصورشو دارید ابراهیم مبدع پیدایش یک قومیه که انگار به جایی وصل نیستند اینجوری نیست که ابراهیم در میانه جمعیتی دارد زندگی می کند و فرزندانی دارد انگار که میرود در یک آدت خلا و حال فرزندان خودش را ایجاد می کند یک نکته خیلی اساسی اینجا وجود دارد یهودی ها خیلی تحکیم دارند من آنجا خیلی دوست داشتم بگویم ما مسیحی ها آن حرف ها برای اینجای خورده برای ما قد راحت نیست شاید برمان عادت کنم بگویم یهودی ها خیلی روی این نکته تحکیم دارند که زبان ابری زبان خداست حالا اینکه این معنی شیعه خب فکر میکنم معنی روشنی دارد من قبل اینقدر از این حرفها از این بحثها کردم که فکر نمی کنم برای تو سقیل باشد که معنی این را بفهمید یک زبان یونیورسال جهانی وجود دارد که میشود باید حقایق رو بیان کرد یا دینی ما مسلمان شما مسلمانه نمیدون به این معتقلید چون قرآن رو زبان عربی به معنایی این که مثلا یک زبان محلیه تلقی نمی کنیم بلکه یک زبانیه که خداون باشت تخن گفته هر زبانی گنجایش این را ندارد که خداون باشت تخن بگوید من روی چند بار برس کردم نمیخواهم زیاد رو برگردم و زبان عربی یهودی ها بینهایت به این تحکید دارند که زبان ابریل زبان مقدسیه زبان ابریل چه زبانیه؟ زبان حضرت ابراهیم اگر حضرت ابراهیم در یک قوم زندگی نیکرد نمیتونستی زبان مستقل در خودش بست دارید یعنی در واقع زبان ابراهیم یک زبانه مثلا فرض کنید حالا کلدانی اصلاح شده است زبانهای بشری پر از واجه های بی ربط هستند و یک سری واجه های کم دارند یک سری صفاتی که مثلا باید در آن باشد موجود ندارد یک سری چیزهایی که درست نیستند یعنی صفات و اصامیی که در واقع به چیز خوبی اشاره نمی کنند توش وجود دارد برای خاطر اینکه آدم ها در واقع درونشون چیزهایی که میخواهم بگویم بکنند چیزهایی درستی نیست به دایگه انحرافاتی که دارند ابراهیم به عنوان یک انسانی که کاملا در سرات مستقیمه انگار انتخاب شده و یک کاری که ابراهیم داری میکند اینکه انگار زبان پاکی را به وجود بیاورد و این کار رو به طور طبیعی انجام میدهد یعنی زبان ابری زبان ابراهیم که فرزندانشان بعدا به همین زبان دارند صحبت می کنند حالا این که ریشه کلدانی دارد ولی به هر حال ابراهیم از آن واجدان دب اگر تو گرامه دیگر چیزهای دبیگی دارد دیگر استفاده نمی کند این تنهایی ابراهیم تو زندگیِ او و استقلالش از همه اقوام و این که مبدع پیدارشیده قومه در واقع این زمینه رو فراموش می کند که یک زبان جدیدی در رو بست دارد بشود این که زبان ابری زبان ابراهیمه شما خیلی جاها در مورد واجه ابری وقتی میخواهم بگویند که ابری از چینی ها میگویند که ابری از ریشه اوبور میآید و به این ذلیلی غم رو فرزندان ابراهیم رو اینها رو به یک جون ابرانی میگفتند که اینها مثلا از بودخانه فران گذاشتن از بود اردان گذاشتن و به این سبت آمدند من میخواهم تحکید بکنم چه این روایت درست باشد چه این ریشت شناسی واجه ابری درست باشد یا نه واقعا فضایی فکر میکنم کلی نه تو افکار یهودیات و مسیدی هم این چیزها رو قبول دارند که ابرانی ها فرزندان ابرانی ها ابرانی ها ابرانی ها ابرانی ها و ابری زبانیه که اینها به آن بر رای تکلم میکردند و اینجوری نیستی در جای دیگر ابری صحبت میشود بنابراین یک زبان ویژه اصلاح شده در این قوم بگویید من چرا همه این ماجرای ختمیشی به این که خداوند میخواهد به این زبان صحبت کند با بشر با زبانهای بیدر و پیکر که انسانهای ناظر ساختن خداوند نمیتواند راحت تکلم رو انجام بده بنابراین یک زبان پاک نیاز هست که ابراهیم این رو یکی از کارهایی که ابراهیم می کنید انزبا و در واقع به وجود آباردن یک غم و یک زبان خب من همین الان بزنین که یک پرشی بکنم به این که شما در نه مسیحیت نه در اسلام حرفی از سخنگفتن خداوند آن معنایی که در یهونگیت می شه ندارید یا اصلا سخن سخن مسیحه سخن وحی به آن معنایی که حتی مسلمان ها میگویند نیست و اگر در مسلمان هست با واسطه مثلا فرشته وحی در حالی که همانطور که خود قرآن نگشته در رابطه بین خداوند و موسا و قوم یهود رابطه بیواسطه کردید این را من همه الان یک میخی فعلا کوبیدم بعدا به این یک چیزهایی بس می کنم خوابسته قرار است که بر تریهای دین و آین یهود یک اشاره هایی با کنیم سعی کنیم شما رو علاقه من با کنیم اینجایی از مراهل هفت خان یهودی شدن بگذاری شد خونتون چیز بشین راقعا خودتان اینجوری هستید بچه هاتون شد نجاتی بشین خب این ماجرای حضور ابراهیمه و حالا ماجرای دوست فرزندش که باز این باید خود اقاید شما اصلاح بشود تا آماده پذیرش حقائق بشود چون مسلمان ها فکر میکنند که پیغمبر اسلام و عرب از اسمایل هن و ادعاش میداند که اسمایل مخصلاده بوده و طبعا به نوعی مثلا برتری های هر کنی سبک اسحاق روشته باشد من میخواهم برخلاف عوائد مسلمین ها عوائد یهودی ها رو در رسف اسحاق و برتری مطلعش نسبت به اسمایل بگویم یک چیزی همیشه از یهودی ها نقل میشود که خب یهودی ها میگویند که اسمایل مهم نیست برای خاطر این که کنیزداد است احتمالا ماجوراشو شنیدید حضرت ابراهیم ساره همسر حضرت ابراهیم ساره فرزن نمی شد حضرت ابراهیم به سمین کبولت رسید و همچنان فرزن نداشت و نهایتا با اشاره خود ساره رفت و با کنیز متعلقه به ساره که اسمش حاجر بود ازدواج کرده از هاجر صاحب فرزندی شد به اسم اسمایی که بعدا یک ماجرایی پیش مرد ماجرای اصاسی اینی که بعد از اینکه این اتفاق افتاد فرشته وحی آمد و همانطوری که در قرآن شاه میخوانید از خود ساره به طور موجز آسایی ابراهیم صاحب فرزند شد بنابراین مسئله اهمیت اسحاق و بی اهمیت بودن اسماری در مقابل اصحاب صرف این نیست که نمیدانم این همسر مثلا اصلی ابراهیم آن را زاییده و این نمیدانم یک کنیزی بوده که در اختیارش قرار گرفته اونی هرفان مسئله این است که اسماری نتیجه عدم شکیبای ابراهیم ابراهیم وعده بهش داده شده بود که زوریه فراوانی خواهد داشت ولی انگار اینقدر طول کشید که یک جوری در این وعده بسیار تردید شد و بعد به اصرار همسرش پذیروخت که با یک شخصی ازدواج بکنه از او سال و فرزندش در حالی که اگر صبر میکرد خداوند اصحاب رو بهش میداد اصحاب یک فرزند مقدسه که از یک طریقه مثل از مسیح که شما در قرآن میخوانید که به طور غیر عادی از یک باکرهی به دنیا میآید یا مثل حضرت یهیه که باز در قرآن میخوانید که از یک زن نارضا به دنیا میآید اینجور یا حتی حضرت خود حضرت مریم که به نظر میآید در تولدشیه وقت به تصرفهای الهی بودید دارد حضرت اسمایل فرزند الهیه که خداونداره به ابراهیم میبخشه اصلا حضرت اسمایل یک چنین شعنی ندارد حتی در قرآن خودتان در طلاق هیچی یعنی فرزند اصلی ابراهیم که انگار قرار بوده که بهش داده بشود اصحاقه نه اسمایل که یک جور نتیجه نه الان به این گناه نتیجه ناشترسی بایی از ازت ابراهیم بنابراین نصاری صرفا کنیزاد بودن رو نمیدانم زن آزاد کنیز و این حرفها نیست مسئله این است که آن غداستی که در تولد حضرت اساخه است بنابرای شهادت خود قرآن در اسماعی نیست و این که نسل ابراهیم نسل اصلی ابراهیم از آن شاخه در واقع ادامه پیدا می کند دلیلش این است که آن است که آن فرزندیه که خداوند وعدش رو داده بود به قرار بود که زوریه مثلا زیادی ابراهیم پیدا بکنه که همه زمین رو پر کنند بعدهایی که به ابراهیم داده شده بودی همشون چیزهایی و در همین است که اسمایل رو ابراهیم از خودش دور می کند بعد از تولد اسلام حالا ممکن است شما بگویید که چه می دونم اینجا داستانی که هست که نمی دونم مثلا اسمایل عذیب می کند نمی دونم ساره می خواد که اسمایل آنجا نباشد حاجر رو دور می خواد بکنه و این حرفها حضرت شما میتوانید این تربیلو بپذیرید که در واقع نکته این است که بعد از این فرزند واقعی به دنیا میآید حضرت ابراهیم به نوعی حاجر و اسمایل از خودش دور میکند و همانطوری که در قرآن آمده این فرق تد درقل بوجود دارد که حضرت ابراهیم اسمایل و حاجر رو میبرد در یک بیادانی و همانطور رها میکند و برمیگرد این دیگر تو قرآن نوشته دیگرام و برمیگرده کجا برمیگرده با همسر اولش و این فرزند مقدسی که خداوندش حدیه کرده زندگی میکند از این فرزند یعقوب به وجود میآید و از یعقوب دوازده سطح بنی اسرائیل که هرچنین جمعیتون زیادیست برای میبینید دنیا رو گرفتن میدهد همه چیز اقتصاد و چیز در هر حال یک جوی دنیا تحت کنترول اصفات دوازده کند این نکاتی بود که من میل داشتم در مورد حضرت ابراهیم و فرزندانشوش تحکید بکنم یکی مسئله انزبای حضرت ابراهیمه که منجر میشود به گذرمدن یک زبان ابریم که به شدت مرکزیت دارد در اعتقادات یهودی به دلیل این که خداوند در این زبان با بشر صحبت گرده و نکته دیگر هم این که نسل واقعی حضرت ابراهیم نسلیه که در واقع از اصحاب به جامعه من باز از قرآن برای شما میخواهم یک چیزهایی دیگر اما الان که فعلا به قرآن معتقدید تا حالا بتوید از این اعتقادات خوشتما استفاده بکنم اگر چون یک چیزی که تو همین کلاسان رو گفته شده از یا گفتن این که خب الان با توجه این که در تورات نوشته که به ابراهیم وعده داده شد که سرزمین مقدس به تو و فرزندان تعلق خواهد داشت خب ممکن است عرب ادعا بکنند که بس چه میدنیم یهودی ها مثلا فلسین مال ماست خداوند نما داده خداوند دهنه یک فرزندان ابراهیم داده عرب هم جز فرزندان ابراهیم هم بنابراین عرب مسلمانی هم کن جز دارند زندگی میکنند چون جز فرزندان اسمایل به نوعی حساب میشوند مالک آن سرزمین همانطوری یهودی ها هستند خب یهودی ها این را نمیپذیرن من معتقدند که آن وعده در راه وعده ایه که به فقط به فقط فرزندان اسحاق تعلق میگیر آن سرزمین نه فرزندان اسمایل باز من یک فکر از قرآن میخواهم در تحیید این بیاورم که شما در قرآن باز آن ماجرایی ورود و سرزمین مقدس و امتناع امتناع بنی اسرائیلو که میبینید فرزندان اسمایل آنجا نیستند که قرار بارد بشن کل ماجده که در قرآن در تورات نرخ شده و در قرآن هم هست حالا با اختصار اینی که همان بنی اسرائیلن که قرار برنن سرزمینو بگیرند نمیروند چهر سال در بیابا میمانند دوباره میروند میگیرند قرار نیست که پسرم ها رو خودشان از عربستان دعوت کنند که شما ما اینجور گرفتیم مثلا یک قسمتش هم باید شماست و طبق مشخصا همانطوری که در قرآن باید اشاره بهش هست نباید جزویات در تورات خیلی باید جزویات آمده این است که این سرزمین به این اثبات برنی اسرائیل تخصیم میشود در قرآن اشاره به این هست که اونجایی که از حجر اینها به اصلا چشمهی میجوشه این که هر سپتی مثلا آب خودش را این یک جور اشاره به تقسیم کردن اراضی و مثلا آب و سرزمین بین اثبات بنی اسرائیل قسمت سیزده همی در فرزندان اسمایل دارو نداشتن مثلا یک احکامی هم میتوانست بیاید که یک قسمت سرزمین آن خالی بگذارید بعدا قرار دارد مثلا پسر امهایشان بیان اینجا

استدلال از روی قرآن

مالکیت سرزمین از نگاه قرآن

با میتوانید استضال بکنید که از روی خود قرآن که همین اثباتی در بازدرگانهی که از یک اعقوب در واقع بروزید آمدند این را مالک این سرزمین هستند بنابرای بعدهی که خداوند به ابراهیم داده بود خب دیگر کم کم دارید قرآنه نشید بگذارید من اگر ایشان اجازه بده به رسمت های مهمتره هم دارسم که شما موگید تو همین گلسه و درقل به شک بیافتید در دسته جلسه آینده بیام کاملا مرسی ای شدن خیلی راحت بود از آن واقعیت استفاده نکردید کار فراموش سرتونو بکنید زیر آب ولی یک ها اونی شدن الان متاسفانه سخت است بیگرادم تصدیر خودتان خب بگذاریم مذاکرات ببینیم به کجا میرسد اینجا به تو کلی مشکل وجود دارد تا ساعت ساعت هشت به بعد همه این شما این داستان را باست تو قرآن خوندید که چطور میشود که اصلاحات بنی اسرائیل منتقل میشوند از کنان و همراه با یوسف و ماجرای گمشدن یوسف میروند در نصف رو تا این که آنجا به بردگی گرفته میشوند و نهاوطن از دین بنی اسرائیل یک انسان خاصی به اسم نوسا متولد میشود در مورد شرح تولدش تو قرآن احتمالا میدانید که به آب انداخته میشود و اصلا اسم موسا از همین به آب انداخته شدن در واقع میآید و فرعون این را میگیرد همسر فرعون بزرگش میکنند تا میرود و دوباره برمیگرده که قوم بنی اسرائیل نجات میزه ماجرای اصلی در واقع این مقدمات تا انتقال بنی اسرائیل به مصر در صفر پیدایش یعنی از حضرت آدم تا به انتوال بنی اسرایل به نست رو شما در فصل اول کتاب مقدس میتوانید بخوانید که چطوری این اتفاقات افتاد برای مختصر آن جایش که مهم بود و به شما گفتم چه شد مذاکراتی؟ یک رو باشدش کنید حالا اصل ماجرات در باید اصل ماجرات

آیه و ترجمه فولادوند
منبع آیه: قرآن، ترجمه فولادوند
(اعراف، ۱۴۳)

وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ قَالَ رَبِّ أَرِنِىٓ أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِى وَلَٰكِنِ ٱنظُرْ إِلَى ٱلْجَبَلِ فَإِنِ ٱسْتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوْفَ تَرَىٰنِى ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكًّۭا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًۭا ۚ فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَٰنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْمُؤْمِنِينَ

عربی

و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن به كوه بنگر؛ پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد. « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.»

ترجمه فارسی فولادوند

قوم یهود و برگزیدگی

موسی و برگزیدگی قوم

قوم یهود و برگذید شدن قوم یهود از اینجا شروع میشود که خداوند حضرت موسی را برای نجات قوم یهود از بردهی زیر دست فرعون معمول می کند که برو و اینها رو از اینجا نجات برو در اینکه شک ندارد معمولیت حضرت موسی دعوت کردن فرعون و مصری ها به راه خدا می شد نجات بندید شد از اولی که ره میشود میگوید برو و این بندگان من مثلا از اینجا خالش بنابراین از نیستم میآید که بنی اسرائیل از اینجا نجات بست و ماجرای اتفاق میافتد موجزاتی که حضرت موسی میآید بلاهایی که سر فرعون میآید تا این که خلاصه احتمالا همه تون میدانید که حضرت موسی اینها به شبانه حرکت میدهد از دریای نیل به طور موجزات هایی رد میشوند فراموی هم آنجا در واقع غرق میشوند و قوم بنی اسرائیل از چنگال بزرگترین قدرت انفریالیستی زمان خودش نجات پیدانو کنند و میروند که حرکت بکنند به سمت تور سینا به کور سینا و از آنجا به سمت بعدا از مقدسی که قرار است درش مسترم باشند حالا همه ماجد ها اینجاستید خدایون پیغمبر بزرگی فرستاده این قوم رو حرکت داده و با قوم بنی اسرایی در وعده ملاقاتی در پای کوه سینا بوجوده حالا در قرآن گفته میشود کوه طور همه این چیزها اصولش در قرآن هست اینجوری نیست که حالا ممکن است بعض جزیات جور دیگر آمده باشد یا اشتراک نشده باشد یا چیزهایی در قرآن باشد که در تورات نیست آره ولی واقعا پیغمبر رو چه کار می کنند؟ پیغمبر را پیش پادشاه می رفتن؟ من قرآن واقعا همراه من نیست ولی پیش فرعون میرود میگوید که درخواست موسا چیست درست است که با فرعون حرف از خداون میزند ولی آره ولی کاری که در واقع از موسا از فرعون میخواهد چیست میگوید که اجازه بده من این برنی اسرائیلی با خودم بلند اونجوریه دیگر این شکلی نیست که من نمیخواهم بگویم برال هزد موسا به هر کسی برسد برال در مورد خدا ممکن است حرف محصول سن اینکه میرود پیش فرعون خودش را باید معرفی بکنه که فرستاده خداست برامرین بحث پیش میآید که تو فرستاده کی هستی کدام خدا فرعون از او میپرسه که خدایی تو کیه و آن چیزهایی که احتمالا تو باران ولی چیزی که از نموشه از فرعون میخواهد چیست اینکه اجازه دونم برنیم اسرائیل را با خودم برن و چیزی که فرعون در واقع به او اجازه نمیدهد همین است در واقع هم اصلا همین است نهایتا فران تسلیم میشود مثلا وقتی نخست لاده ها میمیرن این بلامیات ادعای موسا چیست که اجازه میدهد من این برگه های شما رو برم حضرت موسا نمیرود با بجل از با فران حرفی که دارم میزنم به بقیه پیغمبر و فرده نمیرود تبلیغ توحید بکنه در مصر آمده مستقیم رفته پیش فران برای باش حرف میزند و کاملا مشخص است که هدفش بردن بنی اسرائیل در این حال جواب فرانو میدهد خلابند موسا برده میگوید که برو مثلا قول لیین باش نرم صحبت کن بهش بگو که آیا میخواهی مثلا پاک بشی و الاخر کلن در با سر بردن و نبردن بنی اسرائیل همانطوری که در قرآن دارد نرم میشود خب بنی اسرائیل همراه با مونسا میروند در پای کوه تور و لحظه تاریخی به اسرائیل یک لحظه تاریخی در جهان وجود دارد که شاید من نشموردم ولی بیشتر از هر سحنهی در قرآن تکرار میشود وقتی یک چیزی خیلی خیلی بهش اشاره میشود و تکرار میشود یعنی خیلی مهم است آن لحظه ای که خداوند با موسیقی مستقیمن حرف میزند که در تورت هست در قرآن هم مشابهش آمده خیلی شبیه هست از آتشی هست مثلا یک آن آن طور که در قرآن در تورت میآید یک بوته شولگلی هست که خداوند در قرآن مثلا میگوید که این میانن لا و در تورت هم اینجوریه که من خدا خودش را به معرکی میکند مستقیمن خداون بدون واسطه با حضرت نوسا صورت میکند و در قرآن اشاره به این هست که در فضایل پیغمبر ها میگوید بعضی ها رو بعضی ها فضیبت داریم یک جایی در بین این دو سه باری که این آیه تو قرآن میآید در یک جایی گفته میشود که خداون با بعضی ها صحبت کرد تکلم کرد این جگیه از آن نوساست که خداون مستقیمن باشد شما احتمالا خیلی وقتا شاید به ذهنتون رسیده که خداوند چرا خودش را آشکار نمی کند در یک سوالی کودکان و نوجوانان این را می پرسن که چرا مثلا خداوند ظاهر نمی شه یک جوری همه مردم ببینم مثلا خداوند و ایمان پیدا بکنم چرا خدا در خفاست پس مثلا یک پرده می کند سوال خوبیه دیگر اینکه من چشم خداوند رو ببندم و خداوند رو نبینم، بگویم که خداوند اصلا چرا نمیآید چشم من رو باز کند که من ببینم، خب چشم رو باز کن بدی تو چرا در زندگی کردی که مثلا بابایی شناختید تو چرا یک اختلالایی شده که چیزو به این واضحی رو نمیبینی همه آنهایی که به یک جایی میرسند که خداوند رو به وضوح میبینند افتراششون یک ساته دیگران این است که آن چیز خیلی واضحیه شما یک اشکالی دارید که نمیبینید اما آیا واقعا محض آزمایش خداوند نمیتونست شما ممکن است بگویید که آلا باشد مردم کورن بد زندگی میکنند حالا خداوند یک لطفی بکنه و خودش را آشکار بکنه بر مردم ببینیم مثلا چه میشود ممکن است یکی بگوید این کار خوبی نیست ممکن است یک کار خوبیه تأثیر خوبی میگذارد تأثیر بدی میگذارد همه ماجوره اینی که خداوند یک بار این کارو کرده خداوند یک قومی رو از فرزندان ابراهیم رو انتخاب کرد و یک بار در طول تاریخ خداوند بر بشر نه بر پیامبران نه بر آدم هایی که از دنبال معنوی به ایجایی رسیدن آدم های معنویی که مثل خود ما ها هستند ظاهر شد تا آن جایی که میشد ظاهر بشد ظاهر شدن خداوند یعنی چه به هر حال یعنی یک طوری که اینها در مقابل خداوند قرار گرفتن و اینگاه مثلا صدای خداوند رو شنیدن خداوند تکلم کرد با یک قومی که چندان از آره معنوی هم اوضاع درستی نداشتم ولی انتخاب شده بودم برای همین کار یک لحظه تاریخی روزید دارد در این موعدی که به ارمال حضرت ابراهیم بنی اسرائیل رو کوچ دار آور پای طور سینا یا ببنید کوه سینا یا کوه طور و اونجایی اتفاق دارد این غور بیچار رو افتاد با یک سحنه دهشتناکی مواجه شدم که شما خدا این روز برای شما نیاره که اینها چه دیدن مثلا در قرآن اینجوری داشت اشاره میشود که و لفع نافا و غمان تور که این کوه رو مثلا به آسمان برگون بالای سرشان یک اتفاق دارد این قوم بدون این که چندان موردودت معنی باشند در کوه تور یا سینا افتاد خب برای من در اینها ظاهر شده یک معنی طوری که دیگر شکی برای ایشان نمونه که اینجا دارند با یک موجود عظیمی که مثلا خالقشونه طرف هستند اینکه کجوری این اتفاقات حالا در قرآن با اشاره مختلفری در واقع به این ماجبه هستند تورات بارها به این موضوع اشاره میشود و آن سحنه های دهشتناکی که آنجا پیش آمده من یک جایی که قبل از گریمی هم تنها چیزی که گشتم که پیدا کنم و پیدا نکردم همین بود که یکی از کتابهایی بعد از کتاب خروج مفصلتر این رو گفته و من نمیدانم من همین چیزی که در خروج هسته برای تون بخوانم که اینها تقیه به استراح موسا میرود در کو پایین میآید از کو فروید آن بزاردان بنی اسرائیل دور خود جمع کرد و هرچی را که خدا من دور فرموده بود دیشان باز گفت قدر نیست اینها رو بخوانند ولی اشون نمیذاره در اجله هستم که زودتر جلسه رو تمام میکنم همه قوم یک صدا دارد بودن هرچی خدا باید از ما خاصیت انجام میدهد اینها بعد از این که دست فران با آن موجزات رهاشدن بعد از این که از این چیز گذاشتن از رود خانه از رود نیل گذاشتن خب به حال حال هوای دیدن معجزه و اینها دارند و اینجا اختفاض معوره های این چیزها معوره های دیدن معجزه دارد برشون میافتد فرمود من در عمر خلیز این از تو می آیم تا هنگامی که با تو گفتگو می کنم غم به گوش خود صدای من را بشنه و از این پس گفتار را باور کنم هر فضیلی که مکالمه خداوند با موسا را غم قنی اسفری دارند می شنن من جلوتر یک چیزی را میخوانم برای شما قوم اسرائیل رد و برگ و بالا رفتن دود را از کوه دیدن تصویق این لحظه خاص در تورات این است که کوه پر از دود و آتش و صدای شیپور و یک لحظه غریبی آنجا پیش آمد که هیچ جوری قابل توجیح نبود بغیر از این که و این که می کنید این صدای شوپور را شنیدن از ترس لرزیدن آنها در فاصله دور از کوهی استادن و اونسا گفتن تو پلام خدا را بگیر و آنها برسان و ما اطاعت میکنیم خدا مستنیمن با ما صحبت نکنند چون می ترسیم بمیریم نزدیک مورد افتادن من این سحنه ها را با دنبالم نمیمونم بخوانم یک لحظه جاودانهی در تاریفه بردن یک قوم غیر از پیانبران پایی که کوب و معاهده که شما تو قرآن میشنوید که خدا با اینها میساق بست خدا میساق غلیز کرد نمیدانم فرام این است اینجوری نیست که مثلا پاید از موساق افتگاه رو به قوم بگو که نمیدانم اه میدهند یک چیز معاورای اینها اتفاق افتد یک مجموعه از انسانها همانطور که خیلی شما در کودکی نوجوانی آرزو داشتی در این موقعیت قرار گرفتن که با خداون به معنی واقعی کلمان مباجر شدن در آن حدی که ادراک میتونستن بکنند نه با آن چشم میدون باطن میدون یعنی آن نقبالی که میشود خداون مثلا در قرآن حرف از این است که از موسا رفت کفت که از خداون خواست که تو ببینم و خداون گفت لمپرانی ولكن انظر ارال جبل خداون در چشم ظاهر چگونه میتواند ظاهر بشود؟ مثلا در قرآن اینجوریه که کوه منفجر شد و موسا هم مثلا غشگرد از دیدن مثلا اوباحت این سهنی یک چنین تجربه تاریخی عظیمی را قوم بنی اسرائیل به عنوان قومی که برگذیده شدن که صدا خدا رو بشنرن قومی که برگذیده شدن تا اهدی خداوند با آنها برنده یک چنین تجربه تاریخی رو تیه کردن شما کردید ادعاش را اصلا دارید که خداوند با شما عهدی بسته باشد بذار از این که میگویید که پیغمبرتون یک کتابی از طرف خداوند برای شما آورده که دوشی احکامی هست اصلا این حالتی که خداوند یک قومی رو به استره انتخاب کند و یک جوری معاهدهی برای ایشان برنده معاهده چیست معاهده اینی که شما از احکام من خیروی بکنید بندگان من باشید خداوند همانطوری که این همه شیطان اروان بشری رو در اختیار خودش گرفته بود خداوند خواست اراده کرد که یک قومی رو بخصوص خودش داشته باشد در کله زمین این است نماینده های خداوند در کله زمین هن که قرار دهید کارهایی رو برای خدا انجام بدن و حالا که بط نفرستن ده فرمان بزرگ از طرف

از دقیقهٔ ۱۰۶:۱۸ تا ۱۰۶:۵۴ به دلیل نویزِ شدیدِ فایلِ صوتی، امکانِ پیاده‌سازی وجود نداشت.