متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
فهرست موضوعات
۞ كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلًّۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَىٰةُ ۗ قُلْ فَأْتُوا۟ بِٱلتَّوْرَىٰةِ فَٱتْلُوهَآ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ
همه خوراكيها بر فرزندان اسرائيل حلال بود. جز آنچه پيش از نزول تورات، اسرائيل [=يعقوب] بر خويشتن حرام ساخته بود. بگو: «اگر [جز اين است و] راست مىگوييد، تورات را بياوريد و آن را بخوانيد.»
۞ شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًۭا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِۦٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ ۖ أَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا۟ فِيهِ ۚ كَبُرَ عَلَى ٱلْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ ۚ ٱللَّهُ يَجْتَبِىٓ إِلَيْهِ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ
از [احكام] دين، آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد، براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه در باره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه: «دين را برپا داريد و در آن تفرقهاندازى مكنيد.» بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن فرا مىخوانى، گران مىآيد. خدا هر كه را بخواهد، به سوى خود برمىگزيند، و هر كه را كه از در توبه درآيد، به سوى خود راه مىنمايد.
اسلام بهمثابهِ دینِ نزدِ خدا
إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَٰمُ ۗ وَمَا ٱخْتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ
در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است. و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده، با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد، آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت. و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، پس [بداند] كه خدا زودشمار است.
فَإِنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ لِلَّهِ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِ ۗ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْأُمِّيِّۦنَ ءَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا۟ فَقَدِ ٱهْتَدَوا۟ ۖ وَّإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَٰغُ ۗ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِٱلْعِبَادِ
پس اگر با تو به محاجّه برخاستند، بگو: «من خود را تسليم خدا نمودهام، و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است].» و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو: «آيا اسلام آوردهايد؟» پس اگر اسلام آوردند، قطعاً هدايت يافتهاند، و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پيام بر عهده توست، و خداوند به [امور] بندگان بيناست.
از اینجا من بحثی را که اول جلسه قبل شروع کردم ادامه میدهم. اگر شما هم در بحث شرکت کنید، مشکلی پیش نمیآید. خیلی این دفعه برعکس دفعه قبل، عجله ندارم که این بحث را سریع از در بحث شما بگذرانم و تمام شود. از شنکه عجله ندارم که جوابی به بعضی از فعالها که منتظر میشود بدهم. فکر میکنم جلسه قبل من احتمالاً طوری مطرح کردم که یک جورایی شاید شب پیش مد اصلاً آخرین کسی که سوالی کرد، حرف از این زد که اصلاً سوالها خیلی موضوعیت ندارد و اصلاً با لیبرال دموکراسی میشود مشکل را حل کرد.
من فکر میکنم که شب پیش مد که داریم در مورد روایت کشورها صحبت میکنیم، در اینجا دستی ما در مورد اصلاً چیزی تحت عنوان کشور خیلی فعلاً رستی کلاسی که در بحث دینی دارد، میشود خیلی رسمیت ندارد. مددهای جغرافیای سیاسی خیلی معنیداری است. داریم در مورد روابط بین ادیان صحبت میکنیم و بین ادیان و بین دینها صحبت میکنیم به عنوان یک سری جوامعی که جنبه مثلاً ایدئولوژیک تا حد پایین ایدئولوژیک دارند.
من میخواهم یک دور دیگر، یک خودمختار موضوع را مطرح بکنم. میگویم اگر کسی سوالی دارید و اصلاً اصرار ندارید یک جایی کرد، من به دلیل اینکه کم که همه محلوم میشود که این بحثها به خود جایی مربوط میشود، خیلی عجلهای ندارم. نفیقا هر که سوال میکرد، فوری به او میگفتم که سوال نکنید چون این موضوع فرق دارد، این درخواهی اینجوری نیست.
چند دین و آغاز شریعت
خب، باید از این حقیقت شروع بکنیم که ما اعتقاد داریم بنابر آن چیزی که قرآن محروم میدهد، این است که خدا من یک دین نفرستاده، بلکه چند تا دین فرستاده که به نوعی لااقل ما میدانیم که چهار تا از این ادیان شریعت داشتهاند. لااقل ما در مورد یهودیت که میبینیم شریعت مفصلی داشته، داریم و در مصر میبینیم که شریعتی شریعتی که تبنید میکرد تقابلهایی داشت با شریعت یهود؛ یعنی دارد سادهتر شده بود. و اما هم که مفصلتر در قرآن میبینیم که شریعتی جدیدی به وجود میآمد.
و من مورد هم تأکید میکنم که سوری بغره اصولاً چون با قدمتشو داریم میگوییم در بیان این است که آغاز مثلاً نبول شریعت، آغاز تشکیل جامعه دینی بر اساس این دین جدید و شریعت جدیدی است که دارد شکل میگیرد.
خب همینجا که سوال مطرح شده است، رسولان میگویند چه؟ اگر شریعت مثلاً یک راهی برای خوب زندگی کردن انسان است، چطور کنده است؟
مثلاً فرض کنید یهودیها سفت و سخت پای اعتقاداتشان ایستادهاند و تقریباً چیزی که خیلی مطمئنشان میکند همین است که اگر ادیان دیگری که بعداً ادعای دین بودن کردند، مثل مقصلیت اسلام، قبول دارند که شرع یهود شرع خداست، چطور ممکن است که این شریعت را خداوند تحریف کرده باشد؟ یعنی ببینید، ما مثلاً از روحانیون مرتب نمیشنویم که یک روایتی هست که تواتر شنیدن روایتها و آیات نشاندنده میزان علاقه هر کسی یا هر جمعیتی به آن آیات و روایات است. من که آن آیه یا روایت زیاد تکرار شده را شما هزاران بار احتمالاً شنیدهاید که «حلال محمد من، حلال محمد من، حلال محمد من». یک روایتی هست که میگوید که شرع تا قیامت برای یهودیان دورایی روایت مشابه دارند که آن شرعشان مثلاً تا حتی یک کلمه نواید از تورات کم و زیاد شود، خیلی شبیه اعتقاد دارند. و حتی اگر یادتان باشد من در آن جلسات مسیحیت یادآوری کردم این نکته را که در انجیل متی که شمرت دارد به این که یک بودی تنین انجیل است، این عبارت از نظر مسیحیان نرم میشود که هیچ کس نواید از در یک کلمه از تورات کم نکند. یهودیها یک اعتمادی دارند به اینکه خیلی واضح است که اگر خداوند قرار است یک راهبر بفرستد، این یگان است و چون مثلاً مسلمانان قبول دارند که خداوند تورات را فرستاده، پس چیز بهشان آشکار میشود؛ یعنی این که شریعت دیگری آمده باشد تناقض دارد یا باید بگویند که تورات از طرف خدا نیامده یا قبول کنند که برقرار نیست. بعد این که چطور ممکن است خدا دو شریعت درست داشته باشد؟ نمیدانم، فکر میکنم به هر حال قبول دارید این جای سؤال خیلی مهم و جالبی است که چطور ممکن است خدا چند دین درست داشته باشد. تو قرآن حتی اشاره به صحف ابراهیم میشود و به نظر میرسد که تو صحف ابراهیم فقط پند و چیزهای اخلاقی بوده، احتمالاً شریعتیاتی هم بوده یا حالا به هر حال در اقلاً سه تا یا چهار تا مورد ما در قرآن میشناسیم که درباره نوعی که صراحتاً از شریعت دارد صحبت میشود؛ میشود «شرع لکم» به هارون، «بیت بین ما و سام» استم به نوع و انده برای یک حرکی از اینها. حالا یک نکته، مسلمانها بعضیها ممکن است اینجوری بخواهند جواب بدهند که آره شریعت یکی است و شریعت آنها که ادعا به آن دارند تحریف شده است. خیلی جواب غلط و خیلی سادهای است، جواب بزرگ غلط است، برای این که شما در قرآن میبینید که حرف هست احکام روز شنبه هست، برای یهودیها ما احکام روز شنبه نداریم. در قرآن یک آیه جالبی هست که میگوید «کل و تمام هلون به بنی اسرائیل»، یعنی همه اسرائیل و هلون نفسی میگوید قبل از اینکه تورات نازل شود، شریعت داشتند. ولی شریعتشان کی بود؟
۞ شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًۭا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِۦٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ ۖ أَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا۟ فِيهِ ۚ كَبُرَ عَلَى ٱلْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ ۚ ٱللَّهُ يَجْتَبِىٓ إِلَيْهِ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ
از [احكام] دين، آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد، براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه در باره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه: «دين را برپا داريد و در آن تفرقهاندازى مكنيد.» بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن فرا مىخوانى، گران مىآيد. خدا هر كه را بخواهد، به سوى خود برمىگزيند، و هر كه را كه از در توبه درآيد، به سوى خود راه مىنمايد.
همه چیزهایی که یک قوم به خودش حرام کرده بود، برای بنیاسرائیل حرام شد. ولی وقتی تورات نازل شد، تورات دیگر شد. من نمیخواهم باید این بحث بشم، ولی فکر میکنم این خیلی سؤال مهمی است؛ بسیاری به اینکه آدمها چگونه به این سؤال جواب بدن، اصلاً موضعگیریشون در مورد شرع و شریعت و فقه و آن چیزها ممکن است تفاوت داشته باشد. فکر کنم جواب نزدیکی به درستی این است که اصولاً شریعت یگانه نیست. حالا دلیل اینکه چرا شریعت یگانه نیست و میتواند، مثلاً فرض کنید، یک جواب خیلی ساده این است که شما میتوانید فرض کنید که قرار است شریعت نهایی بیاید، مثل شریعتهای مقدماتی هم آمده که در بعضی از آن شریعتهای مقدماتی یک جور حالات مثلاً آن قوم خاصی که این شریعت برای آن میآمد را آید شده. شرع نهایی که برود همه انسانهاست، خب این میجهید بیاید. یعنی من با یک بانی مسلمان میتوانم جواب خیلی ساده بدم به یهودیها بگویم شما شرع شما شهر بنیاسرائیل، ما شهرمون شهر همه انسانهاست؛ چون مخاطب این شهر با آن شهر فرق میکند. مثلاً بنیاسرائیلی ویژگیهایی داشتن مثل این که شما عرفاً، حالا نه آنهایی که لزوماً به شهر توجه نداشتن، حتی آنهایی که به شهر توجه داشتن و دارند، شما اگر برید پیششون از ایشان دستورالعمل بدید، دقیق از شهر به خود شما میگویند و یکی دای خاصی میگویند، اصلاً با توجه به وضعیت شما یک ذکری به شما میدهند که این ذکر به درد شما میخورد، به درد حال شما. خب خیلی واضح است که اگر محدوده آدمهایی که قرار برای ایشان شرع نازل بشود کوچکتر باشد، خب ویژگیهای خاصی ممکن است پیدا کند. شاید یک نفر با یکی بنیاسرائیل، بنا بر ویژگیهای خاص خودشان، احتیاج به شریعت سنگینتری باشد و بعداً مثلاً وقتی که برای همه انسانها قرار شرع به وجود بیاید، میتواند روی دیگر باشد. من میتوانم توجیه بکنم اختلافه. و جالب این است که یهودیها خودشان منکر نیستند که شرعشون شرع اختصاصی بنیاسرائیله. اگر آنها ادعای جهانی بودن داشتن، وقتی که این سؤال جدیدی کردی میشدن و این جواب، جواب ساده، نزدیک به حقیقته. نه، رجوع من حقیقت یعنی یک خورده، فکر کنم، باز مسئله پیچیدهتره، بذار اینجا توضیحات بیشتر میخواد. فکر میکنم که اصلاً قابل ارائه نبود، ولی الان میشود به یهودیها از اقل براحتی جواب داد که ما، شروع همانطور که شما خودتان میگویید، دینی جهانی نیستید، شرعتون هم شرع جهانی نیست، تفاوت دارید. من میخواهم باز بگذارم وارد اوج زیاد نشم که این موضوع خوب است خودم روش فکر کنیم. و هر حال ما یک واقعیتی در واقعیت تاریخی داریم؛ اونی که خدا من چند تا دین فرستاده داریم. حالا یک نگاه باز ساده غلط و متدابه این است که میگویند هم اینی که میآمد این قبلی خودش را نصب میکرد، خیلی احتمالاً این مشتبه میگویید. یعنی آن بین دیگر از اعتبار میافته. یعنی وقتی مسیح ظهور میکند دیگر تولیت از تورات مثلاً درست نیست. شاقای شرم آن چیزی که از این مسیح میگوید. و یهودی بودن دیگر مشروع نیست. همه یهودیهای نسیدی بودن. و وقتی که اسلام میآید دیگر جز اهل کتاب بودن مشروع نیست.
اجبار اهل کتاب به اسلام
همه کسانی که با اهل کتاب هستند باید به دین اسلام ایمان داشته باشند. این رویکرد تاریخی مسلمانهاست که بر اساس آن با اهل کتاب هم مثل کفار جنگیدهاند، یعنی هر کسی که به اسلام، به معنای دینی که پیامبر ما آورده، ایمان پیدا نکند و شهادت ندهد، جزو کفار حساب میشود. این رای جورایی نزدیک به مهدورالدم بودن است؛ دقیقاً مهدورالدم بودند، نمیدانم، ولی خب میشد با ایشان نترس جنگید، حتی به استرامی شد جهاد ابتدایی کرد. با جوامع یهودی و مسیحی هم میشد جهاد کرد بر اساس همین نوع رویکرد که چون مشروع ولی که راجع به سرزمینهای مسیحیها و یهودیها بوده که تصرف شود، تلاشی بود که مسلمانها به هر طریق ممکن اینها مسلمان شوند.
الان این ادعاهایی نسبت به سرزمینهایی که مسلمانها با جنگ تصرف کردهاند وجود دارد که اینها شرعاً مثلاً مال ماست، ولی اگر زیر سوال باشد که آیا این جنگها اصولاً شرعی بوده یا نبوده، آن وقت که آن سرزمینها شرعاً مثلاً به ما متعلق است، میریزد سوال. حالا باید این بحثهای سیاسی این شکلی نشود. من سوالم این است که آیا واقعاً ماجرا این است که تبعیت از شریعت مثلاً نوسا در زمان حاضر نزد خداوند مقبول نیست به خاطر اینکه شریعت بهتری آمده؟ ببینید، باز اینجا نکتهای هست، از آن هم این است که اگر یک نفر عناد داشته باشد، یعنی الان من یهودی بودم یا مسیحی بودم و برای من واضح و روشن شد که اسلام دین حق است، ولی من روی عنادم، اصلاً این که افراد موضوعیت ندارد، یعنی یک توراتی فکر میکنم که خود آن عناد همین چیز را باطل میکند، یعنی من بفهمم که حقیقت چیست.
ولی نکته این است که مسلمانها وضعیتشان، من همش دارم در مورد روابط با این جوانب دینی حرف میزنم، مسلمانها حرفشان چیست؟ که باید همه مثلاً مسیحیها و یهودیها را مسلمان کنند. من میخواهم از اینجا شروع کنم موضوع اولیه که مطرح کردم را فعلاً بگذاریم در استرابان، این سوالی که هنوز بیشتر در مورد شهر ستی است: چرا شریعتهای مختلف مفید دارد؟ سوال این است که در قرآن شما چه میبینی؟ آیا یک جامعه جدید دینی تشکیل میشود در صدد انحلال بقیه جوامع دینی؟ یا قرار است یک روز تعامل با آنها داشته باشد؟ میپذیرد که آن جامعه دینی هم همچنان به حیات خودش ادامه بدهد، هر کسی به شریعت خودش عمل بکند یا نه؟ اگر نمیپذیرد، چگونه میخواهد مثلاً حرف را پیش ببرد؟
من اینجا خیلی سؤال و ابهام دارم. من دفعه قبل که کار آخرش به اینجا رسید، یک نفر گفت که با استفاده از لیبرال دموکراسی مسئله اهل کتاب، این مسئله سیاسی نیست، من مسئله دینی خیلی دقیقتری هستم. من نهایتاً هدفم این است که یک جوری مسئله اهل کتاب و مواجهه با اهل کتاب را با یک جوری از در قرآن سر و کار کنیم، بفهمیم که همینجا خیلی ظرافتهایی وجود دارد، یک پیچیدگیهایی وجود دارد. بگذارید من سر و کار کنم، بگویم که پیچیدگیها چیست، بفهمیم اشکال ندارد. من بسیاری که با همان قرآن کمک کردم، من بعد ما همینجور تا با هم سه تا همینجور هم همسیر دیگر، همان برایمان بیشتر دارم. این دوستان را برای اینکه یک بار کم سال آخرین نوبت کردهایم.
یکی از این کارها که افلام را خواه میآورده. مثلاً مدتی که چیزها نمیکند. به دردگیر مثلاً اجتماعی. به افلام نمیکند. افلام نمیکند. اینها مثلاً اولاد اجتماعی. این دوزمون قدمت اینها محصول نمیشود؟ یکیمان که مثلاً نباید خواهد جامعه بکند و بیاید دو جامعه جرمی بکند. من آن دفعه هم فکر میکنم گفتم که تأیید نکردم که این درست است یا غلط است. به نظر من شک دارم انتهای چنین چیزی. فکر میکنم اینجوری گفتم من تردید دارم که اگر یک مسیحی به ترمه که مسلم اسلام دین حقه لطومان معنیشون باشد که باید رسماً اعلام بکند که من مسلم شدم، بله، به شریعت باید کاری باید برود چکنم. من خیلی در حیرانش باشم. برای من این خاص جایی تردیده که اینجا مسئله چقدر مسئله حیاتیه بگذارد. من جایی سر میتوانم توضیح بدهم که بیایی برگردیم یک چیز خیلی اساسی منم این است که هدف نزود شریعت چیست؟ مناسبت این حرفها با آیهای که الان در موقع داریم در موردِ آن بحث میکنیم. اصولاً شریعت آمده که یک مجموعه احکام و قوانینی در واقع برای انسان از طرف خدا نازل شده که ما بتوانیم با عمل کردن به این احکام و عمل نکردن به ناهیات عبادت بکنیم، دیگر بندگی خدا. روی من سعی کردم بگویم که هر دو تا قسمت مقدمه سوری برهره. اگر دو تا قسمت در نظر بگیریم، یکی این تقسیمبندی سهگانه، یکی داستان آفرینش تا به ماجرای بنی اسرائیل برسیم. ممکن است ماجرای بنی اسرائیل همین نفر بگوییم باز مقدمه شروع، مثلاً منظور شریعت در سوری برهره هست. برهره این دو تا قسمت خاص مقدمه هر دو تاش را درجه هست. این است که نهایتاً ختمشان به این است که به شما بگویند که شریعت لازم یک بار تحت همین آنگاه این است که شما ببینید که مثلاً متقین و کفار و اللذین فی غروب مرس هستند و درمان همه آدمها عبودیت در این تو زنه ما باید شکل بگیرد که خب عبودیت چگونه به وجود میآید. این که یک مجموعهای از ترامیل باید وجود داشته باشد، نهرهایی باید داشته باشد که من بر اساس آن عمل بکنم و بندگی خدا کرده باشم. یک بخش دیگر مقدمه با آن داستان آفرینشی که آخرش به اینجا ختم میشود که وعده این را میدهد که الهی عبادت بکنید. من برایتان هدایت میفرستم. اگر از هدایتی که برایتان فرستم توییت بکنید. لا خوکن علیه کن. لا خوکن علیه کن.
کارکرد شریعت و مقام متقین
بنابراین این شریعتها اطلاعاً، وقتی میخواهید در مورد این بحث بکنید که شریعتها همدیگر را نصف میکنند یا نمیکنند، خیلی مهم است که این دیدگاه را داشته باشید که این شریعت به چه درد میخورد. شریعت آمده شما یک چیزی از فرمانهای از طرف خداوند میگیرید و بر اساس آن شریعت عمل میکنید و همانطوری که از اسمش اولاً دارید، بندگی میکنید؛ به این معنا که فرمانهای خدا را اطاعت میکنید. ذات این شریعت همانجوری که از اسمش برمیآید، اینجوری نیست که یک مجموع فرامین رندم باشد. اگر خداوند یک مجموع فرامین رندم هم صادر میکرد، به نوعی ممکن بود چونها بگیرد که برحال ما تولیت میکنیم و داریم بندگی میکنیم، ولی افراد اینجوری نیستند. یعنی واقعیت این شریعت همانجوری که از اسمش برمیآید، راهی به سمت یک چیزی است؛ یعنی بر اساس یک حکمت و حقایری برای رشد انسان، اعمال را شما انجام میدهید و به رشد قرار است که به یک جایی برسید.
همانطوری که من جلسه اول تأکید کردم، خیلی مهم است که شما ببینید که تنختی قرآن از متقین حرف میزند. متقین به یک جایی رسیدهاند. متقین همینجوری نیست که شما بگیرید آدم متقی یعنی یک آدمی که خیلی موازه به که گناه نکند و خیلی موازه به که شرایط و عبودیت را انجام بده و حالا ممکن است هر حالی داشته باشد. تو قرآن میبینید که این دیگر میشود اینها در اثر حقایق دریشههای شناختشان باز شده، یک چیزهایی میبینند که انگار حقایق را میشناسند که آدمهای غیرمتقین نمیشناسند. با تقوی بدون نتیجه معنی ندارد. راه تقوی چیست؟ این است که شما به شریعت عمل بکنید، بندگی بکنید و بنابراین باید تصور کنید شریعت شما را به همچنین جاهایی میرساند. اگر کسی شریعت الهی را عمل بکند، حتماً به یک جایگاه متقین میرسد، به یک ایمان کاملی راست پیدا میکند. بنابراین شریعت از اسمش برمیآید که راه است.
یک تذکر خوشید میخواهم بدهم: یکی از ایرادهای حرف زدنهای من این است که من اصطلاحات را هر دوری دلم میخواهد بهکار میبرم. مثلاً میگویم کابیدالیست ولی منظورم آن کابیدالیستی نیست که همان میگویند؛ میگویم مردسالاری ولی منظورم آنی نیست که دیگر همان میگویند؛ فمینیسم هم همینجور. چه میدانم، خیلی جامعه است که چیزهایی را به میل خودم استفاده میکنم. من سوالم این است که این کار را خوبی کردهاند عرفا که حرف از طریقت دارند، کلمه شریعت را برداشتهاند و جایش طریقت استفاده کردهاند. گاهی اوقات یک چیزی یک واجه تبسط یک عده قصد میشود و در یک معنای دیگری جالب است کار میدهد که یک آدمی اگر... عرفان میخواستند تأکید بکنند که بابا این راه، طریقته؛ یعنی اینکه من میخواهم یک راهی را بروم به یک جایی برسم. اینجوری نیست که میخواهم به ظواهر مثلاً اعمال همینجوری عمل بکنم؛ در تأکید روی اینکه یک باطن اینجا وجود دارد و یک اتفاقی قرار بیفتد، دارد از این عمل به شریعت حالا حرف از طریقت دارند. البته خب یک دلیلی چون این بود که بعضیشان طریقتشان متعلق به شریعت نبود، شاید به این دلیل یک واجه جدید است، ولی آنهایی که شریعتشان متعلق به شریعت بود چه؟
ایمان به همهٔ پیامبران (آلعمران ۸۴)
قُلْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ
بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را فرمانبرداريم.
باز هم حرف از طریقت دارند، این خوب است. اکنون یک واژهای را که دیگران دارند استفاده میکنند و ما هم کتاب، یک واژههای جدید بگوییم که اشتباه نشده، مثلاً با این اصطلاحات منظورم کافیجالیس همان است که من میگویم دیگر، یعنی اصالت سرمایه. اصالت سرمایه لزوماً نه، نظر من سوسیالیسم را نگاه کنید؛ سوسیالیسم یعنی اصالت اجتماع، ولی در عرف عام یعنی یک سیستم اقتصادی که مثلاً فرض کنید فرمایی دولتی است، مالکیت دولتی است. این اسمارو یا فمینیسم، واقعاً فمینیسم من دارم، آن چیزی که هر دارد، بیشتری استفادهای که از کلمه فمینیسم میشود، مناسب است که به آن میگوییم آنتیفمینیسم. اگر واژه فمینیسم را دقت بکنید، اینجور اصالت زن است، یک نهضتی که همش دارد حرفی این را میزند که زن چیزی غیر از مردونیسم و فعالیتهایی که میکند فرق نباید بگذارید بین زن و مرد. خب این یکی دوره این واژه فمینیسم برعکس است که فمینیسم یکی دوره ادعایش این است که چیزی تحت عنوان فمینیسم یعنی زنانگی وجود دارد که اصالت دارد. چندان به واژه نمیخورم همجوری متعارف نفرم استفاده. حالا بهحرارت من میخواهم بگویم که شریعت همان طریقت دیگر است. واژه هم همین اتفاقاً فکر میکنم در لفظ عرب در زمان حال این دیگر که شما یکی طریق، یک جوری به یک راه کوچکتر تو زن عرب میآید، ولی اگر بگویید مثلاً شارع از شهر حرف بزنید، به نظر یک اوتوبان به نظر تو زن میآید. و این شریعت واژه خوبی است و رفتاری است، یک راه مثلاً چند بانده است، ولی طریقت ممکن است یک خور راه باشد برایش. این واژه شریعت نشان میدهد که قرار است ما از اینجا به یک جایی برسیم، یعنی نقطه این است که ما قرار است به یک مقامی برسیم که حالا شما اسمش را بگذارید مثلاً در قرآن حرف از اسلام هست، مسلم بشوید به همان معنی که ابراهیم مسلم. واژه اسلام در قرآن به معنی اسم این دین است، سوام الها یا پنجام استفاده نمیشود وقتی که بخش نمیشود، مثلاً مسلم مخلصی، نه لعب میکنیم، مثلاً نه لعب نمیدارم مسلمی. یا در مورد ابراهیم گفته میشود که مسلم بود و این حرفها. این واژه معنی عمومیتری دارد به کاری، دقیقاً آن چیزی که انگار انتهای شریعت است که در انتهای اولاً اسلام و مسلم خیلی به مقام بلندی دارد اشاره میکند در قرآن. با این کار اتا از واژه مؤمن و متقی و این همی خود با درد، معنیش اینجوری است که شما ارادتتان تسلیم اراده خداست، یعنی همان چیزی را میخواهید که خدا میخواهد و همان چیزی را که خدا نمیخواهد شما نمیخواهید، مثل ابراهیم. این بالا بودن مقام اسلام و مسلم در قرآن شما از این جور بفهمید که خداوند ابراهیم یکی اصل آل اینی است، انگار در یک جای ابراهیم به مقام اسلام تشرف پیدا میکند و خداوند از او تسلیم مثلاً محض را میخواهد. حالا اینکه در چند ساله گذشته، ولی خب به هر حال آزمایشهایی هم از ابراهیم میشود که این مقام تسلیم خودش را نشان داده. شریعت یک جوری در واقع راهی است که ما را به این مقام میرساند، با این که ما خودمان تسلیم در واقع عوامل و نواهی خداوند میکنیم. حالا خیلی واضح است، واضح و بدیهی، شما میتوانید با عمل کردن به شرع یهود به این مقام برسید و میرسند همه الان هم.
انشاءالله مطمئناً در یهودیها آدمهایی که نزدیک به این مقام، مثلاً اسلام و مسلمانهایی هستند پیدا میکنید، یا در مسیحیها یا در مسلمانها. همه این آدمهایی که به شریعت عمل میکنند میتوانند به چنین جایی برسند. اما در قرآن اوصاف بعضی از اهل کتاب را میبینید که چه تجلیلی ازشان میشود، دقیقاً به مقام معرفت بلند رسیدن. چگونه رسیدن؟ خب، شریعت خودشان را عمل کردن. خیلی در رای این وقتی شما خودتان را تسلیم میکنید در مقابل خداوند، کافی است که مجموع احکام باشد، احکام خوبی باشد، خودتان را تسلیم بکنید و به مقام میرسیدید. این اتفاقی که افتاد، من تأکیدم را این است، باز مناسبت این حرفها با این چیزهایی که داریم الان میگوییم، بغیر از نکتهای که بعداً روشن میشود، این که فیلمها داریم در مورد این علما، فیقولو به مرز تدیدهی که منجر به نفاق در جامعه اسلامی میشود، صحبت میکنیم، کاملاً واضح است که اینها در واقع شما در جامعه دینی که مسلمان هستند، هفته در لمای پیغمبر، مومنین و متعین و واقعی در اقلیتاند. و این من همهاش تأکیدم بود که میگویم جامعه دینی این است که چرا وقتی جامعه دینی را تشکیل میدهید، آدمهای خیلی خیلی زیادی جمع میشوند، آدمهایی که اصلی هستند، واقعاً ایمان واقعی دارند، تقوا دارند، مسلم هستند، اقلیت خیلی کمی که تشکیل میدهید در مورد اسلام حتی در مدینه، یعنی در بین مهاجران و انصار همین وضعیت وجود داشته. چرا ریشه بر راست فرق مکه و تدیده یتخلون فیدین الانفقاجا؟ آن فوجهایی که آمدند که اصولاً دیگر باید حدس بزنید که اکثریت دریافت ارتفاعات ناخالصی بودند. بفرمایید مثلاً خود ابراهیم با همه شریعت آنجا رسیده. نه، بگذارید من فکر کردم میخواهید نقطهای که من میخواهم بگویم را بگویم. خب آره، بگویم چرا هر ابراهیم تو قرآن به عنوان؟ در واقع من اینجوری میخواهیم. ما سطح جامعه دینی داریم از درم، یهود و مسیحی و باقی هست، دنیای الان یا در زمان پیغمبر. سطح جامعه دینی وجود دارد. تو هر سطح این را مسلمی وجود دارند به معنای واقعی کلمه. اینها در هر سه تا اقلیت هستند. حالا ممکن است در زمان پیغمبر این نسبت در جامعه اسلامی خیلی بیشتر باشد، جامعه یهودی یا مسیحی. ولی الان شاید کمتر هم باشد. آدمهای واقعاً با تقوا اینها نمیدانم مدرسه چند درصد یا هزارم یا میلیونی همان تشکیل میدهیم.
نمیدانم واقعاً من خیلی خوشگیر نیستم نسبت به جامعه اسلامی، چه سنی چه شیعه، و اینکه شاید از این محصولیها از ما دلو افتاده باشند. من نمیدانم بقیه از این معنی کدامشان حقیقتی که این در آن میشود تجلی کند، باید بریم مطالب بکنیم. من فکر میکنم هنوز مستقبلها بعدشان برد نماشه به دلیل اینکه نماز میخوانند، یک جور این مسئله یاد مخصوصاً پروتستانسیست میدهند، یعنی یک جور حض به شریعت خیلی مشکل پیدا کردند. یعنی وقتی که روزانه کارهایی را نمیکنند، آنها حالا بعضی آنهایی که آدمهای پاسری هستند روزانه اعمال عبادی انجام میدهند. حالا این اصلاً موضوعیت ندارد که در این مورد بگیریم صحبت بکنیم. نکته این است که یک جامعه دینی، من میخواهم تحکیب بکنم چرا این لفت قرآن از ابراهیم حرف میزند و یاران ابراهیم، برای اینکه آنها آن جامعه دینی اسلامی کوچکروی هستند که خالص خالص هستند، برای اینکه ابراهیم جامعه دینی تشکیل نداده. ابراهیم یک دعوت میکرد مثل بقیه پیامبرهای قبل از حضرت موسی که میآمدند در قومی دعوت میکردند، یک عده قلیل دورشان جمع میشدند و یک چیز خیلی جامعه خیلی کوچکی تشکیل میدادند که به معنای واقعی کلمه همه کسانی که آنجا بودند، مؤمن بودند، مسلم بودند، خیلی بعضیشان بودند. وقتی که شما یک جامعه دینی پایگذاری میکنید، در واقع حضرت ابراهیم پایگذاری یک جامعه دینی به معنایی که موسی پایگذاری کرد نبود و قرار نبود باشد. انبیاء قبل به حضرت موسیٰ این کار نمیکردند. اولین بار در زمان حضرت موسیٰ است که یک جمعیت بزرگی، یک قومی به یک دینی درآمدند، قرار شد از شریعتی تبعیت کنند با یک مقدماتی که حالا این ربط دارد به ادامه این بحثهایی که در مورد یهودیت هست که چگونه این اتفاق بزرگ در دنیا افتاد که ما صاحب یک جامعه شدیم که شما مثلاً در جامعه، کلمه جامعه را برایش بهکار نبرم، در آن گروه اطراف یاران حضرت ابراهیم، خب پدید نفاق هم با منصورت نمیبینید، لازم است گروه منظم نیستند، آدمها جانشان در خطر آمدن ایمان آوردند و طبعا آدمهای ضعیفی هستند.
اینکه حقیقت اسلام در ابراهیم و یارانش بدانید، در واقع مثل این است که آن بخش خوب جامعه دینی فعلی، این سه تا جامعه دینی که اهل کتابی که وجود دارند، یک جور آن قسمتی که مشابه همان یاران ابراهیم هستند، مثل این که آن آدمها در این جوامع مشابهش پیدا میشود یا پیدا نمیشود. یک تعداد خیلی خیلی زیادی از این آدمهایی که دین جامعه زندگی میکنند، در واقع پرت هستند و یک حد مرکزی این جامعه دارند که آن چیزی است که خداوند میخواهد تشکیل دهد.
فساد جوامع دینی پس از تشکیل
حالا وقتی که دین اسلام ظهور میکند، ما دو تا جامعه دینی همزمان روبرو هستیم و اسلام تبدیل میشود به جامعه دینی سرما بسیارید. من مدام دارم تحکیم میکنم که اصلاً موضوع مطرح کردن این آدمهایی که به آنها میگوییم، از اینها در قلوبه مرمز در قرآن موضوعیت شده، از این یاد است که اینها مشغول تحریف ادیان هستند، شغلشان تحریف ادیان است و با همه ازگان هم این کار را میکنند، با اسلام هم این کار را کردند.
اصلاً اصولاً اینکه یک دین سالم بماند، یک جورایی محال است، برای اینکه اکثریت خلاصهشان نفت دست مسئله حکومت و سیاست و اینها نیست. اکثریت علمای یهود چطور؟ اتفاقاً آدمهایی بودند که بیشتر از ازدیت را با مسیح کردند و همیشه این واقعاً لحظه ابراطموری یکی از تاریخی که بگوید این پیامبر خدا مثلاً حضرت مسیح که از این موسام بالاتر بود، ظهور کرد در یک جامعه دینی و چه دشمنی وحشتناکی با او کردند، مخصوصاً از طرف علمای دینی که طبعا جامعه یک مثلاً دینی که تشکیل میشود.
حالا این قسمت علما همش هم آنجور آغش نمیشود و همین چیزها و اکثریتشون دارند قدرت میگیرند و یک جوری زمان اختیار خیلی چیزها میافتد دستشان، یعنی در همه جوان ارتفاعاتون. چون در اسلام که میبینید، اگر شیعه باشید حداقل این را به وضوح میتوانید بگویید که اکثریت مسلمانها زمان اختیارشان افتاد دست منافق و هنوز هم اینجوری است دیگر. مثلاً فقهشان را هم کسانی تأسیس کردند و پیش بردند که جزو مثلاً مؤمنین به معنای شیعه قبول نداشتند، به دلیل اینکه از زمان حیات علمی این اتفاقها افتاده.
دیگر خود میگوید نقدار سخت است که شما بگویید که یک آدم این بوده افغانیت مثلاً پرسون هزب علی را درک نمیکرده. یک خود سخت است یک نفر بگیرید که اگر مثلاً حدیث قدیر را قبول داشته باشید، یکی رأی بدهد که فلفایی دیگر حتی نمیفهمیدند که معجرای قدیرشی بوده. بگذارید باید این دستها این شکلی نشین.
حالا ممکن است یک عده خیلی امیدوار باشند که شیعه صالح مانده که فایدن امید واهیه وحیه. برادر این همین جامعه دینی است که مخصوصاً بعد این مدتی قدرت گرفته و تشکیل حکومت و کلیسا و کلاسی داده از زمان سخت و بیرون این برکه دیگر به وضوح برقال یک جوری وقتی آقشت و قدرت شده، چیا جذب قدرت و حکومت و اینها میشوند؟
معمولاً آدمهایی که خیلی آدمهای صالح و درستکاری نیستند، اینها اتفاقهایی که برایت میافتد، هر جامعه دینی که تشکیل بشود، یعنی تدلیل، چیز هم این است که تدلیل سنت بشود، یعنی از پدر و پسری چند نسل بگذرد. باید انتظار داشته باشید که آدمهای صالح و مثلاً مسلمین واقعی بروند در عرض گذرند. همین الان در بین سنیها آدمهای خوب وجود دارند و سیعان هم هستند. باز الآن نسبت به ایمانشان بهتر و بدتر است، این را میشود مورد بحث قرار داد.
بعد نکتهای که میخواهم به آن اشاره بکنم این است که من اینجور احساسم این است که بارها من حرف بزنم، شما مهمی در کجای دنیا، بعضیها فکر میکنند که خب مثلاً آنهایی که بگذارند من یک نکتهای را بگویم که مشکل برای کسانی ایجاد میشود که فکر میکنند مثلاً فقط مسلمین میروند بهشت و فقط شیعه اثناعشری میرود بهشت و بقیه هم میروند جهنم. از این حال پای احتمالاً شهید میگوید افرادش دیگر این است که اصولاً میگویند که فقط کسانی که شیعه اثناعشری باشند و با یک شرایط دیگری هم داشته باشند میروند بهشت. آن شرایط هم تقوا دارد.
تصادف جغرافیایی دین تولد
سؤال خیلی یک چیز بدیهی در دنیا دارد که به نظرم میشود هر کسی هر جا به دنیا میآید همان دین را عبور میکند تا آخر عمر هم دارد. بعد خب این یک مشکل اساسی به وجود میآید که یعنی چه؟ یعنی مثلاً فرض کنید ما که تو ایران به دنیا آمدیم شیعه اثناعشری شدیم، تقریباً وضعیتی که این جمعیت اینجا به دنیا میآید چیز دیگری میشود، محسوس این میشود، سنی میشود. خب این را باید یک جور توضیح داد دیگر.
قرار است نام آدمهای بهشتی را خداوند اینجا در ایران مثلاً به دنیا باشد. بعد میگویند که آها یک سری روایات وجود دارد، روایات تینت، بابا اصلاً این شیعیان یک تینت خاصی دارند و مثل اینکه یک جنس خاصی دارند که یک جور آدمهای خاصی هستند. حالا اینکه آمدند مستقر شدند تو ایران، اینجا دارند زادوولد میکنند و طبعا اینها میروند بهشت. من فکر میکنم که آره در مورد ایرانیها خیلی بعید است این رسمت ایرانیهای بهشتی، شگردنهای خالیه بفرمایید. من یک فرصت دارم، یکی این صدیقی باید بسیار دراندوم، نمیدانم یک جایی که میان یک رسمتی من ندارم چه رسمتی، باید بیشتر یک جوری یک رسمتی با خودشان دارد، یک جوری نیست که دیگرهای از رنگتون بیایند، یک رنگتون بیایند بادن. آره کن باید مولید رنگتون بیاید، یعنی نمیدانی که حرف آن غلط همه دیگر است.
این درست است که من ناظرین بودم. خب نه دیگر، آخ این خیلی حرف عجیبی است. یعنی من نمیخواهم بگویم که استدلال ناظرین به این معنا است که راه فرار این است که شما بگویید یا یا خیلی چیز جنتیکی دیگر. این حرفی که من زدم از این موضوعی رندم یا غیررندم بودن تولد در جغرافیا که قدیتره.
چون همه چیز ژنتیکی اینجا موجود دارد، نه، این را من میگویم کاملاً. خوب، این بدیهی است که آن تن نیز روی یک فرض هم برایت نیست و فرزندان هم هست. بدیهی است که آدمها رندم دنیا نمیآیند. این مذکرش بدیهی دارد برایش که کنم این فرض که رندمها دامدن یا آمده باشند، نه، فرض رندم دنیا آمدن نیست اصلاً. اینکه واقعیتی که ما در دنیا میبینیم اینجوری نیست که آدمهای گرام تو ایران هستند، آدمهای صالحین، چون درعکسش واقعیت داشته باشد یعنی ما با یک معیار کلی اگر نگاه کنیم به انسانها، هیچ صلاحیتی نمیبینم در مردمی که این طرف دنیا دارند زندگی میکنند از نظر عبادت کردنشان. نماز خواندن ایرانیها سه خلافش هستند، در سه وقت میخوانند. من که هیچ نمیفهمم که این یعنی چه، در سه وقت خواندنشان و چه میدانم هزار تا در معتبرترین مللهای دنیا فکر میکنند ایرانیها باشند. یعنی شما یک چیزی میبینید در اینجا، آن تقویم من راه کردن مسلم بودم، من راه کردن چرا مسلمانهای در شهر آسیا با یک معیار کلی بهشان نگاه کنید آدمهای بعد. خب از این هر کار را اگر من بزنم، یک نفر میتواند بگوید آقایی چیزهای بدنی بودید و اینکه در اصل دیده نمیشود این کلی ایرانیها میشود در راه نمیدانی اینکه نقطهاش این نیست که لندن بده نمیدانی نیست. مثلاً اینکه ما آن بهشتی دیدن را اصلاً من نمیبینم. من یک معیارایی دارم من اینکه آدم خوب که کیست، رکیا میروند بهشتیها میروند جهنم. من نگاه میکنم ببینم که این شیعههایی که در ایران در از این یکی میکنند، الَّذینَ غَالُوا إِنَّا شِیعَةُ عَلِيٍّ، من اصلاً آرام میآید واقعاً به برنامه ایران مثلاً بگویم شیعه یعنی یک تحلیل بکنم که اینها فرعون حضرت علی هستند. اینها دو همان میگویند میگویند با شیعه حضرت علی هستند. این شباهتی به حضرت علی ندارم من شباهتی نمیبینم. اتفاق ادعا بیدید دارد مثلاً خارجتر میشود یعنی اگر یک نفر ادعا نداشته باشد من خیلی با مشکل ندارم وقتی این امر ادعا دارد و بعد همه کار را ایدی کند خلاف مثلاً آن چیزی که دین از ما خواسته از دار اخلاق. چون میدانم ببینید من هرگاه میگوید که شریعت و یک چیزی بیدید دارد، ما در آنجا یک جایی برسیم، این جایی که در آنجا برسیم یعنی شبیه پیغمبر آرشیم آنها قرآن را بیشترونه، یک مناقشه دستشان است که این آدمهای خوب چگونه هستند، آن را من اینجا نمیبینم. بنابراین حدیث این هم تینت بر من کسی بخواند یا بگوید جغرافیه یا یک جور خاصی آبار باش که آدمهای خوب اینجا به دنیا میآید، من به نظرم آدمهای خوب در سراسر دنیا یک جور پراکندن. حالا اینکه پراکندنشون از آن جغرافیه، یک در کدام دین باشند با آن نگاه رای کلی اگر نگاه را بخوانیم یک چنین چیزی.
من یک همچینی میبینم و فکر میکنم تو قرآن هم کوابیشی همسو چیزی دارد تقییم میشود. وقتی که اینقدر از بعض احرام کتاب تجمیل میکند، دارد بین مسیحیها، بین یهودیها چنین حدیدهای چنین انسانهای بیدید دارند، انسانهای در جسدی هستند. ببینید، من اول نقطهای که میخواستم بیام، من احساسم این است که یک آدم الان اگر در دین مسیح به دنیا بیاید، در یهودی، بین یهودیها بگذارید یا یهودیها بگذارید بین مسلمانها یا اصلاً جایی که دینی مثلاً رسمی دیده نشده، یک تلاشی باید بکند تا حقیقت دین را تشخیص بده. مثلاً همه جا آموزشهای دینی، آموزشهای تحریفشدن، چند درستات تحریف دیده داشته باشد. در هر حال یک جور یک پدیده واضحی بوده، دارد یک جور ظاهرگرایی بوده در آموزشهای دین. شما باید بیرون بد، به هر حال یک آدم باید بیرون حشیاری برسد که عمل شریعت فقط نمیداند این سری اعمال ظاهری نیست. در آن رای رایی دهید، شما که مسیحی باشید، که یک یک یک بودی باشید، معمولاً آموزشی که میبینید در جامعه، از تو آموزشی سرچ و بالایی ندارد، بینید نیست که حد اعمالی را به شما میگن تحریف شده به معنی ۲۰ سال این احکام میبینم درست هستند، این را غلط هستند. هر تلقی از احکام بگی دارد همیشه یک جگاهی سطح پایینه، یعنی آن باطنی که باید داشته باشد را از آن یکجوری گرفتن. همینجای دولههایی خدیده هست. من چیزی که میخواهم بگویم این است که همه آدمها هر جای دولههایی دوله دنیا باید تلاش کنند تا یک حواهد را تشکر کنند. ایران دیده ایران ندارد و نقطه خیلی مهم به نظر من این است جدنگهایی فکر میکنن که با توجه به وضعیتی که مثلاً مسلمان و عزم دارند، یک کسی که در جهان محسیدی به این یام میآید، راهش برای رسیدن به حیرت محسیدیت راهش برای مسلم شدن از طریق خود دین محسیدیت نزدیکتره تا تشخیص دادن این که یک دینی خارج از این محمود دین دارد که اصلش بهتر از اصل مال منه. دقیقاً یعنی سه تا نسخه دلدنی بوده دارد. من یکی چیز را خیلی خوب میشناسم، این را بگذارید، اما من این رو خیلی خوب به من آموزش دارم، یعنی مسیحی، روح مسیحیت و خیلی به چون هر شخص درم متعلق کند شاید باز مثل یک دچه مسیحی نفهمید روح دین مسیح رو که یک حقیقتی در آن هست کند که میشه از سرهش به سعادت بسیار. اینکه انتظار داشته باشید که یک آدم مسیحی بتواند درک بکنه که آن کوپیی که از اسلامهایی وجود دارد و اگر در آن بره و یک چیزهایشو بزنی کنار، آن در آن یک چیز بهتر از اینکه در مال من هست وجود دارد، این خیلی خارق است. من خیلی احساس نمیکنم که واقعاً یک وظیفهای وجود دارد که همه مثلاً بیان تحقیقات بکنند در مورد حقائق ادیان. من احساس نمیکنم که چیزی که با عنوان اسلام ما الان داریم به مسیحیها و یهودیها نشان میدیم، چطور کتابهای چطور مخصوصاً عمل آن چیز خیلی خوبیه که آدمها باید درک بکنند که این از یک حقیقت میماند. و البته اگر همه یکی مرجست باشد، خب قطعاً با مسیحیهایت به مشکلات خیلی اصلاًسی برمیخورد، مخصوصاً با مسیحیت به دلیل آن اقاید غیر توحیدی که آنجا رشت کرده و ممکن است...
برال کنچکار بچه نسبت به یهودیت یا اسلام که حتی در قل دستور دینشان توحیدیه و منحرفان فرقههای اسلامی هم باز نسبت به مسیحیت به نظر میآید که توحیدی کن. در واقع، نقطه این است که ما الان با وضعیتی که باش مواجه هستیم، وجود یک تعداد جوامع دینیه که از طرف منشایشون، از طرف خداونده، در آنها یک هستههای سالمی وجود دارد و حالا قرار اینها با همینگی تعاملی داشته باشند. شما اگر الان اسلام دین آخر نبود و قرار بود یک دین جدیدی ظاهر بشود یا افراد از شما بخوان که برای اینکه اوضاع دینی جهان سر و سامان پیدا بکند، یک پیشنهادی بدید، چه چیزی به ذهنتون میرسد که چه کار میشود کرد؟
نشدن به نظر نمیرسید. یک از این به بعدم این راهحل، راهحل استراتژیک که این است باور اجرا باشید. الان در دنیا احساس میکنید که یک پیام دینی مؤثر و خوب چیست؟ این که آدمها بیان تأکید بکنند روی آن حالت، بگویند کنید. واقعیت این است که آن شریعت یک چیزی است که حالت راه دارد، یعنی اگر با شریعت این جوستها میشود به یک جایی رسید، خب آنها را تشویق بکنیم به جایی که حالا بیان هی مثلاً فرض کنید در جزییات شریعت بخش بکنند که شریعت ما یک خورده بهتر، شریعتشون نوانه میرن سالانه. بیاییم پیام دینی خوبی که هر کسی به شریعت خودش عمل بکند و تأکید بکنیم روی آن حالت نهایی که آدمها باید به آن برسند. تأکید بکنیم روی باطن این که دین باید به استقلال چه باشد، روی اسلام به آن منایه باقی کلمه تأکید بکنیم، روی ایمان، روی ترواء و روی این که برمان هر کسی در شریعت خودش باید متی کامل شریعت خودش باشید. این لااقل به عنوان یک راهحلتی که اگر نمیشود آدمهای دنیا را قانع کرد که این دین بهتر از دین شماست، لااقل شما تحکیمتون این باشد که به آن اهداف مشترک در واقع یک جوری اصرار باشد.
من میخواهم بگویم که میخواهم به اینجا برسند که اگر این احساس میبینید که خوب است، خلاصه انگار یک دینی، مثل اینکه من بیان، مشترک آن اصلهای باطنی تحکیم بگویم، بگویم که همهی ما باید به حالت مسلم بودن برسیم، همهی ما باید به ایمان برسیم، به ترباه برسیم. زواهر الویان به اصطلاح درجه یک نیستند، در مجه دو هم از برای اخلاقی هستیم. چیزی که مهم است این است که شما از طریق عمل کردنی به دین قرار است به بهترین اخلاق رسید، بهترین انسان ممکن بشید، به کمالی دست پیدا بکنید، شناختایی پیدا بکنید. روی این تحکیم بکنم و حالا من میخواهم بگویم که کشون مشکلی پیش میدهد. احساسم این است که مثل این که من بخواهم همه آدمهای مسلمه، آن حسه مرکزیه آدمهایی که در این استفاده دین هستند، با همین متحد بکنند، بگویم که این اصل دینه که ما به یک چنین حالتهایی برسیم، یک چنین راهی را تعیین بکنیم و به اینجا برسیم. یک نسک بگذرد، شما یک چنین دعوت دنیا ایجاد بکنید، این خودش میشود یک اسم برای آن میزنند، میشود یک مکتب و بعد یک دینی میشود. بعد کم کم در دست نسل آینده خیروبانی پیدا میکند و میشود یک چیز چهارونی کنار آن ستای قبلی که چون همه مسلمی را که نمیتوانید جمع بکنید، میدهد لبایی و میشود دین چهارون. و بعد دوباره اگر این کار را بکنید باز همه اتفاق میافته.
گوهر مشترک ادیان و مسلم بودن
این حرف رو قبلاً زده افترام. سعی میکنم باید مقدماتی بگویم که یک خود روحشندتر بشود. من حرفم این است که اصلاً اسلام همین کار کرد. اسلام دینی بود که برنامهاش اصلاً همین بود که آن چیزی که زواهر مثلاً شریعت شما اینها مهم نیست، اسلام مهم است. دقیقاً میخواییم رسیدن به این حالت مسلم بودن مهم است، مهم نیست از کجا به این رسیده باشید. هر کدام از این شریعتهای الهی را تقیید بکنی، بعدی به آن حدثه مرکزی نزدیک میشوی، میشوی مسلم. اسلام در باطنش به این بود که مثل یک دینی بود که انگار قرار است که همین کاره که من آن فرض گردم را انجام بده.
و همان اتفاقی که گفتم پرسار، موضوع این است که شما بعد تو قرآن میتونی آگاهی از اینکه این اتفاق میافتد بدست بیاری. این حالی که تحکیمی همین است، افرادی کلیفت ببینیم دقیقاً آن چیزی که آن مختبه دینی واطنی که قرار بود همان به آن برسند روی اما اسمون هسته مرکزی را خدا در قرآن سفیده داشت. اسلام به آن آدمها گفت موسی، جدای از اینکه کین؟ خیروب ابراهیم هستند؟ خیروب موسی هستند؟ خیروب شریعت عیسی هستند؟ یا در این لطفت قرار دارند؟ خیروب دهنبر ما هستند؟
ولی بعداً اسلام شد دین، اسم همین دین جدیدی که آمده بود. این یک چیزی شد دوباره در مقابل آن ادیانی که قبل هم بودند. بارها این حرف را زدند که اسلام و مسلمین، این دین جدیدی که مثلاً پیروان پیغمبری هستند، در همه ادیان وجود داشته در طول تاریخ. در واقع اسلام این چیز نیست. ایمان شما مثل این است که یک دردی بکنید که ای مؤمنین، بیایید با هم متحد شوید، اسم این دین را بگذارید ایمان و بشود دین جدیدی که باز اکثریتش غیر مؤمن است. یعنی که نست سنت میشود نست وندر نست به چیز میرسد. نمیدانم من بارها این مطلب را گفتم به زبانهایی و حالا دارم این را با تحکیم بیشتر میگویم که اسلام یک روی جامعیت دارد به این معنی که میخواهد همه ادیان را، انگار اهل کتاب را، به رسمیت بشناسد. به این معنی حرفش این نیست که شما در قرآن نمیبینید که مثلاً یا اهل کتاب، ول کنید دین خودتان را، بیایید مثلاً دینتان را نصف کنید، یا اهل کتاب مثلاً تعالی کلمتان سبام بگیرید و بگیرید. همهاش حرف از این است که این ادیان تأیید میشود، که اینها مصدقند لما مثلاً این دین مصدق است همان چیزی که شما دارید. در این حال که تحکیم میشود که شریعت، شریعت جدیدی است، ولی یک طوری شریعت از دارد در قرآن، یک چیز درجه دو راه بسالت ندارد. شما در همین آیه را دقیق بکنید، یعنی که شریعت اینجوری نیست که فکر کنید یک چیزی یگانهای است که حالا اگر کسی پیروی نکند دیگر نمیداند به هیچ جا نمیرسد. این که مثلاً کسانی که نردست هستند و مصابیل نردست نزدید، تورات همان چیزهایی را نمیخوردند که عقب نمیخورد و تورات آمد چیزهای دیگری را نخوردند. مسیح آمد، این هم تو قرآن هست که بعضی از چیزهایی که برای کند حرام بود و حلال کرد، اسلام آمد یک چیزهایی بگوید همه چیز را حلال کرد، خوردنیها را. به نظر من که اسلام در قرآن اینجوری میگوید دیگر که همه چیز حلال است، به جز این سه تا چیزی که اصلاً تحکیم میشود که نباید بخورید. خب این که قرآن دارد تحکیم میکند که این شریعتها با هم تفاوتهایی دارند و یک جورایی در واقع طریقتهایی پیغمبری بودهاند، در این حالی که شریعت اسلام قطعاً بهترین شریعت است و قطعاً جامع جهانی دارد و حتماً اصلاً کمتر تحریف شده، برای خاطر اینکه به کتاب کمتر تحریف شده است، در واقع برمیگردد به سندت کمتر تحریف شده است. این اصلاً بسطال برتری شریعت اسلام نسبت به دیگران نیست. من نمیخواهم کشکترین بحثی در موردِ آن کنم. واضح است که شریعت قبلی خودش به یک معنایی دارد کاملتر ارائه میشود و برای نوع نکته مهم این است که جهانی دارد ارائه میشود. شریعت اسلام به نظر میآید قرار است عبد برم، ولی نکته این است که تمام قرآن مدام تحکیمش روی آن خسته مرکزیت آن حقیقتی که قرار با شریعتش برسید و سعی میکند که نه دعوت به جنگ میکند در مقابل اهل کتاب، نه دعوت به این میکند که حتماً مثلاً فرض کنید شما باید اینها را ببینید این آیه را شما چطور میفهمید؟ میگوید هم تا اگر اهل کتاب آمدند خواستند با تو بحث بکنند به پیغمبرتان در باره حقیقت دین تو...
دین آنها میگوید بهشان بگو که اگر مسلم هستید، اگر اسلام آوردید، و معنایی که کار تمومه. اگر نه که هیچی نموند. سوره آل عمران نه، معلوم است نخونده، سوره آلعمران میگوید: «فَنَهَادَجُوهُ»، اگر باید مهاجرت کردن صفت پنجرده آیه ۲۰، و قول اصلش تو و چه یا لله و من اتمنیم؟ من و خودمان تسلیم خدا کردیم و همه اونهایی که تابع من هستند و قول للذین آمنوا الکتاب و المومنین اصلش تو، نه اینکه آیه مسلمان شدید که یعنی آیه شما در آن جایی که هستید جز آن حزب مرکزی هستید، جز آن مسلمین هستید. این اصل همان فقط اصل است. اگر اسلام را بردید که هدایت شدید همونجا که هستید هدایت شدید، نه اینکه ببینید نمیگوید که اسلام بیایید به معنی این است که یعنی به دین من در بیایید. یعنی چه اگر مرزون بود؟ فاید اصل من فرده فدو یعنی چه؟ میگوید قول للذین آتوا الکتاب و الامنیین، آدمهایی که اهل کتاب هستند، بگو از هنوز بگو، الامنیین، اونهایی که کتاب هم ندارند، امنی، و معنای اونهایی که اهل کتاب نیستند. خوب اگر اسلام آوردید مسلم هستید که فراتر از حتی خارج اهل کتاب هم یک آدم مثلاً مسلمی در پشت کوه دارد زندگی میکند. موضوع این است که اسلامتون معنیش این نیست که بیهیچدلیل برنشید. هنوز شاید از این آیه دارد نازل میشود، هنوز اسم اسلام برای این دین جدید متداول حتی نشده باشد. از گوز اول که میتوانیم که اینها به خودشان بگویند مسلم میگوید فاین اصله با فرد از دل و هدایت اینها میتوانیم که به اسلام برسیم و این طولا فاینه با علیه کل بلا یا مثلاً این آیهای که میگوید که «اناد دینن دلاله الاسلام»، افراد دین آن اسلام است. مهم این است که تصمیم خدا شده باشید حالا در هر جایی که هستید به نوعی و به حالت تصمیم برسید. این آیه معنایش این نیست که این نیست که اینقدر دین اندلال اسلام یعنی اینکه همین این سطح همین آیت چندین بار تا حالا من این را تکرار کردم که اشتباه نکنید که واجه اسلام را در قرآن چیز نگیرید به معنی دین پیامبر نگیرید. این مثل این است که بگویید اینقدر دین اندلال ایمان، یک چنین محتوی دارد اسلام، یک چیزی همعرض ایمان، بالاتر از ایمان به معنی یک حالت رویی که آدمها برواقع تسلیم خدا شدهاند، تسلیم اراده خدا شدهاند. طبعا من مدام میگویم که شریعت هدایت چیزی است که باید به آدمها برسد، به نوعی به تسلیم برسند. شریعت یک چیزی مهم است که کمک میکند که شما به اسلام برسید. قبل از نزول شریعت هم معنایش این نیست که اسلام روزید نداشت. یعنی اگر مثلاً میگویید که ابتدای شریعت از آن نوه، اینجوری نیست که قبل از آن نوه کسی نمیتوانست مسلم باشد. قطعاً میتوانست. ادریش قبل از آن نوه زندگی میپرداخت، بله، و مسیران، بله، و بلاق چیزی، آره، بلاق دیگر چیزی که خیمه مرد دارد ابلاغ میکند همین است: باید تسلیم خدا باشید. مثل من گفتم الان یک دیوی جدید بیاریم که آن حزب مرکزی را با همین متحد بکنیم. آه، تو باید به این حالت رسیدی، رسیدی به این حالت رسیدی. من از تو این سوال میتوانم: تو داری با من در مورد شریعت دست میکنی؟ من بهت میگویم هر حال جن تو خدا را میبینی؟
فَإِنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ لِلَّهِ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِ ۗ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْأُمِّيِّۦنَ ءَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا۟ فَقَدِ ٱهْتَدَوا۟ ۖ وَّإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَٰغُ ۗ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِٱلْعِبَادِ
پس اگر با تو به محاجّه برخاستند، بگو: «من خود را تسليم خدا نمودهام، و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است].» و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو: «آيا اسلام آوردهايد؟» پس اگر اسلام آوردند، قطعاً هدايت يافتهاند، و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پيام بر عهده توست، و خداوند به [امور] بندگان بيناست.
شهود پیدای کردی نصات خدا و همین حالت حسیم کامل نصفت خدا را داری یا نداری؟ این است اختلاف سریع میکنید و داری یا نداری؟ با من سریعی که نمیدانم روزی کم درکت نمایی و باید دخونی، مهنه کنید میتوانید جواب چیست؟ یک تو ایمان داری واقعاً، تو میخوایی که به من بیا، الا بلا شریعت من از شریعت تو بگیتم من میگویم خیلی خوب شریعت تو از من بگیتم، الان تو تو آن شریعت خوبتر از من از که عمل کردی، الان خدا را میبینی همین زر شکل جز علیه از این فیقلوبه مرض آن امت هستیم. اصل این است، اصل این است که شما در این حالت افزاق و پیغمت همین دارد تبریز میکند تعالیٰ و علیه کلمتون سواب و اصلاً کل این دین برای چیست؟ برای اینطور توحید برسید، ایمان به خدا، توحید، توحیدو ببینید در دنیا به یک دلیل این دین آمده تو اگر هر تریری حتی از این دینار میشود به این رسیدی که خب رسیدی اگر اسلام آوردی به اسلام رسیدی که مقدرته داری اگر نم که در زلال مهم نیست که تو به شریعت من داری عمل میکنی شریعت خودت و در زلالی مهم این است که به این هدایت میرسی یا نمیرسی. این معنیش این نیست که ما سعی باید بکنیم که شریعت خودمان را تبلیغ دین اسلام را تبلیغ بکنیم بلکه هنگیز دیگر از آن دینه هست. ولی این معنیش این است که نکته مهم را فراموش نکنید که یک آدمی که همین الان در شریعت یهود زندگی میکند و خیلی خوب دارد به آن شریعت عمل میکند و به این حالت تسلیمی در مقابل خداوند رسیده هزار بار، میلیونها بار از من مسلمانی که به آن حالت نرسیدم جلوه. بنابراین حالا من برم یلش را بگیرم و بکشمش که تو مثلا مسلمان نیستی یعنی به این شریعت هست؟ یک جوری تناقضانیزه قرار بوده که دعوت اسلام اینجوری باشد، دعوت به آن معنیتی که در همه ادیان بود وصفه اصلاً کمتر چیزی تو قرآن شما پیدا میکنید که اینقدر دوست درکیب جده باشد اینکه هر کسی ایمان داشته باشد عمل صالح انجام بده خدا میپذیره، هیچ مهم نیست که این عمل صالحش را از طریق ببینید این...
شما انتظار دارید علیت این است که در قلوب من رفته، این حرفها را روزم کنم. انتظار نباید داشته باشید که این حرفها جایی افتاده باشد. الان مثلاً فرض میدارید هرچه من از آن قرآن آیات سریع و روشن بیان کنم، یک روایتهایی لَرس کرده است که این معنیهای عجیب و غریبی بردید، این باجهها نسبت بند که این معنی ساده و روشن خودشان نداشته باشد. اصلاً شما میگویید که آن عمل صالح یا عمل صالح دیگر از ولایت علیم هیچ عمل صالح نیست. بنابراین این خب توان شده بوده فقط شیعیان میروند در حالی که بدیهی است که در قرار عمل صالح رفته به این حرفانه بود بفهم، یعنی ولایت نمیکنید، یعنی در واقع نداریم که یعنی روی ولایت نیست که آدم هموشی پرشتی یادش توشید. نه، من میگویم که شیعیان، سنیها، مسیحیها همهشو روایتهایی درست کردهاند که همین حرف را میزنند. من از روی آن نه آن ولایتهایی که شیعه آموز میزند باشد، شما که دارید آن حرف درستش را میزنید که ولایت چیز خوبی است، حق ندارم برای خودم شریعت درست بکنم. ولایت این است که من باید بسیار دارم یک آدمی که خداوند تعییدش کرده، محر اسکانداد دارد، من از آن طریق به خداوند دست بشوم. یعنی خدا روی پیغمبر ما مثلاً انگشت را داشته آمده بود که حتماً ولایت مثلاً وقت خدا علیه چیز است که مثلاً یک مردی بدون اینکه مثلاً چیزی که باشد میتواند باشد، در بیشتر شده به حقیقت ولایت. یعنی یک آدمی میتواند مسیحی باشد و از همه آدمهای دنیا به ازدادی نزدیکتر باشد، ازداده مثلاً مقام معنی. من میخواهم بگویم من دارم آن تعییدهای بد را میگویم. یک عده اینجوری عمل صالح و این آیات را خراب میکنند، میگویند که عمل صالح بدون مثلاً فرض کن ولایت، نمیدانم حضرت علی عمل صالح نداریم. این معلوم است که تفسیر به رأی است، یعنی چون قرآن که میخوانید اگر حرف را نشینده باشید هیچ آدم یک چنین چیزی به ذهنش نمیرسد که اینجا یک چنین مفهوم عجیب و غریبی پشت کلمه عمل صالحی که از آزاران برادر در مورد همه پیغمبران به کار برده شده و خیلی ملی روشن و واضحی دارد. عمل صالح یعنی عمل خوب. این حتی که از این، حتی از این کار برسیم در واقع توحیده دید. دین آمده برای فضل توحید. هرکی مباهتتر بود، حالا از این طریق رفتی خیلی مباهتتر. این آدم شد خیلی استعداد توحیدی بالا دارد. یک جایی به دنیا برای آن دین هم نیست. همه آدمهای دنیا مباهتتر، مثل از ایرای. من کار چیز ندارم که بگذارم بگویم یا یادش بگیرم، الابل و تو باید به این شریعت حالا عمل بکنم. دو تا نقطه هستم، ما مبازط به تبلیغ شریعتی به دلیل اینکه من فکر میکنم که دلائل، من نمیخواهم در آن بحثش بشوم، دلائل واضحی به نظر من داریم که خودمی شریعتی بوده. اصلاً من شریعت بکریه. تو همین قرآن یک جایی هست که میبینیم اهل کتاب میگوید اگر ایمان آبادو بودید خیلی لکن بهتر است که به این پیغمبر جدید ایمان بیاورید. ممکن است دارید طرف میشود مثلاً با یک شریعتی که خیلی دهم ریخت و این هم. ولی البته ممکن است آنها بگویند که در آن زمان پیغمبر خیلی نکن.
الان برای ۱۴۰۰ سال اینقدر ما این دین هم مثلاً دهم ریخته که ممکن است به نفت آن باشد که یک یوگو بگویند.
من میخواهم اینجوری یک نفر جوابی شده، ولی فکر میکنم من بدون اینکه بخواهم بحث بکنم، تصمیم همین است که هنوز شریعت اسلام، بهدلیل همین نماز و روزه و یک سری عبارتهایی که از آنها هم خب نماز و روزه به معنایی دارند، خب شریعت خوب و نشنیدهای بگیر. نمیدانم، ممکن است یک نفر بگوید تو عادت کردی به این شریعت، میگی نشنیده، ولی من فکر میکنم میشود در این مورد بحث خیلی مفصل کرد که واقعاً شریعت اسلامی در کتبیهایی دارد. بفرما آقایی که اسلام نه در آنجا به این معنا به کار رفته که اگر اسلام آوردید، به معنای اینکه به این دین در نمیدارید. آقایی که به اسلام نه بود از سیاق کلام بدیهی است که اینجا منظور آن نیست و اینجا منظور این نیست. این اسلامتوم اصلاً معنیش نیست که به آن معنای اصلاً اسلام آوردن، به معنای چیزش کشه، مثل اصل ابراهیم شدنش کشه. اینجا هم که واضح است دارد اصلاً با اهل کتاب صحبت میکند و آنها آمدند مقابل بکنند کوپیا سمیت و مبرعیا. نه دیگر خیلی کوریه. انا دینا اندلالاالاسلا معنی همان است. بعدش همونی هر اصلاً آن آیه نه، آن اصلاً این آیهست، آیه انا دینا اندلالاالاسلا تبلیس. همین آیه آمد ولی خصوص حل زمین بله، یعنی آیه ۱۸ یا ۱۹، اصلاً آیه ۱۹. اصلاً این یک آیه قبل بود میگوید این نبینه این دلائل اسلام میگوید دین نزدیک خدا اسلامه و مختلفه از این و آن در کتاب الا من بعد ما جا امال. این برگم بگویم و اختلافی که بین کسای چیزی اختلاف ایجاد نشده به بر اینکه مثلاً از روی بعد میدانید بعد یک جور معنی ظلم داشتند. آره آن هم همینجا فرد و پادر. اتفاقاً من میخواستم به آن اشاره بکنیم که آن آیه یک جورایی صراحت بیشتری دارد در این معنیی که من میخواهم بگویم، چون آن هم بیشتر استفاده میکنند که دقیقاً ببینید ما به این سمت رکنیم که همین آیه را و اینجا دینا اندلال اسلام را مثلاً یک جایی مینویسن و این را میفهمن که فقط اسلام قبوله و این آیهای که میگه که هر کس غیر از اسلامین را قبول بکنه فرن یوغ بلمه از قبول نمیشه، این است که از این صراحتها بعضیها میگن که یک این همه ببینید به حواف آخرت میرن خاصه دقیق بذار. دین هم در کلام قرآن به این معنای نیست که ارمان میزند، حرف از این نیست که مسیحیت دینه، یهودیت دینه، مثلاً دین الملک در چیز آمده. این مجموعه وقتی احکام جزائی مصر را هم تا تنوال نیم خیلی جالب نیم نرام میاداری به این معنایه یک آیه میدهد میگوید آمن بله و ما انزل علینا و ما انزل علا ابراهیم و اسماعیل و اسحا و یعقوب و غل اسبات و ما اوتی و موسا و ایسا و نبیونم ایران و به همه جریان ایمان آوردیم. لان نوحرگ و بین احد آنها اصلاً فراموش نگذاریم به این ایمان که یک پیامه اسلام دولت میگی که آقایی یک پیام دیده در همین ادوار مهم این است که شما به این ایمان بیارید، به این پیام مشترک ایمان بیارید، پیام مشترک توحیده، پیام مشترک از این اخلاقی تصمیم خدا بودنه، ایمان داشتن به خداست، ایمان داشتن به آخرت. لا نفرق و این تعارف نیست. دار این چیزی که به ما تعلیم میشین و بگیر الان شما نفرق بین احده نه.
هستید یا نیستید؟ فراموزه در آنها یهوی هم بلدبخت هستند. ما مثلاً مسلمین آیه این است که «لا نفرق بین احد منهم». از کجا شدی؟ کرده ابراهیم، اسماعیل، اصحاب، یعقوب، اسباط، موسی، عیسی و نبیون هم اراده به امرگیر هم گفتید و نحن له مسلمان و نحن له مسلمان. این مقام اسلامه. من به این جایی بسیاریم که مثال این بود که تسلیم خدا بشیم: «نحن له مسلمان». من یک طریق قیدر اسلام دینا یعنی دیگر از همین که داریم یک فرق بدم، یعنی دقیقاً معنیشه که یک آدم یاد بیاید بگوید «الا به الا» باید مسلمان بشی، نه یابرم. این چیزی است که خود پارادکسی کاری. خب مگر مسلم نیستند؟ مسلم نیست اگر یهودی بگویید که لا بلا، مسیحیها تا پنجاه سال قبل مصرباتشون گفت که فقط و فقط باید مسیحی بشود که رسته رایش. پس تو دههٔ سدهٔ سوم میلادی خلاصه جلسه گرداشتن مسلم شدن خب تن که ایش مهم نیست که مسیحی بشود یا نفر یا نفر راه رفتن به دههی آخرت را خوب داشتن. اینها تر تریدی غیر از مسیح هم ممکن. شبیه این حرفی که آقای لسانی زدن را میگویند، میگویند که آن حقیقت نصیب پره دارد. مهم این است شما ممکن است الان مسلم باشید، ممکن است مسلمان باشید، ممکن است یهودی باشید، ولی به حقیقت نصیب رسیده باشید. این چه دیگر که مهم؟ نه این که حالا با من فردمداری که نصیبی دیدن، شما نصیب شدید باید قبول کنند که چه؟ بابا کنید اینکه... نمیفرام یعنی پنگان برامانم به عنوان تنگان برای من خدا قبول بکنند؟ نه به خریدتی میشود باید تنگان برای من بکنیم باید... انام دارید چون همه هر وایقه روکسن یا نمیخواید به تضمین این یک... که شما اینجوری که نگاه بکنید وقت میگو مطرف جغرافیها و اینها به نظر من منتفید. یعنی الان من بین شیعان مسلم میتوانم پیدا کنم، بین سنیها میتوانم پیدا بکنم. و این مسئلهای که اینقدر در زیاروش حساسن که همه انگار که همه آدمها که به دنیا موضف هن به بخش عمری از عمر خودشان را بزنند دینشناسی کار کنند تا آن دکترین دین را پیدا بکنند. اینجور اعتقادات که در قرآن تبریخ میشود واقعاً این است که شاید به نفر یک نفر باشد. من آن چیزی که میم تردود دارم الان یک آدمی در مثلاً دین یهود، در دین مسیحیت به دنیا آمده، به نوجوانی رسیده، به یک جور ارخانی دارد، اصلاً میخواهد بر این را اگر معتل بکند ده سال بشینه در رای بهترین دین تحقیق بکند، کتاب بخواند، اصلاً چه میگویند این تضحیب ریحها با یک چیزی که در قرآن آمده دارد یک باد موافق دارد. نیازی اینکه از دست ندید برید یا آن میرسد و آنجا بعد به یک جایی میرسد ممکن است دیگر برای او کامله، شاید هم یک راه مثلاً رفت مرد یا نمیدانم. من میخوام یک آدمی میجید دارد امکان تحقیق هم داشته، تحقیق نکرده، شاید به دقیقی که شور اسلام در وجودش بوده، شور تصمیم خدا شدن در وجودش بوده، هیچ اشکالی ندارد. من به نظرم یکی که قرآن دارد این را تعیید میکند که این چنین چیزی هیده، چنین پیدایی مشکل ایجاد میکند. قرآن دارد تعیید میکند که ببینی من واقعاً یک خودت گاهی به این چیزهایی که تو باران آمده دقیق کند. مثلاً دین مسیح. اصلاً این را شریف...
قُلْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ
بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را فرمانبرداريم.
خداوند بارها این را تغییر داده که این فرصت قضا کردن شریعتان را درست کنند. نبازه هوره را آزه هوره، مثلاً به جوری که تا مسیح آمد، یک تقریفهایی داشت و تا یک ارده درست، آن فشار داشت و آن کل شریعت را انداختن. کار خیلی زشتی کردند، با اینکه یک دینی تشکیل شد که شریعتی درست اصابه ندارد، بعدا خودشان شریعتی جدید برایش درست کردند. بعضی مدتی احساس کردند که خب نمیشود بدون شریعت، شریعت مندر آبادی درست کنند. در زمان پیامبر ما، ۶۰۰ سال از این ماجراها، از ظهور مسیح گذشته و غذا را خورده، از حضرت موسی گذشته. واقعاً تجلیلی که خداوند میکند، اینها دینهای به شدت تحریف شدهاند. اصلاً مسیحیت شریعتش یک جورایی به کل باطل است. روحانیتش هم خدایی است که اینها خودشان برای خواهششان درآوردند، یعنی اصلاً جز چیزهایی نبود که ازشان خواست. برای این چه تجویدی از این آدمها میکند؟ من یک بار که نفر میگفت این حرفها را، و من هم به نظرم حرف نادرستی نیست، که اصلاً یکی دوتر از این تجویدهایی که از اهل کتاب تو باران هست، از مسلمین نیست. از مسلمین، هیلوان پیغمبر، اینقدر خدا من مذحور ستایش نکرده که از اهل کتاب میکند، با همان شریعت تحریف شده. چیشان به اینجا لسیده؟ دقیق میکند؟ میگوید که وقتی که اینها قرآن میشنوند، عشقی از کشمشون جالی میشود، برای اینکه حق را میشناسند. آدمی که اهل حق شد، این جورایی حقائق عالم و دین. خب وقتی قرآن را میشنوند، میفهمد که این هر کلام الان کلام حق است، ولی در قرآن نمیگوید که اینها مسلم شدند.
هیچ چیز تاریخی هم ما نداریم که این مسیحیهایی که این اوسطشونه، روحشان مسیحی شما میشدند که آمده باشند مسلمان شده باشند. من نمیشناسم. ولی آن آدمهایی که آیات در موردشان هست، در حالی که حق را شناختند، آمدند مسلمان شدند؛ یعنی آمدند جز به، یعنی راه خودشان گرستن رفتند. شاید یک روز مردینه رفت میشدند، قرآن را شنیدند و یک جورایی فهمیدند که اینجور اتفاقی افتاده. این آیات آیات قدس است، ولی رسیده دیگر جز را مسلمینه به شریعت خودش. یک آدمی ۶۰ ساله که به شریعت خود عمل کرده، من شک دارم به نفسش باشد برای اینکه بیاید شریعت خودش را عوض بکند، عربی یاد بگیرد که زبانش است. یعنی اگر یک آدمی در حالت وقت باشد شاید این کارها برایش موزر باشد. من نمیدانم، آنها میگویم، من خودم شک دارم در این که یک آدمی که حقیقت اسلام را نرک میکند، لزوماً باید بیاید شریعت جدید را بپذیرد. اینها من مدام تحکیم میخواهم. این معنیش این نیست که ما کاهلی که در طی این سالها کردیم، این تراتره که مسلمان برای تحلیل دین اسلام کردهاند، این بوده که حمله کردند و سعی کردند که طرف را قانع بکنند که این شریعت از شریعت شما بهتر است. ما چندان فراریت علمی مشروعی برای اینکه شریعت خودمان را برتریشان نشان بدهیم نکردیم. برای اینکه فراریت مشروعی همیشه یعنی من بیانویه قصص خیلی دقیق و خوبی را بندرزن، ولی من خیلی با استفاده الان در قرنی ۲۱ با استفاده از علم روانشناسی فراموش، این شریعت بهتر اثر میگذارد. این سبک روزه گرفتن این محاسنه دارد، ولی شما خوب نیست. من زیاد بالا ندیدم، برای اینکه اصولاً دیگر نقص شده میدانند. یک جورایی از این میشود طرف نمیدانم یک راه دیگر خیلی صالحتری هست؛ حمله بکنی و طرف سریعتر هم نتیجه میدهد. اینجور است. الان برویم صد سال کتاب بنویسیم، اصلاً فعالیتش مسلمان هم آن صورت من ندیدم کرده باشند. یعنی یک جور دینشناسی تطمیحی به هدف اینکه برتری شریعت اسلام را صادق کنیم. آقایی یک چیزی هم بود که کمی کم باقی است تا در واقع تنده جمعانبینی، مثلاً مسیح هم نیست که اگر آنجور که نام فهمیده که کسی درشان میدارد، قرآن به صورت مشکل را میدارد و این مثلاً چیز توجیهی نمیکند. آن تلاش خیلی جدیدی است و آن آدمه دار چیزی نیست که خدایی کناره، این مثلاً مانعه روشش نمیشود. در مورد مسیحیت اصولاً اینها به دلیل اینکه شریعتشان چندان شریعت الهی نیست، بیشتر شد برای یهودی است که باید در مورد شریعت بحث کرد باشان. فقط دینش کند. همه شریعت در مورد مسیحیها واقعاً به نظر من هماره دیر اصلی تسلیس و اقاید عزوب و غریبی که پیدا کردند بود. هم کمتر میبینم که مسلمان این کار کرده باشند. این خیلی نکته مهمی است چون کم درست داده آیات قرآن در خدمت این است که به آنها بگوید که دارید اشتباه میکنید. این نیست. آن بحث با اهل کتاب است. کمتر مسلمان رفتند این آیات را اعلام بدهند. دو تا آیهای که میگفت که مثلاً اگر بهتان حمله شد، بخوابو کن، آنها را خریدش توجه کردند چه؟
مواجههٔ قرآن با اهل کتاب
آره، وعده آن که آیه جنگ نیست، آیه بازدارندگیه: کاری بکنید که ایران حمله نشود. بله، من که این بحث را شروع میکنم، همین است دیگر. این مواجهه قرآن با اهلِ کتاب که به عنوان ادیان مورد حضورش هم به یک معنی، بله، حالا هزار جور بحث دارد. در اساس هم چیست؟ در اساس هم این است که دقیقاً نکتهای که پیش آمده این است: یک دین خالص، آنها ادیان تحریک شدن، حالا یک دین خالصتر و تازه آن برده که همینطور تحریک نشده، این مخالفترین آدمها آن هست. مثل جریان مسیح در مقابل علمای یهود. به نظر میرسد که خب، بین یهود، مثلاً با رومیها، علمای یهود خیلی احساس بهتری داشتند، سازش داشتند.
که با این آدمی که داشت لب کلام دوباره از موسی را تکرار میکرد، این ندیم شده بیلَن از حدیثت چون چیز میگوید، اینها علم این افریق بلوه مره هست. همانطور که با این آیات بستشونو میبینی، اینها آدمهایی هستند که به شدت ادعا دارند، ادعای ایمان دارند و غیر خودشان را سفید میدونن. ایمان همینی که من دارم، مفسد فرهردن ولی احساس مسلح میدهند میکنند. بنابراین این وقتی کسی میآید ایمان واقعی دارد، اینها به شدت ضدشن. اتفاقی در مورد اسلام افتاده، افتاد همین انا اسلام و در همه مورد هم تحکیم میکنیم با این مسدده. آن چیزی که به یک چیزی شما میگی توحید میگفتید که خب این توحید ما هم داریم، همین را میگوییم یعنی پیام همان پیامه. ولی دقیقاً وقتی که قرنها گذشته، یهودیها درست دکون شده، احساسش نسبت به اسلام این است که یک نفر آمده جای باقی. باقی بیشترین احساسی که دارند این است یکی را بعد جای دکون دارند، دکون زده یک یک که نتونن دلغمبه مباهد بشن به معنای یهودی رفتن. پس از آن فرض کن آنجا خوب است که یهودیها اصولاً اهل تبلیغ و شد نبودن که غیر بنیاسرائیل را جذب بکنند، ولی کاملاً احساس میکنند که رهیم پیدا کردن، دوست دارند که خودشان چون فکر میکنند که یهودیها به اینجا رسیدن که خداوند ما را برای پیاده کردن مثلاً شریعت، ما را برای اطلاع کلمه توحید و اقامه توحید در جهان برگزیده و حسودیشون میشود. اصلاً اگر خدا یک قوم دیگر، من یک خدا به بنیاسرائیل برقی هر کدر، مثلاً معاهداتشون میخواند که من بعداً هیچ قوم دیگر را انتخاب نمیکنم، والا هیچوقت همشه حرکت ندارم، معاهده ظاهراً دارید، یک تورات آمده این است، خودشان جالب معلوم نیست، چرا راست باشد این است که شما بیایید این چیزها را اول بکنید، آن سرزانین را ما به شما بعده میکنیم. خداوند اینجوری چیز کرده، به ایشان اعلام پشتیبانی کرده با آنها که به اضای عمل کردن به شریعت، نه تأکید روی توحید به عنوان یک قوم مباهد، خداوند به شما در این دنیا بعده داده که سرزانین ایمان شماست و خداوند هم از شما پشتیبانی میکند به شما کلی اگر مباهد باشید به شریعت، به جزئیات شریعت اول بکنیم. هیچ چیزی در این معاهده ذکر نشده که بعدش خدا آمد دنیا یا قوم دیگری را انتخاب نکند. ولی اصلاً اینها روی حالت حسابت دیگر یعنی یک قوم جدید خدا رفته با اینها مال مثلاً و بعد از طریق این با ما دارد حرف میزند. این دیگر خیلی واقعاً زایی هست که مثلاً از طریق تو قرآن بمین اسرائیل خدا دارد پیام غیر مستقیم مونده و این دیگر اصلاً قابلتیه. بعد مخصوصاً اینکه مسیح هم که بزرگترین دشمن یهودیت حساب میشود در دنیا چیز دیگر، آن هم تو قرآن خیلی از او تجلیل شده که این خودش برای یهودیت قابلتیه. ببین نکته این است که به نظر میآید که پیام اسلام خیلی پیام وحدتبخشیه. ولی آنها نمیپذیرن.
آنها نمیپرداختند، چون اصلاً این حرفها را قبول ندارند. یکجوری نه، من باید بگویم شاید مسیحیت در این موضوع بهتر باشد، اما پیام مشابه هر پیامی که من دارم میگویم، در علمای مسیحیت یک طرفدارش هست، با اینکه اسلام دین بعد از مسیحیت است، بیاییم بپذیریمش به این معنا که بگوییم به این معنا من شاید یک بار این حرف را سر کلاس دارم که آن آدمهای روشنده، که علمای مسیحی هستند، آدمهای خیلی سرطلبی هستند و دوست دارند که ادیان را با هم متحد بکنند، میگویند با مسلمانها به این معنا میپذیرید که بالاخره چون اسماعیل فرزند ابراهیم بوده، بنابراین دین ابراهیم در زیرت العرب مولده بود و این چیزی که پیامبر در واقع کاری که انجام داد احیای دین ابراهیم بوده بعد از خوراکات از آن حرف زده است. بنابراین دین اسلام به این معنا حتی اگر به پیامبر ما وحی نشده باشد، دین اسلام به این معنا منشأ الهی بود چون وصل میشود به حضرت ابراهیم. این راهی است که در حالا یک دسته مسیحیها دارند طی میکنند برای اینکه بین همه ادیان ابراهیمی حتی مسلمانها را باید مثلاً وارد کار بکنند و حرف این را بزنند که ما حرف آن دقیقاً یکی را بیانیم، با هم یکی را مشتلقات صحبت بکنیم و این حرف را مدام کنفرانس میگذارند، جلسه میگذارند. فکر کنم اخلالگرهای آن جلسات مسلمان قبول ندارند، به هر پاسگاه باید همه باید مسلمان شوند. فعلاً تا کلن خیلی شرکت نمیکنند در این جلسات مسلمانها. فکر کنم اکثراً مسیحیها شرکت میکنند، یهودیها هم بعضیها میروند و مسلمانها یک بار ندارند که از طرف جمهوری اسلامی یک حیاتی رفت در این جلسات شرکت کنند. برانی خیلی نزدیک به آن چیزی است که ایدئاله، یعنی ما بیاییم روی محتواها، روی توحید، آن چیزی که اصل است در واقع تأکید بکنیم. رسیدیم آن رسمتهای غیر محترمانهاش. من هنوز خب خیلی چیزها را نگفتم. اصلاً این دقیقاً مقدمه این جلسه بود که باید دارم سراغ ادامه این آیات از اولش هم. احساس من موضوعی خیلی طول نکشم اشکال نباشد، به دلیل دارد، من خود ادامه بگویم. بارها مسئله را نترک جرده بودم، دلم میخواست که یک بار خیلی مفصل در مورد صحبت بکنم تا فکر میکنم باید روب کلام شده بود. آن قسمت این آیه به این معنا باشد من یک طریق غیر اسلامی دین فرامی، آن برایم نیست. اگر اسلام تو این آیه به همان معنایی باشد که تو قبلش توضیح داده شده، یعنی ایمان خوریم در همه پیام و مشترک همه ادیان، اگر این آیه به حال یک درعکس به فهم اسلام را بین اسم این بین بگیرند و بگویند که غیر از اسم این آیه دارد میگوید چند سنه هشتار در جدار شد، من میگویم که تو هر جهه دنیا بیایی و فکر میکنم که اکثریت این است دیگر، یک چیز، چون یا که از آن جور اول با همین دنیای که ما محاکمه کردند، آن خلافهای اول کلن دیگر جنگ موضوع چیز نیست، هیچ کدام از آن مشکلات ندارید. مشرک و اهل کتاب و اینها، همه را بخواهم خفار و بر علیه همهشان اعلام جنگ کردند. شیعیان هم حالا تا سه چهار رو از مقارنمت گردند، بعدش به نظر میآید دیگر محافظت گردند، دیگر حالا که جنگ...
شرکت میکردند، یعنی ولی فتواش وارد فرق شیعان شد که یک جورایی مثلاً با اهل کتاب هم میشود به این معنی جنگی، در حالی که شیعان اگر اشتباه نکنند، هم تا حمله کردن به خفار و ننون و آقای کلمه هم قبول نداشتند در دو سه قرن اول، چون هیچ روایت و حدیثی که این را تعییب کند وجود نداشت. و بعداً، من آنقدر متخصص نیستم، اینجا خوندم دارم، شاید آنها بیاید بگویند، از تو قرن دوم هم مثلاً یک چیزهایی خبرهایی بود و به نظر میرسید از قرن چهارم به بعد شیعان هم به این نلزت جنگیدن برای همه ادیان و مشرکین و همه پیداستی دارند. یک نصیب دارد من یک چیزی پیدا بکنم، این دیدگاه اینجور متفاوت است. بنابراین با اینکه شما حرف از این بزنید که یک دین میآید دینهای قبل از خودشان نسخی کند، نسخی در کار میزند، تکامل در کار، اینکه این از بقیه بهتره است، ولی نسخ شدن یک دیدگاهی معنی ندارد. تمام قرآن این است که یک جوری چگونه میشود مسالمتآمیز همه با همینی زندگی کند. در قرآن اشارهای به این است که در روز قیامت همین است، قیامت که میآید هنوز اهل کتاب وجود دارد، اینجوری نیست که همه مصنف شده باشد. در آیات قرآن مثلاً میگوید کسانی که از مسیح تبعیت کردن را فوق کسانی قرار داریم که یک هوریا قرار داریم، الا یوم قیامت. اینجوری آلم احساس میکند که اینها تا یوم قیامت خلاصه این طرفدار مسیح برای خودشان یک عده هستند. اینجوری نیست که آن مسلم شده باشد. خب من دوست دارم این چند تا در اینجوری ببینید. سوالهایی که قرار است در مورد رابطه بین مسلمینها، مسلمینها یعنی این جامعه جدیدی که تشکیل شد زمان پیغمبر اصلشه، بعدش هم ادامه پیدا کرد مسلمان، حالا با همه این حرکتها ببینید دارید نکته چیست؟ نکته این است که واقعیت این است که جامعههای یهودی و مسیحی حد در زمان پیغمبر تو قرن بیستم یک خود یک آدم را روشنفکر پیداشن، حرف دیگر دارند میزنند. به این مسیحیها، آنها مطلقاً مسلمان را مشروع نمیدانند، دشمنی دارند. ببین مثل این است که من دوست دارم باید این آدمها دوست بشم ولی آنها من را پیروب شیطان هستند. الان چه کار بگو؟ عقلانی؟ ببین همه شرف هم این است که به اینجا برسیم که خلاصه ما چه برخوردی باید داشته باشیم با اهل کتاب؟ چه برخوردی باید داشته باشیم؟ این حرفهایی که دارم میزنم را مدام تکرار میکنیم. ببین زمان پیغمبر ممکن است الان من بگویم کفار مشرکی بگیرم، آن مشرکی وجود نداریم که مشرکی؟ کفار هست. کمونیستها اصلاً کفار هستند. یک فرض بکنید که همان فضایی که روشنفکر تو زینه تون بگیریم. اصل حکم را آدم درک بکند. بعد مثلاً این میشود که در هر زمانی ببینیم که صورت مثلها به چه چیزی در واقع دارد. مهم این است که ما اصل حکم را در زمان پیغمبر بفهمیم که چه؟
کفار برایش وجود دارند. دنیا پر از عالمهایی است که مشرک هستند. جوامع مشرک وجود دارند، جوامع ارهکتها وجود دارند، جوامع مسلمین هم تازه متبلور شدهاند. خب، همهاش دشمن دیگرانه است. دوست داریم با آنها مشکل اساسی هست، اینکه محرف اصلمان توحید است، آن را اصلاً توحید واضع ندارد، ولی اینها مثلاً مسیحیها درست است که حرفهایشان چرکمایه میزنند، ولی یک جورالی موحدند، همیشه هم بودند. یعنی خلاصه حالا مثلاً میگویم سه تا ولی یکی یعنی چه؟ خلون نمیشود، ولی به هر حال ادعای شرک نمیکنیم. ما میگوییم که یک جورایی شما نزدیک شدهاید به اینکه اصلاً مشرکید. اگر مثلاً فرستادن مسیح را عین خدا بدانید، حرف بینگی بدانید، حالا ما تکلیفمان آن چیست؟ چیست؟ این مجموع آیاتی که در مورد ارتباط بین جامعه مسلمان با کفار، با اهل کتاب، ارتباط بین مسلمین، تکتک مسلمین با آدم، یعنی سوال کاملاً متفاوت است. من ممکن است بین جامعه مسلمان و کفار احساس کنم که جنگ وجود دارد، ولی اینجوری نیست که حالا یک آدم کافر، یک موشه دیراورتن مثلاً بزنند، بکشنش کنند. برعکس ممکن است دستوری باشد که این را باید محبت کنی، مهربانی باشی. یک مجموعه در حال اینجا در حال ارتباط دین جامعه نوبنیاد اسلامی با بقیه جامعه وجود دارد. به علاوه یک نقطه دیگر من میخواهم اشاره بکنم که بخورم نزدیک بشوم به این موضوع. شما اگر مثلاً کفار بایدون حمله کردند، خدا پشتیبان جامعه مسلمین است، بگیر. واقعاً اینجوری است؟ آره، خداوند تعهد کرده که اگر حتی اهل کتاب بین مسلمان و کفار درگیری پیش آید، مسلمین باید حمایت بکنند، یعنی از جامعه اسلامی نوبنیاد عد و زمان پیامبر چرا رسید بردن؟ باید حمایت بشوند از طرف خداوند. آیات شده، ولی شکست هم داشتهاند. چرا شکست داشتهاند؟ اینکه اینها هم اکثری که منافق هستند. ببین من میخواهم یک جامعه که تشکیل دادی، خداوند ابراهیم را تو آتش هم میخواهد بندازد، نمیشود. این تمام برگون دنیا هم جمع شدهاند، نمیتوانند به ابراهیم آسیب بزنند. خدا از او پشتیبانی میکند. خدا چه تعاون دارد که اینها هم در واقع یک جوری از آن بالا که نگاه میکند، خدا اینها هم کافر هستند، اینها یک تعدادشان مسلم هستند، آنها هیچکسی در اینجور مسلم نیست. دلیل ندارد که همش در واقع اتفاق بیفتد که اینها ببرند. برای همین گاهی شکست میخورند. بماند اش گنگ اوهد جایی که اینها شکست خوردند در مقابل کفار. چرا شکست خوردند؟ برای اینکه در واقع یک جوری کار دسته آنها افتاد که یک جزء منافقی بودند بگوید.
نمیخواستن برن، نمیرفتن. اینجا بازی درآوردن، به حال منامیت با آنها ترک کردن، نتیجهشون جدید باختن. تا متوجه شد اینطور، من دارم مقدمات بحث در مورد عالمان را تنبه دارم. در این بحثها، منظور عالمان اصولاً این است. حالا مثل اینکه سوری بغربه تمام شد، جامعه دینی تشکیل شده، حالا در مورد جامعه دینی و برنامه جوانانی که بودید داریم، نصفش تقریباً رفت کردن. در مورد این است که در مورد قهف کتاب چه فرمی، چه عمومی، یک جورایی به اضافه اینکه دستهای مفصل در مورد منافقینه، دعوت هر صوری که منافقین میزنند که حتی تو جنگی در مورد کفار این ایمه دوبار یک جوری مراقب تو جنگ اعواده جایی که مسلمان با کفار مواجه شدن. یا من که در یک کلام بخواهم بگویم شاید داشته بگویم سوره اول امران در مورد مباجهه جامعه دینی مسلمانهاست با بقیه جنگ. از اولنی شیعه آیه هست که میگوید که یک اشاره میکنید به جنگ درد جایی که دو تا گروه به همینگه رسیدند. اینجوری این سوره شروع میشود با این نمایش مباجهه یک گروه با یک گروه دیگر. بعد این مفهوم همان آیایی که متایش شده که من همه آیایی که ایریز دارم هم سوره عالم را برای فاطله این موضوع متمرکز بیشتر در صوره آل عمران اسلام را برای مفهومی که من بیدم سعی میکنه روشن بکنه معنیش را که اسلامی مفهوم کلیه هی اشاره میکنه به ابراهیم اصلاً به اهل کتاب میگی برای چه تو ابراهیم بحث میکنیم این که قبلاً بوده ابراهیم آن چیزه دیگر، اصل اسلام اونجاست. این چیزی که انگار تصویرش در این جامعه آن دستور دستیشه مطرح میکند و بعد سراغ مباجهه بین مسلمان و کفار به آن لحظهای که مسلمان دلیل این که نفاق در آنها در راست غلبه کرده شکست خودن در مقابل کفار. این طرح نصف سوره از یک جایی به بعد این نشانهای خیلی گوشنی از دارد کلامی هم تو شوجود دارد بحث در باره جنگ اقوده و این چرا شکست خوردید و کلاً در مورد روابط بینیم حتی آدم روابط بینیم آدم مؤمن با احکتا با منافقای داخل جامعه با فردی روابط فردی همین آیاتی در این سوره هست. کلن موضوع این است که بعد از تشکیل جامعه دینی، حالا این پیچیده دیگههای شدیدی که بود، سطور آره امانی خود پیچیده است به یک معنای شاید که شما گفت سطور پیچیدهایه، این موضوعش موضوع پیچیده و سر، یعنی نه این جامعه خالصه، نه آن جامعه خالصه، تمام خالفه پارالکسیکال وجود دارد، آن قرار است که یک چیزون معنوی داریم میبینیم، متحد داریم میکنیم ولی وقت خودشان یک دین جدید میبینیم کنار آنها برای آن گرفتیم، یک پیچیدگیهایی وجود دارد که راحت نمیشود سردنش را جمع کرد. در همین صوره هم خیلی صوره روشنی نیست که شما بخواهد بگویید که الان دقیقاً این بحث از مورد دو قاکست سورت. موضوع اهل کتاب تقریباً در نیمه اول بیشتر آمده. موضوع مواجه و کفار در نیمه دوباره میشود. حالا من برای دارم مقدمات را چون فکر کردم یک احساس کردم که اگر مقدمات نگرم باز هم ممکن است نخونید قبل از این جلسه. من احساسم این را جلسه بعد یا جلسه بعد نخونم.
پرسشها و ربطِ آیات
دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان سوالتون. یک مقدمهای گفتند که به این آیات همینجوری ربطش میدهند. من یک بار در جلسات کلاس اولمپیا به من گفتند که یک سوال اینجوری داریم در امتحانشان. گفتند تو این موضوع گفتی در کلاسات گفتند. گفتم نه، من این موضوع در درس من نبود. این را یک جوری بگو. برم این چیزی بگویم. خب شما از خیلی وقت هم سالش باشیم شما باشید، اینکه یک هودیها و مسیحیها خودشان به ابراهیم نسبت میدهند یا ابراهیم را رفت شده، خودشان نسبت میدهند و جوابش این است که اولاً موضوع ابراهیم مهم است، مدام تو این سوره تو قسمت بحث و علکتات بحث برمیگرده به ابراهیم، یعنی که ابراهیم آن چیز اصلی است که ما قرار داشتیم، آن حفظه مرکزیه، چیز مشابه ابراهیمی. و این آیه دقیقاً در قرآن هست، در همین سوره آل ابراهیم، میگوید که لعب برای زمان پیامبر میگوید که نزدیکترین کشاف ابراهیم، همان گروه خودشن و این آدمهایی در این پیامبری مراقبه این بحث چیست که در مورد اینکه ابراهیم میخواهد مال خودشان بکنند، ابراهیم فراتر از ما و یهودیها و مسیحیهاست. مثال اعلی اسلامی که حفظ شد، اصلاً جامعه هم کشکیل نداد ابراهیم و یک چیزی را میزند در باب ابراهیم به موضوع دوارده که ما میتوانیم خودمان را با آن مبارزه بکنیم و مطلب مثلاً موضوع حج هیچ احکامی در آل ابراهیم نیست نکرد از این به حج اشاره کرده برای اینکه منحصراً به ابراهیم یک چیزی در شریعت ابراهیم هست که در شریعت آنها نیست، در شریعت اسلام هست نزدیکی به استرالیت و به ابراهیم میشونه از درست که اینکه نرسید و پیامبر را مرسی را یاد میشونه. منظورت این است که قابل از اینکه راهی داشته به پیامبر، پیامبر را مرسی را یاد مینها بوده بله. خب. و اما این... آها... آها...