متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
برنامهٔ بحث و فکتهای تاریخی
برنامه این جلسه را از قبل اعلام کردم.
میخواهم چه کار بکنم یک بار دیگر تکرار بکنم که اگر جلسه قبل را در نظر نگیریم که جواب آن مسئله خواستی که مکرر شدید که جلسه قبل رو سر کردم بگویم خیلی طول کشید در دو جلسه قبل شروع کردم یک سری فکرهایی که به آن اطمینان دادیم؛ یعنی از دارد تاریخی به دلایل ما یک سری وقایع رو تردن مطمئنیم و همه مشترکن قبول دارند که یک وقایع رو اختاده در زمان حضور حضرت مسیح و بعد حضرت مسیح اتفاقی که افتاده این چیزهایی که مطمئن هستیم و بهعنوان فکر اراعه بکنم و بعد بیرون صلاح جایی که مشکوک هستیم اختلافها کجا هست و نهایتاً حالت نهایی میمونیم که ما هم در کنار که دیگران دیگهی که برای داستانی دارم؛ برای این که چه اتفاق بفته در دارد تاریخی ما هم یک داستانی داشته باشیم که با فکرهایی که در قرآن هستم اینکه این کار را انجام میدهد.
در حال ما یک جوری احساس آن این است که ما یک فکتهای اضافه مجانی داریم که مطمئنتر از تمام فکتهای هستند که شاید تاریخی به آنها، در واقع، میرسیم میرسیم و طبعاً با استخدام این حقایق دوست داریم داستان جالبتری هم حتی بسازیم مثل مثل فرض کنیم مسیحیها یا یهودیها یا آدمهایی که فکر کنیم احساس من این است که تلاش خیلی خوبی در جهتی ساختن داستان اسلامینشده من، در واقع، یک بخش از این داستان را که هر وقتی کلمه داستان به کار میبرم در نباشد داستان درست میکنیم یک بخش از این داستان که خیلی جدی هم هست محبوب که الهیات میشود رو من در جلسات دوره اول گفتم، در واقع، این که از قرآن به چه جور مسیحشناسی اسلامیمیتوانیم دست دادا بکنیم حقیقت مسیح چه بوده یک بخشی از هر کار آنجا گفتم بلی یک سری مسئله تاریخی در مورد مسیحیت رو قرار است که این جلسات رو موردیش بحث بکنیم تا به حال در روز بیشتر این جلسات مقدمات این که اصلاً تاریخ چیست و چه کار باید بکنیم اوینا گذاشته.
حالا یک خورد من سر میکنم نهایت سرمون میکنم با سرعت به مقدار سریع جلو بریم واقعاً امیدوارم که درست است دو سه جلسه به یک جایی برسیم و همونش بخونی میخواهد شما یاد کنید که دوره اول کم جلسه بیده.
نه دوره اول بیشتر قبل از این تحصیل بشود، مثلاً، محسوس ندید ۱۲ جلسه بیده و الان جلسه ۱۹ هم هستیم ۳۲ جلسه ۲۴ جلسه بیده خوب است بیده خیلی دیگر ۱۲ جلسه بیشتر نشنید رسمتش اهمیتش که در پرمیر کمیره خوب من دو جلسه قبل یک مجموعهای از فکرهایی که در مورد زندگی مسیح هست و اینجی رابطه را مشترک نقل شده رو گفتم با انتهای زندگی حضرت مسیح تأکید کردم روی این واقعه توجور حضرت مسیح در اورشلیم تقریباً بگذارید بر اینکه از الان خیالمون راحت باشد من یک چیزهایی که مربوط به اعتقادات خاص مسلمان هستم میتوانم از این واردش بشم اشکال ندارد کرده فکر داری استفاده بکنم با توجه به این که ما به قرآن دسترسی داریم هیچ شکی نیست از در تاریخی که یک نفر تو اورشلیم اعدام شما در را قرآن هم که میخوانی قرآن نتن و منکله این نیست که آنجا یک نفر مصلوب شده بلکه دارد تأیید میکند که یک نفر آنجا مصلوب شد یک بلاکن شب به هر نام، مثلاً، معمولا اینجوری تعبیر میشود که این آیه؛ یعنی اینکه یک فرد اشتباهی را مصلوب کرد.
به هر حال از مکاتباتی که مرورد به دستگاه اداری رو میشود و همه تقریباً انجیلها و مدارکی مسیحی و قرآن این چیز را مشترک بیارید یک نفر در همان ایام عید فصح در اورشلیم مصلوب شد من این را بهعنوان تأیید این میگیرم این که اتفاق بر اورشلیم افتاده واقعاً جزوه بردیگیات تاریخی باید حسابش تمام اسامیآدمهای آن موقع اورشلیم را میدانیم رئیس، مثلاً، معبد یهودیاکی بوده کسی که این توطئه را چیده شخصی که فرماندار رومیآنجا بوده کی بوده و حتی آن ماجرای معروفی که به دلیل ایام ای یک رسم روی داشت که یک نفر رو همراه با مسیح برای بود اعدام بکنند فرماندار از مردم خواسته که رسم، مثلاً، سنتی درخواست بکنند که یک نفر نجات پیدا بکند و مردم آن راهزن که اسمش باراباس بود را انتخاب کردن و به اینجا پیدا کردن و مسیح در یکی از این تیمای معروفی که در مورد این دیگر مسیح شاستن اینجوریه که آنهایی که طرفدار باراباس شاستن که راهزنه و یادمتان نور شده بودن جلوی سفر استاده بودن.
خب، خیلی فریادات بلند بیان کشیدن و فرماندار این را به این معنا گرفت که دوست دارند که این آدم آزاد بشود، در حالی که، مثلاً، جمعیت به نفع حضور مسیحی دیگر غلبه بکند این خیلی تعبیری مسیحی هیچ بقیه نیست که این داستانیه دیگر در این مورد چرا مطمئنیم که این اتفاق افتاده.
ولی این داستان معروفیه که دو نفر را آوردن و طبق رسم گفتند که، مثلاً، اینشان عیده شما میتوانید درخواست کنید یکیشان اعدام نشود و مردم فریاد کشیدن باراباس که و خواستند که اعدام نشود و باراباس آزاد شد مسیح آمد.
ببینید، ما شکلی نداریم که اورشلیم یک نفر اعدام شد مصلوب شد.
حالا مسلمانها میگویند که این را خودم اصلاً نبودی کسی دیگر.
خب.
ناآرامی اورشلیم و عنوان پادشاه یهود
ولی اتفاق افتاده ناآرامیهای پیه اورشلیم هست گونیا بهعنوان یک قدرت اشغالگر آنجا بیش از اندازه مواظب به شورش احتمالی یهودی هستند و این که. به نظر میآید، در همه روایات اینجا اینکه مسیح آرده بیشترین شد اعمالی هم انجام داد که تحریککننده بود دقیقاً اینکه این اصطلاح کینگ را ظاهراً در موردِ او به کار میبردن اینکه مسیح پادشاه یهود است و روایت معروف تاریخی این است که آن پیلاطس فرماندار را دستور داد که روی صلیب مسیح نوشتن مسیح کینگ آو دِ جوز بود خودش شاه مدعی پادشاه یهود اینجا اعدام شد و معروفه که یهودیها بعد از این اتفاقات آنهایی که خودشان تحریک و ترغیب داده بودند ناراحت شدند از این که این رفتار اینجا انجام شده و، مثلاً، یک جوری؛ یعنی یک جور توهین به کل یهودی هست که یک نفر آنجا دار آویختن و نوشتن پادشاه یهود آمدن از پیلاطس خواستن که این را پاک بکند و آن را قبول نکرد تقریباً اکثر روایات تاریخی که.
حالا نمیشود خیلی اعتماد کردی دلایلی که روشن میشود این است که پیلاطس میل نداشت برای این کار بارها جهتون همان ماجرای انتخاب این دو نفر را پیش آورد؛ برای اینکه دوست نداشت مسیح رو اعدام بکن تحت فشار و اصرار سران یهود بود که زیر بار رفت این کار رو انجام داد.
بنابراین این درخواست را رفت کرد برای خاطر این که اصلاً عصبانی بود کل من از این ماجه.
حالا بگذاریم من تأکیدم را این است که همه شباهت نشان میدهد که آنجای اتفاقای افتاده مسیح آمد به اورشلیم احتمالاً رفتارهایی انجام داده در اطراف معبد یهودیها اوزا آنجا رمانی بوده که ناآرام بوده.
به هر حال در جهت این ناآرامیها و اتفاقهایی که داشت میافتاد به شخصی دستگیر شده و اعدام شده تقریباً از آیه قرآن از همه شواهد تاریخی برمیآید که توطئه را یهودیها ترتیب داد نه لزومن.
ولی فکر میکنم خیلی نه اصلاً کلاً جود بیگه تفسیر کردنش زحمت دارد فکر میکنم میرای دیگر وجود دارد من میتوانم در مورد تفسیرهای دیگر صحبت کنم.
ولی فکر میکنم اکثریت به هر اعتباد دارند که اینجوری؛ یعنی مثلاً، چه چیزی شما فکر میکنید صحبت به هر چیزی بیگه بشید میگوید یهودیها میگویند ما این را کشتیم اعدام کردیم نه کشتنش اعدام میکردم ولکن شبه هستم شبه هستم لهم؛ یعنی یهودیها یهودیهایی که فکر میکنند شما هرکه فکر میکنید که یک نفر را مصلوب کردید یهودیها چه جوری فکر میکنند یک نفر رو مصلوب کردند.
ولی استفاده میکنند این نفر کسی را مصلوب نکردن.
این نفر فکر میکنند یک نفر را مصلوب کردن.
میدانی که نمیشود.
یکی را مصلوب کردن.
ولی یک مسیح نبوده بوده.
واقعاً راه طبیعی است پهمیدن آیا همین.
این چه مرد را خیال کردن که آن نفر رو باقی نمیدانی.
این ماجرا، من، میگویم اصلاً تاریخی که داریم که آنجا یک نفر مصلوب شده؛ یعنی یک موضوعی که آنجا مصلوب داریم آره، خیلی من اصلاً حتی از ذر لفظی تاریخ را بگذاریم که من خیلی بعیدی جون دیگر بشکنیم من دوست ندارم بارد این جزویات کشم، میکنم بردون یک منبری معرفی بکنم که همه تفسیرات رو یک مروری کرده که چه جوری، مثلاً، آدمهای مختلف تفسیر کردن ولی.
فکر میکنم، از در لفظی طبیعی تن راه فهمیدنش این است روایاتها تالی خواهند بر بزاریم کنار احتمالاً میدانید روایاتی در تأیید این که وجود دارد اتا تعیین کردن که کی بود به جای مسیح اکثراً، مثلاً، اینکه یک هودا همان کسی که لو داد به اصطلاح مسیح و خودش مصلوب شد به جای مسیح نداریم.
من اصلاً این جزئیات را کار ندارم.
میخواهم بگویم در شروع کار دارم از این حرف میزنم که آن مقدمات تاریخی را به نظر میدهد باید پذیرفت.
مسیح آمد اورشلیم به احتمال بسیار زیاد رفتارهای انجام داد از عمدی اینکه معبد و یک خود با همونی در اینکه آمد؛ چون چه انتظاری دارید از یک.
از داریم بهعنوان مسلمان، میگویم از یک پیامبر بزرگی مثل مسیحی که وارد خانه خدا بشود آنجا خانه خداست دیگهها وارد خانه خدا بشود ببینو آنجا، مثلاً، صراف و دلال و دیگر هم گنجش دارند این پیسنو یک آنجا بازار را انداختن بعد همینجور، مثلاً، این مشکلاتی که هست اینها را تحمل بکنید طبیعی است که احتمالا همان رفتاری که در انجیل نقش شده انجام داده بازار رو فهم ریفت.
به هر حال با توجه به حرفهایی هم که از قبلش بود که این مسیحه و، مثلاً، پادشاهی عهود و این حرف هست این دقیقه را، در واقع، به آن بردیاز مردم میدادن. به نظر میآید که اینها مقدماتی بوده؛ برای اینکه یک توطئهی پرام شده.
حالا مسیح را بخواهند بگیرند اعدامش بکنند منتها تفصیل و تبیر قرار این است که اینها شکست خوردن کسی بگیره جای مسیح اعدام.
به هر حال این اتفاقات. به نظر میآید، با همه اسناد را من دارد که تاریخی نشان میدهد تقریباً محیطای دانشگاهی سکولار هم اینها را قبول داد مسکی آمد به اورشلیم.
خب، میگویند اینکه آنجا قبول شد من قبل از اینجا وارد ماجرایی بعد از از مسکی بشم اول برنامه این بودم، من همه از برنامهها یک جلسه قراری کاری بکنم بعد عقب میافتد و اگر عقب میافتد.
خب، میگویند آنها این کار را که نکردم اینکه این کار بکنم برای آن بود که مروری فکتها رو بکنم و بعد یک تعدادی پشت سرهم سؤال مطرح بکنم به ابهامهایی که وجود دارد، مثلاً، واقع تاریخ این بوده یا این بوده یا، مثلاً، این عقیده درست است یا این عقیده درست است نمیگویم اینکه کسی مصلوب شد که بود روی مصلوب شدن این اتفاق افتاد بعد از غیبت حضرت مسیح میخواهیم جدیدیدن بعضی این سؤالها را در یک یکی مطرح بکنم مسلمان باید به یک سؤالهایی بنوزن من جواب بدن که خیلی کلاش و چندانی برای جواب دادن به این سؤالها نداریم به کل این داستان را در نظر بگیرید که مورد تفاقا هم هست یک شخصیتی به اسم مسیح به اسم عیسی عیسی در اطراف اورشلیم، مثلاً، بینیشه ۳۰ تا ۳۳ ساله دیگر کارهای انجام داده موجوداتی از این سرزده هستند.
حتی آدمهای سکولاری هستند که معتقدند که مسیح قدرت شفابخشی داشته؛ یعنی انواع و اقسام روایاتی.
در حال یکی دیگر کارهای انجامیداده و پیروبانی پیدا کرده داده این اصولاً میگویید نیست که قدرت شفابخشی این برمیگرده به اینکه شما اصولاً این قدرت شفابخشی را به تضییر که بعضیات انسانها دارند یا ندارند نوزوماً نباید دادن متدیم باشید که این دو تضییر همین است الان یک موقع این را گفتن که برزنف در افراد عمرش متوسط شده بود یک زن معروف رویش که قدرت شفابخشی باشد رئیس حضر کومونیستی شهرروی بود.
ولی لزوماً معنیش این نبود که باید اعتقاد خود از اصل و سلسلتی بعضی از انسانها. به نظر میآید، نیروی شفا و بخشی دارند و افراد با لمس کردن که کارایی بکنند این بستگی به این دارد شما به این اعتقاد دارید یا نه.
آدمهای سکولاری هستند که یک جوری معتقدر اینکه مسیح انسان استثنائی بود باید بودرت شفا بخشی تلیپوردور و یک کارهایی نیکرد باقی.
حالا نه اینکه مرد را زنده بکنه برای افرادی رو احتمالاً با نیروی خودش رفتاده دهید.
خب، این شخص بعد از مدتی آمده او برشترین، مثلاً، مصلوب شده یا.
حالا به باید اسلامیچون از این چیزی که بین مسیحیها و آدمهای سکولار مشتردید.
خب، آدمهای سکولار چه داستانی درست میکنند.
روایت سکولار از شخصیت مسیح
خیلی منظرم این مشکلی ندارند برای که داستانی درست کنند که این شخصیت چه جور آدمیبوده و چه اتفاقایی افتاده افتاده این که. به نظر میآید، یک قومیتحت فشار سیاسی هستند اشغال شدن دیناهایت هم اعتقادات دینیشان به اینها میگویند که قوم برگزیده خدا هستند اورشلیمن خانه خدا هست، مثلاً، در اورشلیمن قرار دارد و به عقلشان جودر نمیدانید که این چه اتفاقی افتاده منتظر امداد الهی هستند؛ برای اینکه از این وضعیت دهات.
خب، کاملاً. به نظر میآید، از در تاریخی مسلمه که یک روحیه یک انتظار زهور مسیحا آنجا وجود دارد؛ یعنی در روایات تاریخی خود قوم یهود همین الان، مثلاً، در پورا در کتاب مقدر افتاده ندین موجوده یک سری پیشگویههای پیامبرانه وجود دارد در مورد زهوری انسان استثنائی که انسانیه که مجد و عظمت قوم یهود در دوران داوود را حکمید میکنه من در این که آن پیشگویهها چقدر این معنی رو دارند یا ندارند به نظر میدهد در بین قوم یهود پیشگویههای در مورد زهوری شخصی ترک مونوان مکسی وجود داشته و تعبیر عمومیو رایج بین مردم این بوده که در موقع پادشاهی به بزرگیه بشود بزرگتر از داوود زهور میکنه و قوم یهود رو از رنگ و مسیبتی که در موقع دوچار شده راهید کتابها قدیمیهست اینجوری نیست که در اطراف، مثلاً، زهور مرسی نبشه شده باشند تا یک مدت قبل یک عدهای از.
مثلاً، فرسان افراد محققین تاریخی که یهود بودن یا بهنوعی با تأثیر بعضی از محققین یهودی بودن دفته بودن به این سمت که این ماجرا این کاری که میگویند نبوده؛ یعنی این قدرها هم قوم یهود منتظر زیور مسیحها نبودن این مسیحیها بودن که این را ساختن؛ یعنی مثلاً، در انجیلها در انجیل متی بین چارت انجیل انجیل یکی بیشترین ترکیز را روی این دارد اصلاً اگر یک نفر بگوید موضوع انجیل متی چیست و اگر بخواهد چارت انجیل را کنارم بگذارید و هر کدام رو به اصطلاح بگویید که چه حال و حوال خاصی دارند موضوع انجیل متی اسبات این است که این شخص که گوگر کرد همونی بود که بعدش آن مادر میدهد میخواهد ثابت بکنید که عیسی همان نصیب تمام مدتی تقریباً میشود بود که چند پارگرافتی میخوانید.
یک چیزهایی میگوید و میگوید که این، در واقع، مطابقه با آن کشکویی، مثلاً، دانیال مطابقه با آن کشکویی بود یا اهل عقیق آمده بود که اینجوری بارده و اوشتدین میشود این کارو کند آن کارو میکند این تکرار میشود در همین است که میگویند که انجیلی مطارو مخاطبین انجیلی مطار یهودیها هست؛ یعنی نوشته شده برای یهودیها که به این سابق دکانی که این شخصی که او بود که او بود که آن را موتردید همونی بود که شما منتظرش هست یهده موتردان که موترد بودن که اونقدرها این موتبر نیست و این شکلی نیست که از واقعاً از اشارات اهد عتیر یک شخصیت این شکلی در بیاید خیلی پراکنده است و با همدیگر هم خیلی سازگار نیست و حتی استلاحاتی که به کار برده میشود همینجا به نظر نمیآید به یک شخصیت دارد اشاره میکنید در یک کتاب یک شخصی هست که، مثلاً، فرض کنید بهعنوان مسیح از او یاد میشود و بقیه پیشگوییها در مورد فردیه که میآید، مثلاً، فرض کنید یک شباهتهایی شاید به زندگی مسیح دارد چیزی که.
من، میخواهم بگویم این است که الان بعد از پیدا شدن آن اکتشاف دستیار مهم تاریخی کمارای بحرون مریض که پیدا شدن هیچ کسی دیگر نمیتواند ادعا بکند و شک داشته باشد که جب به شدت از این زمان دور مرسی حالت انتظار مرسیها درش بوده این را مطنعی در اختیار داریم که مرور به همان دوران دور مرسی هست؛ یعنی حد اکثر مربوط به آخرین مصنوعی نگارش شده از قبل از مسیحا ظهور مسیحا همان حدود سال هفتاده ملادیه که معبد بیران شد و شما این متنهایی که میخوانید. به نظر میآید که انباشتست از این حالت انتظار مسیحا که یک کسی میخواهد ظهور بخوانند.
بنابراین هیچ شکی نیست که از در تاریخی در آن ایام در آنجا این حس بودید و از در تاریخی هم مطمئنیم که هم قبل و هم بعد از حضرت عیسی افراد مدعی مسیح بودن شدن یا مردم اینها را بهعنوان مسیح.
حالا یک قلیلی حد اقل پذیرون.
بنابراین این فضا بودید.
به نظرم میآید که بیشتر، در واقع، فضای سیاسی زندگیت با روم من نمیخواهم بگویم پیشکوییها اینجوری بودن فضای موجود در آنجا این شکلیه که بیشتر منتظر یک پادشاه هستند یک فرد، مثلاً، روحانی؛ برای اینکه اینها را نجات بده از اساس دنیا هرچند کمارای بحر المیت فکر میکنم آنجا به انتظار زهود یک معلم بزرگ و یک فرد روحانی بزرگ تا آنجا میچرده من روی این نکته که بخواستم خیلی تأکید نمیکنم و از این دیدگاه سکولار ای اتفاق خیلی ساده یک دارد یکی از این افراد.
حالا به دلیل این که شاید واقعاً قدرت درمانگری داشته یا به هر دلیل دیگر شفصیتش طوری بوده که باعث شده یک دیوش گرایش پیدا بکنند و آمده در آن شدین و کسانی که میعود بیانتون میآید و پقاین در مقابل اینکه اکترامان میشان دارند با مسکیش کرد به نظر میرود از در افراد استقلاب داستان خیلی داستانه صحبت نیست داریم که توجیه بکند اتفاقی کنو جا فرادی شد و به نظر میرسد که بعداً مسکیتیها دوست دارد بوهرانه آن هیچ باز از چیزهایی که ما میتوانیم ببینیم بهعنوان فکر کنیم یک شکلی دارش نیست این مصلوب شده از این تیروگان حتی حوالیون از این مصلوب شده که چه شد.
اگر این شخص مسیحا بود، مثلاً، قدر شاه باشد این را با مصلوبش کردن، مثلاً، کشتن و هیچ اتفاقی هم نداشته شما لازم نیست که به.
دیگر این مورد، اینجور پکتا قطعاً آدم به آن میرسد، شما همین انجیل را نگاه خواهید یک جور حس سردرگومیبعد از این ماجرا برای حتی حواریون به نظر میدانید خب، سکولاها خیلی ساده میگویند که در انجیل ادعا میشود که مسیح بعد از سه روز رستاخیز انجام داد و از مرک، در واقع، نجات پیدا کرد به صورت کاملاً زنده با جسم نه به صورت روح بر هر واریون ظاهر شد و خودی موشین داد و گفت من نموردم و الاخرد و این هماسه و اسطوره، مثلاً، زهور مجددت مصیر و این که من به زودی برمیگردم این در واقعی هر کارو زد و دیویت مجددتی را، در واقع، شروع کرد و هنوزم ادامه داد از در سکولار آخوانی خیلی تدییه، مثلاً، مثل یک جنبشی قرار بوده این تازه شا بشود بعدم گرفتن کشتن این آدمها و از این مدتی دوشار بحران آره بگیر برار داریم که.
حالا یا دوشار توهم شدن واقعاً یا این که خلاصی بر از این مدتی توجیه کردن که آره اینجوری هم نبوده که ما دیدیمش و نرار به زودی برگرده منتظر باشید کاملاً متون ندیمیه انجیلای قدیمیرو که چارت انجیلو میخوانی نامههای پولس محسوسن یک جور انتظار ظهور قریب و ببوه حتی این عبارت وجود دارد در احریقی که همه شما در غیر حیات خواهید میدهد که من ظاهر میشوم مجددر اینها شماها، مثلاً، من ببخشید این جوریه که از بین شما کسانی هستند که من میبینم وقتی دوباره برمیجردم.
بنابراین فضای افرادی که مونده دارند زندگی میکنند و مسیحی هستند فضای ذهنیشان این میتواند این مسکوک شدن اگر مسیحی، مثلاً، مسکوک شده نمورده تونسته به اصلاً زنده مونده خداوند دوباره، مثلاً، از زندهاش کرده یا خودش به اصلاً رستاخیس کرده و به زیدی برمیگرده و پادشاهی که ملکوت خداوند و که ارابود بر زمین ظاهر بشود دواره برمیگرده و افراد سکولار توجیهشان همینطوری بازه هست مثل یک ماجرایی که شما وحلی رهبر را، در واقع، از دست میدید یک جور ممکن است یک هماسههایی یک چیزهایی همین الان آدمهایی هستند که فکر کنم در یک مدت پیش با من آدمهایی وجود داشتن میگفتند این که نمارده دوباره قرار رو من سلام برگرده یک کاری بکنیم مثل شما به یک آدمیتا یک حد نزدیک به خود آبودن و اینها اعتبار پیدا میکنید یک راحتی قبول نمیکنید که مرده یک فیلم معروفی هست برای شما زافاتا که مخشه خوند افتیزم ما در آنجا میبینید که زافاتا رو وقتی میخوشن مردم یک جوری آخرش میگویند که نه.
ببینید، عصبش نمیگویندم هنوز اینجاست این تو کوههاست دوباره برمیگرد این روحیه که آدم وقتی که یک رهبر بزرگی را که عاشقش هم هست از رستونی ده حس کند که دوارو برمیگرده.
خب، از دارد آدمهای سکولار داستانشان داستان سکولار این است که.
خب، اینها دیگر هر نشت بافته یک خیالات و بروابع خواستانه تحقیق یک سری خواست نیازه رقانی پواریون و آدمهایی بودن که نزدیک مرسیدیان خود مرسیدیان چه داستانی دارند.
من یک خورده دارم از آن گفتن فکرهای چیز دور میشوند؛ برای اینکه فکر میکنم اینجا بد نیست که یک جور سؤال کردن و اول شروع بکنم و بعد هم ادامه دهنم مثل این یک حدگرم دو تا داستان مهم دارند یک داستان ارتدکس دارند که همه داشت محتردن یک داستان فریعی هم دارند که من به آن اشاره میکنم و به اصطلاح نگرفت دیگر داستانی که گرفته داستان اولی داستان اولی داستان خیلی معنوی و روحانیه که مسیح اصلاً آمده بود که صلیب کشیده بشود و، مثلاً، این رازی بود؛ برای این که اصلاً منفوت خداوند و زمین ظاهر بشود؛ برای این که این تابان، مثلاً، گناه بشر بود و در خود انجیلها شما میدانید که گاهی نه در همه انجیلها در بعضی از انجیلها و در نامههای پولس که مسیح قبل از این که مسکوز بشود مثل این که حشدار داده بود یا بیان کرده بود برای حواری آن که یک همیشه اتفاقی داد و در بعضی از آن پیشگویهای عهد قدیم هم شما میبینید که اشاره به چنین ماجرایی برای یک چنین فرهی اتفاق میدهد.
اورشلیم، عید پسح و واقعهٔ مصلوبشدن. بنابراین قرار بر این بود هرچند دور از ذهن، مثلاً، آدم از آن به نظر میرسه.
ولی قرار بر این بود که مسیح مصلوب بشود و این یک جوری طرح الهی در نجات بشرکی و دور از این که موضوع زهور و مسیحی نبود، در واقع، مسیحیها پوجیشان این است شاید یهودیها فکر منتظر این بودن که یک شخصی مثل داوود زهور بکند.
ولی منظوره، مثلاً، فرض کنید افرادی که پیشتیلی کرده بودن یا حضرت یهیه که دشارت میداد مردم را میگفت توبه بکنید بنایی که ملکوت و خداوند نرسیده واجه ملکوت یک دورایی ممکن است قادشاهی تغییر بشود.
ولی ما اتفاقا در که، مثلاً، مطمئن اسلامیملکوت را من قادشاهی ظاهری نمیدیم اگر ملکوت و خداوند، مثلاً، ظاهر میشود منظوری نیست که یک قادشاهی زیود میکند بس کلا اگر یهودیها منتظر دیگورو پادشاه بودن اینجوری صورت افراد بوده منظور همین بود و این حقوق پیدا داد داستان ارتدکس ماجرا این است که ملکوت خداوند بازبهور نصیب و ماجرای نصب بودن و نصف پاکیده یاهر شد در کوره ایزان این داستان بیشتر از همه نسبت داده میشود به پولس پولس این داستان را، در واقع، اینجوری ماجرات رو توجید کرد که برخلاف حتی بعضی از مسیحیهایی که در اوشریم هنوز زندگی میکردن پولس پیشاهنگ این بود که ادعای کرد که منتظر زهور مرکوط خداوند نباشید مرکوط خداوند زهور کرده الان ما در دورانی داریم زندگی میکنیم که مرکوط خداوند زهور کرده همین ماجرا زهور مرکوط خداوند بوده و باید به اصلاً درکتونو از کل آن چیزی که انتظار داشتید اصلاًح کنید پس تربیل ارتدکسی مسیحی، در واقع، این است که، در واقع، چه سؤالی را داریم جواب میدهیم این که.
خب، یک فردی با این متخصصات اگر میمان مسلمان باید من تأکید میدهیم که این سؤالی که پلس دارد جواب میدهد مسلمان هم باید جواب بدم یک پیغمبر بزرگی.
حالا شما میگویید که مسلمان مسیح خدا نبود محسیل این نبوده اونی که محسیل یاد میگویند نبود پیامبر بزرگی زهور کرده که آدم قرآن میکند شاید بزرگترین پیامبر اصلاً قبل از زهور حضرت رسول اگر بین پیامبرم باید یک کسی را انتخاب کنیم بزرگترین پیامبر من واقعاً مسلمان فوزی یکیه که حضرت مسیح زهور کرده بزرگترین پیامبر را خدا کار کرده یک پیامبر خلاص یک کاری باید انجام بده دیگر از این موسی رو ببینی چقدر کار انجام بده مبعوثش کرد کلومان برو یک کار غیر ممکن انجام بده بکنه این آدم بردههای ونی اسرائیل و آنجا دستبال فران برده اصلاً اینها را بیار از آنجا بیرون.
خب، این واقعاً بهطور معجزهآسایی با یک عملیات شیفت با کلی معجزههای اینها در این مرحله خداوند با این قومیمیسا را بیبسته بعد تورات نازل شده شریعت و دین و جنبش بزرگی به روزی که آمده مسیح چند سال در روزهای اطراف اوشالین یک در رو مداوا کرده هیچ شریعتی نیابوده. به نظر میآید، ادعا وجود ندارد که ادعا وجود دارد که حضرت نصیب ادعای مسیحیت ارتداطی میکند که حضرت نصیب فانکنشان بوده که شریعت نفس کرده نه اینکه شریعتی جدیدی آورده من از مسلمانها فکر نکنم این را بتوانم بتوزید با آیات و قرآن هم زودر نمیآده.
بنابراین این دروغه که نصیب شریعت نفس کرده.
خب، حضرت سؤالی که مسلمانها باید جواب بدن این است که نصیب چیکار کرده بعد.
حالا خیلی خوب مسیر مصلوب نشده کسی میگوید یک جایی مصلوب مسیر مصلوب شده.
خب، که چه.
مسیر بعدش به آسمانها رفته چند سال اینجا آمده بعد آمده آن شریف میخواستم مصلوبش کنم نهایتش میگویند که خداوند مسیر را نجات داده.
خب، نجات داده.
ولی نتیجه این ماجراه چه.
چه توجیه بودی داری کسی.
این پیامبر بزرگ که ظهور کرد چه کار انجام داد.
بگرد از اینکه یک عدهای از دیمارهای محاصر خودش را مداوا کرده باشد شریعت رو هم تو زهران مغز نکرده و مصلوب هم نشده همه چیز دیگر مسلمان همه چیزی کارها رو نکرده چه کار کرده بگرد از مداوای یک عده افرادی آنجا بودن حضرت مسیح چه کار کرده پیامبره میگذاریم و حضرت مسیح نمیدونسته که وقتی که داریم نیاز به آن شلیم احتمالا فوته ای برالهش میکنند و مصلوبش میکنند اگر میدونسته چرا آمده ببینیم.
معمای نتیجهٔ رسالت مسیح
من، میخواهم اینجای مصلوب شدن حضرت مسیح به لحظه یک سؤالی مطرح میکنیم یک معمایی نه در مورد مصلوب شدن در مورد رسالت مسیح نتیجه نهایی رسالت مسیح چیست، مثلاً، در مقایسته با یک چیز شما حضرت ابراهیم را نگاه کنید چقدر کار انجام دادید این ور آن ور در.
حالا به قرار سید که کلاً افراد این ماجرای ادیان ابراهیم شروع شده با حضرت ابراهیم یک خانه کردر اینجا ساخته آن ور رسالتهایی را انجام داده رفته نیست که من تمام منطقه خواهر میانه رو زیر و خواهر گذاشته و یک کارهایی کرده حضرت مرسی پیه محیط جغرافیه خیلی کچیک یک سری مداواها.
حالا شاید همانطور که در قرآن هم تأیید میشود افرادی و اصلاً زنده کرده موردهایی را و بعد آمده در اوسترالین که سرک کاری که انجامیمیگی این است که یک سری کارهایی رو که به او نسبت میدهند نکرد یک چیزهایی که در خواهش میگویند درست نیست و مصلوبش هم نکردن و یک دفعه، مثلاً، به آسمان نکردن، در حالی که مقدمات مصلوب شده همه خودش را. به نظر میآید، رشده پرهان میدهد اینجوری. به نظر میآید، دیگر واقعاً من قبل از اینکه بر اینکه بگویم این سؤال یک سؤال اینکه خود رو بازه اینجوری سؤالهاییهایی مسئله هست که مسلمان باید داستان برای آن بسازن ماجرا چیست بعدم قدرت مسیح سالهای سال دیگر پیامبری زهور نکند بعد یک دفعه در این وره دنیا یک پیامبری زهور نکند اینها رو اعتبارات مسلمان هست آن هم یک سؤالی در مورد صلاحاتن آیه قرآن بگویم و بگویم که این را جواب بدید محروض به هر ماجرهها میشود قبل از این که حضرت مسیح این آیه در قرآن باشد که خداوند میگوید که من تو رو حاکم کنم و به سمت خودم میبرم.
میگوید این آیه هست و مکر را و مکر الله مکر ورزیدن و خداوند مکر ورزید و الله خیرون مانترین و خداوند بهترین مکر؛ یعنی این ماجره دارد به چه اشاره میکند ظاهرا در همین خول و خوش فوتهی که برای قتل مسیح هست اونای مکر میکردن و خداوند باید مکر جوابشان رو داد و الله خیرون مانترین مردم خیرون مکر خوبی هم بوده اینجا این مک دارد به چه اشاره میکنه یک چیزی باید اینجا باشد یک چیزی یک خورده شاید پیچیده که مروت به ماجرای مصلوب شدن یا نشدن از که مصلوب شدن و سؤال خیلی مشخص و مکرون و مکرالای مکرو به کی برمیدارد آیه قبل مکرونی همان است.
هواریونه ظاهره همجوری بخوانید ممکن است اینکه فکر بکنید؛ یعنی هواریونی مکرونی کردن یکی در آنجا زندگی میکنند و کافر هست؛ یعنی پرامیمیتواند به آنها هم برگرد یهودیهایی که مسید ایمان نیاورد را بیدن مکتی کردن و خداوندن باید مکت جاوش میدهد مسلمانه نباید کنشگاری تاریخی نداشته باشند توضیح بدن که اینجا چه جرانی اتفاق افتاده آنها چه مکتی کردن و خداوند با چه مکتی جاوش میدهد.
میخواهم بگویم سؤالهایی وجود دارد در اینجا که مسلمانها باید جواب خوبی برای آن داشته باشند طبعاً باید جواب سرکنن از در برآن در دیگر.
حالا من قبل از اینکه به استراله نمیخواهم بارده جواب دادم از این سؤالها بسیار فرد میخواستم بگویم که چه مسیح مسلوق شده باشد چه نشده باشد مقدماتی فراهم شده کسی دیگر یک جایی مسیح مسلوق شده اینجای جریان خارفی اتفاق افتاده که.
به هر حال نامردوم و معلوم نیست که مسیر اصولاً زهورش و دوباره به آسمان رفتنش معنیش چیست از لحاظ معنی در آله امران این چیزی که من.
در آله امران این چیزی که من دارم، میگویم در آله امران آیه و مکرم من قبل از اینکه ادام بدن آره.
ولی اینجا آیه قبل شیعه در مورد در مورد حواریونی آیه این یاد آره میگوید که گفتن که نهنو هم سارولا و مکرو و مکرد و مکرو و مکرد میشود اینجوری تعبیر کرد که در ادامه این آیات همین هوایونی که ظاهرنی هر کارو میگردند مکرد کردند و خداوند جوابش میگرد ولی.
خب، کچیده میشود اینکه یک نفر میکند اینجوری تعدیر بکند اگر در مورد حواری آنجای دیگر یک از قرآن چیزی نگه مدد دوست که آمده میشاند اینجوری تعدیر کرد که.
خب، حضرت محسوس گفتی چه کسی انسار من اینها آمدن این حرفها را زدن.
ولی راست نمیگفتن، مثلاً، واقعاً این ما نگه بردم و بعداً هم، مثلاً، فرق کنید در یک پرسه این موشارکت کردن ولی.
فکر میکنم، اکثر مفصولین اینجوری نگاه نمیکنند من اصلاً.
حالا برای من با مسئله که من دارم مطلب میکنم رفتی نداریم موضوعی کنید این مکتی هست که خدا با این مکت خیلی جالبی جالبشی دادیم این چیست دیدید.
این سؤال قرآنیه اصلاً مهم نیست که شما بخوای جواب آدمان سکولاری و مسیحی را رو دیده قرآن دارد اشاره میکند که چیز پیچیده این رو بیده من چیزی که باید داشت اشاره بکنم این است که قبل از اینکه از دارد تاریفی بدیدیه باز که قبل از شورایی نیقیهه و قبل از اینکه نصیبیت در حکومت زون رسمیت ایلا بکنه و آن روایت ارتدوکی که دیگر در آن مردم که سلوک ۳ قلبه بکنه بهطور قصد در قرن اول و دوگم سرگاههای مختلف مسیحی و دیدگاههای مختلف مسیحی بودید که در مورد، مثلاً، فرسی مسیحی شده مسیحی در خلی و خوضیه این که مسیحی شه شخصیتی داشته چه بوده.
ماهیت مسیح چیست.
خدا بوده نبوده.
یا از باکر زایده شده نشده.
انواع احسام اختلافاتی بوده و در شوره نیزیه را ارواهه که این اختلافات سرکرم به برگردین اختلافات پایان بدن و نهایتاً یک روایتی کلسیه قرار کنید اینکه هیچ تکیلی نداری که خیلی باگرا بوده دارد مرسی و در مورد حد افتیار مرسی و ماجرایی که اتفاق افتاده این همینشه که به اسطله وشن بود بعد از پیدا کنند این کتاب خانه مد امادی وادده مرحله جدیدی شد این میزان واگرایی درک ما از این که چقدر میدهها مختلف بیده در قرن اول و دوم برای خاطر این که آن پنجا و دو تا کتابی که اینجا هست و خیلی خیلی تفاوت دارد و طبعاً در مورد محصول شدن از عیسی هم نوع نگاهشان کاملاً متفاوت بوده معمولا این نگاه را کلاً به این جور به تیفی از به اصلاً اقایت که اینجوری نگاه میکردم به ماجرا میگویند استراحا اینها اعتقادات دینوسی هستند یا ناستیک هیچ کنده نمیشود تو زبان نیویسی که ناستیک میبینیسن ناستیک میبینند ما تو زبان فارسی نیویسی و اینها اصولاً توضیحشان در مورد حضرت مسیح این که در حال در جواب همین سؤال که چه شد شخصیت و این بزرگی آمد و اینجوری رفت.
حالا چه با مصلوب شدن چه بدون مصلوب شدن فرق نمیکند جوابش این بود که اصولاً مسیح با خودش رازهایی را آورد تعالیم سکریتی رو چرا یک جمعی رو اطراف خودش جمع کرد و برایشان چند سال اینها رو این بر آن ور با خودش برد و کارهای انجام داد معجزاتش اهمیت کمپلی داشتن آموزههایی داشت مسیح آموزههایی پنهانی که برای رفتگاری بشر کفایت میکنن و مهمن و قرارم نبوده که اینها به اصطلاحی رازها برملا بشن دیگاه گنوسی این است این مهور همه دیگاهی که به آن میگویند گنوسی این است که در راقع مسیح تعالیم راز آمیزی داشت کسی اگر این تعالیم رو درک بکنه رستگاه داشت و اصلاً تفاوت عمده گنوسیها و ارتدکسها این است که به هیچ وجه نه اینکه مصلیب شدن مصلیب را انکار بکنند به هیچ وجه این ماجرا برایشان مهوریت ندارد دارد مورد حضرت مصلیب حضرت مصلیب آن راانی یک حیامبر و یک معلمیکه رازهایی رو، در واقع، تعدیم جادی که منجرده نجات بشن نستیک این واجه اصولاً جنوسی؛
یعنی مثلاً، تسانی که از واجه معرفت میرود ارفان ماجره از این مسیح این است حقایقی وجود دارند مثل این است چیزهایی که، مثلاً، ما در تصبیح خود میدهیم حقایقی وجود دارند که نباید به همه مردم گفته بشود و اگر همین چیزهایی گفته میشود باید در غالب یک واجهها و عبارات رازامیی گفته بشود که بعضی از افراد به فهمانی ما که استعداد و ویژگیهای مناسب نترد و روانی را دارند و مسیح تعالی میبه قوارین خودش داد این تعالیم بهطور خواست آنها داده میشد و آنها صاحب این سر، در واقع، بودن و این رو طبعاً به شاگردان خودشان همینطور میدادن و اینایی که در فرقای جنوسی بودن حامل آن راز نگفته.
حضرت مسیح بودن برای اصلاً مهم نیست که حضرت مسیح مسیح شد و چه جوری از این دنیا را اکثری کتابایی که وابسته است به این فرقاها که معمولا میگویند که خلیل کتاب خونه نجا حمادی مروید به افرادی میشود که این روی، در واقع، دوانستانی مسیحی داشتن ما به هیچ درخلاف نامههای پولس اصلاً پولس اصلاً میگوید من صلیب مسیح را معایزه میکنم اصلاً مفهوم نهوی معایزه و دعوت پولس ماجده مصلوب شدن مسیح و تعدیریه که از مصلوب شدن مسیح دارد بهعنوان ناجی بشریت با این کاری که انجام داده اجازه داده که مسلول را سفرد آنها به هیچ در یک جوری نگاه نمیکنند نگاه آنها اینجوریه که خداوند از طریق نظر مسلول حتی.
ببینید، اینکه مسلول خود خداوند بوده نبوده میتوانید، مثلاً، اعتقاد به اعتقادات گنوسی داشته باشید و تجسد را قبول بکنید یا نکنید مهم نیست مهم اینکه مهور درک افرادی که در این فرواها بودن از حضرت مسیح این بود که مسیح معرفتی رو با خودش به این عالم آورد که نجات بخشه نه اینکه با یک حرکت فیزیکی و، مثلاً، مرگ خودش و رستاخید خودش نجات را متحرک کرده کتاب کنی نجه حمادی نشان میدهد که در حال این ورژن از نگاه به مسیحیت تاودی زیادی بیشتر از اونی که قبل از کشف کتاب کند فکر میکردن رایج بوده و ادهی، در واقع، اینجوری نگاه میکردن تمام یک مجموعی از کتابا وجود دارد اینها قبل از این کتابای نجه همه دیر رو پیدا بکنیم کتابا به آنها در نوشتهها اشاره شده بود یا حتی بردیهایشان قطعههایی از آن پیدا شده بود کتابایی که به آنها.
تعالیم سری و جریان گنوسی
مثلاً، میگویند سیکرت گاسپل عنوان کتاب سیکرت گاسپل آف مارک همین شخصی که به اسم مرقست ما میشناسیم که انجیل دارد به او نسبت میدهند که یک انجیل سکرت هم دارد چیزهایی را آنجا نوشته که اینجا ننوشته اینها در آن رازهایی هستند که قرار نیست به دسته اگرم، مثلاً، فرض کنید مارک چیزهایی نوشته اینها را به افراد خاصی میداده مسیح گفتههایی داشته که به هر کسی نگفته و قرارم نبوده که به هر کسی گفته داشته این یک جور نگاه، در واقع، یک نگاه آلترژانتی نسبت نگاه ارتودکسه که همه آدمهایی که اینجوری به ماجرای مسیح نگاه میکنند و معمولا میگویند گنوسی شما احتمالا خیلی خوب با این جور بازیها عاشناه هستید که وقتی که یک شیوه تفکر ارتودکس سرکار میآید اولا به تمام نگاههای دیگر محر ارتداد میزند مثلاً.
شما معمولا همه اینجور چیزهای غیر ارتداد بهعنوان فرقهای مرتد مسیحی میشنسن و معمولا هم اینجوریه شما وقتی که میخوایید با یک فرقه دیگر مبارزه بکنی، مثلاً، فرسونید بدترین چیزی که یک نفر تو آن فرقه گفته را بر میدارند و میگویند که اینها این را میگویند شما به وحابیها بگویید که شیعان چه میگویند.
بچههای وحابیها سرانشان ممکن است آگاهی بیشتری را شده باشند فکر میکنید وحابیها، مثلاً، در موضوع شیعه چشی دایی شنیدن میگویند یک موقعی تو کتابهای درسی عربستان نوشته بود که شیعانی گروه از یهود هستند در زمان حضرت علی زندگی میکرد و حضرت علی را شخصیت خاصی میبیند ستا میگویند که ادعا میکرد که حضرت علی خداست و میگویند که حضرت علی خودش این رو، در واقع، گرفته و تنبیل کرده، مثلاً، برای خاطر این حرکتی میزده آن واقعاً یک یهودی بود که مسلم شده بود و یک چنین ادعای هم دارند کرده، یعنی.
میخواهم بگویم این عبارتی که پیرین کتاب نداشته میشود به یک جایی هم مستند کرد شما بگویید که اصلاً شیعان از آن آدم شروع شد خود حضرت علی که فرقه درست نکرد آن آدم بودیه، مثلاً، نظرات سویی داشت و بعد یک گروهش جمع شدن و کم کم شده فردش یا، مثلاً، میگویند که شیعان مخصوصا.
ببینید، دارد شیعان؛ چون یک اعتقادی بین شیعان هست که ابراز هم میکنند از آن دفعان میفردن اونم اعتقاد به تقییست شیعان رسماً تو فقهشان میگویند که دارید از جانت در خطر باشد میتوانید امایت خودت را انکار بکنید این چیز دیگر بگویید دورون بگویید.
حالا شما اگر شیعه نباشید و معتقد باشید که شیعان موجودات منافذه، مثلاً، خطرناکی هستند که نیات پنهانی وره اینجاد اصطلاح دارند هرچی.
اما دارد باید، مثلاً، شما برید در عربستان با این وحاویها بخص بکنید هرچی بگویید ترات فکر کند.
خب، بگوییدید، مثلاً، به شما میگویید که به قرآن اعتبار دارید شما میگویید آره معلومیکه دارم دارم این دارد دارم تغییر میکنید نقاران قبول ندارند و بیروغ دارند میگویند یکی یک چیزی که به شیعان نسبه من اولین بار آنجا شنیدم و را سریع تحجاب گردم آنها معتقدند که شیعان که برخلاف سنیه وقتی که نماز تمام میشود سه بار دستشانو بالا میبرند و، مثلاً، الله اکبر میگویند واقعیتش این است که اینها چیزی که میگویند میگویند خان الامین سه بار میگویند خان الامین؛ یعنی پیامبر خیانت درست جبریل خیانت کرد ماجراس شیعه داستانش این است که جبریل، مثلاً، فرسون آمد قرار بود سرار حضرت علی بیاید بعد یک جوری شد که، مثلاً، به پیغمبر وحکرد وهابیها ممتقدن که شیعههایان، در واقع، اصلاً پیغمبر را قبول ندارند حضرت علی رو شایسته حتی پیغمبری میدانند.
خب، این حرف بیرابت از کجا آمده.
ببینید، یک کتاب فوسیدهی خود اصلاً یک جایی آدم شیعهی ممکن است یک موقعی نوشته با یک چنین چرنگی را آنجا نقل کرده شما وقتی میخواهید یک فرقه ای رو که بایدون باید مخالف هستید به خوبی نمیدانید باقی آن رسمتهای جالب عقیدش رو نقل بکنید میدانید پیدا میکنید یک آدم احمر آنجا یک حرفی زده آن را میگیرید و میگویید اینها این را میگویند تقریباً رابطه بین ارتدکسها و پیرمسیت و بقیه فرقای محسیت اینجوریه شما الان اکثری جواب وقتی که حرف از فرقای گنوسی نیشه ارسان مدافع فرقای گنوسی نیستم آنها بعداً معلوم نیشه ارسان چیزی که حرف میزنند. به نظر میآید که از آن دارم دفاع میکنم بهطور مطلق.
ولی رفتار ارتدکسها و گنوسیها اینجوریه که، مثلاً، فرض کنیم یکی از چیزهایی که فرقای گنوسی واقعاً اعتقادات شبیه اعتقادات سردی داشتن این که، مثلاً، فرض کنید خداوند تنگال دوتا خدا داریم خدای خیر و شرد داریم و، مثلاً، جهان مادی رو، مثلاً، فرض کنید خدای ظلمت آفریده خدای نور و در نتیجه گنوسیها اعتقاد به این داشتن که باید از جسمانیت فرار کرد و مسیح پیامیکه آورده آن پیام رازامیداشتن این فرار، مثلاً، از جهان مادی و جسمانیت این حرف کنید ممکن است واقعاً آدم از فرقای گنوسی بعضیها شاید خیلی یا حتی هم اعتقای داشته باشند.
ولی لیزومن این طریقی نیست که همه کسانی که این عنوان گنوسی؛ یعنی به نظر من به همه فرقای اطلاع میشود که به مفهوم صلیب بهعنوان نجات نگاه نمیکنند بلکه به تعالیم مسیح بهعنوان نجات دهنده نگاه میکنند.
حالا بینشان ممکن است بعضیها افکار التقاتی داشتن یا نداشتن به آنها نسبت دادن اینهاش نیموهم میشود مهم این است که، مثلاً، به من چیزی که بخواهم بگویم این است به مزد این که حرف کسابخانی نجه حمادی میشود بلا فاصله آدمها ارتزاس میدهند آنها که گنوسی هستند اینجوری هم گنوسی هست گنوسی هم که بگو دوتا خدای شعر و فر و شعر بگیر دارد؛ چون نصران انجیل توماس گنوسی هست تو انجیل توماس را بخوانید.
ببینید، در آن از این حرفها هست دقیقا با آن دیگاه گنوسی بدون اینکه حرف از مذکور شدن مسیح باشد انجیل توماس مجموعه از حرفهای حضرت مسیح و در ابتدا با این جمعه شروع میشود هرکی که مسیح آمد این حرفها را زد و گفت هرکی این حرفها رو به فهمه نداد بدام کند یک مجموعه تمثیلهای خود پیچیده در کتاب انجیلی توماس هست من قبلا ابراز علاقه کردم به انجیلی توماس ارانم یک خیلی چلنج دارد با من فهمیدن بعضیهایشان خیلی حرفهای جالب و همیری به نظر میدهند؛ یعنی آدم تو انجیلی محسنان فرض کنید مرغز رو یک بار بخوانید فکر میکنم چیزی باقی نیمونه برای فهمیدن داستان این که مسیح این کنار رودخونه بود بعد آمد این وره رودخونه اینجای محجزهی کرد بعد سواره غایق شد رفت آن وره رودخونه آنجای محجزهی کرد بعد دوباره از آن وره رودخونه آمد این وره رودخونه شام پورت شما انجیل مرغز رو که میخوانید به نظر نمیآید اصلاً خیلی جا داشته باشید یکی یک جاییش فکر بکنید که این؛
یعنی چه میگویند از باز و دوباره اتفاقا این جاهایی که تمثیلهای خود از نمسیب هست که، مثلاً، چند تا تمثیل معروفی که در انجیل مرغاس آمده جاهای دیگر هم معمولا تکرار میشود این جاهایی که حرکای از نمسیب هست آدمهای خود میخوب میکند که، مثلاً، چرا این حرک جالب است یا تأثیر گذاره دقیقاً هجم و عملش داستان این برامر رفتن هست مسیح.
ولی انجیل توماس همه ش یک دست این است؛ یعنی انجیل توماس اینجوریه مسیح گفت شماره یک مسیح گفت شماره دو مسیح گفت همجوری الاخر سد و خوردهی پاراگراف هست که در مورد حرفهای اصلاً مسیح که بعضیها شاقن پیچید و عدید و اصولاً نه خدای.
انتظار مسیحا و روایت سکولار
خیر و شریف هیچ آن اعتقادات عجیب و غریبی که به کنوسیها بهعنوان مهور اعتقاداتشان نسبت میدهند به هیچ برد شما پی این انتیگاه اصولاً نمیدین یا اگر هست خیلی کمرنگ مثل تأکید روی معرفتی که مسیح با خودش آورده یک داستان میتواند این باشد یک داستان میتواند این باشد که کل ماجرای آمدن و رفتن مسیح، در واقع، اتفاق اصلی که افتاده این است که مسیح با خودش همانطوری که موسی شریعت ظاهر آورده بود مسیح با خودشان معارف پنهان راه بود و دیژگی این معارف اینطوری بود که نباید به همه گفته میشود برای خاطر این که قابل درک نیست.
بنابراین یک خود رازامیز گفته شده به افراد خاص و به آنها این را گفتن و قرار شده به افراد خاصی هم بگویم و همینطور، مثلاً، یک نسلی از افرادی که به این رازها به این تعالیم رازامیز مسیح دستشتی داشتن به وجود آمده اینجوری که نگاه کنید خیلی مهم مثالها اصلاً، در واقع، یک جوابیه به این که مسیح چه بود چرا آمد و چه شد که مصلوب شد تعالیم خودش را داد.
حالا مصلوبش کردن اینکردن میشود یک مساری فردید مهم این است که در آن سالهایی که با هفاریون بود تعالیم خودش را، در واقع، القایتها سؤال داشت من که تحیید نکردم جاها میگویند که این نگاه محسیب با قرآن سازگار نیست برای خاطر این که در قرآن، مثلاً، محسیب و رحمت دارد آلمینیست بیایید من جوابتونو بدم که با این دیگاه مخالف نیست صرف این که من خود مسیح مثل این است که شما بگویید که پیرهنبر ما قرآن را که آورد زبان عربی تا زمانی که زنده بود و چند افراد این قرآن رو شنیدن مهم این است که این برار رحمتن للعالمینه مثل این که این تعالیمیکتاب قرآن اولا همه انسانها آبال استفاده هست برانون که در زمان زنده بودن و مسیح هم مثل این که تعالیمیآورد و این تعالیم همینجور.
به هر حال یک جورایی نشت فیدا میتواند بکند که در زمان زندگی مسیح نشت فیدا نکرده و برای همه جهانیان مخالفه با این نیست که درست باشد این حرفی که جنسیها نیستند قطعاً تعبیرهای دیگر هم نیشه از طرقهای مختلف مسیحی آبور من فکر میفهم این دوتا شاخهی، در واقع، اعتبارات مسیحی مهم ترینها هستند شاخه ارتودوکسی بیشتر نصفت داده میشود به پولوز که اصلاً سلیم مهور همه ماجراهاست اصلاً مسیح آمده بود که مسئول بشود و شاخه دیگر اینکه مسیح آمده بود یک توالیم را بده و داد برای حضرتایشان میگویند که دارند توجیه میکنند که مسیح آن کاری که باید انجامیداد و داد شما.
حالا شاید متوجه نیستید به یک دلال.
خب، دید من اشاره بکنم به ماجراهای بعد از غیبت حضرت مسیح این واجه غیبت را بکار میبرند مادر سهلن رضا برکنین که چه اتفاق گفتد بردن مشترک بین مسیحیها و مسلمان همه اینی که حضرت مسیح بعد درست است سالی که دعوت میکرد از انوزار پینههایشه غیبت واجه خوبیه؛ چون فکر کنم از یک جهت دقیقی از خود ماجرای مسیح بکشنن به حال مسلمان هم یک جور حتی به مرگ مسیح آور ندارند و بیشتر خوب است در واجه غیبت رو به کار برن تا مسیح هم همینجور مسیح هم معتقدند که مسیح زنده به اصطلاح همچنان هست و، در واقع، فرد غایب و دوباره هم قرار زهور بکن.
خب، ماجراهایی که در انجیل نرشده بعد از مسئله مصلوب شدن در منجو فرد اشاره بکنند در اکثر این جاهایی که انجیلایی که اشاره دارند به مسلوک شدن اشاره دارند به این که وقایعی زمان مسلوک شدن اتفاق افتاده مثل زرد زبری یا، مثلاً، خسود خسود توفان و اینجوری بلاهای آسمانی در اینکه دارون مسلوک شدن ظاهر شد و روایت مشترک همه جاهایی که در روی به مسلوک شدن اشاره میکنند این است که راست مسلوک بعد از مرگ با رای صلیب خواهی نابرده شد گذاشتنش به یک مغبرهی که رسم یهودیها این بود که آدمها را در یک جاهای مغبره مانند سرکوشیده آرامگاه خانوادگی رو دیدید، مثلاً، در بهش زهر یک چنین جاهایی داشتن یهودیها که مردهها را آنجا در یک تابوتهایی میذاشتن و میذاشتن در آن مغبرهها این دیگر که.
مثلاً، زیر زن خواهد کنند اینها به این شکل ندارد در حال حبز رسمیهم این اتفاق اکتاد داوردنش پایین وردد آدمهای محررین دانشتراوی تاریخانه ایرادی که میگیرند این است که رومیها این کار نمیکردن اگر رومیها مصلوب مصلوب کردن رومیها هیچ وقت کسی به که مصلوب کردن نمیآوردن دفتش بکنند میذاشتن آنجا برای چه مصلوب میکردند اگر وحشتناک در ملعه عام باشد و میجاشتن تا بپوسه و، مثلاً، فرض کنید یک جسد همان در بالای صدیب از بین بره در همین خارج شهرها، در جادهها مصلوب میکردند افراد.
بنابراین یک خود از در تاریخی عجیبه اگر این اتفاق افتاده باشد و مسلیف را پاری نابرده باشند که این مغبر رو گذاشته باشند مسیحیها توجیهشان این است که یکی از این هیدار اشاره میشود فرد متمول یهودی که به مسیح اعتقاد پیدا کرده بود که هدف اقل اگر جزون مسیحی نشده بود بوست داشته به مسیح رو خرچ کرده و این کار رو انجام داده؛ یعنی رفته نفوز داشته خواهش کرده که این رو، مثلاً، دستادشان را بیدید که این کار رو انجام داده در حال اعتقاد عمومیاینه مسیحیها آنهایی که به مصبوک شدن مسیح پرداختن به این روایت این است که مسیح را آوردن بعد از سه روز مسیح رفتن رفتن در مغبره و دیدن مسیح نیست و بعد از یک مدتی سرگردانی مسیح ظاهر شد ظاهر شد، در حالی که جسم راشت و به هوادیون خودش چند بار در یک جاهایی.
مثلاً، میگفت بیایی درست است اینجا و میگفت آنجا باید صحبتهایی میکرد از زنده بودنش مطمئن شدن و این قیام را داد که من برای از مدتی بر میگردم و نهایتاً دیگر دیگر نشد پس چند بار ظاهر شده اولین بار به مریم مجددگی ظاهر شده بنابرای روایت این گیلای چهارگانه وقتی مریم مجددگی رفت آنجا و گید که قبل خالیه به حضرت مسعودی نشنافت و حضرت مسعودی به نون معرفی کرد و خلاصه این قیقام را داد که اونم زنده است و بعدا به دیگرهای اونم زنده است بین فرقههای مسیحی ظاهرنی بوده و هنوز هم پس الان هم خیلی زنده شد این اختلاف که نقش مریم نجدلیه در بین حواری اینکی چهار انجیل ارتدکس از مریم نجدلیه یاد میکنند و از زنهای دیگر که همراه مسیح دیدن.
ولی با حد اقل اشاره ممکن به ماجرایی که زنهایی هم در بین اطرافیان مسیح.
مریم مجدلیه و حضور زنان
دیدن اشاره میکنند فقط نقش مهم مریم مجدی اینجاست که در اندیرهای ارتدوکس هم مریم مجدی اولین کسی است که ایسارو بعد از رست رافت میدینه.
ولی در انجیلهای گمینستی را، مثلاً، میگاه میکنیم مخصوصا انجیل فلید اینجا نخش مریم مجدالیه بهعنوان مهمترین حواری مکیب یا خود انجیل مریم مریم مجدالیه چیزی دارد.
انجیلی دارد بابا که آنجا، در واقع، یک دوری نمیخواهم، میگویم رئیس حواری آن را.
ولی برای حواری برگست است تو انجیبوسیتی اولین حضرت مسیح میپرسند که چرا مریم مجدبیه را از همه ما پیستر پیستردید؛ یعنی با اینکه خود این انجیبوسیتی مریم نیست؛ یعنی همچنین چیزی، در واقع، پیر انجیبایی غیر از انجیبایی ارتدوکس نشت مریم مجدبیه و زنان در حضورت مسیح برجسته تره مخصوصا مریم مجدبیه یک شخصیت خاصی بگی باید برای نقطه اینجا خیلی خیلی دعیده که به این خیلی تدیده که مریم از جدید آنجا خیلی نخش داشته یا زنان دیگر ای بیدن و سامسیح شده در عکسش خیلی دعیده که، مثلاً، در این گیری خیلی دیگر قدیمیهم هست به چه انگیزه یکی همین چیزی، مثلاً، گونیده شده که حضرت نفسی بی نظر خاصی مثل مریم نجزده که، مثلاً، داشته، مثلاً، میشود داشت علاقه داشته یا در خود انجیل خود مریم را شاید بشود گفت که، مثلاً، اغراف تو چه هست ولی.
به هر حال حضور زنها در اطراف حضرت نفسی در بین حواریون دوزه چیزهایی که خود انجیل آره ارتدس هم تأیید میشود.
ولی هیچ وقت، در واقع، بردستگی اینها پیدا نمیفن بگذارد من ادعا بدم این بحثات را یک سؤال سؤال مهم که باید به آن جواب داده باشد این است که آیا مسیح شخصی رو بهعنوان رهبر بعد از خودش تنگ کردید اگر شخصی رو تنگ کردید این آدم کی دید شامل یک رهبر معنی رهبر اجتماعی شخصیهایی که آمده ظاهر شده و بعد غایب شده بعد از دعوتش روایت ارتدکس با حواریونش تماس داشته و معلوم نیست که توافقایی وجود ندارد که چه شخصی برداشت دارد مسیح رهبری این گروه مسیحیهایی که بازموندن رو گروه کوچیکی هم هستند به عهده گره آیا خود مسیح اشاره یک نصیح کردید موضوع این است که این اشاره مسیحی به افراد به یک فردی بعد از خودش بهنوعی وجود دارد این افراد در انجیلای مختلف آدمهای مختلفی هستند در انجیل ارتودکسی اشارهی وجود دارد به پتروز کسی که باید کلیسا رو، مثلاً، تحسیس بکنه کلیسا؛
یعنی امت مصری که رو تحسیس بکنه در انجیلای نج همادی در انجیل یوحنا بهنوعی به یوحنا اشاره میشود آخر انجیل یوحنا یوحنا بهعنوان فرد مرد علاقه مصری از او یاد میتوانیم یک طریقه محانت ریاست نسبت به حواریونی دار.
به هر حال سؤال اینی که اصولاً کسی تنگی شده یا نشد اگر شده کیست دید فکر میکنم این سؤال تدییه و بد نیست که در موردِ آن آدمها نظر دارید اتفاقایی که نقل میشود بعد از غیبت حضرت مسیح این چند بار ظاهر شدنشه و بعد آن ماجرای معروفه اید پنجاهه هوایون در یک جایی آمدن روحالقدس برشان نازل شد و یک به یک روایتی زبانهای متنوی را به آنها در آنواد یاد داد که بتوانند برن تبلیغ بکنند و از اینجا نطفه به وجود آمدن امت مسیحی و ارسال رسولان مثل مثل اینکه هوایون و اطرافیان مسیحی رسالتی رو اوته گرفتن اینکه پیام انجیل رو به دو شهر رو درس میکنیم که این ماجره بیشتر در همان ۵۰ روز بعد از مصلوب شدن مسیح یک چنین اتفاق روایت میشه که افتاده من این رو، میگویم برای اینکه.
فکر میکنم، مسلمانها باید تکلیف خودشان با این چیزها را عشق بکنند این راست یا دروبه میتواند اینجوری نباشد بذار من اینجوری به شما بگویم یکی از اختلافها لازم نیست که به جایی روجو بکنید گاهی اختلاف رو شما سیره مرد نیدونید که اختلاف وجود دارد؛ یعنی من لازم شاهد تایتی بیاورم بگردیم در خود همین انجیل ارتدس رو بکنید و میبینید اختلافی وجود دارد که آیا قرار است که پیام مسیح به جایی یهودیها رسونده بشود یا نشوند شما تو انجیل مردها میخوانید که از قول مسیح نقل میشود که سراب جنتایلز نرید آدمهای غیریهودی نرید به سامره هم نرید فقط دنبال گوستفندان و گمشده خاندان اسرائیل این عبارتی که در انجیل مکتا هست.
بنابراین مسیحیها باید به این معتقد باشند.
ولی دنبال جنتایلز رفتند به سامره هم رفتند. به نظر میآید که این اتفاق. به نظر میآید که تا قبل حضرت مسیح حیانبران بنیاسرائیل واقعاً برای بنیاسرائیل مبوث میشوند؛ یعنی اینجوری نبود که، مثلاً، فرسونی حضرت موسیٰ یک قومیبود به اسم قوم بنیاسرائیل این قوم پیامبرانی داشت موسی شریعتی آورده بود و پیامبران اینهایی گمراه میشدن خداوند کسانی را مبوث میکرد که بین اینها، در واقع، دوباره توراتی تربیج بکنند یکتا پرسیری تربیج بکنند تا حضرت مسیح ظهور کرد.
سؤال این است که مسلمانها با دینجههای واقعاً ظهور حضرت مسیح به معنای آمد شدن درقت بود یا نبود مسیحیت ارتدکس میگوید بود با وجود اینی تو انجیل مطا خلاف این نقشته انجیل مطا کاملاً هسته مسیح پیامبر ونی اسرائیله و حتی قرار به سامره هم نرم سامره یاز به قلم را به یهودی هست و یهودی هن آدمها.
ولی یک زیری مورتت حساب میشوند من در فکر قبل اشاره کردم که اینایی که تو سامره هستند معبد اورشلیم را قبول ندارند اصلاً داوود سلیمانینا را بهعنوان پیانوبر قبول ندارند بهعنوان چیز قبول ندارند بهعنوان چیز قبول ندارند اصلاً موضوعات شیطانی میتوانند میگویند بدعت گذار میگویند آن موقع در سامره زندگی میکردند در سامره زندگی میکردند سامره این سامره عراق نیست دار یک جایی نزدیک او شد و این یک سؤاله مسلمانها دیدرشان چیست آیا عیسی مثل بقیه پیامبران بنیاسرائیل پیامبر بنیاسرائیل بوده و بعد از بنی در اینکه حضرت مسیح غایب شده تخلیفی صورت گرفته در این پیانب سایر مردم رسیده یا نه قرار بر این بوده که در روز ظهور مسیح قرار بر این بود که دروت از دیان ابراهیم عام بشود از خاندان بنیاسرائیل ویرون بره شما وقتی که تو انجیلهای چنین عبارتهای میبینی کاملاً واضح است که بین آدمهای مختلف بین هواریون.
حالا کسانی که مسیحی بودن در اوشالی اختلاف نظر وجود داشته که چه کار بکند و آن کسی که انجیل مطارو نوشته. به نظر میآید، گرایشش به این است که دعوت آم نشود جزی کسانی که چنین گرایشی دارد و؛ یعنی آن عبارت را حضرت مسیح نگه نگه نمیکند.
خب، اینها مسئلههاییه که فکر میکنم یک جوری رای چیز دارد به اسم را بحث کردن دارد.
خب، چیزی که برای ما از تاریخی مسلمه دیگر مسلمان و مسیحی و سکولار و غیر سکولار ندارد این است که یک دورهی وجود دارد در او شریع که افراد دیگهی بغیر از همان جمعه خاص از رفت مسیح کم کم ایمان میآورند و به شدت هم یهودیها با این جمعیت برخورد میکنند، مثلاً، بعضیهایشان در از ساره، در واقع، هم پشارهایی که به آنها میابردن میگرفتند شکنجایشان میکردند زیر شکنج مردن و این ماجرا چند قرن ادار پیدا میکنند این مسیحیها بهعنوان یک گروه کچیک اقلیت دینی که هم از طرف یهودیها تحت پشارن هم از طرف روم تحت پشارن آن راانه اغلیت بیپناهی که برنامه هر پایین میزنند و کارن میپارن و همیشه هم در مورد تحلیل انها در طول چند قرن اول مرسانی در تحلیل و نصیبیها بودید یک پادر یک ترمان روایی میآید یک خود رو داشتون کمتر سخت میدید یکی دوباره میآید همه شون رو سر میکنه با کشه روایتهای خیلی خیلی زیادی وجود دارد قطعا روایتها قطعی هستند شکتی تو این نیست که مسیحیت رو میبردن، مثلاً، در عنوان تفریف یک روم میداختن جلی هیوانات بحشی و اینها، مثلاً، قومه هیوانات بحشی میشاند.
اما افثان شکنجهها را میپردن و اینها تقییه نمیکردن و میگفتن که ما مسیری هستیم کافی بود برای انکار بکنند مسیری بیرن خودشانو افراد میگرفتنشان قرار بود که، مثلاً، مجبورشان میخواستن بکنند که برای امپراتور قربانی بکنند و اینها قبول نمیکردن یا هر در حال انکار بکنند مسیحی بودن و خودشان را مسیحی رو انکار بکنند و یک تعداد شاهدههایی از همان اورشلیم شروع شده این ماجرا تا غرم چهارا میدام پیدا کرده که مسیحیت براد به خود رست میدهید در انترکیویزم یک سراغ ماجرای اصلی بریم که ماجرای پولسه بدون شک شخصیت اصلی مسیحیت پولسه که جزا حواریون مسیحی نبوده سنپول یا.
حالا ما اسمیدیوانیشو میدهیم زبان فارسی پولس یک یهودی بوده اسمشم ساول یا شاول بوده قبل از اینکه اسمیپول را برای خودش انتخاب بکنه و یهودی قطعا همانطوری که این حرفهایی که خود در نامههایی که ما مطمئنی نامههای پولس هست خود پولس این حرفها رو زده در مورد خودش یهودی متعصبی بوده و در این سالهای اول در شکنجه و اعدام مسیحیها یک نقشهایی هم داشته؛ یعنی فردی که دشمنی خونینی با این فرقه جلیلی که جدید کرده بود داشته سوابه خانوادگی پولس تقریباً روشنه از خانواده یهودیه نسرکن متمردل و این که آدم درسخوندهی بوده اولا جزه یهوده او شدین نبودن اینها پارسوس نمیگی میگردن که ایک از شنرای اگر اشتباه نکنم دینا نه خود شک دارم که غرب کوتیست یا نیو دینام برای پارکیسی که از شهرهای منطقه نامینشین برای امپراکیویزمه و به اوشدی میومده برای تحصیلات دینی آدمیه که هم نامهها را بخوانید کفایت میکنید که نیو دینام هم به فلسفه دینام وارده آدمیه که کلمات آکالومیکه سلیمیدر منطقه خودش داشته و هم فوقادات مسلط به تعالیم یهودی هم بوده.
بنابراین در زمان خودش آدم کاملاً باپرنگیه در حال اینکه نامه مینوشته.
هفاریون اگر چیزی هم ازشان نقل شده اینجوریه که انشای کردن میگویند، مثلاً، فرس منیت انجیل مرغز تاودیری یک روایه تاریخی اینکه انشای پتروس و مارک، مثلاً، نوشته.
خیلی بگیرد.
به هر حال شخصیت خاصیه پولس و ماجرایی دارد که سویدی مسیحی شد ماجرا را خودش نقل کرده دیگر اعمال رسولان که به این مهم تاریخیه وقایعی بعد از رعبت مسیحی بهطور مقدسه اینها رو میتوانید.
ببینید، پولس به قصد آزار ازیت مسیحیهایی که فرار کرده بیدن انت اوشانی به دنش رفته بیدن در جهت تحقیبشان نامه گرفته از سران یهود بهاصطلاح اوشانی بره اینها را برگردن مثل این ماجرایی که یک درز مفردیمه از شدت آزاد فرار کردن به هر از شهر یک درز هجاز دنبالشان رفتن که اینها رو پس که بیدن این این اتفاق در آن زمان افتده یک از شدت کشارهای داخل اوشری فرار کردن و رفتن در سمت شمال لسان دمش و پولس شاید حتی ایده از پولس بوده که اگر با من یک معامله دید من میرم اینها رو، مثلاً، تکترکی میرم که این افتضاه هم به دیرون اوشری نکشن که در یک دیرون یفور و اوشری خطرناکی که یک افرادی میفیدی که اداشتون یک ادعای یک نفر بود و ما داریم خوشتیمش.
حالا هنوز اینها ویلد میکنند اگر مسیح بود که.
خب، کشته نمیشد مسیحها.
بنابراین مسیح نبوده آدم دروقوی بوده اینها هنوز هم دارند تبلیغ میکنند یا آدمهایی را در خودتان جمع کردن پولس روایت خودش این است که از میانه راه مسیح برش ظاهر شده و این عبارت رو گفته که چرا منو آزار میدی پولس پرسیده که در کی هستی، مثلاً، ندایی مثل ندایه غیری به او رکیده گفته که من مسیح هستم و خلاص آنجا، مثلاً، از حال رفته و کشماش کور شده و رفته به دمشق دستکور گرفته که برو در دمشق و وایست من کسی را میپرستم سراغتی بهت بگویم پر چه کار باید بکنی در دمشق چند مدتون میماند تا یکی از مسیحیهای دمشق به دستکور حضرت مسیح میآید کشمشو شفا میدهد و به او این رسالت داده میشود که مسیحیت رو در ترگیج بکنه.
بنابراین با یک به اصداد اتفاق مهدز آسا پولس ادعا میکند که مسیحی شده و از آن به بعد پرشورترین مبلغ مسیحیت خارج از اوشنی اصول هم هیچه فعالیتش خارج از اوشنی بوده.
خب، الان اینکه این ماجرات راست دروغه و پولس واقعاً تجور شخصیتی داشته.
الهیات پولس و مسیحیت شناختهشده
فکر میکنم، کلاً یک چیز مورد توافق و همه این است که این چیزی که ما را آن راان مسیحیت میشناسیم به گوزوه این چیزی است که پولس تبلیغ میکند؛ یعنی بین افراد مختلفی که تبلیغات کردن بره مسیحیت اونی که موفق بود پولس پولس تقریباً تمام کلیسههای برنه اول شمال امپراتوریزون را در پورتیر توریه تا رونان و خود رون رو همه کلیسهها رو نظرمون پولس افتتاح کرده سه تا سفر معروف و تبریغی دارد شهرهای زیادی رو میرفته زور میچن پیره آدمها رو تبریغی کرده کلیسههایی رو کلیسهها من اینکه ساختون بسازم افرادی رو یک امت مسیحی که سازمان میداده به آنها چیزهایی یاد میداده و بعد میرفته جایی نامههایی که جزبه بخش عمده از اهل زدید رو تشکیل میدهند نامههایی که پولس به این افراد میداشتید؛ چون حضور نداشته، مثلاً، در؛ چون حضور نداشته در آن جاهایی که بین آن افرادی که، در واقع، تحسیس میکردند و به بزرگ شما در نامهها میبینید؛
چون رغبایی وجود دارند که میآمدن و حرفهای دیگر ای میزدن پولس مجبور بوده که بهطور مداون سرکشی بکند یا نامه به این رایسه و در نامهها شما میبینید که، مثلاً، فرض کنید از این که افراد دروهوی میآن و حرفهای دیگر ای میزنند در مورد مسیحیت در آنها، مثلاً، مورتدن و اینها مدام برای اصلاًح اقایه میبینید که این نامهها را مینی بیسه و گاگداری میرود به آنها سرکشی میکند درقل ستا سفر بزرگ دارد و شروع تقوی آن چیزی که در اعمال رسول شما اینها رو تقلیل همه هفته در همان مصمه کتاه کتاب اعمال رسولان میبینید در این پنجه و این فصل احلی جدید و البته.
خب، خود نامههای پولس هم مقدار زیادی مکسر در نظر همین چیزها توشنست شما در همان اعمال رسولان میبینید که اولین جاهایی که پولس میرود سمت معاونت برنابا را دارد در انتاکیه و تو اولین سفر تبلیغیش هم با برنابا است.
ولی بعدا برنابا با پولس جدا میشوند و پولس افراد دیگر را بهعنوان معاون خودش در سفرهای بعدی میبرد نکات مهم که چرا پولس موفقه من نمیخواهم قضاوت بکنم فیلن دارم چیزهای بدیدی که در مورد پولس که چه گفت و، میگویم پولس بی نهایت آدم پرشوریه در تبریخ مسیحی هست فوقولاده آدم باسوادی نسبت بقیه آدم و تقریباً میشود کن همه این الهیاتی که من تحت اومان روایت اوسقفی گفتم پولس صاخته یا کشف کرده از پولسه که این نوع الهیات، در واقع، به وجود آمده شما در نامهای پولس این نوع تحریر در مورد گناه اولیه بشهر در اینکه یهودی با سوادیه و توراتو خوب خونده و بر اساس آن چیزی که در تورات آمده یک موقعی به شدیدن اعتقاد داشته، در واقع، دارد یک توجیه جدید میآورد که این ماجراه از در الهیات چه میتواند باشد من نظر شخصی خودم را بگویم پولس بدون هیچ شکی یک آدم الهیدان نابغ هست راست گفتی و درو گفتی نبوغشان نمیشود زیر سال؛
برای اینکه تقریباً بدیهی است که این نوع الهیدان الهیات مسیحی که الهیات جالبیه در مورد شخصیت مسیح در مورد اتفاقهای که افتاده من در از جالب بودن شما امیدوارم موافق باشید اینها را واقعاً از دیدگاه پولس دقیقه که شک و شوپهی که وجود داشته این است که بعضی از این دیدگاه را، مثلاً، فرض کنید افراد دیگر کم کم به وجود آوردن و پولس چیزهایی هم از دیگران شنیده.
ولی. به نظر میآید که.
پولس، حواریون و شکلگیری مسیحیت. به هر حال این چیزی که باقی مونده بهعنوان اداهیات مسیر عدود زیادی نامهای پولسها که همچیزی شما میبینید مطلقا در شارت انجیلی و احمال رسولان فصلهایی که مردون پولس نیست زرقه از این حرفها وجود ندارد این به هر حالی چنین آدمیکه در شهرهای معتقلی که یهودیها محولا توشان حضور داشتن مسافرات کرده یکی از نکاتی که در مورد پولس ما میدانیم این است که سیتیزن امپراتوری رون بوده.
حالا این که پدرش این سیتیزنشیپ را گرفته یا خودش خریداری کرده دوتر روایت مختلف هست و این خیلی به او کمک میکرده که بتواند مسئولیت پیدا بکند نسبت به، مثلاً، اعدام شدن و دستگیل شدن.
به هر حال امپراتوری رون.
حالا هر چقدر نسبت به خارج از امپراتوری یا افرادی که مخالفت میکردند با وحشیگری رفتار میکرده.
ولی انفرادی بسیار قانونمندی بوده و از دومده شما رفتارشو با پولس میبینید نمیتونستن پولس را اعدام بکنند؛ برای اینکه قانون کسی که سیتیزنی روم بود باید یک مراهل مشخص قضایی رو تیمیکردن اگر میخواستن تنبیهش بکنند یا اعدامش بکنند باید میرفت پسندر روم اونکه.
خب، تایید میشد و، مثلاً، یک جوی اعدام انجام میشد نهایتاً در روم اعدامش کردن آخرش به صلیب کشیده شده بعد از سالهای سال که آزادانه میرفته و میآمده حتی بهطور قطع ماییم میدانیم که یک بار وقتی که یهودیها میخواستن بکشنش سربادای روم از او حمایت کردن بهعنوان این که برالی رومیه مسیحی که سیتیزن روم بقیه یک جور حمایت قانونی هم داشته.
من، میخواهم توجیه بکنم که چطور این شخصیتی که جزه هواریون نیست و به قول نقل خودش ارتباط خاصی هم با هواریون نداشته؛ یعنی شما وقتی داستان پولس را میخوانید پولس بعد از این ماجرایی که اتفاق افتاد و رفت دمشق هیچوقت بر نگشت اورشلیم که تعالیمیمسیحیت و از آن هواریون بگیره و ادعای پولس این است که من مستقیمن از خود مسیح هوایق رو گرفتم الهامات، مثلاً، روحالقدس و مسیح و اینها مستقیمن، در واقع، به من هوایق را آموخته نه این که برم، مثلاً، پیش پتروس یا کسی دیگر از او بپرسن ببینم مایجرای مسیح چه بودیم این هم میتواند راست باشید از ذره آدمهای ارتدکس اینها راست هستند پولس یک شخصی بود که انتخاب شد از طرف مسیح برای تبلیغ مسیحیت و این که آدم، در واقع، خداوند یک فرد باسوادی را انتخاب کرد آدم پرشوری بود یک شخصیت خاصی داشت که میتوانست این کار رو انجام بده حواریون نمیتونستن این کار رو انجام بدن.
بنابراین این شخصی جدیدی، در واقع، ترسط خداوند انتخاب شد که این رسالت را انجام بده و میبینید که واقعاً رسالت را ادرال در نایه شمال رون به خوبی انجام داده و بعد از خود پولس این کلیساهای شمال کم کم همه مناطق رومیرو از جمعه شمال آفریقا رو هم گرفتن. به نظر میآید، اوائل تو شمال آفریقا که پولس آنجا فعالیت نمیکرده فرقههای دیگر قدرت داشتن از جمعه همین کتاب خونه نش همالی نشان میدهد که تو نصف دنوسیها، مثلاً، تا و دودی پرترفتار بودن یا افرادی را داشتن.
ولی نهایتاً در همان قرارهای اول میگوییدید که تمام شمال افریقا هم کلیسهها تابه کلیسههای روم هستند و بهنوعی، در واقع، همان رسالت پولسه که آنجا به سمر رسید یک چنین شخصیتی که.
حالا به حال نظرات مختلفی در موردش میشود داد وجود دارد که شخصیت مهوری مسیحیتی و من اصلاً مسیحیت پریم را که رکار میگردم هیچ شکی نیست که مسیح پریم رو پولس تعالیم پولس.
حالا بباشید من تون نرمیشم پردرگاه تعالیم پولس شروع شد.
بنابراین میشود میشود.
حالا ادعای کرد که بعد از پولس تغییراتی در این تعالیم داده شده شما به امامان مثال شما نامههای اهد جدیدو بخوانید تقریباً میشود بهطور قاطع گفته حتی اشاره به تثلیث در عهد جدیدیست همین عهد جدیدی که الان نصیحت ارتدوکس ربون دارند نه در نامهای پولس نه در انجیل چهارگانه نه در کتاب احمال رسولان هرکی از تثلیث نیست یک جمعه هست که سلامه پدر پسار و ببو بلگدوز کنار همدیگر قرار گرفتن که اصلاً ربکی به اعتقاد عجیبی نیست تثلیث ندارد.
بنابراین نمیشود گفت که پولس تسلیم میداده نظر تاریخی قطعا تو نامههای پولس شما از دریافت تسلیم نیمیدید نامههای پولس پر از تبلیغ این اعتقاده که مسیح مصلوب شده و مسیح با مصلوب شدن خودش جهان را نجات داده انسان رو از گناه اولیه پاک کرده و این چیزی که من از روش تأکید کردم پرامو حرفهایی که از با ما روایت اصخاب بیزنم حتی اعتقاد به تجسد به منایین که مسیح و خدا، مثلاً، با همین همزاتن در نامههای پولس به این شکل نیست به این شکل اقراغها میزی که بعدا در میریه تصدیب شد به همین دلیلی که آریوس که در میریه محکوم شد طرف دارد پولسه همین رسالههای اهدیجهی را قبول دارد و تجسد رو به آن شکل قبول ندارد همزاد بودن مسیح و خداوند رو قبول ندارد؛
یعنی آریوس اعتقادش این است که پسر مخلوقه مخلوق پدره در مورد خداوند پدره و مسیح و روحالقدس هم مخلوقات خداوند هستند که از در زمانی هم در یک زمان خداوند اینها را خلق کرده و این که اینها موجودات قدیمیهستن که همزاد با پدره شما از همین اختلافی که در نیقیهه هست میفهمید که تجسد میمانه انروزیش، در واقع، جزو چیزهایی نیست که شاید نامهای پولس باید برای آن راحت استدلال بکنیم حال در حال به راحتی نمیشود استدلال کرد به نظر میآرد الان بعضیها معتقدند اینکه در نامهای پولس این نوستانی در این موضوع وجود دارد دو تا تیف نامه داریم از پولس در موضوع خواست.
ولی در مورد تجسد این اعتقاد افرادی نیگیه را نداشته باشد پولس مدام از مسیحی بهعنوان خداوند ما یاد میکنی.
ولی این اصلاً معنیشی نیست که اعتقادش اینی که، مثلاً، مسلوم مسلومیبه معنای فلسفی همزات با خداونده یا خدا همان مسلومیبه جوری میتواند یک جور استراح تشریفاتی باشد یا.
حالا یک جوری دیگر تحریر بشود من تأکیدم روی این است که شما حتی تجسد را تسریف رو که مطلقا نمیتوانید به از نامههای پولسی و اهدی جدید در بیاری پجسد رو هم به راحتی نمیتوانیم در بیاری ولی.
خب، باز در حال ادعا در مورد این که مسیح خداست در نامهای پولس تا حدودی قابل ادعا هست که پولس یک همچیزی را تعلیم میدهد.
خب.
بگذارید این ماجورای معروف نیست اینها جایی که باید سؤال بکنیم اولا.
خب، شخصیت پولس مورد سؤاله بیدیم پولس نماهنده خداست یا نماهنده شیطانه شیطانه آمده که دین را منحرف بکنه یا نه مثل با مسلمان امومن اگر الان شما نظرهای مسلمان رو بخوانید امومن نظرشان این است که پولس آمل تحریف نسیقی هست حتی مولانا هم در مورد پولس یک چیزی گفته حتی پیه کتابی روایتی هست یکی از علم در مورد پولس هست که همین نمیرونی ده که، مثلاً، پتروس چیز بوده بهاصطلاح جانشانی واقعی مسیحی بوده و پولست بوده که بهاصطلاح آمل تحریف مسیحیت شده منتها روایت مبسطه مطمئننی از سنده مدرکونیده.
به هر حال این اعتقاد اکثریت محروقین مسلمونه که پولست را یک جوری آمل این تحریفاتی میدانند که ما تو مسیحیت میدهیم پولس ماجرای رو نقل میکنن و خودش هم به آن اشاره میکنه که فکر میکنن ماجرای خیلی کیلیدیه اونم این است که بالاخره یک روزی پولس بر میگرد همراه برنابا به اورشلیمیو آنجاست که یک کنفرانسی تشکیل میشه همدرین شورای نصیحیتی به روش میگویند شورای ارشالی هنوز هوادیون زندن سران هواییون جالب است که همه در یک زمان در دنیا رفتن؛ یعنی هم پولس، پتروس و هم جیمز کسیهایی که.
حالا بهعنوان سران نحسد مسیحیت شناختی میشنن همه تو سال شهست رسیده که میدادی مصلوب شدن و در آن سالهایی که بین سالهایی، مثلاً، سی تا شهست اینها بهعنوان زنده بودن و حدود سالهایی، من دقیقاً یادمید سپید سالشان نگم در، مثلاً، همان فکر میکنم دهه دوم فعالیتشان جمع شدن تو اوشالین و آنجا در مورد چیزهای تصمیم گرفتن این ماجرار ما از قول پولس و طرفدارش این را بدانید که در رو نامههای پولس که در عهد جدید آمده به اضافه انجیل لوقا اعمال رسولان که نویسندهش با انجیل لوقا یک نفره، اسمش.
حالا هرچی هست. به نظر میآید، این یک دونه اسم واقعیه؛ یعنی انجیل مرقس، انجیل مکتا و انجیل یوحنا را آن آدمها نباشتن رسانه دیگر دونه اسم نباشتن این چیزی نیست که ارتدکس هم قبول میدهد؛ یعنی مکتا، ماتیون نویسنده یک انجیل مکتا نیست؛ یعنی یک جوری این انجیل نسبت داده میشود به ماتیون تیفیه هست حوالی آن است.
ولی انجیل لوقا را به نظر میدوند خود این شخص نوشته لوقا یا لوکاس یک تبید که اصلاً یهودی نبوده در از شکل پولس مسیحی شده.
بنابراین شما رفتی که انجیل لوقا و اعمال رسولان میخوانید باید این احساس را داشته باشید که ای که از هوادارای پولس یک آدم پولسی دارد میمیسه.
ولی انجیل متی و مرقس اینجوری نیستند یوحناها مصولا نزدیک به دیدگاههای پولسه.
خب، شما در اعمال رسولان این را میخوانید برنامه این یک جوری انگار از طرف پولس دارید میخوانید از آن دیدگاه که این شورا تشکیل شد موضوع شورا چه بود.
موضوع این بود که این آدمهایی که برنابا و پولس و آدمهایی که بیرون از محیط یهودی تبلیغ میکردن و به وضوحی رو میفهمیدند که این شریعت سنگین یهودی رو نمیتوانند به آدمها بگبورن شما بید مسیحی بشید.
حالا باید ختمه بشید باید هیچ قضایت.
حالا نخورید و یک آلمه محدودیتهای سنگینی که تو شریعت یهود هست را آیت کنید، در واقع، موضوع اصلی شورای اورشلیم این است که وقتی داریم یهودیها رو تبلیغ میکنیم و در موضع اینای شریعت رو دارند و به نظر میداد افرادی که در اورشلیم بودن و تبلیغ مسیحیت میکردند خودشان مقید به قوانین شریعت بودن و افرادی هم که مسیحی میشدند غیدشان رو نسبت به شریعت در نمیداشتن ولی.
پولس، حواریون و شکلگیری مسیحیت. به هر حال این چیزی که باقی مونده بهعنوان اداهیات مسیر عدود زیادی نامهای پولسها که همچیزی شما میبینید مط
حالا اگر آدمیاصلاً یهودی نیست؛ چون هم میخواهد این را مسیحی بکند باید این همام آن چیزی که در شریعت یهود هست را بپذیر و عمل بکند به اضافه این که به ماجرای مسیح ایمان پیدا بکنی یا نه. به نظر میآید که نکته اصلی شورای اورشلیم این بود و در از قول پولس نتیجه شورای اورشلیم این شد که شمایی که جنتایلز را؛ یعنی آدمهای غیر یهودی رو دارید تبلیغ میکنید ضرورتی ندارد که هواریون؛ یعنی همه آدمهایی که تو شورا بودن تضییر افتادن این آدمهایی که بیرون محدود اورشلیم برای غیر یهودیهایی که دارند تبلیغات میکنند یهودیهایی نوزومیندارد که شریعت یهودی رو تحمیل بکنند به این آدم کافی است که ایمان به مسیح رو تبلیغ بکنند.
سؤال این است اصلاً واقعاً این شورا تشکیل شده نشده راست دروغه واقعاً تباریم این را پذیرفتن یا نپذیرفتن به نظر میدین نقطه اطفه پیشرفت پولسه دیگر و تبلیغ پولسی؛ یعنی اگر قرار بود شریعت رو همراه با تبلیغ خودش تحمیل بکنه قطعا موافق نمیشد که اده زیادی رو مسیحی بکنه.
ولی. به نظر میآید، بعد از این شورا وقتی برگشتن و دیگر بدون شریعت، مثلاً، پولس یکی از چیزهایی که تبلیغ میکند مصلوب شدن مسیحه مسلمان نمیتوانند به پذیرن و در اعتقادات ارتدوکس هم راه پیدا کرده و شاید از دارد مسلمان مهمتر از آن این است که رسماً شریعت را ملغا اعلام کرده و توجیههای الهیاتی الهیاتی دارد پولس که اصلاً زهور و مسیح به معنای الغای شریعت.
بنابراین یک دینی را دارد تبریخ میکنه در مناطق غیر یهودی برای افراد غیر یهودی که دین خیلی سادهیه راحت میشود اش اعتقاد پیدا کرد آن استلایی که معروفه به اعتقاد اصاسی پولس نسبت میدن justification by faith؛ یعنی شما یک جوری فرد ایمانه به مسیحه که رستگاری شما رو تزمین میکنید دیگر قرار نیست مسیحی کار بیگهی بکنید همین الان هم مسیحیت و ارتدکسی چنین چیزی رو ترقید میکنید شما کافی است که به مسیح ایمان بیارید و تعمید بگویید این باعث نجات شماست و این که بخوایید به مثل یهودیها یا مسلمانها اعمالی رو انجام بدید نماز بخوانید، چیزی بخورید، چیزی نخورید، اینها گوشت خود حلال شد ختم کردن که یکی از مباحث اصلی است.
حالا این که در مورد شریعت بود لزومش برداشته شد، در واقع، به ادعای پولس تعمید گرفتن جانشین ختم شدن شد در شریعت مثل اینکه شریعت نصف و نیمه جدیدی به بوجود اوند و مسئله اصلی ایمان به مسیح و این ماجرای مسیحی که باعث رستگار میشود این اتفاقه اصلاً افتاده یا نیفتاده و اینکه پولس راست میگوید واقعاً هوادیون تصدیق کردن که شریعت ملغا بشود و پولس دارد از آنها نظر فاسده به تبعیت میکند یا نه را اصلاً داریم کار را اعجام دارم از دارد تاریخی همشین امهامهایی وجود دارد که بعد میسترمون به شروع بشود این که بین پول جیمز و پتروس اختلافه است در خود کتاب اعمال رسولان شما میبینید که پولس میگوید که میگوید وقتی که پتروس به انتاکیه آمد من روی در روش بایستارم در اینکه ریاکار این که برابر پولس در مورد پتروس این ادار ریاکاریش چه بود.
میگفت تا قبل از این که یک عدهای از اورشلیم بیان وقتی خودش تنها بود با ما با افراد غیر یهودی غذا میکن یهودیها جزا شریعتشان بود که نباید سرسفر با آدم غیر یهودی بشین من تنها چیزی زیادی نبود که بخواهم بخورم.
اما آن که داشتن میکنن سرسفر نشستنشان آن محلیتهایی داشتن جمعه که غیر یهودی نباید سرسفر باشد پولس ادعا میکنه که قبل از اینکه یک افرادی از یهودی مسیحیهای بوشلین بیان پتروس با ما غذا میخورد سر صفرهی که افراد غیر یهودی بودن غیر مخطون به استرابیدن و وقتی که آن افراد سر رسیدن پتروس این کار را کنار بذاشت جلوی آنها این کار رو نمیکرد به این دلیل میگوید که آدم ریاکاری بود؛ یعنی با آنها، مثلاً، اینجور جودرباسی داشت که خودش تهدلش، مثلاً، اشکالی نداشت این کار.
ولی وقتی آنها را بید بهنوعی، مثلاً، کتاب آمد این کار را برمیده آره فکر میکنیم بله بله بزرگان گهود هم این اشکال رو به مسیح میگرفتند که تو با افراد گناهکار میشینی و همسفر میشینی.
خب، ماجرای تاریخیه با دیگر خیلی واضح مهمیکه ما میدانیم این است که گدود سال هفتاد میلادی یاودیها انقلاب کردن و رومیها کلاً دیگر ارشالی مباخار که اکسان کردن.
سقوط اورشلیم و پراکندگی یهود
بنابراین یکی از دلایل تاریخی که پولست تبلیغات پولست باغینین بگر از این که در جغرافیهای خیلی بسیر و با یک مجموع مکتوبات خوبی که الهیات نسبتاً خوبی هم داشت برای افرادی که براری خود با سباد میدهند هم قابل قبول بود این کار را انجام میدادیم بود که فرقهی که. به نظر میآید، این هسته مرکزی مسیدیت در اوکشلین که مثل پولس از اعتبار بیشتری تا اونجوری برخوردار بود سال هفتاد میلادی اصلاً آنجا کلاً پاکستازی شد و قبل سال هفتاد میلادی همه سران هواریون کشته شدن یا از دنیا رفتن و بعداً هم با از بین رفتن تمرکز یهودیها و یهود مسیحیها در اوشلی آن مرکز مسیحیها تقریباً از دنیا محف شد حتی یهودیهایی که آنجا بودن از اورشلیم آواره شدن در راه دومه مرحله آوارگی یهودیها در دنیا است مرحله اول بعد از ماجرای استرات بابدیه که در این مناطقی پخ شدن.
ولی یک عده امدهی بریشتن به اورشلیم این دفعه این که یهودیها سرگردانند در عالم و وطن ندارند بعد از این سال هفته دیگر میلادیه که دیگر اصلاً یهودیها وطنشان را به کلی از دست دادن تا سال ۱۹۴۸ که دوباره خداوند در این درست است انگلیسیها یک دفعه درست است کروش و این دفعه درست است چرچیل مجددان این رو به خانه خودشان.
برگردیم در حال این آوارگی مسیحیتی یهودیهای سال ۷۰ میلادی، در واقع، شروع شده و همینطور مسیحیتیی که آنجا زندگی میکردند بهنوعی به اطراف رفتن و طبعاً کسانی که با حرکی غیر از حقیق پولس میزدن کلیسایشان را از دست دادن این را منطقههایی که امت مرسیدی ترد سرپرسی موند رو بشود آمده بود از دینان.
بنابراین خیلی طبیعی است که وقتی که در قرن چهارم شورای نیقیه شروع تشکیل شد و قرار شد که از کلیساهای موجود اصخافا بیان آنجا بشینند و در مورد این مناقش آریوس نظر بدن تقریباً همه آدمهایی که آنجا آمدن از کلیسههای پولسی آمدن نه از بین، مثلاً، کلیسههایی که یک جوری اگر کلیسههایی وجود داشت مربوطه به فرقههای اصخفایی که آنجا آمدن به هر رو نمشان یک طوری به چیزی شبیه همین احد جدیدی که الان ما میشنستیم معتقد بودن.
بنابراین در یک محدودهی بحث شد و مطمئناً آدمهایی که، مثلاً، آن موقع در شمال افریقا بودن و اینها همه از آن نماینده مزومن نداشتیم.
میخواهم بگویم کلیسهها را پولس تحسیز کرد خودش در راه سرفرسی میکرد بعدنم جانشینانشان آن ساختاری که آن به بیشتر آورده بود جانشینانشان، مثلاً، اصخفایی هر جایی ظاهر شدن تقریباً همه جا نامههای پولس کنده میشد مثل کتاب مقدس اینجوری نیست که در یک تاریخ این کتاب مقدس و واقعاً نامهای پولس بهعنوان مبنای اعتباد مسیحی در کلیسههای منطقه شمال روم بهطور مداوم خونده میشد مثل مقدس به اضافه الان انجیبهایی که روزیده شد؛ یعنی که بعد از شورای نیقیم وقتی اهدی جدید را میخواستند تصویب بکنند که چه نوشتههایی هست؛ یعنی میبینید که بیشترین تعداد فصلهای انجیب رو کتاب اهدی جدید رو نامههای پولس نشکیدیم نشانده انده اینی که آدمهایی که نشستن همه، در واقع، بنیانگذار کلیستاک پولس بوده رو به امان رهبر خودشان حضور افتیاری داریم.
خب، تحلیل سکولار این ماجراها باز خیلی ساده است بگیر نمونه تحلیل سکولار خیلی ساده است یا.
حالا حدود ساده انگارانه است، مثلاً، برای خاطر اینکه شما وقتی در مسئله دینی دارید بحث میکنید اگر معتقد باشید که اینجا واقعاً یک چیزهای الهی وجود دارد.
حالا باید هیل تلاش بکنید که این واقعاًیی حرفی کنید وقتی یک سکولار را برس میکنید کلاً دروغه.
بنابراین اصلاً شکی وجود ندارد که داستانی که پولس تعریف میکنه یک جوهای ساختگیه که مسیح برای او ظاهر شده نمیدانم از دارد تحلیل سکولار یک چیز خیلی واضح وجود دارد اونم این است که پولس، در واقع، خودش را ایدههای مسیحی که روی داشت رو با شرایط جاهایی که داشت تبلیغ میکرد تطبیر دارد و تونست یک مجموعه عقاید جدیدی درست بکنه که قابل نبود برای افرادی بود که برایشان تبلیغ میکرد شرایطو چرا ملغای کرد.
برای خاطر این که سخت بود مردم نیپذیر را کن یا، مثلاً، یک سری اعتقادات مثل تجسد و این حال اگر به پولستوشین اسکتاد یا عبادت مسیح بهعنوان خدا را تبلیغ کرد برای خاطر این که تمام آن منطقه همه انسان پرست بودن این پراتور پرست بودن.
بنابراین اگر قرار است که دینی جانشین دین مشرکانه آن مردم بشود خیلی طبیعی است که یک انسان بالاتر از انپراتور را شما معرفی بکنید بگویید این رو پرستید یک دفعه، مثلاً، فرض کنیم برای افراد که اصلاً با یکتا پرستی عاشق نیستند نسل اندر نسل همشان، در واقع، بود پرست بودن یا انسان پرست بودن یک دفعه یک چیزی مثل یکتا پرستی یهودی که فقط یک خدا وجود دارد و یک خدا را باید باید پرستید انسان همه ایچی نیستند و این حرفهاییه خودی که گوش آنها سقیلی.
بنابراین اگر یک عوالی مشرکانهی در مسیحیت پولسی بیده میشود برای خاطر این است که همانطوری که شریعت سخت بود تبریغش در آن آدمها اینجور اعتقادات بهاصطلاح یکتا پرفتانه هم قابل قبول برایشان نبود برامرین پولس از دار سکولار مؤسس یک دین جدیده که چندان ربطی هم به اعتقادات مسیحی به معنای تعالیم مسیح ندارد و بیشتر، در واقع، خواستههای اتباع رون را بهنوعی دارد در آورده میکند غالبا دیدگاه سکولار نسبت به کل محسیلیت این است که خلاص یک فردیه که اولا محسسه و ثانی همین که محسیلیت رو از آن شکل برشلیمیش در آورده یک چیزی متقوی تری ساخته که برای مردم قابل نبود باشد و برای همین هم هست که خیلی خوب پیشترخ کرده این تشکیز درستی میداده که چه جور اعتقاداتی اینجا میگیرد و چه جور اعتقاداتی نمیگیره شریعتو اگر ملقا اعلام نمیکرد قطعا نمیتونست پیش بره برای آن کارهایی که لازم بود برای پیشرفت خودش انجام دارد بفرمایی انگیزه به اندوزه کافی گجود دارد دیگر به حال شما دارید وحبریه یک او.
خیلی خوب هیچ لر، مثلاً، انگیزش چه بوده؛ یعنی شما خلاص هم شد میگویید نه هرام شما میتوانید بگویید من نمیدانم سکولارات تحلیل واحدی دارند آدم قدرت طلبیه حس رهبری دارد به جنبشی به وجود آمده و این احساس میکند که این خوب میتواند این را پیش ببره یا این کسان آدم جاه طلب یک شور، مثلاً، مسهدی هم دارد یک یهودی متحصبی بوده تعالیم دینی دیده و بهنوعی.
پرسشهای باز برای روایت اسلامی. به هر حال مثل خیلی آدمها که شور مسهدی دارند این آدمهایی که فرق درست میکنند را سر و سر دنیا اینها چه جور آدمهایی هستند یک شور، مثلاً، مسهدی دارند همراه با، مثلاً، حس رحبری و طبعاً احساس میکنند یک حقائقی رو فهمیدن که دیگران نمیفهمن و میروند تبدیل میکنند در اینجور من شما نباید دیگر پولس یک آدمیبود که میگفت اعتقاد نداشت. به نظر میآید، واقعاً اعتقاد داشت فکر میکرد که یک حقائق جدیدی رو کشف کرده و واقعاً اعتقاد داشت به این که مسیح، مثلاً، پیامبر بوده خیلی مهم مثال وارد این تحلیل بشین این که پولس دیدگاه سکولار من فکر نمیکنم این دیدگاه واحدی رمون پولس وجود داشته باشید برمیگردید این که شما چه جوری به انسان نگاه میکنید آدمیکه تحلیلاش همه اختصاری پولس اولین کسی است که ظاهرا ارشنیمیها یهودیها مسیحیهای ارشنیم آدمهای فقیلی بود پولس کم کم پیروانی پیدا کرد که چندان وزن مالیشان بد نبود یکی از کارهایی که به نظر میدانید تاریخی واضح است که انجام شده اینی که پولایی.
جمع میشود در این کلیسههایی که افتتاح میشود همانطور که الان هم جمع میشود و حتی به نظر میدانید پولایی برای اوشترین پول میپرسته اینی از قدرت مالی پیدا کرده بود یک آدمیکه خیلی تحلیلاش بر اساس پوله اقتصادیه میتوانیم بگیر اصلاً پولس چرا دیگر انگیزهای اقتصادی هم داشتیم خیلی فکر کنم خیلی مهم نیست کار سکولارو شخصیت پولسو چه جوری تحلیل میکنند بری ماجرای به بزرگ اوندن اواید مسیحی و اوتودوکس که به پولس نسبت میدهند میتوانند اینجوری توجیه بکنند که یک برایندی از اغاید واقعی که در اوشترین وجود داشت با شرایط خاصی که تبلیغ.
اختزامیکرد افرادی که، در واقع، برایشان تبلیغ میکنند آدمهایی بودن که بعضی حرفهای نمیشد به آنها زند پولس هر جایی که لازم بود یک چیزهایی را فکتر میگرفت چیزهایی رو اضافه میکرد تا اینکه اقاید مصدیگیت به این شکل موجود شکل دارد و؛ چون داشت در واقعی در جهت تبلیغ کردن خودش کم و زیاد میکرد طبعاً کارش خوب پیش میآفد، در حالی که آدمهایی که در، مثلاً، اورشلیم بودن و به شدت پابند، مثلاً، به شریعت و یک سوی چیزها بودن طبعاً نمیتونستن.
ببینید، اینکه چرا آنهایی که در اورشلیم هم بودن اینقدر پابنده به شریعت بودن میشود اینجوری شان بیاید از دیویهای ارتدکس نگاه کن آن آدمها هستند که همانطوری که کلوس نگاه میکند آدمهایی هستند که بهنوعی دارند خیانت میکنند؛ چون تو محیط یهودی هستند و اگر شریعتو زیر پا بگذارند از طرف یهودیها متعه اصلاً زیر پا گذاشتن تورات شما در انجیل مقتال که همان انجیلیه که اتوش نوشته که دنبال جنتایوز نرید دنبال سامریان نرید پردن در خودتان بمونید در انجیلی مطا این جنگر حضرت مسیح میخوانید کسی که یک کلمه از فورات کمیاز یاد بکنه و اونیها به هیچ وقت به ملکت خدا را افراد؛ یعنی تایید صد درصد شریعت یهود را آنجا در انجیلی مطا، مثلاً، میبینید همکی جمله نقش شده و تو خود انجیلی مطا و سایر انجیلها در همه شما میبینید که این نسلی بعضی از قوانین شریعت را واقعاً نقض میکند در سپت، مثلاً، آن سپت را نقض میکند در شمبه.
مثلاً، کسی را شفاه میبینید یا اجازه میدهد که حوارینون از ندانم مزرعی که از در آن دارند رد میشوند چیزی بچینن و بخوانند در همین انجیلای سگانه اولیه که بهاصطلاح وابسته به یهودی نسلی هیست این انجیل یوهنه.
حالا شاید یک جوری فرق میکند تو این انجیل میبینید که مسیح در حال کاراش از دارد علمهای یهود ایرادایی دارد میشینه با افراد گناهکار غذا میخورد یا، مثلاً، داستانهای مختلفی که نقض میشود. به نظر میآید، بعضی از غواهد شریعت را عملاً نقض میکند.
ولی در این حال آن جمعه آنجا دیده میشود که هیچ چیزی را نباید نقض کرد.
خب.
حالا میتوانید اینجوری فکر بکنید آنهایی که تو اورشلیم هستند دارند عدم طبعیت میکنند از مسیحی بنایید در محضور قرار دارند در بینی یهودیهای متحصبی زندگی میکنند خانوادههایشان هر روز افراد یهودی هستند اینها به یک آدمیکه پیغمبر، مثلاً، ایمان پیدا کردن چه توجیهی میتوانند داشته باشند که خداوند خود شریعت تورات را که به نظر یهودیهای شریعت عبدی بوده دارد نقض میکند در اینکه پرامدار جدید.
بنابراین آنها به دلیل محضودی که آنجا داشتن شریعت را نقض نکردن و پولس بود که خارج اورشلیم بود خارج از محیط یهودی بود تونست، در واقع، این واقعیت رو که مسیح شریعت رو نقض کرده اعلام بکنه آدم ارتدوکس اینجوری نگاه بود که، در واقع، حق با پولس بود نصیح نقص کرده بود شریعت رو و از خود کتابای انجیل همانطور برمیآید در مواردی به صراحت نقص کرده و نهایتاً.
حالا پولس، در واقع، این کار را پیش برده بفرماییم موسیقی چه شده این ایمانی که میشود؟ یعنی، چه حدود شده این در باید؟
حالا آن را داد پاسی که این دیگره شده یا که صحیحه شده از نداشتن، دام نداد، آفاد نشید که این دیگره شده بذار یک لحظه اجازه ببین من از پولس دفاع کنم پولس اخلاقیات متعاری را تعلیم میدهد که همان اخلاقیاتی بود که. به نظر میآید، در انجیل هم هست از طرف مسیح اینکه امپراتور پرستی کجا، مسیح پرستی کجا، مسیح پرستی به دوست دارید شما اصلاً شهره مسیح بهعنوان یک انسان متعالی را تو زهنتون باشد کلی پیشرفت کرده که آدم، مثلاً، عجب و غریب و، مثلاً، خونخواری، مثلاً، نیرون رو بپرست.
بنابراین اینکه فرق که داشته اخلاقیاتی که پولس تبلیغ میکند همین چیزی است که شما از مسیحیت میشنوید من خیلی بارد جزیلات تبلیغ پولس نمیشم؛ برای اینکه فکر میکنم هرچی از مسیحیت میدانین این همیچیزهایی که تقریباً پولس گفته اینکه به همسایه خود نیکی کنید اینکه به انسانها عشق برزید و همدیگر کمک بکنید این جماعت مسیحیی که ایجاد میشد جماعت متعالی بود هیچ شکی در این نیست که این آدمهایی که مسیحی میشدند به شدت از در معنوی داشتن پیشرفت میکردند شما این آدمهایی به وجود آمدن که اینها را انداختن جده شیر و انواع حیوانات درنده و اینها حاضر نشدن مسیحی بودن و خودشان رو انکار بکنند و این شور دینی که، در واقع، پولس داشت در این آدمها میجوری روح جدیدی یک خورده لاغل یک تفاوتهایی داشت یک بار اینکه شما میگویید که خداوند که موجود ازدیو ابدی همان خداییه که ما میشناسیم همان خدایی که در توراتو خداوند.
حالا پولس، مثلاً، فرسانی قبول بکنید پولس معترد و تجسد بود و اینکه این خداوند به شکل یک بشری هم ظاهر شده در یک تاریخ خاصی پرستش این آدم منظور پرستش خداست؛ یعنی مسیحی همه الان هم خداپرستن دیگر بردار قد اعتباد دارند که خداوند دو تا جلوه خاص هم داشته به صورت مسیح و، مثلاً، روحالقدس که این هم عزلی و عبدی آن را هستند به حال تصوری که مسیحی حضرت مسیح دارند انسان به معنای متعارف نیست تجلیه همان خداوند ازلی و عبدی که در یهودیت در اسلام در همه جا هست الان فکر نمیکنم بشود گفت که مسیحیها انسان پرستن اتفاقی هم که افتاده بود در کلیسههای که پولس تحسیس میکرد واقعاً من فکر نمیکنم بشود این را گفت گفتم بعضی از افراد سکولار اینجوری میگویند که، مثلاً، فرشان اینها امپراتور پرست بودن.
بنابراین شهره انسانی دادن به خداوند مجردی که، مثلاً، یهودیها میپرستیدن یک جوری کمک میکن نه این که واقعاً اینها بهنوعی پولس اینها را به انسان پرستی دعوت کرده باشیم مسیح انسان به آن معنایی که ما میفرمیم قطعاً نبود.
بنابراین اینها خداپرست بودن منتها برای خداوند جلوه انسانی قائل بودن یک جوری اعتقادی که میشود به پولس نسبت داد این است هم در اکسنها.
بنابراین پولس اولا اخلاقیاتی تبلیغ میکرد که به نظر میدهد مزید به تبلیغی که خود مسیح میکرد و یک جور الهیات جدیدی داشت که هرچند ممکن است یک رنگ یونانی داشته باشد ولی.
به هر حال بی سابقه بود و طرف دارش هم از در اخلاقی به نظر میدهد افراد پیشرفتهی بودند و همه اینها را ممکن است بشود خودش شکر کرد.
ولی ظاهر همینجور نشان میدهد که اتفاق بدی برایشان خیلی نمیوفته وقتی دیگر مسیح میشود اتفاق خوبی برایشان میافتد من ماجرایی بعد از پولست که ماجرایی غرنهای دوبوم سرگوم که مندر میشود به شورای نیگیه اصلاً نمیخواهم واردش بشم با جزیاد به حال این اعتقادات خاص مسیحی بعد از اینکه فرواهای زیادی ظاهر شدن یک کاری که میشود کرد این است که آدم انبوهی از این اغاید و اختلافات فرقیی که در قنوه دوبام هست و، مثلاً، من میتوانم مطرح کنم یا، مثلاً، به این مرجع معرفی بکنم در موردش مطالبه بکنیم که در همه چیز سرون اختلاف وجود دارد از مریم، مالیت مسیح و کم کم اعتقادهای مثل تثلیث تجسد اینها رسید پیدا کرده و از حساب آبای کلیسا.
مثلاً، اوریژن کسی که اولین بار. به نظر میآید، تثلیث را رسمت بیان کرده ورنه دوم و انواع اخصام به حالت آرگستین آدم خیلی مهم نیاد در اینکه الهیاتی که ما آدمیمیشناستیم و الهیاتی که در نامهای کلوس بهطور پراکرده بود و مدون کرد یا آدم نبوغ یا یونیت به بزرگ یکیزگیف ناورست که برواقع وارد جریان مسیحیت شد و خیلی اعتقادی کار مهمیانجام ده و نهایتاً منجل میشود به شورای نیقیه و رسمیت پیدا کردن مسیحیت در امپراتوری روم که این دیگر پایان ماجراستی؛ یعنی مسیحیت به این شکلی که ما میشناسیم شکل میدانیم در مورد همه این چیزهایی که من گفتم.
فکر میکنم، که اختراف نظر و تعدیرهای مختلف وجود دارد تمام میدو اعتقاد ارتدکس این است که شما باید معترض داشت که پولس و همه این افراد ملهم از طرف خداوند و روحالقدس بودن و خداوند پولس را انتخاب کرد و این رسالت رو بشد و آبای کلیسا هم تا حدودی باید اعتقاد داشته باشد به اینکه مسئول از خطا بودن و اعتقاداتی بیامیکردن نبای اعتقاد درست بود و طبعاً دارد اعتقاد داشته باشد که در شورای میقیم حقایق مورد تصویب قرار گرفت طبعاً مسلمانها که به این چیزها اعتقاد ندهد.
ولی من.
حالا.
میخواهم در مورد کل این ماجراها انبوه ماجراها ببینم از پیه چیزهایی که در قرآن مدشتی شده چه موزگیری میشود کرد و کل این ابهامیکه وجود دارد در مورد ظهور از مسیحی شخصیت مسیحی و این که آیا، مثلاً، فرض کنید شریعت واقعاً ترسیت مسیحی ملغا شده ترسیت پولس ملغا شده یک کسی میدهید همه چیز برم در یک خورده نسبت به این که همه بدیههایی که به وجود آمدهها مسلمانها به پولس نسبت میدهند من سرکنم استداده بیاورم که این یوریال نیست من خیلی نمیخواهم دفاع از پولس قرار را گیرم.
ولی فکر میکنم یک خورد زیادیه در نسبت نخش پولس تو همه این ماجراها اصرار دارد من سر.
میخواهم دلایل بیاورم که بعضی اتفاقها نفتی به پولس ندارد از رمضه یک چیزی که الان گفتم شما به هیچ وقت تثلیث را از پولس نمیتوانید در بیارید هیچ کس فکر نمیخواهم موجود داشته باشد بتونی بگوید پولس تثلیث رو گفته تبلیغ کرد و نرده تجسد به این منای شورای نیقیه رو.
من. فکر میکنم، به راحتی نمیشید اشارههای موجود دارد در نامهای پولسی و هر حال یک جوری سفت الهی برای مسیح قائل این معنای شرائه نیقیهه دارد.
بنابراین یک خوده فکر کنم بد نیست دارم احتیاط بکنم در مورد اینکه یک آدمیرو یک دفعه آدم تبدیل به شیطان بکند فکر میکنم آده یک خوده احتیاج را دست دارد بعدی از این اقایت در پولس نیست و اگر پولس راست بگوید مصببه القای شریعت هم در یک شورایی حسیب شده نه اینکه خودش برا خودش مثلاً، در واقع، اینجوری که روایت پولسیش این است که پولس و برنابا نمایندههای هوارین در انترکیه بودن آنجا این مشکل را مطرح کردن و آنجایی چنین تصمیم میگرفته شد شاید پیشنهادشو خود پولس هم ندارد خود، مثلاً، طابع مصوره شروع او بشود این بوده یا شاید امبرو درو بود که آدم شیطان سفرتیه که خودش میخواست این کار رو بکنه در حال یک خود آدم خوب است اهدیات بکنه از اسناد تاریخی بسیار راحتی نمیشود این نتیجه رو گرفت که آره، مثلاً، آنها آدمان خیلی بودن اینایی که آمدن بیرون یک دفعه همه چیز را خراب دارند.
من. فکر میکنم، برای اینکه.
میخواهم زودتر جلسات را تمام بکنم این حالت بررسیه مسئله تاریخی روی خود کتابی هم همینقدر که یک کلیاتی گفتم رو نگهد داریم و سریع تر وارد این بشیم که به اصطلاح روایت اسلامیببینیم در قرآن چه چیزهایی در این موارد گفته شده مخصوصا مسئله مصبوک شدن مسیح و اینها رو تو قرآن ببینیم، مثلاً، با چه شکلی باش مرفوض شده اینها را سرکنم خودت گذار بگویم درست و به جایی برسنیم دفعه درست بگویم دفعه دفعه دفعه آره آره هم تفاوتی مدل رو در اینجا دارید سنتی که به جور سالت در سن ۳۰ سال میدهد یک تفاوتی دیگر در اینجا دارده که، مثلاً، نمایه نویتی که رفتید داشته رفتید داشته و، مثلاً، نمایه نویتی که پردنبارگی میدهد فرق داشته این را که این را وقتی هم میشود یا به آنها قدرت به آنها اشاره نکردم ادعایی که وجود دارد اینی که هواریون و این فرسی قصولان معجزه میکردند با نام مسیح مدام معجزه میکردند و ادعایشان در مورد این که این پیروان زیادی پیدا میکردند در دنیا فراموش هم بود حرفی زدن در واقع؛
چون معجزهی ازشان زور میکرد با نام مسیح خود فلوس معجزه از این نوع معجزهی که کسی که مسئوله یا به اصدار حالت دیوانگی دارد را شفا بدن معجزه که زیاد مسیح نسبت داده شده در انجیل اینها به پولس هم، مثلاً، در همین اعمار رسولان سحنه ای هست که پولس در این کار هم جامعه این که هر باریون یک دوری فرد تیام نمیبردن قدرت مسیح را هم میگیرد اینجا با خودشان هم را داشت خدا به پایان مردمان و پایان مردمان پده کرده به مرسیب و توایی میدهد کنید و حتی رسولی هم بی پرسده با منه که موجوده میدهد داشت آره آها خوب است این تغییراتو کنید.
من جاییم که یک چیزهایی وجود دارد واقعاً که میتواند پشتیب بکند این مرسیب این به جای اینکه من بگویم که، مثلاً، پولس این مسائل تجسد را اختراع کرد یا هر کسی اختراع کرد بنایی که با تضحیل مردم رونگو میتوانم بگویم که حقایقی وجود داشته امال مسیح که یک چنین اعتقادات خود به خود به وضوط آمد من الان چیکار باید بکنم.
اصحاب نظر کنم من در مورد این یک چنین مسائل قرار اصحاب نظر بکنم.
حالا اگر میخواهی پیش دستی بکنیم هم من حرفی ندارم.
خب، به نظر من اینجوری بوده؛ یعنی این اعتقاد به خود آبودن نسیق تقریباً به نظر من رفتی به خواست مردمیکه تبریخ میشنن نداشت از یک نشانههای اینجوری ست درست سرچش میگرفتی به اضافههای چیزهایی که من دوره اول صحبتان داشت اشاره کردم بیشتر همان را درداشت بستم؛ یعنی مثل شواهد قرارینی بودیدش حتی این شکلی که پولس بله آره.
خب، مسیحی نگفته محایم یک مسیح نگفته ولی.
خب، به نظر میدانیم که هفاریون اعتقاد داشتن که مسیح ادعای خدایی کرد نمیگویم پولس فکر میکنم ادرال بعضی از هواریونی همچنین به ادعایی داشت یا.
حالا ادرال پیروبانه کلمه هواریونو نیادم یک سؤال خیلی مهم فکر میکنم این است که تکریب هواریون روشن بود هواریون چقدر آدمهای خوبی بودن واقعاً مثل پریمبران بودن یکیشان که به روایت ارتدوکس از مسیر لو داده از که یکی از دوازده نفرشان.
حالا اگر دوازده نفر بودن، مردمیست دوازده نفر باشند، میگویدد معتقدند که این عدد دوازده را به این دلیل اختراع کردن که میخواستند بگویند که دین جدیدی ظاهر شده که جامعه شین شریفین موسی است یا نه این اختراعی، مثلاً، پولسی، مثلاً، این هر پیامبرانی که از موسی آمدن، مثلاً، داویلیت و سلیمانیت و این چیزها که ایجاد نشد اینها همان شریعت و همان حرفهای موسی و تبلیغ میکردند و دین دین یهود بود بیده آیا مسیح واقعاً بهعنوان پیغمبری ظاهر شد که دین جدیدی برای خودش آورد و بهنوعی دین قبلی را منسوق کرد یا نه پولس اینجا این فعالیت از این درواقع انجام داده یا که تصاید دیگر این فعالیت انجام داده آدمهای در تحقیقات آکادمیک اده ای شاید اکثریت معتقدند که اصلاً مسیحیتی موجود نداشته در اوشن من یک بار این را در کلاس گفتم هنو دوباره تکرار میکنم که یک بار غالب افرادی که مطالعات تاریخی میکنند این است که مسیحیت در انتاکیه شکل گرفته جایی که کلوس و برنابا و اینها پودن و در اولین بار.
این حس این بار به موجود آمده که اصلاً این دین جدیدیه نه این که همان دین یهوده، مثلاً، شما اگر یهودی باشی و منتظر زهور مسیحا باشی و مسیحا بیاید؛ یعنی دینتون عربست کرده مسیحا قرار به نظر نمیدهد شخصیتی بود که کسی انتظار داشتیم بیاید، مثلاً، شریعت ملغا کند مثل پادشایی بود که قرار بود بیاید مجد و عظمت یهودو تجدید بکند یا.
حالا این روایت هم قربون نداریم.
به هر حال فکر میکنم یهودیها منتظر دین جلوی بود منتظری بودن که یک کسی بیاید و همان طوری که من اینجین متا نوشته شریعت موسی را تحیید بکنه همان دین رو داشته باشد.
حالا شاید یک چیزهایی را اصلاًح بکند معمولا پیامبران بنیاسرائیل یک انحرافاتی را اصلاًح میکردم اگر مردم به شرک کشیده شده بودن این را دوباره به سمت توحید میخوندن من اینکه دین جدید بیانم واقعاً اینجوریه این مسیحیت افتراع هواریون یا پولسه یا قومن مسیح آمده بود که دین جدید بیار بخونش این یک جوری در کنار آن سؤال.
به نظرم سؤال مهم نیه که مسلمان باید به ساره نظر بکنند با استفاده از قرآن آیا دین مسیح دین جهانی بوده یا در ادامه ادیان بنیاسرائیلی دین بنیاسرائیلی بوده این رفتن خارج از قوم یهو مجاز بود مسیح به آنها گفت این کار را بکنند یا نه همونی که در انجیل مطاعست درست است مسیح به آنها گفت که دنبال موسفنده گمشده خاندان منی اسرائیل باشد همه پیغمبرهای یهودی پیغمبران منی اسرائیل دنبال موسفنده گمشده خاندان منی اسرائیل بودن فقط در موند مسیح این اتفاق افتاده که دعوت جهان میشد مسیح این را خواست دین جدید تحسیس کرد یا نه اینها انحرافاتیه که بگوییم برنابا بی جای یهودا انتخاب میمیشود آره برنابا نیست که یادم گیمزه یک نفری برداز یهودا شورای تشکیل میشود و یک فرد دوازداخانی رو اتخاب میکنند و تهرور هواریم کم شده منوز این راست باشد این همان میرود درست باشد که افتیاد دوازده عداد ساختگیه و؛
پرسشهای باز برای روایت اسلامی. به هر حال مثل خیلی آدمها که شور مسهدی دارند این آدمهایی که فرق درست میکنند را سر و سر دنیا اینها چه جور آد
چون میخواستن اعلام دینی جدید بکنند این پرکار را زدن کما این که بهعنوان مثال تأکید روی این که تأکید روی این که مسیح اطلاع داده بود که به سلیم کشیده میشه نه به دلال و قرآن فکر کنم واضح است که دونه خود کتاب مقدس رو میخوانید. به نظر میآید، آن رسمتش بیرون بر اینکه اگر این را گفته بود اینقدر اوالیون بعد از ماجره مصلوب شدن اینقدر سردرگام و متباهش نمیشدن. به نظر میآید، قافلگیر شدن از اینکه.
من، میخواهم بگویم اصلاً کلاً کلاً یک جورایی میتواند اصلش نادرست باشد؛ یعنی در واقع، توجیه قد از این که مسیح مصلوب شد اینها. به نظر میآید که خیلی مگران و متوهش و سردرگوم هست که این چه وضعیه پیش آمده و اگر از قربشان اعتراض داده شده بودی خود عجیبه.
بنابراین خود متن کتاب مقدس. به نظر میآید، اینجا شیعه افهامیموجود دارد راحت در از من نمیخواهم فعلاً در باید بس بکنم. به نظر میآید که برای افهامیهستید اگر مسیح قبل از گیوارد اورشلیمنده شدهشان گفته که من اینجا مصلوب میشوم و رنج میکشم و این حرفها آن طوری که مصنع انجیل هست و پس اتفاق خاصی نگفته به دیگر روایت نامتوارف یک انجیلی وجود دارد انجیل یهودا یهودا هم یک انجیلی به او نسبت داده شده که در آن، در واقع، ادعایی که مسیح از یهودا خواست این کار را اندابه داشت و سرنوششان و یهودا در انجیلی یهودا نزدیکترین حواری مسیح رازها رو مسیح به آن میگوید و از جمعه این راز رو که در این اتفاقی گفته به آن گفته و آن را معمول کرده که بره سراب روحسای معبد و از این بخواهد که این کار رو معرفی بکنه مسیح رو با این کار انجام میشود.
خب، بگذاریم بگذاریم داده من اصلاً تره سؤال بود خیلی سؤال دیگر میشود سؤال کرد باید باید بشنم.
باید بشنم.