متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۰)
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
برای دو جلسه از اینجا جلسه قبل را ادامه بدیم غیر از آن برسی، که آخر جلسه قبل پیش نیمده دارد بذار من شروع جلسه بگویم، که واقعا از اولی که جلسات شروع کردم طبقه معمول اینطوری نیست، که یک ایده کاملا مشخصی برای این که جلسات کجایی پیش بره داشته باشم. مثلاً، یک ذهنیت کلی دارم و بعد خود به خود در جدسات ممکن است یک مسائل پیش بیاید یک مقدار، یک اهداف فرعی هم در جدسات؛ در واقع، پیدا بکنم هدف اصلیم که خب، مشخص به معنای واقعی کلمه آشناف شدن با مسیحیت و این که ما چطور باید مسیحیت را خیلی، خوب بشناسیم سعی کنیم که احساس مسیحیها را درک بکنیم بفهمیم مسیحی بودن اصلاً.
یعنی، چه و تلقی که از مسیحیت دارند و یک تقریباً به طور جامعه بفهمیم و تشخیص بدیم، که با ترجمه اعتقادات اسلامی با ترجمه چیزی که در قرآن میبینیم چه مقدارشون میتوانیم بپذیریم چه مقدار، نمیتوانیم بپذیریم. در واقع، مسیحیت یک روایت اسلامیک همه حرفهایی که اینها میزنند چیست و طبق معمول فکر؟ میکنم که با توجه به حرف هایی که مخصوصا من چند جلسه قبل زدم، وقتی من احساسم این است که مثلا، از یک آدهی مثل کورت کوباینم میشود یک حقایقی را؛ در واقع، یاد گرفت چیزهایی را منجاد بید بدیهیک که من هدفم اینجا نیست که مثلا، مسیحیت را بیان بکنم و بیام ردش بکنم و مثلا، بگذاریمش کنار فکر میکنم در مسیحیت یک حقایقی هست که شاید مسلمان به او منظور کافی توجه نکردن من، یک مقدار طبعا، میخواهم روی آن جمعهها تأکید بکنم. یعنی، فکر میکنم که یک چیزهایی از مسیحیها.
میتوانیم یاد بگیریم من اینجا از اسطلاح مسیحیت پریم استفاده کردم برای این که بگویم فرض کنیم که مثلاً، بس اینکه چه منابعی درست است یا غلط است آن را بگذاریم کنار فرض کنیم منابعی مسیحیت درست است؛ به هر حال، روایت حالا، چیزی که من از اینجا گذاشتم روایت اسقفی روایتی که مسیحیها به آن اعتقاد دارند نتیجه. برای اندیک از متونی که در اختیار دارند و افکاری که خودشان نشستن فکر کردن الهیداناشون چیزهایی به ذهنشون رسیده همه چیزهایی که در روایت اسقفی هست مستقیمن از نظر کتاب در نمیون؛ بنابراین اعتقاداتی که مسیحیها دارند منطبقه و حتی با متون خودشان هم اعتمال دارد.
که نباشد دقیقاً من میخواهم بگویم مشکل را مسلمان هم دارند، یعنی، اگر ما الان یک روایت مشخصی از اسلام داریم میتوانیم اسمِ او را بگذاریم اسلام پریم اولا، بحث داریم که منابع تا چه حد منابع درستی هستند؟ و بعد اینکه چقدر برداشتهای ما از این منابع درست است اینها در مورد اسلام و در مورد هر، مکتب دیگر هم سفید. بنابراین مثلا، فرض کنید، جایگاه خود حضرت مسیح در نگاه قرآن یا نگاه مسلمانها در حال حاضر اونجوری که مسلمانها نگاه میکنند ممکن است. مثلاً، منطبق با نگاه مسلمانها منطبق با نگاه قرآن نباشد همه چیزهایی که ما تحت عنوان اسلام به امون، ارائه میشود که در واقع، روایتی هست که در طول تاریخ نوستانهایی داشته مکاتب مختلفتیش وجود دارد ساخته شده در طول تاریخ اینها لزومن این طولی نیست که ما بخواهیم بگوییم صد در صد روایتی جامع و مانعیک، که همه چیزهایی که در منابع اسلامی هست.
را در واقع، دربر میدید ممکن است یک جاهایی کمکاری شده من به عنوان مثال چند بار این حرف را زدم وازم، این در این جلسه میزنم در جلسه آینده همین حرف را دوباره تکرار میتوانم شعن داستان آفرینش انسان، که در قرآن آمده در کلام و الهیات به آن صورت رعایت نشده. یعنی، یک چیزی که حد اقل ما میتوانیم از مسیحیهایی یاد بگیریم این است. که به درستی روی این داستان تأکید میکنند یعنی، تمام انسان شناسی که مسیحیها، در واقع، بنا کردن و پیان برشناسیشون مسیح شناسیشون به نوعی ریشش برمیگردد به داستان حبوط و فکر میکنم قرآن همینجوری، اگر یک نفر بدونه بخواهدی انسانشناسی را بر مبنای قرآن توصیک بده و طبعا، مسائل مثل نبوت در این انسانشناسی نهایتا جامعی گیرن.
بنابراین مسئله به اصول دین هم مربوط میشود باید از داستان آفرینه شما مقتبای این داستان شروع بکنیم، فکر میکنم انسان شناسی قرآن مبتنی به داستان بارها و بارها این داستان تکرار میشود، در قرآن و مدام. در واقع، به یک معنایی همان طوری که کتاب مقدس از این داستان شروع شده قرآن تقریباً با این داستان، اولین داستان قرآنه بعد از یک مقدمهی که در سوره بقره میآید، شما همین داستان را میبینید و به نوعی داستانهای بعدی که در مورد بنی اسرائیل نقل میشود، مثل نتایج.
این داستان میمونند حالا، که انسان حبوط کرده و قرار شده که هدایت الهی برسد و وقتی که آدم دارد حبوط میکند خداوند میگوید که برید آنجا بعض و کمل بعض این عدو بعضیاتون، دستمند بعضیاتون از یعنی، خیلی ندید روشنی در مورد آینده جندگی بشر در کرهٔ زمین انگار داده نمیشود. ولی این جمعه انگار جمعه آخری دیدی که وقتی که هدایت من رسید از آن تبعیت بکنید و دیگر مشکلی نیست، یعنی، انسان فرستاده شده حبوط کرده به زمین و؛ حالا، باید منتظر هدایت باشد این مبنای نبوبت دیدید اشاره به این است که خداوند. به هر حال، حیام هدایت خودشان میرسوند و این است آخره کلا دین بعد از این که این حرفها زده میشود، یعنی، بعد از این داستانه که دین نبوت و اطفال و این چیزها معنی پیدا میکند، ما در فرهنگ اسلامیمون تأکیدیمون داستان به اندازه کاکی؛ به نظر من، نیست.
در واقع، این بیراد گرفتنه به همان روایت اسلامی موجوده نه بیراد گرفتنه به خود اسلام. من فکر میکنم، در قرآن این راایت مرکزیت دارد و در کلام اسلامی و الهیات اسلامی مرکزیت ندارد ولی اینکه بعضیها ممکن است در مورد مفسرین و عرفا بحث کرده، باشد عرفا بیشتر از بقیهٔ به این موضوع شاید توجه دارد. من هدف فرقی که برای من به وجود آمده حالا، خیلی هم نمیخواهم واقعا وقت بشم بگذارم، ولی، مثلا، ممکن است در هر جلسه یک چند دقیقه یک وقت سرف بکنم که این موضوع هم خود به خود، پرورش پیدا بکنه این است که شاید که من اولین باره که در این جلسات داریم در مورد یک، مکتب فکری بحث میکنیم.
و یک جوری مثلاً، بیانش کردیم.
و حالا، داریم مثلاً، نقادی میکنیم فکر میکنم بد نیست که گاه گاداری یک تذکراتی بدم در مورد این که اصولاً موقع نقادی یک مکتب چه کارهایی باید انجام میشود فکر میکنم، در هر جلسه یک تذکرات کلی دادم جلسه قبل این موضوع را مطرح کردم، که فکر میکنم موضوع مهمی که نقادی مکاتب دینی یک تفاوتی با نقادی مکاتب مکاتبی، که ادعای رحیانی بودند. مثلاً، ندارند دارد شما در این مکاتب به طور طبیعی تا یک جایی، اگر یک حرفهایی را بپذیرید به طور منطقی باید خیلی چیزهای. دیگر را بپذیرید ولی مکاتب بشری اینجوری نیستند که به یک جایی برسید، مثلاً، فرض کنید، مورد یک کتاب رازوما باید همه شروع بپذیرید یک حال و حوایی در مکاتب دینی، وقتی ادعای وجود کتاب مقدس و ادعای وحیانی بودند میشود لزومن کتاب مقدس مقدس بودند، کتاب در یک مکتب لزومن از ادعای وحیانی بودند در نمیآید.
یعنی، مثلاً، فرض کنید، علیان هندی هم به نوعی کتاب مقدس دارند بدون این که ادعای وحی بودنشان دارند، افرات مقدسی هستند به نوعی شهنشون با شهن انسان عادی یک جوری.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
فرق میکند و آنها این کتابها را تحییل کردن بنابراین کتابها یک جوری مرجعیت خاص پیدا میکنند شما نمیتونین به راحتی بگویید، که یک مطالبی که در این کتابها نمیشود شده را من قبول ندارم، ولی، مثلاً، اصطول مکتب را قبول دارم این یک نکته، بود که جلسه قبل گفتم این جلسه هم میخواهم دوباره یک نکته، را تکرار بکنم برای اینکه یک سؤالی وسط جلسه قبل شد که فکر میکنم، در واقع، توجه نکردن مجددن به همین نکتهی بود که چند بار گفتم اینکه اگر این راایت اسقفی یا لای مسیحت فریم این چیزی که تحت عنوان مسیحیت عرض میشود. را بخواهیم نقب بکنیم در نقابی هر مکتبی این مسئله وجود دارد که من اولا، باید خود این حرف هایی که زده میشود را مستقل از این که از منابع دارد چه منابعی استفاده میکند و چطور استفاده میکند نرگو کند و الان کاره، که شروع کردم انجام؟
بدن مثلاً، در مورد تصویز خجستود و این چیزها بحث کردیم اصولاً در مورد خود ادعاهایی، که در الهیات مسیحی هست داریم بحث میکنیم یک بحث کاملاً جداگانه این است، که اگر این اوایت بر اساس شواهد تاریخی، یعنی، این راایت اسقفی ادعاش این است که دارد چیزی را بیان میکند که؛ در واقع، مسیحیت مسیحیت چیست؟
پیامبری آمده تحت عنوان مسیح یا خداوند بوده که به صورت بشر ظاهر شده یک اتفاق تاریخی افتاده، و تعلیماتی داده و مکتبی را بنیان گذاشتیم ادعای این است که این چیزهایی، که ما داریم بیان میکنیم همان مکتبه اعتقاد به تثلیث یا اعتقاد به تجسد جز اقایبیک، که ربط پیدا میکند به ظهور محصیل و حقائقی را در مورد آن واقعیت تاریخی داریم بیان میکنیم. بنابراین یک بخشی از نقل مکتب هر مکتبی برمیگردد به این که آیا اسماد مدارکی تاریخی کافی وجود دارد، که این حرفها منطبقه بر آن چیزهایی که ادعا میشود آیا اینها مسیحیت واقعی هستند، در مورد مسیحیت بحثهای تاریخی از اینجا شروع میشود که آیا اصلاً واقعیت تاریخی تحت عنوان زهور مسیح، اتفاق افتاده یا نیفتاده.
مثلاً، مسیح وجود داشته یا نه حالا؟ یک عده از روی بدجنسی حرف را تا اینجا هم کشوندن که اصلاً از روی تاریخی معلوم نیست، که مسیح وجود داشته باشد نکته بعدی این است که اگر مسیح وجود داشته آیا مسیحیتی در کار بوده یا مسئله که یک بار در کلاس مطرح کردم، میتواند مسیح ظهور کرده باشد حتی شما به پیامبریش یا به هر چیزی، دیگر اعتقاد داشته باشید به نوعی به اینکه همچنین شخصیتی بوده، ولی، لزومن این معنایش این نباشد که این شخص از طرف خداوند آمده، و معموره تاسیس دین جدیدی تحت عنوان مسیحیت بوده مثل همه پیامبرای، که بعد از موسی آمدند یک نفر میتواند حتی یک مسلمان میتواند اعتقاد داشته باشد، به این که مسیح هم یکی از پیامبران بنی اسرائیل بوده و کاری قرار نبوده بکند شریعت جدیدی، وضع بکند یا دین جدید را بیاورد بلکه مکتب. در واقع، تاسیس شده تاسیس موسی را تایید میکرد پس، این که مسیح وجود دارد یا نه سؤال بعدین کههای مسیحیتی وجود داشته که. حالا، ما بخواهیم آن را بیان بکنیم یا نه یا مسیحیها اصلاً مثل یک شاخه انشعاب به ناهد از یهودیت انشعاب کرد بعضیها اینجوری نگاه میکنند.
که اصلاً قرار نبوده که یک مکتبی تحت عنوان مسیحیت تأسیس بشود و از نظر تاریخی این اتفاق، مثلاً، در خود سرزمین یهودیها نیفتاده وقتی که مسیحیت از سرزمین اصلی مادری خودش؛ در واقع، جدا شد و در آسیای صغیر و اروپا منتشر شد کم کم و شمال آفریقا. کم کم این احساس به وجود آمد که این جمعیتی که اعتقادات جدیدی دارند اینها، در واقع، دین جدیدی دارند و اسم خودشان را مسیحی گذاشت؛ در واقع، مسیح کسی را مسیحی خطاب نکرد منابعی که الان تثبیت شده به عنوان منابع اصلی مسیحی. مثلاً، کتاب عهد جدید در قرن چهارم شکل گرفته آیا واقعاً اینها منابع اصلی هستند، یا دهها نسخه نوشتههای بیگهی که ما از قرن اول و دوم داریم آنها هم میتوانند به همین، اندازه ملاک باشند آیا این ملاک تشخیص دادن این که اینها حقیقت؟
را دارند بیان میکنند یا آنها دارند بیان میکنند آیا ملاکها ملاکهای تاریخی و محققانعی بوده یا نه جور دیگهی، در واقع، این کتابها انتخاب شدن و آخرین بحث این است که همه اینها را میتوانم قبول بکنم همه ادهههای تاریخی، کلیسها را میتوانم قبول بکنم و. حالا، مناغشم در این جهت باشد که آیا این چیزی که تحت اموال روایت و اسقفی دارم میگویم، با خود این عهد جدید سازگار هست یا نه، یعنی، در اینکه منابع در قبول کنم که منابع همی منابع هست، ولی در انطباق این حرفها با خود عهد جدید و عهد قدیم. یعنی، آن چیزهایی که متونی که خود کلیسا مقدس میداند شکل داشته باشد. ببینید، در مورد اسلام این بحث آخر همچنان بازه یعنی، اگر شما؛ فرض کنید، که شکل نداشته باشید ببینید، هر کاری که هران داریم در مورد مسیحیت میکنید هر آدم آقل و بالغی حق دارد، در مورد هر مکتبی بکند.
بنابراینجا ما یک مبانی نمیذاریم که بگوییم اینها را مثلاً، فرض کنید، برای مارکسیسم استفاده میکنیم برای مسیحیت بلی اگر یک نفر بیاید همین حرفات را در مورد مسلمانها بزند، مثلاً، نه دیگر اینجا یک خردهتوز قرمزی وجود دارد همه این حرفات را در مورد اسلام هم میشود. زد یعنی، آن اصول کلی نقد مکاتب اینجوری نیست که بخواهیم استثناق آهل بشیم، برای مسیحیت ما هیچ وقت از هیچ علمای هیچ مکتبی نمیپرسیم که کدام کتابو بخوانم کدام کتابو نفخونم، من زورم کدام کتاب تاریخی.
دقیق میکنیم کتابهای قرن اول دوم مثلاً، فرض کنید، یک نسخه دیگر از قرآن پیدا شده بود و میگفتند این نسخه، مثلاً، نسخه جهلیک من حق داشتم بگویم که خب، شاید این نسخه نسخه بهتری باشیم شواهد من برای جهلی بودند نباید برگرده به چیزهایی، که در آن کتاب نوشته شده مثل اینکه من یک عقایدی را بر اساس یک کتابی درست کردم. حالا، یک کتاب جدید اگر پیدا بشود چون با این عقاید متناقضه، پس جزو کتاب زال نفت این استعداد غلط است دیگر این عقاید در اساس این کتاب درست شد، شاید اونکی کتاب کتاب معتبره بود اینکی جدید بود و عقاید من بر اساس این غلط هستند، در مورد قرآن همچنین چیزهایی خیلی وجود ندارد.
که ما بخواهیم مثلاً، شک بکنیم که این کتاب در واقع، اصلی هست یا کتابهای فرعی به آن صورت وجود ندارد، ولی در مورد این که آیا چیزهایی که تحت مومان اسلام دارد، ارائه میشود منطبقه با ادعاهای قرآن هست یا نیست کاملاً جای بحث کردن دارد، و آن بحثهایی دیگهی که در مورد مسیحیت داریم که کنیم اعتبار متون را. مثلاً، نظر تاریخی باید بسنجی این حرفها واضح که در مورد کتاب روایت وجود دارد برای ما، مثلاً، فرض کنید، هیچ اشکالی ندارد یک نفر بیا در نقد مکتر تشعیق بگوید که شما فقهتون را از کتاب اربعه، میگوییرید چهارت کتاب هست که به نوعی تصویب شده که اینها کتابهای معتبر.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
حدیث شیعه هستند که از در آنون احکام فقهی استخراج میشود. خب، یک نفر میتواند بیاید دگه که چرا کی اینها را تصویب کرده؟ در چه تاریخی تصویب کرده؟ کتابهای قدیمیتر از اینها هم ممکن است وجود داشته باشد چرا از آنها استفاده نکنید؟
دقیق میکنید؟ این بحث هایی که در مورد اعتبار متون و اسناد تاریخی داریم میکنیم، اینجا در مورد همه مکاتر و زمونه اشتناب هم باید جوابشو بدین در مورد کتابه مثلاً؛ فرض کنید، شیعه به طور کلی کتاب حدیث احلی صنعدر میگذارد کند و سنی هم همین کارا با کتاب حدیث، شیعه میکند چقدر واقعاً اینجا چیز گوجود دارد به اسلام مسئله اعتبار تاریخی متون دررسی شده میدانید منظورم، چیست؟ صرف این که اینها مالی یک فرقه دیگر یک واقعاً، یعنی، مثلاً، ما اعتقادمون این است که سهها سته که سنیها خیلی به آنها اعتقاد دارند اینها واقعاً همش جله، یعنی، یک اده آدمهایی با یک مثلاً، پول گرفتن اینها را جله کردن.
مثلاً، سحی بخاری یا سحی مسلم کلا جله حالا، اگر، مثلاً، اعتبار سندر سند ندارد استفاده نمیشود کرد از این را برای بعضیشون از خیلی از کتب حدیث ما، قدیمی ترن و به زمان پیامبر نزدیک ترن واقعاً به نظر میآید، آدمهایی که این را جمع کردن به پیامبر یک جوری.
به شدت اعتقاد داشتن ولی این حتماً این حرف را بین شیعان شنیدید که وقتی میخواهند بگویند این شیزی غلط است میگویند راوی سنیک، مثلاً، راوی سنی باشد دیگر غلطی بله بله اینجا جالب است، یعنی، آره، یعنی، اگر در سلسله سند شخصی وجود داشته باشد که غیر از شیعه دوازه امامی باشد. مثلاً، فرشت سنی بودند هم نیست غیر شیعه دوازه امامی باشد سند اعتبار ندهد و نه دیگر شما نمیتوانید از آن استنتاجهای، مثلاً، فقهی بکنید به اعتبار در حدی که بخواهد مبنای فقه قرار بگیره ندارد من اصلاً کاری. به این ندارم که واقعاً اعتبار را من میخواهم میگویم این بحثها بحثهای عمومیک و از اول من، قصد نداشتم که این موضوعها را هم در موردش به کلاس بحث بکنم، ولی احساس میکنم که زرر ندارد در حاشیک بحثی که داریم میکنیم، یک خرده در مورد اصول نقادی هم اصلاً با صراحت صحبت بکنیم.
یعنی، یک نظمی به کار خودمان بدیم و به نوعی این احساس، در واقع، وجود داشته باشد که این کارهایی که اینجا داریم میکنیم همه جا میشکرد ولو این که در مورد مسیحیت، مثلاً، یک نوع بحثهای.
تاریخی خیلی خاصی وجود دارد که ممکن است در مورد مثلا، مارکسیسم بحثهای تاریخی به این شکل معنی نداشته باشد بعضی از مکاتب آنقدر به ما نزدیکن، که مثل اسناد تاریخی به آن صورت ندارند، ولی مکاتب دینی همه شون تقریبا مکاتب قدیمی هستند بحثهای تاریخی در موردشون معنی داد. خب، اعتقاد به تجسد من بحثامو از جاهایی شروع کردم که هم به نظرم مهمترن هم از فکر. میکنم که نقاط زعف اصاسی هستند که در واقع، در دیدگاههای مسیحی وجود دارند و مثلاً، از تثلیث شروع کردم اعتقاد. به تجسد و امروزی خود در مورد مسئله مصلوب شدن مسیح صحبت میکنم و تا. حالا، سعی کردم که بحثها جمعه تاریخی نداشته باشد یعنی، این که بحث بکنیم که از اصناد مدارک این چیزها برمیآید، مثلاً، تجسد در یا تثلیث در کتاب مقدس تا چه هد مبناد دارد، یا ندارد اینها را یک خرده بعدا مفصلتر در مدتش صحبت میکنیم.
ولی من میخواهم یک اشارهی بکنم چیزی که یادداش کرده بودم، برای اینکه سریع میشود در موقع به آن اشاره کرد به نوعی، در واقع، برمیگردد به بحثهای تاریخی ولی نوعش خود فرق میکند؛ برای خاطر این که گاهی ممکن است در یک مکتبی. مثلاً، فرض کنید، در روایت اسقفی برای اثبات تجسد و مستقیمن دارند از یک سرد تاریخی استفاده میکنند در اثبات مسیح، بودند مسیح از اسناد تاریخی استفاده میکنند که چطور از کجا من بفهمم، که این شخص همان مسیح معود تورات یک بخشی از حرفها. در واقع، شما؟
وقتی دادید مکتب را نزدیکنید در میگرده به این که عدم سازگاری حرفهای خود یک روایت را با، همدیگر نشان بدید به نوعی با بحثهای تاریخی ممکن است یکی نباشد من میخواهم فقط به یک استدلالی اشاره، بکنم که در جلسات گفتم در مورد این که چطور ما میفهمیم، که این شخصی که به عنوان مسیح میشونداسیم همان مسیح معوده، مثلاً، یک دلیل تاریخیش این است که خب؟ کسی دیگر یک همچنین ادعایی نکرد و دلائل مفصلی که در عهد جدید وجود دارد، و معمولا مسیحیها به آن اشاره میکنند این است که در اصلاً وجود مسیح موعود از کتاب اهد قدیم برمیآیند، یعنی، کتاب اهد قدیم کتاب مقدس یهودیها که از نظره مسیحیها.
حالا، با یک اختلافهای چند فصل باشد یا نباشد مورد قبوله و مسیحیها همراه با اهد جایدون را هم، چپ میکنند و همه شون میخوانند، مثلاً، فرض کنید روایت آدم و هفت داستان آفرینش آدم و هفت اینجا آمده که مبنای الهیات قرار گرده. در اهد جدید ما این داستان را مجددن نداریم بنابراین یک جوری به نظر میآید اصول عباید مسیحی، به هر حال، به پذیرفتن کتاب اهد عتیق هم مربوط میشود؛ به هر حال، اثبات این که این شخصی که ما به تحت عنوان مسیح نیشناسیم مسیح معوده به هر طریق میخواهد، صورت بگیره مقدمهش این است که اصولاً ما قبول لاشته باشیم که وعده در مورد ظهور مسیح موعود داده، شد و این.
وعده کجاست در عهد عتیفه خب.
از این استفاده میکنم من میخواهم چیزی که بگویم این است که شما، وقتی همچنین استدلال میکنی باید به همه نتایجش، در واقع، پایبند باشید من نمیتوانم استدلال بکنم که مسیح حضرت عیسی مسیح موعود عهد عتیفه تا یک جایی فعلاً، این را تا جایی که به نفهم هست استفاده بکنم از این بعد؛ وقتی که ادعا میکنم. که یک اعتقادی مثل تجسد در واقع، پیدا میکنم فراموش بکنم که مسیح بودند را چگونه ثابت کرد، اگر من عهد قدیم را قبول دارم و مثلاً، مسیحی قرار بوده بیاده از اینجور. دارم استنتاج میکنم آن مسیحی که اونجور وعده داده شده متجسد شده خداوند نبود پرانبری بود، غراب زهور بکند نمیشود من از آن سند تاریخی استفاده بکنم بگویم از عیسیم مریم مسیحه، ولی بعد یک ورژن جدید کاملاً متوابدی از مفهوم مسیح ارائه بدم، اگر اساس استدادم به مسیح بودند کتاب عتیقه دیگر نمیتوانم ادعای تجسد و تثلیث و این حرفها را بکنم فکر میکنید.
نمیشود شما از یک سندی استفاده بکنید بعد یک چیزی را مثلاً، یک نامی را مثلاً، فرض کنید، در بیاری ثابت بکنید.
در بیگه حالا، آزاد بشیدن از آن اصناد و مدارکی حتی از آن سند استفاده کردین، دیگر همیشه باید آویزه گوشتون باشد یک جایی به گردن خودتان بندازید، که من از این سند استفاده کردم اصناد موجود اشارههایی که در عهد عتیق به ظهور مسیح هست، مخالفه با اعتقاد به تجرس سود مسیح مخالطه تمام عهد عتیق مطلقا مخالطه با اعتقاد به تسخیصه نگهت، میکنی؟ یا من از آن اصناد نمیتوانم استفاده بکنم یا این که باید یک جوری تبعاتش را بپذیرم نمیتوانم، هر چقدر که دلم میخواهد استفاده بکنم تا یک جایی که ثابت میکنم، که حضرت عیسی، مثلاً، یک موعودیک که ظهور کرده تا اینجاش خوب است.
ولی بعدا شعن آن محود را برای خودم هر جوری که دارم میخواهد تفصیل بکنیم، واقعیت این است که شما در عهد عتیق دار بین یهودیها به هیچ وحش همین الان هم یهودیها به ظهور مسیح مسیحی که وعده داده شده معتقدند. ولی کوچکترین شمههی وجود ندارد که پیامبری قرار ظهور بکنیم پیامبری، مثلاً، به بزرگی دابود همشن، مثلاً، با موسی نه این که اعتقاد داشته باشم به این که اصلاً انسان نیست، خداوند قرار را ظهور بکند و الی آخر. بنابراین یک جوری وقتی شما این اعتقادادر من را در تجسد و تسلیش را میپذیرید دقیقاً بعدش این است، که دیگر اسناد تاریخی را که از آن استفاده کردید گذاشید کنار از آن بخش استدلال خودتان را باید، بگذارید کنار نمیشود من یک جوری آدمها را فراموش کار یک جوری فرض بکنم.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
از یک جای شروع کنم یک اصنات تاریخی را کنم طرف تا یک جایی، که با من همراه شد و کم کم را خودمان کج بکنم و به یک جاهایی برسم، که اصلاً با آن چیزهایی که شروع کردم؛ در واقع، سازگار نیست این نکته، یک که به نوعی. حالا، ممکن است نکته، تاریخی حساب بشود ولی در واقع، نشاندنه یک جور ناسازگاری و تناغست در استدلال هست بفرماییم این چیزی، که اهده اتیخ هست محیطی ممکنیست یا متناقضش هم هست؛ به هر حال. ببینید، وقتی که شخصی قرار بیاید که هیچ شکی در انسان بودنش و پیامبر بودنش نیست، مسیح مقود اهده اتیخ پیامبر بزرگیک که قرار دارد. بر این استرالی زهور بکند و به نوعی مثلاً، همشن داووده شما حتی در انجیل متی شهرت دارد به این که انجیلیک که نوشته شده برای یهودیها، یعنی، اناجیل معمولا اینجوری به اصطلاح از بره هدفشون این که جمعیت مورد خطابشون کیا بوده یک جوری اصلاً، میگویی تفکیت میشوند به نظر میآید.
نویسنده انجیل متی انجیل متیر را نوشته که کسانی که در اورشلیم مثلاً، هستند ناهیک یهودی نشین هستند و اصلاً یهودی هستند بخوانند. بنابراین بیشتر از هر انجیلی این انجیل اشاره دارد به اسناد تاریخی مربوط به عهد عتیق. مثلا، فرض کنید حالا، من نمیخواهم وارد بحثهای تاریخی بشن، ولی اصراری وجود دارد در انجیلها که مسیح در بیت لحم متولد شد چرا؟
برای این که در عهد عتیق اشاره شده که آن مسیحی که میآید، در آنجا متولد میشود و داستانی در انجیلها نقل میشود، مثلاً، در انجیل لغا با طول و تفصیل که چطور شد که موقع تولد مسیح پدرش مریم را برد، آنجا برد بهتله؛ برای خاطر این که رومیآیدشان سرشماری میکردند و خواسته بودند که هر کسی در زادگاه خودش ترشماری بشود. بنابراین مسافرت یک خرده غیر موجه را اینجوری توجیه میکنند که اجبارن در حالی، که نزدیک به وضع حمل مریم بود یوسف مریم را برد به بیت لحن و آنجا مصنفات ولد جد، چون خب، نامرغوله دیگر یک آدمی که در مثلاً، جلیل دارد زندگی میکند در جلیله دارد زندگی میکند چطور شده که در موقع وزه حمله، مثلاً، مریم را برده در یک جایی که خیلی دوره میگویند که به دلیل آن سرشماری تاریخی بوده که رومیها کردن. خب؟
بقیهٔ بخواهم بگویم شما وقتی که مثلاً، انجیل متیر میخوانید کلی چیزها وجود دارد برای حلاش برای انطباق زندگی مسیح با آن مسیحی، که در عهده عتیق هست حتی قطعه هایی از عهده عتیق نقل میشوند، که مثلاً؛ ببینید، که آن وعده هم ترقوخ پیدا کرد که مسیح این کار، مثلاً، مسیح سواره و الاغو وارده اوشتر کنید خب.
این چون آنجا یک قطعهی بود که نقل شده در زندگی آینده مسیحی، که میآید که این اتفاق میافتد اینها همه، در واقع، در انجیلهای طوری نقل میشود و تحکیم میشود که اینها همه منطبقه با همان وعده هست، بس بپذیری که این همان مسیح بوده درست؟ موضوع این است که در عهد عتیق برای ما چیزی که در انتظارش هستیم انتظار ظهور خداوند در زمین، نیست انتظار ظهور یک پرامبر بزرگ این که در این را؛ حالا، نقص حساب میکنی ناتش حساب میکنی یا نه مثلاً، یک جوری به نظر میآید که برای چندان سازگاری وجود نده در از عهد عتیق نمیتوانی نتیجه. بگیری که یک اتفاقی مثل اتفاقی که در مسیحیتش معتیبا در کرهٔ زمین افتاده خداوند، مثلاً، به صورت بشر ظاهر شده و تثلیث را این یک اشکالی که از نظر تاریخی من نمیخواهد بارد، این بحث باشم یک اشکالی که در مورد تثلیث تثلیث مسیحیتایی جواب بده این است، که ما در مسیحیت ادعا بر این است که یک حقیقت عظیم فلسفی عرفانی بودیم دارد.
جهان اینجا جالب است که یک خدای مثلاً، سه قطبی بوجود دارد چرا خدای عهد عتیق اینجوری نیست و به شدت یک داست، یعنی، مسیحیها باید یک جوری توجیه؟
بکنند که چرا این حقیقت عظیم پنهان شده تا قبل از ظهور مسیحی هست. حالا، باز روی این حرف که آیا آن چیزی که در عهد عتیق هست نات این است یا نه چندان، مثلاً، در روی متناقض یا متضاد به به استفاده دقیقاً ناتش ممکن است نباشد. ولی به نظر سازگار نمیرسه برنامه اعتقادات دیدگاه اهده عطیق نسبت به خدآن کاملاً توحیدیک شبیک دیدگاه قرآنه، ولی مسیحیت یک دفعه حقیقت عظیمی در مورد سه چهره بودند خدآن دارد، مطرح میکند که سابقهی در ادیان ابراهیمی کلت ندارد. بنابراینجا یک چیزیک که باید توجیه خب، سر میکنند توجیهش بکنند، مثلاً، از عهد عتیق یک چیزهایی بیرون بکشند که به نوعی شبیک تصویص باشد، من به یک نکتم اشاره کردم به فراموش من خوشحالم این کسی از طرف اصفه مدام دفار کنیم.
نکته، اینکه نکته این است که باید حرفی بزنند من میخواهم بگویم که اینجا ناسازگاری چرا همین حرفها دارد، زده میشود در چرا این حرفها داری میزنی من میخواهم اینجا یک ناسازگاری وجود دارد، که در باید توجیهش بکنی من حرفم همین است من میگویم؛ وقتی که در استفاده کردی از نقل کتاب مقدس در باید تبعاتشو بپذیری، اگر نمیپذیری بگو چرا نمیپذیری بگو. مثلاً، فرض کن برای یهودیها زود بود که تجسد را پفته بشود تا قبل از اینکه مسیح زهور بکند، زود بود که این مسئله را مردم به؟
فهمن و خداوند این را از همه پیامبران خودش هم پنهان کرد یک همچنین حقیقتی را و. حالا، یک رفع مسیح زهور کرد و این حقیقت آشکار شد یا تثلیث آشکار شد. خب، اینکه؛ حالا، برای این بحث همینجا هم مثلاً، اگر کسی همچنین جواب بده کات میکنند مردم. مثلاً، احضابت بپنن که چقدر این جواب جواب معقول و منطقی هست یا نیست، دیگر این که مردم یک دفعه در زمان ظهور مسیح به یک رشدی رسیده بودند، که میشد این کار را کرد میشد این حرف را زد و قبلاً حتی اشاره به این نشده، جواب محکم. اینیست من حرفم این است که این ناسازگاری دیده میشود که احتیاج به جواب دارد، شما هم دارید جواب میدین من نمیگویم جوابی دارد براد هر کسی هر اشکالی را وارد بکند اصخاف، حتماً یک چیزی دارد که بگوید موضوعی که چقدر میشود معقود من اشکالها را دارم میگویم، و مطمئناً؛ خب، یک پاسخهایی گفته میشود.
اگر من احساس کنم پاسخ محکمی وجود دارد پاسخها را مطرح میکنم، ولی. به نظر من، در مورد این مسئلهی که دارم میگویم، یعنی، مطلقا احساس من این است که با خوندن عهد عتیق کسی به چیزی شبیک تثلیث و تجسد اعتقاد پیدا، نمیکند و میار قرار دادن، اگر کتاب عهد عتیق کتابی که خیلی چیزها در آن پنهان شد همه استداله که مسیحیها از آن دارند. استفاده میکنند هم زیر سؤال میدهد قدرتش کم میشود من میتوانم بگویم داستان آدم و حوا، اگر در اینجوری نگاه میکنی به کتاب مقدس یک کتابی که چون مردم خیلی چیزهایی نمیفهمیدن خیلی چیزها در آن کم و زیاد شده.
ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
گفته شده پنهان شده یا اصلاً این کتاب کتاب تحریف شده است. خب، بعد استداله هایی که این همه الهیاتی بر اساس در داستان آدم و حوا هم هست، سوس میشود دیگر من میخواهم بگویم نمیتوانی از این کتاب هر جوی دلت میخواهد آنجایی، که به نفته بشنگ استفاده بکنی یک چیزی را ثابت کنی. ولی بعدا یک جاییشی به نظر میگوید که به نفرت نیست بگویید، که آنجا را مردم نگفتن کل استدالست توست میشود استفاده از این کتاب به آن یک زربهی بارد میشود؛ من فکر میکنم، اینجا جالب است من مثلا، در موضوع تثلیث میدانم که به دنبال اشارههای تثلیث در کتاب احترامتیز میگردم به آن در روایت اسقفی اشارهای، هم کردم گفتم.
مثلاً، در تورات ستاش بین کلام و خود خداوند یکووز آن را معادل با پدر میگیرند کلام را معادل با، مثلاً، چیز میگیرند معادل با مسیح میگیرند و حکمت را معادل با، روحون خودست حالا، دیگر اینها بحثایک ببین هیچ شخص اینجوری نیست که یک اشغالی بی جواب بماند. مثلاً، این است که چقدر قدرت دارد شما تورادر بخونین این حرفها را نشیده باشید کسی تورادر بخواند از تورات، این احساس به آن دست مونده که سه تا شخصیت کلام حکمت یعوه وجود دارد، واقعاً متر یک همچنین چیزی را در خودش ندارد بران همیشه میشود، یک توجیهها که آورد فرقههای کچیلوی. مثلاً، ادیان گمنام را هم بهشونید اشکالی بگیرد خود اصلاً یک چیزی میگویند، ولی، این چیزی که میگویند چقدر قدرت و اعتبار دارد من فکر میکنم، از یک چیز خیلی واضح از نظر من این است هیچ کس با خوندن عهد عتیق به چیزی شبیک، تثلیث و تقسط نرسیده بوده تا قبل از ظهور مسیح در این ادعاهایی، که از قرن، مثلاً، دوم سبون که همکرم شروع شدن و هیچ کس هم، اگر الان نداند که قرار به همچنین نتیجه. برسد با خوندن این کتاب به همچنین نتیجه نمیرسه حالا، میشود همیشه ادعا کرد که اینها به دلیلی که من عارف، مثلاً، پیچیدهی بودم آنجا پنهاند شدن و احتیاج به کشف رمز دارم مهمونه از این حرفها میزنند بفرماییم. مثلاً، قرآن با دشتن یعنی، از این کتابی که همگیر که هستند از کتاب محسوسیها میشود استفاده کرد به شرط این که مثلاً. به نظر من، محسوسیها مشکلی ندارد میشود از کتاب موقع تاست استفاده بکنم بگویند که مسیحی دارد، ظهور میکند تا اینجا که مشکل نیست.
ولی اگر مثلاً، فرض کن همان موقع پیام در قرآنی همچنین استفاده از این کتاب دارد، میشود بعدا داریم جدل میکنیم این نوع استدلال استدلال جدلی من میخواهم به دری، که به تورات موتردی بلو اینکه تورادر تحریف کردی به در بگویم، که در چطور به این پیام دارد اعتقاد نداری در حالی که در کتابت نوشته، دیگر نمیتوانم بگویم در زم اضافه بکنم که این پرامون. نیست خداونده که در بود من میتوانم جدل بکنم ولی، بر مبنون چیزی که در کتاب نوشته اما این استدلال مبنی بر این که مسیح مسیح از کتاب مقدس در میآید بعد تجرسی این از کجایه؟ از چه؟ چجور استدلالیه؟
این جدله؟ خب، بگویم من نمیتوانم بگویم که این مسیح بعدا بگویم که البته این مسیح متجسده، مثلاً، خداونده و یکی از سه چهره پسلیسه جدل این است که همان چیزی که آن قبول دارد، یعنی، قرآن میگوید که شما کتاب تحریف گردیدارید. یعنی، همین الان در این کتاب مثلاً، نسخه هایی دارید که همچنین چیزی نوشته. بنابراین شما دیگر باید اعتقاد پیدا بکنید این استدلال قرآن برای پیامبر بودند، پیامبر نیست میتوانید از چیزهای تحریف شده در کتابشون که از نظر شما غلط هستند، هم حتی در جدل استفاده بکنید؛ برای اینکه یک چیزی را.
در واقع، به ایشان تحمیل بکنید در منطقه خب، من میخواهم که برای اینکه فضای جلسات عوض بشود چون یک نفر میتواند اینجوری به مسئله نگاه بکند، که ما اول شروع کردیم یکی دو جلسه صحبت کردیم که قرار نیست، دکارتی بحث بکنیم قرار نیست خیلی منطقی مطرح بکنیم. پس وقتی داریم نقادی میکنیم همش داریم بحثهای منطقی میکنیم، مثلاً، یک مدلی برای نقادیو خودمان داریم ارار میدهیم و الافت یک محصولی میتواند بگویید که مثلاً، اینجوری بگیر ما اصلاً قرار مونیم بود که مسئله آتفی هم مطرح باشد این همه استدلال و نمیدانم. حالا، دو تا استبدال مثلا، به آن خدش وارد کردن اینها چقدر با آن قولی که از اول دادیم، که اجازه بدیم که بحثها بر اساس داستان بر اساس بحثها آتفی پیش برن مطرح بشن من در این حالی که میخواهم یک خرده مسیری.
را تج بکنم و دوباره یک سری بحثهایی که یک خرده جمعه آتفی دارد، را مطرح بکنم قبلش میخواهم این تذکره را بدم که نمیشود باز آدم یک دورای زبل باشد، تا جایی که فکر میکند که خوب است استدلال بکند برای؛ وقتی در جهت استدلالش نقضی. مثلاً، ظاهر میشود بگوید آقا حالا، با عقل کجا مثلاً، نفی از عقل دیدیم که. حالا، مثلاً، اینقدر دست رای عقلی بکند یعنی، به هرانی الهیات وجود دارد یا وجود ندارد، یعنی، مسیحیها یک جوری سعی کردن که اعتقادات خودشان را به طور عقلی توجیه بکنند، یک بخشی از مسیحیت و اسقوفی اینجا جالب است. خب، هر یک نفر میتواند بگوید این بحثها بحثهای الهیات مسیحیت اصیل، مثلاً، یک چیزی ورای این حرف هست و اگر این استداله هم غلط باشند اشکالی ندارد، من میتوانم ایمان مسیحی خودم را به نوعی حفظ بکنم، مثلاً، بدون ارجاع به بسار من حرفهایی که تون یک جلسهای زدن نبود که قرار.
منطقو از بین ببرین ورسوس یک مبانی شیوه دکارتی اکتفا نکنیم، مثلاً، شیوه پوپری را هم میتوانیم استفاده کنیم مدل منو بسازیم ببینیم که چقدر با جهان سازگار، اگر مدل منو ساختیم، مثلاً، با جهان سازگار نبود یا یک مشکلات ناسازگاری درونی داشت دیگر نمیشود دیگر ما؛ حالا، میخواهیم مثلاً، یک بر اساس عواطه به خودمان ایمان بیاریم، ولی، با این حال، من میخواهم یک خرده برگردیم و برای این که نه اینکه دوباره از قول روایت افتخافی را بخواهیم تکرار بکنیم، ولی میخواهم یک خرده؛ در واقع، در مورد این موضوع بخواهیم که دوردش اشاره کردم فکر میکنم که خیلی نکته، مهم میدر درک مسیحی از دنیا است که چرا نمیشود در مسیحیت تثلیث و تجستد و مصلوب شدن، مسیحی را کنار گذاشت، چون. ببینید؟ الان من در جلسات قبل نهایتا به اینجا مثلاً، رسیدم که همه ادعاهایی که مطرح شده بود که خیلی هاش. به نظر من، ادعاهایی نگاه جالبی به دنیا در مسیحیت در الهیات مسیحی هست نوع استفادهای، که از داستان آفرینش میکنند جالب است و من کلا حرف همین نبود، که همه چیز از مبنا اشکال دارد.
چیزی که در مثلاً، جلسه قبل گفتم این بود که اعتقاد به تجسد و این حرفها از هیچ خودمان بحثها در نمیآید، حد اکثر چیزی که از این بحثها در میآید این است که مسیح باید فاقد گناه ارزلیک بود، این. کافیک برای اینکه همه آن فانکشنی که چه تشریعی و چه تکوینی به مسیح قرار نسبت داده بشود، و آن شیوهی که مسیحیت به مسیح نگاه میکند که باعث نجات بشودره همش در میآید، لزومی ندارد من بگویم که مسیح خداست تا آن استفادهها را بکنم مسروب شدنش را به شرط این که آن اعتقاد به فدیک را داشته باشیم و میخواهد، ولی، ## روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
اعتقاد به خدا بودنش را از کدام آن حرفها نمیشود دارا بود با کتاب مقدس اهده اتیان هم، مثلاً، سازگار نیست من اصلاً به نظرم نمیآیندم حتی یک ذره در حرف هایی، که به عنوان الهیات مسیحی روایت اوسخوپین نداردن کوچکترین چیزی هست که معید این باشد، که مسیح خود هست. یعنی، فقط اگر قرار دار بیاریم باید نقل مثلاً، اکتبا بکنیم هیچ کدام این حرف هایی که ساخته شده در الهیات یک همچنین نتیجه. را با خودشان ندارد و اینجا با این حال، اعتقاد به تجسد و تسلیف، چون الان آدمهایی هستند من قبلاً اشاره هم کردم به این کتاب بسیار بسیار جالب اسطوره تجسد خدا، که مجموع مقالهیک که جان هیک جمع کرده و مجموع آدمهایی که آنجا مقاله نوشتن.
در واقع، یک جور الهیدانهای مدرنه مسیحی هستند که مخالفه با اعتقاد به تجسد هستند، و حتی نرخ کردم که یکیشون پیشناهات میکند و میگوید که خیلی تعجب نکنید، که شاید یک روزی مصدقیت به این تجسد کاملا عادی جلوه بکنه. ولی این که الان نمیشود یک همچنین چیزی به تصور کرد من میخواهم سعی کنم به دلاله آتفی، بگویم که چرا این اعتقاد به تجسد و مصدوب شدن و تثلیث و اینها مرکزیت دارد، در نگاه مسیحیت، یعنی، اینجوری نیست که مثلا، شما همه استداله را رد کنید استداله و علیک تجسد و این حرفها بیارید مسیحیها بتوانند به راحتی، این اعتقاد کنار بگذارند شما بیاید ثابت بکنید که هیچ نقلی در جهت اثبات تجسد نیست، در کتاب مقدس اتون.
مثلا، در تثلیث هم هیچی اشاره به این موضوع در اناجیل نشد.
بعد استدواراتون همه ش در واقع، چیز دیگر را دارد ثابت میکند اینجوری نیست که یک مسئولی به راحتی بگوید. خب، باشد من، اگر همه نتایج باقی میماند لزومی نیست مثل اینکه اشتباه فنی شده و؛ حالا. خب، تجسد را میگذارم کنار مثل از فردا به مسئولی به عنوان یک انسان مطالعهای که یک جوری فاقده؛ در واقع، مسئولیت کامل داشته نگاه میکند چرا اینطوریه؟ یعنی، آن جمعه آتفیق قویی که مسیحیت در واقع، میسازد بر اساس این اعتقاد به تجسد و اینها چیست. ببینید، جدای از این که مسیحیت یک جوری وقتی که یک مسیحی به خود حضرت مسیح فکر میکند، مسیح را به عنوان یک الگوی نهایی و کامل انسان بودند میبینه به دلیل اینکه اعتقاد دارد.
که این خداوند که ظاهر شده بنابراین کمال مطلقه هیچ نخص و عیبی در مسیح نیست و یک جوری، در واقع، شعن علوهیت مسیح باعث میشود که یک علگوی بی نظیر و بی همتایی؛ در واقع، تلقی بشود حضرت مسیح و؛ به همین دلیل دلیل این که نگاه به مسیح مثل نگاه به خداونده تاثیر اخلاقی بی نهایت امیغی، روی مسیحی میگذارد. یعنی، آن شخصیت و علگوی اخلاقی که مسیحیت دارد عرضه میکند به عنوان مسیح که مثلاً، یک موجودی سرشار از عشق به انسان هاست این که همه چیز را؛ در واقع، در این حالی که به همه چیز قدرت دارد در نهایت.
توازوه با انسانها با سخیفترین انسانها نشست و برخواست میکند، برای اینکه دوستشون دارد بینهایت و همه صفات اخلاقی فوقالعادهی که یک انسان ممکن است انسان کامل ممکن است داشته باشد، در واقع، در آلیترین حدش در مسیح جلوه میکند و چون مسیح خداست تاثیر گذاریش هم چند برابر میشود. بغیر از این در واقع، تاثیر اخلاقی خاص من میخواهم میگویم چیزهای دیگر هست که مانع از این میشود، که بتونین تجسد را از مسیحیها بگیریم؛ برای خاطر این که ببینید، تمام مسیحیت در واقع، تحت تأثیر این اعتقاده که خداوند با تجسد با ظاهر شدن خودش به صورت مسیح به غصد نجات، دادن انسانها از گناهی که نمیتونستن از آن نجات پیدا بکنند نهایت عشق خودش را به انسانها ثابت گرده یعنی، کل این ماجرا ماجرای تجسد این که خداوند به صورت انسان ظاهر میشود، برای این که خطای انسانها را جبران بکند خداوند در این حد مکروغات خودش را دوست دارد، مرکذب احساسات مسیحی شما از این مسیحی بپرسید که واقعاً امق احساست. مثلاً، احساس دینی چیست؟
عمق احساس دینی یک مسیحی این است این که به خدای را میپرسته که در این حد عاشقانه برای انسان، مثلاً، یک جدی خودش را حتی رنج را رنج فرزند خودش را تحمل میکند عیسی را به عنوان، مثلاً، پسر یک آن پسر خودش به زمین میفرسته که مصلوب بشود؛ برای خاطر این که انسان را نجات پیدا بکند این حس که خداوند عاشق انسان هاست. این قدر مخلوقات خودش را دوست دارد خیلی در مسیحیگیت مهم است، اگر تجسد را از مسیحیگیها بگیرید یک جوری مثل این که دارید انکار میکنید که خداوند اینقدر که در فکر میکردی در را دوست دارد که حاضر به صورت انسان ظاهر بشود حاضر مسقوب بشود، برای خاطر در دقیق میکنید، و این به شدت فکر میکنم.
دلشان میشکن برای اینجوری آدت کردن که خداوند اینجوری ببینند و این خیلی مهم است، که خداوند در این حد با انسان ارتباط برقرار میکند احساس نزدیکی، که مسیحی مسیحی به خداوند دارد از این طریقه که خداوند یک واسطهی قرار داده، برای ارتباط با خودش. یعنی، مسیح یک جوری ظهور انسانی خداونده کسی که در میتونی، در واقع، بایش راز و نیاز بکنی آن چهرهی که در میتونی بایش احساس صمیمیت بکنی، اگر این واسطه را در واقع، یک جوری حذف بکنی از نظر مخفومی بگی که نه مسیح. مثلاً، این پیامبری بود بیشتر مسیح شبیک توه تا مثلاً، شبیک خداوند نه اینکه برارد انسانه نه اینکه یک چیزی لاغل بینابه این یا بیشتر نزدیکی به خداوند، میشود باش از آن طریق با خداوند مربوط شد؛ بنابراین.
اگر شن الهی مسیحی از او بگیری مسیحها یک جوری آن احساس نزدیکی خودشان را با خداوند از دست، میدهند این اعتقاد که انسان موجود یگانهیک که صورت الهی دارد و خداوند همه دنیا را برای انسان خلق کرده و ارتباط خاصی بین انسان و خدا برقراره، که بقیهٔ موجودات یک همچنین خاصیتی ندارند. و خداوند به صورت هر موجودی ظاهر نشده فقط به صورت انسانی که تثلیث، یعنی، یک چهره انسانی داشتن در آن بالا در آن مسلس الهی به انسانی ویژگی این پایین میدهد در عالم و خلقت این که ما در واقع، یک نوع ارتباط خاصی با خداوند پیدا میکنیم از طریق مسیح از طریق اعتقاد به تثلیث و اگر این را بردارید آن حس صمیمیتی که مسیحیها با خداوند دارند.
یک جوری در واقع، از بین میده بنابراینجا من میخواهم بگوییم این مسائل منطقه، اگر بگذاریم کناری مسئله آتفی بسیار امیغی وجود دارد در اعتباد به تجسد در ارتباط آتفی بین یک، شخص مسیحی با خداوند و کسی که اینجوری یاد گرفته که با خداوند رازو نیاز کند اینجوری یاد، گرفته به خداوند نگاه کند و به دلیل این اعتقاداتی که مطمئنه که خداوند عشق دارد. به انسانها شما یک دفعه اگر این اعتقادادر بگذارید کنار. به نظر من، بحران روحی برای هر مسیحی پیش میآید. حالا، از کجا معلوم که خداوند اصلاً منو دوست دارد خداوند از کجا بدونم خداوند میخواهد منو ببخشه دیگر، از این که با این جلوه تاریخی مسیحی که من این را مطمئن شدم، که خداوند یک همچنین ارادهی دارد و در این حد مشتاقه اصلاً به بخشش انسان هاست، که یکان فرزند خودش را میفرسته مصلوب میشود.
و در واقع، مثل اینکه خداوند دارد به قول مسیحیها در الهیات مسیحی همیشه این حرف هست، در این راستی که کردم که انسان نمیتونست برای گناه بخشیده شدن گناه اولیه خودش. کاری بکند و هیچ چارهی نبود بگرد از اینکه خداوند قدم اول در راه آشتی بردارد، مثل اینکه قهری بین انسان و خداوند پیش آمده بود که از طرف انسان نمیتونست، به نوعی جبران بشود این دوری بگیر از اینجا خدا قدم بردارد و ظهور مسیح قدمیک، که خداوند برداشته شما، اگر این را از اعتبارات مسیحی حذف بکنید یک اشغال اساسی. در واقع، پیدا میشود در نوع تصوری که از خدا وجود دارد برای مسیحی و نوع ارتباطی که با خداوند وجود دارد. بنابراین.
ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
من نمیخواهم بگویم مسیحیت بدون تجسد معنی ندارد ولی مسیحیت اصخفتیک بدون تجسد یک جوری به نظر میآید بیمانی بفرمایی. ببینید، من نمیخواهم بگویم که این مثل اینی که شما یک اعتقاد درست را یک احساس درست را ممکن است، برای مبنای کاملاً اشتباهی در باید قرار داده باشید و اینقدر بابا آن مبنا روش تأکید شده باشد، که برداشتنش. حالا، این که مسیحیها بیان بله من معتقدم میشود از نظره منطقی اشکال ندارد شما به طریق دیگر بپذیرید که خداوند، مثلا، عاشق انسانه و این عشق را در بابا بین خدا و انسان متصور بشید، ولی نه آن طوری که مسیحیها به او میرسن این کار راحتی نیست، من میخواهم بگویم این نوع نگاه این نوع نگاه به سمینیت انسان و خدا.
اولا، جور دیگر در نمیآید یک میزان سمینیت و راحتی که یک مسیری با خدا دارد، برای اینکه میتواند با مسیری صحبت کند مسیری یک جلوه انسانی دارد در هر حال. خدای اسلام و خدای یهودیت یک جوری منظهه لعیسه که مثل یک شیعه و اینجوری نیست، که جلوه خاصی مثل مسیری یا چیز دیگر را بپرسیده شما بلاخره یک جوری با یک خداوند دور، از دست رستری در اسلام و مثلاً، یهودیت سر و کار دارید اعتبادات توحیدی نمیشود این را منکر شد که یک جوری. در واقع، خدا را در یک حالهای از تصفیح و تنظیح قرار میدهند که در باید خیلی خوددر بالا بکشی، که بتونی رابطه سمیمانهی داشته باشی نمیشود من به عنوان یا انسان گناهکار میتواند با مسیح.
رابطه سمیمانه داشته باشد شوندر تمام کتاب مقدس که داریم میخواند میبینه، که مسیح با گناهکارا نشست و برخواست میکند دیدی منظورم این است که یک جور صمیمیتی در مسیحیت در این انسان خدا وجود دارد یک غرب و نزدیکی خاص وجود دارد، که اصلاً ما قبولش نداریم و؛ وقتی به همچنین چیزی عادت کردی که در بابا خدا هم اصلاً یک چیزی مثل خودته. ببینید، در یک حدی به انسانی بودند خدا و اصطلاح آدت کردی و به امکان اولوهیت انسان آدت کردی این نوع، در واقع، غرب که بدون فنا؛ در واقع، من میخواهم شما در مسیحیت بدون فنا به معنای عرفانیک که ما داریم میتوانید به غرب نهایی برسید، با حل شدن در همان چهره مسیح که انسانی هست.
من یک توضیحی که دادم اولین جلسه که صحبت کردن که تثلیث و تجسد به نوعی عرفان را در آن مرحله رسیدن به انسان کلی و لگوست آنطوری که به اسطره مسیحیها میگویند، متبقیف میکند در حالی که ما در اسلام در عرفان. مثلا، سایر عرفانها یک جوری انگار یک گامی فراتر از این باید بگذاریم باید در مخلوق بودند، و خودمان انگار به نوعی حل بشیم نه صرفا در انسان بودند، و؛ به هر حال، در مسیحیت تبلیل وجود دارد از یک نوع رابطه سمیمانه بین انسان و خدا که نتیجه تجسده و این در اسلام نیست مثلا، یکی که مراقب کنید به این آقایت را بگوید هر وقت، مثلا، در بگونید، مثلا، برای آموزنده بگوید این همه برای خیلی هسته در درگران همان است نمیدانید؛ من فکر میکنم، که اگر، واقعا فکر میکنید که این تصور رابطه انسان و خدا در اسلام همان است مسئولیت را متوجه نشدید، که چگونه به خدا نگاه میکنه یک چیز یک رابطه خیلی.
نزدیکتر از نظر نوع رابطه و اینها آنجا وجود دارد میتونی مسیح را بپرستی و مسیح را به عنوان انسان، در واقع، انگار یک حیعتی برای آن خواهد باشد جلو مجسمه شواهستی یک چیزی وجود دارد، آنجا که ما نداریم و این عادت را شکرسن از نظر آتفی من میخواهم میگویم، که ساده نیست. یعنی، این تجسد یک چیزی از یک سری استدلالها. مثلاً. حالا، بیایی بگی کنار کتاب اینجوری ننوشته اینجوری نوشته راحت نیست که این اعتقاد دو هزار ساله را که به نوعی شکل داده به نحوه رابطه انسان مسیحی با خدا این را به راحتی بگذارید کنار، من یک بار به این اشاره کردم مجلد اشاره میکنم که در عرفان مسیحی ما مشخصا دوتا شیز، داریم دوتا شاخه داریم مسیحمحور و خدامحور و در آن شاخه خدامهدار آدم.
هایی مثل اکهارت قرار میگیرند که اینها تکفیر شدن به دلیل این که نزدیک شدن به چیزی شدیک عرفانی، مثلاً، ابن.
عرق یعنی، به نظر میآید که اعتقاد تجست و دو اینها دیگر در عقایدشون جایی پیدا نکرده، برای خاطر این که اعتقادات وحدت وجودی پیدا کردن و شما در وحدت وجود دیگر نمیتوانید انسان را برجسته بکنید، مثلاً، فقط خداست و بقیهٔ همه یک چیز انگار من میخواهم میگویم اینجایی نکته، خیلی واقعی و عمیق بوجود دارد در مسیحیت بفرمایی من فکر میکنم، این جلسات برنامهش این بود که به همچنین شبودایی برسید. من فکر میکنم، که خیلی مهم است که این را الان درک بکنید که مسیحیها واقعاً. به خداوند و مسیح و رابطه شون با همدیگر و رابطه خودشان با خدا چگونه نگاه میکنند، من میخواهم این اعتقاد به تجسد و تثلیث یک اعتقاد سرفی که در کتابها نوشته شده باشی نیست، زندگی دارند میکنند باش و تصورشان از خداوند به نوعی شکل میگیرد با این اعتقادات، برای همین براحتی نمیشود.
من اصلا معتقد نیستم که این اعتقادات مثلا، فرض کنید به معنای واقعی کلمه در مرکذب مسیحیت قرار دارم، ولی میخواهم بگویم اینجوری هم نیست که یک چیز شما به محض اینکه استفدالها را یک خرده رد، کردید و نمیدانم یک ارجایی که به کتاب شده رد کردید این را خیلی مسیحیهای زیادی پیدا بشن، میگویندای؛ خب، باشد از فردا من این اعتقاد میگذارم کرد این بسه. تاریخی دیگر اصلاً این اعتمادات چرا به وجود آمده؟
از کجا به وجود آمده؟ از چه تاریخی به وجود آمده؟ بحث میکنیم، بحث میکنیم، ها؟
معلوم دارم در مورد چه بحث میکنم؟ در مورد اینکه الهیات، آن جنبه باید استدلالی که ارائه شد چقدر واقعاً استدلالها آن نتائج را میدهند، نمیدهند، چقدر این دیدگاهیک که مثلاً، بر اساس متون بر اساس متون یک بحثی میکنید که اینها چقدر متون هستند، متون چقدر درستند و اصلاً از نظر تاریخی، اگر اعتقادات غلطی به وجود آمده چگونه به وجود آمدند؟ از کهی به وجود آمدند؟
ممکن است که این نیاز استداری را بوجی کنید و از این اراضی استداری کنید چرا لازم است همان بمونند، نیاز استداری از این به وجود آمدند چه نیاز؟ من استدلالی نیست من دارم به واقعیتی اشاره میکنم که این مسائل به دلائلی خیلی جدیدتر از یک، اعتقاد سرفی که در کتابای الهیات آمده باشد هست نوع ارتباط مسیحی با خدا این اعتقادات مرد در تجسد اعتقاد به تثلیث و اعتقاد به مصلوب شدن مسیح نخش حیاتی دارد، احساسشون را نسبت به خدا شکل داده دقیق میکنید و فقط من دارم این را میگویم. راحت نیست به دلائل آتفی راحت نیست این اعتقادادر از مسیحیها بگویید بفرمایی ناشن مطلب تشریح و یکی، دیگر برگیر شدید این را.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
را ترس بکنید که میگوییم از تریخ مانده یا هردیتا یا پیدمبر میشود به این باسه تلقای ندیدید شد. حالا، فرقی که من فیلمت میدانم این است که؛ حالا، اسمش را نمیتوانید که بسیار این عهده یا پیرانه خونده خیلی دیگر نرسوندن میتوانید پشتن تحبوتشو باید نگاه مرزی بگذارید، اگر بپرسید شباحتشو میخواهم بدونم من راحتر میتوانم جواب بگویم آخه من. مثلا، در قرآن آمده که اگر این افراتی که مثلا، منافق هستند میآمدند به نوعی متوسل بشم به او یک انسانی برای انسانی دیگر. دعا کند چیزی را از خدا بخواهد که متحقق بشود. خب، این یا این است این درمت منافقه، اگر خفت باشد نه میگوید که میگوید، اگر اینها میآمدند از نظر میخواستن که برای شون بخشش بکنی خداوند اینها میبخشی من میخواهم بگویم این تأییدی؛ برای اینکه من میتوانم برم از یک آدمی بخواهم که برای من استقفار بکنه من میتوانم.
مثلاً، فرض کنید، یک ابراهیم میگوید که خدای من و والده این منو بخش اشکالی ندارد، من برای دیگری استقفار کنم نه تنها اشکال ندارد این جز اعمال پسندیده است.
من برای بیگران دعا کنم بجنو که امیار چیزهای شخصی خودم را بخواهم براذ بیگران دخواهم میگویم، رفتی میخوایی که یکشی برای خودت بخواه برای زمان جمع دخواه، مثلاً، چرا برای خوب است مثلاً، سلامتی و خودتان میخواهای بگو خدای همه مردم سلامت بشود خودتان والی یکی از ما آدمها هست. این خوب است دیگر جالب است آدمها برای هم دیگر دعا کند آدمها میتوانند به همدیگر متوسل بشن. بنابراین به امان آدم اصلاً مسیحیها اینجوری نیست ماجراشون اصلاً پرستشه اصلاً نگاه کردن مسیحی به امان خداونده اصلاً، توسل نیست اصلاً خودش میخواهند. یعنی، خودش خداست یعنی، اصلاً شباهتاش خیلی کفیک تفاوتاش خیلی زیاده. حالا، برای بگذارید من فکر کردم شروع کردید خوشحال شدم، برای اینکه میخواستم فکر کنم از یک چیز دیگهی میخواهیم بگوییم که یک جاهای دیگری ما در اعتقادات، و خودمان چیزهای شدیک این داریم؛ برای اینکه من بعدا یک اشاره میکنم.
اگر لازم شد دوباره سؤال بکنم. من حرفم این است که تجسد تثلیث و مصلوب شدن مصلیبو خیلی جدی بگیریم مصلیب بودند، به راحتی قابل تفکیک نیست با این اعتقادات، یعنی، من بگویم که مثلاً، شب یک فرسون برنامه تلویزیونی از بیویسی پخش بشود یک نفر بیادی اسقفی را قانع بکند، که این اعتقادات لازم نیست، مثلاً، میتوانید هم اینجوری فکر کنید که این یک انسانی بوده که فران و بعد هم مسیحیها بگویند. خب.
باشد مثلاً، اشکال ندارد افتران تمام احساسات مسیحیها اینجوری شکل میگیرد نسبت خدا و نسبت رابطه شون با خدا نسبت، به این که نه دیگر من سؤالی را جواب نمیدم چه خبره بگذارید یک خرده به یک جایی، برسنم بعدا دوباره سؤالی کنیم یک زده دیگر پیش بگوییم دقیقاً یک بازی. نکته، پیش میآید که شما اگر میخواهید که یک همچنین چیزهایی را بگذارید کنار یک همچنین اعتقاد خیلی زمین، سازی میخواهد تنهایی که جایگزینهای برای او داشته باشد، مثلاً، هر فی که شما دارید میزنید کاملاً. حرف محبولیک ما یک جورایی جایگزین هایی در اسلام داریم، یعنی، تصور ما از خدا بندن غیر سمیمی نیست ولی این مثل یک چیزی، که عادت کرده یک نفر به آن و راحت نیست که شما با یک استدلال بگذارید مگر این که به او نشان بدی که اگر این اعتقاد را نداشته باشیم میتواند همونجوری سریمانو دعا میکردی همچنان دعا کنی لازنیست.
حتماً جلوی مریم مقدس به امان مادر مسیحی و آیستی احساس صمیمیت بکنی یا جلوی، مثلاً، حضرت مسیح یاده یک سعنه از یک فیلمی میفتم که یادم نیست مالی.
کیک اسمشم چیست فقط در تلویزیون سالهای سال قبل دیدم که در آن آنتونیکوی مخشه یک روستایی مکسیکی، را بازی میکند و یک روز خاصی هست که اینها طبق مراسم خودشان صف کشیدن و میآیند جلوی، تمثال حضرت مریم وای نیستند و حاجت میخواهند از او بعد همه میآیند؛ خب، با یک زبان به طور مهمونی مدار فاخری میگویند. یا مثلاای مریم مقدستای نمیدانم مادر فرانای باکر فران و این حرفها، مثلا، این حاجت من رااه از این آن تونیکونی خیلی آدم آمیک میآید میآید خودت میدونی دیگر چیز. را درستش کن خیلی دیگر حالت به اصدالاتی مثل این که سؤال مریم مقدس میگوید، بردن هم که میدین چقدر گرفتار دارد میرود دارد میگوید که راستی یک چیز را یادم کن این هم یک کاریش بکن دیگر خودت هالجوری خواستی میرود نوع صحبت کردنش مثل این است، که دارد با یک آدم خیلی معمولی صحبت میکند.
یعنی، اصلاً آن حس این که عبوحتی آنجا هست من نمیخواهم، اگر مسیحیها اینجوری نگاه میکنند به مسیحیها مریم مقدس یا خدا وقت، ولی واقعاً آدتهایی پیدا کردن به طور روزمره که خدا را به امان پدر آسمانی خطاب کردن و یک جوری احساس مثل پدر نصفهش داشتن اینها به شدت در زندگی و نگاه مسیحی رابطه انسان و خدا. در واقع، در آن نخش دارد مهم است و حرفم فقط این بود که فراموش نکنیم که اینها چگونه، در واقع، از این مسائل فقط مسائل الهیاتی صرفه مثلاً، یک سری چیزهایی فلسطی و اینها نیست اینها به شدت مبنای احساسات مسیحی و نوع نگاه مسیحی به دنیا و خداست و بگذارید یک اشاره بکنم به این موضوع همه.
تون احتمالاً شنیدید که فکر میکنم سه سال قبل یک فیلمی ساخته شد به اسم مصائب مسیح که این فیلم. خب، یک غوغایی در جهان مسیحی به وضوح داشت، یعنی، گزارشهای زیادی بودی دور از آدمهایی که موقعی که این فیلم را داشتن میدیدن خشمیکردن اصلاً یک دلواپسی بود دیگر. یعنی، نمایش این فیلم نمایش این فیلم معمولی در سینماها نبود فروش بین آیات غیر منتظری کرد، و گزارش هایی از اینکه آدمهایی با دیدن اینکه این شفا پیدا کردن این هم حتی وجود دارد، من میخواهم؟ تمام این فیلم تأکیدش روی شکنجه هایی که مسیح دیده درک مسیحیت، یعنی، شما بفهمید که مسیحی برای چه اینجا غش میکند چه چیزی احساساتی مسیحی را تا این حد تحریک، میکند برای خاطر اینکه چیزی که دارد میبینه و تصوری که مسیحیها از مصائب مسیح دارند این است که این خداونده که دارد.
رنج میکشد فقط برای عشقی که به بشر دارد در حالی که هیچ نیازی ندارد. ببینید، این که مسیح میتواند هر لحظه خودش را رها بکند میتواند گیر نیفته میتواند اصلاً به صورت انسان، خداوند ظاهر نشود همه این کار را کرده برای خاطر انسانها یک جور عشقی با ورای حتی آن چیزی که شاید ما به آن اعتقاد داشته باشیم یک وجود دارد. خداوند حاضر خودش را خار و خفیف بکند شلاغ بکند برای خاطر انسانها در رخشگردنشون و الهاخر و در این که شفا پیدا بکنند با این شدت احساساتی که پیدا میکنند، دیگر فعلاً بگذارید من دارم سعی میکنم یک حرفهای دیگر.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
بزرگی بزنید. شما دیگر یک اشکال دیگر میگوییرید بیشتر دل مصدیکها را میشکنید اینشون میگوید که آن آدمهایی که دارند شکنجرست دارند. چون انسانن دارند این گناه خیلی بزرگی مرتکب میشود ولی هیچ چیزی قابل مقاریس جاوشید.
هیچ چیزی قابل قیاس با گناه اولیه نیست از نظر مصدیهیت همیشه توجیهات به طور منطقی این سمتای، که آن گناه اصلاً نوعش متفاوت است و یک جور دیگر باید؛ در واقع، نگاه بکنیم من این تذکر دادم؛ در واقع. ببینید، اینجا مشکلی که وجود دارد من میخواهم الان یک خرده کلیتر بکنم بحثو هر، وقتی در این جلسات این مسئله پیش میآید. که اگر مثلاً، یک شیوه نخدی داریم به کار میبریم به طور کلی هم بگویم شاید شما یک بار خواستید مکتب دیگری را مثلاً، خودتان نبادی بکنی من چیزی که میخواهم بگویم و شباهتی دارد به بعضی از جریانهایی، که در تفکر اسلامی هم وجود دارد این است که همه این ماجرا.
در واقع، آن چیزی که ما به آن میگوییم غلوب و همیشه این مشکل وجود دارد که وقتی غلوب انجام شد. در مسئولی دینی و اعتقادی و جا افتاد برطرف کردنش خیلی سخت بشود. ببینید، احساسی که به وجود میآید این است که انگاه شعنه یک چیزی شما، وقتی عادت کردید، مثلاً؛ فرض کنید، اینهایی که اصطلاحاً علی اللهی هست حضرت علی را خدا میداند شما، وقتی میروید بایش میگویید بابا حضرت علی خدا نبوده انسان کامل بوده. مثلا، هرچی که در بگویید بوده به غیر از این که فراموش خدا نبوده طرف سرشو تکون میده میگوید، در هنوز علی را نشنافه احساس میکند که این آدم هنوز به آن حدی نرسیده، که مثلا، شهرنی حضرت علی را بفهمه من در حج که بودم.
اولا، هم در ایام حج هستیم با یک نفر با برامی در همتاق داشتم یادشون بخیر حالامهای خیلی جالبیها، بودند یکیشون از این آدمهایی بود که اعتقادات خیلی شدیدی به امام حسین داشت و شاید، مثلا، بیشترین کار دینی که انجام میداد شرکت در مراسم. مثلاً، روزه امام حسین بود در خونه شخصی خودشان روزه میابردن از این کار و به شدت، مثلاً، فرض کنید به این تیپ روایات اعتقاد داشت که مثلاً، کسی که یک قطره اشک در یک مدد. روزه امام حسین بریزه همه گناهانش بخشیدی میشود و به او، مثلاً، بهش باجد میشود اطلاعا از این حرفها شنیدید این آدمان از بدشانسیش با کسای همه تاقشده بود، که همه شنون برایی یک جوری، یعنی، من و دوست دیگر من مدام در طول این مدت با این بنده خدا بحث کردیم که. خب.
مثلا، اینجوری هم دیگر نیست یعنی، دیگر حالا، درست امام حسین خیلی صفاتی لیجه دار و همه این حرفها قبول، ولی اینجوری نیست که یک نفر بگی من رفتم هزار تا گناه کردم یک قطره اشک بریم، آنجا بریزم و بعد دیگر همه گناهها بخشیده بشود بهشم واجب بشود اینم؛ خب، دیگر بعد این مدت خیلی بحث نمیکرد و بعد ما از این حرفها زیاد زدیم و بعد من، و دوست ما بدونی که این بند خدا بارده بحث بشن با هم دیگر حرف میزدیم تاییب میکردیم افاق خودمانو در حواپه ما، که نشستید داشتیم آمدیم نزدیک ایران که داشتیم میرسیدیم.
برگشت به من گفت که گفت ولی شما هنوز قدر امام حسین نشناختید. ببینید، من میخواهم این احساس درک میکنید دیگر مثل این که شما امام حسین آنقدر بزرگ هست، بزرگ نمیدانید و امام حسین آنقدر بزرگ هست که خداوند. مثلاً، برای یک قطره اشک همه گناهان را ببخشه و اینجور احساسات احساسات و غلوب آنیست یک چیزی داری میگیرد اولا، برای خاطر این که آدم دوست دارد اگر از یک کسی دارد تبعیت میکند، مثلاً، من از یک پیامبری فرض کند من پیرا پیامبری هم. ولی معتقدان پیامبر بزرگتر از اینم بوجود دارند یک جالب است دیگر. خب، مثلاً، من چرا نمیرم از آن آدمهایی بزرگتر از این هستند تبعیت بکنم یا اصلاً موجودات بزرگتر هستند، اگر من پیامبرم خود خدا باشد خیلی یک چیزی که از آن بزرگتر نشود. خب، بهتر دیگر چرا بالا چرا تا جایی که میشود.
بالاش نبره همه ادیان همه اعتقادات من یک بار چیزی اینجا نقل کردم در مورد استالین یک شعری، در گرجستان مردمها عوام ساخته بودند و میخوندن کهای مرد گرجی دری، که باران میفرستی؛ حالا، که داریم تبعیت میکنیم از استالین دیگر حالا، بگوییم باران هم میفرسته خوب است دیگر رهبرمونو تا جایی که میشود بالا ببریم یک احساس خوبی به آدم، میدانم من تیروبه کسی هستم که اصلاً مشابهش در دنیا وجود نداریم. بنابراین در همه ادیان همه جا قلوب یک چیز شایعیک و برطرف کردنش همان مشکلی، که دارد که الان در مورد مسیحیات. به نظر من، به وجود این ورده و خیلی مسئله به امیختر از اونیک که آدم در نگاه اول میبینه. یعنی، تمام زندگی مسیحی یک جوری بر اساس این اعتقاد.
دارد شکل میگیرد و راحت نیست من همه شرفم میدین که راحت نیست اعتقاد پجسدر چون من یک جوری به جلسه صحبت کردم و خیلی ساده، مثلاً، فرس میخوی تثلیث که اینجوری مشکل خیلی سادهی دارد بقیهٔ استداله هم که منسجی نمیرسن فرس. مثلاً، خیلی راحت در این مگیم تجسد و تثلیث و از مسیحیت میشود، مثلاً، راحت کنار گذاشت، برای اینکه همه چیزهایی که میخواهند بدون این اعتقادات هم جور در میآید، واقعاً این است که همه چیزهایی که از بر آتفی میخواهند بحث هم این است آن حرفهای منطقی.
الهیاتشون جور در میآمد ولی بحثهای آتفیی که در مورد عبادت و اعتقاد به خدا و اینها دارند، با کنار گذاشتن تجسد یک آسیبی به آن میرسد، اگر مسیحیهایی هستند که مثلاً، فرض کنید مثل همین جان هیک و افراتی که در آنجا مقاله نوشتن در آن کتاب و میخواهند، که تجسد را حذف بکنند در دل باید این هوشیاری را داشته باشند، که چه میخواهند جایش بگذارند چگونه ترمیم. بکنند این جای خالی این اعتقادات را من یک بار شاهد یکی از این ملاقات هایی بودم، که با رهبری میکنند شاید. دانشوها بودند رفته بود و خب، نفر اول آمد با فکر میکنم دست داد نفر دوم دست داد نفر سه هم دست داد نفر، چهارم دست داد و روبوسی کرد نفر پنجم دست داد و روبوسی کرد، ششامی هفتمی هشتمی نومی یکی آمد دست داد روبوسی کرد و دستش را بوسید بعدی هم همین کار، را کردن و تمام شد من گفتن، اگر این یک صف هزار نفره بود و ادامه پیدا میکرد ما میدیدیم.
مثلاً، ممکن است بود به هشت نو حرکت مثلاً، یک کارهای دیگر هم بکنم چرا این احساس وجود دارد؟ مثل اینکه اگر من الان دیگر این دسدر نبوسم قبلی بوسیم مثل بی احترامی میشود، برطرف کردن غلوب حالت حس بی احترامی پیدا میکنی در احترام امام حسین نمیذاری در حضرت علی را اگر نگی خداست آره دیگر الان. ببینید، اگر امام حسین این حرف را در موندش بگذاریم کنار بی احترامی یک خواهد علی اللهیان میگویند، اگر در معتقد نباشی حضرت علی خداست از آن نشناخته بیک احترامیکردی راحت نمیشود غلوخ خیلی راحت به وجود میآید و خیلی سخت میشود و از نظرست میشود و اینجا مسئله.
ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
تجسد و تثلیث یک همچنین احساسای اطرافش وجود دارد هر چقدر من، اینجا استدلال بکنم که در الهیات مسیحی نیازی به تجسد نداریم در اینکه هر فامونه بزنیم؛ برای اینکه مسئله شر را توجیه بکنیم لازم نیست شما به تثلیث و تدسل اعتقاد داشته باشید. مثلاً، اعتقاد ببینید، که مسیح انسان فاقد و گناه اولیه هست حد اکثر همین کفایت میکند، ولی یک چیزهای آتفی اینجا وجود دارد که جور در نمیدارد شناختن مسیحیت فقط شناختن الهیات مسیحی نیست، شناختن این است که در واقع، مسیحی دنیا به چگونه نگاه میکند خدا را در واقع، چگونه عبادت میکند احساس نسبت به خدا دارد که در واقع، معنایش اینی چه احساس نسبت به مسیح دارد و الاخ. خب، دیگر من آن بحث هایی که در جلسات قبل شروع کردیمو دوباره ادامه بدم با فرض این که این تذکر را شدیدن به شما دادم که هر چقدر هم استدلال بکنیم، به نوعی جبرانه آن جای خالی این اعتقادات.
را براهدی نمیتوانیم بکنیم مگر این که تمهیدات یک نفر داشته باشد که الگوهای جدیدی ارائه دارد، مثلاً، فرض کنید، کسانی که منتدل تجسد تصریف هستند از خود مسیحیها خیلی بحثهای تاریخی میکنند، میکنند اصلاً اینها از کجا آمدن مثل همه حرفی که شما دوست داشتید، که ادام زده.
بشود اینکه اینها خیلی حرفهای متاخری هستند و منابع هم که نیستند و اله آخر تا، وقتی که نگن که خب، این را برداریم چه جاش بگذاریم چگونه؛ حالا، عبادت بکنیم احساساتمونو چگونه ترمیم بکنیم؛ به نظر من، بین عموم مسیحیها این حرفها پیش نمیدهد برای به یک چیزی با یک چهره خاصی. در واقع، از مسیح آدت کرده من در جلسات قبل بحثهای، مثلاً، منطقی که. حالا، مطرح کردم در جواب آن بحثهای منطقی که در الهیات مسیحی هست، یکی این بود که مستقل از هر چیزی من به این اشاره کردم، که اعتقاد به تثلیث و تجسد یک ذره دارد آن هم همین صورت انسانی دادن به خداوند صورت، الهی دادن به انسان و این که شما به آن چیزی که ما در عرفان به آن میگوییم وحدت.
وجود نمیرسید برای خاطر این که هم در واقع، از حد انسان بودند به نوعی انگار فراتر نمیدهیم در اینکه خداوند خودش را انگار، دیگر پله تا انسان بودند تنفذل داده؛ بنابراین من به اینجا که میرسم احساس آرف مسیحی اینی که به خدا رسیده، دیگر چیزی در اعدامهش نیست و یک اشکالی که؛ من فکر میکنم. باید جواب بدم در جمع این است که حرف هایی که من دادم در مورد تثلیث در مورد که توهید، یعنی، این که خداوند یک طرف و بقیهٔ مخلوقات یک طرف این به هیچ وقت معنایش نیست، که ما مخلوقات و خدا را همه را با همدیگر یکاسه بکنیم، و بگوییم که اینها. مثلاً، اینگار یک چیز هستند آن چیزی که در توحید اساسیک اینی که شما نسبت بین مخلوقات و خداوند را یک.
چیز بدانید یعنی، اینجوری نیست که یک اده مخلوق هستند یک اده مولود هستند یک اده یک نوع رابطه، دیگر دارند مخلوق دارد خداوند تقیید بکنم توحید، یعنی، این که شما نسبت همه موجودات را با خدا یکسان ببینیم فکر میکنم، جور دیگر بشود به توحید نگاه کرده و در مسیحیت این نسبت یکسان نیست، نسبت مخلوقات با خداوند و نسبت مسیح با خداوند یکی نیست. آنجا یک رابطه دیگر بینه مسیح با خدای پدر وجود دارد و همجور گوهر قدس من باز با، تأکید من مدام، در واقع، مشکل هم در این جلساتی که حالت انتقاد دارد این است که فراموش نکنیم، که یک چیزهای خوبی در بحثهای اسقفی بود یادم؛ وقتی به نقطه ضعفها دارد نگاه میکند یادمون نره که مثلاً، نوع نگاهشان به مسئله شر استفادهای که از مسئله آفرینش انسان میکردند جالب است من قصدم این است، که رسماً اعلام بکنم تقریباً همه چیزهای خوبی که وجود داشت را حفظ بکنم خراب نشوند یک جوری. در واقع، به یک نگاه دیگهی برسیم که همه خوبیهای بحثهای مسیحی که بعضیاش در الهیات اسلامی نیست، یعنی، خیلی لاغمتره نیست و حفظ بکنیم مثل اینکه چیزهایی هم داریم یاد میگوییریم نه اینکه صرفا آدم افتیاد، دارد در من نقاط ضعف صحبت میکند؛ خب، همش این به نظر میآید که بحثها خیلی ضعیف بوده گاه گداری. خلاصه، احساس به وجود نیاد که واقعاً همه حرفهایی که زده میشد حرفهایی بیپایهای بود امیدوارم آخرش که به این نتیجه.
میرسیم این احساس به وجود میآید که اینجوری نیست که یک چیزهایی گفتیم همهش رد شد، دوباره برگردیم سر جای اول خود بر نمیگردیم انشالله سر جای اول خود نه، دیگر چیزی نگفتم من که در جلسه قبل اصاس برسند تأکیدم روی این بود، که هیچ کدام استدالهی که قبلاً کردیم از هیچ کدام داستانها نگاه منطقی آتفی، که داشتیم خدا بودند مسیح در نمیآید حد اکثر نتیجه. گرفتیم اگر قرار مسیح را با مانه الگو متحده با لگست بدونیم. هیچ اشکال نداریم سوام میخواهید مسیحی را تجسد یا فیل لگست بدانید همین چیز خوب است و لزومی ندارد، که لگست را معادل با خداوند بدید.
همانطور که در تمام مکاتب غیر مسیحی در مکاتب عرفانی چیزی شبیک لگست وجود دارد و مخلوق خداوند، مثلا، در نگاه نوع افلاتونی در نگاه عرفان اسلامی؛ حالا، به آن عقل اول میگویند یا به هر عنوانی به آن نگاه میکنند اینها به هیچ وچ غیر از مخلوقات، خداوند نیست اینها چیزها. مثلاً، اولین سادر از خداوند و لزومی ندارد من بگویم که لگست معادل با خداوند و همینطور، برای این که محضور تجلی ملکوت خداوند و جنگیدن با سیطره ابلیس و شیطانها در کرهٔ زمینیها هیچ، کدام اینها.
لزومی ندارد که چیزی که لازم بود این بود که مثلاً، حد درکشن این بود که شخصی این کار را انجام بده که عبادت شیطان نکرده باشد، یعنی، مرتکب گناه نشده باشد در فقه اصاس برسنم این بود و حتی، اگر ایده فدیک را به پذیری که مصلوب شدن مسیح مصلوب شده به این دلیل که مثلاً، فدیک گناه اولیه باشد هم آنجا لازم نبود در نگاهی که داشتیم، که مسیح خدا باشد لازم بود که مبرره از آن گناه اولیه باشد، خودش گناه اولیه مرتکب نشده باشد و شایسته رنج بردن نباشد مهم است. که به هر حال، از نظر الهیات مسیح استدرالا برای تجسد کار نمیکنند. خب. حالا، در این جلسه که تقریباً دارد تمام میشود من میخواستم این بحثو در ادامه بحثهای جلسه قبل بکنم، در مورد ایده فدیک چیزهایی از سالها فکر میکنم لازم نیست خیلی در موردش بحث بکنیم، به نظرم ضعیفترین ایده الهیاتی مسیحیتی من مطرح کردم من سر کردم چیزهایی، که به نظرم نسبتاً خوب.
و معقول هست مطرح بکنم ایده فدیک است شاید بعدا یک اشاره به آن بکنم این که کلا فکر میکنم خود الهیدانهای.
مسیحی هم کلا از این ایده راضی نیستند یعنی، اکثرن معتقد به این ایده نیستند که مثلا، فرض کنید، مصلوب شدن مسیحی را به عنوان فدیک در نظر بگیرند که مشکلاتی، در واقع، دارد من خیلی نمیخواهد وارد این بحث بشم شاید بعدا در موضوع صحبت کردم وارد این بحث بشیم، در ادامه در دستای جلسه قبل که فراموش نکنیم که اگر میخواهیم. مثلاً، به مسیحیها بگوییم که شما اعتقادتون به خداوند اعتقادتون به تجسد ضروری نیست، کافیک که معتقد باشید که مسیح فاقد گناه اولیه است آن وقت. لازم میشود که توجیهی برای این حرف خودمان داشته باشیم بر مبنای آن داستان، یعنی. ببینید، اینجا من باید این حرف را بر یک مبنایی بزنم که گناه اولیه دفعه قبل صحبت کردیم، که مسیحیدیها میگویند ذاتیک.
بنابراین نمیشود گفت که انسانی فاقه به گناه اولیه است، اگر میخواهید بگویید که ذاتی نیست شما به هر. حالا، کسی که این حرف را میزند لازم است یک مدلی ارائه بده، پس این گناه اولیه چیست و کتر به انسانها به عرض بسیده من میخواهم یک نکتهی، که بارها من در کلاس به آن اشاره کردم و یک جوری گفتم، که. حالا، فعلاً در موضوعش بحث نمیکنیم حالا، لازم است در موضوعش بحث بکنیم شما باید یک مدلی، در واقع، داشته باشید برای نحوه تصریح گناه اولیه از آدم به انسانها که استثناب تذیره دیگر، اگر ذاتی نیست، مثلاً، اگر آدم به عنوان نماینده انسانها آنجا مرتکب این گناه شده. خب.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
پس دیگر چطور ممکن است یک انسانی به بجود بیاید که فاقده گناه اولیه باشد، چون نمایندهش گناه مگر اینکه یک نفر بگی مسیحی و به عنوان دوبامی نماینده فرستادن، آنجا و مرتکب گناه نشد متوجه از اینجا این بحث جنبه حیاتی پیدا میکند، که شما چگونه به آن داستان دارید نگاه دارید تمثیلی تمثیلی نیست. اگر تمثیری نیست به چه چیزی دارد اشاره میکند و اله آخر، پس، ضرورت دارد که من اگر میخواب به یک نفر به یک مسیحی بگویم، که در کافیک به مسیحی بدون گناه اولیه محترد باشی و اشتباه میکنی، اگر فکر میکنی که گناه اولیه ذاتی انسانه. پس این گناه اولیه چیست چطور ممکن است استثناب پذیر است قبول دارید این پس، برس ضراولیه نمیشود از آن کناره گرفت حالا؟
یا بر مبنای داستان کتاب مقدر است یا بر مبنای داستان قرآن باید یک جوری به یک اعتقادی، برسیم که اصلاً گناه اولیه چیست گناه اولیه چگونه به ارت رسیده و الی آخره، اینجا ما یک نکته، ناگفته داریم صرف این که آن استدلال را شما رد بکنید بگی گناه اولیه ذاتی نیست، کافیک که استثناف حضیر باشد باید در چند و چونش و تطبیلش. مثلاً، با کتاب یک جوری استدلال یک مدلی داشته باشد همینطوری نمیشود هر چند دالا ممکن است نفر بگیر. خب.
من این را مثل یک فرض وارد نظریک خردهم میکنم فیلن توجیهی ندارم کما این که خود مسیری هم چندان وارد این بحث که این چگونه تصرفی پیدا کرده ممکن است نشده باشند امکانشو در نظر میگوییرم که شاید انسان فاقد گنام اولیه وجود داشته باشد، یک نکتهیک که باغی مونده و ضرورت دارد. در پادش بخش میشود نکته، دوم این که مشکله مصلوب شدن حضرت مسیح همچنان باغیک، اگر حضرت مسیحو به عنوان انسان فاقد گناه اولیه تصور بکنید همه این حرفها درست در بیاید؛ حالا، باید این را توجیه بکنید که چطور این انسان که شایسته ازاب نبوده ازاب شده این مشکلیک مگر، این که بخوایید بگویید به نظریک فدیک اعتقاد بردید یا باید شواهد تاریخی را رد بکنید.
که از مسیحی مصلوب شده که مسیحیها قدیان معتقدند که شواهد تاریخی در گواهی میدهد که مصلوب شدن، در واقع، انجام شده یا اگر؛ حرف من این است. یا باید مصلوب شدن را اعتقاد مسیحیها پاک بکنید معتقد نباشند که همچنین اتفاقی افتاده یا به نوعی برگردید و مثلاً، این که چگونه انسان بیگناه؛ حالا، دارد زج میکشد را به نوعی توجیه بکنید؛ بنابراین برای مسیحیها باید یک چیزی شبیک ایده فدیک را مثلاً، باغی بگذارید اینجا یک رابطه بینه باز مثلاً، فرض کنید از نظره اسلامی خب.
به نظر میآید که باید بریم به سمت این که مصلوب بودند را نفت بکنیم، ولی اگر مصلوب شدن را بخواید باغی بگذارید من حرفم شد خیلی روشن نیست، شما ضرورت ندارد که عیسی خدا باشد تا مصلوب شدنش تبدیل به علامت سؤال بشود عیسی، اگر یک انسان یک پله بیارید پایینتر بگویید یک انسانی بیگناه هستم همچنان مصلوب شدن علامت سؤاله و تمام روایت ارسخوفی باز برگردیم. احساسات مسیحیها را درک بکنیم من فکر میکنم، که خیلی مهم است چیزهایی را فهمیدن دارید همه مسیحیت راایت مسیحی. به معنای امروزیش در واقع، اینجوری برای پاسخ به این سؤال به وجود آمده مسیح کی بوده از غراعن و شواهد از اعمال، محیر الاغولی که انجام داده و؛ حالا، شاید بعضی از متون یا به طور؛ حالا، بدون دلیل خیلی قاتل به این احساس میرسن که مسیح ماورای انسان خداونده.
حالا، بگویید یک خرده تاینتر یک انسان بی نظیریک که مثلاً، مبرعه از گناه اولیه است و الی آخر و بعد مشکل تمام، در واقع، الهیات این است که حالا، من میخواهم به عنوان یک فرد معتقده به مسیحیت بفهمم که چطور همچنین. حالا، خدا یا انسان فوقالعادهی که با قدرتهای بینهایتی هم از او بروز کرده در مدت زندگیِ او، که چطور اینجور خار و خفیب شده و از این دنیا رفتید؛ ببینید، شما خودتانو بگذارید جای پیروان مسیحی در زمان مبقیتاً مصروب شدن را قطعی بگیرید به عنوانی فکر تاریخی، یک شخصی ظهور کرده در مدت دو سه سال زندگیش مردم زنده کرده همه کاری کرده توفان را یک کلام خودش.
فرا نشانده روی آب را رفته هر بیماری.
را شفاه داده و هر کار ممکنی را انجام داده بعد شما بله هر کار ممکنی را هر، چقدر هم که سخت بوده نکار غیر ممکن را ترکن ندید غیر ممکن انجام ندید کاری، که برای شما غیر ممکن بوده را انجام بده کار غیر ممکن نیست. یعنی، چیزی که ممکن نیست یعنی، خوبیش که انجام داد، مثلاً، مربع سزلی ساختن خلاصه، یک همچنین عظمتی و پیروان مسیح روایت مصلوب شدن مسیح را بپذیرید خودتانو بگذارید جای حوالیون یک همچنین، شخصیتی ظهور کرده همراهش شدن ایمان به او آوردن که مسیح موعوده. حد اقل قرار پادشاه بشود چون در کتاب مقدس با داود مقایسه شده مسیحه، دیگر شخصیت عظیمیک بعد یک دفعه یک شب بیان بگیرنش ببرن؛ خب، شما چه انتظاری دارید میرونید الان از آنجا خودش را رها میکنند همه اینها را نابود میکنند در. ببینید، که این را ببرن محاکمهش بکنند مثل آدمهای عادی بیا جلوی مردم شلاغش بزنند مسخرهش بکنند، توفرش بریزن یک تاجی از خار را سرش بگذارند، مثلاً، به آن را مانید مسخرهش کنند که در پادشاه یک هودی برانش به صلیب بکشند و این بمیره بران بیارنش.
مثلا، بگذاریدنش یک جایی یک دفعه نه تنها شما به عنوان، مثلا، یک پیرا نسید در همان زمان خودتانو قرار بدید با فقدان این شخصیت محبوب خودتانو مواژه میشید تمام آن عبوحتش؛ در واقع، میشکنه دیگر این که شما فکر میگردید خدا نه درقل مسیح موجود به منا یهودیشه این چه وردی، چه اتفاقی افتاده یک عالمه از تفکتها مسیحیتر تصدیلی این ماجرا چه بوده، دیگر شخصیت. چطور ملکوت خدا ظهور کرد و اینجوری خاموش شد در واقع، رفع ناسازگاری که بین شهره الهی مسیح وجود دارد؟ ایمان به ارویت مسیح یا حد اقل حالا، مسیح بودند مسیح و این اتفاق عجیبی که در نرمه پایان گرفتن زندگی مسیحه مشکل مسیحیته شما، مثلاً؛ فرض کنید، نامههای پلوس را که میخوانید واقعاً به نظرم یک مشکلی، اگر وجود دارد این است دیگر چطور مسیح کشته شده و مثلاً، یک ایدههای عجیب و غریبی؛ حالا؟
مثل فدیک یا خیلی چیزها در تفکر مسیحی اینجوری در واقع، به وجود این اتفاق توجیه بشود نه اقول جلو بکنی ادهال در ابتدا این اتفاق غیر قابل توجیهی، بود برای کسانی که به مسیح میخواستن ایمان بیاید که این تحقیر نهایی این کشت شدن در بالای، صلیب با چیزهایی که دروابه به نظر میآمد و دیده بودند از مسیح سازگان هست. من میخواهم میگویم اگر یک پل تجسدو بگذارند مسیحیها کنار و بیان به به عنوان انسان فاقد گناه اولیه که. بنابراین.
ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
چون گناه ندارد مستوجه به هیچ جور رنج و مهنتی در این جهان نیست، نباید رنجی به آن برسد باز این ناسازگاری وجود دارد همچنان فعالیتی باید انجام بشود، برای سازگار کردن اعتقاد به مصلوب شدن و اعتقاد به مثلا، بیگناهی و مسلومیت کلیک مسلوک دقیقا دوتا نکته، من گفتن که از بحثهای قبل باغیک که باید به آن برسیم یکی مسئله توجیه داستانه، که اصلا چگونه ممکن است یک نفر معتقد باشد، اگر شما یک نفر بیاید ثابت را کند که داستان آفرینشایی به پذیری نمیتوانی معتقد بشی و این. که ولی باید یک جوری بگویید که سازگاره با آن داستان و از طرف، دیگر این مسئله به آن متوجهش باشید که مشکل مصلوب شدن را همینوز باید کسی، که اعتقاد مصلوب شدن دارد حل بکنی، اگر اعتقاد مصلوب شدن ندارد باید شواید تاریخی را به نوعی توجیه کنیم همینجوری به راحتی نمیشود.
که شما مثلا، شواید تاریخی را اگر در مورد مصلوب شدن بگذارید کنار بگویید آن مطنایی، که در آن مصلوب شدن هست کنار بگذارید آن وقت ممکن است همه مطنا برن کنار و وجود خود، مسیح را دیگر نتنی سابق برن.
در خاطر این که خیلی به نظر میآید شایک اعتقاد به مصلوب شدن مسیح در اصنار تاریخی، که به جامعه یکی دوتا سند تاریخی بیشتر وجود ندارد که اشاره به عزیز مسیح شده باشد، و مسیحی نباشند یکی تاریخ یوسفوسه یکی هم یک نامه یک که رد و بردر شده بین فرمانداری. مثلاً، آن منطقه با امپراتوری روم خب، هر دوتای این شواهد بر روز مصدوب شدن مسیح هستند چیزی که ثابت میکنند، این است که یک نفر آنجا مصدوب شده به اسم، مثلاً، عیسی بقیهٔ شواهد مربوطه به وجود حضور مسیح برمیگردد به خود مسیحیها که. خب، آنها معتقدند که مسیح مصدوب شده. بنابراین یک خرده اعتقاد مصدوب نشدن مسیح که خیلی بحث تاریخی و توجیه تاریخی دارد یا خلاصه، یک جوری برارال این نکتر را باید دشت توجه بکنم من دو تا کار میتونستم انجام بدم، که کار اول دو جلس هست که برارال میل دارم این کار بکنم.
خیلی اعتمادی ندارم به این که شما اگر به شما بگویم یک جایی از کتاب مقدس را بخونیم، من با وجود این که ممکن است وقت بگیره، ولی میخواهم یک بار این کار بکنم که داستان آفرینشو که صفحه دوم و ثومه کتاب مقدسیک که. حالا، درقل با این چاپی که من دارم برای شما بخوانم، برای اینکه احساس نکنم وقت کلی دارد تلف میشود از نظره تطبیق و اردم تطبیقش با قرآن یک، جاهایی کامنترهایی بیدن فکر میکنم برای این فعالیت بدیست واقعاً هیفه که اولین فصل را نخونیم. ولی، نمیخونم بگیر جایی که داستان آفرینش آسمان و زمین و پرندگان و اینها هست، چون خیلی معروفه واقعاً، یعنی، آدمی در دنیا کتاب خونده باشد و این قسمتهای کتاب مقدس نخونده باشد سواد داشته باشد و اینها نخونه خورده؛ به نظر من، عجیبه بیشتری مد میخید در طولی تاریخ خونده شد لطف نیستادم برقل بدونه که این داستانی که مثلاً، مساده آفرینش آسمانها زمین تمام واژه هاش را خیلیها حفظن در این دنیا از مسیحی و یهودی برنامه جالب است ولی این که ممکن است در این جایش خنددار به نظر برسد، ولی؛ من فکر میکنم، که ضرورت دارد که این داستان را از پی کتاب مقدس همتون خونده باشید.
حالا، من حد اقل این قسمتش را میخونم امیدوارم این یک استارتی باشد، که یک دیگر لعقل این پنج فصل اول کتاب عهد قدیم را بخوانند با این چون یک جاییش خیلی خوننیش سخت است مخصوصا، مثلاً، صفع عدادش یا یک جایی که مروید به شرایط کهانت و نمیدانند بعضی از مراسم میشود، که دیگر آنقدر احکام وارد جوزیات میشود. که در عمرتون ندیدیم. هر چقدر توضیح المسائل کتابهای مفصل فقهی خونده باشید اینجوریشو تا حال ندیدید که مثلاً، فرض کنید در مورد اینکه چادر چطور باید باشد این نمونه خوبی که بعدا؛ حالا، در تاریخ یهودیت این دیگر به کجاها رسیده دیگر فقه یهودی از نظره جزئیات، دیگر در یک حد غیر قابل تصاولیه؛ حالا، بگذاریم داده من از یک جایی شروع میکنم به خوندن میکنم ببخشید خواهش میکنم، اگر چه میخواهد بگویید داخل الان من دارم داستانی میخونم. خب، آره دیگر همان قبلش چه میخواهد بگویید من یک استدلالای در آن دوران از قرآن کردم، که این برد بحث نمازش نشدم خیلی نگران نباشید من اجاله ندارم من هیچ چیزی ندارم، برای تعداد جلسات تا بحثهایی یک جور به جای. خوبی نرسه تبون نمیکنم من مطمئن باشید که برای هر چیزی که من هر دفعه دارم نیا ممنونه، این ورق میزنند چیها. گفتم یک بخشی را انتخاب میکنم که به طور منطقی وقت شکیل در موردش صحبت کنم حتماً در یک موردشو صحبت گردن من اینکه مطمئن میشود دیگر آدم هست در مورد اینکه روح الله، که ادار شد که یک جوری معنایشی میشود که غیر از مثلاً، کدیم الله غیر از نمیدانم خلیل الله و این حرف هست که روح الله اولا، در قرآن این واژه برای مسیح استعمال نشده که این خیلی مهم نیست؛ برای اینکه لغب از مسیح در اعتقاد مسلمانها هست و اینکه روح خدا دودر مخلوقاتی در قرآن اینجوری.
اگر میخواهد از قرآن استفاده بکنی روح خدا یک چیزی در ارشد انگار ملائک هست، تن از دلال ملائکه دو و روح الف لام نفید سر روح میآید، یا، مثلاً، اینکه ارسلنا الیها روحنا این راح یک اسطلاحی در قرآن به این معنی. حالا، این که یک نفر بخواهد با تمثیل و تشکیل و آنها نتائج، دیگر از واژه روح الله بگیری از قرآنی هم که چیزی برنمید و این اسطلاح را یادم در مورد صحبت آره؛ حالا، ۲۶ اومین آیک این است که سرانجام خدا فرمود انسان را شبیک خرده بسازی اولین جمعه این است خدا فرمود، انسان را شبیک خرده بسازی تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمان رواری.
کنند این شروع اولین آیک محروض خلقت انسانه در قرآن به همچنین چیزی شما نمیرسید مثل خلیفت الله، بودند با شدیک بودند خیلی به اصطلاح یکی نیست، ولی این حس این که بر حیوانات زمین ماهیان دریا پرندگان آسمان فرمان روایی کنند در قرآن هست، این که خلافت در عرض و این که همه در قرآن تأکید میشود. که هر چه در زمین هست برای شما خلق شده این چیزیک، که با قرآن سازگار انگار انسان را خداوند به عنوان فرمان روای زمین قرار داده فقط با این تفاوت که اگر جهانبینی جهانبینی، مثلاً؛ فرض کنید، توراتی این را همراه خودش به طور زمینی داشته باشد که زمین اصل خلقته.
یعنی، جای زمینی فقط زمین زمین در مرکذب عالمه و آسمانها.
مثلاً، یک جوری در هاشیک زمین قرار گرفتن بنابراین فرمان روایی بر زمین یک جوری بر مرمان فرمان روایی در جهان میشود، اگر هر جمله را بخوانم بخوایید سؤال بکنید که این تازه ندارد، اگر اشکال ندارد که در وقت هشت و نیمه هم بشویدید، سؤال دارید من برای من این را شروع کنم تمومش نمیکنم، یکی تا آخرش میکنم من اینکه فکر میکنم. خب. ببینید، این اتفاقا شدیده دارد، این مثل هم موردید آره اگر جسمی هایی که برای برنامه دارید تکرار میکنید این انسانت شبیک است، مثال شباحت نیست مثال جامعیت انسانه که میتواند اسما الهی را همه را بدونه تعلیم ملاحک هست، چیزی خورده متفاوت برار باشیم.
پس، خدا انسان را شبیک خدافری او انسان را زن و مرد خلق کرد، و ایشان را برکت داده و فرمود بارور و زیاد شدید زمین را پر سازید بران تسلط یابید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه هیوانات فرمان. رای کنید این حبوت و آن حرفها که میدانم بعدا انسان به زمین یاد اصلاً در تورات مطلقا، نیست از روز اول انسان در زمین خلق شده و قرار فرمان رویی کند تمام گیاهان داندار، و میوههای درختان را برای خوراک به شما دادم و همه علفههای سبز را، به حیوانات و پرندگان و خزندگان مخشید علفههای سبز به حیوانات و پرندگان و خزندگان مخشید شده، و گیاهان.
داندار و میوههای درختان برای خوراک انسان انگاه این احساس که اول احکام شریعی وجود دارد یک جود حرمت، مثلاً، ## داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
خوردن عرفای سبز در داستان شرغت هست انگاه خدا به آن چه آفریده بود، نظر کرد و کار آفریده شو از هر لحاظ آلیدی شب گذشت و صبح شد، این راز ششم بود به این ترتیب آسمانها و زمین و هر چه در آنها بود، تکمیل گردید با فرارسیدن روز هفتم خدا کار آفرینش را تمام کرده دست از کار کشید خدا روز، هفتم را برکت داد آن را مقدس اعلام فرمود زیرازی بود که خدا. پس، از پایان کار آفرینش آرام گرد به این ترتیب آسمانها و زمین آفریده شد، این راز هفته هم همان روزیک که بعدا در شرع یهودی روز مقدسه به اصلاً روز شنبه است، که هر کاری غیر مجازه برای که خداوند هم در روز هفته هم، دیگر کاری انجام ندارد و استراحت گرد؛ خب، آدم و هفته این عنوانها را البته؛ خب، بعدا در این کتاب گذاشته انگامی که خداوند آسمانها و زمین را ساخت هیچ بوته و گیاهی بر زمین نرویده بود زیرا خداوند هنوز باران نباران ایده بود، و همچنین آدمی نبود که روی زمین کشت و زر نماید، اما آب از زمین دیرون میآمد و تمام خشکیها را سیراب میکرد انگاه خداوند از خاک زمین آدم، را سرشت این که میگویند تورات چندتا نگی سنده دارد. یک دلیلش این تکرار هاست و تغییر لحن هاست شما در ترجمه فارسی تغییر لحن را احساس نمیکنید، یادو خود میگویند به زبان ابری.
کاملاً این قطعه در واقع، ترسید کسی غیر از کسی که قطعه اول را نوشته نوشته شده واضح است حتی واضح است، که برای خدا به کار میرود در مثلاً، این قطعه با آن قطعه فرق دارد این همین ابتدای کتاب مقدس این به استره رفت و برگشتها، و در در بیدن بعضی از روایتها تکرارها را میبینید که میگویند. خب، مربوط به نویسندهای مختلفیک که بعدا این را نوشتن انا دوباره، در واقع، برگشتیم به جایی که اندوز آدم خرق نشده خداوند، مثلاً، دارد آدم خرق انگاه خداوند از خاک زمین آدم را سرشت سپس در بینی آدم روح حیات دمیده، به آن جان بخشید و آدم موجود زندهای شد خیلی شبیک چیزی، که در قرآن در مورد خدقت آدم از خاک و دمیدن روح چیزی شبیک میدهد.
پس، از آن خداوند در سرزمین عدن واقع در شر به وجود آورد و آدمی را تاپلیده بود، در آن واقع بذار محل اسکان آدم و حوا؛ در واقع، عدن که در شر بذار شر چه چیزی بخیر نه هر حال لالا میشود اینها واقعا چیز دیگر میشود تبیر. مثلاً، تمثیریش از شر بله شرد بهشت خداوند انواع درختان زیبا در آن باغ رویانی تا میبههای خوشتنده او در وسط باغ درخت حیات و همچنین درخت شناخت نیکوبد را قرار داد از سرزمین ادن رودخانه هایی، به سوی باغ جاری شد تا آن را آبیاری کنند.
یک درخت حیات داریم در این باغه بهش و یک درخت شناخت نیک و بد رسماً اینها در مرکذب در وسط باغه رایی از سرزمین عدن رودخانه هایی به سوی باغ جاری شد، تا آن را آبیاری کنند سفس این رادخانه به چهار رود رود اول فیشون هست، که از سرزمین حویله میگذرد در آنجا تلای خالص مرورید و سنگ جزع یافت میشد رود دوم جیحون، هست. که از سرزمین کش اوبور میکنند سوم رود دجله هست که به سوی شر آشور جالیست و رود، چهارم فرات هست آره آره همین طرفها بودیم از دیگر خداوند. آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید، و به او گفت از همه میوههای درختان بخور بجز میوه درخت شناخت نیک، و بد زیرا اگر از آن میوه بخوری مطمئن ماش خواهی مارد در مورد اختلافا بحث کنیم بقیهٔ، از این که اینجا نشانههای باغ داده میشود.
و در زمین قرار گرفته و بعدا که سقوط یا حبوت انسان پیش میآید، مسئله فرستاد شدن به زمین از هم پیش دیگر مطرح نیست، یعنی، فقط اینگار یک جوری از این باغ بیرون میشود نکته.
خیلی مهم این است که اینجا درختی که در قرآن درختی هست که از آن نه شدن و نه عنوانی، دارد نه هیچی و اینجا تأکید را این است که آن درختی که نباید از آن خورده بشود درخت شناخت، نیک و بده و؛ خب، این خود را میدانید در فرهنگ یهودی و مسیحی خیلی باستاب زیادی دارد، این که اصولاً بیگناهی یک جور نسلومیت با یک جور نمیخواهم میگویم، جهد یک جور سادگی و دانشی.
حضار: بله؟
بله آفرین بسیاری چیز در مایکها میدانید یک احساسی اینجوری کلا وجود دارد، یعنی، انسانی که مثلاً، اینگار معصومه به نوعی آدم ساده بیره و طبیعی که به هر حال، اینگار گناه اولیه شناخت نیک و بده باید بگذارید خود جلوتر بریم تعدیرهایی که برای من میآیدم این را تعدیت میکنیم. و نکته، دیگر که در خداوند آدم را در باغی عدن گذاشت در آن کار کنند در روایت اسلامیش اینجوری، نیست فقط انگار آنجا قرار خوش بگذارد میگوید که بخور از این میوهها قرار نیست، که کاری انجام بده و اینجا نگهداری باغ به آدم سپرده شد، خداوند فرمود شایسته نیست آدم تنها به مانند باید.
برای آن یار مناسبی به گروه داوند آنگاه خداوند همه هیوانات و پرندگانی، که از خاک سرشته بود نزد آدم آورد که نامهایی برانها خواهد گذاشت این مشابه تعلیم اسما خداوند، موجودات را میآورد تا آدم اسمشون را در موقع نام بگذارد نه اینکه بدون نامها به دین ترکیب، تمام حیوانات و پرندگان نامگذاری شد. در واقع، انسان نامگذاری کرده همه چیز را به هر حال. ببینید، در داستان تورات هم اشاره به ویژگی انسان از نظر زبانی هست، عنوانی نکته خیلی مهم تمام نامها را انسان روی مخلوقات میگذارد قبل از اینکه انگار انسان به وجود، دارد اینها نام ندارند در قرآن؛ خب، این یک خرده حالتی کلی تری دارد.
که انسانی جامعیتی از نظر زبانی دارد مخصوصا در علم به اسما که اسما لزومن همه اسما الهی نیست، ولی دران واضح که آنجام اشاره به یک جامعیت زبانی دارد، پس آدم تمام حیوانات و پرندگان را نامگذاری کرد. اما برای آن یار مناسبی یافت نشد یک جور این احساس موجود دارد، که اینکار از بین همینها ممکن بود یافت بشود اینکه خداوند در این تصمیم میگوید، که یک کسی را خلق بکند ندارد آدم این توفیلی بودند زن به گذور؛ خب.
اینجا در این داستان موجود دارید و میدانید که در تمام تاریخ نرادی مسلمان با این که یک همچنین اشارهی مطلعا در قرآن نیست خیلی خوششون آمده معمولا این را اعتقاد دارم به آن، که مثلاً، حوا.
حضار: بله؟
یک جوری میشود آن را اینطوری برداشت کردی خلقا منحوز و جماع نه نه از آن جبه مویش، نیست زمینش اینکه از اینکه زمین مهنت آن را برعکس نه نه نه چیست در داری میگویی، که یک جوری انگار نه از اینکه داری میشود خلقا منحوز چرا برداشت، اگر به خاطرش کردین که آدم؟ را توا خرف کردین که خلاقا منحاز داوجم چرا بر نمیآمد از این آیک، که مگر اینجور هایی چیزهایی برگردونیم نه من نمیکنم درست است من میگویم، خیلی غیر معقولیم چرا خیلی غیر معقولیم من فکر نمیکنم که؛ به هر حال. چیز باشیم این داستان بوده و به نوع خوشایند هم بوده و. خب، به هر حال، میشود معمولا کاری کردیم آره اینجا خداوند زن و مرد را خلق میکند، و اینجا خداوند زن را از دنده آدم خلق میکند، یعنی، یک جوری برای اصلاً آدم خلق میکند چون این تنها نباشد یک خرده.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
شعنه چیز فرق دارد و از آن دنده زنی سرشت و او را پیش آدم آورد آدم گفت، این است استخانی از استخانهایم و گوشتی از گوشتم نام آن نسا باشم، چون از انسان گرفته شد به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا میشود، و به همسر خود میپیوندند و از آن. پس، آن دو یکی میشوند در عهد جدید بعد از این استدلال این که چرا نباید طلاق واقع بشود از این آیک استنباط میشود که یکی میشوند و؛ وقتی یکی شدن دیگر نباید اصلاً دو دارش آدم و همسرش هر چند برهن بودند. ولی؟
احساس خجالت نمیکردن برای اینکه همان درختی میکو بد را نخوردن و بعدی میخورند متوجه میشوند، که اینجای چیز شرماوری بود فصل ثوم مار از همه حیواناتی که خداوند وجود آود زیرکتر بود، روزی مار نزد زن آمد به او گفت آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه، تمام درختان باغ من کرده است؟ زن در جواب گفت ما اجازه داریم از میوه همه درختان باغ کریم بجز میوه درختی، که در وسط باغ است خدا امر فرمیده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنید وگرنه میمیرید تفاوتهای وحشتناک اولا. شیطانی وجود ندارد در این داستان ماره که باعث فریبه اشاره به این که مار تبدیل شده شیطان باشد در تورات نیست ایک از حیواناتی، که خلق شده ماره که اصلاً زیرکتره و میآید و سراغ حوا میدهد، یعنی، فریب از طریق زنه که واقع میشود در قرآن اگر تخصیر آدم نباشد.
نه حالا، تخصیر حوام نیست یعنی، درقب به نظر میآید دوتای هر دو این کار میکنند، ولی اینجا خیلی داستان به طور مشخصی فرید؛ در واقع، مار زن را فرید میدهد و زنه که گناه؛ در واقع، دو میزید میدهد باز این به این شکل عواران نیست بقیهٔ نه شدن، که به یک درختی نزدیک نشد مار گفت مطمئن باش نخواهید مود و میبینید، که نمیمیرن خیلی جالب است خداوند گفته بود واقعاً. عمر کرده بود که نخورید که میمیرید ولی میخورند نمیمیرند و مار دارد، راست میدید من واقعاً برای خنده این را نمیگویم درست است همینجوری بسیار چیز دارم میگویم، نکته دارم میگویم نمیگویم بخندید مطمئن باش نخواهید مار دارید اینقدر مطمئن عجیب غریبتر از این خواندم و نخندیدم که اینکه چیزی نیست.
برکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید چشمانش آباز میشود و مانند خدا میشود، و میتوانید خوب را از بد تشریف دارید آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود، اندیشید میوه این درخت دلپذیر میتواند خوشترم. باشد و به من دانایی ببخشید تا از میوه درخت چید و خود و به شوهرش هم داد، و اونیز خود خودش، یعنی، اصلاً آدم حتی شخصنم درخت میبر و چیز نکرده، لمس نکرده خود حواست که خودش قبل از آدم خورده و یکی هم داده، که آدم انگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شد. پس، با برکهای درخت انجیر پوششی برای خود درست کردن که این خیلی شبیک روایت در قرآن هست، که از برکهای درختها برای خودشان پوشش دارست اصر همان روز آدم و زنش صدای خداوند را که در باغ راه.
میرفت شنیدن و خود را لابلای درختان پنهان کردن خداوند آدم را ندا دادای آدم چرا خود را پنهان میکنی؟ اینها دیگر واقعاً گیجگی خداوند و قرآن اینجوری هست که مثلاً، در زمین ظاهر بشود و اینها به این معنیاتی، مثلاً، در باغ راه میرود از آدمی پسید چرا خود را پنهان میکنی تحجب نکنی در طورت خداوند در این حال یکتاییش و قدرت و اینها. ولی همچنین چیزهایی هم در موردش نقل میشود که مثلاً، با جدوی توجیه شکل خداوند آدم را نداده ده آدم چرا خود را پنهان میکنی آدم جواب داد، صدای در را در باغ شنیدم و ترسیدم زیرا برهنه بودم؛ پس؟
خود را پنهان کردم خداوند فرمود چه کسی به در گفت که بره نگید آیا از میوه آن درخت خوردی که به در گفته بودم از آن نخوردی آدم جواب داد این زن، که یار من ساختی از آن میوه من داد و من هم خوردی انگاه خداوند از زن پرسید، این چه کاری بود که کردی زن گفت مار مرافقی داد. پس، خداوند به مار فرمود به سبب انجام این کار از تمام حیوانات وحشی و اهلی زمین ملعونتر خواهیدید، تا زندهی روی شکمت خواهی خزین و خاک خواهی خود بین در و زن و نیز بین نسل، در و نسل.
زن خسومت میگذارد نسل زن سر در را خواهد کومید و در پاشنهی وی را خواهی زند خیلی، عبارت نردید این که مار پاشنهی و در حال در ادبیات دیوی مسیحی یهودی هم برنامه خیلی باستاب، داشت پاشنه اصولاً پاشنه ایمهت آشیل جایی انگار این مورد چیزشه به اسطلاح جایی، که آسیب پدیره و کلا توصیف به تمثیل نصف زن سر در را خواهد گوید و پاشنه برا خواهید، چون اولین. جمعه به نظر میآید که یک جوری حالت مجازات دارد طبعاً آدم احساس میکند، که جمعه دوم هم حالت مجازات دارد. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر در تسلط خواهد داشت مثل این که قرار نبود، میبودی به شده بردنی جوی شد این نکته که به عنوان مجازات درد زایمان، در انسان قرار داده شده نکته یک که جالب است قرآن هم اینجوری به همچنین چیزی اشاره نمیشود، سفه از خداوند به آدم فرمود، چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درخت خوردی که به در گفته بودم از آن مخوری زمین زیر.
لعنت قرار خواهد گرفت و در تمام ایام عمرت با رنگ و زحمت از آن کسل و معاش، خواهی کرد از زمین خار و خاشاک.
برایت خواهد روید و گیاهان سهرارا خواهی خود تا آخر عمر به عمل پیشانیت نان خواهی خود و سر انجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدید زیرا در از خاک سرشته، شدید و به خاک هم برخواهی گشت این زحمت هایی که در زمین انسان متعمل میشود، هم. نتیجه این است که گناه کرد مثل این که در واقع، جریان و حبوط اینجا جالب است که آن باغ از انسان گرفته شد این راحتی که باغ عدم داشت و؛ حالا، مجبوره که مثلاً، کشاورزی بکند کار بکند راحت غذا به دست نیاره و الان یک مقدار مشکوکه بشود. نتیجه گرفتیم مرگ ناشی از این یعنی، بودند در آن آب با، مثلاً، یک جاودانه بود و بعد راستی بود که اینجوری تعبیر کرد که؛ در واقع، مرگ بعدا پیش آمد که همینطوری هم نگاه میکنند که اصطورا مرگ نتیجه.
گناه اولیه است و انسان میتوانست در باغ عدن مثلاً، یک جوری جاودانه باشد آدم زن خود را حوا، یعنی، زندگی نامید چون آن میبایست مادر همین زندگان شد خداوند لباس هایی از پوست حیوان تحییک کرد، و آدم و همسرش را پوشانید سفر از خداوند فرمود حال که آدم مانند ما شده است. و خوب و بد را میشونداسد نباید گذاشت از میرود درخت حیاتی نیز بخورد و تا عبد زنده، به مانند مثل این درخت حیات دیگر، اگر میخوردن، مثلاً، تا عبد زنده میشد زنده میداند آدم مثل ما شده، یعنی.