→ بازگشت به دفاع عقلانی از دین

جلسهٔ ۶۳ · دفاع عقلانی از دین

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

احکام نماز جمعه و تاریخچه محتوای آن در شریعت تورات

این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این خوانش از وجوبِ مراسمِ هفتگی و پیوندش با میراثِ شریعتِ یهود آغاز می‌کند، خالی‌شدنِ دین از محتوا و استدلال‌هایِ سست دربارهٔ نمازِ جمعه را می‌سنجد، نسبتِ اخلاق و فرمِ شریعت را در آموزشِ دین می‌گشاید، توحید و شرکِ عملی را در زندگیِ روزمره نشان می‌دهد، تنشِ فرد و جامعه در خطابِ قرآن را بررسی می‌کند، روزه و ممنوعیتِ خوردن را تا داستانِ آفرینش می‌کشاند، و سرانجام حج، جغرافیا و اینرسیِ شرائع در برابرِ تغییرات را جمع می‌بندد.

مراسمِ هفتگی و میراثِ شریعتِ یهود

بحث از اینجا پیش می‌رود که صرفِ انکارِ تورات یا ادعایِ نابودیِ کاملِ آن، پایه‌ای سست برایِ فهمِ احکام است. «یک ایده خیالی هست که تورات تحریف شده است» اگر به معنایِ محوِ کامل گرفته شود: نسخه‌هایِ پیش از نزولِ قرآن در دست است و خودِ قرآن از توراتِ موجود نزدِ یهود به‌عنوانِ نور و هدایت سخن می‌گوید. تغییر و تحریفِ جزئی در متن آمده است، اما فرضِ اینکه تورات یکسره از میان رفته باشد با شواهد نمی‌خواند.

از همین‌جا استدلال به شرعِ یهود برایِ فهمِ وزنِ روزِ ویژه در هفته ممکن می‌شود. در یهود مناسکِ شنبه با شدتِ بسیار مطرح بوده و تخلف از آن مجازاتِ سنگین داشته؛ قرآن نیز به پیمان‌شکنی در این باره اشاره دارد. بیش از تک‌آیه دربارهٔ نمازِ جمعه، همین سابقه برایِ اطمینان‌آوری است که در اسلام نیز «غیر قابل انکار است که مسلمان‌ها باید یک مراسم هفتگی داشته باشند». آیهٔ جمعه در حدِ نهی از معامله هنگامِ ندا است؛ اما منطقِ شریعت نمی‌پذیرد که هفت روزِ هفته یکسان بماند.

حتی اگر کسی به دلیلی روایت یا فتوایی بیابد که حضور در نمازِ جمعه را برایش منتفی کند، باز نمی‌تواند بگوید جمعه را مانندِ روزهایِ دیگر بگذراند. یک روز باید از بقیه متمایز باشد: ترکِ کار، خروج از خانه، قطعِ معامله، یا بدعتِ شخصیِ مباح برایِ حفظِ تمایز. تشریعی که فقط نمازی خاص را اختیاری کند و سپس همهٔ هفته را یکدست کند، با عقلِ شریعت‌خوان جور درنمی‌آید. ارجاع به شرعِ یهود در اینجا نه تقلیدِ کور که راهنمایِ فهمِ شدت و ساختار است.

استدلال از یهود به اسلام در اینجا قیاسِ مع‌الفارق نیست؛ پیوستگیِ ادیانِ ابراهیمی در مناسکِ هفتگی است. وقتی متنِ قرآن شنبه و پیمان‌شکنی‌اش را جدی می‌گیرد، نمی‌توان جمعه را در عمل به روزی عادی فروکاست. تمایزِ روز، ریتمِ هفته را قدسی می‌کند و ریتمِ قدسی، حافظهٔ جمعیِ امت را زنده نگه می‌دارد.

ادا درآوردن و خالی‌شدن از محتوا

زمان که بر جوامعِ دینی می‌گذرد، خطرِ آشناست: «زمان که می‌گذرد از محتوا خالی شود» و «ادای چیزهایی که نیستیم را در می‌آوریم». روایتِ مشهورِ بوزینه‌ها بر منبر، در این خوانش به همین معنا نزدیک می‌شود — ادایِ چیزی را درآوردن بی‌آنکه محتوا مانده باشد. صفتِ میمون برایِ تقلیدِ بی‌مغز است؛ دین کلاً در معرضِ همین فرسایش است.

در نمازِ جمعه این فرسایش گاه به استدلالِ لفظیِ عجیب می‌رسد: گفته می‌شود چون آیه می‌گوید وقتی ندا داده شد بشتابید، «اگر ندا داده نشد می‌توانید نیایید». آیه امر به سعی هنگامِ نداست، نه جوازِ تعطیلِ کلِ نهاد با حذفِ ندا. واقعیتِ تاریخیِ پرهیزِ برخی جوامع از جمعه — به‌ویژه جایی که خطبه و امامت آلوده به قدرتِ ناعادل بوده — فهمیدنی است؛ اما تبدیلِ آن پرهیز به حکمِ شرعیِ دائمی که جمعه را از تقویمِ مؤمن حذف کند، مشکل‌ساز است. احیایِ جمعه در دوره‌هایِ بعد نیز نشان می‌دهد مسئله سیاسی و تاریخی بوده، نه لزوماً نسخِ الهیِ اصل.

نگاه به شریعتِ یهود در همین مورد می‌تواند راهنما باشد: وقتی مطمئنیم حکمی سنگین در آن شرع بوده، می‌فهمیم شریعتِ ما نیز نمی‌تواند روزِ تجمع را بی‌وزن رها کند. بدعتِ شخصی برایِ حفظِ روحِ حکم، وقتی نهاد مختل است، با ادا درآوردن فرق دارد؛ یکی می‌کوشد محتوا را نگه دارد، دیگری پوسته‌ای را تکرار می‌کند.

فرسایشِ محتوا وقتی خطرناک‌تر می‌شود که استدلالِ لفظیِ سست، پوسته‌ای از شرع بر خود بکشد. حذفِ ندا برایِ فرار از سعی، نمونه‌ای از بازی با نص است. تاریخِ پرهیز را می‌توان فهمید؛ تبدیلِ پرهیز به قاعدهٔ ابدی را نه. تمایز میانِ عذرِ تاریخی و حکمِ الهی، شرطِ دفاعِ عقلانی است.

اخلاق، فرمِ شریعت و آموزشِ دین

شریعت در جاهایی تجسمِ عدالت و دادنِ حقِ هر کس است — در ارث، در احکامِ اجتماعی، در فرمان‌هایِ کلی که در موردِ خاص تحقق می‌یابند. آیهٔ نحل دربارهٔ عدل و احسان و ایتاءِ ذی‌القربی، افقِ اخلاقیِ احکام را باز می‌کند. با این حال خطر آن است که همهٔ دین به رعایتِ احکامِ رساله فروکاسته شود و تعلیمِ اخلاق مغفول بماند.

«تعلیمات اخلاقی از تعلیمات فرم و شریعت مهمتر هستند در آموزش دین خیلی مهم است و چیزی است که مغفول است». توحید فقط عبارتِ اعتقادی نیست؛ «توحید یک عقیده خیلی خاص و عجیب است»: این حس که امور به دستِ خداست و اطاعت از اوست، نتایجِ عملی دارد. آنچه غایب است برجسته‌کردنِ شرک در ذهنِ مردم است: رودربایستی و پیرویِ بی‌حجت از کسی، رگه‌ای از شرک دارد. بت‌پرستیِ کهن نیز اغلب از همین تبعیتِ بی‌دلیل تغذیه می‌شد.

در جامعهٔ مذهبی، اخلاقِ روزمره تا نسل‌هایِ اخیر سخت به دین وابسته بوده است؛ با این حال در تعلیماتِ رسمی، اخلاق گاه کمتر از فرم آموزش داده می‌شود. انفاق در بقره از جایی پررنگ می‌شود چون بدونِ آن ایمانِ اجتماعی توخالی می‌ماند. اگر دین فقط فهرستِ مبطلات و واجباتِ ظاهری باشد، همان خالی‌شدن از محتوا که پیش‌تر آمد از نو رخ می‌دهد — این‌بار نه در جمعه، که در کلِ تربیت.

آموزشِ دین اگر فقط صورت را بگوید، نسلِ بعد صورت را بی‌جان تکرار می‌کند. توحید وقتی به کودکان جز به عنوانِ عبارت القا نشود، در بزرگسالی در برابرِ فشارِ اجتماعی تاب نمی‌آورد. برجسته‌کردنِ شرکِ عملی — رودربایستی، تقلیدِ بی‌دلیل، اطاعتِ بی‌حجت — توحید را از شعار به ملکهٔ نفس نزدیک می‌کند.

خانواده، فرد و خطابِ اجتماعیِ قرآن

گزارش‌هایِ جامعه‌شناختی از ایران، حتی از نگاهِ بیرونی، بر نقشِ خانواده به‌عنوانِ واحدِ اصلیِ اجتماع انگشت گذاشته‌اند. «عنصر خانواده انگار همچنان واحد اصلی جامعه است»: حسِ شهروندیِ شهری ضعیف است و تعلق از خانواده فراتر نمی‌رود. این مشاهده برایِ بحثِ دین و اخلاق مهم است، چون بسیاری از فضایل و رذایل در شبکهٔ خویشاوندی شکل می‌گیرند، نه در انتزاعِ «جامعه».

از سویِ دیگر، خطابِ غالبِ قرآن به صفاتِ فردی و عبادت است. «دعوت به عبادت است»، و عبادتِ جمعی اصلِ همهٔ خطاب‌ها نیست؛ شکر، پرهیز از کفر و شرک، و توحید پررنگ‌اند. پرسش این است که چند خطاب صریحاً اجتماعی‌اند. مسئله اصل و فرع است، نه انکارِ اهمیتِ جامعه. جامعه هرچه بهتر باشد مطلوب است؛ اما اصالت‌دادن به رشدِ اجتماعی به‌عنوانِ غایتی مستقل، در این خوانش زیرِ سؤال است. حسِ ناامیدی نسبت به اجتماع در مطالعهٔ قرآن، در برابرِ تصویرِ مدینهٔ فاضلهٔ آرمانی، از همین‌جا می‌آید.

شریعت از جایی واردِ جهاد و نظمِ جمعی نیز می‌شود و فروعِ دین جهاد را هم در بر دارد؛ پس دین فقط دستورالعملِ خلوت نیست. در عین حال، انسان در خانواده زاده می‌شود و اگر پیوندها را یکسره قطع کند، «اگر قطع رابطه کنید مشکل رشد فردی هم پیدا می‌کنید». رشدِ فردی بدونِ روابطِ سالم سکویِ پرتاب ندارد. تنشِ فرد و ساختار باقی می‌ماند و شاید رفعِ کامل نشود؛ آنچه لازم است استدلالِ قرآنیِ صریح است، نه شعار.

خانواده در این تصویر هم پناه است هم محدودیت: پناه، چون اخلاق را منتقل می‌کند؛ محدودیت، چون تعلق از آن فراتر نمی‌رود و شهر تهی می‌ماند. قرآن با خطابِ فردی، نفس را مخاطب می‌گیرد؛ با جهاد و حدود، جمع را. تعادل نه در شعارِ اصالتِ جامعه است نه در انزوایِ عارفانه؛ در تشخیصِ اصل و فرع است.

روزه، خوردن و معنایِ احکام

در روزه آنچه در رساله‌ها برجسته است «چیزی که برجسته است خوردن و آشامیدن و چیزهای ظاهری است». بسیاری از رذایلِ اخلاقی جزءِ مبطلاتِ مشهور نیست، اما اهمیتِ حکمِ خوردن و نخوردن در شرائع نباید دست‌کم گرفته شود. روزه خوردن را از امرِ بدیهی به مسئله بدل می‌کند؛ کسی که هیچ ممنوعیتی ندارد، خوردن را نمی‌بیند، در حالی که از نظرِ زیستی از مهم‌ترین کارهایِ روزانه است.

فهمِ معنایِ احکام — نه لزوماً استخراجِ حکمِ جدید برایِ دیگران — می‌تواند به تمرین‌هایِ معنویِ شخصی بینجامد. برخی محیط‌ها گویی تابو می‌دانند که با درکِ معنا چیزی برایِ خود نتیجه بگیرند. حال آنکه داستانِ اصلیِ آفرینش بر خوردن از درختِ ممنوع می‌چرخد: «مسئله خوردن و نخوردن و ممنوعیت نخوردن انگار اصل ماجرا بود». شریعتِ بهشت یک حکم بیشتر نداشت و همان شکسته شد. تمرکز بر خوردن، ریشه در روایتِ بنیادین دارد.

ورزشکاران و کوهنوردان «حس اینکه در خانه همه چیز آماده است» را از تجربهٔ فقدان می‌شناسند؛ دیگران به‌سختی. بازکردنِ شیرِ آبِ گرم و سرد بدونِ فکر، نمادِ غفلتِ مدرن است. روزه سیگنال‌هایِ بدن را به میدانِ آگاهی می‌آورد و یکی از بلایایِ دنیایِ جدید را تعدیل می‌کند: ندانستنِ قدرِ نعمتِ غذا و رفاه. توصیه به تجربهٔ شرایطِ سخت در جوانی، در همین راستاست — نه به‌عنوانِ حکم، که به‌عنوانِ تربیتِ حس.

حکمِ خوردن در روزه، توجه را به بدیهی‌ترین امرِ حیاتی برمی‌گرداند. مدرن بودن اغلب به معنایِ ندیدنِ بدیهی‌هاست. روزه مقاومت در برابرِ این ندیدن است. پیوندش با داستانِ آفرینش نشان می‌دهد ممنوعیتِ خوراک، نمایشی فرعی نیست؛ آزمونِ اطاعت در هستهٔ روایتِ انسان است.

حج، جغرافیا و افقِ بین‌المللی

اگر کسی بخواهد دین را یکسره تمریناتِ عرفانیِ خصوصی در خانه بسازد، با نهادِ حج روبه‌رو می‌شود. حج مسلمان را از عبادتِ فردیِ روستایی به فضایی جهانی می‌کشاند. «معبد مسلمان‌ها خراب نشده است و هر روز به آن سمت نماز می‌خوانند»؛ قبله و خانه، حافظهٔ زندهٔ امت‌اند. یهود در سنتِ خود یادِ ویرانیِ معبد را در خانه زنده نگه می‌دارد؛ مسلمان هر روز به سویِ خانه‌ای که برجاست نماز می‌خواند.

صرفِ مالکیتِ سیاسیِ مکان کافی نیست؛ بازبودنِ راه، مسئله را بین‌المللی می‌کند. وقتی اسلام به چین می‌رسد، باید بتوان از چین به حج رفت. این با تصویری که دین را فقط اخلاقِ فردی می‌داند نمی‌خواند، و با تصویری که همهٔ دنیا را باید تسخیر کرد نیز یکی نیست. میانه، شریعتی است که جغرافیا و اجتماعِ مناسک را جدی می‌گیرد بی‌آنکه لزوماً امپراتوری بسازد.

«هر دو شرع اصلی ادیان ابراهیمی نسبت به یک جغرافیا حالت تهاجمی دارند»: در تورات وعدهٔ سرزمین و فرمانِ ورود و جنگ هست؛ در قرآن نیز نسبت به مکه و مسجدالحرام حساسیتِ جغرافیایی دیده می‌شود. اذنِ قتال در آیاتی که حفظِ صوامع و بیع و مساجد را نیز در افق دارد، نشان می‌دهد دفعِ ظلم و حفظِ مکان‌هایِ ذکر به هم بسته‌اند. تجربهٔ تاریخی می‌گوید بدونِ دفاع، پرستشگاه‌ها بارها ویران شده‌اند. مکانیسمِ حفظ را نباید ساده‌انگارانه فقط به ذکرِ ساکنان سپرد.

حج، فرد را به جغرافیایِ مقدس و به امتِ پراکنده وصل می‌کند. قبله هر روز همان وصل را تکرار می‌کند. دینِ صرفاً خصوصی با این دو نهاد نمی‌سازد. در عین حال، تهاجمِ جغرافیاییِ متونِ ابراهیمی را نباید انکار کرد؛ باید در چارچوبِ دفعِ ظلم و حفظِ ذکر خواند، نه در چارچوبِ کشورگشاییِ بی‌قید.

اینرسیِ شرائع و جمعِ مسیر

شرائع در برابرِ تغییرات «شرائع مختلف نسبت به تغییرات اینرسی دارند». مسئلهٔ نو — از تماسِ تصویری تا ابزارهایِ تازه — مقاومت می‌زاید. تاریخِ شایعاتِ تحریمی دربارهٔ دوش یا گوجه‌فرنگی یا شکلِ عینک، بیشتر از جنسِ شایعهٔ محلی بوده تا فتوایِ منضبطِ مراکزِ علمی؛ با این حال پدیدهٔ مقاومت واقعی است. اینرسی می‌تواند حافظِ هویت باشد یا مانعِ فهمِ حکم در شرایطِ جدید.

→ متنِ کاملِ این جلسه