آدولف گرونبام از ارجاعهای اشخاص و شخصیتها است که در این صفحه از راه ۳ بخش مرتبط و حدود ۱۰ دقیقه گفتار پیگیری میشود.
معرفی
آدولف گرونبام در این صفحه به عنوان یک ارجاع مهم در گفتارها معرفی میشود. جایگاه آن از خلال نمونههای متعدد، پیوندهای تاریخی و نسبتهای تفسیری روشن میگردد.
اهمیت این ارجاع تنها در تعریف عمومی آن نیست؛ در گفتارها، هر بار در کنار مسئلهای خاص ظاهر میشود و معنای خود را از همان زمینه میگیرد.
از این رو، خواندن این صفحه باید هم به شناخت عمومی ارجاع توجه کند و هم به شواهدی که در بخشهای مرتبطِ گفتارها آمده است.
نقدهای گرونبام به فروید
در درسگفتارها، «آدولف گرونبام» در مسیرهای مشخصی دنبال میشود: امکان دخالت تلقینپذیری بیمار و نقدهای گرونبام به فروید.
در مجموعه «درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «تفاوت زمانه علمی فروید با عصر حاضر، پایگاه فیزیکالیستی علم معاصر»، بخش «امکان دخالت تلقینپذیری بیمار»، موضوع «آدولف گرونبام» در زمینهٔ امکان دخالت تلقینپذیری بیمار، فروید، روان، امکان و تلقین قرار میگیرد. محور بخش «فروید» را در پیوند با فروید، روان صورتبندی میکند. در متن، نسبت روان با مسئله اصلی روشن میشود و مرز بحث از سطح کلی جلسه به سطح یک بخش مستقل محدود میماند. حرکت درونی بخش از فروید، امکان، تلقین، اشکال و روان عبور میکند و این نشانهها را به امکان دخالت تلقینپذیری بیمار، فروید، روان، امکان و تلقین پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «آدولف گرونبام» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید و ذکر هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «آدولف گرونبام» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۱]
در مجموعه «درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «تفاوت زمانه علمی فروید با عصر حاضر، پایگاه فیزیکالیستی علم معاصر»، بخش «نقدهای گرونبام به فروید»، موضوع «آدولف گرونبام» در زمینهٔ پاسخ فروید و فرویدیها به اشکال ابطالناپذیری تجربی تا نقدهای گرونبام به فروید، فروید، روان، روانکاوی و علم قرار میگیرد. محور بخش «فروید» را در پیوند با فروید، روان، روانکاوی صورتبندی میکند. در متن، نسبت روانکاوی، ناخودآگاه، فلسفه علم با مسئله اصلی روشن میشود و مرز بحث از سطح کلی جلسه به سطح یک بخش مستقل محدود میماند. حرکت درونی بخش از فروید، نظریه، بسیاری، طرفداران و خواب عبور میکند و این نشانهها را به پاسخ فروید و فرویدیها به اشکال ابطالناپذیری تجربی تا نقدهای گرونبام به فروید، فروید، روان، روانکاوی و علم پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «آدولف گرونبام» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید، روانکاوی، ذکر و علم هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «آدولف گرونبام» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۲]
در جمعبندی، «آدولف گرونبام» در امتداد امکان دخالت تلقینپذیری بیمار و نقدهای گرونبام به فروید معنا میگیرد. مسیر شواهد در درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ نشان میدهد که بحث از نامبردن ساده فراتر میرود و به شبکهٔ مسئلههایی میرسد که خود درسگفتارها ساختهاند.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| نقدهای گرونبام به فرویدپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۶ | دین، علم و نقدهای اصلی به فروید | ~۴ دقیقه |
| امکان دخالت تلقینپذیری بیمارپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۶ | دین، علم و نقدهای اصلی به فروید | ~۳ دقیقه |
| امکان دخالت تلقینپذیری بیمار | روانکاوی و فرهنگ | ۶ | دین، علم و نقدهای اصلی به فروید | ~۳ دقیقه |
تحلیل کلان یکپارچه
نقدهای آدولف گرونبام به روانکاوی فروید از آن جهت اهمیت دارد که مسیر استدلال را از بحثهای مرسوم دربارهٔ مرزبندی علم و شبهعلم جدا میکند. در حالی که کارل پوپر کل دستگاه فروید را به دلیل ابطالناپذیری از قلمرو علم بیرون میراند، گرونبام از نقطهٔ مقابل آغاز میکند: او میپذیرد که روانکاوی واجد شرایط یک نظریهٔ علمی هست، اما سپس نشان میدهد که وقتی این نظریه از فیلتر شواهد بالینی عبور کند، نظریهای قانعکننده از کار درنمیآید. مدرس این تمایز را چنین صورتبندی میکند: «گرونبام معتقد است نظریه روانکاوی فروید علمی هست و قابلیت انعطاف دارد، ولی نظریه چندان خوبی نیست» (درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۶ — دین، علم و نقدهای اصلی به فروید) [۳]. این موضعگیری دو کار همزمان انجام میدهد: روانکاوی را از اتهام شبهعلم بودن مبرا میکند و آن را در معرض داوریای قرار میدهد که معیارش نه امکان آزمونپذیری، که کیفیت شواهد و استحکام استنتاج است.
محوریترین ضربهٔ گرونبام به ساختار استدلال فروید، افشای چرخهای است که در آن هر واکنش بیمار به نفع نظریه مصادره میشود. فروید در جلسهٔ درمان تفسیری از وضعیت روانی بیمار ارائه میدهد و سپس پاسخ بیمار را معیار درستی آن تفسیر میگیرد. مدرس این سازوکار را چنین شرح میدهد: «وقتی من در مورد وضعیت روانی بیماری به او توضیح میدهم و میگویم مشکل تو این است، اگر فرد سخن وی را بپذیرد که مؤیدی بر نظریه فروید است؛ و اگر سخن فروید را نپذیرد و تائید نکند، فروید میگوید بیمار دارد مقاومت میکند» (درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۶ — دین، علم و نقدهای اصلی به فروید) [۱]. در این چرخه، پذیرش تفسیر نشانهٔ صحت آن است و انکار تفسیر نیز نشانهٔ مقاومت — که خود یکی از مفاهیم بنیادین نظریه است. نتیجه آنکه هیچ سناریویی باقی نمیماند که بتواند تفسیر فروید را از اساس به چالش بکشد. این همان نقطهای است که مرز میان یک فرضیهٔ بالینی آزمونپذیر و یک سیستم توجیهناپذیر را مخدوش میکند.
آنچه این چرخه را از یک خطای سادهٔ منطقی فراتر میبرد، پیوند آن با ساختار قدرت در رابطهٔ درمانی است. بیمار ممکن است روانکاو را در مقام یک مرجع قدرت ببیند و تفسیرهای او را نه بر اساس واقعیت روانی خود، که بر مبنای اتوریتهٔ تحلیلگر بپذیرد. او تصریح میکند که «فروید بیان میکند که امکان این هست که بیمار در طی مراحل روان درمانگری روانکاوانه، پزشک را چون پدر خود فرض کند و برای او اتوریتهای لحاظ کند و از این نظر به تبع آن، سخنان روانکاو را بدون آنکه واقعی داشته باشد، تائید کند» (درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۶ — دین، علم و نقدهای اصلی به فروید) [۴]. نکتهٔ تأملبرانگیز این است که خود فروید از این خطر آگاه بوده، اما این آگاهی را به یک سپر دفاعی در روش بالینی خود تبدیل نکرده است. در نتیجه، آنچه در جلسهٔ درمان بهعنوان «کشف» ثبت میشود، میتواند چیزی جز بازتاب انتظارات القاشدهٔ درمانگر نباشد. اینجاست که نقد گرونبام از سطح یک اشکال منطقی به سطح یک بحران معرفتشناختی در کل دستگاه بالینی فروید ارتقا مییابد.
بُعد دیگری از نقد گرونبام به انعطافپذیری افراطی نظریهٔ فروید در مواجهه با شواهد ناقض مربوط میشود. فروید در آغاز، قاعدهای کلی و تجربی وضع میکرد — برای نمونه، اینکه هر اختلال هیستری ریشه در یک تجاوز جنسی پیشینی دارد — اما وقتی با مواردی روبهرو میشد که چنین تجاوزی در زندگی بیمار قابل ردیابی نبود، بهجای کنار گذاشتن قاعده، دامنهٔ آن را به قلمرو تخیل گسترش میداد. سخنران این تغییر موضع را چنین روایت میکند: «فروید به صورت یک قاعده کلی بیان میکرد که هر اختلالی از نوع هیستری، در اثر یک تجاوز جنسی پیشینی است. ولی وقتی با شواهد متناقض روبرو شد، گفت که لزومی ندارد این تجاوز فیزیکی باشد، اگر در تخیل فرد هم رخ داده باشد منجر به هیستری میشود» [۱]. این مانور نظری، هرچند ظاهراً قلمرو تبیین را گسترش میدهد، اما در عمل قدرت تمایزگذاری نظریه را از بین میبرد. دیگر هیچ شاهدی نمیتواند میان یک تجاوز واقعی و یک تخیل صرف مرز بگذارد، و نظریه از هر دو به یک اندازه حمایت میکند.
این الگو صرفاً محدود به نظریهٔ اغوا نیست. در سراسر دستگاه فروید میتوان ردپای همین انعطافپذیری را دنبال کرد: مفهوم «تشکل واکنشی» به نظریه اجازه میدهد هر رفتاری را به ضد خودش ارجاع دهد، مفهوم «والایش» هر فعالیت بهظاهر غیرجنسی را به رانههای جنسی پیوند میزند، و مفهوم «تعین چندگانه» هر رؤیا یا نشانه را به چندین علت همزمان نسبت میدهد. در هر مورد، نظریه چنان گسترده میشود که هیچ مشاهدهای نمیتواند آن را به خطر بیندازد — اما به بهای از دست رفتن محتوای تجربی. [۱]
مقایسهٔ این دو نقد، تنشی را در دل بحث آشکار میکند. پوپر روانکاوی را به دلیل ابطالناپذیری از علم بیرون میراند، اما گرونبام نشان میدهد که اتفاقاً روانکاوی ابطالپذیر هست — منتها ابطالپذیری آن نه در سطح نظریه، که در سطح شواهد بالینی با بحران روبهروست. به بیان دیگر، مشکل اصلی این نیست که روانکاوی ادعاهای آزمونناپذیر دارد، بلکه مشکل این است که روش بالینی فروید نمیتواند شواهدی تولید کند که واقعاً از نظریه حمایت کنند. این تمایز ظریف اما سرنوشتساز است: اگر اشکال صرفاً ابطالناپذیری بود، راه حل میتوانست صورتبندی دقیقتر فرضیهها باشد؛ اما وقتی اشکال در سطح شواهد است، کل بنای نظریه بر پایهای متزلزل قرار میگیرد. [۱]
مدرس در این باره تأکید میکند که نقد گرونبام «نظریه روانکاوی فروید علمی هست و قابلیت انعطاف» آغاز میشود [۳]. این بدان معناست که گرونبام با معیارهای خود روانکاوی — یعنی ادعای استخراج دانش از تجربهٔ بالینی — آن را میسنجد و نشان میدهد که در همین سطح نیز ناکام میماند. این رویکرد از آن جهت ویرانگرتر از نقد پوپر است که راه فرار از طریق بازتعریف علم را نمیبندد، بلکه روانکاوی را در زمین بازی خودش به چالش میکشد.