روانکاوی و فرهنگ
نقشهٔ جلسات ← جلسهٔ ۵۵
روانکاوی و فرهنگ · متنِ کاملِ جلسه

جلسهٔ ۵۵ادامهٔ دیدگاه‌های سیاسی‑اجتماعیِ یونگ

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».

۰:۰۰
۰:۰۰
ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. آمریکا۹ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳, sec-۴, sec-۵ · مکان‌ها
  2. مدرنیته۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲, sec-۵ · نظریه‌ها
  3. ایران۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مکان‌ها
  4. رونالد ریگان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. عقل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مفاهیم بنیادی
  6. پاریس۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مکان‌ها
  7. مسیحیت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  8. کلیسا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶ · مکتب‌ها و جریان‌ها

جلسهٔ ۵۵: آرکتایپ‌ها، جامعه و سیاست مدرن

کاربست ایده‌های یونگی در تحلیل سیاسی

بحث در مورد کاربرد ایده‌های یونگ در مسائل تحلیل‌های سیاسی اجتماعی که شروع کردیم، می‌خواهم ادامه بدهم و یادآوری مختصری بخوانم که حرف‌هایی که در جلسه‌های قبل می‌گفتم، مهم است. در واقع، مواردی که نوع تحلیل‌های روان‌کاوانه و تحلیل‌های متعارف سیاسی اجتماعی که به اساس مثلاً تحلیل تحولات اقتصادی می‌پردازند، اصلاً تحلیل می‌کنند، یکی هم ضرورت دارد که. به‌هرحال ما وقتی داریم تحلیل‌های سیاسی اجتماعی انجام می‌دهیم، به نوعی ناخودآگاه یک مدلی از انسان در ذهن ما هست.

حالا اینکه ممکن است ابداً به استراما دیگر انتخاب نکنیم، یک ضرورتی دارد برای اینکه سعی کنیم مدل مشخص کنیم و این‌طور بحث را روشن کنیم. من یک چیزی در اصفهان قبل گفتم که فکر می‌کنم همان را، در واقع، به نوعی مشترک دارم و سعی می‌کنم ادامه بدهم. می‌دانم این است که فقط مسئله خوری نیست. در واقع، تحریر روان‌کاوانه این نیست که مدل‌های خود را واضح کنند اصلاً. من فکر می‌کنم مشکل حسن و در این حال مشکل تحریرهای متعارف جامعه‌شناسانه است که سعی می‌کنند همه جامعه را که نظریه‌شان مشابه همدیگر است، فرض بکنند. یعنی نمی‌دانند فرض بکنند که اگر می‌خواهند تحولات سیاسی اجتماعی مثلاً ایران را متعلق بدانند یا آمریکا را متعلق بدانند، اینجا تفاوت‌های زیادی دارد. دنیای جامعه آمریکا و جامعه ایران اساساً فرقشان این است که.

به‌هرحال یک سری مکانیزم‌های اقتصادی هست که این‌ها طبقات را تولید می‌کند، طبقات با هم می‌گویند مثلاً درگیر می‌شوند، این‌ها در درگیری‌های سیاسی و جنگ قدرت در سیاست بستر پیدا می‌کند و علایق تحریر لبن‌کابانه حس نشانده نظر من این است آنجا حس نمی‌شود که خب، یک چیز ساده شده، یک مدل بیسی که سان شده است که تا دیده بیاید این اساس تحریرات اجتماعی سیاسی را. در واقع، به نوعی می‌بود پنج روی لبن‌کار با نی بود به استرال ریفاینمنت آن نظریه‌ها یعنی، شما اگر از بیون در مورد تحولات یک جامعه خاصی بپرسید، به شما سلفاً جواب‌های کلی نمی‌دهد، می‌روی تاریخ آن جامعه و جغرافیایش را پاش و سرکون کشه و.

در واقع، در مورد شخصیت خاص این ملت که رفتارهای خاصی ازشان سر زده مطالعه می‌کند و به شما یک چیزی می‌گیرد. در این حال که شما وقتی تحمیل روان‌کاوانی می‌کنید، می‌توانید در واقع، مجازتان تحمیل‌های عرفی جامعه‌شناسانه را داشته باشید. من می‌خواهم بگویم یک مرحله، در واقع، مسائل کیش رفته‌تر است. در واقع، مثل اینکه مدل خودتان را یک مقدار ظریف‌تر کرده باشید. یعنی من می‌گویم که یک سری تحلیل‌ها وجود دارد از راز اقتصادی به شما تا وجود زیادی یک دیدگاهی می‌گوید که چرا بعد یک تحولات قرن بیستم در اروپا به وجود آمد، چرا دوست جنگ را شدیم و اراضی.
ولی این تحریف‌ها به شما نمی‌گویند که مثلاً چرا ملت آلمان شروع‌کننده جنگ‌ها بوده و چرا این زیروقت‌دارهای عقب و غلیل از خودشان نشان داده‌اند. فقط می‌کنم کلیاتی بگویم، خصوصی کلی را تحصیم بکنم. ولی با اضافه کردن دیدگر را افغان که آبان، که آبان ممکن است حرف بیشتری بزنند، تاکید هم این است که تحریض یابان کابانه را غیر به تحریف‌های متعارف ندید، یک جوری. در واقع، تضریف این تحریف‌ها دید نطریق جالبش به موضوع من این است که تحریف یابان کابانه برای هر ملتی، هر جامعه یک جور شخصیت خاص قائل می‌شود. من فکر می‌کنم به طور ملموسی.

واقعاً این‌طور است؛ این جوابی مستده شخصیت‌های متفاوتی دارند که به نوعی ممکن است با همدیگر اکسال همه رایشان پیز زمین‌هایی فردن نقطه دیگر که من گره تقب شیوک کردم در مورد شعبت کردم این است که شما انتظارتان از دیگری‌ها باید این باشد: اکتبر معمای ما یک مجموعه‌ای از اناثور ناخدادای جمعی و ناخدادای غومی داریم که این غومی در تحلیل سیاسی اجتماعی ناخدادای غومی خیلی مهم است، برای خاطر این‌که وضعیت خاصی ملت را شما می‌توانید.

ناخودآگاه جمعی و فرافکنی

ناخودآگاه جمعی و فرافکنی

در واقع، باش مدل بکنید این اناسر ناخدادای جمعی و حالا با نسخه قومی به نوعی به طور مدابان انسان‌ها این‌ها را پروژک می‌کنند. این ایده‌های اساسی همین است که مثلاً شما هر آدمی را نگاه کنید. به‌هرحال این یک مثلاً سایه دارد و این سایه را در عالم خارج به نوعی پروژک می‌کند روی موجود خارجی. این مکانیسم مکانیسم ثابتی است و ملت هم می‌گویند یعنی یک سایه قومی دارد که این را دارد یک جایی پروژیک می‌کند. برای این شما رفتارهای ملت‌ها را که نگاه می‌کنید به نوعی یک صداتی می‌بینید در رفتارهای یک قوم به دلیل صداتی که در این آرکتایپ‌هاش در را زیر دارد، یعنی اگر آرکتایپ‌هاش به شکل‌های خاصی فرم گرفته‌اند در طول تاریخ و.

حالا با تاثیر از محیط جغرافیایی ممکن است گرفته باشند، در حال این ساری اسطوره‌ها و یک ذهنیت‌هایی شدند که به جای اینکه در برای یک بخش عمده‌ای این ایده‌ای می‌گویید، یک بخش عمده‌ای از شناخت ما از عالم خارج برخلاف آن چیزی که به طور متعلق ما تصورمان این است که جهان خارجی در مقابل ما است و ما این را پروژکت می‌کنیم در داخل خودمان و بعد می‌شناسیمش، دیدگاه‌های قرآن قاونه مخصوصاً دیدگاه یونیه یک مسیر برعکس هم قائل منم اینکه یک چیزهایی در درون من است، من می‌گردم چه در خواهی وجود داشته باشد هم تو چیزی چه نداشته باشد، من این‌ها را یک جایی پروژک می‌کنم و فرض می‌کنم که این آنیه که.
من می‌خواهم. بنابراین این کندی در درم خودش چیست؟ این حالت صبات، این که شناخت یک مسیر برعکس از درم را درون دارد، این یک ایده است که خب، خیلی ایده متعارفی نیست. این هم ایده‌های روانکاوان است که در واقع مسیرهای ناخودآگاه را به ما نشان می‌دهد. ما خیلی گوش داریم که برعکس فکر کنیم، گوش داریم فکر کنیم که همه شناخت‌های ما خیلی منطقی و خودآگاه است. ما خیلی گوش داریم که شناخت ناهشیار اتفاق می‌افتد. آدمی که در مقابل ما هست و ذهن ما مثل آینه خیلی پاک و تمیز و بگیرا با فرم خاص اینجا قرار گرفته و جهان دارد در ذهن من متمرکز می‌شود، که خیلی تصویر چیز خوش آدم دیگر ما داریم جهان را می‌شناسیم.

ولی روانکاو به شما می‌دهد این اتفاق نمی‌افتد. یک آینه در آن آینه اصلاً آینه یا چیزی نیست. آینه نه تنها صاف نیست، اصلاً این برآمدگی‌هایی انگار رویش هست، بخش‌هایی دارد که این‌ها را شما در صحبت مطابق باشید، می‌توانید نبینید. این‌ها را یک جوری پر می‌کنید، اینجا خالی‌ها، آنیما را در یک جای پروژکت می‌کنید، سایه را در یک جای پروژکت می‌کنید. و این وقت پیش سعی کردم این را شروع کنم به گفتم و من به اقوام مثل این نکته از سایه شروع کردم که ملت‌ها، اقوام مختلف، بنا بر خودیت قومی خودشان یک شده قومی دارند و دنبال انگار یک دشمن در عالم خارج می‌گردند با یک نیجدی‌های خاصی که به یک با مصامحه این‌طور دارند می‌گویند که وقتی چنین موجودی پیدا می‌کنند خوشحال می‌شوند. آدم دشمن خارج را پیدا می‌کند باید ناراحت شود، برای اینجا احساس آرامش. شما اگر یک موجودی را پیدا کنید که خیلی شبیه شده اتان باشد، یعنی این فرایند فرافکنی آرامش‌دهنده است. یعنی من دوست دارم که این چیزهایی که در درونم هست را یک جایی بندازم، مثل اینکه از دقتش، از آن فشار درونش دارم خلاص می‌شوم.

بنابراین پیدا کردن یک شده خیلی ممکن است چیزی باشد خوشایند و آرامش‌دهنده برای یک انسان یا برای یک قوم. من به‌عنوان مثال مثالی که این کتاب رستیا صفحه است این است که به طور شگفت‌انگیزی تصویری که از آلمانی نازی و متحدینش در ذهن دو هم برای آمریکایی ساخته شده، این شباهت شگفت‌انگیزی دارد با تصوری که بعداً در یک فاصله خیلی کوتاه از شعره و چین ساخته شده. آمریکایی‌ها اصولاً دوست دارند که با یک چنین موضوعیاتی با امان دشمن سرکار داشته باشند و آن کسانی که در سیاست آمریکا و فیله تبلیغات...
در واقع، دستشان هست تبلیغات انجام می‌دهند و توده‌های مردم را به یک سمت می‌کشند، می‌دانند که باید چه چیزی را تبلیغ کنند. آمریکایی‌ها را بوست دارند و در واقع، آمریکایی‌ها بار زیادی از ذره‌های تاریخی ملت آمریکا را دارند، چون ملت تاریخ کوتاه‌مدتی است که شما بخواهید خیلی راحت از شکل‌هایی مثل آرکتایپ پا شرف بزنید. می‌دانم منظورم چیست؛ آرکتایپی که موجودیت تاریخی طولانی‌مدت می‌خواهد، کم است که آن قرار باشد این کار را پیدا کنی و این کارها هم پسلیف بشوند. نمی‌شود که آن‌طور محاضرت افراد آمریکایی همه دارای یک بیشتر مشترکی در یک کارکردمانی باشند.

از طالق هم موجود هستند، مثلاً، از یک بیشتر هستند که یک محاضرت بشکر موجود هستند که طالق هم موجود هستند. نه این حرفی که می‌زنید. من یک گلساتی در دانشوشتری در مورد آمریکا صحبت کردم، یک اشاره به این نقطه کردم که اصولاً کسانی که تصمیم گرفتند مهاجرت بکنند، هر جایی یک خصوصیت مشترکی داشتند از نظر روانی که مهاجرت کردند.

ولی به‌هرحال هر کلیمشون آرکتایپ قومی خودشان را با خودشان بردند به آمریکا. ولی آمریکا در ذرهت و نصران دیوی سی سال این قرض این ملت به‌اصطلاح تاریخش فرازونشیب زیادی پیدا کرده باشد که مردم مثلاً، فیلی‌ها معتقدند که مفهوم ملت در آمریکا به جنگ‌های گاسری آمریکا برمی‌گردد که فیلی قدیمی نیستند دیگر سد و مثلاً، پنجاه سال قبل. و من حالا می‌دانم که به‌هرحال یک ملت مثل ایران با کن هزار سال سابقه، حتی اول با هزار و کن ست سال سابقه، مثلاً، دین مشترک داشتند، حتی این همه حرف‌ها هست.

ولی واقعاً ما دین مشترک‌مان ۱۴۰۰ سال مثلاً، سابقه ندارد. بله، از زمان صفویه واقعاً اینجا یک ملکی با این مشخصات مثلاً، اقلیتی شکل گرفته. ولی در حال حاضر چیزی که هست این است که الان روزی آمده حدود زیادی مشترکات قومی خوبی بین آدم‌ها ایجاد کرده است، این‌طور که آن آرکتایپی صادقانه‌ای ندارد؟ اینکه این پیش‌دیدی آرکتایپی بیاورد؟

یا قدرتشان را ندارد، انرژی که مثلاً، در این آرکتایپی خیلی خیلی قدیمی است که بارها و بارها وقتی ملت صدها بار یک کار را انجام می‌دهد تحت تحصیل مثلاً، یک نوع ناخودآگاه اینجا انرژی آن درش اضافه می‌شود، یعنی قوی‌تر می‌شود، متمایز می‌شود. قهره بار من می‌خواهم بگویم یکی مشکلی دیده‌ام. ولی ملت آمریکا از این حالات خیلی ملت قابل مطالبه‌ای است، خیلی تاریخ روشنی دارد. ما از روز اول در آمریکا روزنامه مثلاً، منتشر شده. اما شما می‌گویید انقلاب آمریکایی یعنی اولین لحظه‌ای که آمریکایی‌ها به استقلال رسیدند، از ۱۸۷۶-۱۸۷۷ بود، دیگر ابهامی نبود. شما همه وقایع و مکتوبات خیلی زیادی در موردش دارید که خیلی تاریخ قابل مطالعه‌ای است. در نتیجه خیلی ابهام‌ها را ما در مورد این‌ها نداریم. اسطوره‌ها به آن معنا در آمریکا شاید اسطوره‌های قرونی شبیه اسطوره‌های مثلاً قدیمی یونانی‌ها وجود ندارد، یعنی در شمال آمریکا.
از اینجا اول ملت مدرن بوده که به نوعی عقل‌گرایی، چیزی که از جهان مدرن به آن برده‌اند، عقل‌گرایی به اینجا حاکم بوده است. اما از یک آزیر روی شمایی بودید و از یک جرتم برای من استعاده کن ممکن است یک ناشی رفیه بودید. به نظر می‌آید، یکی برخی عمده‌ای از این چیزی که در آمریکا به‌عنوان شده برای مقابله‌اشی در نظر گرفته، واقعاً برمی‌گردد به سرخوستا. یعنی، این ملت اصولاً یک وقت مشترک زندگیشان مقابله با سرخوستا بوده و این در ملت آمریکا به‌عنوان یک ارگوی خوب برای یک دشمنی که همه احساس اتحاد بکنند در مقابلش وجود دارد.

چیزی شما اولاً مثلاً، تصویر تصویری که از ژاپنی‌ها فکر می‌کنند در زمان جنگ جهانی دوم آمریکایی‌ها در ذهن خودشان داشتند، شدی تصویری شبیه شخصابی یعنی، موجودات شده آمریکایی یک موجودات غیرمتمدن و وحشی کارهای بسیار وحشیانه انجام می‌دهد.

تصویر دشمن در ذهن آمریکایی

تصویر دشمن در ذهن آمریکایی

اما آمریکایی‌ها را اگر می‌خواهید تحریک بکنید در حاله یک دشمن خارجی اصلاً نباید به‌شان بگویید در مورد اینکه این دشمن خیلی قوی است حرف بزنید، در مورد این حرف بزنید که این‌ها خیلی وحشی هستند و اعمال وحشیانه انجام می‌دهند. آمریکایی چامسکی با الهاد در این سخنرانی‌هایش به این نکته اشاره می‌کند در مورد قدرت تبلیغات سیاسی آمریکا که در حدی مردم آمریکا رهنیتش می‌کند از رسانه‌ها قابل شکل‌دادن است که می‌گوید فاصله بین روزهایی که مردم آمریکا تقریباً روی این اتحاد کامل داشتند که به هیچ لج ندارد باید باید جنگ بشوند در زمان جنگ جهانی دوم، فاصله دیگر این روزها که همه روی این توافق داشتند و روزهایی که همه توافق داشتند که همه روی این جنگ و فاشیسم باید باید باید باید بشوند و به قول چامسکی تحریب می‌کند که عربده‌هایی که زنده فاشیستی سر و سر آمریکا را پار کرده مثلاً، این تأثیر یک ماه یک روز این اصلاً تصمیم گرفتند که باید جنگ بشوند و بعد به مدت یک ماه آن ملت را توانستند در حد تحریک بکنند که همه اومانی رئیس نمی‌عبور کردند که باید باید جنگ بشوند، تمام جوان‌ها رفتند سرباز شدند، داست حلبانه باید ارتش شوند و خود هم با شیوع و هیجان و شهامت زیاد باید جنگ شوند.

در اصل اروپا را کلی کشت سعید دادن به افتلاح و آن نقطه اساسی این است که افشاگری‌های رهشتناکی در مورد شکنجه‌هایی که فاشیست‌ها انجام دادند آلمانی‌ها نمی‌دانند یعنی، رهشیگری است اینکه ملت آلمانی ملت رهشیه و باید مثلاً، این‌ها را چیز کردید این‌ها را باید می‌جنگید این همین تارتا برنامه شعربی و مثلاً، چه هم زده شد و اتفاقاً من این واقعاً چیزی که می‌خواهم بگویم این تصویر جدید تروریست خیلی خیلی دیگر نزدیک‌تر به آن چیزی است که آمریکایی لازم دارند یعنی، شما وقتی که تصاویر اینترنتی خر بریدن یک آدم را خود این آدم‌های نفران تراثدار الغایده در عراق یا نفران.
خر بریدن فیلمش را داشتم در اینترنت که همین دیدن که نفران بپرسند این بهترین چیز برای دولت آمریکا است، لانکه این دقیقاً همان چیزی است که ملت آمریکا لازم دارد: یک تیلیار موجود وحشی خارج از مثلاً تمدن که کارهای تا این حد وحشیانه انجام می‌دهند، به طور فیزیکی بیا مثلاً، به خواهد نظامی‌بکنند و ایک چراس وظیفه بکنند که باید چنین موجودات شیطان‌صفتی باید جنگ کنیم. ببینید من این مثال را دارم به شیطان‌صفتی بحث می‌کنم و بزارم کنار. درواقع مثالی که در حال درماده شده ایرانی زدن، بیدید چقدر می‌کنید فرق کنید ملک ایران در علیه مثلاً، یک مجموع موجودات.

وحشی کوچک، معمولا ضعیف، خیلی تهیج نمی‌شود. وقتی تهیج می‌شود که شما بگویید که دشمن روی صفتی مثلاً، بگیدید دارد که همه را می‌خواهد بخورد. آمریکا جهان خواهد.

موجودی که می‌خواهد تمام جهان بدلقه، خیلی هم قدرتر از ماست. ولی ما می‌خواهد گلش راستیم. این مردم ایران را فهمیت می‌کند که برن و برای چنین رولی مبارزه کنند هرچی شد. مهم نیست نتیجه‌اشید. برای آفریکایی خیلی مهم است که نتیجه‌اشید باید برامو باشند به جوری جنگ را سوق. بیشتر جنگ کاملاً از یک جهازی ساده‌ایه. اینای مدیدات ضعیف و نحشی هستند که نمی‌خواهم را تن به کمال دان بدم. ولی ما اتفاقاً احساس خوب است این دست بودی که با قدرتر از خودمان دست و قنجه نرم بکنیم. این اصلاً مسئله وخشی دیدن و نبودن الات در این نیست. یکیری حق و ناهر مثلاً، ظالم و مضمون آنجا خیلی در ایما اهمیت دارد و تهیش مانند است چیزی که.

تفاوت جامعه‌ها و محدودیت تحلیل‌های متعارف

من می‌خواهم بگویم برای خیلی یا شاید این تهجی‌آور باشد و. به نظر من، با یک تحمیل داری این شکلی روان کاغام اصلاً تهجی‌آور نیست بلکه خیلی طبیعی به نظر می‌رسد که چرا این دقیقاً دو قطعی ایران و آمریکا دو قطعی پایی داریم یعنی، ۶ سال و با نقایت آرامش هم در ایران هم در آمریکا. این دقیقاً ما درست رفتگاله‌ای می‌کنیم که شدیدسازی سایه آمریکایی هست و آمریکایی هم دقیقاً عددیات مثلاً، که سردت کردنشان و رفتگالاشون دارند که منتقل می‌شوند با سایه ما و هر دو تایی ملتو در موضوع آرامش به سرد می‌دارن در این‌طور دارند مقابله می‌کنن. آن‌ها چنین گشمان‌هایی لازم دارند. ببینید گراردانگیری در ایران دقیقاً یادآورد رفتارهای سرخوستی از ایران خارج از تمام عرق. ببین آمریکایی‌ها خودشان را به چه می‌شناسند؟
خودشان را به‌عنوان دانیای مثلاً دموکراسی و نماینده مدل سازمان ملل معرفی کردند. ببینید، غام من شدند، این‌جور هم من شدند جهان واقعاً باید چیز نکنیم به‌اصطلاح این‌ها بی‌انصافی است اگر نکنیم بکنیم آمریکایی خیلی نخششن. ببینید، آوردن دولت‌هایی که به‌اصطلاح نهادگرا هستند کاملاً غامیمند هستند. اشخاص در این درقبال غامی تعریف می‌شوند، یعنی این که همین در جهان هم سریع‌تر به مست دادن یعنی یک چیز مثل حقوق بشر. ببینید یا سازمان ملل روابط ملت‌ها بر اساس قوانینی که در مورد اداره بشود گروهانگیری، یعنی زیر تمام این بازی‌ها زدند. ما در یک شرایط غیر رفتیم، شرایط خیلی باننده‌ای است ما در.

سال اول بعد از انقلاب خیلی از دوستان واقعی خود این را و هر کسی می‌گذرد این‌ها را گل کنید در ایران می‌گذرد که این‌ها آمریکایی هستند، آن‌ها هم از آمریکا حمایت می‌کنند. مثلاً حتی آدم‌هایی نیستند مثل عرفات که خیلی در ماه‌های اول با ایران روابط صمیمانه داشتند و می‌آمدند و می‌رفتند کم و بیش. بعد از گروهانگیری سر کردند میانجگری بکنند، ایران قبول نکرد و آن‌ها مثلاً این‌طور کنار رفتند. اینکه سازمان مرا در آگاه ایران اطلاعیه می‌داد، ایران می‌گفت قبول نکردند. تمام مثلاً ارگان‌های مرتبی دنیا واسطه می‌شدند که شاید این‌ها مرتبی‌هایی که به زبان مرتب بشود داشتند بشود دوشون.

ایران و سفارت آمریکا

ایران و سفارت آمریکا

گو این چه کاریه مثلاً کردی؟

یا به این‌ها کارمند برن سفارت آمریکا و مسمومیت سیاسی گرن هر کاری کردند، هر درست ارکو قبرانو در این وقت اخواهی می‌کنید. گیرگاندیری نداریم، آن‌ها تاریخی اصلاً سابقه ندارد. یا برای به آدم بکسرها تو چه مادرهایی به وجود آوردند که خب، آن هم خیلی قدیمی بود. اگر می‌خواست کازای آن موقع را حس کنی، یک نیوگرافی به کتبات‌های رئیس سازمان‌ها در آن زمان که به فاصله هم ترجمه شده، فرد اونوان کاخ شیشه‌ای سیاست. کتوازهاین رئیس سازمان‌میار خیلی بد بود و این فرق معمولی نیوگرافی در جهت توجیه این فعال سازمان‌میار در زمان ریاست کتوازهاین نفران یک قصد باید برای من توضیح می‌دهم که آن.

قصد می‌روید که گریانگیری ایران را آنجا بخوانید، سفری که کتوازهاین به ایران شد، آن تصویری جالبی از ماجراها آنجا هست که بامرگرس اگر دیدید بیشتر دنیا شگفت ندارده بودند که این چیز را رفتاریه، یعنی دقیقاً این را رفتار سرکوستی بود، یعنی زیر تمام چیزهای قواعد کمبون زدند. مثلاً شما ممکن است مفتر به نظر دارید که جنگ در دنیا قواعد پیدا بکند.
ولی خب، به‌حال از هیچ بهتر است. یعنی، مفهومش این است که اصولاً نباید به جنگ پرداخت. ولی حالا که نمی‌شود جلوی جنگ را گرفت، دست‌کم مثلاً با اصرار یک جور رفتار متمدنانه انجام بدهید که کنوانسیون‌های روز را داشته باشد. بیایید مثلاً در اساس یک رفتار متمدنانه، مثلاً از سلاح شیمیایی استفاده نکنید. واقعاً شما ببینید در جنگ جهانی دوم از سلاح شیمیایی استفاده نکردند؛ این نکته خیلی مهمی است. وقتی که آلمان داشت اشغال می‌شد، آلمان در جنگ نه از سلاح شیمیایی استفاده نکرد. آن‌ها چون می‌خواستند کارشان را خیلی تمیز انجام بدهند، این کار را نکردند.

نه، خفه کردن با گاز بحث جداست. در جنگ جهانی اول از مواد شیمیایی به مقدار خیلی زیاد استفاده شد. آلمانی‌ها هم استفاده کردند. بعداً توقعاتی صورت گرفت که بین جنگ جهانی اول و دوم اصولاً استفاده از مواد شیمیایی ممنوع شود. آلمانی‌ها تا آخرین لحظه که داشتند اشغال می‌شدند و به برلین رسیدند، مثلاً متفقین آلمانی‌ها از مواد شیمیایی استفاده نکردند. تا اینکه این آقای همسایه، از این‌جا سندی دارد که حسین این کار را کرد چون واقعاً شگفت‌آور بود این کار و اینکه در دنیا وزرا درند و مطمئن بودند که جامعه جهانی نه تنها اصلاً اجازه نمی‌دهد بلکه حمایتشان هم می‌کند. و همان کار هم بود در واقع حالت عدوانی کردن یک کشور کوچک که شخصیتش را می‌برد چون این روی چیزهایی روی دنیا نمی‌خواهد روایت بکند و هر کسی هم می‌گوید باز هم جالب است. مثلاً از ایران و ویتنام، کشور کوچک ملت آمریکا بودند. یک اصطلاح آمریکایی دارند «گوکس» که به همین گروه پوست‌سفیدها و آن‌ها کلاً می‌گویند. آن‌ها مردورتون بودند که خب، این‌طور یک دار نجاتی هم پشت سر داشت. کشور پوست‌سفیدها بودند. می‌شود آن‌ها را به‌عنوان چیز در نظر گرفت. موگیلات باید از مین بروند و آمریکایی‌ها داشتند سر می‌کردند این‌ها را از مین برمی‌داشتند. حالا در حال در ازمین بردن تاریخ خودشان.

مقابل این صحبت‌های کوچک و شکر از خواهد، خب، این خیلی بد بود برای مردم آمریکا. مردم آمریکا در دوران بعد از جنگ ویتنام خیلی آرام شدند. انتخاب کارتر در آمریکا نشان‌دهنده یک تبدیل روانی در آمریکایی‌ها بود. اصلاً خاطر نه تنها ایمیج مرد قدرتمند را از خودش زدود بلکه انتخاب شد به‌عنوان موجود خیلی آرام و چیزی به نظر می‌رسید؛ یک کشاورز آرام و بادام‌زمینی‌کار مثلاً، در خانه‌اش کاشته و در هیچ‌کدام توطئه سیاسی نبوده. زمان جنگ ویتنام به حالت نداشته. این آمریکایی‌ها یک جوری انگار برای انگامیان در تاریخ خودشان ادب شدند مقابل.
یک موژیات کوچولو رفتند و از این‌ها را زمین برانند و نشد و دقیقاً رفتارهایی که ایران بعد از انقلاب نشان داد دوباره آمریکاییان برات همان به همه حالت استعدادشون و ریگان را انتخاب کردند، یک آدم هفت‌کش در حال اینجاست، ایمیج هفت‌کش بود بگیرد سیمایی که بازی می‌کرد. بعد از انتخاب شدن دقیقاً یک آدمی که در نقش هفت‌کش نتان بزن به هادر و واقعاً حسیری که ریگان از کلیش برای ملت آمریکا اعلام کرد همین بود: من یک آدمی بزنبهادری هستم و نمی‌خواهد ملت آمریکا تحریر شده در دنیا و من باید بیام و مثلاً، همیشه دیدوبار برگردیم به وضعیت صابر و خب، با قدرت آمد این.

کار را انجام داریم. من حرفم این است که این تحریر اقسطی نیست که چرا یک لغتبی خندگر یک بیدید ایران آمریکا که سراسر دنیا شاید فکر بکند شما که ایران سلاسیما و تحلیلات رسمی خیلی چیز هم می‌گویند که دیگر مردم اصولاً می‌کند چیز راضاییش هم دیگر باقی نکنند. یعنی، من اطلاعا ما این شعرهای این شکلی که ایران آمریکا در چه فکر ایران پرد بسیاریه و اخوه واقعاً آمریکایی‌ها خیلی برطکنی نیستند که این آن‌ها از بسیاریه.

ولی شما شاید خیلی جدی نگیرید که این دو قطعه این ایران آمده‌ها در چند دنیا مدرهه. یعنی، تمام مردم این دو قطعه‌ها یک جوری دارند می‌بینند که این در دنیا یک کشوری وجود دارد که سی ساله مقابله آمریکا باید ساده و یکی او. حالا هر کاری هم می‌کنند. می‌گویند گاسوسی گرفتند، سفارت اشغال کردند، بعد می‌گویند جنگ کردند و. آمریکا لغم شیطان بزرگ مثلاً، دارند. این مواجه شیطان بزرگی خیلی هم می‌دونند. اوه دیگر کلاً، ما سال اول بعد از انقلاب خیلی از این کار را کردیم.

مثل یادگاه میکونوس، واقعاً یادگاه شگفندیه دید. من آن چند گزیاتشون می‌گویم. ماجرای شگفندیه دید. یعنی، خیلی سابقه ندارد یا چنین کار را. من فقط آن خیلی روز را ندیدیم ایچون. خیلی چیز عجیبیه. این رفتارهای خارج اطلاعات کشور خیلی بیشتری تکاملنده ایه. ولی آدم‌هایی که دوستویان بعد از جنگ جانی دوم خیلی مثلاً، در اروپا به شدت زندگو جنگ و زندگی این چیزها هستند و اینجا اتفاق‌ها به نیشون نمیفته. یعنی، واقعاً بگر از این ماجرایی بعد از پیروی پاشی شوروی در بلکهت شهر مثل یوگی سلاوی و این‌ها برای آلامشی درنزه می‌دونی می‌پنند. من می‌خواهم می‌گویم این تقابل ایران آمریکا یک چیزی خیلی.

بگویم این‌ها یک چیزی بگویم. اگر فکر می‌کنیم که ما فقط یک جوری. خودمان را نیزده آمریکایی می‌دونیم و آمریکایی‌ها به ما توجه ندارند و دنیا هم خیلی این را جبینه می‌گیره بگویم آن فرق به آنها یک فرق به شما بگویم به حال مصابقه ایران آمریکا در جامعه جامعه ۱۸ چرا اطلاع کرد؟ خور بیمنده تری، یعنی، تقریباً کم همه شبکه‌های فلیویزیونی فرنسه این مسابقه را مثلاً، پخش کردن حتی سونایی را پخش نکردن همین شبکه را، یعنی، اصلاً یک اتفاق عجیبی اصلاً در رقابت، یک شبکه بود که همه را پخش می‌دهد حتی مثلاً، شبکه سونایی گفت ما این را می‌خواهیم پخش می‌دهد، به.
اضافه بینایی هم قرار دارید پخش بکنیم، بعد شبکه بیان گفت ما هم پس تحف می‌گوییم. یکی هم گفت ما همه شبکه فرانسه دیگر اینکه می‌دانستن که این بیش از اندازه یعنی، افراد یکی از کتباله یک مسئله یک رای از کتبال گذی کردنه تمام شبکه فرانسه یا یا هم شبکه اروپا و ماهواره و اینکه همه این مسئله چیز را پشت کردن که مسئله عیزه رنگی رویه که هم مهم است که ایران گرد این مسئله بگوید.

من می‌خواهم این مسئله تقابل ایران آمدیکاری چیزی است که در صحنی بین المغنم و دست‌کم کشوری کشوری مثل فرانسه که مردمش آداریای سیاسی دارند بهش حساس کند و شما با این تحمیل اقتصادی و این طرف‌ها خیلی نمی‌توانید نزدیک بشید به این ماجره که اینجا چه اتفاقی افتاده. یکی ایرانی را بشناسید که در این صدیقه باشد که ما چنین گشمنی را لازم می‌بینیم، آن‌ها چنین گشمنی را دوست دارند. ما در یک صراحتی قرار می‌بینیم که آمریکایی‌ها لاغل شده آن را ایران یک جایی خیلی مناسبی که این را برگردند. اگر بخواهم صحبت کنیم فکر می‌کنم، آن‌ها مشکلی ندارند.

الگاهگر را دارند و اندازه کافی یعنی، یک جری در یک پروجکت کردن. که افتارای اخیر ما خیلی زیادی سوفگوستی بودیم. افتارای اخیر ما خیلی زیادی سوفگوستی بودیم. منظورتون رفتارای سیاسی کل کشور را باید ملاک کرا بدید. نه اینجا یک دیگلی دیگر دیگر کشور یک کاری کرده باشید. چه منظورش این می‌گوید؟ چهار نفری که در پیرا را رافترمایی سپیک کردن مثلاً، در آمریکایی‌ها ترکیب کردن نه منظور. ما سایه آن را بکاریش می‌کنیم شغلی مثلاً، این کسانی که رافترمایی کردن انداختن با چین و شغلی‌ها به تحمیل‌هایی شکلی داشته باشید این نقطه خیلی مهم شما از رگونکا و این چه یاد.

می‌گیدید در مورد سایه این را یاد می‌گیدید که سایه واقعیتش این حالیتش یک چیز خیلی تاریکی در درمی‌نفتاد آدم‌هاست یعنی، اتفاقاً این چیزی که شانب آمان شده در دیگر می‌دوندلش می‌گردی آن چیز منطقی که در درمی‌شانبی جیب دارد این نقطه وحشت ناتی دارد یعنی، آمریکایی‌ها در درمی‌خودشون خفخوش خواهاش برند که دنبال یک موجود وحشی در خواهشت خودشان می‌گردند این فسمت خطرناک و ماجراس آن نظر منو کشید؟

نه نه، از این بزرگی نه، یعنی، موزمه نه، یعنی، موزمه همگیزی ببینیم کشید این. حالا، نه اصلاً من در حال ایران می‌شم یعنی، در آن مقصد سرد نمی‌کنیم در حال آمریکا می‌خواهیم سوالت بکنیم در حال آمریکا دیدی شما واقعاً احساس نمی‌کنید که آمریکا فرهنگ آمریکایی کاملاً فرهنگی ضد تمدنه افراد فرهنگ ضد فرهنگه و همین مدام یاده. در واقع، از درون کشور آمریکا فروپاشی فرهنگی دنیا به شما می‌توانیم داریم بگیره تو هنرشون در رفتارهای اجتماعیشون. در واقع، یک دیوی اینکه چرا نقد نصران فرض کنید فرهنگ‌های بددیدی تری که در درون ملت آمریکا بودید داشت مثل مثلاً، فرهنگ‌های سیاه پوستا که کنمیم و.
مثل سرخ‌پوستان بودن دیگر، غرام‌ها این‌قدر بودند از یکی این فضای توجه مثلاً، اروپایی و آسیایی دقیقاً شما بودن؟ بله، افراد شاید افراد سرخ‌پوستان بودن، افراد شاید افراد سرخ‌پوستان به جهاتی بودن. دقیقاً می‌بینید که در آمریکا بعد از مثلاً ۲۰ سال فرهنگ سیاه که غلبه پیدا می‌کند چون موسیقی آمریکا، موسیقی سیاه، فرهنگ مثلاً، رفتارها، برنامه نگاه کند به جوری چه برنامه از سمت اقل همین‌قدر می‌رود یک جور رفتارهای ساری از نوع اخلاق اجتماعی‌شان همین‌کوره یعنی، یک جور انگار آن یک اصلاً این رسائنگی گفته که در درون آمریکایی سرخ‌پوست رنگ می‌میکند از اینکه آمریکایی‌ها سرخ‌پوست دارند.

در درون خودشان و این رابطه رابطه متمادل‌ها ببینید اینگری‌هایی که ملت آمریکا از اول گردنش سرخ‌پوست داشت یعنی، شما وقتی که شده را بیرون پروژکت می‌کنید در درون‌تان انفخاص دارید می‌کنید این ویژگی‌هایی که در حال با عنوان بخش منفی بیرون‌تان می‌گیرید و برد از که یکی این منفی در درون‌تان هست دنبال این هستی که یکی در بیرون‌تان پروژکتش بکند این در مورد آمریکایی‌ها صدق می‌کند یعنی، در مورد ایرانی‌ها هستند ایرانی‌ها واقعاً شما این را احساس نمی‌کنید که ایرانی‌ها ما.

در واقع، ملت جهان‌خواب هستیم این را احساس نمی‌کنید که ما بله یعنی، به طولی دنیا را بسا می‌بینیم پوتنسیل‌ها این‌طور در درون‌مان خود می‌داریم و یک چیزی ما مثلاً، الان ببینید هر کز اینی که ما می‌خواهیم جواب مدیریت بکنیم می‌دید یعنی، همین سخ بس بس بسیار یعنی، ببینید شما این مسئله اصلاً مهم نیست که شما اعتراف کنید این واقعیت و عدم واقعیت اعتراف دینی چه راشه ما کانگیدینی هستیم که به زندین ما در درون خودمان یک چیز داریم یعنی، کاندیت هستیم در این که. حالا. به‌هرحال دیگر داریم.

بنابراین ویژدیال شده‌ی ملک را که همان حالت به‌اصطلاح خواهدکسیکالیش اینجاست که اتفاقاً از اینکه هر قومی به دنبال چه چیز دشمنی از بیمون خودشونی گرده و به آرامش می‌رسد باید ببینید که این‌ها یک معلفه‌های درونی این شکلی دارند که. در واقع، دارند از خودشونی دور می‌کنند تا وسط خرافت کنندنش و شما این را احتمالاً در زندگی و روزمراتون خیلی دیده‌اید آدم‌هایی که خیلی حساسیت نشان می‌دهند نسبت به نفران یک آلم قدرت‌طلب در اطراف خودشان همش می‌خواهند شاخ دیگران را بشکنند خوبزون شاخ دارند ها همین‌جوریه یعنی، واقعاً آدم بدون شاخ خیلی هم دنبال شکستن شاخ دیگران نیست آنی که بدون تن شاخ.
دارد و می‌خواهد به همین شاخ بزند. نمی‌دانم، می‌خواهم به دیگران شاخ بزنم. همه احساسی می‌دانند برای شاخ زدن دیگران می‌گیرد. شاخی می‌شکنم، شاخی می‌شکنم. او آدمی است که آرام است و غصه خنده ندارد. معمولاً احساسی کسی هم می‌خواهد بهش خنده بکند، خیلی ندارد. جدی نمی‌گیرد و این آن مورد برای ملتها هم تا عورت زیادی صد می‌کند. در آمن یک توضیح روان کاروانی سعی کردم بگویم بگویم که این دو خطوی عجیب و غریب ایران آمریکا چطور در پایدره و چیز نمی‌شود. مثلاً، یک جورایی ما ببینیم نزدیک بودن رفتارای ایران به آن شده نلی و قومی آمریکا باعث شد که در این حالی که شورده هم از.

آرکتایپ‌ها و ناخودآگاه جمعی در سیاست

در دنیا بود ما یک جوری کاندید خودی داریم دشمنی با آمریکا باشیم از این ملت آمریکا یعنی، ملت آمریکا فکر می‌کنند نفرت بیشتری نسبت ایران نشان دادند تا نسبت به حد تو شعردی شعردی هر چیزی که با طریقات بسیار گذیری بگذارید جای دشمن واقعاً ملت آمریکا خیلی بر علایقه شعردی به راحتی بسیاری و تحریک نمی‌شوند از درین خودشان ممکن است الان با عنوان این خطر واقعی که در دیرون به وجود آمده باشد یک مقابلهی بکند. فنران اینجایی نقاط جالب وجود دارد که در تحلیل رفتارای قومی که یک ملت نشان می‌دهد می‌تواند معثر بشود جدا از تحلیل‌های نرمالی که مثلاً، فرض کن شما دقیقاً.

من جلسه برد که این هر کاری زدم خب، این واضحی درست است این دشمن تراشی یک تکنیکه تمام حکومت‌ها سعی می‌کنند برای توجه ملت خودشان یک چیزی در بیمون درست بکنند که این خطری که ما را تهدید می‌کنیم باید باشیم به جدید.

دشمن‌تراشی و تکنیک حکومت

دشمن‌تراشی و تکنیک حکومت

ولی این تکنیک که می‌برد که نمی‌برد ما مثلاً، نگاه کنید ببینید ما فقط قوم ما که دو در آن کاندید سرگه خودش فقط که این را ندارد این شده دو شده قومی مذهبی ماست. ما بیجدی‌های دیگر هم داریم، چیزهای دیگر هم به‌عنوان دشمن داریم واقعاً یونیستی شد و در درمی‌اینسان یا یک تصمیر خیلی روشن و خاص داشته اگر حرف من قبول کرده باشید که این سایه یک جوری. در واقع، نتیجه آن غلبه این تماسه کربلاست در ذهن مردم ایران این مقابله یک روح قدیم با یک دشمن غدار و مثلاً، خیلی قدرتمند اصلاً من را دارم این عجیب نیست که بعد.

از انقلاب اسلامی و روی کار آمدن روحانی ملت ایران رفت سراغ این شده و یعنی، به طور طبیعی اتفاق افتاده اینشان وقتی که ایرانی‌ها برگشتند به مسائل دینی و مذهبی خودشان خیلی طریقی بود که اول شاه و نظام شاهنشاهی را گذاشتن جای آن رول و بعد آمریکا را گذاشتن جایشون می‌دانید منظورم چیست؟
مناسبت این اتفاق بعد از انقلاب اسلامی در ایران افتاده است. اگر این یک انقلاب مارکسیستی بود، چرا خیلی ممکن بود در یک ملک مارکسیستی یا مارکسیستی دیگر ایران باشد؟ شاید خیلی طبیعی نبود که. حالا آمریکا را بگذارید جای آن با این نیجه‌گیری‌های مثلاً، که بگذارید جای آن رول خاص. چرا این شده؟ خیلی این که مستحکم دارد با احساسات مذهبی این تصویر در حالیتی باشد بویده ایشترس و دوله دافتر بیشتری شدید شدید شدید که این است باید بیشتری دید چون دیگر تعامل کنید و موضوع مرکزی شدید باید برداری شدید. آره آره دقیقاً هم می‌دانید شما مثلاً، باید انتظار داشته باشید باشدید مثلاً، قوم ایرانی زمان خفا منشی اینجا با کنیشی، ما یکی مثلاً، ما با که می‌جنگیدیم؟

با یک. کوروش آخرش کجا کشته شد؟ در جنگ با یک ارگام بسیار بدردیه که تو شمال ایران زندگی می‌کنند و اینی سخست داده این آمدن به این تملیم درخشان اقام انیشی که خیلی قدرتمندی چند می‌انداختند و برای فرار می‌کردند و آخرش در موقع سرپی دنبال مثلاً، کوروش از دنیا رفت. آره من خیلی می‌خواهم در آن گروه این تطورات تاریخی همه چون یک جوری از ناخودآگاه جمعیه یک قوم جمع می‌شوند برای همین است که شده یک چیز واحد نیست یعنی، شما ممکن است همین ملت در سی سال دیگر یک جوری به یک بخش دیگر از تاریخی مثلاً، خودش روزی بکند مثلاً، فرض کنید.

اینجای ترد یک حکومتی سکولر بیاید و مردم هم یک جوری از مسائل دینی دور بشوند آن وقت شما انتظار دارید که شاید بگردند دنبال یک موضوعیتی مثل این این تصمیم را مثل جاوان خواهی بزنید ایران شنگهتتی مثل چه از این را داشته بگیرد.

اما همان را بگذارید که این چند در جای دویش هم می‌خواهید باید آمدید یک مردان من در حال این حرف‌های معمول که دشمنی ایران با آمدید کاری زدن خب، که دست این بحث شد که الان دیگون گشکنی بودید ندارد. من فکر می‌کنم، هر چقدر مردم از اعتبارهای دینی را خودشوند هم در حال از بخالت دادن اعتبارهای دینی شوند که مسائل سیاسی اجتماعی بیرون بشوند شما باید انتظار داشته باشید که آره فضایی گشکنی با مثلاً، آمریکا کارش پیدا بکند اگر من خیلی خیلی بیشتی دارم بخورم برنگیرده و درگی از برگاشتار نور در خود خاص ما و مسئله اسطورایی بینیم بگذرد.

ببند این مرکزی سخت است و مستقیم همان پرست که ترکیز بندید آمریکا واقعاً آمریکا الیکین را منوی وابی کرده می‌خورد بگوید یعنی، ببینید یک نوردی محصول بزرگی خودی محصول شده را چون وقتی که واقعاً یک نفتی گذارید واقعاً یک بشمانی همه یک ملت داشته باشد اینکه دیگر من برای تحمیلش لازم نیست به چیزهای روان کاغانه موشه بسیار می‌شود.
آمریکا واقعاً آمریکای لاتین را قربانی می‌کرده. ببینید، وقتی تحمیل روانی کاغذی یکی داری لازم می‌شود که من از حالت منطقی خود خارج بشوم. به نظر من، موضوع آمریکای لاتین در مقابل آمریکا، آمریکای لاتین و آن‌جا و حرکت خلقت خودش را نگاه می‌کرده و یک طریق مجاورم به حالت‌های نمکنی کرده. اتفاقاً آمریکای لاتین خیلی معجول و خداخواهانه فکر می‌کردند ضد آمریکایی بودن و همین‌طور هستند. دیدید، من نمی‌دانم چیست؟

اینکه این نظر دنیا یک کشوری مثل ایران این‌طور مثلاً بر علیه همه دنیا و غرب، این چیز در حال به تنبیه غرب مثلاً موضع می‌گیرد، خود اهدافی که داده به اینکه فکر کنید که چرا این‌طور است و مثلاً تحریرهای غرب، ببینید در مورد آمریکای لاتین من خیلی احساسی می‌شوم که لازم است رجوع بکنم به اینکه آمریکای لاتین مثلاً ملت‌ها شده و خونشیه آمریکا دارد اینجا غالب می‌کند. خب، این هم بیشتر دارند گشتگی می‌میرند و می‌خواهند آمریکا را از این بیرون کنند. این خیلی عُرف قدیمی و مناسبت منطقی است، مثل اینکه الان اگر یک کشوری با ما حمله نظامی کند، من لازم است

که بروم گُنباله مثلاً تا از کنم مثلاً انگیزه‌های ناخودآگاه خودم برای اینکه بجنگم و گشتم و اولاً بلی، فیل دارد با من دشمنی می‌کند، می‌خواهد من را بکشد، چون اگر یک نفر تو خیابان بایدتون حمله بکند، این دیگر طوری مسلحانه و غیرمسلحانه است، چون از پیدونی دفاع می‌کنید و این دیگر با دشمن خودتان بسایی در این مواقع، در این مواقع شناسایی می‌کنید. این من دیدم چیست؟

این خیلی دیدن و این روابط آمریکای لاتین با آمریکا به احتیاج به تحلیل روان کهوانی عجیب و غریب ندارد. من فکر نمی‌کنم در ملت آمریکا تنفر از آمریکای لاتین وجود داشته باشد، ندارد یعنی هیچ رفتاری اصولی ندارد آمریکایی یکی را. من فکر نمی‌کنم خیلی نسبت به آمریکا مثلاً یک رفت بگذارم از این که بگذارم به آمریکا می‌جنگم. آمریکا در فکر سریشون برد برد خودمان پای به آمریکا ندارد. من خیلی. این تمولگران از هنگی آوروکارنگ سلوکیون، از هنگی ایرانوکارنگ آره اصلاً تمولگران که اصلاً متأسفانه شدت این کاری کردند یعنی شما در آرژانتین نمونه شدید. آرژانتین کشور از در سرمنگی خیلی ویروگیتی یعنی بله؟

یعنی آرژانتین چیزی خواهد برده باشد؟ نه، آرژانتین واقعاً به طور دقیق خیلی در آن اتفاق افتاده دارد. در این جامعه روشنفکری آرژانتین خیلی خیلی با نگرانی به مسئله نگاه می‌کند که به شدت فرهنگی آرژانتینی‌ها الان این شما مثلاً فرض کنید در آرژانتین تقریباً همه خانم‌دار محبی با آرژانتین ایمیلیسی می‌توانند آن را خیلی ناجوره دیده‌اند. همچنین که شما مثلاً یک قومی یکی همین همه چند افراد هم برابر جنگ با آمریکا است و می‌گویند این هر طریق تأثیر فرهنگ آمریکایی است که خانم‌دار محبوبشان به زبان بیگانه دارند می‌کند، چون جایی که یک فرد عجیب و غریب رفتارهای ملت آلمان در زمان جنگ جهانی.
هم عجیب و غریب است و قابل تحمیل به‌صورت منطقی و منوط به منافع اقتصادی این حرف‌ها نیست. واقعاً ملت آلمان در زمان جنگ، جنگ در آن دیوانه شده بود و اولی کنم آدم سب در زمان دیوانه بود به هر معنایی که می‌خواهد بگویید، یعنی چه می‌گویم؟ همان‌طور که با یک استرایی داریم دیوانه زنجیری آدم که بدون نداریم، این برگشتگی آسایشگاه را نداریم، این‌طور زنجیری‌شم بگردم نداریم. آدم خطرناک بود، کاملاً مشخص این‌طور رفتارها. خب، طبعاً اولادیت دارد اینکه تحلیل‌های درانتا با من اعرای بشود در این اکثر رفتارهایی که مردم نشان می‌دهند که غالب منطق تا بزرگیری دارد این گرژه.

بنابراین تحلیل‌های نرم جامعه‌شناسی در این‌طور کار می‌دهد. اما در مورد رابطه آمریکا با آمریکایی لکی در راحتی اینکه این تحلیل‌های اقتصادی خیلی خیلی دارد، ایده آمریکایی دنبال مرافع اقتصادی خودشان هستند. اینجا تلقات محرومی‌هستند که قیام می‌خواند، می‌جنگند و اتفاقاً به این دلیل دنبال مارکسیس می‌گویند که مارکسیس تحلیل خودی از گذریتشون دارد اعراب می‌دهد. دقیقاً معاسیستان همین می‌گویند. این کلیم معاسیست یک ایدئولوژی است که برای طلاقاتی که غارت برم می‌شوند، برای طلاقاتی صورتمند و کشورهای ضعیفی که در حسابی کشورهای افتادی، در حسابی کشورهای غریبی هم غارت می‌شوند، به‌شان می‌گوید که چیکار بکنند؟

وضعیت این چیست و چیکار بکنند؟ طبیعتاً که آمیتالیتی یک جایی است که معاسیست در آن می‌گیرد و همین‌جا همین‌جا پایگاه واقعی مارکسیستیستیس من را نمی‌گرد. چیست که شیخیه با اگر یک کسی چین را همان کشوریسی یا کومونیسی بداند، خودشان هم تکنن بگیر خنده‌شان می‌گوید اگر کمتر حرفش هم می‌زنند. کاملاً این کشوری سرمایه‌داری است به استفاده سرمایه‌داری دولتی. راند خواهید این چیزی ما که کشور خود می‌داریم دهل رسمی است، یعنی تمام کارکنانی که به اصطلاح ملیم عملاً دست سرام پلیس و ارتش چین هستند، خارج می‌شوند از نیلی نظامی می‌روند کارکن مدار می‌شوند و فکر نمی‌توانم در هیچ کشوری در دنیا عدام استثمار طواقعی.

رحمتش به عموض چین می‌دانی داشته باشد، اصلاً دیگر برگردی مطلبه واقعاً از فقر مردم چین به حالت استفاده‌های ایران می‌توانند تجرب می‌کنید. مثلاً، آن‌که کالای چینی سلان قدر ۱۰% قیمتی که ایران تودیدش تمام می‌شود وارد بازار ایران می‌شود، من گوی پول کاری‌ها آن‌ها نمی‌گویند.

واقعاً حدیدهای تولیدشان پایین هستند. ولی باز هم اینکه مرده دارند دیگر. مرده می‌کنیم و اصلاً ازشان استفاده می‌کنم تولیدات انجام نمی‌دهیم.
حضار: بفرمایید. خوشی ندید که خیلی هیچ شده با همین چیز هست. قوم اصلی که می‌توانید فهم کنید اینجا. از اینجا نمی‌شود. آن اصلی قرصن این کاری که همسی برنامه در حدود ۱۰۰۰۰ محرکت برهانی کردن با دیگر چیزها که رسن فرقا کوشید بودونیم خشونت به دلیل مانده هست؟ آره ایمان، این که در فرهنگ سنتی آمریکایی لطین یک جور خشونت عجیب و غریب بوده واقعاً این مرسم قربانی کردن که فکر کنم در دنیا نیازی رسن شاید استوده‌های یک قوم را بخوانید و حدش بزنید که این‌ها مثلاً، آرچه رفتاره ممکن است بکنند داشته باشند شاید خیلی تهلایتی بتوانید ارایید.

برامان در مورد آموکر لطیقی حرف خاصتی. از این نظر نداریم. مهم اینکه این سال هم جزیدیه. افراد از آموکر را بشنید. چه بشن؟ در آموکر را بشنید. آره همینطور هم آنجا دنیا هستید. افراد همونجا یک شبتان را بشنید. در اینجا بشنید. در یک چیز فرقی همیشه تفریق برید و اینجا خیلی تدلیل شدید که آموگایی کنند به باید آموگایی کنند آره پس می‌گی در نشین نشین برگردید کشورتون شدید چون بعد. از اینجا برنامه هم دیده از آن یک جاوه آموگایی کشورتون یک جاوه آموگایی کشورتون در آنجا برنامه هم را دیده ندیده.

الان من فکر می‌توانم کاروبریش. اما این خواهیات با توسطی باید نیست؟ نه خب، سی سال دمام کرده همینوزم تنظیم. اینکه چه آمده؟ من چکر کنم هم هم هرگزم در مردم ایران که کنم همینوزم پرساطه مسائل موجود به آمریکا و دخالت آمریکایی تحریک می‌شوند با من مستعده استیمان تلاش دیگر نیمی‌کنه که مثلاً، فرض کند هرچهز را در ایران رفت بوده به آمریکا فکر می‌کنم، برای مردم همچنان مسئله است اکثریت مردم همچنان یا چنین موضعی را دارند و میپسندند مقابل از این کانال یک خود بحثها را ایچی دیگر شام می‌گیر در سال‌های بعد انقلاب نیروهای چند اصولاً به دلیل نوع وابستگی و وابطه‌ای که با جهان بلکهک شرق داشتند افتراش نه، افتراش می‌کردن که انقلاب ایران را سوق بردن به سمت زیرده آمریکایی بودن این کار را می‌کردن، آوهانه این کار را می‌کردن، نه نه آوهانه این را.

در واقع، اصولاً ایده‌ش آن بود که چیزی ترک اونوان امپریالیسمی‌مثلاً، شعوردی بزید ندارد یک امپریالیسمی‌یک جهان بزید دارد، آن را آمریکاست که باید باش جنگ خب، من مثلاً، میتونین چطور در ایران گرفته دیگر یعنی، توده مردم که مارسیس ندارد. به‌هرحال یک چیزی را یک گونی را به‌عنوان دشمن خودشان شناسایی کردن محط رفت بیم به سمت این راهنه جهان بجنگی این واقعاً جنگی ایران عرب نیجلیشی نبود که آمریکا پشت عرب. من می‌خواهم می‌گویم ملت ایران برای ملت خاصیه که یک چنین شرایطی یا چنین دشمنی طوره مردم را به تحرک میآورد برای من ملت آمریکایی نوجه گیری ندارد چون این بحث دارد یک بند کچیکی از چیزهایی که می‌خواستم اینوز بیان این واقعاً ضرورت ندارد از این طوریت تبونش بکنیم اضافه کنید که این ویدیو را نمایید.
اگر یک فراموش مستگی دارد، باید مشاکرد برای نیزی نگردن باید را جامعه کنید. خیلی گیرمان مثال می‌کنید که در این بیار فراموش نگردن؟ پس از این است از سبیه تورینایی شده باشید و درست کنید که در این بیار نگردن باشید. مثلاً، به راکمایه مشتری در من آدم‌های که میان همیشه حساس می‌توانند. آن می‌خواند با آموکان می‌جاند. و تحلیلگره سیاسی دنیا این را به‌عنوان این معافقیت بزرگ جمهوری اسلامی‌رسمند خضیر افتن و اعلام کردن موفق شده مسئله هسته‌ای را تبایی مسئله نمی‌بکن این را آن را به مردم ایران احساس می‌کنند همونوی موجودات خدیسی هستند که می‌خواهم جاوی پیشرفت ایران بگیرم و.

اما داید هر گروه شده به این گرس حتی در دانشگاه هم فکر می‌کنم، تا آنجا افتادتی می‌شود همه بسیار خیلی چیزی نیستیده رفتگرم شما می‌خواهدشون بگیرم. در واقع، این نرموشه هست که این نرموشه یک کاربوردی بود. این نرموشه یک کاربوردی بود. من برای من سعی می‌کنم که همینجوری برنامه در نور کاربوردی نظریه ایمون دفعه قدر کلیاتی بکنم. ولی به خود و وارده مثال جزئیات بشیم. کاربورد استفاده کردن از مخلوم آرکتایپ‌هایی که شده در تهدیم کردن بعضی از غوابت مثلاً، سیاسی و اجتماعی و. حالا اینکه چقدر چیزها خوب در می‌آید واقعاً هم هیچوقت به طور خالص.

به نظر من، رفتارهای انسان‌ها به طور خالص‌تر تاثیر ناخودآگاه می‌دانم جمعی نمیست همیشه عوامل خودآگاهی هم وجود داشته یک جاهایی که. به نظر من، هیچ چیز منطقی خوبی وجود ندارد. به‌هرحال این‌طور بحث‌ها می‌تواند روشندگر یک سری چیزها باشد با احتیاط یک چیز دیگر که در مورد آرکتایپا از غرب زمینیت ما باید داشته باشیم که در مورد. می‌خواستم در مورد پرسونا سوالت بکنم یک مفهومی‌که در آن عنوان تورمان روانی ازش سوالت می‌توانیم چون این چیزی است که خیلی طول نمی‌کشه در یک موقع هستید که یک خودی طول هم می‌تره که مثلاً، شاید که آخر جلسه بکنیم تمام بکنیم و مطرح بکنیم یکی از جالب‌ترین چیزهایی که.

ایران، آمریکا و صورت‌بندی دشمن

به نظر من، تحلیل‌های نوعی سیاسی اجتماعی که یونگ ارائه کرده در مورد کل دوند تاریخ اروپا در چند غرن اخیر یک ایه‌هایی دارد که سعی می‌کند بگوید که چرا ما وارد یک دوره از سیاست و مثلاً، جوانه اروپایی شدیم در زرخ چند قبل که در میاه نیمه اول قرنویستان که استراحه این رویشون رقب جوانه تودهی می‌دهد انسان تودهی جوانه تودهی بسیار من دفعه قبل می‌گفتم باید هم تکرار بکنم که نه یونگ هنه هم نسلایی یک خورد قبل و بعد از آن درگیر توجیه جنگی جهانی اول و دوم زمین‌هاش، انگیزهاش، ظهوری، حدیده عجیب و غریب مثل فاشیست با این همه رحشیگری در قلب اروپایی که خودشان رات مرگم می‌دانست یعنی، یک اتفاق شگفت‌انگیزی.
در واقع، در اروپا این احساس به شدت وجود داشت که نیاز است دوباره بازنگری کنیم؛ مانند درگیری‌های خانگی که همه نیدار نشدند. اگر ما مثلاً در اروپا بنیان‌گذاری تمدن عقلانی هستیم، این همه بی‌عقلی در غرب از کجا آمده؟ چرا جوامع فردی و عقلانی از پایشان بروز نمی‌دهند، بلکه به نظر می‌رسد بی‌عقلی کرده‌اند؟ این وضعیت به جایی رسید که یک نظر در اینجا رواج یافت که بشر در معرض خطر نابودی است؛ مثلاً کره زمین و کل جمعیت بشری در خطرند. به نظرم این یک راه معقول است که آدم بتواند تحلیل کند که چنین وضعیتی.

حراسی جهانی در همه جای دنیا وجود دارد که هر لحظه ممکن است کره زمین در یک جنگ هسته‌ای نابود شود. این حس به شدت وجود داشت که خیلی معقول است و افتخار می‌کردند به این که خلاصه صرافات و مثلاً فرض کنید ایده‌های بد را کنار گذاشته و با غلبه بر این مسائل وارد دوره‌ای می‌شویم که دوران عقلانیت است. خب، چگونه از دل چنین بی‌عقلی‌هایی بگذریم؟ در حال جنگ اول و دوم، یک تنظیم فرهنگی بزرگ در جهان و غرب کاملاً به خودشان و آرمان‌های خودشان شکر کردند و به مدرنیسم شکر کردند. از دل این.

هراس هسته‌ای و پست‌مدرنیسم

هراس هسته‌ای و پست‌مدرنیسم

ضربه روحی که در حال خودمان بود، حدوداً فرهنگی پست‌مدرنی را شکل دادیم؛ در حال فرهنگی پست‌مدرنی معلق، مهم‌ترین ویژگی‌اش آگاهی نسبت به این بود که مدرنیسم این ادعای اعمالگرایی شما جدی نیست. برای این هم یک چیز خرافی در عرض مثلاً بقیه خرافاتی که قبلاً دیده بودید، اینجا فقط واجه‌های خورده و واجه‌های ترپنیستری هستند. یک جزئیات به مدرنیسم بیان، لااقل تمایل به نقد مدرنیسم یک پایه اساسی چیزی است که ما الان می‌دانیم فرهنگی پسندیده است. خب، از اینجا هست که خیلی مستقیم این یک روح فدایی نسبتی به اینکه جهان مدرن است، عقلانی است، عقل به معنی واقعی کلمه نیست، یک چیز است.

که ما از پیش هم اصلاً گذاشتیم عقل و این هم یک درجه مثل تمامش فرافی است که اروپاییان اینقدر.

حالا فکر می‌کردند، جدی گرفته بودند و فکر می‌کردند که این چیزی یک عوجی مثلاً غله، تمدن و عقل‌گذاری آن چیز است. یک مجموعه از آدم‌هایی که طرفدار همچنان مدرنیسم هستند، توضیح‌های دیگری می‌آورند. بعضی از مقدارها مقدار خیلی روشنی است که اصولاً مدرنیسم را نه تنها هماهنگ با فضای اتفاقات در اروپا می‌دانند، بلکه مدرنیسم را آمل می‌دانند. من می‌خواهم بگویم اینجا این انتهای تئوری قرار می‌دهد که تحمیل‌هایی قرار می‌دهد بر اساس اینکه مجرمی آمل این بی‌عقلی‌ها بوده.
من می‌خواهم فکر کنم، این بخش‌ها این‌قدر ترمولی برانگیز نباشند و این خصم هم دارد که واقعاً به‌اصطلاح حس نگرانی نیست؛ این شکلی نیست که شما فکر کنید آن بعد از این دیگرانی جان اولی دوم اتفاق افرادی در ۱۵ سال نشسته که هم به بعد این ویدئوها بزرگ نشستید. از آن دیگران اول هم یک حالت‌هایی بزرگ. این است از نظریه‌هلون به کل قبیلی برمی‌آید که برمی‌آید اتفاق‌هایی که در دسته قرن قبل از برنگیشتون اتفاق افراد منظر این چنین فجاری می‌شود. کسی اگر نظریه اینکه خوب فهمیده باشد با حالت انتظار این را می‌کشد که ما به سمت فاجره برویم می‌رویم فکر می‌کند که نتیجه.

طبیعی‌ترابولتی و روح‌ها وصیدن به جوانه توده‌ای انسان توده‌ای و بعد نهایتاً جنگال کاملاً فارغ از عقل و عقلانیت و کشت‌کشتارهایی بوده‌ای که در مدیشمان مفتوحه یک هوره یک ملت دیوانه مثل آلمان یا یک جهدار دیوانه زنجیری مثل مسیلینی که واقعاً این ملتی که مثلاً، مهدو خمدانه دیگر یک موقعی می‌گفتند اگر واقعاً به اولام ختم می‌شود مثلاً، مرکز خمدانه غرب از آنان و آن در اونیان که ایتالیایی‌ها یک آدم واقعاً نمی‌دانند من هیچ کار را تشکر می‌کنم شاید بشود آدم‌هایی ببیننی شنو این دیوان هست.

ولی مسلمان فکر نمی‌کنند کسی بداند به افرام این آدم کاملاً از آدم فعادل دارد این پنهان نمی‌کرد به حالت‌های عجیب و غریبی که داشت که مهمتنی سخنرنی‌هایش هم شما وقتدارهای شگفت‌انگیز از دار زاهری مطمئن تشکر می‌دانید چند تا معلقه دارد در این گیرگاه این که خیلی چیزهای دیگر می‌شود بهش اضافه کرد یک نکته اساسی در آن می‌گوید، متن اصلاً نظریه این است که شما اگر باور بکنید حرف‌های این را باید قبول بکنید که ما یک درون پیچیده‌ای داریم مجموعه‌ای از معلفه‌های ناخدرگاه جنگی داریم که این‌ها چندان هم منطقی نیستند نعقده داهم‌ها از منطقه خیلی تبعیت نمی‌کند مجموعی از عواطف پیچیده داریم و در طول غرم‌ها هزاره‌ها.

در واقع، در چندین هزار سال غرم انسان‌ها برای این که فرهنگی گرست بکنند که این درون خودشان را به نوعی در آن پروژکت بکنند مثلاً، اسطوره‌ها را خواهد کنند من اگر در درونم یک نفر ناخد چیز به طور ناخد و یک آنیمایی دارم یا یک شده‌ای دارم یا یک تصوری از قهرمان مثلاً، دارم خب، اسطوره‌هایی درست کردم که این معلفه‌ها در آن باشد این اسطوره‌های غیر منطقی خیلی آرامش‌بخش‌اند برای نیستند. در واقع، این همان زبنیه که من بهش اولی جلسه اشاره کردم که مهم نیست که برکتی از کناخته انسان این زیری به روزی می‌آید مهم نیست جهان.
خارج چیست؟ من جهان خارج را به گونه‌ای که دوست دارم می‌بینم؛ یعنی اگر معلقه‌ای در بزرگ من هست، من در جهان خارج این معلقه را پیدا می‌کنم. اگر در درونم سلف دارم، چیزی در ذهنم می‌آورم. اگر شما از کسی بخواهید که بهترین نماد و فرافکنی سلف را از این روی چهره مسیح نشان دهد، اصلاً این متاب نیست که مسیح حتی وجود داشته باشد یا اگر وجود داشته، همینی است که مردم از او ساخته‌اند. یونگ اصولاً با کلیسا و اوالی کلیسایی خیلی میانه ندارد؛ به نوعی حالت مخالفت با کلیسا و دین کلیسایی دارد و خیلی مخالف است؛ یعنی می‌گوید که خب،

من در دارم خود این‌سان سلف دارد که خیلی خوب معلقه‌های سلف را به استاد می‌دهد، خب، نصیحتش می‌دهد آن چیزهایی که از روز اول مدرنیسمش باید مبارزه می‌کرد، دخشایش که.

حالا به او می‌گفتند فراده، به او می‌گفتند اسطوره، می‌گفتند این‌ها غیرمنطقی است، غیرعقلانی است، نباید باشد. من می‌خواهم همه این‌ها را دین‌زدایی کنیم، اسطوره‌زدایی کنیم، همه این‌ها را بریزیم. آن‌ها رفتند اعلام کردند و واضع برایش درست کردند که مثلاً داریم به جهانی فارغ از اسطوره و اسطوره‌گرایی وارد می‌شویم. تمام این‌ها نظریه‌ها به شدت نگرش نامفیر نیست و کش وجود دارد. حرفش این است که شما محکم با یک موجود زنده‌ای، یک انسان سرکار دارید که چند هزار سال هد در قص سال‌های فرهنگ دارد و فرهنگ خودش مطابق نیازهای خودش شکل گرفته است؛ مثلاً یکی مثل مسیحیت.

برودی دارد چهره‌ای مثل مسیح خلق کرده. هیچ فرض نکنید که لازم نیست فرض کنید مسئولیت اصلاً واضح است، رنگ شده، مسئولیت نمی‌بیند. پسر خدا گویی‌ها نبود، مهم نیست. چهره تحت عنوان مسئولیت در فرهنگ بشری گروه دیگر ببینید که می‌بینید چند چهره، گنیا را در چند رنگ تصحیح کرده‌اند. این فرهنگ‌های قدیمی، فرهنگ‌های بسیار عمیق‌تر می‌گویند از جهتی اینجا آرامش کرده‌اند با درونی غیرمنطقی ما سازگار هستند. شما وقتی که مثلاً مسیحی می‌شوید، تقریباً مسیحیت در تمام معلقه‌هایش یک چهره مثلاً مسیحیت یک چهره چیزی دست‌نشانده تحت عنوان ابلیس، شیطان وجود دارد. تو هم می‌توانی با خیال راحت

همه چیز منسوب به گزیدیتون هست و ادیس نسبت دهید. هفته چهره، بله، هفته چهره من یکی کنید، هفته چهره، هفته کنید، هفته چهره. خب، یعنی هفته شیطان‌مداری، آره.

به هر حال مثلاً این که شما به این موجود بر اساس اعتقادات دینی اعتقاد پیدا می‌کنید، یعنی در موجود خارجی وجود دارد که این همه روی هست. آمل شهره مسیح به عنوان نماینده همه خودی‌ها و انتهای رشد انسان برای نماینده دلیل سلف هم جای الاسف شما معلقه‌های دین مسیح را یا مثلاً ادیان شرقی را یا مثلاً دین اسلام را متعلق کنید. ببینید چقدر این‌ها انتلاق برند و مخشی ماخدگاه در دینی ما استرکچر غیرقابل کنترلی که در دین ما هست. بنابراین این چیزها به شدت آدم را کم‌شده می‌کنند.
این‌گونه نیست که برخی تصور می‌کنند این موضوع صرفاً یک تفاوت مذهبی است؛ بلکه در بخشی از عمرش که صراحتاً غیرمذهبی و شاید ضد مذهبی بود، اواخر عمرش به نظر می‌رسد دیگر یک خودی در اشارات ضد مذهبی پیدا کرده است؛ هرچند خیلی صراحت ندارد و در این شکل اواخر عمرش ضد مذهبی نبود. اینکه همین بیشتر نیست، نیستم که نیستم نقطه این است که اصولاً در عروج زبان به مرسلی بودنش هر کاری بکنیم، این است که ما نمی‌توانیم مرسل را کل روان‌کاری یک چیزی بدانیم که دارد به ما می‌گوید این‌که بسیار منطقی نیست.

منطق درست، یک منطق کوچک انسانی است؛ دست‌نخورده خداگارانش است. برخی آن‌چه در موضوعی دارد، موضوعی دارد، مکانیزم خودش را دارد، عواطف و چیزهای امیرکی در درگان ما هست؛ این‌ها قابل مهار به شکل خداگاران را رای نکرده است. اگر می‌خواهد این‌ها را مهار بکند، نفرین انسان باید در حال ایدایون آن یک فرایند عجیب و غریبی کند؛ فرایند فردانی است و تیر کند تا این ناخودآگاهی و خودآگاهی با همین مطلب بشوند. همین‌طوری بخواهد یک آدمی را بدید، به دیگران منطقی را صادر کند، آن چیزهایی که در درون نشست یک دیگاهی که می‌تواند خطرناک باشد، خود را خوبستون بیرون می‌گذاری، مثال.

صادق یونگ می‌زند می‌دهد خب، مذهب را گذشتی مثلاً، دنیای مدرن آن‌ها مذهب را گذشتند و فکر کردند که می‌توانند این‌طور ایدئولوژی‌های خیلی منطقی خودآگاهی را بشر بپذیرد و بشر با آرامش درش زندگی بکند مثلاً. نگاه بکنید به اینکه تمام مراسم مذهبی که.

حالا مثلاً، جهان مدرن این‌ها را پس‌گذاشته، یک جورایی در سکولارترین جوامع ما بعضیت پیدا می‌کند؛ یعنی مثلاً شما کمونیست‌ها بودند در حال چه خیلی عوض مذهبی و داری باشید، این‌ها سال یک بار، این‌ها علامه مذهبی در یک روز به خصوصی، که یک روز مقدسی است در یک میدان مثلاً، صبح دستی جمعی جمع می‌شوند، با خودشان علم و یک چیزهایی می‌آورند. شما نوشته‌ها و حرف‌ها را بگذارید کنار، چیزی نمی‌دانی بگرد به محل سمی که چند میزه سال سابقه برده افنایی چه جرم می‌شوند. اگر آدم منطقی هستند تو خانه‌شان خوب باشد، نه این‌چیزی بزرگ داشت می‌دیرند چطور به نمی‌دانم احساس.

می‌کنند کسانی که در انقلاب شوروی کشته شدند شهیدان در ممکنیات مقدسی هستند. می‌گویند فرانسه در انقلاب فرانسه که اصلاً انقلاب مرسدی نیست، چطور میدان را می‌بینم پاریس میدان مقدسی است و همین‌جور خست داشت نگاه می‌کنند این‌طور مثلاً، کم‌سال‌هایی می‌گذارند و همان می‌نشینند مثلاً، در همدیگر شعارهای مشترکی را با هم می‌گفتند و زنگ‌زنی می‌کنند و این‌طور داشتند. خب، این چیزی نیست در این روزی که شما بخشیده دارید سر می‌کنید مثلاً، این آدم‌ها دارند ایدئولوژی‌های خودآگاه و منطقی زندگی می‌کنند.
اما عملاً همان مراسم چند هزار ساله خودشان را بازتولید می‌کنند. پرسن سرخون چه؟ چرا؟ فرق مثلاً وقتی احتزاز پرسن سرخون این است که عشق در چشمانش جمع می‌شود، آخه این چه ربطی دارد به مثلاً ایدئولوژی‌های منطقی مدرن؟ چون احساساتی که نرم شریعتی در یکی از سخنانش اشاره می‌کند، یک شعری را مثال می‌آورد از دوران استالین که مردم برای استالین می‌خواندند، که بند اولش این است: «ای مرد گرگی که باران می‌فرستی، اخو استالین که باران نمی‌فرستد.» ولی در از خودت بگوشتی کنار این چه به قول به اصطلاح معمولی که یونگ در استفاده می‌کند، ایمیج آمدگاری که در درمان هست، این یک چونی پروژه می‌شود که می‌خواهید بگویید که خدا گذید ندارد؟

نمی‌توانی بگویی این ایمیج‌ادگاه را گذید دارد، یک چیزی پیدا می‌کنم و این جای خدا. حالا وقتی که این خیلی چیز خام و قبله‌انه‌ای است، یعنی آن مسیحی که مثلاً در طریق فرائنده چندین هزار ساله از دایرین را بگوید آمده، خیلی خوب نمایان بدی می‌کند این ایمیج‌ادگاه را، یعنی اسمیه‌ها به دلیل اینکه فارغ از غضبیت حرمی‌شدن خیلی فوتگرون انسان را نمالندگی می‌کنند، یعنی اگر من احتیاج به یک قهرمان خیلی خیلی بزرگ دارم، تو اسپیدو یک قهرمان هرکور خلق می‌کنند یا یک قهرمان آشیل خلق می‌کنند، چون همه معیاره‌هایی که من دوست دارم به قهرمان داشته باشد از قدرت جسمانی و فکری و همه چیز را بهش بتوانم نسبت دهم، یک فرید براست می‌کنند برای فرد. بعد این وقتی که من محضوب بکنی به اینکه در جهان خارجی آقایم باید بگردم دنبالش، یعنی این پروسه از درون و بیرون رفتن را کلاً می‌خواهی متوازن کنی، می‌خواهی به یک جهان خارجی نگاه کنی و تحلیل منشجی بکنی. بعد من یک موضوعیت نیست که هیتلر را داشت می‌زد که ادعای‌های شبیه خدا برایم کند، شهری پیامبرها گروه می‌کنند.

هر چکران هم تو دیوانه باشند. یعنی چه این رحمت عجیب و غریبی در اروپا مغلوب راضی شدند؟ یعنی که شما تو در جهان و مدل زیرا آن فراستکنیای چیز را گرفتید، سنتی را گرفتید، و چیزی هم نونتردش این نیست که نباید جلو این فراستکنی‌ها را بگیرید. می‌گوید اجابت کردن و جانشین یارست نکردن خطر ندارد. اگر به شما به یونگ بدهند یک مذهب جدید بسازید، به شما مخالفت نمی‌کند. یک خود با احتیاط یک نماده مسئله برگرد و جایش معادله یک خودی به نظر خواهید معروض‌تر بگذار. یک مسیح و مثلاً می‌خواهید چیزش کنید، حقیقت خواهیفی سوال و وردید.
یک چیز دیگر جای آن بگذار و همین‌طور. اگر شاید بتوانیم از سر مدرن برسیم که حربتا به نظرم به این نسبت بیان کنیم چون فرهندهایی هم خیلی بدلینه یعنی، فکر می‌کند که به این راحتی نمی‌شود جایگزین پیدا کرد هر کنیم این است اگر جایگزین پیدا نکنیم نشان فرهندهای باستانی با که یک جوری آن فرهند خروضش کردند در نوع دیروی و دقیقی توشین انجام شده را کلیم ناگهانی رسیدن بخواهید بگذارید کنار زبین رنگ نتیجه از بغیرن این است که آن بی‌ایمانی است باید با آن چیزهای کوهن و سنتی که آرامش‌بخش بودند یک جوری منجر می‌شود به اینکه یک معابه اعضاهای عجیب و غریب و غیر قابل تفاوتی که کسی داورش نمی‌شود مردم پیدا می‌کنند دنبالش راه می‌افتند و.

مرگ خدا و بازگشت خدایان سیاسی

حالا وقتی خدای آرامش‌بخشی مثل مسیر گذاشتید کنار اگر فیترا آمد جای آن می‌شود از آن یکی کشور را مصیبی نیز جای‌شون خب، معلوم آن خدایان از خدایان این روی بیان می‌آخَن به جان را می‌بیند جنگ برایش می‌شود مسیح در غله احرام یکی رهیبی ندارد. بنابراین خمیه آدم‌هایی که مسیحی هستند یکی ریعه برچه مشترکی برده سلف‌شان یک جا پرچک جاره اگر من خراب بکنم، . ولی هم جنیتی ممکن است سلف‌شان روی موجود عدله اینکه دیگر دایی رفتارهای عجیب و غریبی دارد که می‌شود مهرمان فرزشکر پسران پروژک بکند.

و حزب نازی و شخصیت فیتلی منتوز می‌شد با دختارهایی که بینیم صدایی که اسمش ووتان بود و صدایی خیلی قدیمی بود یکی که یونگ می‌گوید که ووتان به در مورد قهرمان خدای بزرگ دوران درددی مثلاً، قوم آلمانیک که اول توسط مسیریت خفه شد و روای خاموش شد در خود این چیزها در ما خدایگاهی در پس کنیده‌های تاریک روح یک را می‌ماند بعد هم توسط بعد از مسیریت به مدت کتاری توسط مثلاً، همین تفاورات علم و منطق و فلان آن‌ها مسیریت را گذاشت کنار و این‌ها فکر می‌کردند که مسیریت را بگذارم کنار آن‌ها هم که خب، به طور بدیدی می‌شود گلش کنند.

اتفاقی که افتاد این روکیلتی دین در عروفات حضینیت شد این در درهای مردم دیگر نتوانستند خودشان را در مراسم دینی و اعتقادات دینی خودشان تخلیل بکنند به طور کامل اتفاقی بردید که افتاد اتفاقاً برگشتن به ماغم محسیدیت یک جور چیزهای اسطولی خیلی بدتر از و غیرمنطقی‌تر از محسیدیت کلیسایی را شما ببینید یک رفتار که این آدم‌ها، یعنی، دیواندی ملت آلمان به دلال اینکه کاملاً از حالت تبدیل هزار سال آخری را خودشان خارج کردند و یک جوری برگشتند این‌طور به آن اقوام و لحشی که تو جنگل هزار می‌دانید می‌ترَدن و رفتارهای‌شان آن‌جوری شدند و این نتیجه این بود که شما بخشی از پرهنگ تارانشتهنده و تولید شده و تهیه مثلاً، هزار سال را ازشان گرفتید چیزی هم جایگزینش نکردی و بشر هم اصولاً با منطق زندگی نمی‌کنند.
در دارد مردم احساسات بسیار عجیب و غریبی که از اعماق درون‌شان تحریک می‌شوند، تحریک می‌شوند رد از زمینیون. یعنی، چون نظریه آن رقیبه‌پذیری خیلی راضی است که قطعاً باید از همان لحظه که مدرنی شروع شد احساس کنند. یعنی، اینکه اصولاً نهاد روان‌کاوی ادعایی این است که منطق نمی‌تواند همه چیز را کنترل بکند؛ همه بخش‌های ریزید ما مستقیماً تحت تأثیر خدا داری نیست بلکه یک چیزهای عجیب و غریب و یک تصدّی‌هایی زیر دارد باید این‌ها را به حساب بیاوریم وقتی که بگوییم رفتار تحلیل می‌کنیم و می‌خواهیم رفتار را پیشگیری بکنیم که چه ارتفاع‌هایی می‌خواهد بیاوریم تحلیل‌های این ده که شما نه فقط در دوران مدرن می‌بینید که اواید دینی هست به تدریجی به سوالی هست و مردم دیگر برایشان شما یک آدم ممکن است هنوز مسیحی باشد.

ولی چون یک شک و شبهه‌ای که ذهنش هست دیگر احساساتش پیرین دین تخفیه نمی‌شود تو برون و بستار بیشتری بیشتری مردم مطمئن می‌شوند به دین خودشان و تمام ویدیو برای این شرکت می‌کردند مثلاً، پروتستانتیسمی که یکی‌وری مراسم بوده کمرنگ کرکل مسیدیت و این دیدگاهیون این است هر مراسمی که وجود دارد یک چیزهایی پیش دارد تحریم می‌شود که این دارد یک جایی تفریه بشود. کلیسا رفتن، پروتستانتیسم می‌کرد دیجرگیشون درست این محسیزیت عقایدش حفظ شد. ولی خیلی از جمعه‌های اجتماعی محسیزیت در یادش حس شد. لازم نیست برگون داریم کلیسا اجتماع بکنیم.

یونگ معتقد است که کاتولیسیسم به دلیل سادگی بیشتری که داشت بیشتر پروژکت شده بود در آن مثل نیازهای روز. یک مرحله این بود که ما از کلیسا دوری داریم مثلاً، در اروپا آمدیم به سمتی این‌طور دیری یک خود سکولر کرد. و بعد از این، پروتستانتیسم یک جوری ساخت‌تر اینکه کلیسا دین کاتولیک برای اعتبارت دنیا انسان و خدا یک جوری کلیسایی را واسطه می‌کنند. پروتستانتیسم اینکه واسطه‌ها برمی‌دارد. آدم‌ها خودشان قرار است مسلمان با خدا در اعتبارت بشوند. بنابراین یک بخشی از قدرت اجتماعی که دین به طور محسوس دارد و دیگر بود هست که این مرحله به دولت‌های محلی اجازه داد که جای قدرت کلیسا را بگیرند.

پروتستانتیسم و سکولار شدن

پروتستانتیسم و سکولار شدن

یکی از چیزهایی که پروتستانتیسم باعث شد این بود که آن قدرت سیاسی کلیسا را از این دارد. هر چیزی که پروتستانتیسم می‌رود کلیسا تبدیل می‌شود به یک چیزی یک جور مقدمات سکولار شدن به موجود آمد بگیر بگیر پاپ فقط رهبر مصحبی بود در یکی این موقع پاپ رهبر سیاسی هم بود یک جنگ هم می‌کردند این‌طور که خود پاپ در جنگ مثلاً، شرکت می‌کرد و در موقع پادشاه هم بود یک موضوعی باشد که فقط شهر دینی دارد به تدریج اضافه داریم که شما دیوید که اغایت سست شد مثلاً، اول مراسم سست شد ساختار اجتماعی دین سست شد فرصت پروتستانتی که همین‌وز نقصد دینی بود مسیح همین‌چنان در آن موجود داشت کتاب مقدس دینی داشت برای این استوده‌های دینی فانکشن خودشان را داشتند.
بلی، زنده‌های اجتماعی از مراسم اجتماعی گرفتند که آلمان و نفیدرین بیان در آن جمع بشوند و خودشان را یکی در یک درم خودشان تخلیه بکنند احساسات خودشان را. با اضافه آن ساختار اجتماعی سیاسی که از کلیشان آمد، این‌ها تضمین شد. بعدی باید بنامون مدرن شدیم که از این صفحه آن اوایت هم کم‌کم ردیل بسیار. که آیا اکیلا مسئله وجود دارد یا مسئله وجود ندارد. من نمی‌دانم فرانچیز خدا وجود دارد یا صدا وجود ندارد. این‌ها چیزهایی است که. در واقع، انظرگیری یک جور مثل بی‌احتیاطی است و تغییرات ناگهانی را بزرگ بردن در یک فرهنگ‌های هزاران سال سابقه دارد و.

برای روان بشر فایده داشتند، فایده از در یک آن چیزی که فرهنگی که رشد کرده و همه‌گیر شده فایده داشته که رشد کرده اگر اسطوره‌ها در این ماند هم تنزیه داشتند برای آن دوره این مردم با این اسطوره‌ها داشتند زندگی می‌کردند برای آن فایده داشتند. یکی از پایه‌های رفتارهای عجیب و غریب قرون‌وسطی در اروپا انجاییون برمی‌گردد به صدها سال قبل از خودش و در می‌گوید به اساس مدرنیست و این عقل‌گرایی که از یا یونگ عقل‌گرایی نیست، از وجود عقل را که ما با فراینده منطقی خودآگاهیکی پرزمی‌کنیم در می‌گوید من عقل‌گرایی کنم از.

یا یونگ این‌طور نیست عقل سلفاً اگر چه باید که از یونگ عقل می‌خواهی تعریف بکنیم که چیزی مصبتی است سلفاً تشکیل نشده از یک بحث‌های مثلاً، منطقی تو نمی‌توانید مثلاً، رفتارها و پروژکشن‌های آنیمای یک مرد را یک آنیمایی سوی زن را منطقی‌ش بکنید بگویید که مثلاً، به طور منطقی تو باید با این آشتیگاه این بشوی اصلاً این چیزها خیلی از منطق و نمی‌دانم چیزهایی را نیز مرد یک ما بکنیم بگوییم بکنیم یک عالمون در درمی‌چیزایی درمیدان نمی‌دانید در درم چگونی کار می‌کنند و چه منطقی به‌اصطلاح کار می‌کنند؟

ما یک بخشی از خداقای خود را بگیریم و در مدارنی شوندیم و تبدیل کردیم به مفهوم عقل و بعد سعی کردیم که همه چیزی با این فرق بکنیم. این یک بخشی از حرف‌هایی اینویه که. در واقع، نباید ترکیب بکنیم که چرا این هر گفتارهای اقتصاداً مردم روی اروپا در هر نویستان غیرمنطقی و دیوانه‌گاه شد. این درواقع نتیجه بازگشت به یک چیزی ناغرب مصدیق و شما در نشانه‌های مخصوصی که یونی یا یونی من نمی‌دانم کل آن چیزهایی که برامیدونم این چیزی که برامیدونم که آن چطور به یونگ بسیار ست هست.

حالا که این که در یونگ هست خود یونگ گفته یا نگی سنده گفته این نمی‌دانم خیلی نمی‌دانم فکر کنم یونگ گفته اشاره می‌کنم اینی که اصلاً به طور رسمی‌در آلمان یک جنبه شیء گفتید آمد که بهش می‌کردند جنبه شیء دین آلمانی و سر می‌توانستند که یک آدمی بود که حرف‌شان بگوید که خب، آلمان برای این مقصدی داشته باشد با یک دین ملی برای کشته باشد او که ملی‌گرده‌ای آلمانی بود که برویم سراغ یک جور دین آلمانی برای خودمان و دیگر این‌ها می‌گویند اصلاً برای ما عجیب نیست که خدایی که اینجا دنبالش می‌گشتند آن رسماً حرف از بوتان می‌زدند یعنی، انگار در.
می‌گشتن به اغیار قدیمی آلمانی خواستن برگردن به ما قبل مسیحیت یعنی، در این حد این خودآگاهی یک عدم در آلمان منتقل شد. این مسئله اوگور کردن تاریخی از مسیحیت به چیزی ما قبل مسیحیت، خدای مولا مسیحیت خدایی بود که خود مشکلاتی داشت، یعنی، گندای مستقمنطی بود؛ مثلاً، الهام‌دهنده شعر هم بود و اصولاً گنداور بود و موضوع قدرتمندی بود که خودش را مثلاً، با میوی گنداوری خودش تحمیل می‌کرد. یک ریجلی‌های بطن در کتاب یک ریستی ازش هست که مشخصاتش را داشته آمده؟

من می‌خواهم این یا مثلاً، شما در ایتالیا را می‌بینید؛ این میریدرهای ایتالیا یک بازگشت به روم باستان بود. اصلاً مسلم است تمام مدتش هر فرهنگی می‌خواست روی ایتالیا را مردم ایتالیا را تخلیج می‌کرد به برگشتن به اصطلاح و شکور ایران را بازداد به فرهنگ و سطح دینی مثل یک سطح شکسته بود. همه این ملت‌ها که مسیحیت به‌شان اتحاد داده بود، همه یاد ماروی مسیحیت خودشان کرده بودند. موقعی که اتفاقاً در آن زمان هم معاملی در جنگ بودن، این آلمانی‌ها رونو کل این ارمام اینوری بودن که رونو سرمگون کردن، کماندن رونو از بین گردن این هر کسی در برگشت نامون.

جنگل‌های ماغب یا هزار سال قبل خودی که قریه هم از مانگی جنگیدن. این جنگ‌ها مثل از یک جهاتی ادامه جنگ‌های اربام مثلاً، ماغب نصیبیتی که در هم محیط اروپا داشتند داندید می‌کنند. این هرگاه دیشون شبیه هم نوشد استودار هم احیاء کردن تا اونیدیم.

حالا بیشتر ناخودآگاه در بعضی جهات و حرف خدگاهان هم زده شده و یونگ مفهوم مهمی که در دفاع از خودش می‌گوید متهمه به اینکه مقابل اینکه عزیز موضع صفتی نگرفته، می‌گوید من تحلیل همان بود که همه ارتوطاریپا همه شخصیت‌های استوری اگر شما دقت بکنید معمولاً ونچ مستقلانتی دارند و یونگ می‌گوید من انتظارم اونی که بعد از مثلاً، این گزار به مثلاً، یک شخصیت اسطوری کسی ووتان در فرهنگ آلمانی جنبه‌های مصفتش هم ظاهر بشود، یعنی، اگر مثلاً، فرسکون جنگاوری اینجا دارد در روح مردم آلمان زنده می‌شود، شعر شاعری هم زنده بشود، یعنی، این جنبه‌های مثبت در مورد ما باید.

این تحمیل من چیز نشده یعنی، لمن اجازه نداریم که جنبه‌های مثبت چیز داریم. چند سال آن جنبه‌ها کار بجایی بسیار که کل این ماجرا خط کن می‌گفت من اگر خیلی در امروز این حالی که من به طور مداران اعلام خطر می‌کردم.

ولی این امیدی هم که دل من می‌افتد باید هر اسبیری یک جنبه‌های مثبت هم داریم و می‌شود فرض کرد که بعد از چند سال ملت آلمان به جمعه مثبت این اسطور را بیشتر پناه بردن خودش می‌گویم باورم نمی‌شود که آلمانی‌ها با این شخصیت ملی که داشتند، انظر اخلاقی، انظر دسیپری مثلاً، برال ملتی بودن که علمی خیلی ملت‌هایی بودن در درک مدت که تا این حد به حالت‌های جنون‌آمیز برسند و رفتارهای جنون‌آمیز از پاشون نشاندن، اینکه با وجود اینکه تهدیدهایی داشت و اعلام خطر می‌کرد، انکار نمی‌دونه که از بعض اتفاقات که افتاد شده افزاره شد از سرعت بعضی از.
موالی که اتفاق افتاد بدن حتی به سلف به خواست نعمالی بودن با آرون نازی فامان شیطان خیلی از این نعمالی شده افزاره شده از دوران بود برگشت دوران بسیار گوتیکه گوتیکه زیرایی در من بینی که خب، در دوران باید بیاید مصدقیت می‌دونی؟

باید مصدقیت می‌دونی. ولی روح و نمی‌آیما که بوتیک هست بوتیک خیلی با فضای آرمانونازی سازگار، فضای هنری بوتیک، بوتیک خیلی باستانی‌تر است سلف مثلاً، فیلیس‌ها درست کردن در این فرهنگ اروپایی ریتیب داشتیم بیرون این گرارشاتی بوتیک یعنی، یک چیزهایی که مذهب نیستند. ولی شما تو آمریکا مثلاً، نگاه کنید چقدر به صدای پیگنیست این راگوگامونچی این قدر سرستودایی درست کرد یک جورایی که شما گرایش بطپرستی در آن می‌بینید اینقدر فرقه‌های شدید بودپرست. بودپرست که منو یادم که اینکه نیست مراسم مشکلانه بست. اینقدر زیاده. اینقدر مردمش. یا مثلاً، پیدیش شیطان‌پرست.

این همان با گذارشی را کنید از بعضی از چیزها از این مراسم‌های عجیب غریبی که می‌کنید انجام می‌دهند مثلاً، در آمریکا یک سالانی مراسمی‌انجام می‌شود که هزاران شرکت می‌کنند زمینت‌های خیلی بزرگ پس تو چیزی دارند بگویم آین‌های عجیب غریبی با مثلاً، یک هیچی رنگ شیری، نمایش‌های شریف‌ها رنگ جنسی، مثلاً، هم دوران گفتر است. اما منظور می‌شود سلامونی جان خواهد همین صدایی را برای خواهد برسان بودند، بعدش آن را خواهد با دوپیان شدند، آن را در جهانی هم شما در جزت سرانسی صدیدی کنید، آن را در اینگلیسی گذارد، آن را در اینجا گذارد، آن را مثلاً، آن را نداشتند یعنی، که مثلاً، نامانی فرق می‌شود.

این دوره در مورد آلمان یک مقدار زیادی آلمان به حساب جنگ جانوی دوم در می‌گرده به دوره خاص بین جنگ جانوی اول و دوم دوره والمر به حساب یعنی، شکست خودن آلمان در جنگ جانوی اول از روانه تاثیرهایی را باشد این دوره در مورد این بس می‌گرده ما دوره یک دههی در آلمان داریم که نیروها انداز در آن به یک دریافت آزاد باشد آن حس شکست خوده و حمایل به اینکه یک باره مثلاً، ملت آلمان می‌گوید که یک تصادفی نیست که جماعتی که حرف از این می‌زنیم که یک جوری یک دقتره ناخدادالی سرگرده از مردم آلمان می‌گوید شما اگر این بپذیری.

بر باید این عجیب نیست که شعار حزب نازی این بود که می‌خواهد که آلمان بیدار شد یک خواب بودن می‌شود یک تطمیق دارد اینکه اطلاعا یک حرفی از خواب و بیداری و این حرف را هست ملت آلمان به خواب رفته.
حالا قرار است که حضور مرزی به این بیدارش بود. به‌هرحال شرایط خاص اروپا را ببینید؛ حرف از این نیست که اینجا انگیزه اقتصادی می‌کند. آلمانی‌ها جنگ را می‌بینند؛ اینجا افتخار مشخصی داشتند. اینجا این بود که این جمله معروف است: بیسمارک و همه چیزی که خودش خلاصه می‌کند، می‌دهد که ما هم جای زیر آفتاب می‌خواهیم. در دوران اسکنیما، انگلیسی‌ها و هولندی‌ها و آن‌ها می‌دانند پرتقال و اسپانیا رفته بودند همینجا دنیا را برانه خودشان تقسیم کرده بودند. افتخار آلمان از افتخار انگلیسی‌ها بیشتر است؛ نظامیش هم بیشتر.

سهم می‌خواهد بگیرد. ایتالیایی‌ها چه می‌کردند؟ فهر نفر زنگ بینه. داخل اروپایی نباید. تو ایتالیا می‌رود یک نیوی را می‌آورد. مستعمرات کشور و دیگر تصورات می‌کردند. نه این را با من نمی‌بینید؟ سهم را با من نمی‌بینید؟ من خودم به زیر عدد می‌دیدم. اینکه انگیزه‌های اختصاری دارید جنگی داشت. ولی حرف. من نمی‌خواهم این جنگی اول و دوم‌مان به این دلیل ببینید و. اما که این‌ها دیوانه شدند، نه خب، یک لعه منطقی داشتید که واضح توضیح می‌دهد که چرا مثلاً اقتصادهای اروپا با همدیگر اولاً جنب نلی پیدا شدند و اولاً با همدیگر با چهار تضاد هم شدند.

احتیاط در تبدیل تحلیل به دستور عمل

ولی موضوعی که شما نمی‌کنید، رفتارهای غیرآدیم مردم آلمان به نتیجه یک جور مثلاً آگاهی نسبت به مشکلات اقتصادی آلمان بگیرید. فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها اصولاً انگیزه داشتند جنگیدن نداشتند؛ انگیزه منطقی نداشتند و طبعاً خب، آن چیزهای معتدل‌های‌شان هم خیلی بیرون نداشتند. ولی آلمانی‌ها انگیزه فرده کردن به دلال خداها و بعد حکمی داشتند که یاد فضاهای عجیب غریب روانی هم کردند که کارهای عجیبی کردند؛ مثلاً شما واقعاً نمی‌دانید در یک خوشگر یهودی‌هایی که اینجا برای این افتخار نگفته خیلی انگیزه‌های اقتصادی و خداواهم پیدا بکند. این‌ها بگذار برگردد به چیزهای خیلی عجیب و غریب و قدیمی که مثلاً.

یهود به مثابه سایهٔ آلمان

یهود به مثابه سایهٔ آلمان

باید بگذاریم داریم در گرایشتات زبیه یهودی چگونگی در روح ملت آلمان؛ مثلاً واقعاً آلمانی‌ها یهودی‌ها را تبدیل کردند به‌اصطلاح به سایه افتادشان دید شیطان نه است که همه‌شان باید نابود شود. اینکه چه زیر اتفاق می‌افتد این دیگر برمی‌گردد شاید می‌توانید جنگ اول و دوم را تصور کنید بدون این دیگر هم رضی هست، بدون کشتری یهودی هست، بدون خیلی چیز مختلف دیگر شد. توجیه‌های روانکاوی معمولاً در صدق این نیست که خودت کلی تحولات را در رازه توجیه بکند؛ آن‌ها معمولاً توجیه‌های منطقی ممکن است داشته باشد.
ولی خیلی چیزهای جزئی هست که دیگر چرا در آلمان حرف از بوتان شده است؟ چرا یک دینی دارد که دیگر به دین می‌آید؟ چرا نمی‌دانم؟ یونگ می‌گوید اخطارها را من می‌رفتم که رویاهای ایمارا خودم را تحلیل می‌کردم و می‌دانم احتفالی در روی این مردم افتاده؛ یک زندگی می‌گوید که این جانبه در زدنور اشاره شده می‌گوید کند به احتضاز دارد. در درگون مردم آلمان در رویاهای‌شان دارد ظاهر می‌شود، یکی که مثلاً خواهش دارد می‌بینند این دارد. بنابراین گفتم اسطوره‌هایی نمی‌بینند در دنبال مردم آلمان.

بنابراین این دارد اعماق و موجودشان یک چیزی دارد به حس جنگانری و وحشیگری دارد به حضور می‌دوند بگیرم راجع به اینجا فرانسی بگیرم من اینکه من می‌کنم و همین‌که اینجا نمی‌کنم. ولی فرانسی به شدت ترتیب از این فرانسی بگیر آن سمت هم فرانسی که منو حاضره می‌کنیم آن ایزانی که کاره بودن که مثلاً فرانسی که زیاد این‌ها آن سمت هم کشامه فرانسی بگویید آره اینجا هست شما فرانسی آن منطقه اصولاً یک‌تر صمتی نظری بوده اینکه این فرانسوی‌ها برگشتند یکجوری به فرهنگ سنتی طرف داشتند با غرب مسیحیتی اینکه آن که نظران واضح است این را جرایش‌های فرانسوی، جرایش‌های سنتی یکجوری فرانسسی.

های دارند سالین آفرین را شافتی کردن، افرادی این اوگانی اوگانی در اینجا برای مغربی را در آنگلوز می‌رفت که در اروپا بشن و اوان گل مخش اصلی بشن در اینکه گلشون گرفتن و در جنگ‌های سلیوی هم مخش داشتند.

ولی در آن فرهنگی که می‌کنیم در فرانسی بلژیک ثابت بود. این روش در عدویات قدیل می‌شوند آن‌ها خیلی سراحتن یک چیز هست. من فکر می‌کنم، این همه روش سخوند از دردان فادسیه بشوند؟ آره سخوند که معنا خداواهند هست یعنی، اعراق خیلی در مقابل اسلامیت و نگریت و قومیت و آن‌هاشون ترتیب می‌کردند و. من فکر می‌کنم، در واقع، در زمینیت ایران اعراق کاملاً یک چیز تاریخی دیده تو اعراض از ما متنفعه این نسل شیع و سنگی این. حالات‌ها کلی اجرا تدیمیتر از این. حالات هست و این را خیلی خدا راهنه آن سواله داده می‌شود بیداریم تحریف کردن بود برای مردم بغداد.

که یک بار دیگر بیاید ایران را فرد اعراض با خطاب آن تعدادیت کاملیتشی دیدی که خیلی زیاد چیز برقیدی کنید این روشتا سلسلی هم نخواست که رسیدن به یک عزیز به قریب بشوند و پیداست این خیلی رخشی بود چه از اینکه.

حالا بخورم نمی‌دانیم خیلی رخشی بودن می‌توانیم چه بدانیم عرب عرب در دوره این مثلاً، در این سه همه چه هارمه هجری خب، خیلی متوجه نداریم آنگلوسو چون‌ها ندارد کنید آنگلوسو واقعاً تملیم‌شان عرب ساخته عربی خیلی سنگون کنند به حال عرب هست. تاثیر اسپانیا نیست. تاثیر سرنگلی بایدیه نیست. تاثیر عرب و عرب. من نمی‌دانم منظورتان چیست. به حال تاثیر که می‌دهید عرب هست؟
عرب‌ها و عرب نمی‌دانید. چه می‌گویید؟ آخه این‌هایی که رفتند آندروسونون تودنه واقعاً تودنه‌اند. آندروس خیلی استقرارآمیز است. جالب اینکه اسپانیایی‌ها خیلی دوست دارند که آنگلوس را از کنار نیوی و خودشان جدا نکنند. هی می‌دانند که مثلاً این را به چیز خارجی دادن خیلی سر می‌کنند بگویند که این توجهشان به دلیل مثلاً فضای اسپانیا است. من این دیگر نیست یادم. این عرب یا دورانی متملکم‌ترین بیدن به آن معنی در شمال افغانی که آنگلوس خیلی برایتان خودبیده تمنگان به این چیزی آورد. تمنگان به معنی فرهنگ را بگذارید کنار.

من تمنگان به آن‌ها حسول زندگی مثلاً، شهرنشین و این‌ها. من می‌توانم بگویم که این تمنگانشان بگیر از طرف اسلام و تعداد همین‌طور وردنشین‌ها. خب، دیگر آخشون‌ها خیلی بریدند. ما مثل اینکه بگیریم ما تمنگان هفهاننشی وردنشین‌ها این‌طور نمی‌شود. نمی‌شود تفکیک کرد. نمی‌تواند. نمی‌تواند بگویید عرب جدای از اسلام از نام چه؟

وقتی یک حرکت تاریخی را عرب کردن، حرکت تحت لوای اسلام رفتن و همین‌جای دنیا پخش شدن، این‌طور عرب شمال افغا را نمی‌تواند یک عرب اسلام دیگر کنید. اسلام عرب شمال افغا بعد از ظهور اسلام می‌گردند سکنا پیدا کرده‌اند. بنابراین خیلی با تاریخش اثر مسئله برداشت. اما از حامیت. حالا با سندگی باقی از این تیمان را خیلی یکی سندگی اکنون قود را یادشان با آن سید یاد می‌کنید و گره دوم عرب ما قبل اسلام از چه نگه هست این خود ایرانی بیشتر خوبی خود ایرانی را باید بیشتر با قصد؟

من نمی‌دانم واقعاً اعتلاق درست یا نه برگزارید یک خود چیز کنید. من اصولگر از این سراحتم بگویم خیلی به مثال‌هایی که می‌زنند اهمیت نمی‌دانم که درست باشند یا غلط هستند. مثلاً شده آن ایران را هم شده را هم بیکن می‌خواهد همه برخورد روان‌کاوانه را یک‌گیری احساس کنید که چیست. ممکن است بگیریم تحلیل جا راست نیست برای اینکه اصولاً تحلیل روان‌کاوانه یعنی چه را راقب ببینید در چندتر مستانه نکته اصلی هرکار من این است اصلاً من هیچ احساسیتی ندارم یکی بیاید تحلیل خیلی دقیقی بکند از لفظ دارای نهاردن ایران این فرهنگ ایرانی ببینید که شده ایرانی بینزوری و مزوری نیست. خب، باشید مهم این است که می‌شود در این اساس تحمیل‌های اولیه و.

حالا هر چقدر دریافت هم از اصطلاح‌ها را مطالعه کرده و اصطلاح قوم را بشناسید بعضی از رفتار هجوم و غریب و مثلاً اروام را می‌توانید تحت یک چیزها این شکلی تحمیل کنید. من احساس می‌کنم آن منطقی که پشت این مثال‌ها هست کافی است بر اینکه حس کنید که این تحمیل‌ها اصولاً منطقی هستند. ولی اینکه ممکن است مثل اینکه من یک نظریه کلی ریاضی را اشته باشم همین مقدارهای اشته این انتقال اشته باشم به دیگر. ولی موضوعی که دارم این کار را می‌کنم انتقال بیری یک معنی دارد الاشایی به جایی صورت منخواهی که مثلاً به اشتباهاتی گرم بعد برآمد نتیجه حرف‌های آنجا اینجا متا همین‌جوریم.
این ممکن است این‌طور باشد که در بُراد این حرف‌ها خیلی به مذاق‌تان خوش نیاید. در این یکی چنین تحلیل‌های گوزگیرگاره ارزی منطقه لرمونی برای پیروبی می‌کند را تکنید می‌کنند. یونگ باز در مورد وضعیت اروپا یک نکته که دوش تحکیم می‌کند، مثلاً، پرسیل سرعکش شدن. این را با آخرین نکته می‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم. ولی یک سری چیزان در اعدام این وقت جلس آن بکنم هردی که یونگ می‌زند این است که چطور اروپا رفت به سمت جوانه توده‌ای از روز جوانه توده‌ای جوانه‌ای است که آدم‌ها اصلاً با بی‌اسار سردیشان از بین می‌رود و یک جوری می‌شوند واقعی گله که یک نفر با این‌ها را چیپانی می‌کند. این اتفاقی که در ایتالیا شما به‌طور بزرگ می‌بینید، در آلمان تو خودتان به‌عنوان انسانی در جامعه باید بشناسید.

فردیت را با می‌دانم احساسات فردی نظرین کومونیست‌ها به خود این چیزها را بازمانده دوران بجرازی می‌دیدند. نفر هنرمندی که می‌آمد از درد درون خودی صحبت می‌کرد، این را می‌گرفت و اعلام می‌کرده نفر. فقط به طریق جانب‌ها و جنگی طبقات‌ها آن‌ها صحبت بکنید. هنرمند یعنی، این. این گرایش‌های توده‌ای را یونگ سعی می‌کند که دلیلی که اوامر پیشنگی‌هایش چه می‌دهد؟

که چنین روان‌شان انسان توده‌ای را به جوری مرد که جوانای توده‌ای شکل دارد. این را از آسمان نمی‌دید این پدیده اتفاق افتاد که آدم‌ها به روانی آماده‌ای شدند که عضو دیگر گله‌ای شوند مثلاً، در غالب ملک اگر قبلاً این گله‌ای بودند در غالب کلیسا و شبانشان مثلاً، مسیح بود و. حالا پاک به‌عنوان نماینده مسیح بعداً آن ساختارهایی که از دین رفت این آدم‌ها تبدیل شدند به موجوداتی که جوانه گله‌ای جدید برنامه را پشت بودند. یک آملش دقیقاً همین از دین رفتن ساختار و کلیساهای آن مورد است که آن چیزهایی که.

در واقع، آنجا یک جای خیلی روی پروژکت شده بود و یک جای نزدیک‌تر در جنرل خودشان پروژکت کرد این نکته‌ای که می‌گوید و این روحان آخرین را که می‌خواهم بگرد تنظیم شدن به این علیه کماند کرد به دو بیدید و دو مدن زمانی تولید که خیلی از آدم‌ها بعد از تناسی شدن از روشته‌های خودشان از منطقه زندگی آب و اجدادی خودشان مجبور شدند هم مهاجرک کنند بیایند تو حاشیه شهر را بیایند برنامه این معنی واقعی کلمه همه قومیت و نیشه خودشان ارزش دارند یعنی، یک اتفاق جغرافیایی افتاد در علیف‌ها که شهرها خور از آدم‌هایشان و حاشیه شهر را.

که این را دیگر تو مکان طبیعی آب و اجداد را خودشان زندگی نمی‌کنند آدمی‌که از حبیت جغرافیتی خودش کنده می‌شود اصولاً آمادگی این را خیلی باید کند از روی روانی که تبدیل بشود به یک موجود بدون حبیت بدون فردیتی که خودشان حل بکند در یک جامعه از امثال خودش که دیگر آدم‌ها حبیت فردی ندارند بلکه یک عوض در نفر هستند به راحتی نمی‌تواند بگیرد.
من فقط خودم هستم، عزوز و نازی، و خدمت ملت آلمان. حالا که برای خودم یک موجودی هستم، اصلاً اینجا علایقی دارم به خط، علایقی دارم به معنای اینجایی که دارم تو زندگی می‌کنم؛ یک نقشه نیهون، یعنی یک چیزی که مقدمه شد برای بزرگ شدن جامعه توده‌ای و انسان توده‌ای، یعنی آدم‌ها از حبیت‌های فرقی و جغرافیایی خودشان بی‌پرد، تمرکز آدم‌ها به‌عنوان اولی این لحظه که آدم قبول می‌کند که به‌عنوان یک عضو کارکنه برود آنجا کارکنه هر روز و برگردد در یک محیط غریبه، آدم از اول آمالی پیدا می‌کند که یک عضو.

دیوبیتی در یک جامعه یا حزب بشود و این‌که ساختارهای مثلاً سعودی به‌راحتی اجازه نمی‌دهد که آدم‌ها این‌طور اجرا شوند، هموهندی در مثلاً غالب یک حزب یا ملت بکنند؛ یکی از دست‌های یکی دیگر در حاشیه حرف‌های خودش باید تأثیر شناختی شدن بزند، بفرمایی که دیگر خوب بخواهیم کاری تمام شود چون دوست داریم که حرف‌هایی که از جامعه‌هایی بازند یا می‌توانستند دیگر یک سرعت جامعه کنند خوب، و بعد اینجا همین است، هم بسیار شما آن را دایی‌ها بسکردید و که دو دیگر دانوها را بسکردید، آن را سردن‌ها را بسکردید و این فرده را بسکردید؛ خب، این را می‌شود.

سردنی کردید، می‌خواهد مثلاً از هم چیزهایی که الان را گفتیم تا دانو سردن شدن آن‌ها بگیرم، من آن را سردن کنم شما یا من، من یک باجه طولی را در آمریکایی‌ها بکنم، فکر می‌کنم خارج از دفعیه که یکی می‌خواهد در مدیش شدت بکند. من حس می‌کنم مجبورشان از چیست؛ اینجا احوالیه بسیار سیما دارم. اگر این ویدیوهایی نیست، از اینکه مثلاً یک چوکه که بیشتر این ویدیوهایی بیشتر دیده خودتان می‌کند، یک خود خارج از این مرخوش می‌گوید ای به معنای آدمی‌که حریت فردی و خودش را اصلاً نمی‌بیند، هم درخواه درخواه درخواه دارند همچنان درخواه همه این آدمی‌دورایی.

همچنان برگله برگزار نمی‌کنند.

ولی من فکر می‌کنم آن چیزی که شما در آمریکا دنبال توجهش می‌گردید، آن بچه غیر فرهنگی بودنشان نیست، نه در دلیل بودن و نه بودنشان؛ این یعنی، اشتیاداً آدم‌های افراد اهل فکر و انتیکه نیستند نسبتاً اروپایی‌ها مثل فرانسوی‌ها که به یک معنای فردیت دارند، اخواهر خاصی دارند، آمریکایی ندارند، خیلی گلدارتر به معنای مستقلی‌تر زندگی می‌کنند. و من فکر می‌کنم تو حرف‌های من یک توجیح است که هم می‌خواهید شما بودن بود دیگر برای آن‌ها وزیر به غیر فرهنگی هم باشند یا آنجوریه بیمار از اینکه منم که بخوریم یک خدایی یا جایی بزنی می‌شود این هم جامعه باشند و یک.
جمعیه جمعیه می‌شود نیست که هم جمعیه نرده است یک خدا مورده است و منش می‌گویم حالت از آن باشید یکی این بیچه خیلی شدیدی این را می‌فهمیده آن خدا یک مسیحیت در آن حرفی که داریم می‌زنه نباید منظورش از خدا مرده نه بخوایی کند برم این جده بیمانیه منظورش اینکه آن خدا یکی مسیحیت فرها ارای کرده یکی مرده مرده نه یکی وجود داریم ندارد نه دیگر در دل مردم جا ندارد مردم نمی‌توانند آن را اینجا بپرستن و خب، در این موقعی نیستی که خدای برمی‌کیه برای این مردم دنبال یکی دیگر هستند یکی داری بازی می‌کنند متاسفان خدایان برمی‌خدایان سیاسی بودند نمی‌بودند و.

مخشکناک بودند چون یکی مثل مسیحی درگذاریم جایش مثلاً، اتخاذیتی‌هایی باشند مسیحی برمی‌هر کار خودش آمدن زده و لفته هر کار خودی هم زده باشند این آیامی‌زنده هستند برمیز چیکار می‌کنند.

اولایش اولای خورو می‌زند. بعدا خب، مردم به یک جایی بیوتشند. خدایان مرده. مرده اینکه حرفاشون می‌زنده باشند و معلوم باشد که چه خواهد می‌کنید خیلی خدایان بهترینند. چون اینکه شما یک آدمی‌را یک موجود زنده برمیزنید. اینکه الان مرمان خدا به خضایی بود. موجود خفرناکه دیگر آدم. همه حرفاشون این ندارده بود. برمیز چه می‌شوند. این بیتره‌هایی که فراموش کنید.

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها