→ بازگشت به فلسفهٔ مطالعاتِ قرآنی

جلسهٔ ۵ · فلسفهٔ مطالعاتِ قرآنی

فایده و محدودیت مطالعات غربی قرآن

۱۴,۲۳۷ واژه · ۸ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه فایده و محدودیت مطالعات غربی قرآن بررسی می‌شود: گردآوری موازی‌ها، روش‌های آماری، بلاغت سامی و ساختار حلقوی. فرض سریانی لوکزنبرگ و نسبت اسباب نزول با فهم سوره نیز مطرح می‌گردد.

مقدمه: چرا جلسه پنجم فلسفه مطالعات

من یک مقدمه‌ای برای این جلسه که یک خورده شاید روشن نباشد چون قرار نبود که مطالعات آن بحث فلسفه مطالعات قرآنی جلسه پنجمی داشته باشه و حالا تحت عنوان فلسفه مطالعات قرآنی این جلسه اعلام شده یک توضیحی بدهم که تو این جلسه قرار است چه کاری انجام بشود.

جلسه یکی از جلساتی که از آن موضوع اسباب نزول شروع شد بعد چهار جلسه فلسفه مطالعات قرآنی و در ماه رمضون هفت جلسه درباره سوره صاد من صحبت کردم. تو مجموع این جلسات در واقع این جلسه‌ای که الان گذاشتم یک جوری قرار است که مثل یک چسبی این سه موضوع را به همدیگر بچسبونه.

اصلاً هم چیز نیست، تصادف یعنی از وقتی که بحث سوره صاد شروع شد من گفتم که قصد دارم که آخرش یک چنین کاری بکنم و اصلاً انتخاب سوره صاد به این دلیل بود که دلیل اصلی‌اش این بود که خیلی ارجاع به نظر می‌رسد که به فهمش به اسباب نزول و شأن نزول و نمی‌دانم آیه اکسترا تکست‌های حالا بایبلی یا اسلامی و این‌ها وابسته است چون ابهام شاید هیچ سوره‌ای در قرآن این مقدار داستاناش ابهام نداشته باشه.

بنابراین سوره خوبی بود که ببینیم مثلاً فرض کنید در واقع این سوال که اسباب نزول چقدر می‌تواند کمک بکند در اینکه بفهمیم یا اصولاً ارجاع به اکسترا تکست‌ها چقدر می‌تواند کمک‌کننده باشه این را فکر کردم که تو سوره صاد بهتر از هر سوره دیگه‌ای شاید بشود دید.

کاری که کرده، اگر یادتون باشه تو جلسه دوم، سری دوم جلسات که فلسفه مطالعات قرآنی بود تو همان جلسه اول که انگیزه چه چیزی باعث شد این سخنرانی‌ها را بکنم گفتم که یکی از انگیزه‌ها پخش مجدد این سخنرانی آقای امیر معزی بود که خیلی به نظر من سخنرانی بدی بود و حس کردم که مثلاً یک جوری انگار تأثیری هم که روی کسانی که می‌شنون می‌گذارد خیلی جالب نیست.

از همین در واقع دیدگاه مطالعات قرآنی یک چیزهایی می‌گفت که حالا تو همان جلسات در موردش بحث کردم دیگر حالا خیلی نمی‌خواهم تکرار بکنم.

ولی اگر یادتون باشه موضوع آن سخنرانی آقای امیر معزی چاپ کتاب درخشان حالا درخشان از دید آکادمیک خود مطالعات قرآنی کتاب قرآن تاریخ‌نگاران که ایشان یکی از دو تا ادیتورش هست و بالاخره کار واقعاً مهم و جالبیه.

من شخصاً خودم فکر می‌کنم که مثل یک هندبوکی که کنار دست آدم باشه و ازش استفاده بکند حالا همین امروز در واقع می‌بینید که چیزهای مفیدی در آن می‌توانید پیدا بکنید.

من تو آن سخنرانی این‌جوری حس کردم که خیلی چیز است خیلی احساس خوبی دارند که مثلاً برای اولین بار یک چنین کاری بعد از مثلاً انگار چند قرن مطالعات قرآنی و بایبلی و این‌ها یک چنین محصولی بیرون آمده که برای اولین بار کاری که انجام دادن این است که از آن دیدگاه مطالعات تاریخی و به اصطلاح مطالعات قرآنی که جنبه به اصطلاح تاریخی و انتقادی و این‌ها دارد یک چیزی شبیه تفسیر قرآن درآوردن.

یعنی به جای اینکه یک سری مقاله‌ها یا کتاب درباره یک موضوعات خاص باشه از اول قرآن شروع می‌کنند همه سوره‌ها را تا انتها می‌روند و در مورد هر سوره‌ای آن به اصطلاح چکیده مطالعاتی که انجام شده و ایده‌هایی که وجود دارد از نظر مطالعات تاریخی و انتقادی آن‌ها را اینجا می‌گویند.

که مثلاً فرض کنید این داستان این نکته‌ای که در آن آمده در کجاها بهش اشاره شده، چه جوری مثلاً آیا اقتباس شده، نشده، این بالاخره موضوعیه که خیلی حالا از دید من چون احتمالاً این جلسه خیلی حالت انتقادی پیدا می‌کند روشو از در واقع آن جنبه‌های مثبتشو بگویم.

برای من واقعاً یک موهبتیه. یعنی این سوره صاد را وقتی انتخاب قطعی شد تو ذهنم که سوره صاد را بگم، شاید مثلاً یکی دو هفته قبل از ماه رمضون اولین کاری که کردم رفتم این فصل سوره صاد این کتاب قرآن و تاریخ‌نگاران را برداشتم به زحمت.

حالا در همین نرم‌افزار این به اصطلاح چیزهای هوش مصنوعی که یک دانه یک چیز فرانسوی مجانی داشتم با یک دانه هم همین دیپ‌سیک چینی تیکه تیکه این‌ها را دادم آن مثلاً ترجمه کرد به زبان فرانسه است دیگر. به انگلیسی هم ترجمه نشد. ترجمه‌اش کردم به فارسی.

خب طبعاً ترجمه خوبی درنمی‌آد ولی می‌فهمید چه دارد می‌گوید دیگر. وقتی که شما می‌دانید که موضوع چیه، مشکلی در خواندن متن فارسی پیش نمی‌آید. بعداً که یکی از دوستان اوایل ماه رمضون شاید قبل از اینکه جلسات شروع بشه، این چیزی که الان من پرینت گرفتم، همین کار را کرد.

احتمالاً با یک خورده با ابزارهایی که شاید هوش مصنوعی‌هایی که پولی هستن، چون خیلی شکیل‌تر و بهتر از آن فایلی که من درست کرده بودم دراومده. خیلی ترجمه فارسی نسبتاً خوبی را گذاشتن دیگر. آپلود کردن که در دسترس همه باشه. و اولین کاری که کردم رفتم این را نگاه کردم.

چرا برای من یک حالتی به اصطلاح موهبتی داره؟ برای اینکه خب مثلاً من دارم در مورد داستان اصحاب کهف دارم صحبت می‌کنم، کلی زحمت می‌کشم بروم ببینم که مثلاً فرض کنید این داستان کجاها آمده. قبلاً یک کتاب دوجلدی چاپ شده بود. در جلساتم چند بار آوردم.

از یک خانم شخصی به اسم دنیس ماسون به زبان فارسی هم ترجمه شده. آن یکی از مراجعی بود که من همیشه نگاهش می‌کردم که بگوید که مثلاً داستان‌ها کجاها در اگر در عهد عتیق نیست، در مثلاً کتاب‌های آپوکریفا کجا اشاره شده به این کتاب نسبتاً خوب و مرجعی که هنوزم معتبره.

خب این خیلی بهتر از اونه. یعنی این کاری که در قرآن و تاریخ‌نگاران شده خیلی جامع‌تره. زحمت حسابی کشیدن. یعنی حجمشم شاید ۱۰ برابر آن کتاب آن دوجلدی که دو تا مجلدی که من این کار در آن انجام شده شاید ۱۰ صفحه است. ترجمه به فارسی بشود یک کتاب خیلی مفصلی می‌شود.

همین الان نگاه کنید این قسمت سوره صادش با اینکه خب سوره صاد نسبتاً سوره کوتاهی‌ایه ولی فکر کنم این به زبان فارسی ترجمه بشود و چاپ بشود شاید سوره صادش مثلاً ۲۰، ۳۰ صفحه یک کتاب را بگیرد. خب این را این کار را انجام دادم و چیز فوق‌العاده خوبی است دیگر.

یعنی مثلاً یک چند تا نکته جدید در همین فصل دیدم که جالب بود برام. بنابراین کار خیلی چیزی انجام شده دیگر. کار مفیدی انجام شده. خیلی ارجاع می‌دهد. شما مثلاً یک چیزی را اشاره بهش می‌کند ولی آن مقاله‌ها و کتاب‌هایی که در آن این تحقیقات انجام شده را بهتان معرفی می‌کند.

کلی کار آدم را راحت می‌کند در این پیدا کردن سرنخ‌هایی که مربوط به اکسترا تکست‌های مثلاً بایبلی چیزهایی که تو قرآن آمده. از این نظر طبعاً کمتر اشاره می‌کند به شأن نزول‌ها و اسباب نزول‌های چیز به اصطلاح مسلمان‌ها که آن‌ها دسترسی بهشان برای ما خیلی همیشه راحت بوده.

چون مثلاً یک تفاسیری هم مثل تفسیر المیزان پایان هر قطعه‌ای که تفسیر می‌کند یک بحث روایی دارد. روایات معتبری که حالا به نظرش می‌رسیده را آورده در موردشون بحث کرده. به اضافه اینکه حالا کتب روایی که کتب تفسیری اهل سنت هم روایات خودشان را دارند.

حالا این می‌خواهم بگویم آن چیزی که خیلی برای ما احتمالاً سخت بود دسترسی بهش، همین مطالبی بود که در واقع این‌ها جمع کردن و خیلی از این نظر قابل استفاده است.

منتها من هدفم این است که در همین جلسه این را در واقع بررسی بکنیم که الان چقدر جای افتخار دارد برای کسانی که را تو قرآن کار می‌کنند که الان مثلاً در مورد سوره صاد این مطالب را جمع‌آوری کردن.

آیا گردآوری موازی‌ها فهم سوره را می‌افزاید

من سوالم این است که این چیزهایی که الان این‌ها جمع‌آوری شده چقدر واقعاً کمک می‌کند یک نفر بفهمه که سوره صاد معنایش چیه؟ مثلاً یک ارتباط به عنوان یک متن حالا ادبی درک بکند مثلاً سوره صاد را. شما نقد ادبی، تفسیر مثلاً یک متن، چون آخه ادعا می‌شود که یک کار تفسیری انجام شده، یک کار تفسیری خیلی سطح بالا.

چقدر شما با استفاده از این چیزهایی که اینجا نوشته می‌شود نوشته شده می‌توانید در واقع نزدیک بشوید مثلاً به محتوای یک سوره یا درک بهتری پیدا بکنید. اگر حتی اعتقاد داشته باشه یک نفر که حالا سوره‌ها چنین خیلی محتوای خاصی هم ندارن، بالاخره قطعاتشون این‌ها چه جوری در واقع چیز می‌شود دیگر.

یک جوری معنی‌دار می‌شود. حالا مثلاً فرض کنید که فرض یک نفر هم باشه که سوره‌ها یک متون آشفته‌ای هم هستند، بالاخره این چه کمکی می‌کند که آن قطعه‌هایی که حالا به همدیگر شاید به نظر یکی ربط نداشته باشه را بهتر درک بکنیم.

بنابراین من کاری که می‌خواهم انجام بدهم همین است که این متن را اگر واقعاً وقت می‌شد که همه‌شو می‌خوندم برای‌تان اینجا ولی خب نسبت مطلب نسبتاً زیاده و همین‌جور باید به اشاره محتواشو بهتان بگویم. این تکمیل آن بحثیه که تو جلسات سوره صاد هم مدام بهش اشاره کردم که اصولاً ما برای فهم مثلاً یک سوره قرآن چقدر می‌توانیم از اکسترا تکست‌ها کمک بگیریم؟

چه جوری می‌توانیم کمک بگیریم؟ آیا مکانیسمی وجود دارد بفهمیم که اصلاً یک یک سر طیف مثلاً دیدگاه نسبت به اکسترا تکست‌ها می‌تواند این باشه که اصلاً لازم نیست و درست نیست به اکسترا تکست‌ها مراجعه کنیم، فقط باید در خود محدوده قرآن بمونیم.

یک طرف ماجرا این است که اصلاً بدون اینکه اصلاً قرآن مثلاً ابهاماتی گذاشته که شما مجبور بشوید بروید مثلاً کتب مقدس قبلی را بخوانید و بفهمید و این‌ها. حالا من سعی کردم تو آن جلسات یک نتیجه‌گیری کلی بکنم الانم شاید تو همین جلسه هم دوباره بهش برگردم. بگذارید پس شروع بکنیم.

این جلسه قرار است که موضوع این سه تا مجموعه سخنرانی اخیر را یک جوری به همدیگر پیوند بده دیگر. من بیشتر در واقع فکر می‌کنم می‌خورد به همین که جلسه پنجم مطالعات قرآنی باشه تا اینکه چون چیزی درباره سوره صاد نمی‌خواهم اضافه بکنم ولی به عنوان یک مثال خوب شاید بشود گفت که در انتهای بحث‌های مطالعات قرآنی مفیده.

من انتقادهایی که نسبت به مطالعات قرآنی داشتم اگر یادتون باشه این بود که اولاً به شدت پیش‌فرض دارند ولی خب فکر می‌کنند پیش‌فرض ندارند.

یعنی خودشان یک بلیف خیلی مشخص مدرن دارن، دنیا را یک جور خاصی می‌بینند و آن‌قدر در واقع این برای‌شان بدیهیه که چیزی که دارند می‌بینند چون فکر می‌کنند یک چیزی به اسم یک صفتی تحت عنوان علمی، جهان‌بینی علمی، روش علمی، این چیزها باعث شده که اصلاً متوجه این که یک جور خاصی دارند دنیا را نگاه می‌کنند مثل یک دین موازی با ادیان مثلاً دیگه‌ای که تو دنیا وجود داره، اصلاً خودشونو صاحب پیش‌فرض نمی‌دونن، خودشونو صاحب بلیف نمی‌دونن.

فکر می‌کنند که عین عقل مثلاً مجسم دارند فقط از قواعد منطق و عقل پیروی می‌کنند که مطلقاً این‌جوری نیست و طبعاً حساسیت دارند که اگر کسی با حالت به اصطلاح ایمان و ایمان ببخشید باور، من مرتب بین این فیت و بلیف باید فرق بگذاریم با باور به اینکه مثلاً وحی وجود دارد یا شاید وحی وجود داشته باشه را خیلی راحت نیستند باهاش و فکر می‌کنند صراحتاً می‌گویند کسانی که چنین باوری دارند نمی‌توانند کار مطالعات قرآنی بکنند. یعنی دقیقاً معنایش این می‌شود که باید باور ما را داشته باشند که این کار را انجام بدن.

تو آن سخنرانی‌ها یک بنابراین یک مجموعه در واقع یک مسئله خیلی اساسی این است که کلی پیش‌فرض وجود دارد که این پیش‌فرض‌ها تحمیل می‌شود به مطالعاتی که دارند انجام می‌دهند. اصلاً حالا متوجه نیستند یا می‌گویند پیش‌فرض‌ها اینقدر برای‌شان بدیهیه که فکر می‌کنند که باید این کار را این شکلی انجام داد.

انتقاد دیگه‌ای که اصلاً آن جلسه اول گفتم این است که اصولاً آن قسمت تاریخی، بحث‌های تاریخی چنان غلبه کرده که خب به یک وضعیت غیرعادی در واقع این مطالعات رسیده. شما در خواندن یک کتاب ادبی، مطالعات تاریخی، نسخه‌شناسی را باید در حاشیه باشه.

اینکه حالا شما یک متن ادبی را مثلاً فرض کنید از روی نسخه‌شناسی بررسی بکنید، صحت و سقمشو بسنجید یا حتی مثل مثلاً آثار Shakespeare یک تئوری‌هایی وجود داشته باشه که چند نفر این آثار را نوشتن. این‌ها بحث‌های بدی نیست ولی معمولاً حالا ۱۰ درصد مباحث مطالعات Shakespeare می‌تواند این باشه که یک چنین چیزهایی را در موردش بحث کنیم.

بقیه‌اش این است که برویم زبان مثلاً این آثار را بررسی بکنیم، استایلشو بررسی بکنیم، محتواشو سعی کنیم درک بکنیم. حافظ، حافظ‌شناسی اگر می‌خواهید انجام بدهید اصولاً این موضوع که آیا به جهان حافظ، به اعتقادات حافظ اعتقاد دارید یا نه، یک چیز کاملاً حاشیه‌ایه.

می‌دونید؟ مثلاً فرض کنید حافظ اعتقاد دارد که عشق محور همه هستیه.

پیش‌فرض جهان‌بینی در فهم متن

شما بگویید اصلاً من یک چنین اعتقادی ندارم. می‌گی مثلاً اعتقاد عرفانی چرند و پرنده، خرافاتیه. خب، اشکال ندارد. ولی وقتی دارید حافظ‌شناسی کار می‌کنید، این را باید بفهمید دیگر. باید بفهمید که حافظ یک چنین جهان‌بینی، جهانش این‌جوری است.

شما در مورد هر هنرمندی که می‌خواهید بحث بکنید باید یک درک عمیقی پیدا بکنید که این دنیا را چگونه می‌بینه، ولو اینکه این هنرمند یک روان‌پریش باشه. باشه، اشکال ندارد. اگر می‌خواهید آثارشو بفهمید باید بفهمید که این آدم روان‌پریش چه احساساتی داره، دنیا را چگونه می‌بینه، چه توهماتی تو ذهنش تا بتوانید بفهمید که این آثارش چه را دارد بیان می‌کند.

بنابراین اصولاً من سعی کردم تو آن جلسه آخر بگویم اصلاً این موضوع که حالا نمی‌دانم یک نفر باور دارد به منشأ الهی قرآن، باور نداره، این‌ها یک حالت‌های بیشتر وسواس ذهنی پیدا کرده برای یک عده. آن چیزی که مهم است این است که مثلاً یک عده ممکن است با باور به وحی، یک عده بدون باور به وحی معتقد باشند که این متن، متن منسجمیه.

معتقد باشند. الان من و شما قرآن را می‌خونیم و یک چیزی که در واقع در تمام طول تاریخ مشترک بوده این است که مسلمان‌ها قرآن را می‌خوانند و یک جهان‌بینی خاصی بهشان منتقل می‌شود دیگر در قرآن.

الان مفسر قرن دوم، سوم هم این جهان‌بینی توحیدی را حالا تا یک حدی بیان کرده. عرفا حالا شاید یک خورده غلیظ‌تر مثلاً توحید را یک خورده عمیق‌تر بیان کردن. ولی اصولاً اینکه یک جهانی دارد ترسیم می‌شود در قرآن، خدایی هست، توحید هست، پیامبرا را دارد می‌فرسته، مهم نیست شما به این باور دارید یا نه، ولی این دنیا را می‌خواهید بشناسید، می‌خواهید باهاش ارتباط برقرار بکنید یا نه.

مسئله این است. می‌دانید آن چیزی که به نظر من الان شما این متن را نگاه بکنید در آن نمی‌بینید، این است که این افرادی که این مطالعات را می‌کنند اصلاً انگار قدم نذاشتن به آن دنیایی که این متن دارد توصیف می‌کند.

مهم نیست که شما آن دنیا را قبول دارید یا نه. ببین مثلاً من فرض کنید جهان‌بینی علمی را قبول ندارم ولی باید بفهمم چیست دیگر. باید بفهمم آن جهان‌بینی اجزا و چیزی داره، با همدیگر مثل یک منظومه‌ای را تشکیل می‌دن، به همدیگر ارتباط دارند.

اگر عمیق نفهمم اصلاً نمی‌فهمم این تیکه‌اش با آن تیکه‌اش رابطه‌اش چیست. چرا همه اینایی که تو جهان‌بینی علمی مثلاً فرض کنید اعتقاد دارند بهش، همه‌شان به این یک چیز دیگر هم اعتقاد دارند.

اگر خوب بفهمم می‌فهمم که همه این‌ها به همدیگر همبستگی دارد. قرآن به‌شدت یک جهان خاصی را یعنی دو تا آدم ناآشنا در دو طرف دنیا در قرن‌های مختلف قرآن را خوانده باشند به همدیگر برسن، تا حدود خیلی زیادی یک تفاهمی دارند اگر عمیق فهمیده باشند که این قرآن چه دارد به ما می‌گه، چه از ما می‌خواهد.

از توصیفی که از جهان می‌کند و بعد آن چیزی که استایل زندگی‌ای که از شما می‌خواد، این‌ها همه با همدیگر یک چیز منسجمی را تشکیل می‌دهد که وظیفه هر کسی که در مورد یک متن دارد مطالعه می‌کند این است که این را در واقع درک بکند دیگر. جهان شده در آن متن را درک بکنند.

و من به نظرم می‌آید که اصولاً شما الان همین متن گواهه بر اینکه اصلاً یک چنین چیزی وجود ندارد یعنی شما نه وقتی این حاصل این مطالعات را می‌خوانید به این احساس می‌رسید که این آدم‌ها درک عمیقی پیدا کردن از این جهانی که دارد در قرآن توصیف می‌شود و نه به این احساس می‌رسید که این‌ها لااقل استایل ادبی که در قرآن وجود دارد را مثلاً حالا به طور فرمال حداقل فهمیده باشند.

می‌دانید آن چیزی که در تمام مطالعات ادبی معمولاً اتفاق می‌افتد. یعنی شما اگر یک حافظ‌شناس غرب الان در غرب اگر الان یک رشته حافظ‌شناسی باشه قطعاً ۱۰۰ سال لازم نیست مطالعه کنند. ۲۰ ۳۰ سال مطالعه بکنند به یک جایی می‌رسند که یک جوری در واقع یک دیدگاهی پیدا می‌کنند نسبت به اینکه حافظ جهانش یک توصیفی از جهان حافظ استایل هنری مثلاً حافظ چه شیوه بیانش چیست.

این‌ها در واقع موضوعاتی که به طور طبیعی باید در محور اصلی باشه در حالی که در بحث‌های مطالعات قرآنی اوریجین و اینکه نمی‌دانم این از کجا آمده و نسخه‌شناسی و این‌ها تبدیل به اصل شده و این جنبه‌های محتوایی و فرمی و این‌ها اصلاً کلاً به نظر می‌رسد خیلی پیشرفت نکرده.

گواهش هم همین کتاب قرآن تاریخ‌نگاران. من هی این حرف را در جلسات زدم و فکر می‌کنم لازم است که یک جایی در یک مورد مشخص نشان بدهم دیگر یعنی بخونیم ببینیم که الان هدف من این است که این متن را تقریباً اول تا آخرش را بررسی بکنیم با همدیگر.

من بگویم در آن چه نوشته و نهایتاً در انتها شما با آن چیزی که از جلساتی که در مورد سوره صاد بود الان تو ذهنتان از اینکه سوره صاد یک متن ادبیه که بالاخره یک محتوایی دارد با بقیه جاهای قرآن هم یک ارتباط‌هایی دارد آن چیزی که تو ذهنتان هست را ببینید از در این متن چقدر آن درمیاد و اصلاً در جهت نزدیک شدن به آن هستید یا نه.

خب بگذارید شروع تقریباً همه این یکی از حسن‌های یک چنین کتابی که ادیتور دارد و آدم‌های مستقل را میارن کسانی که تخصص دارند ازشان می‌خواهند که یک کاری انجام بدن معمولاً این حسنش این است که با اینکه نویسنده‌ها متفاوتن ولی بالاخره روی یک ادیتوری هست بهشان می‌گوید که چه جوری من مثلاً تمام این متن‌ها این‌جوری است اول یک بحثی تحت عنوان ساختار کلی دارند بعد می‌آید سوره را مثلاً به یک قطعاتی تقسیم می‌کند هر کدومش را در موردش بحث می‌کند و تقریباً همه سوره را اگر نگاه کنی همین‌طور یک یک اطلاعاتی مثل شبیه کتاب نظم قرآن آقای ابوالعلی بازرگان که اولش.

مثلاً فرض کنید درباره اینکه چه واژه‌هایی بیشتر به کار رفته و این‌ها یک آمارهایی می‌دهد اینکه سوره نمی‌دانم مکیه مدنیه احتمالا سوره چندمه این‌ها را می‌گوید اینجا هم همین‌طور یک چنین ساختاری دارد این مقالات. یک بحث درباره ساختار کلی می‌شود یک تقسیم‌بندی‌هایی انجام می‌شود و بعد قطعه به قطعه می‌روند جلو و بحث می‌کنند.

شروع بحث درباره سوره صاد درباره این است که نام سوره خب سوره صاد معروف‌ترین نام سوره است مثلاً اشاره کرده که نام نام دیگر نام دوم سوره داووده که خب ربط دارد به صاد ربط دارد به آن حرف حروف مقطعه اول سوره از آنجا گرفته شده داوود هم به دلیل اینکه خب یکی از مهم‌ترین داستان‌های این سوره درباره حضرت داووده.

خب بعد یک بحث کوتاهی دارد درباره که جالب است این‌ها من جاهایی که جالب است را می‌گویم چون مثلاً اینکه نام سوره‌ها چیست که شما تو همه تفاسیر و این‌ها می‌بینید چیز خیلی خاصی نیست یعنی برای ما اطلاعات جدیدی ندارد ولی در این یک قسمتی دارد درباره طول آیات یک گذاره‌هایی می‌گوید که مثلاً طول آیات آیه‌ها کوتاهن بلندن چه جوری‌ان مثلاً نوشته که طول آیات نسبتاً متغیره از آیات کوتاه هشت یا نه بخشی مثل آیه ۱۶۷، ۶۸، ۶۱ تا آیات دو خط و نیمی آیه ۲۴ و ۲۶. مثلاً وجود دارد. یک اطلاعاتی دارد می‌دهد که مثلاً طول آیات چقدره.

آن آقای سینایی که به نظر من جزو بهترین آدم‌ها از نظر هم سواد و هم آن به اصطلاح نوع نگاهش در مطالعات قرآنی معاصره، می‌گوید کتابی دارد خیلی جالب چیز می‌کند. به یک پارامترهای ریاضی در مورد آیات می‌گوید که جالبن.

مثلاً این نشون‌دهنده اینکه چقدر مثلاً شاید بشود گفت که مثلاً ریتم تند دارند یا نه، یک پارامتری در تعریف کرده در مورد خیلی از آیات که دارد بحث می‌کند به آن اشاره می‌کند. این مطالعات جالبن دیگر حالا چقدر بشود ازش استفاده کرد، اطلاعات جالبیه که نگاه کنیم ببینیم آیات چه جوری.

بعد در مورد قافیه‌ها. این هم معمولاً شما همین‌جوری یک سوره را نگاه می‌کنید، چون گاهی این قافیه‌ها یعنی آن قسمت پایانی آیات کمک می‌کند به اینکه شما قطعه‌ها را ببینید.

گاهی مثلاً وسط یک سوره یک دو تا سه تا آیه می‌آید که هم شکل نیست قافیه‌هاش با قبل و بعد خودش یا یک دفعه از یک جایی یک سوره وارد یک موضوع دیگه‌ای دارد میشه، آن قافیه‌ها تغییر می‌کنند.

بنابراین نگاه کردن به این قافیه‌ها خوب است. این‌ها هم مقیدن که در شروع کار یک گزارشی از قافیه‌ها بدن. اینجا مثلاً گفته که سه نوع قافیه داریم از آیات فلان تا فلان قافیه این‌جوری و همین‌طور یک گزارشی درباره قافیه‌های یک سوره که خب خوب است دیگر بالاخره فکر می‌کنم اطلاعات مفیدی.

بعضی از این‌ها در آن کتاب نظم قرآن آقای عبدالعلی بازرگان تو بحث‌های اولیه‌اش بعضی از این چیزها هست، بعضی‌ها هم نیست، چیزهای دیگر. مثلاً این چیز خیلی مفید که تو نظم قرآن هست و شاید واقعاً جاش خالیه که در چنین مطالعاتی هم حتماً بهش اشاره می‌شد، این مسئله تکرار واژه‌ها در سوره‌هاست و اینکه چگالی‌شو در واقع دربیارید.

یک مثلاً کلمه ذکر در این سوره چند بار تکرار می‌شود نسبت به طول سوره، آیا بیشترین تکرار را داره، نداره؟ این کاری که آقای عبدالعلی بازرگان انجام داده. جاهای دیگر هم می‌توانید ببینید و برای من یک خورده عجیبه چون فکر می‌کنم خیلی مهم‌تر از طول آیات و قافیه‌ها و این‌ها آن واژه‌های پرتکرار هستند.

منتها اینجا توجهی به این مسئله نکردم. همه شون سوده‌اش. جان؟ همه شون سوده‌اش. اهمیت چگالی واژه‌ها نشان می‌دهد که موضوع اصلی مثلاً سوره چیست. شما وقتی یک سوره‌ای در آن یک واژه‌ای خیلی زیاد تکرار شده، مثل همین سوره صاد، واژه ذکر و مشتقاتش.

مثلاً آنجا دارد من یادم می‌آید هر آیه آفرین آره، اسما در همان نظم قرآن اینکه چه اسمای اسمای الهی کدومش در یک سوره زیاد تکرار شده نسبت به سوره‌های دیگر. ممکن است سوره کوتاه باشه خب طبعاً چهار تا مثلاً تکرار داشته باشید از یک واژه در یک سوره چهار خطی نسبت به اینکه تو سوره بقره خب بالاخره همه واژه‌ها تو سوره بقره زیاد اومدن.

نرمالایزش می‌کند. نرمالایزش می‌کند. آقای دقیقاً آقای عبدالعلی بازرگان این کار را می‌کند و خیلی مؤثره. من فکر می‌کنم تو این جلسه‌هایی که در مورد سوره‌ها صحبت کردم همیشه این را دیدید که این خیلی راهگشاست. واژه‌هایی که زیاد چگالی‌شون بالاست وقتی نرمالایز بشوند نشان می‌دهد که گاهی مثلاً یک واژه اصلاً هیچ جای قرآن نیست، سه بار تو یک سوره آمده.

بالاخره خب آدم احساس می‌کند که این اختصاصی آن سوره است و یک جوری ارتباط خاصی با سوره دارد. ببخشید در مورد مترادف‌های واژه‌ها هم صدق می‌کنه؟ مثلاً ذکر اگر آفرین بله دیگر بله. شما مثلاً دقیقاً آن کاری که مکانیکی نیست و طبعاً در کار آقای عبدالعلی بازرگان هم شاید خیلی چون کار سختیه دیگر.

شما مثلاً مفهوم ذکر با اواب با همدیگر مرتبط‌ان. با یک سری واژه‌ها اینکه یک نفری مطالعه جامعی انجام بده که یک واژه‌هایی با واژه‌های مترادف و هم‌نشینش به اصطلاح در یک سوره چقدر اومدن، خب این خیلی بهتر از این کار می‌کند که فقط به تک‌واژه‌ها نگاه کنید. شمارش تک‌واژه‌ها و پیدا کردن چگالی‌شون راحته دیگر.

آن کاری که شما می‌گویید خب یک مقدار سخته که بیاید یک نفر به محتوا نگاه کنه، واژه‌ها را اگر نزدیک به هم هستن، مثلاً فرض کنید ممکن است یک واژه یک مفهوم چند تا واژه نزدیک به هم داشته باشه، همه‌شان را هم که نگاه می‌کنید در سوره خیلی تکرار شده باشه.

بله من، بله من نگفتم این مقاله یک خانمی به اسم آن سیلوی بوآسیو، یک خانم فرانسوی، نویسنده این قسمت ایشان. بگذارید یک حدسی را بزنیم دیگه، چرا این موضوع جلب نظرشون نمی‌کنه؟

برنمی‌گرده به پیش‌فرضاشون، یعنی شما وقتی که احساستون این باشه که این سوره‌ها خیلی متن‌های منسجم و دقیقی هستن، احساس می‌کنید که حالا اگر یک واژه در آن خیلی تکرار شده باشه، مثلاً به محتوا، اصلاً یک محتوای مرکزی وجود داره، ندارد. این همان نکته‌ای که من می‌گویم این ربطی به ایمان شما نداره، اینکه نظرتون درباره میزان انسجام و دقیق بودن متن چیست.

این یک پارامتریه که محقق‌ها را می‌تواند از همدیگر جدا بکند. آدم‌هایی هستن، من این را چندین بار گفتم، همین الان آدم‌هایی هستند که چنان با دقت مثلاً یک سوره را برمی‌دارن بررسی می‌کنند که آدم باورش نمی‌شود این آدم اعتقاد به وحی ندارد و به این مقدار انسجام یک متن معتقد شده.

چگونه معتقد شده؟ به نظر من تجربی، یعنی رفتن مثلاً نگاه کردن دیدن تمام این قطعه‌بندی‌های موضوعی سوره بقره با استفاده از تکرار یک مثلاً فرض کنید تک‌اِندهایی در سوره را می‌توانند دربیارن.

روش‌های آماری و کار ماریان کلار

من یک بار مثال زدم این یک آقایی هست به اسم فرین، یک خانمی هست به اسم کلار، این‌ها روی خانم کلار دو تا یک مقاله دو قسمتی در مورد سوره بقره داره، ماریان کلار، آدم معروفی هم هست.

خب از روی همین مثلاً فرض سعی می‌کند کاملاً بدون توجه به محتوا، از روی فرم و آن تکرارها، قطعه‌بندی‌ها را دربیاره. من بعد از اینکه درباره سوره بقره سخنرانی کرده بودم، این دو تا مقاله را دیدم، با اینکه قبلش فکر می‌کنم چاپ شده بود. و واقعاً جالب است دیگر که طرف بدون اینکه اصلاً کاری به محتوا داشته باشه، درآورده تقریباً.

یعنی اینکه این مثل مقدمه است، این نمی‌دانم قطعه بعدیه، این‌ها را همین‌جوری از روی یک چیزهای فرمی مثل مکانیکی درآورده بدون اینکه خب بنابراین شما اگر پیش‌فرضتون این باشه که آقا این متن یک متن درهم‌برهمی، همین‌جوری مثلاً کشکول‌مانندیه، ریختن و سوره‌ها اصلاً در و پیکر نداشته، کما اینکه برویم جلو می‌بینید که نگاهشون همین است.

حالا چه کاریه برویم بشماریم ببینیم در سوره یک واژه چند بار اومده، چند بار نیامده. بنابراین این یک جوری از یک بلیفی می‌آد، اینکه این کار انجام نشود و الا خب در مورد این سوره به‌طور مشخص بدون اینکه شمارش این انجام بدن، ولی در ابتدای همین بررسی‌شون این را می‌گویند که سوره حول مفهوم ذکر می‌چرخه.

خب این دیگر این‌قدر این تابلوئه این سوره صاد که هی مدام این واژه ذکر در آن می‌آد، از اول و آخر و وسط و هر جایی می‌بینید هی مدام واژه را بدون اینکه توجه به این بکنند که حالا ربطی به ابواب و سایر آن مترادف‌ها و این‌ها دارد یا نه، این جمله را در ابتدای بحث محتوایی که یک پاراگراف اولش نوشته می‌گه، حول مفهوم ذکره.

بعد تو پرانتز نوشته یادآوری، یادآوردن. بعد حسش چیه؟ که ببین این خیلی این من می‌ترسم این پاراگراف را زیاد توضیح بدم، این‌همه چیز وجود دارد که باید در موردش صحبت بشود. می‌گوید که می‌گوید یک سری روایت‌های کتاب مقدس و سنت‌های یهودی در این سوره دارد بازگو می‌شود و متن نقش نقشی از به متن نقشی از یادآوری می‌دهد.

یعنی کلاً چیزی که از ذکر فهمیده این است که مثلاً یک چیزهایی را دارد به یاد آدم‌ها می‌آورد. اصلاً آن مفهوم محتوا ذکر به معنای چیزی که انسان مثلاً باید در حالت ذکر باشه، مخالف با غفلت.

چون اول مثلاً داستان داوود می‌گوید که و اذکر مثلاً داوود، اینکه چرا چه چیزی تو این سوره ذکر در آن مثلاً چرا مهم شده؟ برای خاطر اینکه یک سری داستان داریم. دیگر این سوال را نمی‌کند که این همه سوره‌های دیگه‌ای که درشون داستان‌های متعدد خیلی بیشتر از این اومده، چرا اینقدر واژه ذکر نیامده که اینجا اومده؟

و چرا اصلاً این ببین مفهوم این دقیقاً ببین آن نکته‌ست دیگر. تاچ نمی‌کنند آن فضای جهان‌بینی که مثلاً انسان‌شناسی، جهان‌بینی که آقا این ذکر در آن یک مفهوم مرکزی خیلی مهمی است. اصلاً ربطی ندارد. یعنی یک حالت بسیار ضعیف ذکر این است که شما به یک نفر یک چیزی را متذکر بشوید.

به معنای اینکه یک چیزی شاید یادش رفته یا نمی‌دونه. یک چیزی ولی اینکه به عنوان یک حالت روانی بهش نگاه بکنید که ارزش داره، اصلاً جزو مهم‌ترین مفاهیم اخلاقی و دینی قرآن واژه ذکره.

در مقابل مثلاً فرض کنید نسیان، در مقابل غفلت که این‌ها صفات بدن و صفت و خوب ذکره که همان‌طوری که مثلاً در آن متنی که یک قطعه‌ای که از ابن عربی در جلسه نمی‌دانم احتمالاً ششم یا هفتم خواندم که اصلاً ذکر را یک جوری به آن‌قدر مرکزیت می‌دهد که ذکر همان چیزی است که حالتیه که ما بهش می‌گوییم فنای مثلاً فلان.

آن هدف نهایی انسان. بعد این را که نفهمید نمی‌فهمید که ذکر چه ربطی به ابواب دارد. چون ذکر این‌جوری که می‌فهمد این است که مثلاً داری یک سری داستان‌ها متذکر می‌شویم که آقا داوود کی بوده مثلاً.

دارد یادآوری هم به این معنا که مثل اینکه این‌ها یک جایی هست تو کتاب مقدس، ما داریم برای شما این را بازگو می‌کنیم و بنابراین مفهوم ذکر اینجا به کار می‌آید. و بله دیگر خلاصه اینکه به عنوان یک مفهوم مرکزی انسان‌شناسی و رابطه انسان و خدا وقتی این را نفهمید ابواب به این چه ربطی دارد را نمی‌فهمید.

خیلی سوال‌های دیگر هم می‌شود پرسید که اصلاً با این در نمیاد ولی خب این بالاخره چیزی که فهمیدن این است که ذکر یک مفهوم مرکزیه. بعد این جمله را می‌گوید متن مشخص نمی‌کنند که این یادآوری یعنی همین یادآوری مثلاً این ذکر این داستان‌ها و این‌ها منظورش متن مشخص نمی‌کند که این یادآوری باید چه چیزی را به وجود آورد.

اما به شدت تاکید می‌کند که نگرش شنونده، خواننده فعلی نسبت به این متن سرنوشت او را در آخرت تعیین خواهد کرد. یعنی مثل اینکه سرنوشت ما را تو آخرت اینکه این داستان‌ها مثلاً دارد ذکر می‌شود و اینا، عکس‌العمل ما خب بله ذکر سرنوشت ما را در آخرت تعیین می‌کند به آن معنای کلی محتوایی که دارد.

خب این مقدمه کلی بود که تحت عنوان ساختار کلی یک سری چیزهای آماری از طول و قافیه و طول آیات، قافیه، نام سوره که یک چیز تاریخیه به اضافه یک توضیح خیلی خیلی کلی که همان مفهوم ذکر را گفته که بالاخره حالا مفهوم ذکر را گفته دیگر.

یعنی یکی اصلاً شما فکر کنید یک نفر تا حالا سوره صاد را نخونده، همینم بالاخره برایش یک راهگشایی دارد دیگر. یعنی اینکه طرف دارد بهش می‌گوید این ذکر تو این سوره خیلی مهم است. خب بعد بحث درباره اینکه این چندمین سوره قرآنه و از این بحث‌های تاریخی که به طور سنتی تو مطالعات قرآنی خیلی پررنگ بوده و هنوزم هست.

یعنی نول که مثلاً تو آن کتاب تاریخ قرآنش مطالعه خیلی عمیقی انجام داده این ببینید یک یک جور عدم باور به اینکه این سوره‌ها همین‌جوری که هستند قرار بوده همین‌جوری باشند کلاً تو مطالعات قرآنی آکادمیک غربی وجود دارد. یعنی به این دلیل برای‌شان مهم است که سوره‌ها با چه ترتیبی نازل شدن.

در اینکه حسشون این است که انگار مسلمان‌ها قرآن را یک جوری جمع کردن و سر و سامون دادن که یک چیزی را از بین بردن. مهم بود که ما بفهمیم که اول چه نازل شده بعد چه نازل شده. این ترتیب تاریخی‌شو از بین بردن.

یک چیزهایی را به همدیگر وصل و پینه کردن. یک سری چیزهایی مثل را ساختن بعد این‌ها را هم با یک ترتیبی که بیشتر به نظر می‌رسد که مربوط به طول سوره است مرتب کردن. حسشون این است که خیلی مهم است که بفهمن که چه اول آمده کدام اولن کدام آخرن برای اینکه خب یک آدمی که مطالعه تاریخی دارد می‌کند این کرونولوژی برایش از خیلی مهم است دیگر.

مسلمان‌ها هم که به دلیل آن بحث‌های نسخ و اسباب نزول و این‌ها خیلی به این کرونولوژی علاقه داشتن بنابراین هم در مطالعات قرآنی سنتی ما هم در مطالعات غربی خیلی خیلی حجم زیادی وجود دارد گمانه‌زنی در مورد اینکه کدام سوره‌ها یا کدام مجموعه آیات اول نازل شده خب اینجا می‌دانید اختلاف هست که اصولا سوره‌ها یکپارچه نازل می‌شده نمی‌شده اگر قطعاتی بوده اگر قطعه قطعه نازل می‌شده اصلاً خیلی معنی ندارد بگویم این سوره از آن سوره زودتر نازل شده برای اینکه ممکن است یک قطعه‌اش مکی باشه یکیش مدنی باشه کما اینکه بعضی از سوره‌ها در موردش چنین بحث‌هایی هست.

خب فکر می‌کنم لازم نیست بگویم دیگر مثلاً هیچی فقط چیز جالبش این است که تو سنت اسلامی می‌گویند که این سوره ۳۸ قرآن که در ترتیبش هم فکر کنم تنها سوره‌ایه که ترتیبش هم ۳۸.

اگر آن جدول مثلاً ابن عباس و این‌ها هم فکر کنم ۳۸ در قرآن هم نولکه گفته که دوره دوم مکیه، بلاشر گفته ۶۱مین سوره قرآن و الی آخر. بعد می‌گوید بلاشر می‌گوید که از اینجا ببین اصلاً این واقعاً یک یک صفحه‌ای هست دلم می‌خواهد همه‌شو بخوانم برای اینکه خلاصه کردنش آن چیزشو از بین می‌بره، اصلشو از بین می‌برد به نظرم.

ولی حالا ببینم چه کار می‌توانم بکنم دیگر. از اینجا شروع می‌شود که می‌گوید بلاشر معتقده که یک بخش سوره از آیه ۱ تا ۶۶ که این مال دوره دوم مکیه. ۱ تا ۶۶ یعنی تا پایان آن بخش مربوط به بهشت و جهنم اگر اشتباه نکنم.

ای کاش سوره هم بله. با این ۶۷ می‌شود ۹۰ از این آها یعنی ۶۷ تا ۸۸ آن مقدمه قسمت داستان ابلیس به اضافه آن مؤخره‌ای که دارد. می‌گوید که چیز بلاشر می‌گوید که یک بخشش ۱ تا ۶۶ یک بخشش ۶۷ تا ۸۸ که احتمالاً این‌ها چیزن دومی یک بخش مستقلیه.

مثلاً از نظر نزول و این‌ها هم با آن یکی نیست. نویرت یکی از بهترین افراد مطالعات قرآن. نه می‌گویم برای اینکه دلم نمیاد که مثلاً بگویم که به این چرند و پرتی زد و این‌ها لااقل یک تعریفی اولش بکنم. این خانم آنجلیکا نویرت خیلی آدم جالبیه. استاد آن آقای سینایی هم هست.

الان هم دیگر بازنشسته شده. این کسیه که سال‌ها آن چیزو به اصطلاح آن سایت کورپوسو که در مورد چیز هست اداره کرده الان دیگر بازنشسته شده. خیلی خیلی کارهای جالبی دارد حقیقتاً جزو بهترین‌هاست من می‌زنم. این می‌گوید که نویرت این سوالو مطرح می‌کند که آیا آیات ۲۷ تا ۲۹ می‌دانید کدومه؟

آن چند تا آیه‌ای که بین داستان داوود و سلیمان می‌آید که یک جوری مربوط به آخرته و می‌گوید که مثلاً در قرآن تدبر بکنید. آیا این‌ها نباید بین آیات ۶۴ و ۶۵ باشن؟

ببینید واقعاً به نظر من وحشتناکه یعنی اینقدر این تو قرآن تکرار شده که مثلاً یک مطلبی که بعداً می‌خواهد بیاید یک چیز کوچیکی قبلش می‌آید مثل اینکه ذهن تو ذهن شما یک چیزی را می‌کاره بعداً به آن می‌رسید. اینکه یک نفر دارد مطالعات قرآنی می‌گویم این‌ها حتی فرم و استایل را خیلی خوب انگار نگرفتن. یک ذره در این متن نمی‌بینید اشاره به نمایشی بودن این سوره‌ها بشود.

جابجایی آیات از نگاه نویورت

مثل در واقع بیشتر شبیه فیلم‌نامه و نمایشنامه‌ست تا یک خب چون مثل یک متن آکادمیک دوست دارند بخونن احساسش این است که این خب چرا اینجا آمده این را برداریم بگذاریم سر جاش پیشنهاد خانم نویورت این است که ۲۷ تا ۲۹ باید به این آیات ۶۴ تا ۶۵ جابجا بشوند یک جوری اشتباهی اومدن اینجا و بعد تو قرآن پر از این اشتباهات دیگر یعنی شما هر جایی هر سوره‌ای بخوانید حتماً چند تا از این اشتباهات می‌بینید که یک چیزهایی جابجا بشوند یک خورده خطی‌تر می‌شود مثلاً خوب است این را نگفتن که چرا از نظر زمانی خطی نیست.

خب اول داستان فرشتگان بیاید بعد فلان بعداً برسیم به آن دیگر یعنی هرچه خطی بشود بهتر است این تحلیل خانم نویورت به این نتیجه رسونده که سوره سه تا بخش دارد ۱ تا ۱۱ ۱۲ تا ۶۴ بعد هم آن قسمت ۶۵ تا ۸۸ یعنی برخلاف بلاشر مقدمه را جدا کرده قسمت داستان پیامبران و بهشت و جهنم و کنار همدیگر گذاشته ۶۵ تا ۸۸ هم که قسمت آخر سوره است داستان آفرینش را جدا کرده و می‌گوید که فقط آن دو تا سه تا آیه را هم باید ببریم بگذاریم آخر آنجا.

مثلاً قرار بدهیم این قسمتی که می‌گویم دوست دارم بخوانم که واقعاً برای اینکه یک جوری باور نکردنیه بگذارید یک پاراگرافشو بخوانم که آن طعمشو احساس بکنید بر اساس تغییر قافیه‌ها و موضوع‌ها این کسی که این مقاله را نوشته دارد استدلال می‌کند و از حرفش این‌جور برمیاد که نظریه خودش را دارد می‌گوید از جایی نقل نمی‌کند که نویسنده‌های مختلف این سوره کدام قسمت‌ها را مثلاً یکی نوشته کدام قسمت‌ها را یکی دیگر نوشته و این‌ها مثلاً در چه زمان‌هایی یک چیزهایی اضافه شده اولش این بوده بعد یکی دیگر آمده من می‌خواهم به میزان مستدل بودن و اینکه این نظریه‌پردازی بر اساس.

مثلاً بر اساس تغییر قافیه‌ها نه اینجا ببینید استاد دیگر ایشان حالا ممکن است بگویید که خیلی آدم مهمی نیست اولا خب بالاخره این مقاله تو یک چنین جای مهمی چاپ شده بنابراین به نظرشون حرف عجیب و غریبی نمی‌زنه شما وقتی که آقای ونزبرو استدلالش برای اینکه چندین بار نویسنده‌های مختلف قرآن را مثلاً تدوین کردن و این‌ها یکی یکی از استدلال‌هاش این است که داستان شعیب را برمی‌داره نگاه به شما نشان می‌دهد که این داستان شعیب مثلاً سه بار در قرآن آمده و یک اختلاف‌هایی با همدیگر دارد و بنابراین نشان می‌دهد که این‌ها نویسنده‌های مجزایی بودن که خیلی هم از همدیگر خبر نداشتن با هم هماهنگ نکرده بودن.

یعنی درکش از یکی از مهم‌ترین استدلال‌های نویسندگان متعدد قرآن این است که داستان را چند بار آمده آخه این وحشتناکه دیگر یعنی شما یک آدمی دارد درباره کتابی صحبت می‌کند که یکی از ویژگی‌هاش یکی از ابزارهای ادبیش این است که داستان‌ها را از زوایای مختلف مثلاً می‌گوید مدام هم این تکرار می‌شود اگر شما ببینید الان ما در دورانی داریم زندگی می‌کنیم اگر این مطالعات در قرن ۱۹ هجدهم بود نوزدهم بود می‌گفتید آقا تو ادبیات مشابهشون ندیدن که یک چیزی را از چند بار نقل بکند مثلاً یک نویسنده الان که این تکنیکیه که استفاده می‌شود ازش و مشخصه که این تکنیک چه فوایدی دارد اگر شما یک چیزی یک چنین چیزی را.

ببینید و نتونید برایش هیچ فایده‌ای یعنی مثلاً دلیلی نبینید که چرا داستان الان ببینید داستان ایوب دو بار گفته شد خب لابد دو تا نویسنده دارید آن دفعه که تو سوره انبیا گفته شده اسم شیطان در آن نیست اینی که در سوره صاد گفته شده که موضوع شیطان دارد در آن مطرح می‌شود اسم شیطان در آن می‌آید همان جمله را ایوب آنجا می‌گوید بدون اینکه ذکر بکند که می‌گوید انی مسنی از ضر و انت ارحم الراحمین اینجا می‌گوید انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب از اینکه این عذاب را شیطان آورده روش تاکید می‌کند چرا؟

خب اینجا این سوره در آن موضوع ابلیس مطرحه آنجا نیست ببین یک بار این است که شما ورژن‌های مختلف داستان را تو این کتاب ببینید و هیچ دلیلی نتونید پیدا بکنید از نظر ادبی که این چرا تکرار شده و چرا این تفاوت‌ها را با همدیگر دارد.

خب، می‌رید فکر می‌کنید که مثلاً یک تئوری درست بکنید که این‌ها نویسنده‌های مختلف دارند. اگر بشینه در از لحاظ ادبی، مثلاً قافیه تغییر می‌کند. اگر این تغییر قافیه یا تغییر وزن، تغییر ریتم متناسب با تغییرات محتوایی باشه، یعنی از نظر ادبی توجیه داشته باشه، که خب دیگر الان من الان سؤال من از نویسنده نویسنده این مقاله این است.

الان یک شعر نو می‌خونه، یک دفعه ریتم تغییر می‌کنه، می‌گوید این نویسنده‌اش عوض شد. یعنی اگر ندونه مثلاً فرض کن ابهامی وجود، ببینید شما می‌توانید بگویید آقا من چون دست‌خط شاملو را دارم، می‌دانم اول تا آخرش را شاملو نوشته، حالا اگر ندونید.

خب، من فکر می‌کنم هر آدمی که کوچک‌ترین ذوق ادبی داشته باشه، نگاه می‌کند ببیند این تغییر ریتم تو این شعر یک کاری انجام می‌ده، یک مثل یک یک چیز عمدی که یک تکنیکه که دارد ریتم را عوض می‌کنه، یک اثری روی شما بگذارد. قافیه را تغییر داده که یک کاری انجام بده، خب.

همان نویسنده‌ست دیگه، یک مؤلفه. اگر این را نفهمه، یعنی شعر را اصلاً نفهمه، متوجه نشود که این خب ممکن است برایش یک شبهه پیش بیاید که خب، این شاید اصلاً دو تا شعر با همدیگر قاطی شده. تمام مدت، ببینید یک صفحه مطلب اینجا هست.

بر اساس اینکه قافیه‌ها تغییر می‌کنند و مح نتونسته سر و ته این سوره را بفهمه که این محتوا چیست و احساسش مثلاً یک دلیل خیلی روشن برای همه‌شون، یعنی از زمان نولکه تا الان، این است که آن داستان آفرینش‌شون آخر اصلاً چه کار می‌کند. خیلی ربطی ندارد به این سوره.

در حالی که اصلاً هم تقریباً می‌شود گفت سوره اصلش داستان آفرینش است، یعنی بقیه بقیه مقدمه‌ان برای اینکه شما برسید به داستان آفرینش. وقتی این را نفهمه طرف، احساس می‌کند آره، از قدیم می‌گفتند که آن مثلاً چیزه، حالا خانم نوبرت می‌گوید که این یک یک تا ۱۱‌اش هم یک نفر دیگر احتمالاً نوشته، مال یک زمان دیگر است.

بگذارید من یک خورده بخوانم. بامزه است، البته وحشتناکه از یک جهاتی. نوشته، واقعاً ای کاش، این متن را در به عنوان ضمیمه این سخنرانی در کانال فکر می‌کنم آپلود می‌کنیم که با اجازه مترجم.

چون این آن متنیه که یکی از بچه‌ها ترجمه کرده. نوشته ساختار سوره، به‌ویژه قافیه‌ها، به نظر می‌رسد که نشان‌دهنده تاریخچه‌ای خاص از ترکیب‌بندی است. پس از جمع‌آوری مواد قدیمی، مرحله یک، ساختار سه‌بخشی تصمیم‌گیری شده است، مرحله دو. با یک بخش مقدماتی کوتاه، آیات ۳ تا ۱۱ فعلی، بدون آیه ۸.

این دارد می‌گوید که این سوره چگونه سر هم شده. و شاید با یک آیه مقدماتی گم شده. ببینید هیچ‌چیزی نداره‌ها، یعنی هیچ اینکه نسخه‌ای باشه، مثلاً یک آیه در آن باشه، نباشه، اصلاً این حرف‌ها نیست‌ها. دارد سوره را می‌خونه، به نظرش می‌آید خب یک چیز قر و قاطیه.

دارد سعی می‌کند بگوید که خب، اینجا به نظر می‌رسد یک چیزی باید گفته می‌شده، نشده، یک آیه گم‌شده وجود دارد. آن آیه ۸ هم که نمی‌خوره، آن هم به نظر می‌آید بعداً اضافه شده. دارد یک نظریه‌ای می‌سازه که این سوره چگونه این آیه‌های پراکنده به نظر خودش کنار همدیگر ممکن است قرار گرفته باشند.

بعد آیه ۳۰، یک آیه مقدماتی گم‌شده مشابه آیه ۲۹ فعلی. من دیگر این‌ها را نمی‌گویم چیست هست. یک بخش دوم که یادآور داستان‌های کتاب مقدس است، آیه‌های ۱۲ تا ۴۴، بدون آن ۲۷ تا ۲۹، بعد یک بخش پایانی بهشت و جهنم از آیه ۵۰ تا ۶۶ فعلی.

با احتمالاً چند کلمه پایانی گم‌شده. بدون توضیح. از من باور کنید اولین باری که این را خوندم، هی مثل یک آدمی که یک چیزی از این دارد می‌گوید که من نمی‌فهمم، آقا این‌ها را از کجا دارد می‌گه؟

همین‌طوری. سبک آیات ۶۵، ۶۶ که نزدیک به نتیجه‌گیری‌های دیگر در سوره‌های دیگر است، می‌تواند به این استدلال کمک کند. سبک آیات ۶۵، ۶۶ یعنی آن آیات پایانی بله بخوانید مرسی بله دستتون درد نکند خیلی لطف کردید.

آیه ۶۵ و ۶۶ ص · ۶۵قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٌۭ ۖ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُبگو: «من فقط هشداردهنده‌اى هستم، و جز خداى يگانه قهار معبودى ديگر نيست. این بعد از تو آن مقدمه چیز مقدمه اینکه می‌گوید که بعد از اینکه بهش جهنم تمام می‌شود رب السماوات و الارض می‌گوید این آیه چون یک جوری مثلاً آیه خیلی جاهای دیگر قرآن هست مشابهش مثلاً ازش می‌توانیم کمک بگیریم نتیجه بگیریم که این استدلال‌هایی که من دارم این چیزهایی که من می‌گویم درست است.

حالا و سپس در مرحله سوم نویسنده یا نویسنده‌ها تصمیم به درج دو عنصر اصلی گرفتند به تبع آن برخی عناصر دیگر نیز اضافه شدند این دو عنصر اصلی عبارتند از اولاً داستان مربوط به سقوط شیطان که در آیات فلان ۷۱ تا ۸۵ درج شده و از سوی دیگر ایده ایجاد مفهوم یادآوری.

ببینید یک خورده که گذشته اول آن آخرش را آوردن بعد هم مثلاً یک خورده ذکر در سوره چیز کردن که این مفهوم یادآوری در آن ایجاد به عنوان محور اصلی که نقش این متن و پیامبر آن را بیشتر توضیح می‌دهد و پیامبر اغلب توسط متن مورد خطاب قرار می‌گیرند این پاراگراف اول نزدیک یک صفحه چیز دارد که حالا یک خورده با جزئیات بعضی چیزها را می‌گوید کلاً یک گمانه‌زنی از روی متن نه از روی نسخه‌شناسی و این‌ها که این متن تراکنده‌ای که هیچ ربطی هیچ جاش به همدیگر ندارد احتمالاً چه جوری سر هم شده و این‌ها هیچ پیش‌فرضی هم ندارند.

یعنی اصلاً گناه دارد اگر فکر کنید که بر اساس پیش‌فرض‌های این تئوری‌های عجیب و اساسش این است که نه محتوا را تاچ کردن یعنی اصلاً کلاً درباره اینکه قرآن چه دارد می‌گوید به نظر می‌آید هیچی نمی‌فهمند ذکر فکر می‌کنم خب یعنی یادآوری بنابراین چیست داستان دارد می‌گوید برای ما یادآوری می‌کند بعداً هم ذکر را یک جوری این جوکی که من می‌گویم یارو رفت استکان بر یک استکان در مغازه برداشت گفت این دیگر چه جور استکانیه؟

می‌گوید سرش وصل است بعد هم این‌جوری برش کرد می‌گوید هیچی تهش هم که بازه یعنی اینکه شما یک پیش‌فرضی داشته باشید باهاش بروید جلو به جای اینکه هی مثلاً من این پیش‌فرض‌های غلطی درباره در فیزیک داشته باشم هی بروم جلو هی ببینم که همه چیز آشفته است یک لحظه فکر نکنم که این آشفته‌گی نتیجه این است که من دارم بد نگاه می‌کنم یک فرض‌های غلطی کردم یک خورده برگردم شک کنم تو اینکه چرا مثلاً جهان به نظرم منسجم می‌رسید هی میرم جلو می‌بینم که نه در و داغونه خیلی.

حالا یک متن جلوی ما هست یک عده آدم بیچاره‌ای هم هستند می‌خوانند خیلی با این متن حال می‌کنند و احساسشون هم این است که این متن خیلی جهان‌بینی منسجمی دارد ارائه می‌کند و خیلی تأثیر قرار می‌گیرند.

بنابراین حالا من رفتم مثلاً فرض کن با یک دیدگاه‌هایی دارم واردش میشم هی بیشتر به این نتیجه می‌رسم که اصلاً این متنه خیلی در و داغونه همه چیزشو مثلاً یک عده این را از آنجا آوردن این را از اینجا آوردن و به همدیگر چسبوندن و یک متن خیلی پریشانیه از پیش‌فرض اینکه متن باید پریشان باشه و نباید منسجم باشه به این نتیجه برسم که این متن خیلی پریشانه و منسجم نیست به هر حال.

این همین پاراگراف اول در ادامه‌اش هم همین‌طور گمانه‌زنی که این ممکن است از آنجا آمده باشه این از اینجا اضافه شده باشه و الی آخر در این جمله را.

بگذارید بخوانم در نهایت تنها یک تاریخچه ترکیب‌بندی از این نوع در سه مرحله می‌تواند ظاهر عجیب این سوره را توضیح بده این سوره را می‌خوانم به نظرشون می‌آید پرت و پلا و گسیخته است باید بگوییم که یک تئوری درست کنیم که این چه جوری این مثلاً ۴۰ تیکه کنار همدیگر دوخته شده باید برایش یعنی اگر بفهمن این ظاهر عجیب سوره یک درکی داشته باشند که یک چیز خیلی روشنی را مثلاً سوره دارد می‌گوید به صورت نمایشی نه به صورت یک متن دانشگاهی آن‌وقت شاید این نظریه‌پردازی‌ها به نظرشون لازم نرسه بعد گفته که این فرض بله آن عجیب بودن را راجع به سوره‌های دیگر هم بله دیگر کلاً حسشون این است که قرآن.

ببینید کلاً احساسش این است که این تکرار داستان‌ها، این تغییر قافیه‌ها، تغییر وزن‌ها نشان‌دهنده سرهم‌بندی شده بودن متنه و تو همین سوره‌ها دنبال این‌جور ردپاها می‌گردم به طور طبیعی. آخرش نوشته که، من می‌گویم این به نظر می‌آید حرف خودشه، از جایی نقل نمی‌کنه، گفته با این حال این فرضیه تنها یک پیشنهاد است.

بلاغت سامی و ساختار حلقوی

لازم است تحلیل ساختاری با استفاده از روش بلاغت سامی کویپرس انجام شود. چون کویپرس یکی از معدود آدم‌ها، یکی بالاخره فهمیده که اینجا مشکل ما با قرآن این است که ساختار رتوریکش فرق می‌کند. یعنی ما مثلاً خطی، آن یک حالت حلقوی داره، ما رتوریکمون خطیه.

خودش آخرش بالاخره محض احتیاط نوشته که این حالا با آن دیدگاه بلاغت سامی هم باید بررسی بشود حالا، یعنی یک ممکن است آقای کویپرس فردا بیاید یک مقاله بنویسه، نشان بده که سر تا ته این سوره مثلاً با بلاغت سامی دقیقاً جور درمیاد و اینا، این جمله اضافه شد.

بعد یک چیزهایی گفته، مثلاً این سوره را مقایسه کرده ساختارش را با سوره صافات در حد یکی دو جمله. یک اشاره‌هایی به شباهت‌هایی بین این سوره با سوره دخان می‌کند. خیلی عجیبه که سوره قاف را نمی‌گه، در حالی که سوره قاف و انبیا جفتشون خیلی نزدیک به این سوره هستن، ولی این‌جور اشاره‌هایی که در این متن‌های این کتاب هست خیلی خوب است.

گاهی یک چیزهایی می‌گویند. ببینید اصولاً یک آدمی که از بیرون به یک چیزی نگاه می‌کنه، گاهی یک چیزهایی می‌بیند که آدم‌هایی که از داخل نگاه می‌کنند نمی‌بینن. این‌ها خیلی وقت‌ها این‌جوری مثلاً شباهت‌هایی بین آیه‌های این سوره با آن سوره، یا مثلاً فرض کنید قافیه‌هایی که اینجا اومده، یک دقت‌های خاصی دارند که خیلی می‌تواند کمک بکند.

دو تا سوره دخان و صافات را گفته که اینجا چیزن. بعد یک توضیحاتی داده. نوشته چرا نویسندگان سوره ۳۸ در مرحله پایانی تصمیم گرفتن ساختار اولیه یعنی ساختار دوره دوم را رعایت نکنن و آن را به این شکلی که هست اصلاح کنن؟

آیا این به دلیل کشف عناصر جدیدی مانند داستان سقوط شیطان بوده؟ یعنی مثلاً اولی که این سوره تدوین شده، نویسندگان تو داستان چیزو نمی‌دونستن، داستان سقوط ابلیس و این‌ها را نشنیده بودن. علت تأخیرش از نظر زمانی که ایشان می‌گوید مثلاً در مرحله سوم اضافه شده این است که شاید، بعد نوشته که یا مانند متون اسنی که ممکن است منشأ بخش مربوط به داوود باشند.

شاید مثلاً بعضی از متون آپوکریفا که مربوط به مثلاً گنوسی‌های یهودی هست، این‌هایی که در تومارهای قمران و این‌ها کشف شده، این‌ها را خبر نداشتن.

یعنی این سوره‌ها این‌جوری بهش نگاه بکنیم که پاره‌پاره است و یک مقدار هم این‌جوری است که خب اول مثلاً یک چیزی را گفتن، بعد یک اطلاعات جدیدی از مثلاً فرض کنید یهودی‌ها به دست آوردن، گفتن این هم مثلاً بذاریمش آنجا تو آن سوره جا دارد.

یک چنین تصویری بالاخره از تدوین این سوره‌ها، ظاهر عجیب سوره را همین مسئله دقیقاً این است دیگر. نه مفهوم ذکر، نه هیچ‌کدوم از مفاهیم اصلی جهان‌بینی قرآن را مطلقاً شما تمام این متون را بخوانید حس نمی‌کنید که این‌ها لمس کردن و این گناه آکادمیکه، یعنی من هی مدام مثال از حافظ می‌زنم.

نمی‌شود شما، نمی‌شود شما بگی من اصلاً نمی‌فهمم عشق یعنی، اعتقاد ندارم به عشق. خب اعتقاد نداشته باش. می‌خوای حافظ بخونی باید بفهمی حس عاشقانه ای که این دارد توصیف می‌کند چیست. حالا روان‌پریشیه، باشه روان‌پریشیه. بالاخره چیه؟ تو اگر نفهمی که عشق چیست و این جهانی که مثلاً فرض کنید حافظ دارد در آن زندگی می‌کند مؤلف اصلیش چیه، خب هیچی نفهمیدی دیگر.

از یک یک غزل حافظ را می‌خونی به نظرت می‌آید که این هر کدام از بیت‌هاش دارد یک سازی می‌زنه، آن چیزی که کل دیوان حافظ را دارد با همدیگر پیوند می‌دهد را اصلاً کشف نمی‌کنی. نمی‌فهمی مفهوم رند ربطش به عشق چیست. چرا این‌قدر حافظ مثلاً با زهد مشکل داره؟ منظورش از زاهد اصلاً چیه؟

زاهد که زاهد کلاً واژه‌ی مثبتیه دیگه، ولی تو دیوان حافظ منفیه. خب دنیاشو لمس نکنی استایلشم خوب نمی‌تونی بفهمی بنابراین اصولا به یک چنین ایده‌هایی در مورد حافظ هم می‌شود رسید. خب بعد قسمت تفسیر یعنی این دو تا قسمت ساختار کلی و ترکیب‌بندی بعد می‌رسد به تفسیر آیه به آیه می‌رود جلو یک چیزهایی می‌گوید.

مثلاً در مورد حروف حرف مقطع صاد یک حرف خیلی بامزه‌ای می‌زند من اینجا یادداشت کردم. نوشته که این حروف مقطعه شاید به منابعی که ازشان استفاده می‌شده ربط دارد. یعنی مثلاً صاد یادشون بمونه که این را از فلان منبع برداشتن یک چیز این‌جوری یادآور منبعی که دارد بهش ارجاع می‌دهد.

یک چیز خیلی بامزه‌ای که یک جور حس عرفانی و رازآمیز به متن می‌دهد. می‌دونی همین‌جوری همین‌جوری همین‌جوری مثلاً شروع بعضی از سوره‌ها گفته صاد الف لام میم ما مثلاً می‌خونیم احساس کنیم که یک متن عجیب و غریب و رازآمیزیه اگر یک چیزهای چرت و پرت هم در آن مثلاً بگوییم بگوییم ما نمی‌فهمیم دیگر الف لام میم را نفهمیدم خب این هم نفهمیدم.

یک حسی این حدسش این است که حروف مقطعه شاید یک چنین کاربردی دارد. حالا چرا برای همه سوره‌ها نیست مثلاً در کمتر از ۳۰ تا از سوره‌ها هست آن هم این هم خودش رازآمیزه دیگر چرا بعضیا دارند بعضیا ندارند. خیلی این حدسیه که درباره حروف مقطعه.

بعد یک یک پاراگراف در مورد اینکه قرآن اصلش غریاناست از سریانی آن مثلاً یک چیزی یک واژه‌ای که تو سریانی معنی داشته و قرآن از آن مشتق شده و این‌ها که خیلی قبلاً هم فکر کنم من در جلسات به دلایلی بهش اشاره کردم.

بعد این قسمت اول متن را یک تا ۱۱ را یک چیزی می‌گوید به من آن چیزهای مفید من خودم که می‌خوانم این‌ها را که نمی‌خواهم نقد بکنم خیلی انتظاری هم ندارم ولی نکات جالبشو هر من از الان با اطمینان بهتان می‌گویم هر سوره‌ای را بخواهید بررسی بکنید قطعاً بروید این متن‌ها را بخوانید بهتان یک کمکی می‌کند یک چیزهایی می‌گوید که نمی‌دونید.

مثلاً در مورد آن قسمت اول یک نکته جالبی می‌گوید. من نمی‌دانم درست است یا نه ولی خب کنجکاوی‌برانگیزه. می‌گوید این می‌گوید ص · ۳كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍۢ فَنَادَوا۟ وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٍۢچه بسيار نسلها كه پيش از ايشان هلاك كرديم كه [ما را] به فرياد خواندند، و[لى‌] ديگر مجال گريز نبود. اصلاً این لا ته واژه عجیبیه. در زبان عربی به این شکل وجود نداشته مفسرین هم یک چیزهایی در مورد من خب این را من نمی‌دونستم. کسی هم نمی‌گوید ها یعنی فقط به همین اشاره می‌کند.

که این مثلاً فرض کن شاید از فلان جا آمده شاید از نظر زبان‌شناسی مثلاً تغییر شکل پیدا کرده یعنی یک چیز دیگر است و این‌ها به نظر من خیلی نکات جالبیه ممکن است واقعاً آدم یک چیزی یعنی ما می‌خونیم به نظرم زبان عربی هم تحت تاثیر قرآن قرار گرفته همین لا ته مثلاً فرض کن بقیه آدم‌ها هم گفتن و به نظرم یک چیز عادیه این دارد می‌گوید این غیر عادیه یعنی در آن لحظه نزول قرآن ادعا شاید درست نباشد شاید بعداً یک متونی کشف بشود ببینیم کاربرد داشته در زبان عربی ولی بالاخره دارد این حدسو می‌زند که با اطلاعاتی که ما الان در دست داریم این واژه واژه غیر عادیه.

خب بنابراین به نظر من خب ممکن است از در آن واقعاً یک ایده‌ای به ذهن آدم برسد که چرا مثلاً این‌جوری گفته عادی‌ش که یک جور دیگر بوده چرا آن‌جوری نگفته و الی آخر.

یک نکته‌ای که تو این یک تا ۱۱ روش تاکید می‌کند که برای مفسرین محترم تاریخ اسلام جالب باید باشه که همان چیزی که فکر کنم هرکی قرآن را با دقت بخونه می‌گوید مشرکین مقابل پیامبر بت‌پرست به آن معنای سنتی‌اش نیستند الله را مثلاً قبول دارند یعنی شما اگر عقاید مشرکین را بنا به قرآن استناد بخواهید بکنید مشرکین الله را قبول دارند و شرکشون این است که یک چیزهایی را هم واسطه می‌کنند و در مورد این یک خورده صحبت کرده که به نظر من خب خوب است که در واقع شناختی که و مدام هم چیز می‌دهد دیگر این خوبی این متن این است که هر جایش علاقمند باشید مرجع می‌دهد بهتان.

یعنی زحمتتون را کم می‌کند که مثلاً کی کتاب نوشته در این مورد، مقاله نوشته. بعد وارد قسمت داستان‌های کتاب مقدس می‌شود. و آها آن یک یک صفحه تقریباً درباره آن قسمتی صحبت می‌کند که قبل از شروع داستان داووده که شش تا قوم اسم برده می‌شوند.

خب یک پاراگراف کوتاه دارد درباره این قوم فرعون که گفته می‌شود که صاحب اوتاده. در مورد اینکه این اوتاد چه دیدگاه‌هایی در موردش وجود دارد. به معنای میخه مثلاً آیا به معنای این است که به میخ می‌کشیدن مجازات می‌کردند یا اشاره به هرم‌هاست که شبیه کوه بودن و این حرف‌ها.

اینکه کیا چه گفتن و این‌ها را در یک پاراگراف می‌گوید. مفصل بیش از نیم صفحه این یعنی چهار پنج پاراگراف درباره اصحاب‌الایکه‌. حالا ممکن است یکی برایش جالب نباشه، برای من خیلی جالب است.

گمانه‌زنی‌ها در مورد اینکه مثلاً قوم شعیب‌ان ظاهراً ولی خب اینکه کجا زندگی می‌کردن، اسناد تاریخی در موردشون چیه، آیا مثلاً تو فلان جای عربستان بودن یا نه، به نظر من حالا حداقل ممکن است کمک نکند به فهم سوره که بخواهیم اصحاب‌الایکه‌ کجا زندگی می‌کردند ولی به نظر من جالب است دیگر.

بالاخره جایی اینکه یک واژه‌ای می‌آید که خیلی روشن نیست از نظر تاریخی به چه اشاره می‌کنه، کلی مقاله و نظریاتی که وجود دارد را اینجا خلاصه می‌گوید که می‌توانید بروید مثلاً اگر علاقمند باشید مطالعه کنید.

خب بعد وارد داستان داوود می‌شود. داستان داوود نکات جالبی که می‌گوید. یکی اینکه داوود در من این را در چیزم اشاره کردم. در صحبت‌هایی که در مورد سوره صاد کردم. داوود در عهد عتیق شهرتی به قضاوت ندارد. سلیمانه که حکمت دارد و شهرت به قضاوت دارد.

بحث کرده که این از کجا ممکن است آمده باشه. طبق معمول دیگر یعنی شما وقتی که اختلافی بین قرآن با Bible می‌بینند حالا قدیمی‌ها همه می‌گفتند خب این بلد نبودن Bible رو، خوب نخونده بودن، شفاهی چیزی شنیده بودن، اشتباه کردن.

اینقدر این پیدا شده که مثلاً چیزهایی که در قرآن هست در عهد مثلاً عتیق یا انجیل نیست ولی در آپوکریفاها و چیزهای اطراف و این‌ها پیدا میشه، این است که یک کاری که به طور مداوم می‌کنند و خیلی جالب است به نظر من این است که این‌ها آدم‌هایی‌ان، ارزش این آدم‌های مطالعات قرآنی این است واقعاً بعضی‌هاشون یا نه بالاخره مجموعه این آدم‌هایی که این کارها را می‌کنند تمام این متون قرون ششم، هفتم، هشتم میلادی را از زیر خاک درآوردن، همه را خواندن.

یعنی یک چیزهایی می‌دانند که جالب است دیگر یعنی به شما یک اطلاعاتی می‌دهند که در یک نسخه نمی‌دانم نصف نیمه تیکه پاره‌ای که از تو فلان غار دراومده، یک چیزی این‌جوری نوشته.

این اشاره می‌کند که درست است که در عهد عتیق این‌جوری نیست ولی در فکر می‌کنم در همان متون تومارای قمران و این‌ها اشاره به این می‌شود که به حضرت داوود حکمت داده شده و این حرف‌ها. بنابراین خب نتیجه می‌گیرد که احتمالاً این تحت تأثیر آن مثلاً روایت‌ها این اینجا شخصیت حضرت داوود این‌جوری ذکر شده. تأکید می‌کند که در عهد عتیق داوود پیامبر نیست و در قرآن پیامبره.

این اختلاف مهم دیدگاه قرآن نسبت به حضرت داوود و حضرت سلیمان با عهد عتیقه. نتیجه می‌گیرد که چون داوود در قرآن پیامبر شده، این است که آن گناهش که با پیامبریش جور درنمیاد، قرآن نمی‌گوید. و اسمی هم از پیامبر زمان داوود که ناتانه نمی‌بره.

چون در عهد عتیق این‌جوری است که ناتان که پیامبر زمان داووده می‌آید برایش این داستان میش و این‌ها را می‌گوید و گناهش هم در عهد عتیق ذکر شده. چون آنجا پادشاهه خیلی مهم نیست.

ولی در قرآن این رعایت شده که نویسندگان قرآن هوشمندانه یا جان چه رو؟ گناه، اینکه چه گناهی بود که حضرت داوود ازش توبه کرد، به طرز عجیبی در عهد عتیق ذکر شده، در قرآن اصلاً حرفی از این‌ها نیست.

یعنی چه اشاره به آن داره؟ می‌گوید تو قرآن نمی‌گوید که این گناهش چه بوده، مخفی می‌کنه، چون با شأن پیامبری‌اش سازگار نیست. عزیز من، آن که آن قسمتیه که داوود را متوجه می‌کنند که گناه کرده، ولی نمی‌گوید چه گناهی کرده که چه کار، خب دیگر.

این حرفش این است که آن گناهه که با آب و تاب تو عهد عتیق می‌گوید که داوود چه افتضاحی به بار آورد، در قرآن پنهان شده.

چرا؟ توضیحش اینه، می‌گوید تو قرآن داوود پیامبر شده، بنابراین نمی‌شد آن‌ها را بگوید. ببینید، خیلی بامزه است. مسیحی‌ها به دلیل ایمانی که داشتن، مسیحی‌ها و یهودی‌ها به دلیل ایمانی که به Bible داشتن، فرضشون این بود که Bible اصله، آن چیزی که آنجا آمده درسته، بنابراین قرآن تغییر شکل یافته اونه و حالا باید دنبال این باشید که تغییرش چرا تغییر شکل یافته؟

مدرنش این‌جوری است که خب، آن هم یک داستانیه، این هم یک داستانیه دیگه، یعنی جفتش می‌توانیم بگوییم درست نیست. ولی چون آن مقدمه و این‌ها از آن برداشتن، بنابراین که باز تغییر شکلی دادن باید توجیه بکنید، بکنید که خب آن حالا یک جور دیگر اگر قرآن درست باشه، شما باید به این فکر بکنید که آن‌ها چرا تغییر شکلش دادن.

می‌بینید؟ این شما نمی‌توانید فرار بکنید از اینکه چه پیش‌فرضی دارید وقتی که دارید متن را می‌خوانید. این الان این بحث‌ها نتیجه این پیش‌فرضه که این‌ها معتقدن که خب، این‌ها یک سری اساطیرن، اونی که مقدمه، اینکه از خودش اختراع نکرده، آن را برداشته، چرا این قسمتشو نگفته؟

نمی‌خوان بگویند که داوود آن گناه را کرده، ولی داستان این بوده که داوود آن گناه را کرده، بعد تو قرآن جور دیگه‌ای نقل شده. حالا بامزه‌اش این است که چه جوری قضاوت می‌کنند بین مثلاً تومارهای قمران و بهره تغییراتی که در آپوکریفا نسبت به همدیگر هست.

اونی که مسیحی مؤمنه، نسبت به آن کتاب مقدس اصلی چیز داره، تعصب داره، بنابراین دنبال این می‌گرده که آن آپوکریفاها چرا مثلاً مسیح را اینجوری‌اش کردن؟ چرا مسیح را از خدایی انداختن؟ بعضی از این فرقه‌های جنبی مسیحی خب موحدن دیگه، کتاب‌هاشون هم الان کشف شده و هست.

و این‌ها چه جوری قضاوت می‌کنند که اصلش چه بوده؟ در مورد قرآن با اطمینان، همون‌جور که می‌بینید، احساسشون این است که خب بالاخره همان چیزی که آن‌ها گفتن و برداشتن، تغییر شکلش دادن. خب. یک خیلی جالب است که می‌گوید که به غیر از اینکه بروید به کتاب مقدس مراجعه بکنید، امکان ندارد بفهمید که این داستان حضرت داوود چیست.

حالا جالب، خب می‌آید این نکات، آها، یک اشاره‌ای کرده به اینکه در قرآن اشاره می‌شود به اینکه کوه‌ها در تسخیر داوود هستند و پرنده‌ها اطرافش جمع شدن که تو سوره انبیا مثلاً اومده، نوشته این عنصر در کتاب مقدس وجود ندارد و در سنت ربانی هم ناشناخته است.

اگر برای شما مهم نیست، برای من خیلی مهم است این چیز است. یعنی اینکه نگردم، به من، این آدم دارد به من می‌گوید دیگر نگرد، این نیست. این‌ها تمام سنت، چون من واقعاً بعضی از این چیزهایی که تو این سال‌ها رفتم، اصلاً چند روز وقت گذاشتم، سرچ کردم ببینم این نکته‌ای که تو قرآن هست، تو عهد عتیق نیست، کجا ممکن است بشود پیداش کرد.

این کارتون را راحت می‌کنه، این روک و راست دارد بهتان می‌گوید نگردید. همه را نگاه کردن، هیچ‌جا نیست. به غیر از اینکه چیزی که الان می‌دونم، تو همان متونی که تو قمران مال گنوسی‌های عرفای مثلاً یهودی هست، می‌گوید یک جایی شخصیت داوود را با عرفه، عرفه اوس، اسطوره یونانی، مقایسه می‌کنند.

که هر دوتاشون در حال نواختن ساز و این‌ها هستند و در افسانه اورفئوس اینکه مثلاً وقتی می‌نوازه حیوانات جمع می‌شوند این‌ها آمده بنابراین شاید این مثلاً با همدیگر این‌ها مخلوط شدن در فرهنگ عرفانی از آنجا وارد قرآن شده.

دارد یک رد پا پیدا می‌کند که چه جوری ممکن است امکان دارد که تو عقاید عرفانی یهودی بوده برای خاطر یک اشاره‌ای که در یک متنی به تشابه داوود و اورفئوس هست. جان؟

آن قسمت کوه‌ها و پرنده‌ها نیست در چیز. در مورد حضرت سلیمان بهترین چیز از نظر من اینجاست دیگر بهترین یعنی یک نکته‌ای که من در مورد داستان اسباب نکته کلیدی گفتم این است که به چه توجه بکنید؟

به مس یک یک نفر این را گفت. من متون و این‌ها یک یک آدمی که از این آدم‌های مطالعات قرآنی یعنی این همه مفسر ما در تاریخ چیز داشتیم یک حدس زده شاید دارد با روغن تدهین می‌کند. منظور از مس این است.

خب نه اینکه حالا که این را گفته مثلاً فر بگوید که آن داستان معنایش چیست ولی بالاخره ببینید یک آدم شما اگر در حال مطالعه من فکر می‌کنم وقتی من دو سه تا فکر کنم تاریخچه اینکه چه جوری به ذهنم رسید که آن سه تا آیه چه دارد می‌گوید مثلاً آن مقاله‌ای که نمی‌دانم لف و نشر مرتب بین صفات اسباب و این‌ها را داشت می‌گفت و این‌ها فکر می‌کنم آن نکته کلیدی این است که به این توجه بکنید که مس تو قرآن یک واژه دینیه.

با لمس کردن و مس داریم تو قرآن، لمس داریم، مس هم داریم. مس همیشه دینیه. یک معنای مثلاً معنوی دارد. این را یک نفر بالاخره تو این قسمت سلیمان یعنی کل این ۱۰ صفحه‌ای که ترجمه‌ای که الان جلوی من هست شاید راهگشاترین نکته‌ای که در آن هست که ممکن است به درک یک قسمتی از سوره کمک بکند این است که از قول یک نفر نقل می‌کند که گفته که ممکن است به این معنی باشد که او آن‌ها را با روغن تدهین کرد. فکر می‌کنم همین یک دانه جمله کافیه که به شما این انگیزه را بده که این چیزها را خوب بخوانید.

ممکن است یکی علاقه‌مند نباشد که ببیند پرنده‌ها در نمی‌دانم عهد عتیق جایی آمده یا نیامده به نظرش بیاید که این‌ها یک جور مثلاً کنجکاوی‌های تاریخی زائده ولی نکات این‌جوری هم پیدا می‌شود.

هم کارتون را راحت می‌کند این متن‌ها که مثلاً ببینید که قافیه‌ها چه جوری تغییر کردن خودتان دیگر نرید هی یک ساعت بشینید نگاه کنید طول آیات را نمی‌دانم اندازه‌گیری بکنید یک سری چیزهای همان کاری که آقای مثلاً عبدعلی بازرگان می‌کند اینجا هم این سرک‌جویی در وقت را می‌توانید انجام بدهید به اضافه اینکه چنین نکاتی هم در آن هست.

خب نکاتی که در مورد داستان سلیمان می‌گوید این است که مثلاً در بعضی از متون همین آپوکریفا اینکه سلیمان با کمک جن مثلاً معبد را بازسازی کرده یک چیزی هست معبد را ساخته یک اشاراتی هست.

بنابراین این که نمی‌دانم در اینکه سلیمان مسلط بر شیاطین و این‌هاست سابقه دارد در و تصریح کرده که تسلط بر باد هیچ سابقه‌ای ندارد. این هم در مورد سلیمان آن قسمتش را گفته که هیچ جایی چیزی نیامده.

همین باز حالا یک که یک نفر گفته که شاید اینکه در بعضی از متون آمده که قدرت‌های ماوراء طبیعی پیدا کرده و اینکه باد مثلاً به دست خداوند شاید این ایده را در ذهن نویسندگان این دیگر چیز قابل ذکر نیست. بالاخره هیچ متنی وجود ندارد. برعکس تسلط بر شیاطین آن قسمت آها یک چیز خیلی کنجکاوی‌برانگیز به نظر من و جالب تفاوت دعا سلیمان در قرآن و Bible.

زحمتتون کم می‌شود که بروید کل داستان سلیمان را در Bible بخوانید. تو Bible این‌جوری است که سلیمان، بگذار من عین شاید متن را آورده باشه. سلیمان دعا می‌کنه، آها. می‌گوید درخواستش از خدا این دلی که بفهمد تا قوم تو را داوری کنم و خوب و بد را تشخیص دهم.

خداوند در پاسخ می‌گوید چون این درخواستی برای چون این را خواستی و برای خود روزهای طولانی، عمر طولانی، ثروت یا جان دشمنان‌ات را نخواستی، من به تو دلی حکیم و فهمیده می‌دهم که مانند آن پیش از تو کسی نداشته و پس از تو نیز کسی نخواهد داشت.

این جمله به نظر من جمله جالبیه. چون دعای سلیمان در قرآن این است که یک ملکی به من بده که بعد از من مثلاً کسی یک چنین ملکی نداشته باشه.

یک ریشه‌ای بالاخره اینجا پیدا کرده که یک مشابهتی با ماجرای آنجا تاکید روی این است که سلیمان هیچ چیز مادی نخواست و حکمت به این دلیل بهش داده شد به عنوان پاداش که خداوند خوشش آمد که این مثلاً دنبال قدرت ظاهری نیست.

بالاخره این قسمت Bible ربط دارد به قرآن و ممکن است حالا یک نفر یک حالا اینجا ممکن است بگویید یک چنین ارتباطی پیدا بشود کمک نمی‌کند ولی خب یک جای دیگر ممکن است بکند.

در مورد جسد بیشتر نظر مفسرین را آورده که مثلاً شیطان جای نمی‌دانم سلیمان را گرفته و از این چیزها و همین دیگر این قسمت سلیمان نکته خاصی ندارد. نکته اصلی همان مسخه دیگر که یکی از این افراد مطالعات قرآنی فرانسوی هم هست. این در مقاله‌ای این چیزو گفته.

خب از آن تفاوت‌ها نه اصلاً چه چیزی که گفته این است که آن ماجرای اسب‌ها در عهد عتیق نیست. نیامده. خب در مورد ایوب دو تا نکته در مورد ایوب می‌گوید. یکی اینکه یک جا یادداشت کردم پیدا نمی‌کنم. می‌گوید که می‌گوید این موضوع که به ایوب گفته می‌شود که چون پایان داستان ایوب، داستان ایوب خیلی در عهد عتیق مفصله.

پایانش اونجایی که مداوا می‌شود و خانواده‌اش برمی‌گردد این‌ها خیلی کوتاهه. یعنی مثلاً فکر کنید یک داستان ۵۰، ۶۰ صفحه از این ترجمه‌ها که هست و این یک پاراگراف هم شاید به زور بگویید یک پاراگراف. چون می‌گوید مثلاً حالش خوب شده و خانواده‌اش برگشتن و تمام.

به آن سه نفر گفته شد نمی‌دانم گاو قربانی بکنید و تمام می‌شود. می‌گوید که می‌گوید این ماجرا که به حضرت ایوب گفته می‌شود که پاشو به زمین بزند یا حالا این‌جوری می‌گوید چشمه مثلاً دربیاد و این‌ها این در هیچ‌جا نیامده. و حدس می‌زند که شاید با داستان هاجر اشتباه گرفته شده.

داستان اینکه برای هاجر بعد می‌گوید آن دست علف هم یادآور آن سفالیه که حضرت ایوب وقتی که بدنش پر از دمل شده باهاش خودش را می‌خارونه و این‌ها. این وحشتناکه واقعاً.

که اصلاً مهم نیست که آن بعد از چیز سلامتی و برگشتن خانواده است و راجع به خاروندن و حالا اگر مثلاً می‌گفت که یک چیزی مداوا بعضیا می‌گویند مفسرین گفتن که آن چیز است مثلاً یک وسیله‌ای برای مداوای خودش بوده و عجیبه که اشاره‌ای به ماجرای همسر ایوب نکرده.

چون همسر ایوب هم کلی مطلب در کتاب‌های تفسیری یهودی در موردش هست و مسیحی در آن ذکر در موردش آمده هم در تفاسیر خیلی صحبت شده.

یک چیز جالب از یکی از چیزها نقل می‌کند از یکی از همین افراد مطالعات قرآنی که این واژه مصدقاً که در قرآن در مورد کتاب‌های پیشین می‌آید نباید شما را به اشتباه بندازه که معنایش این است که مصدق به معنای اینکه چیزهایی که آنجا نوشته راسته.

به معنای اصلاح‌کننده‌ست، مصدق راست‌گرداننده. مثلاً یک چیزی آنجا یک چیزی کج شده، این دارد راستش می‌کند. به نظر من این نکته، نمی‌دانم مفسرین ما یک چنین چیزی گفتن یا نه ولی نکته بسیار جالبیه. چون عملاً کاری که قرآن می‌کند همین است.

نتیجه: فایده و محدودیت مطالعات غربی

خب من می‌گویم که ببینید من حرفم الان نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که علی‌رغم اینکه این‌ها ممکن است در کلیت کاملاً بد بفهمند ولی محاله، ببینید من فکر نمی‌کنم یک دانه حالا سوره‌های کوچیک را بگذارید کنار.

مثلاً تو ۵۰ تا سوره اول سوره‌ای باشه که این متن‌های این شکلی را بخونی در آن یکی دو تا نکته جالب نبینی. از راهنمایی که به شما می‌کند که مثلاً کجا را بگردید دنبال اینکه این داستان چه بوده و به نظر من برای جاهایی که مبهمه بالاخره دیدن آن اکسترا تکست‌ها بهتان ایده می‌دهد که چه کار بکنید و گهگاهی هم همین‌جور نکات جالبی را که دیگران گفتن را نقل می‌کند که ممکن است برای آدم چیز باشه.

کاملاً راهگشا باشه. استاد الان تو این سه تا داستان، یک قسمت‌های خیلی مهم را بولد و همه‌اش را گفتش که این‌ها یعنی خیلی‌هاش را گفتش که در منابع قبلی نبوده.

بعد برای چه پس این ذکر را به این معنی‌ها آورده که خاطره‌ای از آن قبل و داستان مطرح خب بالاخره اصل پیامبرانی که دارد در موردشون حرف، اصلاً داستان ایوب هست. داستان سلیمان هست.

حالا اینکه یک تغییری کرده یک چیزی دارد یادآوری می‌شود خب با یک تغییراتی دارد یادآوری می‌شود ولی بالاخره منظورش این است که این‌ها شخصیت‌های شناخته‌شده‌ی عهد عتیق‌اند که تو قرآن دارد ازشان یاد می‌شود. حالا اینکه چه در موردشون می‌گوید فکر می‌کنم که خیلی شاید برای‌شان مهم نباشد. این انسجام خودش ندارد چون الان همین که مصدقه، نه، آن یک سوره است.

ذوالکفل شناسنامه و عرض کنم بله این را از یک نفر نقل کردیم دیگر که آن واژه مصدق به معنای تاییدکننده نیست، به معنای اونه که و اشاره کرده که در مفسرین یهودی آثاری را که تحت عنوان میدراش به وجود آوردن که تفسیر کتاب عهد عتیقه آن‌ها صراحتاً می‌گفتند که ما کارمون این است.

چون یک تغییراتی می‌دادن تو داستان‌ها، مثلاً همین داستان حضرت داوود را عوضش می‌کردند. می‌گفتند آن‌جوری نبوده که آنجا آمده و حرفشون این بود که ما داریم این‌ها را واقعی می‌کنیم مثلاً، راستشو داریم بهتان می‌گوییم. و گفته که این جمله قرآن را این‌جوری بخوانید که این همان کاری که میدراش‌ها می‌کردند در مورد بایبل دارد انجام می‌ده، نه اینکه آن‌ها عیناً بپذیره حتی.

خب یک یک صفحه و نیم درباره آن قسمتی که شش تا پیامبر بعد از داستان حضرت ایوب نقل می‌شود گفته که تقریباً همه‌اش درباره این است که ا الیسع کیه و ذوالکفل کیه. احتمال گمانه‌زنی‌هایی که وجود دارد دیگر.

این‌ها مثلاً بگذارید ببینید برای اینکه بفهمید که این‌ها بالاخره تو این کارها که یک چیزی را بگیرند و بروند مثلاً ببینن در تمام متون چه ممکن است آمده باشه. ببینید چند تا حدس درباره ذوالکفل مثلاً وجود دارد. با من بامزه‌ترینش این است که یک نفر گفته به دلیل نحوه نگارش خط عربی چطور مثلاً ما وقتی که در مورد اختلاف قرائت چون نقطه نمی‌ذاشتن یک مشکلاتی پیش می‌اومد.

گفته که نحوه نوشتن مثلاً کاف طوری بود که ممکن است با تای دست‌دار اشتباه بشود. بنابراین شاید این ذوالطفل باشه نه ذوالکفل. و می‌تواند بنابراین اگر ذوالطفل باشه مثلاً اشعیا باشه.

چون تو داستان‌های چیز آنجا یک طفلی هست و فلان و این‌ها بهش اشعیا می‌شود. هرچه فکر کنید بالاخره چون مقاله هم باید بنویسم دیگر حالا یک خورده جنبه منفیش این است که خلاصه یک حدس‌های عجیب و غریب هم ممکن است در آن ببینید.

الان در مورد این سوره ممکن است هیچ فایده‌ای نداشته باشه همه این چیزها را بخوانید در مورد این داستان‌ها چیزی بهتان نگید ولی مطمئناً یک جاهایی اشاره‌های الان دو تا نکته جالبی که من گفتم شما هم به نظرم خوشتون آمد آن بحث بود یکی این موضوع مصدق هیچکدومشون چیز نیست هیچکدومشون جزو مطالعات تاریخی نیست.

ایده یک آدمیه در مورد مثلاً یک واژه. هر دوتاشم ولی خب آن‌ها خودشان پیامبر را زول‌کفل را نمی‌شناسن. نمی‌دونن کیه که این ولی واقعاً علاقه داشتن. الان یهودی‌ها می‌رفتن زیارتش. حالا یک سری که مثلاً اصفهانی‌ها و این‌ها بعد دیگر مثلاً نه، شما نمی‌، ما نمی‌دونیم زول‌کفل کدام یکی از پیامبران است.

ولی یهودی‌ها چگونه می‌رفتن زیارتش تو بابل؟ ممکن است آنجا داستان، آنجا مقبره یک کسی باشه که یهودی‌ها مثلاً مقبره اشعیا باشه، مسلمان‌ها بهش گفتن مقبره زول‌کفل. معلوم نیست که قرآن منظورش از زول‌کفل اشعیاست. می‌دونید؟ نکته این است که ما نمی‌دونیم از اشاره قرآن نمی‌توانیم به راحتی بفهمیم.

فکر می‌کنم اگر به زبان قرآن آشنا باشیم احتمال خیلی قوی می‌دهیم که زکریاست دیگر کسی که کفالت حضرت مریم را به عهده گرفت. یعنی یک صفتیه که به زکریا اشاره می‌کند. ولی چون یک بار مثلاً فرض کنید همین‌جوری اسمش اومده، قطعی نیست. در مورد قسمت بهشت و جهنم که چیز خاصی نمی‌گوید.

یعنی همان توصیف‌ها را مثلاً یک جوری سعی می‌کند معنیشون را بگوید و اشاره می‌کند به آن کتاب معروف آقای لوکزنبرگ که حرفش این بود که قرآن در واقع زبانش سریانی آرامیه و اتفاقاً مشهورترین اظهارنظری که کرده این است که حور این یعنی انگور سفید.

فرض سریانی لوکزنبرگ

آن لوکزنبرگ می‌گوید که این اشتباه شده این‌ها مثلاً ترجمه‌ها اصلاً غلط است برای خاطر اینکه ریشه واقعی زبان قرآن سریانیه بعد رفته تمام این توصیف‌های بهشت و جهنم را به گفته اگر بخواهیم این‌جوری نگاه کنیم معنیشون چه می‌شود و یکی فکر کنم این نتیجه کلی در مورد توصیفات بهشت این است که همه‌اش خوردنیه هیچکدومشون چیز نیست.

اصلاً زن و فلان و این‌ها در کار نیست. خیلی برای من عجیبه که گفته این‌ها را چون از لحاظ آکادمیک آن کتاب خیلی کتاب نامعتبر حساب می‌شود. معمولاً مثل یک داستان مثل یک کتاب ژورنالیستی که یک نفر همین‌جوری نوشته بهش نگاه می‌کنند ولی حالا شاید همین نقل نشان بده که آن‌قدر هم وضع کتاب بد نیست که بعضی‌ها این اظهارنظر کردن.

خب باز من می‌خواهم این قسمت‌هایی که مربوط به داستان آفرینش هست یک جزئیاتی اینجا نوشتم که فکر می‌کنم وقت‌گیر لازم نیست. مهم‌ترین نکته این است که این را مستقل از بقیه سوره نگاه می‌کنند که به نظرم این نشان‌دهنده این است که اصلاً ارتباطش را در واقع نمی‌فهمن.

مثلاً ببینید سوره را می‌خوانند آن خلیفه تو را خلیفه عرض قرار دادم به وضوح به داستان آفرینش ربط دارد دیگر. مگه تو سوره، ولی اینکه، اینکه این داستان از آنجا انگار داستان آفرینش یک جوری ربط دارد که مشخصه. اینکه شیطان دارد همین‌جوری به تدریج هی پررنگ می‌شود در سوره را هم نمی‌بینن.

این تهش طبیعی است که به ابلیس برسد. و آن روند کلی سوره هم که دارد کل انگار تاریخ بشر را از ابتدا تا انتها یک جوری روایت می‌کند چه ربطی به آیات اول آن پرده اول دارد که پیامبر با این‌ها درگیره این‌ها را هیچکدوم را اصلاً انگار دقت نمی‌کنند.

نتیجه‌اش این است که احساسشون این است که آقا سه تا منبع معرفی کرده این من نرفتم دیگر وقت نکردم چون مهم هم نبود حقیقتش در این بحث‌های سوره صاد. سه تا منبع معرفی کرده چون داستان این‌جوری که داستان آفرینش تو قرآن هست تو عهد عتیق نیست.

عهد عتیق خیلی مفصله و خیلی از این عنصرای چیزو ندارد. مثلاً ابلیس به این شکل یک ماره می‌آید گول می‌زند و این حرف‌ها. سه تا منبع معرفی کرده که این سه تا خیلی شبیه داستان آفرینش قرآن در آن هست. شباهتش بیشتره حالا.

مخصوصاً سومی یک ستایش‌نامه درباره میکائیل فرشته مقدس که سال ۵۷۶ میلادی درگذشته و اینجا می‌گوید قوی‌ترین ارتباط بین داستان آفرینش یک مثلاً بایبلی با داستان آفرینش قرآن وجود دارد. آقا یک یک چیزی باز اشاره کرده که خیلی به نظر من خوب است. می‌گوید که این عبارت فالحق و الحق اقول که اواخر سوره آمده به طور مکرر در انجیل‌ها از دهان عیسی شنیده می‌شود.

این برای من یک استدلالیه اضافه بکنم به آن استدلالی که این حواریون بیچاره گرفتار شدن چون حضرت عیسی شبیه حرف‌های خدا را یعنی این حرفی که از انگار سخن الهیه از طرف خدا دارد گفته می‌شود این به عیسی از زبان خودش مدام در واقع انگار نمی‌گفته.

خب در مورد آن قسمت دو تا چند تا آیه آخر سوره هم یک چیزی بگویم که باز خیلی نکته کاملاً فرعیه ولی می‌گوید که این آیه‌ای که در انتهای سوره هست که می‌گوید که قل ما اسئلکم يوسف · ۱۰۴وَمَا تَسْـَٔلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَو تو بر اين [كار] پاداشى از آنان نمى‌خواهى. آن [قرآن‌] جز پندى براى جهانيان نيست. للعالمین و لتعلمن نباه بعد حین این می‌گوید این آخرالزمانیه دیگر.

یعنی من این خبرشو بعد از این مدتی می‌شنوی این است که مثلاً آخرالزمانه. یک چنین تعبیری دارد. چقدر وقتی دارید سوره را می‌خوانید به این فکر می‌کنید که این عذابی که آن قوم‌ها مبتلا شدن دارد به این‌ها تذکر داده می‌شود که می‌آید بعد از این مدتی یک خورده صبر کنید.

یا اصلاً آخرالزمان دارد می‌آید. والله من هزار بار هم این را خواندم هیچ‌وقت فکر نکردم که دارد به آخرالزمان اشاره می‌کند. دارد از اول سوره دارد می‌گوید که این اقوام این‌جوری کردن و لا تهن و مناس مثلاً تهدید این است که عذاب نازل می‌شود نه اینکه آخرالزمان می‌آید.

باز آن پیش‌فرض‌هایی که می‌خواهند قرآن را مثلاً بینشونن تو آن روال تاریخی آخرالزمانی مثلاً قرن هفتم این است که یک جاهایی یک چیزهای کوچیکی هم که می‌بینند فوری مثلاً می‌گویند که این نشانه این است که یک ایده آخرالزمانی اینجا وجود داشته.

خب من حالا به هر حال کنجکاوتون کردم نسبت به این متنا و قاطعانه می‌شود گفت که تقریباً هیچی وقتی چنین متنی را می‌خوانید از سوره نمی‌فهمید. یعنی از کلیت سوره اصلاً مفهوم ذکر این‌ها همه آن چیزهایی که جنبه محتوایی دارد در حد صفره. یعنی اسمش تفسیریه ولی چون اصلاً پیش‌فرض این است که نه اینکه نمی‌خوان نه اینکه نمی‌بینن نمی‌خوان اصلاً انسجامی پیدا کنند.

طرف از اول بنا را بر این گذاشته که این تیکه‌پاره‌ست. بنابراین تنها کاری که می‌کنند این است که ارجاعات خوبی به اکسترا تکست‌ها می‌دهند. گاهی هم ممکن است یک نکاتی در مورد واژه‌ها مثلاً بگویند. این‌ها آدم‌های باسوادی‌ان دیگر.

خیلی یک مجموعه فکر کنید صدها نفر در طی چند قرن آدم‌های خیلی باهوش و باسواد رفتن همه متنا را خواندن یک دانشی یک اطلاعاتی را گردآوری کردن این را در اختیار شما می‌ذارن. اکسترا تکست‌ها چی‌ان؟ این آنجا چه گفته؟ اینجا چه گفته؟ گاهی در مورد واژه‌ها ریشه مثلاً یک واژه‌ای که مثلاً همین و لا تهن مناس من از کجا دارم می‌خوانم قرآن رو؟

مفسرین هم نمی‌دونن. شما این را تو تفسیرا هم پیدا نمی‌کنید که بهتان نوع واژه عجیبه. این فرم اصلیش یک جور دیگر است، اینجا یک جور دیگر آمده. این متن‌ها از نظر درک محتوا در حد صفرند، واقعاً در حد صفرند. و گاهی ممکن است گمراه‌کننده باشند، ولی مواد خام بهتان می‌دهند.

مواد خامی که ممکن است به دردتون بخوره. حالا من علت اینکه میل داشتم این یک فصل این کتاب را در واقع ببینید، اینکه اینقدر تعریف می‌کنند که آقا ما مثلاً انگار ماحصل این مطالعات قرآنی چند قرن رفتیم تفسیر نوشتیم، این‌ها در همین حده.

یعنی ببینید که تفسیری که نوشتن چه جوریه. یعنی یک سری مثلاً آن گمانه‌زنی‌ها در مورد اینکه این تیکه‌اش کی نوشته شده، آن را چرا به این اضافه کردن، دقیقاً این است که کلیتی نمی‌بینند و اعتقادشون هم این است که کلیتی وجود ندارد و بر اساس همونم یک چیزهایی می‌کنند.

ولی خب در جزئیات می‌بینید یک دفعه یک نکات خیلی جالب ممکن است. مخصوصاً ببینید هر وقت در هر دین و ایدئولوژی و آئینی، در هر زندگی هر ملتی، یک آدمی که خارج، الان یک خارجی توریست می‌آید تو ایران، یک چیزهایی می‌بیند که ما نمی‌بینیم. این‌ها دقیقاً از این نظر بهتان یک چیزهای جالبی ممکن است بگویند.

برای اینکه اشراف دارند به کل مثلاً فرض کنید این ادیان آن دوران و اینا، اینکه یک چیزی اینجا یک جور دیگر است. مثلاً فرض کنید داستان ابلیس، آن تفاوت‌هایی که وجود داره، داستان داوود، سلیمان، باد در آن وجود نداره، این‌ها ممکن است اطلاعات جالبی برای آدم باشه دیگر که بفهمیم که اینجا مثلاً فرض کنید حالا با به عنوان یک معتقد به Bible یک جوری می‌توانید از این اطلاعات استفاده کنید.

اگر ایمان و مثلاً باورتون به این باشه که قرآن درست‌تره، یک جوری این استفاده می‌کنید. اگر هم هیچ‌کدوم باورتون به مثلاً جهان‌بینی مدرن به اصطلاح علمی باشه، یک جور دیگر نگاه می‌کنید.

این دیگر پیش‌فرض‌هاتون چه باشه. بالاخره این اینفورمیشن‌ها مواد خام را در اختیارتون قرار می‌دهند با تحلیل‌های فاجعه‌بار. ولی ممکن است می‌گویم برای من این موهبتی بوده و اینکه خیلی از این چیزها را ممکن بود چند هفته طول بکشه تا یک چیزی سرنخی پیدا کنم که یک کتابی هست، حالا اگر بشود کتابه را پیدا کرد، مثلاً در آن نگاه کنم ببینم این را چه جوری نوشته، این همه آدرس‌هاشو اینجا جمع کردن به آدم می‌دهند دیگر.

هر کدام را کنجکاوی می‌توانید بروید مثلاً رجوع بکنید به آن منبعی که معرفی کرده، ببینید در آن چه نوشته. به هر حال تمام آن انتقادهایی که من به مطالعات قرآنی کردم، اینکه استایل را نمی‌شناسن، محتوا را مثلاً لمس نکردن، این‌ها را به نظرم در همین می‌بینید.

یعنی شما نه می‌فهمند ذکر چیه، نه مثلاً آن قسمت که خانم نوبرت گفته که این دو تا دو سه تا آیه را جاش که یک جای دیگر است، همه جای قرآن همین‌طوری این و خیلی برای من بامزه بود که ته آن تحلیلش نوشته بود که با ایده‌های آقای کویپرس، این کویپرس یک خورده این‌ها را ترسونده انگار.

یک کتاب نوشته درباره سوره مائده و نشان داده که با یک رتوریکی که اسمش را گذاشته رتوریک سامی، این خیلی انسجام دارد اگر این‌جوری بهش نگاه کنید. یک ذره انگار دچار شک و تردید شدن که خیلی هم این که این را ببریم اونجا، آن را بیاریم اینجا و اینا، خیلی هم شاید درست نباشد.

به هر حال امیدوارم که مفید باشه. من شخصاً برای خودم این‌جوری است که خیلی این مراجعه به این‌ها مفیده، ولی به عنوان ماده خامی که شاید بهتان ایده‌هایی بده برای فکر کردن یا مطالعه کردن این اکسترا تکست‌ها. آن استراتژی کلی که در مورد اکسترا تکست‌ها گفتن را فراموش نکنید که ما هر متن پیرامونی، هر نوع اطلاعاتی که ممکن است ارتباط داشته باشه خوب است.

آدم بدونه می‌توانید ازشان استفاده بکنید برای اینکه آن تئوری خودتان را بسازید. اینکه این تئوری تفسیری شما در مورد مثلاً سوره صاد یا فلان قسمت سوره صاد خوب است یا بده، بستگی به این دارد که چقدر با تک‌تک واژه‌ها، چیزهایی که آمده را توجیه می‌کند.

بنابراین این مواد خام را اگر بکنید ممکن است بهتان مسائلی بدن برای اینکه آن ساختار تئوری‌تون را بسازید. نهایتاً نه در مورد قرآن، در مورد هر متن ادبی که دارید کار می‌کنید درست و غلط بودن نظریه‌تون این نیست که دیگران چه گفتن یا استناد بکنید به این کتاب و آن کتاب.

به این که آن چیزی که دارید می‌گویید با این متن سازگار هست یا نیست. بسیار خب. ان‌شاءالله جلسات بعدی ممکن است حالا با وقت به جلساتمون ادامه بدهیم. سوالی نیست؟ این همان کسانی که گفتین انسجام را خیلی قبول دارن، بله.

این‌ها باز محتوایی نیستند. خیلی نه دیگر به طور شگفت‌انگیزی فرمال‌ان. یعنی دنبال نشانه‌های مثلاً زبانی و کلامی می‌گردن برای اینکه نشان بدن که اینجا این متن تمام شد. شاید محتوایی‌ترین کارها مثلاً آن کارهای کویپرس‌ان. که یک جوری یک مبنای مثلاً رتوریک غیرمتداول و فرض گرفته و نشان می‌دهد که تو قرآن مثلاً یک اصلاً چیزهای شبیه همین که من می‌گویم.

که این عمدیه که یک چیز کوتاه بیاید برای اینکه بعداً می‌خواهد یک چیز بلند بیاید. کویپرس اش تاکیدش را این است که یک حالت دایره‌وار دارد. مثل اینکه یک چیزی گفته می‌شود دوباره برمی‌گردد به آخرش برمی‌گردد به اولش وصل می‌شود بعد از در آن یک چیز دیگر درمیاد.

یک ساختار پیچیده‌ای دارد خطی نیست. این آن چیزی است که تو آن کتاب کتابی که درباره سوره مائده نوشته سعی می‌کند نشان بده در سوره مائده. خیلی تأثیر گذاشته دیگر. آن یک ذره محتوایی هست ولی عموماً آن‌هایی که خیلی به این چیزهای نظم و این‌ها مثل خانم کلار و نمی‌دانم فرین و این‌ها خیلی چیزن، خیلی فرمال‌ان.

یعنی یک جوری مثل اینکه یک آدم ریاضی‌دانی که بر اساس مثلاً یک ساختار ریاضی برای شما موضوع‌ها را نشان می‌دهد که می‌شود جدا کرد از هم. این‌ها الان در داستان همسر ایوب، دیگر چون این نقصش نیامده بود، چه قسمتی را می‌توانند ارجاع بدن یا مقایسه کنن؟

آن اشاره مستقیم نشده بود در آیه، کلمه‌ای نیامده بود. خب، ولی تو مفهومش این بود. تو مفهومش. چون از لحاظ ظاهری چون نبوده، ارجاع بدن یا مقایسه کنند. خب، اِ، آن داستانی که در مورد آن آیه آخر ساخته شده که همسرش چه کار کرد و این برای چی، خب نمی‌خوره به آیه. شما دقیقاً یک نمونه اکسترا تکستیه که هیچ‌جوری با آن آیه سازگار نیست.

یعنی نه هیچ اشاره‌ای زمین و مؤنثی وجود دارد و نه اصلاً با توجه به آن سه تا دو تا داستان قبلی و این ساختار اینکه آزمون میاد، موفق میشه، ارتقا پیدا می‌کنه، انتظار ما این است که آن آیه یک آیه مربوط به ارتقای مثلاً ایوب از نظر معنوی و شأن پیامبری‌ش و این‌ها باشه که کلاً با آن داستان همسر ایوب که هیچ ریشه‌ای ندارد سازگار نیست.

آن داستان حضرت همسر حضرت ایوب ریشه در بایبل و متون قدیمی هم ندارد. کاملاً مید این مفسرین خودمان. خب،

پرسش و پاسخ

بفرمایید. در مورد این مطالعه‌تون که به قرن، الان چند تا رویکرد برای‌تان دارید دیگر. یکیش رویکرد تاریخی هست و آن که غلبه دارد قطعاً. صددرصد. با اختلاف زیاد. چون رویکرد ادبی و این‌ها وجود دارد. خیلی خیلی چیزن. همین یک ایراد کلی که می‌گیرم همین است دیگر.

اگر ۱۰ درصدش مطالعات تاریخی و انتقادی به این معنای موجود بود، ۹۰ درصدش مطالعات نرمال ادبی بود، خب اشکالی نداشت. قطعاً به یک چیزهای استایل و مثلاً فرض کنید همین این جالب نیست که بعد از ۲۰۰ سال آقای کویپرس آمده تازه دارد در مورد این حرف می‌زند که رتوریک قرآنی یک ذره این کار با مال ما فرق دارد.

کما اینکه هنوز این متن را نگاه کنید می‌بینید همچنان به نظرشون ایراد می‌رسد که این دو تا آیه چرا اینجا آمده. یعنی اصلاً آن حالت استایل بیان قرآن را اصلاً به رسمیت نمی‌شناسن. کشف نکردن انگار.

دقیقاً نکته این است که ۹۰ درصد تقریباً مطالعات سمت همین پیدا کردن اوریجین و یعنی مطالعات تاریخی‌ان. خیلی تو حاشیه است. آن‌هایی که مطالعه ادبی می‌کنن، خیلی در حاشیه قرار دارند. بسیار خب. خیلی ممنون.