در این جلسه دوره فلسفه مطالعات قرآنی آغاز میشود. پروژه Corpus Coranicum، پیشفرضهای غیروحیانی مطالعات غربی، و ضرورت خودآگاهی نسبت به پارادایمهای تاریخنگاری قرآن مطرح میگردد.
خب
آغاز دوره: فلسفه مطالعات قرآنی
این جلسه اول یک مجموعه سخنرانیه که فکر میکنم احتمالا شاید چهار جلسه طول بکشه که عنوانشو من گذاشتم فلسفه علوم قرآن. بدون اینکه بخواهم خیلی مقدمهچینی بکنم یک مقدار در مورد اینکه موضوع چیست و علت اینکه دارم این سخنرانیها را میکنم چه هست، انگیزههای شخصی خودم چیست تو این مقطع زمانی این کار را دارم میکنم، یک چیزهایی میگویم و برخلاف آن روال شاید نرمال اینکه اگر مثلا شما بخواهید یک مطلبی در این زمینه بنویسید، یک مقدمهای مینویسید که علوم مثلا مطالعات قرآنی چه هستن، چه جوری شکل گرفتن، چه تاریخچهای دارن، نمیدانم الان چه گرایشها در پرانتز ترندهایی وجود دارد در مطالعات قرآنی معاصر و بعد برسید به اینکه.
مثلا فرض کنید حالا فلسفه مطالعات قرآنی قرار است چه را مطالعه بکند و این حرفها. من حقیقتش تصمیمم برای این جلسه این است که یک خورده سریعتر وارد یکی دو تا مثال مشخص بشوم که بیش از هر چیزی این انگیزه را در واقع در شما ایجاد بکنم که یک چنین مطالعاتی یک چنین موضوعی لازم است که مورد مطالعه قرار بگیرد.
انگیزه شخصی و زمینهیبحث
بگذارید اول بگویم که چه شده که الان این سخنرانی را دارم میکنم. اولا این حرفهایی که تو این جلسات زده میشه، مخصوصا تو همین جلسه، خیلی پراکنده من تو جلسات مختلفی اشارههایی به موضوع مطالعات قرآنی در غرب کردم.
یک مرور مختصری مثلا همین جلسه دو جلسه اخیر که در مورد اسباب نزول بود درباره حداقل دو تا پارادایم موجود در مطالعات قرآنی غرب. صحبت کردم و تفاوتش با پارادایم مطالعات علوم قرآنی که مسلمانها داشتن. یا در مورد خود این پارادایم جدید تجدیدنظرطلبها چندین بار حداقل به مناسبتهایی اشاره کردم و بحثهای پراکندهای که جا دارد که اینها جمع بشود.
یعنی همیشه این تو ذهن من بوده که بالاخره یک روزی درباره این کل این دیسیپلین مطالعات قرآنی غرب. و پارادایمهای موجودش و پیشفرضهایی که دارند و اینها یک سری تاملات لازم است. من سعی میکنم تو این جلسه نشان بدهم که این تاملات لازم هست و بنابراین از این نظر طبیعی است.
مدتهاست که یادداشتهایی مثلا دارم، همین چیزهایی آماده کردم که حالا یک روزی بگویم که حالا این رسیدم به اینجا که فکر میکنم الان موقعیت خوبی است که این بحث را مطرح بکنم.
یک چیزی که حالا نمیخواهم بگویم واقعا انگیزه این سخنرانی هست ولی الان سال ۲۰۲۵ و از حدود ۲۰ سال پیش اعلام شده که سال ۲۰۲۵ سالیه که آن یک پروژه بسیار عظیمی که در آلمان دارد انجام میشه، Corpus Coranicum. که قرار است که همه قرار است خیلی کارا انجام بدن و تا حالا هم انجام دادن. اینجوری نیست که همه را جمع کرده باشند ۲۰۲۵ بخوان آپلود بکنند.
پروژه Corpus Coranicum
در واقع یک پروژه عظیمی در زمینه مطالعات قرآنی. اگر نمیدونید این را بدونید که کلا آلمانیها تقریبا همیشه یک حالت پیشگام بودن در مطالعات قرآنی داشتن و الان البته واقعا دانشگاههای انگلیس و آمریکا هم خیلی کار میکنند ولی هنوز آن سبک خاص مطالعات قرآنی آلمانی پابرجاست.
برای خودشان یک استایل خیلی خوبی دارن، خیلی حالا من نمیخواهم وارد جزئیات بشوم ولی یک مقدار حتی حس هم این است که مورد حسادت مثلا کسانی که مطالعات قرآنی در آمریکا و انگلیس کار میکنند چیز دارند. یعنی یک استایل خیلی محققانه جالبی دارند. آدمهای خیلی بزرگی هم در مطالعات قرآنی آلمان وجود داشتن.
این دانشگاه برلین با همکاری یک دانشگاه دیگهای اگر اشتباه نکنم، براندنبورگ این پروژه را انجام میدهد. مثلا یک بخش مهمی از این پروژه این است که تمام نسخههای قدیمی قرآن را که تاریخنگاری شدن میدانیم که مثلاً مربوط به حدود چه قرنی هستند اینها را همه را دیجیتال کنن، آپلود بکنن، خیلیهاشو کردن.
به تدریج یعنی این کار را دارند انجام میدهند. وعده داده بودم من با یک درصدی از خطا این حرفو دارم میزنم که برای ۲۰۲۵ وعده داده بودن که اولین نسخه قرآن تصحیحشده علمی را منتشر بکنند.
یعنی آن کاری که مثلاً فرض کنید روی متن حافظ انجام میشود که متون را بگیرن، اختلافاشو با همدیگر ببینن، حاشیه بزنن، یعنی شما یک متن قرآنی داشته باشید که با یک متد علمی از نسخههای مختلف یک نسخه اصلی درست کرده باشند با همه ورژنهای دیگر شامل اختلاف قرائات، شامل اینکه در یک نسخهای که در فلانجا پیدا شده این آیه نیست یا ترتیب سورهها مثلاً در ذکر بشود که این سوره در فلان مثلاً نسخه سوره ششم نیست، سوره هشتمه مثلاً.
همه اینها را جمع کنند یک کار با استانداردهای علمی موجود یک نسخهای از قرآن بدن بیرون. قرآنی که دست ماست خب یک قرآن استانداردشده در زمان عثمانیه. یعنی به قدمتش همین است که بالاخره از روی قرائت مثلاً حفص رفتن قرآن را به اصطلاح تدوین کردن و با آن چاپش کردن دیگر به و استانداردش کردن.
یعنی دیگر از آن به بعد همه قرآنها دقیقاً همینیه که ما دستمون هست. و خب یک آدمی که به حساب خودش دارد مطالعات علمی میکند در مورد قرآن اینکه حالا در زمان عثمانی یک نسخهای از قرآن استاندارد شده برایش خیلی ملاک نیست.
ملاک برایش این است که نسخههای قدیمی را که عثمانیها هم ندیدن و بهش دسترسی احتمالاً نداشتن، خیلیهاشون تو همین دهههای اخیر پیدا شدن بر اساس آنها تصمیم بگیرد که متن چه هست دیگر. خب احتمالاً من حدسم این است که بالاخره برای مسلمانها خیلی چنین کارهایی کارای مطبوعی به نظر نمیرسه و شاید متن اصلی که استخراج بکنند با این متن موجود یک تفاوتهایی داشته باشه.
احتمال اینکه یک خورده جنجالبرانگیز باشه هست. من نمیدانم چه جوری میخواهند این کار را بکنند. باز با احتمال خطا، این دفعه احتمال خطای بیشتر اینجوری تو ذهنم هست که قرار بود ۲۰۲۰، ۲۰۲۵ کتاب چاپ کنند نه اینکه در آن سایت خودشان مثلاً یک نسخهای چیزی تولید بکنند.
نمیدانم واقعاً تصمیم دارند هنوز این کار را بکنند یا نه. پروژه اگر اشتباه نکنم ۲۰۰۷ شروع شده. الان ۱۸ سال گذشته. خیلی کارا انجام فقط این نیستا. این یک قسمت خیلی مهم این پروژه است که من همچنان امیدوارم که سال همین امسال به وعدهشون وفا بکنند و این کار را انجام بدن. حالا علیرغم اینکه خیلی کارا انجام دادن.
این یک بخشی از پروژه است. پروژه بخشهای خیلی چیزی هم دارد. یعنی جنبههای تفسیری این مطالعات تطبیقی بین مثلاً قرآن و بایبل و اینا، این کاری که آقای امیر معزی و همکارشون آقای گیوم دی در این کتاب قرآن مورخین انجام دادن شاید خیلی گستردهتر قرار است که در این پروژه انجام بشود.
کاری که آنها در آن پروژه انجام دادن این بود که برای اولین بار یک تفسیر تاریخی یعنی آیه به آیه از اول قرآن تا آخر قرآن بررسی تاریخی کردن. این است که آیهای هست مثلاً به اشاره به یک چیزی در بایبل دارد آن را آوردن.
اگر در یک متن آپوکریفایی مثلاً پیدا شده داستان مشابه این هست ذکر کردن و خیلی نمیدانم این دو جلد مفصل آن قرآن مورخین یک چنین کار جالبی که تا حالا انجام نشده بود. من اینجوری یادمه. واقعاً دیگر خیلی از را حافظه چیز دارم میگویم. این قسمتهاش خیلی فکر میکنم که یک چنین ایدهای در این پروژه کورپوس کورانیوم دانشگاه برلین هم بود.
حالا به هر حال امسال سال خاصیه برای مطالعات قرآنی اگر به وعدهشون عمل بکنند و یک کار مشخصی بیرون بدن فکر میکنم احتمال اینکه یک به هر حال جهشی در مطالعات صورت بگیرد هست. ولی حالا انگیزه من چیه؟ انگیزه من این است که هی انگیزههای خیلی ساده و تا حدودی شخصیه.
مقاله دانر: تاریخدان، مؤمن و قرآن
حدود دو ماه پیش من از یک آدمی که تو مطالعات قرآنی کار میکند و خیلی هم شخصاً برایش احترام قائلم، آقای Fred Donner یک مقالهای دیدم تحت عنوان تاریخدان The historian, the believer and the Quran تاریخدان، مؤمن و قرآن. که هدفش این بود که این نظر را تأیید بکند که آدمی که ایمان دارد نمیتواند در واقع تاریخی تو زمینه قرآن انجام بده.
همانطوری که یک مؤمن به مسیحیت نمیتواند وارد مطالعات تاریخی قرآن، Bible بشود. با این استدلال ساده که وقتی شما مثلاً فرض کنید مؤمن هستید به انجیل و داستانهایی که در انجیل، روایتی که در انجیل از زندگی مسیح آمده را به عنوان واقعیت تاریخی پذیرفتید به دلیل ایمانتون، آنوقت خب مطالعه تاریخی بر اساس فکت و اینها دیگر خیلی نمیتوانید انجام بدهید دیگر.
یعنی برای خاطر اینکه تهش این را به عنوان یک روایت تاریخی پذیرفتید و این پذیرفتنتون از روی مطالعات تاریخی و با فکت و اینها به دست نیومده، یک جور دیگهای به دست آمده.
من روی علاقهای که به کارهای آقای Fred Donner دارم خیلی با شور و شوق این را رفتم مقاله را خواندم و خیلی سرخورده شدم از نحوه استدلال کردنش و اینها و این واقعاً یک جوری یک افکاری همینطور تو ذهنم شکل گرفت و یک چیزهایی یادداشت کردم که نتیجهاش این بود که بالاخره حالا دارم یک چنین سخنرانیای میکنم.
سخنرانی امیر معزی و کتاب قرآن مورخین
دومی هم این است که این یک سخنرانی آقای امیر معزی که ایشان هم خب جزو افرادی هستند که تو زمینه مطالعات قرآنی تو این ترند مطالعات تاریخی انتقادی آدم سرشناسی هستند تو فرانسه ایشان چند سال پیش، شاید سه سال پیش بنا به دعوت یکی از این گروههای مطالعات قرآنی داخل ایران فکر میکنم در یک جلسه مجازی شرکت کردن که بعد از چاپ آن کتاب قرآن مورخین که خب خیلی کتاب واقعاً کتاب مهم و اساسیای هست یعنی آن هم مثل همین در واقع پروژه Corpus Coranicum.
اتفاقی بوده در مطالعات قرآنی ازشان خواستن که برای اولین بار فکر میکنم تو همان سخنرانی اگر اشتباه نکنم این گفته میشود که تا حالا هیچوقت یک سخنرانی.
مثلاً به زبان فارسی برای فارسیزبانها انجام ندادن طی این سالهایی که در فرانسه کار مطالعات قرآنی میکردند ازشان دعوت کردن و یک سخنرانی انجام دادن و همان موقع هم پخش شد مثلاً در این کانالهای تلگرامی و در سایتهای اصلی که اینجور سخنرانیها را در واقع میذارن پخش شد.
من همان موقع این را گوش کردم و شاید خیلی هم حقیقتش با دقت گوش نکردم و دوباره نمیدانم به چه مناسبتی خیلی همزمان با همین مقاله Fred Donner که خواندم این دوباره پخش شد.
احساسم این بود که این دفعه خیلی وسیعتر هم پخش شد یعنی بیشتر شنونده داشت سخنرانی برای اینکه هم یک نفر در گروه گذاشت هم یکی از دوستای من که هیچ ربطی به مطالعات قرآنی ندارد برای من فرستاد گفت این را شنیدی یا نه؟ من هم بهش گفتم این قدیمیه بله آن موقع مثلاً شنیدم.
کنجکاو شدم دوباره شنیدم و خیلی دیگر حجم یادداشتهام زیاد شد. یعنی واقعاً این چیزهایی که ایشان تو این جلسه میگوید خیلی برای من انگیزه شد که نکته اصلی چیه؟ اینکه این مطالعات قرآنی مثل اکثر دیسیپلینهای علمی که یک سری مطالعات دانشگاهی انجام میدهند از شاخههایی مثل فیزیک و شیمی و زیستشناسی گرفته تا علوم اجتماعی و انسانی و اینها در پارادایم کار میکنند.
یعنی بالاخره یک مجموعه پیشفرضهایی، متدهایی برای کار تحقیقاتی، توافق روی اینکه یک استدلال درسته، غلطه، فکت چیه، پرسشهای اصلی کدام هستن، یک پارادایمی بالاخره شکل میگیرد در هر دیسیپلین علمی که میخواهند یک کاری انجام بدن. و غالباً اینجوری است که افرادی که کار را دارند انجام میدهند خیلی خودآگاه نیستند نسبت به اینکه پیشفرضهاشون چیست و چگونه پارادایم به وجود آمده.
غالباً نیاز هست که یک نفر یک عدهای از بیرون یا یک آدمهایی از خودشان این تصمیم را بگیرند که یک خورده فاصله بگیرن، از راه دورتر نگاه کنند و یک سری در واقع پیشفرضها را تشخیص بدن، درباره متد مثلاً بحث کنند و به تدریج یک چیزی تحت عنوان فلسفه مثلاً آن شاخه علمی شکل بگیرد دیگر.
ضرورت فلسفه مطالعات قرآنی
نکته این سخنرانیهای من این است که من بعد از اینکه دیگر حالا این دو تا اتفاق افتاده یعنی با فاصله کم آن مقاله را خواندم و این سخنرانی را دوباره گوش کردم و کلی چیز تو ذهنم بود که اینها یک پیشفرضهایی دارند که انگار اصلاً بهش لااقل اشاره نمیکنند.
این برام انگیزه شد که بگردم ببینم که بالاخره مقالهای تحت عنوان فلسفه مطالعات قرآنی وجود داره؟ یک چنین کاری شروع شده. من چیزی پیدا نکردم.
یعنی به نظر من برای من خیلی شگفتانگیزه که بالاخره یک موضوعی که ۱۰۰ سال بیشتر سابقه دارد و پارادایم عوض کرده، مخصوصاً شما وقتی که یک پارادایم ساکنی باشه ممکن است خیلی مرئی نباشد وقتی که یک دفعه یک جهشی ایجاد میشه، یک پارادایم جدید به وجود میآد، طبیعی است که آدمها بیشتر فکر بکنند به اینکه قبلاً چگونه فکر میکردیم، الان چگونه فکر میکنیم، رقابت الان بین دو تا پارادایم در مطالعات قرآنی قبل رقابت وجود دارد.
و اصلاً یک شاخههایی به وجود اومده، این شاخهها از همدیگر جدا شدن. یعنی غیر از این مطالعات تاریخی انتقادی، مطالعات قرآنی تو قبل شاخههای گرایشهای دیگهای دارد که اصلاً مطالعات ادبی مثلاً میکنن، ادبی بلاغی میکنند در مورد قرآن بدون اینکه خیلی حالا خودشان را درگیر مسائل تاریخی بکنند.
اتفاقاً مسئول این کورپوس کورانیوم در آلمان، خانم آنجلیکا نویورت، یکی از معدود آدمهایی که تو هر دو تا این شاخهها خیلی آدم معتبریه، بیشتر تو آن جنبه انتقاد جنبه ادبی بلاغی کار کرده ولی خیلی اطلاعات چیز هم داره، مقالاتی تو زمینه تاریخی انتقادی هم دارد.
ولی اکثراً جدا، یعنی الان شما دو تا مثلاً کامیونیتی خیلی جدا در مطالعات قرآنی داری، اصلاً مقالههاشون هیچ ربطی به هم ندارن، اینها یک جور کار میکنند و آن یک جور دیگر. اینها هم با همدیگر پارادایمهاشون مشترک نیست. آنها هم خودشان الان مثلاً حداقل دو تا پارادایم مشخص دارند.
اگر حداقل میگویم دو تا پارادایم مشخص برای اینکه واقعاً خیلی نمیشود اینجوری تفکیک کرد. وقتی یک چنین اتفاقهایی میافتد شما انتظار دارید که آدمهایی بالاخره بشینن با صراحت در مورد اینکه پیشفرضهای آنها چیه، پیشفرضهای ما چیه، پیشفرضهای مسلمانها چه بود و اینها بحث کنند.
نه اینکه هیچی وجود ندارد. ولی به نظر من خیلی کمه،. یعنی خیلی جا دارد که در مورد این نوع مطالعاتی که دارد انجام میشه، بحثهای فلسفی، بحثهایی که پیشفرضها را روشن بکنه، در واقع مشخصات پارادایم، تفاوتش از نظر اینکه فکتها را چگونه تشخیص میدن، چگونه در واقع پرسشهای مهم را تعیین میکنند که دنبال چه باشند و اینکه در هر پارادایمی خودبهخود یک چیزهایی تحمیل میشه، پرسشهای اساسی، فکتهای اساسی،.
اینها من تو آن سخنرانیهایی که در مورد تحت عنوان جدایی علم از دین کردم، تو یک جلسه این را توضیح دادم. و دلیل اینکه روش تأکید کردم این است که کمتر در مباحث فلسفه علم که این مفهوم پارادایم مطرحه، روی این تأکید میشود که پارادایم فکتها را وزندهی میکنه، به پرسشها وزن میدهد..
فقط این نیست که مثلاً فرض کنید روشهای ما را تعیین بکند. بیا مثلاً پیشفرضها را تعیین بکنیم. مثلاً یک جوری اینکه دنبال چه هستیم، سؤال اصلی چیه، حتی مخصوصاً آن چیزی که خیلی مهم است به نظر من این است که فکتهای اصلی کدومن؟ کدام فکت وزن بیشتری داره؟ چه چیزی را فکت حساب نکنیم؟
به هر حال پارادایم مجموعه همهی به اصطلاح آن ایدههایی که پژوهش را پیش میبرن و باعث میشوند که یک عده بتونن پژوهش مشترک انجام بدن. مثل یک توافقهایی که صورت میگیره، این توافقها را هر نکتهای که در پژوهش مهم است به نوعی صورت میگیرد بدون اینکه خیلی اعلام بشود.
بنابراین حالا جدای از این اتفاق خاصی که خواندن مقاله و گوش کردن مجدد این سخنرانی و مثل اینکه زنده شدن یک سری افکاری که قبلاً داشتم، اینکه نگاه کردم و دیدم که تقریباً چیزی دندانگیری وجود ندارد. من واقعاً انتظار داشتم حالا اگر کتابی تحت عنوان Philosophy of مثلاً Quranic Studies وجود نداره، مقالاتی تحت این عنوان وجود داشته باشه یا عنوانهای شبیه این.
من پیدا نکردم حالا اگر پیدا بشود که خب خوب است یعنی خیلی کمک میکند به اینکه این جلسات را بتوانیم راحتتر پیش ببریم. این مجموعه حرفهایی که میخواستم به عنوان مقدمه بزنم اصلاً نمیخواهم آنجوری کلاسیک بیام الان بگویم که فکر کنم خیلی کلاسیکش این بود که درباره اهمیت فلسفه هر رشتهای مثلاً صحبت بکنم، تاریخچه مطالعات قرآنی بگویم و اینها.
یک خورده میخواهم سریع بپرم وسط یک چند تا مثال که بهتان نشان بدهم که موضوع از لحاظ عملی واقعاً مهم است یعنی شیوهی بحث کردن، پرسشها، نحوهی استدلال کردن، همهی اینها تحت تأثیر یک سری پیشفرض و انگار قرارداد قرار میگیرند.
مخصوصاً میخواهم تو این جلسه آن نکاتی که آقای Fred Donner در آن مقاله گفته را بگم، به یک قسمتهایی از سخنرانی آقای امیر معزی اشاره بکنم، بعد در طول جلسات حالا یک خورده منظمتر یعنی این جلسه مقدماتی که تمام بشه، شاید از جلسه آینده یک خورده کلاسیکتر یعنی یک خورده مرور تاریخچه بکنم، گرایشها را مثلاً روشن بکنم که چیا هست در هر موردی، سعی کنم بگویم که پارادایم مثلاً هر کدام از این گرایشها چیه، اختلافشون سر چیست و اینکه بحث فلسفی به معنای چیز نمیخواهم بکنم، میخواهم بگویم.
بحث فلسفی به معنای چیز نمیخوام بکنم. میخوام بگم مثلاً اینجوری که نگاه میکنم بعد تفاوتهایی که تو نتایج و چیزشون میگیره با همدیگه کجا فرق داره. یه خورده عملیتر از اینکه بخوایم مثلاً یه بحث فلسفی و کاملاً نظری انجام بدیم مد نظرم هست که تو این جلسات بحث بکنیم.
بذارید قبل از اینکه این بحث مقدماتی درباره انگیزهها رو تموم بکنم صراحتاً بگم که یه انگیزه روشن من اینه که این عقیده عمومی که آدم مؤمن نمیتونه مطالعات تاریخی انتقادی بکنه اشتباه است و مستقل از اینکه طرف مؤمن باشه یا نباشه یعنی اون استدلالهایی که آقای دانر و دیگران میآرن اشکال داره و اینکه در مطالعات قرآنی به طور کلی پارادایمی که مثلاً خود مسلمونا توش بودن و به عنوان پارادایم الهیاتی و مؤمنان و اینا کنار میذارن اشتباه است.
اینکه ایدهآل اینه که ببینیم آیا میتونیم به یه پارادایم مشترکی برسیم که همه بتونن توش کار بکنن. الان به نظر میرسه واقعاً افرادی که اعتقاد مثلاً ایمانی به قرآن دارن نمیتونن توی این پارادایمهای موجود خیلی کار کنن مگر اینکه مثلاً یه جوری زیرآبی برن مثلاً معلوم نشه که اعتقاد دارن و یا روی موضوعاتی کار بکنن که خیلی موضوعات برخوردندهای با اون پارادایم مثلاً ایمانی و اینا نیست. بذارید یه مقدمه کوتاه باز بگم قبل از اینکه وارد مطلب مثل مثال بشم.
مقاومت دانشمندان در برابر فلسفه علم
اینکه اکثر آدمهایی که کار علمی میکنن از فیزیکدان و شیمیدان گرفته تا حالا کسایی که در زمینه مطالعات ادبی و قرآنی و تاریخی کار میکنن خیلی میانه خوبی با فلسفه شاخه خودشون ندارن.
فیزیکدانها خیلی از این فلسفه فیزیک غالباً و اکثریت قریب به اتفاقشون حسشون اینه که اینا تو بحثهای مثلاً فلسفی کارشون رو دارن میکنن دیگه. میدونید یعنی یه جوری این خیلی از این آدمهایی که توی علم دارن کار میکنن اصلاً از انتشار این کتاب آقای تامس کون در واقع پیدا شدن این مفهوم پارادایم و اینکه همچین خیلی هم مثلاً پایه روشنی نداره و قرار مثل اینکه خیلی چیزها قرارداد میشه که ما یه چیزی رو میپذیریم بعداً بر اساسش کار میکنیم. یه حسی از اینکه انگار بحثهای فلسفی مطالعاتشون رو تضعیف میکنه. هی مته به خشخاش میذارن که این مفهوم الان از کجا آوردی؟
درباره یه مفهومی که به نظرشون بدیهی میرسه حالا میخوان ۱۰۰۰ صفحه بنویسن. طرف هم که حوصله نداره اینا رو بخونه بعد فکر میکنه که مثلاً انگار که یه چیزی هست که بلد نیست. غالباً هم حسشون اینه که اینا به درد ما نمیخوره. یعنی ما توی مطالعات علمی واقعیمون داریم کار تجربی انجام میدیم. مثلاً فیزیکدان داره مدل ریاضی میسازه، اکسپریمنت میکنه.
من میخوام بگم که علیرغم این مقاومتی که خیلی وقتا آدم میبینه که وجود داره ولی تقریباً تمام این شاخههای فلسفه فلان علم تأثیر گذاشتن توی علمهای مورد نظر. از فیزیک گرفته تا زیستشناسی.
الان شما مثلاً فرض کنید بحثهایی که تو فلسفه زیستشناسی هست مهمان. یعنی واقعاً مثلاً یه بحث مهم فلسفه زیستشناسی که میگن اصطلاحاً درباره سطح انتخاب. اینکه انتخاب طبیعی در چه لولی انجام میشه؟ مثلاً در موجود مثلاً چی میگن؟ فرد یا در مثلاً جمع این اتفاق میافته. اینکه
این سطح یا داخل مثلاً فرض کن ارگانیسم اتفاق میافته. اینا بحثهای جدیای هستن. یعنی الان مثلاً این زیستشناسی که در زمینه توی همون پارادایم موجود کار میکنه از بعضی اینا رو نمیتونه نخونه. خیلی جاها بذار یه مثال خیلی روشن به نظر من حالا باز ممکنه کسایی که حرفهای هستن انکار بکنن.
به نظر من این مثال روشن تأثیریه که بحثهای فلسفی رو روانشناسی گذاشت. اصلاً پارادایم رفتارگرایی را روانشناسی گذاشت. اصلاً پارادایم رفتارگرایی با این بحثهایی که رفتارگرایی یک موقع پارادایم غالب روانشناسی بود. ولی با خدشههایی که مثلاً کلاً در فلسفه به تقلیدگرایی وارد شد. زیر سؤال بردنش یا روی بحثهایی که تو فلسفه ذهن انجام شد اینها واقعاً تأثیر گذاشت که این یک پارادایم شیفتی در روانشناسی صورت بگیرد.
من نمیخواهم بگویم از داخل خود روانشناسی هم یک فشارهایی وجود داشت ولی اینکه یک ایدههایی از بیرون هم ایدههای کاملاً فلسفی آمد و مؤثر بودن به نظرم غیرقابل انکاره. بنابراین من هدفم این است بگویم که نمیخواهم یک بحث فلسفی همینجوری جنبی و فلان بکنم و درباره پارادایم بیایم پارادایمهای مشخص بکنیم و مثلاً یک احساس خوبی بهمون دست بده که یک چیزهایی گفتیم.
فکر میکنم که هرچه این بحثها عمیقتر صورت بگیرد میتواند در نحوه مطالعه مثلاً موجود در همین شاخه مطالعات قرآنی تأثیر بگذارد. و به عنوان یک تبصره بگویم که فقط اینجوری نیست که را مطالعات قرآنی و اگر بحثهای دقیق فلسفی بخواهیم انجام بدهیم یک مقدار پیشفرضها را در واقع بررسی بکنیم و اینها اینجوری نیست که فقط روی خدشههایی به شیوه مطالعات قرآنی غرب.
وارد بشود. به همان نسبت خدشههایی به مطالعات قرآنی مسلمانان وارد میشود. یعنی مسلمانها یک چیزهایی را به نظر میآید در طول تاریخ فرض گرفتن که خیلی فرض گرفتنش جنبه معقولی نداشته یعنی بیشتر هم شاید احساسی.
اصلاً بگذارید من یک مثال خیلی روشن باز این را قبلاً مفصل در موردش صحبت کردم. مسلمانها خیلی راحت پذیرفتن که قرآن تحریف نشده، خیلی خوب جمعآوری شده و همین که دست ماست حالا با یک ذره کم و زیاد همونیه که بوده. و این را از کجا آوردن؟
شما خیلی وقتا میبینید که استدلالهای الهیاتی پشتشه. مثلاً خداوند اگر کتاب خودش را فرستاده که نمیذاره از بین برود که. یا مثلاً در قرآن نوشته که «انا انزلنا الذکر و انا له لحافظون» دیگر گفته دیگر نمیشود که حالا همین آیه هم ممکن است یک اضافه شده باشه. شما از تو این متن بخواهید دربیارید.
میدانید من یاد چه میافتم؟ یاد این حرفی میافتم یک آیه بسیار جالب در سوره یاسین که میگوید که وقتی به اینها میگوییم انفاق بکنید میگویند که چرا کسی را که خداوند بهش مثلاً طعام نداده من بهش طعام بدم؟
آن کاری را که باید بکند را طرف نمیکنه، احالهاش میخواهد بده که خدا مثلاً برایش بکند. تو کتاب قرآن به عنوان کتاب خدا نازل شده دست شما، وظیفه تو این است که این را مصون از تحریف نگه داری.
اینکه من شلختهبازی دربیارم و دیر بنویسمش، کم بنویسم، نمیدانم خوب نگه ندارم بعد بگویم که بله اگر خدا میخواست مثلاً این تحریف نشود اصلاً نمیفرستاد، خب تو جزو وظایف، همانطوری که این استدلال مثلاً میگما، مسیحیها بگویند که اگر این عقایدی که ما درباره اینکه مسیح خداست درست نبود که نمیشد که اینها مثلاً ما، خداوند جلوی این عقاید را باید میگرفت.
همانجوری که اعتقادات مسیحیها درباره حضرت مسیح شما به راحتی به عنوان مسلمانان میگویید که این اصلاً اشتباهه، یعنی خداوند مسیح را فرستاد، بلافاصله محتوای پیام مسیح تحریف شد و کسی هم جلوشو نگرفت. عین همین در مورد قرآن.
حالا این را بگویید میگویند آخه آنها ادیان مقدماتی و چیز بودن، ما چون دین آخر هستیم که نمیشود که ما حتماً باید خدا، ما خدا خودش، مثل همان حرفی که بنیاسرائیل میزدن که ما اینجا نشستیم، خدا خودش برود بجنگه و تو با خدات برو بجنگ، خب مسئله تحریف قرآن، وثاقت متن قرآن یک مسئله تاریخیه.
و کسانی که دارند در موردش تحقیق میکنند غربیاست. مسلمانها نشستن تماشا میکنند. الان همین بهتر، مهمترین پروژه متنشناسی قرآن همین کورپوس کورانیوم که دارد انجام میشه، خیلی هم دارند زحمت میکشن و شما اگر واقعاً آدمهای مؤمنی باشید باید خیلی متشکر باشید دیگر از اینکه یک نفر دارد سعی میکند که بهترین متن از نظر شباهت، مثلاً اینکه قرآن چه بود و اینها را دربیاره.
بنابراین در خود پارادایم گاه گاهی اوقات سادهاندیشانه و خیلی به اصطلاح بسیط مسلمانها که نتیجه همان ایمان و حالت اعتماد و اطمینانی که مثلاً وجود دارد در کامیونیتیهای مؤمنین و این حرفا، این است که به خیلی چیزها دقت نکردن و مثلاً اینکه این پیشفرضا میتواند غلط باشه، اینها را بررسی نکردن.
حالا من اصلاً من میخواهم بگویم که فلسفه مطالعات قرآنی یک نگاه انتقادی فقط به مطالعات قرآنی نمیدانم موجود در غرب نیست، در هر جایی شما درباره قرآن مطالعاتی دارید انجام میدید، باید یک مقدار متوجه این باشید که چه فرض کردید، چه جوری دارید استدلال میکنید و الی آخر.
اگر دستمال کاغذی کسی دارد به من بده خیلی ممنون. معمولاً موجود دارم. خب بگذریم. نه، نه. خب، اه. بیاید سر همین بحث اینکه آیا پیشفرض، ببینید یک پیشفرضه، یک پیشفرضه به نظر من بامزه. خیلی قوی و خیلی مصرانه در مطالعات قرآنی غرب.
پیشفرض غیروحیانی مطالعات غربی
این است که ما در واقع کسانی که دارند این مطالعات را انجام میدن، نمیپذیرن که قرآن ممکن است وحی باشه. یعنی قرآن را به عنوان یک کتاب تاریخی انسانی مطالعه میکنند. و نکته این است که نمیپذیرن که در کنار مثلاً فرض کن تو همان دپارتمانی که اینها دارند مطالعه میکنن، یک عده هم شاید مطالعه بکنند که مثلاً احساسشون این باشه وحی وجود دارد.
یا لااقل احتمال بدن، شک داشته باشند. میگویند پیشفرض ما به دلایلی این است که اینجوری باید مطالعه بکنیم. و خیلی هم قاطعانه این حرف را میزنند. یعنی مثلاً جزو یک مقالهای هست آقای ریپین نوشته، من حالا عین جملهاش یادم نیست ولی تقریباً این حالتو دارد که به عنوان یک چیز خیلی بدیهی این است که مطالعات دینی باید خالی از religious dogma باشه.
دگم مذهبی نباید داشته باشیم که مثلاً یک چیزی را فرض بکنیم که مثلاً قرآن وحیه بعد بیایم مطالعه بکنیم. خب من میخواهم یک خورده در مورد همین بحث بکنم دیگر. یعنی چه که شما یک شاخهای تحت عنوان مطالعات قرآنی دارید که فرض واجبش این است که قرآن را به عنوان یک متن بشری مطالعه بکنید.
در حالی که بالاخره یک احتمالی باید برای اینکه وحی باشه باز بگذارید. ولی باز نمیذارن. یعنی اصلاً این جزو بگذارید من سعی کنم بگویم که استدلال چیست و چرا اشتباهست. استدلال این است که ما در واقع حالا آقای دانر یک خورده مفصلتر میگویم که ایشان تو مقاله خودش چه جوری وارد مطلب شده.
ولی جاهای مختلف اگر نگاه بکنید کسانی که یک چنین چیزی را بحث کردن، استدلال این است که ما داریم مطالعه ساینتیفیک میکنیم. مطالعه ساینس فرضش چیه؟ شما مثلاً فرض کنید وقتی دارید فیزیک کار میکنید، فرضتون چیه؟ فرضتون این است که مثلاً فرض کنید که ماوراء طبیعت در مطالعات شما وارد میشود.
یک یک فرض متدولوژیکال همه شاخههای ساینس این است که شما به هیچ چیزی، به هیچ رابطه علت و معلولی به غیر از آن چیزی که در طبیعت هست ارجاع نمیدید دیگر. به اصطلاح میگویند فرض متدولوژیکال فیزیکالیسم مثلاً. فیزیکالیسم به معنای اینکه جهان فیزیکی را خودبسنده فرض میکنید.
روابط علی معلولی چیزی از خارج عالم فیزیک نمیآید در عالم فیزیک دخالت بکند. آزمایشی که انجام میدید اگر مثلاً به نتیجه نرسید، نمیذارید تقصیر فرشتهها یا مثلاً اجنه و این حرفها. این یک آزمایش فیزیکیه. همه چیز در فیزیک باید یک چیز قابل اندازهگیری به اصطلاح آبجکتیو باشه.
نسبت به اینکه هیچی ندارم احساس بدتری دارم. مرسی. ببینید استدلال این است دیگر. آقا من دارم مطالعات آکادمیک تو دانشگاه انجام میدهم. میخواهم ساینتیفیک باشم. چه مطالعات تاریخی در هر زمینهای دارم انجام میدهم. این آقای عنوان مقاله آقای فرد دانر Historian the historian, the believer and مثلاً the Quran.
و خودشم تو مقالهاش میگوید که احتمالاً کسانی که آشنا هستند میدانند که من به اصطلاح تلمیح به اشاره دارم به یک کتاب معروفی که یک نفر نوشته تحت عنوان The historian and the believer. سالها قبلی یک نفری یک چنین کتابی نوشته که موضوعش همین بوده. کلاً مطالعه تاریخی با نگاه مؤمنانه خیلی جور درنمیآد. شما آن در مورد مسیحیت این حرفو زده.
ایشان تو این مقالهاش میگوید خب همین حرفو در مورد مطالعات قرآنی هم میشود زد. نکته اصلی این است دیگر. شما ساینس به شما حق نمیدهد نه در فیزیک، نه در زیستشناسی، نه در نمیدانم مطالعات مثلاً فرض کنید تاریخی دیگر که بیاید یک حرفهایی از این بزنید که آقا اینجا مثلاً فرشتهها اومدن این کار را کردن.
مثل این است که من میخواهم یک دیسیپلینی داشته باشم ذیل ساینس و ساینس یک متدولوژی کلی این دارد. بنابراین شرط مطالعه علمی این است که خارج از محدوده علت و معلولهای طبیعی نشن. حرف از سوپرنچرال نزنن. حرف از این نزنن که مثلاً فرض کنید کتاب قرآن حاصل این است که یک فرشتهای به اسم جبرئیل آمده به پیامبر یک چیزهایی گفته.
اینها حرفهای علمی نیست. خارج از محدوده علمه. خب؟ تقریباً آن استدلال اصلی این است دیگر. حالا من با جزئیات آقای فرد دانر مثلاً چیزی که گفته را میگویم الان به زودی. منتها قبل از اینکه وارد آن مقاله بشوم میخواهم بگویم این یک ایراد خیلی واضح اینجا وجود دارد.
آن هم این است که مثلاً حالا به عنوان یک مثال شما فرض کنید که به طور طبیعی در آزمایشات فیزیکی، در آزمایشات مثلاً شیمیایی ما یک اکسپریمنتی را در یک محیط بستهای انجام میدهیم و تقریباً همیشه فرضمون این است که آزمایش را طوری داریم انجام میدهیم که عواملی که اندازه نمیگیریم خارج از این محیط هستند تأثیری ندارند روی این.
مثلاً فرض کنید مثل یک محیط بسته درست کردیم. حالا اینکه بیرون چه اتفاقهایی دارد میافتد مثلاً وزش بادی هست یا نمیدانم یک اشعه الکترومغناطیسی آن بیرون هست، من محیط آزمایش خودمو همیشه باید فرض بکنم که همین پارامترهایی که دارم اندازه میگیرم داخل این محیط پارامترهایی هستند که مؤثرن.
اگر اینجوری نباشد که نمیتوانم آزمایش را انجام بدهم. فرض همه آزمایشها این است که بالاخره یک سری عوامل خارجی وجود دارند که مؤثر نیستند. خب؟ مثلاً فرض کنید که من یک آزمایشهایی دارم همیشه مثلاً در یک چارچوبی با یک دیوارهای دارم انجام میدهم که مثلاً فرض میکنم که انتقال حرارتی ندارد با بیرون.
بنابراین این آزمایش در این داخل چیز است به اصطلاح یک حالت استیبلی دارد و میتوانم صرفنظر بکنم از اینکه چه چیزی در بیرون هست. خب؟ حالا بیاید یک لحظه فکر کنید که یک شاخه علمی به وجود آمده در مورد همین که این دیوارهها چقدر مقاوم هستند در مقابل اینکه عوامل خارجی را را آزمایش تأثیر بگذاره یا نذاره.
حالا فکر کنید یک نفر آمده تو این شاخه علمی میگوید ما چون میخواهیم ساینتیفیک باشیم باید بگوییم که تأثیر نمیذاره. چرا؟ چون در تمام شاخههای علمی فرض بر این است که تأثیر نمیذاره دیگر. نمیشود که من بیام بگویم اینجا تأثیر میگذارد. آقا تو داری خود این پدیده را مطالعه میکنی.
آن چیزی که آنجا فرض شد یک تقریبهایی مثلاً شما میخوای بزنی، اکسپریمنت میخوای انجام بدی تو یک موضوع دیگهای. اگر آن مسئله این است که چه دیوارهای مثلاً در مقابل چه نوع تأثیراتی مقاوم هست یا نیست، اینجا که تو نمیتونی استناد بکنی به اینکه ما در همه علوم فرض میکنیم که تأثیرش قابل صرفنظر کردن و تأثیر نداره، بنابراین من با این پیشفرض وارد مسئله میشم که تأثیر ندارد.
میرم که ثابت بکنم که تأثیر ندارد. سلام. میشود درو ببندین لطفاً. دقت میکنید؟ یعنی از اولش من بگویم که بنا به یک مفروضاتی که در ساینس وجود دارد که همیشه اینجوری فرض میکنیم، در این مطالعه خاص در مورد خود این دیواره هم باز من آن فرضو از اول دارم.
بنابراین اصلاً مطالعه نمیکنم ببینم تأثیر میگذارد یا نه. مطالعه میکنم که به شما بگویم تأثیر نمیذاره. چرا؟ چون پیشفرض من این است که نباید تأثیر بگذارد مثلاً. خب؟ آقا تو کل جهان را داری مطالعه میکنی، مثلاً ریگولاریتی طبیعت را داری مطالعه میکنی، حق داری فرض متدولوژیکال بذاری که مثلاً من تأثیر، تأثیر ماورای طبیعت را در نظر نمیگیرم.
حتی در زیستشناسی میخواهید فرض را بر این بگذارید که همهچیز را فیزیکال در نظر بگیرید. شما دارید درباره پدیده وحی بحث میکنید. یعنی آن جایی که میگویند که ماورای طبیعت دخالت میکنه، این را میخوای اصلاً پیشفرض بذاری که وحی نداریم و بگی که این را من از ساینس گرفتم.
ببین مشکل این است که شما در یه، این آن مورد خاصیه که جاییه که یک عده معتقدن، آدمهای معقولی هم هستن، یک جایی که ماورای طبیعت در زندگی بشر دخالت کرده. اینجا همان جاییه که موضوع وحی و نبوت جاییه که خداوند مثلاً در تاریخ ظاهر شده.
شما میخوای به اسم اینکه جاهای دیگر صرف نظر کردی از این دخالت، وارد مطالعه وحی بشی با پیشفرض اینکه وحی وجود ندارد. چیز انسانی. یعنی معقول این نحوه برخورد؟ آخه خیلی همهاش حرف این است که ما ابنا و دلیل هستیم و ریزن و این حرفها.
کجاش معقوله؟ شما که ببین مدام این مسئله تو ذهن آدمهایی که کار ساینتیفیک میکنند قاطی میشود که آن فرض فیزیک فیزیکالیست متدولوژیکال آنتولوژیکال نیست. شما لازم نیست برای اینکه ساینس کار بکنی مثلاً به خدا و ماوراء طبیعت و حتی دخالت ماوراء طبیعت در طبیعت اعتقاد نداشته باشی.
این فرض آنتولوژیکال نیست که مثلاً من بگویم آقا بازپرسی بکنم ببینم آقا تو به خدا اعتقاد اگر اعتقاد داری نمیذارم بیای تو آزمایشگاه. متدولوژیکال یعنی تو اعتقاد داری داشته باش. زیستشناسی هر جا داری کار میکنی. تو مقالهای که مینویسی ننویس که این را فرشتهها اینجوری کردن و من نمیدانم چرا اینجوری.
بگو من نمیدانم چرا اینجوری شد. چه عواملی دخالت کرد. نه اینکه بگی که آقا مثلاً این چیزی که اصلاً معلوم نیست چیه، قابل اندازهگیری نیست و پارامتری هم برایش نداریم و همینجوری به یا آزمایشهام هر دفعه انجام میدهم یک چیزی میشود معلوم است کار فرشتههاست.
گاهی که خوب درمیاد فرشتهان، گاهی که بد درمیاد مثلاً اجنه و شیاطین هستند. این هر متدولوژیکال شما حق ندارید حرف از ماوراء طبیعت بزنید. نه اینکه باید به نظر من قاطی شده. یعنی احساسشون این است که مطالعه ساینتیفیک یعنی من اعتقاد داشته باشم که ماوراء طبیعت در طبیعت دخالت نمیکند. کی چنین حرفی زد؟
اینهمه دانشمند همین الان هستند که اعتقاد دینی دارند، آدمهای معقولی هم هستند. از تاریخدان گرفته تا هر چیزی و اینهمه هم در طول تاریخ اکثریت قاطع چنین اعتقاداتی داشتند. آدمهای معقولی هم بودند. در مطالعه یک مورد اونجایی که حرف از مذهب و دین و وحی و اینهاست، شما از آن فرض متدولوژیکال نمیتوانید اینجوری مستقیم بدون دردسر استفاده بکنید.
میتوانید بگید، میتوانید بگویید که من این فرض متدولوژیکال را به کار میبرم و ببینم به کجا میرسم. میتوانم همهچیز را توجیه بکنم، نمیتوانم توجیه بکنم و حق حیات برای کسانی که آن یکی فرض را استفاده میکنند، یعنی دو تا فرضه.
یکی اینکه مثلاً فرض کنید قرآن یا کلاً ادیان حاصل دخالت ماوراء طبیعت بودند، یک فرض هم اینکه نه یک چیزهای طبیعی و بشری هستند و دخالت ماوراء طبیعت نداریم.
دوگمای نفی وحی در تاریخنگاری
این یک دوگماست. آن هم یک دوگمای دیگهست. یعنی موضوع این است که یک هیستورینی که فکر میکند که دوگما نداره، دوگمای دیگهای دارد. دارد به طور دوگم فرض میکند که وحی وجود ندارد.
نشانه دوگم چیه؟ دوگما چیه؟ اینکه تو اگر از یک هیستورین، از یک آدمی که مطالعات قرآنی دارد انجام میدهد بپرس، بگو چه ببینی در مطالعات خودت، به چه فکتی برخورد بکنی نظرت برمیگردد در مورد اینکه این وحی نیست یا هست؟ هیچی. مطلقاً هیچی.
یعنی هر چیزی در مورد قرآن الان شما بگید، ببین یک جایی این آقای داوکینز میگه، میگوید به من میگویند که تو همانطوری ایمان داری به نظریه تکامل که آدمهای مذهبی ایمان دارند. میگوید نه. میگوید من یک شواهدی هست که اگر پیدا بشود از نظر تکامل برمیگردم. مثلاً اگر فسیل یک خرگوشی در لایههای مثلاً کامبرین پیدا بشود من میذارمش کنار نظریه تکامل.
خب حرف حالا فکتی که دارد میگوید خیلی چیز بدیهیه که پیدا نمیشه، نمیخواد بگذارد کنار. ولی موضوع اینه، بالاخره یک چیزی میگوید. تو از یک تو از آقای فرد دانر بپرس آقا یک چیزی هست که بالاخره یک اتفاقی بیفتد در این مطالعات تاریخی، یک چیزی ببینی یا تو خود متن قرآن، شک کنی لااقل به این چیزی که شاید به این حس کنی که شاید وحی بوده واقعاً؟
اصلاً به نظر من نه. یک جور در حقیقت دوگما یعنی همین دیگر. یعنی اصلاً یک حالت تابو دارد اینکه مقاومت روانی حتی در مقابلش وجود دارد که تو اصلاً چه جوری میخوای کار دانشگاه بکنی؟
دلت اگر یک گرایش پیدا بکنی به اینکه مثل بیلیورها، اصلاً طرف رسماً دارد میگوید بیلیور باشی، نمیتونی تو این کامیونیتی کار بکنی. ایدهاش این است. یک مثال ریزتر مسئله تاریخی. امکان دارد موجودات فضایی وجود داشته باشن؟ قطعاً. امکان دارد در تاریخ یک بار آمده باشند کره زمین سری زده باشن؟
امکان که دارد. آیا یک هیستورین حق دارد که هرچه در تاریخ دید هی بگوید این مال موجودات فضایی و این حرفاست؟ نه. هیچ آدمی مثلاً فرض کنید یک پادشاهی خیلی خوب جنگیده، بگوییم این مشاورهای فضایی داشته. اینجوری تونسته بجنگه. آن اهرام مصر را ساختن، این فضاییها ساختن.
این چیز به این گندگی را که نمیشد مصریها چگونه ساختن. خب به نظر میرسد که یک یک فرض متدولوژیک معقول در مطالعات تاریخی این است که شما از دخالت موجودات فضایی در امور تاریخی بشر صرفنظر بکنید. حالا اومدیم یک رشته ایجاد شد تحت عنوان بررسی دخالت موجودات فضایی در میدانید که یک عده این ایده را دارند.
بعد من بیام بگویم که آقا من وظیفهام این است که بگویم که دخالت نکردم. خب شاید کردن. شاید فلان واقعاً این فکتهایی که بعضیها میآرن که مشکوکه از آثار مثلاً نوشتهشدهای که وجود داره، نمیدانم ساختمونهای عجیب و غریب و اینها شاید یک خورده اِ، تو شاید اومدن.
من نمیدانم اومدن. من هم به نظرم احتمالش کمه. ولی اگر یک شاخه دانشگاهی ایجاد شد در بررسی شواهد مثلاً موجودات فضایی احمقانه است، نه اینکه معقول نیست.
احمقانه است اگر من بگویم که چون در مطالعات تاریخی حرامه مثلاً اینکه چیزهایی را به موجودات فضایی الکی نسبت بدیم، که تو این شاخه هم بیام بگویم آقا فرض علمی چون ما میخواهیم مطالعات علمی بکنیم این است که بگوییم موجودات فضایی دخالت نداشتن.
خب پس چه را میخوای مطالعه بکنی؟ میخوای در واقع مثل این است که اگر چنین رشتهای ایجاد بشه، رشته هدفش این است که ثابت بکند که این شواهد به درد نمیخورن.
یعنی از اول تصمیمتو گرفتی. خب این دوگما دیگر. ببین من چرا میگویم که این حرف غلط است که بیلیور نمیتواند مطالعات تاریخی قرآنی بکنه؟ برای اینکه اگر یا این دوگما یا آن دوگما و هر دوتاشون اگر میخواهند مطالعات تاریخی بکنن، در شرایط مساویان. هر دو باید قبول بکنند که یک فکتهایی ممکن است پیدا بشود که دوگما یعنی اینکه هیچجوری نخوای دست برداری.
من ممکن است الان بیلیور باشم ولی قبول داشته باشم اگر بروم مطالعاتی بکنم و مثلاً به یک چنین چیزهایی بربخورم، ایمان خودمو از دست بدهم. یک بیلیور مسلمون باید قبول بکند اگر متن قرآن تثبیت شد که این متن تحریفشده نیست و در آن تناقض وجود داره، تناقض آشکار وجود داره، خب من نمیتوانم بهش ایمان داشته باشم.
یا لااقل ایمانم باید تضعیف بشود. به نظر من دوگما کسانی که تو مطالعات قرآنی کار میکنند از دوگما بیلیورها قویتره. یعنی من مطمئنم شما به یک بیلیور بگویید که آقا چیزی هست که ممکن است ایمان تو را خراب بکند نسبت به قرآن، یک چیزکی دارد برای گفتن. آنها ندارند واقعاً.
بپرسید از ایمیل میزنید ازشان میگویید آقا چیزی آقای فرد دانه چیزی هست که ممکن است به این نتیجه برسی که وحی وجود داشته یا نه؟ اگر هست بگویید چیا هست. شاید پیدا شد بعداً. بگویید ازشان از مطالعات بنابراین اینکه خودت یک دوگما برداری و بعد طرف مقابل را بهش این انگ را بزنی که تو ریلیجس دوگما دوگما داری، مال من نانریلیجس دوگما.
تو مطالعات مربوط به دین، هر دوتاشون دوگماهاییان که مؤثره تو مطالعات هستند. ممکن است دوگمایی که درباره مثلاً استقلال پرسپولیس داری که مثلاً فکر میکنی همیشه استقلال تیم بهتریه، تأثیر را مطالعات قرآنی و دینی ندارد ولی اعتقاد به وحی و عدم اعتقاد به وحی هر دوتاش مؤثره.
هر دوتا پیشفرضهاییان که راهنمای تو هستند در مورد اینکه چه کار داری میکنی و چه کار نمیکنی. بنابراین تو پارادایم مسلمین یک پیشفرض وجود دارد که قرآن وحیه و احتمالاً این پیشفرض که تحریف نشده، اینجا یک پیشفرض وجود دارد که قرآن وحی نیست. چون هیچی وحی نیست.
چون ما حق نداریم درباره غیر وحی صحبت کنیم. این نمونه به نظر من روشن از اینکه نیاز به بحث درباره فلسفه مطالعات قرآنی و پیشفرضها به همین راحتی و همین در این چند روز اخیر چون هر دوتاشون هم امروز دیدم نمیگویم چند روز، همین امروز، آفرِ دانه را قبلاً خوانده بودم، میتوانم بگویم چند روز اخیر.
یک مقالهام امروز پیدا کردم، نگاه کردم. و همهشان به همین سادگی، به همین سادگی میگویند که آدمی که مثلاً بخواهد با ایمان وارد این بحثها بشود و اعتقاد به وحی و این حرفها اصلاً نمیشه، یعنی شما باید بدون ایمان وارد بشوید.
حالا من جزئیات مقالهی فِرد دانه را میگویم که یک خورده یک ذره بالاخره چیزهای جالب، بله فِرد دانه خیلی آدمِ چیزیه، خیلی دانشمندِ خوبیه، یعنی از آن آدمهایی که آدم بالاخره شما ممکن است یک آدمِ هرکی بزند خوشتون نیاد، حالا این مقالهاش اصلاً مقالهی تخصصیاش که نیست، آن مطالعاتِ تخصصیاش خیلی آدمِ دقیق و خوب و چیزی است با یک ذهنِ خیلی روشن و استدلالهای خوب.
سؤال دارید شما؟ عرضم این است که یک چیزی که شما در واقع به این فرمودن نرسید، آن فلسفهاش این است که خب تصریح شده دیگه، که مثلاً آقا ما فردا را چطور میتوانیم کار بکنیم که عواقبِ مثلاً اینها را بگذاریم کنار و بتوانیم اینجوری تبیین بکنیم و اینها.
ولی خب اتفاقی که احتمالاً الان افتاده این است که این پابندیِ عوض شده، یعنی شاید یک فرضِ دیگری اضافه شده به صورتِ غیرِ تصریح شده، آن هم این است که مثلاً آقا تبیینهای ماتریالیستی فقط در ساینس قابلِ قبولن. خب من همینو گفتم. تا جایی که در فیزیک و شیمی هستید تا حدودی قابلِ قبوله، ولی وقتی دربارهی وحی دارید مطالعه میکنید قابلِ قبول نیست.
و حرفم این است که یک موضوعِ خاص، یک موضوعِ خاص وجود دارد که شما دیگر نمیتوانید بگید، شما در یک رشتهای درست کردید مثلاً دربارهی پدیدههای ماورای طبیعی که وجود دارند یا وجود ندارند میخواهید مطالعه بکنید، این تا یک رشتهای که آیا ماورای طبیعت در طولِ تاریخش تأثیری گذاشته یا نه؟
ممکن است بگویید اصلاً وجود نداره، ممکن است بگویید وجود دارد تأثیر نمیذاره، ممکن است بگویید وجود دارد تأثیر میگذارد. مطالعه دربارهی همین است. نمیتوانید به عنوانِ پیشفرض تو این مطالعه این را بیاورید که تأثیر نمیذاره. این آن جاییه که ما میخواهیم تکلیفِ این مسئله را روشن بکنیم.
مطالعه دربارهی وحی باید یک احتمالی ولو ضعیف تو ذهنتان بگذارید که ممکن است یک تأثیراتِ ماورای طبیعی هم بوده. اگر که فرضِتون این باشه که آقا ساینس قرار است همهچیو مثلاً تبیین بکند و دلایلِ همهچیو نشان بده، قرار است فقط قسمتِ ماتریال را تبیین بکنه، شما دوست دارید تبیینهای غیرِ ماتریالیستی انجام بدید، بروید برای خودتان یک شاخه بزنید بگویید ما دیگر ساینس نیستیم.
باز همان حرفِ، این حرفو دربارهی فیزیک هم میشود زد. دربارهی زیستشناسی هم میشود زد. همینا میزنند. میگویند شما اینتلیجنت دیزاین کار میکنید، بروید برای خودتان دپارتمانِ اینتلیجنت دیزاین بزنید. به نظرِ من هم حرفِ معقولیه. ولی اینجا هم معقول نیست.
وقتی دربارهی وحی دارید صحبت میکنید، اینکه من دارم وحیو مطالعه میکنم و فرضَم این است که وحی هیچچیزِ ماورای طبیعت در آن نیست، در اینجا معقول نیست دیگه، یعنی من یک چیزی که نمیدانم آره، یعنی این مثلِ همونه که من آقا واردِ شاخهی مطالعاتِ دخالتِ موجوداتِ فضایی در تاریخِ بشر بشم، از قبلش بگویم باید فرض بکنی که دخالت نکردن.
خب به چه را داری مطالعه میکنی؟ مطالعه نکن. بگو که نه مطالعهام را میتونی بکنی. چرا؟ برای اینکه اگر این فرض را بذاری، آنوقت مطالعاتت یک چیزِ جالبی، خیلی از مثلاً الان بالاخره را همین فشاری که یک عدهای گفتن این اهرامِ مصر و موجوداتِ فضایی ساختن، یک چیزی ایجاد شد که یک عده رفتن الان تقریباً میدانند که چگونه ممکن است ساخته شده باشه.
یعنی اشکالی نداره، یعنی اگر فرضِ دخالتِ ماورای طبیعت یا موجوداتِ فضایی درست نباشه، آنوقت این مطالعات به جاهای جالبی میرسه، به نتایجِ مثبتی میرسد.
موضوع این است که اگر نرسید، تو میفهمی، حس میکنی، ببین پارادایم، اینکه در آن گیر نکنی دیگه، اشکالی نداره، الان ببین من میگویم آقا یک یک آدمی تو این پارادایم کار میکنه، یک الان یک عده تو پارادایمِ نولدکِی کار میکنن، یک عده تو پارادایمِ مثلاً رویژنیستی کار میکنن، یک عده تو پارادایمِ مسلمانها کار میکنند.
ببینیم کی بهتر نتیجه میگیرد. نمیتونی بگی آن حرامه که آنجوری بهش نگاه بکنی، تو این، من حرفم اینه، تحریمِ بیلیور بودن، تحریمِ اینکه قرآن مثلاً حاصلِ وحیه به عنوانِ پیش، چه میگن؟
پیششرط ورود به مطالعات قرآنی این یک دوگمای به شدت غیرموجهه در این زمینه خاص و همه هم این را میگویند تکرار میکنند شما هرجا نگاه کنید تازه بدیهیات این است که ما ساینتیفیک کار میکنیم انگار که ساینتیفیک خب یعنی اینکه فیزیکالیستی کار میکنیم پس یعنی این و به نظر من بله به نحو توافق جمعی واقعاً همین دیگر مطالعات قرآنی عبارت از مطالعه کردن وحیه با فرض اینکه وحی وجود ندارد.
اشکال ندارد من میگویم ببین اشکال ندارد یک آدمی تو این پارادایم بنا به اعتقادات خودش یا اصلاً بگوید من اعتقادات و دوگم ندارم که ماوراء طبیعت وجود ندارد یا دخالت نمیکند احتمال بیشتر میدهم و با این پارادایم راحتترم.
خب برو کار کن تحریم طرف مقابل من میگویم اشکال دارد و الا اینکه خب یک شاخه در مطالعات قرآنی هست دارند ولی تو اگر جرات داری بری در یک مقاله بنویسی در مجلات مطالعات قرآنی بگو آقا این نشاندهنده دخالت بیشتر میخورد به اینکه ماوراء طبیعت دخالت کرده باشه به دلیل این پدیده و آن پدیده این اصلاً خارج از علمی خارج از مطالعات قرآنی هست این برو اصلاً نمیخونیم مقالتو ببینیم چه گفت اگر به موضوع همین است چند تا پارادایم وجود دارد خیلی جالب هم هست تو همه علوم انسانی و اینها پارادایم میناستریم.
مثلاً فرض کنید که همه را بزنی کنار خیلی وقتا به وجود نمیاد همه هم به همدیگر یک جوری به یک معنایی احترام میذارن حق وجود قائلن من حرفم این است که حق وجود قائل نشدن در این زمینه برای در فیزیک قبول دارم که شما نباید برای کسی که میآید حرف جن و پری و فرشته و خدا و اینها میزند حق قائل باشی آن بحثها میتواند تو فلسفه فیزیک مطرح بشود ولی مگر اینکه واقعاً یک نفر نشان بده که میتواند مثلاً این مطالعات را با این اعتقاد به دخالت ماوراء طبیعت را وارد مدل بکند میدانید اگر وارد مدل تونس بکند یک چیزی.
مثلاً مدل فیزیکی جای خب اشکال ندارد ولی اینکه همینجوری مثلاً میخواهد بحث فلسفی بکند مثلاً در مورد اینکه عدم قطعیت نشاندهنده دخالت ماوراء طبیعته من فکر کنم این ایده وجود داشته هم اینکه بله یک چیزی شبیه فریویل مثلاً یا نتیجه دخالت مثلاً مستقیم ماوراء طبیعت و روح داشتن طبیعت و این حرفاست اشکال ندارد این بحث را تو فلسفه فیزیک تو حاشیه میتواند مطرح باشه ولی من قبول دارم که تو دپارتمان فیزیک جای این بحثها نیست اینها میخواهند مدل بسازن مدل ریاضی قابل محاسبه یک چیزی را حساب کنند نشد هم نمیکنند نمیگویم که وجود ندارد ببین فیزیک که نمیگوید همه پدیدههای جهان ریگولاره میگوید من آن قسمت ریگولارشو مطالعه میکنم دیگر.
حالا شما بگویید آقا ماوراء طبیعت در بخشهای غیر ریگولار دخالت میکند خب بکن فیزیکدان چه کار دارد واقعاً فیزیکدانها میگویند کاری به این کارا نداریم و حق هم دارند یعنی با توجه به اهدافی که دارند ولی این من میخواهم الان سعی کنم تو این جلسات بگویم که این چیزها چقدر تأثیر میگذارد تو اینکه شما چه بپرسی چه فکتوری را بررسی بکنید یعنی تمام برای خاطر اینکه دقیقاً این جاییه که این پیشفرضها شما در درباره مذهب دارید صحبت میکنید و بعد میگویید دوگم مذهبی حرامه دوگم غیر مذهبی واجبه این تأثیر میگذارد و این مشکل خیلی اساسی یک.
نکته من حتماً باید دومین چیزی که میخواستم بگویم را حداقل یک این را بگویم بگذارید خیلی خلاصه مقاله فرد دانر را بگویم که چه جوری وارد بحث میشود یک ذره هوشمندیشو در نحوه بحث کردنش ببینید به نظر من همان حرفو دارد میزند ولی خیلی زیرکانه و هوشمندانه اصلاً این کلمه زیرکانه را به معنای اینکه عدم صداقتی هست در کارش به کار نمیبرم شخصاً خیلی حسام این است که آدم سادهایه واقعاً یعنی چنان بعضیا در یک پیشفرضها و پارادایمها گیر میافتن که اصلاً برایشان الان این حرفایی که دارم میزنم بدیهیه.
ببینید از صداقتش این جمله را من یادداشت کردم میگوید دیسیپلین تاریخ کلاً در مورد تاریخ دارد صحبت میکند بعد تاریخ اونجایی که میرسد به جایی که میگوید که تو مطالعه تاریخی حرف از ماوراء طبیعت میشود تاریخدان نمیتواند حرف از را تمیز بزن.
میگوید تو این دیسپلین مطالعه تاریخ دیسپلین هیستوری is itself a kind of faith system. میگوید خود این دیسپلین تاریخ مطالعات تاریخی یک فیت سیستم خودش که باید به این منتها بعد میگوید که مثلاً میگوید این یک چند تا چیز داریم. چند تا فیت داریم. باید اینها را رعایت بکنیم در مطالعه.
فیت اول به قدرت عقل انسان و تحلیل عقلانی ما ایمان داریم. که میتوانیم با استدلال کارمون را پیش ببریم. اصلاً لازم نیست که مثلاً یک جوری نمیدانم یک الهامات غیرعقلانی و اینها داشته باشیم. متد متدمون این است که فکت و مشاهده انجام میدهیم و ریزن ریزنینگ انجام میدهیم و به نتیجه میرسیم.
این اولین فرض ماست. تأکید میکند که جنسش با جنس فیت مذهبی متفاوته. این ایمان به متده. نه ایمان به یک فکتی که مثلاً تو ذهنتان تثبیت شد.
فرض تداوم انسان و قوانین طبیعت
دومیش این است که هر تاریخدانی باید این فرض را داشته باشه که انسانی که امروز ما میشناسیم با انسان چند هزار سال پیش یکیه.
یعنی اینجوری نیست که یک دفعه در طول تاریخ آدمها علت اینکه ما میتوانیم رفتارای مثلاً فرض کنید کسانی که در یونان زندگی میکردند هم بفهمیم دربارهاش بحث بکنیم برای اینکه فرضمون این است که مثل خودمونه. این هم این یک فرضیه که لازم است مطالعه تاریخی.
سومین فرض این است که laws of nature هم تغییر نکرده. و مردم در همین جهان فیزیکی زندگی میکنند که ما فیزیکال ورد چند هزار سال پیش همین فیزیکال ورد ما بود.
بنابراین اگر ما مشاهداتی نداریم در این دنیا که مثلاً چه میدانم فرشته بیاید و برود و اینها باید فرضمون این باشه که آن موقع هم یکسانیه مردم که مورد کاراشونو داریم مطالعه میکنیم و قابل درکن برای ما. اینجوری نیست که میگوید ایلیین نیستند. موجود فضایی نیستند اینایی که ۲۰ سال پیش زندگی میکردند که ما نفهمیم کاراشونو. همین احساسات شبیه ما داشتن.
فیزیکال وردشون هم همین بوده که ما همین قوانین. بنابراین اگر الان معجزه اعتقاد نداری به اینکه معجزه اعتقاد اتفاق میافتد آنور هم باید بگی اتفاق نیفتاده. اگر اینجا وحی نمیشود آنور هم وحی نشده. خب این یک جور زیرکانه و هوشمندانه همان حرفه دیگر. یعنی اصلاً یعنی مثلاً همین در مورد موجودات فضایی.
اگر من الان موجود فضایی نمیبینم بگویم آن موقع هم آن دومی نزدیک به این است. شما دومی را میذارید تو بله دیگر خب تاریخدان چه کار کنه؟ باید بگوید که آنها مثل ما هستند. بعد میگوید فیزیکال وردشون هم مثل ماست. چرا فیزیکال وردشون مثل ماست؟
میگوید پیشفرض کاملاً متریالی اولاً داری فرض میکنی که الان فرشتهای وجود ندارد و دخالتی نیست و این همه این را را آن بدیهی فرض میکنی. ثانیاً اینکه آن موقع مثلاً الان مذهب به وجود نمیآید اگر این را قبول داری آن موقع هم باید قبول داشته باشی. خداوند جای یک پیامبری یک موقع فرستاده.
همانجوری که موجود فضایی ممکن است یک بار آمده باشه زمین یک کارهایی کرده باشه. اینکه الان مثلاً اصلاً اینها اولاً فکر میکنند واقعاً اینها معجزه را خلاف قوانین طبیعی فرض میکنند. این را این دقیقاً همان جهانبینی علمی پنهانیه که اینها تو ذهنشون اصلاً نمیدونن تو ذهنشون هست.
اینکه جهان laws of nature دارد. معجزه را هم فرض میکنند که شکسته شدن laws of nature. پس اگر الان میگویند مثالش این است میگوید اگر الان نیروی جاذبه وجود دارد آن موقع هم نیروی جاذبه وجود داشته. جهان فیزیکالشون همین بوده که بعد از این میخواهد نتیجه بگیرد که پس laws of nature غیرقابل تخطی هستند.
پس این چیزهای شبیه معجزه و نمیدانم فلان و اینها وجود نداشته. اینجوری باید فرض بکنیم. یک خورده جلوتر که میرود یک سعی میکند یک کاری بکند شبیه آن کاری که گلد در زیستشناسی و برای علم رابطه علم و دین کرد.
یک دیدگاه معروفی گلد دارد که اینها با همدیگر هیچ همپوشانی ندارند و بنابراین در تعارض قرار نمیگیرن. میگوید ببینید اگر مثلاً فرض کنید برویم مطالعه بکنیم در مورد اینکه حضرت موسی و قوم بنیاسرائیل دریا شکافت و عبور کردن خب تاریخدان میتواند ببیند.
میتواند ببیند که یک شواهدی پیدا بکند که یک عدهای مثلاً وجود داشتن در یک زمانی نهایتاً مثلاً فرض کن حالا از این دریا هم رد شدن.
فرض کن یک چنین شواهدی را پیدا بکند. هیچوقت نمیتواند بگوید که قضاوت بکند که اینجا یک چیزی ماورای طبیعی اتفاق افتاده. نهایتش میگوید که به این نتیجه برسد که اصلاً این اتفاق نیفتاده یا به این نتیجه برسد که نه اتفاق افتاده اینها رد شدن.
اینکه حالا مثلاً خداوند آمده راه را برایشان باز کرده و اینها این چیزی نیست که در میگوید این در هواپیمای تاریخدان نیست اصلاً این موضوع. یک هواپیمای دیگهایه. ما سوار یک هواپیمای دیگهای هستیم. ما شواهد را بررسی میکنیم. خب؟ یک جوری در واقع بعد به این نتیجه میرسد میگوید یک نتیجه مهم این است.
برعکسش هم هست اتفاق نمیافته همانطوری که تاریخدان نمیتواند ثابت بکند که ماورای طبیعت دخالت کرده نمیتوانم حرف از این بزنم که دخالت نکرده. مثلاً کار دیگهای دارد میکند. این پیشفرضهایی را که دارد میگوید چیز دیگهای دارد میگوید ولی جلوتر که میرود به نظر میرسد که خیلی مصالحه آمیزه.
اما میخواهد نتیجه بگیرد که حق نداری که با دیدگاه دینی وارد مطالعات تاریخی بشی. چون تو میخوای بگی که حتماً دخالت کرده. خب؟ در حالی که خودش قبلاً به نظر من در آیتم سوم نفی کرده که میخواهد یعنی اگر مثلاً و این حرف اگر سر هم بکنی این حرفها را به این نتیجه باید برسی که کسی که نانبیلیوره به معنای اینکه ایتئیست هم نباید بیاید وارد مطالعات تاریخی بشود.
جفتش به نظر من بالاخره این نوع استدلال فقط خواستم این را بگویم حالا جزئیات و حقیقتش را نگفتم برای اینکه به نظرم میآید که وقت نمیشود ادامه بدهم.
ولی شیوه برخوردش یک جوریه که خیلی به نظر قانعکننده میرسد. اینکه باید فرض کنیم مردم همینن، باید فرض کنیم جهان هم همین جهان بوده. بعد یک جوری حرف از فیزیکال ورلد هست و خلاصه یک حالت اینکه مثل اینکه نباید حرف از ماورای طبیعت بزنیم به عنوان یک چیز طبیعی.
یک پیشفرض دیگر هم دارد اینکه ما انسان را قبلاً خوب شناختیم. انسان همین است. مثلاً پیامبر یک بشری از همین جنس بشر بود که تو این قرآن هم تصویر شده که تو قرآن که انما بشر مثلکم و اینکه اینها پیشفرضشون این است که فیزیکال ورلد را ما خوب شناختیم.
یعنی این چیزی که ما میشناختیم دیگر آخرشه. چون مثلاً یک آدم مثل ابنعربی خب انسانی که ابنعربی خودش را میبیند خب خیلی واضح است که نه دیگر همین دیگر یعنی همین چیزی که متداوله. ساینس تقریباً همین چیز را روشن کرده. در یک فیزیکال ورلدی هستیم که همین الان هم کی میگوید فرشتهها نمیآن و نمیرن؟
اینها این را از کجا میگوید که نتیجه بخواهیم بگیریم که در آن دنیا نمیاومدن و نمیرفتن؟ ممکن است بگویید پدیده ببین اصلاً این مشکل این استدلال این است که آن موجودات فضایی را هم باید بگذارد کنار. میگوید یک اتفاقی شد یک بار در تاریخ افتاده چه اشکالی داره؟
من اگر تابع ریزن هستم باید بروم شواهد پیدا کنم بگویم نه این اینجا اتفاق نیفتاده یا مثلاً ببینید باز من مجدداً میگویم هیچ اشکالی ندارد که یک نفر اصلاً ایتئیست باشه اصلاً با نیت اینکه بگوید که هیچ تأثیر ماورای طبیعی نبوده بیاید مطالعات دینی بکند. به هر نتیجهای هم رسید رسید دیگر. خوب تونست توجیه کند بد مؤمنش هم همینطور.
ته دلش این است که میخواهد چیزهای ایمانی نتیجه بگیرد. تا جایی که دارد بر اساس فکت و ریزن و اینها پیش میره، مطالعه آکادمیک. به محض اینکه خارج شد از فکت و ریزن و این حرفها، این دیگر از حالت مطالعه من چیزی که میخواهم نشان بدهم تو جلسات آینده این است که چقدر این موضوع تأثیر میگذارد تو اینکه چه بپرسی، چه فکتی بیاری و چه نتیجهای بگیری.
در تمام تار و پود مطالعات تاریخی انتقادی اینکه تو نمیخوای میخوای توجیه ماتریالیستی بیاری، میخوای به فیزیکالیست متعهد باشی دارد دخالت میکند. در حالی که تو مطمئن نیستی، اونتولوژیک نمیدونی که اینجوری هست یا نیست. اگر میدونی بگو به ما. بگو دلایل یک اول کتابهاتون یک فصل بگذارید به ما بگویید که چرا یک چنین اعتقادی دارید. ببخشید بگذارید اگر اشکال ندارد بگذاریم برای بعد. نه توروخدا.
بگذارید یک چند تا چیز میخواستم بگویم که این یک جوری ربط داشت یعنی ایدههاش از آن سخنرانی آقای امیر معزی آمد. بارها و بارها تو جلسات مختلف به دلایل مختلف به این اشاره کردم که یکی از مشکلاتی که در دانش مدرن پیش اومده، دانش مدرن منظورم ساینس است، مطالعات مدرن پیش آمده این است که این تخصصی شدن بیش از اندازه باعث شده که یک شاخههایی به وجود بیاید.
مثلاً فرض کنید computational شدن بیش از اندازه فیزیک باعث شده که آدمهایی اصلاً بتونن تو دوره لیسانس و فوق لیسانس و اینها شرکت بکنند و ادامه بدن، دکترا بگیرند که خیلی قدرت محاسباتی بالایی دارند. ۹۰ درصد درساشون اینجوری است. از نظر روانشناسی آدمهایی که اینجوریان معمولاً آدمهای خیلی فیلسوفی نیستند. تاملات فلسفیشون خوب نیست.
یعنی خود دیسیپلینها، یک سیلابسهایی، یک درسهایی میچینن، آدمهای خاصی از نظر استعدادهای شناختی میتوانند وارد آن دیسیپلین بشوند و موفق بشوند. تو مطالعات تاریخی آدمهایی که خیلی ریزبین و خیلی باحوصله، مثلاً بابا شما حوصله دارید بروید ۱۰۰ تا متن نسخه خطی را بردارید، بخونید، هی این را با آن تطبیق بدهید.
این آقای محسن گودرزی که این را قرآن و سنا کار کرده، یک بار آمد پیش من نشان داد که چه جوری دارد این زیر زیرشو میخونه. خدا انشاءالله بهش صبر بده و به تمام افرادی که از این کارها میکنند. اصلاً وحشتناکه این مقدار انرژیای که باید بذاری که یک چیز که پاک کردن را بخونی.
حالا ایشان با چون کامپیوتر، نظر کامپیوتر داشت با یک کارهای مثلاً کامپیوتری سعی کرده بود آن را هی یک خورده واضحتر بکند ولی روش خوندنشو به من گفت. خیلی جالب بود که با چه کارهایی دارد سعی میکند آن را کشف کرده که چه جوری چیکارها بکنه، آن واضحتر بشود.
آدمهایی که اهل نسخه خطی و تصحیح مثلاً متون هستن، تیپشون با آدمهایی که نقد هنری و هنرمندن فرق، اصلاً هنرمندا نمیتوانند از این کارها بکنند. چرا این حرفو دارم الان میزنم؟ بابا اینهایی که، والله به خدا یک دانه از این آدمهایی که مطالعات تاریخی میکنن، اینهایی که من میشناسم و تا حالا آثارشون را خوندم، ذوق ادبی ندارند اصلاً.
دارند درباره یک متن ادبی مطالعه میکنند بدون اینکه حسشو داشته باشند وقتی میخونن، خوب بفهمن. من یک یکی از دستنوشتههایی که یک بار ذهنمو مشغول کرد و الحمدلله تونستم از دستش خلاص بشوم این است که یک کنفرانسی برگزار شده که ۵۰ قطعه قرآنی را از قبل اعلام کردن و که همه کسانی که شرکت کرده بودن، هر کدومشون که نکتهای در مورد یکی از آن ۵۰ قطعه داشت، اعلام کرده بود.
حالا من نمیدانم چه جوری برگزار شده، رفتن سخنرانیهای کوتاه کردن یا فقط تو یک پروسیدینگ بزرگی دراومده از آن کنفرانس که خیلی جالب است.
یعنی یک قطعهای از یک سوره مثلاً قرآن را نوشته، یک قطعهای از یک داستان، مثلاً یک داستان کوتاهی که تو یک جای قرآن اومده، بعد یک اومدن درباره اینکه این در فلان متون سریانی یا چیزی شبیه این هست، یک چیزی گفتن، یکی آمده یک چیز دیگر گفته، درباره واژهاش یک نفر یک مقاله کوچیک داده و الی آخر. من باور کنید این را داشتم همینجور میخوندم که اینها چقدر نمیفهمن اصلاً موضوع چیست.
بگذار یک مثال بزنم. امیدوارم برنخوره به این آدمهایی که مطالعات تاریخی میکنند. تو ایران هم خیلی این دیسیپلین رواج پیدا کرده. شما فکر کنید یک آدمی اصلاً شعر و ادب و این چیزها نمیفهمه و بیاید وارد یک مطالعات تاریخی در زمینه حافظشناسی بشود.
یعنی همین دیسیپلین تاریخی انتقادی را فکر کنید بیاورید روی دیوان حافظ پیاده بکنید. بعد طرف میشینه میخونه که بله در خرابات مغان نور خدا میبینم. بعد میگوید خب باید بگردیم ببینیم در آن زمان اطراف مثلاً شیراز خرابات کجا بوده. تحقیقات مفصلی انجام میدی که بله یک خرابه، احتمال زیاد این خرابه است که اینجا بوده.
این منظورش از خرابات مغان، چرا؟ چون زرتشتیها هم گزارش شده از نظر تاریخش شور و هیجان هم پیدا میکنند از این کشفیات خودشان که بله چون آن در فلان کتاب زرتشتی به این اشاره شده، این احتمالاً خرابات مغان اینجاست. توشم آتیش روشن بوده، نور خدا بوده دیگر. این حافظ دارد به این اشاره میکند.
بچه این لولیان شوخ شیرین کار شهرهاشون باید ببینیم زنا چه قیامی در شیراز انجام داده بودن که شهر آشوب شده مثلاً. بابا تو اولین کار این است که باید حافظ را بفهمی.
شرط اول برای مطالعات قرآن مطالعات تاریخی انتقادی هم میخوای بکنی درباره یک متن این است که بفهمی یک قضاوتهای هنری لازم است بکنی همینجوری بیوفتی فکر کنی میتونی مثلاً بدون اینکه متن را فهمیده باشی ظرافتهای هنریشو درک بکنی.
اصلاً باور کن انگار نمیفهمن قرآن اصلاً موضوعش چیست. میدونی یعنی این چیزی که مثلاً ابن عربی میفهمه، اینکه آقا اصلاً این کتاب دارد توحید را آموزش میدهد. تو تا نفهمی که این چیو دارد آموزش میده، هدفش چیست و چه جوری دارد این کار را انجام میدهد.
تمام حرفها همینجوری مثل خرابات مغان باور کنید. یعنی من مثلاً بگذارید من الان میگویند که میگویند یک ؟ آقای امیر معزی تو همین سخنرانیش این را گفت شاید هم اشتباه بکنم. باید دوباره گوش میکردم میومدم با اطمینانی حرفو میزدم. میگوید که ببینید مخاطبین قرآن بایبل را میشناختن.
اینجوری این اشتباهست که فکر میکنید که محیط مکه و عربستان و اینها خالی از این عقاید مثلاً فرض کنید دینی و این حرفها بوده. چرا؟ برای اینکه نگاه کنید ببینید این داستانا را که دارد نقل میکند خیلی چیزاشو نمیگوید. معلوم است که آنها آشنا بودن با این داستانا که خیلی چیزاشو نمیگوید.
فکر کنم مثالشون این است که مثلاً نگاه کنید ببینید اصلاً یک دفعه یوسف برمیگردد به برادرش میگوید بروید آن برادر کوچیکه را بیاورید. خب لابد داستانو مردم بلدن میدانند برادر کوچیکه هست که اینجا این مثلاً دارد میگوید که برو آن کار را بکن دیگر.
این نشانه شناخت مسلم مخاطبین قرآن نسبت به داستانهای بایبله. انواع مثالها در این مورد وجود دارد. یا مثلاً این را مطمئنم آقای امیر معزی تو آن سخنرانیش گفته. میگوید ببینید خیلی از این حرفایی که در قرآن هست اینها یک عقبههای الهیاتی خیلی پیچیدهای دارند. مثلاً در عیسی مسیح میگوید روحالله. خب مردم چطور این را نمیفهمیدن؟
و اینها میدونستن یعنی با آشنا بودن با عقاید مسیحیها که این حرف اینجا دارد. چند تا اینجا تو این حرفها پیشفرض وجود دارد. یعنی شما بابا این سبک موج ایجاز در نقل داستانا تو قرآن اگر یک آدمی باور کنید یک آدمی سر سوزنی ذوق ادبی داشته باشه میفهمد که این یک شیوه بیان ادبی خیلی جالب است.
این است که هی یک جاهایی جا خالی بگذارد نگه که تو پر کنی اینها را. یا چیزی را نمیگوید برای خاطر اینکه نمیخواد ذهنتو متوجه آن جزئیات بشود. ببینید چه نتیجه وحشتناک عظیمی از یک چنین مثال غلطی میگیرند.
اینکه لابد مسلمانها با بایبل آشنا یعنی مخاطبین قرآن یعنی مثلاً قریش در مکه و اینها قرآنو میشناختن. بعد میروند مطالعه میکنند میبینند که نه آنجا اصلاً از این خبرا نبوده.
به زور یک دانه کتاب پیدا کردن که در آن یک نفر رفته مکه قرن دوم هجری گفته که یک قبرستان مسیحی آنجا دیدم. این الان شواهد یکی از مهمترین شواهدی که اونجاهای خود مسیحی هم چون اصلاً چون یک تحولی که در مطالعات قرآنی به وجود آمده این است که تو یکی دو دهه اخیر کسانی که مطالعات تاریخی انتقادی میکنند به این نتیجه رسیدن که مسیحیت خیلی تأثیر داشته در قرآن.
در حالی که قبلاً ایده اصلی این بود که یهودیت بیشتر تأثیر داشته. خب تو قرآن هم که اصلاً اشارهای به ساکنین مسیحی و اینها نیست و از نظر تاریخی هم شواهدی وجود ندارد. حالا باید بگردن دنبال اینکه این شواهد اینجوری پیدا کنند.
اینکه تو ادبیاتشو نفهمی و بعد از وجود یک جا خالیای که میشود پر کرد با همان متن میشود پر کرد و با این فرض با این فرض، ببین الان میگویم چند تا پیش، تو داری فرض میکنی که این را برای مخاطبین همان زمان نوشتن که بفهمه. یعنی برات معقول نیست فرض بکنی که خب یک آدمی که مسلمونه میگوید آقا این وحی الهیه ما نمیفهمیدیم آنها هم نمیفهمیدن.
خیلی چیزهاشو این از کجا این فرض آمده که مخاطب قرآن یک جاهای حذف شده را از آن Bible میدونسته برای اینکه احساس میکند که خب یک نفر دارد مثلاً Preacher، میخواهد وعظ بکند بنابراین باید حرفهایی بزند که مردم بفهمن.
بعد از این نتیجه بگیری که پس آنجا مردم Bible دان بودن بعد بری بگردی ببینی نبودن بعد بگی خب نبودن پس اصلاً قرآن آنجا به وجود نیامده در مثلاً شام به وجود آمده یا در اردن به وجود آمده. میگوید این سیر همینجور این استدلالها از یک پیشفرضهایی که اصلاً معلوم نیست درست است و اینکه این پیشفرضها از کجا آمده آیا میدونن؟
میدانند که این نتایجی دارند میگیرند نتیجه مثلاً فرض کنید که یک فرضهایی حتی اینها مسئله ایمان داشتن و وحی و این حرفها نیست خیلی چیزهای دیگر هستند. من بحثم الان شروع کردن با آن موضوعی که Fred Donner گفته این نیست که پارادایم پارادایمهای موجود همان یک دانه پیشفرض درست یا غلط را دارند.
اصلاً از نظر من اشکال ندارد یک نفر با پیشفرض، من حرفم این بود که نفی سایر پارادایمها مثلاً پارادایمهای مؤمنانه غلط است و الا خب یک آدمی بیاید سعی بکند نشان بده که اینها به طور انسانی قابل توجیهان خب یک کاری دارد انجام میدهد.
موضوع این است که چقدر تئوریهای شما به پیچیدگی باید برسد که احساس بکنید که یک پیشفرض غلط دارید. میدانید یکی از نشانههای غلط بودن یک پارادایم این است که شما هی یک پدیدههایی ببینید هی بخواهید اینها را موردی توجیه بکنید هی تئوری بدهید تئوری رد بشود دوباره یک کار دیگر بکنید هی گستردهاش بکنید تا این فکتها را در یک جایی باید به این فکر بکنید شاید تو یک پارادایم غلط دارم کار میکنم. شاید باید یک پیشفرضی را عوض بکنم. این پیشفرض عوض کردن لزوماً این نیست که این وحی الهیه.
جمعبندی: خودآگاهی نسبت به پارادایم
من چیزی که میخواهم حالا سعی کنم از جلسه آینده یک خورده منظمتر بگویم این جلسه تحریک افکار عمومیه.
یعنی اینکه یک چنین موضوعاتی هستند و مهمان و لازم است که کسی که مطالعات قرآنی میکند خودآگاه باشه نسبت به اینها. هیچ اشکالی ندارد شما در فیزیک، زیستشناسی پیشفرض داشته باشید. پارادایم خودتان را بشناسید. یک از این شعارهای انگیزشی پارادایم خود را بشناسید. ببین یک یک نکته بامزه بگویم.
حالا در این دیگر خیلی ناراحتکنندهست فکر میکنم. یک حسی در دو قرن پیش به طور قطعی وجود داشت. همه کسانی که مطالعات قرآنی میکردند یا مسیحی بودن یا یهودی بودن مؤمن بودن و میخواستن این دیگر این چیزی قابل انکاری نیست. میخواستن قرآن را بکوبن.
مثلاً مسلمانها یک مشکلی بودن به صورت یک مشکل بهشان نگاه میشد که قرار است باهاشون مقابله بکنیم. اصولاً مطالعات قرآنی اینجوری بوده از اول تاریخ بعد از پیدایش اسلام تا مثلاً قرن نوزدهم فضا اینجوری بوده. یهودی که میخواست بگوید که قرآن مثلاً از یهودیت وام گرفته. مسیحی که میخواست بگوید تو قرآن تناقض وجود دارد الی آخر.
حالا باید اول جلسه آینده یک کوتاه یک مرور چون مهم نیستند الان یک مروری به تاریخچه مطالعات قرآنی تا قبل از این مطالعات به اصطلاح علمی یک خورده منصفانهتر میکنم که بعضی چیزهاش خیلی بامزهست.
در آن دوره خیلی بدیهیه که حس بدیهی همه این است که مثلاً اگر یک داستانی در قرآن آمده داستان Bible اصله آن یک چیزی است که دارد این را حالا ناقص مثلاً روایت میکند یک جاهاییش اشتباه دارد میگوید.
خب؟ الان نباید دیگر این حس وجود داشته باشه. اصل و فرع و اینها نباید داشته باشیم دیگر. ولی من احساسم این است که همچنان یک چنین حس یعنی وقتی که یک جایی از داستان یوسف در Bible هست آنجا نیست انگار یک جای خالی وجود دارد.
مثل اینکه نسخه اصلی اینجاست آن جای خالیه. این به این فکر نمیکنند که این شاید چیزی اضافه شده باشه. بعد از همین اساس استدلال هم انجام میشود که پس اینطور و اونطور. یعنی انگار این فضا باقی مانده که قرآن میخواهد همین داستانها را بگوید ولی یک جور دیگر دارد میگوید.
کم و زیاد دارد میگوید. در حالی که مطالعات تاریخی انتقادی اگر ایمان به مسیحیت و یهودیت قطعاً نباید این فرض را داشته باشه. من اصلاً نمیخواهم بگویم این فرض را دارند و تو حرفاشون یک حسی از اینکه این چون قدیمیتره، اصل این است و آن مثلاً چون جدیده، اقتباس از اینه، بنابراین یک جوری آن باید به این منطبق بشود و اینها وجود دارد.
شما اگر پارادایمتون این شکلی نباشه، پارادایمهایی وجود دارند مؤمنان و غیرمؤمنانی که میتوانند اینجوری نگاه نکنن. ولی خب نگاه غالب فکر میکنم همچنان همین است. بگذارید بقیهاش را بگذارم برای جلسه.
اگر سؤال دارید بپرسید. من سؤالام این بود که این افرادی که با این پیشفرضهای ماتریالیستی مطالعه میکنن، خب تو یک سری چیزها که تو قرآن هست بهش برمیخورن، ایدههاشون راجع به آن مسائل اسطورهشناسانه است یا مثلاً سمبلیکه یا تفسیریه؟ چه حالتی داره؟ کاملاً ممکن است ایدهها فرق کند.
یعنی اینجوری نیست که شما توافق کلی ببینید در اینکه چه جوری برخورد بکنند. یک عده متن قرآن را کاملاً مثل یک متن هنری نگاه میکنن، لزومی هم ندارد که مثلاً اگر منظورتون از نگاه اسطورهای این است که اسطورههایی وجود داشتن که اینجا انعکاس پیدا کردن، آنها ممکن است بگویند این خلاقیت هنری مثلاً نویسندهست.
اه بگذارید باید من سعی کردم تو یک جلسهای یک انگیزهای به وجود بیارم که جزئیات مهمان. تاریخ، اینکه تاریخ چه جوری پیشرفته، تاریخ مطالعات قرآنی از کجا به کجا رسیده و کی تو چه زمانی با چه انگیزههایی چه پارادایمهایی ایجاد شده، اینها به نظرم باید بررسی بشود و بعد جزئیات، بعضی از جزئیاتی که تو این پارادایمها وجود دارد و شاید دیده نمیشه، اینها را بگوییم و این تلاش برای اینکه آیا میشود یک جوری نزدیک کرد یک خورده این پارادایمها را. من فکر میکنم بدون اینکه بخشهای ایمان و اینها بکنیم، میتوانیم یک خورده پارادایمها را یک مقدار چیزتر ایجاد بکنیم.
بعد یک جایش من یاد یک صحبتی از دکتر سروش انداختم که شباهت داشت به این ایدهها که صراحتاً میگوید که جبرئیلی وجود ندارد که مثلاً قرآن پیامبر عقل پیامبر است. صراحتاً این صحبت را میکنم.
میخواستم این میخواستم بگویم مثلاً چه رویکردی دارم که در ادامه گفتم. حالا من کمتر به مسلمانها میپردازم. بیشتر واقعیتش این است نظرم این است که مطالعات قرآنی غربی را در موردش حرف بزنم. ولی خب یک چیزهایی به مسلمانها هم خواهم زد برای اینکه عدالت برقرار بشود.
جانم. تفسیرهای خود مسلمانها چقدر تأثیر گذاشته روی این نگاه؟ شما مثلاً نگاهی که مثلاً شما به سورهها دارین تو جلسات که یکباره یک سوره را مثلاً نشان میدین که شبکه تداعی واژگان چقدر مثلاً قشنگ دارد شکل میشه، اول و آخر سوره به هم برمیگردد و یک تفسیری، یک حالا هرمنوتیک، تفسیری که به این نظر دارد خیلی به نظرم به شکل فکت خیلی قویتری در مقابله با این نگاه تاریخی میآورد.
ولی خود من اصلاً تفسیرهایی که مسلمانها داشتن، آقای امیر معزی میگفت، گفتش که مثلاً قرآن متن پراکندهایه و تو عصرهای مختلفی آوردن این متن را. بهخاطر اینکه مثلاً خود مسلمانها هم نفهمیدن دارد چه میگوید. مثلاً شما تفاسیر را نگاه کنین هرکی یک چیزی برداشت کرده.
در نتیجه این متن مثلاً متن یکپارچهای نیستش و باید ما حالا برای خب حالا شما بهعنوان نماینده آقای امیر معزی، چگونه آدمها آخه این ایدهها اساسش این است که اصلاً کار یک نفر هم نیست. خب چگونه با چه انگیزهای یک کتابی ایجاد شده که هیچکی نمیفهمه؟ ببین من اگر اعتقاد به تو پارادایم مؤمنین باشم میگویم خب وحی الهی سخته فهمیدنش.
درست؟ اتفاقاً نرمالش این است که من بگویم کلام خدا درکش مثلاً برای لا یمسّه الا المطهرون و اصلاً تو خودش هم نوشته که به این راحتیها نیست که بتوانید کنهشو مثلاً بفهمید. متن پیچیده و عجیب و غریبیه.
اصلاً عجیب و غریب بودن، شما انتظار دارید کلام خدا با کلام بشر خیلی فرق کند و عجیب و غریب باشه. استایلش یک چیزی باشه اصلاً سابقه نداشته باشه. خب حالا شما از بهعنوان نماینده دارم ازتون میپرسم با چه انگیزهای یک کتابی نوشتن که هیچکی نمیفهمه؟ میخواهند حکومت را تقویت بکنن؟ میخواهند انسجام اجتماعی رو، آخه این نمیفهمم یعنی چی؟
همه به جون هم افتادن برای اینکه درک درستی ندارند. این چگونه جور درمیاد با آن ایدههایی که تو آن پارادایم هست که باید یک انگیزهای، آقای عبدالملک مروان این کتاب را تدوین کرده که که چی؟ یک چیزی گفته، الف لام میم نمیفهمیم، داستانها را هم نمیفهمیم، آن متنش هم پراکندهست، هیچی نمیفهمیم.
مفسرین هم همه موندن. توشم همینجور این اینجاش با اونجاش به نظر میآید فرق میکند و این میخواهم بگویم این پراکنده بودن، عجیب و غریب بودن، تو باید یک متنی بنویسی اگر میخوای حالا بهعنوان آدم سیاسی، چه میدانم مرشد، میخوای واعظی، خب یک چیزی بگی مردم بفهمن.
خب وقتی مردم نمیفهمند با کلام الهی بودن جور درمیاد، به نظر من با ساختگی بودن آن هم مخصوص، اگر بگی پیامبریه شاعر عظیمالشانیه که یک دفعه الهاماتی داشته، یک کتاب عجیبی داده بیرون، اصلاً هم وحی در کار نبوده. خب این اشکال ندارد که وارثینش نمیفهمیدن حرفاشو.
خیلی فیلسوفها هم بودن، شارحینشون کلی همین الان هم اختلاف دارند که این منظورش آن بوده یا این بوده، شعرا که بیشتر. خب این اشکال، ولی اگر بخوای بگی که این یک متنیه که بنا به این ملاحظات اجتماعی برای اینکه جامعه را مثلاً بسازن، امپراتوری بسازن، یا نمیدانم مثلاً فرض کنید انسجامهای ایدئولوژیک، خب باید یک متن روشنی باشه که مردم بفهمن.
آن چهجوریه که آقا این متن از کجا آمده با چند، دیوانه بودن نشستن یا اینقدر با هم اختلاف داشتن که یکی یک جمله گفته، آن گفته که آن را من قبول ندارم، این گفتن خب حالا هر دو باشه. اصلاً دو تا چیزو گذاشتن، یک آنها باید توپ تو زمین اوناست که یک توجیهی بیارن که این متن چرا اینجوری است.
به نظر من مشکل بیشتر سمت اوناست تا سمت کسانی که اعتقاد به مثلاً وحی دارند یا لااقل این را نسبت میدهند به یک شخص یا لااقل به یک بازه زمانی کوتاه. آنهایی که بازه زمانی طولانی در نظر میگیرند به نظر من دچار مشکل میشوند.
امیر معزی اصلاً تو قرن هشتم اینها میگفتش. میلادی میگوید. آها میلادی. میلادی. معمولاً حرف دو قرن دو، پایان قرن دوم، اوایل قرن سوم. دیگر آخه چیز نسخه وجود دارد دیگه، نمیشود خیلی دیگر آوردش اینطرف. بسیار خب.
دارم سوم. نگاه کن چیز نسخه وجود دارد دیگر. این نمیشود خیلی دیگر آوردش اینطرف. بسیار خب.