ادامه بحث اسباب نزول تا پایان
خب. این جلسه ادامه جلسه قبل درباره اسباب نزول و قصدم این است که این جلسه تموم بشود دیگر یعنی حالا تا هرجایی که رسیدم گفتم همون. چون فکر میکنم مطالب اصلی که میخواهم بگم رو میرسم ممکنه بعضی از بمونه ولی به هر حال دو جلسه ای خوشبختانه میشود تموم بشود من این خود نگران بودم شاید سه جلسه بشود حالا ممکنه البته یک موضوعی که باقی میموند رو بعدا براش جلسات بگذاریم که مستقیما در مورد بحث اسباب نزول نیست ولی یک جوری به این نکاتی که تو این جلسه میگویم مربوطه خیلی مختصر میخواهم مسائلی که. نکاتی که تو جلسه گذشته گفتم رو تکرار بکنم بعد آن پرسش اصلی که به آن رسیدیم آخر جلسه رو بگم و امروز در واقع سعی بکنیم که آن پرسش ها رو پرسش ها رو براش یک پاسخی پیدا بکنیم موضوع اسباب نزول حالا یا شأن نزولی رو همه میدونن اصولا چی، یک مجموعه روایاتی هست که. . . به ما میگوید که یک آیه یا یک سوره چرا نازل شده؟ چرا نازل شده؟ به این معنا که چه اتفاقایی افتاد که منجر به این شد که مثلا یک آیه پرسید در جوابش یک آیه ای یا حکمی نازل شد یا یک اتفاقی افتاده بود یک آیه ای نازل شد در خود قرآن، جلسه قبل من گفتم به اینکه یک همچین واقعیتی وجود داشته، هست یعنی شایعه نیست که مثلا.
اول ما مطابق با آن چیزی که در قرآن میدونیم که قرآن حضور تدریجی داشته و بیشتر از خود قرآن اینگونه فهمیده میشود که بر خلاف بعضی اقلیتی که معتقدند سورهها یکباره نازل میشدند پاره پاره نازل میشدد سورهها و معروف هم این است که اواخر نبوت بوده که بعضی از سورههای بلند یک بار نازل شدن طبیعیه که یک باره نازل شده باشند ولی یک سورههایی مثل سوره بقره و اینها یک باره نازل نمیشدند ظاهرا بنابراین خیلی غیر طبیعی نیست با متن قرآن سازگاری داره که بعضی از اتفاقایی که میفتاد در پاسخ به یک سوال به عنوان واکنش انگار نسبت به یک اتفاقی که افتاده مثل مثلا واقعه افک شما سوره نور نگاه میکنید خب بالاخره معلومه که یک اتفاقی افتاده یک عده تهمت میزدند حالا اینجا داره در موردش قضاوت میشود و چیزهایی گفته میشود کلا دور از ذهن نیست که همچین واقعیتی وجود داشته من دفعه قبل در واقع به جای اینکه خیلی روی این تعریف و درستش این است اصلا سوال من فعلا این نیست که چه چیزهایی رو مثلا به عنوان اسباب نزول در نظر بگیریم فرق نمیدانم شأن با اسباب نزول چیست خیلی اینجای بحث در مورد این تعریف و گسترهی اسباب نزول بحثهای زیادی هست حالا ما فرض میکنیم همه میدونیم که همچین روایاتی وجود داره من یک تاریخچهای گفتم تکرار نمیکنم حداقل سه تا مرحله در مورد اسباب نزول میشود توی تاریخ مسلمونها دید اولش این است که به نظر میآید در همون روایات و تفاسیری که منصوب به قرن اول هستند یک همچین روایاتی وجود داشته نهایتا حداقل سه قرن یا چهار قرن بعد کتابهایی تعریف شدند که اساسا این روایات رو جمع میکردند از توی یا سیره و نهایتا یکی دو قرن بعد از این، پیدا شدن یک همچین کتابهایی، کتابهای علوم قرآنی، تألیف شدهاند، این مرحله سومه که اینها اصلا به عنوان یک مبحث مورد مطالعه قرار گرفتند یعنی بحثهایی که در موردش هست، جنبه تئوری پیدا کرد من جلسه قبل وقت نسبتا فکر میکنم زیادی گذاشتم که مسلمونها به این اسباب نزول چجوری نگاه کردند، چه سوالهایی براشان مطرح بوده و چه چیزهایی گفتند تاکیدم روی این است که مسلمونها یک پیشفرضهایی دارند در مورد قرآن و علوم قرآنی که مهمه که به اینها توجه بکنیم که حرفاشان رو بر اساس این پیش فرضها میزنند پیش فرضشان این است که قرآن وحی الهیه تقریبا اکثریت حالا ما در مورد آنها داریم به اکثریتی بحث میکنیم که معتقدند قرآن حداکثر در زمان عثمان جمعآوری شد و مکتوب شد و به اصطلاح آن عمل کنونیزیشن یعنی رسمی شدن قرآن مکتوب حداکثر در زمان عثمان انجام شده و اینکه باز اکثریت معتقدند که قرآن پاره پاره نازل شده سه تا پیشفرض مسلمونها دارند اکثر سوالاشان در مورد این است که چطور این روایات رو مثل سایر احادیث، وثوقشان رو در واقع بررسی بکنیم، چجوری میتوانیم اینها رو در مورد آیا تو قرآن به کار ببریم اختلاف نظر از اول وجود داشته که اصولا اینها مهم هستند، مهم نیستند، باید به آنون توجه کرد یا نه؟
اعتقاد واحدی به وجوب فهم اسباب نزول
مثلا خود آن واحدی در کتابش یک جمله معروفی داره که بدون اینها اصلا نمیشود قرآن رو فهمید کسی که خودش کتاب اسباب آن نزول رو تالیف کرده واقعا اعتقادش این است مفسرین زیادی هستند که اینگونه نگاه میکنندد که واجبه که شما اسباب نزول رو بدین تا مثلا افرادی مثل علامه طباطبایی یا سید قطب که اصولا به نظر میرسد مخالف هستند با اینکه خیلی به اینها توجه بکنیم نه اینکه فکر میکنند که اینها همه جعلین یا بدرد نمیخورن یا نباید استفاده کرد ولی با شک و تردید نگاه میکنندد و نهایتا معتقدند که اساس باید با تفسیر روی متن قرآن باشه اینها حالا ممکنه بعضی زوایا رو روشن بکنند یا نکنن؟ خب بنابراین مسلمونها روشنه که چجوری نگاه میکنندد این یک مجموع روایاته حالا اینهارو چی کار بکنیم درستن؟ غلطن؟ چجوری میشود به کار برد؟ مثلا سوال اینکه اگر چند اسباب نزول در مورد یک آیه آمده باشه قضاوت بکنیم مثلا شاید نمیدونید ولی من یک چیز جالب این است که مفسرینی هستم که معتقدن از همه آن اسباب نزول میشود استفاده کرد یعنی لزوما اینگونه نیست که بخواهید یکیش رو نگه دارید بقیه رو بریزید دور ممکنه چند سبب نزول برای آیه باشه یا یک سبب نزول برای چند تا آیه پراکنده بیارید اینها بحث های فنیه در واقع تفسیریه که انجام شد جلسه قبل باز مفصل در مورد اینکه توی غرب، مطالعات قرآنی غرب با پیشفرضهای متفاوت بالاخره به این روایات چجوری نگاه کردند و اینهارو از چه نظر مطالعه کردند؟ پرسش های آنها چی بوده؟ و چه جوابهایی طبعا به آنون داده شده؟ من تاکیدم روی این بود جلسه قبل کلا مطالعات قرآنی غرب رو دوتا پارادایم متواین در موردش وجود داره، از اولی که شروع شد، مخصوصا از زمان نولدکه، یک پیش فرضهایی مطالعات قرآنی داشت که از دهه هفتاد به بعد بعد از و آن گروه تجدید نظر طلب یک پارادایم دیگر ای ایجاد شد که همچنان زنده است و در واقع خیلیا کسایی که مطالعات قرآنی میکنندد تو این پارادایم دوم در واقع قرار میگیرن حالا طبیعیه که اینگونه نیست که همه چیزایی که ونز برو گفته رو قبول کرده باشند یک طیفه دیگر بالاخره یک سر طیف شاید مثلا یک آدم هایی مثل نلدکه باشند یک سر طیف افرادی مثل ونز برو و بقیه هم بین این دوتا قرار میگیرند به هرحال یک تمایز بین این دوتا پارادایم وجود داره در واقع پارادایم اول به نوعی آن روایت سنتی مسلمونها درباره قرآن رو تا حدود زیادی میپذیرد همینطور در مورد سیره پیامبری وجود داشته کتابی آورده در زمان حداکثر عثمان کانونیک شده، نوشته شده، بعضی از نسخه های دیگر رو مثلا پاک کردند، یک نسخه رو با یک جمعی در واقع جمع شدن و اینو تثبیتش کردند، همه رو لولد که اینها میپذیرفتن.
کتاب قرن اول هجری در نگاه غربی
تفاوتشان با پیش فرض های مسلمونها این است که خب اعتقادی به این که اینها وحی الهیه آنها اینگونه نگاه میکنند یک کتابی هست در قرن اول هجری این کتاب، در عربستان مثلا فعلی، در اطرافم مکه و مدینه به وجود آمده تثبیت شده مسلمونها از آن الهام گرفتن یک تمدنی برای خودشان ساختن بلاخره این کتابه وجود داشته به شدت نسبت به وثاقت احادیث از همون اواخر قرن نوزدهم تردید داشتند و امثال نودک هم همینجور بنابراین یک تفاوت عمدهشان با مسلمونها غیر از اینکه قبول ندارن که این کتاب وحی الهی باشه ببینید که قبول ندارن وحی الهی باشه خیلی تفاوت ایجاد میکند مثلا این که شما اگر این رو وحی الهی بدونید میتوانید کنید که بسیار کتاب حساب شده ایه اصلا این واژه اینجا به یک دلیل خاصی آمده وقتی که قبول ندارید دیگر یک کتاب بشریه دیگر حالا خیلی وساطتش هم قبول داشته باشید ولی وقتی دارید به آن نگاه میکنید اینگونه نگاه نمیکنید که این مثلا یک چیز خیلی حالا استثناییه با بقیه کتابها فرق میکند به جز این که این وحی الهی نمیدونند که یک عواقبی داره و تفاوتهایی ایجاد میکند بین نگاه آنها با نگاه مسلمونها خیلی بیشتر از مسلمونها نسبت به احادیث بنابراین اصولا به موضوع اسباب نزول اینگونه نگاه میکنندد که اینها هم یک مجموعه روایاتیه که مسلمونها تولید کردند و چندان اعتباری نمیشود براشان قائل شد این است که از اول سوال که اینها به چه درد میخورد چرا مسلمونها اینهارو تولید کردن اونجا موجهه چون مسلمونها خیلی اینگونه مطالعه نکردند مثل یعنی به عنوان اینکه، شما ببین یک دیدگاه مشترکی که من آخرش آخر جلسه قبل به آن رسیدم فرض کنید که مسلمونها همه پیشفرضهای خودشونو نگه دارند ولی قبول بکنند که هشتاد، ۹۰ درصد این روایات ساختگی خب؟ حالا آنها مثلا فکر کنن که ۹۹ درصدش ساختگیه خیلی فرق نمیکند این سوال که مسلمونها چرا این ها رو ساختن این سوال مشروعیه دیگر مسلمونها میتونن به آن فکر کنن چرا اینقدر در مطالعه قرآن رفتن سراغ این که بگن که مثلا این سوره یک واقعه ای درست بکنن یک داستانی بگن که این سوره به این دلیل نازل شد، آن آیه مربوط به این کیا آمدند پرسیدن که خم رو من سر حرام هست یا نه؟ چرا پرسیدن؟ عفت ماجراش چی بوده؟ کلی در واقع داستان هایی وجود داره، در مورد هر کدوم اینها متعدد و ممکن مطمئن و متناقضه با هم دیگر بالاخره معلومه که یک فعالیت تفسیری ساختن، یک سری داستان ها و اسباب و اینها وجود داشته آنها که یک جور به اصطلاح پدیدار شناسانه نگاه میکنند یک کتابیه اطرافش مثلا یک همچین روایاتیه ما میخوایم مطالعه بکنیم ببینیم روایات رو برای چی ساختن مثلا نودکه یک تفاوتی که داره مطالعاتش با مطالعات مسلمونها این است که به این اسباب نزول خیر. . .
یک کار مهمی که نودکه سعی کرده انجام بده این است که ترتیب نزول سوره هارو دربیاره نه فقط مکی و مدنی مسلمونها هم این کارو کردند مسلمونها خیلی با اعتماد به این اسباب نزول این کارو کردند و مولتی این کارو نکردند به هر حال آن پارادایم اولیه تفاوتش با پارادایمی که مسلمونها در آن هستند به اصطلاح به آن میگویند دیدگاه الهیاتی یعنی قبول دارن که این وحیه و این حرفها غربیا همون پارادایم اولشان هم نه متن و قرآن رو یک چیز استثنایی می بینند نه این روایات رو خیلی موثق می بینند بنابراین پرسشهایی که براشان مطرح میشود یک مقدار متفاوته ورز برو و بعد از ورز برو این تجدید نظر طلبا فرقشان با پارادایم اول این است که قبول ندارند که قرآن در همون قرن اول مثلا در زمان عثمان تثبیت شد بله یک چیز پارههایی وجود داشته اکثریت قاطعشان هم شاید قبول داشته باشند بلاخره یک شخصی به اسم محمد بن عبدالله وجود داشته بعضی از این پارهها به ایشان مثلا منصوبه ولی زمان حداقل دو قرن زمان برده تا اینکه این کتاب به صورت یک کتاب تثبیت بشود معمولا میگویند در زمان عبدالملک بن مروان کانونیک شده و یک چیز تثبیت شدهای به عنوان قرآن بوجود آمده این تفاوت بین دو تا پارادایم هم خب یک تفاوتهایی تو نگاه کردن به همه مسائلی که مربوط به علوم و قرآنی هست به وجود آورده یعنی اکنون بعضی ها یک جور حرفهای جدیدی ممکنه بزنن بر اساس این پیش فرضها مهمترین مطالعه درباره اسباب نزول رو من دفعه قبل گفتم که توی همین مکتب تجدید نظر طلبا انجام شده توسط اندرو ریپینگ که رساله دکتراش هست بعد از رساله دکتراش هم چند مقاله خیلی مهم نوشته که در واقع یک جوری همون مطالعات توی رساله دکتراش رو به صورت چند تا مقاله درآورده که خب بعضی از این مقاله از خود آن رساله هم شاید منسجمتر و جالب تر موضوع رو بیان کرده از مقالاتش یک تعدادی هم ترجمه شده، حقیقتش من نمیدانم.
مقاله فانکشن اسباب نزول ریپین
کدوما دقیقا ترجمه شده، یک مقاله ای داره درباره فانکشن اسباب نزول که خیلی مقاله مهمیه نمیدانم اینو ترجمه کردن یا نه علتش هم این است که یک کتابی از مجموع مقالات ریپینگ به فارسی ترجمه شده توسط آقای کریمیها که من ندارم و ندیدم اصلا و فکر میکنم احتمالا شاید تو آن کتاب باشه در حقیقت گفتم که این مطالعه ای که انجام داده این است که چه هدفی پشت این اسباب نزول هست و کار جالبی که در واقع کرده این است که همه سعی کرده از منابع خیلی مفصلی همه روایات اسباب نزول مربوط به سوره بقره رو جمع کنه و نگاه کنه ببینه محتوای این اسباب نزولی که در مورد سوره بقره هست چیست و بعد نگاه کنه به اینکه در تفاسیر چجوری از آنون استفاده شده از اینجا به یک دیدگاهی برسه که چجوری مثلا این مسلمونها چی کار داشتن که این اسباب نزول رو میساختند و به یک عقیده ای رسیده که با عقیده ونزو رو یک مقدار متفاوته ونزو رو خیلی تو کتابش تاکید داشت که اسباب نزول منشا اصلیش، انگیزه اصلیش مسائل فقهی بوده یعنی مثلا اسباب نزول باعث میشدد که آیات قرآن یک ترتیب تاریخی پیدا بکنند و بعد بشود گفت که مثلا آن نسخه این منسوخه یا یک آیه یک حکمی وجود داره با گفتن این که این حکم به این دلیل نازل شده که فلانی این کارو کرده بود، حکم رو تخصیص به آن بزنند که عام نیست اصلا شاید باورتان نشود ولی مثلا یک اسباب نزولی وجود داره برای این آیه ای که میگوید در شهر حرام نیست خوردنش به غیر از گوشت خوک و فلان و اینها که اینو تخصیص میزند که راه باز بشود که یک چیزهای دیگر ای هم حرام بشن حالا چرا، بالاخره این سنت آدم هایی مثل گلدسیهر، شاخ یا همین ونس بورو احساسشان این است که فقه به وجود آمد یک احکام به وجود آمد به دلایلی مثلا مطابقت با آن چیزی که در واقع اعراب میپسندیدن و بینشان متداول بود بعد، احادیث رو ساختند که مثلا یک جوری این رو نسبت بدم به وقتی همچین دیدگاهی داشته باشید تقریبا در مورد اسباب نزول هم ممکنه همین احساس بکنید در واقع این ایده از اینجا میآید ایده امثال منظور رو از اینجا میآید که فکر میکنند تو قرن دوم مهمترین مساله مسلمونها مجادله های فقهی بوده مکتب های مختلف فقهی این است که ذهنشان رو درگیر کرده بنابراین اگر اسباب نزول منشاش مثلا تو آن قرنه طبعا باید اینگونه باشه ریپینگ این رو آزمایش کرده دیگر رفته مثلا صدها اسباب نزول مربوط به سوره بقره رو جمع کرده مطالعه آماری کرده و به نظر میآید که اینگونه نیست یعنی خیلی از این اسباب نزول هیچ ربطی به مسایل فقهی ندارد هر چند ممکنه توی آن به اصطلاح روند تاریخمند کردن آیات کمک بکنه آخر جلسه قبل به اینجا رسیدیم که خب حالا ما هر کدوم این پارادایم شروع بکنیم به فکر کردن، این پرسش که اسباب چرا یک ژانری به اسم اسباب نزول در اطراف قرآن بوجود آمده سوال مشروع و کنجکاوی برانگیزیه من در واقع سوالم این است شما با هر کدوم رو این سه تا پارادایم نگاه بکنید سوال این است که چرا اطراف بایبل ما ژانر اسباب نزول نداریم؟ چرا هیچ متن دیگر ای در تاریخ، یک همچین ژانر گسترده ای.
نبود پدیده اسباب نزول در متون دیگر
اطرافش ایجاد نشده مثلا شما. کتاب مشابهی که بیان جمع کنن مثلا مجموعه چیزایی که گفته شده که فلان هنرمند مثلا چرا فلان کار هنریشو انجام داده نمیدانم یا در متون هندی، متون مقدس هیچ کدومشان یک همچین نداره این بالاخره یک پدیده ایه دیگر شما میخواید پارادایم مسلمونها فکر بکنید میخواید به یکی از پارادایم موجود مطالعات قرآنی بالاخره این سوال سوال مشروعیه که در واقع یک جوری جواب همون سوالیه که چرا مسلمونها این روایتها رو لازم داشتن؟ حالا میخواید. ۹۰ درصدشو جعلی بدونید میخواید کمتر یا بیشتر؟ چرا ساخته شد؟ من میترسم بعضی ها که خیلی به روایات علاقه مندن احساس خوبی به آنون دست نده میشود به نظر من ثابت کرد اگر آن حرفایی نمیدانم که همه ده تا اسباب نزول متناقضه باهم در مورد یدونه آیه رو میشود پذیرفت که حرف خیلی عجیبیه همین تعدد این اسباب نزول نشون میده که خیلیاشان باید ریخت دور دیگر بالاخره یدونه از آن چند اسباب نزول میتواند واقعی باشه حالا جدای از این که من دفعه قبل گفتم که همه توافق دارند که ما شاید یک دونه به زحمت واقعا یک دونه خبر واحد هم تو روایت اسباب نزول نداریم اینکه اسنادش مشخص باشه متواتر که هیچ بنابراین این کلا اگر یک آدمی خیلی تعصب داشته باشه روی این که اسباب موضوع موثقن و اینها خیلی حرف عجیبی داره میزنن خب سوال اصلی این است این ژانر در علوم قرآنی وجود داره در علوم بایبلی یا جای دیگر ای وجود نداره من اتفاقا میخواهم بگم در شروع همین جلسه بحثی که میخواهم بکنم این است که جاهای دیگر هم وجود داره، ولی اینقدر نیست، یعنی تبدیل به یک ژانر و اسم پیدا بکنه و اینها و حرفم این است یعنی کاری که میخواهم توی این دو جلسه میخواستم انجام بدم این است شما چه مسلمونها، چه مطالعات غربی رو در مورد اسباب نزول نگاه کنید برای اینکه به همچین سوالایی جواب بدن آخرش این است که رفتن اسباب نزول رو مطالعه کردن مثل همین ریپینگ و سعی کردن ببینن درباره چی و مفسرین چجوری از اینها استفاده کردند این نوع مطالعات به اصطلاح مطالعات توصیفین دیگر یک نوع مطالعه دیگر ای هم وجود داره، مطالعه تطبیقی یا مقایسه ای یعنی یک کار دیگر ای که میشود کرد برای اینکه یک همچین پدیده ای رو شما مطالعه بکنید این است که برید ببینید کجاهای دیگر یک چیزایی شبیه این هست و یک درکی پیدا بکنید از اینکه چرا یک همچین چیزایی جاهای دیگر ساخته میشود؟ و از اونجا یک ایده ای بگیرید در باره اینکه ببینید اینجا اینها چه فانکشنی داشتن، چرا ساخته شدن اینکه این مطالعات مقایسه ای مهمن و خیلی میتونن به آدم ایده بدن و روشن بکنن یک چیزایی رو به نظرم خیلی واضحه به همین دلیل هم هست که خیلی جاها شما مطالعات مقایسه ای دارید و من احساس میکنم که در مورد علوم قرآنی این جای خالی همچین بحثایی وجود داره دیگر یعنی واقعا یک انگیزه ای که این سخنرانی ها رو گذاشتم این دو جلسه رو جدای از اهمیت خود موضوع و اسباب نزول این است که سعی کنم نشون بدم که اینجور مطالعات میتواند نتایج جالب داشته باشه یعنی یک چیزایی رو روشن بکنه یعنی سوال های مشابه شما ناسخ و منسوخ تو بقیه مطالعات تفسیری در جهان کجا دارید؟
ناسخ و منسوخ در بایبل و قرآن
و مکانیسم هایی که اونجا بوده، چه چیزهایی بوده؟ و مقایسه بکنید ببینید آیا مثلا در بایبل هم اینقدر ما ناسخ و منسوخ داریم تو مطالعات؟ اگر نداریم، چرا نداریم؟ چرا اینجا هست، اونجا نیست؟ آیا ویژگی در متن وجود داره که باعث شده یک همچین مباحثی بوجود بیاد؟ کل مباحث علوم قرآنی رو نگاه کنید و از خودتان بپرسید که اگر مبحثی اینجا هستیم اصلا در مورد بایبل نیست، در مورد سایر آثار هنری نیست، یا در این حد نیست، چه ویژگی در قرآن بوده؟ یا چه ویژگی در مفسرین قرون اول بوده، آنهایی که در واقع علوم قرآنی رو ایجاد کردن که رفتن یک همچین مباحثی رو بحث کردن چرا تو بایدل یک مبحثی هست اینجا نیست.
اینها نشون میده که خود این متون تفاوتشان با هم دیگر چیست نگاه مردم به این متون نحوه استفادهشان نحوه تفسیرشان چه فرقی میکردد این جامعه با آن جامعه چه تفاوتی داره؟ این مقایسه ها جالب اند حالا من سعی میکنم بهتون نشون بدم که اسباب نزول منحصر به قرآن نیست همه جا در واقع یک همچین چیزهایی داریم و آن جاها انگیزههارو سعی کنیم بفهمیم و ویژگی های متنی که باعث میشن اسباب نزول ایجاد بشن، زیاد و کم بشن رو بفهمیم تا بتونیم قضاوت بکنیم سوالای فرعی این است که شما فرض کنید به یک قضاوتی رسیدید درباره اسباب نزول نزن که اینها ماهیتشان چیست؟ چرا ساخته شده؟ چجوری باید درستش این است که چجوری به آنون نگاه بکنیم؟ سوال این است که کدوم یکی از این پارادایما سازگارترن؟ با این که یک همچین ژانری مثلا به وجود آمده مثلا ونز برو راحتر میتواند جواب بده دیدگاه تجدید نظر طلبانه راحتر جواب میده دیدگاه نالدکه یا دیدگاه مثلا الاهیاتی مسلمونها بین اینها میشود قضاوت کرد دیگر یعنی شما یک پارادایم رو چقدر موفقتان که یک پدیده هایی رو به عنوان یک پدیده در نظر بگیرید بعد ببینید کدوم یکی از آن پارادایمها بهتر جواب میدهند که یک همچین پدیده ای وجود داره.
و نهایتا فکر کنم آخرین جلسه قبل به این هم اشاره کردم یک سوال فرعی مهم این است که فرض کنید که به این نتیجه رسیدیم که اصلا این اسباب نزول همشون ساختگین به درد تفسیر هم نمیخورن به درد چیز دیگر ای نمیخورن یعنی به ما یک شناختی بالاخره نمیدن درباره مثلا جامعه مفسرینی که از اینها استفاده میکردن چیزی باقی میموند با فرض اینکه حالا شما سندیت و اعتبارشان رو از تا حدود زیادی مخدوش کردید آیا بی فایده میشن به نظر من اینگونه نیست یعنی در هر صورت شما به عنوان یک پدیده بهتون یک اطلاعاتی میدهند بگذارین من اول در مورد این تفاوت بین مطالعه توصیفی و مطالعه تطبیقی و اینکه تطبیقی چطور میتواند به ما کمک بکنه یکی دوتا مثال بگم ببینید شما فرض کنید که دارید مثلا مثل به عنوان زیست شناس یک گونه ای رو مطالعه میکنید خب خب یک مطالعه این است که این گونه رو مثلا آناتومیش رو مطالعه میکنید فیزیولوژیش رو مطالعه میکنید اصلا کاری به این ندارید که این چه ربطی با بقیه گونه ها داره یک لحظه فکر کنید که یک زیستشناسی یک نمونه گونه ای پیدا کرده که مربوط به یک سیاره دیگست یا به طور خیلی فانتزی فکر کنید یک آدمی فقط یک گونه میشناختد و همون رو مطالعه کرد فکر کنید یک زیست شناسی فقط انسان رو داره مطالعه میکند اصلا خبر نداره که حیوانات در گیاهان وجود دارد خب کاملا به وضوح ممکنه دچار توهم بشود اینکه چه چیزی مهمه؟ یعنی شما یک گونه رو، وقتی در کنار گونه های دیگر میزارید یجوری میفهمید که چه ویژگی های مهمی من از کجا اگر فقط کانگورو رو بشناسم و مطالعه کنم از کجا بفهمم که این کیسه دار بودنش چیز خیلی خاصیه؟ از کجا بفهمم که حیات لزوما روی دو پا مثلا جهیدن هست یا نیست؟ اینو به عنوان یک ویژگی خاص این نگاه بکنم.
مطالعه تطبیقی گونهها و مقایسه
شما توی مطالعه مثلا زیست شناس هاتون مطالعه گونه ها در کنار همدیگه است که چیزهای خیلی جالبی میفهمن مثلا سیر تکاملی گونه ها رو نگاه میکنند کدوم به کدوم نزدیکتره کدوم ویژگی اینجا ایجاد شده واقعا اگر مطالعه تطبیقی انجام ندید مقایسه نکنید موضوع مطالعهتان رو با موضوعهایی که شبیهش هستند خیلی چیزها رو ممکنه از دست بدید من یک مثالی که به ذهنم رسید فکر کنید یک نفر فقط قرآن رو داره مطالعه میکند همه نسخ خطی قرآن رو هم جمع کرده خبری نداره از این که اصلا متون دیگر چی بودن خب شاید این سوال براش پیش بیاد که چرا مسلمانان نسخه های قرآنی که می نوشتن، چند سانت براش حاشیه میزاشتن این علتش چیست؟ کاربردش چیست؟ بعد مثلا چرا در قرن اول نسخه ها حدود دو سانت میانگینشان در قرن سوم میشود مثلا یک سانت و نیم بعد دوباره میشود چهار سانت کسی این سوال های مهمی نیست یعنی شما اگر بقیه این موتون رو نگاه کنید ببینید همه حاشیه دارن این سوال براتان پیش نمیاد که چرا اینجا حاشیه داره، حالا به یک دلیلی وقتی دارن مینویسن لازمه آن کم و زیاد شدنش هم احتمالا بستگی به این داره پوست دارن مینویسن کاغذ چقدر کمیابه براشان مهمه، دوست دارن که چیزای غیر از ربطی به قرآن نداره یعنی شما در همون زمان مطالعه بکنید میفهمید که این شیوه نگارش مثلا همون زمان همه متون رو همینگونه مینوشتن حالا اگر یک شیوه نگارش خاصی در قرآن هست که بقیه جاها نیست اونه که به شما میفهمید در واقع اصلا تو مطالعه مقایسه ای ما خوب میفهمیم که سوالا چین ویژگی های اصلی کدومند چیا رو باید مطالعه بکنیم مهمه چی مهم نیست اینجا هم به نظرم همین نکته وجود داره یعنی در مورد مثلا فرض کنید مبحثی در علوم قرآنی این که مشابه هاشون جاهای دیگر نه فقط در مورد متون مقدس کلا در مورد متون نگاه بکنید به آن و بعد ببینید انگیزه های اونجا چیست نحوه کار بردنشان چجوریه و اینها بهتون ایده میده خب اگر بخواید به عنوان یک ژانر تفسیری کلا به اسباب نزول نگاه کنید این میرود توی یک مجموعهای از در واقع ژانرهای تفسیری و مباحث تفسیری که مثلا یک عنوان کلی داره توی بحثهای مربوط به هرمنوتیکو تفسیر که به آن میگویند شما یک متن رو میخواهید مطالعه بکنید یک تکست دارید و یک سری اکسترا تکست دارید یک سری اطلاعات مربوط به آن تکست دارید که وقتی میخوایید تفسیر بکنید ممکنه از آن اطلاعات اضافی که تو خود متن نیست چیزهایی به شما گفته شده به وضوح اینها این اسباب نزول از این نوعان دیگر یک مجموعه ای از اطلاعات هستن تو خود متن نیومدن به اصطلاح اکسترا هستن و یک ویژگی خاصی دارن هر نوع اکسترا تکستی هم نیست ولی خب خوبه که شما این مبحث رو اصلا ببرید تو آن کلیت یک سری ما اطلاعات و شیوه نگاه کردن کلی به اکسترا تکست ها داریم اینها یک مجموع اکسترا تکست هایی هستند متن های اضافی متن های پیرامونی شاید بهتر به آنون بگیم متن های پیرامونی هستند که به شما میگویند که چرا به شما جواب میدهند که چرا یک چیزهایی توی این متن آمده یا نیومد در واقع یک نوع اکستراتکس خاصن دیگر حالا کاری که من میخواهم بکنم این است که چندین مورد مثال هایی از حالا متن و غیر متنهایی که یک همچین اکستراتکسهایی در موردش وجود داره بزنم و سعی کنم که از روی این مطالعه ای که دارم انجام میدم به یک جور شرط لازم کافی برای اینکه کجاهای همچین چیزی ایجاد میشود، زیاد میشود یا کم میشود چه ویژگی هایی توی متن یا اطراف در متن یا در مفسر وجود داره که باعث میشود که همچین چیزایی ایجاد بکنه طبعا اول باید بریم سراغ بایبل آیا در مورد بایبل اسباب نزول داریم؟
نبود اسباب نزول در بایبل
قطعا این مقدار که نداریم یعنی مبحثی تحت عنوان چیزی شبیه اسباب نزول در مورد بایبل وجود نداره یک جواب خیلی ساده ای وجود داره که چرا در مورد بایبل اسباب نزول به این معنایی که مسلمانان دارند، نداریم کم داریم و البته مشابه های این اثر من میخواهم یخورده وارد جزئیات هم بشم نه خیلی زیاد بگذارید بگم چرا نه خیلی زیاد بایبل زیادی به قرآن نزدیکه تو مطالعه مقایسه ای خیلی نزدیک باشم خوب نیست به شما اطلاعات زیادی نمیده اونجا هم متن مقدسه اطرافش مثلا فرض کنید یک سری متون تفسیری وجود داره خیلی شبیه همین چیزیه که ما تو قرآن داریم چرا اونجا شما چیزی اسباب نزول به این معنا نمیبینید؟ برای اینکه آن ویژگی پاره پاره اینکه این ادعا که بایبل به تدریج مثلا بر اساس حوادثی که اتفاق میفتاد نازل شده رو خیلی خیلی نمیبینید من هی میگویم خیلی برای اینکه خب بالاخره یک جاهایی وقایع اتفاق افتاده ولی اصولا ببینید این حالت که بگید آقا مثلا حضرت موسی در فلان جا که بود به آن وحی شد و اونو نوشتن اینطوری نیست وایبل ماهیتش این است که داستان مثلا صفر پیداش داره داستان پیدایشو مثلا محاصره با موسی نیست بعد قسمت هایی که محاصره با موسیست اینگونه نیست که به شما بگه که مثلا فرض کنید این کلام در فلان موقعیت نازل شده مثل این که یک داستانی یک اتفاقایی افتاده حالا یک نفر داره روایت میکند انجیل هم که ابریشم همینطوری این حالتی که خداوند سخن میگوید اصلا ویژگی خاص قرآن که خدا داره سخن میگوید ببینید، الهی بودن و منشأ الهی داشتن یک چیزه این که قرآن کلام خداست به این معنا که اکنون که ای پیامبر این کار رو بکن این ویژگی توی بایبل وجود نداره شما وقتی یک متنی که پاره پاره به مناسبت نازل نشده اصولا خیلی جا نداره برای اینکه اسباب نزول به این معنای قرآنی براش پیدا بکنید یا بسازید؟ چه چیز مشابهی وجود داره؟ خب مشابهش این است که بالاخره یک وقایعی در بایبل داره روایت میشود خداوند یک دستوری میده یک داستانی مثلا فرض کن گفته شده و موسی یک کاری میکند می تونید بپرسید که خداوند چرا آن دستورو داد؟ موسی چرا آن کارو کرد؟ نه این که این آیات کی نازل شدن چرا نازل شدن ولی یک چرا هایی میتوانید بپرسید از داخل خود متن و در جواب این که چرا موسی آنچنان گفت یا چرا خداوند آن دستور رو داد یک عالمه داستان وجود داره به اصطلاح داستانهایی که معمولا بزرگترین طبقهشان اصطلاحا به آنون میگویند یک سری داستان هایی که تو تفاسیر شیم آمده و بعضی از ابهامات رو سعی میکند روشن کنه یا بعضی از جزئیاتی که روی داستانها نیست رو توی این داستان های مفصل تر میدراشیک توضیح میدهند یا یکسری داستان هایی که اصطلاحا به آن میگویند فولکلور ناگهاندی لزوما توی کتاب های میدراش و اینها نیستن ولی یک همچین نقشی رو بازی میکنند اینها شبیه اسباب نزول نیستن ولی شاید شبیه اگر تمایز بین اسباب نزول و شان نزول رو درنظر بگیرید شاید بتونیم اینها رو توی مجموع شان نزول یک جوری جا بدیم مثلا اگر داستان حمله ابرحه با فیل به مکه، اسباب نزول سوره کف نیست ولی اصطلاحا شأن نزولش هست یعنی یک چیزی که داره توضیح میده که این سوره درباره چی داره صحبت میکند نه اینکه چرا نازل شده ماجرا تاریخیه اسباب نزول معاصره من چی گفتم؟
سوره فیل و سبب نزول ابرهه
سوره فیل برای چی نازل شده حالا به هر دلیلی نازل شده شاید مثلا یک نفر بگه نزولش این است که یک نفر آمد از پیامبر پرسید که این ماجرای ابره چی بود؟ این سوره نازل شد ولی این که خود ماجرا یک چیزی رو داره توضیح میده، بعضی ها میگویند این رو تفکیک کنیم این اسباب نزول نیست، این شهر نزوله بعضی از این داستان های میدراشیک اینگونهن توی این قالب میگویندجن یک چیزایی رو توضیح میدهند بنابراین اولین شرط به وضوح شرط مهم متن این است که متن پاره پاره باشه و در طول یک زمانی ایجاد شده باشه که شما بتونید درباره این حرف بزنید که این قطعه چرا ایجاد شد و اگر بایبل اینطوری نیست ببین در مورد بایبل یک مطالعاتی وجود داره به اصطلاح مطالعات در مورد هیستوریکال کانتکست یعنی چی؟ یعنی مثلا فرض کنید قسمت هایی از بایبل در نمیدانم فلان قرن به وجود آمده نوشته شده شاید کانتکست آن مطالعات تاریخی بکنید در مورد آن قرن بهتون یک ایده ای بده که اینها چرا مثلا فرض کنید این قسمت بایبل اونجا نوشته شده کلا همه مطالعات هیستوریکال کانتکست در مورد قرآن هم وجود داره یک اطلاعاتی به ما میده ولی اینها سبب نزول به معنای واقعی کلمه نیستند بنابراین بایبل اساسا از نظر این، از این نظر با قرآن متمایزه که این ادعا در موردش که پیام مثلا هزینه موسی، بایبل رو اینگونه به وجود آورده که در یک روزی به آن وحی میشدد یک چیزایی میگفتد دیگران مینوشتن این در موردش صدق نمیکند یک مجموعه روایات تاریخی این معنیش این نیست که اینها منشأ الهی ندارند مثلا ناگهاندیها، مسیحیان اما معتقدن که بالاخره روح القدس، یک فرشته وحی به کاتبا یک چیز الهی رو انگار القا میکردد که اینها مینوشتن ولی باز ربطی به این نداره که بتونیم براش سبب نزول به این معنا خاص که داریم مطالعه میکنیم بسازیم اولین شرط این است که این پاره پاره بودن باید حتما وجود داشته باشیم خب کجاها این پاره پاره بودن وجود داره؟ یک متونی که بتونید بگید که این قطعه اش مربوطه به فلان چیزه.
تاریخ نویسی؟ مثلا بگیم که موضوع این است که آن متن تاریخی که داره نوشته میشود، قطعه قطعه باشه. بله آفرین، اشعار یا شاعر شما در مورد حافظ، در مورد سعدی، داستان هم دارید دیگر در مورد حافظ من اصلا یکی از چیزهای اصلیم این است این ادعاست که اگر مطالعه کرده باشید حافظ خیلی زیاد داره بنابراین خیلی خوبه که به این سوال توجه بکنید که بین همه شعرا چرا حافظ اینقدر سبب نزول داره؟ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد میگویند پسرش مرده بود این شعر رو گفت دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت میگویند رفته بود گزل، خیلی به آن بد گذشت میگویند آن شعری که شام غریبان، چیست شعرش کسی حفظه؟ نماز شام غریبان، چون گریه آغازم میگویند اونم مال همین سفر مثلا یزدشه بعضی ها میگویند مال سفر هرمز مثلا شما یک کتابی هست از دکتر محمد معین شگفت زده میشید از اینکه اگر این کتاب رو بخونید و ببینید که چقدر اسباب نزول در مورد حافظ وجود داره یعنی تطبیق دادن اشعار، غزلیات با مراحل مختلف زندگی حافظ. حافظ یزد رفته، این شعرها مال سفر یزدش هرمز ادعا میشود، هرمز رفته، این شعرها چرا یزد رفته، برای اینکه فلان حاکم رو میخواستد آستان بورسی بکنه آن شعر و این شعر مال. . .
غزل حافظ و اشاره به شاه شجاع
مهمترینش این است که این شعرها مال شاه شجاعه مخصوصا که مثلا اسم بعضی از این حکام آمده ته مثلا اشعار یا اول حالت تجلیل و اینها شما این کتاب رو نگاه بکنید، صدها واقعا مورد اشاره به این که این غزل در این برهه برای این منظور گفته شده و خیلی تاثیر هم میزارد روی این که بفهمید که غزل چی داره میگوید حالا چقدر تاریخ زندگی حافظ روشنه خیلی روشن نیست و بعضی ها خب این مقاومت رو دارن که دقیقا مثل همین مقاومتی که بعضی از مفسرین و قرآن دارن میگویند این تاریخچه زندگی حافظ رو از روی این اشعار ساختن یعنی چون زندان سکندر یک جایی در یزده، گفته دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت این تصور پیش آمده که این رفته یزد یعنی تاریخهایی که نوشته تاریخ زندگی حافظ که تو بعضی از کتب تاریخ ادبیات قدیمی وجود داره حاصل یک همچین مثل شایعاتی که از آن غزلها بوجود آمده نه اینکه ما مثلا و روشنی داشته باشیم که حافظه توی یزد بوده یا نبوده حالا این سفر یزدش اونقدر معروفه که فکر کنم همه شنیدن ولی سفر هرمز و اصفهان و تبریز و اینها رو نشنیدن بزارید من برای اینکه متوجه بشید که شباهتش به اسباب نزول قرآن چقدر زیاده یک مورد دیگر بگم من این قولی که دادم که این جلسه تموم بکنم ممکنه اتفاق بدی بیفته یعنی جلسه بیشتر از دو ساعت سه ساعت طول بکشه.
بگذارید دیگر مثلا این شعر درد عشقی کشیدم که نپرسیم و اصلا خیلی در ابتدا به ساکن به نظر نمیرسد بخواهیم بگیم این در مورد چیست یک غزل خیلی زیباییه ولی مثلا ادعا وجود داره که شا نعمتالله ولی که یکی از عرفای مشهور هم مثلا زمان رو با محاصره حافظه ادعاهایی مطرح کرده بود که حافظ اینو در جواب ادعاهای مثلا شانه آیتالله ولی گفته آن کتاب پی دی افش هم موجوده اگر به آن مراجعه بکنید خیلی خیلی برای خود من شگفت انگیز بود این مواجه شدن با این حجم از داستان درباره غزلیات حافظ. خب غزلیات حافظ پاره پاره است؟ بنابراین شما میتوانید در مورد این غزل بگید که این غزل رو جوانی گفته مثل مکی و مدنی این مال جوانیشه آن مال پیریشه مال فلان واقعست یک اشاره هایی در آن میکند که به نظر میآید که مثلا خب اینکه واضحه درباره فلان اسم شاه هم آورده در آن شاه شجاع مورد شاه شجاع و شما توی تمام تفاسیر حافظ یک همچین چیزایی میبینید و دقیقا هم مثل تفسیر قرآن نوسان داره که کیا اینها رو جدی بگیرن حد صد در صد یا صفر درصد به هرحال مجموعشان این خودش ببخشید من اکنون تموم میکنم سوالتان رو بپرسید خود این ژانر این کاری که مثلا دکتر محمد معین توی این کتاب حافظ شیرین سخنش که خیلی کتاب قدیمی هم هست کتاب فکر کنم چاپ اولش ۱۳۲۰ و خورده ایه اصلا نمیدانم چند ساله بوده ایشان که این کتاب آن موقع نوشته بعدا تجدید چاپهای تغییراتی در آن دادن ولی نسخه اولش اگر اشتباه نکنم ۱۳۲۲ خیلی کتاب قدیمیه خیلی مفصله و در واقع تاریخچه زندگی حافظه با ارجاع به این غزلیات این توی چیز توی به اصطلاح بحثهای تفسیری ادبی نقد ادبی چیزی داره برای خودش یک ژانریه به اصطلاح به آن لیترری، بایوگرافی میگویند یا بایوگرافیکال Interpurتیشن یا بایوگرافیکال کریتی سیزن؟ اینکه نقد مثلا بیوگرافیک یک چیزی رو دارن نقد میکنند، ارجاع میدهند متن ادبی رو به یک برهه ای از زندگی هنرمند و یک نتایجی میگیرن این مدل کتاب در مورد ویرجینیا ولف وجود داره، در مورد خیلی از نویسنده های معروف بیوگرافی هایی که در آن لینک میدهند به آثار ادبی، فلان داستان رو تو چه برهه ای از زندگی خودش نوشت چرا؟ آن شخصیت به کدومی که از اطرافیان مثلا فرض کنید ویرجینیا ولف نزدیکه و احتمالا از آن ایده گرفته این واضحه که خب ممکنه یک چیزهایی رو روشن بکنیم ممکن هم هست گمراه کننده باشه به هر حال کاری که دکتر معین در مورد حافظ کرده یک کار کلاسیکیه که در مورد خیلی از نویسنده های غربی وجود داره حالا سوال این است که شما میتوانید در مورد مثنوی معنوی هم مثلا همین کار رو بکنید مثلا بگید که فلان بخش نمیدانم مثنوی مولوی به این دلیل گفته که رفته یزد، کلید دمنه پاره پاره است یک سری داستانه مثلا من بیام بگم که آقا این داستان که شیره میآید این سه تا گاو و گول میزند و میخورد و اینها این مال یک دورانیه که نویسنده مثلا گاوش مرده بوده چی بی ربطه دیگر اصلا یک سری داستان حکمت آمیزه بدون زمانه چه چیزی توی حافظ هست که تو سعدی نیست توی مولوی نیست توی مثنوی حالا آن پاره پاره بودن خیلی در آن وجود نداشته باشه داره ولی مثل غزلیات چه چیزی تو غزلیات حافظ باعث شده که با اختلاف زیاد بیشترین چیز رو داشته باشه اسباب نمی نه یکیش که در مورد قرآن هم وجود داره شهرت به اقبال مفسرینه دیگر این خودش حجم رو زیاد میکند ولی واقعا این توجیح کننده نیست سعدی نظامی اینها هم کلی مفسر مثنوی کمتر از دیوانه حافظ به آن توجه نشده و مفسر نداشته بیشتر شاید داشته کمتر نداشته ولی چه چیزی تو غزلیات حافظ هست که همچین فضایی رو ایجاد میکند؟ نبود بودن؟ یک چیزیه، یک ویژگیه.
ارجاعی بودن غزل دوش وقت سحر
بگذارید اصطلاح چیزشو بگم اصطلاح ادبیشو بگم رفرنشیال بودن ارجاعی بودن به نظر میآید داره در مورد یک چیزی صحبت میکند در مورد یک واقعه ای صحبت میکند میگوید دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند حالا واقعا دوش اتفاقی افتاده یا نه ممکن نیفتاده باشه ولی وقتی اینگونه حرف میزند شاعر شما بلا فاصله احساس میکنید که خب دیشب چی بوده ماجرا؟ یک نوع می جدیدی خورده، روان گردان جدیدی مصرف کرده، عاشق شده، یا یک شهود عرفانی خاصی پیدا کرده بلاخره ارجاعی بودن یعنی به یک وقایع واقعا من شما میشنوید دلم از وحشت زندان بگرفت و میدونم یک چیزی به اسم زندان سکندر در یزد هست خب حس میکنم که این رفته اونجا به بشخوش نگذشته دیگر حالا یعنی اینکه تو آن شعری که چنان بگریمزار میگوید که ره و رسم سفر براندازم خب حستون این است که این در یک سفری گیر کرده. داره یک چیزی میگوید که شما احساس می کنید که به یک واقعه ای در زندگی خودش ارجاع میده من که میدونم این غزلیاتو در طی سی چهل سال مثلا فرض کنید گفته خب، بنابراین در حالی که داشته آن غزل رو میگفتد که حتما بلاخره تو یک حال و هوایی بوده، همه هنرمندان در حال و هوای آثارشان رو ایجاد میکنند.
پس اگر بتونم بفهمم تو چه حال و هوایی احتمالا غزل رو بهتر میفهمم خودش هم که داره به یک چیزایی رفته یک جایی میگوید یک مغمچه ای میگذشت خب آدم احساس میکند که لابد آن طرفا یک دیری بوده و یک مقوچه ای بوده این همه ارجاع به معشوق با یک توصیف هایی که به نظر میآید واقعا در مورد یک آدم واقعی داره صحبت میکند بنابراین نکته ای که ایشان میگوید انتزاعی نبودن حالا اصطلاح ادبیش ارجاعی بودن به یک وقایعی، به یک اشیایی، چیزهایی ارجاع دادن اسم های خاص مثلا توی شعر آوردن خب شما توی کلید دمری نمی بینید چی میخواید به چی میخواید ارجاع بدید اصلا معلوم نیست کدوم حکایت آخره؟ ربطی به زندگی شخصیه؟ مولف داره، نداره؟ اصلا یک مولف داره یا نداره کلیدر دمن ها یک سری مجموعه حکایاتی بوده مثلا جمع آوری شده به قول ایشان فانتزیه اصلا شما یک داستان فانتزی مینویسید و خیلی شاید نه پاره پاره هم باشه به دلیل همون نقطه ای که ایشان میگوید انتزاعی بودند به چیزی هم ارجاع نمیده بنابراین سبب نزولی هم براش ما نمیسازیم کنار این ویژگی کلی غزل مخصوصا غزلیات حافظ ابهام. حافظ مثل همه تقریبا غزل سرهها مقیده که خیلی روشن نگه، ابهام داشته باشه این همه دعوایی که به وجود آمده که اکنون این غزل می در آن عرفانیه یا عرفانی نیست معشوقش الهیه یا معشوقش لاهوتیه یا ناسوتیه شما فکر میکنید حافظ نمیفهمد که داره یجوری میگوید که اصلا به وضوح شما این تفسیرهای جدید حافظ رو نگاه بکنید روی این خیلی نکات خوبی مثلا گفته میشود واضحه که میخواهد ابهام ایجاد بکنه یعنی چی میگویند دیگر R بله حالا آن رندانه بودنش که هیچ، اینکه میگویند به نعل میزند یا به میر کاملا اینگونهه یعنی یخورده که زیادی حالت محسوسات پیدا میکند بعد یک بیتی مثلا میآید که شمارو از محسوسات دور میکند بنابراین یک بازی اینکه این عشق بالاخره آسمانیه یا زمینیه و اینها وجود داره توی حافظ خب ابهام رو بزارید در کنار ابهام شما رو وادار میکند به عنوان مفصل که فکر بکنید که این اکنون چرا این چی داره میگوید اینگونهه یا آنگونهه بعد ارجاعات مختلف هم میده طبعا شما میرید سراغ اینکه یک همچین چیزهایی ایجاد بکنید خب به طرز روشن و چند صد برابری قرآن اینگونهه.
ابهام آیات و پرسش در قرآن
به شدت ریفرنشیال بسیاری از آیات و به شدت این که در آن پرسش وجود داره دیگر ابهام یعنی این که اکنون از این که این واژه یعنی چی؟ تا این که این آیه چه ربطی به آیه بعد داره آن قطعه اینجا چه کار میکند چرا یک دفعه اینگونه شد؟ ، میگوید یسئلو نکرد اکنون من و شما یخورده ذهن انتزاعی داریم یک مسلمان بیچاره ای در قرن اول دوم یسئلو نکرد اولین سوال این است که کی پرسید حالا هر اصحاب و کف چند نفرن؟ بگو دیگر چرا نمیگی؟ سه تا آیه آوردی که اینها میگویند اینقدره خب بگو دیگر ما میخوایم بفهمیم اینها چند نفرن یعنی سوالی ایجاد میکند، ابهام داره، یک چیزایی رو میگوید و نمیگه بنابراین شما هر صفحه قرآن رو نگاه بکنید، پر از جاهاییه که ارجاعات چند تا بگم میخواهم بگم ۱۰۰۰ تا صد تا آیه وجود داره که میگویند معلوم نیست کی داره میگوید بالاخره ناگهاندن، مسیحیان. . . خلاصه خلاصه اینها. . . از داستان آنها رو بگو که از آن شهر بیرون آمدند کدوم شهر؟ داستان آن رسولان رو بگو که رفتن به فلان جا و کجا رفتن؟ کی بودن؟ چه زمانی بوده؟ پر از جای خالی و ابهامه. و در عین حال ریفرنششیال یعنی اکنون اینها یک شهریه، اینها از آن بیرون آمدند ولی نمیگه این چه شهریه، بنابراین ذهن آدمها، کنجکاوی به طور طبیعی آدمها رو میفرستند، ابهام که داره، یک نمیدانم جلسه قبل گفتم اینو یا نه، یادم نیست تا کجاها رو، رژیم بلاشر مترجم به قرآن شناس معروف فرانسوی درباره اسباب نزول یک اصطلاح خوبی به کار برده درباره منشاش قبل از این مطالعات جدید بوده و چیزی که در واقع میگوید اینگونه نیست که مطالعه آماری کرده باشه و حالا مقاله علمی نوشته باشه ولی به نظر من حس خیلی خوبی داره یک اصطلاحی به کار برده حالا ترجمه انگلیس فرانسهش رو نمیدانم ترجمه انگلیسیش هست ترس از اصلا ترس از عدم قطعیت وحشت از یک چیزی که قطعی نیست میگوید مسلمونها اسباب نزول ساختن انگیزه اصلیشان این است یک ابهامهایی وجود داره، عدم قطعیت هایی هست بر می ایستن این است یا اونه مثلا ارجاع، این شهر یا آن شهره به نظرشان میومدد اینها رو باید قطعی بکنن، روشن بکنن و رفتن سراغ این که اسباب بنابراین در حافظ حداقل دو تا ویژگی خاص وجود داره که خیلی برجسته اند یکی هم این که خیلی ریفرنشیال هستند یکی هم این که مثل بین غزلیات جز غزلیاتی اند که ابهام در آن زیاده بنابراین طبیعیه که آدمها داستان درست کرده باشند برای اینکه بفهمن که بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد و بعدم باد فنا آمدین خب این بلاخره یک چیزی بوده دیگر لابد این داره حالا ممکنه هم چیزی نبوده یک حس هرمان و هجرانی به آن دست داده و داره این رو اینگونه بیان میکند لزوما ارجاعاتی که بنظر میآید حافظ داره میده یک حس عمیقی داره، ولی سبک بیانیش این است که اینگونه خودش را گذاشته مثلا یک حسی داره؟ یک چیزی رو از دست داده یادی یک چیزی افتاده که از دست رفته و اکنون در اختیارش نیست و دلتنگه و خودش را داره مثل یک بلبلی که یک گلی رو از دست داده تصور می کنه حالا پسرش مرده.
حسرت حافظ از عشق دوران جوانی
یاد عشق دوران جوانیش افتاده یا یک موقعی حالات عرفانی داشته که اکنون نداره بالاخره خونه دلی خورده بود و مثلا یک حالاتی داشت اکنون نگاه می کنه میبیند مثلا آن حالات رو نداره داره حسرت میخورد خب حالا چیز خاصی در مورد پسرش و اینها اصلا ما نمیدونیم پسر داشته مرده و بعضیها میگویند از نظر تاریخی اصلا همچین چیزی اتفاق نیفتاده شواهد بر علیه این است که یک پسر نوجوانی معروف این است که یک پسر نوجوان حافظ مرد و این شعر رو گفت به نظر میآید که درست نیست. خب پس چند چیز از این مطالعه مقایسه اسباب نزول دیوان حافظ یک چند چیز میفهمیم جدای از پاره پاره بودن که در مورد غزلیات حافظ به شدت صدق میکند یک مجموعه غزل در طول زمان گفته خیلی از این نظر شبیه قرآنه دیگر یعنی در طول چندین سال قطعاتی به وجود آمده حالا قرآن اینهارو کنار همدیگه چیدن یسری سوره به وجود آمده این در حافظ نیست این قطعات همینجور بدون نظم تاریخی ما اینهارو داریم بنابراین میتوانیم در مورد این فکر بکنیم کدومش جوانیه، کدوم نوجوانیه کدوم پیریه و الی آخر غیر از این مسئله پاره پاره بودن و غیر از این مسئله شهرت حافظ و اقبال مفسرین که خب باعث میشود حجم تفسیرها بالا بره طبعا حجم همه چیز ضرب میشود مثلا در تعداد مفسرین این که ارجاعی هستند و مبهم هستند به نظر میآید که ویژگی خاصیه که باعث شده در بین بقیه غزلیات در مقابل کلیله و دمنه و سعدی و اینها، سعدی هم ارجاعاتی داره ولی خیلی وقتا ارجاع که میده این روشن توضیح میده که در فلان سفر این اتفاق برای من افتاد.
هیچ چیزی نمیگه که شما تخیلتان خیلی حالا مثلا جا داشته باشه برای اینکه شروع بکنیم مثلا به خیال پردازی که آیا این سفر این بوده خب میگوید فلان جا رفته بودن برای بغداد آتش سوزی شد داره به همین اشاره میکند که یک همچین اتفاقی افتاد به نظرم میرسد داره یک چیز واقعی میگوید اصلا آن حالت اگر ارجاع میده ارجاع مبهمی نمیده قرآن چقدر ضمیر مبهم تو شعوری اصلا تفاسیر یک سهم بزرگشان این است که این او به آن برمیگرده یا به این برمیگرده این هوم چون مثلا چند گروهن، بعد یک آمده حالا شما بشین فکر بکنین این مال آنهاست اولی هاست یا مال این دومی هاست یا الی آخر پر از اینجور جا خالی هاست که شما جا داره برای اینکه ابهام ها رو در واقع پر بکنید بله بفرمایید یکی دیگر امتحان دوست داشته باشه جدی بگیره بله آدم ابهامش قرآن خیلی بیشتر حافظه؟ همین ابهام به همین معنا دیگر من ضمیر رو نمیدانم به کی ارجاع میده؟ کمتره بله ولی شما تعداد پرسشهای بی پاسخی که در قرآن میبینید خیلی خیلی بیشتر از دیوان حافظ مثلا این توی حافظ هم شما کاملا این حالت رو دارید آخه این بیتی که مثلا چهارم چه ربطی به نظر میآید شما دارید یک شعر حافظ رو میخونید بیت اول رو میخونید دومی هم خب به نظر ادامشه، سومش چهارمی این اصلا از کجا آمد و دوباره پنجمی ممکنه به بیت اول دوم سوم یک ربع.
استقلال ابیات غزل و لینک ناخودآگاه
غزل از قدیم شهرت پیدا کرده شهرت بدیه که ابیات غزل مستقل از همن کی گفته ابیات غزل؟ اصلا شاعر بخواد هم نمیتوند مستند از هم بکنه، برای این که ناخودآگاه یک لینک هایی بین این ابیات هست فقط توی دهههای اخیر که مفسرین سعی میکنندد به اصطلاح ارتباط عمودی ابیات رو کشف بکنن همانطور که در مورد قرآن بحث انسجام آیات داخلی سوره به نظر میآید در تفسیر مدرن مطرح قدیم خیلی راحت کلا این سوال رو گذاشتن کنار که آقا این قطعه ای که آمده بعدش چی؟ خیلی از اسباب نزول همین رو توضیح میدم که این روابط ساختگی بین بعضی از اجزای سوره ها ایجاد میکنندد مثل آن اسباب نزول معروف سوره کف که چی شد که یک سوره ای هست که در آن داستان کف و نمیدانم موسا و خذ و ذوالقرنین هست میگویند نمیدانم قریش آمدند پرسیدن یا ناگهاندیها پرسیدن که این داستان ها رو اگر بگی ما ایمان میاریم بعد این سوره مثلا نازل شد که این داستان ها رو گفت و آنها هم احتمالا ایمان نیاوردند حالا به هرحال یک توجیهی برای اینکه این چجوری تو سوره کنارندگی قرار گرفتند خب و حافظ خیلی کمک میکند به عنوان یک پدیده در ادبیات فارسی که خیلی اسباب نزول داره فکر کردن به اینکه در بکنید اسباب نزول رو مثلا این کتاب حافظ شیرین سخن رو بخونید ببینید که فضا چجوریه دیگر از مقایسه این همونطور که از مقایسه کانگرو با یک گنجشک میفهمید که حیاط لزوما بودن و نوشتن و اینها نیست مشترکات و اختلافهایی بین اسباب نزول و حافظ با قرآن موضوع جالبیه مثلا ریپین حالا در مورد یک سوره آمده مطالعاتی کرده کلی از این مطالعات میشود کرد که فعلا کسی من ندیدم بکنه یک مطالعه ای در مورد سوره آل عمران هم فکر میکنم وجود داره، یادم نیست کجا انجام شده خب، یک سوال که هیچ ربطی به موضوع بحث امروز من نداره، این است که قرآن چرا اینگونهه؟ قرآن چرا اینقدر ریفرنشیاله؟ چرا همراه با ابهامه که مردم تحریک میشن که مثلا رفع ابهام بکنند؟ چرا ترس از ان سِرتینیتی ایجاد میشود که بعدا به قول بلاشر از خواب نزول لازم بشود خب هنوز نزدیکیم یعنی به جای قرآن، بایبل که خیلی نزدیکه متن مقدسه یک خورده اونورتر متن ادبی از لحاظ فرم به قرآن شباهت داره دورتر بریم ممکنه یک چیزای دیگر ای ببینیم تا اکنون همه حرف هایی که زدم به غیر از مسئله شهرت و ادبی که یک جوری به جماعت مفسر ربط داره، ویژگی های خود متن بود ولی واقعا لزوما اسباب نزولسازی بر نمیگردد به ویژگی های متن ممکنه به یک چیز دیگر ای برگرده به شیوه کار مفسرین برگرده ممکنه یک نفر بگه تو آن قرن در این منطقه، این شیوه، این ژانر تفسیری خیلی متداول بود در مورد قرآن هم به کار بردند ممکنه در مورد حافظ بگه بله این هم ریشش به این بر میگردد، تو آن قرن این نوع مطالعات مد بوده مثلا.
توضیح هنرمندان برای کارهای خود
لذا یک یک خورده بی ربط. با ربطش در ادامه اگر بخوام بحث رو کم کم دور بکنم همین موضوع رو، شما در مورد سایر هنرمندان هم دارید دیگر مخصوصا یک چیز کنجکاوی برانگیز این است که هنرمندانی هستند که خودشان توضیحات دادن برای اینکه یک خورده دور بشیم لازم نیست شعر و متن به معنای واقعی باشه نقاشی هم میتواند باشه دیگر سالوادور دالی یک عالمه درباره نقاشی های خودش که چی شده که من این نقاشی رو کشیدم حرف زدم کلا حرف زیاد میزدد دیگر معمولا اونم نقاشه زیاد حرف نمیزنن دالی و بجای بقیه هم زده و عکس بگیره و کلا یک آدم شلوغ اینگونه بوده و شاید براتان بامزه باشه که مثل اسباب نزول قرآن در مورد یک اثر هنریش ده تا اسباب نزول گفته. جاهای مختلف، این نقاشی معروفه ساعت های نرمش فکر کنم حداقل سه چهار تا توضیح در موردش داده که چی شده که علتش هم واقعا این است که خودش رو هم نمیدوند دقیقا. نقاش واقعا نمیدوند نقاشی رو خلق کرده ممکنه خودش که کلا یک خورده تبلیغات و اینها زیاد داشته و اینکه جلب نظر بکنه این ویژگی در سال بادور دالی خیلی زیاده ولی جدای از این اگر عمدا نداشته شاید واقعا دفعه اول احساس میکردد که این ماجرا باعث شد من این ایده به ذهنم برسه و بعد از یکی دو سال احساس کرد که نه، علتش چیز دیگر ای بوده شاید مثلا در شناخت بنابراین اسباب نزول صرفا کار مفسرین نیست، خود هنرمندان هم اسباب نزول میسازد.
ولی مثال هایی زدم که اینهارو نمیگم. برای اینکه به قول خودم عمل بکنم اکنون خیلی وحشتناک کردم من برای شما متاسفم. برای اینکه فکر میکنم شما مخصوصا با توجه به اینکه به من گفتید که عجله دارید که برید؟ نه یک جلسه دیگر من نمیذارم به اون. خب همونطور که میبینید اینجا منظورم تو نوشتههای منه خیلی مثال های جالب دیگر در مورد هنرمندا داره ولی میخواهم اینجا نمیگم بیاید یک خورده دور بشیم یک چیزهایی وجود داره، یک داستان هایی وجود داره، ما وقتی اکنون توی فضای مدرن حرف هست تکست میزنیم تکست لزوما یک نوشته نیست یا حتی یک اثر هنری نیست. خب؟ یک داستانهایی وجود داره که به آنون مثلا میگویند اتیولوژیکال میس یا اوریجین میس.
اساطیری که توضیح میدهند که یک اتفاق چرا افتاد سببه؟ یک موجود زنده چرا بوجود آمد؟ چرا فلان موجود زنده اینگونهه؟ چرا آدمها سیاه شدن، سفید شدن، چرا رنگ های مختلف شدن، اینها اوریجین یک چیزی رو برای شما با یک داستان توضیح میدم بنابراین شبیه اسباب نزولن یعنی شما یک واقعیت دارید به عنوان یک چیزی انگار یک متن در نظر بگیرید یک داستان میسازید که یک چیزی رو که نمیفهمید رو براتان توضیح میده به نظر میآید مثلا سرخ پوست یک توضیحی داره برای اینکه چرا چند رنگن آدمها میگویند خداوند دفعه اول که داشت انسان رو خلق میکرد مجسمش رو ساخت و توی یک کوره ای گذاشت، گل رو. بعد در آورد دید این هنوز خیلی خوان و خوب نیست. پرتش کرد افتاد سمت همین اروپا و اینها سفید پوست ها بوجود آمدند دفعه دوم زیادی گذاشت پرتش کرد تو آفریقا و سیاه پوست ها بوجود آمدند و دفعه سوم خوب دراومد سرخپوست ها هستند خودشونن که پرتوشان کرد قسمت مثلا آمریکای شمالی یا اصلا کلا آمریکای جنوبی هم هستند بالاخره آن منطقه، زرد پوست ها هم حالا یک جوری به وجود آمدند دیگر سرخپوست ها و زرد پوست ها از نظر نژادی یکی اند دیگر حالا آنها رو هم حساب کنید جزوه.
داستان ساختگی برای پر کردن ابهام
این یک چیز دیگر، این یک داستانیه که یک چیزی رو داره توضیح میده، اتفاقا اینها از این نظر که کاملا ساختگی هستند، من بیشتر نمیخوام توضیح بدمو اینها کاملا واضحه که دارند سوالای بی جواب، چیزایی که ابهام داره براشان رو با داستان یک جوری شرح میدهند اصلا اسطوره ها اصولا یکی از کارهایی که میکنندد این است، زن و مرد چرا به وجود آمدند؟ اسطورههایی که به آنون میگویند اسطورههای آفرینش. جهان چجوری به وجود آمد؟ چرا به وجود آمد؟ چرا انسان ها به وجود آمدند؟ چرا مرد و زن هستند و الا آخر؟ و مثلا این که ما چرا اینقدر بدبختیم چرا اینقدر بلا سرمون میآید، اینها همه توی اساطیر یک داستانهایی براشان ساخته شده یک داستانهایی وجود داره، من دو سه مدل دیگر میخواهم بگم هر کدوم اینها رو به نظرم واردش بشیم مطالعه بکنیم یک چیزی گیرمان میآید یک داستانایی وجود داره، اینو واقعا در حد همین چیز میخواهم بگم فقط تیتر وار بگم شاید یک دونه مثال در حدی که همتون میدونید و میزنم داستانهای که به آنون میگویند تاریخ علم مدرسه یعنی یک مجموعه داستان هاست که یک کشف علمی چجوری اتفاق افتاده که تقریبا همشون دروغن چرا اینها رو میسازن؟ برای اینکه توضیح موقع درس دادن اینها بدرد میخورد، باعث میشود که دانشجو یک حسی از فهمیدن و منطقی بودن واقعیت این است شما این کتاب معروف ساختار انقلاب های علمی رو که بخونید میفهمید که اصلا روال علم آنگونه که منطقی توی کلاس بهتون میگویم پیش نرفته مثل اینکه بله نیوتان میخواست کار گالیله رو تکمیل بکنه اینگونه کرد آن آمد اینگونه کرد اصلا اینگونه نیست خیلی چیزها انگیزه های دیگر ای داشته که کاملا توی تاریخ علم مدرسه ای تاریخ علم، علمی که تو کتابهای تخصصی تاریخ علم هست زمین تا آسمان با آن داستان هایی که برای دانشجوها تعریف میکنندد تو کلاسا تعریف بکنن تفاوت داره چرا؟ باز اینو ببینید یک چیز دیگر در واقع یک جوری شما دارید تاریخ علم واقعی رو تحریف میکنید برای اینکه اینو برای عرضه کردن به دانشجوها مناسبش حسی از ویژگی مشترک همه اسباب نزول این است که احساسی از فهم ایجاد میکند در مورد یک چیزی مبهم ارتباط ایجاد میکند بنی چیزهایی که به نظر مرتبط به نظر نمیرسن بنابراین تلاش مفسر برای اینکه در واقع یک تفسیر موجه ایجاد بکنه و حسی از فهم ایجاد بکنه تو همه اسباب نزول مشترکه اینم تو تاریخ علم هم هست و یک موردی که خیلی به نظرم جالبه آخرین موردی هم هست که میخواهم به آن اشاره بکنم زندگی نامه، اتوبیوگرافی هاست و توضیحاتی که آدمها در مورد این است که چرا یک کارهایی کردن ارائه میکنند.
مخصوصا زندگینامه های سیاسی سیاستمدار آخر عمرش میشیند یک داستان مینویسد از زندگی خودش که تمام در واقع اشتباهاتی هم که انجام داده رو یک جوری توجیه کنه من همیشه این خاطره رو از دوران خیلی قدیم دوره دانشجویی لیسانسم تو ذهنم هست. آقای کورتوالدهایم دبیر و کل سازمان ملل در زمان انقلاب سال ۵۷ و در زمان گروگان گیری آفرین یک فصل داره توی زندگی خب کورتوالهای متهمه که به عنوان دبیرکل سازمان ملل هیچ فعالیت موثری برای آزادی گروگان ها نتونسته انجام بده فصل داره تو این کتاب، عنوان کتاب ترجمه اش از کاخ شیشه ای سیاست که در آن سعی میکند با گفتن یک چیزهایی توجیه بکنه که هیچ کاری نمیشد کرد یعنی کلا شما آن فصل رو میتوانید اینگونه بخونید این که مثلا سفر کرده به ایران، یک فضای مخوفی از ایران که این رو بردن توی یک زیرزمین اعضای شورای نگهبان آمدند جلوش نشستن اینگونه گفتن فصلی که میخونید یک حسی میکنید اصلا چه آدم شجاعی بوده رفته اونجا که چی میگوید این کاری نکرده یا مثلا زندگی نامه خود نوشته سیاستمدار اصولا تولید یک سری اسباب نزوله برای خطاهایی که انجام داده و میخواهد بگه که من خطا نکردم کارتر هم همینطوره ترامپ هم به زودی حالا یک چیزی خواهد نوشت اگر عجب به آن مهلت بده که بنویسه که مثلا این همه حرف هایی رو من فکر کنم چند جلد باید بنویسه چون امام توی کارهایی که کرده و حرفهایی که میزند زیاده چرا میخواستد کانادا پاناما رو بگیره چرا میخواستد به گرینلند حمله بکنه چرا کانادا رو میخواستد به استان پنجاه و یکم آمریکا بکنه؟
ساختن روایت برای ایجاد تحریف
و الی آخر اینهارو همه رو باید توضیح بده و سعی کنه منطقی جلوه بده یک کم کم بنظرم از آن مثال های اولی به یک جایی میرسید شما که یک چیزی داره ساخته میشود دقیقا به منظور این که یک تحریفی ایجاد بکنه در واقعیت خب؟ همه اینهارو بخواید کنار هم بگذارید، اشتراک بگیرید به چی میرسید؟ شما از این مطالعه مفصل، حالا خیلی مثال های دیگر هم میشود بررسی کرد ها که ایجاد میشن چرا ایجاد میشن؟ در یک کلام میشود گفت اگر میخواهید همه رو به طور مشترک تو یک دیدگاه مشترک ببینید شما یک متن دارید، این متن ممکنه وقایع تاریخی باشن یا واقعا یک متن باشه یک نقاشی فرق نمیکند یک متن دارید که میخوای تفسیر بکنید این متن رو وارد این دستگاه تفسیرتان که میکنید چیز مطلوبی از آن در نمیاد ابهام ها برطرف نمیشن اتهام ها در مورد سیاستمدار برطرف نمیشن شما میاید یک اکستراتکس مثل من مهندسی یک بلاکه در آن متن رو میکنید بلاک تفسیر میکند از در آن این معنا میکشد بیرون یک اکسترا تکس وارد این بلاک میکنید که به آن چیزی که میخواید میرسید دیگر این خواسته ممکنه مشروع باشه ممکنه نامشروع باشه بالاخره این اکسترا تکس فانکشنش این است که به اضافه ورودی به عنوان ورودی جدید با ورودی تکستتان جمع میشود و یک خروجی مناسب مطلوب بهتون میده این ممکنه برای رفع ابهام باشه انگیزه ها ممکنه خیلی متفاوت باشند و دیگر مورد ممکنه این استراتکس واقعی هم باشه فرق نمیکند، بالاخره کاری که شما دارید انجام میدید در تولید استفاده از یک استراتکس این است که یک وضعیت نا رو دارید تبدیل به وضعیت مطلوب می کنید مطلوبیت ممکنه جنبه های مختلف داشته باشید و کاری که شان نزول به طور کلی داره انجام میده این است که شما متن قرآن رو همینگونه وارد دستگاه تفسیرتان بکنید چیز مطلوبی از آن درنمیاد دارید اینو مطلوبش میکنید حالا نگاه کنید این مطلوب بودن شیعیان قرآن رو میخونن براشان مطلوب نیست اسم حضرت علی در آن نیومده نمیدانم به اندازه کافی به مسئله جانشینی و ولایت و اینها درش پرداخته نشده هزارتا داستان درست کردن که آن آیات مربوط به حضرت علیه این مربوط به این مربوط به جانشینیه و این روایات همراه با آن متن نتیجه مطلوب به آنون میده یعنی آن چیزی که میخوان به عنوان از قرآن ببینن رو داره به آنون میده اهل سنت هم همین کار رو، بعضیا میگویند به عنوان عکسالعمل در مقابل شیعیان در مورد عمر کردند، یک گام فراتر برداشتند، یک مجموع روایات دارند که اصلا اتفاق افتاد، عمر یک جمله ای گفت فرداش همون نازل شد این خیلی چندین مورد وجود داره که اصلا یک ژانر توی اسباب نزولی اهل سنت عین عبارت عمر رو خداوند گفت شأن عمر رو نشون میده که یک قدم با فکر کنم شیعیان نتونستن از این دیگر یک قدم بعدی رو بردارن حالا شایدم برداشته باشن و نمیدانم ببینید شما یک مجموعه قابل توجهی از اسباب نزول فرقه ای هاست فرقه ها آن چیزی رو که میخوان نمیبینن اسباب نزول تولید میکنند تا ببینن تا خروجی مطلوبشان باشه در فقه همونطور که بنز برو تشخیص میده که مهم بوده حکمی در قرآن وجود داره این اصلا مطلوب نیست.
نبود جواز فتوحات در قرآن
مثلا فرض کنید برای ارتداد یک چیزی وجود نداره شاید برعکسشه برای زنای محسن هم فقط شلاق بزنیم کافی به نظر نمیرسد خوردنی ها، مهمتر از همه جوازی برای فتوحات وجود نداره در قرآن مسئله اصلی قرن دوم فتوحاته خب بالاخره یعنی قرآن رو همینگونه خام بدید به دستگاه تفسیر از در آن جواز برای فتوحات در نمیاد بنابراین لازمه که بگیم اونجا اینگونه شد و اینطوری شد که این آیه نازل شد که برید بزنید تا بیت المقدس هم برید خب حالا مشروعش هم وجود داره، یک جاهایی کنجکاوی های مشروع، سه تا داستان کنار هم دیگر توی سوره کف آمده که خیلی معلوم نیست به هم دیگر چه ربطی دارن مشروع به معنای این که این رفع ابهام مشروعه ساخته یک چیز جریان ها مشروعه ولی یک چیزی رو که توضیح براش ندارن رو سعی کنن توضیح براش پیدا بکنن و یک ابهامی رو رفع بکنن اکثرا نامشروع به نظر میرسد اگر دقت کنید، غلط بودنش از روی خود قرآن، علامت طباطبایی که استفاده نمیکنید خیلی جاها نشون میده که اصن چیزی که ساختن دقت نکردن این با آی قبل و بعدش نمیخوند بنابراین از رو خود متن کلا سند که ندارن هیچ سند درست و حسابی متن ها هم کاملا با متن قرآن خیلی جاها تناقض داره و به نظر نمیاد اصلا بشود استفاده ای از آن کرد و حالا تناقض های بین خودشان هم که بمونن بنابراین یک کلی در واقع یک ایده کلی در مورد اسباب نزول این است که اسباب نزول واکنش جامعه اسلامیه در مقابل متن قرآن.
واکنشی که تا حدود زیادی جنبه مقاومت یعنی یک متنی، به معنای واقعی کلمه خیلی مطلوب نیست. مطلوب نبودن شامل مبهم بودن هم هست دیگر که یک خرده جنبه مشروع داره تا فرقه ای ها کاملا نامشروع از یک چیزهای خاص های مشروع مثل روشن کردن و رفع ابهام و اینها شروع میشود تا یک خواسته های کاملا نامشروع که آن چیزی که فرقه منه آن حکمی که من دوست دارم اینو روایت رو بیارم که بگم که چون این سوال رو پرسیده بود آن جواب آمد آن جواب کلی نیست بنابراین نمیتونی آن چیزی رو که حکمی که به من تحمیل داره میشود رو من میتوانم نپذیرم فلان جا برعکس مثلا یک چیز خاصه ولی یک روایت درست بکنیم که اینو بتونیم کلیش بکنیم اگر دوست داریم که کلی بشود خب نمی دونم این ایده کلیه دیگر اسباب نزول مقاومت در واقع یک مجموع آدم هاست به نظر من چیزی که واضحینه یک متنی یک متنی در حالا با هر کدوم این پارادایم ما میخواهیم نگاه بکنید در قرن اول یا دوم یک متنی به وجود آمده که معناش مطلوب نیست فرهنگ موجود تو آن جامعه ساختار اجتماعی موجود تو آن جامعه با این چیزی که این متن داره سعی میکند به آنون بگه و تحمیل بکنه مثلا از نظر احکام از نظر واقعیت ها خیلی جور در نمیاد توحید خیلی مطلوب نیست برای یک جامعی که کلا برای همه جوامعه یعنی اقلیتی هستن که توحید به آنون میچسبد بقیه به آنون خیلی نمیچسبد بنابراین این که یک تفاسیری ایجاد بشود که معنای مطلوبی رو ایجاد بکنه کلا یک فرایندی که تو قرنهای اولیه طی شده و آن نکته ای که من می خوام روش تاکید بکنم این است شما شأن نزول، اسباب نزول رو می تونید بصورت یک فعالیت تفسیری به آن نگاه بکنید که مفسر میخواهد خودش رو پنهان بکنه یعنی یک بار این است که من مفسرم این متن رو برمیدارم میگویم به نظر من این یعنی این.
داستان ساختگی برای نتیجه مطلوب
من اسمم طبریه. چی میدونم گردنم گروئه این حرفیه که دارم میزنم میتوانم برم یک داستان درست بکنم و اسم خودم رو داستان نذارم که این داستان بعدا توسط مفسرین تبدیل به آن نتیجه مطلوبی بشود که من میخواهم. یعنی حتی اگر رفع ابهام مثل همون مورد مثلا سوره کف. من دارم عقیده خودم رو در مورد این که یعنی یک چیزی به ذهنم رسیده که احتمالا این ارتباط در اثر یک سوال به وجود آمده مخصوصا به دلیل شروع داستان ذوالقرنه ای که میپرسد میگوید که یسئلو نکردم زَلقرنه ای خب، چون یک یسئلونک که همونجا آمده من حس میکنم که خب، یعنی تفسیر من این است که آن بقیه هم یک یسئلونک کلی ای بوده یک عده آمدند سوال پرسیدم این داستان رو درست میکنم دارم یک عقیده خودم را بیان میکنم ولی این رو بصورت اسباب نزول میگویم و در واقع یک جور تفسیر پنهان این ایده رو اسمش را بگذارید مرگ مفسر بجای مرگ مولف مفسر داره خودشان پنهان میکند یعنی یک چیزی میخواهد بگه اینو در یک قالبی میگوید که نه به عنوان درک من از این بلکه حالا یک آدمیه حوصله نداره کتاب تفسیر بنویسه یا اعتبار به اندازه کافی نداره ولی با درست کردن یک داستان یک عقیده ای رو ایجاد کرده حالا جدای از اینکه اکثر این حرفها خیلی سستن و تفاسیر در واقع درستی نیستند این مشکل اساسی که به نظر من از صبح آن جور ایجاد کردند هنوز هم شاید تاثیرش روی ماهم هست این است که واقعا چنان به متن می چسبند گاهی که قدرت فکر کردن رو از آدم میگیرن دیگر یعنی آن جاهای شگفتیهایی که توی متن هست ابهامهایی که وجود داره که باید آدم با فکر کنه به خود متن مثلا آدم به خودش فشار بیاره متن رو دقیق تر بخونه جاهای مختلف متن رو باهم مقایسه کنه تا یک ابهامی رو رفع بکنه اینها یک رفع ابهامهای سهل الوصولی هستند که معمولا هم اشتباه هستند و کنجکاوی هارو از بین میبرند و شاید اگر اینها نبودند این فعالیت انجام نشده بود شما در خیلی از توجیه های بهتری از مفسرین برای بعضی ابهام هایی که وجود داشت پیدا میکردید خب بگذارید این نگاهی که به اسباب نزول یعنی اسباب نزول رو به عنوان مثل یک مقاومت روانی حتی میشود گفت از طرف یک فرهنگ نسبت به یک متنی که باهاش مواجه هست و خوب درکش نمی کنه از سبک ادبیش گرفته تا واژههایی که در آن بکار اینها واقعا از نظر تاریخی مسجله که حتی تو فهم واژه ها هم ابهام داشتن نمیدونستن بعضی از این واژه ها دقیقا معنیش چیست معمولا میگویند که سری اول بحث های تفسیر این مسلمونها تو قرن اول روشن شدن بعضی از واژه هایی هست که مخصوصا یکی دو جزء آخر آمده بود و معنیش برای مسلمانانی که به زبان حجاز صحبت میکردند خیلی روشن نبود خیلی از روایات ابن عباس هست بالاخره ساختگی هم که باشه در اینکه آن سوال وجود داره که شکی به وجود نمیارد یعنی اینکه در تفاسیر قدیمی و روایات قدیمی تفسیری یکی از مهمترین گرایهها، گرایه ترجمه ترند هست من یک کلمه پیدا کردم که دیگر انگلیسیش رو نگم دوست دارم یکی دو دیگر دفعات بد نمیگم گرهای ترجمه ترندها گذاشتند دو دقیقه یک ذکر خیلی از یکی از استادهای فنی دانشگاه تهران بکنم آقای دکتر جبهدار یک کتابی ترجمه کرده بود که یکی از مهمترین کتابهای درسی رشته کنترل بود کنترل سیستمهای خطی حالا یک نویسنده ای به اسم دورف اگر اشتباه نکنم خیلی کتاب معروفی بود آن موقع.
وسواس ترجمه واژگان مثل سیستم
بعد اینو داده بود مرکز نشر مرکز نشر آن اوایل خیلی وسواس داشت که باید همه واژگان ترجمه بشود فارسی بشود مثلا خب کتاب درباره سیستمهای کنترل بود کلا کلمه سیستم در هر صفحهای به طور نرمال اصلا ده پونزده بار شاید می این سیستم رو میخواهیم اینگونه بکنیم ورودی سیستم خروجی سیستم بیشترین واژه از اسب باور کنید شاید بیشتر در آن کلمه سیستم تکرار شده مرکز اینش گفته بود ما تصویب کردیم که سیستم رو جاش بگذاریم سازگار. اکنون شده سامانه. دکتر جبه دارم بعد از من که نظر نخواستید منم با این موافق نیستم من قبول ندارم بزارید سازمان چند سال این ترجمه در مرکز نشود بود تا بلاخره یک جلسه ای گذاشتن با ایشان؟ حرفش این بود اصلا کسی سازگار نمیفهمد حالا من توی کتاب سیستم رو بکنم سازگار یا رو میخوند اصلا نمیفهمد این ترجمه سیستم اینگونه ایشان رو قانع کردند که در مثلا ۲۰ صفحه ۳۰ صفحه اول کتاب، در سازندگان ها در پرانتز بنویسند سیستم آقا این کتاب چاپ شد و این صفحات اولش رو ورق میزدید و سازگان سیستم ساخته نرسیده بود که بابا این اصلا تو هر صفحه اولین بار بگو تا آخر کتاب بگو، سازگان سیستم، سازگان سیستم یک صفحه ببینید همینجور پرانتز، اینو اینگونه آمده بود سر کلاس میگفت ببینید اینها چه کار کردیم واقعا این کتابه چاپ شد با یک همچین لحظه.
حالا حالا من این گرایه رو یکی دوبار دیگر میگویم تو بعضی جلسات ولی دیگر بالاخره یک چیزی وجود داره دیگر در تاریخ علوم قرآنی یک همچین ماجرایی پیش آمد اولا من برای اینکه خلاصه بکنم ببینید شما یک مفهوم تحریف دارید که خیلی مسلمان رو در موردش بحث میکند هر وقت البته تحریف شدن و نشدن قرآن میآید منظورشان این است که الفاظ تغییر کردن یا نه خیلی واضحه که اگر معنی یک لفظ رو تغییر بدید هیچ فرقی نمی کنه با این که لفظ رو تغییر داده باشید یا نه؟ یعنی مثلا نجس تو قرآن به معنای در مقابل چیزی که باید آب بکشی و اینها نیومده. به معنای معنوی پلید آمده. بعدا این واژه در فقه به معنای دیگر ای به کار رفته اینکه شما بیایید ان نمد مشرکا نجس از آن بخواید نتیجه بگیرید که کسایی که مشرک نجسن بعد بخواید بگید اهل کتاب هم مشرکن بنابراین یک آیهای یک چیزی پیدا بکنید در حالی که توی قرآن، مشرکن هیچ وقت اشاره به اهل کتاب نمیکند نتیجه بگیرید که مسیحی ها و ناگهاندیها مثلا نجسن به معنای این که اگر دست به آنون بزنی باید آب بکشی خب حالا اگر آن نجس رو کلمش رو عوض میکردن یک چیزی که جاش میگذاشتم با این که کاملا معنیش عوض بشود و شما یک چیزی که بفهمی چقدر فرق میکند این همه وسواس در مورد این که قرآن اینجاش اختلاف قرائت این یعملونه یا تأملونها رو خیلی فرقی هم نمیکند بالا اکثر جاها یعملون بزارید تقریبا معنیش حفظ میشود این همه درباره اختلاف قرائت بحث کردن قسم و آی خوردن که این در زمان عثمان نمیدانم جمع خب وقتی ۹۰ درصدش رو نمیفهمی بد داری میفهمی حالا یک چهارتا وایهاش هم تغییر داده باشی یا نه اصلا یک سوره کم و زیاد کرده باشی چه چیزی داره تو این که تو کلا هیچ نمیفهمی چرا نمیفهمی؟ برای خاطر اینکه مراجعه میکنی به اسباب نزول مراجعه میکنی به ناسخ و محور خودت یک چیز درست کردی به اسم ناسخ و منصوب وجود خارجی نداره مفردات قرآن یک دونه هم شو اگر بد بفهمونی مثلا اشتباه بکنی مشکل ایجاد میشود دیگر این یوهرفون الکلمأ النوازعی که میخونید احساس میکنید که نسخه ها رو دستکاری کردن یا معنیش رو دستکاری کردن بیشتر به دومی میخورد یعنی شما میتوانید بگید که تحریف یک جنبه ظاهری یا جنبه باطنی داره یا لفظی و معنوی داره و کلی از این چیزهایی که در علوم قرآنی پیش آمده از نحوه ترجمه کردن و معنی کردن الفاظ، یعنی مبحث مفردات، وجوه و نظایر، اسباب نزول، یا بحث شنیع ناسخ و منسوخ.
فقه جدا از قرآن و تحریف احکام
یاد دیگر بگذارید من. شیوه گرامری که از روی قرآن استنتاج شده که من یک جاهایی توضیح دادم که مشکلش چیست. و نهایتا فقهی که وابسته به قرآن نیست و در واقع یک جوری انگار احکام قرآن رو باهاش میشود، تحریف کرد و خیلی چیزهای دیگر اینها تو قالب تحریف میگویندجند ولی معمولا اینگونه به آن نگاه نمیشود حالا شما تفسیر غلط کردن یک چیزه من فهم خودم رو با استدلال سعی کنم بیان بکنم و می نویسم میگویم آقا این تفسیر من به این دلیل به این دلیل اینو میفهمم این تحریف نیست تفسیره ولی یک اکستراتکس درست کردن، واژه رو یک جور دیگر معنی کردن، یک شعر جاهلی مصنوعی درست کردن که در آن یک واژه ای رو به یک معنایی به کار برده این رو توی مفردات شاهد گرفتن که آن واژه یعنی اینها تحریفن به معنای معنویش و فراوانن. و من تاکیدم روی این است که اسباب نزول یکی از ابزارهای تحریف معنویه دیگر به شما یک امکاناتی میده که یک جور دیگر ای در واقع یک چیزایی بفرمایید. بگذار که یک نقطه درباره برادران شیعه و برادران اهل سنت میگیم برادران شیعه هم بگیم دیگر بالاخره برای اینکه چیز بشود شیعیان میگویند برادران اهل سنت معلومه که خودشان از اهل سنت دارن میگویند آنها برادرها هستند خودشان انگار نیستند.
حالا برادران شیعه یک کار خیلی بامزه ای کردند. دو تا دو تا گرایش توی. . . دو تا گرایه توی علوم قرآنی شیعه وجود داره. یک عده دقیقا به دلیل اینکه قرآن مطلوب نیست دیگر واقعا قرآن برای شیعیان مطلوب نیست دیگر دیگر ها چیز نداریم که تعارف نداریم هیچ درباره عزد علی و امامت و ولایت و اینها نمیگه. خب یک کرایه این است که اصلا یک قرآنی هست به اسم قرآن علی، اصلا این قرآن، قرآن نیست.
این اصلا این چیز، اونم دست اماماست و اکنون یک جایی هم مثلا قرآن فاطمه و قرآن علی و اینها اصلا در واقع اعتقاد به تحریک لفظی و آنهایی که این جرات رو نداشتن که این کار رو بکنن، این موضوع سازی کردن، قرآن رو با خواسته های خودشان تطبیق دادن هزارتا روایت ساختن. از شمس و القمر، شمس یعنی پیامبر، قمر یعنی از طریق همینجور دیگر اصلا شما جایی دست نخورده باقی نمونده برادرای اهل سنت رو کیفیت کار کردند، برای عمر یک چند ساختن ولی خیلی باکیفیت که آیه اصلا از شیعیان روی کمیت بیشتر کار کردند هرجایی دیدم میشود یک ابهامی وجود داره یک هومی هویی یک چیزی هست که میشود نسبت داد، نسبت دادن دیگر خب این چیزی که من دارم میگویم این است که شما بالاخره این تحلیلی که دارید سعی کنید میبینید چه نتایجی داره تو فهم مثلا فرض کنید خود قرآن، فهم تفسیرهای قرآن رو حالا یک نکته این که شما تمام این مباحث علوم قرآنی رو با تردید میتوانید به آن نگاه بکنید فقط از جمله نزول نیست اینجا خیلی واضحه که یک جور مثل مقاومت در مقابل یک متنه که متن مطلوبی براشان نیست، بنابراین احتیاج به اکسترا تکست داره خود تکست براشان کافی نیست چیز جالب اگر یک نظریه خوب باشه یک دیدگاه خوب باشه یک نتایج خوبی داره دیگر یک چیزی من گفتم جلسه قبل احساس کردم بعضی ها یخورده با تعجب شاید نگاه کردم اینکه به یک معنایی تو دوران مدرن این آدم هایی مثل حامد انموزئی، اینها دکتر آقای شبسری سروش اینها یجوری انگار این مسئله شأن نزول رو به یک معنایی احیا کردن، یعنی وابسته بودن قرآن به کانتکست ما باید ببینیم کانتکست چی بوده که این چیزها گفته شده چرا این اتفاق افتاده و به نظرم این دیدگاه خیلی خوب توجیه میکند یعنی اگر اگر آن متن با معیشت و فرهنگ زمان نزول سازگار نبود و مجبور بودن اکستراتکس براش درست بکنن دوباره بعد از چندین قرن وارد یک دوران مدرنی شدیم جهانی داریم که این تکست باهاش سازگار نیست لازمه که دوباره بریم سراغ اکستراتکس باید بریم به کانت. . .
ارجاع ارث و تعدد زوجات به کانتکست
بگیم مثلا فرض کنید ارث چرا دو برابره؟ باید به کانتکست نگاه کنید؟ چرا های بعدی. . . حامد ابوذر بگذارید من یادداشت کردم، تعدد زوجات، مجازاتهای بدنی، مسئله بردگی، میراث، Day rبا حتی همه اینها رو به کانتکست ارجاع میده و اعتبارشان رو در واقع در دوران مدرن زیر سوال میبرد. چرا؟ چون مطلوب نیست دیگر اکنون ما دوباره با یک تکستی مواجه هستیم یک چیزهایی به نظر داره میگوید که مطلوب ما نیست. یک راه این است دیگر یک راه این است که برید سراغ حالا سراغ اسباب نزول نرید سراغ کتب تاریخی شرق شناسای غربی برید. این کاری که معمولا توی جریانات روشنفکری انجام میشود.
و آن ایده نسخ معکوس هم کم و بیش همینطوریه. یعنی دوباره ببینید، مسئله نسخ سر جای خودش هست. فقط معکوس شده، برای اینکه حالا آن چیزای متنو، چیزای دیگر ایه قبلا آنها بود، حالا اینهاست، بنابراین. پس این گرایش مجدد رو توجیه میکند، مقاومت در مقابل تکست داریم میکنیم که اکسترا تکست میسازیم یا به کانتکست در واقع رجوع میکنیم کانتکست چیز اطلاعات خارج متنه که داریم وارد می کنیم دوباره که این اتفاق افتاده بعد از یک مدتی فهم ما از متن با معیشت آن سازگار شد دیگر اسباب نزول ساخته نشد متوقف شد جریان. دوباره وارد یک دورانی شدیم که معیشتمان با تکست هماهنگ نیست یجوری دیگر حالا راه باز میشود برای اینکه اطلاعات تاریخی نمیدانم این چیزها وارد بشیم من با عرض این معذرت میخواهم تموم بکنم یک چیزهایی هست حالا چون میخواهم یک مقاله بنویسم این چیزهایی که اکنون نمیگم رو بعدا تو آن مقاله میارم اگر یک نفر واقعا علاقمند باشه آخرهای آن مقاله رو بخونه چون بیشتر حذفیات مربوط به آخراست.
بله؟ بله دیگر قرار شد نخونم. آها، بله بله نه، من قول هر چیزی که لازم باشه میزارم دیگر خب یک سوال فرعی کدوم یکی از این پارادایمها بیشتر میخورد به این اتفاق؟ من میخواهم احساس من این است پارادایم تجدید نظر طلبی که داره میگوید که این متن مخصوصا توسط حکومت و اینها داره به تدریج به وجود میآید و کانونیک میشود، نمیخورد با این که در قرنهای اول شرم نزول ساخته شده نه این که نمیخورد به این معنا که حالا رد میشود یعنی شما اگر یک تکست تثبیت شده داشته باشید که نمیتونید دستش بزنید میرید سراغ این که اکسترا تکست تولید بکنید اگر من از این تکست راضی نیستم و داره همینجور اضافه میکنم به آن اضافه میکنم دیگر برای چی برم حالا داستان تخیلی درست بکنم که از آن میخواهم یک نتیجه ای بگیرم وجود جریانهایی که اکستراتکس تولید کردن از جمله اسباب نزول بیشتر ذهن آدم رو میبرد سمت این که یک تکست تثبیت شده همونطور که مسلمونها یا مثلا پارادایم مُلد که میگوید وجود داشته که دیگر نمیشد راحت دستش زد واقعا خیلی سخت بود، این که بخواید دست ببرید در آن حالا باید معنی هارو عوض بکنید، باید اسباب نزول بسازید، باید بگید این آن رو نصب کرده یعنی جریان های ژانرهای تفسیری ایجاد بکنید تو آن متن رو یک جوری از آن آزاردهندهش رو کم بکنید باز یک سوال فرعی که این متن چرا اینقدر آزاردهنده است؟ برای اینکه حقیقت آزاردهنده اس دیگر شما متن رو هرجایی هر متنی میری و هر جایی بزارید یک خورده بالاخره آزاردهنده هست.
پارادایم تکست و تثبیت معنا
یا مثلا این اکنون من نمیخوام بگم که این مطالعه دقیقی در این مورد وجود داره ولی خب میشود این مطالعه رو انجام داد شما اگر این پارادایم یا آن پارادایم رو در نظر بگیرید یعنی منظورم اکنون تفکیک بین این که تکست در نیمه اول قرن اول هجری تثبیت شده یا در اواخر قرن دوم یا سوم تثبیت شده این دو تا پارادایم رو در نظر بگیرید این دوتا انتظار ایجاد میکند حجم اسباب نزول در کدوم قرنها زیاد و مثلا کمه من فکر میکنم اگر پارادایم دوم درست باشه باید از زمان تثبیت به بعد اینها جهش پیدا بکنند آیا اینگونه بوده نبوده این میشود؟ شما میتوانید دوتا پارادایم و دوتا تئوری رو سعی کنید یک نمودار بکشید از این که به نظر میآید که در چه تاریخ هایی خیلی اکسترا تکس تولید شده در چه جغرافیایی مثلا به نظر میآید وقتی که تکست تصویر نشده انگیزه برای تولید اکسترا تکست کمتره ببینید اصلا این معنی هیچ پارادایم اینگونه رد نمیشود به تو کلی بزار من خودم از طرف پارادایم طلایی یک توجیهی بگم خب میتواند همزمان این اتفاق افتاده باشه چرا؟ برای این که تکست دست مثلا خلیفه است یک هسته سخت یعنی اصطلاح سیاسیه یک هسته سختی از اصلا دانشمندان وجود دارن، آنها میتونن تکست رو دست بزنن خیلی تخیلیها و من که این بیرونم مثلا شیعهام؟ چه کار میتوانم بکنم؟ دست نمیتوند آن خلیفه مروان داره کانونیکش می کنه من میرم استراتکس تولید می کنم خب این باز این قابل تحقیقه دیگر یعنی من این توجیه آیا واقعا اینگونه بوده؟ یعنی مثلا فرض کنید یک شیعیان بیشتر تولید کردن، سنیها کمتر کردن، نمیدانم اصلا هسته سختی متصور هست، نیست رد نمیتونید بکنید برای این که همه چیزو میشود بالاخره یک توجیهاتی براش آورد ولی واقعا من احساسم این است که وجود اینها در همون تفاسیر بسیار قدیم روایات بسیار قدیم متون منصوب به قرون اول و دوم این رو بیشتر به ذهن آدم متعادل میکند که تکست تثبیت شده بوده، سوال، به اصطلاح منجمد شده بوده، دیگر نمیشد کاریش کرد، بنابراین باید یک جوری با روش های تفسیری معنی هاشو عوض میکردند همونطوری که ممنوعیت حدیث ممنوعیت نگارش حدیث این به نظرتان نمیاد که تکست تثبیت شده که حدیث رو ممنوع کرد بگیم خود تکست هم وجود نداشته باشه یعنی چی که حدیث رو یک چیزی بود میگفت دیگر چیز دیگر اضافه نکنید به آن ننویسید مثلا اگر از اولش اصلا تکست وجود نداشت ممنوعیت حدیث هم به نظر میآید به وجود نمیاد ببینید من چون خیلی بر علیه مسلمونها به عنوان تحریف کننده و اینها از شیعه و اسامی حرف زدم میخواهم یک چیزی به عنوان مقدار گزندگی حرفهایی که زدم رو کم بکنم.
نمیدانم یادتان هست یا نه؟ من یک دفاعی از حواریون و نسلهای بعد از از مسیح کردم که اینها مسیح رو تبدیل به خدا کردند و با ارجاع به بعضی از آیات قرآن، مثل آیاتی که تو سوره مریم از قول حضرت مسیح هست و کل حرفهایی که درباره از مسیح تو قرآن آمده واقعا از مسیح. درکش سخت بود که این دیگر چیست این تفاوتش مرده زنده می کنه از قول خدا حرف می زنه تو قرآن هم هست ان خداوند در مورد یحیی میگوید سلام، علیکم، یوم ولده و یوم ولده حضرت عیسی خودش میگوید سلام علیکم یوم ول تو من باورم میشود تو انجیل میگوید من برو گناهتو بخشیدم. هر کاری هم که میخواهد میکند خلق، آقا یکی گل برداره فوت کنه، پرنده بشود، شما احساس کنید دیگر آدمیزاد نیست. ولی من نمیخوام با قوام من دفاع بکنم ولی یک جرم هواریونید با توجه به اینکه والا به خدا همینگونه بوده یعنی یک خورده رحم بکنید به مسلمانان، این متن خیلی خیلی غیر عادیه یعنی همین اکنون که بعد از هزار و خردهای سال ما داریم نگاه میکنیم، اینقدر تکنیک ادبی این پرشهاش این شیوه اکثر این جایی که ارجاعی به نظر میرسد ارجاعی نیست این سبک بیانی قرآنه که ثقیل بوده برای مردم یعنی این که نامفهوم بود مفرداتش رو نمیفهمیدن یک قرن پرسیدن که این کلمه از کجا آمده این چیست بعد فکر کردن مفردات رو فهمیدن رفتن دنبال اینکه این آیه ها یعنی چی این داره ضمایر یعنی چی بعد رفتن سراغ اینکه این چه ربطی به آیه بعدش داره متن ثقیل بود، نمیفهمیدن و حقایقی در آن بود که اکنون فکر میکنید برای ما بعضی از این چیزها غیرمانوس و غیر عادیه، برای آنها هم همینطور بود این است که واکنش مسلمونها که به نظر میرسد یک مقدار زیادی از تفسیر گرفته تا تفسیرهای پنهان تا تفسیرهای آشکار اینها یک مجموعه عظیم تفسیر پنهان وجود داره همین سبب سازی و روایات مربوط به ناصر و منسوخ الی آخر اینها یک جوری در واقع در نتیجه این است که این متن برای آن دوران برای ما ثقیل و نامانوس تر بود و همون ترس از عدم این قطعیت کافی بود برای این که کلی چیز در موردش بسازند من قصد دفاع ندارم نه از هواریمان نه از مسلمونه هرکسی که تعریف کرده حرف کذب زده آن آدمی که داستان میسازد و میدوند که داره داستان رو دروغ میسازد خب مجرمه دیگر ببخشید حالا هر چقدر هم فکر بکنه که مطمئن باشه چیزی که فهمیده درسته توجیه نمیکند به هرحال حالا به عنوان چون من همیشه یک تناسبی بین حضرت مسیر و قرآن ایجاد میکنم که آن اوج تکوین این اوج تشریحه این که از این نظرم این که جفتشان خیلی ثقیلند و درکشان سخته و اوهام ایجاد کردن اطراف خودشان.
برادران شیعه و برادران سنی
قرآن هم یخورده فکر کنم یذره به برادرای اهل شیعه و برادرای اهل شیعه برادرای اهل شیعه اصلا غلطه چی باید بگیم برای اینکه چیز رو رعایت بکنیم برادران شیعه و برادران سن هست. بله، هر دوتاشان تا حدودی مبران از این نظر که یک مشکلی وجود داشته. همینطوری این کار رو نکردند اگر هیچ. . . انگیزه فرقه ای، انگیزه حکومتی، انگیزه های نمیدانم نفسانی هم وجود نداشت، خود این ابهام ها یک جوری آدم ها رو تحریک میکرد که داستانهایی بسازه بفرمایید من فقط خواستم همش رو گفتید یک چیزی که فکر میکنم تاثیر داشته باشه. باز میخواید حرفهای جلسه آینده رو بیشتر هم برمیگرده به قسمت ناسخ و منسوخ و چیزای فرقهای.
اونم این است که مثلا توی وایبول کم داشتیم، طرف اگر میخواهد بیاد بگه یک چیزی یک حکمی اضافه کنه یک چیزی بگه زیاد به این فکر نمیکردد من اینو بگم آن طرف میآید مرور میکند میگوید پس این آی چیست، آن آی چیست اینجا وقتی یک عالمه هاف بگذاری مثلا وقتی میخواهد بیاد بگه این آیه معناش اونه یا اینم حرامه بعد میدوند مخاطبش در جا میگوید اگر اینم حرامه چرا؟ آن آیه اینقدر گفته که بجز اینها هیچ حرام نیست در نتیجه باید از قبل یک کنه به قول شما تکست کناری که بیاد اینو به آن بچسبن و ببین اینجا هم که این آمده به این دلیله یعنی این دلیلهای اضافه شده حتما باشه بعد ارائه بشود کلا ببخشید یک چیزی که با این حرفای من توجیه میشود این است که چرا یک سیر صعودی غلبه حدیث بر قرآن در تاریخ اسلام شما میبینید؟ تا همین دو قرن چهارم، پنجم، اخباری گری رواج پیدا می کنه برای این که قرآن چیزه دیگر به معنای واقعی کلمه نامطلوبه. این چیزی نیست که لازم دارن نه برای کارهای سیاسیشان بعد هم خیلی وقتا این حرفی که مثلا , اینها میزنن اول یک کارهایی کردن بعد فقه درست کردن براش یعنی فتوحات انجام شده بعد احکام رو و چون میخواستن احکام مثلا مشهور باشه، حدیث ساختند بنابراین شما با قرآن نمیتونید این چیزها جامعه جامعه اسلامی حالا جامعه ای که میگفتن ما مسلمان هستیم راه خودش رو رفت یک کارهایی کرد بعد برای توجیه کارهای خودش نه فقط برای توجیه متن یکسری اکسترا تکست ها مثل همین که یک سیاستمداری برای خودش میآید اکسترا تکست تولید میکند یکسری حدیث ساختن که این کارهایی که ما کردیم همونایی که پیغمبر از ما خواسته تقریبا با آقای، بر ما چیز داریم یک قرن مثلا هفده، قرون وسطا مردم یک بار انگار به آنون تکست اصلی میرسد، متحول میشن.
این اتفاقش با قرآن چون انگار همیشه از اول داشتن و کل تحریکات همراه با این اکسرا تکسا رخ داده اینها همه به نظر من نشانه این است که این پارادایم مسلمونها و نولدکِه این که یک متن تثبیت شده هست که نمیشود کاریش کرد سخته لگوین بله یعنی خلیفه هم نمیتوند دستش بزنه این است که مجبوره دستگاه حدیث استخدام کنه واقعیت تاریخی ها یعنی آدم استخدام کردند که روزانه هم اینجور تولید انبوه یک تولید انبوه حدیث از دستگاه خلافته دیگر که خلیفه سود داشتن یا سو نداشتن سه، هفته درصد، اسباب نزولش سه خوبیه دیگر حالا اراده خدا بوده که میخواهد رفع خام بشود، چه برای زمینه آن یک متنیه که میخواهد باج رفع خام بشود، اصاب نزول کنه که رفع افغان انجام بشود حالا ۹۰ در نتیجه شاید بگید شما جعلی باشه آمدین کردید و این عطرش واجبه و درسته دیگر؟ واجبه؟ نه واجبه حالا یعنی اوکی که باید باشیم؟ شما میگید که فکر کنم منظورشان این است بالاخره اگر یک اسباب نزول واقعی پیدا بکنی مفیده دیگر تو درک متن کمک میکند سوال خوبیه اینگونه هست چون مثلا علامه طباطبایی و اینها به دلایلی مخالفن که حتی اگر یک اسباب نزولی درست هم باشه به ما ثابت هم بشود این حالا خیلی روی تفسیر بتونه تاثیر بگذاره و مخصوصا اینکه واجب باشه آخه نه ببینید مثلا میگویم برای مصداق اگر متن آقای کلیت داره و سیاق آیات، این چیزی که مرتب آقای علامه نیست، درک اینکه آن در چه سیاقی در متن قرار گرفته آن مهمتر از این است که در چه سیاق تاریخی یک نفر سوالی پرسیده، شاید یک جواب میومدد ولی درک اینکه آن حکم چیست اهمیتی نداره که بفهمی کی پرسیده؟ آیا واقعا آن پرسش مطرح بوده نبوده؟ چون به این جلسات ربط نداره این بحث رو نمی کنم ولی این بحث فوق العاده مهمیه به نظر من چقدر اطلاعات پیرامونی لازمه لازم نیست میتوانیم فرار بکنیم نمیتونیم فرار بکنیم مفیدن دنبال بکنیم یا نه به نظر من بحث خوبیه و من خیلی به آن ایده خودبسندگی مطلق متن و اینها اعتقاد ندارم از جمله ممکنه وقایع تاریخی دونستنش به یک ترتیبی کمک بکنه به ما بفهمه بعضی از آیات ولی خب بحث راحتی نیست یعنی اگر انتظار دارید من اکنون یک چیزی بگم که خیلی روشن کننده باشه آن خودش سه جلسه است از این بحثی که من کردم که یک خرده جمع تاریخی و اینها داشت به نظرم سخت تره چون جنبههای کلامی و فلسفی پیدا میکنندد.
پایان جلسه و سوار شدن مترو
به نظرم خیلی جاها خودش مثل همون شما دیگر کلا نابود شد دیگر ها مترو رفت، ایشان از قبل جلسه اعلام کرد که بعدش میخواهم سوار مترو بشم برم یک جایی فکر کنم دیگر اگر رفته دیگر بشینه چون من نگرانشان میدم دیگر اگر رفته، بگید که رفته و ماهم دیگر موندن! مونده هنوز! بدویی دیر! حالا خودشونو ببینید شاهد باشید خودشان دارن سوال میکنند و اکنون من جلسه رو تموم کردن من میگویم داستان اسباب کرد واقعا مثلا داره میگوید که خیلی مهم نیست چندگانه شیعه آفرین بله، بله ببینید یکی از انگیزه های. بله نمیخوام بگم نامشروع.
این است که ذهنیت بدوی تر هر چی در، جزئیات براش مهمه دیگر میدونی دوست دارن اصلا بفهمن چندست. بازم که میگویند مهم نیست باز میپرسن چندست. این ریفراله در یک جامعه ای شما یک همچین متنی آوردید که اینها ذهنیت کنجکاوی اینگونه دارن که میخوان شهر رو اسمش رو بدونن براشان مهمتر از اینکه چه اتفاقی اونجا افتاده این است که این شهر رو چند نفر در آن زندگی میکرد؟ اینهایی که آمدند از آن شهر بیرون چند نفر بودن؟ اتفاقا آیه تو آن مناظره آقای سروش از این آیه رفتند استفاده کنند. آقای علیدوست با یک اسباب نزول سر تش هوا بکنید گوش بدید خیلی باور هست بفرمایید. ولی میدونید اکثر قاطع اسباب نیوری از پیامبر میدونید اکثر نیون اینفورمی نیستند که از پیامبر بپرسن که این درباره چی یک چیزی بگه میخواهم بگم یعنی میتونست اینگونه باشه، یا پیامبر جواب نمیداد یا خیلی ها میگویند خب، معلوم بود این آیه مربوط به آن واحد هست بنابراین کسی سوال نمیپرسید، میدونید؟ کلا ما روایات تفسیری از پیامبر خیلی کم داریم خودش اینم باز نکته جالبیه که چرا اینطوریه؟ یک جواب میتواند این باشه از بس مبهمه، بس همه جاش مبهمه که خیلی سوال هم نمیپرسن فقط با شگفتی و لذت و اینها هم اصلا نگاه میکنند و خیلی چیزها همینطور میموند دیگر و در مورد امام ها هم همینطوره.
شیعیان هم خیلی معتقد نیستن به اینکه مثلا شیعیان میرفتند جلسات تفسیر این شکلی وجود نداشته حالا البته ادعا که بعضی ها در مورد هر چیزی یک ادعایی میکنندد این آیه که میگوید وقتی این آیه جدید میشود یک عده اش رو میگویند این چه چیزی از شما اضافه کرد؟ یک جورایی طرح شما رو تایید میکند دیگر آن یکی هم حتما دیگر یک عالمه چیزی از آن میفهمن که به ایمانشان اضافه میشود. بله بسیار خوب. تا انشاالله جلسه آینده.