→ بازگشت به مفاهیم و واژگان قرآن

جلسهٔ ۱۰ · مفاهیم و واژگان قرآن

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

استقلال در تفکر و واژه صالح

این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این نوشته از استقلال در تفکر آغاز می‌کند: حتی غذا خوردن را می‌توان شبهه‌ناک کرد اگر عده‌ای باهوش مکتوباتی بسازند، و وجودِ ادبیاتِ الحادی از قرن‌ها تلاش همین کار است نه دلیلِ غیربدیهی بودنِ دین. احترام به راسل و سارتر نباید جای دیدنِ برهان بنشیند. ایمان در جهانی که هر عقیده مخالفِ محترم دارد جز با استقلال نمی‌پاید، و دفاعِ بین‌الاذهانی شرطِ حقیقت نیست. از آنجا واژهٔ صالح از هستهٔ سلامت خوانده می‌شود: نوزادِ درست، اصلاحِ آسیب، فساد در زمین. پس از ایمان، صالحات خاص می‌شود به نماز و زکات، و در فاطر عملِ صالح کلمهٔ طیب را بالا می‌برد.

حتی غذا خوردن را می‌توان شبهه‌ناک کرد

برای عقاید باید بررسی کرد و «باید یک توجیهی داشته باشد راهی که انتخاب کرده». در روانشناسی محدوده‌ای هست که عواطف در آن شدید جمع می‌شوند. مثالِ رادیکال غذا خوردن است: همه روزی چند بار می‌کنند و اگر نکنند می‌میرند، اما اگر توجیهی معتبر بخواهند آسان نیست. مبانیِ علم را می‌توان شبهه کرد. حتی اگر آزمایش‌ها نشان دهد نخوردن به مرگ می‌انجامد، برهانِ قاطع نیست که علت همان بوده. عرفا نوشته‌اند پس از سلوک نیاز به غذا از میان می‌رود و در این اختلاف است. بدن می‌تواند از چربی انرژی بگیرد و سوخت‌وساز فرق دارد؛ شاید حجمِ بدن برای چهل سال بس باشد.

اگر سنتی صد ساله از چنین شبهه‌هایی پدید آید مکتوباتی شکل می‌گیرد و شاید شواهدی برای بی‌خطریِ نخوردن ساخته شود. «بشر هیچ کاری انجام نمی‌دهد که بتواند خیلی دقیق دفاع کند». توجیهِ معقول این است: شواهد به زیانِ خوردن نیست؛ تا کنون خورده‌ام و خوشم آمده و زنده‌ام؛ اکثریت همین‌اند؛ انگیزهٔ کافی برای ترک و ورود به روشی خطرناک ندارم. تا وقتی نتایج مثبت بوده و آزمایشِ مقابل خطرناک می‌نماید دلیلی برای خروج نیست. برای تغییرِ رادیکال شواهدِ بسیار قوی لازم است؛ چند شبهه، حتی جدی، کافی نیست.

گیاه‌خواری مکتوباتی بیش از صد سال دارد و دلایلِ علمی می‌آورد و بیشتر مردم از گوشت دست برنداشته‌اند. گرسنگیِ هفتهٔ اول را همان مکتوبات پیش‌بینی می‌کنند. اینرسیِ تن و روان است، چون معتادی که ترک را عذاب می‌بیند و این دلیلِ درستیِ اعتیاد نیست. هیچ گزارهٔ نظری بی‌شبهه دفاع نمی‌شود: قیاس از مفروضات آغاز می‌شود و مفروض را می‌توان انکار کرد. برای نخوابیدن نیز کسانی شهود ادعا می‌کنند و دیگری می‌گوید توهم است.

دفاعِ معقول تا وقتی است که شواهد به زیان نیاید. اگر تقریباً همهٔ متخصصانِ تغذیه توافق کنند و کسانی که ترک کرده‌اند سال‌ها سرحال باشند، ادامه نامعقول است. لذت و راه آزموده و ریسکِ مرگ در وعدهٔ عمرِ دراز بخشی از توجیه است و اشکال ندارد.

گرسنگی به تنهایی دلیل نیست. اگر همه به ماده‌ای معتاد باشند و ترک عذاب آورد، عذاب دلیلِ درستیِ اعتیاد نیست؛ بدن عادت کرده. همین اینرسی در خوردن هست. هیچ کارِ عملی و هیچ گزارهٔ نظری نیست که اگر عده‌ای بخواهند شلوغ کنند نتوان شبهه‌ناک کرد. خواب نیز چنین است: کسانی تمرینِ بی‌خوابی می‌کنند و کشف ادعا می‌کنند و دیگری می‌گوید توهم است. امشب غذا می‌خوریم چون شواهد به زیان نیست و کار مطبوع است و تا کنون نتیجه داده، نه چون برهانِ قاطع در جیب است.

ادبیاتِ الحادی بدیهی نبودن را ثابت نمی‌کند

مثال با ایمان منطبقِ کامل نیست. نکته این است که «در ۱۵۰ سال اخیر ادبیاتی به وجود آمده که به نظر می‌رسد شبهاتی در مورد اعتقادات دینی به وجود آمده».، حال آنکه پیش‌تر تقریباً همهٔ آدم‌های معقول و دانشمند اعتقادِ دینی داشتند. پس از انقلابِ فرانسه الحاد نیرو گرفت. در یونان نیز بود، اما افلاطون و ارسطو از دین به معنای اعتقاد به خدا دفاع می‌کنند. شرق و غرب همیشه چنین بود. اکنون بدیهیاتی که قرن‌ها معتبر بود مردود اعلام می‌شود؛ از هیوم به بعد برهانِ نظم پرسش دارد.

در محیطِ آکادمیکِ فلسفه هنوز غلبه با خداگرایان است، اما ملحد غریب نیست. دویست سال پیش الحاد در آن فضا طرد بود. شواهدِ قطعی بر ضدِ دین نیامده، پرسش آمده. اصولِ عقاید در حدِ غذا خوردن بدیهی‌اند — این حس مشترکِ همه نیست. نتیجه: پدید آمدنِ مجموعهٔ الحادی مطلقاً نکتهٔ خاصی نیست. اگر تلاش شود بدیهی‌ترین چیز شبهه‌ناک می‌شود و صد و پنجاه سال تلاشِ مستمر طبیعی است که مکتوب بسازد.

«وجود داشتن چنین لیترچری و مدافعین هوشمند داشتن نشانه بدیهی نبودن عقاید دینی نیست». از جریانِ مخالف یا مکتوبِ حجیم چنین نتیجه‌ای برنمی‌آید. در هر زمینهٔ بدیهی می‌توان چنین مکتوبی ساخت.

احترام به نام جای دیدنِ برهان را نگیرد

در نوجوانی از مطهری و طباطبایی که عقلی می‌نوشتند آغاز شد و به بیرون از ادبیاتِ مذهبی کشید. در فارسی به مجموعهٔ مکتوبات غالباً ادبیات می‌گویند و بهتر است به‌جای ادبیاتِ مذهبی همان مکتوبات به کار رود تا ادبیات از ادب جدا شود؛ ادبیاتِ مدرن گاه بی‌ادبانه است. واژهٔ تازه‌ای برای این مفهوم لازم است.

آشنایی با سارتر و راسل احترامی آورد: متفکرانِ محترم و باهوش. برهان‌های خداشناسی، به‌ویژه وجودیِ دکارت، معقول می‌نمود و باز این حس می‌ماند که راسل لابد شنیده و مشکلی دارد که اعتقاد ندارد. گروهی همهٔ ملحدان را بدذات می‌گیرند. پروندهٔ زندگی بعضی صداقت نشان می‌دهد. آنگاه مشکل این می‌شود که اگر خوب‌اند لابد چیزی می‌دانند. چون قضیهٔ ریاضی که چند ریاضیدانِ بزرگ غلطش بخوانند، حتی اگر برهان درست بنماید، حسِ رخنه می‌آید.

جهان طوری است که هر عقیده مخالف دارد و در صفِ مخالف آدمِ معتبر هست. «اگر روحیه شما اینگونه باشد هیچ وقت هیچ عقیده‌ای در ذهن شما نمی‌تواند استقرار پیدا کند». دانشکدهٔ فلسفه می‌گردد نماینده‌ای برای هر سبک بیابد. بعضی با دفاع از عقیدهٔ رادیکال محترم می‌شوند و مشهور. سازمانِ تفتیش در کار نیست؛ برعکس، حرفِ غریب شهرت می‌آورد. می‌توان نهضتِ غذا نخوردن ساخت، ادعا کرد، تصویری ساخت، و تا بیست سی سال فروکش کند.

لحظه‌ای باید فهمید که «چون راسل اعتقاد ندارد پس لابد یک چیزی است» را باید کنار گذاشت وگرنه به هیچ چیز نمی‌توان رسید. تضادِ آرا بسیاری را به بی‌تصمیمی می‌کشاند. ایمان یعنی با وجودِ شبهه زندگی را بر عقیده‌ای نهادن و عقلانیتِ انتقادی را نگه داشتن. روحیه‌ای که به محضِ اطلاع از مخالفت متزلزل شود با زیستن بر اعتقاد در تعارض است و نقطهٔ ضعف است نه قوت.

در فیزیک اگر مکانیکِ کوانتوم مخالف دارد، زورآزمایی به فیزیکدان واگذار می‌شود. کشاندنِ همین به فلسفه یعنی صبر تا کمبریج و آکسفورد اختلاف را حل کنند. این قوت نیست. استقلال این است که مخالفِ محترم اثر نگذارد؛ اگر شواهد به زیانِ عقیدهٔ خود دیده شد باید برگشت. صرفِ مخالفت نباید تزلزل آورد. اگر گامِ برهان واقعاً خراب است و همچنان پافشاری شود مشکل است.

«محترم‌ترین آدم‌ها ممکن است بدیهی‌ترین چیز را نفهمند». کت‌وشلوار یا عبا و مرکزِ بزرگِ دینی معنی نمی‌دهد که مخالفتش جای مخالفت دارد. تا حس این است که درست است و شاهدی بر ضد دیده نشده، تزلزل روا نیست. راسل و سارتر چون محترم بودند شک آوردند؛ بعد کتاب‌ها خوانده شد. کنجکاوی خوب است؛ اثرِ صرفِ نام ضعف است. مرجعِ بزرگ خلافِ ظاهرِ قرآن بگوید، کنجکاوی روا است و تزلزلِ پیش از شنیدنِ دلیل نه. هفتاد درصدِ فقیهان حکمی بگویند تا استدلال نیاید اثر نباید بگذارد.

«اگر برای حرف غلط هزار استدلال هم بیاورند می‌شود هزار و یک غلط» — منسوب به ابن‌سینا، چه از او باشد چه نه، روحیهٔ استقلال است. در این دنیا هر حرفِ غلط شاهد دارد. بیست برهان برای اصالتِ وجود بیشتر شک می‌آورد: یک برهانِ قاطع بس است و انبوه یعنی هیچ‌کدام تنها نمی‌ایستد. کمیت و شخصیت نباید حاکم شود. در جهانِ کنونی اعتقاد، دینی یا جز آن، جز با استقلالِ شخصیت نمی‌پاید. راه دیگر خاموش کردنِ رادیو و اینترنت است تا هرگز مخالف شنیده نشود. هزار سال پیش در دهکده ممکن بود؛ امروز نه.

دوره‌ای لازم است تا استقلال بیاید. نوجوانی گذار از تقلیدِ خانواده و جامعه به اعتقادِ واقعی است، با تغییرِ عقیده یا با تغییرِ نگرش به همان عقیده. کودکِ ده‌دوازده‌ساله اگر همان شیوهٔ تقلید را تا چهل سالگی ادامه دهد به جایی نمی‌رسد. استقلال این نیست که در چارچوب بمانیم چون تضاد زیاد شده؛ استقلال این است که مخالفِ محترم اثر نگذارد و اگر شواهد واقعاً به زیان بود برگردیم. نمونهٔ برعکس گرفتنِ حرف همین است. قضیهٔ ریاضی که درست می‌نماید با شنیدنِ اینکه کسی در آن سوی دنیا غلطش می‌داند نباید فرو بریزد؛ اگر گامِ خراب دیده شد باید فرو بریزد.

دفاعِ بین‌الاذهانی شرطِ حقیقت نیست

«ما همیشه خود را در ملأ عام احساس می‌کنیم و انگار باید برای عقاید خود دفاع بین الذهانی داشته باشم». چیزِ واضح اگر به دیگران توضیح‌پذیر نباشد نقطهٔ ضعف شمرده می‌شود. تعلیم این حس را می‌کارد که باید پاسخگوی پرسشِ جمع بود. این روحیه با اعتقاد داشتن مخالف است، دینی یا نه. تصورِ نادرست این است که حقایق را بتوان میانِ ذهن‌ها اثبات کرد و همه را قانع. قدیم حقایق دیدنی بودند و هر کس باید خود ببیند؛ توضیح‌پذیر نبودند چه رسد به استدلال. روحیه‌ای که اعتقاد را به قانع کردنِ دیگری بند کند به بی‌اعتقادی می‌کشد.

اعتمادِ تبعی جدا است: قرآن درست است پس چشم‌زخم را می‌پذیرم بی‌دلیلِ مستقل. پرسش این است آن اعتقادِ نخستین چگونه آمده. در پژوهشِ آکادمیکِ قرآن پژوهشگرانِ نامدارِ دانشگاه‌های بزرگ قرآن را خوب می‌شناسند و اعتقاد ندارند. «صرف اطلاع از اینکه عقیده آنها مخالفین محترمی دارد» نباید تزلزل آورد. آیا صرفِ این تزلزل می‌آورد یا تا حرف‌شان شنیده و سنجیده نشود نه؟

راسل لزوماً دشمن نیست؛ تأکیدِ بیش بر منطق ممکن است بدیهیات را از او بپوشاند. بدیهی بینشِ درونی می‌خواهد. ویتگنشتاین صادق می‌نماید و قرض ندارد و باز بدیهی نمی‌بیند، چون بیش از حد در زبان و میانِ ذهن‌ها می‌اندیشد. تعلیمِ آکادمیک می‌تواند حسِ بداهت را بگیرد.

در تفکرِ دینی و عرفانی رشد است و دیدن. حقیقت از کشفِ درونی می‌آید. رشدنایافته چیزی نمی‌بیند. آموزشِ عمومی به رشدنایافتگان امکانِ بیان و تولیدِ هنر داده. جهان پر از سخن و هنرِ کسانی است که در مراحلِ کودکانه گیر کرده‌اند و از این دفاع می‌کنند که هیچ نمی‌توان فهمید. بیشترِ نام‌های مشهور در فلسفه و هنر در پایین‌ترین وضع‌اند.

انتشار آسان شده و هزینه و مانع کم. هزار سال پیش استنساخ چرند را نشر نمی‌داد؛ باسوادان محدود و نخبه بودند. سنت قوام می‌گرفت و از آموزگار به شاگرد می‌رسید. آسیبِ انتشارِ آسان این است که فهمِ نازل شهرت می‌یابد چون فروش به اکثریت وابسته است و اکثریت در همان وضع‌اند. کفه به سوی سخافت می‌رود. همیشه اکثریت در سطحِ پایین می‌ماندند؛ اکنون سخنگو یافته‌اند. فیلسوفی که بگوید چیزی برای فهمیدن نیست برای کسی که نمی‌فهمد راحت است. آنکه بگوید می‌توان فهمید و شما نمی‌فهمید سنگین است.

راسل در آثار صریحاً لاادری است: استدلال‌های اثبات کار نمی‌کنند و قاطع نمی‌توان گفت خدا هست. موضعِ او خدشه بر برهانِ طرف است نه ادعای مستقلِ نبود. بسیاری او را ملحدِ مخالف می‌شنوند. تأثیرِ نام، پیش از خواندن، مخرب است. نوجوانیِ پیشین این‌قدر پست‌مدرن و نشر این‌قدر آسان نبود.

بدیهی اگر به معنای تصدیقِ همگان باشد واژه روشن نیست. درستیِ روشن برای آدمِ به اندازهٔ کافی رشدیافته مراد است. مراحلی از اندیشه هست که در آن بدیهی نیست و حقیقتی مستقر نمی‌شود. هر بدیهی‌ترین نظریه و شیوهٔ زندگی امروز قابلِ چالش است و مد. روحیه‌ای که صرفِ اطلاع از چالش را تزلزل بشمارد به ایمان به هیچ چیز نمی‌رسد، دینی یا جز آن. باید از مرحلهٔ تأثیرِ نام گذشت: چه کسی معتقد است مهم نیست؛ حرف چیست مهم است.

صالح در هسته سلامت است نه نیکوکاریِ صرف

ایزوتسو نوشته «إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۷۷: كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‌شوند.) پر تکرارترین عبارت است. بیشترِ جاهایی که ایمان می‌آید عملِ صالحات در پی است. از این تکرار بعضی نتیجه گرفتند ایمان بدونِ عمل نیست و فاسق مؤمن نیست. از نظرِ ادبی ضعیف است: دو شرط است، ایمان و عمل؛ اگر ایمان خودِ عمل بود این‌همه تکرار چرا؟

ترجمهٔ رایج عملِ نیک و نیکوکار است و نیکوکار را یاری‌رسان به دیگران می‌گیرند. ریشه صلح و اصلاح است و سابقهٔ بیرونِ قرآن کمکِ اندک می‌کند چون قرآن شأنی خاص به واژه داده.

اعراف ۱۸۹–۱۹۰ بیرون از بافتِ دینی است. از نفسِ واحده زوج آفریده شد تا آرامش یابد؛ بارِ سبک؛ چون سنگین شد پروردگار را خواندند که اگر صالحی دهی از شاکرانیم؛ چون صالح داد شریک گرفتند. پدر و مادر از خدا چه می‌خواهند؟ نیکوکار؟ سیاق بیشتر از مشرکان می‌گوید تا معنویان. آرزوی همه این است که بچه سالم به دنیا آید. زنده ماندنِ مادر نیز در کار است: زایمانِ طبیعی و کودکِ درست، نه مادر مرده. در دنیای قدیم نقص و خطرِ روزهای نخست جدی بود. بت‌پرستان پس از زادن قربانی می‌کردند. دعا برای نیکوکاریِ آینده با سیاق نمی‌خواند؛ معنویان بر شکر می‌مانند. خواسته ملموسِ همه سلامت است. «صالح به این معنا است بچه درست باشد درست به معنای روانی خیلی معنای ساده‌ای دارد».

هسته عمومی‌تر از نیکوکاریِ جاافتاده است. ذهن عادت کرده صالح را همه‌جا نیکوکار بشنود و همان را بر این آیه نیز بار کند. از جایی باید آغاز کرد که معنا عمومی‌تر و ملموس‌تر است. واژه‌های دینیِ قرآن گاه در خودِ قرآن بیرون از بافتِ دینی می‌آیند و همان‌ها هسته را نشان می‌دهند. عمل نیز بیمار و سالم دارد. در زبانِ عادی می‌گوییم بچه سالم به دنیا آمد و مراد دو دست و دو پا است، نه ژرفایِ اخلاقی؛ حتی اگر کلیه‌ای کامل کار نکند باز می‌گویند سالم آمد. قدیم خطرِ زایمان و روزهای نخست جدی بود و پس از مدتی معلوم می‌شد خطر گذشته. مادر نیز باید بماند. مشرکان پس از زادن برای بت قربانی می‌کردند؛ درکِ نیکوکاری به آن معنا نداشتند. احتمالِ معنایِ دوم در متنِ ادبی همیشه هست، اما سیاق اینجا ساده‌تر است. انعام ۵۴: چون مؤمنان آیند سلام بگو؛ پروردگار رحمت را بر خود نوشته؛ هر که از نادانی بدی کند سپس توبه کند و اصلح، آمرزنده مهربان است. اصلح جبران و درست کردن است، نه لزوماً شروعِ نمازِ بی‌ربط به آسیب. چون غذای بد خورده و جسم آسیب دیده و باید آسیب برطرف شود. گناه بیماریِ روان است؛ پس از پشیمانی درمان می‌خواهد. مفهومِ سلامت و بیماری از تن به روان و به کار می‌رسد.

عمل صالح سلامت روان و جامعه است و پس از ایمان خاص می‌شود

در بافتِ دینی زندگی سالم و ناسالم هست. عملِ صالح مطابقِ نسخه‌ای درونی است که سلامت را تضمین می‌کند، چون عهد و سازوکارِ روان. غذاهایی برای جسم خوب است و کارهایی برای روان. صالح به سلامت لطمه نمی‌زند و به رشد می‌برد. تصوری از روان در کار است: شیوه‌ای از رشد تعبیه شده که پیروی می‌شود یا نه.

وسعت دارد و فقط دینی نیست. کودک نیز صالح و ناصالح دارد. عبارتِ پس از ایمان بخشِ عبادی را پررنگ می‌کند: نماز، دعا، آنچه بیرون از ایمان معنایش کم‌رنگ‌تر است. شاهدِ جسمانی: زنِ یحیی را سالم کردند؛ نازا بود و درست شد. همهٔ زبان‌ها واژهٔ سلامت دارند. غیربدیهی این است که در لایه‌های روان نیز سلامت هست. روان از عمل تغذیه می‌کند، چون جسم از غذا. جامعه نیز سالم و ناسالم دارد و کارِ اجتماعی صالح یا ناصالح.

نمل ۴۸: «ٱلَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ» (سورهٔ الشعراء، آیهٔ ۱۵۲: آنان كه در زمين فساد مى‌كنند و اصلاح نمى‌كنند.») — فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند. خراب می‌کنند و درست نمی‌کنند. معنای اجتماعی: عملِ صالح بر خود و بر دیگران اثرِ مثبت دارد.

ترکیبِ ایمان و صالحات عمل را خاص می‌کند. انتظار این نیست که مؤمنان و غذای سالم مراد باشد. صالح‌ترینِ مؤمن ارتباط با خدایی است که به او ایمان آورده: دعا، جهاد در راه. بقره ۲۷۷ ایمان و صالحات و برپاداشتنِ نماز و دادنِ زکات را کنار هم می‌گذارد؛ دو عملِ اصلی نماز و زکات است. نیکوکاریِ عام‌المنفعه می‌گنجد اما درجهٔ اول در خودِ قرآن این‌ها است.

اقامهٔ صلاة نمازِ واقعی است با محتوا. مصلین شاملِ ادا نیز می‌شود. در اقامه سهو نیست و در مصلین هست. اهلِ جهنم می‌گویند «قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ» (سورهٔ المدثر، آیهٔ ۴۳: گويند: «از نمازگزاران نبوديم،)؛ نمی‌گویند اقامه نمی‌کردیم، می‌گویند دولا راست نمی‌شدیم. حتی ظاهر را برخی نمی‌کنند.

عمل صالح کلمهٔ طیب را بالا می‌برد

فاطر ۱۰: «مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ ۚ وَٱلَّذِينَ يَمْكُرُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ لَهُمْ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ ۖ وَمَكْرُ أُو۟لَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰: هر كس سربلندى مى‌خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‌رود، و كار شايسته به آن رفعت مى‌بخشد. و كسانى كه با حيله و مكر كارهاى بد مى‌كنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نيرنگشان خود تباه مى‌گردد.). کلمهٔ طیب به سوی خدا بالا می‌رود و عملِ صالح آن را بالاتر می‌برد. پیچیدگی بیشتر در کلمهٔ طیب است. اگر حالاتِ درونی چون توبه و تقوا کلمهٔ طیب باشند، آیه شاهد است: حالت‌های پاک که نزدیک می‌کنند، و عمل آن‌ها را تقویت و پایدار می‌کند. حالِ خوب اگر با کار در همان جهت همراه شود تقرب می‌افزاید. «راضی نیستم از این توضیحی که دادم عمیق‌تر و جالب‌تر از این است». مدلِ انسان لازم است تا واژه فهمیده شود، و این آیه گزارهٔ کلیِ انسان‌شناسی است.

آیهٔ پسرِ نوح که «قَالَ يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُۥ عَمَلٌ غَيْرُ صَٰلِحٍۢ ۖ فَلَا تَسْـَٔلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۖ إِنِّىٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۴۶: فرمود: «اى نوح، او در حقيقت از كسان تو نيست، او [داراى‌] كردارى ناشايسته است. پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه. من به تو اندرز مى‌دهم كه مبادا از نادانان باشى.») پیچیدگی‌اش در «إنه» است نه در صالح. عملِ صالح و ناصالح همان سلامت و عدم است.

ایمان و صالحات را «کارهای نیک» ترجمه کردن ذهن را به کمک به مردم می‌برد. آن نیز صالح است؛ اما صالحِ ایمانی نخست پیوند با خدا است. هسته از نوزادِ درست و اصلاحِ آسیب و نفیِ فساد در زمین تا نماز و زکات و رفعتِ کلمه یک رشته است: سلامت در تن، در روان، در جمع، و پس از ایمان در عملِ معطوف به همان ایمانی که آمده.

غذای فاسد جسم را می‌پوساند و عملِ ناسالم روان را. جامعه نیز چنین است: خراب می‌کند یا درست. پس از ایمان، درست‌ترین کار روی به همان ایمان است؛ نماز و زکات در بقره کنار هم آمده‌اند چون انتظار همین است. نیکوکاریِ عام در معنی می‌گنجد و درجهٔ اول نیست. این رشته را نباید از هم برید و صالح را به نیکوکاریِ صرف فروکاست.

→ متنِ کاملِ این جلسه