عبدالعلی بازرگان · چهار جلد · ۱۱۴ سوره
عبدالعلی بازرگان · چهار جلد · ۱۱۴ سوره
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
قرآنی که میخوانید، با سورههای بلندی همچون: بقره، آل عمران، نساء، مائده و ... آغاز میشود و بتدريج که به انتهای کتاب نزدیک میشوید، طول متوسط آیات و حجم سورهها کوتاهتر و کمتر میشود. این قاعده تقریباً عمومی را سوره «حمد» که در ابتدای قرآن واقع شده، بطور استثناء و چشمگیری بهم میزند. سوره ای که بظاهر بنظر میرسد جایش در میان سورههای کوتاه آخر قرآن باشد، اما قبل از سوره «بقره» با حجمی بیش از دویست برابر خود قرار گرفته و بعنوان «فاتحة الكتاب»، افتتاح کننده کتاب هدایت گشته است. چنین موضع و موقعیتی مسلماً بی دلیل و حکمت نیست و جا دارد در امتیاز و اختصاص آن اندیشه کنیم.
در شأن این سوره و جامع و کامل بودن آیات و ایجاز و اختصاری که در کلمات آن بکار رفته، گفتهاند سوره حمد فهرست و جامع اصول و معانی قرآن است و هیچ نمازی بدون «حمد» کامل نیست (لاصلوۀ الا بفاتحة الكتاب). شاید بدلیل همین فشردگی و جامعیت باشد که خداوند ایتاه این سوره را به رسول اکرم (ص)، مستقل از کل قرآن یادآوری فرموده است:
سوره حجر آیه (۷) ما بتو هفت آیه از عطف شوندهها و قرآن عظیم را دادیم.
اکثر مفسرین با استناد به احادیث و روایات، «سبعاً من المثانی» را همان سوره حمد، بدلیل هفتگانه بودن آیاتش، شمردهاند. هرچند تمامی آیات قرآن بتصریح آیه ۲۳ سوره «زمر»
(الله نزل احسن الحديث كتاباً متشابها مثاني...) ۱ (مثاني) في باشد، اما تأكيد بر مثاني بودن سوره حمد بنظر مي رسد حكم خاصي از قاعده عام و تاكيدي بر مبين بودن پيوند اجزاء اين سوره با يكديگر باشد. به گونه اي كه هر آيه مقدمه و سنگ بناي آيه بعدي بوده، تركيب كاملي از معارف الهي را به نمايش گذارده است. آيات سوره حمد (بطور اخص و آيات سوره هاي ديگر بطور اعم) مانند فصول مختلف يك كتاب، هر فصل مقدمه فصل بعدي بوده و عليرغم استقلال و كمال وجودي، جابجايي آن مفهوم كلي سوره را مخدوش مي نمايد. مثاني جمع مشنيه و اسم مفعول از ريشه (ثني) است. اين كلمه دراصل به معناي «عطف» مي باشد. عدد دو را از آن جهت (ثاني) يا اثنان، مي گويند كه عطف بر عدد يك است و با آن جمع مي شود. با صفر چيزي اضافه نمي شود، اما يك مبناي شمارش و مقدمه افزايش است. مدح و ستايش را نيز بدليل آنكه صفات نيكو را به يكديگر، يا به صاحب صفات، عطف مي كند ثنا مي گويند. اين كلمه در قرآن نيز به مفهوم تغيير جهت دادن و حركت و گردشي از يك سو به سوئي ديگر بكار رفته است. كه همان «انعطاف» و دلالت بر وجهه ديگر را نشان مي دهد. آيات سوره حمد عليرغم اختصار و ايجاز، آنچنان گردشي در آفاق و انفس به ذهن آدمي ميدهد كه هيج متني قدرت چنين انگيزش و انقلاب دروني ندارد.
نام «رحمن» در قرآن، بغير از ۶ موردي كه با نام رحيم تركيب شده (رحمن الرحيم)، در بقيه ۵۱ مورد به صورت تنها و منفرد بكار رفته است. در حاليكه نام «رحيم» باستثناء ۳ مورد خاص و مربوط به انسان، ۲ در ۱۱۱ مورد ديگر، برعكس نام رحمن، با اسماء ديگري بترتيب ذيل تركيب شده است كه عموميت و اشراف كلي نام «رحمن» و انحصار و اختصاص نام «رحيم» را نسبت به نوع انسان يا مؤمنين نشان مي دهد:
| غفور رحيم | ۶۳ بار (يا غفوراً رحيماً) | رحمن الرحيم | ۶ بار |
|---|---|---|---|
| تواب الرحيم | ۱۳ (يا تواباً رحيماً) | رب رحيم | ۱ |
| عزيز الرحيم | ۱۳ | بر رحيم | ۱ |
| رؤف رحيم | ۱۳ | رحيم و دود | ۱ |
۱. خداوند زيباترين حديث (پيام نو) را نازل كرد. كتابي (با اجزائي) شبيه و عطف بر يكديگر ...
۲. مثل: هود (۵) الا انهم يثنون صدورهم عنه... (آگاه باش كه آنها سينههايشان را از آن - قرآن - برميگردانند...) حج (۸) ثاني عطفه ليضل عن سبيل الله... (روي خود را بر مي گرداند تا از راه خدا گمراه گرداند).
۳. مثل: نساء (۲۹) ان الله كان بكم رحيماً - اسرى (۶۶) انه كان بكم رحيماً - احزاب (۴۳) كان بالمؤمنين رحيماً).
این سوره از هفت آیه¹ تشکیل شده که اولین آن «بسم الله الرحمن الرحیم»، یعنی جمله ای است که در صدر سورههای دیگر قرار دارد. با این تفاوت که تنها در سوره حمد این عنوان یک «آیه» محسوب شده و در سورههای دیگر بدون شماره میباشد. گویا پس از آیات متفرقی که به صورت مجزا در اولین سالهای بعثت بر پیامبر نازل شده بود، معرفی خداوند با صفت «رحمن و رحیم» برای اولین بار در سوره حمد که به صورت یکپارچه در سومین سال بعثت در مکه نازل شده²، انجام شده است.
با این فرض، «بسم الله الرحمن الرحیم» سورههای دیگر تکرار اولین آیه سوره حمد میباشد.
در این آیه خداوند با دو نام «رحمن و رحیم» که در واقع نگرشی از دو زاویه بر «رحمت» او است، معرفی شده است. مفسرین نام «رحمن» را اشاره به رحمت عام و جهانشمول خداوند و نام «رحیم» را اشاره به رحمت خاص او، که مختص مؤمنین است، شمردهاند. نام رحمن ۵۷ بار در قرآن تکرار شده است. اما نام رحیم ۲ برابر آن که مساوی تعداد سورههای قرآن است، یعنی ۱۱۴ مرتبه۳.
برحسب محاسبات آماری پروفسور رشاد خلیفه، دانشمند مصری و استاد کامپیوتر دانشگاه آریزونا، روابط ریاضی دقیقی میان اجزاء جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» وجود دارد، بطوری که نه تنها مجموع حروف تشکیل دهنده این عبارت عدد ۱۹ میباشد، بلکه تک تک کلمات تشکیل دهنده این جمله نیز در قرآن با ضریبی از عدد ۱۹ بکار رفتهاند.
| اسم ۵۷ مرتبه | ۱۹×۳ |
|---|---|
| الله ۲۶۹۸ | ۱۹×۱۴۲ |
| رحمن ۵۷ | ۱۹×۳ |
| رحیم ۱۱۴ | ۱۹×۶ |
۱. در فرهنگ قرآن عدد «هفت» به صورت سمبلیک دلالت بر کثرت میکند. مثل: آسمانهای هفتگانه، هفت سنبله گندم در تمثیل تکثیر آثار انفاق (بقره ۲۶۱)، هفت سال قحطی، هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق (در سوره یوسف)، هفت شب عذاب برای قوم عاد (۶۹/۷)، هفت روز روزه داری در وطن برای کسی که استطاعت قربانی در حج ندارد، هفت در داشتن جهنم (۱۵/۴۴)، هفت تن بودن اصحاب کهف (۲۲/۱۸)، تمثیل هفت دریا برای نوشتن کلمات پروردگار (۳۱/۲۷).
۲. بر حسب جداول آماری کتاب «سیر تحول قرآن» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان، که در این مجموعه مبنای تشخیص سال نزول سورهها میباشد.
۳. البته نام رحیم ۱۱۵ بار در قرآن تکرار شده است. اما ۱۱۴ مورد آن اشاره به خداوند دارد و استثناء در آخرین آیه سوره توبه این نام به پیامبر اکرم نیز اطلاق شده است (…بالمؤمنین رؤف رحیم)
در اینجا باید اضافه کنیم که از ۷ آیه این سوره ۴ آیه آن نیز دقیقاً از ۱۹ حرف تشکیل شده و ۱ تعداد کلمات سوره ۲۹ و تعداد حروف آن دقیقاً ضریبی از عدد ۹ میباشد (۱۷×۹ = ۱۴۴). به این ترتیب معلوم میشود تعداد: ۱۹، ۲۹، ۱۹ در این سوره از نظر آماری و عددی رمزی قابل توجه میباشند.
سوره حمد را از این نظر فهرست قرآن و جامع اصول و معانی آن شمردهاند که بطور ایجاز و اختصار و با حداقل کلمات، ارکان و مبانی سه گانه شناخت، یعنی مثلث: توحید، آخرت و نبوت (هدایت و کتاب) را به سادگی ترسیم نموده، تکلیف و تعهد انسان را در برابر آن نشان داده است.
نمودار ذیل این روابط را که در صفحات بعد توضیح داده خواهد شد نمایش میدهد:

۱. آیات ۱-۲-۵-۶ به شرح ذیل:
| کلمات | حروف |
|---|---|
| ۴ کلمه | ۱۹ حرف |
| ۱۴ | ۵۱۹ حرف |
| ۱۲ | ۵۱۲ حرف |
| ۱۲ | ۵۱۲ |
| ۱۹ | ۵۱۹ |
| ۱۹ | ۵۱۹ |
| ۱۹ | ۵۲۵ |
| ۲۹ کلمه | ۱۴۴ حرف (۱۷×۹) |
هر یک از رئوس (اصلی) سه گانه فوق را میتوان به اجزاء سادهتری که هر کدام سر فصل مباحث مفصلی در قرآن است، بترتیب ذیل تجزیه نمود:
الف - توحید
۱- الوهیت (شناخت خدا و آغاز هر کار بنام او که دلسوز و مهربان به مخلوق است) بسم الله الرحمن الرحیم.
۲- ربوبیت (شناخت خدا با آثار سروری و سیادت و گردانندگی دستگاه عظیم خلقت در عوالم گوناگون، با احساس سپاس و ستایش نسبت به زیبائی و کمال آن) الحمدلله رب العالمین.
۳- رحمانیت (شناخت خدا با آثار فراگیر رحمت عام و خاص اش در جهان هستی و در عالم انسانها) الرحمن الرحیم.
در همین دو آیه مختصر، خدا را نه به عنوان خالقی که، برحسب اندیشه مشرکین، اداره جهان را به عوامل اجرائی و فرشتگان مدیر امور سپرده، بلکه به عنوان پرورگاری که گرداننده همه عوالم، از جماد و نبات و حیوان گرفته تا آسمانها و فرشتگان و انسانها است، معرفی مینماید. اگر مشرکین با تنگ نظری و تعصب و محدودیت اندیشه، رحمت خدا را درک نکرده و رحمانیت او را منکر میشدند، در اینجا خورشید جهانتاب رحمت او را نشان میدهد.
ب - آخرت
۱- اعتراف به مالکیت خدا در روز جزا (مالک یوم الدین)
۲- تعهد عبادت خالص و استعانت انحصاری از خدا برای رستگاری (ایاک نعبدو)
ایاک نستعین)
۱. تکرار نام «رحمن الرحیم» در آیه سوم ظرافت ویژه ای دارد؛ در اولین آیه (بسم الله الرحمن الرحیم) این دو نام وصف بلاواسطه ای از اسم ذات یعنی «الله» است که رحمانیت عام و خاص خداوند را به عنوان ذات او نشان میدهد. در حالی که در آیه سوم این دو نام در ارتباط با «ربوبیت» جهانشمول او مطرح شده است. در اینجا تلویحاً نشان میدهد سیطره و سیادتش بر جهان هستی و تربیت و مدیریتی که بر مخلوقات دارد، نه از جهت قهر و غلبه، که ناشی از رحمت عام و خاصی است که مخلوقات در سایه آن به کمال وجودی خود میرسند.
پس از شناخت «الله» با صفت «ربوبيت» جهان شمول او، که ناشی از «رحمانيت» عام و خاص اش میباشد، چشم بصیرت، حکمت و حقانیتی در آفرینش مییابد که بیهودگی و بطلانی در آن نیست. حال که جهان هدفدار و حق است، لاجرم حساب و کتاب و رسیدگی و نتیجه و آثاری بر آن مترتب میباشد که نباید از آن غافل ماند. ۱ در این صورت باید به دنبال زندگی موقت دنیائی، مرحله ای (یومی) باشد که مکتبیات نیک و بد آدمی محصول خود را تحقق بخشند. این مرحله همان «یوم الدین» است که مالک آن، همان مالک دنیا است. است.
از کلمه «مالک»، هم مالکیت و سیطره نسبت به دارایی فهمیده میشود و هم پادشاهی و قدرت تصرف (ملک). لازمه تصرف و اعمال قدرت در اداره کشور یا اداره املاک، «علم» میباشد. بنابراین پس از شناخت الوهیت، ربوبيت و رحمانيت (در آیه قبل)، در این آیه مالکیت و علم که دو رکن دیگر شناخت توحیدی میباشند مطرح میگردد.
حال که خداوند علاوه بر دنیا، مالک یوم الدین نیز میباشد و آخرت و آینده و سرنوشت ابدی ما به دست تقدیر او است، پس بجای تسلیم و تمکین و تعبد نسبت به ارباب متفرق دنیائی، باید منحصراً او را عبادت کنیم و چشم کمک و مساعدت به دست لطف و کرامت او داشته باشیم.
این فراز که پس مرحله شناخت (نسبت به توحید و آخرت)، میثاق و عهد و پیمانی از ناحیه بنده با خالق خویش محسوب میشود، دو کلمه و مفهوم کلیدی قرآن یعنی «عبادت» و «استعانت» را، که در سورههای مختلف مطرح و محور بسیاری از مطالب قرار گرفته، معرفی مینماید.
ج - نبوت
۱- درخواست هدایت به راه راست (اهدنا الصراط المستقیم)
۲- آرزوی حرکت در راه برخورداران از نعمت (صراط الدین نعمت علیهم)
۱. آیات انتهائی سوره آل عمران (۱۹۰ تا ۱۹۵) مراحل تفکر اندیشمندان (اولو الالباب) در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز را که منتهی بشناخت باطل و بیهوده و بی نتیجه نبودن خلقت، و آخرت و آینده داشتن (یعنی عوارض و عذاب برای ظالمین و نتیجه نیکو برای محسنین)، میگردد نشان میدهد. این آیات را به گونه ای میتوان تفصیل آیات سوره حمد شمرد.
۲. در اینجا تاکید روی جزا و پاداش (معنای دین) است بنابراین «یوم الدین» گفته شده نه: یوم القیامه، یوم الاخرة، یوم الفصل، یوم البعث ....
۳. اتفاقاً در دو قرائت مشهور، هم «مالک یوم الدین» خوانده شده و هم «مالک یوم الدین».
حمد
۳- بیزاری از راه غضب شدگان و گمراهان (غیرالمغضوب علیهم ولا الضالین)
در فراز فوق، چند اصل اساسی و کلمه کلیدی که پایه بسیاری از مباحث عمومی قرآن
میباشد، فهرست وار مطرح شده است؛ هدایت، صراط مستقیم، نعمت، غضب و ضلالت.
پس از حصول آمادگی برای پیمان بستن با خدا در عبادت خالص و استعانت
انحصاری از او (ایاک نعبد و ایاک نستعین)، اینک بند و متحول و منقلب شده، از خدا
میخواهد راه تحقق این آرزو را به او نشان دهد، از او «هدایت» میطلبد. منظور از هدایت،
آنطور که در ترجمههای قرآن مشاهده میشود، «راهنمایی»، یعنی آدرس و نشانه دادن
نیست، بلکه راه بردن و رهبری کردن است که مفهوم «تبعیت» و پیروی عملی (نه منحصراً
لفظی) در آن ملحوظ میباشد. اعراب قبل از اسلام کسی را «هادی» میشناختند که به عنوان
«بلد» جلو قافله حرکت کند و کاروان را از کویر و بیابانهای بی نشان بگذراند. به این ترتیب
در این دعا، علاوه بر آگاه و مطلع ساختن ذهنی، دستگیری و مساعدت و رهبری و امامت در
طی طریق تقاضا میگردد.
اما صراط؛ در زبان عربی کلمات زیادی معنای «راه» میدهند، مثل: سبیل، طریق،
شریعه، مذهب، مسلك، جاده و غیره. اما صراط که اصل آن رومی است، به جادههای اصلی
و به تعبیر امروزی اتوبانها و شاهرهاها اطلاق میگردد. در مفهوم ریشه ای این کلمه که از
«سراط» گرفته شده، نوعی جذب و جلب و بلعیدن نهفته است. گوئی رهرو را بسوی خود
میکشد و به مقصد نزدیک تر میکند. حال اگر صراط، مستقیم هم باشد، کوتاه ترین فاصله
را بین بنده و خالق برقرار میکند.
منظور از «صراط مستقیم»، آنطور که از آیات قرآن استنباط میشود، راه توحید، یعنی
شناخت «رب» و عبادت انحصاری او است. عبادتی که کوچکترین شرک و ناخالصی در آن
راه نداشته باشد. معنای «عبادت» برخلاف آنچه مترجمین به فارسی برگرداندهاند، پرستش
نیست. بلکه حالتی از تسلیم و انقیاد است که انسان دل و جان خویش رام دیگری کرده باشد.
چنین حالتی سزاوار احدی (حتی پیامبران اولوالعزم) جز ذات پروردگار نیست و قرآن
در سه مورد، از زبان حضرت عیسی بن مریم، که پیروانش به زیاده روی و غلو در ستایش آن
حضرت و مادر گرامی اش مریم مقدس پرداخته و در گمراهی تثلیث، نسبت به آن دو و در
۱. به کتاب «کلماتی از قرآن» (ناشر: شرکت سهامی انتشار) صفحات ۴۰ تا ۶۷ از همین قلم مراجعه نمائید.
۲. به جادههای سنگ فرش عریض میان شهرها رومیان «استرات» میگفتند.
۳. بخاطر نزدیکی مخارج طاء و راه با صاد و تطابق آنها در تلفظ، سین به صدای صاد درآمده و قلب به آن شده است.
نتيجه به احبار و رهبان و ارباب كلیسا «تعبد» و رزیدند، جمله زیر را مورد تاكید قرار داده و
«صراط مستقیم» را نشان داده است.
عهد خدا نیز با بنی آدم همین «عبادت توحیدی» و احتراز از تعبد نسبت به شیطان،
یعنی سهل انگاری و لابالی گری در برابر وسوسهها و تحریکات او و تسلیم شدن و تن دادن
به هوای نفس میباشد.
الم اعهد الکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبین وان اعبدونی هذا صراط مستقیم. ۲
همانطور که ملاحظه مینمائید، در آیه فوق نیز با ذکر جمله «هذا صراط مستقیم» به
روشنی و وضوح راه راست را، که همان «عبادت خالصانه خدا» است، بیان کرده است. ۳
الگو و اسوه چنین عبادتی را قرآن در عملكرد حضرت ابراهیم، که «ملة ابراهیم» نامیده شده، نشان
داده و آن را «دین استوار» نامیده است:
دعاى «اهدنا الصراط المستقیم»، جنبه ذهنی و تجریدی دارد، توضیحاتی هم که در باره
«عهد خدائی» و «عبادت خالص» در قرآن آمده، باز هم با عقل و خرد سر و کار دارد و
آدمهای كم حوصله را به اصطلاح شیر فهم نمیکند. برای اینکه حجت تمام شود و مصداق
عینی و نمونه عملی هم نشان داده شود، بما تعلیم داده راه کسانی را که برخوردار از نعمت
شدهاند بجوئیم (صراط الذین نعمت علیهم). یعنی اگر اهل علم نیستیم، به عملكرد
معلمین نگاه کنیم. این ذکر را در دهان ما گذاشته تا هر روز (حداقل ده بار در نمازهای
یومیه) پیمودن راهی را که نعمت داده شدگان پیمودند آرزو کنیم.
۱. سورهها و آیات: ۳/۵۱ - ۳/۱۹ - ۴۳/۲۳ (همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شما است پس او را (نه مرا
و دیگران را) عبادت کنید. این است راه راست.
۲. ۳۴/۲۱ - ای فرزندان آدم، مگر من با شما عهد نکردم شیطان را که دشمن آشکاری برای شما است عبادت
نکنید و اینکه فقط مرا عبادت کنید (که ) اینست راه راست؟ (آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره انعام نیز رابطه عهد خدا
و صراط مستقیم را نشان میدهد).
۳. در آیه ۴۱ سوره حجر نیز خداوند در جواب ابلیس، صراط مستقیم را همان «اخلاص در عبادت» نامیده است:
... الا عبادک منهم المخلصین. قال هذا صراط علی مستقیم. ان عبادی لیس لک علیهم سلطان (همچنین آیه ۱۶
سوره اعراف).
۴. انعام ۱۶۱ - بگو (ای پیامبر) همانا مرا پروردگارم به راه راست هدایت کرده است، دینی استوار که همان شیوه
ابراهیم حنیف، که هرگز از مشرکین نبود، میباشد.
راستی برخورداران نعمت خدا چه کسانیاند؟... و راه اینها چه راهی است؟
هرچند نعمات پروردگار متنوع و بیشمار و برخورداران آن همه بندگاناند، اما قرآن
بطور اخص، بندگان برگزیده ای را شایسته نعمت پروردگار معرفی کرده است که راهنمای
خوبی برای شناخت «صراط الدین نعمت علیهم» میباشد.
یکی سوره مریم است که پس از یادآوری مراتب ایمان و اخلاص ده تن از پیامبران، آنها
را «کسانی که خداوند بر آنها نعمت داده» معرفی مینماید:
اولئكِ الدین انعم الله علیهم من النبین من ذریة آدم و ... ۱
دیگری سوره نساء است که علاوه بر پیامبران، صدیقین (تصدیق کنندگان و پیروان
راستین انبیاء)، شهداء (گواهان حق و نمونهها و الگوهای عملی مکتب) و صالحین
(اصلاح گران اجتماعی علیه مفاسد و شایسته کاران امت) را به آنها منضم نموده است:
و من یطع الله والرسول فاولئك مع الدین انعم الله علیهم من النبین والصدیقین والشهداء والصالحین. و حسن اولئك رفیقاً ۲
راستی اگر در نمازهای خود هنگامی که ذکر «صراط الدین نعمت علیهم» را تکرار
میکنیم، سلسله انبیاء، از پیامبر خاتم (ص) و عیسی و موسی و ... تا نوح و آدم
(علیهم السلام) را بیاد آوریم و تصدیق کنندگان و پیروان راستین آنها، از اصحاب رسول
اسلام (مهاجرین و انصار، اصحاب صفه، اصحاب بدر) تا حواریون عیسی بن مریم و
مؤمنین همراه موسی و دیگر اصحاب پیامبران را در میدان ذهن به رژه آوریم و شهداء، یعنی
شاهدان حق و الگوهای عملی مکتب انبیاء را، از دوازده امام پس از پیامبر اسلام، دوازده
حواری تصدیق کننده عیسی (ع)، دوازده نقیبی که خداوند بر بنی اسرائیل برانگیخت. ۳ تا
دست پروردگان و پیروان راستین سایر انبیاء مشاهده نمائیم، و بالاخره صالحین، یعنی مردان
عمل صالح و مبارزان با مفاسد اجتماعی و مصلحین امتهای مختلف، از غزالی و سید
جمال و عبدو و اقبال و ... و شریعتی و طالقانی و سایر احیاگران امت اسلامی گرفته تا
بیدارگران سایر بلاد و بندگان واقعی خدا را در صفحه سینه خود به صف آوریم، چه بهره ای
از نماز خود میبریم؟...
۱. ۱۹/۵۸ - آنها کسانی هستند که بر آنها خداوند نعمت داده است از پیامبران نسل آدم و ...
۲. ۴/۶۹ - هر کس از خدا و رسول اطاعت کند، پس چنین کسانی همراه کسانی خواهند بود که خدا به آنها
نعمت داده، از پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحین. و چه خوب رفیقانی هستند اینها!
۳. اشاره به آیه ۱۲ سوره مائده (ولقد اخذالله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا).
گویا منظور از «نقیب» همان رؤسای اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل باشد. نقیب به کسی میگویند که از گرفتاریها
و مشکلات مردم و احوال روزگار آنها آگاه است و سرپرستی و پیشوائی آنها را به عهده دارد. گوئی بر اسرار آنها
«نقب» زده و بر احوالشان آگاه شده است.
پس از چنین تصریح و تأکیدی بر راه کسانی که بر آنها نعمت داده شده، طرف مقابل،
یعنی محرومین از نعمت هدایت به صراط مستقیم و عبادت خالص خدا را، نیز بخاطر
میآوریم و از راه کسانی که مغضوب درگاه و گمراه از راه راست او شدند دوری مینمائیم.
اولی که جنبه ایجابی دارد، از مقوله «ولایت» و دومی که جنبه سلبی دارد، از مقوله «برائت»
میباشد. به این ترتیب در همین مختصر دو بعد «تولی و تبری» را بطور مختصر و فشرده
تعلیم میگیریم، تا چه کسانی را دوست بداریم و از چه کسانی دوری نمائیم.
کسانی را که باید دوست داشته و از راه آنها تبعیت کنیم شناختیم، اینک نوبت کسانی
است که باید عملکرد سوء آنها را آئینه عبرت خود قرار داده و از گام نهادن در راه آنها
احتراز نمائیم. این گروه را در دو دسته قرار داده است: ۱- مغضوب علیهم، ۲- ضالین. هر
چند در روایات دسته اول تطبیق بر یهود، و دسته دوم تطبیق بر نصاری شده است، اما بنظر
میرسد این انطباق برای نشان دادن مصادیق واضح و نمونه اخص از قاعده ای عام باشد. البته
آیات متعددی دلالت بر مغضوب واقع شدن قوم یهود، به دلیل غرور و دنیاپرستی و خودبینی
آنها میکند، اما در آیات دیگر بسیاری از گناهان را، از جمله: قتل عمد مؤمن، فرار از
جنگ، تمایل قلبی به کفر، شرک، طغیان در روزیها و ... موجب برانگیختن غضب الهی
شمرده است.
در مورد «ضلالت» مسئله عام تر است و نمیتوان «ضالین» را منحصراً مسیحیانی
شناخت که در شرکرتثلثی از توحید دور شدند. در فرهنگ قرآن هر نوع خطائی، هر چند
کوچک، گمراهی تلقی میشود. گرچه از پیامبر عظیم الشأنی همچون موسی (ع) در دوران
قبل از رسالت سر زده باشد، که خود با شجاعت و صراحت لهجه اعتراف میکند به هنگام
قتل قبطی از گمراهان بوده است (قال فعلتها اذاً و انا من الضالین). این مطلب نشان میدهد
که گمراهی امری نسبی است و همه از «صراط مستقیم» در موارد و مواقعی به انحراف رفته و
میرویم. حتی آگاهی و عملکرد رسول اکرم که بهترین خلق خدا و «رحمة للعالمین» بود و
خداوند اخلاقش را به صفت عظیم ستوده است (انک لعلی خلق عظیم)، در دوران قبل از
۱. مثل: ۲۶۱ ضربت علیهم الذلة والمسکنة و وباؤ بغضب من الله ...
۲/۹۰ ... فباؤ بغضب علی غضب
۳/۱۱۲ ... وباؤ بغضب من الله و ضربت علیهم المسکنة.
۵/۶۰ ... من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القردة والخنازیر و عبد الطاغوت ...
۵۸/۱۴ - الم تر الى الذین قوماً غضب الله علیهم ...
۲. سورهها و آیات: ۲/۹۳ - ۸/۱۰۶ - ۸/۱۰۷ - ۷/۷۱ - ۲۰/۸۱.
رسالت نسبت به بعد از آن گمراهی (البته نسبی، نسبت به خدا) محسوب میشد. هرچند این تعبیر به دل ما خوش نیاید، اما قرآن این حقیقت را به صراحت بیان میکند:
ما اگر در نماز خود به هنگام ذکر «مغضوب علیهم» و «ضالین»، فقط بنی اسرائیل را در نظر داشته و خود را، که مخاطب اصلی پیام هستیم، فراموش کنیم، همچون آنها دچار غفلت غرور میشویم. گرچه آنها مصادیق مسلم و مشخص تاریخی این حقیقت هستند، اما به تصریح قرآن: آنها مردمانی بودند که صحنه روزگار را ترک کردند. اعمال آنها به حساب خودشان و اعمال شما به حساب خودتان است و شما مسئول کارهای آنها نیستید! ۲. درست است که باید عبرت تاریخی بگیریم، ولی نباید در قصص گذشتگان متوقف شویم و هدف قصه را که در همان مفهوم لغوی آن، حرکت در آثار و پیگیری جای پای رفتگان برای شناخت است، فراموش نمائیم.
نگاهی گذرا به آیات قرآن نشان میدهد که عمده ترین زمینههای ضلالت در شرک و کفر و پیروی از شیطان و نافرمانی از خدا و رسول است. ۳. به نسبتی که از این انحرافات فاصله گرفته و به توحید و تبعیت از رسول نزدیک شده باشیم از مرز «ضلالت» به مرز هدایت حرکت کرده ایم.
بهترین دعا و درخواست در پایان این سوره، قرائت مجدد آن با توجه و تدبری بیشتر است. خداوند حال فردی و اجتماعی ما را در حال و هوای سوره حمد متحول گرداند.
ارتباط سورههای حمد و بقره (۱ و ۲)
شرح همآهنگی و ارتباط میان این دو سوره که یکی در نهایت ایجاز و اختصار همه قرآن را در خود خلاصه کرده و هفت آیه اش به عنوان هفت بند مرتبط با هم به طور اخص و مستقلاً در کنار قرآن عظیم ذکر شده است (و لقد اتیناک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم) و دیگری که مفصل و مبسوط ترین سورههای قرآن است، کاری سهل و ممتنع میباشد، سهل است به این دلیل که همه موضوعات مطرح شده در سوره حمد را میتوان با تفصیل بیشتر در سوره بقره یافت، و ممتنع است به این دلیل که درک و فهم و بیان تفصیل آن اجمال، کاری
۱. آیا تو را یتیمی نیافت و پناهت داد، و تو را گمراهی نیافت و هدایتت کرد؟
۲. ۲/۱۳۴ تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ولا تستلون عما کانوا یعملون.
۳. مثل: ۴/۱۱۶ و من یشرک بالله فقد ضل ضلالاً بعیداً.
۴/۱۳۶ و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالاً بعیداً ۳۳/۳۶ و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً بعیداً.
۴/۶۰ یرید الشیطان ان یضلهم ضلالاً بعیداً.
در خور اهل واقعی قرآن است. اما اگر خواسته باشیم به طور سطحی و ظاهری و در حد فهم ناقص و نارسای خود، حکمت قرار گرفتن این دو سوره را در کنار یکدیگر و وجه ارتباط و اتصالشان را، که تداوم دهنده محور بحث از سوره نخست به سوره بعدی میباشد، پیدا کنیم باید به فصل مشترک میان آنها نگاهی بیفکنیم.
در سوره حمد پس از ستایش خداوندی که پروردگار عالمیان و صاحب رحمت عام و خاص و مالک روز جزا است، با او پیمان میبندیم که تنها او را بپرسیم (تسلیم و مطیع مطلق) و نه دیگران باشیم) و تنها از او یاری بطلبیم، در عوض میخواهیم ما را به صراط مستقیم «هدایت» کند، راه کسانی که بر آنها نعمت داده (همچون: پیامبران، صدیقین و شهداء و صالحین) نه مورد غضب واقع شدگان (همچون یهود) و گمراهان (همچون نصاری). به این ترتیب آخرین تصویر این سوره در ذهن خواننده «هدایت طلبی» است.
در سوره بقره خداوند بلافاصله به این درخواست جواب میگوید و راه آنرا نشان میدهد: همین کتابی که شک و تردیدی در (حقانیت) آن نیست، هدایتی است (که میخواهید) مشروط بر اینکه تقوی داشته باشید (ذلک الکتاب لاریب فیه هدیّ للمتقین). زمینههای تقوی را نیز این چنین شرح میدهد:
۱- ایمان به غیب (باورکردن حقایقی فوق مشهودات عینی و علمی خود).
۲- اقامه صلوة (روکردن به خدا به جای ارباب دنیائی و متکی و مغرور به خود نبودن).
۳- انفاق از روزیها (به جای امساک و دنیاپرستی و خودخواهی).
۴- ایمان به همه آنچه بر پیامبران نازل شده (به جای تعصب دینی و دشمنی و رقابت با متدینین به شرایع دیگر).
۵- یقین به آخرت (در برابر دنیاپرستی)...
آنگاه اضافه مینماید اینها بر راه هدایت ربوبی و رستگار واقعی هستند (اولئك علی هدی من ربهم و اولئك هم المفلحون).
در متن سوره نیز «مغضوب علیهم» و «ضالین» را که گفته شده یهود و نصاری هستند به تفصیل معرفی نموده و خصلتهای نیک و بدشان را برای عبرت مؤمنین شرح داده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره بقره که بزرگترین سوره قرآن به شمار میرود، جمعاً از ۲۸۶ آیه بلند تشکیل شده است. این آیات به صورت گروههای مستقل و متشکل از چندین آیه، از سال هفتم بعثت در مکه تا آخرین سال هجرت در مدینه، یعنی در طول هفده سال، به تدریج نازل شده است، البته در خلال این سالها و در طول مدت تکمیل سوره بقره، آیات و سورههای دیگری نیز نازل گردیده و به دستور پیامبر در جایگاه مخصوص خود قرار گرفته است. به نظر نمیرسد هیچیک از سورههای قرآن در چنین گستره زمانی و با چنین تنوع و تفصیلی نازل شده باشد. بر حسب مطالعات علمی و آماری، چنین به نظر رسیده که این سوره از بیست گروه مستقل که هرکدام در مقطع زمانی معینی نازل شدهاند تشکیل گردیده است. اما این بیست گروه از نظر موضوعی مغایر با یکدیگر نیستند، بلکه آنها را (در همان بررسیهای آماری) در یک تقسیم بندی کلی قابل ادغام در پنج موضوع مشترک که هرکدام از یک یا چند گروه تشکیل گردیده به ترتیب ذیل تلقی نموده است:
| ۱- مردم شناسی و جهاد | شامل ۵ گروه | نازل شده در سالهای ۷ و ۸ بعثت |
|---|---|---|
| ۲- خلقت آدم و حکم جنگ | ۲ | اول هجرت |
| ۳- بنی اسرائیل، ابراهیم و قبله | ۱ | ۵ |
| ۴- تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۷ | ۹ |
| ۵- ایمانی و آیات بلند اهل کتاب | ۵ | ۱۰ و ۱۱ |
| جمعاً ۲۰ گروه | در طول ۱۷ سال |
۱. انجام شده توسط آقای مهندس مهدی بازرگان در کتاب «سیر تحول قرآن» جلد اول جداول شماره ۱۴ و ۱۵
در این سوره و در تقسیم بندی مطالب آن در پنج موضوع، هیچیک از گروههای بیست گانه هم موضوع با یکدیگر ترکیب نشدهاند، اما نظم ویژه ای دارند که قابل مطالعه است. ۱
جدول صفحه مقابل ترتیب قرار گرفتن گروههای ۲۰ گانه را در سوره بقره نشان میدهد (بر حسب محاسبات کتاب سیر تحول قرآن). همانطور که مشاهده میشود در این سوره حتی در یک مورد هم دو گروه هم موضوع زیر هم قرار نگرفتهاند. ۲ درست مثل ۲۰ کارت ۵ رنگ که به گونه ای با یکدیگر «بر» خورده باشند که نتوان دو رنگ مشابه را پشت سرهم یافت.
موضوعات پنجگانه. گرچه در ظاهر با یکدیگر بیگانه به نظر میرسند، اما اگر در مضمون و محتوای آنها تدبر و تعمقی بنمائیم ارتباط دقیق و ظریفی خواهیم یافت که انسجام و هماهنگی شگفت آور قرآن را نشان میدهد. ۳
در میان سورههای قرآن، سوره بقره به دلیل تنوع مطالب و طولانی بودن آیات آن، بیشتر به چشم ظاهری چنان بی نظم و مغشوش میآید. به نظر رسید اگر بررسی و مطالعه ای مفصل تر روی این سوره و ارتباط منطقی اجزاء آن صورت گیرد، قبول هماهنگی و انسجام در دیگر سورهها آسان تر گردد. نوشته حاضر که سوره بقره را بر حسب موضوعات کلی به ۱۶ بخش تقسیم نموده است، گامی است مختصر و مقدماتی در این زمینه، امید است به توفیق صاحب کتاب نواقص و کاستیهای آن توسط برادران محقق اهل قرآن اصلاح و تکمیل گردد. در این توضیحات علاوه بر پیجویی ارتباط و انسجام آیات با یکدیگر، شرح مختصری نیز پیرامون محورهای اصلی و مقاصد کلیدی و پیامهای اساسی هر بخش داده شده است.
من الله التوفیق و علیه التكلان.
۱. مثلاً موضوع رديف ۵ (آیات بلند ایمانی و اهل کتاب) همیشه همراه موضوع رديف ۴ (تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع) آمده است (قبل یا بعد از آن). نتیجه ای که میگیریم این است که مسائل ایمانی و تنذیر و تبشیر، به عبرت گیری تاریخی از اهل کتاب مربوط میباشد. همچنین رديف ۱ (مردم شناسی و جهاد) با رديف ۴ و ۵ کاملاً مربوط است (چهار مرتبه با رديف ۴ و یک مرتبه با رديف ۵ آمده است). رديف ۲ (خلقت آدم و حکم جنگ) نیز هر دو بار بعد از رديف ۴ (تنذیر و تبشیر ...) آمده است و رديف ۳ (بنی اسرائیل، قبله - ابراهیم) به دنبال رديف ۲ (خلقت آدم و حکم جنگ) آمده است که از نظر زمانی و تاریخی ترتیب درستی دارد.
۲. حتی موضوع رديف ۴ که از ۷ گروه و موضوع رديف ۵ که از ۵ گروه تشکیل شده است.
۳. نه تنها در روابط منطقی موضوعات مطرح شده در یک سوره، بلکه در روابط اجزاء درونی یک گروه آیه نیز، با وجود جملات معترضه ای که در وسط آنها میآید، هماهنگی کامل وجود دارد.
| آیات | موضوع | سال نزول | ترتیب در موضوعات پنجگانه |
|---|---|---|---|
| ۱-۱۹ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۹-۲۷ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۸-۳۷ | ۲ خلقت آدم و حکم جنگ | ۱ هـ | ۲ |
| ۳۸-۱۴۷ | ۳ بنی اسرائیل - ابراهیم - قبله | ۵ هـ | ۳ |
| ۱۴۸-۱۵۲ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۵۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۱۵۴-۱۵۸ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۵۹ | ۵ ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۱۶۰-۱۸۵ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۱۸۶-۱۹۱ | ۲ خلقت آدم و جنگ | ۱ هـ | ۲ |
| ۱۹۲-۱۹۹ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۰۰-۲۰۵ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۲۰۶-۲۴۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۴۴ | ۵ ایمانی و آیات بلند اهل کتاب | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۲۴۵-۲۴۶ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۸ ب | ۱ |
| ۲۴۷-۲۵۴ | ۵ آیات بلند ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۲۵۵ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۵۶-۲۶۲ | ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۱ هـ | ۵ |
| ۲۶۳-۲۷۵، ۲۷۶-۲۸۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ و ۱۰ هـ | ۴ |
| ۲۸۴-۲۸۶ | ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۱ هـ | ۵ |
گروه اول (مردم شناسی) آیات ۱ - ۲۰
سوره بقره با تعظیم کتابی که تردیدی در آن نیست آغاز میگردد و پس از آن به معرفی
سه دسته از مردم از نظر هدایت و ایمان به پیامهای آن میپردازد:
۱- متفقین، ۲- کافرین، ۳- منافقین.
در معرفی دسته اول به سه آیه و دسته دوم به دو آیه اکتفا مینماید ولی در مورد دسته
سوم به دلیل خطری که برای جامعه اسلامی دارند و پیچیدگی مواضع و مدعایشان، با شرح و
تفصیل بیشتری سیزده آیه را اختصاص میدهد. البته در این آیات که گویا در سال هفتم
بعثت و قبل از استقرار مسلمانان در مدینه و تشکیل حکومت و پیدایش طبقه فرصت طلب و
ریاکار منافقین نازل شده است، نامی از آنها برده نشده است ولی مشخصات آنها را در: اظهار
و ادعای دروغین ایمان، فریبکاری، بیماردلی، فساد در جامعه و ادعای اصلاح، بی شعوری و
نادانی، سفیه شمردن مؤمنین، دوگانگی در برخورد با مؤمنین از طریق اظهار همفکری در
حضور و استهزای در غیاب، فرو رفتن در کوردلی، خریدن کفر به بهای ایمان و ... بیان
مینماید تا مؤمنین شناخت بیشتری نسبت به کسانی که در آیندو گسترش و قدرت اسلام با
فرصت طلبی به رنگ دین در میآیند پیدا نمایند.
به نظر میرسد مهمترین محورهای این ۲۰ آیه را بتوان در دو کلمه «هدایت» و «ایمان»
مشاهده نمود و موضع و موقعیت هر یک از گروههای فوق را در قبال آن مشخص کرد.
الف- هدایت- موضوع هدایت را آیات این گروه به ترتیب ذیل درباره سه گروه فوق بیان
کرده است:
دربراره متقین؛ ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ... اولئک علی هدی من ربهم ...
• کافران: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة ...
• منافقین: اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی فماریحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین.
تنها به نیروی «تقوی» است که میتوان از هدایت قرآن بهره مند شد و بر مرکب هدایت به فلاح و رستگاری رسید. کافران به دلیل آنکه در برابر هشدار بیداری بخش قرآن (انذار) از خود انفعال و عکس العملی نشان نمیدهند و بخاطر به کار نگرفتن ابزارهای شناخت (سمع و بصر و قلب) بر آن مهر تعطیل و «ختم» زدهاند، تفاوتی نمیکند که مورد «انذار» قرآن قرار بگیرند یا از آن برکنار مانند. منافقان نیز که ادعای هدایت را وسیله و دکانی برای دنیا کردهاند به دلیل فرورفتگی عمیق در طغیان و فساد و فروش دین، هرگز در این تجارت سودآیی نبوده و هدایت شده محسوب نمیشوند.
ب- ایمان- در آیات این گروه ۱۱ بار مشتقات کلمه ایمان عطف به عملکرد سه گروه فوق الذکر تکرار شده است. درمورد متقین از ایمان مستمر آنها (با فعل مضارع) نسبت به نادیده (غیب) و آنچه بر پیامبر اسلام و سایر پیامبران الهی نازل شده است یاد میکند (الذین يؤمنون بالغیب ... والذین يؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک) درمورد کافران نیز به همین نحو، ولی درجهت منفی، ناباوری مستمر آنها (لایؤمنون) را تأکید مینماید، اما درمورد منافقین با تفصیل بیشتری از ادعای ایمان (بقول آمنا - قالوا امنا)، فریب دادن مؤمنان (بخادعون الله والذین آمنوا) و سفیه شمردن مؤمنین (اذاقیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انومن کما آمن السفهاء) نشانه میآورد.
گروه دوم (دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش) آیات ۲۱ - ۲۷
در آیات گروه اول نشان داده شد که تنها گروه «متقین» از میان سه گروه یاد شده در معرض هدایت قرآنی قرار میگیرند. اینک این سئوال مطرح میگردد که چگونه میتوان به «تقوی» آراسته شد؟... پاسخ این سئوال را با جمال در اولین آیه این گروه میدهد آنگاه در آیات بعدی با شرح و تفصیل بیشتری مسئله را تبیین مینماید.
در مطلع این آیات خطاب به «ناس» (نه فقط مسلمانان) اعلام مینماید که برای رسیدن به «تقوی» باید پروردگارشان را که آنها را آفریده است عبادت نمایند. دو واژه «عبادات» و «رب» کلید فهم پیام ابدی فوق میباشد. توضیح آنکه انحراف بزرگ و تاریخی بشر، شرک
در عبادت و پناه بردن به ارباب متفرق بوده است. فرعونهای روزگار همواره خود را «رب» مردم، یعنی سرور و صاحب اختیار و گرداننده امور آنها معرفی میکردند و از همه میخواستند تسلیم و مطیع مطلق آنها بوده از منویات و فرامینشان پیروی نمایند. در حالیکه «تعبد» که همان تسلیم و هموار کردن نفس برای قبول فرامین است، تنها شایسته کسی است که آفریننده همان نفس است و هرچه هست از آن او است و «ربویت» به معنای سرپرستی و تدبیر و گردانندگی امور منحصر به ذات پروردگار عالم است. به این ترتیب راه رسیدن به تقوی، شناخت نقش خداوند در گردنندگی و تدبیر عالم هستی و زندگی انسان یعنی ایمان به «ربویت» و هموار کردن نفس برای انجام دستوراتی است که خالق مقرر فرموده است (عبادت).
در آیه بعد (۲۲) زمینههای دیگری از «ربویت» پروردگار را، علاوه بر خلقت انسانها، نشان میهد تا بشر نادانی که به «انداد» پناهناده میشود، دست تدبیر مطلق او را در گسترش زمین و آمادگی آن برای حیات و حرکت موجودات، برافراشتن آسمان بلند و بی انتها، ریزش باران برکت از آسمان و رشد انواع گیاهان و محصولات و میوههایی که رزق آدمی را تشکیل میدهد، مشاهده نماید و دست از شرک بردارد.
اینک که مردم به «عبادت» دعوت شدهاند چرا باید نسبت به آنچه بر «عبد» او (عبدنا) نازل شده است تردید نمایند؟ در دو آیه بعد (۲۳ و ۲۴) که جنبه تحدی و تهدید دارد، سخن را به محور اصلی سوره که همان نقش هدایتگری کتاب است باز میگرداند و ناتوانی انسانها را در آوردن مشابه قرآن تصریح مینماید. در این آیات پیامبر را با صفت «عبد» ستوده تا هم نشان دهد با عبودیت به چه مراحلی میتوان رسید و هم مانع از شرک و ستایش بی حد یک بشر، حتی پیامبر، و انحراف از توحید گردد.
از آنجایی که آیه فوق با انذار کافران نسبت به آتشی که برای انکارکنندگان قرآن فراهم گشته ختم شده است، در آیه بعدی با بشارت مؤمنین شایسته کار به بهشت جاویدی که برخورداری بی پایان و بهره مندی بی شمار دارد آغاز میگردد و به این ترتیب دو سرنوشت مختلف را در پایان دو خط ایمان و کفر ترسیم مینماید. در این آیه سه بار کلمه «رزق» تکرار شده است و با توجه به تکرار این کلمه در آیه ۲۲ که شکر رزق را در احتراز از اتخاذ انداد برای خداوند روزی دهنده بیان مینماید، میتوان چنین استنباط کرد که رابطه ای مستقیم میان رزق آخرت با چگونگی بهره برداری از رزق دنیائی در جهت خواسته خالق وجود دارد، کما آنکه در همین آیه تصریح میگردد که اهل بهشت روزی خود را از قبل گرفتهاند (هذا
اکنون این سئوال پیش میآید که چگونه و چرا عدهای گرفتار آتش میشوند و عدهای به بهشت جاوید در میآیند؟ و چرا خداوند همه بندگان را به سعادت ابدی سوق نمیدهد؟ پاسخ را در آیه بعدی به این مضمون میدهد که خداوند با نمونه و مثالهای متنوع، از (زندگی) پشه گرفته تا بالاتر از آن، تمامی انسانها را با «ربویت» آشنا کردهاست، اما این شرط لازم با اجابت بندگان به کفایت میرسد و سعادت هر نفسی بستگی به موضعی پیدا میکند که در برابر حق اتخاذ نماید، به عنوان نمونه و مثال، در مقابل یک فراز هدایتی از موجود ناچیزی همچون پشه یا بالاتر از آن، دو نوع عکس العمل متفاوت ممکن است نشان دادهشود؛ مؤمنین از ظاهر این مثال، باطن آن، یعنی دست حکمت و تدبیر پروردگار را میبینند که چگونه در وجود پشه ریزی تجلی کردهاست و به این وسیله به «ربویت» جهان شمول و مطلق او پیمیبرند و به حقانیت آن ایمان میآورند، اما کافران که منکر غیب و پدیدههای نامحسوس برای حواس ظاهری خود هستند، هر معنا و حقیقت برتری را میپوشانند یا ندیده میگیرند و با بیاعتنائی و اعراض از آن میگذرند و به این ترتیب در برابر این مثالهای هدایتی دچار تحیر و تردید میشوند (ماذا اراد الله بهذا مثلًا) و این چنین است که عدهای هدایت و عدهای گمراه میشوند (نه آنکه پروردگار به قصد و غرض و تبعیض عدهای را هدایت و عدهای را گمراه کردهباشد). مشیت و قانونمندی حاکم بر هستی است که همچون مقررات مدرسه عدهای را قبول و عدهای را مردود میسازد. همچنانکه در مدرسه تنها بر سینه کسانی دست رد زده میشود که با غیبت از کلاس و عدم انجام تکالیف آن از مقررات مدرسه خارج شده باشند، در مدرسه هستی نیز تنها «فاسقین» از هدایت و ارشاد محروم میشوند (ما يضل به الا الفاسقین). معنای لغوی «فسق» همان خروج از حریم و محدوده مقررات شرع میباشد.
حال که سخن به «فسق» (در چارچوب فرهنگ قرآنی) رسید لازم است توضیح بیشتری دادهشود تا محصلین این مدرسه ابدی بهتر با ضوابط و مقررات آن آشنا گشته مراقب و محافظ قوانین باشند.
آیه (۲۷) سه نمونه اصلی و مهم از قانون شکنی و خروج از مقررات را که موجب خسران (رفوزگی محصل در مدرسه) میگردد بیان میدارد:
۱- نقض عهد خدائی پس از بستن آن (زیر پا گذاشتن تعهدات و مسئولیتهای فطری، عقلی و دینی که توسط شرایع و پیامبران بیان گشته).
۲- بریدن آنچه خدا بر پیوندش فرمان داده (قطع رابطه انسان با دیگران و بریدن از نظام
و سیستم هستی).
۳- فساد در زمین (ایجاد بی نظمی و بی عدالتی و ناهمآهنگی در جهت زیان عمومی) محصل بازیگوش مدرسه ابتدا از انجام تعهدات و تکالیف مدرسه سرباز میزند (مرحله اول)، پس از آن به طور طبیعی از صف شاگردان منظم و منضبط خارج شده با پیوستن به جریگه بازیگوشان دیگر به تدریج و همچنان رابطه خود را با محیط علمی مدرسه و محصلین وظیفه شناس قطع مینماید (مرحله دوم). سرباز زدن از مقررات مدرسه و بریدن از معلمين و محصلین و محیط آموزشی آن، موجب آشفتگی و هرج و مرج و ناهمآهنگی (فساد) در مدرسه میگردد (مرحله سوم). در این حالت به خاطر مصلحت سایر محصلین و حفظ حرمت مدرسه چاره ای جز طرد و اخراج عصیان کنندگان از مقررات مدرسه باقی نمیماند.
گروه سوم (مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان و مراحل بعدی رشد و هدایت) آیات ۲۸ + ۳۹
در آیات قبل (از ابتدا تا اینجا) بحث از شناخت گروههای سه گانه مردم در قبال هدایت قرآنی و دعوت توحیدی و بیان سرنوشت نهایی دو دسته اجابت کنندگان و انکار کنندگان این دعوت بود. اینک برای آنکه منکرین این حقيقت و ناسیسان نعمت هدایت را هشدار دهد و بیدار نماید، آنها را متوجه بدیهی ترین دلیل برای قبول قرآن و لزوم هدایت و ارشاد بندگان از طریق انزال کتب و ارسال رسل مینماید، و این دلیل جز این نیست که مرحله هدایت در راستای مراحل مختلف و متعددی است که به اطوار گوناگون بر این مخلوق برگزیده گذشته است. چگونه ممکن است آدمی نقش خداوند را در پیدایش خود نادیده بگیرد در حالیکه از عناصری بیجان حیات یافته، سپس میمیرد، باردیگر زنده میشود و سرانجام به سوی او رجعت مینماید؟ مگر غیر از این است که این مراحل حیاتی، حرکت رو به کمالی را نشان میدهد که مراحل و لحظات آن نیازمند تدبير و تربیت (ربوبیت) پروردگاری میباشد که علم و قدرتش همه چیز را فراگرفته است؟ پس با این هدایتهای تکوینی چه جای انکار هدایت تشریعی است؟
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییكم ثم الیه ترجعون. پس از این مقدمه، به معرفی خالقی که طی مراحل و مقدمات مختلف زمینه آفرینش را فراهم ساخته میپردازد، اگر آدمی نیک بنگرد که حیاتش از کجا آغاز شده و چگونه به این مرحله رسیده و به کجا منتهی میشود و به چه غایتی رجعت مینماید، از راه طی شده به راه باقیمانده پی میبرد و استوار در راه مستقیم حرکت مینماید.
آیه (۲۹) از فراهم شدن زمینههای حیات در زمین آغاز مینماید. برای پیدایش موجود
تکامل یافتهای همچون آدمی، ابتدا لازم بود زمین ناآرام و لرزان از زلزله آتشفشانها و متلاطم از امواج اقیانوسها آرام گیرد و از آذرخش آسمان اولین نشانههای حیات در سادهترین شکل خود در کرانههای اقیانوسها پدید آید تا به تدریج در طول صدها میلیون سال چرخه حیات آهنگ سریع تری به خود گیرد و انواع موجودات تکامل یافته و پیچیدهتر که زمینه و مقدمه و در خدمت پیدایش تکامل یافتهترین نوع، یعنی آدم بودند در صحنه حیات ظاهر شوند (هوالذی خلق لكم ما فی الارض جمیعاً) و اینک همه آنچه در زمین است در خدمت موجودی قرار گرفته که باید به سوی خدا حرکت نماید.
پس از آنکه زمین برای پذیرش حیات مهیا گردید، فضای پیرامون آن برای محافظت از عناصر حیاتی و مراقبت از آن در برابر عناصر و اشعههای کیهانی مزاحم و مخل حیات آماده گردید و آنچنان که در سورههای دیگر به تفصیل بیان گشته، هفت طبقه محافظ محکم بر آن پوشانده شد (ثم استوی الی السماء فسویهن سبع سموات و هو بکل شیء علیم).
اینک زمینههای پیدایش کامل ترین انواع و جعل خلیفه در زمین با تفویض اختیار و آزادی، که شرط لازم برای تداوم رشد و کمال این موجود برتر میباشد از هر جهت فراهم شده است. محصلی که کلاسها و دروس مدرسه را باتمام میرساند خود معلم و مدرس نسلهای بعدی میگردد و برای ایفای مسئولیت، اختیار کافی میگیرد. اینک او با آشنائی با «اسماء» و فراگرفتن «علم» میتواند «کلمات» هستی را دریافت کند و با خودجوشی و خلاقیت گامهای سریع تری در راه رشد و کمال بردارد.
آیات ۳۰ تا ۳۹ ماجرای جانشینی این موجود برتر را در زمین شرح میدهد. شرح دقیق این آیات که کلید فهم بسیاری از مفاهیم و مقاصد قرآنی میباشد از حوصله این مختصر و از صلاحیت این قلم خارج میباشد، همینقدر به محورهای مختصات آن اشاره میگردد تا ارتباط آن با آیات قبل و بعد روشن گردد.
این آیات با یادآوری خاطره شکوهمند آگاهی دادن پروردگار به فرشتگان از دست اندرکاری خود در جهت قرار دادن جانشینی در زمین آغاز میگردد که استفهام و استعجاب آنها را برمیانگیزد. همچنانکه مسئولیت و اختیار مدیریت بخشیدن به یک کارمند تازه وارد با هوش و استعداد و میدان عمل گسترده بخشیدن به او برای سرپرستی و ادارة مؤسسه، تعجب و ناباوری کارمندان قدیمی را که فاقد چنین صلاحیت هستند برمیانگیزد و به ناچار از یادآوری مراتب خوش خدمتی و وظیفه شناسی خود مینماید. آنگاه همچنان که مدیر مؤسسه دلائل برگزیدگی و اختیار و مسئولیت دادن به کارمند جوان و با استعداد را برای سایر کارمندان توضیح میدهد تا قانع شوند و به مدیریت او تن دهند، خداوند علیم و
حکیم از آموختن «اسماء» به آدم یاد میکند که علم او را نسبت به جهان هستی فراتر از فرشتگان خواهد برد. پس از آگاهی و اعتراف فرشتگان به چنین امتیازی که از اختیار آدمی و امانتی که بر او عرضه شده ناشی میشود، از آنان خواسته میشود که در اختیار رشد و کمال او قرار گیرند (مفهوم سجده ملائک به آدم) و جز ابلیس که از این کار سرپیچید و بزرگی طلبید همه در خدمت آدمی قرار گرفتند.
و اینک با فرمان الهی، آدم با همسرش در بهشت اسکان یافته و مورد اولین آزمایش و امتحان عزم و اراده، یعنی «تقوی» قرار میگیرند. با وسوسه شیطان آدم و همسرش در اولین تجربه اختیار دچار لغزش میشوند و صلاحیت برخورداری از محیط بهشتی را که خداوند در برنامه و مشیت خود برای آنها مقدر کرده بود از دست میدهند. به این ترتیب از چنان مرتبه و مقامی در محیط بهشتی، به قرارگاه زمینی «هبوط» مینمایند و برای کسب صلاحیت و شایستگی احراز مجدد چنان مقامی، به همت و اراده خود، مهلت و مدتی در زندگی با برخورداری از امکانات دنیائی میگیرند.
البته «آدم» تأثیر تربیتی این تجربه و خطا را پذیرفت و به کلماتی از پروردگارش دست یافت و توانست توبه و بازگشت نماید که خداوند بس توبه پذیر مهربان است (آیه ۲۷)، آن بزرگوار از خطا عبرت گرفت و توبه و جبران کرد. اما ابناء او که در هبوط زمینی باقیمانند و نسلهای بعد همچنان مخاطب این پیام هستند که هرگاه از پیام هدایت پیام آوران او که هر از چندی خواهند آمد پیروی نمایند، ترس و اندوهی (از زندگی در آن مهبط و سرنوشت بعدی) بر آنان نخواهد بود، و البته کسانیکه این حقایق را ندیده بگیرند و آنرا انکار نمایند (کفر و تکذیب) ملازم و مصاحب آتشی خواهند گردید که (درنتیجه عملکرد و مکتسبات خودشان) در آن جاوید خواهند ماند.
دو آیه انتهایی این گروه که از «هدایت» الهی، یعنی بیانات و کتبی که رسولان از جانب خدا میآورند، و کفر و تکذیب نسبت به «آیات» یاد میکند، درحقیقت بازگشتی به اولین آیات این سوره میباشد که هدایت قرآن را برای متفقین و ناباوری و نفاق کافران و منافقان بیان مینماید. به این وسیله پیام ابدی آفریدگار به آدمی را به هنگام هبوط به زمین برای پیروی از هدایتی که از جانب او خواهد آمد با مصداقی برای معاصرین آخرین پیام آور، در پیروی از قرآن تأکید مینماید.
گروه چهارم (تجربه تاریخی بنی اسرائیل) آیات ۴۰ - ۱۲۲
پس از آیات مربوط به آفرینش و گزینش انسان و ماجرای اولین ابتلا و امتحان آدمی در
در برابر وسوسه شیطان، در این سری آیات که طولانی ترین بخشهای سوره بقره را تشکیل میدهد و گویا به صورت یکپارچه در پنجمین سال هجرت نازل شده است ، تجربه تاریخی اولین امت بزرگ تاریخ را در چهارچوب همان برنامه و مشیت الهی بیان مینماید. چنین تفصیل و تشریحی که به داستان بنی اسرائیل داده شده است، برحسب آنچه از پیامبر اکرم نقل شده و در لابلای همین آیات نیز مکرر بیان گشته، برای عبرت گیری مسلمانان است تا از لغزشگاههای امتهای پیشین حذر نمایند و تجربیات آنها را آویزه گوش نمایند.
الگوئی را که در داستان اسکان آدم و همسرش در بهشت و هبوط از آن به دلیل لغزش، در بخش گذشته نشان داد، در این گروه آیات، تعمیم و تفصیل میدهد و تکرار آنرا در ابعادی گسترده در امت بنی اسرائیل به نمایش میگذارد. ذیل مشابهت این دو جریان را با مقابله و مقایسه آیات مربوط به هریک در جدولی نشان میدهیم:
| موضوع | داستان آفرینش انسان | داستان بنی اسرائیل |
|---|---|---|
| برخورداری اولیه از انواع |
فکلوا منها حیث شئتم رغدا | (۳۵) و قلنا یا آدم اسکن انت وزوجک
الجنة فکلا منها رغدا حیث شئتم | (۵۸) و اذ قلنا اد خلوا هذه القریه
| آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل | (۳۵) ولا تقر با هذه الشجره | آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل |
|---|---|---|
| (۵۷) و ما ظلمونا و لکن |
کانوا انفسهم یظلمون | (۳۵) فتکونا من الظالمین | ظالم شدن |
| (۵۹) فبذل الذین ظلموا قولاً غیر الذی ... | (۳۶) فاز لهما الشيطان عنها | لغزش و نافرمانی |
|---|---|---|
| (۶۱) اهبطوا مصراً | (۳۶) و قلنا اهبطوا | هبوط |
| (۶۱) ذلک بما عصوا و کانوا يعتدون | « بعضكم لبعض عدو | دشمنی و تعدی در زمین |
| (۶۱) فان لكم ماستلم | « و لكم في الارض مستقر و متاع الى ... | بهره مندی موقت در زمین |
| (۵۴) ... فتوبوا الی بارثكم ... |
فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم | (۳۷) فتلقی آدم من ربه کلمات
فتاب عليه انه هو التواب الرحيم | توبه و باز گشت به راه |
| (۴۱) امنا بما انزلت
مصدقاً لما معكم | (۳۸) ... فاما یا تیتكم منی
هدی فمن تبع هدای | راه رهائی |
| (۶۲) ... ان الذین آمنوا ...
ولا خوف عليهم ولا هم یحزنون | (۳۸) ... فمن تبع هدی فلا
خوف عليهم ولا هم یحزنون | رفع خوف و حزن |
از آنجایی که قسمت مربوط به بنی اسرائیل در این سوره مفصل ترین قسمتهای آن بوده و ۸۳ آیه به آن اختصاص داده شده است، لازم است برای فهم محورهای کلی و موضوعات متنوع این قسمت، به تجزیه و تفکیک فرعی تری میان مطالب آن، برحسب سیاق سخن بپردازیم. اتفاقاً کیفیت بیان موضوعات و شیوه ارائه آیات به گونه ای است که به راحتی میتوان تفاوت تقسیمات فرعی را پیدا نمود، از جمله تکرار پانزده مرتبه حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که...) در ابتدای برخی آیات این قسمت، و سه بار تکرار جمله «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»¹ نظم خاصی به آن بخشیده است که راهنمای کار میباشد. به طور خلاصه آیات این گروه را برحسب سیاق و سبک سخن به ۱۱ دسته به شرح ذیل تقسیم کرده ایم.
آیات این قسمت از خطاب «یا بنی اسرائیل ...» (آیه ۴۰) آغاز و به همین خطاب (در آیه ۴۶) که ابتدای قسمت دیگری را نشان میدهد ختم میشود. اصولاً تکرار این جمله خطابی در هر قسمت سرآغاز مطلبی جدید را خبر میدهد و تفاوت قسمتها را برحسب مطلبی که پس از جمله «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»، در نیمه دوم آیه آمده است میتوان دریافت.
اولین آیه این قسمت که پس از جمله فوق بر وفای به عهد الهی و بیم داشتن انحصاری و مستمر از او (... و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون) تأکید کرده به خوبی محتوی و مضمون آیات آنرا که شرح عهد و پیمانهای خدائی است نشان میدهد. این عهود را که از
۱. آیه (۴۰) یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و آیای فارهبون
(۴۶) و انی فضلتکم علی العالمین و اتقوا یوما لا تجزی
نفس عن نفس شیئاً ولا يقبل منها شفاعة ولا يؤخذ منها عدل ولا هم ينصرون.
(۱۲۲) یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین و اتقوا یوما لا تجزی
نفس عن نفس شیئاً ولا يقبل منها عدل ولا تنفعها شفاعة ولا هم ينصرون.
چهارده موضوع تشکیل شده و نیمی از آن جنبه سلبی (نفی و نهی) و نیمی دیگر جنبه ایجابی (مثبت واجب) دارد در آیات این قسمت به شرح ذیل میتوان مشاهده کرد. عهد و پیمانهای سلبی تماماً با حرف منفی «لا» آغاز شده یا با انحصار «ایای» و سیاق و مضمونی که آنرا میرساند مشخص شدهاند.
۱- نترسیدن از کسی جز خدا (ایای فارهبون = لا ترهبون الا الله)
۲- وفای به عهد الهی (واوفوا بعهدی ...)
۲- اول کافر نبودن به قرآن (ولا تکونوا اول کافر به)
۳- ایمان به کتاب مصدق (وامنوا بما انزلت مصدقاً معکم)
۳- نفروختن آیات به بهای اندک (ولا تشتروا بآیاتی ...)
۴- اقامه صلوة (واقيموا الصلوة)
۴- پروانداشتن از کسی جز خدا (ایای فاتقون = لا تتقوا الا الله)
۵- ایتاء زکوة (واتوا الزکوة)
۵- نپوشاندن حق به باطل (ولا تلبسوا الحق بالباطل)
۶- رکوع در صف مؤمنین (وارکعوا مع الراکعین)
۶- عدم کتمان آگاهانه حق (ولا ... تکتموا الحق بالباطل)
۷- استعانت از دو عامل صبر و صلوة (استعینوا ...)
۷- احتراز از توصیه مردم به حق و فراموشی خود (اتآمرون الناس بالبر ... افلا تعقلون = لا تنسون انفسکم)
آیات فوق که خطاب به بنی اسرائیل معاصر پیامبر خاتم (ص) میباشد به گونه ای تفصیل همان نهی «ولا تقربا هذه الشجره» در داستان «آدم» (ع) میباشد و نعمتهای هدایتی پروردگار را یادآور میشود.
آیات این قسمت نیز که با جمله: «یابنیاسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم...» آغاز میشود، دستهای دیگر از نعمتهای الهی را که بر قوم بنیاسرائیل ارزانی داشته است برمیشمرد. اگر در قسمت قبلی نعمات هدایتی و ارشادی پروردگار را یادآور میشد، در این قسمت نعمتهای ویژهای را که بر قوم بنیاسرائیل، ازمیان اقوام مختلف روی زمین در آن روزگار، اختصاصاً ارزانی داشته است برمیشمارد. از آنجایی که چنین عنایتی در زمان خود موجب فضیلت و برتری این قوم نسبت به اقوام و تمدنهای معاصر شده بود در انتهای آیه فوق (یا بنیاسرائیل اذکروا...) تأکید کرده است که: «و انی فضلتکم علی العالمین» و لازمه یادآورشدن به چنین نعماتی همانطور که در آیه بعد تصریح مینماید، پرواداشتن از روزی است که کسی برای کسی نه کاری انجام میدهد، نه شفاعتی پذیرفته میشود، نه جایگزین و بدلی گرفته میشود و نه کسی یاری میشود:
و اتقوا يوماً لاتجزی نفس عن نفس شيئاً ولا يقبل منها شفاعة ولا يؤخذ منها عدل ولا هم ينصرون
پس از آیه فوق، با ۱۲ مرتبه تکرار حرف «اذ» در ابتدای آیات مربوطه، یادآور ۱۲ خاطره بزرگ از مصادیق مهم نعمتهای الهی در تاریخ گذشته بنیاسرائیل میگردد. این آیات همانند آیات قسمت قبل خطاب به بنیاسرائیل معاصر پیامبر اسلام (ص) است. امّا با این تفاوت که توجه به سابقه تاریخی و گذشته این قوم در دوران حضرت موسی (ع) دارد.
ذیلاً این ۱۲ نعمت را به طور خلاصه ذکر میکنیم:
۱- آیه ۴۹ - نعمت نجات بنیاسرائیل از آل فرعون که با سربریدن پسران و زندهنگه داشتن دختران عذاب سختی بر آنها میپشاندند.
۲- ۵۰ - نعمت شکافتن دریا و نجات بنیاسرائیل و غرق آل فرعون.
۳- ۵۱ - نعمت عفو بنیاسرائیل پس از آنکه به دنبال اعتكاف چهل شبه حضرت موسی در کوه طور گوسالهای را به پرستش گرفتند.
۴- ۵۳ - نعمت ایتاه کتاب و فرقان به حضرت موسی برای هدایت مردم.
۵- ۵۴ - نعمت پذیرش توبه بنیاسرائیل پس از فرمان موسی (ع) برای کشتن نفوس خویش و توبه به درگاه خدا.
۱. جالب اینکه تعداد اسباط بنیاسرائیل نیز ۱۲ تیره بوده است
نعمت زنده کردن مجدد بنی اسرائیل پس از آنکه به دلیل تقاضای ۶
نابخردانه شان در رؤیت خدا دچار صاعقه شدند و پس از آن ابر
آرام بخشی بر آنها سایه افکن نمود و طعامی (من و سلوی) بر آنها
پیشکش کرد تا از طیبات روزیهای او بخورند و ظلم نکنند.
آیه ۵۷ و ۵۸ - نعمتی که بر آنها در فرمان داخل شدن «قریه» و خوردن آزاد و با اشتها از ۷
روزیهای آن ارزانی داشت و آنها سفارش او را دراینکه با حالت سجده
(مطیع) و استغفار وارد شهر شوند، رعایت نکردند و ظالمانه مرتکب
فسق (قانون شکنی) و خروج از حریم مقررات شدند.
نعمت آب گوارائی که خداوند پس از دعای حضرت موسی برای «باران»، ۸
بر آنها ارزانی داشت و با شکافتن ۱۲ چشمه از دل کوه آبشخور هر
گروهی را اختصاصاً مشخص نمود تا آنرا بشناسند و با خوردن و
آشامیدن از رزق خدا در زمین فساد نکنند.
آیه ۶۰ تا ۶۲ - نعمت اجابت دعا و درخواست آنها برای تنوع طعام، پس از آنکه نسبت ۹
به یک نوع غذای ساده بی صبری نشان دادند و بهتر را با پست تر مبدل
ساختند و به این ترتیب با واردشدن به «شهر» و «هبوط» در آن، گرچه
به درخواستهای (پست و مادی) خود رسیدند، اما گرفتار ذلت و
مسکنت و بازگشت به غضب الهی شدند. چرا که آنها همواره (در شهر
نشینی قبل از رشد و تربیت یافتن در صحرا با زندگی ساده) نسبت به
نعمتهای الهی ناسیباسی و کفران کرده، پیامبران او را به ناحق
میکشتند، چرا که اصولاً اهل عصیان و تجاوز و تعدی بودند.
۱۰ آیه ۶۳ تا ۶۶ - نعمت فضل و رحمت خدا بر بنی اسرائیل در اخذ میثاق و رفع طور بر
فراز آنها تا آنچه را به آنها داده بود (توراه) جدی و محکم بگیرند و
محتویات آنرا به خاطر داشته باشند شاید اهل تقوی گردند. و اگر فضل و
رحمت خدا بر آنها نبود، به دلیل پشت کردنشان (به کتاب) بس زیانکار
میشدند. از آثار این نعمت، اینکه خداوند با شناخت تعدی کنندگان
آنها از حرمت (کارکردن برای دنیا) در روز شنبه، آنها را به دلیل تقلید و
دنباله روی میمون صفتانه شان از قانون شکنان اولیه، مشمول خصلتها و
خلقیات همان حیوان ساخت و مسخ نمود و این جریان عبرتی برای
آگاهی حاضران و آیندگان و اندرزی برای پرهیزکاران قرار داد.
۱۱ آیات ۶۷ تا ۷۱ نعمت راهنمائی کردن بنی اسرائیل برای ذبح کردن یک گاو (گویا برای) اینکه با قربانی کردن آن تعلق و دلبستگی فوق العاده آنها به گاو که زمینه و موجب شرک و انحراف بوده بریده گردد (ولی آنها با ایرادهای بیجای) (بنی اسرائیلی) از این کار طفره میرفتند و با بهانه جوئیهای واهی و پرسشهای غیر ضروری کار را به تدریج بر خود مشکل ساختند.
۱۲ آیات ۷۲ تا ۷۴ نعمت احیاء نفسی که بنی اسرائیل به قتل رسانده بودند تا بر آنها «آیه» ای باشد و به عقل آیند. آنها گرچه این قتل را کتمان کرده و به یکدیگر نسبت میدادند، ولی خداوند با راهنمائی اینکه آنرا (گویا گاو) ذبح شده را به مقتول بزنند، مرده را زنده و راز مکتوم را (با شهادت او) علیه قاتل) برملا ساخت، با وجود چنین آیه و برهانی، دل های آنها به جای انعطاف در جهت استغفار، سخت شد مانند سنگ یا از آن سخت تر، چرا که به هر حال سنگ در برابر عوامل جوی ممکن است یکی از این حالات را نشان دهد: ۱- نهر هائی از آن (با منفجر شدن) جاری شود، ۲- با دو نیمه شدن آبی از آن خارج شود ۳- (حداقل در اثر سرما و یخبندان و نفوذ آب) از بلندی ارتفاعات با خشیت خدا از هم پاشیده و به نیروی باد و باران به صورت خاک و خورده سنگ به درهها «هبوط» نماید.¹
۳-۴ (آیات ۷۵ تا ۸۲) جمله معترضه - ویژگیهای بنی اسرائیل به دنبال شمارش نعمتهای پیکران الهی در قسمت قبل و بیان ناسپاسی و سنگ دلی و بی تفاوتی بنی اسرائیل در برابر آن، در این قسمت به عنوان جمله معترضه ای رشته کلام را قطع کرده مسلمانان را مخاطب قرار میدهد و میپرسد با این بی تأثیری و انعطاف ناپذیری که این قوم در گذشته طولانی خود داشتهاند و با این سوابق انکار و ناباوری که در برابر حقایق روشن از خود نشان دادهاند، چگونه انتظار دارید حقانیت شما را باور کنند و
۱. در این تمثیل زیبا سه حالت مختلف که به ترتیب تأثیر پذیری انسان را در برابر حق و ذکر خدا نشان میدهد تبیین شده است. حالت اول انسان هائی را نشان میدهد که در برابر حقایق متقلب و متحول و منفجر شده چشمههای علم و عرفان و اخلاق ... از آنها جاری میشود، حالت دوم کسانی را نشان میدهد که بالاخره از خود خیر و خدمتی نشان میدهند و به جای انفجار درونی حداقل انشقاق (دو نیمه شدن) پیدا میکنند. حالت سوم از کسانی نشانه میدهد که اگر خیر و خدمتی بروز نمیدهند، حداقل از قله کبر و بلند پروازی و خود بینی با خشیت خدا تواضع و فروتنی مییابند و این حداقل تأثیر پذیری است.
به شریعت شما گرایش پیدا نمایند؟ آنگاه برای آنکه معرفی کامل تری از این قوم کرده باشد به مواردی از انحراف ایمانی و اخلاقی آنها اشاره مینماید:
۱- شنیدن کلام خدا و تحریف آگاهانه آن پس از دریافتن و شناختن (خیانت آنها ناشی از ناآگاهی نیست).
۲- دورویی در اظهار ایمان به هنگام ملاقات با مؤمنین، و اعتراض و انتقاد به هم مسلکان خویش در خلوت، که چرا اطلاعات دینی خود را که خداوند مختص آنها بیان داشته، برای مسلمانان بازگو کردهاند تا روزی علیه آنها به عنوان برهان و سندی برای خیانت و انحراف نزد پروردگار به کار برند. گویا نمیدانند که خداوند نیازی به گواهی بندگان ندارد و خود بر نهان و آشکار آنها آگاه است.
۳- بی سواد و بی خبر (امّی) بودن بسیاری از آنان نسبت به کتاب دینی خود که جز افسانهها و آرزوهائی خرافی چیزی از آن نمیدانند و جز گمان و پندار از حقیقتی پیروی نمیکنند.
۴- نوشتن مطالبی از جانب خود و نسبت دادن آن به خدا (تراوشات فکری و فقهی خود را برای فریب مقلدین صد درصد خالص و خدائی معرفی کردن) تا به این وسیله با کالای دین بهای ناچیزی به دست آورند. پس وای بر آنها، پس وای بر آنها از آنچه با دستهایشان مینویسند و وای بر آنها از آنچه (با فروش دین) به دست میآورند.
۵- ادعای غرور آمیز و خودپسندانه ای که: آتش (عذاب جهنم) جز چند روزی با ما تماس پیدا نخواهد کرد! باید از آنها پرسید مگر عهدی در این مورد با خدا بسته اید که خداوند وعده اش را خلاف نکند یا اینکه حرف نامربوطی میزنید که خود نمیفهمید؟ به دنبال بیان ویژگیهای پنجگانه فوق که عمدتاً به کتاب دینی (تورات) آنها برمی گردد و جدی نگرفتن و بی خبری از آنرا نشان میدهد، در دو آیه انتهایی این قسمت رابطه سرنوشت نهایی هر نفسی را با عملکرد و مکسبات او نشان میدهد.
الف - سرنوشت بد: بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.
ب - سرنوشت خوب: والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون.
پس از آیات قسمت قبل که به عنوان جمله معترضهای سیاق سخن و خطاب آنرا تغییر داده بود، بار دیگر بنی اسرائیل مخاطب قرار میگیرند و کارنامه ناسیباسی گذشتهشان همچون صفحات یک کتاب ورق میخورد، در قسمت (۲-۴) به نعمتهای ویژهای که بر این قوم ارزانی شده بود، در ۱۲ مورد اشاره کردیم. اینک بار دیگر، با دو بار تکرار حرف «اذ» از پیمانشکنی آنها در برابر میثاق الهی سخن میگوید. در این فصل که در ابتدای آن باز هم نام بنی اسرائیل به عنوان آغاز مطلب تکرارشدهاست، از میثاقی که شامل هفت بند بوده است یاد میکند و در همه موارد پیمانشکنی این قوم را متذکر میگردد. ذیلاً این میثاق و هفت بند آن مشخص میگردد:
| اذ اخذنا میثاقکم | |
|---|---|
| ، لاتعبدون الا الله | ۱- توحید |
| ، و بالوالدین احساناً وبذی القربی و الیتامی والمساکین | ۲- احسان |
| ، و قولوا للناس حسناً | ۳- سلوک نیکو |
| ، و اقیموا الصلوة | ۴- بپاداشتن نماز |
| ، واتوالزکوة | ۵- پرداخت زکات |
لاتسفکون دما کم
پنج بند نخست را که عمدتاً جنبه مثبت و ایجابی دارد، ذیل یک میثاق قرار داده و دو بند بعدی را که جنبه سلبی دارد و در ارتباط با مخالفین داخلی است، ذیل میثاق دیگری (با تکرار حرف «اذ») که گویا ناظر به دوران بعدی بنی اسرائیل و گسترش تفرقه و اختلاف در آن امت باشد قرار داده است.
آیه ماقبل آخر این بخش که بسیار طولانی تر از سایر آیات آن میباشد، باردیگر
پیمان شکنی این قوم را این چنین شرح میدهد:
سپس همین شماها یکدیگر را میکشید و گروهی از خودهایتان را از خانه هایشان، با
پشتیبانی گناه آلود و ستمگرانه یکدیگر، اخراج و آواره میکنید، شما این کار حرام را علیه
یکدیگر انجام میدهید، درحالیکه اگر دشمن آنها را باسارت گرفته بود حاضر بودید
(به خاطر تعصب قومی) برای آزادی ایشان فدیه بدهید. آیا به برخی از دستورات کتاب خود
ایمان دارید و برخی را منکر هستید؟ پس جز خواری در زندگی دنیا چه نتیجه ای برای چنین
عملی متصور است؟ (این تازه جزا و نتیجه دنیائی آنها است) و روز قیامت به بدترین عذاب
برگردانده میشوند (چرا که خدا از آنچه میکنند بی خبر نیست.)
در آخرین آیه ریشه این انحراف و انحطاط را که همانا دنیاپرستی و فروش آخرت با
متاع دنیا است مورد تأکید قرار میدهد.
۵-۴ (آیات ۸۷-۸۸) دوران انبیاء پس از حضرت موسی (ع) تا حضرت عیسی (ع)
این دو آیه عملکرد بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) تا دوران بعثت
پیامبر خاتم (ص) به طور خلاصه و اجمال نشان میدهد. در این دوران گرچه رسولان
متعددی برای هدایت این قوم فرستاده شدند و حتی رسولی همچون عیسی بن مریم (ع) که
با روح القدس تأیید شده بود بیناتی (انجیل و معجزات هدایتگر) برای آنها آورد، با این حال
این قوم به راه نیامدند که هیچ، بلکه رسولان را از آنجائی که موافق تمایلات نفسانی و هوی و
هوس خویش نمییافتند یا تکذیب میکردند و یا میکشتند و چنین اظهار میداشتند که
گویا دلهایشان از فهم آنچه آنها میگویند در غلاف (پوشش) است (مطالب آنها را درست
درک نمیکنند) ولی حقیقت این بوده که به دلیل کفرشان از رحمت خدا دور شده و استعداد
ایمان را جز مختصری ازدست داده بودند.
۶-۴ (آیات ۸۹-۹۲) دوران نزول قرآن
در این چهار آیه موضع گیری منفی بنی اسرائیل را در برابر کتابی (قرآن) که تصدیق
کننده (نه معارض و متضاد) کتاب ایشان (توراه) بود، علیرغم آنکه خود قبل از نزول این
کتاب از خداوند طلب فتح و پیروزی علیه کافران میکردند، نشان میدهد. با این حال
همینکه رسولی، با مشخصاتی که برای آنها معلوم بود، مبعوث گردید، او را انکار کردند.
علت این انکار جز این نبود که به دلیل حسد و تعصب قومی و نژادی نمیخواستند قبول
کنند فضل خدا بر کسی جز خودشان نازل شده باشد و به این وسیله به جای پیروی از آنچه خدا نازل کرده و تسلیم به آن، نفس خویش را به قیمت خود محوری و انحصارطلبی فروختند و در نتیجه این عملکرد، به خشمی مضاعف (از ناحیه خدا و خلق) گرفتار شدند و به دلیل کفرشان دچار عذاب خوارکننده گشتند (مضمون آیه ۹۰)
اینها را وقتی به کتاب خدا (قرآن) دعوت میکنند، ادعا مینمایند که تنها به آنچه بر خودشان نازل شده (تورات) ایمان دارند و به این وسیله به آنچه پس از تورات آمده، علیرغم آنکه تصدیق کننده آن است، کفر میورزند. واقعیت امر این است که به کتاب خودشان نیز اعتقادی ندارند. چرا که اگر براستی مؤمن بودند نمیبایست پیامبران خدا را میکشتند و پس از موسی، با اینکه دلائل روشنی برای هدایت آورده بود، گوساله پرست شوند و به خود و دیگران ظلم کنند (مضمون آیات ۹۱ و ۹۲)
۷-۴ (آیات ۹۳ تا ۱۰۳) ریشهها و علل نفسانی انکار قرآن
آیات این قسمت به نظر میرسد عمدتاً در صدد بیان چرائی و چگونگی انکار آیاتی است که بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده است. ذیلاً ریشهها و عوامل این ناسپاسی و کفران را به ترتیبی که در آیات آمده است استخراج مینمائیم:
الف - آنها نسبت به کتاب خودشان هم حالت نافرمانی و بی اعتنائی دارند چه رسد به کتابهای دیگر.
در آیه ۹۳ مجدداً از پیمانی که توأم با ترس و تهدید (برافراشتن کوه طور) از بنی اسرائیل برای جدی و محکم گرفتن کتاب و گوش دل دادن به آن شده بود یاد میکند و اعتراف آنها را به شنیدن و نافرمانی کردن بازگو مینماید. ریشه این انحراف جز این نبود که عطش عشق و علاقه قلبی خود را به «گوساله» سیراب کرده و احساس تشنگی و رغبتی به حق نمیکردند.
ب - غرور جاهلانه دینی، حرص بر دنیا و برخورداری از آن، جان دوستی و میل به زندگی جاوید.
سه آیه ۹۴ تا ۹۶ بر ویژگیهای فوق که از عوامل و ریشههای اصلی انکار هر حقیقتی میباشد تصریح مینماید.
آنها خود را قوم سوگلی و برگزیده خدا تصور میکردند و خانه آخرت را مختص و منحصر به خویش میدانستند. لازمه چنین اعتقادی این است که انسان آرزو کند هرچه زودتر دنیای فانی را ترک کرده و به خانه جاوید و مجلل خویش نزد معشوق باز گردد
اگر محصلي با معلم و مدير و مدرسه و مقررات و ... مخالف باشد، مخالفت مسئول مؤسسه آموزشی را عليه خود برانگیخته و اخراج میگردد. به همین نحو کسی که با خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل عداوت نماید، ناشکری و ناسپاسی (کفران) نموده و خداوند گرداننده این نظام نیز برای او جز عداوت خیری حاصل نخواهد کرد (مضمون آیه ۹۸)
آنچه بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده، نشانههای بسیار روشنی از هدايت است. بنابراین هیچگونه بهانه و عذری برای انکار آن وجود ندارد و جز فاسقان (کسانی که از حریم و حدود مقررات الهی خارج شدهاند) آنرا انکار نمیکنند (آیه ۹۹).
فاسقان چه کسانی هستند و کدامین کار آنها فسق شمرده میگردد؟ آیه بعد فسق آنها را همین پیمان شکنی مستمر و پشت سر انداختن عهد و قرار هائی معرفی مینماید که (با خدا و مردم) میبندند و مرتباً از تعهد و مسئولیت آن خارج میشوند (معنای فسق). و همینکه رسولی (حضرت عیسی یا حضرت محمد) تصدیق کننده آنچه با خودشان است (تورات) به سویشان آمد، به عادت همان بی اعتنائی سابقه دار، گروهی از آنها، انگار که اصلاً خبری و علم و اطلاعی ندارند، کتاب خدا را پشت سر (به جای دستورالعمل مقابل) انداختند!
اینک این سئوال مطرح میگردد که آنها با دور افکندن کتب آسمانی و حقایق روشن الهی، پس به چه چیز رو آوردند و از چه چیز تبعیت کردند؟ ... آیه بعد (۱۰۱) نشان میدهد. که چگونه بنی اسرائیل صراط مستقیم را گم کرده و به افسانه هائی که شیاطین گمراه کننده از صراط مستقیم درباره ملک سلیمان همی خواندند دل دادند و از آن پیروی کردند.۱. آنها به جای تبعیت از آیات روشنی که رسولان آوردند، از موهومات و سحر و جادوئی که گمراهان ریشه آنرا به حضرت سلیمان نسبت میدادند! پیروی کردند و با کج فهمی شگفتی هائی که در حکومت سلیمان وجود داشت، فرهنگ قدیم بابل را که آمیخته با جادو و طلسم و چشم بندی بود زنده کردند. (آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ این انحراف را شرح میدهد).
براستی اگر آنها، به جای این بیراهه رفتنها، ایمان راستینی میآوردند و (از گناه) پروا میداشتند مسلماً بهره آنها، اگر میدانستند، نزد خدا بسی بهتر و برتر بود (آیه ۱۰۳)
۴-۴ (آیات ۱۰۴ تا ۱۱۰) عبرت گیری مؤمنین
۱. برای توضیحات بهتر و بیشتر میتوانید به تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی ذیل همین آیات مراجعه نمائید.
در حالیکه آنها بخاطر عملکرد و آرزوهای دنیاپرستانه شان هرگز چنین آرزوئی نمیکردند و بر عکس، حريص ترین مردم، حتی حريص تر از مشرکین، نسبت به هر زندگی (با عزت یا ذلت) بودند! بطوریکه بسی دوست میداشتند ای کاش میتوانستند هرکدام هزار سال عمر کنند! با اینکه چنین عمری نیز مصون دارنده آنها از عذاب (نتیجه کردارشان) نیست و خداوندی که بینای به اعمال انسان است با مرور زمان آنرا فراموش نمیکند.
هر مدرسه ای بر حسب کلاسهای متعدد خود، معلمين متعددی دارد که در عین تفاوت در تخصصها و تواناییها، با یکدیگر وحدت نظر و هدف دارند و هریک گوشه ای از نیاز تعليماتی و تربیتی محصلین را در سالها و دورههای مختلف تأمین مینمایند. حال اگر دانش آموزی با دلبستگی و تعلق تعصب آمیز به کلاس و معلم واحدی بخواهد در برابر انتقال و جابجایی و تغییر و تکامل مقاومت نماید و با معلم جدیدی که برای رشد و رهائی او آمده دشمنی نماید، درحقیقت با کسی که جز خیر و مصلحت او هدفی ندارد دشمنی نکرده است، بلکه دشمنی او با مدیر مدرسه، اداره آموزش و پرورش، وزیر فرهنگ و وزارت خانه ای است که چنین مقرر داشتهاند و اصلاً با نظام آموزشی و سیستم تعليماتی کل مملکت است که چرا تسليم تمايلات ناشی از تنبلی او نشدهاند!
آیات ۹۷ تا ۹۹ ریشه تعصب و تعلق بنی اسرائیل را نسبت به شریعت خود، علیرغم آنکه عموماً به آن عمل نمیکردند، نشان میدهد. شاگردان زرنگ و کوشای کلاس از آنجائیکه به محتوای دروس بیش از قالب و شکل و فرم و رنگ کتابها اهمیت میدهند، روح علمی و جان کلام کلاس و معلم را تعقیب کرده و به راحتی تغییر و تفاوتی را که در جهت رشد و کمال باشد میپذیرند. امّا شاگردان عقب افتاده به همان ظواهر و قالبها و تشریفات و تماشاها دلبسته و اسیر میگردند و میگندند.
اینک امین وحی (جبرئیل) قرآن را بر قلب پیامبر نازل کرده است. او سرخود و مستقلاً این کار را نکرده است که بنی اسرائیل با او دشمنی بورزند، نزول قرآن به «اذن خدا» بوده است، پس دشمنی آنها به خدا برمی گردد. ثانیاً آنچه نازل کرده تصدیق کننده چیزی است که قبلاً نازل شده، پس چه جای انکار و اعتراض است؟ در برابر کسی یا چیزی میتوان موضع گرفت که قصد رقابت و عداوت داشته باشد. ثالثاً این کتاب برای هدایت نازل شده است. آیا با هدایت هم سزاوار است مخالفت کردن؟ رابعاً بشارت است برای مؤمنین، و اگر کسی براستی مؤمن باشد آیا میتواند از بشارت خشمگین گردد؟
هفت آیه ۱۰۴ تا ۱۱۰، هفت پیام عبرت انگیز برای مؤمنین دارد. از این به بعد مخاطب آیات تغییر میکند و هشدار «یا ایها الذین آمنوا» ایمان آورندگان به شریعت محمدی (ص) را مخاطب قرار میدهد. ذیلاً این هفت پیام را به طور خلاصه به ترتیبی که در آیات مربوطه آمده است استخراج مینمائیم:
۱- مؤمنین نباید همچون ناسپاسان اهل کتاب خودمحوری داشته رعایت حالشان را از رسول طلب نمایند، بلکه باید اصلاح خویش را مدنظر داشته از او بخواهند به آنها نظر ارشادی و تربیتی نماید، پس از آن گوش دلشان شنوای نصایح او باشد و از او اطاعت نمایند (بعد تسلیم شدن به حق، نه حق را برای خود خواستن).
۲- مؤمنین باید بدانند که ناسپاسان اهل کتاب و مشرکین هرگز دوست نمیدارند خیری از جانب پروردگارشان بر آنها نازل گردد، درحالیکه خداوند رحمتش را بر هرکس بخواهد، مطابق مشیتش اختصاص میدهد و خداوند صاحب فضل بزرگی است. نتیجه این پیام توجه و توکل مؤمنین به خدا و فضل و رحمت او، و ترک تبعیت از کافران و اتخاذ ولایت و مودت آنها است. (بعد روابط خارجی و برقراری مناسبات سیاسی و اجتماعی با بیگانگان).
۳- مؤمنین باید بدانند، خداوند بر هر کاری توانا است، پس اگر آیه ای را یکسره بردارد یا از یادش ببرد، بهتر از آن یا مانندش را میآورد، (تغییر شرایع و تکمیل احکام آنها دلیلی بر نارسائی و نقص ذاتی شریعت قبلی نیست بلکه رشد انسانها زمینه تفصیل و تکمیل احکام را فراهم میسازد – بعد اعتقاد به سلسله تکاملی شرایع و احکام و ایمان به قدرت کمال آفرین پروردگار).
۴- مؤمنین باید بدانند که ملک آسمانها و زمین منحصراً برای خدا است و به جز او برای آنها دوست سرپرست و یاوری نیست (بعد توحید عملی در ولایت و احتراز از اتخاذ ولایت بیگانگان و دست نیاز و یاری به سوی آنها دراز کردن).
۵- هرگز شایسته نیست مؤمنین، آنچنان که پیروان حضرت موسی از آن حضرت (در رؤیت آشکار خدا، در رفاه طلبی و تنوع در طعام و ...) درخواست میکردند، درخواست نمایند. اینکار ناسپاسی و مبدل ساختن ایمان به کفر است که موجب گمراهی از راه خدا میگردد (بعد تسلیم به حق و تبعیت از رسول و خود را برای حق نه حق را برای خود خواستن).
۶- در پیش گرفتن شیوه «عفو» و «صفح» در ارتباط با اهل کتاب، علیرغم تلاشی که بسیاری از آنها برای بازگرداندن مسلمانان به کفر دارند و حسادتی که حتی پس از آشکار
شدن حق و شناختن آن، از درونشان نسبت به آنها میورزند. (بعد اراده عملی در صبر و
سلوك اجتماعی و رعایت حلم و تقوی در ارتباط با مخالفین).
۷- توجه به درون (به جای برون) و پرداختن به اصلاح خود (به جای نسبت دادن نواقص
و نارسائی به دیگران) از طریق اقامه دسته جمعی نماز که در صفوف فشرده مؤمنین و رابطه و
روکردن به خدا فاصلهها از بین میرود و دل ها مرتبط میگردند و از طریق پرداخت زکوة که
موجب پاکی و پرورش نفس و آزادشدن آن از تعلقات دنیا میگردد و ایجاد محبت و
پیوستگی در جامعه مینماید. و از طریق چشم داشتن به آینده و آخرت و دریافتن نتایج و
تلاشهای سازنده و سودمند.
۹-۴ (آیات ۱۱۱ تا ۱۱۸) باز هم ادعاهای و اظهارات واهی
در این آیات که با نقل قول از بنی اسرائیل، ادعای واهی و بی اساس آنها را ابطال
مینماید، عمدتاً سه زمینه اصلی انحراف این قوم را (هر سه بار با جمله «قالوا») شرح میدهد.
الف - ادعای اختصاصی و انحصار بهشت برای یهود و نصاری. آنها برای این آرزوی
خود ساخته برهان و دلیلی نداشتند در حالیکه راه رسیدن به بهشت رو کردن تسلیم وار
به خدا و احسان (ایمان و عمل صالح) است.
ب - اختلاف درونی یهود و نصاری با یکدیگر (علیرغم وحدت قومی و نژادی و
دینی). آنها با اینکه کتاب را تلاوت میکردند و میبایست در سایه آن برادروار زندگی
میکردند، یکدیگر را نفی مینمودند و ارزشی برای هم قائل نمیشدند، (همچنانکه
اشخاص نادان معاصر پیامبر چنین میکردند) و خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف
میکنند حکم خواهد کرد.
آیه ۱۱۴ نیز آثار و نتایج چنین نگرشی را که همانا تعصب دینی و نفی ارزشهای
معنوی دیگران و مانع شدن از مساجد و تخریب عبادتگاههای آنها است نشان میدهد و در
آیه ۱۱۵ علیرغم چنین تنگ نظری و کوردلی، تابش خورشید عالم تاب حق را به رخ آنها
میکشد تا بفهمند رحمت الهی فراگیر و عام است و به هر طرف رو بگردانند همانجا روی
خدا است.
ج - انحراف از توحید و شرک در عبادت - آیات ۱۱۶ تا ۱۱۸ که باز هم با کلمه «قالوا»
آغاز میگردد، به اصلی ترین انحراف این قوم (و عوام الناس نادان و بی خبر اعراب و دیگران)
اشاره مینماید که خدا را در تنگ نظری خود در قالب تصورات بشری معرفی میکردند و
برای او فرزند قائل میشدند (تثلیث).
۱۰-۴ (آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱) پیامی برای پیامبر
این سه آیه که در انتهای آیات مفصل (۸۰ آیه) مربوط به بنی اسرائیل آمده است، با تغییر خطاب و سیاق سخن و التفاتی از غایب (بنی اسرائیل در گذشته تاریخ) به حاضر (پیامبر آخر الزمان)، تکلیف آن حضرت (و مسلمانان) را در برابر این قوم روشن میسازد و ویژگی آنها را از نظر انکار رسالت نوین، یا ایمان به آن تشریح مینماید.
اولین سخن به پیامبر تأکید بر حقانیت رسالتش میباشد (انا ارسلناک بالحق) تا با روحیهای استوار و محکم رسالت دشوار خود را از طریق بشارت و انذار ادامه دهد و بداند که مسئول گمراهان نمیباشد (نیازی نیست برای هدایت آنان متوسل به اجبار و اکراه شود).
دومین پیام، آب پاکی است که بر انتظار ایمان آوردن این قوم ریخته میشود و تأکیدی است بر اینکه یهود و نصاری هرگز از آن حضرت راضی نخواهند شد، مگر آنکه از شیوههای آنها پیروی نماید. وظیفه پیامبر در برابر چنین درخواستی اعلام این حقیقت است که هدایت فقط همان هدایت خدائی است (افکار و نظریات بشر ساخته آنان را انکار نماید) و بداند که اگر از نظریات هواپرستانه آنان، پس از آنکه علم و آگاهی یافته است، پیروی نماید، برای او از جانب خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهد بود.
و سومین پیام، امیدی است که علیرغم آن نا امیدیها، به پیامبر داده میشود. با آنکه اکثریت یهود و نصاری با خودمحوری و تعصب، منتظر تبعیت حق از هواهای خود هستند، اقلیتی از آنان که کتاب را شناخته و در قلب و روحشان پیامهای بیدارگر آن را جذب کردهاند، آنچنان که شایسته کتاب است تلاوتش خواهند کرد و به راستی به آن ایمان خواهند آورد. و منکرین نیز، با ناسپاسی و کفران، نه بر خدا و خلق او، که بر خود خسران وارد خواهند کرد.
۱۱-۴ (آیات ۱۲۲ و ۱۲۳) پیام پایان بخش بند بنی اسرائیل
دو آیه انتهایی مبحث مربوط به بنی اسرائیل، تکرار دو آیهای است که در ابتدای آیات مربوط به شمارش نعمتهای فضیلت بخش بر این قوم (آیات ۴۶ و ۴۷) آمده بود. به این ترتیب در آغاز و انجام داستان بنی اسرائیل، آنها را یادآور نعمتهای فراوانی میکند که خداوند به این وسیله آنها را بر عالمیان برتری داده بود. شکر چنان نعماتی، همانطور که در آغاز سخن یادآوری گشت، پرواگرفتن از روزی است که هیچ نفسی به جای دیگری جزا داده نمیشود، نه معادل و جایگزینی قبول میشود، نه شفاعت و واسطهای سود میدهد و نه
کسی یاری میشود.
پس از آیات طولانی فصل گذشته در یادآوری نعمتهای فراوانی که به بنی اسرائیل در طول تاریخ پر فراز و نشیب آن ارزانی گردید، و شرح ناسپاسیها و پیمان شکنیهای مکرر و مستمر این قوم، در این سری آیات که ازنظر تاریخ نزول نیز همزمان با آن میباشد، به معرفی کسی که بنی اسرائیل ادعای انتساب و پیروی از او را دارند میپردازد تا اختلاف و انحراف آنها را نشان دهد. این شخص کسی جز حضرت ابراهیم (ع) نیست که همواره در هر سوره ای از قرآن، به تناسب سیاق سخن، الگوی یکی از کمالات انسانی معرفی شده است، و در این سوره نیز از آنجایی که خودخواهی و دنیاپرستی بنی اسرائیل در اشکال و انواع مختلف آن مطرح و مذمت شده است، لازم بوده درجهت مخالف نیز، اسوه ای برای دگرخواهی و خداپرستی نشان داده شود تا انسانهای حق طلب مدل مجسمی برای پیروی داشته باشند. در برابر تنگ نظری و خودبینی فاحشی که در آیات قبل از بنی اسرائیل شرح داده شد، در این آیات سعه صدر و عمق بینش ابراهیم را که از «تسلیم» او به پروردگار ناشی شده بود نشان میدهد. بطوریکه در همین آیات محدود، هفت بار کلمه «تسلیم» و مشتقات آن به کار رفته است:
آیه (۱۲۸) ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک ...
(۱۳۲) و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب ... الا و انتم مسلمون.
(۱۳۶) قولوا امّا بالله و ما انزل الينا ... و نحن له مسلمون.
هرچند بنی اسرائیل رحمت و اسعه ربوبی را در حلقه تنگ تعصبات قومی و نژادی
۱. آخرین آیه مربوط به بنی اسرائیل با آیه ۴۷ که در ابتدای شرح نعمات آمده است تفاوت مختصری دارد که باید در آن توجه و تدبر نمود، هر دو این آیات به دنبال آیه «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمين» آمده است.
آیه ۱۲۳ - « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « «
خود خلاصه و محدود میکردند، در این آیات دعاهای بلند و بلیغ ابراهیم را بیان مینماید که از مرز زمان و مکان گذشته برای بشریت آینده آرزوهای بلند پروازانه مینماید و برانگیخته شدن انسانی را دعا میکند که در قرون آتیه آیات قدرت ربویی را بر مردم تلاوت کند و تعلیم و تزکیه شان نماید. او در دعاهای خود که تماماً با تکیه بر نام «رب» ادا گردیده است، در عوض آنکه برای خود چیزی بخواهد، امنیت و برکت و روزی برای مردم محروم میخواهد و هدایت آنها را با تجدید بنای «بیت» پایه گذاری مینماید. تنها چیزی که برای خود و فرزندش طلب مینماید اقبال پروردگار و ارائه مناسک است تا بتوانند «تسلیم» مطلق او گردند و به او بازگشت نمایند.
*
مطالب این فصل را که از ۱۸ آیه تشکیل شده است میتوان در چهار بند به شرح ذیل مورد بررسی قرار داد:
الف - طرح اجمالی موضوع و تعیین اهداف و برنامهها - دو آیه ۱۲۴ و ۱۲۵ به طور کلی مسئله را مطرح میسازد. ابتدا از ابتلای بزرگ ابراهیم به کلمات ربویی و آزمایش سخت او برای طی طریق رشد و کمال و موفقیت کاملی که در «اتمام» این امتحانات به دست آورد یاد میکند و جعل امامت را در زمینه چنین شایستگی و لیاقت و ذریه صالح آن مطرح مینماید.
اکنون که انسان نمونه ای با گذر از مراحل سخت «ابتلاه» به مقام امامت رسیده و «اسوه» تمام» در ارزشهای انسانی گشته است، بر دیگران است که اگر میخواهند به سعادت و نجات برسند از او پیروی نمایند. امّا از آنجائی که همواره خطر شرک و شخصیت پرستی در کمین انسان است، خداوند پیروی از ابراهیم را در رو کردن به خانه ای که او برای زنده نگهداشتن «توحید» بپا کرد قرار داده است تا تجلی ارزش هائی را که در وجود ابراهیم (ع) متبلور شده بود در مناسک و آداب و شعائر این خانه بیابند و به همین خاطر در آیه (۱۲۴) بلافاصله پس از یادآوری ابتلای ابراهیم (ع)، از قراردادن این خانه برای مراجعه دائمی «ناس» و امنیت آن در میان قبائل وحشی مجاور و پاکیزه نگهداشتن آن برای طواف کنندگان و ... سخن میگوید.
ب - دعاهای بلند ابراهیم - در این قسمت که شامل آیات ۱۲۶ تا ۱۲۹ میباشد دعا و درخواستهای ابراهیم را از پیشگاه پروردگار شرح میدهد. در این دعاها که ابتدا به صورت متکلم وحده (با ذکر کلمه ربّ)، سپس به صورت جمع (ربّنا) به اتفاق اسمعیل (ع) بیان شده است، اندیشههای بلند این دو انسان برگزیده را نشان میدهد. تکرار نام «رب» در این آیات
که بیانگر ایمان به توحید در ربوبیت است با توجه به اینکه مردم آن عصر در باورهای
شرک آمیز خود، علیرغم اعتقاد به خالق و صانع بودن «الله»، تدبیر عالم انسانها را
به فرشتگان و یا عوامل دیگری نسبت میدادند، جالب توجه است.
ج - تداوم رسالت در ذریّه ابراهیم (ع) (آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴) - در این ۵ آیه ابتدا مراتب
تصفیه و تسلیم ابراهیم را خاطرنشان میسازد و همین پالایش نفسانی را که موجب
برگزیدگی او در دنیا و پیوستنش در آخرت به جرگه صالحان شده است به عنوان بالاترین
دلیل برای میل و رغبت به ابراهیم و پیروی از او میشمارد که جز سبک نفسان از آن دوری
نمیکنند، سپس تداوم چنین تسلیم و تعبدی را در آیات ۱۳۲ تا ۱۳۴ در چند نسل از ذریه
ابراهیم مورد تأیید قرار میدهد، پیمان و تعهدی که نسل اندرنسل به یکدیگر توصیه و تأکید
میکردند؛ ابراهیم به اسمعیل و اسحق، اسحق به یعقوب، و یعقوب به فرزندان.
آخرین آیه این قسمت نتیجه گیری و جمع بندی جامعی است از آنچه درباره این
بزرگواران گفته شده، خطاب به آیندگان و نسلهای آتی، که آنها صحنه حیات را ترک کردند
و رسالت خویش را به اتمام رساندند، اینک نوبت نسلهای جانشین و پیروان راستین آنها
است که چراغ هدایت آنها را در تسلیم و تعبد توحیدی فروزان نگه دارند، دستاورد آنها
به سود خودشان و دستاورد ما به سود خودمان است.
د - امت ناخلف بنی اسرائیل (آیات ۱۳۵ تا ۱۴۰) - پس از معرفی پیشگامان صالح در
ذریه ابراهیم، در این آیات نسلهای ناخلف بعدی را که تعلیمات و تلاشهای آنها را ضایع
کردند معرفی و مذمت مینمایند، آنها که خود را یهودی یا نصرانی مینامند، علیرغم
بلند نظری و سعه صدر انبیاء امت خود، ادعای انحصار ایمان و هدایت مینمایند و با
تنگ نظری دیگران را نفی مینمایند، آنها حتی ابراهیم (ع) را که آزاد از تعصبات قومی و
نژادی و حق گرای شرک ستیز بود، همرنگ و هم مسلک خود میشمرند و او را به خود
اختصاص و انحصار میدهند.
در این آیات مسلمانان را به عبرت گیری از این قوم هشدار میدهد و توصیه مینماید
برخلاف تعصبات قومی و نژادی آنان، اعلام نمایند که ما به همه آنچه بر پیامبران الهی نازل
شده است ایمان داریم و فرقی میان رسولان او قائل نمیشویم.
آنچه در این چند آیه جلب نظر میکند تکرار سه مرحله ای جملات: نحن له مسلمون،
نحن له عابدون، نحن له مخلصون، میباشد که مسلمانان وظیفه دارند در مجادله و محاجّه با
اهل کتاب بر آن تأکید نمایند. در ضمن آخرین آیه این بخش (تلک امة قد خلت ...) که ناظر
به عملکرد سوء امت بنی اسرائیل است، عیناً تکرار آیه ۱۳۴ میباشد که ناظر به عملکرد
نیکری بابه گذاران این امت است.
۶- هدفگیری و سمت یابی (۱۴۲ تا ۱۵۲)
محور اصلی بخش گذشته در سه زمینه: ابتلاه و امامت و ادعیه حضرت ابراهیم (ع)، برافراشتن بنای توحید و بالاخره ادعاها و انحصارطلبیهای بنی اسرائیل در انتساب به آن حضرت جریان داشت. به این ترتیب پس از معرفی ابراهیم به عنوان انسان نمونه ای که در مدرسه توحید و تسلیم، همه امتحانات را با موفقیت کامل طی کرده و به مقام امامت (الگوی پیش رو) نائل شده و معرفی خانه ای که او بنا کرده به عنوان مکانی که مردم باید از هر بیراهه ای به آن بازگشت و اقبال نمایند و از زندگی بانی آن که به طور سمبلیک در مناسک حج متبلور شده درس حیات و حرکت بگیرند، اینک در این آیات به طور متمرکز و مؤثری بر مسئله «قبله» و «رسالت جهانی مسلمانان» در سایه چنین جهت گیری و سمت یابی، و جبهه گیری اهل کتاب در برابر این تغییر جهت تأکید مینماید.
منظور از «قبله»، تنها جهت جغرافیائی مخصوص نیست و روکردن به آن تنها جانب صورت و جسم را به آن گرداندن نمیباشد، قبله جهت و هدفی است که روی روح و جان و درون را به آن متوجه میسازند و سمت و سوئی است که راه زندگی را توجیه مینماید. از این نظر آنچه مردم کعبه آمال قرار داده و به آن «اقبال» مینمایند میتوان «قبله» آنان نامید، هرچند سلاطین جور را «قبله عالم» نامیده و دربار و دستگاه آنها را «مثابه» خود نمایند، یا آنکه ارباب زر و زور و تزویر را خانه امید و آرزوهای خود قرار دهند. برای بنی اسرائیل، بیت المقدس با سوابق طولانی تاریخ اش یادآور مفاخر و دوران مجد آنها بود و با رو کردن به آن، به جای زنده کردن خاطره پیامبران پیشتاز و پیروی از آنها، افتخارات و امتیازات قومی خود را به رخ میکشیدند و ادعای انحصار در ایمان و هدایت میکردند. چنین قبله ای برای قومی که رسالتش در سرزمین خود پایان میپذیرد کفایت میکند، اما برای مردمی که باید بار رسالت جهانی «امت وسط» را به دوش گیرند، قبله دیگری که از محدوده مفاخر قومی و نژادی فراتر بوده و متناسب و همآهنگ با هدفهای جهانی باشد نیاز است، قبله ای که به تناسب تکمیل نبوت (در درون پیامبر خاتم) آثار هدایتی کامل تری داشته باشد. و چنین است که با فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام به پیامبری که به فطرت و ضمیر آگاه خود قبله قومی بنی اسرائیل را همآهنگ با رسالتی که به عهده اش گذاشته بود نمیدید، و با بیتابی و انتظار، آسمان و حی را نظاره میکرد، راه جدیدی گشوده میگردد.
گرچه مشرق و مغرب از آن خدا است و برای او زمان و مکان یا بیت المقدس و مسجدالحرام تفاوتی نمیکند، اما همین تغییر جهت وسیله ای است تا مردمی را از جمود و
تعصبات قومی و نژادی متوجه ارزشهای برتر توحیدی نماید. قبله قریش و اعراب
شبه جزیره در ابتدا همان کعبه بوده، اما کعبهای خالی از محتوی و آلوده به شرک و بت پرستی
جاهلیت. چنین قبلهای نمیتوانست کوچکترین تحولی برای مسلمانان بیافریند، برای همین
هم خداوند در ابتدا قبله مسلمانان را بیت المقدس قرار داد تا در این آزمایش میزان تعلق و
دلبستگی آنها به فرهنگ و سنتهای جاهلی و خانه مفاخر قومی و نژادی معلوم گردد و
هدایت یافتگانی بتوانند با آزادشدن از بندهای عصبیت ملی و قبیلگی خود را آماده جهش
تعالی بخش نمایند. وقتی آثار و رسوبات مخرب فرهنگ جاهلیت از دلها شسته شد و خود
را از کعبه آلوده به شرک آزاد کردند، این بار راحت تر میتوانند از بیت المقدس تغییر جهت
داده مجدداً به مسجد الحرام، اما با نگاه و نیتی متفاوت از گذشته، اقبال نمایند. اکنون این
خانه، گرچه همان خانه است، اما جهت و جاده دیگری را ارائه میکند و جاذبه و جمال
جدیدی را جلوه میدهد، اینک این قبله باید مبنای تحول روحی نو مسلمانان باشد و با
الهام از پایه گذار آن و ذریه پاکش که عهده دار تداوم رسالت او شده، مسئولیت جهانی خود
را ایفا نمایند.
کلماتی که در این سری آیات به کار رفته است عمدتاً بیانگر هدف و حرکت به سوی آن
میباشد که به دفعات در خلال مضامین آن به کار رفته است، ازجمله:
قبله (جهت و جائی که به آن رو میکنند) ۶ بار
وجه (جبهه و روى مقابل هرچیز) ۶ بار
ولی ۱ (گرداندن روى خود از جهتى به جهت دیگر) ۷ بار
شطر (در راستا و امتداد چیزى - جهت و سوى) ۴ بار
مثابه (مكانى که بعد از هر انحراف و بيراهه به آن رو میکنند)
آیات این بخش را بر حسب سیاق آن میتوان در سه زمینه خلاصه کرد:
سه آیه مقدمه آن طرح مسئله و شرح ماجرا میباشد که از ایراد گیری مردم فرومايه و
بی خردی که از امت ابراهیم روى گرداندهاند، نسبت به مسلمانان در مورد تغییر قبله از
بیت المقدس به مسجد الحرام شروع میشود و به دنبال آن حکمت و اسرار این دگرگونی را
که شاهد و واسط شدن مسلمانان برای مردم عالم از طریق توجه به قبله توحید ابراهیمی و
تبعیت از رسول میباشد، همچنین شناخت پیروان راستین رسول از بازگشت کنندگان
به سنتهای تعصب آمیز جاهلی، نشان میدهد و بالاخره در سومین آیه تغییر قبله را
۱. (... فلنولینک قبله ترضیها ... فُوُل و جهک شطره ... فولووا و جوهکم شطره ... لكل و جهه هم مولیها).
به عنوان اجابت نیاز درونی و دعای دائمی رسول و مؤمنین قلمداد مینماید که راضی به همسوئی با دشمنان حسود و حیله گر خود نبودند.
بخش دوم که از نیمه آیه ۱۷۴ شروع میشود تا آیه ۱۴۶ ادامه مییابد. در این آیات موضع گیری و جبهه بندی اهل کتاب را در برابر مسلمانان توضیح میدهد، آنها علیرغم آنکه به حقانیت مسجدالحرام علم و آگاهی داشتند و آنرا (یا رسول را) همچون فرزندان خود میشناختند، آگاهانه کتمانش میکردند. به این ترتیب در برابر چنین عناد و لجاجی، رسول خدا هر نشانهای هم بیاورد آنها پیرو قبله او نخواهند گشت. حال که نه آنها از قبله پیامبر پیروی میکنند و نه او از قبله آنها، چارهای نمیماند جز آنکه رسول خدا از نظریات مبتنی بر هوی و هوس آنها هشیارانه خود را برکنار دارد.
در بخش سوم (آیات ۱۴۷ تا ۱۵۲) به تفصیل وظیفه و برنامه پیامبر و مسلمانان را در برابر چنین دشمنانی به ترتیب ذیل توضیح میدهد:
۱- هیچگونه شک و تردیدی درباره حقانیت این قبله نباید به خود راه دهند.
۲- به جای پاسخگویی و مجادله با اهل کتاب باید در خیرات با آنها مسابقه گذاشت (نه در تفاخر به امتیازات قومی).
۳- مراقبت جدی و دقیق برای رو کردن به مسجد الحرام در هر شرایط و حالت و همسوئی دائمی با این هدف و مقصد.
۴- بیم و اضطراب نداشتن از ظالمین و تنها از خدا ترسیدن که مقدمه اتمام نعمت و اکمال هدایت است.
۵- بیاد داشتن این حقیقت که با برانگیخته شدن رسول، آیات ربویی بر آنها خوانده شده و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت یافتهاند و بر آنچه نمیدانستهاند آگاه شدهاند.
۶- به یاد دائمی خدا بودن و شکر (بهرهبرداری صحیح از نعمات) او را کردن (به جای نسیان و ناسپاسی بنی اسرائیل).
*
۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت ۱۵۳ تا ۱۵۹
پس از آیاتی که هدف و مقصد و جهت گیری مسلمانان را به سوی قبله توحید ابراهیمی، و رسالت آنان را در راستای اصول بعثت برای تحقق امت واسط و شاهد برای مردم عالم بیان مینماید، و پس از آیاتی که ظالمین اهل کتاب را در کتمان آگاهانه حق و دشمنی با مسلمانان معرفی میکند و نترسیدن از آنها، بلکه ترس انحصاری از خدا، را
به مؤمنين توصيه میفرمايد، در اين آيات مشکلات خطير چنين رسالتي را مطرح ساخته
مسلمانان را به استعانت از دو عامل صبر و صلوة که اولی نقش خود انسان در پايداری و
مقاومت و دومی روکردن به خدا و پیوند دائمی با او است فرا میخواند. درست همچون
باتری نور و نيروبخشی که از يک طرف روشنائی و گرمی میبخشد و از طرف ديگر با مخزن
اصلي مرتبط بوده دائماً شارژ میگردد.
اين آيات که با خطاب «يا ايها الذين آمنوا» آغاز میگردد وظيفه کسانی را که مأموريت
يافتهاند جهان را متحول سازند و مدل و گلوئی قابل مشاهده و پيروی برای جهانيان عرضه
نمايند ترسيم مینمايد. آنها برای انجام چنين رسالتي مجبور هستند از کوره انواع ابتلاتات
عبور نمايند و در راه سخت و سازنده سعادت آبديده گردند. جمله «و لنبلونکم ...» که (با دو
حرف لام و نون) از ابتلای مؤکد و بدون ترديد مؤمنين در طی چنين طريقی حکايت میکند
اشاره به انواع مصيبت هائی دارد که در انتظار رهروان چنين راهی است: خوف (انواع ترس) ها:
شکنجه و آزار و تبعيد و تهديد و ...)، جوع (گرسنگی) از کار بيكارشدن، اخراج و آوارگی
بريندن حقوق و مواجه و ...)، نقص من الاموال (غارت و مصادره اموال، آتش زدن و نابودی
خانه و کاشانه، جريمه و ...)، والانفس (آسيب و جراحت تا از دست دادن جان)، والثمرات
(گرفتن محصول و مايملك و بهرهها و سودهای کار و تلاش، کشتن فرزندان که ثمرات
واقعی زندگیاند و ...). آنگاه صابرين و پايدارانی را بشارت میدهد که تلقی آنها در برابر
امواج بلاها و مصيبات، تعلقشان به خدا و باز گشتشان به سوی او است و اين چنين با آغوش
باز بلاي رسيده از دوست را تحمل میکنند. پس درود و رحمت خدا شايسته آنها است و
همانها هدايت يافتگان واقعياند.
کسانی که با رسالت توحیدی، ايجاد تحول در تودههای بی خبر را به عهده دارند، در
برابر ظالمين فتنه گری که با احساس نگرانی از به خطر افتادن منافع نامشروعشان به مکر و
توطئه و تجاوز به حريم ايمانی میپردازند بايد آماده دفاع باشند و در ميدان جهاد از مانع
ايثار و جانبازی و شهادت بگذرند و کشته شدگان در راه خدا را حيات يافتگان واقعي
بشمارند.
آخرين آيه اين بخش که درباره صفا و مروه است، گرچه در ظاهر غريبه و بی ارتباط با
قبل و بعد خود به نظر میرسد، ولی درحقيقت کاملاً مرتبط با آنها بوده، شاهد و مصداقی
از صبر و صلوة به شمار میرود. مگر صفا و مروه که از شعائر الهی و مناسک حج است غير
از يادآوری تجربه هاجر، يعنی تلاش و مقاومت او برای يافتن آب به خاطر طفل خردسال
خويش، و توكل و توجه او به پروردگار عالم برای اجابت دعا و درخواستش میباشد؟ و مگر
این تجربه غیر از تجلی روح و معنای واقعی صبر و صلوة است؟ و چنین است که مسلمانان وظیفه دارند تلاش و توکل این کنیز پاکدل را در ایفای رسالت جهانی خویش الگوی صبر و صلوة خویش قرار دهند.
*
۸- هشدار به کتمان کنندگان (آیات ۱۶۰ تا ۱۶۳)
در بخش گذشته رسالت جهانی مسلمانان را در راستای قبله توحید ابراهیمی بر طبق عملکرد و اسوه رسول خدا، بیان کرد و راه امت شاهد و واسط شدن را به خاطر مردم دنیا «ناس» نشان داد. چنین وظیفه ای مسئولیت بس سنگینی است که بیش از همه بر دوش کسانی نهاده شده است که آشنائی و آگاهی کافی نسبت به آن دارند، یعنی همان علمای دین و مبلغین رسالتهای الهی که باید این هدف و مقصد را به تودههای مردم برسانند. حال اگر این طبقه به دلیل انگیزههای دنیا پرستانه و پیروی از تمایلات راحت طلبانه خود و عوام الناس مقلد و مرید بخواهد از ابلاغ چنین رسالت سنگینی که البته مستلزم قبول رنج و مشقت و محرومیت است شانه خالی کند و دین را دکان دنیا نماید، برنامه شریعت معطل خواهد ماند و حقیقت دین کتمان خواهد گردید. کتمان دین و شریعت و سرپوش گذاشتن بر کتاب خدا و آیات او، محروم کردن مردم از «رحمتی» است که پروردگار آنها نازل کرده است و دور شدن و دور کردن از رحمت، در معنای حقیقی خود چیزی جز «لعنت» نیست که دامنگیر چنین کتمان کنندگانی میشود، کسی که دیگران را محروم از رحمت میکند خود گرفتار لعنت نازل کننده رحمت و لعنت کسانی قرار میگیرد که از دسترسی به این رحمت محروم شدهاند (اولئك یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون).
در مخاطب این هشدار، از آنجائی که ظاهر آیات اشاره ای مستقیم ندارد، اختلاف وجود دارد، بسیاری از مفسرین، اهل کتاب، یعنی یهود و نصاری را کتمان کنندگان بینات و هدایت معرفی کردهاند، همانا که به جای زنده و الهام بخش نگه داشتن ملت ابراهیم، که اینهمه ادعای انتساب و افتخار به او میکنند، آنرا ضایع کردند و به خاطر رقابتهای قومی و نژادی خانه ای را که او بنا کرد از تورات و انجیل حذف نمودند و حقیقت پیام توحیدی آن پیامبر را کتمان کردند. گرچه از آیات دیگر همین سوره و همچنین سورههای دیگر به راحتی میتوان چنین کتمانی را از آنها دریافت کرد، اما بدون آنکه در صدد انکار چنین نسبتی باشیم، به نظر میرسد با توجه به سیاق آیات، مخاطب اصلی، خود مسلمانان و علمای ابلاغ کننده رسالت آنان درمیان نسلهای آینده باشند که همچون علمای یهود و نصاری از وظیفه سنگین و دشوار خود شانه خالی مینمایند و حقایق دین خدا را به خاطر مصالح دنیائی
خویش کتمان میکنند. از این صنف مگر کسانی که توبه نمایند و گمراهی و خطای خویش را برای مردمی که آنها را فریب دادهاند به زبان اقرار نمایند، بقیه مشمول لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان قرار میگیرند و آنها که یکسره در حق پوشی و کتمان آن زندگی مینمایند و با همین حالت دنیا را ترک مینمایند به لعنت سه گانه خدا، فرشتگان و مردم گرفتار میگردند و در عذاب جاویدی که کاستی نمیگیرد منزل خواهند گرفت.
آخرین آیه این بخش (و الهکم اله واحد لاالله الا هو الرحمن الرحیم) که پیام آور توحید و اخلاص میباشد، هدف و مقصد رسالت جهانی مسلمانان را در راستای مسجد الحرام نشان میدهد، خدای مردم همان خداوند یکتائی است که به جز او، که رحمن و رحیم است خداوندی نیست. اشاره به دو نام نیکوی رحمن و رحیم در این آیه بی حکمت نیست، در بسیاری از آیات قرآن نزول کتاب را از سرچشمه رحمت ربوبی نشان داده است (الرحمن علم القرآن - تنزیل من الرحمن الرحیم - ...) به این ترتیب به نظر میرسد اشاره به رحمانیت عام و خاص (رحمن و رحیم) پروردگار در انتهای این بخش، اشاره به کتابی باشد که چنین رسالت بزرگی را برای مسلمانان تبیین کرده است (والله اعلم).
*
۹- آیات تکوینی (آیه ۱۶۴)
آیات قبل بطور کلی هدفداری و جدی بودن زندگی، و مقصد و قبله ای را که مسلمانان باید به سوی آن متوجه باشند نشان میداد و کتمان چنین حقیقتی را که خداوند حکیم برای بندگان تبیین نموده از بزرگترین گناهان و مشمول لعنت ابدی میشمرد. آنچه گفته شد «آیات تشریعی» یعنی دلائل و نشانههایی است که برای آگاه ساختن آدمی به هدفداری و حرکت به سوی حق به صورت «الفاظ» و کلماتی از جانب پروردگار «نازل» شده است. اما آیات هدایت کننده انسان در کتاب شریعت خلاصه نمیشود، کتاب هستی و طبیعت پیرامون ما نیز سراسر نشانههایی است که گوشه ای از «آیات تکوینی» را برای کسی که بخواهد هدفداری حکمت آمیز هستی را دریافت نماید نشان میدهد. و به همین دلیل هم به دنبال آیاتی که با یادآوری زندگی هدفدار و حنیف وار ابراهیم و رسالت جهانی مسلمانان در راستای قبله و مقصدی که او بنا کننده اش بود، جهت حرکت مسلمانان را مشخص میکرد، در این تک آیه ای که به صورت تنها و متمایز از سایر آیات قرار گرفته است، حرکت عمومی هدفدار عالم را به سوی مقصدی که مشیت رب العالمین مقدر فرموده است توضیح میدهد تا برهان و نشانه و عبرتی برای رهجویان حق طلب باشد.
در این آیه مستقل و منفرد، با وجود اختصار و ایجاز آن، هفت «آیه» که تماماً دلالت بر نوعی هدفداری و همآهنگی در پدیدههای هستی و حرکت آنها به سوی مقصد معلوم مینماید وجود دارد. ابتدا آیه موردنظر را به صورتی که این نشانهها را مشخص تر بنمایاند مینویسیم، آنگاه به ارتباط آنها با یکدیگر و درسی که میتوان از آن گرفت میپردازیم:
و اختلاف الليل والنهار
و تصريف الرياح
همانطور که در تحریر به شیوه فوق ملاحظه مینمائید، هفت نوع آیه و نشانه که تماماً با حرف «واو» از یکدیگر متمایز شدهاند نشان داده میشود، جمله دو حرفی: «ان في» (هماناً در این)، ناظر به همه آیات بوده به جای تکرار در همه موارد اصطلاحاً پرانتز گرفته شده است. همچنین جمله انتهایی «لایات لقوم یعقلون» نتیجه و حاصل همگی آیات میباشد.
در آیه فوق، هفت فعل که دلالت بر نوعی حرکت هدفدار مینماید به کار رفته است:
۱- آفرینش (خلقت) آسمانها و زمین - آنچه در پیدایش پدیدههای کیهانی و تولد ستارهها و توسعه جهان بیش از همه قابل مشاهده است، «حرکت» عناصر گازی شکل و بسط و قبض آنها و ایجاد فعل و انفعالات هستهای در میدانهای تراکم یافته میباشد که تماماً نمایش حرکت هدفدار است.
۲- در پی هم درآمدن و تناوب شب و روز (اختلاف) - «حرکت» وضعی و انتقالی زمین به دور خورشید و خودش موجب پیدایش فصول و ایجاد اختلاف درجه حرارت میگردد که لازمه ایجاد حیات و حرکت در صحنه زمین میباشد.
۳- جریان یافتن مستمر کشتی در دریا به خاطر منفعت مردم - کشتی به نیروی باد و با استفاده از اختلاف وزن مخصوص و قوانین مربوطه میتواند در آب به سوی ساحل موردنظر «حرکت» نماید و از این حرکت هدفدار سودی برای مردم تحصیل نماید.
۴- نزول باران از آسمان - «حرکت» باران از آسمان به زمین که ناشی از نیروی «جاذبه» است موجب «احیاء» زمین مردم و حرکت گیاه از زمین به آسمان (به طرف خورشید)
میگردد، حرکاتی که بالاترین برکات را برای اهل زمین به بار آورده است.
۵- گسترش انواع جنیدگان - نزول باران محيط زمين را برای پيدايش و ادامه حيات
انواع موجودات مساعد ساخت و حيات از نوع بسيار ساده تک سلو لى به انواع بسيار مفصل و
پيچيده کنونى توسعه يافت، «حرکت تکاملى» موجودات در روى زمين نشانه شگفتى از
حرکت هدفدار حيات مى باشد (نکته جالب اينکه در آيه موردنظر کلمه جنبندگان - دابه -
به جاى موجودات به کار رفته است تا جنبيدن و حرکت را بيشتر برساند).
۶- گردش بادها (تصريف الرياح) - اختلاف حرکت وضعى و انتقالى زمين به دور
خورشيد موجب پيدايش فصول و شب و روز و درنتيجه اختلاف درجه حرارت مى شود و آن
نيز به نوبه خود جوّ پيرامون زمين را به انبساط و انقباض مى کشاند و جريان هائى را
به صورت منطقه اى از آسمان استوا به طرف آسمان قطبين يا به صورت محلى (دريا به ساحل،
کوه به دشت و يا برعکس) به وجود مى آورد. همينکه باد حرکت حلقوى و گردشى
(تصريف) دارد، نظمى در آسمان و زمين ايجاد کرده است که منافع بيشمارهى از آن عايد
مى گردد. باد نيز همچون ماه و خورشيد (و ساير اجرام آسمانى) در فلکى «در حرکت» است
که هدف مشخصى را برآورده مى کند. اگر حرکتى مستقيم و بى هدف و بازگشت ناپذير
داشت، خيرى از آن حاصل نمى گرديد.
۷- در اختيار قرار گرفتن ابر درميان آسمان و زمين (و السحاب المسخربين السماه و
الارض) - توده هاى سنگين ابر که ميليونها متر مکعب آب را از سطح اقيانوسها هزاران
کيلومتر «حرکت» مى دهند، قارهها و سرزمين هاى گسترده اى را در دوردست مشروب
مى سازند. ابرها عليرغم سنگينى و حرکت سريع خود بسيار رام و در اختيار (تسخير)
مشتت پرورد گاراند و به سوى هدفى که براى آنها مقدر شده «حرکت» مى نمايند. همينکه
ابرها در فاصله معينى ميان زمين و آسمان حرکت مى کنند (نه از سطح چسبيده به زمين
عبور مى کنند و نه از جوّ آسمان فرار مى نمايند) دليل و نشانه اى است بر «حرکت»
حکمت آميز آنان.
آيات فوق که همه روزه به سادگى از آن مى گذريم و توجه و تدبرى عبرت انگيز در آن
نمى کنيم، نشانه هائى است از قوانين منظم و محکمى که در هستى جريان دارد و همآهنگى
هدفدارى را در تک تک پديدهها نشان مى دهد. اينها همه نشانه است اما نه براى مردم غافل و
جاهل، بلکه براى کسى که انديشه خود را به کار اندازد و با تعقل در نظام شگفت عالم خود
را به کاروان کمال برساند و به سوى مقصدى که براى او مقدر شده رهسپار گردد.
۱۰ - انحراف از توحید (آیات ۱۶۵ تا ۱۷۷)
پس از آنکه در پدیدههای پیرامون خود و حکمتها و قوانینی که آنها را دربر گرفته
نظر کردیم و همآهنگی و هدفداری عمومی آنها را مشاهده نمودیم، این سئوال پیش میآید
که مدیر و مدیر و گرداننده و به تعبیر قرآن، «رب» این عالم کیست و چه حکمتی در این
حرکت عمومی نهاده است و ما چه نقشی در این نظام جدّی و به حق باید داشته باشیم؟
در آیات این بخش نشان میدهد که چگونه برخی از مردم به این سئوال مقدر، که از
فطرت و ضمیر آنها نشئت میگیرد، پاسخ انحرافی و اشتباه میدهند و به جای آنکه دست
«قدرت» و تدبیر پروردگار و علم و حکمت او را در این نظام حیرتآور مشاهده نمایند و
به خالق عزیز و حکیم خویش که «رب» واقعی آنها است عشق و محبت و رزیده و او را
عبادت نمایند، به اراباب قدرتمندی که مخلوقی همچون خودشان میباشند سرتسلیم و
تعبد خم میکنند و مطیع و منقاد چشم و گوش بسته آنها میشوند. و در این مسیر انحرافی
آن «انداد» (همانندها) را که صاحب زر و زور و تزوير هستند، آنچنان دوست میدارند
(شاه پرست، مرشد و مرادپرست، مقلد و متعبد احبار و رهبان و روحانی میشوند) که باید
خدا را دوست داشته باشند. و آنچنان حمد و ثنائی غلوآمیز درباره آنها میکنند که سزاوار
کمال مطلق و ذات باریتعالی است. و ولايت مطلق برای آنها قائل میشوند که از آن «ولی
حکیم» است.
این یک طرف قضیه است که مربوط به عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته میباشد،
طرف دیگر آن قدرتمندان جاه طلبی هستند که با عوام فریب و سوءاستفاده از احساسات
دینی مردم و با اتکاء به سوابق تاریخی و فرهنگی و سنتهای آباء و اجدادی، خرافاتی را
به نام دین به خورد مردم میدهند و برای آنها چارچوب هائی در «چه باید کرد» های فقهی
فرعی، که هیچ نقش عمدهای در سوق دادن آنها به سوی پروردگارشان ندارد، تعیین
مینمایند و اصول و معیارهایی در حلال و حرام بودن «خوردنیها» که همه مردم به دلیل نیاز
طبیعی با آن سروکار دارند، از جانب خود وضع مینمایند تا عوام الناس را کاملاً نیازمند
نظریات و استنباطات مثلاً تخصصی خود بسازند و آنها را تا ابد در این بندهای دست و پا
گیر اسیر نمایند¹ و به سروری و سیادت خود ادامه دهند.
آنچه این مدعیان رهبری و ریاست مردم وضع مینمایند، به تدریج شکل قانون و مقررات الهی پیدا میکند و نسل اندرنسل مردم مظلوم را به بیراهه و انحراف میکشاند و کسی جرأت نمیکند در برابر سنتی که سابقه ای طولانی پیدا کرده است مخالفت نمایند.
اگر خداوند اصول و معیارهائی برای حلال و حرام بودن خوردنیها و سایر امور تعیین نکرده بود، شاید این متولیان مردم فریب حق داشتند بدعت گذاری نمایند. امّا وقتی پروردگار مردم در کتابش به روشنی چارچوبهای حلال و حرام را مشخص کرده است، پیروی از نظریات این مدعیان، پیروی از گامهای شیطان شمرده میگردد.
همه این انحراف از آنجا ناشی میشود که مردم در شناخت مسائل و پیروی از نظریات دیگران «تعقل» نمیکنند. آخرین کلام از آخرین آیه بخش گذشته تأکید روی تعقل داشت (انّ فی ... لایات لقوم یعقلون). در این بخش نیز دوبار روی عدم تعقل عوام الناس در پیروی از سنتهای آباء و اجدادی و عدم تعقل وضع کنندگان آن سنتها تصریح مینماید (آیات ۱۷۱ و ۱۷۲).
مقدمه فوق، مضمون مختصر و محتوای خلاصه شده آیات این بخش است که بنظر ناقص و نارسای این قلم میرسد. اگر توفیق الهی یار شده و چندان به خطا نرفته باشیم، میتوانیم با توجه به این مقدمه و محورهای معین شده در آن، بار دیگر نگاهی به آیات این بخش بر حسب ترتیب آن بنمائیم و درسهای عبرت آموزی برداشت نمائیم.
در آیه (۱۶۶) تلاش تباهی آور و تحییرآمیز عوام الناس نادان را در وابسته و سرسپرده شدن به همتایانی همنوع خودشان، به جای خداوند، مذمت مینماید و دل سپردن به این «انداد» و شیفته و شائق شدن به آنها را، آنچنان که فقط شایسته خدا است، محکوم مینماید. در حالیکه مؤمنین راستین، عشق و محبت شدیدشان برای خدا است و نسبت به مظاهر ناپایدار نیز از آن رو که از آن او است علاقه پیدا میکنند. غلوکنندگان در محبت که مرتکب ظلم میشوند، از آن جهت به «انداد» اظهار دوستی مینمایند که آنها را منشأ «قدرت» میشناسند. امّا آنگاه که در آخرت عذاب را به چشم خود مشاهده کنند خواهند دید که تمامی قدرت از آن خدا است و خداوند (در تنبیه ظالمان قدرت طلب) دارای عذاب شدیدی است.
در آیات ۱۶۷ و ۱۶۸ بیزاری جستن متقابله پیروی شدگان و پیروی کنندگان را از
¹ قرآن مثالهای متعددی از چنین فقه و اصولی که کاهنان یهود و مسیحی یا اعراب قبل از اسلام وضع کرده بودند زده است (از جمله در سوره العام).
یکدیگر در آخرت شرح میدهد تا هنوز که دیر نشده زندگی آن را عبرتی باشد. جمله «و» تقطعت بهم الاسباب» (سببها در میانشان یکسره بریده شود) خط بطلانی بر همه زد و بندها، پارتی بازیها و وابسته شدن به مراکز قدرت میکشد و سست بودن همه این روابط و رشتهها را بیان میکند. آگاهی بر این حقایق موقعی برای این منحرفین حاصل میشود که جز حسرت از دست دادن سرمایه عمر و زندگی نتیجهای برای آنها ندارد و نمیتوانند از آتشی که خود برافروختهاند خارج شوند.
آیات ۱۶۹ و ۱۷۰ فرمانی است به مؤمنین تا بی اعتنا به همه اصول و معیارها و حلال و حرام هائی که آن متولیان یافته و به جای دین خدا جا زدهاند، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورند و از گامهای شیاطین (نظریات منحرفانه شیطان صفتان) پیروی نکنند که برای آنها دشمن آشکاری هستند و جز به بدی و زشتی و نسبت جاهلانه دادن به خدا آنها را فرمان نمیدهند.
آیات ۱۷۱ و ۱۷۲ سرسپردگی و بی خردی عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته را نسبت به همان متولیان منحرف نشان میدهد: وقتی به آنها گفته میشود (به جای پیروی از اراباب زر و زور و تزوير) از آنچه خدا نازل کرده (ما انزل الله) پیروی کنید، میگویند: خیر، ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافتهایم، هرچند پدران ایشان نه اهل تعقل و نه هدایت یافته بوده باشند، پیروی مینمائیم. داستان و تمثیل این مردم، همانند کسی است که به چیزی بانگ میزند که جز خواندن و ندا مفهومی درک نمیکند (مثل حیوانات)، آنها کراند، گنگاند، کوراند، زیرا تعقل نمیکنند.
آیات ۱۷۳ و ۱۷۴ خطاب به مؤمنین (به جای ناس در آیه ۱۶۹)، حدود و ثغور حلال و حرام در خوردنیها را مشخص میسازد: مؤمنین شایسته است گزیدو طیباتی را که خداوند برای آنها روزی کرده (به جای «مما فی الارض حلالاً طیباً» که برای ناس به کار رفته بود) بخورند و اگر براستی و منحصراً نسبت به او تعبد دارند (سرسپرده و مقلد فتاوی کاهنان و عبد و عبید آنها نیستند) سپاس خدا را گذارند. و بدانند (که برخلاف مواردی که آنها حلال یا حرام کردهاند) منحصراً مردار و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده است حرام میباشد، آنهم اگر کسی در حالت اضطرار باشد، بدون آنکه خواسته باشد زیادهروی و تجاوز از حد نماید، میتواند به مقداری که سدّ جوع و رفع خطر مرگ نماید از همانها مصرف نماید.
سه آیه انتهای این بخش (آیات ۱۷۵ تا ۱۷۷) بار دیگر به مسئله کتمان قوانین خدائی (ما انزل الله) هشدار میدهد.
در آیه ۱۵۵ از کتمان «بینات و هدایت» که ناظر به راه و رسم توحیدی ابراهیم و خانهای که او بنا کرده بود سخن میگوید و در این آیه از کتمان اصول حلال و حرام در خوردنیها و نادیده گرفتن و تحریف آن به خاطر جلب رضایت مریدان دنبالهرو یا مراعات مستکبران مشترک المنافع. و در هر حال انگیزه اصلی دنیاپرستی و فروش دین برای کسب کالای دنیا میباشد که نتیجه آن جز انباشتن درون از آتش دوزخ و محرومیت از تکلم و تزکیه الهی در روز رستاخیز نخواهد بود. چرا که خداوند برای رشد و رستگاری مردم کتاب هدایتی نازل کرده است که باید از آن پیروی نمایند و جداشدگان ازاین اصول، با قطع پیوند و همآهنگی با نظام هستی و ایجاد اختلاف در جوامع انسانی، مردم را دچار سرگردانی و تحییر و بلاتکلیفی مینمایند. آیا کیفر چنین ظالمانی جز عذاب آتش است؟
*
۱۱- آموزشهای ایمانی (آیات ۱۷۸ - ۲۴۲)
پس از مباحث مفصل و مرتبط و منسجم بخشهای گذشته در زمینههای:
۱- مردم شناسی (موقعيت مردم در برابر پیام قرآن)
۲- دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش
۳- مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان
۴- تجربه تاریخی بنی اسرائیل (عبرت از گذشته)
۵- ابراهیم، الگو و اسوه انسان (ارائه مدل)
۶- هدفگیری و سمت یابی (قبله و حج)
۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت (رسالت عملی)
۸- هشدار به کتمان کنندگان هدف و حرکت
۹- آیات تکوینی (همآهنگی با طبیعت و هستی)
۱۰- انحراف از توحید
در این آیات که بسیار جامع و کامل و طولانی میباشد، با نتیجه گیری از آیات قبل که جنبه مقدمه چینی و زمینه سازی داشت، آموزشهای مفصلی را در زمینههای متنوع، از اصول و پایههای اعتقادی و قوانین ثابت (کتاب) گرفته تا فروع و شاخههای گسترده تشریعی، مطرح میسازد و به جزئی ترین مسائل فقهی در زمینه روابط زناشوئی و حقوق همسران مطلقه میپردازد.
هدف از این آموزشها را در خلال آیات این بخش با ۷ بار تکرار کلمه «لَعَل» (به امید
آنکه، باشدکه، شاید) در زمینه ابتلاء و آزمایشات مختلف بیان مینماید.
(آیه ۱۸۳) در زمینه روزه
لعلکم تتقون
(۱۸۶) دعا
لعلهم یرشدون
(۲۱۹) با ده و قمار
(۲۴۲) حقوق زنان مطلقه
لعلکم تعقلون
(۱۸۵) روزه
لعلکم تشکرون
(۱۸۹) وقت شناسی
لعلکم تفلحون
(۲۲۱) ازدواج با مشرکان
آموزشهای هفتگانه فوق را در هفت درس یا کلاس مختلف (به ترتیب آیات) در زمینههای: تقوی، شکر، رشد، فلاح، تذکر و تعقل میتوان در آیات موردنظر پی گیری نمود.
قبل از آموزش دروس فوق، در اولین آیه این بخش، به طور کلی «بَر» (نیکی) را تعریف میکند تا فراگیرنده آن دریابد که آموختههای خود را در چه زمینه ای از ابعاد ایمانی و عملی یا فردی و اجتماعی باید به کار برد. این آیه را برحسب موضوعاتی که دربر دارد میتوان برای فهم دقیق تر به شکل زیر تجزیه و تحریر نمود:
۲ واليوم الآخر
۳ والملثکة
۴ والكتاب
۵ والنبيين
۸ و اتی الزکوه
و الصّرّاء
و حین البأس
(ارتباط با خدا) ۵ بند
(ارتباط با مردم) ۴ بند
(خودسازی) ۱ بند
بعد ایمانی
(ارتباط با خدا) ۵ بند
(ارتباط با مردم) ۴ بند
بعد فردی
آیه فوق در ۱۰ بند، دامنه گسترده «بر» را در ابعاد ایمانی، اجتماعی و فردی تعریف میکند و تنها کسانی را (در ادعای ایمان) صادق و صاحب نیروی «تقوی» میشناسد که ملتزم به برنامه فوق باشند. این موضوع قابل توجه است که از ۸ مرتبه ای که کلمه «بر» در قرآن به کار رفته است ۵ مورد آن مربوط به همین سوره میباشد. از این موارد، ۴ مورد آن در همین بخش درباره مؤمنین است و پنجمین مورد انتقادی است به بنی اسرائیل که چرا مردم را به «بر» فرمان میدهند و خود را فراموش میکنند:
آیه (۴۴) اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون.
اینک در آیه ای که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، یادآوری و تأکید مینماید که نیکوکاری (بر) روگرداندن ظاهری به مشرق و مغرب (قبلههای مختلف شرايح) نیست بلکه عملاً انجام برنامههای فوق میباشد.
پس از معرفی «بر» در اولین آیه این بخش، بلافاصله با جمله «یا ایها الذین آمنوا ...» مؤمنین را مخاطب قرار داده آموزشها را در دو زمینه:
۱- اصول و پایههای ایمانی، ۲- فروغ و نتایج آن، آغاز مینماید. این آموزشها را که میتوان «دروس تقوی» نامید مطابق نظمی که در آیات مربوطه رعایت شده به ترتیب ذیل مورد تجزیه تحلیل قرار میدهیم:
آیه (۱۷۷) مقدمه
فصل اول (اصول و پایهها) ۱۸ آیه
الف (آیات ۱۷۸ - ۱۸۷) قوانین ثابت فردی (کُتبَ علیکم ... ) مثل: قصاص،
وصيت، روزه
ب (آیات ۱۸۸ - ۲۰۶) قوانین ثابت اجتماعی مثل: رعایت زمان و مکان، قتال،
حج، ولايت
نتیجه گیری (آیات ۲۰۷ تا ۲۱۳)
۱. موضوع صلوه، از یک طرف در ارتباط با بعد ایمانی است و از طرف دیگر چون به صورت دسته جمعی اقامه میشود و تأثیرات متقابله گروهی دارد مرتبط با بعد اجتماعی است.
۲. آیه ۴۴ همین سوره (اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم) که در مذمت یهود میباشد، ادعای «بر» بودن این قوم را شرح میدهد.
۳. آیات ۴۴ و ۱۷۷ (۲ بار) و ۱۸۹ (۲ بار)
فصل دوم (فروع شرعی) ۱۸ آیه
الف (آیات ۲۱۴ تا ۲۲۰) سئوالات فقهی (یسئلونک عن ...) مثل: انفاق، قتال
(برای ایجاد امنیت)، باده و قمار (سرگرمیها)
ب (آیات ۲۲۱ تا ۲۴۲) همسر و خانواده (ازدواج با مشركان، محيض، سوگندر)
لغو در اختلافات، طلاق، شيردادن، زنان بيوه و مطلقه)
این بخش که مطابق تقسیم بندی فوق از دو فصل (و هر فصل شامل ۲ بند)
تشکیل شده است، مشتمل بر «آیات» تشریحی است که تکلیف مسلمانان را در ارتباط
با خدا و خلق او معین میسازد. جالب اینکه در پایان هربند از بندهای چهارگانه
فوق، بر مسئله «تبیین آیات» تصریح مینماید و ما نیز همین آیات را فصل مشترک
تقسیمات مورد نظر قرار داده ایم.
آیه ۱۸۷ (انتهای بند اول فصل اول) كذلك يبين الله آياته للناس لعلهم يتقون
آیه ۲۱۹
آیه ۲۲۱ (انتهای بند دوم فصل دوم) يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون.
همانطور که گفته شد موضوع «تقوى» در آموزشهای فوق، درس اصلی را
تشکیل میدهد، بطوریکه در نتیجه گیری از مسائلی که تبیین میشود، عمدتاً بر این
اصل تأکید میگردد. ذیلاً رابطه این کلمه را با موضوعاتی که در این بخش مطرح
گردیده نشان میدهد:
۱- نیکی آیه (۱۷۷)
المتقون
۲- قصاص (۱۷۹)
تنقون
۳- وصيت (۱۸۰)
۴- روزه (۱۸۳)
تنقون
۱. آیات ۲۳۸ و ۲۳۹ که به صورت جمله معترضه ای در وسط آیات مربوط به خانواده و همسران (ازدواج،
اختلاف، طلاق و حقوق طلاق گرفتگان و ...) آمده است بسیار پرمعنا میباشد. این دو آیه که درباره محافظت
از نماز و ادای آن در هر شرایطی (پیاده یا سواره) میباشد، این حقيقت را تداعی میکند که اگر نماز محافظت
شود، تضمین کننده صلح و صفا در محيط خانواده و در روابط زناشوئی خواهد بود.
۵- مباشرت با همسران (۱۸۷) :
يتقون
۶- ورود به خانه (ومحل کار) (۱۸۹) ... ليس البران ... و لكن البر من اتقى ... و
۷- مقابه به مثل (۱۹۴) :
۸- حج (قربانی) (۱۹۶) :
و اتموا الحج والعمرة الله ... و
شدید العقاب
۹- حج (آمیزش، فسق و جدال) (۱۹۷) ... فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج ... و
۱۰- حج (ایام تشریق) (۲۰۳) :
اتقی و اتقوا الله ...
۱۱- ولايت (۲۰۶) :
۱۲- تفوق در قیامت (۲۱۲) :
نساء كم حرث لكم ... و قدموا لانفسكم و
اتقوا الله ...
۱۳- روابط زناشوئی (۲۲۳) :
۱۴- مذمت سوگند به خدا (۲۲۴) :
۱۵- نیکب با زنان مطلقه (۲۳۱) :
اعلموا ...
۱۶- بخشیدن مهریه (۲۳۷) :
و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن ... و ان
در موارد فوق جمعاً ۲۱ بار مشتقات کلمه تقوی، که عمدتاً مربوط به فصل اول
(اصول و پایهها) میباشد، به کار رفته است. در این میان ۶ بار جمله «و اتقوا الله و
اعلموا ان ...» که بسیار هشدار آمیز و تهدید کننده است تکرار شده است ۱ که نیمی از
آن در اواخر مبحث، در بخش مربوط به روابط با زنان (زناشوئی، شیردادن، طلاق) واقع
شده است.
۱. آیات ۱۹۴-۱۹۶-۲۰۳-۲۲۳-۲۳۱-۲۳۳
در این بخش که آنرا «آموزشهای ایمانی» نامگذاری کرده ایم، کلماتی به کار رفته است که جنبه کلیدی دارند، همچون «تقوی» که مورد بررسی قرار گرفت. توجه خاص به این کلمات و بررسی روابط آنها با سایر کلمات این بخش میتواند کمک مؤثری به فهم مقاصد سوره بنماید.
گذشته از خود کلمات، کاربرد آنها ازنظر آماری و دفعات تکرار آنها نیز جالب توجه میباشد؛ مثلاً همانطور که گفته شد، هفت بار کلمه «لعل» در زمینه آموزشهای هفتگانه (تقوی، شکر، رشد، فلاح، تفکر، تذکر، تعقل) به کار رفته است. علاوه بر آن، هریک از کلمات یا جملات: «یسئلونک»، «حدودالله»، «لاجناح علیکم»، «کتب علیکم»، نیز هفت بار در این بخش از آیات به کار رفتهاند که ذیلاً لیست آنها را نشان میدهیم:
لازم به یادآوری است که کاربرد هر یک از کلمات و موضوعات فوق در سوره بقره ازنظر آماری نسبت به سورههای دیگر به مراتب بالاتر بوده و تمرکز فوق العاده این سوره را روی موضوعات موردنظر نشان میدهند.
آیه (۱۸۹) یسئلونک عن الاهله ...
عنوان «یسئلونک» که اشاره به کنجکاوی و کمال جوئی مؤمنین دارد و رشد و بیداری آنها را برای شناخت ضوابط احکام شرع نشان میدهد، در این بخش به طور فشرده ای در موضوعات: ۱- شناخت تقویم و گذشت زمان (اهله)، ۲- چگونگی انفاق (به چه کسانی باید داد)، ۳- جنگ در ماه حرام، ۴- شراب و قمار، ۵- چگونگی انفاق (شیوه آن)، ۶- ارتباط با یتیمان، ۷- ناراحتیهای زنانه، به کار رفته است.
۱. یسئلونک ۷ بار از ۱۵ بار در کل قرآن، جناح ۱۱ بار از ۲۵ بار، حدود ۷ بار از ۱۳ بار، کتب ۷ بار از ۱۳ بار
(۱۸۷) آیه ... ولا تباشروهن و انتم عاﻛﻔون فی المساجد تلک حدوداﻓ فلا تقربوها
کذلک یبین الله آیات للناس لعلهم یتقون
(۲۲۹) الطلاق مرتان ... الا یقیما حدوداﻓ فان خفتم الا یقیما حدوداﻓ ... تلک
(۲۳۰) فان طلقها ... ان ظنّا ان یقیما حدوداﻓ و تلک حدوداﻓ یبینها لقوم یعلمون
موضوع «حدوداﻓ» همانطور که در آیات فوق مشاهده میشود، تماماً در ارتباط با
همسران و عمدتاً در مورد «طلاق» مطرح شده است، بطوریکه تنها در آیه (۲۲۹) چهار بار
این عبارت تکرار شده که چنین تأکید و تمرکزی در سراسر قرآن بی نظیر میباشد.
(۱۵۸) آیه ان الصفا و المروة ... فمن حج البیت او اعتم فلاجناح علیه ...
(۲۲۹) ... فان خفتم الایقیما حدوداﻓ فلا جناح علیهما ...
جمله فوق جمعاً ۱۱ بار در سوره بقره به کار رفته است (در کل قرآن ۲۵ مرتبه) که ۹
مورد آن در آیات مربوط به همین بخش قرار دارد (به جز آیات ۱۵۸ و ۲۸۲). در موارد
یازده گانه فوق هفت بار «فلا جناح علیکم»، سه بار «فلاجناح علیهما» و یک بار «فلا جناح
علیه» به کار رفته است. ذکر این نکته نیز مفید است که دو مورد نخست مربوط به مناسک
حج، هشت مورد مربوط به زنان (اختلافات - طلاق، از شیر گرفتن و به دایه سپردن، ازدواج
مجدد - خواستگاری، استقلال در ازدواج) و مورد آخر مربوط به عدم ضرورت مکتوب کردن
معاملات نقدی است. (درضمن گفته میشود کلمه «جناح» معرب گناه فارسی میباشد)
آیه (۱۷۸) یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی ...
جمله «کتب علیکم» که وضع قانون و قطعی شدن حکم را معنا میدهد، در آیات فوق
۲ بار در مورد روزه، ۳ بار قتال، یکبار وصیت و یکبار هم درباره قصاص به کار رفته است.
*
در این بخش خطاب به مسلمانانی که؛ هدایت قرآن را پذیرفته، هدف حیات و آفرینش
خود را شناخته، از انحرافات بنی اسرائیل عبرت گرفته، ابراهیم را الگو و اسوه نمونه قرار
داده، قبله و حج را به عنوان جهت گیری و آهنگ به سوی توحید شناخته، آماده قبول مصیبت
و شهادت در راه رسالت انسانی شده، کتمان کنندگان چنین رسالتی را شناخته، به آیات
تکوینی در طبیعت پیرامون خود به عنوان علامات هدایت کننده راه آشننا شده، انحرافات از
توحید و آفات آنرا شناخته، دروس دهگانه تقوی را فرا گرفتهاند... آموزش دیگری میدهد،
آموزش این حقیقت که «گل سرخ توحید را تیغ نگهبان است» این تیغ برای تجاوز به گیاهان
مجاور و آزار موجودات دیگر نیست، بلکه صرفاً برای حمایت از گل و جلوگیری از
پرپرشدن بی جهت و بی موقع آن است. در عالم انسانی نیز چنین است، اذن خدا برای قتال
موقعی صادر میشود که انسان مظلوم واقع شده و در خطر کشته شدن قرار گیرد: (اذن للذین
آیات این بخش که مبتنی بر عملکرد تاریخی قوم بنی اسرائیل میباشد، دو نوع خطر
را که ممکن است به جنگ و قتال بکشد برای یک جامعه ایمانی برمی شمرد:
الف - خطر خارجی (از ناحیه بیگانگان) آیات ۲۴۳ تا ۲۵۲
۱. این تعبیر را که انطباق عالم انسانی را با عالم گیاهی در دفاع از خود نشان میدهد، از نوشتههای یکی از برادران
مسلمان اقتباس کرده ام.
ب - خطر داخلی (با اختلافات درون گروهی) آیه ۲۵۳
مثال خطر خارجی را از بیگانگانی که بر قوم بنی اسرائیل، پس از حضرت موسی (ع)، به دلیل ترس و زبونی آنها چیره شدند، میآورد ومثال خطر داخلی را از اختلافات شدید درونی میان پیروان حضرت عیسی و تفرقه و تشتتی که منجر به قتال گردید! پس از ذکر هریک از تجربههای فوق نتیجهگیری عبرت آموزی برای مسلمانان مینماید.
تجربه نخست، بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) نشان میدهد که چگونه علیرغم جمعیت کثیرشان (وهم الوف) به دلیل جان دوستی و جبن و بی جرأتی مقهور دشمنان گردیده، ازشهر و دیار خویش اخراج گشتند و فرزندانشان را به اسلحه و اسارت دشمن سپردند. آثار و نتایج چنین زبونی و ذلتی، این قوم را به تدریج بیدار کرده و متوجه غفلت و قصورشان ساخت تا جایی که پس از تنبه و هشیاری به سراغ پیامبرشان (ظاهراً یوشع) رفتند و از او تقاضای تعیین سرداری برای فرماندهی در جنگ علیه دشمن کردند. اما علیرغم چنین آمادگی و استقبالی، پس از آنکه پیامبرشان طالوت را به فرماندهی آنها برگزید، به دلیل آثار و رسوبات فرهنگ جاهلیت بنای مخالفت و نافرمانی با او را گذاشتند و از انضباط و اطاعت سرپیچی کردند. با این حال همینکه جمع قلیلی از آنها صبر و تقوی را پیشه ساخته و تا آخرین مرحله مطیع فرماندهی خود باقی ماندند، توانستند بر «جالوت» و لشکریان جبار او پیروز شوند.
نتیجهای که از این تجربه گفته میشود این است که اولاً اگر ملتی اراده داشته باشد و بخواهد از موجودیت و حیات خود دفاع کند، هرچند افراد مصمم و متفق آنها در اقلیت هم باشند، میتواند بر دشمنان قوی تر از خود پیروز شود. ثانیاً پیدایش رهبران مؤمن و مجاهدی «همچون داود (ع)» تنها در میدان عمل و در برخورد رویاروی حق و باطل امکان پذیر میباشد.
در شرح این تجربه تاریخی، ابتدا بدون آنکه به ذکر جزئیات بپردازد و نام و نشانی بدهد، کلیات این ماجرا را به اطلاع پیامبر اسلام (ص) (و مسلمانان پیرو آن حضرت) میرساند و نتیجه و راهحلی برای پیش گیری از چنین خطری ارائه میدهد، آنگاه از آیه ۲۲۳ (الم تر الی الملاء بنی اسرائیل ...) جریان را به تفصیل بیان مینماید.
اولین آیه این بخش با اجمال و ابهام کسانی را به پیامبر میشناساند که علیرغم جمعیت کثیرشان از ترس دشمن از شهر گریختند و به دلیل چنین ذلت و خفتی به انقراض و مرگ ملی دچار گشتند اما از آنجائی که خداوند بر مردم تفضل دارد، این قوم محکوم و مغلوب را پس از شکست، در کوره ابتلاء و عبرت بیدار و زنده ساخت و برای نجات خویش
۷۷ (۲) به
به نهضت واداشت.
ان الله للوفضل علی الناس و لکن الناس لا یشکرون.
آنگاه پس از ذکر این مقدمه، دو نتیجه میگیرد که با رعایت آن مسلمانان میتوانند از
خطر دشمن خارجی مصون مانند:
۱- آمادگی برای دفاع از مجتمع ایمانی و قتال با دشمن (و قاتلوا فی سبیل الله واعلموا
۲- مایه گزاری مادی و تقویت بنیه اقتصادی نظام برای تأمین مایحتاج و پشتوانههای
جهادی¹.
ب- خطر داخلی
پس از شرح داستان طالوت و جالوت و مجاهدتهای داود (ع)، در آیه (۲۵۳) اشاره ای
به فضیلتهای برخی از پیامبران نسبت به بعض دیگر و ترفیع درجه بعضی از آنها مینماید
و به طور اخص از حضرت موسی (ع) (منهم من کلم الله) و حضرت عیسی (ع) نام میبرد و
به دنبال آن (در همین آیه) از قتال پیروان حضرت عیسی (ع) با یکدیگر پس از آن حضرت یاد
میکند. و نشان میدهد علیرغم بیناتی که به حضرتش داده شده بود و تأییدی که از روح
القدس گرفته بود، پیروانش به تفرقه و تشت و کشتار یکدیگر پرداختند. پس نه فضیلت یک
پیامبر همچون موسی (ع) مانع از هجوم دشمنان به امتش میشود، و نه ترفیع درجه و تأیید
روح القدسی پیامبری همچون عیسی (ع) از اختلاف و قتال پیروانش جلوگیری مینماید.
جواب اینکه پس چه راه دفاعی وجود دارد را در مورد نخست گفتیم، که همان آمادگی امت
برای جهاد و قتال دفاعی و تدارک بنیه مالی آن میباشد. در مورد اختلافات درونی نیز اتفاقاً
همان راه حل را ارائه میدهد. اما چون اختلاف درونی است آمادگی برای قتال موردی ندارد،
ولی انفاق که همان تزکیه نفس از طریق رسیدگی به مردم و دستگیری و کمک به نیازمندان
میباشد، مهر و محبت و صمیمیت و صفائی ایجاد میکند که آثار اختلاف و تفرقه را
میشوید و از درگیری و جنگ داخلی جلوگیری مینماید.
¹. جالب اینکه در این سوره همواره آیات جهاد با آیات مربوط به انفاق به دنبال هم آمدهاند و نقش و زمینه انفاق را
نشان میدهند.
۱۳ - شناخت توحیدی [تبين راه رشد از گمراهه (غی)] آيات ۲۵۵-۲۵۷
محور اصلی بخش گذشته «ضرورت دفاع» از حريم مجتمع ايماني و حفظ و حراست آن در برابر خطرات خارجي و داخلي بود، از آنجائي كه «بودن»، و باقيماندن به خودی خود نمیتواند هدف و ارزش باشد، اين سئوال مطرح میشود كه دفاع از جامعه براي انجام چه منظور و مقصودی است و چه غايتي از اين دفاع موردنظر میباشد؟ درست است كه حفظ نفس و حراست از آن در برابر عوامل مخل حيات ذاتي است، اما بالاخره هر موجودی براي كاري ساخته شده كه زنده ماندن به خاطر رشد يافتن در مسير انجام آن كار است.
در آيات اين بخش نيز به دنبال طرح مسئله «دفاع» از موجوديت خود، مسئله هدفيابی و راهی كه به سوی آن هدف میرسد مطرح میشود. مهمترين هدف براي يك مؤمن شناخت خدا بدون پيرایههای شركه آمیز، يعنی توحيد، و پيدا كردن راهی به سوی او است كه موجب رشد و رستگاری شده، سوق دهنده نفس از تاريكيهای گوناگون به سوی نور الهی گردد. چه فرازی بالاتر از «آية الكرسي» كه در تبيين توحيد و تشريح رشد و رهائی انسان، ممتاز در قرآن و معروف و مشهور درميان مسلمانان میباشد.
به اين ترتيب ارتباط اين فصل با فصل قبل (و مطالب پيش از آن) روشن میگردد و نشان میدهد كه جامعه ايماني به كدام سو بايد رهسپار باشد و چه هدف و رسالتي را بردوش دارد.
اين بخش با آيه «الله لااله» لا هوالحي القيوم ... آغاز میشود و توحيد را در سايه دو نام نيكوی حي و قيوم تبيين مینمايد. يكي حيات و سرچشمه جاويد آن و ديگری برپا دارندگی مستمر و ادامه حيات در جلوههای مختلف ... همه موجودات، حتي كهكشانها و ستارههای فروزاني كه ميلياردها سال عمر میكنند ميرا و موقت هستند، نه تنها حياتشان قائم به ذات نيست، كه حركتشان نيز از حول و قوه الهی است، خداوند «قيوم» است كه آنها را به برپائی و قيام و حركت در مداری معين واداشته است. جهان هدفدار اسب و حيات و حركت آن به سوئی است كه پروردگار عالميان مقدر فرموده است، هدف انسان چيست و حيات و حركت و در چه زمينه ای است و چگونه میتوان تجلی اسماء: «حي و قيوم» را در اين احسن الخالقين مشاهده نمود؟ ...
اتفاقاً سوره آل عمران (كه پس از سوره بقره قرار دارد و از زاويه ديگری همان حقايق را بيان میكند)، با عبارتی آغاز میشود كه آيات اين بخش آغاز گرديد (الم - الله لااله الا
هوالحی القیوم ...) و به دنبال آن زمینه حیات معنوی و بریائی نفسانی انسان را در سایه
صفات «حی و قیوم» در پیروی از آنچه خداوند برای هدایت او نازل کرده است سراغ میدهد:
الانجيل من قبل هدى للناس و انزل الفرقان ...
اگر به این نکته توجه داشته باشیم که اسماء «حی و قیوم» تنها در همین دو سوره، و
همین دو آیه در کل قرآن تکرار شده است، ناچاریم از ارتباط میان آن دو به رمز حیات و قیام
انسان پی ببریم. همانطور که گفته شد، این حیات و حرکت معنوی تنها در سایه «ما انزل
الله» میسر میباشد.
اینک به «آیة الكرسی» باز میگردیم و نشانهها و آثار حی و قیوم بودن خدا را آنطور که
شرح و بسط میدهد مدنظر قرار میدهیم.
خداوند چگونه «حی» است؟ ... آنچنان زندهای که نه چرتش میگیرد و نه به خواب
میرود (لاتاخذه سنه ولا نوم)
خداوند چگونه قیوم است؟ ... آنچنان قیومی که:
اولاً - آنچه در آسمانها و زمین است منحصراً از آن او است (مالکیت):
ثانیاً - بدون اذن (قانونمندی مجاز) او هیچ شفاعتی وجود ندارد (حاکمیت):
ثالثاً - علم به حال و گذشته دارد و بندگان احاطه ای به کوچکترین بخشی از علم او،
مگر به مقداری که مشیتش اقتضا کرده باشد ندارند (علم):
یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ولا یحيطون بشی من علمه الا بماشاه.
رابعاً - کرسی آسمانها و زمین او بس وسیع است، با این حال حفظ و نگهداری آنها او
را خسته نمیکند (علو و عظمت):
*
از چهار اصل فوق (مالکیت، حاکمیت، علم، علو و عظمت) که چهار پایه کرسی را
تشکیل میدهد و ظرف شناخت توحید به شمار میرود، نتیجه ای حاصل میشود که تدبر
در آن راه رشد را از گمراهی (غی) مشخص و جدا میسازد (قد تیبن الرشد من الغی).
اینک که راه رشد انسان با نورافکن هدایت الهی ۱ از راههای ضلالت، که به انحطاط و سقوط میکشانند، متمایز شده است، چه نیازی است به اجبار و اکراه انسانها و توسل به زر و زور و تزوير برای دعوت آنها به سوی پروردگارشان؟ ... و چنین است که از «آیة الكرسی» درسی که میتوان گرفت پیامی است در جهت آزادی و اختیار انسان. در این مکتب اجبار و اكراهی وجود ندارد و انسانها در میان دو جاذبه دنیا و آخرت، و برای نجات خويش از خطرات روزگار، مختاراند بنده ارباب قدرت و طاغوتهای زمان گشته، به ولايت آنها سرسپریند، يا مشروعيت طاغوت را انكار کرده به سايه قدرت و عزت رب خويش پناهنده شوند و به ریسمان نجات بخش او چنگ زنند:
در انتخاب این دو «ولايت» (دوستی و سرپرستی)، كسانی که سرپرستی رب خويش را برگزیده باشند، همو که دوستدار و اداره کننده مؤمنین است، آنها را از تاریکیها به سوی نور هدایت میکند (الله ولی الذین آمنوا يخرجهم من الظلمات الی النور)
اما کسانی که ولايت خدائی را نادیده گرفته و عملاً منکر میشوند (معنای کفر)، از آنجائی که در هر حال انسان تکیه گاهی در زندگی میخواهد، ناگزیر به سايه ارباب قدرت و ثروت و دیانت شرک (همان مثلث فرعون و قارون و هامان يا زر و زور و تزوير) پناهنده میشوند، اربابی که با طغيان از حدود الهی در استیلا و استبداد بر بندگان و استثمار و استحمار آنان مصداق «طاغوت» نامیده میشوند. این روندی است که به سرسپردگی و تعبد و تسليم مطلق منتهی گشته و انسانها از نور هدایت الهی و فطرت خداجوی به تاریکیهای تن دادن به ذلت بی شخصیتی و دنیاپرستی و انواع انحرافات کفر و شرک و نفاق مبتلا خواهد نمود.
والدین کفروا اولیائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فيها خالدون.
*
۱. تبیین از ریشه «بین» به معنای وضوح و روشني میباشد.
آیه الكرسی که جلوه گاه آثار حی و قیوم در آسمانها و زمین میباشد، از بُعد نظری توحید را تبیین مینماید. اما همه انسانها با منطق و برهان ذهنی تسلیم حقیقت نمیشوند و ترجیح میدهند خودشان، آنچنان که در قرون معاصر نیز معمول شده، به روش آزمایش و مشاهده آنرا تجربه نمایند. چنین انتظاری نه تنها مورد مذمت قرآن واقع نشده است، که آنرا در این سری آیات برای فهماندن نقش «ربوبیت» در جهان هستی به کار برده و تلویحاً توصیه کرده است. با این مقدمه میتوان گفت که آیات این بخش از بُعد عملی توحید را در زمینه اسماء نیکوی حی و قیوم آموزش میدهد.
این بخش کلاً از سه آیه تشکیل شده که هر کدام از زاویه ای به خصوص و با مثالی مستقل، حیات و حرکت (جلوههای حی و قیوم) را به نمایش میگذارد. از یک طرف شک و تردید و ناباوری اغلب مردم در مسئله «حیات مجدد» و «برپائی» مردگان (در قیامتی که خداوند قیوم برپا میدارد) و عناد و احتجاج کافرانی همچون «نمرود» را برای انکار نقش «ربوبیت» نشان میدهد، از طرف دیگر انسان نمونه و اسوه نادری را که به مدد منطق عقلی و تجربه عملی به شناخت جلوههای حی و قیوم و آثار ربوبیت در آسمانها و زمین، یعنی توحید، توفیق یافت معرفی مینماید. آیه اول و سوم به ابراهیم (ع) تعلق دارد و آیه دوم به انسان ناشناسی به عنوان نمونه ای از انسانهای عادی روزگار.
سه آیه مورد نظر سه مثال عملی میباشد که هرسه در زمینه شناخت «مرگ و حیات» (در ارتباط با حی) و حرکت و پویائی و قیام زندگان (در ارتباط با قیوم) زده شده است، بطوریکه کلمات موت و حیات ۹ بار (و با احتساب کلمه بعثه ۱۰ بار) در این سه آیه تکرار شده و در هر سه به گونه ای حرکت و پویائی که نشانه ادامه حیات میباشد نشان داده شده است. اینک مستقلاً به هریک از مثالهای سه گانه میپردازیم:
۱. فرعونها و نمرودها و اصولاً مشرکین گذشته «الله» را انکار نمیکردند، بلکه نقش او را در عالم انسانها و نتیجه این نقش را که مسئولیت، هدایت و نبوت و آخرت میباشد انکار میکردند، یعنی «ربوبیت» او را نفی کرده و خود را اراباب و صاحب اختیار مردم میدانستند.
۲. آیه (۲۵۸) ربی الذی یحیی و یمیت قال انا احی و امیت - آیه (۲۵۹) قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله. مائة عام ثم بعثه ... آیه (۲۶۰) رب ارنی کیف تحیی الموتی
۳. در آیه اول به حرکت خورشید از مشرق به مغرب به عنوان نظم در نمونه ای از اجرام آسمانی اشاره میکند، در آیه دوم از عالم انسانها و حیوانات نشانه میآورد که چگونه با طعام و شراب حرکت حیاتی شان استمرار مییابد و در آیه سوم از عالم پرندگان مثال میزند و جاذبه ای را که بر تک تک عناصر زنده حاکم است نشان میدهد.
الف - برهان ابراهيم (ع) براى «اثبات» ربوبيت «الله» با ارائه آثار حيّ و قيوم
در اين آيه انسان متفكرى را كه به شناخت جلوه هاى ربوبيت توفيق يافته است، و در برابر كسى كه به اتكاء پادشاهى و با غرور قدرت، چنين نقشى را انكار كرده خود را ارباب و سرور و صاحب اختيار مى دانست معرفى مى نمايد. اين انسان عاقل و انديشمند كسى جز ابراهيم (ع) نيست و آنكه با ابراهيم بر سر «ربوبيت» احتجاج و جدال مى كرد، گرچه قرآن شايسته نام بردنش ندانسته و فقط ملك بودنش را تصريح كرده، بر حسب روايات «نمرود» است.
ابراهيم در اقامه دليل براى اثبات انحصار ربوبيت براى «الله» و دعوت نمرود به توحيد، ابتدا به «حى» بودن خداوند متوسل مى شود و از استمرار مرگ و حيات در عالم هستى (از جمله مرگ زمستانى طبيعت و حيات مجدد بهارى آن) كه نشانه اى از استمرار نظارت، سرپرستى، مديريت و رشد و تربيت (مفهوم كلى ربوبيت) مى باشد نشانه مى آورد و مرگ و حيات را نشئت گرفته از سرچشمه «حى» مى شمرد. در پاسخ به اين برهان، نمرود كه به اتكاى سلطنت و قدرت خويش، مرگ و حيات بندگان را وابسته به اراده و تصميم خود مى دانست، با مغلطه و مدعاى گرفتن جان رعايا يا عفو محكومان به مرگ، حقيقت را ناديده گرفته كفر مى ورزد. اين بار ابراهيم به «قيوم» بودن پروردگار متوسل مى شود و دليلى از «حركتِ» خورشيد از مشرق به مغرف اقامه مى نمايد و تغيير چنين گردشى را از مدعى مى طلبد. با اين منطق محكم، نمرود محكوم و مبهوت مى گردد.
ب - انكار بعث و قيامت به دليل نشناختن عنصر زمان و عامل بريائى و قيام زندگان
در دومين مثال كه خداوند خواسته است نشانه اى براى هدايت مردم باشد (و لنجعلك آية للناس)، و از آن به قدير بودن خداوند (قدرت در اندازه قرار دادن براى هر چيز) پى ببرند (و اعلم ان الله على كل شئ قدير)، رهگذرى را تصوير مى نمايد كه در عبور از خرابه هاى شهرى ويران، اين سئوال به ذهنش خطور مى كند كه با گذشت ساليانى دراز از مرگ مردم اين شهر، چگونه خداوند آنها را زنده مى كند؟ ... اين سئوالى است كه براى هر انسانى كه از آثار باستانى قرن هاى گذشته ديدن مى كند ممكن است پيش بيايد و قرآن به عنوان نمونه و مثال از فرد ناشناسى اين ابهام و استفهام را نقل مى نمايد. آنگاه در پاسخ به «هنگام احياء» (انّى يحيى)، توجه را به عنصر «زمان» و تأثيرى كه گذشت آن روى مواد و عناصر آلى مى گذارد جلب مى نمايد و تجربه اى عملى براى انديشه هاى عبرت آموز به نمايش مى گذارد. براى اين كار خداوند او را مى ميراند و بدون آنكه در كالبدش تغيير و تحولى
ایجاد شود تا صد سال نگه میدارد، آنگاه از خواب مرگ بیدارش میکند و در برابر این سئوالش قرار میدهد که چقدر خوابیده بودی (کم لبشت)؟ او که گذشت زمان را در خواب طولانی خویش احساس نکرده بود، میپندارد که یک روز یا ساعاتی از روز را در خواب بوده است! در حالیکه صد سال از زمان بیداری او گذشته بود. آنگاه توجه او را به توشه خوردنی و آشامیدنی که به همراه داشته جلب میکند که در این مدت فاسد و دگرگون نشده و همچنان تازه و مأکول باقی مانده بود، و در هشداری دیگر او را متوجه استرش مینماید (که گویا از گذشت زمان تأثیر پذیرفته و استخوانهای پراکنده ای از آن باقی مانده بود) و بالاخره در نگاه سوم او را به «کیفیت» گردآوردن استخوانهای پراکنده و پیوند دادن و گوشت رویاندن بر آنها جلب میکند تا رمز حیات و برانگیختن مردگان بر او آشکار شود (و انظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحماً).
با مشاهده چنین تجربه ای، وقتی مسئله بر سئوال کننده تبیین گردید، اعتراف کرد که دانستم خداوند نسبت به هر چیز قدیر (نیرومند در اندازه گذاری و تعیین مقدار) است. فلما تبیین له قال اعلم ان الله علی کل شیء قدیر.
از مثالی که زده شد اجمالاً نتایج ذیل حاصل میگردد:
مردمی که بعثت و برانگیخته شدن مردگان در روز قیامت را باورنکردنی میشمردند، دو مشکل اساسی دارند، یکی اینکه عامل «زمان» را حاکم بر عالم دانسته، همچنانکه خود و وابستههای به خود را محکوم و زوال پذیر زمان میبینند، با قیاس به نفس، خداوند را هم تأثیرپذیر از این عامل تصور مینمایند، در حالیکه زمان معیاری است از حرکت، و خداوند خالق حیات و حرکت، خالق زمان، نیز هست و پدید آورنده محکوم و تأثیرپذیر از پدیده نمیباشد، تجربه بیدارشدن از خواب صدساله و تحول نیافتن از گذشت زمان دست قدرتی را نشان میدهد که روال عادی سلسله علت و معلولی را در موردی خاص برای نشان دادن حقیقتی برتر استثناء به هم زده است.
اشکال دوم برای قبول قیامت و احیاء مردگان، استقلالی است که انسان برای تغییرات و تحولات عالم قائل است و عامل گرداننده آنرا نمیبیند. به قول مولوی در آن مثال معروفش از
۱. وقتی تئوری نسبیت اینشتین و روابط ماده و انرژی مطرح گردید، تازه برای انسان قرن بیستم معلوم شد که زمان نسبی است و مقدار آن با معیار سرعت نور سنجیده میشود، بطوری که اگر به فرض محال (یا معیارهای فعلی) کسی بتواند با موشکی با سرعت نور پرواز نماید، زمان بر او صفر میشود و پس از بازگشت از سفری صدساله همچنان جوان و سالم در سن قبلی خود باقی مانده است، همچنین در سرعتهای نزدیک نور زمان متناسباً کند میشود.
بیرقی که به نیروی باد به اهتزاز درمی آید و بیننده حرکت را اشتباهاً به خود بیرق نسبت
میدهد، همه ما خود و عوامل طبیعت را گرداننده و مؤثر در عالم میشناسیم.
ما همه شیریم شیران عَلَم
حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان از باد و ناپیدا است باد
جان فدای آنچه ناپیداست باد
درمثالی که زده شد، خوردنی و آشامیدنی مرد، همچون خودش، مصون از آثار گذشت
زمان و تغییر و تحول بودهاند! در حالیکه گویا استر او در کنارش مشمول قوانین عادی
گردیده جز استخوانها، بقیه اعضاء حیوان پوسیده بود. این دو حالت در کنار یکدیگر،
به خصوص پیوند استخوانها و برآمدن گوشتهای استر در زمانی کم، نشان
میدهد دست دیگری است که فراتر از قوانین طبیعی عمل میکند و آن قوانین را نیز؛ همو
قرار داده است. و این همان دست قدرت پرودگار «قیوم» است که حرکت و برپایانی هر
موجودی از آثار او است.
ج - کیفیت احیاء مردگان (اشکال فاصله مکانی)
در مثال قبل مسئله «فاصله زمانی» از هنگام مرگ تا رستاخیز و به عبارتی دیگر
ناشناخته بودن عنصر «زمان» را به عنوان مشکلی برای باور کردن احیاء مردگان در روز قیامت
مطرح میکرد و خواب صدساله هم در پاسخ به این اشکال بود، در سومین مثال مسئله
«فاصله مکانی» را مطرح مینماید تا نشان دهد چگونه زمان و مکان اموری اعتباری و نسبی
هستند و خداوند خالق و مسلط به آنها است. توضیح اینکه وقتی انسانی از دنیا میرود، اولاً
اعضاء و جوارح او به تدریج پوسیده و با آثار خاک شده مردگان قبل مخلوط میگردد. ثانیاً
همین آثار پوسیده تحت تأثیر عوامل مختلف طبیعی (آب و باد و حشرات زیرزمینی و ...)
انتقال مکانی پیدا میکنند، بطوریکه سلولهای بدن یک انسان ممکن است قرنها پس از
مرگ او، هزاران کیلومتر با یکدیگر فاصله پیدا کنند، صرف نظر از اینکه برخی در دریا غرق
میشوند و امواج دریا اجساد آنها را کاملاً پراکنده میسازد و برخی سوزانده میشوند و
طوفان خاکستر آنها را به همه سو پراکنده مینماید.
به نظر میرسد این مسئله برای حضرت ابراهیم (ع) نیز، با همه مقام ایمانی اش مطرح
بوده است که از پروردگارش «کیفیت» احیاء مردگان را سئوال میکند (رب ارنی کیف تحیی)
الموتی)، البته آن حضرت به موضوع احیاء مردگان در روز رستاخیز «ایمان» داشته است، اما
میخواسته این ایمان اجمالی و عقلی اش با «مشاهده و تجربه» به ایمان تفصیلی و اطمینان
قلبی تبدیل گردد. به همین دلیل هم «رؤیت» این پدیده را طلب میکند (آرنی) و در جواب
پروردگارش که میپرسد مگر ایمان نیاوردهای؟ پاسخ میدهد که، چرا و لیکن میخواهم اطمینان قلبی پیدا کنم (قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لتطمئن قلبی).
در مثال قبلی سئوال کننده ناشناس اشکالش در مسئله «زمان» بود و به همین دلیل هم میپرسد «انی یحیی الله هذه بعد موتها» (چه وقت خداوند این شهر را پس از مرگش زنده میکند)، اما در این مورد اشکال در مسئله چگونگی (کیفیت) است و به همین دلیل هم حضرت ابراهیم میپرسد: «رب ارنی کیف تحیی الموتی».
و خداوند نیز که به تربیت بندگان بیش از تعبد خشک و بی احساس آنها اهمیت میدهد، درخواست ابراهیم (ع) را با تجربهای که به او نشان داد اجابت نمود؛ چهار پرنده بر گیر و آنها را با یکدیگر درهم آمیز و سپس اجزاء آنها را بر چهار کوه دور از هم قرار ده. سپس آنها را فراخوان، خواهی دید که شتابان به سویت گرد میآیند.
به نظر میرسد مخلوط کردن اجزاء پرندگان اشارهای به مخلوط شدن اجزاء و سلولهای پراکنده مردگان در خاک، قرار دادن آنها بر سر کوههای دور از هم، اشاره به پراکنده شدن اعضاء پوسیده مردگان در دورترین نقاط عالم باشد (والله اعلم). فراخواندن پرندگان نیز شبیه همان «نفحه صوری» است که در روز قیامت مردگان را فرا میخواند و همه را در محشر به سرعت گرد میآورد.
*
۱۵- روابط مالی (اقتصاد در اجتماع اسلامی) آیات ۲۶۱ - ۲۸۴
پس از آیات مربوط به توحید در ابعاد نظری (آیة الکرسی) و عملی آن (مثالهای سه گانه) و نشان دادن سرچشمههای حیات و حرکت که از قله بلند اسماء «حی و قیوم» نشأت میگیرد، در این بخش حیات و حرکت اقتصادی یک جامعه اسلامی را مورد نظر قرار میدهد، چنین ترتیبی برخلاف اولویتی است که معمولاً به اقتصاد، به عنوان زیربنای تحولات اجتماعی داده میشود، در اینجا اقتصاد به عنوان روبنای یک جامعه و نتیجه و محصول معتقدات آن مطرح میگردد و جهان بینی مقدم بر آن قرار میگیرد. دلیل آن هم روشن است، مناسبات اقتصادی مردم مستقیماً به اخلاقیات و آرمانهای آنها بستگی پیدا میکند. اگر مردمی با آموزشهای توحیدی فقط خدا را «حی و قیوم» شناختند، نه زیر بار
۱. تفاوت ظریف دیگری نیز دارد. سئوال کننده ناشناس گوئی با پروردگارخویش بیگانه است و نقش ربوبیت او را نمیداند. میپرسد: چه وقت خدا آنرا زنده میکند؟ در حالیکه حضرت ابراهیم اولاً روى نام «رب» تکیه میکند، ثانیاً میگوید «پروردگار من» (رب)
طاغوتها و جباران روزگار رفته آنها را جاوید و گرداننده واقعی امور میدانند، و نه زندگی
دنیا را دائمی گرفته خود را قائم به ذات میبینند که یکسره به جمع مال و دنیاپرستی
بپردازند. به این ترتیب به نظر میرسد این آیات در مناسب ترین جایگاه خود قرار گرفته و
نقش اقتصاد سالم را بر پایه جهان بینی توحیدی نشان میدهد. آیات این بخش را که تماماً
جنبه اقتصادی دارند میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
الف - انفاق (اموال و داراییها و سیله جلب محبت و احسان به همنوعان) آیات ۲۶۱ تا
۲۷۴ (۱۴ آیه)
ب - ربا (اموال و داراییها و سیله برتری جوئی و استثمار همنوعان) آیات ۲۷۵ تا
۲۸۱ (۷ آیه)
ج - تعهدات مالی و ضوابط قانونی آن
آیات ۲۸۲ تا ۲۸۴ (۳ آیه)
ذیلاً هر گروه را مستقلاً مورد بررسی قرار میدهیم:
الف - انفاق
از مشتقات انفاق که ۷۴ مرتبه در قرآن به کار رفته است، ۲۰ مورد آن در سوره بقره قرار
دارد (۲۷/۳) و از این ۲۰ مورد ۱۴ مورد آن در همین ۱۴ آیه (۲۶۱ تا ۲۷۴) به کار رفته است،
به این ترتیب میتوان گفت اولاً سوره بقره جامع ترین سورههای قرآن در تبیین مسئله «انفاق»
است، ثانیاً دقیق ترین و تفصیلی ترین جنبههای آنرا میتوان در آیات انتهایی آن (۲۶۱ تا
۲۷۴) مطالعه کرد. در بخشهای دیگر سوره بقره که موضوع «انفاق» مطرح شده است، انفاق
به طور کلی و عمومی و در همه ابعاد آن مطرح گردیده بطوری که میتوان مباحث مربوط
به آنرا در چهار زمینه: چرائی، چگونگی، چه چیزی، چه کسانی بررسی کرد:
الف ۱- چرائی، در اولین آیه این قسمت (۲۶۱) که جنبه مقدمه چینی دارد، در قالب
مثالی از خوشه ای که هفت شاخه برویاند و در هر شاخه یکصد دانه بدهد، آثار رشد یابنده
انفاق در راه خدا را که به اضعاف مضاعف میرسد نشان میدهد.
الف ۲- چگونگی، این قسمت که مفصل ترین بخش آیات مربوط به انفاق را تشکیل
میدهد، به چگونگی انفاق و تبیین شیوه خدا پسندانه آن از شکل ریاکارانه اشاره میکند. از
جهت مثبت تأکید مینماید که انفاق باید در راه خدا، از روی ایمان به خدا و آخرت، بخاطر
ابتغاء مرضات الله و تثبیت انفس باشد و از جهت منفی، منت و آزار پس از انفاق و ریاکاری
در این عمل را، که مبطل انفاق میباشد مذمت مینماید:
الف ۳- چه چیز - اینک که فلسفه انفاق و چگونگی آن بیان گردید، مؤمن آماده شده
برای ایثار میخواهد بداند از چه چیزهایی باید انفاق کند و در چه زمینه ای این فریضه را
بجای آورد؟ آیات این قسمت توضیح میدهد که از طیبات آنچه به دست میآید (آنچه
مطبوع طبع است) و از آنچه از زمین خارج میشود (محصولات کشاورزی و کانی و ...) باید
انفاق کرد و از چیزهایی که خود انسان میل ندارد مصرف کند (از دورریختنیها) نباید انفاق
نمود، در آیه ۲۶۹ «حکمت» را که به معنای عملکرد صحیح و مطابق ایمان است مطرح
مینماید تا بُعد مالی این فضیلت را نیز نشان داده باشد.
الف ۴- چه کسانی - وقتی هدف از انفاق، شیوه این فریضه و زمینه آن روشن گردید،
فقط باقی میماند بدانیم به چه «کسانی» باید انفاق نمائیم که آنرا هم معرفی مینماید:
به «نیازمندانی» که در راه خدا دچار تنگنا شدهاند و نمیتوانند تحرک و آمد و رفتی در زمین
داشته باشند، کسانی که عزت نفس و عفت آنها مانع از درخواستشان از مردم میگردد و
بی خبران آنها را بی نیاز میپندارند.
ممکن است این سئوال پیش بیاید که چه دلیل دارد انسان از آنچه با تلاش و رنج
خویش کسب کرده به رایگان به دیگری ببخشد؟ آیا این دستور خلاف عدالت و انصاف
نیست؟ این سئوال مقدر را خداوند بلافاصله در همین آیات توضیح میدهد که:
هر انفاقی بکنید به نفع خودتان کرده اید. و ما تنفقوا من خیر فلا نفسکم
و از حقتان کاسته نمیشود. یوف الیکم و انتم لائظلمون.
ب - ربا (اقتصاد بیمار)
افراد یک جامعه به دلیل توانائیها و استعدادهای مختلف، همچنین شرایط
ناهمگون اجتماعی، درآمدهایی نابرابر کسب مینمایند، هرچند عدالت اقتصادی و
سیاسی در جامعه حاکم بوده و قانون یا وجدان عمومی هم مانع سوء استفاده و
بهره کشی گردد، با این حال اختلافی طبیعی و معقول و مشروع (هرچند محدود)
مابین آحاد یک جامعه به وجود خواهد آمد. حال اگر روابط و مناسبات افراد مبتنی بر
بینش توحیدی بوده، خود را بند خدائی واحد بدانند، احساس برادری میکنند و با
مهر و محبت و دستگیری از یکدیگر خلل و فرجهای اقتصادی فیمابین را به نحوی پر کرده (مفهوم کلمه انفاق) متوسط درآمد سرانه را به حد متعادل و یکسانی خواهند رساند، اما اگر مناسبات آنها براساس دنیاپرستی و برتری جوئی و رقابت باشد، و اصالت به جای ایمان و تقوی بر درآمد و دارایی قرار گیرد، در این صورت اغنیاء همان سرمایه و امکانات مالی را هم وسیله ای برای بهره کشی و استثمار بیشتر بندگان قرار خواهند داد و به «ربا» و «ریح» بیشتر رو خواهند آورد و به جای دلسوزی بر بیچارگان و ترحم بر آنها، شیره جانشان را هم خواهند گرفت.
در آیات این قسمت خداوند مؤمنین را به پروا داشتن از خود (تقوی) و رهاکردن بهره حاصل از ربا فرمان میدهد و امتناع نکردن از این کردار زشت را به مثابه اعلام جنگ با خدا و رسول میشمارد! گرچه متعرض اصل سرمایه نشده مشروعیت آنرا امضاء میکند. همچنین به ربا خوارانیکه از تنگدستی و تعویق اقساط بدهکاران سوء استفاده کرده، بهره روی بهره میکشند، دستور میدهد اگر وام گیرنده نتوانست به موقع بدهی خود را پرداخت نماید مهلتی مناسب به او بدهید تا امکاناتش فراهم گردد، گرچه اگر صرف نظر کنید به نفع خودتان است.
در آخرین آیه این بخش با یادآوری روزی که بندگان به سوی خدا مراجعت مینمایند و هر نفسی بدون آنکه حقی از او کاسته شود دستاوردهای خود را پاداش میگیرد مؤمنین را متوجه خطیر بودن روابط مالی که با یکدیگر دارند مینماید.
ج - تعهدات مدت دارمالی (آیه ۲۸۲)
آخرین خطاب این سوره به مؤمنین که با عبارت «یا ایها الذین آمنوا» آغاز میگردد، طولانی ترین آیه قرآن را تشکیل میدهد. در این آیه که جنبه تعلیم و تربیتی دارد و با جمله «و اتقوا الله و يعلمكم الله و الله بكل شي عليم» ختم میشود و در متن آن تأکیداتی به آموزش الهی دارد (یکتب کما علمه الله)، اصول و قوانین مناسبات اقتصادی را در جامعه اسلامی ترسیم مینماید. محور اصلی این مبحث موضوع «دین» (تعهد مالی) است و همینکه آنرا به صورت نکره به کار برده (دین) و قید مدت و سرآمد برای آن قائل شده است (الی اجل مسمّی)، نشان میدهد که منظور تنها وام و قرض الحسنه معمولی نیست، بلکه همه اشکال
مناسبات مالی غیرنقدی را که تعهد مدت داری در آن ملحوظ باشد دربرمی گیرد. مثل: رهن،
اجاره، پیش فروش، قرض مدت دار، حواله، مشارکت، مضاربه، نسیه، عاریه، ودیعه و ...
به نوشته معلم عالیقدر قرآن، مرحوم طالقانی، این آیه به تنهایی مشتمل بر ۱۴ حکم
منصوص راجع به ثبت و إسناد معاملات است که از آنها احكام فرعی بسیاری استنباط
میشود ۱.
تکرار مشتقات «کتابت» (۹ بار) و «شهادت» (۷ بار) در همین یک آیه نشان میدهد تا
چه اندازه مسئله سند برداری و ثبت و ضبط معاملات و آشکار و علنی انجام دادن آن با
حضور «شاهدان» عینی موردنظر شارع مقدس بوده و به این وسیله از زدوبندهای مخفیانه و
معاملات صوری ریاکارانه جلوگیری کرده است.
*
۱۶- ایمان، استغفار و آهنگ حرکت
دو آیه انتهایی سوره بقره که پرونده طولانی ترین سوره قرآن را میبندد، خلاصه و
عصاره آیات قبل و اعتراف به کوتاهی در انجام وظائف و استغفار و دعا برای توفیق در انجام
تکالیفی است که در خلال سوره مطرح گردیده است.
در اولین آیه، اسوه و الگوی اصلی و نمونههای ممتاز و بارز این مکتب و مراتب ایمان
آنها را به اصول و کلیاتی که در این سوره آمده است معرفی مینماید. معمولاً برای ایجاد
انگیزه در کسی که میخواهد کار مهمی انجام دهد یا مأموریت خطیری به عهده بگیرد،
۱. بر توی از قرآن جلد دوم صفحه ۲۷۲
کسانی را نشان میدهند که به عنوان پیشگام و رهگشا از عهده این کار به خوبی برآمده و مأموریت خود را با افتخار تمام به انجام رساندهاند. چنین تجربه و اطلاعی هم جرأت و اعتماد به نفس میدهد و هم راهنمائی و هدایت میکند.
در این آیه (امن الرسول بما انزل الیه ...) ابتدا ایمان رهبر این مکتب را به آنچه بر او نازل شده تصریح مینماید تا نشان دهد او مقدم بر دیگران به اصول و اهداف و احکامی که آورده مؤمن بوده و از روی فرصت طلبی و فریبرمردم ادعایی نکرده است.
سپس مراتب باور دسته جمعی مؤمنان را به ارکان تفصیلی ایمان که از چهار پایه: ایمان به خدا، به فرشتگان او، به کتابهای او، و به رسولان او تشکیل شده است بیان مینماید (والمؤمنون کلّ امن بالله و ملائکته و کتبه و رسله). و به این وسیله گرایش آنها را به وحدت و توحید در رسالت (علیرغم تنگ نظریها و تفرقه طلبیهای اهل کتاب) نشان میدهد. تربیت شدگان راستین این مکتب اهل تعصب قومی و نژادی و تمایز قائل شدن میان هیچیک از رسولان نبوده همه را معلمين یک مدرسه و حلقههای مختلف یک زنجیر که به کمال منتهی میشود میشناختند (لانفرق بین احد من رسله). با چنین آگاهی و بصیرت و سعه صدری گوش دل را برای دریافت فرامین الهی (احکام و مسئولیتها)، و اعضاء و جوارح را برای انجام وظائفی که دریافتهاند یکسره تسليم میکردند (و قالوا سمعنا و اطعنا). درخواست حال و قال آنها همین بود که پروردگارشان زنگارهای گناه از آنان بزداید تا در مسیر رشد و کمال و صیرورت به سوی او نور و نیرو گیرند و مشمول رحمت گردند (غفرانک ربنا و الیک المصیر)
پس از معرفی مؤمنین ممتازی که چشمانداز و افق متعالی این مکتب را نشان داده و راه را برای پیروان بعدی هموار کردهاند، دومین آیه را با تناسب تکالیف الهی نسبت به استعداد و آمادگی بنده آغاز مینماید (لایکف الله نفساً الا وسعها ...) چرا که پس از معرفی رسول و مؤمنین ممتاز، چه بسا این سئوال برای کسانی که قدر خود ندانسته و استعدادهای بیکران خود نشانخته باشند پیش بیاید که ما کجا و رسول اکرم کجا، ما کجا و مؤمنین دست پرورده و تربیت شده نخستین کجا! ... آنها معصوم و استثناء بودهاند و ما گرفتار هوای نفس! تأکید بر اینکه خداوند تکلیف نمیکند مگر به قدر وسعت، از یک طرف انصاف و عدالت و درنظر گرفتن امکانات را نشان میدهد، از طرف دیگر (که کمتر به آن عنايت میشود) بیکرانی استعداد و آمادگی (وسع) انسان را برای انجام تکالیف الهی و رسیدن به مقام واقعی بندگی. انسان ظرف بینهایتی است که از سرچشمه اسماء الهی باید سیراب گردد و در این پیمانه گیری، هرچه کند به خود کرده است (لهاما کسبت و علیها ما
اکتسبت).
پس از اشعار به چنین آمادگی و استعداد، و احساس مسئولیت و تعهد نسبت به انجام تکالیف است که در انتهای سوره دست دعای مؤمنین شوریده حالی که به جاذبه عشق و عرفان توحیدی تقرب یافتهاند بلند میشود و با دلی که از استغفار (غفرانک ربنا) انکسار و انعطاف یافته، سه بار پروردگار خویش میخوانند:
دعاهای فوق که تماماً به صیغه جمع ادا شده است، پیوستگی و تعهد متقابله و کفالت و ولایت ایمانی یک جامعه اسلامی را نشان میدهد. این دعاها تماماً حالت اعتذار، انابه، اذعان، اعتراف و اقرار به گناه داشته، آگاهی مؤمنین را بر عملکرد سوء خود بیان میکند، دعای اول اشاره ای است به فراموشی تعهدات و مسئولیتهای ناشی از سرگرم شدن به دنیا و مشغولیات آن، و خطاکاریها و اشتباهاتی که در انجام آن مسئولیتها پیش میآید. همه اینها مستوجب «اخذ» الهی است که جز عفو او آنرا بی اثر نمیسازد.
دعای دوم که با عبرت از اقوام پیشین و اشعار بر انحرافات آنها ادا شده، هماهنگ است با درخواستی که در نمازهای یومیه از خدا میکنیم تا ما را به راه کسانی که نعمت داده هدایت کند نه غضب شدگان و نه گمراهان. بار گناهی که بر بنی اسرائیل، از پیروان حضرت موسی (ع) گرفته تا پیروان حضرت عیسی (ع)، حمل گردید باید چشم پیروان این امت برگزیده را به حد کافی روشن کرده باشد که ملازم صراط مستقیم باشند.
و بالاخره دعای سوم استغاثه ای است برای سبکباری از بار گران گناهانی که طاقتی برای حمل آن نیست.
پس از دعاهای سه گانه فوق که تماماً با حرف «لا» جنبه سلبی پیدا کردهاند (لاتواخذنا، لا تحمل علينا، لا تحملنا)، سه دعای دیگر نیز که جنبه مثبت و ایجابی دارد، درخواست دسته جمعی مؤمنین را از پروردگاری که به سایه ولایت او پناه بردهاند تکمیل مینماید:
این سه درخواست ایجابی به نظر میرسد جبران کننده همان سه درخواست سلبی باشد:
ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطانا ← و اعف عنّا (عفو از مؤاخذه در برابر فراموشی و خطا)
ربنا ولا تحمل علينا اصراً كما حملته ... ← و اغفرلنا (پاک کردن و پوشاندن آثار گناه - اصر)
ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به ← و ارحمنا (دلسوزی و رحمت به کسی که طاقت و توان حمل بار ندارد)
اینک که در سایه بینش توحیدی، با دعاهای «ربنا»، «رب» خویش را از ارباب متفرق دنیائی شناخته و برای جبران کاستیهای خود به سایه ولايت او، نه ولايت مدعیان رهبری و رهائی خلقها، پناهنده شده ایم (انت مولینا - توئی یاور ما، نه دیگری)، میتوانیم از او نصرت بر ناسپاسان را طلب نمائیم: فانصرنا علی القوم الکافرین.
لیست برخی واژههای که در سوره بقره بیش از سایر سورهها به کار رفته است. توضیح: تعداد کاربرد هریک از این واژهها نسبت به کل قرآن به صورت کسری نشان داده شده است. باید توجه داشت حجم کلی سوره بقره حدود ۷/۵٪ کل قرآن است. با این نسبت میتوان به اهمیت ارقام ذیل بیشتر پی برد. بدیهی است تأکید هر سوره روی کلمات یا واژههای به خصوص، رهگشای درک و فهم بیشتر محورها و مطالب طرح شده در آن سوره میباشد، برای سهولت بررسی، واژههای موردنظر را برحسب موضوعات مطروحه در سوره دستهبندی کردهایم: (کلیه ارقام اصلی و فرعی اکثریت را در کل قرآن دارند).
الف: اسامی خدا
اللَّهُ ۱۰۷ - اللَّهُ ۷۶ - اللَّهُ ۹۹ (جمعاً ۲۸۲ حدود ۱/۵٪)
۲۸۰ ۵۹۲ ۱۱۲۵ ۲۶۹۷
رحیم ۱۲ - سمیع ۷ - قدیر ۶ - حق ۱۹ - غفور ۸ - علیم ۲۱
۹۵ ۴۳ ۳۹ ۲۲۷ ۷۱ ۱۴۰
ب: در رابطه با آفرینش آدم
هبوط ۴ - هدی ۱۱ - یهدی ۶ - علم (تعملون ۱۲ - یعملون ۱۳ - اعلموا ۱۱)
۷ ۷۹ ۵۱ ۵۶ ۳۹ ۲۷۱
عداوت (عدو ۴ - عدوان ۲ - یتعد ۱ - اعتدی ۳ - تعتدوا ۲) با تمام مشتقات ۲۰
۶ ۱۰۶
اثم ۸ - عذاب ۱۸ - نار ۱۴ - ناس ۳۹ (٪۱۶) - غافل ۵ - مغفرت ۴ - سماء ۹
۲۱ ۲۶۴ ۱۲۶ ۲۴۰ ۹ ۲۸ ۱۲۰
دنیا ۱۰ - آخرت ۱۰ (مساوی دنیا) - یوم الآخر ۷ - بینات ۹ - اذکرو ۹
۱۱۵ ۱۱۵ ۲۸ ۵۲ ۲۹ ۲۹ ۲۹ ۲۹
سجده (ساجد ۲ - سجود ۱/۲ - مسجد ۶/۲۰)
ج: در رابطه با مسائل تشریحی و احکام
لعلکم ۱۴ (تنقون ۴ بار - تشکرون ۳ بار - تعقلون و تهتدون و تتفکرون ۲ بار - تفلحون ۱ بار) یسئلونک ۷ (حدود ۴۷٪) - حدوداللَّهُ ۷ (۵۰٪) - تسریح ۶
۱۵ ۱۴
$$
\begin{aligned}
& \text{جناح } \frac{۱۱}{۲۵} (\% ۴۴) - \text{معروف } \frac{۱۵}{۲۸} (\% ۴۰) - \text{اذی } \frac{۵}{۸} (\% ۶۲) - \text{زکاة } \frac{۵}{۲۲} - \text{کلوا } \frac{۶}{۲۲} \\
& \text{کُتب } \frac{۲}{۱۰} - \text{یکتب } \frac{۳}{۴} - \text{کاتب و کاتبا } \frac{۴}{۴} (\% ۱۰۰) - \text{مَثَل } \frac{۹}{۴۱} - \text{مِثل } \frac{۲}{۳۱} - \text{ملک } \frac{۶}{۴۲} \\
& \text{خیر } \frac{۲۲}{۱۳۹} - \text{وابل } \frac{۳}{۳} \\
& ۴
\end{aligned}
$$
د: ارزشهای انسانی
$$
\begin{aligned}
& \text{عقل } \frac{۸}{۴۹} (\% ۱۶) - \text{انفاق } \frac{۲۰}{۲۲} (\% ۲۲۴) - \text{بَر } \frac{۶}{۲۰} - \text{آمن } \frac{۸}{۳۰} - \text{آمنوا } \frac{۲۸}{۲۵۸} - \text{عدل } \frac{۴}{۱۳} \\
& \text{صابرین } \frac{۴}{۱۵} - \text{صادقین } \frac{۴}{۵۰} - \text{نصاری } \frac{۲}{۱۴} - \text{ابراهیم } \frac{۱۵}{۶۹} - \text{تقوی } \frac{۳۳}{۲۳۹} \\
& ۱۳
\end{aligned}
$$
سیر تحول موضوعی در سوره بقره
توضیح: همانطور که در کلّ قرآن موضوعات مطرح شده تابع نظم و سیر تحول به خصوصی بوده و از حالت مجمل و کلی به تدریج به حالت مفصل و جزئی شرح و بسط پیدا میکند (مثل آیات مربوط به تحریم مسکرات، ربا، زنا و غیره)، به نظر میرسد در تک تک سورهها نیز این قانون حاکمیت داشته باشد. بطور نمونه چند موضوع از موضوعات اصلی سوره بقره را که کاربرد بیشتری نسبت به سایر سورهها داشته باشد، انتخاب میکنیم و این آزمایش را انجام میدهیم:
۹۵ /
أيه ۲ - ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين.
۴۸ - ... واتقوا يوماً ...
۲۲۳ - نساءكم حرث لكم ... واتقوا الله
۲۸۳ - ... فليؤد الذي اءتمن امانته و ليتق الله ربه
مريم شنااسى
(طلاق - مهريه - نفقه و غيره) مسائل اقتصادى
شرح: از ۲۶۹ باری که مشتقات تقوی در قرآن به کار رفته، ۳۶ مورد آن یعنی حدود ۱۳/۵٪ در سوره بقره است (سوره بقره از نظر حجم ۷/۵٪ قرآن است). آیات مشتمل بر تقوی، ابتدا به طور کلی ناظر به همه انسانها، اعم از مؤمن و کافر، آمده است، آنگاه در ۶ آیه از نظر تاریخی به قوم بنی اسرائیل عنايت نموده سپس با اين عبرت و توجه تاریخی، به احكام متنوعی به ترتيب ذيل اشاره شده است:
قصاص - وصيت - روزه - حج - مردم شناسی - زنان - مسائل اقتصادی.
عبارت فوق ۱۳ بار در قرآن به کار رفته که ۶ مورد آن در سوره بقره است:
آیه ۳۸ - قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم منّي هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون
فلهم اجرهم عند ربهم فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
۱۱۲ - بلى من اسلم وجهه الله و هم محسن فله اجره عند ربه فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
توضيح: اولین آیه مربوط به هبوط آدم از بهشت و وعده ای است که خداوند به انسانهای روى زمین، در صورت پیروی از هدایت داده است.
دومین آیه ناظر به عموم پیروان ادیان توحیدی میباشد که درصورت ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح، که همان پیروی از هدایت میباشد، هیچگونه خوف و حزنی نخواهند داشت و سومین آیه نیز مربوط به یهود و نصاری میباشد که درصورت تسلیم به خدا و احسان، خوف و حزنی نخواهند داشت.
چهارمین و پنجمین آیه خطاب به مؤمنین است و با مطرح کردن مسئله انفاق، گوئی میخواهد راه وصول به امنیت و آرامش و نجات از خوف و حزن را در این فریضه سراغ دهد. و بالاخره در آخرین آیه (که به دنبال آیات مربوط به ربا آمده است) با جمع بندی کاملی در شکل اجتماعی، ضمن مطرح کردن مراحل ایمان، عمل صالح، اقامه صلوة و ایتاء زکوة، کامل ترین اجر و راحت ترین طریق وصول به امنیت را نشان میدهد.
آیه ۴۴ - اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم ... افلا تعقلون
۷۵ - افتطمعون ان يؤمنوا لکم ... ثم يحرفوفه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون
۷۳ - کذلک يحيى الله الموتی ... لعلکم تعقلون
انفاق در سوره بقره سهم عمده ای را نسبت به کل قرآن دارد، با احتساب همه مشتقات این کلمه، ۲۰ مرتبه انفاق در قرآن مطرح شده است که نسبت به مجموع ۷۴ مرتبه کاربرد این کلمه، حدود ۲۷٪، یعنی بیش از یک چهارم کل آیات میباشد، بعد از سوره بقره سوره توبه با ۱۰ مرتبه در ردیف دوم و سوره آل عمران با ۵ مرتبه در ردیف سوم قرار دارند، شیوه بیان مسئله انفاق در قرآن نظم و سیر تحولی به خصوص دارد که قابل مطالعه است. به خصوص در ارتباط تنگاتنگی که با مسئله جهاد (اموال و انفس) دارد.
ذیلاً آیات مربوطه را به ترتیب شماره آیه ملاحظه مینمائیم:
۲۱۵ - یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و ...
همانطور که ملاحظه میشود ترتیب قرار گرفتن آیات فوق منطق روشني دارد که به تدريج موضوع انفاق را معرفی مینماید. قابل توجه است که این نظم با وجود درهم پیچیدگی موضوعات و گروههای مختلف آیات در سوره مشاهده میشود.
علاوه بر این، آیات اولیه سوره که به عنوان فهرست و مقدمهای برای کل سوره محسوب میشود، رهنمود روشني برای کشف محتویات سوره میباشد. به عنوان مثال همانطور که تقوی در آیه «ذلک الكتاب لاريب فيه هدی للمتقین» حائز بیشترین تعداد کاربرد در قرآن و دارای نظم و سیر تحولی بخصوصی بود، عناوین به کار رفته در آیه یعنی «الذین يؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون» نیز همین حالت را دارند، در اینجا انفاق را بررسی کردیم. میتوان همین عمل را با ایمان به غیب، اقامه صلوة و ... هم تکرار نمود. اتفاقاً اقامه صلوة بیشتر از سایر سورهها در بقره آمده است (۴/۳۷) و ایمان به غیب هم فقط همین یک بار در کل قرآن آمده است.
ارتباط سورههای بقره و آل عمران (۳ و ۲)
این دو سوره که با حروف مقطع «الم» افتتاح میشوند، به دلیل تنوع موضوعات و طولانی بودن آن، در زمینههای مختلفی با یکدیگر مشابهت و مناسبت دارند که نیازمند بررسی و مطالعه جامعی روی کلیه آیات آن میباشد. در اینجا صرفاً به وجوه ارتباط و اتصال دو سوره، که معمولاً از آیات حدفاصل میان آنها شناخته میگردد، میپردازیم تا ادامه و استمرار مطالب سوره مقدم را در سوره مؤخر بیابیم. ذیلاً به چند نکته که به نظر میرسد اجمالاً اشاره میکنیم:
۱- صفات «حی و قیوم» و آثار آن - ترکیب این دو صفت تنها سه بار در قرآن به کار رفته است که به غیر از این دو سوره، مورد سوم آنرا در آیه ۱۱۱ سوره طه مشاهده میکنیم (و عنت الوجوه للحی القیوم و قد خاب من حمل ظلماً) اما در این دو سوره، این دو نام جلوه و جایگاه مهمتری یافته است، در سوره بقره آیات معروف به «آیة الکرسی» که در عشر انتهای سوره قرار گرفته است (آیات ۲۵۵ تا ۲۵۸) با این نام ترکیبی آغاز میشود (الله لاله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنه و لانوم ...) و به دنبال آن تجربیات عملی حضرت ابراهیم را برای شناخت حیات و بریانی آن که نشانهای برای ایمان به پروردگار حی و قیوم و توحید خالص است توضیح میدهد. سوره آل عمران که اصلاً با همین عبارت توحیدی (الله لاله الا هو الحی القیوم) آغاز میشود و ذیل آن آثار حیات بخشی را که از این دو سرچشمه جاری شده آشکار میسازد. آنچه در آیة الکرسی (در سوره بقره) آمده است، جلوههای تکوینی «حی و قیوم» است که در آسمانها و زمین و اداره کرسی وسیع آن با علم و احاطه کامل پروردگار یکتا مشاهده میگردد، در حالیکه در سوره آل عمران جلوههای تشریعی این دو نام را که در نزول کتابهای آسمانی (توراه و انجیل و فرقان) نورافشانی کرده نشان میدهد:
الم - الله لااله الا هو الحي القيوم، نزل عليك الكتاب بالحق مصدقاً لما بين يديه و انزل التورية من قبل هدى للناس و انزل الفرقان ...
به اين ترتيب در سوره بقره حيات مادي موجودات (آسمانها و زمين) و برياثى و قيام آنها را كه وابسته به اراده و قدرت حكيمانه پروردگار است يادآورى میکند و درسوره آل عمران حيات معنوى امتها و قيام و برياثى آنها را در راه حق و عدالت از طريق نزول كتاب هاى هدايت و ارسال انبياء متذكر میگردد.
۲- ايمان به همه رسولان و كتاب هاى آسمانى - انبياء و كتاب هاى هدايت، همچون معلمين و مدارک آموزشی یک مدرسه هستند که تفاوت میان آنها به دلیل تفاوت سطح درک و فهم شاگردان کلاسهای مختلف است و گرنه با یکدیگر اختلاف و تعارضی نداشته تعليقاتشان در طول یکدیگر قرار دارد (صرفنظر از تحریف کتابهای توراة و انجیل).
در انتهای سوره بقره (آیه ماقبل آخر) به ايمان مؤمنان به همه كتاب هاى آسمانى و رسولان او اشاره میکند (... والمؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله ...) و اينكه هيچگونه فرقی میان آنان قائل نمیشوند (لانفرق بين احد من رسله ...) و در سوره آل عمران (آیه ۳) نام كتاب هاى قبل را در کنار آخرین کتاب قرار میدهد.
۳- سوره بقره با کلمه «کافرین» ختم میشود (... انت مولینا فانصرنا على القوم الكافرین) و سوره آل عمران در همان مطلع خود عذاب شدیدی را از طرف خداوند عزیز ذوانتقام به آنها وعده میدهد (... ان الذین كفروا بایات الله لهم عذاب شدید والله عزیز ذوانتقام). کفر در این آیه ظاهراً کفر نسبت به کتابهای آسمانی میباشد.
۴- در دو آیه ماقبل آخر سوره بقره و آیه چهارم سوره آل عمران از «مخفی» نبودن اعمال بند گان نزد خدا و به محاسبه کشیده شدن آن سخن به میان میآورد که هر دو یک مطلب ولی به دو بیان مختلف است. در سوره بقره آشکار بودن اعمال بند گان و در سوره آل عمران مطلق اشیاء را مورد نظر دارد:
بقره (۲۸۴) و الله ما فی السموات و ما فی الارض و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء والله على كل شى قدير.
آل عمران (۴) ان الله لا يخفى عليه شى فی الارض ولا فی السماء.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره آل عمران از اواخر سال دوم تا اواخر سال سوم هجرت در مدینه نازل شده است. نزول این سوره همزمان با تکوین جامعه نمونه ایمانی در «مدینه الرسول» و هم گام با اولین آشنائی و برخورد اجتماعی مسلمانان با اهل کتاب یعنی یهودیان همسایه مدینه (که ازنظر فرهنگ و سابقه دینداری از بقیه ساکنین شبه جزیره پیشرفته تر بودند) میباشد. این آیات گویا روابط اجتماعی و شیوههای برخورد با اهل کتاب را که رقیب و دشمن مسلمین محسوب میشدند به صورت تفصیلی بیان مینماید، البته گذشته از اهل کتاب، کفار نیز در این سوره به طور گسترده ای معرفی شدهاند که در سایر سورههای قرآن به این نسبت دیده نمیشود.
قابل توجه است که واژه «کتاب» (در جملات «اهل الكتاب» و «اوتوا الكتاب») در این سوره از تمامی سورههای قرآن بیشتر است. بنابراین به خوبی میتوان دریافت که محور اصلی این سوره مردم شناسی میباشد، اکنون که مسلمانان از مکه به مدینه هجرت کرده و در صدد ایجاد جامعه نمونه ای هستند لازم است کفار و اهل کتاب مجاور خود را دقیقاً از نظر روحیات و خصلتها شناخته به نقاط ضعف و قوت آنها پی ببرند. شگفت آنکه این سوره در عین آنکه انواع انحرافات و مفاسد اهل کتاب را تشریح مینماید، با سعه صدر و کرامتی
۱. برخی از مشتقات واژه کفر در این سوره بالاترین رقم را در قرآن دارد مثل: کفروا، کفر، تکفرون و ... و در جمع کلمات نیز به طور نسبی مشتقات کفر در این سوره بالاترین رقم را دارد (البته در مجموع سوره بقره ۴۷ بار و سوره آل عمران ۴۲ بار شامل این کلمه میباشند. اما با توجه به حدود ۲ برابر بودن حجم سوره بقره به طور نسبی سوره آل عمران در مرتبه بالاتری قرار دارد.
۲. ۳۲ مرتبه از ۲۳۰ مورد در قرآن (یعنی ۱۴٪ کل) و کلمات توراه و انجیل بعد از سوره مائده در این سوره بیشتر کاربرد را دارد (در حالیکه در سورههای بلند بقره و نساء اصلاً وجود ندارد).
شگفتآور صفات مثبت آنها را نیز به زیباترین وجه توصیف و تمجید مینماید. همانطور که گفته شد نزول این سوره همزمان با تشکیل جامعه ایمانی مدینه و آشنائی و ارتباط با یهود و مسیحیان میباشد. مسلمانان هنوز پیریزی بنای اجتماعی خود را آغاز نکرده بودند که مواجه با تبلیغات منفی و فتنههای گوناگون دشمنان شدند، بنابر این لازم بود به نقش حساس و تاریخ ساز خود در برابر کفار و اهل کتاب بیشتر واقف گشته برای رسالتی که به عهده داشتند اتحاد و اتفاق و توحید کلمه خود را حفظ نمایند و در برابر دسائس بیگانگان صبر و تقوی پیشه سازند. از این نظر میبینیم در این سوره به وحدت اجتماعی و گریز از تفرقه و تشت به بسیار تأکید شده و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان چاره ساز این آفت و مهمترین وسیله برای رسیدن به وحدت و پیشگیری از سرایت بیماری تفرقه معرفی گشته است، علاوه بر آن، ترکیب صبر و تقوی تنها چهار بار در قرآن به کار رفته که هر چهار مورد آن در همین سوره است (آیات ۱۲۱-۱۸۶-۲۰۰-۱۲۵)، صبر همان پایداری و مقاومت در برابر دسائس و مکاید دشمنان است و تقوی رعایت اصول و معیارهای الهی در روابط با خودی و بیگانه و تسلط بر نفس میباشد.
در این سوره به مناسبت همین برخورد اعتقادی با اهل کتاب و کفار سخن از ایمان و اسلام و استقامت در راه اهداف دینی بسیار رفته است و درسهای تربیتی فراوانی در برخورد منطقی و مستدل با مخالفین ارائه میدهد که برای پیشرفت اسلام و نفی اندیشههای باطل بس آموزنده میباشد. کلمه اسلام، یعنی تسلیم واقعی به خدا و دستورات دینی در این سوره به اندازه سوره بقره به کار رفته است (۱۱ بار با وجود حجم کمتر آن)، اسلامی که مطرح میشود همان تسلیم حنیف وار ابراهیمی میباشد که در احتجاج با اهل کتاب مرتباً به چنین راهی دعوت میشوند.
این سوره از این جهت آل عمران نامیده شده که در آیه ۳۲ آن داستان آل عمران به عنوان وارث و شاخه برگزیدهای از آل ابراهیم نقل شده است. بنی اسرائیل پس از آنکه قرنها تحت تعلیم و تربیت انبیاء آل ابراهیمی قرار داشتند، به تدریج به خاطر انحرافات مختلف به هلاکت و نابودی معنوی سوق پیدا کردند تا آنکه خداوند بر آنها منت گذاشته با سلسله انبیاء آل عمران، که تکمیل کننده راه ابراهیم بودند، نجاتشان داد. این خاندان مجدداً بوستان توحید را آبیاری کرده شکوفههای اخلاق و فضیلت را پرورش دادند و منشأ عمران نفوس و اجتماعات گردیدند.
آیات سوره آل عمران با اینکه بسیار مختلف و متنوع است، اما مطالب آن از آنچنان انسجام و ارتباطی برخوردار است که به نظر میرسد از یک موضوع سخن گفته و همه سوره
آل عمران (۳) ۱۰۳
یکجا نازل شده باشد.
ابتدا و انتهایی سوره با موضوع «مردم شناسی» آغاز و ختم میشود و در وسط به محاسن و معایب اهل کتاب در ارتباط با مسلمین میپردازد. مردم شناسی ابتدای سوره عمدتاً روی گروه مؤمن و کافر است، مؤمنین را با صفات: راسخ در علم، اولواالاباب، متقی، صابر، صادق، قانت، اهل نفاق و مستغفر میستاید و کافرین را از عقاب شدیدی که دنباله و نتیجه دستاورد خودشان میباشد بیم میدهد. عاقبت کفر را در پیدایش رژیمهای فرعونی سراغ میدهد، که گرفتار انواع شهوات دنیائی هستند و سرانجام تقوا را در بهشت و رضوان الهی.
در همین مقدمه (مردم شناسی) به اختلافات اهل کتاب با یکدیگر که به دلیل بغی وستم پیشگی آنها میباشد، اشاره میکند و نتیجه این اختلافات و انحرافات را در قتل انبیاء و انواع غرور و خودپرستی جاهلانه نشان داده راه برخورد و احتجاج فکری مسلمانان را با آنها روشن مینماید، آنگاه پس از بیان قانونمندیهای «نزع» و «ایتاء ملک» که همان قدرت و تسلط یافتن یا ذلیل و مقهور شدن امتها میباشد به مسلمانان سفارش میکند از ولایت کافران برحذر باشند و جز ولایت و حُبّ الهی و تبعیت از رسول خدا راه دیگری نییمایند، گوئی همین خودسازی و حفظ و تقویت رابطه ولایتی ضامن قدرت و استقلال مسلمانان میباشد.
آیات میانی سوره که از آیه ۳۰ تا ۱۷۶ را دربر میگیرد به موضوعات مرتبط و هم آهنگ زیر قابل تفکیک است.
۱- داستان ولادت مریم و یحیی و مسیح (علیهم السلام) به عنوان شناخت مبدأ و منشأ آل عمران (مسیحیت).
۲- جبهه گیری کفر در برابر ایمان در جریان رسالت مسیح به عنوان تجربه ای تاریخی برای آشنائی با سرآغاز این نهضت بر حق.
۳- احتجاج و مباهله با اهل کتاب، پیشنهاد وحدت حول سه محور توحیدی، نفی شرک و ارباب دنیائی، مجادله درباره ابراهیم.
۴- تشریح انواع توطئهها و تمهیدات فرقه هائی از اهل کتاب علیه مسلمانان و بیان ویژگیهای اخلاقی آنان، دعوت به اسلام واقعی و ایمان به همه رسولان و کتابهای الهی.
۵- بیان حج در رابطه با «ملة ابراهیم» که بنیانگزار همه امتهای توحیدی بود.
۶- اعتصام به حبل الله (قرآن) برای ایجاد وحدت و دوری از تفرقه و تشتّت و اجرای
فریضه امر به معروف و نهی از منکر برای حفاظت جامعه ایمانی در برابر آفات
توحید، هشدار نسبت به عواقب وخیم اختلاف و تفرقه در روز قیامت.
۷- باز هم توصیف دقیق روانشناسی اهل کتاب و تأکید بر اینکه مسلمانان در رابطه با
اهل کتاب باید بر موضع «صبر و تقوی» تکیه کنند و از «بطانه» گرفتن آنان
خودداری نمایند.
۸- تشریح جنگ احد، پیروزی نخستین به دلیل صبر و تقوی و شکست بعدی به خاطر
«فشل» و عصیان، تجزیه تحلیل این دو واقعه و نتیجه گیری برای عبرت آموزی
مسلمانان سپس بیان فلسفه تاریخ و سنتها و قوانین جاری در اجتماعات انسانی،
اشاره به امدادهای الهی در جنگ بدر و ابتدای جنگ احد، بیان مشیت الهی از این
ابتلائات: تحقق ایمان، اخذ شهداء، تمحيص مؤمنين و شناخت مجاهد و صابر -
اشاره به ریا به عنوان زمینه ای انحرافی در توجیه علت شکست و بازگشت ارتجاعی
مسلمانان به این رابطه غلط اقتصادی و بر عکس مسارعه متفقین به سوی بهشتی که
پهناای آن آسمانها و زمین است.
۹- اشاره به انبیاء الهی و ریبّون (دست پرودههای خالص آنان) که چگونه در برابر
شدائد راه خدا و رسالتی که به دوش داشتند مقاومت و پایداری و دعا میکردند،
برای توجه به خودسازی و کشف علت شکستها و ناکامیها (با عنایت
به شکست احد). سپس مطرح کردن مجدد عدم اطاعت از کفار و چنگ زدن
به ولایت الهی - تجزیه تحلیل مجدد شکست احد (پس از توجه به انبیاء و ریبّون) و
نشان دادن نقاط ضعف و زمینههای روانی شکست - مطرح ساختن مهربانی و
رحمت رهبری و قانون مشورت همگانی به عنوان راه حل و چاره ساز رشد
شخصیت و زدودن انحرافات امت - بیان رضایت و سخط خدا در اتخاذ ولایت او
یا ولایت دیگران.
آخرین بخش سوره (آیات ۱۷۷ تا ۲۰۰) مجدداً به بحث مردم شناسی برمی گردد. اما
اگر در ابتدای سوره مردم شناسی کفار و مؤمنين موردنظر بود، در انتهای آن منافقین نیز
معرفی میشوند، همان کسانی که موجبات شکست احد را فراهم ساخته پس از آن جرأت
یافتند تبلیغات زهرآگین خود را شدت بخشند. علاوه بر آن، به دلیل فرار برخی از مسلمانان
سست ایمان از جبهه احد، ضروری به نظر میرسید خصلت ترس و نفاق شکافته گردد.
همچنین در برابر نفاق و بخل و شتاب در کفر و مرده پنداشتن شهداء و ... در این قسمت
آل عمران (۳) ۱۰۵
به ایمان، توکل، تقوی و احسان مؤمنین واقعی اشاره میکند و هدایت را تمام میکند. بار دیگر به «صبر و تقوی» در رابطه با اهل کتاب اشاره مینماید و مؤمنین را به انواع آزارها و دشنام هائی که در آینده خواهند دید و شنید (و لازم است از جاده صبر و تقوی خارج نشوند) آگاهی میدهد.
سرانجام به اولوا الالباب بازگشت مینماید، همانها که در آغاز سوره (آیه ۸) به رسوخشان در علم و دعایشان به درگاه پروردگار (با سه بار تکرار کلمه «ربنا») اشاره کرده بود.
... و الرّاسخون فی العلم يقولون امنا کل من عند ربنا و ما يذكر الا اولوا الالباب ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنک رحمه انّک انت الوّهاب، ربّنا انّک جامع النّاس ليوم لاريب فيه انّ الله لا يخلف الميعاد.
این بار دعای آنها را با تفصیل بیشتر و ۷ بار تکرار کلمه ربنا (در مجموع ۱۰ بار = عدد تمام) نقل مینماید و ابتدا و انتهای سوره را به یکدیگر وصل میکند. سر انجام هجرت و جهاد و قبول آزار و آوارگی و پیکارکردن و کشته شدن را به عنوان راه اجابت این دعاها معرفی مینماید و مجدداً برای آنکه بدبینی و تعصبی نسبت به اهل کتاب پیدا نشده باشد، در پایان سوره تمجیدی روشن از آنان کرده با تأکید نهائی روی عامل «صبر» و «تقوا» (که قبلاً اشاره شد) و «ارتباط» مسلمانان با یکدیگر، سوره را پایان میدهد.
۱. آیات ۱۵-۱۶-۲۸-۱۰۲-۱۲۳-۱۲۵-۱۳۱-۱۳۳-۱۷۲-۱۷۹-۱۸۶-۱۹۱-۱۹۸-۲۰۰
ارتباط سورههای آل عمران و نساء (۴ و ۳)
این دو سوره از معدود سورههایی هستند که وجه ارتباط و اتصالشان با نگاه اول شناخته میگردد و نیازی به تعمق و تدبر زیاد ندارد. همانطور که ملاحظه میشود سوره آل عمران با «تقوی» ختم و سوره نساء با آن آغاز میگردد:
آل عمران (۲۰۰) یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون. نساء (۱) یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده ... و اتقوا الله الذی تسائلون به والارحام ...
اما تقوی زمینهها و بسترهای مختلف دارد، تقوایی که در سوره آل عمران مطرح شده¹ تقریبا در کلیه موارد به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با وحدت جامعه و ولایت خدا و رسول و مقابله با دشمنان است. بطوریکه در چهار مورد کلمه صبر و تقوی توأمان به کار رفته است¹ و تقوی را تکمیل کننده پایداری و شجاعت و مقابل سست ارادگی و تسلیم به هوای نفس قرار داده است. اما در سوره نساء تقوی را در ارتباط با همسران و موضوعات: ازدواج، ارحام، صلح و آشتی، نشوز و ناسازگاری، یتیمان، عدالت بین همسران و جنگ مطرح کرده است که عمدتا جنبه روابط زناشوئی و خانوادگی دارد.² بنابر این پس از آنکه در سوره آل عمران تقوی را در زمینه روابط با دشمن بیرونی تبیین مینماید، در سوره نساء موضوع را با زاویه دیگری با دشمنیها و اختلافات درونی عنوان میکند. میدانیم اصولاً کاربرد تقوی در مسائل و زمینههایی است که احساسات و عواطف و خشم و کینه بر عقل غلبه میکند و مقابله با دشمن خارجی و تسلیم خشم و غضب شدن در روابط با همسران، که هر دو از موضع قدرت و با توسل به زور انجام میشود، طبیعی ترین بستری است که چنین آموزشی را میطلبد.
۱. آیات ۱۲۰-۱۲۵-۱۸۶-۲۰۰
۲. آیات ۱-۹-۷۷-۱۲۸-۱۲۹-۱۳۱
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره که به لحاظ تعداد حروف و کلمات پس از سوره بقره طولانی ترین سوره قرآن به شمار میرود، دارای ۱۷۶ آیه میباشد و بین سالهای ۶ الی ۱۰ هجرت (۱۹ تا ۲۳) بعثت ( ) در مدینه نازل شده است.
حدود یک سوم این سوره در سال ششم هجرت و دو سوم بقیه در سال هشتم هجرت نازل گشته و ۶ آیه نیز به عنوان تفصیل و تکمیل بعدی یا تأکید الحاقی در سال ۱۰ هجری یعنی آخرین سال رسالت در میان آیات قبلی اضافه شده است.
موضوع و محتوای آیات نازل شده در سال ششم هجرت، «اهل کتاب و مردم شناسی» میباشد، در حالیکه مضمون آیات سال هشتم مسائل «تشریعی و جهاد» است و آیات معدود سال دهم تکمیل آیات تشریعی سال هشتم میباشد.
در هر یک از سه مقطع زمانی یاد شده، یعنی سالهای ۶ و ۸ و ۱۰، دو گروه آیه نازل شده است که جمع آن ۶ گروه میباشد، نکته جالب توجه این است که برخلاف انتظار و شیوه معمول بشری در نگارش و تنظیم مطالب، گروههای مشابه و هم موضوع بایکدیگر ترکیب نشدهاند، گوئی قصدی در کار بوده که حتی گروههای همزمان و هم موضوع را از یکدیگر جدا کرده در میان سایر موضوعات قرار دهد. البته در ظاهر یک نوع تفرق و جدایی مشاهده میشود ولی در باطن ارتباط منسجم و دقیقی میان مطالب ارائه شده وجود دارد. نکته دیگر اینکه موضوعات نازل شده در سال ششم با اینکه از نظر زمانی مقدم است، پس از آیات سال هشتم قرار گرفته است و موضوعات این سال که مربوط به خانواده و محارم میباشد جلوتر مطرح شده است.
ترتيب و تاريخ نزول اين سوره را با توجه به جدول شماره ۱۵ كتاب سير تحول قرآن به شكل زير مشاهده مینمائيم.
| آيات ۱ - ۴۶ | موضوع تشريعي و جهاد | سال نزول | ۸ هجرت |
|---|---|---|---|
| ۴۶ (تكميلي بعدي) | « » | « » | ۱۰ هـ |
| ۴۷ - ۶۰ | اهل كتاب و مردم شناسي | « » | ۶ هـ |
| ۶۱ - ۱۲۵ | تشريعي و جهاد | « » | ۸ هـ |
| ۱۲۶ - ۱۲۹ | « » | « » | ۱۰ هـ |
| ۱۳۰ - ۱۷۴ | اهل كتاب و مردم شناسي | « » | ۶ هـ |
| ۱۷۴ (تكميلي) | تشريعي | « » | ۱۰ هـ |
موضوع و محتوای سوره
اين سوره همانطور که گفته شد از دو موضوع و محور کلی تشكيل شده است که هريك از اين دو موضوع به شعب و شاخههای فرعی منقسم میگردد:
۱- مسائل تشريعي و جهاد، ۲- اهل كتاب و مردم شناسي.
موضوع نخست که شامل مسائل: يتيمان (نگهداري اموال آنان، روابط متكي به قسط و ازدواج با آنان)، مهريه، ارث، فحشاء (زن و مرد)، محارم در ازدواج، متعه، تعدد زوجات، ازدواج با كنيزان، روابط اقتصادي سالم، اجتناب از گناهان كبيره، قيموميت مرد بر زن، اختلافات مرد و زن در خانواده، نفقه، نماز، غسل و تيمم و ... میباشد و كلاً به واحد خانواده به عنوان پايه و اساس جامعه و ارحام ارتباط پيدا میكند، اين آيات ثلث اول سوره، قسمت عمده مياني آن و آخرين آيه (جمع بندي) را اشغال كردهاند.
موضوع دوم (اهل كتاب و مردم شناسي)، که شامل: انحرافات يهود (تحريف كتاب، عصيان، افتراء، خودستاثي و غرور، حسادت و ...)، حكومت و روابط متقابله مردم و زمامداران (اداء امانات به اهلش و اطاعت از خدا و رسول و اولي الامر - راه حل اختلافات)، منافقين (عمدتاً در عدم تمكين در شركت در جهاد)، جهاد و قتال، نماز جنگ، حضرت مسيح و انحراف تثليث، انبياء، ربا و ... میباشد كاملاً در لا بلاي موضوع نخست جاي گرفته است.
اين سوره از يك طرف روي كانون خانواده به عنوان پايه و اساس جامعه تأكيد میكند و آفات و انحرافات آنرا مینماياند و به عنوان خودسازی و اصلاح ذات بين وروابط داخلی، بنا را بر سازندگی و توجه درونی میگذارد، از طرف ديگر با مطرح ساختن اهل كتاب يعني
توجه به تاریخ وامتهای گذشته، عبرتهای پندآموزی را نصبالعین مسلمانان میسازد تا
انحرافات آنها را (مثل خودستایی و غرور، حسادت، عصیان، تحریف، گرایش به طاغوت)
تکرار نکنند. علاوه بر این دو موضوع، روی موضوع نفاق به عنوان آفت اصلی جامعه اسلامی
تأکید و توصیه فراوان میکند. با توجه به سال نزول این سوره که دوران تعمیق ارزشها و
تحکیم روابط اسلامی و بسط و گسترش حکومت اسلامی میباشد، به اهمیت این موضوع
بیشتر واقف میشویم، از این به بعد به دلیل بسط و قدرت و نفوذ مسلمانان، کفار و مشرکین
ناچار به چهره عوض کردن و تظاهر و ریا بودهاند.
در این سوره واژه «منافقین» با ۶ بار تکرار، بالاترین رقم را در کل قرآن دارد. اما با
محاسبه مشتقات این کلمه، سوره توبه با ۱۱ بار تکرار جلوتر از سوره نساء میباشد.
ج - کلمات غالب
در این سوره برخی کلمات از نظر تعداد کاربرد، بالاترین رقم را در مقایسه با سایر
سورهها در کل قرآن دارند و این خود معیاری برای شناخت مضامین و محتویات سوره
میباشد. از جمله:
| ۱- نساء | ۱۷ بار | از ۳۸ بار (در کل قرآن) |
|---|---|---|
| ۲- وصیت | ۵ | از ۸ |
| ۳- مشتقات وصیت | ۱۰ | ۳۲ |
| ۴- ولد | ۹ | ۱۴ |
| ۵- یتامی | ۸ | ۱۴ |
| ۶- منافقین | ۶ | ۱۹ |
| ۷- سبیل | ۱۶ | ۱۲۶ |
| ۸- سبیلًا | ۱۱ | ۲۹ |
| ۹- شیطان | ۷ | ۶۸ |
| ۱۰- کفی بالله ... | ۹ | ۲۷ |
| ۱۱- غفوراً | ۹ | ۲۰ |
| ۱۲- عظیمًا | ۱۴ | ۲۲ |
| ۱۳- علیماً | ۱۴ | ۲۲ |
| ۱۴- نصیراً | ۷ | ۱۳ |
| ۱۵- تحریر رقبه | ۳ | ۶ |
| ۱۶- یغفر | ۶ | ۱۵ |
به طور کلی در این سوره به دلیل مطرح ساختن مسائل خانواده که شامل روابط زناشوئی، اختلافات، ازدواج، مهر، ارث و ... همچنین روابط با یتیمان میباشد، موضوع عدالت و تقوی مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. بنابراین از یک طرف نقش شیطان را بیشتر از سایر سورهها تشریح نموده و از طرف دیگر اسماء الهی را همانند غفور، علیم، حلیم، عفوّ و ... بیشتر جلوه داده است.
در این سوره ۲۷ نام از نامهای نیکوی الهی به ترتیب ذیل به کار رفته است:
| علیم | ۱۷ بار | (۱۴ بار علیماً) |
|---|---|---|
| حکیم | ۱۲ ه | (۱۱ بار حکیماً) |
| رحیم | ۱۱ ه | (۱۰ بار رحیماً) |
| غفور | ۱۰ ه | (۹ بار غفوراً) |
| شهید | ۷ ه | (۶ بار شهیداً) |
| نصیراً | ۷ ه | |
| خبیریاً - وکیلاً | ۴ ه | |
| الله | ۲۱۱ ه |
عزیزاً - سمیعاً - ولیاً - عفوا (هر کدام ۳ بار)
تواباً - بصیراً - حسیباً - محیطاً (هر کدام ۲ بار)
حمیداً - غنیاً - رقیباً - حلیم - علیاً - کبیراً - مقیماً - واسعاً - قدیراً - شاکراً. (هرکدام یکبار)
ربک (۱ بار) ربکم (۳ بار) ربنا (۲ بار)
جمع اسماء فوق ۳۹۳ نام میباشد.
سوره نساء ۱۷۶ آیه دارد که ۱۶۹ آیه آن با حرف «الف» ختم میشوند۱ و از این نظر قافیه مشترکی دارد. اما به طور استثناء ۷ آیه از چنین نظمی تبعیت نمیکنند و به حروف دیگری مثل م - ن - ل ختم میشوند.
آیه ۱۲ (حلیم) - ۱۳ (عظیم) - ۱۴ (مهین) - ۲۵ (رحیم) - ۲۶ (حکیم) - ۴۴ (سبیل)
این مطلب در ظاهر امر قدری غیرمنتظره میآید، البته گاهی قافیه شعراء و ادباً به اصطلاح تنگ میآید و در هماهنگ کردن ابیاتشان دچار تنگنا میشوند. اما آیا چنین امری برای نازل کننده قرآن مشکل بوده است؟ به نظر میرسد این ناهماهنگی بی دلیل نباشد، با توجه به تأکیدی که به خصوص روی بیشتر این کلمات در سوره نساء شده است (بطوری که رقم کاربرد آنها بالاترین رقم را در کل قرآن دارد) به نظر میرسد این ناهماهنگی قافیه برای جلب توجه بیشتر خوانندگان باشد تا به این کلمات بیشتر توجه کنند:
ذیلاً این کلمات استثنائی را با توجه به کاربرد آن در قرآن ذکر مینمائیم:
۱. جمعاً ۱۲ سوره در قرآن وجود دارد که آیات آن به «الف» ختم میشوند. ۶ سوره از این تعداد تماماً مشمول چنین نظمی هستند (سورههای: انسان، جن، طلاق، کهف، فتح و فرقان) و ۶ تای دیگر همانند سوره نساء استثنائی دارند (سورههای: نساء - مریم - احزاب - نبأ - مزمل و اسراء). مطالعه تطبیقی و مقایسه ای این سورهها میتواند احتمالاً نکات مبهمی را روشن کند. بسیاری از کلمات استثناء در این سورهها مشترک هستند و بیشترین کاربرد را در قرآن دارند، نامهای نیکوی خداوند در این سورهها بسیار زیاد به کار رفته است.
۱- سوره اسراء (بنی اسرائيل). آیات این سوره به استثنای آیه اول آن (هوالسمیع البصیر) با الف ختم میشوند. کلمه «بصیراً» در این سوره بالاترین رقم را در قرآن دارد (بصیر یکبار). همچنین روی کلمه «سبیل» در این سوره همانند سوره نساء تأکید بسیار شده است، بطوریکه این سوره و سوره فرقان (که آنهم با الف ختم میشود) پس از سوره نساء بیشترین کاربرد کلمه سبیل را دارا هستند ۶/۲۹.
۲- سوره مریم - در این سوره به جز ۷ آیه (۳۴ تا ۴۰) که یک گروه را تشکیل میدهند (۵ بار نون ۲ بار میم) بقیه آیات با الف ختم میشوند.
۳- سوره احزاب - در این سوره فقط آیه ۴ استثناءاً با «ل» ختم میشود و بقیه آیات با الف ختم میشوند. جالب اینکه کلمه استثناء در این آیه «سبیل» است (آیه ۴: وافه يقول الحق و هو یهدی السبیل) که در سورههای نساء و اسراء هم کلمه ای کلیدی محسوب میشود.
۴- سوره نبأ - به استثنای پنج آیه اول بقیه با الف ختم میشوند.
۵- سوره مزمل - آیه اول و آخر با «ل و ن» ختم میشوند بقیه با الف (مقدمه و نتیجه تفاوت دارد).
علاوه بر موارد فوق در برخی از سورههای قرآن همانند فاطر و زلزال و ... قافیه الف در انتهای بسیاری از آیات آنها مشاهده میشود اما غالبیت ندارد.
| ۱- سبیل | ۱۶ بار از ۱۲۶ بار (سبیل ۱۱ بار از ۲۹ بار) | مقام اول در قرآن |
|---|---|---|
| ۲- حکیم | ۱۲ بار (۱۱ بار حکیماً) | • • |
| ۳- عظیم | ۱۵ بار (۱۴ بار عظیماً) | • • |
| ۴- رحیم | ۱۱ بار (۱۰ بار رحیماً) | دوم (با احتساب ارحام) |
| ۵- علیم | ۱۷ بار (۱۴ بار علیماً) | • (بعد از بقره ۱۲ بار) |
| ۶- مهین | ۴ بار (۳ بار مهیناً) | • بعد از بقره |
| ۷- حلیم | ۱ | اول در کل قرآن |
ارتباط سورههای نساء و مائده (۵ و ۴)
سورهنساء را با اینکه تنها ۳۵ آیه اول و آخرین آیه و چهار آیه در متن (۱۲۷ تا ۱۳۰) آن درباره خانواده و رفتار و روابط با زنان بوده و ۷ بقیه آن (از ۱۷۶ آیه) درباره اساسی ترین مسائل اجتماعی و مبانی اعتقادی است، سورهای خانوادگی و ناظر به «ارحام» دانستهاند و سوره مائده را که جنبه روبنائی و تشریح و تکمیل جزئیات و فروع دین را دارد به دلیل عنایات فراوانی که به مسئله «ولایت» و روابط با اهل کتاب و کافران و احكام عمومی دارد، سورهای اجتماعی و حکومتی خواندهاند، هرچند سورههای بلند را به دلیل تنوع موضوعات و محتوای مطالب آنها، مشکل میتوان با عنوان مشخص محدود نمود، ولی اسم گذاری معمولاً روی آیات مشخص و مستقل هر سوره است که بیشتر مورد توجه و تمرکز قرار گرفته است. اما و جه ارتباط و اتصال این دو سوره را طبق معمول از همآهنگی میان آخرین آیه سوره نخست با اولین آیه سوره بعدی، که در قرائت توأمان آنها به یکدیگر پیوند میخورند، باید جستجو کرد. آخرین آیه سورهنساء که مستقل از آیات قبلی خود و مراجعهای به آیات اول
۱. این کلمه تنها یک بار در سورهنساء به کار رفته است و در سورههای دیگر نیز کاملاً پراکنده است (سوره بقره با ۳ بار بیشترین رقم را دارد). بنابراین از نظر تعداد دفعات کاربرد نمیتوان روی آن تکیه کرد. شاید اهمیت حلم در روابط خانوادگی و زناشوئی مورد توجه بوده است، (به خصوص در تقسیم ارث). در ضمن ترکیب مزدوج «علیم و حلیم» به صورتی که در این سوره آمده است تنها در دو سوره دیگر نیز آمده است که در هیچیک از آنها بیش از یک بار تکرار نشده.
۲. در این سوره مسائل مربوط به ازدواج، طلاق، ارث، ارحام، اختلاف زناشوئی، یتامی، مهریه، نشوز، فحشاء، تبدیل ازواج، رفتار با همسران، و به طور کلی حدود و مقررات الهی در خانواده و در روابط زناشوئی (در بخش مسائل خانوادگی) مطرح شده است.
۳. همچون روابط با اهل کتاب: کفار و منافقان، قتال، روابط با رسول، هجرت، احكام شرعی و ...
سوره درباره خانواده و مسائل مربوط به آن میباشد، و سوره را با این موضوع محوری بسته است، بیان کننده فتوای الهی در مورد یکی از موارد ارث میباشد. بنابر این شکل قانون گذاری و تشریح دارد و مقرراتی را در روابط مالی بین «ارحام» تبیین مینماید (... یبین الله لكم ان تضلوا و الله بكل شی عليم). اولین آیه سوره مائده نیز جنبه قانون گذاری داشته «حكم» الهی را در مورد حلال و حرام بودن گوشت بهائم (حیوانات علف خوار) در شرایط عادی و هنگام احرام بیان میکند. این آیه تا پنج آیه بعد نیز تماماً عنوان تشریحی داشته، اصول و مقرراتی را در زمینههای فروع دین و دامنه حلال و حرام بودن برخی موضوعات وضع مینماید. به این ترتیب میتوان گفت محور متصل کننده دو سوره مقررات مكتوب و احكام شرعی میباشد، با این تفاوت که در سوره نساء زمینه آن مسائل خانوادگی و روابط با خویشاوندان است و در سوره مائده مسائل عمومی و مشترک میان افراد امت.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره مائده آخرین سوره بلندی است که در سالهای دوم تا یازدهم هجرت به تدریج در مدینه نازل شده است. این سوره مشتمل بر یک سلسله احکام و فرائض شرعی و مجموعهای از معارف اعتقادی و اخلاقی میباشد که در خلال مباحثی مربوط به قوم بنی اسرائیل بیان شده است. از آنجایی که مسائل تشریحی و احکام عبادی مطرح شده در این سوره شکل بسط یافته و تفصیلی دارد و به فروع و جزئیات پرداخته است، میتوان گفت سوره مائده جنبه روبنائی و رنگ آمیزی نهایی بنای رفیع و پرجلال و جمال قرآن را داشته، آنچنان که در آیه سوم بیان گردیده است، با نزول این سوره دین الهی تکمیل و نعمت خداوند بر مسلمانان تمام شده است (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً).
در این سوره ۱۶ بار خطاب «یاایها الدین آمنوا» به کار رفته است¹ که ازنظر آماری بیش از بقیه سورههای قرآن میباشد.² خطابهای جمعی این سوره به مؤمنین، جامعه ایمانی شکل گرفتهای را نشان میدهد که آماده دریافت دستورات انضباطی و تربیتی برای ایفای رسالتی است که به عهده دارد. این خطابها در ابتدای آیاتی قرار گرفته است که به تفصیل احکامی را بیان میکند. مؤمنین مخاطب این آیات همچون سربازانی که حرکات هماهنگ و
۱. آیات ۱-۲-۶-۸-۱۱-۳۵-۵۱-۵۴-۵۷-۹۰-۹۲-۹۵-۱۰۱-۱۰۵-۱۰۶
۲. در سوره بقره با حجمی بیش از ۲ برابر سوره مائده، فقط ۱۱ بار این خطاب به کار رفته است، پس از آن سوره نساه (۹ بار) و سوره آل عمران (۷ بار) قرار دارند.
هدفداری را در یک صف منظم و مرتب انجام میدهند و گوش به فرمان فرمانده خود هستند، آمادگی خود را برای پذیرش فرامین الهی نشان میدهند. در این سوره ۵ بار هم خطاب «یا اهل الكتاب» به کار رفته است. امّا با این تفاوت که اگر مؤمنین را مستقیماً مخاطب قرار داده است، در مورد اهل کتاب پیامبر را واسطه ابلاغ نموده میفرماید به آنها بگو که ... (قل یا اهل الكتاب ...). علاوه برآن، آنها را «اهل» خطاب میکند درحالیکه مؤمنین را «ایها» (ای گروه کسانی که) میخواند تا وحدت امت و هیئت اجتماعی آنها را مورد تأکید قرار دهد.
سوره مائده از مطالب و موضوعات متنوع و به ظاهر متفاوت و مستقلی تشکیل شده است که در یک بررسی اجمالی میتوان ۹ گروه آیات مستقل را که هر گروه سخن و سیاق ممیزی داشته و در یک زمان نازل شدهاند مشخص نمود. امّا این دسته آیات را میتوان در یک تقسیم بندی کلی تر در دو موضوع اصلی ادغام نمود. اولین موضوع، که بخش عمده سوره یعنی حدود ۶۰٪ آنرا تشکیل میدهد، مربوط به «اهل کتاب» است و دومین موضوع «مسائل تشریحی و احکام» میباشد. این دو موضوع نیز به ظاهر بیگانه با هم به نظر میآیند. امّا با مختصری تدبر و تأمل در سوره متوجه میشویم که هر دو پیرامون یک مسئله میباشند. یکی از بعد تاریخی عملکرد امتهای گذشته را در ارتباط با عهد و میثاق خدائی برای عبرت آیندگان نشان میدهد و دیگری این عهد و میثاق را برای امت اسلام تبیین مینماید. بنابر این تمایز و تضادی میان بخشهای به ظاهر مختلف سوره وجود ندارد و تمامی آیات حول یک محور، اما از زوایای مختلف، میگردد.
محور اصلی سوره و موضوعی که در خلال تمامی مطالب آن به چشم میخورد، وفای به عهد و پایبندی به پیمانی است که مؤمنین با خدای خویش بستهاند. وقتی صحبت از
۱. در جداول شماره ۱۴ و ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن این گروهها بر حسب سال نزول مشخص شدهاند.
۲. علامه طباطبائی (ره) نیز در تفسیر این سوره فرموده است: غرض سوره بیان حقی است که خداوند برای خود به گردن بندگان قرار داده و آن وفای به عهدی است که با خدای خود بستهاند و نباید بشکنند ... غرض واداشتن بندگان به عبادت و وفای به عهد و پیمانی است که پروردگار مالک علی الاطلاق از ایشان گرفته. پس از آنان چیزی باقی نمیماند مگر مملوکیت علی الاطلاق و شنوائی و اطاعت در برابر آنچه امر و نهیشان میکند و پایبندی به عهد و پیمان.
عهد و پیمان با خدا میشود ممکن است شخص با تعجب و انكار اظهار نماید که من چه
عهد و پیمانی با خدا بسته ام و چه تعهدی به او سپرده ام؟ ... چنین استنکاف و استفهامی از
آنجا ناشی میشود که معمولاً در عهد و پیمانهای متعارف، طرفین قرارداد سندی را امضاء
میکنند یا دست یکدیگر را به نشانه موافقت میفشارند، اما چون چنین معاهده ای، به قیاس
بشری، با خدا منعقد نشده است، آدمی کمتر احساس تعهد و مسئولیت نموده و خود را
موظف و مکلف میشناسد. این سئوال از همان آغاز سوره مائده هنگامی که مؤمنین را
به پایبندی به «عقود» فرا میخواند (یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود ...) مطرح میگردد. کدام
عقود؟ چه عقد و پیمانی؟ کجا و کی؟...
خداوند برای یادآوری این عهد فراموش شده، زیاد بنده خود را به انتظار نمیگذارد و
در چند آیه بعد به خاطرش میآورد همینکه اظهار ایمان و اطاعت کرده، با خدای خویش
عهدی بسته است که باید دائماً آنرا به خاطر داشته و متعهد به آن باشد:
(آیه ۶) و اذکروا نعمة الله علیکم و میثاقه الذی و اتقکم به اذقلم سمعنا و اطعنا
والدین برای تربیت فرزندان خود مرتباً آنها را نصیحت کرده و به اخلاق و انضباط
توصیه مینمایند. البته در سنین کودکی این هشدارها جدی گرفته نمیشود و اغلب
به نسیان و فراموشی سپرده میگردد. اما در سنین بلوغ که فصل تشخیص و تمیز و عقل و
اختیار است، اگر نوجوانی گوش شنوا پیدا کرده و اعتراف نمود که «شنیدم و اطاعت»
میکنم» (سمعنا و اطعنا)، همین اقرار که ناشی از درک و فهم فرامین ناصحانه والدین است،
تعهد و پیمانی محسوب میگردد که قابل بازخواست و پیگری میباشد. مؤمنین امت
آخرین رسول نیز که در دوران بلوغ عقلی نوع بشر واقع شده و اعتراف به شنیدن ندای آسمانی
ایمان کردهاند (ربنا اننا سمعنا منادیا ی نادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا...) و پس از
اظهار ایمان به خدا و فرشتگان و کتب و رسل او اقرار به شنیدن و اطاعت نمودهاند (...)
اطعنا... (۱) اینک متعهد و مسئول در برابر پیمانی خطیر قرار گرفتهاند که باید به آن وفا
نمایند.
این همان پیمانی است که در آغاز سوره مائده میفرماید: یا ایها الذین آمنوا اوفوا
بالعقود...
و جالب اینکه اشاراتی نیز که به اهل کتاب در این سوره شده است، تماماً برای
۱. آل عمران ۱۹۳
عبرت گیری از عهدشکنی آنها ونقض عهدی است که با خدای خود داشتهاند و به همین دلیل در سرفصل مربوط به اهل کتاب ابتدا از نقض میثاق پیروان حضرت موسی و حضرت عیسی (علیهما السلام) یاد میکند:
آیات ۱۲ و ۱۳ درباره امت حضرت موسی (ع) (لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل ... فبما نقضهم میثاقهم لعناهم ...)
آیه (۱۴) و من الذین قالوا انا نصاری اخذنا میثاقهم فنسوا حظا مما ذکروا به ... به این ترتیب معلوم میشود که محور اصلی آیات مربوط به اهل کتاب نیز در این سوره جریان عهدشکنیهای مکرر این قوم میباشد.
ممکن است چنین سئوال مقدری مطرح گردد که اصلاً چرا خداوند ما را موظف و مقید به «میثاق» کرده است؟ و میثاق او با چه کسانی و تحت چه شرایطی بسته میشود؟... به نظر میرسد جواب این سئوال را بتوان در رابطه ای که میان میثاق و «نعمت» در این سوره برقرار شده است پیدا کرد. به این معنا که نعمتهای خداوند امانتهای او نزد ما هستند. برای آنکه این امانتها را ضایع نکرده و خود را ملزم به استفاده صحیح و مناسب از آن بشماریم ضروری است مسئولیتی بپذیریم و میثاقی را متعهد گردیم، همچنانکه در روابط عادی بشری نیز عموماً تعهدات و حقوق دو طرفه ای معین میگردد.
نگاهی اجمالی به آیات این سوره، در مواردی که مسئله «میثاق» و عهد و پیمان و تعهدی مطرح شده، آشکار میسازد که همواره بین این موضوع و انواع نعمتها رابطه ای برقرار است. حتی اگر در یک آیه چنین ارتباطی مشهود نباشد سیاق آیات و نتیجه گیری نهائی آن چنین فرضی را اثبات مینماید. فرضاً اگر در آیه اول این سوره بدون ذکر نعمت تنها از پایبندی به عقود سخن گفته است (یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود ...)، در چند آیه بعد دلیل آنرا که تکمیل دین و اتمام نعمت است ذکر میکند (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً). یا اگر آنها را موظف و مکلف به وضو و غسل و تطهیر و تیمم میسازد، دلیل آنرا پاکیزگی و اتمام نعمت میشمارد:
حضرت موسی (ع) وقتی میخواهد بنی اسرائیل را پایبند به پیمانهای الهی نماید، آنها را به نعمتهای خدا که شاخص ترین آنها شایستگی برای جعل نبوت و مالک شدن بر
سرنوشت خويش (به جای اسارت و ذلت) و دريافت چيزهائی که به احدی از عالمين داده نشده است يادآور میشود.
و اذ قال موسى لقومه يا قوم اذکروا نعمت الله عليكم اذجعل فيكم انبياء و جعلكم ملوکاً و اتيكم مالم يزد احداً من العالمين.
در جای ديگر (آيه ۱۲) نيز برانگيختن ۱۲ سردار الهی از ميان اين قوم و معيت و تأييدات الهی را نعمتی میشمارد که بايد در ازای آن متعهد به اقامه صلوة، ايتاء زکوة، ايمان به رسولان و ارجمند شمردن آنان و قرض الحسنه گردند:
لقد اخذ الله ميثاق بني اسرائيل و بعثنا منهم اثنى عشر نقيباً و قال الله انى معكم لئن اقمتم الصلوة و اتيتم الزکوة و آمنتم برسلى و عززتموهم و اقرضتم الله قرضاً حسناً ...
در ارتباط با حضرت عيسى بن مريم (ع) نيز وقتی میخواهد مراتب تسليم و تعبد و توحيد و پايبندی آن بنده خالص را به ميثاق الهى از يک طرف، و عهدشکنی پيروان حضرتش در انحراف از توحيد و گرايش به تشليث نشان دهد، ابتدا از نعمتی که بر او و مادرش (عليهما السلام) ارزانی داشته است ياد میکند و نشان میدهد که برخلاف پيروان، او چگونه شاکر اين نعمات و متعهد به آن بود:
(۱۱۰) و اذ قال الله يا عيسى بن مريم اذکر نعمتی عليک و علی والدتک و اذ ايدتک بروح القدس ...
و بالاخره خطاب به مسلمانان نيز ميثاقی که با آنان بسته نتيجه نعمتی میداند که به آنان ارزانی داشته است:
(۷) و اذکروا نعمة الله عليكم و ميثاقه الذی واثقكم به اذ قلتم سمعنا و اطعنا ... سرانجام توجه به اين نکته نيز خالی از فائده نخواهد داد که ذکر داستان دو فرزند آدم نيز برای نشان دادن دو مسير متنافر عهدشکنی و پايبندی به ميثاق، از همان آغاز راه و اوان پيدايش بني آدم میباشد.
مسئله ديگری که در ارتباط با «ميثاق» مطرح است، شناخت واقعی حلال و حرام، آنچنان که خداوند معرفی کرده، و تشخیص و تمیز آن از حلال و حرام هائی است که جوامع بر حسب آداب و سنن و فرهنگ خرافی و شرک آلود خود ابداع کردهاند. همانطور که در
۱. در آيات ۳-۶-۷-۱۱ اين سوره عبارت: «يا ايها الذين آمنوا اذکروا نعمت الله» تکرار شده است.
قراردادها و پیمانهای بشری مرجعی به نام قانون یا مصوبات رسمی برای تعریف مرزهای مجاز و غیرمجاز و حدود و وظایف و اختیارات طرفین وجود دارد، در میثاقهای الهی نیز مرجعی برای شناخت حلال حرام لازم است. این مرجع چیزی جز همان «کتاب» که عنوان «فرقان» (معیار فرق گذاری بین حق و باطل، حلال و حرام، خوب و بد ...) بر آن گذارده شده نمیباشد و از این جهت نیز سوره مائده وضعیت ممتازی نسبت به سایر سورهها داشته نقش کتاب و معیارهای آنرا که «ما انزل الله» نامیده شده برای «حكم» (داوری) میان مردم به خوبی نشان میدهد.
در سوره مائده عبارت ذیل که با نتیجه گیری از انحرافات بنی اسرائیل، سه بار و با سه نتیجه مختلف تکرار شده است به چشم میخورد:
» » » » » » » » » الكافرون
» » » » » » » » » الظالمون
هشدارهای این سوره برای حاکمیت بخششیدن به اصولی که در «ما انزل الله» واجب شده و احتراز از گردن نهادن به امیال و هواهای نفسانی و نظریات منحرفین آنچنان روشن است که راه هرگونه توجیه و تعلل را میبندد. در این سوره ۸ بار جمله «ما انزل الله» تکرار شده است¹ که به مراتب بیش از سایر سورهها میباشد. همچنین جمله «ما أنزل» نیز که همان مفهوم را دارد ۹ بار تکرار گردیده است² که آن هم از نظر آماری بیش از بقیه سورهها میباشد. مجموعه این توجهات و تأکیدات نشان میدهد که در میثاق الهی، یعنی تعهد و مستولیتی که بنده باخالق خویش دارد، راهنمای عمل تنها و تنها کتاب الهی میباشد.
علاوه بر آن، حاکم بودن کتاب در اختلافات بین مردم از موضوعاتی است که به شدت در این سوره مورد تأکید قرار گرفته است. بطوریکه تنها در مجموعه آیات ۴۱ تا ۵۰ که ناظر به این مسئله است، ۲۰ بار مشتقات کلمه «حكم» به کار رفته است که چنین تمرکز و تأکیدی بی نظیر در قرآن میباشد. در این آیات علمای اهل کتاب را به دلیل آنکه آیات خدا را تحریف کرده و یا از ترس مریدان از گفتن آن امتناع میکردند مذمت مینماید و پیروی از چنین علمائی را که با کتمان «ما انزل الله» نظریات فقهی خود را به کرسی مینشانند محکوم مینماید.
۱. آیات ۴۴-۴۵-۴۷-۴۹-۱۰۴
۲. بعد از سوره مائده، از این نظر، سوره بقره در ردیف دوم قرار دارد که ۴ بار جمله مذکور در آن به کار رفته است.
۳. آیات ۵۹-۶۴-۶۶-۶۷-۸۱-۸۳
هر عهد و پیمانی، حدود و ثغور و مرز مشخصی دارد که چارچوب آنرا تعیین میکند، مثلاً وقتی خانه ای را در ازاء مبلغی اجاره میکنیم، قانون مدت و نوع استفاده و تصرف مجاز ازملک را معین میسازد. بطوری که نه تغییراتی برخلاف نظر مالک میتوان در بنا داد و نه استفاده ای غیرمجاز از آن نمود. در پیمانهای شرعی نیز چنین است. با این تفاوت که به جای کلمات قانون و مقررات و مصوبات، کلمه «شرع» به کار میرود و به جای کلمات مجاز و غیرمجاز یا ممنوع و آزاد، از اصطلاح «حلال و حرام» استفاده میشود.
همانطور که گفته شد محور اصلی این سوره «ميثاق» است و به همین دلیل هم حد و مرز میثاق که با دو کلمه «حلال و حرام» مشخص گشته، در این سوره بیش از بقیه سورهها تکرار گردیده است. مروری گذرا بر این سوره نشان میدهد که ۱۳ بار مشتقات کلمه حرام ۱ و ۱۲ بار مشتقات کلمه حلال ۲ در آیات آن تکرار شده است که به مراتب بیش از سایر سورههای قرآن میباشد.
آیاتی که کلمات حلال و حرام در آن به کار رفته است عبارتند از:
(۴) - یسئلونک ما ذا احل لهم قل احل لكم الطيبات و ...
(۷۲) ... و من يشرک بالله فقد حرم عليه الجنة ...
۱. آیات ۱-۲-۳-۲۶-۷۲-۸۷-۹۵-۹۶-۹۷
۲. آیات ۱-۲-۴-۵-۸۷-۸۸-۹۶
۳. اگر درنظر داشته باشیم که پس از سوره مائده که ۱۲ بار مشتقات کلمه حلال در آن به کار رفته است، سوره بقره قرار دارد که علیرغم حجم بیشتر آن نسبت به مائده، تنها دارای ۶ مورد از این کلمه میباشد، به اهمیت تمرکز این مسئله در سوره مائده بیشتر بی خواهیم برد. البته در مورد حرام، در مقایسه با ۱۳ بار تکرار آن در سوره مائده، سوره بقره با ۱۴ بار تکرار در ردیف اول قرار دارد.
(۹۶) - احل لكم صید البحر و طعامه ... و حرم علیكم صید البحر ما دمتم حرماً.
همانطور که در آیات فوق مشاهده میشود بیشترین زمینه حلال و حرام در این سوره
در ارتباط با خوردنیها ۱ و طیب بودن آنها است ۲، پس از آن آیات مربوط به شهرالحرام و
بیت الحرام و مرزهای اعمال در چنان مکان و زمانی است که خود بهترین تمرین برای
رعایت حلال و حرام میباشد. واژه «صید» نیز که تنها در این سوره آمده است ۳، به هر دو
زمینه فوق ارتباط دارد و حرام بودن آنرا در ماههای حرام یادآوری مینماید.
ابعاد لغوی میثاق
در این سوره هم واژه میثاق به کار رفته است، هم عقود (عقود، عقدتم) و هم ایمان
(پیمان هائی که با سوگند بسته میشود). ظاهراً هر سه کلمه ناظر به یک موضوع هستند ولی
هر کدام از زاویه خاصی بر آن نگاه میکنند، میثاق از ریشه «وثق» (که وثوق و موثق هم از
همان ریشهاند) از بعد اطمینان و اتکائی که باید به یک قرارداد پیدا کرد مسئله را مطرح
مینماید. در حالیکه معنای عقد (یا عقود) گره ای است که دو ریسمان یا دو طرف پیمان را
به یکدیگر متصل میسازد. در مقایسه با این دو واژه به نظر میرسد واژه «ایمان» که همان
اظهار تعهد و مستولیت با فشردن دست راست (یمین) طرف تعهد میباشد و سوگندهای
ظاهری و زبانی را نیز شامل میشود دارای اهمیت کمتری باشد. آیه ذیل این موضوع را
نشان میدهد:
لا یزاخذكم الله باللغو فی ایمانكم و لكن یواخذكم بما عقدتم الایمان ... ذلك كفاره
ایمان معمولاً با سوگند همراه است مثل: اقسموا بالله جهد ایمانهم (آیه ۵۳) و یا آیه
فوق: ذلك كفارة ایمانكم اذا حلفتم.
همچنین آیات ۱۰۷ و ۱۰۸: ... فی قسمان بالله لشهادتنا احق ... او یخافوا ان ترد ایمان
بعد ایمانهم ...
۱. ۹ بار مشتقات «اکل» در این سوره تکرار شده است. آیات ۳-۴-۴۲-۶۲-۶۳-۶۶-۷۵-۸۸-۱۱۳
۲. دو کلمه طیبات و طیباً در این سوره بیش از بقیه سورهها تکرار شده است (آیات ۴-۵-۶-۸۷-۸۸)
۳. ۶ بار در آیات ۱-۲-۹۴-۹۶-۹۶
در حالیکه میثاق را که باید اطمینان آور باشد خدا میگیرد. مثل:
آیه (۷) و اذکروا نعمة الله و میثاقه الذی و اتقکم به ...
(۱۲) و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل ...
چرا باید به پیمان خدا وفادار ماند؟
آخرین آیه این سوره که همچون سورههای دیگر، جمع بندی و نتیجه گیری آن به شمار
میرود، پیامی دارد که باید به آن عنايت نمود. در این آیه روى دو موضوع: مُلک و قدرت
تأکید شده است:
الله ملک السموات والارض و هو على كل شى قدير
همانطور که گفتیم، محور اصلی سوره مائده میثاق و پیمانی است که مؤمن با
پروردگار خویش میبندد، اینک میخواهیم ببینیم چه رابطه ای بین این محور و جمله «والله
على كل شى قدير» که پیام نهائی این سوره بوده و چندین بار در متن سوره و در ارتباط با
مقاصد مهم آن به کار رفته است وجود دارد.
ابتدا به مواردی که این جمله (علاوه بر آیه فوق) در سوره مائده به کار رفته است اشاره
میکنیم، آنگاه با توجه به مفاهیم ملک و قدرت سعی میکنیم رابطه آنرا با محور سوره پیدا
کنیم:
آیه (۱۷) ... قل فمن يملک من الله شیشاً ان اراد ان يهلک المسيح ... والله ملک السموات و
الارض و هو على كل شى قدير.
(۱۹) یا اهل الكتاب ... فقد جاه کم بشیر و نذیر والله على كل شى قدير.
على كل شى قدير.
اگر کسی مالک واحدی صنعتی یا کشاورزی باشد، برای اداره ملک خود مجبور است
کارگرانی را بر حسب قراردادی مرض الطرفین استخدام نماید. اگر مالک موردنظر بی عرضه
یا ناتوان باشد در این صورت نافرمانی و هرج و مرح در حیطه کارش به وجود خواهد آمد. اما
اگر لیاقت و مدیریت داشته فرمانش نافذ در زیر دستان باشد، میتوان به کارش امیدوار شد.
دو بُعد مالکیت و نفوذ امر را (که هر دو در معنای کلمه «مُلک» نهفته است)¹، بُعد سومی به نام «قدرت» تکمیل میکند که اگر مدیری واجد این سه حالت باشد، عوامل تحت فرمان او نمیتوانند از «میثاقی» که بستهاند تخطی نمایند. آنچه گفته شد تشبیه و تمثیلی است برای فهم سادهتر ارتباط دو واژه ملک و قدرت (در آیه: الله ملک السموات و الارض و هو علی کل شی قدیر) با واژه «میثاق» که به عنوان محور اصلی سوره بیان کردیم.
از آنجایی که خداوند مالک آسمانها و زمین و مُلک وجود است و اراده و مشیتش در عالم هستی نافذ بوده قدرت انجام هر کاری را دارد، سرور و سید و «رب العالمین» است و کسی را یارای سرپیچی از فرمانش نیست. از طرفی ما بندگان، مخلوق و مملوک او هستیم، اگر هم توانائی و قدرتی داریم و تصرفی در امور و اشیاء میکنیم، به واسطه و به فضل او است. پس سزاوار است به «میثاقی» که با او بستهایم وفادار باشیم. و چنین است که آخرین آیه سورهای که محور مضامینش عقود و ایمان و میثاق است، باهمین پیام ختم میشود:
کلمات کلیدی
علاوه بر موضوعاتی که ذکر گردید، از طریق توجه به کثرت کاربرد واژههای مختلف در این سوره میتوان به اهمیت مطالب مطرح شده در آن پی برد. ذیلاً به چند مورد آن اشاره میکنیم:
۱- ولایت - مسئله ولایت در معنای سیاسی اجتماعی آن که همان مدیریت جامعه است، در این سوره از بقیه سورههای قرآن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. بطوریکه مشتقات واژه «ولی» در این سوره حائز اکثریت میباشد (البته در سوره نساء هم به رقم بالایی برخورد میکنیم، اما در سوره مائده عمدتاً در بُعد سیاسی اجتماعی کلمه میباشد).
آیات ۵۱-۵۵-۵۶-۵۷-۸۰ و ۸۱-۸۰ و ۱۰۷ مربوط به مسئله ولایت میباشد.
علت تأکید زیاد این سوره روی مسئله ولایت، موقعیت زمانی نزول آن میباشد که در آخرین ماههای آخرین سال هجرت نازل شده است
¹ در معنای ملک در تفسیر المیزان آمده است: ملک سلطنت مخصوصهای بر نظام موجود بین اشیاء و اثر آن عبارتست از نفوذ اراده در آنچه که بر آن سلطنت دارد
۲- تقوی - از آنجائیکه پایبندی به عهد و پیمانها مستلزم داشتن نیروی اراده و تقوا میباشد، در این سوره مشتقات این خصلت پس از سورههای بقره و آل عمران ازنظر تعداد مقام سوم را در قرآن دارد.
۳- فسق - کلمه فسق در سوره مائده با ۸ مورد کاربرد، بالاترین رقم را در قرآن دارد، معنای فسق خروج از حدود و دایره محرمات الهی میباشد، از آنجا که عقود و میثاقها از محورهای اصلی سوره است، لاجرم فسق که نقص و هتک حدود میباشد از جهت منفی مورد توجه قرار گرفته است.
۴- حکم «بما انزل الله» - در این سوره مسئله حاکمیت کتاب و معیار و ملاک بودن آنچه خدا در کتاب نازل کرده، به شدت مورد تأکید قرار گرفته و یهود و نصاری را به خاطر آنکه این موازین و ضوابط را نادیده میگرفتند به شدت توبیخ کرده است. در این سوره از آیه ۴۱ تا ۵۰ (۸ آیه) مجموعاً ۲۰ بار مشتقات واژه «حکم» به کار رفته است که در قرآن بی نظیر میباشد. در همین آیات سه بار عبارت: «و من لم يحكم بما انزل الله» تکرار شده که جزای آن: فاولئک هم الکافرون، هم الظالمون و هم الفاسقون شمرده شده است.
علاوه بر آن، در آیات متعددی از این سوره، اهل کتاب را به دلیل آنکه آیات را تحریف کرده یا ازترس مریدان، حقایق تلخ آنرا مخفی میکردند سرزنش مینماید.
تقسیمات سوره مائده (ازنظر موضوع و سال نزول)¹
| سال نزول | موضوع تشریعی | ۱- آیات ۹-۱۰ |
|---|---|---|
| ۲ | انضباطی - داستانی - تشریعی | ۱۱ هـ |
| ۲ | اهل کتاب | ۱۰ هـ |
| ۲۳ | انضباطی - داستانی - تشریعی | ۲ هـ |
| ۲۳ | داستانی و تشریعی | ۹ هـ |
| ۲۴ | انضباطی - داستانی - تشریعی | ۲ هـ |
| ۲۵ | اهل کتاب | ۱۰ هـ |
| ۲۵ | روابط با اهل کتاب و شناسائی | ۷ هـ |
| ۲۷ | داستانی و تشریعی | ۹ هـ |
۱. بر حسب محاسبات آماری کتاب «سیر تحول قرآن».
همانطور که در جدول فوق مشاهده میشود، این سوره از نه گروه مستقل تشکیل شده است که به طور کلی شامل دو موضوع اصلی: ۱- اهل کتاب ۲- آیات تشریحی، انضباطی - داستانی میباشد که البته مطالب مطرح شده در داخل هر یک از این دو موضوع تفاوتهایی با یکدیگر دارند.
۹ گروه یاد شده در ۴ مقطع زمانی (سالهای ۲، ۷، ۹، ۱۰، ۱۱ هجری) نازل شدهاند. به این ترتیب که سه گروه در سال ۲ هجری، دو گروه در سال ۹ و دو گروه در سال ۱۰ هجری و در سالهای ۷ و ۱۱ هجری هر سال یک گروه نازل شده است. گروههای هم موضوع همزمان نازل شدهاند، اما به جای آنکه مانند کتابهای بشری نظم موضوعی داشته و زیر یکدیگر قرار گیرند، مانند سورههای بقره و نساء (که تاکنون بررسی کرده ایم) در هم مخلوط شدهاند، بطوریکه هیچیک از گروههای هم موضوع و همزمان زیر یکدیگر قرار نگرفتهاند و این از ویژگیهای نظم قرآنی است که در عین تفاوت و تنوع موضوعات مطرح شده در یک سوره و ظاهر درهم ریخته و بی نظم آن، هماهنگی و ارتباط و نظم معنایی دقیقی میان قسمتهای مختلف و به ظاهر بیگانه سوره وجود دارد. این مطلب از سیستم و مجموعه منظم و مرتبتی حکایت میکند که خداوند علیم حکیم بنیان نهاده است، گوئی در هم ریختگی و اختلاط موضوعات سُّوَر قرآن عمدی بوده است تا اندیشه و انظار را متوجه نظم شگفت درونی آن کند.
نکته دیگر اینکه نه تنها مطالب داخل سوره عمداً درهم ریخته است، بلکه ازنظر زمانی نیز چنین نبوده که آیات نازل شده در سالهای جلوتر مقدم بر سایر آیات قرار گیرد، همانطور که مشاهده میشود سوره با آیات نازل شده در آخرین سال (۱۱ ه) شروع میشود درحالیکه آیات مربوط به سال ۲ ه پس از آن قرار گرفته است.
منظور از آهنگ سوره، حرف انتهائی آخر هر آیه است که لحن و صوت معینی را به وجود میآورد. این سوره از یکصد و بیست آیه تشکیل شده که دوسوم آن یعنی هشتاد آیه با حرف «ن» ختم میشوند و یک سوم بقیه با حروف دیگری به ترتیب ذیل:
م - ۲۴ مرتبه، ر - ۷ مرتبه، ب - ۴ مرتبه، ل - ۳ مرتبه، د - ۲ مرتبه
جالب اینکه تمامی کلماتی که در آخر آیات با حرف «نون» ختم میشوند، به خداوند مربوط میشود، یعنی یا اسامی الهی هستند یا اموری که از خداوند صادر شده است. مثل
بهشت و جهنم و غیره ۱.
حرف «م» - رحیم - صراط مستقیم - عذاب عظیم - الیم - مقیم - حکیم - حلیم - جنت النعیم - جحیم - ذوانتقام و ...
حرف «ر» - ان الله علیم بذات الصدور - علی کل شی قدیر - الیه المصیر - ما للظالمین
من انصار
حرف «ب» - ان الله شدید العقاب، سریع الحساب، علام الغیوب.
حرف «ل» - سواء السبيل (۳ بار)
حرف «د» - ان الله يحكم ما يريد - انت علی كل شی شهید.
آیاتی که با حرف «ن» ختم میشوند در دو جهت مثبت یا منفی اعمال انسان را نمایش
میدهند. مثل:
مثبت: مؤمنون - تشکرون - محسنین - متقین - مقسطين - یوقنون - تفلحون - مؤمنین -
راکعون - غالبون - شاهدين - صالحين - مسلمون - عالمين - مبین.
منفی: خاسرين - ظالمون - ظالمين - فاسقين - فاسقون - يصنعون - قاعدون - نادمين
مسرفون - کافرون - کافرين - تختلفون - مفسدون - یؤفکون - یعتدون - معتدين -
یستکبرون - منتهون - تکتمون - لایعقلون - لایهتدون - اثمین - یعملون - یکتمون
و ...
گوئی در برابر عقود و میشاقهای الهی، بشر دو موضع «وفا» و «نقض» را به خود
میگیرد که بسته به موقعیت و موضوع مشمول یکی از تعاریف فوق میگردد.
نامهای نیکو
نامهای نیکوی الهی که در این سوره به کار رفتهاند به ترتیب عبارتند از:
الله ۱۴۷ بار، رب (مضاف) ۱۷ بار، علیم و غفور (هرکدام ۶ بار)، رحیم ۵ بار، قدیر ۴
بار، عزیز و حکیم (هرکدام ۲ بار)، سمیع، واسع، شهید، رقیب، حلیم، خبیر، بصیر (هرکدام
یکبار).
۱. ناگفته نماند از میان ۸۰ آیه ای که با حرف «ن» ختم میشوند و مربوط به عملکرد انسان میباشند، دوآیه را
نمیتوان به عملکرد انسان مربوط دانست گرچه در رابطه با او و خواسته او است.
آیه ۱۵ - ... قدی جاء کم من الله نور و کتاب مبین
آیه ۱۱۴ - ... و ارزقا و انت خیر الرازقین (گرچه خداوند خیر الرازقین است، اما رازقین انسانها هستند)
علاوه بر اسامی فوق اسماء ترکیبی ذیل در سوره مائده به کار رفتهاند:
شدید العقاب (۲ بار)، علام الغیوب (۲ بار)، خیر الرازقین، سریع الحساب.
جمع دو دسته اسماء فوق ۲۰۰ نام میباشد.
چنین به نظر میرسد که محور تداوم دهنده مطالب سوره مائده، در سوره انعام موضوع
«سموات و ارض» باشد که سوره اولی با تاکید بر مالکیت خدا بر آسمانها و زمین و آنچه
میان آن دو است و قادر بودن او بر هر چیزی (یعنی بر مالکیت و قدرت انحصاری خدا بر
عالم هستی)، ختم میشود. وسوره بعدی با ستایش خدائی که آسمانها و زمین را آفریده و
در آن ظلمات و نور را قرار داده است (یعنی حرکت و حیات و نظام حکیمانه را). در حالیکه
کافران به جای آنکه از این جریان به توحید پی ببرند به خدای خود شرک میورزند.
مائده ۱۲۰ - الله ملک السموات والارض و ما فیهن و هو علی کل شی قدیر.
انعام ۱ - الحمدلله الذی خلق السموات والارض و جعل الظلمات والنور ثم الذین کفروا
بربهم یعدلون.
سوره انعام که آخرین پیام سوره مائده (تأکید بر مالکیت و قدرت انحصاری خدا بر
عالم هستی) را در اولین آیه خود از بُعد متحرک و متحول آن، یعنی در تنوع شبانه روز و
فصول، که حیات را پدید آورده، مورد تفصیل و تبیین قرار داده، در آیات بعدی خود از زوایا
از زوایا و ابعاد دیگری این مسئله را مطرح کرده است:
در این آیه که با فاصله کوتاهی پس از آیه قبل آمده است، موضوع «علم» خدا بر نهان و
آشکار و بر مکتسبات و اعمال انسان را اضافه مینماید. چرا که موضوع آیه قبل یعنی
آفرینش و جعل تاریکی و نور در آسمانها و زمین را مشرکین نیز به خدا نسبت میدادند، اما
از آنجائی که خدا را پروردگار آسمانها دانسته و تدبیر عالم زمین و انسانها را واگذار شده
به فرشتگان (و بت ها) تصور میکردند، الوهیت او را در زمین، در نتیجه علم و آگاهی او را
نسبت به عملکرد آدمیان، انکار مینمودند و به همین خاطر در این آیه بر الوهیت او نسبت
به کل آسمانها و زمین تصریح مینماید:
نتیجه منطقی و مستقیمی که از «علم» خدا بر اعمال انسانها حاصل میشود،
بی تفاوت نبودن به نیک و بدر رفتار بندگان و جزا دادن به آنها متناسب با مکتسباتشان
میباشد که این خود بزرگترین رحمت است (کتب علی نفسه الرحمه). اگر غیر از این بود جهان به مدرسه ای تبدیل میشد که امتحان و ارتقاء و به کلاس بالارفتن در آن ملغی شده همه درجا میزدند. همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است. او بر خود این رحمت را نوشته است که همه را روز قیامت جمع نماید. ولی متأسفانه کسانی که سرمایههای نفسانی و عقل و خرد خود را به دنیا فروخته و وجدان خود را باختنهاند، این حقيقت را باور نمیکنند.
هر دو آیه فوق درباره حضرت ابراهیم است. گویا پس از آیات قبل، به خصوص آیه
جامع ۷۳، خداوند خواسته است مصداق عملی ایمان به این اصول، و انسانی را که با رشد
عقلی و تجزیه تحلیل مسائل و تدبر در پدیدهها، به فهم و شناخت ملکوت آسمانها و زمین
رسیده و یکسره روی خود را با تمام وجود و مخلصانه و حنیف وار به سوی او نموده، معرفی
نماید ملکوت هر چیز، روح و جان و حرکت و حیات آن است. ابراهیم چشم از ظاهر دنیا و
خورشید و ستارگان فراتر آورد و از جسم و ماده این پدیدهها، بی به اراده و مشیتی که آنها را
میگرداند برد و سیس خود را همآهنگ با همه ذرات هستی، همچون قطره ای که به دریا
میپیوندد و صفت دریا پیدا میکند، تسلیم نمود و وجه خود را متوجه آفریننده هستی کرد.
چنین کاری احتیاج به تحصیلات دانشگاهی و مطالعه فلسفه و فقه و کلام نداشت، دلی
پاک و سالم از آموختههای آلوده میخواست تا بدیهی ترین حقیقت را باور کند. و این الگو
و اسوه را در اواخر این سوره برای این معرفی کرده است تا حجت تمام باشد و هرکسی
بداند با نظاره ای بر ستارگان و ماه و خورشید میتواند به ملکوت آن پی برد.
ذلكم الله ربكم لالله الا هو خالق كل شئ فاعبدوه و هو علی كل شی
وکیل.
قد جائكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها و ما
انا علیكم بحفیظ.
آخرین آیه ای که در سوره انعام درباره آسمانها و زمین آمده، نتیجه ای است از آیات
قبل و درسی است برای مشركین معاصر پیامبر (و آینده) که ربوبیت او را تجزیه کرده
به فرشتگان و بت ها نسبت میدادند. در این مجموعه جامع که بلیغ ترین بیان درباره «بدیع
السموات والارض» است، بر علم مطلق خدا بر تمامی اشیاء، خالقیب مطلق او، نگهبانی
مطلق او و بصیرتش بر تمامی ابصار و آگاهی دقیق و اطلاع کاملش بر جزئیات امور تأکید
مینماید و چنین خدائی را رب واقعی معرفی میکند تا او را عبادت کنند. بدیهی است
اجبار و اكراهی در کار نیست، هرکس چنین بصیرتی در شعاع انوار هدایت الهی پیدا کند،
به نفع خودش بینائی یافته و هرکس چشم خود را ببندد، خود محروم مانده و پیامبر نگهبان
و محافظ او نیست.
(هیچ متنی در تصویر یافت نشد)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
در این مورد به تعریف مختصر و جامعی که در کتاب «سیر تحول قرآن (جلد دوم)» شده است اشاره میکنیم:
خصوصیت ممتاز و سراسری سوره لحن جدلي آن (Polemique) یعنی ایرادگیری و جوابگویی به معتقدات و دعاوی مشرکین و ارائه تعلمات و نظرهای توصیفی است. شاید در هیچ سورهای (در یونس هم زیاد است) این اندازه کلمه «قل» (۴۴) بار) نیامده باشد. این جدل که متضمن رد استدلالی نظریات آنها و معرفی معتقدات و دستورهای اسلام است در اطراف دو مسئله میباشد: ۱- مسئله توحید و توصیف خدا و حقیقت وحی و نبوت پیغمبر، ۲- مسئله تحریم تحمیلی یک سلسله مأکولات ...
به این ترتیب این محتوای اصلی این سوره مسائل توحیدی (به معنای اعم) است که با استدلال و برهان، شرک و بت پرستی را نفی میکند. از این نظر، محور اصلی این سوره مسائل اعتقادی (ایدئولوژیک) در زمینههای توحید، نبوت و قیامت میباشد و در مقایسه با سایر سورههای قرآن ویژگی مستقل و ممتازی دارد.
از گذشته این رسم و سنت پسندیده در خانوادههای اصیل مذهبی معمول بوده است که به مناسبتهای مختلف سوره انعام را به عنوان شکرگزاری یا توجه و تذکر قرائت میکردند. بدون تردید دستور اولیه و انگیزه اصلی این کار آگاهی و اشعار به نعمات بیپایان
الهی و خالص گشتن از پیرایههای شرک و دنیاپرستی بوده است، چرا که تأکید روی «انعام» الهی و تبیین مسائل توحیدی در این سوره بالاترین نسبت را در قرآن دارد، احتمالاً جلسات قرائت سوره انعام، در گذشته با مهمانی و اطعام مستمندان (به عنوان شکرگزاری) همراه بوده است، اما به مرور زمان، به دلائل مختلفی که اهم آن دوری از فرهنگ قرآنی و بیکانگی با زبان عربی بوده است، همانند بسیاری از سنتهای نیکو، محتوای آن به دست فراموشی سپرده شده و قالب و ظاهر آن رونق و اعتبار یافته است، بطوریکه امروزه بسیاری از جلسات ختم انعام که به صورت پارتی و مهمانی اغنیاء درآمده، به عنوان نذر و نیاز و رفع گرفتاریها و مشکلات شخصی تشکیل میشود. در این گونه جلسات، الفاظ سوره به عنوان سلسله اورادی، بدون آنکه به معنا و مقصود آن توجه شود، به نوبت و به سرعت قرائت میشود سپس بقیه وقت جلسه که باید به عبرت گیری و تجزیه تحلیل آیات قرائت شده صرف گردد، به گفتگوهای اغلب بی حاصل و پذیرائیهای مفصل و اسرافی صرف میگردد.
اگر به جای این تشریفات، در آیات این سوره تدبر و تفحص شود، روح توحید در انسان زنده گشته آثار شرک و خودخواهیهای گمراه کننده زائل میگردد. به خصوص در دنیای امروز، در مواجهه و مقابله با افکار و مکاتب مادی و ایدئولوژیهای بشر ساخته، این سوره میتواند بیدارکننده و احیاگر مسلمانان باشد. در عظمت این سوره همین بس که روایت شده «سوره انعام را ۷۰ هزار فرشته به هنگام نزول بدرقه کردند و کسی که آنرا بخواند تمام فرشتگان برای او آمرزش مینمایند.»
ج - سال نزول
اغلب مفسرین این سوره را به دلیل سیاق واحد و اتصال و ارتباط آیاتش که عمدتاً در مورد مشرکین است، مکی میدانند، البته تعدادی از مفسرین نیز بین ۲ تا ۶ آیه را مدنی گرفتهاند. اما جداول کتاب «سیر تحول قرآن» نشان میدهد که کمتر از یک سوم سوره مکی (سال ۱۰ بعثت) است و دوسوم بقیه مربوط به سالهای ۶ و ۱۰ هجری میباشد (۹۲ آیه سال ۶ هجری و ۲۰ آیه سال ۱۰ هجری).
جدول زیر ترتیب نزول گروههای هشت گانه این سوره را نشان میدهد:
| ۱- آیات ۱ | ۴- سال نزول ۱۰ | بغثت | موضوع جدال توحیدی، نبوت و آخرت |
|---|---|---|---|
| ۲- ۳۱ | ۴- ۳۱ | ۶ هجری | بامختصری تشریع |
| ۳- ۷۴ | ۴- ۸۲ | ۱۰ ب | |
| ۴- ۸۳ | ۴- ۱۰۴ | ۶ ۸ |
| ۰ - ۱۰۵ - ۱۱۷ سال نزول ۱۰ ب | موضوع جدال توحیدی، نبوت و آخرت |
|---|---|
| ۶ - ۱۱۸ + ۱۳۴ | ۶ ب |
| ۷ - ۱۳۵ + ۱۵۴ | ۱۰ هـ |
| ۸ - ۱۵۵ + ۱۶۵ | ۶ هـ |
همانطور که ملاحظه میشود، گروههای همزمان کاملاً از یکدیگر تفکیک شده و به طور مرتبی یک در میان مخلوط شدهاند، در حالیکه مطابق نظم بشری لازم بود خلاف این شیوه عمل میشد. این سیستم را قبلاً در سورههای بقره، آل عمران، نساء و مائده مشاهده کردیم، البته در این سوره تنوع موضوعات کمتر به چشم میخورد و محور اصلی همان جدالهای توحیدی میباشد (با این تفاوت که این جدالها در دوران مدینه با مختصری بحثهای تشریحی همراه شده است).
یکی از راههای شناخت سورههای بلند قرآن بررسی درصد کلمات به کار رفته در آن سوره است. فقدان یا وفور هر کلمه در هر سوره معنای خاصی دارد که از طریق متوسط گیری آماری میتوان به آن دست یافت. فرضاً اگر حجم یک سوره %۵ کل قرآن باشد از نظر آماری در شرایط مساوی لازم است از هر واژه تنها %۵ آن در سوره مورد نظر به کار رفته باشد. امّا اگر این نسبت فرضاً تبدیل به %۵۰ شده باشد، در مورد واژه مورد نظر باید مطالعه و بررسی کرد، این نسبت نشان میدهد که سوره روی چه موضوعاتی توجه دارد و از چه کلماتی استفاده کرده است. مثلاً در سوره نساء مشاهده میکنیم کلمات: وصیت، ولد، یتامین، منافقین، سبیل و ... بالاترین رقم را در قرآن دارد. از اینجا میفهمیم که این سوره مثلاً در مورد خانواده و ارحام و مردم شناسی میباشد، به همین نحو اگر خواسته باشیم در سوره انعام آمار گیری نمائیم، با توجه به اینکه محور اصلی سوره، جدال توحیدی و حجیت و دلیل و برهان و منطق در برابر مشرکین میباشد، به نتایج ذیل میرسیم.
برخی از کلمات از جهت منفی و برخی از جهت مثبت محتوای سوره را نشان میدهند که به ترتیب به ذکر آن میپردازیم. همانطور که اشاره شد، این کلمات در سوره انعام بیشتر از سایر سورههای قرآن به کار رفته است:
۱- شرک - مشتقات این کلمه با ۲۹ بار تکرار در این سوره بالاترین رقم را، با اختلاف زیاد نسبت به سایر سورهها، در قرآن دارد و نشان میدهد که محور اساسی مباحث این سوره مبارزه با انواع شرک است.
۲- ایمان - در حالیکه مشتقات کلمه ایمان در این سوره (نسبت به سایر سورههای بلند قرآن) به طور چشمگیری کم و ناچیز است، همین مقدار کم هم عمدتاً به طور منفی به کار رفته است. بطوریکه عبارت «لایؤمنون» با ۸ بار تکرار بالاترین رقم را در قرآن دارد و کلمه «بؤمنوا» هم در تمامی موارد با حروف نفی: لا - لم - ما کانوا به کار رفته است.
۳- ظلمات - از ۲۳ مورد کلمه «ظلمات» در قرآن ۶ مورد (۲۵٪) آن در این سوره میباشد که بالاترین رقم را دارد، منظور از ظلمات انواع تاریکیهای جهل و گمراهی و ظلم و ضلالت و غیره میباشد.
۴- افتری - برخی از مشتقات کلمه افتراء (از جمله: افتری، افتراء، یفترون) و همچنین در مجموع مشتقات، این سوره مقام اول را دارد (۱۵٪ کل قرآن - ۹ مورد از ۶۰ مورد کل).
۵- کذب - مشتقات این کلمه ۲۱ بار در سوره انعام به کار رفته که از همه سورهها بیشتر است (به استثنای سوره «الرحمن» که اگر ترجیح بند تکراری «فباء الاء ریکما تکذبان» را که ۳۱ بار به کار رفته به حساب بیاوریم مقام اول را دارد).
۶- ضلالت - مشتقات این کلمه با ۱۲ بار تکرار پس از سوره نساء (۱۶ بار) در قرآن مقام دوم را دارد.
۷- ظلم - برخی از مشتقات این واژه مثل «ظالمون» و «اظلم» در این سوره اول است. عبارت «فمن اظلم مِمّن افتری» سه بار در این سوره تکرار شده است. ظلم وضلالت و کذب و افتری از مشخصات بارز مشرکین مورد بحث سوره میباشد.
۸- بغيرعلم - از مشخصات مشرکین این است که تکیه گاه علمی برای نظریات گمراهانه خود ندارند. کلمه «علم» ۶ بار به صورت منفی در این سوره به کار رفته که از همه سورهها بیشتر است.
۹- زعم - خرص - اهواء - هریک از این واژههای سه گانه که معرف عملکردی متکی بر گمان و پندار و تمایلات نفسانی و دور از علم و دانش میباشد، در این سوره بالاترین رقم را در قرآن دارد (زعم ۵ بار از ۱۷ بار - تخرصون ۲ بار از ۵ بار - اهواء ۴ بار در کل). معنای زعم، پندار و گمان و معنای «خرص» سخن گفتن از روی حدس و تخمین میباشد. «اهواء» نیز (که جمع هوی است) به تمایلات و نظریات نششت گرفته از هوسها و خواستههای دنیائی گفته میشود.
۱۰- زُیّن - علیرغم جهل و نادانی و انحرافات متعدد، اعمال مشرکین به نظر خودشان کاملاً نیکو جلوه میکند، تزئین اعمال و خوب به نظر رسیدن آن از اشتباهات دیگر مشرکین است. در سوره انعام ۴ بار این اشتباه مورد تحلیل قرار گرفته که بالاترین نسبت در قرآن
میباشد.
۱۱- شیاطین - این کلمه (به صورت جمع) سه بار در سوره انعام به کار رفته است که بالاترین نسبت را دارد.
۱۲- جرم - معنای جرم گناهانی است که از قطع رابطه با خدا و بریدن از معنویات حاصل میگردد. از مشتقات این کلمه در سورههای قبل (بقره - آل عمران - نساء و مائده) اصلاً به کار نرفته است، در حالیکه در این سوره کلمه مجرمین بعد از سورههای شماره ۱۰ و ۱۱ بالاترین نسبت را دارد.
۱۳- خَسَرَ - این کلمه که از خسران و زیان مشرکین حکایت میکند (به صورت ریشه کلمه، «خَسَرَ») بالاترین نسبت را در قرآن دارد.
جهات مثبت
علاوه بر کلمات منفی ذکر شده، کلمات دیگری نیز در این سوره به وفور به کار رفته است که هر کدام منظور و معنای به خصوصی را افاده مینماید. از جمله:
۱- آیه - در این سوره تکیه روی کلمه «آیه» با توجه به محتوای سوره که ارائه منطق و دلیل در جدال با مشرکین است، بسیار مورد توجه قرار گرفته است. خداوند آیات خود را علیرغم اعراض و بی اعتنائی منکرین در جلوههای متنوع در این سوره به نمایش گذارده است، بطوریکه در مجموع ۳۲ بار ترکیبات این کلمه به کار رفته که از همه سورههای قرآن بیشتر است.
۲- صرف - فصّل - صدف - در رابطه با کلمه «آیه»، کلمات دیگری نیز مطرح شده است که هر کدام با نسبت قاطعی بالاترین رقم را در کل قرآن دارند. معنای صَرْفَ (نُصَرّف الآيات) تنوع کیفیت و شکل ارائه آیات متناسب با استعدادها، سلیقهها، درک و فهمها و ظرفیتهای مختلف انسانها میباشد. معنای فصّل (نُفَصّل الآيات) توضیح و تفصیل و شرح دقیق آیات برای روشن کردن اذهان مردم میباشد که مخالف آن اجمال میباشد. عکس العمل مشرکین در برابر این تنوع و تفصیل، اعراض شدید و بی اعتنائی کامل میباشد که معنای جامع این حالت را قرآن با کلمه صَدَفَ (یصدفون) معرفی کرده است. همانطور که معنای «تصادف» تقابل و برخورد شدید است، مفهوم «صدف عن آیات» اعراض و مقابله شدید نسبت به نشانههای الهی میباشد.
(کلمه صَدَف ۴ بار از ۵ بار، کلمه نصَرَف ۳ بار از ۴ بار و کلمه فصّل ۵ بار از ۱۷ بار را در کل قرآن حائز میباشند که تماماً رقم اول را دارند).
۳- صراط مستقیم - ارائه آیات و تصریف و تفصیل آنها برای هدایت به راه راست
میباشد، از این نظر این معنا (صراط مستقیم) ۴ بار در سوره انعام به کار رفته است که از
بقیه سورههای قرآن بیشتر است.
۴- هدایت - پس از سوره بقره مشتقات کلمه هدایت در سوره انعام بیشتر است.
۵- رحمت - پس از سورههای هود و اعراف (هرکدام ۸ بار) مشتقات کلمه رحمت در
سوره انعام (۶ بار) دومین نسبت را دارد.
۶- انعام - از جمله نعمتهای الهی، یکی هم در استخدام و استفاده قرار دادن «انعام»
(چهارپایان) برای ابناء بشر میباشد که از گوشت و پوست و پشم و شیر و ... آن استفاده
میکند و در سواری و حمل بار نیز از آن سود میجوید. در این سوره ۶ بار کلمه انعام به کار
رفته است که بالاترین نسبت را دارد. به دلیل اهمیت این موضوع نام سوره نیز به جای اینکه
روی مفاهیم تجریدی ذهنی قرار گیرد، روی این نعمت شناخته شده تمامی انسانها قرار
گرفته است.
۷- رب - همه این نعمتها از ناحیه پروردگار و ارباب و سرور عالمیان برای تربیت و
رشد انسان است، شاید به همین دلیل باشد که کلمه «رب» در ترکیب با برخی از ضمائر
مثل: «ک» و «هم» در این سوره بالاترین رقم را دارد (ربک ۱۷ بار)، (ربهم ۱۰ بار).
۸- درس - درجات - در رابطه با تربیت و رشد انسان برخی دیگر از کلمات همچون
درس و درجه در این سوره مقام نخست را به طور نسبی دارد (درس ۲ بار از ۸ بار و درجات
۳ بار از ۱۴ بار در کل قرآن).
۹- عدل - کلمه عدل در دو مفهوم مخالف (دادگری و عدول از حق) در مجموع
مشتقات ۷ بار در این سوره به کار رفته که بالاترین نسبت را دارد.
۱۰- نظاره - دستور «انظر» و «انظروا» به معنای مشاهده دقیق موضوعات در این سوره
بیشترین کاربرد را دارد (توجه به موضوع سوره).
۱۱- شیء - در این سوره ۲۰ بار کلمه «شیء» به کار رفته که به عنوان موضوع مورد
نظاره و تفکر انسان بیشترین کاربرد را دارد.
۱۲- آزادی و اختیار انسان
از آنجائی که محور اساسی این سوره جدال اعتقادی با مشرکین و برخوردهای
ایدئولوژیک میباشد، برای آنکه مبادا چنین توهم و تصور شود که رسالت مسلمانان قلع و
قمع و نابودی فیزیکی مشرکین است، به شدت روی آزادی و اختیار انسان و مهلتی که
خداوند در مدت دنیا به خاطر ابتلاه و امتحان انسانها قرار داده، تأکید شده است. بطوریکه در هیچیک از سورههای قرآن این مقدار یادآوری نشده است. روی هم رفته میتوان ۲۳ آیه این سوره را (حدود ۱۵٪) در رابطه با مفهوم آزادی و اختیار شمرد (آیات: ۳۳-۳۵-۶۶ تا ۶۸-۹۱-۱۰۴ تا ۱۱۳-۱۱۷-۱۱۹-۱۳۵-۱۳۷-۱۴۷-۱۵۸-۱۶۵) برخی از کلماتی که در این رابطه قابل توجه هستند به قرار ذیل میباشند:
قل - فرمان «قل» خطاب به پیامبر ۴۴ مرتبه در این سوره به کار رفته است که رسول اکرم نیز عین فرمان را که بیان و منطق الهی (نه بیان پیامبر) به شمار میرود، حتی با ذکر کلمه «قل» (بگو)، به مردم ابلاغ فرموده است. این نسبت بالاترین رقم را در قرآن دارد و تأکید پروردگار را در ارتباط کلامی رسولش با مردم و تبیین آگاهانه مکتب نشان میدهد. تکرار این خطاب، اهمیت رابطه منطقی برقرار کردن با مردم و حرف زدن با آنها و موضع تفکر و تعقل (نه تقلید) را در این مکتب نشان میدهد.
ذر - معنای «ذر» در فرامین: ذرهم، تذرهم و ... آزاد و به اختیار خود گذاشتن و عدم دخالت در کار مشرکینی است که خداوند به آنها در مدت دنیا اختیار داده است. مشتقات این کلمه ۸ بار در سوره انعام به کار رفته که بیشترین نسبت را دارد.
ولوشاء - در این سوره ۶ بار عبارت «ولو شاء ...» در رابطه با آزادی و اختیار گمراهان به کار رفته است که همه جا مشتقات الهی را در عدم به کار بردن جبر و فشار در سرنوشت انسان نشان میدهد:
لوشاء الله ما اشركوا، لوشاء الله لجمعهم على الهدى، لوشاء ربك ما فعلوه، لوشاء الله ما اشركنا، لوشاء لهديكم اجمعين.
كلمه «شاء» ۸ بار در این سوره به کار رفته که بالاترین رقم میباشد.
وكيل - سه بار در این سوره بر این موضوع تأکید میکند که خداوند اختیار بند گانش را به رسولش نسپرده است.
حفيظ - ۲ بار در این سوره بر این موضوع تأکید میکند که رسول خدا نگهبان و محافظ بندگان در ارتكاب گناهان نیست.
*
ر - خلاصه و نتیجه سوره
اولین آیه این سوره همانند اغلب سورههای قرآن فهرست مندرجات و راهنمای سوره است، بسیاری از کلمات اولین آیه سوره انعام (همانند: ظلمات، عدل، ربهم) در این سوره
بیشتر از سایر سورههای قرآن به کار رفته است. کلمه «سموات» نیز در این سوره ۸ بار آمده که پس از بقره و آل عمران (۹ بار) بالاترین نسبت را دارد.
همچنین ۵ آیه آخر سوره، خلاصه و نتیجه گیری و جمع بندی جامعی از سوره به شمار میرود که بی نیاز از توضیح اضافی میباشد. در این آیات توحید خالص در دین قیمی که ابراهیم خلیل بنیانگزار آن بود، از زبان پاک ترین ذریه اش محمد رسول الله (ص) دقیقاً تشریح شده است.
منظور از آهنگ خاتمه آیات حرفی است که آیه با آن ختم میشود. از ۱۶۵ آیه سوره انعام ۱۴۴ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود، و ۲۱ آیه باقیمانده با حروف م (۱۳ بار)، ر (۴ بار)، ل (۳ بار)، ظ (۱ بار). جالب اینکه تمامی آیاتی که با حرف «ن» ختم میشوند به نحوی به انسان و عملکرد او مربوط میشوند. از ۲۱ مورد باقیمانده ۱۸ مورد صفات خداوند یا اراده و مشیت او را در قیامت و قرار دادن راه راست نشان میدهد و ۳ مورد دیگر مربوط به رسول اکرم (ص) است.
حرف «م» (۱۳ بار) مثل: علیم (۷ بار)، رحیم (۳ بار)، یوم عظیم (۱ بار)، صراط مستقیم (۲ بار).
حرف «ر» (۴ بار) مثل: خبير (۳ بار)، قدیر (۱ بار)
حرف «ل» (۱ بار) مثل: وکیل (۱ بار)
جالب اینکه آهنگ سه آیه مربوط به رسول اکرم از نظر لحن (به دلیل تنوین آن) مانند حرف «ن» که عملکرد انسان است خوانده میشود، اما در نوشتن که حقیقت کلمه نشان داده میشود، حروف دیگری (غیر از «ن») به کار رفته است که ارتباط با خداوند را تداعی میکند. سه آیه موردنظر که با تنوین خاتمه یافته به قرار ذیل میباشند:
۱. برخی از این آیات در ظاهر به نظر میرسد ارتباطی به اعمال انسان نداشته باشد، ولی در حقیقت چنین نیست و با مختصری دقت نکته ظریف آنرا میتوان فهمید. مثل: آیه ۷۱ (رب العالمین). گرچه «رب» نام خداوند است، اما «عالمین» که آیه به آن ختم شده معنای دیگری دارد. همچنین آیه ۶۲ (هو اسرع الحاسبین) که حاسبین انسانها هستند. همچنین آیه ۱۶ (ذلک الفوز المبین) و آیه ۵۹ (کتاب مبین)
قابل توجه است که هیچیک از ۱۶۵ آیه این سوره به جز این ۳ مورد با تنوین ختم نشده است.
پیامبر که واسطه میان خالق و مخلوق است، ازنظر بشری همانند سایرین است (انا بشر مشلكم یوحی الی) اما به دلیل وحی و کلام الهی سخن و عملش با سایر انسانها تفاوت دارد. پس ظاهر او مشابه سایر انسانها و باطن او مغایر با آنها میباشد.
س - نامهای نیکوی الهی
از کاربرد اسماء الهی در هر سوره تا حدودی میتوان به مضمون و محتوای آن در مقایسه با سایر سورهها بی برد. در این سوره این اسامی به کار رفته است:
الله (۸۷ بار) - علیم (۷ بار) - حکیم (۵ بار) - خبیر، غفور و رحیم (هرکدام ۳ بار) - سمیع و فالق (۲ بار) - فاطر، قدیر، قاهر، شهید، واحد، عزیز، خالق، وکیل، لطیف و غنی (هرکدام یک بار) - رب (۴ بار) - رب مضاف (۵۱ بار با ضمائر).
ارتباط سورههای انعام و اعراف (۷ و ۶)
درختم قرائت سوره انعام و ورود به سوره اعراف تداوم چند موضوع را میتوان به وضوح مشاهده کرد که حکایت از پیوستگی و ارتباط مطالب دو سوره و دنباله گیری موضوعات مطرح شده سوره انعام درابتدای سوره اعراف میکند. ذیلاً به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
۱- توحید - عصاره عالیترین فرازهای توحیدی سوره انعام را در سه آیه ۱۶۱ تا ۱۶۳ اواخر آن خطاب به پیامبر میتوان یافت:
قل انتی هدینی ربی الی صراط مستقیم دیناً قیماً مله ابراهیم حنیفاً و ما انا من المشرکین
قل انّ صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین
لاشریک له و بذلک امرت و انا من المسلمين.
لا شریک له وبذلک امرت و انا من المسلمين.
در سوره اعراف نیز پس از بیان نزول قرآن برای انذار و تذکر، نتیجه ای از آن میگیرد
پیروی از این کتاب و به دوستی و ولایت نگرفتن اولیاء غیر از او میباشد که همین کلمه
«ولایت» توحیدی جامع اوصافی است که در سوره قبل به آن اشاره رفت.
۲- خلافت و تمکن در زمین
در آخرین آیه سوره انعام از جانشین (نسل یا نظام و حکومت قبل) شدن در زمین (شهر
و دیار و کشور) و به مقام و درجات مختلفی که بعضی را فوق بعضی قرار میدهد (ازنظر
مقام و قدرت و ثروت) سخن میگوید و با این کلام که هشداری برای آگاهی از ابتلای الهی
در امکانات (تسلط بر دیگران یافتن) و سریع العقاب بودن خدا (در سوء استفاده از قدرت)
و غفور و رحیم بودن او (نسبت به کسانی که توبه و اصلاح کنند) میباشد سوره را پایان
میدهد (و هوالذی جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما
همین معنا را در دهمین آیه سوره اعراف با ذکر «تمکین» و اقتدار یافتن در زمین و
بهره مندی از معايش (روزی و وسیله عیش و رفاه) بیان مینماید که در واقع تفصیلی است از
اجمال «لیبلوکم فیما اتیکم» سوره انعام:
۳- جزای اعمال - در اواخر سوره انعام (آیه ۱۶۰) ده برابر بودن پاداش کار نیک و
مساوی بودن جزای کار بد و ستم نشدن و محروم نماندن بندگان از حق خود را مورد تأکید
قرار میدهد:
و در آیات ۸ و ۹ سوره اعراف حق بودن سنجش وداوری در روز قیامت (تحقق یافتن
نتیجه اعمال به درستی و به عدالت) و رستگار شدن نیکوکاران و خسران یافتن ظالمان را
هشدار میدهد:
در هر دو سوره از یک موضوع سخن گفته است ولی چنین به نظر میرسد که در سوره
انعام، فضل و نعمت خدا برای افزایش جزای کار خیر موردنظر باشد، و در سوره اعراف
حقانیت و عدالت در سنجش و داوری روز حساب (والله اعلم).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
مفسرین سوره اعراف را به استثنای چند آیه (آیات ۱۶۱ تا ۱۶۵ درباره اصحاب السبت) مکی میدانند. اما جدول تنظیمی در کتاب «سیر تحول قرآن» نشان میدهد که از ۲۰۵ آیه ۷۷ آیه آن (بیش از یک سَوْم) در مدینه نازل شده است. مطابق این جدول، آیات این سوره که به دو بخش: الف (بحث انبیاء با امم گذشته)، ب (قیامت و توحید و آدم و امت موسی) تقسیم شده، در چهار گروه نازل شده است؛ دو گروه در سالهای ۹ و ۱۰ بعثت (مکه) مربوط به موضوع «الف»، و دو گروه در سالهای ۳ و ۴ هجرت (مدینه)، مربوط به گروه «ب» به ترتیب ذیل:
| ۱- آیات ۱ ← ۵۶ | موضوع (آدم - قیامت - توحید) | سال نزول ۳ و ۴ هجری (در مدینه) |
|---|---|---|
| ۲- ۵۷ ← ۱۵۴ | بحث انبیاء با امم گذشته | ۹ و ۱۰ بعثت (در مکه) |
| ۳- ۱۵۵ ← ۱۷۵ | امت موسی - قیامت - توحید | ۴ هجری (در مدینه) |
| ۴- ۱۷۶ ← ۲۰۵ | بحث انبیاء با امم گذشته | ۱۰ بعثت (در مکه) |
همانطور که ملاحظه میشود در این سوره نیز مانند سورههای گذشته، قصدی در کار بوده که نظم ظاهری بشری (زیر هم قرار دادن موضوعات مشابه) درهم ریخته شود و آیات به صورت درهم ترکیب شود، در این سیستم گرچه به نظر میرسد بی نظمی و درهم ریختگی وجود دارد، ولی حقیقت امر این است که از نظم فراتری در ابعاد گسترده پیروی میکند که همه موضوعات و مسائل به ظاهر بیگانه و متفرق را در یک مبدأ جمع میکند.
علاوه بر آن، همانند سورههای قبل، ترتیب زمانی هم از نظر سال نزول در قرار دادن
آیات رعایت نشده و آیات مدنی مقدم بر آیات مکی قرار گرفته است.
ب - محتوای سوره
این سوره که با حروف مقطعه «المص» شروع میشود، به قول مرحوم طباطبائی در المیزان، مشتمل بر مجموع مطالبی است که سورههای دارای حروف مقطعه «الم» (بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمن و سجده) و حرف مقطعه «ص» (سوره ۳۸) دارا هستند.
مجور اصلی سوره، توحید و قیامت و عهد و پیمانی است که خالق انسان از بنی آدم گرفته تا او را عبادت کنند و شریکی برای او قائل نشوند، آنگاه این مسائل را در سیر تاریخی آن، از زمان حضرت آدم (در بهشت) تا نوح و هود و صالح و لوط و شعیب (علیهم السلام) و سرانجام به صورت تفصیلی در دوران حضرت موسی (ع) به صورت قصه و عبرت تاریخی تبیین و تشریح مینماید تا امت اسلام را تذکر و تذکری باشد.
امت هائی که سرگذشت آنها در این سوره بیان شده، تماماً رسولان الهی را تکذیب نمودند و با تقلید از سنتهای آباء واجدادی، راه گمراهی را طی کردند، این سرنوشت اکثریت مردم در طول تاریخ بوده است. اما عده قلیلی به عهد و پیمان فطری و خدائی وفادار مانده و با تبعیت از رسولان، راه هدایت را در پیش گرفتند. این سوره سرانجام و عاقبت این دو گروه را در دنیا و در قیامت تصویر میکند و بهشت و جهنم را منزل نهائی مردم نشان میدهد.
به طور خلاصه محتوای سوره به ترتیب شماره آیات آن به قرار ذیل است:
۱- سوره با نزول کتاب برای انذار غافلین و تذکر مؤمنین شروع میشود، غرض اصلی کتاب و هدف ادیان و انبیاء همین است که غیر مؤمنین را نسبت به عواقب و خطراتی که اعمالشان به دنبال دارد هشدار دهد و مؤمنین را برای جلوگیری از غفلت و نسیان همواره متوجه و متذکر و بیدار نگاهدارد، علاوه بر آن، با تفصیل آیات، ایمان و آگاهی آنها را مرتباً افزون سازد. پس از این مقدمه فرمان میدهد که تنها از آنچه خدا نازل کرده (کتاب) پیروی کنید و به جز خداوند اولیاء دیگری در زندگی خود نگیرید.
۲- اشاره مجمل و کوتاه به مردم شهر هائی که در طول تاریخ به دلیل ظلم و تکذیب رسولان گرفتار باس الهی شدند (به عنوان مقدمه و شروع مطلب)
۳- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و وابستگی سرنوشت نهائی انسان به «وزن» اعمالی که در دنیا انجام میدهد (فلاح و خسران)
۴- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و جایگزینی و تکامل جسمی و روحی انسان در روی
زمین.
۵- شرح تفصیلی داستان عصیان ابلیس و بیان نقشی که برای اغوای انسانها به عهده گرفته است.
۶- داستان سکونت آدم و حوا در بهشت و جریان اولین انحراف نوع انسان در اولین فریب شیطان و آغاز ابتلاء و امتحان و فتنه.
۷- توبه آدم و هبوط آدم و فرزندانش به زمین و سفارشات الهی در تحذیر از فتنههای شیطان و کسانش به طور تفصیل، ارائه لباس تقوی به عنوان زره محافظ در برابر آن، نشان دادن سرنوشت پدر و مادر بنی آدم برای عبرت آنها، محکوم کردن تقلید از پدران در فحشاء و تشویق به قسط و دعای خالصانه الهی.
۸- اباحه زینت، خوردن و آشامیدن در حد تعادل، حلال دانستن پاکیزه هائی که خداوند از زمین خارج کرده و حرام شمردن فواحش ظاهری و باطنی و تجاوز (بغی) و شرک و ... به عنوان کلیاتی از شریعت و برای اینکه بنی آدم به افراط و تفریط نیفتند. و در پایان تأکید به تقوی و اصلاح و تحذیر از تکذیب و استکبار.
۹- بحث هائی درباره قیامت و سرنوشت جهنمی مستکبرین و امتهای منحرف (اعم از رهبران و مقلدین که در عذاب مساوی و مشترکند) و سرنوشت سعادت بار اصحاب الجنة که با ایمان و عمل صالح به خلود در بهشت نائل شدهاند.
۱۰- بیاناتی درباره «اصحاب اعراف» و نقش آنها در قیامت و اشاره به جریاناتی که در صحنه قیامت میگذرد.
۱۱- تذکراتی در زمینه «توحید» با اشاره به خلقت آسمانها و زمین و ماه و خورشید و ... برای نشان دادن جریان خلق و امر پروردگار عالم.
۱۲- دعای با تضرع و مخفیانه، خواندن پروردگار با خوف و طمع، عدم فساد و ... با تشبیه به جریان باد و انگیزش ابرها و نزول باران و رویش نباتات پاک در زمینهای سالم. (شکر امکانات).
۱۳- تفصیل داستان انبیاء الهی: نوح، هود، صالح، ثمود، لوط و بیان موضع گیری ملّا و مستکبرین هم دوره آنان.
۱۴- مکانیسم دو مرحله ای هشدار و اخذ ناگهانی در مورد اقوامی که رسولان را تکذیب میکردند از طریق «بأساء و ضراء» برای رسیدن به حالت «تضرع» و برای اینکه با تفقه و تجزیه تحلیل مشکلات و گرفتاریها، که عوارض اعمال خودشان است، به خود آیند و به خدا باز گردند.
تأکید بر اینکه درصورت ایمان برکت به شهرها نازل میشود، اما مردم شهرها از مکر الهی غافل میشوند و با عدم به کارگیری ابزار شناخت و عدم تفقه، بدون اینکه به «عهد» و پیمانی پایبند باشند، گرفتار نتایج گناهان خود میشوند.
۱۵- تفصیل داستان حضرت موسی (در رابطه با فرعون) به عنوان مرحله تازه ای در سیر تکامل بشری و سلسله انبیاء الهی که بیش از یک سوم سوره به همین موضوع اختصاص یافته است، گوشی داستان بنی اسرائیل از ابتدای اسارت تا رهائی از چنگال فرعون سپس ناسپاسیها و انحرافات این قوم در زمانهای بعد، الگوی کاملی برای عبرت گیری مسلمانان میباشد که قرآن این اندازه بر این جریان عنایت دارد. در این سوره فتنه سامری که ارتجاع و باز گشتی به فرهنگ و سنت گذشته شمرده میشود، دقیقاً تشریح گردیده تا مسلمانان به دوران جاهلیت و ارزشهای آن رجعت و انقلاب نکنند. در این داستان از یک طرف نقش عامل «صبر» به عنوان اساسی ترین وسیله پیروزی مستضعفین بر مستکبرین معرفی میشود و از طرف دیگر تعجیل و بی صبری (به خصوص در تحمل ۱۰ شب وعده اضافی خداوند با موسی در کوه طور) وسیله رجعت به ارزشهای پوسیده و گرفتاریهای فراوان توصیف میگردد و بسیاری مطالب دیگر که تماماً درسهای گرانقدری برای مسلمانان به شمار میرود.
۱۶- از جمله موضوعات مربوط به بنی اسرائیل که در این سوره به طور مشخصی نمایانده شده، داستان مردمی از این قوم به نام «اصحاب السبت» میباشد که با خروج از ضوابط شرعی و عدم رعایت مقررات دینی مرتکب فسق (به اصطلاح قرآنی) شدند. قرآن داستان این مردم را که با ظاهر دینی متوسل به کلاه شرعی و حیله مذهبی شدند به خاطر آثار و عوارض گسترده اجتماعی این عمل به عنوان مثالی بیان کرده است تا برای مسلمانان سرانجام چنین انحرافاتی آشکار گردد. در این داستان موضع گیریهای مختلف مردم معتقد و مؤمن را در ۱- بی تفاوتی و سکوت، ۲- اعتراض و امر به معروف و نهی از منکر، نشان میدهد و ثابت میکند در اجتماعی که فریضه امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود مردم از یک طرف به دلیل تقلید و پیروی از بدکاران یا بی تفاوتی در برابر اعمال آنها مسخ گشته مانند میمون مقلد صفت میگردند، از طرف دیگر اشرار با دیکتاتوری و سفاکی بر آنها حکومت مینمایند. این داستان مهمترین فریضه افراد یک جامعه گسترده و پیشرفته را در محافظت از ارزشهای متعالی و مراقبت از یکدیگر به دلیل اشتراک در سرنوشت عمومی نشان میدهد.
۱۷- هشدار و تذکری به «عهد» فطری و میثاق و پیمانی که همه انسانها در نهاد و
ضمیر خود با پروردگار خویش برای عبادت مخلصانه اش بستهاند به عنوان جمله
معترضه ای که هیچ حجت و دلیلی برای مشرکین وجود ندارد.
۱۸- داستان شخصی (بلعم باعورا) که علیرغم علم و اطلاع از آیات الهی عهد خود را
زیرپا نهاد و دنیاطلیب او را از رفعت به سوی خدا بازداشت، ذکر این داستان (در چارچوب
سرنوشت بنی اسرائیل) شاید به این دلیل باشد که نشان دهد تنها علم و آگاهی به مسائل
دینی کافی نیست، نزدیکی به قطب قدرت و ثروت (دستگاه فرعونها) که از دنیاطلیب ریشه
میگیرد، شخص را به پیروی از شیطان و در نهایت به سقوط و انحراف میکشاند.
۱۹- بار دیگر هدایت و گمراهی و بهشت و جهنم تذکر داده میشود و اسماه نیکوی
الهی برای خواندن خداوند یادآوری میشود، در اینجا به مؤمنین سفارش میشود دخالت در
کار ملحدین نکنند و آزادی و اختیار آنها را که ازمهلت الهی ناشی میشود، سلب نکنند و
مطمئن باشند خود آنها به تدریج گرفتار عواقب اعمالشان خواهند شد. بار دیگر مسئله
قیامت و ساعت مطرح میشود و شرک و بی تفاوتی انسان در برابر این واقعه عظیم و حتمی
نشان داده میشود.
۲۰- و سرانجام، این سوره با خطاب به پیامبر (ص) در توصیه به عفو و امر به معروف و
اعراض از جاهلین به آخرین بند خود میرسد و تقوای الهی در مصاف با شیطان،
کارآمدترین وسیله معرفی میگردد و بالاخره گوش دادن به قرآن و به یاد پروردگار بودن با
حالت تضرع و ترس در صبح و شام توصیه میگردد و سوره با تأکید بر: دعا، عبادت،
تسبیح و سجده پایان مییابد. یعنی در این مسیر خطرناک و خطیری که امتهای پیشین
لغزیدهاند، تنها با توسل به خدا و استعداد از او، با اعمال فوق میتوان به سعادت نائل گردید.
سوره با ذکر خدا شروع میشود و با ذکر او پایان مییابد.
شناخت سوره از طریق کلمات
همانطور که در سورههای قبل دیدیم، فرهنگ کلمات و آمار کاربرد آنها در هر سوره،
کمک مؤثری به شناخت آن میکند. بطوریکه تکرار فراوان لغتی خاص در یک سوره دلیلی بر
تأکید و توجه سوره روی آن موضوع به شمار میرود.
در این سوره برخی از کلمات از سایر سورههای قرآن بیشتر به کار رفته است که
میتوان به دلائل آن پی برد.
۱- کلمه «قوم» (مستقل یا با ضمیر) مجموعاً ۴۹ بار در این سوره به کار رفته که با
اختلاف زیادی از همه سورهها بیشتر است (۸/۱ کل قرآن).
کلمه «قریه» و «قراء» نیز با ۹ بار تکرار در مجموع از همه سورهها بیشتر است. بنی آدم (۵ بار) در مجموع از همه سورهها بیشتر است. و «عالمین» ۷ بار (دوم بعد از سوره شعراء)
۲- نام انبیاء الهی مانند موسی (ع) (۲۱ بار)، شعیب (۴ بار)، آدم (۸ بار) و ... همچنین فرعون (۹ بار) در این سوره بیشتر از سایر سورههای قرآن به کار رفته است.
۳- برخی عملکردهای انسان در رابطه با دعوت رسولان در این سوره مورد توجه بیشتری نسبت به بقیه سورهها قرار گرفته است. از جمله:
غافلين ۴ بار، خاسرون ۳ بار (در مجموع مشتقات ۸ بار). استکبروا (۶ بار)
ظالمين ۷ بار (دوم)، مفسدین ۴ بار (در مجموع مشتقات بعد از بقره دوم)
يظلمون ۴ بار، کذبوا (۱۴ بار)
همچنین کلمه شیطان و شیاطین مجموعاً ۸ بار در این سوره تکرار شده که (مساوی سورههای بقره و نساء) از همه سورههای دیگر بیشتر است.
۴- در رابطه با سرنوشت امتهای پیشین (رستگاری یا عذاب) این کلمات بیشترین کاربرد را دارند.
الف: از جهت مثبت: رحمت (مصدر) ۱۵ بار - اعبدوا (۴ بار) - مشتقات دعا و دعوت الهی ۱۴ بار (دوم بعد از غافر) - انجیناً (۵ بار) - ذکر ۱۶ بار (دوم) - پس از بقره ۱۸ بار - تضرع ۳ بار (مساوی انعام) - ارسلنا ۴ بار - جنة (۹ بار).
ب: از جهت منفی: هلاک ۶ بار (مساوی انعام) - غضب ۳ بار (مساوی بقره) - باسنا ۴ بار (در مجموع مساوی انعام) - سؤاة (۴ بار از ۷ بار در کل) - سحر (۷ بار) بعد از شعراء و طه هرکدام ۱۰ بار.
۵- کلمه «رب» (به صورت مستقل یا با ضمیر) در این سوره ۶۲ بار آمده است که به نظر میرسد بالاترین رقم را داشته باشد. برخی از این موارد مثل «ربكم» (۱۶ بار از ۱۱۸ بار) و «ربنا» (۱۳ بار از ۱۱۱ بار) رقم بسیار بالایی را در مقایسه با سایر سورهها نشان میدهد که دلالت بر ربوبیت خداوند نسبت به بشر (رب مضاف) مینماید. این سوره در مقام توضیح سیر تاریخی این ربوبیت در اقوام مختلف میباشد.
آهنگ سوره - از ۲۰۶ آیه این سوره به استثنای ۱۳ آیه بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. موارد استثنائی ۱۰ بار با حرف «م» دوبار با حرف «ل» (بنیاسرائیل) و یکبار با حرف «ص» (المص) ختم شدهاند.
لساحر علیم - ۱۱۶ سحر عظیم - ۱۰۵ و ۱۳۴ (بنی اسرائیل) - ۱۴۱ ربک عظیم - ۱۵۳ و ۱۶۷ غفور رحیم - ۲۰۰ سمیع علیم.
سوره اعراف را اگر خواسته باشیم برحسب مندرجات و موضوعات مطرح شده در آن، برای فهم بهتر، تجزیه تحلیل و به فصولی تقسیم نمائیم، به طور کلی به پنج فصل مستقل میرسیم که در عین استقلال، با یکدیگر ارتباط و انسجام بسیار دقیقی داشته هر فصلی زمینه سازی و مقدمه فصل بعد و نتیجه فصل قبل محسوب میگردد. این فصول الزاماً از نظر حجم و تعداد آیات مساوی یکدیگر نبوده بعضاً از تقسیمات فرعی گسترده ای تشکیل میشوند که به تنهایی بیش از برخی فصول میباشد. ذیلاً این فصول را فهرست وار مورد توجه قرار میدهیم آنگاه شرح و توضیحی پیرامون روابط فیمابین تقدیم میداریم.
همانطور که از تقسیمات اجمالی فوق فهمیده میشود، پس از مقدمه سوره که خلاصه و عصاره ای فهرست وار از محتویات آن محسوب میگردد، ابتدا داستان گزینش آدم را که هدف و برنامه خلقت انسان را تبیین مینماید شرح میدهد، آنگاه در تعقیب این حادثه بسیار دور تاریخی به آینده بسیار دور قیامت و سرنوشت نهایی بنی آدم میپردازد و کارنامه نهایی نسلهای پیاپی را تحویل میدهد، همچون پایه گذار مدرسه ای که بدواً انگیزه خود از تأسیس مدرسه را شرح میدهد آنگاه مراتب و مدارجی را که فارغ التحصیلان طی خواهند کرد بیان مینماید.
پس از اشاره به دو طرف این جریان که هر دو با فاصله زمانی درازی نسبت به شنونده قرار گرفتهاند، نظر را از آیات نفسانی به آیات تکوینی و آفاق بیکران طبیعت معطوف میدارد
و دست تدبير پروردگاري را نشان مي دهد که آفرينش آسمانها و زمين و گردش منظم و موزون آن و حرکت هدفدار پديده هاي پربرکت عالم به تقدیر و تنظيم او است.
سير دادن انديشه آدمی از مبدأ و مرجع خود به ساير مخلوقات و نظم شگفتي که بر آن حکمفرما است، انسان را از خودبيني و جدائي و تنهائي به مجموعه واحد و همآهنگي پيوند مي دهد که توسط نظام دهنده اي واحد اداره مي گردد.
پس از تبيين آغاز و انجام سرنوشت بني آدم و تشريح موقعيت او در جهان بيکران هستي، در فصل پنجم (که طولاني ترين فصل اين سوره بوده و بيش از نيمي از آنرا تشکيل مي دهد) راه طي شده بني آدم را از زمان نوح (ع) تا دوران طولاني پس از حضرت موسي و تشکيل اولين امت متکی بر شريعت الهي نشان داده و منازلي را که اين کاروان در مسير کمال خود به سوى مقصد از آنها گذشته و مراتب و مدارجي را که در اين تجربه تاريخي به آن نائل گرديده توضيح مي دهد و جابه جا نتيجه گيريها و عبرت هاي آموزنده اي براي معاصرين و آيندگان مي نمايد.
اينک نوبت آن رسيده است که پس از شناخت فلسفه تاريخ و قواعد و قوانيني که بر جوامع انساني حاکميت داشته است، معاصرين و مخاطبين پيام هاي قرآني به خود آيند و در عملکرد خويش انديشه نموده، گذشته را چراغ راه آينده خود قرار دهند، به همين دليل فصل ششم اين سوره که مشحون از معارف ديني و مکارم اخلاقي است به عنوان درس هائي که با عنايت به راه طي شده نسل هاي پيشين مي توان گرفت، براي معاصرين پيامبر و نسل هاي آينده مطرح شده است.
سرانجام آخرين فصل سوره که تنها از سه آيه تشکيل گرديده، ضمن آنکه بازگشتي است به مقدمه سوره درباره نقش آيات نازل شده بر پيامبر و محتويات آنرا همچون دو جلد کتاب دربر مي گيرد، جمع بندي و خلاصه اي از پيام هاي سوره به شمار مي رود.
نکته قابل توجهی که جا دارد در اين فصل بندي توضيح داده شود، آيات به ظاهر مستقل و منفردي است که به صورت جمله معترضه (در يک يا چند آيه) در متن فصول و يا اواخر آنها آمده است، اين آيات به عنوان نتيجه گيري و عبرت آموزي از مطالب گفته شده و يا اصول و قوانيني که از آن ناشي مي شود، خطاب به معاصرين پيامبر (در زمان نزول قرآن) و يا آيندگان آمده است. اصولاً سبک قرآن چنين است که براي متوقف نشدن ذهن خواننده در فضا و جوّی که آيات مربوط به تاريخ گذشته يا آخرت آينده و يا طبيعت مشهود به وجود مي آورد، بلافاصله گريزي به زبان حال زده، شنونده (يا خواننده) را همچون بازيگري که وظيفه دارد نقشي ايفا نمايد، به صحنه کشيده و او را مخاطب پيامي که آيات القاء مي نمايد
قرار میدهد. ذیلاً به برخی از موارد مذکور اشاره مینمائیم:
۱- آیات ۲۸ و ۳۰ و ۳۲ و ۳۳ (در وسط فصل دوم مربوط به داستان حضرت آدم).
این پنج آیه که لابلای خطابهای چهارگانه به بنی آدم (پس از هبوط به زمین) آمده است، به طور ناگهانی و غیرمنتظره رشته سخن را به عملکرد مشرکین معاصر پیامبر کشانده و با نقل ادعاها و اقوال باطل آنها پنج بار با تکرار کلمه «قل» (بگو)، رسول خود را به بیان احكام و معارفی برای اصلاح عقاید و اعمال آنان فرمان میدهد و در انتها برای رفع توهم خلود و جاودانگی، اصل لایتغیر اجل و عمر معین داشتن امتها را تأکید مینماید.
۲- آیات ۵۲ و ۵۳ (در انتهای فصل سوم پس از توصیف جهنم و درخواستهای ذلیلانه دوزخیان از بهشتیان برای عبرت گیری و هشدار به مکذبین رسالت پیامبر و کتاب الهی که منکر بهشت و جهنم و عذاب بودند.
۳- آیات ۵۵ و ۵۶ (در وسط فصل چهارم مربوط به آیات تکوینی در آسمانها و زمین).
فصل چهارم را که (در تقسیم بندی انجام شده با پنج آیه کوچکترین فصل را تشکیل میدهد)، شاید بتوان در مجموعه، جمله معترضه ای تلقی کرد. اما از آنجایی که التفاتی از آیات تشریعی (کتاب) به آیات تکوینی (طبیعت مشهود) به شمار میرود، و اینگونه آیات معمولاً در سورههای بلند دیگر نیز معمولاً به اختصار برگزار شده است، ما به عنوان فصل مستقلی منظور کرده ایم، اما دو آیه مذکور را به عنوان نتیجه ای که از آیات تکوینی میتوان گرفت جمله ای معترضه تلقی نموده ایم.
این دو آیه (۵۵ و ۵۶) که در وسط آیات مربوطه، پس از مبحث توحید تکوینی آمده است، شیوه هم آهنگ شدن انسان را از طریق خواندن «رب» با حالت تضرع و پنهانی (بی ریا) توأم با خوف و رجاء و احتراز از بی نظمی و فساد در زمین (بعد از اصلاح آن) تعلیم میدهد.
۴- آیات ۹۴ تا ۱۰۲ (در وسط فصل پنجم)
این سری آیات که نسبتاً طولانی میباشد، پس از شرح رسالت انبیاء بزرگوار ادوار پنجگانه: نوح، هود، صالح، شعیب و لوط (علیهم السلام) و قبل از رسالت حضرت موسی (ع)، به عنوان نتیجه گیری و جمع بندی عکس العمل اقوام پنجگانه در برابر انبیاء و رسالت آنها آمده و تمهیدات الهی را برای عبرت و بازگشت آنان و علت انقراض و هلاکتشان را بیان مینماید.
۴- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ (یهودیان معاصر پیامبر اسلام).
آیات ۱۰۳ تا ۱۷۶ این سوره تماماً به رسالت حضرت موسی و تاریخ بنی اسرائیل اختصاص دارد که یکسره مربوط به گذشته است، در این میان ناگهان آیه ۱۵۷ به شکل جمله
معترضه ای گریز به یهودیان معاصر پیامبر اسلام زده، در مقام دعوت و تشویق آنان به تصدیق و تأیید آن حضرت و با ذکر آثار مثبتی که چنین ایمانی برای آنان دارد، کسانی را که از رسول خدا پیروی نمایند به رستگاری و فلاح نوید میدهد. در ضمن اذهان مؤمنینی را که با استماع آیات مربوط به تاریخ بنی اسرائیل جذب قصه شگفت انگیز گذشته آنان شدهاند، متوجه وضع حال و مواضع فعلی آنان مینماید تا مذمت هائی را که از انحرافات آنان شده، مطلق و همیشگی و همگانی تلقی نکرده، آغوش خود را برای کسانی که به پیامبر خاتم و کتاب او ایمان میآورند گشاده دارند.
آیه ۱۵۸ نیز همچون جمله معترضه ای رسالت جهانی پیامبر را از طرف کسی که پادشاهی آسمانها و زمین و حیات و مرگ مخلوقات به دست قدرت او است اعلام میدارد و جهانیان را به ایمان به خدا و فرستاده او که پیامبر امی (تعلیم نگرفته جز از خدا) و مؤمن به خدا و کلمات او است به پیروی از حضرتش فرا میخواند.
مقدمه سوره
۱. آیه ابتدای سوره اعراف همچون مقدمه و پیش درآمدی مختصر و موجز، در هفت بند محورهای اصلی سوره را که متن و مضامین آنرا میگرداند ترسیم مینماید:
۱- نزول کتاب بر پیامبر به منظور هشدار (کافران) و یادآوری مؤمنین، با توصیه به عدم دلتنگی و بی تحملی (از انکار کافران).
۲- توصیه به مخاطبین آیات در پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و عدم پیروی از اولیائی که به جز خدا برگرفتهاند، هرچند اندکی از مردم به این پند متذکر میشوند.
۳- اشاره به هلاکت شهروندانی که عذاب خدا در آسایش خواب شبانه یا استراحت نیمروز به آنان رسید و به هنگام نزول عذاب عکس العملی جز اعتراف به ظالم بودن خود نداشتند (آیات ۴ و ۵).
۴- تأکید بر پرسش از امتهای رسولان و هم از خودشان (در اجابت و ابلاغ دعوت).
۵- تأکید بر علم و شهود دائمی خدا بر جزئیات اعمال انسانها و حکایت آن بر آنها (در روز جزا).
۶- بیان حقانیت (درستی و دقت) سنجش اعمال در روز جزا و رستگاری نیکوکاران و خسران بدکاران (آیات ۸ و ۹).
۷- بیان مهیا کردن امکانات زیست انسان در روی زمین و فراهم ساختن معاش و روزی
او، با علم به اینکه اندکی شاکر خواهند بود.
فصول هفتگانه ای که پس از این هفت بند خواهد آمد، به طرز بسیار جالب و شگفت آوری اصول اجمالی فوق را (به ترتیب معکوس از پائین به بالا) تفصیل میدهد و با شرح و بسط بیشتری بیان مینماید، بطوریکه هر فصلی به نحوی که ذیلاً معرفی میگردد یکی از بندهای فوق را بسط و گسترش میدهد.
فصل ۱ - تفصیل بند ۷
`
۱ - ۲ - ۶
۲ - ۳ - ۵
۳ - ۴ - ۴
۴ - ۵ - ۳
۵ - ۶ - ۲
۶ - ۷ - ۱
`
فصل دوّم
داستان سجهده ملائک به آدم و امتناع ابلیس و هبوط او از مقام ملکی و اسکان و امتحان آدم و همسرش در بهشت و هبوط به زمین به خاطر عصیات الهی آیات ۱۰-۳۶۴ این فصل را که به امتحان و اختبار و ابتلای ملائک و آدمی اختصاص دارد، برحسب مضامین آن میتوان به اجزاء ساده تری (برای سهولت فهم مطالب) به شرح ذیل تقسیم نمود.
۱- آیات ۱۱ تا ۱۸ - اشاره به مراحل رشد و کمال وجودی انسان در سیر تکامل انواع روی زمین تا مرحله ای (به خاطر نفحه روح الهی در نهادش) به استعداد مسجود ملائک قرار گرفتن نائل گردید. پس از این مرحله خداوند فرشتگان را به سجهده آدم فرمان داد. آنگاه همه فرشتگان، جز ابلیس که تعصب و حمیت بر او چیره شد، آدم را سجهده کردند. ابلیس به خاطر این تکبر و خود بزرگ بینی از مقام ملکوتی به فرومایگی هبوط کرد و آنگاه (از حقد و حسادت) برای اغوای آدمیان از راه راست و احاطه فریبکارانه آنان از همه جهات، از خداوند تا روز برانگیختن مهلت خواست و خداوند نیز او را مهلت بخشید و با اخراج خفت بار از درگاهش، انباشتن جهنم را از او و تمامی پیروانش وعده داد.
۲- آیات ۱۹ تا ۲۵ - قسمت فوق به آزمایش و امتحان ملائک برای تمیز و تشخیص متواضعین آنها از مستکبرین مربوط میشد و آیات این قسمت امتحان و اختبار آدم را
۱. فصل ۴ که مربوط به طبیعت مشهود است و سه اصل تشریحی توحید و آخرت و نبوت را که اساس دعوت رسولان است از طریق آیات تکوینی بیان مینماید، ارتباط مستقیمی با بند ۴ فهرست فوق دارد.
توضیح میدهد. خداوند پس از طرد ابلیس، آدم و همسرش را به اسکان در بهشت و برخورداری از آنچه میخواهند فرمان داد و (برای آزمایش اراده و تقوی) تنها از نزدیک شدن به شجره ای که به جرگه ظالمین درآمدنشان راموجب میگردید، بر حذر داشت. امّا شیطان که برای اغوای آدمیان میدان ومهلت گرفته بود، برای آشکارساختن آنچه از زشتیهای آنان که بر خودشان پوشیده بود ۱ به وسوسه و سوگند دروغین خیرخواهی فریبشان داد و نهی الهی را در دوری از «شجره» به عدم تمایل پروردگار از ملک شدن و جاودانگی آنان تحریف نمود. به این ترتیب آن دو را با ریسمان دلالت فریبکارانه خود، از سرزمین گسترده و نورانی بهشت به قعر تنگ و تاریک چاه گمراهی ساقط نمود ۲. پس همینکه از «شجره» ۳ چشیندند، زشتی هایشان بر آنان آشکار گردید و ناگزیر گشتند از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند ۴. در این حال پروردگارشان ندا داد که مگر من شما دو تن را از این «شجره» نهی نکرده و نگفته بودم که شیطان دشمن مسلم و آشکاری برای شما است؟ آدم و همسرش نادمانه اعتراف بر ظلم به خویشتن کرده در مقام تذلل و دعا گفتند: پروردگارا اگر ما را نبخشی و به ما رحم نیاوری قطعاً از زیانکاران خواهیم شد. خداوند آدمیان ۵ را به هبوط، (در حالیکه به دلیل این عصیان که موجب آشکار شدن بدیهایشان شده با یکدیگر دشمنی خواهند کرد) و استقرار در زمین و بهره مندی در آن تا سرآمدی معین فرمان داد و گفت در آنجا زندگی کرده در همانجا
۱. حیوانات که به فرمان هدایت غریزی زندگی میکنند، درخور و خواب و اعمال جنسی افراط و تفریط نمیکنند. بنابر این نیک و بد و زشت و زیبا در رفتارهای طبیعی برای آنها نامفهوم است و به همین دلیل نیازی به ستر عورت ندارند. و بد بها و خوبی هایشان در روانشان نهفته است. امّا آدم و همسرش که برای نخستین بار (در سیر تکامل موجودات زنده) از هدایت غریزی فراتر رفته به مدد «اختیار» هدایت عقلی یافته و تحت تأثیر دو نیروی فجور و تقوی که بر آنان الهام شده بود (فالهمها فجورها و تقویها) امکان انتخاب میان دو راه خیر و شر را یافته بودند، با پس زدن پرده هدایت غریزی بر زشتیهای خود و امکان سوء استفاده و افراط و اسراف از آنها آگاه گشته، ناگزیر به پوشش عورات (و همه بدیهای نفسانی) خود شدند.
۲. ریشه کلمه «فدلیهما» (در آیه فدلیهما بغرور) «دلا» است که افکندن دلو در چاه برای آب آوردن از آن گرفته شده است.
۳. به نظر میرسد منظور از «شجره» همان درخت اختیار و آزادی با شاخ و برگها و برهاى فراوان آن است که انسان را در دو مسیر شکر و کفر به اوج عزت یا منتهای ذلت سوق میدهد.
۴. شاید منظور از برگ درختان بهشتی که پوشش زشتیهای انسان است، همان ارزشها و صفات و کمالات انسانی باشد که ریشه در محیط بهشتی دارد و از آن آب و خاک رویش یافته و در نور و فضای آن خرم گردیده است (والله اعلم)
۵. در اینجا به جای «اهبطا» (شما دو تن هبوط کنید)، اهبطوا (همگی هبوط کنید) به کار رفته است که نشان میدهد هبوط نوعی مطرح بوده است نه فقط آدم و حواء. علاوه بر آن نجمله: «بعضکم لبعض عدو... تأیید کننده این موضوع نیز میباشد.
۱۵۳/آعراف(۷)
خواهید مرد و از همانجا خارج (برانگیخته) خواهید شد.
۳- آیات ۲۶ - ۳۶ - آیات این قسمت از توصیه هائی که به بنی آدم، پس از هبوط به زمین، شده است تشکیل میگردد. بنابر این از نظر زمانی و ترتیب آیات، نسلهای بعد از حضرت آدم تا به امروز را شامل میگردد. کلاً چهاربار خطاب «یا بنی آدم ...» در این قسمت تکرار شده است که لابلای آنها به تناسب موضوع، به شکل جمله معترضه ای، معاصرین زمان نزول را مورد اشاره قرار میدهد و با پنج بار تکرار «قل» (بگو) خطاب به پیامبر اکرم (ص) انحرافات و اشتباهاتشان را متذکر میگردد.
از چهار مرتبه ای که بنی آدم مورد خطاب حکمت آمیز ربوبی قرار گرفتهاند، دو مورد مقدم آن که پشت سرهم آمده است، از پوشش ظاهری و باطنی (تقوی) که خداوند برای انسانها قرار داده، و فتنه شیطان که موجب برکندن این لباس میشود سخن میگوید.
یا بنی آدم لایفتنتنکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة ينزع عنهما لباسهما ليريهما سؤاتهما انه يريکم هو و قبيله من حيث لاترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون.
پوشش ظاهری همان لباس بیرونی است که هم ستر عورات آدمی است و هم زينت و آرایشی برای او محسوب میگردد. امّا لباس درونی که مجهز شدن انسان به آن، آیه ای از آیات الهی شمرده گردیده (ذلک من آیات الله)، همان تقوی، یعنی اراده نفسانی برای خویشتن داری در برابر وسوسه و تحریکات شیطانی است که سلامت دل و جان را تضمین مینماید.
اتفاقاً در خطاب دوم به بنی آدم، آنها را از فتنه شیطان که موجب اخراج والدین آنان از بهشت و کندن لباس (محافظ) ایشان برای آشکار ساختن بدیهایشان شد، برحذر میدارد. در این آیه دو نکته مهم جلب توجه میکند، یکی به کار بردن افعال مضارع است (ینزع، ليريهما، يريکم، ترونهم، لا يؤمنون) که استمرار و دائمی بودن تلاش شیطان را برای کندن این لباس برای همه آدمیان تا به امروز نشان میدهد، دوم نوع لباسی است که شیطان برای کندن آن از آدمی تلاش میکند. میدانیم آدم و همسرش قبل از فریب ابلیس لباس نداشتند که شیطان آنرا به در آورد، بلکه پس از این اغوا و آشکار شدن بدیهایشان بود که متوسل به برگ درختان بهشت گردیدند. بنابر این آنچه ابلیس از آن دو برکند، همان لباس درونی یعنی تقوای الهی بود که موجب عصيانشان گردید (هرچند لباسهای نازک و ناقص معمول در
۱. در حالیکه فعل «اخرج» ابویکم را که مربوط به زمان گذشته است به صورت ماضی به کار برده است.
جوامع بی بندو بار برای بدن نمائی و تحریک شهوات نیز به وسوسه شیاطین است. امّا مقدمه این عمل از کندن لباس تقوی ناشی میشود).
سه آیه ای که پس از دو خطاب فوق الذکر آمده است، همانطور که قبلاً اشاره گردید، به عنوان جمله ای معترضه ای مکذبین معاصر پیامبر را به خاطر تقلید جاهلانه از آباء و اجداد مورد مذمت قرار میدهد. چنین نکوهشی پس از داستان سجده ملائک بر آدم و توصیه خداوند به بنی آدم درباره لباس تقوی و پرهیز از فتنه شیطان و اتخاذ ولایت او، معنای خاصی را القاء میکند. آنها به جای بهره گیری از چشم و گوش و فؤاد و به کار انداختن عقل و خرد در مسیر «اختیاری» که خداوند عنايت کرده، زشتکاریهای خود را با منطق باطل تقلید از آباء و اجداد توجیه مینمایند و مهلتی را که خداوند در مدت حیات دنیا برای آزمایش بندگان مقر فرموده و به خاطر حلم و حکمت خود عقوبت آنها را به تأخیر انداخته، دلیل رضایت و صحه گذاری، بلکه فرمان او بر اعمال زشت خود میشمردند (و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا علیه اباثنا والله امرنا بها ...) در جواب چنین ادعای باطلی خداوند رسول خود را به ارشاد آنها و تبیین اوامر الهی که در سه زمینه: ۱- قسط، ۲- برپاداشتن وجوه در مساجد (هدف خدائی داشتن در هر عمل و عبادت)، ۳- خواندن خدا به شیوه خالص و بی شائبه فرمان میدهد و تأکید مینماید همه بندگان همچنانکه آفریده شدهاند، به سوی خدا باز میگردند و گروهی از مردم بر این حقیقت هدایت مییابند و گروهی دیگر، که شیاطین را به جای خدا اولیاء خود برگرفتهاند، علیرغم آنکه خود میپنداشتند به راستی هدایت یافتهاند، ضلالت و گمراهی در وجودشان تحقق مییابد.
پس از آیاتی که به شکل جمله معترضه به دنبال دو سفارش مقدماتی به بنی آدم آمده بود، اینک سومین سفارش را در باره برگرفتن زینتها در مقام عبادت، و حلالیت خوردن و آشامیدن مشروط به رعایت تعادل و پرهیز از اسراف مطرح میسازد. و بار دیگر با گریزی به معاصرین پیامبر (ص) (به شکل جمله معترضه) و برای تأکید و تصریح حلالیت زینتها و
۱. شاید فلسفه همراه گرفتن زینتها در مساجد، توجه به جنبه اجتماعی آن و ایجاد خوشایندی و انبساط خاطر در دیگر مؤمنین باشد، همانطور که بوی عرق بدن و یا ژولیدگی و آلودگی سر و وضع، موجب نفرت و رمیدگی میگردد، نظامت و جمال و زینتها باعث نزدیکی و تحکیم رابطه دوستی میشود.
روزیهای پاکیزه ای که خداوند برای بند گانش از زمین خارج کرده، رسول خود را فرمان میدهد تا کسانی را که از موضع مذهبی (برای تحکیم سلطه دینی و نفوذ دنیائی) دست و پای مردم را با بندهای حلال و حرام من درآوردی میبندند، مورداین سئوال توبیخ آمیز قرار دهد که چه کسی اینها را که خداوند در زندگی دنیا برای مؤمنین قرار داده (و غیرمؤمنین نیز بهره میگیرند) و در آخرت نیز اختصاص خالص به آنها دارد حرام کرده است؟ همچنین محرمات الهی را که تنها در ۵ مورد ذیل خلاصه میشود، برای آنها بیان نماید:
۱- زشت کاریهای آشکار و پنهان
۲- اثم (گناهانی که ریشه در خودپرستی و تنگ نظری و بی اعتنایی به دیگران دارد)
۳- بغي به ناحق (زیاده طلبی و ظلم و تجاوز ناروا به حقوق دیگران)
۴- شرک بر خدا که بر آن هیچگونه دلیلی نازل نکرده است (جز ذات پروردگار، عامل مستقل و مؤثری در کتابهای آسمانی معرفی نشده)
۵- به نادانی چیزی را به خدا نسبت دادن (از موضع و مقام مذهبی مردم را به گمراهی کشاندن).
اگر خطابهای اول و دوم به بنی آدم (درباره لباس ظاهری و باطنی) جنبه سلبی داشت و از فریب شیطان برای کندن این پوشش محافظ هشدار میداد، خطاب سوم حالت ایجابی داشته به شدت مغایر رهبانیت و ریاضت بدعت گذاری شده میباشد. این خطاب که اصلاح کننده برداشتهای ناصواب از خطابهای پیشین میباشد، دنیا را به صورت مزرعه زیبا و تحسین برانگیزی برای آخرت تصویر مینماید و اذهان مردم را برای شناخت حلال و حرام از صورت ظاهر و آداب و تشریفات، به باطن بدیها و هدف و فلسفه تحریم آن تعالی میدهد. هرقدر بدعت گذاران حلال و حرام به دلیل سطحی نگری و ظاهربینی، دائره احكام را در آرایش و نمایش و خوردنیها (زینة الله التی اخرج لعباده والطيبات من الرزق) خلاصه و محدود میکردند، در آیه فوق حرامهای الهی را در رفتار و گفتار (اعمال و مكتسبات سراغ)
۱. اشتباه نشود! منظور این نیست که هر آرایش و نمایشی برای هرکس حتی غیرمحارم و یا هر خوردنی حلال است. منظور نگهداری حد تعادل و توجه به حکمت محرمات الهی است.
میدهد و به اصلاح نفوس میپردازد.
آخرین آیهای که به دنبال سومین خطاب به بنی آدم آمده است، اجل امتها و سرآمد عمر اقوام و تمدنها را، که لحظهای پس و پیش نخواهد شد، یادآوری میکند. به نظر میرسد تذکر این حقیقت به دنبال خطاب مذکور، برای نشان دادن رابطه انقراض و هلاکت و پایان عمر اقوام با محرمات الهی، یعنی همان فحشاء، بغي (ظلم و ستم)، شرك و ... میباشد.
و سرانجام در چهارمین (و آخرین) پیام به بنی آدم، در عصرها و نسلهای متوالی، و معاصر یا مخاطب رسولان مختلف، راه رهائی و رستگاری آنان را در ایمان به آیات و رسولان الهی و تقوی و اصلاح (عمل صالح و شایسته) نشان میدهد و تکذیب کنندگان این نشانهها را که به خاطر استکبار از تسلیم و تواضع در برابر آیات امتناع میورزند به آتش ابدی تهدید مینماید.
فصل سوم
آخرت (آینده انسان) (آیات ۳۶–۵۳)
آیات این فصل را که کلاً سرنوشت نهائی سه دسته: اصحاب النار، اصحاب الجنة و اصحاب الاعراف را در آخرت نشان میدهد، میتوان در ۵ بخش فرعی به شرح ذیل مورد مطالعه قرارداد: نکته قابل توجه در این است که آیات این بخش تماماً، به شکل محاوره و مجادله و ندا و گفتگو میان سه دسته فوق الذکر بیان شده و به اصطلاح «دیالوگ» فراوانی در آن به کار رفته است. ۱. دلیل چنین شیوهای به نظر میرسد به خاطر عبرت گیری معاصرین و جوابگوئی به توجیهاتی باشد که در آخرت برای فرار از عواقب اعمال خود به آن متوسل میشوند.
۱- آیات ۳۶–۴۱ اصحاب النار و مجادله امتههای کافر با یکدیگر در جهنم.
۲- ۴۲ و ۴۵ اصحاب الجنة و ندا در دادن آنان «اصحاب النار» را.
۳- ۴۶ و ۴۹ اصحاب الاعراف و ندا در دادن آنان «اصحاب الجنة» و «اصحاب النار» را.
۴- ۵۰ و ۵۱ محاوره میان اصحاب النار و اصحاب الجنة.
۵- ۵۲ و ۵۳ جمله معترضه درباره معاصرین پیامبر اسلام.
۱. در این سری آیات ۵ بار مشتقات کلمه «ندا» و ۵ بار مشتقات «قال» به کار رفته است که صحنه گفتگو را مجسم مینماید.
۱- آیات ۳۶ + ۴۱ - این دسته آیات سرنوشت اصحاب النار را که چندین بار آنها را به صفت «الذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها» معرفی نموده مشخص مینماید. تکذیب و استکباری که این گروه در برابر پیامبران نشان میدادند، ریشه در انحراف از توحید و خواندن اصنام یا اولیائی به غیر از خدا داشته است که به دلیل ناسپاسی و نادیده گرفتن حقایق و پوشاندن آن، صفت جامع «کافر» به آنها اطلاق شده است (آیه ۳۷). در این گروه آیات مجادله امتهای منحرفی را که یکی پس از دیگری داخل جهنم میشوند، نقل مینماید، امتهای پیشین، مؤخرین را لعنت میکنند و تازه واردین که مقلد آباه و اجداد بودند، گناه را به گردن نسلهای قبل انداخته عذاب مضاعف برای آنها آرزو میکنند در حالیکه هر کدام، علیرغم مجهز بودن به ابزار شناخت، به دلیل تقلید و پیروی کورکورانه از سنتهای گذشتگان (و انتقال آن به نسلهای بعد) هرچند خود خبر ندارند، مشمول عذاب مضاعف بوده هیچگونه برتری نسبت به یکدیگر ندارند.
در دو آیه انتهائی این بخش یک اصل کلی را در قالب تمثیلی بسیار گویا، که همان محال بودن عبور طناب کلفت کشتی (یا شتر) در سوراخ سوزن خیاطی است، برای نشان دادن عدم تناسب گشایش درهای آسمان (مغفرت و رحمت الهی) و داخل شدن تکذیب کنندگان آیات الهی و مستکبرین از (تسلیم و تواضع در برابر) آنها به بهشت بیان میکند. و چنین سرنوشتی را نه به دلیل تکذیب و استکبار و حتی کفر، بلکه به دلیل نتایج آنها که «جرم» و «ظلم» میباشد نشان میدهد، چون مجرم هستند (هرگونه رابطه ای را با خدا و خلق او بریدهاند) جزایشان محرومیت از بهشت است (کذلک نجزی المجرمین) و چون ظالم و ستمگر بر دیگر بندگان هستند، جزائی جز آتش ندارند (و کذلک نجزی الظالمین).
۲- آیات ۴۲ + ۴۵ - در این بخش منزله گاه مؤمنین شایسته کاری را که به قدر وسع خود به تکلیف الهی عمل کردند در بهشتهای جاوید نشان میدهد. والذین آمنوا و عملوا الصالحات لا نكلف نفساً الا وسعها اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون. اینان همچنان که در زندگی دنیا از حرص و حسد و کینه به دور بودند در بهشت نیز ریشه تمامی این خویهای زشت از سینه شان برکنده میشود تا در بوستان دلشان به آبیاری
چشمههای حکمی که تحت اختیارشان جاری است ۱ نهالهای خصال خدائی روئیده شود (و نزعتا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الانهار ...) ۲ آنها با مشاهده چنین نعماتی، خداوند را از اینکه به چنین جایگاهی هدایتشان کرده حمد و سیاس میگویند و از سر بند گی و تواضع و تشکر، تصریح مینمایند که اگر خداوند ما را، از طریق رسولانی که به حق فرستاد، هدایت نکرده بود، هرگز هدایت نمیشدیم (... و قالوا الحمد لله الذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدینا الله. لقد جاءت رسل ربنا بالحق ...) و در این هنگام، در حالیکه آنان هیچ هنر و همتی را برای خود قائل نبوده و همه را از فضل و موهبت خدا
۱. در این آیه و همچنین آیه ۹ سوره یونس جاری شدن نهرها را از زیر بهشتیان (نه زیر درختان بهشت) و تحت سلطه و اختیار آنان ذکر کرده است که معنای ظریفی دارد. اصولاً اصطلاح «تجری من تحته الانهار» که البته عمدتاً ناظر به درختان بهشت و همیشه سبز و خرم بودن آنان به دلیل دسترسی دائم به آب جاری است، در مواردی جریان داشتن آن تحت اختیار انسان ذکر گردیده است. کما آنکه فرعون در مورد رود نیل ادعا میکرد: الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی (مگر مالکیت سرزمین مصر از آن من نیست و این نهرها تحت اختیار من نمیباشد - زخرف (۵) و در آیه ۶ سوره انعام نیز تسلط و تسخیر آبها و رودخانهها را از نشانههای اقوام هلاک شده سابق میشمارد.
۲. رویش نهالهای خدائی در قلب، اصطلاحی است که در ادعیه و مناجاتهای ائمه اطهار (علیهم السلام) بسیار به چشم میخورد. از جمله در مناجاتهای موسوم به «خمس عشره» منسوب به امام زین العابدین (ع) (در مفاتیح الجنان) تعبیر ذیل به کار رفته است. مناجات پانزدهم - الهی ... اغرس فی افتدتنا اشجار محبتک و اتمم لنا انوار معرفتک ... و اخرج حب الدنیا من قلوبنا ...
بار خدایا ... در باغ دلهای ما نهالهای عشق و محبت خودت را بنشان و انوار معرفتت را بر ما به حد کمال رسان ... و حب دنیا را از دلهای ما بیرون کن. مناجات دوازدهم ... الهی فاجعلنا من الذین ترسّخت اشجار الشوق الیک فی حد اثق صدورهم و اخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم فهم الی اوکار الافکار یا وون و فی ریاض القرب و المكاشفه یر تعون و من حیاض المحبة بكاس الملاطفه یکرعون و شرایع المصافات یردون. بار خدایا ما را از جمله کسانی قرار ده که نهالهای شوق لقایت در باغستان دلهای آنها ریشه دوانده و سوز عشق تو سراسر دلهایشان را فرا گرفته است و در نتیجه آنان در آشیانهای افکار عالی پناهگاه انس گرفته و در باغهای تقرب و مكاشفه میخرامند و از سرچشمه محبتت با جام لطف میآشامند و در جویبار صاف و زلال درمیآید ...
۳. شبیه این آیه در سوره حجر (آیه ۴۷) نیز به کار رفته است، آنها همچنانکه در دنیا (به جای دوری و پشت کردن بقیه مردم) به هم رو میآوردند و با یکدیگر انس میگرفتند و از هم استقبال میکردند، در بهشت نیز در جایگاههای روبروی یکدیگر قرار میگیرند. و نزعتا ما فی صدورهم من غل اخواناً علی سرر متقابلین.
۴. در این آیه، جمله «لقد جاءت رسلنا بالحق»، به عنوان وسیله و طریقهای که خداوند آنان را هدایت کرده، بعد از جمله «لا ان هدینا الله» آمده است که ترکیب زیبائی از نظر جمله بندی و سیاق ادای مطلب به وجود آورده است.
میبينند، ندا داده میشوند (توسط خدا يا فرشتگان موكل بهشت) آری اين بهشتی است که به خاطر اعمال (صالح) خودتان ارث برده اید (... و نودوا ان تلكم الجنة اورثتموها بما كنتم تعملون).
بهشتیان که چنین سرشار از لطف و کرم خدا سر از پا نمیشناسند، همچون شاگرد ممتازی که در پایان سال تحصیلی پس از اخذ کارنامه درخشان قبولی، برای ارائه آثار تلاشهای خود، به کسانی که مشقات و محرومیت هایش را از مهمانی و مشغولیتها با دیده تمسخر و استهزاء مینگریستند، نمرات خود را به آنان نشان داده و تصدیقشان را نسبت به درستی تلاشهایش، علیرغم تکذیب قبلی آنان، طلب میکند، یاران آتش را مخاطب قرار داده چنین میپرسند:
و نادی اصحاب النار ان قد و جدنا ما وعدنا ربنا حقاً فهل وجدتم ما وعد ربكم حقاً قالوا نعم فاذن مؤذن بينهم ان لعنة الله على الظالمين.
اين سرنوشت شوم که با دوری از رحمت خدا دامنگیر جهنمیان میشود، تنها به دلیل اعراض و بی اعتنایی شان از حقایق نیست، بلکه آنچنان که در انتهای آیه فوق و آیه بعد نشان داده شده، به خاطر «ظلم» به دیگران و بازداشتن مردم از راه خدا و به کجی و انحراف کشاندن آن (باطل را به جای حق، از موضع خیرخواهی، به مردم نشان دادن) و انكار آخرت (عدم اعتقاد به مسئولیت انسان در قبال اعمال خود و جزای نیک و بد مترتب بر آن) میباشد. الدين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجاً و هم بالاخرة کافرون.
۳- آیات ۴۶- ۴۹ - در این آیات «اصحاب الاعراف» را که نام سوره ناظر به مقام و موقعیت آنها است، مشخص مینماید و نداهائی را که (با فاصله مکانی یا موقعیتی ۱) به بهشتیان و جهنمیان درمی دهند نقل مینماید. «اعراف» از نظر لغوی به جای بلند و مرتفع یا آنچه به بلندی و ارتفاع رسیده باشد میگویند. مثل پشت اسب که بر آن سوار میشوند، تاج خروس، موج بلند دریا، ابر اوج گرفته، رمل به هوا برخاسته، نوعی گیاه مرتفع ۲ ... برخی از مفسرین «اصحاب الاعراف» را مردم متوسط الحال و بلاتکلیفی معرفی کردهاند که به دلیل تساوی اعمال نیک و بدشان در مکانی مابین بهشت و جهنم درحال خوف و رجا باقی مانده و منتظر مغفرت و رحمت الهی هستند. امّا با توجه به مقام آنان و گفتگویی که از جایگاهی بلند (اعراف) با یاران بهشت و جهنم دارند، همچنین سیاق سوره
۱. کلمه «نداء» معمولاً به خطاب از فاصله دور گفته میشود. بر عکس نجوی که در گوشی صحبت کردن است.
۲. المنجد. ذیل کلمه عرف
که بیش از نیمی از آن درباره رسولان و نقش ایشان در ارتباط با امتشان میباشد، به نظر میرسد «اصحاب الاعراف» پیامبران و اولیاء الهی هستند که نقش واسط و شاهد داشته همچون سرپرست و راهبر یک اکیپ کوهنوردی که از خط الرأس به سوی قله، ناظر و مراقب همه نفرات و مشرف بر موقعیت هرکدام، برای راهنمائی به سوی قله و هشدار از پرتگاهها و لغزشگاهها میباشد، امت را بشارت به بهشت و انذار از عقوبت و عذاب الهی میدهند.¹
در این آیات دو بار از شناخت (معرفت) اصحاب الاعراف نسبت به یاران بهشت و جهنم سخن میگوید، (و علی الاعراف رجال يعرفون کلاً بسیمیهم – و نادی اصحاب الاعراف رجالاً يعرفونهم بسیمیهم).
هم ریشه بودن «اعراف» با کلمه «يعرفون» قرینه ای است که نام این گروه از همان شناخت و عرفانی که در دنیا و آخرت نسبت به مردم نیک و بد دارند اخذ شده باشد، آیا جز پیامبران و اولیاء الهی که حاضر و ناظر در تمامی صحنههای حق و شاهد عملکرد مردم در اجابت دعوت یا تکذیب و تمسخر آن بودند، میتوان برای دیگران، از جمله برای کسانی که اعمال نیک و بد مساوی دارند چنین نقشی قائل شد؟. اینان از یک طرف ندای سلام و درود بر بهشتیان میدهند و از طرف دیگر جهنمیان را به خاطر جمعی (از قدرت و ثروت) که بر آن تکیه کرده و آنچه (مقام و موقعیتی) که بر آن تکبر میورزیدند مذمت مینمایند و نجات و نائل شدن به بهشت کسانی (مستضعفین و مساکین) را که ملاء و مستکبرین در زندگی دنیائی به دیده تحقیر و تمسخر به آنها نگریسته و هیچگونه شایستگی و شمول عنایت و رحمت الهی را برای آنان قائل نبودند، به رختشان میکشند.
اگر بهشت و جهنم تحقق تلاشهای توسعه یافته دنیائی انسان است، آیا نقش انبیاء و سخنشان در دنیا با مؤمنین نیکوکار یا کافران بد کار غیر از ندائی است که در این آیات خطاب به دو طرف از آنان نقل شده است؟
¹ حضرت علی (ع) درباره مردان بیداردل (ذاکر) که خداوند در تفکراتشان با آنها راز میگوید و درذات عقولشان با آنها سخن میفرماید و درباره نقش اجتماعی این آگاهان که هدایتگران و منذران جامعه هستند چنین میفرماید:
آنان مانند راهنمایان در بیابانها هستند که هر که از وسط راه برود راه او را میسنایند و به نجات مژدهاش میدهند و هر که راست روی یا چپ روی کند (افراط و تفریط نماید و از تعادل خارج شود) سرانجام نکوهیده چنین راهی برای او بیان داشته و از تباه شدن بر حذرش میدارند. آنها با این اوصاف چراغهای آن تاریکیها و راهنمایان آن شبههها هستند ... بانک انتقاد و اعتراض در نهی از ناشایستهها در گوشهای غافلان میزند و فرمان عدالت اجتماعی رانده خود بر آن گردن مینهند و از منکرات نهی کرده خود مقدم بر دیگران از آن دوری میکنند. (خطبه ۲۱۳)
علت اینکه برخی از مفسرین اصحاب الاعراف را انسانهای بلاتکلیف و متوسط
الحالی که میان بهشت و جهنم به امید عفو و رحمت الهی منتظر ماندهاند معرفی کردهاند،
عمدتاً به دلیل جمله «لم یدخلوها و هم یطمعون» در انتهای آیه ۴۶ است که آنرا مغایر با
تقدم ورود پیروان انبیاء به بهشت قبل از خود آنها دانستهاند، در حالیکه منطقی تر است
ضمیر «هم» (و هم یطمعون) به مرجع نزدیکتر خود یعنی «اصحاب الجنة» برگردد، در
این صورت معنای آیه چنین میشود که «آنها داخل بهشت نشدند مگر به این خاطر» (در
زمان حیات خود) امید و طمع به این امر داشتند و این مفهوم را آیات دیگری که طمع
به داخل بهشت شدن را بیان میکند تأیید مینماید از جمله آیات:
معارج ۳۸ - ایطمع کل امری منهم ان يدخل جنة نعیم.
شعراء ۸۲ - والدی اطمع ان یغفرلی خطیثتی یوم الدين
مائده ۸۴ - و نطمع ان يدخلنا ربنا مع القوم الصالحين
ثانیاً اگر ضمیر «هم» برخلاف معمول به ضمیر دورتر، یعنی اصحاب اعراف برگردد،
در این مورد نیز مطلب قابل توجیه است، همانطور که سرپرست یک اکیب کوهنوردی با
حمایت خود افراد را یکی یکی به قله میفرستد و پس از اطمینان از سلامت یاران، خود به قله
صعود میکند، انبیاء نیز که در روز محشر شاهد و ناظر اعمال پیروان از موضعی بلند
(اعراف) هستند، پس از شهادت و گواهی به حساب پیروان و خاتمه امر رسیدگی به پرونده
آنان وارد بهشت مخصوص میشوند.
۴- آیات ۵۰ و ۵۱ - در این قسمت ندای دوزخیان و درخواست آنان از یاران بهشت را
برای دریافت آب یا روزیهای خداداد و پاسخ آنان را در محرومیت این نعمتها برای کافران
(طبق حکم الهی) نقل مینماید. کافران همان کسانی هستند که با حق پوشی و ناسپاسی
اساس زندگی خود را به جای دین و شریعت الهی بر بیهودگی و بازیگری بنا نهادند و
به جای هدفدار و حق طلب و جدی بودن، راه پوچی و پندارگرایی و پستی را پیمودند. اینان
با فریفته و مغرورشدن به دنیا، آخرت را فراموش نموده و با لجاجت انکارش کردند. در نتیجه
با چنین «نسیان» و نادیده گرفتن، همچون کسی که فراموش و رها شده باشد، ازنظر رحمت
الهی و عنایات و الطاف او دور گشته و محروم از آب گوارا و روزیهای بهشت گرديدند.
۱. این محرومیت امری تکوینی است که کافران با تباه ساختن استعدادهای نفسانی خود برای رشد و شکوفائی و
آمادگی بهره مندی از نعمات بهشتی، خود موجب آن شدهاند.
۱۰۲۰ آ. آی
حرمهما على الكافرين الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً و غرتهم الحيوه الدنيا فاليوم
۵- آيات ۵۲ و ۵۳ - اين دو آيه كه به شكل جمله معترضه ای خطاب به پيامبر و ناظر
به تكذيب كنندگان كتاب و رسالت او، پس از شرح بهشت و جهنم و گفتگوهای اهل آن آمده
است، به نوعی بين زمان حال و آينده آخرت ارتباط برقرار كرده و با نصب العين قرار دادن نار
جهنم و عواقب آن، مشركان را از پشت كردن به كتاب هشدار میدهد.
در اين دو آيه با تأكيد و تصريح بر اين حقيقت كه كتاب فرستاده شده برای آنها از روى
علم و دانش تفصيل داده شده (همه امور را با تمام جزئيات و جوانب آن تبيين نموده) و
سرشار از هدايت و رحمت برای مردم مؤمن است، مشركان را از اينكه برای ايمان آوردند به آن
منتظر تحقق عينی (تأويل) و عدههايش میباشند، مورد مذمت قرار میدهد و اضافه
مینمايد روزی كه حقايق آن تأويل گردد (حساب و كتاب و قيامت تحقق يابد) كسانی كه
در حيات دنيائى آنرا به بوته فراموشي سپردند، با تأسف و تحسّر خواهند گفت كه به راستی
رسولان خدا حق را برای ما آوردند (ولی آنرا باور نكرديم و تكذيب نموديم. اكنون با چنين
سابقه ای) آيا از ميان شفيعان كسي هست كه برای ما شفاعت كند يا (بار ديگر به دنيا)
باز گردانده شديم تا غير از آنچه میكرديم عمل نمائيم ۱؟... امّا با فناشدن سرمايه عمر و
حيات و پايان يافتن مهلت ابتلاه و امتحان دنيائى، كافران در حقيقت «نفس» خويش را كه
بالاترين سرمايه هستي است بقيمت متاع ناچيز دنيا باخته و در اين معامله خسرانی عظيم
ديدهاند. آنگاه در شرايطی كه چشم اميد به امداد الههای واهی يا آدميانی كه سرسپرده و مريد
و منقاد آنها بودند دارند، اثری از آنچه (در مقابله با توحيد و گرايش به شرك) میبافتند
نمیيابند (نقش و اثری برای احدی به جز خدا در روز حساب نمیبينند).
تأويله يوم ياتی تأويله يقول الدين نسوه من قبل قد جائت رسل ربنا بالحق فهل لنا من
كانوا يفترون.
آیات ۵۴ ← ۵۸
آخرین آیات فصل گذشته ناظر به تکذیب کتاب نازل شده بر پیامبر (ص)، یعنی «آیات تشریحی» بود. حال که مشرکان چشم بصیرتشان بر روی آیات کلامی بسته است و در آنچه خدا بر رسولش وحی کرده تعقل و تفقه نمیکنند، باید آنها را متوجه طبیعت پیرامونشان ساخت و «آیات تکوینی» در آسمانها و زمین را برای رؤیت «ربوبیت» الهی نشانشان داد. در این صورت خواهند دید همان پروردگاری که نظام دهنده و مدیر و مدیر آسمانها و زمین است، برای تنظیم روابط در جوامع انسانی و حیات معنوی بخشیدن به آن امر، هدایت و ارشاد بندگان را از طریق ارسال رسل و انزال کتب به عهده گرفته است. به این منظور پس از شرح ناباوری کافران نسبت به کتاب در آیات قبل، در این فصل کوتاه حجت و دلیل را از آفاق طبیعت میآورد تا شاید مکذبین به خود آیند و خالقیت و امر (ایجاد و اداره عالم) را که حیات و حرکت پدیدههای پیچیده و عظیم را به وجود آورده ناشی از وحدت ربوبیت (توحید) بدانند¹
در سه آیه از آیات پنجگانه این فصل، سه اصل اساسی توحید، قیامت و نبوت را به زیباترین وجه و در کمال ایجاز و اختصار بیان کرده است. و در دو آیه دیگر که (به دنبال تبیین مسئله توحید) در وسط آیات قرار گرفته همآهنگ شدن انسان را با نظام جهانشمول توحیدی از طریق «دعا» تعلیم میدهد.
در اولین آیه همانطور که اشاره گردید، «توحید»، یعنی وحدت ربوبیت و یکتائی در «خلق و امر» را از طریق نشان دادن «آفرینش» آسمانها و زمین و ایجاد حرکت منظم و مستمر و مقدر میان آنها (تداوم شب و روز، حرکت ماه و خورشید و ستارگان و تغییرات وضعی و انتقالی آنها که موجب اختلاف درجه حرارت و ایجاد فصول چهارگانه و پیدایش حیات در انواع و اشکال متنوع آن در روی زمین گردیده و نیروی جاذبه و تأثیرات مغناطیسی آنها که موجب جذر و مد دریاها و تحولات شگفت انگیز در جو زمین و میلیونها فعل و انفعال فیزیکی و شیمیائی حیرت آور دیگر شده است) اثبات نموده و تأکید مینماید «رب»
۱. مشرکان در عین آنکه خداوند را خالق آسمانها و زمین میدانستند، اداره امور خود و دنیای خاکی را واگذار شده به ملائک تصور میکردند و به این ترتیب میان «خلق» و «امر» تفکیک قائل میشدند
شما همان خداوند «رب العالمین» است که نه تنها ماه و خورشید و ستارگان، بلکه تمامی موجودات را خلق کرده و تدبير امورشان را نيز به دست پريركت و فزاينده خود گرفته است. ان ريكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثاً والشمس والقمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر. تبارک الله رب العالمین.
پس از تبيين مسئله «توحيد» به عنوان رأس فوقانی مثلث ايمان، درآيه ۵۷ به رأس دوّم آن يعنى قيامت مي پردازد و از ارسال بادها که توده هاي سنگين سحاب را به سرزمين هاي خشک و تفتيده سوق داده و موجب حيات مجدد طبيعت و خروج انواع گياهان رنگارنگ مي گردند، «خروج» مردگان را از دل خاک (و کذلک نخرج الموتی) و حيات مجدد در يوم البعث را نتيجه مي گيرد.
و هوالذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته حتى اذا اقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد ميت فانزلنا به من كل الثمرات کذلک نخرج الموتی لعلكم تذكرون. همچنانکه سعدی عليه الرحمه در شعر زیبای خود از گردش ابر و باد و مه و خورشید و فلک و درکار بودن آنها نتيجه: «تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» را گرفته است، در آيه فوق از حرکت و گردش منظم پديده هاي آسمانی، مقصد و مرجع داشتن و هدفدار بودن همه پديدهها را اثبات مي نمايد. بادها با وزش خود بر سينه اقيانوسها ميليونها تن ذرات مرطوب هوا را با خود بالا برده، توده هاي سنگين ابر را صدها و هزاران کيلومتر دورتر به سرزمين هاي مرده سوق مي دهند و حيات و شکوفائي را بشارت مي بخشند. انسانها نيز در عصرها و نسل هاي متعدد، اعمالی را به صورت مکسبات در وجود خود حمل مي کنند تا پس از طي طريق طولاني حيات دنيايي و در هم پيچيده شدن نظام موجود زميني، نفس مرده خود را به مدد آن آبياري نمايند. همان دست قدرتی که از خاک خشک و خاموش، با تغيير شرايط فصلي، حيات تازه اي به وجود مي آورد، قادر است که با دميدن در دنياي مرده انسانها بعثت و بيداري ديگري پديد آورد. در اين تمثيل و تشبيه، حرکت و سير طولاني و ثمر دادن نهائي در هر دو پديده به وضوح قابل درک است و سرانجام در آخرين آيه، سومين رأس مثلث، يعني نبوت را به زباني تلويحي تبيين مي نمايد. در اين آيه از زمين پاک
۱. در ابتدا و انتهای اين آيه دو بار نام جلاله «الله» را در کنار اسم «رب» قرار داده است (ان ريكم الله الذي... تبارک الله رب العالمین) که پذيرش نظري و عملي اين دو نقش، يعني خلقت را ناشی از الوهيت و «امر» و اداره جهان را ناشی از ربوبيت دانستن (له الخلق والامر) شرط موحد بودن است.
(حاصلخیز و مستعدی) که با نزول باران، نبات با طراوت خود را در چهارچوب قانونمندی
الهی که بر طبیعت حاکم است، بیرون میدهد و زمین شوره زاری که با قابلیت اندک نبات
ناچیز و مختصری بیرون میدهد، دو نوع عکس العمل در برابر باران رحمت الهی را که همان
کتاب نازل شده بر پیامبر میباشد نشان میدهد؛
۱- کسانی که خود را در معرض تعلیمات پیامبر قرار داده و او را تصدیق نمایند
به رشد و شکوفائی معنوی میرسند،
۲- کسانی که با خبث طینت، همچون زمین شورهزار، بهره ای از باران رحمت جز
محصول خشک و خشن و مختصر بروز نمیدهند.
چنین تشبیه و تمثیلی که نام «تصریف ۱» بر آن نهاده شده است، بیان کننده آثار
نبوت میباشد.
لقوم یشکرون.
دو آیه وسط این فصل (آیات ۵۵ و ۵۶) همانطور که قبلاً ذکر گردید، به شکل جمله
معترضه ای به دنبال مبحث توحید آمده و همآواز شدن انسان را از طریق دعای پنهانی توأم با
تضرع و حالت بیم و امید با جهان هستی و تعبد و تسلیم به پروردگاری که «رب العالمین»
است را تعلیم میدهد. دراولین آیه بر تضرع در دعای پنهانی که دلالت بر فرودآمدن از قله کبر
و خود پسندی است تأکید میکند و در دومین آیه بر فساد نکردن در زمین ۲ (شهر و دیار)
پس از اصلاح آن، و دعای توأم با بیم و امید. که همه اینها از لوازم «محسن» بودن است و
چنین صفتی زمینه ساز عنایت و رحمت خداوند بر بنده میباشد.
المحسنین.
۱. معنای تصریف بیان یک مطلب به حالتهای مختلف است تا برای سلیقهها و استعدادهای مختلف قابل درک
و فهم باشد. همچنانکه معنای صرف (در صرف و نحو) بیان حالتهای مختلف یک فعل است. مثل رفتم،
رفتی، رفت ...
۲. فساد بی نظمی و خروج از تعادل و مصلحت است، همانطور که همگی ذرات عالم در مدار معین خود طبق
نظم حیرت آوری حرکت میکنند و هیچکدام مرتکب فساد و خروج از مدار نمیگردند، انسان نیز این درس را
باید از طبیعت بگیرد و شرایط سالم و صالحی را که خداوند برای زیست او فراهم کرده به فساد و تباهی در
روابط مادی و معنوی تبدیل نکند.
فصل پنجم
بخش اول (آیات ۵۹ تا ۹۲)
ادوار پنجگانه انبیاء سلف
این بخش که از ۳۴ آیه تشکیل شده، شرح مجملی است از رسالت پنج تن از پیامبران عظیم الشان (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب - علی نبینا و علیهم السلام) که به عنوان اولین معلمین مدرسه ابتدائی، آموزش بنی آدم را در ادوار نخستین رشد او به عهده داشته اقوام معاصر خود را به سوی توحید و تقوی هدایت کردهاند.
هرچند منحنی ایمان در بستر زمانی ادوار موردنظر، رشد محسوس و سیر صعودی قابل ملاحظه ای را نشان میدهد، ولی اقوام مذکور (قوم نوح، عاد، ثمود، قوم لوط، مدین)¹ تماماً به دلیل تکذیب پیامبران و رسالت آنها منقرض و هلاک شدند.
در دوره حضرت نوح علیرغم ۹۵۰ سال تبلیغ، به جز تعداد محدودی که در کشتی به همراه آن حضرت نجات یافتند، بقیه هلاک گشتند، در دوره حضرت هود گویا کیفیت ایمانی گروندگان آن حضرت به درجه عالی تری رسیده بوده است که نجات آنها را (نسبت به مومنین دوره نوح) از طریق رحمت ویژه ای امتیاز بخشیده است (فانجیناه والدین منه
¹ برخی از اقوام را به نام پیامبر شان ذکر کرده است (مثل نوح و قوم لوط)، برخی را به نام مشخصی معرفی نموده (مثل عاد و ثمود) و برخی را نیز به نام شهری که در آن زندگی میکردند (مدین) شناساند است. پیداکردن علت این تفاوتها نیازمند تحقیق تاریخی و تدبر در آیات مربوطه میباشد.
برحمة منا). در دوره حضرت صالح ظاهراً تعداد مؤمنين به آن حضرت به حدی رسیده بوده است که هویت قابل ملاحظهای پیدا کرده مستکبرین روی قدرت و زمینه اجتماعی آنها حساب باز میکردند و مخاطب سخنان شک و تردید برانگیز خود درباره حقانیت رسالت آن حضرت قرارشان میدادند و به استضعاف و بهره کشی شان میکشاندند. درضمن جالب توجه است که جناح مقابل حضرت نوح را تنها «ملاء» نامیده است. درحالیکه جبهه مقابل حضرت هود را (دوره دوم) «ملاءالذين کفروا» و مقابل حضرت صالح (دوره سوم) را «ملاء الذين استکبروا» ذکر کرده است. حداقل در این سوره نشان میدهد که برای نخستین بار در دوران گذشته بهره کشی انسان از انسان به شکل جدی و سازمان یافته و پیدایش دو طبقه مستکبر و مستضعف از دوران قوم نمود شروع شده است.
نکته شایان توجه ازنظر رشد کیفی ایمان پیروان حضرت صالح نسبت به ادوار قبل، پاسخی است که درجواب سئوال مستکبرین، دائر بر اینکه «آیا واقعاً شما مطمئنید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده» میدهند و ایمان خود را نسبت به رسالت او تصریح مینمایند (انا بما ارسل به مؤمنون) که نشان میدهد باور آنها از شخص پرستی بالاتر رفته اصل پیام و رسالت را باور کردهاند.
دوره حضرت لوط را در این سوره کاملاً به اختصار و اجمال گذرانده است و نشانه واضحی از کیفیت یا کمیت مؤمنين نمیتوانیم بیابیم. جز آنکه نجات یافتگان همراه آن حضرت را با صفت «اهل» معرفی کرده است که کاملتر از عنوان «الذين معه» میباشد (فانجیناه و اهله...). علاوه برآن، ظهور ستاره درخشانی به نام ابراهیم که سرسلسله امامت و نمونه کامل انسان برتر است، در همین دوره میباشد و لوط (ع) که گویا خواهر زاده آن حضرت به شمار میرفت، متأثر از تعالیم این پیامبر عظیم الشأن بود.
در دوره حضرت شعیب که گویا به دلیل رشد و توسعه کشاورزی و افزایش محصولات زمینی و درختی پیش از مصرف، مسئله مبادله با اشیاء و کالاهای اقوام همسایه مرسوم و تجارت و داد و ستد (و کمفروشی و تقلب و تدلیس در معاملات) رونق گرفته بود، تعداد مؤمنين افزایش چشمگیری یافته بود تا جائی که (برحسب متن آیات) مستکبرین احساس خطر کرده و در کمینشان مینشستند. و تعداد آنها به حدی رسیده بود که عنوان «طائفه» پیدا کرده در برابر کافران موقعیت به ظاهر مساوی یافته بودند (و ان کان طائفة منکم امنوا بالذی ارسلت به و طائفة لم يؤمنوا فاصبروا ...).
علاوه بر آن، مؤمنان به شعیب آنچنان شخصیت و شجاعت یافته بودند که با توکل
به خدا صريحاً عليه فرهنگ و آداب و رسوم شرکآمیز رایج قیام کرده و از آن تبری
میجستند. بطوریکه تهدید ملاه مستکبر علیه آن حضرت و پیروانش صريحاً به دلیل همین
انتخاب موضع بوده است (آیات ۸۸ تا ۹۰)
*
نکته قابل توجهی که در داستان انبیاء فوق الذکر در آیات بررسی شده به چشم
میخورد، ابلاغ رسالت الهی و خیرخواهی و حسن نیت خالص و بی شائبه آنان نسبت
به قومشان، علیرغم تکذیب و تهدید آنان، است که با کلمه «نصیحت» در آیات موردنظر که
ذیلاً یادآوری میگردد خاطرنشان شده است: ۱
آیه ۶۲ (خطاب حضرت نوح به قومش) ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم ...
۱) ۶۸ (سعود)
۲) ۷۹ (صالح)
۳) فتولی عنهم و قال لقد ابلغتکم رساله ربی و
۴) ۹۳ (شعيب)
۵) فتولی عنهم و قال لقد ابلغتکم رسالات ربی
*
فصل ۵ (بخش دوم - آیات ۹۳ تا ۱۰۲) نتیجه گیری و عبرت آموزی
در آیات دهگانه این بخش چند اصل را به عنوان جمع بندی و عصاره عملکرد اقوام یاد
شده با نظم ویژه ای بیان میکند که ما برای فهم آسان تر مطلب در استخراج اصول، به جای
تبعیت از ترتیب آیات، موقتاً مختصری جابجائی انجام میدهیم، آنگاه آیات را مطابق ترتیب
نازل شده خودش مورد نظر قرار میدهیم:
الف - آیه (۹۶) - اگر مردم شهرها ایمان آورده و پرهیز گاری نمایند درهای خیر و برکت
از آسمان و زمین بر روی آنها گشوده میشود. ولی چون این حقایق را
۱. جالب اینکه ابلیس هم ادعای «نصیحت» به آدم (ع) میکند و بر حسن نیت خود سوگند هم میخورد (و
قاسمها انی لکما من الناصحین) و در این سوره واقعیت و سرانجام این نصیحت دروغین را با نصایح
خیرخواهانه انبیاء در کنار هم برای مقایسه و عبرت انسانها قرار میدهد.
۲. استثناء در مورد حضرت لوط (ع) این اصل رعایت نشده است. همچنین بر خلاف انبیاء چهارگانه دیگر حمله
و لقد ارسلنا ... الی قومه یا «والی ... اخاهم» که ابلاغ رسالتی را افاده مینماید، تکرار نشده و به جمله «و لوط» از
قال لقومه ... بسنده کرده است. گویا از آنجائی که برنامه آن حضرت متوجه یکی از مفاسد اخلاقی بوده و مبارزه
با شرک و بت پرستی در آن مطرح نشده، نام «رسالت» به خود نگرفته است (و الله اعلم).
تکذیب میکنند، گرفتار آثار و عوارض عملکرد و دستاوردهای باطل
خود شده و از برکات محروم میگردند.
ب - آیات ۹۷ تا ۹۹ - علت تکذیب و خطاکاری مردم، ایمنی و آسودگی است که در قبال
عملکرد خود احساس مینمایند. از آنجایی که خداوند در مدت زندگی
دنیائی به خاطر امتحان و آزمایش بندگان، به بنی آدم اختیار عنایت کرده و
با مهلت و میدانی که معین نموده او را در انتخاب راه آزاد گذاشته است،
همین امر موجب غفلت و غرور کافران شده، همینکه میبینند ظلم و
جورشان بی کیفر میماند احساس ایمنی از عذاب دنیائی میکنند و از
مکر خدا (تدابیری که علیه گناهکاران و مجازات و عذاب آنها در قوانین
حاکم بر جوامع مقرر فرموده) بیمی به دل راه نمیدهند. در حالیکه صبح و
شام در معرض وقوع انواع عذابها به خاطر عملکرد ناسالم خود هستند.
ج - آیه ۹۳
میدارد، اما مردم شهرها به جای ایمان و تقوی، راه تکذیب و طغیان را
طی میکنند، در نتیجه به جای گشایش درهای خیر و برکت از آسمان و
زمین (نتیجه طبیعی ایمان و تقوی)، درهای شر و شقاوت به روی آنها باز
میگردد و طبق مشیت الهی گرفتار «بأساء و ضراء» (گرفتاریها و
پریشانیهای اجتماعی مثل جنگ و تفرقه، کمبود، گرانی، نابسامانیهای
اقتصادی و فرهنگی و ...) میشوند. چنین آثار و عوارضی در چهارچوب
مشیت الهی جز برای تربیت و تنبه بندگان و توبه و بازگشت آنان به راه
راست نیست و فرصت و مهلتی به شمار میرود که تا دیر نشده و راههای
بازگشت به کلی مسدود نگشته، دل های زنگار گرفته و به جهل و جرم
منجمد شده شان منقلب گردیده و از قله غرور و استکبار به زمین «تضرع»
و اظهار بندگی به درگاه ربویی تواضع نمایند.
د - آیه ۹۴
بازگشت آنها و دقیقاً به دلیل عملکرد خودشان - دامنگیرشان میگردد،
خداوند راحتی و رفاه (حسن) را جایگزین «بأساء و ضراء» (سیئه)
مینماید و مهلت و مدت مجددی مقرر مینماید.
اما مردم شهرها و نسلهای بعد، نه تنها به جای تنبه و عبرتگیری از وقایع و رویدادهای عذاب آوری که بر پدران آنها گذشته، آن را ندیده میگیرند و به بوته فراموشی اش میسپارند، بلکه چنین عذابها و عقوبتهایی را، حوادثی طبیعی که به طور اتفاقی بر پدران آنها گذشته است تلقی مینمایند. آنگاه در شرایطی که روح عبرت گیری و تجزیه تحلیل تاریخی و شعور فهم قوانین حاکم بر هستی از جامعه رخ برمی بندد، عذابی ناگهانی آنها را فرا میگیرد و به انقراض و اضمحلال سقوطشان میدهد.
ز - آیات (۱۰ و ۱۰۲) - این آیات که جمع بندی و عصاره آیات این گروه محسوب میگردد سرنوشت محتوم اقوام و تمدنهایی را نشان میدهد که در برابر رسولانی که برای هدایت آنها به همراه دلائل و معجزات روشن میآمدند، به دلیل از دست دادن استعداد تغییر و تحول قلبی، جز استمرار بر موضع تکذیبی که برخورد نخست اتخاذ کرده بودند، روی خوشی نشان ندادند و به خاطر عدم پایبندی به اصول و مقررات الهی از دایره حریم و حدود الهی خارج گشتند (معنای فسق)
فصل ۵ قسمت ۳ - تجربه امت موسی (ع) آیات ۱۰۳ - ۱۷۶
این بخش که کمی بیش از یک سوم سوره را تشکیل میدهد، تماماً اختصاص به رسالت حضرت موسی (ع) یافته و به تنهایی بیش از دو برابر آیاتی است که برای مجموع پنج پیامبر سابق الذکر آمده است. داستان حضرت موسی در سورههای مختلف قرآن به صور گوناگون و به تناسب سیاق سورهها به اجمال یا تفصیل آمده است. در این سوره با صرف نظر
کردن از دوران کودکی و جوانی و حضور آن حضرت در کوه طور، از رسالت او که با حضور در کاخ فرعون و دعوت او آغاز میشود، تا هدایت و رهبری بنی اسرائیل پس از نجات از آل فرعون و عبور از رود نیل سخن میگوید. تفاوت عمدهای که در بیان داستان حضرت موسی نسبت به پیامبران سابق به چشم میخورد، گذشته از شرح و تفصیل آن، نحوه آغاز کلام است؛ ماجرای رسولان پنجگانه گذشته عمدتاً با جملات مشابه: «لقد ارسلنا نوحاً» یا «و الی عاد اخاهم هوداً» شروع میشود. در حالیکه در مورد حضرت موسی (ع) مطلب، با جمله «ثم بعثنا من بعدهم موسی بایاتنا الی فرعون و ملکه...» افتتاح میگردد. حرف «ثم» که اصطلاحاً عطف تراخی نامیده میشود، فاصله زمانی و تغییر روندی طولانی را میرساند. علاوه بر آن، کلمه «بعثنا» که به جای «ارسلنا» در مورد حضرت موسی به کار رفته است، نوعی تحول کیفی و برانگیختگی کمال بخش و نقطه عطف مهم را نشان میدهد که در جوامع انسانی برای قبول ایمان و ارزشهای انسانی به وجود آمده است. این تحول را در پیروزی نهایی مؤمنین بر کافران و حاکمیت اولین امت ایمانی بر سرنوشت خویش میتوان یافت، در دوران انبیاء سلف همواره مؤمنین در ضعف و ذلت قرار داشته موفق به پیروزی بر مستکبرین نمیگشتند، اما در دوره حضرت موسی قومی اسیر و برده به نیروی صبر و پایداری و با نصرت خداوندِ مئان بر بزرگترین نظام استکباری عالم پیروز گشته امتی پدید آمد (بنی اسرائیل) که تا به امروز حیاتش تداوم داشته است.
داستان حضرت موسی در این سوره را همچون پردههای مختلف یک تأثر و نمایش میتوان به ۱۱ پرده تقسیم نمود:
۱- آیات ۱۰۳ تا ۱۱۲ - حضور حضرت موسی در کاخ فرعون و محاجه با او و طرح رسالت و ارائه معجزات و عکس العمل درباریان.
۲- آیات ۱۱۳ تا ۱۱۹ - صحنه برخورد حق و باطل در روز موعود و بلعیده شدن مارهای جادوئی ساحران توسط عصای موسی (ع).
۳- آیات ۱۲۰ تا ۱۲۹ - آغاز نهضت توحیدی با ایمان آوردن ساحران به پروردگار عالمین توأم با تهدیدهای شدید فرعون و آزار و اذیت و انتقامهای وحشت انگیز او از مؤمنین به موسی.
۴- آیات ۱۳۰ تا ۱۳۷ - گرفتاریهای گوناگون آل فرعون به انواع عذابها و مصیبتها برای تنبه و تذکر و تمکین به درخواست حق طلبانه حضرت موسی، برای بردن بنی اسرائیل از مصر، تا مرحله غرق شدن فرعونیان در دریا.
۵- آیات ۱۳۸ تا ۱۴۵ - آزمایش بنی اسرائیل پس از عبور از رود نیل و نجات از آل
فرعون و حاکم شدن بر سرنوشت خویش و تمایل فوری آنها به بت پرستی و انحراف از
توحید. همچنین عکس العمل حضرت موسی در برابر انحرافات آنها.
۶- آیات ۱۴۶ تا ۱۴۷ - این دو آیه که به شکل جمله معترضه ای در وسط داستان آمده
است، دو اصل کلی را که عمومی و ابدی است بیان میکند. این اصول در عین حال که ناظر
به قوم بنی اسرائیل میباشد، به گونه ای بیان شده که مستکبرین معاصر پیامبر اسلام را نیز
دربر میگیرد و اذهان مستمعین آیات را در زمان نزول، از فضای مجرد یک حادثه مربوط
به گذشته، متوجه واقعیات مسائل زمان حال و حاضر میکند تا خود را مخاطب شناخته و از
شرح وقایع گذشته تاریخ عبرت گیرند و آنرا چراغ راه آینده قرار دهند.
این دو اصل عبارتند از:
الف - کسانی که به جای تسلیم در برابر حقایق و تواضع و تکریم نسبت به آن، تکبّر
بی مورد به خرج داده و هیچ آیه و نشانه ای را باور نمیکنند و به جای آنکه از راه رشد استقبال
کرده و در آن گام بردارند، گمراهی را پذیرفته و به آن دل میسپارند، به زودی استعداد درک و
فهم و شناخت آیات را از دست داده به دلیل تکذیب و غفلت از آنها، از همه نشانههای الهی
روگردان میشوند (ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون ...)
ب - به این ترتیب کسانی که نشانههای الهی و رسیدن آخرت را تکذیب مینمایند، در
فرآیند جزای عمل، اعمالشان تباه میگردد و تلاشهای ایام حیاتشان نتیجه مثبتی برای
سرنوشت ابدی شان به بار نمیآورد.
اصل اول کوردلی و نابیناشدن نسبت به نشانههای راه مستقیم را بیان میکند و اصل
دوّم به بیراهه رفتن و عبث بودن طی طریق و تلاش در راه باطل را، که با هر گامی به جای
نزدیک شدن به مقصد، عمل و انرژی مصرف شده به هدر رفته و آدمی را از هدف دورتر
میکند.
۷- آیات ۱۴۸ تا ۱۵۶ - شرح ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل در غیاب حضرت
موسی (میعاد چهل شبه در کوه طور) و پشیمانی و استغفار آنها و عکس العمل حضرت
موسی نسبت به بنی اسرائیل و حضرت هارون. گزینش ۷۰ نفر از بزرگان بنی اسرائیل برای
میقات الهی در کوه طور و دعای استغفار و طلب رحمت حضرت موسی برای قوم خویش.
۸- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ - این دو آیه نیز همچون آیات ۱۴۶ و ۱۴۷ به شکل جمله
معترضه ای در وسط آیات مربوط به تاریخ گذشته بنی اسرائیل قرار گرفته و اذهان مستمعین و
تلاوت کنندگان قرآن را متوجه یهودیان معاصر مینماید. از یک طرف آثار پریرکتی را که تبعیت از پیامبر اسلام برای آنها به بار میآورد بیان میکند و از طرف دیگر رسالت جهانی آن حضرت را برای کلیه مردم عالم تصریح مینماید.
۹- آیات ۱۵۹ تا ۱۶۲ - در این بخش دو مرحله از زندگی بنی اسرائیل را در بیابان و در شهر توضیحی اجمالی میدهد که در هر دو مرحله مرتکب ظلم و ستم گشتند. در مدت زندگی در بیابان بیآب و علف و سوزان (سینا) خداوند کریم ۱۲ چشمه از دل کوه برای آنها جاری کرد تا ۱۲ تیره بنی اسرائیل آبشخور مستقلی داشته با یکدیگر نزاع نکنند، علاوه بر آن، از آسمان ابر (پرباران) بر سر آنها سایه افکن کرد و برایشان (درنتیجه نزولات جوی) خوردنی گیاهی (مَن = صمغ درخت، ترنجبین یا ...) روباند و همچنین (به دلیل سبز و خرم شدن بیابان و جمع شدن پرندگان) غذائی گوشتی (سلوی) روزی آنها ساخت.
در مرحله اسکان در شهر (بیت المقدس) نیز همه گونه خوردنی بر آنها ارزانی داشت و تنها تواضع و تمکین نسبت به حریم الهی و حدودی را که زندگی اجتماعی در شهر ایجاب مینماید، از آنها طلب نمود. اما متأسفانه این قوم برخلاف این گفتار، مرتکب ظلم و تجاوز شده و گرفتار آثار و عوارض پلیدی ستمکاری خود گشتند.
۱۰- آیات ۱۶۳ تا ۱۶۸ - این گروه آیات، داستان زندگی و سرنوشت عبرت انگیز قومی از بنی اسرائیل را شرح میدهد که در کنار دریا از طریق صید ماهی امرار معاش میکردند. یهودیان همچون مسلمانان که روز جمعه را روز عبادت و انجام فرائض اجتماعی (همچون شرکت در نماز جمعه) میشمرند، روز شنبه را بر حسب آداب شرعی خود روز رسیدگی به امور عبادی قرار داده بودند. ۱ به دلیل تکرار چنین سنتی، ماهیان دریا که عادت شرطی شدن از ویژگیهای نوعی آنها است، روزهای شنبه بدون بیم و هراس از صید شدن، و با احساس امنیت کامل، گله وار روی آب ظاهر شده، جست و خیز میکردند. چنین منظرهای برای صیادان که روزهای عادی مجبور به تلاش شبانه روزی برای صید محدود و تک تک ماهیان بودند، بسیار تحریک کننده و وسوسه انگیز بود و همین امر به عنوان آزمایشی برای تقوای آنان به شمار میرفت. از یک طرف نگهداری حرمت روز شنبه آنها را از دریا رفتن باز میداشت و از طرف دیگر انگیزه صید آسان و فراوان ماهیها آنها را وسوسه میکرد.
۱. یهودیان عقیده داشتند همانطور که خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم را استراحت کرد، ما نیز باید روزهای شنبه را تعطیل نمائیم.
سرانجام همچون سایر محارم که ابتدا توسط یک نفر یا جمعی محدود حرمت آن شکسته میشود، و پس از ریخته شدن قبح قضیه، سایرین نیز همرنگ منفعت طلبان میشوند، شخص یا اشخاصی تدبیری اندیشیده و با حفظ ظاهر، کلاه شرعی توجیه کننده ای را سرپوش قانون شکنی خود قرار دادند. آنها گویا در روز شنبه ماهیان را با رم دادن دسته جمعی به کانالهایی که در ساحل ایجاد کرده بودند هدایت میکردند و پس از بستن مجاری آب، روز یکشنبه ماهیان را صید میکردند. به این ترتیب با نقض نهانی حرمت روز شنبه، قانون شریعت خود را شکستند (معنای فسق).
در برابر چنین بی تقوائی مزورانه ای، مؤمنین دو نوع عکس العمل نشان دادند، عده ای با انتقاد و اعتراض، به اصطلاح قرآنی «نهی از منکر»، تعدی کنندگان را موعظه میکردند. وعده دیگر علیرغم آنکه مومن بودند و شایسته نبود ملاحظه کاری و عافیت طلبی نمایند، برای توجیه سکوت و بی تفاوتی خود، گروه نخست را مخاطب قرار داده میگفتند چرا کسانی را که محکوم به هلاکت یا عذاب خدائی هستند موعظه میکنید (خود را به دردسر و گرفتاری و خطر میاندازید!؟). پاسخ منتقدین به سؤال محافظه کاران در این دو مطلب خلاصه میشد که اولاً آنها را نهی میکنیم تا عذری نزد خدا (در همرنگ جماعت نشدن و بی تفاوت نبودن در برابر عصیان آنها) داشته باشیم، ثانیاً (از کجا میدانید؟) امکان دارد آنها با همین تذکرات از کار خلاف خود دست بردارند (مؤمن نباید ناامید باشد).
سرانجام پس از آنکه تذکرات ناصحان به بوته فراموشی سپرده شد، عوارض این قانون شکنی (فسق) به صورت بدترین عذاب دامنگیر ظالمان گردید و خداوند نهی کنندگان از بدی را نجات بخشید. در اینجا قرآن تنها از نجات ناهیان، منکر یاد کرده و درباره مؤمنین محافظه کار سکوت نموده است. به نظر میرسد آنها نیز به دلیل سکوتشان که رضایت دادن به عمل خلاف و میدان دادن به خلافکاران محسوب میشود در جرگه ظالمین محسوب شده و عذاب گشته باشند. در آیه اشاره ای به نوع عذاب آنها نشده است، شاید سلطه اشرار و سودجویان و میدان عمل و قدرت یافتن آنها در جامعه که همه ارزشها و منزلتهای اجتماعی را لگد مال مینمایند، خود عذابی بر آنها بوده است (والله اعلم). به هر حال پس از آنکه مردم این جامعه به کلی از آنچه نهی شده بودند سرپیچی و استنکاف مینمایند (بقیه مردم نیز برای عقب نیفتادن از سودجویان در منافع مادی میمونوار مقلد منفعت طلبان میشوند). فرمان الهی برای بوزینه شدن و دورماندن از رحمت الهی به این قوم صادر میشود. در اینکه آیا واقعاً این مردم از نظر جسمی بوزینه شده و با حرکت قهقرائی درخلقت، به شکل
و هیئت میمون درآمده باشند، جای تأمل است، آیا نمیتوان گفت اگر مردمی به جای تفکر و تعقل مستقل، از طریق ابزار شناختی (چشم و گوش و دل) که خداوند به آنها عنایت کرده، میمون وار مقلد اکثریت گردند، ازنظر مقام و منزلت انسانی به مرتبه میمون تنزل کردهاند؟! همچنانکه در سوره مائده (آیه ۶۰) نیز کسانی از این قوم را به خاطر تعدی و تجاوز و رشوه خواری و اطاعت از طاغوتها (آیات ۶۲ و ۶۳ مائده) به بوزینه و خوک و برده و سرسپرده طاغوت تشبیه کرده است. ۱
در آخرین آیه این قسمت، قانون پروردگار را به شکل بخشنامهای ابدی برای این قوم به این عبارت اعلام میدارد: که: تا قیامت بر این مردم کسانی برانگیخته میشوند (به حکومت و قدرت میرسند) که بدترین عقوبها و عذابها را به آنها بچشانند چرا که پروردگار تو (نسبت به بدکاران) سریع العقاب و (نسبت به توبه کنندگان) غفور و رحیم است. و این درسی و عبرتی است برای بنی آدم که نتیجه طبیعی تعطیل فریضه امر به معروف و نهی از منکر به قدرت رسیدن و سلطه بدکاران و سرکوب حق طلبان خواهد بود. ۱
۱۱- آیات ۱۶۹ تا ۱۷۱ بی اعتنائی تاریخی بنی اسرائیل به کتاب خویش
اولین آیه این بخش کوتاه که به شکل جمله معترضهای نسل معاصر (دوران نزول قرآن) بنی اسرائیل را موردنظر دارد، آنها را از این جهت که میراث بر و حامل امانت کتاب بوده و لی دنیا پرستی و مال دوستی را برگزیده و ریاکارانه مادی گرایی خود را توجیه میکنند، مورد مذمت قرار میدهد، در حالیکه از آنان به واسطه کتابی که آنرا آموخته و در اختیار دارند پیمان محکمی گرفته شده است که بر خدا دروغ نبسته و مال دوستی خود را توجیه دینی نکنند و بدانند سرای آخرت برای متفق بهتر است. در دومین آیه، کسانی را که به جای دنیاطلیب، به طور جدی به کتاب خویش متمسک شده، آنرا کتاب راهنمای عمل خویش قرار میدهند و نماز برپا میدارند، مصلح نامیده و بر ضایع نشدن اجر آنان نزد خویش تأکید مینماید.
۱. در آیه ۱۷۶ سوره انعام نیز عالم بی عملی از این قوم را که علم خود را دکانی برای دنیا کرده بود، در مثل به «سک» تشبیه کرده است.
۱. در نهج البلاغه آمده است که: شما امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل میکنید و در نتیجه اشرار بر شما و لایت خواهند کرد. آنگاه برای رفع ظلم آنها دعا میکنید و دعای شما مستجاب نخواهد شد (لتترکون الامر بالمعروف و النهای عن المنکر فیولی علیکم اشرار کم ثم تدعون فلا یستجاب لكم).
و بالاخره در سومین آیه با بازگشت مجدد به گذشته بنی اسرائیل، بار دیگر وضعیت تهدیدآمیزی را که کوه «طور» نسبت به حیات آنها داشته یادآوری مینماید و چنین وضعیتی را تازیانهای الهی برفراز این قوم به شمار میآورد، تا از بیم و هراس آن به طور جدی پایبند توراه بوده احکام آنرا فراموش نکنند و به نیروی «تقوی» و اراده مجهز گردند.
ظاهر هر آیه به گونهای است که گویا کوه طور از بیخ و بن کنده شده و همچون پاره ابری بر فراز آسمان این قوم معلق گشته است! اما از آنجائیکه خداوند امتناع دارد امور را جز از طریق اسباب طبیعی جریان دهد (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) ثابت ماندن کوه بین زمین و آسمان خلاف جاذبه عمومی و مانع رسیدن نور خورشید و نزولات جوی به زمین میشود، به نظر میرسد بالابردن کوه بر فراز این قوم که سه بار با جمله: «و رفعنا فوقکم الطور» در قرآن تکرار شده است، حالت نیمه فعال کوه طور و خروج گازهای آتشفشانی بوده باشد که تودههای خاکستر گرم را مانند ابری سایه افکن (کانه ظله) از فراز شهر عبور میداده و جریان یافتن وسیع تودههای مذاب و آتشفشان جدی را همواره در اذهان مردم متحمل الوقوع میساخته است (والله اعلم).
در هر حال محور اصلی این سه آیه پایبندی جدی به «کتاب» (تورات) و یادآوری دائمی مفاد و عمل به احکام آن میباشد.
فصل ۵ قسمت ۴ آیات ۱۷۲ تا ۱۷۴ (سه آیه) اتمام حجت به بنی آدم در شناخت پروردگار
در آیات قبل، از بی ارادگی و عدم پایبندی بنی اسرائیل به کتاب و احکام دینی و روحیه دنیاپرستی و مقلدگری آنها مواردی را متذکر گردیده بود، اینک در این سه آیه با تغییر مخاطب و سیاق مطلب، حقیقت بزرگی را که باید نصب العین همه انسانها، در همه زمانها و مکانها باشد مطرح میسازد و آن آگاهی و شهادت همه انسانها بر مراحل مختلف خود از ذره ناپحیز تا انسان کامل و اشعار فطری آنها بر وجود پروردگاری است که دست قدرت و تدبیر حکیمانه او آدمی را آفریده است، از زمان آدم تا کنون هیچ فردی اعم از کافر و مشرک، با سواد و بی سواد، دهاتی و شهری، پیر و جوان، زن و مرد، را نمیتوان یافت که خلقت خویش را به فرشتگان، بتها، سلاطین و جباران و یا معبودان دیگری نسبت
۲. سوره بقره آیات ۶۳ و ۹۳ و سوره نساء آیه ۱۵۴. در سوره بقره همچون سوره اعراف چنین وضعیتی به عنوان تهدیدی دائمی برای جدی گرفتن مقررات قرار داده شده است (خذوا ما اتیناکم بقوه) و در سوره نساء برای تسلیم و تمکین به قوانین زندگی اجتماعی در شهر که به تعبیر قرآن داخل شدن به باب با حالت سجده میباشد (واد خلوالباب سجداً).
داده باشد، بنی آدم با آنکه خود را مخلوق خدائی فراتر از بت ها و معبودانی که سر بر آستان
بند گی آنها سائیده و جباراتی که سرسپرده اراده آنها بوده میدانسته، شرط مخلوقیت و
بند گی را ادا نکرده همواره رزق خدا را خورده و شکر دیگری را گذارده است.
در نخستین آیه این بخش، مرحله ای را به یاد میآورد که «پروردگار» ذریه بنی آدم (ذره)
منتقل کننده نسل انسان و مختصات روحی و جسمی (او) را از پشت آنها برگرفت و آدمی را
بر نفس خویش شاهد و گواه گرفت (و از فطرت و عقل و ضمیر شاهد بر مخلوق بودن آنها
پرسید) آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی انسانها (به زبان حال و إشعار و اعتراف
به تکوین خود از عدم به عرصه حیات) گفتند آری بر این امر شهادت میدهیم.
خداوند چنین اقرار و اعترافی را (از طریق ابزار شناخت سمع و بصر و فؤاد) از نهاد هر
انسانی برگرفته است تا حجت بر آنها تمام شده و روز قیامت نتوانند به دو بهانه زیر متوسل
شوند:
۱- نتواند بگوید ما از مراحل آفرینش خویش بی خبر بودیم و خالق خویش را
نمیشناختیم، و به این دلیل بند گی دیگران کردیم.
۲- از آنجایی که هر نفسی به تنهایی با ابزار شناخت مستقل خویش، شاهد مراحل
خلقت بوده، نتواند تقصیر انحراف و گمراهی خود را به گردن پدران انداخته، تقلید و تبعیت
کورکورانه خویش را از افکار باطل آنان توجیه نماید.
فصل ۵ قسمت ۵ آیات ۱۷۵ تا ۱۷۸ (عالم بی عمل)
این سه آیه که به دنبال بحث و بیان شهود فطری انسان بر خلقت، و شعور درونی او بر
وجود «رب» خویش میباشد، بر این محور استوار است که شناخت خالق (از طریق ابزار
سه گانه آگاهی: بسمع و بصر و فؤاد) گرچه لازم است ولی شرط کافی نیست، علم و آگاهی،
همچون چراغ، هرچند طریق سعادت را روشن میکند، ولی آنچه مسافر را به مقصد نزدیک
میکند گام گذاشتن به نیروی صبر و تقوی در راه و طی طریق است. در آیات این بخش مثال
و مصداق از کسی میآورد که نشانهها و آیات زیادی (برای حرکت در راه خدائی) برای او
روشن شده بود که میتوانست به وسیله آن ترفیع مقامی پیدا کند و به درجاتی از قرب الهی
نزدیک شود. ولی او با دنیا پرستی و میل به منافع زمینی، از هوای نفس ۱ پیروی کرد و از
حریم و حدود الهی که پوسته محافظی پیرامون نفس انسان میکشد ۲ خارج شد و شیطان
نیز او را تعقیب نموده به جای رشد و رستگاری به سرگردانی گمراهیش افکند.
این شخص را، که گویا «بلعم با عورا» بوده و بزرگترین عالم دینی بنی اسرائیل
به شمار میرفت، قرآن به خاطر بی اعتنایی یا دلیل دیگری نام نبرده است، همینقدر خواسته
است بفهماند که علم و آگاهی به تنهایی برای آدم شدن کافی نیست و عمل خالص و
بی شائبه است که انسان را بالا میبرد. گرچه این شخص، به ظاهر آگاه به آیات الهی و تصدیق
کننده زبانی و چه بسا مبلغ و مفسر آنها بود، ولی چون عملا مفید به آیات نبود، خداوند او را
از جمله «مکذبین» شمرده ۳ و در مقام تمثیل به شک تشبیه اش کرده است.
در آخرین آیه این بخش به نکته بسیار مهمی اشاره میکند و آن اینکه انسان نمیتواند
متکی و مغرور به دانش دینی خود باشد و هدایت را در میزان معلومات و مطالعات تئوریک
تصور نماید، بلکه هدایت، موهبتی است الهی و نوری است که خدا بر قلب بنده میتابد.
(من یهدی الله فهو المهتدی و من یضلل فاولئک هم الخاسرون)
فصل ۵ قسمت ۶ آیات ۱۷۹ تا ۱۸۳ (نتیجه گیری تاریخی از تجربه امت بنی اسرائیل)
آیات ۱۷۲ تا ۱۸۳ را میتوان مجموعه درس و پیامی از داستان بنی اسرائیل و نوعی
نتیجه گیری و عبرت آموزی از آن تلقی کرد که خود مشتمل بر سه بخش است؛ بخش اول
همان شهادت انسان بر مخلوق بودن خویش و آگاهی از وجود پروردگاری است که او را از
ذره ناچیز به انسان آراستهای تکامل بخشیده است. بخش دوم در صدد القاء این حقيقت
است که علم و آگاهی به تنهایی کافی نیست. اثر آیات و نشانهها باید خویشتن داری و تقوی
و پایبندی به حریم و حدود الهی گردد. پس اگر چنین نتیجه ای حاصل نشد و بی بند و باری
و لجام گسیختگی نفس مهار نگردید، هدایتی حاصل نشده است. و بالاخره در بخش سوم
۱. معنای لغوی «هوی» سقوط و فرود است (والنجم اذا هوی) و به لغزش نفس آدمی از این جهت که او را تنزل
میدهد «هوی» میگویند. به کار بردن این کلمه در برابر رفعنا (لونشاء لرفعناه بها) ظرافت ویژه ای را افاده
مینماید.
۲. معنای کلمه انسلخ درآیه (فانسلخ منها ...) پاره کردن پوسته محافظ است. همچون سلاخ که پوست گوسفند را
میکند.
۳. ساء مثلا القوم الذین کذبوا بایاتنا...
علت این انحراف و راه نجات از آنرا ارائه میدهد. علت انحراف از توحید، غفلت و بی خبری از ابزار شناختی است که خداوند از این طریق بنی آدم را بر چارپایان برتری بخشیده است و غفلتی ۱ که «ذره» ۲ مستعد برای ترفیع به قرب الهی را به قعر جهنم سرنگون میکند.
و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها اولثک کالانعام بل هم اضل اولثک هم الغافلون. امّا هدایت و رستگاری همانطور که اشاره شد، در به کار انداختن ابزار روشنی بخش سمع و بصر و فؤاد برای شناخت خالق و تقرب به او است. اکنون این سئوال پیش میآید که چگونه میتوان به خدا نزدیک شد و به سعادت رسید؟ آیه بعد پاسخ این سئوال مقدر را چنین میدهد:
و الله الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجرّون ماکانوا یعملون.
خواندن خدا با نامهای نیکوی او و رها کردن و به حال خود و اگذاشتن کج اندیشان در اسماء او (به جای فراموشی خود و پرداختن به معایب دیگران)، راه آگاهی و بصیرتی است که در برابر گمراهی «غفلت» قرار دارد.
هرچند کشیری از بنی آدم به دلیل به کار نینداختن ابزار سه گانه شناخت، به راه جهنم میروند، ولی هستند گروه همفکر و هم مقصد (امت) که با تقرب به خدا و خواندن او با اسماء نیکویش، نه تنها خود را از لغزشگاه شرک میرهانند بلکه در مقام مقتدا و پیشوا، دیگران را نیز به راه حق هدایت میکنند و با آن عدالت را به پا میدارند:
در برابر این پیشتازان و سابقین راه حق، تکذیب کنندگان آیات الهی قرار دارند که به تدریج و گام به گام به گونه ای که خود متوجه نیستند گرفتار عواقب عذاب آور اعمال خود میگردند و خداوند حکیم نیز که تدبیرش علیه دشمنان راه حق متین و محکم است، آنها را مهلت و میدان عمل میدهد تا بر گناه خود بیفزایند:
۱. ارتباط بخش اول (شهادت انسان بر خلقت خویش) و جهنمی شدن بسیاری از بنی آدم را در کلمه غفلت که در پایان هر دو آیه آمده است میتوان دریافت آیه (۱۷۲)... ان تقولوا یوم القیمه انّا کنا عن هذا غافلین. آیه (۱۷۹)
... اولثک کالا نعام بل هم اضل اولثک هم الغافلون
۲. ارتباط دو آیه ۱۷۲ و ۱۷۹ را در کلمه «ذره» که در هر دو به کار رفته است میتوان مشاهده کرد:
(۱۷۲) و اذا خذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم... (۱۷۹) و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن والانس ...
آیات ۱۸۳ تا ۲۰۲
پس از شرح تاریخی بنی اسرائیل و نتیجه گیریهای رهگشای آن، اینک نوبت معاصرین پیامبر (ص) رسیده است تا از گذشته عبرت گیرند و به خود آیند. این فصل خود به سه بخش فرعی به شرح ذیل تقسیم میگردد.
الف - آیات ۱۸۳ تا ۱۸۸ (تبیین مشلت توحید، نبوت و آخرت) - در این قسمت علیرغم اختصار آن، سه موضوع اصلی: توحید، نبوت و ساعت قیامت مطرح شده است. در اولین آیه با عنایت به مسئله نبوت، به گونه غیرمستقیمی از آنان سئوال میکند آیا هیچ فکر نمیکنند کسی که با او مصاحب بودهاند (و با سوابق او از کودکی به خوبی آشنا هستند) جن زده نیست؟ بلکه او جز هشداردهنده آشکاری نمیباشد (اولم یتفکروا ما بصاحبهم من جنه از هو الانذیر مبین). علت اینکه نبوت را مقدم بر توحید و آخرت مطرح ساخته به دلیل قصد مشرکین برای تکذیب پیامبر است تا با نفی او، خود به خود دو اصل دیگر منتفي شده باشد. در دومین آیه نظر آنها را برای شناخت توحید و ربویت متوجه ملکوت آسمانها و زمین و مخلوقات بی شمار خداوند میکند و برای آنکه از خواب غفلت بیدارشان کرده و به تنگ بودن فرصت توبه و بازگشت هشدارشان دهد، اضافه مینماید چه بسا اجل آنها نزدیک باشد. پس اگر این حقایق را باور نمیکنند پس به چه حدیثی (پیام نوینی) پس از آن میخواهند ایمان بیاورند.
اولم ینظروا فی ملکوت السموات والارض و ما خلق الله من شیع و ان عسی ان قد اقترب اجلهم فبای حدیث بعده يؤمنون.
در سومین آیه مسئله ساعت (قیامت) را که مورد سئوال مستمر آنها (برای تکذیب و تمسخر) بوده است مطرح میسازد و برای آنکه علیرغم ساده انگاری و غفلت آنها، عظمت این واقعه را، که دور از دانش واطلاع پیامبر اکرم نیز میباشد، نشان دهد، به رسول خود فرمان میدهد به آنها بگوید: «علم آن نزد پروردگارم است و کسی جز او آنرا در زمان خودش آشکار نمیسازد. قیامت (همچون میوه ای که به درخت رسیده باشد) در آسمانها و زمین سنگینی کرده است و جز به صورت ناگهانی (همچون سقوط میوه از درخت یا خروج طفل
از رحم) فرا نخواهد رسید. و بار دیگر برای تأکید عظمت واقعه و با انحصار علم و آگاهی زمان وقوع آن نزد پروردگار، پیامبر را مخاطب قرار داده اضافه مینماید «آنها درباره این موضوع، انگار که کاملاً از آن مطلع هستی، از تو سئوال میکنند. بگو جز این نیست که علم آن منحصراً نزد خدا است۱ اما بیشتر مردم به این امر واقف نیستند. همچنین برای آنکه بدانند پیامبر نه تنها اطلاعی از ساعت قیامت ندارد، بلکه جز هشدار دهنده و بشارت دهندهای برای مؤمنین، مالک نفع و ضرر خویش، جز آنچه خدا مشیت کرده، و مطلع غیب نمیباشد، اضافه مینماید:
پیشلونک عن الساعة ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی لایجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السموات والارض لایأتيکم الابغتة پیشلونک کانک حفی عنها قل علمها عندالله و لکن اکثر الناس لایعلمون.
ب - آیات ۱۸۹ تا ۱۹۸ (شرک و ناشکری)
پس از تبیین مثلث توحید، نبوت و آخرت، در این بخش از آیات نشان میدهد که زمینههای شرک و ناشکری چگونه از همان زمان انعقاد نطفه آدمی شکل میگیرد و چگونه زن و مردی که به لطف و کرم خدا با یکدیگر مأنوس و مألوف گردیده و به جاذبه و عشقی که او عنايت کرده با هم همبستر میشوند، علیرغم آنکه در تمامی مراحل رشد و کمال جنین دست دعا و نیاز به سوی خالق دراز میکنند و با او عهد میکنند که اگر فرزند صالحی (سالم و بی عیب و نقصی) به آنها عنايت کند از جمله شاکرین خواهند بود، همینکه فرزند صحیح و سالمی به آنها عطا میکند، به جای شکرگزاری خالق مهربان و تربیت فرزند در راه
۱. در آیه ۱۸۷ در جواب «پیشلونک» مشرکین درباره ساعت قیامت، دو بار علم آنرا منحصراً به خدا نسبت داده است، با این تفاوت که بار اول آنرا نزد «رب» خود سراغ میدهد (قل انما علمها عند ربی) و بار دوم آنرا نزد الله (قل انما علمها عندالله). علت چنین تفاوتی در این است که در ابتدای آیه مسئله حرکت و زمان و فعل و انفعال و دگرگونی مطرح است که امری است مربوط به تدبير حكيمانه نظام دهنده عالم، که به صفت «رب» معرفی میشود. ولی در انتهای آیه که تنها مسئله مرجعیت این علم مطرح است نام «الله» به کار رفته است.
ایمان و عمل صالح، علل و عوامل دیگری را نیز در کنار خدائی که برتر و متعالی از هرگونه شرک است، مؤثر در حیات و زندگی او تصور کرده به جای تعبد و تسلیم خالصانه به درگاه خالق، او را آلوده به فرهنگ شرک و بت پرستی و آماده تسلیم و تمکین به جباران و حکام سلطه گر و زورگو مینمایند. بت هائی که نه تنها قدرت خلق کردن ندارند، بلکه خود مخلوق بوده توانائی یاری دیگران، و حتی خودشان را نیز، ندارند.
در این مجموعه آیات، یکبار خواندن خدا (دَعْوَاقَه) به کار رفته و هفت بار خواندن غیرخدا (تقریباً در هر آیه یک بار). چنین تأکید و تمرکزی باید مورد توجه و تدبر قرار گرفته اهمیت کلیدی کلمه «دعا» (خواندن) برای تلاوت کننده روشن گردد. انسان از آنجائی که موجود محتاج و ضعیفی است، برای دفع ضرر و جلب منفعت، فطرتاً نیازمند پناه بردن و خواندن (دعا) معبود و معشوقی است که فقر و نیاز جسم و جان خویش به آستان انس او عرضه کند و درد دل خویش با او نجوی نماید. امّا به جای آنکه از خالق مهربان که خبیر و لطیف و دانای به نیازهای او است، درخواست نماید، بت های بیجان یا بندگان امثال خود را میخواند و سرسپرده و بنده آنها میگردد.
ج - آیات ۱۹۹ تا ۲۰۲ (شیوه برخورد با مشرکین)
پس از تبیین علل شرک و ناسپاسی بیشتر مردم و خواندن خدایانی خیالی و باطل، در این بخش از آیات، وظیفه و تکلیف پیامبر را در برابر چنین مردمی روشن میسازد، از آنجائی که دنیا دار امتحان و آزمایش است و خداوند مهلت و مدت معین و میدان مقداری برای جوانان مرکب اختیار به آدمی بخشیده است، رسول اکرم در آنچه مربوط به روابط بنده با خدا است نمیتواند متوسل به اکراه و اجبار گردد. بنابر این چاره ای ندارد جز آنکه طریقه عفو و بخشش پیش گرفته به نیکوئی امر کند و از روبرو شدن و درگیری با جاهلان ۲ اجتناب نماید.
خدُالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین.
۱. این مسئله ای نیست که منحصر به گذشته باشد، در زمان حاضر نیز کمتر خانواده ای را میبینیم که در تعلیم و تربیت و تفریح و تحصیل و ازدواج و شغل و ... فرزندانشان، منحصر به رضایت خدا و خواسته او را درنظر داشته باشند و خوشبختی فرزندشان را در شغل و حرفه پردرآمد و خانه و زندگی و اتومبیل آبرومند و ... ندانسته در هر تصمیمی برای آینده فرزند مصلحت اخروی او را مدنظر داشته باشند.
۲. معنای «اعرض عن الجاهلین» برخلاف آنچه در ترجمههای قرآن نوشته میشود، رو گرداندن از آنها نیست. بلکه به دلیل حرف اضافه «عن» که معنای فعل را برعکس میکند، رودررو نشدن، معترض نگشتن، موضع گیری نکردن و به حال خود رها کردن میباشد.
اما به دلیل آنکه وسوسه و تحریک شیطان برای اخلال و ایجاد فساد در رفتار و مناسبات آدمی همواره مانع چنین خویشتن داری و گذشت میشود، در آیه بعد توصیه مینماید که «هرگاه از طرف شیطان وسوسه تحریک آمیزی برای اخلال صورت گرفت به خدا پناه ببر که او بسیار شنوا و دانا است.»
و امّا یزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم.
و آنگاه برای آنکه نتیجه و اثر چنین پناهندگی و شیوه صاحبان اراده و تقوی را در برخورد با این تحریکات نشان دهد اضافه مینماید:
متفقین وقتی در معرض وسوسه شیطان (که دائماً در اندیشه و قلب گردش – طواف – میکند و از فکر و خیال خارج نمیشود) قرار میگیرند متذکر خدا و صفات و ارزشهای الهی میشوند و همینکه اندیشه شان به افق بالاتری از دنیا و درگیریهای شخصی عروج کرد، همچون کوهنوردی که از قله بلند سر به فلک کشیده بر خاکیان نظر میکند، به سرعت بینای حقایق و حکمتهای متعالی در روابط اجتماعی گشته به نیروی عقل بر احساسات و انگیزههای انتقام جویانه خود فائق میآیند.
و برعکس، کسانی که خدا را برای پناه بردن به درگاهش نشناختهاند، در کشمکشها و جدالها و درگیریهای فردی و اجتماعی، تحت تأثیر تحریکات و القائات شیطان صفتان، که روابط برادرانه با آنها دارند (و اخوانهم ...) قرار میگیرند و آنها نیز در ادامه جدال و خصومت و کشیدن به وادی گمراهی و سرگردانی امدادشان مینمایند¹ و هرچند این دعوا به درازا کشد کوتاه نمیآیند² (دست برنمی دارند):
۱. منظور از کلمه «یمدونهم»، کش دادن و تداوم بخشیدن به عمل است.
۲. حرف «ثم» در «ثم لایقصرون» فاصله زمانی درازی را افاده میکند و کلمه «یقصرون» که به حالت مضارع آمده به همان معنای اقتصار و کوتاه آمدن است.
آیات انتهایی سوره که عنوان نتیجه گیری از متن و مضامین مختلف آنرا دارد، درحقیقت بازگشتی است به آیات ابتدایی سوره که جنبه مقدمه سازی و پیش درآمد داشته از نزول کتاب و تبعیت از آن سخن میگوید. بار دیگر آیات مذکور را موردنظر قرار میدهیم و با آیات انتهایی سوره مقایسه مینمائیم:
المص کتاب انزل الیک فلایکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمومنین اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم ولا تتبعوا من دونه اولیاء قلیلا ما تذکرون.
همانطور که ملاحظه میشود، در اولین آیه، هدف از نزول کتاب را هشدار به گمراهان و تذکر و یادآوری مؤمنین شمرده پیامبر را از اینکه (به خاطر تکذیب و تمسخر کافران) دچار دلندگی گردد تسلی و دلداری میدهد.
در اولین آیه آخرین بخش سوره نیز نوع تکذیب و تمسخر آنان را درباره قرآن، به دلیل فاصله زمانی میان نزول آیاتش، ساخته پرداخته و جمع آوری شده شخص پیامبر در فرصتهای حاصله، نقل مینماید (و اذا لم تأتهم بایة قالوا لولا اجتبیتها) و به پیامبر فرمان میدهد به آنها تصریح نماید «من جز تبعیت از آنچه از طرف پروردگارم بر من وحی میشود از جانب خود توانائی تلاوت آیه ای ندارم (انما اتبع ما یوحی الی من ربی) و این کتاب (که آنرا ساخته پرداخته بشری میدانید و به آن پشت میکنید) بصیرت و بینشی از جانب پروردگارتان (برای شناخت راه از چاه) و هدایت و رحمت برای مردمی است که ایمان بیاورند». (هذا بصائر من ربکم و هدی و رحمة لقوم یومنون). جالب اینکه این بیان شرح و
تفصیلی است بر همان هدفی که در ابتدای سوره از نزول کتاب (انذار و تذکر) بیان داشته بود، کسانی که باید «انذار» داده شوند، نیازمند «بصائر» هستند تاخیر و صلاح خود را به روشنی ببینند و به نجات خویش همت گمارند. و مؤمنینی که باید تذکر داده شوند (و ذکری للمومنین)، این تذکر هدایت و رحمتی برای آنان خواهد بود (هدی و رحمة لقوم).
در دومین آیه مقدمه سوره، مؤمنان را بر پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و احتراز از پیروی اولیاء دیگری که به جز خدا برای خود اتخاذ مینمایند، علیرغم آنکه پند گیرندگاناند کاند، دعوت مینماید (اتبعوا ما انزل الکم من ربکم ولا تتبعوا من دونه اولیاء قلیلاً ما تذکرون) و در دومین آیه مؤخره سوره دستور استماع قرآن و سکوت کردن هنگام قرائت آن داده میشود (و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتو لعلکم ترحمون).
گوش فرادادن به قرآن و سکوت توأم با تفکر در برابر آیات منقلب کننده آن، آدمی را از خواب غفلت و بی خبری بیدار کرده، از خوف و خشیت مقام ربویی از جان و دل به توبه و تضرع میکشاند. در چنین مقام و موقعیتی، هرقدر قرب بنده به محبوبش بیشتر و آتش وصالش سوزنده تر باشد، از برج استکبار و منیتهای شیطانی به زمین تواضع و فروتنی فروتر آمده، همچون کسی که لذت حضور را چشیده باشد، یکسره به تعبد و تسبیح مشغول میگردد و با تمام وجود او را سجده مینماید. بدینگونه سوره اعراف پس متوجه ساختن اندیشهها به قرآن و آیات بصیرت بخش آن، با توصیه به دعای درونی و تعبد و تسبیح و سجده ختم میگردد:
واد شر ربک فی نفسک تضرعاً و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصل ولا تكن من الغافلین ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون.
۱. اصلاح «عند ربک» بیش از آنکه نزدیکی «مکان» را برساند، «مقام» و موقعیت را افاده مینماید. از آنجایی که خداوند جا و مکان خاصی ندارد که فرشتگان به او نزدیک شده باشند، در آیه فوق، که مشابه آن در آیات دیگری که ذیلاً اشاره میگردد تکرار شده است، حضور و تقرب به مقام الهی را نشان میدهد. در چنین مقامی که مخصوص ملائک است، هرقدر تقرب بیشتر باشد تواضع و تسلیم افزون میگردد. هرچند ظاهر آیات اشاره به مقام ملائک دارد ولی دور از ذهن نیست که انبیاء و اولیاء و مخلصینی از پیروان آنها، به طور نسبی و به درجاتی بر حسب مقام خود به این حضور نائل شده باشند.
فصل ۳۸ - فان استکبرو افالذین عند ربک یسبحون له باللیل والنهار و هم لا یستمون.
انبیاء ۱۹ - و له من فی السموات والارض و من عنده لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون یسبحون الليل و النهار ولا یفترون.
چند آیه انتهای سوره اعراف و آیات ابتدای سوره انفال مشخصاً در معرفی مؤمنین حقیقی و راهنمائی و ارشاد آنها است. اگر این نشانه را درست فهمیده باشیم میتوانیم بگوئیم مرز میان دو سوره با دروازه «نشانههای ایمان» گشوده شده و این دو سوره (همچون دو کشور) با جاده عریض «ایمان» با یکدیگر ارتباط و اتصال پیدا میکنند. آیات انتهایی سوره اعراف از: تقوی، ذکر، پیروی از وحی، استماع قرآن، یاد درونی خدا با حالت تضرع و ترس، عبادت، تسبیح، سجده و ... یاد میکند و آیات ابتدای سوره انفال نیز از: تقوی، اصلاح روابط درونی، اطاعت از خدا و رسول، ذکر خدا، افزایش ایمان با تلاوت آیات، توکل، صلوة و انفاق سخن میگوید که در هر دو دسته نشانهها معادل و مشابه هستند و حکایت از یک روح و راه هدایت میکنند.
نشانههایی را که در انتهای سوره اعراف از مؤمنین داده، و توصیههای ارشادی آنان را میتوانیم به صورت ذیل خلاصه نمائیم:
۱- متفقین ( مؤمنین با اراده و مسلط بر نفس) وقتی درمعرض وسوسههای شیطانی قرار میگیرند، خدا را به یاد میآورند و هماندم بصیرت و بینایی پیدا میکنند.
۲- منحصراً باید از وحی (قرآن) تبعیت کرد که این کتاب، بصیرتهایی از جانب پروردگار و هدایت و رحمتی برای مؤمنین است.
۳- به هنگام قرائت قرآن باید گوش (دل) بدان فرا داد و سکوت کرد تا (با فهم و تدبر و عمل به آن) مورد لطف و رحمت حق واقع شد.
۴- پروردگار را در دل خود با حالت تضرع و ترس (از عمل خود و مقام او) به آرامی و بدون بلند کردن صدا باید در بامداد و شامگاه یاد کرد و از غفلت و بی خبری دوری نمود.
۵- (باید دانست) کسانی که نزد پروردگاراند (فرشتگان و انبیاء و اولیاء مقرب) از اظهار تعبّد و بندگی به درگاه خدا تکبر ندارند (این را نه مایه ذلت، که موجب عزت خود میدانند) و یکسره او را منزّه از نقص و عیب میشمارند (تسبیح) و با تمام وجود تسلیم و دراختیار او هستند (سجده).
اینک نشانههایی را که در مقدمه سوره انفال از مؤمنین ارائه داده، فهرست مینمائیم تا
با مقایسه آنها وجوه مشترک و محور متصل کننده دو سوره بهتر شناخته گردد. قابل توجه است که در همین مقدمه کوتاه، موضوع «مؤمنین» با جملات: ان کنتم مؤمنین، انما المومنون، اولئک هم المومنون حقاً، ان فریقاً من المؤمنين، تکرار شده است که نشانه تمرکز و تأکید آن روی این کلمه کلیدی میباشد:
۱- (به جای توجه به غنائم دنیائی) باید تقوای الهی را درنظر داشت و به اصلاح روابط میان مسلمانان و اطاعت از خدا و رسول پرداخت.
۲- تنها کسانی را میتوان مؤمن دانست که هرگاه خدا یاد شود دلشان (از گناهان خویش و مقام او) به لرزه و اضطراب آید و هرگاه بر آنها آیات او تلاوت گردد، ایمانشان افزوده گردد (حالت رشد و پذیرش دائمی، در برابر حالت ایستائی و رضایت از خود) و بر پروردگارشان (در برابر مشکلات و موانع) توکل نمایند.
۳- کسانی که نماز را به پا میدارند (احیاء این فریضه با حضور قلب و شرایط آن) و از آنچه روزی داده شدهاند، انفاق مینمایند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
دو سوره انفال و توبه را که در قرآن پشت سرهم قرار گرفتهاند، بعضی از مفسرین متصل و مرتبط به هم دانستهاند (مثل دو سوره انشراح و ضحی). اتفاقاً احادیثی هم که بر قرائت توأمان این دو سوره در هر ماه تأکید شده، حداقل دلالت بر نوعی اتصال و ارتباط مینماید که با مطالعه و بررسی موضوعات مطروحه در هر دو سوره میتوان به سادگی مطالب مشترک آنها را دریافت نمود. شاید مهمترین این موضوعات را، که ارکان سوره روی آن بنا شده، بتوان «جهاد» و عملکرد مردم در برابر آن نامید که زمینه و بستر سایر مطالب مطرح شده آن میباشد، با این تفاوت که به دلیل اختلاف زمانی تاریخ نزول این دو سوره، مسئله «جهاد» و عملکرد مردم در دو مقطع زمانی با مسائل و مشکلات متفاوت مطرح شده است. با این توضیح که سوره انفال در سالهای ۱ و ۲ هجرت و سوره توبه در سالهای ۷ و ۸ هجرت (و قسمتی از آن در سال ۴ هجرت) نازل شدهاند. سالهای ۱ و ۲ هجرت آغاز پایه گذاری جامعه و شهر نمونه الهی یا «مدینة النبی» میباشد و مسئله جهاد در آزمایش «بدر» تحقق پیدا کرده است. در این نخستین آزمایش، برخی از مسلمانان ناخالصیها و انحرافاتی در توجه به غنائم و سرپیچی از فرمان رسول بروز دادند که لازم بود هشدارهای لازم به موقع و در همین آغاز سلسله غزوات و سرایا داده شود. اصولاً در همه انقلابات و جنبشها، بلافاصله بعد از پیروزی نهضت و نجات مردم از دشواریهای دوران اسارت و محرومیت، عامل راحت طلبی و بهره برداری از دستاوردهای انقلاب و رقابت برای کسب
۱. سال نزول سورهها از جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان استخراج شده است (متمم جلد اول).
امکانات مادی و مقامی بیشتر موجب تنازع و تخاصم میان هم سنگران سابق گردیده تفرقه و تشتت و تضاد را موجب میشود. به این دلیل آیات سوره انفال در رابطه با مسئله «جهاد» که عمدتاً مربوط به جنگ بدر میباشد، در همین رابطه نازل گردیده است و جنبه «درون گروهی» یا خودسازی دارد.
اما سوره توبه در سالهای میانی هجرت (سالهای ۷ و ۸) که بحبوحه در گیری با دشمنان داخلی و خارجی میباشد نازل شده است. منافقین به عنوان دشمن داخلی از پشت خنجر میزند و کفار و مشرکین در مقام دشمن خارجی با تمام نیرو در برابر مسلمانان شمشیر کشیدهاند. به این ترتیب سیاق سوره توبه معرفی طیف گسترده دشمنان و تعیین تکلیف در برابر هریک از آنها میباشد. در این سوره موضع و عملکرد گروههای مخالف را تشریح مینماید و رهنمودهای لازم را به مسلمانان ارائه میدهد و سوره جنبه «برون گروهی» و روابط خارجی دارد.
به این ترتیب دو سوره انفال و توبه در عین اتصال و ارتباط با هم و اشتراکی که در مضمون و محتوی دارند، هر کدام به یک بعد از سازندگی و رشد انسان توجه دارند، سوره انفال که مقدم آمده بر خودسازی و اصلاح «ذات بین» (روابط درون گروهی) و رسیدگی به «ارحام» (نزدیکان و خویشاوندان) تأکید دارد و ریشه مشکلات و مسائل را در دنیاپرستی و غنیمت طلبی و نافرمانی از رسول سراغ میدهد. اما سوره توبه به بعد خارجی مسئله توجه میکند و راههای مقابله با عوامل خارجی و دشمن بیرونی را نشان میدهد.
اکنون میتوانیم به عمق معنای این حدیث بیشتر پی ببریم که:
کسی که سوره انفال و براثت را در هر ماه بخواند هرگز روح نفاق در او وارد نخواهد شد و از پیروان واقعی امیرالمؤمنین خواهد بود و در روز رستاخیز تا هنگامی که مردم از حساب خویش فارغ شوند از مائدههای بهشتی بهره مند میگردد.
محور اصلی این سوره همانطور که گفته شد، جهاد و قتال است و بقیه مطالب آن در رابطه با این موضوع قرار دارد. این مطالب عمدتاً عبارتند از: پیمانهای نظامی و امنیتی، صلح و آشتی، اسیران جنگی، غنائم، آماده کردن مرکب و مهمات، انفاق در راه جهاد (تدارک)
۱. آیه اول سوره انفال به عنوان برنامه و هدف سوره (… فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین)
۲. آیه آخر سوره انفال به عنوان خلاصه و نتیجه سوره (… و اولی الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله…)
اقتصادی جنگ)، تحریض مؤمنین بر قتال، صبر و مقاومت، ایمان و هجرت و جهاد، استجابت دعوت خدا و رسول، پناه دادن و یاری مجاهدان و امدادهای غیبی... علاوه بر مطالب فوق در این سوره روی صفات ایمان، تقوی، توکل، ذکر، صبر، ثبات قدم، اطاعت در جریان جهاد تکیه زیاد شده و از انحرافات اخلاقی همچون: پشت کردن به دشمن و فرار از نبرد، خیانت به امانات الهی، فشل و سستی، تنازع و اختلاف، مجادله با رسول، عدم تفقه و ... نهی شده است، لازم به یادآوری است که حدود یک سوم این سوره به جنگ بدر تعلق دارد که برخی از انحرافات فوق در آن رخ داده است. از موضوعات محوری سوره میتوان به عناوین ذیل اشاره نمود:
در این سوره بر پیوستگی و انسجام ایمان با دو رکن هجرت و جهاد تأکید زیادی شده است، بطوریکه سه بار این ترکیب به عناوین مختلف مطرح گشته و به عنوان شرط اصلی رستگاری معرفی شده است. کلمه «آمنوا» ۱۱ بار در این سوره به کار رفته که به طور نسبی (با توجه به حجم کم سوره انفال) از سورههای بلند قرآن بیشتر است، کلمات «جاهدوا» و «هاجروا» نیز هرکدام با سه بار تکرار در این سوره، از سایر سورههای قرآن بیشتر به کار رفته است. علاوه بر آن، کلمات «اووا» (پناه دادند) و «نصروا» نیز دو بار در این سوره به کار رفتهاند که بیشتر از سایر سورههای قرآن میباشد. این دو صفت ویژگی انصار میباشد که مجاهدان را پناه و یاری دادند.
در این سوره در رابطه با مسائل جهادی، سه بار موضوع اطاعت از خدا و رسول مطرح گشته که بیش از سایر سورههای قرآن میباشد. مسئله اطاعت از خدا و رسول به عنوان پایه اصلی نظم و انضباط در میدان جنگ، مورد تأکید فراوان قرار گرفته و به عنوان شرط ایمان معرفی گشته است:
آیه (۱)
(۲۰) یا ایها الذین آمنوا و لا تولوا عنه و انتم تسمعون.
(۲۰) یا ایها الذین آمنوا و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم
صفت «شديد العقاب» ۴ بار در این سوره آمده است که از تمامی سورههای قرآن بیشتر میباشد. این امر، هم به عنوان تهدیدی برای کافران و منافقان مطرح گشته و هم به عنوان هشداری به مومینی که پس از پیروزی، به بهرهبرداری مادی و اختلاف و تنازع با یکدیگر پرداخته و مرتکب ظلم شدهاند. (آیات ۱۳-۲۵-۴۸ و ۵۲).
موضوع «فتنه» از مسائل کلیدی سوره انفال میباشد که ۴ بار در این سوره مطرح گشته است (مساوی بهره)، دو آیه اول ناظر به فتنهای است که مؤمنین با دل سپردن به اموال و اولاد و خیانت به تعهدات اجتماعی و تفرقه و تخاصم موجب میشوند، و دو آیه بعد به فتنهای اشاره مینماید که عامل آن کفار هستند:
(آیه (۲۵) و اتقوا فتنه لاتصیبَ الذین ظلموا منکم خاصة ...
(۷۳) والذين کفروا بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر قتال با کفار برای رفع فتنه، در هر دو آیه جنبه دفاعی داشته و به خاطر برداشتن موانع از راه خدا (نه تحمیل دین و اعتقاد) میباشد.
صبر (۵ بار)، تنازع (۲ بار)، رسوله (۵ بار)، سبیل الله، مشتقات کفر (۱۷ مرتبه)
فشل (۲ بار مساوی آل عمران)، انفال ۲ بار، فتنه (۴ بار)
همانطور که قبلاً گفته شد، آیه اول و آخر هر سوره یا آیات اول و آخر آن، خلاصه و جمع بندی آن سوره محسوب میشوند، اکنون به آیه اول و آخر این سوره توجه میکنیم تا
قاعده فوق را بررسی نمائیم:
آیه ۱ - (یسشلونک عن الانفال قل الانفال الله والرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین).
همانطور که گفته شد، کلمات: انفال، الله، اطیعوا، در این سوره بیشتر از سایر سورههای قرآن (به طور نسبی یا مطلق) به کار رفته است. علاوه برآن، موضوع اصلاح روابط درون گروهی (اصلاح ذات بین)، تقوای از خدا و اطاعت و انضباط در برابر احكام الهی و فرامین رسول مهمترین محورهای این سوره میباشند.
آیه ۷۵ (آخر) والذين آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله ان الله بکل شی علیم.
مثلث «ایمان، هجرت و جهاد» از ارکان اساسی مورد تأکید سوره میباشد و ارحام (خویشاوندان نزدیک) به عنوان بستر فریضه اصلاح ذات بین مورد توجه مخصوص این سوره قرار گرفته است. علاوه بر آن، صفت «علیم» که آخرین کلمه آیه میباشد، ۶ بار در این سوره به کار رفته است که پس از نام «الله» از سایر نامهای نیکوی الهی در این سوره بیشتر میباشد، توجه به علیم بودن خدا در روابط درون گروهی برای اصلاح ذات بین و جبران خطاها و انحرافات بسیار مؤثر میباشد.
سوره انفال بر حسب روایات تاریخی و قرائن ظاهری و محاسبات آماری، به طور یکپارچه و پیوسته در فاصله سالهای اول و دوم هجرت، پس از واقعه بدر، در مدینه نازل شده و محتوی و محور اصلی آن مسائل مربوط به همین جنگ میباشد، با این حال تنوع و تفاوتی که در بخشهای آن وجود دارد، ذهن را برای فهمیدن بهتر سوره و شناخت دقیق تر روابط آیات به تقسیماتی راهنمائی میکند که سیاق مشخصی دارند. هرچند این تقسیمات برای خود استقلال دارند، اما در مجموعه از انسجام و ارتباط دقیقی برخوردار هستند. ذیلاً این تقسیمات را که مشتمل بر هشت بخش هستند شرح مختصری میدهد:
۱- مقدمه (انتقاد و توبیخ) آیات ۱ - ۶
در جنگ بدر که منجر به پیروزی مؤمنین گردید، غنائمی به دست آمد که برای تقسیم آن اختلاف و تنازعی میان برخی مجاهدين، برخلاف توصیه پیامبر (ص) به اطاعت و انضباط و وحدت، بروز کرد. آیات مقدمه این سوره که جنبه انتقاد و توبیخ دارد و به «تقوی» و «اصلاح روابط درونی» (به جای مشاجره و اختلاف) و اطاعت از خدا و رسول تأکید
مینماید، ناظر به انگیزههای مادی جمعی از مؤمنین است که علیرغم اهداف معنوی بلندی که بر این نبرد حاکمیت داشت، به همان عادات و شیوههای دوران جاهلیت غنیمت را طلب کردند.
در این سری آیات که تماماً مربوط به غنائم جنگ بدر است، با معرفی مؤمنین حقیقی و منحصر و مشروط ساختن ایمان به پنج شرط ویژه، اذهان را متوجه الگوها و نمونههای برتری مینماید تا در این چشم انداز، افقهای بالاتری را نظاره نموده، از پستیهای غنائم زمینی چشم بشویند.
ویژگی هائی که از مؤمنین برمیشمارد عبارتند از: ۱- دل نگرانی و بیم و هراس به هنگام یاد خدا، ۲- افزایش ایمان به هنگام تلاوت آیات او، ۳- توکل بر پروردگار، ۴- اقامه نماز، ۵- انفاق از روزیها.
دو آیه انتهایی این بخش، مشابهت موقعیت و موضع گیری مخالف جمعی از مؤمنین در قضیه هجرت از مکه (با حدود یک سال فاصله) را با قضیه ناخوشایندی اخیر در ممنوعیت مالکیت بر غنائم نشان میدهد. همانطور که در جریان هجرت، علیرغم حق بودن آن، عدهای کراهت داشتند و از ترس مرگ، با رسول خدا به خاطر چنان فرمانی مجادله میکردند، در مورد غنیمت نیز گروهی همان نافرمانی را مرتکب شده و ناپسندى خود را آشکار میساختند.
۲- دوراهی انتخاب! (آیات ۷ - ۱۹)
در این بخش، آزمایش مؤمنین را در انتخاب یکی از دو بهرهای که خداوند به آنها وعده داده بود مطرح میسازد.
۱- دستیابی راحت و بدون خطر به کاروان تجارتی قریش.
۲- خطر کردن مقابله و درگیری با سپاهی مجهز و مسلح با نفراتی سه برابر!
تمایل درونی اکثریت مسلمانان، همانند همه انسانها، عافیت جوئی و به سلامت رستن و غنیمت بردن بود، اما اراده خدا بر این تعلق گرفته بود که با وقوع کارزار و در صحنه ابتلاء و امتحان، زمینه ظهور و بروز ارزشهای ایمانی فراهم گردد و با تجلی ایثار و فداکاریها، کلمات الهی تحقق یابد تا به این وسیله حق پایدار و باطل تباه گردد. و چنین شد که راه دوم انتخاب گردید.
اینک مؤمنین با جمعیت قلیل و تجهیزات بسیار ابتدائی و اندک، در برابر سپاهی مجهز و مسلط، که هرگز انتظار آنرا نداشتند، قرار گرفتهاند، ترس و وحشت سراپای همه را فرا گرفته است و پایان کار خود را لحظه شماری میکنند، دستها به سوی پروردگار بلند
است و لب های لرزان برای نجات از مرگ «استغاثه» مینمایند. این تصویری است که سرآغاز آیه نهم نشان میدهد و به دنبال آن اجابت الهی و امداد فرشتگان پی درپی، با دگرگونی و تحولی که در روحیهها از طریق بشارت و امید به پیروزی و آرامش قلبی ایجاد میکنند، صحنه را به کلی عوض مینماید، چرا که نصرت جز از جانب خداوند عزیز و حکیم ممکن نیست.
صحنه شکفتی است! وحشت زدگان لحظات قبل را آنچنان اطمینان و آرامش حاصل شده که احساس خماری و خواب میکنند تا اعصابشان آرام گیرد! شکفت تر از آن، باران رحمتی است که از آسمان یکسره میبارد تا گرد و خاک راه از سر و رویشان شسته، تازگی و طراوت نصیبشان سازد و چرک و پلیدی شیطانی را زدوده و موجب دلیری و ارتباط دلهایشان گردد. در ضمن با رطوبت خود ماسههای سست و روان را انسجام بخشیده تا گامهای مجاهدان و مرکب هایشان بر آن نلغزد و استوار و ثابت بر سنگرها بمانند. اکنون شرایط روحی و روانی از هر جهت برای دفاع از موجودیت مجتمع ایمانی فراهم شده است و لحظاتی بعد غریو شبهه اسبان و صدای سم سواران مهاجم، سکوت صحنه دعا و مناجات مجاهدان را میشکند و چکاچک شمشیرها و هیاهوی جنگاوران فضا را پر میکند. به این ترتیب در گیری حق و باطل که اراده خدا بر آن تحقق گرفته بود آغاز میگردد. در این صحنه هولناک که در واقع مصاف ارادهها و روحیهها بسود، نقش فرشتگان و امدادهای غیبی ظهور و بروز میکند. اینک وحی پروردگار به ملائک است که مؤمنین را ثبات قدم میبخشد و القای رعب و وحشتی است که در دل کافران لرزه میافکند. صحنه ای شکفت و باورنکردنی است! گویا معجزه ای رخ داده است؟ و گرنه چگونه وحشت زدگان ساعات قبل که از ترس مرگ استغاثه میکردند، این چنین قاطع و کوبنده گردنهای کافران و پنجه هائی که شمشیر تجاوز را علیه آنها بیرون کشیدهاند میتوانست قطع کند؟ پاسخ این سئوال را که برای ناظر این صحنه در زمان وقوع و در آینده تاریخ مطرح است، در آیات ۱۳ تا ۱۸ به وضوح میدهد و چرائی پیروزی و شکست حق و باطل را از زاویه ای که برای اذهان ظاهر بین، که فریب عده و غده دشمن را میخورند و قیاس سطحی میکنند، آشکار میسازد. تمامی مسئله در آنارو عوارض در افتادن با جریان حق یا انطباق و همآهنگی با آن نهفته است. موضوع در تنها نبودن انسان و ارتباط و اتصالی است که به مجموعه نظامات و نوامیس حاکم بر هستی دارد. نبرد «بدر» براستی نمایش زیبائی از این حقیقت بود. کافران با بریدن و جداشدن از خدا و رسول، از طریق دشمنی و دور افتادن با حق (معنای شقاق) ارتباط خود را با حیاتی که لازمه رشد و موفقیت آنان است قطع کردند و گرفتار «عواقب» و آثار عمل خود که همان عذاب
شکست و کشته شدن است گشتند. چرا که خداوند «شديد العقاب» است و در تعقیب هر
عمل خطائی نتیجه آنرا قرار داده است.
اما مؤمنین! از آنجایی که خداوند «سمیع و علیم» است (آیه ۱۷)، استغاثه و مناجات و
توکل آنها را میشنود و به حال آنان آگاه است. سمیع و علیم بودن خداوند، همچون
شديد العقاب بودن او، آثار و نتایجی عملی و انعکاسی دارد که در منقلب و متحول ساختن
دل های مؤمنین، از طریق امدادهای غیبی و نزول ملائک متجلی میگردد. به این ترتیب
دست قدرتش از آستین مجاهدان بیرون میآید و در این صورت گرچه پیامبر تیر میاندازد
اما در واقع خدا است که تیر میاندازد! و هرچند پیامبر دشمن را به خاک میافکند ولی
درحقیقت خدا است که آنان را به کشتن میدهد و این خود ابتلای نیکوئی است تا برای
مؤمنین تجربه شود که چگونه قطره در پیوستن به دریا صفت دریا میگیرد و موج کوبنده
میشود.
این پیروزی درخشان که مرهون ایمان و توکل و تهاجم دلیرانه بر قلب سپاه دشمن بود،
موقعيت مناسبی فراهم آورد تا به کسانی که گویا تعلل و تردیدی در تهاجم به جبهه دشمن از
خود نشان داده یا در برخی مواضع پشت به دشمن کرده بودند، درس مهمی داده شود. آنچه
در صحنه نبرد نقش سرنوشت ساز دارد، روحیه جنگند گان است و تضعیف یا تشجیع آن
رابطه مستقیمی با فرار از مقابل دشمن یا مردانه به سوی آن شتافتن دارد. این پیام با هشداری
به همه مؤمنین ابلاغ میشود که هنگام برخورد با دشمن در صحنه نبرد هرگز پشت نکنند و
هرکس چنین کند، مگر آنکه قصدش تاکتیک جنگی یا ملحق شدن به رزمندگان دیگر باشد
(تغییر رزم انفرادی به جمعی)، به خشم خدائی دچار میگردد و جایگاهش دوزخ است که
چه بد سرنوشتی است (آیه ۱۶)
آخرین آیه این بخش متضمن هشدار مهم دیگری است. معمولاً جنگ و خونریزی آتش
دشمنی را شعله ور میسازد و فتح و پیروزی عطش انتقام و ادامه نبرد را تا نابودی کامل
دشمن بیشتر میکند. اما جهاد اسلامی که جنبه دفاعی دارد و اذن قتال که تنها به دلیل
مقتول و مظلوم واقع شدن صادر شده است، به هنگام توقف دشمن وانصراف او از تجاوز
(هرچند موقت و محیالانه) منتفی میگردد. حال که پیروزی چشمگیر نصیب مؤمنان شده و
دشمن شکست خورده و منهدم گردیده، دلیلی برای تعقیب دشمن و ادامه نبرد وجود ندارد
و چنین کوتاه آمدنی از موضع قدرت درنهایت به نفع جبهه خودی است، اما اگر خصلتهای
انتقام جوئی و خشونت جاهلیت بر مؤمنین چیره گردد و جنگ طلبی نمایند، باید بدانند در
این صورت تمامی عواملی که به دلیل حق بودن مواضع آنها به لطف و رحمت الهی
مدد کارشان شده بود، برمی گردد و تنها و بی باور میشوند، هرچند دارای سیاهی گران باشند، این حقیقتی است که خدا در معیت مؤمنین و باور آنها است (نه تجاوز کاران سلطه جو).
۳- آموزشهای پس از پیروزی آیات (۲۰ - ۲۹)
فتح و ظفر نیز همانند شکست برای خود آفاتی دارد که اهم آن غرور و غفلت است. ازطرفی هیچ جمعیت پیروزی نمیتواند مدعی شود همه افراد آن و در همه مواضع و مواقع وظیفه خود را به بهترین نحو انجام دادهاند. آنچه موجب غلبه یک گروه بر گروه دیگر میشود، برتری معدل و متوسط نیروهای آن میباشد، هرچند درمیان آنان ناتوانی و نقصانی هم وجود داشته باشد. از این جهت ضروری است پس از هر تجربه، صرف نظر از پیروزی یا شکست، نیروهای درگیر به تجزیه تحلیل و جمع بندی اقدامات انجام شده و ارزیابی واقع بینانه عملیات بپردازند و بررسی دقیقی روی نقاط ضعف و دلائل و موجبات آن بنمایند. به این ترتیب مغلوب به جای یأس و نومیدی درس مقاومت میگیرد و غالب به جای غرور و غفلت تداوم پیروزی خود را تضمین مینماید و از فروغلتیدن در ورطه توقف و سکون نجات مییابد.
چنین ارزیابی و بررسی موشکافانه را خداوند عزیز و حکیم، خود برای مسلمانان میکند تا الگوی ماندگار در کتاب راهنمای آنان باشد و درآینده امت سرمشق قرار گیرد. آیات این بخش به نظر میرسد با چهار بار تکرار جمله «یا ایها الذین آمنوا» و مخاطب قرار دادن مستقیم مؤمنین، در صدد بیان ارزیابی این امتحان و اعلام کارنامههای مکتبیه باشد، این نتایج را که چهار پایه استوار کننده هر پیروزی میباشد مرور مینمائیم:
۱- ۳- اطاعت و انضباط جدی در برابر خدا و رسول و عدم سرپیچی از فرامین او و گوش دادن آگاهانه به رهنمودهای رسول (آیات ۲۰ تا ۲۳)
۲- ۳- اجابت دعوت حیات بخش خدا و رسول و او را آگاه تر بر خود از خود دانستن و یادآور بازگشت به سوی او بودن (آیات ۲۴ تا ۲۶). چنین اجابتی دو نتیجه دارد:
الف - آینده نگری: اولین نتیجه اجابت دعوت فوق، احساس مسئولیت اجتماعی و حساس شدن به سرنوشت سایر برادران ایمانی میباشد که محصول آن مراقبت و محافظت نسبت به مصالح جمعی و پرهیز از فتنهای است که عوارض آن درصورت فراگیرشدن، همگان را اعم از نیک و بد گرفتار میکند. چنین احساس مسئولیت و بیم و هراسی، از علم به «شديدالعقاب» خدا ناشی میگردد (مضمون آیه ۲۴).
ب - به خاطر داشتن گذشته: یاد دوران ضعف و ذلت و ناامنی و متذکر بودن به این حقیقت که تنها رحمت ربوبی و یاری و تأیید او موجب امنیت و غلبه بر دشمن و برخورداری از رزق و روزی گردید، مؤمنین را به شکر این نعمات و بهره برداری صحیح از آنها درجهت خواسته منعم و امی دارد (آیه ۲۵).
۳-۳ احتراز از خیانت به خدا و رسول و خیانت آگاهانه در امانات (آیات ۲۷ و ۲۸). پیروزی امروز، برادران صمیمی و ایثار گر دیروز را به تنازع و اختلاف برای کسب مقام و منفعت بیشتر تحریک میکند. اما مؤمنین باید نیک دریابند که اموال و اولاد (ثروت و قدرت) چیزی جز وسائل آزمایش نیست و تنها خدا است که اجر عظیم نزد او است.
۴-۳ رعایت تقوی (آیه ۲۸)
ثروت و قدرت با جاذبه نیرومندی که دارد، انسانهای دنیاطلب را برای دستیابی به مقام و موقعیت برتر و جاه و جلال بیشتر وادار به سیاست بازی میکند. در چنین گرایشی نفس آدمی با تسویلات و تزئینات شیطانی کار خود را توجیه میکند و به دلیل نیکو پنداشتن عمل خویش، در تشخیص حق دچار اشتباه و خطا میگردد. درمان چنین کوردلی تنها به داروی «تقوی» است که خار و خاشاک از چشم بصیرت میشوید و آنچنان تیزبینی و شناخت و فرقانی میبخشد که فرق میان حق و باطل به راحتی دیده میشود. طبیعی است وقتی راه درستی برگزیده شد، گام نهادن در چنان راهی بیراهه رفتنهای سابق را جبران مینماید و موجب نزدیک شدن به مقصد میگردد. چنین تحولی از فضل عظیم خدا ناشی میگردد (مضمون آیه ۲۹).
۴- شناخت کافران (آیات ۳۰ تا ۴۰)
از مهمترین نتایج فرقان، که مؤمن با رعایت تقوی به آن دست مییابد، شناخت ویژگیهای دشمن است. شاید به همین دلیل هم آیات معرفی کافران به دنبال مبحث مربوط به فرقان آمده است. بخش قبل عمدتاً به هشدارها و انتقادهای ناظر به جبهه خودی اختصاص داشت و این بخش سراسر مربوط به جبهه بیگانه است و «دشمن شناسی» محسوب میگردد. آیات این بخش را میتوان به طور خلاصه در پنج موضوع دسته بندی کرد که چهار دسته آن توصیف خصوصیات آنها است و دسته آخر شیوه برخورد با آنان را تبیین مینماید. ذیلاً به شرح این موضوعات میپردازد:
۱-۴ مکر (تلاش و تدبیر برای منصرف ساختن دشمن از مقصودش)
در آیه (۳۱) از مکر کفار علیه پیامبر که شامل سه مرحله بوده است نام میبرد: الف -
از تحرک و فراگیر شدن و رشد و توسعه نهضت جلوگیری کردن. ب - کشتن پیامبر، ج - اخراج او از مکه.
کافران مستمراً مکر میکردند تا مانع پیشرفت جریان حق شوند. امّا خدا هم مکر دارد و مکر او که بهترین مکرها است، همان سنتها و قوانین جهان شمول او است که مانع تثبیت جریان باطل و به نتیجه رسیدن آن میگردد.
۲-۴- انکار آیات و لجبازی علیه آن حتی به قیمت عذاب
آیات ۳۲ و ۳۳ عناد و جحود کافران را دربرابر آیات قرآن نشان میدهد. بطوریکه با تحقیر و کم ارزش شمردن آن اظهار میداشتند؛ شنیدیم، اگر میخواستیم به راحتی میتوانستیم همانند آن بگوئیم، اینها جز افسانههای کهنه شده قدیمی نیست! و تا آنجا دشمنی و عناد داشتند که میگفتند: بارخدايا اگر قرار باشد این همان حقی باشد که از جانب تو است، بر ما سنگ از آسمان به بار یا عذاب دردناکی بر ما بیاور!
آیات ۳۳ و ۳۴ که جمله معترضه ای به نظر میرسد، دلیل تأخیر عذاب آنها را، علیرغم آنکه مانع زیارت مسجد الحرام میشدند و شایستگی تولیت آن مکان مقدس را نداشتند، بیان میکند و این دلیل همانا حضور پیامبر و مؤمنین آمرزش طلب درمیان آنان و نیروی دفع کنده حاصل از ایمان آنان برای دفع عذاب بوده است.
۳-۴- رسوم و تشریفات توخالی عبادی
آیه ۳۵ نشان میدهد چگونه مناسک حج که وسیله قیام مردم و متوجه ساختن آنها به سوی توحید بوده، در حدّ رسوم و تشریفاتی خرافی و بی فائده در حد کف زدن و صفیر کشیدن تنزل کرده است. شگفت اینکه همین آداب جاهلی را «صلو» یعنی توجه به خدا میشمردند. و البته کفران شعاثری که حیات بخش جامعه است عذاب آور میباشد.
۴-۴- سرمایه گذاری در راه باطل
کافران نیز همچون مؤمنین، از مال و دارائی خود انفاق میکنند، امّا در راه باطل و برای بازداشتن از راه خدا! از آنجائی که چنین سرمایه گذاری و خرج کردنی تعارض با سنتهای الهی دارد، جز حسرت (ازدست رفتن سرمایه) و سرانجام شکست و درنهایت عذاب جهنم عایدشان نمیسازد.
در آیه ۳۷ چرائی و علت گردآوردن کافران به سوی جهنم را تبیین مینماید؛ مشیت الهی چنین است که خبیث را از طیب متمایز سازد. مکانیسم چنین جداسازی، تدریجی و گام به گام است. کافران با هر اقدامی در راه باطل، کاری خبیث و پلید مرتکب میشوند و بار گناه خویش میافزایند، تا سرانجام تراکم بارهای گناه، آنها را به جهنم خواهد نشاند و
همه سرمایه هستی خود را خواهند باخت (اولئك هم الخاسرون).
سه آیه انتهایی این بخش، اتمام حجتی است به کافران که اگر از توطئه و تجاوز دست بردارند، قلم عفو بر سوابق گذشتهشان کشیده میشود. ولی اگر به همان تجاوزات ادامه دهند، سنت الهی را پیش رو دارند که همواره در طول تاریخ مکر تبهکاران را به خودشان برگردانده و کافران را گرفتار خسران و عذاب و هلاکت نموده است. امّا وظیفه مؤمنان در چنین حالتی نبرد بی امان علیه آنها است تا فتنه ای که با آزار و شکنجه و آواره ساختن مسلمانان به خاطر پذیرش آئین جدید، و بازداشتن از راه خدا و مسجدالحرام برپا داشتهاند، برچیده شود و به جای حاکمیت و قانون مستبدین، که مانع از آزادی و اختیار بندگان میشود، یکسره قانون خدائی بر جوامع حکومت نماید. با چنین قیام و قاطعیتی از طرف مومنین، کافران را بیش از دو راه باقی نمیماند؛ یا دست برمی دارند که خداوند به آنچه میکنند بینا است (کسی را حق تعرض به آنان نیست)، یا از همه حقایق و واقعیتها روی میگردانند، که در این صورت برای مقابله با تهاجمات آنها باید بر ولايت و نصرت خدائی که بهترین مولی و نصیر است اطمینان نمایند.
۵ - تجزیه تحلیل موجبات پیروزی (آیات ۴۱ تا ۴۷ - هفت آیه)
آیات فصول ۳ و ۴ را که به «آموزشهای پس از پیروزی» (شناخت جبهه خودی) و «شناخت کافران» اختصاص داشت، میتوان پرانتز بزرگی (به وسعت ۲۰ آیه) تلقی کرد که برای نتیجه گیری و عبرت آموزی از غزوه «بدر» در وسط داستان آمده است.
اصولاً سبک قرآن چنین است که به جای داستان پردازی و ذکر جزئیات حوادث و اسامی اشخاص، به تجزیه تحلیل و جمع بندی حادثه و نتیجه گیری مثبت از آن اهمیت میدهد.
مجدداً به اصل مطلب که همان شرح قضایای جنگ «بدر» است میپردازد و دنباله داستان را با شرح موقعیت سوق الجیشی دو سپاه ادامه میدهد. فرازهای این قسمت را نیز همچون قسمت اول، با حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که ...) آغاز میکند که شکل داستان سرائی دارد، اما همانطور که گفته شد با هدف نتیجه گیری و عبرت آموزی. شگفت اینکه بخشی از نتیجه گیری را در همان مطلع کلام میآورد و قبل از شرح برخورد دو سپاه و ماجرائی که در تمام مراحل آن دست تدبير و قضای الهی مشهود بود، هشدار میدهد پنج یک غنائم از مالکیت مجاهدان خارج بوده، اختصاص به مصارف عام (که در آیه تبیین گردیده) دارد. قبول چنین کسری و مالیاتی، در میان مردمی که قرنها غارت و غنیمت و
زورمداری را رودررو داشته و اصالت و ارزش را به نیرو و نفرات و قهر و غلبه میدادند، البته کار مشکلی بوده است و به همین دلیل هم همچون آیه نخست سوره که شناخت واقعی مالکیت خدا و رسول بر «انفال» را مشروط بر «ان کنتم مؤمنین» کرده بود، در اینجا نیز قبول قلبی این مالیات را مقید به «ان کنتم آمنتم بالله و ...» مینماید.
آیاتی که در این قسمت میآید، نشان میدهد پیروزی حاصله آنچنان هم که مجاهدان خیال میکردند کار خودشان نبوده و شکل عادی هم نداشته که ششدانگ غنائم حاصله را دستاورد خود بدانند. چنین فعل و انفعالی را که به معجزه شبیه تر بوده است، در سه آیه ۴۲ تا ۴۴ به شرح ذیل بیان مینماید و در هر سه آیه به صفتی از صفات خدا که موجب چنان تحولی گردیده است اشاره میکند:
۱- (آیه ۴۲) تصویر موقعیت سوق الجیشی میدان جنگ و موقعیت دو سپاه و همچنین کاروان تجارتی. در این آیه نشان میدهد منطق معمولی نظامی و شکل و شیوه شناخته شده جنگهای مرسوم آن زمان، درگیر شدن جمعیت قلیل مسلمانان را با سپاه مجهز و مسلط قریش (که در قسمت بلندی منطقه در کنار چاه آب و در زمین سفت و محکم مستقر شده و بر مؤمنین که در قسمت پائین منطقه و در زمین ریگزار خالی از آب قرار گرفته بودند، کاملاً تسلط داشتند) هرگز موجه و مقرون به موفقیت نمیدانست و بر عکس حمله بردن به کاروان را که در پائین ترین و ضعیف ترین موقعیت نظامی قرار داشت، کاملاً توجیه میکرد. با وجود چنین ظواهر و زمینههایی که اگر قرار بود تصمیم گیری به اختیار مؤمنین باشد حتماً دچار اختلاف و تردید و تشتت آراء میشدند، مشیت خدا بر این تعلق گرفت که از ناممکنها معجزهای صورت گیرد و امری که گذرانده بود صورت گیرد، همان امری که ایجاد کننده زمینه در گیری حق و باطل است تا در چنین ابتلائی، آنکه هلاک شدنی است از روی شناخت و بینه (نه اتفاق و تصادف) هلاک شود و آنکه زندهماندنی است از روی «بینه» (نه گریز از مرگ و عافیت طلبی) زنده شود. چرا چنین طرح و تدبیری تحقق یافت و چرا مشیت خدا بر تلاقی دو سپاه تعلق گرفت؟ سئوالی است که پاسخ آنرا انتهای آیه میدهد؛ و «ان الله سمیع علیم»! پروردگار عالم ناشنوای دردهای درونی و دعاهای مؤمنین و بیخبر از حال آنان نیست. همینکه در بستر رشد و کمال، بندهای به زبان حال یا قال، فقر و نیازی را به درگاه پروردگار غنی و حمید عرضه دارد، اجابت تکوینی اش بینیاز میکند و گامی او را فراتر میبرد. و اینکه که مجاهدان فی سبیل الله در موضع ذلت و قلت به او پناهنده شده و بر او توکل کردهاند، دست قدرت خدا از آستین خودشان بیرون میآید و نصرتشان میبخشد. (اشاره به آیه: اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم).
۲ - (آیه ۴۳) كم نماياندن تعداد دشمن در رؤيای رسول
آنچه سپاه را استواری و استحکام میبخشد، مقدم بر روحیه سربازان، روحیه رهبری و ستاد فرماندهی آن است. اگر امیر و پرچمدار سپاه را ترس و تردید بلرزاند، آثار چنین تزلزلی مستقیماً به فرماندهان پائین تر، تا پائین ترین رده رسوخ میکند و سستی ترس و تنازع در تصمیم گیری همه را فرا میگیرد، اما خداوندی که سلامت بخش و دانای به اسرار سینهها است، رسولش را از چنین آفتی سلامت داشت (و لکن الله سلّم) و با علمی که به عظمت خود در قلب او داشت، دشمن را در چشمش ناچیز و کم اهمیت جلوه داد.
۳ (آیه ۴۴) كم نماياندن دو سپاه را در چشم هریک به هنگام نبرد.
در سایه چنان رهبری و روحیه استوار، مؤمنین جرأت و جمعیت خاطر پیدا کرده و با عظیم دیدن وعدههای الهی، دشمن را علیرغم نیرو و نفرات آن ناچیز یافتند. در جبهه مقابل نیز، دشمن که مغرور به عده و عُده برتر و موقعیت سوق الجیشی مسلط خود بود، مؤمنین را دست کم گرفته، بهانی برای آنها قائل نشد، اگر هریک از طرفین واهمه و وحشتی از طرف مقابل داشت، چنین در گیری تحقق نمییافت. اما امر خدا بر این تعلق گرفته بود که هر کدام در راهی که در پیش گرفته بودند به استقبال این جریان بشتابند، چرا که همه کارها سرانجامش به سوی خدا است و حق و باطل فرآیندی جز آنچه در مشیت الهی مقدر شده ندارند (و الی الله ترجع الامور)۱.
پس از یادآوری تحولات سه گانه فوق که هرسه با حرف «اذ» اشاره ای به فعل و انفعالی خاص داشت، اینکه در مقام تجزیه تحلیل موجبات پیروزی، مؤمنین را مخاطب قرار داده و سه درس مهم تعلیمشان میدهد تا موفقیتشان را در آینده تضمین نماید:
۱ - مؤمنین شایسته است هنگام برخورد با دشمن پایداری کرده خدا را بسیار یاد کنند (دو عامل صبر و توکل - اتکاء به خود و خدا) شاید رستگار گردند.
۲ - اطاعت از خدا و رسول را جدی گرفته از تنازع با یکدیگر که موجب سستی و زائل شدن نیروی وحدت میگردد اجتناب نمایند. صبر و مقاومت در برابر آفات اطاعت و اتحاد، همراهی خدا را با صابران موجب میگردد (آیه ۴۶)
۱. جمله «لیقضی الله امراً کان مفعولاً» در آیه ۴۲ نیز تکرار شده ولی نتیجه گیری آن متفاوت است. در آنجا تبیین موضوع مطرح است و در اینجا انجام آن.
۳- مؤمنین باید از غرور نسبت به نیرو و نفرات خود و اتکاء صرف به عوامل ظاهری، همچون کسانی که قدرت نمایی میکنند و مردم را از راه خدا باز میدارند، اجتناب نمایند و بدانند خداوند نسبت به عملکرد آنها کاملاً احاطه دارد (آیه ۴۷).
۶- تجزیه تحلیل موجبات شکست کافران (آیات ۴۸ تا ۵۴ - هفت آیه)
آیه ۴۷ را میتوان حلقه پیوند دو بخش: ۱- شناخت عوامل پیروزی مؤمنین، ۲- شکست کافران نامید. مخاطب این آیه مؤمنیناند و منظور آموزش آنان است، اما از کافران نشانه میآورد تا مغرور به علل ظاهری و مفتون به نیرو و نفرات خود نگردند.
دوآیه ابتدای این بخش دو عامل شکست کافران را معرفی مینماید:
۱- عامل تزئین شیطانی - آفت اصلی هر موجود زنده و ترمز هر حرکتی، رضایت از وضع موجود و غفلت از نواقص و نارسائیها است، نقش اصلی شیطان نیکو جلوه دادن نقاط ضعف و آراستن اعمال زشت بدکاران است، کسی که فریب تزئینات شیطانی را میخورد، هرگز به محاسبه اعمال و انتقاد از خود نمیاندیشد و همواره دشمن را ناچیز و ناتوان میشمارد. در آیه ۴۷ نشان میدهد که چگونه این گروه با نیکو دیدن عملکرد خود (از طریق تزئین شیطانی) احساس شکست ناپذیری کردند و به پشتیبانی عوامل شیطانی تکیه نمودند. اما وقتی دو نیروی حق و باطل درگیر شدند، پوشالی بودن تکیه گاههای شیطانی و عقبگرد عوامل حمایت کننده خود را تجربه کردند. آنچه از زبان شیطان در این آیه بیان شده و خلف وعده و اعلام بیزاری اش از فریب خوردگان، درحقیقت تمثیلی است از تمامی نیروهای باطل که علیرغم وعدههای همکاری و حمایت، همینکه نیروی حق به میدان میآید و خطر جدی میشود، به دلیل دنیاپرستی و عافیت طلبی فرار را بر قرار ترجیح میدهند و به جای عذرخواهی از هم پیمانان، تغییر مسلک و موضع داده با بیزاری ازآنان، نمک روی زخمتشان میباشند.
۲- عامل بیخبری از سرچشمههای باطنی و امدادهای غیبی - کسانی که بدون ایمان قلبی، منافقانه اسلام آوردهاند، نمیتوانند آثار و نتایج توکل به خدا و پناه بردن به ولایت الهی را درک کنند. و چون اصالت را به نفرات و تجهیزات (عده و عُده) میدهند، وقتی میبینند مؤمنین با جمعیت قلیل خود به استقبال دشمن کثیر میشتابند، آنها را فریب خورده دین! مینامند، درحالیکه خبر ندارند کسی که به خدا توکل کند به نیروی شکست ناپذیری که حکیمانه (نه از روی قلدری و سلطه گری) عمل میکند تکیه کرده است (آیه ۴۹).
عوامل دوگانه فوق را میتوان بطور خلاصه و به زبان سادهتری در دو جمله بیان کرد:
۱- ناآگاه بودن به واقعیتهای ظاهری که در مقابل و روبروی انسان قرار دارد (وجوه).
۲- ناآگاه بودن به امدادهای الهی که در باطن و پشت ظواهر امر قرار دارد (ادبار)
حجاب اول آدمی را از شناخت حقایق و واقعیتهای موجود پیرامون بازمی دارد و حجاب دوم چشم او را از عبرت گیری تاریخی و امید به آینده و عوامل نامحسوس میبندد. گویا منظور از زدن ملائک به وجوه و ادبار کافران (در آیه ۵۰) همین باشد که نتیجه و سرانجام کوردلی نسبت به حال، گذشته و آینده، محکوم گشتن به قوانین خدشه ناپذیر هستی و چشیدن عذاب سوزان است. کسانی که سرمایه حیات را این چنین ضایع میکنند، به هنگام مرگ چراغی ندارند که راه پس و پیش آنها را روشن سازد.
آنچه به ملائک نسبت داده شده است، همچنین موضوع عذاب سوزان، ممکن است شائبه ظلم و ستمی را نسبت به خداوند در اذهان ظاهربین به وجود آورد، به همین دلیل در آیه ۵۱ تصریح مینماید چنین بازتابی نتیجه مستقیم دستاورد خودشان است و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمیکند. همچنانکه برکناری و محرومیت یک گیاه از عوامل مؤثر رشد، همچون آب و خاک و نور و هوا، موجب مرگ استعدادهای حیاتی آن میگردد، سریوش گذاشتن و ندیده گرفتن (کفران) حقایق حال و آینده یا مقابل و پشت سر (وجوه و ادبار)، عذاب آور و هلاک کننده میباشد.
آیات ۵۲ تا ۵۴ اشاره گذرائی به نمونههای تاریخی چشم بستن بر حقایق و آیات الهی مینماید تا عبرتی برای معاصرین و آیندگان باشد. روشن ترین مصداق و نمونه چنین بی اعتنائی و تکذیب، آل فرعون است که به دلیل کفر به آیات الهی (ندیده گرفتن نشانهها و علامات راه)، گرفتار نتایج انحراف و بیراهه رفتن شدند. به نظر میرسد این اشاره در صدد القای این مطلب باشد که عمل و شیوه انکارکنندگان قرآن در رسالت پیامبر (ص)، چیز تازه و بی سابقه ای در صحنه تاریخ نیست، اینها درحقیقت در بستری حرکت میکنند که قبل از آنها اقوام متعدد و منحرفی، ازجمله آل فرعون (که سمبل سلطه و سیطره ظالمانه بود) از آن عبور کرده و به انتهای مسیر هلاکت بار آن رسیدهاند و شگفت آنکه چنین تابلوئی نصب العین دارند و از آن عبرت نمیگیرند.
مقایسه آیات ۵۲ و ۵۴ که هردو با اشاره به مشابهت عملکرد کافران با شیوه (داب) آل فرعون آغاز میگردد، نکات جالبی را روشن مینماید. موضوع آیه ۵۲ کفر به آیات (ندیده گرفتن نشانههای راه) است که نتیجه آن به طور طبیعی گرفتار شدن به نتایج بیراهه رفتن است. این مرحله اول انحراف است که از غفلت و حواس پرتی حاصل میشود، ادامه و استمرار چنین اعوجاجی، به «تکذیب آیات»، یعنی انکار اینکه اصلاً نشانه و علامتی برای راه وجود
دارد میکشد. آیه ۵۴ همین مرحله را نشان میدهد که چگونه تکذیب به هلاکت و نابودی منتهی میگردد. آل فرعون با کفر به آیات گرفتار عواقب و دنباله (ذنوب) اعمال خود گشتند ولی با تکذیب آیات به هلاکت رسیدند و در نیل غرق شدند. نتیجه گیری از آیه ۵۲ به دلیل آنکه محور اصلی آیه تعقیب اعمال و نتایج آن است، آگاهی از صفت «شديدالعقاب» بودن خداوند میباشد، در حالیکه آیه ۵۴ این نتیجه را اعلام مینماید که علت هلاکت ظلم خودشان است (... و کل کانوا ظالمین).
آیه ۵۳ که در وسط دو فراز فوق الذکر قرار دارد، فلسفه تاریخ و علت اصلی انقراض اقوام و تمدنها را تفسیر مینماید، خداوند که سایه رحمتش فراگیر است، نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، هرگز سلب نمیکند. آنچه باعث سلب نعمت میشود، ضایع کردن آن یا سوء بهره برداری از نعمت است. در مدرسه دنیا، کتاب و معلم را به خاطر قدرناشناسی و غفلت شاگردان، بازپس نمیگیرند، مردود شدن و عقب افتادن بازی خوردگان، به دلیل محرومیت «نفوس» آنان از اکتساب علم است. منحنی تحولات اجتماعی نیز دقیقاً به «تغییرات نفوس» جوامع بستگی دارد. خوبی هائی که در روابط اخلاقی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی و ... در یک جامعه جریان دارد (که معنای جامع آن همان نعمت است)، مادام که زمینه و سرچشمه آنان در نفوس آحاد آن جامعه جوشان است، ادامه و استمرار دارد، مگر آنکه به تدریج چنین سرچشمه هائی را در نفوس خود خشک کنند و ماهیت خویش را تغییر دهند. معلمی که جزئیات رفتار شاگردان را زیرنظر دارد، نمره هرکس را به فراخور زحمتش میدهد، خداوندی که «سمیع و علیم» است نیز سرنوشت اقوام را وابسته به تغییرات نفوس خودشان نموده است.
۷- معرفی طیف دیگری از دشمنان (آیات ۵۵ تا ۵۹)
آیات قبل که در زمینه نتایج و آثار جنگ «بدر» جریان داشت، جبهه دشمنان خانوادگی و قومی، یعنی همان کافران قریش را معرفی میکرد، اما این آیات به خاطر سیاق آن و عنایتی که به موضوع عهد و پیمان و نقض آن دارد، و با توجه به نزول آن در سالهای اول و دوم هجرت، ظاهراً اقوام یهودی اطراف مدینه را تداعی مینماید که پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت به مدینه با آنها پیمان همزیستی مسالمت آمیز بست ولی همگی نقض عهد و خیانت نمودند. به این ترتیب به نظر میرسد در این دسته آیات طیف دیگری از دشمنان را معرفی مینماید که در آینده مسئله آفرین خواهند شد. خطر این گروه که شیوههای مقابله با توطئه و تجاوزات آنان لازم است پیشاپیش برای مسلمانان تبیین گردد، به دلیل سوابق تاریخی و
فرهنگی و سواد و ثروت و سیادتشان، کمتر از دسته اول نبوده و نیست. در این ۴ آیه روى ۳
نکته تأکید مینماید:
۱- کافرانی که ایمان نمیآوردند، در حقیقت در حکم خدا بدترین جنبت دگاناند (ان
شرالدواب عبدالله الذین کفروا فهم لایؤمنون). تعبیر «شرالدواب» در قرآن ۲ بار به کار رفته
است که هر دو مورد در همین سوره واقع شدهاند، یکی همین آیه، دیگری آیه (۲۲)، با این
تفاوت که در آیه (۲۲) به انسانهای کرو گنگی که تعقل نمیکنند اطلاق شده است ۱ که
توصیفی است از همان کافران بی ایمان، این کافران از آنجایی که «تقوی»، یعنی مهار
اعتقادی و اراده ایمانی ندارند، پایبند به عهد و پیمان نیستند و ابائی ندارند که مرتباً نقض
عهد نمایند:
الذین ينقضون عهدهم فی کل مره و هم لا یتقون.
۲- دستور العمل و حکم الهی در مقابله با این پیمان شکن، اگر کار به تجاوز نظامی و
جنگ کشید، ضربه شست نشان دادن و ضربه قاطع زدن است، بطوری که نیروهای پشتیبانی
آنها از ترس پراکنده شوند و متذکر قدرت مسلمین گردند.
فاما تثقفُهم فی الحرب فشرّد بهم من خلفهم لعلهم یذکرون
۳- سومین توصیه، عمل مقابله به مثل در بی اعتبار شناختن موارد و موادی از پیمان
است که دشمن آنرا نقض کرده است. به همان نسبتی که آنها خیانت کرده و قرارداد را زیر پا
گذاشتهاند، باید انتظار مقابله به مثل از مسلمین داشته باشند. تعبیر «فانبذ الیهم» نشان
دهنده دورافکندن و زیرپا گذاشتن قراردادی است که دشمن به طور یکطرفه آنرا نقض کرده
است.
و اما تخاف من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین.
و بالاخره در آخرین آیه این قسمت به کافران هشدار میدهد گمان نکنند با شتابشان
در کفر و عناد از (قوانین الهی که حاکم بر جوامع است) پیشی میگیرند.
۸- ضوابط جنگ و صلح و غنیمت و اسیر گرفتن (آیات ۵۹ تا ۷۱)
پس از آموزشهای دقیق اعتقادی در شیوه مقابله با دشمن و تجزیه تحلیل موجبات
شکست و پیروزی در میدان نبرد، همچنین معرفی روانشناسانه طیف دشمنان، اینک مبانی و
اصولی را در زمینه دفاع از مجتمع ایمانی آموزش میدهد.
۱. ان شرالدواب عبدالله الصم البکم الذین لا یعقلون
انفال (۸) ۲۰۷
۱-۸ مؤمنین باید تا آنجا که میتوانند نیرو و اسب جنگی (قدرت آتش و اسلحه) موتور یزه متحرک به تعبیر امروزی (فراهم کنند تا دشمن (دشمن اعتقادی، دشمن ملی و دشمن داخلی) همواره در بیم و هراس بوده، جرأت تجاوز به سرزمین و نوامیس آنها نداشته باشند:
لا تعلمونهم ...
نکته جالب در این آیه، روح تدافعی و مسالمت آمیز آن است. تدارک اسلحه و مهمات نه برای حمله به دشمن و قتل و غارت آنها، که برای جلوگیری از تجاوز و در بیم مستمر نگاه داشتن آنها است. ۱ همینكه به جای «اعدوا علیهم»، گفته شده «اعدوا لهم»، معلوم میشود مسلح و مجهز بودن مسلمین، هم به نفع خودشان است و هم به نفع دشمنان، تا بیجهت خود را در فتنه نیندازند.
نیمه دوم آیه که تکمیل کننده آن است، تدارک مالی جبهه و جهاد را که تضمین کننده پیروزی است، «انفاق فی سبیل الله» نامیده، انفاقی که نتیجه دنیائی و اخروی آن به پرداخت کننده اش برمیگردد، بدون آنکه ذرهای از آن کاسته گردد:
۲-۸ جنگ برای دفع تجاوز است نه توسعه قلمرو و صدور اجباری اعتقاد دینی، به این ترتیب آنچه مجاز و مشروع است. تنها جنگ دفاعی است. ۱ پس اگر دشمن دست از تجاوز برداشت و به صلح گرایش پیدا کرد، انتقام و ادامه نبرد برای ادب کردن او عملی خلاف شرع است. وظیفه مسلمانان پذیرش پیشنهاد صلح و توکل بر خدای سمیع و علیم است:
البته دشمن صادق نیست و چه بسا صلح گرایی اش از روی ناچاری و ناتوانی یا خدعه و نیرنگ برای نزدیک شدن و ضربه زدن باشد، نفس شیطانی وسوسه میکند حال که دشمن ضعیف شده موقعیت را مغتنم شمار و ضربه نهائی را وارد کن! اما نفس رحمانی فرمان میدهد صلح را بپذیر، اگر هم قصد نیرنگ داشته باشد همان خدائی که تاکنون نصرت
۱. کلمه «ترهبون» در ذات خود مفهوم استمرار وادامه ترس را دارد. راهبه کسی است که با ترس دائمی از خدا زندگی میکند.
۱. ۲۲/۳۹ - اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر
بخش بوده است بازهم یاری خواهد کرد:
چرا که دوستی و تأليف قلوب با ادامه جنگ و دشمنی حاصل نمیشود، با همین حق گراییها و جوانمردیها است که دل دشمن نرم و پذیرای ایمان میگردد. مگر برادری و ولايت ميان مؤمنين امروز ميوه نهالی نبود که در دل سنگ دشمنان ديروز نهاده شد؟ الفتي که اگر ثروتهای زمين هم برای آن خرج میشد، جز در سايه ايمان، ميسر و مقدور نمیگرديد:
و الف بين قلوبهم توانفقت ما في الارض جميعاً ما الفت بين قلوبهم و لكن الله الف بينهم انه عزيز حكيم.
۳-۸- مردم برای شرکت در جهاد مخير و «آزاد» اند. حمايت خدا و پیروان مؤمن برای رسول کافی است، تکليف پيامبر تشويق و تحريض مؤمنين برای نبرد با متجاوزين است.¹
چرا که بیست تن مؤمن صابر بر دويست تن و صد تن آنان بر هزار نفر از کافران (به دليل عدم تفقه آنها) غلبه میکنند، هرچند که به دليل ضعف اعتقادی و ايماني اين تقابل بعدها به نسبت يک به دو تقليل پيدا کرد (آيات ۶۵ و ۶۶).
۴-۸- برای هیچ پيامبری شايسته و مجاز نبوده است که قبل از ضربه قاطع و خونين زدن به متجاوزين، که موجب استقرار و تحكيم نیروهای مؤمن میگردد، مبادرت به اسیر گرفتن (برای معامله و دسترسی به منافع مادی) نمايد. گرچه مردم دنياطلب دنبال منافع و متاع دنيائی هستند، اما خداوند آخرت را برای آنها میخواهد و او عزتمند و حكيم است:
ماکان لنبی ان يكون له اسري حتي يشخن في الارض تريدون عرض الدنيا و الله يريد الاخرة و الله عزيز حكيم.
اگر فلسفه حكيمانه «اختيار و مهلت» برای ابتلای انسان در مدرسه دنيا نبود، دنياطلبیهای انجام شده موجب عذاب عظيم میگرديد (آيه ۶۸). اما اينک با تبعيت از احكام و مقررات دینی و با جواز خداوند غفور و رحيم میتوانند از آنچه به غنيمت گرفتهاند با رعايت تقوی به صورت حلال بهره مند شوند (آيه ۶۹).
کسانی که اسیر ارتش اسلام شدهاند، بايد بدانند اگر خداوند «خبری» در دل آنها بيابد
۲. توضيح بیشتر در اين مورد را میتوانيد در کتاب «آزادی در قرآن» از همين قلم مطالعه فرمائيد (از انتشارات قلم).
قطعاً بهتر از آنچه از دست دادهاند نصیبشان خواهد کرد و از گناهشان (تجاوز به مؤمنین و درافتادن با حق) نیز خواهد گذشت که او بسیار آمرزنده بسیار مهربان است (آیه ۷۰). اما اگر همچون گذشته بر خیانت پافشاری نمایند، بر آنها دستیابی و قدرت دارد و کارش بر مبنای علم و حکمت است (آیه ۷۱).
در جمع بندی انتهای سوره باردیگر بر مختصات سه گانه: ایمان، هجرت و جهاد، که از ارکان این سوره میباشد، تأکید نموده و آنرا شرط (ولایت) شمرده است؛ آنهایی که ایمان آورده و (از مکه، دیار شرک به مدینه النبی) مهاجرت کرده و با جان و مال در راه خدا جهاد نمودهاند، همچنین کسانی که (انصار مدینه) آنها را پناه داده و حمایت کردهاند، این گروه (اولیاء) یکدیگراند (نسبت به هم ولایت و برادری و سرپرستی دارند)، اما مؤمنینی که حاضر به مهاجرت (ترک وابستگی به خانه و دیار) نشدهاند، رابطه (ولایتی) با مؤمنین ندارند. مگر آنکه هجرت نمایند. این محرومیت برای تشویق آنها به ترک دیار کفر است و تنبیهی است تذکرآمیز، اما اگر مورد تجاوز بیکانگان قرار گرفتند و از مؤمنین یاری طلبیدند، در این صورت نصرت آنها وظیفه مؤمنین و مقدم بر ناخوشایندی آنها، میباشد. البته مشروط بر اینکه نصرت خواهی آنها علیه قومی نباشد که عهد و پیمانی با مسلمانان (در دوستی و روابط مسالمتآمیز) داشته باشند (آیه ۷۲).
توصیه و تأکید فوق برای ایجاد رابطه (ولایت) میان مؤمنین، و حمایت و حفاظتشان نسبت به یکدیگر، به خاطر خطری است که همواره در کمین آنان میباشد، چرا که کافران با یکدیگر همبسته و متحد هستند، اگر چنین انسجام و اتحادی میان مؤمنین برقرار نباشد، با پایمال شدن حقوق ضعف و استبداد و استثمار و استکبار حاصله، فتنه و فسادی بزرگ در زمین به پا میشود (آیه ۷۳). پس مؤمنین حقیقی، همان مؤمنین مهاجر و مجاهد فی سبیل الله و پناه دهندگان و یاوران آنها (انصار) هستند که شایسته آمرزش الهی و رزق کریم او میباشند (آیه ۷۴). چنین نیست که این شرایط انحصار و اختصاص به پیشتازان اولیه داشته باشد، مؤمنین بعدی نیز که شرط هجرت و جهاد را پذیرا و عامل باشند، در همان صف قرار دارند و عضو یک خانوادهاند. گرچه برادران دینی نزدیکترین روابط را با یکدیگر دارند، اما این نزدیکی ناقض حقوق و روابط خونی و خویشاوندی نمیباشد و (ارحام) (وابستگان نسبی) در کتاب قانون الهی جای خویش دارند و اولویت و تقدم و تأخیری برای آنها منظور گشته است، چرا که خداوند به هرچیز آگاه است (آیه ۷۵).
گویا این توصیه در انتهای سوره، برای جلوگیری از افراط و تفریط و چپ روی در جایگزینی روابط ایمانی به جای روابط نَسْبِي باشد (والله اعلم).
همانطور که سابقاً اشاره گردید، یکی از راههای شناخت هر سوره، توجه به نامهای نیکوی به کار رفته در آن میباشد. این نامها که در رابطه با مضمون و محتوای هر سوره و به دلیل تأثیرات تربیتی و ارشادی آن به کار رفتهاند، راهنمای بسیار مفیدی برای فهم بیشتر محتویات سورهها میباشند.
در سوره انشال این اسامی به ترتیب تعداد آنها آمده است:
۱- الله ۸۸ بار
۲- رب (مضاف) ۶ بار (ربهم - ربک - ربکم).
۳- علیم ۶ بار (آیات ۱۷-۴۲-۵۲-۶۱-۴۳-۷۱) ۴ بار در ترکیب با سمیع و یکبار در ترکیب با حکیم.
۴- حکیم ۵ بار (آیات ۱۰-۴۹-۶۳-۶۷-۷۱) ۴ بار در ترکیب با عزیز یکبار در ترکیب با علیم.
۵- عزیز ۴ بار (آیات ۱۰-۴۹-۶۳-۶۷) در ترکیب با حکیم
۶- سمیع ۴ بار (آیات ۱۷-۴۲-۵۲-۶۱)
۷- شدید العقاب ۴ بار (آیات ۱۳-۲۵-۴۸-۵۲)
۸- بصیر ۲ بار (۳۹-۷۲)
۹- قدیره ۱ (۴۱-۷۵)
۱۰- غفور ۱ (۶۹-۷۰)
۱۱- رحیم ۱
۱۲- ذوالفضل العظيم ۱ بار آیه ۲۹
۱۳- نعم المولی (۴۰)
۱۴- نعم النصیر ۱
۱۵- محیط (۴۷)
۱۶- قوی (۵۲)
۱۷- خیر الماکرین (۳۰)
مجموع اسامی به کار رفته در این سوره (با احتساب تمامی دفعات تکراری) به اضافه
بسم الله الرحمن الرحیم، ۱۳۴ عدد میباشد که اگر دو نام «نعم المولی» و «نعم النصیر» را همانطور که در آیه به یکدیگر متصل گشتهاند، یکی محسوب نمائیم مجموع آنها ضریب ۱۹ خواهد شد. ۱۳۳ = ۷×۱۹.
نکته مهم در این سوره تعداد نام «الله» میباشد که به طور نسبی با توجه به تعداد کلمات سوره، از تمامی سورههای بلند قرآن بیشتر است. با این توضیح که اگر تعداد نام «الله» را بر تعداد کل کلمات سوره تقسیم کنیم، به رقم ۱۳/۶۹ میرسیم که کوچکترین رقم در مقایسه با سایر سورهها، میباشد. یعنی در هر ۱۳ یا ۱۴ کلمه این سوره به طور متوسط یکبار نام «الله» به کار رفته است. بعد از سوره انفال سوره توبه (۱۴/۳۷) و آل عمران (۱۶/۳۵) میباشند (اگر تعداد کلمات را به نسبت تعداد آیات بسنجیم سوره توبه اول میشود).
نکته قابل توجه دیگر قلت نام «رب» است. گرچه رب مضاف ۶ بار در این سوره به کار رفته، اما این مقدار در مقایسه با سایر سورههای قرآن بسیار کم است. به این ترتیب معلوم میشود در این سوره و سوره توبه، روی مسئله «الوهیت»، به دلیل مسائل جهاد و قتال بیش از مسئله «ربویت» توجه شده است.
نکته دیگر تعداد زیاد اسامی: عزیز حکیم، سمیع علیم و شدید العقاب میباشد که هر کدام ۴ بار به کار رفتهاند. این اسامی در رابطه با موضوع سوره که جنگ و جهاد و در گیری شدید مؤمنین با کفار میباشد، معنای خاص خود را افاده مینمایند. «عزیز حکیم» در این سوره پس از سوره بقره بیشتر از سایر سورهها آمده است و «شدید العقاب» همانطور که ذکر گردید، در این سوره بالاترین مقدار را دارد.
جالب اینکه در سوره توبه که به دشمن خارجی و مخالفین توجه دارد، علاوه بر نامهای علیم و حکیم (مشترک با انفال)، دو نام نیکوی غفور (۵ بار) و رحیم (۹ بار) نیز آمده است که مؤمنین را به بخشش و رحمت در رابطه با مخالفین دعوت میکند.
آهنگ انتهائی آیات
سوره انفال ۷۵ آیه دارد که با حروف ذیل که جمعاً ۷ حرف میشوند ختم میگردد.
حرف «ن» ۴۰ آیه
همانطور که قبلاً گفته شد، کلیه مواردی که با حرف «ن» ختم میشوند، به عملکرد انسان مربوط میشود و موارد دیگر تماماً نامهای خدا یا عذاب و رحمت او است یا موضوعی که به هر حال به خداوند ارتباط پیدا میکند.
از موارد ذکر شده، چند آیه در ظاهر به نظر میرسد خارج از قاعده فوق باشد، ولی با دقت بیشتر متوجه میشویم به عملکرد خداوند مربوط میگردد مثل:
اقدام (آیه ۱۱) و ليربط (الله) على قلوبكم و يثبت به الاقدام
امور (آیه ۴۴) الى الله ترجع الامور
محيط (۴۷) والله بما يعملون محيط.
عبيد (۵۱) ان الله ليس بظلام للعبيد
صدور (۴۳) انه عليم بذات الصدور
مصير (آیه ۱۶) مأويه جهنم و بشس المصير
حريق (۵۰) ذوقوا عذاب الحريق
كريم (۴ و ۷۴) لهم مغفرة و رزق كريم
تنها مورد استثناء آیه ۱۵ (فلا تولوهم الادبار) میباشد که این استثناء به دلیل غالب بودن کاربرد این کلمه در سوره انفال نسبت به کل قرآن میباشد (۴ بار مشتقات کلمه ادبار) و به نظر میرسد به این ترتیب شاخص و ظاهر شده است.
در مورد حرف «ن» سهآیه ممکن است مورد شک وتردید باشند. آیه ۹ (ملکكة مردفين)، آیه ۱۲ (و اضربوا منهم كل بنان)، آیه ۳۱ (اساطير الاولين). این آیات گرچه به عملکرد انسان مربوط نیستند، اما حداقل دو آیه آخر به نوعی با انسان ارتباط پیدا میکنند. صفت «مردفين» که در آیه نخست آمده، تنها همین یک مورد در قرآن به کار رفته است و شاید این استثناء از همان قاعده شاخص کردن موارد ممتاز تبعیت کرده باشد. در ضمن دو کلمه «بنان» و «اساطير الاولين» نیز که در دو آیه بعدی آمده، در هیچیک از سورههای قرآن بیش از یک بار نیامده است.
انتقاد از خود و اصلاح روابط داخلی
همانطور که گفته شد، روح اصلی این سوره تزکیه درونی و اصلاح روابط داخلی جامعه اسلامی میباشد. بنابر این در آیات بسیاری از این سوره (آیات ۵ تا ۱۶، ۱۷-۱۹ تا ۲۹-۴۳)، ۴۷-۶۶ تا ۶۸) به انتقاد از عملکرد برخی از مؤمنین پرداخته است که اوج آن در آیات بسیار تکان دهنده و عبرت آموز ۲۴ تا ۲۹ (۶ آیه) میباشد. این آیات با یادآوری دوران ضعف و
ذلت و قلت نفرات، مؤمنين را از فتنه ای که در اثر ظلم و دنياطلبي و خيانت برخی از آنها در امانتهای الهی حادث میشود، هشدار میدهد و آنها را به تقوی و اجابت دعوت خدا و رسول برای زنده شدن فرا میخواند.


منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
پیوستگی و ارتباط این دو سوره با یکدیگر و نقش تکمیل کننده ای که نسبت بهم دارند، آنچنان است که توصیه شده این دو سوره را باهم تلاوت نمایند. به طور خلاصه سوره انفال جنبه درونی داشته به اصلاح روابط داخلی جامعه اسلامی و انتقاد از عملکردهای بدور از نشانه ایمانی میپردازد و سوره توبه جنبه بیرونی داشته روابط مسلمانان را با طیف دشمنان، اعم از مشترک و منافق و یهود تبیین مینماید. یعنی اولی درون گروهی است و دومی برون گروهی. سوره انفال در اواخر سال اول هجرت نازل شده و در آستانه تشکیل «مدینه النبی» (شهر نمونه پیامبر) و حکومت اسلامی، پیش بینی و پیشگیریهای لازم را برای مبارزه با رشد مفاسد در داخل مجتمع ایمانی مینماید و سوره توبه در سه مقطع زمانی در سالهای ۴ و ۶ و ۸ هجری نازل شده و به معرفی سه گروه: اهل کتاب، منافقین، مشرکین، و شیوه دفع دشمنیها و تجاوزات آنها میپردازد.
همانطور که پیامبر و پیروان او دارای دو ویژگی «اشداء على الكفار رحماء بينهم» در رابطه با خودی و بیگانه (دشمن) بودند، پیروان آنها در نسلهای بعد نیز باید از این خصوصیت گلو بگیرند و پیامبر را در چنین موضعی اسوه قرار دهند. و این دو سوره نیز دقیقاً این مسئله را در قالب دو اصل «تولى و تبری» یا «برائت و ولايت» بیان میکرده و مرزهای هر کدام را مشخص مینماید، مرز «ولايت» (یا تولى) را در ۴ آیه انتهایی سوره انفال پیرامون مؤمنين حقیقی قرار میدهد و آنها را (اولئك هم المؤمنون حقاً) اینگونه توصیف میکند که پس از ایمان، مهاجرت و مجاهدت با مال و جان در راه خدا کرده یا مجاهدان مهاجر را پناه داده و یاری کردهاند، یعنی همان مهاجرین و انصاراولیه. هرچند پیوستگان بعدی در هجرت و جهاد را در صف آنان قرار داده است ولى مؤمنينی را که از ترس یا تنبلی و عافیت طلبی و سازشکاری با مشرکان حاضر نشدهاند صف خود را با هجرت و جهاد از کافران جدا سازند، خارج از مرز ولايت قرار داده و تنها در صورت مددخواهی از مؤمنين (استنصار در دین) حق یاری برای آنها قائل شده است.
در این ۴ آیه ۴ بار کلمات اولیاء، ولايت و اولى به کار رفته است که بیانگر همان بعد «تولى» (ولايت) میباشد.
اما در سوره توبه به طور واضح و آشکاری طرف دیگر سکه یعنی بُعد براثت (تبری) مطرح شده است و تا ۱۷ آیه ابتدای سوره مرزهای این مسئله را دقیقاً مشخص مینماید. چنین نیست که هر غیر مسلمان یا مشرک و منافقی درون مرز براثت قرار گیرد، بلکه تنها مشرکینی مورد براثت واقع شدهاند که عهد شکنی کرده و میثاق خود را شکستهاند. در همین آیات تأکید مینماید آن دسته از مشرکین که به عهد خود وفادار مانده و احدی را علیه مسلمانان پشتیبانی نکردهاند، عهدشان محترم بوده و مؤمنین تا پایان مدت باید به آن وفادار باشند. که چنین عهدی نشانه تقوی است و خدا متفقین را دوست دارد. بنابراین مادامی که آنان مستقیم در معاهدات خود با مسلمانان هستند، مسلمانان نیز باید مستقیم و متعهد نسبت به آنان باشند. حتی اگر پناه خواستند، آنها را پناه دهند تا کلام خدا را بشنوند، سپس به مأمنشان برسانند تا کسی برآنها آسیبی نرساند! اما در مورد سرکردگان و پیشوايان كفر که عامل اصلی نقض عهد و طعنه در دین و اخراج کننده رسول از شهر و دیار و آغاز کننده جنگ بودهاند، باید پیکار کنند تا آنجا که دست از توطئه بردارند. همانطور که ملاحظه میشود حدود و ثغور مرزهای تولی و تبری به طور آشکاری در هر دو سوره مشخص گردیده است و پیوند دو سوره در راستای چنین محوری قرار دارد.
(۹) سوره «توبه»
محتوای سوره
سوره توبه که به نامهای دیگری از قبیل «برائت» و «فاضحه» نیز معروف شده¹، در سالهای میانی دوران هجرت، یعنی در بحبوحه در گیری با دشمنان داخلی و خارجی نازل شده است، از یک طرف کفار و مشرکین با عهدشکنی و فتنه انگیزی، در برابر نهضت نوپای توحیدی موضع گرفته بودند و از طرف دیگر منافقین عصیانگر از داخل موجبات تضعیف جبهه خودی را فراهم میساختند، بنابراین روح کلی سوره و سیاق آیات آن، مربوط به «مردم شناسی» یعنی تشریح و تبیین موضعگیری گروههای مختلف مردم در برابر «رسول» اکرم و پیام الهی او میباشد. تعدد گروهها و تنوع موضوعات و موضعگیریهای مربوط به آنها باعث شده که سوره ظاهری غیر یکنواخت و درهم پیداکند، رنگها و تصاویر مختلفی به خود بگیرد، به طوری که حتی مفسّر مطلع و مبرزی همچون علاوه طباطبائی را به ذکر این مطلب (در بیان خلاصه سوره) ناچار ساخته است که:
«آیات این سوره راجع به یک غرض نیست، و هرچه هم در پیرامون آن بحث شود غرض واحدی که مانند سایر سورههای قرآن آیاتش همه آن غرض را منظور داشته باشد به دست نمیآید (آری)، از سوره قرآن است که هر غرضی را که اوائل سوره درنظر دارد اواخر آن نیز همان غرض را میرساند، و سوره مورد بحث اینطور نیست»
اما با دقت بیشتری در آیات این سوره متوجه میشویم که نه تنها آیات اول و آخر
¹. برائت یعنی بیزاری و فاضحه یعنی برملا کننده فضاحت (منافقین).
(فهرست و نتیجه گیری) سوره همانند سایر سورههای بلند قرآن غرض واحدی را میرساند بلکه کل سوره سیاق واحدی داشته و از محور مشخص و مشترکی پیروی مینماید که نظم بسیار دقیق و ظریفی را میان آیات آن به سبک و سیستم خاص قرآن به نمایش میگذارد. برای بررسی محورهای مشترک و پایههای اصلی سوره ناچار هستیم آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم. نمودار ذیل روابط و سلسله مراتب مسائل مطروحه در سوره را نشان میدهد.
نمودار محورهای اصلی مسائل مطروحه در سوره «توبه»
نام جلاله «الله» ۱۶۹ بار در سوره توبه تکرار شده است که با توجه به تعداد کلمات این سوره (۲۴۹۷ کلمه) میتوان گفت که حدوداً در هر ۱۵ کلمه آن یکبار نام «الله» آمده است. این نسبت فوق العاده نشان میدهد که موضوع «الوهیّت» اصلی ترین محور مسائل مطروحه در سوره میباشد و اشراف این موضوع را بر سایر مسائل آن به خوبی نشان میدهد.
در این سوره ۲۶ بار کلمه «رسوله» تکرار شده است که این تعداد نزدیک به یک سوم کاربرد این کلمه در کل قرآن است (۸۴ بار)، در حالی که حجم سوره توبه حدود یک سی ام کل قرآن میباشد. ملاحظه میکنید نسبت به معدل متوسط، تعداد کاربرد این کلمه در سوره توبه ۱۰ برابر میباشد. البته سایر مشتقات کلمه «رَسْل» در سورههای دیگر قرآن بوفور آمده است، اما در ترکیب با ضمیر «سوره» (رسوله) این سوره اختلاف فاحشی با سایر سورهها دارد، به عنوان مثال در سورههای بقره و آل عمران که از سوره توبه نیز بلندتر هستند، تنها یک بار این کلمه به کار رفته است و سوره احزاب که بعد از سوره توبه از نظر کاربرد این کلمه در ردیف دوم قرار دارد، تنها شامل ۱۰ مورد تکرار این کلمه میباشد.
این آمار و ارقام نشان میدهد که موضوع «رسالت» از محورهای اصلی سوره میباشد. این سوره میخواهد نشان دهد گروههای مختلف مردم در برابر فرستاده خدا (رسوله) چه عکس العملی از خود بروز دادند.
علاوه برآن، نکته بسیار ظریف و دقیقی که در این رابطه وجود دارد، ارتباط اولین آیه سوره (در رابطه با رسول الله) با دو آیه آخر سوره (باز هم در رابطه با رسول الله) میباشد. میدانیم اولین آیه هر سوره معمولاً خلاصه وفهرست مندرجات آن سوره محسوب میشود و آخرین آیه جمعبندی و نتیجهگیری سوره، اکنون به اولین و آخرین آیات سوره توبه توجه نمائید.
دو آیه آخر:
لقد جاءكم رَسُولُ من الْفُسْكِم عِزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عِنْتِمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالمؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
فان تولوا فقل حسبی الله لالله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظيم.
همانطور که ملاحظه میشود، کلمه «رسول» در ابتدا و انتهای سوره آمده است. با این تفاوت که در اولین آیه، رسالت او را با ضمیر «سوره» به خدا مربوط میسازد و در آخرین آیات با
دلسوزی نسبت به آنها نشان میدهد. ۱
نکته جالب دیگر، اینکه در آخرین آیه بر «آزادی» و «اختیار» انسانها در تبعیت یا پشت کردن به رسول الله اشاره میکند و به رسول خود توصیه مینماید: «اگر پشت کردند اعلام کن خدا مرا بس است، خداوندی جز او نیست، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش عظیم است.»
«ج» و «د» و «ر» - نقش مردم (مواضع و صفات)
دومین محوری که در این سوره مطرح است، «نقش مردم» و موضعگیری و عملکرد آنها در برابر «رسول الله» (محور نخست) میباشد. این نکته را علاوه بر دقت در مضمون آیات، از طریق آماری نیز میتوان دریافت. به طور خلاصه این سوره از سه گروه مشخص نام میبرد:
۱- مؤمنون (متقین)
۲- کافرون (مشركین)
۳- منافقون (فاسقین)
جالب این که نام هر یک از گروههای سه گانه فوق، همچنین صفت آنها (متقین، مشركین، فاسقین) از نظر آماری در سوره توبه بیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته است!
مؤمنون (۴ بار از ۳۵ بار) متقین (۵ بار از ۴۳ بار)
كافرون (۴ بار از ۳۶ بار) مشركین (۹ بار از ۳۶ بار)
منافقون (۳ بار از ۸ بار) فاسقین (۴ بار از ۱۸ بار)
به این ترتیب این سوره از سه گروه مؤمن، کافر و منافق یاد میکند. علاوه بر آن، صفت و مشخصه هر کدام را نشان میدهد: صفت مؤمن را در تقوی، کافر را در شرک و منافق را در فسق (خروج از مقررات و حدود الهی) مشخص مینماید.
۱. ذکر این نکته مهم نیز آموزنده است که علاوه بر کلمه «رسوله»، تک تک مفردات اولین آیه نیز جایگاه ممتازی در قرآن دارند. به طوری که این کلمات از نظر آماری و تعداد کاربرد در کل قرآن مقام اول را دارند مثل:
۱-۱- «الله» - این کلمه ۱۶۹ بار در سوره تکرار شده است که به طور نسبی بسیار زیاد است و از نظر تعداد بعد از سوره نساء در ردیف دوم قرار دارد.
۲-۱- براءة - مشتقات این کلمه در این سوره بیشتر از سایر سورهها به کار رفته است.
۳-۱- عاهدتم - مشتقات و ازاء «عهد» (در ارتباط با مردم نه خدا) در این سوره بالاترین رقم را دارد (۸ مرتبه).
۴-۱- مشركین - در این سوره کلمه «مشركین» ۹ بار تکرار شده که این تعداد یک چهارم کل قرآن میباشد و از همه سورهها بیشتر است. بنابراین اولین آیه این سوره خلاصه ای از مهمترین مسائلی است که در این سوره به طور اختصاصی مطرح گشته است.
ز- میدان آزمایش
زمینه و بستر اصلی آزمایش گروههای سه گانه «جهاد» میباشد، در این سوره به طور کاملاً مشخص وواضحی موضع مؤمنین، منافقین و مشرکین را در برابر «جهاد» نشان میدهد، گوئی جهاد معیار و محک شناخت هر یک از این گروهها میباشد. قبل از توضیح بیشتر این مطلب لازم است یادآوری نمائیم که از نظر آماری نیز تعداد مشتقات این کلمه نشان میدهد محور اساسی و مهم دیگر این سوره «جهاد» میباشد. به طوری که بیش از یک چهارم تمامی مشتقات جهاد در قرآن، در این سوره قرار گرفته است (۱۱ بار از ۴۱ بار). این تعداد وقتی اهمیت خود را بیشتر نشان میدهد که بدانیم در هیچیک از سورههای قرآن بیش از ۳ بار این کلمه به کار نرفته است (سورههای انفال، نساء، عنکبوت، مائده). علاوه بر جهاد، کلمه «قاتلوا» (فعل امر) ۴ بار در این سوره تکرار شده که بالاترین رقم را در قرآن دارد.
نکته مهمی که باید توجه داشت، این است که جهاد و قتالی که در این سوره توصیه شده منحصراً در راه خدا میباشد. به طوری که کلمه سبیل در این سوره از نظر تعداد دفعات در قرآن (پس از سوره نساء) دوم است (۱۶ بار) و در ترکیب با الله (سبیل الله) مقام نخست را دارد (۱۲ مرتبه). جهاد فی سبیل الله، پیاده کردن نظام توحیدی در جامعه و تحقق بخشیدن به ارزشهای الهی در مجتمع اسلامی میباشد که درست در مقابل «سبیل الطاغوت» قرار دارد.
عملکرد مؤمنین واقعی در برابر «جهاد»، آنچنان که سوره نشان میدهد، اطاعت از فرمان رسول در خروج از شهر و دیار و هجرت میباشد. این گروه با جان و مال در راه خدا جهاد میکنند و تسلیم دستور الهی میباشند (آیات ۲۰ تا ۲۲ - ۴۴ - ۵۲ - ۷۱ - ۸۸ - ۸۹ - ۹۲ - ۹۹ - ۱۱۱ - ۱۱۲ - ۱۲۱ - عملکرد این گروه را به روشنی نشان میدهد).
مشرکین و کافرین که خود موضوع و هدف جهاد میباشند، در آیات مختلف این سوره، به خصوص آیات اولیه آن (۱ - ۳۷) مطرح شدهاند، منظور از مشرکین و کافرین تنها بت پرستان شبه جزیره نیستند، بلکه در این سری آیات اهل کتاب را نیز به دلیل شرک و غلو در تشلیت و انحرافات احبار و رهبانشان کافر و مشرک خوانده است. علاوه بر آن، منافقین را در موارد زیادی «کافر» خوانده و عمل آنها را کفر شمرده است. به این ترتیب «کفر» مورد نظر این سوره اختصاص به طبقه خاص ندارد و در معنای عام و وسیع کلمه به کار رفته است که در طیف وسیع خود مشمول «جهاد» میباشد و مؤمنین وظیفه دارند در تمامی
زمینهها در برابر آن تلاش دفاعی نمایند.
اما عملکرد منافقین (به طور اخص) در برابر «جهاد» موضوع اصلی و عمده سوره میباشد و بیش از نیمی از آن به این مسئله اختصاص دارد. همانطور که گفته شد، منافقین در برابر جهاد مواضعى مثل: عذر و بهانه تراشى، اجازه خواهی برای عدم شرکت، سرگندهای دروغین برای توجیه کناره گیری خود، بازنشستن و قعود از جهاد، مخالفت با رسول در خروج از شهر و دیار برای حرکت به سوی دشمن، عدم مشارکت در مخارج جهادی (انفاق)، استهزاه و مسخره مؤمنین، ایرادگیری و درافتادن با رسول الله در سهمیه بندی و بسیج مردم و ... اتخاذ نمودند.
آیات این قسمت طیف وسیعی از منافقین تمام عیار را که با باطنی کفرآلود و با فرصت طلبی ماسک اسلام به چهره زدهاند، تا مسلمانان نیم بند سست عنصر بی اراده ضعیف الايمان را دربر میگیرد که به تناسب مورد با آنها برخورد شده است.
س - نتیجه
هر یک از گروههای سه گانه (مؤمن، کافر، منافق) در رابطه با «جهاد»، که «بستر» آزمایش به شمار میرود، عملکردهایی از خود بروز میدهند که به ترتیب عبارتند از:
مؤمن (با صفت تقوی) ← توبه
کافر (با صفت شرک) ← عهدشکنی
منافق (با صفت فسق) ← فسق
سه نامی که سوره به آن معروف شده است، هر کدام در رابطه با سه گروه فوق میباشد: نام «توبه» در رابطه با مؤمنین، نام «برائت» در رابطه با کافرین و نام «فاضحه» در رابطه با منافقین.
۱ - توبه
در برابر دو صفت عمدوفسق و پیمان شکنی دو گروه منافقین و مشرکین، صفت ممتازی در این سوره برای مؤمنین ذکر شده است که همان «توبه» میباشد. بی جهت نیست که این سوره توبه نامیده شده است. چرا که از محورهای ممتاز و مشخص آن همین بازگشت بندگان به خدا و خدا به بندگان میباشد. تعداد مشتقات کلمه «توبه» در این سوره به مراتب بیشتر از سایر سورههای قرآن میباشد (۱۷ مرتبه) و سوره بقره که از نظر آماری در ردیف دوم قرار دارد با حجم ۲/۵ برابر سوره توبه فقط شامل ۱۱ مورد میباشد.
توبه فقط شامل ۱۱ مورد میباشد.
برخلاف تصور عمومی، عمل «توبه» به گناهکاران اختصاص ندارد، بلکه صفت ممتاز مؤمنین شمرده میگردد. در آیات ۱۱۷ - ۱۱۸ - ۱۰۴ - ۱۱۲ و ۲۷ این سوره از توبه مؤمنین به درگاه خدا و توبه خدا بر رسول و مؤمنین یاد میکند و اولین ویژگی مؤمن را در آیه ۱۱۲ «توبه» توصیف مینماید:
التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكون الساجدون الامرون بالمعرّف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدودالله و بشر المومنین.
اگر صفت «فسق» به عنوان مهمترین خصلت منافقین معرفی شده، درمورد گروه دیگر یعنی کافران مشرک، پیمان شکنی آنها مورد انتقاد قرار گرفته است. بنابراین موضوع «عهد» به عنوان یکی از محورهای اصلی این سوره مطرح میباشد. قابل توجه است که مشتقات این کلمه مثل: عاهدتم، عهدهم، عاهد ۸ بار در این سوره تکرار شده که پس از سوره بقره (۱۱ مرتبه) مقام دوم را دارد. با این تفاوت که در سوره بقره به عهد انسان با خدا توجه شده و در اینجا به عهد انسانها با یکدیگر (مؤمنین با مشرکین) و از این جهت سوره توبه در مقام نخست قرار دارد.
نکته ای که حائز اهمیت میباشد، این است که سختگیریهای این سوره درباره مشرکین، منحصراً درباره پیمان شکنان این گروه میباشد و هرگز نمیتوان آن را به بقیه مشرکین که به پیمان خود وفادار مانده یا بی طرف هستند، تسّری داد. این سوره فقط درباره این دسته از مشرکین گفتگو و در روابط سیاسی و قراردادهای اجتماعی بحث میکند (برخلاف سوره انعام که مربوط به مشرکین به صورت عام و ازدیدگاه نظریات و افکار و اعتقادات آنها میباشد).
از گروههای سه گانه ذکر شده، «منافقین» بیشتر از همه در این سوره مطرح شدهاند. به طوری که بیش از نصف سوره (حدود ۶۰٪) به توصیف این گروه و بیان خلقیات منفی و منحرفانه آنها اختصاص دارد. تعداد دفعاتی که مشتقات «نفق» در این سوره به کار رفته (۱۱ بار) با اختلاف زیادی از سایر سورههای قرآن بیشتر است (قابل توجه است که در سوره منافقین که به نام این گروه اختصاص یافته تنها ۴ بار مشتقات نفق به کار رفته است)،
کلمات: نفاق، منافقون و منافقات نیز از نظر آماری در این سوره بالاترین رقم را دارند.
ویژگیهای اخلاقی این گروه نیز مانند: فسق، عذرتراشی، اجازه خواستن برای عدم شرکت در جهاد، سوگند خوردن برای جلب رضایت مؤمنین، عدم تفقه در مسائل، بازنشستن از جهاد (قعود)، مخالفت با رسول، عدم شرکت در مخارج جهادی و موارد دیگر از نظر تعداد کاربرد مشتقات به ترتیب ذیل در قرآن اول است.
فسق: این کلمه که جامع تمامی ویژگیهای منافقین است، ۷ بار به صورت فاسقون و فاسقین در این سوره به کار رفته که بالاترین رقم را در قرآن دارد. در تمامی موارد در این سوره صفت فاسق به منافقین نسبت داده شده است.
عذر - در مجموع ۴ بار مشتقات کلمه عذر در رابطه با منافقین در این سوره به کار رفته که یک سوم کل قرآن میباشد.
اذن - مشتقات این کلمه ۸ بار در این سوره به کار رفته است که بالاترین نسبت را در قرآن دارا میباشد.
حلف - (سوگند) بیش از نیمی از کاربرد این کلمه در قرآن به این سوره اختصاص دارد (۷ بار از ۱۳ بار).
عدم تفقه (اندیشه نکردن در امور) یک چهارم کل کاربرد کلمه تفقه در قرآن به صورت منفی (لایفقهون) در این سوره و در رابطه با منافقین آمده است.
قعود (باز نشستن از جهاد) حدود یک چهارم کل کاربرد قعود در این سوره میباشد (۸ بار از ۳۱ بار)
مخالفت. بارزترین ویژگی منافقین مخالفت با رسول در عدم شرکت در جهاد میباشد که مشتقات این کلمه ۸ بار در این سوره به کار رفته و بالاترین رقم را دارد.
علاوه بر کلمات فوق، کلمات دیگری مانند «انفاق» (از جهت منفی - عدم شرکت در تأمین مخارج دفاعی) در این سوره بوفور به کار رفته است.
ش - سرنوشتها
عملکرد سه گروه یاد شده، مسلماً بدون عارضه و عاقبت نمیباشد. کسانی که در «سبیل الله» گام برداشته و با تبعیت از رسول الله به هجرت و جهاد اقدام نمودهاند، آنچنان که در سوره توصیف شده، به «فوز العظيم» نائل میشوند و کسانی که از راه او منحرف شدهاند (اعم از کافر و مشرک و منافق) به «عذاب الیم» گرفتار میشوند. جالب این که هر دو سرنوشت یاد شده از نظر آماری و تعداد تکرار کلمات در این سوره بالاترین رقم را در کل
قرآن دارا میباشد. (فوزالعظیم ۴ بار تکرار شده که ۱/۴ کل قرآن میباشد و عذاب الیم ۷ بار تکرار شده که ۶ بار آن ناظر به منافقین میباشد). مشتقات کلمه «عذاب» ۱۹ بار در این سوره تکرار شده که از تمامی سورههای قرآن بیشتر است (بقره هم ۱۹ میباشد) و به جز عذاب الیم به: عذاب عظیم، عذاب مقیم و عذاب من عنده هم اشاره شده است.
اما مؤمنین، به جز «فوزالعظیم» به: اجر عظیم، نعیم مقیم، جناب النعیم، جنات عدن، جنات تجری من تحتها الانهارو... وعده داده شدهاند (کلمه جنات به صورت جمع ۵ بار در این سوره تکرار شده که بالاترین رقم را دارد).
قرآن گروه کافران را اصحاب الجحیم معرفی مینماید که جایگاه و تحول نهایی آنها
جهنم است: (ماواهم جهنم وبس المصیر - ماواهم جهنم جزاء بما کانوایکسبون) و برای آنها ولی و نصیری وجود ندارد (مالهم من ولی ولانصیر). بر عکس، جایگاه مؤمنین را در بهشت در جوار رحمت الهی قرار میدهد (سیدخلهم الله فی رحمته - اولئک سیر حمهم الله) و آنها را رستگارانی (هم الفائزون - اولئک هم المفلحون) معرفی مینماید که برای آنها اجر نیکوئی است (لهم الخیرات - لیجزیهم الله احسن ما کانوا يعملون) و درجات عظیمی دارند (اعظم درجه).
علاوه بر «الله» که نسبت بسیار بالائی در این سوره از نظر آماری دارد، اسماء نیکوی دیگری در آن سوره آمده است که روح کلی سوره و محور مطالب آن را نمایان میسازد. از جمله صفت ترکیبی «علیم حکیم» در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته است. این نکته آشکار میسازد که اولاً خداوند آگاه به جزئیات اعمال بندگان (سه گروه موردنظر) میباشد. ثانیاً اختیاری که به مخالفین داده و بهشت و جهنم او مطابق حکمت و موافق صفت «حکیم» میباشد. (این ترکیب ۸ بار در سوره توبه تکرار شده است). صفت «رحیم» نیز ۹ بار تکرار شده که پس از سوره بقره بالاترین رقم را دارد (۵ بار غفور رحیم، ۲ بار تواب رحیم و ۲ بار رؤف رحیم). وفور کاربرد کلمات: رحیم، غفور، تواب، رؤف، نشان میدهد که سیمای این سوره بر خلاف آنچه معروف شده به «رحمت» نزدیکتر میباشد. همچنین صفت «عزیز» در ترکیب با حکیم «عزیز الحکیم»، ۲ مرتبه به کار رفته که توانائی خدا
را که آمیخته با حکمت میباشد در رفتار با بندگان نشان میدهد.
از دیگر اسماء نیکوی الهی که در این سوره آمده میتوان به نامهای ذیل اشاره نمود:
قدیر، علام الغیوب، سمیع العلیم (۲ بار)، تواب الرحیم (۲ بار)
و در مجموع:
| الله ۱۶۹ بار | عزیز ۲ بار | سمیع ۲ بار |
|---|---|---|
| رحیم ۹ بار | تواب ۲ بار | رب ۱ بار |
| غفور ۵ بار | رؤف ۲ بار | خبير ۱ بار |
| علیم ۱۱ بار | قدیر ۱ بار | |
| حکیم ۸ بار | علام الغیوب ۱ بار |
نکته قابل توجه این است که نام «رب» فقط یکبار در این سوره آمده و در ترکیب با ضمائر نیز فقط یکبار (ربهم) و به صورت جمع نیز یکبار (ارباباً). این مطلب در مقایسه با سایر سورههای بلند قرآن بسیار عجیب است. یکباری هم که کلمه رب در این سوره آمده در رابطه با انسان نمیباشد (رب العرش العظيم).
آهنگ سوره
این سوره ۱۲۹ آیه دارد که درست ۲/۳ آن به عملکرد «انسان» و ۱/۳ بقیه (۴۳ آیه) به نامهای الهی و بهشت و جهنم او مربوط میباشد.
تمامی آیاتی که به عملکرد انسان مربوط میشود، به حرف «ن» ختم میشوند. مثل: یکسبون، مجرمین، قاعدین، مدبرین... و تمامی آیاتی که با حرف دیگری غیر از «ن» ختم میشوند به خدا مربوط میباشد: مثل:
از نامهای خدا: رحیم - حکیم - قدیر - نصیر - علام الغیوب - علیم - حلیم (استثنائاً درباره حضرت ابراهیم با تنوین «ن»)
از بهشت و جهنم او: عذاب الیم - اجرعظیم - نعیم مقیم - عذاب مقیم - خزی العظیم - فوز العظیم - اصحاب الجحیم - عرش العظیم.
از ۱۲۹ آیه، ۸۶ آیه آن با «ن» ختم میشود - ۳۸ آیه با «م» - ۳ آیه با «ر» و یک آیه با «ل» اتفاقاً در سوره «مائده»، نیز درست ۲/۳ آیات به عملکرد انسان و ۱/۳ آن به عملکرد خداوند مربوط میگرديد (۸۰ آیه و ۴۰ آیه)
همه مفسرین این سوره را متعلق به دوران مدینه و حوالی جنگ تبوک میدانند، بر طبق جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن» این سوره از نظر سال نزول در سه گروه قرار گرفته است که در سالهای ۴ و ۷ و ۸ هجرت نازل شدهاند.
| گروه ۱ | آیات ۱ - ۳۷ | موضوع | اعلام جنگ به مشرکین | سال نزول ۸ هجری |
|---|---|---|---|---|
| گروه ۲ | آیات ۳۸ - ۷۱ | موضوع | منافقین | سال نزول ۴ هجری |
| گروه ۳ | آیات ۷۲ - ۱۳۰ | موضوع | مؤمنین، منافقین و کفار | سال نزول ۷ هجری |
همانطور که ملاحظه میشود مانند سایر سورههای قرآن ترتیب زمانی در قرار گرفتن آیات رعایت نشده و گویا عمداً این آرایش انجام گرفته است.
دو آیه آخر سوره توبه و دو آیه ابتدای سوره یونس وظیفه ارتباط و اتصال میان این دو سوره را به عهده گرفتهاند. با یک نگاه گذرا به خوبی میتوان دریافت که هر دو متن درباره پیامبر (ص) است، در سوره توبه خصوصیات آن حضرت را از نظر دلسوزی و غمخواری و عشق به سلامت و سعادت مردم بیان میکند و در سوره یونس انکار همان مردم را نسبت به کسی که جز خیرخواهی و لطف و محبت نظر دیگری به آنها ندارد، و ساحر نامیدن بشارت و انذار دهنده ای که مصلحت آنها را بهتر از خودشان تشخیص میدهد. و این دو ویژگی دقیقاً مقابل هم قرار گرفته است. در هر دو سوره او را از خود مردم و از جنس و جمع خودشان معرفی مینماید (لقد جائكم رسول من انفسكم - رجل منهم) تا آشنائی و انس و الفت و سوابق مصاحبت و معاشرت او را با کسانی که تکذیبش میکنند نشان دهد، چرا که اگر غریبه و بیگانه بود، انکار و عناد با او تا حدودی قابل توجیه بود.
در سوره توبه او را کسی معرفی مینماید که آنچه مردم را به رنج و سختی افکنده، یعنی فقر و جهل و گمراهی و شرک و ... بر او سخت گران میآید و غمخوار و دلسوز و دردمند نسبت به مردم است و برای نجات آنها از گرفتاریهای دین و دنیا، حریص و هیجان زده (نه بیتفاوت و خونسرد) و نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند بسیار رثوف و مهربان است. علاوه برآن، فرمان یافته است نسبت به کسانی که از خیرخواهیها و نصایح او رومی گردانند، به جای اعتراض و دشانم و دشمنی، موضع دفاعی آزاد منشانه داشته به آنان اعلام نماید خدایی که جز او خدایی نیست برای من (نسبت به انکار و دشمنی و مکر شما) کفایت کننده است. بر او توکل کرده ام که همو پروردگار عرش عظیم (مدیر و رئیس و همه کاره عالم هستی) است. لقد جاه کم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم.
در سوره یونس شگفتي و تعجب كافران را از اين كه یک بشر عادی از ميان خودشان
مخاطب وحى الهى قرار گرفته و مأموريت انذار و بشارت۱ يافته، بيان مى نمايد و قضاوت
مؤكد آنها را كه چنين شخصى حتماً ساحر آشكاری است نشان مى دهد. ۲
اکان للناس عجباً ان اوحينا الى رجل منهم ان انذراناس و بشر الذين امنوا ان لهم قدم
صدق عندربهم و قال الكافرون ان هذا الساحر مبين.
در جهان بينى مشركين از آنجائى كه فرشتگان نقش واسطه ميان خالق و انسانها را ايفا
مى نمودند، امكان ارتباط مستقيم بنده با خالق (همانند ملاقات یک روستائی با پادشاه)
محال مى نمود. امّا در جهان بينى توحیدی خدا از رگ گردن به انسان نزديكتر بوده واسطه ای
دركار نمى باشد.
۱. جمله «ان هذا الساحر مبين» به صورت عادی «هذا ساحر» مى باشد كه سه بار مورد تأكيد و تصريح با ان لام
(لساحر) و مبين قرار گرفته است.
۲. در مورد «انذار» مسئله با جمال برگزار شده، فقط «ان انذار الناس» گفته شده و صحبتى از عذاب و عقوبتى كه
به آن انذار داده مى شود نشده است. امّا در مورد بشارت، از آنجائى كه جهات مثبت مسئله و خير خواهاى پيامبر
مورد نظر است، تفصيل بيشتری با جمله «و بشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عندربهم» داده شده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره یونس را اغلب مفسرین مکی میدانند و برخی چند آیه آن را (بین یک تا سه آیه) مدنی نامیدهاند. مطابق جدول کتاب «سیر تحول قرآن»، آیات این سوره متشکل از دو گروه است که آیات ۱ تا ۷۱ آن در سال چهارم هجری در مدینه و آیات ۷۲ تا ۱.۹ در سال ۱۱ بعثت در مکه نازل شده است.
این سوره اولین سوره از سورههای ششگانه ای است که با حروف مقطعه «الر» به صورت مجموعه مرتبط و منسجمی پشت سرهم و در یک ردیف در قرآن قرار گرفتهاند. این سورهها که به ترتیب به نامهای: یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم و حجر نامیده شدهاند همآهنگ با یکدیگر بوده، از نقش و رسالت پیامبران الهی در اقوام و ادوار مختلف تاریخی و سرنوشت مخاطبین آنها سخن میگویند.
نام این سوره خود کلید گشاینده ای برای تشخیص محتوای آن است، بر خلاف تصور، در این سوره اصلاً داستان حضرت یونس (ع) و قوم او ذکر نشده است، بلکه تنها در یک آیه (آیه ۹۸) از قوم یونس به عنوان تنها قومی که مردمش (پس از تکذیب) ایمان آوردند و عذاب خوار کننده از آنان برداشته شد، ذکری به میان آمده است (فلولاکانت قریه امت فنفعها
۱. البته چهارمین ردیف آن سوره «رعد» است که حروف مقطعه آن «المر» میباشد که چهار حرفی است و حرف «م» را اضافه دارد. اتفاقاً نام این سوره هم که پدیده ای طبیعی است (رعد) با نام پنج سوره دیگر که چهار تای آن اسامی پیامبران و یکی نام شهر قوم ثمود (قوم صالح) است تفاوت دارد.
ایمانها الاقوم یونس لما اموا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و متعناهم الی حین)، بنابراین این سئوال مطرح میشود که چرا این سوره «یونس» نامیده شده است؟...
در ثلث آخر این سوره که پس از بیان مسائل کلی و زیربنائی به داستان انبیاء میرسد تنها از حضرت نوح (ع) به عنوان سرسلسله رسولان و حضرت موسی (و هارون) علیهم السلام به عنوان تکمیل کننده مرحله ای خاص از سیر نبوت اشاره میکند و در این میان پس از ذکر تکذیب اقوام، به عنوان استثنائی مشخص و ممتاز به قوم یونس (ع) اشاره میکند، گوئی همین استثناء مورد توجه قرآن بوده و به عنوان محوری در رابطه بامسائل کلیدی سوره مطرح گشته است، اتفاقاً مسئله کشف عذاب یا کشف ضُر (برداشتن عذاب و گرفتاری) سه بار در این سوره تکرار شده که از بقیه سورههای قرآن بیشتر است (آیات ۱۲-۹۸-۱۰۷).
به گفته مرحوم طباطبائی در المیزان: «این سوره را میتوان سوره تهدید به داوری و فیصله قطعی بین پیغمبر و امت نامید». اتفاقاً در مورد اقوام همدوره حضرت نوح (ع) نیز به مسئله هلاکت آنها در این سوره توجه و تأکید مشخص تری شده است تا بقیه جنبههای مربوط به داستان. قابل توجه است که موضوع قضای الهی در فیصله دادن اقوام مجرم و هلاکت آنها، در قالب فعل مجهول «قُضی» در این سوره چهار بار تکرار شده (آیات ۱۱-۱۹-۴۷-۵۴) که از سایر سورههای قرآن بیشتر است. همچنین کلمه «مجرمون» که ناظر به طبقه مقابل و مخالف رسولان است، در این سوره بالاترین رقم را دارد (آیات ۱۷-۵۰-۸۲) به این ترتیب این سوره با مطرح کردن پیام رسولان در دو زمینه مبدء و معاد و ارائة نشانه هائی از عظمت آیات الهی و ناپایداری دنیا، عکس العمل منفی اقوام را در بی اعتنائی به انذار رسولان و لجاجت و سرسختی در برابر آنها که منتهی به هلاکت خودشان میشود بیان میکند.
علاوه بر محور فوق، محورهای دیگری نیز در این سوره وجود دارد که ویژگی ممتاز و مشخص آن را نشان میدهد. از جمله خصوصیت استدلالی و لحن جدلي آیات میباشد که در برابر اعتقادات منحرفانه مشرکین و دعاوی پندار گرایانه آنان بیان شده است. به این ترتیب سوره جلوه ای اعتقادی (ایدئولوژیک) دارد و سراسر مشحون از منطق و دلیل و تعلیمات مبتنی بر تفکر و تعقل میباشد. از این نظر سوره «یونس» بسیار شباهت به سوره «انعام» دارد که ویژگی ممتاز آن (همانطور که قبلاً دیدیم) ارائه برهان و استدلال در زمینههای توحید و نبوت و معاد میباشد. نظریات استدلالی سوره «یونس» در برابر مشرکین مخالف رسول اکرم (ص) میباشد که علیرغم اعتقاد به «الله»، تدبير عالم و زندگی خود را به دست فرشتگان،
الهههای فرضی و بت ها میپنداشتند و به این ترتیب از توحید و دین خالص دور شده بودند. قبل از این که به ویژگیهای مستقل و منحصر به فرد سوره یونس بپردازیم لازم است شباهتها و همآهنگیهای آن را با سوره انعام نشان دهیم. این شباهتها در کل قرآن وضعیت مشخص و ممتازی دارند.
۱- آزادی و اختیار انسان
از آنجایی که یکی از محورهای اساسی سوره، جدال اعتقادی با مشرکین میباشد (همانند سوره انعام)، برای آن که مبادا چنین توهم و تصور شود که رسالت مسلمانان قلع و قمع خشونت آمیز مشرکین و پاک کردن زمین از لوث وجود آنها است، به شدت براختیار و آزادی انسان در پذیرش دین و ملزومات آن تأکید میشود تا کسی فکر نکند با اکراه و اجبار میتوان حقی را به منکرین قبولاند.
در سوره انعام ۲۳ آیه به این امر اختصاص داشت و در این سوره ۱۵ آیه (۱۴٪ آیات) که تقریباً نسبت مساوی دارند ۱ و این نسبت از نظر آماری وضعیت استثنائی و ممتازی دارد. نکته جالب این که فرمان «قل» به رسول اکرم در رابطه با مشرکین و برای ارائه و القاء نظریات محکم توحیدی، ۲۴ بار در این سوره تکرار شده که بعد از سوره انعام (۴۴ مرتبه) در کل قرآن مقام دوم را دارد. این مطلب میرساند که رسالت قرآن فهماندن از طریق مکالمه است.
۲- شرک
مشتقات کلمه شرک در سوره انعام بالاترین رقم را در قرآن داشت (۲۹ کلمه) و در این سوره کلمه «شرکاء» ۶ بار تکرار شده که پس از سوره انعام ردیف دوم در قرآن میباشد. منظور از شرک، انواع پیرایهها و ناخالصی هائی است که در قالب «شرکاء» انسان را از توحید دور میکند.
۳- افترا- مشرکین در برابر منطق محکم و استدلال روشن رسول جوابی جز تکذیب و افتری نداشتند، آنها وحی و کتاب را بافته شده (افترا) توسط پیامبر و سحر و جادو میدانستند، از این نظر در سوره یونس پس از سوره انعام و هود مشتقات کلمه افتراء بالاترین رقم را در قرآن دارد (۷ بار).
۴- کلمات مشترک- در ارتباط با موضوع مشترک هر دو سوره، که ارائه نظریات استدلالی پیرامون: توحید، نبوت و معاد میباشد، برخی کلمات در هر دو سوره کاربرد ویژه ای یافتهاند. از جمله:
۱. آیات شماره (۱۰۹-۱۰۸-۱۰۲-۱۰۰-۹۹-۷۱-۶۵-۴۳-۴۲-۴۱-۴۰-۲۰-۱۹-۱۴-۱۱)
«لا یومنون» - زینت - آیات (تفصیل) - صراط مستقیم - جرم (سورههای یونس و هود و
انعام بالاترین رقم را دارند) - «ولوشاء»
ویژگیهای مستقل و منحصر
حقّ و ظنّ - کلمه «حق» ۱۷ بار در سوره یونس به کار رفته که پس از سوره بقره (۱۹ بار)
بیشترین تعداد را در مقایسه با سایر سورهها دارد. (باتوجه به این که حجم سوره بقره حدود
۳/۵ برابر سوره یونس است، به طور نسبی میتوان گفت از این نظر سوره یونس مشخص تر
است). برای رسیدن به «حق»، هدایت و ایمان لازم است. در حالی که مشرکین به پندار و
«ظن» تکیه میکنند. اتفاقاً مشتقات کلمه «ظن» نیز در این سوره بیش از سایر سورهها به کار
رفته است (۶ بار). این مطلب نشان میدهد مسئله پیروی از «حق» در برابر پیروی از «ظن» و
پندار، از محورها و موضوعات اصلی مطرح شده در سوره یونس در زمینه مسائل اعتقادی
میباشد. مقصود از کلمه «حق» در این سوره متفاوت میباشد. گاهی به رب و مولی تعلق
گرفته (ربكم الحق - مولاهم الحق) و گاهی به خلقت، وعده قیامت، کتاب و وحی و غیره.
(مثل: ما خلق الله ذلك الا الحق - ان وعده الله حق - قد جاء كم الحق). گاهی نیز به طور کلی
مثل: فماذا بعد الحق الا الضلال.
جالب این که تنها در یک آیه این سوره ۴ بار کلمه حق و ۵ بار کلمه هدایت به کار رفته
و در آیه بعد نیز به تبعیت از ظن (به جای حق) اشاره شده است.
(آیه ۳۵) قل هل من شرکاء کم من یهدی الی الحق قل الله یهدی للحق افمن یهدی الی الحق
(آیه ۳۶) - و ما یتبع اکثرهم الا ظنا و ان الظن لا يغنی من الحق شیئاً.

به این ترتیب این سوره انسانها را به جای تبعیت از «ظن» که به طرف ضلالت و هلاکت
میکشاند، به تبعیت از هدایت الهی که به طرف حق و در نتیجه سعادت و نجات سوق
میدهد راهنمایی میکند.
«رب» در این سوره ۲ بار نام رب در اضافه به عالمین (رب العالمین) و ۲۲ بار در اضافه
به ضمائر شخصی مثل: ربک، ربکم، ربنا، ربی، ربهم، ربه، آمده است که به طور نسبی زیاد
است (در سوره توبه فقط ۲ بار نام «رب» آمده است). و این در حالی است که کلمه «الله» فقط ۶۲ بار در این سوره آمده که همانند سوره انعام (۸۷ بار) در مقایسه با سایر سورههای بلند قرآن بسیار کم است (توبه ۱۶۹ بار). این آمار نشان میدهد که موضوع «ربوبیت» بیش از مسئله «الوهیت» در این سوره مورد توجه قرار گرفته است، به خصوص در ترکیب «ربک» (خطاب به رسول اکرم) این سوره بعد از سوره انعام بالاترین رقم را دارد (۸ مورد). همانطور که قبلاً گفتیم براهین و استدلالهای این سوره از زبان پیامبر به مخالفین نقل شده است. موضوع غیرعادی دیگر کاهش تعداد «اسماء الحسنى» در این سوره است که به جز الله و رب تنها به پنج نام دیگر (هر کدام فقط یکبار) بر میخوریم. مثل: سمیع العلیم - غفور الرحمیم - شهید. گویا از صفات و اسماء نیکوی الهی عمدتاً به «ربوبیت» خداوند در این سوره تأکید شده است (مثل سوره انعام) و به تعلیم و تربیت انسان در این آموزشهای عقیدتی و جدالهای نظری عنایت خاص داشته است.
سوره یونس شامل ۱۰۹ آیه میباشد که ۹۸ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود، ۹ آیه با «م» و یک آیه با «ل». مواردی که به «ن» ختم میشوند مربوط به اعمال و عوالم انسانی است. در حالی که موارد ختم شده با «م» به صفات خداوند و موضوعاتی که منحصراً از او ناشی میشود مربوط میگردد. مثل: کتاب الحکیم - جنات النعیم، عذاب یوم عظیم - صراط مستقیم - فوزالعظیم - سمیع العلیم - عذاب الیم - غفور الرحمیم. تنها یک استثناء دارد، آن هم آیه ۷۹ (ساحر علیم) میباشد که صفت علیم به انسان (نه خدا) نسبت داده شده است. علاوه بر ۹ موردی که با حرف «م» ختم میشوند، یک مورد هم با حرف «ل» ختم شده (آیه ۱۰۸ مااناعلیکم بوکیل) که آن هم برخلاف معمول ناظر به انسان (رسول اکرم) میباشد. دلیل این دو استثناء را باید پیدا کرد. به نظر میرسد استثنای نخست برای جلب توجه خوانندگان به کلمه «سحر» میباشد که در این سوره ۷ بار تکرار شده (مساوی اعراف و شعراء) که بعد از سوره طه (۱۰ بار) بالاترین رقم را در قرآن دارد. و استثنای دوم که عیناً در سوره انعام هم تکرار شده، برای جلب توجه به موضوع اختیار و آزادی انسان بوده است که محور سوره میباشد (ما اناعلیکم بوکیل). کلمه «وکیل» گرچه با حرف «ل» ختم شده، ولی در قرائت به دلیل تنوین آخر آن «ن» خوانده میشود. همانطور که در مورد مشابه سوره انعام گفته شد،
۱. دو آیه به رب العالمین و خیر الحاکمین ختم شده که گرچه اشاره به نام خداوند است، ولی کلمات عالمین و حاکمین به طور مستقل به عوالم انسانی و دنیائی مربوط میباشد.
پیامبر که واسطه میان خالق و مخلوق است از نظر بشری همانند سایرین است. امّابه دلیل وحی، سخن و عملش با سایر انسانها تفاوت دارد. یعنی ظاهر او مثل بقیه انسانها و باطن او ممتاز از آنها است. کلمه «وکیل» نیز ظاهراً مثل بقیه آیات سوره که با «ن» ختم شده قرائت میشود ولی درواقع با «ل» ختم شده است. تغییر آهنگ انتهای آیات و استثناهای معمول در سورهها، همانطور که بارها گفته شده، بمنظر میرسد در آیات کلیدی سوره و نقطه عطفهای آن برای جلب توجه خوانندگان و شنوندگان باشد.
همانطور که قبلاً گفته شد، آیات اول و آخر هر سوره وضع ویژه ای دارند که خلاصه و نتیجه گیری آن سوره بوده راهنمای ساده و روشني برای شناخت محتویات سوره و فهرست مندرجات آن به شمار میروند. سوره یونس با آیه: «الر تلک آیات الکتاب الحکیم» آغاز میشود که نشان میدهد موضوع کتاب «قرآن» محور اساسی مباحث سوره میباشد و در متن سوره ۱۲ بار (بیش از ۱۰٪ آیات) به مسئله اهمیت کلیدی کتاب در هدایت انسان اشاره شده (آیات ۱-۱۵-۱۷-۳۷-۳۸-۳۹-۴۰-۵۷-۶۱-۹۴-۱۰۸) و دو آیه آخر سوره نیز خطاب به همه انسانها بار دیگر به مسئله هدایت و کتاب و تبعیت از وحی تأکید شده است: (قل یا ایها الناس قد جاءکم الحق من ربکم فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما يضل عليها و ما انا علیکم بوکیل - اتبع مایوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله و هو خیرالحاکمین)
واژههای به کار رفته در همین دو آیه دقیقاً محورهای عمده سوره و موضوعات اساسی آن را (که در دو آیه اول سوره نیز معرفی شده) نشان میدهد مثل: ناس (آیه دوم و آخر سوره)، حق، رب، هدایت، ضلالت، وکیل (آزادی)، پیروی از وحی (نه شرکاء) و صبر در انجام رسالت. وحی (آیه دوم و آخر)، حکیم و حاکمین (آیه و اول و آخر - کتاب الحکیم - خیرالحاکمین).
در آخرین آیه سوره یونس و اولین آیه سوره هود (که حلقه ارتباطی میان دو سوره محسوب میشوند) هرکدام دو مرتبه مشتقات کلمه حکم (یحکم - حاکمین - احکمت - حکیم) به کار رفته است که علامت راهنما و اشاره ای است به وجه ارتباط و اتصال دو سوره. از نظر لغوی مفهوم استواری و انسجام و بدون نقص و عیب بودن، که مخالف سستی و خلل
و ناقص و معیوب بودن است، در این کلمه وجود دارد. خداوند خیرالحاکمین است. یعنی در داوری میان بندگان به عدل و داد عمل میکند، کتابش محکم است یعنی خلل و نقصی درآن نیست و حکیم است یعنی در کارش عیب و ایرادی وجود ندارد و یکسره خیر و رحمت است. در سوره یونس پیامبر را به پیروی از وحی و صبر و پایداری تا زمان فرارسیدن «حکم» خدائی که خیر الحاکمین است فرا میخواند و در سوره هود بر محکم بودن کتابی که از طرف خداوند حکیم برای هدایت انسانها به توحید نازل شده تصریح مینماید.
یونس (۱۰۹) - واتبع مایوحی الیک و اصبر حتی محکم الله و هوخیرالحاکمین
هود (۱) - الر - کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبير
نتیجه اجمالی که از این انطباق میگیریم، توجه و تمرکز هر دو سوره روی حکیمانه و استوار بودن راهی است که نشان داده است. امّا برای تفصیل بیشتر لازم است به آیات بیشتری از انتهای سوره یونس و ابتدای سوره هود مراجعه نمائیم:
۱۶ آیه انتهایی سوره یونس، که پس از شرح داستان تکذیب حضرت نوح (ع) و حضرت موسی (ع) و نجات مؤمنین و هلاکت مشرکان آمده است، خطاب به پیامبر و برای نتیجهگیری از داستان انبیاء چند اصل را بیان مینماید:
۱- اولاً خود پیامبر باید به درستی راه و مکتبش صددرصد یقین داشته از شک و تردید، که تکذیب آیات خدا محسوب و موجب خسران میشود، بدور باشد. باید صریحاً از بتهای مشرکان اعلام بیزاری نموده تبعیت خود را از یکتاپرستی اعلام نماید: آنگاه روی خود را به دین حنیف گردانده از مشترکان نباشد. پیامبر بدون ترس و واهمه باید از آنچه بجز خدا میخوانند دوری کند و بداند خیر و شر و نفع و ضرر یکسره به دست خدا است و فضل و رحمت او را کسی مانع نتواند شد.
۲- علیرغم آیات و بیئات و انذارهای رسول، اکثریت مردم ایمان نمیآورند. حتی اگر معجزهای هم در کار باشد تا عذاب را نبینند باور نمیکنند.
۳- اگر خدا میخواست همه مردم بتمامه ایمان میآوردند، ولی مشیت او اختیار دادن به بندگان است و برای ایمان اذن و قانونمندی قائل شده است.
۴- پیامبر بدون این که اجبار و اکراهی برای ایمان مردم به کار برد، باید صبر و انتظار درپیش گرفته تنها از وحی پیروی نماید که او بهترین حکم کنندگان است.
۵- خداوند رسولان و مؤمنین را نجات میدهد و این کار را حقی برخود قرار داده است.
آیات مقدمه سوره هود نیز قابل تجزیه تحلیل و استخراج اصول ذیل میباشد:
۱- کتاب استوار و روشنی که از جانب خداوند حکیم خبیر نازل شده به خاطر هدایت بندگان به «توحید» (یکتاپرستی) و اعراض از شک است
۲- نقش پیامبر انذار و بشارت و دعوت بندگان به استغفار و توبه بدرگاه الهی است تا به نیکوئی از زندگی بهره مند گردند.
۳- پشت کردن بندگان به حقایق موجب عذاب الیم در آخرت خواهد شد.
۴- بازگشت همه بندگان به سوی خدا است و او بر هر کاری توانا است
۵- علیرغم حقایق فوق و علم خدا بر پنهان و آشکار بندگان و به رازهای سینههای آنها، مشرکان برای نشنیدن حق جامه خویش بر سر میکشند.
مقایسه اصول استخراج شده از هر دو سوره همآهنگی و ارتباطی را بر محور «حکمت» نشان میدهد.
نکته قابل توجه دیگر این که در آیه ۹۸ سوره یونس (که نام سوره نیز از آن استخراج گردیده است) ایمان آوردن قوم یونس را پس از آن که به دلیل شرک و کفر، به آستانه عذاب رسیده بودند، موجب نجات و بهره مندی ایشان تا سرآمد معینی دانسته است. باتوجه به این شاهد تاریخی، در آیه سوم، مشرکین معاصر پیامبر را دعوت مینماید با استغفار و توبه موجبات بهره مندی و زندگی سالم و سعادتمند خود را (همچون قوم یونس) فراهم سازند.
ذیلاً هر دو آیه را نقل مینمائیم:
یونس: فلولاکانت قرية امنت فنفعها ايمانها الاقوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم
هود: وان استغفروا ربكم ثم توبوا الیه يمتعكم متاعا حسناً الی اجل مسمى و یزت كل
ذی فضل فضله...
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «هود» یکی دیگر از سورههای ششگانهای است که مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل داده و با حروف مقطعه «الر» شروع میشوند. این سوره با سوره «یونس» (از این مجموعه) که قبلاً مطالعه کردیم، نقاط مشترک فراوانی دارد که اهم آن محور هر دو سوره یعنی همان سرنوشت امتهای مجرم و منحرف تاریخ در رابطه با انبیاء و سنت جاری الهی میباشد. با این تفاوت که به دلیل اختلاف در سال نزول، هر یک از دو سوره روی جنبه خاص و بعد ویژهای از این مسئله تأکید و توجه کرده است. سوره هود که مربوط به سال ۹ بعثت (مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن) میباشد، از نظر زمانی ۲ الی ۸ سال زودتر از سوره یونس (سال ۱۱ بعثت و ۴ هجرت) نازل شده است. بنابراین موضوعات مطرح شده در آن جنبه تقدّم و تازگی دارد و به همین دلیل در این سوره کلیات و محورهای اساسی مطلب مطرح میشود و در سوره یونس روی بخش خاصی از مطلب تمرکز میگردد.
سوره «هود» (در سال نهم) در شرایطی نازل میشود که پیامبر و مسلمانان در سخت ترین شرایط و روزهای خود به سر میبردند، از یک طرف فشار و شکنجه و تبعید و تهدید کفار به نهایت خود رسیده، از طرف دیگر پیامبر (ص) حضرت ابوطالب و خدیجه را از دست داده بود. از این نظر سوره هود، هم رنگ دلداری و تسلیت دارد و هم درس صبر و مقاومت و پایداری میدهد. این همان سورهای است که به دلیل آیه «فاستقم کماامرت و من تاب معک» یا کل آن، روایت شده که پیامبر فرموده است مرا پیر کرد (شیبتنی سورة هود).
در این سوره برای عبرت و آموزش مسلمانان خلاصه اجمالی داستان انبیاء الهی را با
قلت نفرات و دشواری تکذیب و تمسخر و تعارض قوم نشان میدهد و برنامه کلی آنها را که روی محور «توحید» و عبادت انحصاری خدا تکیه داشته تبیین مینماید، اما در سوره یونس اولاً به جای ذکر داستان انبیاء هفتگانه (نوح، هود، صالح - لوط - ابراهیم - شعیب و موسی)¹ که در سوره هود مشروحاً بیان شده، به ذکر مختصری از اولین و آخرین آنها (نوح و موسی علیهم السلام) اکتفانموده، ثانیاً از کل ماجرای آنها با قومشان، عمدتاً روی هلاک و انقراض قوم با عذاب الهی متمرکز گشته است. به این ترتیب میتوان گفت سوره یونس اخص از سوره هود است. اما هر دو سوره از یک موضوع کلی سخن میگویند. گرچه ظاهراً به نظر میرسد باهم بیگانه باشند.²
علاوه برآن، هر دو سوره با کتاب حکیم و بشارت و انذار و نقش رسول آغاز میشوند و به آزادی و اختیار انسان و دستور صبر و توکل به رسول ختم میگردند.
معمولاً هر سوره روی یک یا چند واژه به صورت متمرکز تکیه میکند که تشخیص این تمرکز، به شناسائی سوره کمک شایانی مینماید. از جمله در سوره «هود» نیز کلمات مشخصی به چشم میخورد که جینه کلیدی و مرکزی پیدا کردهاند.
۱- رب - منظور از ارسال رسل و انذار و تبشیر آنها و ابتلای تاریخی انسان چیزی جز تربیت و تکامل انسان و سیر او به سوی خدا نیست. در این سوره بیش از الوهیت خالق روی ربوبیت او (همانند سوره یونس) تأکید شده است. بنابراین اسم «رب» نیز به عنوان یکی از واژههای کلیدی این سوره مطرح میباشد. لازم به یادآوری است که برخی از ترکیبات «رب» با ضمائر، در این سوره نسبت بسیار بالائی را در قرآن دارد. از جمله ریک (۱۶ بار مرتبه دوم) پس از انعام ۱۷ بار)، ربی (۱۱ بار بعد از کهف ۱۳ بار)، ربهم (۷ بار بعد از بقره و انعام هر کدام ۱۰ بار). در مجموع ۴۳ بار کلمه «رب» در ترکیب با ضمائر، در این سوره به کار رفته است. اهمیت این مسئله در رابطه با هلاک امتدهای منحرف روشن میگردد، تمامی امتحان و ابتلاء و فتنه امتدها نهایتاً به تربیت و تکامل بشر منجر میگردد.
۱. ترتیب زمانی این ۶ سوره از نظر سال نزول به این قرار است: ۱- حجر (۴ و ۵ بعثت) ۲- هود (۹ ب) ۳- یوسف (۱۱ ب) ۴- یونس (۱۱ ب و ۴ ه) ۵- ابراهیم (۷ و ۱۲ و ۱۳ ب و ۹ ه) ۶- رعد (۶ و ۷ ه)
۲. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان نوشته است: «این دو سوره دو غرض مختلف دارند که بازگشت بهم ندارند» به نظر ایشان سوره یونس سنت جاری الهی را که بین رسولان و امتدهای تکذیب کننده شان حکم قطعی انجام شده ذکر میکند و سوره هود میخواهد ثابت کند چگونه معارف قرآنی، برگشت به توحید خالص دارد و توحید بر حسب ترکیب به معارف اصلی و فرعی بازگشت دارد.
وود
۲- اسامی انبیاء و اقوام – در این سوره نام چندتن از انبیاء الهی و اقوام آنها بیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته است، از جمله:
نوح ۷ بار از ۳۳ بار، هود ۵/۱۰، صالح ۴/۱۰، شعیب ۲/۴، لوط ۲۷/۵، عاد ۴/۲۴، ثمود ۴/۲۶
امّا نام حضرت ابراهیم و حضرت موسی، از آنجائی که داستان و موضوع رسالت آنها در سورههای دیگر به تفصیل بیان شده است، در این سوره زیاد به کار نرفته است. با این حال نام حضرت ابراهیم در سوره هود پس از بقره و آل عمران بالاترین رقم را دارد.
۳- بیّنه – در این سوره ۵ بار کلمه «بیّنه» به کار رفته است که این تعداد بیش از یک چهارم کل کاربرد آن در قرآن میباشد (۵ بار از ۱۹ بار). از آنجائی که موضوع اصلی سوره رسالت انبیاء و عکس العمل اقوام میباشد، مسئله معجزه و ارائه بیته از ارکان موضوع به شمار میرود. مواردی که این کلمه در رابطه با رسولان الهی به کار رفته است به قرار ذیل میباشد:
آیه ۱۷ – حضرت محمد: افمن کان علی بیته من ربه ویتلوه شاهد منه...
آیه ۲۸ – حضرت نوح: قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بیته من ربی واتینی رحمة من عنده...
آیه ۶۳ – حضرت صالح: قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بیته من ربی واتینی منه رحمة
آیه ۸۸ – حضرت شعیب: قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بیته من ربی ورزقنی منه رزقاً...
آیه ۵۳ – حضرت هود: قالوا یا هود ما جئتنا ببینة و ما نحن بتارکی الهتنا...
مسئله قابل توجه، تفاوتی است که در بیته داشتن حضرت هود نسبت به سایر انبیاء مشاهده میشود، در این مورد قوم هود از اینکه بزعمشان پیامبر آنها بیته ای نداشته، تکذیبش میکردند.
۴- رحمت – از ۳۳ مرتبه ای که کلمه «رحمت» در قرآن به کار رفته ۸ مورد آن یعنی %۱۰ کل، در سوره هود قرار دارد. مصادیق رحمت که در این سوره آمده است به قرار ذیل میباشد: نجات انبیاء و مؤمنین به آنها هنگام نزول عذاب (۳ مرتبه)، بخشیدن رحمت به رسولان (احتمالاً کتاب و آگاهی) ۲ مرتبه، رحمت به اهل بیت حضرت ابراهیم، کتاب موسی رحمت مکتوب، چشاندن راحتی و رفاه و آسودگی به انسان (هر کدام یکبار).
۵- رشید - در قرآن ۳ بار کلمه رشید به کار رفته که هر سه مورد آن در سوره هود قرار گرفته است. یکبار از زبان حضرت لوط خطاب به قوم منحرف (…الیس منكم رجل رشید - آیه ۷۸)، یکبار از زبان قوم شعیب خطاب به او (انک لانت الحلیم الرشید - آیه ۸۷) و بار دیگر در بیان رشید نبودن امر فرعون (…فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید - آیه ۹۷) به این ترتیب مسئله رشد انسان از محورهای این سوره محسوب میگردد.
۶- استغفار و توبه - عبارت «استغفرواربكم ثم توبوا الیه» سه بار در این سوره خطاب به قوم محمد (ص)، هود (ع) و شعیب (ع) (در آیات ۳ و ۵۲ و ۹۰) به کار رفته است. هم کلمه «استغفروا» و هم کلمه «توبوا» از نظر آماری در این سوره بالاترین نسبت را دارد (۳ بار از ۶ بار و ۳ بار از ۷ بار). مسئله استغفار و توبه اقوام گناهکار در ارتباط با موضوع اصلی سوره معنای خاصی دارد.
۷- ظلم - عذاب امتهای مجرم به دلیل ظلم و ستم آنها تحقق یافته است. به این دلیل در این سوره ۱۳ بار مشتقات کلمه ظلم به کار رفته و برخی از این مشتقات مثل «ظلموا» بالاترین رقم را در قرآن دارد (۶ بار از ۴۳ بار ۱۴٪). کلمه «ظالمین» نیز ۴ بار به کار رفته است.
۸- تعبد - از مصادیق ظلم به نفس که موجب عذاب امتهای مجرم میشود، «تعبد» و سر سپردگی نسبت به فرعونها و جباران تاریخ بوده است، در این سوره موضوع تعبد به عنوان مسئله ای کلیدی مطرح گشته و برخی از مشتقات آن همچون «تعبدوا» و «يعبد» بالاترین نسبت را در قرآن دارد، همانطور که گفته شد، در آخرین آیه سوره (در رابطه با رجوع تمامی امر به خدا، نه فرعونها) فرمان عبادت انحصاری خدا و توکل به او داده شده است:
۹- امر - کلمه «امر» ۹ بار در این سوره تکرار شده است که از نظر تعداد با اختلاف زیادی از سایر سورهها بیشتر است. همچنین «امرنا» با ۵ بار تکرار در این سوره بالاترین رقم را در کل قرآن دارد. در تمامی این موارد موضوع «امر» به خدا نسبت داده شده است. مثل امرنا (۵ بار) یا امرالله (۲ بار) و امر ربک (۲ بار). به استثنای دو مورد که به جای «الله» طاغوتهای تاریخ نشستهاند. مثل: آیه ۹۷ (…فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید) و آیه ۵۹ (وتلک عاد جحدوا بایات ربهم و عصوارسله و اتبعوا امر کل جبار عنید)، آنچه مورد نظر سوره است، توجه دادن به این مسئله است که تنها امر خدا قابل تبعیت است نه امر فرعونها و
جباران تاریخ، حتی آخرین آیه این سوره نیز با رجوع تمامی «امور» به خدا جمع بندی میشود. (ولله غیب السموات و الارض والیه يرجع الامر كله فاعبده و توكل عليه...). مواردی که کلمه «امر» به خدا نسبت داده شده عمدتاً مربوط به فرمان عذاب است (آیات ۴۳-۴۴-۷۶-۱۰۱-۴۰-۶۶-۸۲-۹۴-۵۸) برای اقوام مجرم، به استشنای آیه ۷۳ که در مورد بشارت اسحق برای همسر ابراهیم است. بنابراین میتوان گفت در این سوره روى فرا رسیدن امر خدا (فلما جاء امرنا) برای عذاب اقوام منحرف و منحط به صورت متمرکز تأکید شده است تا ذهن خوانندگان متوجه عزت و غلبه خدا نسبت به اقوام مجرم معطوف گردد و سرنوشت شوم و تیره آنها را در ذهن خود تصور نمایند.
۱۰- عذاب - همانطور که گفته شد، کلمه «امر» در رابطه با فرا رسیدن اجل امتها و عذاب آنها در این سوره مورد توجه قرار گرفته است. به این دلیل کلمه «عذاب» نیز در این سوره از کلمات کلیدی به شمار میرود، گرچه از نظر تعداد کمتر از سورههای بقره و آل عمران میباشد (این کلمه در سوره هود ۱۳ مرتبه و در سورههای بقره و آل عمران ۱۸ و ۱۵ بار به کار رفته است)، اما به طور نسبی باتوجه به حجم سورهها، سوره هود نسبت کاملاً بالاتری دارد. عجیب این که صفت عذاب در این سوره بر حسب نوع انحراف اقوام تفاوت کرده است مثل:
عذاب غلیظ، عذاب مقیم، عذاب قریب، عذاب یوم الیم - عذاب یوم کبیر - عذاب یوم محیط - عذاب غیر مردود، عذاب الاخره - عذاب یخزیه
آغاز و ختم سوره - همانطور که قبلاً در سورههای دیگر ملاحظه کردیم، اولین و آخرین آیات اغلب سورهها، فهرست و خلاصه آن سوره به شمار میرود، و بادقت نظر و بررسی محتوا و مضمون آن میتوانیم به اهداف و مقاصد سوره بهتر آگاه شویم. چند آیه اول این سوره عصاره دعوت انبیاء را که محور مسائل مطروحه در سوره میباشد مطرح مینماید. این عصاره شامل عبادت انحصاری خدا، استغفار و توبه، اختیار انسان و رجوع نهائی او در قیامت به سوی خدا میباشد، همانطور که ملاحظه شد، بسیاری از این کلمات مثل: تعبد، استغفار، توبوا، از نظر آماری در این سوره بیشتر از سایر سورهها به کار رفته است.
همچنین در آخرین آیه سوره (ولله غیب السموات و الارض و الیه يرجع الامر كله فاعبده و توكل عليه و ماربک بغافل عما تعملون). کلمات: غیب، امر، (یعبد تعبدوا) - توكلت - نشان دهنده این حقیقت است که کاربرد این کلمات در این سوره بیشتر از سایر سورههای قرآن است.
آزادی و اختیار انسان - در این سوره نیز همچون سورههای انعام و یونس، به دلیل سیاق
استدلالی و منطقی آن و ارائه شواهد و بينات در روند رسالت، بر اختيار و آزادی انسان در پذیرش توحيد و نبوت و قیامت تصریح شده است. حداقل ۱۳ آیه از این سوره را که بیش از ۱۰٪ آیات آن میشود، میتوان در رابطه با این مسئله تلقی کرد. مشل آیات شماره: ۳-۱۲-۱۵-۵۷-۸۸-۹۳-۱۱۰-۱۱۱-۱۱۸-۱۱۹-۱۲۱-۱۲۲.
در سومین آیه این سوره (... وان تولوا فانی اخاف علیکم عذاب یوم کبیر) و دو آیه آخر آن (و قل للذین لایؤمنون اعملواعلى مکانتکم انا عاملون - و انتظروا انا منتظرون) اشارات صریحى در این مورد وجود دارد که میتوان گفت در ابتدا و انتهای سوره بر اهمیت مسئله تأکید شده است. این آیات را میتوان لابلای کلمات انبیاء در ادوار مختلف تاریخ به قرار ذیل مشاهده نمود.
مربوط به حضرت محمد (ص) و امت اسلام :
أيه ۳: فان تولوا فانی اخاف علیکم ...
أيه ۱۲: ... انما انت نذیر و الله على کلشتی قدیر
أيه ۱۵: من کان یرید الحیوه الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و ...
همچنین آیات ۱۱۸-۱۱۹-۱۲۱-۱۲۲ (آیات جمع بندی)
أيه ۵۷- فان تولوافقد ابلغتکم ما ارسلت به الیکم ویستخلف
ربی ... ان ربی على کلشئ حفیظ (مربوط به هود (ع))
أيه ۸۸- وما اناعلیکم بحفیظ (مربوط به شعیب (ع))
أيه ۸۸- ... و ما اریدان اخالفکم الی ما انهاکم عنه ... (شعیب (ع))
أيه ۹۳- ویاقوم اعملواعلى مکانتکم انی عامل ... (شعیب (ع))
آیات ۱۱۰ و ۱۱۱ در رابطه با امت بنی اسرائیل و رسالت حضرت موسی میباشد.
علاوه بر نکات فوق ۵۲ بار مشتقات کلمه «قال» در این سوره به کار رفته است که دلالت بر رابطه استدلالی و برقراری بحث و گفتگو میان انبیاء و امتهای آنها میکند.
نامهای نیکوی الهی
در این سوره برخلاف سوره یونس (که عمدتاً بر مقطع خاص هلاک امتها و حکم قطعی پروردگار عنایت داشت) اسامی نیکوی متعددی از پروردگار به چشم میخورد که برخی از آنها مشل: قدیر، وکیل، حفیظ، محیط، خبیر، بصیر، الله و رب و علیم - فعّال به صورت منفرد به کار رفته و برخی دیگر به صورت مزدوج و ترکیبی مشل: حکیم خبیر، غفور رحیم، قریب مجیب، حمید مجید، رحیم ودود
نام «الله» در این سوره ۳۸ بار تکرار شده که معادل ۱۹ × ۲ میباشد و مجموع اسامی نیکوی الهی که در سوره به کار رفته نیز ۱۹ مورد میباشد (الله - رحمن - رحیم - قدیر - وکیل - حفیظ - محیط - خبیر - بصیر - رب - علیم - فعال - حکیم، غفور - قریب - مجیب - حمید - مجید - ودود).
همانطور که قبلاً گفته شد، اضافه ضمایر به نام «رب» (مثل ربک، ربهم، ربی) در این سوره بسیار دیده میشود و مجموع آن به ۴۱ میرسد که رقم بسیار بالائی است.
تبصره: کلمات «رب»، «رحیم»، «خبیر» دوبار به کار رفته و بقیه اسامی فقط یکبار وفور نامهای نیکوی الهی در این سوره، به خصوص نام «رب» (در اضافه به ضمایر) دلالت بر ابعاد و جهات متنوع هدایتگری مینماید که در جریان رسالت انبیاء وجود داشته است.
لحن و آهنگ انتهایی آیات
همچنان که نامهای الهی در این سوره متعدد و متنوع است، آهنگ خاتمه آیات آن نیز برخلاف ۱۰ سوره گذشته که مطالعه کردیم، بسیار متنوع میباشد. به طوری که آخرین کلمه آیات این سوره به ۱۲ حرف مختلف به ترتیب ذیل ختم میشوند:
| ن - ۵۸ مرتبه | ر - ۱۱ مرتبه | ظ - ۳ مرتبه | ق - ۱ مرتبه |
|---|---|---|---|
| د - ۲۴ مرتبه | م - ۴ مرتبه | ل - ۲ مرتبه | ذ - ۱ مرتبه |
| ب - ۱۲ مرتبه | ط - ۴ مرتبه | ز - ۲ مرتبه | ص - ۱ مرتبه |
معمولاً گروههای مستقلی از آیات با حروف متنوع لابلای سوره ترکیب شدهاند و بقیه قسمتها با حرف «ن» ختم میشوند.
معمولاً آیاتی که به حرف «ن» ختم میشوند به عملکرد انسان مربوط میشوند و آیات غیر از آن، به اسامی نیکوی خداوند و اوصاف بهشت و جهنم و وعده و عیدهای او.
در برخی موارد که این قانون بهم میخورد به نظر میرسد خداوند خواسته است کلمه مورد نظر را به اصطلاح برجسته و اگراندیسمان نماید. مثل کلمه نمود در آیات ۶۸ و ۹۵ و مورود و مرفود در آیات ۹۸ و ۹۹ و جاثمین در آیه ۹۴ - رشید در آیه ۸۷ و لوط در آیات ۷۰ و ۷۴ - هود آیه ۶۰ که در این سوره از نظر آماری این کلمات نسبت به سایر سورههای قرآن مقام نخست را دارا هستند.
البته کلمات دیگری مثل یعقوب (آیه ۷۱)، نرید (۷۹)، الیه انیب (۸۸) یرید (۱۰۷) و ... از نظر آماری چنین نسبتی را ندارند و باید دلیل استشنا بودن آنها را در جای دیگری پیدا
کرد. اگر کلمات «تريد» و «بريد» را در رابطه با «امر» قرار دهیم، که از نظر آماری اول است، و
انیب را همان توبه بگیریم، این موارد حل میشوند.
کلمات دیگری مثل: کفور (آیه ۹)، فخور (۱۰)، قلیل (۴۰)، عنيد (۵۹)، مريب (۶۲)،
تخسير (۶۳)، حينئذ (۶۹)، رقيب (۹۳) به کار رفتهاند که مربوط به انسان میباشند اما چون
با تنوین ختم شدهاند صدای آن از نظر لحن و آهنگ همان «ن» میباشد.
ارتباط سورههای هود و یوسف (۱۲ و ۱۱)
۱- در انتهای سوره هود خطاب به پیامبر (ص) آمده است: «ما همه حکایات و اخبار
رسولان را بر تو بیان میکنیم تا به آن دلت را محکم و استوار داریم و تو را در این
سرگذشتها (یا در قرآن) حقیقت و پندی وجود داشته و مؤمنین را تذکر و بیداری
میباشد»:
و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نشبت به فوادک و جائک فی هذه الحق و موعظه و
در سوره هود داستان هفت رسول عظیم الشان را بیان کرده است و به دنبال آن در سوره
بعدی (باز هم با ذکر کلمه قصه) به طور اختصاصی و انحصاری و یکپارچه، زیباترین آنها را
که «احسن القصص» نامیده شده، نقل مینماید: (نحن نقص علیک احسن القصص بما
او حیناالیک هذ القرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین). به این ترتیب موضوع قصه رسولان
(مصائب و مشکلات و صبر آنها در برابر سختیها) محور متصل کننده دو سوره میباشد.
جالب این که در سوره هود این حکایتها را برای دلگرمی و تقویت روحیه و تثبیت فواد
پیامبر بیان میکند، و در اواخر سوره یوسف نیز رسیدن نصرت الهی را در نهایت سختی و
فشار علیه رسولان که آنها را تا مرز یأس و نومیدی از یاری خدا کشانده بود، نشان میدهد
تا رسول اکرم را درس دیگری باشد:
حتی اذا استیس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرتا فنجی من نشاء ولا یرد باسنا
۲- در دو آیه ما قبل آخر سوره هود روى عنصر زمان و صبر و انتظار برای به نتیجه
رسیدن اعمال (نیک یابد) و عامل آزادی و اختیار انسان برای تعیین سرنوشت خویش تأکید
مینماید (قل للذین لایؤمنون اعملواعلی مکانتکم انا عاملون - وانتظروا انا منتظرون) و سوره
یوسف نیز که به دنبال آن میآید، تابلوی شگفتی از «صبر جمیل» یعقوب در وصال یوسف
(در طول قریب ۴۰ سال) است که غصه گلوگیر و اشک دائمی، او را به کوری رسانده بود. سرانجام سرنوشت یوسف، علیرغم سختیهای عمق چاه و زندان طولانی عزیز مصر که به عالیترین مقام و موقعیت دنیائی و اخروی رسید، و سرافکندگی برادران، علیرغم قدرت و کثرت و تسلط آنان، نشانگر به نتیجه رسیدن حق در مسیر وعده داده شده میباشد.
۳- در آخرین آیه سوره هود برای اصلاح روحیه «زودوروزور» و انتظار نتیجه فوری داشتن از مختصر تلاش در راه حق، که مخصوص آدمهای عجول و شتابزده و کم صبر (یعنی اکثریت انسانها) میباشد، کسانی که رو به ظواهر «امر» و تسلط باطل چشم دوخته و به آنچه اندر پرده و در پشت ظواهر زمان و مکان حال و حاضر پنهان است یعنی «غیب» کمتر توجه مینمایند، براين حقيقت تأكيد مینمايد که پنهانيهای آسمانها و زمين برای خدا (آشکار) است و تمامی امور سرانجام به سوی او منتهی میگردد (در مبارزه حق عليه باطل بايد اميدوار به پيروزی نهائی حق بود) بنابراین بايد او را پرستيد (فقط تسليم او بود) و بر او توكل کرد و (يقين داشت که) پروردگار غافل از آنچه مجرمين میکنند نيست:
عما تعملون.
در سوره یوسف نیز روح حاکم بر ماجرا، همین «غیب» و پنهان بودن قضیه گم شدن یوسف برای یعقوب (و بقیه خانواده)، خواب یوسف و خوابهای عزیز مصر و دو یار زندانی و حوادثی است که به صورت شگفت انگیز ادامه پیدا میکند. همچنین «رجوع امر» به سوی خدا که منجر به عالیترین موفقیت برای یوسف گردید.
درسی که باید از این داستان گرفت، تعبد و تسليم مطلق به خدا در کوران ابتلاه و آزمایش و توكل بر او در مسیر مشکلات و مصائب و اطمینان از نظارت دائمی و عدم غفلت پروردگار از اعمال توطئه آمیز و جرم و جنایات جناح باطل میباشد. در ضمن موضوع «غیب» که در آخرین آیه سوره هود به آن اشاره شده، از کلمات کلیدی سوره یوسف میباشد که در آیات ۱۰-۱۵-۵۲-۸۱-۱۰۲ آن تکرار شده است.
همچنین مسئله «رجوع امر به سوی خدا» که دلالت بر پیروزی نهائی حق مینماید (و در آخرین آیه سوره هود به آن تأکید گردیده بود) در آیه ۲۱ سوره یوسف به زبان دیگری به هنگامی که یوسف از عمق تاریک چاه در بیابان کنعان به خانه عزیز مصر راه مییابد و تنگی و تاریکی مکانش به وسعت کاخ و روشنی آن تبدیل میگردد، بیان میشود و غلبه خدا را بر «امر» خویش، هرچند بیشتر مردم بر آن آگاه نیستند، تأکید مینماید:
(...) واللغه غالب على امره و لکن اکثر الناس لا يعلمون
| رسول و قومش | هدف رسالت (توحيد) | استغفار و توبه | دلسوزی رسول |
|---|---|---|---|
| (حضرت محمد و امت اسلام) | ان لاتعبدوا الالله | وان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه. | ان لاتعبدوا الالله |
| لقد ارسلتاتوحاً الى قومه | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | __________ | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ |
| والى عاد اخاهم هودا | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | و يا قوم ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ |
| والى نمود اخاهم صالحاً | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | فاسغفروه ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ |
| والى مدين اخاهم شعيباً | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | و اسغفروا ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ | ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵ |
| لقد ارسلنا موسى... الى فرعون | __________ | __________ | __________ |
| پاسخ رسول | گفتار قوم | ||
| افمن كان على بينه من ربه ويتلوه شاهده. انه الحق من ربك... | پايقول الدين كفروا ان هذا الاسحر مبين. | ||
| ... قل فانوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا اما استطعتم من دون الله ... | ام يقولون انتريه | ||
| قال يا قوم ارايتم ان كنت على بينه من ربي واتيني رحمة من عنده... | فقال الملاه الذين كفروا من فومه مانريك الابشرا مثلنا | ||
| قال اني اشهد الله و اشهدوا اني بري مماتشركون | و مانريك اتبعك الالدين هم اراذلنا بادي الرأي... | ||
| قال يا قوم ارايتم ان كنت على بينه من ربي واتيني من رحمة... | قالوا يا هود ما جئتنا ببينة و ما نحن بناركي الهتنا | ||
| صالح (ع) عن قولك و ما نحن لك بمؤمنين | عن قولك و ما نحن لك بمؤمنين | ||
| قالوا يا صالح قد كنت فينا مرجوها قبل هذا انتهينا ان | قالوا يا شعيـب اصـلوتك تأمرك ان نترك ما يعبد اباهنا | ||
| نعبدما يعبد اباؤنا و اننا لفي شك مماتدعونا اليه مريب | اوان نفعل في اموالنا مانشاه انك لاتت الحليم الرشيد |
مراحل و موضوعات مشترک در جریان رسالت انبیاء
| تأکید بر آزادی و اختیار قوم | فرارسیدن امر خدا | نوع عذاب | نوم عذاب |
|---|---|---|---|
| انما انت ندبر والله على كل شيء وكيل |
... و الله يرجع الامر كله فاعبده و
توكل عليه... | ... عذاب يوم كبير | ... عذاب يوم كبير |
| نوح (ع) انلزمكموها و انتم لها كارهون | حتى اذا جاء امرنا و فارالتنور... | ... يوم | ... يوم |
|---|---|---|---|
| فان تولو افقد ابلغتكم ما ارسلت به اليكم |
ويستخلف ربي... ان ربي على كل شي حفيظ | و لما جاء امرنا نجينا هودا و... | ... يوم | ... يوم |
| صالح (ع) فال يا قوم ارايتم ان كنت على بينه من ربي... | فلما جاء امرنا نجينا صالحا... | ... عامر | ... عامر |
|---|---|---|---|
| مانا عليكم بحفيظ |
ما اريد ان اخالفكم الى ما انهاكم عنه... | و لما جاء امرنا نجينا شعيبا و... | ... عامر | ... عامر |
| شعب (ع) و يا قوم اعملوا على مكانتكم اني عامل | فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها... | ... عامر | ... عامر |
|---|---|---|---|
| ... فانقوا الله ولا تخزون في ضيفي |
... اليس منكم رجلي رشيد | ... فانقوا الله ولا تخزون في ضيفي
اليس منكم رجلي رشيد | ... عامر | ... عامر |
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره یوسف در میان سورههای بلند قرآن تنها سورهای است که به طور کامل و یکپارچه به یک موضوع که شرح حوادث و وقایع شگفتانگیز زندگی حضرت یوسف (ع) میباشد، اختصاص یافته است. داستان انبیاء دیگر را خداوند در خلال سورههای مختلف متناسب با موضوع و مضمون آنها به صورت متنوع آورده است. امّا کمتر سابقه دارد به این شیوه داستانسرائی زندگی پیامبری را توصیف کرده باشد. البته در دو سوره دیگر اشارهای اجمالی و گذرا به حضرت یوسف شده است، ولی کل ماجرا در همین سوره به تفصیل بیان گردیده است. به طوری که این سوره به استثنای ده آیه آخر آن که خطاب به پیامبر و برای نتیجه گیری از داستان در رابطه با اعراب همزمان حضرت محمد (ص) میباشد، بقیه آن به طور خالص اختصاص به حضرت یوسف یافته است.
ده آیه آخر سوره، بازگشت به محور اصلی شش سورهای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد و قبلاً گفتیم این سورهها مجموعه مرتبط و منسجی را تشکیل میدهند که همان سرنوشت اقوام و تمدنهای تاریخی در رابطه با بعثت رسولان الهی میباشد. انبیاء برای هدایت مردمان گمراه و ستمگر مبعوث میشدند ولی آنها بیاعتنا به تذکرات رسولان و
۱. در آیه ۸۴ سوره انعام نام یوسف (ع) به عنوان ذریه ابراهیم (ع) به دنبال داود و سلیمان و ایوب و قبل از موسی و هارون (علی نبیتًا و علیهم السلام) به عنوان محسنین و کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده آمده است و در سوره غافر آیه ۳۴ از زبان مؤمن آل فرعون خطاب به درباریان چنین گفته میشود که شما قبل از موسی (ع) نیز یوسف (ع) را هم تکذیب میکردید (ولقد جاء کم یوسف من قبل فجاز لثم فی شک مما جاء کم به حتی اذاهلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولاً ...)
اعراض از توحيد و تعبد و تقوى، راه شرک و عصيان مى پيمودند تا اين که پس از يأس رسولان از ايمان مردم، نصرت الهى شامل حال مؤمنين مى گرديد و عذاب او بر مجرمين نازل مى گشت. مطالب فوق موضوع اصلى سورههاى موردنظر مى باشد که به طور خلاصه در انتهاى سوره يوسف آمده است.
داستان حضرت يوسف نه قصه اى ساختگى و بافته شده براى سرگرمى مردم، که عبرتى براى اولى الالباب و حکمتى سابقه دار در کتب پيشين است و حقايق معنوى را به تفصيل بيان کرده و هدايت و رحمت براى مؤمنين مى باشد:
اين آيه که به عنوان جمع بندى سوره در خاتمه آن آمده است، غرض اصلى سوره را که همان عبرت گيرى تاريخى مى باشد، براى اولى الالباب بيان مى کند. علاوه برآن، در اوائل سوره، قبل از اين که به شرح داستان بپردازد، براين نکته تأکيد مى کند که در ماجرای يوسف و برادرانش نشانه هاى روشنى براى پرسشگران و حقيقت جويان وجود دارد:
يوسف به عنوان پيامبرى که پروردگار از مخلصين، محسنين و صدّيقينش قرار داده، تأويل احاديث و علم و حکمتش آموخته، با گزينشش نعمت خود را بر او تمام کرده، و به صالحينش ملحق نموده... نمونه و گؤشى براى مؤمنين مى گردد تا در عبادت خدا خلوص، احسان و صدق او را سرمشق قرار دهند.
در اين سوره خداوند نشان مى دهد وقتى بنده اى خالصانه طريق او را بپيمايد و ولايت او را بپذيرد و اهل احسان و صداقت باشد، چگونه او را در کنف حمايت خود مى گيرد و عهده دار تربيت و تکاملش مى گردد. به طورى که هر پيش آمد و حادثه اى که سد راه رشد او باشد، همان را وسيله رشد او مى کند و عوامل هلاکتش را به وسائل حيات و حرکت او تبديل مى نمايد و هر توطئه و کيد و مکرى را وسيله آبرومندى و عزت و سربلندى او قرار مى دهد.
در اين سوره از آنجائى که به داستان کشش و غريزه جنسى و ذکر مراوده همسر عزيز مصر و زنان دربارى با يوسف پاک نهاد پرداخته است، مسئله «نفس» انسان را بيش از ساير سورههاى قرآن مطرح ساخته و لغزشگاههاى آن را که جز با «صبر و تقوى» مراقبت
۱. اولى الالباب به انديشمندانى مى گويند که خرد آنها نه لجام گسيخته و تابع هوى و هوس، بلکه در چارچوب حدود الهى و در محدوده ضوابط حلال و حرام او به نيروى عقل مهار شده باشد.
نمیگردد به گونه ای بس آموزنده نشان داده است.
کلماتی که معانی قرآنی روی آن سوار شده، قبل از نزول قرآن وجود داشته و اعراب جاهلیت از آنها برای مقاصد و منظورهای عادی روزمره خود استفاده میکردند. درست است که قرآن به زبان عربی فصیح نازل شده است، اما این حقیقت به این معنا نیست که مفردات این زبان ابتداءً و بدون سابقه و شناخت قبلی توسط قرآن مطرح شده باشد، اعراب شبه جزیره قبل از نزول قرآن کلمات تشکیل دهنده این کتاب را کاملاً میشناختند. اما از آنها در زمینه مسائل مادی و دنیائی خود استفاده میکردند. مسئله شگفت آور همین است که خداوند در قالب همان کلمات و در همان فرهنگ، سنگین ترین و عمیق ترین بار معنایی دین خود را پیاده کرده است. به طوری که یک عرب تازه مسلمان از همان کلماتی که قبلاً میشناخت، معانی بدیع و گسترده تری دریافت میکرد. به این ترتیب هر کلمه برای خود معنای دینی عمیقی پیدا کرد که در عین ارتباط با معنای مادی سابق، ابعاد و گسترش دیگری پیدا نمود.
نمونههایی از این کلمات که هنوز در معنای مادی و محدود سابق خود به کار رفتهاند، در قرآن بسیار به چشم میخورد. به نظر میرسد سوره یوسف از آنجایی که به یک داستان مبتلابه بشری پرداخته است، از این قبیل کلمات در معنای عادی و متعارف عامیانه آنها بیشتر بهره گرفته است و شناخت این دسته کلمات به درک عمیق تر معنای دینی آن کمک بسزائی میکند. بنابراین ضروری است در واژه شناسی قرآن معنای ساده و مادی کلمات را به دقت بررسی نمائیم تا بفهمیم اعراب بدوی معاصر پیامبر از کلمات قرآن چه برداشتی مطابق فرهنگ خود میکردند. کلمات ذیل نمونههایی از موارد فوق هستند که در سوره یوسف در معنای غیردینی خود به کار رفتهاند.
۱- ضلالت آیه ۸- ان ابانالفی ضلال مبین
۲- ايمان آيه ۱۷- ... و تركنا يوسف عندمتاعنا فاكله الذئب و ما انت بعؤمن لنا و لوكنا صادقين
۳- زهد
۴- امت
۵- رسول
۶- رب
۷- غیب
۸- آیات
۱۰- تقرب
۱۱- دین
۱۴ - سجده
۱۵ - مثوى (جایگاه)
۱۶ - وفا
همچنین آیات ۲۴ و ۲۷ درباره ابواب ۵۱، درباره حق ۵۴، امین ۵۵، حفیظ علیم ۷۷ و ۷۸، عزیز ۸۰، اذن ۵۹، منزلین ۹۳، بصیر ۹۶، بشیر ۹۵، سجن ۸۰ و ۵۴ خلوص ۹۶ و ۵۵
وجه - ۶۵ نبغی
یوسف - از ۲۷ موردی که نام حضرت یوسف (ع) در قرآن آمده است ۲۵ مورد آن در همین سوره است. دو مورد دیگر در سوره انعام آیه ۸۴ و غافر آیه ۳۴ میباشد که اشاره ای کلی و اجمالی به این موضوع دارد. بنابراین نامگذاری سوره کاملاً بامسْی بوده و تنها در این سوره داستان یوسف (ع) بیان شده است.
نفس - کلمه نفس به صورت مفرد در ترکیب با برخی ضمائر (مثل نفس و نفس) در این سوره بیشترین کاربرد را در قرآن دارد. این امر نشان میدهد که نفس انسان به عنوان زمینه تحریک شیطان، به خصوص در موارد جنسی، از محورهای اصلی سوره میباشد.
آیات مربوطه به قرآن ذیل است:
نفسه (آیات ۲۳-۳۰-۳۲-۵۱-۷۷)، نفسی (۲۶-۵۳-۵۴)، انفس (۱۸، ۸۳)، نفس (۶۸-۵۳)
در رابطه با نفس انسان، مسئله مراوده (دلربائی)، تبرئه، سرّ (پنهانکاری)، امارة بالسّوه (تمایل به بدی) و ... مطرح شده است.
مراوده. از ۹ موردی که مشتقات این کلمه در قرآن به کار رفته است ۷ مورد آن در این سوره و عمدتاً در اشاره به تدابیر و ترفندهای زنانه میباشد.
این کلمه که با «اراده» هم خانواده است، تنازع دو خواسته و اراده را برای جذب یکدیگر با لطائف الحیل نشان میدهد. دو مورد دیگر یکی درباره انحراف قوم لوط و تقاضای شرم آور آنهاست (لقد راودوه عن ضیفه فطمسناً علی اعینهم - آیه ۳۷) و دیگری خطاب به پیامبر در شیوه جذب و تألیف دل کافرین (فمهّل الکافرین امهلهم رویداً).
وفور مشتقات این کلمه در سوره یوسف نشان میدهد، غرض از ذکر این ماجرا، نه داستان پردازی و قصه گوئی برای سرگرمی، که تذکر لغزشگاههای نفس انسان در موضوع غرائز جنسی میباشد. آیات مربوطه از این قرار میباشند:
آیه ۲۳ - وراودته التی هوفی بیتها عن نفس و غلفت الابواب و ...
۳۰ ... وقال نسوة فی المدينة امراة العزيز تراود عن فتیها قد شغفها حباً
۳۲ ... ولقد راودته عن نفس فاستعصم ...
حفظ- مشتقات کلمه «حفظ» در سوره یوسف ۶ بار به کار رفته است که در مجموع بیشتر از سایر سورههای قرآن میباشد. به نظر میرسد مسئله حفاظت انسان در برابر خطرات، از جمله خطر تحریکات شیطان در زمینه غرائز جنسی، از محورهای کلیدی این سوره باشد.
آیه ۱۲ - ارسله معنا غدایرتع و يلعب و اناله لحافظون
۵۵- قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم
۶۳- فارسل معنا اخانا و اناله لحافظون
۶۴- فالله خیرحافظ و هوارحم الراحمین
۶۵- یا ابانا مانیغی هذه بضاعتنا ... نمیراهلنا و نحفظ اخانا ...
۸۱- ... یا ابانا ان ابنک سرق و ما شهدنا الابما علمنا و ما کنا للغیب حافظین
احسان - برخی از مشتقات این کلمه مثل محسنین (۵ بار از ۳۳ بار) و احسن (۲ بار از ۹ بار) از نظر آماری بیشترین کاربرد را در سوره یوسف دارد. صفتی که قرآن برای حضرت یوسف به دلیل صبر و تقوای او قائل شده است «محسن» میباشد. محسن کسی است که نقش عبودیت و تسلیم را در برابر پروردگار به زیباترین وجه ایفا کرده باشد. به مواردی که این کلمه در سوره یوسف آمده است توجه نمائید:
آیه ۲۲ - ولما بلغ اشده اتيناء حكما و علماً و كذلك نجزی المحسنين (توصيف الهی)
۳۶- ... نبشنا بتاويله انا نراک من المحسنين (اززبان همزندانيان)
۵۶- نصيب برحمنا من نشاء ولانضيع اجر المحسنين (توصيف الهی)
۷۸- ان له ابا شيخا کبيرا فخذا احدنا مکانه انا نراک من المحسنين. (از زبان برادران)
۹۰- انه من یتق ویصبرفان الله لايضع اجر المحسنين (توصيف الهی)
۲۳- قال معاذالله انه ربی احسن مثوای انه لايفلح الظالمون (بيان حضرت یوسف)
۱۰۰- قداحسن بی اذ اخرجنی من السجن ...
صدق- واژه صادقین سه بار در سوره یوسف آمده است که پس از سوره بقره (۴ بار) بالاترین رقم را دارد. این امر نشان میدهد علاوه بر احسان، صفت صداقت موردنظر این سوره بوده و عمدتاً درباره حضرت یوسف به کار رفته است.
آیه ۱۷ - وما انت بمؤمن لنا ولوكنا صادقین
علاوه بر کلمات فوق کلمات دیگری در این سوره آمده است که از نظر آماری در قرآن بالاترین رقم را دارد. این کلمات با تعداد و نسبت آنها در کل قرآن به قرار ذیل میباشد:
ملک ۵/۱۱، سجن ۹/۱۲، باب ۳/۱۰، ابواب ۲/۱۰، تاویل ۸/۱۷، رؤیا ۴/۷، احلام ۳/۲، کیل ۶/۱۰، یأس ۴/۱۳، احادیث ۵/۳، عیر ۳/۳.
کید - مشتقات کلمه کید ۹ بار در این سوره آمده است که از تمامی سورههای قرآن بیشتر است. معنای لغوی کید، گرفتار کردن دشمن یا رقیب، طبق طرح و برنامه قبلی است. بنابراین عامل تدبیر و تدارک و فکر و نظر در این کار نقش اساسی دارد. البته «کید» به تنهایی حامل بار ارزشی خوب یا بد نیست، این کار به انگیزه و هدف مثبت یا منفی کسی که آن را به کار میبرد ارتباط پیدا میکند. در این سوره کید از جهت منفی از ناحیه برادران یوسف و همسر عزیز مصر به کار رفته است و از جهت منفی از ناحیه خدا
(کید)
برادران
(کید زنانه)
(کید الهی)
لحن و آهنگ انتهایی آیات
سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد که ۹۳ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود، ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ر» و یک آیه با حرف «ل». آیاتی که با حرف «ن» ختم میشوند تماماً به عملکرد انسان مربوط میباشد و ۱۷ آیه دیگر که به حروف م، و، ل و ر، ختم میشوند، یا
مربوط به اسامی خدا میباشد و یا کلمه ای است که در این سوره به عنوان واژه ای کلیدی به کار رفته و استشناکردن آن به نظر میرسد برای شاخص کردن بوده باشد.
آیاتی که با نام خدا یا عذاب او ختم میشوند:
آیاتی که با حرف غیر از «ن» ختم میشوند و مربوط به انسان میباشند:
آیات شماره ۶-۸۳-۱۰۰- علیم حکیم آیه ۲۸- ان کیدکن عظیم
جالب این که همانند سایر سورههای مطالعه شده، موارد استثناء شده از قاعده کلی، به دلیل شاخص بودن واژه موردنظر انجام شده است. با بررسی آیات ۷ گانه فوق ملاحظه میکنیم هریک از کلماتی که با حروف سیاه مشخص شده است، ازنظر آماری در قرآن مقام اول را دارند: مثل: كيد ۹/۱۳، ملك ۵/۱۱، حفيظ (۶ بار در مجموع مشتقات)، كيل ۶/۱۰، انا (یوسف) ۱۹/۲۷، زعيم ۱/۲، كظيم ۱/۳، ضلال ۲/۳۱ (مساوی سورههای ۱۴-۳۴-۳۶-۴۰-۵۴)، قديم ۱/۳
موارد استثناء شده فوق، در ۶ مورد (از ۷ مورد) با تنوین ختم میشوند که صدای «ن» (عملکرد بشری) دارد.
نامهای نیکوی الهی.
در سوره یوسف تعدادی از نامهای نیکوی الهی (اسماءالحسنی) به کار رفته است که ارتباط آن را با مسائل مطرح شده در سوره، با کمی دقت میتوان دریافت کرد. طبق معمول نام «الله» بالاترین مقدار را دارد که به عدد ۴۴ بالغ میشود. پس از آن نام «علیم» است که ۸ بار در این سوره به کار رفته. این نسبت (پس از سورههای بقره، توبه، آل عمران و نور) رقم بالائی به طور نسبی میباشد. این امر نشان میدهد که از جمله محورهای مورد تأکید سوره یوسف، بیان علم و آگاهی خداوند به جزئیات اعمال و رفتار انسان و انگیزههای نفسانی او
(به خصوص در مسائل غریزی و تمایلات جنسی) میباشد. علاوه بر «علیم»، کلمه «لطیف» نیز که دلالت بر علم و آگاهی به جزئیات و ظرائف دقیق موضوعات میکند، در این سوره به کار رفته است. به جز این اسماء، نامهای حکیم، غفور و رحیم، و ارحم الراحمین بیش از یکبار در این سوره به کار رفتهاند، هر یک از این اسماء راهنمای مفیدی برای فهم بیشتر مندرجات سوره میباشند، حکمی که در گرفتاری شگفت آور حضرت یعقوب و حضرت یوسف وجود داشته، رحمی که شامل این انبیاء گردیده، مغفرت و رحمی که برادران خطاکار را در برگرفته، هرکدام میتواند رابطه اسماء الهی را با جریان زیبای داستان یوسف به نمایش بگذارد.
نامهای نیکوی الهی که در این سوره به کار رفته به قرار ذیل میباشد:
| ۱- الله ۴۴ بار | ۴- سمیع العلیم | ۷- ارحم الراحمین (۲ بار) | ۱۰- فاطر | ۱۳- لطیف |
|---|---|---|---|---|
| ۲- علیم حکیم (۳ بار) | ۵- غفور رحیم (۲ بار) | ۸- واحد القهار | ۱۱- رب (۱۲ بار) | ۱۴- مستعان |
| ۳- علیم (۴ بار) | ۶- خیر حافظًا | ۹- وکیل | ۱۲- خیر الحاکمین |
تعداد کل این اسماء با اضافه کردن «بسم الله الرحمن الرحیم» جمعاً (بدون محاسبه رب مضاف: ربه، ربک، ربی) ۷۶ نام است که این تعداد ۷۶=۱۹=۴ میباشد (الله ۴۴- علیم ۸- حکیم ۳- غفور رحیم و رب و ارحم الراحمین هر کدام ۲ مرتبه - سمیع و واحد و قهار و وکیل و فاطر و لطیف و حافظ و خیر الحاکمین و مستعان و غالب هرکدام یک مرتبه به اضافه الله و رحمن ورحیم در شروع سوره)
در این سوره همانطور که گفته شد، برای حضرت یوسف ویژگیهای اخلاقی ممتازی بر شمرده است که غرض اصلی سوره را برای عبرت گیری مسلمانان نشان میدهد. از جمله در آیه ۹۰ او را دارای صبر و تقوی و از جمله محسنین میشمرد (... انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین)، احسان او به گونه ای آشکار بود که علاوه بر خداوند، برادران و هم زندانیانیش نیز بر این امر اعتراف داشتند. صدق او حقیقتی بود که محرک اصلی ماجرا یعنی زلیخا هم سرانجام برآن صحه گذاشت و بالاخره خلوص و ناآلودگی او در آیه ۲۴ تصریح گردیده است (کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین)
صفات نامبرده عمدتاً در رابطه با حفظ نفس و کنترل غریزه سرکش شهوانی مطرح گشته است که پیروزی و موفقیت و سربلندی یوسف را در این ابتلای عظیم، که مراتب نازل و ساده و سطحی آن برای هر انسانی، به خصوص در دوران بلوغ رخ میدهد، به نمایش میگذارد.
از ۱۱۱ آیه سوره یوسف، ۱۰۱ آیه آن به طور یک پارچه اختصاص به داستان یوسف داشته و ۱۰ آیه آخر آن نتیجه گیری و برداشتی است ناظر به رسالت پیامبر اسلام و مردم معاصر و مخاطب آن حضرت در این قسمت آنچه بیشتر مورد تأکید و تصریح قرار گرفته «عدم ایمان اکثریت مردم» و در حجاب شرک قرار داشتن آنها است که همواره در طول تاریخ و در جریان نهضت انبیاء گذشته چنین بوده است. پیامبر خاتم نیز باید انتظار ایمان آوردن اکثریت مردم و اخلاص آنها را در عقیده و آرمان توحیدی از خود دور سازد و تکلیف خود را در دعوت به سوی پروردگار با صبر و حوصله انجام داده از عجله و شتاب در این امر، که تدریجی و قلبی است، خودداری نماید. در این بخش پایانی، دوبار بر ایمان نیاوردن اکثریت مردم تذکر میدهد: (۱۰۳) و مااکثر الناس و لوحرصت بمؤمنین.
(۱۰۶) و مایونمن اکثرهم بالله الاواهم مشرکون
و به پیامبر توصیه مینماید اعلام نماید راه من و پیروانم همین است که مردم را به سوی خدای یکتا (توحید) با بصیرت دعوت کنم و خدا را از شرک منزه دانسته از مشرکین نباشم. در اولین آیه سوره رعد نیز خطاب به پیامبر اکرم بر «عدم ایمان اکثریت مردم»، علیرغم آیات کتاب و آنچه برآن حضرت نازل شده، تأکید مینماید که تکرار و تداوم همان مطلبی است که در سوره قبل خاطرنشان ساخته بود:
المر - تلک آیات الکتاب والدی انزل الیک من ربک الحق و لکن اکثر الناس لا يؤمنون.
در سوره یوسف ایمان نیاوردن اکثریت مردم را پس از شرح داستان حضرت یوسف بیان داشته، که نشاندهنده بی توجهی غالب مردم به حقایق تاریخی و تجربیات گذشته و اعراض از ایمان به رسولان است، و در سوره رعد چنین حقیقتی را در برابر آیات تکوینی (طبیعت مشهود) و آیات تشریعی (قرآن) ذکر نموده، که بی توجهی به این نشانهها را نیز اضافه مینماید. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت. ختم سوره یوسف با کلمه «یومنون» است. هرچند اکثریت مردم ایمان نمیآورند، اما اولی الالباب (خردمندان) از داستان یوسف عبرت گرفته مشمول هدایت و رحمت میگردند.
۱. قابل توجه است که جمله «اکثر الناس لا يعلمون» علاوه بر دو سوره فوق، تنها دوبار دیگر در قرآن تکرار شده است (هود ۱۷ و مؤمن ۵۹)
در ضمن در سوره یوسف ۳ بار نیز بر نادانی اکثریت مردم (و لکن اکثر الناس لا يعلمون) و یکبار هم بر ناشکری اکثریت مردم تصریح میکند (و لکن اکثر الناس لا يشكرون). (آیات ۲۱-۳۸-۴۰-۶۸)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
در میان سورههای ششگانهای که پشت سر هم قرار گرفته و با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد، اختصاصاً سوره «رعد» یک حرف «م» در وسط این حروف اضافه داشته و با حروف «المر» شروع میشود. بنظر برخی از مفسرین از این اشاره میتوان فهمید که سوره رعد جامع مطالب و موضوعاتی است که سورههای دارای حروف مقطعه «الر» و «الم» دارا هستند.
این سوره بدلیل مضامین آن که پیرامون توحید و معاد و نزول قرآن میباشد، به نظر اغلب مفسرین در گروه سورههای نازل شده در مکه، که چنین سنخیتی دارند، قرار گرفته است، اگر چه عدهای از آنها برخی آیات این سوره (از جمله آیات ۳۱ و ۴۲) را مدنی شمردهاند، ولی کل سوره و آیات اصلی آنرا مربوط بدوران مکه دانستهاند. علیرغم این نظریات، جدول تنظیمی در کتاب «سیر تحول قرآن» این سوره را مربوط به سالهای ۶ و ۷ هجری (دوران مدینه) شمرده است.
نام این سوره از آیه سیزدهم آن اخذ شده است که تسبیح رعد را بستایش پروردگار نشان میدهد. اصولاً در این سوره از پدیدههای طبیعی برای تفهیم توحید و ربوبیت و حقانیت نزول قرآن مدد بسیار گرفته است که میتوان باسامی ذیل اشاره کرد:
سموات، عرش، شمس، قمر، ارض، انهار، رواسی، ثمرات، ليل و نهار، اعناب، زرع، نخيل، ماء، ارحام، برق، سحاب، رعد، صواعق، ظلمات، نور، اودية (دره)، سيل، زبد، جبال، ظل و ... این اسامی عمدتاً در نیمه اول سوره که آیات تکوینی را در اثبات وحدت در کثرت و کثرت در وحدت نشان میدهد آمده است.
شاید اصلی ترین محور سوره که در ابتدا و انتها و سرفصلهای آن مورد توجه قرار گرفته، مسئله حقانیت کتاب نازل شده بر رسول اکرم و عدم ایمان مردم به آن باشد. این موضوع پنج بار به عناوین مختلف در سوره مطرح گشته که ذیل آن بقیه مطالب سوره قرار گرفته است.
آیه (۱) المر، تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق ولكن اکثر الناس لا یؤمنون.
(۲۷) و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایه من ربه قل ان الله یضل من یشاه و یهدی الیه من اناب.
(۳۶) والذین اتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرت ان اعبدو الله ...
در این ۵ آیه که پیرامون یک موضوع میباشد، ۵ بار مسئله آنچه بر پیامبر نازل شده (ما انزل علیه) تکرار شده است که این رقم از نظر آماری (تعداد کاربرد کلمه انزل) نسبت به سایر سورهها درجه بالاتری دارد. عجیب اینکه از مشتقات کلمه «نَزَلَ» تنها یک مورد دیگر در این سوره بکار رفته است که آن هم در مورد نزول باران و پذیرش سیل توسط درهها میباشد: (انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها ...) گوئی میان دو پدیده نزول قرآن و نزول باران شباهتها و هماهنگی هائی وجود دارد که از مدل محسوس و قابل درک یک پدیده بتوان به پدیده نامحسوس دیگر آگاهی و شناخت پیدا کرد. نه تنها از پدیده محسوس نزول باران و تحولات جوّی، که از پدیده نزول جنین در رحم و پذیرا شدن جهاز مربوط بآن میتوان بقبول آنچه کافران تکذیب میکنند رسید. و عجیب این که اگر نزول قرآن در شب «قدر» انجام شده، در آیات مربوط به دو پدیده دیگر نیز از قدر و اندازه صحبت میشود:
در مورد رحم (آیه ۸) الله یعلم ما تحمل کل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد و كل شى عنده بمقدار.
در مورد باران (آیه ۱۷) انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها ...
همچنانکه درهها بقدر ظرفیت و گنجایش خود باران رحمت الهی را در خود جای داده و بصورت سیل جاری میکنند، همانطور که رحم مادران با آمادگی و مقدمات قبلی پذیرای جنین شده و آنرا در مکان مکین خود جای میدهد و از خود بآن میافزاید، ... همینطور
نزول وحی و آیات کتاب الهی نیز آمادگیها و ظرفیتهای پذیرا و مهیا میخواهد. بنابراین هر چند آیات و معجزات عظیم باشد، با عدم آمادگی مخاطبین نتیجه ای نمیبخشد. پس تحقق ایمان و هدایت از یکطرف به نزول رحمت الهی ارتباط پیدا میکند و از طرف دیگر به پذیرش و تمایل قلبی و درونی مخاطبین پیام.
اکنون برمی گردیم به ۵ آیه ای که ملاحظه نمودید، در اولین آیه از عدم ایمان اکثریت مردم به آیات کتاب (طبیعت و هستی مخلوق خدا) و حقی که بر پیامبر نازل شده صحبت میکند. ردیف بعد (آیه ۷) گفتار کفار را نقل میکند که از پیامبر تقاضای ارائه معجزه مینمایند، اینها از آنجائیکه حقایق قرآنی را درک نمیکردند، آنرا معجزه و آیه نمیدانستند و انتظار معجزاتی شبیه معجزات حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) را داشتند. پاسخ خداوند (خطاب به پیامبر) اینست که تو منحصراً بیم دهنده هستی، آنچنانکه برای هر قومی هدایتگری بوده است، در اینجا بنظر میرسد روی سخن با پیامبر است تا از موضع گیری منحرفانه ایشان در برابر این حقایق اندوهگین نشود و جز انذار و آگاه سازی کار دیگری که آزادی و اختیار آنها را محدود نماید انجام ندهد.
ردیف سوم (آیه ۱۹) گویا به پیامبر دلداری و اطمینان خاطر میدهد کسانیکه علم دارند و صاحب خرد کنترل شده الهی هستند (اولوالالباب)، به حقانیت آنچه بر تو نازل شده آگاهی خواهند یافت و بیداردلان صاحب بصیرت مساوی کوردلان غافل نیستند. ردیف چهارم (آیه ۲۷) مشابه ردیف دوم است. با این تفاوت که اگر در آنجا بر آزادی و اختیار مردم و وظیفه انحصاری «انذار» از طرف پیامبر تأکید میکرد، در ذیل این آیه بر مشیت الهی در گمراه ساختن کسانیکه باين حقایق دل نمیدهند و هدایت کسانی که بسوی پروردگار بازگشت (انابه) میکنند و با ذکر خدااطمینان و آرامش مییابند تأکید مینماید. یعنی در اینجا به قانونمندی گمراهی و هدایت اشاره میکند، که دو طرفه بوده، علاوه بر آیات و معجزات، به طرف بشری یعنی آمادگی قلبی انسان بستگی پیدا میکند، بنابراین پیامبر و مؤمنین نباید تعجب کنند که در برابر این آیات روشن و آشکار و حقایق بدیهی چرا کافران ایمان نمیآورند و هدایت نمیشوند.
ردیف آخر (آیه ۳۶) نیز مشابه ردیف سوم است. با این تفاوت که از خوشحالی کسانی که اهل کتاب هستند نسبت به نزول قرآن یاد میکند و احزاب و دستجات منحرف منتسب به اهل کتاب را منکر و مخالف قرآن میشمارد.
باين ترتيب آيات پنجگانه ذکر شده که تقريباً با فاصله مساوی نسبت بهم قرار گرفته و سوره را به پنج قسمت تقسیم مینمایند، سر فصل موضوعاتی به شمار میروند که همگی
حول محور حقانیت قرآن و تکذیب یا تصدیق آن میباشند. این پنج آیه را بعنوان سر فصلهای سوره بترتیب بررسی مینمائیم.
(۱) سیاق اولین بخش آیات (آیات ۱ تا ۷) که ذیل آیه: «تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق ولكن اکثر الناس لایوُمنون» آمده است، آیات تکوینی و نشانههای تدبیر الهی را در طبیعت نشان میدهد. مثل: برافراشته شدن آسمانها بدون ستون قابل رویت، استواری عرش، مسخر بودن خورشید و ماه و جریان مدت دار آن در مداری مشخص، گسترانیدن زمین و قرار گرفتن کوهها و نهرها و پیدایش محصولات و میوهها در آن و تداوم شب و روز، تنوع محصولات با رنگها و طعمهای مختلف که در قطعات مجاور با یک نوع آب مشروب میشوند و ...
ارائه این آیات برای «لعلکم بلقاء ربک م توفنون» و وسیله ای برای به تفکر و تعقل واداشتن کسانی است که ایمان نمیآورند (ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون، یعقلون)، تفکر در طبیعت آیات و تعقل در تنوع محصولات و میوههایی که از یک نوع آب و خاک بعمل میآیند، برای راهنمایی به قیامت و درک این مطلب است که انسانهای مختلف با اعمال و سوابق گوناگون، با نفخه صور از همین زمین مبعوث میشوند.
بطور کلی روال و سیاق این سری آیات تفهیم قیامت با استفاده از آیات طبیعی میباشد. اما اینکه اثبات قیامت چه رابطه ای با قبول حقانیت قرآن و رسالت پیامبر دارد، بنظر میرسد و چه ارتباطش مسئله کوتاهی دید و بینش کفار و دنیابرستی آنها باشد، که بدلیل عدم درک قیامت و ابعاد گسترده زمانی آن، نمیتوانند حقایق قرآنی و مسئله مسئولیت انسان و حساب و کتاب و ثواب و عقاب را باور نمایند. در ضمن عدم باور آنها بقرآن به خاطر عدم پذیرش محتویات آن است و از آنجایی که دور از ذهن ترین موضوعات قرآن برای آنها، مسئله قیامت و زنده شدن مجدد انسانها بوده است، میبینیم شروع سوره در رابطه با حقانیت قرآن از اثبات قیامت شروع میشود.
علاوه بر معاد روز قیامت، در این بخش توحید را در تدبیر عالم اثبات میکند، میدانیم کفار خدا را قبول داشتند آمادر تدبیر عالم معتقد به توحید نبوده برای بت ها و الهههای خود از فرشتگان و جنیان و انسانها، نقش و تدبیری بعنوان واسطه و شفیع قائل بودند. در نخستین آیه (الله الذی رفع السموات...) با مطرح ساختن عظمت آسمانها و عرش و خورشید و ماه و جریان داشتن منظم و دقیق آنها در مداری مشخص، مسئله تدبیر واحد این سیستم و نظام شگفت و تفصیل و تجزیه این سیستم عظیم را به سیستمهای کوچکتر نشان میدهد تا از این طریق وحدت مدیریت را در کثرت موجودات و کثرت موجودات را
علیرغم وحدت حاکم بر آنها در تفصیل (تکثیر یک واحد و توسعه و تجزیه آن بواحدهای کوچکتر) اثبات نماید. این امر نشان میدهد که جهان با همه تفرق و تشتت و تنوع موجودات، تحت تدبیر و نظام واحدی که توحید در ربوبیت باشد اداره میشود. پس همانطور که خداوند هر کلی را تفصیل داده و منفصل و مجزا مینماید، قادر است در روز قیامت انسانها را نیز بر حسب ایمان و کفر و سعادت و شقاوت از هم تفکیک نماید. باین ترتیب ملاحظه میکنیم این استدلال توحیدی نیز در ارتباط با اثبات قیامت میباشد که مشکل اصلی کفار در پذیرش قرآن بوده است.
آیه بعد (و هوالذی مدالارض و ...) و آیه پس از آن (و فی الارض قطع متجاورات...) هرکدام یکی از دو مقصود آیه نخست را (وحدت در کثرت و کثرت در وحدت) بطور تفصیلی و جامع تر بیان میکند. در انتهای آیه نخست دیدیم که تفصیل آیات را برای یقین بملاقات پروردگار بیان نموده بود (یفصل آیات لعلکم بلقاء ربکم توقون) و اینکه در دو آیه بعد تحقق یقین را از طریق تفکر (ان فی ذلک الایات لقوم یتفکرون) و تعقل (ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون) معرفی مینماید. تفکر در این که چگونه خداوند زمین را گسترانده و با قرار دادن کوهها و جویبارها آنرا مهیای زیست ساخته و از تمامی ثمرات دو جفت (متفاوت و گوناگون) قرار داده و با پشت هم قرار دادن شب و روز، سرما و گرما، فصول چهارگانه را پدید آورده است. این امر پیوستگی پدیدههای طبیعت را با یکدیگر نشان میدهد و اتصال و ارتباط آنها را در مقدمه بودن برای یکدیگر (امتداد زمین برای پیدایش کوهها، کوهها برای نهرها، نهرها برای رشد گیاهان) ثابت میکند. این تشریح همان وحدت در کثرت است که آیه نخست به اجمال آنرا بیان میکرد، وحدت در کثرت اثبات کننده مدبر واحد میباشد. آیه بعد (و فی الارض قطع متجاورات...) برخلاف آیه فوق، کثرت در وحدت را نشان میدهد که تشریح دومین مطلبی است که آیه نخست به اجمال آنرا بیان میکرد. در این آیه نشان میدهد که یک آب واحد (بماء واحد) چگونه انواع محصولات مختلف با رنگ و طعمهای گوناگون در خاکی مشابه و مجاور بعمل میآید. یعنی توحید ربوبیتی که از مبدأ فیض خود این همه آثار متنوع با آثار و خواص مختلف بوجود میآورد. همه این مطالب آیاتی است که انسان را به قیامت و ملاقات پروردگار موقن میسازد (لعلکم بلقاء ربکم توقون).
۲) دومین بخش این سوره که شامل آیات ۷ الی ۱۹ میباشد، با آیه: «و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایة من ربه انما انت منذر ولکل قوم هاد» آغاز میگردد. این آیه نشان میدهد که کفار معجز بودن قرآن را باور نداشتند و ایراد میگرفتند که چرا بر محمد (ص)
معجزهای نازل نشده است؟ پاسخ کوتاه و مجمل خداوند خطاب به رسول اکرم اینست که «تو فقط انذار دهنده هستی (وظیفه دیگری نداری) و برای هر قومی راهنمایی هست.» بنظر میرسد این پاسخ حامل این پیام است که ایمان و هدایت قانونمندی ویژهای دارد که مغایر اکراه و اجبار و تحمیل و تهدید میباشد. همین که انذار و ابلاغ از ناحیه رسول انجام شد، کار او تمام میشود و مکانیسم هدایت یا اختلال مطابق مشیت الهی با آزادی و اختیار کامل انسانها کار خود را آغاز میکند. حال اگر پذیرش و آمادگی قلبی در کسی وجود داشته باشد به طرف ایمان و هدایت میل میکند و گرنه هر قدر آیه عظیم باشد، اگر قابلیت و ظرفیتی وجود نداشته باشد، کاری از پیش نمیبرد. با این ترتیب در این بخش عمدتاً قانونمندی ایمان و هدایت را در دو شرط «فاعلیت» و «قابلیت» معرفی مینماید. فاعلیت که شرط لازم است همان ارسال رسولان و نزول کتاب میباشد. این شرط گرچه لازم است ولی کافی نیست، شرط دوم قابلیت و پذیرش یا باصطلاح اجابت مردم نسبت به دعوت رسولان میباشد که شرط اول را تکمیل مینماید. آیاتیکه در این بخش ذیل آیه فوق میآید (تا آیه ۱۹) تماماً مثالهایی از فاعلیت و قابلیت ارائه میدهد تا قضیه کاملاً تفهیم شود، البته از هر مثالی نتایج حاشیهای و ضمنی دیگری نیز میگیرد که بدنبال میآورد، اما محور همان است که گفته شد. اینک این مثالها را بترتیب شماره آیات ذکر میکنیم.
*آیه ۸ (الله يعلم ما تحمل كل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد و كل شىّ عنده بمقدار)، مسئله جایگزینی نطفه در رحم و پذیرش و فرو بردن رحم نطفه را (تغيض الارحام) و تلاش و تحرک بعدی رحم که با افزودن مواد و عناصر دیگر، حیات اولیه را به کمال میرساند، نمونه و مثال خوبی از فاعلیت و قابلیت در طبیعت رحم موجودات زنده میباشد. البته از این مثال که در رابطه با محور اصلی این بخش میباشد، نتیجه مهم دیگری گرفته است که همان علم و آگاهی خداوند به غیب و آشکار میباشد، همانطور که به تحولات و رشد چنین در رحم و از پس پرههای سه گانه آگاهی دقیق دارد، به گفتار نهان انسانها و حرکت مخفیانه آنها در شب یا آشکارشان در روز وقوف دارد.
*آیه ۱۱ (له معقبات بین يديه و من خلفه يحفظونه من امرالله ان الله لا يغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بانفسهم...).
ممکن است این سئوال مطرح شود که وضعیت نابسامان برخی جوامع به علت «فاعلی» ارتباط دارد یا علت «قابلی»؟ یعنی خدا چنین خواسته یا مردم قابلیت نداشتهاند؟ آیه فوق اینطور پاسخ میدهد که علت فاعلی یعنی خدا، جز خیر و سعادت برای مردم چیزی نخواسته است و رحمت او بر همه افاضه میشود. بنابراین مادام که مردم نفسانیاتشان را
تغییر ندادهاند (قابلیتشان تغییر پیدا نکند) وضع آنها را تغییر نخواهد داد. یعنی تغییرات جوامع بستگی به تغییرات نفوس و قابلیتها دارد. مؤید این مطلب آیه مشابهی در سوره انفال است که میفرماید:
ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغییروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم (این به آن دلیل است که خداوند هرگز در این مقام نیست که نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر دهد. مگر آن که خود آن قوم نفسانیاتشان را در جهت بدی تغییر دهند و اینکه خداوند بسیار شنوای بسیار داناست).
این آیه که در شأن آل فرعون و کفار قبل از آنها، که گرفتار نتیجه گناهان خودشان و عاقبت رفتارشان شدند، آمده است، نشان میدهد خداوند حتی برای مستکبرینی چون آل فرعون «فاعلیت» خود را که همانا خیر و رحمت برای انسانهاست تغییر نمیدهد. اگر آنها گرفتار مؤاخذه الهی و عذاب شدهاند، محصول مکتسبات و قابلیتهای خودشان بوده است. نکته دیگری که در صدر آیه (له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله... ) وجود دارد، بنظر میرسد در مقام بیان این حقیقت باشد که اعمال منحرفانه انسان و نتایج گناهان او طبق قانون علت و معلولی باید بسرعت باعث هلاکت او گشته جوامع منحرف نتوانند دوامی بیاورند. اما خداوند بدلیل مهلت و مدتی که در زندگی دنیا مقرر نموده، و آزادی و اختیاری که به انسان عنايت کرده، از جلو و پشت سرش معقباتی بعنوان نیروهای محافظ قرار داده است تا او را از هلاکت بدلیل بازتاب اعمال (در روند قانون علت و معلولی) محفوظ نگه دارد و این حفاظت را که در آیات دیگر بعناوین و عبارات مختلفی، از جمله «سبقت من ربک» معرفی نموده تا پایان عمر انسان ادامه میدهد. مگر آنکه دامنه گناهان و جرائم به آنجا بکشد که انسان بطور طبیعی گرفتار عواقب اعمالش گردد و این همان تغییر موقعیت اقوام و هلاکت آنها میباشد.
*آیه ۱۲ و ۱۳ (هوالذی یریکم البرق خوفا و طمعاً و ینشی السحاب الشقال. و یسجّ الرعد بحمده والملائكة من خیفته و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء...).
در اینجا خداوند نمونه شاخصی از علت فاعلی را ارائه میدهد که چگونه باران رحمت خود را (و با چه مقدماتی) به زمین تشنه و «قابل» و پذیرای مایه حیات (آب) نازل میکند. در آیه فوق به نقش رعد و برق به عنوان واسطه و پدیده ای طبیعی برای تحریک ابرها و پدید آوردن ابرهای سنگین (توسط بادها) و ارسال صاعقهها برای ریزش باران و رساندن آن بسرزمینهای تشنه اشاره میکند تا خواننده متوجه شود همه این عوامل دست بدست هم میدهند تا ظرفیت و قابلیتی را در روى زمین اشباع و ارضاء نمایند، کفار رعد و برق و ابر
و باران را عوامل و پدیده هائی مستقل از خدا میدانستند و برای آنها اصالت و تدبیری قائل بودند. اما در این آیه عمل رعد را تسبیح بحمد خدا و عمل فرشتگان (پدید آورنده تحولات) جوی (را تسبیح از خوف او معرفی مینماید. یعنی همه این افعال به یک «فعّال مایشاء») منتهی میشود که مدیر عالم است.
نکته ظریفی در این آیه موجود است که از میان تسبیح همه موجودات، ناطق و غیر ناطق، تسبیح پر طنین و رسای رعد را که از نظر شنوائی برای بشر قابل درک است مثال زده است تا بیشتر آگاه شود.
آیه ۱۴ (له دعوة الحق والدین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشیّ الاکباسط کفیه) الی الماء لیبلغ فاه و ماهو ببالغه و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال).
کفار نه تنها برای برخی از پدیدههای طبیعی و فرشتگان که مخلوق خدا هستند، بلکه برای بت ها و قدرتمندان نیز «فاعلیت» و نقشی در هستی و تدبیر امور قائل بودند. و اگر در خود نیاز و «قابلیتی» مییافتند، فکر میکردند با خواندن آنها (الذین یدعون من دونه) و درخواست از آنها، میتوانند نیاز خود را برطرف سازند. اما خداوند با مثال زیبائی نشان میدهد فاعلیتی جز خدا وجود ندارد و فاعلهای تصوری دیگر سرابی بیش نیستند و حقیقت و جودی ندارند، تنها خدا است که شایسته درخواست و دعای نیازمندان و قابلان است (له دعوة الحق) و معبودان دیگر قدرت اجابت (برقرار کردن ارتباط میان فاعل و قابل) کوچکترین نیازی را ندارند (لا یستجیبون لهم بشیّ). اگر هم در دنیا چنین ارتباطات و ولایتهای ظاهری میان ارباب و مربوب وجود دارد تقلیدی سراب مانند از حقیقت اجابت است. درست مثل کسی که دستش را بطرف آب میبرد تا کفی از آن بردارد و بنوشد، اما از آنجائی که آبی وجود ندارد در حقیقت تقلید آب خوردن کرده است.
دو آیه بعد سجده تمامی موجودات آسمان و زمین را به همراه سایه هایشان نسبت بخدا نشان میدهد و میفهماند تنها انسان است که نمیخواهد تسلیم این حقیقت گردد، وگرنه موجودات دیگر جز به خدا سجده نمیکنند و اجابتی جز از ناحیه خدا نمیشناسند. کسی که از این حقیقت جهان مشمول غافل باشد کور است. یا که گوئی چشم خود را بروی واقعیات بسته است:
۱. معنای لغوی اجابت از میان بردن فاصله و ارتباط و اتصال دو شیء یا دو موضوع میباشد.
آیة ۱۷ (انزل من السماء ماءً فسالت اودية بقدرها...)
بار دیگر در قالب مثالی محسوس، مسئله فاعلیت و قابلیت را مطرح میسازد. فاعل خداوند است که فعل نزول باران را انجام میدهد. «قابل» درهها هستند که بقدر گنجایش و ظرفیت خود آب را جریان میدهند (فسالت اودية بقدرها). در اینجا باز هم مسئله پذیرش، قبول و آمادگی موجود زمینی مطرح میشود. گرچه باران رحمت بهمه جا یکسان میبارد (خداوند رحمان است)، اما اگر درهای نباشد آبی جریان نمییابد! یا اگر دره تنگ باشد، بقدر خود (بقدرها) میتواند از جریان «فاعلی» نزول باران قبول نماید و در ظرف و گنجایش خود پذیرا شود. این مثال نیز برای معطوف کردن ذهن منکرین «نزول» وحی در شب «قدر»، به تشابه دو پدیده نزول قرآن و نزول باران و قدر انسانها برای پذیرش وحی و قدر درهها برای پذیرش باران میباشد. و معطوف کردن ذهن مؤمنین باين حقيقت که چون جریان آب بدون وجود دره (علیرغم ریزش باران) ممکن نیست، ایمان آوردن و هدایت منکران نیز جز با آمادگی و قابلیت آنها ممکن نمیباشد، اگر بجای باران، سیل از آسمان بیارد، بدون وجود دره آبی جاری نمیشود و اگر از آسمان بزرگترین معجزات هم نازل شود بدون قابلیت و آمادگی انسانها ایمان و هدایت تحقق نمیپذیرد.
در ضمن این مثال، حقایق دیگری را نیز در متن آیه بیان میکند که همان ظاهر و باطن جهان و تشبیه اعمال انسانها است به کف روی آب و کفی که از ذوب فلزات زینتی یا صنعتی حاصل میشود، با آب خالص زیر کف، فلز قیمتی و مفید باقیمانده از عمل ذوب، و این که ملاک حق بودن نه تظاهر و نمایش، که مفید بودن برای مردم است (و اما ماینفع الناس فیمکث فی الارض) و اینگونه خداوند حق و باطل را مثال میزند تا انسانها در قضاوت میان افکار و نظریات و اعمال انسانها در طول تاریخ و در زمان خود معیاری داشته باشند.
آیة ۱۸ (للذين استجابوا لربهم الحسنى والذين لم يستجيبوا له...)
بار دیگر مسئله «اجابت» را که همان «قابلیت» و پذیرش نشان دادن بشر و ظرفیت و گنجایش پیدا کردن برای اوامر الهی است، مطرح مینماید. کسانی که پذیرای دعوت پروردگارشان باشند و او را اجابت نمایند (استجابوا لربهم) برای آنها بهترین و نیکوترین نتایج و بهره هاست (لهم الحسنى)، اما کسانیکه دعوت او را اجابت نمیکنند و دنبال «فاعلیت» های دیگر میروند، اگر همه دنیا را، بلکه بهمراه آن مثل آنرا هم بدهند، هرگز چیزی را که از دست دادهاند به دست نمیآورند. بلکه بازخواستی ناخوشایند و جایگاه جهنم و آرامگاه زشتی هم خواهد داشت.
سومین بخش این سوره با آیه ۱۹ (افمن يعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو)
اعمی انما يتذكر (اولوالالباب) آغاز میگردد و تا آیه ۲۷ ادامه پیدا میکند. آیه ۱۹ که باز هم
بر محور «ما انزل الله» قرار دارد، با عدم تساوی کسی که میداند آنچه بر رسول نازل شده حق
است و کسی که (از دیدن این حقایق) کور است آغاز میگردد. در اینجا در تقابل «بصیر» و
«اعمی»، بجای بصیر، علم را قرار داده است (افمن يعلم) که علم خود بینائی و بصیرت
است، اما علم و سیله و چراغی بیش نیست و چنین نیست که هر کس علم داشته باشد این
حقایق را دریافت نموده و متوجه و متذکر این معانی گردد. علم و سیله ای است که اگر در
اختیار انسان خداجو قرار گیرد، ابزار مفید و موثری در جهت حیات واقعی انسان میگردد
و گرنه چراغی است برای دزد ماهر. خداوند آن انسان خداجو را که خرد خالص دارد و علم
خود را در جهت شناخت روابط حاکم بر هستی بکارمی برد، «اولی الالباب» نامیده است، لب
هر چیز مغز و هسته درونی آن است. وجود هسته دلالت بر پوسته میکند، اولو الالباب
کسانی هستند که «لب» و مغزی دارند که با پوسته و پرده ای محافظت میشود، این پوسته
چیزی جز «حدود الله» و احكام شرع که حلال و حرام را مشخص میکند نیست. بنابراین
عقل و دانش اولو الالباب در حصار شرع الهی و دایره حدود الله قرار دارد و از دانش خود
وسیله ای برای دنیاطلیی و خودپرستی که همان دریدن پرده و پوسته محافظ نفس انسان
است، نمیسازند.
در این ۷ آیه نشان میدهد که تنها اولو الالباب متذکر حقانیت «ما انزل الله» (قرآن)
میشوند و انسان تا صاحب «لب» یعنی وجدان، نفس و خرد قرار گرفته در نظام الهی، و
محدود شده با قوانین او، نگردد نمیتواند حقيقت قرآن را درک کند، بنابراین طبیعی است
کسانیکه چنین شرایطی ندارند بمعجز بودن قرآن آگاه نگردند.
در این سری آیات مشخصات اولو الالباب را توصیف مینماید، این اوصاف بیانگر
همان حقيقت پوسته محافظ داشتن و قرار گرفتن در دایره «حدود الله» میباشد. تلاش
همیشگی و همه جانبه مؤمن برای استقرار در این محدوده و خویشتن داری از دریدن و
شکافتن آن (فسق و فجور) «صبر» نامیده شده است (والدین صبروا ابتغاء وجه ربهم ... سلام
علیکم بما صبرتم ...) مجموعه اعمالی را که به این مؤمنین لقب اولو الالباب بخشیده است،
قرآن در این رفتارها که همگی آنها نیازمند صبر و تحمل و رعایت حدود الهی میباشد
۱. از میان میوهها و محصولات، فقط به آنهائی که پوسته محکم دارند، مثل: گردو، بادام، فندق، و ... مغزدار
(اولو الالباب) میگویند و بقیه دارای مغز نیستند.
۱- وفای بعهد الهی و نشکستن میثاق (با خدا یا مردم).
۲- برقرار ساختن اتصال و پیوند در مواردی که خدا فرمان داده (مثل صله رحم).
۳- خشیت داشتن از پروردگار و ترس از بدی حساب (در یوم الدین).
۴- پایداری در خداجوئیها و طی طریق الهی.
۵- پیوستگی در اقامه نماز.
۶- انفاق آشکار و نهان از آنچه خدا روزی داده.
۷- دفع کردن بدی با خوبی در روابط اجتماعی و در برخورد با مخالفین.
قرآن اینها را شایسته «عقبی الدار» و جنات عدن میشمارد و بخاطر «صبر»شان در کلیه موارد فوق، به آنها «سلام» میفرستد (سلام علیکم بما صبرتم فنهم عقبی الدار).
کسان دیگری را که خلاف حرکت اولواالالباب حرکت میکنند قرآن صاحب این خصوصیات میشمرد:
۱- عهد خدا را پس از بستن و محکم کردن نقض میکنند.
۲- آنچه را که خدا بر اتصالش فرمان داده قطع میکنند.
۳- در روی زمین فساد میکنند (بجای ردیفهای اصلاحی ۳ تا ۷).
اینها بجای «سلام»، «لعنست» دارند و به جای «عقبی الدار»، «سوءالدار».
در پایان این بند به قانونی اشاره میکند که غفلت از آن دنیاپرستان را به غرور میکشاند و آن اینکه بسط روزی یا تنگ و اندازه گرفتن آن بدست خدا است (الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر...)، در اینجا باز هم بمسئله «قدر» که مرتبط با همان قانون دو طرفه فاعلیت و قابلیت میباشد اشاره مینماید، بینش انسان نسبت به روزی (رزق) باید هماهنگ با توحید باشد، تلاش او گرچه واجب است، اما روزی دهنده و «فعال مایشاء» تنها خدا است.
بشر باید «قابلیت» نشان دهد تا «فاعلیت» پروردگار رازق در ظرف شایستگی و گنجایش مصرف او روزی متناسب بریزد. اما منکرین بهمین نعمتهای دنیا دلخوشند. در حالیکه همه اینها در مقایسه با نعمات اخروی بهره ناچیزی بیش نیستند.
(و فرحوا بالحیوة الدنیا و ماالحیوة الدنیا فی الاخرة الامتناع).
(۴) چهارمین بخش سوره رعد بدنبال آیه ۲۷ (و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایة من ربه قل ان الله يضل من يشاء و یهدی الیه من اناب) میآید که صدر این آیه (قسمت خط کشیده شده) عیناً در صدر آیه عنوانی دومین بخش این سوره آمده است. این بخش تا آیه ۳۶ ادامه دارد و سیاقش مشابه سیاق همان دومین بخش است که معجزه خواستن کافران را در
برخورد با قرآن نشان میداد، با این تفاوت که در آنجا در جواب چنین درخواستی تنها وظیفه پیامبر را تأکید میکرد (انما انت منذر ولكل قوم هاد) و نقش رسول را در ابلاغ و انذار و عدم دخالت و اجبار و اکراه در مکانیسم ایمان یادآوری میکرد، و در اینجا در ذیل آیه، مشت به الهی را در گمراه ساختن کسانیکه بین حقایق نمیگروند و هدایت کسانیکه «انابه» (باز گشت مرتب و دائمی) مینمایند نشان میدهد (…قل انالله یضل من یشاه و یهدی البه من اناب).
کسانیکه «انابه» میکنند دقیقاً همان کسانی هستند که «قابلیت» و «استجابت» نشان میدهند و بین ترتیب «فاعلیت» ربویی را باجابت و افاضه میخوانند. علامت این حالتشان که از قلبشان نشست میگیرد، آرامش یافتن با یاد خداست (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بکرالله الا بکرالله تطمئن القلوب) یعنی ظرفیت و پذیرش قلبی و عشق و امید به پروردگار پیدا کردهاند. البته در این حالت آرامش و اطمینان قلبی متوقف نمیمانند، بلکه علاوه بر ایمان، عمل صالح هم میکنند (الذین آمنوا و عملو الصالحات طوبی لهم و حسن مأب).
تا اینجا جهت مثبت قضیه، یعنی وصف قابلان و اجابت کنندگان بود، بقیه آیات این بخش به جهت منفی قضیه، یعنی حال کسانیکه از خود پذیرش نشان نمیدهند و گمراهی را برمیگزینند اختصاص دارد. این دسته آیات (از ۳۰ تا ۳۶) خطاب به پیامبر آغاز میگردد در تصریح این حقیقت که: «بدینسان ما تو را در امتی فرستادیم که قبل از آنها امتهای دیگری سپری شدهاند. برای آنکه آنچه را بر تو وحی کردیم، با اینکه آنها نسبت به «رحمن» کفر میورزند، بر ایشان تلاوت نمائی...»
همانطور که ملاحظه میشود، کفر منکرین قرآن به «رحمن» است نه «الله»، این مسئله همان اختلاف در توحید و عدم قبول ربویت و رحمت عام خداوند بر تمامی موجودات عالم است که مشرکان بدلیل شرک در عبادت و قائل شدن نقش تدبير و شفاعت برای بتها و فرشتگان و ... در برابر آن مخالفت میکردند.¹ قرآن در آیات دیگری نشان میدهد که مشرکین در برابر «توحید» و یکی بودن ربویت و رحمت حساسیت و مخالفت داشتند هرگز منکر الله نبودند، به آیات ذیل توجه کنید:
کفر به «رحمن» را در سورههای دیگری نیز از ناحیه کافرین ملاحظه میکنیم، از جمله فرقان ۶۰ (و اذا قبل لهم اسجد والل رحمن قالوا و ماالرحمن انسجد لما تامرنا و زادهم نفوراً) و انبیاء ۳۶ (و اذا راک الذین کفروا ان یتخذونک الاهز وأهاها الذی يذكر الهتکم و هم بکر الرحمن هم کافرون)
اسراء ۴۶ - و اذا ذكرت ربک فی القرآن وحدَه و لواعلی ادیارهم نفوراً.
(هرگاه وحدانیت پرورد گارت را در قرآن یاد کنی بحالت رمیدگی پشت میکنند).
زمر ۴۵ - و اذا ذکرالله وحدَه اشمازت قلوب الذین لایوُمنون بالاخره.
(هرگاه وحدانیت پرورد گارت را یاد کنی دلهای کسانیکه به آخرت ایمان نمیآورند)
مشمتز میشود).
غافر ۱۲ - ذلکم بانه اذا دعی الله وحدَه کفرتم.
(چنین سرنوشتی باین دلیل است که هرگاه واحد بودن خدا مطرح میشد شما به آن
کافر میشدید).
در برابر این تفکرات شرک آلود، خداوند به رسول خود فرمان میدهد با صراحت و
قاطعیت توحید و توکل خود را به آنها اعلام نماید (قل هو ربی لاله الاهو علیه توکلت والیه
متاب). علاوه بر آن، در برابر درخواست کافران که تقاضای معجزه ای غیر از قرآن داشتند، به
پیامبر این اطمینان را میدهد که اگر بوسیله این قرآن کوهها روان میشدند یا زمین پاره پاره
میشد، یا مردگان بوسیله آن به سخن میآمدند، باز هم این کافران از آنجایی که پذیرش و
«قابلیت» پیدا نکردهاند، ایمان نمیآوردند. بنابراین مؤمنین باید بدانند که اگر خداوند
مشیتش ایجاب میکرد همه مردم را (مانند فرشتگان) یکجا هدایت میکرد و در مورد
کافران، بخاطر اعمالشان آنچنان ضربات کوبنده وارد میکرد، یا (بعنوان تهدید) نزدیک
خانه شان فرود میآورد، که جرأت تکذیب نکنند. اما این عقوبت را در مهلت و مدت زندگی
دنیا بدلیل اختیاری که به آنها عنایت کرده تا اجل آنها و زمانی که وعده او فرا رسد بتأخیر
انداخته است. (ولو آن قرآناً سیرت به الجبال او...).
در آیه بعد به پیامبر این دلداری را میدهد که رسولان گذشته نیز مورد استهزای
مت هایشان قرار گرفتند. اما با اینحال من مهلت و میدان عمل کافی به کافران دادم تا
سرانجام گرفتار عاقبت عمل خودشان شدند.
(ولقد استهزی برسل من قبلكی فاملیت للذین کفروا ثم اخذتهم فکیف کان عقاب).
و از اینکه مردم از تسلط و قائم بودن خداوند بر انسانها و اعمالشان غافل هستند و
دنبال شرکائی برای خدا میروند که نقش و اثری در زندگی آنها ندارند، اظهار تأسف
مینماید و نشان میدهد در واقع تبه کاریها و مکر و حیله این مردم بنظر خودشان خوب و
منطقی جلوه کرده و همین باعث شده که از راه خدا بازداشته و گرفتار عذاب سخت تر
اخروی گردند (ترجمه به مضمون آیات ۳۴ و ۳۳).
و در پایان این بخش با بازگشت مجدد به گروه مؤمنین، که در نخستین آیات آن از
«انابه» و «اطمینان قلبی» و «ایمان و عمل صالح» آنها تمجید کرده بود، از بهشتی نام میبرد که بدلیل «تقوای» این گروه، به عنوان فرجام نهائی برای آنها فراهم گشته است:
۵- آخرین بخش این سوره با آیه: (والدین اتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرت ان اعبدالله ولا اشرک به الیه ادعوا و الیه مآب) آغاز میگردد.
سیاق این دسته آیات پیرامون موضعگیری اهل کتاب در مورد قرآن است، در نخستین آیه از خوشحالی دریافت کنندگان (واقعی) کتاب (توراه و انجیل) و انکار دستجاتی از آنها (احزاب) نسبت به بعضی از محتویات قرآن یاد میکند. به این ترتیب پس از تشریح مخالفتهای کفار در چهار بخش سابق، در آخرین بخش سوره، موضوع «انکار حقانیت قرآن» را از ناحیه یهود و نصاری اضافه مینماید تا تمامی جوانب امر بررسی شده باشد.
آیات این بخش تماماً خطاب به پیامبر است که بترتیب آیات، این مطالب را برای آن حضرت تبیین مینماید (ترجمهها به مضمون است):
۱- این کتاب را ما (طبق سنت همیشگی که به زبان رسولان کتاب نازل میکردیم) بعنوان حکم الهی که در روابط تو با مردم حاکم باشد، فرستادهایم. بنابراین از این حکم که به آن علم پیدا کردهای پیروی کن، نه از اهواه و نظریات یهود و نصاری.
۲- رسولان قبل از تو نیز انسانهای عادی بودند. آنها نیز همسر و فرزند داشتند و هیچ رسولی جز «باذن» خدا معجزهای نیاورده است، در ضمن بتناسب درک و فهم مردم هر دوره، و نیاز زمان کتابی آوردهاند (که مشمول مرور زمان میباشد). لكل اجل کتاب
۳- خداوند متناسب با رشد فکری انسانها در طول تاریخ، همچنان که مشیت او در مورد مخلوقات بر تکمیل و تفصیل قرار گرفته است، کتاب هدایت جوامع را نیز کمال بیشتری میبخشد. اگر کتابی را محو و کتابی را اثبات نماید، مانند کتابهای درسی مدارس تکمیل کننده یکدیگر بوده از یکجا ناشی میشوند (و عنده ام الکتاب). بنابراین مخالفت اهل کتاب با قرآن غیرمنطقی و ناصحیح است.
۴- در هر حال اگر ما در زمان حیات تو برخی از آنچه را که به آنها (اهل کتاب) وعده دادهایم (از عذاب و عقوبت) بتوان بنمایانیم، یا این که تو را بمیرانیم (زودتر از مشاهده عقوبت آنها از دنیا بروی)، بدانکه تنها وظیفه تو «ابلاغ» است و حساب آن بعهده ماست (نباید بیش از ابلاغ رسالت دخالتی بکنی).
۴- عجب است که چرا آنها از سرنوشت گذشتگان عبرت نمیگیرند! در حالی که
خداوند همواره حکم میکند و تبدیل کننده ای هم برای حکمش نیست. علاوه بر آن، در رسیدگی بحساب بندگان بسیار سریع است.
۶- نسلها و امتهای قبل از اینها نیز در برابر هر پیامبر و پیام حقی مکر و نیرنگ کردند در حالی که خداوند صاحب (و مطلع از) مكرهاست. چرا که به کلیه حرکات و مکتسبات نفوس آگاهی دارد و میداند هر کسی دقیقاً چه میکند. کفار هم بزودی خواهند فهمید که پیروزی و خانه عاقبت از آن کیست.
۷- آنهائیکه کفر میورزند میگویند تو رسول نیستی! بگو همین که خداوند میان من و شما شاهد است، همچنین آنکه علم کتاب دارد، کافی است!
این آیه که جمع بندی و ماحصل سوره به شمار میرود، با رجوع به نخستین آیه، انکار رسالت را که نتیجه و دلیل انکار قرآن است، و پیوند این دو امر را با یکدیگر، نشان میدهد. این گفتار (قل کفی بالله شهیداً...) که از ناحیه خداوند به رسول اکرم القاه گشته، درواقع جوابی است به تمامی انکار کافران و اهل کتاب نسبت به «ما انزل علیه» (قرآن) که در بخشهای مختلف این سوره بشرح آن پرداخته بود. نکته دیگر اینکه وقتی میگوید خداوند بعنوان شاهد بر حقانیت رسالت تو کافی است (کفی بالله شهیداً) روشن است که شهادت خداوند، در کتابی که بر پیامبر نازل شده مکتوب گردیده است. به این ترتیب در آخرین آیه این سوره، علیرغم کفار که قرآن و رسالت را تکذیب میکردند، قرآن از هر کدام از این دو موضوع، برای اثبات دیگری استفاده مینماید.
۱- محور اصلی سوره رعد، اثبات حقانیت قرآن (ما انزل علیه) بشیوههای مختلف و با استفاده از آیات طبیعت میباشد.
۲- عمده ترین مانعی که کافرین برای ایمان برسالت پیامبر و قرآن داشتند، قبول «توحید» و «معاد» بوده است. بنابراین سیاق کلی این سوره حول این دو اصل میباشد.
۳- استدلالهای این سوره در علت ناباوری کافران نسبت به قرآن، عمدتاً رابطه دو طرفه «فاعلیت» و «قابلیت» را در مثالهای طبیعی تبیین مینماید.
۴- در این سوره بر آزادی و اختیار انسان، در آیات ۷-۱۱، ۳۱-۳۲، ۴۰-۴۳ تأکید کرده است.
۵- علت تکذیب یهود و نصاری نسبت بقرآن، ناباوری آنها به نسخ کتاب خودشان و آمدن کتاب کامل تر بوده است.
۶- خداوند راه ایمان بحقانیت قرآن را در علم سراغ میدهد. علمی که بعنوان وسیله در اختیار اولواالالباب، که دارای نفس کنترل شده الهی هستند، قرار داشته باشد.
۷- این سوره با مثالهای مختلف نشان میدهد معجزه خواستن کافران بهانه است. بنابر این بزرگترین معجزات هم، اگر آنها آمادگی قلبی و حالت تسلیم و تذکر یا به اصطلاح «قابلیت» پیدا نکرده باشند، بی حاصل است.
نامهای نیکوی الهی
در این سوره در رابطه با موضوعات مطرح شده در آن، نامهای ذیل آمده است که میتواند کلیدی برای فهم بیشتر مطالب سوره محسوب گردد:
آیه (۶) شدید العقاب
(۱۳) شدید المحال
(۱۶) ضمن ۳۴ بار نام «الله» در این سوره آمده و ۱۳ بار نام «رب». به جز «الله» اسماء دیگر هر کدام یکبار در سوره آمدهاند.
کلمات کلیدی سوره
برخی از کلمات این سوره یا برخی از مشتقات آن، از نظر آماری در قرآن بالاترین رقم را دارا هستند. این امر نشان دهنده تمرکز و توجه این سوره روی کلمات موردنظر میباشد.
۱- دار - از ۲۶ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته ۴ مورد آن در این سوره آمده است.
۲- انزل ۴۹
۳- حساب ۲۵
۴- واق ۳
۵- هاد ۵
آهنگ انتهایی کلمات
سوره رعد ۴۳ آیه دارد که آخرین کلمه آیات آن با ۷ حرف به ترتیب ذیل ختم میشوند:
۱- حرف ب (۱۵ بار)
۲- ل (۷ بار)
۳- حرف د (۴ بار)
۴- ع (۱ بار)
۵- ر (۸ بار)
۶- ق (۳ بار)
۵ آیه اول که به حرف «ن» ختم میشوند، به عملکرد و حالت انسان ارتباط دارند و بقیه به نام خدا، عمل او (مثل عذاب، عقاب، نار و...)، پدیده هائی از طبیعت (مقدار، نهار، سحاب الثقال، آصال)، موضوعات و اشیاء (میثاق، حساب، باب، دار، متاع، ماب، متاب، کتاب، اضلال)
برخی دیگر از کلمات مثل: هاد، وال، واق و ... به عمل انسان مربوط میشوند، اما با حرف «ن» ختم نشدهاند.
از آنجایی که نام این سوره رعد است، بی فایده نخواهد بود اطلاعات علمی مختصری در مورد این پدیده و برق و صاعقه داشته باشیم. مطالب ذیل را برای این منظور از کتاب «پدیدههای جوی» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان جمع آوری و تلخیص کرده ایم:
تشکیل ابر و بارندگی همیشه همراه با پدیدههای الکتریک و تغییر و تخلیه برق در فضا است. وقتی انقلاب هوا و حالت طوفانی و رگبار پیش میآید شدت و سرعت عملیات تخلیه الکتریسیته موجب ظهور و بروز جرقههای عظیم به نام «برق» و غرشهای مخصوص «رعد» میگردد. در صورتیکه برق بسطح زمین خالی شود آن را «صاعقه» میگویند.
تخلیه و تبادل برق که در مدتهای بسیار کوتاه در مدت یکهزارم ثانیه صورت میگیرد در اثر اختلاف سطحهای شدید از ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون ولت و تا فاصلهای که به چندین کیلومتر برسد رخ میدهد ... و ممکن است حامل جریانهایی با شدت ۲۰۰۰۰۰ آمپر باشد.
عامل اصلی اختلاف سطح الکتریک وجود باد و انقلاب هوا است که سبب اصطکاک قطرات باران و برف و قطعات خاشاک و غبار و غیره با زمین یا با یکدیگر میشود. بالتنیجه بارهای مثبت و منفی در دو طرف ایجاد میگردد. وقتی اختلاف سطح زیاد شد سرعت یونهای الکتریزه بحدی میرسد که مولکولهای هوا را متلاشی کرده کانال هدایت کنندهای برای تخلیه الکتریسیته ایجاد مینماید ...
معمولاً هوا دارای بار مثبت و زمین بار منفی است. بنابراین وقتی تودههای هوا در اثر بادهای صعودی و نزولی تغییر ارتفاع میدهند. رژیم اختلاف سطحهای الکتریک به هم میخورد. حال هر قدر هوا مرطوب و حامل ذرات بیشتر آب باشد اصطکاکها سبب تشدید اختلاف سطح و بروز پدیدههای حاد میگردد ... نظر به این که همیشه پس از حدوث رعد و برق است که رگبار تند میشود و تخلیه برق سبب تسریع و تقویت دانهبندی باران
۱. برق و صاعقه برخلاف نظر مردم، دو پدیده مختلف هستند که اولی از برخورد طبقات جو با یکدیگر و دومی از برخورد با زمین بوجود میآید. برق موجب تسریع در نزول باران میشود. در حالی که صاعقه ممکن است آسیبهای خسارت باری به زمین و ساختمانها وارد کند، جالب این که در آیات سوره رعد این دو پدیده را از یکدیگر جدا ساخته نقش مستقلی برای هر کدام نشان میدهد، برق را مستقلاً (نه با رعد) وسیله تهیه و آماده شدن (پنشی) باران مینامد و صاعقه را آتش فرستادنی.
آیه ۱۲ - هوالذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً و پنشش السحاب الثقال.
میشود... میتوان چنین نتیجه گرفت که قبلاً حالت کهربائی و همجنس بودن سبب دفع و
دوری قطرات از یکدیگر میشد ولی همینکه قطرات حالت خنثی پیدا میکنند میتوانند
بسهولت بهم پیوسته و درشت و ساقط میشوند ...
همینکه ابر کهربائی دارای بار الکتریک بعلامت مخالف بالای منطقه ای قرار گیرد
اختلاف سطح شدیدی مابین ذرات معلق هوا پدیدار میشود و احتمال «صاعقه» میرود. بار
الکتریک که خزینه شده است در جستجوی کوتاهترین و راحت ترین راه برای تخلیه خود
میگردد. عمارات مرتفع با پوشش فلزی و درختهای شاداب پر ریشه و بلند یا تپههای
رسی سربهوا که دارای هدایت الکتریک بیش از گازهای هوا هستند نقاط و قطعاتی
میشوند که مسیر تخلیه برق را کوتاه مینمایند. مخصوصاً اگر هوا مرطوب و مه آلود باشد
تخلیه برق آسانتر صورت میگیرد ...
ارتباط سورههای رعد و ابراهیم
آیات آخر سوره رعد تماماً در باره «کافران» و مکر و حیله آنها علیه پیامبر و انکار
رسالت آن حضرت است و در برابر چنین تکذیب و لجاجی، بر نزول کتاب بعنوان حکم
(ملاک قضاوت) روشن و آشکار (عربی) برای تمسک به آن، و تبعیت از احکامش (بجای
تبعیت از نظریات کافران)، تأکید مینماید. همچنین در برابر معجزه طلبی مشرکین از
پیامبر و بشر عادی دانستن آن حضرت، تصریح مینماید که رسولان سابق نیز دارای همسر و
فرزند (مانند سایر انسانها) بوده و بدون اذن الهی آیت و معجزه ای نمیتوانستند بیاورند.
بنابراین پیامبر وظیفه ای جز ادای تکلیف و ابلاغ رسالت ندارد و به گواه بودن خدا و عالمان
حقیقی در روابط با کافران باید بسنده نماید.
سوره ابراهیم نیز درباره «کافران» کوته نظری که دنیا را بر آخرت ترجیح داده، خلق
را از راه خدا باز میدارند و آن را با شبهات منحرف مینمایند، سخن آغاز میکند و کتابی
را که بر پیامبر گرامی اش نازل فرموده چنین معرفی مینماید که مردم را از تاریکیهای
دنیا پرستی و جهل و غرور به نور واحد الهی هدایت کرده و آنها را به راه عزت و ستودگی
خداوند عزیز حمید میرساند. کافران که درک نمیکنند خداوندی که مالک مطلق آسمانها
و زمین است، هدایت کننده خلق خود بر مصالح مقدرش میباشد، باید بخاطر این
حق پوشی در انتظار عذاب شدیدی باشند. در آیه (۳۷) سوره قبل بر نزول این کتاب بزبان
عربی (فصیح و آشکار) تصریح مینماید (و کذلک انزلناه حکماً عربياً...) و در سوره ابراهیم
نیز بر این که هر رسولی ناگزیر بزبان قوم خود باید سخن بگوید (و ما ارسلنا من رسول الا
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره ابراهیم را مفسرین بدلیل سیاق مطالبش مکی دانستهاند. البته باستثنای دو آیه (۲۸ و ۲۹) که آنرا مدنی شمردهاند. اتفاقاً جداول کتاب «سیر تحول قرآن» نیز تا حدود زیادی مطلب فوق را تأیید مینماید. مطابق این جداول آیات ۱ تا ۴۲ این سوره مربوط به سالهای ۱۲ و ۱۳ بعثت و آیات ۴۳ تا ۵۲ (انتها) مربوط به سال ۷ بعثت میباشد و در این میان دو آیه (۶ و ۳۶) مربوط به سال ۹ هجرت قرار گرفته است.
به این ترتیب قسمت اعظم این سوره مکی بوده و هماهنگ با سیاق مطالب مطرح شده در این مقطع زمانی میباشد.
محتوای این سوره را از چهار آیه نخست آن که فهرست و مقدمه سوره، و آخرین آیه آن که نتیجه گیری و جمع بندی محسوب میگردد میتوان دریافت کرد. این محتوا چیزی جز همان مطالبی که در سایر سورههای با حروف مقطعه «الر» آمده است نمیباشد، یعنی نقش کتاب و رسول در ابلاغ پیام توحید و آخرت وبیان موضعگیریهای موافق و مخالف اقوام و امتها در طول تاریخ، در قبال این پیام و سرانجام رستگاری یا عذاب آنها.
اکنون مطلب فوق را که محور اساسی سوره میباشد، از چهار آیه اول آن که مقدمه سوره محسوب میشود بررسی مینمائیم:
آیه اول: (الر، کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى
از این آیه میتوان برنامههای ذیل را که مقصود از نزول قرآن میباشد استخراج نمود. این برنامهها در سه بند: ۱- هدف، ۲- شیوه، ۳- طریق، بیان شده است.
۱- هدف اصلی از نزول کتاب به رسول (ص) بیرون آوردن مردم از تاریکیها (جهل، کفر، شرک، نفاق و ...) بسوی نور (ایمان، هدایت، رستگاری) میباشد. در همین مختصر سه اصل: کتاب (انزلناه)، رسالت (الیک) و هدایت (لتخرج) بیان شده است.
۲- بیرون آوردن مردم از تاریکیها بسوی نور که همان ایمان و هدایت میباشد، باید با اجازه (اذن) و میل باطنی و قلبی آنها انجام گیرد، یعنی مقدمات و شرایط «قابلیت» برای اخذ «فاعلیت» باید فراهم گردد. به این ترتیب تا ظرفیت و آمادگی و حالت استجابت در مخاطبین دعوت پیدا نشود، هرگز نمیتوان با اجبار و اکراه و تحمیل آنها را بسوی ایمان و هدایت سوق داد. این حقيقت را میتوان از معنای واژه «اذن» که اجازه خواستن و اجازه دادن یا آمادگی و پذیرش را میرساند درک نمود، مفهوم «اجازه» (اذن) در مورد معلم و مربی موقعی عینیت پیدا میکند که شاگردی «اجازه» خواسته باشد. این یک قانونمندی است که در مفهوم واژه «اذن» خوابیده است و «شیوه» پروردگاری است که پس از «قابلیت» بنده «فاعلیت» خود را برای هدایت او مطابق با مشیتش بجریان میاندازد، این همان نقش تربیتی پروردگار است (باذن ربهم).
۳- بیرون آوردن مردم از تاریکیها به سوی نور، در جهت صراط عزیز حمید میباشد. این دو نام نیکوی الهی که در توصیف این «صراط» به کار رفته است، به نظر میرسد هدف و مقصد آنرا میخواهد بیان کند؛ یعنی انسان با گام نهادن در این صراط بهره مند از این دو نام میگردد و در پیمودن آن به عزت دنیائی و مقام و موقعیتی که مورد حمد و ستایش دیگران باشد میرسد. این از جهت مثبت، اما از جهت منفی اگر از این صراط اعراض نماید، خداوند عزیز که هیچ کس را یارای مقاومت در برابر عزتش نیست، او را به عذاب خوار کننده خواهد کشید و از اعراض و بی اعتنائی بنده اهانت و ضرری متوجه او نخواهد شد. چرا که «حمید» بذات است و همه حمد و سپاسها شایسته اوست.
به این ترتیب نخستین آیه این سوره، هدف، شیوه و طریق هدایت را بیان میکند. اکنون برای اینکه بشر خودخواه کوته نظر به عظمت خداوندی که چنین نعمتی را برای نجات او از تاریکیها ارزانی داشته، بهتر پی ببرد، در آیه دوم مالکیت جهان شمول او را که بر تمامی آسمانها و زمین سایه افکنده به رخ میکشد تا نیک دریابد پروردگار عالمیان بر هر کاری تواناست، پس وای بر ناسپاسانی که این نعمت عظیم را ندیده میگیرند و کفران
میکنند (الله الَذی له ما فی السموات و ما فی الاض و ویل للکافرین من عذاب شدید).
در انتهای دومین آیه، کافران را از عذاب شدید انذار میدهد، این کافران چه کسانی
هستند و مرتکب چه گناهی شدهاند که در معرض این تهدید قرار گرفتهاند؟... خداوند در
سومین آیه ماسک از چهره این ناسپاسان برمی دارد و اعمال و رفتار (نه اعتقادات و نظریات)
آنها را توصیف مینماید. در اینجا کافر را از بُعد عملی که نتیجه بعد اعتقادی و ذهنی
میباشد بشرح ذیل معرفی مینماید:
ويبغونها عوجاً
(دنیا پرستی و ترجیح آن بر آخرت)
(بازداشتن مردم و ممانعت آنها از راه خدا)
(راه خدا را بگونه منحرفانه معرفی نمودن)
در طول تاریخ، کافران از موضع جبّاريت و استکبار با اتکاء به زر و زور و تزوير و
شیوههای متکی بر آنها، در برابر پیام رهایی بخش رسولان ایستادهاند.
اینک در چهارمین آیه علیرغم مکر و حیله کافران، به مشیت حکیمانه الهی در اختیار
بخشیدن به بندگان اشاره میکند، خداوند با اینکه «عزیز» است و مافوق همه قوتها و
قدرتها، اما حکمتش ایجاب مینماید در حیات دنیا بند گانش را از طریق اختیار و آزادی
به امتحان و ابتلاء بکشاند (هوالعزیز الحکیم). بنابراین برای هر امتی رسولی از میان خودشان
و به زبان خودشان بر میانگیزد تا بروشنی و وضوح و سادگی و صراحت دین الهی را برای
آنها تبیین نماید، اکنون به اختیار خودشان است که کدامیک از دو راه ضلالت یا هدایت را
انتخاب نمایند.
اکنون با مقدمات فوق میتوانیم ۴ آیه نخست این سوره را که فهرست و مقدمه آن
میباشد بشرح ذیل معرفی کنیم.
آیه اول - نقش کتاب. آیه دوم - جهان شمولی ربوبیت، آیه سوم - موضع و عملکرد
کافران، آیه چهارم مشیت الهی در اضلال و هدایت.
همانطور که قبلاً گفته شد، آخرین آیه این سوره نیز عصاره گیری و خلاصه و
جمع بندی سوره محسوب میشود، ارتباط این آیه را با کمی دقت با آیات اولیه سوره
میتوان تشخیص داد:
هذا بلاغ للناس مطالب این سوره ابلاغی است بههمه مردم،
بلبلذروابه تا بدان بیم و آگاهی یابند،
لِعمَامِهِ النماهمِ الهِ واحد و تا بدانند که که از خدا، بکتا است،
توحد
ابلاغ
انذار
توحد
این سوره را برحسب موضوعات آن میتوان به ۶ بخش بشرح ذیل تفکیک نمود:
۱- آیات ۱ تا ۴ (مقدمه).
۲- ۵ تا ۸ (رسالت حضرت موسی (ع)).
۳- ۹ تا ۱۷ (موضوعات مشترک در برخورد ۳ قوم:نوح، عاد و ثمود با رسولانشان)
۴- ۱۸ تا ۳۴ (مسائل کلی و نتیجهگیری از موضوعات فوق و بیان سرنوشت انسان)
۵- ۳۵ تا ۴۱ (مناجاتهای حضرت ابراهیم).
۶- ۴۲ تا ۵۲ (نتیجهگیری از سوره در رابطه با ظالمین معاصر قرآن).
اینک بخشهای فوق را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم و محورهای اصلی آن را استخراج مینمائیم. (بخش یک قبلاً توضیح داده شد).
این بخش که از ۴ آیه تشکیل میشود، دقیقاً در رابطه با ۴ آیه مقدمه سوره بوده و آنرا از نظر تاریخی تبیین مینماید. همان طور که قبلاً گفته شد، مقدمه این سوره اخراج مردم را از ظلمات بسوی نور، توسط کتاب و رسولان الهی نشان میداد. اینک همین معنا را در رسالت حضرت موسی علیه السلام مشاهده میکنیم. مقدم آمدن داستان حضرت موسی (ع) و قوم او نسبت باقوام نوح و عاد و ثمود، با این که از نظر تاریخی بعد از آنها قراردارد، بنظر میرسد بدلیل شاخص و ممتاز بودن داستان بنی اسرائیل و سرنوشت آنها نسبت بسایر اقوام بوده باشد. به طوریکه روشنترین مصداق و مظهر اخراج از ظلمات به سوی نور و عزت خداوندی، و در جهت معکوس، کفران و ناسپاسی را در این قوم میتوان یافت، اینک ارتباط و تقابل این ۴ آیه را با ۴ آیه نخست بررسی میکنیم:
[آیه (۱)... کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور.]
[آیه ۵- لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الى النور.]
[آیه (۲)... ویل للکافرین من عذاب الشديد.]
[آیه ۷- ... ولئن کفرتم ان عذابی شدید.]
[آیه (۱)... باذن ربهم الى صراط العزيز الحميد.]
[آیه ۸- ... ۸۸ فان الله لغني حميد.]
در این داستان، جریان نجات بنی اسرائیل را از آل فرعون که بلای عظیمی به شمار میرفتند، از جمله نعمتهای بزرگ الهی و از مصادیق اخراج از ظلمات بسوی نور معرفی مینماید. اما بنی اسرائیل که بدلیل صبر و پایداری موفق به نجات از چنگال بنی اسرائیل شدند، پس از نجات راه «ناشکری» و کفران نعمت را پیمودند و مشمول غضب الهی گشتند. بابن ترتیب این داستان موضوع صبر و شکر را بنمایش میگذارد (ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور) و نشان میدهد شکر گذاری انسان بمنفعت خودش (نه خدا) میباشد.
این بخش که از ۷ آیه تشکیل شده، خلاصه و عصاره سرنوشت «مشترک» سه قوم: نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آنها را، بدون این که وارد جزئیات و مشخصات تک تک آنها شود، توضیح میدهد، محور مسائل همانست که در مورد بنی اسرائیل گفته شد، رسولان الهی با دلائل روشن برای اخراج مردم از ظلمات بسوی نور بسوی این اقوام آمدند (جائتهم رسلهم بالبینیات) اما آنها با نهایت لجبازی و انکار رسولان را تکذیب کردند (قالوا اناکفرنا بما ارسلتم به)، رسولان در پاسخ شک مردم، از پدید آوردن آسمانها و زمین دلیل و حجت میآوردند و رحمت الهی را در دعوت بندگان برای آمرزش و تأخیر اجل (عذاب) عنوان مینمودند. اما منکرین با تکیه بر اعتقادات آباء و اجدادی، بشر بودن رسولان را بهانه کرده تقاضای معجزه میکردند، رسولان الهی با اعتراف بر این که بشری بیش نیستند، مشیت الهی را در گزینش انبیاء و منت او را بر خود یادآوری نموده و در مورد معجزه اظهار میداشتند (این کار جز «باذن» خدا یعنی آمادگی شرایط ممکن نمیباشد)، اما قضیه در مرحله مجادله خاتمه پیدا نمیکند. مسلم است که مخالفین از بیم در خطر افتادن منافع طبقاتی خود و قدرت و ثروتی که به هم زدهاند، در برابر یک نظام زیر و رو کننده انقلابی موضع میگیرند و رسولان را بدنبال تکذیب، تهدید مینمایند. اینجاست که آنها قاطعانه تکیه و توکل خود را بر خدا اعلام مینمایند (.. و علی الله فلیتوکل المؤمنون ... و ما لنا الانتوكل على الله و قد هدینا سبلنا و لنصبرن على ما اذیتمونا و على الله فلیتوکل المتوکلون) در این فراز ۴ بار بر موضوع «توکل» تأکید شده و موضع صریح و محکم تاریخی رسولان را
در برابر مخالفین نشان میدهد. کافران نیز در برابر این استواری و ثبات قدم، رسولان را به اخراج از سرزمین یا بازگشت به اعتقادات باستانی تهدیدهای شداد و غلاظ مینمایند. اکنون که حجت تمام گشته و قوم ظالم از ممانعت رسولان دست برنمی دارد، وحی الهی رسولان را در برابر تهدید کافران دلگرم ساخته و هلاکت ظالمان و اسکان مؤمنان را در سرزمین آنها وعده میدهد. و این چنین پیروزی مستضعفان و شکست تاریخی جبّاران رقم میخورد (واستفتحوا وخاب کل جبّار عنید). این سرنوشت دنیائی جبّاران است. دو آیه آخر این بخش سرنوشت دردناک و عذاب غلیظ آنها را در جهنم تصویر مینماید. آیات این بخش بطور نسبتاً تفصیلی مسائل مطرح شده در دو بخش قبل را در روند تاریخی خود بطور کلی توضیح میدهد.
این بخش که از ۱۷ آیه تشکیل شده و بزرگترین قسمت سوره میباشد، به کلیات و قانونمندیهایی که بخشهای قبل سوره بر آن تکیه دارد، اختصاص پیدا میکند. آیات این بخش بترتیب بر حقایق ذیل اشاره مینماید:
ابراهیم (۱۴) ۲۷۹
هر آن میوه و محصول خود را «باذن پروردگار» (با قابلیت و آمادگی که بدلیل ریشه دواندن در زمین و کسب نور و اکسیژن از هوا کسب کرده) میدهد و در جهت معکوس، عمل گمراه ساختن ظالمین (یضل الله الظالمین) را که مبتنی بر ظلم و ستم آنها میباشد، به عنوان «کلمه خبیثه» به «شجره خبیثه ای» تمثیل مینماید که از ریشه کنده شده و ارتباط و استقرارش را با زمین از دست داده است، چنین درختی نه تنها محصولی ندارد، بلکه از طریق همان جریان هوا و نور خورشید و آب و خاک که حیات بخش شجره طیبه هستند، به خشکی و پوسیدگی و نابودی کشانده میشود. کسانی هم که نعمت خدا را به کفر تبدیل نمودند (همانند درخت خبیثه که با عوامل طبیعی به خشکی و پوسیدگی کشانده میشود) در مقام رهبریت جبارانه، قوم خویش را به مرگ و نابودی سوق دادند (الم ترالی الذین بذلوا نعمت الله کفراً و احلّوا قومهم دارالبوار). اینها از آنجایی که در زندگی دنیا بر زمینه ای ثابت و حقیقتی الهی استقرار نداشتند (مالها من قرار)، در آخرت نیز بدترین قرار را خواهند داشت (جهنم یصلونها و بشس القرار).
۱- پیام به مشرکین: کامیاب شوید که نتیجه و سرانجام عمل شما حرکت بسوی آتش است (قل تمتعوا فان مصیرکم الی النار)، اشاره به انگیزه شرک که برخورداری و بهره مندی دو طرفه ضعفاو مستکبرین، تابعین و متبوعین و مقلدین میباشد، زد و بندی را نشان میدهد که طرفین به خاطر دنیا با هم دارند.
۲- پیام به عباد: نماز بیا دارید و از آنچه روزیتان دادم نهان و آشکار انفاق نمائید. پیش از آن که فرصت از دست برود و روزی بیاید که معامله و دوستی در آن ممکن نباشد. منظور از «عباد» در آیه مورد نظر کسانی هستند که در زندگی دنیا آزاد زیسته و طوق اسارت و بند گی طاغوتها و جبّاران را به گردن نگرفتند.
با جمله «سخّر لكم» ذكر گرديده، نعماتی مقدماتی است، علاوه بر آن، خداوند آنچه بشر مستلّت نموده و اراده و درخواست کرده به او بخشیده است (واتيكم من كل ماسالتموه) بطوريكه انسان هرگز توانایی شمارش نعمتهای بيكران او را ندارد (وان تعدوا نعمة الله لاتحصوها)، با اين حال انسان بسيار ظالم و بسيار ناسپاس است (ان الانسان لظلوم كفار).
در آخرين آيه اين بخش، بر دو خصلت منفی انسان كه «ظلم و كفر» است اشاره میكند، ظلم به خود و بديگران و «كفر» نسبت بخداوند، همين دو عامل باعث بدبختي و هلاكت اقوام مختلف در طول تاريخ شده و در اين سوره بعنوان دو محور اصلی انحراف اقوام و تمدنها مورد بحث قرار گرفته است.
پس از ذکر داستان بنی اسرائیل و اشاره به سرنوشت اقوام نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از آنها و پس از نتيجه گیری و ذکر قانونمنديها، اينك به حضرت ابراهيم میرسد، اما شگفت اينكه در اينمورد تنها به ذکر مختصات و ویژگیهای اخلاقی اين پيامبر عظيم الشأن میپردازد و بجاى قوم او از ذريه اش نام میبرد، در اينجا سياق مطلب كه بيان تاريخی رابطه رسولان با اقوام خود و سرنوشت نهائی آنها بود، تغيير كرده تبديل به مناجات و خواستههای سرسلسله امامان و بنيانگزاران «امت» میگردد، گويا پيدايش «ابراهيم خليل الله» (ع) طلوع فجرى است كه نور آن بايد ظلمات تاريخ را در بستر امتهای آينده روشن نمايد. آخرين آيه بخش قبل با اشاره به ظلم و كفر بی حد انسان در طول تاريخ خاتمه يافت (ان الانسان لظلوم كفار) و اينك خداوند اسوه و گلوئی معرفی مینمايد تا حجت را بر بندگان تمام كرده، انسان كاملی را به نمايش گذارد. اگر انسانها غالباً به ظلم و كفر گرفتار شدهاند، در اينجا انسانی معرفی میشود كه سراپا محبت و خدمت (بجاى ظلم) و ايمان و اخلاص (بجاى كفر) است.
اين دو بعد وجودى ابراهيم را با توجه به آيات ذكر شده میتوان به اين ترتيب نشان داد:
۱- در جهت محبت و خدمت: امنيت خواستن از خدا براى شهر مكه (در مقابل تعرض و تجاوز تاريخى انسانها به يكديگر)، طلب غفران و رحمت الهى براى كسانى كه حاضر نيستند از او پيروى نمايند و راه نافرمانى در پيش گرفتهاند (و من عصانى فانك غفور رحيم)، دعاى روزى براى مردم (و ارزقهم من الثمرات لعلّهم يشكرون)، تمناى غفران الهى براى خود و پدر و مادر و مؤمنين در روزى كه حساب برپا میشود (ربنا اغفرلى وللمومنين
یوم يقوم الحساب).
همه این موارد از عشق و علاقه او بمردم و لطف و محبت او به آنها ناشی میشود که درست معنای مخالف «ظلم» (تعدی و تجاوز به حقوق دیگران) را دارد.
در جهت ایمان و اخلاص، در ۶ آیه این بخش، حضرت ابراهیم (ع) ۹ بار نام «رب» را تکرار میکند، گاهی با ضمیر فردی (ربی) و گاهی هم جمعی (ربنا). این معنا را خداوند نازل کننده قرآن علیرغم شرک کافران در انکار «ربویت» و «وحدت تدبیر» توجه و تذکر میدهد تا عظمت مقام ابراهیم جلوه بیشتری پیدا کند. او در مقام اخلاص از خدا میخواهد خود و ذریه اش را از پرستش اصنام برکنار دارد و بزرگترین آرزونی که برای ذریه اش مینماید برپاداشتن نماز (لیقیمواالصلوة) است! اگر هم گرایش دل های مردم را به سوی ذریه خود تمنا میکند، نه برای سروری و سیادت آنها، که برای سوق دادن توده مردم به شکرگذاری از خالق خود میباشد (لعلهم یشکرون). در خاتمه با اشعار به علم و آگاهی خداوند از اعمال پنهان و آشکار انسانها، خدا را بر این که در سنین کهولت اسمعیل و اسحق را بر او بخشیده حمد میکند و بار دیگر دعا مینماید که خداوند این مهمترین درخواستش را که همانا «بر پا داشتن نماز» است در مورد او و ذریه اش اجابت نماید:
و سرانجام غفران ابدی او را برای خود و ذریه اش و مؤمنین آرزو مینماید.
خصلتهای ذکر شده: توجه به مقام «رب»، دعای بدرگاه او، اخلاص در عبادت، حمد پروردگار و آرزوی اقامه صلوة و ... همه و همه در جهت مقابل «کفر» قرار دارد که در بخش قبل عنوان گردید. بی جهت نیست که این سوره بنام «ابراهیم» نامگذاری شده است.
بخش ششم (نتیجه گیری برای آینده)
ده آیه آخر سوره که جمع بندی آن محسوب میگردد، خطاب به پیامبر اسلام (ص) میباشد که باید مطالب عنوان شده را بخاطر بسپارد.
آغاز این بخش تأکیدی است بر رسول اکرم که مبادا خداوند را غافل از اعمال «ظالمین» بیندارد (و لاتحسین الله غافلاً عما يعمل الظالمون...) و این که تأخیر عذاب آنها تا روز قیامت بدلیل اختیار انسان در حیات دنیا میباشد. آنگاه موضوعات دیگری را بترتیب ذیل بیان میکند.
و از رسولان او پیروی کنند اما...
در روز قیامت همه مجرمین در پیشگاه پروردگار یکتای قهار حاضر خواهند شد و خداوند سریع الحساب هر نفسی را متناسب با مکسباتش جزا خواهد داد.
*
حقایق فوق دلداری و اطمینان قلبی است به رسول اکرم تا در ادامه رسالت خود و تحمل بار سنگینی که بدوش گرفته ثبات قدم و استواری بیشتری داشته باشد، همچنین عبرتی است برای مؤمنین که از لغزشگاههای امتهای بیشین خود را برحذر دارند.
کلمات کلیدی سوره
در سوره ابراهیم برخی از کلمات بدلیل تکرار زیاد، یا اهمیت موضعی خاصی که پیدا کردهاند، میتوانند به عنوان وسیله و کلیدی برای گشودن معضلات سوره بکار گرفته شوند. از جمله میتوان به کلمات ذیل اشاره نمود.
۱- اذن. در این سوره ۴ بار کلمه «اذن» بکار رفته است که بالاترین رقم را در قرآن دارد (در سورههای بقره و آل عمران هم ۴ بار کلمه اذن بطور مستقل و بدون ضمیر آمده است) کلمه «اذن» در رابطه با همان قانون دو طرفه «فاعلیت» و «قابلیت» میباشد که در شرح سوره «رعد» بر آن تأکید بسیار شد.
در اولین آیه این سوره، بیرون آوردن مردم از ظلمات به سوی نور، موکول «به اذن ربهم» گردیده است. همچنین در آیه ۱۱ آوردن معجزه، در آیه ۲۳ دخول مؤمنین و خلود آنها در بهشت، در آیه ۲۵ استمرار میوه شجره طیبه.
۲- سلطان (به معنای معجزه) در این سوره سه بار این کلمه تکرار شده که بجز سوره غافر هیچکدام از سورههای قرآن دارای چنین نسبتی نیستند (بصورت نکره [سلطاناً] سوره نساء اول است).
۳- عذاب - واژه عذاب از کلمات کلیدی این سوره است که ۶ بار در آن تکرار شده. این
موضوع در رابطه با سرنوشت اقوام تاریخی بیان شده است.
۴- شکر، کفر، رزق، ظلم، صبر، توکل، مکر و صبر، حمید و عزیز، ضلالت.
از کلمات کلیدی این سوره میباشند که در مواضع خاص اهمیت ویژه خود را به طور اساسی و محوری جلوه میدهند. این کلمات تماماً در رابطه با رسالت پیامبران قرار دارند.
اسماء الحسنی
در سوره ابراهیم تعدادی از نامهای نیکوی الهی بکار رفته است که میتواند راهنمای مفیدی برای فهم محتویات سوره محسوب گردد، بیشتر این نامها مثل: عزیز الحمید، عزیز الحکیم، غنی حمید، عزیز ذوانتقام و واحد القهار، بصورت مزدوج بکار رفته و بقیه مثل: سریع الحساب، فاطر، سمیع الدعاء، الله به صورت مفرد بکار رفتهاند. این اسامی بقرار ذیل میباشند:
| ۱- الله | ۳۷ بار، اله یکبار | ۶- حکیم | یکبار | ۱۱- قهار | یکبار |
|---|---|---|---|---|---|
| ۲- رب | ۱۷ (به صورت مضاف) | ۷- غنی | ۱۲- سریع الحساب | ۱۱- قهار | یکبار |
| ۳- عزیز | ۳ | ۸- غفور | ۱۳- فاطر | ۱۳- سریع | یکبار |
| ۴- حمید | ۲ | ۹- رحیم | ۱۴- سمیع | ۱۴- ذوانتقام | یکبار |
| ۵- واحد | ۲ | ۱۰- ذوانتقام | ۱۴- سمیع | ۱۴- سریع | یکبار |
مجموع اسماء فوق به اضافه «بسم الله الرحمن الرحیم» عنوان سوره رقم ۷۴ میباشد که اگر ۱۷ مورد «رب مضاف» را بحساب نیاوریم حاصل باقیمانده ۵۷=۱۹×۳ خواهد شد.
آهنگ انتهایی کلمات
این سوره از ۵۲ آیه تشکیل شده که این آیات با ۱۰ حرف بترتیب ذیل ختم شدهاند.
| ۱- «ده» (۱۱ بار) | ۲- «ره» (۱۱ بار) | ۳- «م» (۷ بار) | ۴- «ن» (۶ بار) | ۵- «همزه» (۶ بار) |
|---|---|---|---|---|
| حدید (۲ بار) | شکور | حکیم | مبین | سماء (دوبار) |
| شدید | قرار (۲ بار) | عظیم | مؤمنون | یشاه |
| بعید | بوار | الیم | متوکلون | دعاء (۲ بار) |
| وعید | نار (۲ بار) | سلام | ظالمین | هوا |
| عنید | انهار | اصنام | یتذکرون | |
| صدید | نهار | رحیم | یشکرون | |
| جدید | کفار | انتقام | ||
| اصفاد | ابصار | |||
| قهار |
| ۶-۱۵: ۴ بار | ۷-۱۷: ۴ بار | ۸-۲۰: یکبار | ۹-۳۰: یکبار | ۱۰-۴۰: یکبار |
|---|---|---|---|---|
| زوال | مریب | عزیز | محیص | غلیظ |
| امثال | ||||
| جبال | حباب | |||
| خلال | الباب |
این کلمات به استثنای کلمات ختم شده به حرف «ن»، به اسامی خداوند، بهشت و جهنم او یا «موضوعات» مربوط میگردد. البته استثناهائی هم دارد که برخی از آنها مثل: ضلال، عنید، کفار، ... ویژگی خاصی در سوره داشته با اینکه تنها یکبار به کار رفتهاند از سورههای دیگر کمتر نیستند.
آیات انتهائی سوره ابراهیم (۴۲ تا ۵۲) یکسره در باره روز عذاب ظالمان و چگونگی عذاب و انتقام الهی از مجرمین میباشد و پشیمانی و ندامت جانور و تمنای آنها را برای تأخیر عذاب و جبران ظلم و ستمی که کردهاند نشان میدهد. از آنجائی که خداوند جزای هر نفسی را متناسب با مکتسباتش میدهد، ظالمان مجرمی را که جز مکر و حیله علیه رسولان و ظلم و ستم به بندگان کارنامه مثبتی نداشتهاند، جز عذاب جهنم نصیبی نخواهد بود. و در آخرین آیه، خلاصه و جمع بندی میشود که این سخن (یا قرآن) ابلاغی است برای همه مردم تا از طریق آن بیم و هشدار داده شوند و بدانند جز این نیست که او خدای یگانه ای است. البته به چنین شناختی تنها صاحبان اندیشه متعهد متذکر میشوند.
در سوره حجر که پس از بیان اوصاف فوق آمده است، این مطلب را بیان میکند که هر چند اکنون غافل و بی اعتنا به این حقایق هستند، اما چه بسا (در آینده قیامت) آرزو خواهند کرد ایکاش تسلیم خدا (نه هوای نفس و شیطان) بودند. حال که خداوند مهلت و مدتی برای ابتلا و امتحان مقرر کرده و جبر و فشاری در پذیرش دین قرار نداده است، رسول اکرم نیز وظیفه دارد آنها را به حال خود رها سازد تا بخورند و بهره مند از دنیا در آرزوهای باطل خویش سرگرم باشند تا بزودی به نتیجه عمل خود برسند. چرا که در هلاکت اقوام ظالم عجله و شتابی در کار نیست و به طور طبیعی و تدریجی هر نفسی به نتایج اعمال خود میرسد.
آنچه در سوره حجر آمده است در واقع تکلیف پیامبر را در برابر ظالمان و مجرمین معرفی شده در انتهای سوره ابراهیم، مشخص مینماید.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «حجر» ازنظر زمان نزول، اولین، و از نظر ترتیب قرار گرفتن در قرآن آخرین سوره از مجموعه سورههای ششگانهای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد. این سوره بین سالهای ۴ و ۵ بعثت در مکه نازل شده و سیاق آن از نظر محتوائی کاملاً مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه پشت سر هم قرار گرفتهاند. مضمون این سورهها همانطور که قبلاً گفته شد، جریان تاریخی رسالت و عکس العمل اقوام و تمدنها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت بار آنها میباشد، با این تفاوت که در این سوره عمداً به خاتم النبین (ص) و امت او عنايت شده است.
نام این سوره از آیه ۸۰ آن اخذ شده است: ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین (هر آینه حجریان رسولان را تکذیب کردند). حجرنام شهر یا خانههای قوم نمود بوده است که در منطقهای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخرهها، خانهها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی میکردند. اما
۱. در سورههای مختلف قرآن، بشکل معماری قوم نمود که روی سنگ و صخرههای سخت انجام میشده اشاراتی شده است از جمله: فجر ۹- و نمودالدین جابوا الصخر بالواد (و قوم نمود که سنگ را در شهرسازی میبریدند) - حجر ۸۲- و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً (از کوهها خانههایی میتراشیدند با احساس امنیت وراحتی خیال)
اعراف ۷۴- تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتاً ... (شما در جاهای هموار دشت کاخهایی بنا میکنید و از کوهها خانههایی میتراشید).
شعراء ۱۴۹- و تنحتون من الجبال بیوتاً فارهین (شما از کوهها خانههایی میتراشید کامرانان)
علیرغم این استحکامات و قصرها و برج و باروها، هنگامی که اجلشان فرارسید، هیچ مانعی
جلو هلاکت آنها را نگرفت.
شاید نام حجر (که از نظر لغوی هم خانواده با حَجَر و احجار بمعنای سنگ میباشد)
به این دلیل روی این سوره گذاشته شده است که نشان دهد حتی مطمئن ترین پناهگاههای
انسان، وقتی اجل الهی برای هلاکت امتها فرارسد، کوچکترین فائده ای نخواهد داشت. این
معنا را خداوند در آیه ۷۸ سوره نساء نیز برای تنبه انسان بیان کرده است:
اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کتم فی بروج مشیده.
هر کجا باشید سرانجام مرگ شما را فرا خواهد گرفت اگر چه در برجهای محکم
مرتفع باشید.
شگفت این که قوم شعیب را در این سوره «اصحاب الایکه» نامیده، در حالی که در
سورههای دیگر این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و مأموریت حضرت شعیب
را بسوی قوم مدین معرفی کرده است. (والی مدین اخاهم شعیباً...). کلمه «ایکه» به معنای
درخت بهم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم
(جنگل) و نامیدن آنها به محیط شان (اصحاب الایکه، یاران و ملازمان جنگل) بی ارتباط با
همان معنایی که در باره «اصحاب الحجر» (قوم ثمود) گفتیم نباشد، یعنی نه تنها استحکام و
استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمیتواند
مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکاء «ابرهه» به فیلهای جنگی
خود، برای تخریب خانه خدا نتوانست جلو عذاب الهی را بگیرد (الم ترکیف فعل ربک
باصحاب الفیل...).
در کلیه موارد فوق کلمه «اصحاب» نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را
میرساند.
بخشهای مختلف سوره
این سوره از چند بخش بظاهر متفرق و بی ارتباط با هم تشکیل شده است. بطوریکه
درمیان آیات ابتدای سوره و انتهای آن، که مربوط به تکذیب کافران و اعراض
آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا میباشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت
و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان
سجده ملائک و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و ... مطرح شده است. این
موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی ارتباط با یکدیگر بنظر میرسد، پیوند و انسجام
دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار میگردد. تقریباً در سر فصل
هر یک از موضوعات، هنگامی که مطلب عوض میشود و سیاق آیات تغییر پیدا میکند،
یک حرف «لقد» در ابتدای نخستین آیه هر فصل آمده است. بطوری که میتوان با استفاده از
همین اشاره، سوره را به چند بخش مستقل (ولی مرتبط) تقسیم نمود. پس از مقدمه ۹ آیه ای
این سوره، ۷ بار حرف «ولقد» (واو عطف برای ارتباط دادن مطالب) آمده است که میتوانیم
آیات ذیل هرکدام را یک مجموعه مستقل در یک سیستم هماهنگ فرض نمائیم.¹
ابتدا مقدمه و پس از آن بخشهای مختلف سوره را بررسی مینماییم:
۹ آیه اول این سوره بعنوان مقدمه و خلاصه ای از روح کلی سوره، از کفار همزمان با
خاتم الانبیاء (ص) صحبت میکند که چگونه پیامبر را به استهیاء گرفته او را مجنون
میخوانند و برای ایمان آوردن تفاضای نزول ملائک از آن جناب مینمایند، در این مقدمه از
یک طرف به رسول اکرم توصیه میکند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده بگذارد به خوردن
و بهره مند شدن از دنیا مشغول باشند، از طرف دیگر به آنحضرت اطمینان میدهد برای هر
قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه میتوانند پیشی گیرند و نه به تاخیر
افتند، ملائکه هم بازیجه و باطل نیستند که به دلخواه کافران نازل شوند، اگر چنین امری
تحقق پیدا کند حجت برآنها تمام شده، در صورت کفران، بدون مهلت عذاب میشوند. در
پایان این مقدمه نگرانی و اضطراب رسول را، که بیم داشت قرآن و دین و مکتب با انکار و
تکذیب کافران دستخوش فراموشی و بی توجهی شود، با این کلام اطمینان بخش فرو
مینشاند که: ما خودمان این «ذکر» (قرآن) را نازل کرده ایم و خودمان هم حفاظت کننده آن
هستیم (انا نحن نزلناالذکر و انا له لحاظفقون).
این بخش که با آیه: «ولقد ارسلنا من قبلک فی شجع الاولین» (پیش از تو نیز در پیروان
پیشینیان رسولانی فرستادیم) آغاز میگردد، در ۶ آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیاء را بیان
میکند، که چگونه منکرین رسولان، همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشتهاند و
کسانیکه شیعه و پیرو «اولین» (نسلهای قبل و آباء و اجداد) بودهاند و سنتهای آنها را
۱. البته با فرض فوق سومین بخش سوره بطور استثنائی بیش از حد مفصل شده و مطالب آن خود به دو یا سه
بخش مستقل فرعی تقسیم میشود.
«تقلید» و تبعیت میکردند به پیام رسولان ایمان نمیآوردند (لایومنون به و قدخلت) (سنه الاولین). در این سری آیات نشان میدهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آن چنان است که شکفت انگیزترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمیبخشد و آنرا سحر و چشم بندی مینامند.
بخش دوم
آیات این بخش که با آیه: «ولقد جعلنا فی السماء بروجأ و زیناها للنا ظرین» (هر آینه ما) در آسمان برجهایی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم) شروع میگردد و تا ۷ آیه ادامه پیدا میکند. سیاق کلی این بخش بکلی با سیاق بخش قبلی، که جنبه تاریخی داشت، متفاوت است و روال کلی آن یکسره به آیات تکوینی در آسمان و زمین منتقل میگردد. این تغییر موضوع برای توجه دادن اذهان به عظمت ملک الهی و نعمتهای بیکران خالقی است که کافران تدبير واحد او را انکار مینمایند. اگر خواسته باشیم آیات و نشانههای خلق و تدبير او را که «وحدت در كثرت» را بیان میکند مطابق آیات این بخش منظم نماییم. بترتیب ذیل میرسیم:
۱- زیبایی (زینت دادن آسمان دنیا برای بینندگان)
۲- حفاظت (حفاظت زمین با طبقات هفتگانه جو در برابر اجرام سماوی و اشعههای مرگبار رانده شده از خورشید و سیارات)
۱- گسترش زمین (منجمد و سرد شدن تدریجی زمین پس از دوران مذاب بودن، و
۲- پیدایش کوهها برای ایجاد حالت تعادل و آماده زیست گشتن آن)
۳- رويش انواع گیاهان موزون (مرحله رشد نباتات)
۴- جعل «معايش» (روزیها و وسائل زندگی) برای بشر و روزی سایر جانداران
۵- پیشکش هر خیر و رحمتی که برای ادامه حیات ضروری باشد. بمقدار اندازه و لازم (نه تخریبی و زائد)، «و ماننزله الا بقدر معلوم»
۶- ارسال بادها برای باردار کردن ابرها و انزال باران از آسمان بخاطر سیراب کردن
تشنجان و روانه ساختن آن در مخازن زیرزمینی.
۱. تکذیب کنندگان کتب آسمانی، بخصوص قرآن، در عین آن که خود را مترقی و پیشرو و روشنفکر قلمداد کرده پیام الهی را «اساطیر الاولین» مینامیدند، بشدت پایبند سنتها و فرهنگ پوسیده ملی خود بودهاند. خداوند در سوره کهف (آیه ۵۵) میفرماید: «مردم از از این که ایمان بیاورند و استغفار کنند جز «سنه الاولین» یا عذاب روبرو مانع نشده است.
و در آخرین آیه این بخش، با تأکید موکد یادآوری مینماید که همانا ما هستیم که حیات میبخشیم و میمیرانیم و ما هستیم که (پس از حیات) میراث برانیم. (وانا لنحن نحیی ونمیت ونحنالوارثون). در این آیه کوتاه با ۳ بار تاکید، ۵ مرتبه صیغه متكلم مع الغیر بکار رفته که تدبیر حیات و مرگ را بدست خدا و بوسیله فرشتگان او نشان میدهد. نتیجهای که با این آیه از این بخش گرفته میشود، در ارتباط با بیخبری و اعراض کافران، توجه دادان انسانها به خالق آسمانها و زمین و پروردگار روزی دهنده صاحب نعمت خود میباشد. تا شاید متنبه و متذکر گردند.
این بخش فقط از دو آیه تشکیل شده که با عنایت بمطالب فوق، نتیجه گیری کلی محسوب میشود.
طبق معمول، این بخش نیز با حرف «ولقد» (دو مرتبه در یک آیه) آغاز میگردد:
(ما هم به نسلهای پیشین شما و هم به آیندگان علم داریم)،
سپس این نتیجه را میگیرد که:
(و همانا پروردگار تو همواست که آنها را محشور میکند، همانا اوست که علیم و حکیم است).
در این دو آیه با تأکید بر علم خدا که بر همه انسانها، از آغاز پیدایش آدم تا آینده ناپیدا، احاطه دارد و حکمت او از این «اختیار و ابتلاه»، به روز حشر (قیامت) توجه میدهد که همه انسانها علیرغم بعد زمانی و مکانی در پیشگاه او گرد آورده میشوند.
این بخش که از آیه ۲۶ تا ۴۸ ادامه پیدا میکند، به مبدا خلقت انسان و جن، و فرمان الهی برای سجده فرشتگان به بشر مربوط میگردد و بدنبال آن از امتناع ابلیس در سجده به بشر و تهدیدش برای اغوای انسانها و مهلت پروردگار سخن میگوید. در خاتمه از جهنمی که برای پیروان او فراهم شده و بهشتی که برای متقین و بندگان مخلص آماده گشته یاد میکند.
آیات این بخش که بدنبال آیه ۲۶: (ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماً مسنون)
میآید، روال کاملاً متفاوتی با بخشهای قبل داشته، از تاریخ گذشته و آیات ربویی در
طبیعت، به مبدأ خلقت انسان کشیده میشود.
بخش پنجم
این بخش برخلاف سایر بخشها فاقد حرف «لقد» میباشد و بجای آن فعل امر «نبی»
(آگاه ساز) در آغاز آن قرار گرفته است، از آنجایی که آیات این قسمت (از آیه ۴۹ تا ۷۹)
عمدتاً در باره حضرت ابراهیم و حضرت لوط میباشد، و قرآن در این سوره و در موارد
دیگری ۱ داستان ابراهیم را یک «نبأ» (خبر عظیم و فوق العاده) خوانده است، بنظر میرسد
این تغییر مطلع و جابجایی بخاطر اهمیت موضوع و جلب توجه بیشتر باشد.
در آغاز این بخش، قبل از این که داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و
اساسی را بیان میکند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است. این دو اصل عبارتند از:
۱- انی انا الغفور الرحیم
۲- وان عذابی هو العذاب الالیم.
پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به «بندگان» اعلام نماید که اولاً خداوند بسیار
بخشنده بسیار مهربان است، ثانیاً عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم
بودن بعنوان صفت ثابت و دائم برای خدا شمرده شده است، درحالی که عذاب به او نسبت
داده شده و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد، به میل و اراده
خود میتواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود.
پس از بیان این دو اصل، اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و
عذاب را در داستان ابراهیم نشان میدهد. پیام آور و جاری کننده این دو بُعد فرشتگان
هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم (ع) میآورند و «عذاب» را برای
قوم لوط. باین ترتیب از یک طرف ابراهیم صاحب فرزندی (اسمعیل) میشود که تداوم
«امامت» را در ذریه او تضمین مینماید، از طرف دیگر قوم فاسد و منحرف لوط (به استثنای)
۱. از جمله: شعراء ۶۹ و نجم ۳۶
خاندان حضرت لوط که نجات پیدا میکنند) در طلوع خورشید با خروش آسمانی نابود میگردند. این نمونه تاریخی از دو اصل زیربنایی مهمی که گفته شد، برای کسانی که هوشمند و علامت نگر باشند، سراسر «آیه» است (ان فی ذلك لایات للمتوسمین).
در انتهای این بخش، در دو آیه اشاره کوتاهی هم به «اصحاب الایکه» (قوم حضرت شعیب) شده است و با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بودهاند و بهمین دلیل مورد انتقام الهی واقع شدند مطلب را خاتمه میدهد. به نظر میرسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابهها و آثار باقی مانده این قوم باشد.
و انهما (بامام مبین) آثار این دو قوم، لوط و ایکه، بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام، قرار دارند)
این بخش کوتاه که نام سوره از آن اخذ شده است، با آیه ۸۰ (ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین) آغاز میگردد. در این داستان سرنوشت تاسف آور قوم نمود را نشان میدهد که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی اعتنایی به حقایق (واتیناهم آیاتنا فکانوا عنها معرضین)، دچار عذاب شدند و در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانههای محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند، هلاک گشتند.
۱۵ آیه آخر این سوره یکسره خطاب به پیامبر (ص) است و بازگشتی به همان مسایلی که در مقدمه سوره مطرح گردیده بود، با این تفاوت که در ابتدای سوره موضع کفار را نشان میداد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدار کننده، فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود میدهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.
این بخش از آیه ۸۵ (و ما خلقنا السموات والارض الا بالحق و ...) آغاز میگردد و حرف «لقد» یکبار در سومین آیه آن (ولقد اتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم) آمده است و بار دیگر در اواخر بخش (سه آیه به آخر مانده): آیه ۹۷ (ولقد نعلم انک يضیق صدرک بما يقولون) بعنوان نتیجه گیری.
در این قسمت ده فرمان بصورت سلبی (با حرف لا) و ایجابی به رسول اکرم میدهد و حقایقی را برای آن حضرت بیان میکند که به ترتیب آیات آنها را منظم مینماییم:
در روابط با مردم
۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل
۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین
۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين
۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر
۶/ و ۹۸ فسيح بحمد ربک
۷/ و ۹۸ و ربح مى عى
۸/ و ۹۹ و عى
۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل
۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین
۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين
۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر
این فرامین و حقایق که عطف بریکدیگر با هم ترکیب شدهاند، تکلیف رسول اکرم را با استهزاء کنندگان و منکرین رسالت روشن میکند و او را با سعه صدری که میبخشد، از دخالت در کار بندگان و سلب اختیار خدادادی آنها (برای کفر و انکار) برحذر میدارد.
در این سوره ۸ بار نام «رب» بصورت مضاف آمده و فقط ۲ بار نام «الله» (آیات ۶۹ و ۹۶) که در مقایسه با سایر سورهها کم است. بجز این ۲ مورد، چند نام دیگر به این ترتیب در سوره آمده است: (آیه ۲۵) حکیم علیم، (۴۹) غفور الرحیم، ۸۶ (خلاق العلیم).
مجموع این اسامی با «بسم الله الرحمن الرحیم» ابتدای سوره ۱۹ نام میگردد. ۵ نام علیم، حکیم، غفور، رحیم و خلاق کلید راهنمایی برای فهم مضامین سوره محسوب میگردند.
سوره حجر شامل ۹۹ آیه میباشد که از این میان ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ل» و بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. آخرین کلمه آیات ۱۷ گانه، هر کدام نشانگر محتویات و موضوعات مهم سوره میباشد. مثل: معلوم (۳ بار)، علیم (۳ بار)، نار السموم،
رجيم (۲ بار)، جزء مقسوم، رحيم، اليم، ابراهيم، سبيل مقيم، قرآن العظيم، سجيل،
صفح الجميل.
ارتباط سورههای حجر و نحل (۱۶ و ۱۵)
این دو سوره را بطور واضح و آشکاری موضوع «شرک و توحید» به یکدیگر مرتبط و
متصل مینماید. بطوری که آیات انتهایی سوره حجر با فرمان آشکار و علنی کردن دعوت و
روی گرداندن از مشرکین جمعبندی و به آن حضرت اطمینان داده شده در برابر
استهزاء کنندگان او را کفایت و حفاظت خواهد کرد و مشرکینی که با خدای یکتا خدایانی
دیگر قرار دادهاند بزودی نتیجه عمل خود را خواهند چشید. همچنین پیامبر را، که دلتنگ و
آزرده از سخنان کفرآمیز مشرکان است، به تسبیح ستایش وار اوصاف کمال ربویی و سجده
به درگاه او و عبادت تا لحظه یقین (مرگ) فرا میخواند.
سوره نحل نزدیک و قریب الوقوع بودن عواقب شرک و کفر را که با جمله «فسوف»
یعلمون» در سوره حجر بیان شده بود، در اولین آیه خود با عبارتی آشکارتر مورد تاکید
میدهد (اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون) و در دومین آیه نبوت و
رسالتی را که مورد استهیاء مشرکین قرار گرفته بود (انا کفیناک المستهزئین) به عنوان
جریانی مستمر که به امر الهی، از طریق نزول فرشتگان بر بندگان خالص و موحد همواره
وجود داشته است مورد تاکید قرار میدهد.
بطور کلی از مقایسه و مقابله چند آیه انتهایی سوره حجر و ابتدای سوره نحل میتوان
موضوعات مشترکی را استخراج کرد که ارتباط میان دو سوره را برقرار کردهاند. ذیلاً به
برخی از آنها اشاره اجمالی مینماییم:
۱- شرک
حجر (۹۴) فاصدع بما تومر واعرض عن المشرکین
نحل (۱) اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون.
حجر (۹۶) الذین یجعلون مع الله الها آخر.
نحل (۳) خلق السموات والارض بالحق تعالی عما یشرکون
۲- تعبد و توحید
حجر (۹۹) واعبد ربک حتی یاتیک الیقین
نحل (۲) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان اندروا انه لاله
الانافا تقول
۳- انذار
حجر (۸۹) و قل انى انا النذير المبين
نحل (۲) ...ان انذروا انه لاله الا انا فاتقون.
۴- امر الهى
حجر (۹۴) فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين
نحل (۱) اتى امر الله فلا تستعجلوه ...
نحل (۲) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء ...
۵- خلقت آسمانها و زمين
حجر (۸۵) و ما خلقنا السموات والارض و ما بينهما الآ بالحق ...
نحل (۳) خلق السموات والارض بالحق تعالى عما يشركون.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
مشخصه اصلی و آشکار سوره نحل «نعمت»های الهی میباشد، بطوری که این سوره را علاوه بر نحل، «نعم» (جمع نعمت) هم نامیدهاند. این حقيقت را از وفور مشتقات کلمه نعمت (که ۱۲ بار در سوره بکار رفته) نیز میتوان دریافت و مصدر این کلمه (نعمة) به مراتب بیش از سایر سورههای قرآن در اینجا استعمال شده است. گرچه سوره «انعام» هم بر نعمتهای بیشمار خداوند اشاره فراوان دارد، ولی بنظر میرسد در هیچ یک از سورههای قرآن تا به این حد روی این مسئله تاکید نشده باشد.
در رابطه با «نعمت» به واژههای دیگری همچون رزق، کفر (ناسپاسی از نعمت)، شکر (بهرهبرداری از نعمت در راه خدا)، شرک (عوامل دیگری را در نعمتها مؤثر و موجد دانستن)، و ... برمی خوریم که مجموعه این کلمات زنجیره مرتبطی را برای القای این حقيقت که خدا یکتا است و همه نعمتها از سرچشمه گرفته و بازگشت نهائی بسوی او است تشکیل میدهند.
نام این سوره (نحل) اشاره بیکی از نعمتهای خالص و شفابخش و خوشگوار میباشد که از طریق کار شبانه روزی هزاران زنبور عسل برای آدمیان فراهم شده است. همین نعمت بتنهایی برای کسانیکه تفکر میکنند آیه ای برای شناخت خالق یکتا میباشد (ان فی ذلک لایه لقوم یتفکرون).
در این سوره علاوه بر زنبور عسل که زندگی و تلاش مفید او آیه ای برای متفکرین
۱. ۶ بار در آیات شماره ۱۸ - ۵۳ - ۷۱ - ۷۲ - ۸۳ - ۱۱۴ - بعد از سوره نحل سورههای آل عمران و مائده و ابراهیم هر کدام شامل ۳ مورد مشتقات این کلمهاند.
میباشد، به آیات مهم دیگری اشاره کرده است که هر کدام بتناسب حالت انسان، هدایتگر مردمی اهل: تفکر، تعقل، تذکر، استماع و ایمان میباشد.
در اواخر سوره (آیات ۱۲۰ تا ۱۲۳) به دنبال آیاتی که از شرک و کفر آدمیان در برابر نعمتهای الهی یاد میکنند، بطور کاملاً مشخص و ممتازی از «ابراهیم» بعنوان انسان نمونه و خالصی که یکسره فروتن برای خدا و شاکر نعمات او بود و هرگز شرک نورزید، نام میبرد و به این ترتیب الگو و اسوهای ابدی برای پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان ارائه میدهد: (ان ابراهیم کان امة قانتاظه حنیفاً و لم یک من المشركین. شاکراً لانعمه اجتباه و هدیه الی صراط المستقیم - واتیناه فی الدنيا حسنة و انه فی الاخرة لمن الصالحين. ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفاً و ماکان من المشركین).
جالب اینکه در هر یک از سورههای قرآن که نام حضرت ابراهیم (ع) آمده است. بتناسب موضوع و محتوای سوره و سیاق آیات آن، الگوی بخصوصی از حضرت ابراهیم (ع) ارائه شده است.
نعمتهایی که در این سوره به آن اشاره شده بسیار است. اما تعدادی از آنها با قید «لکم» و عمدتاً با فعل «جعل» به نعمتهای اختصاصی انسان عنايت دارد که بصورت متمرکز در دو بخش ابتدا (از آیه ۵ تا ۱۶) و وسط سوره (آیات ۶۶ تا ۸۰) به شرح صفحه بعد آمده است:
۱. در سوره حجر ورود فرشتگان رحمت بر ابراهیم (موضوع ملائک) در برابر ماموریت عذابی که فرشتگان برای قوم لوط داشتند.
در سوره ابراهیم مردم دوستی و خیر رسانی و محبت و رحمت ابراهیم در برابر ظلم و تجاوز و دشمنی و عداوت مردم.
در سوره توبه برائت ابراهیم از مشركین در رابطه با موضوع محوری برائت در سوره
در سوره انعام عقل و اندیشه و استدلال و برهان و حجت در زندگی ابراهیم با توجه به سیاق سوره که کاملاً جنبه ایدئولوژیک و استدلالی دارد.
در سوره نساء احسان و دوستی ابراهیم «خلیل الله» و تسلیم او به خدا در رابطه با موضوع سوره که به ارحام و نزدیکان توجه دارد.
در سوره آل عمران توحید و اخلاص ابراهیم در رابطه با موضوع سوره که به اهل کتاب و انتساب و ادعای پیروی آنها از ابراهیم مربوط است.
در سوره بقره امتحان ابتلای عظیم ابراهیم، بنای خانه و ... در رابطه با موضوع سوره که به مسائل اساسی و زیر بنائی رشد انسان توجه دارد.
۷ نعمت حاصل از چار پایان
۷ نعمت حاصل از بازان
۱۲ نعمت حاصل از شریعت
۱۳ نعمت حاصل از دوش و آسمان
۱۴ نعمت حاصل از دوش و آسمان
۱۵ نعمت حاصل از دوش و آسمان
۱۶ نعمت حاصل از دوش و آسمان
۱۷ به (۷) والانعام خلقها
۱۸ به (۸) و (كلم)
۱۹ به (۱۰) هوالذی انزل من السماء ماءً
۲۰ به (۱۱) یبیت
۲۱ به (۱۲) وسخر
۲۲ به (۱۳) و (كلم)
۲۳ به (۱۴) و هوالذی سخر البحر
۲۴ به (۱۵) فیهاجمال...
۲۵ و تحمل القار
۲۶ و متکلم
۲۷ به (۱۶) شكرون
۲۸ به (۱۷) شكرون
۲۹ به (۱۸) شكرون
۳۰ به (۱۹) و انقل
۳۱ به (۲۰) و انقل
۳۲ به (۲۱) و انقل
۳۳ به (۲۲) و انقل
۳۴ به (۲۳) و انقل
۳۵ به (۲۴) و انقل
۳۶ به (۲۵) و انقل
۳۷ به (۲۶) و انقل
۳۸ به (۲۷) و انقل
۳۹ به (۲۹) و انقل
۴۰ به (۳۰) و (كلم)
۴۱ به (۳۱) و (سخن)
۴۲ به (۳۲) و (سخن)
۴۳ به (۳۳) و (سخن)
۷ نعمت و جودی انسان (داخلی)
۲ نعمتهای نوصیف شده در وسط سوره (آیات ۶۶ تا ۸۰)
| آیه (۶۶) | وان (لکم) فی الانعام لمبرهٔ | نستقیم... لبناً خالصاً... |
|---|---|---|
| آیه (۶۷) و من ثمرات النخیل والاعناب تتخذون منه | سکراً | |
| ورزقاً حسناً | ||
| آیه (۷۰) | ... يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه | فیه شفاء للناس |
| آیه (۷۱) | والله فضل بعضکم علی بعض | فی الرزق... افینعمەالله یجحمدون |
| آیه (۷۲) | والله جعل (لکم) من انفسکم | ازواجاً |
| وجعل (لکم) من ازواجکم | بنین | |
| وحفدة | ||
| ورزقکم من الطیبات | ||
| افبالباطل یؤمنون و بنعمەالله هم یکفرون | ||
| آیه (۷۸) والله اخرجکم من بطون امهاتکم... | وجعل (لکم) | السمع |
| والابصار | ||
| والافثده | ||
| لملکم تشکرون | ||
| آیه (۸۰) | والله جعل (لکم) | من بیوتکم سكناً |
| وجعل (لکم) | من جلود الانعام بیوتاً تستخفونها... | |
| و من اصوافها | ||
| واوبارها | ||
| و اشعارها | ||
| امما خلق ظلالاً | و اشعارها | |
| آیه (۸۱) | والله جعل (لکم) | من الجبال اکناناً |
| وجعل (لکم) | سرابیل تقیکم الحر | |
| وسرابیل تقیکم بأسکم |
«نعمتهای توصیف شده در وسط سوره»
اینها نعمتهایی است که بطور اختصاصی با قید «جعل لکم» و «سخّر لکم» خداوند به آدمیان عنایت کرده است، در این سوره نعمتهای دیگری نیز ذکر شده که انسان همانند سایر موجودات از آنان سود میبرد (که در جدول فوق نیامده است) و نعمتهای دیگری که صریح ذکر نشده ولی میتوان از سیاق آیات استنباط کرد. تعداد کل نعمتهایی که در جدول فوق نشان داده شده (۷×۷) ۴۹ مورد است که اگر برخی از آنها راکه به دوقسمت تجزیه شده، یکی بگیریم (مثل: لیل و نهار، شمس و قمر، بنین وحفده، اثاثاً و متاعاً، سرابیل تقيکم الحر و سرابیل تقيکم بأسکم، من بیوتکم سکناً و ... بیوتاً تستخفونها) و آیه ۷۱ (ردیف ۳۲) را که مربوط به فضیلت برخی در رزق میباشد، حذف کنیم به رقم ۴۰ میرسیم که عدد کامل و تمامی است. نکته جالب این که در پایان این نعمتها با آیه: کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون، اتمام نعمت را وسیله ای برای تسلیم انسان به پروردگار منعم خویش میشمارد، و در پایان اولین بخش نعمتها، که در ابتدای سوره قرار دارد، آیه: «وان تعدوا» نعمت الله لاتحصوها» به عنوان جمع بندی و نتیجه گیری این بخش آمده است. بررسی این جدول نکات قابل توجهی را برای ما روشن میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. در تفسیر نمونه نیز لیست ۴۰ نعمت نامبرده شده در سوره نحل آمده است که با جدول فوق تفاوتها یی دارد، در لیست مذکور از خلقت آسمانها و زمین و برخی موارد دیگر به عنوان نعمت یاد شده که چنین تصریحی در سوره نشده است، در جدول فوق تنها مواردی ذکر گردیده که قید «لکم» و «کم» در آن بکار رفته باشد.
آیه ۱۴- وهوالذی سخر البحر لتأکلومنه لحماً طریا وتستخرجوا منه حلية تلبسونها و تری الفلك مواخر فيه ولتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون
آیه ۱۵- والقی فی الارض رواسی ان تمیدبکم و انهاراً و سبلاً لعلکم تهتدون.
آیه ۷۸- و جعل لکم السمع والابصار والافثده لعلکم تشکرون.
آیه ۸۱- والله جعل لکم مما خلق ظلالاً و جعل لکم من الجبال اكناناً و جعل لکم سراويل تقيکم الحر و سراويل تقيکم بأسکم کذلك يتم نعمته عليکم لعلکم تسلمون.
آیه ۹۰ ... و ينهي عن الفحشاء والمنکر والبغی يعظکم لعلهم يتذكرون.
آیه ۴۴ ... وانزلنا الیک الذكر لتبين للناس مانزل اليهم و لعلهم يتفکرون.
| آیه (۱۱) | ینبت لکم به الزرع والزیتون والنخیل و من کل الثمرات | ان فی ذلك لا یات لقوم یتفکرون (فکر) |
|---|---|---|
| آیه (۱۲) | و سخر لکم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره | ان فی ذلك لا یات لقوم یعقلون (عقل) |
| آیه (۱۳) | و ما ذرأ لکم فی الارض مختلفاً الوانه | ان فی ذلك لا یة لقوم یذكرون (ذکر) |
| آیه (۱۴) | والله انزل من السماء ماءً فاحیا به الارض بعد موتها | ان فی ذلك لا یة لقوم یسمعون (سمع) |
| آیه (۱۵) | و من ثمرات النخیل والاعناب تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً | ان فی ذلك لا یة لقوم یعقلون (عقل) |
| آیه (۱۶) | ...یخرج من بطونها شراب مختلفاً الوانه فيه شفاء للناس | ان فی ذلك لا یة لقوم یتفکرون (فکر) |
| آیه (۱۷) | الم یروا الی الطیر مسخرات فی جو السماء ما یمسکهن الا الله | ان فی ذلك لا یات لقوم یؤمنون (ایمان) |
۱. به استثنای سوره شعراء که ۱۲ بار ترجیح بند تکراری (ان فی ذلك لا یة و ماکان اکثرهم مومنین) در آن بکار رفته است.
علاوه بر ۷ مورد فوق، در ۳ آیه دیگر نیز (آیات ۱۰۱ - ۱۰۴ - ۱۰۵) کلمه «آیه» آمده است که سیاق و قالب جداگانه ای دارد. این سه آیه خارج از مجموعه هستند.
در مورد سال نزول این سوره مؤرخین و مفسرین نظریات مختلف و متضادی دادهاند، کسانی مثل «الاسّام» تمام سوره را مدنی گرفتهاند. در حالی که عده ای دیگر آنرا تمامآ مکی دانسته «رازی» بنقل از «قتاده» آیات اولیه ۱ تا ۴۲ را مدنی شمرده است. در هر حال آنچه مسلم است برخی از آیات این سوره بطور قطعی و به دلائل تاریخی یا سیاق آن، بر مکی یا مدنی بودن آن دلالت میکند. در کتاب «سیر تحول قرآن» با شیوه خاص علمی و آماری آن، این سوره به ۸ گروه مستقل تقسیم شده که در سالهای ۷ بعثت (در مکه) و ۲ و ۵ هجرت (در مدینه) بر پیامبر اکرم نازل گردیده است. این تقسیم بندی که برای رسیدن به گروههای هماهنگ و تشخیص و تفکیک آیات غیر معاصر انجام گردیده، به کمک محاسبات مربوطه و مقایسه طولهای متوسط و غالب آیات و برحسب محتوی و موضوع آنها انجام شده است.
همان طور که سابقآ گفته شد، و در سورههای مختلف تجربه کردیم، وفور کاربرد برخی از کلمات میتواند راهنمای مفیدی برای شناخت سوره قرار گرفته محتوی و مضمون آن را نشان دهد. در صفحات قبل دیدیم برخی از کلمات مثل: آیه، جعل، نعمة و همچنین مشتقات کلمه خلق (۱۱ بار) در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن بکار رفته و برخی نیز مانند: لعلکم و رزق و همچنین مشتقات اختلاف (۵ بار) پس از سوره بقره بالاترین رقم را دارا هستند، اینکه به برخی دیگر از کلمات که در سوره نحل زیاد بکار رفتهاند اشاره ای میکنیم، این کلمات در مجموع مشتقات خود در این سوره بالاترین رقم را ندارند بلکه تنها در ترکیب خاصی چنیناند. مثل:
یتفکرون (۳/۱۷)، یشرکون (۳/۲۰)، یأمر (۲/۵)، اتی (۲/۷)، خلق (۶۴/۶۴)، یخلق (۳/۱۴)، شراب (۲/۷)، حسنه (۴/۲۸)، نبعث (۳/۲)، صبروا (۳/۱۵)، سلم (۴/۲)، کذب (۵/۱۷)، کاذبون (۲/۱۳)
همچنین برخی از کلمات گرچه از نظر آماری رقم اول را ندارند ولی به هر حال نسبت زیاد کاربرد آنها در سوره «نحل» جلب توجه میکند. مثل:
کلمه «عذاب» (۱۰ بار) و مشتقات کلمات: امر و آخرت (۷ بار)، تقوی و اتی (هر کدام ۸ بار)، شرک و احسان (هر کدام ۹ بار)، کذب و خلق (هر کدام ۱۰ بار)، کفر و هدایت (هر کدام ۱۱ بار)، هدایت (۱۲ بار)، اسلام و صبر (هر کدام ۶ بار)، افترا (۵ بار)، يؤمنون (۷ بار)
به این ترتیب اگر خواسته باشیم روح کلی سوره را از خلال کلمات محوری آن استخراج نمائیم، باید این کلمات را که جنبه کلیدی و زیر بنائی دارند، در ارتباط با یکدیگر تصویر نمائیم. در شکل زیر سعی شده این مقصود با توجه به اهمیت نسبی کلمات مورد نظر، و تأکید و تمرکز سوره (از نظر آماری) روی آن ها، برآورده گردد. با تذکر این نکته که تصویر مورد نظر تنها وسیله تبیین و تشریح مسئله میباشد.

همانطور که گفته شد، کلمات بخصوصی در این سوره بطور محوری مورد توجه و تاکید قرار گرفتهاند. از آنجایی که کاربرد این کلمات در سوره نسبتاً زیاد است، بررسی تمامی مواردی که هر کلمه در سوره بکار رفته، میتواند کمک زیادی به فهم موضوع و مقصود آن بنماید. فرضاً اگر بدانیم مواردی که کلمه «صبر» در مقاطع مختلف سوره از ابتدا
تا انتها بکار رفته در چه رابطه ای با سایر موضوعات سوره میباشد، آشنائی بیشتری هم، با کل سوره و هم با واژه مورد نظر پیدا میکنیم.
قبلاً مواردی را که دو کلمه: «آیه» و «لعلکم» در سوره آمده است، مورد تجزیه تحلیل قرار دادیم. علاوه بر آن، به موقعیت کلمات: نعمت، جعل، سحر، لکم و ... در جدول مربوطه اشاره کردیم. اینک به بررسی برخی دیگر از کلمات (تنها به عنوان نمونه) میپردازیم:
۱- خلق (۱۱ بار)
آیه ۳ خلق السموات والارض بالحق تعالی عما یشرکون
۴- خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصيم مبين
۵- والانعام خلقها لکم فيها دف و منافع و منها تاکلون
۸- والخيل والبغال والحمير لترکبوها وزينة و يخلق مالا تعلمون
۱۷- افمن يخلق کمن لا يخلق افلا تذکرون
۲۰- والذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيئاً و هم يخلقون
۴۸- اولم يروا الی ما خلق الله من شی ... سجداً لله و هم داخرون
۷۰- والله خلقکم ثم يتوفیکم و منکم من ... ان الله عليم قدیر
۸۱- والله جعل لکم مماً خلق ظلاً و ... لعلکم تسلمون
همانطور که ملاحظه میشود، در آیات فوق نظم و ترتیب و انسجام و ارتباط منطقی وجود دارد. ابتدا بطور کلی از خلقت بحق (نه باطل و پوچ) آسمانها و زمین یاد میکند و به طور ضمنی به مشرکین، که علیرغم این حقیقت سر بر آستانه معبودهای دیگری میسپرند، انتقاد مینماید، سپس از خلقت انسان از نطفه ناچیز و خصومت آشکار او با خالق خویش، علیرغم این حقیقت، یاد میکند و در آیه سوم از خلقت انعام به عنوان نعمتی ویژه انسان اسم میآورد و در چهارمین آیه به مخلوقاتی اشاره میکند که از علم و اطلاع انسان خارج است و بالاخره به عنوان نتیجه گیری خطاب به مشرکینی که دنبال الهه دیگر هستند، از مخلوق بودن بت هایشان و عدم توانائی آنها در آفرینش کوچکترین چیز انتقاد میکند. سرانجام خطاب به انسان از دائره دائمی حیات و مرگ و علم و قدرت خدا بر این جریان یاد میکند و در پایان، از سایه و ثمره ای که دیگر مخلوقات خدا برای انسان دارند به عنوان تذکری برای تسلیم شدن به قوانین پروردگاری نام میبرد.
آیه ۵۶ ویجعلون لما یعلمون نصیباً مَمَّا رزقناهم تالله لتسئلن عما كنتم تفترون
» ۷۱ والله فضل بعضكم علی بعض فی الرزق فما الذین فضلوايرادی رزقهم ...
مطلب از اینجا آغاز میشود که مشرکین نصیبی از رزق و نعمات خود را به گمان باطل و خود ساخته خویش به خدایان و ارباب موهوم نسبت میدهند، در آیه دوم از رزق حسنهای که انسان میتواند از میوه نخل و انگور بگیرد، به عنوان نمونه و مصداق روشن یاد میکند. در آیه سوم برتری برخی از انسانها را از نظر روزی نسبت به برخی دیگر متذکر میشود و از این مقایسه نتیجه ای در جهت توحید در ربویت و نعمت میگیرد. در آیه سوم از قرار دادن همسر و فرزند برای انسان و روزی مستمر آنها از خزانه الهی یاد میکند و ایمان انسان را به موضوعات باطل و کفر او را نسبت به نعمتهای الهی به انتقاد میکشد. بار دیگر از این که انسانها کسان و چیزهایی را عبادت میکنند که هرگز در آسمانها و زمین نه مالک رزقی برای آنها هستند و نه میتوانند یاریشان کنند، اظهار تاسف مینماید و در آیه بعد در قالب مثالی روشن مقایسه ای بین دو انسان سربار و مولد مینماید که دومی به اتکاء امکانات خود به دیگران انفاق مینماید و از این تمثیل منعم و رازق بودن خدا را آموزش میدهد. و بالاخره نتیجه کفر امتها را به نعمتهای خدائی نشان میدهد و سرانجام فرمان برخورداری آزاد و حلال از نعمتهای خدا را توأم با شکر او در جهت عبادت انحصاری و توحیدی پروردگار صادر مینماید.
آیه ۴۲ والذین هاجروا ... الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون
» ۱۲۷ ... واصبروا صبر کی الان الله
در دو آیه اول و سوم موضوع «صبر» در رابطه با هجرت و جهاد و به عنوان پایداری در برابر مشکلات راه حق مطرح شده است، آیه دوم مربوط به اختلافات درون گروهی است و مقصود از صبر مقاومت در برابر انگیزههای قدرت طلبی و دنیا پرستی و رقابت برای کسب موقعیت اجتماعی میباشد. و بالاخره در دو آیه آخر که چهار بار روی صبر تکیه کرده، بر مقاومت و پایداری نفسانی و خودداری از انتقام و تعدی به دشمنان سفارش میکند. به این ترتیب موضوع صبر در این سوره به همه انگیزهها و کششهای درونی و بیرونی نفس انسان تعمیم یافته است.
آیه ۲- ینزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان اندروا انه لاله الا انا فاتقون.
ردیف اول و آخر آیات فوق که مقدمه و جمع بندی سوره محسوب میشوند، از تقوی به عنوان عامل رستگاری انسان یاد میکند. در ردیف اول تقوی را وسیله رسیدن به توحید معرفی میکند و در آیه آخر معیت و همراهی خدا را با متقینی که اهل احسان باشند نشان میدهد. ردیفهای ۲ و ۳ (آیات ۳۱ و ۳۰) از پاداشهای اخروی متقین یاد میکند و در ردیف ۴ با توبیخی تنبیهی مشرکین را مخاطب میسازد که چرا از خدای یکتا که همه آنچه در آسمانها و زمین است، و قانون و نظام هستی یکسره بدست اوست، پرهیز نمیکنند.
تشكرون
تشكرون
در آیه اول از نعمتهایی که خداوند با مسخر کردن دریا برای انسانها مهیا کرده، مثل
ماهی تازه، مروارید، مسافرت و حمل و نقل و انتقالات نام میبرد که انسان با توجه و تذکر به
آنها باید از این نعمتها در جهت خدا بهره برداری صحیح (شکر) نماید، در آیه دوم از ابزار
شناخت انسان مثل چشم و گوش و دل نام میبرد که باید تمامی این وسائل در طریق آنچه
خدا خواسته بکار افتد (شکر).
در آیه سوم استفاده از همه روزیهای حلال و طیب را برای انسان مجاز میشمرد و
تنها از او میخواهد از این نعمتها در مسیر آنچه خدا خواسته و مقرر داشته استفاده نموده
منحصراً او را بند گی نماید. و بالاخره در آخرین آیه از ابراهیم خلیل الله به عنوان اسوه و
الگوی شکر گذاری نام میبرد که همواره برای خدا فروتن بود و آنچه داشت تماماً، بدون آن
که انگیزه شرکی در آن دخالت داشته باشد، در راه خدا بکار میبرد (شکر).
۶- سلم
« ۸۱ - والله جعل لكم... وجعل لكم... وجعل لكم... كذلك يتم نعمة عليكم لعلكم
تسلمون
در آیه رديف اول از تسليم شدن اجباری آنان در روز قيامت ياد میکند. اما خداوند
میخواهد انسان با اراده و آگاهی خود و در حيات دنيايی به پروردگار منعم خويش تسليم
شود. در آیه رديف دوم نعمتهايی را ذکر میکند که خداوند مختص انسان نموده است تا با
اتمام نعمتها تسليم حق گردد.
و بالاخره در دو آیه آخر برای کتاب خصوصياتی ذکر میکند که نهايت آن بشارت
بهشت به کسانی است که تسليم حقايق مندرج در آن میگردند.
۷- تبیین کتاب
در این سوره سه بار نقش تبیین کننده کتاب (قرآن) را نه تنها برای مسلمانان و در
روابط جامعه اسلامی، بلکه برای اهل کتاب و حتی جامعه جهانی بشری بیان میکند تا به
عنوان «قانون» و ملاک و معیار حق، در کلیه روابط و امور حاکم باشد. آیات مورد نظر بقرار
ذیل میباشد:
آیه (۴۴) و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم ولعلهم یتفکرون
یومنون.
در نخستین آیه از نزول ذکر (قرآن) به دنبال بیناتی که به سایر رسولان وحی شده است،
خبر میدهد و این کتاب را رحمتی برای همه مردم (ناس، نه فقط اعراب همزمان پیامبر
معرفی میکند تا پیامبر آنچه را که بتدريج بر مردم نازل میشود برای آنها تبیین نماید. به
امید آنکه در آن تفکر و اندیشه نمایند.
آیه دوم بدنبال مقدمه ای که از ارسال رسولان بسوی اقوام مختلف و فریب خوردن آنها
از شیطان یادآوریهایی کرده، آمده است. در این آیه شأن و فایده کتاب را تبیین آن چیزی که
در آن اختلاف دارند بیان میکند، یعنی همان اختلافی که در باره حق و معارف و احكام
الهیه دارند. ضمیر «لهم» ممکن است به مشرکین زمان پیامبر برگردد و ممکن است به اهل
کتاب مربوط باشد. چرا که به تصریح قرآن (در سوره نحل آیه ۷۶) قرآن بیشتر اختلافاتی را
که بنی اسرائیل دارند برای آنها بیان میکند (ان هذا القرآن یقص علی بنی اسرائیل اکثر الذی
هم فیه یختلفون). به این ترتیب در این آیه شأن اصلی قرآن را رفع اختلاف و بیان حق و باطل
بودن مواضع گروههای مردم توصیف مینماید که با اعتقاد رایج بسیاری از مسلمانان
امروزی که معتقد هستند قرآن به دلیل برداشتهای مختلف و متضادی که از آن میشود، خود
منشاء اختلاف است! تناقض دارد.
سومین آیه نیز که در مقدمه سلسله آیات مستقلی در ارتباط با پیدایش اختلاف و
دسته بندیهای قدرت طلبانه در جامعه ایمانی (در ابتدای هجرت) قرار گرفته، بار دیگر از
شأن کتاب که بیان کننده همه چیز (تبیاناً لكل شی) است یاد میکند تا مسلمانان با
عبرت گیری از امتهای پیشین، که بدلیل اختلاف گرفتار عواقب سخت و پریشانی و
دشمنی گشتند، کتاب خدا را به عنوان ضابطه و قانون و معیاری که بیان کننده همه چیز
میباشد نصب العین و حاکم بر روابط اجتماعی خود سازند و اگر تسلیم این حقيقت
گشتند به هدایت و رحمت و بشارت (رستگاری و بهشت) خواهند رسید. (... وهدی و
لازم به یادآوری است که کلمه «لتبین» و «تبیان» تنها در این سوره آمده است.
موضوع تبیین کتاب که در بحث فوق به آن اشاره شد، تماماً در رابطه با اختلاف مردم در حقانیت آنچه پیامبران مبلغ آن بودند، مطرح گشته است. مشرکین در مسئله معاد و بعث در روز قیامت اختلاف میکردند و با جدیت سوگند میخوردند که هرگز خدا کسی را که مرده باشد برنمی انگیزد (آیه ۳۹) و بنی اسرائیل در حرمت روز «سبت» (تعطیل روز شنبه) و حقانیت و مشروعیت آن اختلاف نمودند. همچنین مسلمانان پس از استقرار در مدینه و کسب قدرت نسبی، با فراموش کردن دوران قلت و ذلت و نصرت الهی، به اختلاف و رقابت بر سر قدرت و ثروت روی آوردند. آیات ذیل بر موضوع اختلاف مردم در باره حق و نقش تبیین کننده کتاب بحث و تأکید میکند تنها خداوند است که روز قیامت در این اختلافات حکم میکند:
آیه (۳۹) و اقسموا بالله جهد ایمانهم لایبعث الله من يموت بلی وعداً علیه حقاً و لکن اکثر الناس لایعلمون - ليبين لهم الذی يختلفون فیه و ليعلم الذين كفروا انهم كانوا کاذبين.
آیه (۹۲) ولا تكونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاتاً ... و ليبين لكم يوم القيمة ما كنتم فيه تختلفون.
آیه (۱۲۴) انما جعل السبت على الذين اختلفوا فیه و ان ربک ليحكم بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون.
آیه (۶۴) و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذی اختلفوا فیه ...
نامهای نیکویی که در این سوره بکار رفتهاند میتواند راهنمای مفیدی (همچون سورههای قبل) برای فهم محتویات سوره باشد، ابتدا این نامها را بترتیب ذکر میکنیم آنگاه نتیجه گیری مینمائیم:
۱- الله ۸۴
۵- روف ۲ بار
۹- عزیز یکبار
۲- رب (مضاف) ۲۰ بار
۶- قدیر ۲ بار
۳- رحیم ۶ بار
۷- علیم ۲ بار
۴- غفور ۴ بار
۸- حکیم یکبار
بجز «الله» و «رب» که نسبت متوسطی همانند سایر سورهها دارند، تکرار زیاد نامهای: رحیم، غفور و رؤف هماهنگ با موضوع و سیاق اصلی سوره که ذکر نعمتهای بیکران
پروردگارو رزق فراوان اوست میباشد، اختصاص این همه نعمت به انسان از یک طرف به
رحمت و رافت او مربوط میباشد، از طرف دیگر ابتلا به و امتحان الهی را از طریق این
امکانات و نعمات نشان میدهد. به همین دلیل اسماء: علیم، حکیم، قدیر و عزیز هم در
سوره آمده است.
از ۱۲۸ آیه این سوره ۱۱۱ مورد آن با حرف «ن» ختم شده که به عملکرد انسان مربوط
میشود. (مثل: قاتقون، تعلمون، یتفکرون، یعقلون، یذکرون، تشکرون، تهتدون، مستکبرون،
کافرین، تعلمون، یظلمون، یکذبون، یشعرون، مشرکون، یفترون، مسلمین و یتوکلون و...) و
۱۵ مورد آن به حرف «م» که نام خدا یا عذاب و راه او میباشد (مثل: رحیم، حکیم، الیم،
عظیم، مستقیم، رحیم و... آیه ۵۸ «کظیم» در اینمورد استشنا میباشد). آیات ۴۷ و ۷ (رؤف
رحیم)، آیات ۱۱۰-۱۸-۱۱۵-۱۱۹ (غفور رحیم) آیه ۶۰ (عزیز حکیم) آیات ۶۳ و ۱۱۷
(عذاب الیم) آیات ۷۶ و ۱۲۱ (صراط المستقیم) آیات ۹۴ و ۱۰۶ (عذاب عظیم) آیه ۹۸
(شیطان رحیم) و آیات ۷۰ و ۷۷ (قدیر)
از آنجایی که بخش عمده ای از این سوره جنبه جدلی داشته و مقابله و معارضه ای با
مشترکین بشمار میآید، همانند سوره انعام بر اختیار و آزادی انسان تاکید زیاد میکند تا به
رسول اکرم که مبلغ پیامهای توحیدی است، به مؤمنین بفهماند در طریق ایمان نمیتوانند
بر اکراه و اجبار و تحمیل و تکلّف تکیه نمایند. آیاتی که معنای فوق را افاده مینمایند از این
قرارداد:
۱- آیه ۹ (و علی الله قصد السبیل و منها جاثر ولوشاء لهدیکم اجمعین)،
آیه ۳۵ (قال الذین اشركوا لوشاءالله ما عبدنا من دونه ... فهل علی الرسل الا البلاغ)،
آیه ۳۷ (ان تحرص علی هديهم فان الله لايهدی من يضل...)،
آیه ۶۱ (ولویو اخذالله بظلمهم ما ترک علیها من دابة و لکن يؤخرهم الی اجل مسمی...)،
آیه ۱۲۵ (... ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین).
در اواخر سوره نحل (آیات ۱۱۸ و ۱۲۴) دو اشاره اجمالی بصورت جمله معترضه، در میان آیات اخلاقی و ارشادی، خطاب به مؤمنین به قوم یهود شده است که در اولی حرام گشتن برخی از خوردنیها را، بخاطر ظلم و ستمی که آن قوم بر نفس خویش میکردند، بیان میکند و در دومی اختلافی را که در حرمت روز شنبه و پاس نگاه داشتن آن میانشان بروز کرد شرح میدهد. در خلال این دو اشاره و پس از آن، پندهای عمیقی از توحید و شکرگزاری خدا و پیروی از ملت ابراهیم، دعوت مردم بسوی پروردگار از طریق حکمت (بهترین رفتار) و پند نیکو و مجادله احسن، صبر و تحمل و ... به مسلمانان آموزش میدهد. این اشارات ارشادی است برای مؤمنین و علامتی است برای عبرت گیری و احتراز از ظلم و ستم و اختلافی که در میان یهود بروز کرد.
سوره اسرى نیز که سیر شبانه پیامبر را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى (دو کانون توحیدی دو امت مسلمان و یهود) شرح میدهد، آن حضرت را به حوادثی که در تاریخ این امت بزرگ بر آنها گذاشته است و پریشانیها و بدبختیهایی که بخاطر تبه کاری و فساد و ظلم و استعلا دامن گیرشان شده است. آگاه میسازد. تا عبرتی برای امت آخرالزمان باشد و از گام نهادن در لغزش گاههای یهود دوری نمایند. در این سوره پس از اشاره اجمالی در اولین آیه به مسئله معراج، از ایتاه کتاب رهدایت (تورات) به حضرت موسی، برای آنکه قومش تکیه گاه و نگه داری بجز خدا نگیرند، یاد میکند (واتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی لبنی اسراییل (الآ تتخذوا من دونی و کیلا) و پس از آن نشان میدهد که این قوم بجای بهرهبرداری و رهجوئی از کتاب (شکر نعمت هدایت)، به فساد در زمین پرداخته و با خود بزرگ بینی به ظلم و تجاوز به اقوام دیگر پرداختند و بهمین دلیل گرفتار انتقام آنان شده، دو بار مورد شدیدترین حملات دشمن قرار گرفتند تا جائیکه مسجد الاقصى ویران و خودشان قتل عام گردیدند.
این سیر شبانه، سرنوشتی را که در صورت بروز اختلاف و ظلم و ستم در انتظار مسلمانان است، برای پیامبر نشان میدهد تا امتش را از آن آگاه سازد. به این ترتیب فرازهای پایانی سوره نحل و آیات ابتدای سوره اسرى یکسان بودن قوانین الهی واستثناء ناپذیری آنرا در مورد سرنوشت دو امت بنی اسراییل و مسلمانان تبیین مینماید. علاوه بر آن، سوره اسرى اجمال و اختصاری را که در پایان سوره نحل به آن اشاره شده بود با شرح و تفصیل ارائه میدهد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره را به این دلیل که شماهای از تاریخ بنی اسراییل را در مقدمه (آیات ۲ تا ۸) و اواخر (آیات ۱۰۱ تا ۱۰۴) مطالب خود آورده، و از آن به عنوان مصداق عینی و تاریخی مضامین مورد بحث یاد کرده است «بنی اسراییل» نامیدهاند، همچنین آن را به نامهای «اسری» و «سبحان» هم خواندهاند. «اسری» به این دلیل که در اولین آیه خود از حرکت شبانه نام برده و «سبحان» به دلیل این که سوره با این کلمه آغاز گشته است. علاوه بر آن، موضوع «تسبيح» خدا و منزه بودن او از هرگونه شرک و پیرایه، از مهم ترین موضوعات محوری آن میباشد. بطوری که در هیچ یک از سورههای قرآن تا به این حد روی این کلمه تاکید و تمرکز نشده است.
بطور کلی محتوی و مضمون این سوره پیرامون ۴ موضوع اساسی و کلیدی: ۱- تسبيح، ۲- حمد، ۳- توحید، ۴- تکبير، میباشد که در تسبيحات اربعه آن را به همین ترتیب میخوانیم (سبحان الله - والحمدلله - ولاله الالله - والله اکبر).
و شگفت این که هر یک از کلمات: سبحان، حمد، کبیراً و مجموع مشتقات آنها، در این سوره بیش از سورههای دیگر قرآن بکار رفته است. ۱ بطوری که از دیدگاه آماری هم با
۱. کلمه سبحان در این سوره ۳ بار و مشتقات آن ۶ بار بکار رفته که بیش از سایر سورهها میباشد (آیات ۱- ۴۳- ۴۴- ۹۳- ۱۰۸)
مشتقات کلمه حمد در این سوره ۴ بار بکار رفتهاند (مساوی زمر) که بیش از سایر سورهها میباشد (آیات ۴۴- ۵۲- ۷۹- ۱۱۱)
کلمه کبیراً در این سوره ۶ بار بکار رفته است (مساوی بقره) که بیش از سایر سورهها میباشد (آیات ۴- ۹- ۳۱- ۴۳- ۶۰- ۸۷- ۵۱- ۱۱۱- ۲۳- ۲۱)
اطمینان میتوان گفت چهار کلمه فوق، که هریک وجهی ازیک حقیقت است و در مجموع یک پیام را القاء میکند، محور اصلی ممتاز و مشخص این سوره میباشد این سوره با «تسبیح» خدا آغاز میگردد (سبحان الذی اسری ...). و پس از تسبیح و تقدیس خدا و پیراستن اندیشه از هر تصور و خیال باطل بنده به «حمد» میرسد و با ستایش او از طریق اسماء و صفات کمالش به توحید ( در وجود، در مالکیت و در ولایت ) آگاهی پیدا میکند. پس از آن یکسره به بزرگداشت و «تکبیر» او از هرچه در وهم و اندیشه و عقل آید میپردازد.
و به این ترتیب آخرین آیه این سوره هر سه مفهوم فوق را یک جا و در یک سخن جمع کرده است:

علاوه بر مفاهیم فوق، کلمات دیگری نیز در این سوره در موضع کلیدی و زیربنائی قرار گرفتهاند که از طریق شناخت آنها میتوان به اهداف مورد نظر سوره دسترسی پیدا کرد. از جمله این کلمات میتوان به واژه «انسان» و «قرآن» اشاره کرد. در برابر مفاهیم چهارگانه ای (تسبیح، حمد، توحید و تکبیر) که به خداوند ذوالجلال تعلق دارد، در این سوره موضوع «انسان» با تمامی خصلتهای منفی و ضعفها و ناتوانائی هایش، در جهت مقابل مطرح گردیده و بین این دو موضوع، «قرآن» به عنوان واسطه میان خدا و انسان قرار گرفته است. عجیب این که هر دو واژه مورد نظر در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن بکار رفته است.¹
۱. بیش از ۱۰٪ از کل مواردی که کلمه «انسان» در قرآن بکار رفته، به این سوره اختصاص دارد (۷ بار از ۶۵ بار) و حدود ۱/۶ كل مواردی که کلمه «قرآن» در کتاب خدا بکار رفته در این سوره میباشد. تعداد هر یک از کلمات فوق در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن میباشد.

به جز کلمات فوق الذکر که محورهای اصلی سوره را ترسیم مینمایند، به کلمات دیگری نیز در این سوره برخورد میکنیم که یا تعداد کاربرد آنها در این سوره بیش از سایر سورهها میباشد، و یا در ردیف چند سوره نخست هستند. توجه به این نکته میتواند دریچه ای برای فهم بیشتر مفاهیم سوره بگشاید و تکیه و تمرکز آن را روی موضوعات مختلف نشان دهد. برخی از این کلمات بقرار ذیل هستند:
خبيراً بصيراً - این دو صفت در ترکیب باهم (به صورت مزدوج) در این سوره سه بار تکرار شدهاند که بیش از سایر سورهها میباشد. این سه مورد عبارتند از:
آیه ۱۷ - وکم اهلکنا من القرون من بعد نوح و کفی بربک بذنوب عباده خبيراً بصيراً (آگاهی به گناهان).
آیه ۳۰ - ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان بعباده خبيراً بصيراً (آگاهی به نیاز و مصلحت بندگان)
آیه ۹۶ - قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم انه کان بعباده خبيراً بصيراً (آگاهی به روابط بندگان با یکدیگر)
صفت «خبير» به تنهایی یا در ترکیب با صفات دیگری همچون: لطیف، عليم و حکیم در سورههای زیادی آمده است. اما در ترکیب با «بصیر» بجز سه مورد فوق تنها در دو آیه دیگر در سراسر قرآن بیشتر مشاهده نمیشود (فاطر ۳۱ و شوری ۲۷). این موضوع نشان میدهد مسئله علم و آگاهی دقیق خداوند به جزئیات امور بند دانش از حقایقی است که این سوره در صدد بیان آن میباشد. باید توجه داشت علاوه بر کلمه «بصیراً»، مشتقات آن نیز در این سوره ۸ بار تکرار شده که پس از بقره (۹ بار) از بقیه سورهها بیشتر است.
وکیلاً - از ۱۳ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته است، ۵ مورد آن در این سوره میباشد که ذیلاً موارد آنرا بررسی میکنیم:
آیه ۲ - واتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی لبنی اسرائیل الا تتخذوا من دونی وکیلاً
آیه ۸۶ - ولئن شئنا لنذهبن بالذی اوحینا الیک ثم لا تجد لک به علینا وکیلاً
در پنج آیه فوق، موضوع «وکیل» بودن انحصاری خدا با نفی سایر وکالتها اثبات شده است. در آیه ردیف اول هدف از ایتاه کتاب بموسی (ع) را احتراز بنی اسرائیل از اتخاذ وکیلی به جز خدا میشمارد. در ردیف دوم تاکید مینماید که وکالت بندگان را حتی به رسول گرامی هم نسپرده است و در آیه سوم وکالت را از شیطان نفی میکند و در برابر این دشمن بزرگ، توکل به خدا را توصیه مینماید. و بالاخره در ردیف چهارم خطاب به مردم و در ردیف پنجم خطاب به رسول اکرم تاکید مینماید که جز خدای یکتا وکیل دیگری برای تکیه به او در مشکلات نخواهید یافت.
رسولاً - مشتقات کلمه رسول در این سوره ناچیز است. اما در هیئت «رسولاً» ۴ بار به این کلمه برخورد میکنیم که در سایر سورهها به این نسبت دیده نمیشود. ۱ بخصوص در سه آیه پشت سرهم این سجع قرار گرفته که چنین امری در قرآن بی سابقه است:
آیه ۹۳ ...بشراً رسولاً - آیه ۹۴ ... بشراً رسولاً - آیه ۹۵ ... ملکاً رسولاً.
وعد - این کلمه ۴ بار در آیات ۵ (وعداولیهما)، ۷ و ۱۰۴ (وعدالاخره) و ۱۰۸ (وعد ربنا) آمده است که از سایر سورههای قرآن بیشتر میباشد. اعتقاد به قطعیت وعده پروردگار و تحقق اراده او از موضوعاتی است که این سوره در صدد تبیین آن میباشد. در برابر این وعده قطعی، درآیه ۶۴ از وعده شیطان نام میبرد که فریبی بیش نیست.
شیطان - در این سوره ۴ بار نام شیطان آمده است که پس از سورههای نساء و اعراف و بقره و در ردیف سورههای حج و مجادله قرار دارد.
سبیلاً - این کلمه ۶ بار در سوره «اسراء» تکرار شده که پس از سوره نساء و در ردیف سوره فرقان قرار دارد. (بصورت نکره)
۱. آیات ۱۵-۹۳-۹۴-۹۵
رحمت - این کلمه ۵ بار در سوره «اسراء» تکرار شده که پس از سورههای هود و اعراف
و انعام قرار دارد.
بعثت - مشتقات این کلمه ۶ بار در این سوره آمده است که از سایر سورههای قرآن
بیشتر است.
آخرت - مشتقات این کلمه ۷ بار در این سوره آمده است که پس از سورههای بقره و
آل عمران بیشتر از سایر سورهها میباشد.
قیامت - مشتقات این کلمه ۴ بار در این سوره آمده است که پس از سورههای آل عمران
و زمر و قصص بیشتر از سایر سورهها میباشد. (مساوی نساء و بقره و نحل)
بررسی مواردی که سه کلمه فوق در این سوره آمده است این نکته را روشن میسازد که
توجه به آینده و سرنوشت نهایی «انسان» از موضوعات مهمی است که محور عمده مطالب این
سوره را تشکیل میدهد.
سجده - موضوع «سجده» نیز از موضوعات خاص مورد توجه این سوره میباشد. در
اولین آیه از مسجد الحرام و مسجد الاقصی که محل سجده انبیاء بزرگ و مؤمنین بوده است
نام میبرد. در هفتمین آیه نشان میدهد که چگونه همین مسجد الاقصی در اثر بدکاری و
انحراف و تفرقه بنی اسرائیل توسط دشمن فتح و تخریب گردید و در آیه (۶۱) از فرمان الهی
برای سجده ابلیس به انسان نام میبرد. در این آیه که ۳ بار موضوع سجده در آن مطرح شده
واذقلنا للملائكة اسجدوا الادم فسجدوا الا ابلیس قال «اسجد...) نشان میدهد. همچنان که
خداوند ابلیس را موظف به سجده به آدم کرد، ازبنی آدم نیز خواسته است ساجد نسبت به
خالق خود باشند. و سرانجام در آیه ۱۰۷ از دانایانی از اهل کتاب نام میبرد که هر گاه آیات
خدا بر آنها خوانده شود، به زمین سجده میافتند (نان الذین اوتوالعلم من قبله اذا یتلی
علیهم یخرون للاذ قان سجدا) در این آیه موضوع سجده باتوجه دادن مسلمانان به انسانهای
مومن و خاضع و عالم از اهل کتاب حسن ختام پیدا میکند.
لازم به یادآوری است که موضوع سجده در سورههای بقره و توبه و اعراف بیشتر از
سوره بنی اسرائیل مورد توجه قرار گرفته است.
خلاصه محتوی
اگر خواسته باشیم جمع بندی و خلاصهای از محتویات سوره را در چند خط بیان
کنیم، باید ازداستان «اسری» که در آغاز سوره به آن اشاره مهمی شده است شروع نمائیم.
خداوند «سمیع بصیر» که شنوای مناجاتهای عارفانه و بینای حالات غرقه در عبادت
بنده خویش بود، در نیمه شبی از شبهای اشراق و عروج معنوی رسول گرامیش، او را به سفری شبانه و سیر و سیاحتی در آفاق و انفس پرواز داد تا چشم و گوش دلش را به حقایق و تجربیاتی تاریخی آگاه سازد. مبداء سفر مسجد الاحرام و مقصد آن مسجد الاقصی بود. دو مسجد، دو پایگاه و کانون عبادت، دو رسول و دو امت، موسی (ع) و بنی اسراییل، محمد (ص) و امت اسلام. خداوند با ارائه سوابقی که بر مسجد الاقصی، یعنی کانون امت بنی اسرائیل گذشته است، به رسول گرامی خود نشان میدهد که اگر امت اسلام هم به راه آنها بروند و از گذشته عبرت نگیرند به همان سرنوشتی دچار خواهند شد که بنی اسرائیل دچار شدند و مسجد الاحرام نیز همچون مسجد الاقصی توسط اقوام کافر و مشرک به انهدام و خرابی کشیده خواهد شد. در کنار این تجربیات تاریخی، خداوند خصلتهای منفی و ضعف و ناتوانیهای «انسان» را برای رسول خود تبیین مینماید تا بداند در رهبری آنها چگونه عمل کند. سپس مقصد و هدف نهایی را که با مرکب ایمان و چهار چرخ «تسبیح» حمد، توحید، تکبیر، باید پیمود، برای مسلمانان ترسیم مینماید و قرآن را به عنوان قطب نمای این کشتی و کتاب راهنمای این سفر، که تنها ریسمان ارتباطی انسان با خدا است، توصیه مینماید. آنگاه عصاره این کتاب را که از توحید آغاز و به آن ختم میشود، در ۱۰ بند از احكام و اصولی که خداوند مقرر داشته بیان میکند. با وجود این، او را مختار و آزاد رها میکند تا سرنوشتش را خود رقم زند و آخرتش را که در سوره به آن اشارات فراوان شده خود بسازد.
بررسی تحلیلی موضوعات کلیدی
همان طور که گفته شد، برخی از کلمات در این سوره جنبه کلیدی داشته و برای فهم سوره لازم است کاربرد آنها را در مقاطع مختلف آن مورد بررسی قرار دهیم. مهمترین این کلمات، آنطور که ذکر گردید، عبارتند از: تسبیح، حمد، توحید، تکبیر (مربوط به خدا) و «انسان» و «قرآن». اینک تک کلمات مورد نظر را در آیات مختلف این سوره بررسی میکنیم:
تسبیح - مشتقات این کلمه ۷ بار به شرح ذیل در این سوره آمده است:
در آیات رديف ۱ و ۲ و ۴ منزه بودن خدا را از هر تصور و گفتاری نشان میدهد. در
آیه رديف ۳ که سه بار مشتقات این کلمه در یک آیه آمده است، تسبیح همگانی آسمانهای
هفتگانه و زمین و موجودات عالم را (که برای انسانها قابل درک و فهم نیست) تذکر
میدهد تا انسان جاهل و غافل هماهنگ و همنوا با سایر موجودات عالم تسبیح گوی
پرورد کار عالمیان گردد. و بالاخره در آخرین آیه از مومنین آگاهی از اهل کتاب نام میبرد که
علیرغم ناباوری مشرکین، به هنگام تلاوت قرآن، به زمین سجده میافتند و میگویند: «منزه
است پرورد کار ما، همانا وعده پرورد کار ما قطعاً شدنی است» و در دنبال آیه اضافه
مینماید: اینها پس از این تسبیح، با حالت گریه به زمین سجده میافتند و خشوعشان
یکسره افزون میگردد. به این ترتیب در آخرین آیه با ارائه نمونههای ممتاز از مومنین امتی
دیگر، با دیدی فراتر از تعصبات و خودخواهیهای بشری، مسلمانان را دعوت میکند
علیرغم تکذیب و توهین مشرکین، از چنین انسانهای نمونه ای برای سجده و تسبیح
خداوند آموزش بگیرند و بدانند اگر اکثریت مردم در چنین راهی گام برنمی دارند، بندگان
خالص دیگری نیز وجود دارند که تسلیم خالق خود هستند.
حمد - همان طور که گفته شد، مشتقات «حمد» ۴ بار در این سوره آمده است که بیش
از سایر سورهها میباشد (در سوره زمر هم ۴ بار آمده است).
آیه (۴۴) - وان من شی الا یسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم
در نخستین آیه از تسبیح عمومی همه موجودات «بحمد» پرورد کار یاد میکند تا
انسان به این حرکت بپیوندد. در آیه رديف دوم نشان میدهد که انسان گرچه در این دنیا از
حمد خدا گریزان است، اما روز قیامت ناگزیر فرمان خدا را برای حمد اجابت میکند. در
سومین آیه، نماز شبانه را به پیامبر توصیه مینماید تا با حمد و ستایش خدا در نیمههای
شب، به مقام حمد و ستودگی برانگیخته گردد (مقاماً محموداً) و بالاخره در رديف آخر به
رسول خود، و تلویحاً به مومنین، فرمان میدهد خدائی را که نه فرزندی برگرفته، نه شریکی
در ملک دارد و نه ذلیل است، که سرپرستی نیاز داشته باشد، حمد گوید و او را به بزرگی
تکبیر نماید.
توحيد - گرچه مشتقات کلمه «واحد» در این سوره، به جز در آیه ۱۷ (اذا ذكرت ریک) فی القرآن وحده ولوا على ادبارهم نفوراً) نیامده است، اما این مفهوم در آیات متعددی از این سوره بشرح ذیل بکار رفته است:
آیه (۲)... الا تتخذوا من دونى وکيلاً
(۱۷) ... و کفی بربک بذنوب عباده خبيثاً بصیراً
آیه (۴۳) سبحانه و تعالى عما يقولون علوا کبیراً
(۶۵) ... کفی بربک وکيلاً
(۶۷) و اذا مسَکم الضّر فی البحر ضلّ ما تدعون الا إياه ...
آیات فوق مسئله توحيد را از طريق نفی عوامل دیگر بطور سلبى نشان میدهد. این عوامل عبارتند از: وکالت غیر، نصرت غیر، ولایت غیر، دعوت غیر، عبادت غیر، مالکیت غیر و ...
علاوه بر آن، در آیات: ۱۷ - ۵۴ - ۱۰۵ برای این که حتى رسول الله (ص) هم همانند انحرافی که مسیحیان در تثلیث قائل شدند، مورد غلّو قرار نگیرد، تاکید میکند، تنها وظیفه رسول بشارت و انذار است، نه به عنوان وکیل بر بندگان فرستاده شده و نه مراقبت بر
گناه بندگان از از خواسته شده است. تنها خدا است که به گناهان بند گانش خبیر و بصیر است. و بالاخره در آیات ۶۸ - ۶۹ - ۷۵ - ۷۸ - ۸۶ - ۹۷ با تکرار کلمه «لاتجد»، بر این حقیقت تاکید مینماید که انسان هیچ پناهی برای نیازها و مشکلات خود بجز خداوند یکتا نمییابد.
تکبیر - در این سوره کلمه کبیراً و مشتقات آن بیش از سایر سورههای قرآن بکار رفته است. اما همگی این موارد ارتباط با خدا ندارد بلکه بیشتر به انسانها مربوط میباشد.
آیه (۴) ...لتعلن علواً کبیراً
۳
۴
۵
۴
۳
آیه (۹) ...ان لهم اجراً کبیراً
(۱۱۱) ايخدنا کبیراً
انسان - همان طور که گفته شد، در برابر کلمات ۴ گانهای که ذکر گردید (تسبیح، حمد، توحید و تکبیر) کلمه «انسان» قرار گرفته است. این کلمه در سوره بنی اسرائیل ۶ بار تکرار شده که از بقیه سورهها بیشتر است. علاوه بر آن، دو بار کلمه ناس و یک بار هم کلمه اناس در این سوره بکار رفته است.
آیه (۱۱) - و یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولاً
(۶۷) - ...و کان الانسان کفوراً
در آیات فوق چهار صفت منفی انسان با فعل «کان» مشخص شده است: کان الانسان عجولاً - کان الانسان کفوراً - کان یؤساً - کان الانسان قتوراً (بخیل و دست بسته). به این ترتیب مهم ترین خصلتهای منفی انسان: عجله، کفر، یأس و خست معرفی گردیده است.
۱. ۶ بار کلمه کبیراً (از ۱۷ بار کل قرآن) و ۱۲ بار مجموعه مشتقات این کلمه میباشد.
این ۴ خصلت را اگر با ۴ کلمه ای که قبلاً توضیح داده شد، مقایسه کنیم، میبینیم عامل بازدارنده انسان در نیل به آنها، همین ویژگیهای منفی میباشد.
علاوه بر ۴ خصلت فوق که با فعل «کان» آمده است، در آیه (۸۳) اعراض انسان و بی اعتنائی او را به رازق و منعم خویش هنگام رفاه و راحتی، و در آیه (۸۹) بی اعتنائی اش را به قرآن نشان میدهد.
در آیه (۱۳) این حقیقت را بیان میکند که سرنوشت نیک و بد هر کسی بگردن خودش است و دیگری مقصر نیست. اما در آیه (۷۱) نقش رهبری و امامت را در گمراهی یا هدایت انسانها نشان میدهد. و بالاخره در آیه (۵۳) شیطان را که دشمن آشکار انسان است (ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا)، به عنوان آشوبگر و تحریک کننده بنی آدم معرفی مینماید.
قرآن - آنچه به عنوان واسطه و ریسمان میان خدا و انسان معرفی گردیده، قرآن است که باز هم در این سوره بیش از سایر سورهها مطرح گردیده است. ۱ لفظ «قرآن» در اصل مصدر است به معنی خواندن. به آنچه بر رسول اکرم نازل شده، به اعتبار آن که خواندنی است و باید آن را تلاوت و در معانی اش تدبر نمود قرآن گفتهاند. وگرنه اسامی دیگری همچون: فرقان، کتاب، ذکر، نور، شفاء و رحمة، کلام الله و ... نیز بر این کتاب نهاده شده است.
مواردی که این کلمه در سوره بنی اسرائیل بکار رفته است از این قرار میباشد:
۱۰ مورد از مجموع ۵۸ موردی که این لفظ در قرآن بکار رفته در همین سوره میباشد.
دارا بودن جنبههای ذکر، شفاء و رحمت قرآن سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه این منظورها را در اشکال و قالبهای مختلف برای مردم بیان کردهاست، در بعضی دیگر ویژگیهای مردم را در برخورد با آن نشان میدهد. گرچه این قرآن برای هدایت مردم به راهی که استوار و برپادارندهتر است (یهدی للتی هی اقوم) نازل شدهاست، اما علیرغم تصریف آیات آن برای تذکر مردم، بیشتر ناباوران از آن رم کرده (و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و مایزیدهم الا نفوراً) و از درک حقایق آن محروم میمانند، چرا که بعلت عدم اعتقادشان به آخرت، پرده تکذیب مانع استماع موثر و ایمانشان به قرآن میگردد (واذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایومنون بالاخره حجاباً مستور!). این تکذیب از اینجا ناشی میشود که بعلت شرک و اعتقاد باطلشان به الهه خیالی، نمیتوانند «توحید» را قبول نمایند و از آن فرار مینمایند (..واذا ذکرت ربک فی القرآن وحده ولوا علی ادبارهم نفوراً). این کتابی است که ویژگیهای انسان و عکس العمل گروههای مختلف را در برابر حق تشریح مینماید. از جمله «شجره ملعونه» (منافقین) را که مختص دوران نزول قرآن و مربوط به مراحل رشد و پیچیدگی روحی انسان و قدرت او در تغییر چهره و ریا و ظاهر سازی است، افشاء مینماید (والشجرة الملعونة فی القرآن) و به پیامبر فرمان میدهد برای سلامت ماندن از این شرور، نیمههای شب تا هنگام طلوع فجر که تحول روشنایی بخش طبیعت رخ میدهد، آن را تلاوت نماید (..و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهوداً). همین تلاوت قرآن است که امراض قلب را شفا میبخشد و با زدودن پیرایهها و رسوبات کفر و شرک و نفاق و ریا... آماده پذیرش رحمت الهی اش مینماید (ونزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین...). حقیقت قرآن صاحب چنین ویژگی تحول آفرینی (علاوه بر الفاظ آن) است که میفرماید اگر جن و انس هم با یکدیگر جمع شوند، نمیتوانند مانند آن را بیاورند (قل لئن اجتمعت الانس والجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله...) اما علیرغم این عظمت و شگفتی، که جن و انس از آوردن مشابهش عاجز هستند، خداوند با تصریف آیات و مثالهای ساده و قابل درک برای فهمهای مختلف و ظرفیتهای متفاوت، حقایق کتابش را به زبان ساده بیان کردهاست. اما بیشتر مردم با ناسپاسی نسبت به این نعمت، از توجه به آن ابا مینمایند: (ولقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل فابی اکثر الناس الا کفوراً).
سال نزول
مفسرین و مورخین اسلامی این سوره را مکی دانستهاند و استثناء برخی از آیات آن را
(بین ۲ تا حداکثر ۸ آیه) مربوط به دوران مدینه شمردهاند. جداول مربوط به سال نزول سورهها در کتاب «سیر تحول قرآن» نیز، با این که با شیوه آماری و از طریق محاسبات مقداری (نه تاریخی و روايتی) تهیه شد، این مطلب را تقریباً تایید میکند. مطابق جدول شماره ۱۵ کتاب مذکور ترتیب نزول دستههای مختلف آیات این سوره بقرار ذیل میباشد:
| آیات ۹ تا ۵۴ |
|---|
| آیات ۶۳ تا ۶۷ |
| ۷۳ * ۷۳ |
| ۱۱۱ * ۱۰۳ |
| آیات ۱ تا ۹ |
| ۸۴ * ۸۴ |
| آیات ۵۵ تا ۶۲ |
| ۶۸ * ۶۸ |
ب - آیات که در سال ۹ بعثت در مکه نازل شده است.
ج - آیات که در سال ۲ هجرت در مدینه نازل شده است
همان طور که ملاحظه میشود، براساس جدول مورد نظر این سوره از ۸ گروه مستقل که در سه دسته اصلی با محتویٰ و مضمون مشترک قرار گرفتهاند، تشکیل شده است. آنچه جلب توجه میکند این است که بر خلاف انتظار و درست عکس نظم و روال عمومی بشری، آیات همزمان یا هم موضوع، زیر یکدیگر (مطابق ترتیب فوق) قرار نگرفتهاند. بلکه بکلی درهم ریخته و با یکدیگر ترکیب شدهاند. گویی مثل انگشتان دو دست در یکدیگر گره خورده و یک در میان کنار هم قرار گرفتهاند. اگر خواسته باشیم وضعیت فعلی سوره را با توجه به سه دسته فوق الذکر نشان دهیم، به این ترتیب خواهد بود: ب - الف - ب - الف - ج - الف - ب - الف.
به این ترتیب، هم آیات مکی و مدنی مخلوط شدهاند و هم مطالب معرفتی و تربیتی (دسته الف) یک در میان با مطالب تاریخی بنی اسراییل (دسته ب) ترکیب گردیده است.
آیات ۲۲ تا ۳۹ (۱۸ آیه) سوره بنی اسرائیل مجموعه مستقل و منسجمی را تشکیل میدهد که کلیات دین را در ۱۰ پند حکیمانه بیان میکند.
این حکمتها به عنوان دستورالعمل و شیوه رفتار انسان در زندگی اجتماعی، به دنبال آیاتی قرار گرفته است که از یک طرف تجربه تلخ بنی اسرائیل را در گمراهی و انحراف بازگو میکند، از طرف دیگر سلسله اصول و قوانینی را که بر عملکرد انسان حاکم است تبیین مینماید. احکام فوق که با عبارت: «لا تجعل مع الله الهأ آخر» آغاز و ختم میشود، نشان میدهد اعمال انسان تنها در سایه «توحید» است که از خطا و انحراف مصون میماند.
ناگفته نماند شبیه مطالب این مجموعه، در سوره بقره (آیات ۸۳ و ۸۴) و سوره انعام (آیات ۱۵۱ و ۱۵۳) نیز آمده است که به دلیل شباهمت فوق العاده ای که آیات سوره انعام با آیات این سوره دارد، هر دو مورد را برای مقایسه موارد انطباق، مقابل یکدیگر مینویسیم:
نکته جالب این که در هر دو سوره روی ۱۰ موضوع تاکید کرده است. این موضوعات در ۷ مورد در هر دو سوره با یکدیگر منطبق هستند و ازنظر ترتیب قرار گرفتن هم نظم یکسانی دارند، گر چه در سوره بنی اسرائیل روی دو موضوع «والدین» و «انفاق» آیات بیشتری آمده و تفصیل بیشتری داده شده است، اما در بقیه موضوعات، آیات عیناً تکرار شده است. موضوع وفای به عهد و رعایت سنجش در معاملات (اقتصاد) در هر دو سوره آمده است ولی مقابل هم نیستند و تقدم و تأخر دارند. همچنین ردیف آخر سوره بنی اسرائیل (تکبر)، آیه مشابهی در سوره انعام پیدا نکرده است، در عوض ردیف نهم سوره انعام را میتوان دو بخش حساب کرد. آنچه میتوان گفت این است که موارد انطباق تماماً جنبه عملی داشته و در روابط با دیگران است، در حالیکه موضوع تکبر خصلتی فردی است.
باید توجه داشت آیات این قسمت از سوره انعام در سال هشتم در مکه نازل شده است، در حالی که آیات مربوط به سوره انعام در سال دهم هجرت (در مدینه) نازل شده است. آیات مکی در صدد بیان احکام کلی برای مسلمانان است در حالی که آیات مدنی مورد نظر در احتجاج با مشرکین و ذیل آیه (..ولا تتبع اهواء الذین کذبوا یایاتنا والذين لا یومنون بالاخره و هم بربهم یعدلون. قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم...) آمده است که با رد کردن حلال و حرامهای بافته شده توسط مشرکین، حلال و حرامهای واقعی خدایی را بیان میکند.
نکته دیگر این که، هر دو گروه آیه بدنبال آیاتی آمده است که از عدم ایمان مردم به آخرت گفتگو میکند و نشان میدهد عدم پای بندی به این احکام از انکار آخرت ناشی
| سوره انعام (۱۰ هجرت) | سوره بنی اسراییل (۸ بعثت) |
|---|---|
| آیه (۲۲) - لا تجمل مع الله الهأ آخر فتقعد مذموماً مخذولاً |
و (۲۴) - واخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل...
و (۲۵) - ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان نکونوا صالحین فانه...
و (۲۶) - وات ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل ولا تبذر تبذیراً
و (۲۷) - ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفوراً
و (۲۸) - و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة ترجوها فقل لهم قولاً میسوراً
و (۲۹) - ولا تجمل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط...
و (۳۰) - ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان بعباده خبیاراً بصیراً
و (۳۱) ولا تقتلوا اولاد کم خشیه املاق نحن نرزقکم و ایاهم
و (۳۲) - ولا تقربوا الزنی انه کان فاحشة و ساء سبیلاً
و (۳۳) - ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما...
و (۳۴) - ولا تقربوا مال البتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده
و (۳۵) - وا وفوا الکیل والمیزان بالقسط لا تکلف نفس الاوسعها
و (۳۷) - ولا تقف ماليس لک به علم...
و (۳۸) - کل ذلک کان سیثه عند ربک مکروهاً
و (۳۹) - ذلک مما اوحی البک ربک من الحکمة ولا تجمل مع الله الهأ آخر... | آیه (۲۲) - لا تجمل مع الله الهأ آخر فتقعد مذموماً مخذولاً
و (۲۲) - و قضی ربک الا تعبدوا الا آیاه
و (۲۳) - واخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل...
و (۲۵) - ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان نکونوا صالحین فانه...
و (۲۶) - وات ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل ولا تبذر تبذیراً
و (۲۷) - ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفوراً
و (۲۸) - و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة ترجوها فقل لهم قولاً میسوراً
و (۲۹) - ولا تجمل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط...
و (۳۰) - ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان بعباده خبیاراً بصیراً
و (۳۱) ولا تقتلوا اولاد کم خشیه املاق نحن نرزقکم و ایاهم
میشود. دیگر این که، در مجموعه آیات سوره بنی اسرائیل ۱۴ بار و در آیات سوره انعام ۷ بار حرف «لا» به عنوان نهی و نفی اعمال ناشایست آمده است.
اسماء الحسنى - در این سوره ۱۰ بار نام جلاله «الله» آمده است و ۳۲ بار نام رب (بصورت مضاف). بجز اینها نامهای نیکوی دیگری ذکر گردیده که عبارتند از: بصیر (۳ بار) و غفور و خبیر (هر کدام ۲ بار) و سمیع، رحیم، رحمن، حلیم و وکیل. مجموعه این نامها به اضافه سه نام «بسم الله الرحمن الرحیم» ۵۷ است که ضریبی از عدد ۱۹ میباشد (۵۷= ۱۹ × ۳). توجه به این نامها میتواند دریچه روشنی بروی مطالب سوره بگشاید.
آهنگ خاتمه آیات - تمامی ۱۱۱ آیه این سوره باحرف «الف» ختم میشوند. به استثنای آیه اول آن که با حرف «ر» ختم شده است (هو السمیع البصیر).
این آیه که مربوط به سیر شبانه پیامبر (اسری) میباشد، در ظاهر با بقیه آیات سوره از نظر سیاق تفاوت دارد و احتمالاً باید جداگانه هم نازل شده باشد. شاید هم تفاوت لحن و آهنگ انتهای آیه برای جلب توجه خوانندگان به اهمیت موضوع «اسری» و اشراف آن به بقیه موضوعات و مطالب سوره بوده باشد. در ضمن کلمه «بصیرأ» نیز سه بار در سوره بنی اسرائیل تکرار شده که از نظر آماری از سایر سورهها بیشتر است.
اختیار و آزادی انسان - سوره بنی اسرائیل نیز همانند سوره انعام و یونس جنبه مجادله ای و استدلالی با مشرکین دارد (سوره آل عمران نیز چنین حالتی را با اهل کتاب دارد) و از آنجایی که به اعتقادات و ایدئولوژی انسان مربوط میشود، روی مسئله اختیار و آزادی و عدم اکراه و اجبار در پذیرش ایمان تاکید نموده و سفارشات مهمی در این مورد به رسول خود کرده تا از موضع وکالت و حفاظت نسبت به بندگان احتراز نماید و تنها به عنوان مبلغ رسالتهای الهی، بشارت و انذار دهد. در این سوره حداقل ۱۱ مرتبه به طور مستقیم به شرح ذیل به مسئله اختیار و آزادی انسان اشاره میکند:
۱۶ - وکم اهلینا من القرون من بعد نوح و کفی بربک بدنوب عباده خبیرا بصیرا
۱. در سوره انعام ۴۴ بار، در یونس ۲۴ بار، در آل عمران ۲۳ بار و در بنی اسرائیل ۲۱ بار خطاب به رسول اکرم فرمان «قل» داده شده است. این مسئله نشان میدهد در این مکتب برای تغییر نفوس و انقلاب درونی مردم بیش از هر چیز به گفتگوی رهبری با مردم و ارتباط منطقی و آگاهانه (نه مرید و مرشد بازی) اهمیت داده شده است.
نکتههایی جالب توجه در سوره «بنی اسرايیل»
مقصد او هم مسجدالاقصى بوده است، تاکيد سوره روى «مسجد» و کلمه «سجده» خود
معنای خاصی را میدهد که اذهان را متوجه قبله گاه و کانون توجه و عبادت دو امت موسی
(ع) و محمد (ص) میکند. آنچنان که در تاريخ گذشته قبله گاه و کانون آمال بنی اسرايیل
بدلیل بی لیاقتی و بی کفايتي آنها دستخوش حمله و تخريب بوده است، امت اسلام بايد
بیدار و هشيار باشد و بداند خداوند هرگز جز با تلاش خود مؤمنين سعادت دنيا و
آخر تشان را ضمانت نکرده است و در صورت اختلاف و تفرقه و دشمنی، پايگاه قد سشان
لگد کوب دشمنان خواهد گرديد.
تا دشمنان آنچنان که اول بار داخل مسجد شدند بار ديگر در آن داخل شوند و آنچه
برتر آمده و دارای علو و بلندی است - شرافت و بزرگی شما را - نابود کنند نابود کردنی
شگفت!)
میدهد. اولين بار در انتقاد از بنی اسرايیل که از ذريه نجات يافته مومنين در کشتی نوح
بودندبا تجديد خاطره و ياد برکاتی که خدا بر بازماندگان طوفان ارزانی داشت (هود ۴۸
قيل يا نوح احبط بسلام منا و برکات عليک و على امم معک وامم سنمتعهم ثم يمسهم منا
عذاب اليم) آنها را متوجه صفت شکرگذاری نوح که از نسل او پديد آمدهاند مینمايد (انه
کان عبداً شکوراً) تا شکر نعمتهای خدا را به جای آورند. بار ديگر (در آيه ۱۹) باز هم با
مطرح کردن نام نوح در مقدمه، آيه خطاب به امت مسلمان، شکر واقعی را در اعتقاد به آخرت
و تلاش مناسب برای آن معرفی مینمايد (و من ارادالاخرة و سعی لها سعيها و هو مومن
بنی اسرائیل (۱۷) ۳۲۷
وانحرافات آنها را سراغ میدهد، اما برای آن که مسلمانان دچار تعصب و تنگ نظری و
قضاوت کلی نشوند، ستایشهای بسیار بلندی هم از مؤمنین عالم و آگاه آنها کرده است که
در آیات ۱۰۷ تا ۱۰۹ آنرا ملاحظه میکنید.
آموزش میدهد تا در برابر فحش و ناسزا و توهین و تمسخر مشرکین (که در آیات قبل به
آنها اشاراتی شده) متوسل به مقابله به مثل و بدگویی و گرفتار در دام تحریکات شیطان
نشوند (و قل لعبادی يقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم...) این همان ادب در تبلیغ
است که پیامبر و مؤمنین موظف به آن بودند.
چیزی را کندن) در تمامی قرآن ۳ بار به کار رفته که هر سه مورد آن در این سوره قرار گرفته
است. در آیه ۶۴ به شیطان فرمان میدهد به آواز خود هر کس را میتوانی به لغزان (واستفزز
من استطعت منهم بصوتک...). در آیه ۷۶ از توطئه مشرکین علیه پیامبر (ص) برای سست
کردن موقعیت او در شهر و توطئه برای اخراجش سخن میگوید (وان کادوا لیستفزونک
من الارض لیخرجوک منها...) و بالاخره در آیه ۱۰۳ از تلاش فرعون برای سست کردن
پایههای ثبات و استحکام موسی (ع) و مؤمنین در سرزمین مصر (به اصطلاح جارو کردن و
زیر پای کسی را روفتن) یاد میکند که همه این توطئهها ناکام ماند (فاراد ان یستفزهم
مفهومی که این کلمه در این سوره افاده میکند، در رابطه با سنت عمومی خداوند در
اقوام گذشته تاریخ، همانا ثبات قدم انسان و لزوم استواری ایمان و عمل در این راه میباشد.
اتفاقاً مقابل این کلمه هم «ثبات» است.
آن ۷ بار تکرار گردیده است. از جمله کلمه «خلقها» ۳ بار تکرار شده که بیش از سایر
سورههای قرآن میباشد. در اکثر این موارد مسئله خلقت در رابطه با انکار معاد ازطرف
مشرکین مطرح شده است و قدرت خدا را برای اعاده خلق و احیاء مردگان ثابت میکند.
ربک و ربکم بیشتر جلب توجه میکند. کلمه «ربک» با ۷ بار تکرار پس از سورههای اعراف
و بهره و آل عمران قرار دارد. به این ترتیب میتوان نتیجه گرفت موضوع ربوبیت و تدبیر و
ولایت الهی بیشتر از الوهیت در این سوره مورد نظر بوده است (نام «الله» فقط ۱۰ بار در این
سوره آمده است).
در این سوره برای تفهیم مسائل اساسی اعتقادی و مبانی زیر بنائی ایمانی، چندین بار از پدیدههای محسوس و ملموس طبیعت مدد گرفته شده است تا مطلب ساده تر درک و دریافت گردد، اصلاً استفاده از یک مدل مشهود و ملموس برای درک یک حقيقت مجرد ذهني، در رشتههای مختلف علوم نیز متداول میباشد و قرآن از تشبيه و تمثيل و تنسيق و تجسیم و ... برای ارائه حقایق دور از ذهن استفاده فراوان کرده است. ذیلاً به مواردی مشخص در سوره بني اسراييل اشاره میکنیم:
۱- در آیه ۱۱ (وجعلنا الليل والنهار آیتیین فمحونا آیه الليل و جعلنا آیه النهار مبصره...) صحبت از آیه و نشانه بودن مستقل شب و روز مینماید. به طوری که آیه شب بتدريج با آیه روز که روشنایی و نور است محو میشود... مطالب قبل و بعد این آیه از دوگانگیهای دیگری در عالم انسانها صحبت میکند؛ هدایت و ضلالت، احسان و اساته، اجر کبیر و عذاب الیم، خیر و شر... آیه فوق ظاهراً این پیام را القاء مینماید که انسان در الهام گرفتن از دو آیه شب و روز و محو شدن تدريجی تاریکی توسط نور، باید از ضلالت، اساته، شر و... با نور ایمان به هدایت، احسان و خیر حرکت کند و بتدريج با محو این ظلمات وجودش پاک و نورانی شود.
۲- در آیه ۴۴ (تسبح له السموات السبع والأرض و من فيهن وان من شي لا يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم) برای عبرت گیری انسان و تشويق او به تسبيح و تقديس خدا و اعراض از گمانهاي باطل و سخنهاي بيهوده، به حرکت تسبيحي تمام موجودات عالم، اعم از آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است، اشاره میکند، اما انسان حرکت تسبيحي هماهنگ هستی را درک نمیکند و با عدم تفقه و تفکر در آنچه مشاهده میکند به غفلت و نسيان و از خود بیگانگی کشیده میشود.
۳- در آیه ۶۶ (ربكم الذي يزجى لكم الفلك في البحر لتبتغوا من فضله انه كان بكم رحيماً) خداوند مهربان از راندن کشتی (به نیروی باد) در دريا بخاطر انسان و برای این که منافعی کسب کند یاد میکند، هدف از انگیزش باد، خیر انسانها است (یزجی لكم... انه كان بكم رحيماً) اما همین باد وقتی بشكل طوفان در میآید، کشتیهای ناتوان و فرسوده را درهم میشکند و کشتیهای دیگری را که با تنظیم بادبان و سکان، زاویه مناسبی با جهت باد انتخاب کردهاند، به جلو میبرد... بنابراین طوفان بطور جبری تسلطی به کشتی ندارد، این امر بستگی به استحکام و استقرار کشتی و زاویه برخوردی که با تغییر جهت بادبان
به خود میدهد پیدا میکند ...
این آیه دقیقاً بدنبال مجموعه آیاتی آمده است که از ابلیس و نقش شیطان برای لغزاندن انسان صحبت میکند و در نهایت عدم تسلط جبری او نسبت به بندگان واقعی خدا را مورد تاکید قرار میدهد (ان عبادی لیس لک علیهم سلطان). درک این مطلب با مثال محسوس بعدی که حرکت کشتی در دریا و رابطه آن با نیروی باد و طوفان میباشد، بهتر درک میگردد. همچنان که کشتی با تنظیم بادبان و تغییر زاویه برخورد به پیش میرود و نیروی طوفان را در جهت هدف و مسیر خود تجزیه کرده، به استخدام درمی آورد، انسان نیز میتواند به نیروی صبر و تقوی از طوفان تحریکات شیطان بسلامت بگذرد و با اراده ای که این رهگذر پیدا میکند به ساحل نجات برسد.
۴- آیات ۷۸ تا ۸۱ نیز از نور و تاریکی (دلوک الشمس الی غسق الليل)، دخول و خروج صادقانه در کارها (رب ادخلی مدخل صدق و اخرجی مخرج صدق) و حق و باطل (و قل جاه الحق و زهق الباطل) صحبت میکند و ارتباط و هماهنگی این پدیدههای تکوینی و تشریعی را در طبیعت و در اعمال انسان تبیین مینماید. با اقامه نماز از هنگام میل خورشید به غروب از اوج تابش خویش (دلوک الشمس) تا نهایت تاریکی (الی غسق الليل) و نیز هنگام طلوع فجر (قرآن الفجر)، مومن از این تحولات طبیعی برای تحولات اجتماعی خویش درس میگیرد، وقتی نظام حقی از اوج خلوص به ناپاکی و ظلم میل کند، سرانجام در سیر قهقرائی خود به نهایت تاریکی کشیده میشود و اگر از سختیها و گرفتاریها عبرت بگیرد و بسوی خدا بازگشت نماید فجر صادقی را سرانجام مشاهده خواهد کرد (ان قرآن الفجر کان مشهوداً)
با مشاهده این تحولات پیوسته و تداوم منظم شب و روز است که باید دعا کند خداوند گردش ایام و ورود و خروجش را در هر کاری آن چنان که طبیعت صادق و دقیق است، صادقانه گرداند و از جانب خویش تسلطی یاری شده به او عنايت فرماید.
و قل رب ادخلی مدخل صدق و اخرجی مخرج صدق و اجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً
و به همین ترتیب باید اعلام نماید که دوگانگی حق و باطل نیز مثل روز و شب مشمول همین قاعده و قانون است، باطل مثل شب رفتنی است و حق مثل روز که تاریکی شب را محو میکند ، باطل را زاهق و نابود میسازد.
و قل جاه الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً
۱- سوره اسری (بنی اسراییل) با حمد خدا ختم میشود و سوره کهف با آن آغاز میگردد، اما حمدی که از سوره اسری نتیجه میشود بخاطر توحید (در ولادت، شراکت و ولایت) و تکبیر خدا است و حمدی که با آن سوره کهف افتتاح میشود به خاطر نبوت و نزول کتاب برپا دارنده و بشارت و انذار دهنده بر پیامبر است.
آخرین آیه سوره اسری: وقل الحمدلله الذی لم يتخذ ولداً ولم يكن له شریک فی الملک
اولین آیه سوره کهف: الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب ولم يجعل له عوجاً.
۲- در اواخر سوره اسری از حقانیت نزول کتاب و رسالت پیامبر برای بشارت و انذار سخن میگوید (و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً) و در اولین و دومین آیه سوره کهف همین مطلب را تعمیم و تفصیل بیشتری میدهد، یعنی هم حقانیت آن را در راست و استوار و برپا دارنده بودن نشان میدهد و هم مصادیق بشارت و انذار را معرفی مینماید. بنابراین تفصیل مطلبی را که به اجمال در انتهای یک سوره مطرح شده در ابتدای سوره بعد بیان مینماید:
... ولم يجعل له عوجاً- قیمًا لینذر باساً شدیداً من لدنه و بیشتر المومنین الذین
یعملون الصالحات ان لهم اجراً حسناً- ماکثین فیه ابداً- وینذر الذین قالوا اتخذالله ولداً...
۳- در آخرین آیه سوره اسری خداوند را به دلیل آنکه فرزندی برنگرفته ستایش میکند (و قل الحمدلله الذی لم يتخذ ولداً...) و در آغاز (آیه ۴) سوره کهف کسانی را (که از روی نادانی خود و پدرانشان که مقلد آنها هستند) چنین دروغ بزرگی از دهانشان خارج میشود هشدار جدی میدهد.
۴- در انتهای سوره اسری از مراتب تصدیق و ایمان کسانی که قبلاً علم داده شدهاند (علمای راستین اهل کتاب) نسبت به قرآن یاد میکند و در سوره کهف، اصحاب کهف و رقیم را کسانی معرفی مینماید که ایمان و هدایت الهی نصیب آنها شده بود (انهم فتیه امنوا بریهم وزدنا هم هدی) بنابراین سابقه تصدیق و تایید حق را از دوران گذشته برای پیامبر اسلام در هر دو سوره شاهد میآورد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره در مقدمه ۸ آیهای خود با ستایش خدایی که کتاب را بر بندهاش (محمد ص) نازل کرده آغاز میشود. کتابی که بدون گنگی و ابهام و تماماً برپا دارنده و استوار است. (الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب ولم یجعل له عوجاً، قیماً...)
به این ترتیب در مطلع کلام با تاکید بر کتاب (قرآن) به عنوان وسیله تبیین و هدایت، دو نقش برای آن قائل میشود: ۱- بشارت، ۲- انذار... بشارت برای کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند و انذار نسبت به کسانی که شرک میورزند. با این مقدمه کوتاه، بقیه مطالب سوره سرانجام دو خط یا دو مسیر را از دیدگاههای متنوعی بررسی و تحلیل مینماید.
در همین مقدمه با گرداندن خطاب به رسول (ص) او را از دخالت عواطف و احساسات در برنامه ابلاغ رسالت برحذر میدارد و تاکید میکند « ما خودمان آنچه بر زمین است به خاطر امتحان انسانها و آزمودن عملکرد آنها، به عنوان زینت و جاذبهای برای دنیاطلبان قرار دادیم و علم و حکمت ما نیز بر اختیار و آزادی انسانها در مدت زندگی دنیا تعلق گرفته است.
پس از این مقدمه، چهار داستان شگفتانگیز را شرح میدهد و به دنبال هر کدام و در فاصله مابین آنها، در چند آیه جمعبندی و نتیجهگیری از مضمون داستان مینماید. سرانجام سوره را با بحثهایی در باره معاد و بهشت و جهنم خاتمه میدهد. بطور کلی میتوان گفت محور اصلی این سوره «توحید» و «معاد» است و داستانهای ذکر شده هر یک از زاویه بخصوصی به این مسئله پرداخته و موضع و عملکرد تاریخی انسان را در قبال این دو اصل بررسی مینماید. در قسمتهای بعد خواهیم دید که از ۱۱۰ آیه این
سوره حداقل ۲۰ آیه آن بطور مستقیم به مسئله معاد (قیامت، ساعت، لقاء، موعد) عنايت دارد.
همان طور که گفته شد، انسان در برخورد با مسئله توحيد و معاد، دو خط يا دو مسير کاملاً متنافر را طی کرده است، خط ايمان و عمل صالح، خط نسيان و دنياپرستی. جالب اين که هم واژه صالح و صالحات در اين سوره از نظر آماری رقم بسيار بالايي دارد، هم واژه «نسيان». اما عوامل و عللي را که موجب غفلت و نسيان انسان و اعراض او از آيات الهی میشود، (در چهار داستانی که بيان میگردد)، به طور اجمالي میتوانيم در چهار موضوع خلاصه کنیم:
۱- زمان، ۲- زينت (زر و زيبائي)، ۳- زود، ۴- زور.
مفهوم اين موضوعات را در داستانهای ذکر شده در اين سوره بترتيب ذيل میتوانيم بررسی کنیم.
۱- داستان اصحاب کهف (عامل زمان و نسبت آن) - آنچه در اين داستان بيش از ساير عجائب آن جلوه میکند، خواب سيصد ساله ای است که بنظر خواب رفتگان يک روز يا نيمي از يک روز میآيد! اين ماجري که برای اثبات قیامت و زنده شدن پس از مرگ تحقق يافته، نسبت زمان را در دو حالت خواب و بيداري نشان میدهد، تصور زنده شدن انسان پس از ساليان دراز برای مردم غير قابل تصور و باورنکردنی بوده است، به همين دليل قيامت را انكار میکردند. در اين داستان با ارائه نمونه ای مشهود و ملموس، اين حقيقت را اثبات مینمايد. جالب اين که در اين سرگذشت شش بار مشتقات کلمه «لبث» (درنگ، توقف زمانی) بکار رفته که از همه سورههای قرآن بيشتر است. اين معنا را که از اشتباه انسان در درک زمان و نسبت آن ناشی میشود، در سورههای ديگر قرآن، در صحنه قيامت نشان میدهد. انسانها وقتی از خواب گران مرگ بيدار میشوند گمان میکنند يک ساعت، يک بعدازظهر يا قبل از ظهر، پاره ای از روز، يک روز، ده روز، پس از مرگ درنگ کردهاند!! در حالی که ممکن است هزاران يا ميليونها سال درنگ کرده باشند!!
۱. در اين سوره سه بار کلمه «صالح» و چهار بار کلمه «صالحات» بکار رفته که در هر دو مورد در مقايسه با بقيه سورهها دوم است (اولي بعد از اعراف و دومي بعد از نساء). همچنين مشتقات کلمه «نسيان» ۶ بار بکار رفته که از همه سورههای قرآن بيشتر است.
۲. در سوره بقره آيه ۲۸۹ از خواب صد ساله ای سخن میگويد که شخص خفته پس از بيداري طعام و شراب خود را سالم میيابد و گمان میکند يک روز يا قسمتی از آن را در خواب بوده است. در سورههای: طه آيات ۱۰۳ و ۱۰۴، مومنون ۱۱۲ تا ۱۱۴، روم ۵۶ و ۵۵، احقاف ۳۵، نازعات ۴۶ همين اشتباه انسانها را در صحنه قيامت نشان میدهد.
در داستان کهف دو بار با تکیه روی کلمه «کذلک» و لام غایت، هدف و منظور از این داستان را که همان آگاه شدن به مسئله «زمان»، در نتیجه اعتقاد پیدا کردن به آخرت است نشان میدهد:
آیه (۱۹) و کذلک بعثناهم لیتساثلوا بینهم قال قائل منهم کم لبثتم قالوا لبثنا یوماً اوبعض یوم قالوا ربکم اعلم بما لبثتم...
آیه (۲۱) و کذلک اعترنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حق وان الساعة لاریب فیها... در پایان این داستان خداوند تذکری به رسول گرامی خود میدهد که هرگز نگوید فلان کار را فردا خواهم کرد. مگر آن که خدا بخواهد (بگوید ان شاء الله) و اضافه مینماید «هر گاه گرفتار فراموشی شدی، پرورد گارت را بیاد آور و بگو امید است خداوند مرا به رشد نزدیکتر از این هدایت کند». این تذکر در پایان داستان، بار دیگر محدود بودن انسان را در بعد زمان و نسیان و عدم تسلط او را در حوادث بعدی از یک طرف و مشیت و تدبیر حاکم بر زمان خداوند را از طرف دیگر نشان میدهد. درک این مطلب «رشد» است که در این آیه و آیه ۱۰ به آن اشاره شده.
شگفتی دیگر این داستان، سرگذشت جوانان مومن و آگاهی است که علیرغم فرهنگ شرک آلود حاکم بر جامعه و روزگار خویش، همرنگ جماعت نشدند و با قیام دلاورانه در برابر ارزشهای حاکم، از قوم خویش و معتقدات آنها کناره گرفتند و در جستجوی رحمت ویژه پرورد گار و رسیدن به «رشد» به کهف پناهنده شدند. این گروه مصداق روشنی از دسته اول (اهل ایمان و عمل صالح) بودند.
۲- داستان دو مرد (عامل «زینت»، قدرت و ثروت) در این داستان که از آیه ۳۲ تا ۴۶ ادامه دارد، فریفتگی انسان را نسبت به قدرت و ثروت نشان میدهد. آدمی همین که متنعم و برخوردار از راحت و رفاه گردید، مغرور و مشغول میگردد و از یاد خدا و قیامت غافل میشود، در این روند با خودپسندی و خود محوری و تکیه بر تدبیر و تشخیص خود، احساس خلود میکند و با این که ایمانی اجمالی به خدا دارد، به تدریج به تردید و نفی قیامت و در نهایت به ناسپاسی نسبت به نعمتهای خدایی و ناشی دانستن آن از عُرضه و تدبیر خویش به شرک کشیده میشود (قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت... لکنا هوربی و لا اشرک بربی احداً... یا لیتنی لم اشرک بربی احداً).
پاسخهای دوست مومن این مرد ثروتمند عمدتاً تکیه روی ناپایداری دنیا و در معرض بلایا و حوادث قرار داشتن بهرههای آن است. همچنین اضافه مینماید که جز مشیت الهی خواست دیگری در جهان جاری نیست و هر نیرو و قوه ای (از جمله باغ و ملک)
توانائیهای تو) وابسته و ناشی از خدا است (لولا اذ دخلت جنتک قلت ماشاء الله لا قوه الا بالله...). در انتهای داستان نتیجه میگیرد که انسان هنگامی که گرفتار مصیبت و بلا میشود میفهمد که ولایت بر هر چیز بحق برای خدا (نه من یا دیگران) است (هنالک الولاية الله الحق...). و سرانجام با تشبیهی که در خاتمه داستان از زندگی دنیا با آب نازل شده از آسمان و آثار حیات بخش آن مینماید، از یک طرف زینت و زیبایی زندگی دنیا را نشان میدهد، از طرف دیگر ناپایداری و نابودی آن را. و بالاخره آخرین آیه این فصل با تاکید بر این حقیقت که مال و فرزند (سرمایه و کار) «زینت» زندگی دنیاست و باقیات الصالحات از نظر پاداش پروردگار و از نظر امید و آرزو نیکوتراست، مطلب را ختم مینماید. تکیه روی کلمه «زینت» که همان حس زیبایی طلبی انسان است، در ارتباط با عامل «زر» که وسیله تبادل قدرت و ثروت میباشد قابل توجه است.
داستان قبل با ده آیه ای که متعاقب آن میآید، نتیجه گیری میشود و از آیه ۶۰ تا ۸۲ داستان دیگری مطرح میشود. در این داستان به خصلت عجول بودن انسان ۱ و بی صبری ۲ او در برابر مسائلی که نسبت به تاویل و تحققش علم و آگاهی ندارد، اشاره میکند و بار دیگر «نسيان» انسان را نشان میدهد. صفات ذکر شده مختص نوع انسان (صرفنظر از درجه ایمان و آگاهی) است و ضعف و ناتوانی او را در شناخت تاویل حوادث آشکار میسازد. خواه این انسان از جمله گمراهان باشد، با نبی مرسلی همچون موسی کلیم الله! ... در این داستان عبد صالحی (خضر) که رحمتی به او تعلق گرفته و علم مخصوصی از جانب خدا به او تعلیم شده بود، در برابر موسی پیامبر عظیم الشان قرار میگیرد. این بنده صالح که بدلیل علم لدنی به تاویل برخی مسائل میتوانست آگاهی پیدا کند، از موسی علیه السلام در مرحله شناخت بالاتری قرار میگیرد و به او آموزشهایی در این زمینه میدهد. این داستان به عنوان نمونه و مثلی قیامت را مطرح میسازد که چون هنوز تحقق نیافته و تأویلش واقع نشده قبول آن برای انسانها مشکل است. درحالی که عدم تاویل مسئله ای نمیتواند دلیل انکار آن باشد.
۱. (انبياء ۳۷) خلق الانسان من عجل - اسراء ۱۱ (و کان الانسان عجولاً)
۲. تراکم کلمه «صبر» در این داستان از همه جای قرآن بیشتر است و عمدتاً هم به صورت منفی (بی صبری) مطرح گشته است. از ۸ بار کلمه «صبراً» در قرآن ۵ مورد آن در این داستان بکار رفته.
در این ماجرا ۷ بار واژه «صبر» و ۵ بار واژه «استطاعت» (در رابطه با صبر) به صورت منفی (با کلمات لن، لم، لا، ما) بکار رفته که عدم توانایی و استطاعت انسان را برای صبر و تحمل در مسائلی که به آن آگاهی و علم ندارد نشان میدهد. پس چون علم انسان محدود است و نسبت به حقیقت اشیاء و تاویل حوادث آینده نادان میباشد، نمیخواهد آینده دور، از جمله قیامت، را بپذیرد.
در این داستان نشان میدهد «امر» خدا حاکم بر وقایع است (و ما فعلتة عن امری) و عامل اراده که مقابل عجله و بی صبری است کارساز مسائل میباشد. همچنین مانند دو داستان قبلی، از «نسيان» و فراموشی انسان و عامل «ذكر» برای هوشیاری و بیداری او چندین بار یاد میکند. نکته جالب دیگر این که از حضرت خضر به عنوان عبد «صالح» نامبرده است. تأکید روی این صفت، در رابطه با محور سوره و عملکرد اهل ایمان و «عمل صالح» میتواند بسیار پر معنا باشد. در مقدمه سوره (آیه ۲) بشارت به مومنین اهل عمل صالح میدهد. در داستان کهف جوانان آگاه سمبل ایمان و عمل صالح شمرده و مصداق بشارت (آیه ۳۰) میگردند. در داستان دو دوست، مومن شاکر در نقش صالح قرار میگیرد و «باقیات الصالحات» را آرزو میکند. در داستان بعدی نیز ذوالقرنین از کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند در برابر ظالمین حمایت میکند (قال اما من ظلم فسوف نعذیه... و اما من امن و عمل صالحاً...).
از داستان موسی و عبد صالح علاوه بر نکاتی که در رابطه با موضوع اصلی سوره قابل شناخت است، برداشتهای فراوان دیگری از زوایای مختلف میتوان کرد که در گنجایش این مختصر نیست، از جمله تصریحی که بر مسئولیت شخصی انسان در قبال اعتقادات و مبانی ارزشی خود و غیرمجاز بودن تقلید و سرسپردگی و مرید و مراد بازی دارد. در این داستان موسی (ع) با این که تصمیم میگیرد هفتاد سال هم که شده رنج سفر و رسیدن به محضر عبد صالح راتحمل ونزدش شاگردی کند، هر گاه عملی خلاف معتقدات خویش از او مشاهده میکند، بشدت اعتراض و انتقاد مینماید و برای این کار دلیل طلب میکند، موسی شخصیت خود را گم نمیکند و مرید و مقلد نمیگردد.
۱. مشتقات «صبر» در آیات ۶۷-۶۸-۶۹-۷۲-۷۵-۷۸-۸۲ و مشتقات استطاعت در آیات ۶۷-۷۲-۷۵-۷۸-۸۲.
۲. در این داستان سه بار از اراده صحبت کرده، اراده فرد، اراده جمع (انسان بمدد اسباب و فرشتگان) و اراده خدا - آیه ۷۹ - اردت - ۱۸۰ - اردنا - ۸۲ - اراد ریک
اگر در داستان گذشته بنده صالحی (حضرت خضر) با علم مخصوصی که به او عنايت شده بود، نقش اصلاح را (در همان محور اهل ايمان و عمل صالح) در جامعه ايفا مینمايد، در اين داستان ذوالقرنین با فرمانروائی الهی و تبعیت از اسبابی که خداوند به او بخشيده بود همان رسالت را انجام میدهد (اسباب بجای علم). آن طور که از ظاهر آيات استنباط میشود، رسالت ذوالقرنین در گستره مکانی وسیعی بوده است که با تبعیت از اسباب میتوانسته به نقاط مختلف زمین براحتی و بسرعت سفر کند، اين که در قرآن تصریح شده «ما او را در زمین فرمانروا ساختم و از هر چيز سببی به او داديم» (انا مکنا له فی الارض و اتيناه من کل شی سببا)، برای ما روشن نیست که اسباب داده شده به ذوالقرنین و فرمانروایی او چگونه بوده است، اين مسئله همانقدر شگفت انگيز و عجيب است که خواب اصحاب کهف و علم عبد صالح. ولی آنچه میتوانیم از خلال آيات در رابطه با موضوع سوره، که پيگيري دو خط اصلاح و افساد در مقاطع مختلف تاريخ میباشد، دريافت نمائيم، اينست که اسباب و امکانات داده شده به ذوالقرنین در خدمت حمايت از اهل ايمان و عمل صالح و دفاع از آنها در برابر ظالمان متجاوز بوده است (قال و اما من ظلم... و اما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسراً). اين ظالمان متجاوز همانطور که تاريخ نشان میدهد، و در سوره اشاراتي به آن رفته است، اقوام وحشی مهاجری بودهاند (مغولها، تاتارها و ...) که از آسيای شمال شرقی به مناطق آباد جنوبی يا غربی دائماً حمله میکردند و با قتل و غارت و آتش سوزی فساد عظیمی در زمین براه میانداختند (قالوا يا ذوالقرنین ان يأجوع و مأجوج مفسدون فی الارض...) ذوالقرنین با امکاناتی که خداوند به او بخشيده بود در برابر اين اقوام وحشی سد مستحکمی بنا میکند (قال ما مکنی فيه ربی خير فاعينونی بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما) و خطر آنها را دفع مینمايد.
نکته جالب اين که همانند داستانهای قبل، نتیجه گیری انجام شده در خدمت اثبات قیامت قرار میگیرد و ذوالقرنین پس از آن که با موفقیت سد را بنا میکند و دشمن موفق نمیشود به آن مسلط شده يا نقبی در آن بزند، ستایشها را از خود دور کرده توفیق در اين کار را به رحمت ربوبی نسبت میدهد و از اين جریان برای متوجه ساختن مردم به وعده الهی و قیامت استفاده میکند (قال هذا من رحمة ربی فاذا جاء وعد ربی جعله دکاه و کان وعد ربی حقا... و نفح فی الصور فجمعناکم جمعا)
همانطور که در سورههای قبل ملاحظه کردید، آیات اول و آخر هر سوره به عنوان مقدمه و نتیجهگیری، راهنمای مفیدی برای فهم مطالب آن به شمار میرود. آیات اول و آخر این سوره به قرار ذیل میباشد.
در ابتدای سوره بر موضوع وحی (انزل)، نبوت (عبده)، كتاب (...الكتاب ولم یجعل له عوجاً قیما)، انذار و بشارت (لینذر ... و یبشر) و عمل صالح (الذین یعملون الصالحات)... تاکید میکند که این مسایل خلاصه و فهرست مندرجات سوره محسوب میگردد.
در آیه انتهایی نیز بر موضوعات: بشر بودن پیامبر (قل انما انا بشر مثلكم)، وحی (یوحی الی)، توحید (انما الهكم اله واحد)، قیامت (فمن كان یرجوا لقاء ربه) عمل صالح (فلیعمل عملا صالحا) و عدم شرك در عبادت (ولایشرك بعبادة ربه احدا) اشاره میکند که این مطالب نیز نتیجهگیری از موضوعات مطرح شده در سوره محسوب میگردد.
همانطور که گفته شد، مسئله توحیدوآخرت. موضوع اصلی سوره و مسئله مورد اختلاف مردم در طول تاریخ بوده است. از نظر آماری بیش از یک سوم سوره به این دو مسئله بطور مستقیم عنایت دارد. ذیلاً آیات مربوطه را ذکر مینماییم:
داستان اول و دوم همانطور که از جدول مشاهده میشود، عنایت ظاهری بیشتری به این دو مسئله دارد. شاید علت آن را بتوان تاخر زمانی این دو داستان نسبت به دو داستان موسی و عبد صالح و ذوالفرنین دانست. زیرا دو داستان اخیر مربوط به سال هفتم بعثت است درحالی که داستان دو باغ مربوط به سال ۱۲ بعثت و داستان کهف مربوط به سال ۸ هجری میباشد.
در آیات توحیدی جدول، ۵ بار روی «ولايت الهی» تاکید شده است (فلن تجدله ولیاً مرشداً - مالهم من دونه من ولی - افتخذونه و ذریته اولیاء من دونی - یتخذوا عبادی من دونی اولیاء - الولاية لله الحق) که بیش از سایر موضوعات میباشد. موارد دیگر عبارتند از: دعوت (لن ندعوا من دونه الها)، عبادت (یعبدون من دونالله)، قدرت (كان الله على كل شي مقتدراً)،
قوت (لاقوة الابالله)، مشيت (الا ان يشاء الله - ماشاءالله)، نصرت (لم تكن له فقه ينصرونه من دون الله)، الوهيت (اتخذوا من دونه الهاء)، ربوبيت (ربنا رب السموات والارض)، پناه (لن تجدله من دونه ملتحدا) - حكم (لا يشرك في كلمه احدا).
و از جهت منفی: شرك (لا اشرك بربى احدا، لم اشرك بربى احدا)
از نكات جالبى كه بر اتكاء اين سوره روى موضوع توحيد دلالت مى كند، كاربرد زياد كلمات: احدا» و «من دونه» مى باشد، به طورى كه از ۲۰ موردى كه كلمه «احدا» در قرآن بكار رفته است ۸ مورد آن در اين سوره مى باشد (۴۰٪) و جمعاً ۱۰ بار كلمات: دونه، دونها، دونهما، دونى، دون در آن تكرار شده است.
در آيات مربوط به قيامت نيز به كلمات: ساعت، حشر، جمع، موعد، وعد، لقاء، قيامت، جهنم، نار، جنات الفردوس، نفخه در صور، مكث و لبث (۶ بار) اشاره شده است. بطورى كه حداقل ۲۰٪ اين سوره مربوط به قيامت مى باشد.
تمامى ۱۱۰ آيه اين سوره با حرف الف ختم مى شوند.
در اين سوره نام هاى نيكوى الهى به جز «الله» و «رب» كه معمولاً در بيشتر سوره هاى قرآن آمده، تنها به سه نام ديگر برخورد مى كنيم. آيه ۴۵ (كان الله على كل شى مقتدرا) و آيه ۵۸ (و ربك الغفور ذوالرحمة). اما نكته اى كه بيشتر جلب توجه مى كند، وفور نسبى نام «رب» (به صورت مضاف در تركيب با ضماير) مى باشد كه جمعاً ۳۷ بار بكار رفته است. به طوريكه كلمه «ربى» با ۱۳ بار تكرار در اين سوره بالاترين رقم را در كل قرآن دارد. تعداد نام «الله» برخلاف انتظار ۲۰ مورد (با احتساب اله، الهاء، الهكم، الهه) مى باشد كه حدود ۱/۲ «رب» است، در حاليكه تعداد «الله» در كل قرآن حدود سه برابر «رب» مى باشد. ۱ به اين ترتيب نام «رب» در اين سوره حدود ۶ برابر معدل نسبى اين نام در كل قرآن است. اين امر دلالت بر تكيه سوره روى موضوع «ربوبيت» و ولايت مى كند.
۱. ۲۶۹۸ بار «الله» (۱۴۲×۱۹) «بار «رب» (۱۹×۸) «بار رب مضاف» (۴۳×۱۹).
| موضوع | شماره | توضیح | شماره |
|---|---|---|---|
| مقدمه سوره | فالوا اتخذالله ولداً | ۳ | ساعته قیامت (بهشت و جهنم) |
| داستان | وزن كفرا دنا | ۱۹ | و كذلك بعثناهم لينساننا بينهم قال قائل منهم كم قبحتم... وكذلك اعترنا عليهم ليعلموا ان وعدها في حق وان الساعة لا ريب فيها... قال الله اعلم بما لبثوا له غيب السموات ... انا اعتدنا للظالمين ناراً... و سائت مرتفعاً |
| دوم | قال الله صاحبه وهو يحاوره كفرت بالذي خلفك... لكنا هور ربي ولا اشرك بربى احدا ولولا اذ دخلت جنتك قلت ماشاءالله لاقوه الابا لله... وحيط بشمره... و يقول بالينني لم اشرك بربى احدا ولم تكن له فتة ينصرون من دون الله و ما كان منتصراً هتالك ... و لم يكن له فتة ينصرون من دون الله و ما كان منتصراً | ۲۶ | و ما اظن الساعة قائمه و لئن رددت الى ربي... و يوم نسير الجبال و ترى الارض بارزة و حشرناهم فلم نغادر منهم وعرضوا على ربك صفاً لقد جئتمونا فرادى... ان نجعل لكم موعداً ووضع الكتاب فترى المجرمين... ووجدوا ما عملوا حاضراً... و يوم يقول نادوا شركائى... و جعلنا بينهم موبقا وراى المجرمون النار... ولم يجدوا عنها مصرفاً... بل لهم موعد لن يجدوا من دونه موئلا الولاية في الحق هو خير ثواباً و خير عقباً و اضرب لهم مثل الحيوة الدنيا... |
| داستان ذوالقرنين | قشش و ما فعلته عن امرى | ۱۲ | فازاد ربك ... و ما فعلته عن امرى |
| داستان ذوالقرنين | نذى كفرا من دونى | ۹۸ | فاذا جاء وعد ربي... و كان وعد ربي حقاً... ونفخ في الصور فجمعناهم جمعاً... وعرضنا جهنم يومئذ – انا اعتدنا جهنم للكافرين – كفروا بايات ربهم ولقائه ... يوم القيمه وزنا – ذلك جزاهم جهنم... لهم جنات الفردوس – خالدين فيها |
این سوره مطابق جدول کتاب سیر تحول قرآن، در سه مقطع زمانی با فاصله ۱۴ سال
نازل شده است. مقدمه ۸ آیه ای سوره و دو داستان انتهایی آن (عبد صالح و ذوالقرنین) مربوط
به سال هفتم بعثت در مکه است، در وسط سوره داستان دو باغ قرار دارد که در سال ۱۲
بعثت نازل شده و داستان کهف که مقدم بر سه داستان دیگر میباشد، با فاصله زمانی زیادی
نسبت به آنها در سال ۸ هجری در مدینه نازل شده است. به این ترتیب داستانهای ذکر شده
از نظر ترتیب نزول کاملاً برعکس قرار گرفتهاند و این سبک خاص قرآن است که در ترکیب
گروه بندی آیات مقید به ترتیب نزول نمیباشد بلکه ارتباط معنایی و پیوند موضوعی را
ملاک قرار میدهد. همه داستانها حول محور توحید و معاد میگردد. اما در داستان کهف
که مربوط به سالهای آخر هجرت و داستان دو باغ که مربوط به سال ۱۲ بعثت (نزدیک
هجرت) میباشد، به طور تفصیلی بر این موضوع تکیه میکند و در داستانهای عبد صالح
و ذوالقرنین بدلیل زجر و شکنجه و محرومیتهایی که مسلمانان در سال ۷ بعثت
میکشیدند بر عامل صبر و تحمل در برابر ظلم تاکید مینماید.
برخی از کلمات در این سوره کاربرد زیادی پیدا کردهاند که این امر میتواند تصویر
کلی سوره را در ذهن ترسیم نماید. در توضیحات این سوره به برخی از آنها که از جهات
مختلف جنبه کلیدی یا محوری داشتند اشاره کردیم. اینک میتوانیم در یک نمودار کلی
رابطه این کلمات را بطور فرضی منظم نمائیم. همانطور که گفته شد، موضوع توحید و معاد
از یک طرف و شرک و دنیا پرستی از طرف دیگر محورهای اصلی سوره هستند. در رابطه با
این دو موضوع بقیه کلمات را مرتب مینماییم:


آیات مربوط به برخی از کلمات فوق را برای مقایسه و مقابله و درک سیر تحول
موضوعی کلمات در سوره، زیر هم قرار میدهیم:
(۸۲) ... و كان ابوهما صالحاً...
(۱۶) و اذا عزلتموهم و ما يعبدون من دون الله...
أيه (۱۰) - ... ربنا اتنا من لدنك رحمة و هيئى لنا من امرنا رشداً.
(۱۷) - ... و من يضلل الله فلن تجد له ولياً مرشداً
(۲۴) ... و قل عسى ربى ان يهدينى لاقرب من هذا رشداً
ارتباط سورههای کهف و مریم (۱۹ و ۱۸)
«عبادت رب» موضوعی است که دقیقاً سوره کهف به آن ختم و سوره مریم با آن آغاز میگردد. با این تفاوت که در سوره کهف این موضوع بعنوان شرط لقاه (رحمت) ربوبی مطرح میگردد و در سوره مریم مصداق آن را در زندگی ذکریاً و یحیی و عیسی (علیهم السلام)... نشان میدهد.
آخرین آیه سوره کهف: قل انما انا بشر مشلكم یوحی الی انما الهكم الله واحد فمن كان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرك بعبادة ربه احدا
اولین آیه سوره مریم: ذکر رحمه ربک عبده زکریاً - اذنادی ربه نداء خفیأ.
«عمل صالح و عبادت خالصانه و بی ریا و بدور از شرک» شرط توحید است که پیامبر اسلام به عنوان بشری همچون دیگران، مخاطب چنین پیامی از منبع وحی و ابلاغ آن در انتهای سوره کهف گردیده است. آنگاه برای آن که این پیام از شکل کلامی تجسم عینی پیدا کند، نمونههایی از بندگانی را که اهل عمل صالح و عبادت خالصانه خدا بودند در سوره مریم معرفی مینماید. ابتدا از حضرت زکریا شروع میکند که «عبد» خالص خدا بود و تصمیم قلب و در پنهانی او را برای امری که بظاهر محال مینمود، یعنی فرزند دار شدن یک زوج سالخورده و فرتوت، با اطمینان و امیدواری دعا میکرد تا فرزندی تداوم بخش رسالت آباء و اجدادی به او بخشیده شود. پس از آن از یحیی و مریم و عیسی و ابراهیم و اسحق و یعقوب و موسی و هارون و اسمعیل و ادریس و نوح (علیهم السلام) یاد میکند و عمدتاً روی خلوص و دعای عارفانه آنها از درگاه ربوبی تکیه میکند و سرانجام در آیات ۵۸ تا ۶۰ با جمع بندی و نتیجه گیری از جریان نبوت در طول تاریخ، انبیاء نامبرده را از جمله کسانی که به دلیل اخلاص در بندگی و سجده خاضعانه مشمول نعمت الهی قرار گرفتند میشمارد و پیروانی را که صلوة (دعا و اقبال به پروردگار) را ضایع کرده و پیرو شهوت گشتند، مذمت مینماید و بالاخره با تاکید بر ایمان و عمل صالح، به عنوان شرط رستگاری، همان آخرین آیه سوره کهف را تایید و تصریح مینماید.
در ضمن هر دو سوره با ستایش دو «عبد» خدا آغاز میشود: محمد (ص) و زکریا (ع) کهف: الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب ...
مریم: ذکر رحمه ربک عبده زکریا.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
اگر خواسته باشیم مشخصه ممتازی برای سوره مریم تعیین کنیم بدون شک موضوع ارتباط انسان با خدا (صلوة) که در این سوره در قالب کلماتی مثل: دعاء نداء، مناجات، ذکر، سجده، عبادت، اخلاص، استغفار، تسبیح، تقرب، توبه و ... آمده است از مهم ترین موضوعات مورد توجه میباشد.
این سوره با ذکر حالات عرفانی و مناجاتها و راز و نیازهای عاشقانه برخی انبیاء (علیهم السلام) با پروردگار ذوالجلال والاکرام شروع میشود و بتدريج لذت مناجات و احساس عميق محبت بخالق را در دل خواننده بیدار میکند.
در سوره مریم بجز نام الله و «رب» هيج نام نيكوى ديگرى به غير از «رحمن» نيامده است و با اين كه تعداد «الله» از همه كلمات قرآن بيشتر است، در اينجا نام «رحمن»، گذشته از آن كه دو برابر «الله» مى باشد (۱۶ بار در برابر ۸ بار)، از بقيه سوره هاى قرآن نيز بيشتر است، بطورى كه حدود ۳۰٪ از كل مجموع اين نام در اين سوره كوچک (كه حدود ۱٪ حجم قرآن را دارد) بكار رفته است. اين مسئله نشان مى دهد كه موضوع «رحمانيت» محور اساسى سوره و از كلمات كليدى و زير بنائى آن مى باشد. نام «رحمن» رحمت عام و جهان گستر پروردگار را كه همچون نور همه انسانها و موجودات را بتساوى فرا گرفته تداعى مى نمايد، در برابر نور رحمت، انسانها دو نوع بازتاب نشان دادهاند؛ انبياء و اولياء و بندگان مومن و صالح خداوند از طريق «صلوة» (در معناى وسيع كلمه) شكر اين نعمت را بجاى آورده مجذوب آن گشته و توانستهاند در تخلق به اخلاق الله، خود مظهر: محبت و مودت و
لطف و رحمت و مردم دوستی گردند ۱ اما پیروان آنها و اکثریت مردم، قدر «صلوة» را نشناخته با ضایع کردن این نعمت به «شهوات» روى آوردند. اهل «صلوة» از طریق ارتباط با خدا به «رشد» و هدایت رسیدند و اهل «شهوات» با سرسپردگی به معبودهای خیالی به «غی» و ضلالت درافتادند.
به این ترتیب در این سوره نیز همانند سوره قبل (کهف، که شباهتهای زیادی با این سوره دارد) دو مسیر یا دو جهت حرکت انسانها بنمایش گذاشته شده است. در سوره کهف این دو مسیر در رابطه با توحید و قیامت مطرح گشته و انسانها در دو صف؛ اهل ایمان و عمل صالح واهل دنیا و زینتهای آن معرفی شدهاند. در حالی که در سوره مریم این دو مسیر در رابطه با عشق به خدا و محبت و دوستی او که از طریق «صلوة» متجلی میگردد، نشان داده شده و انسانها در دو صف؛ دوستداران خدا (اهل صلوة و دعا و سجده و...) و دوستداران شهوات (اهل هوی و هوس و آرزوهای دنیائی) توصیف گشتهاند.
بنابراین دل بستن به یکی از دو مطلوب «صلوة» یا «شهوات» (با مفهوم گسترده هر دو واژه) بنظر میرسد موضوعی است که سوره مریم در مقام تبیین و تشریح آن باشد. همان طور که گفته شد، انبیاء و اولیاء و بندگان صالح خداوند با سجده بدرگاه او و اظهار عبودیت و خشوع توأم با تضرع و تقرب دل در گرو محبت خالق سپرده به «رشد» و هدایت رسیدند، اما امتهای آنها سجده بر دنیا و زینتهای آن زدند و طوق بندگی اربابان و جباران روزگار را بگردن نهاده سرسپرده ایشان شدند تا از خوان نعمت و قدرت آنها بهره و عزتی فراگیرند.
شگفت این که در این سوره دقیقاً آن بخش از زندگی انبیاء توصیف گشته است که در رابطه «رحمن» و موضوع ارتباط و اخلاص آنها با معبودشان میباشد. هماهنگی کامل با
۱. نه تنها انبیاء بلکه اهل ایمان و عمل صالح نیز آن طور که در اواخر سوره نشان میدهد، خداوند دوستیشان را در دل مردم قرار میدهد (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سیجعمل لهم الرحمن ودا)
۲. یک ربع آخر سوره که به مجرمین یعنی اهل شهوات تعلق یافته، در سه بخش تکذیب آنها را در مورد قیامت (۷ آیه)، نبوت و آیات قرآن (۸ آیه) و توحید (۱۶ آیه) نقل مینماید.
سياق سوره دارد. آيات ذيل اين موضوع را نشان میدهد:
| آیات | توضیح |
|---|---|
| آيه (۳) اذنادی ربه نداء خفيا | زکريا (۴) |
| (۴) قال رب... ولم اکن بدعائک رب شقياً | (۱۱) فخرج علی قومه من المحراب فاوحی اليهم ان سبحوا ... |
| (۵) ...فهب لی من لدنک ولياً | (موهيت الهی) |
| آیات |
|---|
| آيه (۷) يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى... |
| (۱۳) و حناناً من لدنا و زکوة و کان تقياً |
| (۱۴) و برا بوالديه ولم يكن جبارا عصياً |
در اين سری آيات که ۷ بار نام «رب» تکرار شده، رحمت ويژه پروردگار بر زكريا يادآوری میشود (ذکر رحمت ربک عبده زكريا)، زكريای پيامبر در محراب عبادت غرق دعاء و نداء بود که درخواستش برای فرزندی که تداوم بخش رسالت او و ميراث بر بار سنگين نبوت باشد اجابت گرديد. از آنجايی که زكريا شيفته محبت الهی و عارف عاشق حق تعالی بود، فرزندش نيز چنين ويژگی هايی را به ارث برد و مظهر مهربانی و نيكوكاری گرديد (و حنانا من لدنا... و برا بوالديه ولم يكن جباراً شقياً).
| آیات | توضیح |
|---|---|
| آيه (۱۶) واذکر فی الکتاب مريم اذا نتبذت من اهلها مکاناً شرقياً | (۲۰) قال انی عبدالله اتينى الکتاب و جعلنى نبياً. |
| (۱۷) فاتخذت من دونهم حجاباً ... | (۲۱) وجعلنى مبارکاً اين کنت و اوصانی |
| (مرويم (۴) | بالصلوة والزکوة ما دمت حياً |
از آيات سوره آل عمران (۳۵ تا ۴۵) آشکار میگردد که مريم يکسره در محراب عبادت مشغول قنوت و رکوع و سجود بود وخداوند به اين ترتيب او را صاف و طاهر نمود (ان الله اصطفيک و طهرک)، در اين سوره کناره گيری او را از مردم (اذا نتبذت من اهلها مکاناً شرقياً) برای عبادت و اعتکاف و در حجاب و پنهان شدنش را از غير (فاتخذت من دونهم حجابا) شرح میدهد. اين حالات همان جذبههای نيرومند «رحمن» است که بندگان آشنا و
عارف را بخود میکشد.
نتیجه چنین عبادت و احساسی، دریافت «موهبت» الهی است که در ولادت پر برکت «عیسی (ع)» تحقق مییابد. عیسی نیز همانند یحیی مظهر رحمت الهی (رحمة منا) و لطف و نیکی میگردد (برا بوالدیه ولم یکن جبارا عصیا) و برای جهانیان نشانه و آیه ای میشود. (آیه للناس).
مریم با صلوة و تزکیه به این مقام رسید و عیسی نیز بهمین شیوه توصیه میشود (.. و اوصانی بالصلوة والزکوة مادمت حیا) فرشتگان مبشّر نیز او را به همین صفت ستودهاند (لاهب لک غلاماً زکیا). شگفت اینکه یحیی نیز به همین صفت ستوده شده (و حناناً من لدنا و زکوة و کان نقیاً) و در چند آیه بعد اسمعیل نیز که همانند یحیی (...) اجعله رب رضیاً) مرضی خدا بود (کان عند ربه مرضیاً) همین سفارشات را به اهل بیتش مینماید (و کان یأمر اهله بالصلوة والزکوة...) به این ترتیب «زکوة» که موجب تزکیه و رشد و نمو سالم انسان میباشد زمینه جلب «رضایت» الهی میگردد.
(ع) آیه (۴۱) واذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقاً نبیاً.
(ع) ابراهمیم (ع)
نتیجه دعا
موهبت الهی}
در مورد زندگی حضرت ابراهیم خلیل (ع) آیات زیادی در سورههای مختلف نازل شده است که ابعاد روحی این پیامبر عظیم الشان را نشان میدهد. در سوره مریم بتناسب سبک و سیاق آن که بر محور «رحمن» میگردد و از صلوة و دعا و عبادت یاد میکند، از همین زاویه و هماهنگ با بقیه مطالب سوره گوشههایی از رفتار محبت آمیز ابراهیم را با
پدرش ۱ (مثل رفتار یحیی با زکریا و مادرش و عیسی با مریم) و کناره گیری (عزلت) او را از مردم و فرهنگ حاکم بر جامعه (همانند حضرت مریم) نشان میدهد، آنگاه استغفار او را برای پدر (قال سلام علیک ساستغفرلک ربی) و عبادت مخلصانهاش را برای خدا، به جای بتها (واعتزلگم و ما تعبدون من دون الله و ادعوا ربی) و دعای خاضعانهاش را به درگاه خدا نقل میکند (عسی الاکون بدعاء ربی شقیا) و در این دعا همانند زکریا که فرمود: «ولم اکن بدعائک شقیاً» بر عدم شقاوت خود در جلب رحمت الهی که همان اجابت دعای چنین بندگان مخلصی میباشد تکیه مینماید.
نتیجه عبادت خالصانه و دعای عارفانه ابراهیم همانند انبیاء سابق الذکر جلب «موهبت» الهی میباشد که در تولد «اسحق و یعقوب» تحقق پیدا میکند. عجیب این که ذریه ابراهیم نیز همانند یحیی فرزند زکریا و عیسی فرزند مریم مظهر رحمت الهی (ووهبنا لهم من رحمتنا) و منشاء آن چنان خیر و برکت و لطف و مرحمت بمردم میشوند که یاد و نام آنها تا به ابد در جایگاه بلندی در سینه نسلهای بشری قرار میگیرد (و جعلنا لهم لسان صدق علیاً). همانطور که ابراهیم اهل محبت و صداقت بود (انه کان صدیقا نبیاً – انه کان بی حفیاً) ذریه او نیز مظهر صدق و محبت میگردند.
معنای «حفی» مبالغه در اکرام و انعام و پی گیری مستمر از حال بنده برای لطف و رسیدگی میباشد، وقتی حضرت ابراهیم میگوید خداوند به من مهربان است (ان ربی کان بی حفیاً) اشاره به این حقیقت است که خداوند عطا و کرم بی حساب و مستمری نسبت به او دارد.
موسی (ع) (۵۲) و نادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیاً
نتیجه دعا (موهبت الهی) آیه (۵۲) و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیاً
داستان موسی (ع) و بنی اسراییل بیش از هر داستان دیگری در قرآن آمده است. اما در این سوره، در رابطه با محور اصلی آن، تنها به مخلص بودن او و تقرب و نجوايش (انه کان مخلصاً ... و قربناه نجیاً) که نشات گرفته از «رحمن» و نتیجه «صلوّه» میباشد، عنایت شده است. در این مورد نیز نتیجه دعا موهبت همیاری «هارون» میباشد که آن را ناشی از رحمت خدا مینامد (و وهبنا له من رحمتنا).
۱. در این سری آیات ابراهیم ۴ بار پدرش را با کلام یا ابت (ای پدر من، و پدرجان) مخاطب میسازد در حالی که او با تلخی و تندی ابراهیم را بجرم اینکه بسوی خدايش دعوت کرده بود، تهدید کرده و از خود رانده بود (قال اراغب انت عن الهتی یا ابراهیم لتن لم تنته لارجمنک واهجرنی ملیا).
اسمعیل (ع) { و اذکر فی الكتاب اسمعیل انه كان صادق الوعد و كان رسولاً نبیاً و كان یامر اهله بالصلوة والزکوة و كان عند ربه مرضیاً.
در مورد این پیامبر با این که به دو آیه اکتفا شده، اما از همین مختصر هم میتوان نكاتی در رابطه با محور اساسی سوره که همان «رحمن»، و «صلوة» میباشد پیدا کرد. صادق بودن او مانند ابراهیم خلیل است (انه كان صدیقا نبیا) و مرضی بودن او (كان عند ربه مرضیـا) همانند یحیی (واجعله رب رضیـا). و نیز توصیه ای که به اهل و خانواده اش میکند، مشخصاً «صلوة و زکوة» میباشد که عامل اساسی پیوند انسان با خدا و تزکیه و رشد او میباشد. موضوع زکوة در آیات قبل نیز در شان یحیی (ع) و عیسی (ع) آمده است. ادریس (ع) : و اذکر فی الكتاب ادریس انه كان صدیقا نبیا و رفعناه مكاناً علیاً.
در مورد ادریس فقط دو آیه فوق در سوره مریم آمده است که از این اشاره کوتاه نمیتوان به راحتی نکته ای در رابطه با محور سوره تشخیص داد، گرچه جمله «انه كان صدیقا نبیا» عینا در مورد حضرت ابراهیم هم به کار رفته است، ولی این انطباق کافی نیست. در مورد این پیامبر در سوره انبیاء هم اشاره ای شده که ظاهر آن آیه نیز نمیتواند در این مورد کمکی بنماید (و اسمعیل و ادریس و ذا الكفل كل من الصابرین. و ادخلناهم فی رحمتنا انهم من الصالحین). از مجموع دو سوره میتوان دریافت که ادریس صادق و صابر و صالح بوده است و به این دلیل خداوند او را در رحمت خود داخل نموده و به مكان بلندی رفعتش داده است (و رفعناه مكاناً علیاً).
با وجود این که از اشارات فوق نمیتوان نکته ای در رابطه با «صلوة» و دعا و مناجات و ... که سیاق اصلی سوره میباشد، پیدا کرد، اما از دو آیه بعد که جنبه نتیجه گیری و جمع بندی این سری آیات مربوط به انبیاء را دارد میتوان هماهنگی اخلاقي ادریس (ع) را با سایر انبیاء توصیف شده در سوره دریافت نمود. (...اذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیاً). در اینجا به زمین سجده افتادن و گریستن پس از تلاوت آیات «رحمن» مشخصه عمومی انبیایی معرفی شده که در این سوره به پیامبر (ص) فرمان داده شده از آنها در کتاب یاد کند (و اذکر فی الكتاب...).
*
اکنون اگر خواسته باشیم در چارچوب مفهوم وسیع «صلوة»، کلماتی را که در مورد انبیاء توصیف شده، به کار رفته است در کنار هم قرار دهیم و نظام و سیستم واحدی را
۱. تعداد این انبیاء بجز حضرت مریم ۱۰ نفر میباشد (زکریا، یحیی، مریم، عیسی، ابراهیم، اسحق، یعقوب، موسی، هارون، اسمعیل، ادریس) علی نبینا و علیهم السلام
تصور نماييم كه ارتباط كلمه مركزى صلوة را با اعمالى كه از آن ناشى مى شود، دريافت نماييم مى توانيم شكل زير را ترسيم نماييم. همه اين اعمال بازتاب رحمت پروردگار "رحمن" در وجود انبياء است، آنها از طريق "صلوة" كه نقطه مركزى اعمال ذكر شده است، حق بندگانى خود را در برابر "رحمن" بجاى آورند و به رشد رسيدند.

در این سوره مانند سورههای دیگر برخی از کلمات کاربرد بیشتری پیدا کردهاند که توجه به این امر میتواند تمرکز و عنايت سوره را نسبت به موضوعات موردنظر نشان دهد. در این جا به عنوان نمونه چند موضوع مطرح شده است که رابطه موارد مختلف کاربرد یک کلمه را در کل سوره نشان دهد. برای این امر آیات موردنظر را زیرهم مینویسیم و به ارتباط فيما بين دقت مینماييم. اين آيات معمولاً يكديگر را تفسير مى كنند و ابهام و اشكال را رفع مینمايند. اولين كلمه اى كه انتخاب مى كنيم "رحمن" است.
به طور کلی
به طور کلی
اعراب جاهلت «الله» را قبول داشتند و او را خالق خود و همه هستی میشناختند، اما
معتقد بودند «الله» فقط خالق است و رابطه ای با انسانها ندارد. و چون دور از تصور و
دسترس انسانها است، باید متوسل به شفیعانی مثل: بت ها، ملائک، جن ها و افرادی از بشر
شد که خداوند ولايت يا تدبير اموری از جهان را به آنها سپرده است. به اين ترتيب مشركين
بجای اين که با خدای «رحمن» از طريق «صلوة» رابطه برقرار کنند، با انكار رحمن ۱ دل به
بت ها يا واسطههایی میبستند و برای آنها نذر و نیاز و قربانی و عبادت میکردند. در اين
سوره نشان میدهد که خداوند «رحمن» است. یعنی پس از خلقت او را رها نکرده دائما سايه
رحمتش را بر او گسترده است. انسان نيز برخلاف تصور مشركين مجبور نیست واسطهها
را عبادت کند، بلکه مستقيما از طريق دعا و عبادت و استغفار و مناجات و توبه و ... میتواند
به خدا نزدیک شود.
(۶) آیه (۲) ذکر رحمت ریک عبده زکریا (زکریا)
(۳۰) قال انی عباد الله اتینی الكتاب ... (عیسی)
(۳۶) وان الله ربی و ربکم فاعبدوه (از زبان حضرت محمد (ص))
۱. برخی از آیات قرآن صریحا نشان میدهد مشركين با اين که به «الله» معتقد بودند، رحمن را انكار میکردند. از
جمله: انبياء ۳۶ (و هم بذ کر الرحمن کافرون)، رعد ۳۰ (و هم یکفرون بالرحمن) فرقان ۶۰ (و اذا قيل لهم
اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن)، اسراء ۱۱۰ (قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن)، زخرف ۳۳ (لجعلنا لمن يكفر
بالرحمن ...) و ۳۶/۱۵ - ۴۳/۴۵ - ۶۷/۲۹ و ...
آیه (۴) ... ولم اکن بدعائک رب شقیا (از زبان زکریا)
(۴۸) ... و ادعوا ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا (از زبان زکریا)
مسئله «عبادت» از عمده ترین موضوعات مطرح شده در سوره میباشد که رابطه مستقیم با کلمات «رحمن» و صلوة دارد. معنای لغوی این کلمه، تسلیم شدن و هموار کردن موانع و مقاومتهای نفس است، همانطور که برای عبور اتومبیل جاده تسطیح میشود تا اصطکاک و مقاومت با صاف کردن دست اندازها و پستی و بلندیها بحداقل برسد، و این کار را «عَبْدُ الطَّرِيق» میگویند، عبادت انسان هموار کردن موانع نفسانی و مخالفتهایی است که در برابر فرامین الهی سر میزند. عبادت گرچه در قالب اوراد و حرکاتی مثل نماز، دعا، مناجات، تسبیح و ... انجام میشود، ولی در واقع از احساس و ادراکی ناشی میشود که انسان خود را جزیی از عالم بیکران میبیند و میخواهد با گردن نهادن به فرامین الهی و تسلیم شدن در برابر مشیت و تقدیر پروردگار حکیم، با بقیه مخلوقات هماهنگ شود و همه منیتهای مستکبرانه خود را، که موانع پذیرش فرامین الهی هستند زیر پا نهند.
در ابتدای سوره، زکریا را به عنوان عبد معرفی مینماید (ذکر رحمت ربک عبده زکریا) و اولین کلام عیسی بن مریم را (علیرغم ادعای مسیحیان) عبد خدا بودن نقل میکند (قال انی عبدالله اتینی الکتاب...). وقتی از ابراهیم یاد میکند انتقادهای او را به پدرش به خاطر عبارات بت ها و شیطان و کناره گیری اش را از معبودهای آنها مطرح میسازد و در جابجای سوره عبادت رب العالمین را که پروردگار همه مردم و آسمانها و زمین است، فرمان میدهد. و بالاخره در نشته پس از مرگ، از وعدههایی که خداوند در بهشت برای عباد خود مهیا ساخته و انکار مشرکین را نسبت به معبودهای دوران حیات یاد میکند و سرانجام در اواخر سوره (آیه ۹۳) تاکید مینماید که همه موجودات عالم به عبودیت خداوند روی میآورند (ان کل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبد).
از جمله موضوعات مهم در این سوره، تقوی میباشد که جمعاً شش بار به آن توجه شده است:
(۹۷) فانما پسرناه بلسانک لتبشر به المتقین و تنذر به قوما لداً
آیه اول در شان حضرت یحیی (ع) است و آیه دوم از زبان حضرت مریم، سه آیه بعد بهشت ابدی، نجات از آتش و به مهمانی خدا در آمدن در روز حشر را اختصاص به متقین میدهد و بالاخره در آخرین آیه آسان کردن قرآن را بزبان پیامبر اکرم (ص) برای بشارت به متقین میشمرد. (دو آیه آخر جمع بندی سوره محسوب میشود).
امر و قضای الهی - در این سوره چهار بار به موضوع «قضای امر» اشاره شده که بسیار قابل توجه و ملاحظه میباشد. آیه ۳۵ (سبحانه اذا قضی امراً فانما يقول له کن فیكون) - آیه ۳۹ (انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر) - آیه ۲۱ (و کان امراً مقضیاً) - آیه (۷۱) وان منكم الا واردها کان على ربک حتماً مقضیاً.
سال نزول
آیات سوره مریم در سالهای میانی دوران بعثت در مکه نازل شده است. مطابق محاسبات کتاب سیر تحول قرآن، آیات ابتدای سوره تا آیه ۷۵ (به استثنای ۷ آیه ۳۴ تا ۴۰ که مثل جمله معترضه ای آهنگ متفاوتی دارد) مربوط به سال هفتم بعثت است (۳/۴ سوره) و ربع باقیمانده (آیات ۷۶ تا ۹۸) که به موضوع تنذیر آخرت در برابر شرک تعلق دارد مربوط به سال چهارم بعثت میباشد. در مورد این سوره نیز همانند سایر سورهها، ترتیب نزول ملاک تدوین نبوده بلکه آیات موخر مقدم آمده است.
آهنگ آیات
تمامی ۹۸ آیه این سوره به استثنای ۷ آیه آن (۳۴ تا ۴۰) با حرف «الف» تدوین دار ختم میشوند. ۷ آیه استثنا که مانند جمله معترضه ای بین داستان عیسی بن مریم و حضرت ابراهیم (ع) قرار گرفته، دقیقاً نتیجه گیری و مقصود از ولادت حضرت عیسی (ع) را بیان میکند و به نظر میرسد به همین دلیل برای جلب توجه بیشتر آهنگش تغییر یافته است، گرچه مطابق محاسبات جدول کتاب سیر تحول قرآن، این سری آیات یک سال بعد از آنلاین قرار گذاشت.
دو سوره کهف و مريم که بدنبال هم قرار گرفتهاند، از جهات عدیدهای با یکدیگر مشابهت دارند که ذیل به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
۱- عبادت - در هر دو سوره موضوع عبادت از محورهای اساسی میباشد، اما هر کدام از زاویه بخصوصی به این مسئله پرداختهاند. مشتقات این کلمه در سوره کهف ۶ بار و در سوره مريم ۱۲ بار بکار رفته است که بخصوص در دومی رقم بسیار بالایی است. آغاز هر دو سوره اشارهای به عبد دارد، در سوره کهف محمد (ص) را به صفت عبد خدا یاد میکند (الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب) و در سوره مريم زکريا (ع) را (ذکر رحمت ربک عبده زکريا) - در هر دو سوره عبودیت غیر خدا مذمت شده است.
۲- رب - در هر دو سوره «ربویت» خداوند بیش از «الوهیت» او مورد توجه قرار گرفته است. به طوری که تعداد نام رب (به صورت مضاف) در سوره کهف و مريم ۳۷ و ۲۳ میباشد. در حالی که تعداد نام «الله» ۲۰ و ۸ است که در مجموع کمتر از نصف میباشد، همان طور که گفته شد، مشرکین به الله اعتقاد داشتند، اما ربویت او را که به تدبير دائمی حيات انسان و جهان ارتباط پیدا میکند قبول نداشتند. از آنجایی که مسئله توحید و قیامت (که در سوره کهف مورد بحث قرار گرفته) و رحمانیت و صلوة (که در سوره مريم موضوع اساسی را تشکیل میدهد) در چارچوب ربویت خداوند قرار دارد به این دلیل این سوره روی کلمه رب تاکید بیشتری نموده است.
۳- رحمت مخصوص - در هر دو سوره به رحمت ویژهای که از جانب خداوند به بعضی بندگان برگزیدهاش تعلق گرفته اشاره کرده است که ذیل عبارتند از:
کهف
مريم
در ضمن کلمات «لدن» و «عند» در هر دو سوره آمده است:
کهف: ربنا اتنا من لدنک رحمه - علمناه من لدنا علما - بأسأ شديدا من لدنه،
والباقيات الصالحات عند ربك
مریم: وهب لی من لدنک رحمه - حنانا من لدنه - کان عند ربه مرضيا - ام اتخذ
عند الرحمن عهدا - عند ربك
۴- ذکر - مشتقات ذکر در سوره کهف ۶ بار (آیات ۲ - ۵ - ۱۶ - ۴۱ - ۵۱ - ۵۴)
و در سوره مریم ۷ بار (آیات ۲۴ - ۲۸ - ۵۷ - ۶۳ - ۷۰ - ۸۳ - ۱۰۱) آمده است که
در هر دو مورد قابل توجه میباشد.
۵- جعل - این کلمه در سوره کهف ۱۵ بار و در سوره مریم ۸ بار تکرار شده است
که قابل ملاحظه و بررسی میباشد. جعل الهی معنای خاصی دارد که باید توجه
داشت.
۶- با قیات الصالحات
نیمه دوم آیات ۴۶ سوره کهف و ۷۶ سوره مریم به ترتیب ذیل مشابه هستند:
بخش دوم هر دو آیه تقریبا با هم انطباق دارند. اما بخش اول آنها به تناسب سوره
تغییر کرده است، در سوره کهف به دلیل آنکه دلبستگی به زینت دنیا مذمت شده
صحبت از مال و بنون رفته ولی در سوره مریم که بحث از رحمن و صلوة است، هدایت
پذیری (اهتداء) موردنظر قرار گرفته است. درضمن جمله باقيات الصالحات منحصراً
در این دو سوره به کار رفته است.
۷- اعتزال - کنار گیری از معتقدات و فرهنگ منحط وجاهلی، قدم نخست برای
حرکت بسوی خدا محسوب میشود. در سوره کهف از کنار گیری جوانان آگاه و
مومن یاد میکند (واذاعت زلتموهم و ما يعبدون من دون الله فاووا الى الكهف) و در
سوره مریم از کنار گیری حضرت مریم (ع) (اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقيا) و
کنار گیری حضرت ابراهیم (ع) (واعتزلكم و ما تدعون من دون الله وادعوا ربی ... فلما
اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله ...)
۱- آيه ماقبل آخر سوره مريم آسان کردن قرآن را بزبان پيامبر اکرم، برای بشارت متفقین و انذار مردم معاند و لجباز میشمارد و اولین آيه سوره طه نیز نازل کردن قرآن را بر آن حضرت، نه برای به رنج افتادن، که برای بیدار کردن مردم خدا ترس بیان میکند. بنابراین موضوع نقش قرآن برای بشارت و انذار و یادآوری، محور متصل کننده مباحث دو سوره میتواند محسوب گردد، وقتی رسالت پيامبر بشارت و انذار و تذکر باشد، دیگر تکلف و برنج افتادن برای هدایت آنها ضرورتی ندارد.
مريم (۹۷) فانمايسرناه بلسانک لتبشر به المتفقین و تنذر به قوماً لداً. طه (۲) ما انزلنا عليك القرآن لتشتق - الا تذكرة لمن يخشی.
۲- آخرین آيه سوره مريم هشداری است به منکرین رسالت پيامبر با یادآوری اقوام گمراهی که بهلاکت رسيده و کوچکترین اثر و صدائی از آنان دیده و شنیده نمیشود. این اشارو اجمالی و سربسته را در سوره طه با شرح مفصل داستان حضرت موسی و رسالتش برای رفتن نزد فرعون و نجات بنی اسراييل تعقیب مینماييم و مهم ترین مورد و مصداق هلاکت اقوام منحرف را در قوم فرعون میياييم، به این ترتیب بطور کاملاً طبیعی و قابل انتظار، داستان موسی و فرعون بدنبال سوره مريم آمده است.
۳- نام «رحمن» مشخصه اصلی سوره مريم است که ۱۶ بار در آن تکرار گردیده است (نزدیک به یک سوم کاربرد این نام در کل قرآن) به طوریکه در ۱۴ آيه انتهایی این سوره ۷ بار بطور کاملا چشمگیری رحمانیت عام خداوند را مطرح کرده است، در سوره طه نیز، در همان ابتدا، تنزیل قرآن را از جانب آفريننده زمین و آسمانهای بلند، بدلیل رحمن بودن خالق که اداره جهان هستی به يد قدرت او است توجیه مینماید:
نام رحمن در سوره طه نیز ۴ بار تکرار شده است که پس از سورههای مريم (۱۶ بار) و زخرف (۷ بار) بیش از بقیه سورهها میباشد (البته مساوی سورههای ۲۰ - ۲۱ - ۳۶ - ۶۷)، به این ترتیب میتوان گفت موضوع رحمانیت عام خداوند از وجوه مشترک و متصل کننده دو سوره میباشد که در سوره مريم تجلی این رحمانیت را در عنايتي که به انبياء سلف شده (حضرت عيسى، زكريا، يحيى، مريم و ...) مشاهده
۱. در کل قرآن نام رحمن ۵۷ بار تکرار شده است و تنها در سوره مريم است که مرتباً آثار پر برکت این نام جلوه میکند و بر آن بطور متمرکزی تاکید میشود.
مینماییم و در سوره طه در پیامبر اسلام و حضرت موسی.
۴- در اواخر سوره مریم از عبودیت و فرمانبری مطلق تمامی موجودات آسمانها و زمین از خداوند «رحمن» یاد میکند (آیه ۹۳) و در سوره طه (آیات ۴ و ۶) از آفرینش زمین و آسمانهای بلند برافراشته و تعلق کامل آنها و آنچه بین آنها و زیر زمین است به خداوند رحمن. بنابراین موضوع «سموات والارض» نیز از مسائل ربط دهنده میان دو سوره میباشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره طه نیز همچون بسیاری از سورههای قرآن، با حروف مقطعه آغاز میگردد. در مورد کلمه «طه» که نام این سوره¹ و رمز ابتدای آیات آن میباشد، مفسرین نظریات بسیار مختلف و متنوعی دادهاند که هیچکدام متکی به دلائل قانعکننده قرآنی یا علمی نمیباشد، البته برخی به روایتی از امام صادق (ع) متوسل شدهاند که کلمه «طه»، همچنین کلمه «یس»، را از اسماء و صفات آسمانی و باطنی رسول خدا (ص) که مختص آن حضرت بوده، به عنوان رمزی میان خداوند و رسولش، که واقعیت آنرا دیگران نمیدانستهاند، شمردهاست.
به گفته مرحوم علامه طباطبائی (در تفسیر المیزان) «سورههایی که حروف مقطعه بر سر آن آمده است با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها مینماید» این سخن که شواهد بسیاری از طریق تحقیق و بررسی آنرا تأیید میکند میتواند راهنمای مفید و مؤثری برای کشف حروف مقطعه این سوره و سایر سورههای قرآن قرار گیرد. به خصوص اگر توجه داشته باشیم تک تک حروف تشکیل دهنده
۱. به جز این سوره، ۳ سوره دیگر نیز نام آنها از حروف مقطعه آغاز آن اخذ شده است: «یس»، «ص» و «ق». این مطلب نشان میدهد اهمیت این حروف به قدری است که به عنوان یک رمز نام سوره شده است.
این کلمات معنای خاصی دارد. ۱. مهم تر از آن اینکه برخی از حروف مقطع یک آیه محسوب
شده و برخی دیگر قسمتی از آیه اول سوره را تشکیل میدهند و در سوره شوری ۲ آیه
به حروف مقطع اختصاص داده شده است.
۱. جمعاً (۶) سوره قرآن با حروف مقطع آغاز شده که در (۹) سوره آن حروف مقطع به عنوان یک آیه مستقل
محسوب شدهاند (سوره شوری دو نوع حروف مقطع دارد) و ۱۰ مورد دیگر بخشی از آیه اول هستند. ذیلاً
حروف مقطع و سورههایی که با آن آغاز شدهاند نام برده میشوند:
(۱۰) سوره (مهم)
(۲) سوره (مهم)
(۳) سوره (مهم)
(۱۱) سوره (مهم)
(۲) سوره (مهم)
(۱۲) سوره (مهم)
(۳) سوره (مهم)
(۱۳) سوره (مهم)
(۱۴) سوره (مهم)
(۱۵) سوره (مهم)
۲. سورههایی که حروف مقطع آن یک آیه مستقل محسوب نشدهاند عبارتند از: یونس، هود، یوسف، ابراهیم،
حجر، رعد، ص، طس، ق، ن.
به این ترتیب معلوم میشود حروف: «الر»، «المر»، «ص»، «ق»، «ن»، «طس» به عنوان یک آیه محسوب نشدهاند.
(۱۰) سوره
(۲۰) طه
اینک با توجه به نکات فوق میتوانیم به سراغ سوره «طه» برویم و با استفاده از خود قرآن گوشهای از این رمز را درک نمائیم. قدر مسلم این است که اگر این کلمات تنها رمزی میان خدا و رسولش بوده و برای سایر مسلمانان (گذشته و آینده) پیامی و فایدهای نداشته است، در قرآن نمیآمد، همینکه برای قرائت مسلمانان ثبت و ضبط شده باید در آن تدبر و تفکر نمود و به اشارات و رموز آن پی برد.
کلمه «طه» از دو حرف «ط» و «ه» تشکیل شده است، اگر فرضیه ارتباط مضامین بین سورههائی که حروف مقطعه مشترک دارند، درست باشد، باید از یک طرف بین سوره «طه» با سورههائی که حرف ط در حروف مقطعه آنها به کار رفته، مثل سه سوره پشت سرهم: شعراء، نمل و قصص، که با «طس» یا «طسم» شروع شدهاند، از طرف دیگر با سوره مریم که حرف «ه» در حروف مقطعه آن به کار رفته است (کهیعض) ارتباطی برقرار باشد.
با بررسی و مطالعه ۳ سوره: شعراء، نمل و قصص، به زودی به اشتراک مهمی میان این سورهها با سوره «طه» پی میبریم؛ مهمترین موضوع هر چهار سوره، شرح زندگی و رسالت حضرت موسی (ع) است. و این داستان محور اساسی سورههای مذکور را تشکیل میدهد. شگفت اینکه کلماتی که در این سورهها، به خصوص در داستان حضرت موسی (ع) به کار رفته، بیش از همه جای قرآن حرف «ط» در آن به کار رفته است. مثل: طور، طوی، طود، طغیان، طریقه، طین، طیبات و غیره.
اگر خواسته باشیم به کمک محاسبات آماری رابطهای بین حرف «ط» در این سوره و ۳ سوره دیگر پیدا کنیم به ارقام شگفتانگیزی میرسیم، که تماماً ضریبی از عدد «۹» و «۱۹»
۱. در سوره طه ۹۰ آیه از ۱۳۵ آیه، در شعراء ۶۰ آیه از ۲۲۶ آیه، در نمل ۸ آیه از ۹۳ آیه و در قصص ۱۵ آیه از ۸۸ آیه به داستان حضرت موسی اختصاص یافته است. در سوره نمل این نسبت کم است. شاید به همین دلیل هم حروف مقطعه آن یک آیه محسوب نشده است.
بوده قانونمندی این فاکتور را در کل سوره هائی که با حروف مقطعه آغاز شدهاند تأیید میکند (مطابق محاسبات دکتر رشاد خلیفه استاد کامپیوتر دانشگاه آریزونا تعداد این حروف در تمامی ۲۸ سوره قرآن بدون استثناء ضريب (۱۹) میباشد).¹
مثل:
طه، طوی، طغی (۲ بار)، اصطنعتک، اعطی، طریقتکم، فلاقطعن، فطرنا، خطایانا، طریقاً، طور، طیبات، تطغوا، افطال، اطیعوا، خطبک، یفرط، یطغی.
در سوره شعراء (ینطلق، لاقطعن، خطایانا، کالطود)، در سوره نمل (تصطلون)، در سوره قصص (طائفه، فالتقطه، خاطئين، ربطنا، شیطان، یبطش، خطبکما، طور، تصطلون)، شاطی، سلطاناً، طین، فاطلع، فتطاول).
طوی، طغی (۲ بار)، طریقتکم، طریقاً، طور (۳ بار)، طیبات، تطغوا، طال، اطیعوا، یطغی، ینطلق، طود، طائفه، طین، فاطلع، فتطاول.
تعداد حرف «ط» در ۴ سوره (طه - شعراء - قصص - نمل) ۱۰۷ و تعداد حرف «ه» در ۲ سوره طه و مریم ۴۸۲ است که جمعاً ۵۸۹=۱۹×۳ میباشد.
*
با توجه به ارتباط دقیق موضوعی در چهار سوره موردنظر و کاربرد حساب شده حرف «ط» در این چهار سوره (در رابطه با رسالت حضرت موسی) میتوانیم چنین احتمال دهیم که حرف «ط» رمزی است برای یادآوری رسالتی که حضرت موسی در رابطه با امت
۱. مطابق محاسبات نامبرده تعداد حرف ط در سوره طه ۲۸ و تعداد ه ۳۱۴ میباشد که جمع آن ضريب ۱۹ است (۳۴۲=۱۸=۱۹) همچنین مجموع کلمات دارای حرف ط در ۴ سوره قرآن و حرف ه در دو سوره ۳۱=۱۹×۳ میباشد.
(۲۰) ۳۶۱
بنی اسرائیل به عهده داشته است.
امّا حرف «ه»، میدانیم به جز سوره طه، تنها سوره مریم حروف مقطعه ای شامل حرف
«ه» دارد (کهیعص). در جمع بندی و خلاصه سوره مریم دیدیم که موضوع «صلوة» در
معنای وسیع آن که شامل: دعا، مناجاة، تسبیح، تقرب، سجده و ... است، محور اساسی و
از مهمترین موضوعات سوره میباشد. اینک اگر خواسته باشیم ارتباط این دو سوره را، که
حرف «ه» در آغاز آنها به کاررفته، پیدا کنیم، باید مضمون مشترک میان دو سوره را بیابیم.
در سوره «طه» ۲ آیه وجود دارد که انطباق با موضوع اصلی سوره مریم (صلوة) دارد که
عبارتند از:
آیه (۱۴) - اننی انا الله لاله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذكرى (خطاب به حضرت موسى)
آیه (۱۳۲) - و امر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها لاسئلك رزقاً ... (۵) محمد (ص)
در نخستین آیه، اولین پیام وحی در کوه طور به حضرت موسى را نقل میکند که با
خطاب: «فاستمع لما يوحی» مقدم بر هر کلام، بر «عبادت» و اقامه «صلوة» تأکید مینماید.
آیه بعد که در اواخر سوره طه آمده است، همین سفارش را در آغاز رسالت حضرت
ختمی مرتبت (ص) به آن بزرگوار مینماید.
علاوه بر کلمه «صلوة»، موضوع «ذكر» (تذكرة) نیز (که در مفهوم وسیع صلوة قرار
دارد) در هر دو سوره بسیار به کار رفته است (۸ بار در طه ۷ بار در مریم). از آنجائی که در
کلمات: «صلوة» و «تذكرة» حرف «ه» به کار رفته است، رابطه آنرا با حرف ه در «طه» پیدا
میکنیم. از آنجائی که هم حرف «ط» و هم حرف «ه» در این سورهها، در رابطه با رسالت
حضرت موسى میباشد، به نظر میرسد حروف مقطعه «طه»، در آغاز سوره طه، یادآوری
کننده جریان تاریخی رسالت حضرت موسى، در رابطه با بنی اسرائیل، برای حضرت محمد
(ص) باشد و به عنوان رمزی کوتاه در آغاز سوره، ذهن آن حضرت (و شاید بقیه مسلمانان را)
متوجه این رسالت سازد. با این تفاوت که در سوره «طه» رسالت موسى (ع) را در ارتباط با
توجهات عبادی آن پیامبر و «صلوة» و «ذكر» او بیان میکند (و در مقدمه آن، قرآن را که
یادآوری کننده این حقایق است، تذکری برای اهل خشيت میشمارد: (الا تذكرة لمن
یخشی) و در سورههای شعراء، نمل و قصص، که پس از حرف «ط»، حروف «س» و «م» آمده
است (طسم - طس)، از بُعد و زاویه دیگری (که باید تحقیق شود) رسالت حضرت موسى
(ع) را تبیین مینماید. (والله اعلم).
*
اکنون که به نظر میرسد گوشه ای از رمز «طه» از زاویه محدودی گشوده شده باشد
خوب است مختصری هم به رمز «یس» بپردازیم که این کلمه نیز مانند طه خطاب به پیامبر است و مفسرین درمورد هر دو کلمه نظریات مشابهی ابراز نمودهاند.
سوره طه: طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشتق، الا تذکرة لمن یخشی، تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلی.
سوره یس: یس، والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین، علی صراط مستقیم، تنزیل العزیز الرحیم.
حرف «ی» تنها در سوره یس و مریم به کار رفته است. اگر این دو سوره را با یکدیگر مقایسه کنیم به سادگی درمی یابیم که رسالت حضرت عیسی (ع) در هر دو سوره بیان شده است. سوره مریم علاوه بر آنکه به نام مادر حضرت عیسی (ع) است، از زکریا و یحیی نیز نام برده است که در رابطه و مصدق آن حضرت بودهاند. داستان این بزرگواران که حلقه مرتبطی را تشکیل دهند مهمترین بخش سوره مریم بوده و با آن آغاز میشود و ۴۰ آیه (از ۹۸ آیه) سوره به آن اختصاص مییابد.
در سوره «یس» گرچه نامی از حضرت «عیسی» برده نشده است، اما رسولان سه گانه ای که به سوی قریه (انطاکیه) فرستاده شدند (در این سوره داستان آنها نقل شده) آنطور که مفسرین گفتهاند، در دوره حضرت عیسی بوده و از طرف آن حضرت مأموریت یافتهاند. بنابر این این سوره به رسالت عمومی حضرت عیسی ارتباط پیدا میکند و حروف «ی» و «س» در عیسی و یس مشترک هستند.
تعداد «ی» در سوره یس ۲۳۷ و حرف «س» ۴۸ میباشد که ضریب (۱۹) است (۲۸۵: ۱۵=۱۹). حرف «ی» نیز در سوره مریم ۳۴۵ بار بکار رفته که مجموع این حرف در دو سوره یس و مریم ۵۸۲ عدد میباشد. از طرفی جمع تعداد حرف «س» در ۵ سوره (شعراء، نمل، قصص، یس، شوری) ۳۸۷ میباشد که مجموع حرف «ی» در دو سوره و حرف «س» در ۵ سوره ۵۱×۱۹= ۹۶۹= ۳۸۷+ ۵۸۲ میباشد.
از آنجایی که هر دو سوره طه و یس متفقاً با ۳ سوره شعراء (۲۶)، نمل (۲۷) و قصص (۲۸) که با حروف مقطعه طسم و طس آغاز شدهاند، در یک حرف اشتراک داشته و مضامین آنها مشترک میباشد، میتوان این ۵ سوره را مجموعه مرتبطی شمرد که از داستان تاریخی بنی اسرائیل یاد میکند، در بخشی از این مجموعه رسالت حضرت موسی (ع) را در رابطه با این امت توضیح میدهد و در بخشی دیگر رسالت حضرت عیسی (ع) را که تکمیل کننده همان دین بوده است.
به این ترتیب روشن میشود که در سوره طه خداوند رسالت حضرت موسی را به پیامبر
(۲۰) طه
ختمی مرتبت یادآور میشود و در سوره «یس» رسالت حضرت عیسی (ع) را. مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن سوره طه در سال چهارم بعثت و سوره «یس» در سال پنجم بعثت نازل شدهاند، یعنی در فاصله یک سال خداوند رمز رسالت این دو پیامبر را به ترتیب بعثت آنها، به حضرت محمد (ص) یادآوری مینماید و در سالهای بعد (در سورههای شعراء، نمل، قصص که با همین حروف مقطعه آغاز شدهاند) تفصیل این دو رسالت را بیان میکند.¹ به نظر میرسد دو رمز: طه و یس اشاره به همان آیه «غیرالمغضوب علیهم و لا الضالین» سوره حمد داشته باشد.
این سوره را برای تسهیل فهم روابط آیات آن، به طور کلی میتوان به پنج قسمت تقسیم نمود:
۱- مقدمه (۸ آیه) - این قسمت که خطاب به رسول اکرم است، با نوعی دلداری و تقویت روحیه نسبت به آن حضرت آغاز میشود تا در جریان دعوت و منکرین، خود را به رنج و تعب نیفکند و بداند جز کسانی که اهل خشیت باشند از سخن او تذکر نمیگیرند. سپس بر مسئله خالقیت، رحمانیت، مالکیت و علم خداوند، به ترتیب در ۴ آیه بعد، تأکید مینماید و سرانجام با ذکر توحید و نامهای نیکوی الهی مقدمه را تمام میکند.
۲- رسالت حضرت موسی (ع) (۹۰ آیه) - درست دوسوم سوره به این موضوع اختصاص یافته است. این بخش که تحت عنوان «حدیث موسی» پس از مقدمه فوق قرار گرفته، از ابتدای رسالت حضرت موسی و اخذ مأموریتش در کوه طور آغاز میشود و تا نجات بنی اسرائیل و فتنه گوساله پرستی ادامه پیدا میکند. البته در اواسط داستان اشاره ای هم به دوران تولد حضرت موسی میشود، اما جنبه یادآوری دارد و از محور داستان خارج میباشد. پس از مقدمه ۸ آیه ای ابتدای سوره، این داستان مفصل به عنوان مصداق تاریخی و شاهد مثالی برای یادآوری و عبرت پیامبر (ص) ذکر میشود تا در ابلاغ رسالت از این تجربه تاریخی پند گیرد و دل قوی دارد.
۳- قیامت (۱۶ آیه) - به دنبال داستان رسالت حضرت موسی (ع)، آیات ۹۹ تا ۱۱۴ سوره طه به سرنوشت بعدی انسانها در قیامت اشاره میکند و به این ترتیب اذهان مسلمانان را از گذشته ای دور، مربوط به تاریخ بنی اسرائیل، به آینده ای دورتر مربوط به قیامت متوجه
¹ در سوره شوری (۴۲) نیز که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز شده به دلیل وجود حرف «س» اشاره ای هم به حضرت عیسی (ع) شده است (آیه ۱۳).
میسازد. در این سری آیات از سنگینی بار گناه در روز قیامت، نفحه صور و حشر مجرمین،
اشتباه انسان در تشخیص مدت درنگ در زندگی دنیا، وضعیت کره زمین در روز قیامت،
مسئله شفاعت و علم و احاطه خدا به بندگان و ... یاد میکند. این سری آیات با ذکر قرآن
آغاز میشود (وقد اتیناک من لدنا ذکراً) و با همین تذکر خاتمه مییابد (و کذلک انزلناه
قرآناً عربياً و صرّفنا فيه من الوعيد ... و لا تعجل بالقرآن ...). در واقع این بخش نتیجه گیری از
مطالب گذشته است.
۴ - داستان آدم (۱۲ آیه) - از موضوع قیامت که مربوط به آینده ای ناپیداست، مجدداً
به گذشته ای دور، از تجربه زندگی حضرت آدم در بهشت و هبوطش به زمین بازگشت
مینماید. به این ترتیب اولین نسیان و بی ارادگی نوع انسان (... فنسى و لم نجدله عزماً) را از
منشأ پیدایش سراغ میدهد تا زمینهها و عواملی را که منجر به فریب انسان توسط شیطان
میشود نشان دهد. خداوند فرشتگان را مسجود و او را در بهشت اسکان میدهد و با او
عهد میکند پیروی از هوای نفس نکرده پایبند فرمان خدا باشد. امّا وسوسه شیطان او را
به فراموشی و عهدشکنی میافکند و از آن مقام و منزل به زمین هبوط میکند تا مجدداً با
توبه و تلاش و به پای خود شایسته نیل مجدد به آن مقام گردد. این سری آیات با ذکر خدا و
سرنوشت اعراض کنندگان از یاد او در روز قیامت خاتمه پیدا میکند.
۵ - نتیجه گیری (۹ آیه) - آخرین بخش سوره، مجموعه ای از حجّت و حکمت است که
به عنوان نتیجه گیری از آیات گذشته مطرح گشته و سوره را جمع بندی و خلاصه گیری
میکند. این بخش که خطاب به رسول اکرم میباشد، از یک طرف توصیههایی برای تقویت
روحیه آن حضرت مینماید، از طرف دیگر انحرافات قوم او را بیان میکند. در مورد منکرین
رسالت او اظهار میدارد که چرا اینها از هلاکت نسلهای گذشته که از خرابههای آثار تمدن
آنها عبور میکنند عبرت نمیگیرند و دست از گناه برنمی دارند؟ و اینکه قرآن را آیه خدا و
معجزه نشمرده معجزات مشابه انبیاء سلف تقاضا مینمایند و ... در برابر چنین مردمی
خداوند پیامبرش را به صبر و تسبیح و عدم توجه به ناز و نعمتهای آنها توصیه مینماید و
برای ابلاغ رسالت متوجه کانون خانواده اش میسازد تا با فرمان دادن آنها به «صلو» و
پایداری در آن، حرکت توحیدی را از نقطه مطمئنی آغاز نماید. موضوع «صلو» (در معنای
وسیع آن) که همه نوع ارتباط انسان با خدا را دربر میگیرد، در این سوره نیز همانند سوره
مریم، جنبه اساسی و زیربنائی دارد. سوره با اتمام حجت و اعلام انتظاری که دلالت بر
اختیار و آزادی منکرین در مدت حیات دنیا میکند خاتمه مییابد.
انبیا (۲۱) ۳۶۵
در این سوره برخی از کلمات کاربرد زیادی پیدا کردهاند که دقت در آنها میتواند
به فهم محورهای اساسی سوره کمک شایانی بنماید. اهم این کلمات به قرار ذیل هستند:
۱- طغیان - مشتقات این کلمه در این سوره از سایر سُور قرآن بیشتر است. فرعون
به عنوان سمبل استکبار و استعلا در برابر فرمان خدا و رسالت موسی طغیان میکند.
۲- نسیان - مشتقات این کلمه پس از سوره کهف از سایر سورههای قرآن بیشتر است.
آدم به دلیل نسیان مرتکب خطا شد، سامری به دلیل نسیان دیگران را گمراه کرد و انسان
به دلیل نسیان، کور محشور میگردد.
۳- ذکر - مشتقات این کلمه ۷ بار در سوره طه به کار رفته که موقعیت کلیدی آنرا در
رابطه با موضوعات مطرح شده در سوره نشان میدهد.
۴- سحر - بعد از سوره شعراء کلمه سحر در این سوره بیش از سایر سورهها به کار
رفته است (۹ بار)
۵- شقاوت - در هر یک از دو سوره طه و مریم که متصل به یکدیگر هستند، سه بار
مشتقات کلمه شقاوت به کار رفته که بیش از بقیه سورهها میباشد.
۶- «لاالله الاالله» - کلمه توحید ۳ بار در مقاطع مختلف سوره تکرار شده که قابل توجه
میباشد (آیات ۸-۹۸-۱۴)
۷- خشیت - پس از سورههای نساء و مائده، موضوع خشیت در این سوره با ۴ بار
تکرار مقام بالائی دارد (آیات ۳-۴۴-۷۷-۹۴)
۸- رحمن - پس از سوره مریم (۱۶ بار) و سوره زخرف (۷ بار) و سوره فرقان (۵ بار) در
سورههای طه، ملک و پس هر کدام چهار بار نام رحمن ذکر شده است.
در این سوره ۲۵ بار نام «رب» تکرار شده که عمدتاً در ترکیب با ضمائر میباشد،
همچنین ۷ بار کلمه اله، الهک و الهکم به کار رفته است. نام جلاله «الله» فقط ۶ بار تکرار شده
که به طور چشمگیری در مقایسه با سایر سورهها کم است. وفور نام «رب» و قُلْت نام «الله»
نشان میدهد موضوع ربویت در این سوره بیش از الوهیت مورد توجه میباشد. به غیر از
این دونام، فقط «رحمن» ۴ بار در این سوره آمده است و اثری از سایر اسماء الحسنى دیده
نمیشود.
سوره طه ۱۳۵ آیه دارد که به استثنای ۲۸ آیه آن، بقیه با حرف «ی» ختم میشوند. موارد استثنا به جز آیه (۷۸) که با حرف «م» ختم میشود، ۳۷ آیه دیگر با «الف» تمام میشوند. دو کلمه «ی» و «الف» در نوشتن با یکدیگر تفاوت میکنند، اما در خواندن اگر «ی» به صدای بالا باشد (که در این سوره عمدتاً چنین است)، هم آهنگ خواهند بود. نکته قابل توجه در این است که در بخش سوم سوره، که مربوط به آیات قیامت میباشد، لحن انتهایی آیات تغییر نموده است. آیه ۷۸ که به طور استثنایی با حرف «م» ختم شده به نظر میرسد برای جلب توجه به نظم عددی حروف مقطعه سوره باشد (کلمه غشیهم تعداد حرف «ه») را ضریب عدد ۱۹ کرده است).
همه مفسرین اتفاق نظر دارند که این سوره در مکه نازل شده است، البته برخی از مفسرین تعداد کمی از آیات آنرا (ازجمله آیات ۱۲۰ و ۱۳۱) مدنی گرفتهاند. مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن، این سوره در سالهای ۴ و ۷ بعثت نازل شده است. به این ترتیب که آیات ۱-۵۵ مربوط به سال ۴ بعثت و بقیه مربوط به سال هفتم بعثت میباشد.
(۲۰) طه
در رابطه با حروف مقطعه «طه»، به نظر میرسد عمدی در کار بوده تا تعداد هریک از حروف ط و هـ، همانند سایر حروف مقطعه قرآن، ضریب (۹) باشد. در این سوره کلماتی همچون «اصطنعتک» و «اصطبر» به کار رفته است که از ریشه صنع و صبر میباشند و در باب افتعال حرف «ط» گرفتهاند. کلمه «اصطنعتک» منحصراً در همین سوره به کار رفته، اما کلمه «اصطبر» در دو سوره دیگر هم آمده است (مریم ۶۵ و قمر ۲۷). اگر این دو کلمه با حرف ط به کار نرفته بودند، نظم عددی سوره به هم میخورد. علاوه بر آن، آیه ۷۸ این سوره برخلاف سایر آیات آن که با «الف» و «ی» ختم شدهاند، به طور استنشاقی با «م» ختم میشود (فاببعهم فرعون بجنوده فغشیهم اليم ماغشیهم) کلمه آخر این آیه، کاملاً غیرعادی و ظاهراً نامأنوس است. اگر به جای «غشیهم»، «غشی» میآمد، هم ریتم سوره حفظ میشد و هم آهنگ مأنوس تری پیدا میکرد. کما آنکه در دو مورد دیگری که در قرآن این کلمه آمده به همین صورت است. این دو مورد در سوره نجم قرار گرفته: آیه ۱۶ - اذیغشی السدره مایغشی. آیه ۵۴ - والمؤتفکه اهوی فغشاها ما غشی. شاید علت این تغییر که احتمالاً برای جلب توجه مسلمانان به همین رموز بوده است، در این باشد که اگر کلمه «غشیهم» تبدیل به «غشی» میشد نظم عددی حرف «هـ» (در سوره طه) که ضریب عدد (۱۹) است به هم میخورد.
نکات بعدی: نام حضرت موسی (ع) ۱۳۶ بار در قرآن در ۳۴ سوره و حدود سیصد آیه به کار رفته است، اما تنها در بعضی از آنها حرف ط به کار رفته است.
نازعات طوی، طغی، صافات: صراط نساء، سلطانا، طور، طبع. مؤمنون سلطان
ذاریات سلطان: کهف ۹ بار نه در رابطه با بنی اسرائیل، بلکه در رابطه با عبد خدا.
زخرف: فاطاعوه، یونس سیبطله - اطمس - طیبات.
غافر: سلطان، یطبع، فاطلع، اعراف: بطل، لاقطعن، یطیروا، طائرهم، طوفان، اصطفیتک، حبطت، سقط، طیبات، قطعناهم (دوبار)، اسباطا، حطه، خطبئاتکم، باطل
بقره: طیبات، حطه، خطایا، طعام، اهبطوا، طور (۲ بار) یهبط.
در ۳۰ سوره از ۳۴ سوره، در رابطه با رسالت حضرت موسی حدود ۳۶ بار حرف ط به کار رفته (به جز کهف). در حالیکه در ۴ سوره دیگر در همین رابطه (۱۹)×۲ به کار رفته است تنها در دو سوره که با حروف مقطعه الم (بقره) و المص (اعراف) شروع شده، تعداد حرف ط در این رابطه زیاد است ولی در مقایسه با ۴ سوره نامبرده این مقدار کم است. به خصوص اگر
توجه داشته باشیم در ۶۹ آیه سوره اعراف حدود ۱۵ بار «ط» به کار رفته و در آیات بسیار طولانی و مفصل سوره بقره فقط ۸ بار.
به طور کلی تعداد حرف «ط» به طور نسبی در سوره طه به مراتب بیشتر از بقیه سورهها است (البته در اعراف و بقره هم زیاد است).
ارتباط سورههای طه و انبیاء (۲۱ و ۲۲)
موضوع آیات انتهایی سوره طه (۱۲۴ تا ۱۳۵)، «اعراض» کافران از «ذکر» خدا و نسیانشان نسبت به آخرت و بی توجهی نسبت به تاریخ گذشتگان و هلاکت نسلهای منحرف گذشته میباشد. همچنین کم بها دادن به قرآن و انتظار معجزه ای همچون معجزات پیامبران گذشته داشتن.
در برابر چنین اعمال و انتظاراتی خداوند پیامبر خود را به صبر و تحمل گفتار آنها و تسبیح به حمد پروردگار در اوقات مختلف شبانه روز و چشم ندوختن به مال و ثروت و بهره مندیهای دنیائی آنها و ... توصیه مینماید.
سوره انبیاء نیز با تأکید بر نزدیک شدن روز حساب و غفلت توأم با اعراض کافران از ذکر پروردگار و به لهو و لعب مشغول بودن آنان افتتاح میگردد:
بنابر این میتوان گفت دنباله مطالب سوره طه به طور منطقی و طبیعی در سوره انبیاء پیگیری و تعقیب شده و با سیاق و سخن دیگری بی توجهی و غفلت کافران مذمت گردیده است.
در برابر چنین رفتاری، در سوره طه خداوند پیامبر را به انتظار برای به نتیجه و سرآمد رسیدن و مکتبستات و عمر کافران دعوت مینماید:
و در سوره انبیاء گفتار آن حضرت را در مورد علم خدا بر هر سخنی در آسمانها و زمین نقل مینماید:
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
موضوع اصلی سوره انبیاء همچون بسیاری از سورههای مکی، تبیین مسائلی پیرامون مثلث: «توحید، نبوت و آخرت» میباشد. با این تفاوت که در اینجا نبوت محور بحث قرار گرفته و توحید و آخرت به عنوان زیربنا و هدف آن مطرح گشتهاند. در نیمه اول سوره به کلیاتی از موارد فوق اشاره میکند و برخورد منکرین و مکذبین را با موضوع نبوت در دوران پیامبر خاتم (ص) نشان میدهد و در نیمه دوم، جریان برخورد انسانها با «توحید و آخرت» را در دوران انبیاء گذشته نقل نموده و نشان میدهد بنی آدم همواره با شیوههای مشابهی در برابر پیام آوران الهی موضع مخالفت گرفته و این جریان نهایتاً به «اجابت» دعای رسولان و «نجات» آنها و پیروانشان و «هلاکت» «ظالمین» منتهی گشته است.
این سوره با اشاره به غفلت و اعراض «انسان» نسبت به قیامت، که ناشی از عدم اعتقادش به مسئولیت و حساب و کتاب میباشد، آغاز میگردد و به خاطر چنین بینشی «نبوت و کتاب» را، که لازمه هدایت و مسئولیت انسان میباشد تکذیب مینماید. سرانجام این ناباوری، رویگردانی از پیامهای بیدارکننده الهی (ذکر – کتاب) و مشغول شدن به اهداف و برنامههای پوچ دنیائی (هم یلعبون) و دل بستن به هوی و هوس (لاهیه قلوبهم) و آرزوهای پست دنیائی میباشد.
در این سوره به چند موضوع بسیار مهم و اساسی در رابطه با جریان «نبوت» و تکذیب مستمر نسلهای مختلف تاریخ عنایت شده است که به عنوان مسائل کلیدی و زیربنائی سوره ذیلاً به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱- خدایان متعدد (الهه) – نوع انسان از ابتدای تاریخ پیدایشش در روی زمین، هیچگاه
بیگانه و جدای از «پرستش» نبوده است، این فطرت انسان است که او را به تکیه گاهی بالاتر از خود میکشاند. امّا مسئله و مشکل اساسی، انحراف از توحید به تعدد بوده است. به طوری که به جای خداوند یکتا که رب العالمین است، برای خود خدایان دیگری از فرشتگان و جن، مظاهر طبیعت، قدیسین، سلاطین و ... تصور کرده و درعوض «الله» واحد که او را «رب الارباب» و غیرقابل درک و دسترسی میشناخته، به واسطه و شفیعانی برای تقرّب متوسل شده و آنها را عبادت کرده است.
در این سوره از آنجائی که به جریان تاریخی نبوت و عکس العمل نوع انسان مربوط میشود، بیش از سایر سورههای قرآن از «الهه» یاد میشود. به طوریکه جمعاً ۱۴ بار (در سیزده آیه = ۱۲٪ سوره) این کلمه تکرار شده است:
[آیه ۲۱ - ام اتخذوا الهة من الارض هم ينشرون]
[۲۲ - لوکان فیهما الهة الا الله لفسدتا ...]
[۲۴ - ام اتخذوا من دونه الهة ...]
[۲۵ - ... انه لااله الا انا فاعبدون]
[۲۹ - و من یقل منهم انی اله من دونه ...]
[۳۶ - ... اهذا الذی يذكر الهتکم و هم يذكر الرحمن هم کافرون]
[۴۳ - ام لهم الهة تمنعهم من دوننا ...]
[۵۹ - قالوا من فعل هذا بالهتنا انه لمن الظالمين]
[۶۲ - قالوا انت فعلت هذا بالهتنا يا ابراهيم]
[۶۸ - قالوا حرقوه و انصروا الهتکم ان کنتم فاعلين]
[۸۷ ... لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمين (کلام ذوالنون)]
[۹۹ - لوکان هؤلاء الهة ماوردوها و کل فیها خالدون (کلام الهی در قیامت)]
[۱۰۸ - قل انما يوحي البی انما الهکم الهه واحد فهل انتم مسلمون]
(نتیجه سوره در رابطه با امت خاتم النبيين (ص))
۱. شاید اتفاقی نباشد که در این سوره در برابر ۱۴ بار تکرار نام «اله» ۱۴ بار نام رب (در ترکیب با ضمائر) و ۱۴ بار نامهای خدا آمده است (۶ بار الله - ۴ بار رحمن و یک بار از هر کدام از اسماء: سمیع، علیم، مستعان و ارحم الراحمين).
۲-عبادت - موضوع «عبادت» نیز در رابطه با «الهه» و «الله» از کلمات کلیدی این سوره میباشد که ۱۲ بار تکرار شده است و پس از سوره صافات بالاترین نسبت را در قرآن دارد. در این سوره از عبادت فرشتگان و پیامبران یاد میکند و انحراف «عبادت» را به عنوان نمونه در قوم معاصر حضرت ابراهیم نشان میدهد، مهمترین مشخصه انبیاء «عبادت» خدا بوده است و بندگان صالح نیز درنهایت میراث بر زمین خواهند بود. این ابلاغی است که در آخرین آیه مربوطه به آن تصریح شده است.
آیه ۱۹ - و له من فی السموات و الارض و من عنده لایستکبرون عن عبادته ... ۲۵- و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحی الیه انه لاله الا انا فاعبدون، ۲۶- و قالوا اتخذ الرحمن ولداً بل عباد مكرمون. ۵۳- قالوا وجدنا آباءنا لها عابدين. ۶۶- قال افتعبدون من دون الله ... ۶۷- اف لكم و لما تعبدون من دون الله ... ۷۳- وجعلناهم ائمة ... و كانوا لنا عابدين. ۸۴- ... رحمة من عندنا و ذكرى للعابدين. ۹۲- ان هذه امكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون. ۹۸- انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم ... (در قیامت) ۱۰۵- ... ان الارض يرثها عبادى الصالحون. ۱۰۶- ان فی هذ البلاغاً لقوم عابدين.
۳-ذكر - همانطور كه گفته شد، بشر فطرة پرستنده و حق طلب میباشد و در نهاد او چنین نیازی نهاده شده است. امّا به دلیل غفلت و اشتغالات دنیائی، به نسیان و فراموشی دچار میشود، اصولاً معنای «ذكر» ازنظر لغوی درست متضاد با «نسیان» میباشد. بنابر این ضروری است انسان دائماً به فطرت نخستین یادآوری گردد و پردههای غفلت، كه درنتیجه لهو و لعبیزندگی فطرت او را پوشانده و به نسیان دچارش میسازد، كنار زده شود. این همان موضوع نبوت و وحی الهی میباشد كه ازطریق رسولان و كتابهای الهی برای هدایت بشر و بازگرداندنش به فطرت تعیین گردیده است. از آنجائی كه این سوره به سلسله انبیاء الهی و عملكرد نوع انسان در طول تاریخ مربوط
میشود، مسئله «ذكر» که همان مفهوم بیداری و هشیاری و آگاهی دارد، بسیار مورد تأکید
قرار گرفته است. در اینجا عمدتاً کتابهای الهی که از طریق وحی به رسولان نازل شده
«ذكر» نامیده شده و نقش آگاهی بخش و انذارد هنده یافته است (آیات ۲، ۱۰، ۲۴، ۴۸، ۵۰،
۱۰۵). همچنین اهل کتاب، اهل الذكر نامیده شدهاند (آیه ۷).
به طور کلی در این سوره ۱۳ بار کلمه ذكر (در ۱۱ آیه) به شرح ذیل آمده است که پس
از سوره بقره بالاترین مقدار را در کل قرآن دارا میباشد (به همراه سوره اعراف).
آیه ۲ - مایأتیهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون
۴- اعراض - همانطور که گفته شد، «اعراض» (کناره گیری و بی توجهی) انسان نسبت
به «ذكر»، که همان کتب الهی و پیام رسولان میباشد، موجب غفلت او از حقایق توحید و
نبوت، و پرستش خدایان متعدد گشته است. همانطور که لازمه ذكر پذیری «تقوی» میباشد
است که نهايتاً به «ظلم» و تجاوز به حقوق دیگران کشیده میشود.
در این سوره از همان آغاز (در نخستین آیه) از غفلت توأم با اعراض انسان ياد میکند.
در این آیه از اعراض انسان نسبت به موضوع حساب و كتاب (در روز قیامت) و در آیات بعدی
به ترتیب از اعراض او نسبت به: حق (كتابهای الهی)، آیات تکوینی در طبیعت
(به خصوص طبقات جوّ) و ذكر پروردگار رحمن (انکار ربویت و رحمت)
۱. با توجه به حجم این سوره که حدود ۱/۵ سوره بقره میباشد، به طور نسبی توجه آن به موضوع «ذكر» به مراتب
بیشتر میباشد.
آیه (۱) - اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون (اعراض نسبت به معاد)
معرضون (اعراض نسبت به توحید).
به آیات طبیعی)
(۴۲) - قل من یکلؤکم باللیل والنهار من الرحمن بل هم عن ذکر ربهم
معرضون (اعراض نسبت به ربوبیت و رحمت)
کلمه «معرضون» در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته و این فعل که
دوام و ثبات اعراض را نشان میدهد، حکایت از روگردانی همه جانبه کافران نسبت به همه
حقایق عالم مینماید.
۵- ظلم - نتیجه طبیعی و مستقیم اعراض از حقایق و نسیان ذکر الهی، «ظلم» و تعدی
نسبت به دیگران میباشد. انسان اگر معتقد به معاد و حساب و کتاب روز جزا نباشد، بنا
به غریزه زیاده طلبی و حرص و طمعش، به تجاوز و ظلم کشیده میشود. این حقیقتی است
که تاریخ بشری گواه آنست. به این ترتیب آشکار میگردد که لازمه سلامت روابط در
اجتماعات انسانی، اعتقاد به حساب و کتاب یوم الدین میباشد. مشرکین نه تنها اعمال خود
را ظلم نمیشمردند، بلکه ابراهیم بت شکنرا که متعرض خدایان آنها شده بود ظالم
میشمردند. اگرچه این گمراهان در زندگی دنیا متوجه ظلم خود نگشتند، اما در روز آخرت
اعتراف توأم با ویل و وای نسبت به آن خواهند کرد (با ویلنا انا کنا ظالمین).
نیمی از آیات فوق به اعتراف ظالمین در روز قیامت به ظلم خود اختصاص دارد. این
ظلم همانا اتخاذ الهه (به جای توحید) و انکار آخرت میباشد. نکته مهم اینکه این ظلم
منحصراً از ناحیه منکرین نمیباشد، بلکه پیامبری همچون ذالنون (یونس) بی صبری خود
را در برابر انکار قومش ظلم میشمارد و استغفار مینماید. بنابر این هر انسانی هرچند مؤمن
و متفق، در معرض ظلم و انحراف قرار دارد.
۶- استجابت دعای رسولان - سنت خدا همواره بر این قرار گرفته که دعای رسولان و بندگان خالص خود را اجابت نماید. در این سوره بر موضوع اجابت دعا بیش از سورههای دیگر تأکید شده و مکانیسم رهائی رسولان را از گرفتاریهای شخصی و اجتماعی (در برابر تکذیب قوم) نشان میدهد.
۸۴ - و ایوب اذ نادی ربه ... فاستجبنا له ...
۹۰ - و زکریا اذ نادی ربه ... فاستجبنا له ...
چهار آیه فوق که استجابت را متعاقب ندای رسولان (نوح، ایوب، ذوالنون و زکریا) قرار داده، رحمت ویژه پروردگار را نسبت به انبیاء نشان میدهد.
۷- نجات رسولان و پیروان و هلاکت مکذبین - در این سوره (پس از سوره یونس) بیش از سورههای دیگر قرآن از نجات رسولان و هلاک اقوام ظالم یاد کرده است، نجات رسولان و پیروان راستین آنها وعده صادقانهای از جانب خداست که در اولین ردیف آیات ذیل از نجات عمومی همه رسولان، و در بقیه آیات به طور اخص از نجات ابراهیم، لوط، نوح و ذوالنون (علیهم السلام) ذکری به میان آورده است.
در چهار ردیف از آیات فوق، مسئله «نجات» در رابطه با قوم مسرف و فاسق مطرح شده است. امّا در آخرین ردیف که در مورد حضرت یونس میباشد، قوم این پیامبر توبه کرده و ایمان آوردند و به جای آنها خود رسول که بی صبری و عصبانیت نشان داده بود، گرفتار دریا و طعمه نهنگ میگردد. هرچند سرانجام به دلیل استغفار و تسبیح، خداوند او را نجات میدهد.
در این سوره ۶ بار نام جلاله «الله»، ۴ بار «رحمن» و یکبار نامهای سمیع، علیم، مستعان و ارحم الراحمین آمده است، همچنین ۱۴ بار نام «رب» در ترکیب با ضمائر به کار رفته است، در این سوره نیز همانند چند سوره قبل، تعداد «الله» در مقایسه با «رب» (و حجم سوره) بسیار کم است که این امر نشان دهنده تأکید سوره روی موضوع ربوبیت و رحمانیت میباشد، همانطور که گفته شد، مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه امکان ارتباط انسان با خدا از طریق صلوه و دعا و ... را که با توسل به رحمانیت او صورت میگیرد، قبول نداشتند و به جای اینکه الله را رب خود بشناسند و به درگاه او عبادت کنند، او را «رب الارباب» دانسته بت ها را پرستش میکردند.
سوره انبیاء از ۱۱۲ آیه تشکیل شده است که به استثنای ۵ آیه، بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. آیات استثناء که با حرف «م» تمام میشوند عبارتند از:
آیه ۴ (سمیع علیم) - آیات ۶۰-۶۲-۶۹ (ابراهیم) - آیه ۷۶ (کرب العظیم)
استثناهای فوق به نظر میرسد به دلیل اهمیت کلیدی کلمات به کار رفته باشد. در مورد صفت «سمیع علیم» که در آیه ۴ (قال ربی یعلم القول فی السماء و الارض و هو السمیع العلیم) آمده است، از یک طرف علم و آگهی خدا را نسبت به تکذیب و تمسخر مکذبین میرساند و از طرف دیگر نسبت به دعا و نداء رسولان، در مورد اول منکرین را به هلاکت میرساند و در مورد دوم دعای آنها را اجابت کرده نجاتشان میدهد. سه آیه ای که با نام حضرت ابراهیم ختم میشوند، تأکید این سوره را روی مبارزه آن حضرت با شرک و بت پرستی نشان میدهد، میدانیم از ۴۶ آیه ای که در مورد مجموع ۱۷ پیامبر آمده، درست نصف آن به حضرت ابراهیم اختصاص یافته و این تجربه مهم را به زیبائی نشان میدهد. بالاخره آیه ۷۶ (کرب العظیم) اشاره به طوفان نوح و غرق شدن قوم کافر مینماید که اهمیت تاریخی این واقعه عظیم را مشخصاً نشان میدهد.
اگر خواسته باشیم سوره را به تناسب موضوعاتی که در آن مطرح گردیده، به بخشهای مستقلی تفکیک نمائیم به نتایج ذیل میرسیم:
پیامبران در دو دسته ۷ و ۱۰ نفری معرفی میشوند. دسته اول رسالت اجتماعی دارند و با نظام فکری و سیاسی حاکم در میافتند¹ و دسته دوم ظاهرآ به چنین درگیری کشیده نمیشوند.
ابراهیم و لوط (به تفصیل) در رابطه با عبادت و انحراف قوم از توحید به پرستش الهه، اشاره باسحق و یعقوب و بیان این حقیقت که آنها اهل اعمال خیر، اقامه صلوة، ایتاء زکوه و عبادت بودند.
¹ معرفی این رسولان به ترتیب تاریخی نیست. به نظر میرسد میزان اهمیت و ارتباط آنها با سرنوشت مسلمانان ملاک تقدم و تأخر بوده است. ابتدا رسالت حضرت موسی و هارون مطرح شده، که جامع ترین تجربه برای مسلمانان تاریخ بنی اسرائیل است. آنگاه مبارزات حضرت ابراهیم با بت پرستی و سیس داستان حضرت نوح.
کار خود را پراکنده میکنند)
۳- خلاصه و نتیجه سوره
۱- ۳- آیات ۹۴ تا ۱۰۴ - نزدیک شدن وعده الهی - معاد - بهشت و جهنم
۲- ۳ و ۱۰۵ و ۱۰۶ - پیام پیروزی نهائی بندگان صالح و ابلاغی برای مردم «عابد».
۳- ۳ و ۱۰۷ - پیامبر رحمت
۴- ۳ و ۱۰۸ - توحید و تسلیم
۵- ۳ و ۱۰۹ تا ۱۱۱ - انذار و آزادی، علم خدا و آزمایش
۶- ۳ و ۱۱۲ - حکم نهائی پروردگار
ارتباط سورههای انبیاء و حج (۲۲ و ۲۱)
آخرین بخش سوره انبیاء (۱۶ آیه آخر از: و اقترب الوعد الحق) به طور آشکاری درباره قیامت و جهنم بیم داده شده میباشد. و اولین آیه سوره حج نیز تابلوی هولناک و هراس انگیزی از آن صحنه را برای مردم مجسم مینماید. صحنههای که مادر فرزند شیرخوار خود را از وحشت حادثه رها میکند و هر حاملههای حمل خود را از ترس شدید سقط مینماید. عظمت زلزله قیامت آنچنان است که سراسیمه گی آدمیان و بهت و حیرتشان آنها را مست و لای عقل مینمایند. درحالیکه این نه مستی، که نشانه شدت عذاب است. به این ترتیب هشداری که با دو بار تکرار کلمه توعدون (آیات ۱۰۳ و ۱۰۹) در سوره انبیاء داده شده، و اشارههای که در آیه ۹۷ این سوره به بازماندن چشم کافران از وحشت واقعه و فریاد واویلای آنها از غفلتنشان گردیده است، در سوره حج شرح و بسط بیشتری داده میشود و مطلب تعمیم وسیع تری پیدا میکند.
(۲۲) ج. ۵
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
موضوع اصلی سوره حج که به طور کاملاً مشخصی در آیات آن جلوه میکند خداشناسی و «توحید» است، با این توضیح که مسئله بعثت و قیامت را نیز که گویا مهمترین ایراد و اشکال منکرین بوده است، بیش از سایر موضوعات مطرح مینماید. سوره با هشدار و انذاری درباره زلزله ساعت قیامت آغاز میگردد و در نخستین آیات آن به تفصیل از مراحل مختلف خلقت و تکوین تدریجی انسان تا ولادت و جوانی و پیری و مرگ سخن میگوید و با نشان دادن تحول مستمر گیاهان در زمستان و تابستان، و مرگ و حیات مجدد آنها بر بعثت مردگان در روز قیامت استدلال مینماید.
محور اساسی این سوره همانطور که اشاره رفت، خداشناسی و توحید است و نام جلاله «الله» و اسماء الحسنی به تعداد چشمگیری در این سوره به کار رفته است. ۱ به طوریکه به وضوح میتوان دریافت که، برخلاف سوره قبل، در این سوره تکیه به جای «ربویت» روی «الوهیت» میباشد. به طور متوسط در هر آیه این سوره یکبار نام جلاله «الله» آمده و بیش از ۳۰ مورد اسماء الحسنی به کار رفته است، شگفت اینکه ۳۰ مورد مذکور با عبارت «ان الله ...»
۱. ۷۵ بار نام «الله» و بیش از ۳۰ بار اسماء نیکوی دیگر به کار رفته است (به غیر از رب مضاف).
مورد تأکید قرار گرفته است.¹ (به جز مواردی که با ضمیر «انه» به کار رفته است).
در رابطه با توحید و قیامت، این سوره از همان آغاز مردم را به سه دسته تقسیم میکند: مقلدین، مقلدین و فرصتطلبان.² آنگاه به روانشناسی این طبقات پرداخته ویژگیهای هریک را برمیشمرد. در این سوره ۱۵ بار کلمه ناس به کار رفته است که به طور نسبی از تمامی سورههای بلند قرآن (که تا اینجا مطالعه کردهایم) بیشتر است.³ به این ترتیب میتوان گفت موضوع «مردم» (ناس) محور دیگر سوره میباشد که موقعیت و موضع طبقات مختلف آن مورد بررسی قرار گرفته است. تأکید زیاد روی کلمه «ناس» (که در اولین و آخرین آیه سوره نیز به عنوان مقدمه و نتیجهگیری به کار رفته است) هم مخاطب سوره را مشخص میکند و هم نشان میدهد به جای «الذین آمنوا»، در اینجا همه انسانها، صرفنظر از دین و
۱. این موارد عبارتند از:
| آیه ۶- ان الله هو الحق | ۲۹- علی نصرهم لقدیر | ۶۱- یولج اللیل ... |
|---|---|---|
| ۷- یبعث من فی القبور | ۴۰- لقوی عزیز | ۶۱- سمیع بصیر ... |
| ۱۰- لیس بظلام للعبید | ۵۲- لهاد الذین آمنوا | ۶۲- هو الحق |
| ۱۲- یفعل ما یرید | ۵۸- لهو خیر الرازقین | ۶۲- هو العلی الکبیر |
| ۱۶- یهدی من یرید | ۶۴- لهو الغنی الحمید | ۶۳- انزل من السماء |
| ۱۷- یفصل بینهم ... | ۶۵- سخر لکم ما... | ۶۳- لطیف خبیر ... |
| ۱۷- علی کل شیء قدیر | ۶۵- بالناس لرؤف رحیم | |
| ۱۸- یسجد له... | ۷۰- یعلم ما فی السماء | |
| آیه ۱۸- ان الله یفعل ما یشاء | ۷۴- لقوی عزیز | |
| ۲۳- یدخل الذین آمنوا... | ۷۵- سمیع بصیر | |
| ۳۸- یدافع عن الذین... | ۵۹- لعلیم حلیم | |
| ... لا یحب کل خوان... | ۶۰- لعفو غفور... |
۲. این سه دسته عبارتند از: آیه (۳) و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و یتبع کل شیطان مرید (مقلدین) - آیه (۸) و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم ولا هدی ولا کتاب منیر (پیشوایان گمراهی) - آیه (۱۱) و من الناس من یعبد الله علی حرف فان أصابه خیر ... (دسته منفعتطلبان، حزب باد!)
۳. گرچه سوره بقره شامل ۳۹ مورد، آل عمران ۱۹ مورد، نساء ۱۶ مورد، یونس ۱۵ مورد کلمه «ناس» میباشند ولی به طور نسبی با توجه به حجم و تعداد کلمات آنها، سوره «حج» نسبت بالاتری دارد.
آئین، مورد عنایت هستند. ۱
همانطور که ذکر گردید، در این سوره طبقاتی از مردم را به شرح ذیل معرفی کرده است:
۱- مقلدین - و من الناس من يجادل فی الله بغير علم و يتبع كل شيطان مريد - آیه ۳ ترجمه: برخی از مردم درباره خدا بدون اینکه علمی داشته باشند مجادله میکنند و از هر شيطان سرکشی پیروی میکنند.
در آیات بعد نشان میدهد که این مقلدین بی بصیرت با اتخاذ ولايت شیطانی چگونه به گمراهی در انكار قیامت و احیای مردگان کشیده میشوند و مشمول عذاب سوزان میگردند.
۲- مقلدین (پیشوايان گمراهی) - (و من الناس من يجادل فی الله بغير علم ولا هدى ولا كتاب منير - آیه ۸- برخی از مردم درباره خدا بدون هیچگونه علم یا هدایت یا کتاب روشنی مجادله میکنند).
در دو آیه بعد توضیح میدهد این رهبران با روى گرداندن از حق، مردم را از راه خدا گمراه میکنند و به خاطر اعمال تباهشان در دنیا خواری و در آخرت عذاب آتش را خواهند چشید.
۳- منفعت طلبان (و من الناس من يعبد الله على حرف فان اصابه خير اطمنّ به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين. آیه ۱۱- و برخی از مردم خدا را بر موضع غيرثابتی عبادت میکنند. به طوریکه اگر خیری در اینراه به آنها برسد احساس آرامش و رضایت میکنند. امّا همینکه دچار گرفتاری و آزمایشی شوند با تمام وجود از این رو به آن رو میشوند، (با این شیوه) هم دنیا را باختهاند و هم آخرت را، اینست آن زیان آشکار).
در دو آیه بعد نشان میدهد اینگونه اشخاص چیزهایی را میخوانند که هیچگونه نفع و ضرری برای آنها ندارد، علاوه بر آن، کسانی راخوانده و به ولايت و همدمی آنان تکیه میکنند که ضررشان بیش از منفعتشان میباشد.
۴- مؤمنین شایسته کردار (ان الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار ... آیه ۱۴- خداوند کسانی را که ایمان آورده و عمل شایسته کرده باشند در
۱. در برابر ۱۵ مورد کلمه «ناس» فقط یکبار کلمه انسان به کار رفته است. آیه (۶۶) ان الانسان لکفور.
۲. همانطور که سابقاً گفته شد، داستان پربرکت حضرت ابراهیم در هر سوره ای به تناسب سیاق آن به کار رفته است. در سورههای قبل این نکته مورد توجه قرار گرفت و در اینجا نیز به تناسب سیاق سوره که موضوع توحید است ابعاد جدیدی از زندگی این پیامبر عظیم الشأن مورد نظر قرار گرفته است.
بوستان هائی داخل میکند ...).
در مورد این گروه آخر، عنوان «ومن الناس» به کار نرفته است، تعداد این گروه در همه
ادوار قلیل است. بنابر این جمع قابل توجهی که «من الناس» محسوب شوند به شمار
نمیآیند. ۳ آیه انتهائی سوره مجدداً به این گروه بازگشت کرده و راه رستگاری و سعادت را
به آنان نشان میدهد. به طور خلاصه در مجموع ۴ بار در این سوره اشاره به این گروه با ذکر
ایمان و عمل صالح شده است. سه آیه دیگر عبارتند از:
آیه ۲۳ (ان الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات ...).
آیه ۵۰ (فالذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق کریم)
آیه ۵۶ (... فالذين آمنوا و عملوا الصالحات فی جنات النعیم).
در برابر مردان اهل ایمان و عمل، در این سوره گروه کافرین معرفی شدهاند، روی هم
رفته ۵ بار جمله «الذين كفروا»، ۲ بار کلمه «كفور» و یک بار کلمه «كافرین» در این سوره
آمده است. برخلاف مؤمنین که به بهشت بشارت داده میشوند، کافرین در همه موارد
به عذاب آتش تهدید شدهاند. این عذاب نه به دلیل کفر اعتقادی آنها، بلکه به دلیل ظلمی
است که در حق خود و مؤمنین روا داشتهاند. در این سوره ۶ بار به ترتیب ذیل بر این موضع
آنها تأکید میکند:
آیه ۱۰ (ذلك بما قدمت يداك و ان الله ليس بظلام للعبيد).
آیه ۳۹ (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ...).
آیه ۴۵ (فکاین من قریة اهلكناها و هی ظالمة ...).
آیه ۴۸ (و کاین من قریة املیت لها و هی ظالمة ...).
آیه ۵۳ (ليجعل ما يلقى الشيطان فتنه للذين ... و ان الظالمين لفى شقاق بعيد).
آیه ۷۱ (... و ما للظالمين من نصير).
حج
موضوع دیگری که حدود ۱۵٪ حجم سوره و نام آنرا به خود اختصاص داده است،
«حج» میباشد که دقیقاً در خدمت محور اصلی سوره یعنی خداشناسی و توحید قرار دارد.
اصولاً مناسک حج چیزی جز تکرار و تقلید سمبلیک مراحلی که ابراهیم خلیل (ع) در سیر
به سوی توحید و دوری از شرک پیمود نیست. هر مسلمان وظیفه دارد در مدت عمر خود
حداقل یکبار قدم در جای پای ابراهیم، بنده حنیف و خالص خداوند بگذارد و «توحید» را
تمرین نماید. باشد با تعظیم شعائر الله و حرامات الله به تسليم و تطهیر نائل شده و با «ذکر»
مستمر خدا در ایامی چند، تحول و انقلابی اساسی در نفس خود ایجاد نماید. اعمال و
مناسک حج به عنوان بهترین وسیله برای پالایش از شرک و گرایش به توحید (حنفاءالله غیر
مشرکین به ...) در این سوره مورد توجه قرار گرفته است.
در آخرین آیه این سوره، با بازگشت مجدد به شیوهای که حضرت ابراهیم در جهت
توحید و تسلیم و اعراض از شرک بنیان نهاد، مطلب را خاتمه میدهد. ۲. به این ترتیب دین
اسلام را به آغازگر آن، و رسالت محمد (ص) را به رسالت پدر امت پیوند میدهد.
علیکم ...
و به این ترتیب با پیروی از ملت ابراهیم، که الگو و اسوه آن رسول اکرم میباشد،
مسلمانان میتوانند شاهد و نمونهای برای مردم جهان باشند و انقلاب خود را (به اصطلاح
امروزی) صادر نمایند... و تکونوا شهداء علی الناس ...
از موضوعات مهم دیگری که در این سوره مطرح گشته است «قتال» (جنگ) میباشد،
ظاهراً این موضوع بیگانه و نامربوط به محور سوره یعنی توحید به نظر میرسد. در حالیکه از
جهت مهمی کاملاً با آن ارتباط دارد و آن بُعد دفاعی و حفاظتی از مجتمع اسلامی و
حراست از ارزشها و منافع آن میباشد. واقعیات نشان میدهد که کافی نیست مردمی قصد
ظلم و تجاوز به دیگران نداشته باشند و بتوانند آسوده از ظلم و تجاوز دیگران زندگی نمایند.
از وقتی که نوع انسان در روی زمین زندگی کرده، اصل «دفاع» جزء لاینفک زندگی اش بوده
است. بنابراین جامعه ایمانی مدینه هم نمیتواند فارغ از این ضرورت باشد. به همین دلیل
مشاهده میکنیم در این سوره درست در متن آیات توحیدی پس از آنکه ظلم و تجاوز کافران
را در اخراج مؤمنین از خانه و دیار (تنها به جرم اینکه اعلام کردهاند پروردگار ما خدا است)
بیان میکند، پس از آنکه خیانت و نقض عهدشان را یادآور میشود، و بالاخره پس از آنکه
ممانعت و جلوگیری شان را از راه خدا نشان میدهد، فرمان دفاع و پس راندن ظالم و متجاوز
را صادر مینماید. نکته مهم این است که این فرمان هرگز برای امحاء کفر و شرک یا توسعه
اسلام و اجبار آنها به پذیرش دین نبوده است، بلکه صددرصد جنبه دفاعی داشته، قتال
منحصراً در جهت حفاظت از نفوس و مجتمع اسلامی مجاز شمرده شده است. برای
اطمینان بیشتر به این مطلب لازم است آیات موردنظر را عیناً ملاحظه نمائیم. در این آیات
به وضوح بر مشروعیت «دفاع» برای کسانی که مورد کشتار (قتال) قرار گرفتهاند، آنهم تاحد
مقابله به مثل و دفع دشمن تصریح شده است:
آیات (۳۸ تا ۴۰) - ان الله يدافع عن الذين آمنوا ان الله لا يحب كل خوان كفور - اذن
للذين يقاتلون بانهم ظلموا وان الله على نصرهم لقدير - الذين
آیات ۵۸ تا ۶۰ - والذين هاجروا في سبيل الله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقهم الله ... ذلك و
ساعة، قيامة، بعثة
گفتمي مسئله احيای مجدد مردگان و ساعت قیامت از ايرادها و اشکالات عمده
مکذبين در پذيرش توحيد بوده است. در اين سوره از همان آيه نخست، مسئله زلزله «ساعت»
که آغاز چنين تحولی است، مطرح میگردد و مردم را با تقوای ربوبي از آن انذار میدهد (يا
ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزله الساعة شئ عظيم) و در دو مقطع ديگر سوره مجدداً به آن اشاره
مینمايد:
آيه ۷ (وان الساعة آتيه لا ريب فيها وان الله يبعث من في القبور)
آيه ۵۵ (ولا يزال الذين كفروا في مرية منه حتى تأتيهم الساعة بغتة او يأتيهم عذاب
يوم عظيم)
در سه آيه نيز به موضوع قيامت اشاره شده است:
آيه ۹ (و نذيقه يوم القيمه عذاب الحريق)
آيه ۱۷ (ان الله يفصل بينهم يوم القيمه...)
آيه ۶۹ (الله يحكم بينكم يوم القيمه فيما كنتم فيه تختلفون).
در آيات ۲ (يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت) و ۵۵ ( ... او يأتيهم عذاب
يوم عظيم) به ويژگيهای اين روز دهشتبار اشاره شده است.
تصاوير فني (تشبيه، تمثيل، تجسيم، تصوير، تنسيق و ...)
در سوره حج برای بيان حقايقي درباره توحيد و قيامت و ... بارها از تشبيه و تمثيل و
تصوير مدد گرفته شده است که ذيلاً به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
۱- برای اثبات «بعث» و احيای مردگان در روز قيامت:
آيه ۵ (يا ايها الناس ان كنتم في ريب من البعث ... و ترى الارض هامدة فاذا انزلنا عليها
۲- حالت پيشوايان کفر دربرابر و حی و کلام رسولان:
آيه ۸ (ثاني عطفه ليضل عن سبيل الله ...).
۳- حالت ایمان منفعت طلبان. آیه ۱۱ (و من الناس من يعبدالله على حرف ...)
۴- حالت غيظ كفار نسبت به رسول. آیه ۱۵ (من كان يظن ان لن ينصره الله في الدنيا)
والاخره فليمدد بسبب الى السماء ثم ليقطع هل يذهبن كيده ما يغيظ)
۵- حالت عذاب كافران. آیات ۱۹ تا ۲۱ (.. فالذين كفروا قطعت لهم ثياب من نار)
يصب من فوق رؤسهم الحميم. يصهر به ما في بطونهم والجلود و لهم مقامع من حديد).
۶- حالت مؤمنان در بهشت. آیات ۲۳ و ۲۴ (ان الله يدخل الذين امنوا و عملوا)
فيها حرير و هدوا الى الطيب من القول و ...)
۷- حالت شرک. آیه ۳۱ (حنفاء الله غير مشركين به و من يشرك بالله فكانما خر من)
۸- حالت قلب. آیه ۴۶ (افلم يسيروا في الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او اذان)
۹- زمان نزد خدا. آیه ۴۷ (... و ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون)
۱۰- آرزوی رسولان. آیه ۵۲ (و ما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبی الا اذ تمنّى القى)
۱۱- حالت پيروزی حق بر باطل.
آیه ۶۰ - ذلك و من عاقب بمثل ما عوقب به ...
آیه ۶۱ - ذلك بان الله يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و ان الله سميع بصير
آیه ۶۲ - ذلك بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه الباطل و ان الله هو العلى الكبير.
۱۲- كتاب محفوظ. آیه ۷۰ (الم تعلم ان الله يعلم ما في السماء والارض ان ذلك في)
۱۳- قدرت كافران. آیه ۷۳ (يا ايها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذين تدعون من)
دون الله لا يخلقون ذباباً ولو اجتمعوا له و ان يسلبهم الذباب شيئاً لا يستنقذوه منه ضعف الطالب)
والمطلوب).
۱۴- موضوع رسالت. آیه ۷۵ (ان الله يصطفى من الملائكة رسلاً و من الناس ان الله سميع)
بصير).
تقسيمات سوره
گرچه مطالب اين سوره عليرغم ظاهر متفاوت آن، حقيقت واحدى را كه همان توحيد
باشد در جلوههای متنوع بیان میکند، اما اگر خواسته باشیم برحسب نوع مطالب، آنرا تجزیه نمائیم میتوانیم تقسیمبندی ذیل را قائل شویم:
۱- آیات ۱-۲۴ - شناخت طبقات مختلف مردم و تحلیل مواضع آنها در برابر توحید و قیامت. با توضیحاتی درباره قیامت و بیان سرنوشت نیک و بد انسانها از بهشت یا جهنم، سجده تکوینی یا تشریعی در پیشگاه خدا و رسیدگی به اعمال انسانها در آن روز.
۲- آیات ۲۵-۳۷ - موضوع حج و بیان زندگی سراسر توحید و تسلیم ابراهیم برای ارائه مدل و الگوی قابل پیروی به انسانها
۳- ۳۸ و ۶۰ - دفاع از مجتمع اسلامی و قتال با ظالمان تجاوزگر، سرنوشت اقوام و قریههای ظالم، عبرت گیری از سرنوشت مردمی که رسولان را تکذیب کردند، نقش شیطان و القای شبهه برای ایجاد فتنه در جامعه و بالاخره مقابله به مثل با دشمنان.
۴- ۶۱ و ۶۶ - آیات مهم توحیدی
۵- ۷۴ و ۶۷ - منازعه و جدال مخالفین با مسلمانان (درگیریهای لفظی)، پرستش تقلیدوار و بدون علم و استدلال بتها، خشونت با مؤمنین، ضعف و ناتوانی ذاتی مشرکین و پوشالی بودن قدرت آنها علیرغم سطوت ظاهری.
۶- ۷۵ و ۷۸ - گزینش فرشتگان و رسولان و علم همه جانبه خدا به آنها، فرمان مؤمنین به رکوع و سجود و عمل خیر برای نیل به رستگاری و جهاد واقعی در راه خدائی که آنها را برگزیده و تنگنا و رنجی در دینشان قرار نداده است. با پیروی از ملت ابراهیم که علاوه بر قرآن، او آنها را مسلمان نامیده است، تا اینکه رسول (محمد (ص)) نمونه و اسوهای بر آنها باشد که به این طریق بتوانند برای جهانیان الگو و نمونه گردند. حال که چنین آرمانی در پیش است باید نماز برپا داشت و زکوه پرداخت و از خدائی که بهترین مولی و بهترین باور است مصونیت و عصمت طلبید.
خلاصه: ۶ بخش فوق را میتوان به طور خلاصه به این صورت بیان کرد: ۱- شناخت طبقات مردم (حال و آینده)، ۲- ارائه آرمان و حجت عملی، ۳- دفاع از حق در برابر باطل، ۴- شناخت توحید، ۵- (شناخت مخالفان)، ۶- (دستورالعمل به مؤمنان).
۱. در قرآن، بسیاری از موارد آیات حج مقدم بر آیات قتال میآید، گویا حج مانور و تمرینی است برای نبرد با شیطانهای کوچک و بزرگ و داخلی و خارجی. (از جمله آیات ۱۸۹ تا ۲۰۹ مراجعه نمائید)
در مورد سال نزول این سوره مفسرین نظریات مختلفی دادهاند، عدهای تمام آنرا مکی و عدهای مدنی خواندهاند ولی بیشتر به ترکیبی از آیات مکی و مدنی معتقد شده و قسمت اعظم آنرا مدنی شمردهاند. جدول مربوط به سال نزول سورهها در کتاب «سیر تحول قرآن» نیز چنین ترکیبی را، البته از طریق محاسبات آماری ریاضی، به شرح ذیل به دست آورده است:
| آیات ۱۷۴-۱ | نازل شده در سال ۳ ه |
|---|---|
| « ۱۸-۳۰ | « ۱۰ ب |
| « ۳۱-۴۲ | « ۳ ه |
| « ۴۳-۶۸ | « ۱۰ ب |
| « ۶۹-۷۷ | « ۳ ه |
گروههای نازل شده در سال ۳ هجرت درباره موضوعات: توحید و قیامت، حج و عبادت و خدمت و جهاد میباشد.
گروههای نازل شده در سال ۱۰ بعثت درباره موضوعات: توحید و تذکر، جدال با مشرکین و اعلان حج میباشد.
مطابق جدول فوق، این سوره از ۵ گروه تشکیل شده که دوتای آن در سال ۱۰ بعثت و سه تای دیگر در سال ۳ هجرت نازل شده است. مطابق سبک خاص قرآن که در سورههای قبل نیز ملاحظه کردیم، اولاً آیات متأخر مقدم آمده است. ثانیاً گروههای هم موضوع به جای آنکه با یکدیگر ترکیب شوند، یک در میان قرار گرفتهاند.
این سوره از ۷۸ آیه تشکیل شده که آیات آن به ۱۱ حرف به ترتیب ذیل ختم میشوند:
| حرف «ر» ۲۵ آیه | حرف «م» ۱۲ آیه |
|---|---|
| « د» ۱۵ | « ق» ۶ |
| « ن» ۱۲ | « ز» و «ب» ۲ |
حروف: «ظ»، «د» (همزه)، «ط»، «ج» هر کدام یک آیه.
همانطور که ملاحظه میشود، تنوع حروف در این سوره برخلاف بیشتر سورههایی که تاکنون بررسی کردهایم، زیاد است. این موضوع البته قابل مطالعه و دقت نظر میباشد. باید توجه داشت سورههای انفال، هود، رعد و ... نیز از این تنوع برخوردار بودند.
در مقدمه گفته شد نام جلاله «الله» و اسماء الحسنی در این سوره به وفور به کار رفته است و این کثرت مسلماً به دلیل تأکید سوره روی خداشناسی و توحید میباشد. در این سوره ۷۵ بار نام «الله»، ۸ بار رب مضاف و بیش از ۳۰ نام نیکوی دیگر به ترتیب ذیل به کار رفته است:
| آیه ۶- هوالحق | آیه ۶۱ سمیع بصیر |
|---|---|
| «انه علی کل شی قدیر | «۶۲ هوالحق |
| «۱۷» شهید | «هو العلی الکبیر |
| «۳۴ اله واحد | «۶۳ لطیف خبیر |
| «۳۹ قدیر | «۶۴ لهو الغنی الحمید |
| «۴۰ قوی عزیز | «۶۵ رؤف رحیم |
| «۵۲ علیم حکیم | «۷۴ قوی عزیز |
| «۵۸ خیرالرازقین | «۷۵ سمیع بصیر |
| «۵۹ لعلیم حلیم | «۷۸ نعم المولی و نعم النصیر. |
| ۶۰ عفو غفور |
اهمیت وفور «اسماء الحسنی» در این سوره، در مقایسه با سه سوره قبل مشخص میشود. در سورههای مریم و طه به جز الله و رب فقط «رحمن» به کار رفته بود و در سوره انبیاء علاوه بر این نامها ۴ نام دیگر نیز اضافه شده بود.
تعداد نام «الله» در مریم ۸ بار، در طه ۶ بار و در انبیاء ۶ بار میباشد در حالیکه در این سوره با همان حجم، ۷۵ بار به کار رفته است (حدود ۱۰ برابر).
که با زیر هم قرار دادن این ۳ آیه و مقایسه آنها میتوان به نکاتی پی برد:
سوره بقره آیه ۶۲ - ان الذین آمنوا والذین هادوا و النصاری و الصائبین من آمن بالله والیوم
یحزنون.
در سوره بقره نصاری مقدم بر صائبین آمده است. در حالیکه در دو سوره دیگر برعکس
است. شاید بتوان گفت دلیل این امر در سوره بقره به ترتیب اهمیت آنها از نظر نزدیکی و
ارتباط با مسلمانان ذکر شده باشد و در دو سوره دیگر به ترتیب تاریخی (پیدایش) و
نزدیکی به توحید: نکته قابل بررسی دیگر این است که در آیه دوم صائبون و در آیه سوم
صائبین معرفی شده است که شاید به دلیل جملهای در تقدیر باشد (مثلاً المؤمنين من
الصائبین). آیه ردیف دوم تفاوت دیگری هم با آیه ردیف اول در حذف عبارت «فلهم اجرهم
عند ربهم» دارد که باید دلیل آنرا جستجو کرد.
میباشد (در توصیف مقلدین و مقلدین).
۳۱ لقمان آیه ۲۰ - ... و من الناس من يجادل في الله بغير علم ولا هدى ولا كتاب
منير. و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا اوباءنا ...
و در مقایسه با آیه ۱۱ سوره حج (منفعت طلبان):
عنکبوت ۱۰ (و من الناس من يقول امْنَا بالله فاذا اوؤذى في الله جعل فتنه الناس
حق) است ۳ بار کَلَّ در قرآن آمده که ۲ مورد آن در این سوره است:
سوره هود آیه ۲۳ - ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم اولئك
حج
آیات ۵۲ تا ۵۵ سوره حج - و ما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبی الا اذ تمنى القى الشيطان فی امنيته فينسخ الله مايلقى الشيطان ثم يحكم الله آياته والله عليم حكيم ليجعل ما يلقى الشيطان فتنة للذين فی قلوبهم مرض و القاسيه قلوبهم و ان الظالمين لفى شقاق بعيد. و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم و ان الله لها الدين آمنوا الى صراط مستقيم. ولا يزال الذين كفروا فی مرية ...
آیات ۷ و ۸ سوره آل عمران - هو الذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنّ ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله و ما يعلم تأويله الا الله والراسخون فی العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا و ما يذكر الا اولوا الالباب ... ان الذين كفروا ...
آیه ۳۰ و ۳۱ سوره مدثر - عليها تسعة عشر. و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتوا الكتاب و يزداد الذين آمنوا ايماناً و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب والمؤمنون و ليقول الذين فی قلوبهم مرض والكافرون ماذا اراد الله بهذا مثلاً كذلك يضل الله من يشاء و يهدى من يشاء ...
در هر سه آیه موضوعی که برای مردم نامشخص و غیرقابل فهم است، ازطرف خدا به عنوان آزمایش ایمان مردم مطرح میشود. مؤمنین به دلیل اعتقادشان به حقانیت آن ایمان میآورند و به آن تسلیم میشوند. اینها همان راسخون در علم، اولوا الالباب و مؤمنین واقعی هستند. ولی کفار یعنی کسانی که در دلشان زیع یا مرض است، یا قساوت دارند، دنبال «فتنه» میروند و تسلیم القائات شیاطین میشوند و به گمراهی دورتری میافتند (مثنوی او چو قرآن مدل، هادی بعضی و بعضی را مضل).
۱- دو آیه انتهای سوره حج خطابی است به مؤمنین برای رکوع و سجود، عبادت پروردگار، انجام کارهای نیک، جهاد در راه او و پیروی از ملت ابراهیم که سرانجام در آخرین قسمت به اقامه صلوة و ایتاه زکوة و اعتصام به خدا مؤمنین را دعوت مینماید.
(... فاقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اعتصموا بالله هو مولیكم فنهم المولی و نعم النصیر)
جالب اینکه سوره مؤمنین نیز رستگاری چنین مؤمنینی را که اهل نماز و زکوة و ...
هستند بشارت میدهد:
به این ترتیب ابتدا در سوره حج مؤمنین را بر چنین امری دعوت میکند، آنگاه در سوره بعد نتایج و آثار اجابت چنین دعوتی را که رستگاری و نائل شدن به فردوس است نشان میدهد: قد افلح المومنون... اولئک هم الوارثون، الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون.
پس به طور خلاصه دو رکن صلوة و زکوة که اولی در ارتباط با خدا و دومی در ارتباط با مردم (یا تزکیه نفس و خودسازی) است، محور متصل کننده مطالب دو سوره میباشد.
۲- با اندکی فاصله، موضوع خلقت در هر دو سوره (اواخر سوره حج و اوائل سوره مؤمنون) مطرح شده است که تداوم این بحث را نیز نشان میدهد:
حج (۷۳) ... ان الذین تدعون من دون الله لن يخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له ...
مؤمنون (۱۲) و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین ...
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره مؤمنون از جمله سوره هائی است که در نیمه اول دوران مکه نازل شده است. مطابق جدول کتاب «سیر تحول قرآن» یازده آیه اول این سوره که شرح ویژگی مؤمنان است، و نام سوره از آن اقتباس شده، مربوط به سال سوم بعثت و بقیه آیات آن مربوط به سال پنجم بعثت میباشد.
اگر خواسته باشیم بر حسب محتوی و مضمون قسمتهای مختلف سوره، آنرا تجزیه و تفکیک نمائیم میتوانیم به بخشهای ذیل برسیم:
۱- آیات ۱-۱۱ - این قسمت که ذیل عنوان «قد افلح المؤمنون» اوصاف برگزیده انسانهای رشد یافته را به ترتیب ذکر میکند، در آغاز سوره قرار گرفته و گوئی هدف و برنامه یا الگو و مدل قابل پیروی انسان را نصب العین میسازد. این آیات با هفت بار تکرار کلمه «الذین»، وظائف فردی و اجتماعی انسان را که تضمین کننده رستگاری (فلاح) او میباشد بیان میکند.
۲- آیات ۱۲-۱۶ (۵ آیه) - این چند آیه اختصاص به خلقت نوع انسان دارد و آیه معروف «فتبارک الله احسن الخالقین» که شاه بیت آیات آفرینش به شمار میرود، در همین قسمت (آیه ۱۴) قرار دارد. در این آیه ۵ بار کلمه خلق تکرار شده که در سراسر قرآن بی نظیر است (ثم خلقنا النطفة علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاماً فکسونا العظام لحماً ثم انشاءناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین). پس از بیان مراحل مختلف خلقت انسان،
در دو آیه بعد قطعیت مرگ او را پس از طی این مراحل (با به کار بردن حروف تأکید آن و لام) در آیه: ثم انكم بعد ذلك لمیّتون و حتمیّت برانگیختن او را تأکید میکند (ثم انكم یوم القیمه تبعثون). قرار گرفتن این آیات به دنبال مقدمه توصیفی مؤمنین، بازگشتی است به آغاز آفرینش انسان و نقل منزلگاه هائی که این موجود از عدم تا آراستگی به قامت فعلی طی کرده است، برای آنکه مغرور نشود و به یاد آورد که خالقش از کجا تا به اینجا او را پرورش داده.
۳- آیات ۱۷-۲۲ (۶ آیه) - به دنبال بیان خلقت نوع انسان، اینک در این سری آیات از خلقت آسمانهای هفتگانه (طبقات جو زمین) که جنبه سیر حفاظتی از حیات مستقر در زمین را در برابر اجرام سماوی و اشعههای کشنده کیهانی و خورشیدی دارد، سخن میگوید. پیدایش جو که در دو مرحله زمانی انجام شده است، پوشش گلخانه ای برای زمین ایجاد نموده موجب میشود هوا و حرارت آن محفوظ بماند و رطوبت و بخارات آن به صورت باران به اندازه (نه سیل آسا و تخریبی) حیات گیاهی و حیوانی را مشروب نماید. آنگاه به زمین آنچنان خصوصیتی بخشید که آبرا در عمق قابل استفاده ای در سفرههای زیرزمینی خود خزینه ساخته به تدریج در فصل گرما به صورت چشمه و رودخانه خارج سازد. در حالیکه اگر زمین غیرقابل نفوذ بود، آب جاری آثار حیات را در سطح زمین میشست و در فصل گرما و تشنگی رطوبتی نداشت. اگر هم زمین یکسره از طبقات قابل نفوذ آبرفتی تشکیل شده بود و لایه ایتی سخت (آمیر مآبل) نمیداشت، به آب های تحت الاراضی دسترسی پیدا نمیشد و حیات به خاموشی میگراید. آنگاه آبی را که در سفرههای زمینی (فاسکنّاه فی الارض) ذخیره ساخته، از طریق رودخانه و چشمه وسیله پیدایش انواع درختان بلند و بوتههای کوتاه قرار داد (فانشانا لكم به جنات من نخیل و اعناب ... ) که انسان از میوههای متنوع آنها روزی بخورد. حیات گیاهی خود موجب حیات چارپایانی میگردد که در مراتع و سبزه زارها لبنیات تازه برای انسان تهیه مینمایند (و ان لكم فی الانعام لعبرة نسقيكم مما فی بطونها ...) و منافع بیشماری را موجب میشوند که از آن جمله تأمین
۱. انبیاء ۳۲ (وجعلنا السماء سقفاً محفوظاً و هم عن آیاتها معرضون) - نبأ ۱۲ (و بنیا فوقکم سیماً شداداً) ملک ۳ و نوح ۱۵ (خلق سبع سموات طباقاً).
۲. سوره فصلت آیه ۱۱ و ۱۲ - ثم استوی الی السماء و هی دخان ... فقضیهن سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظاً ذلك تقدیر العزیز العلیم.
۳. مسئله سفرههای زیرزمینی را قرآن در آیات دیگری ذکر کرده است. از جمله: حجر ۲۲ (فانزلنا من السماء ماء فاسقیناکموه و ما انتم له بخازنین)، زمر ۲۱ (الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلكه ینابيع فی الارض ...).
۴. اشاره به اینکه در انعام برای شما «عبرت» است (ان لكم فی الانعام لعبرة ...) بسیار آموزنده میباشد. انسانی که دنبال لغو و عبث است باید بداند حیوانات نیز محصول و هدفی دارند.
گوشت برای تغذیه و امکان حمل و نقل میباشد.
۴- آیات ۲۳-۳۰ (۸ آیه) داستان نوح علیه السلام
پس از بیان اوصاف انسان ایده آل و ذکر مراحلی که از آغاز پیدایش بنی آدم در روی زمین گذشته و اشاره به انواع نعماتی که خداوند برای ادامه حیات این موجود از طریق استخدام سایر موجودات به او ارزانی داشته، اینک وارد بحثی تاریخی میشود و عکس العمل انسان را دربرابر خالق و رازق و پروردگار خویش از اولین تجربه نبوت یعنی بعثت نوح علیه السلام که هزار سال به طول انجامید، نشان میدهد.¹
این بخش که با آیه «و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه ...» آغاز میگردد، همانند دو بخش سابق با حرف «و لقد» از فصول قبل و بعد خود جدا میشود (فصل ۲ - و لقد خلقنا الانسان ... فصل ۳- و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق) و در عین حال ارتباط ظریفی با آخرین کلمه آیه قبلی پیدا میکند. میدانیم پایان بخش فصل قبل آیه «و علیها و علی الفلک تحملون» بود که حمل و نقل با کشتی را ازجمله نعمات خدا شمرده بود. اکنون در این فصل مصداق تاریخی آشکاری از فایده کشتی را که وسیله ای برای نجات نوح و مؤمنین به او گشت، نشان میدهد.²
اولین آیه این قسمت اصلی ترین پیام حضرت نوح را که همان «توحید» میباشد، نشان میدهد. این امر ثابت میکند که حتی در دوره حضرت نوح مشکل اساسی بشر شرک و انحراف از توحید بوده است نه بی دینی و بی اعتقادی، انسان به طور فطری از قدیمی ترین ازمنه پیدایش خود، با پرستش زندگی میکرده و این اصل جزء لاینفک وجودش بوده است. اما به دلیل بی تقوائی و ظلم از این راه منحرف میشده است (... ما لكم من الله غيره افلا تتقون). در این سری آیات چند نکته را به طور مشخص میتوان مورد توجه قرار داد:
۱- معمولاً ملّأ، یعنی اشراف و سرکردگان هر قوم در برابر هر فکر و فرهنگ انقلابی که منافع ظالمانه آنها را به خطر میاندازد جبهه گیری میکنند، ۲- این گروه همیشه به مردم چنین القاء مینمایند که او جز بشری عادی مثل خود شما نیست که قصد برتری جوئی دارد و اگر خدا میخواست فرشته ای را برای این کار مأمور میکرد. ۳- این مسئله امری من
۱. عنکبوت ۱۴ (و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاماً ...)
۲. با توجه به آیه: فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا ... (به او وحی کردیم که کشتی را زیر نظر و مطابق با وحی ما بساز ...) شاید بتوان نتیجه گرفت پایه صنعت کشتی سازی به صورت پیشرفته و دارای گنجایش برای حمل و نقل دریایی از طریق وحی الهی و از زمان نوح (ع) ریخته شده باشد و از آن پس این صنعت معمول شده است.
درآوردی است و ما در این مورد از پدرانمان چیزی نشنیده ایم. ۴- اصلاً او دیوانه است که چنین ادعایی مینماید پس باید با بی اعتنایی منتظر سرآمد کارش شد. ۵- در برابر تبلیغات منفی و مکر و کید ظالمین، نوح تنها به خدا توکل مینماید و از او نصرت میجوید که جزئیات امداد الهی را دنباله آیات نقل مینماید. ۶- تمامی این جریانات وسیله ای برای ابتلاء انسان و آماده شدنش برای طی طریق به سوی کمال میباشد (ان فی ذلك لایات و ان کناً لمبتلین).
۵- آیات ۳۱ تا ۵۰ (۲۰ آیه) ادامه سیر ارسال رسولان تا دوران موسی و عیسی (علیهم السلام)
این بخش خود به ۴ قسمت فرعی که هرکدام با حرف «ثم» شروع میشوند منقسم میگردد:
قسمت اول با آیه ۳۱: «ثم انشاءنا من بعدهم قرناً آخرین» آغاز میگردد. شامل ۱۱ آیه
| دوم | ۴۲ | قروناً | ۲ |
|---|---|---|---|
| سوم | ۴۴ | ثم ارسلنا رسلنا تترا ... | ۱ |
| چهارم | ۴۵ | ثم ارسلنا موسی و هارون ... | ۵ |
قسمت اول که نسبتاً مفصل و شامل یازده آیه میباشد، سرگذشت نسل بعدی مردم معاصر نوح، یعنی نجات یافتگان از طوفان را نقل میکند. در این قسمت بدون آنکه نام پیامبری که به سوی این مردم ارسال شده ذکر گردد ۱ عکس العمل مردم را در برابر پیام توحیدی او نقل میکند، عبارات تقریباً مشابه تجربه قبلی، یعنی مردم زمان نوح میباشد؛ تأکید بر توحید، تقوی، کفر و ناسپاسی مردم، مخالفت ملاً، انکار اطاعت از «بشر»ی عادی و طلب یاری رسول از خدا و سرانجام آمدن نصرت الهی و هلاکت قوم ... با این تفاوت که در این قسمت، تکذیب «آخرت» اضافه میشود و ایرادها عمدتاً متوجه این وعده رسول میگردد:
(و قال الملاء الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخرة ... ایعد کم انكم اذامتم و كنتم تراباً و عظاماً انكم مخرجون، هیهات هیهات لما توعدون. ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین).
مشكل اصلی برای این مردم همانطور که آیه فوق نشان میدهد، ناباوری نسبت
۱. از ظاهر آیات با نشانههایی که داده، میتوان حدس زد این پیامبر باید «هود» علیه السلام باشد که بر قوم عاد مبعوث گشت.
به ملاقات خدا، خروج از قبر و بعثت روز قیامت میباشد که نسبت به ایرادات مردم زمان نوح تفصیل بیشتری پیدا کرده است، گویا در زمان نوح که همزمان با دوران طفولیت نوع انسان بوده، درک مسئله قیامت برای بشر مشکل بوده و به این دلیل به اجمال و خلاصه بیان شده است. علاوه بر این، در این قسمت اتهام «افتری» هم به رسول داده میشود. به این قصد که حرفهای او را ساخته شخصی معرفی نمایند (ان هو الا رجل افتری علی الله ...).
قسمت دوم که با آیه «ثم انشأنا من بعدهم قروناً آخرين» آغاز میگردد، تداوم مسائل فوق را در نسلهای بعدی نشان میدهد (به جای کلمه قرن در آیه ۳۱ کلمه قرون در اینجا آمده است). این امتها مشمول همان قوانین بوده از سرآمد اجل خود نه پیش و نه پس.
افتادهاند.
قسمت سوم (آیه ۴۴) استمرار و پیوستگی ارسال رسولان را در بستر تاریخ با تکذیب امتها نشان میدهد. همه این امتها از یک سرنوشت تبعیت کردند و هرکدام داستان و عبرتی برای آیندگان گشتند (ثم ارسلنا رسلنا تترا کلما جاء امة رسولها کذبوه فاتبعنا) بعضهم بعضاً و جعلناهم احادیث فبعداً لقوم لایؤمنون).
چهارمین قسمت در سلسله تکامل نبوات، به رسالت موسی و هارون (علیهم السلام) و به دنبال موسی، در همان امت به رسالت حضرت عیسی (ع) اشاره میکند. در این مرحله امت تشکیل شده است و این دیگر قوم نیست که او را تکذیب میکند، بلکه دستگاه ملّا و مترفین در سازمان پیشرفته و گسترده ای به شکل نظام فرعونی درآمده که مردم را اسیر و برده خود ساخته است. در این مرحله از رشد نوع بشر، که سازمانهای اجتماعی و حکومتی پیشرفته و شهرنشینی و روابط گسترده اجتماعی پدید آمده، قانون و مقررات مورد نیاز میباشد. بنابر این حضرت موسی «کتاب» را به عنوان قانون و ضابطه برای هدایت مردم میآورد (و لقد اتینا) موسی الكتاب لعلهم یهتدون) و حضرت عیسی (ع) آنرا تأیید و تصدیق مینماید.۲ ایتاه کتاب به رسولان، سرفصل جدید و حلقه مهمی در سلسله رسولان میباشد.
۱. نکته مهم اینکه هم منکرین حضرت نوح خود را خداشناس تر میدانستند و برای تکذیب حضرت نوح میگفتند: و لو شاء الله لا نزل ملئکة ... و هم منکرین رسول بعدی میگفتند «ان هو الا رجل افتری علی الله»، گویا همیشه مذهب منحرف شده علیه مذهب خالص و پیام تازه مبارزه میکرده است. آنچنانکه بنی اسرائیل با رسالت حضرت عیسی (ع) مقابله میکنند.
۲. اینکه در آیه ۵۰ (وجعلنا ابن مریم و امه آیة ...) فقط به آیه بودن این دو انسان برگزیده اشاره شده نه به رسالت حضرت عیسی، نشان میدهد این برنامه همان تصحیح و تداوم خط منحرف شده حضرت موسی (ع) بوده است.
آیات این بخش خطاب به رسولان آغاز میشود. ابتدا در برابر انتظاری که مردم معاصر آنها از ارسال ملئکه به عنوان رسول داشتند و نمیتوانستند بشری عادی همانند خود را به عنوان رسول خدا بپذیرند، خداوند حکیم برای آنکه فرستادگانش به خاطر این انتظار و تصور مردم رفتاری زاهدانه و غیرمتعارف درپیش نگیرند فرمانشان میدهد: یا ایها الرسل کلوا من الطيبات و اعملوا صالحاً انی بما تعملون بصیره. آنگاه امتهای پی درپی را یک امت معرفی کرده و رسولان را به عنوان معلمين کلاسهای مختلف این مدرسه قرار میدهد (و ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاتقون) ولى پیروان رسولان مختلف، به جای آنکه احساس همکلاسی یا همدرسه ای کنند، با همکیشان خود یا پیروان شریعتهای دیگر بنای ناسازگاری و تفرقه گذاشته و هرکدام به سهمی از حقيقت که میپنداشتند به آن دسترسی پیدا کردهاند میبالیدند. (فتقطعوا امرهم بینهم زبراً کل حزب بما لديهم فرحون).
این بخش که مفصل ترین قسمت سوره بوده و از مسائل تکوینی و تاریخی به مسائل جاری امت همزمان رسول اکرم (ص) تغییر مطلب میدهد، خود به چند قسمت فرعی قابل تقسیم است:
الف: آیات ۵۵ تا ۶۲ - در این قسمت اشتباه انسان را در ارزش پنداشتن ثروت و قدرت (مال و بنین) نشان میدهد. این مسئله ای است که در طول تاریخ همواره باعث فخرفروشیها و ایجاد طبقات شریف و وضعی گشته است. درحالیکه اختلاف انسانها وسیله ابتلاء آنهاست نه اینکه خداوند استثناء و تبعیضی برای بند گانش قائل شده باشد. در این سری آیات نشان داده میشود کسانی توفیق پیشتازی در خیرات را پیدا میکنند که ... (آیات ۵۵ تا ۶۱) و توفیق در این امور درحد استطاعت و توانائی انسان میباشد. چرا که خداوند استعدادهای فرق العاده به او بخشیده است (ولا تكلف نفساً الاّ وسعها ...).
ب - آیات ۶۳ تا ۷۷ - آیات این بخش مشخصات کافرین دوران اسلام را نشان میدهد؛ دل های اینها یکسره و به کلی از حقایق الهی پوشیده شده است به طوریکه فقط با مشاهده عذاب بیدار میشوند، در اینجا به ۴ برهان برای محکوم کردن آنها استناد میشود:
۱- عدم تدبر در قرآن. ۲- انکار رسولی که امانت و صداقت او به طور تجربی برای آنها آشکار بوده. ۳- اتهام دیوانگی به کسی بستن که برای آنها حق را مطرح ساخته و انتظار داشتن پیروی حق از خواستههای ایشان.
۴- عدم درک این مسئله که رسول برای ابلاغ رسالت خود مزدی از آنها نخواسته است.
با وجود اینکه رسول آنها را به راه مستقیم دعوت میکند (و انک لت دوهم الی صراط المستقیم)، آنها چون به آخرت ایمان ندارند، از این راه کناره میگیرند (و ان الذین لایؤمنون بالاخره عن الصراط لناکبون). نه اینکه نعمت هدایت و ارشاد آنها را بیدار نمیکند، بلکه رحمت خدائی و رفع گرفتاری و بیچارگی هم از خیرگی و سرگردانی در طغیان خارجشان نمیسازد (و لو رحمناهم و کشفنا ما بهم من ضرّ للجوّا فی طغيانهم یعمهون). با اینکه به عذابهای دنیائی گرفتار میشوند، از تکبر و فخرفروشی دست برنمی دارند و استکانت و تضرع پیدا نمیکنند (و لقد اخذناهم بالعذاب فما استکانوا لربهم و ما یتضرعون). تا اینکه خداوند درهای نعمت خود را به روى آنها باز میکند تا وقتی که خوب مست قدرت و ثروت شدند، مأیوسشان میکند (حتی اذا فتحنا علیهم بابآ ذا عذاب شدید اذا هم فیه مبلسون).
۸- آیات ۷۸ تا ۹۲ - در این بخش ابتدا در سه آیه که با جمله «و هو الذی ...» شروع میشود، کافران را متوجه نعمتهای خداوند و ربویت او مینماید شاید تعقل کنند. آنگاه گفتار آنها را در انکار قیامت، که همانند گفتار نسلهای قبل است، بازگو میکند، گوئی با گذشت هزاران سال این مردم هنوز رشدی نکردهاند. به دنبال این مقدمات در ۷ آیه بعد در قالب مجادله و بحث دو طرفه ای، مطالبی را به رسول خود فرمان میدهد تا به آنها بگوید و پاسخ آنها را چون واضح و قطعی است خود نقل کند. (در آیات ۸۱ تا ۹۷ - هشت بار فرمان «قل» و جمعاً ۱۴ بار مشتقات این کلمه به کار رفته است که اهمیت برقرار کردن رابطه منطقی دو طرفه میان رسول و مردم را ثابت میکند).
در آیات ۹۳ تا ۹۷ مخاطب، شخص رسول اکرم است که به او فرمان داده میشود اولاً دعا کند هنگام تحقق وعده الهی بر عذاب قوم، در جرگه «ظالمین» قرار نگیرد. ثانیاً در برابر بد گوئیها و بدرفتاریهای آنها به زیباترین وجه عکس العمل نشان دهد (بطوریکه بدیهای آنها را با نیکی جبران و تبدیل نماید)، ثالثاً در ادامه این رسالت همواره از شر شیطان به خدا پناه ببرد. این مطلب در واقع پایان بخش قسمت ۷ یعنی عملکرد کافرین دوران پیامبر اسلام میباشد.
۹- آیات ۹۹-۱۱۴ (۱۶ آیه) بحث قیامت آیات این بخش مرحله مرگ و دوران برزخ تا روز بعثت و صحنههای روز قیامت را نشان میدهد که به کلی سیاق مستقلی نسبت به آیات قبل دارد. در این بخش مناظری از محکمه الهی و سنجش اعمال را نشان میدهد و اعترافات ظالمین را بر گمراه بودن خود و آرزویشان را برای بازگشت به دنیا نقل میکند. از طرف دیگر رستگاری بندگان مؤمن را، که در دنیا چشم به مغفرت و رحمت الهی داشتند، تأکید میکند و بهشت را به عنوان جزای
آنها قرار میدهد.
در پایان این قسمت ناگهان گفتاری را نقل میکند که به نظر میرسد مانع اصلی نیل به این فوز و فلاح بوده است و آن چیزی جز تصور غیرممکن و دوربودن زمانی قیامت نمیباشد. در روز قیامت وقتی به کافران گفته میشود چقدر (در قبر) درنگ کرده اید؟ همگی پاسخ خواهند داد یک روز یا قسمتی از یک روز! در حالیکه با نسبی بودن زمان، این مدت کمتر از تصور آنها هم بوده است.
۱۰ - آیات ۱۱۵-۱۱۸ نتیجه گیری
۴ آیه آخر سوره را میتوان به عنوان جمع بندی و نتیجه گیری سوره تلقی کرد؛ در اولین آیه آن بر عبث نبودن خلقت و هدفداری و رجعت آن به سوی خدا اشاره میکند (افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الينا لا ترجعون). مسئله هدفدار بودن زندگی انسان را در گرایش از لغو (والذين هم عن اللغو معرضون) و عبرت گیری از انعام که وجودشان یکسره خير و خدمت برای انسانهاست (و ان لکم فی الانعام لعبرهُ ...) در آیات ۳ و ۲۱ قبلاً مورد اشاره قرار داده بود. در مورد رجعت نیز علاوه بر آیه فوق در آیات ۶۰ و ۹۹ به این موضوع عنايت شده است، یک بار در مورد مؤمنین که در حیات دنیا چنین اعتقادی داشتند (والذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم وجله انهم الی ربهم راجعون) و یک بار در مورد ظالمين که روز قیامت وقتی به سوی خدا رجعت میکنند، تمنای رجعت به سوی دنیا مینمایند (حتی اذا جاءهم الموت قال رب ارجعون).
آیه بعدی به این بخش (فتعالی الله الملک الحق لالله الا هو رب العرش الكريم)، برتری و تعالی خدا را از آنچه بشر در طول تاریخ تصور کرده نشان میدهد و او را به صفت مالکیت به حق (نه باطل و عبث) و ربوبیت و تدبير عرش که همان سیستم و نظام حاکم بر عالم است توصیف مینماید. همانطور که در مباحث تاریخی این سوره مشاهده کردیم، آنچه مورد تکذیب و ایراد منکرین در ادوار مختلف تاریخ بوده همین چهار مسئله به شمار میرفته است:
۱- مالکیت خدا بر زندگی و حیات ما. میدانیم که منحرفین از توحید همواره برای فرشتگان، بت ها، جن ها، قديسين و جباران قائل به مالکیت عالم انسانها بوده و «الله» را رب الارباب و مالک خدایان میدانستهاند.
۲- حق بودن آفرینش. خلقت انسان برخلاف تصور کافرین بیهوده و عبث و باطل نیست بلکه با اعتقاد به قیامت، زندگی دنیائی مقدمه ای برای حیات جاودان دیگر میباشد. چون خدا حق است (ملک الحق) کارهای او مثل پادشاهان باطل و هوس نمیباشد، بلکه
مؤمنون (۲۳) ۱۹
آنچه از حق نشئت گرفته لاجرم حق میباشد.
۳- نفی خدایان. (لاله الاهو). در مباحث تاریخی سوره دیدیم که همواره اولین پیام رسولان دعوت انسانها به توحید و اعراض از شرک بوده است (درمود نوح: و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لكم من الله غیره افلا تتقون - درمورد هود: فارسلنا فیهم رسولاً منهم ان اعبدوا الله ما لكم من الله غیره افلا تتقون).
۴- اثبات ربوبیت. (هو رب العرش الكريم). همانطور که در سابق اشاره کردیم کافرین منکر وجود «الله» نبودند، بلکه ربوبیت او را که به معنای اداره تمامی امور عالم به خصوص عالم انسانها باشد، منکر بودند. و او را به صفت رحمن و رحیم که از آن اقاضه دائمی رحمت به همه موجودات و ازجمله انسان مستفاد میشود و امکان ارتباط انسان با خدا را از طریق صلوة ثابت میکند، نمیشناختند. بنابراین در انتهای آیه فوق ربوبیت بر عرش عالم را که به معنای تسلط بر کل سیستم و نظام هستی میباشد و عالم انسانها جزئی از آن است بیان میکند.
در سومین آیه این بخش (و من یدع مع الله الهی آخر لابرها نه به فاّما حسابه عند ربه انه لایفلح الكافرون) به چند مسئله اشاره میکند: ۱- بی دلیل و منطق بودن شرک در کلیه وجوه و ابعاد آن. ۲- حساب هر انسانی نزد خدا محفوظ است. بنابر این در روز قیامت به دلیل شرک مورد عقاب قرار میگیرد. ۳- راه رستگاری انسان همانطور که در اولین آیه این سوره گفته شده، ایمان به خدا با التزام به وظائف فردی و اجتماعی در سایه توحید است (قد افلح المؤمنون الذین ...) و اکنون در پایان سوره بار دیگر به مسئله «فلاح» که باید هدف انسان باشد، اشاره میکند و نشان میدهد کفر انسان را به رستگاری نمیرساند.
آخرین آیه این سوره (و قل رب اغفر و ارحم و انت خیرالراحمین) که خطاب به رسول اکرم است، درواقع بازگشت به کلامی است که در آیه ۱۰۹ در شأن بندگان واقعی خداوند که به فوز و رستگاری رسیدهاند، گفته شده است (انه کان فریق من عبادی يقولون ربنا امّا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین). چون تأکید شده که این گروه به رستگاری نائل شدهاند (انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون) بنابر این رسول اکرم و هر مسلمانی باید از خدا غفران و رحمت طلب نمایند.
اسماء الحسنى
در این سوره نام جلاله «الله» فقط ۱۳ بار تکرار شده است. در صورتیکه نام رب (به صورت مستقل یا مضاف) جمعاً ۲۳ بار به کار رفته که دلالت بر تأکید بیشتر سوره روى
موضوع ربوبيت (و نه الوهیت) مینماید. اصولاً سوره هائی که مطالب آن در رابطه با کفار و مشرکین است، عموماً چنین حالتی دارند. درصورتی که سوره هائی که مخاطب آن مؤمنین هستند (مثل انفال، حج و ...) روی نام جلاله «الله» تأکید دارند. علاوه بر «الله» و «رب»، نامهای نیکوی ذیل در این سوره آمده است.
آیه ۱۴ - احسن الخالقین
آیه ۹۱ - عالم الغیب و الشهاده
۵۱ - علیم
۱۰۹ و ۱۱۸ - خیرالراحمین.
۷۲ - خیر الرازقین
از ۱۱۸ آیه این سوره به استثنای ۴ آیه آن که ذیلاً عنوان میشود، بقیه با حرف «ن» ختم شدهاند و این ۴ آیه با حرف «م» ختم میشوند:
آیه ۵۱ - انی بما تعملون علیم
آیه ۸۶ - رب العرش العظيم.
۱۱۶ - ۵
الکریم.
از آنجایی که موضوع علم خدا بر جزئیات اعمال رسولان، صراط مستقیمی که نوع بشر در طول تاریخ به آن دعوت شدهاند، همچنین مسئله ربوبيت بر عرش، که حاکمیت و تدبير نظام و سیستم آفرینش را میرساند، از عمدهترین مسائل کلیدی سوره میباشند، به نظر میرسد این تغییر آهنگ در انتهای آیههای فوق به وجود آمده است تا توجه خواننده را به خود جلب نماید (الله اعلم).
علاوه بر کلماتی که در فصول گذشته مورد بررسی قرار گرفت، چند واژه دیگر نیز اهمیت اساسی در این سوره دارند. ازجمله:
۱ - خلق - مشتقات این کلمه جمعاً ۱۰ بار در سوره مؤمنون به کار رفته است که ۸ مورد آن در آیات ۱۲ تا ۱۷ قرار گرفته و ۲ مورد دیگر در آیه ۹۱ (ما کان معه من اله اذاً لذهب کل اله بما خلق ...) و آیه ۱۱۵ که عنوان نتیجه گیری دارد (افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الينا لا ترجعون).
۲ - ظالمین - مشتقات این کلمه ۶ بار در سوره به کار رفته است که نشان میدهد محکومیت کافرین به دلیل ظلم آنها بوده است نه صرفاً به خاطر عقیده ذهنی.
۳ - حق - موضوع «حق» که ۷ بار در سوره تکرار شده از مسائل زیربنائی مورد توجه آن میباشد (آیات ۴۱- ۷۰- ۷۱- ۹۰- ۴۱).
۱۰
(سورههای ۳، ۷، ۵، ۲۸) بالاترین رقم را دارد.
۵- رجعت، آخرت، بعث، وعده - این کلمات که همگی دلالت بر بازگشت به سوی خدا
و حیاتی دیگر مینماید جمعاً در ۱۳ آیه آمده است (آیات ۱۶- ۳۳- ۳۷- ۳۵- ۶۰- ۷۴- ۸۲- ۸۳- ۹۳- ۹۹- ۱۱۵- ۱۰۰).
با توجه به مطالب گفته شده در صفحات قبل، اکنون میتوانیم محور اصلی سوره را در چند خط بیان کنیم: این محور را در ۵ عنوان خلاصه مینماییم.
۱- طرح و برنامه، ۲- گذشته انسان، ۳- وضعیت فعلی، ۴- سرنوشت آینده، ۵- دستورالعمل برای تحقق طرح ایدهآل.
۱۱ آیه اول که توصیف مؤمنین است طرح و برنامه لازم برای رستگاری انسان ایدهآل را ترسیم مینماید و به دنبال آن منشأ پیدایش و مراحل تحولی خلقت انسان را با انواع نعمتهای خدائی بیان میکند - در قسمت دوم تاریخ گذشته نوع انسان را از دوران نوح تا عیسی (علیهم السلام) ورق میزند و انحرافات را نشان میدهد. در قسمت سوم به موضع گیریهای کافران زمان پیامبر اسلام میپردازد. در قسمت چهارم سرنوشت انسانهای نیک و بد را در روز قیامت نشان میدهد و بالاخره در قسمت پنجم خطاب به رسول اکرم توصیههایی برای نیل به فوز و فلاح مینماید.
سوره مؤمنون با توصیه به پیامبر برای توسل به مغفرت و رحمت ربویی ختم میشود (و قل رب اغفر و ارحم و انت خیر الراحمین) و سوره نور پس از بیان مصداقی از مجرمیت و گناه در روابط نامشروع جنسی، همین دو صفت را نجات بخش توبه کاران اصلاح کننده معرفی مینمایند (الا الدین تابوا من بعد ذلك و اصلحوا فان الله غفور رحیم)
به این ترتیب به نظر میرسد موضوع «مغفرت و رحمت» محور مشترک و مرتبط میان دو سوره باشد. جالب اینکه کمی عقبتر در سوره مؤمنون (آیه ۱۰۹) همین دعا و درخواست را از مؤمنین نقل مینماید (انه کان فریق من عبادی يقولون ربنا امنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیر الراحمین) و آیات بعدی سوره نور نیز مکرر بر فضل و رحمت خداوند نسبت به بندگان و توبه پذیری و مغفرت او نسبت به گناهکاران تأکید مینماید (از جمله آیات ۱۰- ۱۴- ۲۰- ۲۱- ۲۲)
... و لیعفوا و لیمفحوا الاتحبون ان یغفرالله لكم و الله غفور رحیم.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی و موضوع اساسی سوره «نور» حریم «خانه و خانواده» میباشد که از زوایا و ابعاد مختلفی به آن پرداخته است. این مطلب به طور مستقیم و آشکار در نیمه اول سوره (۳۲ آیه از ۶۴ آیه) و در آیات بلند آخر آن (۴ آیه ۵۸ تا ۶۱) تبیین گشته است. به طوریکه کلمه «بیوت» در این مجموعه به طور چشمگیری جلب توجه مینماید و تنها در یک آیه (۶۱) که پایان بخش آیات خانواده در این سوره میباشد، ۱۰ بار این واژه تکرار شده است. مسئله «خانواده» به عنوان اولین و ساده ترین کانون اجتماعی، و «خانه» که پایگاه و محل استقرار این کانون میباشد، از جنبههای متعددی مورد نگرش این سوره قرار گرفته است، ازجمله: حفظ و حراست از آن در برابر دزدان ناموس و تیرهای مسموم افک و بهتان، حجاب و رعایت حد و مرز محارم، پوشاندن چشم و حفظ فروج، سختگیری در شهادت به زنا برای حفظ حرمت و آبروی مردم و عدم اشاعه فحشاه، هشدار جدی و مکرر به مؤمنین برای خوش بین بودن به یکدیگر و باورنکردن شایعات و اقاویل بی پایه منافقان، موضوع نکاح زنان بی شوهر، بندگان و کنیزان، رعایت عفت به هنگام تجرد، تنظیم قرارداد کتبی برای آزاد ساختن اسیرانی که در خانوادههای مسلمان تحت تعلیم و تربیت قرار گرفتهاند، خودداری از وادار کردن کنیزان عفیفه به روسپیگری برای کسب منافع دنیائی، بی خبر و بی اجازه وارد خانههای مردم نشدن و ...
همچنین در ۴ آیه ۱۰ که اواخر سوره میآید، به ضوابط و مقررات مربوط به «خانه» که
۱. بطور کلی در این سوره کلمه «بیوت» با ۴۱ بار تکرار از سایر سورههای قرآن بیشتر به کار رفته است و ازنظر نسبی ۲۰٪ کل این کلمه در قرآن به این سوره اختصاص دارد.
مکان خانواده و پایگاه این هسته اجتماعی میباشد، میپردازد و دستورالعمل هائی در مورد مسائل ذیل صادر مینماید:
اجازه گرفتن اطفال و کنیتان برای ورود به اطاق پدر و مادر در سه هنگام مختلف، اجازه گرفتن همه وقت اطفال بالغ برای ورود به اطاق، جواز کشف حجاب مشروط برای زنان بازنشسته (یائسه)، غذاخوردن فردی یا دسته جمعی در خانه خود یا خانههای خویشان و دوستان، سلام کردن به اهل خانه هنگام ورود به آن و ...
در بخش دیگر سوره نیز که به ظاهر موضوع عوض شده و به آیات تکوینی پرداخته و از «نور» و مشکوة و مصباح سخن میگوید، باز هم به خانه و خانواده برمی گردد و «نور» هدایت را در «خانه» هائی سراغ میدهد که نام خدا را یاد میکند و صبح و شب او را تسبیح مینمایند.
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. در آیه بعد اضافه مینماید در چنین خانه و خانواده هائی مردانی هستند (یا تربیت میشوند) که تجارت و بیع آنها را از یاد خدا سرگرم نمیسازد و نماز برپا میدارند و زکوة میدهند و از روز قیامت خوف دارند (رجال لائلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلب فيه القلوب والابصار)
باز هم در سومین بخش سوره که به نظر غریبه و بی ارتباط با دو بخش فوق (موضوع خانواده و آیات تکوینی) میآید، و موضوع «مردم شناسی» و نفاق و سست ایمانی برخی از مسلمانان مطرح میشود، «رجال» دیگری از مسلمانان معرفی میشوند که گویا به دلیل عدم رشد و تربیت خانوادگی و محرومیت از «انوار» هدایت الهی، برعکس رجال مؤمن که فکر و ذکرشان خدا است و به تجارت و بیع سرگرم و غافل نمیشوند، تمام حواسشان زندگی خود و منافع فردی دنیائی میباشد و در حالیکه اظهار میدارند به خدا و رسول ایمان آورده و مطیع هستند، یکسره پشت میکنند و روی میگردانند (آیات ۴۷-۵۰) و به خاطر وابستگی هایشان به دنیا و منافع آن (همان تجارت و بیع) و اشتغال دائمی فکرشان به این موضوع، وقتی هم که برای یک کار اجتماعی (امر جامع) منافقانه و از روی ناچاری و نمایش و ریا، همراه سایر مسلمانان نزد رسول جمع میشوند، از هر فرصتی استفاده کرده مخفیانه و
۱. موضوع ورود به خانه، هم در آیات نیمه اول سوره که مربوط به «خانواده» است مطرح شده و هم در آیات آخر سوره که مربوط به مقررات «خانه» میباشد، با این تفاوت که در قسمت اول ورود به خانواده برای کشف زنا و روابط نامشروع یا سردرآوردن از اسرار شخصی میباشد که «به خانواده» مربوط میباشد. اما در قسمت بعد موضوع «سلام» کردن به اهل «خانه» مطرح شده که جنبه دیگری دارد.
بدون اینکه کسی متوجه باشد، با حالت خزیده فرار میکنند و به سوی کار خود میروند (آیات ۶۲ و ۶۳). اگر در بخش آیات تکوینی از رجالی نام میبرد که نماز بریا میدارند و زکوة میدهند (رجال لائلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاه الزکوة ...)، در این بخش که از مردان رشد نیافته جامعه مسلمین که رنگ نفاق دارند یاد میکند، باز هم دستور نماز و زکوة میدهد (و اقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اطیعوا الرسول لعلکم ترحمون - آیه ۵۶). این انطباق ثابت میکند بخشهای مختلف سوره علیرغم آنکه ظاهری متفاوت داشته تصور میرود مستقل از یکدیگر باشند، پیوندی ظریف و تکمیل کننده دارند. پس به طور خلاصه میتوان گفت سوره نور از سه دسته آیات مستقل ازنظر محتوی و مضمون، به شرح ذیل تشکیل شده که در عین استقلال و ظاهر مختلف و بیگانه ای که بایکدیگر دارند، برخوردار از ارتباط و انسجام دقیق و ظریف و پیوندی تنگاتنگ میباشند:
۱- آیات مربوط به حریم «خانه و خانواده»
[آیات ۱-۳۴ (نیمه مقدم سوره)]
[آیات ۵۸-۶۱ (۴ آیه اواخر سوره)]
۲- آیات تکوینی (در قالب تمثیل و تشبیه)
[آیات ۳۵-۴۶ (۱۱ آیه)]
۳- آیات مردم شناسی و ایمانی
[آیات ۴۷-۵۷]
[آیات ۶۲-۶۴ (خاتمه و جمع بندی سوره)]
همانطور که ملاحظه میشود، سه دسته آیات فوق در ۵ مقطع مختلف سوره قرار گرفتهاند و دستههای ۱ و ۳ با اینکه هر کدام شامل دو ردیف آیات میباشند به یکدیگر منضم نشده به دلیل سال نزول و مکی و مدنی بودن آن و تفصیل بیشتری که به تدریج حاصل شده، مخلوط شدهاند.
سال نزول
جدول سال نزول سورهها در کتاب «سیر تحول قرآن» (جلد اول جدول ۱۵) که عمدتاً مبنای استفاده ما در این مورد میباشد، این سوره را برحسب سال نزول به ۴ گروه تقسیم کرده که اتفاقاً با تقسیم بندی موضوعی که فوقاً شرح دادیم تا حدود زیادی انطباق پیدا میکند.
۱- آیات ۱-۳۴
موضوع آیات افک (خانواده)
سال نزول ۵ هجری
۲- ۳۵ و ۴۶
موضوع تشریحی
۱۰
۳- ۵۶-۴۷
مردم شناسی
۱۰ بعثت (مکی)
۴- ۶۴-۵۷
ایمانی و تشریحی
۱۰ هجری
سوره با آیات مربوط به حریم خانواده که بیش از نیمی از کل سوره را تشکیل میدهد
(و در سال ۵ هجرت نازل شده) شروع میشود. این آیات، آیات تشریحی هستند که با آیه ۳۴
(و لقد انزلتا الیکم آیات مبینات ...) ختم میشود. بخش دوم سوره که آیات تکوینی به شمار
میرود و از نور و ظلمات و تسبیح عمومی موجودات و باد و باران و شب و روز و خلقت
تکاملی موجودات سخن میگوید، با آیه ۶۴ (و لقد انزلتا آیات مبینات ...) ختم میشود و
این مجموعه به عنوان تفصیل و تبیین مجموعه قبل و نگرش دیگری از زاویه طبیعت، در سال
۱۰ هجرت (۵ سال بعد) نازل شده است.
سومین گروه سوره که به آیات مردم شناسی تعلق دارد، در سال دهم بعثت در مکه نازل
شده است و آثار و عوارض سستی و سطحی بودن ایمان را که در ارتباط با تربیتهای
خانوادگی نیز قرار دارد، نشان میدهد. این گروه آیات گرچه مقدم بر سایر آیات سوره نازل
شده، اما در نیمه دوم آن قرار گرفته است.
در چهارمین گروه (ازنظر سال نزول) مجدداً به آیاتی در زمینه خانواده و مردم شناسی
برخورد میکنیم که باز هم ارتباط تربیت خانوادگی را با عملکرد افراد در جامعه نشان
میدهد. این سری آیات نیز به طور تفصیلی و به عنوان خلاصه و جمعبندی سوره در سال
۱۰ هجرت (آخرین سال) نازل شده است.
سوره «نور» تنها «سورهای» است که مشخصاً در قرآن «سوره» نامیده شده¹ و اولین کلمه
در اولین آیه آن «سوره» میباشد.
سوره انزلتاها و فرضناها و انزلتا فیها آیات بینات لعلکم تذکرون.
معنای لغوی «سُور» حصار و دایره محدود کننده میباشد. به همین دلیل دیوار بلند
دور شهر را سُور مینامند² و دستبند و حلقه دست را که زیستی دائره شکل است سوار
(جمع آن آساور و آسُورۃ) میخوانند. و به همین ترتیب مجموعه مطالب و بیاناتی که پیرامون
۱. البته به مجموعه آیات دیگری که موضوع واحد دارند، در قرآن سوره گفته شده است. اما این مجموعهها الزاماً
مشمول تقسیم بندیهای فعلی قرآن که سوره نامیده شده و در ۱۱۴ ترکیب آمده است نمیباشد. با این بیان
میتوان گفت هر «سوره» در شکل فعلی قرآن، از سورههای متعددی (به معنای وحدت موضوعی) تشکیل شده
است.
۲. آیه ۱۳ سوره رعد (فضرب بینهم بسور له باب ... میان آنها حصاری زده شود که آنرا دروازهای است ...) بر این
معنا دلالت میکند
یک موضوع بوده و یک حقیقت را از زوایای مختلف بررسی میکند در اصطلاح قرآن «سوره» میگویند. کتاب نازل شده بر رسول اکرم از ۱۱۴ سوره تحت عناوین و اسامی مختلفی تشکیل شده است که برخی از آنها خود مجموعه ای از سورههای کوچک تر (به معنای قسمتهای هم آهنگ و هم سیاق) میباشد. به طوری که هر سوره را میتوان دائره ای فرض کرد که در آن دوائر کوچکتری رسم شده است و میان آنها با دائره اصلی ارتباط و انسجام دقیقی وجود دارد.¹
درست است که تقسمات ۱۱۴ گانه قرآن را سوره مینامیم، اما خود قرآن تنها مجموعه آیاتى را که «نور» نامیده شده، مشخصاً و به صراحت «سوره» نامیده است. شاید این تأکید و تصریح به دلیل هماهنگی و ارتباط واضح و آشکار بخشهای مختلف سوره «نور» باشد. یا علامت و نشانه ای که آیات به ظاهر بیگانه و مستقل آنرا در رابطه با یک محور و موضوع معنا و تفسیر نمائیم. و یا وحدت نور در برابر کثرت ظلمات و یا ... (الله اعلم). قدر مسلم این است که در کمتر سوره ای چنین وحدت و هماهنگی مشاهده میکنیم.
به نظر میرسد دائره اصلی این مجموعه که نام «سوره» بر آن تعلق گرفته، موضوع حریم «خانه و خانواده» باشد. اما دوائر فرعی دیگری به عنوان سورههای کوچکتر (یا بخشها و تقسمات داخلی) آن وجود دارد که در عین ارتباط محوری با موضوع اصلی سوره، وحدت و استقلال فردی نیز دارند. شناخت این سورههای کوچکتر، که بخشها و تقسیمات سوره اصلی را تشکیل میدهند، از یک طرف به فهم کل سوره کمک میکند، از طرف دیگر در رابطه با محور اصلی سوره، موقعیت و موضع بخشهای فرعی، که در ظاهر بریده و بیگانه از بقیه آیات به نظر میرسند، تبیین میگردد. بنابر این مفید به نظر میرسد اگر با چنین تفکیک و تجزیه تحلیلی به تدبر در سوره بپردازیم.
همانطور که گفته شد، این سوره از ۵ دسته آیات در ۳ موضوع مختلف: ۱- (آیات تشریعی درباره حریم خانه و خانواده). ۲- (آیات تکوینی درباره نور و ظلمات و ...) ۳- (مردم شناسی) تشکیل شده است که به ترتیب دستههای پنجگانه را شرح میدهیم:
۱. در برخی از سورهها به آیاتى که پیرامون یک موضوع نازل شده «سوره» گفته شده است. مثل: توبه آیات ۶۴-۸۶-۱۲۴ و ۱۲۷ در رابطه با منافقین (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره ... و اذا انزلت سوره ...) و همچنین سوره محمد آیه ۲۰ در شأن همین گروه (و يقول الذین آمنوا لولا نزلت سوره فاذا انزلت سوره محكم و ذکر فيه القتال رأيت الذین فی قلوبهم مرضین نظرون الیک ...
این بخش که کمی بیش از نصف سوره را تشکیل میدهد، با آیه: «سوره انزلناها و فرضناها و انزلنا فیها ایات بینات لعلکم تذکرون» آغاز شده و با آیه ۳۴ (و لقد انزلنا الیکم آیات مبینات ... و موعظة للمتقین) ختم میشود. همانطور که ملاحظه میشود. در آغاز و ختم این بخش از «نزول آیات بینات» سخن میگوید. این آیات بینات که جنبه تشریعی دارد، در خلال ۳۴ آیه این بخش تبیین میگردد تا مؤمنین «متذکر» گردند و «تقوی» پیشه گیرند. علاوه بر آن، در وسط این بخش نیز مجدداً از تبیین آیات (تشریعی) سخن میگوید:
آیه ۱۸ (و یبین الله لكم الآيات والله عليم حكيم).
این آیات تشریعی شامل ۲۰ بند اصلی به قرار ذیل میباشد که البته فروغ و نتیجه گیری هائی بر آن مترتب میگردد:
۱-۱- حد تازیانه برای زن و مرد زناکار (هریک یکصد ضربه شلاق).
۱-۲- حاکم نساختن احساسات و عواطف در دین (قانون) خدا و اجرای احكام او.
۱-۳- حضور مؤمنین در صحنه اجرای حکم و مشاهده آن (برای عبرت).
۱-۴- زن و مرد زناکار جز با مانند خود یا مشرک ازدواج نمیکنند (یا نباید بکنند) و تحریم ازدواج مؤمنین با آنها.
۱-۵- حد تازیانه برای کسانی که به زنان پاکدامن بدون آنکه ۴ شاهد داشته باشند، بهتان میزند (۸۰ ضربه)
۱-۶- نپذیرفتن همیشگی شهادت این فاسقین (قانون شکنان) مگر اینکه توبه کنند و اصلاح (جبران اتهام) نمایند.
۱-۷- روشن کردن تکلیف مردانی که به زنان خود نسبت بد میدهند و جز خودشان شاهد دیگری ندارند.
۱-۷-۱- مرد چهار بار باید به خدا سوگند بخورد که راست میگوید.
۱-۷-۲- پنجمین بار باید بر خود لعنت خدا را قرار دهد اگر دروغگو باشد.
۱-۷-۳- زن نیز با ۴ بار شهادت بر اینکه شوهر دروغگو است حد تازیانه را از خود دفع مینماید.
۱-۷-۴- پنجمین بار غضب خدا را بر خود قرار میدهد اگر مرد راستگو باشد.
۱-۸- کسانی که (به زنان پارسا) تهمت میزنند گروهی مرتبط باهم و متشکل هستند (از روی اغراض سیاسی به چنین شیوه هائی متوسل میشوند) فکر نکنید این کار (اجرای ضوابط و حدود تعزیرات تا افشای تهمت زنندگان) برای جامعه
مضر است، بلکه مفید است (به دلیل تنبیه آنها و ممانعت از تکرار یا شناخته شدن آنها برای مردم) و هر کدام از این منافقین به تناسب سهمی که در اشاعه این تهمت داشته مجرم شناخته میشود و عامل اصلی مشمول عذاب عظیمی خواهد شد.
۹-۱ مردان و زنان مؤمن وظیفه دارند در برخورد با چنین شایعاتی به یکدیگر حسن ظن داشته و موضوع را تهمت آشکار تلقی نمایند.
۱۰-۱ مردان و زنان مؤمن وظیفه دارند تهمتی را که ۴ شاهد بر آن آورده نمیشود دروغ تلقی نمایند.
۱۱-۱ مؤمنین نباید از گامهای شیطان پیروی کنند که شیطان همواره انسان را به فحشاء و منکر فرمان میدهد. خداوند آنرا که بخواهد (با عدل و احسان) تزکیه میکند.
۱۲-۱ توانگران نباید انفاق و دستگیری خود را به کسانی که مرتکب چنین خطاهائی شدهاند قطع کنند (انفاق بیشتر برای تزکیه نفس است و جنبه فردی آن مهم تر از جنبه اجتماعی آنست)
۱۳-۱ مؤمنین حق ندارند در غیر خانههای خود بدون آشنائی و سلام وارد شوند (احتمالاً در ارتباط با کنجکاوی و کشف انحرافات)
۱۴- اگر کسی در خانه نبود حق ورود ندارند تا اجازه یابند و اگر اجازه نیافتند باید برگردند.
۱۵- گناهی برای ورود بی اجازه در اماکن عمومی که منافعی در آن است (مثل بازارها، مساجد، حمامها و غیره) نمیباشد.
۱۶- مردان مؤمن باید چشم خود را فروپوشند و عورت خود را حفظ نمایند.
۱۷- زنان مؤمنه و زینت خود را جز آنچه هویدا است آشکار نسازند و مقنعههای خود را بر گریبان بیندازند و زینت خود را جز بر محارم ۱۲ گانه ای که استثناء شده آشکار نسازند.
۱۸- مسلمانان باید در جامعه خویش زنان بی همسر و برده و کنیزان شایسته را هرچند فقیر و مستمند باشند، به نکاح درآورند.
۱۹- کسانی که در شرایط فعلی خود امکان ازدواج ندارند باید عفت پیشه سازند تا خداوند آنها را بی نیاز ساخته امکان چنین امری را برایشان مهیا سازد.
۲۰- اسرائی که در خانوادههای مسلمان تحت سرپرستی و تربیت قرار دارند، اگر خواستار انعقاد پیمانی برای آزادی خود (در ازاء خدمت و کار و فعالیت)
رسیده و رهاشدن در جامعه به مصلحت خودشان و مردم میباشد) باید چنین پیمانی منعقد سازند و حتی از مال خدا (بیت المال عمومی مسلمین) به آنها بدهند (به عنوان سرمایه کار یا خرج سفر و بازگشت به شهر و دیار خود).
۱-۲۱- هیچ مسلمانی حق ندارد با زن اسیری (فتیاه) که در خانه خود تحت سرپرستی و تربیت دارد، علیرغم میل و اراده او، اگر قصد تحصّن (خویشتن داری) داشته باشد، به اکراه و اجبار به شیوه روسپیگرانه برای کسب درآمد رفتار نماید. اگر چنین کند زنی که مورد تجاوز قرار گرفته نزد خداوند غفور و رحیم گناهکار شمرده نمیشود.
در آیات این بخش که ۲۰ حکم تشریعی از آن استخراج نمودیم (ممکن است بیش از این باشد) نکات ظریف و دقیقی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
آیه ۱۰ ولولا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله تواب حکیم.
باید توجه داشت مطالبی که بعد از عبارت «ولو لا فضل الله علیکم و رحمته» در ۳ آیه نخست آمده است، در رابطه با انتقاد وارد شده به مسلمانان و ۳ آیه بعدی میباشد.
آیه ۲۱- ... ولولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابداً و لکن الله یزگی من یشاء و الله سمیع علیم.
عليم.
بما يصنعون.
يأمر بالفحشاء والمنكر ...) را میتوان با آیه ۹۰ سوره نحل و آیه ۲۵ سوره عنكبوت مقایسه
کرد و تقابل عدل و احسان را با فحشاء و منكر دریافت کرد. خدا به عدل و احسان امر
میکند و نماز انسان را به این راه سوق میدهد، اما شيطان خلاف آن عمل میکند.
۲- آیات ۳۵- ۳۱ (۱۲ آیه) آیات تکوینی
دومین بخش سوره نور که به دنبال آیات تشریعی در مورد «حريم خانه و خانواده» قرار
گرفته است از آیات تکوینی سخن میگوید، در یک نگاه سطحی به نظر میرسد این سری
آیات مستقل از آیات قبل و بی ارتباط با آن باشد. ولی واقعیت این است که هر دو بخش از
یک حقيقت سخن میگوید. با این تفاوت که بخش اول از آیات تشریعی و بخش دوم از
آیات تکوینی برای اثبات موضوعی واحد نشانه میآورد. همانطور که قبلاً گفته شد، در ابتدا
و انتهای بخش نخست از نزول آیات یاد میکرد (آیه ۱- و انزلنا فيها آیات مبینات لعلكم
تذکرون - آیه ۳۴- لقد انزلنا اليكم آيات مبينات ...) و سياق آيات بخش فوق الذكر نشان داد
که منظور از آیات، آیات تشریعی هستند. اينك در بخش دوم ملاحظه میكنيم كه ۱۲ آیه آن
درست در میان دو آیه ای قرار گرفتهاند كه باز هم از نزول آیات مبین سخن میگوید (آیه ۳۴-
لقد انزلنا اليكم آيات مبينات ... آیه ۳۷- لقد انزلنا آيات مبينات و الله ...) كه در اينجا به نظر
میرسد منظور آیات تکوینی باشد (به آیه ۳۷ توجه شود كه كلمه «اليكم» حذف شده و
شمول و عمومیت آیات را نشان میدهد).
مهمترین آیات این بخش همان ۴ آیه (۳۵ تا ۳۸) مربوط به «نور» میباشد که با تمثیلی
بسیار زیبا و لطیف خداوند را نور آسمانها و زمین نامیده است. آنچنانکه همه اشیاء عالم از
طريق نور بروز و ظهور یافته و در معرض مشاهده و رؤيت قرار گرفتهاند، بروز و ظهور اجزاء
آسمانها و زمین و همه موجودات عالم، که در حقيقت همان وجود آنها در صحنه هستی و
خلقت و حیات آنها میباشد، به مشیت الهی انجام یافته است، همچنانکه در فقدان نور و در
دل ظلمات هیچ چیز تجلی و تظاهر نمیکند، اگر مشیت الهی بر خلق عالم تعلق
نمیگرفت، هیچ چیز حیات نمییافت.
در این ۴ آیه ۲ بار به تمثیلی بودن تشبیه خداوند به نور آسمانها و زمین اشاره میکند
تا کسی گمان نبرد که واقعاً خدا از جنس نور است! (آیه ۳۴ ... مَثَل نوره کمشکوه ... و
یضرب الله الامثال للناس ...). با آیه ۳۶ و ۳۷ (فی بیوت اذن الله ان ترفع ... رجال لاتلهیهم
تجاره ولا بیع ...) این تمثیل کامل میشود و نشان میدهد منظور از نوری که در خانههای
چنین مردانی میتابد همان نور هدایت و ایمان است. در ضمن این دو آیه، این سری آیات را
به آیات بخش اول پیوند میدهد و اجرای آیات تشریعی بخش قبل در مورد حریم خانه و
خانواده را مشروط به جذب نور هدایت در چنین بیوتی مینماید.
در دو مثال دیگر که به دنبال آیات نور میآید، به نتیجه عملکرد کافران (ناسپاسان
نسبت به نور) میپردازد. در اولی حاصل تلاشهای دنیائی آنها را به سراب که محصول تابش
نور به صحرا است، تشبیه مینماید که جلوه ای از آب است ولی واقعیت ندارد. این نوعی
گمراهی است که شخص به گمان خودش آنرا هدایت تصور میکند. و در دومی موضع و
موقعيت آنها را با تاریکیهای دریائی زرف که امواج بلند و متعدد با ابر تیره آنها را
فراگرفته، مقایسه میکند و نتیجه این تمثیل را در عالم واقعیت چنین بیان میدارد که: «و من
لم يجعل الله له نوراً فما له من نور» کسی را که خدا نوری قرار نداده نوری برای او نیست.
تفاوت این نوع گمراهی با گمراهی قبلی در شدت آن و تصور شخص گمراه از عمل خود
میباشد. در اولی اوهام و تصورات باطل حق جلوه نموده و در دومی شخص گمراه غرق
گمراهیهای خویش گشته است.
پس از بیان آیات نور و تاریکی (۶ آیه)، اندیشه را متوجه آیات تکوینی دیگری در
طبیعت مینماید. در ۶ آیه بعد نشانههای دیگری ارائه میدهد:
۱- تسبیح عمومی موجودات عالم و آگاهی آنها به صلاه و تسبیح خود و آگاهی دقیق
خدا از اعمال آنها (الم تر ان الله يسبح له من فی السموات و الارض والطیر صافات کل قد علم
صلاه و تسبیحه والله علیم بما یفعلون). از این آیه چنین نتیجه گیری مینماید که چون همه
موجودات عالم تسبیح گوی پروردگار هستند و به صلاه و تسبیح خود هم علم و آگاهی
دارند، پس مُلک آسمانها و زمین از آن خدا است و کمال همه پدیدهها به سوی او است (و الله
ملک السموات و الارض و الی الله المصیر) آیه ۴۲
۲- نقش باد به عنوان عامل تحرک و تألیف و ترکیب ابر که همه این مراحل و مقدمات
برای نزول بارانی است که به صورت مایع یا جامد (برگ و تگرگ) به زمین نازل میشود.¹
آنگاه از این آیه تکوینی چنین نتیجه گیری مینماید که در تداوم و تقلب شب و روز
(پشت سرهم آمدن آن) که موجب پیدایش اختلاف درجه حرارت و در نتیجه ایجاد جریان باد
و طوفان میشود (و باد خود مقدمه ریزش باران و باران مقدمه حیات است) آیاتی برای
عبرت اهل بصیرت میباشد.²
(یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار)
۳- خلقت عمومی موجودات، سومین آیه ای است که در این بخش تذکر داده میشود.
پس از جریان یافتن بادها و تشکیل ابرها و ریزش باران و برف که در آیه قبل تشریح گردید،
این مقدمات موجب پیدایش آب در سطح زمین و رشد و نمو گیاهان و خلقت انواع جانوران
میگردد که در رشد تکاملی خود از خزندگان (سوسمارها، مارها) تا دو پایان (دایناسورها)
و چهار پایان (انواع پستانداران) تنوع یافتهاند.
نتیجه ای که از چنین آیه ایتی میگیرد، قدرت خدا و مشیت او بر استمرار خلقت است:
به این ترتیب در سه آیه ای که در این بخش توضیح داده شد، بر سه اصل ۱: - علم و ملک
خدا، ۲ - تدبیر خدا، ۳ - خلقت و قدرت خدا، اشاره شده است. نکته جالب اینکه در پایان این
بخش همانند بخش قبلی بر روشن بودن این آیات (تکوینی) تأکید میکند (همانطور که در
ابتدای بخش - آیه ۳۴ - بر این امر تأکید نمود).
۳- آیات ۴۷-۵۷ (۱۱ آیه) مردم شناسی
در این بخش بدون اینکه کلمه «نفاق» را به کار برده باشد، از خصوصیتی این چنین
در میان مسلمانان یاد میکند، کسانی که ادعای ایمان به خدا و رسول و اطاعت از رهبری
۱. در مورد این آیه توضیحات علمی و ارزنده ای در کتاب «باد و باران در قرآن» آمده است.
۲. جالب اینکه در انتهای آیه ۴۴ میفرماید: «یکاد سنا برقه یذهب بالابصار» و در آیه بعد با اشاره مجدد به ابصار
میفرماید: ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار. یعنی چشمی که نور خیره کننده برق آسمان را میبیند باید عبرت
بگیرد و بصیرت پیدا کند.
نور (۲۴) ۳۳
میکنند، در حالیکه عملاً پایبند «حرف» خود نیستند و حاضر نمیشوند به حکم رسول اگر
خلاف امیال و هواهای آنها باشد، گردن نهند اما اگر مطمئن باشند حق به طرف آنها بوده و
رسول به نفعشان حکم خواهد کرد سرسپرده خواهند شد. قرآن این دسته را که مرضی در
دلشان ریشه دوانده یا شک دارند و یا میترسند خدا و رسول حق آنها را پایمال کند، «ظالم»
(به نفس خود و به دیگران) نامیده است.
گویا تشریح ویژگیهای چنین گروهی درمیان مسلمانان، به خصوص پس از بیان حریم
خانه و خانواده (در آیات ۱ تا ۳۴) و آیات عظیم الشأن نور، که تابش هدایتی آنرا در «بیوتی»
معرفی کرده که در آن نام خدا ذکر میشود (فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه ...
رجال لاللههم تجارة و لا بیع عن ذکر الله) به خاطر بیان آثار فقدان نور در برخی
خانوادههای مسلمان است که ضایعات تربیتی آن چنین عوارض سوئی در شکل اجتماعی
به بار میآورد. به این ترتیب این بخش با دو بخش سابق مربوط بوده یک حقیقت را بیان
میکند. در سری آیات فوق ۸ بار مشتقات کلمه «اطاعت» به کار رفته که از این جهت در قرآن
بی نظیر یا کم نظیر میباشد.
پس از ذکر سست ایمانی این دسته از مؤمنین، در آیات ۵۰ و ۵۱ نشانههای معکوسی
در جهت مثبت از مؤمنین واقعی ارائه میدهد و پس از آن مجدداً به مصادیقی از عملکرد
سوء منافقین به هنگام بسیج و خروج برای مأموریت جنگی میپردازد که در عین نافرمانی و
عصیان قسمهای شداد و غلاظی هم برای اثبات مراتب اطاعت و فرمانبری خود میخورند.
علیرغم این شیوههای منافقانه، از آنجایی که انسان مختار و آزاد است و هرکسی بار عمل
خود را (چه خوب و چه بد) به دوش میکشد، خداوند سرنوشتشان را به دست خودشان
میسپارد و اعلام میدارد رسول وظیفه ای جز ابلاغ آشکار ندارد! (اکراه و اجباری در کار
نیست) ...
الا البلاغ المبین.
سه آیه بعد خطاب به مؤمنین واقعی است و پیروزی و رستگاری نهایی آنها را مشروط
بر آنکه ناخالصی شرک و کفران نعمت از صراط مستقیم دورشان نکند، رقم میزند. گویا
بیان این پیش بینی به دنبال تشریح عملکرد منافقین و روگردانی و پشت کردن آنها به حقایق
قرآنی، نوعی دلگرمی و تقویت روحیه باشد که مطمئن گردند سرانجام حق پیروز میشود و
آنها جانشینان کافرین در زمین شده امکان دینداری مییابند و ترسشان به امنیت تبدیل
خواهد شد
يعبدونني لا يشركون بي شيئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون)
دو شرط: عدم شرك و عدم كفران جنبه سلبي و نفي و نهى داشته، ازجهت مثبت و در
جنبه ايجابي هم مسلمانان وظيفه دارند پايبد سه وظيفه: صلوة، زكوة و اطاعت از رسول
(ولايت) باشند (و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و اطيعوا الرسول لعكم ترحمون) و اگر چنين
نشدند، يعني از شرك و كفر دورى كردند و به صلوة و زكوة و اطاعت از رسول (ولايت)
ملزم گشتند میتوانند مطمئن باشند كفار هرگز قادر نخواهند بود آنها را به عجز و ناتواني
بكشانند. به اين ترتيب اين سرى آيات با آيه ۵۷ كه چنين اطميناني را القاء میكند ختم
میشود: لاتحسين الدين كفروا معجزين في الارض و مأويهم النار و لبس المصير.
در اين بخش بازگشتی به بخش اول سوره مینمايد. با اين تفاوت كه در اين قسمت
بيشتر احكامي درباره «خانه» صادر میشود تا «خانواده»، گرچه هردو موضوع به يك هدف
منتهی میشود، درضمن اين ۴ آيه ۵ سال بعد از ۳۴ آيه بخش نخست، يعني در سال ۱۰
هجری نازل شده است كه تكميل كننده آيات حريم خانواده میباشد. در اين ۴ آيه ۴ حكم
به شرح ذيل صادر میشود:
۱- اشخاص نامحرمی كه (به عنوان كنيز يا غلام) در خانه هستند، يا اطفال نابالغ،
حتماً بايد در سه وقت مشخص (كه نامبرده شده) براى ورود به اطاق سرپرست خانواده (پدر
و مادر) اجازه بگيرند.
۲- اطفال بالغ بايد همچون ديگران اجازه بگيرند.
۳- بر زنان بازنشسته (يائسه) كه ديگر اميدى به ازدواج ندارند گناهي نيست كه پوشش
خود را بردارند، مشروط بر اينكه قصد خودنمائي و زينت آرائي نداشته باشند، البته اگر
تمايل به عفت داشته باشند به نفع خود ايشان است.
۴- غذاخوردن فردی يا دسته جمعی افراد عليل يا سالم در خانههای خود و خانههای
اقوام و دوستان و ... (كه محدوده آن در آيه مشخص شده) اشكالي ندارد، پس هنگام
داخل شدن در خانهها بايد بر اهل آن، كه همه يك نفس را تشكيل میدهند، سلام كرد. در
آيات چهارگانه فوق چند نكته مهم جلب توجه میكند: اولاً سه بار عبارت «كذلك يبين الله
لكم الايات» در انتهای آيات ۵۸ و ۵۹ و ۶۱ تكرار شده كه اهميت اين آيات تشريعي را كه
نور (۲۴) ۳۵
خداوند برای هدایت خانوادهها «تبیین» فرموده نشان میدهد. ثانیاً در آیه ۶۱ که آخرین آیه این بخش و در ضمن آخرین آیه مربوط به مسائل خانه و خانواده در سوره نور میباشد، ۱۰ بار کلمه «بیوت» تکرار شده است، گویا همانطور که عدد ۱۰، تمام محسوب میشود، در این آیه با ذکر جزئیات، ضوابط و مقررات خانه و خانواده تمام شده و خداوند نعمت هدایت خود را به اتمام رسانده است.
در ضمن آیه ۶۱ قابل مقایسه با آیه ۳۱ میباشد که هر دو آیه طولانی ترین آیات این سوره بوده و به طور کاملاً مشخصی از بقیه آیات بلندتر میباشند. هر دو آیه طبقاتی از خویشان نسبی را ذکر میکند که آشکارکردن زینت یا غذا خوردن در خانههای آنها مانعی ندارد.
۵- آیات ۶۲ تا ۶۴ (جمع بندی).
سه آیه آخر سوره به نظر میرسد مطالب آنرا جمع بندی و نتیجه گیری مینماید. در آیه اول مؤمنین واقعی را که رشد یافته در همان «بیوت» نور هستند. با تأکید و انحصار «انما» معرفی نموده مراتب ایمانشان را به خدا و رسول و اطاعتشان را در مسئولیتهای اجتماعی نشان میدهد (انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوه ... ان الله غفور رحیم).
در آیه دوم به سست ایمان هائی که نافرمانی و مخالفت با رسول میکنند میپردازد و سهل انگاری و راحت طلبی آنها را به باد هشدار و تهدید میگیرد و علم خدا را بر شانه خالی کردنشان یادآور میشود.
لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً قد یعلم الله الذین یتسللون منکم فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنه او یصیبهم عذاب الیم.
در آخرین آیه این سوره، بر مالکیت خدا بر آسمانها و زمین و علم او بر اعمال انسانها تأکید میکند و با یادآوری رجعت به سوی خدا که روز حساب و جزا محسوب میشود، انسان را نسبت به آگاهی دقیق خداوند بر جزئیات اعمال واقف میسازد:
الا ان الله ما فی السموات و الارض قد یعلم ما انتم علیه و یوم یرجعون الیه فینبئهم بما عملوا و الله بکل شیع علیم.
لحن و آهنگ انتهائی آیات
سوره نور دارای ۶۴ آیه است که ۳۲ آیه (نصف) آن با حرف «ن» که اشاره به عملکرد و
توصیف انسان است¹ ختم میشود و بقیه آیات سوره ۲۲ بار با «م»، ۷ بار با «ر»، ۲ بار با «ب» و یکبار با «ل» ختم میشوند. این موارد خارج از عملکرد انسان میباشد.²
تقسیم سوره به دو بخش مساوی (که نمونههای دیگری در برخی سورهها دارد) به نظر میرسد بی دلیل و اتفاقی نباشد (الله اعلم).
در این سوره نام جلاله «الله» ۸۰ بار تکرار شده که رقم بسیار بالائی است و تکیه سوره را بر «الوهیت» نشان میدهد. شگفت اینکه حتی یکبار هم نام «رب» (به صورت مستقل یا با ضمائر) در این سوره به کار نرفته است. به نظر میرسد این موضوع در سورههای بلند قرآن (تا اینجا که مطالعه کرده ایم) بی نظیر باشد. نامهای دیگری که در سوره به کار رفته به نسبت تعداد کاربرد آن عبارتند از:
| ۱- علیم ۱۰ بار | ۲- رحیم ۵ بار |
|---|---|
| ۳- غفور ۴ بار | ۴- حکیم ۴ بار |
| ۵- خبیر ۲ بار | ۶- سمیع ۲ بار |
| ۷- قدیر ۱ بار | ۸- تواب ۱ بار |
| ۹- رؤف ۱ بار | ۱۰- واسع ۱ بار |
که در آیات ذیل به کار رفتهاند:
| آیات ۵ و ۲۲ و ۳۳ و ۶۲ (فان الله غفور رحیم) | آیه ۱۰ (ان الله تواب حکیم) |
|---|---|
| ۱۸ و ۵۸ و ۵۹ (والله علیم حکیم) | ۲۰ و رؤف رحیم |
| ۳۵ و ۳۶ (والله بکل شی علیم) | ۲۸ و الله بما تعملون علیم. |
| ۲۱ و ۶۰ (والله سمیع علیم) | ۳۲ و الله واسع علیم. |
مجموع اسماء با احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» اول سوره مساوی تعداد سورههای قرآن و ضریبی از عدد ۱۹ میباشد:
¹ مثل: تذکّرون - مؤمنین - فاسقون - صادقین - کاذبین - کاذبون - مبین - تعلمون - تعملون - یعملون - تکتمون - یصنعون - تفلحون - مفلحون - فائزون - متقین - یفعلون - معرضون - مذعنین - ظالمون - ترحمون - تعقلون.
۲ مثل: آصال - ابصار - حساب - نور - مصیر - قدیر - علیم - رحیم - حکیم - عظیم - کریم - مستقیم - الیم.
برخی از کلمات در این سوره جنبه کلیدی و تعیین کننده دارند که توجه به آنها به فهم
دقیق تر سوره کمک میکند.
۱- «بیوت» - همانطور که قبلاً گفته شد، کاربرد این کلمه در سوره نور به دلیل توجهی
که به مسائل خانه و خانواده دارد، از بقیه سورههای قرآن بیشتر است (۱۴ بار- ۲۰٪ کل قرآن)
۲- «علیم» در این سوره ۱۰ بار خداوند به صفت «علیم» ستوده شده است که این رقم
پس از سورههای بقره (۲۱ بار) و توبه (۱۱ بار) و نساه (۱۷ بار مجموع علیم و علیماً) بیش
از سایر سورههای قرآن میباشد. این امر نشان دهنده علم و آگاهی خداوند بر جزئیات
عملکرد انسان و به خصوص در کانون خانواده میباشد.
۳- «بیان»، مشتقات کلمه «بَیْن» (مثل مبین، ببین، مبینات، بینات) ۱۰ بار در این سوره
به کار رفته، که در رابطه با «نور» که روشن کننده و بیانگر همه چیز میباشد، قابل دقت و
بررسی است.
۴- «اولئک» - از آنجایی که بخشهایی از این سوره به مردم شناسی تعلق دارد، ۹ بار در
آن کلمه «اولئک» که اشاراتی به گروههای مختلف میباشد به کار رفته است که رقم بسیار
بالایی میباشد.
۱- سوره نور با آگاهی بخشیدن به بندگان از اینکه تمامی آنچه در آسمانها و زمین
است منحصراً ملک خدا است، ختم میشود (الا ان الله ما فی السموات و الارض...) و سوره
فرقان نیز با انحصار مالکیت کسیکه فرقان را برای هشدار به جهانیان بر بنده اش نازل فرمود،
نسبت به آسمانها و زمین، افتتاح میگردد:
باين ترتيب موضوع «ملک وجود» و تعلق مطلق آن به خداوند، دو سوره را به یکدیگر
متصل و مرتبط نموده انسجام طبیعی و ادامه مطلب را برقرار ساخته است. با این تفاوت که
سوره نور نتیجه ای که از مالکیت انحصاری خداوند بر آسمانها و زمین گرفته، علم و آگاهی
خدا بر اعمال بندگان و آگاه ساختنشان در روزی که به سوی او رجعت مینمایند، از
کردارشان میباشد. که تأکیدی است بر قیامت. و سوره فرقان از چنین نتیجه ای، نتیجه دومی
میگیرد که نزول فرقان برای هدایت آنها و هشدارشان نسبت به عواقب سوء اعمال، معیار و
میزان تشخیص حق و باطلی بنام فرقان (وسیله شناخت تفاوتها و فرق نیک و بد) نازل
کرده تا راه سعادت از شقاوت مشخص گردد. باين ترتيب تداوم مطلب بطور طبیعی از سوره
نور به سوره فرقان دیده میشود.
۲- بعد از موضوع «مُلک» با فاصلهای بیشتر، موضوع «رسالت» در انتهای سوره نور و ابتدای سوره فرقان مطرح شده است که ارتباط درجه دومی میان دو سوره بشمار میآید. با این اختلاف که در سوره نور برخورد مؤمنین را نسبت به این امر مورد بررسی قرار میدهد و در سوره فرقان تکذیب کافران را.
| معدل سوره
تعداد کلمات
تعداد اله | تعداد کلمات | نام سوره | رَضَی | معدل سوره
تعداد کلمات
تعداد اله | تعداد کلمات | نام سوره | رَذِی |
| ۱۴/۳۷ | ۱۶۹ | ۲۴۹۷ | (۹) توبه | ۱۲ | ۷/۵ | ۱۵ | (۱۱۲) اخلاص |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱۴/۵۸ | ۱۲ | ۱۷۵ | (۶۲) جمعه | ۱۳ | ۹/۵ | ۱۹ | (۱۱۰) نصر |
| ۱۵/۳۴ | ۲۹ | ۴۴۵ | (۵۹) حشر | ۱۴ | ۱۱/۴۸ | ۲۵ | (۶۵) طلاق |
| ۱۶/۳۵ | ۲۰۹ | ۴۴۸۰ | (۳) آل عمران | ۱۵ | ۱۱/۸۲ | ۴۰ | (۵۸) مجادله |
| ۱۶/۳۵ | ۲۲۹ | ۳۷۴۵ | (۴) نساء | ۱۶ | ۱۲/۵۰ | ۲۰ | (۶۴) تغابن |
| ۱۶/۴۵ | ۸۰ | ۱۳۱۶ | (۴) نور | ۱۷ | ۱۲/۷۸ | ۱۴ | (۶۳) منافقون |
| ۱۶/۵۹ | ۲۱ | ۳۴۷ | (۶۰) ممتحنه | ۱۸ | ۱۳ | ۱۷ | (۶۱) صف |
| ۱۷ | ۳۲ | ۵۴۴ | (۶۰) حديد | ۱۹ | ۱۳/۱۹ | ۲۶ | (۴۹) حجرات |
| ۱۷/۱ | ۳۲ | ۵۴۷ | (۳۱) لقمان | ۲۰ | ۱۳/۶۹ | ۸۸ | (۸۲) انفال |
| ۱۷/۲۱ | ۷۵ | ۱۲۹۱ | (۲۲) حج | ۲۱ | ۱۴/۳۱ | ۹۰ | (۳۳) احزاب |
| ۱۸/۳۹ | ۱۳ | ۲۴۹ | (۶۶) فتح | ۲۲ | ۱۴/۳۵ | ۳۹ | (۴۸) فتح |
(کاربرد نام جلاله «الله» در ۲۲ سوره که بالاترین رقم را به طور نسبی دارا هستند).
نکته قابل توجه این است که ۱۰ سوره پشت سر هم؛ حديد (۵۷) تا تحریم (۶۶) در لیست فوق قرار دارند و این مجموعه ۱۰ سوره ای را میتوان در ارتباط با یکدیگر و متمرکز روی مسئله «الوهیت» دانست.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نام اين سوره که از اولين آيه آن اخذ شده «فرقان» است که در لغت فارسی «شناخت» میباشد. کلمه فرقان که از «فرق» بليغ تر است. به عنوان محک و معياری که ميانه حق و باطل را تميز میدهد به کار میرود. بنابراين شناخت نيک و بد و تميز و تشخيص ميان خير و شر با «فرقان» که يکي از نام هاي کتاب آسمانی «قرآن» است ممکن میگردد.
آنچه از طريق وحي بر پيامبر اکرم (ص) نازل گرديده است نام هاي متعددي مثل: قرآن، کتاب، نور، ذکر، بيان، حکم، کلام الله و ... دارد که هر کدام بدليل و از زاويه خاصي نامگذاری شده است. به همين ترتيب نام «فرقان» از آنجا که جدا کننده و فرق گذارنده ميان حق و باطل است، براي بيان بعد ويزه اي از کتاب خدا که در اين سوره به طور اخص مورد توجه قرار گرفته گزيده شده است.¹
در اين سوره کلمات متضاد و متباين، يا پديده هاي متقارن و مترادفي براي تبيين دوگانگی حق و باطل بکار رفتهاند که در رابطه با نام «فرقان» جالب توجه میباشد. از جمله: ليل و نهار، سبات و نشور، دکر و شکر، موت و حيات، اسراف و اقتار، عذب فرات و ملح اجاج، سيئات و حسنات، بشير و نذير، سايه و گرماي تابش (ظل و حرور)، مد و قبض، ايمان و کفر و ...
البته فرقان تنها نام کتابي که بر پيامبر اسلام (ص) نازل شده نيست، بلکه توراة نيز به
¹. اصولاً فرقان به شناخت و ابزار درک مسائل میگويند، همانطور که تقوی نيز وسيله و زمينه فرقان میگردد (ان تنقوا الله يجعل لکم فرقاناً - انفال ۲۹).
همین عنوان نامگذاری شده و سایر کتب آسمانی هم باید فرقان باشند. علاوه بر آیه فوق،
در دو آیه دیگر نیز، کتاب نازل شده بر پیامبر اسلام (ص) فرقان نامیده شده است:
۱- بقره ۱۸۵ (هدى للناس و بينات من الهدى والفرقان)
۲- آل عمران ۴ (وانزل التوراة والانجيل من قبل هدى للناس و انزل الفرقان)
محتوى این سوره و محورهای اصلی آن را از سه آیه اول که جنبه مقدمه و فهرست
دارد و آیه آخر آن که به عنوان نتیجه گیری تلقی میشود، میتوان استخراج نمود. برخی از
کلماتی که در این چند آیه به کار رفتهاند در کل سوره جنبه کلیدی داشته و از آنها میتوان
برای فهم سوره و گشودن معضلات آن مدد گرفت. این کلمات را بر حسب اهمیتی که در
سوره دارند فهرست وار ذکر میکنیم:
۱- عبدُهُ (نبوت پیامبر) - مسئله نبوت پیامبر (ص) و تکذیب قوم، اصلی ترین محور
سوره است که حداقل در ۲۱ آیه (حدود ۳۰٪ کل سوره) به طور مستقیم به آن پرداخته است.
باید توجه داشت این سوره در سالهای ۶ و ۷ بعثت یعنی در اوج تکذیب مشرکین و شکنجه
و آزار آنها نازل شده است. بطور کلی ایرادهای مشرکین را، آنطور که در سوره نقل شده،
میتوان به ترتیب به چند دسته مستقل تقسیم کرد که از تکذیب حقيقت قرآن و نازل شدنش
از جانب خدا شروع میشود و به تکذیب نبوت و قیامت و بالاخره تمسخر رسول و انکار
«رحمانیت» خدا میکشد. بررسی این آیات، بترتبيبي که در سوره نقل شده، از نظر
روانشناسی انسانها و جامعه شناسی دینی قابل مطالعه و بررسی است و جبهه گیری و
برخورد فکری با یک منطق جدید را بنمایش میگذارد. این آیات را بترتیب و برحسب
شماره آیه بررسی میکنیم.
۱- آیه ۴ - ان هذا الا افک افتره و اعانه عليه قوم آخرون
۱. در آیات: بقره ۵۳ (و اذا آتینا موسی الکتاب والفرقان لعلکم تهتدون) - انبیاء ۴۸ (ولقد آتینا موسی و
۲- قرآن - آنچه پیامبر (ص) از طریق وحی برای مردم آورده، که در این سوره به نامهای فرقان، قرآن، ذکر و آیات نامیده شده، حداقل در ۱۱ آیه این سوره مورد بحث قرار گرفته است. از آنجایی که اولین موضوع مورد تکذیب مشرکین حقانیت قرآن و امکان نازل شدنش از طرف خدا بوده است، میتوان این مسئله را از محورهای اصلی سوره تلقی کرد. ذیلا آیاتی که به کتاب خدا مربوط میشود نقل میگردد:
۳- برکت - کلمه «تبارک» که سوره با آن آغاز شده، جمعاً در سه آیه آمده است که از جهات مختلف این برکت و فرخندگی را نشان میدهد:
(برکت در خیرات و منافعی که از بروح و سراج و قمر عاید میگردد.
علاوه بر موضوعات فوق که از آیات ابتدای انتهای سوره استخراج گشته، میتوان از
متن آن، موضوعات دیگری که جنبه محوری و کلیدی در سوره دارند استنباط کرد. از جمله:
۴- رحمن - در این سوره ۵ بار نام رحمن تکرار شده است که پس از سورههای مریم و
زخرف بیش از سایر سورههای قرآن میباشد. معمولاً موضوع رحمانیت خدا در سورههایی
مطرح میگردد که اعتقادات مشرکین و انحراف آنها از توحید مورد نظر باشد. همانطور که
میدانیم مشرکین به «الله» به عنوان خالق هستی اعتقاد داشتند. اما منکر رحمن بودند.¹
از آنجایی که در این سوره به اعتقادات مشرکین و تکذیبشان به نبوت، قرآن و قیامت پرداخته
است، مسئله رحمانیت را مورد توجه قرار داده و حتی در ۱۴ آیه آخر سوره ویژگیهای
عبادالرحمن را به تفصیل بیان نموده است. آیاتی که به موضوع رحمانیت در این سوره اشاره
کرده عبارتند از:
الرحمن فسئل به خبیرا
۶۰ - واذا قبل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن. انسجد لما تامرنا وزادهم
نفورا
۵- سبیل - نکته شگفتی که در این سوره جلب توجه مینماید، اختلاف قافیه ای است
که در انتهای آیه (۱۷) نسبت به سایر آیات سوره وجود دارد. توضیح این که همه آیات این
سوره با تنوین روی الف ختم میشوند مگر آیه ۱۷ که با حرف «ل» (ضلوا السبیل) ختم
شده، درحالی که کلمه سبیل در انتهای ۶ آیه دیگر این سوره نیز آمده است اما در همه این
موارد بشکل «سبیلا» (آیات: ۹ - ۲۷ - ۳۴ - ۴۲ - ۴۴ - ۵۷).
این استثناء (که براحتی ممکن بود مانند ۶ مورد دیگر «سبیلا» نوشته شود تا ریتم
سوره هم بهم نخورد) باید عمدی باشد. قبلا نیز در سورههای دیگر مشاهده نمودیم هر گاه
قرار بوده موضوعی مورد توجه و تاکید قرار گرفته و باصطلاح «آگراندیسمان» شود، از ریتم
و نظام عمومی و لحن و آهنگ سوره خارج شده تا بیشتر جلب توجه کند. موضوع سبیل
(راهیابی) نیز از موضوعات اصلی و محورهای عمده سوره میباشد. بنابراین لازم بوده جلوه
۱. این موضوع را میتوان در سورهها و آیات دیگری ملاحظه کرد. مثل: رعد ۳۰ - اسراء ۱۱۰ - مریم ۶۹ - انبیاء
۳۶ - یس ۱۵ - زخرف ۱۷ و ۳۶ - ملک ۲۹ و ...
فرষان (۲۵) ۴۳
بیشتری پیدا کند. کلمه «سبیلا» در سوره نساء ۱۱ مرتبه بکار رفته که از همه سورههای قرآن بیشتر است. پس از آن دو سوره «اسراء» و «فرষان» قرار دارند.
در سوره اسراء (بنی اسراییل) هم که مانند این سوره، تمام آیاتش به استثنای یک مورد (آیه ۱ - هو السمیع البصیر) با تنوین روی الف ختم شده، دقیقاً ۶ بار کلمه «سبیلا» و یکبار «سبیل» بکار رفته (درست همانند سوره فرষان). با این تفاوت که در سوره «اسراء» بصیر بودن خدا اگراندیسمان شده، و در اینجا «سبیل». این انطباق در شکل و آهنگ، نوعی ارتباط و اتصال دو سوره را میتواند نشان دهد:
در ۷ موردی که کلمه سبیل در سوره فرষان بکار رفته ۶ مورد آن بطور مستقیم یا غیر مستقیم با «ضلالت» آمده و از بعد منفی گمراه شدن را نشان میدهد. تنها یک مورد به سبیل پروردگار اشاره میکند. (الا من شاه ان يتخذ الى ربه سبیلا).
از آنجایی که این سوره مانند سوره انعام جنبه ایدئولوژیک و جدلي دارد و به افکار و نظریات مخالفین پرداخته، موضوع آزادی و اختیار انسان در گرایش بحق و پذیرش شریعت الهی بشدت مورد تاکید قرار گرفته است. همانطور که قبلا گفته شد، مکتبی که بر تفکر و تعقل و عدم اکراه و اجبار در دین تکیه میکند، ناچار است راه گفتگو و بحث و مکالمه منطقی را باز کند و جامعه باز را برای رشد و شکوفایی استعدادها پی ریزی نماید. در چنین مکتبی، رهبرش به جای آن که در صدد مسحور و مقلد کردن پیروانش باشد، با آنها رابطه برقرار میکند و با بحث و مکالمه مستمر، افکار و عقولشان را متحول میسازد.
آیاتی که بر موضوع آزادی و اختیار انسان در این سوره تاکید دارد عبارتند از:
۷- انذار - در این سوره موضوع «انذار» (آگاه ساختن و بیم دادن از خطر محتمل الوقوع)
بیش از تبشیر مورد نظر قرار گرفته است و علاوه بر اولین آیه آن، در خلال سوره نیز از
سرنوشت شوم مجرمین در جهنم انذار فراوان داده شده است. این کلمه در شکل «نذیرا» ۴
بار در این سوره تکرار شده که بیش از بقیه سورهها میباشد:
آیه ۱ - تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا.
آیه ۷ - ... لولا انزل الیه ملک فیکون معه نذیراً
آیه ۵۱ - ولو شئنا لبغتنا فی کل قریة نذیراً.
***
اسماء الحسنى - در این سوره بجز نام جلاله «الله» که ۸ بار تکرار شده، ۱۴ بار نام رب
(به صورت مضاف: ربک ربنا و...) ۵ بار «رحمن»، ۲ بار غفور و رحیم، ۲ بار خبیر و یکبار
از هر کدام از نامهای: بصیر، نصیر، قدیر، حی و هادی آمده است که در رابطه با مفاهیم
مطرح شده در سوره قابل مطالعه و بررسی میباشد. مجموع این نامها ۳۸ = (۱۹×۲×)
میباشد.
حرف انتهایی آیات
همانطور که در توضیحات متن این نوشته گفته شد، از ۷۷ آیه این سوره که با الف
تنوین دار ختم میشوند تنها آیه ۱۷ با حرف «ل» ختم شده است.
تقسیمات سوره
سوره فرقان را برای سهولت بررسی میتوان به ۹ بخش ذیل تقسیم نمود:
الف - مقدمه
۳ آیه اول سوره را میتوان فهرست مطالب و خلاصه و مقدمه ای برای مندرجات آن
تلقی کرد. در این چند آیه اشاراتی به مفاهیم: برکت، فرقان، نبوت، انذار، ملک، تقدیر، خلق
و توحید و شرک شده که به عنوان کلیدی برای بقیه سوره میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
ب - تکذیب کتاب و نبوت (آیات ۴ تا ۱۰)
در این ۷ آیه جمعاً ۷ نظریه مشرکین را در انکار حقانیت کتاب و نبوت پیامبر توضیح
میدهد.
ج - قیامت (آیات ۱۱ تا ۴۳)
در آیات مفصل این بخش، تصویری از جهنم و بهشت و صحنه سوال و جواب در محکمه الهی را به نمایش میگذارد و در آیه ۲۰ نتیجه میگیرد که اصولاً ارسال مرسلین چیزی جز امتحان و ابتلای انسانها نبوده خداوند فتنه مکذبین را وسیله آزمایش صبر مومنین قرار داده است. اگرچه قسمت عمده آیات این بخش مستقیماً صحنههای قیامت را تصویر مینماید، اما گهگاه (مثل آیات ۲۱ تا ۳۲) به گفتار دنیایی آنها در تکذیب قیامت و قرآن برمی گردد و علت و زمینه این سرنوشت را بازگو مینماید. در ضمن آیات ۲۷ تا ۳۰ این سوره از مهم ترین آیات مربوط به «ثقلین» (کتاب و سنت) میباشد.
د - تاریخ (آیات ۳۵ تا ۴۰)
در ۶ آیه این بخش از ایتاه کتاب به موسی برای هدایت قوم مکذب به آیات خدا شروع میکند که ظاهرا شاخص ترین مصداق تکذیب در طول تاریخ بوده است. به دنبال آن از تکذیب قوم نوح به رسولان و غرق شدن آنها سخن میگوید. سپس به اقوام عاد و ثمود و اصحاب الرس و نسلها و تمدنهای مابین آنها اشاره میکند که همگی رسولان را تکذیب کردند و مشمول عذاب گشتند. و در خاتمه به عنوان مصداق عینی و ملموس برای اعراب، از آثار خرابههای قومی که با باران سنگریزه (گدازه آتشفشانی) نابود شدند (قوم لوط در شهر سدوم) شاهد مثال میآورد که در سفرهای خود (بشام) از آن عبور مینمایند و عبرت نمیگیرند.
ر - اوج تکذیب (استهزاء حق، پافشاری بر باطل و هوی پرستی و گمراهی) آیات ۴۱ تا ۴۴
در این بخش کوتاه نشان میدهد عدم عبرت گیری تاریخی از اقوام گذشته و بکار نگرفتن نیروی تفکر و تعقل چگونه انسان را به پرتگاه هوی و هوس سوق داده از مرحله انسانی به پایین تر از چارپایان ساقطش میکند.
ز - آیات تکوینی (آیات ۴۵ تا ۵۴)
همانطور که در وجه تسمیه سوره گفتیم، کلمه فرقال که اشاره ای به معیار و محک بودن کتاب خدا برای تشخیص حق از باطل است، دو گانگیهای دیگری را نیز در عالم طبیعت تداعی مینماید که به برخی از آنها اشاره کردیم. عمده ترین آنها که تمثیلی از حق و باطل است، نور خورشید و سایه آن (فقدان نور) میباشد. اگر این مطلب را با توجه به آیات نور (در سوره قبل) مورد نظر دهیم، هم ربط دو سوره را میفهمیم و هم از تمثیل سایه و قبض و مد آن در آیات این سوره (الم تر الی ربک کیف مدالظل و لوشاء لجعله ساکنا ثم جعلنا
الشمس عليه دلیلا. ثم قبضناه الیناقبضأ یسیرأ)، بی به تدبير و مشيت الهی میبريم. بیان این تمثیل بدنبال بخش قبل (استهزاء حق، پافشاری بر باطل و هوی پرستی و گمراهی) شاید از این نظر باشد که نشان میدهد همانطور که سایه به تدبير خدا حرکت میکند و قبض و بسط آن به حکمت و مشيت او وابسته است، گمراهی کافران نیز مستقل از مشيت او و خلاف تقدیرش نمیباشد. همانطور که از اختلاف تابش خورشید و سایه آن، اختلاف درجه حرارت بوجود میآید و آن نیز بنوبه خود موجب انبساط ذرات هوا و ایجاد باد و تشکیل ابر و ریزش باران و ... میگردد، اختلاف مردم در پذیرش حق و باطل و آزادی و اختیاری که در چهارچوب مشيت خدا با مهلت و مدت و اجل مشخص دارند موجب رشد و تکامل انسان میگردد. بنابراین نباید از وجود و حضور منکرین انبیاء و قدرت و سلطه آنها در جهانی که نظامش به دست خدا است تعجب کرد. همانطور که اگر خدا میخواست حرکت سایه را متوقف میکرد (ولوشاء لجعله ساکنا) میتوانست اختیار کافران را سلب نماید، اما آنرا تابع و حرکت انفعاليشآنرا عکس العملی در برابر مردان حق قرار داد. (ثم جعلنا الشمس عليه دلیلا) و مطمئنا سرانجام بر باز گرداندن آنان در روز قیامت قادر است (ثم قبضناه الیناقبضأ یسیرأ).
فرষان (۲۵) ۴۷
به گردش درآوردیم¹ شاید متذکر گردند. اما بیشتر مردم با ناسپاسی و کفران نعمت از ذکر خدا ابا میکنند (ولقد صرفناه بینهم لیذکروا فابی اکثر الناس الا کفورا). همانطور که گفته شد، باد موجب تشکیل ابر و ریزش باران میگردد. باران نیز بنویه خود ادامه حیات گیاهی، حیوانی و انسانی را تضمین میکند. خداوند گردش باد را که موجب پیدایش حیات و نعمات فراوان شده، به عنوان وسیله تذکر مردم معرفی مینماید. به همین ترتیب «تصریف آیات قرآن» نیز باید استعدادهای بالقوه انسان را در جهت رشد و شکوفایی به انگیزش و فعلیت درآورد و به همین ترتیب تناوب مستمر حق و باطل و تسلط و دولتر گذران باطل را باید به خاطر امتحان و ابتلای مومن تعبیر و تفسیر کرد.
با توضیحاتی که در فوق پیرامون انگیزش باد و تشکیل ابر و ریزش باران دادیم، معلوم شد که اگر عکس العمل زمین در برابر تابش نور خورشید و اختلاف شب و روز به صورت «باد» ایجاد نشود، هیچ تحولی رخ نمیدهد. بعثت منذرین نیز در جوامع منحط خارج از این قاعده نیست، آنها نیز همانند «باد» موجب انگیزش اندیشهها و عقول و تشکیل مجتمعات ایمانی و ریزش خیر و برکات در جوامع میگردند و این امر مستلزم وجود زمینه مساعد و استعداد و ظرفیت لازم میباشد. بنابراین اگر در قریههای دیگر چنین ظرفیت و زمینه ای وجود نداشته باشد، بعثتی رخ نمیدهد. همانطور که «باد» در یک نقطه متوقف نبوده جریان پیدا میکند (ولقد صرفناه بینهم...) یک منذر مبعوث نیز بر قریههای متعددی اشراف پیدا میکند.
حال که چنین قانونی حاکم است، بی اعتنای به ایراد کافران، باید جهادی قرآنی برای آگاه ساختن آنان برپا کرد. (فلا تطع الکافرین وجاهدهم به جهاداً کبیراً)
۱. موضوع گردش باد (تصریف الریاح) را که از کشفیات یکی دو قرن اخیر علم جو شناسی است، در دو آیه دیگر میتوان ملاحظه کرد:
بقره ۱۶۴ و جاثیه ۵ (و تصریف الریاح لایات لقوم یعقلون).
خود را تداعی میکند. مومن در عین حال که در جامعه خود در کنار کافر زندگی میکند، باید مراقب باشد با او همرنگ و همراه نگردد. کنار هم قرار گرفتن در زندگی روزمره و در محل کار و کسب و ... اشکالی ندارد. آنچه مهم است ائتلاف اعتقادی است که باید از آن اعراض کند. معنای عدم اطاعت از کافرین (فلا تطع الکافرین) نیز همین است که جنبه دفاعی و اعراضی (نه تعرضی) دارد. البته بی تفاوت هم نباید ماند، بلکه باید با تمام وجود جهادی اعتقادی بر پایه قرآن برای دگرگون ساختن اندیشه گمراهان برپا کرد.
و هوالذی خلق من السماء بشرا فجعله نسباً و صهراً و کان ربک قديماً.
به نظر میرسد این آیه که بدنبال تحولات پیوسته و زنجیرهای در طبیعت (از تابش نور خورشید، ایجاد شب و روز و اختلاف درجه حرارت، انگیزش باد، تشکیل ابر، ریزش باران و رشد گیاهان و پیدایش حیوانات) آمده است، عنایتی به منشاء آفرینش انسان از آب داشته باشد که در سلسله تکامل موجودات زنده از مجموعه نسبتها (با سایر موجودات) و پیوندهای قرابتی مختلفی که با آنها دارد (فجعله نسباً و صهراً) شکل تکامل یافته و پیچیده امروزی را پیدا کرده است (والله اعلم)
س - آزادی و اختیار (آیات ۵۵ تا ۶۲)
با آیات تکوینی گویا حجج تمام میشود. همان طور که در سوره بقره بدنبال آیات تکوینی در آسمانها و زمین، از آزادی و اختیار انسان سخن میگوید و بر عدم اکراه در پذیرش دین تاکید میکند (...وسع کرسیه السموات والارض ... لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ...) در این بخش از سوره فرقان بدنبال تبیین آیات زمین و آسمان، بر اختیار و آزادی
۱. برای اطمینان بیشتر در این مورد میتوان به نظریات و نوشتههای جناب آقای دکتر یدالله سحابی مراجعه کرد.
انسان صريحاً و موکداً تذکر میدهد تا رسول مبلغ پیامش چنین شیوهای را اعمال نماید. در اولین آیه این بخش، ابتدا از بت پرستی بی خاصیت کافران و پشتیبانی و معاضدت آنها با یکدیگر علیه پروردگارشان سخن میگوید تا اوج انحراف و گناه را نشان دهد. چنین انحراف و عصیانی از ناحیه کافران هر انسان موحدی را به عکس العمل و عصیبت سوق میدهد و به همین دلیل در این سری آیات برای پیشگیری از عواقب این امر بترتیب ذیل بر اختیار انسان تاکید مینماید:
آیه ۵۶ و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً.
[تأکید بر رسالت بشارت و انذار (نه جبر و اکراه)]
[نفی اجرطلبی در تبلیغ دین و تأکید بر اختیار مردم (الا من شاء) در راهیابی]
آیه ۵۸ و توکل علی الحی الذی لایموت و سبح بحمده و کفی به بذنوب عباده خبیأ.
[توکل بر خدا دربرابر مخالفت کافران و اکتفاکردن به علم و اطلاع خدا از گناه آنان]
آیه ۶۲ و هوالذي جعل الليل والنهار خلفة لمن اراد ان يذكر او اراد شکوراً.
[تداوم شب و روز برای انگیزش «اراده» انسانها برای ذکر یا شکر است]
در ضمن در خلال آیات فوق به نمونه دیگری از انکار و تکذیب کافران نسبت به «رحمانیت» خدا اشاره میکند تا از یک طرف به وقاحت و ضلالت این قوم اشاره کرده باشد و از طرف دیگر حلم خدا را (که باید مومنین هم سرمشق بگیرند) نشان دهد.
واذا قيل لهم اسجد واللرحن قالوا و ماالرحمن انسجد لما تامرنا و زادهم نفورا (آیه ۶۰)
گر چه اینها منکر رحمانیت و ربوبیت و تدبير جهانشمول خداوند هستند، اما شب پره اگر نور را انکار کند، حقیقت نور انکار شدنی نیست. پس خجسته است پروردگاری که در آسمان بروج و سراج و قمر را قرار داد. (تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمراً منیراً).
ش - نمونههای برتر (عبادالرحمن) آیات ۶۳ تا ۷۶
پس از بیان انحرافات کافران و تکذیب آنها به حقایق ایمانی، اینکه در انتهای سوره نوبت آن رسیده است که از جهت مثبت ویژگیهای مومنین را ترسیم نماید. از آنجایی که مشخصه اصلی کافران انکار رحمانیت خدا بوده است، در اینجا مومنین را به عنوان
۱. در مورد معنای دقیق و واقعی بروج و سراج (که در ترجمه و تفسیرهای قرآن به غلط بیان شده) میتوانید به کتاب تحقیقی و ارزنده «هفت آسمان» که با استفاده از علوم دقیقه روز تهیه شده مراجعه نمائید.
«عباد الرحمن» توصيف مینماید:
اوصافی که در این بخش از عباد الرحمن نقل میکند، عموماً منطبق است با اوصافی
که در ابتدای سوره مومنون ذیل آیه «قد افلح المومنون» نقل شده است. با این تفاوت که در
اینجا این اوصاف در انتهای سوره آمده و در آنجا در ابتدا. همچنین منطبق است با اوصافی
که در وسط سوره معارج (۷۰) ذیل آیه: «الا المصلين» آمده است. به این ترتیب مشخص
میگردد که سه کلمه: رحمن، ایمان و صلوة هر کدام نگرش خاص به حقيقتي واحد است.
يعني مومن کسی است که به رحمانيت خدا معتقد باشد و از طريق صلوة با خالق خود
ارتباط برقرار نماید.
در این مجموعه آیات، ویژگیهای چندی طبق نظم و ترتیب و تقدم و تاخری
مخصوص بیان شده که بسیار آموزنده و بیدار کننده است. ۱
ع - نتیجه گیری
آخرین آیه این سوره سیاقی کاملاً مستقل از آیات قبلی خود دارد (قل ما يعبوا بكم ربي
این آیه اعلانی است از ناحیه رسول (ص) به تکذیب کنندگان قرآن و نبوت تا بدانند
اگر خدا را نخوانند ارزش و اعتباری نخواهند داشت و به زودی ملازم و گرفتار نتیجه
اعمالشان خواهند گشت. این آیه در واقع پاسخ موجز و مختصری به انواع تکذیبها و
تمسخرهای کافران میباشد. در ضمن عنایتی هم برای عبرت گیری از دعای خالصانه
عباد الرحمن (والذين لا يدعون مع الله الها آخر) که ۲ بار در این مجموعه با فعل «يقولون» آمده
شده است:
ارتباط سورههای شعراء و فرقان (۲۶ و ۲۵)
آخرین آیه این سوره فرقان با تکذیب کافران نسبت به حق و ملازم و معاقب شدن
به نتایج و کیفر آن خاتمه میپذیرد (...فقد كذبتم فسوف يكون لزاماً) و همین موضوع، يعني
تکذیب و گرفتارشدن به نتایج آن در مقدمه سوره شعراء تکرار شده است که ادامه بحث را از
۱. شرح بیشتر این موضوعات را در جدول ضمیمه سوره مومنون و توضیحات آن آورده ایم
بُعد دیگری نشان میدهد:
فقد کذبوا فسیاتیهم انباءً ما کانوا به یستهزؤن (آیه ۶).
۲- آیات انتهائی سوره فرقان (۶۳ تا ۷۶) تماماً توصیف «عبادالرحمن» و شرح ویژگیهای ایمانی آنان است که در ۱۰ بند خلاصه شده است، در برابر این جنبه مثبت و اظهار عبودیت به خداوند «رحمن»، در سوره شعراء موضوع را از جنبه منفی و اعراض و روگردانی از «رحمن» ادامه میدهد تا هر دو وجه تبیین شده باشد:
آیه (۵) و ما یأتیهم من ذکر من الرحمن محدث الا کانوا عنه معرضین.
۳- در آیه فوق اعراض از «ذکر» یعنی بی اعتنائی و روگردانی کافران را نسبت به حقایق بیان میکند، درحالیکه در سوره فرقان یکی از ویژگیهای عبادالرحمن را برخورد توأم با بصیرت و بررسی آنان نسبت به آیات و عدم سطحی نگری و ظاهربینی ایشان در این امر وصف مینماید، در هر دو مورد مسئله ذکر مطرح است، یکجا توجه و اقبال به آن و تدبر و تفکر درباره آنرا نشان میدهد و در دیگری بی توجهی و روگردانی را، به طور خلاصه ادامه سخن در سوره شعراء از جهت منفی به خوبی مشاهده میشود.
آیه ۷۳ فرقان – والدین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیهما صماً و عمیاناً.
مجموعه سورههای شعراء، نمل و قصص (۲۶ - ۲۷ - ۲۸)
سه سوره فوق الذکر که با حروف مقطعه طسم (وطس) افتتاح میشوند، آن طور که از همان آیات اولیه آنها فهمیده میشود، در وجوه مشخصی اشتراک دارند:
۱- مطالب هر سه سوره آیاتی از کتاب مبین نامیده شدهاند.
۲- در هر سه سوره موضوع «ایمان» و تکذیب (اعراض و استهزاء و ...) در رسالت پیامبر اسلام (ص) محور اصلی میباشد.
۳- در هر سه سوره به رسالت حضرت موسی (ع) و تلاشهای آن پیامبر برای ظلم ستیزی و مبارزه با فساد و استکباره، به عنوان تجربهای گرانبها و عبرت و آموزش برای پیامبر خاتم (ص) بیشترین توجه و تاکید و تمرکز انجام شده است.
ابتدا آیات مقدمه هر سه سوره را برای مشاهده اجمالی مینویسیم آنگاه در باره هر یک از محورهای سه گانه فوق توضیحی میدهیم:
شعراء - طسم - تلک آیات الکتاب المبین - لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین ... و مایاتیهم من ذکر من الرحمن محدث الا کانوا عنه معرضین - فقد کذبوا فسیأتیهم انباء ماکانوا به یستهزون.
نمل - طسم - تلک آیات القرآن و کتاب المبین - هدی و بشری للمومنین - الذین یقیمون الصلوة و ... ان الذین لایومنون بالاخرة زینالهم اعمالهم فهم یعمهون ... وانک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم
قصص - طسم - تلک آیات الکتاب المبین - ملک کاذب الفسین نتلوا علیک من نباه موسی و فرعون بالحق لقوم یومنون. ان فرعون علا فی الارض ... انه کان من المفسدین.
به طور کلی بخش اصلی و عمده این سه سوره پیرامون ابتلاء و گرفتاریهای انبیاء گذشته، بخصوص حضرت موسی، در ظلم ستیزی و دعوت مردم به ایمان میباشد. به طوری که %۸۰ سوره شعراء %۵۶ سوره نمل و %۵۹ سوره قصص اختصاص به این امر یافته است و این مجموعه مشتقات و مصائبی را که انبیاء در ابلاغ رسالت تحمل کردند برای تقویت روحی و دلداری پیامبر (ص) شرح میدهد. و علت تاکید و تمرکز بیشتر روی
۱. آیات ۳ تا ۴۳ که بطور مستقیم و آیات ۴۴ تا ۴۷ که به عنوان نتیجهگیری مربوط به حضرت موسی میباشد. همچنین آیات ۷۶ تا ۸۳ که در باره قارون است وابسته به همین داستان میباشد. مجموعه این آیات (۵۲ آیه) %۵۹ حجم سوره را تشکیل میدهد.
۲. آیات ۱۰ تا ۶۸ (۵۹ آیه که %۲۶ سوره میباشد) اختصاص به حضرت موسی دارد. پس از آن %۲۶ آیه به حضرت ابراهیم، حضرت نوح و حضرت هود هر کدام ۱۸ آیه، حضرت صالح ۱۹ آیه و حضرت لوط و حضرت شعیب هر کدام ۱۶ آیه را بخود اختصاص دادهاند.
۳. آیات ۷ تا ۱۴ (۸ آیه) در باره حضرت موسی در ابتدای سوره است پس از آن %۲۰ آیه در باره حضرت سلیمان ۹ آیه در باره حضرت صالح و ۵ آیه در باره حضرت لوط میباشد.
داستان حضرت موسی و قوم بنی اسراییل، هم بدلیل تشکیل امت و تداوم آن توسط حضرت
موسی میباشد و هم بدلیل ارتباطات گسترده ای که مسلمانان با یهود پیدا کردند.
ارتباط با قبل و بعد - آخرین سوره این مجموعه (قصص) با سوره عنکبوت پیوند
میخورد که از همان ابتدا روی مسئله «فتنه» به عنوان اصل تفکیک ناپذیر از «ایمان» و سابقه
تاریخی آن در باره مومنین گذشته یاد میکند (الم - احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا امناو
هم لایفتنون ولقد فتنا الذین قبلهم فیعلمن الذین صدقوا ولیعلمن الکافرین) بنابراین میتوان
گفت سوره عنکبوت با اتکاء به مقدمه چینی این سه سوره مطالب خود را برای امت اسلام
مطرح مینماید.
اما اتصال این مجموعه با سوره قبل از آن (فرقان) نیز بسیار ظریف برقرار شده است
بطوری که آخرین آیه سوره فرقان دقیقاً با اولین آیات سوره شعراء در موضوع «تکذیب» و
گرفتار شدن به عواقب نزدیک آن انطباق دارد.
(۷۷) فرقان ...فقد کذبتم فسوف یکون لزاماً
شعراء (۶) ...فقد کذبوا فسیاتیهم انبوا ما کانوا به یستهزون.
بنابراین برای تحقق ایمان در جامعه اسلامی پیامبر اکرم از یک طرف با تکذیب
اکثریت مردم و از طرف دیگر با انواع مشکلات و موانع مواجه خواهد شد.
مشخصات مستقل هر سوره - سورههای سه گانه این مجموعه در عین آنکه وجه
مشترکی را، که همان موانع راه ایمان و مشکلات رسولان (بخصوص حضرت موسی)
میباشد، تعقیب مینمایند، برای خود ویژگیهای مستقلی داشته جا دارد مورد توجه و
تفکر قرار گیرد. ذیلاً به هر یک از سورههای سه گانه از این نظر نگاهی میافکنیم:
سوره شعراء - در مقدمه این سوره از همان ابتدا به پیامبر تذکر داده میشود که چرا
از غصو ایمان نیاوردن مردم خودت را هلاک میکنی؟ ... ما اگر میخواستیم میتوانستیم
معجزه ای از آسمان برای آنها نازل کنیم که همه گردنها در برابر آن خاضع باشند ولی
(میخواهیم مردم به نیروی تفکر و تعقل نه خود باختگی در برابر معجزه ایمان بیاورند اما
متاسفانه) هر یادآوری و پند تازه ای از جانب خداوند رحمن برای آنها میآید، اعراض
مینمایند و آنرا تکذیب میکنند. در همین مقدمه روی ارکان اصلی این سه سوره که ایمان،
آزادی، تکذیب و نتیجه آن میباشد، تأکید شده است. پس از آن ابتدا اشاره ای کوتاه به
رویش گیاهان زیبا و متنوع در سطح زمین به عنوان «آیه» طبیعی برای ایمان به خالق
مینماید، سپس به داستان ۷ رسول گرامی پرداخته مشکلات آنها را در مسیر ابلاغ رسالت و
فرمان (۲۵) ۵۵
سوق دادن مردم به ایمان یادآوری مینماید و در پایان هر بخش ترجیح بند دو آیهای: «ان فی
ذلک لایة و ماکان اکثرهم مومنین – و ان ربک لهوالعزیز الرحم» را تکرار مینماید که از یک
طرف، عدم ایمان اکثریت مردم را در جریان تاریخی رسالت بیان میکند، از طرف دیگر دو
صفت عزیز و رحیم پروردگار را یادآوری مینماید که در برابر مکذبین مشیت اش مغلوب
نمیشود (زیرا عزیز و شکست ناپذیر است) و در برابر مومنین رحیم بوده آنها را به سعادت
و بهشت جاوید میرساند.
این ترجیح بند ۸ بار تکرار میشود (یک بار پس از نشانهای از طبیعت و هفت بار پس
از آیات تاریخی). انبیایی که داستان آنها در این سوره آمده است، در سورههای دیگر نیز
معرفی شدهاند. اما در اینجا متناسب با سیاق سوره که ابتلاء و فتنه مومنین و رسولان در
طول تاریخ است، گرفتاریها و مصائب و مشکلات آنها را مطرح کرده است. در مورد
حضرت موسی جریان فرار از مصر و دریدری و خوف از دستگیری، درگیری با فرعون،
آزارها و شکنجههای فرعون نسبت به مومنین، مقابله با سحره، حرکت شبانه از مصر و فرار
از سلطه قبطیان و تعقیب لشکر فرعون و غرق شدن آن را میخوانیم. در مورد حضرت
ابراهیم درگیری و مقابله با بت پرستی و تعبد به اصنام، در مورد نوح، هود، صالح، شعیب و
لوط (علیهم السلام) انواع تهدیدها و تکذیبها را میبینیم.
اولین داستان این سوره با رسالت حضرت موسی به سوی قوم «ظالم» افتتاح میگردد
(اذنادی ربک موسی ان اثت القوم الظالمین – قوم فرعون الا یتقون) و آخرین آیه آن همیاری
مومنین را علیه ظالمان و سرانجام ظالمان را یادآوری مینماید (الاالدین آمنوا و عملوا
الصالحات و ذکروا الله کثیرأ وانتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الدین ظلموا ای منقلب
ینقلبون). بنابراین رسالت انبیاء و مشکلاتی که تحمل کردند برای ظلم ستیزی و آزاد کردن
بندگان از ستم مستکبرین و سوق دادن آنان به تعبد پروردگار بوده است.
علاوه بر واژه ظلم، واژههای تقوی و اطاعت از کلمات کلیدی این سوره به شمار
میروند. ۱ در بیشتر این سورهها داستان انبیاء با دعوت آنان بسوی توحید آغاز میشود
(الا تعبدوا الا الله) ولی در این سوره تماماً علیه بی تقوایی قوم است و جنبه عملی دارد (آثار
عملی شرک که بدلیل فقدان تقوی موجب ظلم میگردد) و ترجیح بند سه جملهای: «الا
۱. جمعاً ۱۷ بار کلمه تقوی و ۹ بار کلمه اطاعت از رسولان در این سوره بکار رفته است. در مورد رسالت حضرت
موسی به سوی فرعون هر چند این کلمه به کار نرفته، اما همه داستان بر محور تبعیت و اطاعت از فرعون و آثار و
عواقب آن میگردد، همچنین در مورد حضرت ابراهیم مسئله تبعیت از نظریات آن حضرت علیه به با مورد
نظر است.
تنون، انی لكم رسول مبين، فاتقوا الله واطیعون، مرتباً در باره آنها تكرار میشود و مردم را از
اطلاعات مسرفین و مستکبرین و مفسدین باز میدارند. منظور این است که وقتی دعوت
رسولان از حالت نظری و اعتقادی به جنبههای عملی مبارزه با ظلم و بی تقوایی و اطلاعات از
طواغیت کشیده شود، مبارزه ملاء و مستکبرین علیه آنها و شکنجه و آزار مومنین تشدید
میگردد. ذیلاً به مواردی که مسئله تقوی و اطلاعات در این سوره در باره رسولان آمده است
اشاره میکنیم:
رسالت حضرت موسی:
اذنادی ریک انت القوم الظالمین - قوم فرعون الانتقون.
رسالت حضرت ابراهیم: آیه (۹۰)
رسالت حضرت نوح: (آیات ۱۰۵ تا ۱۱۰)
اذ قال لهم اخوهم نوح الانتقون ... فاتقوا الله واطیعون ... فاتقوا الله
واطیعون
رسالت حضرت موم: (۱۲۴ تا ۱۳۲)
اذ قال لهم اخوهم موم الانتقون ... فاتقوا الله واطیعون ... فاتقوا الله
واطیعون و اتقوا الذی امدكم بما تعلمون.
رسالت حضرت صالح: (۱۴۲ تا ۱۳۲)
اذ قال لهم اخوهم صالح الانتقون ... فاتقوا الله واطیعون ... ولا
تطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون
رسالت حضرت لوط: (۱۶۱ تا ۱۶۳)
اذ قال لهم اخوهم لوط الانتقون ... فاتقوا الله واطیعون ... فاتقوا الله
واطیعون
رسالت حضرت شعیب: (۱۷۷)
اذ قال لهم اخوهم شعیب الانتقون ... فاتقوا الله واطیعون ...
واتقوا الذی خلقكم والجبلا للاولین.
علاوه بر كلمات: ايمان، اطاعت و تقوی، «تكذيب رسولان» نيز مرتباً تكرار شده است و
این کلمه اصولاً از کلیدی ترین کلمات این سوره به شمار میرود.
در مورد رسالت پیامبر خاتم آیه (۶) فقد کذبوا فسیأتيهم انباء ماکانوا به یستهزون -
رسالت حضرت موسی آیه (۱۲) قال رب انی اخاف ان یکذبون. و در مورد بقیه رسولان
همواره کلمه کذبت در ابتدای داستان آنها آمده است (کذبت قوم نوح المرسلین - کذبت
عاد المرسلین - کذبت قوم لوط المرسلین - کذبت اصحاب الایکه المرسلین).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
اگر خواسته باشیم محور اصلی و مضمون مشترکی برای آیات سوره «شعراء» در نظر بگیریم، بنظر میرسد موضوع «تکذیب رب العاليمن» شاخص ترین محور آن باشد، چرا که این مسئله در تمامی بخشهای سوره به عنوان موضوع فیمابین رسولان و امتشان در طول تاریخ مطرح گشته است و از نظر آماری نیز مشتقات «تکذیب» و «رب العالمین» در این سوره بیش از دیگر سورههای قرآن بکار رفته است. ۱ علاوه بر آن، موضوع بی تقوائی (الا تتقون) و ناباوری و بی ایمانی (ماکان اکثر هم مومنین، ماکانوا به مومنین) که در ارتباط با موضوع تکذیب قرار دارد، در این سوره بیش از سورههای دیگر مورد توجه قرار گرفته است. ۲ موضوع تکذیب در آیات مقدمه سوره در رابطه با رسالت حضرت خاتم النبیین (ص) مطرح گشته و ناباوری مشرکان را نسبت به آیات مبین و آشکار کتاب و اعراضشان را نسبت به یادآوری رحمانیت خداوند نشان میدهد. در این مقدمه از یک طرف رسول را دلداری و تسلی خاطر میدهد تا از تکذیب قوم افسرده و محزون نگردد، از طرف دیگر مشرکان را
۱. مشتقات «تکذیب» ۱۲ مرتبه در این سوره بکار رفته که برخی موارد آن مانند: کذبت و کذبوه بیش از سایر سورههای قرآن میباشد. از آن مهمتر ترکیب «رب العالمین» است که بیش از یک سوم کاربرد این جمله در کل قرآن اختصاص به این سوره دارد (۱۱ بار از ۳۱ بار)
۲. در این سوره ۵ بار جمله الا تتقون (در آیات: ۱۰۶ - ۱۲۴ - ۱۴۲ - ۱۶۱ - ۱۷۷) به کار رفته که بیش از بقیه سورهها میباشد. همچنین ۱۰ بار فعل امر «اتقوا» تکرار شده که پس از سورههای بقره و مائده (۱۳ و ۱۲ مرتبه) از دیگر سورهها بیشتر است (در مقایسه حجم سوره شعراء با بقره اهمیت نسبی این سوره معلوم میشود). علاوه بر آن، ۱۵ بار کلمه مومنین در این سوره بکار رفته است که ۱۰ بار آن بصورت منفی (ماکان اکثر هم مومنین، ماکانوا به مومنین) میباشد. این تعداد نیز از بقیه سورهها بیشتر است.
نسبت به عواقب استهزاء و انکارشان هشدار میدهد. پس از این مقدمات، در بقیه سوره روند تکذیب را در جریان تاریخی انبیاء و اقوام نشان میدهد و از ۷ پیامبر و تجربه برخورد آنها با ناوران، مشال و عبرت تاریخی میآورد تا هم پیامبر را دلگرمی باشد و همین مومنین را بصیرت و شناختی تا بدانند منطق و رویه مشرکان همواره یکسان بوده و برای آنها جز هلاکت و برای متقیان جز پیروزی و رستگاری حاصل نشده است.
پس از بیان تجربیات تاریخی که %۸۰ کل سوره را تشکیل میدهد، مجدداً در آخر سوره (۳۶ آیه انتهایی) به زمان رسول اکرم (ص) بازگشت و به نزول قرآن از طرف «رب العالمین» و ناباوری قوم اشاره نموده و در این رابطه حقایقی را تبیین مینماید. جالب این که پس از داستان هر یک از انبیاء و اقوامشان، خطاب به رسول اکرم میفرماید: وان ربک لهوالعزیز الرحیم.
در این سوره عبارت: «ان فی ذلك لایة و ماکان اکثرهم مومنین و ان ربک لهوالعزیز الرحیم»، ۸ بار در انتهای موضوعات مطرح شده در سوره قرار گرفته است، همچنین ۵ بار عبارت پنج آیه ای: (کذبت قوم...المرسلین، اذ قال لهم اخوهم... الا تتقون، انی لكم رسول امین، فاتقوا الله و اطیعون، و ما اسئلكم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین) در ابتدای شرح رسالت ۵ تن از انبیاء بزرگ (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) عیناً تکرار شده است ۱ که بدلیل اهمیت این عبارت در مجموعه، سعی میکنیم نکات اساسی سوره را از آنها استخراج نمائیم.
عبارت تکراری فوق الذکر اصول و محورهای مطروحه در سوره را بشرح ذیل نشان میدهد:
۱- اولاً جریان تاریخی برخورد رسولان با اقوام مختلف، هر کدام آیه ایی مستقل برای عبرت گیری قوم همزمان پیامبر اسلام (ص) و آیندگان بشریت بشمار میرود. آیه «ان فی ذلك لایة...» با تاکید: ان و لام، در ۸ بار تکرار خود، ۷ بار عنایت به هلاک اقوام تکذیب کننده دارد و یکبار (آیه ۸ در مقدمه سوره) به طبیعت و رویش گیاهان زیبا.
۲- با توجه به جمله «ماکان اکثرهم مومنین» معلوم میشود علیرغم هلاک اقوام
۱. با این تفاوت که همه جا انبیاء را برادران اقوام خود نامیده (اخاهم) به استثنای شعیب که چون به جای نام قوم او (مدین) صفت یا ملازمت و پیوند آنها را با جنگل ذکر کرده (اصحاب لیکه) در چنین صفتی شعیب همانند و برادر آنها نبوده است (توضیح بیشتر در سوره حجر) همچنین تفاوتی در معرفی اقوام به چشم میخورد. عاد و ثمود را بنام مشخص کرده، اما مردم مخاطب نوح و لوط را بنام رسولشان یعنی قوم نوح و قوم لوط نامیده است. مردم مخاطب شعیب را نیز «اصحاب لیکه» (یاران جنگل و بیشه) نام گذاشته است.
مکذب، نسل بعدی متنبه و بیدار نشده بیشتر آنها در همان راه انحرافی پدران و اجداد خود
گام برداشتند.
۳- جمله: «وان ربک لهوالعزیز الرحیم» نشان میدهد اولا این امتحان و ابتلای تاریخی
که با اختیار و مهلت قرین گشته، از منشاء «ربوبیت» و در جهت رشد و کمال نوع انسان و
«تربیت» او ناشی شده، ۱ ثانیاً خداوند عزیز و رحیم است ۲ یعنی بدلیل عزیز بودنش از
تکذیب و بی ایمانی مشرکان درمانده و عاجز نمیشود و بدلیل رحیم بودنش مومنین و
مصدقین رسولان را مشمول رحمت مخصوص خود میکند. تاکید سه جانبه: ان، لام و
ضمیر هو در جمله فوق، هم قطعیت را نشان میدهد و هم انحصار را، یعنی تنها خدا است
که عزیز و رحیم است نه فرعونها و جباران تاریخ.
۴- از آیه تکراری: «کذبت...المرسلین» فهمیده میشود اقوام مختلف تاریخ با تکذیب
رسول خود در حقیقت کلیه رسولان و اصل «رسالت» را تکذیب میکردند. از اعتراضات
آنها در متن آیات استفاده میشود که اصولاً باور نمیکردند بشری عادی همانند آنان
پیام آور پروردگار باشد. اعتقاد مشرکین همواره بر این پایه استوار بوده که شأن الله اجل از
آنست که با انسان رابطه ای داشته باشد یا بتوان با او رابطه برقرار کرد. تنها فرشتگان و
جن ها و ... هستند که میتوانند وسیله تقرب و شفاعت گردند.
۵- از آیه تکراری: «اذ قال لهم اخوهم ... الاتنتقون» از یک طرف میتوان فهمید که رابطه
رسولان با مردم رابطه ای برادرانه (نه حاکمانه) بوده و به خاطر مهربانی و دلسوزی نسبت به
آنها خود را به رنج میافکندند، از طرف دیگر مبنای اعتراض و انتقادشان به قوم خود
بی تقوایی آنها (نه صرف اعتقاد ذهنی) بوده است که جنبه عملی و آثار و نتایج اعتقادشان را
مورد ایراد قرار میدادند. البته موضوع بی تقوایی هر قوم بتناسب رشد تاریخی آنها متغیر
بوده است، بی تقوایی قوم نوح در طرد ضعف و بینش طبقاتی آنها بوده است که جنبه
زورگویی و قلدری داشته، قوم عاد با توجه به هنر عبث و بی فایده برای مردم (اتبنون بکل
۱. موضوع «ربوبیت» از موضوعات اساسی این سوره است، به طوری که نام رب ۳۶ بار به صورت مضاف اله یا در
ترکیب با ضمایر، در آیات آن به کار رفته است که از نظر تعداد پس از سورههای بلند: اعراف (۶۵)، انعام
(۵۲)، بقره (۴۹)، هود (۴۳)، آل عمران (۳۸)، کهف (۳۸) در مقام هفتم قرار دارد. اما به صورت مضاف اله
(۲۰) «از همه سورهها بیشتر است (۱۵) بار از ۸۴ بار در کل قرآن».
۲. ترکیب دو نام «عزیز و رحیم» ۹ بار در این سوره بکار رفته که از بقیه سورهها بیشتر است. بصورت مفرد نیز نام
«عزیز» در این سوره بالاترین رقم را دارد و نام رحیم پس از سوره بقره (۱۲) در رديف دوم قرار دارد. ترکیب
فوق ۸ بار پس از بیان تجربه برخورد انبیاء با اقوام آنها آمده و در آخرین بار خطاب به رسول اکرم به عنوان
نتیجه گیری: و توکل علی العزیز الرحیم، الذی یریک حین تقوم.
شعراء (۲۶) ۶۷
ریع آية تعبثون) و ساختن قصرها و قلاع برافراشته، به خيال جاودانگي و خلود (و تتخذون
مصانع لعلكم تخلدون)، همچنين خشم آوري و جباريت (واذا بطشتم بطشتم جبارين) از
جاده تقوا خارج شدند و سرمست امدادهاي الهي در انعام و بنين وجنات وعيون گشتند
(دوران دامداري).
قوم ثمود علاوه بر امدادهاي فوق، برخورد از مواهب زراعت و نخل بودند (وزروع و
نخل طلعها هضيم) که متناسب با دوران کشاورزي و گسترش زراعت و باغداري میباشد –
کشاورزي و محصولات فراوان زمینی موجب رفاه و راحتی و استقرار (به جاي کوج) در زمين
و ساختن خانه هاي مجلل و مستحکم شده (و تنحتون من الجبال بيوتاً فارهين) و اين مسئله
نيز خود زمينه اي براي پيدايش طبقه مسرف استيلاگر گرديد. آنها نيز براي تامين منافع خود
به استثمار و بردگي مردم با اتکاء به قدرت طبقاتی مسرفين پرداختند (ولا تطيعوا
امرالمسرفين – الذين يفسدون في الارض ولا يصلحون)، موضوع تقوي در اين دوران در رابطه
با اطاعت از امر مسرفين و دنياپرستي مطرح میگردد.
مسئله تقوا در مورد قوم لوط به گونه ديگري در رابطه با غرائز و شهوات جنسي قرار
دارد (دوران رشد غرائز جنسي و انحراف آن). ترتيب انحرافات اقوام و تقدم و تاخر زمينه هاي
انحراف بسيار جالب و قابل مطالعه است. در مورد قوم ثمود ديديم که رفاه و راحتی و
فراوانی چگونه آنها را به اسراف و استثمار کشاند و چگونه سرزمین خود را به جاي اصلاح
(با استفاده کشاورزي از زمين) به فساد کشاندند. بديهي است که پس از سير شدن شکم،
بشر به شهوت روي میآورد. به اين ترتيب قوم لوط در زمينه رفاه حاصله به انحراف و
زياده روي در شهوت کشيده شدند تا جايي که وقتي در طريق صحيح خود ارضاء نگشتند،
به همچنس بازي پناه بردند (همچون بسياري از کشاورز و مرفه غربي در زمان ما).
«اصحاب ليکه» که مردم همزمان و مخاطب پيام «شعب» بودند، به گونه ديگري «تقوي»
را زير يا گذاشتند، در اين دوره خريد و فروش و مبادله کالا و تجارت رونق گرفته و توليدات
کشاورزي که مازاد بر احتياجات افراد و اقوام بود، با مواد يا مصنوعات ديگر معاوضه
میگرديد. گويا قبلاً چنين رسمي در ميان جوامع انسانی سابقه نداشته و جنبه عمومی و
اجتماعي به خود نگرفته بود و تقواي انسانها در اين دوره بر محک تزازو و خريد و فروش
آزمايش میشد (اوفوا الکيل ولا تکونوا من المخسرين، وزنوا بالقسطاس المستقيم) و پيام
اصلى شعيب «ولا تبخسوا الناس اشياءهم ولا تعثوا في الارض مفسدين» بود. ۱
به اين ترتيب در آيات مربوط به ۵ دوره مختلف، ۵ نقطه عطف مهم در زمينه تغييرات و تحولات اساسى در جوامع بشرى مطرح گشته است که موضوع «تقوا» را در هر دوره جدا گانه مورد بحث قرار میدهد. اين ادوار را میتوان با مراحل رشد يک انسان در سال هاى مختلف عمرش مقايسه کرد که آيه ۲۰ سوره حديد آن را در ۵ مرحله خلاصه کرده است:
اعلموا انما الحيوه الدنيا لعب و لهو وزينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال والاولاد. انطباق اين آيه را با اقوام پنجگانه تاريخى فوق الذكر میتوان بشرح ذيل بيان داشت:
قوم نوح: لعب (بى هدفي و به بازى مشغول شدن)، پوچى و بازى بچگانه.
قوم عاد: لهو (به موضوعات عبث و بيهوده ذوقى مشغول شدن)، هنر براى هنر (نه مردم)، (اتينون بكل ربع آية تعبثون). اشتغالات ذوقى و وابستگى و تعصبى که ايجاد مى کند، زمينه خشم و عصبانيت مى گردد (واذا بطشتم بطشتم جبارين)
قوم ثمود: زينت (توجه به زيبايى هاى ظاهرى دنيا) و کامرانى در خانه هاى مجلل (انتركون في ماهيهنا آمنين... و تنحتون من الجبال بيوتا فارهين)
قوم لوط: تفاخر - پس از مرحله زينت که متناسب با آستانه بلوغ جنسى انسان و حيوانات (براى خودنمايى و جلب زوج يا زوجه) است، تفاخر و چشم همچشمى نسبت به آنچه حاصل شده، شروع مى شود، (يز دادن از موقعيت و شغل و درآمد شوهر يا شكل و شمايل همسر) انحراف قوم لوط از زينت و خودنمايى گذشته و به زياده طلبى و کجروى در اين امر کشيده شده بود
قوم شعيب (تكاثر في الاموال والاولاد) موضوع تكاثر عيناً در انحراف مردم «ايكه» در تجارت و داد و ستد و خيانت در ترازو مشهود بود.
۶- از آيه: «انى لكم رسول امين» امين بودن رسولان در ابلاغ رسالت مستفاد مى شود. بدين معنا که هيچگونه خيانتى اعم از تغيير يا کتمان در رساندن پيام الهى مرتکب نشدند و عينا کلام الهى را براى مردم بازگو نمودند. اين امر اطمينان و اعتمادى به سخنان آنها به وجود آورده حقانيت مکتبشان را نشان مى دهد. نکته مهم اين که از ۱۳ موردى که کلمه «امين» در کل قرآن به کار رفته، ۶ مورد آن در اين سوره قرار دارد (بيش از بقيه سورهها).
۱. با توجه به کلمه «اشياءهم» در آيه فوق مى توان فهميد که گويا پول يا ابزار و لوازم صنعتى و کالاهاى مختلف با محصولات کشاورزى مبادله مى شده است.
این صفت ۵ بار به پیامبران نامبرده در سوره اطلاق گشته و یک بار به جبریل به عنوان امین وحی (نزل به الروح الامین، علی قلبک لتكون من المنذرین). همانطور که پیامبران در ابلاغ وحی بمردم خود خیانت نکردند، جبریل نیز در رساندن پیام خدا به رسول اکرم (ص) خیالتی نکرده است. این مطلب برای مشرکین زمان خاتم الانبیاء نکته آموز است.
۷- از آیه «فاتقواالله واطیعون»، هم تقوای جهت دار الهی و هم اطاعت از رسول استنباط میشود. اولین بار که رسولان تقوی را مطرح میکردند، کلی و عام بود «الاتتقون». این امر نشان میدهد قوم آنها در انحرافات خود ملاحظه هیچ اصل و مرامی را نمیکردند. اما در این مرحله تقوا در برابر خدا مطرح میشود. «فاتقوا الله» (با «ف» تفريع که در نتیجه امین بودن رسول حاصل میشود). کلمه «اطیعون» (مرا اطاعت کنید) موضوع پیشوايی و رهبری معنوی را نشان میدهد که بدنبال پرهیز از خدا قرار دارد.
۸- آیه مفصل «و ما استلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين» که آخرين آیه این مجموعه تکرارى است، چند نکته را روشن میسازد:
اولا نشان میدهد منظور از اطاعتی که در آیه قبل مطرح شده کسب امتیاز برای تسلط بر مردم نیست. چرا که رسولان هیچگونه اجر و پاداشی در ازای تبلیغ رسالت درخواست نمیکردند. این اصل ثابت میکند دین نباید دکان دنیا باشد و پیروان رسولان نیز حق ندارند برای تبلیغ دینی اجر و مزد دریافت نمایند. نکته دیگر تاکیدی است که هماهنگ با سیاق سوره روى جمله «رب العالمين» شده. در حالیکه ساده تر بود اگر گفته میشود «ان اجرى الا على الله»، میدانیم مشرکین منکر «الله» نبودند بلکه ربوبیت فراگیر او را بر عالمین انکار میکردند. لذا این تأکید جوابى است به اعتقادات شرک آمیز مخالفین.
سوره شعراء ۲۲۷ آیه دارد که پس از سوره بقره از نظر تعداد آیات (نه کلمات) از بقیه سورههای مکی قرآن بیشتر است و از این نظر در سورههای مکی مقام اول را دارد. آیات این سوره عمدتاً به حرف «ن» ختم میشوند. به استثنای ۳۰ آیه که با حرف «م» و ۴ آیه که با حرف «ل» (بنی اسراییل) تمام شده است. مواردی که با حرف «م» ختم شده تماماً بیانگر نام خدا یا پیامبر و صفات و کیفیاتی از انسان یا موضوعات مربوط به او یا عمل خدا میباشد.
در این سوره نام رب (بصورت مضاف) ۳۶ بار تکرار شده است. پس از آن عزیز و رحیم
قرار دارد که هر کدام ۹ بار تکرار شده. نام رحمن، سمیع و علیم نیز هر کدام یک بار بکار رفته است. نام جلاله «الله» ۱۳ بار در این سوره آمده که بطور نسبی از نام «رب» بسیار کمتر است و تاکید سوره را روی موضوع ربوبیت «رب العالمین» نشان میدهد.
سال نزول
بیشتر مفسرین آیات این سوره را تماما به استثنای ۴ آیه آخر، مربوط به دوران مکه گرفتهاند. جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نیز تمامی سوره را میگرفته است. با این ترتیب که آیات ۱ تا ۵۱ را مربوط به سال ۵، آیات ۵۲ تا ۱۴۵ را مربوط به سال ۳ و آیات ۱۴۶ تا آخر را مربوط به سال ۴ بعثت دانسته است.
تقسیمات سوره
برای ساده تر شدن فهم سوره و درک ارتباط بخشهای مختلف آن، میتوانیم تقسیم بندیهای ذیل را بر حسب موضوعات مطروحه قائل شویم:
۱ - مقدمه سوره (۹ آیه)
این بخش کلاً به دوران اسلام و تکذیب خاتم النبیین (ص) اختصاص دارد. از یک طرف حالت رسول را نشان میدهد که چگونه از ناباوری مردم، جان خود را به اندوه و هلاکت انداخته و از طرف دیگر اعراض قوم او را نسبت به هر ذکر (یادآوری و پند) نوینی که از جانب پروردگارشان بیاید نشان میدهد. البته اگر خدا میخواست میتوانست معجزه ای نازل کند که همه گردنها در برابر آن خاضع گردند. اما حکمت او ایجاب میکند انسان با اراده و اختیار آگاهانه راه خود را برگزیند تا لیاقت و شایستگی بهشت را کسب نماید و آنهایی که حقایق را تکذیب و مسخره میکنند، به طور طبیعی پیامد عمل خود را در قیامت دریافت نمایند. راهی که برای بیداری وجدان آنها در این بخش نشان داده شده، توجه به نشانههای (آیات) خدا در انواع گل و گیاهان زیبای زمینی است که بغفلت از آن میگذرند. مطالب بخشهای بعد از این مقدمه، سیری است تاریخی بر جریان مستمر تکذیب «رب العالمین».
۲ - رسالت موسی (ع) در برابر فرعون (۵۹ آیه)
مفصل ترین بخش سوره همین قسمت میباشد، گویا کامل ترین مصداق تکذیب «رب العالمین» توسط فرعون و نظام او تحقق یافته است. دقت مختصری در آیات این بخش
نشان میدهد موضوع اصلی همان ایمان به «رب العالمین» بوده است. ۱ اولین پیامی که خداوند به موسی فرمان میدهد به فرعون ابلاغ نماید، همین سخن است (فأتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین) و جواب فرعون نیز تجاهل از همین معنا است (قال فرعون و ما رب العالمین؟). سلسله استدلالهای حضرت موسی نیز در برابر فرعون تماماً پیرامون اثبات ربوبیت الهی است (قال رب السموات والارض و ما بینهما... قال ربكم و رب آبائكم الاولین... قال رب المشرق والمغرب وما بینهما...) سخنان فرعون هم تماماً تکذیب جنبههای مختلف ربوبیت میباشد. ۲ نکته حائز اهمیت آثار تکذیب رب العالمین است نه تکذیب ذهنی و اعتقادی آن. ندای خداوند به موسی و رسالت او به سوی قوم ظالمی است که تقوی ندارند (واذنادی ربک موسی ان اثت القوم الظالمین - قوم فرعون الا تتقون) یعنی چون عاملی جلودارشان نیست، به حقوق مردم تجاوز میکنند. بنابراین اگر خداوند میخواهد بند گانش به ربوبیت او ایمان بیاورند، نه اینکه نیازی به ایمان آنها داشته باشد، بلکه این امر لازمه سلامت زندگی فردی و اجتماعی است.
در پایان داستان پس از آنکه بر نجات موسی (ع) و همراهان او و غرق شدن فرعونیان اشاره میکند، بر آیه بودن این جریان و عزیز و رحیم بودن خدا تاکید مینماید. رحمت او در نجات مومنین تجلی میکند و عزتش در هلاکت ظالمین قوم فرعون، همان فرعونی که قومش عزت را از آن او میدانستند (قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون) ذکر داستان موسی (ع) و فرعون بدنبال مقدمه سوره که از تکذیب قوم خاتم النبیین یاد میکند، بهترین تسلی برای آن حضرت و عبرتی برای مومنین است تا روشن ترین و گسترده ترین مصداق پیروزی حق بر باطل را مشاهده نمایند.
۳- نبأ ابراهیم (واقعه مهم و شگفت آور پیدایش ابراهیم) آیات ۶۹ تا ۱۰۴ (۳۶ آیه). در بخش قبل فرعون را به عنوان شاخص ترین مصداق تکذیب رب العالمین معرفی کرد و اینک در جهت مقابل، شاخص ترین مصداق تصدیق رب العالمین را معرفی میکند. ۳ این مصداق کسی جز ابراهیم (ع) نیست که داستان زند گیش یک نبأ (خبر عظیم)
۱. تنها در ۱۹ آیه ابتدای این بخش ۱۰ بار نام رب تکرار شده است.
۲. جالب این که فرعون وقتی میخواهد بر موسی منت گذارد، از همین مفهوم استفاده کرده ربوبیت را به خود نسبت میدهد (قال الم نربک فینا ولیداً...).
۳. جالب این که در ابتدای این بخش خطاب به پیامبر میفرماید «واتل علیهم نبأ ابراهیم» قوم همزمان پیامبر در برابر جریان تکذیب مستمر اقوام از روش ابراهیم باید الگو بگیرند.
میباشد. خداوند ماجرای ابراهیم را، از جلوههای متنوع، در سورههای متعددی نقل کرده است که هر جلوه در رابطه با روح کلی وسیاق اصلی سوره میباشد، از آنجایی که محور سوره شعراء رب العالمین است، برخورد صادقانه این انسان نمونه را با این حقیقت بنمایش میگذارد تا برای قوم پیامبر (ص) و همه انسانها الگو و اسوهای باشد.
آیات این بخش با انتقاد ابراهیم از پدر و قومش بخاطر «تعبد» آنها نسبت به اصنام آغاز میشود. موضوع عبادت که همان سرسپردگی و هموار کردن نفس برای تسلیم به خدا و اطاعت از اوست، موضوع کلیدی این بخش بوده و سلسله استدلالهایی که در این سوره از ابراهیم نقل شده کلا در همین راستا قرار دارد. وقتی بی خاصیتی بتان را برهان میآورد، باز هم بر رب العالمین تکیه کرده (فانهم عدولی الا رب العالمین) و ربوبیت او را در تمامی مراحل و مراتب عمر خود بیان میکند (در خلقت، در هدایت تکوینی و تشریعی، در اطعام و اسقاء، در اشقاء، در اماته و احیاء و در غفران ذنوب). به این ترتیب نشان میدهد نه تنها آفرینش اولیه و رهیابی شناخت وسائل مادی ومعنوی مورد نیاز انسان، بلکه تغذیه دائمی او که ضامن رشد و ادامه حیاتش میباشد، شفای بیماریها در جهت ترمیم عوارض و جبران نواقص، مرگ و حیات مجدد در قیامت و آموزش خطاها و ذنوب تماماً به دست رب العالمین بوده زمینههای ربوبیت او را نشان میدهد.
بر خلاف فرعون و منکرین «ربوبیت» خدا که اعتقادی به رحمانیت و امکان برقراری رابطه با خالق نداشتند، در اینجا دعاهای پر شور و بلیغ ابراهیم را نقل میکند (آیات ۸۳ تا ۸۹) که به دلیل اعتقاد به «ربوبیت» الله همه چیز را از او میخواهد، مقدم بر هرچیز، از خداوند «حكم» و توفیق الحاق به صالحین را طلب میکند. حکم که همان علم و آگاهی و شناخت حق و باطل و قضاوت در امور است «حكمت نظری» نامیده شده و الحاق به صالحین که جنبه عملی دارد «حكمت عملی». پس از آن، خوشنامی و ذکر خیری از خدا میخواهد تا صدق او را در برخورد با حقیقت به نسلهای آینده منتقل نموده امتی به این ترتیب پایه گذاری شود که الگو و اسوه اش صداقت در ایمان به رب العالمین باشد. دعاهای دیگرش؛ نائل شدن به بهشت، آموزش پدر و شرمگین نشدن در روز بعثت است، روزی که مال و فرزند سودی نمیرسانند، جز قلب سلیمی که سرمایه نجات گردد. (ولا تخزنی یوم یبعثون ، یوم لاینفع مال ولا بنون، الا من اتی الله بقلب سلیم).
از این به بعد (آیات ۹۰ تا ۱۰۲)، جمله معترضهای است که خداوند پس از دعای ابراهیم، «یوم البعثی» را که او با خشیت آگاهانه اش مورد توجه قرار داده بود، توضیح بیشتر میدهد تا آیندگان دقیق تر متوجه خطیر بودن موقف گردند. در این سری آیات بهشت
متفقین و جهنم گمراهان را مطرح میسازد و سرنوشت دردناک محکومین را اعم از رهبران مجرم و پیروان مقلد و بیشعور آنها توصیف مینماید. در این موقف است که پیروان گمراه خطاب به رهبران فکری خود که موجب گمراهی آنان شدند، در مخاصمه و مشاجرههای که در گرفته، میگویند: بخدا سوگند که ما در چه گمراهی آشکاری بودیم که شما را با رب العالمین یکسان میداشتیم.
قالوا وهم فیها پختصمون، تاالله ان کنا لفی ضلال مبین، اذنسویکم برب العالمین...
در اینجا نیز مجدداً بربوبیت «رب العالمین» تاکید شده، ربوبیتی که مشرکین و گمراهان به فرعونها نسبت میدهند و قدرتمندان را به جای خدا حاکم بر سرنوشت خویش میسازند (اذ نسویکم برب العالمین). بنظر میرسد ذکر این جمله معترضه برای اثبات درستی راه ابراهیم در توجهش بسرنوشت آینده انسان و تصدیق بهشت و جهنم باشد.
انتهای این بخش همان جمله تکراری «ان فی ذلک لایة و ماکان اکثرهم مومنین، وان ربک لهو العزیز الرحیم» که ۸ بار در سوره آمده است، نبأ ابراهیم را خاتمه میبخشد. این جمله که پس از آیات مربوط به بهشت و جهنم آمده، ظاهراً به نظر میرسد عطف بر آن بوده منظور از «ان فی ذلک لایة...» همان یوم البعث باشد. اما بیشتر محتمل است که «آیه» مورد بحث که مردم باید به آن ایمان بیاورند، برخورد صادقانه یک انسان (ابراهیم) با موضوع «رب العالمین» است. اگر عزت خدا در غرق شدن فرعون تجلی کرد، «رحیم» بودن او دربارة ابراهیم تحقق و عینیت پیدا میکند (و ان ربک لهو العزیز الرحیم).
۴- ادوار پنجگانه تاریخ (روند برخورد اقوام گوناگون با «رب العالمین» در مقاطع و سرفصلهای تحول آفرین تاریخ).
عمر نوع انسان در روی کره زمین، همانند عمر یک انسان واحد، مشمول سلسله مراتب رشد و کمال میباشد، همانطور که آدمی از طفولیت تا پیری خلقیات مختلفی پیدا میکند که در آیه شریفه «اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو وزینة و تفاخر وتکاثر فی الاموال والاولاد» در ۵ خلق و خوی بتناسب سالیان عمر خلاصه شده، نوع انسان نیز در مراحل تاریخی خود ازاین گذرگاههای پنجگانه عبور کرده تا به مرحله بلوغ رسیده است. همانطور که در زیست شناسی این اصل علمی ثابت شده که مراحل تکاملی هر موجود، از انعقاد نطفه تا تکمیل و تولد، منطبق بر مراحلی است که طی میلیونها سال بر آن «نوع» گذشته، در اینجا میتوان گفت علاوه بر تحول مادی و فیزیکی نوع انسان، تحول فکری و معنوی او نیز مشمول همین قاعده میباشد. یعنی مراحل پنجگانه ای که در آیات فوق الذکر در مورد
تحولات تدريجی فکری و مشغولیت ذهنی یک انسان ذکر شده عیناً در طول تاریخ در مورد نوع انسان هم تحقق یافته است. ۱
اکنون با توجه به مقدمات فوق بسراغ آیات ۱۰۵ تا ۱۹۱ این سوره که ۵ تجربه مهم تاریخی را شرح میدهد میرویم، تجربیاتی که مقارن با تحول روحی نوع انسان در مقاطع و سرفصلهای مهم تاریخ میباشد. این ۵ تجربه را آیات مورد نظر در مطرح ساختن موضوع «رب العالمین» توسط انبیاء بزرگواری همچون: نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، و تکذیب «رب العالمین» توسط قوم معاصر آنها نشان میدهد. همه این بزرگواران از «رب» سخن میگفتند و همگی اجر خود را از «رب العالمین» طلب میکردند (نان اجری الاعلی رب العالمین).
آیاتی که در این بخش آمده است به ۵ قسمت تقریباً مساوی (از ۱۶ تا ۱۹ آیه) تقسیم شده که هر قسمت بیک پیامبر اختصاص یافته است. ۲
همانطور که قبلاً گفته شد، رسالت موسی و نبأ ابراهیم خارج از چارچوب طراحی شده فوق قرار دارد. آن دو داستان را گویا خداوند برای ارائه مهم ترین مصادیق تکذیب و تصدیق «رب العالمین» ذکر کرده است. اتفاقاً سیاق داستان این دو پیامبر نیز با انبیاء پنجگانه تفاوت کلی دارد و به سبک دیگری بیان شده است. آن چنان که ذکر گردید، در ابتدای داستان انبیاء پنجگانه، بدون استثناء ۶ آیه معین تکرار شده است. ۳ ولی در مورد موسی و ابراهیم چنین قاعده ای رعایت نشده است، گرچه نتیجه گیری از داستان هر ۷ پیامبر با ۲ آیه معین خلاصه شده است. ۴
مذاکرات رسولان با اقوام معاصر خود و پاسخهای آنها که بتناسب وضعیت روحی و رشد فکری نوع بشر در دوران مختلف بیان شده، زمینه مطالعه و تحقیق آموزنده ای برای آگاهان میباشد.
۱. در صفحات قبل این فصل توضیحات بیشتری در این مورد داده شده است.
۲. نکته قابل توجه این است که داستان موسی و ابراهیم (علیهم السلام) که بسیار مفصل تر از انبیاء پنجگانه نقل شده است خارج از ادوار پنجگانه تاریخ مذکور میباشد. انبیاء پنجگانه یاد شده که از نوح شروع میشوند، در سر فصل و مقاطع تحول آفرین تاریخ مبعوث شدهاند و رسالتشان ناظر به انحراف نوع بشر در آن دوران بوده است. مثلاً ابراهیم و لوط با اینکه خویشاوند و همدوره بودهاند (لوط خواهر زاده ابراهیم) ولی رسالت لوط ناظر به انحراف جنسی قومش بوده و ابراهیم که به پای خود به توحید رسیده و خود ساخته گشته، امام و پیشوای آیندگان و نوع انسان میشود و نقشی فراتر از تاریخ پیدا میکند.
۳. کذبت قوم ... المرسلین، اذقال لهم ... الاتنتقون، انی لكم رسول امین، فاتقواالله و اطیعون، وما استلكم علیه من اجر ان اجری الاعلی رب العالمین.
۵- تلقی معاصرین پیامبر اسلام از «رب العالمین»
۳۶- آیه آخر سوره بازگشتی است به ۹ آیه ابتدایی آن که ناظر به رسالت خاتم النبیین میباشد. در ابتدای سوره وضعیت قوم همزمان آن حضرت را تشریح نمود که چگونه از هر ذکر نوینی که از جانب خداوند رحمن نازل شود اعراض مینمایند. پس از این مقدمه، برای تسلای پیامبر و تقویت روحیه مومنین ازیک طرف، و هشدار مکذبین از طرف دیگر، تاریخ را ورق میزند و عاقبت زیانبار اقوام ظالم و مجرم را نشان میدهد. اینک پس از ارائه لوازم شناخت و عبرت گیری، به پیامبر خاتم و معاصرین آن حضرت خطاب و جمع بندی و نتیجه گیری مینماید.
شگفت این که شروع این بخش با نام رب العالمین است (وانه لتنزیل رب العالمین) و محور اصلی مطلب در قبول ربوبیت «الله» جلوه میکند. نزول تدریجی قرآن برای هدایت مردم نیز شاهد و دلیل و لازمه ربوبیت «الله» میباشد، خداوند بدلیل رحمانیتش برای تربیت انسانها کتاب نازل میکند تا به راه راست هدایت شوند. این همان حقیقتی است که مشرکین باور نداشتند.
آیات این بخش، بخصوص در نیمه اول آن، در محور اثبات حقانیت قرآن قرار دارد و این که بزبانی سلیس و آشکار برای انذار مردم نازل شده است و نشانههای حقانیت آن را علمای بنی اسرائیل نیز علیرغم تکذیب میشناسند. ولی این قوم به آن ایمان نمیآورند تا این که گرفتار عذاب دردناک گردند، سپس نشانههای عذاب و حالت برخورد آنها را با این عذاب پیش بینی میکند تا در حیات دنیایی خود توبه نمایند. آنگاه تکلیف رسول را در برابر این جریان در چهار بند روشن میکند:
۱- انذار خویشان نزدیک (خودسازی از نزدیکترین مرحله)
۲- فروتنی و مهربانی نسبت به گروندگان (حفظ و تربیت کادرهای اولیه)
۳- اعلام براثت از عصیان ناباوران (بجای مقابله و ستیز با مخالفین)
۴- توکل بر خداوند عزیز و رحیم (در برابر مکرها و توطئههای مخالفین).
گویا توضیحات پس از فرامین فوق، زمینه تحقق این اهداف را در اقامه صلوة در جمع مسلمین نشان میدهد:
در ۷ آیه انتهایی سوره به مهم ترین ایراد تکذیب کنندگان قرآن که آنرا بافتههای شعرگونه و القاء شده توسط شیاطین بر ذهن و روح پیامبر میپنداشتند، پاسخ میدهد ۱ و نزول شیاطین را بر خود آنها که دروغ پرداز گنهکار هستند ثابت مینماید. (هل انبثکم علی من تنزل الشیاطین – تنزل علی کل افاک اثیم – یلقون السمع و اکثرهم کاذبون)، قبلاً نیز تاکید کرده بود که قرآن نازل شده ازطرف رب العالمين (نه شیاطین) است (و انه لتنزيل رب العالمين) و بر رسول اکرم هرگز شیاطین نازل نشدهاند (و ما تنزلت به الشیاطین) آنگاه ویژگیهای شاعران و دنباله روان گمراه آنها را که در هر حال و هوایی سرگرداناند و به ادعاهای و حرفهای خود عمل نمیکنند توصیف مینماید تا مقایسه کنند و بینند آیا وضعیت و حالت پیامبر (ص) و گروندگان به او، قابل مقایسه با شاعران و شاعر پرستان هست یا خیر! البته در مورد شعرای مومن و نیک کرداری که بسیار بیاد خدا هستند و هنر خود را متعهدانه در ظلم ستیزی و یاری مردم به کار میبرند، استثنایی هم قائل میشود تا چنین استعدادی را به جای انحراف، در راه حق شکوفان سازد. شگفت این که این سوره نیز با توجه به دو جهت مثبت و منفی شاعری «شعراء» نام گرفته است. و سرانجام سوره شعراء با این وعده الهی خاتمه پیدا میکند که بزودی ظالمین خواهند فهمید به کجا برمی گردند (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون). منظور از ظالمین فرعونها و اقوام پیرو آنها هستند (و از نادی ربک موسی ان اثت القوم الظالمین) که در اولین خطاب به موسی معرفی شدهاند. این نتیجه عمل خود آنهاست و گرنه خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمیکند (ذکری و ما کنا ظالمین – آیه ۲۰۹).
۱. شعرای جاهلیت ادعا میکردند با جن ها ارتباط دارند و اشعارشان القاء شده توسط آنها است. بنابراین فوق بشری و غیر قابل تقلید است، اغلب آنها به نام اجنه تخلص میکردند و برای خود اسم مستعاری در این رابطه قرار میدادند. به همین دلیل است که مردم همزمان پیامبر سخنان او را در زمینه چنین فرهنگی جن زدگی و شعر شیاطین مینامیدند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
دو سوره شعراء و قصص همانند یکدیگر با حروف مقطعه «طسم» و آیه: «تلک آیات الکتاب المبین» آغاز میشوند، منظور از «کتاب مبین» با توجه به آیات ۷۴ و ۷۵ سوره نمل باید همان مخزن علم الهی و لوح محفوظ باشد که همه اسرار آسمانها و زمین و اعمال و افکار انسانها، در گذشته و حال، درآن ثبت و ضبط بوده بازگو کننده حقایق و حوداث میباشد. در چنین منبع و مخزن اطلاعاتی، آیات و نشانههایی برای تجربه و عبرت اهل خرد وجود دارد که اگر به آن بصیرت یابند هدایت میگردند. اما در سوره نمل که با حروف مقطعه «طس» (بجای طسم) افتتاح میشود، به آیه اول کلمه «قرآن» اضافه شده است (تلک آیات القرآن و کتاب مبین). و پس از آن جنبه هدایتگری و بشارت دهند گی آن تایید گردیده است (هدی و بشری للمومنین). بنابراین در این سوره علاوه بر نقل حقایقی از کتاب مبین (مخزن علم و اسرار الهی)، آیات و نشانههایی از کتاب نازل شده از جانب خداوند علیم و حکیم به چشم میخورد، یعنی هم نقل وقایع تاریخی گذشته میکند (از آرشیو اطلاعات عالم هستی) و هم نتیجه گیری و هدایت گری مینماید. در متن سوره نیز هر کجا نام قرآن برده شده است، به همین جنبه آن که دلیل وجودی اش میباشد اشاره شده است:
شاید علت چنین زیادتی در این سوره و تاکیدی که روی مسئله هدایت از طریق قرآن شده است، به دلیل محور توحیدی سوره و حجتهای آن علیه شرک و اتخاذ «الهه» من دون الله باشد که به طور چشمگیری در متن سوره نمایان است. در سوره شعراء همانطور که گفته شد، مشکلات و موانع راه ایمان را در رسالت حضرت موسی و چند تن دیگر از انبیاء (علیهم السلام) از بعد ظلم ستیزی و مبارزه با بی تقوایی و فحشاء و اسراف، که تماماً جنبه عملی دارد، مورد بحث قرار میدهد. اما در سوره نمل علاوه بر جنبههای عملی فوق، به زمینههای نظری و جنبههای عقیدتی مسئله پرداخته مسئله شرک را نیز مطرح مینماید،
بنابراين موضوع هدايت در رابطه با توحيد اهميت پيدا کرده است.
در اين سوره بجای ۷ پيامبری که در سوره نمل داستان مشکلات آنها نقل گرديد، از
چهار پيامبر نام میبرد (موسى، سليمان، صالح و لوط، عليهم السلام) طبق معمول از داستان
حضرت موسى آغاز میشود و از ماجراي مفصل آن پيامبر، تنها صحنه اي از کوه مبارک طور
را نشان میدهد که آن حضرت بی خبر از نورانی بودن منطقه بقصد کسب خبر يا گرفتن
گيرانه اي از آتش، برای گرم کردن اهل بيتش، گام به آن مکان مقدس گذاشته مخاطب نداي
رب العالمين میگردد و بفرمان خداوند عزيز و حکيم عصاي اژدها شونده و يد بيضاء (دو)
معجزه انذار و بشارت دهنده و نورانی) را به همراه ۹ آيت ديگر براى هدايت فرعون و قوم
فاسقش تحويل و به سوى آن مستکبر به همراه اين آيات آگاهي بخش گسيل میگردد. اما
آنها همه اين نشانهها را سحر و جادو ناميده عليرغم يقين به حقائيت آن به دليل ظلم و
خودبرتر بيني که موجب فساد نفس آنان شده بود، آنرا انکار مینمايند. در اين ۸ آيه به طور
اجمال در گيری با نظام ظالم و فاسد و سرکش را که همه حقایق را انکار میکردند، نشان
میدهد. و اين خود درس بزرگي براى پيامبر خاتم بشمار میرود که معجزات بزرگ و
فراوان نيز مردم مستکبر و مسرف را هدايت نمیکند.
دومين داستان اين سوره که مفصل ترين آنها بوده و نام سوره (نمل) نيز از متن آن
اقتباس گرديده است به حضرت سليمان (ع) اختصاص دارد. در باره اين پيامبر عظيم الشان
در سوره هاي ديگر نيز مطالب شگفتي خوانده ايم، اما آنچه در اين سوره بيان شده به تناسب
با سياق آن، که فتنه و ابتلاه و مشکلات راه ايمان میباشد، عمدتاً از «جنود» و لشکرکشي
عجيب و حيرت آور سليمان به سرزمين ملکه سبا ياد میکند و رنگ جنگ و تهديد و
خشونت دارد. در اين ماجرا علت در افتادن با قوم سبا موضوع شرک و پرستش خورشيد
عنوان میشود و ذکري از ظلم و فساد (همچون قوم فرعون) به ميان نمیآيد. بنابراين اين
داستان رسالتي است درجهت توحيد و نفي شرک و تعبير قرآن از آن مردم، راه نيافتن به حق
به دليل تزيين اعمالشان توسط شيطان است (وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله)
در اين داستان مسئله «تسليم» به خدا (که نام سليمان هم از آن اقتباس شده) و کلمات
شکر و کفر نقش اساسی ايفا مینمايند. به طوری که ۴ بار کلمه تسليم و ۴ بار کلمه شکر
در آن تکرار شده است، تسليم مقدمه ايمان و در مراتب بعدی کمال ايمان را نشان میدهد که
موضوع اصلی سه سوره اين مجموعه میباشد.
سومين داستان اين سوره در باره قوم نمود و رسالت توحيدي حضرت صالح است (لقد
مطابق سیاق سوره، در اینجا نیز به جنبههای فتنه و ابتلاء و در گیری و تضاد و تخاصم
از ماجرای رسالت حضرت صالح اشاره شده است. شکل گیری دو گروه متخاصم (مومن و
کافر)، تبه کاری ۹ تیره فاسد در شهر و عدم بازگشت آنان به اصلاح، توطئه دسته جمعی این
مفسدین برای شبیخون زدن به حضرت صالح و اهلش و قتل دسته جمعی آنها، انواع مکها
و حیلههایی که علیه حرکت توحیدی بکار بردند و ... جالب این که حضرت صالح آنها را
مردمی که در فتنه (آزمایش) قرار گرفتند مینامد (بل انتم قوم تفتنون) که محور این مجموعه
میباشد. پیروان آن حضرت نیز بدلیل ایمان و تقوی (اعتقاد و عمل) نجات یافتند (وانجین
و بالاخره آخرین داستان این سوره در باره حضرت لوط و قوم فاسد و آلوده به فحشاء و
منحرفی میباشد که پاکیزگی و عفت را عیب میشمردند (فما کان جواب قومه الا ان قالوا
اخراجوا آل لوط من قریتكم انهم اناس یتطهرّون). در این ماجرا نیز از تهدیدهای این قوم
علیه آل لوط سخن به میان میآورد و مشکلات مؤمنین و رسولان را در حرکتهای علیه
فساد و تباهی نشان میدهد. بنابراین از این جهت با سه داستان دیگر هماهنگی دارد.
بخش مربوط به داستان رسولان که جمعاً ۵۳ آیه (حدود ۶۰٪ سوره) میباشد، با
ستایش خدا و سلام بر بندگان برگزیده او و این سوال که خدای یکتا بهتر است یا آنچه
شرک میورزند؟ خاتمه مییابد (قل الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی الله خیر اما
یشركون)، از آن به بعد ۵۱ آیه در باره توحید خالص و ۱۰ آیه در باره بعثت و آخرت و
خروج آدمیان از گور برای رسیدن به جزای اعمال آمده است که نشان میدهد محور اساسی
نتیجه گیریهایی که از داستان رسولان ۴ گانه در این سوره برای آموزش مومنین معاصر
پیامبر اسلام میشود، در ارتباط با دو مسئله توحید و آخرت میباشد. سرانجام در اواخر این
سوره با دستور توكل به پیامبر و اطمینان قلبی از این که بر راه حق آشکاری قرار دارد، آن
حضرت را از انتظار ایمان آوردن کسانی که دلشان کر و کور است مأیوس مینماید و کسانی
را حق طلب مینامد که به آیات الهی ایمان آورده و تسلیم باشند.
به دنبال این مطلب، ۹ آیه بعد در باره روز حشر و دو دسته شدن مردم در آنروز
برحسب عملکردشان میباشد و بالاخره در دو آیه آخر سه دستور اساسی به پیامبر میدهد:
۱- تعبد و تسلیم مطلق به پروردگار شهر و حریم امن (مکه) که مالک همه چیز است.
۲- تلاوت قرآن برای هدایت مردم و تاکید بر این که من فقط بیم دهنده هستم (اجباری
در کارم نیست).
۳- ستایش خدا و امیدواری بر اینکه بزودی نشانههای او آشکار شده مردم آن را خواهند شناخت و این که پروردگار از عمل بندگان غافل نیست.
سوره قصص سومین (و آخرین) سوره از مجموعهای است که با حروف مقطعه طسم (شعراء و قصص) و طس (نمل) آغاز میشوند. بخش عمده و اصلی این سوره همچون سوره شعراء در باره رسالت حضرت موسی میباشد. با این تفاوت که در سوره شعراء رسالت ۶ پیامبر دیگر نیز اجمالاً شرح داده شده ولی در سوره قصص تنها داستان حضرت موسی نقل گردیده است. طرح خود داستان نیز در دو سوره متفاوت است، در سوره شعراء عمدتاً از تکذیب رسالت و عملکرد جناح مقابل (فرعون و جنودش) گفتگو شده در حالی که در سوره قصص بیشتر ابعاد ایمانی قضیه و ماجرای شیرین و آموزنده زندگی حضرت موسی از تولد به بعد حدیث شده است. البته در هر دو سوره مشکلات و مصائب آن حضرت را شرح داده ولی در سوره شعراء مشکلات تبلیغ رسالت و درگیری با فرعون و ساحران، و در سوره قصص گرفتاریها و رنجهایی را که مشخصاً در طول زندگی قبل از رفتن نزد فرعون داشته بیان کرده است. بطور کلی با مقایسه متن و بخصوص اولین آیات این دو سوره میتوان چنین نتیجه گرفت که سوره شعراء از تکذیب و «بیایمانی» در داستان حضرت موسی نشانه میآورد و در سوره قصص از «ایمان» و صحنههای شورانگیز خداجویی و خلوص (مادر موسی، موسی، دختران شعیب، شعیب).
سوره شعراء: طسم، تلک آیات الکتاب المبین لملک باخع نفسک الا یکونوا مومنین
سوره قصص: « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » «
اگر متن دو سوره را مقایسه کنیم، مشاهده مینماییم که در سوره شعراء از داستان مفصل حضرت موسی تنها بخش رویارویی با فرعون شرح داده شده است که مراحل مهم آن عبارتند از: اخذ ماموریت الهی برای رفتن به سوی قوم ظالم فرعون و هشدار به بیم و تقوای الهی، ترس حضرت موسی از تکذیب فرعون و تعقیب کیفری او (بدلیل قتل قبطی)، نگرانی از لکنت زبان در ادای مطلب، احتجاج با فرعون، تکذیب فرعون، ارائه معجزات، مواجهه با
ساحران و مقابله حق و باطل، ایمان ساحران و تهدیدهای شدید فرعون، فرار شبانه بنی
اسراییل از مصر، تعقیب لشکر فرعون و غرق شدن در نیل.
اما سوره قصص اراده همیشگی خدا برای رهایی مستضعفین از چنگال مستکبرین و
حاکم ساختن آنان بر سرزمین و سرنوشت خویش را یادآوری میکند و داستان از وحی
خداوند به مادر موسی برای افکندن نوزاد خود به نیل آغاز میشود و دل نگرانیهای او را، که
ابتلایی برای ایمان اش بود (لتکون من المومنین) شرح میدهد. همچنین از آب گرفته شدن
موسی توسط آل فرعون تا در دل دشمن پرورش یافتن (فالتقطه آل فرعون لیکون لهم عدواً و
حزناً)، آنگاه باز گرداندن طفل به مادر، بزرگ شدن موسی و ایتاه حکم و علم، نفوذ در میان
مردم و پیدا شدن هواداران، درگیری با قبطیان و کشتن فردی از آنها، فرار با ترس و نگرانی از
مصر به مدین، ره یافتن به نزد شعیب پیامبر و ۱۰ سال چوپانی و زندگی و آموزش در کنار
آن پیر باتجربه، ترک مدین بسوی مصر و گام نهادن در وادی ایمن و مخاطب کلام و
ماموریت الهی قرار گرفتن و سرانجام مواجهه و مجادله با فرعون و غرق شدن آل فرعون و
دادن کتاب به حضرت موسی.
ویژگیهای فرعون و جنودش - در این سوره مشخصات متعددی از فرعون و آل او و
همچنین ملاء و مقاماتش سراغ داده است. اولاً همه اینها را خطاکار میشمارد (ان فرعون و
هامان و جنودهما کانوا خاطئین) و جای دیگر از استکبار فرعون و سپاهیانش یاد میکند
(واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحق)، که نشانه خود بزرگ بینی و احساس
قدرتمندی است. اما وقتی از فرعون و ملاء و مقامات کشوری اش سخن میگوید، در اینجا
روی فسق، که همان خروج از حریم حق و آمادگی برای فساد است، انگشت میگذارد
(...فرعون و ملاءه انهم کانوا قوماً فاسقین)، یعنی اگر مشخصه سپاهیانش استکبار بود،
مشخصه درباریانش فسق بشمار میرفت. در مورد خودش نیز وقتی به تنهایی معرفی
میشود، قرآن صفت استعلا (خود برتر بینی) را بکار برده است (ان فرعون علا فی الارض)
و بالاخره در انتهای شرح ماجرای قارون (ثروتمند افسانه ای که با اتکاء و وابستگی به نظام
فرعونی از طریق استثمار بنی اسراییل و نزول خواری از آنها، رأس مالی مثلث زر و زور و
تزوير را تکمیل میکرد) کلمه «فساد» (به هم خوردن نظم و عدالت اقتصادی و اجتماعی
۱. ۸۸
۲. ۳۹
۳. ۳۲
۴. ۴۸
و ...) را به کلمه علو اضافه مینماید (تلک الدار الآخره نجعلها للذين لا يريدون علواً
در این سوره صفت عمومی «ظالم» نیز، همچنان که در سوره شعراء به فرعون و آلش
نسبت داده شده، به کار رفته است. اما عموماً به صورت فرعی و در ضمن شرح مراحل و
مراتب سیر ایمانی حضرت موسی و ابتلائات آن پیامبر. ذیلاً به این آیات اشاره میکنیم:
آیه (۲۱) فخرج منها خائفاً يترقب قال رب نجنی من القوم الظالمين.
آیه (۲۵) فلما جائه و قص عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمين.
آیه (۳۷) قال موسى ربي اعلم بمن جاء بالهدي من عنده و من تكون له عاقبه الدار انه
لا يفلح الظالمون.
آیه (۴۰) فاخذناه وجنوده فنبذنا هم في اليم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين.
در برابر صفات منفی و رذائل اخلاقی فوق که از فرعون و اطرافيانش سراغ میدهد،
صفات مثبت و کمالات نفسانی و يژهای را از طرف مقابل ماجري (موسی، شعيب، مادر
موسی و ...) نشان میدهد که عبارتند از: هدايت طلبی، توبه و استغفار، ايمان (مومنين)،
احسان (محسنين)، اصلاح (صالحين)، خيرانديشي (ناصحين) و امانت (امين)، شرم و آزرم
(حياء) و ...
وجه تسميه سوره - نام این سوره از آیه ۲۵ آن که نقل ماجرای فرار حضرت موسی از آل
فرعون و پناه آوردنش به مدين، از زبان آن حضرت برای حضرت شعيب (عليهما السلام)
میباشد گرفته شده است (..فلمما جائه و قصّ عليه القصص قال لا تخف نجوت
من القوم الظالمين). قصص (جمع قصه، سرگذشت) در زبان فارسی به حکایت مشغول کننده
کودکان که برای سرگرمی و به خواب بردن آنها نقل میگردد گفته میشود و راست و دروغ بودنش
اهمیتی نداشته هدف و منظوری برای تربیت و اصلاح از آن اراده نمیگردد. آیا منظور خداوند
سوره «قصص» و شرح ماجرای جذاب و شگفت آور حضرت موسی، از دوران تولد و افکنده
شدن در نیل، تا زندگی در کاخ فرعون و فرار بسوی مدين و آشنایی اتفاقی با دختران شعيب
و راه يافتن به خانه آن حضرت و دوران چوپانی و ازدواج و ... برای سرگرمی و مشغول کردن
مسلمانان بوده است يا منظور و هدف دیگری مورد نظر میباشد؟ اتفاقاً معنای دقيق این
کلمه را، به طوریکه عميقاً شناخته گردد، در آیه ۱۱ همین سوره میتوان دریافت کرد (و
قالت لاخته قصبه فبصرت عن جنب وهم لا يشعرون) در این آیه مادر موسی به خواهرش
توصیه مینماید در پی موسی به تعقیب و جستجو بپردازد و از آنچه بر او در کاخ فرعون
روی داده پیگیری نماید. او نیز از فاصلهای دور، بدون آنکه آنها متوجه باشند، قضایا را تحت
نظر میگیرد. تا آنجا که وقتی میبیند طفل هیچ شیری را نمیپذیرد، آنها را به سوی مادرش (که برای آل فرعون ناشناخته بود) راهنمایی میکند و به این وسیله موجب باز گرداندن موسی به مادرش میگردد.
در این آیه معنای کلمه «قصّ» در پیگیری و کنجکاوی مسئولانه و جدی نسبت به امری که شناخت و اهتمام به آن کمال اهمیت را دارد، تجلی مینماید. بنابراین وظیفه کسی که سوره قصص را میخواند، فراتر رفتن از ظواهر جذب کننده داستان و تدبر در نتایج و نکات آموزنده ای است که از آن گرفته میشود و بکار بردن آن بطور عملی در زندگی شخصی و اجتماعی خویش.
نتیجه گیری داستان
تا آیه ۴۳ این سوره در باره داستان حضرت موسی است، نیمه دوم سوره به نتیجه گیری از این داستان برای معاصرین پیامبر اسلام پرداخته است. اولًا شرح این ماجرا را نه به عنوان یک قصه، بلکه به عنوان انذار (هشدار از خطر) مردمی که قبلًا هشدار دهنده ای نداشتهاند و برای تذکر آنها مطرح مینماید (آیه ۴۶) تا حجت بر آنها تمام شده نتوانند ادعا کنند که اگر رسولی برای آنها میآمد پیرو نشانههای خداوند شده و از مؤمنین میگشتند (۴۷) در حالی که همه این حرفها بهانه است و آنها جز پیروی از هوای نفس دنبال حقیقتی نبوده همواره کفران و تکذیب میکردهاند.
آیات ۵۲ تا ۵۵ مومنین واقعی از اهل کتاب را که تسلیم خدا و صابر در راه حق هستند معرفی و مشخصات آنها را در روابط با مخالفین توصیف مینماید و بالاخره در آیات بعد از آزادی و اختیار در پذیرش دین، حیات دنیاو هلاکت دنیاپرستان، آخرت و عذاب، رحمت خدا، قارون، وعده بازگشت به مکه و ... یاد میکند. و سرانجام سوره را با توصیه به پیامبر برای تکیه به قرآن و دعوت خالصانه توحیدی بسوی خدا و اطمینان قلبی از این که همه چیز جز وجه او (راه و مقصد و هدف خدایی) هالک و بی حاصل و رجوع خلائق همگی به سوی او است خاتمه میدهد.
ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد، قل ربی اعلم من جاه بالهدی و من هو فی ضلال مبین.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره قصص در سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت یعنی آخرین سالهای مقاومت و پایداری در
مکه نازل شده¹ و در آستانه هجرت به مدینه (سال ۱۳) زمینههای ذهنی و روحی این تحول
عظیم را آماده میسازد. اکنون در فاصله کوتاهی خدیجه همسر وفادار پیامبر و ابوطالب
پشتیبان و حامی بزرگ او وفات یافته و قریش در آزار و شکنجه محمد (ص) و یارانش
گستاخ تر شدهاند، خود آن حضرت فرموده: «تاوقتی که ابوطالب زنده بود دست قریش از آزار
من کوتاه بود»، اما در این شرایط که هنوز آثار سختیهای محاصره طولانی در شعب
ابیطالب ترمیم نشده، شدائد تازهتری وارد میشود. پیامبر (ص) که از مخالفتها و
ممانعتهای قوم خود در تنگنا قرار گرفته بود، برای تبلیغ و توسعه پیامش به طائف سفر
میکند و در آنجا نیز با تحریک سردمداران ظالم شهر و دشانم و سنگباران اراذل و اوباش
مجروح و مجبور به بازگشت میشود. در مراجعت به مکه برای سلامت جانش در جو
خطرناکی که ساخته بودند، ناگزیر از امان خواهی از کسانی میشود که مورد احترام قریش
بودند، اما تنها یک نفر (مطعم) او را امان میدهد تا به شهر خود وارد شود.
در همین سال یازدهم شش تن خزرجی (یکی از دو طائفه شهری شرب، که بعد از هجرت
رسول خدا «مدینه» نامگذاری شد) پیامبر را در عقبه ملاقات کردند و پیام او را در یشرب
¹ به استثنای ۹ آیه (۷۶ تا ۸۴) که مربوط به داستان قارون میباشد و به عنوان تکملهای برای نشان دادن فساد
اقتصادی و نقش پایه سوم مثلث زر و زور و تزوير در سال هفتم و هشتم هجری به سوره قصص اضافه شده
است. (گویا بعد اقتصادی که توسط مارکسیستها زیر بنا و اصل و مبنا تلقی شده، در اینجا بر عکس تابع زور
و تزوير گشته و در آخر سوره آمده است)
(مدینه بعدی) نشر دادند و سال بعد این شش نفر با شش تن دیگر پیمان عقبه اولی را با پیامبر (ص) بستند. به این ترتیب مقدمات هجرتی که در سال سیزدهم پس از پیمان دوم عقبه رخ داد، در این سال فراهم میشود. بنابراین حالت روحی پیامبر (ص) و مؤمنین اولیه در این سالها توام با نگرانی از آینده و ابهام و اضطراب در برابر پیش آمدهای قریب الوقوع بوده است. شاید آیه ۸۵ این سوره (ان)الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد قل ربی اعلم من جاء بالهدی و من هو فی ضلال مبین) که امیدواری و اطمینانی به بازگشت مجدد به مکه را میدهد، در صدد تقویت روحیه و تثبیت دل رسول و کسانی باشد که قرار است بزودی هجرت تاریخساز خود را با دل کندن از خانه و زمین آباء و اجدادی آغاز کنند و اتفاقاً نیمه دوم آیه فوق (قل ربی اعلم...) دقیقاً همان سخنی است که حضرت موسی پس از تکذیب فرعونیان و ساحر نامیدنش بیان داشت (وقال موسی ربی اعلم بمن جاء بالهدی من عنده و...) نزول سوره قصص که از همان ابتدا از نبأ ۱ موسی و فرعون آغاز و بر اراده همیشگی خدا در رهایی مستضعفان از چنگال مستکبران ظالم و فاسد تاکید میکند متناسب با نیاز زمان و شرایط روحی حاکم میباشد. داستان موسی و فرعون و بطور کلی سرگذشت بنی اسراییل در سورههای متعددی مطرح گشته است و اتفاقاً هر چهار سوره ای که با حروف مقطع: طه، طس، طسم آغاز شدهاند، داستان حضرت موسی در طلیعه آن وارد گشته است. اما در هر سوره تنها بخشی از داستان که تناسب با سیاق کلی سوره و محور اصلی آن دارد نقل شده است. منحصراً در این سوره است که قبل از نقل داستان، در سه آیه کلی ابتدا زمینههای رشد استبداد را که از علو (خودبزرگ بینی) آغاز شده و به تفرقه اندازی، استضعفان خلق و کشتار میانجامد، و درجهت مقابل، قانونمندی همیشگی تاریخ را که نشست گرفته از اراده خداوند بر نجات مستضعفان و پیشوایی و وراثت آنها در زمین میباشد، بیان میکند. ذکر این اصول و حقایق خدشه ناپذیر در رابطه با حرکتی که پیامبر اسلام با هجرت از مکه باید آغاز کند، بسیار هماهنگ و منطبق است.
رمز آغاز
سوره قصص همانند سوره شعراء با حروف مقطع «طسم» آغاز میشود. سوره «نمل» نیز که در میان این دو قرار گرفته، با حروف «طس» آغاز میشود که در دو حرف (ط و س) اشتراک دارد. بجز این سه سوره که مشتمل بر حرف «ط» در حروف مقطع هستند، قبلاً نیز
۱. معنای «نبأ» خبر مهم و شگفت انگیز است.
سوره «طه» را مطالعه کردیم. این چهار سوره مجموعه مرتبط و مکملی را تشکیل میدهند که
ذیلاً موضوعات مشترک آنها را ذکر مینماییم:
حکیم علیم.
اختصاص به این داستان پیدا میکند:
آیه از ۸۸ آیه، بیش از نصف سوره)
میکند و در رابطه با ایمان و هدایت مردم رهنمودهایی به آن حضرت میدهد:
لدنا ذکراً) و آیات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۳۰ تا ۱۳۲
تا ۲۲۰
عاقبه مکرهم... و آیات ۵۹ - ۷۰ تا ۸۰ - ۹۰ تا ۹۳
قومًا ما اتیهم من نذیر من قبلك لعلهم یتذكرون) و آیات ۵۶ - ۶۸ -
۸۳ - ۸۵ - ۸۸.
از مشترکات فوق که تنها بخشی از آن ذکر شده، میتوان دریافت که در این ۴ سوره با
توجه به تجربه تاریخی رسالت حضرت موسی که در سلسله نبوتها کامل ترین حلقه آن
است، راهی که این امت بزرگ در طول تاریخ خود طی کردند میتواند برای مسلمانان
درسهای گرانبهایی داشته باشد که همانند آنها دچار گمراهی و غضب الهی نگردند. حرف
«ط» همانطور که در توضیحات سوره «طه» به تفصیل گفته شد (و در اینجا از تکرار آن
خودداری میکنیم)، به نظر میرسد اشاره بداستان حضرت موسی داشته باشد که بیش از
بقیه سورهها و موضوعات، مشتمل بر حرف ط میباشد (مثل: طور، طود، طغیان، طین،
طوی، طائفه و ...) و حرف «س» در رابطه با رسالت حضرت موسی و عیسی (علیهم السلام)
بسوی بنی اسرائیل است.¹
مطابق محاسبات و آمارگیریهای کامپیوتری که پروفسور «رشاد خلیفه» دانشمند
مصری و استاد دانشگاه آریزونا روی حروف مقطعه قرآن کرده است، در رابطه با این ۴ سوره
نتایج ذیل را میتوانیم استخراج نماییم:
۱- مجموع حرف «م» در سوره شعراء (۲۶) و قصص (۲۸) که با حروف مقطعه
طسم آغاز شدهاند:
$$ ۴۶۱ + ۴۸۹ = ۹۵۰ = ۱۹ \times ۵۰ $$
۲- مجموع حرف «ط» در سورههای ۲۰-۲۶-۲۷-۲۸:
$$ ۱۰۷ = ۲۸ + ۲۷ + ۲۸ + ۱۹ + ۱۹ $$
(۱۹ + ۲۷ + ۳۳ + ۲۸)
مجموع حرف «س» در سورههای ۲۶-۲۷-۲۸-۳۶ (یس) و ۴۲ (شوری):
۱. از ۳۴ باری که کلمات: مرسلین، مرسلین ومرسلون در قرآن آمده است، ۱۷ مورد آن (۵۰٪) به ۴ سوره (۲۶-۲۷
و ۲۸ و ۳۶) که با حروف مقطعه طس و طسم و یس شروع میشوند، اختصاص دارد. سورههای ۳۶ و ۲۶ هر
کدام ۶ بار سوره ۲۸ سه بار و سوره ۲۷، دوبار.
۲. حرف «س» در سورههای با حروف مقطعه شامل این حرف، بیشتر در کلمات: موسی، رسول، بنی اسرائیل،
سحر، ناس، اسری، استلکم، سلیمان، اسلام، مرسلون، فساد، فسق، سبیل و ... آمده است.
۳. سوره شوری (۴۲) که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز میشود، در ظاهر بنظر میرسد با سورههای ۲۶ و
۲۷ و ۲۸ و ۳۶ که بترتیب با طسم، طس، طسم، یس آغاز شده و پیرامون رسالت حضرت موسی (ع) و حضرت
عیسی (ع) برای بنی اسرائیل میباشند، ارتباطی نداشته باشد. اما از وجود حرف «س» در حروف مقطعه این
سوره (حم عسق) در مییابیم که باید ارتباطی با سورههای ۴ گانه فوق داشته باشد. این ارتباط را میتوانیم در
آیه ۱۳ این سوره بشرح ذیل کشف کنیم:
شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً واللّی اوحینا الیک و ما اوحینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموالدین
ولا تنفر قوا فیه
۴. دو سوره شعراء (۲۶) و یس (۳۶) شباهت زیادی با هم دارند. از جمله در هر دو سوره خداوند به صفت
«عزیز الرحیم» (تنزیل العزیز الرحیم) ستوده شده و کلمه «مرسلین و مرسلون» در هر دو سوره بطور مساوی ۶
بار تکرار شده که از بقیه سورههای قرآن بیشتر است، علاوه بر آن در هر دو سوره شاعر بودن پیامبر را نفی
میکند: در سوره یس آیه ۶۹ (وما علمناه الشعر و ما ینبغی له...) و در سوره شعراء آیه ۲۲۴
$$
(۲۸) \text{قصص}
$$
$$
(۵۳ + ۴۸ + ۱۰۰ + ۹۳ + ۹۳) = ۳۸۷
$$
$$
۹۵۰ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۱۴۴۴ = (۱۹) \times ۷۶
$$
$$
۳۸۷ + ۱۰۷ = ۴۹۴ = (۱۹) \times ۲۶
$$
$$
۸۶۸۳ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۹۱۷۷ = (۱۹) \times ۴۸۳
$$
$$
۳۱۴ + ۲۸ = ۳۴۲ = (۱۹) \times ۲۸
$$
علاوه بر ارقام فوق، در جمع بندی سوره طه به نتایج دیگری در همین زمینه رسیدهایم.
از جمله (سه ردیف بعد):
$$
(۱۹) \times ۲ = ۳۸
$$
تقسیمات سوره
نیمه اول سوره قصص بداستان موسی و فرعون و نیمه دوم آن به نتیجه گیری از این تجربه تاریخی در رابطه با قوم معاصر حضرت رسول (ص) (قریش) اختصاص دارد. هر دو نیمه این سوره، به ۶ بند تقریباً مساوی (از ۶ تا ۹ آیه و عمداً ۷ آیه) تقسیم شده است که سیاق مشخص و واحدی دارد.
۱- آیات ۱ - ۶ (۶ آیه) مقدمه و عصاره داستان
۲- آیات ۷ - ۱۳ (۷ آیه) دوران طفولیت موسی
۳- آیات ۱۴ - ۲۱ (۸ آیه) دوران جوانی موسی
۴- آیات ۲۲ - ۲۸ (۷ آیه) دوران هجرت به مدین
۵- آیات ۲۹ - ۳۵ (۷ آیه) در کوه طور - اخذ رسالت
۶- آیات ۳۶ - ۴۳ (۸ آیه) در صحنه عمل - برخورد با فرعون
۱. بند ۵ نیمه دوم (آیات ۷۶ تا ۸۲) که در باره قارون است، در سالهای ۶ و ۷ هجرت در مدینه نازل شده و به آیات مکی ملحق شده است.
۹۱ / نظم قران
(۱- آیات ۴۴ ← ۵۱ (۸ آیه) نتیجه گیری خطاب به پیامبر
(۲- آیات ۵۲ ← ۵۹ (۸ آیه) معرفی مومنین اهل کتاب در برخورد با مخالفین.
(۳- آیات ۶۰ ← ۶۷ (۸ آیه) قیامت و محکمه الهی
(۴- آیات ۶۸ ← ۷۵ (۸ آیه) معارف توحیدی
(۵- آیات ۷۶ ← ۸۲ (۷ آیه) داستان قارون
(۶- آیات ۸۳ ← ۸۸ (۶ آیه) نتیجه گیری
۱- مقدمه سوره (آیات ۱ ← ۶) - در این مقدمه که پیام اصلی سوره را صریحاً منتقل نموده چند نکته مهم روشن میشود:
الف - حکومتهای فاسد فرعونی، در ۴ مرحله به ترتیب ذیل، براساس آیه «ان فرعون»
علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً... مستقر میشوند:
۱- استعلای حاکم،
۲- تفرقه اندازی در بین ملت،
۳- استضعاف و بهره کشی از مردم،
۴- شکنجه و کشتار (تهدید و ارعاب دائمی)
ب - اراده خداوند در جهت آزاد سازی مستضعفان در ۵ مرحله تحقق مییابد:
۱- رهایی و آزادی از اسارت و بردگی (و نرید ان نمن علی الذین...)
۲- حاکم شدن بر سرنوشت خویش و پیشوایی و رهبری مردم (و نجعلهم ائمه)
۳- وراثت در زمین و بهره مند شدن از امکانات رژیم پیشین (و نجعلهم الوارثین)
۴- میدان عمل و تمکن (وجود امکانات) یافتن در زمین (علیرغم محدودیت و
اسارت سابق). و نمکن لهم فی الارض
۵- نشان دادن به ظالمان فاسد و مستکبر (رژیمهای فرعونی) آنچه را که از آن
برحذر بودند (ونری فرعون و هامان و جنودهما منهم ماکانوا یحذرون)
۱. معنای «منت» آنطور که در آیات ذیل نشان داده میشود، «آزاد ساختن» است که گران ترین نعمت میباشد:
محمد - ۴- فاذا لقيتم الذين كفروا زحفاً... فشدو الوثاق فاما منّا بعد و اما فداه...
ص - ۳۹- و آخرین مقرنین فی الاصفاد هذا عطاونا فامنن او امسک بغير حساب
۲- بند دوم (آیات ۷ تا ۱۴) طفولیت – در این قسمت که دوران طفولیت حضرت موسی
را نقل میکند، نشان میدهد که چگونه نطفه حق در دل باطل پرورش میباید و با تغذیه از
آن باطل را از درون متلاشی میسازد.
(بل نقذف بالحق علی الباطل فيه مغه فاذا هو زاهق – انبیاء ۱۸)
این درسی است برای هر مومنی که در برابر نظامی باطل مبارزه میکند، اگر واقعاً باور
داشته باشیم که حق اصالت و انطباق با قوانین هستی دارد، بنابراین رشد میکند و پیش
میرود و باطل به دلیل تضادش با قوانین حاکم بر هستی نابود شدنی است و همین کافی
است که با آمدن حق برود (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا)، دیگر ناامید و
مایوس از جولان باطل نمیشویم و برای نابودی آن بر حقانیت خود (موضع صبر و تقوی)
میافزاییم.
این وعده خدا است و لیکن بیشتر مردم نمیدانند (…ان وعده الله حق و لكن اكثرهم
لا يعلمون).
۳- بند سوم (آیات ۱۵ تا ۲۱) دوران جوانی
این بند که با اشاره به دوران بلوغ و قدرت جوانی موسی و رسیدن به حکمت و علم
شروع میشود (ولما بلغ اشده و استوی اتیناه حکما و علما...) متناسب با ویژگیهای همین
سنین میباشد. از یک طرف خشم (بطش) و خشونت و قدرت جوانی او را به شدت عمل
دربرابر مخالفین میکشاند (اشاره به آیات ۱۵ و ۱۹)، از طرف دیگر علم و حکمت که خداوند
به او بخشیده بود، موجب توبه و استغفار و متوجه خطا و اشتباهش نموده (آیات ۱۵ و ۱۶)
و با خدا پیمان میبندد که به شکرانه نعمتِ آموزش گناهِ قتلِ قبطی، هرگز پشتیبان مجرمین
نگردد. در همین ۸ آیه ۵ بار موسی (ع) نام «رب» را (با اشعار به ربوبیت او) تکرار میکند
(آیات ۱۶، ۱۷، ۲۱، ۲۲، ۲۴). سرانجام از بیم دستگیری از شهر خارج میشود و از خدا
میخواهد او را از قوم ظالم نجات دهد. (… قال رب نجنی من القوم الظالمين).
۴- بند چهارم (آیات ۲۳ تا ۲۸) هجرت به مدین
دوران ده ساله هجرت در صحرا و چوپانی در کوه و دشت، موسای جوان را که در شهر
و کاخ فرعون پرورش یافته بود با طبیعت و عظمتهای پروردگار آشناتر میکند،
بخصوص زندگی در خانه شعیب (ع) و بهره گیری از آموزشهای پدرزن پیر وباتجربه، موسی
را که ظرفیت و استعداد فراوانی در راه هدایت داشت، به رشد و کمال بیشتری سوق دهد. در آیات این بند بخوبی نشان داده میشود که تکیه گاه این جوان نیکوکار (محسن) همواره به پروردگارش میباشد. (آیات ۲۲ و ۲۴ و ۲۸) و از همین طریق است که بخانه پیامبر زمان راه پیدا میکند.
۵- بند پنجم (آیات ۲۹ تا ۳۶) در کوه طور - اخذ رسالت
آیات این بند تقریباً مشابه آیاتی است که در سوره نمل (۲۷) در مورد این مرحله از زندگی حضرت موسی آمده است. با این تفاوت اصلی که همراهی و معاضد هدرون (ع) هم در این سوره نقل شده است. همچنین در سوره نمل به رسالت موسی بسوی فرعون و قومش با ۹ معجزه اشاره شده و در اینجا به جای کلمه قوم، «ملاء» آمده و بجا ۹ معجزه ۲ معجزه (شاید به این دلیل که در سوره قصص عمدتاً موضع گیری فرعون در برابر حضرت موسی شرح داده شده و جنبه تقابل دارد).
در این مرحله است که خداوند رب العالمین خود را به موسی معرفی میکند (انی اناالله رب العالمین) و او را برسالت نزد فرعون که منکر «رب العالمین» بود میفرستد.
۶- بند ششم (آیات ۳۷ تا ۴۳) در کاخ فرعون - برخورد حق و باطل
در این بخش مکالمات دو طرفه موسی و فرعون را نقل میکند. در برابر معجزات آشکار موسی، فرعون جز سحر نامیدن حق و اظهار بیخبری از آن و تمسخر و تکذیب موسی روى خوش نشان نمیدهد، این عکس العمل که از استکبار و ظلم و عدم اعتقاد به رجعت بسوی خدا ناشى میشود، عاقبت شومی را که همان غرق شدن در دریا و گرفتاری به لعنت دنیا و آخرت میباشد رقم میزند. دربرابر تکذیب فرعون موسی فقط بر تایید رسالتش توسط پروردگار و پیروزی حق و رستگارشدن ظالمین تاکید میکند (وقال موسی ربى اعلم بمن جاء بالهدى من عنده و من تکون له عاقبة الدار انه لا يفلح الظالمون)
نیمه دوم سوره
بند هفتم (آیات ۴۳ تا ۵۱) نتیجه گیری از داستان موسی (ع)
بند قبل با تصریح بر این حقیقت که دادن کتاب به موسی، هدایت و رحمتی از جانب خدا برای بینش پیدا کردن مردم و متذکر (بیدار و آگاه) شدن آنها است، خاتمه پیدا کرد.
(ولقد اتینا موسی الکتاب... بصائر للناس و هدی و رحمه لعلهم یتذکرون). در این بند جمله
«لعلهم یتذکرون» دوبار دیگر، اما این بار در رابطه با قرآن، تکرار میشود.
آیه ۴۶ (...ولکن رحمه من ربک لتنذر قوماً ما اتیهم من نذیر من قبلك لعلهم یتذکرون).
و آیه ۵۱ (ولقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون). به این ترتیب رسالت حضرت موسی
(ع) با رسالت حضرت محمد (ع) و کتاب توراه با قرآن پیوند میخورد و پیوستگی و
وحدتی را در جریان تاریخی هدایت نشان میدهد.
در این بند که جنبه نتیجه گیری از داستان حضرت موسی در رابطه با قوم مخاطب
پیامبر آخرالزمان دارد سه بار خطاب به پیامبر جمله «ماکنت...» به کار رفته است:
آیه ۴۴ (و ما کنت بجانب الغربی اذ قضينا الی موسی الامر و ما کنت من الشاهدين)
احتمالاً اشاره به قضای الهی برای هلاکت فرعونیان هنگام فرار موسی از مصر
آیه ۴۵ (و ما کنت ثاویاً فی اهل مدین تتلوا علیهم ایاتنا ولكنا کنا مرسلین)
اشاره به رسالت حضرت شعیب در مدین (پناه دهنده موسی)
آیه ۴۶ (و ما کنت بجانب الطور اذنادينا ولكن...)
اشاره به اخذ رسالت حضرت موسی در کوه طور
علاوه بر آن، در این بند توجیحات و بهانههای کافران را که به جای هدایت الهی از
هوای نفس خود تبعیت و به گمراهی و ستم میافتد نقل مینماید و بر نقش «کتاب» در
هدایت مردم تاکید مینماید.
بند هشتم (آیات ۵۲ تا ۵۹) معرفی مومنان واقعی اهل کتاب
پس از آنکه در بند هفتم از ناباوری و تکذیب کافران نشانههایی نقل کرد، اینک شیوه
برخورد با آنان را آموزش میدهد، اما بتناسب موضوع سوره (قصه موسی و فرعون) از
مومنان راستین اهل کتاب شاهد میآورد، همان مومنانی که به قرآن و اسلام گرویده و در
برابر موج خشم و مخالفت قوم خود صبر و پایداری میکند و در برخورد با مخالفین
دشنام گو با خونسردی و سلامت پاسخ میدهند.
با ارائه چنین شاهد مثالی، به پیامبر اکرم (ص) تاکید میکند ایمان مردم بدلخواه او
نیست. بلکه به مشیت خدایی است که به هدایت یافتگان داناتر است. (انک لاتهدی من
۱. عین همین قضا را در سوره حجر خطاب به حضرت لوط نقل میکند (وقضينا الیه ذلک الامر ان دابر هولاء
مقطوع مصبحین - آیه ۶۶)
احببت ولكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين). از اين پیام چنين میتران دريافت که هدايت براى خود قانونمندی ويژهای در چارچوب مشيت الهی دارد که اجبار و اکراه يا اصرار و الحاج ديگران را در آن تاثيری نيست. تنها به ميل و اختيار آزادانه و ايمان قلبي است که تحقق میيابد.
پس از بيان اين اصل کلی، مهم ترين ايراد مخالفين را نقل میکند (و قالوا ان نتبع الهدى معک نتخطف...) و در سـه آيه از زواياى مختلف به رد چنين تصويری میپردازد.
بند نهم (آيات ۶۰ تا ۶۷) قیامت
به دنبال توضيح عملکرد مردم در رابطه با «مرسلين» اينک سرنوشت عوام الناسى را که دنباله رو و سرسپرده کسانی در زندگی دنيا شده و از توحيد منحرف گشتند، شرح میدهد. آيات اين قسمت نشان میدهد عمده ترين عامل انکار رسولان، ميل به تمتع از حيات دنيائی و زينتها و زيبايیهای آن است. اين روحيه باعث میشود انسان برای تامين منافع خود وارد زد و بندها شده و به قدرتهای حاکم بيبوندد، سرانجام اين جريان موجب دورشدن هرچه بيشتر از توحيد و قائل شدن به نقش و اثر صاحبان قدرت در زندگی میگردد، اين قدرتمندان که در اينجا «شرکاء» ناميده شدهاند، موجب گمراهی روزافزون پيروان خود میگردند.
در برابر اين جريان تمتع طلب، جريان ديگری را نشان میدهد که رو به سوی بهرههای بهتر و باقی تر خدايی دارد و آخرت را میطلبد.
و ما اوتيم من شي فمتراع الحيوه الدنيا و زينتها و ما عندالله خير وابقى افلاتعقلون - افمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقيه كمن متعناه متراع الحيوه الدنيا ...
بند دهم (آيات ۶۸ تا ۷۵) معارف توحيدی
در سه آيه اول اين بند تاکيد شد که اولاً خلقت و گزينش در انحصار خداست و احدى را نرسد که اختياری در اين امر داشته باشد، چنين تصوری شرک است و خدا منزه و متعالی از چنين شرکی است (و ربک يخلق ما يشاء و يختار ماکان لهم الخيره سبحان الله و تعالی عما يشرکون). ثانياً چون خدا خالق است، لاجرم به مخلوق خود «علم» دارد و میداند
۱. آيه ۶۵- و يوم يناديهم فيقول ماذا اجبتم المرسلين.
موجودی که آفریده است در آشکار و پنهان چه میکند (وریک یعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون). ثالثاً خالق بودن و عالم بودن به اعمال کلیه مخلوقات ۴ نتیجه را موجب میگردد: هم «وحدت» آفریننده را ثابت میکند (وهوالله لاله الا هو)، هم شایستگی انحصاری او را برای حمد و سیاس چه در دنیا و چه در آخرت نشان میدهد (له الحمد فی الا ولی والاخره)، هم حکم و قضاوت را لازمه عدالت و هدف دار بودن عالم معرفی میکند (وله الحکم) و هم بازگشت به سوی خالق مختار دانای حاکم را ثابت مینماید (والیه ترجعون).
مشرکین در عین آن که «الله» را قبول داشتند، ۴ نتیجه اخذ شده از آیه فوق را منکر بودند. یعنی هم برای خود اختیار قائل بودند، که هر چه میخواهند بکنند، هم به علم خدا بر اعمالی که در نهان میکنند اشعار و اعتراف نداشتند، هم بجای حمد خدا دیگران را ستایش میکردند، هم «حکم» و قضاوت در قیامت را منکر بودند. بنابراین خود را مسئول نمیشناختند، و هم منکر رجعت بسوی خدا و بعثت و نشور بودند. بنابراین روشن میشود که آیه فوق زیربنای چگونه افکاری را میخواهد درهم بریزد.
برای تفهیم معارف توحیدی فوق، مثال ساده ای که برای هر آدم عامی هم قابل درک باشد، میزند، مثال «شب و روز» و توالی این دو، و در قالب این مثال مفهوم خلقت، علم، حمد، حکم و رجعت را که در مجموع ربوبیت و تدبییر عالم را میرساند تبیین مینماید. روز و شب که برای تلاش و تحرک و سکون و راحت انسان پشت هم تکرار میشود، مدبری جز خدا ندارد، او «خالق» خورشید و نور است، «علم» به حرکات خورشید و زمین دارد، برای آثار خیر و برکتی که از نور خورشید و توالی شب و روز عاید بشر میشود تنها او شایسته «حمد» است، تنها حکم خدا در جهان آفرینش جاری است و همه پدیدهها، از جمله خورشید، بسوی او و در جهتی که مشیتیش مقدر فرموده حرکت و «رجعت» مینماید.
بند یازدهم (آیات ۷۶-۸۲) داستان قارون
آیات این قسمت برخلاف سایر قسمتهای سوره که در دوران مکه نازل شده، به سالهای ۶ و ۷ هجرت (در مدینه) مربوط میشود و جنبه الحاقی بعدی دارد، دلیلش هم روشن است، در دوران فقر و محرومیت مکه انحرافی در جهت ثروت اندوزی قارونی و دنیاپرستی برای مسلمانان اولیه وجود نداشته است که به چنین آموزشی در آن مرحله نیاز مبرم و فوری داشته باشند، برعکس در سالهای هفتم و هشتم هجرت که اسلام گسترش و قدرت یافته و غنائم سرشاری از فتوحات نصیب مسلمانها میشد، چنین آموزشی موضوعیت و اولویت پیدا میکرده است. شاید به همین دلیل باشد که این بخش از داستان
بنی اسراییل به جای این که در نیمه اول سوره، که کلّا اختصاص به داستان موسی و فرعون
دارد، قرار گیرد، در اواخر سوره و در میان مباحث مربوط به قوم پیامبر اکرم قرار گرفته
است. ۱
در این قسمت بعد دیگری از فساد رژیم فرعونی را معرفی مینماید که همان فساد
اقتصادی و بر هم خوردن قسط و عدالت در روابط مالی میباشد، در چنین رژیمی از یک
طرف توده مردم فقیر و گرسنه میشوند، از طرف دیگر طبقه و اشخاصی با استفاده از روابط
ناسالم پدیدار میشوند که حتی حمل کلید گنجینههای ثروت آنها نیازمند گروهی قوی
هیکل میباشد. نکتهای که در اینجا جلب توجه میکند روبنا (نه زیر بنا) فرض کردن
اقتصاد است. این قارون نیست که موجب پیدایش فرعون و هامان و لشکریانش میشود،
بلکه بر عکس، نتیجه استعلای فرعونی فساد عمومی و از جمله فساد اقتصادی میباشد، اگر
جز این بود لازم میشد داستان قارون در طلیعه سوره و نه در آخر آن بیاید، عامل اصلی
انحراف «استعلا» میباشد که در آغاز داستان (آیه ۴) به آن اشاره شده است، نه «استثمار» که
نتیجه و فرع قضیه معرفی شده، گرچه هر دو از مظاهر فساد هستند.
نکته دیگر این که در این بند مال و ثروت بطور مطلق مذموم شمرده نشده است. ایرادی
که به قارون گرفته میشود این است که اولاً بجای احسان و کمک به دیگران به حقوق آنها
تجاوز کرده (فبغی علیهم) و موجب فساد و بهم خوردن عدالت اقتصادی در جامعه شده
(ولا تبغ الفساد فی الارض). ثانیاً با اتکاء به ثروت خود فخرفروشی و استعلا میکند و با
نازیدن به مال و مکنت دیگران را تحقیر مینماید (اذ قال له قومه لاتفرح ان الله)
لا یحب الفرحین. ثالثاً بجای این که این نعمت را که خدا به او داده (اتیناه من الكنوز...) در راه
او بکار ببرد و شکر نعمت کند، کفران کرده (.. و یکانه لایفلح الكافرون) و آن را نتیجه
کاردانی و لیاقت و علم و عرضه خود میشمرد (قال انما اوتیته علی علم عندی...). درحالی
که اگر ثروت خود را وسیله آخرت جویی قرار میداد، و البته نصیب مشروع و معقول خود را
هم فراموش نمیکرد (ریاضت و درویشی خواسته نشده)، در ضمن دیگران را هم دستگیری
کرده نیکویی میکرد و در صدد بهم زدن تعادل اقتصادی هم نبود، با شرایط فوق ایرادی بر
او وارد نبود.
۱. در مقدمه این سوره در بحث «شرایط زمانی و مکانی» نشان دادیم که نزول این سوره در رابطه با مشکلات
سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت در هنگام اوج گیری فشارها و آماده شدن شرایط برای هجرت بوده است و مطالب
نیمه اول سوره هم که ذیل مقدمه ۶ آیه ۱۲ آن در جهت امیدوار بودن به نصرت خدا و پیروزی مستضعفان آمده،
در همین رابطه است. ولی داستان قارون خارج از مسائل مذکور بوده است.
مشیت خدا چنین ایجاب مینماید که برای آزمایش انسانها روزی عده ای را بسط دهد
و برای بعضی تنگ گیرد. انسان نه مغرور مال و ثروت باید گردد و نه مایوس فقر و محنت،
که به سوی دیگرانش کشاند (الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر)
بند دوازدهم (آیات ۸۳ تا ۸۸ آخر) نتیجه گیری
اولین آیه این بند نتیجه گیری از آیات قبل در مورد فرعون و هامان و قارون است که بر
محرومیت سرکشان و فاسدین از خانه آخرت تصریح میکند و از پیروزی و رستگاری
پرهیز گاران خبر میدهد. (تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الارض ولا
فساداً والعاقبة للمتقین). این پیامی است برای رسول اکرم و مسلمانان اولیه، در رابطه با تجربه
تاریخی بنی اسراییل، در آستانه هجرت و در جهت تقویت روحیه و تثبیت قدم در این راه
دشوار. گرچه راه سخت است، اما اجر اخروی بهتر است (من جاه بالحسنه فله خیر منها...)
اینک که حقایق روشن و آشکار گردیده است چه بیم از مشکلات راه هجرت و صدمات
محتمل الوقوع! همان خدایی که قرآن را بر پیامبر فرض کرده، توانایی این را دارد که او را
مجدداً به مکه (زاد گاهش) موفق و پیروز برگرداند، همچنان که موسی را بمصر (زاد گاهش)
پس از هجرت به مدین باز گرداند (ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد...) بنابراین
محمد (ص) نیز همچون موسی (ع) که در برابر فرعون گفت: «ربی اعلم بمن جاه بالهدی
من عنده و من تکون له عاقبة الدار انه لا یفلح الظالمون» (آیه ۲۷)، باید در برابر متکرین قریش
اعلام نماید: «ربی اعلم من جاه بالهدی و من هو فی ضلال مبین» (آیه ۸۵).
دستور العمل هجرت و برنامه آینده مسلمانان در ساختن «مدینه النبی» (شهر نمونه)
پیامبر) و الگو و اسوه شدن برای جهانیان در کجاست؟... این کتاب خدا است که به عنوان
«رحمتی» از جانب خدا به پیامبری که هرگز در انتظار و امید آن نبوده، نازل شده، تا مردم را
در این مسیر هدایت کند، پس اگر کسی قدر این نعمت (کتاب) را نشناخت و ناسپاسی
(کفران) کرد نباید او را پشتیبانی و حمایت کرد: ۱
و ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمة من ربک فلا تکون ظهیراً للکافرین.
علاوه بر آن، ممانعت و بازداری مخالفین، پس از آنکه آیات و نشانههای روشن خدا
۱. جمله «فلا تکون ظهیراً للکافرین» که خطاب به پیامبر (ص) نازل شده، همان عهدی است که موسی با خدا
بست (قال رب بما انعمت علی فلن اكون ظهیراً للمجرمين)
نازل شده، نباید موجب توقف یا کندی حرکت گردد، باید بسوی خدا دیگران را دعوت کرد و ترس و نگرانی و جان دوستی را که از عوامل شرک هستند بدل راه نداد (ولا یصد نک عن آیات الله بعد اذانزلت الیک وادع الی ربک ولا تکونن من المشركین). و دیگر این که قطعاً هیچ معبودی که شایسته رو آوردن باشد جز «الله» وجود ندارد، چرا که همه چیز، از جمله تعلقات جان و مال دنیائی، در معرض هلاکت است جز وجه خدا که همان نمود او برای خلائق است، یعنی اسماء او، پس اگر متخلق باخلاق الله شدیم و رنگی از این صفات و اسماء گرفتیم،¹ تنها همین رنگ باقی میماند، آنچه برای انسان پس از نابودی دنیا و بیرنگ شدن رنگها میماند، منحصراً رنگ خدا و وجه اوست.² این «حکم» و قضاء نافذ او در عالم هستی است که تدبير جهان بر آن قرار گرفته... و آخرین سخن این که سرانجام بسوی او برمی گردیم و باید جوابگوی نعماتش باشیم.
لحن انتهائی آیات - این سوره از ۸۸ آیه تشکیل شده است که ۸۲ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود و ۶ آیه دیگر بشرح ذیل با حروف: «ل»، «ر» و «م» آیه ۱۶ (هوالغفور الرحميم)، ۲۲ (سواء السبيل)، ۲۳ (شيخ كبير)، ۲۴ (فقير)، ۲۸ (وكيل)، ۷۹ (ذوحظ عظيم)
هر یک از کلمات فوق به دلیل خاصی از روند عادی سوره خارج شده و برای جلب توجه بیشتر آهنگ مستقلی پیدا کردهاند، رحمانیت خدا در آمرزش گناه و در هدایت مردم در سوره جلوه خاصی دارد، «سبيل» به معنای راهیابی از محورهای سوره است، حضرت شعیب (شیخ کبیر) نقش مهمی در پناه دادن به موسی و تربیت او ایفا میکند، نیاز انسان (فقير) به خدا از موضوعات تربیتی مهم سوره است، عدم وکالت پیامبر در هدایت و ایمان مردم از اصول مهم مطرح شده در سوره برای اختیار و آزادی انسان است و بالاخره «حظ عظيم» موضوعی است که هر انسانی در زندگی بدنبال آن میرود. مردم دنیاپرست ثروت را حظ عظيم میشمارند اما کسانی که علم دارند «صبر» را حظ عظيم میشناسند. ۳
نامهای الهی - در این سوره ۲۷ بار نام جلاله «الله»، (۱۹) بار رب مضاف و سه بار از هر کدام از اسماء غفور، رحیم، وکیل بکار رفته است. (۳ × ۹) = (۳ × ۳) + (۳ × ۹) = ۵۵
۱. بقره ۱۳۸ صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون (رنگ خدا، کیست از خدا خوش رنگ ترا و ما منحصراً برای او پرستنده هستیم)
۲. رحمن ۲۷ - کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والا کرام.
۳. آیه ۳۵ سوره فصلت (و ما یلقیها الا الدین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظيم) و آیه ۸۰ همین سوره (ولا یلقیها الا ذو حظ عظيم)
سورههای ۲۹ - ۳۰ - ۳۱ - ۳۲ (عنکبوت - روم - لقمان - سجده)
این ۴ سوره پشت سر هم که تماماً با حروف مقطعه الم افتتاح شدهاند، بین سالهای ۶ تا ۱۰ بعثت یعنی سالهای سخت گسترش دعوت و رسالت نازل شدهاند. (عنکبوت سال ۱۰ - روم ۹ - سجده ۷ - لقمان ۶) سالهای درگیری جدی عقیدتی با مشرکین و تبعید و شکنجه و آزار و مهاجرت به حبشه و انواع تهدیدها و تضییقات. مؤمنین در این سالها در متن ابتلاء و فتنه و در معرض دشوارترین امتحان الهی بودند. نیاز مبرم مسلمانان در این سالها دو چیز بود که در این چهار سوره بطور متمرکزی روی آن تاکید شده است: اول بُعد ایدئولوژی، یعنی عقیده و ایمان در برخورد با تفکرات شرکآمیز حاکم و فرهنگ جاهلی. دوم بُعد مقاومت و صبر و پایداری در برابر سختیها و توکل به پروردگار و یقین به وعده او برای پیروزی. جالب اینکه آخرین آیه سوره عنکبوت بر رابطه هدایت با تلاش و جهاد در راه خدا تکیه میکند (والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین) و آخرین آیه سوره روم بر صبر و ایمان به تحقق وعده الهی و سست نشدن (فاصبر ان وعدالله حق ولا یستخفنک الذین لایوقنون)، دو آیه آخر سوره لقمان نیز روی یقین به تحقق وعده الهی و فریب دنیا را نخوردن و قیامت و مرگ را قطعی دانستن (..ان وعدالله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لایغرنکم بالله الغرور ... و ما تدری نفس بای ارض تموت ...) و بالاخره آخرین آیه سوره سجده روی انتظار و حساب کردن روی عنصر زمان که مفهومی مشابه صبر دارد (فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون).
میدانیم که آخرین آیه هر سوره پیام ویژهای در رابطه با خلاصه و عصاره و نتیجه هر سوره دارد. مقایسه این ۴ آیه نشان میدهد که پیامهای هر ۴ سوره همآهنگ و در یک راستا است. از مشترکات دیگر این ۴ سوره، توجه دادن به سرنوشت هلاکت بار اقوام مشترک قبلی و سیر در زمین برای شناخت عاقبت مشرکین است تا مسلمانان دید روشنی نسبت به آینده
خود و مشركينى كه بر آنها تسلط داشتند پيدا كنند. اينها كليات مشترک سورههای مورد نظر هستند. اما در عين حال هر سوره نيز بطور مستقل روي وجهى از اصول مشترک تأكيد مى نمايد. ذيلاً اين موارد را مورد بررسى قرار مى دهيم:
۱- سوره عنكبوت - اين سوره كه به هجرت نزديكتر است و مسلمانان بايد آمادگى بیشتری براى ترك خانه و ديار و حتى همسر و فرزند داشته باشند، تأكيد اصلى را روي اصل «فتنه» كه قانونمندى الهى براى تشخيص ميزان صدق و كذب ادعاى ايمان است قرار داده است. علاوه بر آن، بخش عمدهاى از سوره به تاريخ انبياء گذشته، كه در راه تبليغ رسالت دچار فتنه و گرفتاری هاى زياد شدند، اختصاص يافته است. در اين سوره با اينكه هنوز سه سال به هجرت به مدينه و تماس نزديك با اهل كتاب باقيمانده است، اشاراتى اجمالى به درگيرى هاى اعتقادى و جدال با اهل كتاب مى شود و آموزش هاى مقدماتى ارائه مى گردد.
۲- سوره روم - مقدمه اين سوره روي حتميت وعده هاى الهى (كه يكى از آنها نصرت مؤمنين است) تصريح دارد. پس از آن، همانند سوره عنكبوت اشاراتى به اقوام گذشته مى شود تا با سير در زمين سرنوشت هلاكت بار مشركين شناخته گردد. موضوع احتراز از تفرقه و اقامه هدف گيرى به سوى دين استوار الهى و اتحاد و يكپارچگى از محورهاى ديگر سوره است، همچنين از رباخوارى كه آفت جامعه و مسخ كننده شخصيت است، نهى شده است. و بالاخره تأكيد بر اينكه نصرت مؤمنين بر عهده ما است (كان حقاً علينا نصرالمومنين) در اين سوره بچشم مى خورد.
۳- سوره لقمان - محور اين سوره همان تسليم به خدا و يقين به وعده هاى او و احتراز از فريب دنيا است كه در سه سوره ديگر نيز آمده است. مشخصه اصلى اين سوره شناخت تيب هاى مختلف مردم در جريان اين ابتلا بهى باشد و قسمت هاى ابتدائى آن به پندهاى حكيمانه لقمان كه يكى از آنها نيز امر به معروف و نهى از منكر و صبر در راه مصيبتها مى باشد، اختصاص يافته است.
۴- سوره سجده - در اين سوره بطور مشخصى روى اين اصل كه قانونمندى حاكم بر جهان تساوى مؤمن و كافر را نفى مى كند، بنابراين راه حق همان راه هدايت و پيروزى است، تأكيد مى نمايد و نشان مى دهد ايمان نيز كاملاً اختيارى و قلبى است و اكراه و اجبار را راهى در آن نيست. همچنين مانند سوره هاى قبل، هلاكت اقوام اعراض كننده از اين حقايق را مورد تصريح قرار داده و در اواخر از «صبر» پيامبران بنى اسرائيل كه در جريان آن به مقام پيشوائى رسيدند نشانه مى آورد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره عنكبوت به طور یکپارچه در فاصله سالهای ۱۰ و ۱۱ بعثت در مکه نازل شده است. ۱ شرایط زمانی نزول این سوره همانند سوره قبل (قصص) میباشد، با این تفاوت که حدود یکسال زودتر نازل شده و با هجرت فاصله بیشتری دارد. اوضاع و احوال سیاسی – اجتماعی سالهای آستانه هجرت، همانطور که درمورد سوره قصص گفته شد، قرین محنت و محرومیت با آزار و اذیت بوده و مسلمانان در منتهای شدت و سختی قرار داشتند و پیامبر همسر وفادار و پشتیبان مقتدر خود ابوطالب را به فاصله کمی ازدست داده بود.
روح کلی این دو سوره زمینه سازی مقدماتی برای هجرت و آماده نمودن مسلمانان برای قبول مشکلات و مصائب و شدائد راه ایمان میباشد. سوره قصص عمدتاً سیاق دلداری و امیدواری به آینده دارد و با یادآوری داستان موسی (ع) و فرعون قانونمندی پیروزی حق بر باطل، یا مستضعفین بر مستکبرین رانشان میدهد. در سرآغاز این سوره خداوند برای تسلی خاطر و تقویت روحیه پیامبر و مؤمنین، اراده همیشگی خود را برای رهائی مستضعفین و حاکم و وارث ساختن آنها بر سرنوشت و سرزمین خویش بیان مینماید (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض...) و نشان میدهد که مردمی اسیر و برده چگونه تحت رهبری حضرت موسی (ع) با اتکاء به «صبر» و «تقوی» بر مقتدرترین حکومت زمان چیره گشتند و علیرغم محرومیت و اسارت قبلی در سرزمین خود امکانات گسترده یافتند.
اما در این سوره توجه به بعد داخلی قضیه معطوف میشود و از آنجائیکه یکسال هم
۱. سال نزول از جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن» اخذ شده است.
زودتر نازل شده، به خودسازی و آگاهی از سنتهای الهی در جوامع بشری بیشتر تاکید میکند تا مسلمانان با شناخت این قوانین باستقبال مشکلات هجرت رهسپار شوند. گویا برخی از مؤمنان سادهاندیش چنین گمان میکردند که تنها با اظهار ساده و زبانی ایمان، در پناه خداوند عزیز و قهار قرار گرفته معاف از جهاد و تلاش علمی برای حفظ خود میشوند و به همین دلیل از همان ابتدای سوره چنین تصور باطلی را محکوم کرده مسئله «فتنه» را برای ابتلا و امتحان مردم و تشخیص صادقین از کاذبین و مؤمنین از منافقین مطرح میسازد و در آیات بعد تا انتهایی سوره همین هدف را در قالبهای مختلف تعقیب مینماید. بنابراین میتوان گفت که سوره عنکبوت طیف وسیع مؤمنین را در برابر «فتنه» ای که از ناحیه مشرکین وارد میشود نشان میدهد و میزان صداقت آنها را در اظهار ایمان یا کذب و نفاقشان را در کناره گیری از مسئولیت و فرار از خطر و مصیبت محک میزند.
در این سوره مسئله «جهاد» بمعنای صبر و استقامت در برابر ناملایمات و شدائد راه ایمان و بکار بستن نهایت طاقت و قدرت برای حفظ آن، هم در ابتدای سوره (آیه ۶ و من جاهد فانما یجاهد لنفسه...) و هم در آخرین آیه آن که نتیجه و جمع بندی سوره بشمار میرود مطرح شده است (والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...) باید توجه داشته باشیم که نزول این سوره در دوران مکه است. بنابراین هنوز فرمان دفاع مسلحانه و جهاد نظامی صادر نشده و معنای «جهاد» در همان مفهوم عام و کلی آن که آمادگی برای قبول سختی و فداکاری و جانبازی در راه ایمان است خلاصه میشود.
گرچه شان نزول این سوره و مصداق تاریخی آن همان مسلمانان نخستین، با مسائل و گرفتاریهای مختص به مقطع زمانی خودشان میباشد، اما اصول و کلیات و پیامهای آن همیشگی و جاوید بوده هر گروه و جمعیت مؤمنی را که بخواهد پیام آور توحید و حامل پرچم آزادی و عدالت و رهائی تودهها از جهل و جور باشد و با انتقاد سالم و امر به معروف و نهی از منکر با مفاسد و مناسبات ظالمانه مبارزه کند در برگرفته راه رهائی و رستگاری را به آنها نشان میدهد.
مقدمه – آیات این سوره را که تماماً یک هدف را تبیین مینماید میتوان بر حسب تنوع زمینهها به بخشهای متعددی تقسیم نمود. در اینجا تنها به مقدمه این سوره که از ۱۲ آیه تشکیل شده است اشاراتی کرده و درسهایی میگیریم.
در این مقدمه ۱۲ اصل و معیار زیربنایی را در ارتباط با آزمایش انسان در کوره ابتلائات (فتنه) بیان میکند. این گرفتاریها و مشکلات که برای امتحان بندگان و تشخیص صداقت یا کذب آنها است، سنتی همیشگی و مبتنی بر مشیت حکیمانه الهی میباشد که رشد و
کمال انسان در گرو آن قرار دارد.
لازم به یادآوری است که بخش بعدی این سوره (پس از مقدمه) هفت تن از رسولان الهی را در برابر امتهایشان معرفی مینماید و مسئله «فتنه» را به صورت جریانی تاریخی و پیوسته برای ابتلاء انسان نشان میدهد.
اینک دوازده درسی را که میتوان از مقدمه سوره عنکبوت استخراج کرد به ترتیب بیان میکنیم. ذکر این نکته را هم مفید میدانیم که معمولاً آیات مقدمه هر سوره، که ممکن است از یک یا چندین آیه تشکیل شود، جنبه «فهرست مندرجات» و خلاصه و عصاره پیامهای سوره را دارد و کلید فهم مطالب و مقاصد آن به شمار میرود.
اصل اول، ملازمت فتنه با ایمان
آیا مردم چنین میپندارند که به صرف گفتن «ایمان آوردیم» رها میشوند و به «فتنه» دچار نمیگردند؟
معنای لغوی «فَتْن» گذاشتن طلا یا هر سنگ قیمتی در آتش است تا مقدار خلوص و ناخالصی آن آشکار گردد. در کوره فتنه با بالا رفتن درجه حرارت، به تدریج ناخالصیها ذوب میشوند و گوهر خالص باقی میماند. انسان نیز در کوره مشکلات به تدریج راحت طلبی و رخوت و رسوباتش زائل گشته پاک و خالص میگردد. به طوریکه گفتهاند: «فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال» (در زیر و رو شدن اوضاع و احوال جوهر شخصیتر مردان شناخته میگردد).
در این آیه نشان میدهد که برخلاف تصور سطحی بیشتر مردم، ایمان، ادعا و لفظ و کلام نیست، بلکه حقیقتی «اکتسابی» میباشد که «عملاً» با عبور از کوره ابتلائات حاصل میشود و «تحقق» مییابد. پس انتظار این که بتوان با اسلام شناسنامهای و ایمان موروثی خانوادگی، بدون اینکه قبول رنج و مصیبتی نمود، به رضوان الهی رسید، انتظاری باطل و بیهوده است.
حضرت علی (ع) در نهج البلاغه میفرماید:
ان الجنة حفّت بالمکاره و ان النار حفّت بالشهوات (بهشت با سختیها پیچیده شده و آتش با اميال شهواتی).
هر آینه ما کسانی را که قبل از آنها بودند (امتهای پیشین) را به فتنه دچار ساختیم تا خدا کسانی را که راست گفتند و دروغگویان را بشناسد.
فتنه ای که خداوند مردم را به آن آگاه میسازد، منحصر به مؤمنان به پیامبر خاتم و پیروان بعدی این امت نیست، بلکه این جریانی تاریخی و سنتی همیشگی است و همه مومنان در همه ادوار مشمول این مشیت حکیمانه بودهاند. اصولا امتحان و آزمایش همچنان که در مدرسه معمول است، وسیله شناخت و ملاک ارزیابی تلاشهای انجام شده و معیاری است که میان حق و باطل فرق گذاری میکند و با تشخیص و تمایز بین بد و خوب به مدرسه هستی معنا و منطق میبخشد.
اصولا کسی را شایسته امتحان میشناسند و آمادگی او را برای ورود به جلسه امتحان میپذیرند، که قبلاً مراحلی را طی کرده و خواهان ارتقاء به کلاس بالاتر باشد. بنابراین گرچه هر امتحانی دلهره آور و هولناک است، ولی همه نگرانیها از نقص و ناتوانی و کاستی و کوتاهیهای امتحان دهنده است و گرنه نه امتحان بد است و نه ممتحن بدخواه امتحان دهند گان.
به این ترتیب امتحان و اختیار و فتنه و تمحيص (پالایش در مسیر سختیها) که همگی معنایی نزدیک دارند، وسیله ای برای کمال انسان و رسیدن او به مدارج متعالی هستند و به همین دلیل هم پیامبر (ص) فرمود:
از همه بندگان خدا انبیاء و پس از آنها اولیاء، بیشتر گرفتار و به «بلا» دچار میگردند و مؤمن بقدر ایمانش بلا میبیند، هرقدر ایمانش افزون گردد گرفتاری و مشکلاتش بیشتر میگردد.
ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا ساء ماء یحكمون)
آیا کسانی که مرتکب کارهای زشت میگردند گمان میکنند از قوانین ما پیشی میگیرند؟ چه بد حکم میکنند.
محصلی که یکسره در سختیهای درس و کلاس و فتنة آزمایش و امتحانات مکرر قرار دارد و از راحتی و آسایش باز میماند، از اینکه میبیند شاگردانی آزاد و بی خیال به گردش
و تفریح میپردازند و غمی به دل راه نداده و معلم و مدرسه نیز عملاً مانع آنها نمیشوند، اگر اطلاعی از امتحان آخر سال نداشته باشد، به یأس و ناامیدی دچار میشود و مدرسه را عبث و باطل میشمرد. اما اگر هشدار مدیر مدرسه را به غافلان بشنود که با غفلت و تبه کاریشان نمیتوانند مقررات مدرسه را زیر پا گذاشته و به کلاس بالاتر روند، اطمینان قلبی پیدا کرده و با استحکام و استواری بیشتری به تلاش خود ادامه میدهد.
در صحنه هستی و مدرسه عالم نیز چنین است. در دو آیة قبل مؤمنان را به گام نهادن در مسیر سنگلاخ فتنه دعوت میکرد و در این آیة برای آن که خود را برای همیشه محکوم و مظلوم و فتنه گران تبهکار را حاکم و مسلط نهندارند، روی سخن به جبهه بدکاران نموده هشدار میدهد هرگز نهندارند اگر مهلت و مدتی در عمر کوتاه دنیائی (همانند سال تحصیلی) به آنها بخشیده و آزاد و مختارشان رها کرده تا آیندة خود را رقم زنند، میتوانند از قوانینی که بر عالم حاکم است پیشی گرفته مشیت خدا را نقض نمایند و نابرده رنج گنج به دست آورند. این حقیقتی است که همة مبارزان راه حق و رهائی انسانها را دلگرمی و امید میبخشد و به پیروزی نهائی جبهه ایمان مطمئن میسازد.
اصل چهارم، آمادگی برای ملاقات خدا
آنکس که ملاقات خدا را امیدوار باشد پس همانا اجل محتوم خدائی فرا میرسد و او شنوای داناست.
محصلی که شیفته علم و آگاهی است، با هر درسی که از معلم میگیرد، به او نزدیک شده و در تلاقی با اندیشه و احساس معلم گوئی به ملاقات مرتبه ای از وجود او نائل میشود. مؤمن نیز در روند ایمانی خود، با عبور از کوره ابتلائات به تدریج خالص تر شده و صفات خدائی را در خود متجلی میسازد و در هر گامی در قرب به سوی خدا، به ملاقات مرتبه ای از انوار رحمت او نائل میشود.
پس اگر مؤمنی که گام در مسیر «فتنه» های راه ایمان گذارده، عاشق و امیدوار لقاء الهی است، چرا باید از مرگ در راه خدا بترسد و در بند عافیت طلبی و جان دوستی اسیر باشد؟ اکنون که فرا رسیدن اجل الهی قطعی است و هر انسانی به ناچار مرگ را میچشد (فان اجل الله لات) و میداند که خداوند شنوا و دانای اقوال و عملکرد بندگان است (وهو السمیع العلیم)، چرا نباید امیدوار ملاقات خدا و آماده قبول فتنه، که نهایتاً به جانبازی در راه او کشیده میشود، باشد؟
و هر کس جهاد (تلاش با قبول سختی و رنج) نماید جز این نیست که به خاطر نفس خويش جهاد کرده و بی گمان خداوند از جهانیان بی نیاز است.
این آیه این سؤال مقدر را پاسخ میدهد که اصولاً چرا باید خداوند بندگان خود را به سختی و فشار مبتلا سازد و چه نیازی از این فتنه انگیزی داشته است!
حقيقت این است که خداوند بی نیاز از بندگان است و همه تلاشها را در راستای رهائی و رستگاری و رشد معنوى خود آنها توصیه کرده است.
والدین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم و لنجزینهم احسن الذی کانوا
يعملون.
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، حتما بدی هایشان را از ایشان پاک
نمائیم و حتما بهتر از آنچه عمل کردند پاداششان میدهیم.
این آیه را میتوان توضیحی بر آیه قبل دانست که چرا جهاد (تلاش و فداکاری در راه حق) نیاز ذاتی انسان است. انسانی که سراپا آلوده به گناه است و دلش را زنگارهای خودپرستی و دنیاطلیب تیره کرده، با کدام وسیله میتواند خود را صیقل و صفا داده پذیرای نور خدا در قلب حقيقت طلبش باشد؟ در این آیه توضیح میدهد که تلاش و فداکاری در راه حق و مبارزه برای احياء کلمه توحيد، که همراه با فتنه (مقابله با دشمن و قبول شکنجه و آزار) میباشد، زمینه و بستری است که ایمان را تحقق میبخشد و عمل را جهت میدهد و در برآیند این دو نیرو آثار رسوب گرفته تنبلیها و غفلتها و گناهان گذشته پاک میشود و تولدی نوین آغاز میگردد.
و ما نیکوئی به پدر و مادر را به انسان سفارش کردیم و (اما) اگر به سختی کوشیدند تا تو را در چیزی که دانشی بر آن نداری به شرک وادار سازند، اطاعتشان مکن (و بدانکه)
بازگشت همهٔ شما به سوی من است، پس به آنچه عمل میکردید آگاهتان خواهم ساخت.
این آیه که به ظاهر بیگانه با آیات قبل و بعد به نظر میرسد، پیام ظریف و زیبائی دارد. در زمان نزول این سوره جوانانی که به پیامبر اکرم (ص) گرویده بودند، از ناحیه پدران و مادران خود که آینده و راحت و رفاه فرزندان را در پیوستن به نهضت توحیدی به شدت در خطر میدیدند، با سخت گیری و ممانعت مواجه میشدند. به این ترتیب در دوراهی دلبستگی به خانواده و اطاعت از فرامین والدین، و پشت کردن به خانواده و پذیرفتن پیام رستگاری، قرار گرفته بودند، کما آنکه در جنگ بدر نیز برخی از جوانان مسلمان که جرات و جسارت بریدن از جامعه و خانواده و هجرت به سوی پیامبر را نداشتند، توسط پدران مشرک خود به جنگ علیه هم کیشان مسلمان کشیده و کشته شدند. رهنمودی که به این جوانان داده میشود، در عین احترام و احسان به والدین و بزرگداشت مقام و موقعیت آنها، تعیین مرزهای حق و باطل در روابط خانوادگی و تعیین اولویت در دو اصل: ۱- توحید، ۲- احسان به پدر و مادر، در مواردی است که با یکدیگر تعارض پیدا میکنند.
مسئله «شرک» در آیة فوق، اتخاذ اصنام و الهی معهود نیست، بلکه دلبستن به اهداف و انگیزههایی است که مانع راه خدا میشوند، تشکیل خانواده و انتخاب همسر، شغل و مقام، زندگی و زینت و زیبائی و ... همه انگیزههایی هستند که والدین به فرزندان عرضه مینمایند و آنها را از شرکت در مبارزه و عملی که آرمانهای دنیائی آنها را به خطر بیندازد مانع میشوند.
در آیة فوق بدون آنکه جوازی برای جبهه گیری و تندی و خشونت به جوانان بیداردل و آگاه نسبت به والدین داده باشد، آنها را مجاز میشمارد که در چنین تعارضی میان دو اصل زیربنائی، اولویت را به مبارزه در راه حق و ایفای رسالت توحیدی و تعهد اجتماعی خویش بدهند. در انتها نیز بر این نکته تاکید مینماید که بازگشت همگی به سوی خداست و همو بندگان را به آنچه میکردند (در آخرت) آگاه میسازد، چنین تصریحی، هم استواری و اطمینان در اتخاذ موضع حق میبخشد و هم عظمت محکمه و محاسبه الهی را در رسیدگی به حساب بندگان هشدار میدهد. ذکر این نکته نیز بی فایده نیست که موانع راه حق متعدد هستند. در این آیه از مهم ترین آنها که ممکن است حتی پدر و مادر باشند یاد میکند، در موارد پائین تر از آنها میتوان از برادران، دوستان، خویشاوندان، همکاران و ... نیز یاد کرد.
والدین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلتهم فی الصالحین.
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته به جا آوردهاند قطعاً آنها را در جرگهٔ
شایستگان داخل میکنیم.
در دو آیهٔ قبل نیز اشاره ای به «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» شده بود. با این تفاوت که
در آنجا نقش ایمان و عمل صالح را در پاکسازی نفس از آثار بدیها نشان میداد و در اینجا
نقش آن را در پیوند دادن به جبههٔ «صالحین».
پس از بریدن وابستگیهای غیر توحیدی از نزدیکان و آزاد و مستقل شدن از پیوندهای
شرک آلود، اینک رهرو طریق حق با گامهای بلند ایمان و عمل صالح، خود را به پیشتازان
صالح که در امتداد خط الراس به سوی قله صعود میکنند ملحق مینماید و همگام با آنها راه
خود را ادامه میدهد.
عنوان «صالحین» در قرآن عمدتاً برای انبیاء به کار رفته است،¹ بنظر میرسد چنین
عنوانی به دلیل نقش اصلاح گری و مبارزه با فسادی بوده باشد که همه آنها در زندگی خود
داشتهاند، روشنفکران بیدار گری را که جوامع غافل و خفته را به مسئولیتهای خود آگاه
میسازند به همین دلیل «مصلح» مینامند.
عنوان «صالحین» در قرآن علاوه بر آنکه به انبیاء و شایستگان امت آنها در دنیا تعلق
میگیرد، صفت صنف «ممتازی در آخرت میباشد که دعای همه انبیاء و اولیاء پیوستن
به آنها بوده است. از جمله:
انه فی الاخره من الصالحین. (درباره حضرت ابراهیم) ۲/۱۳۰ و ۱۶/۱۲۲
الحقنی بالصالحین (دعای ابراهیم)
ادخانی بر حمów فی عبادک الصالحین (دعای حضرت سلیمان).
از مردم هستند کسانی که میگویند به خدا ایمان آوردیم. اما همین که در راه خدا اذیت
شدند، آزار (فتنه) مردم را همچون عذاب خدا قرار میدهند و اگر نصرتی از جانب
¹ ابراهیم، اسمعیل، اسحق، یعقوب، لوطی، کفیر، نسبی، یحیی، الیاس، ادریس، ذالکف, موسی و...
پروردگار بیاید با تاکید میگویند که ما با شما بودیم، آیا خدا به آنچه در سینههای مردم است داناتر نیست؟
هر کسی در راه حقی گام برمیدارد باید واقع گرا بوده و از مطلق نگری و انتظار ایدهآل داشتن نسبت به همراهان خود احتراز نماید، بطوری که اگر جمع خود را قلیل یافت و یا خود را تنها و بیباور دید، غمی به دل راه ندهد و استوار و ثابت و با توکل به خدا به راه حق ادامه دهد. معمولاً وقتی جنبش و نهضتی حق طلبانه مراحل اولیه حرکت خود را آغاز میکند، داوطلبان زیادی که خواستههای قلبی خود را منطبق با آرمانها و اهداف آن مییابند به آن میپیوندند، اما بتدريج که نهضت به مراحل جدی و پرخطر خود میرسد و نظام باطل، که موجودیت خود را در خطر میبیند، با آن در گیر میشود، زمان آزمایش فرا میرسد. در این مقطع که نیاز به فعالیت و فداکاری و قبول مصیبت و محرومیت بیشتر میگردد، صدق ایمان و ادعای افراد به محک امتحان آزموده میشود. به نسبتی که تهدیدها و تنبیهها، فحشها و فشارها، اخراجها و اذیت و آزارها، زندانها و شکنجهها، محدودیتها و ممنوعیتها، محکومیتها و اعدامها بیشتر میگردد، جمع یاران بیشتر تقلیل مییابد. همچنان که در صحنه کربلا از لشکر امام حسین تنها ۷۲ نفر تا روز عاشورا باقی ماندند و یاران مسلم در کوفه وقتی تهدیدات ابن زیاد بالا گرفت همگی او را ترک کردند.
آیه فوق که جنبه مردم شناسی دارد، طیف اقبال کنندگان به جبهه ایمان را نمایش میدهد. عدهای زبانآ اظهار ایمان میکنند، اما همین که از ناحیه مخالفان (عوامالناس تحریک شده، مردم جاهلی که آلت دست قدرت طلبان واقع میشوند.) به آزار و شکنجه کشیده میشوند، صحنه مبارزه را ترک میکنند! در حالی که نمیدانند رنجها و ناراحتیهای دنیائی محدود و موقت و گذرا است و عذاب الهی همیشگی و جاوید و سهمگین. کسی که به مرحله آگاهی رسیده و رنجها و دردهای مردم را شناخته و فریب ظالمان مستکبر را فهمیده، نمیتواند و نباید به خاطر خطراتی که آینده او را تهدید میکند و مصیبتهایی که به او میرسد میدان را ترک کند. عذاب شانه خالی کردن قشر آگاه و مؤمن جامعه از تعهد و مستولیتی که در قبال حق و سرنوشت مردم دارند، آن چنان است که هرگز نمیتوانند به خاطر «فتنهالناس» آن را نادیده بگیرند.
آیه فوق در ضمن این راز را نیز افشاء مینماید که همان آدمهای محافظه کار و عافیت طلب که خود را از دردسر دور میدارند و پای خود را از معرکه بیرون میکشند، همین که موفقیت و پیروزی نصیب مردان عمل شود، طلبکارانه خود را همرزم و همسنگر و شریک و
شاهد همه مشكلات و مصيبتها میشمرند. آنها غافلند كه خدا راز دل آنها را بهتر
میداند ...
اصل دهم، صحنه عمل میدان شناخت ایمان از نفاق است.
تا خدا مؤمنین و منافقین را بشناسد.
این آیه که توضیح و تفصیلی بر آیه قبل است، از این جهت قابل توجه میباشد که
مؤمنین نیمه راهی را که به خاطر خطرات و مشکلات راه حق از زیر بار مسئولیت شانه خالی
کرده و کنج عافیت اتخاذ مینمایند «منافق» مینامد. چرا که معنای «نفاق» همان دوگانگی
در قول و فعل و عدم انطباق اظهار و ادعا با عمل میباشد.
اصل یازدهم، فریب حق پوشان برای جذب مؤمنین ساده اندیش
و آنان که کفر ورزیدند به مؤمنین گفتند که از راه (خط فکری) ما پیروی کنید و (اگر
فکر میکنید اشتباه باشد) ما حتماً اشتباه شما را به دوش میگیریم (نترسید به حساب
ما بگذارید ما آن را تضمین میکنیم) در حالیکه کوچکترین چیزی از اشتباهات آنها را
نمیتوانند به دوش بگیرند، آنها قطعاً دروغ میگویند.
معمولاً کسانی که حقایق را نادیده گرفته و آن را به خاطر منافع خود میپوشانند، با
چهره ای خیرخواهانه و حق طلبانه، همچون معتادی که در تلاش معتاد کردن دیگران است،
سعی میکنند مؤمنین را از پایبندی جدی به اهدافی که با منافع آنها سازگار نیست بازداشته
و به سهل انگاری و لابالی گری گرفتار سازند. یکی از راهها همان ایمن شمردن مؤمنین
نسبت به تعهدات و مسئولیتهایی است که در قبال خدا و خلق دارند و دعوت آنها به
«تبعیت و تقلید» از راه خود. آیه فوق چنین فریبی را (که در مسیحیت با اعتراف به گناه در
پیشگاه کشیش و سرسپردن به دستگاه کلیسا و خریدن بهشت معمول است و در مذهب ما
با توسل و شفاعت انحرافی، نه به گونه ای که حقیقت دارد) برای همیشه افشاء ساخته و با
دریدن ماسک دروغ گویان، مؤمنین را به خطیر بودن رابطه عمل با سرنوشت و تبعیت
انحصاری از فرمان خدا هشدار میدهد.
ولیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ولیسثلن یوم القیمه عما کانوا یفترون.
و آنها (نه تنها) بارهای گناه خویش به دوش خواهند کشید (بلکه) بارهای دیگری را
نیز مجبور به کشیدن خواهند بود و مسلماً در روز قیامت از چنین دروغی که بافتهاند
مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
آخرین آیه مقدمه این سوره، خط بطلانی است بر تمامی تلاشهای فریبکاران حق پوش
و اطمینانی است به مؤمنین مبارز در راه حق که گرچه در دنیا بار مسئولیت و ابتلا و فتنه آنها
سنگین است، در عوض سبکبار و آزاد در قیامت حاضر خواهند شد. و بر عکس کسانی که
راه خطا رفتند، نه تنها سنگینی خطاهای خود را حمل میکنند، بلکه همان فریب و افترای
آنها برای اغوای مردان عمل، بر سنگینی بار گناه آنان خواهد افزود و از ادعای بی پایه ای که
بافتهاند بازخواست خواهند شد.
***
پس از ذکر مقدمه ۱۳ آیه ایی، که جنبه مردم شناسی و تبیین اصول دارد، از
آیات ۱۴ تا ۴۰ (بیش از یک سوم سوره) به ارائه شواهد مثال و نمونههای تاریخی از جریان
همیشگی «فتنه» که در دومین آیه اشاره ای اجمالی بان کرده بود (ولقد فتنا الذین من قبلهم...)
میپردازد و ۷ تجربه تاریخی مربوط به اقوام و انبیاء گذشته را نقل میکند ۱ و نجات
رسولان و هلاکت اقوام تکذیب کننده را به عنوان «آیه» ای برای مردم معرفی مینماید:
در مورد نوح: فانجیناه و اصحاب السفینه و جعلناها آیةً للعالمین (آیه ۱۵)
يعقلون (آیه ۳۵)
۱. نوح - ابراهیم - لوط - شعیب، قوم عاد، قوم ثمود، موسی (در برابر قارون و فرعون و هامان)
اینها آیات تاریخی هستند، اما آیات خدا بهمین نوع خلاصه نمیشود و انواع دیگر آن
در آیات بعد معرفی شدهاند. از جمله:
علم
در این سوره به تناسب سیاق آن که جریان فتنه و ابتلای تاریخی انسان را تشریح مینماید به «علم» خداوند به عملکرد انسانها در این آزمایش خطیر اشاره مینماید و به اهمیت «علم» بعنوان چراغ راه در این مسیر تاریخی برای رستگاری انسان تأکید میکند. بطوریکه جمعاً ۱۹ بار این کلمه بصورتهای مختلف در سوره عنکبوت بکار رفته است. ۱ ذیلاً مواردی را که از علم خدا یا علم انسان سخنی رفته مورد توجه قرار میدهیم.
| آیه (۳) - ولقد فتناالذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين |
|---|
| آیه (۵) - من كان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لات و هوالسميع العليم |
| آیه (۱۰) ... اوليس الله باعلم بما فی صدورالعالمين. |
| آیه (۱۱) - وليعلمن الله الذين امنوا وليعلمن المنافقين. |
| آیه (۴۲) - ان الله يعلم ما يدعون من دونه و هوالعزيزالحكيم. |
| آیه (۴۵) - ... ولذكرالله اكبر والله يعلم ما تصنعون. |
| آیه (۵۲) - ... يعلم مافى السموات والارض |
| آیه (۶۰) - ...الله يرزقها واياكم و هوالسميع العليم. |
| آیه (۶۲) - الله يبسط الرزق ... ان الله بكلشي عليم. |
۱. این رقم با توجه به حجم کم سوره عنکبوت بسیار چشمگیر است و از نظر آماری نسبت فوق العادهای دارد.
(آیه ۳۲) - قال ان فيها لوطاً قالوا نحن اعلم بمن فيها ... (علم فرشتگان)
در آيات فوق آنجا که از علم خدا سخن میگوید قطعیت آنرا بیان میکند اما در مورد انسان بجز دو آیه ۴۹ و ۴۳ از نادانی و فقدان علم او سخن میگوید.
موضوع ایمان از موضوعات اساسی و محوری مطرح شده در سوره عنکبوت میباشد. بطوریکه ۱۸ بار مشتقات این کلمه (عمدتاً: آمنوا و یومنون) در آيات آن بکار رفته است. ۱ همانطور که در مقدمه این بحث گفته شد، موضوع سوره آزمایش «ایمان» در کوره ابتلائات و «فتنه» میباشد که صدق و کذب یا ایمان و نفاق را محک میزند. در جهت مقابل نیز واژه «کفر» که جبهه مقابل ایمان را نشان میدهد ۱۰ بار در این سوره وارد شده که از نظر آماری رقم نسبی بالاتی میباشد. ۲ تقابل ایمان و کفر یا مؤمن و کافر از مسائل کلیدی سوره عنکبوت به شمار میرود.
در این سوره ۵ بار کلمه «ناس» و یکبار کلمه «انسان» تکرار شده که شمول و عمومیت سنتها و قوانین اعلام شده در سوره را برای همه انسانها، نه تنها مسلمانان، نشان میدهد. آيات مورد نظر عبارتند از:
۱. آيات ۲-۷-۹-۱۰-۱۱-۱۲-۲۴-۲۶-۴۴-۴۶-۴۷-۵۱-۵۲-۵۶-۵۸-۶۷
۲. آيات ۷-۱۲-۲۳-۲۵-۴۷-۵۲-۵۴-۶۷-۶۸
آیه (۱۰) و من الناس من يقول امنا فاذا اوذی فی الله جعل فتنه الناس كعذاب الله...
آیه (۴۳) تلك الامثال نضربها للناس وما يعقلها الا العالمون.
آیه (۶۷) اولم يروا انا جعلنا حرماً امنا و يتخطف الناس من حولها...
نامهای خدا
در سوره عنکبوت ۴۲ بار نام جلاله «الله» تکرار شده است که از نظر نسبی یا کمّی در
ردیف ۱۰ سوره ای میباشد که بیش از بقیه سورهها شامل این نام میباشند.¹ بجز این نام
اسماء دیگری نیز بشرح ذیل در سوره ذکر شده است:
علیم (۳ بار) سمیع، عزیز، حکیم (هر کدام ۲ بار)، غنی، قدیر، شهید، ولی، نصیر (هر
کدام یکبار) و رب مضاف ۵ بار
آهنگ انتهایی آیات
سوره عنکبوت از ۶۹ آیه تشکیل شده که بجز ۹ آیه، بقیه با حرف «ن» ختم شدهاند،
جالب اینکه نیمی از موارد استثناء در آیات پشت سر هم (۱۹ تا ۲۳) قرار گرفتهاند که
بعنوان جمله معترضه ای در وسط داستان حضرت ابراهیم وارد شده و از پیدایش آفرینش و
نشئت مجدد آن سخن میگوید، گویا به دلیل اهمیت فوق العاده این موضوع برای شاخص
کردن و نمایش بیشتر آن، آهنگ جداگانه ای درنظر گرفته است، شاید هم از ملحقات بعدی
سوره باشد. آیات استثناء عبارتند از: آیات ۵ و ۶۰ و ۶۲ (علیم) آیه ۱۹ (یسیر)، ۲۰ (قدیر)،
۲۲ (نصیر)، ۲۳ (الیم)، ۲۶ و ۴۲ (حکیم).
تقسیمات سوره
این سوره را برحسب تغییر و تنوع موضوعات آن میتوان به ۶ بخش بترتیب ذیل
تقسیم کرد، این تقسیم بندی به فهم بیشتر روابط آیات با یکدیگر میتواند کمک مؤثری
بنماید.
۱- مقدمه (آیات ۱ تا ۱۳) - در این قسمت اصول و معیارهای زیربنائی سوره را که در
ارتباط با آزمایش انسان در کوره ابتلائات (فتنه) میباشد بیان میکند. این گرفتاریها و
¹ از نظر تعداد بعد از سورههای ۴-۳-۹-۲۳-۸-۲۴-۲۲ و از نظر نسبی بعد از سورههای ۸-۹-۲-۴-۲۴
مشکلات که برای امتحان ایمان بندگان و تشخیص صداقت یا کذب و نفاق آنها عارض میشود، سنتی همیشگی و مبتنی بر مشیت حکیمانه الهی درجهت رشد و کمال انسان میباشد. در این مقدمه از یک طرف روحیه عافیت طلب و محافظه کار مؤمنینی را توصیف میکند که در برابر فتنه مخالفین تعهد و مستولیت خود را کنار میگذارند، از طرف دیگر خصلتهای فریبکارانه کافران را برای اغوای مؤمنان نشان میدهد. بنابراین این مقدمه از جهتی جنبه مردمشناسی یا روانشناسی اجتماعی دارد و طیف گسترده مدعیان ایمان را در میدان عمل نشان میدهد.
۲- بخش تاریخی (آیات ۱۴ تا ۴۰) - در این قسمت اجمالاً به سرنوشت ۷ تن از رسولان با امت هایشان میپردازد و مسئله «فتنه» و ابتلای انسان را بصورت جریانی پیوسته در روند تاریخ نشان میدهد. این امتها هر کدام بخاطر تکذیب رسولان و ظلم و ستم به بندگان گرفتار نتایج و عواقب اعمال خود گشته به هلاکت افتادند اما خداوند رسولان خود و مؤمنین به آنها را نجات داد. بنابراین در این قسمت دو مسئله «نجات» و «هلاک» را در تاریخ گذشته بعنوان «آیه» ای برای عبرت گیری مؤمنین مطرح میسازد.
همه این اقوام بدلیل «ظلم» که شامل فسق و فساد و استکبار نیز میشود، به هلاکت افتادند (و ما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون) و هر کدام به نوبه خود دچار نوعی عذاب شدند (فکلاً اخذنا بذنبه فمنهم من ارسلنا علیه حاصلاً و منهم... و منهم... و منهم...).
در این میان فقط از هلاکت قوم حضرت ابراهیم سخنی بمیان نیاورده و تنها نجات او را از آتش ذکر میکند، گرچه از حضرت لوط که تصدیق کننده و مؤمن بحضرت ابراهیم بوده، و از عذاب قوم سدوم یاد میکند، اما قوم ابراهیم مردمی دیگر بودهاند، گویا این تفاوت به این دلیل باشد که انبیاء نام برده هر کدام رسولی بسوی قوم خویش بودهاند (لقد ارسلنا نوحاً الی قومه... والی مدین اخاهم شعیباً... ولقد جاء هم موسی) در حالی که ابراهیم به گونه دیگری مبارزه با بت پرستی را آغاز کرده از همان جوانی با رشد و استعداد خدادادی ۲ بصورت کاملاً خودجوش و استدلالی ابتدا خود به توحید خالص رسیده آنگاه بتدريج با پدر، قوم و خویش و حاکم و پادشاه (نمرود) به بحث و استدلال و احتجاج پرداخته و نهایتاً در اواخر عمر به امامت نائل شده است. ۳
۱. در آیات موردنظر قوم نوح را به دلیل ظلم، قوم لوط را به دلیل فسق و فساد و ظلم، قوم شعیب را بدلیل فساد و قوم موسی را بدلیل استکبار مشمول عذاب معرفی نموده است.
۲. انبیاء ۵۱ (ولقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و کنابه عالمین)
۳. بقره ۱۲۴ (و اذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس (اماماً)
امتهایی که رسولانی به سوی آنها فرستاده میشدند، حجت خدا پس از تکذیب آنها تمام میشد و عذاب نازل میگشت. در حالیکه حضرت ابراهیم از ابتداء چنین مأموریتی نداشته و بفکر و اندیشه خود از اعتقادات رایج ماه و خورشید و ستاره پرستی هجرت کرده است.
نکته جالب توجه در داستان حضرت ابراهیم (ع) ۵ آیه ای است که مانند جمله معترضه در وسط داستان میآید و از آغاز آفرینش تا نششت مجدد در آخرت و لقای الهی یاد میکند (آیات ۱۹ تا ۲۳) این قسمت که باصطلاح ادبی شاه بیت سوره است، خطاب به پیامبر اسلام (ص) و قوم او نازل شده و شباهت ایراد گیریهای قریش و استدلالهای آنها را با کافران زمان حضرت ابراهیم نشان میدهد، گوئی پس از گذشت قرنهای متمادی، اینها هیچگونه رشدی نیافتهاند و همان حرفهای گذشته را تکرار میکنند، همان بت پرستی و بی تقوائی با فرهنگ خود ساخته (تخلقون افکاً) و اعتقاد به روزی رسانی بت ها (ان الذين تعبدون من دون الله) لایملکون لکم رزقاً فابتغوا عندالله الرزق...) همچنین انکار آخرت و لقای الهی. بنابراین با این آیات پنجگانه در وسط داستان حضرت ابراهیم، هم جواب مقدر آن پیامبر را بقومش نقل میکند و هم خطاب به پیامبر اسلام پاسخ قریش را میدهد.
شباهت دیگری هم داستان حضرت ابراهیم با زندگی پیامبر اسلام (ص) دارد و آن ایمان آوردن خواهرزاده اش لوط میباشد که بسوی خدا هجرت کرد، با ایمان آوردن حضرت علی عموزاده پیامبر به آن حضرت.
۳- نتیجه گیری (آیات ۴۰ تا ۴۴) این چند آیه حاصل و نتیجه سرگذشت اقوام و انبیاء را برای عبرت گیری بیان میکند و آنچه را که بجز خدا میخوانند و بولايتش درمی آيند، به عنکبوت و خانه اش که سست ترین خانهها است تشبیه مینماید و تصریح میکند خداوند همواره آگاه از چنین انحرافاتی است و این مثالها را برای تعقل مردمی که دانا باشند بیان میکند. علاوه بر این مثالهای تاریخی که آیه و نشانه راه خدا محسوب میشوند، در آفرینش آسمانها و زمین نیز برای مؤمنین نشانههایی موجود است.
۴- برگشت سخن به پیامبر (ص) (آیات ۴۵ تا ۵۵) - در این بخش پس از بیان آیات و نشانههای تاریخی، روی سخن به رسول (ص) برگردانده وظیفه و تکلیف او را در برابر قوم و اهل کتاب معاصرش روشن مینماید، در برابر قوم خود باید آیات و حی و تلاوت نماید و نماز بیا دارد و در برابر اهل کتاب نیز باید آنها را به بهترین و نیکوترین شیوه دعوت و بر مشترکات هر دو شریعت در مجادله با آنها تصریح نماید. در این قسمت از یک طرف به ایمان و تصدیق اهل کتاب و برخی مشرکین به آن حضرت اشاره میکند و نشان میدهد جز
۱۲۱/۲۹ (بجحد باياتنا الا الكافرون - و ما)
ناسپاسان و ظالمان اين حقيقت را انكار نمي كنند (وما بجحد باياتنا الا الكافرون - و ما
بجحد باياتنا الا الظالمون) و ازطرف ديگر ايراد گيري و معجزه خواستن كافران را نقل
مي نمايد كه قرآن را به عنوان نشانه خدا تلقى نكرده از سر انكار و استهزاء از پيامبر
مي خواهند اگر راست مي گويد عذاب را بياورد.
۵- خطاب بمؤمنين (آيات ۵۶ تا ۶۰) - پس از معرفی کافران، در این قسمت روى
سخن را متوجه مؤمنينى كرده كه تحت فشار و شكنجه كافران در مكه قرار دارند و زندگى بر
آنها سخت گشته است. به اين مؤمنين تلويحاً دستور مي دهد كه زمين خدا وسيع است و
اگر در سرزمينى عبادت خدا ميسر نشد هجرت نمايند (يا عبادى الذين آمنوا ان ارضى
و اسعه فاياى فاعبدون) ۱ از مرگ هم هراسى نداشته باشند كه ناگزير همه، هر چند در خانه
باشند، مرگ را مي چشند (كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون) و مطمئن باشند كه اجر
مؤمنينى كه عمل صالح مي كنند بهشت جاويد است ( لنبوئنهم من الجنة غرفاً) همان مردان
عمل كه در برابر آزار مشركين پايدارى و بر خدا توكل مى كنند (نعم اجرا العاملين. الذين
صبروا و على ربهم يتوكلون). در ضمن اين اطمينان را هم به آنها مى دهد كه بخاطر هجرت
در راه خدا، در باره معيشت و روزى خود نگرانى نداشته باشند، چرا كه خدا روزى رسان همه
مخلوقات است و در هر موضع و موقعيت روزى آنها را مى رساند، خواه در وطن، خواه در
غربت اين چند آيه زمينه روحى هجرت را از سه سال مانده به اين تحول عظيم فراهم مى سازد.
۶- اعتقادات و خصلت هاى كافران (آيات ۶۱ تا ۶۹) در آخرين بخش سوره به تشريح
اعتقادات شرك أميز كافران، كه عليرغم اعتقاد به «الله» تدبير عالم و روزى رسانى را به
فرشتگان يا بت ها نسبت مى دادند مى پردازد و عامل اصلى اين انحراف را در دنيا پرستى و
لهو و لعب سراغ مى دهد. گرچه فطرت اينها زمينه توحيدى دارد و در گرفتارى هايى
همچون موج دريا متوجه خداى واحد مى شوند؛ اما پس از نجات مجدداً عوامل ديگرى را
مؤثر در سرنوشت خود مى گيرند و شرك مى ورزند، همچنين قدر نعمت امنيت مكه را
نشناخته با كفران و ناسپاسى در همين شهر حق را انكار مى كنند. سرانجام آخرين آيه اين
سوره بازگشتى به مقدمه نخستين مى كند و سخن را با تأكيد بر جهاد ۲ خاتمه مى دهد
(والذين جاهدوا فينا لته دينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين).
۱. در اين آيه به جاى اين كه آنها را با جمله: «يا ايها الذين امنوا» خطاب كند، با جمله: «يا عبادى» (اى بند گان من)
خطاب كرده كه تجليل و تكريمى بشمار مى رود.
۲. منظور از جهاد همانطور كه گفته شد، به كار بردن منتهاى طاقت در راه ايمان با قبول مشكلات اين راه مى باشد.
وجه مشترک میان این دو سوره همان اعتقادات شرکآمیزی است که مانع ایمان توحیدی و اعتقاد به آخرت و احساس وظیفه و تکلیف نسبت به سرنوشت جاوید، در جهنم یا بهشت، میشده است، البته در هر یک از سورههای چهارگانه این مجموعه از زاویهای خاص به این مسئله برخورد شده است و بُعد معینی از موضوع محور مطالب قرار گرفته است. همانطور که در مقایسه سوره روم با سوره لقمان بررسی شده است، موضوع «وعده» الهی برای تحقق قطعی آخرت و ناباوری و انکار مردمی که تنها ظواهر دنیا را با علم سطحی خود دیده و از حقایق ورای آن غافل هستند، کلیدی ترین موضوع مشترک میان دو سوره فوق الذکر میباشد. اما در مقایسه با سوره عنکبوت، قضیه از بُعد زمینههای فکری که موجب چنین ناباوری و تکذیب شده مطرح میگردد و برخلاف سوره روم که به اقوام گذشته و تجربیات تاریخی اشارهای گذرا میکند، این بخش را با شرح و تفصیل بیشتری بیان کرده نشان میدهد همواره آنچه به عنوان «من دون الله» به خاطر جلب رزق دنیائی و دفع ضرر مورد «تعبد» کافران قرار میگرفته و آنها را بعنوان «ولی» (اولیاء) اتخاذ و به آستانه آنها دعا و درخواست میکردند، نقش عمدهای در انکار دعوت توحیدی انبیاء و اعتقاد به آخرت داشته است، در احتجاجات ابراهیم با قوم خویش و در آخرین آیه بخش مباحث تاریخی این سوره، که خلاصه و جمعبندی تجربه ۷ امت به شمار میرود، ملاحظه میکنید همواره روی کلمه «من دون الله» و تعبد و تسلیم به آن بعنوان دلیل اصلی انحراف تاکید شده است:
عنکبوت (۱۶ و ۱۷) و ابراهیم از قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون. انما تعبدون من دون الله اوثانا و تخلفون افکا ان الذین تعبدون من دون الله لایملکون لکم رزقاً فابتغوا عندالله الرزق و اعبدوه واشکرواله الیه ترجعون.
(۲۲ و ۲۵) و مالکم من دون الله من ولی ولا نصیر - فما کان جواب قومه الا ان قالوا اقتلوه اوحرقوه فانجیه الله من التاران فی ذلک لایات لقوم يؤمنون و قال انما اتخذتم من دون الله اوثاناً مودة بینکم فی الحیوه الدنیا...
(۴ و ۴۲) مثل الذین اتخذوا من دونالله اولیاء كمثل العنكبوت اتخذت بیتاً و
انّ اوهن البیوت لبیت العنكبوت لو كانوا یعلمون ان الله یعلم ما یدعون من دونه
همانطور که در آیات فوق مشاهده میشود اتخاذ «من دونالله» توسط کافران در ادوار
مختلف و «عبادات» نسبت به آنها (به جای اطاعت از پیامبران) برای چند منظور بوده است:
۱- تامین رزق،
۲- یاری در برابر مشکلات و بیماریها و دشمنان (ولایت و نصرت)،
۳- ایجاد مودت و همبستگی اجتماعی در یک ایده مشترک (مودة بینکم)،
۴- ارضاء نیاز فطری پرستش (یدعون من دونه).
به این ترتیب میتوان موضوع کلی «من دونالله» را که در هر دوره ای به گونه ای بوده
است، کلمه کلیدی سوره عنکبوت (بخش تاریخی آن) دانست. اما در سوره روم بجای «من
دونالله» کلمه «شركاء» را به کار برده و روی واژه شرک تمرکز و تأکید زیادی کرده است. ذیلاً
به برخی آیات آن اشاره میگردد:
آیه (۱۳) ولم یکن لهم من شرکائهم شفعوا و کان بشرکائهم کافرین.
(۳۵) ام انزلنا علیهم سلطاناً فهو یتکلم بما کانوا یشركون.
فریق منهم برهم یشركون.
(۴۰) الله الذي خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحیییكم هل من شرکائکم من
مشركین
در اختلاف میان دو عنوان «من دونالله» و «شركاء»، شاید بتوان گفت که در اولی بکلی
پای خدا کنار کشیده شده به جز او عبادت میگردد ولی در دومی لااقل چنین ادعا و اظهار
میگردد که بت ها و فرشتگان وسیلههای تقرب و توسل بدرگاه خدا هستند و با قربانی
برای آنها خدا راضی میگردد. اگر چنین فرضی درست باشد، اعتقاد به شركاء یک گام
جلوتر از اعتقاد به «من دونالله» میباشد. اما اینکه چرا در این دو سوره به این نسبت به این
مسئله توجه شده است، با توجه به موقعیت مسلمانان در مکه، معلوم میگردد. این دو سوره که در سالهای ۹ و ۱۰ بعثت در مکه نازل شدهاند ناظر به درگیریهای گسترده اعتقادی با مشرکین و منازعات آرمانی با آنها در صحنه سنتهای آباء و اجدادی بوده است که در این سالها به اوج خود رسیده بود. میدانیم عمده ترین دلیل توسل به بت ها و رشد افکار بت پرستی، با توجه به فقر شدید محیط عربستان، مسئله «رزق» و بقای حیات در جنگ و ستیز و قتل و غارت قبائل بوده که نصرت و ولایت و پناهندگی به قدرت برتر را بیش از نقاط دیگر عالم محسوس و ملموس میکرده است. در ضمن علاوه بر واژه «شرک» در این دو سوره، واژه «کفر» که ناسپاسی نسبت به نعمتهای الهی و ناشکری نسبت به آن میباشد در هر دو سوره بکار رفته است که واضح ترین آنها در ارتباط با شرک آیات ذیل در هر دو سوره میباشد که قسمت انتهایی آن مشابه یکدیگر است:
عنکبوت (۶۶) فاذا رغبوا فی الفلك دعواالله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم ولیتمتعوا فسوف یعلمون.
روم (۳۳) اذا مس الناس ضردعوا ربهم منیبین الیه ثم اذا اذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربهم یشرکون لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف یعلمون.
علاوه بر موضوعات اساسی فوق، در وجوه ذیل نیز هماهنگیهایی میان دو سوره بچشم میخورد:
۱- تاریخ گذشتگان
در سوره روم تنها در ۴ آیه مشخص (۹ - ۱۰ - ۴۲ - ۴۷)، به صورت مجمل و موجز اشاراتی به اقوام گذشته شده مشرکین را به سیر در زمین برای بررسی سرنوشت کسانی که از آنها بس نیرومندتر و دارای آثار زمینی و آبادانی و عمر بیشتر بودند، ولی رسولان خود را با ظلم و ستم تکذیب کردند، دعوت میکند. سرانجام کسانی که در تبه کاریها وارد میشوند جز تکذیب آیات الهی و استهزاء به آن نبوده است و خداوند از چنین مجرمین تکذیب کننده انتقام گرفته و سرانجام رسولان خود را یاری بخشیده است.
اما در سوره عنکبوت این موضوع با تفصیل بیشتری مورد توجه قرار گرفته و سرگذشت ۷ پیامبر بزرگ یا امت آنها را (نوح، ابراهیم و لوط، شعیب، هود، صالح، موسی) بطور اجمال با تفصیل بیان مینماید و در آیات ۴۰ تا ۴۲ نتیجه گیری و جمع بندی جالبی را با تشبیه زندگی کسانیکه بجز خدا اولیاء دیگری برگرفتند با خانه عنکبوت مینماید.
روم (۲۷) هوالذی یبدواالخلق ثم یعیده وهو اهون علیه و له المثل الا علی فی السموات والارض و هو العزیز الحکیم.
عنکبوت (۱۹) اولم یروا کیف یبدی الله الخلق ثم یعیده ان ذلک علی الله یسیر - قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بده الخلق ثم الله ینشی النشأة الاخره ان الله علی کل شی قدیر.
(جالب اینکه دستور سیر در زمین دوبار برای مشاهدات تاریخی و سرنوشت اقوام گذشته در این سوره توصیه شده است و یکبار در این آیه برای بررسی منشاء پیدایش حیات و شناخت علم زیست شناسی)
در توجه به مسئله «خلق» برای پی بردن به توحید و آخرت، در سوره روم تمرکز بیشتری انجام شده آیات ۸ - ۱۱ - ۱۹ - ۲۰ - ۲۵ - ۲۷ آموزشهای بسیار گرانبهائی میدهد.
عنکبوت (۴۲) خلق الله السموات والارض بالحق ان ذلک لایة للمومنین
روم (۸) اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی و ان کثیراً من الناس بلقاء ربهم لکافرون.
در سوره عنکبوت تنها اشاره ای به این مسئله شده ولی در سوره روم علاوه بر حق بودن، محدود بودن عمر آنرا نیز که گویای انتها و آخرت داشتن است، برای عطف توجه به بقای الهی مورد نظر قرار میدهد.
عنکبوت (۵) من کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لات و هو السمیع العلیم.
(۲۳) والذين کفروا بایات الله و لقائه اولئک یشسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم.
روم (۱۶) و اماالذین کفروا و کذبوا بایات الله ولقاء الاخره فاولئک فی العذاب محضرون.
عنکبوت (۶۱) ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض وسخّر الشمس والقمر لوقيان الله فان به فکون.
(روم ۲۲) و من آياته خلق السموات والأرض و اختلاف السنتكم ان في ذلك لايات
للعالمين.
۶- توجه به كتاب الهی
عنكبوت آيات ۴۵ تا ۵۱
روم آيات ۵۶ تا ۵۹
۷- علم خدا
عنكبوت آيات ۱۰ - ۴۲ - ۵۲ - ۶۲
روم آیه ۵۴
۸- اختيار و آزادی انسانها
۹- دو دسته شدن مردم در آخرت: عنكبوت ۲۱ روم ۱۴
۱۰- نادانی نسبت به آخرت: عنكبوت ۶۴ روم ۷
۱۱- نادانی کلی مشرکین: عنكبوت ۱۶ - ۴۱ - ۵۳ - ۶۳ - ۶۴ - ۶۶
سوره روم آيات ۲۸ - ۲۹ - ۳۰ - ۵۶ - ۵۹ - ۶۰
۱۲- شرک و افتراء
عنكبوت ۱۳ - ۶۸
سوره روم آيات ۱۳ - ۲۸ - ۳۵ - ۴۰ - ۳۳ - ۴۲
۱۳- ایمان و عمل صالح
عنكبوت ۷ - ۹ - ۵۸
روم ۱۵-۴۴-۴۵
۱۴- تبه کاری و ستم
عنكبوت ۴ - ۱۲ - ۲۳ - ۵۲
روم ۷-۱۴ تا ۱۶ و ۵۵ و ۵۶
۱۶- مبطلون
عنكبوت ۴۸
روم ۵۸
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ثلث اول این سوره در سال ششم و دو ثلث دیگر آن در سال نهم بعثت در مکه نازل شده است. مسلمانان در این سالها تحت شدیدترین فشارهای مشرکین قرار داشتند و آنها را کاملاً بر خود مسلط و چیره میدیدند. هجرت مسلمانان اولیه به «حبشه» در آستانه همین سالها قرار داشته و محاصره در «شعب ابیطالب» نیز به قولی در همین ایام واقع شده است بنابراین مطالب سوره ارتباط نزدیکی با گرفتاریها و اشتغالات ذهنی مؤمنین نخستین دارد. از یک طرف نجات و پیروزی را در شرایط ذلت و قلت خود و عزت و کثرت مشرکین غیر ممکن و باورنکردنی تصور میکردند، از طرف دیگر در بعد اعتقادی با انکار و تکذیب مشرکین بخصوص در مسئله «توحید» و «قیامت» مواجه بودند. بنابراین لازم بود هم امید و اطمینان به آینده پیدا کنند و هم در برخورد اعتقادی با مشرکین بسلاح منطق و برهان برای اثبات توحید و معاد مسلح شوند. به این ترتیب میتوان گفت مطالب سوره عمدتاً پیرامون دو محور فوق که ذیلاً توضیح بیشتر داده خواهد شد متمرکز گشته است:
۱- امید به آینده و «نصرت» الهی - سوره روم با وعده پیروزی سپاه شکست خورده «روم» در چند سال آینده بر امپراطوری ایران (یکی از دو ابرقدرت زمان) که در ایام نزول این آیات بر آنها غلبه کرده بودند آغاز میشود، این پیش بینی که پیروزی حتمی الوقوع اهل کتاب را بر مشرکین خارج از محدوده جغرافیائی عربستان وعده میدهد، هم اعجاز و حقانیت قرآن را (پس از تحقق امر) اثبات میکند و هم به مؤمنین نشان میدهد که «امر» به دست خدا بوده (نه جباران و سلاطین) و جریان کلی عالم و سرنوشت نهایی جوامع رو به سوی پیروزی حق و نابودی باطل دارد. بنابراین مؤمنین قلیلی که در شرایط استضعاف در چنگال قریش قرار
داشتند، سرانجام، همچنان که رومیان بدلیل حقانیت نسبی بر ایرانیان پیروز شدند، بر مشرکین غلبه خواهند کرد. وقتی سپاه روم بر سپاه ایران چیره گردد، در آن روز مؤمنان به «نصرت خدا» خوشحال خواهند شد (ویومئذ یفرح المومنون بنصرالله) و به پیروزی آینده خود امیدوار که نصرت تابع مشیت الهی است نه اراده ابرقدرتها! و عزت از آن خداست که بدلیل «رحیم» بودنش مؤمنان را نصرت میبخشد، نه جباران روزگار (ینصر من یشاء و هوالعزیزالرحیم). این وعده همیشگی خدا و قانونمندی حاکم بر جوامع بشری در طول تاریخ است. اما چون بیشتر مردم محصور زمان خودشان هستند و از تاریخ و فلسفه آن آگاهی ندارند، این حقیقت را درک نمیکنند.
بار دیگر در این سوره با اشاره بارسال رسولان بسوی اقوام متعدد تاریخ، انتقام از مجرمین و «نصرت» مؤمنین را که خداوند حقی بر خود شمرده یادآوری میکند:
و سرانجام در آخرین آیه مجدداً بر «حقانیت» (کان حقاً علینا...) این «وعده» (وعدالله لایخلف الله وعده) تأکید میکند و از رسول اکرم میخواهد تا تحقق آن پایداری نماید و از گفتار و رفتار کسانی که به این امر (پیروزی مؤمنان در دنیا و در قیامت) «یقین» ندارند دلسرد و سست نگردد:
۲- توحید و آخرت - محور اصلی سوره «روم» که همه آیاتش حول آن متمرکز میباشد «توحید» است و پس از آن «قیامت» به عنوان مهم ترین نتیجه ای که انسانها باید از توحید بگیرند. بدلیل اهمیت زیربنائی این دو مبحث هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم. (الف) توحید
با یکبار قرائت سوره «روم» بوضوح میتوان دریافت که مهم ترین موضوعی که در آن مطرح گشته «توحید» است. همانطور که گفته شد، در برخورد با مشرکین مهمترین مسئله قبولاندن «توحید» بآنها بوده است. میدانیم مشرکین عربستان همانند همگی مشرکین تاریخ، منکر «الله» نبودند و به تصریح قرآن خلقت آسمانها و زمین و نیز خودشان را به خدا
نسبت داده ۱ و او را عزیز و علیم هم میدانستند. اما معتقد بودند خداوند تدبير آسمانها و زمين و عالم انسانها را به فرشتگان (یا جن ها و قديسين و پادشاهان) واگذار کرده است، بنابراین انسانها باید آنها را عبادت کنند و به آنها تقرب جویند تا شفاعتشانرا نزد خدا جلب نمایند. ۲ مشرکین عقیده داشتند «الله» آنقدر متعالی و عظیم است که ممکن نیست انسان بتواند با او رابطه برقرار کند. اما از طریق سلاطین که سایه خدا در زمین هستند یا قديسين و فرشتگان که واسطههای فیض هستند، میتوان به او تقرب جست. به این ترتیب اولاً «تدبير» عالم را به جای «الله»، به فرشتگان یا بت ها ... نسبت میدادند و با ارباب گرفتن آنها یا حاکمان تاریخ «ربویت» الله را منکر میشدند، ثانیاً با اتخاذ «ولايت» آنها از ولايت «الله» خارج شده بجای دعا و درخواست از خدا و اقامه «صلو» برای ارتباط با او، بت ها، فرشتگان، قديسين یا فرعونها را «عبادت» میکردند تا خواسته هاشان برآورده گردد.
به این ترتیب مشکل اساسی برای پیامبر (ص) و مسلمانان، ثابت کردن بطلان این تصورات و اثبات «توحید» بوده است. توحید به این معنا که تنها مؤثر در عالم وجود «الله» است و هیچ نیروی دیگری استقلال بالذات ندارد، هم در الوهیت (معبود بودن) و هم در ربویت (مالکیت تدبير) تنها اوست که شایستگی و حقانیت دارد، مالکیت هستی از آن اوست (نه فرشتگان)، به همه چیز علم دارد، امر او در هستی جاری است و خلفتش باطل و بی هدف نیست. بنابراین انسان نسبت به اعمالش (برخلاف تصور مشرکین) مسئول است و در آخرت (که مشرکان بدلیل مبانی اعتقادیشان نیازی به آن نمیدیدند) باید پاسخگو باشد. با مقدمات فوق بهتر میفهمیم که چرا سوره «روم» که در اوج سخت گیری و تکذیب مشرکین نازل شده بر محور «توحید» میگردد. مهمترین نتیجه ای که از توحید برای انسان باید حاصل شود هدف دار بودن خلقت و مسئولیت انسان در قبال اعمالش میباشد که ناگزیر «آخرت» را به عنوان یوم الدین و یوم الحساب اقتضا میکند و بهمین دلیل هم پس از توحید در سوره روم روى «آخرت» تکیه شده است.
برای اثبات «توحید» در این سوره آیاتی نشان داده شده است که اگر مشرکین در آنها (که از آفاق تا انفس گسترده است) تفکر و تعقل کنند و حق را بشنوند و علم پیدا کنند و
۱. آیه ۸۷ سوره زخرف (ولئن سأتنهم من خلقهم لیقولان الله ... اگر از آنها پیرسی چه کسی شما را آفریده قطعاً خواهند گفت خدا)
۲. سوره زمر آیه ۳ (الالله الدین الخالص والدین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ... آگاه باشید که دین خالص فقط برای خداست و کسانی که بجزاو اولیائی میگیرند (و میگویند) ما آنها را نمیپرستیم جز برای آنکه ما را بخدا نزدیک سازند ...)
آماده ایمان و تسلیم به آن باشند میتوانند هدایت شوند، علاوه بر آیات، شواهد دیگری نیز بر این امر حکایت میکند. از جمله وعده پیروزی «روم» که در طلیعه سوره به آن اشاره شده، برای نشان دادن این حقیقت است که امر در گذشته و آینده منحصراً بدست خداست و سرنوشت جوامع مطلقاً بفرمان او (نه قدرتمندان) رقم میخورد، درک این معنا که فقط مشیت خدا حاکم بر روابط اقوام و مجتمعات انسانی است، گرایشی به توحید (یکتائی) است (...لله الامر من قبل و من بعد ... ينصر من يشاء و هوالعزيزالرحيم).
پس از مقدمه سوره که توحید را در اجتماعات انسانی نشان میدهد، در مقاطع مختلف سوره بدنبال مطرح کردن خلقت (که مورد قبول مشرکین بوده) و با تکیه بر این اصل مورد توافق طرفین، مرتباً تدبير الهی را در استمرار خلق و اعاده و رجوع آن که همان «ربویت» باشد، متذکر میگردد. بطوریکه در ۵ بخش عمده سوره که سرفصل آن با نام «الله» بصورت جمله اسمیه آغاز میگردد، به صُوّر مختلف و متنوع «توحید و ربویت» را در همه حالات و اطوار گوناگون حیات به نمایش میگذارد.
(ب) آخرت
دومین محوری که گفته شد مطالب سوره پیرامون آن متمرکز گشته، «آخرت» است که عمده ترین ایراد و اشکال مشرکین برای قبول توحید بشمار میرود. مسئله آخرت باسامی و عناوین مختلف مثل یوم البعث، یوم تقوم الساعة، لقاء الاخرة، معاد، خروج، اجل، و ... در مقاطع مختلف سوره مطرح گشته و بیش از یک چهارم سوره ۲ به آن اختصاص یافته است. اتفاقاً از «وعده» پیروزی رومیان بر ایرانیان، گرچه نصرت الهی و پیروزی نهایی مؤمنین بر مشرکین نتیجه گیری شده است، اما هدف اصلی نشان دادن حقانیت «وعده» آخرت است. وقتی این وعده دنیایی تحقق پیدا کرد، مؤمنین باید یقین حاصل نمایند که «وعده آخرت» نیز تحقق پیدا خواهد کرد. و به همین دلیل است که در نتیجه گیری از وعده غلبه سپاه روم بلافاصله از «نصرت» الهی منتقل میشود به «آخرت» و تأکید میکند وعده خدا (چه در دنیا با نصرت مؤمنین و چه در آخرت با رستگاری آنها) بدون هیچگونه تخلف تحقق پیدا خواهد کرد ولی چون مردم دانشی به این امر ندارند و تنها ظاهری از دنیا را میشناسند، از آخرت غافل هستند (وعده الله لا یخلف الله وعده و لكن اكثر الناس لا یعلمون. یعلمون ظاهراً من الحیوة الدنیا و هم عن الاخرة غافلون)
۱. آیات ۱۱-۲۷-۴۰-۴۸-۵۴ که هر کدام سرفصل یک بخش مستقل محسوب میگردند.
۲. حداقل ۱۷ آیه-آیات: ۷-۸-۱۱-۱۲-۱۳-۱۴-۱۵-۱۶-۱۹-۲۵-۲۷-۴۰-۴۲-۵۰-۵۵-۵۷-۵۸
اشکال اصلی برای باور کردن قیامت همان ظاهر بینی و نداشتن علم و عقل است که مرتب بر آن تصریح شده است. بطوریکه از ۱۰ موردی که مشتقات کلمه «علم» در این سوره بکار رفته ۷ مورد آن بشرح ذیل از نادانی آنها حکایت میکند:
وقتی هم که آیات خود را معرفی مینماید، تأکید میکند که اینها تنها برای دانایان (عالمین) نشانه راه است.¹
همان دانایانی که به دلیل «علم» دوران حیاتشان در دنیا، در آخرت نیز علیرغم بقیه مردم به مدت درنگر پس از مرگ تا قیامت وقوف خواهند یافت (و قال الذین اوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم لاتعلمون). و بالاخره دربرابر جهل و نادانی بیشتر مردم، خداوند را به صفت «علیم و قدیر» توصیف مینماید (یخلق ما یشاء و هوالعليم القدیر). علاوه بر «علم»، به موضوع «عقل» هم در دو مورد اشاره شده است، عقل بکار گرفتن دانستههای علمی برای تشخیص راه و هدایت است، به عبارت دیگر علم چراغی بیش نیست. عقل است که از این چراغ برای عبور از تاریکی باید استفاده نماید، عقل همان وجدان و جوهر وجودی هر انسان است، اگر علم مجموعه اطلاعاتی است که انسان از دنیای خارج از وجود خود کسب میکند، عقل نیروی تجزیه تحلیل کننده و بکار برنده آن در جهت صحیح میباشد. در آیه ۲۴ این سوره نشان میدهد با مشاهده برق آسمان و ریزش بارانی که موجب زنده شدن زمین مردم میگردد، از این مشاهده علمی، کسانی که تعقل نمایند آیه و علامتی در جهت زنده شدن مردگان در روز قیامت مییابند (ان
¹ در سری آیات از ۲۱ تا ۲۴ با ارائه آیات متعدد بترتیب نشانه بودن آنها را برای مردمی که تفکر کنند، علم داشته باشند، شنوا باشند و تعقل کنند تصریح میکند.
فی ذلک لایات لقوم یعقدون) و اصولاً خداوند با زدن مثالهای مختلف میخواهد آیات خود را برای کسانی که تعقل میکنند تفصیل دهد (آیه ۲۸ - ضرب لكم مثلاً ... کذلک نفصل الآیات لقوم یعقلون)
آیه (ب ۲)
همانطور که گفته شد، علم و عقل وسائلی هستند که در ارتباط انسان با حقایق جهان هستی، نقش گیرنده و عمل کننده دارند، با علم است که میتوان به «آیات الهی»، که نشانههای راه رستگاری و طریق منطبق بر فطرت انسان است، آگاهی و «هدایت» پیدا کرد و با «عقل» است که میتوان از این دانستههای علمی در جهت تشخیص آیات و نشانهها، از تاریکی جهل و گمراهی بسوی نور خدائی راه یافت.
در این سوره که محور اصلی اش بر «توحید» و قیامت استوار است، جمعاً ۱۷ مرتبه واژه «آیه» (بصورت مفرد و جمع و در ترکیب با ضمائر) بکار رفته است که برخی از ترکیبات آن مانند «آیانه» به تعداد بیشتری از سایر سورههای قرآن بکار رفته است. ۱ وفور این کلمه در سوره روم ۲ نشان میدهد شناخت محورهای اصلی آن (توحید و قیامت) از طریق فهمیدن «آیات» ممکن میباشد و اگر این نشانهها نبود محال بود انسان به این حقایق هدایت گردد. ذیلاً مواردی را که این کلمه در سوره آمده است بترتیب شماره آیات برای جلب توجه بیشتر ذکر میکنیم:
[آیه (۱۰) - ثم كان عاقبة الذين اساؤ السُّوای ان كذبوا بایات الله ...
[آیه (۱۶) - و امّا الذين كفروا وكذبوا بایاتنا ولقاء الاخرة ...
[آیه (۲۰) - و من آیاته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون.
[آیه (۲۱) - و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ... ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.
[آیه (۲۲) - و من آیاته خلق السموات والارض ... ان فی ذلک لایات للعالمین.
[آیه (۲۳) - و من آیاته منامكم باللیل و ابتغاؤكم ... ان فی ذلک لایات لقوم یسمعون.
[آیه (۲۴) - و من آیاته یریكم البرق خوفاً و طمعاً ... ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون.
[آیه (۲۵) - و من آیاته ان تقوم السماء والارض بامره ثم اذا دعاكم دعوة من الارض اذا انتم تخرجون.]
۱. از ۳۷ موردی که کلمه «آیانه» در قرآن بکار رفته ۷ مورد آن (حدود ۲۰٪) در این سوره قرار دارد.
۲. گرچه در سوره «انعام» ۳۲ بار کلمه «آیه» به کار رفته که از تمام سورههای قرآن بیشتر است ولی با توجه به حجم دو سوره و مقایسه آنها با یکدیگر (سوره انعام حدود ۵/۴ برابر سوره روم است) میتوان گفت بطور نسبی سوره روم تاکید بیشتری روی این کلمه کرده است.
آیه (۲۸) - ضرب لكم مثلاً من انفسكم ... كذلك نفصل الایات لقوم يعقلون.
آیه (۳۷) - اولم يروا ان الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر ان في ذلك لایات لقوم
یؤمنون.
آیه (۴۶) - و من آياته ان يرسل الرياح مبشرات ... ولعلكم تشكرون.
آیه (۵۳) - و ما انت بهاد العمي عن ضلالتهم ان تسمع الا من يومن بایاتنا فهم
مسلمون.
آیه (۵۸) - ... ولئن جتنهم بایة ليقولن الذين كفروا ان انتم الا مبطلون.
دو آیه ابتدای سوره (۱۰ و ۱۶) و دو آیه آخرآن (۵۳ و ۵۸) از تکذیب «آیات» وکوردلی و
گمراهی کافران در قبال آیات یاد میکند و بقیه آن انواع و اقسام آیات را برای هدایت کسانی
که تفکر کنند، عالم باشند، بشنوند، تعقل نمایند، ایمان داشته باشند و بالاخره تسليم خدا
گردند نشان میدهد.
خلق (ب ۳)
بنظر میرسد مهمترین آیاتی که در سوره نشان داده شده در رابطه با موضوع «خلقت»
باشد. بطوریکه ۱۰ بار این کلمه درقسمتهای مختلف آن بکار رفته است. چنین مینماید
بطور نسبی (با توجه به حجم سوره) در هیچ یک از سورههای قرآن به این حد به چنین
مسئله ای نپرداخته باشد. ذیلاً موارد ذکر شده را مشاهده میکنیم:
آیه (۸) - اولم یتفکروا في انفسهم ما خلق الله السموات والارض الا بالحق ...
آیه (۱۱) - الله یبدؤا الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون
آیه (۲۰) - و من آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون
آیه (۲۱) - و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً ...
آیه (۲۲) - و من آياته خلق السموات والارض ...
آیه (۲۷) - و هو الذي يبدوا الخلق ثم يعيده ...
آیه (۳۰) - فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ...
آیه (۴۰) - الله الذي خلقكم ثم رزقكم ...
آیه (۵۴) - الله الذي خلقكم من ضعف ... يخلق ما يشاء و هو العليم القدير.
برای فهم دقیق تر سوره میتوانیم بر حسب سیاق و مختصاتی که آشکار است، آن را به بخشهای مختلف تقسیم نمائیم:
۵ آیه اولی این مقدمه به وعده غلبه «روم» و مشیت خداوند عزیز و رحیم درجهت «نصرت» بخشیدن بمومنین اختصاص دارد و ۵ آیه بعد به کفر و تکذیب و نادانی کافران نسبت به این حقیقت و سایر حقایق اشاره میکند. مهم ترین نتیجهای که از ۵ آیه اول میگیرد تحقق قطعی وعدههای الهی از جمله «آخرت» میباشد که بیشتر مردم بدلیل ظاهر بینی و دنیانگری و نادانی از آن غافل هستند، (آیه ۷). در حالیکه اگر در نفس خویش اندیشه و تفکر میکردند میفهمیدند که هیچیک از پدیدههای مشهودشان در طبیعت باطل و عبث نیست و هر کدام «اجل» و عمر معین و محدودی دارند. بنابراین آنها نیز بملاقات اجل خود و نهایتاً بلقاء الله نائل خواهند شد (آیه ۸)، نه تنها در طبیعت، که اگر در تاریخ هم دقت میکردند اقوامی را مییافتند که از آنها مقتدرتر و مسلطتر بر زمین بودند ولی با تکذیب بینات و ظلم بخویشتن منقرض و هلاک گشتند (آیه ۹) اما کافران از آنجایی که توجهی به آیات تکوینی (طبیعت اطراف) و آیات تاریخی ندارند، بدلیل نادانی و جهل و ارتکاب زشتیها سرانجام همه آیات الهی را تکذیب میکنند و به استهزاء میگیرند (آیه ۱۰).
این بخش که مفصل ترین قسمت سوره است، با آیه: (الله يبدوُ الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون) آغاز میگردد، بخشهای دیگر که با جمله «هوالذی» یا «الله الذی» شروع میشوند در واقع توضیح بیشتر و تفصیل حقایقی است که ذیل این آیه (بدون موصول «الذی») آمده است. آیه فوق سه مرحله: ابتداء آفرینش، اعاده و انشاء مجدد و رجعت نهایی پدیدهها را بخدا نسبت میدهد. مشرکین قسمت اول را کاملاً قبول داشتند. در قسمت دوم چون اعاده و انشاء خلقت (تطور و تکامل پدیدهها پس از هر مرحله مرگ نوعی و به تفصیل و پیچیدگی بیشتر رسیدن) را بدلیل انکار «ربویت» و تدبير مستمر الهی منکر بودند، نمیتوانستند درک درستی داشته باشند و قسمت سوم (رجعت بسوی خدا) را بخاطر انکار مسئولیت و حساب و کتاب و قطع رابطه با خدا اصلاً قبول نداشتند. آیه سه مرحلهای فوق در حقیقت
(۳۰) (۲۰) روم
جان کلام و عصاره حقایقی است که برای اثبات توحید و قیامت در این سوره بیان گردیده است.
ذیل این آیه، تا ۵ آیه بعد (۱۲ تا ۱۶) سرنوشت انسانها را در آخرت بر حسب انکار یا اعتقادشان نسبت بحقایق سه گانه مندرج در آیه فوق نشان میدهد. مجرمون، یعنی کسانی که رابطه خود را با خدا در حیات دنیا با اتخاذ ولایت (ارباب انواع) قطع کردهاند (معنای لغوی جرم) از مشاهده یقینی «توحید» سراسیمه و مأیوس میشوند و نقش و اثری برای شریکان خود (فرشتگان، جن ها، بت ها، قدیسین، قدرتمندان و ...) که به آنها اتکاء میکردند، نمییابند و بجای «ایمان» و اعتقادی که در زندگی دنیائی برای آنها قائل بودند، با کشف حقیقت بکلی منکر تاثیرشان میشوند (آیه ۱۳) و هر کدام بر حسب اعمالشان متمایز و متفرق میگردند (آیه ۱۴). کسانی که بحقایق فوق ایمان آورده و عمل شایسته بجا آوردند در بهشت قرار میگیرند و کسانی که حقایق را ندیده گرفتند و نشانههای خدا و ملاقات آخرت را تکذیب کردند به عذاب احضار میشوند (آیات ۱۵ و ۱۶).
نتیجه ای که از بیان هشدارهای فوق در دو آیه (با «ف» تفریع = فسبحان الله ...) میگیرد منزه بودن خدا (از پندارهای مشرکان) در تمامی لحظات روز است که در چهار مقطع زمانی مشخص (هنگام صبح کردن، شام کردن، شامگاهان و وسط روشنائی روز) ذکر گردیده، صبح و شام کردن دو حالت متضاد انسان است و عشاء (تاریکی کامل) و ظهر (نور کامل) دو حالت متفاوت نسبت به نور میباشد، یعنی در کلیه مقاطع زمانی خدا منزه است و در هیچ لحظه ای از خلقت موجودات نمیتوان شریکی برای خدا قائل شد، منزه شمردن خدا (فسبحان الله حین تمسون و ...) پاک شمردن او از تصورات باطل مشرکین است. حال که چنین است پس حمد و ستایش مطلق در تمامی آسمانها و زمین شایسته اوست (نه ارباب انواع) (مضمون آیات ۱۶ و ۱۷).
نتیجه مهم دیگری که از «توحید» در طبیعت (پیدایش موجودات زنده از موجودات بیجان و برعکس، همچنین احیای زمین مرده در بهار) گرفته میشود، مکانیسم خروج انسان در روز قیامت است (و کذلک تخرجون) که پس از توحید مهمترین محور این سوره بشمار میرود.
پس از مقدمات فوق اینکه هنگام ارائه «آیات» و نشانههایی برای تبیین مسئله توحید و «قیامت» میباشد، ۶ آیه بعد که تماماً با جمله: «و من آیاته...» آغاز میشود بیانگر جلوههای متعدد و متنوع «توحید» میباشد. نیمی از این ۶ آیه از خلقت (خلقت انسان از خاک، خلقت جفت انسان و خلقت آسمانها و زمین) سخن میگوید و نیم دیگر از تدبیر و
ربوبیت که تضمین کننده و تداوم بخش خلقت است. هدفی که از ارائه این آیات در قرآن دنبال میشود برانگیختن تفکر و تعقل انسان است تا با دیدی عالمانه عبرت بگیرد و از شرک دوری گزینند.
در پایان این بخش برای تثبیت بیشتر توحید، انحصار مالکیت خدا را نسبت به همه موجودات آسمانها و زمین و فرمانبری مطلق تکوینی آنها را در برابر خدا نشان میدهد:
۳- اعاده خلق (رشد و کمال مرحلهای مخلوقات) آیات ۲۷ تا ۳۹
این بخش که با آیه «وهوالذی یبدواالخلق ثم یعیده و هو اهون علیه...» آغاز میگردد بدلیل آن که بجای «الله» جمله «وهوالذی...» آمده، معطوف بودن آن را به بخش قبل که با «الله» آغاز شده بود (الله یبدوا الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون) نشان میدهد. با این تفاوت که در بخش قبل سه مرحله مندرج در آیه مذکور (خلق، اعاده، رجعت) را شرح میداد و در اینجا مرحله رجعت حذف شده و تکیه اصلی روی خلق و اعاده خلقت رفته است و چون خلق نخستین را مشرکین قبول داشتند، با این فرض، اعاده و انشاء دائمی و پیوسته آفرینش را ثابت مینماید.
انکار اعاده خلق که بعثت روز جزا هم مرحله نهایی آنست، با اینکه مستمراً در طبیعت و در مورد هر موجودی جریان دارد، به این دلیل است که تصورش برای مشرکین مشکل است، بجای این که از تجدید حیات و اعاده مجدد موجودات که همه روزه شاهد آن هستند نتیجه بگیرند که زنده شدن در قیامت و معاد هم به همینگونه است، حیات یافتن مجدد استخوانهای پوسیده را باور نمیکنند. در حالیکه اینکار سادهتر از ابداع و خلق نخستین آن میباشد و خداوند کارهای مهمتر و پیچیدهتری در آسمانها و زمین دارد-بنابراین هم عزت و توانائی بر انجام این امور دارد و هم کارش مطابق حکمت است (آیه ۲۷).
با اینکه برای خدا مثالهای عالی تری از اعاده خلقت است (وله المثل الاعلی)، برای انسان نادان باید مثالهای سادهتری زد (ضرب لکم مثلاً من انفسکم...) تا توحید در ربوبیت و تدبیر را دریابد و بفهمد همانطور که بردگان مملوک آقای خویشند و از خود استقلال و اختیاری ندارند، فرشتگان و ارباب انواع نیز نمیتوانند شریک در ربوبیت و تدبیر عالم باشند، اگر هم نقشی دارند مستقل و بالذات نیست، بلکه خدا مالک آنها و اعمالشان است. این تفصیل و تشریح و توضیح برای کسانی که نیروی عقل خود را به کار اندازند، آیه و
نشانه ای برای درک توحید است (آیه ۲۸) اما کسانی که اهل ظلم و ستم هستند ۱ بجای
اینکه از آیات پیروی کنند از روی نادانی از هوسهای خود پیروی میکنند و این مشیت
الهی است که هر کس به اراده خود گمراهی را انتخاب نماید یاوری نخواهد داشت (آیه ۲۹).
سه آیه بعد (که با «فاء» تفریع آمده) نتیجه گیری از حقیقت فوق است، حال که مؤثر
دیگری در عالم وجود ندارد و تنها خداست که «ربویت» (مدیریت و سروری) دارد، پس
رسول (ص) (و مؤمنین) باید روی (جهت گیری و هدفیابی) خود را به سوی دین (شیوه و
قانون زندگی) حنیفی (مبرای از شرک و ناخالصی) که خداوند آنرا فطرت نهاده (آئین گذاری)
کرده) و انسانها را همآهنگ با این دین (توحید) آفریده و خمیره شان را با آن متعادل ساخته
استوار گردانند. نه خلقت انسان مبدل میشود و نه دینی که خلق کرده. بنابراین به دلیل
هماهنگی وجود انسان با مقررات دین توحید که برپادارنده استعدادها و لیاقتهای بالقوه
اوست، باید روی خود را بسوی آن بگرداند. اما بیشتر مردم بدلیل ناآگاهی از فطری بودن
توحید و انطباق آن با وجود انسان بشريک روی میآورند (آیه ۳۰).
حال که چنین است؛ باید یکسره روی بدرگاه او آورند و مرتباً با هر خطا به او بازگشت
نمايند (معنای انابه) و تنها از او (نه دیگران) بپرهیزند و رابطه شان را با او برقرار سازند (اقامه
صلوّه) و از مشرکان نباشند (آیه ۳۱) همان کسانی که در دین (قانون الهی) دچار تفرقه
شدند و هر یک پیرو آئین و رهبری جداگانه گشته به آنچه نزد خودشان است سرفراز و
شادمان گشتند (آیه ۳۲).
۵ آیه بعد سیاق مشترکی دارد و روحیه دمدمی مزاج بودن و تأثیر پذیری فوری انسان را
از حالات لحظه ای و گذرا نشان میدهد. این ایراد اتفاقاً عمده ترین مانع باور کردن قیامت
است. کسی میتواند آینده بسیار دور آخرت را باور کند که سعه صدر زمانی داشته از
اسارت «زمان» و روزگار آزاد شده باشد. مشرکین نه تنها این فاصله زمانی را درک نمیکنند،
بلکه حتی در زندگی روزمره خود مآل اندیشی نداشته با اینکه در گرفتاریها خدا را
میخوانند، هرگاه خدا بر آنها رحمت کند و آسوده شان سازد عوامل و انگیزههای دیگری را
به جز خدا در زندگی دخالت میدهند (آیه ۳۳). و چنین نیست که خدا به دلیل این ناسپاسی
و کفران بلافاصله عذابشان کند بلکه بدلیل مهلت و اختیاری که در حیات دنیا به انسان
بخشیده، او را آزاد میگذارد تا کامیابی کند و البته روز قیامت بحقیقت اعمالش واقف
۱. جالب اینکه در اینجا بجای مشرکین کلمه ظالمین را قرار داده، یعنی شرک که اعتقاد است در مرحله عمل
باعث ظلم (بخود یا دیگران) میشود و بدلیل عواقب و آثار این عمل است که گرفتار عذاب میشوند (نه صرفاً
بخاطر اعتقاد ذهنی و عقیده باطنی)
خواهد گردید (آیه ۳۴). دلیل دیگری که برای اثبات دمدمی مزاج بودن انسان قابل توجه است شادمانی فوری و نومیدی سریعی است که در چشیدن رحمت یا اصابت مختصر مصیبتی که نتیجه اعمال خودش است پیدا میکند (آیه ۳۵). در حالیکه اگر میدید بسط روزی یا تنگ گرفتن آن تابع مشیت الهی است، چنین سراسیمه و خود باخته نمیشد. درک این معنا تنها برای مردمی که ایمان داشته باشند مقدور است. (آیه ۳۶)
بدنبال تبیین توحید در رزق رسانی و رحمت، بار دیگر در دو آیه (با فاء تفریع) خطاب به پیامبر دو نتیجه گیری مهم میکند. اولین نتیجه برای کسانیکه وجه خدا را اراده میکنند (بریدون وجه الله) است که از اموال خود به خویشاوندان، مساکین و واماندگان بدهند و از این راه رستگاری و فلاح پیدا کنند (آیه ۳۸). دومین نتیجه کناره گیری از «ربا» و دادن «زکوه» به نیت و ارادورسیدن به «وجه الله» است که باعث فزونی یافتن و برکت پیدا کردن اموال میگردد (آیه ۳۹). به این ترتیب و با این دستورالعمل، مؤمنین برخلاف مشرکین که هنگام رفاه و فراوانی شادمانی متکبرانه پیدا کرده خود را گم مینمایند، انفاق میکنند تا گرفتاریهای دیگران را مرتفع سازند. این شیوه که گذشته از رشد انسان و رستگاری او، به دلیل تحریک انگیزه تلاش و تولید باعث رونق و افزایش کار و سرمایه میگردد، فقر و نیازمندی را بکلی از جامعه ایمانی میزداید.
۴- استمرار حیات (آیات ۴۰ تا ۴۷)
این بخش که با آیه «اللهالذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم...» آغاز میگردد، ابتدای مطلب جدیدی است که در سیاقی دیگر توحید عوامل مؤثر در استمرار حیات و مراحل مختلف آن را بیان میکند. ابتدا از مشرکین که ناظر خلقت، روزی رسانی، مرگ و حیات مستمر انسانها به دست خدا هستند، میپرسد: آیا شرکائی که در کنار «الله» قرار داده اید نقشی در این امور دارند؟ (آیه ۴۰). تصور باطل مشرکین در اتخاذ ولایت غیرخدا موجب اعمالی میگردد که تعادل و هماهنگی را بهم زده، در خشکی و دریا (همه جا) فساد بوجود میآورد. عواقب این اعمال که موجب فساد شده، امید است آنها را بیدار کند و بطرف توحید برگرداند. (آیه ۴۱).
۱. ۷ بار در این سوره «فاء» تفریع در ابتدای آیات آمده که تماماً خطاب به پیامبر (و تلویحاً بمسلمین) میباشد. این آیات که نتیجه و ماحصل آیات قبل محسوب میشوند، عبارتند از آیات شماره ۱۷ - ۲۸ - ۳۸ - ۴۳ - ۵۲ - ۵۸
۲. با ۳ بار تکرار کلمه «ثم» و ۶ بار تکرار ضمیر «کم» در یک آیه.
(۳۰) روم
۶ آیه بعد در این بخش تماماً خطاب به پیامبر (ص) است و وظیفه او را در قبال مشرکین و خودش نشان میدهد. در قبال مشرکین باید آنها را متوجه سرنوشت اقوام مشرک پیشین نماید (آیه ۴۲) و خودش نیز باید متوجه همان دین قیم توحیدی گردد و روی خود را به آن سو استوار دارد (آیه ۴۳). این آیه که با حرف «ف» (تفریع و نتیجه گیری) آغاز شده، نتیجه آیه قبل (در برخورد با مشرکین) بشمار میرود. پیامبر باید در مدت زندگی دنیا قبل از آمدن روزی که در آن بازگشت به دنیا ممکن نیست، وجه خود را بسوی دین قیم (توحید) بگرداند، البته در این مدت انسانها اختیار و آزادی دارند، هر کس کفر بورزد علیه خود عمل کرده و هر کس کار نیک بجای آورد بستر آینده خویش را مهیا ساخته است (آیه ۴۴). خداوند با هدایت انسانها بسوی دین قیم میخواهد آنها را از فضل خویش پاداش دهد و او ناسیاسان را دوست ندارد (آیه ۴۵).
آیه بعد که از فرستادن بادهای بشارت دهنده باران، که در ضمن موجب حرکت کشتیهای بادی برای حمل و نقل و مسافرت انسان میباشد، یاد میکند، در ظاهر بی ارتباط با آیات قبل و بعد بنظر میرسد اما در حقیقت چنین نیست بلکه باد و باران نشانه روشنی از «ربویت» (مدیریت دائمی و سروری) بشمار میروند که علاوه بر ایجاد حیات در روی زمین فوائد دیگری از جمله حرکت کشتی در دریا که تحرک و چابجائی انسان را ممکن میسازد دارد. همه این آیات و نشانهها برای اینست که انسان شکر گزار نعمات الهی باشد و از این نعمتها در جهت خواسته او (نه اولیاء دیگر) استفاده نماید (آیه ۴۶).
سرانجام آخرین آیه این بخش علاوه بر نتیجه گیری از آیات قبل و نشان دادن سرنوشت مجرمین (کسانی که ارتباط خود را با خدا بریدهاند) بازگشتی هم به آیات ابتدای سوره و مسئله «نصرت» بخشیدن به مؤمنین بشمار میرود. ولقد ارسلنا من قبلك رسلاً الى قومهم فجاؤهم بالبينات فانتقمنا من الذين اجرموا و كان حقاً علينا نصرالمؤمنين.
۵- جلوههای ربویت در طبیعت (آیات ۴۸ تا ۵۳)
این بخش که با آیه «الله الذي يرسل الرياح فتنّير سحاباً...» آغاز میشود همانند فصل قبل آثار حیات بخش باران را نشان میدهد. با این تفاوت که در این بخش از احياء زمین مرده برای احياء مردگان در روز قیامت نتیجه گیری مینماید (آیه ۱۵۰). آیه مقدمه این بخش (۴۸) که چگونگی تشکیل ابر و ریزش باران را نشان میدهد از نظر علمی بسیار دقیق بوده
مطابق کشفیات قرن اخیر علم جوشناسی میباشد.¹
در این بخش نیز همانند بخش سوم در دو آیه ۴۹ و ۵۱ دمدمی مزاج بودن انسان و
یاس و نومیدی او را در محرومیت از باران نشان میدهد.
در دو آیه انتهایی این بخش نیز همانند سایر بخشها، خطاب به رسول اکرم (ص)
نتیجه گیری مینماید. این نتیجه که طبق معمول با حرف «ف» تفریح آغاز میگردد. (فانک)
لا تسمع الموتی...)، مکانیزم ایمان را برای پیامبر توضیح میدهد، ایمان دو طرف دارد، تنها
ابلاغ حقایق و ارائه آیات منجر به ایمان و هدایت نمیشود، شرط دیگر آمادگی قلبی و
تسلیم به حقیقت است. بنابراین پیامبر نمیتواند مرده دلان کر را که روگردان هستند
بشنواند (آیه ۵۲) و نه کوردلان را هدایت کند. جز آن را که به آیات خدا باور داشته و تسلیم
باشد (آیه ۵۳).
۶- برپائی ساعت قیامت (آیات ۵۴ تا ۵۷)
این بخش نیز با آیه «الله الذي خلقكم من ضعف ثم...» همانند آیات سرآغاز بخشهای:
۲ و ۳ و ۴ با تأکید روی «خلقت» شروع میشود، تفاوتی که دارد در دنباله آیه و نتیجه گیری
از آن است. در بخش ۲ روی هر سه اصل: خلقت، اعاده و رجعت تأکید داشت، در بخش ۳
عمدتاً اعاده خلق و استمرار تکاملی حیات را نشان میداد، در بخش ۴ بر تدبیر حیات از
نقطه نظر «رزق رسانی» اشاره داشت و در این بخش عمدتاً روی سومین اصل یعنی «رجعت»
تکیه دارد و از «یوم تقوم الساعة» و «یوم البعث» نشانه میآورد.
در آیه سرآغاز (۵۴)، نیرو گرفتن تدریجی انسان را از تولد تا جوانی و به ضعف
گرائیدن او را از جوانی تا پیری یادآوری میکند و با این مثال نشان میدهد هر پدیده ای در
یک سیکل بسته دوران مختلف رشد و بالاخره افول و اجل دارد. بنابراین قیامت هم بعنوان
اجل جهان و پایان عمر پدیدههای دنیائی کاملاً طبیعی و منطقی است.
پس از بیان مقدمات فوق، به تلقی مردم در روز قیامت از مدتی که پس از مرگ تا
حدوث قیامت درنگ کردهاند میپردازد، مجرمین چون در حیات دنیا دید زمانی بلندی
نداشته و اسیر لحظات و ایام بودند، سوگند خواهند خورد که جز ساعتی درنگ نکردهاند
(۵۵)، اما کسانیکه علم و ایمان داده شدند، از آنجایی که در زندگی دنیائی بلند نظری و
دوراندیشی داشته، از اسارت زمان و روزگار آزاد شده بودند، میدانند که این فاصله عظیم به
۱. بکتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان مراجعه نمائید.
مقدار فاصله زمانی دنیا تا روز برانگیختگی است (۵۶).
در پایان این بخش بعنوان نتیجه گیری (خطاب به رسول اکرم و با فاء تفریع) میفرماید
در آن روز «ظالمان» نه بهانه آوردنشان سودی به آنها میدهد و نه از آنها میخواهند عتاب را
از خود زایل سازند (فیممثذ لاینفع الذین ظلموا معذرتهم ولا هم یستعتبون..
۷- نتیجه گیری (آیات ۵۸ تا ۶۰)
سه آیه انتهایی سوره حکم نتیجه گیری نهایی از مطالب سابق را دارد. در اولین آیه با
اشاره به مثالهایی که زده شد، تأکید میکند کافران هر آیهای پیامبر بیاورد با پیشداوری
باطل خواهند شمرد (۵۸). این موضع گیری به این دلیل است که قلب آنها به دلیل نادانی و
تکرار کفر و ظلم خاصیت تاثیرپذیری و انعطاف خود را از دست داده و ثابت و منجمد شده
است (دگماتیسم). (آیه ۵۹)
سرانجام (باز هم خطاب به پیامبر (ص) با «ف» تفریع) از کل مطالب سوره چنین
نتیجه گیری میکند که باید در راه تحقق وعدههای الهی «صبر» کرد و از عکس العمل
کسانی که به تحقق این وعدهها یقین ندارند سست و سبک نشد (فاصبران وعدهالله حق ولا
یستخفنک الذین لایوقنون). این وعده، هم وعده نصرت الهی و پیروزی مؤمنین در دنیا است
(باز گشت به مقدمه سوره) و هم وعده تحقق آخرت و رستگاری مؤمنین.
عامل «زمان» در سوره روم
محور اصلی سوره روم «وعده» خدا در باره آخرت است که هم عنايت ابتدای سوره به
پیروزی رومیان، پس از شکست شان از ایرانیان، در چند سال آینده، برای اثبات صدق
وعدههای الهی و ارائه نمونه و مصداقی عینی و محسوس از آن است (وعدهالله لایخلف الله
وعده و لکن اکثر الناس لایعلمون) و هم آخرین آیه سوره که خلاصه و جمع بندی آن به شمار
میرود، بر این امر اشاره کرده است:
فاصبر ان وعدهالله حق فلایستخفنک الذین لایوقنون.
مسئله آخرت به عنوان سومین راس مثلب ایمانی (توحید، نبوت وآخرت) در بیشتر
سورههای قرآن مطرح شده است. اما در هر سوره به تناسب سیاق و موضوع محوری آن، از
زاویه ویژهای مورد نگرش قرار گرفته است. در این سوره به نظر میرسد مسئله آخرت از بعد
«وعده» که عنصر «زمان» در آن اهمیت اساسی دارد تبیین شده است.
در رابطه با «زمان»، موضوع «حرکت» و تغییر و تحول و تطور و تکامل ناشی از آن مطرح میباشد که در سر فصلهای سوره (آیات ۱۲ - ۲۷ - ۴۰ - ۴۸ - ۵۴) به صور گوناگون در جریانات بسته دائره وار (سیکلیک) مورد اشاره قرار گرفته است، همچون دائره آغاز خلقت، اعاده آن و رجعت به سوی پرورگار، دائره تولد انسان، بهره مندی از روزی، مرگ و حیات مجدد، دائره ارسال بادها، انگیزش ابرها، گسترش ابر در آسمان، تشکیل تودههای متراکم، نزول باران. دائره خلقت انسان از بُعد توان مندی که با ضعف طفولیت آغاز و به ضعف پیری منتهی میشود و در وسط آن نیرومندی دوران جوانی جلوه میکند.
علاوه بر این سرفصلها، اشارات مختلفی که به آیات متنوع در آفاق و انفس شده (از جمله آیات ۱۷ تا ۲۵) تماماً حیات و حرکت هدف داری را نشان میدهد.
همه این اشارات و عنایات برای تفهیم این حقیقت است که زندگی انسان نمیتواند در جهانی که همه ذراتش در مدار معین و با اجل مشخصی تقدیر شدهاند، عبث و بیهوده و بدون مقصد و اجل آخرت باشد. بنابراین اگر به طبیعت اطراف و پدیدههای گوناگون نگاه کنیم، هدف دار بودن و سرآمد داشتن را حقیقتی ساری و جاری در جهان هستی میبینیم.
در این سوره برخی کلمات بطور چشم گیری مورد توجه و تمرکز قرار گرفتهاند که هم موقعیت آنها در سوره، هم کاربرد آنها از نظر آماری (تعداد و تکرار) میتواند کلیدی برای فهم معضلات آن به شمار آید. ذیلاً به برخی از آنها اشاره میکنیم.
۱- کلمه «ساعة» در این سوره ۴ بار به معنای لحظه ای از زمان و لحظه برانگیختن مردگان برای محاسبه به کار رفته است. ۱ ساعة جمع سوائع به معنای هلاک شونده است، به زمان نیز به دلیل این که موجودات عالم در گذران آن کهولت و استهلاک پیدا میکنند، ساعة میگویند. در اینجا نیز عنصر وقت و گذشت زمان نقش اصلی را ایفا میکند.
۲- کلمه «ثم» که اصطلاحاً عطف تراخی نامیده میشود و عنایت به گذشت «زمان» و «مدت» معین دارد، جمعاً ۱۲ بار در این سوره تکرار شده است.
۳- کلمه «سوف» که همچون «ثم» بر گذشت زمان در مدتی معین دلالت مینماید در آیه ۳۴ به کار رفته است ... فتمتعوا فسوف تعلمون.
۴- مدت کوتاه تر از «ثم» را با «سوف» بیان میکنند و از «سوف» کوتاه تر را با حرف «س». در همان ابتدای سوره، پیروزی آینده رومیان را با این حرف نشان میدهد: (وهم من
۱. آیه ۱۲ (یوم تقوم الساعة ببلس المجرمون) آیه ۱۴ (یوم تقوم الساعة یومئذ یتفرقون) آیه ۵۵ (یوم تقوم الساعة یفسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة ...)
۲. آیات ۱۰- ۱۱ (۲ بار) - ۲۰- ۲۵- ۲۷- ۳۳- ۴۰ (سه بار) ۵۴ (۲ بار)
۱۴۳/۱۳۰ (۳۰) روم
۵- كلمه «حين» كه به هنگام معيني از اوقات شبانه روز اطلاق مي شود در آيات ۱۷ و ۱۸ به كار رفته است:
۶ و ۷ - كلمات «قبل» و «بعد» كه هر دو در ارتباط با زمان به كار مي روند، در اين سوره چند بار تكرار شدهاند:

آيه (۴) في بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد ...
(۵۰) ... كيف يحيى الارض بعد موتها.
(۵۴) ... ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعف.
۸- كلمه «اذا» نيز كه به مقطعي از زمان اشاره دارد، جمعاً ۱۰ بار در اين سوره به كار رفته است. ۱
اذا انتم بشر تنتشرون، اذا دعاكم دعوة من الارض، اذا مس الناس ضر، اذا اذا فهم منه رحمة، اذا هم يقنطون، فاذا اصاب به من يشاء من عباده، اذا هم يستبشرون، اذا ولوا مدبرين.
۹- كلمه اجل مسمي كه اشاره به سرآمد و نهايت عمر يك پديده و مقدار حيات، و به اصطلاح ظرفيت اسمي آن دارد در آيه ۸ درباره آسمانها و زمين به كار رفته است: اولم يتفكروا في انفسهم ما خلق الله السموات والارض الا بالحق واجل مسمي.
۱۰- كلمه «لبث» به معناي درنگ در مدتي معين در آيات ۵۵ و ۵۶ اين سوره به كار رفته و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفركون. و قال الذين اوتوا العلم والايمان لقد لبثتم في كتاب الله الي يوم البعث... منظور از كتاب الله در آيه ۵۶ به نظر مي رسد علم خدا يا لوح محفوظ و كتاب مبيني
۱. آيات ۲۰-۲۵-۳۴-۳۶-۴۸-۵۲
است که زمان حیات هر مخلوقی را از پیدایش تا مرگ آن ثبت و ضبط نموده است.
۱۱- فعل «كان» که دلالت بر «شدن» و شکل گرفتن در مدت زمان معین میکند، در مقاطع مختلف سوره بکرّات مورد استفاده قرار گرفته است:
آیه (۱۰) كانوا بها یستهزّون، (۱۳) لم یکن لهم من شرکائهم شفعاء و کانوا بشرکائهم کافرین.
آیه (۳۱) لا تكونوا من المشركين. (۳۵) كانوا به یشركون، (۴۲) كيف كان عاقبة الذين من قبل.
آیه (۴۷) كان حقاً عليناً نصرالمؤمنين. (۵۵) كذلك كانوا يؤفّكون (۵۶) كنتم لا تعلمون (۳۲) كانوا شیعاً.
۱۲- در آیه (۵۱) فعل «ظلّوا» دلالت بر دگرگونی و «شدن» و تحول یافتن کسی یا کاری در زمان معین مینماید.
ولئن ارسلنا ریحا مصفراً لظلّوا من بعده یکفرون.
۱۳- کلمه عاقبت که عنايت به پایان و فرجام حیات و حرکت یک پدیده دارد در دو آیه این سوره به کار رفته است.
آیه (۱۰) ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزّون
آیه (۴۲) قل سیروا فی الارض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل
۱۴- کلمات «یوم» و یومئذ در اشاره به روز پیروزی و روز آخرت ۶ بار در این سوره به کار رفته است:
(۴) یومئذ یفرح المؤمنون، (۵۵)، (۱۲)، (۱۴) یوم تقوم الساعه، (۴۳) یوم لامردله من الله
۱۵- کلمه «عمر» به معنای طول مدت حیات یک پدیده و آباد و احياء داشتن آن در زمانی معین است در آیه ۹ استفاده شده است.
۱۶- کلمه «لعل» که در آیات ۴۱ و ۴۶ تکرار شده است امید به تحول یافتن و دگرگونی را در آینده میرساند (لعلهم یرجعون - لعلكم تشكرون).
۱۷- در آخرین آیه این سوره، به پیامبر فرمان «صبر» برای تحقق وعده الهی داده شده است. «صبر» یعنی تحمل و شکیبائی و اجتناب از عجله و شتاب و منظور داشتن «عنصر زمان» در اعمال و حرکات. فاصبر ان وعدالله حق ولا یستخفنک الذين لا یوقنون.
۱۸- در مقدمه سوره کلمه «سنین» که جمع سال و ۳۶۵ روز است قرار گرفته است.
آشکارترین علامت ارتباط و همآهنگی میان دو سوره و پیوستگی و تداوم طبیعی مطالب آنها را میتوان از آخرین آیه سوره روم که گره متصل کننده این سوره با سوره بعدی (لقمان) میباشد و آیات مقدمه سوره لقمان که طرف دیگر گره است دریافت نمود. سوره روم با دستور به پیامبر برای پایداری در برابر تکذیب کافران نادان و تأکید برتحقق قطعی «وعده» الهی (آخرت) و احساس ناراحتی نکردن از توهینهای کسانیکه «یقین» به حقایق الهی ندارند ختم میشود و دو کلمه «وعده» و «یقین» به آن نقش عمده را در این فرمان ایفا میکنند:
دربرابر تکذیب «وعده» الهی و «یقین» نداشتن کافران به آن (که موضوع مطالب سوره روم است) در همان مقدمه سوره لقمان از کسانیکه به آخرت «یقین» دارند و «وعده» خداوند عزیز و حکیم برای جزای آنان تحقق خواهد یافت یاد میکند-به این ترتیب مطلب از یک جهت در یک سوره ختم و از جهت دیگری در سوره بعد باز میشود (دو بعد منفی و مثبت تلقی وعده الهی)
موضوع «وعده» الهی برای تحقق آخرت و رسیدگی به اعمال انسانها و بهشت و جهنم معهود، نه تنها خلاصه و عصاره آخرین پیام سوره روم در آخرین آیه اش میباشد، بلکه در مقدمه سوره نیز پیشگوئی پیروزی آینده رومیان را که وعدهای نزدیک و دنیائی است، برای اثبات تحقق قطعی وعده دیگر خداوند که دورتر ومهمتر میباشد، یعنی «آخرت»، بکار میگیرد و تصریخ مینماید مردم از آنجائیکه ظواهر امور دنیائی را درنظر دارند از آخرت غافل میگردند. درحالیکه هدفدار و بحق بودن (عبث و باطل نبودن) آفرینش آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است، همچنین عمر محدود و اجل و سرآمد داشتن آنها بهترین دلیل برای پوچ نبودن پدیدهها و رجعت آنها به سوی خداست.
بهمین ترتیب در آیات مقدمه و آیات انتهایی سوره لقمان نیز مسئله «وعده» الهی (تحقق آخرت برای جزای اعمال) مورد تأکید قرار میگیرد.
لقمان (آیه ۸) فوقًا ذکر گردید.
آیه (۳۳) یا ایها الناس اتقوا ربکم و اخشوا یومًا لایجزی والد عن ولده ولا مولود هوجاز عن والده شیئًا ان وعدالله حق فلاتفرنکم الحیوة الدنیا و لایفرنکم بالله الغرور.
از آنجائیکه آیات مقدمه و مؤخر هر سوره جنبه فهرست و خلاصه و عصاره یا به عبارتی پیام سوره را دارد، این دو سوره مشترکاً دارای چنین ویژگی بوده هر دو بر این موضوع تأکید مینمایند. علاوه بر موضوع «وعده الهی» که عنوانی است برای یوم الدین، در سوره روم اسامی و عناوین آخرت، یوم البعث، یوم تقوم الساعة و ... نیز بکار رفته است. وجوه مشترک دیگری این دوسوره دارند که هماهنگی و هم سنخی آن دو را نشان میدهد. ذیلاً به برخی از این موارد اشاره مینمائیم:
۱- توجه به آیات و نشانههای طبیعی، در کمتر سوره ای از سورههای قرآن به نسبتی که در این دو سوره به طبیعت و آیات تکوینی استناد شده اشاره گردیده است. بطوریکه حدود ۴۵ سوره روم و ۴۰ سوره لقمان مستقیماً به این آیات عنایت دارند. قرآن به جای آنکه آخرت را با بحثهای کلامی و فلسفه و منطق ثابت کند، از طبیعت نشانه میآورد و از قانونمندیهایی که بر آن حاکم است و سمت و سوی حرکتی که به سوی آن روان است و عمر معین هر پدیده، غایت و سرانجام آنرا نشان میدهد و ثابت میکند آنچه عبث و بیهوده خلق نشده باشد بسوی هدف معینی که لازمه وجودی اش میباشد سیر میکند.
در این آیات مرتباً بر موضوع خلقت آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است و همچنین مراحل مختلف خلقت انسان اشاره و تأکید مینماید هیچکدام از این مراحل کار شرکائی که مشرکین آنها را عبادت میکنند نیست. ازجمله:
روم (۴۰) الله الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شرکائكم من يفعل ذلك سبحانه و تعالی عمايشرکون.
لقمان (۱۱) هذا خلق الله فاروني ماذا خلق الذين من دونه بل الظالمون في ضلال مبين. علاوه بر آن، تأکید مینماید تکرار و اعاده خلقت و بعثت در آخرت که امر عجیب و شگفتی برای مشرکین بنظر میآید برای کسی که آنرا نخستین بار ابداع کرده ساده تر
۱. سوره روم آیات: ۱۱-۱۷ تا ۲۷-۴۰، ۴۶-۴۹، ۵۰-۵۴ و سوره لقمان آیات ۱۰-۱۱، ۲۰-۲۵ تا ۳۱
میباشد.
روم (۲۷) و هوالذی یبدوآالخلق ثم یعیده و هواهون علیه و له المثل الاعلى
فی السموات و هوالعزیز الحکیم
لقمان (۲۸) و ما خلقکم ولا بعثکم الا کنفس واحدة ان الله سمیع بصیر.
البته مشرکین (همانطور که قبلاً نیز گفته شد) منکر نقش خالقيت خدا نبودند، بلکه
نقش دائمی او را در امور روزمره انسان منکر گشته، و این کار را محول شده به فرشتگان
میدانستند. به همین دلیل در آیات این بخش بر نقش مستمر خدا در کلیه مراحل حیاتی
استناد مینماید تا رحمانیت و ربویت و تدبیر و مدیریت دائمی او رابر عالم هستی نشان
دهد. از جمله در خروج دائمی زنده از مرده و مرده از زنده، حرکت ابر و باد و باران و ماه و
خورشید، افاضه دائمی حیات و حرارت و نور و برکت در زمین، آثار بیکران رحمت که
به صورت گیاهان زیبا و معطر سطح زمین را پوشانده، مراحل مختلف عمر انسان از
مرحله جنینی تا طفولیت و جوانی و پیری (تحولات نیرومندی از ضعف به قدرت و
برعکس)، خواب در شب و تلاش در روز، اختلاف نژادها و گویشهای مختلف با رنگ
پوست مختلف، جنسیت مختلف زن و مرد و ایجاد محبت و علاقه فیمابین، پیدایش انسان
از عناصر موجود در خاک (مواد غذائی گیاهی و حیوانی) و توسعه و انتشار نسل آن، رعد و
برق در آسمان ونزول باران حیات بخش، حرکت باد در دریا و جریان دادن کشتیها، و ...
به این آیات در هر دوسوره اشاره میشود تا نشان داده شود اولاً زمین و آسمان تماماً
تحت نظر خدا و به اراده و فرمان او برپا است (نه فرشتگان) و موجودات یکسره مطیع و منقاد
او هستند و خداوند در کلیه لحظات شبانه روزی دست اندکار بوده و منزله از نقص و عیب و
بی خبری و غفلت از گوشه ای از ملک وجودش میباشد. پس حمد و ستایش در همه
لحظات او را سزاوارست.
سبحان الله حین تمسون وحین تصبحون وله الحمد فی السموات والارض وعشیا وحین
تظهروون
۲- تسليم وجه به خدا، در هر دو سوره از تسليم وجه، یعنی هدف بری و جهت یابی
زندگی به سوی خدا یاد کرده است، در سوره لقمان تسليم به خدا و به سوی او حرکت
واحسان کردن را چنگ زدن به ریسمان مطمئن معرفی کرده و در سوره روم این جهت گیری را
انطباق با دین حنیفی که بپادارنده انسان و مطابق فطرت او است، یعنی همان نظامات
شریعت توحیدی که براساس ساختمان روحی و جسمی انسان وضع شده، توصیه نموده
است:
لقمان (۳۲) و من يسلم وجهه الي الله و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقی و
روم (۳۰) فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبذیل لخلق الله
ذلك الدین القیم و لكن اكثر الناس لا يعلمون - منیبین الیه و اتقوه و
روم (۳۴) فاقم وجهك للدین القیم من قبل ان يأتي يوم لامرد له من الله يومئذ يصدّعون
۳- شرك، حدود ۲۰٪ از حجم هر دو سوره به موضوع شرك اختصاص یافته و این
انحراف را ظلم عظیمی که انسان به نفس خویش مرتكب میشود شمرده است، منظور از
شرك در این آیات، دخالت دادن فرشتگان و بت ها بطور مستقل در امر اداره دنیای انسانها و
روزی رسانی و دفع ضرر و جلب منفعت و نصرت یا انتظار شفاعت آنها برای نیازهای مادی
بوده است که با تعبیر «من دونه»، «ما وجدنا علیه آباوا» و «شركاء» بکار رفته است (شركاء)
در سوره روم و من دونه عمدتاً در سوره لقمان بکار رفته است)¹
۴- نعمت کشتی و ناشکری انسان - در هر دو سوره از حرکت کشتی در دریا به نیروی
باد (که مژده دهنده و مقدمه باران است) برای حرکت درجهت جلب نعمتهای خدا و
شكر گزاری (بهره برداری درجهت حق) یاد میکند و سفر مخاطره آمیز دریایی را امتحانی
برای صدق و کذب ایمان میشمرد، کسانی به هنگام گرفتاری در امواج بلا به یاد خدا
میافتند و خالصانه او را میخوانند ولی بعد از نجات ناسپاسی و کفران میکند:
روم (۴۶) و من آیاته ان یرسل الرياح مبشرات و لیذيقكم من رحمته و لتجری الفلك
بامره و لتبتعوا من فضله و لعلكم تشكرون
لقمان (۳۱ و ۳۲) - الم تر ان الفلك تجری فی البحر بنعمت الله لیریكم من آیاته ان فی
ذلك لایات لكل صبار شکور - و اذا غشیهم موج كالظلل دعوا الله مخلصین
له الدین فلمّا نجیهم الی البر فمنهم مقصد و ما بجحد بآیاتنا الاكل ختار کفور
در ضمن از آنجائیکه کشتی همواره در برابر امواج و بادهای شکننده باید «صبر» و
مقاومت کند و از بادهای مناسب بهره برداری درجهت مقصد (شكر) نماید، آنرا آیه ای برای
انسانهای «صبار شکور» قرار داده است تا در دریای بیکران زندگی که ساحل آن ناپیدا و
خطرات شیطانی آن برای غرق شدن در اعماق امیال و هوسها دائمی است، به مدد
قطب نمای قرآن و بادبان توكل و سكان ایمان و مقاومت در برابر سختیها و بهره برداری از
امکانات متغیر دائماً جلو بروند و به مقصد تقرب پیدا کنند.
۱. لقمان آیات ۱۱-۱۳-۱۵-۲۱-۳۰ و روم آیات ۱۳-۲۸-۴۰ و ۲۹ تا ۳۵
۵- اختیار و آزادی انسان - از آنجائیکه ایمان امری قلبی است و باید عاشقانه و با میل و رغبت و داوطلبانه انجام شود، تنها کسانی هدایت میشوند که خود را بدون تکبر تسلیم پذیرش آن کرده باشند. بنابراین قبل از چنین آمادگی و پذیرش روحی، هرگونه اکراه و اجبار و اتکاء به شکل و قالب و تشریفات ظاهری، مشکلی را حل نمیکند و پیامبر نیز باید بداند چنین روشهایی بی فائده است و بی جهت حزن و اندوه به خرج ندهد:
(۲۳ و ۲۴) فانک لا تسمع الموتی و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولّوا مدبرین - و ما انت بهاد العمی عن ضلالتهم ان تسمع الامن يؤمن بآیاتنا فهم مسلمون
(۲۴ و ۲۳) و من کفر فلا يحزنک کفره الينا مرجعهم فينبثهم بما عملوا ان الله
عليم بذات الصدور - نمتعهم قليلا ثم نضطرهم الى عذاب غليظ.
۶- علم بر ساعت قیامت - اواخر هر دو سوره به موضوع برپائی «ساعت» قیامت اشاره شده است، در سوره روم تصور مجرمین را در هنگام تحقق این امر بیان میکند که مدت آنرا از زمان مرگ تا روز بعث، همچنانکه در دنیا مسائل را وارونه و به خطا میدیدند، یک ساعت تصور میکنند. در حالیکه مؤمنین اهل علم اظهار میدارند مدت زمان آن در کتاب الهی معلوم است (ما نمیدانیم). اما در سوره لقمان علم به «ساعت» را منحصراً به خدا نسبت
میدهد
(۵۶ و ۵۵) و یوم تقوم الساعه بقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة کذلک کانوا
یؤفکون - و قال الذین اوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم
لقمان (۳۴) ان الله عنده علم الساعة و یزل الغیث و يعلم ما فی الارجام و ما تدری نفس
ماذا تکسب غداً و ما تدری نفس بای ارض تموت ان الله عليم قدیر
در هر دو آیه فوق آنچه بر آن تصریح شده، علم خدا بر تمامی شئون و نادانی انسان نسبت به اغلب امور و حوادث حال و آینده است.
۷- تفکیک مردم بر حسب اعمال - در سوره لقمان مردم را به سه دسته: محسنین - سرکردگان گمراهی و عوام مقلد و پیرو [به ترتیب در آیات ۲ تا ۵ و ۸ و ۹ و ۱۲ - ۱۹ تا ۵ و ۶ و ۹ و ۱۲ (سرکردگان) - ۲۱ (مقلدین)] و آیات ۱۲ و ۱۴ تا ۱۶ و ۴۳ تا ۴۵ سوره روم چنین تفکیک و دسته بندی را با مشخص کردن مجرمین، کافران، مؤمنین صالح، کافران تکذیب کننده و مشرکین انجام میدهد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «لقمان» همانند دو سوره قبل (روم و عنکبوت)، که آنها نیز با حروف مقطعه «الم»
شروع میشوند، به نیمه دوم دوران مکه (سالهای ۶ تا ۱۳) تعلق دارد.۱ همانطور که قبلاً
گفته شد، مشخصه این دوران علنی شدن وسیع دعوت۲ و برخورد شدید مشرکین با
مسلمین میباشد. تکذیب کنندگان پیامبر تنها در بُعد عملی به شکنجه و آزار و محدود و
محبوس ساختن مسلمانان نمیپرداختند بلکه در بُعد اعتقادی نیز مبانی توحیدی آنها را
زیر سئوال میبردند، بنابراین سورههای نازل شده در این دوره از یک طرف رنگ صبر و
مقاومت و امید به آینده و وعده پیروزی و نصرت دارد، از طرف دیگر رنگ منطق و استدلال و
حجت در برابر افکار و نظریات شرک آمیز حاکم، که تدبیر و ربوبیت عالم را به غیر خدا
نسبت میدادند.
در این سوره (در مقایسه با دو سوره قبل) توجه و تمرکز عمدتاً روی محور دوم یعنی
مسائل اعتقادی قرار دارد و با مبنای «توحید» اعتقادات مشرکین را رد میکند. آنچه باعث
رویگردانی مردم از آیات خدا و پیام رسول (ص) شده در دو خصلت خلاصه میشود:
۱- روحیه استکبار سرکردگان ظالم (ومن الناس من يشترى لهوالحدیث ليضل عن
سبيل الله بغير علم... واذا تتبلى عليه آياتنا ولى مستکبراً...)
۲- روحیه تقلید و پیروی از اعتقادات آباء و اجدادی (من الناس من يجادل فی الله بغير
۱. بنا به دستور «اندر عشیر تک الا قربین» پیامبر در سالهای نخست دعوت خود را از نزدیکان و بستگان شروع کرد.
۲. ۱۰ آیه مقدمه این سوره در سال ۶ بعثت و بقیه آن در سال ۱۲ بعثت نازل شده است. (برحسب جدول مربوطه
در کتاب سیر تحول قرآن)
علم ولا هدى ولا كتاب منير و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزلالله قالوا بل نتبع ما وجدنا عليه
(آباءنا...)
خصلت هر دو دستهِ رهبران گمراه و پیروان مقلد، نادانی (بغیر علم) است. گروه اول از
آنجائی که اعتقاد به توحيد با منافع طبقاتی آنها و استمرار ظلم و بهره کشی تضاد دارد
استکبار به خرج داده دربرابر تلاوت آیات با کمال بی اعتنائی و تحقیر، به گونه ای وانمود
میکنند که اصلاً آن را نشنیدهاند (كان لم يسمعها كان في اذنیه و قرأ) این جمع تاجر پیشه و
سرمایه دار، همانطور که از شام و هند و ایران و ... متاع تجارتی وارد کرده و بازار خود را
در مکه رونق میبخشیدند، متاع فرهنگی نیز وارد میکردند (و من الناس من یشتری)
لهوالحدیث) تا با داستانهائی از قبیل رستم و سهراب و ... هم خود را روشنفکر و جهاندیده
و فرهنگ شناس جا بزند، و به این وسیله خودخواهی و برتری جوئی خود را ارضاء نمایند
و هم توده مردم را از توجه به راه خدا و سخنان پیامبر بازدارند. (لیضل عن سبیل الله)
دسته دوم که در هر دوره و زمانه ای از این قماش فراواناند، خیل عوام الناس هستند که
از خود نقش و اراده و شخصیتی ندارند، همچون پر کاهی، یا بفرموده علی (ع) پشههای
سبکی تابع هر شعاردهنده و متمایل به جهت باداند. اینها بسیار متعصب و یکدنده هم
هستند و علیرغم بیسواهای (بغیر علم) و بی اطلاعی از دین (ولا هدی) و بی خبری از کتاب
خدا (ولا کتاب منير) مجادله و ستیزه هم میکنند (و من الناس من یجادل فی الله...) و
هنگامیکه در بحث و جدل به آنها گفته میشود بجای پیروی از اشخاص، رهبران گمراه،
افكار پوسیده قدیمی و ... از «ما انزل الله» یعنی دستور واقعی و مستقیم خدا در کتابش تبعیت
نمائید، بلافاصله موضع گیری کرده پاسخ میدهند: «ما از همان اعتقاداتی که پدرانمان را بر
آن یافتم پیروی میکنیم» (و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا عليه آباءنا)
آیه ۲۱
در برابر این دو طریق گمراهی، در این سوره راه سومی نیز در جهت رستگاری مطرح
مینماید که همان تسلیم یکسرو وجه (هدف گیری و جهت گیری) بسوی خدا و احسان
میباشد، این همان ریسمان محکم نجات است که باید به آن چنگ زد (و من یسلم وجه
۱. مثل روشنفکران غرب زده خودمان که قبل از انقلاب در برابر نهضت اسلامی متوسل به عقاید مارکسیستی یا
اومانیستی میشدند. یا کسانی که در آن ایام قیام، شب های شعر خوانی راه میانداختند.
۲. حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه (خطاب به كميل) الناس ثلاثة ... و همج رعاع، اتباع كل ناعق، يميلون مع كل ريح، لم
يستضيئوا بنور العلم و...
چنگ زدن به ریسمان خدائی (فقد استمسک بالعروة الوثقی) بجز آیه فوق تنها در
آیه الكرسی (سوره بقره) تکرار شده است که از مقابله و مقایسه این دو مورد به نتایج
دقیق تری میتوان رسید:
بقره آیه ۲۶۶ (آیه الكرسی) لا اکراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی فمن يكفر
لهمان آیه ۲۲ ومن يسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی ...
با کمی دقت میتوان فهميد که معنای «يسلم وجهه الی الله» که در سوره لقمان آمده،
همان «يكفر بالطاغوت» (برسميت نشناختن طاغوت و انكار او) است و جمله «هو محسن»
نيز معادل «ويؤمن بالله» میباشد. نتيجه آن که در برابر دو گروه سابق الذكر که يكی
سردمداران مستكبر جامعه (طاغوت) و ديگری پيروان گمراه و مقلد سنتهای آبا، و اجدادی
هستند، اين دسته به جای پيروی از سردمداران مستكبر (طاغوتها) و تسليم به آنها، روی
خود را بطرف خدا تسليم میکنند و بجای بدکاری و ستم، احسان مینمايند.
اما نمونه بارز اين انسانهای موحد در سيمای «لقمان» معرفی میشود که مواعظ
حكمت بار او را بفرزندش نقل میکند. اين مواعظ متشکل از ۱۰ بند است که از توحيد
(دوری از شرک) شروع میشود و بوظائف فرعی اجتماعی ختم میگردد، جالب اين که
توصيه شكر گذاری و احسان نسبت به پدر و مادر، که پس توحيد مطرح گشته، در اين ۱۰
بند از زبان لقمان جاری نگشته، گويا آن حكيم بزرگ شايسته نمیديده در نصايح به فرزندش
در مورد خود سفارشی بکند و به اين دليل اين بند را خداوند حكيم در وسط نصايح لقمان
پس از توحيد اضافه کرده است. ذيلاً موارد دهگانه ذکر میگردد.
۱- توحيد (يا بني لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم)
۲- پدر و مادر (و وصينا الانسان بوالديه...)
۳- حساب و كتاب اعمال (انها ان تک مثقال حبة...)
۴- اقامه صلوة
۵- امر به معروف و نهی از منکر
۶- پايداری در برابر مصائب (ناشی از نهی از منکر) و اصبر على ما اصابک.
۷- خوشروئی با مردم (ولا تصوّر خدّک للناس)
۸- تواضع و فروتنی (ولا تمش فی الارض مرحاً)
۹- ميانه روی (و اقصد مشيك)
۱۰- ملايمت در گفتار (و اغضض من صوتک).
موارد فوق که تماماً حکمت عملی است، عمدتاً به روابط اجتماعی مربوط میشود (۶)
بند آخر) و بکار بستن آنها دقیقاً معنای «شکر» را افاده میکند که درخواست خداوند
بینیاز ستوده از بندگان است. (ولقد اتینا لقمان الحکمة ان اشکالله و من یشکر فانما یشکر
شکر همان بهرهبرداری صحیح از نعمتها و امکانات در مسیری است که منعم
مشخص فرموده و «صبر» (واصبر على ما اصابک) پایداری در برابر سختیهای مسیر است.
ترکیب این دو کلمه را خداوند در آیه ۳۱ این سوره در تشبیه بحرکت کشتی به نیروی باد
یادآور شده است، شکر همان بهرهبرداری صحیح از نیروی باد در جهت ساحل است که با
تغییر و انعطاف بادبان و بمدد قطب نمای کتاب انجام میشود و «صبر» پایداری و مقاومت
در برابر امواج سهمگین و طوفانهای در هم شکننده است.¹
شکور
(آیا کشتی را نمیبینی که به نعمت خدا، به نیروی باد، در دریا حرکت میکند تا
نشانهای از نشانههای خدا را به شما بنمایاند. قطعاً در این موضوع بس نشانههایی است برای
هر پیوسته صبر کننده شکر گذاری).
با توضیحات فوق روشن گردید که موضوع اصلی سوره «مردم شناسی» میباشد، آنچه
باید اضافه کنیم معیار و محكی است که مردم با آن شناخته میشوند. این معیار که در آیات
متعدد سوره لقمان به کار رفته، چیزی جز «توحید» نیست، توحید در برابر اعتقادات
شرک آمیز اعراب که بخدایان متعدد ایمان داشتند. از این نظر سوره لقمان شبهات فراوانی با
سورههای ۴ و ۱۳ و ۲۲ و ۴۰ دارد² که در آنها مسائل توحیدی زیربنای اصلی سوره را
تشکیل میدهد.³
۱. از جمله نصایح گهر بار لقمان یکی هم تشبیه زندگی انسان به حرکت کشتی در دریا است که آیه فوق اصول آن
را بیان میکند. این نصیحت چنین است:
پسر، دنیا دریایی است عمیق که دانشمندانی بسیار در آن هلاک شدند، چون چنین است، تو کشتی خود را در
این دریا از ایمان بساز، بادبان آن را از توکل و آذوقهاش را از «تقوی» قرار ده. اگر نجات یافته که بر حمام خدا
است و اگر غرق شدی بگناهان شدهای.
۲. شکفت اینکه فاصله این سورهها با سوره لقمان (۳۱) دقیقاً با ضریب ۹ مشخص گشته است.
۳. به عنوان مثال میتوان شبهات سوره لقمان را با سوره حج (۲۲) در آیات ذیل یافت:
عبارات «و من الناس من يجادل فی الله بغير علم ولا هدى ولا كتاب منير» عیناً در آیه ۸ سوره حج و آیه ۲۰ سوره
در آیات ثلث سوم سوره که بیشتر به مسائل زیربنائی توحیدی اختصاص یافته ۱۰ نام از اسماء الحسینی ذکر گردیده است که هر کدام بعنوان نتیجه آیه مربوطه، به قسمتی از اعتقادات مشرکین معطوف گردیده است. این اسماء دهگانه که تماماً با تأکید «ان الله» موکد گردیده عبارتند از:
آیه (۲۶) ان الله هو الغنی الحمید.
آیه (۲۷) ان الله عزیز حکیم.
آیه (۲۸) ان الله سمیع بصیر.
آیه (۲۹) ان الله بما تعلمون بصیر
آیه (۳۰) ذلک بان الله هو الحق
آیه (۳۰) ذلک و بان الله هو العلی الکبیر
به غیر از اسماء فوق، در سایر آیات این سوره به اسماء دیگری مثل: خبیر (۳ بار) علیم (۲ بار)، لطیف (آگاه بجزئیات بسیار کوچک) برمی خوریم که علم و آگاهی نسبت بتمامی اعمال بندگان را مورد تأکید قرار میدهد. این تأکید در برابر اشاراتی که بنادانی برخی مردم شده (بغیر علم – لیس لک به علم – بل اکثرهم لایعلمون – ما تدری نفس ماذا تکسب غداً و ماتدری نفس بای ارض تموت) معنای خاصی میدهد که از نظر اهل دقت دور نیست. در برابر «توحید»، موضوع شرک و ناخالصی در دین بکرات در این سوره مورد اشاره قرار گرفته، بخصوص در صدر نصایح لقمان (آیات ۱۳ و ۱۵) این مسئله جایگاه ویژه ای یافته
→ لقمان تکرار شده همچنین عبارت «ذلک بان الله هو الحق» وان ما یدعون من دونه الباطل وان الله هو العلی الکبیر، عیناً در آیه ۶۲ حج و ۲۹ لقمان تکرار گشته است. علاوه بر این بسیاری از آیات دیگر این دو سوره یک مضمون را نشان میدهند مثل:
آیه (۱) سوره حج با (۳۳) سوره لقمان
| (۵) | (۲۸) | حج (۶۴) | با (۲۶) | لقمان حج (۶۱) | با (۲۸) |
|---|---|---|---|---|---|
| (۸) | (۶) | (۶۳) | (۱۰) | (۶۴) | (۲۶) |
| (۱۳) | (۸) | (۶۵) | (۳۱) | (۶۸) | (۲۰) |
| (۳۷) | (۳) | (۶۸) | (۲۰) | (۷۰) | (۳۴) |
| (۴۱) | (۱۷) | (۶۳) | (۱۶) | (۷۸) | (۱۷) |
| (۶۱) | (۲۹) | (۶۲) | (۳۰) | و... |
۱. آیات فوق تماماً ذیل آیه ۲۵ که در بیان اعتقادات مشرکین است نازل شده (ولئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولان الله...).
۲. اگر ۹ بار تکرار نام جلاله «الله» و ۳ بار «هو» را به ۱۰ نام نیکوی فوق اضافه کنیم جمعاً (در ۵ آیه توحیدی ۲۶ تا ۲۲) بار نام خدا تکرار شده است!
است.
از مهمترین نتایجی که از مسئله توحید حاصل میشود اعتقاد به حساب و کتاب روز قیامت است. مشرکین بدلیل دید محدود دنیائی خویش و عجول بودن و قضاوت فوری، ظرفیت درک زمان بلند مدت آخرت را ندارند. نشانهاش اینست که فقط در گرفتاریها متوجه خدا میشوند و همینکه نجات یافتند. پیمان شکنی و کفران میکنند (آیه ۳۳). اما بندگان نیکوکار خدا نماز برپا میدارند و زکوه میدهند و به آخرت یقین دارند (آیه ۴) علاوه بر این آیه که در ابتدای سوره آمده، دو آیه انتهایی سوره نیز خطاب به کلیه انسانها مسئله روز قیامت و ساعت را مطرح میسازد.
آیه (۳۳) یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشوا یوماً لایجزی والد عن ولده شیئاً ولا مولود هوجاز عن والده شیئاً ان وعداله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ولایغرنکم بالله الغرور
آیه (۳۴) ان الله عنده علم الساعة و یزل الغیث و ...
علاوه بر آیات فوق آیات ۶ و ۷ و ۸ و ۹ و ۱۶ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۴ و ۲۸ به بهشت و جهنم و موضوعات آخرتی مربوط میشود.
تقسیمات سوره
۱- آیات ۱-۵۰ (مقدمه) این مقدمه با مقدمه سورههای نمل و بقره مشابهت بسیار نزدیکی داشته و در اکثر کلمات انطباق دارند. با این تفاوت که در بقره روی تقوی تاکید شده (هدی للمتقین) در نمل روی ایمان (هدی و بشری للمومنین) و در لقمان روی احسان (هدی و رحمه للمحسنین) در هر سه سوره روی سه موضوع اقامه صلوة، ایتاه زکوه و یقین به آخرت تأکید شده است.
۲- آیات ۶-۱۱۰ (مستکبران مردم فریب و مؤمنان شایسته کار)
در این قسمت خصوصیات شخصیتهای خودخواه و اغواگر جامعه با عذابی که در انتظار آنها است، معرفی شده و در مقابل از بهشت سراسر نعمت مردان ایمان و عمل صالح نیز نام برده است. در دو آیه آخر این قسمت با اشاره به خلقت آسمانها و زمین، وضعیت استقرار کوهها برای آرام کردن زمین، پیدایش انواع جنبندگان، ریزش باران و رویش انواع نباتات و گلهای زیبا، توجه مشرکان را به سیر خلقت و تدبیر عالم وجود جلب میکند و اعتقادات آنها را زیر سوال میبرد.
شرح این قسمت در مقدمه داده شد.
همچنان که در بند دوم (مستکبران مردم فریب - مقلدین) دیده آنها را متوجه خلقت آسمانها نمود (خلق السموات بغير عمد ترونها...)، در اولین آیه این بخش (مقلدین)، دیده آنها را متوجه تدبير و «تسخیر» آسمانها و زمین برای انسان مینماید (الم تروا ان الله سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنه...). همانطور که قبلاً گفته شد، این گروه جز تقلید و پیروی از اعتقادات آباء و اجدادی و دنباله روی از مستکبران طاغوتی، از خود اراده مستقلی ندارند. در مقابل این گروه کسانی معرفی شدهاند که یکسره روی خود را بطرف خدا متوجه میسازند و احسان میکنند.
۲ آیه دیگر این بخش خطاب به رسول اکرم با تأکید به آگاه بودن خداوند از اسرار سینهها او را دلداری میدهد تا از کفر آنها محزون نگردد (۲۳) و بداند این بهره دنیائی موقت آنهاست که سرانجامی جز عذاب ندارد (۲۴).
آیات این بخش که مهمترین قسمت سوره محسوب میگردد، مسئله توحید را از زوایای مختلف مورد نظر قرار میدهد. این آیات بدنبال پرسش و پاسخی از مشرکین قرار گرفته که اعتراف قطعی به خالق بودن «الله» دارند ولی چون علم کافی ندارند ربویت و تدبير او را قبول نمیکنند:
مینماید.
در چهارمین پاسخ، تدبیر دقیق شب و روز را که اختلاف آن موجب پیدایش فصول و حیات و حرکت در روی زمین میگردد، و تسخیر خورشید و ماه را که هر کدام تا سرآمد زمانی خویش در جریان هستند، تذکر میدهد تا انسان بفهمد پروردگاری که چنین مجموعه عظیمی را با نظمی شگفت تدبیر مینماید بر جزئیات اعمال انسان نیز آگاه و خبیر است.
و بالاخره در پنجمین پاسخ تصریح میکند که منحصراً خدا همان حق است و غیر او هر چه بخوانند باطل است و او همان علی و کبیر است.
۶- آیات ۳۱-۳۴ (جمع بندی و نتیجه گیری)
۴- آیه انتهائی سوره هر کدام محتوی پیام مستقل و مهمی است.
آیه (۳۱) با عنایت بموضوع شکر و صبر که در داستان لقمان مطرح گشته، زندگی انسان را به حرکت کشتی در دریا (به نیروی باد) تشبیه میکند که شرح آن گذشت.
آیه (۳۲) باز هم در قالب مثال کشتی و خطر موج و گرداب، بی صبری و ناشکری مشرکان را تصویر مینماید.
آیه (۳۳) خطاب به انسانها (یا ایهاالناس) آنها را به برگرفتن توشه تقوی در سفر درازی که در پیش دارند توصیه مینماید، همه ناگزیر از این سفراند و سرانجام به آن خواهند رسید (ان وعداله حق) اما بداناً حال کسانی که حیات دنیا و سرگرمیهای آن را بفریبد و برای روزی که هیچکس به جای دیگری جزا داده نمیشود توشهای برنگیرد.
آیه (۳۴) این آیه که پایان بخش آیات سوره لقمان است، از یک طرف به علم خدا نسبت به ساعت قیامت، نزول باران و آنچه در رحمها است اشاره میکند، از طرف دیگر به نادانی انسان نسبت به آینده (کار فردا و مکانی که در آن عمرش به آخر میرسد) و با این جمله سوره را خاتمه میدهد که: «ان الله خبیر علیم».
***
اسماء الحسنى
در این سوره به غیر از نام جلاله «الله» که ۳۲ بار تکرار شده و ۲ بار رب مضاف (ربهم و ربکم) جمعاً ۱۹ نام از اسماء الحسنى بشرح ذیل بکار رفته است: خبیر (۳ بار) - علیم و عزیز و حکیم و غنی و حمید (هر کدام ۲ بار) - لطیف و سمیع و بصیر و حق و علی و کبیر
(هر کدام یکبار).
در ضمن تعداد نام جلاله «الله» نسبت به کلمات سوره بسیار زیاد است. به طوری که به ازای هر ۱۷ کلمه در این سوره یک بار الله بکار رفته است.
از ۳۴ آیه این سوره، ۱۶ آیه آن با حرف «ر»، ۸ آیه با حرف «م»، ۷ آیه با حرف «ن»، ۲ آیه با حرف «د» و بالاخره یک آیه با حرف «ظ» ختم شده است.
معمولاً سورههای توحیدی دارای آهنگ انتهایی متفاوتی بوده و به دلیل تنوع اسماء الحسنی لحن و طنین متنوعی پیدا میکنند. مثل سورههای: آل عمران (۳)، انغال (۸)، هود (۱۱)، رعد (۱۳)، ابراهیم (۱۴)، حج (۲۲)، نور (۲۴)، لقمان (۳۲)، سبا (۳۴) و ...
محور مشترک این دو سوره که با حروف مقطعه «الم» افتتاح میگردند، عکس العمل مردم در برابر کتاب حکیمی است که از جانب رب العالمین برای هدایت مردم نازل شده است. هردو سوره مکی بوده و در اوج برخوردهای اعتقادی با مشرکین نازل شدهاند¹ بنابراین مبانی شرک و توحید از موضوعات مورد بحث این دو سوره میباشد. طبق معمول انکار کافران متوجه احیاء مجدد مردگان در آخرت و تحقق وعده الهی برای رسیدگی به اعمال و کتابی است که بهشت و جهنم و چنین مراحلی را انذار میدهد و البته در برابر تکذیب کافران، تصدیق کنندگان بیدار دلی هم بودهاند که از بیم مقام پروردگار وعدههای کتاب را باور نمودند.
در سوره لقمان مردم را ۳ دسته میکند:
۱- محسنین - در آیات ۲ تا ۵ و ۸ و ۹ و ۲۲ این دسته را که اهل اقامه صلوة و ایتاء زکوة و یقین آورنده به آخرت هستند بر جاده هدایت و رستگاری معرفی مینماید، و چون اهل ایمان و عمل صالح هستند، وعده بهشت نعیم به آنها میدهد و چون جهت گیری خود را بسوی خدا قرار داده و نیکوکاری میکنند به ریسمان محکمی که بسوی خدا ادامه دارد آنها را متصل میکند و بالاخره مشخصات کاملتر این دسته را در نصایح حکیمانه لقمان به فرزندش که در ۱۰ بند بیان گردیده (آیات ۱۲ تا ۱۹) سراغ میدهد. در سوره سجده
۱. مطابق جدول کتاب سیر تحول قرآن سوره لقمان در سال ۶ و سوره سجده در سال ۷ بعثت نازل شدهاند.
زیباترین توصیف این گروه را در همان آیه واجب السجده کرده است. کسانی که با یادآوری
آیات خدا بزمین سجده میافتند و بدون تکبر خدا را حمد میکنند، کسانی که از بیم و امید
نسبت به وعدههای الهی بستر گرم را رها کرده شبانه به درگاه او دعای رهائی از عذاب و نیل
به رستگاری مینمایند و روزها از مال خویش به مستمندان انفاق میکنند. این دسته را
بخاطر ایمان و عمل صالح، بهشت جاوید پیشکش مینماید.
۲- در سوره سجده در برابر دسته فوق که آنها را مؤمن نامیده، فقط گروه فاسق (خارج)
شونده از حدود الهی) را معرفی میکند و بر عدم تساوی سرنوشت آنها با مؤمنین تاکید
مینماید (افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون) و مشخصاتی که در آیات ۱۰ - ۱۲ -
۱۳ - ۲۰ - ۲۲ از آنها سراغ میدهد، انکار لقای پروردگار، مجرمیت (بریدگی از خدا و
خلق)، فراموشی آخرت، فسق، تکذیب عذاب و اعراض از آیات الهی میباشد ولی در سوره
لقمان این گروه را به دو دسته سرکردگان کفر و مقلدین تقسیم مینماید: در آیات ۵ و ۶
سرکردگان را کسانی معرفی مینماید که مطالب بی اساسی را دربرابر کلام الهی در جامعه
مطرح میسازند و به این وسیله دکانی در برابر دین باز کرده و با مسخره کردن وحی و قرآن
با تکبر از آن روى میگردانند.
۳- دسته سوم را در آیه ۲۱ کسانی میشمارد که مقلد آباه و اجداد هستند و از خود
اراده و شعوری بخرج نمیدهند. اینها بدون آن که علمی داشته باشند، یا بر هدایتی تکیه
کرده یا از کتاب روشنی آموزش دیده باشند، با تعلیمات پیامبر مجادله مینمایند. بنابراین
یک دسته کسانی هستند که به خاطر برخورداری از منافع نامشروع خود و ادامه استثمار
مردم، از مکتب جدید احساس خطر کرده و در برابر آن مانع ایجاد مینمایند و دسته دیگر
کسانی که به دلیل تحجر فکری و جهل و نادانی و سنت پرستی، آلت دست گروه اول قرار
میگیرند.
انکار هر دو دسته همانطور که گفته شد، در این مجموعه، عمدتاً متوجه احیاء مجدد
مردگان و تحقق وعده الهی در آخرت است. جالب اینکه در هر دو سوره بجای بحثهای
کلامی و فلسفی و ارائه نظریات ذهنی تجریدی، که عادت مدافعان مکاتب الهی در برابر
معاندان و منکرین است، از طبیعت محسوس و ملموس و از آسمان و زمین و گردش منظم
امور آنها که دلالت بر ناظمی میکند، مثال میآورد.
ذیلاً آیات استشهادی در هر دو سوره را برای توجه و تعمق بیشتر نقل مینمائیم:
۱۶۱/۱۵۱
لقمان
سجده آیه (۳) الله الذي خلق السموات والارض و ما بينهما في سته أيام ثم استوى
على العرش مالكم من دونه من ولي ولا شفيع افلاتنذ كرون.
مما تعدون.
(۹) ثم سويه و نفح فيه من روحه و جعل لكم السمع والابصار والافنده قليلا ماتشكرون.
لقمان (۱۰) خلق السموات بغير عمد ترونها والقي في الارض رواسى ان تميد بكم و بث فيها من كل دابة و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم.
(۱۱) هدا خلق الله فاروني ماذا خلق الذين من دونه بل الظالمون في ضلال مبين.
(۲۰) الم تروا ان الله سخر لكم مافي السموات والارض واسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه...
(۲۵) ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض ليقولن الله قل الحمدلله بل اكثرهم لا يعقلون...
(۲۶) والله ما في السموات والارض ان الله هو الغني الحميد.
(۲۷) ولوان ما في الارض من شجره اقلام والبحر يمده من بعده سبعه ابححر ما نفدت كلمات الله...
(۲۹) الم تران الله يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و سخر الشمس والقمر كل يجرى لاجل مسمى و ان الله بما تعملون خبير.
(۳۱) الم ترا الى الفلك تجرى في البحر بنعمت الله ليريكم من آياته ان في ذلك لايات لكل صبار شكور.
همانطور كه در آيات هر دو سوره ملاحظه میشود، موضوع خلقت (آسمانها و زمين و همه چيز، از جمله انسان كه اتفاقاً در آيه ۲۵ لقمان نشان میدهد مورد انكار مشركين نبوده)، مهمترين حجت برای ابطال نظريات آنها به حساب آمده است، البته به همراه خلق، مسئله تدبير و تداوم آن كه توام با حركت دقيق ماه و خورشيد و تناوب شب و روز و فصول سال و
نزول باران و پیدایش انواع گیاهان زیبا و مفید است، مطرح شده تا نشان دهد کار خدا و نقش او تنها در مراحل اولیه خلقت نبوده لایزال رحمتش بر آفریدهها سایهافکن میباشد. خلقت هر چیز را به نیکوترین وجه قرار داده و موجبات رشد و کمال آن را (رزق مادی و هدایتی) به شکل نعمتهای بیکران، که هرگز قابل احصاء و شمارش نیست، بی دریغ ارزانی داشته است. در حالیکه هیچیک از نعمتهای یادآوری شده را شرکائی که مشرکان بدرگاه آنها عبادت میکنند و بیم امیدشان به آنها است، به وجود نیاوردهاند. آیات فوق هم توحید را نشان میدهد و هم سرآمد و اجل داشتن پدیدههای طبیعی را که نشانگر قیامت و آخرت است. از جمله در آیه ۲۷ سوره سجده آبی را که موجب زنده شدن زمین خشک و مرده شده، نشانه ای برای اهل بصیرت برای امکان احیاء مجدد مردگان میگیرد و هم در آیه ۲۸ سوره لقمان آفرینش اولیه و بعثت بعدی را به سادگی آفرینش ساده ترین واحد حیاتی میشمارد. این دو سوره در جهات زیادی قابل مقایسه هستند ولی بنظر میرسد مهمترین وجوه مشترک میان آنها همین محورهای فوق، بخصوص توجه به طبیعت و آیات تکوینی برای اثبات احیاء مجدد میباشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره سجده آخرین سوره از چهار سوره پشت سر همی است که با حروف مقطعه «الم» آغاز شده و مجموعه مرتبط و متحدی را تشکیل میدهند. ۱ هر چهار سوره با اختلاف زمانی اندکی در نیمه دوم دوران مکه نازل شده ۲ از یک طرف نظر به گرفتاریها و محدودیتهای مؤمنین در نظام شرک آلود حاکم دارد، از طرف دیگر در بعد اعتقادی به مسئله «توحید» یعنی وحدانیت خدا در الوهیت و ربویت، که مشرکین منکر آن بودند، عنایت مینماید. علاوه بر توحید که اصلی ترین محور این چهار سوره را تشکیل میدهد، موضوع بازگشت به سوی خدا که از مهمترین لوازم اعتقاد به توحید است، در این سورهها تجلی میکند. این مسئله که تحت عناوین و کلماتی مثل: یوم الاخرة، یوم البعث، یوم القیامة، یوم تقوم الساعة، یوم الفتح، اجل الله، وعده الله، لقاء الله، الیه ترجعون، الیه تقلبون و ... مطرح گشته حدود ۱/۴ سوره روم، ۳/۱ سورههای عنکبوت و لقمان ۵ و ۱/۲ سوره سجده را تشکیل میدهد.
۱. البته این ۴ سوره با سورههای بقره و آل عمران نیز که با همین حروف شروع میشوند، در ارتباط هستند.
۲. مطابق جدول مربوطه در کتاب سیر تحول قرآن سوره سجده در سال ۸، سوره روم در سالهای ۶ و ۹، سوره لقمان در سالهای ۶ و ۱۲ و سوره عنکبوت در سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت نازل شدهاند.
۳. آیات ۷-۸-۱۱ تا ۱۶-۲۱-۲۲-۲۴-۲۸-۳۲-۳۳ و کلمات: آخرت، اجل - یوم البعث - یوم تقوم الساعة - یوم الاخرة - خروج، احیاء، رجوع.
۴. سوره لقمان آیات ۴-۶ تا ۹-۱۶-۲۱-۲۲-۲۴-۲۸-۳۲-۳۳ و کلمات: آخرت، وعده الله - مرجع - بعث - ساعت و ...
۵. آیات ۵-۸ تا ۱۰-۱۳-۱۹ تا ۲۷-۳۶-۵۳ تا ۵۸-۶۴ تا ۶۸ و کلمات: لقاء الله - اجل الله - مرجع - یوم القیامة - یعیده، آخرت - تقلبون، عذاب - نار - جهنم و ...
۶. آیات: ۵، ۱۰ تا ۱۷، ۱۳ تا ۲۲، ۲۸، ۱۵ تا ۳۰ و کلمات: لقاء، رجعت، یوم القیامة، یوم الفتح، نار، جهنم، جزاء، جنت و ...
به این ترتیب میتوان گفت مسئله بازگشت به سوی خدا اساسی ترین نتیجهای است که از مسائل توحیدی این ۴ سوره گرفته شده و در همین رابطه سرنوشت نهایی انسان در آخرت در دو جهت جهنم و عذاب جاوید یا بهشت و نعمتهای آن تبیین و تشریح گشته است.
سوره «سجده» که بصورت یکپارچه در هشتمین سال بعثت نازل گردیده، نسبت به سورههای قبل فاصله بیشتری با هجرت دارد. بنابراین بعد اعتقادی آن بر بعد اجتماعی اش (در رابطه با سخت گیریهای قریش و آمادگی برای هجرت و جهاد) میچربد، بطوری که در مورد مسئله اخیر بجز چند آیه انتهایی آن به یادآوری رسالت حضرت موسی (ع) بر موضوع «صبر» و پایداری انبیاء بنی اسرائیل در برابر مخالفین اشاره میکند (و جعلتا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا...)، و همچنین آخرین آیه آن (فاعرض) عنهم و انتظار انهم منتظرون (که بر انتظار و عامل زمان تکیه میکند، مطلبی نمییابیم. بر عکس به مسائل توحیدی و به خصوص قیامت، بخش بیشتری از سوره اختصاص یافته است.
با اینکه اصلی ترین محور این سوره «توحید» است، اما با کمال شکفتی تنها یک بار نام جلاله «الله» در این سوره بکار رفته است (آیه ۴ - الله الذي خلق السموات والأرض...) و این امر در سورههای بلند و متوسط قرآن بینظیر است. ۱۹ ۲ شاید خود این نکته هم اشارهای به یکتائی باشد. البته میدانیم مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه ربوبیت و تدبیر را انکار میکردند و بنظر میرسد به همین دلیل هم باشد که بر کلماتی که دلالت بر ربوبیت و تدبیر مینماید اشاره زیاد میکند، از جمله سوره با نام رب العالمین شروع میشود (تنزیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین) و در مقدمه ۹ آیه ای آن بر کلمات: خلق، عرش، ولی، شفیع، یدبرالامر، علم، عزیز و رحیم و... که هر کدام جلوه و نتیجهای از ربوبیت و تدبیر است تکیه میکند.
مهمترین نتیجهای که از مسئله توحید گرفته میشود، همانطور که گفته شد، اعتقاد به «لقاء پروردگار» میباشد که در صدر آیات پس از مقدمه (آیات ۹ و ۱۰) به آن تصریح شده و بیش از ۵۰٪ آیات سوره به آن اختصاص یافته است.
۱. حداقل تا سوره ۵۰ چنین است. از آن بعد بدلیل کوچک شدن سورهها در برخی از آنها اصلاً نام جلاله الله وجود ندارد.
۲. عجیب اینکه در سورههای طه (۲۰) و حجر (۱۵) هم که نام الله به نسبت بسیار کمی (بترتیب ۳ و ۶ بار) به کار رفته مشتقات کلمه «سجده» زیاد به کار رفته است (بترتیب ۳ و ۶ بار).
پس از این دو آیه، که بقیه سوره جلوه ای از حقانیت و نقش انذار دهند گی آن بشمار میرود، ۶ آیه دیگر تماماً به نمودهایی از «ربویت» رب العالمین ارتباط پیدا میکند. نیمی از این ۶ آیه که ذیل جمله «الله الذی...» آمده بر خلقت و تدبیر عمومی موجودات ناظر است و نیم دیگر، که عطف بر نیمه اول است و با همان کلمه «الذی» آغاز میشود، بر خلقت و تدبیر نوع انسان که کامل ترین خلائق است.
در نیمه اول از آفرینش آسمانها و زمین و مابین آنها در ۶ مرحله و اداره و تدبیر آنها (استوای بر عرش) یاد کرده نتیجه میگیرد هیچ ولی و شفیعی بجز او وجود ندارد و همانطور که از مقام بالا تدبیر زمین را میکند، در جهت عکس نیز در روز خاصی (قیامت) از پائین به بالا به سوی او، عروج میکنند و این امر دلالت بر عزت و رحمت خداوندی میکند که عالِم بر نهان و آشکار است، عزت بدلیل توانائی و قدرتش در برابر ظالمین و عذاب آنها، و رحمت بخاطر عنایتش به مؤمنین و متنعم ساختن آنان در بهشت.
در نیمه دوم این مقدمه، از آفرینش انسان که نمونه کامل و احسن مخلوقات است یاد میکند و مراحل گوناگون این موجود را که از گل مخصوصی (طین) آغاز شده و تحول و تطور فراوانی یافته تا شایسته نفحه روح الهی گشته و به ابزار شناخت (سمع و ابصار و افئده) مجهز گردیده ذکر مینماید. اما علیرغم حقایق فوق تنها قلیلی از مردم خدا را شکر میکنند و از امکاناتی که به آنان بخشیده در جهت او بهره میجویند.
۱. سورههای ۲ و ۲۷ و ۳۱ که در ارتباط با هم هستند، خطاب تلویحی به رسول اکرم دارند. همچنین سورههای ۱۰ و ۱۱ و ۲۹ و ۳۰ و ۳۸.
۲. به استثنای سورههای: مریم (۱۹)، عنکبوت (۲۹)، روم (۳۰) و قلم (۶۸) که بگونه متفاوتی آغاز میشوند.
در این بخش دو دسته از مردم معرفی میشوند:
۱- گروهی که اکثریت را تشکیل میدهند و به نامهای: کافرون، مجرمون، مستکبرون، فاسقون، مکذبین معرفی شدهاند.
۲- گروهی که برعکس نسیانگران گروه قبل، اهل توجه و تذکر به آیات خدا هستند و به جای استکبار «سجده» میکنند و به حمد پروردگارشان تسبيح مینمایند، اتفاقاً نام سوره «سجده» از این گروه اخذ شده است که مهمترین رکن مطالب آن میباشد.
اگر خصلت مؤمنین سجده بدرگاه خدا هنگام تذکر به آیات است (انما یومن بایاتنا الذین اذا ذکروا بها خروا سجداً...)، خصلت مجرمین اعراض از آیات هنگام تذکر به آن میباشد (و من اظلم مَمْن ذکر بایات ربه ثم اعرض عنها انا من المجرمین منتقمون - آیه ۲۲). این بخش با نقل تکذیب لقاءالله، که مهمترین و فوری ترین نتیجه اعتقاد به مکتب شرک است، آغاز میشود (آیه ۹)، تا ۵ آیه بعد ادامه پیدا میکند، در این قسمت پاسخ رسول (ص)، سرافکندگی مجرمین در پیشگاه عدل الهی، اختیار انسان برای پذیرش هدایت، و نتیجه عمل فراموشکاران، که همان عذاب جاوید میباشد تشریح گردیده است.
پس از آن نوبت به مؤمنین میرسد (آیات ۱۵ تا ۱۹). در آیه (۱۳) با عنایت به مسئله آزادی و اختیار انسان تاکید شده بود که مشیت خداوند بر هدایت اجباری بندگان تعلق نگرفته است (ولو شئنا لاتینا کل نفس هدیها) و هر انسان به میل و اراده خود باید ایمان بیاورد. در اینجا با حرف حصر «انما» ایمان را نتیجه عمل کسانی میشناسد که اهل سجده و حمد و تسبيح پروردگار هستند و تکبر نمیورزند (آیه ۱۵). علاوه برآن، شبانگاه از بسترهای خویش دوری گرفته خدا را با خوف و طمع میخوانند و در هنگام روز بذیگران اتفاق مینمایند (آیه ۱۶). برای این گروه بدلیل اعمالشان آنچنان جزا و چشم روشنی مقرر گردیده که قابل تصور نیست (آیه ۱۷) این همان عدالتی است که خداوند در متمایز ساختن مؤمن از فاسق وعده داده است (آیه ۱۸)، مؤمنین شایسته کار در بهشتی که بخاطر اعمالشان پیشکش میشوند، جای میگیرند و فاسقین تکذیب کننده در آتشی که راه گریز از آن ندارند مأوى مییابند (آیات ۱۹ و ۲۰)، این سرنوشت ناشی از ظلم مجرمین بخودشان است، چه ظلمی بالاتر از اعراض از آیات و نشانههای خدا! کسی که در راهی به سوی مقصدی رهسپار است اگر به علامات راه، که همان آیات و نشانههای رهیابی میباشند توجه نکرده از آنها اعراض نماید، به نفس خود ستم کرده وبه گمراهی وهلاکت افتاده است. مجرمین
(برید گان از خدا - معنای لغوی) که از آیات او اعراض مینمایند لامحاله از سیستم هدفدار
هستی دفع و طرد میگردند (معنای انتقام).
۳- عبرت آموزی از تاریخ و طبیعت (آیات ۲۳ تا ۲۷)
در این بخش کوتاه خلاصه و عصارهای از مضمون مقدمه سوره را در جریان رسالت
حضرت موسی نمایش میدهد. کلمات: کتاب، لقاء و هدایت که در اولین آیه این بخش
(ولقد اتینا موسی الکتاب فلاتکن فی مریة من لقائه و جعلناه هدی لبنی اسراییل) وارد شده،
در واقع اشاره به مهمترین محورهای سوره میباشد. در دومین آیه این بخش ظاهراً برای
تثبیت قدم و تقویت روحیه رسول، از مراتب «صبر» و پایداری انبیاء بنی اسرائیل و یقین آنها
به آیات الهی نشانه میآورد (آیه ۲۴)، قبلاً از ایمان ساجدین به آیات خدا (انما يؤمن بایاتنا
الذین اذا ذکروا بها خروا سجدا ...) و اعراض مجرمین (و من اظلم ممن ذکر بآیات ربه ثم
اعرض عنها ...) یاد کرده بود و اینک از «یقین» بندگان خاص خدا که اوج ایمان است، ذکری
به میان میآورد. علاوه بر آن، اطمینان میدهد که خداوند در روز قیامت در مورد اختلافاتی
که اهل کتاب در پیش گرفتند حکم فیصله دهنده خواهد کرد (آیه ۲۵).
پس از ذکر ایتاء کتاب به موسی (ع) که بنی اسرائیل بجای پیروی از آن دچار اختلاف
گشتند، در آیه بعد (۲۶) از هلاکت اقوام گذشته مثال میزند، اقوامی که اعراب زمان پیامبر
از خرابههای آثار آنها عبور میکنند ولی عبرت تاریخی نمیگیرند و به حقایق دردناک
سرنوشت آنها گوش شنوا فرا نمیدهند (...ان فی ذلک لایات افلا یسمعون). نه تنها توجهی
به گذشته تاریخ ندارند، که حتی در پیرامون خود به زمین خشکزار و مردهای که با جریان آب
سبز و زنده شده و دامهایشان و خودشان از آن «میخورند»، نگاهی توام با بصیرت نمیکنند
تا رمز خروج و بعثت را دریابند (آیه ۲۷). کافران از سر تکذیب و ناباوری با حالت تهدید و
تمسخر میگویند این روز فتح اگر راست میگوئید! چه وقت است؟ (آیه ۲۸) و خداوند به
رسول خود فرمان میدهد به آنها همینقدر بگو که در آن روز نه ایمان آوردنشان سودی به
حالشان دارد و نه مهلتی برای جبران مافات داده میشوند (آیه ۲۹). اما چون خداوند در
مدت زندگی دنیا به بندگان خود مهلت و اختیار داده است، رسول اکرم (ص) چارهای جز
اعراض و انتظار برای تحقق وعده خداوند ندارد. (آیه ۳۰)
نامهای نیکوی الهی
در این سوره بجز یکبار نام جلاله «الله»، ۶ بار رب مضاف (رب العالمين، ربک، ربهم،
ربنا، ربه) و یکبار نام عزیز و رحیم آمده است (آیه ۶). بنابراین این سوره وحدانیت و یکتائی خداوند را در الوهیت و ربوبیت و آثار این توحید را در عزیز و رحیم بودن او نشان میدهد.
لحن انتهایی آیات
از ۳۰ آیه این سوره، آیه اول (الم) و ششم (عزیزالرحیم) با حرف «م» و آیه ۲۳ (بنی اسرائیل) با حرف «ل» و بقیه آن با حرف «ن» ختم شدهاند، سه مورد استثناء هر کدام اشاره ای به کلمات کلیدی سوره دارند.
ارتباط سورههای سجده و احزاب (۳۲ و ۳۳)
سوره سجده آخرین سوره از مجموعه سورههای چهارگانه ای است که با یکدیگر هماهنگی کامل داشته و تماماً با حروف مقطع «الم» افتتاح میگردند و سوره احزاب نیز (همانطور که در مقایسه و بررسی وجوه ارتباط آن با سورههای بعدی گفته ایم) سبک و سیاق مستقل و منفردی داشته برای خود واحد کاملی به حساب میآید که از روابط خصوصی و خانوادگی پیامبر و مسلمانان سخن میگوید و جنبه درون گروهی دارد، بطوریکه اگر این استثناء در میان نبود، دو مجموعه مجاور از نظر هماهنگی در موضوع تکذیب رسول منذر و انکار احیاء مجدد مردگان و آخرت و تحقق وعده الهی در ظاهر شکل ساده تری پیدا میکرد ولی نظم حکیمانه الهی و رموزی که در این ترکیب وجود دارد باطنی را حکایت میکند که چه بسا خلاف نظر متعارف و معهود ما باشد. با این حال علیرغم تباین ظاهری دو سوره، ارتباط آنها نیز بسیار دقیق و حساب شده صورت گرفته است. قبلاً باید این مقدمه را بگوییم که سوره احزاب حاوی مطالب متنوعی از مسائل خارجی و داخلی امت اسلامی در ارتباط با عکس العمل مؤمنین و منافقین و کفار و مشرکین (یهود) در قبال رسول الله میباشد که بتدريج در سه مقطع زمانی در سالهای ۶ بعثت و ۵ و ۱۱ هجرت نازل شدهاند و سوره سجده نیز در سال ۷ بعثت در مکه نازل گردیده است. اتفاقاً بخشی از سوره احزاب که مربوط به دوران مکه است، همان آیات ناظر به کافران میباشد که با آیات سوره سجده همزمان (با یک سال فاصله) نازل شده و کاملاً هماهنگ میباشند. ما نیز وجوه ارتباطی این دو سوره را در این بخش از آیات بشرح ذیل مورد جستجو قرار داده ایم:
۱- هر دو سوره اشاره گذرائی به رسالت حضرت موسی (ع) دارد که بنظر میرسد حاوی یک پیام باشد. در سوره احزاب از آنجایی که آزار و اذیتها و اتهامات منافقین به پیامبر مورد توجه بوده آنها را از اینکه مانند بنی اسرائیل نسبت به پیامبر شان باشند، برحذر داشته است (یا ایها الذین آمنوا لاتکونوا کالذین آذوا موسی فبرآه الله مما قالوا و کان عندالله وجهاً)، چنین توصیه ای با توجه به محور سوره احزاب، که روابط متقابله رسول خدا و مردم
است، کاملاً طبیعی میباشد. در اواخر سوره سجده نیز (آیات ۲۳ تا ۲۵) سخن از حضرت موسی و انبیاء و امت او به میان آمده است که به نظر میرسد دو نکته را مورد نظر داشته باشد، یکی اینکه ما به موسی بخاطر هدایت بنی اسرائیل «کتاب» دادیم و از میان آن قوم مردانی را که به مقام «صبر» و «یقین» رسیده بودند، به امامت برگزیدیم. دوم اینکه بنی اسرائیل علیرغم چنین مربیانی دچار «اختلاف» شدند. اگر مخاطب سوره احزاب مؤمنین بودند، در اینجا عمدتاً مخاطب پیامبر است که باید بداند جز با صبر و یقین چنین رسالتی را نمیتواند به انتها رساند (همچنین امامان بعد از او دارای ویژگی صبر و یقین باید باشند) و همچنین امت او نیز همچون بنی اسرائیل دچار اختلاف و تفرقه خواهند شد:
ولقد اتینا موسی الکتاب فلاتکن فی مریة من لقائه و جعلناه هدی لبنی اسرائیل - و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون - ان ربک هو یفصل بینهم یوم القیمه فیها کانوا فیه یختلفون.
منظور از جمله «فلا تکن فی مریة من لقائه» (از ملاقات او در شک و تردید نباش)، با توجه به موضوعیت کتاب در پس و پیش آن، بنظر نمیرسد ملاقات در روز قیامت باشد، چرا که نه پیامبر منکر قیامت و ملاقات انبیاء سلف بوده است و نه طرح چنین مسئله ای ارتباطی روشن به آیات مورد نظر دارد و نه اصولاً ملاقات حضرت موسی در قیامت رافع مشکلات موجود میتوانسته باشد، بلکه آنچه منطقی تر بنظر میرسد (والله اعلم) منظور از ملاقات، رسیدن به چنین موقعیت و تلقی چنین تجربه ای است، یعنی همانطور که ما به موسی «کتاب» دادیم برای هدایت بنی اسرائیل و او برای پیشبرد اهداف کتاب رنجها و مشکلات فراوانی دید و پیشوايان پس از او نیز مجبور به صبر و پایداری و یقین آوری در این راه شدند و با این حال بنی اسرائیل راه اختلاف و تفرقه را در پیش گرفتند، تو نیز تردید نکن که به ملاقات چنین مشکلاتی خواهی رسید. این مطلب را با اهمیتی که نقش «کتاب» در سوره سجده دارد، و وظیفه پیامبر برای ابلاغ آن، بهتر میتوان فهمید. به این ترتیب هر دو سوره از طریق تجربه امت پیشین با یکدیگر ارتباط برقرار کردهاند و مشکلات رسولان را در ارتباط با امت هایشان مطرح مینمایند.
موضوع دیگر که ارتباط دو سوره را نشان میدهد، آیات ختم سوره سجده و افتتاح سوره احزاب است که دو سوره را بیکدیگر متصل نموده. سوره سجده با پیش بینی سرنوشت سوء «کافران» تمام میشود. (قل یوم الفتح لاینفع الذین کفروا ایمانهم ولاهم ینظرون - فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون)، سوره احزاب نیز با توصیه به عدم اطاعت از «کافران» و منافقین آغاز میشود (یا ایهاالنی اتق الله ولا تطع الکافرین والمنافقین...) که بطور
طبیعی مطلب سوره قبل ادامه یافته است. همین توصیه را با تاکید بر عدم اطاعت از آنها و صبر و توکل بر خدا و بی اعتنائی به آزار کافران در اواسط سوره احزاب (آیه ۴۸) به پیامبر تکرار کرده است (ولا تطع الکافرین والمنافقین ودع اذاهم و توکل علی الله و کفی بِاللَّهِ وَکِيلًا) و با همین توصیه و پیش بینی شکست نهایی مشرکین و منافقین سوره را خاتمه میبخشد (لیعذب الله المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات و یتوب الله علی المومنین والمومنات و کان الله غفوراً رحیمًا).
وجه ارتباطی دیگری هم دو سوره دارند که قابل توجه است، در این دو سوره که آیات مربوط به کافران آنها در مکه نازل شده است، دستور تشکیلاتی، صبر و تحمل است و انتظار برای آینده. در ابتدا و متن و انتهای سوره به پیامبر دستور «عدم اطاعت» (نه درگیری و ستیزه) میدهد تا با پیروی از معیارهای کتاب خدا و توکل بر او بی اعتنا به آزار و اذیتهای کافران راه خود را مصممانه ادامه دهد تا یوم الفتح معهود برسد. به آیات ذیل از هر دو سوره توجه کنید که چگونه این مسئله را بیان کرده است:
آخرین آیه سوره سجده: فاعرض منهم و انتظر انهم منتظرون (با آنها رویاروئی نکن منتظر باش که آنها نیز منتظرانند)
آیه ۱۳ سوره سجده: لوششنا لاتینا کل نفس هدیها ولکن حق القول منی لاملن جهنم من الجنه والناس اجمعین.
آیه ۴۸ سوره احزاب: ولا تطع الکافرین والمنافقین ودع اذاهم و توکل علی الله و کفی بالله و کِيلًا.
آیه دوم احزاب: واتبع مایوحی الیک من ربک ان الله کان بما تعلمون خبیراً و توکل علی الله و کفی بالله و کِيلًا.
همانطور که قبلاً در بررسی حروف مقطعه طه و طس گفته شد، میان سورههایی که حروف مقطعه مشترکی دارند، پیوند و ارتباطی نزدیک وجود دارد، بطوریکه تک تک این حروف دلالت بر مضمون و مطلب واحدی میکنند که در آنها سورهها وارد شده است. اینک پس از مطالعه چهار سوره ای که با حروف «الم» آغاز شدهاند، میتوانیم به نتیجه گیری و جمع بندی از محتویات آنها پرداخته موضوعات مشترکشان را استخراج نمائیم. علاوه بر آن بیاد داریم که دو سوره بقره و آل عمران که پشت سرهم قرار گرفتهاند، با «الم» آغاز میشدند. شاید تفکیک این ۶ سوره به ۲ قسمت به دلیل تفاوت زمانی آنها از نظر نزول باشد، ۲ سوره فوق الذکر مدنی هستند در حالی که ۴ سوره دیگر تماماً به نیمه دوم دوران مکی تعلق دارند. همچنین دو سوره دیگر هم با یک حرف اضافه نسبت به «الم» در این سری قرار دارند، سوره اعراف (المص) و سوره رعد (المر). بنابر این میتوان گفت حروف مقطعه «الم» در ۸ سوره بکار رفته است که باید فصل مشترک این ۸ سوره را پیدا کرد. در ضمن از حرف «ص» و حرف «ر» که در حروف مقطعه دو سوره اعراف و رعد اضافه شدهاند، به عنوان راهنمای ارزنده ای برای کشف مفهوم این حروف میتوان استفاده کرد.
بجز ۸ سوره فوق در ۵ سوره هم حروف مقطعه «الر» بکار رفته (سورههای ۱۰ - ۱۱ - ۱۲ - ۱۴ - ۱۵) که در سومین حرف آن بجای «م»، «ر» قرار گرفته است. اگر بتوانیم فصل مشترک این ۵ سوره را استخراج نمائیم و با فصل مشترک ۸ سوره «الم» دار مقایسه کنیم شاید به تفاوت مفهوم حرف «م» با «ر» آگاهی پیدا کنیم (تفاوت الم با الر). سوره رعد (۱۳) که با حروف مقطعه «المر» آغاز شده قاعدتاً باید شامل فصول مشترک هر ۱۳ (۸+۵) سوره باشد.
مطلب دیگر این که حرف «م» علاوه بر ۸ سوره فوق الذکر، در ۷ سوره ای که با حروف
مقطعه «حم» آغاز شدهاند (سورههای ۴۰ تا ۴۶) و ۲ سورهای که با حروف مقطعه «طسم» افتتاح گشتهاند (سورههای ۲۶ و ۲۸) به کار رفته است. بنابراین این ۱۷ سوره نیز باید حداقل در یک موضوع اشتراک داشته باشند.¹
اینک به بررسی محتویات سورههای فوق الذکر پرداخته سعی میکنیم موضوعات مشترک آنها را استخراج نمائیم.
با بررسی ۶ سورهای که بطور خالص دارای حروف مقطعه «الم» هستند درمییابیم که محور اصلی آنها توحید، یعنی یکتأئی خدا در الوهیت و ربوبیت است. چهار سوره ۲۹ تا ۳۱ که مربوط به نیمه دوم دوران مکه است ناظر به اعتقادات شرک آمیز مشرکان مکه است و ۲ سوره بقره و آل عمران ناظر به شرک و ناخالصی امت بنی اسرائیل در دوران حضرت موسی (سوره بقره) و حضرت عیسی بن مریم (سوره آل عمران). در سورههای مکی بدلیل اعتقادات مشرکین که منکر آخرت بودند، روی این مسئله تاکید بسیار شده است، در حالیکه در سورههای مدنی بقره و آل عمران که در مورد امت بنی اسرائیل میباشد، کمتر نیازی به تأکید این مسئله بوده است. بنابراین در رابطه با توحید دو سیاق مختلف در سورههای ناظر به مشرکین عرب و مشرکین اهل کتاب به چشم میخورد و تفاوت کیفی آنها را نشان میدهد. در ۴ سوره (۲۹ تا ۳۱) عمدتاً با تأکید روی موضوعات: خلق، علم، ملک و... تدبیر و ربوبیت خداوند یکتا را نشان میدهد و در ۲ سوره مدنی (بقره و آل عمران) انحرافات امت بنی اسرائیل را در اختلاف در دین و اتخاذ ارباب غیر خدا سراغ میدهد. به نظر میرسد سورههای دارای حروف مقطعه «الم» استدلالها و برخوردهای توحیدی حضرت محمد (ص) را با مشرکین اهل کتاب یا بت پرستان نشان میدهد و سورههای دارای حروف مقطعه «الر» غالباً بنام رسولان گذشته میباشد (سورههای یونس، هود، یوسف، ابراهیم)، سوره حجر گرچه بنام رسولی نیست، اما در این سوره نام حضرت ابراهیم و حضرت لوط ذکر شده است و قوم ثمود که حضرت صالح بر آنان مبعوث شده در این شهر زندگی میکردند، همچنین سوره رعد (۱۳) که با حروف مقطعه «المر» آغاز میشود، هم شامل مطالب سورههای دارای «الم» است و هم مطالب سورههای دارای «الر». یعنی از یک طرف برخورد پیامبر اسلام (ص) را با مشرکین نقل میکند و از طرف دیگر برخورد رسولان را با اقوام معاصر خود (آیه ۳۲ - ولقد استهزی برسل من قبلک فاملیت للذین کفروا... آیه ۳۸
¹ ناگفته نماند مطابق محاسبات کامپیوتری دکتر رشاد خلیفه، مجموع حروف الف، لام، میم در سورههای مورد نظر در مجموع و بصورت جداگانه ضریب ۱۹ میباشد. مجموع الف در ۱۳ سوره ۱۷۴۹۹ بار (۱۹ × ۹۲۱) مجموع لام در ۱۳ سوره ۱۱۷۸۰ بار (۱۹ × ۶۲۰) و مجموع «م» در ۱۷ سوره ۸۶۸۳ بار (۱۹ × ۴۵۷).
قابل توجه است که مشتقات کلمه «رَسْل» در این ۶ سوره که حرف «ر» در حروف
مقطعه آن به کار رفته به وفور تکرار شده است.¹
اما در مورد حرف «ص» که در حروف مقطعه سوره اعراف به «الم» اضافه شده است
(المص). با یک بار مرور سوره براحتی میتوان دریافت پیامبرانی که نامشان در سوره ذکر
شده، تمامآ از بعد «نصیحت»خواهی در مورد امتشان و نقش «اصلاح طلبی» و «صبر»ی که
داشتند معرفی گشتهاند (برخلاف سورههای ۱۰ تا ۱۵ که از بعد رسالت معرفی گشتهاند و
با حروف مقطعه «الر» آغاز شدهاند).
اینک هر سه کلمه: نصیحت، اصلاح و صبر را که دارای حرف «ص» هستند در سوره
اعراف مورد بررسی قرار میدهیم.
الف - نصیحت
در مورد حضرت نوح: ابلغکم رسالات ربی وانصح لکم (آیه ۶۲).
» » » هود
» » » و انا لکم ناصح امین (آیه ۶۸)
» » » صالح لقد ابلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین
» » » شعیب: « رسالات »
باید توجه داشت نزدیک به نیمی از مشتقات کلمه نصیحت (۶ مورد از ۱۳ مورد) در
قرآن در این سوره واقع شده است و در مورد حضرت لوط با این که کلمه نصیحت ذکر نشده
اما گفتار او خطاب بقومش یکسره نصیحت و خیرخواهی است. جالب توجه است که ابلیس
نیز مطابق آیه ۲۱ این سوره، برای حضرت آدم و همسرش سوگند میخورد که ناصح آنها
است (و قاسمهما انی لکما ناصح امین).
ب - اصلاح - آیات ۳۵ - ۴۲ - ۵۶ - ۷۳ - ۷۵ - ۷۷ - ۸۵ - ۱۴۲ - ۱۶۸ - ۱۸۹ - ۱۹۰
و ۱۹۶ این سوره به مشتقات کلمه «صلح» مثل: صالح، صالحین، اصلاح، صالححان، صالححون
اختصاص یافته است که یکی از محورهای اصلی سوره مشتمل بر حرف «ص» میباشد.
ج - صبر - در مورد حضرت موسی در این سوره از صبر بنی اسرائیل یاد میکند (آیات
۱۲۶ - ۱۲۸ و ۱۳۷) همچنین در آیه ۸۷ سفارش حضرت شعیب را به «صبر» نقل میکند.
این واژه نیز در رابطه با رسالت رسولان از کلمات کلیدی میباشد.
۱. آخرین آیه این سوره نیز پیامبر اسلام را بنام «رسول» یاد کرده است (ویقول الذین کفروا است مرسلاً...) که
ارتباط حرف «م» را با «و» (رسول) نشان میدهد. همچنین آیه ۳۰ این سوره اشاره به «رسالت» حضرت محمد
(ص) دارد (و کلک اک ارسلناک فی امق قد خلت من قبلها امم...).
۲. ۵ بار در سوره ۷، ۱۰ بار در هر یک از سورههای ۱۳، ۱۵ و ۸ بار در سوره ۱۲ و ۱۰ بار در هر یک از سورههای
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره احزاب همانطور که از اولین آیه آن (یا ایهای النبی اتق الله و لانتطع الکافرین والمنافقین...) و آخرین آیه (لیعذب المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات...) و متن آن ۱ استنباط میشود، باتوجه به اینکه معمولاً آیات ابتدا و انتهای هر سوره فهرست و نتیجه گیری و خلاصه ای از آن سوره محسوب میشوند، دشمنان جامعه ایمانی را در دو گروه: ۱- کافر و مشرک، ۲- منافق، معرفی مینماید. همچنان که سوره توبه نیز (که قبلاً آن را بررسی کردیم) چنین سیاقی دارد. ۲
این دشمنان در دو جبهه مختلف در صدد نابود کردن و امحاء نبی (ص) و نبوت بودند و از هیچ کوششی برای خاموش کردن نور حق فروگذاری نمیکردند، با این تفاوت که کافران در صدد کشتن پیامبر و «ترور جسدی» او بودند و منافقین در صدد لکه دار کردن و به اصطلاح «ترور شخصیتی» او در مسائل زناشوئی و خانوادگی. اگر در سوره «نور» خداوند قضیه «افک» و داستان اتهام وارد ساختن منافقین را به همسر پیامبر (ظاهراً عایشه) نقل میکند، در این سوره اتهامات این گروه را به شخص پیامبر (ص)، بخصوص در قضیه زید و زینب، بیان مینماید. بنابراین نباید از وفور آیات مربوط به مسائل درونی و خانوادگی شخص پیامبر در این سوره (از جمله مسئله زید، دنیاطلی همسران و ساده زیستی پیامبر، مسئولیت خطیر همسران و عذاب مضاعف آنها، زنان حلال برای پیامبر، ممنوعیت ازدواج با همسران او، حجاب همسران، صلوات فرستادن بر رسول، اذیت نکردن او...) تعجب کرد و
۱. آیات زیادی از جمله آیه ۵۰ (ولا تطع الکافرین والمنافقین و دع اذا هم و توکل علی الله و کفی بالله و کیلا).
۲. قابل توجه است که مشتقات کلمه «نفاق» در سوره احزاب ۷ بار بکار رفته که پس سوره «توبه» (۱۱ بار) بیش از سایر سورهها میباشد (حتی بیش از سورههای نساء ۶ بار و منافقون ۴ بار).
آن را نوعی مطرح ساختن مسائل شخصی و فرعی، که ارتباطی با مسائل جامعه ندارد، تلقی کرد. در این سری آیات که نزدیک به نیمی از سوره را تشکیل میدهد، از یک طرف شخص پیامبر (ص) را از اتهامات وارده تبرئه میکند، از طرف دیگر فرهنگ و سنتهای جاهلیت را (مثل فرزندخواندگی، ظهار، ممنوعیت ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده و...) نقض مینماید و مرزبندی دقیقی در مسئله روابط اولوالارحام، ارث و سرپرستیهای اجتماعی ترسیم مینماید.¹
در این سوره بیش از بقیه سورههای قرآن کلمه «نبی» بکار رفته است. بطوریکه بیش از یک سوم کاربرد این کلمه در کل قرآن در این سوره قرار دارد (۴۳/۱۵) این موضوع میرساند که مسئله نبوت (نه رسالت) محور سوره است و موضع گیری مخالفین، اعم از کفار یا منافقین (دشمن خارجی و داخلی) در برابر شخص نبی (ص) و مسئله نبوت مطرح میباشد. آوج مخالفت و موضع گیری کافران (دشمنان خارجی) در جنگ احزاب (خندی) نمایش داده شده و اتفاقاً نام سوره از همین ائتلاف و اتحاد نیروهای کفر و شرک (احزاب) اخذ گردیده و حدود ۴/۱ آیات سوره (۹ تا ۲۵) به این مسئله اختصاص یافته است.
اما در مورد منافقین (دشمنان داخلی)، همانطور که گفته شد، توجه بیشتری مبذول گشته است، گویا خطر این گروه برای مجتمع اسلامی بیش از دشمنان خارجی میباشد. این گروه بدلیل نفوذ و حضورشان در همه مراسم و محافل مسلمانان، ضربه را از داخل بر آنها وارد میکنند و بیش از هر کس حرمت و قداست رهبر توحیدی جامعه را با شایعه سازی و داستان پردازی ساختگی و مغرضانه زیر سئوال میبرند و حتی کسانی نقشه میکشند با تصاحب برخی همسران او در آینده، برای خود مقام و موقعیتی دست و پا کنند.۵ مسلماً
۱. همه آیات این سوره با الف ختم میشوند به استثنای آیه ۴ (ما جعل الله لرجل من قلبین... والله يقول الحق و هو یهدی السبيل) با حرف «ل». این استثناه نشان میدهد که موضوع «هدایت به سبیل حق» که در انتهای آیه مربوط به پسر خواندگی و ظهار (طلاق جاهلیت) آمده از محورهای مورد توجه سوره است.
۲. آیات: ۱-۶-۱۳-۲۸-۳۰-۳۲-۳۴-۳۸-۴۵-۵۰-۵۳-۵۶-۵۹ (در برخی آیات ۲ یا ۳ بار کلمه نبی تکرار شده است). همچنین سه بار اسم جمع «نبیین» در آیات: ۷-۴۰-۶۹ آمده است.
۳. در این سوره ۵ بار شخص پیامبر (ص) مخاطب «با ایهاالنی» قرار گرفته است.
۴. موضوع ارج نهادن و احترام عمیق گذاشتن به رسولان بخصوص پیامبر اسلام (ص)، سه بار در قرآن تحت عنوان و کلمه «عزرو» آمده که صریح ترین و روشن ترین آنها آیه ۹ سوره فتح میباشد (انا ارسالناک شاهداً و مبشراً و نذیراً. لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزرو و توفرو و تسبحوه بکر و اصیلاً) و دو مورد دیگر آیه ۵ مائده و آیه ۱۵۷ اعراف میباشد.
۵. آنطور که از شان نزول آیه ۵۳ (... ولا ان تنکحوا ازو اجه من بعده ابداً ان ذلکم کان عندالله عظیما) بر میآید عدهای برای کسب قدرت آینده در چنین خیالاتی بودهاند.
چنین رفتارهایی از ناحیه منافقین، بخصوص شایعه پراکنیهای ناموسی، پیامبر (ص) را مانند هر مرد صاحب عزت و غیرتی برافروخته میکند. اما از آنجایی که صبور و حلیم است و در رسالتش نمیخواهد متوسل به زور برای ساکت کردن مخالفان و مغرضان شود، رنج میبرد و زخم زبانها و «اذیت» های روانی را متحمل میگردد. ۱ بی جهت نیست که بیش از نیمی از مواردی که مسئله «اذیت» کردن پیامبر (ص) در قرآن مطرح گشته، در این سوره آمده است، منظور از «اذیت»، همانطور که گفته شد رنجاندن پیامبر از طریق بی حرمتی نسبت به او و وارد ساختن اتهامات مغرضانه به آن حضرت یا همسرانش در روابط خصوصی میباشد. ذیلاً مواردی که در این سوره به این مسئله اشاره کرده یا دأور میشویم: ۲
آیه (۵۳) یا ایهاالذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لكم ... ان ذلك کان یؤذی النبی ... و ما کان لكم ان تؤذوا رسول الله ... ۳
آیه (۵۷) ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنيا و الاخرة و اعد لهم عذاباً مهیناً. آیه (۵۸) والذین یؤذون المومنین والمومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و اثماً مبیناً.
آیه (۵۹) یا ایهاالنبى قل لا زواجک و بناتک و نساء المؤمنين یدنین علیهن من جلابیهن ذلك ادنی ان یعرفن فلا یؤذین ...
آیه (۶۹) یا ایهاالذین آمنوا لا تکونوا کالذین اذوا موسی فبراه الله مما قالوا و کان عندالله وجیهاً.
آیات فوق تماماً به مسائل و موضوعات داخلی و خانوادگی شخص پیامبر، اعم از ناخوانده برای طعام وارد خانه او شدن و ساعتها به گپ زدن و جاخوش کردن گذراندن، تا بهتان وارد ساختن و ایجاد مزاحمت برای همسران او و حرفهای مغرضانه بی اساس بافتن مربوط میشود و دقیقاً به همین دلیل بنظر میرسد خداوند روابط خصوصی او را با محارمش این چنین بی پرده و آشکار مطرح ساخته تا راه هر گونه اتهام و داستانسرائی را برای
۱. این نکته نیز برای درک میزان آزادی مخالفین در دوران قدرت و حاکمیت پیامبر (ص) قابل توجه است که آنها حتی از نسبت دادن اتهامات مغرضانه به او و همسرانش فرو گذار نمیکردند. با این حال کسی متعرض آزادی و اختیارشان بخاطر این حرفها نمیشد.
۲. و در آیات مربوط به اذیت نبی جالب توجه است که وقتی شخص او مطرح میگردد، کلمه «نبی» بکار برده میشود. اما وقتی در ارتباط با خدا و مأموریتش عنوان میشود کلمه رسول بکار میرود.
۳. علاوه بر آیاتی که ذکر گردید، در مورد دیگری نیز در رابطه با شخص پیامبر اسلام مسئله اذیت آن حضرت مطرح گشته است: آیه ۹ سوره توبه درباره منافقین (و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن ... والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم). در مورد پیامبران نیز آیات ۶/۳۲-۱۲/۱۲-۵/۱/۱۵ آمده است.
منافقین حال و آینده ببندد و در مقابل، در متن آیات مربوط به اجتناب از ایذاه پیامبر است که توصیه مینماید بر او سلام و درود بفرستید (ان الله و ملائکته یصلون علی النبي یا ایهاالذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً).۱
با توجه به مطالب فوق بنظر میرسد دلیل عنایت فوق العاده این سوره به مسائل داخلی زندگی رسول الله روشن شده باشد. با این حال بیفایده نیست مواردی را که در سوره احزاب به این موضوع اختصاص یافته مورد بررسی قرار دهیم. این مطلب را نیز باید اضافه نمائیم که بیان این موضوعات، از یک طرف تبرئه شخص پیامبر است در برابر اتهامات منافقین، همچنین طبیعی و عادی جلوه دادن خصوصیات بشری آن حضرت، در برابر کسانی که با توجه به سنتهای منحرفانه رهبانیت و ترک دنیا در مسیحیت تحریف شده و إعراض کشیشان از ازدواج و تولید مثل و شیطانی دانستن روابط جنسی، انتظار داشتند پیامبر اسلام هم با دیگران در اینگونه مسائل تفاوت داشته باشد، از طرف دیگر بیان یک سلسله مسائل تشریحی برای مؤمنین در آداب معاشرت و مهمانی و ازدواج و حجاب و ... در قالب توصیه به شخص پیامبر (ص) میباشد تا به مصداق «ولکم فی رسول الله اسوة حسن» مؤمنین به آن حضرت اقتداء نمایند و از «سنت» او سرمشق بگیرند، و گرنه آنچه از مسائل مربوط به ازدواج و محرمیتها و فرائض خانوادگی به رسول اکرم توصیه شده، بجز یکی دو مورد درباره بقیه مؤمنین نیز صادق است و فریضهای عام تلقی میگردد.
ذیلاً آیات مربوط به مسائل داخلی آن حضرت را که در سوره احزاب آمده است فهرست وار بترتیب شماره آیه ذکر مینمائیم. برخی از این آیات با عنوان «یا نساء النبی» خطاب به همسران پیامبر است و برخی با عنوان «یا ایهاالنبى» خطاب به شخص آن حضرت و بالاخره برخی با عنوان «یا ایهاالذین آمنوا» خطاب به گروه مؤمنین میباشد:
۱- آیه (۶) خطاب به مؤمنین
این آیه که اولویت پیامبر را نسبت به مؤمنین و جنبه مادرانه داشتن همسران او را تصریح و اولویت اولواالارحام را بر حسب نزدیکی خانوادگی تاکید مینماید، بدنبال سلسله آیاتی در مقدمه ۷ آیه ای سوره آمده که ضوابط مربوط به فرزند خواندگی و نگهداری و تعلیم و تربیت یتیمان و متکلفین را تشریح کرده است، بنابراین زمینهائی که سیاق آیات برای ولایت پیامبر
۱. معنای صلوات بر رسول، درود گفتن نیست. بلکه تایید و تمجید و عطف توجه به آن حضرت است. همچنانکه خدا و فرشتگان او را تایید و تمجید میکنند و بر او رحمت میفرستند.
و اولویت آن حضرت نسبت به نفس مؤمنین نشان میدهد، در مسائل خانوادگی و نگهداری و سرپرستی افراد بیپناه جامعه است، در آن شرایط که سازمانهای حمایت کننده اجتماعی و بیمه و پرورشگاه وجود نداشته، مجتمع اسلامی به خانوادهای تشبیه شده که پیامبر همچون پدر، سرپرستی و ولایت دارد و همسران او همچون مادران آنها هستند، نتیجتا او حق خواهد داشت از بیت المال حق و سهمی برای آنها تعیین نماید و آنها نیز از این بابت نباید احساس حقارت و وابستگی نمایند، در این حالت کوئی از پدر خود که بر آنها ولایت دارد سهم خود را میگیرند.
۲- آیات ۲۸-۳۴ (خطاب به همسران پیامبر) در ۵ بند
۱-۲- اعراض از دنیا طلبی و زینتهای آن و گرایش به ساده زیستی و آخرت جوئی (جنبه مادی زندگی)
۲-۲- آگاهی بر این امر که بدلیل نزدیکی با پیامبر و استفاده از تعلیمات او، عذاب کار زشتشان چند برابر، و در مقابل، اجر فروتنی و شایستگی شان مضاعف خواهد بود.
۳-۲- اشعار بر این امر که بدلیل توجه مردم به آنها و الگو قرار دادنشان، مسئولیت خطیری در گفتار و کردار داشته و با دیگر زنان در موضعی مساوی قرار ندارند و با رعایت تقوی در سخن گفتن باید مانع تحریک و سوء استفاده منافقین مغرض گردند.
۴-۲- بجاى سوء استفاده از موقعیت و تظاهر در اجتماع و خودآرائی و نمایش، باید بکارهای داخلی بپردازند و با اقامه صلوة و ایتاء زکوه و اطاعت از خدا و رسول، در جهت زدودن آثار رجس و پاک شدن کامل حرکت نمایند.
۵-۲- با حسن استفاده از موقعیت همسری با پیامبر خدا و حضور در خانهای که آیات وحی بر آن نازل میشود، باید خود را بسازند و آیات خدا و حکمت او را در ذهن خود همواره بیدار نگه دارند.
توصیههای پنجگانه فوق خطاب به همسران پیامبر (ص) است که بدلیل موقعیت خاص و حساس آنها، بطور ویژه بیان شده است، چون زندگی مادی و معنوی شخص رسول و به تبع او افراد وابستهاش، زیر ذره بین دوست و دشمن برای اقتداء یا ایراد قرار میگیرد، وضعیت خاصی برای همسران او بوجود میآورد که تکلیف و تعهدشان را دو چندان میکند.
۳- آیات ۶۳ تا ۴۰ (خطاب به پیامبر)
این سری آیات که با آیه ۳۶ (و ماکان لمومن ولا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امرأ آن یکون
لهم الخیره من امرهم...) شروع میشود، شبیه آیه (۶)، نوعی اولویت و اختیار ویژه برای شخص پیامبر نسبت به مؤمنین قائل میشود. این ولايت طبق سیاق آیات، حداقل در این سوره، به مسائل خانوادگی محدود شده است، بخصوص آنکه این آیه در مقدمه آیات مربوط به جریان ازدواج زید و زینب و اختلاف آنها با یکدیگر قرار گرفته و نصایح پیامبر را به آن دو برای ادامه زندگی مشترک نقل مینماید.
آنچه در این سری آیات، در رابطه با جنجالی که منافقین آفریدند و مستشرقان مغرض یهودی برای بدنام کردن پیامبر دامن زدند، قابل توجه است، فلسفه و انگیزه ازدواج پیامبر با همسر مطلّقه فرزند خوانده اش (زید) میباشد. این امر برخلاف تبلیغات معاندین، که قضیه را با قیاس بنفس بصورت رمانتیک به عشق و دلدادگی پیامبر (ص) نسبت به زینب مرتبط کردهاند، فرمان و فریضهای الهی برای شکستن سنتی غلط و جاهلی در میان مردم بوده که در پیروی از شیوههای جاهلیت از ازدواج با همسر مطلّقه فرزند خوانده خود خودداری میکردند. درحالی که سزاوار چنین است که در صورت تمایل طرفین، چنین زنی از خانواده خارج نشود. تاکیدات صریح این آیات بر اینکه این قضیه فرمان مستقیم الهی بوده، برحسب نکات ذیل مسلم است:
۱- زوجناکها لکی لا یکون علی المؤمنين حرج فی ازواج ادعیاائهم... (ما او را به ازدواج تو درآوردیم تا برای مؤمنین حرجی در ازدواج با همسران مطلقه پسر خوانده هایشان نباشد...)
۲- (...و کان امرالله مفعولاً) و «امر» خدا قطعا شدنی است.
۳- ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنه الله فی الذین خلوا من قبل و کان امرالله قدراً مقدوراً (در آنچه خداوند بر پیامبر «فرض» نمود بر او حرجی نیست، این سنت خدا است که در مورد اقوام گذشته نیز جاری بوده و امر خدا اندازه گذاری شده و روی حساب است.)
آنچه اصلاً در آیات مطرح نشده تمایل عاشقانه پیامبر نسبت به زینب است، درهر حال آنحضرت از روی تمایل یا سرپرستی زینب بمصلحت میدیده او را نزد خود نگهدارد ولی سنتهای رایج چنین امری را مجاز نمیشمرده و آنحضرت بدلیل فرصت طلبی و
۱. بفرض اگر عشق و علاقه ای هم در کار بوده است، این امر مادام که از مجرای حق و شرع خارج نشده عملی طبیعی و بشری محسوب میگردد و گناهی ندارد. اما این نکته بدیهی را نیز نباید فراموش کرد که اگر پیامبر به زینب علاقه داشته چرا او را به عقد زید در آورده و علیرغم اصرار آن دو بر طلاق، بر آشتی و اصلاحشان پافشاری مینموده است. اگر علاقه ای در کار بوده پیامبر میبایست تسریعی در جدائی آنها بعمل میآورد.
غرض ورزی منافقین نگران سوءاستفاده آنها و تبلیغات زهرآگینشان بوده است که نهایتاً
ممکن بوده به رسالتش ضربه ای وارد سازند بنابراین نگرانی و اضطرابی که چند بار در آیات
این بخش مطرح گشته و سیر نگهداری رسول نه سرپوش گذاشتن بر یک ماجرای عاشقانه
بلکه حفظ مکتب الهی از زخم زبان دشمنان بوده است (... و تخفی فی نفسك ما الله مبدیه و
تخشی الناس والله احق ان تخشیه ...). انجام این امر که فریضهای الهی بشمار میرفته باتوجه
به آیه (۳۹) جزئی از رسالت محسوب میگشته است (الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه
ولا یخشون احداً الا الله و کفی بالله حسیباً). فداکاری و ایثار است! چرا که انسان حاضر
است برای حفظ آبرو و باقی گذاردن نام نیک حتی جان خود را هم فدا کند، اما از آبرو و
حیثیت خود گذشت نمیکند.
همانطور که گفته شد، پیامبر (ص) از نظر تمایلات بشری فردی عادی بوده است. در
حالیکه برخی از مردم، باتوجه به تحقیر زن و تمایلات جنسی و ازدواج در مسیحیت تحریف
شده کلیسا، انتظار داشتند رسول خدا بدلیل ارتباط با وحی از این تمایلات پست بشری آزاد
باشد (همچنانکه در مورد پیامبران سلف نیز منکرین آنها بشر بودن و غذا خوردن و خرید از
بازار و ... آنها را زیر سئوال میبردند)، اما برای آنکه مغرضین حال یا آینده ایراد نگیرند، در
این بخش مرزبندی مشخصی از زنانی که پیامبر میتواند با آنها ازدواج نماید ترسیم
مینماید. در این مرزبندی هیچ امتیاز ویژه ای برای آن حضرت نسبت به سایر مومنین قائل
نشده است و چه بسا در قالب این جلیت خواسته باشد قانونی کلی و عام را بر مسلمانان
بیان نماید. پیامبر میتواند با کسانی که مهرشان را پرداخته باشد یا ملک یمین (اسرای
جنگ) و دختر عمو و دختر عمه و ... ازدواج نماید و همانند سایر مردان، هر که را تمایل
داشت (نه صرفا بخاطر سرپرستی و وظائف اجتماعی) عقد نماید و یا برعکس از او جدا
شود. و احتمالاً اگر تصمیم گرفت (همانند سایرین) رجوع مجدد نماید (هیچیک از این
اعمال عیب و عاری برای او نیست و این مسائل ارتباطی به رسالت او ندارد) فقط یک
استثناء وجود دارد! آنهم بدون مهر ازدواج کردن با زنی است که داوطلبانه تقاضای ازدواج
مینماید (امراة مومنة ان وهبت نفسها للنبی ان اراد النبی ان یستنکحها) اما این امر مختص
پیامبر است (خالصة لک من دون المومنین)، چرا که شخص پیامبر بدلیل نبوت امتیاز ویژه ای
دارد که ممکن است زنی حاضر باشد برای نزدیک شدن به خدا از مهریه صرفنظر نماید، اما
حذف مهریه در سطح جامعه و برای کل مردان، که از چنین امتیازی برخوردار نیستند،
عوارض اجتماعی و اقتصادی سوئی را موجب میشود.
اما خارج از این مرزبندی، ازدواج با زنان دیگر برای رسول (ص) (و برای مؤمنین) مجاز نیست هر چند زیبائی آنها شگفت آور باشد. (آیه ۵۲)
۵- آیات ۵۳ تا ۵۸ (خطاب به مؤمنین) آداب معاشرت و ضوابط ارتباط آنها با پیامبر و اهل بیتش
در این بخش دستورات چندی به مؤمنین داده که مطابق آن رفتار خود را با پیامبر اصلاح نمایند، ذیلاً این موارد به ترتیب آیات ذکر میگردد:
۱- ۵- برای انجام کار یا صرف غذا، بدون اجازه و دعوت قبلی که تدارک و آمادگی حاصل شده باشد، وارد خانه او نگردند. (قانون عمومی)
۲- ۵- پس از صرف غذا با گفتگوهای طولانی و جاخوش کردن وقت او را تلف نکنند (صاحبخانه شرم دارد مهمان را بیرون کند).
۳- ۵- اگر چیزی (مثلاً لوازم سفره غذا) از اهل بیت خواستند، باید از پشت پرده باشد (نه اینکه وارد اندرون خانه شوند) تا دلهای دو طرف نلغزد.
۴- ۵- پیامبر را با حرف و کردار خود نیازارند.
۵- ۵- هرگز پس از او با همسرانش ازدواج نکنند. (بدلیل سادگی مردم این امر امتیازی تلقی خواهد شد).
۶- ۵- همچون خدا و فرشتگانش بر او سلام و صلوات بفرستند.
۶- آیات ۵۹ تا ۶۱ (خطاب به پیامبر) درباره حجاب و حفظ عفت زنان در برابر بیمار دلی منافقین و ایداه آنها
آیات این بخش که برای حفاظت همسران و دختران پیامبر و زنان مؤمنین از شر منافقین نازل شده است، دستوری همیشگی و عمومی است که با نزدیک کردن مقنعهها به گردنها و سرسینهها، حجابى حاصل گردد. این توصیه ای است به زنان، در مقابل تهدیدی هم به منافقین شده که اگر از هرزه گری هایشان دست برندارند، با شدت عملی که به اخراج از شهر منجر میگردد، روبرو خواهند شد. سرنوشتی که با بیابانگردی و راهزنی سرانجام به دستگیری و قتل منجر خواهد شد.
۷- آیه ۶۹ و ۷۰ (خطاب به مؤمنین) عبرت گیری از تاریخ
پایان بخش آیات مربوط به زندگی داخلی پیامبر (ص)، توصیه ای است که با عنایت
تاریخی به رفتار سوء بنی اسرائیل با حضرت موسی (ع) به مسلمانان شده است. خداوند
حضرت موسی را از گفتار سخيف مخالفین تبرئه کرد و علیرغم تلاش آنها برای بی آبرو
کردن موسی (ع)، او را «وجیه» نزد خود قرار داد:
(یا ایهاالدین آمنوا لا تکونوا کالدین آذوا موسی فبراه الله مماقالوا و کان عبدالله وجیهاً. یا
ایهالدین آمنوا اتقوا الله وقولوا قولاً سدیداً).
نامهای نیکوی الهی
نام جلاله «الله» ۹۰ بار در این سوره بکار رفته است که از نظر تعداد پس از سورههای
نساء و آل عمران و توبه مقام چهارم را دارد. اما با توجه به حجم بسیار کمتر این سوره
نسبت به سورههای فوق، بطور نسبی در مقام بالاتری قرار دارد. (حدوداً بازای هر ۱۴ کلمه
یک «الله» وجود دارد).
از نامهای نیکوی الهی (اسماء الحسنی) ۱۵ نام بترتیب ذیل در این سوره بکار رفتهاند
که با احتساب موارد تکراری، ۲۹ مورد میباشد.
رحیم (۶ بار)، غفور (۵ بار)، علیم (۴ بار)، خبیرو وکیل (۲ بار)، حکیم، بصیر، قوی،
عزیز، قدیر، لطیف، حسیب، حلیم، رقیب، شهید (هر کدام یکبار) که ۱۹ نام تکراری (بیش
از یکبار) و ۱۰ نام منفرد میباشند. علاوه بر آن، این اسماء در ۲۰ آیه آمده است که در ۱۹ آیه
بصورت مزدوج بکار رفته و در ۱۱ آیه بصورت تنها. ۲
آهنگ خاتمه آیات
آیات این سوره بجز آیه (۴)، که با حرف «ل» ختم میشود (و دلیل آن در توضیحات
مربوط به سوره گفته شد)، کلاً با حرف الف ختم میشوند. بجز این سوره، سورههای نساء
و طلاق نیز که آیات آن همانند سوره احزاب پیرامون مسائل خانوادگی میباشد، با حرف
۱. بطور نسبی (تعداد الله به تعداد کلمات) پس از سورههای ۱۱۲- ۱۱۰- ۶۵- ۵۸- ۶۴- ۶۳- ۶۱- ۴۹- ۴۸ در مقام
دهم قرار دارد.
۲. بصورت مزدوج در آیات ۱- ۵- ۲۵- ۳۴- ۵۱- ۵۹- ۷۳- ۲۴- ۵۰ و بصورت تنها در آیات ۲- ۳- ۹- ۲۷
الف ختم میشوند. تعداد دیگری از سورههای قرآن نیز بدون اینکه از نظر موضوع چنین اشتراکی با سوره احزاب داشته باشند، همین لحن و آهنگ را دارند.¹
سال نزول این بر حسب محاسبات و جداول کتاب سیر تحول قرآن به دو مقطع با فاصله زمانی زیاد در سال ۶ بعثت (در مکه) و سالهای ۵ و ۶ هجرت (۱۲ الی ۱۳ سال بعد در مدینه) مربوط میشود (و استثناء ۳ آیه ۵۳ تا ۵۵ در سال آخر یعنی ۱۱ هجری).
آیات مکی سال ۶ بعثت عبارتند از: ۱- ۳، ۷ و ۸، ۲۱- ۴۷، ۶۳- ۶۸
آیات مدنی سال ۵ و ۶ هجرت عبارتند از: ۴- ۶، ۹- ۱۶، ۱۷- ۴۰، ۴۸- ۵۲، ۵۶- ۶۲، ۶۹- ۷۳
آیات مکی که جزء کوچکی از سوره را تشکیل میدهند (۱/۶)، عمدتاً اصول و کلیات مطالب سوره را مشخص مینمایند، بخصوص ابتدا و انتهای سوره که تعیین کننده و معرف سوره میباشد، با آیات مکی آغاز و ختم میشوند.
کلمات کلیدی مهمی در این سوره بکار رفته است که عبارتند از:
نبی، نفاق، نساء، بیت، رسول و ...
برای فهم مطالب سوره میتوانیم آیات آن را بر حسب سیاق و سال نزول گروههای مختلف آن به ۷ قسمت بشرح ذیل تقسیم نمائیم. در قسمتهای قبل پیرامون برخی از مطالب سوره، بخصوص مسائل خانوادگی زندگی پیامبر (ص)، توضیحاتی دادیم، بنابراین در این قسمت فقط بذکر عنوان آن اکتفا میکنیم و تنها به شرح قسمتهایی که پیرامون آن توضیحی لازم باشد میپردازیم:
¹. سورههای که تماماً با حرف الف ختم میشوند عبارتند از سورههای: فتح، جن، انسان و شمس.
۱ - مقدمه (آيات ۳ تا ۸)
آيات این قسمت باوجود قلت آن، خود از سه بخش (آيات ۱ تا ۳ - ۴ تا ۷ و ۸) تشكیل شده است که هر کدام یک اصل کلی مشرف بر کل سوره را توضیح میدهد. بخش اول و سوم در سال ۶ بعثت و بخش دوم (۴ تا ۷) در سالهای ۵ و ۶ هجرت نازل شدهاند.
اینک به توضیح جداگانه هر یک از بخشها میپردازیم:
الف - بخش ۱ - این بخش خطاب به پیامبر، ۴ توصیه مؤكد بترتیب ذیل به آن حضرت مینماید:
| يا ايها النبي | ۱ - اتق الله |
|---|
به این ترتیب وظیفه و سیاست دفاعی پیامبر را در برابر دشمنان داخلی و خارجی (منافقین و کفار) در ۴ بند: تقوی، عدم اطاعت، تبعیت از وحی و توكل ترسيم مینماید. بخش ۲ - این بخش را میتوان مقدمه و سرآغاز مسائل خانوادگی سوره تلقی کرد که با مرزبندی دقیق روابط میان اولواالارحام (بخاطر حقوق اجتماعی و ارث)، سنتهای غلط اجتماعی و فرهنگ منحط جاهلیت را در مورد پسرخواندگی و ظهار (طلاق جاهلیت) محکوم مینماید.
این سه آیه (۴ تا ۷) همانطور که گفته شد نازل شده در دوران مدينه میباشد که در وسط آيات دوران مكى در مقدمه قرار گرفته است. علت آن روشن است. در دوران مكه هنوز جامعه ايمانی تشكيل نشده بود كه قوانين تشريعى براى روابط اعضاى آن وضع گردد.
نکته قابل توجه در این آيات اختلاف آهنگ انتهای آیه (۴) نسبت به سایر آيات است (و هو يهدى السبيل). این استثنا همانطور که گفته شد بخاطر تأكيد روى «هدايت سبيل» توسط خداوند در روابط اجتماعى میباشد که تمامی سوره پیرامون این محور متمرکز میباشد.
بخش ۳ - این بخش متشکل از ۲ آیه است که بر اخذ پيمان محکم از تمامى پيامبران (بخصوص از ۵ پیامبر اولواالعزم که بنام متمایز شدهاند) تأکید میکند، این میثاق خاص انبياء (نه مردم) و در ارتباط با نبوت آنان و جداى از میثاق فطرى عموم انسانها میباشد. گرچه در این آيات بر موضوع میثاق (برخلاف موارد ديگر مثل آیه ۸۱ آل عمران) تصریح نکرده، اما با توجه به سیاق آيات که مربوط به مسائل داخلی زندگی پیامبر (ص) و روابط او
با همسرانش میباشد، و همچنین در روابط اجتماعی و برخوردی که با مخالفین و دشمنان داخلی و خارجی (منافقین و کفار) پیدا میکند شاید بتوان گفت این میثاق، «صداقت» بخرج دادن در قول و کردار در روابط زندگی درونی و بیرونی باشد (لیسنل الصادقین عن صدقهم...) گرچه برخی از مفسران، بدون این که قرینه و نشانه ای در آیه وجود داشته باشد، این میثاق را «وحدت کلمه در دین و اختلاف نکردن» حدس زدهاند، که البته این مطلب با سیاق آیات سوره بیگانه و بی ارتباط میباشد.¹
۲- آیات ۹ تا ۲۷ (ائتلاف نیروهای کفر و شرک علیه مسلمین)
پس از مقدمه ۸ آیه ای سوره، ابتدا به گروه کافران که در آیه سرآغاز سوره نام آنان را مقدم بر منافقین برده بود (لاتطع الکافرین والمنافقین) میپردازد. در این سری آیات از یک طرف ائتلاف و اتحاد نیروهای کفر و شرک (احزاب) را علیه مسلمانان نشان میدهد، از طرف دیگر موضع گیری و عملکرد منافقین را که در جبهه خودی قرار گرفتهاند تشریح مینماید. علیرغم کفر و نفاق دشمنان خارجی و داخلی، در این آیات نعمت خدا و امدادهای غیبی او را به مؤمنین یادآور میشود که در آینده روی نصرت الهی بیشتر تکیه نمایند و رسول الله را به عنوان اسوه حسنه در چنین مواردی الگو قرار دهند.
در این سری آیات بجای آن که به دشمن خارجی و دلائل و زمینههای ائتلاف آنها بپردازد، به جبهه داخلی نظر میکند و طیف وسیع جبهه خودی را از منافقین بی ایمان (اولئك لم يؤمنوا) گرفته تا مؤمنین استواری که صادقانه به عهد و پیمان خدائی ایستاده و آماده قبول خطرات جنگ و کشته شدن هستند، مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. در وسط طیف، مؤمنین سست ایمان و قوام نایافته ای قرار دارند که هنوز ایمان بطور کامل در دل آنان حک نشده است. بنابراین علیرغم عهد و پیمان الهی، از برابر دشمن میگریزند و پشت به او میکنند و یا از ترس و نگرانی و به بهانههای واهی از پیامبر اجازه مرخصی برای گریز از خطر میخواهند.
این آموزش مخصوص قرآن است که برخلاف معمول بشری، که همواره دلائل شکست
۱. با توجه به آیات ۲۲ تا ۲۴ (ولما رای المومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدناالله و رسوله و صدق الله و رسوله مازادهم الا ایمانا و تسلیماً. من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه ... لیجزی الله الصادقین بصدقهم...) که سه بار کلمه «صدق» تکرار شده و بر «عهد» خدا و جزای «صادقین» اشاره گردیده. شاید بتوان استنباط در سیاق کلی سوره طبیعی تر بنظر میرسد.
و عدم موفقیت را در عوامل خارجی، از جمله دشمن و عوامل و شرایط بیرونی جستجو میکند، آن را مقدم بر هر چیز در ضعفهای درونی و اختلافات داخلی سراغ میدهد. در جنگ احزاب (خندق) نیز با اینکه مسلمین شکست نخوردند، ولی لبه تیز انتقادها در این آیات متوجه منافقین و مؤمنین جبون و بیقرار گشته است.
با آیات پایانی این بخش (لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین...) بنظر میرسد در این سری آیات و اصولاً در کل سوره، بیش از آنکه به کفار اهمیت بدهد، به منافقین و آثار سوء آنها اهمیت میدهد و نظر به اصلاح درونی و خودسازی دارد.
در دو آیه انتهایی این بخش (آیات ۲۶ و ۲۷) اشاره ای هم بسرکوبی یکی از طوائف یهودی هم پیمان احزاب میکند که در حاشیه مدینه زندگی میکردند و بدلیل خیانت در عهد و پیمان و ناجوانمردی که نسبت به مسلمانان مرتکب شدند، از قلاع مستحکم خود ب زیر کشیده شده و محکوم به مرگ یا اسارت گردیدند.
۳- آیات ۲۸ تا ۴۰ (مسئولیتهای همسران پیامبر)
در این مورد قبلاً توضیحاتی داده شد.
۴- آیات ۴۱ تا ۴۸ (خطاب به مؤمنین و پیامبر)
این سری آیات که خطاب به مؤمنین و پیامبر (ص) میباشد، در سال ۶ بعثت در مکه نازل شده و تکلیف مؤمنین را در برابر خدا و نقش پیامبر را در برابر مردم تشریح مینماید. مؤمنین باید خدا را همواره بیاد داشته و او را ذکر بسیار نمایند و بامدادان و شبانگاه منزهش شمارند (تسبیح). چنین ارتباط دائمی با خدا، آنها را از شر شیطان و لغزیدن در پرتگاه کفر و نفاق محافظت خواهد کرد. مؤمنین با ذکر خدا که صلوة (عطف توجه) میباشد، بخدا روی مینهند و خداوند رحیم (و فرشتگانش نیز) با صلوة (هوالذی یصلی علیکم و ملائکته...) به مؤمنین عطف توجه رحیمانه کرده آنها را از تاریکیها بسوی نور خارج میسازد (لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمؤمنین رحیماً). این رحمت آنها را با نور خدائی داخل بهشتی میکند که روز لقاء الهی درود سلامت و اجر کریم خواهند داشت (تحییتهم یوم یلقونه سلام و اعد لهم اجرا کریماً).
و نقش پیامبر را در ۵ بند در آیات ۴۵ و ۴۶ تبیین مینماید:
۱. توضیح بیشتر راجع به این مطلب را در صفحات ۳۶ و ۳۷ کتاب «آزادی در قرآن»: از همین قلم میتوانید مطالعه فرمائید.
یا ایهالانیى انا ارسلناک ۱- شاهداً (ارائه الگو و مدل نمونه)
۲- و مبشراً (بشارت به نجات و رستگاری)
۳- و نذیراً (آگاه ساختن از عواقب گناه)
۴- و داعياً الى الله باذنه (دعوت بسوی خدا)
۵- و سراجاً منیراً (رهبری و امامت، روشنگری راه)
در برابر این نقش مردم دو دسته میشوند: ۱- مؤمنین، ۲- کافرین و منافقین
پیامبر وظیفه دارد مؤمنین را به فضل کبیر الهی بشارت دهد (و بشرالمؤمنین بان لهم
من الله فضلاً کبیراً) و از مخالفین (کافرین و منافقین) اطاعت نکند (نه اینکه نابودشان سازد).
پیامبر باید ایذاء و اذیتشان را رها کرده و در برابر دشمنیهای آنها بخدا توکل نماید.
ولا تطع الکافرین والمنافقین ودع اذاهم و توکل على الله و کفی بالله وکیلاً.
۵- آیات ۴۸ تا ۶۲ (خطاب به پیامبر)
در این مورد نیز قبلاً توضیحاتی داده شد.
۶- آیات ۶۳ تا ۶۸ (قیامت)
این آیات که در سال ۶ بعثت در مکه نازل شده، با وقوع ناگهانی لحظه قیامت (ساعة)
آغاز میشود و توجه مردم را از این دنیا و اشتغالات آن معطوف به سرنوشت ابدی آخرت
مینماید. انتقاد اصلی در این آیات متوجه روحیه تقلید و پیروی کورکورانه مردم از بزرگان و
مهتران خویش و عدم اطاعت از خدا (کتاب) و رسول (سنت) میباشد.
۷- آیات ۶۹ تا ۷۳ (جمع بندی و نتیجه گیری)
این آیات که نازل شده در سالهای ۵ و ۶ هجری (در مدینه) میباشد، با اشاره به اذیت
حضرت موسی (ع) توسط بنی اسرائیل، مسلمانان را به إعراض از شیوه آنها و تقوای در
گفتار (سخن گفتن با پیامبر) توصیه مینماید و پس از آن با اشاره به امانت عظیمی که بر
دوش انسان نهاده شده (اختیار)، دو مسیری را که انسان در کفر و ایمان طی خواهد کرد
مشخص مینماید. سرانجام سوره را با این سخن تمام میکند که خداوند غفور و رحیم
است (و کان الله غفوراً رحیماً).
سوره احزاب بین دو مجموعه مستقل قرار گرفته است. چهار سوره قبل از آن دارای حروف مقطعه «الم» هستند، که با یکدیگر انسجام درونی آشکاری دارند. سه سوره بعد از آن (که سوره سبأ اولین آنها است) مجموعه دیگری را حول محور «تکذیب رسالت منذرین» تشکیل میدهند. این سوره که وضعیت شاخصی دارد، ظاهراً مستقل و منفرد (در گروه بندی سورهها) میباشد و بخش عمدهای از آن به مسائل داخلی و خانوادگی و همسران پیامبر اختصاص یافته بیش از آن که جنبه «رسالت» داشته باشد، جنبه «نبوت» دارد. بطوریکه کلمه «نبی» ۱۵ بار (که بیش از ۱/۳ کاربرد این کلمه در قرآن میباشد) در این سوره به تنهایی بکار رفته و خطاب «یا ایهالانی» و یا «نساء النبی» ۸ بار در آن تکرار شده است. در این آیات، هم وظیفه پیامبر را نسبت به همسرانش مشخص مینماید، هم وظیفه و مسئولیت خطری همسران را نسبت به خدا و رسول، در تقوای قول و فعل، در آرایش و خودنمایی نکردن، در منزل باقی ماندن، در قنوات و فرمانبرداری از خدا و رسول و اقامه صلوة و زکوة و استفاده کامل از محیط معنوی خانه و آیاتی که در آن تلاوت میشود و ... معین فرموده تا به اراده خدا رجس و پلیدی از آنها رخت بربسته پاک و پاکیزه شوند (انما یرید الله) لذاهب عنکم الرجز اهل البیت و یطهر کم تطهیراً و الگوی زنان جامعه گردند.
با وجود چنین استقلال و انفراد، از آنجایی که آرایش و نظم سورهها روی حکمتی استوار شده است، با شکفتی تمام میبینیم ارتباط و پیوند منطقی آن نیز با سورههای مجاور بخوبی برقرار گشته است. بطوری که خواننده احساس انفکاک و بریدگی میان این دو سوره نمینماید. ذیلاً به برخی وجوه مشترک یا محورهای ارتباطی اشاره مینماییم:
۱- نام سوره - این سوره با توجه به ائتلاف بزرگ کافران مکه با یهودیان و قبائل بدوی علیه مسلمانان و محاصره طولانی مدینه، نام «احزاب» یعنی جمعیتهایی که جنگ احزاب (خندقی) را برپا کردند، بخود گرفته است، از طرفی در سوره سبأ نیز برخورد اعتقادی با همین گروه مطرح است و دشمنیهای دینی آنها را با پیامبر شرح میدهد. بنابراین در سوره احزاب برخورد نظامی مورد نظر است و در سوره سبأ برخورد عقیدتی.
۲- همانطور که گفته شد، مضمون و محتوای اصلی سوره احزاب مسائل خانوادگی و بعبارتی «درون گروهی» میباشد و ۶ بار خطاب «یا ایهالانین امنوا»، ۵ بار «یا ایهالانی»، ۳ بار «یا نساء النبی» در آن بکار رفته است. اما در اواخر سوره بطور ناگهانی (و بدون ارتباط آشکار با قبل و بعد)، از آیات ۶۳ تا ۶۸ بحث کافران (که موضوع سوره بعدی است) پیش کشیده میشود و اولین مطلبی که آنها نقل مینماید، که اولین ایراد مطرح شده توسط
کافران در سرره بعدی (سبا) است، «ساعت» قیامت است! گوئی این چند آیه برای همین در انتهای سوره احزاب آمده است تا مقدمهای برای پیوند با سوره بعدی و زمینهسازی برای فهم بهتر آن، بخصوص در مسئله «ساعت» باشد:
آیات ۶۳ و ۶۴ احزاب – یسئلك الناس عن الساعة قل انما علمها عندالله و ما یدریک لعل الساعة تكون قریباً – ان الله لعن الكافرین و اعدلههم سعیراً.
آیه ۳ سوره سبا – و قال الذین كفروا لا تاتینا الساعة قل بلی و ربی لتاتینكم عالم الغیب...
۳- در هر دو سوره رسالت پیامبر برای بشارت و انذار مورد تاکید قرار گرفته است. با این تفاوت که در سوره سبا به رسالت جهانی آن حضرت اشاره و تنها به همین دو اصل «بشارت و انذار» اكتفا نموده، در حالیکه در سوره سبا به دلیل آنکه مسائل درونی جامعه اسلامی، از خانواده گرفته تا امت، مطرح است، ابعاد الگوی شاهد و نمونه بودن رسول و نقش دعوت و پیشوائی (سراج منیر) او و بشارت ویژهای که به مؤمنین باید بدهد، نیز اضافه شده است. به این ترتیب میتوان گفت در سوره احزاب رسالت آن حضرت در درون جامعه اسلامی مورد نظر است و در سوره سبا رسالت در خارج از جامعه:
سوره سبا (آیه ۲۸) و ما ارسلناک الا کافهٔ للناس بشیراً و نذیراً ولکن اکثر الناس لا یعلمون.
سوره احزاب (آیه ۴۵ تا ۴۸) یا ایهاالنبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً – و بشرالمؤمنین بان لهم من الله فصلاً کبیرا – ولا تطع الكافرین والكنافقین...
۴- موضوع «رسالت» از اصلی ترین موضوعات هر دو سوره است، در سوره سبا «تکذیب رسالت منذرین» مورد توجه است و در سوره احزاب رابطه مسلمانان (تصدیق کنندگان اعم از مؤمن و منافق) با رسول. در سوره احزاب به تنهائی ۱۰ بار کلمه «رسوله» بکار رفته است که بعد از سوره توبه از نظر آماری بالاترین رقم را در قرآن دارد. بنابراین هر دو سوره در این وجه مشترک هستند اما هر کدام از زاویهای.
۵- در هر دو سوره مشاجره و تخاصم مستضعف و مستکبر یا تابع و متبوع را در جهنم شرح میدهد. آیات ۶۶ تا ۶۸ سوره احزاب تأسف کافران را در روز قیامت، از اینکه بجای اطاعت از خدا و رسول از اشراف و بزرگان قوم پیروی کردند، نشان میدهد، که متناسب با سیاق داخلی سوره است. و در سوره سبا (آیات ۳۱ تا ۳۳) مشاجره مستضعفین و مستکبرین را، که تقصیر گمراهی را بگردن یکدیگر میاندازند، بیان میکند (که این نیز تناسب با سیاق
سوره دارد).
۶- بطور کلی مخاطب سوره سبا مکذبین رسالتاند و مخاطبین سوره احزاب
مصدقين آن، در اين سوره تجليل زيادی از مؤمنين شده و در آيات ۲۲ تا ۲۴، ۴۰ تا ۴۷ و
۶۹ تا ۷۰ رابطه آنها را با پيامبر تبيين نموده است: يادآوری نعمت نصرت در جنگ احزاب،
ذکر زياد خدا و تسبيح او در صبح و شام، آداب ورود به خانه رسول، احتراز از ازدواج با
همسران او (پس از رحلت)، درود فرستادن بر رسول، رعايت تقوی و گفتار استوار، اذيت
نکردن رسول، رو در رو از همسران او چيزی درخواست نکردن و ... همچنين پيامبر را به
تقوای الهی و عدم اطاعت از کافران و منافقين و پيروی از وحی و توکل بر خدا توصيه
نموده، وظيفه او را در برابر همسران و رسالت او را در ابعاد جهانی شرح میدهد.
(سورههای سیا، فاطر، یس)
۳۶-۳۵-۳۴
همان طور که در بررسی و مقایسه سورههای سه گانه فوق ذکر گردید، وجه مشترک و محور اصلی این مجموعه را از کلمات کلیدی به کار رفته در آن که نقش اساسی را ایفا میکنند میتوان استخراج نمود. عمدهترین این کلمات که عبارتند از: رسول، نذیر، تکذیب، و عده الهی... پیامی را القاء مینمایند که خلاصه و عصاره این مجموعه به شمار میرود. این پیام چنین است: «خداوند عزیز و حکیم برای بیدارکردن مردم غافلی که پدرانشان انذار نشده بودند «رسولی» را به عنوان «نذیر» برای هشدار دادن به عواقب اعمال تباهشان برمیانگیزد و آنها را نسبت به آخرت و جزای اعمالشان بیم داده از احیای روز بعث و رسیدگی به حساب اعمال آگاهشان میسازد، اما به جز کسانی که از این هشدار بیمی در دلشان پیدا شده ایمان میآورند (اهل خشیت) بقیه مردم «وعده» الهی را «تکذیب» مینمایند، تکذیب آنها در این مجموعه، برخلاف مجموعه بعدی (سورههای ۳۷-۳۸-۳۹) که متوجه توحید بود، ناظر به احیای مجدد مردگان پس از پوسیدگی استخوانها و رسیدگی به حساب و کتاب است، آنها اصولاً «آخرت» را به عنوان مرحلهای فراتر از دنیا منکر بودند و زندگی را در همین دنیا خاتمه یافته تلقی میکردند. بنابراین از آنجایی که ثبت و ضبط و نگهداری اعمال را باور نمیکردند، نه تعهد و مستولیتی برای رفتار خود قائل بودند و نه بهشت و جهنمی را میپذیرفتند، بلکه این حرفها را اساطیرالاولین و خرافات باستانی میشمردند.
مطالب فوق اصول و کلیات این مجموعه را تشکیل میدهد که البته هر یک از سورههای سه گانه از زاویهای به آن پرداخته است و ما در مقایسه تک تک سورههای این مجموعه با یکدیگر شرح لازم را داده ایم که تکرار آن در اینجا ملالت آور خواهد شد. تنها برای آنکه یادآور وجوه مشترک سورههای این مجموعه شده باشیم. جدول زیر را که وجوه مربوطه و شماره آیههای مربوط به هر کدام را در هر یک از سه سوره نشان میدهد، ترسیم مینمائیم: اما نکته مهمی که در مقایسه سورهها به آن عنایتی نشده و باید پس از ترسیم جدول جداگانه درباره آن تحقیقی بشود، مبانی اعتقادی مکتب شرک است که همچون ابر تیرهای بر افکار جامعه جاهلی عربستان (و سایر نقاط عالم) سایه افکنده و مانع پذیرفتن نظام
توحید نوین میگردید. تا این چارچوب فکری دقیقاً شناخته نگردد و دیدگاه مشرکین نسبت به خدا و فرشتگان و جهان طبیعت و انسان درک نگردد، علت مخالفت آنان با پیامبر و مسلمین درست معلوم نمیشود. اکثر مردم تصور میکنند کافران خدا را قبول نداشتند و پیامبر برای اثبات وجود خدا برانگیخته شده است. در حالیکه به تصدیق قرآن کافران هرگز منکر خدا نبوده او را خالق آسمانها و زمین و خود میدانستند، بحث اصلی بر سر «ربویت» و «رحمانیت» او، یعنی دخالتی که بعد از آفرینش انسان در زندگی و در آینده او دارد بوده است. اصولاً هیچ پیامبری برای اثبات وجود خدا نیامده حرف اصلی انبیاء «لا تعبدوا الاالله» بوده است. این مطلب را به خواست خدا با توجه به آیاتیکه در هر سه سوره آمده است، مستقلاً مورد بحث قرار میدهیم:
| برکت باران | طبیعت | تذکر | انفاق | رزق | ابلیس | ایمان با علم | شکر | قیامت | حیاء مردگان | اعتقادات مشرکین | وعده الهی | تکذیب | نذیر | رسالت | موضوع |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۴۵-۳۱-۸ | ۸ | ۸۱-۶ | ۸۵-۱۱ | ۱۱ | ۸۵-۵۵ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۴۵-۳۱-۸ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | نذیر | نام سوره |
| ۴۵-۳۱-۸ | ۸ | ۸۱-۶ | ۸۵-۱۱ | ۱۱ | ۸۵-۵۵ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۴۵-۳۱-۸ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | نذیر | نام سوره |
(جدول مقایسه آیات مربوط به وجوه مشترک در مجموعه فوق)
در ضمن این نکته نیز قابل توجه است که مجموعه مورد نظر که آن را «تکذیب رسالت» نذیر» نامیده ایم، بین سوره احزاب که مستقلاً واحدی را تشکیل داده و «تصدیق رسالت» و روابط داخلی جامه اسلامی را با رسول خدا مورد بحث قرار میدهد، و مجموعه سورههای (۳۷-۳۸-۳۹) که آن را مجموعه «تکذیب توحید» نامیده ایم، قرار گرفته است. به دنبال این دو مجموعه که از تکذیب رسالت (و آخرت) و تکذیب توحید سخن میگوید، مجموعه بعدی (سورههای ۴۰ تا ۴۶) موضوع تنزیل قرآن را از سرچشمه حکمت و رحمت برای هدایت مردم شرح میدهد.
(پیوست سورههای فاطر - سبا - یس)
بسیاری از مردم تصور میکنند مشرکین معاصر پیامبر که بت پرستی را آئین خود گرفته بودند، منکر وجود خدا بوده و مجاهدات و فداکاریهای پیامبر برای اثبات وجود خداوند بوده است. درحالیکه نه تنها پیامبر اسلام، بلکه هیچ پیامبری برای اثبات وجود خدا مبعوث نگردیده است، بنی آدم بنا بفطرت خداجوی خود و روح پرستندهای که دارد، همواره خدا را میشناخته است. ولی به دلیل کوتاهی اندیشه، در وحدانیت او دچار گمراهی شده؛ پای شرکاء و انداد را (مثل فرشتگان، سلاطین، قدیسین، انبیاء، بتها و...) به عنوان واسطه و شفیع پیش کشیده، به جای خدا آنها را میخوانده و جلب منفعت و دفع ضرر را از آنها طلب میکرده است. بنابراین همه پیامبران برای کنار زدن این واسطههای خیالی و شاخ و برگهای شرک آمیز، که مانع شناخت توحید است، مبعوث شده همواره «لاتعبدوا الالله» و «لالله الالله» میگفتند، در مورد مشرکین معاصر پیامبر اسلام، قرآن در موارد متعددی (از جمله سورهها و آیات ۶۱/۲۶-۳۱/۳۸/۳۹) تصریح دارد که اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، بدون شک و تردید و با تأکید خواهند گفت البته خدا! و حتی در یک مورد چنین آفرینشی را به خداوند عزیز و علیم نسبت میدهند (۴۳/۹) که نشان میدهد حتی خدا را بصفت عزت و علم بینهایت هم میشناختهاند. نه تنها خلقت آسمانها و زمین، بلکه خلقت خودشان را به تصدیق آیه ۸۷ سوره ۴۴ منتسب به خدا میدانستند. آنها پیامبر اسلام را به عنوان اینکه به خدا دروغ بسته و ادعای رسالت او را میکند تکذیب میکردند و میگفتند «بار خدایا اگر این همان حقی باشد که از جانب تو است برما از آسمان سنگ ببار...» (۸/۳۲). مشرکین خانه خدا را طواف میکردند ولی با مناسک و آدابی پوچ و بی جان مثل کف زدن و سوت کشیدن... اتفاقاً تلبیه هم میگفتند. ولی به جای «اللهم لبیک لاشریک لک لبیک...» که مسلمانان میگویند، میگفتند: «اللهم لبیک لاشریک لک الا هو لک تملکه و ماملک» (خداوندا لبیک. تو شریکی نداری مگر شریکی که متعلق به تو است و مالک او و مالک آنچه او مالک است هستی). فقط مسئله و اختلاف همانطور که قبلاً گفته شد، در توحید و نقش خدا بوده، نه در وجود و خالقیت او. مشرکین همه ادوار و ازمنه و در همه مکانهای عالم، بنا به قیاس بشری، تصورشان درباره خدا همچون تصوری بوده است که درباره پادشاهان و ارباب قدرت داشتهاند. همچنانکه سلاطین
مستقیماً کاری با رعایا و روستائیان و توده عادی مردم نداشته از طریق سلسله مراتب وزرا و
امرا... تا کدخدا و ژاندارم، اوامرشان را ابلاغ میکردند. مردم نیز هیچ گاه مستقیماً با آنها
امکان تماس نداشتند و برای دفع ضرر یا جلب منفعت به والیان و کارگزاران آنها مراجعه
میکردند. اگر هم میخواستند به خود آنها دسترسی پیدا کنند، حتماً لازم بوده شفیع و
واسطه و باصطلاح پارتی پیدا کنند (اتفاقاً در همان مقدمه سوره زمر تأکید میکند کسانی
که بجز خدا غیر او را میخوانند و استدلالشان هم این است که ما اینها را جز به خاطر تقرب
به درگاه خدا نمیخوانیم، چنین اعتقادی غیر واقعی و ناسپاسی به خدا است و او روز قیامت
بر آن حکم خواهد کرد). در حالیکه خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر بوده نیازی
به واسطه و شفیع برای رفع حاجات بندگان ندارد و اصولاً چنین تصوری از خدا مبنای
عظیم ترین انحرافات فکری شده است. مشرکین معاصر پیامبر، شأن خدا را اجل از دخالت
در کار بندگان حقیری مثل آدمیان دانسته کار بنی آدم را واگذار شده به فرشتگان، که آنها را
دختران خدا تصور میکردند، میدانستند و از آنجایی که فرشتگان نیز غیر مادی و غیر قابل
دسترسی هستند، بت هائی را به نشانه آنها برای توسل و تمسک عوام میساختند، که البته
به تدریج همین بت های سنگی و چوبی توسط عوام که بی خبر از فلسفه شرک و مقدمات
منطقی قبلی آن بودند، نقش خدا را ایفا میکردند. با این ترتیب وقتی خداوند کاری به انسان
نداشته و پس از خلقت اولیه او را رها و واگذار به فرشتگان و بت ها کرده باشد، دیگر مسئله
آخرت و رسیدگی با اعمال خیر و شر منتفي میگردد و مستؤنیت و تعهد انسان نسب
به رفتارش لوث میگردد. همینکه با قربانی به پای بت ها رضایت اراباب بتکده را جلب کرد،
قضیه منتفي شده برای جلب روزی و منافع مادی یا دفع دشمنی و بیماری و ... احساس
موفقیت و رضایت میکند. در چنین آئینی توده مردم تحمیق شده همه چیز خود را باید
به عنوان قربانی و ندورات بپای بت ها بریزند و عده ای سودجو به عنوان «شرکاء» و متولیان
بتکده و نظام بت پرستی، همواره به استثمار آنها پرداخته بهره مند از چنین جهاتی باشند.
طبیعی است که این متولیان در برابر پیامبرانی که اساس چنین نظامی را زیر سؤال میبردند،
احساس خطر کرده برای حفظ منافع طبقاتی خود، با تمام قوا توده مردم را تحریک نموده و
به حمایت از مذهب آباء و اجدادی، علیه آنها میشوراندند.
مسئله شفاعت از ارکان فلسفه شرک بوده است، مشرکین بت ها و فرشتگان را
شفیعانی بدرگاه خدا میدانستند که روزی آنها را تأمین کرده خطر را از آنها دور میکنند.
(البته چون منکر آخرت بودند، منظورشان شفاعت همین دنیا بوده است). همچنین توسل و
تمسک به آنها را وسیله ای برای رهائی خود میشمردند. در حالیکه در قرآن صراحت دارد
(سوریه بنی اسرائیل آیه ۵۷) آنهائی که شما به جز خدا میخوانید (فرشتگان یا پیامبران) آنها خودشان جویای وسیله ای برای تقرب به سوی خدا هستند تا کدامیک بیشتر باو نزدیک شوند. آنها امیدوار رحمت الهی هستند و از عذاب او که سخت باید از آن حذر کرد میترسند. بنابراین حتی فرشتگان و انبیاء نیز نمیتوانند مستقلاً مورد توسل و تمسک قرار گیرند و خدا ندیده گرفته شود. مگر آن طور که در دعاها خوانده میشود (انی اتقرب الی الله بحبکم و بالبرائة من اعدائکم من با دوست داشتن شما و بیزاری از دشمنانتان بخدا تقرب میجویم). اما بنی آدم از آنجائی که نمیتواند خدائی را که همه جا هست و هیچ کجا نیست، و اصولاً قابل توصیف و تصور نیست درک کند، همواره دنبال معبودهای محسوس و ملموس رفته است. اینکه در قرآن گفته میشود «وقتی واحد بودن خدا مطرح میشود» دلهای منکرین آخرت مشمئز میشود» (زمر ۴۵)، برای همین است که اولاً مجبور است از بی بندوباری و آزادی هوی و هوس دست بردارد و خود را برای حساب آخرت آماده کند، ثانیاً به جای تنبلی ذهنی و سطحی نگری و ساده پسندی، نیروی تعقل و تفکر خود را به کار اندازد و در نظام آفرینش و آیات بینهایت عالم هستی اندیشه کند.
یک دهانی در عین حالیکه منکر پادشاه کشور نیست، بلکه نهایت احترام را هم دارد، و چه بسا عکس او و خاندانش را هم به دیوار اطاق خود نصب میکند، اما سروکارش با کد اخدا و ژاندارم و ملای ده بوده همواره اوامر آنها را اطاعت میکند و امیدش به آنها است. همین آدم وقتی در ایام مذهبی به زیارت امامزاده اطراف ده میرود، همه حاجات خود را از آن امامزاده (واقعی، یا ساختگی) طلب میکند و عهد و پیمان و نذوراتش را با او بسته به ضریح و آستان او ریسمان میثاق گره میزند و اشک و آهش را برای جلب منفعت و دفع ضرر همانجا ادا میکند، این کار را انجام میدهد در حالیکه هرگز منکر خدا نیست و آن امامزاده را نیز بنده خدا میداند. ولی کاری با خدا ندارد، هرگز آن طور که برای امامزاده اشگ میریزد، بیاد خدا دلش نمیطید و احساس عشق و عبودیت نمیکند. در حالیکه قرآن خدا را رب الناس، ملک الناس، اله الناس معرفی میکند و آن سه نقش را که دهانی در ملا و کد خدا و ژاندارم میبیند همه را یکجا به خدا نسبت میدهد و همه بندگان را مستقیماً بدون حاجب و دربان به سراغ او میفرستد. تا او را بخوانند، او را ولی خود بدانند، از او بیم و به او امید داشته باشند.
قرآن خدا را «رب» مردم معرفی میکند یعنی همان ارباب مصطلح که مردم مستقیماً از او اطاعت میکنند و او را صاحب اختیار و همه کاره و خود را مطیع و رعیت و عبد او میدانند، او را «رحمن» معرفی میکند که رحمتش عام است و همه را در بر میگیرد، نه آنکه
منحصراً ملازمين و مقربينش را مورد لطف قرار دهد، او را ملك مردم مینامند. امّا آنچنان پادشاهی که با تک تک رعايا، همه روز بلکه در همه لحظات همراه بوده نظاره گر اعمال آنها و روزی رسان و پاور آنها در همه مسائل و مشکلات است. اگر کسی خدا را این چنین به خود نزدیک دانست و بدون واسطه بدرگاه او رفت، «موحد» است و گرنه اگر شرکاء و انداد و واسطه هائی برای تقرب و توسل اتخاذ کرد و روابطش را با آنها برقرار نمود، هرچند ادعای خداشناسی کند، تفاوتی با مشرکین معاصر پیامبر، که آنها نیز خود را خداشناس واقعی میدانستند نه مسلمانان را، ندارد.
ذیلاً آیاتی را که در سه سوره مورد نظر (سبأ، یس و فاطر) عنايت به افکار و نظريات شرک آمیز کافران معاصر پیامبر دارد (و البته به اشکال و انواع و اسامی دیگر در همه زمانها و مکانها وجود دارد) اشاره مینمائیم:
(۱۳) فاطر ۱۳ و ۱۴) يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و سحْر الشمس و القمر كل يجرى لاجل مسمّى ذلكم الله ربكم له الملك و الذين تدعون من دونه مايملكون من قطمير ان تدعوهم لايسمعوا دعاوك م و لوسمعوا ما استجابوالكم و يوم القيمة يكفرون بشرككم ولا ينبئك مثل خبير.
(۱۴) ايها الناس اذكروا نعمت الله عليكم هل من خالق يرزقكم من السماء والارض لاله الا الله فاني تؤفكون
(۱۵) ۴۰) قل ارايتم شركاؤكم الذين تدعون من دون الله اروني ماذا خلقوا من الارض ما لهم شرك في السموات ام اتيناهم كتاباً فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون بعضهم الا غروراً يس (۲۳) اتخذ من دونه الهة ان يردن الرحمن بضر لا تعنى عني شفاعتهم شيئاً ولا ينقذون
(۱۶) ۴۱) اتخذ من دون الله الهة لعلهم ينصرون لا يستطيعون نصرهم و هم لهم جند محضرون.
سوره سبأ آیه (۷) ۴ و ۸) و قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزقٍ انكم لفي خلق جديد ... بل الذين لا يؤمنون بالاخره في العذاب و الضلال البعيد.
(۲۲) ۲۳) قل ادعوا الذين زعمتم من دون الله لا يملكون مثقال ذرة في السموات و لا في الارض و مالهم فيها من شرك و ما لهم منهم من ظهير.
(۲۵) ۲۶) قل من يرزقكم من السموات الارض قل الله و انا او اياكم لعلى هدى اوفى
ضلال مبین.
(۳۳) و قال الذین استضعفواللذین استکبروا بل مکراللیل و النهار اذتاًمرونا ان نکفر
بالله و نجعل لىاندادآ...
(۴۰) ویوم يحشرهم جميعاً ثم نقول للملئکه ءهؤلاء ایاکم کانوا یعبدون. ون.
مؤمنون.
همان طور که با دقت مختصری در آیات فوق معلوم میشود، در سوره فاطر روی
خلقت آسمانها و زمین و گردش شبانه روزی ماه و خورشید که هر کدام عمر معینی دارند
تأکید شده؟ و چنین تدبير و نظامی را ناشی از اراده واحدی میداند که شریکی در ملکاش
وجود ندارد. همو روزی بندگان را از زمین و آسمان عنایت میکند و در هیچ یک از آنچه
ذکر گردید، شرکاء (ملائک و بت ها) نقش و شرکتی ندارند. در سوره یس علت اتخاذ الهه
را در دو موضوع سراغ داده است؛ یکی شفاعت برای جلب منافع مادی و دنیائی در پیشگاه
خدا و دیگری دفع ضرر دشمن یا بیماریها و شرور و حوادث و مصائب... یعنی همان
چیز هائی که باید از خدا درخواست نمود.
در سوره سبا که این مسئله مفصلتر مطرح شده، چند مسئله را مورد نظر قرار داده است:
۱- انکار احياء مجدد مردگان بدلیل انکار آخرت است.
۲- مشرکین برای ملائکه نقش مستقلی در اداره آسمانها و زمین قائل بودند (مثل نقش
مستقل کدخدا در حیطه روستای خود).
۳- آنها معتقد به شفاعت ملائکه برای جلب منفعت و دفع ضرر برای بندگان بودند.
۴- روزی خود را به واسطه ملائک تصور میکردند و با شفاعت آنها از قحط سالی
میخواستند نجات یابند.
۵- فرشتگان را یکپاهمکار و شریک خدا میدانستند.
۶- روز قیامت مستضعفین که فریب بافتههای ذهنی شرک آمیز مستکبرین را خورده
بودند، به مکر و حیله و تبلیغات شبانه روزی آنها در جهت چنین افکاری اعتراض مینمایند.
۷- در روز قیامت خداوند از فرشتگان میپرسد آیا واقعاً اینها شما را عبادت
میکردند؟ و فرشتگان با تسبیح خدا و تأکید بر ولایت او تصریح مینمایند که آنها در
حقیقت جن را میپرستیدند (موهومات و اندیشههای غیر واقعی بی اساس را مبنای عقیده
خود قرار داده بودند).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
مطابق جدول سال نزول سورهها در کتاب «سیر تحول قرآن»، به استثنای ۹ آیه مقدمه سوره که مربوط به سال ۴ هجری (در مدینه) میباشد، بقیه آیات سوره در سال ۱۱ بعثت در مکه نازل شده است. به این ترتیب مضامین سوره را در ارتباط با مسائل سیاسی و اعتقادی سال یازدهم بعثت که در آستانه هجرت و زمینهسازی برای آن میباشد بررسی مینمائیم. آنچه در این دوران بیشتر مطرح میباشد از یکطرف برخورد اعتقادی و توحیدی است و از طرف دیگر «صبر» و پایداری در برابر فشارها و تهدیدات مشرکین. اتفاقاً در سوره سبا نیز هر دو موضوع مورد توجه قرار گرفته است. بجز مقدمه آن، ۳۵ آیه انتهایی سوره به مباحث اعتقادی در زمینههای توحید، قیامت و نبوت اختصاص دارد و مطالب میانی که در مورد حضرت داود و سلیمان (علیعما السلام) و قوم سبا میباشد نتیجه «صبر و شکر» آن دو پیامبر و «کفران» نعمت، قوم سبا را بیان میکند.
سوره «سبأ» از مقدمه ای (در ۹ آیه) در مورد سه اصل اساسی توحید، آخرت و نبوت تشكیل شده است. این سه اصل برنامه و هدفی است که انسان در دوران حیات خود باید یکسره متوجه آن باشد و جهت زندگی خود را دائماً به آن سو تنظیم نماید. انسان را میتوان به یک کشتی تشبیه کرد که در دریائی بیکران بسوی ساحلی ناپیدا در حرکت است، ا مواج شکننده دریا و طوفانهای مهیب آن دائماً کشتی را از چپ و راست منحرف نموده، از جهتی که انتخاب کرده و ساحلی که به سوی آن حرکت میکند منحرف و دور میسازد. اما اگر ناخدای کشتی بیدار و هشیار بوده مرتباً موضع و موقعیت خود را به مدد نقشه و قطب نما و انعطافی که در زاویه بادبان و سکان میدهد اصلاح نماید، با هر انحراف و خطائی که به دلیل عوامل موج و طوفان بر کشتی وارد میشود میتواند به محور انتخاب شده و مسیر نخستین بازگشت نماید و حرکت خود را در آن امتداد ادامه دهد. این تلاشی است که ناخدای کشتی در تمامی طول سفر باید بکار برد، چرا که لحظه ای غفلت او را از ساحل دورتر میسازد.
به این ترتیب «هدفداری» و «اصلاح مسیر» و «بازگشت به راه مستقیم» جدی ترین و خطیرترین وظیفه کشتی بان محسوب میشود. انسان نیز در حرکت بسوی خدا (آلی المصیر) و در سفر آخرت یکسره باید مراقب هدف و مسیر حرکت باشد و با هر خطا و اشتباهی به راه مستقیم بازگشت نماید. در این سوره نشان میدهد کشتی وجود اکثریت انسانها در حرکت بسوی ساحل فوز و فلاح دائماً از چپ و راست به نیروی بادهای مخالف هوی و هوس و انگیزههای دنیاظلی منحرف میشود. در برابر انحراف عمومی انسانها، در سوره سبأ از دو پیامبر بزرگ نام میبرد که مهم ترین خصلتشان هدفداری و اصلاح مسیر و رجوع دائمی به راه مستقیم بوده است. این خصلت را قرآن در دو کلمه «انابه» و «اوآب» که
۱. انابه از ریشه «نوب» به معنای رجوع بعد از رجوع یعنی توبه بعد از توبه به درگاه الهی میباشد. به زنبور عدل نوب میگویند به دلیل آنکه یکسره به کندو در حال رفت و آمد و رجعت است. در قرآن ۱۸ بار این کلمه تکرار شده است، از جمله آیه ۱۵ سوره لقمان (واتبع سبیل من اناب)، صفت «متیب» همچون صفات مؤمن و متفق و ... اسم مدحی است برای انسان پیوسته بازگشت کننده بخالق خویش.
۲. «اوآب» صیغه مبالغه «آب» به معنای بسیار رجوع کننده میباشد، رجوعی به طاعت خدا با اراده و اختیار و آگاهی. این صفت خاص کسانی است که پیوسته با توبه و استغفار و دعا با ترک معاصی به اطاعت خدا بازگشت میکنند. فرق این کلمه با رجوع این است که ایاب رجوع به منتها و غایت مقصد میباشد در حالیکه رجوع میتواند به فاصله معینی از راه (نه الزاماً به انتهای آن) باشد. مثل غاشیه ۱۵ (ان الینا ایابهم)
سَبا
هر دو به معنای رجوع مستمر و توبه و بازگشت به سوی خدا میباشد در مورد این پدر و فرزند پیامبر بیان کرده است.
در مورد داود (ع) واذکر عبدنا داود ذالایه انه اوآب (آیه ۱۷ سوره ۳۸)
در مورد سلیمان (ع) و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اوآب (۳۸/۳۰)
داستان این دو پیامبر به دنبال مقدمه ۹ آیه ای سوره و ذیل جمله «ان فی ذلک لایة لكل
عبد منیب» آمده است. گویا مهم ترین مصداق «عبد منیب» که مضمون آیه ۹ برای آنها «آیه»
بوده است، داود و سلیمان (علی نبینا و علیهما السلام) میباشند که مشاهده آیات آسمان و
زمین آنها را به هدف یابی دقیق تر و حرکت مستقیم تر بسوی خدا رهنمون شده است.
نکته شکفت در این است که به دلیل صفت «اوآب» و «انابه» ای که داود نسبت به
پروردگار خویش داشت. کوهها و پرندگان نیز چنین صفتی را نسبت به او (یا هماهنگ با او)
نسبت به پروردگار عالم (پیدا کرده بودند.
(سبأ ۱۰) ولقد اتینا داود منا فضلاً یا جبال اوبی معه والطیر ...
(ص ۱۸) انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی والاشراق. والطیر محشوره کل له اواب.
خداوند چنین نیرو و امکاناتی را در اختیار این دو بنده خود گذاشته تا «شکر» آنها را
آزمایش نماید. آیاتی که پس از مقدمه سوره میآید، تحقق این امر و موفقیت این دو بنده را
در شکرگذاری نشان میدهد و بقیه سوره شرح «کفران» بندگان دیگری است که به شرک و
ناخالصی در عبادت آلوده شدند.
در این سوره پس از شرح امکانات عجیبی که در اختیار سلیمان گذاشته شده
میفرماید: «اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور» (آیه ۱۳) و به قوم سبأ که بخاطر
لیاقت و کاردانی سلیمان و تسلط او بر پدیدههای جوی دارای سرزمینی آباد و پر برکت و
برخوردار از امنیت شده بودند میفرماید:
«کلوا من رزق ربکم واشکرواله بلدة طيبة و رب غفور» (آیه ۱۵)
اما این قوم «کفران» میکنند و نعمتهای بیشمار را از دست میدهند.
نه تنها در این سوره، بلکه «نمل» نیز محور قرارداشتن موضوع «شکر» در داستان
سلیمان (ع) تأکید شده است.
آیه ۱۹ سوره نمل - ... و قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على
آیه ۲۰ سوره نمل - ... قال هذا من فضل ربى ليبلونى ءا اشكر ام اكفرو من شكر فانما
به اين ترتيب معلوم مى شود ذكر داستان سليمان و قوم ناسپاس «سبا» در اين سوره
نشان دادن نتيجه شكر گذارى يا كفران در دو جهت مخالف مى باشد. خداوند امكانات و
حكومتى به سليمان مى دهد كه هرگز به بشرى نداده است با اين حال اين بنده «منيب» خدا
خود را گم نمى كند و با هر غفلتى بزودى به پروردگار خويش رجعت مى نمايد.
اگر سليمان سمبل «شكر» بود، «داود» سمبل «صبر» است و بى جهت نيست كه در
سوره سبا پس از نقل داستان اين دو پيامبر و بى ظرفيتى و ناشكرى قوم سبا، اين دو خصلت
را با يكديگر جمع كرده مى فرمايد: «ان فى ذلك لايات لكل صبار شكور»
در مورد «صبر» حضرت داود در اين سوره (كه سياق آن نمايش شكر و ناشكرى است)
آيه اى نيامده است. اما از ساير سوره هاى قرآن براى نشان دادن اين موضوع مى توان مدد
گرفت. از جمله:
(سوره ص آيه ۱۷) اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود ذا الايد انه اوآب.
سوره بقره (آيات ۲۲۹ به بعد) ... قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله كم من فئة قليلة
غلبت فئة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين و لما برزوا لجالوت و جنوده
در آيه نخست (آيه ۱۷ سوره ص) با يادآورى سر گذشت حضرت داود به پيامبر اسلام
فرمان «صبر» و پايدارى در برابر مشكلات رسالت داده مى شود و در آيه ۲۲۹ سوره بقره
دوران قبل از نبوت داود را، كه به عنوان سرباز ساده اى در سپاه طالوت عليه جالوت نبرد
مى كرد، نقل مى نمايد. اين جوان برومند در شرايطى كه اكثريت سپاه اعلام مى كنند طاقت
نبرد با سپاه نيرومند جالوت را ندارند، به دليل ايمانى كه به ملاقات خدا داشت همراه با ديگر
مؤمنين اعلام مى نمايد: «چه بسا گروه اندكى كه بر گروهى بسيار به اذن خدا غلبه مى كنند و
۱. در شرح آيه ۳۱ سوره لقمان كه عيناً آيه فوق تكرار شده است، گفتيم كه اين عبارت ۲ بار در قرآن آمده است: ۲
بار در عبرت گيرى از حركت كشتى با تمثيل صبر و شكر كشتى كه همانا مقاومت آن در برابر امواج و
بهره گيرى اش از نيروى باد مى باشد و ۲ بار ديگر در عبرت گيرى از تجربه تاريخى اقوام (يكبار بنى اسرائيل،
يكبار قوم سبا)
سَبا
خدا همراه «صابرین» است. و پس از مصاف با سپاه جالوت اول چیزی که از خدا طلب میکند «صبر» و ثبات قدم است (ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا). و با همین پشتوانه است که به قلب سپاه جالوت میزند و داود جالوت (سردار سپاه دشمن) را به قتل میرساند (و قتل داود جالوت ...)
پیروزی داود و همزرمان او در سپاه طالوت که همگی مستضعف و آواره از خانه و زن و فرزند بودند (مضمون آیه ۲۴۶ سوره بقره) بر سپاه ظالم و جبار جالوت، قانون الهی را برای سرمشق همه مستضعفان تاریخ تحقق و عینیت میبخشد که به نیروی «صبر» میتوان بر بزرگترین مستکبران پیروز شد.¹
به این ترتیب روشن میگردد که چرا در سوره سبا برای نشان دادن نمونههای عینی «صبر و شکر» از داود و سلیمان حدیث میآورد و این پدر و فرزند را به رخ مشرکین کم ظرفیت و ناساس تکذیب کننده پیامبر میکشاند.
اکنون از رابطه صبر و شکر با حرکت کشتی در دریا، که در دو سوره قرآن به آن تشبیه شده است (ان فی ذلك لایات لكل صبار شکور) و از بازگشت دائمی به مسیر مستقیم در جهت ساحل به در مفهوم کلمات «اواب» و «منیب» به آن اشاره کردیم. (ان فی ذلك لایة لكل عبد منیب)، میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که این دو پیامبر به نیروی صبر و شکر (مقاومت در برابر امواج مخالف هوای نفس و بهره برداری از باد مساعد امکانات و نعمتها) کشتی وجود خود را همواره در جهت مستقیم نگهداشته با هر نیروی مخالفی اصلاح مسیر کرده و در امتداد تعیین شده نخستین قرار گرفتند (معنای منیب).²
***
همانطور که گفته شد، در مقابل کلمه «شکر» که کلید مفاهیم سوره است، و نقش شاکرانه ای که از حضرت سلیمان نشان داده میشود، کلمه «کفر» و ناشکری بیشتر بندگان را تصویر مینماید، بطوری که کلمه «کفروا» ۷ بار در مقاطع مختلف سوره تکرار شده است که با توجه به حجم مختصر سوره رقم بالائی میباشد.³ مصداق روشن این «کفران» برای
۱. سوره اعراف در بیان پیروزی قوم اسیر و برده و مستضعف بنی اسرائیل بر فرعون و نظام استکباری او همه جا از عامل «صبر» یاد میکند (آیات ۱۲۶ و ۱۲۸ و ۱۳۸) در سه مقطع مختلف نهضت توحیدی موسی، در آغاز حرکت، در رهنمود رهبری و در نتیجه گیری از داستان).
۲. سورههای لقمان آیه ۳۱ و شوری آیه ۳۳.
۳. در آیات ۳-۷-۱۷، ۳۱-۳۳، ۴۳-۵۳ (پس از سورههای شماره ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۸ و ۹ از نظر تعداد قرار دارد).
عبرت گیری قوم معاصر پیامبر در سرنوشت قوم سبا، که برخوردار از نعمتهای سرشار الهی بودند، نمایش داده میشود. اما اینکه چرا بندگان به جای شکر و سپاس نعمات الهی راه کفران و ناسپاسی پیشی میگیرند، باید به آیاتی از این سوره توجه نمود که بر مال و اولاد و جاذبههای فریبنده دنیا اشاره مینماید، رزق و روزی و گشایش و تنگی آن که به دست خدا و برای آزمودن بندگان است خود یکی از موجبات غفلت و سرگرمی یا ناامیدی و یأس میباشد. بی جهت نیست که در این سوره برای هشدار کسانی که فریب دنیا و اختلافات طبقات اجتماعی را میخورند دوبار تأکید مینماید: ۱ (قل ان ربی يبسط الرزق لمن يشاء و يقدّر) (بگو همانا پروردگار من است که روزی را برای هر کس بخواهد گشاده یا تنگ میدارد).
در برابر این دنیاپرستی و مال دوستی که موجب اعراض انسان از خدا و خلق و مسئولیت در برابر بندگان گشته و به ظلم و تجاوز به حقوق دیگران کشیده میشود، در این سوره قویاً عامل «آخرت» را مطرح مینماید، بطوری که این مسئله به عناوین مختلف مثل: ساعة، معاد، یوم الجمع ... در آیات متعددی از این سوره تکرار شده است. تنها با اعتقاد به آخرت و ابدیت و باور داشتن حساب و کتاب و جزا و عقاب است که انسان میتواند از جاذبههای دنیا (در برابر ارزشهای عظیم و جاوید آخرت) خود را آزاد نماید، یا آن که از بیم عقاب و نگرانی وقوف در محضر الهی و محکمه عدل او ممکن است از ظلم و تجاوز منصرف شود.
توجهی به گفتار کافران که منکر معاد و نبوت و قرآن شدهاند نشان میدهد که همه این انحرافات از انکار ساعة (لحظه قیامت) آغاز میشود.
آیه ۳ - وقال الذين كفروا لا تاتينا الساعة قل بلی و ربی لتاتینکم ...
آیه ۷ - هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفي خلق جديد.
آیه ۳۱ - لن نؤمن بهذا القرآن ولا بالذى بين يديه ...
آیه ۴۳ - للحق لما جاءهم ان هذا الا سحر مبین.
در این سوره از آنجائی که جنبه اعتقادی و به اصطلاح ایدئولوژیک دارد، بر نقل گفتار کافران و ارائه جواب و دلیل مناسب توجه زیادی شده است تا گرایش بحق از روى آگاهی و اختیار و انتخاب آزادانه بندگان و با علم و بصیرت آنها انجام گردد. مجموعاً ۳۶ بار در این
۱. آیات ۳۶ و ۳۹.
سَبا
سوره مشتقات کلمه «قال» تکرار شده که تنها ۸ مورد آن فرمان «قل» برای ارائه منطق درست به پیامبر داده شده است. ۱
در همین رابطه مسئله تقلید و پیروی کورکورانه از آباء و اجداد و سنتهای گذشته مورد مذمت قرار گرفته و در آیات ۳۱ تا ۳۳ و ۴۳ تا ۴۶ تبعیت از سران گمراه جامعه و نیز فریب و اغفال توده مردم محکوم گشته است.
آخرین نکته اینکه سوره با حمد خدا شروع میشود (الحمدلله الذی له ما فی السموات و مافى الارض و له الحمد فی الاخرة و هوالحکیم الخبیر) و با شک کافران خاتمه مییابد (انهم کانوا فی شک مریب). از یک طرف مالکیت خدا را در آسمانها و زمین نشان میدهد و او را در دنیا و آخرت حمد میکند، از طرف دیگر شک و ناباوری کافران را نسبت به این حقیقت بدیهی نشان میدهد.
جالب است که بدانیم بجز سوره «سبا» ۴ سوره دیگر نیز با حمد آغاز میشوند:
۱- سوره فاتحه الکتاب: الحمدلله رب العالمین
۲- سوره انعام: الحمدلله الذی خلق السموات والارض وجعل الظلمات والنور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون.
۳- سوره کهف: الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب ولم یجعل له عوجاً.
۴- سوره سبا: الحمدلله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض و له الحمد فی الاخره و هوالحکیم الخبیر)
۵- سوره فاطر: الحمدلله فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رسلاً ...
تقسیمات سوره
برای فهم ساده تر سوره بر حسب سیاق و سال نزول قسمتهای مختلف، آن را به سه بخش به ترتیب ذیل تقسیم مینمائیم:
۱- مقدمه (آیات ۱ - ۹)
این قسمت بر طبق محاسبات انجام شده در کتاب «سیر تحول قرآن»، در چهارمین سال هجرت و ۶ سال بعد از قسمتهای دیگر سوره نازل شده است. در همین مقدمه مختصر به اجمال و اختصار پیرامون سه اصل توحید، آخرت و کتاب
۱. این رقم پس از سورههای اعراف (۴۵ بار)، یونس (۲۴ بار)، آل عمران (۲۳ بار)، اسراء (۲۱ بار)، و زمر (۱۵ بار) قرار دارد.
(نبوت) سخن گفته و چارچوبهای اصلی را مشخص کرده است. دو آیه نخست به «توحید» اختصاص دارد، در اولین آیه انحصار ملک را برای خداوند یکتا و مملو کیت همه موجودات عالم نسبت به او که حکیم و خبیر است بیان مینماید و در دومین آیه علم او را از همه جهات بر مخلوقاتش نشان میدهد. این دو برهان که یکی بر کمال ملک و تصرف او و دیگری بر کمال علم او نسبت به مخلوقاتش میباشد، هم توحید را اثبات میکند و هم زمینه و مقدمه ای برای لزوم قیامت و جزا (بحث بعدی) میگردد.
اما اینکه چرا از علم مطلق خدا نسبت به همه چیز، تنها آگاهی او را به آنچه در زمین فرو میرود و از آن خارج میشود و آنچه از آسمان نازل میشود و آنچه به سوی آن بالا میرود (بخارات)، مثال میزند، به نظر میرسد به دلیل شگفت بودن و پنهان بودن این فعل و انفعالات از دید بشر باشد. در ضمن این پدیده که بصورت جریانی دائره وار و بسته در زمین و آسمان انجام میشود (نفوذ آب در زمین و خروج سبزه مربوط به زمین و نزول آب و صعود بخار مربوط به آسمان است) حیات و حرکت را در انواع و اشکال متعدد خود بوجود میآورد. بنابراین با مثال فوق علم خدا نسبت به هر گونه حیات و حرکتی آشکار میگردد.
علاوه بر آیه فوق، در آیه ۴ سوره حديد (۵۷) نیز علم خدا را بر جریان فوق دلیلی از اعمال مدیریت و (استوای بر عرش) بر جهان آفرینش و علم و اطلاعش بر اعمال انسان میشمارد. ۱ (شو استوی علی العرش یعلم مایلج فی الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو معكم اين ما كنتم والله بما تعلمون بصير).
نکته دیگر اینکه در انتهای آیه دوم بر دو صفت «وهو الرحم الغفور» تاکید کرده است. ترکیب این دو صفت ۷۴ بار در قرآن تکرار شده که بجز مورد فوق در ۷۳ مورد دیگر صفت غفور مقدم بر رحیم آمده است (الغفور الرحم). قطعاً این اختلاف و تغییر
۱. کلمه ابلاج (بلح فی الارض) که به معنای نفوذ آرام و تدریجی چیزی در چیز دیگر است (مثل حرکت نخ در سوراخ سوزن: حتی يلج الجمل في سم الخياط) با نفوذ مخفيانه بيگانه (ولم يتخذوا من دون الله و رسوله ولا المؤمنين وليجه) تنها در مورد نفوذ آب در زمین بکار نرفته است، بلکه نفوذ شب در روز يا روز در شب را در آیات ۳ آل عمران، ۶۱ حج، ۲۹ لقمان، ۱۳ فاطر و ۶ حديد مورد نظر قرار داده است و از این آیات چنین نتیجه گیری کرده است که: ترزق من تشاء بغير حساب، و ان الله سميع بصير، و ان الله بما تعملون خبير، له الملك، و الله بما تعلمون بصير. بنابراین روزی رسانی (رزق)، سميع، بصير و خبير بودن خدا و ملک او از این جریان دائمی باید استنباط گردد.
سَبا (۳۴) ۲۰۷
حكمتي دارد که بايد آن را بررسي کرد. اگر بظاهر امر قناعت کنيم اين تغيير را شايد بتوانيم به حساب هماهنگ کردن با قافيه انتهایی آيه اول که حرف «ر» بعد از «م» قرار گرفته (و هوالحکيمالخبير) بگذاريم. اين دو آيه بخش توحيدی مقدمه را تشکيل میدهند. در ضمن بايد توجه داشتيم که ۱۲ آيه اين سوره با حرف «ر» ختم میشوند که دليلی خاص خود را دارد.
پس از آيه اول و دوم که در صدد اثبات توحيد و زمينه سازی برای آخرت بود، در آيات ۳ و ۴ و ۵ به مسئله آخرت که نتيجه توحيد است میپردازد. وقتی خداوند مالک همه چيز است و در مخلوقات خود تصرف و بر آنها علم کامل دارد، حکمتش اقتضا میکند که آفرينش باطل و عبث نباشد و حساب و کتاب جزا و عقابی بدنبال داشته باشد تا هر کس به تناسب ظرفيت و تلاشش رشد و کمال يابد. چرا که هم حکيم الخبير است و هم «الرحيم الغفور».
اما کسانی که کافر شدند «ساعت» را انکار میکنند (آيه ۳)، جوابی که به انکار کافران داده میشود تماماً مبتني بر علم خداوند بر نهانیهای آسمانها و زمين است (در ارتباط با آيه ۲). علت حدوث ساعت قيامت را در آيه (۴) بيان میکند، اين امر تنها بخاطر جزا دادن به کسانی است که ايمان آورده و عمل شايسته میکنند، جزاي مغفرت و رزقی گرامی، هدف از قيامت فقط همين است. اما اينکه کسانی هم بخاطر ضديت با راه حق دچار عذاب میشوند، اين نتيجه اعمال خودشان است و گرنه هدف از قيامت عذاب نيست. کما آنکه هدف از تأسيس مدرسه و دانشگاه رشد و تربيت و آموزش است، گرچه عدهای هم مردود و اخراج میشوند.
۴ آيه انتهایی مقدمه به مسئله نبوت و کتاب اختصاص دارد. کافران چون از نظر اعتقادی از توحيد دور گشته و به شرک آلوده شدهاند، آخرت، يعني حساب و کتاب و مسئوليت و علم خدا را بر اعمال بندگان منکر میشوند، نتيجه طبيعی چنين بينشی انکار نبوت و کتاب میباشد و همه اين انحرافات از اينجا ناشی میشود که کافران جاهلند و «علم» و اطلاعی از حقايق و امور عالم ندارند و گرنه کسانی که علم داده شدهاند، نه تنها میفهمند بلکه به چشم بصيرت میبينند که آنچه از پروردگار به سوی پيامبر (ص) نازل شده حق است و مردم را به راه خداوند عزيز حميد هدايت میکند، راهی که به «عزت» و ستودگی (حمد) خودشان منتهی خواهد شد (مضمون آيه ۶). اما کافران مسئله معاد و خلقت تازه در آخرت را انکار میکنند و رسول اکرم را با کلمات سبکی بخاطر بيان اين حقيقت بسخريه و استهزاء میگيرند و او را متهم به افترا و
كذب و دیوانگی مینمایند (آیات ۷ و ۸).
آخرین آیه این مقدمه هشداری تنبیهی و انذاری توبیخی به کسانی است که فراموش میکنند در نظامی که زمین و آسمان را فرا گرفته محبوس و محصوراند و گریز گاهی از ملک خدا ندارند که به آن پناهنده شوند، آیا احتمال نمیدهند که بخاطر نتایج اعمالشان زمین آنها را در خود فرو برده یا آسمان بر سرشان فرود آید!؟...
در این حقیقت، که انسان در ملک خدا (نه ملک خود) که مشیت پروردگار عالم بر آن جاری است، زندگی میکند و در صورت عصیان و تمرد از قوانین حاکم بر این ملک، به دلیل علم و اطلاع دقیق صاحب ملک بر اعمال مملوکین، محکوم و عذاب میشود، بس نشانه هاست برای هر بندهای (عبد خدا نه عبد دیگران) که بازگشت کننده (نه متمرد و عاصی) به درگاه مالک خود و تمکین کننده نسبت به خواست او باشد.
انسان معصوم از خطا و اشتباه نیست، بلکه هر لحظه در معرض لغزش و گناه است، مهم بازگشت مجدد و دائمی به سوی خدا است۱ اینست معنای عبودیت و «انابه»!
۲- داود و سلیمان و قوم سبا (آیات ۱۰ تا ۲۱)
پس از آخرین آیه و پیام مقدمه سوره (ان فی ذلك لایة لكل عبد منیب)، اینک مصداق و نمونه ای از بندگان منیب باید معرفی گردند. همانطور که صفحات قبل توضیح داده شد، داود و سلیمان مصادیقی از این صفت بشمار میروند. ۲ آیات این بخش نمونه هائی از فضل و برتری این دو بنده خدا را، که مشمول نعمتهای خاص او گردیدند، بیان میدارد، داود و سلیمان مفهوم «صبر و شکر» را در زندگی خود تحقق بخشیدند و دستاورد و حاصل ایمانشان سرزمین آباد و پر برکت و پاکیزه و با امنیت «سبا» را بوجود آورد. ۳ اما قوم سبا از حق اعراض کردند و بجای شکر (واشکروا له)
۱. وقتی راه فراری برای گریز از ملک خدا نیست، پس از شرک و عصیان به کجا میتوان جز به صاحب ملک پناهنده شد. ففروا الی الله انی لكم منه نذیر مبین (پس به سوی خدا فرار کنید که من از آن شما را هشدار دهنده آشکاری هستم). ذاریات (۵۱) آیه ۵۰
۲. در سوره «ص» مواردی از اشتباه و خطا و انابه و بازگشت فوری این دو بنده منیب را نقل کرده است.
۳. لقد کان لسباقی مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال (آبادانی)، کلوا من رزق ربکم (برکت و فراوانی) واشکرواله «بلدة طيبه» (پاکیز گی) و رب غفور ... سیروا فيها ليالي و ایامآ امين. (امنیت و آرامش).
کفران نعمت کردند (ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الاالکفور) و در نتیجه ظلم به خویشتن، به جای آبادی و برکت گرفتار خرابی و محرومیت گشتند و آن چنان پریشان و پراکنده شدند که تنها داستانشان برای نقل آیندگان و حدیث داستانسرایان به عنوان مثالی باقی ماند.
اگر زندگی داود و سلیمان نمایشگر مثبت تحقق صبر و شکر است، سرنوشت قوم سبا از جهت منفی فقدان این دو خصلت را به نمایش میگذارد. که فرمود: (ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور).
خداوند در این سوره انسانها را به شکر نعمت یعنی توجه به منعم و بکار بستن نعمتها در راهی که معین کرده دعوت میکند، اما ابلیس به راه اعراض و کفران نعمت میکشاند. مصداق عینی و تحقق دعوت خداوند در عملکرد حضرت سلیمان تجلی میکند و مصداق دعوت ابلیس در سرنوشت قوم سبا (ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبوعه...) و در خاتمه این بخش برای آن که کسی برای ابلیس استقلال ذاتی و قدرتی مستقل از خدا قائل نشود، و همچون گروهی از مشرکین تدبير عالم را به دو اقنوم خير و شر نسبت ندهد، اضافه مینماید که ابلیس را بر کسی تسلط نبخشیده بلکه آزاد گذاردن او برای فریب و اغفال بندگان تنها برای همین است که معلوم گردد چه کسانی واقعاً به آخرت ایمان دارند و چه کسانی نسبت به آن در شک هستند و گرنه پرودگار بر همه چیز نگهبان است (ابلیس تسلط و حفاظتی بر هیچ چیز ندارد). (آیه)
(۲۱)
موضوع ایمان به آخرت، همانطور که گفته شد، از محورهای اصلی سوره میباشد که نتیجه و حاصل ایمان به «توحید» محسوب میگردد، همچنین «شک» در آخرت (ممن هو منها فی شک) که در آخرین آیه سوره به آن اشاره شده (انهم کانوا فی شک مریب)، نقطه مقابل ایمان به آخرت را در عملکرد کافران نشان میدهد.
۳- عملکرد مشرکان (آیات ۲۲ تا ۵۴)
این قسمت که بیش از ۶۰٪ سوره را تشکیل میدهد، عمدتاً شکل احتجاج و لحن جدل و جوابگوئی به معتقدات و دعاوی مشرکین دارد و در قالب فرمان «قل» به رسول اکرم که ۱۴ بار در این قسمت (۱۵ بار در کل سوره) تکرار شده نظریات منحرفانه آنها را در باره توحید و قیامت بطور استدلالی رد میکند و حقيقت يکتائی خدا را تبيين مینماید. ذيلاً خلاصه و پيام اصلی هر آیه را (آنطور که به نظر محدود
نویسنده میرسد ) به ترتیب بیان مینماید. مطالب این بخش را میتوان در ۷ گروه فرعی ذیل بررسی کرد:
| آیه (۲۲) | نفی مالکیت و علم و ولایت از غیرخدا |
|---|---|
| آیه اول | له ما فی السموات و ما فی الارض |
| آیه (۲۲) | لا یملکون |
| آیه (۳) | عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض. |
| آیه (۲۲) | لا یملکون مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض |
| آیه (۲) | ...و هو الرحیم الغفور |
| آیه (۲۲) | و ما له منهم من ظهیر. |
(۱) در نفی پایههای فلسفه شرک و اثبات مبانی توحید
آیه (۲۳) نفی شفاعت (مگر باذن خدا)
آیه (۲۴) نفی روزی رسانی غیر خدا
آیه (۲۵) اثبات مسئولیت انسان و بازخواست از عملکرد دنیائی.
آیه (۲۶) لزوم گردآوری انسان در محکمه آخرت و قضاوت عادلانه خداوند فتاح و<br/>علیم بر اختلافات آدمیان در یوم الجمع.
آیه (۲۷) نفی تدبیر فوق (گردآوری انسان در محکمه آخرت) از غیر خدا و اثبات<br/>عزت و حکمت خدا بر انجام اینکار.
آیه (۲۸) نفی تدبیر ارسال رسل برای غیر خدا [پیامبر اسلام برای بشارت و انذار<br/>تمامی انسانها (نه بخشی از آنها) فرستاده شده است.]
اگر کلمه «کافه» (کافة للناس) را به معنای مانع و بازدارنده، که اصل لغت آن چنین<br/>مفهومی دارد، بگیریم، ترجمه آیه به گونه دیگری میشود که رسالت پیامبر را برای ممانعت<br/>مردم از انحراف از طریق بشارت و انذار بیان مینماید.
آیه (۲۹) سئوال انکاری از وعده آخرت.
آیه (۳۰) اثبات قطعیت این میعاد.
آیه (۳۱) انکار قرآن و کتب پیشین و پشیمانی ظالمین از این انکار در محکمه آخرت.
آیه (۳۲) محاجه مستکبران و مستضعفان در آخرت و دیگری را متهم ساختن.
۱. به گفته علامه طباطبائی در المیزان، این آیه بیش از آنکه در صدد اثبات نبوت باشد توحید را نشان میدهد. چرا که اگر به جز خدا خدا بان مؤثر دیگری بودند، ضرورت داشت که آنها نیز رسولانی برای ابلاغ فرامین خود ارسال نمایند.
سَبا
(۳۴) آیه (۳۴) همواره کسانی که منکر رسالت و پیام هشدار دهنده رسولان الهی میشدند «مترفین» یعنی قشر مرفه و برخوردار جامعه بودهاند.
(۳۵) آیه (۳۵) تکیه کافران بر اموال و اولاد موجب انکار و احساس امنیت از عذاب میشد.
(۳۶) آیه (۳۶) تأکید بر اینکه بسط و قدر روزی طبق مشیت الهی است ولیکن اکثر مردم به این امر واقف نیستند.
(۳۷) آیه (۳۷) تاکید بر اینکه اموال و اولاد مگر برای کسی که اهل ایمان و عمل صالح باشد وسیله تقرب به خدا نمیشود.
(۳۸) آیه (۳۸) تاکید بر اینکه کسانی که خدا را در آیاتش میخواهند به عجز درآورند در عذاب احضار خواهند شد.
(۳۹) آیه (۳۹) (تکرار آیه ۳۵) و تأکید بر اینکه خداوند خیرالرازقین هر انفاقی را جایگزین میکند (انفاق ازدست دادن نیست).
۶ آیه فوق که یک مجموعه را تشکیل میدهد، کلاً روحیه دنیاپرستی و رفاه طلبی کافران را که گشایش روزی خود و تنگی روزی دیگران را به حساب لیاقت و کاردانی خویش و بی لیاقتی زیردستان میگذارند شرح میدهد، این بینش از جهل نسبت به مشیت پروردگار در بسط و قدر رزق حاصل میشود.
(۴۰) آیه (۴۰) پرسش از فرشتگان در روز حشر در مورد عبادت مشرکین مرایشان را (نفی عبادت غیر خدا).
(۴۱) آیه (۴۱) تسبیح ملائک و اعلام اینکه مشرکین نه فرشتگان، که جن را عبادت میکردند.
(۴۲) آیه (۴۲) در روز حشر هیچکس مالک نفع و ضرری بر دیگری نیست، فقط سخن خدا حاکم است که ظالمان بخاطر تکذیبشان باید عذاب آتش را بچشند. مشرکین ملائکه را عبادت میکردند تا وسیله تقرب آنها به درگاه خدا و شفاعتشان گردند. در این سه آیه چنین اعتقادی را که پایه ای نداشته و موجب عبادت غیر حق میشده محکوم نموده و مؤثر بودن همه عوامل جز خداوند یکتا را در آخرت نفی کرده است.
۱. به آیات ابتدای سوره زمر مراجعه شود.
(۶) نقد روحیه تقلید
نَقْشِ سران گمراه جامعه و تبلیغات آنها در فریب مردم و بازداشتشان از راه حق، تکیه بر سنتهای گذشته و تکذیب هر سخن تازه.
(۴۳) آیه (۴۴) بی سوادی سران گمراه و بی خبری آنها از حقایق الهی.
(۴۵) آیه (۴۵) مشابهت تکذیب اقوام مختلف تاریخ و گرفتاری آنها به عاقبت تکذیب خود.
(۴۶) دستور کناره گرفتن از غوغای تبلیغات منکرین و تأثیرات اجتماعی آنها، سپس به تنهائی یا دونفری اندیشیدن در صداقت پیام آور و عاقبت تکذیب پیام.
(۴۷) آیه (۴۷) تاکید بر اجر نخواستن رسولان و بی نیازی آنها از مردم، بلکه اجر خود را از خداوندی که شاهد بر اعمال آنهاست میطلبند.¹
(۴۸) آیه (۴۸) تاکید بر تضاد حق و باطل و وابسته بودن این درگیری به خداوند علام الغیوب برای تجلی حق.²
(۴۹) آیه (۴۹) تاکید بر این که اصالت با حق (قرآن) است. همین که حق بیاید باطل نه آغاز میکند و نه برمیگردد. (نه حرف تازهای دارد و نه حرف گذشتهاش تکرار میگردد.)
(۵۰) آیه (۵۰) تاکید بر اصالت و استقلال وحی و قرآن از پیامبر، تا دشمنی با پیامبر منکرین را به انکار وحی و قرآن نکشاند.
(۵۱) در میان حالت کافران در صحنه قیامت هنگامی که راه گریزی ندارند و از نزدیک گرفتار عواقب کار خود میشوند.
(۵۲) آیه (۵۲) ادعای ایمان در شرایطی که دیگر امکان ندارد.
(۵۳) آیه (۵۳) نقل عملکرد کافران در دنیا در انکار معاد و اظهارنظرهای نسنجیده
(۵۴) آیه (۵۴) فراگیری یأس و ناامیدی به دلیل فاصله افتادن بین کافران و آرزوهایشان.
۱. شاید این آیه اشارهای به آیه ۲۳ سوره شوری (۴۲) باشد که در آن «مودة فی القربی» را استثنا کرده بود (قل ما استلکم علیه اجرا الاالمودة فی القربی).
۲. آیه ۱۸ سوره انبیاء میتواند برای تفسیر فوق مورد استفاده قرار گیرد (بل نقدف بالحق علی الباطل فید معه فاذا هوزاهق.
سَبا
در این سوره ۸ بار نام جلاله «الله» و ۱۳ بار رب مضاف (ربهم، ربنا...) به کار رفته است. به جز این موارد اسماء فعل خداوند نیز بشرح ذیل در آیات این سوره آمده است:
البته موارد دیگری مثل: عالم الغیب، علام الغیوب و خیرالرازقین هم آمده که بنظر نمیرسد جزء اسماء فعل محسوب شوند. ۱
از ۵۴ آیه سوره سبا، ۲۳ آیه آن با حرف «ن»، که عملکرد و افعال انسان را نشان میدهد، ختم میشود و بقیه با ۶ حرف دیگر به ترتیب ذیل:
| حرف «ر» | حرف «د» | حرف «ب» | حرف «م» | حرف «ل» |
|---|---|---|---|---|
| آیه ۱- خبیر | آیه ۲۳- کبیر | آیه ۶- حمید | آیه ۹- منیب | آیه ۴- کریم |
| آیه ۲- غفور | آیه ۴۴- نذیر | آیه ۷- جدید | آیه ۴۸- غیوب | آیه ۲۶- علیم |
| آیه ۱۱- بصیر | آیه ۴۵- نکیر | آیه ۸- بعید | آیه ۵۰- قریب | آیه ۲۷- حکیم |
| آیه ۱۲- سعیر | آیه ۱۰- جدید | آیه ۱۰- قریب | آیه ۵۱- خفیف | |
| آیه ۱۳ و ۱۹ شکور | آیه ۴۶- شدید | آیه ۴۶- منیب | آیه ۵۴- خفیظ | |
| آیه ۱۵- غفور | آیه ۴۷- شهید | آیه ۴۹- بعید | ||
| آیه ۱۷- کفور | آیه ۴۹- یعید | |||
| آیه ۲۲- ظهیر | آیه ۵۲ و ۵۳- بعید |
۱. عالم الغیب و علام الغیوب را میتوان مشمول همان صفت «علیم»، که نام برده شده، دانست، در مورد خیرالرازقین بنظر میرسد صفت «رزاق» را باید جزء اسماء الحسنی حساب کرد.
هر دو سوره با حمد خداوند آغاز میشود، در سوره سبا خدا را به دلیل انحصار مالکیتش نسبت به آسمانها و زمین، که از روی حکمت و آگاهی کامل (نه هوس و ندننام) کاری بعضی صاحبان (املاک) اداره میشود، میسپاید و سرانجام این ملک را با خیر و برکت و رو به رشد و کمال دانسته مالکش را در آخرت حمد میگوید. در سوره فاطر خداوند را بخاطر پدید آوردن آسمانها و زمین و قرار دادن کارگذاران شایسته و دارای تواناییهای مختلف (ملائک در ارای بالها = قوای مختلف) که دلالت بر قدرت او (توانایی قدر و اندازهگذاری و نظم دهندگی به هر چیز) میکند حمد مینماید:
سوره سبا: الحمد لله الذی له ما فی السموات و مافی الارض وله الحمد فی الاخرة و هو الحکیم الخبیر.
سوره فاطر: الحمد لله فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رسلًا اولی اجنحة مثنی و ثلث و رباع یزید فی الخلق مایشاء ان الله علی کل شی قدیر.
مثل این میماند که صاحب باغ و مزرعهای را یکبار به خاطر وسعت و عظمت ملکش که تماماً به لیاقت و کاردانی و اصول پیشرفته کشاورزی اداره میشود و جزئیات امور تحت کنترل و رسیدگی دائمی قرار داشته هر درختی از مراقبت کامل برای ثمر دادن برخوردار است بستانیم. و بار دیگر او را به دلیل هنر و ابتکار احداث این باغ و عوامل اجرایی و باغبانهایی که با تخصصهای مختلف برای هر گیاه استخدام کرده و قدر و اندازه و نظم و ترتیبی که برای کیفیت رسیدگی به درختان از نظر آبیاری، کود، سمپاشی و غیره قرار داده مورد ستایش قرار دهیم. این دو سوره نیز در بارة باغ و مزرعه هستی است و هر کدام از زاویهای متناسب با مثال فوق به ستایش این «باغبان» پرداخته است.
دومین آیه از هر دو سوره نیز با یکدیگر همآهنگی دارند و از جریان اداره این ملک و علم و اطلاع و دلسوزی باغبان نسبت به آنچه احداث کرده و «ارسال» دائمی نیازهای متنوع هر قسمتی از باغ و هر بخشی از گیاهان سخن میگوید. در سوره سبا که مالکیت خدا مطرح است، علم او را نسبت به آب بارانی که به تدریج و آهستگی در زمین فرو میرود و در سفرههای سطحی زمین قرار میگیرد (اگر به سرعت میرفت خاک و مواد آلی زمین را شسته با خود به اعماق میبرد) و آبی که از طریق چشمهساران (و چاهها و قنوات و غیره) ظاهر میگردد، همچنین بارانی که (روی اندازه) از آسمان نازل میگردد و بخاراتی که به دلیل حرارت خورشید به آسمان صعود میکند و ابرها را تشکیل میدهد، بیان مینماید و همه
سَبا
این تدابیر حکیمانه را که برای استفاده انسان و سایر موجودات دقیقاً برقرار شده، نشانه رحیم و غفور بودن خدا میشمارد. (یعلم مایلج فی الارض و مایخرج منها و ماینزل من السماء و ما یعرج فیها و هوالرحیم الغفور).
و در سوره فاطر (آیه دوم) که «اداره» ملک هستی (توسط ملائک – کارگزاران) مطرح است، مسئله «ارسال» نیازمندیها (تکوینی و تشریعی) یعنی رزق مادی و هدایتی پدیدهها به صورت مستمر و دائمی از مخزن رحمت الهی را مورد تأکید قرار میدهد تا آشکار گردد اگر «باغبان» این باغ تنها یک روز جریان آب حیات بخش را «امساک» نماید، همه گیاهان از تشنگی خواهند مرد.
ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل من بعده وهو العزیزالحکیم – یا ایهاالناس اذکروا نعمت الله علیکم هل من خالق غیرالله یرقکم من السماء والارض لاله الا هو فانی تؤفکون.
«ارسال» این نیازمندیها مستلزم دو توانائی است: ۱- عزت و تسلط، ۲- درست و به موقع و به اندازه و به جا عمل کردن. و به همین دلیل او را به صفت «عزیزالحکیم» ستوده است.
پس از مقدمات فوق (در هر دو سوره)، که در باره «باغبان» بود، به درختان باغ که به دلیل برخورداری دائمی و سبز و خرمی بهار و غرور قد و قامت و زیبائی ظاهری منکر وجود باغبان و مراقبتهای دائمی او، بخصوص وظیفه ای که برای میوه و محصول دادن دارند، و محدود بودن عمر و در پیش بودن زمستان و احیای مجدد در بهار آینده و ... شدهاند، میپردازد.
در سوره سبا نشان میدهد چگونه کافران (کسانی که باغبان را ندیده گرفتهاند) منکر ساعت (قیامت) برای رسیدگی به حساب اعمال میشوند. در حالی که خداوند به جزئیات آشکار و پنهان آنها واقف است و نیکوکاران و بدکاران را به جزای اعمالشان خواهد رسانید والبته کسانی که علم داشته باشند حقانیت این راه را به سوی عزت و ستودگی خواهند دید و کافران جز تکذیب و تمسخر پیامبری که زنده شدن مجدد را به آنها هشدار میدهد و مجنون و دروغگو شمردن او عکس العملی نخواهند داشت، آنها به دلیل انکار آخرت، احساس امنیت کامل کرده بیمی از اعمال خود ندارند.
در سوره فاطر (پس از مقدمه فوق در آیات ۴ تا ۱۰) ابتدا تکذیب «رسالت» را از ناحیه کافران بیان مینماید (چون محور سوره نقش ملائک و ارسال کارگذاران است) آنگاه بازگشت به سوی خدا و حقانیت وعده او را تاکید میکند و بندگان را به فریب دنیا و غافل
شدن از خدا و دشمنی شیطان و عذابی که پیروی از او به دنبال خواهد داشت، هشدار
میدهد. و سرانجام «ارسال» بادها را برای برانگیختن ابرها و گسیل ابرها را به سوی
سرزمینهای خشک و احیای آن نمونه و مثالی برای احیاء مجدد انسانها معرفی مینماید.
آنچه گفته شد مقایسه ای بود میان آیات مقدمه هر دو سوره، که محور مشترکی را نشان
میداد. اما جزئیات و وجوه دیگری نیز وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میکنیم.
وجه مشترک اصلی میان این دو سوره را همچون سوره «پس» (سومین سوره این مجموعه)
از رابطه ای که میان کلمات: رسالت، انذار، تکذیب، خشیت، وعده الهی در آیات آنها وجود
دارد، مورد بررسی قرار داده ایم، خداوند برای مردمی که قبلاً پدرانشان بیم داده نشده بودند
«رسولی» برای «انذار» آنان میفرستد ولی جز کسانی که از خدا «خشیت» داشتند بقیه او را
«تکذیب» نمودند و «وعده الهی» را برای جزای اعمال در روز قیامت و بهشت و جهنم
تکذیب کردند. کلمات فوق را که عیناً در هر دو سوره آمده است، زیر هم مینویسیم تا
مقایسه و تشخیص ارتباط و هماهنگی آشکار گردد.
الف - رسالت
[آیه (۲۸) - و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً ولکن اکثر الناس لا يعلمون.
آیه (۳۴) - و ما ارسلناک فی قرية من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون.
آیه (۴۴) - و ما اتيناهم من کتب يدرسونها و ما ارسلنا اليهم قبلك من نذیر.
آیه (۴۵) - و کذب الذین من قبلهم ... فکذبوا رسلی فكیف کان نكير.
سوره فاط
آیه (۱) الحمدلله الذی فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رسلاً ...
آیه (۲) ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل من بعده
آیه (۴) وان یکذبوک فقد کذبت رسل من قبلك والى الله ترجع الامور.
آیه (۹) والله الذي ارسل الرياح فتنیر سحاباً ... كذلك النشور.
آیه (۲۴) انا ارسلناک بالحق بشیراً و نذیراً و ان من امة الا خلافها نذیر.
آیه (۲۵) و ان یکذبوک فقد کذب الذین من قبلهم جاءتهم رسلهم بالبينات و بالزبر و
بالکتاب المنیر.
همانطور که ملاحظه میشود، در هر دو سوره بر رسالت جهانی پیامبر برای بشارت و
انذار انسانها تاکید میکند و در هر دو به جریان تاریخی تکذیب رسولان اشاره مینماید. در
سوره فاطر مسئله رسالت را از ابعاد گسترده تری مورد توجه قرار داده هر نوع رحمتی را
(تکوینی و تشریعی) رزق مادی و معنوى بشر و «ارسال» شدنی شمرده است. (از جمله
ارسال باد برای انگیزش ابر و تشکیل باران.)
سَبا
(ب - نذير (هشدار دهنده)
کلمه «نذير» در سوره فاطر ۶ بار و در سوره سبا ۴ بار به کار رفته است که از نظر آماری
به ترتيب اولين و دومين مرتبه را در ميان سورههای قرآن دارد، بنابراين چنين تمرکز و
تاکیدی روی اين کلمه اهميت کلیدی آن را در رابطه با اهداف سوره نشان میدهد.
آیه (۲۸) و ما ارسلناک الا کافه للناس بشيراً و نذيراً ولکن اکثر الناس لا يعلمون.
آیه (۳۴) و ما ارسلناک في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون.
آیه (۴۴) و ما اتيناهم من کتب يدرسونها و ما ارسلناک اليهم قبلك من نذير.
آیه (۴۶) قل انما اعظكم بواحدة ...ان هو الا نذير بين يدى عذاب شديد.
آیه (۲۳) ان انت الا نذير.
آیه (۲۴) انا ارسلناک بالحق بشيراً و نذيراً و ان من امة الا خلافيها نذيراً.
آیه (۱۸) فلا تزر وازرة وزراخرى... انما تنذرالذين يخشون ربهم بالغيب.
آیه (۳۷) ...اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكرو جاء كم النذير
آیه (۴۲) و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاء هم نذير ليكونن اهدى من احدى الاهم
فلما جاء هم نذير مازادوهم الا نفورا.
در هر دو سوره هم به نقش «انذار» پيامبر نسبت به قوم خود اشاره میکند و هم به نقش
فراتر هشدار دهندگی او برای بشريت، در ضمن انكار و نديده گرفتن چنين هشداری را نيز
نشان میدهد.
(ج - تکذيب)
آیه (۳) و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة...
آیه (۷) و قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفي
خلق جديد
آیه (۲۹) و يقولون متى هذا الوعدان كنتم صادقين.
آیه (۳۱) و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرآن ولا بالذى بين يديه ...
آیه (۴۳) و اذانتلبي عليهم آياتنا بينات قالوا ما هذا الا رجل يريدان يصدكم عما يعبد
آبائكم...
آیه (۴۵) و كذب الذين من قبلهم و ما بلغوا معشار ما اتيناهم فكذبوا رسلى فكيف
كان نكير.
آیه (۴) وان يكذبوك فقد كذبت رسل من قبلك والى الله ترجع الامور.
أيه (۲۵) وان يكذبوك فقد كذب الذين من قبلهم جاء تهم رسلهم بالبيتات و بالزبرو
بالكتاب المنير.
أيه (۴۲) واقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جائهم نذير ليكونن اهدى من احدى الامم
فلما جاء هم نذير مازادوهم الا نفوراً.
در سوره سبا به ترتيب: ساعت قيامت، احياء مجدد، وعده الهى، قرآن و كتب الهى
ديگر، عذاب آتش، رسالت پيامبر تكذيب مى گردد و در سوره فاطر منحصراً رسالت پيامبر.
بنابراين دامنه تكذيب در سوره سبا گسترده تر بوده همه چيز را كافران انكار مى كنند.
د- خشيت و علم¹
أيه (۶) و يرى الذين اوتوا العلم الذي انزل اليك من ربك هو الحق و يهدى الى
أيه (۱۸) ...انما تنذر الذين يخشون ربهم بالغيب و اقاموا الصلوة و من تزكى فانما
أيه (۲۸) ...كذلك انما يخشى الله من عباده العلموا.
أيه (۵) يا ايها الناس ان وعدا الله حق فلا تغر نكم الحيوه الدنيا ولا يغر نكم بالله الغرور.
علاوه بر موضوعات فوق كه اساسى ترين وجوه مشترك ميان دو سوره بود، برخى وجوه
ديگر نيز وجود دارد كه تنها به شماره آيات و آدرس آنها اشاره مى كنيم:
| ۱- جزاي مومنين شايسته كار | سبا (۴) | فاطر (۵) |
|---|---|---|
| ۲- جزاي كفار | (۵) | (۷) |
| ۳- شكر | (۱۳ و ۱۵) | (۱۲ و ۳۰) |
| ۴- شناخت دانشمندان | (۶) | (۲۸) |
| ۵- شرك | (۲۲-۲۳-۲۷-۴۰-۲۲) | (۱۳ و ۴۰) |
| ۶- عمل صالح | (۳۷) | (۷) |
| ۷- ابليس | (۲۰ و ۲۱) | (۶) |
| ۸- رزق | (۲۴ و ۳۶) | (۳) |
| ۹- قيامت | (۳۰ تا ۳۳) ۵۱ تا ۵۵ | (۳۳ تا ۳۷) |
| ۳۷ تا ۳۸ | ۴۰ تا ۴۲ |
۱. رابطه خشيت و علم را آيه ۲۸ سوره فاطر نشان مى دهد... كذلك انما يخشى الله من عباده العلموا ان الله عزيز
غفور.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
پیام این سوره خطاب به کلیه انسانها و نوع بشر است، نه منحصراً مؤمنین. بنابراین کلیتی عام و ابدی دارد و قانونمندیهای مشترک نوع انسان و سرنوشت او را در دو جهت متنافر بیان میکند. در این سوره به جای خطاب: «یا ایهاالدین آمنوا»، سه بار خطاب «یا ایهاالناس» تکرار شده است ۱ و در آغاز آن از گشایش درهای رحمت خدا برای «ناس» ۲ و در آخرین آیه آن از مؤاخذه «ناس» به خاطر مکسباتش سخن میگوید. ۳
علاوه بر کلیت پیامهای سوره برای نوع انسان، در مورد آفرینش نیز سوره فاطر دریچههایی به تمامیت هستی از «آسمانها و زمین» میگشاید تا وحدت نظامی را که بر جهان حاکم است، و توحید ربوبیت را آشکار گرداند. در ابتدای سوره از آفرینش «آسمانها و زمین» نشانه میآورد ۴ و در متن آن از علم خدا بر پنهانیهای آسمانها و زمین ۵ و بر نیرویی که آن دو را پا برجا نگهداشته از فرو ریختن نظامش مانع میگردد. ۶
وقتی هم میخواهد ناتوانی معبودهایی را که مشرکان به جز خدا میخوانند نشان دهد، باز هم از فقدان نقش و اثر آنها در آسمانها و زمین دلیل میآورد ۷ و عجزشان را در ناتوان ساختن خدا در آسمانها و زمین ۸ (چیره شدن بر نظام جهان شمول او) به رخ میکشد.
۱. آیه (۳) یا ایهاالناس اذکروا نعمت الله ... آیه (۵) یا ایهاالناس ان وعد الله حق ... آیه (۱۵) یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله ...
۲. ما بفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها ... (آیه ۲).
۳. آیه (۴۵) ولو یؤاخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة ...
۴. الحمد لله الذی فاطر السموات والارض ...
۵. ان الله عالم غیب السموات والارض ... (آیه ۳۸).
۶. ان الله یمسک السموات والارض ان تزولا وثن زاتا ان امسكهما الا هو ... (آیه ۴۱).
۷. ... ارونی ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرک فی السموات ... (آیه ۴۰).
۸. ... و ما کان الله لیعجزه من شی فی السموات ولا فی الارض انه کان علیماً قدیراً.
پیام سوره یادآوری «رحمت الهی»¹ و نعمتی است² که خداوند با خلقت بدیع
آسمانها و زمین و قرار دادن فرشتگان، به عنوان رسولان و وسائط رساندن رزق و رحمت، به
بندگان ارزانی داشته و او را خلیفه در زمین قرار داده³ تا کسانی را که در طریق او گام
برمی دارند و خود را هماهنگ قوانین حاکم بر هستی میسازند از فضل سرشار خویش
بهره مند سازد و به بهشتهای جاوید داخل نماید. ۴
اما انسان به جای استفاده از این امکانات و «شکر» نعمت «خلافت»، راه «کفر» و
ناسپاسی در پیش میگیرد و به خود زیان میرساند. در آیه ذیل که گویای این حقيقت
است، برای تاکید نقش مخرب کفر ۶ بار این واژه تکرار شده است که بی نظیر در قرآن به نظر
میرسد:
هوالذی جعلکم خلائف فی الارض فمن کفر فعليه کفره ولا يزيد الکافرون کفرهم
همچنان که اگر محصل نخواهد خود را هماهنگ و موافق نظامات مدرسه، که به خاطر
تعليم و تربیت او وضع شده نموده و در برابر مدیر و معلم که هدف و برنامه ای جز خیر و
مصلحت او ندارند، نافرمانی نماید و شکر امکانات مدرسه (معلم و کتاب و محيط و...) را
به جای نیاورده با نادیده گرفتن بر آنها سرپوش گذارد (همان معنای کفر)، خود محروم از
ترقی و پیشرفت و نیل به کلاس بالاتر میگردد. انسان نیز در کلاس هستی و در ابتلای الهی
با کفران نعمت، خود محروم از فیض الهی و رشد و کمال میگردد.
حال که چنین است، ضرورت ایجاب میکند دائما هشدار هائی به انسان غافل و
مشغول به دنیا داده شود تا با کفران نعمت و شرک در عبادت گرفتار عواقب انحراف خود
نگردد و به همین دلیل مسئله ارسال رسل و «انذار» مردم مطرح میگردد. جالب این که در این
سوره بیش از بقیه سورههای قرآن کلمه «نذیر» بکار رفته است و این امر نشان میدهد موضوع
هشدار دادن و آگاه ساختن غافلان از خطر قریب الوقوع (معنای لغوی انذار) موضوعی
محوری و اساسی در سوره میباشد. ذیلاً به ۷ موردی که این کلمه در این سوره نسبتاً کوتاه
۳. آیه ۳ (۴) - آیه ۱۲ (۵) - آیه ۷ (۶) - آیه ۲۹ (۷) - آیه ۳۲.
۴. مضمون آیات ۳۳ تا ۳۵ و ۲۹ و ۳۰.
به کار رفته اشاره میکنیم:
در برابر پیام منذرین، طیفی از تصدیق تا تکذیب وجود دارد که مردم را به دو دسته مجزا تقسیم مینمایند:
عده ای متذکر نعمات الهی شده¹ راه «شکر» در پیش میگیرند² و به ایمان و عمل صالح آراسته گشته³ با تلاوت کتاب خدا و اقامه صلوة و انفاق از روزیها به تجارتی دست میزنند که هرگز زیان ندارد⁴. در بین این گروه طیفی از میانه رو (و منهم مقتصد) تا پیشتاز در نیکیها (و منهم سابق بالخیرات باذن الله)⁵ وجود دارد که این البته برتری کبیری است (ذلک هو الفضل الکبیر)⁶.
دسته دوم کسانی هستند که یکسره پیام را «تکذیب» مینمایند و از همان آغاز در برابر رسول موضع میگیرند:
تکذیب کنندگان تعلق به مقطع خاصی از تاریخ ندارند. آنها همواره تمامی رسولان را که برای آنها معجزه (بیتات)، موعظه (زبر) و کتاب منیر میآوردند تکذیب میکردند. خصلتهای این گروه را در سوره فاطر به شرح ذیل معرفی کرده است:
پیروی از شیطان و عضویت در حزب او،⁷ نیکو دیدن اعمال خود و رضایت از خویشتن،⁸ استکبار و مکر،⁹ کفر،¹۰ شرک و خواندن غیر خدا و ...
خداوند برای دسته اول وعده: «لهم مغفرة و اجر کبیر»؛ «جنات عدن ید خلونها...»؛ «لیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله»؛ «داده است و برای دسته دوم وعده: عذاب شدید و
| ۱. آیه ۳ | ۲. آیه ۱۲ | ۳. آیه ۷ | ۴. آیه ۲۹ | ۵. آیه ۳۲ | ۶. آیه ۳۲ | ۷. آیه ۶ | ۸. آیه ۸ |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۹. آیه ۴۳ | ۱۰. آیه ۳۹ | ۱۱. آیه ۴۰ و ۱۳ و ۱۴ | ۱۲. آیه ۷ | ۱۳. آیه ۳۳ تا ۳۵ |
آتش جهنم ۱.
همانطور که ملاحظه شد، تضاد دو راه کفر و شکر را به عناوین مختلف و عبارات گوناگون در آیات سوره بیان مینماید تا انسانها را به تفاوت عظیم سرنوشتی که در انتظار صالحان و ظالمان است واقف سازد. مثال هائی که میزند عمدتاً از طبیعت محسوس و ملموس آدمیان است تا در آن تفکر کنند و بخود آیند.
آیه (۱۲) و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج... آیات ۱۹ تا ۲۱ و ما یستوی الاعمی والبصیر، ولا الظلمات ولا النور، ولا الظل ولا الحرور. آیه (۲۲) و ما یستوی الاحیاء ولا الاموات...
با وجود عدم تساوی دو راه و تفاوت عظیمی که با یکدیگر دارند، هیچگونه اکراه و اجباری در انتخاب راه و مقصد وجود ندارد، اختیار گزینش با انسان است، خداوند در مدت حیات دنیا به او «اختیار» و «مهلت» داده تا خود سرنوشتش را آگاهانه رقم زند. پس اگر کسی دعوت شیطان را پذیرفته به حزب او داخل شد و اعمال کفرآمیز خود را هم نیکو دید، این امر نباید موجب اندوه و حسرت جانکاه پیامبر (ص) شود که انسانی به راهی شوم گام نهاده، چرا که هدایت و گمراهی به مشیت خدا است و قانونمندیهای اختیاری خاص خود را دارد:
...فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیهم بما یصنعون (آیه ۸).
«انذار» پیامبر تنها برای کسی مؤثر واقع میشود که از پروردگار خویش به نهان خشیت داشته باشد (بیم و اضطراب از عواقب سوء عمل خود) و نماز را برپا دارد (اهل ارتباط با خدا باشد). یعنی خود آگاهانه و عاشقانه به طرف هدایت آمده باشد.
...انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب واقاموا الصلوة و من تزکی فانما یتزکی لنفسه والی الله المصیر. (آیه ۲۸)
آیا پیامبر میتواند کسی را که قلبش مرده و کوچکترین تمایلی به حق نداشته باشد
۱. آیات ۳۶ و ۳۷ و ۷ و ۱۰
هدایت کرده و حرف حق را به گوشش بشنواند؟... بلکه شنوائی حق نیز جز به مشیت الهی، که با تمایل قلبی و اختیار آگاهانه انسان قرین است، تحقق نمییابد:
و ما یستوی الاحیاء ولا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور بنابراین وظیفه پیامبر جز «اندّار» نیست: ان انت الا ندّیر (آیه ۲۳)، همچنانکه برای امتهای پیشین نیز منذرینی بودهاند، البته مقدم بر اندّار، بشارت دهنده مؤمنین نیز میباشد: انا ارسلناک بالحق بشیراً و ندّیراً و ان من امة الا خلافها ندّیر (آیه ۲۴).
آخرین آیه سوره نیز که جمع بندی جامعی از مهم ترین پیامهای آن به شمار میرود متضمن اختیار و آزادی انسان است، آری گرچه با عصیان و گناه خود در زمین ایجاد فساد مینماید و طبق قانون علت و معلولی و نظم و تعادل شگفتی که بر عالم حکمفرما است باید بازداشته شود، ولی به دلیل مهلت الهی و تأخیری که تا اجلی مشخص برای انسان مقرر گردیده، آزادی عمل مییابد و مورد «مؤاخذه» فوری الهی قرار نمیگیرد.¹
تکیه بر دلائل طبیعی برای اثبات توحید.
وقتی برای هدایت مردم اجبار و اکراه مردود شناخته گردد، راهی جز تحریک افکار و عقول از طریق ارائه آیات و استدلال و برهان باقی نمیماند. در اینجا فلسفه و کلام بافته نمیشود و از مجردات ذهنی مددی گرفته نمیشود. بلکه منحصراً پای طبیعت محسوس و ملموس پیش کشیده میشود و به آیات تکوینی استشهاد میگردد.² استناد به این آیات عمدتاً به خاطر نفی «شرک» و اثبات «توحید» یعنی یگانگی نظام حاکم بر هستی است، همانطور که به کرات گفته شده، مشرکین به «الله» ایمان داشتند اما خدا را فقط خالق جهان میدانستند که تدبیر عالم را به فرشتگان، جن ها یا قدیسین از بشر و اگذار کرده است بنابراین دخالتی در عالم انسانها ندارد و تعهد و مسئولیتی از آنان نخواسته است، به این ترتیب از یک طرف امکان ارتباط با خدا (صلوة و دعا و...) را منکر میشدند و از طرف دیگر آخرت و جزا را تکذیب میکردند. علاوه بر آن، در فلسفه شرک «رحمانیت» و «ربوبیت»
¹. برای توضیحات بیشتر در این مورد میتوانید به کتاب «آزادی در قرآن» فصل اختیار و آزادی مراجعه نمائید.
۲. توجه به نام سوره که «فاطر» (پدید آورنده از عدم) میباشد در مورد آسمانها و زمین مبین حقایق بسیاری است. این نام (فاطر) در سورههای دیگری نیز بکار رفته است از جمله: ۱۴/۱۰، ۱۴/۱۲، ۱۴/۱۰، ۱۲/۶، ۱۴/۱۱ و ۴۲
منتفی میگردد و این معانی در قلمرو «شركاء» (همان فرشتگان یا بت ها) قرار میگیرد. سلسله استدلال هائی که در این سوره با اشاره به آیات تکوینی مطرح گردیده، عمدتاً در جهت اثبات «توحید» و لزوم «آخرت» میباشد. نشانه هائی که از طبیعت اطراف آورده میشود به مدد ملائکی که در ابتدای سوره به ابعاد وجودی آنها (تعداد بالها) اشاره شد به عنوان رحمت، نعمت و رزقی برای انسان در اختیار او قرار داده میشود.
ذیلاً به مواردی از این آیات استناد میکنیم:
۱- ابر و باد برای احیاء زمین مرده (نتیجه گیری برای اثبات نشور).
آیه (۹) - الله الذي ارسل الرياح فتشیر سحاباً فسقناه الی بلد میت فاحیینابه الارض بعد موتها کذلک النشور.
۲- مراحل تطوری خلقت از خاک (نتیجه گیری برای اثبات علم خدا).
آیه (۱۱) و الله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجاً و ما تحمل من انثى ولا تضع الا بعلمه...
۳- نعمات موجود در دریاهای شور و شیرین۱ (نتیجه گیری در جهت اثبات توحید در روزی رسانی و لزوم شکر انحصاری منعم).
آیه (۱۲) و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من کل تأکلون لحماً طریاً و تستخرجون حلية تلبسونها و تری الفلك مواخر فیه لتبتفوا من فضله و لعلكم تشکرون.
آیه فوق این مطلب را تبیین مینماید که تضاد موجود در طبیعت و اختلاف و دوگانگی خواص پدیدههای آن، ناشی از دو اراده یا دو خالق معارض در جهان نمیباشد، لطف مطلب در همین است که وحدتی در نظام حاکم بر پدیدههای به ظاهر متضاد حاکم است و در عین حال هر دو در خدمت انسان و نیازهای او قرار دارند، همچنانکه کشتی نیز به نیروی طوفان و باد مخالف به پیش میراند (دنباله آیه).
۴- ایجاد شب و روز و تغییر فصول با حرکت ماه و خورشید (نتیجه گیری در جهت وحدت نظام و مالکیت خدا بر جهان هستی).
۱. علاوه بر آیه ۱۲ سوره فاطر، در آیه ۵۳ سوره فرقان (۲۵)، آیه ۶۱ سوره نمل (۲۷) و آیه ۱۹ سوره رحمن (۵۵) به جریان دو دریا اشاره شده است: فرقان ۵۳/۲۵ (وهو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخا و حجرا محجورا)، نمل ۶۱/۲۷ (امن جعل الارض قراراً و جعل خلالها انهاراً و جعل لهارواسی و جعل بین البحرین حاجزاه الله مع الله بل اکثرهم لا يعلمون)، رحمن ۱۹/۵۵ (مرج البحرین یلتقيان بینهما برخ لا یبغیان، فبای آلاء ریکما تکذبان).
آیه (۱۳) یولج البل فی النهار ویولج النهار فی اللیل و سخر الشمس والقمر کل یجری
۵- نزول آب موجب پیدایش انواع ثمرات گیاهی و انواع معادن رسوبی و انواع
موجودات زنده اعم از انسان و جنبندگان و چارپایان، به رنگهای مختلف میگردد (اثبات
وحدت در کثرت)، منحصراً بندگانی که علم به این پدیدهها و تنوع بیشمار آنها داشته
باشند احساس خشیت در برابر «الله» میکنند.
بیض و حمر مختلف الوانها و غرابيب سود. و من الناس والدواب والانعام مختلف الوانه
در دو آیه فوق با ۳ بار تکرار جمله «مختلف الوانها» کثرت مخلوقات خدا را به نمایش
میگذارد و «وحدت در کثرت» را ثابت مینماید.
شرک، خواندن غیرخدا
علیرغم بینات فوق، بسیاری از انسانها از خدای یکتا روی برمی تابند و یا شرک در
عبادت، عوامل دیگری را مؤثر در حیات و روزی خود تصور میکنند، عامل اصلی این
انحراف که به ظلم به نفس خود و دیگران منتهی میشود، تبعیت از شیطان و دنیاپرستی و
غرور و احساس بی نیازی از خدا میباشد، ذیلاً برخی آیات ناظر به این معنا را نقل
مینماید:
آیه (۳) ... هل من خالق غیرالله یرزقکم من السماء والارض لاله الا هو فانی تؤفکون.
آیه (۱۳) ... ذلکم الله ربکم له الملک والذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر.
آیه (۱۴) ان تدعوهم لایسمعوا دعاء کم ولوسمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیمه
یکفرون بشرککم ولا ینبثک مثل خبیر.
آیه (۴۰) قل ارایتم شرکاءکم الذین تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوا من الارض ام
تمسک به کتاب، تنها راه نجات
خداوندی که انسان را از خاک و نطفه آفریده و بر کلیه مراحل خلقت او از انعقاد نطفه
در رحم تا وضع حمل و لحظات عمر او پس از تولد علم و آگاهی کامل داشته و در
کتاب علم خود نگهداشته (الا فی کتاب ان ذلک علی الله یسیر) آیه ۱۱، برای هدایت آنها در
طريق عبوديت نيز رسولاني به همراه بينات و زبر و «كتاب» منير فرستاده است. (آیه ۲۵)
بنابراين تلاوت اين «كتاب» (ان الذين يتلون كتاب الله... آیه ۲۹) كه از طريق وحي به رسول
الهام شده (والدی اوحینا الیک من الكتاب... آیه ۳۱) و پس از پيامبر (ص) به بندگان برگزیده
(امت اسلام) به ارث رسيده (ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفینا من عبادنا... آیه ۳۲). تنها راه
نجات از لغزشگاه شرک و عبادت غیر خدا میباشد. ان همان كتاب هدايتی است كه از
طرف خالق انسانها، كه به جزئیات خلقت او آگاهی كامل دارد، و میداند مخلوقش با چه
دستور العمل و مقرراتی میتواند رشد کند از طريق وحي نازل شده است. آیا کسانی که
به جز خدای یکتا شرکائی را میخوانند، کتاب و دستور العملی دریافت داشتهاند که بر
اساس آن بر راه روشني گام بردارند؟
...ام اتيناهم كتاباً فهم على بينة منه...؟ (آیه ۴۰)
چنين نيست بلكه ظالمان يكديگر را با كشاندن به سوی منافع خود فريب میدهند.
بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضاً الا غروراً (آیه ۴۰).
فرازهائی از كتاب در «توحيد»
اینک که «كتاب» تنها راهنمای انسان به سوی توحيد است، فرازهائی از آن را که
به عنوان علامات راه توحيد در منازل مختلف سوره نصب شده، نظاره میکنیم:
۱- رحمت فقط از جانب خدا است.
آیه (۲) ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها و ما يمسک فلا مرسل له من
۲- خالق و رازقی جز خدا نیست.
آیه (۴) هل من خالق غیرالله يرزقكم من السماء والارض لاله الا هو فانی تؤفكون.
۳- عزت تنها از آن خدا است.
آیه (۱۰) من كان يريد العزة فلّه العزة جميعاً اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح
يرفعه.
۴- ملک منحصراً از آن خدا است.
آیه (۱۳) خلکم الله ربكم له الملک والذين تدعون من دونه لا يملكون من قطمیر.
۵- تنها خدا بی نیاز و ستوده مطلق است و انسان سراسر نیاز است.
آیه (۱۵) يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله والله هو الغنی الحميد.
۶- هدايت منحصراً از آن خداست.
آیه (۲۲) ان الله يسمع من يشاء و ما انت بمسمع من في القبور.
۷- تنها خدا دانای پنهانیهای آسمان و زمین و نهفتههای سینه هاست.
آیه (۳۸) ان الله عالم غیب السموات والارض انه علیم بذات الصدور.
۸- نظام آسمانها و زمین منحصراً بدست خدا است:
آیه (۴۱) ان الله يمسك السموات والارض ان تزولا ...
۹- سنتهای خدا هرگز تبدیل و تحویلی نمییابد:
آیه (۴۲) فلن تجد لسنت الله تبدیلًا و لن تجد لسنت الله تحويلًا.
۱۰- هیچ نیروثی نمیتواند خدا را در آسمانها و زمین به عجز آورد:
آیه (۴۳) و ما كان الله ليعجزه من شی فی السموات و لا فی الارض.
و در مورد انسان:
آیه (۳) یا ایها الناس اذکروا نعمت الله عليكم ...
آیه (۵) یا ایها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوه الدنيا ...
آیه (۱۵) یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله ...
و بالاخره:
ولا تزر وازرة وزراخری ... و من تزکی فانما یتزکی لنفسه والی الله المصیر. (آیه ۱۸)
سال نزول
بسیاری از مفسرین این سوره را تماماً مکی دانستهاند اما جداول کتاب «سیر تحول» قرآن نشان میدهد بیشتر آیات این سوره در اولین سال هجرت (در مدینه) نازل شده است و بعضاً در دهمین سال هجرت. به این ترتیب:
۳ آیه ابتدای سوره و ۴ آیه ۹ تا ۱۳ در سال ۱۰ هجری (جمعاً ۷ آیه)، بقیه آیات در سال ۱ هجری.
نامهای خدا
در این سوره ۳۶ بار نام جلاله «الله» و ۵ بار نام رب (بصورت مضاف) بکار رفته است. به غیر از این، اسماء و صفات دیگری بقرار ذیل در سوره وارد شده است:
غفور ۴ بار (بیش از بقیه)، علیم (۳ بار)، شکور و بصیر و قدیرو عزیز و خبیر (هر کدام ۲ بار)، فاطر و حکیم و خالق و غنی و حمیدو حلیم (هر کدام یکبار)، جمعاً ۱۵ نام با
۶۴ بار تکرار.
از ۴۵ آیه سوره فاطر بیش از نیمی از آن، یعنی ۲۹ آیه با حرف «ر» ختم میشود¹ پس از آن حرف «أ» (۷ بار)، «ن» (۳ بار)، «م» و «ز» و «ب» هر کدام یکبار.
«ر» - قدیر، امور، غرور، سمیر، کبیر، نشور، یبور، یسیر، قطمیر، خبیر، مصیر، بصیر، نور، حرور، قبور، نذیر، منیر، نکیر، غفور، تبور، شکور، حریر، کفور، نصیر، صدور، «أ» - خساراً، غروراً، غفوراً، نفوراً، تحویلاً، قدیراً، بصیراً.
«ن» - یوفکون، یصنعون، تشکرون.
«د» - حمید، جدید، سود.
«م» - حکیم، «ز» - عزیز، «ب» لغویب.
***
این سوره را به کمک سال نزول و سیاق مطالب آن میتوان به ۵ بخش به ترتیب ذیل تقسیم نمود:
۱- آیات ۱ تا ۳ (مقدمه).
۲- آیات ۴ تا ۸ (تکذیب رسالت پیامبر).
۳- آیات ۹ تا ۱۴ (آیات تکوینی).
۴- آیات ۱۵ تا ۲۶ (انذار بر انحرافات).
۵- آیات ۲۷ تا ۴۵ (نشانههای توحید، عملکردها، سرنوشت و قانونمندیها).
وجه مشترک میان این دو سوره را از رابطهای که بین کلمات: رسالت، انذار، تکذیب، خشیت، وعده الهی در آیات آنها وجود دارد (و این کلمات در هر دو سوره نقش اصلی را
۱. سورههای دیگری نیز تماماً یا بعضاً با حرف «ر» ختم شدهاند.
تماماً مثل: کوثر، عصر، قدر، قیامه، مدر، قمر.
بعضاً مثل: ملک، لقمان، حج، ابراهیم، رعد، مجادله، تغابن، زمر، شوری، هود و...
ایفاء میکنند) باید پیدا کرد. این رابطه چنین است: خداوند عزیز و رحیم برای هدایت انسانها «رسولانی» را به سوی آنها گسیل میدارد تا نسبت به عواقب سو و اعمال «انداز»شان دهند. اما اکثر انسانها (به جز کسانی که «خشیت» دارند) پیام هشدار رسولان را «تکذیب» مینمایند. نتیجه چنین تکذیبی «تحقق وعده الهی» یعنی جهنم «کافران» و بهشت «مؤمنین» را موجب میگردد. سوره یس با سوگند به قرآن حکیم بر «رسالت» پیامبر تاکید مینماید (یس والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین) و نقش او را «انداز» مردمی معرفی مینماید که پدرانشان انداز نشده بنابراین غافل و بی خبر ماندهاند (لتنذر قومی ما انذر آباء هم فهم غافلون) اما آنها ایمان نیاورده رسالت او را تکذیب مینمایند (فهم لایؤمنون، فهم مقمحون، فهم لایبصرون) بنابراین اینها را پیامبر چه «انداز» بدهد یا ندهد ایمان نمیآورند، بلکه منحصراً کسانی ایمان میآورند که خودشان پیرو و داوطلب بیداری (ذکر) باشند و از خدای «رحمن» در پنهان بیم داشته باشند، که البته آنها را به آمرزش و اجر کریم خدا باید بشارت داد (سواء علیهم و انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب فبشره بمغفرة و اجر کریم). خداوند نیز وعده داده مردهها را زنده میکند و براساس آنچه در زمان حیات پیش فرستاده و آثار بعدی اعمالشان، که تماماً ثبت و ضبط شده، سرنوشت ابدی شان را رقم میزند.
(انا نحن نحيي الموتى و نكتب ماقدموا و آثارهم و كل شي في امام مبين).
آیات فوق مقدمه سوره یس را (تا ۱۲ آیه) تشكیل میدهد، آنگاه برای آنکه پیامبر اسلام بداند تکذیب اختصاص به او نداشته همه رسولان تکذیب میشدند، قضیه ارسال سه رسول را که (توسط حضرت عيسى برای هدایت مردم انطاكیه فرستاده شدند) و مورد تکذیب قرار گرفتند نقل مینماید. محصول کار تبلیغی این سه رسول تنها «ایمان» یک نفر بود که او را نیز در همان مکان شهید ساختند. به این ترتیب این پیام داده میشود که پیامبر در ابلاغ رسالت خود چشم به نتیجه فوری محسوس نباید داشته باشد و با صبر و تلاش «انداز» خود را باید ادامه دهد.
به آیات ذیل توجه نمائید و کاربرد دقیق کلمات: رسالت، انداز، تکذیب، خشیت (حالت نفسانی کسی که با شتاب خود را از دورترین نقطه شهر به رسولان رساند) و وعده الهی را مشاهده نمائید.
۱. آیه ۱۸ سوره فاطر و آیه ۱۱ سوره یس. (و در آیه ۷۱ به جای خشیت کلمه حی بکار رفته است).
فعززنا بثالث فقالوا انا اليكم لمرسلون - قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من
شي ان انتم الا تكذبون قالوا ربنا يعلم انا اليكم لمرسلون ... و جاء من اقصى المدينة رجل
يسعى قال يا قوم اتبعوا المرسلين ... ان كانت الا صيحة واحدة فاذاهم خامدون - يا
در سوره فاطر اولًا موضوع «رسالت» را تعميم و گسترش داده نشان میدهد رحمت
الهى، چه به صورت تشريعي (وحی و نبوت) و چه به صورت تكويني (نزول باران و غيره)
همواره «ارسال» شدني است. اين مطلب را در همان مقدمه سوره نشان میدهد:
الحمد لله الذي فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رسلا اولى اجنحه مشني و ثلث ... ما
هو العزيز الحكيم. يا ايها الناس اذكروا نعمة الله عليكم هل من خالق غير الله يرزقكم
آنگاه پس از آن كه وحی و رسالت را همچون باران رحمت، رزق معنوى بشر كه از
آسمان میبارد، بيان نمود و «رسالت» را در ابعاد وسيع خود شرح داد، ۱ بلافاصله در آيه
بعدی به كلمه سوم يعني تكذيب میپردازد:
و متعاقب آن در آيه بعدى «وعده الهى» را مطرح میسازد.
يا ايها الناس ان وعد الله حق فلا تغرزكم الحيوة الدنيا ولا يغرزكم بالله الغرور.
سرانجان دو سرنوشت متفاوت انسانها را نشان میدهد:
اما موضوع انذار كه بصورت «مقدر» در آيات فوق مطرح بوده، ولى كلمه آن نيامده است
در ساير بخشهاى هر دو سوره به وفور تكرار میگردد:
فاطر (۲۳) ان انت الا نذير.
(۲۴) انا ارسلناک بالحق بشيراً و نذيراً و ان من امة الا خلافها نذير.
(۲۵) و ان يكذبوك فقد كذب الذين من قبلهم جائتهم رسلهم.
(۲۶) بالبينات وبالزبرو بالكتاب المنير. ثم اخذت الذين كفروا كيف كان نكير.
(۱۸) فلا تزر وازرة وزراخرى ... انما تنذر الذين يخشون ربهم بالغيب ...
۱. در آيه (۹) توضيح میدهد که «باد» نیز ارسال شدنی است (والله الذي ارسل الرياح فتشير سحاباً فسقناه الى بلد
نصير.
(۴۲) و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاثهم نذير ليكونن اهدى من احدى الامم
سوره يس:
آیه (۶) لتندر قوماً ما انذر آباؤهم فهم غافلون.
آیه (۱۰) سواء عليهم ه انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون.
آیه (۱) انما تنذر من اتبع الذكر وخشي الرحمن بالغيب فبشره بمغفرة و اجر كريم.
آیه (۷۰) و ما علمناه الشعر وما ينبغي له ان هو الآخر و قرآن مبين.
آیه (۷۱) لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين.
همانطور كه در آيات فوق مشاهده مى گردد، كلمه «نذير» ۶ بار در سوره فاطر و
مشتقات آن، ۵ بار در سوره يس به كار رفته است كه هماهنگى كامل اين دو سوره را در اين
مسئله نشان مى دهد. در ضمن در هيچيك از سوره هاى قرآن كلمه نذير مانند سوره فاطر
به كار نرفته است. (۶ بار از ۳۱ بار در كل قرآن).
اما در مورد اتصال اين دو سوره با يكديگر، طبق معمول به آيات انتهائى سوره فاطر و
آيات ابتدای سوره يس بايد دقت كنيم: سوره فاطر با اين سخن ختم مى شود كه آيا اين
مستكبرين نيرنگ بازى كه «انذار» پيامبر را تكذيب كردهاند، در زمين سير نمى كنند (تاريخ
را نمى خوانند) تا ببينند سرانجام كسانى كه از آنها بسيار قدرتمندتر بودند به كجا كشيد؟
آنها نتوانستند خدا را در زمين و آسمان از اجراى مشيت اش عاجز كنند. اگر خدا
مى خواست احدى از جنبندگان را، به دليل گناه، روى زمين باقى نمى گذاشت. بنابراين اگر
مهلت و مدتى داده روى حكمت است و هنگامى كه سرآمد اين مهلت فرا رسد، او به بندگان
خود بينا بوده مى داند هر كسى چه كارنامه اى دارد و بر آن اساس سرنوشتش را تعيين
مى كند. اين مطلب را مقايسه كنيد با آيات اول تا دوازده سوره يس، مى بينيد عيناً همين
سخن تكرار مى گردد. مردمى انذار داده مى شوند ولى ايمان نمى آورند و آثار شرك همچون
زنجير بر دگى بر گردن آنها و سدى پشت و روى شان مانع از حركت است و نمى توانند انذار
را دريابند و خدا نيز اعمالشان را مى نويسد.
وجوه مشترك ديگرى اين دو سوره دارند كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
۱- حقانیت «وعده الهی»
فاطر (۵) یا ایهاالناس ان وعدالله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ...
یس (۲۳) هذه جهنم التی کنتم توعدون.
یس (۲۸) و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین - ما ینظرون الا صیحة ...
یس (۵۲) قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعدالرحمن و صدق المرسلون.
وعده الهی همانطور که از آیات فوق استفاده میشود، رجوع به سوی خدا، جهنم، آغاز
بعثت و خروج از قبور و احضار در پیشگاه عدل الهی است.
۲- عداوت شیطان با انسان
فاطر (۶) ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً انما یدعوا حزبه لیکونوا من الخاسرین.
یس (۶۰) الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین - و ان
اعبدونی هذا صراط مستقیم - ولقد اضل منکم جبلاً کثیرا افلا تعقلون.
۳- تمثیل بعث با احیاء زمین مرده
فاطر (۹) والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحاباً فسقناه الی بلد میت فاحیینا به الارض بعد
یس (۳۳) و آیه لهم الارض المیته احییناها و اخرجنا منها حباً فمنه یأکلون ... تا آیه
۴- آفرینش انسان از خاک و نطفه و علم خدا بر مراحل حیاتی او
فاطر (۱۱) والله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجاً و ما تحمل من انثى ولا
علی الله یسیر.
یس (۷۷) اولم یرالانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین ... قل یحیهاالذی
۵- گردش شب و روز و حرکت منظم ماه و خورشید در مدار معین
فاطر (۱۳) یولح اللیل فی النهار و یولح النهار فی اللیل وسخّر الشمس والقمر کل یجری
یس (۳۷) تا ۴۰) و آیه لهم اللیل نسلخ منها النهار فاذا هم مظلمون - والشمس تجری
لمستقرها ذلك تقدير العزيز العليم - والقمر قدرناه منازل حتى عاد
كالعرجون القديم لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر ولا الليل سابق النهار و
در سوره فاطر گردش شبانه روزى را كه از حركت وضعى و انتقالى زمين به دور
خورشيد ناشى مى شود و همچنين مسخر و مفيد حيات براى انسانها گشتن خورشيد و ماه
را تا «زمان» مشخص نشانه ربوبيت و مالكيت خدا مى شمرد و در آيه سوره پس همين
گردش شبانه روزى و همچنين جريان يافتن و حركت خورشيد و ماه را در مدارى حساب
شده و دقيق نشانه تقدير (اندازه گذارى) خداوند صاحب عزت و علم (عزيز العليم) مى داند،
در اولى زمان پديده مورد نظر است، در دومى مكان و مدار آن. همه اينها توحيد و ربوبيت را
نشان مى دهد.
۶- الهه پرستى به جاى توحيد (شفاعت فرشتگان)
فاطر (۱۳) ... والذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير.
فاطر (۴۰) قل ارايتم شركاء كم الذين تدعون من دون الله ارونى ماذا خلقوا من الارض ام
لهم شرك في السموات ام اتيناهم كتاباً فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون
پس (۲۳) اتخذ من دونه الهة ان يردن الرحمن بضرلا تغن عنى شفاعتهم شيعاً ولا
ينقذون.
همانطور كه قبلاً ذكر گرديد، مشركين تدبير عالم انسانى را واگذار شده به فرشتگان
مى دانستند و بت ها را سمبل الله روى زمين مى شمردند. به اين ترتيب به جاى خواندن خدا و
دعا كردن به سوى او، با بت ها راز و نياز كرده حوائج خود را از آنها طلب مى كردند و
شفاعت آنها را نزد خدا (براى نيازهاى دنيائى نه اخروى) درخواست مى نمودند.
۷- كاسته شدن از عمر و ضعف پيرى
پس (۶۸) و من نعمره نكسه في الخلق افلا يعقلون.
۸- آثار پريركت باران
فاطر (۲۷) الم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخر جنابه ثمرات مختلفاً الوانها و من الجبال
جدد بيض...
یس (۳۳ تا ۳۵) و آیه لهم الارض المیته احییتاها و اخرجنا منها حباً فمنه یأكلون.
وجعلنا فیها جنات من نخیل و فجرنا فیها من العیون. لیأكلوا من ثمره و ما
عملته ایدیهم افلا یشكرون سبحان الذی خلق الإزواج كلها مما تنیت الارض و
۹- بهشت و جهنم
فاطر آیات ۳۲ تا ۳۷
یس آیات ۴۹ تا ۶۵
۱۰- شکر مواهب طبیعی
فاطر (۱۲) و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من كل
تأكلون لحماً طریاً و تستخروجون منه حلیة تلبسونها وتری الفلك فیه مواخر
یس (۳۵) و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون - لیأكلوا من
در آیه اول از دو جریان آب شیرین رودخانهها و آب شور دریاها که از هر دو ماهی تازه
گرفته میشود، مروارید و صدف و مرجان صید میگردد و كشتیرانی میشود به عنوان
نعمتی برای شکرگزاری یاد میشود و در آیه دوم از آبی که از آسمان نازل میشود و زمین را
زنده کرده انواع حبوبات و میوههای درختی و بوته ای به ثمر میرساند و بشر نیز آنها را
به صورتهای متنوعی به عمل میآورد (شكر، شیره و غیره).
۱۱- انفاق
فاطر (۲۹) ان الذین یتلون كتاب الله واقاموا الصلوة و انفقوا مما رزقناهم سراً و علانیه
یس (۴۷) واذا قیل لهم انفقوا مما رزقكم الله قال الذین كفروا للذین آمنوا انطعم من
۱۲- تذکر
فاطر (۳۷) ...اولم نعمركم ما یتذكر فیه من تذكر و جاءكم النذیر فذوقوا فما للظالمین
من نصیر.
یس (۱۱) انما تنذر من اتبع الذكر وخشی الرحمن بالغیب فبشره بمغفرة و اجر کریم.
(۱۹) قالوا طائركم معكم اثن ذكرتم بل انتم قوم مسرفون.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
قبلاً در بررسی سوره طه (۲۰)، در بحث مربوط به حروف مقطعه، اشارهای به «یس» کرده بودیم. اینک مجدداً به مناسبت مطرح شدن سوره «یس» قسمتهایی از آن بحث را که به این حروف مقطعه مربوط میگردد، با توضیح و تفصیل بیشتر تکرار میکنیم. همانطور که نقل گردید، به گفته مرحوم علامه طباطبائی (در تفسیر المیزان): «سورههایی که حروف مقطعه بر سر آن آمده است با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها مینماید». این حقیقت را همانطور که ذکر کردیم محاسبات کامپیوتری دکتر رشاد خلیفه (دانشمند مصری استاد دانشگاه آریزونا) تأیید مینماید. مطابق آمارگیریهای رشاد خلیفه در میان ۲۹ سورهای که با حروف مقطعه آغاز شدهاند، از نظر ریاضی رابطه کمیتی ثابتی برقرار است که به عدد ۱۹ قابل تقسیم میباشد. طبق جدولی که نامبرده ارائه داده است مجموع عددی حروف مقطعه مشترک در سورهها رابطه ریاضی فوق را نشان میدهد. اینک قبل از آن که به مفهوم حروف مقطعه «یس» بپردازیم، بد نیست اشارهای به نظریات رشاد خلیفه در مورد رابطه حروف مقطعه این سوره با عدد ۱۹ بنمائیم:
سوره شعراء (طسم) = ۹۳
سوره نحل (طس) = ۹۳
سوره قصص (طسم) = ۱۰۰
سوره یس (یس) = ۴۸
سوره شوری (حم عسق) = ۵۳
(مجموع حرف «س») ۳۸۷ + (مجموع حرف «ی») ۵۸۲ = ۹۶۹ = ۵۱ × ۱۹
آنچنان که از آمار فوق هویدا است، مجموع حروف ی و س نه تنها در سوره «یس» بلکه در ۶ سوره دیگر نیز ضریب ۱۹ میباشد! بنابراین میتوان گفت این ۷ سوره مجموعه مرتبط و مکملی را تشکیل میدهند که در دو موضوع، که با حروف ی و س به صورت رمزوار و سمبلیک مشخص شدهاند در مضمون و محتوی اشتراک دارند.
اشتراک عددی این سورهها با ضریب ۱۹ توسط رشاد خلیفه نشان داده شده است، اشتراک مفهومی آنها را نیز میتوانیم با بررسی ساده آماری به شرح ذیل نشان دهیم:
حرف «ی» - همانطور که گفته شد، حرف «ی» منحصراً در حروف مقطعه دو سوره مریم (کهیعض) و یس به کار رفته است. با بررسی ساده ای میتوان فهمید موضوع مشترک هر دو سوره رسالت حضرت «عیسی» بن مریم میباشد. سوره مریم به نام مادر حضرت عیسی است و از زکریا و یحیی (علیهم السلام) که یکی کفیل مادر عیسی و دیگری تصدیق کننده آن حضرت بوده نام میبرد و از ۹۸ آیه این سوره ۴۰ آیه آن به این خاندان پاک اختصاص یافته است. اما در سوره «یس» گرچه اسمی از حضرت «عیسی» برده نشده، اما داستان سه رسولی که آن حضرت به فرمان خدا به سوی شهر انطاکیه فرستاد، در این سوره به تفصیل آمده است. بنابراین محور اصلی این سوره نیز در رابطه با رسالت حضرت عیسی (ع) میباشد.
حرف «س» - درمیان ۴۸ کلمه مشتمل بر حرف «س» که در سوره «یس» به کار رفته است بیش از همه مشتقات کلمه «رَسْل» به چشم میخورد. به طوری که ۹ بار با ترکیبات مختلف این کلمه برخورد میکنیم. در حالی که هیچیک از کلمات دیگر این سوره بیش از ۳ بار تکرار نشدهاند، از میان مشتقات کلمه «رسل» برخی مانند «مرسلون» بیش از بقیه
۱. در خود کلمه عیسی نیز ۲ بار حرف «ی» به کار رفته است.
۲. ۴ بار مرسلون، ۲ بار مرسلین، ۲ بار رسول و یکبار ارسلنا
۳. مشتقات کلمات: «استطاعت» و «سبحان هر کدام ۳ بار و مشتقات کلمات: مستقیم، شمس، سموات، نفس، سبقت و سدا هر کدام ۲ بار و بقیه کلمات مثل: سواه، یسئلکم، حسرة، یستهزون، نسلخ، مستقر، ینسلون، سلام، یکسبون، طمسنا، مسخنا، ننکسه، یسرون، انسان، نسی، لیس هر کدام یکبار.
سورههای قرآن بکار رفتهاند (۴ بار از ۹ بار در کل قرآن)، کلمه مرسلین نیز ۲ بار در این سوره به کار رفته است (جمعاً با مرسلون ۶ بار)، علاوه بر آن، سوره یس با قسم به قرآن، بر مرسل بودن پیامبر آغاز میگردد (یس والقرآنالحکیم انک لمن المرسلین). به این ترتیب تاکید سوره «یس» بر مسئله رسالت و نقش «مرسلین» آشکار میگردد.
از طرفی در مطالعه ۴ سوره دیگری که دارای حروف مقطعه مشتمل بر حرف «س» هستند (شعراء، نمل، قصص و شوری)، مشاهده میکنیم مشتقات این کلمه در سورههای مذکور نیز به وفور به کار رفتهاند. بطوریکه کلمات: رسول و مرسلین در تمامی آنها آمده است و از ۳۳ موردی که کلمات مرسلین و مرسلون در قرآن به کار رفته ۱۶ مورد آن (حدود ۵۰٪) در این ۵ سوره قرار دارد. اگر کلمه «مرسلون» در سوره یس بیش از بقیه سورهها میباشد، کلمه «مرسلین» در سوره شعراء با ۶ بار تکرار بیش از سایر سورهها به کار رفته است.۲
در مجموع ۴۰ بار مشتقات کلمه رَسْلَ در این ۵ سوره به کار رفته است که عدد کامل میباشد.۳
اکنون با توجه به سمبل حرف «ی» که در نام حضرت عیسی (ع) خلاصه شده، و سمبل حرف «س» که نشانه «رسالت» و «مرسلون» میباشد، میتوانیم بگوئیم سوره «یس» به طور سمبلیک اشاره به رسالت حضرت عیسی بن مریم دارد (والله اعلم)، همچنانکه در بررسی سوره «طه» دیدیم که به رسالت حضرت موسی (ع) اشاره داشت (هر دو سوره به داستان بنی اسرائیل در دو دوره تاریخی).
جالب اینکه در سوره شوری (۴۲) که حرف «س» قسمتی از حروف مقطعه آن (حم عسق) را تشکیل میدهد، گرچه سیاق سوره دور از مسئله رسالت میباشد، اما به طور غیر منتظره به صورت جمله معترضهای در آیه سیزدهم آن اشاره به نقش این دو پیامبر میکند و علت حضور حرف «س» را در حروف مقطعه سوره نشان میدهد:
۱. بار کلمه مرسلین در سورههای ۲۶ و ۲۸ و ۳۶ و ۶ بار مرسلین در سورههای ۲۷ و ۳۶ (در حالیکه حجم این ۵ سوره حدود ۷٪ کل قرآن است)
۲. در آیات شماره ۲۱-۱۰۵-۱۲۳-۱۴۱-۱۶۰-۱۷۶ و در آیات ۱۰ و ۳۵ سوره نمل و آیات ۷ و ۴۵ و ۶۵ سوره قصص.
۳. اعداد علاوه بر نمایش کمیت، معنای کیفیتی خاصی را در قرآن دارا هستند. اعداد ۷ و ۷۰ دلالت بر کثرت، عدد ۱۰ دلالت بر تمامیت و عدد ۴۰ دلالت بر کمال میکند همچنان که در ۴۰ سالگی انسان به کمال خود میرسد (حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین) و موسی ۴۰ شب با خدا وعده کرد (وواعدنا موسی اربعین لیله) و بنی اسرائیل ۴۰ سال آواره شدند. (اربعین سنة یتیهون فی الارض.)
سوره طه در سال ۴ و ۷ و سوره يس در سال ۵ بعثت نازل شدهاند (مطابق محاسبات)
كتاب سير تحول قرآن)، در رابطه با آخرين آيه سوره حمد (صراط الذين انعمت عليهم)
غير المغضوب عليهم ولا الضالين) كه پيامبر (ص) و مسلمانان همه روزه در نمازهای خود
تكرار میكنند، اين دو سوره به طور سمبليك به دو پيامبری كه قومشان دچار غضب الهی
(قوم موسى) و گمراهى (قوم عيسى) شدند در سالهای نخستين بعثت اشاره مینمايد.
هر دو سوره خطاب به پيامبر اكرم و با تاكيد بر تنزيل قرآن آغاز شده است:
سوره طه: طه، ما انزلنا عليك القرآن لتشفی. الا تذكرة لمن يخشی، تنزيلاً ممن
سوره يس: يس، و القرآن الحكيم، انك لمن المرسلين، على صراط مستقيم،
محتواي سوره
سوره «يس» با سوگند بر قرآن حكيم بر مرسل بودن و بر راه راست قرار داشتن
پيامبر (ص) آغاز میگردد، سوگند به قرآنی كه از جانب خداوند عزيز و رحيم نازل شده
است. چنين خطابي به پيامبر با استناد به قرآن اين سئوال را مطرح میسازد كه مگر پيامبر در
مرسل بودن يا در راه راست قرار داشتن خود شك داشته است كه خداوند با قسم و استناد
به قرآن او را مطمئن میسازد؟... براي پاسخ به اين سئوال لازم است شرايط زمانی نزول اين
سوره و همچنين دنباله مقدمه آن را درنظر بگيريم.
نزول اين سوره در سال پنجم بعثت مقارن با علني كردن دعوت و بسط آن بوده است،
پس از سه سال دعوت مخفيانه اينك دستور دعوت آشكار رسيده است، اكنون پيامبر مواجه
با شديدترين عكس العملهای تكذيب و تمسخر قوم خود شده و به خاطر شكنجه و قتل
پيروانش به ناچار دستور مهاجرت به حبشه را صادر كرده است، به قولي محبوس شدن
بني هاشم و مسلمانان در شعب ابي طالب نيز قبل از اين تاريخ صورت گرفته و پيامبر از همه
جهت در تنگنا و محاصره قرار داشته است.
در ۷ آيه (۶ تا ۱۲) مقدمه سوره (پس از ۵ آيه آغاز آن) از انذار قوم غافلی كه پدرانشان
نيز هشداری داده نشدهاند، باد میكند، اين قوم كه غل و زنجيرهای وابستگی به دنيا
به گردنشان بسته شده (آيه ۸) و جهل و نادانی پرده اي از جلو و عقب بر چشم بصيرتشان
آویخته (آیه ۹) یکسره رسول اکرم را تکذیب مینمایند و چه انذارشان بدهد یا ندهد، ایمان نمیآورند (آیه ۱۰ و ۷). به این ترتیب قول الهی بر عذاب مردم بی ایمان بر آنها تحقق یافته است (آیه ۷).
این وضعیت اعتقادی مردمی است که پیامبر اسلام در سال پنجم با آنها مواجه بوده است، به دنبال این مقدمه خداوند داستان سه رسولی را بازگو مینماید که به گفته مفسرین به فرمان خدا توسط حضرت عیسی (ع) برای هدایت مردم انطاکیه فرستاده شدند اما مردم آن شهر، به استثنای مردی (مؤمن آل یاسین) که با اشتیاق از دورترین نقطه شهر به سوی رسولان شناخته و آنها را تصدیق مینماید، رسولان را تکذیب و تهدید مینمایند و به استهزا میکشند. (فکذبوها ... ان اتم الا تکذبون ... لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و لیمسنكم منا عذاب الیم ... کانوا به یستهزؤن) و حتی تنها شخص تصدیق کننده را نیز با فجیع ترین وضع به قتل میرسانند ... گویا حروف مقطعه «یس» در ابتدای سوره، با مفهومی که برای آن در رابطه با رسالت حضرت عیسی (ع) بیان داشتیم، خطاب به پیامبر برای دلداری و تسلای خاطر آن حضرت باشد تا بداند همه رسولان چنین گرفتاری هائی با مردم زمان خود داشتهاند ولی صبر و پایداری کردند. خداوندی که قرآن را نازل کرده عزیز و رحیم است، عزیز در برابر تکذیب کنندگان، به این معنا که صاحب عزت است و هرگز مغلوب نمیگردد و رحیم در برابر تصدیق کنندگان که آنها را داخل بهشت میکند (سلام قولاً من رب رحیم – آیه ۵۸).
با توجه به مطالب فوق، بدون آنکه خواسته باشیم شک و تردیدی را از اطمینان پیامبر (ص) بر مرسل بودن و بر صراط مستقیم قرار داشتنش بیان کنیم، میتوانیم بگوئیم این سوره خطاب به پیامبر، در صدد تقویت روحی و دلداری آن حضرت در رسالتش میباشد، بهترین دلیلی که گواه بر این معنا است قرآن حکیم میباشد که رخنه و اختلافی در آن نبوده و بهترین سند برای اثبات رسول بودن و در صراط مستقیم قرار داشتن پیامبر اسلام میباشد. (یس والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم)
همانطور که علیرغم تکذیب فرعونیان، مؤمن آل فرعون موسی (ع) را تصدیق کرد و علیرغم تکذیب مردم انطاکیه، مؤمن آل یسین رسولان حضرت عیسی را تصدیق نمود، علیرغم تکذیب اعراب، مؤمن آل محمد، یعنی علی (ع) صادقانه رسالت پیامبر اسلام را تصدیق نمود و او را صادقانه یاری کرد.
۱. شاید اصطلاح عامیانه یاسین به گوش ... خواندن اشاره به همین بی تفاوتی در برابر انذار باشد.
۲. توجه به دو آیه دیگری که مشتمل بر کلمه عزیز میباشد رهگشای مفیدی است: آیه ۱۴ (فکذبوها فعززنا بثالث) و آیه ۳۸ (والشمس تجری لمستقرلها ذلک تقدیر العزیز العلیم).
همانطور که گفته شد، در مقدمه ۱۲ آیه ای سوره پس از «انذار» مردم و بی ایمانی و ناباوری اکثریت آنها نسبت به این هشدار سخن گفته میشود. محتوای انذار همانطور که در سورههای دیگر نیز چنین است، در باره مثلث توحید، نبوت و آخرت میباشد. اما به نظر میرسد باور کردن مسئله آخرت و رجعت به سوی خدا دور از ذهن ترین مسئله کافران بوده باشد ۱ و شاید به همین دلیل هم در سوره «پس» بر مسئله «رجعت» و احضار نزد خدا به شدت تأکید کرده است. مسئله رجعت ۵ بار در سوره پس تکرار شده که پس از سوره بقره (۹ بار) بیش از سایر سورهها میباشد ۲، همچنین آخرین آیه سوره که جمع بندی آن بشمار میرود بر مسئله رجعت تاکید کرده است (فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی والیه ترجعون). علاوه بر مسئله رجعت از ۷ باری که کلمه «محضرون» در قرآن به کار رفته ۳ بار آن در این سوره قرار دارد ۳ و شاید به دلیل تاکید سوره بر مسئله رجعت و حاضر شدن بندگان نزد خداوند باشد که سوره «پس» را معمولاً شب های جمعه برای اهل قبور میخوانند تا به یاد بازگشت به سوی خداوند حی قیوم بیفتند.
برای تفهیم رجعت به سوی خدا، به کافرانی که زنده شدن پس از مرگ را باور ندارند، از طبیعت اطراف و مخلوقات خداوند مثال میآورد که چگونه پس از مرگ زمستانی بیدار میشوند و تولید مثل میکنند (و آیه لهم الارض الميتة احیانها و اخرجنا منها حبا فمنه يأکلون) و تاکید میکند انواع گل و گیاهان رنگارنگ و درخت و میوههای متنوع همگی مخلوق خداوند هستند (سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا يعلمون). به این ترتیب با استناد به خلقت عمومی موجودات، ساده بودن خلقت مجدد انسانها را در آخرت تصریح مینماید. در این سوره با حجم مختصری که دارد، ۱۰ بار کلمه خلق به کار رفته است که عمدتاً در جهت تفهیم خلقت مجدد در آخر میباشد. ذیلاً به آیات مورد نظر به ترتیب شماره آیه اشاره میکنیم: (۴ آیه آخری دقیقاً بر مسئله مورد نظر تصریح دارند).
آیه (۳۶) سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا يعلمون.
آیه (۴۲) و آیه لهم انا حملنا ذریتهم فی الفلك المشحون و خلقنا لهم من مثله مایر کبون.
آیه (۶۸) و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا یعقلون.
آیه (۷۱) اولم بر الانسان انا خلقناه من نطفة فاذاهو خصیم مبین،
۱. آیات ۴۸ و ۷۸ و ۷۹ این سوره بر این موضوع حکایت میکند.
۲. آیات ۳۲ (وان کل جميع لدينا محضرون)، ۵۳ (فاذاهم جميع لدينا محضرون) و ۷۵ (وهم لهم جند محضرون).
۳. آیات: ۲۲، ۳۱، ۳۷، ۵۰، ۶۷ و ۸۳
آیه (۷۸) و ضرب لنا مثلًا و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیم.
آیه (۷۹) قل یحیهاالذی انشاءها اول مره و هو بکل خلق علیم.
آیه (۸۱) اولیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و
هو الخلاق العلیم.
کلمات کلیدی
علاوه بر کلمات «رجعت»، «محضرون»، «مرسلون» و «خلق» که در این سوره به
نسبت بسیار بالائی بکار رفته است. کلمات دیگری نیز میتوانند به عنوان کلید فهم
مطالب سوره مورد توجه قرار گیرند. از جمله نام «رحمن» است که ۴ بار در این سوره
تکرار شده است و پس از سورههای مریم، زخرف و فرقان در ردیف چهارم (همراه
سورههای طه، انبیاء و ملک) قرار دارد. از آنجائی که مشرکین علیرغم اعتقاد به «الله»
رحمانیت را منکر میشدند، تاکید این سوره (که جنبه ایدئولوژیک دارد) بر نام
«رحمن» برای بطلان فلسفه شرک معنای خاصی دارد. پس از آن کلمات: صراط، انذار،
قرآن و مبین جلب توجه میکند. برخی از این کلمات مثل «مبین» در این سوره بیش از
بقیه سورهها بکار رفته است (۷ بار) و برخی مانند صراط در ردیف دوم قرار دارد (۳
بار پس از سوره انعام). توجه به جنبههای آماری و تعداد کاربرد هر کلمه میتواند ابعاد
ویژه ای از سوره را روشن سازد.
نامهای نیکوی الهی
در این سوره ۱۹ بار اسماء الحسنی بکار رفته است (با احتساب
بسم الله الرحمن الرحیم) که به ترتیب عبارتند از:
رحمن (۵ بار) علیم (۳ بار) عزیز (۲ بار). رحیم (۳ بار) رب (۱ بار)
الله (۴ بار) خلاق (۱ بار)
آهنگ انتهائی آیات
از ۸۳ آیه سوره پس ۷۰ آیه آن با حرف «ن» و ۱۲ آیه به ترتیب ذیل با حرف «م» ختم
شدهاند:
آیه ۲- قرآن الحکیم آیه ۱۱- اجر کریم آیه ۳۹- عرجون القديم آیه ۷۹- علیم
آیات ۴۶- صراط المستقیم آیه ۱۸- عذاب اليم آیه ۵۸- رب رحیم آیه ۸۱- خلاق العلیم
آیه ۵- عزیز الرحیم آیه ۳۸- عزیز العلیم آیه ۷۸- رحیم
و فقط اولین آیه سوره که حروف مقطعه «پس» است با حرف «س» ختم شده است.
سوره «پس» را بر حسب موضوعات مطرح شده در آن، میتوان به ۵ بخش عمده تقريباً مساوی به شرح ذیل تقسیم کرد. اين تقسيم بندی به فهم دقيق تر سوره و درک روابط مابين آيات آن کمک زیادی میکند. (در ضمن در پایان هر بخش نتیجه گیری در جهت آخرت و رجعت به سوی خدا مینماید.)
۱- آيات ۱ - ۱۲ مقدمه (کلیات و بیان موضع گیری در برابر قرآن و رسالت)
۲- آيات ۱۳ - ۳۲ تاريخ (ارائه مصداق تاریخی برای کلیات مقدمه)
۳- آيات ۳۳ - ۵۰ طبيعت (ارائه آيات تکوینی برای تفکر و تعقل)
۴- آيات ۵۱ - ۶۸ آخرت (زندگی پس از مرگ)
۵- آيات ۶۹ - ۸۳ زمان حال (بررسی وضع اعتقادی اعراب)
$$
\begin{cases}
\text{گذشته} \\
\text{آینده} \\
\text{حال}
\end{cases}
$$
محور اصلی مقدمه همانطور که گفته شد، رسالت پیامبر برای هدایت مردم به صراط مستقیم و تنزیل قرآن از جانب خداوند عزیز رحیم برای انذار اعراب غافل زمان پیامبر میباشد. این مردم به دلیل غل و زنجیرهای وابستگی به دنیا و جهل و نادانی نسبت به آيات آفاق و انفس، ایمان نمیآورند و مصداق تحقق قول الهی در عذاب مردم کافر میگردند، بنابراین چه انذار داده شوند یا نشوند، تفاوتی نمیکند. البته همه مردم چنین نیستند. بلکه کسانیکه پیام قرآن را تبعیت نموده و در نهان از خداوند خشیت داشته باشند، انذار پیامبر را درک کرده خود را از عواقب گناه برحذر میدارند. (آیه ۱۱)
در آخرین آیه این مقدمه بر سنت دائمی احياء مردگان و نوشتن اعمال انسان، چه آنچه پیش فرستاده یا آثاری که برجای گذاشته، تاکید میکند تا تلویحاً آخرت و بعثت را نصب العین قرار داده بر هدف داشتن عالم از این آزمایش و تفاوت سرنوشت نیکان و بدان تصریح نماید. (انا نحن نحيي الموتي و نكتب ماقدموا و آثارهم و كل شي احصيناه في امام مبين).
دومین بخش سوره «پس»، پس از مقدمه ای که از تکذیب شدید پیامبر اسلام (ص) و غفلت و ناباوری اعراب جاهل و غافل یاد میکند، به شرح مصداقی تاریخی از اوج تکذیب رسولان اختصاص مییابد. بیان این واقعه تاریخی خطاب به پیامبر (و تلویحاً به سایر مسلمانان) برای همین است که مطمئن شود تکذیب رسولان جریانی تاریخی است و به او اختصاص ندارد. بنابراین ضروری است صبر و استقامت نماید. در این تجربه تاریخی، که به گفته مفسرین به زمان حضرت عیسی (ع) تعلق دارد، آن حضرت به فرمان خدا رسولانی برای هدایت قومی که گویا در شهر انطاکیه زندگی میکردند میفرستد. ابتدا دو رسول بودند که به خاطر تکذیب مردم با سومین نفر نیز تقویت میشوند. با این حال قوم مذکور ایمان نمیآورند و رسولان را تکذیب و تهدید میکنند، پس اگر مردمی نخواسته باشند ایمان بیاورند، حتی ارسال سه نفر رسول هم بی فائده خواهد بود. اما در برابر این تکذیب عمیق و گسترده و جهل تاریک و همه جانبه، در این سری آیات از یک تصدیق عمیق و خالصانه و یک آگاهی عالمانه نام میبرد که توسط یک انسان رشد یافته، که گویا حبیب نجار نام داشته، تحقق پیدا میکند. این که در قرآن تاکید میکند این فرد از دورترین نقطه شهر دوان دوان و به شتاب ۱ خود را به رسولان رسانید عشق و ایمان و داوطلبی جدی او را برای شناخت حق و هدایت نشان میدهد. علیرغم مردمی که کلام مستقیم سه رسول را شنیدند و با وجود نزدیک بودن و مشاهده و مکالمه با آنها ایمان نیاوردند، این شخص همین که خبر آنها را از دور میشنود، به شتاب برای شنیدن سخنشان خود را به آنها میرساند. نقل پیشتازی این تصدیق کننده آگاه برای رسول اکرم نقطه امیدی است که مطمئن باشد علیرغم تکذیب اکثریت مردم و شرایط سخت و دشوار، مؤمنینی مصمم و بیدار او را تصدیق خواهند کرد.
احتجاجات و استدلالهای این مرد با قوم خود (که در آیات ۲۰ تا ۲۵ آمده) از یک طرف عمق ایمان و آگاهی عقلانی او را نشان میدهد و از طرف دیگر جرات و جسارت و شجاعتش را در ابراز ایمان و عقیده، علیرغم تمامی مردمی که رسولان را تکذیب میکردند. البته پس از ابراز توحید، مشرکین در حمایت از «الهه» خود و با تحریک احساسات عوام الناس و تعصبات جاهلانه آنها، او را به قتل میرسانند و تنها مصدق رسولان را معدوم
۱. شبیه این آیه یکبار دیگر درشان یکی از طرفداران حضرت موسی (ع)، در قرآن آمده است. سوره قصص آیه ۲۰ - و جاء رجل من اقصاالمدينه يسعى ... تفاوتي که با آیه مورد نظر در سوره پس دارد، به گفته مرحوم علامه طباطبائي در جمله «اقصاالمدينه» است که در سوره پس به خاطر اهميت دادن بيشتر به مسئله دور بودن شخص مورد نظر از رسولان مقدم بر کلمه رجل آمده است.
میکنند اما خداوند عزیز و رحیم به دلیل عزتش شعله حیات آن مردم را خاموش میسازد و به دلیل رحمتش آن مرد را داخل بهشت مینماید.
و این حقیقت برای رسول اکرم (ص) تبیین میگردد که در ابلاغ رسالتهای الهی کیفیت مقدم بر کمیت است. گرچه تنها مصدق رسولان کشته شد و هر سه رسول تکذیب گشتند، اما ابتلای الهی انجام شد و قول او تحقق یافت، هم مکذبین نابود شدند و هم درخت ایمان با خون مؤمنی آبیاری گردید و شعله حق همچنان روشن و فروزان باقی ماند.
دو آیه ماقبل آخر این بخش، با حسرت از سرنوشت بندگانی که در طول تاریخ رسولان را تکذیب کردند، تکذیب کنندگان حال (زمان پیامبر) را به عبرت گیری تاریخی از آنها فرامی خواند تا ببینند همه آنها علیرغم قدرت و شوکتشان هلاک شدند و دیگر برنمی گردند.
بالاخره آخرین آیه این بخش، همانند آخرین آیه مقدمه، به تاکید بر رجعت انسان به سوی خدا پایان مییابد و احیاء مجدد و حاضر شدن در پیشگاه الهی را در یوم آخر مطرح میسازد:
۳ - طبیعت (آیات ۳۳ - ۴۷)
در این بخش با ۳ بار تکرار جمله: «و آیة لهم» سه دسته از نشانههای خدا را برای تنبه و آگاهی مردم بیان مینماید. اولین دسته از آیات از زمین مرده مثال میزند که با نزول باران زنده میگردد و حبوباتی میرویاند که انسانها از آن میخورند (ولی هرگز فکر نمیکنند که چگونه بوجود آمده). در این زمین احیاء شده انواع باغات با میوههای مختلف احداث میگردد و نهرها جریان مییابد تا انسان از ثمرات این درختان و آنچه خود از آن به عمل میآورد (مثل شیره و شکر و سرکه و غیره) بهره مند شده شکر نعمت به جای آورد. حال که تنها خداوند خالق ازواج (انواع مختلف روئیدنیهای زمین، انسانها و چیزهایی است که بشر نمیشناسد، پس منزه است از شرک و پندارها و اعتقاداتی که تدبير عالم را به فرشتگان نسبت میدهند. تنها او خالق و رازق انسانها و مدبر امور بندگان میباشد. در این سری آیات توحید در رازقیت و تدبير حیات استدلال میگردد.
در دومین سری از آیات که ذیل آیه «و آیة لهم الليل...» میآید، تقدیر و تدبير بسیار
۱. در آیات: طه ۵۳، فاطر ۱۱، شوری ۱۱، واقعه ۷ نیز به نظر میرسد معنای ازواج همان انواع فراوان باشد.
منظم و شگفت آور شب و روز و خورشید و ماه را نشان میدهد که حکایت از رب واحدی
میکند که جهان را اداره مینماید. در ضمن این آیات اشاره ای به حرکت وضعی و انتقالی
کره زمین دارد که با تغییر تدریجی ساعات شب و روز و دوری و نزدیکی با خورشید و ماه
در مداری معین باعث ایجاد فصول ۴ گانه و در نتیجه استمرار حیات در زمین میگردد.
سومین سری نشانهها که ذیل آیه: «و آیه لهم انا حملنا ذریتهم...» آمده است نجات
انسان را از بلایای زمینی و آسمانی نشان میدهد. پس خداوند نه تنها خالق و رازق انسان
است و او را برخوردار از نعمتهای بی شمار میکند، بلکه انسان اگر تقوی پیشه کند از
بلایای مختلف که به دلیل عملکرد مردم نازل میشود، در امان میماند و این خود نعمت
بزرگ دیگری است که دلالت بر رحمت خدا و در نتیجه ربوبیت و تدبیر او (که مشرکین
منکر این امر بودند) میکند. در اینجا شاهد مثالی که از نجات مؤمنین آورده میشود،
نجات نسل بشر پس از طوفان نوح است که از ذریه آنها قوم موحد بنی اسرائیل بوجود
میآیند (ذریه من حملنا مع نوح... سوره بنی اسرائیل آیه ۳) و ساختن کشتی هائی همانند
آن، که نسلهای بعد رفت و آمد و حمل و نقلهای دریائی انجام میدهند. ناگفته نماند
بسیاری از مفسرین آیه فوق (و آیه لهم انا حملنا ذریتهم فی الفلك المشحون) را مسافرت و
حمل و نقل دریائی اعراب زمان نزول قرآن یا عموم انسانها تفسیر کرده و آیه بعد از آن
(و خلقنا لهم من مثله ما یرکبون) را خلقت چارپایان که انسانها همانند کشتی بر آنها سوار
میشوند معنا کردهاند! در حالی که اولاً اکثریت قریب به اتفاق مردم مخاطب پیامبر نه تنها
مسافرت دریائی نکرده بودند، بلکه اصلاً دریا را هم ندیده بودند که این امر برای آنها «آیه
لهم» باشد. در ثانی هرگز چارپایان را نمیتوان خلقتی همانند کشتی (و خلقنا لهم من
مثله...) دانست. اما اگر این آیه را با توجه به آیات مشابه دیگری که در باره همین موضوع
است، تفسیر کنیم، به نظر میرسد عنايت آیه مورد نظر به کشتی نوح و نجات مؤمنین
روشن گردد از جمله:
آیات ۱۰۵ و ۱۱۹ سوره شعراء
آیه ۳ سوره بنی اسرائیل (اسراء)
آیه ۵۸ سوره مریم
وممن حملنا مع نوح و من ذریة ابراهیم و اسرائیل.
همانطور که در آیات فوق مشهود است، کلمات: فلك المشحون، ذریة، حملنا که عیناً
در آیه ۴۱ سوره یس آمده، در مورد نجات نوح و مؤمنین به او تکرار شده است. همچنین آیه
۴۳ (وان نشاء نغرقهم...) که از غرق و هلاکت سخن میگوید ارتباط آیه ۴۱ را به نجات نوح
روشن مینماید. بنابراین بنظر میرسد عنايت آیه سوره پس به نجات ذریة نوع بشر در طوفان نوح باشد که مصداق روشني از نعمتهای خداوند و بُعد رحیم بودن او میباشد. اما آیه: «وخلقنا لهم من مثله مایر کبون» باید اشارهای به ساختن کشتیهای مشایه کِشتی نوح در زمانهای بعد باشد، گویا قبل از نوح صنعت کشتیسازی وجود نداشته یا در حد بسیار ابتدائی و ساده در حد بهم وصل کردن چند تخته پاره بوده است که برای سفرهای دریایی و حمل و نقل نمیتوانسته کارساز باشد، آنطور که از آیات قرآن، بخصوص آیه ۳۷ سوره هود (واصغ الفلك باعيننا و وحينا) و مشابه آن در آیه ۲۷ سوره مؤمنون استنباط میگردد تکنولوژی کشتی را خداوند به حضرت نوح و حی کرده است که تحت نظر و به فرمان او بسازد، به نظر میرسد نجات یافتگان از طوفان این صنعت الهامی را به نسلهای بعد منتقل کرده باشند.
امکان مسافرت دریایی و نجات از طوفان و گرداب، خود آیه ۱۰۱ است که باید مشرکین را کفایت کننده باشد. اتفاقاً آیه ۴۴ این سوره (واذا قبل لهم اتقوا ما بین ایدیکم و ما خلفکم لعلکم ترحمون) که محاط بودن انسان را در خطراتی از مقابل و پشت سر مطرح و نجات او را به وسیله تقوی نشان میدهد، مؤید عرایضی است که در باره ارتباط آیه ۴۱ این سوره با داستان نجات نوح و مؤمنین از خطر طوفان اظهار داشتیم.
۵ آیه انتهائی این بخش بازگشتی از آیات طبیعی به وضعیت اعتقادی مشرکین زمان رسول الله محسوب میشود.
در این آیات تصریح میکند که هر آیهای برای این مردم بیاید (آیات تاریخی، طبیعی، لفظی و ...) از آن روی میگردانند (آیه ۴۶) و نه تنها توجهی به آیات خدا ندارند بلکه به مردم فقیر و نیازمند نیز توجه و باطعام آن هم علاقهای ندارند، وقتی به آنها گفته میشود از آنچه خدا روزی تان داده اتفاق کنید (همان رزقی که در آیات قبل نشان داد خداوند یکتا تنها نازل کننده آن میباشد) با اعتقاد به جبر، ثروت خود را ناشی از مشیت خدا میدانند و بی اعتنایی خود را به زندگی فلاکت بار مستمندان توجیه و ناصحان را نیز با برچسب گمراهی طرد میکنند (آیه ۴۷). نتیجه چنین بینشی انکار وعده خدا و آخرت است (آیه ۴۸) در حالی که ممکن است به دلیل همین شرک و کفر و انکارشان و درست در بحبوحه ستیز و خصومتشان گرفتار صبحه شوند (آیه ۴۹) که نه امکان توصیهای همانند شیوههای پارتی بازی و زد و بند و رابطههای دنیائی داشته باشند و نه امکان بازگشت به دنیا (آیه ۵۰).
۱. در توضیح آیه ۹ سوره سبا نیز مطالبی مشابه بیان داشتیم که میتوان به آن مراجعه کرد. (افلم بروا الی مابین ایدیهم و ما خلفهم من السماء ان نشاء نخسف بهم الارض او نسقط عليهم کسفاً من السماء ...).
این بخش نیز همانند دو بخش سابق با مرحله مرگ و رجوع به سوی خدا (و عدم امکان رجوع به دنیا) پایان مییابد.
ما ينظرون الا صیحة واحدة تاخذهم... ولا الى اهلهم یرجعون.
۴- آخرت (آینده پس از مرگ) آیات ۵۰ تا ۶۸
این بخش که از آیه: «ونفح فی الصور...» آغاز میگردد، پرده دیگری از حیات اخروی انسان را در روز بعشت نشان میدهد که یوم البعث نامیده شده و با خروشی واحد آغاز میشود. اولین سئوال اعجاب آوری که برانگیخته شدگان، با وای و ویل از خود یا دیگری خواهند پرسید، در باره فاعل این برانگیختگی است. پاسخ خواهند شنید این همان وعده خدا و گفتار صدق فرستادگان است.
در این هنگام که همه نزد خدا احضار شدهاند، بدون آنکه کوچکترین ظلمی به کسی روا گردد، هر فردی بر حسب اعمالش جزا داده خواهد شد، یاران بهشت، کامران و برخوردار از آنچه اراده کنند به سلامی مخصوص از جانب پروردگار رحیم نائل خواهند شد. اما مجرمین، متمایز و جدای از مؤمنین در پیشگاه عدل الهی احضار خواهند شد، در این محکمه حق، ابتدا از عهد و پیمان فطری و تکوینی شان با خدا، در اجتناب از عبادت شیطان و عبادت انحصاری خدا (یعنی همان صراط مستقیم) مورد باز خواست قرار میگیرند و به دلیل عدم تعقل در سرنوشت انسانهای بی شماری که به دلیل پیروی از شیطان گمراه شدند توبیخ خواهند شد، پس از این پرسشها که طبعاً پاسخی نخواهند داشت، جهنمی که برای کافران وعده داده شده به آنها نشان داده میشود و روانه منزلگاهشان خواهند کرد. این روزی است که دهانها مهر خورده و دست و پای انسان بر آنچه کسب کرده سخن خواهند گفت و شهادت خواهند داد.
سه آیه انتهائی این بخش (۶۶ تا ۶۸) نوعی نتیجه گیری و تعلیل محسوب میگردد که سرنوشت شوم کافران را به حساب خودشان میگذارد، قطعاً سرنوشتی که به آن دچار شدهاند نتیجه مستقیم عملکرد خودشان میباشد، خداوند در مدت حیات دنیا به انسان مهلت و اختیار داده بود تا آزادانه و آگاهانه راه خود را برگزیند. کافران با گام نهادن در طریق گمراهی، خود سرنوشت خویش را رقم زدند. در آیات ۶۷ و ۶۶ دو بار جمله «ولونشاء» آمده است. البته اگر خدا میخواست در همان زندگی دنیا آنها را به خاطر اعمالشان گرفتار کوری و مسخ میکرد تا نه راهی را تشخیص دهند و نه امکان رفتن و بازگشت داشته باشند. اما به دلیل همان فلسفه «مهلت» او را اختیار داد تا خود به نتیجه اعمالش برسد و بالاخره آخرین
أيه (و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا يعقلون) همانند آخرين آيه بخشهای گذشته، منطقی را برای درک رجعت به سوی خدا بيان میکند، همانطور که به نسبت گذران عمر نیروهای انسان کاهش مییابد و از دست میرود و به تدريج به دوران ضعف و جهل و بی حافظگی دوران طفولت بازگشت میکند، دایره حیات دنیائی و اخروی انسان نیز چنین است.
۵- زمان حال (بررسی وضع اعتقادی مخاطبین و انذار آنها) آیات ۸۳ ← ۶۹
آخرین بخش این سوره که پس از بررسی تاریخ گذشته و سرنوشت آینده، به زمان حال و گمراهیهای مشرکین زمان پیامبر ناظر گشته، به نحوی به اصول و کلیات و آیات ابتدای سوره برگشت مینماید. اولین آیه این بخش (و ما علمناه الشعر ... ان هوالاذکر و قرآن مبین) که از قرآن و رسالت سخن میگوید، در واقع بازگشتی به اولین آیات سوره (یس. والقرآن الحکیم. انک لمن المرسلین) محسوب میگردد و دومین آیه این بخش (لینذر من کان حیاً و یحق القول علی الکافرین)، در حقیقت توضیح دیگری بر دو آیه (لینذر قوماً ما انذر آباؤهم فهم غافلون - لقد حق القول علی اکثرهم فهم لایؤمنون) به حساب میآید. به این ترتیب ابتدای سوره که مقدمه آن محسوب میشود، با انتهای آن که خلاصه و جمع بندی میباشد ارتباط پیدا میکند.
پس از آن ذهن مشرکین را متوجه یکی از بدیهی و قابل فهم ترین نعمات الهی میکند تا بفهمند تنها خدا خالق و رازق است و تدبير زندگی و ارتزاقشان به دست اوست. این نعمت همان انعام (چارپایان) است ۱ که خداوند آنها را مملوک و رام و مسخر بنی آدم کرده تا بر آن سوار شوند و از گوشت و شیرش بخورند و از منافع سرشار دیگرش بهره مند شوند در حالی که ممکن بود چارپایان مانند سایر حیوانات وحشی، سرکش و غیرقابل تسخیر میشدند یا گوشت و شیرشان با دستگاه گوارش انسان ناسازگار میگشت. همین نعمت ساده که هر انسان ابتدائی و بی سوادی نیز با آن سر و کار دارد، برای وجوب شکرگذاری خالق و رازق کفایت میکند (اولم یروا ... افلا یشکرون).
ولی مشرکین به جای شکر نعمت، کسانی (بت های سنگی و گوشتی) را به جای خدا به عنوان الهه اتخاذ کردند تا شاید در برابر سختیهای روزگار و خطرات و پیشامدها توسط آنان یاری و حمایت شوند (آیه ۷۴) در حالیکه آنها نه تنها چنین توانائی ندارند، بلکه بر عکس نیازمند کمک همان مشرکین هستند. عبارت: «وهم لهم چند محضرون» این معنی
۱. اتفاقاً سوره ای در قرآن به نام «انعام» به خاطر یادآوری همین نعمت بزرگ نام گذاری شده است.
را میرساند که طاغوتها و بتهای جاندار از پیروان خود به عنوان سیاهی لشکری که طبق فرمان باید احضار شوند۱ استفاده میکنند و نه تنها به نصرت و حمایت آنها علاقهای ندارند که هدفشان تنها استثمار و بهرهکشی آنها میباشد.۲
آیه بعد (فلا یحزنک قولهم...) وظیفه پیامبر را در برابر مشرکین روشن میکند. همین که خداوند به نهان و آشکار آنها عالم است کافی است. نه اندوهی از سخنان آنها به دل پیامبر باید راه پیدا کند و نه برخلاف مهلت و اختیار خدائی مجاز است به جبر و اکراه به ایمان وادارشان نماید.
آیات از این به بعد تا انتهای سوره (جمعاً ۶ آیه) که با عبارت: «اولم یرالانسان...» آغاز میگردد تماماً به خلقت و حیات مجدد انسان در آخرت مربوط میگردد. در این مجموعه هماهنگ ۶ بار کلمه خلق تکرار شده و با جمله: «اولم یرالانسان» همگی انسانها (نه تنها کافران) مخاطب قرار گرفتهاند، شگفتی در همین است که انسان خلقت خود را از نطفهای ناچیز مشاهده میکند و علیرغم این آگاهی، آشکارا با حق خصومت میکند و برای انکار خلقت مجدد مثالهای جاهلانه میزند. در حالیکه نه تنها انشاء و پیدایش نخستین از خلق مجدد آسانتر است، بلکه شگفتی در این است که چرا مشرکین از خداوند خالق آسمانها و زمین که خلاق علیم است، چنین امری را باور ندارند و نمیدانند شأن او در خلق و ایجاد احتیاج به اسباب و وسیله و مقدمهای ندارد. همین که چیزی را اراده کند میشود. پس خداوندی که نظام حیات و هستی هر چیزی به دست قدرت اوست از چنین تصوراتی منزه است (فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی والیه ترجعون).
۱. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان موضوع احضار را در آیه: «وهم لهم جند محضرون» به احضار بتها و حاکمان ظالم در قیامت تفسیر کرده است.
۲. گرچه بت سنگی شعور چنین کاری ندارد، ولی متولیان بتکده همچون ابوسفیانها و ابوجهلها در پشت بتها چنین نقشی بازی میکنند.
محور اصلی سوره صافات موضوع «توحید» و محور اصلی سوره یس موضوع «رجعت»
به سوی خدا است¹ که هر کدام روی یک راس از مشت توحید، نبوت و آخرت (که)
اصلی ترین مبانی قرآن است) تکیه دارند، با این حال آنچنان اتصال و ارتباط این دو سوره
طبیعی و منطقی برقرار شده است که هرگز احساس انفکاک و جدائی میان آنان نمیشود.
کافی است به آیات انتهای سوره یس و ابتدای سوره صافات که این پیوند را تشکیل دادهاند
نگاهی بکنیم. آشکارا نشان داده میشود که موضوع بی توجهی انسان به مبدأ پیدایش خویش
از خاک و نطفه، او را از احیاء مجدد استخوانهای پوسیده به تعجب واداشته و بعث را انکار
میکند. این موضوع دقیقاً در دو قسمت ذکر شده آمده است:
سوره یس آیات (۷۷) اولم یرالانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم.
سوره صافات (۱۱) فاستفتهم اهم اشد خلقا ام من خلقنا انا خلقناهم من طين لاذب.
انا لمبعوثون...
همانطور که ملاحظه میشود، همه ارکان موضوع عیناً در هر دو سوره با عبارتهای
مشابه تکرار شده است و استدلالها یکی است. به این ترتیب سوره صافات ابتدا موضوع
اصلی سوره یس را مورد تایید قرار میدهد، سپس به موضوع توحید میپردازد (درست مثل
دو فصل هماهنگ یک کتاب داستان).
انکار توحید به انکار قیامت و جزای عمل میانجامد. مشرکین که خدا را «رب الارباب»
میدانستند، به دلیل آنکه شأن او را اجل از نظارت بر کار بندگان تصور میکردند، فرشتگان
را موکل بر امور انسانها شناخته شفاعت آنها را (از طریق بتها که مجسمه و سمبل
خدایان شمرده میشدند) طلب میکردند و به این وسیله جلب منفعت و دفع ضرر دنیائی
¹. کلمه رجعت از اصلی ترین کلمات کلیدی سوره یس به شمار میرود. (که ۵ بار در آیات ۲۲-۳۱-۶۷-۶۲
و ۸۳ تکرار شده است.)
(به خیال خود) میکردند، در چنین نظام فکری و جهان بینی بافته شده، جائی برای خدا باقی نمیماند و دلیلی برای ثبت و ضبط اعمال و رسیدگی به حساب بندگان در یوم الدین به چشم نمیخورد، چون کار به دست فرشتگان (دختران خدا؟) است و آنها نیز با قربانی کردن به پای بت ها راضی میشوند (البته متولیان بتکده راضی میشوند). پس بی دلیل نیست که به دنبال بحث «رجعت» و احیاء مردگان و حساب و کتاب در سوره یس، بحث توحید در سوره بعدی مطرح گردد تا مسئله از زیربنا و به طور اساسی حل شود. چرا که تا جهان بینی و چارچوبهای اعتقادی تغییر نکند محال است نتایج حاصله از یک نظام بسته و منجمد تغییر کند. البته در سوره صافات نقش فرشتگان انکار نمیگردد، بلکه استقلال ذاتی آنها نفی میگردد. در همان ابتدای سوره نتیجه ای که از نقش فرشتگان دست اندر کار طبیعت گرفته میشود، یکی بودن خدا یعنی توحید است:
والصافات صفا، فالزاجرات زجراً، فالتالیات ذکراً، ان الهکم لواحد.
و در انتهای سوره نیز با مذمت مشرکین از اینکه بین خدا و نیروهای نادیدنی (فرشتگان) نسبت پدر و دختری برقرار کردهاند، در حالیکه خود فرشتگان میدانند از احضار شدگان (در روز قیامت) خواهند بود، اعتراف آنها را بر اینکه ما هر کدام وظیفه و کاری داریم؛ برخی از جمله «صافون» هستند و برخی «مسبحون» بیان میکند که دلالت بر مأموریت و واسطگی (نه استقلال) آنها مینماید:
صافات (۱۵۸) و جعلوا بینه و بین الجنة نسباً و لقد علمت الجنة انهم لمحضرون - سبحان الله عما يصفون - الا عباد الله المخلصین - فانکم و ما تعبدون - ما انتم علیه بفاتنین. الا من هو صال الجحيم - و مامنا الاله مقام معلوم - و انا
لنحن الصافون - وانا لنحن المسبحون.
از این جهت نیز میبینیم در سوره صافات جواب اعتقادات مشرکین، که انکار آنها عمدتاً در سوره یس مطرح شده است، داده شده و این ارتباط هماهنگی سورهها را ثابت میکند.
آنچه گفته شد، تأیید محور سوره یس توسط سوره صافات است، قضیه در جهت عکس هم صادق است. میبینیم در سوره یس نیز مسئله «توحید» (موضوع اصلی سوره صافات) مورد توجه قرار گرفته است. از جمله آیه ۷۴ (واتخذوا من دون الله الهة لعلهم ینصرون). در موارد دیگری نیز وجوه انطباق و اشتراک در دو سوره میتوان یافت که ذیلاً به ۴ مورد آن اشاره میکنیم:
۱- در هر دو سوره اتهام به شاعربودن پیامبر توسط کافران را نقل کرده است:
يس ۶۹ (و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الآذکرو قرآن مبين).
صافات ۲۶ (ويقولون «انا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون»).
۲- مسئله اخلاص در عبادت و تسليم کامل خدا بودن در هر دو سوره آمده است:
يس ۶۰ تا ۶۲ (الم اعهداليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين - وان
صافات ۷۱ تا ۷۴ (و لقد ضل قبلهم اکثر الاولين - و لقد ارسلنا فيهم منذرين - فانظر
كيف كان عاقبة المندرين - الا عباد الله المخلصين).
۳- موضوع انكار احياء و اموات در روز قيامت در چند آيه از هر دو سوره (به غير از
آنچه فوقاً اشاره شد) آمده است:
يس ۱۲ (انا نحن نحيي الموتي و نكتب ماقدموا و آثارهم و كل شئ احصيناه في امام
مبين
آيه ۳۳ و آيه لهم الارض احييناها و اخرجنا منها حباً فمنه ياكلون.
آيه ۷۸ و ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم).
سوره صافات (۱۶) «اذا متنا و كناتراباً و عظاماً» انا لمبعوثون.
آيه (۵۳) اذا متنا و كنا تراباً عظاماً انا لمدينون.
۴- ناگهاني بودن مرحله احياء مردگان در هر دو سوره آمده است:
يس (۴۸) ما ينظرون الا صيحة واحدة تاخذهم و هم يخصمون.
آيه (۵۳) ان كانت الا صيحة واحدة فاذاهم جميع لدينا محضرون.
صافات (۱۹) فانماهي زجره واحدة فاذا هم ينظرون.
(سوریههای ۳۷ - ۳۸ - ۳۹)
سه سوره: صافات، ص و زمر که بین سوریههای: الف - مجموعه دارای حروف مقطعه «حم» (حواميم) و ب - سوره پس (با حروف مقطعه پس) قرار گرفتهاند، به دلیل همگونی بسیار نزدیک در مسئله توحید به نظر میرسد مجموعه مستقلی را تشکیل دهند. تمرکز و تاکید این سورهها روی «وحدانیت» خدا و ابعاد مختلف این موضوع، به قدری آشکار است که با نگاهی گذرا به ظاهر آن، میتوان این مسئله را دریافت کرد.
اولاً در همه آنها «واحد» بودن خدا تصریح شده است.
صافات (۴) از الهکم لواحد - ص (۶۵)... ما من اله الا الله الواحد القهار - زمر (۴) سبحانه هو الله الواحد القهار.
در ضمن صفت ترکیبی «واحد القهار» فقط ۶ بار در قرآن به کار رفته است که سه مورد آن در سورههای ۳۸ - ۳۹ و ۴۰ میباشد. همچنین تعجب و تنفر مشرکین را نسبت به اعتقاد واحد بودن خدا نشان میدهد:
ص (۵) اجعل الالهه الهی واحدا از هذا لشی عجاب
زمر ۴۵ و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا يؤمنون بالاخره و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون.
بقيه سورههای قرآن به کار رفته است. اما در هر کدام از بعدی مخصوص، در سوره زمر اخلاص را در دین مورد تاکید قرار میدهد. یعنی راه و رسم و قاعده و قانون زندگی خالص توحیدی را تبیین مینماید و سه بار بر «مخلصاً له الدین» (که منحصر به همین سوره است) توصیه مینماید. ۱ در سوره «ص» استثنای اغوای ابلیس را در مورد بندگان نیالوده نقل مینماید (قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین) و در سوره صافات ۵ بار از «عبادالله المخلصین» به عنوان تصدیق کنندگان رسولان یاد میکند و بُعد اخلاص را در عمل به حق و تصدیق رسولان نشان میدهد. ۲ ثالثاً کلمه «عبد» و «عباد» و مشتقات آن در این سه سوره ۳۴ بار تکرار شده است که به طور نسبی رقم بسیار بالایی میباشد، معنای عبادت هموار کردن نفس برای تسلیم و تن دادن قلبی به چیزی است که محبوب واقع میشود. «عبد» کسی است که هیچگونه مقاومت و ممانعتی در دلش برای تسلیم به خدا نباشد در این مجموعه، به خصوص در سورههای صافات و زمر، این کلمه نقش کلیدی داشته با معرفی انبیاء و مراتب عبودیت و اخلاص آنها عملاً «عبد» بودن را نشان میدهد. آنها دائماً به یاد خدا بودند و از آنجائیکه همواره پس از هر لحظه نسیان و ترک اولی توبه کرده و به خدا برمیگشتند «اواب» نامیده شدهاند.
در ارتباط با توحید، موضوعاتی همچون: شفاعت، تقرب، تسلیم، اولیاء، انذار، من دون الله، دعا (تدعون) در سورههای این مجموعه مورد توجه قرار گرفته است. در این مجموعه برای تبیین مسئله «توحید» و اینکه هیچ نیروی مؤثر مستقل دیگری وجود ندارد، بارها اشاره به آسمانها و زمین از بُعد خلقت آن، مالکیت، ربوبیت، فطرت و ... اشاره شده است تا اذهان بسته و محدود به منافع مادی را متوجه عظمتهای فوق دنیائی کند. ذیلاً به آیات مربوطه اشاره میکنیم:
الف - ربوبیت آسمانها و زمین
صافات (۵) رب السموات والارض و ما بینهما و رب المشارق انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب.
ص (۶۶) رب السموات والارض و ما بینهما العزیز الغفار.
۱. آیات ۱۱-۱۴.
۲. آیات ۲-۱۲۸، ۱۲۸-۱۶۰، ۱۶۹.
يس
ب- مالكيت آسمانها و زمين
ص (۱۰) ام لهم ملك السموات والارض و ما بينهما فليرتقوا في الاسباب.
زمر (۴۴) قل الله الشفاهه جميعاً له ملك السموات والارض ثم اليه ترجعون.
ج- خلقت آسمانها و زمين
ص (۲۷) و ما خلقننا السماء والارض و ما بينهما باطلاً ذلك ظن الذين كفروا فويل
زمر (۵) خلق السموات والارض بالحق يكور الليل على النهار و يكور النهار على الليل
فيها كانوا فيه يختلفون.
(۴۷) وما قدروا الله حق قدره والارض جميعاً قبضة يوم القيمه و السموات مطويات
آيات توحيدي در سورهها
۱- سوره صافات (آيه ۴ و ۵) ان الهكم لواحد - رب السموات والارض و ما بينهما و
رب المشارق.
دون الله ...
(۳۵) انهم اذا قيل لهم لا اله الا الله يستكبرون
(۳۶) ويقولون - انا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون.
(۵۱) و ۱۵۲ الا انهم من افكهم ليقولون - ولد الله و انهم لكاذبون.
(۵۸) و ۱۵۹ وجعلوا بينه و بين الجنة نسباً ولقد علمت الجنة انهم
لمحضرون. سبحان الله عما يشركون.
(۸۰) سبحان ربك رب العزء عما يصفون و سلام على المرسلين
سوره ص (۵) اجعل الالهه الها واحداً ان هذا لشئ عجاب.
سوره زمر آيه (۲) انا انزلنا عليك الكتاب بالحق فاعبدالله مخلصاً له الدين.
(۸) واذا مس الانسان الضّر دعا ربه منيباً اليه... و جعل الله انداداً...
(۱۵ و ۱۴) قل الله اعبد مخلصاً له دينى – فاعبدوا ما شئتم من دونه...
(۶۴) قل اغير الله تأمرونى اعبد ايها الجاهلون...
(۶۵) لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكوننّ من الخاسرين – بل الله فاعبدوكن من الشاكرين.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره که در سومین سال بعثت در مکه نازل شده است با سوره «یس» (سوره قبلی) در موضوعات: نقش «مرسلین» در انذار مردم غافل، تکذیب مردم، انکار توحید و بعثت و بالاخره احضار مجرمین و عذاب آنها شباهت نزدیکی دارد. همچنین با سوره «ص» (سوره بعدی) در موضوعات: یادآوری صبر و مقاومت انبیاء، تکذیب مستمر اقوام و گرفتار شدن آنها به عذاب الهی هماهنگی آشکاری دارد و بالاخره با سوره زمر (دو سوره بعد) در
۱. کلمه مرسلین ۶ بار در سوره صافات به کار رفته که از بقیه سورههای قرآن بیشتر است (مساوی سوره شعراء) و مجموع کلمات مرسلین و مرسلون هم در سوره «یس» ۶ بار به کار رفته است که در هر دو سوره رقم نسبی بسیار بالاتری است.
۲. آیات ۱۶ و ۱۷ و ۵۳ در سوره صافات و آیات ۷۸ و ۷۹ در سوره یس.
۳. آیات ۵۷ و ۱۲۷ و ۱۵۸ در سوره صافات و آیات ۳۲-۵۳ و ۷۵ در سوره یس (هر دو سوره بیش از سایر سورههای قرآن).
۴. آیات ۹، ۳۸، ۳۹ و ... در سوره صافات و آیات ۱۰ و ۷ و ۲۹ در سوره یس.
۵. در هر دو سوره نام ۹ نفر از رسولان آمده است: صافات (نوح، ابراهیم، اسمعیل، اسحق، موسی، هارون، الیاس، لوط و یونس). ص (داود، سلیمان، ایوب، ابراهیم، اسحق، یعقوب، اسمعیل، الیسع، ذالکفّلم).
۶. آیات ۸ و ۱۲ و ۱۴ و ۲۶ و ۵۹ و ۸۵ و ... در سوره ص (آیات سوره صافات در پاورقی ۴ ذکر گردید).
موضوعات: عبادت خالصانه خدا ۱، احسان ۲ و انحرافات شرکآمیز کافران ۳ در اتخاذ الهه و سرانجام گرفتار شدن به عذاب الهی ۴ پیوندی ظریف دارد، به طوری که این ۴ سوره را میتوان مجموعه ای مرتبط و هماهنگ تلقی نمود.
متن این سوره از سه بخش متفاوت تشکیل شده است؛ مقدمه ۱۰ آیه ای آن اشاراتی به آیات تکوینی در طبیعت دارد، که نمونه ای از ربویت مطلق خدا را در هستی نشان میدهد. بقیه سوره به مسئله رسالت پیامبران و تکذیب مردم و سرنوشت نیک و بد آنها در قیامت تعلق دارد که قسمت عمده آن (در ابتدا و انتهای سوره) به رسالت حضرت خاتم النبین (ص) و جریان تکذیب قوم آن حضرت مربوط میشود. ۵ در وسط این قسمت از جریان رسالت برخی از انبیاء ۶ و تکذیب اقوام آنها نام میبرد که این قسمت سومین بخش سوره را تشکیل میدهد. ۷
در بخش تاریخی مربوط به انبیاء، ترجیح بند ۴ آیه ای «و ترکنا علیه فی الاخرین. ۸ سلام علی ... ۹ انا کذلک نجزی المحسنین. ۱۰ انه من عبادنا المؤمنین ۱۱ و ۱۲ در مورد نوح،
۱. در سوره صافات ۵ بار کلمه «مخلصین» تکرار شده است که بالاترین رقم را در قرآن داراست و در سوره زمر مشتقات کلمه «خلص» ۴ بار تکرار شده که در مجموع پس از سوره صافات در ردیف دوم قرار دارد و سوره (ص) در ردیف سوم (۳ بار).
۲. در سوره صافات ۵ بار کلمه «محسنین» تکرار شده است که از بقیه سورهها بیشتر است و در سوره زمر ۲ بار (در مجموع مشتقات ۷ بار).
۳. آیات ۲۲، ۲۵، ۲۶، ۸۷، ۱۲۵، ۱۴۷ تا ۱۲۷، ۱۴۹ تا ۱۶۲ و ۱۸۰ در صافات و آیات ۱ تا ۴، ۴، ۴ تا ۱۹، ۲۹، ۳۷، ۴۳، ۳۷ تا ۴۶ و ۴۷ و ... در سوره زمر.
۴. آیات ۱۳، ۱۹، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۴۰، ۵۰، ۵۴، ۴۷، ۴۰ و ۷۱ در سوره زمر (۱۲ بار ردیف چهارم پس از سورههای بقره ۱۸، آل عمران ۱۵ و هود ۱۳) سوره صافات قبلاً ذکر گردید.
۵. آیه ۹۴ آیه از ۱۸۴ آیه کل سوره که بیش از ۵۰٪ میباشد (آیات ۱۱ تا ۷۰ و ۱۴۹ تا ۱۸۲)
۶. نام ۹ تن از پیامبران در این سوره آمده است که جریان رسالت ۷ تن آنان را به طور نسبتاً تفصیلی بیان میکند. (نوح، ابراهیم، موسی، هارون، الیاس، لوط و یونس).
۷. آیات ۷۱ تا ۱۴۸ (۷۷ آیه)
۸. به استثنای آیه ۱۱۹ که در مورد موسی و هارون به جای «علیه» علیهما به کار رفته است.
۹. در مورد حضرت نوح به دنبال «سلام علی نوح» کلمه «فی العالمین» هم اضافه شده که پایه گذاری او را در این جریان و سهیم بودنش را در حرکتهای بعدی نشان میدهد. در مورد الیاس هم سلام به طور جمع (سلام علی الیاسین) به کار رفته که دنباله رسالت را در خاندان او نشان میدهد.
۱۰. فقط در مورد حضرت ابراهیم کلمه «انّا» در ابتدای این آیه به دلیل تکرار آن در آیه ۱۰۵ حذف شده است.
۱۱. در آیه ۱۲۲ به جای آنه، انهما به کار رفته است (در مورد موسی و هارون). در ضمن ارتباط این آیه (انه من عبادنا المؤمنین) که ۴ بار در مورد انبیاء تکرار شده با آیه ۲۹ (لم تکونوا مؤمنین) که در مورد مشرکین است قابل مطالعه میباشد.
ابراهیم، موسی و هارون و الیاس (علیهم السلام) تکرار شده است که این تکرار میتواند اصلی ترین محورهای سوره را نشان دهد.
در اولین آیه ترجیع بند «و ترکنا علیه فی الاخرین» استمرار جریان رسالت و باقی ماندن آثار تلاش رسولان را، که دلالت بر پیروزی حق بر باطل و رشد و کمال تدریجی نوع انسان در جهت پذیرش پیامهای رسولان میکند، نشان میدهد.
در دومین ترجیع بند «سلام علی...» که با سلام و درود بر پیامبران آغاز میگردد، از یک طرف به سلامت ماندن آنها را از مکر و کید دشمنان و نجاتشان را از عذاب الهی، از طرف دیگر نائل شدنشان را به فوز و رستگاری و بهشت جاوید، که سلامت از عذاب اخروی میباشد، نشان میدهد.
در سومین آیه ترجیع بند «انا کذلک نجری المحسنین» سلامت ماندن آنها را از عذاب دنیا و آخرت جزای «محسن» بودن آنها میشمارد که معنای احسان هم نیکوکاری به بندگان خدا است و هم انجام وظائف الهی و ابلاغ رسالتهای او به نیکوترین وجه. ۱ در ضمن قابل توجه است که این کلمه در مورد حضرت ابراهیم به طور ویژه ۲ بار به کار رفته است. (در آیات ۱۰۵ و ۱۱۰)
در چهارمین ترجیع بند «انه من عبادنا المؤمنين» مراتب ایمان رسولان را علیرغم بی ایمانی مشرکان در طول تاریخ، که در آیه ۲۹ (قالوا بل لم تکونوا مؤمنین) به آن اشاره شده، نشان میدهد. ۲
گذشته از ترجیع بند ۴ آیه ای فوق که در شأن پیامبران آمده است. ترجیع بند یک آیه ای دیگری که بندگان خالص خدا را از وصف شرکآمیز خدا و احضار برای عذاب استثنا میکند، با عبارت «الا عبادالله المخلصین» ۴ بار در سوره صافات تکرار شده است که ذیلاً عبارتند از:
آیه (۴۰) انكم لذائقوا العذاب الاليم. و ما تجزون الا ما كنتم تعملون. «الا عبادالله المخلصین».
آیه (۷۴) فانظر كيف كان عاقبة المنذرين. «الا عبادالله المخلصین»
۱. در این سوره و سوره یوسف کلمه محسنین در هر کدام ۵ بار به کار رفته است که بیش از بقیه سورهها میباشد، این صفت در سوره یوسف منحصراً در شأن حضرت یوسف و در این سوره در شأن ۵ پیامبر دیگر به کار رفته است. (نوح، ابراهیم، موسی و هارون و الیاس)
۲. این نکته نیز قابل توجه است که ترجیع بند فوق در مورد حضرت لوط (شاید به دلیل وابسته بودن رسالتش به حضرت ابراهیم) و حضرت یونس (شاید به دلیل کم صبری اولیه آن حضرت) به کار نرفته است.
أيه (۱۲۸) فكذّبهو فانهم لمحضرون. «إلا عباد الله المخلصين»
أيه (۱۶۰) لقد علمت الجنة انهم لمحضرون، سبحان الله عما يصفون. «إلا عباد الله المخلصين»
همانطور که از آيات مقدمه عبارت فوق۱ (إلا عباد الله المخلصين) میتوان برداشت کرد منحصراً بندگان مخلص خدا (خالص شده - اسم مفعول) که همان انبياء و مؤمنين پاک و خالص هستند، از عذاب دنيا و آخرت در امان بوده۲ و از توصيف خدا با پندارهای شرک آميز بشري خودداری میکنند (أيه ۱۶۰). وفور کاربرد اين کلمه در سوره صافات (که شامل ۵ مورد از ۸ مورد کل قرآن میباشد) محوری بودن موضوع «اخلاص» در عبادت را در سوره صافات نشان میدهد. ترجیح بند فوق، هم در بخش مربوط به انبياء آمده است و هم در بخش مربوط به دوران رسول اکرم.
در اين سوره همانطور که گفته شد، کلمه «مرسلين» بيش از ساير سورهها به کار رفته است (مساوی سوره شعراء)، با اين تفاوت که در اين سوره عمدتاً به مسئله نجات آنها و عذاب قومشان اشاره شده است. بنابراين در سوره صافات به عاقبت و نتيجه نهائى موضع گيرى شرک آميز ظالمين مجرم در برابر پيامبر اشاره شده است که ذيلاً مشاهده میکنیم.
در مورد حضرت نوح: ولقد نادينا نوح فلنعم المجيبون. ونجيناه واهله من الکرب العظيم و جعلنا ذريته هم الباقين... ثم اغرقنا الاخرين.
در مورد حضرت ابراهيم: فارادوا به کيداً فجعلناهم الاسفلين.
در مورد حضرت موسى و هارون: ونجيناهما و قومهما من الکرب العظيم و نصرناهم فکانوا هم الغالبين.
در مورد حضرت لوط: اذ نجيناه و اهله اجمعين ... ثم دمرنا الاخرين.
در مورد حضرت الياس (ع) فقط به ذکر «فكذّبهو فانهم لمحضرون» اكتفا شده و اشاره ای به نجات آن حضرت يا عذاب قوم نشده است.
۱. به جز ۴ مورد فوق يک مورد نيز با عبارت «لکنًا عباد الله المخلصين» در آيه ۱۶۹ به کار رفته است. (لوان عندنا ذکراً من الاولين. لکنًا عباد الله المخلصين.)
۲. صفت مخلص (به صورت اسم مفعول) به غير از ۵ موردی که در اين سوره تکرار شده فقط يک بار در سوره يوسف در شان آن حضرت (آيه ۲۴) و دو بار در سورههای حجر (آيه ۴۰) و ص (آيه ۸۳) در نقل سوگند ابليس برای اغواي انسانها آمده است. (قال... ولا غوينهم اجمعين. إلا عبادک منهم المخلصين.)
در مورد حضرت یونس (ع) قضیه درست برعکس میباشد. قوم او چون ایمان میآورند نجات مییابند و بهره مند میگردند (فامنوا فمتعناهم الی حین) ۱ و خود آن حضرت به دلیل کم صبری در جریان رسالت گرفتار ابتلائی الهی برای تنبه و عبرت میگردد. داستان نجات رسولان (ع) و غلبه آنها بر دشمنانشان با نصرت الهی، مطلبي است که خداوند در این سوره برای دلگرمی پیامبر ختمی مرتبت (ص) و ثبات قلب و قدم آن حضرت و مؤمنین بیان نموده و خلاصه و جمع بندی این جریان را در اواخر سوره مجدداً تصریح کرده است:
آیات (۱۷۱ تا ۱۷۷) ولقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین. انهم لهم المنصورون. وان جندنا لهم الغالبون. فتول عنهم حتی حین. و ابصرهم فسوف یبصرون. افبعذابنا یستعجلون. فاذا نزل بسا حنتهم فساد صباح المنذرین.
توحید
در رابطه با کلمه «مرسلین» که در این سوره پیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته و محور سوره را تشکیل میدهد، مسئله «توحید» و «اخلاص» مطرح میگردد. هدف از بعثت پیامبران چیزی جز هشدار دادن مردم به نتایج شرک و ناخالصی و سوق دادن آنها به سوی توحید و اخلاص در عمل نبوده است. همانطور که گفته شد، تکرار فراوان عبارت «الا عبادالله المخلصین» در این سوره در رابطه با همین معنا میباشد. انسان در طول تاریخ هرگز جدای از پرستش نبوده است، تحقیقات باستان شناسی و جامعه شناسی نشان میدهد که انسانها از دورترین دوران تاریخ نیازی فطری به پرستش موجودی بالاتر از خود داشتهاند. اما به دلیل فهم و درک ناقص، به معبودهای موهم و ساختگی یا موجودات فراتر از خویش همچون فرشتگان، جن ها، قدیسین، سلاطین و ... پناه میبردهاند. نقش پیامبران در این جریان زدودن اوهام و خرافات شرک آمیز از چهره دین فطری و متوجه ساختن مردم به توحید خالص بوده است. موضوع فوق در سوره صافات اصلی ترین پیام را تشکیل میدهد، از همان ابتدای سوره که به صافات و زاجرات و تالیات سوگند میخورد نتیجه میگیرد که: «ان الهکم لواحد»، همان خدای واحدی که ربوبیت (اداره و مدیریت) تمامی آسمانها و زمین به ید قدرت
۱. از ۸ باری که کلمه مخلص (اسم مفعول) در قرآن آمده ۵ مورد آن در این سوره قرار دارد.
اوست. این مطلب پاسخ به اعتقادات مشرکین و نفی کننده فلسفه شرک آمیزی است که برای فرشتگان اصالتی بالذات در تدبير امور آسمانها و زمين قائل بوده میپنداشتند خداوند پای خود را کنار کشیده و اداره عالم را به فرشتگان واگذار کرده است. علاوه بر ربوبيت آسمانها و زمين و مابين آن دو، که در آیه پنجم به آن اشاره میکند، ربوبيت «مشارق» را نيز اضافه مینماید. همين که مشرق و مغرب زمين ثابت و یکنواخت نیست و تغيير و حرکتی وجود دارد، از تدبيری حکایت میکند که موجب حرکت وضعی و دورانی زمين میشود و شب و روز و اختلاف فصول و تنوع سرما و گرما را به وجود میآورد. همه این حرکتها دلالت بر ربوبيت واحد و پروردگار حکیمی میکند که گرداننده عالم است.
تابش نور خورشید (اشراق) و تغيير و تنوع مواضع آن (مشارق)، علاوه بر زمين، در طبقات بالای جو فعل و انفعالاتی را موجب میشود که زیبائی آسمان و حفاظت زمين را از شر اشعههای مضر حیات تأمين مینماید. ۱ چگونگی این فعل و انفعالات را (که درک آن نیازمند علم و آگاهی به مقدمات علم جوشناسی است) ۲ در قالب درک و فهم مردم عامی زمان نزول قرآن (و امروز و آینده) و با استفاده از همان کلمات مصطلح بيان مینماید. (آیات ۵ تا ۱۰).
اشاره به این پدیده شگفت آور که امروزه قسمت هائی از آن کشف گردیده است، برای نشان دادن «ربوبيت» واحدی است که زينت آسمان و عملکرد حفاظتی آن (در برابر اجرام سماوی و اشعههای ماوراء بنفش و عناصر و ذرات غير مفيد) را تدبير و رهبری میکند. علاوه بر آيات طبیعی و تکوینی فوق که در ابتدای سوره به آن اشاره شد، در متن آن نیز در خلال رسالت انبیاء الهی به آيات تاریخی برای تفهیم توحید اشاره میکند. در این سری آيات که اوج آن در جريان برخورد حضرت ابراهیم با اعتقادات شرک آمیز زمان تجلی میکند، از عبادت «من دون الله» و اعراض از «رب العالمين» که رب آنها و پدرشان نیز میباشد، سخن میگوید و فقط بندگان خالص شده را استنشناء مینماید (الا عباد الله المخلصين). دلیل انحراف از توحید، استکباری است که مانع همسان شدن با سایر بندگان خدا میگردد (آیه ۳۵ - انهم کانوا اذا قبل لهم لاله الا الله یستکبرون). بنابراین
۱. فقط در نزد یکترین طبقه جو به زمین، آسمان به رنگ آبی دیده میشود. بالاتر از آن آسمان کاملاً سیاه است و ستارگان همچون ذرات گچ روی تخته، ساکن و بدون تلألؤ هستند، تاریکی آن هم در شب مطلق است. طبقات جو هر کدام در برابر طیفی از اشعههای ماوراء بنفش و ذرات مهلک حیات، طبق مکانیسم شگفت آوری نقش دفاعی بازی میکنند و مانند سپری زمین را محافظت مینمایند.
۲. برای آشنائی بیشتر با نقش طبقات مختلف جو و مکانیسم حفاظتی و زیبائی آن در ارتباط با آيات قرآن به کتاب «هفت آسمان» مراجعه نمائید.
بت پرستی و اتخاذ «الهه» به جای «الله» در واقع توجیه کننده منافع چنین مستکبرانی است. اواخر سوره (از آیه ۱۴۹) پس از بیان مواضع اعتقادی مشرکین در طول تاریخ در برابر انبیاء الهی، به مبانی اعتقادی مشرکین زمان رسول اکرم میپردازد و بی پایه گی فلسفه شرک را بیان مینماید. فلسفه ای که در آن دختران به خدا و پسران به خودشان تعلق پیدا میکند، یا اینکه فرشتگان مؤنث شمرده شده و خدا صاحب فرزند قلمداد میگردد. علاوه بر آن، میان خدا و جن ها نسبت و رابطه ای برقرار میگردد (و جعلوا بینه و بین الجنة نسباً ...) در حالی که همه فرشتگان مقام و موقعیت (شأن وظیفه) مشخصی نزد خدا دارند و همه در برابر او در صف اطاعت و تسبیح هستند (و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسجون). اعتقادات شرک آمیز فوق کم و بیش و به رنگهای مختلف، در کلیه جوامع بشری حاکم بوده است و مردم هر زمان، جز پیامبران و مؤمنین خالص شده، خدا را به گونه ای که خود تصور میکردند توصیف مینمودند. (سبحان الله عما يصفون. الا عباد الله المخلصین). و این پیامی است که به عنوان مهم ترین خلاصه و عصاره سوره در پایان آن جمع بندی شده است. (سبحان ربک رب العزة عما يصفون - و سلام علی المرسلین - والحمدالله رب العالمین)¹
قیامت
در این سوره برخی از کلمات نسبت به سایر سورههای قرآن به نسبت بیشتری به کار رفته است که میتوان برای شناخت مفاهیم کلی سوره از آنها به عنوان کلمات کلیدی مدد گرفت. از جمله کلمه «مخلصین» بود که گفتیم بیانگر تاکید سوره روی مسئله «توحید» میباشد، همچنین کلمات: مرسلین، منذرین و محسنین (صفت پیامبران) چنین نسبتی دارند که موضوع نبوت را مطرح میسازند. علاوه بر مسئله توحید و نبوت، از وفور کاربرد کلمه «محضرین» که بیش از سایر سوره به کار رفته، میتوان به تاکید سوره صافات بر مسئله آخرت پی برد. به طور کلی حدود یک سوم آیات این سوره (۶۲ آیه از ۱۸۲ آیه) به مسئله آخرت و بهشت و جهنم اختصاص دارد. جالب این که در این سوره ۶ بار کلمه «جحيم» به کار رفته
۱. سوره زمر (سوره ۳۹) نیز که با این سوره در موضوعات «اخلاص» در عبادت و شرک و انحراف در اتخاذ الهه اشتراک دارد با جمله «الحمدالله رب العالمین» ختم میشود.
۲. آیات ۱۶ تا ۷۴ و آیات ۱۶۲، ۱۷۶ و ۱۷۷.
است¹ در حالی که در هیچیک از سورههای قرآن این کلمه بیش از ۲ بار نیامده است.
همانطور که گفته شد آیات ۷۵ تا ۱۴۵ این سوره مستقیماً به جریان رسالت برخی از انبیاء اختصاص دارد و پیوستگی آنها و تداوم تاریخی درگیری حق و باطل را نشان میدهد. در این سوره نام ۷ تن از رسولان ذکر شده است که برای شرح جریان رسالت هر یک از آنان حداکثر ۱۰ آیه اختصاص یافته است.² به استثنای حضرت ابراهیم که ۳۱ آیه به داستان بت شکنی او و قربانی کردن فرزند دلبندش، که نمایش باشکوهی از توحید و اخلاص میباشد، اختصاص یافته است. در مورد حضرت ابراهیم قبلاً نیز یادآور شدیم که در سورههای مختلف قرآن به تناسب موضوع و مسئله مطروحه، گوشهای از زندگی این پیامبر عظیم الشان که بنیانگزار امت و امامت، پدر انبیاء و الگو و اسوه توحید معرفی گشته، نقل شده است. گوئی پروردگار حکیم اراده کرده این بنده خالص شده را به هر بهانهای به رخ سایر بندگان بکشد که بدانند تا به کجا باید برسند.
و در این سوره از آنجایی که مسئله عبادت خالصانه خدا، تا مرز فدا کردن منیتها و تعلقات، مطرح است داستان مبارزه توحیدی ابراهیم با مشرکین و بت شکنی او تا مرحله افکندش در آتش جهل وتعصب، نقل گردیده و پس از آن حماسه باشکوه قربانی ساختن فرزند در راه خدا به نمایش گذاشته شده است، این همان اوج تسلیم پدر و پسر در امتحان عظیمی است (ان هذا لهو البلواالمبين) که خداوند برای آزمایش بنده خود مقرر کرده بود.
موضوع زیبائی و زینت آسمان و مکانیسم حفاظتی آن علاوه بر این سوره در سورههای دیگری نیز مطرح گشته است که مجموع آنها را ذیلاً به ترتیب نزول نقل مینماییم: ۳
۱- آیات ۶ تا ۱۰ سوره صافات: (سال ۳ بعثت)
انا زینا السماء الدنیا بزینت الکوکب. و حفظاً من کل شیطان مارد. لا یسمعون الی الملاء
۱. آیات ۱۳-۵۵-۶۴-۶۸-۹۷-۱۶۳ (استثناء معنای جحیم در آیه ۹۷ (فالقوه فی الجحیم) نه به معنای دینی و جهنم آخرت، بلکه به معنای آتش بسیار در دنیا میباشد.
۲. الیاس و یونس هر کدام ۱۰ آیه، موسی و هارون ۹ آیه، نوح ۸ آیه و لوط ۶ آیه.
۳. در سورههای جن (۷۲) آیات ۸ تا ۱۲ و شعراء (۲۶) آیه ۲۱۲ به رابطه جنها و شیاطین به آسمان اشاره شده است.
۲- سوره حجر آیات ۱۶ تا ۱۸ (سالهای ۴ و ۵ بعثت)
۳- سوره ق آیه ۶ (سال ۵ بعثت)
۴- سوره ملک آیه ۵ (سال ۷ بعثت)
ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوماً للشياطين و اعتدالهم عذاب السعير.
۵- سوره فصلت آیه ۱۲ (سال ۹ بعثت)
بررسى و مطالعه تطبيقى اين آيات مى تواند نكات بسيار جالبى را روشن كند كه
بسيارى از آنها را در كتاب سابق الذكر «هفت آسمان» مى توانيد مطالعه نمائيد.
قسمهای ابتدای سوره
سوره صافات كه با قسم شروع مى شود، در سال سوم بعثت نازل شده است. علاوه بر
آن در سه سوره ديگر، كه در سال هاى اول و دوم بعثت نازل شدهاند، قسم هاى مشابهى
وجود دارد كه مطالعه تطبيقى اين ۴ سوره مى تواند نكات مهمى را روشن نمايد (به نظر
مى رسد همه يا بيشتر اين قسمها در رابطه با پديده هاى جوى باشد).
۱- سوره صافات (سال ۳ ب) والصافات صفاً. والزاجرات زجراً. فالتاليات ذكراً. ان
الهكم الواحد.
۲- سوره مرسلات (سال ۲ ب) والمرسلات عرفاً، فالعاصفات عصفاً. والناشرات نشراً.
توعدون لواقع.
۳- سوره نازعات (سال ۲ ب) والنازعات غرقاً. والناشطات نشطاً. والسابحات سبحاً.
۴- سوره ذاريات (سال ۱ ب) والذاريات ذروا. فالحاملات و قرأ. فالجاريات يسراً.
از ۱۸۲ آیه سوره صافات، به جز ۳۷ آیه آن (شماره سوره هم ۳۷ است) بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. از ۳۷ آیه، ۲۶ آیه با حرف م (جحيم، عظيم - ابراهيم - سقيم - اليم - معلوم - نعيم - زقوم - حميم - سليم - نجوم - حليم - مستقيم - عليم) و ۵ آیه با حرف «ب» - ۳ آیه با حرف الف - ۲ آیه با حرف «د» و یک آیه با حرف «ق» ختم شدهاند.
در این سوره ۱۵ بار نام جلاله «الله»، ۱۴ بار رب (با ضمیر یا به صورت مضافالیه) و یکبار «واحد» آمدهاست.
شاخصترین وجه مشترک این دو سوره را از همان آیات مقدمه هر کدام میتوان دریافت کرد. در سوره صافات نتیجهای که از سوگند ابتدای سوره میگیرد تأکید مؤکد ۱ بر وحدانیت خدا است (والصافات صفاً، فالزاجرات زجراً، فالتالیات ذکراً، ان الهکم لواحد) در سوره «ص» نیز گرچه نتیجهگیری از سوگند ابتدای سوره، بیان سرکشی و ستیزهگری کافران است، ولی علت این سرکشی را تعجب آنها از اینکه خدایان متعدد را پیامبر «یکی» قرار داده میشمرد:
آنگاه توضیح میدهد که ملاه یعنی سرکردگان قوم به توده مردم گفتند بروید و بر همان خدایانتان پایداری کنید که دستور همین است، در سوره صافات دلیل وحدانیت او را در ربوبیت آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است و همچنین مشارق (تنوع طلوع خورشید به دلیل حرکت زمین به دور خورشید - وضعی و انتقالی) معرفی مینماید. (رب السموات والارض و ما بینهما و رب المشارق) و در سوره ص وحدانیت را در مالکیت آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است (ام لهم ملک السموات و الارض و ما بینهما...) پس وقتی تنها یک ارباب و اداره کننده و یک مالک وجود داشت جائی برای دخالت باقی نمیماند.
۱. هم تأکید آن و هم لام لواحد
اما در هر یک از دو سوره مسئله توحید را از زاویهای خاص بررسی کرده است؛ در سوره ص از طریق معرفی سه پیامبر بزرگ که در موحد بودن خود بسیار «اواب» (بازگشت) کننده دائمی به سوی خدا پس از هر نسیان و ترک توجهی) بودند و این صفت را برای هر سه، یعنی داود، سلیمان و ایوب (علیهم السلام) به کار برده است: (اصبر علی ما يقولون و اذکر عبدنا داود ذا الاید انه اواب - و وهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اواب - و اذکر عبدنا ایوب ... انا و جدناه صابراً نعم العبد انه اواب) و هر سه را با صفت ممتاز «عبد» (نعم العبد) توصیف مینماید که بندگی و تسلیم کامل آنان را به خدا میرساند. همچنین ۶ پیامبر دیگر که همه نیکوکار و یادآور خالصانه سرای جاوید بودند. اینها همه بندگان مخلص خداوند بودند. جالب اینکه در آخر سوره وقتی سوگند ابلیس را برای اغوای جمیع مردم نقل میکند، استثنای او را نیز در مورد «بندگان خالص» ذکر مینماید (قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین - الا عبادک منهم المخلصین). بنده مخلص کسی است که هیچ انگیزه و امیدی به جز خداوند نداشته و منحصراً از او بیم دارد ... و در سوره صافات مسئله توحید را از طرفی معرفی تفصیلی حضرت ابراهیم به عنوان انسان سلیم القلبی که در تسلیم کامل به خدا تا پذیرش خطر بت شکنی و استقبال از آتش نمرودی، هجرت از سرزمین آباد آباء و اجدادی سرزمین خشک مکه و اقدام به قربانی فرزند دلبندش در راه خدا نمود. همچنین معرفی اجمالی ۶ پیامبر دیگر انجام میدهند و با درود بر هر کدام، آنها را از بندگان مؤمن خود میشمارد که بدلیل محسن ۴ بودن به آنها جزا میدهد و در مورد هر کدام این عبارت را تکرار میکند «سلام علی ... انا کذلک نجزی المحسنین - انه من عبادنا المؤمنين». در این سوره ۵ بار کلمه مخلصین (پالودگان) تکرار شده است که ذیلاً به آن توجه میکنیم.
۱. جالب اینکه صفت اواب را در آیه ۱۹ (والطیر محشوره کل له اواب) برای پرندگانی که با هر پروازی بلافاصله ندای داود را اجابت کرده به سویش بازگشته و گرد میآمدند بکار برده است که تمثیلی است از اجابت دعوت الهی برای بندگان.
۲. در مورد هر کدام داستانی را نقل میکند که نمایشگر عبودیت و تسلیم و صبر آنها است.
۳. واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولی الایدی و الابصار - انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار - و انهم عند نالمن المصطفین الاخیار - واذکر اسمیعل و الیسع و ذالکفل و کل من الاخیار - هذا ذکروان للمتقین لحسن مآب.
۴. نوح - موسی و هارون - الیاس - لوط - یونس.
۵. کلمه مخلصین فقط ۸ بار در کل قرآن به کار رفته که ۵ مورد آن در همین سوره است (مخلصین به صورت اسم مفعول نه اسم فاعل).
(۳۸) تا ۴۰) انكم لذائقوا العذاب الاليم – و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الا عباد الله المخلصين
(۷۲) تا ۷۴) لقد ارسلنا فيهم منذرين – فانظر كيف كان عاقبة المنذرين – الا عباد الله المخلصين
(۱۳۲) تا ۱۲۸) و ان الياس لمن المرسلين... فكذبوه فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصين
(۱۵۸) تا ۱۶۰) و جعلوا بينه و بين الجنة نسباً... سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين
(۱۶۷) تا ۱۶۹) و ان كانوا ليقولون – لو كان عندنا ذكراً من الاولين لكنا عباد الله المخلصين
اين دو سوره در موضوعات متعددى هماهنگى و مشاركت دارند كه عبارتند از:
۱- تخاصم تابعين و متبوعين در جهنم (كسانى كه به جاى پرستش خالص خدا سر سپرده مقامات و بزرگان شدند) آيات ۲۲ تا ۳۶ سوره صافات و ۵۸ تا ۶۴ سوره ص دو دسته را نشان مى دهد كه يكى موجب گمراهى ديگرى و ديگرى موجب بت شدن و قدرت يافتن او شده در جهنم هر يك ديگرى را مقصر مى شناسند. در حاليكه هر دو مشترك در عذاب هستند. چنين مخاصمه اى را در سوره «ص» قطعى و تحقق يافتنى مى شمرد: ان ذلك لحق تخاصم اهل النار.
۲- خلقت آدم از طين: صافات ۲۲، ص ۷۱.
۳- سموات و ارض: صافات ۵، ص ۱۱.
۴- انكار و كفر: صافات ۱۲ تا ۲۱، انكار معاد: ص ۴ تا ۱۱
۵- جهنم و بهشت و عذاب و ثواب: صافات آيات ۱۸ تا ۷۱ و ۱۶۱ تا ۱۶۳ (۳۰٪ سوره)، سوره ص آيات ۸-۴۶-۴۹ تا ۶۸ (۲۵٪ سوره)
۶- معنای محسن را در اين سوره مقابل ظلم بنفس قرار داده است (و من ذريتهما محسن و ظالم بنفسه مبين) بنابراين معنای آن بروز فطرت خداجوى و ثمر دادن كامل نفس آدمى است كه تنها در طريق توحيد ممكن مى گردد.
نكات قابل توجه:
در سوره صافات استكبار مجرمين را در برابر توحيد شمرده است:
و در سوره ص اندار پيامبر را بر توحيد شمرده است:
(۶۳) قل انما انا منذر و مامن الا الله الواحد القهار.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
حرف (ص) در حروف مقطعه ۳ سوره به کار رفته است: سوره اعراف (المص)، سوره مريم (کهیعص) و سوره ص (ص).
مطابق محاسبات آماری دکتر رشاد خلیفه مجموع حرف (ص) در سه سوره فوق الذکر همانند سایر حروف مقطعه در بقیه سورهها، ضریبی از عدد ۱۹ میباشد:
$$
\text{اعراف}^۱ (\mathbf{۹۷}) + \text{مريم}^۲ (۲۶) + \text{ص}^۳ (۲۸) = ۱۵۲ \times ۸ = ۱۹
$$
۱. کلماتی که در سوره اعراف مشتمل بر حرف (ص) میباشند به ترتیب از ابتدای سوره عبارتند از: المص - صدرک - نقص - صورناکم - صاغرین - صراطک - ناصحین - یخصفان - مخلصین - خالصه - نفصل - یقصون - اصلح - اصحاب - نصیبهم - صالحات - اصحاب - صدورهم - اصحاب - اصحاب - یصدون - اصحاب - صرفت - ابصارهم - اصحاب - اصحاب - اصحاب - فصاناه - اصلاحها - نصرف - انصح - ناصح - صادقین - صالحاً - قصوراً - صالحاً - صالح - فاصبحوا - نصحت - ناصحین - اصلاحها - صراط - تصدون - فاصبروا - فاصبحوا - نصحت - اصباهم - نقص - صادقین - عصاه - عصاک - صاغرین - لاصلینکم - صبراً - اصبروا - نقص - تصبهم - مفصلات - صبروا - یصنع - اصنام - اصلح - صعقاً - اصطفیتک - تفصیلاً - ساصرف - اصیب - اصرهم - نصروه - عصاک، صالحون - صلوة، مصلحین - نفصل - فاقصص (۲ بار) - قصص (۲ بار) - یبصرون - صاحبانهم - صالحاً - صالحاً - نصراً - ینصرون - صامتون - صادقین - ینصرون - صالحین - نصرکم - ینصرون - یبصرون - مبصرون - یقصرون - بصائر - انصتواً - أصال. (جمعاً ۹۷ کلمه)
۲. به ترتیب از ابتدای سوره: کهیعص - صبیاً - عصیاً - قصیاً - صوماً - صبیاً - اوصانی - صلوة - صراط - ابصر - صدیقاً - یبصر - صراطاً - عصیاً - صدق - مخلّصاً - صادق - صلوة - صدیقاً - صلوة - صالحاً - اصطبر - صلیاً - صالحات - احصیهم - صالحات (جمعاً ۲۶ کلمه).
۳. به ترتیب از ابتدای سوره: ص - مناص - اصبروا - اصحاب - صیحه، اصبر - فصل - خصم، خصمان - صراط - صالحات - صالحات - صافنات - اصحاب - غواص - اصفاد - بنصب - صابراً - ابصار - خالصة - مصطفین - قاصرات - یصلونها - صالوا - ابصار - تخاصم - یختصمون - مخلصین، که جمعاً ۲۸ کلمه میباشد.
جالب اینکه در دو سوره اعراف و مریم نیز که حروف مقطعه ترکیبی دارند (المص - ۱)
کهیعص، مجموع حروف مقطعه هر سوره ضریب ۱۹ میباشد؛
سوره اعراف (المص) مجموع حروف چهارگانه (۱ - ل - م - ص) = ۵۳۲۰ = ۲۸۰ (۱۹)
سوره مریم (کهیعص) مجموع حروف پنجگانه (ک - ه - ی - ع - ص) = ۷۹۸ = ۴۲ (۱۹)
نظم آماری فوق که در مورد سایر سورهها و سایر حروف مقطعه هم صادق است، نشانگر ارتباط مفهومی و موضوعی این سه سوره میباشد که باید به درک و فهم آن نزدیک شویم.
اتفاقاً شماره ترکیبی سوره مریم در قرآن ۱۹ و شماره سوره ص ۳۸ = ۲ × ۱۹ میباشد. اگر خواسته باشیم فصل مشترکی برای سه سوره به دست آوریم، مهم تر از هر چیز به نظر میرسد جریان رسالت انبیاء باشد که موضوع اصلی هر سه سوره را تشکیل میدهد. به طوریکه در سوره اعراف نام ۷ تن از پیامبران، ۳ در سوره مریم نام ۱۰ تن و در سوره ص ۹ تن از آنان و رسالتشان ذکر گشته است. و عجیب اینکه اگر نامهای تکراری را حذف کنیم، دقیقاً به ۱۹ رسالت میرسیم!! اسامی این رسولان که گویا همان «اصحاب الاعراف» سوره اعراف باشند عبارتست از:
نوح، هود، صالح، شعیب، ابراهیم، لوط، یعقوب، اسمعیل، اسحق، موسی (و هارون)
۱. مجموع این حروف مقطعه در سه سوره فوق الذکر، ۹ حرف میباشد که مطابق تعبیر ریاضی رشاد خلیفه معنای بخصوصی دارد.
۲. شاید دلیل اینکه حروف مقطعه دو سوره مریم و اعراف ضریب ۱۹ هستند ولی تعداد حرف ص در سوره ص ضریب ۱۹ نیست در این باشد که حروف مقطعه دو سوره اعراف و مریم یک آیه مستقل حساب شدهاند، ولی حرف مقطعه ص در ابتدای سوره ص یک آیه محسوب نگشته است.
۳. نوح، هود، صالح، لوط، شعیب، موسی و هارون.
۴. زکریا، یحیی، عیسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، اسمعیل، ادریس، هارون (نام اسرائیل هم آمده که لقب حضرت یعقوب میباشد).
۵. داود، سلیمان، ایوب، ابراهیم، اسحق، یعقوب، اسمعیل، الیسع، ذالکفّل.
ص
داود، سليمان، ايوب، اليسع، ذا الكفل، زكريا، يحيى، عيسى و ادريس. ۱ و ۲
نكته مشترک دیگری که در ابتدای هر سه سوره به چشم میخورد، کلمه «ذکر» میباشد.
سوره اعراف: المص، كتاب انزل الیک فلا يكن فی صدرك حرج منه لتنذر به و ذكری
للمومنین. اتبعوا ما انزل الیکم... قلیلًا ما تذكرون.
سوره مریم: كهیعض، ذكر رحمت ربك عبده زكريا.
سوره ص: ص والقرآن ذی الذكر.
مشتقات کلمه «ذکر» مجموعاً ۳۶ بار در این سه سوره به کار رفته است ۳ که وفور
کاربرد آنرا در این مجموعه نشان میدهد. بسیاری از این موارد مستقیماً در رابطه با رسولان
قرار دارد که ذیلاً یادآور میشود:
سوره مریم آیه (۴۱) و اذكر فی الكتاب ابراهیم.
( ۱۷) و اذكر عبدنا داود
در سوره اعراف نیز از زبان رسولان مرتباً با تكرار کلمه «واذكروا» تاكید بر كلمه «ذكر»
میگردد:
سوره اعراف آیه (۶۹) او عجبتم ان جاء كم ذكر من ربكم على رجل منكم لينذركم
۱. تعداد رسولان ۲۰ تن میباشد. امّا از آنجائیکه موسی و هارون (علیهما السلام) یک رسالت داشتند مجموع
رسالتها را ۱۹ گرفته ایم.
در ضمن در سوره مریم نام «اسرائیل» آمده است که لقب حضرت یعقوب میباشد. جالب اینکه در قرآن ۴۱ بار
بینی اسرائیل آمده است اما فقط ۲ بار نام اسرائیل برده شده و هردو در سورههای با حروف مقطعه میباشد: ۱-
بقره (الم) آیه ۹۳، ۲- مریم (کهیعض) آیه ۵۸. اگر به جای «اسرائیل» در این دو سوره نام «یعقوب» آمده بود
حساب آماری آن مختل میشد.
۲. البته نام حضرت مریم هم در سوره مریم برده شده چون رسالتی نداشته آن را ذکر نکردیم.
۳. ۱۶ بار در سوره اعراف، ۱۳ بار در سوره ص و ۷ بار در سوره مریم.
» » » (۸۶) ... واذكروا اذكتم قليلا فكتر كم...
به این ترتیب پی میبریم که باید رابطه ای میان رسالت انبیاء الهی و كلمه «ذكر»، که
قرآن را دارای آن دانسته (ص والقرآن ذی الذكر) و برای مؤمنین مفیدش خوانده (كتاب انزل
الیک... لتنذربه و ذكری للمؤمنین)، وجود داشته باشند. اكنون برای اینکه رابطه حرف «ص»
را، که در هر سه سوره به کار رفته، با رسالت انبیاء توصیف شده در این سورهها پیدا کنیم،
باید ببینیم کدام ویژگی از انبیاء فوق الذكر «تذكر» (توجه به تكرار كلمه «واذكر» در
سورههای مریم و ص) داده شده است که با حرف «ص» ارتباط دارد؟
با بررسی ساده ای میبینیم اتفاقاً همه جا صفاتی که از انبیاء توصیف شده با حرف
«ص» ترکیب شده است.
ذیلاً این موارد را در سه سوره مورد نظر بررسی میکنیم:
آیه (۴۱) واذكر فی الكتاب ابراهیم انه كان صدیقا نبیاً. صداقت
» (۵۱) » » » موسی انه كان مخلصا و كان رسولاً نبیاً. اخلاق
(درباره اسمحق ویعقوب)
نه تنها از جهت مثبت، بلکه از جهت منفی نیز صفات آنها با حرف «ص» ارتباط دارد:
مثل:
آیه (۱۴) و برا بوالدیه ولم يكن جباراً عصياً. عدم عصيان
از صفات دیگری که از انبیاء نام برده در سوره مریم میتوانیم مشاهده کنیم، توصیه
آنها به «صلوة» بوده است که با حرف «ص» نوشته میشود: درباره عیسی بن مریم
آیه (۳۱) ... و اوصانی بالصلوة والزكوة مادمت حيّاً صلاوة
درباره اسمعیل
آیه (۵۵) و كان یامر اهله بالصلوة و كان عند ربه مرضیاً صلاوة
به این ترتیب میتوان گفت در سوره مریم از صداقت، اخلاص و صلوة ۷ پیامبر نام برده
است.
درباره نوح، ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم...
درباره هود: و انا لکم ناصح امین.
صالح، فتولی عنهم و قال یاقوم لقد ابلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین.
شعب: و فکیف اسی علی قوم کافرین نصیحت
به این ترتیب تبلیغ رسالتهای الهی و «نصیحت» و خیرخواهی برای مردم، عمده ترین
صفتی است که از انبیاء چهارگانه فوق در سوره اعراف نقل شده است (و صفت دیگری نیز
از انبیاء فوق در سوره اعراف ذکر نگردیده).¹ به نظر میرسد «اصحاب الاعراف» که در آیات
۴۶ و ۴۷ به نقش آنان اشاره شده:² پیامبرانی باشند که مبلغ رسالات الهی و خیرخواه مردم
بودند.
آیه (۱۷) اصبر علی ما یقولون واذکر عبدنا داود ذاالایه انه اواب³
(۴۴) واذکر عبدنا ایوب) ...انا وجدناه صابراً نعم العبد انه اواب
آیات (۴۶ و ۴۷) انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار
در مورد سه پیامبر نام برده در آیه ۴۸ (واذکر اسمعیل والیسع وذالکفل و کل من الاخیار)
گرچه منحصراً به تعلق آنها به سلسله «اخیار» (نیکان) اکتفا شده و صفتی که مشتمل بر
حرف «ص» باشد از آنها ذکر نگردیده⁴ ولی همانند حضرت داود (ع) «صبر» این پیامبران را
۱. از آیه ۱۴۴ (قال یا موسی انی اصطفیتک ...) میتوان صفت «صفا» را نیز برای حضرت موسی (ع) دریافت کرد.
۲. کلمه اصحاب ۹ بار در سوره اعراف تکرار شده که بعد از سوره واقعه از سایر سورههای قرآن بیشتر است (۴
بار اصحاب النار - ۴ بار اصحاب الجنة - یکبار اصحاب الاعراف)
۳. در آیه فوق با تذکر به داستان حضرت داود، به پیامبر اسلام توصیه به صبر شده است. گرچه در این سوره
مستقیماً صفت صبر به داود (ع) نسبت داده نشده، اما از سورههای دیگر میتوان این ویژگی داود را دریافت
کرد. از جمله آیات ۲۴۹ تا ۲۵۱ بقره (...قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله
والله مع الصابرین ولما بر زو الجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا وانصرنا
علی القوم الکافرین فهزموهم باذن الله و قتل داود جالوت ...)
۴. اگر به جای کلمه «اخیار» در آیه ۴۸ صفت صابرین که در آیه ۸۵ سوره انبیاء در شأن پیامبران فوق به کار رفته
تکرار میشد نظم آماری حرف «ص» به هم میخورد و قابل تقسیم بر عدد ۱۹ نبود.
میتوان از آیات دیگر قرآن دریافت نمود. این مطلب را به روشنی میتوانیم در آیه ۸۵ سوره
انبياء مشاهده کنیم:
واسمعیل و ادریس و ذالکف كل من الصابرین.
اتفاقاً این آیه که با جمله «كل من الصابرین» ختم میشود، به دنبال داستان نوح و داود و
سلیمان و ایوب و اسمعیل و ادریس و ذالکف به عنوان جمع بندی بیان شده است که صفت
صبر را برای انبياء فوق، که اتفاقاً نام همه آنها در سوره ص تکرار شده است، تعمیم میدهد. ۲۸۱
به این ترتیب میتوان گفت مشخصه اصلی ۷ تن از ۱۰ پیامبری که نامشان در سوره
ص «آمد» است (نوح - داود - سلیمان - ایوب - اسمعیل - الیسع - ذالکف) صبر و
مشخصه ۳ تن دیگر (ابراهیم، اسحق و یعقوب) باتوجه به آیات ۴۵ تا ۴۷ سوره ص «
بصیرت»، «خلوص» و «صفا» میباشد. ۳
*
اینک باتوجه به مطالب فوق درباره رسولان و «ذكر» صفات آنها شاید بتوان گفت که
مقصود از حرف «ص» در حروف مقطعه سورههای اعراف، مریم و ص «صفت» رسولان
میباشد که عمدتاً با حرف «ص» به شرح ذیل بیان شده است:
۱. به جای ادریس در سوره ص «الیسع» آمده است که به نظر میرسد هر دو مربوط به یک پیامبر باشد، بخصوص
مقايسه ۲ آیه ۸۵ انبياء و ۴۸ ص این مطلب را نشان میدهد (والله اعلم).
۲. در سوره انبياء که اتفاقاً داستان همان ۱۰ پیامبری که در سوره ص بیان شده نقل گردیده ۷ پیامبر را با صفت
صبر یاد میکند و ۳ پیامبر را با صفت صالح.
قبل از داستان انبياء هفتگانه فوق که صفت مشترکشان به دلیل آیه «كل من الصابرین» صبر میباشد از ۳ پیامبر
دیگر نام میبرد که صفت مشترکشان به دلیل آیه جمع بندی: کلاً جعلنا صالحین. صالح میباشد. (... و سلاماً
علی ابراهیم ... و نجیناه و لوطأ ... و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة و کلاً جعلنا صالحین ... و لوطأ ... انه من
الصالحین).
۳. در سوره انبياء که اتفاقاً داستان همان ۱۰ پیامبری که در سوره ص بیان شده نقل گردیده ۷ پیامبر را با صفت
صبر یاد میکند و ۳ پیامبر را با صفت صالح. قبل از داستان انبياء هفتگانه فوق در سوره انبياء که صفت
مشترکشان به دلیل آیه كل من الصابرین» صبر میباشد از ۳ پیامبر دیگر نام میبرد که صفت مشترکشان به دلیل
آیه كل من الصابرین» صبر میباشد. از ۳ پیامبر دیگر نام میبرد که صفت مشترکشان به دلیل آیه جمع بندی: کلاً
جعلنا صالحین «صالح» میباشد (... و سلاماً علی ابراهیم ... و نجیناه و لوطأ ... و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة
و کلاً جعلنا صالحین ... و لوطأ ... انه من الصالحین).
$$
\begin{array}{l l}
\text{صداقت} & \text{درباره: ابراهیم، اسمعیل، ادریس، اسحق و یعقوب.} \\
\text{صفا و خلوص} & : \text{موسی، ابراهیم، اسحق، یعقوب.} \\
\text{: (اهل) صلوة} & : \text{عیسی و اسمعیل، سلیمان}^۱ \\
\text{: نصیحت} & : \text{نوح، هود، صالح، شعیب.} \\
\text{: صبر} & : \text{داود، ایوب، اسمعیل، ادریس، ذالکفل، نوح، سلیمان} \\
\text{: بصیرت} & : \text{ابراهیم و اسحق و یعقوب}
\end{array}
$$
ذکر این مطلب نیز قابل توجه و بررسی است که ۶ کلمه «صبر»، «صراط»، «صالحات»، «ابصار»، «اخلاص» در هر سه سوره مشترکاً به کار رفته است که محورهای مرتبط این سه سوره را نشان میدهد.۲
سوره «ص» همانند سوره قبل (صافات)، مشتمل بر نظریات مشرکین و تکذیب پیامبر (ص) میباشد و از انبیاء گذشته برای تقویت روحیه آن حضرت یاد میکند، با این تفاوت که در سوره صافات عمدتاً جریات نجات رسولان و هلاک اقوام تکذیب کننده را مطرح میسازد و پایان کار طرفین را نشان میدهد و در سوره «ص» از صبر و پایداری آنها در زمینههای مختلف نشانه میآورد و متن جریان را نشان میدهد.
مقدمه سوره و مؤخره آن۳ در ارتباط با سرکشی و امتناع مشرکین و دعاوی گمراهانه آنان برای تکذیب پیامبر (ص) میباشد و متن سوره از ۳ بخش عمده:
۱. داستان انبیاء [داود، سلیمان، ایوب (بطور تفصیلی) و ابراهیم و اسحق و یعقوب و اسمعیل و الیسع و ذالکفل (به اجمال)] ۳۷ آیه
۲. بهشت متفقین و جهنم طاغین (وصف ویژگیها) ۱۶ آیه (آیات ۴۹ تا ۶۴).
۳. داستان آفرینش انسان (سجده ملائک، استکبار ابلیس و مهلت برای اغوای انسانها) ۱۵ آیه (۷۱ تا ۸۵)
تشکیل شده که بخش مربوط به داستان انبیاء بیشترین آیات را به خود اختصاص داده
۱. داستان حضرت سلیمان در سوره ص توجه آن حضرت را به وقت نماز نشان میدهد.
۲. صبر در سورههای: اعراف، مریم و ص (۴ + ۱ + ۳) صراط (۲ + ۲ + ۱)، صالحات (۳ + ۳ + ۲)، ابصار (۶ + ۲ + ۲)، اخلاص (۲ + ۱ + ۳) مرتبه به کار رفته است.
۳. مقدمه شامل ۱۱ آیه و مؤخره شامل ۳ آیه میباشد. البته در متن نیز (آیات ۶۵ تا ۷۰) خطاب هائی به مشرکین زمان پیامبر اسلام وجود دارد.
است.
در این بخش از ۹ پیامبر (در سه گروه سه تائی) یاد میکند که داستان سه نفر نخست (داود، سلیمان و ایوب) را در قالب قضایانی به تفصیل بیان میکند و در مورد بقیه به ذکر صفتی از آنها اکتفا مینماید.
از مضمون و محتوای سه قضیه ای که برای ابتلاء و آزمایش این سه پیامبر نقل شده، چنین استنباط میشود که غرض نشان دادن «صبر» آنها در سه زمینه مختلف به شرح ذیل بوده است: (ویژگی این سه پیامبر صبر و اواب بودن میباشد).
۱- داود (ع): صبر در حکمیت و قضاوت در اختلافات. (اصبر على يقولون واذكر)
۲- سلیمان (ع): «صبر» در عبادت (مراقبت بر وقت نماز) و نعمت (خود را گم نکردن و مغرور قدرت و امکانات نشدن)
۳- ایوب (ع): «صبر» در مصیبت و محنت. (انا وجدناه صابراً نعم العبد انه اواب)
گرچه از دو داستانی که در باره داود و سلیمان (علیهما السلام) نقل شده، به روشني خطائي از آنها را در حکم کردن و از دست دادن وقت نماز میتوان دریافت کرد که ظاهراً دلالت بر بی صبری میکند، اما بلافاصله از استغفار و بازگشت فوری آنها و اصلاح و جبران خطايشان نام میبرد که توفيق آنها را در فتنه و آزمایش الهی به نمایش میگذارد. جالب اینکه ویژگی هائی که از هر کدام نام میبرد (اواب، اناب، استغفار، ان له عندنا لزلفی...) مشترک است:
در مورد داود (ع): واذكر عبدنا داود ذالایه انه اواب...
در مورد سلیمان (ع): ووهبنا لداود سلیمان نعم العبد انه اواب.
قال رب اغفرلی... وان له عندنا لزلفی و حسن مآب.
همچنین در مورد سومین پیامبر این گروه، یعنی حضرت ایوب (ع) نیز صفت «اواب» را به کار برده است که معنای بازگشت مکرر و توبه مستمر به درگاه خدا دارد (انا وجدناه صابراً نعم العبد انه اواب). از ذکر این صفت و نیز اشاراتی که به اجمال و ابهام به بیم شکستن سوگند شده (فاضرب به ولا تحنث)، همچنین از مضمون احادیث و روایاتی که در مورد این
آیات و احساس رضایت ایوب در انجام عبادت نقل شده، مجموعاً این تصور به ذهن خطور میکند که شاید (والله اعلم) حضرت ایوب نیز همانند دو پیامبر دیگر در جریان فتنه و ابتلاء الهی مرتکب خطای کوچکی گردیده که بلافاصله استغفار و جبران کرده است. ۱ به این ترتیب با ذکر تفصیلی جریان فتنه و ابتلاء سه پیامبر بزرگ، به رسول اکرم حضرت خاتم النبین (ص) این پیام القاء میگردد که در ابلاغ رسالت خود باید در تمامی زمینهها «صبر» نماید؛ صبر در برابر گفتارهای مغرضانه مردم (واصبر علی ما يقولون واذکر عبدنا داود)، صبر در برابر طاعت و مکت و بالاخره صبر در برابر محنت و مصیبت.
در مورد سه پیامبر گروه دوم به اختصار و اجمال از بصیرت و خلوص و صفای آنها یاد میکند:
نیرومندی و بصیرت، خالصانه یاد خانه جاوید بودن و صفا و خوبی، خصلتهای ممتاز دیگری است که پیامبر اسلام (ص) باید یادآور آن گردد.
و اما سه پیامبر گروه سوم در یک آیه و منحصراً با صفت «اخیار» معرفی شدهاند:
همانطور که قبلاً گفته شد (در آیه ۸۵ سوره انبیاء) ۲ تن از سه پیامبر فوق به صفت صبر ستوده شدهاند. بنابراین این صفت در رابطه با صفت سه پیامبر گروه اول (داود، سلیمان و ایوب) میباشد:
*
آنچه در بارة انبیاء سلف گفته شد، «ذکری» است برای رسول اکرم و مؤمنین تا صبر پیشه سازند و در راه اهداف پایداری نمایند. این سوره با اشاره به خاصیت ذکر داشتن قرآن آغاز میگردد (ص و القرآن ذی الذکر) و مجموعاً مشتمل بر ۱۳ مورد مشتقات کلمه ذکر
۱. این مطلب معصومیت انبیاء را نقض نمیکند، آنها هرگز گناهان انسانهای عادی را مرتکب نمیشدند. اما از آنجائی که خدا بی نهایت است و صفات او حد و حصری ندارد، در تخلق به اخلاق الله درجه و مرتبه وجود دارد و معصومیت نسبی میگردد.
۲. این مطلب قابل مطالعه است که چرا به جای نام الیسع در آیه ۴۸ سوره ص، در سوره انبیاء نام ادریس قرار گرفته است. (همچنین وجود حرف «واو» در آیه «وكل من الاخیار»)
میباشد که پس از سوره اعراف از بقیه سورههای قرآن بیشتر است (بطور نسبی بالاترین رقم را دارد). خود قرآن به دلیل مشتمل بودنش بر تذکرات فراوان «ذکر» نامیده شده (آیات ۱ و ۸ و ۲۹ و ۴۹ و ۸۷ به همین معنا اشاره دارد) و ۴ بار در این سوره عبارت «واذکر» به منظور یادآوری سرگذشت بندگان خالص خدا تکرار شده است که نشان میدهد قرآن متضمن ذکری از انبیاء میباشد. همچنین در آخرت نیز از مهم ترین مسائلی شمرده شده که باید به یاد آن بود (انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار). نکته مهم اینکه منحصراً اولوالالباب از داستان انبیاء و پندهای سوره متذکر میشوند:
آیه (۲۹) کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب.
آیه (۴۴) ووهبنا له (ایوب) اهله و مثلهم معهم رحمة منا وذکری لاولی الالباب.
اولوالالباب خردمندانی هستند که علم را با تقوی درهم آمیختهاند و پس از شناخت هر حقیقتی متذکر گشته خود را اصلاح مینمایند. ۲ در این سوره داستان سلیمان و ایوب را که پس از شناخت و آگاهی نسبت به خطای خود، بلافاصله به سوی خدا رجعت و استغفار کردند، به عنوان تذکری برای اولوالالباب نقل مینماید. تدبر در آیات برای هر کسی که اهل نظر و دقت باشد میسر است، اما تذکر از آن اولوالالباب است (لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب).
نکتههای قابل توجه
۱- پنجمین آیه این سوره که اصلی ترین ایراد مشرکین به پیامبر (ص) را در یگانه شمردن خدا میشمارد (اجعل الالهه الهی واحدا ان هذا لشئ عجاب) دقیقاً چهارمین آیه سوره قبل (ص) را تداعی مینماید که خطاب به کافران صادر شده است. (ان الهکم لواحد).
۲- معنای «عزت» را در مقابله؛ دو آیه: ۲- بل الذین کفروا فی عزة و شقاق. و ۲۳- «عزنی فی الخطاب» میتوان بهتر فهمید.
۳- معنای کلمه «شطط» در آیه ۲۲ (فاحکم بیننا بالحق ولا نشطط واهدنا الی سواء الصراط) با توجه به دو مورد دیگری که در قرآن آمده است، حرف بی ربط و یاوه و
۱. سوره اعراف با حجم حدود ۵ برابر سوره ص مشتمل بر ۱۷ مورد مشتقات کلمه ذکر است. در سوره انبیاء هم ۱۳ مورد کلمه ذکر آمده است.
۲. کسانی که حق را میشناسند و به آن عمل نمیکنند، مانند پزشکانی هستند که مضرات مسکرات را به خوبی میدانند ولی خود به آن آلوده هستند. یا عالمان بی عمل و ناصحان از خود غافل، امّا اولوالالباب با هر شناختی خدا را «ذکر» کرده به نیروی تقوی خود را از خطا بر کنار میدارند.
قضاوت سطحی و نیندیشیده میباشد که کار سفیهان است:
سوره کهف آیه ۱۴ - لن ندعوا من دونه الها فقد قلنا اذا شططاً.
سوره جن آیه ۴ - و انه کان یقول سفیهنا علی الله شططاً.
۴- از ۵ موردی که کلمه «اواب» در قرآن به کار رفته است ۴ مورد آن در این سوره قرار دارد ( دو مورد دیگر آیه ۱۴ آل عمران و ۳۶ رعد میباشد. ) کلمه «اواب» در این سوره به داود و سلیمان و ایوب (ع) نسبت داده شده است و یک مورد آن در آیه ۱۹ به پرندگان (والطیر محشورة کل له اواب).
۵- کلمه «حساب» ۴ بار در این سوره به کار رفته است که بیش از سایر سورههای قرآن میباشد ( مساوی آل عمران و رعد ). در سه آیه اشاره به یوم الحساب شده است:
آیه (۱۶) عجل قطنا قبل یوم الحساب. آیه (۲۶) لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب.
۶- کلمه «نار» ۵ بار در این سوره به کار رفته است که پس از سورههای ۲، ۳، ۴، ۴۰، ۱۱، ۹، ۷ در ردیف بعد قرار دارد.
اسماء الحسنی
در این سوره فقط ۲ بار نام جلاله «الله» تکرار شده که بسیار کم میباشد، در عوض ۱۰ بار نام «رب» به صورت مضاف الیه یا در اتصال با ضمائر به کار رفته است، به جز این دونام هیچیک از اسماء الحسنی در این سوره به کار نرفته است.
آهنگ انتهائی آیات
آیات سوره «ص» با ۱۰ حرف (ب، ن، ر، د، ق، م، ص، ج، ط و ل) خاتمه پیدا میکند که بر حسب تعداد به ترتیب عبارتند از:
$$
۸۸ = (۱ + ۱) + ۱۰ + ۶ + ۶ + ۳ + ۲ + ۱ + ۱ + ۱
$$
حرف «ب» نسبت به سایر حروف و سایر سورهها بسیار زیاد است.
ارتباط سورههای «ص» و «زمر»
وجه مشترک میان این دو سوره نیز همچون دو سوره قبل، «توحید» است که در آیات ابتدای هر کدام هویدا میباشد. در پنجمین آیه سوره ص تعجب کافران را از اینکه یک خدا به جای خدایان متعدد باشد ذکر مینماید (اجعل الالهه الهاواحداً ان هذا لشی عجاب) و در سومین آیه سوره «زمر» علت اتخاذ بت ها را ادعای کافران برای تقرب به خدا از طریق این
واسطهها ذکر میکند (الالله الدين الخالص والدين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا
الي الله زلفى...) و تنفرشان را نسبت به عقیده یک خدائي (توحید) نشان میدهد. ۱
سوره ص مسئله اعتقادی (توحید) را برای ارائه مصداق تحقق یافته و نمونه عملي با
معرفی سه تن از پیامبران بزرگ یعنی داود، سلیمان و ایوب (و در قالب آزمایش و تجربه ای
که برای هر کدام پیش آمد) نشان میدهد و چگونگی بازگشت دائمی این بندگان خالص
شده را پس از هر نسیان و دور شدنی بیان میکند. در حالی که در سوره «زمر» مسئله توحید
را در «خالص کردن دین برای خدا» و «تعبد» انحصاری به درگاه او مطرح مینماید، منظور از
دین، راه و رسم و آئین زندگی و قانون و مقررات آن در روابط فردی و اجتماعی است و
منظور از عبادت و تعبد، تن دادن و تسلیم شدن قلبی به آن. پس منظور از خالص کردن دین
برای خدا بعنی در تمامی شئون زندگی برطبق خواست و اراده و قانون او عمل کردن و قلباً
تسلیم و راضی باشد. در این سوره علیرغم کوتاه بودن نسبی آن ۱۴ مرتبه مشتقات کلمه
«عبادات» در رابطه با توحید به کار رفته است که تمرکز محوری سوره را روی این مسئله نشان
میدهد. ۲ و سه بار جمله «مخلصاً له الدين» را به کار برده که بی نظیر در قرآن میباشد. یکی
در همان اول سوره (انا انزلنا الیک الکتاب بالحق فاعبدالله مخلصاً له الدين. الا الله الدين
الخالص... - فاعبدوا ما شئتم...) که عبادت خدا را تنها موقعی قابل قبول میشمارد که دین
برای او خالص شده و بنده تسلیم کامل باشد.
نام نیکوی «واحد القهار» جمعاً ۶ بار در قرآن آمده است که ۳ مورد آن در این دو سوره و
سوره بعدی (مؤمن) قرار دارد و این امر ارتباط آنها را با یکدیگر در موضوع توحید نشان
میدهد:
سوره ص (آیات ۶۵ و ۶۶) قل انما انا منذر و ما من اله الا الله الواحد القهار -
خلق السموات والارض بالحق... رب السموات والارض و ما بینهما
العزیز الغفار.
سوره زمر (آیات ۴ و ۵) لوارادالله ان يتخذ ولداً لاصطفی مما يخلق سبحانه
هو الله الواحد القهار - خلق السموات والارض بالحق... الا هو العزیز الغفار.
در آیات فوق «واحد القهار» بودن خدا را در آفرینش آسمانها و زمین و اداره آنها و آنچه
۱. در این سوره نیز نه تنها تعجب، بلکه اشمئزاز قلبی کافران را از یکی بودن خدا و خوشحالی آنها را از چند
خدائي نشان میدهد: (آیه ۴۵) واذا ذکر ذکر الله وحده اشمئزاز قلوب الدين لا يؤمنون بالا خره و اذا ذکر الدين من
۲. آیات ۲-۳-۷-۱۱-۱۴-۱۵-۱۶-۱۷-۱۸-۱۷-۱۷-۴۴-۵۳-۶۴-۶۶
میان آنها است و گردش شب و روز و حرکت حساب شده ماه و خورشید تا سرآمد معین میشمارد که هر دو سوره در یک زمینه بوده و هر دو با صفات «عزیزالغفار» که تاکید روی برتر بودن قدرت چنین پروردگار نظام دهنده و بخشایندگی او است ختم میگردد.
محور اتصال و ارتباط این دو سوره نیز جالب است. سوره «ص» با سوگند ابلیس برای گمراه کردن تمامی ابناء بشر، به جز «بندگان مخلص» و پاسخ خداوند به چنین ادعایی ختم میشود (قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین – الا عبادک منهم المخلصین) و سوره زمر با تاکید بر اینکه همان خداوند عزیز و حکیم (که ابلیس به عزتش سوگند میخورد) کتاب را نازل کرده است تا هر انسانی بداند چگونه میتوان «بنده خالص» شد تا از شر شیطان در امان ماند. این راه که در کتاب تبیین شده، چیزی جز تعبد انحصاری به درگاه خدا، درحالی که دین برای او خالص شده باشد، نیست.
موضوع «کتاب» و جنبه ذاکر بودن آن در هر دو سوره از محورهای اساسی میباشد، سوره زمر که با جمله «تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم» آغاز میگردد، از ابتدا روی کتاب به عنوان راهنمای عمل توحیدی و نشان دهنده دین خالص تاکید مینماید و آن را نوری از جانب پروردگار و وسیله بیداری بشر «ذکر» میشمارد که میتواند به این وسیله راه خود را تشخیص دهد:
و اضافه مینماید در این کتاب برای «تذکر» مردم از هر مثلى زده شده است (ولقد صرفنا للناس في هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون – قرآناً عربياً غير ذى عوج لعلهم يتقون). بنابراین چون جنبه تذکر دارد، به میل قلبی بندگان بستگی پیدا میکند (انا انزلنا علیک الکتاب بالحق فمن اهتدی فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها و ما انت عليهم بوکیل) که بهتر است قبل از مرگ و حسرت از گذشته از آن پیروی نمایند (واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یاتیکم العذاب بغتة و انتم لاتشعرون – او تقول نفس یا حسرتی على ما فرطت في جنب الله وان کنت لمن الساخرین).
سوره ص نیز با آیه «والقرآن ذى الذکر» افتتاح میشود که بر ماهیت «ذاکر بودن» کتاب از همان نخست تاکید مینماید. در متن سوره نیز هر کجا داستان پیامبران را نقل مینماید، با فرمان: واذکر عبدنا داود، واذکر عبدنا ایوب، واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب،
واذكر اسمعيل واليسع و ذوا الكفل ... آنها را یاد میکند. اعتراض كافران را نیز به عنوان این که چرا از میان ما ذکر بر او نازل شده نقل مینماید (هانزل علیه الذكر من بیننا بل هم فی شک من ذکری...) نزول کتاب را برای تذکر اولوا الالباب میشمرد (کتاب انزلناه مبارک لید بُروا و آیاته ولیتذکر اولوا الالباب) فراموشی سلیمان را از ذکر رب میداند (فقال انی احببت حب الخير عن ذکر ربی...) داستان ایوب را برای ذکر خردمندان میداند (رحمة منا و ذکری لاولی الالباب)، یاد دائمی خانه آخرت را ویژگی انبیاء میداند (انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار) و بالاخره درآیه ۴۹ این کتاب را ذکر مینامد (همچون اول سوره) هذا ذکروان للمتقین لحسن مآب.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
اصلی ترین محورها و موضوعات مطرح شده در سوره «زمر» به ترتیب عبارتند از:
۱- توحید و اخلاص در دین، ۲- قیامت، ۳- کتاب (قرآن)
سوره زمر که بخشی از آن در سال ۸ بعثت و قسمت عمده آن (۶۰٪) در اولین سال هجرت¹ در بحبوحه جدال اعتقادی با مشرکین مکه نازل شده، همانند سورههای انعام و یونس شکل جدلی و استدلالی دارد.² در این سوره مبانی فلسفه شرک با براهین علمی و با ارائه نشانههایی از طبیعت آفاق و انفس زیر سئوال قرار گرفته و هدایت از ضلالت تبیین میگردد.
تکرار ۴۹ بار نام جلاله «الله» و ۱۷ بار نام «رب» در این سوره کوتاه نشانگر این حقیقت است که مسئله «الوهیت» در رابطه با مسئله «ربوبیت» (که مشرکین منکر آن بودند) مطرح میباشد. مشرکین خداوند را خالق هستی میشناختند اما تدبیر عالم انسانها را به فرشتگان، جن ها، قدیسین، سلاطین و ... نسبت میدادند. به همین دلیل مباحث توحیدی سوره زمر در رد چنین پندار باطل و اثبات ربوبیت انحصاری خدا بر تمامی هستی استوار گشته است.
در این سوره در رابطه با اعتقادات خرافی و نظریات من درآوردی مشرکین ۱۵ بار فرمان
۱. آیه دهم این سوره تلویحاً سیاقی در رابطه با هجرت و صبر و مقاومت در برابر مشکلات این راه دارد.
۲. مطابق محاسبات کتاب «سیر تحول قرآن»
«قل» خطاب به رسول اکرم صادر شده¹ تا آن حضرت آیات وحی را به عنوان نظریه قاطع توحیدی و موضع محکم اعتقادی در برابر نظریات باطل آنها اعلام دارد. در مورد تاکید سوره روی مسئله «قیامت»، فعلاً یادآوری همین نکته آماری کافی است که کلمه قیامت با ۶ بار تکرار در این سوره، از تمامی سورههای قرآن نسبت بالاتری دارد. قیامت و آخرت لازمه توحید است. اگر جهان باطل نیست و هدف دار است لاجرم سرنوشت نیکوکار و بدکار نمیتواند مساوی باشد. آخرت به عنوان نتیجه دنیا و غایت آن امری حتمی و بدیهی است.
کتاب - اما سومین محور و موضوع اصلی سوره یعنی «کتاب» از این جهت مورد تاکید قرار گرفته است که راهنمای انسانها به سوی شناخت توحید و قیامت میباشد. به عبارت دیگر اگر هدایت الهی، که از طریق وحی به صورت لفظ و کلام در قرآن تبلور یافته، نبود انسان به تشخیص خود نمیتوانست راهی به سوی شناخت توحید و قیامت بگشاید. به این ترتیب ارتباط منطقی سه موضوع: توحید، قیامت و کتاب روشن میگردد. اتفاقاً در همان ابتدای سوره بر این موضوع تصریح میگردد که نزول کتاب به پیامبر برای همین است که مردم خدا را، درحالی که دین را برای او خالص کرده باشند، عبادت کنند، یعنی از طریق کتاب هدایت شده، در جهت توحید، پیرایههای شرک و ناخالصی را از خود بزدایند.
تنزیل الکتاب من الله العزيز الحكيم. انا انزلنا الیک الکتاب بالحق فاعبدالله مخلطاً له الدین. و راه تذکر انسان به حقایق هستی و پروای از خطاها و انحرافات به فراخور درک و فهم هر کس در قالب تمثیلات این کتاب تبیین گشته است:
تأکید بر «لعلهم يتذكرون» و «لعلهم يتفقون» در آیات فوق (آیات ۲۷ و ۲۸)، با توجه به آیات قبل و بعد آن در سوره زمر، که از قیامت و توحید سخن میگوید، مبین این معنی است که تنها از طریق قرآن میتوان «متذكر» توحید و «متقي» نسبت به آخرت گردید. این کتاب همان نوری است که خداوند فرا راه کسانی قرار میدهد که دلشان پذیرای ذکر او باشد و سینهشان در هوای او تنفس نماید.
۱. البته فرمان «قل» (بگو) خطاب به رسول اکرم در سورههای انعام (۴۴ مرتبه)، یونس (۲۴ مرتبه)، آل عمران (۲۳ مرتبه)، اسراء (۲۱ مرتبه)، بقره (۱۸ مرتبه) به کار رفته است که از نظر تعداد بیش از ۱۵ مرتبه سوره زمر است اما با توجه به حجم نسبی بسیار کمتر سوره زمر اهمیت چشمگیر این رقم هویدا میگردد.
از آثار ضلالت، آنچنان که آیه فوق تشبیه میکند، قساوت قلب یعنی سخت شدن و
انجماد (دگماتیسم و تعصب) آن است. در این حالت قلب که باید خاصیت انعطاف و تغییر
و تأثیر پذیری از عوامل خارجی داشته باشد، همچون سنگ دچار یک نواختی و ثبوت
میگردد و نمیتواند در برابر مطالب جدید و سخنان تازه آمادگی و انعطاف نشان دهد تا
اگر نور حقیقتی در آن بود پذیرایش گردد. این همان جمود و سخت سری و تعصبی است
که دریچه قلب انسان را به روى هر فکر تازه ای مسدود مینماید. کسانی که دلشان برخلاف
سختی و قساوت گروه نخست منعطف و شکل پذیر در برابر ذکر الهی باشد و سینه شان
به جای ضیق صدر و تنگی، ظرفیت و گشایش تسلیم در برابر حق داشته باشد (افمن
شرح الله صدره للاسلام). انسانهای حر و آزاداه ای هستند که با آزاد فکری و سعه صدر و نرم
دلی در پرتو نور الهی قرار گرفته (فهو على نور من ربه) و با این چراغ هدایت مسیر خود را
روشن مینمایند.
آیه بعد (الله نزل احسن الحديث کتاباً متشابها مثانى تقشعر منه جلودالذين يخشون
ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكرالله ذلك هدى الله يهدى به من يشاء ومن يضلل الله فما له
من هاد) نشان میدهد که برخلاف سخت دلی گمراهان که در برابر هر سخن تازه (حديث)
عکس العمل و موضع مخالف نشان میدهند، کسانی که نسبت به پروردگارشان خشیت
دارند، آنچنان تحت تأثیر این سخنان نو (الله نزل احسن الحديث) قرار میگیرند، که موی بر
اندامشان راست میگردد و قلبشان از عظمت ربویی از قله کبر و خودبینی فرو میریزد و
درون و برونشان (قلب و پوست) برای پذیرش ذکر الهی نرم و خاشع میگردد (برخلاف
قساوت گروه گمراهان).
این حالت (انعطاف قلب در برابر حرف تازه و پس نزدن آن و گشادگی سینه برای
تسلیم دربرابر حق و عدم جبهه گیری و استکبار در برابر آن) همان هدایت الهی است که
مطابق قانون مندی و مشیت او فرا راه کسانی میگردد که سینه گشاده (شرح صدر) برای
اسلام و (تسلیم در برابر حق) و دل نرم برای حق پذیری داشته باشند.
هدایت
به این ترتیب روشن گردید که نقش اساسی کتاب «هدایت» انسان به سوی همان دو
مجور توحيد و قيامت است که به آن اشاره کردیم، با توحيد راه و رسم زندگی و عبودیت انسان در زندگی دنیا روشن میگردد و با قيامت دورنمای سرنوشت آینده او نشان داده میشود.
در آیه فوق (۲۳ زمر) سه بار کلمه هدایت تاکید و تصریح شده است که با توجه به شش مورد دیگری که مشتقات این کلمه در سوره زمر تکرار شده، به اهمیت بنیادین این موضوع در رابطه با محورهای اصلی سوره پی میبریم. ذیلاً برای شناخت بیشتر موضع و مقام این کلمه در سوره به موارد کاربرد آن در آیات مختلف اشاره میکنیم:
آیه (۳) ...ان الله لایهدی من هو کاذب کفار - در این آیه سخن از کسانی است که خدا را قبول دارند. اما برای تقرب به درگاه او، به جای آن که دین خود را یکسره برای خدا خالص کرده (الالله الدین الخالص) و فقط از او امید داشته باشند، اولیائی اتخاذ میکنند و از توحيد به شرک منحرف میگردند. نقش قائل شدن برای غیر خدا ادعائی دروغ و ناسپاسی به درگاه منعم است که خداوند چنین بندگان را (هر چند معتقد به او باشند) هدایت نمیکند. پس اولین شرط هدایت توحيد و اخلاص در دین است.
آیه ۱۸ - الدین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الدین هدیپهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.
همانطور که گفته شد، از شرک و شخصیت پرستی راهی به سوی هدایت نمیتوان گشود. پس راه هدایت کدامست؟...
آیه ۱۷ نشان میدهد که اجتناب از تعبد نسبت به طاغوت (سمبلهای شرک، قدرتمندان حاکم، زمامداران مستبد و ...) و بازگشت به خدا، تنها راه قابل بشارت و شرط بندگی خدا است. در آیه بعد تصریح مینماید که تنها با آزادفکری و استماع اقوال مختلف و تبعیت از بهترین آنها میتوان به آگاهی (هدایت) رسید ... آیا اگر در وسائل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی، مطبوعات، منابر، مساجد و ... جز یک سخن و یک فکر ارائه نشود راههای هدایت بسته نشده و طاغوت که همان سمبل طغیان از موازین الهی است، بوجود نمیآید؟
منحصراً کسانی که با پشت کردن به طاغوت و اعراض از تعبد نسبت به او، به خدا رو کرده و به او اظهار بندگی مینمایند، پرهیزگار هستند، همان کسانی که به جای پیروی از «منویات ملوکانه» سخن را میشنوند و به تشخیص خود بهترینش را پیروی میکنند، منحصراً همین گروه هدایت یافته و صاحب خرد هستند.
اولئک الدین هدیپهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.
آیات: ۳۷ - و من یهدالله فما له من مضل الیس الله بعزیز ذی انتقام.
البته وقتی طاغوت وجود دارد پیمودن راه توحید بی دغدغه و دردسر نخواهد بود،¹ محافطه کاران ترسو و سازشکاران جبون نیز برای توجیه موضع بی حرکتی و قعود خود و انقیاد و تسلیمی که در برابر ظالمین اتخاذ کردهاند، مؤمنین قیام کننده به توحید را از قدرت و شوکت طاغوتیان برحذر داشته از عواقب خشم و خشونت آنان میترسانند (ویخوفونک بالذین من دونه) در حالی که نه آنکه گمراه شده ره به جائی میبرد (غلطی میتواند بکند) و نه آنکه هدایت شده راهی عوضی میرود! آیا براستی خدا کفایت کننده کسی که تنها نسبت به او تعبد داشته باشد نیست؟... الیس الله بکاف عبده؟...
آیه فوق همان مضمون آیه معروف «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» را بیان میکند، وقتی انسانها آزاد و مختار آفریده شده باشند و راه رشد و گمراهی هم برای آنان بیان شده باشد، دیگر اکراه و اجباری نیاز نیست. در آیه مورد بحث (۴۱) زمر) که از جهاتی مشابه آیه دوم همین سوره است۲ نزول کتاب را بر پیامبر (ص) به خاطر مردم (للناس) معرفی میکند تا برحسب ظرفیت وآمادگی، هر کسی پذیرای هدایت آن گردد۳ (فمن اهتدی فلنفسه...) و البته هر کس علاقه و اعتقادی نداشته باشد به ضرر خود عمل کرده و کار بندگان به رسولی که تنها وظیفه ابلاغ پیام دارد، سپرده نشده تا احیاناً به اکراه آنان را به ایمان سوق دهد:
و من ضل فانما یضل علیها وما انت علیهم بوکیل.
این آیه که پایان بخش آیات مربوطه به «هدایت» در سوره زمر است، پرده نهائی
۱. از نظر ترتیبی، برای اینکه سیر تحول موضوعی مسئله هدایت در سوره زمر بهتر فهمیده شود بهتر است قبل از آیات ۳۶ و ۳۷ آیات ۱۶ و ۱۷ که در ابتدا توضیح داده شد، مطالعه گردد تا ارتباط و تقدم و تاخر آیات بهتر درک گردد.
۲. با این تفاوت که در آیه دوم «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق» است و در اینجا به جای «الیک» علیک آمده وظیفه و بار گران ابلاغ رسالت را نشان میدهد و کلمه «للناس» نیز اضافه شده است.
۳. در اینجا به جای کلمه هدی، اهتداء آمده که در باب افتعال حالت هدایت پذیری را میرساند. (مثل اشتعال)
سرنوشت گمراهان را در قیامت نشان میدهد، هشداری است در همین دنیا که مبادا در قیامت حسرت بخورید که «اگر خدا مرا هدایت کرده بود از متفق بود»! در حالی که جریان بر عکس است! تقوی موجب هدایت میگردد نه هدایت موجب تقوی! و قرآن نیز، کتاب هدایت است. اما برای چه کسی؟ ...برای متفق! بقره (۱) الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتفق.
اركان چهار گانه ايمان، احسان، تقوی، تسليم
در آغاز سه سوره از قرآن کریم نقش هدایت کننده این کتاب برای انسان هائی که دارای سه خصلت لازم باشند نشان داده شده است:
۱- بقره: الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتفق.
۲- نمل: طس تلك آيات القرآن و کتاب مبین هدي و بشری للمومنین.
۳- لقمان: الم تلك آيات الكتاب الحكيم. هدي و رحمة للمحسنين.
سه گروه: متفق، مؤمنين و محسنين که در سرآغاز سورههای فوق، به عنوان کسانی که قرآن برای آنها هدایت (یا هدایت و بشارت و یا هدایت و رحمت) است، قطعاً سه گروه متفاوت نیستند. بلکه تقوی و ایمان و احسان جلوههای سه گانه از انسان رشد یافته ای است که در برابر خدا ایمان دارد، در برابر مردم اهل احسان است و در برابر شیطان به نیروی تقوی مسلط است.¹
سه خصلت فوق همانطور که گفته شد، در سرآغاز سه سوره قرآن آمده است. اما جامع این سه خصلت را که در کلمه «تسليم» خلاصه شده، در متن سوره نحل میتواند دید:
آیه (۱۰۲) قل نزله روح القدس من ربك بالحق ليشبت الذين امنوا و هدي و بشري للمسلمين.
این کتاب برای متفق «هدایت است»، برای مؤمنين «هدایت» به اضافه بشارت، برای محسنين «هدایت» به اضافه رحمت و برای مسلمين «هدایت» به اضافه رحمت و به اضافه بشارت!،
به این ترتیب میتوان گفت انسانی که با انوار هدایت قرآن خود را در ابعاد: ایمان و تقوی و احسان ساخته باشد، همان بنده مسلمي است که یکسره «تسليم» خالق خود شده
۱. احسان دو بعد دارد: انجام وظیفه و تکلیف به نیکوترین و زیباترین وجه (حسن = زیبائی) و دوم خدمت به دیگران و اخلاق و اتفاق پسندیده.
باشد.
تقوی به خودی خود حرکتی نیست، خویشتن داری و ترمزی در برابر گناه است و مقدمه ایمان، به ایمان که رسید بهشت را بشارت میآورد (هدی و بشری للمومنین)، و ایمان، اگر به نیکوئی و کمال رسید و از درون نفس خارج شده آثارش مفید حال دیگران شد و رحمت و مهربانی به بار آورد به احسان میرسد که اوج ایمان است (هدی و رحمة للمسلمین) و همه اینها وقتی خالصانه برای خدا شد (الالله الدین الخالص) و ایمان توحیدی روح انسان را مسخر خود کرد، یکسره «تسلیم» پروردگار میگردد و از «من» به «ما» و از «ما»، به «او» میرسد که «رب» همه چیز و همه کس است. این همان سلم و سلامتی و تسلیمی است که هدایت و رحمت و بشارت ببار میآورد. (هدی و رحمة و بشری للمسلين).
آنچه گفته شد، مقدمه و کلیاتی بود در باب چهار رکن «تقوی، ایمان، احسان و تسلیم» که وسائل هدایت پذیری از قرآن هستند. اکنون ببینیم این مفاهیم چه نقشی در سوره زمر و چه ارتباطی با محورهای اصلی مطرح شده در آن، یعنی توحید و قیامت دارند.
از ۴ رکن فوق، تقوی، ایمان و احسان، سه پایه مثلثی را تشکیل میدهند که موضوع «تسلیم» به عنوان برآیند و نتیجه آن در وسط مثلث قرار گرفته است.

سه کلمه: تقوی، ایمان و احسان، در سوره زمر معمولاً به اتفاق یا دو به دو با هم بکار رفتهاند. حال یا مستقیماً این سه کلمه در کنار هم قرار گرفتهاند یا غیر مستقیم در سیاق آیات در کنار هم قرار دارند.
از همه واضح تر آیه دهم میباشد که بالصراحه این سه مفهوم را در کنار هم قرار داده است:
قل يا عبادالذين آمنوا اتقوا ربكم للدين احسنوا في هذه الدنيا حسنـه...
ايمان اتقوى
ايمان اتقوى
اگر این شرط فراهم شد، دین برای خدا خالص میگردد و «تسلیم» به معنای واقعی
تحقّق میپذیرد. به همین دلیل هم به دنبال آیه فوق، از خلوص در دین و «تسلیم» که رکن چهارم یا قلب و مرکز مثلث میباشد، یاد میکند:
به این ترتیب در سه آیه (۱۰ تا ۱۲) سوره زمر چهار رکن نام برده تبیین گشته است. همچنین در آیات دیگری از این سوره که ذیلاً متذکر میگردد (بدون شرح و توضیح) ارکان فوق در یک آیه یا چند آیه پشت سر هم با یکدیگر ترکیب شدهاند:
آیات ۱۸ تا ۱۸ ...ذلک یخوف الله به عباده یا عباد فاتقون. والذين اجتنبوا الطاغوت ان
یعبدوها ... .الذين يستمعون القول فیتبعون احسنه ...
(ترکیب مفهومی احسان و ایمان و تقوی)
آیات ۲۸ و ۲۹: قرآناً عربياً غیر ذی عوج لعلهم یتقون.
(ترکیب تقوی با سلم)
آیات ۳۳ و ۳۴ والذی جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون.
لهم مایشاؤن عند ربهم ذلک جزاؤ المحسنین. (ترکیب تقوی و احسان)
آیات ۵۲ ...ان فی ذلک لایات لقوم یؤمنون.
(ترکیب چهار گانه ایمان، اسلام، تقوی و احسان).
ارکان چهار گانه یاد شده خصلتهای انسان رشد یافته ای است که وسیله هدایت به سوی توحید و قیامت میگردد. پس برای درک یگانگی خدا و بازگشت به سوی او بشر نیازمند هدایتی از جانب پروردگار است که این هدایت از طریق انبیاء به اشکال مختلف که مهم ترین آن «کتاب» است، نازل گشته شده است. این یک طرف قضیه است که مربوط به خدا میباشد. در طرف مقابل انسان قرار دارد که برای کسب هدایت زمینه و ظرفیت و آمادگی لازم را باید کسب کرده باشد. این آمادگی از طریق همان ارکان چهار گانه ای که ذکر گردید
تامین میگردد.
در صورت فقدان این آمادگی، به جای هدایت، ضلالت حاصل میگردد و در مسیر ضلالت، به جای توحید، شرک و به جای قیامت، دنیاپرستی جایگزین میشود. خصلت هائی که از جهت منفی به جای ارکان چهارگانه فوق در سوره زمر مطرح گردیده در مثلث مشابهی قابل تصویر است که هر دو حالت را در کنار یکدیگر ترسیم میکنیم.

تصویر فوق دو مسیر را نشان میدهد. دربرابر مثلث خدا، نبوت (کتاب) و آخرت، گروهی به توحید و تصدیق نبوت و قیامت گرایش پیدا میکنند و از طریق کتاب هدایت میگردند. اینها همان کسانی هستند که به نیروی ایمان، تقوی و احسان، «تسلیم» پروردگار خود میشوند و او را «عبادت» میکنند. گروهی دیگر با شرک و دنیاپرستی راه ضلالت را میپیمایند و به جای ایمان به حقایق، کفر میورزند و به جای احسان به مردم ظلم میکنند و به جای تقوا و پرهیز از گناه به تکذیب و تمسخر کتاب و نبوت میپردازند. اینها به جای «الله» به طاغوت تعبند میورزند و سر بر آستان قدرتمندان زر و زور و تزوير خم میکنند
(الذين يجتنبون الطاغوت ان يعبدوها...). معنای «تعبد» هموار کردن نفس و تسليم آن در راه
معبودی است که پرستش میشود، معبود یا خدا است یا خود! وقتی خودپرستی غایت
آمال شد، بشر ناگزیر برای تامین وسائل رفاه و راحتی بنده صاحبان زر و زور میگردد و
احساس تعبد (وادادگی و تسليم و همواری) به آنها پیدا میکند. و چنین است که موضوع
«عبادت» مهمترین نقش انسان در برابر خالق هستی میباشد.
اگر خواسته باشیم تصویر فوق را ادامه دهیم، میتوانیم در انتهای دو مسیر مختلف،
پس از «تسليم»، عبودیت نسبت به خدا و پس از استکبار، عبودیت نسبت به طاغوت را
اضافه نمائیم.


آنچه مهم است عبادت باید خالصاً مخلصاً برای خدا باشد، هر عامل و انگیزه دیگری
که در این جریان وارد شود، به اصل قضیه صدمه وارد کرده و آن را تباه میسازد. بی جهت
نیست که در سوره «زمر»، که به نظر میرسد بیش از سایر سورههای قرآن مشتمل بر مشتقات
کلمه «عبادت» باشد، بیش از هر چیز بر «خلوص» آن تاکید شده است. ذیلاً آیات مربوط به
عبادت را به ترتیب شماره آیه ذکر میکنیم و سیر تحول موضوعی و ارتباط موارد مختلف
آن را با یکدیگر مورد نظر قرار میدهیم (لازم به یادآوری است که مشتقات این کلمه ۱۶ بار
در سوره زمر به کار رفته است).
(۱۰) - قل یا عبادالدین امنوا اتقوا ربکم...
(۳۳) قل انی امرت ان اعبد الله مخلصا له دینی.
(۱۷) والذين یجتنبون الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشی فبشر عباد.
(۳۶) البس الله بکاف عبده...
(۴۶) ... انت تحکم بین عبادک فیما کانوا یختلفون.
(۵۳) - قل یا عبادی الدین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا...
در چهار مورد از آیات فوق (۲ و ۳ و ۱۱ و ۱۴)، عبادت، با اخلاص در دین توام شده است،¹ عبادت خالصانه شکر بنده به درگاه خالق خویش است که در آخرین آیه (۶۶) به آن تصریح شده است، کسانی که خدا را میپرستند ولی در عبادت او به جای آنکه یکسره تسلیم و تعبدشان به خدا باشد و نفس خویش هموار فرامین او کرده باشند، سرسپرده و تابع و مقلد اشخاص میشوند، در واقع اختلافی (با موحدین) در جامعه ایجاد کردهاند که حکمشان در قیامت با خدا است. این حقيقت را در انتهای آیه ۲ و ۴۶ به وضوح بیان داشته است.
در آیات فوق آنچه در برابر خدا قرار داده شده طاغوت است که ۲ بار بیم نداشتن از آن در مسیر مبارزهٔ توحیدی مورد تاکید قرار گرفته است (آیات ۱۶ و ۳۶).
علم - در این سوره ۱۰ بار از علم یاد شده است. برخی از این موارد از علم خدا بر امور بندگان یاد میکند ولی عمدتاً علم نداشتن انسان را در مسائل مربوط به توحید و قیامت با عناوینی همچون «لا یعلمون» و «لوکانوا یعلمون» نشان میدهد. ذیلاً آیات مربوط به این کلمه را در دو زمینه فوق الذکر یادآوری مینمائیم:
۱. این سوره از نظر تاکید روی اخلاص دینی با سوره ص و صافات اشتراک مضمون دارد. در سوره صافات ۵ بار کلمه مخلصین تکرار شده که بالاترین رقم را در قرآن دارد و در سوره ص ۳ بار.
همانطور که ملاحظه میشود، ۳ بار جمله «لا یعلمون» تكرار شده است و جملات «لو كانوا یعلمون» يا «فسوف تعلمون» هم بيانگر بی خبری نسبت به حقايق میباشد.
اولو «الالباب» در رابطه با علم موضوع «اولو «الالباب» مطرح میگردد که آنان را صاحبان خرد مینامند. اما اگر اولو «الالباب» فقط صاحب علم و دانش بودند، کلمه «اولوا العلم» (که در موارد دیگری هم به کار رفته) درباره آنان استعمال میشد. پس اولو «الالباب» علاوه بر علم چیز دیگری هم دارند که آنان را از اولوا العلم مجزا و ممتاز نموده است. این امتیاز چیست؟ ... اگر به آیاتی که این دسته در قرآن معرفی شدهاند مراجعه کنیم مشاهده مینمائیم که زمینه آیات حکایت از تقوی و اراده ای دارد که آنها را متذکر به حقايق میکند. علم به تنهایی کارساز نیست، علم همچون چراغی است که راه را روشن میکند، چراغ ممکن است در کف زنگی مست هم قرار گیرد. چه بسیار پزشکانی که به مضرات مشروبات الکلی به خوبی واقفاند و دیگران را نیز از آن بر حذر میدارند ولی خود آلوده و معتاد هستند. پس صرف علم و اطلاع کافی نیست تا انسان از گناهی پروا نماید، داشتن علم شرط لازم است اما کافی نیست. آنچه انسان را پس از آگاهی یافتن، از گناه بازمی دارد نیروی تقوی است و کسی که این دو را درهم بیامیزد از اولوا «الالباب» محسوب میگردد.
این تعریف را معنای لغوی کلمه «اولوا «الالباب» نیز نشان میدهد، اولوا «الالباب» یعنی صاحبان «لَب» و لُب هر چیز مغز و هسته آن را میگویند. هسته به نوبه خود دلالت از پوسته میکند و پوسته بدون هسته معنا ندارد، همانطور که میوههای مغزدار مثل گردو و بادام و غیره چنین هستند. پوسته ای که «اولوا «الالباب» را در حصار خود گرفته و از فساد و خرابی محافظت میکند، همان حدود الله و حریم حلال و حرام خدائی است و «اولوا «الالباب» به نیروی تقوی که ترمز و خویشتن داری میباشد، از پاره کردن این حدود و ضوابط خودداری
میکنند و در حریم الهی و حدود او باقی میمانند.
در سوره زمر سه بار از این گروه یاد شده است که بیش از سایر سورههای قرآن
میباشد (در بقره هم سه بار یاد شده). ذیلاً این موارد را یادآور میشویم و ارتباط آن را با
موضوعات مطرح شده ذکر میکنیم.
۱- آیه (۹) امن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمة ربه قل
هل يستوی الذين يعلمون والذين لا يعلمون انما يتذكر اولوا الالباب.
در آیه قبل (۸) سخن از کسانی است که هنگام گرفتاری به یاد خدا میافتند ولی در
نعمت و رفاه، دوران گرفتاری و نجات را فراموش کرده دچار کفران و شرک میشوند. در
مقابل این گروه اولوا الالباب مطرح میشوند که با شناخت علمی (هل يستوی الذين يعلمون
والذين لا يعلمون) به این حقيقت پی میبرند که در همه حال تنها مؤثر در عالم وجود
خدا است. بنابراین باید شکر گذار نعمت او بود. همین شناخت است که آنان را در نیمههای
شب از بیم آخرت و امید رحمت الهی بیدار نگه میدارد و به نیروی تقوی متذکر حقایق
مینماید (انما يتذكر اولوا الالباب).
این آیه را نیز باید با دو آیه قبل بررسی کرد. در اینجا نیز سخن از کسانی است که به
نیروی تقوی از تعبد نسبت به طاغوت اجتناب مینمایند و از طریق استماع گفتار و
انتخاب احسن آن، به علم و آگاهی و هدایت میرسند (ترکیب تقوی و علم).
۳- آیه (۲۱) الم تران الله انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الارض ثم يخرج به زرعا
مختلفاً الوانه ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یجعله حطاما ان فی ذلك لذكری لاولی الالباب.
آیه فوق دایره بسته حیاط گیاهی در طبیعت را از نزول باران تا پر شدن منابع زیرزمینی
(تامین کننده قنوات و چشمهها و رودخانه)، رويش انواع گیاهان در بهار، رشد و نمو در
تابستان، زرد شدن در پائیز و خشک و نابود شدن در زمستان، نشان میدهد. این نمونه و
مدلی است که انسان هوشمند را باید متوجه زندگی خود کند و به مرحله بعدی حیات، که
مرگ و پس از آن بعثت و حیات مجدد است، رهنمون سازد. اما این امر از یک طرف نیازمند
«علم» و آگاهی به مراحل تطوری در عالم هستی است، از طرف دیگر اراده و توانی به نام
«تقوی» میخواهد که از مشغولیت به دنیا و هوی و هوس انسان را بازدارد. اولوا الالباب
کسانی هستند که به نیروی علم و تقوی این بیداری و آگاهی را دریافت میدارند: (ان فی
در این سوره علاوه بر کلماتی که ذکر گردید، کلمات دیگری نیز به نسبتی قابل توجه به کار رفتهاند که بررسی آنها میتواند به فهم و درک بیشتر سوره کمک کند. از جمله میتوان به کلمات زیر اشاره کرد.
در میان کلمات فوق برخی مانند «قیامت» در این سوره بیش از سایر سورههای قرآن به کار رفته است و برخی مانند تقوی، خلق و عذاب به طور نسبی (با توجه به حجم سوره) در مقایسه با سورههای دیگر قابل توجه هستند. فرضاً کلمه عذاب گرچه در این سوره کمتر از سورههای بقره و آل عمران و هود به کار رفته است، ولی با توجه به حجم بسیار کمتر این سوره نسبت به سورههای مورد نظر، به اهمیت نسبی این موضوع پی میبریم. مسئله عذاب در این سوره در کنار کلماتی همچون جهنم، نار، خزی و غیره در ارتباط با مسئله قیامت و آخرت قرار گرفته سرنوشت مشرکینی را که وحدانیت خدا و نبوت و معاد را منکر میشوند نشان میدهد. البته به موازات آن از بهشت متفقین نیز بتفصیل یاد میکند و سرنوشت نیکان را نیز تصویر مینماید. جالب اینکه نام سوره «زمر» از دو آیه ای اخذ شده است که به سرنوشت نهائی این دو گروه در آخرت مربوط میشود:
دو گروه متفقین و کافرین که در دو سر طیف قرار دارند، در این سوره به کرات معرفی شدهاند. بنابراین واژههای کفر و تقوی که هر کدام درست ۹ بار در سوره زمر به کار رفتهاند از کلمات کلیدی آن محسوب میشوند که باید موقعیت و موضع آنها را در سوره و نیز در ارتباط با تک تک موارد کاربرد آنها بررسی کرد. اتفاقاً بیشترین مواردی که کلمه تقوی در
زمر (۳۹)
سوره زمر به کار رفته است، در مفهومی متضاد کفر قرار دارد. معنای تقوی در این موارد عمدتاً اعراض از کفر و تکذیب و تکبر و انکار کتاب و نبوت بوده و در مفهوم ایمان و تصدیق به کار رفته است. درست است که تقوی فقط یکی از ارکان چهارگانه «ایمان، احسان، تقوی و تسلیم» میباشد، اما گویا صفت تقوی شرط لازم یا زمینه اصلی بقیه میباشد. میدانیم وراثت بهشت تنها به «متقین» وعده داده شده است، یعنی ایمان و احسان مقدمه و موجب تقویت تقوی میگردد.
اگر ویژگی انسان نمونه را در ارتباط با مردم «احسان» (محسنین) شمرده، در جهت مقابل ویژگی کافران را در این ارتباط «ظلم» نامیده است و به همین دلیل واژه «ظلم» نیز از کلمات مهم سوره میباشد.
و اما در ارتباط با کلمه «خلق» که کاربرد نسبتاً بالاتی در این سوره دارد، از آنجایی که محور اصلی سوره بحث توحیدی با مشرکینی است که در عین اعتقاد به «الله» و خالق دانستن او منکر «ربوبیت» و دخالت دائمی پروردگار در زندگی انسان و جهان آفرینش میشدند، پیوسته بر استمرار خلق که دلالت بر تدبير عالم هستی و ربوبیت میکند، اشاره مینماید. ذیلاً آیات مربوط به این کلمه را نقل مینمائیم:
آیه (۶۲) الله خالق کل شی و هو علی کل شی قدیر.
سال نزول
برحسب محاسبات کتاب سير تحول قرآن، آيات اين سوره در ۵ گروه در سه مقطع زمانی مختلف نازل شدهاند که عبارتند از:
۱- آيات ۱ تا ۲۹ در سال اول هجرت (در مدينه) (مقطع ب).
۲- آيات ۳۰ تا ۳۸ در سال هشتم بعثت (در مکه) (مقطع الف).
۳- آيات ۳۹ تا ۵۳ در سال اول هجرت (مقطع ب).
۴- آيات ۵۴ تا ۶۶ در سال هشتم بعثت (مقطع الف).
۵- آيات ۶۷ تا ۷۵ در سال چهارم هجرت (مقطع ج).
با توجه به سال نزول و تغيير سياق، موضوعات، سوره زمر را میتوان، برای تسهيل در فهم بیشتر، به ۵ گروه مطابق تقسيمات سال نزول مجزا نمود. در برخی از این تقسيمات (بخصوص ۳ رديف آخر) تغيير سياق به وضوح به چشم میخورد.
در اين سوره ۴۹ بار نام جلاله الله به كار رفته است كه رقم نسبتاً بالاتى است، همچنين ۱۷ بار نام رب به صورت مضاف اليه يا در تركيب با ضمائر تكرار شده است. به غير از اين دو مورد، نام هاى نيكوى زير نيز در اين سوره آمده است.
آیه (۱) عزیز. حکیم
آیه (۴) هوالواحد القهار
آیه (۴۶) فاطر
آیه (۵) هوالعزیزالغفار
مجموعه «حواميم» (سورههای ۴۰ تا ۴۷)
هفت سوره در قرآن کریم با حروف مقطعه «حم» افتتاح میشوند. این سورهها که پشت سرهم قرار گرفته و مجموعه منسجم و مرتبطی را تشکیل میدهند عبارتند از: مؤمن (۴۰)، فصّلت (۴۱)، شوری (۴۲)، زخرف (۴۳)، دخان (۴۴)، جاثیه (۴۵) و احقاف (۴۶).
حروف مقطعه ابتدای سورهها همانطور که قبلاً در شرح سورههای گذشته توضیح داده شد، و در مواردی نیز مورد آزمایش و تجربه قرار گرفت، به گفته مرحوم علامه طباطبائی (ره): «با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها مینماید. این سخن که شواهد بسیاری از طریق تحقیق و بررسی آن را تأیید میکند میتواند راهنمای مفید و مؤثری برای کشف حروف مقطعه این سوره و سایر سورههای قرآن قرار گیرد. به خصوص اگر توجه داشته باشیم تک تک حروف تشکیل دهنده این کلمات مقطعه معنای خاصی دارد.»
چنین به نظر میرسد که سورههای متعددی که با حروف مقطعه مشابه آغاز میشوند، علاوه بر هماهنگی کلی و ارتباط عمومی مفاهیم و مقاصد آنها، ویژگی مستقل نیز داشته هرکدام از زاویه بخصوصی بر مسئله واحد میتابند و آنرا تبیین مینمایند. برخی از حروف مقطعه مانند: «ن» (در سوره قلم) یا «ک» تنها در یک سوره به کار رفتهاند، برخی نیز مانند ق، ص، ع، ه، ی در دو سوره به کار رفتهاند و برخی دیگر مانند «م» در ۱۶ سوره. ترکیب این حروف چنین حالتی دارند، کلمات طه، طس، یس، کهیعص، المص، المر، عسق تنها در افتتاح یک سوره آمدهاند، اما برخی مانند «طسم» در دو سوره و برخی نیز مانند «الر» یا «الم» در آغاز پنج یا شش سوره به کار رفتهاند. اما کلمه «حم» بیش از بقیه کلمات مقطعه، افتتاح کننده هفت سوره میباشد. بنابراین راحتتر میتوان وجوه مشترک این سورهها را پیدا کرد. در اولین نگاه ملاحظه مینمائیم که در غالب ۲۹ سورهای که دارای حروف مقطعه هستند بلافاصله پس از این حروف در همان آغاز سوره، نام «کتاب» یا «قرآن» و یا «وحی» و
۱. استناداً سورهشوری (۴۲) علاوه بر «حم» حروف مقطعه دیگری مرکب از سه حرف «عسق» دارد.
۲. تفسیر المیزان جلد ۳۵ فارسی (صفحه ۷) مربوط به سورهشوری
۳. حرف اول حروف مقطعه (کهیعص) سوره مریم
قلم برده شده است؛ و در متن سه سوره (مریم، عنکبوت و روم) که استثناء دارای چنین حروفی در آغاز سوره نیستند، ۴۵۳، مرتباً مسئله کتاب و قرآن به عنوان محور اصلی سوره مطرح گشته است. به این ترتیب معلوم میگردد که محتوای سورههایی که دارای حروف مقطعه هستند پیرامون «کتاب» میباشد. اما همانطور که ذکر گردید، هر سوره از زاویه بخصوصی بر مسئله ای واحد مینگرد. مثلاً سورههایی که با کلمه «الر» آغاز میشوند عمدتاً روی «آیه» (نشانه) بودن کتاب و مبین بودن آن از نظر خارج ساختن انسان از تاریکیها به سوی نور اشاره داشته، اغلب با جمله «تلک آیات الکتاب» آغاز میشوند، ۹، در حالیکه سورههایی که با کلمه «الم» (و طس) آغاز میشوند تأکید اصلی را روی مسئله «هدایت» (در ابعاد ایمان، احسان و تقوی) گذاشته بر «لاریب فیه» بودن این کتاب برای چنین نقشی تصریح مینمایند. ۵. اما سورههای دارای حروف مقطعه «حم» دارای ویژگی دیگری بوده از زاویه متفاوتی بر مسئله کتاب نگاه میکنند. این تفاوت در عنایت خاص بر مسئله «تنزیل»، یعنی کیفیت نزول تدریجی قرآن و موضوع «تفصیل»، «تفریق»، حکیم بودن، عربی بودن و چگونگی نزول آن در شب قدر میباشد.
درست همانطور که سورههای دارای «الر» بطور متمرکز روی مسئله «نزول» (القاء دفعی و ناگهانی) کتاب روشنگری نموده رابطه «وحی» را با شخص «رسول» اکرم تبیین مینماید،
۱. در آغاز ۲۰ سوره نام کتاب و ۴ سوره نام «قرآن» آمده است. جالب اینکه در سورههای فاقد حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره (کهف، زمر، طور) نام کتاب و در آغاز یک سوره (رحمن) نام قرآن برده شده است.
۲. همانطور که از ۲۹ سوره دارای حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره اشاره ای به کتاب و قرآن و وحی نشده است در میان ۸۵ سوره فاقد حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره (کهف و زمر و طور) نام کتاب و یک سوره (رحمن) نام قرآن برده شده است. در ضمن در ابتدای سورههای نحل، فرقان و علق نیز اشاره ای به فرقان و نزول سوره و روح شده است. برای شناخت کتاب و قرآن علاوه بر سورههای دارای حروف مقطعه، به این سورهها نیز باید مراجعه کرد.
۳. این مسئله دلیل ظریفی دارد که کنجکاوان را دعوت به تدبر و تحقیق مینماید.
۴. از ۶ سوره (یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم و حجر) که با حروف مقطعه «الر» آغاز میشوند، در ۴ سوره به دنبال آن جمله «تلک آیات الکتاب»، و یک سوره جمله «کتاب احکمت آیات» آمده است که تأکیدی روی کلمه «آیه» میباشد، استثناء در سوره حجر به جای این کلمه مفهوم آنرا که هدایت انسان از تاریکیها به سوی نور است به کاربرد است.
۵. بهره (الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین)، آل عمران (الم ... نزل علیک الکتاب ... هدی للناس)، اعراف (المص ... و و ذکری للمومنین)، لقمان (الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمة للمحسنین)، سجده (الم تنزیل الکتاب لاریب فیه ... لعلهم یهتدون) نمل (طس - تلک آیات القرآن و کتاب مبین هدی و بشری للمؤمنین) همچنین دو سوره عنکبوت و روم نیز گرچه مستقیماً با کلمه «هدایت» شروع نشدهاند ولی بر این محور میگردند.
۳۰۱
سورههای دارای کلمات «حم» بطور مشخص روی مسئله «تنزیل» (نزول تدریجی در ۲۳ سال) کتاب عنایت داشته نتیجه «وحی»، «امر»، «حدیث» و «تلاوت» تدریجی قرآن را برای «مردم» بیان مینماید.
نگاهی سطحی به آیات ابتدای سورههای موردنظر، آشکار میسازند که در بیشتر آنها روی موضوع «تنزیل کتاب» (نزول تدریجی) و همچنین روی موضوعات: وحی مستمر (یوحی الیک)، تفصیل نزول اولیه (کتاب فصلت آیات) و تفریق دائمی آن در شبهای قدر آینده (فیها یفرق کل امر حکیم) تصریح شده است:
سوره مؤمن (۴۰) - حم - تنزیل الکتاب من الله العزيز العليم.
فصلت (۴۱) - حم - تنزیل الکتاب من الرحمن الرحیم. کتاب فصّلت آیات قرآناً عربياً لقوم یعلمون.
شوری (۴۲) - حم عسق، کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزيز الحکیم.
زخرف (۴۳) - حم - والکتاب المبین - انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم.
دخان (۴۴) - حم - والکتاب المبین - انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین - فیها یفرق کل امر حکیم، امرأ من عندنا انا کنا مرسلین.
جاثیه (۴۵) - حم - تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم
احقاف (۴۶) - حم - تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم
این ویژگی موقعی آشکارتر میگردد که توجه داشته باشیم سورههای دارای حروف مقطع «الر» با عنایت به مسئله «نزول» کتاب (نه تنزیل) همواره از پدیده مذکور با فعل ماضی یاد کردهاند (انا انزلناه ... والذی انزل الیک ... کتاب انزلناه ... اوحینا الی رجل ... کتاب احکمت آیات ...). درحالیکه سورههای دارای حروف مقطع «حم» با افعال مضارع «یوحی» و یُفرق، برفرودآمدن تدریجی این کتاب در مرحله «تنزیل» تکیه دارند.
ازطرف دیگر مشاهده مینماییم سورههای موردنظر «تنزیل کتاب» را ناشی از اسماء مزدوج: عزیز العليم، رحمن الرحیم و عزیز الحکیم معرفی کردهاند، بنابراین چنین نتیجه میگیریم که باید رابطهای میان اسماء: عزیز، علیم، رحمن، رحیم و حکیم با مسئله «تنزیل کتاب» و محتویات و مقاصد سورههای مذکور وجود داشته باشد. با بررسی دقیق تری متوجه میشویم که از میان پنج نام نیکوی موردنظر دوتای آنها که اتفاقاً مشتمل بر دو حرف
۱. دخان (حم تنزیل الکتاب من الله العزيز العليم)، فصلت (حم تنزیل الکتاب من الرحمن الرحیم)، جاثیه و احقاف (تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم).
«ح» و «م» (حم) نیز میباشند، در متن سوره غالبیت داشته، محور اصلی آنرا تشکیل میدهند و اسماء دیگر در طول آن قرار میگیرند. این دو نام که «رحیم» و «حکیم» میباشد بیانگر «رحمت» و «حکمت» پروردگار میباشد که «کتاب» را برای هدایت انسانها به تدریج (باتوجه به شأن نزول) تنزیل داده است. بنابر این تفصیل آنچه بر پیامبر «نازل» شده و تفریق آن به صورت آیه آیه برای هدایت انسانها حکایت از «رحمت» ویژه (رحیم) و «حکمت» بالغه ای مینماید که سزاوار پروردگار است. چنین تدبیری اولاً دلالت بر توانائی و عزت او مینماید، ثانیاً علم و آگاهی او را بر نیازهای تکوینی و تشریعی بندگان نشان میدهد. پس تنزیل کتاب علاوه بر آنکه به «رحمن و رحیم» و «حکیم» نسبت داده میشود، به «عزیز و علیم» نیز ارتباط پیدا میکند و چنین است که در اولین سوره از سورههای هفتگانه مورد نظر بر این ویژگی عنایت شده است: مؤمن (حم - تنزیل الكتاب من الله العزيز العليم).
مشتقات پنج نام نیکوی فوق در کلیه سورههای هفتگانه تکرار شده است، اما شکل زیر نشان میدهد که چگونه این پنج اسم و اسماء نیکوی دیگری که در ترکیب دو به دو در ۱۸ حالت در سوره تکرار شدهاند، تماماً از دو نام رحیم و حکیم نتیجه و ناشی شده و اهمیت کلیدی این دو نام را (حداقل در مورد موضوعات مربوط به سورههای دارای «حم» و در ارتباط با تنزیل کتاب) نشان میدهند، بطوریکه میتوان گفت سورههای مورد نظر تماماً نمایش جلوههای رحمت و حکمت الهی در هدایت انسانها است.
تعداد ۱۸ نام نیکوی مشخص شده در تصویر را ۱ که در ۱۸ ترکیب مزدوج از یکدیگر منشعب شدهاند ۲ اگر با نام جلاله «الله» که همه این اسماء نشانه ای از او بوده و تعریفی از او به شمار میروند جمع کنیم ۳ به رقم ۱۹ میرسیم که مقسوم علیه مشترک تعداد حروفی از کلمات مقطعه میباشد که در سورههای دارای این حروف به کار رفتهاند ۴
۱. نامهای: رحیم، حکیم، عزیز، علی، حمید، علیم، غفور، رحمن، عظیم، کبیر، ولی، قدیر، سمیع، بصیر، خبیر، قوی، غفار، شکور (۲ نام رحمن و رحیم از ریشه رحمت و دو نام غفور و غفار از ریشه مغفرت میباشند که به کاربردن دو حالت این اسماء دلالت بر تأکید سورهها روی رحمت و مغفرت به صورت عام و خاص مینماید)
۲. عزیز الحکیم - عزیز الرحیم - علی حکیم - حکیم حمید - علیم حکیم - عزیز العلیم - قوی عزیز - عزیز الغفار - غفور الرحیم - رحمن الرحیم - علی العظیم - علی کبیر، ولی الحمید - علیم القدیر - سمیع العلیم - سمیع البصیر، خبیر بصیر، غفور شکور.
۳. اتفاقاً نام «عزیز» که رابط و به اصطلاح «واسطه العقد» دو شاخه رحمت و حکمت میباشد با نام جلاله «الله» ترکیب شده است (تنزیل الكتاب من الله العزيز الحکیم - یا علیم)
۴. در این مورد میتوانید به جداول کامپیوتری تهیه شده توسط پروفسور مصری «رشاد خلیفه» استاد دانشگاه آریزونا که سالها قبل به فارسی ترجمه شده است مراجعه نمائید.

اینک برای اینکه ببینیم چگونه سورههای هفتگانه دارای حروف مقطعه «حم»، تنزیل کتاب را ناشی از نامهای نیکوی رحمت و حکمت معرفی کردهاند نگاهی به کاربرد مشتقات «رحمت» و «حکمت» در آنها مینمائیم تا مطلب آشکار گردد.
۱- سوره مؤمن (۴۰) آیه (۷) - الذین يحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شی رحمة و علماً فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و فهم عذاب الجحیم. آیه (۹) - وقهم السیئات و من تق السیئات یومئذ فقد رحمته و ذلک هوالفوز العظيم.
سوره مؤمن که مقدم بر سایر سورههای این گروه قرار گرفتهاست بطور زیربنائی و اصولی دست اندرکاری و نقش تسبیحی فرشتگان را برای استغفار مؤمنین، یعنی پاکسازی و
ایجاد زمینههای رشد و کمال و تقرب آنها نشان میدهد، به این ترتیب در این سوره واسطه نزول رحمت و عامل رساندن آنرا در دنیا و آخرت معرفی مینماید.
۲- سوره فصلت (۴۱) حم - تنزیل من الرحمن الرحیم
(آیات ۳۰ تا ۳۲) ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا وابشروا بالجنة التي کنتم توعدون. نحن اولیاءکم فی الحیوه الدنیا و الاخره و لکم فیهاما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون نزلًا من غفور رحیم.
در این سوره نیز همچون سوره قبل از نقش حمایت کننده و امداد فرشتگان برای موحدین و نزول مستمر آنها بر استقامت کنندگان در راه توحید حکایت میکند و ولایت آنها را نسبت به موحدین در دنیا و آخرت نشان میدهد. همه اینها مقدمهای است تا مؤمنین بدانند در دنیا تنها نیستند و فرشتگان الهی همواره همراه آنها هستند. اولین آیه این سوره نیز به وضوح نشان میدهد که تنزیل کتاب از جانب «رحمن الرحیم» نشانه و مصداقی از همین امدادها میباشد که از رحمت عام (رحمن) و خاص (رحیم) پروردگار نشئت گرفتهاست.
۳- سوره شوری (۴۲) آیه (۵) تکاد السموات یتغطّرن من فوقهم والملائكة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض الا ان الله هو الغفور الرحیم.
آیه (۸) ولو شاءالله لجعلهم امة واحده و لکن یدخل من یشاء فی رحمته والظالمون مالهم من ولی ولایضر
آیه (۲۸) هوالذی ینزل الغیث و ینشر رحمته و هو الولی الحمید
آیه (۴۸) ... و انا اذا اذقا الانسان منا رحمة فرح بها و ...
اگر در سورههای قبل، از استغفار و امداد فرشتگان برای مؤمنین و موحدین یاد میکرد، در این سوره بطور گستردهتری نقش ملائک را در استغفار برای تمامی اهالی زمین یاد میکند و چنین مکانیسمی را ناشی از نامهای نیکوی «غفورالرحیم» معرفی مینماید. به این ترتیب معلوم میشود که اصلًا نیروهای تدبير کننده عالم تمامًا زمینهساز پاکشدن و رشد و تعالی انسان هستند و علاوه بر نزول «باران رحمت» که نیاز جسمی و حیات مادی انسان را تأمین مینماید و طبیعت آلوده را پاک میکند، نیاز روحی و حیات معنوی او را نیز از طریق نزول وحی و کتاب و ارسال رسل برآورده میسازد و به این طریق آنرا که منطبق با مشیت او شده باشد در رحمت ویژهاش داخل میکند (یدخل من یشاء فی رحمته)
ع- سوره زخرف (۴۳) آیه (۳۲) قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم اهم يقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضکم بعضاً سخریاً و رحمت ربک خیر مما یجمعون
• (۱۹) وجعلوا الملثکة الذین هم عباد الرحمن ...
ردیف اول آیات فوق به خوبی نشان میدهد که قرآن رحمتی ازجانب پروردگار است. کافران ایراد میگیرند که چرا این قرآن بر شخصیت مهمی از دو شهر (مکه و مدینه) نازل نشده است؟ و پاسخ پروردگار این است که مگر آنها «رحمت» پروردگار را تقسیم میکنند؟ بلکه ما معیشت (مادی و معنوی) آنها را در زندگی دنیا تقسیم مینمائیم... در آیات بعدی که هفت بار نام «رحمن» تکرار شده است، رحمت عام و جهان شمول پروردگار را که سایه لطفش همواره بر سر آدمی است مورد تأکید قرار میدهد:
۵- سوره دخان (۴۴) آیات ۱ تا ۶ - حم و الکتاب المبین - انا انزلناه فی ليلة مباركة انا کنا منذرین. فیها یفرق کل امر حکیم - امرأ من عندنا انا کنا مرسلین - رحمة من ربک انه هو السمیع العلیم
آیه (۴۲) یوم لایغنی مولی عن مولی ... الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم.
به جز سوره قدر که از نزول قرآن یاد میکند، سوره دخان تنها سوره ای است که از ابتدا به این مهم پرداخته است. در آیات ابتدائی این سوره به وضوح نشان داده شده است که نزول قرآن در شب مبارک قدر و جداجدا شدن آیات امر یکپارچه اولیه «رحمتی» ازجانب پروردگاری بوده است که شنوای دعاها و درخواستهای بندگان و عالِم به مصلحت و رشد آنها است (هو السمیع العلیم) - آیه ۴۲ رحمت ویژه پروردگار را در آخرت نشان میدهد:
۶- سوره جاثیه آیه (۲۰) هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون
در آیه اول صریحاً نشان میدهد که قرآن بصیرتهائی برای مردم و هدایت و «رحمتی» است برای کسانی که به یقین آوری بپردازند و در آیه دوم (همچون سوره قبل) از رحمت اخروی که همان رضایت و بهشت الهی است یاد میکند:
۷- سوره احقاف آیه (۸) ام يقولون افتره ... و هو الغفور الرحیم.
آیه اول از مغفرت و رحمت الهی در برابر گناه بندگان یاد میکند و آیه بعدی نشان میدهد که نه تنها قرآن بلکه همه کتب دینی، ازجمله تورات حضرت موسی نیز رهبری کننده و «رحمتی» از جانب خدا بود.
ب - تنزیل کتاب از سرچشمه حکمت
در آیات مختلف سورههای هفتگانه، به کرات بر تنزیل کتاب از منشأ حکمت پروردگار تصریح شده و نام نیکوی «حکیم» مورد تأکید قرار گرفته است. ذیلاً به برخی از این آیات اشاره میشود:
فصلت آیه (۴۲) لا یأتيه الباطل من بین یدیه و من خلفه تنزیل من حکیم حمید
شوری (۳) کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلك الله العزيز الحکیم.
(۵۱) ما کان لبشر ان یکلمه الله ... فیوحی باذنه ما یشاه انه علی حکیم.
جائیه (۲) تنزیل الكتاب من الله العزيز الحکیم.
احقاف (۱) (۲)
خداوند چون علی و حکیم است (انه علیم حکیم)، کتابی هم که برای هدایت بندگان میفرستد در اصل و نزد او دارای چنان مقام و مرتبه ای است ولی برای فهم و درک بندگان، در سطح اندیشه آنان پائین آورده از مرحله «محکم و یکپارچه» (کتاب احکمت آیات) به صورت تفصیلی (ثم فصلت من لدن حکیم علیم) نازل مینماید. آیات ذیل این معنا را نشان میدهد:
زخرف - حم والكتاب المبين - انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون - و انه فی ام الكتاب لدينا لعلى حكيم.
دخان - حم والكتاب المبين - انا انزلناه فی ليلة مباركة انا كنّا منذرين - فيها يفرق كل امر حكيم.
۳۰۷
این کتاب چون از منشأ «حکمت» نازل شده پس سرشار از مواعظ و مبانی حکیمانه است و مؤمنین باید در اختلافات به «حکم» آن گردن نهند. نه تنها قرآن، که تمامی کتب الهی برای این نازل شدهاند تا بندگان در مناسبات اجتماعی فیمابین براساس چنان سند «محکمی» رفتار نمایند و اختلافات خویش را با موازین حکیمانه و عادلانه آن حل و فصل نمایند.
در سورهای هفتگانه موردنظر مرتباً بر این منظور تصریح میگردد که ذیلاً به آن اشاره میشود.
شوری آیه (۱۰) و ما اختلافتم فیه من شی فحکمه الی الله.
زخرف (۶۳) و لمّا جاء عیسی بالبینات قد جشتكم بالحکمة ولا بین لكم بعض الذی یختلفون فیه.
جاثیه آیه (۱۶) و لقد اتینا بنی اسرائیل الكتاب والحكم والنبوة ... و اتیناهم بینات من الامر فاختلفوا
اشارات دیگری در سورهای موردنظر شده است که نه تنها خداوند حکیم برای تبیین حق و باطل در اختلافات، کتاب مبینی نازل کرده است تا ظالم و مظلوم و حاکم و محکوم را معرفی نماید، بلکه در آخرت نیز «حکم» سرنوشت ساز که تکیف نهائی بندگان را معلوم میکند به ید قدرت حکیمانه او است.
مؤمن (آیه ۱۲) ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم و ان یشرک به تؤمنوا فالحکم لله العلی الکبیر.
این حکم حکیمانه و عادلانه پروردگار در دنیا و آخرت است که موازین و معیارهای آنرا در کتاب خود تبیین کرده است تا بندگان سعادت دنیا و آخرت خویش را براساس آن بجویند. امّا «حکم» سست و بی منطق بدکاران چنین است که تفاوت و تمایزی میان زندگی و مرگ آنها و نیکوکاران وجود ندارد. درحالیکه خداوند آسمانها و زمین را به «حق» (نه باطل) آفریده و آفرینش او جدی و هدفدار است و هرکس بدون آنکه ذرهای از حقش پایمال شود به نتیجه مکسبات خویش (اعم از بد و خوب) خواهد رسید:
آیات ۲۰ تا ۲۲ سوره جاثیه این حقیقت را به روشني بیان مینماید:
ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء
محياهم و مماتهم ساه ما يحكمون و خلق الله السموات والارض بالحق و لتجزى كل
نفس بما كسبت و هم لا يظلمون.
***
کلمات مشترک و مرتبط با دو محور حکمت و رحمت در ۷ سوره
آياتی که مورد اشاره قرار گرفت تماماً در ارتباط با دو زمينه حکمت و رحمت بود که
علت «تنزيل كتاب» را از جانب خداوند حکيم و رحيم توضيح میداد. اين دو کلمه
همانطور که دیده میشود شامل دوحرف «ح» و «م» میباشند و بقيه اسماء به نحوی از آن
منشعب گشتهاند. در ميان هفت سوره ای که با «حم» افتتاح میشوند به جز اين دو کلمه،
کلمه ديگری را نمیتوان يافت که شامل حروف ح و م بوده و مشتقات آن در همه اين سورهها
به کار رفته باشد. اما به نظر میرسد در مورد هريک از دوحرف ح و م بتوان کلماتی يافت که
مشترک در اين سورهها باشد. برای بررسی اين امر جدولی بايد تهيه کنيم که کاربرد کلماتی
را که شامل حرف ح يا م هستند در اين سورهها نشان دهد. جدول صفحه بعد نشان میدهد
که حداقل مشتقات دو کلمه که مشتمل بر حرف «ح» هستند، و شش کلمه ديگر که مشتمل
بر حرف «م» هستند، در تمامی سورههای هفتگانه به کار رفتهاند. ابتدا نگاهی به اين کلمات
در جدول میافکنيم آنگاه توضيح مختصری در ارتباط آنها با دو شاخه رحمت و حکمت
میدهيم.
مجموع كلماتي که در سورههای هفتگانه مشتمل بر حرف «ح» میباشند
سوره مؤمن: رحمن - رحيم - حم - نوح - احزاب - ليد حضوا - حق - حفت - اصحاب
(۶۴ مرتبه) - يحملون - حوله - يسبحون - بحمد - رحمة - جحيم - صلح - حکيم -
رحمته - احييتنا - وحده - حکم - روح - واحد - حساب - حناجر -
حميم - حق - ساحر - حق - استحيوا - حساب - احزاب - نوح - حتى -
صرحاً - حيوه - صالحاً - حساب - اصحاب - حاق - يتحاجون - حکم -
حيوه - حق - سبح - حمد - صالحات - يجحدون - فاحسن - حي -
الحمد - يحيى - يسحبون - حميم - تفرحون - حق - تمرحون - حق -
حق - حاجة - تحملون - فرحوا - حاق - وحده (حق ۸ بار - وحده ۲ بار
۳۰۹
۶۴+۴۷+۸۳+۴۴+۱۶+۳۱+۳۵
سوره فصلت:
(۴۷ مرتبه)
مصابيح - حفظاً - حق - يجحدون - ريحاً - نحسات - حيوه - فاستحبوا - يحشر - حتى - فاصبحتم - حق - يجحدون - تحت - تحزنوا - نحن - حيوه - رحيم - احسن - صالحاً - حسنه - احسن - حميم - حظ - يسبحون - احياها - لمحي - يلحدون - حكيم - حميد - صالحاً - تحمل - محيص - رحمة - للحسنى - حتى - حق - محيط.
رحمن - رحيم - حم - يوحي - حكيم - يسبحون - بحمد - رحيم - حفيظ - اوحينا - حولها - واحده - رحمته - يحيى - فحكمه - نوحاً - اوحينا - حجة - يحاجون - حجتهم - داخضه - حق - حق - حرة - حرة - صالحات - حسنه - حسناً - يمح - يحق - الحق - صالحات - رحمته - حميد - بحر - ريح - محيص - حيوه - فواحش - اصلح - يحب - حق - حفيظاً - رحمة - فرح - وحياً - حجاب - يوحي - حكيم - اوحينا - روحاً.
رحمن - رحيم - حم - حكيم - صفحاً - سبحان - احدهم - رحمن - حليه - رحمن - رحمن - حتى - حق - حق - سحر - رحمت - نحن - حيوه - رحمت - واحده - رحمن - حيوه - رحمن - يحسبون - حتى - اوحي - رحمن - يضحكون - ساحر - تحتى - حكمة - احزاب - تحزنون - تحبرون - بصحاف - حق - للحق - يحسبون - سبحان - حتى - حكيم - حق - فاصفح.
رحمن - رحيم - حم - حكيم - رحمة - يحيى - بحر - نحن - حق - رحم - رحيم - حميم - جحيم - حميم - بحور - حجيم
رحمن - رحيم - حم - حكيم - فاحيا - رياح - حق - حديث - بحر - صالحاً - حكم - رحمة - حسب - اجترحوا - صالحات - محياهم - يحكمون - بالحق - حياتنا - نحيا - حجتهم - يحييكم - حق - صالحات - رحمته - حق - نحن - حاق - حيوه - حمد - حكيم
رحمن - رحيم - حم - حكيم - حق - حشر - للحق - سحر - رحيم - يوحي - رحمة - محسنين - يحزنون - اصحاب - احساناً - حملته - حمله - حتى - صالحاً - اصلح - احسن - اصحاب - حق - حق - حياتكم - حق - احقاف - ريح - فاصبحوا - يجحدون - حاق - حولكم - حضروه - حق - يحيى - حق
سوره شوری:
(۵۳ مرتبه)
زخرف:
(۴۴ مرتبه)
دخان:
(۱۶ مرتبه)
جائيه:
(۳۱ مرتبه)
احقاف:
(۳۶ مرتبه)
| نام سورهها | کلمات دارای حروف «ح» و «م» در سورههای هفتگانه |
|---|---|
| مؤمن (۴۰) |
۱۷ کلمه | حم - رحمن - رحیم - يحملون - حمد (۲ بار) - رحمة - جحيم - حكيم
| فصلت (۴۱)
۱۶ کلمه | حم - رحمن (۲ بار) - رحیم (۳ بار) - مصابیح - فاسبحتم - حميم -
لمحی - حكيم - حميد - تحمل - محيص - رحمة - محيط |
| شوری (۴۲)
۱۵ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم (۲ بار) - بحمد - رحمتة (۲ بار) -
فحكمه - حجتهم - يمح - حميد - محيص - رحمة |
| زخرف (۴۳)
۱۶ کلمه | حم - رحمن (۸ بار) - رحیم - حكيم (۲ بار) - احدهم - رحمت (۲ بار)
| دخان (۴۴)
۱۱ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم - رحمة - رحم - حميم (۲ بار) -
جحيم |
| جاثیه (۴۵)
۱۳ کلمه | حم - رحمن - رحیم - حكيم (۲ بار) - حكم - رحمة - محياهم -
يحكمون - حجتهم - يحييكم - رحمتة - حمد |
| احقاف (۴۶)
۱۱ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم - رحمة - محسنين - حملته - حمله
تعداد کلمات با حروف ح و م در ۷ سوره
(۹×۱۱×) = ۹۹ = ۱۱ + ۱۳ + ۱۶ + ۱۸ + ۱۶ + ۱۷ + ۱۷ + ۱۱ = تعداد نامهای رحمن و رحیم در ۷ سوره
(۹×۳) = ۲۷ = (۱۲) رحیم + (۱۵) رحمن
تعداد نامه «حكیم»
تعداد نامه عليم
تعداد نامههای منفرد در سورهها
(به غیر از واحد)
۹ بار
۹ بار
۹ نام (لطيف - حفيظ - محيط - قدير - ولى - حى)
۱۹ حالت
۱. البته کلمه حكيم ۱۰ بار در ۷ سوره تكرار شده است ولى مورد دهم (دخان ۴) حكيم صفت كتاب است نه نام خدا (فيها يفرق كل امر حكيم)
۲. آیه ۲۲ سوره مؤمن (انه قوی شدید العقاب) از آنجائی که حالت متفاوتی با بقیه ترکیبهای مزدوج دارد و علاوه بر آن شدید العقاب به نظر نمیرسد از اسماء الحسنى باشد آنرا در محاسبه منظور نکردیم. بقیه اسماء بقرار ذیلاند: (عزیز الحكيم - عزیز الرحیم - على حكيم - حكيم حميد - عليم حكيم - عزیز العلیم - قوی عزیز - عزیز الغفار - غفور الرحیم - رحمن الرحیم - على العظيم - على کبیر - ولى الحميد - عليم القدير - سمیع العلیم - سمیع البصیر - خبير بصير - غفور شکور - واحد القهار.
۳۱۱
| مشترکات | با حرف «م» | با حرف «ح» | با حرف «م» و «م» | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بوم | موسی | ایمان | علم | موت | حق | حیوة | حق | حکمت | رحمت | |
| نام سوره | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ |
| مؤمن (۴۰) | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ |
| فصلت (۴۱) | ۳ | ۱ | ۲ | ۴ | ۱ | ۴ | ۵ | ۱ | ۳ | ۴ |
| شوری (۴۲) | ۳ | ۳ | ۴ | ۲ | ۱ | ۵ | ۹ | ۱ | ۳ | ۷ |
| زخرف (۴۳) | ۹ | ۳ | ۵ | ۲ | ۲ | ۵ | ۲ | ۱ | ۳ | ۵ |
| دخان (۴۴) | ۲ | ۱ | ۱ | ۱ | ۴ | ۳ | ۵ | ۱ | ۴ | ۴ |
| جاثیه (۴۵) | ۱ | ۴ | ۴ | ۵ | ۴ | ۶ | ۵ | ۱ | ۶ | ۷ |
| احقاف (۴۶) | ۲ | ۱ | ۶ | ۲ | ۱ | ۳ | ۳ | ۲ | ۶ | ۳ |
(درضمن صفاتی نیز در این سورهها آمده است که در مجموع اسماءالحسنی به حساب آورده نشده است مش: غافرالذنب - قابل التوب - شدیدالعقاب - ذیالطول - سریع الحساب)
درمورد مشتقات کلمات رحمت و حکمت و دو نام رحیم و حکیم که حروف «ح» و «م» مشترکاً در هر دو به کار رفتهاند مطالبی عرضه داشتیم. اینک لازم است توضیحات مختصری نیز درباره کلماتی که یکی از دو حرف مذکور در آنها به کار رفته و مشتقات آن در سورههای هفتگانه تکرار شده است اضافه نمائیم. لازم به یادآوری است که کلمات زیادی با حروف ح و م وجود دارند که در بیشتر این سورهها به کار رفتهاند (مثل حمید، صالحات، امر، قوم، امت و ...) اما ما تنها کلماتی را در جدول آوردهایم که مشترک در تمامی سورههای موردنظرباشد.
۱- حق - مسئله حق در سورههای فوق الذکر در رابطه با موضوعات متعددی آمده است. بیش از همه (۱۰ بار) به کتابی که ازجانب خدا آمده اطلاق شده است ۱ و حق بودن آنرا دربرابر بطلان هرآنچه غیرخدائی است نشان میدهد. در سهآیه نشان داده میشود که آفرینش جهان حق است ۲ و اگر قرار بود حساب و کتابی نسبت به اعمال و مکتبسات انسانها وجود نداشته باشد خلقت عبث و بیهوده میگشت. بنابراین لازم است کتابی به عنوان میزان و معیار حق و باطل ازجانب خداوند رحیم حکیم فرستاده شود تا انسانها خود را منطبق برآن سازند.
در آیات زیادی وعده خدا را که تحقق نصرت رسولان و مؤمنین در دنیا یا عذاب
۱. مؤمن ۲۵ - فصلت ۵۳ - شوری ۱۷ - ۲۴ و ۱۸ زخرف ۲۹ - ۳۰ - ۷۸ احقاف ۷
۲. دخان ۳۹ - جاثیه ۲۲ - احقاف ۳
کافران و نجات مؤمنان در آخرت است و قضای سرنوشت ساز او را در یوم الدین و سخن۱
گفتن نامه اعمال را حق مینامد. آنچه از نقش کتاب در دنیا و آخرت بازگو مینماید تماماً
«حق» است، اما درجهت مقابل، از اعمال «ناحق» کافران دربرابر حقیقت، با جملات:
تفرحون بغیر الحق، فاستکبروا بغیر الحق، یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق، و یا
کفر به حق و کراهت از آن یاد میکند۲
۲- موت و حیات - در سورههای هفتگانه مرتباً مسئله کتاب حیات بخش هدایت۳ و یا
مستقل از آن مطرح گشته است و در پاسخ کافران که ارسال رسل و انزال کتب را امری
غیرممکن و محال میشمردند دائماً تأکید مینماید؛ خداوند «حی» و قادر است و همانطور
که تدبیر مرگ و حیات در جلوههای مادی طبیعت را برعهده دارد، تدبیر مرگ و حیات
معنوی بندگان نیز در کف قدرت او است و برای احياء آنها کتاب حیات و هدایت نازل
میکند و از آنجایی که آفرینش آسمانها و زمین بر موازین حق است، علیرغم قول و قضاوت
بدکاران که «زندگی و مرگ» خویش را با مؤمنین شایسته کار یکسان میدانند تفاوت و
تمایزی میان دو نوع مرگ و حیات قائل میشود:
جاثیه ۲۱ و ۲۲ - ام حسب الذین اجترحو السیثات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا
الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحكمون و خلق الله
السموات والارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم
لا یظلمون.
در سورههای هفتگانه موردنظر ۲۳ بار مشتقات «حیات» و ۱۵ بار مشتقات «موت»
به کار رفته است. در این آیات برای آگاهی دادن به کسانی که به دلیل جاذبههای دنیائی از ایمان
به «کتاب» و اطاعت از رسولان او اعراض مینمایند، از یکطرف ناچیز و «دُون» بودن «حیات
دنیا» را دربرابر آخرت که «دار قرار» است تذکر میدهد و ازطرف دیگر ناچیز بودن تمتع
گذران دنیا و مغرور شدن به آن را هشدار میدهد.
۳- علم - موضوع علم و مشتقات این کلمه نیز ۴۸ بار در ۷ سوره موردنظر به کار رفته
و خداوند نیز ۹ بار به صفات عزیز العلیم (۳ بار)، انه هوالسمیع العلیم (۲ بار)، هو الحکیم
العلیم، انه علیم قدیر، انه بکلشیه، علیم، انه علیم بذات الصدور در این سورهها ستوده شده
است. علیم بودن خداوند نیز همچون حکیم و رحیم بودن او، در این سورهها در ارتباط با
۱. مؤمن ۶-۷۷-۷۸-۲۰ فصلت ۲۵ شوری ۲۴ جاثیه ۲۹-۳۲ احقاف ۱۷-۱۸
۲. مؤمن ۷۵ فصلت ۱۵ شوری ۴۲- زخرف ۳۰ و ۷۸ دخان ۳۹- احقاف ۷
۳. بعنوان مثال به مضمون و پیام این آیات توجه فرمائید: مؤمن ۱۹
۳۱۳
مسئله «تنزیل کتاب» به کار رفته است و در اولین آیه از اولین سوره از این مجموعه ۷ سورهای، براین امر تصریح شده است (مؤمن: حم - تنزیل الکتاب من الله العز: العلیم).
در آیات ابتدای سوره دخان پس از آنکه از نزول قرآن در شب مبارک قدر و تفریق هر امر حکیمی در آن شب یاد میکند، چنین موهبتی را ناشی از رحمت پروردگار معرفی مینماید که شنوای دعا و درخواست و زبان حال و قال بندگان و دانای به نیازهای مادی و معنوی آنها است:
و اصولاً «رحمت و علم» آنچنان که فرشتگان حامل عرش در دعای خود اظهار داشتهاند (ربنا وسعت كل شي رحمة و علماً) دو مقوله مرتبط و مقارن هستند.
دربرابر خداوندی که ۹ بار او را به صف «عليم» در این مجموعه ستوده و در آیات مختلف آن تصریح نموده است که: يعلم خائنة الاعين و ما تخفی الصدور...، اليه يُرد علم الساعة ۱ ... يعلم ما تفعلون ۲ ... بشر جاهل و نادانی را که منکر حقانیت کتاب و رسولان میگردد در آیات دیگری با عبارات: اكثر الناس لايعلمون ۳، اكثر هم لايعلمون ۴، ظننتم ان الله لايعلم كثيراً مما تعملون ۵، فرحوا بما عندهم من العلم ۶، اذا علم من آیاتنا شيئاً ۷، اضله الله على علم ۸، ما لهم بذلك من علم ۹، اهواه الذين لايعلمون ۱۰ و ... مورد نکوهش قرار داده و تأکید نموده است که «گرچه در دنیا گرفتار جهل و نادانی نسبت به وعدههای خدا هستند اما بزودی خواهند دانست»:
الذين كذبوا بالكتاب و بما ارسلنا به رسلنا فسوف يعلمون (مؤمن ۷۰)
۴- ايمان - مشتقات ايمان ۴۶ بار در اين مجموعه به كار رفته است كه بيش از ساير كلمات میباشد. رابطه «ايمان» با مسئله «كتاب» آنچنان بديهي است كه نيازی به توضيح اضافي ندارد، چرا كه اصولاً تنزيل كتاب برای هدايت و ايمان بندگان به حقايقي است كه
۱. فصلت ۴۷
۲. شوری ۲۵
۳. مؤمن ۵۷ و جاثیه ۲۶
۴. دخان ۳۹
۵. فصلت ۲۲
۶. مؤمن ۷۰
۷. جاثیه ۹
۸. جاثیه ۲۳
۹. جاثیه ۲۴
۱۰. جاثیه ۱۸
لازمه حیات ابدی آنان است. با این حال اشارات مختصری هم به ابعادی از این ارتباط
مینمائیم.
اولین سوره این مجموعه به افتخار «مؤمن» متوکلی از خاندان فرعون که به پیام حضرت
موسی (ع)، علیرغم فرعون و جوّ تهدید آمیز دربارش شجاعانه «ایمان» آورد، «مؤمن» نامیده
شده است تا برای همه مردم عالم تا ابد حجتی باشد که حتی از کاخ فرعون نیز میتوان خود
را جدا کرد و به خدا پیوست و هیچ عذر و بهانهای در قیامت نزد خدا برای توجیه اعراض از
کتاب و رسولان او پذیرفته نیست.
در آخرین سوره این مجموعه (احقاف) نیز بار دیگر یاد این مؤمن بیدار دل را برای
کافران مستکبری که کتاب و رسالت پیامبر خاتم (ص) را منکر میشدند یادآوری مینماید
که او در زمان خویش به مانند چیزی که امروز آنها مستکبرانه انکار مینمایند ایمان آورد:
قل ارایتم ان کان من عندالله و کفرتم به و شهد شاهد من بنی اسرائیل علی مثله فامن و
استکبرتم ... (احقاف ۱۰)
ارتباط «ایمان» را با «کتاب» در آیات متعددی از سورههای هفتگانه موردنظر میتوان
یافت که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میگردد.
شوری (۱۵) ... و قل امنت بما انزل الله من کتاب ...
فصلت (۴۴) قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء
احقاف (۱۱) و قال الذین کفروا للذین آمنوا لوکان خیراً ما سبقونا الیه و اذ لم یهتدوا به
مؤمن (۵۸) و ما یستوی الاعمی و البصیر والذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء
قلیلاً ما تذکرون.
۵- موسی (ع) و بنی اسرائیل - گرچه نام حضرت موسی (ع) در ۵ سوره از ۷ سوره
موردنظر آمده است. امّا رسالت آن حضرت و کتابی که ازجانب خدا آورده بود و عملکرد
بنی اسرائیل دربرابر این کتاب، در تمامی سورههای هفتگانه مورد توجه قرار گرفته است. ۱.
۱. البته در سوره دخان نیز آن حضرت را به نام «رسول کریم» یاد کرده است و در سوره جائیه به کتاب و حکم و
«نبوتی» که به بنی اسرائیل داده شده اشاره نموده است.
۲. اصولاً رسالت حضرت موسی (ع) و داستان بنی اسرائیل در قرآن عمدتاً در سورههای با حروف مقطعه
آمدت است، بطوریکه از ۴۳ بار نام بنی اسرائیل ۳۱ بار آن و از ۱۳۶ بار نام حضرت موسی ۱۰۸ مورد آن در این
سورهها آمده است. این امر نشان میدهد که طرح مسئله بنی اسرائیل و رسالت حضرت موسی در قرآن به عنوان
مقدمه و تجربهای برای شناخت قرآن و رسالت حضرت خاتم النبین (ص) بوده است.
۳۱۵
در بعضی از این سورهها همچون سوره مؤمن منحصراً رسالت آن حضرت، ازمیان بقیه رسالتها، شرح و بسط داده شده است و در برخی دیگر بطور غالب و چشمگیر این رسالت تفصیل داده شده است (سورههای زخرف و دخان و احقاف).
بطور کلی مطرح کردن رسالت حضرت موسی (ع) در این سورهها به دلیل کتاب جامع هدایت و امت بزرگی است که قبل از پیامبر خاتم (ص) وجود داشته و بزرگترین تجربه را برای مسلمانان میتوانسته و میتواند دربر داشته باشد. به جز کتاب عهدین (تورات و انجیل) و امت بنی اسرائیل، کتاب موجود یا امت مؤمن مشهودی¹ برای معاصرین پیامبر مطرح نبوده است تا مقایسه و مقابلهای انجام شود.
ذیلاً نمونههایی از آیات ناظر به رسالت و «کتاب» حضرت موسی و عملکرد بنی اسرائیل را در برابر «کتاب» نقل مینماییم:
| سوره مؤمن (۴۰) | آیه (۲۳) لقد ارسلنا موسی بایاتنا و سلطان مبین |
|---|
» (۵۳) لقد آتینا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائیل الكتاب |
| سوره فصلت (۴۱) | آیه (۴۵) و لقد اتینا موسی الكتاب فاختلف فیه ... |
|---|---|
| سوره شوری (۴۲) | » (۱۳) شرع لكم من الدين ما وصّى به نوحاً والذي اوحينا |
الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ...
» (۱۴) ... و ان الذین اورثوا الكتاب من بعدهم لفی شک منه |
| سوره زخرف (۴۳) | » (۴۶) و لقد ارسلنا موسی بایاتنا الی فرعون و ملاله ... |
|---|
» (۵۹) ان هو الاعبد انعمنا علیه وجعلناه مثلاً لبنی اسرائیل |
| سوره دخان (۴۴) | آیات (۳۰ تا ۳۳) و لقد نجینا بنی اسرائیل الكتاب و الحکم و النبوة و |
|---|
... و اتینا هم من الایات ما فیه بلّاء مبین. |
| سوره جاثیه (۴۵) | آیه (۱۶) و لقد آتینا بنی اسرائیل الكتاب و الحکم و النبوة و |
|---|
... و اتیناهم بینات من الامر ... |
| سوره احقاف (۴۶) | » (۱۰) قل ارايتم ان كان من عندالله و كفرتم به و شهد شاهد |
|---|
من بنی اسرائیل علی مثله فامن و استكبرتم ...
» (۱۲) و من قبله كتاب موسی اماماً و رحمة و هذا كتاب ... |
همانطور که در آیات فوق مشاهده میشود همواره رسالت حضرت موسی (ع) در
¹ در این سورهها بر فضیلت و برتری بنی اسرائیل بر امتهای پیشین تأکید شده است: ۱- دخان آیه ۳۰ (و لقد اخترنا هم علی علم العالمین) جاثیه (۱۶) ... و فصّلنا هم علی العالمین.
ارتباط با کتاب (۵ بار)، آیات (۴ بار)، بینات، هدایت، وصیت و ... آمده است که تماماً به آنچه بر آن حضرت برای هدایت مردم وحی شده بود عنایت دارد. در سوره احقاف که آخرین سوره از مجموعه سورههای دارای «حم» است مقایسه ای میان کتاب موسی (ع) و ایمان و کفر به آن، با کتاب پیامبر خاتم (ص) و ایمان و کفر به آن شده است.
۶- یوم - مهمترین پیام کتاب پس از توحید، آخری است که پس از دنیا رخ مینماید. در این مجموعه ۳۹ بار کلمه «یوم» تکرار شده است که غالباً مربوط به مرحله پس از حیات دنیا میباشد. این موارد عبارتند از یوم القیامة (۴ بار)، یوم الحساب، یوم تقوم الساعه (۲ بار)، یوم يقوم الاشهاد، یوم التلاق، یوم الازفه، یوم التناد، یوم الجمع، یوم الفصل، یوم عظیم، یوم تجزون، یوم یرون ما یوعدون، یوم هم بارزون، یوم تولون مدبرین، یوم لاینفع الظالمین معذرتهم، یوم يحشر اعداء الله، یوم ينادیهم، یوم لامردّ له، یوم الیم، یوم تأتی السماء بدخان مبین، یوم نبطش البطشة الکبری، یوم يعرض الذين كفروا على النار، یوم الوعید، یوم الاحزاب، یوم لایغنی مولی عن مولی شیئاً، اليوم...
۷- سماء و سموات - موضوع آسمان (یا آسمانها) نیز ۳۴ بار در سورههای هفتگانه تکرار شده است که اشتراک آنها را با این امر و نیز ارتباط آسمان را با تنزیل کتاب که محور اصلی سورههای موردنظر میباشد نشان میدهد. در بسیاری از این آیات مسئله «آفرینش» آسمان و زمین و «حق» بودن چنین خلقتی را مطرح مینماید و نتیجه میگیرد که آفرینش انسان نیز نمیتواند عبث و باطل و بدون راهنمائی و هدایت، یعنی کتاب و رسالت باشد و عملکرد انسان نیز قطعاً در ترازوی عدالت در روز حساب و جزا مورد سنجش قرار خواهد گرفت.
در آیات دیگری از انحصار مالکیت آسمانها و زمین برای آفریدگار، و الوهیت و ربویت مطلقه ۴ او در این عوالم و آنچه میان آنها است، و تسخیر آن دو برای بنی آدم ۵، و نزول رزق و باران رحمت برای آدمیان سخن میگوید و همه اینها را مقدمه و دلیلی قرار میدهد تا باور کنند تنزیل کتاب و ارسال رسل نیز جزئی از تدبیر و ربویت عمومی او و رزق معنوی انسان است.
۱. مؤمن ۵۷ فصلت ۱۲ شوری ۱۱، ۲۹، ۴۹ زخرف ۹ دخان ۳۸ احقاف ۳، ۴ و ۳۳
۲. دخان ۳۹ جاثیه ۲۲ احقاف ۳
۳. شوری ۴-۱۲، ۴۹-۵۳ جاثیه ۲۷ و ۳۷ زخرف ۸۵
۴. زخرف ۸۳ و ۸۴ دخان ۷ جاثیه ۳۶
۵. جاثیه ۱۳
۶. مؤمن ۱۳
۳۱۷
ذیلاً به آیاتی در این زمینه که موضوع آسمانها و زمین را در ارتباط با مسئله تنزیل کتاب و هماهنگ با آن معرفی کرده است اشاره مینماییم. معمولاً مسئله خلقت آسمانها یا انحصار مالکیت آن برای خدا به عنوان دلیل و حجت نزول کتاب مطرح شده است:
سوره شوری
سوره دخان
نکته جالب اینکه در سوره فصلت پس از بیان تنزیل قرآن و انکار و اعراض کافران، از خلقت زمین و آرام گرفتن و برکت و روزی یافتن آن در چهار مرحله و سپس از آفرینش جوّ زمین در هفت طبقه و وحی فرستادن خدا به تک تک آنها نشانه میآورد که به گونهای هدایت و راهنمائی و «تقدیر» تکوینی به شمار میرود. وحی فرستادن بر رسولان نیز هدایتی تشریعی است که در شبهای «قدر» در ظلمات جهل و گمراهی بندگان صورت میگیرد: فقضیهنّ سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینًا السماء الدنیا بمصایبح و حفظًا ذلک تقدیر العزیز العلیم. مقایسه آخرین بند آیه فوق (ذلک تقدیر العزیز العلیم) با اولین آیه سوره قبل (حم -
تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم) تقدير عمومي خلقت را با تنزيل كتاب كه هر دو از خداوند «عزيز و عليم» ناشى مى شود مرتبط و همآهنگ مى سازد.
۸- سميع و مشتقات سمع - همچنانكه نامهاى نيكوى رحيم، حكيم، عليم و مشتقات
كلمات رحم، حكم، علم در سورههاى هفتگانه تكرار شده، نام «سميع» و مشتقات كلمه
سمع نيز در تمامى اين سورهها در ارتباط با تنزيل قرآن و تلقى مردم از آن و استماع آياتش
مطرح گرديده است. اين نام دو بار در تركيب با «بصير»¹ (سميع البصير) و سه بار در تركيب
با «عليم»² (سميع العليم) در سورههاى فوق الذكر به كار رفته است. تأكيد بر سميع و عليم
بودن خدا نسبت به بند گان، از اين جهت است كه نشان داده شود برخلاف تصور مشركين
نقش تدبيرى و تربيتى پروردگار منحصر به آفرينش نخستين نمى گردد، بلكه هر لحظه او را
زير لطف و رحمت داشته، هم رزق مادى اش را عنايت مى كند و هم رزق معنوى اش را. و
فرستادن كتاب در شب قدر براى انذار انسانها، و تفريق و تنزيل تدريجى آن نيز رحمتى
ازجانب پروردگارى است كه متصف به نامهاى نيكوى «سميع العليم» مى باشد. خداوند چون
شنواى دعاها و درخواست هاى تكوينى و تشريعى بند گان و آگاه از دردها و درمان آنها
است، رسولان را به همراه دلائل آشكار براى راهنمائى آنها مى فرستد:
حم - والكتاب المبين - انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين - فيها يفرق كل امر
حكيم - امرأ من عندنا انا كنا مرسلين. رحمة من ربك انه هو السميع العليم.
نتيجه ديگر سميع و عليم (يا سميع و بصير) بودن خدا، درحكم و قضاوت به حق و
عادلانه اش در روز جزا ظاهر مى گردد كه هركسى را متناسب با مكتسبات و عملكردش
پاداش مى دهد. در آن روز انسان با شهادت چشم و گوش ۳ و با مشاهده نامه اعمالش به نيكى
درمى يابد كه چگونه جزئيات گفتار و كردارش را خداوند سميع و عليم و بصير ضبط و
ثبت نموده و چيزى را فرو گذار نكرده است ⁴، حال كه چنين است درمقابله با مجادله گران
متكبرى كه آيات خدا را انكار مى كنند ⁵ و در تحريكات شيطانى براى مقابله به مثل با
به كاران ۶ بايد به خداوند سميع و عليم پناه برد.
همانطور كه خداوند نسبت به حالات و حركات و گفتار پنهان و آشكار انسان سميع و
۱. مؤمن آيات ۲۰ و ۵۶
۲. فصلت ۴۶ - شورى ۱۱ - دخان ۶
۳. فصلت ۲۰ و ۲۲ زخرف ۸۰
۴. مؤمن (۲۰) و الله يقضى بالحق والذين يدعون من دونه لا يقضون بشىء ان الله هو السميع البصير.
۵. مؤمن ۵۶ - ان الذين يجادلون فى آيات الله ... فاستعدّ بالله انه هو السميع البصير
۶. فصلت آيات ۳۳ تا ۳۶ - و امّا ينزغتک من الشيطان نزغ فاستعدّ بالله هو السميع العليم
علیم است، انسان نیز باید شنوا و دانای نسبت به آیات خدا گردد تا در تخلق به اخلاق الله و صیرورت به سوی او به رشد و کمال برسد، اما متأسفانه علیرغم آنکه گروهی از جن (یا غریبهها) پس از استماع قرآن به آن ایمان آوردند ۱ بیشترین اشارات این سورهها در این زمینه حکایت از ناشنوائی اغلب مخاطبین نسبت به آیات میکند ۲
سورههای هفتگانه ای که با حروف مقطعه «حم» افتتاح میگردد، در عین آنکه دارای مضامین مشترکی حول محور «تنزیل کتاب» از سرچشمه «حکمت» و «رحمت» خداوند حکیم و رحیم هستند، و عموماً آثار و نشانههای این دو نام نیکو را در زمینه هدایت انسان نشان میدهند، بطور مستقل نیز از زاویه و بُعد ویژه ای بر این مسئله عنايت دارند، بطوریکه این هفت سوره را وجوه متعدد الماس هفت وجهی میتوان تصور کرد که تلاّؤ و تابشهای متنوعی بر حسب جهت نور از خود بروز میدهند. به این ترتیب برای درک و فهم کتابی که از جانب خداوند عزیز و حکیم تنزیل یافته باید به تماشای پرتوهای روشنائی بخش آن در هریک از سورههای مورد نظر نشست
در مورد مضمون و محتوی و محورهای این سوره (همچون بقیه سورهها) شرح مبسوطی به جای خود داده شده است ۳ اما بی مناسب نیست خلاصه و عصاره ای از آنرا در اینجا در ارتباط با موضوع «تنزیل کتاب» و دو منشأ حکمت و رحمت تکرار نمائیم.
در این سوره به عکس العمل انسانها در برابر «کتاب» و «بیناتی» که رسولان آوردند پرداخته است و دو گروه مؤمن و کافر (ناسپاس نسبت به خدا و رسول و کتاب) را به تفصیل معرفی نموده است. نام این سوره که چهلمین سوره قرآن است از آیه چهلم آن که بیانگر یک اصل کلی است گرفته شده است (من عمل سیثه فلا یجزی الا مثلها و من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو «مؤمن» فاولئک یدخلون الجنة ...) و آخرین کلمه این سوره نیز در آخرین آیه آن (که آخرین آیه هر سوره معمولاً پیامی در خلاصه و عصاره و جمع بندی سوره دارد) ناظر به «کافران» است و سرنوشت نهایی آنها را در قیامت رقم میزند (فلم یک ينفعهم ایمانهم لما راوا بأسنا سنت الله التي قدخلت فی عباده و خسر هنالك «الکافرون»)
۱. احقاف ۲۹ و ۳۰
۲. فصلت ۴-۲۶، زخرف ۴۰- جاثیه ۸ و ۲۳- احقاف ۲۶
۳. در شرح مستقل سوره مؤمن
آیات ابتدای این سوره نیز۱ به دو ردیف از صفات الهی در ارتباط با «تنزیل کتاب» و دو نوع عکس العمل انسانها (ایمان و کفر) مربوط میگردد:
حم - تنزیل الكتاب من الله العزيز العليم.
۱- غافر الذنب، قابل التوب
و اتفاقاً در متن سوره نیز به خوبی نشان داده میشود که صفات ردیف اول عنايت خداوند به «مؤمنین» توبه کار (ازطریق فرشتگان حامل عرش) است و صفات ردیف دوم بازتابی است که دربرابر «کافران» حاصل میگردد.
آیه (۷)
(۱- غافر الذنب و مشهود العرش ... و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شيء رحمته و علماً فاغفر للذين تابوا ...)
(۲۲)
در این سوره مصداق عینی این دو بُعد و جلوه تاریخی تحقق این دو صفت را، برای نشان دادن آشکار ایمان و کفر، در آیات مربوط به رسالت حضرت موسی۲ توضیح داده است. فرعون سمبل کفر و کبر و تکذیب کتاب و بینات، و مجادله کننده مستکبر بآیات خدا و رسول او، و «مؤمن» آل فرعون که مصداق و معرف نام سوره است، به عنوان سمبل و نمونه ایمان به آیات و تصدیق رسولان! گوئی خداوند میخواهد با معرفی سیمای فرعون به عنوان بزرگترین کافر مستکبر تاریخ و معرفی سیمای مؤمن متوکلی از آل او، که همچون گلی از میان لجنزار دربار روئید و با قیام مردانه و جسورانه خود «حجت» را برای همه تمام کرد، جلوههای ممتاز و بارزی را که با ایمان به خداوند «غافر الذنب و قابل التوب» به رستگاری و نجات رسیده، یا با انکار خداوند «شديد العقاب ذی الطول» به هلاکت و عذاب رسیدند به نمایش بگذارد.
بطور کلی سیاق اصلی این سوره بیان قانونمندیهایی است در ارتباط با دو نوع عکس العمل انسان دربرابر «کتاب و بینات». از یک طرف «جدال» تاریخی «کافران» «متکبر» را
۱. معمولاً آیات ابتدای هر سوره نقش فهرست مندرجات و معرفی محورهای اصلی آنرا دارد.
۲. آیات ۲۳ تا ۵۴ (۳۲ آیه از ۵۸ آیه سوره، ۳۸ کل)
با «آیات خدا» و «رسولان» او که به همراه «بینات» برای «ایمان» ۱ و هدایت بندگان فرستاده
میشدند حکایت کرده و دائماً روی کلمات «مجادله»، «کبر»، «کفر»، «کذب»، شرک و ...
تأکید مینماید، و از طرف دیگر «ایمان» به «بینات» و «آیات خدا» و تصدیق رسولان او را با
دعا و عبادت و ... نشان میدهد.
محور مرکزی این سوره، همانطور که در بقیه سورههای با حروف مقطع «حم» مشاهده
میشود، «تنزیل کتاب» است که هم در اولین آیه سوره (تنزیل الکتاب من الله العزيز العليم)
به آن اشاره شده است و هم در مورد رسالت حضرت موسی (ع) (لقد اتینا موسی الهدی و
اورثنا بنی اسرائیل الکتاب) که بخش عمده ای از آیات این سوره را به خود اختصاص
داده است. خداوند صاحب عرش آیات بینات خود را برای هدایت خلق بوسیله فرستگان بر
مردان برگزیده ای از بند گانش القاء میکند (رفیع الدرجات ذوالعرش یلقی الروح من امره
علی من یشاء من عباده ...)۲.
در این سوره ۶ بار از «بیناتی» که رسولان آوردند ۳ سخن میگوید و ۴ بار از مجادله
کافران با آیات خدا ۴.
وجه مشخصه سوره «فصّلت» را از همان نام سوره که مأخوذ از آیات ۳ و ۴۴ آن
میباشد به راحتی میتوان دریافت کرد:
حم - تنزیل من الرحمن الرحیم - کتاب فصّلت آیاته قرآناً عربياً لقوم يعلمون
امنوا هدی و شفاه ...
«تفصیل» از ریشه فصّل میباشد که اصل آن به معنای بریدن و جداکردن است. به کلام
روشن و فصیح از آنجائی که الفاظش آشکار و قابل فهم میباشد کلام مفصّل و به نوشته روان
و سلیسی که جزئیات و کلماتش مشخص و متمایز و قابل درک باشد «کتاب مفصّل»
میگویند. کتاب مفصّل مانند عکس و تصویر واضح و دقیقی است که توسط دوربین مجهز
و عکاس ماهری برداشته شده باشد و کتاب غیر مفصّل مانند تصویر مبهم و مات و کمرنگی
۱. کلماتی که با گیومه کادره شده است در سوره نقش کلیدی دارند.
۲. آیه ۱۵ سوره مؤمن.
۳. آیات ۲۲-۲۸-۳۴-۵۰-۶۶-۸۳
۴. آیات ۵-۳۵-۶۶-۶۹-
است که جزئیاتش قابل تشخیص و تمیز نباشد. بنابر این مفهوم «تفصیل» درست مقابل اجمال و ابهام و اختصار میباشد و قرآن از آنجایی که جزئیات آیاتش آشکار و روشن میباشد «کتاب مُفصَّل» نامیده شده است¹
نکته قابل توجه اینکه در هر دو آیه موردنظر مفصَّل بودن قرآن مترادف با «عربی» بودن آن معرفی شده است. معمولاً چنین تصور میشود که منظور از کلمه عربی در این آیات (و سایر آیات) زبان مخصوص مردم شبه جزیره عربستان است، در حالیکه این کلمه به عنوان صفت کتاب در این آیات به کار رفته است و معنای لغوی آن «روشن و واضح» میباشد² و اگر هم به لسان مردم خاصی اطلاق شده است به دلیل فصاحت و روانی زبان آنان میباشد نه آنکه اصل کلمه اختصاص به سرزمین و زبان آنان داشته باشد. اعراب نیز به زبانهای دیگر (مثل فارسی و ترکی و افریقایی و ...) که برای آنها گنگ و مبهم و غیرقابل درک بود «عجمی» میگفتند. به این ترتیب محور سوره فصلت و پیام کلی آن، روشنی و وضوح کتابی است که بر پیامبر اکرم نازل شده است. اما علیرغم این سادگی و قابل درک و فهم بودن، از آنجایی که مشرکان رغبت و گوش دلی به آن نمیدهند و یکسره از آن اعراض مینمایند، در جهل و تاریکی میمانند. بنابر این نفهمیدن و نادان ماندن به مفاهیم و مقاصد آن را نباید به حساب پیچیده و غامض بودن کتابی که موصوف به فصاحت و روانی است گذاشت، بلکه اشکال اصلی در انگیزه و ایمان کسانی است که با آن احساس غریبگی و بیگانگی مینمایند. و اتفاقاً به دنبال هر دو آیه ای که از تفصیل کتاب در آن نام برده شده است به چنین خصیصهای که ناشی از کوردلی و سنگینی گوش و در پرده و حجاب بودن از حقایق است اشاره مینماید:
فاعمل اننا عاملون.
مسلم است كساني كه كوردلي را به هدايت ترجيح مي دهند، در مسير خطرناكي كه چشم بسته گام نهادهاند سرانجام به پرتگاه نابودي سقوط خواهند كرد و هلاكت آنها جز
۱. انعام ۱۱۴ هو الذي انزل اليكم الكتاب مفصَّلاً - اعراف (۵۲) لقد جئناهم بكتاب فصلناه علي علم
۲. اگر خواسته باشند متني عربي را قابل فهم و آشكار سازند آنرا «اعراب گذاري» مي نمايند و اعراب علاماتي است كه موقعيت كلمه را در جمله روشن مي سازد. در زبان عربي به كسي كه بعد از لكنت زبان گويا و فصيح شده باشد عرب مي گويند (عربا الرجل: فصح بعد لكنة في لسانه) و كسي را كه زيبا و فصيح و بدون لحن سخن را ادا كند با اين كلمه مي ستانيد (اعرب كلامه: حسنة و افصح و لم يلحن).
۳. فصلت ۱۷ - و اما ثمود فهدينا هم فاستحبوا العمي علي الهدى ...
نتیجه مکتسبات خودشان نخواهد بود.
در انتهای این سوره برای کسانی که به «آیات» کلامی خدا ایمان نمیآورند چنین وعده
میدهد که بزودی (در آخرت یا آینده دنیا) آیاتی از آفاق و انفس را به آنها خواهیم نمایند تا
به روشنی دریابند که قرآن حق است...
کل شی شهید.
آیا با وجود آگاهیهای شگفتآوری که بشر امروزی در پرتو کشفیات علمی از آیات
تکوینی در سراسر طبیعت و در اعماق اندام و سلولهای خویش کسب کردهاست، هنوز هم
برای ایمان به آیات کلامی باید منتظر فرارسیدن آخرت باشد؟
۳- سوره شوری
در میان سورههای هفتگانه مشتمل بر حروف مقطعه «حم» استثناء سوره شوری حروف
مقطعه دیگری نیز دارد (حم - عسق) و اصولاً در هیچ سورهای دو آیه به حروف مقطعه
اختصاص نیافته است. چنین تفصیل و تنوعی، گستردگی ارتباط این سوره را از یک طرف
با سورههای دارای حروف مقطعه «حم»، و از طرف دیگر با سورههای دارای حروف مقطعه
«ع، س، ق» نشان میدهد.
مهمترین ویژگی سوره شوری که این جهت آنرا در ارتباط با «کتاب» و سایر
مشترکات سورههای موردنظر ممتاز کرده است مسئله «وحی» میباشد که هم در آغاز سوره
(به عنوان مقدمه و پیشدرآمد) به آن اشاره شده است و هم در متن سوره، و هم در انتهای آن
(به عنوان خلاصه و جمعبندی).
مقدمه سوره: حم - عسق - کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیزالحکیم.
متن سوره: {۷} - کذلک اوحینا الیک قرآناً عربياً ...
{۱۳} شرع لكم من الدين ... والذي اوحینا الیک ...
۱. درمیان ۶ سوره با حروف مقطعه «المر» استثناء سوره رعد یک حرف «م» اضافه دارد (المر)، ولی مانند سوره
شوری تبدیل به دو آیه نشده است.
۲. حرف «ع» (سوره مریم: کهیعص). حرف «س» (سورههای شعراء، نحل، قصص: طسم و طس)، حرف ق (سوره
ق)
انتهای سوره: (۵۱) ماکان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من و رأی حجاب او یرسل
رسولاً فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم
در مقایسه آماری، این سوره از نظر کاربرد کلمه «وحی» (۶ مرتبه) پس از سوره انعام (۸)
مرتبه) در مقام بالاتری نسبت به سایر سورهها قرار دارد و در مقایسه با سوره انعام نیز، اگر
نسبت یک به چهار حجم دو سوره را مورد ملاحظه قرار دهیم، به اهمیت و تمرکز بیشتر
سوره شوری روی مسئله «وحی» واقف میگردیم. به این ترتیب نه تنها درمیان سورههای
هفتگانه، بلکه در کل قرآن نیز این سوره از این نظر شاخص میباشد.
در آیات فوق، عموماً کلمه وحی با حرف اشاره «کذلک» تعریف شده است که عنايت و
اشاره ای است به کیفیت القاء آن به صورت متنی خواندنی (قرآن) و حقيقتی مکتوب (کذلک)
یوحی الیک ... کذلک اوحینا الیک) که به تدریج بر پیامبر اکرم (ص) نازل میشده است و این
وحی منزل بر حسب مورد و موضوع نامهای مختلفی در این سوره به خود گرفته است، چون
به صورت متنی روان و روشن و قابل درک و فهم نازل شده، «قرآن عربی» نام گرفته است، ۱
چون بیانگر اصول قوانین و نظامات هستی است، «کتاب» نامیده شده ۲ و چون معیار و ملاک
حق و عدالت در اختلافات و جامع ارزشها و اندازهها است «میزان» لقب گرفته است (الله
الذي انزل الكتاب بالحق والميزان)، و بالاخره چون راهنماى هدايت است «نور»
نامیده شده است ۳
تقسیمات و بخشهای مختلف این سوره نیز تماماً به گونه ای مرتبط با مسئله «وحی»
میباشد؛ ۱۳ آیه ابتدای سوره به طرح مسئله وحی و نقش ملاکک در این میان، و ماهیت و
مکانیسم آن، همچنین تعمیم و تسری آنان به سایر پیامبران و هدف وحی میپردازد. از آیات
۱۴ تا ۲۶ عملکرد مردم را در برابر وحی و تفرقه و اختلافشان را در مورد «کتاب» نشان
میدهد. آیات ۲۷ تا ۳۵ به شواهد و نشانههای متعددی از «آیات تکوینی» اشاره مینماید تا
قبول «آیات تشریعی» آسان گردد. و بالاخره در آیات ۳۶ تا ۴۳ جامعه ایمانی نمونه ای را
سراغ میدهد که براساس ارزشهای وحی و موازین کتاب برپا شده است (یا باید برپا شود)
و نام سوره را نیز از همین آیات اخذ مینماید. آیات ۴۴ تا ۵۰ عمدتاً گمراهی و انحراف
۱. آیه ۷
۲. آیه ۱۷
۳. آیه ۵۱ ... و لکن جعلتاه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا
انسان را نسبت به معیارهای «وحی» نشان میدهد و بالاخره در سه آیه انتهای سوره، مکانیسم
سخن گفتن خداوند با انسان را که برحسب موقعیت در سه حالت مختلف (وحی مستقیم -
از ورای حجاب - ازطریق فرشته وحی) انجام میشود بیان میکند و سوره را با نقش پیامبر
در هدایت انسانها به سوی صراط مستقیم با نور وحی خاتمه میبخشد.
در این سوره اسماءالحسنی به وفور به کار رفته است، بطوریکه ۱۹ نام نیکوی خداوند
جمعاً ۶۲ بار تکرار شده است.
نقشی را که سوره زخرف در ارتباط با تبیین «کتاب» و تشریح سرچشمههای حکمت و
رحمت الهی درمیان سورههای هفتگانه به عهده گرفته است، از نام سوره و کلمات به کار رفته
در آن میتوان فهمید. این کلمات فضای دنیاپرستی و تجمل و تزئینات آنرا که موجب
اعراض مردم از کتاب و رسولان میشود ترسیم کرده است: اسراف، حلیه (زیور)، مترفین
(کامرانان)، حیوه الدنیا، جمع مال، متاع، اسوره من فضه (دستبند طلائی)، سقفاً من فضه
(سقف طلا)، عیش، اشتها، لذّت، فاکهه، مُلک، یحبرون (درحال شادمانی) و ...
از این ساده تر، میتوان در آیات ابتدا و انتهای سوره دقت کرد که معمولاً آغاز و انجام
هر سوره بیانگر خلاصه و مهمترین مطالب آن است، در ابتدای سوره، بلافاصله پس از مقدمه
سه آیه ای آن درباره کتاب، به اسراف (زیاده روی در قدرت و ثروت) که عامل انکار و استهزای
رسولان است اشاره مینماید (افتضرب عنکم الذکر صفحاً ان کنتم قوماً مسرفین) و در
انتهای سوره به رسول خود که از ناباوری مردم به تنگ آمده بود توصیه مینماید که انکار
ایشان را به روی خویش نیاورد و بر آنان سلام گوید که به زودی خواهند فهمید (و قبله یا رب
ان هؤلاء قوم لایؤمنون، فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون). به این ترتیب در ابتدا و
انتها، از یک حقيقت که همان عدم ایمان مردم است سخن میگوید و در متن نیز گونهها و
انگیزههای این انکار را تشریح مینماید.
سوره با تأکید بر آشکار و آسان بودن آنچه به صورت کتابی خواندنی (قرآن) برای تعقل
مردم بر پیامبر نازل شده، در حالیکه اصل و حقيقت آن در مقامی بس بلند و دور از درک و
فهم بشر قرار دارد، آغاز میشود. (حم والكتاب المبين، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون،
و انه فی ام الكتاب لدينا لعلى حكيم) و در آیات بعد از استهزای رسولان ۱، ناسپاسی آشکار ۲،
خشم و خروش غرورآمیز ۳، جهل و پندارگرائی ۴، تقلید و پیروی از سنتهای آباء و
اجدادی ۵، هوسرانی ۶، انکار و تکذیب ۷، تمسخر یکدیگر ۸، روی برتافتن از یاد خدا و قرین
۱. آیه ۲. آیه ۱۵ ۳. آیه ۱۷ ۴. آیات ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲۸
شدن با غیرخدا ۱، خنده تحقیرآمیز نسبت به حقایق ۲، استخفاف مردم و زبون شمردن
رسولان ۳، و ... نشانهها میآورد.
این حقیقت را به روشنی بیان میکند که همواره «مترفین» (هوسرانان مرفه) دربرابر
منذرین موضع گیری نموده و تقلید و تبعیت از فرهنگ و سنتهای پوسیده پدران خویش را
به رخ میکشیدند:
و کذلک ما ارسلنا من قبلک فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علی امة و
انا علی آثارهم مقتدون.
وقتی هم از رسالت حضرت موسی به سوی فرعون و درباریانش یاد میکند درست از
همین زاویه دنیا پرستی و توجه به مال و ملک و مکنت زمینههای انکار و اعراض را نشان
میدهد و اتکای انسان غافل را به زخارف دنیائی و تمتعات آن که موجب غرور، خودپسندی
و منیت ۴ میگردد نشان میدهد:
و لقد ارسلنا موسی بایاتنا الی فرعون و ملکه ... و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم الیس
لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتى افلا تبصرون. ام انا خیر من هذا الذی هو
مهین ولا یکاد یبین. فلولا القی علیه اسورة من ذهب او جاء معه الملائكة مقترنین.
مردم معاصر پیامبر (ص) از اینکه قرآن بر رجل ثروتمند مقتدری، که به زعم آنان
این گونه اشخاص دارای شخصیت عظیم بودند، نازل نشده است تعجب میکردند (و قالوا)
لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم) و فراموش میکردند که اختلافات و
امتیازات دنیائی و درجات قدرت و ثروت، که آنرا وسیله تمسخر محرومین گرفتهاند، اصالتی
ندارد و رحمت پروردگار بهتر از چیزهایی است که گرد میآورند (آیه ۳۲) و اگر خدا
مصلحت انسانها میدانست خانه و زندگی آنان را غرق در سیم و زر و زیورهای دنیائی
میکرد ولی همه اینها بهره مندی موقت دنیائی است درحالیکه آخرت برای متفقین میباشد.
و بالاخره چهل و سومین آیه که کلیدی برای درک مفاهیم چهل و سومین سوره
(زخرف) میباشد به پیامبر اکرم فرمان میدهد که علیرغم این دنیا طلبیها، به آنچه بر
حضرتش و حی شده چنگ زند که قطعاً بر راه مستقیمی قرار دارد. (فاستمسک بالذی اوحی)
۸. آیه ۳۲
۱. آیه ۳۶
۲. آیه ۴۷
۳. آیات ۵۲ و ۵۴
۴. در سخنان فرعون خطاب به قومش ۴ بار روی کلمه «من» تکیه کرده است، قال یا قوم، الیس لی ملک مصر و هذه
الانهار تجری من تحتى ... ام انا خیر من هذا الذی هو مهین ولا یکاد یبین.
الیک انک علی صراط مستقیم).
بطور خلاصه این سوره انکار توحید، نبوت و آخرت را که محتوای اصلی کتاب را
تشکیل میدهند، از زاویه دنیاپرستی و زخارف و زینت و زیورهای آن مطرح میسازد و
عوامل و انگیزههای شرک و انکار «رحمانیت» و «ربوبیت» خداوند را تبیین مینماید. و
به پیامبر و مؤمنین فرمان میدهد، از طریق کتاب مبینی که هم حق است و مبتنی بر حقایق
عالم و هم ذکر است و وسیله آگاهی و بیداری مردم، رسالت توحیدی خود را، علیرغم
شرک و دنیا پرستی غافلان، با تمسک به محتوای وحی و ایمان راسخ بر حقانیت کتاب پیش
ببرند.
سوره دخان
سوره دخان همچون سوره قبل (زخرف) با اشاره به مبین بودن کتاب و محکم و
پیوسته بودن اصل و منشأ آن آغاز میگردد، با این تفاوت که در اولی بر خوانا و قابل فهم
بودن آن به منظور «تعقل» تأکید میکند و در دومی بر نزول آن در شیب مبارک و بر نقش
«انذار» بخشی آن:
زخرف: حم والکتاب المبین، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فی ام
الكتاب لدينا لعلی حکیم
دخان: حم والکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین، فیها یفرق کل
امر حکیم
البته صفت «مبین» در آغاز چهار سوره دیگر قرآن نیز آمده است اما برخلاف این دو
سوره، این صفت به جای کل کتاب به «آیات کتاب» اطلاق شده است ۱ که منظور متفاوتی را
موردنظر دارد. بطور کلی «مبین» در این دو سوره عنوان کلیدی داشته مرتباً در آیات آن تکرار
میگردد ۲ و در سوره دخان علاوه بر کتاب در مورد: دخان، رسول، سلطان و بلو (آزمایش)
به کار رفته است ۳.
۱. در سورههای یوسف، شعراء و قصص پس از حروف مقطعه جمله «تلک آیات الکتاب المبین» آمده است و در
سوره «نمل» جمله: تلک آیات القرآن و کتاب مبین.
۲. این کلمه با ۶ بار تکرار در سوره زخرف و ۵ بار در سوره دخان از نظر نسبی و آماری چشمگیرتر از سایر
سورهها میباشد. البته در سوره نساء ۹ بار و در سوره پس نیز ۷ بار این کلمه تکرار شده است ولی حجم این دو
سوره به مراتب بیش از سورههای موردنظر میباشد.
۳. (۲) والکتاب المبین - ۱۰) فارغقب یوم تأتی السماء بدخان مبین - ۱۳) انی لهم الذکری و قد جاههم رسول
مبین - ۱۹ ... انی انیکم بسلطان مبین - ۳۳) و انینا هم من الایات ما فیه بلو مبین
دومین محور این سوره در رابطه با کتاب مبین مسئله «انذار» است که در همان مقدمه سوره در تحلیل نزول قرآن در شب مبارک قدر به آن اشاره شده است: انا انزلتاه فی لیلة مبارکة انا کُنْا منذرین. رحمت حکیمانه پروردگار چنین اقتضا کرده است که همواره برای بیدار و آگاه کردن بندگان غافل؛ اصول و قوانینی را در دسترس عقول و اندیشههای سطحی آنان قرار دهد (مسئله نزول). امّا چگونه؟... همانطور که بر انحصار و استمرار انذار توسط پروردگار تأکید مینماید (انّا کنا منذرین) بر ارسال رسولان نیز به همان نحو تأکید مینماید:
و در متن سوره نیز مرتباً بر نقش «رسول»، که سومین محور سوره را در ارتباط با کتاب تشکیل میدهد تصریح مینماید:
(۱۳) انی لهم الذکری و قد جاه هم رسول مبین.
(۱۷) و لقد فتَنّا قبلهم قوم فرعون و جاه هم رسول کریم
(۱۸) ان ادّوا الی عبادالله انی لكم رسول مبین
محور چهارم سوره به نظر میرسد محتوای انذار، یعنی هشدارهای تهدید آمیز درباره عواقب دنیائی و اخروی روگرداندن از حقایق باشد که در قالب کلمه «عذاب» در ۶ آیه نشان داده شده است:
(۳۰) و لقد نجینا بنی اسرائیل من العذاب الالیم
جالب اینکه هم در مقدمه سوره و هم در آخرین آیه آن پیامبر اکرم را به «ترقب» یعنی مراقبت و چشم انتظار بودن سرنوشت نهائی دو جریان حق و باطل فرمان میدهد و نام سوره نیز که هشدار و انذاری درباره آینده تحولات تکوینی زمین و آسمان در پایان عمر خود و جریان گازهای آشکار (دخان مبین) است از همین آیات گرفته شده است:
پنجمین محور سوره در ارتباط با موضوع «کتاب»، مسئله «ربوبيت» است که انزال کتاب و انذار بندگان و ارسال رسولان را در مقدمه سوره ناشی از رحمت «ربوبی» معرفی
نموده (رحمة من ربک انه هو السميع العليم) و ربوبيت او را علاوه بر هدايت زندگان، به تدبير
آسمانها و زمين و ميان آنها و پرورش پدران و اجداد گذشته تعميم داده است:
رحمة من ربک ... رب السموات والارض و ما بينهما ان كنتم موقنين، لاله الا هو يحيى
و يميت ربكم و رب ابائكم الاولين
همچنين وقتي هم كه تهديد فرعون به موسي (ع) را نقل مي نمايد پناه بردن آن حضرت
را به «رب» نشان مي دهد.
(۲۰) و اني عذت بريي و ربكم ان ترجمون ... فدعا ربه ان هؤلاء قوم مجرمون
و آنگاه نيز كه رهائي از عذاب را مطرح مي سازد نقش ربوبيت را متذكر مي گردد:
دو نام نيكوى عزيز و حكيم كه در نخستين آيه سوره (تنزيل الكتاب من الله العزيز
الحكيم) به عنوان مقدمه و پيش درآمد، و آخرين آيه آن (و له الكبرياء في السموات
والارض و هو العزيز الحكيم) به عنوان نتيجه و جمع بندي تكرار شده است، به نظر
مي رسد اصلي ترين محور سوره را تشكيل مي دهد. نكته قابل توجه اينكه به غير از اين
دونام و نام جلاله الله و همچنين نام رب (به صورت مضاف) نام نيكوى ديگرى در اين
سوره به كار نرفته است بنابراين مي توان گفت محتواي اين سوره بيان جلوه هاي متنوع
دو سرچشمه عزّت و حكمت مي باشد تا انسان را به توحيد، آخرت و نبوت (كتاب)
هدايت نمايد.
خداوند از آن جهت عزيز (شكست ناپذير و فوق همه قدرتها) ناميده شده است كه
كفر و عصيان و استكبار مشركين بر آستان كبريائي اش گردي نمي نشاند و نظام
حيرت آور حكيمانه اش در آسمانها و زمين به خاطر فسق و فساد مجرمين منفعل و
متأثر نمي گردد. و از آن جهت حكيم ناميده شده است كه جهان را حق و هدفدار
آفريده، حساب و كتاب و نظم و مقرراتي معين كرده است تا هركسي به نتايج اعمالش
برسد. بنابراين هم آفرينش و حيات حق است و هم وحي و كتاب، و هم حساب و
كتاب و نامه اعمال و قيام.
كلمه كليدى ديگرى كه در اين سوره به صورت چشمگيرى جلوه مي كند كلمه
«آيات» است كه در مقدمه ۱۳ آيه ۱۲ آن ۹ بار و در كل سوره (عليرغم كوتاهي آن) ۱۲
بار تكرار شده است و تمركز فوق العاده آنرا روى اين مسئله به صورت بي نظيري در
مقایسه با سایر سورهها نشان میدهد. منظور از «آیات»، هم آیات تکوینی در آسمانها و زمین، در وجود انسان و انواع جنبندگان، در گردش شب و روز و باد و باران و... است و هم آیات تشریعی، یعنی نشانههای توحیدی در کتاب نازل شده بر رسولان. به این ترتیب در این سوره برای اثبات حقانیت وحی و نبوت و کتاب، به عنوان آیات تشریعی در تبیین توحید و آخرت، از آیات تکوینی در طبیعت نشانه میآورد.
در برابر این آیات، دو نوع عکس العمل از ناحیه انسانها مطرح شده است؛ دسته اول کسانی که از طریق تفکر و تعقل و یقین در آیات الهی ایمان میآورند، دسته دوم کسانی که با کبر و ناسپاسی حقایق و آیات را استهزا مینمایند، نام این سوره با عنایت به صحنه هولناکی که مستکبرین دسته دوم در حالیکه زانوی خفت و تسلیم در محکمه عدل الهی بر زمین زدهاند، «جاثیه» نام گرفته است.
۱۵ آیه ابتدای این سوره در تبیین آیات تکوینی و تشریعی است، ۵ آیه بعد ایتاه کتاب و حکم و نبوت را به بنی اسرائیل به عنوان تجربه تاریخی یک امت نشان میدهد، آیات ۲۱ تا ۳۵ عملکرد مشرکین را در انکار نقش عمل و حساب و کتاب و قیامت نشان میدهد و سرنوشتها را در آخرت رقم میزند و بالاخره دو آیه انتهایی سوره با تأکید بر ربویت و کبریایی خداوند عزیز و حکیم سوره را خاتمه میبخشد.
این سوره که آخرین سوره از مجموعه مرتبط و منسجمی است که با حروف رمزی «حم» معرفی شدهاند، از زاویه دیگری بر موضوع مشترک سورههای موردنظر که همان مسئله تنزیل کتاب و جلوههای رحمت و حکمت ربویی میباشد مینگرد. اولین پیام این سوره (همچون سوره قبل) آیه «تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم» میباشد که فرستادن کتاب را در ارتباط با دو نام نیکوی عزیز و حکیم مطرح نموده است. «عزت» خداوند به معنای شکست ناپذیری و مغلوب نشدن او، همانطور که در شرح سوره قبل گفته شد، هنگامی مطرح میشود که کفر و شرک یا اعراض و انکار و استکبار ظالمان مطرح باشد. آمدن نام «عزیز» بیانگر این حقیقت است که خداوند از اینکه به رسولان یا کتب او اقبالی نشود و اکثریت مردم راه عناد و عداوت در پیش گیرند مغلوب نمیشود و کافران پیروز نمیگردند. از آنجایی که در این سوره عکس العمل کافران را در برابر کتاب نازل شده بر رسول اکرم (ص) شرح میدهد و انکار و استهزا و سحر و دروغ و افسانه نامیدن قرآن را که ناشی از استکبار و انحراف آنها از توحید میباشد نقل
مینماید، از همان آغاز، خداوند را با صفت «عزیز» معرفی کرده است تا برتری عزت او را بر تمامی عزتمندان ظاهری نشان دهد.
خداوند عزیزی است که عزتش مقرون به حکمت است. بنابراین اگر اعمال قدرت میکند، همچون سلاطین و شاهان و قدرتمندان تاریخ قصد ظلم و تجاوز و توسعه طلبی ندارد. عذاب و عقابی هم که برای ظالمان و فاسقان مقرر فرموده ناشی از حقانیت و هدفداری خلقت و قانون بازتاب نتایج اعمال و مکتسبات است که سرنوشت هرکس را به دست خودش سپرده است، پس فرستادن کتاب برای هدایت و ارشاد مردم وقتی از جانب «الله العزیز الحکیم» باشد به توفیق نهایی چنین مشیت حکیمانهای باید یقین داشت.
مهمترین محوری که در ارتباط با موضوع تنزیل کتاب برای هدایت مردم به سوی توحید و باورکردن آخرت در این سوره مطرح شده است به نظر میرسد مسئله «اندازه» (هشدار از خطر) باشد که در مقدمه و متن سوره مرتباً مطرح شده است، بطوریکه در این سوره به تنهایی به اندازه بقیه سورههای این مجموعه کلمه «اندازه» به کار رفته است، و حتی نام سوره نیز از آیهائی اخذ شده است که ضمن اشاره به «اندازه» قوم عاد در سرزمین «احقاف»، جریان تاریخی «منذرین» را برای متوجه ساختن بندگان به توحید یادآور میشود.
و اذکر اخاعاد از اندر قومه بالاحقاف و فدخلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا الله انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم.
در مقدمه سوره ضمن جدی و هدفدار (حق) شمردن آفرینش آسمانها و زمین و تأکید بر سرآمد داشتن و جاوید نبودن پدیدههای هستی، از اعراض ناسیاسان نسبت به آنچه (به دلیل غفلت از این قانونمندی) هشدار داده میشوند یاد میکند (ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی والذین کفروا عما انذروا معرضون). نقش پیامبر خاتم خود را در «اندازه» آشکار آنچه بر او وحی میشود معرفی مینماید (ان اتبع الا ما یوحی الی و ما انا الا نذیر مبین) و کتاب مصدقی را نیز که آن حضرت به زبانی روشن و قابل فهم آورده، با نقش انذار به ظالمان و بشارت به نیکوکاران توصیف مینماید (.. و هذا کتاب مصدق لسانا عربیا لیندر الذین ظلموا و بشری للمحسنین). گرچه این ناسیاسان غافل با هیچگونه زنگ خطر و هشداری بیدار نمیشوند؛ اما برای تنبه و عبرت آنها، (در آیات ۲۹ تا ۳۲) از گروهی بیگانه یاد میکند که وقتی در معرض آگاهی از محتوای قرآن قرار گرفتند، گوش دل به آن دادند و با خشیت و بیم و نگرانی، قوم خویش را از خطر غفلت، هشدار
دادند و به اجابت پیام دعوت کننده به سوی خدا فراخواندند. این مثال و موعظه از این جهت بیان شده است تا مگر غیرت و حمیت مخاطبانی که بی اعتنای به کتاب نازل شده بر پیامبر هستند تحریک شود.
مقدمه سوره در بیان محورهای اصلی و کلیات سوره و نشان دادن شرک کافران است، از آیات ۷ تا ۱۲ مستقیماً موضوع آیات روشن و کتاب هدایت مطرح میگردد و انکار و استکبار کافران را با سحر شمردن قرآن و ساختگی نامیدن آن که ناشی از غرور و خودبرترین آنان است شرح میدهد، سپس اذهان این بی خبران را متوجه مصداقی تاریخی از ایمان به کتاب و تصدیق رسالت، از قوم بنی اسرائیل مینماید تا شاید غرور قومی و تعصب نژادی آنان را به سوی ایمان سوق دهد و تأکید مینماید کتاب موسی (ع) نیز قبل از این کتاب نقش پیشوائی و رحمت داشت و این کتاب نیز درعین آنکه تصدیق کننده کتب پیشین است به زبانی قابل فهم و آسان نازل شده تا ستمکاران را هشدار و نیکوکاران را بشارتی باشد (آیه ۱۲).
در آیات بعد تا انتهای سوره با مثالها و مصداقهای مختلف تفاوت دو نوع بینش و تنافر دو راه ظلم و احسان را نشان میدهد و در پایان، پیامبر اکرم را به صبر و پایداری و شتاب نخواستن برای (عذاب) آنها فرامی خواند و قانون قطعی هلاکت فاسقان را برای همه انسانها در همه اعصار و امصار ابلاغ مینماید که این همان محور اصلی سوره، یعنی «انذار» از انحراف از توحید است. ... بلاغ فهل یهلك الا القوم الفاسقون.
تعداد نامهای نیکوی الهی در ۷ سوره ( جمعاً ۲۴۱ نام )
| الله | ۱۴۳ مرتبه (با بسم الله... ابتدای سورهها) | عليم = حکیم | ۹ مرتبه | ولی ۳ | قوی حمید ۲ مرتبه |
|---|---|---|---|---|---|
| رحمن | ۱۵ | بصیر ۶ | بصیر ۵ | بصیر ۵ | عظیم - خبیر - لطیف - شکور |
| رحیم | ۱۲ | سمیع ۵ | سمیع ۵ | بصیو ۴ | کبیر - قهار - غفار - محیط |
| عزیز | ۱۱ | قدیر + علی - غفور ۴ | قدیر + علی - غفور ۴ | واحد - حی - حفیظ ۱ مرتبه |
ویژگیهای دیگر: سریع الحساب - غافر الذنب - قابل التوب - شدید العقاب (۲ بار) - ذی الطول = ۶ مرتبه
در ضمن ۷۴ مرتبه نام رب به صورت مضاف (ربهم - ربی - ربنا و ...) به کار رفته است که در محاسبه منظور نمیشود. باید توجه داشت هیچیک از اسماء الحسنی (به غیر از رب) به صورت مضاف به کار نرفتهاند.
در ضمن مجموع اسماء الحسنی (به جز نام جلاله الله) در این سورهها ۲۹ میباشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره مؤمن که «غافر» نیز نامیده شده مانند پنج سوره بعدی با حروف مقطعه «حم» آغاز میشود.
سیاق کلی سوره، بیان «جدال» تاریخی کافران با «آیات خدا» و رسولانی است که به همراه «بینات» برای هدایت انسانها فرستاده میشوند. برنامه و مأموریت رسولان نجات بندگان از عواقب «شرک» و کفر و دعوت آنها به تقوای الهی برای ترک ظلم و ستم بوده است. اما گمراهان و ستمگران بدلیل «کبر» و نخوت از در انکار و «تکذیب» درآمده با اتکاء به علم سطحی و ظاهری خود راه مجادله با «حق» را در پیش میگرفتند و سرانجام بدلیل عواقب اعمال سوء خود دچار خسران و هلاکت میشوند.
بنابراین آنچه این سوره در صدد بیان آن است قانونمندیهایی است که به عملکرد کافران و نتیجه «جدال» آنها با آیات خدا و پیامبرانش مربوط میشود بطوریکه موضوع و کلمه «جدال» در این سوره بطور چشمگیر و غیرقابل مقایسهای بیش از سایر سورهها مطرح گشته و فصول مختلف سوره را مشخص کرده است.
در مقدمه:
{آیه ۴} ما یُجادلُ فی آیات الله الا الذین کفروا فلا یغررک تقلبهم فی البلاد
{آیه ۵} کذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم و همت کلّ امّه برسولهم لیاخذوه و جادلوا بالباطل ...
در رابطه با فرعون: آیه (۳۵) الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتیهم کبر مقتا عندالله ... زمان پیامبر اسلام: آیه (۵۶) انّ الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتیهم ان فی صدورهم الاکبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله انه هو السمیع البصیر.
در بیان سرنوشت نهائی مجادله [آیه (۶۹) الم تر الی الذین یجادلون فی آیات الله انی یصرفون. کندگان (با تکذیب بینات):] [آیه (۷۰) الذین کذبوا بالكتاب و بما ارسلنا به رسلنا] فسوف یعلمون.
هر چهار آیه فوق مجادله را در «آیات الله» و از ناحیه کافران یعنی کسانیکه «کتاب» و معجزات رسولان را تکذیب میکردند نشان داده است. هدف از مجادله انکار وحی و نبوت و علت آن تکبر و عدم اعتقاد به روز حساب بوده است (ان فی صدورهم الاکبر ... كذلك یطبع الله علی کل قلب متكبر لا يؤمن بيوم الحساب).
از همان آغاز سوره نیز شأن كتاب (قرآن) و اسماء نیکوی الهی را درارتباط با عملکرد کافران مشخص مینماید:
«تنزیل الكتاب من الله العزيز العليم» این كتاب از جانب خداوند «عزيز» و «عليم» نازل شده و به همین دلیل اولاً هرگز دربرابر مکر و كید كافران مغلوب نشده و نسبت به آنان دارای عزت و ارجمندی است، ثانیاً چون از منشأ علم الهی نازل شده دربرابر اوهام و خرافات و علم ظاهری و سطحی كافران سرافراز و پیروز است و درمقابل آنها که بدون سلطان (دلیل و منطق مسلط) با آیات خداوند جدال میکنند (الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتيهم...) سلطان مطلق باقی میماند.
پس از عزت و علم الهی چهار صفت خداوند که حاکی از دو شیوه عملی او درمقابل انسانهاست آورده شده است:
۱- غافر الذنب، ۲- قابل التوب، ۳- شدیدالعقاب، ۴- ذیالطول.
ازجهت مثبت و به دلیل «غافرالذنب» و «قابل التوب» بودن، خداوند عزیز و عليم نتیجه اعمال گناهکارانی را که بسوی او بازگردند میپوشاند و درهای رحمت او برای بازگشت کنندگان همیشه گشوده است. اما درجهت مخالف، کسانی را که از اعمال خود استغفار و توبه نکنند و در مسیر خلاف پیش بروند به شدت به عقوبت اعمال خودشان میرساند و در این راه دارای اراده ای قوی است. معنای «عقاب» مؤاخذه ای است که در عاقبت متوجه گناهکار میشود. یعنی مشیت خدا و جریان عالم به گونه ای است که هرکس دقیقا و شدیداً به نتیجه و عاقبت کاری که مرتکب شده میرسد. بنابراین کسانی که استغفار و توبه از گناه نکردهاند، لاجرم به عاقبت «کار خود» گرفتار میشوند. همچنین خداوند «ذیالطول» است. معنای «طول» در قرآن عمدتاً در رابطه با طول عمر و طول ثروت بکار رفته است و با این توجیه بنظر میرسد نام «ذیالطول» به مسخر بودن زمان و ماده (منشأ ثروت)
غافر (۴۰) ۳۳۵
برای خدا عنایت داشته باشد. یعنی علیرغم طولانی بودن عمر و ثروت کافران، خداوند فوق
آنهاست و مؤمن نباید فریب دوام تسلط و طولانی بودن عمر حکومت و آمدوشد قاهرانه آنها
را در شهرها بخورد:
در سوره مؤمن مصداق عینی و تحقق این دو بُعد را در بخش مربوط به رسالت
حضرت موسی (ع) به روشن ترین صورت نشان داده است؛ فرعون به عنوان سمبل و نمونه
مجادله با آیات خدا و «تکذیب» رسالت موسی (ع) و «بِیَناتی» که به همراه داشت، و مؤمن آل
فرعون، که نام سوره به یاد و افتخار او «مؤمن» گشته، به عنوان سمبل و نمونه ایمان به آیات
خدا و «تصدیق» رسول او...
اگر در سوره «یس» با مؤمن آل یاسین که اول تصدیق کننده رسولان اعزام شده توسط
حضرت عیسی (ع) (با نطاکیه) بود آشنا شدیم، در اینجا با مؤمن آل فرعون آشنا میشویم
که قرآن سخنان بلیغ و عمیق او را در تصدیق حضرت موسی (ع) که با منتهای شهامت و
شجاعت در برابر فرعون اظهار داشت بیان میکند. گویا قرآن میخواهد تجلی دو نام
نیکوی «غافر الذنب و قابل التوب» را در سیمای این مؤمن خالص که سخنگوی حق دردل
دشمن و در جمع مستکبران بود نشان دهد و تجلی دو نام نیکوی «شدید العقاب دی الطول»
را در سیمای فرعون بزرگترین مستکبر تاریخ به نمایش بگذارد.
مکانیسم «غفران ذنوب و قبول توبه» را که مؤمن آل فرعون در جریانش قرار میگیرد،
در همان ابتدای سوره (آیات ۷ و ۸ و ۹) میخوانیم:
اتبعوا سبیلک...)
فرشتگانی که عرش را حمل میکنند (کنایه از نظام مدیریت و تدبیر امور عالم) و
نیروهائی که پیرامون آن هستند، بصورت دائمی و مستمر (فعل مضارع) درحال تسبیح بحمد
ربویی و ایمان به او هستند و یکسره برای کسانی که ایمان آوردهاند استغفار میکنند و...
رحمت و علم الهی همچون نور یکسره درحال تابش و جریان است. این رحمت که
شامل غفران ذنوب و قبول توبه میباشد، شامل کسانی میگردد که به خدا رو کنند و ظرفیت
و قابلیت جذب نور حق را پیدا نمایند:
ربنا وسعت کل شی رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و فهم عذاب
الجحیم.
و اینک مؤمن آل فرعون که از فرعون به خدا بازگشته (تابوا) و راه او را پیروی کرده
و اتبعوا سببلك)، مشمول رحمت و علم الهى مى گردد و درمعرض تابش انوار ربوبيت
واقع مى شود. اكنون او كه متخلّق باخلاق الله و مظهر رحمت و علم شده بخاطر رحمت و
دلسوزى در باريان را موعظه مى كند و بخاطر علم و آگاهى سخنان هدايت كننده بليغى
ايراد مى نمايد كه قرآن فرازهائى از آنرا نقل كرده است...
و اما روى ديگر قضيبه يا «مكانيسم عذاب» درمورد كسانى كه بجاى حق راه باطل را
دريشى مى گيرند قابل بررسى است.
در ابتدای اين بحث به موضع «شديد العقاب» و بُعد عذاب و عقوبت كافران اشاره
كرديم و اينك آياتى را كه درخلال سوره در اين جهت وجود دارد يادآور مى شويم.
(در مقدمه سوره): آیه (۵)
(آیه (۶) ۶)
كذلك حقت كلمة ربكعلى الذين كفرواانهم اصحاب
النار
(در مقدمه داستان)
أوله يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين كانوا
من قبلهم كانوا هم ما كان لهم من الله من واق
(آیه (۲۲) ۲۲)
(در پایان داستان)
أوله (۴۵) فوقيه الله سبيئات ما مكروا و حاق بآل فرعون سوءالعذاب
موسى و فرعون (أيه (۴۶) النار يعرضون عليها و يوم تقوم الساعه ادخلوا ال فرعون
اشد العذاب
(آیه (۷۸) ۸۳)
...سنت الله التي قدخلت في عباده و خسر هنالك المبطلون
درنتايج انتهائى سوره
(آیه (۸۵) ۸۳)
پیامهایی که در رابطه با جریان تاریخی جدال کافران با آیات خدا و تکذیب رسولان وجود دارد بسیار آموزنده است، ذیلاً به مواردی از آن اشاره میکنیم:
در این سوره ۲ بار دستور «صبر» در برابر تکذیب کافران به رسول اکرم داده شده است: ۱. آیه (۵۵) فاصبران وعدههای حق و استغفر لذنبک و سیح محمد ربک بالعشی والابکار. آیه (۷۷) فاصبران وعدههای حق فاما نرینک بعض الذی نعدهم و نو فینک فالینا یرجعون. هر دو آیه به دنبال آیاتی آمده است که از عذاب کافران مستکبر در جهنم یاد میکند، حال که سرانجام تکذیب کنندگان چنین است، رسول اکرم باید برای تحقق وعدههای الهی که یک طرفش نصرت رسولان و مؤمنین و طرف دیگرش شکست کافران و عذاب آنها است صبر و پایداری نماید. اولاً به هیچ وجه از پیروزی حق ناامید نشده و از ذنوب خود در مسیر رسالت استغفار نماید. ۲، ثانیاً انتظار پیروزی و مشاهده شکست فوری کافران را، حتی در حیات خود، نداشته باشند.
پیام امیدوار کننده مهمی که در این سوره وجود دارد، وعده قطعی یاری رسولان و مؤمنین در دنیا و آخرت میباشد:
آیه (۵۱) انا لنصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد. این آیه که با تاکید مضاعف «ان» و «لام» (لنصر) و بکاربردن دوبار ضمیر (انا لنصر) آغاز شده، حتمیت و قطعیت این وعده را تصریح مینماید. ۳. نه تنها رسولان، که مؤمنین را، و نه تنها در آخرت، که در دنیا نیز!...
۱. همانطور که در مقدمه گفتیم سورههای دارای حروف مقطعه مستقیماً خطاب به حضرت رسول میباشد.
۲. (چرا که اعمال مقربین در ترازوی دقیقتری سنجیده میشود و همین تردید لحظهای به پیروزی قطعی برای پیامبر ذنبی محسوب میشود. چنانچه در سوره بقره میفرماید: مستهم الباساه والضرآء و زلزالوا حتی يقول الرسول والذين آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قريب - بقره ۲۱۴).
۳. آیه چهارم این سوره (ما یجادل فی آیات الله الالذین کفروا فلا یغررک تقلبهم فی البلاد) پیام امیدوار کنندهای است به رسول اکرم که تلاشها و تحریکات کافران در شهرها بجائی نمیرسد.
۳۳۸ / نظم قران
در این سوره دوبار برای آگاهی پیداکردن از سرنوشت امتهای پیشین و درک سنتهای تاریخ توصیه به «سیر در زمین» شده است. این دو آیه که با مختصری تفاوت همانند یکدیگر هستند، با دو نتیجه مختلف: ۱- گرفتار مؤاخذه الهی شدن، ۲- به خودکفائی نرسیدن، خاتمه پیدا میکند.
آیه (۲۱) او لم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین کانوا من قبلهم کانوا هم اشد منهم قوه و آثاراً فی الارض فاخذهم الله بذنونهم و ماکان لهم من الله من واق. آیه (۸۲) او لم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین کانوا من قبلهم کانوا اکثر منهم و اشد قوه و آثاراً فی الارض فما اغنی عنهم ما کانوا یکسبون.
سیر و سیاحت در جهان و مطالعه سرنوشت ملتها این دو حقيقت را آشکار میسازد که اولاً همه ملتهایی که به شرک گرائیدند منقرض و هلاک شدند، ثانیاً هیچ ملتی نتوانسته است (با اتکاء به قدرت و ثروت یا علم و صنعت) بینیاز از خدا و معنویات گردد. این همان سنت همیشگی خداوند است که درمیان بند گانش حاکم ساخته است: آیه ۸۵ - (آخرین آیه)... سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالك الکافرون
در جریان تاریخی نبرد حق و باطل، تنها تکیه گاه موحدین دربرابر حملات و تهدیدات مشرکین خدا است که شنوای دعای مؤمنان و بینای احوال آنان است. این رهنمودی است که از کلام موسی (ع) دربرابر تهدیدات فرعون و سخنان کوبنده مؤمن آل فرعون پس از اعلام موضع صريحش درمقابل درباريان دریافت میکنیم: آیه ۲۵ و ۲۶ (و قال فرعون ذرونی اقتل موسی... و قال موسی انی عذت بریی و ربکم من کل متكبر لا يومين بيوم الحساب) آیه ۴۴ و ۴۵ (...و افوض امری الی الله ان الله بصير بالعباد. فوقیه الله سیتات ما مکروا و حاق بآل فرعون سوء العذاب.) و با نتیجه گیری از چنین موضعی است که خداوند به آخرین پیامبرش دربرابر مستکبرینی که با آیات خدا مجادله میکنند توصیه مینماید: «فاستعذ بالله انه هوالسمیع البصير».
چنین نیست که تنها پیامبران الهی به مردم راه رشد و هدایت را بنمایانند، مستکبرین نیز چنین ادعایی دارند و همواره خود راناصح و خیرخواه مردم معرفی مینمایند. مگر فرعون نبود که در پاسخ آن مؤمن تصدیق کننده موسی، خود را خیرخواه و هدایت گر مردم بسوی راه رشد معرفی میکرد؟ (قال فرعون ما اریکم الا ما اری و ما اهدیکم الا سبیل الرشاد). و این پیام وحی است که در جریان مبارزه حق و باطل مؤمنین نباید فریب تبلیغات – دغلكارانه مستکبرین را بخورند.
مطالعه متمرکز روی کلماتی که در هر سوره به نسبت بالائی بکار رفته است، کمک شایانی به فهم مقاصد و محورهای آن سوره مینماید. اصولاً بررسی آماری ترکیب و تعداد کلمات متشکله هر سوره راه سادهای برای مقایسه سورهها با یکدیگر و تشخیص کلمات کلیدی آنها میباشد.
کلماتی که بطور کلیدی در سوره مؤمن بکار رفته است در رابطه با محور اصلی سوره که همان جریان تاریخی جدال کافران با آیات الهی و تکذیب رسولان میباشد، قرار دارد. این کلمات را برحسب تعلقی که به یکی از دو جناح مؤمن یا کافر دارند، به دو دسته تقسیم میکنیم. در اینجا به اختصار تنها به خود کلمات اشاره کرده بررسی دقیقتر روی آیات را به خواننده واگذار میکنیم.
۱- مؤمن - از آنجایی که نام این سوره مؤمن است و داستان مؤمن آل فرعون در آن به تفصیل بیان شده، بحث «ایمان» از مباحث زیربنائی سوره میباشد. بطوریکه مشتقات کلمه «ایمان» ۱۷ بار در آیات مختلف آن تکرار شده است که با توجه به حجم سوره رقم قابل توجهی میباشد. (آیات ۷-۱۰-۱۲-۲۵-۲۷-۲۸-۳۰-۳۵-۴۰-۵۱-۵۸-۵۹-۸۴ و ۸۵)
۲- دعا - در این سوره به تناسب نامش، مشتقات کلمه «دعا» بیش از بقیه سورههای قرآن بکار رفته است (۱۸ بار). منظور از دعا، دعوت کسی یا خواندن چیزی و به سوی او رفتن است. خدا انسان را بسوی ایمان «دعوت» میکند ولی او کفر میورزد و بجای خدای یکتا متوجه انواع شرک میگردد. در آیاتی که در این زمینه در سوره مؤمن وارد شده، هشدار داده میشود که هیچ چیز در این عالم بجز «الله» اصالت و قابلیت «دعا» ندارد و انسان هرآنچه
بجز خدا بخواند به پوچی و سراب خواهد رسید. البته دعا (خواستن) باید خالصانه و به دور
از پیرایههای شرک باشد و گرنه بدلیل شرک و ناسپاسی بی نتیجه و در گمراهی است (آیات)
۱۰-۱۲-۱۴-۲۰-۲۶-۴۱-۴۲-۴۳-۴۹-۵۰-۶۰-۶۵-۶۶-۷۴
نکته قابل توجه اینکه در ۹ آیه (۴۱ تا ۵۰) این سوره ۹ بار مشتقات کلمه دعا بطور
متمرکز بکار رفته است که در قرآن بی نظیر میباشد.
۳- عبادت - موضوع «عبادت» مستقیماً در رابطه با «دعوت» قرار دارد و به عبارت دیگر
نتیجه و محصول آن است. دعوت انگیزه و مقدمه است و عبادت پذیرائی و خدمت. در این
سوره ۴ بار کلمه «عباد» بکار رفته است و ۲ بار عبادت (بصورت فعل). ذیلاً ۲ موردی را که
درباره عبادت است بدلیل ارتباط با «دعوت» نقل مینمائیم:
آیه (۶۰) - و قال ربكم ادعونی استجب لكم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون
جهنم داخرین.
آیه (۶۶) - قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله و امرت ان اسلم لرب العالمین.
۴- حق - در سوره مؤمن جمعاً ۸ بار کلمه حق تکرار شده است که رقم بسیار قابل
توجیه میباشد. منظور از «حق» در این سوره راست بودن و تحقق قطعی وعده خدا، فضای
خدا و عذاب او است. به مجموعه کتاب و بیّنات و آنچه مورد تکذیب کافران بوده نیز حق
گفته شده است. همچنین به راستی و عدالت و آنچه موافق موازین و معیارهای الهی و
هدفدار و مغایر «باطل» است (آیات ۵-۶-۲۰-۲۵-۵۵-۷۵-۷۷-۷۸)
۵- رسالت - معمولاً سوره هائی که با حروف مقطعه آغاز میگردند، مشتمل بر داستان
رسولان الهی و جریان تاریخی موضع گیری کافران دربرابر رسالتهای آنها میباشند.
همانطور که گفته شد این سورهها عمدتاً شخص پیامبر (ص) را مستقیماً مخاطب قرار داده
است. بنابراین نقل تجربه آنها در تبلیغ رسالتهای الهی و توصیف صبر و صداقت و
خصلتهای ممتاز آنها در این مسیر، برای رسول اکرم باعث تقویت قلب و تثبیت قدم
میشده است. در این سوره نیز از آنجائیکه بیش از سایر سورهها موضوع «جدال» کافران
مطرح گشته، مسئله رسالت بطور کلیدی موضوعیت پیدا کرده و جمعاً ۱۲ مورد مشتقات
رسالت در آن بکار رفته است (آیات ۵-۲۲-۲۳-۵۰-۵۱-۷۰-۷۸ و ۸۳)
۶- بیّنات - پس از سوره بقره که ۹ بار کلمه بیّنات در آن بکار رفته است، سوره مؤمن با
۶ بار کاربرد این کلمه در ردیف دوم قرار دارد. البته اگر حجم دو سوره را با یکدیگر مقایسه
کنیم (که نسبت حداقل ۱/۵ دارد) به اهمیت نسبی سوره مؤمن در این مورد پی میبریم.
کلمه «بیّنات» در ارتباط با رسالت قرار دارد و منظور از آن کتاب و معجزاتی است که
پیامبران الهی حامل آن بودند. (آیات ۲۲-۲۸-۳۴-۵۰-۶۶ و ۸۳)
۷- آیات - از ۱۰ موردی که کلمه «آیات» در این سوره بکار رفته (که رقم چشمگیری است) ۴ مورد آن در رابطه با جدال است (یجادلون فی آیاتنا) و یکبار انکار و جحود آن (آیه ۶۳) که در این ۵ مورد منظور از آیات ظاهراً «کتاب» است. در ۲ مورد دیگر (آیات ۲۳ و ۷۸) بنظر میرسد منظور معجزه پیامبران باشد. و بالاخره در دو آیه دیگر (۱۳ و ۸۱) که با جمله «ویریکم آیاته» شروع میشود گویا منظور آیات تکوینی در طبیعت باشد (وافقه اعلم).
***
در این مورد به چند کلمه که نقش کلیدی در سوره مؤمن داشته و در ارتباط با موضعگیری و اعمال کافران قرار میگیرد اشاره میکنیم. مهمترین این کلمات عبارتند از: کفر، کبر، کذب، ضلالت، مقت، عقاب و... که بترتیب آنها را نقل مینمائیم:
۱- کفر - همانطور که گفته شد، محور اصلی این سوره بیان جدال «کافران» با آیات خدا و تکذیب رسولان میباشد. بنابراین مسئله کفر و نقش کافران از موضوعات مهم قابل بررسی سوره میباشد. مفهوم کفر در قرآن بعضاً در مقابل شکر قرار دارد و بمعنای ناسپاسی و کفران میباشد. اما در این سوره عمدتاً در مقابل ایمان قرارداد و به معنای انکار توحید و نبوت و آخرت میباشد و بیشتر با «شرک» ترکیب گردیده است. یعنی انکار توحید و گرایش به شرک خود کفری آشکار است. آیات مشتمل بر این کلمه که ۱۲ بار در سوره مؤمن بکار رفته عبارتند از: (آیات ۶-۱۰-۱۲-۱۴-۲۲-۲۵-۴۲-۵۰-۷۴-۸۴ و ۸۵)
۲- کبر - عامل اصلی کفر عمدتاً «کبر» و خود بزرگ بینی است که مانع ایمان و تسلیم به حق میگردد. وقتی انسان خود را بالاتر از دیگران تصور کرد نمیتواند در شرایط مساوی با مردم زندگی کند و تسلیم اصول پذیرفته شده دینی یا قانونی و ملی گردد. در این سوره ۱۱ مرتبه مشتقات این کلمه تکرار شده است که ۴ مورد آن اشاره به عظمت و بزرگی پروردگار عالم دارد و ۷ مورد دیگر تماماً ناظر به کبر مستکبرین است: (آیات ۱۰-۱۲-۲۷-۳۵-۴۷-۴۸-۵۷-۵۶-۶۰ و ۷۶)
۳- کذب - نتیجه مستقیم کفر و کبر، کذب و تکذیب است که باهم خویشاوندی دارند. کافر بخاطر تکبری که دارد آیات و بیئات را تکذیب میکند و آنرا به تمسخر و استهزاء میگیرد. در این رابطه ۶ بار مشتقات کذب در سوره مؤمن بکار رفته است. (آیات ۵-۲۴-۲۸-۳۷ و ۷۰)
۴- ضلالت - محصول «كفر و كبرو كذب» ضلالت است. همچنانكه محصول «ايمان و تسليم و تصديق»، هدايت میباشد. معنای ضلالت تنها گمراه شدن نیست، بلكه به نتیجه نرسیدن و تباه و باطل شدن نیز عین ضلالت است، كما آنكه در این سوره كید كافران و دعای آنها را در ضلالت معرفی مینماید، یعنی طرحها و نقشهها و خواستههای آنها ازآنجائیکه پیوندی با حق ندارد به پوچی و تباهی میرسد. گوئی گم میشود و ازدست میرود.
آیه (۲۵) وما كید الكافرین الا فی ضلال آیه (۵۰) و ما دعاء الكافرین الا فی ضلال از آنجائی كه تدابير و خواسته هایشان عین گمراهی است، بطور طبیعی به گمراهی و پوچی میرسند. بنابراین اگر گفته میشود خدا آنها را گمراه میكند! چنین نیست كه با آنها خصومت داشته باشد، بلكه مشیتش به گونه ای است كه هركس به نتیجه مكتسبات خودش میرسد. درست مثل اینكه بگوئیم معلم گروهی از شاگردان را قبول و گروهی را رد میكند، از این مثال آیا به ذهن كسی خطور میكند معلم جز براساس ضوابط و مقررات مدرسه قبولی یا رفوزگی شاگردان را رقم زده باشد؟... و اینكه به نمونههایی درمورد خداوند توجه نمائید:
آیه (۳۳) و من يضلّل الله فماله من هاد (درمورد تكذيب كنندگان انبياء)
آیه (۳۴) كذلك يضلّ الله من هو مسرف كذاب (درمورد تكذيب كنندگان يوسف (ع))
آیه (۳۴) كذلك يضلّ الله الكافرین (نتیجه شرك)
۵- ظلم - اگر انسان از هدايت به احسان به مردم میرسد، از ضلالت به ظلم و ستم به آنها كشیده میشود. وقتی چراغ هدايت ازدست رفت و تاریکیهای هوی و هوس بر نفس چیره شد، طبیعی ترین نتیجه آن ظلم و تجاوز به حقوق دیگران میباشد و به همین دلیل در رابطه با كلمات فوق مسئله «ظلم» نیز در ۴ آیه این سوره مطرح میگردد (آیات ۱۷-۱۸-۳۱-۵۲)
۶- مَقْت - وقتی كفر و كبر و كذب توأم شد گمراهی ببار میآورد و به ظلم و ستم كشیده میشود. اینجاست كه «مقت» خدا دمار از روزگار جرثومههای فساد درمی آورد. (در این سوره ۳ بار كلمه مقت بكار رفته كه بیش از سایر سورهها میباشد).
آیه (۱۰) ان الدین كفروا نیادون لمقت الله اكبر من مقتكم انفسكم اذ تدعون الى الايمان فتكفرون
آیه (۵۵) ان الدین یجادون فی آیات الله بغير سلطان اتیهم كبر مقتا عندالله و عندالدين آمنوا كذلك یطبع الله على كل قلب متكبر جبار
۷- اخذ به عذاب و عقاب - وقتی «مقت» خدا بر قومی تعلق گرفت بدلیل همان
اعمالی که بر شمرده شد، عقاب الهی دامنگیر میشود:
آیه (۳) غافر الذنب قابل التوب شدید العقاب ذی الطول
آیه (۵) کذبت قبلهم قوم نوح والاحزاب من بعدهم... فاخذتهم فکیف کان عقاب
آیه (۲۱) اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین کانوا... فاخذهم الله
آیه (۲۲) ذلک بانهم کانت تأتيهم رسلهم بالبينات فکفروا فاخذهم الله انه قوى شديد
العقاب
ارتباط با سورههای قبل (در موضوع توحید)
سوره مؤمن از جهات زیادی با سورههای قبل از خود ارتباط دارد که این امر
نشان دهنده پیوند و همآهنگی سورههائی است که پشت سرهم قرار گرفتهاند. ازجمله
میتوان به موضوع اخلاص، توحید و شرک اشاره کرد که به خصوص محورهای ۳ سوره
گذشته را تشکیل میدادند.
آیه (۱۴) فادعوا الله مخلصین له الدین و لوکره الکافرون
درمورد اخلاص
آیه (۶۵) هوالحی لاله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدلله رب
العالمین.
آیه (۱۲) ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم و ان یشرک به تؤمنوا
درمورد توحید
آیه (۸۴) فلمّا رأوا بأسنا قالوا امنا بالله وحده و کفرنا بما کنّا به
مشرکین
۱. مقایسه کنید با سورههای: صافات: آیات ۴۰-۷۴-۱۲۸-۱۶۰-۱۶۹ تماماً (الا عباد الله المخلصین)
ص آیه (۴۶) انا اخلصنا هم بخلاطه ذکری الدار
آیه (۸۳) ... الا عبادک منهم المخلصین
زمر آیات (۲-۳-۱۱ و ۱۴)
فاعبدالله مخلصا له الدین - الا الله الدین الخلاص - قل الله اعبد مخلصا له دینی
۲. مقایسه با سورههای: صافات آیه (۴) ان الهکم لواحد ...
ص آیه (۵) اجعل الا لهه الله واحداً ان هذا الشی عجاب
آیه (۶۵) ... و ما من اله الا الله الواحد القهار
زمر آیه (۴) سبحانه هو الله الواحد القهار
آیه (۴۵) و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا يؤمنون بالاخره
به این ترتیب میتوان گفت ۴ سوره: صافات، ص، زمر و مؤمن در موضوع توحید اشتراک دارند.
مسئله «توحید» موضوع اساسی سوره مؤمن را تشکیل میدهد و حدود ۳۰٪ آیات آن بطور مستقیم به تبیین این امر اختصاص یافته است. در این سری آیات به وحدانیت خدا، نفی شرک و آلهه، اخلاص در دین، انحصار رزق و قضا برای او، عرض، ربوبیت عمومی و ... اشاره شده است که ذیلاً برخی از آنها را نقل مینمائیم:
آیه (۳) ... لاله الا هوالیه المصیر
درمورد نفی الهه
آیه (۶۲) ذلكم الله ربكم خالق كل شئ لاله الا هو فانی تؤفكون
آیه (۶۳) » فتبارک الله رب العالمین
آیه (۶۴) هو الحی لاله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدالله
رب العالمین.
در بسیاری از آیات جلوههائی از ربوبیت پروردگار عالم را برای مشرکین که علیرغم اعتقاد به «الله» منکر تدبیر و ربوبیت الهی بودند بیان مینماید ازجمله در نزول باران از آسمان (آیه ۱۳)، خلقت (آیات ۱۷-۶۲-۶۷)، جعل شب و روز (۶۱)، احیاء و امامة (۶۸)، جعل انعام برای استفاده آدمیان (۷۹ و ۸۰) و ... اوج پیامهای توحیدی این سوره را در آیات ۶۱ تا ۶۸ مشاهده میکنیم که چند بار بر مقام ربوبیت الهی تأکید شده است:
الله الذي جعل لكم ... ذلكم الله ربكم خالق كل شئ لاله الا هو ... الله الذي جعل لكم ... ذلكم الله ربكم فتبارک الله رب العالمین هوالحی لاله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدالله
رب العالمین. قل انی نهیت ان اعبدالذین تدعون من دون الله ... و امرت ان اسلم لرب العالمین
نکته آموزندهای که در این پیامهای بلیغ توحیدی وجود دارد مراتب جهل، نسیان، ناباوری و قدرناشناسی اکثر انسانها درمقابل این حقایق است:
آیه (۵۷) ... و لكن اكثر الناس لايعلمون (ناداني)
آیه (۵۸) ... قليلاً ما تتذكّرون (نسيان)
آیه (۵۹) ... و لكن اكثر الناس لايؤمنون (ناباوری)
آیه (۶۱) ... و لكن اكثر الناس لايشكرون (ناشكري)
آخرت - پس از توحید، مسئله آخرت در قالب کلماتی مثل: نار (۸ بار)، جهنم، جحيم، عذاب، تكرار شده است و جالب اينكه «يوم» در تركيب با كلماتي مثل: يوم تقوم
۱. ازجمله آیات ۳-۱۲ تا ۲۰-۴۲ و ۴۳-۵۷ تا ۶۸-۷۳-۷۴-۷۹ تا ۸۱-۸۴
الساعه، يوم التلاق، يوم الازفة، يوم هم بارزون، يوم يقوم الاشهاد، يوم لايتفع الظالمين
معذرتهم، يوم الحساب، يوم التناد، يوم الاحزاب ... و يا بصورت معرفه و کلی «اليوم» ۱۴ بار
در اين سوره بكار رفته است كه از تمامی سورههای قرآن بيشتر است. منظور از «يوم» مرحله
و زمانی است که ساعت بريا میشود و به حساب انسانها رسيدگی میگردد.
همچنان که در مسئله توحيد گفتيم، بين اين سوره با سورههای قبل هماهنگی و
پيوندی وجود دارد. در موضوع «روز آخر» نيز چنين است. اگر بخاطر داشته باشيد، كلمه
«قيامت» نيز در سوره قبل (زمر) از بقيه سورههای قرآن بيشتر بكار رفته است.
بطورکلی آيات مربوط به حيات پس از مرگ (آخرت). که بطور مستقيم يا غير مستقيم
به اين امر ارتباط داشته باشد، بيش از يک سوم آيات سوره را تشكيل میدهد. در بخشی از
اين آيات وضع مستکبرين را در جهنم مجسم میسازد و مخاصمه آنها را با مستضعفين
(تابعين و متبوعين يا مقلدين و پيشوايان) نقل مینمايد (آيات ۱۶ تا ۲۰) و در بخشی ديگر
(۷۱ تا ۷۶) هولناک ترين مناظر جهنم را برای هشدار دادن به مجادله کنندگان با آيات خدا و
تکذيب کنندگان رسولان تصوير مینمايد:
آهنگ کلمات
سوره مؤمن از ۸۵ آيه تشكيل شده است كه انتهای آخرين كلمه آنها باهشت حرف
مختلف ختم میشود. بيشترين آن حرف «ن» است كه ۳۲ آيه با آن ختم شده (بخصوص ۲۹
آيه آخر سوره بطور پيوسته). پس از آن حرف «ر» و «ب» قرار دارند. هركدام با ۱۷ بار تكرار و
در رديف بعد «د» (۸ آيه)، «م» (۵ آيه)، «ل» (۳ آيه)، «ق» (۲ آيه)، «ع» (۱ آيه) قرار دارند.
اسماء الهی
در سهره مؤمن نام جلاله «الله» ۵۳ بار به کار رفته است که بطور متوسط
باتوجه به تعداد ۷۹۶ كلمه سوره بازاي هر ۱۵ كلمه يكبار نام الله تكرار شده است كه اين
نسبت در مقايسه با سورههای قرآن در رديف چهاردهم (بطور نسبي) قرار
دارد. پس از آن نام رب (مضاف اليه يا با ضمير) است كه ۱۹ بار تكرار شده است. از
اسماء الحسنى: عزيز و بصير (هركدام ۳ بار)، سميع و شديد العقاب (هركدام ۲ بار)،
قابل التوب - ذی الطول - حكيم - علی - كبير - واحد - قهار - سريع الحساب - غافر - غفار
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
وجه تسمیه
نام «فصلت» که بیانگر پیام کلی و محور اصلی سوره میباشد از آیات سوم و چهل و چهارم آن اخذ شده است:
(۳) کتاب فصلت آیات هرآنآ عربیآ لقوم یعلمون
(۴۴) ولو جعلناه قرآنآ اعجمیا لقالوا لولا فصلت آیات، ء اعجمی و عربی ...
از مقایسه همین دو آیه میتوان به معنای «فصلت» پی برد، آنچه ازجانب خداوند رحمن و رحیم بتدريج بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده (تنزیل من الرحمن الرحیم)، نه خواب و خیال است و نه الهام و القائی که فقط گیرندهاش از آن مطلع باشد، قرآنی (خواندنی) است بزبان مردم (عربی) تا بسادگی و روشنی آنرا درک نمایند. اگر قرآن (مطلب خواندنی) بزبانی غیر از زبان مردم معاصر پیامبر بود میگفتند چرا آیاتش واضح و آشکار و قابل فهم با فکر و فرهنگ ما نیست؟ (ولو جعلناه قرآنآ اعجمیا لقالوا لولا فصلت آیات). بنابراین معنای کلمه «فصلت» (که از ریشه فصل = جدائی و مباینت میان دو چیز گرفته شده) تفصیل و شرح و بسط دادن مطلب ازطریق تجزیه و تحلیل و تبیین و جداکردن قسمتهای مختلف آن به گونههای است که برای خواننده براحتی قابل فهم باشد و بتواند شناختی برا تشخیص حق
از باطل، خیر از شر، حلال از حرام، حسنه از سیثه و ... پیدا کند.۱
به این ترتیب «تفصیل» معنای مقابل اجمال و ابهام و اختصار پیدا میکند و قرآن به دلیل آنکه آیاتش در نهایت وضوح و روشنی حقایق را بیان میکند «کتاب مفصل» نامیده شده است.۲ این تعبیر وقتی روشنتر میشود که به معنی اصلی کلمه «عربی» یعنی سخن فصیح و واضح و «اعجمی» به معنی سخن گیجکننده و دشوار توجه کنیم.
انعام (۱۱۴) هوالذی انزل الیکم الکتاب مفصلاً
اعراف (۵۲) لقد جئناهم بکتاب فصّلناه علی علم
همچنین این کتاب (قرآن) از آنجایی که تکمیل کننده و تفصیل دهنده حقایق کتب پیشین است و اجمال کلیات آنها را شرح و بسط میدهد، هم تصدیق کننده آنها میباشد و هم تفصیل دهنده:
یونس (۳۷) و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لاریب فیه
گرچه تورات نیز در زمان خود نسبت به درک مردم تفصیل دهنده همه چیز بود:
اعراف (۱۴۵) و کتبنا له فی الالواح من کل شی موعظة و تفصیلاً لكل شی. ه
این را هم اضافه میکنیم که نزول قرآن در شب قدر (یا روز بعثت) بر قلب پیامبر بصورت کلی و مرکب و ناگهانی (دفعه واحده) بوده بعداً و بتدريج در طول ۲۳ سال بصورت کلامی خواندنی (قرآن) شرح و بسط و تفصیل داده شده است:
سوره هود - الر - کتاب احکمت آیاتنه ثم فصلت من لدن حکیم خبیر
با توضیحات فوق که با عنايت به نام سوره داده شد، به اهمیت زیربنائی موضوع «قرآن» در این سوره پی میبریم. سوره فصلت با اشاره به تنزیل این کتاب تفصیل داده شده خواندنی.۳ از جانب خداوند رحمن رحیم بخاطر بشارت و انذار مردم آغاز میگردد:
(حم - تنزیل من الرحمن الرحیم - کتاب فصلت آیاتنه قرآناً عربياً لقوم يعلمون - بشیراً و
۱. به این دو آیه توجه کنید که معنای تفصیل چقدر نزدیک به تبیین و تشریح است: انعام ۱۱۹ (قد فصل علیکم ما حرّم علیکم). در اینجا شناخت پیداکردن به جدایی حلال و حرام تفصیل داده شده است. ۲- اسراء ۱۲ (و لتعلموا عددا لسنین والحساب و کل شی فصّلناه تفصیلاً) در اینجا شناخت اوقات روز و هفته و ماه از طریق حالات مختلف کره ماه مصداقی از تفصیل اشیاء معرفی شده است.
۲. نه آنکه قرآن آیاتش فقط قابل درک و فهم است، بلکه این آیات وسیله درک و فهم همه چیز است: اسراء (۱۲) و کل شی فصّلناه تفصیلاً - یوسف (۱۱۱) و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی.
۳. علت اینکه صفت قرآن (خواندنی) برای کتاب نازل شده بر پیامبر قرار داده شده این است که معنای کتاب بر خلاف آنچه درمیان ما فارسی زبانان معمول است، الزاماً صحیفه ای کاغذی و خواندنی نیست، هر آنچه ظرف علم و اطلاعاتی باشد کتاب است، فرضاً کامپیوتر در زمان ما کتابی است جامع اطلاعات فراوان، اما قابل خواندن و درک و فهم مردم عادی نیست. کتاب مبین نیز چنین است.
نذیراً...)
و در متن آن (آیات ۲۶ و ۴۱ و بطور غیرمستقیم آیات ۲۸ و ۳۰) و پایان سوره (آیات ۵۲ و ۵۳ و بطور غیرمستقیم آیه ۴۵) مرتبا به این موضوع توجه شده است.
این کتاب به نامها و صفات مختلفی در سوره فصلت معرفی شده است که ذیل به آن اشاره میکنیم:
| نامها | ۱- کتاب | آیه (۳) کتاب فصلت آیاتِه... |
|---|---|---|
| ۲- قرآن | «(۴۱) و انه لکتاب عزیز... | |
| «(۳) قرآن عریبا | ||
| «(۴۴) ولو جعلناه قرآنا اعجمیا - (وآیه ۲۶) | ||
| ۳- ذکر | «(۴۱) ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم... | |
| صفات | ۱- بشارت و انذار دهندگی | «(۴) بشیرا و نذیرا فاعرض اکثرهم... |
| ۲- هدایتگری و شفاه | «(۴۴) قل هولذین آمنوا هدی و شفاه... | |
| ۳- عزت بخشی | «(۴۱) و انه لکتاب عزیز | |
| ۴- حقانیت | «(۵۳)... حتی یتبین لهم انه الحق | |
| ۵- نزول تدریجی | «(۲) تنزیل من الرحمن الرحیم | |
| «(۴۲) تنزیل من حکیم حمید |
نزول تدریجی (تنزیل) این کتاب، در ابتدای سوره نشئت گرفته شده از منشأ رحمت عام و خاص الهی معرفی شده است (تنزیل من الرحمن الرحیم) و در اواخر سوره (آیه ۴۲) از منشأ حکمت پسندیده او (تنزیل من حکیم حمید).
خدواند بدلیل رحمت جهانگسترش همه بندگان را در معرض تابش انوار هدایت خود قرار میدهد (رحمن) و برحسب نورپذیری و جذب و انجذاب بندگان نور بیشتری بر آنان میتابد (رحیم). تفصیل این آیه گویا آیه ۱۸۵ سوره بقره باشد: «هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان». قرآن برای توده مردم (ناس) هدایت است اما علاوه بر آن، دلائل روشنی از هدایت و شناخت (فرقان) نیز دارد که برحسب تدبر و تفکر اهل خرد و خواص قابل درک و دسترسی خواهد بود.
و اما قرآن نشئت گرفته از منشأ حکمت پسندیده پروردگار نیز میباشد (تنزیل من
حکیم حمید). یعنی نزول این کتاب باطل و بیهوده و عبث نیست، حکمی بر آن مقرر است تا بندگان هدایت شده به کمال خویش درجهت خدا برسند، پس کاری است درخور ستایش و حمد بسیار برای خالقی که چنین حکم فرموده:
چهار صفت: رحمن، رحیم، حکیم و حمید در دو حرف «ح» و «م» که تشکیل دهنده حروف مقطعه سوره (حم)، هستند اشتراک دارند. آیا ارتباطی میان «حم» و مضامین سوره که نشت گرفته از چهار صفت فوق میباشند وجود ندارد؟
گرچه این کتاب ازجانب «رحمن الرحیم» و «حکیم حمید» برای هدایت و سعادت مردم نازل شده است، اما بیشتر آنها از آن روی میگردناند و گوش دل به آن نمیسپارند (فاعرض اکثرهم فهم لایسمعون) و در مقام توجیه اعراض خود (علیرغم روشني و وضوح آیات کتاب = فصل آیات) میگویند:
(پوشیدگی و پرده قلبی برای درک حقایق)
(سنگینی گوش برای شنیدن حرف حق)
(موانع و حجابهای فردی و اجتماعی)
(بی اعتنایی و احساس امنیت و آسودگی)
گویا مهمترین عاملی که مانع تصدیق آنها به نبوت و کتاب گشته، همچون سایر اقوام پیشین، انتظار غیربشربودن رسول خدا، ناباوری وحی، آلودگی به شرک و عدم پذیرش توحید و استکبار از اعتراف به اشتباه و استغفار به درگاه خدا میباشد که به دنبال آیه فوق توضیح میدهد:
قل انما انا بشر مشکلم یوحی الی انما الهکم اله واحد فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین.
و انگیزه و علت اصلی این انحرافات را در دنیاپرستی که نتیجه اش خودداری از پرداخت حقوق اجتماعی و انکار زندگی وراء زندگی مادی دنیائی میباشد معرفی مینماید: (الذین لا یؤتون الزکوه و هم بالاخره هم کافرون)
این گروه همانطور که از آیه فوق هم هویدا است، «کافران» نامیده شدهاند. کفر یعنی ناسپاسی و پوشاندن حقیقت. اینها از آنجایی که نسبت به نزول قرآن که بالاترین نعمت و
وسيله هدايت است ناسپاسي میکنند و اين حقيقت را ناديده انگاشته سرپوش میگذارند
كافر ناميده شدهاند.
كفر اين گروه هم به آخرت است (و هم بالاخره هم كافرون)، و هم به قرآن (قال الذين)
كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن - ان الذين كفروا بالذكر - ثم كفرتم به). بنابراين همه حقايق را
سرپوش میگذارند.
البته «مشرك» هم ناميده شدهاند (و ويل للمشركين - آيه ۶) ولى فقط يكبار (دربرابر ۹)
بار كافر) بخاطر انحراف از توحيد و انكار ربوبيت و انداد گرفتن براى خدا (آيه ۱۹۱ ... و
تجعلون له انداداً ذلك رب العالمين) و آيه (۴۸) و ضل عنهم ما كانوا يدعون من قبل ...
خصلت اين گروه پندارگرايى و تبعيت از نظريات و تصورات ذهنى خود است كه
راهى بسوى حقيقت ندارد.
آيه (۲۲) و لكن ظننتم ان الله لا يعلم كثيراً مما تعملون.
آيه (۲۳) ذلكم ظنكم الذى ظننتم بربكم. ارديكم فاصبحتم من الخاسرين
آيه (۴۸) و ضل عنهم ما كانوا يدعون من قبل و ظنّوا ما لهم من محيص.
آيه (۵۰) و ما اظن الساعة قائمة ...
و نتيجه چنين كفران و پندارگرايى آنچنان كه در سوره نشان داده شده است، هلاكت و
خسران و آتش جهنم و انواع عذاب (عذاب خوارى دنيا و آخرت، صاعقه عذاب، تحقق قول)
عذاب، عذاب شديد، عذاب غليظ و ...) میباشد.
آيه (۱۶) و لنديقنهم عذاب الخزى فى الحيوه الدنيا و لعذاب الاخره اخرى و هم
لا ينصرون.
آيه (۱۷) ... فاخذتهم صاعقه العذاب الهون بما كانوا يكسبون
آيه (۱۹) يحشر ... الى النار
آيه (۲۳) ... ارديكم فاصبحتم من الخاسرين.
آيه (۲۴) - فالنّار مترى لهم
آيه (۲۵) ... و حق عليهم القول ... انهم من الخاسرين.
آيه (۲۷) و لنديقن الدين كفروا عذاباً شديداً و لبخزينهم آسّواً الذى كانوا يعملون
آيه (۲۸) جزاء اعداء الله النار ...
آيه (۴۰) يلقى فى النار
آيه (۵۰) ... و لنديقنهم من عذاب غليظ.
از جمله مسائلی که در این سوره به وضوح به چشم میخورد و از جهاتی میتوان آنرا از مهمترین محورهای سوره شمرد، مسئله علم و احاطه خداوند به اعمال بندگان است. کافران که پندارگرایی و ظن و گمان روال کارشان است، چنین میپندارند که حساب و کتابی در کار نبوده اعمالشان پنهان از علم خدا است. (و لکن ظننتم ان الله لا يعلم كثيراً مما تعملون)
در این سوره مرتباً تأکید میشود که خداوند نسبت به اعمال بندگان «بصیر» و بر هر چیز «محیط» و «شهید» است. (آیات ۴۰-۵۳ و ۵۴)
مکانیسم این علم و شهود دقیق نیز شهادت دادن گوش و چشم و پوست کافران است که در روز حساب به نطق درآمده و شگفتی و حیرت صاحبان خود را برمی انگیزند و به جزئیات اعمال آنها خبر و گواهی میدهند. این مطلب در آیات ۲۰ تا ۲۳ این سوره توضیح داده شده است.
در آیات دیگری نیز به علم خداوند اشاره شده که از آن جمله در آیات ۱۲ و ۳۶ خداوند به صفت علم ستایش گشته است:
آیه (۱۲) عزیز العلم و آیه (۳۶) انه هو السميع العلم و در آیه (۴۷) علم او را بر ساعت قیامت، رسیدن میوهها، باروری و حمل و زایمان هر ماده ای نشان میدهد:
الیه برد علم الساعة،
این آیه که مشابهت نزدیکی با آخرین آیه سوره لقمان (ان الله عنده علم الساعة و ينزل الغيث و يعلم ما فی الاحجام و ما تدری نفس ماذا تكسب غداً و ما تدری نفس بای ارض تموت ان الله عليم خبير) دارد. علم الهی را در سه زمینه: ۱- ساعت و پیدایش قیامت، ۲- نزول باران و پیدایش میوه و محصول، ۳- شکل گیری و پیدایش حیات در رحمه نشان میدهد که هرسه زمینه استمرار ربوبیت و تدبير او را (که مشرکین علیرغم اعتقاد به الوهیت منکر آن بودند) نشان میدهد.
از موضوعات مهم دیگری که در این سوره مورد توجه قرار گرفته مسئله آخرت است که در ابتدای سوره (آیه ۷) به اجمال به آن اشاره شده است (... و هم بالاخره هم کافرون). به این
موضوع بخش مهمی از آیات این سوره (آیات ۱۹ تا ۳۲) اختصاص یافته است. علاوه بر آیات فوق (۱۴ آیه) که بصورت پیوسته و مجموعه به حیات پس از دنیا اختصاص یافته، در لابلای آیات دیگر نیز اشاراتی به آخرت، عقاب، ساعت، لقاء و ... که مفاهیمی مربوط به آخرت هستند شده است. از جمله آیات ۱۶-۴۰-۴۲-۴۷-۴۸-۵۰-۵۴-۴۰ بطوریکه میتوان ۴۰٪ سوره را مرتبط با موضوع آخرت شمرد.
همانطور که گفته شد در این سوره به «اعمال و مکتسبات» انسان عنايت و يزهای شده است. بطوریکه ۱۱ بار این واژه در سوره فصلت تکرار شده است. عمدتا عمل کافران از جهت منفی مورد بررسی قرار گرفته اما سه بار هم عمل صالح مؤمنان ستوده گشته است:
آیه (۸) ان الدین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون.
آیه (۳۳) و من احسن قولًا ممن دعا الی الله و عمل صالحًا و قال اننی من المسلمين
آیه (۴۶) من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها
جالب اینکه هم کافران به پیامبر میگویند تو عمل کن که ما هم عمل کننده ایم (فاعمل)
اننا عاملون و هم پیامبر از قول خدا به کافران (اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر).
در این سوره نام جلاله «الله» ۱۱ بار و نام «رب» (به صورت مضاف یا با ضمیر) ۱۲ بار به کار رفته است از اسماء الحسنی نیز ۱۳ نام (۱۵ مورد) به شرح ذیل در سوره فصلت آمده است:
رحیم و علیم (هر کدام ۲ بار)، رحمن، واحد، عزیز، غفور، سمیع، قدیر، بصیر، حکیم، حمید، شهید و محیط اگر اسامی فوق را جمع کنیم ضریب ۱۹ خواهد شد.
(۲×۱۹ = ۳۸ + ۵ + ۱۲ + ۱۱)
نکته قابل توجه اینکه اسماء الحسنی در این سوره عمدتاً در آیات ۳۲ تا ۴۲ آمده است. بنابراین ثلث آخر سوره مشحون از آیات توحیدی میباشد.
اسماء الحسنی در این سوره ۵ بار به صورت مزدوج (ترکیب دو اسم) و ۳ بار با جمله «انه بکلشی» (یا علی کل شی) آمده است.
مثل: رحمن الرحیم - عزیز العلیم - غفور رحیم - سمیع العلیم - حکیم حمید.
انه علی کل شی قدیر - انه بکلشی محیط - انه علی کلشی شهید.
سوره فصلت دارای ۵۴ آیه است که این آیات با ۱۰ حرف مختلف ختم میشوند، دو ثلث ابتدای سوره تقریباً یکنواخت است و آیات آن به جز ۸ مورد که با حرف «م» ختم میشود بقیه به حرف «ن» منتهی میگردد. اما ثلث آخر سوره همانطور که مشحون از آیات توحیدی و اسماء الحسنی است آهنگ متفاوتی پیدا میکند بطوریکه در ثلث آخر سوره آیات آن با ۸ حرف ختم میشوند (دو ثلث اول سوره با ۲ حرف) و تنوع زیادی پیدا میکند. تعداد حروف انتهایی آیات در سوره فصلت به قرار ذیل است:
حرف «ن» ۳۰ بار، «م» ۸ بار، «د» ۷ بار، «ر»، «ط» هر کدام ۲ بار
«ز»، «ب»، «ص»، «ظ»، «ض»، هر کدام یکبار.
مطابق محاسبات کتاب سیر تحول قرآن (جدول شماره ۱۵) آیات این سوره در ۳ مقطع زمانی به شرح ذیل نازل شدهاند:
آیات ۱ تا ۷ سال ۵ بعثت، آیات ۸ تا ۳۶ سال ۹ بعثت، آیات ۳۷ تا ۵۴ سال ۲ هجرت.
آیات این سوره به موضوعات متنوع و فراوانی اختصاص یافته است که تقسیمات آنرا زیاد کرده است، بطوریکه در هر چند آیه موضوع به ظاهر عوض میشود. باتوجه به مطالب و مضامین آن میتوانیم این تقسیمات را قائل شویم:
آیات ۱ تا ۴ مقدمه (درباره قرآن)
آیات ۵ تا ۸ اعراض کافران و معرفی مشرکین
آیات ۹ تا ۱۲ آیات تکوینی (آفرینش زمین و جو آن)
آیات ۱۳ تا ۱۸ تاریخ اقوام پیشین
آیات ۱۹ تا ۲۵ بحث قیامت
آیات ۲۶ تا ۲۹ تلاش کافران برای غلبه بر قرآن
آیات ۳۰ تا ۳۶ مؤمنین و عکس العمل آنها در برخورد با مخالفین
آیات ۳۷ تا ۳۹ ارائه آیات تکوینی
آیات ۴۰ تا ۴۶ وصف قرآن و مخالفت کافران با آن
آیات ۴۷ تا ۵۱ توحید و انسان شناسی
آیات ۵۲ تا ۵۴ قرآن - لقاء الهی
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «شوری» آخرین سوره مکی است که در سیزدهمین سال بعثت در آستانه هجرت به مدینه نازل شده است۱ و از آنجائی که در سرفصل دورهای نوین قرار دارد، مبیّن مسائل و موضوعات آینده و متضمن راهنمائیهای لازم برای ابتلائات آتیه مسلمانان در مدینه میباشد.
نامی که (با اتخاذ از آیه ۳۸) برای این سوره معین شده، بیانگر نظامی است که میبایست در مدینه حاکم شود و مفاهیم و موضوعاتی که بطور اساسی و زیربنائی در سوره مطرح گشته، دقیقاً همانهائی است که مجتمع آینده مسلمانان در شهر نمونه پیامبر (مدینه النبی) به آن نیاز دارد. باید توجه داشته باشیم که در مکه مسلمانان از خود حاکمیت و ولایتی نداشتند و تحت سلطه ظالمانه کافران زندگی میکردند ولی اکنون که قرار است با هجرت به مدینه شالوده نوینی را پیریزی نمایند باید حکومت و نظام نمونهای برای مشاهده جهانیان برپا سازند.
ذیلاً مهمترین موضوعاتی را که در رابطه با همین تحول زیربنائی در سوره شوری مطرح گشته ذکر مینماییم:
مهمترین لازمه جامعهای که مسلمانان باید پس از هجرت بنا نمایند، قانونی خدائی است که بصورت کتابی خواندنی (قرآن) از طریق وحی وضع میگردد و مسلمانان وظیفه
۱. مطابق محاسبات جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن»
دارند براساس موازین آن زندگی فردی و اجتماعی خود را تنظیم نمایند.
اهمیت این مسئله وقتی آشکار میگردد که توجه داشته باشیم آغاز و انتهای سوره که
فهرست و نتیجه آن محسوب میگردد با همین موضوع افتتاح و اختتام یافته است.
در آغاز: کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم
در خاتمه (آیه ۵۲): و کذلک او حینا الیک روحاً من امرنا ماکنت تدری ما الکتاب ولا
الایمان ...
و علاوه بر آن در متن سوره و در مقاطع مختلف آن مرتباً بر مسئله «وحی» اشاره شده
است¹.
آیه (۷): و کذلک او حینا الیک قرآناً عربياً لتنذر ...
آیه (۱۳): شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً و الذی او حینا الیک و ...
آیه (۵۱): و ما کان لبشر ان یکلمه الله الاوحیاً او من وراء حجاب او یرسل رسولاً
حقیقتی که بصورت «وحی»² بر قلب رسول اکرم (ص) برای ابلاغ به مردم نازل گشته
آنچنان که در آیه ۱۷ (الله الذی انزل الکتاب بالحق والمیزان...) تصریح شده دارای دو جلوه
است: ۱- کتاب، ۲- میزان.
معنای کتاب، اصول و ضوابط و قوانین نوشته شده ای است که واجب است به آن عمل
شود³ و معنای میزان ترازوی عدالتی است که در اختلافات باید حاکم باشد.
در جلوه نخست، علاوه بر کلمه «کتاب»⁴ به کلمه «شرع» (راه رسیدن به دین)⁵
برمی خوریم که معنای شریعت و قانون دارد و دوبار در سوره تکرار شده است⁶ و در جلوه
دوّم، که بُعد «میزان» بودن وحی منزل مطرح میشود نقش حکم بودن را در اختلافاتی که در
مدینه یعنی دوران رهائی و برخورداری بروز خواهد کرد مطرح میسازد.
۱. جمعاً ۶ بار کلمه «وحی» در سوره شوری بکار رفته که پس از سوره انعام (۸ بار) بیش از سایر سورهها میباشد
(مساوی سوره طه)
۲. در این سوره ۳ بار فعل او حینا بکار رفته است که بیش از سایر سورهها میباشد (مساوی نساء) و در مجموع ۵
بار فشتقات این کلمه بکار رفته که بعد از سوره انعام (۸ بار) در ردیف دوم قرار دارد. جالب اینکه بخاطر
عظمت وحی اغلب با حرف اشاره «ذلک» بکار رفته است: کذلک او حینا الیک، ذلک یوحی الیک، فلذلک فادع ...
۳. مثل: کتب علیکم الصیام، کتب علیکم القتال، کتب علیکم القصاص، کتب علیکم ... الوصیة و ...
۴. که در آیات دیگری مثل آیات ۱۴-۱۵-۱۷-۵۲ هم به آن اشاره شده است
۵. راههای فرعی آبی را هم که برود خانه اصلی منتهی میشود «شریعه» میگویند. در واقع دین که یکی بیش
نیست همان رود خانه است و آئین پیامبران شریعه.
۶. آیه ۱۳ (وشرع لکم من الدین ...) و آیه ۲۱ (ام لهم شُر کوءا شرعوا لهم من الدین ...)
آیه (۱۰) و ما اختلافتم فیه من شی فحكمه الی الله ...
و به دنبال آن از اختلاف و تفرقهای که میان علمای بنی اسرائیل بخاطر قدرت طلبی و
انحصارگری متجاوزانه (بغی) آنها بوجود آمد و موجب پیدایش فرقههای گوناگون و
سرگردانی پیروان و نسلهای بعدی گردید یاد میکند تا این حقیقت تصریح شده باشد که
کتاب الهی به ذات خود عیبی نداشته اختلاف و ابهامی در آن نیست که موجب اختلاف
پیروان گردد بلکه برتری جوئی طبقاتی (بغی) بینهم (علمای دینی است که موجب تفرقه
شده مردم را در شک و تردید نسبت به اصل کتاب قرار میدهد)¹:
آیه (۱۴) و ما تفرقوا الا من بعد ما جاه هم العلم بغیأ بینهم ... و ان الذین اورثوا الکتاب من
این تجربه تاریخی در آستانه هجرت به مدینه که آغاز پیدایش مجتمع اسلامی است این
اصل را برای نسلهای بعد اعلام میکند که میزان حق «کتاب» است نه اشخاص و رهبران و
مدعیان علم و متولیان دین و مذهب.
دوران پس از انقلاب و پیروزی، یا رهائی از چنگال ظالمین و مستکبرین، ابتلاء و
آزمایش تازهای برای انقلابیون و مبارزین یا مستضعفان و محرومین میباشد. آنطور که تاریخ
نشان میدهد معمولاً نهضتهای رهائی بخش پس از رسیدن به هدف و منظور اولیه متوقف
یا منحرف شده، مستضعفان بجای مستکبران و مبارزین بجای ظالمین نشستهاند. صرفنظر از
نمونههای فراوان تاریخی از نهضتهای آزادیبخش تاریخ معاصر، سرگذشت قوم
بنی اسرائیل پس از نجات از چنگال فرعون، شاهد مثال کاملی بشمار میرود. مسلمانان نیز
مستثنی از این قانون نیستند. اکنون که به یاری الهی قرار است با هجرت به مدینه از ظلم و
ستم ابوسفیانها آزاد گردند، باید هشدارهای لازم داده شوند و به همین دلیل میبینیم در
فرازهائی از این سوره از دنیاطلبی بر کنار میشوند.
آیه (۲۰) من کان یرید حرکت الاخرة نزدله فی حرثه و من کان یرید حرکت الدنیا نوته منها
آیه (۳۶) فما اوتیتم من شی ه فمتاع الحیوة الدنیا و ما عندالله خیر و ابقی للذین آمنوا و
¹. سوره قبل (فصلت) نیز عیناً همین مطلب را بیان میکند: (آیه ۴۵) و لقد اتینا موسی الکتاب فاختلف فیه ...
آیه (۴۸) ... و انا اذا اذقنا الانسان رحمة فرح بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان
الانسان کفور.
آنچه در رفاه طلبی و دنیاپرستی بیش از هرچیز مطرح است، گشایش و وسعت «رزق» و
روزی میباشد و به همین دلیل در مقاطع مختلف این سوره به تناسب موضوع، مسئله «رزق»
بندگان و پیوستگی آن به مشیت الهی مطرح گشته است:
آیه (۱۲) له مقاليد السموات والارض یبسط الرزق لمن یشاه و یقدر انه بکل علیم.
آیه (۱۹) الله لطیف بعباده یرزق من یشاه و هوالقوی العزیز.
آیه (۲۷) ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاهانه بعباده
خبير بصير.
در سه آیه فوق مسئله «رزق» بندگان در رابطه با مشیت الهی بیان شده است. از
آنجائی که کلیدهای خزائن آسمانها و زمین در ید قدرت او است و به بندگان خویش لطیف
است، رزق هر موجودی را تضمین کرده است. بنابر این حرص و طمع و دنیاطلبی از
بد گمانی به خدا و نابوری لطف او ناشی میشود. ثانیاً اندازه گذاری رزق را بر مصلحتی قرار
داده که موجب طغیان و زیاده طلبی (بغی) بندگان نگردد. بنابر این اختلاف روزی نیز که
(در حالت طبیعی و سالم) ناشی از اختلاف استعدادها و توانائیهای جسمی و فکری است
خود موجب ایجاد حرکت و تلاشی سالم و سازنده در جامعه میگرد. دو حقیقت فوق، هم
انسان را از حرص و طمع برای تأمین آینده بازمی دارد، و هم خصومت و دشمنی او را نسبت
به کسانی که (در شرایط سالم اجتماعی) نسبت به او از رزق بیشتری برخوردارند به شکل و
شیوه تضاد و تخاصم طبقاتی مارکسیسم بازمی دارد. چرا که بسط و قدر روزی به مشیت
الهی وابسته است.
نکته جالب اینکه در انتهای هر سه آیه فوق نامی از نامهای نیکوی الهی ذکر شده است
که فلسفه رزق را تبیین مینماید:
چون «علیم» بر نیازهای بندگان است روزی هرکس را بنا به مصلحتی گشایش
میدهد یا اندازه مینماید.
¹ این آیه را مقایسه کنید با آیه ۹۵ سوره نحل (و حتی از ۹۰ تا ۹۷) که در سالهای ۲ و ۳ هجرت پس از بروز
اختلافات نازل شده است.
چون «لطیف» بر بندگان است و صاحب «قوت» و «عزت» میباشد، به جزئیترین و ظریفترین نیازهای آنها توانایی (قوت) روزیرسانی دارد و هیچ نیروئی او را از اینکار مانع نمیشود.
و چون به بندگانش «خبير و بصير» است و مصلحت آنها را بهتر از خودشان تشخیص میدهد، حکمتهای برای تنگی و گشایش روزی قرار داده است.
حال که رزق بندگان به دست خدا است و او روزیرسان همه موجودات است، در جامعه ایمانی نمونهای که قرار است با نظام شورائی در مدینه ساخته شود، مؤمنینی که میخواهند متخلق به اخلاق الله شوند، باید از آنچه خدا به آنها روزی داده اتفاق نماید:
والدین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوۀ و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون
نگرش به مسئله «الگوی مصرف» و شکل و شیوه گذران معیشت، تابع دیدگاهی است که نسبت به منشأ «رزق» و روزی انتخاب کرده ایم. آیات فوق مسلمانان آماده هجرت را از هم اکنون مسلح به بینش توحیدی در رابطه با اقتصاد و مالکیت و رزق و روزی مینماید.
سیاست «صبر و شکر»
گشایش و تنگی رزق (بسط و قدر) درمورد بندرگانی که ایمان و توکل کافی ندارند منجر به ستمگری و برتری جوئی (درصورت گشایش) یا ناامیدی و یأس (درصورت تنگی) میگردد درحالیکه مؤمنین واقعی درصورت برخورداری «شکر» نعمت بجای میآورند و درصورت تنگی و سخنی «صبر» میکنند و میدانند زندگی چیزی جز تکرار و تناوب همین راحتیها و ناراحتیها نیست.
گاهی عملکرد خود انسانها، مثل استبداد و استثمار و استعلا، مصیبتهای بزرگی بوجود میآورد (و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم...) و گاهی حوادث و اتفاقاتی مثل زلزله و سیل و امثالهم که در هر حال برای دفع آنها باید «صبر» کرد و مقاومت داشت. پس زندگی یا بر وفق مراد است که باید حداکثر بهرهبرداری را از شرایط و امکانات موجود درجهت هدف و مقصود نهائی نمود (معنای شکر) و یا برخلاف مراد است که باید تا حصول شرایط مناسب پایداری و مقاومت کرد (معنای صبر)
چه مثالی زیباتر از حرکت کشتی در دریا (به نیروی باد) میتواند این واقعیت را مجسم نماید؟
حرکت کشتیهای «کوه پیکر» در دریا، علیرغم حجم و وزن عظیمی که دارند، خود نشانه و آیه ای است (و من آیاتنه الجوار فی البحر کالاعلام)! ... نیروی باد که به «مشیت الهی» همواره جریان دارد کشتی را به حرکت درمی آورد، اگر باد نمیوزید (مشیت الهی بر ارسال باد تعلق نمیگرفت) کشتی همچنان متوقف میماند و اگر شدت وزش آن از حد میگذشت کشتی با همه عظمت اش با سرنشینان غرق میشد. پس تنها مؤثر در جریان کشتی (به عنوان مثال) «مشیت الهی» است که باد را به «اندازه» قرار داده است. خداوند از یک طرف نیروی باد را قرار داده و از طرف دیگر به انسان آموخته که چگونه با تغییر زاویه بادبان و گردش سکان، نیروی باد را، که چه بسا در خلاف جهت میوزد، تجزیه کرده مؤلفه آنرا به خدمت خود درآورد. اگر باد موافق وزید باید بسرعت بسوی هدف از این نیرو استفاده کند (معنای شکر) و اگر باد مخالف وزید، بجای توقف و عقبگرد «صبر» نماید. ۱
«رزق» برای انسان نیز همانند «باد» برای کشتی است. همچنانکه تاکنون هیچ کشتی بادی بدلیل فقدان باد در دریا معطل نمانده، هیچ بشری بدلیل فقدان «رزق» نباید در دریای زندگی بیکار و عاطل بماند، خداوند رزق هر کسی را مقدر کرده است. اگر کشتی بان نتواند با تنظیم بادبان از نیروی باد استفاده کند و متوقف بماند، بی لیاقتی خود او است و کسی مقصر نیست.
آیا در این حقیقت که اگر باد نمیوزید کشتی متوقف میشد، برای کسانیکه به مفهوم واقعی صبر و شکر آگاهی یافته و از این دو نیرو مستمراً در زندگی استفاده میکنند نشانههای فراوانی وجود ندارد؟ ... «ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور»
پس مصیبت عقب ماندن یا غرق شدن کشتی ناشی از عملکرد ناخدای کشتی است و گرنه خداوند عالم راه پیشروی و رسیدن به ساحل را برای همه بیان کرده است (و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم...) و اگر استثمار و محرومیت و اختلاف طبقاتی وجود دارد گناهش به گردن ناخدایان و سرنشینان کشتی اجتماع است.
آیات ۳۶ تا ۴۴ این سوره که مجموعه ای مرتبط و منسجم را تشکیل میدهد (و نام «شوری» نیز از متن همین آیات که شاید شامل مهمترین پیامهای سوره باشد استخراج شده)
۱. حرکت درجهت خلاف باد را که با زاویه ۲۲ درجه انجام میشود در اصطلاح ملوانان «بیدویند» (بادشکن) میگویند.
مختصات جامعه نمونهای را که قرار است در مدینه تشکیل شود، به عنوان دستورالعملی در
۱۰ بند نصب العین مهاجران مؤمن و متوکل مینماید:
آیه (۳۶) فما اوتیتم من شیء فمثاع الحیوه الدنیا و ما عندالله خیر و ابقی:
(۱) ایمان
(۲) توکل
(۳) اجتناب از گناه
(۴) تسلط بر نفس
(۵) اجابت پروردگار
(۶) اقامه صلوه
(۷) شورای در امور
(۸) انفاق از روزی
(۹) انتصار و یاری
(۱۰) صبر و بخشش
دربرابر کسانیکه دنبال «متاع زندگی دنیا» هستند ارزشها و بهرههای بهتر و باقی تری
ارائه میشود تا شاید با انجام کارهایی که فهرست وار ذکر میگردد، نائل به آنچه نزد خدا
است گردند. بیشتر این شرایط که در ابتدای فهرست به چشم میخورد، جنبه فردی دارد و
وظیفه انسان را دربرابر پروردگار خویش نشان میدهد. مثل: ایمان، توکل، اجتناب از گناه،
تسلط بر نفس هنگام غضب، اجابت دعوت پروردگار و اقامه صلوه. اما چهاربند آخر وظیفه
او را در برابر جامعه نشان میدهد: انجام امور به شکل شورائی، انفاق از روزیها، یاری جوشی
از یکدیگر به هنگام ستم (همیاری اجتماعی) و خویشتن داری دربرابر ناملایمات رفتاری
دیگران و بخشش آنها.
ردیف آخر از آنجایی که بسیار سخت است، و رسیدن به آن مستلزم داشتن صبری
نیرومند و بهرهای عظیم از اراده و ایمان میباشد، با شرح و بسط و مقدمهای بیان شده
است. قبل از بیان این خصلت، بدنبال ردیف نهم که از «همیاری اجتماعی» به هنگام اصابت
ستم (و اذا اصابهم البغی هم ینتصرون) سخن میگوید، قصاص و مقابله به مثل را برای
کسانی که توانائی تسلط بر نفس و کنترل خوی انتقام و ستیزه گری را ندارند مجاز
۱. مراجعه به سوره قبل (فصلت) آیه ۳۵ (و ما یلقها الا الدین صبروا و ما یلقها الا ذوحظ عظیم).
میشمارد و البته عفو و آشتی را بخاطر اجر الهی که بدنبال دارد منزلتی عالیتر میبخشد (و
جزآوا سیئة سیئة مثلها فمن عفی و اصلح فاجره علی الله ان الله لا یحب الظالمین). بنابراین
چون دفاع و مقابله بمثل برای افراد عادی مجاز شمرده شده، بر کسی که مورد ستم قرار
گرفته اعتراضی نیست که چرا از دیگران طلب یاری میکند و نیرو فراهم مینماید (و لمن
انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل)، بلکه اعتراض باید بر کسانی باشد که به مردم
ظلم میکنند و در زمین (مملکت) به ناحق برتری جوئی مینمایند (انما السبیل علی الذین
یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم). و به دنبال این مقدمات
است که از صاحبان اراده در برخورد با ناملایماتی که در جامعه اسلامی و در چارچوب نظام
اسلامی از ناحیه ظالمان سرمی زند یاد میکند (و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور).
سعه صدر و وسعت نظر در رابطه با اهل کتاب
آیات ۱۳ تا ۱۷ این سوره که با آیه (شرع لكم من الدین ما وصی به نوحآ...) آغاز گشته و
مجموعه مستقل و مرتبطی را تشکیل میدهد، حاوی پیام بسیار مهمی است به
مسلمانانی که پس از هجرت از مکه، با یهودیان حاشیه مدینه آشنا خواهند شد و بتدريج
ارتباطات نزدیکی با مسیحیان همسایه پیدا خواهند کرد. اگر در مکه با قریش و کفار
بت پرست درگیر بودند، در آینده با اهل کتاب که مدعی امت انحصاری خدا و احباء و اولیاء
ویژه او هستند، روبرو خواهند شد. از آنجایی که انسان ذاتاً خودخواه و خودبین است،
بخاطر آنکه مبادا برخی از تازه مسلمانان، همانطور که یهودیان خود را برتر میشمردند، در
مقام عکس العمل برآمده و تعصبات قومی و دینی بخرج دهند، در همین آستانه هجرت،
پیش گیری کرده هشدارهای لازم را میدهد:
همه شما مثل شاگردان یک مدرسه هستید که معلمین مختلفی (برحسب سن و سال
تحصیلی) دارید، همانطور که بین شاگردان کلاسهای مختلف، بخاطر معلمین مختلف
رقابت و حسادتی نیست، میان پیروان انبیاء مختلف نیز اختلافی نباید باشد. دین یکی بیش
نیست۱ اما شریعتها مختلف هستند۲. ما از آن دین واحد همچنانکه برای تو راهی
گشودیم، شریعه و شعبه ای برای نوح، ابراهیم، موسی و عیسی نیز گشوده بودیم. بنابر این
۱. ان الدین عندالله الاسلام – فقط یک دین که همان تسلیم کامل به خداست (اسلام) وجود دارد. آنچنان که ابراهیم
(ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) مسلمان بودند
۲. شریعه یعنی نهر و راه آبی که از رودخانه اصلی منشعب میشود. دین مثل رودخانه یکی است اما شریعت مانند
راههای آبی متفاوت است.
وظیفه همه بندگان اقامه همان دین واحد و عدم تفرقه از آن است. این دستور خدا است به پیامبر آخرالزمان. و البته مشرکین یعنی همانهائی که با تثلیت و اتخاذ احبار و رهبان به عنوان ارباب و یا ادعای فرزند خدا بودن عیسی (ع) یا «عزیر» از توحید منجرف شدند، وحدت و ائتلاف با مسلمانان را گران خواهند شمرد و نخواهند پذیرفت همان خدائی که موسی (ع) و عیسی (ع) را برانگیخته این بار محمد (ص) را برانگیخته (مضمون آیه ۱۳)
پیامبر باید بداند علت پریشانی و دربدری و تفرقه و صدفرقه شدن بنی اسرائیل بدلیل خوی انحصارطلبی و ستمگری (بغی) علمای دینی آنها میباشد که علیرغم علم و آشنائی شان به تورات، راه خودپرستی درپیش گرفتند. بنابراین با اتکاء به این تجربه باید راه وحدت و توحید را درپیش گیرد و آنچنانکه فرمان داده شده، بی اعتنای به نظریات آنها پیش برود و اعلام نماید که من علیرغم انکار شما به قرآن، به همه کتب الهی ایمان دارم و مأمور اجرای عدالت درمیان همه انسانها (نه منحصراً مسلمانان) هستم. پروردگار همه ما یکی است و هرکدام مسئول کار خویش هستیم. بنابراین دلیلی برای حسادت و رقابت و برتری قومی و نژادی و دینی و ... وجود ندارد. چرا که سرانجام خداوند همه ما را در روز حساب جمع خواهد کرد و داوری خواهد نمود زیرا همه چیز در حرکت نهائی به او منتهی میشود (مضمون آیات ۱۵ و ۱۶)
با مقدمات فوق، وقتی همه امتها عنوان شاگردان کلاسهای مختلف و متعلق به یک مدرسه را پیدا کنند، دیگر اختلاف و دعوای شاگردان کلاسهای مختلف قابل توجیه نیست. اگر بتوان برای دعوای با یک غریبه محملی پیدا کرد، بهانه و توجیه دو نفر هم مدرسه برای نزاع و درگیری پس از آنکه با مقررات مدرسه آشنا شدهاند، نزد مدیر مدرسه مسموع و مقبول نخواهد بود. بنابر این بی دلیل نیست که در پایان این بخش تصریح میکند: «حجت چنین اشخاصی نزد خدا باطل و بی ارزش خواهد بود»
جهان بینی توحیدی
عملکرد هر انسان تابع نگرشی است که به جهان هستی و نظام حاکم بر آن دارد. بنابر این اگر خواسته باشیم رفتار کسی را اصلاح کنیم مقدمتاً باید بینش او را نسبت به مسئله موردنظر اصلاح نمائیم. اکنون که پیشتازان مسلمان باید جامعه نمونه ای را در مدینه بنا سازند و امت شاهد و واسطی برای عالمیان گردند، بیش از هرچیز به آموزشهای اعتقادی و تعلیمات زیربنائی توحیدی نیاز دارند تا همچون امتهای پیشین در لغزشگاه شرک و ناخالصی سقوط نکنند. در این رابطه در سوره شوری برخی موضوعات اساسی همچون:
مالکیت، مشیت، ولایت، عبادت، اجابت و ... بطور کاملاً چشمگیری مطرح گشته و مشتقات هریک از کلمات فوق بیش از سایر سورهها یا در ردیف بالاترین آنها قرار گرفته است. ذیلاً آیات مربوط به هر موضوع را نقل نموده مختصر توضیحی بر آن میدهیم.
اولین اصل توحیدی که در همان آغاز سوره (پس از حروف مقطعه و اشاره به جریان وحی) به عنوان پیشدرآمد سوره و خلاصه و عصاره آن مطرح میشود و مجدداً در آخرین آبه به عنوان نتیجه گیری و جمع بندی نهایی بر آن تأکید مینماید، انحصار مالکیت زمین و آسمان برای خدا است:
در مقدمه سوره: له ما فی السموات و ما فی الارض و هو العلی العظيم
در انتهای سوره: صراط الله الذي له ما فی السموات و ما فی الارض الا الی الله تصير الامور
و در متن سوره ۵ بار دیگر جمله «سموات و الارض» (جهان هستی) تکرار میگردد ۱ و هربار نقشی در این رابطه به خدا نسبت داده میشود.
آیه (۱۱) فاطرالسموات و الارض، آیه (۱۲) له مقالید السموات والارض، آیه (۲۹) و من آیاتة خلق السموات والارض، آیه (۴۹) لله ملک السموات و الارض.
اعتقاد به مالکیت جهانشمول الهی و ربوبیت و تدبير دائمی او زیربنای بقیه مسائل توحیدی سوره میباشد.
آیه (۸) و لو شاء الله لجعلهم امة واحدة و لكن يدخل من يشاء في رحمته ...
(مشیت تفاوت قائل شدن در سرنوشت بندگان بر حسب عملکرد)
آیه (۱۲) له مقالید السموات و الارض یبسط الرزق لمن يشاء و یقدر ...
(مشیت گشایش و تنگی روزی)
(مشیت گزینش و بسوی خود جهت دادن بندگان)
آیه (۱۹) الله لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوى العزيز. (مشیت روزی رسانی به بندگان)
آیه (۲۴) ام يقولون افتری على الله كذباً فان يشاالله يختم على قلبك... (مشیت ختم بر قلوب)
۱. در این سوره ۷ بار کلمه سموات و ارض تکرار شده که پس از سوره بقره و آل عمران (هرکدام ۹ بار) و انعام (۸ بار) در ردیف چهارم قرار دارد. البته اگر حجم سوره بقره را که حدود ۷ برابر و سوره آل عمران را که حدود ۴ برابر سوره شوری است در نظر بگیریم به اهمیت نسبی این سوره میبریم.
آیه (۲۷) ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض و لكن ينزل بقدر ما يشاه ...
(مشيت نزول روزي باندازه)
آیه (۲۹) و بث فيهما من دأبّة و هو على جمعهم اذا يشاه قدير
(مشيت جمع آوري موجودات در قيامت)
آیه (۳۳) ان يشأ يسكن الريح فيظللن رواكد على ظهره ...
(مشيت ارسال بادها)
آیه (۴۹) ... يخلق ما يشاه يهب لمن يشاه اناثا ويهب لمن يشاه الذكور.
(مشيت خلقت موجودات و نرو ماده آفريدن آنها)
آیه (۵۰) ايزوجهن ذكرانا و اناثا و يجعل من يشاه عقيماً ...
(مشيت تناسل و عقيم ماندن)
آیه (۵۱) ... او يرسل رسولاً فيوحى باذنه ما يشاه انه على حكيم.
(مشيت وحى به رسولان)
آیه (۵۲) ... و لكن جعلناه نوراً نهدي به من يشاه من عبادنا ...
(مشيت هدايت بندگان)
در اين سوره فعل «يشاه» (منتسب به خدا) ۱۱ بار بكار رفته است كه اين رقم پس از
سوره بقره (۱۲ بار) از بقيه سوره هاي قرآن بيشتر است. ۱ و فور چشمگير و بي نظير اين كلمه
در اين سوره، كه در مجموعه افعالش ۱۵ بار بكار رفته است، اهميت كليدي مسئله «مشيت
الهي» را در رابطه با مفاهيم سوره و جهان بيني توحيدي ناشي از آن نشان مي دهد. مشيت
همان خواست خدا است كه بصورت قوانين و نظاماتي در ناموس طبيعت جريان داشته مقدم
بر اراده، قضا، قدر، اذن، كتاب و اجل قرار مي گيرد. ۲
اين مشيت كه همان نظامات و قوانين حاكم بر هستي است، جلوه هاي مختلفي دارد
كه به برخي از آنها به ترتيب ذيل اشاره شده است:
(۱) مشيت خدا در اختيار و مهلت دادن به بندگان و عدم يكساني آنها
(۲) مشيت او در گشايش رزق يا اندازه گذاري آن (سه بار با اشكال مختلف تكرار شده است).
(۳) مشيت او در گزينش رسولان و جهت دادن به استعدادهاي آنها (اجتباه).
۱. باتوجه به حجم بيشتر سوره بقره (۷ برابر شوري) اين رقم چشمگيرتر مي شود.
۲. مطابق حديثي از امام صادق (ع) هيج چيز در جهان خارج از دائره اين هفت موضوع نمي باشد:
لا يكون شي في الارض ولا في السماء الا بهذه الخصال السبع، بمشية و اراده و قدر و قضاء و اذن و كتاب و اجل
فمن زعم انه يقدر على نفض و احده فقد كفر
مشيت، خواست خدا است كه به صورت قوانين و نظاماتي در عالم هستي جريان دارد، «اراده» بكارانداختن
نظامات فوق است. «قدر» اندازه و مقياس و هندسه هر پديده است «قضاء» زمان جاري ساختن نظامات فوق
به ملائكه است و «اذن» رخصت داشتن در كاربرد و استفاده از نظامات است و «كتاب» نقشه و برنامه هائي است
كه برطبق آن بايد عمل شود و اجل پايان عمر هر پديده مي باشد (پاورقي صفحه ۵۶ كتاب گزيده كافي)
جالب اينكه در سوره شوري هر ۷ مفهوم فوق بكار رفته است. مشيت (آيه ۱۵) اراده (آيه ۲۰)، قدر (۱۲ و ۲۷)،
قضا (۱۴ و ۲۱)، اذن (۲۱ و ۵۱) كتاب (۱۴-۱۵-۱۷-۵۲)، اجل (۱۴).
(۴) مشیت او در جلوگیری از خیانت در ابلاغ کلامش.
(۵) مشیت او در جمع کردن بندگان در روز قیامت.
(۶) مشیت او در جریان بادها.
(۷) مشیت او در خلقت و نرو ماده آفریدن.
(۸) مشیت او در پسر و دختر بخشیدن یا عقیم ساختن.
(۹) مشیت او در وحی به رسولان.
(۱۰) مشیت او در هدایت بندگان.
علاوه بر «مشیت»، ۲ بار هم بر «قضا»ی الهی در سوره شوری اشاره شده است که در
چهارچوب جهان بینی توحیدی مورد تأکید سوره قرار دارد. معنای «قضا» فرمان
جاری ساختن مشیت خدا، که همان قوانین و نظامات حاکم بر جهان است، به فرشتگان
میباشد. یکی از مشیتهای خدا همان اختیار و مهلت دادن به بندگان در مدت زندگی دنیا
میباشد و اگر چنین مشیتی وجود نداشت کسانیکه مرتکب ظلم و ستم میشدند بلافاصله
قضای الهی جاری میگشت و گرفتار عواقب اعمالشان میشدند:
آیه (۱۴) و ما تفرقوا الا من بعد ما جاثهم العلم بغياً بينهم و لولا کلمة سبقت من ربک
آیه (۲۱) ام لهم شرکؤا شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله و لولا کلمة الفصل لقضى
ج - ولايت
ازجمله موضوعات کلیدی که دررابطه با «جهان بینی توحیدی» (محور و زیربنای)
سوره) مورد توجه قرار گرفته، موضوع «ولايت» الهی میباشد که ازنظر آماری نیز همچون
مشیت در صدر سورههای قرآن قرار دارد.¹
توجه به «ولايت الهی» در چارچوب بینش توحیدی، برای کسانیکه قرار است بزودی
در مدینه صاحب ولايت و حکومت شوند، معنا و مفهومی ویژه دارد. درضمن تأکید بر اینکه
همه چیز تحت ولايت الهی قرار دارد و انسان حق ندارد تحت ولايت بندگان دیگر قرار
گیرد، اشاره ای است بیدارکننده به توده عوام الناسی که از ترس پیش آمدهای روزگار، به دامان
سردمداران قریش پناه برده و به امید یاری آنها سیاهی لشکرشان میشدند.
۱. کلمه «ولی» ۵ بار در سوره شوری تکرار شده که بیش از سایر سورهها میباشد (البته فقط در همین هیئت نده در
مجموع مشتقات) کلمه «ولیا» در سوره نساء ۶ بار بکار رفته است.
ذیلاً آیاتی را که در آنها کلمه «ولی» یا «اولیاء» بکار رفته برای عطف توجه و تدبّر و تعمق نقل مینماییم:
آیه (۶) والذین اتخذوا من دونه اولیاء الله حفیظ علیهم و ما انت علیهم بوکیل
آیه (۸) و لوشاءالله لجعلهم امة واحدة ... والظالمون ما لهم من ولی ولا نصیر
آیه (۹) ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی و هو یحی الموتی و هو علی کل شی
قدیر.
آیه (۲۸) و هو الذی یززل الغیث من بعد ما قنظوا و ینشر رحمته و هو الولی الحمید
آیه (۳۱) ... و ما لكم من دون الله من ولی ولا نصیر.
آیه (۴۴) و من یضلل الله فما له من ولی من بعده و تری الظالمین ...
آیه (۴۶) و ما کان لهم من اولیاء ینصرونهم من دون الله و من یضلل الله فما له من سبیل همانطور که مشاهده میشود بجز آیه (۲۸)، بقیه آیات ازجهت منفی اتخاذ ولایت غیرخدا را که مسئله اصلی کفار و مشرکین بوده است مورد انتقاد قرار میدهد. گمراهانی که اطراف ابوسفیانها را گرفته بودند، بخاطر تکیه بر قدرت و نصرت آنها، ولایتشان را پذیرفته بودند. درحالیکه به استدلال آیه (۲۸) منحصراً خداوند که باران مژده دهنده را نازل میکند و سایههای رحمتش را بر بندگان میگستراند، لایق ولایت است (نه ظالمین استثمارگر) و یا به استدلال آیه (۹) از آنجایی که منحصراً خدا حیات بخش موجودات و قادر بر هرچیز است ولایت دارد.
د - صیرووت
آخرین کلام این سوره بیان «صیرووت» هرچیز بسوی خدا است (الا الی الله تصیر الامور). در متن سوره نیز در آیه (۱۰) همین معنا را مشاهده میکنیم (الله یجمع بیننا و بینکم و الیه المصیر).
معنای صیرووت را در جملاتی مانند: الی الله المصیر، رجعت و بازگشت بسوی خدا ترجمه کردهاند. درحالیکه اگر چنین بود بجای کلمه «مصیر» کلمات معاد، مرجع، مقصد و غیره بکار میرفت. مصیر هرچیز «شدن» و تحول یافتن آن و به عبارتی حرکت نهائی هر پدیده میباشد. وقتی گفته میشود «الی الله تصیر الامور» یا «الیه المصیر» این است که امور و اشیاء در حرکت خود نهایتاً راهی جز بسوی خدا ندارند و از ملک و مشیت او خارج نیستند. در جهان بینی توحیدی مورد تأکید سوره، کلمه صیرووت در کنار کلمات: مشیت و ولایت و قضا و ... مجموعهای را تشکیل داده که توحید را در تمامی ابعاد آن تبیین مینماید.
شوری (۴۲) ۳۶۷
ازجمله رهنمودهای مهمی که دررابطه با استقرار حکومت اسلامی در مدینه داده میشود؛ موضوع اختیار و آزادی انسانها و تبیین فلسفه «امهال و املاء» یعنی مهلت کافی و میدان عمل لازم دادن به انسان درمدت زندگی دنیا به منظور آزمایش و ابتلاء میباشد.
به این ترتیب برای اکراه و اجبار جائی باقی نمیماند و مأموریت رسول اکرم در ابلاغ رسالت منحصر میگردد. در اینصورت هیچکس (حتی رسول اکرم (ص)) مجاز به حفاظت یا وکالت نسبت به بندگان نمیباشد و کار هرکس به خدا سپرده میگردد:
آیه (۶) والدین اتخذوا من دونه اولیاء الله حفیظ علیهم و ما انت علیهم بوکیل
آیه (۴۸) فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ان علیک الا البلاغ.
از آنجائی که ممکن است آزاد گذاشتن بندگان برای ارتکاب معاصی، بزعم کسانیکه اطلاع کافی از مشیت حکیمانه الهی در این کار ندارند، غفلت خداوند یا نوعی ضعف و خلل در نظام هستی بشمار آید، توضیح میدهد که البته اگر حکمت «مهلت و مدت» بخاطر ابتلاء و امتحان انسان وضع نشده بود، آثار و عواقب هر گناه و عصبانی بمجرد ارتکاب آن، با «قضای الهی» دامنگیر عامل آن میشد.
ولی خداوند کلمه (عامل و قانون مؤثری) را قرار داده که این «قضا» را تا اجل معینی که پایان عمر دنیائی میباشد (کلمة الفصل) به تأخیر میاندازد:
آیه (۱۴) و ما تفرقوا الامن بعد ما جاءهم العلم بغياً بينهم و لولا کلمه سبقت من ربک الى اجل مسمّی لقضى بينهم...
آیه (۲۱) ام لهم شرکؤا شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله و لولا کلمة الفصل لقضى بينهم...
در این سوره ۴ بار موضوع «استجابت» مطرح شده که بینش از بقیه سورههای قرآن میباشد. بنابر این بدلیل توجه و تمرکز خاصی که روی این کلمه شده است جا دارد تأملی در آن بنمائیم. ذیلاً موارد موردنظر را نقل میکنیم:
آیه (۱۶) والدین يحاجّون في الله من بعد ما استجيب له حجتهم داحضة عند ربهم...
آیه (۲۶) و يستجيب الذين آمنوا وعملوا الصالحات و يزيدهم من فضله.
آیه (۳۸) والدین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بينهم و ممارزقناهم
آیه (۴۷) استجيبوا لربكم من قبل ان يأتي يوم لامرّد له من الله...
معنای لغوی «جاب» برداشتن فاصله بین دوچیز و ارتباط پیداکردن آنهاست و به همین دلیل پاسخ مشبت دادن به دعوت را از آنجائی که فاصله داعی و مدعو را برمی دارد و به یکدیگر میرسند «اجابت» میگویند. استجابت (در بال استفعال)، آمادگی این کار و تمايل و درخواست آنرا میرساند. بنابراین اگر در بنده آمادگی حرکت بسوی خدا و تمايل به اجابت دعوت او بوجود بیاید، خداوند نیز آماده اجابت درخواست او میگردد. و به همین دلیل است که در آیات فوق «استجابت»، هم به خدا نسبت داده شده و هم نسبت به بنده، کما آنکه توبه نیز چنین است. خداوند توأب است یعنی درصورت بازگشت بنده گناهکار بدرگاهش، او نیز بازگشت توأم بامغفرت و رحمت به بنده مینماید.
آخرت
گرچه محور اصلی سوره، توحید و مباحث مربوط به این امر همچون: وحی، مشیت، ولایت، رزق، مالکیت و غیره است، اما موضوع آخرت و قیامت نیز که در اغلب سورههای قرآن پایه ای ثابت دارد، فراموش نشده است. درهرحال از مبانی اصولی که جامعه ایمانی مدینه باید درنظر داشته باشد، مسئله اعتقاد به آخرت میباشد. ذیلاً اشاراتی را که به این امر شده یادآور میشویم:
| ساعة | أيه (۱۷) الله الذي انزل الكتاب بالحق والميزان و ما يدريك لعل الساعة قريب |
|---|
أيه (۱۸) يستعجل بها الذين لا يؤمنون به ... ان الذين يمارون في الساعة لفي |
| أخرت | أيه (۲۰) من كان يريد حرث الاخرة نزدله في حرثه و من كان يريد حرث |
|---|
أيه (۷) و كذلك اوحينا اليك قرآناً عربياً لتندّرام القرى و من حولها و تنذر
أيه (۲۹) ... و هو على جمعهم اذا يشاء قدير.
أيه (۱۵) ... الله يجمع بيننا و اليه المصير
قيامت |
| قيامت | أيه (۴۵) ... و قال الذين آمنوا ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم |
|---|
القيمه... |
علاوه بر آیات فوق که به اسامی مختلف، حیات پس از دنیا را مطرح میسازد، در آیات دیگری نیز از جمله آیات ۲۲ و ۲۳ و ۴۴ تا ۴۷ بشارتهائی به بهشتی که برای مؤمنین شایسته کار فراهم ساخته، و تهدیداتی درباره آتشی که برای ظالمین مهیا گشته، مینماید بطوریکه ۶ بار به عذابی که درانتظار منحرفان است هشدار میدهد:
آیه (۱۶) والذین یحاجّون فی الله ... و علیهم غضب و لهم عذاب شدید
آیه (۲۱) ... و ان الظالمین لهم عذاب الیم
آیه (۲۶) ... و الکافرون لهم عذاب شدید
آیه (۴۲) انما السبیل على الذین یظلمون الناس ... اولئك لهم عذاب الیم.
آیه (۴۴) ... و تری الظالمین لمّا راوا العذاب هل الی مرد من سبیل
آیه (۴۵) ... الا ان الظالمین فی عذاب مقیم.
عملکرد
همانطور که ملاحظه میشود ۴ مورد از تهدیدات فوق متوجه «ظالمین» است که به عذاب الیم و مقیم گرفتار خواهند شد. در مقابل این گروه ستمگر مؤمنین شایسته کاری معرفی شدهاند که نائل به بهشت و بشارت الهی خواهند گشت.
آیه (۲۲) ... والذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاؤون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر.
آیه (۲۳) ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات ...
آیه (۲۶) و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله ... و از مهمترین اعمال صالحی که در نتیجه ایمان بروز میکند خودداری از انتقام و مقابله بمثل و عفو و آشتی کردن است:
آیه (۴۰) و جزاؤا سیّثه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على الله ...
به این ترتیب آشکار میگردد دو فرقه ای که در آیه (۷) بر حسب عملکردشان در برابر انذار رسول، وعده بهشت و جهنم داده شدهاند (فریق فی الجنة و فریق فی السعیر)، فرقه اول مؤمنین شایسته کار و فرقه دوم ظالمین میباشند. به این ترتیب آنچه در مجتمع اسلامی آینده در مدینه باید از آن در روابط اجتماعی احتراز کرد، «ظلم» است و آنچه توصیه شده ایمان و عمل صالح (صلح و آشتی و گذشت و برادری) میباشد.
و شگفت اینکه نه تنها گروه «ظالمین» و «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» در تقابل با یکدیگر قرار گرفتهاند، بلکه عمده آیات مربوط به «ظالمین» در این سوره در بخشی قرار گرفته است که خصلتهای شهروندان «مدینه التّبی» را بترتیب ذکر مینماید.
۱. نکته ظریف و جالب توجهی که در آیات انتهائی این بخش وجود دارد، ترکیب دو کلمه ظلم و سبیل میباشد که ۴ بار تکرار شده است:
[آیه (۴۰)] و جزأؤ اسیثه سیثه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على الله انه لا یحب الظالمین.
[آیه (۴۱)] و لمن انتصر بعد ظلمه فاولثک ما علیهم من سبیل.
[آیه (۴۲)] انما السبیل على الذین یظلمون الناس ...
[آیه (۴۴)] و تری الظالمین لمّا راوا العذاب یقولون هل الی مردّ من سبیل.
[آیه (۴۵)] ... الا ان الظالمین فی عذاب مقیم.
در این سوره ۳۲ بار نام جلاله الله، ۱۰ بار نام رب (مضاف) و ۲۷ بار اسماء الحسنای دیگر بکار رفته است که بخصوص ۱۲ آیه ابتدای سوره و آیات ۱۹ تا ۲۹ مشحون از این اسماء میباشد. تعداد بسیار زیاد اسماء الحسنی در این سوره اهمیت آنرا ازنظر تأکید روی مبانی توحیدی نشان میدهد. ذیلاً این اسماء را که شامل ۱۷ نام در ۲۷ مورد مکرر میباشد یادآور میشویم:
| آیه (۳) عزیزالحکیم | آیه (۴) علی العظیم | آیه (۵) غفورالرحیم |
|---|---|---|
| آیه (۶) حفیظ | آیه (۹) ولی - قدیر. | آیه (۱۱) سمیع البصیر |
| آیه (۱۲) علیم | آیه (۱۹) لطیف - قوی العزیز | آیه (۲۳) غفور شکور |
| آیه (۲۴) علیم | آیه (۲۷) خبير بصير | آیه (۲۸) ولی الحمید |
| آیه (۲۹) قدیر | آیه (۵۰) علیم قدیر | آیه (۵۱) علی حکیم |
۱۷ نام موردنظر عبارتند از: علیم و قدیر (هرکدام ۳ بار)، عزیز، حکیم، علی، غفور، ولی، بصیر (هرکدام ۲ بار) عظیم، رحیم، حفیظ، سمیع، لطیف، قوی، شکور، خبير و حمید (هرکدام یک بار)
سوره شوری از ۵۳ آیه تشکیل شده است که این آیات با ۹ حرف به شرح ذیل ختم میشوند:
| ر - ۲۰ آیه | ل - ۴ آیه (۳ مورد سبیل) |
|---|---|
| م - ۱۱ آیه | ب - ۵ آیه |
| ن - ۶ آیه | ز - ق - ص - هرکدام یک آیه (عزیز - عسق - محیص) |
سوره شوری تنها سورهای است که دو نوع حروف مقطعه دارد و دو آیه اول آن به این حروف اختصاص یافته است (حم، عسق). این ترکیب که از ۵ حرف (ح - م - ع - س - ق) تشکیل شده بنظر میرسد همچون سورههای دیگر در ارتباط با مضامین و مقاصد سوره باشد و شاید هم تفصیل آن بدلیل تنوع مطالبی باشد که در آستانه هجرت لازم به یادآوری بوده است.
ابتدا مطلبی را که مفسر عالیقدر مرحوم علامه طباطبائی پیرامون همین حروف بیان کرده ۱ نقل مینماییم آنگاه به درک و برداشت خود از آن میپردازیم ۲:
... ممکن است آدمی حدس بزند که بین این حروف و مضامین سورههائی که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصی باشد... و ای بسا اگر اهل تحقیق در مشترکات این حروف دقت کنند و مضامین سورههائی که بعضی از این حروف در ابتداءش آمده با یکدیگر مقایسه نمایند، رموز بیشتری برایشان کشف گردد. و ای بسا معنای آن روایتی هم که اهل سنت از علی (ع) نقل کردهاند همین باشد که:
برای هر کتابی نقاط برجسته و چکیدهایست، و چکیده قرآن حروف الفاء است.
در مورد دو حرف «حم» بهتر است پس از مطالعه سوره «احقاف» که هفتمین و آخرین سوره از مجموعه هفت سوره به هم پیوستهای است که با حروف مقطعه «حم» آغاز شدهاند اظهارنظر نمائیم. فعلاً در همین حد اکتفا میکنیم که این هفت سوره در مشتقات دو کلمه حکمت و رحمت (که هردو دارای حروف ح و م هستند) اشتراک دارند ۳ و بنظر میرسد تبیین اشکال مختلف حکمت و رحمت الهی موضوع مشترک آنها باشد. و اما در مورد سه حرف: ع - س - ق مطالب ذیل را میتوان مطرح کرد:
۱. المیزان - جلد ۳۵ - صفحات ۱۴ و ۱۵
۲. لازم به یادآوری است که در تفسیر المیزان به نقل از مجمع البیان طبرسی ۱۱ قول را درباره معنای حروف مقطعه ذکر کرده است.
۳. و اشتراک دیگری هم که شامل این دو حرف باشد ندارند.
بطوریکه در سوره شوری ۶ بار و در سوره مریم ۹ بار مشتقات این کلمه تکرار شده است.¹
(البته کلمه «جعل» هم که حرف دوم آن «ع») است در مجموع ۱۵ بار در سوره بکار رفته
است)، کلمه عیسی نیز در هر دو سوره بکار رفته است. بطور کلی میتوان گفت سیاق و
محتوای هر دو سوره با مسئله «عبادات» هماهنگی دارد.
حرف «س» - حرف «س» همانطور که قبلاً بررسی کردیم در حروف مقطعه طس، طسم
و پس که در افتتاح سورههای نمل و شعراء و قصص و پس آمده بکار رفته است. مضمون
مشترک سورههای فوق موضوع مرسلین بطور کلی، و رسالت حضرت موسی و عیسی
(علیهم السلام) بطور اخص برای قوم بنی اسرائیل میباشد. و در سوره شوری نیز به شکل
جمله معترضه ای از آیات ۱۳ تا ۱۶ به جریان مرسلین و تجربه تاریخی اختلاف و تفرقه در
کتاب الهی پرداخته است:
شرع لكم من الدّین ما وصی به نوحاً والدی اوجینای الیک و ما وصیناً به ابراهیم و موسی
در این سوره باتوجه به اینکه محور اصلی آن وحی و کتاب است، به جریان مرسلین از
زاویه کتابی که آوردند و اختلافی که وارثان کتاب بوجود آوردند پرداخته است:
آیه (۱۴)... و ان الدّین اورثوا الکتاب من بعدهم لفی شک منه مریب.
آیه ۱۵ (... و قل امنت بما انزل الله من کتاب...)
حرف «ق» - حرف «ق» منحصراً در حروف مقطعه دو سوره «شوری» (۴۲) و «ق» (۵۰)
بکار رفته است. اگر کلمات این دو سوره را با یکدیگر مقابله و مقایسه نمائیم، ملاحظه
خواهیم کرد برخی کلمات مثل: حق، قال، رزق، خلق، قلب و فوق که حرف «ق» در آنها
بکار رفته است در هر دو سوره تکرار شدهاند. اما مهمتر از این کلمات، موضوع «قرآن»
میباشد که محور اصلی هر دو سوره محسوب میگردد.
کلمه «قرآن» در اولین آیه (مقدمه و پیش درآمد) و آخرین آیه (خلاصه و جمع بندی)
________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
۱. سوره شوری (عباده ۵ بار، عبادنا یکبار). سوره مریم (عباده، عبادنا، عبده، عباداً، اعبدوه، عبادته، عبادتهم،
فاعبده، یعبدون).
۲. مطابق محاسبات دکتر رشاد خلیفه حرف «ق» در هر یک از دو سوره مورد نظر ۵۷ بار بکار رفته است که
مجموع آن ۱۱۴ = ۵۷+۵۷ مساوی تعداد سورههای قرآن است.
۳. مشترکات این دو سوره عبارتند از:
حق مشتقات قال رزق خلق قلب فوق
سوره «ق»
۴ ۹ ۱ ۴ ۲ ۱
سوره «شوری»
۵ ۵ ۳ ۲ ۱ ۱
سوره ق به شرح ذیل بکار رفته است:
اولین آیه: ق والقرآن المجید
آخرین آیه: نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار فذكر بالقرآن من يخاف وعید.
و در سوره شوری نیز مقدمه و مؤخره آن پیرامون موضوع وحی است:
مقدمه: حم عسق – كذلك يوحی اليک و الی الذین من قبلك الله العزيز الحكيم
آیه ماقبل آخر: و كذلك اوحینا اليک روحاً من امرنا...
نه تنها کلمه وحی (که ۵ بار در سوره تکرار شده) بلکه کلمات قرآن، کتاب، میزان، نور
و ... که اسامی مختلف وحی نازل شده بر پیامبر (ص) هستند نیز در سوره شوری بکار
رفتهاند که تأکید این سوره را روی موضوع قرآن نشان میدهد. بطور کلی همانطور که قبلاً
نیز گفته شد، موضوع کتاب (قرآن) اصلی ترین محور سوره شوری را تشکیل میدهد.
تقسیمات سوره
سوره شوری را میتوان باتوجه به مضامین آن به ۸ فصل به شرح ذیل تقسیم نمود:
(آیات ۱ تا ۶) معرفی وحی. در این فصل جریان وحی را در تاریخ
به عنوان یک سنت پایدار الهی برای هدایت انسانها معرفی مینماید.
(آیات ۷ تا ۱۲) آثار و نتایج وحی. در این فصل هدف از وحی را که
انذار مردم درباره توحید ربوبیت و انحصار ولایت و تدبیر برای خدا
است بیان میکند.
(آیات ۱۳ تا ۱۶) تعمیم وحی. در این فصل سعه صدر و وسعت نظری
به مسلمانان میدهد تا همه انبیاء و امتها را بایک چشم بنگرند و همه
را پیرو دین واحد بدانند
(آیات ۱۷ تا ۲۶) عملکرد انسانها در برابر وحی. در این فصل
عکس العمل مردم و سرنوشت نهایی آنها را در روز قیامت نشان میدهد.
(آیات ۲۷ تا ۳۵) در این فصل توحید ربوبیت را در تدبیر رزق و حیات
انسان و سایر موجودات نشان میدهد.
(آیات ۳۶ تا ۴۳) ویژگیهای جامعه نمونه ایمانی – در این فصل
مختصات جامعه ای را که باید در مدینه مستقر شود در ۱۰ بند توضیح
۱. آیات ۳-۷-۱۰-۱۳-۱۴-۱۵-۱۷-۵۱-۵۲ سوره شوری که حدود ۱/۶ سوره را تشکیل میدهد بطور مستقیم
با غیر مستقیم در رابطه با قرآن میباشند.
میدهد.
فصل هفتم
(آیات ۴۴ تا ۴۹) در این فصل به مسئله قیامت، اختیار انسان و مشیت الهی در خلقت اشارهای میکند.
فصل هشتم
(آیات ۵۰ تا ۵۳) در این فصل مجدداً به مسئله وحی که در آغاز سوره به آن اشاره شد برگشت مینماید و سوره را ختم میکند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
اصلى ترين محور و اساسى ترين موضوع سوره زخرف «توحيد» مى باشد. منظور از توحيد، يکتائى خداوند در ربوبيت و تدبير عالم است. ولى مشرکين با نقش مستقلى که براى فرشتگان قائل بودند ازاين معنا منحرف مى شدند. ۱ همانطور که در سورههاى گذشته توضيح داده شد و در اين سوره نيز مى خوانيم، مشرکين به خالق بودن «الله» و صفت عزيز و عليم بودن آفريدگار عالم اعتقاد داشتند، ۲ امّا او را خالقى مى پنداشتند که پس از خلقت تدبير حيات و معيشت مخلوقات خود را به فرشتگان (يا قديسين و سلاطين و جنها و...) که کارگزاران و مقربين درگاهش هستند سپرده است، بنابر اين دخالتى، مثبت يا منفى، در امور بندگان ندارد و همينطور بندگان را به درگاه او بخاطر عظمتش راهى نيست. به اين ترتيب «ربوبيت» او را که به معناى تدبير دائمى امور خلق و سرپرستى و سرورى و مديريت است، انكار مى کردند واين نقش را به «الهه» (فرشتگان، قديسين...) نسبت مى دادند. طبيعى است وقتى انسان را با خدا کارى نباشد و تدبير معيشت خود را بدست «الهه» بپندارد، همان «الهه» را عبادت خواهد کرد و به درگاه آنها خضوع و خشوع و راز و نياز و عرض حاجت خواهد نمود. ساده ترين نتيجه چنين بينشى احساس بى تفاوتى دربرابر «خالق» و لوث شدن
۱. گرچه عوام الناس مشرکين سنگ و چوب را در قالب بت مى پرستيدند و خبرى از فرشتگان نداشتند، ولى در فلسفه شرک و درمیان خواص آنها، بت ها سمبل و تمثيل همان فرشتگان بودند و امروز نيز که بت پرستى به آن شيوه منسوخ شده، در بت پرستى مدرن عوام الناس همان واسطهها را عبادت مى کنند.
۲. آيه (۹) و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض ليقولن خلقهن العزيز العلم. (در مقدمه سوره)
آيه (۸۷) و لئن سألتهم من خلقهم ليقولن الله فآنى يؤفكون. (در جمع بندى انتهائى سوره)
مستلله «هدفداری» هستی و باطل پنداشتن آفرینش است و متعاقب آن انكار وظیفه و مسئولیت وحساب و کتاب یعنی انكار یوم الدین (روز رسیدگی به حساب اعمال و پاداش و جزا) میباشد.
اما خداوند لحظه ای از هیچیک از مخلوقاتش غافل نیست، چنین نیست که پس از آفرینش نخستین آنها را رها کرده و بدست کارگزارانش سپرده باشد، خلقت امری دائمی است. هر لحظهای در وجود انسان (یا موجودات دیگر) میلیونها فعل و انفعال و مرگ و حیات اتفاق میافتد. سلولها (که هریک از هزاران بلکه میلیونها جزء زنده و مستقل دیگر تشکیل شدهاند) دائماً در تکثیر و توالد هستند و نظام پیچیده و حیرت آور بدن انسان را همانند کهکشانی به گردش درمی آورند... و چنین است هر مخلوقی از مخلوقات خدا...
در این سوره ۷ بار نام نیکوی «رحمن» تکرار شده است که این تعداد (پس از سوره مریم) بیش از سایر سورههای قرآن میباشد. بنابر این نام «رحمن» و موضوع رحمانیت دررابطه با مسئله «توحید» از محورهای اصلی سوره میباشد. نام «رحمن» بدلیل رحمت عام و جامع و جهان گستری که پروردگار عالم دارد، اطلاق شده است. یعنی رحمت او همانند نور بر همه جا تابیده و همه اشیاء را روشن کرده است. بنابر این هیچ چیز در تاریکی و دور از رحمت عام از قرار نگرفته است (برخلاف فلسفه شرک که تابش نور رحمت را در خلقت اولیه منحصر مینماید). وقتی نور دائماً درحال تابش است و همه چیز را گرم و روشن و زنده و بیدار مینماید، نتیجه میگیریم که رابطه ای مستمر و دائمی میان منشأ نور و اشیاءجاذب آن برقرار است، از یکطرف منشأ نور عنایت و توجه به اشیاء دارد، و ازطرف دیگر اشیاء نیازمند دائمی تابش نور و گرما هستند. «رحمانیت» خدا به همین معنا است که رابطه دوطرفه ای میان خالق و مخلوق وجود دارد. درحالیکه مشرکین این رابطه را باواسطه (فرشتگان، مقربین و...) برقرار میکردند.
باید توجه داشت نفی این رابطه، نفی فرشتگان، قدیسین و انبیاء و اولیاء و امامانی که چنین موضعی در پندار پیروانشان پیدا میکنند نیست، بلکه نفی نقش مستقل و بالذات
۱. بدلیل آنکه آنها خود بندگان واقعی خدا بودند: آیه (۱۸) و جعلوا الملائكة الذین هم عبادالرحمن اناثاً... آیه ۵۹ (در شأن حضرت عیسی (ع) ان هو الاعجد انعمناً علیه...
آنها است که چنین بینشی عملاً منجر به انکار آگاهانه، یا ناخودآگاه «رحمانیت» خالق میگردد و گرنه اعتقاد به فرشتگان و انبیاء و ... از پایههای اساسی ایمان است۲ و پیروی از اولیاء دین و بزرگان علم و تقوی شرط عقل میباشد. انحراف از آنجا آغاز میشود که بجای خدا آنها را برآورنده حاجات خود و حاضر و ناظر و شاهد اعمال خود بدانیم و دست توسل و تمسک بجای «رحمن» بسوی آنها که در حیات یا ممات هستند دراز کرده، آنها را مستقل در شفاعت تصور نمائیم. همانطور که نفی «الهه» پرستی دشمنی با فرشتگان و انبیاء و انکار نقش آنها نیست، نفی واسطه بودن انسانهای مقدس و منزه، مخالفت با آنها و انکار نقش هدایتگری و انذار و ارشاد آنها نمیباشد.
انحراف مشرکین از همین جا آغاز میشد که منکر رحمانیت او میشدند (لجعلنا لمن یکفر بالرحمن) و این صفت خالق را ندیده میگرفتند (و من یعش عن ذکرالرحمن...). وقتی رحمانیت خالق یعنی تابش مستمر نور رحمت او و نیاز دائمی خود به نور را احساس نمیکردند، بطور طبیعی «ربوبیت» خالق را منکر میشدند و «رب» خود را «الهه» (فرشتگان، سلاطین، مقدسین...) میپنداشتند. بنابر این نتیجه مستقیم انکار «رحمن»، انکار «رب» یعنی مدیر و مدیر و صاحب و سرور عالم میگردید. مشرکین نفر و نیاز و قربانی خود را به پیشگاه بت ها که آنها را سمبل فرشتگان میپنداشتند، یا به درگاه ارباب کلیسا و دربار سلاطین که آنها را صاحب اختیار دین و دنیای خود میدانستند، تقدیم میکردند، بنابر این آنها را «رب» خود میشمردند۳ و بندگی همآنها را میکردند.
وقتی متولیان بتکده یا ارباب کلیسا و احبار و رهبان و روحانی، یا حاکم و سلطان در چشم و دل و اعتقاد مردمی «رب» و ارباب (به همان معنای صاحب اختیار، سرور) جلوه
۲. بقره (۲۸۵) آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله ... (همچنین ۹۸)
بقره و ۱۳۶ نساء)
۳. فرعون به همین معنا است که خود را رب بنی اسرائیل معرفی میکرد (انا ربکم الاعلی) و گرنه خودش هم همانند بقیه مردم پرستنده بت ها بود و همه میفهمیدند که منظور او از رب آنها بودن خالق بودنش نیست.
کردند، برای دفع ضرر و جلب منفعت به آنها پناه میبرد و امنیت وآسایش را در دامان آنها میجوید. نتیجه این حالت روحی خضوع و خشوع و تسلیم و تن دادنی است که کلمه «عبادت» ازنظر لغوی جامع این کیفیت میباشد. معنای «تعبد»، هموار کردن نفس خویش و سپردن آن به دیگری است. اگر انسان دربرابر خدا هموار و رام و خاضع گردید او را «عبادت» کرده، وگرنه دیگری را در نفس خویش مقام «رب» بخشیده است، در این حالت به او امید خواهد بست و از او خواهد هراسید. و به همین دلیل است که موضوع «عبادت» دررابطه با محور توحیدی سوره و نام «رحمن» و «رب» جایگاه ویژه ای را در سوره اشغال کرده است. انسان اگر نسبت به «رحمن» تعبد نداشته باشد، ناگزیر عبادت کننده «الهه» (هرنوع معبودی بجز الله) خواهد بود. حتی اگر فرشتگان یا بندگان مقرب او همچون عیسی بن مریم (ع) هم باشند «الهه» محسوب خواهند گشت. این سوره جریان تاریخی انحراف اقوام و امتهای گذشته را از تعبد نسبت به رحمن تشریح مینماید و صراط مستقیم توحید را که همان خلوص در عبادت است نشان میدهد.
در این سوره ۹ بار موضوع عبادت مطرح گشته است که در ۴ آیه مستقیماً نام «رحمن» همراه عبادت آمده است. ذیلاً آیات مربوطه را مورد بررسی قرار میدهیم و توضیح مختصری بر آن اضافه مینمائیم:
آیه (۱۵) و جعلوا له من عباده جزءا ان الانسان لکفور مبین
آیه (۱۸) و جعلوا الملثکة الذین هم عبادالرحمن اناثا ...
آیه (۱۹) و قالوا لوشاء الرحمن ما عبدنا هم مالهم بذلک من علم
آیه (۲۶) و اذا قال ابراهیم لابیه و قومه اننی براء مما تعبدون
آیه (۴۵) و سئل من ارسلنا من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن الهة یعبدون
آیه (۵۹) ان هو الاعبد انعمنا علیه وجعلناه مثلاً لبنی اسرائیل.
آیه (۶۴) ان الله هو ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقیم.
آیه (۶۸) یا عباد لاخوف علیکم الیوم ولا انتم تحزنون.
آیه (۸۱) قل ان کان للرحمن ولداً فانا اول العابدین.
انحراف در عبادت ازآنجا آغاز میشود که کلیّت خدا را درک نکرده او را با آنکه منشأ همه چیز است با ناسپاسی تجزیه کنند (آیه ۱۵) و فرشتگان را علیرغم آنکه بندگان رحمن هستند جزئی از خدا و دختران او نامیده و بپرسند (آیه ۱۸). وقتی انسان نقش و مسئولیتی برای خود دربرابر رحمن قائل نشد منکر اختیار دنیائی و مهلت الهی برای ابتلاء و آزمایش میشود در نتیجه آزاد و مختاربودن خود را به حساب بی تفاوتی خدا دربرابر عملکرد
انسانها تلقی مینماید و ادعا میکند که اگر خدا میخواست و عبادت فرشتگان کار باطلی بود جلوی آنرا میگرفت (آیه ۱۹). اما همه گرفتار این نادانی و پیروی مقلدوار از جریان شرک نیستند، کسانی مانند ابراهیم (ع) که اسوه توحید بود (حنیفاً و ما کان من المشركین) در تاریخ بشری علیرغم گمراهی همه مردم قد علم میکند و بر شرک پدر و قومش عصیان مینماید (آیه ۲۶). نه تنها ابراهیم که کلیه رسولان معترف به این حقیقت بودند که الههای قابل پرستش بجز «رحمن» وجود ندارد (آیه ۴۵). مسیح بن مریم نیز نمونه و مصداقی از این بندگان خالص خدا بود که مشمول نعمت الهی و نمونه و مثلی برای بنی اسرائیل گردید. گرچه او را در کنار خدا قرار داده و پرستیدند اما او جز «عبدی» برای خدا نبود (آیه ۵۹) که اعلام میکرد «منحصراً خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس (بجای من) او را عبادت کنید که این راه مستقیم است» (نه تثلیث) آیه ۶۴ (ان الله هو ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم). این بندگان خالص خدا و پیروان راستین آنها همان کسانی هستند که در روز قیامت خداوند آنها را بنام «عبد خود» (یا عباد) خطاب میکند و بشارت دوری از خوف و حزن به آنها میدهد (یا عباد لاخوف علیکم الیوم ولا انتم تحزنون). حال که چنین است پیامبر اکرم باید به مشركین اعلام نماید که اگر واقعاً برای خداوند رحمن (آنجنان که میپندارند) فرزندی (اعم از فرشته یا نبی) وجود داشت از آنجائی که دوستدار هرکسی دوستدار فرزند او نیز میباشد شخص او اولین تصدیق کننده و پرستنده او میگشت (آیه ۸۱).
همانطور که گفته شد نام «رحمن» به این دلیل بر «الله» اطلاق میشود که رحمتش همچون نور یکسره و لایزال درحال تابش است و لحظهای مخلوقاتش را به حال خود در تاریکی و محرومیت از نور رها نمیکند. و چه تاریکی زیانبارتر از تاریکی گمراهی و ضلالت و محرومیت از نور هدایت؟... و به همین دلیل رحمتش ایجاب مینماید رسولانی برای هدایت بندگان و خارج ساختنشان از ظلمات بسوی نور برای آنها گسیل دارد.
در فلسفه شرک به دلیل انکار امکان ایجاد رابطه بشر با خدا، نبوت و رسالت ادعا شمرده میگردد و مشركین همواره رسولان را مفتریان بر خدا و دروغگویان فرصت طلب مینامیدند که برای اثبات حقانیتشان باید حتماً فرشتگان را (که فقط آنها مرتبط با خدا هستند) به عنوان شاهد و تصدیق کننده همراه خود داشته باشند (حجر آیات ۷ و ۸ - لوما تأتینا بالملئکة ان کنت من الصادقین... ما ننزل الملئکة الا بالحق...). درحالیکه خداوند
به همان ترتیب که رزق و روزی یعنی غذای جسمی بندگان را تقسیم مینماید، هدایت و ارشاد یعنی غذای روحی آنها را نیز تقسیم مینماید:
و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتبین عظیم. اهم يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم ... و رحمة ربك خير مما يجمعون
و امّا چگونگی تقسیم این غذای روحی را در سوره زخرف در قالبهای مختلف نشان داده است. رزق معنوى که ازجانب خدا برای زنده ماندن روح انسان فرستاده میشود گرچه یک کیفیت دارد، امّا جلوههای مختلف پیدا میکند، ۱ بیش از همه در قالب کلمه «حق» معرفی میشود (و لقد جئناکم بالحق) که حقانیت وحی و «قرآن» را میرساند، ۲ گاهی در قالب آیات جلوه میکند (فلما جاءهم بایاتنا) و گاهی هم در قالب نام رسولان و معجزات و بیناتی که به همراه داشتند یا حکمت و هدایتی که میآورند (و لما جاء عیسی بالبینات قال قد جئتم بالحکمة و ...)
به این ترتیب در سوره زخرف موضوع آمدن رزق معنوى ازجانب خدا برای مردم که در قالب کلمه «جائهم» نشان داده شده است، از محورهای مهم محسوب میگردد و در آیات متعددی که ذیلاً یادآوری میگردد به آن اشاره شده است:
آیه (۲۴) - قال اولو جئتكم باهدى مما وجدتم عليه آباءكم قالوا انا بما ارسلتم به کافرون
(آمدن هدایت)
آیه (۲۹) - بل متعت هؤلاء وأباؤهم حتى جاءهم الحق ور سول مبین (آمدن حق ور سول آشکار)
آیه (۳۰) و لمّا جاءهم الحق قالوا هذا سحر و انّا به کافرون
(آمدن حق)
آیه (۴۷) فلّما جاءهم بایاتنا اذا هم منها یضحكون
(آمدن آیات)
آیه (۴۳) و لمّا جاء عیسی بالبینات قال قد جئتكم بالحکمة ولا بین لكم بعض الذی تختلفون
(آمدن عیسی با بینات و حکمت)
آیه (۷۸) و لقد جئناکم بالحق و لكنّ اكثركم للحق کارهون
(آمدن حق)
همانطور که ملاحظه میشود بالاترین رزق معنوى که خداوند توسط رسولان برای رشد روحی انسان فرستاده «کتاب» است که در دوره پیامبر خاتم (ص) در قالب «قرآن» معرفی شده است. این رزق که بصورت وحی بر پیامبر نازل شده آنچنان که در سوره زخرف سه بار تصریح شده «حق» (ضد باطل) نامیده میشود.
۱. همانند رزق مادی که برای زنده ماندن جسم و تقویت بنیه انسان به شکل انواع خوردنیها جلوه میکند.
۲. در اینجا منظور از حق، باطل نبودن و منشأ حقیقی داشتن است.
نام دیگری که برای این کتاب گذاشته شده «مبین» است که در آغاز سوره بر آن اشاره شده است:
حم - والکتاب المبین - انا جعلناه قرآنا عربياً لعلكم تعقلون - و انه فی ام الكتاب لدينا لعلى حكيم.
معنای مبین روشنى و وضوح و خالى بودن از ابهام و اعوجاج است. این کتاب مبین را خداوند مطلبى خواندنى به زبان عربى قرار داده تا مردم تعقل نمایند. نام دیگری که در آیه بعد و آیات دیگر به آن داده شده «ذكر» است که موجب بیداری و آگاهی مردم میگردد:
آیه (۵) افنصرب عنكم الذكر صفحاً ان كنتم قوماً فاسقين.
آیه (۳۶) و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً فهو له قرين.
آیه (۴۴) و انه لذكر لك و لقومك و سوف تستلون.
به این ترتیب پیامبر (ص) باید از طریق کتاب مبینی که هم حق است (باطلی در آن راه ندارد) و هم ذكر (وسیله بیداری و آگاهی و نجات مردم) رسالت توحیدی خود را آغاز نماید و در برابر جریان شرک حاکم متمسك به محتوای وحی گردد و با ایمان راسخ بر حقانیت و مستقیم بودن راه خود به تبیین جهان بینی توحیدی ومعرفی «رب» و «رحمن» بپردازد:
آیه (۴۳) فاستمک بالذی اوحی الیک انک علی صراط مستقیم - و انه لذكر لك و لقومك و سوف تستلون.
... و چنین است که موضوع «کتاب» و نقش هدایتگر آن در رابطه با محور اساسی سوره زخرف که «توحید» میباشد جلوه خاصی پیدا میکند.
۱. این نکته هم قابل توجه است که علاوه بر سوره زخرف ۶ سوره دیگر نیز با عنایت به مبین بودن کتاب آغاز میشوند و هر ۷ سوره دارای حروف مقطعه هستند:
سوره یوسف - الر - تلک آیات الکتاب المبین.
سوره حجر - الر - تلک آیات الکتاب و قرآن مبین
سوره شعراء - طس - تلک آیات الکتاب المبین
سوره غل - طس - تلک آیات القرآن و کتاب مبین.
سوره قصص - طسم - تلک آیات الکتاب المبین.
سوره زخرف - حم - والکتاب المبین.
سوره دخان - حم - والکتاب المبین.
در هر دوسوره یوسف و زخرف پس از تأکید بر مبین بودن کتاب بر عربی بودن آن برای تعقل تصریح شده است [انا جعلناه (انزلناه) قرآناً عربياً لعلكم تعقلون]
موضوع شرك و توحيد چیزی نیست که تنها در این سوره مطرح شده باشد، مسئله
«توحید» محور اساسی اغلب سورههای قرآن است، با این تفاوت که در هر سوره به تناسب
سیاق آن به گونهای خاص مطرح شده است. و در این سوره مسئله «توحید» در رابطه با
دنیا پرستی و تمتعات و زخارف دنیائی بیان گشته و عوامل و انگیزههای شرك تشریح شده
است.
نام سوره (زخرف) خود نشانه و اشارهای به پیام سوره است و کلماتی که در آن بکار
رفته همچون: اسراف، حلیه، مترفین حیوة الدنیا، جمع مال، متاع، اسورة من ذهب (دستبند)
طلائی) و ... همه نشانگر سیاق سوره درجهت نشان دادن دنیاپرستی و زینتها و زخارف آن
به عنوان انگیزههای انحراف از توحید میباشد. وقتی از گمراهی آنها سخن میگوید انگشت
روی خصلت «اسراف» میگذرد: «کنتم قومأ مسرفین» (آیه ۵)، وقتی از محیط نشوونمای زنان
آنها سخن میگوید اشاره به زینت و «حلیه» آنها میکند: «او من ینشوًا فی الحلیه...» (آیه
۱۸). آنگاه که از جبهه مخالف منذرین یاد میکند «مترفین» را معرفی مینماید: «و کذلك ما
ارسلنا من قبلك فی قرية من نذیر الاقال مترفوها انا وجدنا آباءنا على امة...» (آیه ۲۳). زمانی
که هدف «امت واحد» شدن را مطرح میسازد آرزوها و آمال کافران به «رحمن» را برملا
میسازد که اگر چنان هدف و مقصدی در کار نبود همه را بطور کامل برای آنها برآورده
میکرد:
و لبيوتهم ابواباً وسراّ عليها يتكئون - و زخرفاً و ان كل ذلك لمّا متاع الحيوة الدنيا و
همه این تمتعات و زخارف و زینتهای دنیائی که بصورت فردی یا در جمع قرینها و
خلیلها (اخلاء) باعث اشتغال و لذت جزئی میگردد، شیطانهایی هستند که در خلّا ذكر
خدا در دل و دماغ منكر «رحمن» جای میگیرند و او را در حالیکه میپندارد هدایت یافته
در ۷ سوره مورد ذکر مبین بودن کتاب در افتتاح سوره مورد تأکید قرار گرفته است اما در سوره «پس» که آن هم
دارای حروف مقطعه است این تأکید در متن سوره قرار گرفته (و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الآخر و
قرآن مبین) بجز این چند مورد صفت مبین در جای دیگر قرآن به این کتاب اطلاق نشده است.
البته در ۷ مورد دیگر به منشأ اصلی قرآن (ام الكتاب) که نزد خدا است کتاب مبین یا امام مبین اطلاق شده است:
۳۴/۱۲-۱۵/۷۹-۶/۵۹-۱۱/۶-۲۷/۷۵-۳۴/۳
زخرف
است از راه خدا بازمی دارند:
حتی اذا جاءنا قال یا ليت بینی و بینک بعد المشرقین فبشس القرین (آیات ۳۶ تا ۳۸)
جالب اینکه وقتی انکار فرعون را دربرابر پیام موسی که خود را رسول «رب العالمین»
(آیه ۴۶) معرفی کرده بود نقل مینماید، دقیقاً در رابطه با سیاق سوره، موضع ظاهربینی و
دنیا پرستی او را بیان میکند که ارزش را در قدرت و ثروت و برخورداری از ملک و مکن و
طلا و جواهر میشناسد:
و نادی فرعون فی قومه الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتى افلا تبصرون
ام انا خیر ام هذا الذی هو مهین و لا یکاد یبین.
و اتفاقاً پیروی از همین خصلت بود که منکرین خاتم النبین (ص) را که شاهد فقر و
محرومیت او و ثروت و برخورداری اشراف قریش بودند، به ذکر این اعتراض و استفهام
واداشت که:
«لولا نُزُل هذا القرآن علی رجل من القريتين عظيم» (آیه ۳۱)
و به آنها پاسخ داده میشود که تقسیم رحمت الهی همچون رزق او تابع مشیتی
حکیماته است و اگر بنا به حکمتی با تغییر در میزان روزی (بسط یا قدر) یا اختلاف در
استعدادها، بعضی را بر بعض دیگر در درجات دنیائی برتری بخشیده، به این دلیل است که
با اختلاف در مشاغل و تخصصها یکدیگر را در ابعاد مختلف یاری نمایند و به استخدام و
تسخیر بگیرند ۱ و گرنه هیچیک از این مقامات و درجات ارزشی محسوب نمیگردد و
رحمت الهی بهتر از چیزهایی است که مردم جمع آوری مینمایند:
فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضاً سخریاً و رحمة ربک خیر مما یجمعون. (آیه ۳۲)
و جالب تر اینکه بهشتی که در سوره زخرف توصیف شده، به تناسب سیاق سوره و
برای آنکه دنیا طلبانی را که چشم دلشان از طلا و نقره و زن و اشتها و لذت و میوه سیر
نمیشود، جلب نماید، دارای چنین امکاناتی معرفی میشود:
۱. همچنانکه کارگر معلم را استخدام میکند تا فرزندش را درس بدهد و معلم کارگر را استخدام میکند تا برای
او کاری کند و همینطور سایر مشاغل ...
یطاف علیهم بصحاف من ذهب و اکواب و فیها ما تشتهی الانفس و تلذّ الاعین و انتم
با خالدون ... لکم فیها فاکهة کثیرة منها تأکلون
عامل دیگری که در کنار دنیای پرستی موجب انصراف مشرکین از توحید در طول تاریخ
گشته است، اسارت فکری و تقلید و تبعیت از سنتهای آباء واجدادی و شیوه پدران بوده
است، خداوند هیچ رسولی برای انذار قومی نفر ستاد مگر آنکه رفاه طلبان آن گفتند: ما پدران
خویش را بر سنت و شیوه ای بافتیم و دنباله رو و پیرو همان آثار فکری و فرهنگی هستیم:
انا علی آثارهم مقتدون (آیه ۲۳)
و هنگامیکه به آنها گفته میشد: حتی اگر برای شما شیوه ای راهنما تر از آنچه برآیید
بیاید بازهم به تقلید خود ادامه میدهید؟ با لجاجت و بی منطقی میگفتند: ما جداً به آنچه
شما بخاطر آن فرستاده شده اید منکر هستیم !:
قال اولو جئتکم باهدی مماً وجدتم علیه آباء کم قالوا انا بما ارسلتم به کافرون (آیه ۲۴)
و به این ترتیب اقوام مجرم و منحرفی که در اسارت و جمود فکری در جا میزدند
مشمول انتقام الهی (نفی و طرد از نظام کمال پذیر هستی) گشتند و به عقوبت تکذیبشان
رسیدند:
قبلاً گفته بودیم که خداوند حکیم حضرت ابراهیم (ع) را به عنوان انسان نمونه و الگو و
اسوه خصال خدائی در هر سوره ای به تناسب سیاق آن معرفی نموده است و اینک در سوره
زخرف که بحث توحید و جاذبههای منفی زینتها و زخارف دنیائی و تقلید و پیروی از
پدران گذشته مطرح است او را به عنوان انسان موحدی که به فطرت خویش بازگشت نموده و
با اراده و اعتماد به نفس شگفت آور و آزادگی و استقلالی بی نظیر از فرهنگ منحط
شرک آمیز حاکم بیزاری میجوید، معرفی مینماید. یاد ابراهیم (ع) با سه آیه کوتاه و
مختصر درست در متن آیانی مطرح میگردد که در ابتدای آن (آیات ۲۳ تا ۲۵) جریان
تاریخی تقلید و سنت پیروی از شیوه پدران را مذمت مینماید و در انتهای آن همین شیوه را
در مورد کفار همزمان پیامبر (ص) خاتم نشان میدهد. ابراهیم این شیوه استقلال و
آزاد فکری را در رابطه با توحید به عنوان «کلمه ای» از خود باقی میگذارد تا شاید مشرکین
به حق برگردند:
و اذ قال ابراهیم لاییه و قومه اننی برآء مما تعبدون
و جعلها کلمة با قیت فی عقبه لعلهم یرجعون. (آیات ۲۶ تا ۲۸)
و پس از سه آیه فوق که به عنوان جمله معترضه ای در وسط آیات بیان کننده روحیه
تقلید انسانها آمده، مجدداً به اصل مطلب برگشته نشان میدهد علیرغم چنین نمونههای
ممتازی هنوز هم مشرکین عرب (پس از گذشت هزاران سال) همان حرفها را تکرار میکنند:
و لما جاءهم الحق قالوا هذا سحر و انا به کافرون (آیات ۲۹ تا ۳۰)
نادانی و جهالت
عامل دیگری که در گمراهی مشرکین علاوه بر دنیاپرستی و تقلید مؤثر شناخته
میشود، نداشتن علم و پیروی از حدس و گمان میباشد:
کسی که چشم و گوش خود را دربرابر حقایق بسته باشد رسول خدا هم نمیتواند او
را هدایت کند (افانت تسمع الصم او تهدی العمی و من کان فی ضلال مبین)
به علت همین نادانی و جهالت است که بشارت فرزند دختر آوردن چهرههای آنها را از
خشم و شرم تیره میساخت و فرشتگان را موجوداتی مؤنث مینامیدند! (آیه ۱۹)
آزادی و اختیار انسان
علیرغم انحرافات عديده ای که از مشرکین در دنیاپرستی و تقلید و جهالت
شمرده شد، خداوند حکیم بنا به مشینی که در مهلت بخشیدن به انسانها در زندگی دنیا،
بخاطر ابتلاء و آزمایش، مقرر فرموده، آنها را آزاد گذاشته و به رسول خود نیز فرمان میدهد
متعرض اختیارشان نشود.
از همان آغاز و مقدمه سوره تأکید میکند که بخاطر اسراف آنها ذکر خود را از ایشان
برنمی تابد (افنضرب عنکم الذکر صفحا ان کنتم قوما مسرفین) بلکه متمتع و بهره مندشان
نیز میگرداند (بل متعت هؤلاء و آباءهم...) و رسولش را هم فرمان میدهد که کاری به کار
آنها نداشته بگذارد در سرگرمیهای خود فرورفته به کارهای بی هدف مشغول باشند (فدرهم)
۱. جالب اینکه هم اقوام پیشین با لجاجت و بی منطقی به رسولان جواب میدادند: «انا بما ارسلتم به کافرون» و
هم کفار همزمان پیامبر اسلام (ص) (آیات ۲۴ و ۳۰)
یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون - آیه (۸۳).
حتی در پاسخ شکوه و شکایت رسول (ص)، از اینکه قومش ایمان نمیآورند، او را
بجای کناره گیری و اعراض توصیه به ندیده گرفتن و در گذشتن و گفتار توأم با سلامت
میکند! و سوره را با همین کلام که مهمترین رهنمود در برخورد با مشرکین است خاتمه
میدهد: و قیله یا ربّ انّ هؤلاء قوم لایؤمنون - فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون.
پیروزی حتمی حق
چنین نیست که با آزاد گذاشتن مشرکین و اختیار بخشیدن به آنها، جریان حق متوقف
گردد، باطل از آنجایی که پایه و ریشه ای در نظام هستی ندارد، خودبخود زائل شونده است.
فقط کافی است که حق در صحنه حضور و ظهور پیدا کند. همینکه حق آمد باطل رفتنی
است. همچنانکه با آمدن نور، تاریکی میرود (جاه الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً)
و به همین دلیل است که رسول گرامی خود را توصیه مینماید انتظار پیروزی فوری
حق را نداشته باشد، اگر هم در حیات او چنین امری رخ ندهد، در هر حال بدکاران از انتقام
خدائی مصون نخواهند ماند. خداوند به دلیل اقتداری که بر آنها دارد ممکن است برخی
هشدارها و وعدههای عذاب خود را درباره آنها در زمان حیات پیامبر عملی سازد یا آنرا
به تأخیر بیندازد. پس پیامبر شایسته نیست چشم به نتیجه کار و پیروزی فوری حق و نابودی
مشرکین داشته باشد. وظیفه او چنگ زدن بر قرآن و اطمینان یافتن از راستی راه اش میباشد.
همین کافی است که بداند موضعی درست اتخاذ کرده، نتیجه کار و بقیه قضایا را باید
به خدا توکل نماید:
فاما نذهبن بک فانّا منهم منقمون - او نرینک
انتقام الهی
در آیات فوق اشاره ای به انتقام الهی شد، معنای انتقام در مورد خدا با آنچه در مورد
انسانها تصور میکنیم تفاوت اصولی دارد، خوی کینه و میل به انتقام که از غیض و غضب
سرچشمه میگیرد، ناشی از احساسات بشری است، اما نتیجه انتقام را که دفع و طرد دیگری
است میتوان در مورد خداوند بکاربرد پس معنای انتقام الهی این است که خداوند کسانی را
که هماهنگ با نظام هستی نشده باشند از آن دفع مینماید.
۱. برای توضیحات بیشتر میتوانید به کتاب اسماء الحسنی (فصل انتقام) از همین قلم مراجعه نمائید. ناشر
شرکت قلم
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور سوره دخان همانند پنج سوره دیگری که با حروف مقطعه «حم» آغاز میشوند
کتابی است که از ناحیه خداوند حکیم نازل شده است. با این تفاوت که در هر سوره از زاویه
بخصوصی به این مسئله پرداخته است. اگر در سوره قبل (زخرف) بر مبین بودن قرآن در
تبیین «توحید» و تشریح انحراف دنیاپرستی و اسراف تأکید میکرد، در این سوره بر مبین
بودن آن در «انذار» مشرکینی که منکر حقانیت کتاب و قیامت بودند تأکید مینماید. ۸ آیه
ابتدای سوره که جنبه مقدمه دارد و ۲ آیه آخر آن که عنوان نتیجه گیری پیدا میکند در رابطه
با نقش قرآن در انذار و تذکار مردم قرار دارد. در مقدمه سوره بر کیفیت نزول این کتاب در
شبی مبارک اشاره میکند که این معنا را بجز در این سوره تنها در سوره «قدر» میتوانیم
ملاحظه نمائیم. خداوندی که سنتش «انذار» بندگان بوده (انّا کنا منذرین) و همواره رسولانی
برای این منظور میفرستاده (انّا کنّا مرسلین)، اینک بدلیل رحمتی که بر مخلوقات و علمی
که بر نیازهای تکوینی و تشریعی آنها دارد (رحمة من ربک انه هوالسمیع العلیم) اعراب
گمراه و نادان را با برانگیختن رسولی از خودشان و نزول کتابی مبین «انذار» میدهد، گویا
نزول همه کتابها که به فرمان خدا ازحالت محکم و بسیط بصورت جدا شده و آیه به آیه
(تفریق و تفصیل داده شده) در سطح درک و فهم انسان انجام شده، در شب خجسته و
فرخنده ای بنام «قدر» بوده که آثار پربرکت آن منشأ هدایت نوع بشر بسوی توحید
گشته است و اکنون پیامبر خاتم (ص) با کتاب مبینی که ازجانب خداوند نازل شده، با
مطرح ساختن یکتائی خالق و توحید «ربویت»، مشرکینی را که علیرغم اعتقاد به خالق بودن
«الله» ربویت او را نسبت به آسمانها و زمین و پدران خویش منکر بودند انذار میدهد:
رب أبائكم الاولين.
اما مشرکین در شک و تردیدی ناشی از بی هدفی و به بازی گرفتن زندگی سرگرم هستند (بل هم فی شک يلعبون) و اعتنائی به عظمت و خطیربودن موضوع ندارند. اینجاست که نقش «انداز» کتاب مطرح میگردد، انداز از «عذابی» که درحیات دنیا و در آخرت درانتظارشان است و به این ترتیب دومین محور سوره که «انداز از عذاب دنیا و آخرت» است. تبیین میشود و سیاق سوره و مضمون عمومی آنرا تشکیل میدهد.
درمورد «عذاب دنیائی» برای آنکه تصویر روشنی بدهد، مهمترین مصداق تاریخی آنرا معرفی مینماید تا عبرتی آموزنده برای سرکشان قریش باشد. این مصداق همان داستان عذاب و غرق فرعونیان است که مثل و آیتی برای جهانیان گشت. خداوند برای «فتنه» و آزمایش قوم فرعون رسولی گرامی بسوی آنها فرستاد تا بنی اسرائیل برده و اسیر را آزاد و رها نموده از گردنکشی دست بردارند. اما فرعون و درباریانش علیرغم آیات و بینات (معجزات) راه تکذیب درپیش گرفتند و به گردن فرازی و فزونی جوئی ادامه دادند تا آنکه به فرمان الهی حضرت موسی در حرکتی شبانه قوم خود را هجرت داده از نیل گذراند و قوم فرعون که در تعقیب بنی اسرائیل بودند، در امواج نیل غرق شدند و باغات و چشمهها و مزرعهها و مقامات گرامی و نعمتهای فراوان را برای بنی اسرائیل به ارث گذاشتند، وارثانی که بر جهانیان برگزیده شدند (و لقد اخترناهم علی علم علی العالمین).
ذکر این ماجرا، به این نحو، از یک طرف دلداری و امیدی است برای رسول اکرم و مؤمنین که درزمان نزول این آیات (سالهای ۴ و ۶ بعثت) وضعیتی همانند بنی اسرائیل در دوران اسارت و ذلت داشتند، و هم تهدید و هشداری است به مشرکین که سرنوشت بهتری از فرعونیان نخواهند داشت. فرعون (آنچنان که در سوره یونس آیه ۱۰ نقل شده) هنگام غرق شدن اظهار ایمان و توحید و تسلیم کرد اما پاسخ شنید که چگونه علیرغم عصیان و فساد اینک ایمان توانی آورد ۱؟ و مشرکین زمان پیامبر (ص) نیز به همین سان اگر گرفتار عذابی که خود موجبش بودهاند بشوند خواهند گفت که پروردگارا عذاب را از ما برگردان که دیگر ایمان آورده ایم. و چگونه در شرایط عذاب متذکر و بیدار خواهند شد درحالیکه رسولی روشنگر ایشان را آمده بود ولی از او روگردانیده و تعلیم گرفته دیوانه اش خواندند:
۱. آیه ۹۰ سوره یونس ... حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت انه لااله الاالذی امنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمين - آلن و قد عصیت من قبل و کنت من المفسدین
با اینحال اگر عذاب را هم در این مدّت کوتاه دنیائی از آنها برداریم، مجدداً به همان شیوههای خود بازگشت مینمایند (انا کاشفوا العذاب قلیلاً انکم عائدون) اما اگر در این دنیا مهلت داده شدهاند در روز قیامت که روز خشم بزرگ الهی است از انتقام او مصون نخواهند ماند:
تنها توصیهای که در این سوره، در رابطه با چنین عملکردی، به رسول اکرم داده میشود «ترقب» (چشم انتظار بودن و بازمان کارکردن) است که هم در اوائل سوره به آن تأکید شده (فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین) و هم در آخرین آیه سوره به عنوان نتیجهگیری و پیام نهایی (فارتقب انهم مرتقبون).
و اما دومین «اندار» قرآن که مربوط به عذاب اخروی میباشد در نیمه دوم سوره (آیات ۳۴ تا ۵۹) به دنبال مصداق فوق از عذابهای دنیائی آمده است. در مقدمه این آیات انکار مشرکین را نسبت به مسئله حیات مجدد و درخواست مجادله گرانهشان را برای زنده کردن پدرانشان نقل مینماید و ابتدا هشداری توبیخ آمیز نسبت به این جرم و تکذیبشان میدهد که گرفتار سرنوشتی مشابه سرنوشت هلاکت بار قوم مجرم «تُبع»، که چه بسا بدتر از اینها هم نبودند، نشوند و سپس بر جدّی و هدفدار بودن خلقت و حقانیت و عدم بطلان آن تأکید مینماید تا مشرکین نادان را متوجه لزوم قیامت به عنوان نتیجه دنیا و مرحلهای از حیات تکاملی نماید:
پس از این مقدمات است که در ثلث آخر سوره (آیات ۴۰ تا ۵۹) که ازنظر سال نزول نیز نسبت به بقیه سوره مقدم تر است، روز جدائی را که قرارگاه ملاقات همگی انسانها است یادآوری مینماید (ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین). این همان روزی است که هیچکس بینیاز کننده دیگری نیست و کسی یاری نمیشود جز آنکه مشمول رحمت الهی گردد که او عزیز و رحیم است (الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم).
سپس مشخصاتی از یوم الفصل را که روز جدائی انسانها برحسب مکتبستانشان میباشد در توصیف جهنم مجرمین و بهشت متقين برمیشمارد و سوره را با بازگشت به مقدمه آن که در شأن قرآن بود چنین پایان میدهد: «جز این نیست که ما قرآن را به زبان تو
۱. مطابق جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن، ۳۹ آیه ابتدای سوره در سال ۴ بعثت و بقیه در سال ۳ بعثت نازل شدهاند.
روان ساختیم تا شاید بیدار و متذکر گردند، پس چشم انتظار این امر باش که آنان نیز چشم انتظار هستند: فانما پسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون. فارتقب انهم مرتقبون.
تقسیمات سوره
سوره دخان را میتوان بر حسب سیاق مطالب آن به ۶ بخش به شرح ذیل تقسیم نمود:
۱- آیات ۱ تا ۸
(مقدمه) مطرح شدن نزول کتاب مبین در شب مبارک برای انذار انسانها درجهت توحید و اعراض از شرک
۲- آیات ۹ تا ۱۶
(عذاب دنیائی)، رابطه اعمال انسان با جهان آفرینش و امکان نزول عذاب بخاطر سوء رفتار
۳- آیات ۱۷ تا ۳۳
(مصداقی تاریخی از عذاب دنیائی) اشاره به تجربه عبرت آموز سرنوشت قوم بنی اسرائیل و قوم فرعون در زمان حضرت موسی (ع).
۴- آیات ۳۴ تا ۳۹
(موضع مشرکین عصر پیامبر در انکار قیامت) تصریح بر هدفدار بودن خلقت و لزوم احیای مجدد بندگان برای حساب رسی.
۵- آیات ۴۰ تال ۵۷
(یوم الفصل و بهشت و جهنم). توصیف زندگی متفقین و مجرمین در سرای جاوید
۶- آیات ۵۸ و ۵۹
(نتیجه گیری و آخرین پیام)، بیان موضعگیری رسول در برابر مشرکین
آهنگ آیات
سوره دخان مرکب از ۵۹ آیه میباشد که ۴۴ آیه آن با حرف «ن» و ۱۵ آیه با حرف «م» به ترتیب ذیل ختم میشوند.
| آیه ۱ - حم | آیه ۱۱ - الیم | آیه ۱۷ و ۲۶ و ۴۹ - کریم | آیه ۴۴ - اثیم |
|---|---|---|---|
| آیه ۴ - امر حکیم | آیه ۴۲ - العزیز الرحیم | آیه ۴۶ و ۴۸ - حمیم | آیه ۵۷ - عظیم |
| آیه ۶ - سمیع العلیم | آیه ۴۳ - زقوم | آیه ۴۷ و ۵۶ - جحیم |
نامهای نیکوی الهی
در این سوره ۳ بار نام جلاله «الله»، ۹ بار رب (مضاف) بکار رفته است که با احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» افتتاح سوره و ۴ نام نیکوئی که در آیه ۶ (انه هو السمیع العلیم) و آیه ۴۲ (انه هو العزیز الرحیم) بکار رفته است مجموعاً ۷ نام (الله رحمن، رحیم، رب، سمیع، علیم، عزیز) میباشد که ۱۹ بار تکرار شدهاند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
دونام ترکیبی «عزیزالحکیم» که در اولین آیه سوره (تنزیل الکتاب من الله العزيز الحكيم) و آخرین آیه آن (و له الکبریآء فی السموات و الارض و هو العزيز الحكيم) به منزله مقدمه و نتیجه، ذکر گردیده، بنظر میرسد ظرف محتوای سوره و اصلی ترین محور آن باشد.
این دو نام که از «اسماءالحسنی» بشمار میروند به مراتب بیش از ترکیب با سایر اسماء با یکدیگر ترکیب شدهاند، بطوریکه در ۴۷ آیه، که بیش از پنجاه درصد کل موارد ترکیبی این دو اسم با سایر اسماء میباشد به ترکیب عزیزالحکیم برخورد میکنیم¹
نام «عزیز» را به مقتدر و توانائی اطلاق میکنند که مغلوب هیچ نیروئی نمیشود و چیزی براو محال و ممتنع نمیباشد. از آنجائیکه این حالت در ذهن شنونده سلاطین جبار و قدرتمندان زورگوی حاکم بر جوامع را تداعی میکند، این نام به عنوان یکی از اسماء الحسنی هرگز بصورت مفرد در قرآن بکار نرفته است²، بلکه برای تعریف و توجیه آن همواره با اسماء دیگری بصورت مزدوج ترکیب شده است، بیش از همه با «حکیم» (۴۷ بار) و بعد از آن با «رحیم» (۱۳ بار)، علیم (۶ بار)، غفور (۵ بار)، حمید (۳ بار)، کریم، وهاب، مقتدر، جبار (هرکدام یکبار)
۱. نام عزیز (یا عزیزاً) جمعاً ۹۹ بار در قرآن بکار رفته است که ۸۹ مورد آن از اسماءالحسنی میباشد. همچنین نام حکیم (یا حکیماً) جمعاً ۹۷ بار در قرآن بکار رفته است که ۹۱ مورد آن از اسماءالحسنی میباشد.
۲. البته در غیرنام خدا، به عنوان صفت فرعون مصر ۴ بار بکار رفته است (در سوره یوسف آیات ۳۰-۱-۸۸).
یعنی خداوند چنان مقتدر و توانائی است که (برخلاف جباران و سلاطین) عزّتش
همراه حکمت، رحمت، علم، مغفرت، حمد، کرم، موهبت، قدرت، جبروت (جبران کننده
نواقص و کمبودهای خلائق) و ...میباشد ۱ و آنچه در این سوره تبیین گشته، همان ترکیب
غالب نام عزیز با حکیم میباشد.
و امّا نام حکیم، که با حکم و حکمت و محکم هم خانواده میباشد، به کسی اطلاق
میشود که کارش ازروی علم و تشخیص و مصلحت و با استواری و استحکام باشد و فساد
و بیهودگی و سستی در آن راه نیابد.
اکنون اگر به اولین آیه افتتاح سوره برگردیم (تنزیل الکتاب من الله العزيز الحكيم) بهتر
میتوانیم درک کنیم که چرا خداوندی که کتاب را بتدريج نازل کرده با دو صفت «عزیز
الحکیم» معرفی شده است و با عنايت به این دو صفت که ظرف و قالب مضامین و محتویات
سوره میباشد، شناخت پیامهای آنرا ساده تر میتوانیم دریافت نمائیم.
اساس این پیامها همانند بیشتر سورههای آن پیرامون مثلث «توحید، نبوت، قیامت»
میباشد که هدف از ارسال رسل و انزال کتب را در دعوت انسانها بسوی ایمان و انذار از
عواقب «کفر و استکبار» نشان میدهد. به این ترتیب سهراس عمده مثلث ایمان تعیین کننده
خلاصه محتویات کتاب و پیام رسولانی میباشد که در طول تاریخ مبلغ رسالتهای الهی
بودهاند.
امّا بیشتر مردم، از گذشته تاحال، اصول سه گانه فوق را انكار کردهاند، در مورد توحید،
گرچه غالباً به «الله» معتقد بودهاند، امّا با اتخاذ الهه و اولیائی در برابر خدا به شرک گرایش
پیدا کردهاند. در مورد نبوت عموماً انبیاء را به سخریه و استهیاء گرفته بدلیل بشربودن و
ضعف و ناتوانی مالی و مقامی تکذیبشان نمودهاند و بالاخره در مورد قیامت بدلیل جهل و
نادانی و دنیابرستی و خودخواهی یکسره اعراض و انكار کردهاند.
نتیجه چنین بینش و عملکردی، باطل و بازیجه شمردن زندگی و انكار وظیفه و
مسئولیت در برابر خدا، خلق و خود میباشد. وقتی انسان خدا را حاضر و ناظر بر اعمال
خویش نشناخت و ارباب و اولیاء دیگری اتخاذ نمود (انحراف از توحید) دلیلی ندارد
فرستادگان او را تصدیق و تبعیت نماید (تکذیب نبوت) و در اینصورت مسئولیتی برای
خود نمیپذیرد و حساب و کتاب و جزا و پاداشی نمیشناسد (انكار آخرت). در چنین
تلقی و تصوری از حیات، جهان پوچ و عبث و باطل و بازیجه میگردد و همه چیز بی معنی
۱. البته ۲ بار ترکیب عزیز ذو انتقام در قرآن بکار رفته است که رابطه عزت خداوند را با ظالمین نشان میدهد
و بیهوده بنظر میرسد، ذیلاً آیاتی را که در این سوره بر حالات فوق دلالت دارد متذکر میشویم:
آیات ۶ تا ۱۱ ... بای حدیث بعدالله و آیاته یؤمنون - و یل لكل اقاک اثیم، یسمع آیات الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها فبشره بعذاب الیم. و اذا علم من آیاتنا شیء اتخذها هزو اولئک لهم عذاب مهین. من وراثهم جهنم و لایغنی عنهم ما کسبوا شیئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولیاء و لهم عذاب عظیم. هذا هدی والدین کفروا بایات ربهم لهم عذاب من رجز الیم.
[اله: انکار توحید و نبوت] آیه (۳۱) و اما الذین کفروا افلم تكن آیاتی تتلی علیکم فاستکبرتم و کنتم قوما مجرمین.
[اله: ۳۵) ذلکم بانکم اتخذتم آیات الله هزو و غرتکم الحیوه الدنیا... آیه (۱۴) قل للذین آمنوا یغفروا للذین لایرجون ایام الله...
آیه (۲۱) ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیطهم و مماتهم...
آیه (۲۴) و قالوا ماهی الاحیاتنا الدنیا نموت ونحیا و مایهلکنا الا الدهر... آیه (۲۵) و اذا تتلی علیهم آیاتنا بیئات فما کان حجتهم الا ان قالوا اثنوا بآبائنا ان کنتم صادقین
آیه (۳۲) و اذا قبل ان وعدالله حق و الساعه لاریب فیها قلتم ما الساعه ان نظن الا ظنًا و ما نحن بحستیقنین.
در بخش الف (انکار توحید و نبوت و کتاب) ۶ بار کلمه «آیات» تکرار شده است که منظور از آن، هم آیات تکوینی است، مانند آنچه در آسمانها و زمین است، آنچه در وجود انسان و موجودات است، گردش شب و روز و باد و باران و... (که در ۶ آیه اول سوره به آن اشاره شده). و هم آیات تشریعی یعنی کتاب. مشرکین با کفر (ندیده گرفتن و پوشاندن) آیات تکوینی و اعراض و بی توجهی به آن، «توحید» را انکار میکنند و با استهزای آیات قرآن (آیات تشریعی) «نبوت و کتاب» را منکر میشوند (اذا علم من آیاتنا شیئاً اتخذها هزو - ذلکم بانکم اتخذتم آیات الله هزواً)
در بخش ب (انکار آخرت) نشان داده میشود که اینها امیدی به «ایام الله» ندارند و سرنوشت بدکاران و نیکوکاران را یکسان میشمرند (آیه ۲۱). مشرکین جز زندگی دنیا و حاکیبت دهر چیزی نمیشناسند (آیه ۲۴) و تنها حجت و دلیلشان دربرابر آیات هشداردهنده قیامت همین است که اگر راست میگوئید پدرانمان را زنده کنید! (آیه ۲۵) و هنگامیکه گفته میشود وعده خدا حق است و شک و تردیدی در وقوع ساعت قیامت نیست با بی اعتنائی و تحقیر میگویند ساعت چیست؟ ما آنرا جز گمانی تلقی نمیکنیم و هرگز آماده یقین آوردن به آن نیستیم (آیه ۳۲).
نتیجه طبیعی و عاقبت و بازتاب چنین عملکردی عذاب است که در آیات بخش الف چهار بار به گونههای مختلف به آن اشاره شده است:
آیه (۸) فبشره بعذاب الیم
آیه (۹) اولئک لهم عذاب مهین
آیه (۱۰) و لهم عذاب عظیم
آیه (۱۱) لهم عذاب من رجز الیم.
جالب اینکه عذابهای چهارگانه فوق که با صفات الیم، مهین، عظیم و رجز الیم توصیف شده، دربرابر چهارنوع عملکرد مشرکین قرارگرفته است و اتفاقاً آنچه از عملکرد مؤمنین دربرابر آیات متذکر گردیده، در ۴ مرحله: ایمان، ایفوان، تعقل و تفکر خلاصه شده است. ذیلاً تقابل این دو حالت نمایش داده میشود:
عکس العمل مؤمنین دربرابر آیات آسمان و زمین — ایمان (آیه ۳)
" " مشرکین " " " استکبار (آیه ۸)
عکس العمل مؤمنین دربرابر خلقت — ایفوان (آیه ۴)
" " مشرکین " " استهزاء (آیه ۹)
عکس العمل مؤمنین دربرابر آیات ربویی — تعقل (آیه ۵)
" " مشرکین " " ولایت غیر (آیه ۱۰) نتیجه: عذاب عظیم
عکس العمل مؤمنین دربرابر تسخیر هستی — تفکر (آیه ۱۲)
" " مشرکین " " کفر (آیه ۱۱) نتیجه: عذاب رجز الیم
جلوههای مشیّت حکیمانه در سرنوشت انسان
دو نام عزیز و حکیم که در ابتدای مطلب به عنوان محور سوره مطرح گردید، جلوههای
جاثیه (۴۵) ۳۹۵
مختلفی دارد که سیاق اصلی سوره را تشکیل میدهد. خداوند از آن جهت «عزیز» است که
دربرابر استکبار و استهزا و کفر و عصیان مشرکین مغلوب نمیشود و نظام دقیق و
حیرت آور عالم هستی دراثر اعراض و انکار آنها کوچکترین تأثیری نمیپذیرد. مشیت
حکیماته خالق انسانها چنین حکم میکند که بنی آدم در حیات دنیائی خود اختیار و مهلت
کافی داشته برای نیل به رحمت الهی در کوره امتحان و ابتلاء قرار گیرند. آنهایی که طریق
حق را میپیمانید به فوز عظیم و بهشت جاوید نائل میشوند و آنهایی که از حق اعراض
مینمایند گرفتار عواقب اعمال خود گشته و در آتش ظلم و ستمشان میسوزند. اینها گرچه
درمدت زندگی دنیا از موضع غرور و استکبار، پیامبران الهی را به استهزا میگرفتند، امادر
روز قیامت در محکمه عدل الهی زانوی ذلت بر زمین زده تسلیم حکم الهی خواهند گردید.
این سوره نیز با عنایت به این «صحنه» هولناک «جاثیه» نامیده شده است.
و امّا جلوههای نام «حکیم» را باتوجه به سیاق سوره و آیات آن میتوانیم در زمینههایی
که ذیلاً توضیح داده میشود مشاهده نمائیم:
۱- جدی و هدفدار بودن عالم
همانطور که گفته شد مشرکین با انکار توحید و نبوت و قیامت منکر هدفدار بودن
هستی و مسئولیت انسان دربرابر اعمالش میشدند. با چنین بینشی همه کار مجاز شمرده
میشود و برای انسان جز هوای نفس معبودی باقی نمیماند، آنها چنین میپنداشتند که
تفاوتی در حیات و ممات میان ایشان و مؤمنین وجود ندارد و اعمال و مکتسبات را تأثیری
در سرنوشت آدمی نیست (ام حَسبَ الدَینِ اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالدَین آمنوا و
عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء یحکمون) درحالیکه به تصریح این سوره
مشیت حکیماته الهی باطل و بیهوده نیست. هم وحی تلاوت شده بر پیامبر حق است، هم
آفرینش آسمانها و زمین، هم نامه اعمال و هم وعده قیامت:
۱-۱ حقانیت وحی (تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق)
درمورد حقانیت وحی تلاوت شده برپیامبر، با یادآوری زمینه و سابقه این امر، که به قوم
بنی اسرائیل نیز کتاب و حکم و نبوت داده شده، تصور بدیع و بی سابقه بودن موضوع نزول
کتاب و پیام آوری ازجانب خدا را از اندیشه آنان زدوده و تأکید مینماید: پیامبر مبعوث
برآنها نیز بر شریعتی از همان امر و دنباله همان جریان میباشد (آیات ۱۶ تا ۱۹). آنگاه
اضافه مینماید این کتاب (که با آن دشمنی میورزید) جز وسیله بینائی مردم و هدایت و
رحمتى براى يقين آوران نيست:
۲-۱ حقانت نامه اعمال (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق...)
در مورد حقانت نامه اعمال و شهادت آن در روز قيامت عليه انسان، به مكانيسم
شكفت آور نسخه بردارى از اعمال اشاره مى نمايد كه حركات و سكنات انسان را مانند
دوربين فيلمبردارى ضبط و ثبت مى نمايد:
و اما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيدخلهم ربهم في رحمته ذلك هو الفوز العظيم.
و بدالهم سيثات ماعملوا و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن (آيات ۲۸ تا ۳۰)
در آيات فوق چهار بار بر عمل انسان (تعملون، عملوا) و نقش تعيين كننده آن در
سرنوشت آتيه او تأكيد شده است. آنچه مورد قبول خدا و موجب فوز عظيم مى شود ايمانى
است كه با عمل صالح اثبات گردد:
آيه (۱۵) من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون.
آيه (۲۱) ام حسب الذين اجترحوا السيثات ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا
الصالحات...
آيه (۳۰) فأما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيدخلهم ربهم في رحمته ذلك هو
الفوز المبين.
علاوه بر كلمه «عمل»، در رابطه با كردار انسان در زندگی دنیا، به كلماتی دیگر مانند:
«کسب» و «اجتراح» نیز اشاره کرده است که تماماً نقش عملکرد انسان را در رقم زدن
سرنوشت نهائی خود نشان میدهد. ذیلاً این موارد را یادآوری مینمائیم:
آيه (۱۰) - من ورائهم جهنم ولا يغنى عنهم ما کسبوا شيئاً...
آيه (۱۴) - قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله ليجزی قوماً بما كانوا
يکسبون
آيه (۲۱) ام حسب الذين اجترحوا السيثات...
آيه (۲۲) - و خلق الله السموات و الارض و لتجزی كل نفس بما كسبت و هم
لا يظلمون.
۳-۱- حقانیت آفرینش جهان (خلق الله السموات والارض بالحق...)
مشکرین با انکار نقش «عمل» در سرنوشت نهائی انسان و تصور بی تفاوتی خالق
دربرابر رفتار مخلوق، عملاً به پوچی و بی حاصلی و بطلان آفرینش میرسیدند. امّا در این
سوره تصریح میگردد که آفرینش آسمانها و زمین باطل نبوده بخاطر جزا دادن به هرنفسی
مطابق اکتسابش بنا شده است، معنای این سخن این است که خداوند استعدادهای
«بالقوه ای» در مخلوقات خود بودیعه نهاده که این نیروهای نهان باید در صحنه عمل
«بالفعل» گردند. برای این کار هر انسانی به تناسب شایستگی و لیاقتی که متناسب با ظرفیت
خود از طریق مکتسبات و عملکرد خویش پیداکرده جزائی از خزینه آسمانها و زمین بخاطر
رشد و کمال دریافت میدارد. درست مثل تحصیلات ابتدائی تا متوسطه و عالی که مدارج و
مدارک مختلفی وضع گردیده که هرکس برحسب استعداد و اجتهادش نائل به کارنامه
کلاس اول تا درجه دکتر گردد.
کسانیکه یکسره در تبهکاریها بسر میبرند همانند شاگردان تنبلی که تفاوتی میان
خود و شاگردان زرنگ، درحال و آینده، قائل نیستند، چنین میپندارند که آنها نیز همانند
مؤمنین شایسته کار، حیات و ممات یکسانی دارند. امّا به همانگونه که امتیاز شاگرد زرنگ و
تفاوت سرنوشت او را در پایان سال تحصیلی نمیتوان انکار کرد، تفاوت سرنوشت
تبهکاران را با مؤمنین شایسته کار بدلیل آنکه جهان بخاطر «جزا» بنا شده (مثل مدرسه که
به هرکس براساس همتش علم میآموزد و مدرک میدهد) نمیتوان انکار کرد.
ام حسب الذین اجتر حوا السیئات ان نجعلهم کالذین اموا و عملوا الصالحات سوآه
محیاهم و مماتهم سآه ما یحكمون
و بخاطر اینکه هر نفسی بتواند استعدادهای «بالقوه» خویش را در طریق کمال به «فعل»
مبدل سازد، خداوند کریم دریاها را و هرآنچه در آسمانها و زمین موجود است مسخّر انسان
نموده تا درجریان رشد و کمال خویش بتدريج برطبیعت مسلط گشته ازآنچه در عالم
موجود است در حرکت بسوی خدا (صیروارت الی الله) مدد گیرد. این همان سجده ملائک
به آدم است که سجود همه نیروهای هستی، یعنی رام و تسلیم و دراختیار قرار گرفتنشان را
برای موجودی که خداوند احسن الخالقین از روح خویش در او دمیده نشان میدهد. به این
ترتیب «جزا» دادن به هرنفسی به تناسب مکتسباتش همان جریان و روند تدریجی تسلط بر
طبیعت و به عبارتی تحقق مرحله به مرحله و مستمر سجده فرشتگان به انسان میباشد.
تحقيقات و تجربيات علمی و دستاوردهای فنی و تکنولوژيک نيز مصداق روشني از «مكتسبات» بشري هستند که موجب گسترش تسلط انسان بر طبيعت شدهاند. پيشرفتهای حيرت آور علمی در يک قرن اخير از مجموعه دانش بشري از ابتداي پيدايش نوع انسان در روي زمين فراتر رفته است، اگر اين شتاب تصاعدی را همچنان ادامه دهيم درآينده نزديکی در ادامه اکتشافات فضائي فعلی شاهد تسلط انسان بر سيارهها و چه بسا کهکشانهای متعددی خواهيم شد. اين امر تحقق وعده «سخّر لكم ما في السموات و ما في الارض» را تداعي میکند که بشر گرچه بريده از خدا را، درجهت تسلط بر طبيعت پيش میراند. در وعده فوق تسخير آسمانها و زمين منحصر به مؤمنين نگشته است. اين وعده ای عمومي و شامل همه ابناء نوع بشر است. دردنيا همه در اين خوان نعمت شريک هستند اما به مصداق «العاقبه للمتقين» و «انّ الارض يرثها عبادی الصالحون»، مجموعه اين دستاوردها و ماحصل نهائي مكتسبات بشري، به بندگان متقي و صالح خداوند به ارث خواهد رسيد و در بهشتی که به تدريج توسط بندگان خالص خدا درطول تاريخ ساخته شده، همگي پايه گذاران و سازندگان آن شريک و سهمي خواهند گشت.
اکنون که چنين است بايد ازآنچه خداوند مسخّر انسان کرده ۱ فضل او را جستجو کرد و شکر (بهره برداری درجهت مقصود) او را بجای آورد و با تفکر در مالکيت خدا بر کل هستی، به يکتائي او در ربوبيت ايمان آورد:
الله الذي سخّر لكم البحر لتجري الفلك فيه بامره و لتبتفوا من فضله و لعلكم تشکرون و سخر لكم ما في السموات و ما في الارض جميعا منه ان في ذلك لايات لقوم يتفکرون. (آيات ۱۲ و ۱۳)
دررابطه با همين مسئله «تسخير» جهان هستی برای نوع انسان است که به دنباله آيات فوق ضمن تأکيد بر «مكتسبات» به عنوان وسيله و ابزار دستيابي به اين امکانات، به اين اصل مهم تصريح مینمايد که انسانها حق ندارند در اين مسابقه و رقابت که برای دستيابي به جزای الهی، يعني جهان هستی برپا شده، با يکديگر دشمنی و خصومت بورزند. بلکه بر عکس، بايد دلسوز يکديگر بوده بديهای ديگران را با خوبی (غفران) جبران نمايند تا هرکس به مقتضای عملش به جزای خويش برسد:
۱. معنای تسخير چنين نيست که خداوند چيزی را مفت و مسلم در اختيار انسان قرار داده باشد، بلکه آنرا قابل دسترسی و ممکن الوصول برای انوموده است تا به انگيزه اين کار رشد و کمال يابد.
در مدرسه از دشمنی و کینه توزی شاگردان زرنگ با شاگردان تنبل یا قبولشدگان با مردودین خبری نیست بلکه آنچه معمول یا شایسته است و انتظار میرود دستگیری از عقبماندگان و کمک فکری به آنها و کارکردن با همکلاسی هائی است که در یک نیمکت درکنار هم قرار گرفتهاند. همچنانکه در مدرسه دلسوزی و احساس یگانگی حاکم است، در مدرسه زندگی نیز همه باید خود را همنوع و بندگان یک خالق ببینند و بدرفتاری همنوع یا همکیش خود را، که نتیجهاش مستقیماً به خودش خواهد رسید، با غفران (بخششی که بدی را با خوبی جبران نماید) دفع نمایند.
و بالاخره در سومین آیهائی که در این سوره به مسئله «جزاء اشاره کرده، صحنهای از محکمه عدل الهی را در قیامت تصویر مینماید که امتها در انتظار رسیدگی به نامه اعمال خویش زانوی ذلت (جاثیه) بر زمین زدهاند:
۴-۱ حقانیت قیامت (ان وعد الله حق والساعة لاریب فیها...)
منکرین یکتائی خدا که هوای نفس خویش را «الله» خود قرار دادهاند، نه تنها در حکم و قضاوتشان بر یکسانی و برابری زندگی و مرگ تبهکاران و مؤمنین دچار خطا میشوند، بلکه اصلاً ورای زندگی دنیا حقیقتی نشناخته جز دهر و روزگار حاکمی بر حیات خویش قائل نمیشوند:
این هم جلوه دیگری از پوچی و بیهودگی است که مشرکین با انکار حیات آخرت به آن دچار میشوند، و چه بجا و لطیف عنوان «مبطل» (باطل کننده، باطل نگر) روی این جماعت گذارده شده است: و یوم تقوم الساعة یومئذ یخسر المبطلون (آیه ۲۷)
اما علیرغم انکار حیات آخرت و ظن ناباورانه و بدور از یقین آنها درباره ساعت قیامت، تأکید میگردد که وعده خدا حق است و کوچکترین تردیدی در ساعت قیامت نیست:
و اذا قبل ان وعدالله حق و الساعة لاریب فیها قلتم ما الساعة ان نظن الاطنا و ما نحن بمستيقنين. (آیه ۳۲)
اینها همچنانکه در زندگی دنیا رسیدن به چنین مرحلهای را فراموش میکردند، در آن روز مورد فراموشی قرار میگیرند:
و قبل الیوم نسیکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و مأویکم النار و ما لکم من ناصرین.
در آن روز که قیامت نامیده میشود انسانها در پیشگاه الهی گردآوری میشوند و فضای
پروردگار بر اختلافات زندگی دنیا جاری میگردد:
...ان رَبک یقْضی بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون (آیه ۱۷)
لا یعلمون (آیه ۲۶)
۲- هدایت
چون خلقت هدفدار و حق است و انسان نیز مستقل از هدایت الهی نمیتواند
به ماورای طبیعت اطراف خود و مبانی توحید و قیامت، که دور از بینش مادی بشری قرار
گرفته، هدف و مقصد او را مشخص میکند پی ببرد، خداوندی که رحمتش همه چیز را
فراگرفته، با ارسال رسل و انزال کتب و جعل شرائع، بنی آدم را به راهی که برای او مقدر
فرموده راهنمایی میکند. این همان سنتی است که پس از خلقت هر موجودی آنرا به سوی
سعادتش هدایت میکند (ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی)
آیات ۱۵ تا ۲۰ سوره جائیه که به این موضوع اختصاص یافته، با عنایت به تجربه
تاریخی بنی اسرائیل و جریان مستمر ایتاه کتاب و حکمت و نبوت و ... در آن امت آغاز
میشود (آیه ۱۶) و پس از آنکه به اختلاف ناشی از بغی و ستمگری درمیان آنان، علیرغم
بینات و علم و آگاهی، اشاره میکند (آیه ۱۷) شریعت آخرین را معرفی مینماید و پیامبر
خاتم را به پیروی انحصاری از این راه (نه اهواء و نظریات ظالمین) فرمان میدهد. آنگاه کتابی
را که جامع این شریعت است، به عنوان بصیرتهائی برای توده مردم و هدایت و رحمتی برای
یقین آورندگان توصیف مینماید:
این همان کتابی است که در افتتاح سوره، نازل شدن آنرا از جانب خداوند عزیزالحکیم
یادآوری کرد. از آنجائیکه سرچشمه این کتاب این دو نام پرفیض و برکت است جلوههای
عزت و حکمت خداوند را در این کتاب (و از جمله در این سوره) میتوانیم مشاهده نمائیم.
۳- آخرت
از آنجائیکه انکار قیامت ریشه اصلی انکار شریعت و مسئولیت انسان در برابر اعمالش
میباشد و از نظر منطقی نظام ارزشی و بد و خوب اعمال لوث گشته هر گناهی مجاز شمرده
میگردد، بخش عمده ای از آیات این سوره که بیش از ۵۰٪ آنرا تشکیل میدهد به مسئله
قیامت و حیات پس از دنیا و جهنم و بهشت انسانها اختصاص یافته است. در این سری آیات بیش از همه کلمه «ساعة» تکرار شده است (۳ بار) و بطور مستقیم یا غیر مستقیم و اشاره پس از آن کلمه قیامت (۲ بار) و کلمات: وعدالله، ترجعون، یجمعکم، لقاء و غیره. اهمیت این مطلب بخصوص در رابطه با اثبات هدفداری هستی و قانونمندی اعمال و مکتبیات انسان آشکار میگردد.
مشرکین معتقد بودند تفاوتی میان زندگی و مرگ آنها با مؤمنین وجود ندارد و درحیات دنیائی حاکمیتی جز دهر بر زندگی انسانها مشهود نیست، اما در این سوره نشان داده میشود که چگونه با پدیدارشدن نتایج اعمال انسان در روز قیامت، سرنوشت مجرمنی که آیات خدا را باستهزا میگرفتند و توحید و نبوت و یوم الحساب را انکار میکردند از مؤمنینی که اعمال شایسته انجام میدادند متمایز میگردد. این تمایز و فرق قائل شدن میان بد و خوب، نعمت بزرگی است که اشعار و عرفان بر آن موجب حمد و سیاس خدا میگردد. چرا که اگر باغبان تفاوتی میان گل و گیاه معطر بوستان با خاروخاشاک گزنده آن قائل نباشد، بزودی علفهای هرزه توسعه یافته امکان رشد و نمو را از آنچه باغ و بوستان بخاطر آن احداث شده سلب خواهند نمود. پس بی مناسبت نیست که در پایان این بخش به دنبال وصف حال مجرمین در جهنم میفرماید:
فلّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين.
در این آیه کوتاه با سه بار تکرار نام «رب»، انحصار ربوبیت (تدبير عالم و مديريت نظام هستی) را برای خداوند یکتا مورد تأکید قرار میدهد و به دنبال آن در آیه ای که آخرین کلام سوره بشمار میرود انحصار «کبریاء» را، علیرغم کبر و استکباری که مشرکین به آن دچار بودند، برای خداوند یکتا بیان میکند و با نام عزیز و حکیم سوره را پایان میبخشد:
کلمات کلیدی
در این سوره همانند سورههای دیگر برخی کلمات و واژهها به نسبت بالائی بکار رفتهاند که این تکرار و تمرکز میتواند به عنوان عاملی برای شناخت مبانی زیربنائی سوره و مفاهیم و مضامین عمده آن مورد توجه قرار گیرد. ذیل به برخی از آنها اشاره مینمائیم:
۱- آیات - سوره جائیه پس از حروف مقطعه و نام خداوند عزیز و حکیم، با ارائه آیات
۱. آیات: ۵-۱۱-۱۴ تا ۱۷ و ۲۴ تا ۳۵ (حدود ۲۰ آیه از ۳۷ آیه)
تکوینی و تشریعی برای اثبات توحید و انحصار ربوبیت الهی آغاز میگردد. بطوریکه در مقدمه ۱۳ آیهای سوره ۹ بار کلمه «آیات» (و درکل سوره ۱۲ بار) تکرار شده است که تمرکز فوق العاده سوره روى این موضوع را نشان میدهد. البته کلمه «آیات» (بصورت جمع و بدون ضمیر) در سورههای آل عمران و انعام ۱۵ بار بکار رفته است که بیش از ۲ برابر سوره جاثیه (۸ بار) میباشد ولی اگر حجم دو سوره فوق الذکر را که اولی ۶ برابر و دومی ۵ برابر سوره جاثیه میباشد درنظر بگیریم به تأکید و تمرکز فوق العاده سوره جاثیه روى مسئله آیات، که بی نظیر در قرآن میباشد، بهتر پی میبریم. شرح آیات تکوینی و تشریعی خداوند در مقدمه سوره برای اثبات توحید و حقانیت کتاب (وحی و نبوت) ازطریق ارائه نشانههای محسوس و ملموس طبیعی میباشد. دربرابر این آیات دهنوع عکس العمل ازطرف انسانها نشان داده شده است، دسته اول کسانیکه با تعقل و تفکر و یقین آوری در آیات خدا، که ماهیت تمامی آسمانها و زمین یعنی جهان هستی را تشکیل میدهد، به ایمان گرایش پیدا میکنند و دسته دوم کسانیکه با کبر و ناسپاسی همه چیز را باستهزا میگیرند و راه کفروناسپاسی را انتخاب مینمایند.
۲- یقین - در این سوره سه بار موضوع «یقین» دررابطه با توحید، کتاب (نبوت) و قیامت مطرح شده است که این رقم پس از سوره نمل (۴ بار) بیش از سایر سورههای قرآن میباشد. ذیلاً این موارد را یادآوری میکنیم:
۱- دررابطه با توحید آیه (۴) و فی خلقکم و ما یبث من دابة آیات لقوم یوقنون
۲- دررابطه با کتاب آیه (۲۰) هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون
۳- دررابطه با قیامت آیه (۳۲) و اذا قبل ان وعدالله حق والساعة لاریب فیها قلتم ماندری ما
الساعة ان نظن الاطّلّا و ما نحن بمستیقنین
ردیف ۱ و ۲ یقین آوری را دررابطه با آیات تکوینی و تشریعی مطرح مینماید در ردیف ۳ عدم آمادگی مشرکین را برای یقین دانستن قیامت نشان میدهد.
۳- علم - موضوع دیگری که در ردیف یقین در این سوره مطرح گشته «علم» است که عمدتاً از بُعد منفی یعنی فقدان آن در مشرکین صحبت شده است مشتقات این کلمه ۶ بار
۱. در سورههای بقره، یونس و روم نیز که البته حجم بزرگتری از سوره جاثیه دارند کلمه «آیات» ۸ بار تکرار شده است.
سوره ۶ (۹۸-۹۷-۹۸-۹۹) سوره ۷ (۳۲-۵۸-۱۷۴) سوره ۱۶ (۱۲-۷۹)
۲. این سری آیات را برای تحقیق و تتبع بیشتر میتوانید با آیات دیگری در سورههای مختلف قرآن مقایسه و
مقابله نمائید ازجمله: سوره ۱۰ (آیات ۱-۵-۲۴-۲۷-۷۱-۷-۹۵-۹-۱۰۱)، سوره ۱۳ (۱-۲-۳-۴): سوره ۳۰
(۱۰-۲۱-۲۲-۲۳-۲۴-۲۸-۳۷)، سوره ۳۹ (۴۲-۵۲)، سوره ۲ (۱۱۸-۱۶۴-۲۱۹-۲۶۶)
به شرح ذیل در سوره جاثیه بکار رفتهاند:
آیه (۹) و اذا علم من آیاتنا شیئا اتخذها هزوای...
آیه (۱۷) فما اختلفوا الا من بعد ما جاثهم العلم...
آیه (۱۸) ... ولا تنبغ اهواء الذین لا یعلمون
آیه (۲۳) افرایت من اتخذ الهه هویه و اضله الله على علم...
آیه (۲۴) ... ما لهم بذلک من علم...
۴- ظن - از خصلتهای دیگر مشرکین علاوه بر عدم آمادگی برای شناخت یقینی (و
ما نحن بمستيقنين) و نادانی و بی اطلاعی (مالهم بذلک من علم)، پیروی از ظن و گمان و
تصورات خویش است که سه بار در سوره جاثیه مطرح گشته است:
آیه (۲۴) وقالوا ما هی الاحیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و مالهم
بذلک من علم ان هم الا یطنون
آیه (۳۲) و اذا قبل ان وعد الله حق والساعة لاریب فیها قلتم ماندری ما الساعة ان نظن الا
در هر دوآیه موضوع «ظن» در رابطه با حیات آخرت در قیامت میباشد.
۵- هوی - وقتی آمادگی و تمایلی برای علم و یقین نسبت به آیات الهی حاصل نشد و
ظن و گمان ابزار تشخیص مسائل گشت، هواو هوس حاکم میگردد و خود الهه و معبود
شخص میشود.
آیه (۲۳) افرایت من اتخذ الهه هویه...
آیه (۱۸) ثم جعلناک على شریعه من الامر فاتبعها ولا تنبغ اهواء الذین لا یعلمون.
۶- کبر - ریشه اصلی عدم تسلیم در برابر حق و عدم آمادگی برای علم و یقین نسبت
به آیات الهی و پیروی از هوای نفس و ظن و گمان چیزی جز «استکبار» نیست که ریشه
اصلى و مادر همه انحرافات میباشد:
آیه (۸) یسمع آیات الله تبلی علیه ثم یصرُ مستکبراً کان لم یسمعها...
آیه (۳۱) و امّا الذین کفروا افلم تکن آیاتی تبلی علیکم فاستکبرتم و کنتم قوماً
مجرمین.
مشرکین هنگامیکه آیات خدا بر آنها تلاوت میشد «استکبار» میورزیدند و به همین
جرم هم در روز قیامت مورد باز خواست قرار میگیرند. نکته جالب اینکه در آخرین آیه این
سوره، علیرغم استکبار مشرکین، «کبریاء» را منحصر خداوند عزیز و حکیم میشمارد.
سوره جاثیه دارای ۲۷ آیه میباشد که به غیر از ۷ آیه بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. ۷ آیه استثناء که به حرف «م» منتهی میشوند عبارتند از:
۱- حم، ۲- عزیزالحکیم، ۷- افاک اثیم، ۸- عذاب الیم، ۱۰- عذاب عظیم، ۱۱- عذاب من رجز الیم، ۲۷- عزیز الحکیم.
توجه به این آیات استثنائی نشان میدهد که اولا موضوع عزیزالحکیم بودن خدا (۲ آیه) ثانیاً افاک اثیم بودن گناهکاران، ثالثاً انواع عذابی (۳ آیه) که برای گناهکاران درنظر گرفته شده از محورهای اصلی سوره میباشد.
در این سوره ۱۸ بار نام جلاله «الله»، ۷ بار نام «رب» (مضاف) بکار رفته است. بغير ازاین دونام، دوبار نیز نامهای عزیزالحکیم در ابتدا و انتهای سوره تکرار شده است. انحصار این دو اسم از اسماء الحسنی در سوره جاثیه درارتباط با مقدمه توضیحات این سوره جالب توجه میباشد.
سوره جاثیه را برحسب مضمون و محتوى و تغییر سیاقي که در آیات آن به وقوع پیوسته میتوان به چهار بخش به شرح ذیل منقسم نمود.
۱- آیات ۱ تا ۱۵- بیان آیات تکوینی و تشریعی برای تعقل و تفکر و تشکر انسان و گرایش یقینی بسوی ایمان، همچنین بیان موضع استکباری کافران دربرابر آیات و انواع عذابهایی که به دلیل استهزاء و استکبار دامنگیرشان میشود و بالاخره یادآوری تسخیر آسمانها و زمین برای انسان بخاطر نائل شدن به جزای الهی و نقش تعیین کننده «عمل واکنساب».
۲- آیات ۱۶-۲۰- عملکرد مشرکین در انکار نقش عمل، انکار قیامت و استهزای آیات الهی و بیان سرنوشت نهایی انسانها در حیات آخرت.
۳- آیات ۲۱ تا ۳۵- عملکرد مشرکین در انکار نقش عمل، انکار قیامت و استهزای آیات الهی و بیان سرنوشت نهایی انسانها در حیات آخرت.
۴- آیات ۳۶ و ۳۷- نتیجه گیری از مطالب سوره در حمد خداوندی که ربویت تمامی هستی بدست اوست و تصریح بر کبریائی او در آسمانها و زمین و عزت حکیمانه اش.
۴ نام نیکوتی که در دوآیهٔ ۶ و ۴۲ بصورت مزدوج بکار رفته (سمیع العلیم – عزیزالرحیم)، در ارتباط با سیاق سوره قابل توجه میباشد. خداوند ازآنجائی که سمیع و علیم است، به نیازهای خلق خود علم و آگاهی دارد و دعا و درخواست زبان حال و قال آنها را میشنود و برحسب ظرفیت و قابلیت آنرا اجابت مینماید. ازجمله نیاز آنها را به هدایت و ارشاد ازطریق ارسال رسل و نزول کتب تأمین مینماید. و چون «عزیزالرحیم» است دربرابر معاندین و مجرمین عاجز و ناتوان نمیشود و آنها را به جهنم روانه میسازد (بدلیل عزیزبودن) و دربرابر مؤمنین شایسته کار آنها را داخل بهشتهای جاوید مینماید (بدلیل رحیمبودن).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «احقاف» آخرین سوره از مجموعه هفتگانهای است که تماماً با حروف مقطعِ «حم» افتتاح گشته و علیرغم ویژگیهای مستقل، ازنظر اصول و کلیات محورهای مشترکی را تعقیب مینمایند.
مشخصه اصلی این سوره که بوضوح جلوه میکند ۱ مسئله «انذار» است. انذار از عذابی که دردنیا و آخرت درانتظار تکذیب کنندگان دعوت فطری رسولان میباشد. حتی نام سوره از آیهای گرفته شده است که ضمن اشاره به «انذار» قوم عاد در سرزمین احقاف ۲، جریان تاریخی «منذرین» را برای متوجه ساختن انسانها به «توحید» یادآور میشود: (آیه ۲۱)
پیامبر خاتم (ص) خود را جز «انذار» دهندهای آشکار براساس پیامهای وحی معرفی نمیکرد (ان اتبع الا مایوحی الی و ما انا الانذیر مبین ۳) و کتاب مصدقی را که به زبان قوم خود آورده بود جز انذاری بر ظالمین و بشارتی بر محسنین توصیف نمینمود (... و هذا کتاب مصدق لساناً عربياً لينذر الذين ظلموا و بشرى للمحسنین) ۴. با اینحال گرچه
۱. بجز سوره جاثیه (۴۵) در بقیه سورههای این مجموعه هفتگانه نیز موضوع و مسئله «انذار» مطرح گشته است: سوره مؤمن (۴۰) آیات ۱۵ و ۱۸، سوره فصلت (۴۱) آیات ۴ و ۱۳، سوره شوری (۴۲) آیه ۷، سوره زخرف (۴۳) آیه ۲۳ و سوره دخان (۴۴) آیه ۳. اما در سوره احقاف به تنهایی به اندازه مجموع سورههای فوق کلمه انذار بکار رفته است.
۲. آنطور که میگویند «احقاف» نام قدیم سرزمین آباد و پر حاصل قوم عاد (قوم هود پیامبر (ع)) در جنوب عربستان بوده است که اکنون غیر مسکون و ریگزار و خشک است.
۳. آیه ۹
۴. آیه ۱۲
بیگانگان از استماع قرآن متذکر و منقلب شده از «انذار» آن با خوف و خشیت قوم خویش را
بیم میدهند ( ... و لوا الی قومهم منذرین ۱ ) ولی کسانیکه قرآن به لسان خود آنها نازل شده و
پیام آور آن بشری همنوع خودشان میباشد از آن اعراض مینمایند: ( ... والذین کفروا)
موضوع و زمینه «انذار» ناظر به همان مثلث: «توحید، نبوت، قیامت» میباشد که اعتقاد
به آن پایه و اساس «ایمان» را تشکیل میدهد. پیامبران جز برای ابلاغ این پیام ارسال نشدند
که بشر را از پرستش خدایان متعدد باطل به خدای یگانه حق متوجه سازند و آنها را به نقش
«عمل» و مسؤلیت انسان در برابر کردار خود در روز قیامت آگاه نموده و از عواقب شرک و
کفر و ظلم که موجب عذاب یوم عظیم میشود «انذار» دهند ( ... الا تعبدوا الاالله انی اخاف
دو راه متنافر
این سوره مردم را در برابر پیام رسولان به دو دسته ظالم و محسن تقسیم
مینماید ( ... لینذر الذین ظلموا و بشری للمحسنین)، ظالم کسی است که به مردم ستم
میکند و محسن کسی است که به آنها نیکوئی واحسان مینماید. یعنی نتیجه و عکس العمل
در برابر رسولان را در بازتاب اجتماعی آن نشان میدهد.
علاوه بر تعریف فوق، این دو صنف را با عناوین متضاد: مؤمن، کافر و مسلم، مستکبر
و ... معرفی کرده است.
به صنف اول که آنها را با صفات: محسنین، صادقین، مسلمین، منذرین، مومنین ...
نامیده بشارت بهشت میدهد و به صنف دوم که آنها را نیز با صفات: معرضون، غافلون،
کافرین، ظالمین، فاسقین، مجرمین و مستکبرین معرفی کرده و بدلیل افتراء و استهزای
به آیات خدا از «خاسرین» روز قیامت شمرده، وعده: عذاب الیم، عذاب یوم عظیم و عذاب
الهون (خواری و پستی) میدهد.
بنظر میرسد بارزترین خصلت این گروه را در کلمه «فسق» نشان داده باشد که نتیجه و
محصول لحلقیات فوق میباشد. معنای «فسق» خارج شدن از حدود الهی و حریم قوانین و
مقررات تشریعی او میباشد. باقیماندان در این حدود و حریم به نیروی «تقوی» ممکن
میباشد. وقتی تقوی و عزم و اراده ای در کار نبود واستکبار و غرور و خودپرستی مانع از
تمکین به این قوانین و تسلیم به حکم خدا گردید همه کار ممکن میگردد.
۲۹ به ۱. ۲
۳۰ آ. ۱
بی جهت نیست که عذاب خوارکننده روز قیامت را جزای مستکبرینی میشمارد که
یکسره «فسق» (قانون شکنی) میکردند:
تفسقون. آیه ۲۰)
و سوره را با این کلمه (فاسقون) و با این ابلاغ خلاصه و نتیجه گیری مینماید که:
«آیا جز فاسقان هلاک میشوند؟»
...بلاغ فهل یهلک الا القوم الفاسقون (آیه ۳۵)
*
تمثيل دوگانگیها
برای تبیین دوگانگی انسانها در برابر مشلت: «توحید، نبوت، قیامت» مثالهای
عبرت انگیز و آموزنده ای نیز میزند تا اگر قلب قابلی باشد منقلب گردد. از کانون خانواده و
روابط فرزند با والدین شاهد میآورد تا در قیاس و تشبیه، وجدانها را به روابط بنده با خالق
بکشاند. یک طرف فرزندی است که به پاس احسان والدین و ایثار مادر در دوران بارداری و
شیر خوارگی تا دوران بلوغ و باروری و کمال، از خداوند مستلت مینماید شکر نعمتی را که
بر او و والدینش ارزانی داشته و انجام عمل شایسته ای که موجب رضایت خدا باشد توفیق
دهد و ذریه و نسل بعد او را نیز شایسته گرداند که از بازگشت کنندگان به درگاه خدا و
تسلیم شدگان به مشیت او گردند. (آیه ۱۵)
طرف دوم فرزندی است که ناسیاس و در شتگوی به والدین است (والذی قال لوالديه
اف لکما...) و در جواب دلسوزی و ترحم آنها که از روی خیرخواهی و عاقبت اندیشی او را به
حقانیت وعده الهی و تحقق قیامت و خروج انسانها برای رسیدگی به اعمال متذکر میشوند
با بی خیالی و غفلت و غرور جوانی آنها را افسانههای قدیمی میشمرد (... و یلک امن ان
و عدالله حق فیقول ما هذا الا اساطیر الاولین) آیه ۱۷
مثال فوق دقیقاً دوگانگی حالت انسانها را در برابر پروردگار خود نشان میدهد. این
تمثیلی است که برای همه انسانها محسوس و ملموس است، چرا که بالاخره هرکس در
خانواده ای زندگی میکند یا اگر یتیم و بی کس بزرگ شده باشد شاهد خانوادههای دیگر و
روابطی از دو نمونه فوق الذکر بوده است، هر انسانی میتواند به وجدان خود و فطرت پاک و
نه آلوده اش مراجعه کند و قضاوت نماید که کدامین شیوه در رابطه با والدین سزاوارتر است
آنگاه نتیجه را به خالق خود که همه نعمتها، از جمله نعمت پدر و مادر، از جانب اوست
تسرّی دهد و عذر تقصیر به پیشگاه ذوالجلال والا کرامش تقدیم نماید.
مثال عبرت انگیز دیگری از ناسپاسی و ایمان انسانها را به دنبال مثال فوق مطرح میسازد. یکطرف اعراب جاهل و غافل و ناسپاس هستند که علیرغم شواهد تاریخی که از هلاکت اقوام پیرامون خود، همچون قوم عاد در احقاف (جنوب عربستان) پیش رو دارند و علیرغم آیات مختلفی که برای انذار آنها ارائه میشود از گمراهی و ضلالت برنمی گردند (و لقد اهلکناما حولکم من القری و صرفنا الایات لعلهم پرجعون - آیه ۲۷) و دست از الهه ایکه به عنوان نصرت در پیش آمدهای روزگار و تقرب به درگاه خدا، از روی گمراهی و افک و افترا اتخاذ کردهاند برنمی دارند (فلولا نصرهم الدین اتخذوا من دون الله قرباناً الهه بل ضلّوا عنهم و ذلک افکهم و ما کانوا یفترون)...
و در طرف دیگر (همانطور که قبلاً متذکر شدیم) بیگانگانی هم هستند که وقتی خداوند به گونه ای آنها را متوجه رسول خاتم (ص) و آهنگ قرآن مینماید به احترام و اکرام آن سکوت مینمایند تا از کلام خدا ظرف قابلیت خود را سرشار نمایند و از این جذبه ای که با جان خود جذب کردهاند، احساس مسئولیت جمعی در رسالت اجتماعی کرده بنا به وظیفه ولايت و کفالت ایمانی، قوم خود را انذار میدهند (آیه ۲۹). و آنان را مخاطب ساخته متوجه کتاب هدایت کننده بسوی حق و طریق مستقیمی که پس از موسی (ع) نازل شده و مصدق کتب پیشین میباشد مینمایند. (آیه ۳۰) و به اجابت دعوت رسول وایمان به او فرامی خوانند تا مشمول مغفرت الهی و نجات از عذاب گردند (آیه ۳۱) و بدانند درصورت عدم اجابت دعوت رسول نه خدا را عاجز توانند کرد و نه اولیائی بجز او خواهند داشت که این عین گمراهی است (آیه ۳۲)
مثلث «توحید، نبوت و آخرت»
تمامی آیات این سوره پیرامون سه پایه مثلث: «توحید، نبوت (و کتاب) و آخرت» میباشد بطوریکه آیه ای را نمیتوان یافت که بطور مستقیم یا غیر مستقیم در رابطه با سه اصل فوق نباشد. ذیلاً آیاتی را که بطور واضح و آشکار و مستقیماً در رابطه با هریک از موضوعات سه گانه فوق قرار دارد ذکر مینمائیم:
الف - توحید - در ۸ آیه ای که مستقیماً به این امر مربوط میشود ۴ بار جمله «من
دون الله » ۱ تكرار شده است كه شركر را در اتخاذالهه، دعا و خواندن غيرخدا و اتخاذ ولايت
غيره نشان میدهد.
آیه (۴) - قل ارايتم ما تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوا ام لهم شرک
في السموات...
(۵) - و من اصّل ممن يدعو من دون الله من لا يستجيب له...
(۲۲) - قالوا اجتثنا لتأفَكنا عن الهتنا...
علاوه بر جمله » من دون الله « (بجز خدا)، در آیات فوق ۲ بار از تعبد نسبت به غيرخدا
(آیات ۶، ۲۱)، ۲ بار از الهه گرفتن (آیات ۲۲ و ۲۷) و یکبار از اتخاذ و ولايت غيرخدا نام
برده است. مجموعه کلمات: دعا، استجابت، شرک، عبادت، تقرب، ولايت، ربوبيت،
خلقت... نظامی را تشكیل میدهند که مفهوم توحيد را ازخلال آنها بايد استنباط کرد.
موحد راستين کسی است که علیرغم شرک الهه پرستان اعلام مینمايد پروردگار من الله
است و سپس در اين راه مستقيم و استوار مانده به چپ و راست منحرف نمیشود:
ب - نبوت (رسالت و كتاب) پایه دوم مثلث ایمان را که »نبوت « نام نهاديم شامل
موضوعات مربوط به نبوت (پیام آوری) يعني وحي و كتاب و تبلغ رسالت و آيات بينات نيز
میباشد. در آيات ذیل آورنده پیام را بنام رسول (آیات ۹ و ۲۳) يا »داعي الله « (آیات ۳۱ و ۳۲)
معرفی کرده است، اما در موضوع اصل پیام کلمات متعددی مانند: قرآن، كتاب، وحي،
آيات الله، آيات بينات، حق، ابلاغ رسالت الهی و... بکار برده است.
موضع کافران را نیز دربرابر پیام: جحود (انكار با لجبازی)، استهزاء و يا برچسب زدن
به قرآن به عناوين: »سحر مبين، افک مبين، و افتری « نشان داده است:
۱. آیات ۴-۵-۲۷-۳۲
۲. در آیه ۳۰ سوره فصلت (۴۱) نیز که از سورههای همین مجموعه هفتگانه است مشابه آیه توحیدی فوق تكرار
شده است. با اين تفاوت که نقش خوف و حزن زدائی فرشتگان را از موحدين نشان میدهد.
آیه (۱۰) قل ارابتم ان كان من عندالله و كفرتم به
آیه (۱۱) و قال الذین كفروا... لو كان خيراً ما سبقونا البه و اذلم یهتدوابه... هذا افك
مبین
آیه (۲۳) ... و ابلغكم ما ارسلت به اليكم.
آیه (۲۶) اذ كانوا يجحدون بآيات الله و حاق بهم ما كانوا به يستهزون.
آیه (۲۸) و اذصرفنا اليك نفر من الجن يستمعون القرآن...
آیه (۲۹) قالوا يا قومنا انا سمعنا كتاباً انزل...
آیه (۳۰) يا قومنا اجيبوا داعي الله...
آیه (۳۱) و من لا يحب داعي الله...
آیات فوق که مستقیماً به مسئله نبوت و کتاب مربوط میشود بیش از %۳۰ کل سوره
احقاف را تشکیل میدهد.
آخرت
برای توصیف مراحل مختلف حیات آخرت کلمات متعددی در این سوره بکار
رفته است که عبارتند از: یوم القیمه، حشر، خروج، اجل، روز عرضه کافران بر آتش (یوم
يعرض الذین كفروا على النار)، روز دیدن وعدههای الهی و ... علاوه بر آن تحقق وعدههای
الهی را در مورد مؤمنین و کفار و جزای انسانها را بر حسب اعمال آنها و درجات یا درکاتی را
که در بهشت یا جهنم بدست خواهند آورد ذیلاً شرح میدهد:
آیه (۳) - ما خلقنا السموات والارض الا بالحق و اجل مسمى ...
آیه (۵) - و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الي يوم القیمه ...
آیه (۶) و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء
آیه (۱۶) اولئك الذين ... في اصحاب الجنة وعداصدق الذي كانوا يوعدون
آیه (۱۷) والذي قال لوالديه اف لكما اتعدانني ان اخرج ... ان وعدالله حق ...
آیه (۱۸) اولئك الذين حق عليهم القول ... انهم كانوا خاسرين
آیه (۱۹) و لكل درجات مما عملوا و ليوفهم اعمالهم و هم لا يظلمون
آیه (۲۰) يوم يعرض الذین كفروا على النار ... فاليوم تجزون عذاب الهون ...
آیه (۳۲) او لم يروا ان الله ... بقادر ان يحيى الموتي ...
آیه (۳۴) و يوم يعرض الذین كفروا على النار اليس هذا بالحق ...
آیه (۳۵) ... كانهم يوم يرون ما يوعدون ...
در سوره احقاف ۱۶ بار نام جلاله «الله»، ۴ بار رب (مضاف) و ۵ نام از اسماء الحسنی به ترتیب ذیل بکار رفته است:
آیه (۲) - عزیزالحکیم
آیه (۸) غفورالرحیم
آیه (۳۳) انه علی کلشی قدیر
علاوه بر آن دو نام دیگر نیز بطور ضمنی بکار رفته است که باید مورد توجه قرار گیرد:
آیه (۸) کفی به شهیداً
سوره احقاف از ۳۵ آیه تشکیل شده است که ۲۱ آیه با حرف «ن»، ۸ آیه با حرف «م» و ۱ آیه با حرف «ر» ختم میشود.
حذف «م»
آیه ۱- حم
آیه (۱۱)- افک قدیم
آیه (۳۰) طریق مستقیم
حرف «ر»
« (۲) عزیزالحکیم
« (۲۱)- یوم عظیم
آیه (۳۱) عذاب الیم
آیه (۳۳) انه علی کلشی قدیر
« (۸) غفورالرحیم
« (۲۴) عذاب الیم
توجه به کلمات انتهائی آیاتی که آهنگ مغایری دارند (با حرف «م» و «ر» ختم میشوند) به فهم محورهای سوره کمک شایانی میکند. ۹ آیه ای که استثنا شدهاند مفهوم «حم» و «عزیزالحکیم» را نشان میدهند، خداوند نسبت به بندگانی که طریق مستقیم (آیه ۳۰) را برگزیدهاند غفورالرحیم (آیه ۸) است و کسانی را که آیات او را «افک قدیم» (آیه ۱۱) مینامند در یوم عظیم (آیه ۲۱) به «عذاب الیم» (آیات ۲۴ و ۳۱) گرفتار خواهد کرد. چرا که او نسبت به هرکاری قدیر است (آیه ۳۳).
علاوه بر کلمه «انذار» کلمات کلیدی مهم دیگری در این سوره بکار رفته است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره مینمائیم:
۱- حق - در این سوره نیز همچون سوره جائیه (و سایر سورههای این مجموعه هفتگانه) موضوع «حق» که جدی بودن و هدفداری را میرساند و مفهومی مقابل بازیچه و باطل بودن دارد چندین بار تکرار شده است.
آیه (۳) و ما خلقنا السموات و الارض و مابینهما الآبالحق... (حقانیت آفرینش)
آیه (۷) و اذا تئلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین کفروا للحق... (حقانیت کتاب)
آیه (۱۷) ... و هما یستغیثان و یلک آمن ان وعداله حق ... (حقانیت قیامت)
آیه (۱۸) اولئک الذین حق علیهم القول ... (تحقق عذاب)
آیه (۲۰) ... کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق ...
آیه (۳۴) و یوم یعرض الذین کفروا علی النار الی س هذا بالحق ...
۲- عمل - مسئله عمل و اکتساب بعنوان تنها معیار تعیین کننده سرنوشت انسان در
روز قیامت در این سوره نیز همانند سوره جاثیه به عنوان کلمه ای کلیدی بکار رفته است:
آیه (۱۴) اولئک اصحاب الجنة خالدین فیها جزاء بما کانوا یعملون.
آیه (۱۵) و وصینا الانسان بوالدیه احساناً ... و ان اعمل صالحا ترضیه ...
آیه (۱۶) اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ما عملوا ...
آیه (۱۹) و لكل درجات مما عملوا و لیوفیهم اعمالهم و هم لایظلمون.
آیات ۴ گانه فوق در یک سیاق و موضوع و تقریباً پشت سرهم قرار گرفتهاند و عمدتاً
ناظر به اعمال صالح انسان میباشند.
۳- دعا - دعا به معنای خواندن کسی یا چیزی و با او رابطه برقرار کردن، چندین بار در
این سوره مورد توجه قرار گرفته است که در رابطه با موضوع شرک و توحید قابل مطالعه
میباشد. مشرکین کسانی را بجای خدا «میخوانند» که نه چیزی در زمین آفریدهاند و نه
شرکتی در آسمانها دارند و نه روز قیامت به دلیل ناآگاهی میتوانند درخواست دادرسی آنها
را اجابت نمایند:
آیه (۴) قل ارایتم ماتدعون من دون الله ...
آیه (۵) و من اصّل ممن یدعوا من دون الله من لایستجیب له الی یوم القیمه و هم عن
دعائهم غافلون.
امّا کسانیکه «داعی الله» (پیامبر دعوت کننده بسوی خدا) را «اجابت» کنند خداوند
گناهانشان میآمرزد و از عذاب الیم پناهشان میدهد در حالیکه گمراهان بی اعتنا به این
دعوت، نه خدا را در تلاشهای ضد توحیدی خود ناتوان خواهند ساخت و نه بجز او یاوری
خواهند داشت:
(آیه ۳۰) یا قومنا اجیبو! داعی الله و امنوا به یغفر لكم من ذنویكم و یجركم من
عذاب الیم.
آیه (۳۱) و من لایجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض و لیس له من دونه من اولیاء
نکته جالب توجه اینکه در این سوره بجای کلمه رسول یا نبی کلمه «داعی الله» را بکار برده است تا در رابطه با دو آیه ۴ و ۵ ابتدای سوره حقیقت دعوت و اجابت را در طریق مستقیم الهی نشان دهد.
در این سوره کسانی را که دعوت پیامبران را اجابت نمیکنند و منکر توحید و نبوت و قیامت میشوند، عمدتاً «کافر» نامیده است. کافر به معنای کسی که ناسپاس به نعمتهای خدا است و حق را ندیده میگیرد با برآن سرپوش میگذارد. مسئله کفران عمدتاً در رابطه با نعمت قرآن و هدایت (نبوت) بکاررفته است. به غیر از آن در انکار حقیقت آفرینش و توحید و قیامت میباشد.
(۳) آیه ... والدین کفروا عما انذروا معرضون (در رابطه با انکار حق بودن آفرینش و اجل داشتن آن)
(۶) آیه ... و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداء و کانوا بعبادتهم کافرین (کفر در قیامت نسبت به عبادت دنیائی بت ها)
(۱۱) آیه ... و قال الذین کفروا للذین آمنوا لوکان خیراً ماسبوونا (الیه ... در رابطه با ناسپاسی به قرآن)
(۷) آیه ... و اذا تتلی علیهم آیاتنا قال الذین کفروا للحق لما جائهم هذا سحر مبین (در رابطه با کفران نعمت قرآن)
(۱۰) آیه ... قل ارایتم ان کان من عند الله و و کفرتم به ... (در رابطه با کفران نعمت قرآن)
(۲۰) آیه ... و یوم يعرض الذین کفروا علی النار ... كنتم تستكبرون فی الارض بغير الحق و بما كنتم تفسقون (در برابر ایمان)
(۳۴) آیه ... و یوم يعرض الذین کفروا علی النار اليس هذا بالحق ... (در رابطه با آتش)
الف- انکار آیات و سحر نامیدن آن
(۷) آیه ... و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین کفروا للحق لما جائهم هذا سحر مبین
(۱۰) آیه ... قل ارایتم ان کان من عندالله و کفرتم به
ب - دروغ و افسانه پیشین نامیدن آیات¹
آیه (۱۷)... ما هذالا اساطیر الاولین.
آیه (۱۱)... فسیقولون هذا افک قدیم
آیه (۲۲) قالوا اجتننا لتأفکنا عن الهتنا...
ج - انكار لجبازانه و استهزای آیات
آیه (۲۶)... یجححدون بآیات الله وحاق بهم ما كانوا به یستهزؤن
د - استكبار
آیه (۱۰) قل ارایتم ان كان من عندالله و كفرتم به... و استكبرتم
آیه (۲۰)... فاليوم تجزون عذاب الهون بماكنتم تستكبرون في الارض بغير الحق...
ر - فسق
آیه (۲۰)... و بما كنتم تفسقون
آیه (۳۵)... فهل يهلك الا القوم الفاسقون
ز - الهه پرستی
آیه (۲۲) قالوا اجتننا لتأفکنا عن الهتنا...
آیه (۲۸) فلولا نصرهم الذين اتخذوا من دون الله قرباناً الهة...
*
عذاب - با ویژگیهایی که از کافران برشمرده شد، انتظاری جز عذاب که نتیجه مستقیم عملکرد خودشان میباشد نمیرود. به همین خاطر در این سوره ۵ بار بر عذاب کافران تصریح شده است:
آیه (۲۰) فاليوم تجزون عذاب الهون...
آیه (۲۱) انی اخاف عليكم عذاب يوم عظيم.
آیه (۲۴) بل هوما استعجلتم به ريح فيها عذاب اليم
آیه (۳۱)... و يجركم من عذاب اليم
۱. هرچند کافران دیدشان منحصراً متوجه زمان حال و زندگی دنیاست و گذشته و آینده را نادیده گرفته و پیام رسول را اساطیر الاولین «وافک قدیم» میخوانند اما در دو مثالی که در این سوره از فرزند صالح یک خانواده و گروهی بیگانه میزند، درهر دو مورد توجه به گذشته و آینده را مورد تأکید قرار میدهد. فرزند صالح هم قدرشناس زحمات پدر و مادر است (گذشته) و هم اصلاح ذریه خود را از خدا طلب مینماید (آینده). همچنین گروه بیگانه هم به نزول کتاب در زمان موسی توجه دارند (گذشته تاریخ) و هم به آینده قیامت (یغفرلکم من ذنوبکم).
این دو سوره فصل مشترک میان دو مجموعه به شمار میروند؛ «احقاف» آخرین سوره از مجموعه سورههای دارای حروف مقطعه «حم» (مجموعه حواميم که وجه مشترک میان آنها تنزیل کتاب از جانب خداوند عزیز و حکیم است و دو سرچشمه رحمت و حکمت را نشان میدهد)، و سوره محمد اولین سوره از مجموعه «عملکرد مردم دربرابر ولایت رسول الله» است که نقش مردم را (اعم از مؤمن و منافق و کافر) از جهت اطاعت یا عصیان دربرابر آن حضرت بیان میکند. این دو مجموعه که یکی در باره کتاب تنزیل یافته و دیگری درباره پیاده کننده آن (رسول) سخن میگوید با یکدیگر تناسب و تجانس داشته بین سورههای آن، که دو سوره موردنظر نیز از آن جملهاند، هماهنگی و پیوند همسایگی وجود دارد.
آنچه در نگاه نخست جلب نظر میکند، وفور جمله: «الذین کفروا» در هر دو سوره است که ۵ بار در سوره «احقاف» و ۷ بار در سوره «محمد» تکرار شده است؛ این تعداد به اضافه مشتقات دیگر کلمه «کفر» نشان میدهد که موضوع عملکرد «کافران» محور اصلی هر دو سوره میباشد. با این تفاوت که در سوره احقاف افکار و اعتقادات شرکآمیز آنان مورد تحلیل قرار گرفته و در سوره محمد اعمال بازدارنده شان از راه خدا زمینهساز و توجیه کننده دستور مقابله جدی علیه آنان گردیده است.
نگاهی سطحی به سوره احقاف نشان میدهد ۱۴ آیه نخست ۲ و آیات ۲۶ تا ۲۸ و سه آیه آخر ۱ درباره همان کافرانی است که در سوره محمد فرمان قتال با آنها صادر گردیده است. اتصال این دو سوره نیز مؤید استناط فوق میباشد. دو آیه انتهایی سوره احقاف از عرضه کافران بر آتش (در روز قیامت) و همچنین دستور صبر و مقاومت به پیامبر در برابر انکار و تکذیب و توطئه کافران سخن میگوید و اولین آیه سوره محمد درباره کافرانی است که مردم را از خدا بازداشتند، یعنی حلقه ارتباطی و «واسطه العقد» هر دو سوره کاملاً طبیعی و منطقی میباشد.
۱. به غیر از ۹ سوره بلند ابتدای قرآن در هیچ سورهای چنین نسبتی وجود ندارد.
۲. که به فاصله یک سال پس از سوره محمد نازل شده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
کینه شان را برملا نخواهد ساخت (آیه ۲۹) ولی اگر خدا میخواست (ولو نشاء) قطعاً آنها را
از علامت هایشان ولحن گفتارشان به پیامبر میشناساند (آیه ۳۰) تا ماسک فریبشان را دریده
چهره منافقانه شان را به مردم بشناساند و از جامعه طردشان نماید. امّا مشیت خداوند بر
ابتلای انسانها و امهال (مهلت دادن) و املاء (میدان عمل دادن) به آنها درمدت حیات دنیا
تعلق گرفته است و در این جهان مانع نفاق و کفر بندگان نمیشود.
۳- بُعد مالی (کمک به جبهه جنگ) - برخلاف مؤمنین که با جان و مال در راه خدا
جهاد میکنند، منافقین نه تنها جان خود را به خطر نمیاندازند، بلکه از مال خود نیز
مایه نمیگذارند. معمولاً درکنار آیات جهادی قرآن اشاره ای هم به «انفاق فی سبیل الله»
شده است تا مخارج جبهه و پشت جبهه برای تدارک اسلحه و آذوقه تأمین گردد. اصولاً
هرجا در قرآن کلمه انفاق با سبیل الله جمع شده به همین معنا و دررابطه با بُعد اقتصادی
جنگ میباشد.
در انتهای این سوره که پایان بخش آیات مربوط به منافقین میباشد، نقطه ضعف
مال دوستی و بخل را که مانع از انفاق در راه تدارک نیازهای جنگ میباشد دربرخی از
مسلمانان که درطیف نفاق قرارگرفتهاند سراغ میدهد. اینها وقتی به انفاق در راه خدا دعوت
میشوند بخل میورزند درحالیکه بخلشان بخل به خویشتن است و نمیدانند خداوند غنی
و بی نیاز و بندگان نیازمند درگاه او هستند
انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و ان تؤمنوا و تتقوا یؤتکم اجورکم و لا یسئلکم اموالکم
ان یسئلکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج اضغانکم
ها انتم هؤلاء تدعون لتنتفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل
عن نفسه والله الغنی و انتم الفقراء ... (آیات ۳۶ تا ۳۸)
نقش اعمال
پس از مردم شناسی، مهمترین مسئله ای که دررابطه با گروههای سه گانه مؤمن، کافر و
منافق مطرح میباشد «عملکرد» آنها و میزان توفیق یا شکست هریک در تلاشهای دنیائی
میباشد. در این سوره بطور چشمگیری روی کلمه «عمل» تکیه شده است بطوریکه کلمات
«اعمالکم» و «اعمالهم» در این سوره، علیرغم کوتاهی آن، به مراتب بیش از سورههای دیگر
تکرار شده و درمجموع ۱۲ باز بکار رفته است. ابتدا آیات مربوطه را موردنظر قرار میدهیم
آنگاه توضیحی مختصر اضافه مینمائیم:
أيه (۱) الذين كفروا و صدّوا عن سبيل الله اضلّ اعمالهم
(۲) والذين آمنوا وعملوا الصحات ... كفّر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم
(۶۴) افمن كان على بينة من ربه كمن زيّن له سوء عمله و اتبعوا اهوائهم
(۳۵) ولا تهنوا و تدعوا الى السلم و انتم الاعلان والله معكم و لن يتركم اعمالكم
در آيات فوق سه بار از «اضلال اعمال» و سه بار از «حبط اعمال۱» سخن رفته است. ضلالت مفهومی مخالف هدایت دارد. همانطور که هدایت به مقصدر سیدن است، ضلالت به بيراهه رفتن و سرگردان ماندن میباشد، یعنی کافران علیرغم تلاشهاييکه برای جلوگيری از ايمان مردم (صدعن سبيل الله) میکنند، به نتيجه خود نمیرسند و سرگردان خواهند ماند. اما معنای «حبط» در جمله «فاحبط اعمالهم» بطلان و بی اثرشدن میباشد. یعنی از آنجائيکه اعمال کافران و منافقان ريشه و اساس و پيوندی با نظام هستی ندارد همانند خاکستر در برابر باد حوادث بی اثر و باطل خواهد شد. دو اصطلاح فوق درباره اعمال کافران و منافقان بکار رفته است. در مورد مؤمنين نيز تأکيد شده که خداوند به کارهايتان آگاهی دارد (والله يعلم اعمالكم) و هرگز به آن بی اعتنایی نکرده بی اثر رهايش نخواهد کرد (و لن يتركم اعمالكم).۲ پس مبادا با نافرمانی از خدا و رسول اعمالتان را «باطل» نمائيد (ولا تبطلوا اعمالكم). در اين سوره ۲ بار مؤمنين را با «عمل صالح» ستوده و از کافران بعنوان کسانيکه اعمالشان (توسط شيطان) آراسته نشان داده شده ياد کرده است.
۱. کلمه حبط در اين سوره سه بار تکرار شده که از بقيه سورههای قرآن بيشتر است.
۲. کلمه «تره» در جمله «يترکم اعمالكم» که هم خانواده «وتر» میباشد معنایی مخالف شفع دارد (والشفع والوتر) یعنی غير قابل پيوند و تنها مانده.
(۴۷) دمحمد
۲ بار در این سوره پای «مشیت الهی» پیش کشیده شده و به دنبال آن «ابتلای» انسان مطرح گشته است. یکبار در رابطه با کافران و یکبار در رابطه با منافقان. بار اول وقتی فرمان قتال به مؤمنین میدهد تا از موجودیت خود و آرمانیکه به آن ایمان آوردهاند در برابر کافران دفاع کنند، تأکید مینماید که اگر مشیت خدا ایجاب میکرد خودش بر آنان پیروز میشد ولی خواسته است تا شما را (در برخورد با یکدیگر) آزمایش نماید:
آیه (۴) ... ولو یشاء الله لانصر منهم و لكن لیبلوا بعضكم ببعض ...
و بار دیگر در رابطه با منافقین تأکید میکند با علمی که خداوند به اعمال بندگان دارد اگر میخواستیم آنها را با علامتها و لحن گفتارشان به تو (رسول اکرم) میشناساندیم ولی مؤکداً میخواهیم مجاهدان و صابران را بشناسیم و ظرفیت و شایستگی هرکس را به بوته آزمایش بگذاریم.
آیه (۳۰) و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیمیهم و لتعرفتهم فی لحن القول والله یعلم اعمالكم
آیه (۳۱) و لنبلونكم حتی نعلم المجاهدين منكم والصابرین و نبلوا اخباركم.
این همان مشیت حکیمانه الهی است که با مهلتی که به بندگان در حیات دنیائی داده و امانتی که به اختیار آنها سپرده، هرکس را آزاد گذاشته تا خود سرنوشت خویش رقم زند. بنابر این دخالت در این حکمت و سلب آزادی بندگان در ارتکاب کفر و نفاق مغایر مشیت الهی میباشد.
از آنجائیکه موضوع قتال زمینه سوره را تشکیل میدهد مسئله نصرت و انتصار موقعیت خاصی در این سوره پیدا میکند که در سه آیه مورد توجه قرار گرفته است:
آیه (۴) و لو یشاء الله لانصر منهم
آیه (۷) ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم
آیه (۱۳) فلا ناصر لهم
نصرت الهی آنچنان که در بسیاری از سورهها توضیح داده شده، از طریق فرشتگان با القای روحیه شجاعت و ثبات قدم و زدودن ترس و حزن از قلوب مؤمنین میباشد.
۱. برای توضیحات بیشتر میتوانید به کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مراجعه نمائید.
نشان دادن تمايز و تفاوت انسانهای مؤمن با کافران و منافقان از آنجائيكه به جنبههای غيرملموس معنوى ارتباط پيدامى کند برای بسيارى از مردم سطحی نگر و ظاهريين دشوار است به اين دليل برای تبيين تمايز اعمال لازم است از تشبيه و تمثيل مدد گرفته شود و در اين سوره ۴ بار اين کار عملى شده است:
(۶) آيه (۳) ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم
ازديگر موضوعات محوری سوره مسئله «اطاعت از خدا و رسول» میباشد که بخصوص در مسئله جنگ و دررابطه با نقشی که رسول اکرم به عنوان رهبر جامعه و فرمانده قوا دارد اهمیت ویژه ای پیدا میکند. از ایرادهای مهمی که به منافقین گرفته میشود این است که علیرغم حرف و ادعایشان وقتی قضیه جنگ جدی میشود شانه خالی میکنند و ترس سراسر وجودشان را فرامی گیرد. به آنها گفته میشود اطاعت از فرمان رسول و سخن شایسته گفتن در هنگامیکه تصمیم به نبرد گرفته میشود صداقتی است دررابطه با خدا که به نفع خودشان میباشد (طاعة و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم) ولی منافقین با ارتباطی که با کافران برقرار کردهاند در اموری به آنها قول اطاعت میدهند (سنطبعكم في بعض الامر) و برای پیشگیری از همین انحرافات خداوند به مؤمنین دستور میدهد از خداوند (در احكام) و رسول او (در امر حکومت) اطاعت نمایند و اعمالشان را با نافرمانی باطل نسازند:
(۳۳) آيه (۲۷) يا ايها الذين آمنوا اطبعوا الله و اطبعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم
در اين سوره ۲۷ بار نام جلاله «الله» (و يكبار «اله») و ۴ بار نام «رب» (بصورت مضاف) تكرار شده است. علاوه بر آن نامهای مولی (آيه ۱۱) و غنی (آيه ۳۸) هم بكار رفته است كه
میتواند برای درک مفاهیم سوره موردنظر قرار گیرد.
آیه ۳۵ این سوره (فلا تهنا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلان والله معکم و لن یترکم اعمالکم) که به مسلمین توصیه مینماید احساس سستی نکرده و کفار را به آشتی و صلح نخوانند و بدانند برتر هستند و خدا تلاشهایشان را بی نتیجه نمیگذارد، با آیه ۶۱ سوره انفال (ان جنحواللسم فاجنح لها و توکل علی الله...) که توصیه به صلح و آشتی دربرابر پیشنهاد کفار مینماید، ظاهراً مغایرت پیدامی کند. اما درحقیقت تضاد و تناقضی میان این دوآیه نیست. به همان دلیل که هیچ صاحبخانهای معقول نیست به دزد خانهاش پیشنهاد مسالمت و توافق بدهد، از آنجائیکه جهاد و قتال اسلامی به انگیزه دفع متجاوز و برداشتن موانع راه خدا میباشد، معقول نیست دست از دفاع کشیده با متجاوز و ظالم توافق و سازش نمایند. اما همانطور که با تسلیم دزد و پیشنهاد صلح و آشتی ازجانب او قضیه تجاوز و دزدی منتفی میگردد، مسلمانان درصورت پیشنهاد صلح و دوستی ازجانب دشمنان وظیفه دارند اظهار تمایل و آمادگی نمایند. آیه مربوطه در سوره «محمد» ناظر به حالت اول و آیه سوره انفال مربوط به حالت دوم است.
اتفاقاً مشابه مضمون آیه ۳۵ سوره محمد (فلا تهنا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلان...) در آیات ۱۳۹ سوره آل عمران و ۱۰۴ سوره نساء نیز آمدهاست که با بررسی و مقایسه این سه آیه، به شیوه تفسیر آیه با آیه، میتوانیم به قصد و منظور اصلی آیه واقف گردیم. ابتدا دو آیه موردنظر را ملاحظه میکنیم سپس نتیجه گیری مینمائیم.
آل عمران (۱۳۹) و لا تهنا و لا تحزنوا و انتم الاعلان ان کنتم مؤمنین. ان یمسکم
نساء (۱۰۴) ولا تهنا فی ابتغاء القوم ان تكونوا تألمون فانهم يألمون كما تألمون و
أيه مربوط به سوره محمد مربوط به سال اول هجرت و دو آيه بعد (در سورههای آل عمران و نساء) مربوط به سال دوم میباشد. بنابراین هر سه آيه در نخستين مراحل پايه گذاری امت اسلامی در مدينه نازل شده است که مسلمانان در شرايط ضعف بسر میبردند. در هر سه آيه از «وهن» (مستي) نهی میکند (ولا تهنا) و تأکيد مینمايد شما به دليل ايمان برتر هستيد و نبايد خود را ببازيد (و انتما الاعلون)، اگر جراحت و سختی به شما رسيده نبايد دچار ترس و حزن شويد چرا که دشمنتان نيز جراحات مشابهی برداشته است (ان يمسکم قرح ... ان تکونوا تألمون)...
به اين ترتيب روشن میگردد که منظور از آيه ۳۵ سوره محمد درست نشدن و دعوت به «سلم» (صلح) نکردن در شرايطی است که مسلمانان در حالت ضعف بسر میبرند و بدليل ضربات وارده در معرض شکست روحی و تسليم قرار گرفته بودند. اين مطلب را نمیتوان تعميم کلی داده در هرحالت و شرايطی حاکم دانست و قبول سلم و صلح را بطور مطلق مردود شناخت.
۲- کشتن و اسیر گرفتن
آيه چهارم سوره محمد (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فامّا منا بعد و امّا فداء حتى تضع الحرب اوزارها...) همانطور که گفته شد در ظاهر امر، روح خشونت و کشتار را تداعی میکند، امّا اولاً منظور از ملاقات کفار (فاذا لقيتم الذين كفروا...) ملاقات عادی به مفهومی که ما در زبان فارسی میفهمیم نیست، بلکه ملاقات در صحنه جنگ و برخورد نظامی را همانطور که در سوره انفال نیز تصریح کرده (اذا لقيتم الذين كفروا زحفاً ... يوم التقى الجمعان ... اذا لقيتم فئة فاثبتوا) موردنظر دارد، ثانیاً هدف از «اثخان» (حتی اذا اثخنتموهم)، ارضای خوی سبعیت و آدم کشی نیست، بلکه باصطلاح ضربه شست نشان دادن به دشمن برای منصرف کردن او از حمله و تجاوز و کشتن مسلمانان میباشد (حتی تضع الحرب اوزارها).
اتفاقاً تنها مورد دیگری که کلمه «ثخن» در قرآن بکاررفته در همان سوره انفال میباشد که اسیر گرفتن را برای هیچ پیامبری مگر پس از شدت عمل با کافران درجنگ مجاز نداشته
۱. آیات ۱۵-۴۱ و ۴۵ سوره انفال
۲. معنای «ثخن» در رابطه با دشمن، شدت عمل به خرج دادن در نبرد به قصد کشتن میباشد. المنجد: اثخن فی العدو = بالغ و غلط فی قتلهم
۲۵ (۴۷) «محمد»
است: (ماکان لنبی ان یکون له اسری حتی یشخن فی الارض تریدون عرض الدنیا والله یرید
در هر دو آیه فوق الذکر (۴ محمد و ۶۷ انفال) موضوع «اثخان» قبل از اسیر گرفتن
آمدہ است. یعنی مسلمانان حق ندارند بخاطر فدیه و پولی که درازای اسیر از اقوام او
میتوانند دریافت کنند، دنیاطلی کرده به این کار مبادرت نمایند. بلکه اسیر گرفتن فقط در
نبرد دفاعی و بقصد تحلیل نیروی انسانی دشمن و ناچارساختن او به تسلیم میباشد. به این
ترتیب منظور از آیه چهارم سوره محمد در زدن گردن کافران، بکاربردن شدت عمل و ایجاد
محیط سختی است که منجر به اسیر گرفتن از دشمن بشود تا ناچار لسلحهها را به زمین
بگذارند.
ارتباط سورههای محمد و فتح (۴۷ و ۴۸)
سوره محمد در اولین سال هجرت قبل از آغاز درگیریهای نظامی با قریش و قبائل
بدوی و یهودیان نازل شد و سوره فتح حوالی سال هفتم هجرت پس از صلح حدیبیه که
خداوند فتح المبین اش نامیده نازل شد. است. گرچه ۷ سال میان نزول این دو سوره فاصله
است اما امروز وقتی آنها را میخوانیم به دلیل ارتباطات فراوانی که بینشان برقرار است گوئی
با یکدیگر نازل شدهاند و باید در کنار هم قرار گرفته باشند. هر دو سوره ناظر به کافران مکه
(قبیله قریش) است که دشمن درجه یک پیامبر و اصلی ترین مانع پیشرفت دعوت بودند.
سوره محمد قبل از جنگ بدر و شروع مقابله جدی است و آینده برای جمع قلیل مسلمانان
به کلی مبهم و مضطرب کننده است و سوره دوم پس از پیروزی سیاسی بر قریش و رسمیت
یافتن حضور مسلمانان در صحنه است که کلید پیروزیهای بعدی به شمار آمده سوره
محمد از وعدههای امیدبخش الهی در ضعیف ترین حالت مسلمانان در سال اول هجرت نام
میبرد و در سوره فتح تحقق باورنکردنی این وعدهها را بیان مینماید. ازجمله در سوره
محمد میفرماید اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار
میدارد (یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم) و کافران تلاشهایشان
به نتیجه نخواهد رسید و به دلیل کرامت از آنچه خدا نازل کرده عملشان تباه خواهد گردید
(والدین کفروا فتحًا لهم و اضل اعمالهم – ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم) و در
سوره فتح دقیقاً تحقق این وعدهها را با آیات: «و ینصرک الله نصرًا عزیزاً» و «... و اثابهم فتحًا
قریباً» و جملات دیگر نشان میدهد.
در سوره محمد مسلمانان را در برابر دو جبهه نشان میدهد: یکی کافرانی که از راه
خدا مسلمانان را باز داشتند (الذین کفروا و صدّوا عن سبیل الله) اینها جبهه خارجی را تشکیل میدهند. یکی هم مسلمانان مصلحتی که در اولین سال تشکیل جامعه اسلامی هنوز عنوانی به خود نگرفتهاند. اینها را که جبهه مخالف داخلی را تشکیل میدهند، کسانی که در دلشان مرض است (الذین فی قلوبهم مرض) نامیده است اینها عمدتاً همان مالداران مدینه هستند که با گرویدن مردم شهر به پیامبر مصلحت و منافع خود را در همرنگ شدن با جماعت دیده و مسلمان شناسنامه ای شدهاند. ویژگیهای آنها را در سوره محمد اینچنین بیان میکند:
ظاهراً به سخنان پیامبر گوش میدهند ولی باطناً اعتقادی ندارند، دلشان آمادگی ایمان ندارد و پیرو هوای نفساند؛ ادعای پهلوانی و جنگ آوری میکنند ولی اگر جنگ شود وحشت وجودشان را فرا میگیرد، صداقت ندارند، در قرآن تدبر نمیکنند، بادشمن روابط خائنانه تری دارند و ...
در سوره فتح نیز دقیقاً همین دو جبهه هستند همان کافران (الذین کفروا و صدو عن سبیل الله) و همان بیمار دلان، بااین تفاوت که در سال هفتم رسمأ عنوان «منافق» روی آنها گذاشته شده است. اگر در سال اول خداوند آنها را به دلیل ستار العیوب بودنش مستور نموده بود (آیه ۳۰ سوره محمد تصریح میکند اگر میخواستیم آنها را با چهره و لحن گفتار به تو میشناساندیم) اینکه بعد از گذشت ۷ سال خودشان را با موضع گیریهای متعدد منافقانه به همه شناساندهاند. یک تفاوت دیگر هم جبهه مخالف داخلی پیدا کرده که در این مدت جمع کشیری از «اعراب بادیه نشین» به مسلمانان پیوسته و جذب جامعه اسلامی شدهاند ولی هنوز هم فرهنگ و آداب بدوی را دارند و نتوانستهاند به خصلت ایمان آراسته گردند. بسیاری از اینها هم خصلت نفاق دارند و هم دنیاطلی و غنیمت جوئی در جنگ و شانه خالی کردن از جهاد و عذر و بهانه تراشیدن (به علت گرفتاری خانه زندگی و زن و بچه!) برای معاف شدن از جنگ.
موضوع «اطاعت» از خدا و رسول و پیروی صادقانه و جدی از فرامین پیامبر به عنوان رسول خدا و ولی امر مسلمین از ارکان اصلی هر دو سوره به شمار میرود که در این مورد از مؤمنین بخاطر اطاعت و بیعت تجلیل میکند و از منافقان به دلیل نافرمانیها و دوروییها و عذر و بهانه تراشیها انتقاد مینماید.
در برابر دو جبهه دشمن خارجی و داخلی، در هر دو سوره از مؤمنین شایسته کاری که صادقانه به پیامبر وفادار بوده و گوش به فرامین او هستند تجلیل فراوان میکند و وعدههای نصرت و پیروزی به آنها میدهد. جالب اینکه سوره محمد با معرفی این گروه آغاز میشود و
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نام این سوره بمناسبت فتحی آشکار (فتح المبین) که درسال هفتم هجری با عهدنامه
صلح «حدیبیه» خداوند نصیب پیامبر کرد، از اولین آیه سوره اخذ شده است: «انّا فتحنا لک
فتحاً مبیناً.»
معمولاً فتح و پیروزی به حرکتی اطلاق میگردد که با تهاجم نظامی و قلع و قمع و
کشتار دشمن توأم بوده منجر به تسلط بر سیاه و سرزمین دشمن گردد، اما در اینجا نه
حمله ای صورت گرفته و نه خونی ریخته شده و نه سرزمینی فتح گشته است. تنها
صلحنامه ای امضاء شده است که آنهم بنظر بسیاری از مسلمانان تند و تیز و پرخشم و
خروش ۱ موجب ننگ و خفت و سرافکندگی مؤمنین گشته است ۲ تا جایی که اصحاب
ناخشنودی و اعتراض خود را ظاهر کرده احساس شکست و «صلح تحمیلی» مینمایند! اما
شگفت اینکه سروش الهی این صلح بظاهر ننگین را «فتح المبین» میخواند و سیاه مسلمانان
را که خسته و دلمرده و دست خالی و سرافکندة از عدم توفیق در زیارت کعبه عازم دیار خود
بودند، گرم و امیدوار مینماید که نه شکست، بلکه بزرگترین پیروزی را بدست آوردهاند!
برای یک مسلمان که جنگ و صلح نه هدف بلکه وسیله ای برای وصول به اهداف و
۱. به اصطلاح امروزی انقلابیون دارای خشم و کینه انقلابی.
۲. همچون عمر که از این صلحنامه بظاهر تحمیلی و خفت بار سخت برآشفت و با پریشانی و خشم ابتدا
به حالت اعتراض بر اباکر خروشید و چون آرام نگرفت نزد رسول خدا آمده پرسید مگر تو رسول خدا نیستی؟
چرا! مگر ما مسلمان نیستیم؟ چرا! مگر آنها مشرک نیستند؟ چرا! پس چرا در دیاتتمان به چنین دنتانی تن
دهیم؟... من بند خدا و رسول اویم؛ من فرمان او را خلاف نکرده ام و او مرا ضایع نخواهد کرد» (دکتر شریعتی،
اسلام شناسی، صفحه ۲۴۳)
آرمانهای مکتبی است این تجربه و عبرت بزرگی است که بدانیم موقعیتهای زمانی و مکانی میزان توفیق هریک از این دو شیوه را تعیین مینماید. بطوریکه گاهی جنگ باعث دوری از هدف و صلح وسیله نزدیکی به آن میگردد. بخصوص اگر توجه داشته باشیم که هر پیروزی و موفقیتی تابع نیروها و عوامل متعددی است که نیروی نظامی تنها یکی از آنها، (و چه بسا مهمترین آنها) محسوب میشود، به نقش بقیه عوامل و نیروها از جمله نیروی اخلاقی و معنوی، تبلیغات و تأثیرات روانی، علم و آگاهی از وضعیت جغرافیایی صحنه نبرد، جامعه شناسی دشمن و بالاخره نیروی افکار عمومی مردم جهان و قضاوتی که جوامع بی طرف میکنند بهتر پی میبریم. و درجریانی که منجر به صلح «حدیبییه» گردید پیامبر اسلام با تدبیر و سیاستی هوشمندانه علیرغم اصراری که اغلب اصحاب در بکاربردن نیروی نظامی برای فتح و پیروزی داشتند، به سایر نیروها تکیه کرد و بزرگترین پیروزی را به توفیق الهی بدست آورد.
اینک خلاصه ماجرا آنچنان که در تاریخ ضبط و ثبت شده است:
پیامبر (ص) در ذیقعده سال هفتم هجری با دعوت مسلمانان و سایر قبائل مشرک برای زیارت خانه خدا در ماه بعد (ذیحجه) دست به یک ابتکار سیاسی حیرت آور زد که موجب شگفتی همگان گردید، رفتن به مکه یعنی گام گذاردن بر قلب قريش، یعنی تحریک دشمن کینه توزی که جریان بدر و احد و خندق را پیش رو دارد و آرزویتی جز ریختن خون پیامبر و مسلمین دردل نمیپروراند. ۱. پیامبر برای آگاهی افکار عمومی مردم شبه جزیره عربستان و استفاده روانی از آن علیه قريش، قصد خود را برای زیارت خانه خدا، نه جنگ، به تمامی طوائف و قبائل اطراف اعلام مینماید و از مشرکین نیز دعوت بعمل میآورد که همراه مسلمانان این مراسم سنتی را برپا دارند. به این ترتیب کفار قريش را در دوراهی عجیبی قرار میدهد که هردوسویش به ضرر آنها خواهد بود. اگر مسلمانان را به مکه راه دهد، به اعتبارش نزد قبائل لطمه خواهد خورد و همه خواهند گفت اقلیتی که شش سال قبل از مکه اخراج شدند، اینک آنچنان جرأت و جمعیت پیدا کردهاند که علناً و رسماً در حالیکه دشمن بت های قريش هستند وارد مکه میشوند و مراسم خود را برگزار میکنند. و اگر آنها را به مکه راه ندهد، سایر اعراب که قريش را جز متولی و پرده دار کعبه نمیشناسند و زیارت کعبه را حق همه اعراب میدانند، خواهند گفت قريش ظلم بزرگی مرتکب شده و خلاف
۱. به تصریح قرآن بسیاری از مسلمانان که ترس و نفاقی در وجودشان رسوخ کرده بود اعتقاد داشتند از این جنگ خطرناک هیچکس سالم به خانواده برنمی گردد (بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول والمومنون الى اهلیهم ابداً...)
اخلاق و سنت آباء واجدادی عمل کرده است، بخصوص اگر خواسته باشد برای ممانعت از ورود مسلمانان در ماه حرام ذیقعده متوسل به شمشیر گردد، بیشتر آبرو و اعتبار خود را از دست داده ضربه بزرگی به حرمت و حیثیتی که بدلیل ولایت کعبه بشدت به آن نیازمند بود میخورد.
به این ترتیب پیامبر (ص) کاری ترین ضربه روانی را بردشمن وارد ساخته و با هزار و چهارصد نفر مسلمان و مشرک عازم مکه میشود، به همراه آوردن مشرکین در دوره ای که از مطبوعات و رسانههای گروهی خبری نبود شاهد تبلیغاتی مؤثری بشمار میرفت که میتوانست مظالم قریش و حقانیت مسلمانان را به همه قبائل برساند. پیامبر در این سفر نهایت دقت و مراقبت را بعمل آورد تا بهانه ای برای درگیری بدست قریش ندهد و علیرغم برخی تحریکات آنها مسلمانان را به حلم و بردباری و صبر و تحمل توصیه میکرد. تا اینکه سرانجام با پیک و پیغامهای دوطرفه، در حالیکه قریش از مکه بیرون آمده و دسته جمعی پیمان بسته بودند باتمام وجود مانع ورود مسلمانان به مکه شوند، در حالیکه حمیت و عصبیت جاهلی آنها تحریک شده قصد جان مسلمین کرده بودند، و مسلمانان نیز با جمعیت کشور خود با رسول خدا زیر درختی در صحرا بیعت پایداری و عدم فرار بسته بودند (ان الذین یبایعونک تحت الشجره...) و در انتظار لحظه برخورد برای پیروزی یا شهادت بی تابی میکردند، پیامبر اکرم با دوراندیشی عمیقی «صلحنامه ای» را با سهیل بن عمر نماینده قریش امضاء کرد که علیرغم سخت گیری و تنگ نظری سهیل که موجب خشم و خروش برخی اصحاب و احساس تحمیل و تحقیر آنها گردید، برکات فراوانی بوجود آورده موجب گردید در کوتاه زمانی پس از این عهدنامه (سه سال بعد) شهر مکه با زمینه ای که فراهم شده بود بدون خونریزی فتح گردد و کفار قریش عموماً باسلام روی آورده
۱. آیات ۴ و ۲۶ سوره فتح ابن حالت را به روشنی نشان میدهد. آیه (۴) هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنين... آیه (۲۶)... فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و الزمهم کلمة التقوی و کانوالحق بها و اهلها.
۲. آیه (۲۶) اذجعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه...
۳. ازجمله حذف جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» و «محمداً رسول الله» به درخواست سهیل که باعث تحریک احساسات دینی مسلمانان گردید.
۴. پیداست که چنین قراردادی تاچه حد بر مسلمانان که غرق پیروزیهای نظامیاند و چند بار ضرب شست خود را به قریش نشان دادهاند گران میآید. و اگر شخصیت محمد (ص) نبود آنرا در دروازه مکه پیش چشمان قریش که قدرت و اعتبارشان را ازدست داده بودند پاره پاره میکردند. اما در عین حال علناً نارضائی و خشم خود را برابر پیامبر ابراز میداشتند، پیامبر آنانرا به صبر میخواند و میخواست این شرایط خفت آور را بخاطر مصلحتی که بر آنان پوشیده بود تحمل نمایند. (دکتر شریعتی، اسلام شناسی ص ۲۲۴)
به صفا و برادری بازگشت نمایند.
موادی که در این «صلحنامه» قید شده بود هر کدام منافعی در بلندمدت برای مسلمانان داشت که از دید کوتاه بین و حال نگر و انتظار «زود و زور» که معمول انسانهای عجول است پنهان بود. مهمترین نتیجه این پیمان برسمیت شناختن مسلمانان بود که موجب گردید از آن به بعد قبائل عرب بدون ترس از انتقام قريش رسماً و علناً با مسلمانان روابط برقرار نمایند و پیوند مسالمت ببندند، کمآانکه قبیله «بنی خزاعه» که از ترس مشرکین جرأت نزدیکی با مسلمانان نداشتند بی درنگ اعلام موضع پیوند با محمد (ص) کردند، اهمیت این مطلب را ما امروز با پافشاری و اصراری که ابرقدرتهای حامی اسرائیل در عدم برسمیت شناختن سازمان آزادی بخش فلسطین (الفتح) به خرج میدهند بهتر درک میکنیم.
اعلام ده سال آتش بس و برقراری صلح این امکان را به پیامبر میداد که با ایمنی از شر بزرگترین دشمن و همدستانش، دشمنان کوچکتر و موانع ساده تر را از مقابل بردارد و به توسعه فرهنگی اسلام و ابلاغ پیامی که مأمور آن بود با فرصت بیشتری بپردازد. کما آنکه در بازگشت به مدینه نامه به سران کشورهای قدرتمند جهان نوشت و جهانیان را به اسلام دعوت کرد، گرچه منافقینی بمصداق ضرب المثل قدیمی «کسی که به ده راهش نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت» با ریشخند و تمسخر میگفتند او را از دروازه مکه راندهاند و اینک مدعی ابرقدرتهای زمانه است!!...
با رفع مانع تهدید و برسمیت شناختن اسلام از آن به بعد هرکس در مکه مسلمان میشد آزادانه دینش را اظهار میکرد و بدون واهمه از تعقیب و تعزیر راه مدینه را درپیش میگرفت و به این ترتیب روزبروز بر تعداد مسلمانان بدلیل نقض عهد قريش و تجاوز او به هم پیمانشان ناگزیر از مقابله بادشمن شدند و بجای ۱۳۰۰ نفر، با ده هزار نفر بسوی مکه حرکت نمودند!
و امّا آن بند از قرارداد که بطور یکطرفه مسلمانان را ناچار میکرد هرکس از قريش را که بدون اجازه ولیّ خویش به مسلمانان پناهنده میشود به قريش باز گردانند، گرچه در ظاهر خلاف غیرت و مردانگی و موجب سرشکستگی و خفّت مسلمانان بشمار میآمد، ولی در بلند مدت بدلیل عدم امکان پیوستن تازه مسلمانان مکه به مسلمانان مهاجر مدینه، کانون
۱. آنچنانکه پس از پناهنده شدن پسر سهيل (عاقد قرار داد) و بعداً ابابصیر رخ داد و پیامبر مجبور به استرداد آنها شد.
انقلابی نزدیک به انفجاری درمک و یاغیان فراری نیرومندی در راههای تجاری قریش گردآورد که هم مک و هم اطراف شهر و راه ساحلی را آنچنان ناامن نمودند که قریش را ناچار به توسل به پیامبر برای نقض بند مربوط به استرداد پناهندگان و آوردن مسلمانان یاغی به مدینه نمود. به این ترتیب این بند تحمیلی از صلحی که برخی آنرا ننگ میپنداشتند خود از پیروزی چشمگیر محسوب گردید و «فتح المبین» را تحقق بخشید. پیامبر (ص) با ایمان به این حقیقت که باطل زوال پذیر و درحال مرگ، و حق رشد یابنده و درحال حرکت میباشد (و قل جاه الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقاً) زمان را به نفع مسلمانان خرید و با فرصتی که ازصلح نامه حدیبیه بدست آورد درمدت کوتاهی بر تمامی اهداف برحق خویش بدون آنکه خونی ریخته باشد نائل شد.
در دومین آیه سوره فتح پس از تأکید بر آشکار بودن این پیروزی الهی (انا فتحنالک فتحا مبینا)، هدف و غایت آنرا ازجمله آمرزش ذنوب پیامبر معرفی مینماید: لیغفرلک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر و ...
در اینجا با فرضیه «عصمت انبیاء»، اغلب مفسرین دچار مشکل توجیه و تفسیر گشته نظریات متفاوتی بیان داشتهاند. علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در تفسیر المیزان ۲ هشت نظریه مختلف مفسرین را نقل کرده و همه آنها را رد مینماید و خود اظهار میدارد که «مراد به کلمه ذنب در آیه شریفه گناه به معنای معروف کلمه یعنی مخالفت تکلیف مولوی الهی نیست و نیز مراد بمغفرت هم معنای معروفش که عبارتست از ترک عذاب درمقابل مخالفت نامبرده نیست...» آنگاه با تعریفی که ازمعنای لغوی ذنب و غفران ارائه میدهد مراد از «ذنب» را «تبعات بد و آثار خطرناکی که دعوت آن جناب ازناحیه کفار و مشرکین ببار میآورد» و مراد از غفران را «پوشاندن آنها و ابطال عقوبت هائی که (ازطرف قریش) بدنبال دارد» مینامد و به این ترتیب این دوکلمه را در غیرمعنای متعارف دینی که در قرآن بطور غالب استعمال شده بکار میبرد که خودنوعی توجیه و گریز از بیان معنای صریح و ساده آیه مربوطه میباشد. و همه این توجیه و تلاشها برای دفاع از فرضیه بشر ساخته ای میباشد که درکلام الهی چنین عنوانی وجود ندارد. البته انبیاء (علی نبینا و علیهم السلام) از هوی و هوس و گناهانیکه انسانهای عادی مرتکب میشوند بدلیل تقوی و تسلط بر نفس (عصمت
۱. جلد ۳۶ تفسیر المیزان صفحات ۹۱ تا ۹۴
۲. جلد ۳۶ صفحات ۹۱ تا ۹۴
اکتسابی) مصون و محفوظ بودند، و در این مقیاسها معصوم شمرده میشدند، کمآنکه بسیاری از مؤمنین گناهان فاحشی را که گمراهان انجام میدهند هرگز مرتکب نمیشوند و بطور نسبی دربرابر این قبیل گناهان عصمت اکتسابی پیدا کردهاند. امّا دربرابر خدا که «صمد» و بی نهایت در تمامی ابعاداست، هیچ انسانی را معصوم مطلق نمیتوان شمرد، انبیاء نیز که بشری عادی همانند بقیه مردم بودند، گرچه در ابلاغ پیام الهی نهایت صداقت و امانت را بخرج داده رسالت او را به نحو احسن باتمام رساندند، امّا خودرا مصون از ترک اولی یا خطای غیرعمد در امور عادی زندگی نمیدانستند و دائماً استغفار و انابه میکردند. کم نیست آیاتی که به صراحت، اگر نخواسته باشیم آنها را توجیه کنیم، از این خصلت ممتاز پیامبران نام میبرد. کتاب خدا نه تنها از استغفار پیامبر آخرالزمان، بلکه از استغفار انبیاء عظیم الشأنی همچون: ابراهیم، موسی، داود، سلیمان و نوح یاد میکند و آنرا میستاید:
حضرت نوح (ع): (۷۱/۲۸) رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمومنین و المومنات...
حضرت ابراهیم (ع): (۱۴/۴۱) ربّنا اغفرلی ولوالدی وللمؤمنین یوم یقومالحساب
حضرت موسی (ع): (۷/۱۵۱) قال رب اغفرلی ولاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین.
حضرت داود (ع): (۳۸/۲۴) قال رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفرله، حضرت سلیمان (ع): (۳۵/۳۸) و لقد فتناسلیمن و القینا علی کرسیه جسداً ثم اناب. قال رب اغفرلی و...
حضرت محمد (ص): (۱۱۸/۲۳) و قل رب اغفر وارحم وانت خیرالراحمین (آخرین آیه و پیام سوره مؤمنون)
آیات فوق مواردی است که کلمه استغفار درآن بکار رفتهاست. اگر خواسته باشیم از توبه و انابه انبیاء (علیهم جميعاً سلام الله) نام ببریم و آیاتی را که ناظر به آزمایش و ابتلاء انبیائی همچون: داود (ع) و سلیمان (ع) و یونس (ع) و ... است مطرح نمائیم، کلام به درازا خواهد کشید. اگر آن بزرگواران معصوم مطلق دربرابر خدا بودند و ساختمان وجودیشان به گونه ای بود که امکان خطا نداشتند، آیا استغفار آنها عملی لغو و تشریفاتی محسوب نمیگشت؟ و آیا فرمان الهی به رسول خاتم که بگو: «پرورد گارا ببخش ورحم کن» (و قل رب اغفروارحم) بی مورد جلوه نمیکرد؟
مسئله استغفار نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز کلام مستمر رسول و مؤمنین همراه او
که نور ایمانشان روشنگر راهشان میباشد خواهد بود:
تحریم آیه (۸)... یوم لایخزی الله النبی و الذین امنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم و
رابطه استغفار رسول اکرم با فتح و نصر الهی
اگر مسئله استغفار رسول اکرم منحصر به همین آیه دوم سوره فتح میشد، توجیه و
تعبیر آن ساده میگشت، اما میدانیم این مطلب در سایر سورههای قرآن نیز تکرار شده است
که باید جوابی منطبق بر قرآن برای آن پیدا کرد. ابتدا آیات مورد نظر را نقل مینمائیم پس از
آن مقایسه و مقابله ای برای شناخت مسئله بعمل میآوریم. نکته مهم اینکه همواره استغفار
رسول همراه با «نصرت» الهی آمده است:
۱- سوره غافر (مؤمن) آیات ۵۰ تا ۵۵ (سال نزول ۸ بعثت)
انا لنصر رسلنا والذین امنوا فی الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد ... فاصبران وعدا الله
حق و استغفر لذنیک و سیّح بحمد ربک بالعشی والابکار
این سوره بیاد مؤمن آل فرعون نام «مؤمن» گرفته است تا یادآور ایمان او به پیروزی حق،
علیرغم تسلط و جباریت فرعون، باشد و نصرت الهی را تداعی نماید.
۲- سوره محمد آیه (۱۹) نازل شده در سال اول هجرت
از آیه (۷) یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ينصركم ویشت اقدامکم ... آیه (۱۹) فاعلم
انه لالله الا الله و استغفر لذنیک و للمومنین و المومنات والله يعلم متقلبکم و مثویکم.
سیاق عمومی سوره محمد که در اولین سال هجرت یعنی در آغاز بنیانگذاری جامعه
نوین اسلامی در مدینه نازل شده، وضعیت مسلمانان را به گونه ای در محاصره دشمنان
متعدد تصویر مینماید که برای حفظ این هسته و کانون توحیدی و موجودیت خود و
آئینشان چاره ای جز نبرد دفاعی باتمام وجود نداشتند. پیام اصلی به رسول اکرم و مؤمنین
این است که با صبر و پایداری و به امید «نصرت» الهی باید رسالت خود را انجام دهند.
۳- سوره نصر (سال نهم هجرت)
در این سوره که در آستانه فتح نهائی مکه نازل شده است به وضوح فرمان تسبیح و
استغفار را در رابطه با «نصرالله والفتح» قرار میدهد و با فاء تفریح (فسیح) شکر نصرت الهی
را در تسبیح و استغفار توصیه مینماید.
۴- سوره بقره (آیه ۲۱۴) (در رابطه با آیات ۲۸۶-۲۵۰-۱۲۳-۱۲۰-۱۰۷-۸۶-۴۸)
الضّراء و زلزلوا حتى يقول الرسول والذين امّوا معه حتى نصرالله الا ان نصرالله قريب
در آیه فوق گرچه اشاره ای باستغفار رسول (ص) نشده است، ولی از احساسی حکایت
میکند که گویا لحظه ای بر قلب پیامبر خطور کرده و او را دربرابر وخیم بودن اوضاع و
تهدید و تزلزلی که بخاطر حمله دشمن بر مؤمنین مستولی شده، بطور ناگهانی باظهار این
مطلب (که بوئی از تردید بجای آرامش و اطمینان صددرصدی که از رسولان انتظار میرود
در آن استشمام میشود) وادار کرده است. چنین احساسی را بر انسانهای عادی نمیتوان
خرده گرفت. امّادرمورد کسی که خداوند داستان صبر و استقامت انبیاء گذشته را بر او
یادآوری کرده، انتظار خداوند به گونه ای دیگر است. بنابر این رسول اکرم بخاطر امری که
برای سایر مؤمنین طبیعی و موجه جلوه میکند استغفار مینماید و رحمت خدا را طلب
میکند.
اینک باتوجه به آیات فوق، که مضمون و محتوای آن (بدون ذکر کلمات نصر و
استغفار) در سورههای دیگری نیز تکرار شده است. میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که ایمان
به نصرت قطعی الهی (و کان حقاً علینا نصرالمومنین ۴۷/۳۰ - انّا لننصر رسلنا والذين آمنوا
۲۰/۵۱ انتظاری است که خداوند از رسولان خود دارد. آنها وظیفه دارند با تمام کید و
مکر دشمنان و در سخت ترین شرایط و مراحلی که مشرکین بر جان و مال مؤمنین تسلط
یافتهاند، اطمینان مطلق خود را به پیروزی نهائی مؤمنین ازدست ندهند، کوچکترین تردید و
تزلزل و لحظه ای نسیان نسبت به این وعده قطعی، حتی اگر به درجه و درصدی هم
قابل اندازه گیری نباشد، نزد خداوند «ذنبی» محسوب میشود که «استغفار» نیاز دارد.
درهرحال انبیاء هم همانند سایر انسانها دارای عواطف واحساسات بوده از عوامل خارجی
تأثیر میپذیرفتند. پس اکنون که علیرغم تمامی مشکلات، خداوند با «صلح حدیبيه»
موجبات آشکارترین فتح و پیروزی را برای رسول اکرم فراهم میسازد هنگام استغفار است:
در این سوره علاوه بر نام جلاله «الله» که به تعداد چشمگیری (۳۹ بار) بکار رفته¹ و تأکیدسوره را برالوهیت نشان میدهد، ۹ نام نیکوی دیگر نیز در آیات آن به چشم میخورد که نشانگر تأکید سوره بر اسماء و صفات الهی دررابطه با سیاق آن میباشد. این اسماء که با موارد تکراری ۱۳ بار بکار رفتهاند عبارتند از:
نکته قابل توجه این است که در این سوره مانند بسیاری از سورههای ناظر به مسائل داخلی مسلمین، تأکید روی «الله» نسبت زیاد پیداکرده و نام «رب» که معمولاً در رابطه با اعتقادات مشرکین و برای اثبات توحید بکار میرود اصلاً بکار نرفته است.
کلیه آیات این سوره بدون استثناء با حرف «الف» ختم میشوند که عبارتند از:
۱- مؤمنین و مؤمنات – در این سوره کلمه «مؤمنین» و بطور کلی واژه «ایمان» ۱۵ بار تکرار شده است که باتوجه به تعداد مختصر آیات سوره (۲۹ آیه) نسبت آن بسیار زیاد است. ازآنجائی که سیاق کلی سوره مسئلههای باصطلاح درون گروهی است، توجه به مؤمنین و هدایت آنها ازطریق رهنمودهای ارشادی موردتأکید قرار گرفته است. جالب اینکه کلمه مؤمنین و مؤمنات در دومورد کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که عمومیت و شمول رهنمودها را با اینکه دررابطه با جهاد و فتح و نصرت صادر شده است بطور یکسان درمورد زن و مرد نشان دهد و نقش زنان را در مسئلههای که معمولاً بی ارتباط با آنها قلمداد میشود اثبات نماید (آیات ۵ و ۲۵).
¹ بطور متوسط درازای هر ۱۴ کلمه این سوره (حدوداً) یکبار نام «الله» تکرار شده است ۵۶۰ کلمه/۳۹ آیه= ۱۴/۳۵ که بطور نسبی در ردیف یازدهم پس از سورههای: اخلاص، نصر، طلاق، مجادله، تغابن، منافقون، صف، حجرات، انفال و احزاب قرار دارد
۲- مردم شناسی - علاوه بر «مؤمنين و مؤمنات»، گروههای دیگری مثل: «منافقين و منافقات»، «مشركين و مشركات»، «مخلّفين و كافرين» در سوره فتح معرفی شدهاند که بنظر میرسد بجز «کافرین» بقیه عناوین به طیفی از گروندگان اطلاق شده است که درجاتی از ناخالصی و انحراف در ایمانشان وجود دارد. گویا همه اینها ادعای ایمان و اسلام کردهاند ولی منافقين بدلیل دورویی و نفاق، مشركين ۱ بدلیل انگیزههای غیرتوحیدی و ترس و نگرانی از گردش بد روزگار (درصورت اطاعت از خدا و رسول در جهاد)، و مخلّفين بدلیل تخلف از رسول خدا و بازماندن از جهاد مورد مذمت قرار گرفتهاند. جالب اینکه علاوه بر گروه مؤمن که به زن و مرد اطلاق شده (المومنون والمومنات) گروه منافقين و مشركين نیز چنین تعمیمی پیداکردهاند (آیه ۷). یعنی همانطور که زن و مرد مؤمن در تحقق فتح و پیروزی سهیم و مؤثراند، زن و مرد منافق و مشرك (مسلمانان آلوده به نفاق و شرك) نیز در این جریان مسئول و مقصراند.
نکته دیگر اینکه درست به همان تعدادی که کلمه مؤمنين و ایمان در سوره فتح بکار رفته (۱۴ بار) مجموع مشتقات کلمات نفاق و شرك و کفر و خلاف (مخلفين) بکار رفتهاند ۲ یعنی در یک جبهه مؤمنين قرار گرفتهاند و در جبهه دیگر مجموعه نیروهای غیرتوحیدی.
۳- رسول - در این سوره نیز همانند سوره قبل نقش رسول الله و شخصیت ممتاز این برگزیده خدا به عنوان رهبر و پیشوای مسلمین بشدت مورد عنايت قرار گرفته است. اولًا نام «محمد» (ص)، که بندرت در قرآن بکار رفته ۳ در این سوره آمده است ۴ که نشان میدهد شخص آن حضرت مستقل از بُعد رسالت و نبوت مورد توجه بوده است ۵ ثانیًا مسئله رسول بودن او مورد تأکید قرار گرفته است که مأموریت او را به عنوان شاهد و مبشر و منذر (انا
۱. ظاهراً به نظر میرسد منظور از «مشركين و مشركات» در آیه ۶ گروهی از غیر مسلمین باشند، ولی دنباله آیه (الظالمين بالله ظنّ السوء) که تصور نادرست آنها را درباره خدا و پیش آمدهای بد، درصورت شرکت در جهاد، توضیح میدهد، آشکار میسازد که عده ای از مسلمانان به دلیل نفاق و عده ای به دلیل شرک (انگیزه غیرتوحیدی) بانحراف کشیده شدهاند.
۲. آیات مربوط به ایمان عبارتند از آیات ۴-۵-۱۲-۱۳-۱۸-۲۰-۲۵-۲۶-۲۹ (در برخی آیات ۲ یا ۳ بار کلمه ایمان بکار رفته است). آیات مربوط به شرک: آیه ۶ - کفر آیات: ۱۴-۲۲-۲۴-۲۵-۲۶-۲۹. آیات خلاف: ۱۱-۱۵-۱۶ - نفاق: آیه ۶
۳. ۴ بار در سورههای محمد و فتح.
۴. آخرین آیه سوره (محمد رسول الله والذین معه اشدّاء علی الکفار رحمه بینهم...).
۵. نام آنحضرت در این سوره همانند سوره قبل در رابطه بانقش ولايت و سیاست و مدیریت اجتماعی و موضوع برخورد با کافرین درجۀ میباشد
ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً نشان میدهد. علاوه برنقش فوق، مأموریت چیره گشتن بر تمامی کیشهای غیرتوحیدی ازطریق هدایت (قرآن) و دین حق برعهده رسول خدا گذارده شده است.¹
در این سوره با حجم مختصری که دارد جمعاً ۱۰ بار مشتقات کلمه «رَسْل» بکار رفته است که ۶ مورد آن «رسوله» میباشد.² تأکید روی کلمه رسوله (رسول او) این مسئله را روشن میسازد که عنایت خاصی در این سوره به ارتباط خدا و رسول و مأموریت ویژه آن حضرت ازجانب پروردگار شده است.۳ از آنجائیکه سیاق سوره دررابطه با آثار و نتایج و بازتابهای صلح حدیبیه (فتح المبین) میباشد، این تأکید نشاندهنده درستی و صحت چنین اقدامی ازناحیه محمد (ص) که «رسول او» معرفی شده بشمار میآید. به این ترتیب خداوند بر موضعی که رسول الله در چنین واقعهای اتخاذ کرده مهر تأیید زده است سخت گیری و مؤمنین درمقابله با کفار و دوستی میان خودشان خصلتی است که خداوند آنرا تمجید و توصیه کرده و نقش مؤمنین را در دفاع از موجودیت مجتمع اسلامی و مکتبی که به آن ایمان آوردهاند نشان میدهد.۵
۴- سوء ظن به خدا: در آیه ۶ و ۱۲ از نوعی «سوء ظن» که مسلمانان آلوده به نفاق و شرک، نسبت به خدا دارند سخن میگوید:
دارند سخن میگوید:
آیه (۶) ... الظانین بالله ظنّ السوء عليهم دائرة السوء ... آیه (۱۲) بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤمنون الى اهليهم ابداً و زين ذلك في قلوبكم و ظننتم ظنّ السوء و كنتم قوماً بوراً منظور از سوء ظنی که منافقین به خدا داشتند، درک ناقص و بینش غیرتوحیدی است
۱. آیه ۲۸ (هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیلظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیداً).
۲. آیات ۹-۱۳-۲۶-۲۷-۲۸ موارد دیگر: ارسلناک، ارسل، رسول الله، رسول.
در ضمن توجه به این نکته هم مفید است که ۶ بار ترکیب «رسوله» در این سوره ازنظر آماری پس از سوره توبه (۲۶) بار) و احزاب (۱۰ بار) بالاتر از سایر سورهها میباشد.
۳. علاوه بر ۶ مورد «رسوله» یکبار هم «رسول الله» بکار رفته که اسم ظاهر جای ضمیر را گرفته است. به این ترتیب در مجموع ۷ بار تأکید بر رسول بودن محمد (ص) شده است.
۴. کفار مبالغه کافر است نه جمع آن که کافرین میباشد. این کلمه که در آیه ۲۹ دوبار تکرار شده شدت و نهایت خصلت کفر را در جبهه مقابل رسول خدا نشان میدهد.
۵. آخرین آیه این سوره به زیباترین وجه حالت رسول الله و مؤمنین را در این رابطه با تشبیه و تمثیلی لطیف نشان میدهد.
که درباره سرنوشت آینده خود پیداکرده بودند. آنها اطمینانی به وعدههای الهی و نصرت او نداشتند و عزت و ولایت او را درک نمیکردند. میترسیدند اگر کفار پیروز شوند روزگار علیه آنها گردش نماید (دائرةالسوه) درحالیکه مؤمن واقعی با اطمینان به وعدههای الهی به خدا توکل میکند و دل به دریا میسپارد. همینکه انسان به خدا ایمان داشته باشد ولی بترسد از اینکه درراه خدا جهاد کند، سوه ظن به خدا، یعنی باورنکردن وعدههای او محسوب میگردد.
ارتباط سورههای فتح و حجرات (۴۸ و ۴۹)
سوره فتح در سال هفتم و سوره حجرات در سال هشتم هجرت نازل شدهاند. بنابر این ازنظر مسائلی که جامعه اسلامی با آن مواجه بوده و این دو سوره بر آن اشراف داشته، تفاوت چندانی درکار نبودهاست. شاید مهمترین وجه مشترک هر دو سوره انتقاداتی باشد که به اعراب بادیهنشین تازه مسلمان که جذب جامعه اسلامی شده بودند متوجه است، بسیاری از آنها هنوز رسوبات دوران جاهلیت و زندگی خشن در صحرا همراه با غارتگری و فرد گرایی دنیاطلبانه را از خود دور نکرده و تحول نفسانی و انقلاب روحی لازم را در خود به وجود نیاورده بودند.
در سوره فتح آیات ۱۱ تا ۱۶ (٪۲۰ سوره) متوجه گروهی از آنها است که از شرکت در جنگ به بهانه گرفتاریهای خانه و زندگی امتناع میکردند. این گروه را سه بار در این آیات عنوان «مخلفین من الاعراب» (بازنشستگان از بادیهنشینان) دادهاست و از اینکه با زبان بازی و به دروغ خود را نزد رسول الله سرزنش میکنند که گرفتاری خانه و زندگی آنها را مشغول کرده و از او میخواهند برایشان آموزش بطلبه ولی قلباً اعتقادی به این سخن نداشتهترسشان از مرگ و تصورشان به عدم بازگشت به زندگی مانع شرکتشان در جهاد شده، ملامتشان میکند، همچنین از روحیهای که برای غنیمت طلبی (بنا به خصلت جاهلیت و زندگی در صحرا) دارند و اگر خطری نباشد و مطمئن به پیروزی و کسب غنیمت باشند شرکت مینمایند، مورد مدمتشان قرار میدهد.
در سوره حجرات پس از آنکه ۵ بار با عبارت «یا ایها الذین آمنوا» مؤمنین را مخاطب قرار داده ۱۰ دستور مهم اخلاقی در چگونگی رفتار با رهبری (رسول)، رفتار با دشمن بیگانه و دوست، رفتار و اخلاقیات در روابط اجتماعی را به آنها آموزش میدهد، آنگاه اضافه میکند: «اعراب» گفتند ایمان آوردیم! ای پیامبر بگو ایمان نیاوردهاید. بلکه بگوئید اسلام آوردهایم (تسلیم به مکتب شدهایم) و هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشدهاست. اگر از خدا
و رسولش اطاعت کنید چیزی ازدست نمیدهید که خداوند غفور و رحیم است»
سخن فوق نشان میدهد این جمع هنوز رشد و تربیت کافی اسلامی پیدا نکرده و
به آداب اجتماعی (که در قسمتهای فوق به آن اشاره شد از قبیل سوءظن، غیبت، تجسس و
غیره) مؤدب نشدهاند و هنوز آماده اطاعت از خدا و رسول نیستند و نمیخواهند از خود
مایه بگذارند. در آیه بعد (۱۵) تصریح مینماید «مؤمن واقعی منحصراً کسی است که به خدا
و رسولش ایمان آورده شک نداشته باشد و عملاً با مال و جان در راه خدا جهاد کند و فقط
اینها راست میگویند». سپس به روحیه تظاهر به ایمان و به رخ کشیدن دینداری که در این
جمع دیده میشود و به منت گذاری سر خدا از اینکه به او ایمان آوردهاند اشاره میکند و
نشان میدهد چه راه طولانی و زمان زیادی هنوز برای تربیت عمیق این گروه از اعراب بدوی
باقی است.
به این ترتیب میتوان وجه مشترک و محور مورد قبول هر دو سوره را «انتقادات درون
گروهی» (به اصطلاح امروزی) نام برد که عمدتاً به جناح خاصی از مسلمانان متوجه است.
ذیلاً آیات مربوط به چنین تلقی را از هر دو سوره یادآوری مینمائیم:
الف - ایمان یا عدم ایمان به رسول الله
[سوره فتح (آیه ۹) لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزرو و توقروه ...
» (۱۳) و من لم يؤمن بالله و رسوله انا اعتدنا للكافرین سعیراً
حجرات (۱۵) ... وان تطیعوا الله و رسوله لایلتکم من اعمالکم شیئاً
(۱۶) فتح (۱۷) ... فان تطیعوا یوتکم الله اجراً حسناً
» (۱۸) لقد رضی الله عن المؤمنين ادیابایعونک ...
حجرات (۷) و اعلموا ان فیکم رسول الله لویطیعکم ...
نامهای نیکوی الهی - از جمله وجوه مشترک دیگری که مابین این دو سوره میتوان
یافت، تشابه نامهای مورد استناد آیات است که در دو موضوع بطور آشکار هم آهنگی وجود
دارد؛ یکی در غفور و رحیم بودن خدا (نسبت به خطاء و اشتباهات مسلمانان) و یکی هم در
خبير و عليم و حکیم بودن او نسبت به جزئیات اعمال و رفتار مسلمانان تا با آگاهی به چنین
اطلاعی مرتکب گناه نشوند.
نامهای الهی در سوره فتح: [کان الله غفورا رحیمأ، کان الله علیمأ حکیمأ، کان الله عزیزأ]
حکیما، کان الله علی کل شی قدیرأ، کان الله بماتعملون
بصیرأ، کفی بالله شهیدأ.
« » « » حجرات: [ان الله سمیع علیم، والله غفور رحیم، والله علیم حکیم -]
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره حجرات مشتمل بر یک سلسله اوامر و نواهی ایمانی است که عمدتاً باخطاب
«یاایها الذین آمنوا» بعنوان مقررات درون گروهی و آموزشهای داخلی در هفتمین سال
هجرت (بیستمین سال بعشت) در مدینه نازل شده است. این فرامین که آداب فردی و
اجتماعی را دربر میگیرد رابطه مؤمنین را با خدا و رسول و مؤمنین دیگر روشن میسازد.
رهنمودهای اخلاقی و ایمانی این سوره به دو صورت سلبی (نفی و نهی) و ایجابی
(توصیه آمرانه) بکاررفته است که اتفاقاً هردو صورت آن مشتمل بر ده بند میباشد. حالت
سلبی (نفی و نهی) تماماً با حرف «لا» بکار رفته و حالت ایجابی متنوع میباشد.
در رابطه با رسول
۱) آیه لا تقدما بین یدی الله و رسوله
۲) لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت التّبی
۵) ولا نساء من نساء
۶) لا تلمزوا انفسکم
۷) لا تنابزوا بالالقاب
۸) لا تجسّوا
(۱) آیه ۱ ... و اتقوا الله ان الله سمیع علیم
(۲) ۶ ... ان جائكم فاسق بنباء فتبینوا ...
(۴) ... فان بفت احديهما على الاخرى فقاتلوا التي تبغى ...
فرامین سلبی همانطور که گفته شد تماماً با حرف «لا» آمده است، اما فرامین ایجابی ۳ بار «واتقوا الله»، ۳ بار «واصلحوا» و ۴ بار دیگر بصورت: فتبینوا، فقاتلوا، واقسطوا، قولوا اسلمنا آمده است. علاوه بر موارد مشخص فوق که در ده بند خلاصه شده، توصیههای مثبت یا منفی دیگری در سوره تکرار شده است که باید آنها را نیز در مجموعه توصیههای اخلاقی و ایمانی سوره بحساب آورد. ازجمله:
| آیه (۱۲) یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن | (دوری از سوءظن) |
|---|---|
| ۱۴) قالت الاعراب آمناً قل لم تؤمنوا ... | |
| ۱۶) قل اتعلمون الله بدینكم ... | (ادعای ایمان و منت گذاری بر آن) |
| ۱۴) ان الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لایعقلون | |
| ۵) ولو انهم صبروا حتى تخرج الیهم لکان خیراً لهم | (بی صبری و بی ادبی در سخن گفتن با رسول) |
| ۷) واعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم في كثير ... | (نافرمانی نسبت به رسول) |
| ۳) ان الذین يغضون اصواتهم عند رسول الله ... | (رعایت ادب در سخن گفتن با رسول) |
| ۱۳) ... ان اکرمكم عند الله اتقيكم | (تقوی) |
| ۱۵) انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله ... (ایمان یقینی و جهاد) |
همانطور که ذکر گردید سیاق اصلی سوره مسائل ایمانی و اخلاقی است که شاید در هیچ سورهای چنین تمرکز و توجهی به این نسبت نشده باشد. در این چارچوب واژههای چندی به دلیل تکرار و تأکید فراوان چشمگیر شده است که بطور طبیعی محورهای سوره را آشکار میسازد. مهمترین این کلمهها که ذیلاً بررسی مختصری میگردد عبارتند از: ایمان، تقوی، رحمت، علم
در این سوره ۱۸ آیه ۱۵ بار مشتقات ایمان بکار رفته است، یعنی تقریباً در هر آیه یکبار این موضوع مطرح شده است. شاخص تر از همه مصدر این کلمه یعنی خود کلمه «ایمان» است که ۴ بار تکرار شده (رقمی بالاتر از سایر سورههای قرآن). پس از آن کلمات: آمنوا (۶ بار)، مؤمنون (۲ بار) و امّا، مؤمنین، تومنوا (هرکدام یکبار) میباشد.
کلمه آمنوا ۵ بار در جمله خطابیه «یا ایها الذین آمنوا» بکار رفته که بطور نسبی رقم بسیار زیادی میباشد.
ازجمله نکات آموزنده و قابل توجه در این رابطه مقایسه بین ایمان و اسلام (تسلیم ظاهری) میباشد که آیات ۱۴ تا ۱۷ به روشنترین وجه آنرا متمایز ساخته است. اسلام ادای زبانی شهادنتین و تسلیم جسمی به دین خدا میباشد. درحالیکه ایمان ادای قلبی و تسلیم روحی به آن است و نشانهاش پایبندی و التزام به همان دستورات اخلاقی توصیه شده در سوره میباشد. ادعای اعراب بر مسلمانی و منتی که بخاطر اسلامشان بر پیامبر میگذاشتند و درست از همینجا ناشی میشد که ظواهر و تشریفات را بجای باطن و حقيقت دین و حرف و ادعا را بجای عمل قرار داده بودند. درحالیکه صدق ادعای ایمان ازطریق باور یقینی به خدا
۱. آیه ۷ (ولكن الله جَبَّبَ اليكم الايمان و زِينُه في قلوبكم...) - آیه ۱۱ (بشس الاسم الفسوق بعد الايمان) - آیه ۱۴ (و لما يدخل الايمان في قلوبكم) - آیه ۱۷ (بل الله يمن عليكم ان هديكم للايمان).
۲. گرچه در سورههای دیگری که ذیلاً مشخص میگردد تعداد بیشتری خطاب «یا ایها الذین آمنوا» بکار رفته ولی حجم سورههای موردنظر هر یک چند برابر سوره حجرات میباشد:
ماثده (۱۶ بار) - بقره (۱۱ بار) - نساء (۹ بار) - آل عمران و احزاب (هرکدام ۷ بار) - انفال و توبه (هرکدام ۶ بار).
۳. البته اسلام اگر از تسلیم زبانی و ظاهری فراتر رفته، قلب انسان را ابراهیم وار تسلیم خداکند، اوج ایمان را به نمایش میگذارد و در این حالت اسلام کمال ایمان میگردد.
و رسول و جهاد با جان و مال ثابت میگردد و به مصداق قرآن: «اولئك هم الصادقون» (آیه ۱۵)
در این سوره نقطه مقابل ایمان و عوامل متضاد آنرا در سه واژه: «کفر و فسوق وعصیان»
معرفی کرده است که هریک از جهتی نشانگر فقدان ایمان میباشند:
( ... لکن الله حبّب الکم الایمان و کره الکم الکفر والفسوق والعصیان اولئك هم
الراشدون).
کفر ناسپاسی نسبت به نعمتهای خدا و ندیده گرفتن رحمانیت و ربویت الهی است.
فسق خارج شدن از دائره حلال و حرام و حدود الهی (بجای وارد شدن در امنیت آن) و
عصیان مقابل اطاعت و فرمانبرداری میباشد. به این ترتیب اگر خواسته باشیم برای ایمان که
خداوند آنرا محبوب دلهای مؤمنین و زینت آن قرارداده تعریفی بکنیم بهترین راه استفاده از
معانی مخالف کفر و فسوق و عصیان میباشد.
ایمان یعنی شکر نعمات الهی (بجای کفر)، پایبندی به حدود و مقررات الهی (بجای
فسق) و اطاعت از خدا و رسول (بجای عصیان). کسانیکه به چنین خصلت هائی
آراسته باشند به تعبیر قرآن همانا رشدیافتگان هستند (اولئك هم الراشدون)
اگر افراد جامعه به چنین مرحله ای از رشد و آگاهی برسند بزرگترین فضل و نعمت
خدا را نائل گشتهاند (فضلًا من الله و نعمه) که جز برادری و برابری رابطه ای میان خویش و
برادرانشان نمیشناسند (انما المؤمنون اخوه). آنها مجتمع اسلامی را به منزله واحدی تلقی
میکنند که نکوهش یک تن نکوهش تمامی آن بشمار میرود (ولا تلمزوا انفسکم). این همان
جامعه ایمانی است که در آن تقوی معیار فضیلتها میباشد.
ب - تقوی
ایمان بیش از هر چیز به نیروی «تقوی» نیازمند است. تنها با تقوی است که میتوان از
لغز شگاههای ایمان یعنی کفر و فسوق و عصیان مصون ماند. اگر ایمان را گذشتن از مرحله
اسلام زبانی و ظاهری و رسیدن به اسلام قلبی و روحی بدانیم، یعنی التزام و پایبندی
به اخلاق و انسانیت و محبت، که شمه ای از موارد و مصادیق آنرا مثل: اجتناب از تمسخر،
نکوهش یکدیگر، لقب بد دادن، تجسس، سوء ظن، غیبت و ... در سوره حجرات نشان
داده است، آیا اجتناب از خلقیات نکوهیده فوق جز به نیروی تقوی ممکن میباشد؟ ... و
به همین دلیل است که در این سوره مرتباً بدنبال نهی از ناشایستگیها مسئله تقوی را مطرح
میسازد.
(در رابطه با پیش نیفتادن از خدا و رسول)
آیه (۱) یا ایها الذین آمنوا لا تقدموآبین یدی الله و رسوله و اتقواالله ان الله سمیع علیم
(در رابطه با اصلاح درگیری و اختلاف میان مؤمنین)
آیه (۱۰) انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقواالله لعلكم تُرحمون
(در اجتناب از سوء ظن و تجسّس و غیبت)
آیه (۱۲) یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن ... و اتقواالله ان الله تواب رحیم
درجهت مثبت نیز وقتی میخواهد مؤمنی راستایش نماید انگشت روی تقوامی گذارد:
آیه (۳) ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولثک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی
شاید معروفترین آیه ای که در رابطه با تقوی در قرآن آمده، و به گوش هر مسلمانی
خورده است، آیه ۱۳ این سوره باشد که فضیلت و کرامت انسانها را، علیرغم اختلاف در زر
و زور و زیبائی و علم و هنر و ... منحصراً در میزان تقوی آنها شمرده است (آیه ۱۳):
ج - علم خدا
همانطور که ایمان وابسته به تقوی است، تقوی نیز با علم و آگاهی ارتباط دارد، علم و
آگاهی به اینکه خداوند از جزئیات اعمال و نیات انسان مطلع است و بنده یکسر در محضر
علم و شهود پروردگار خویش قرار دارد. اگر چنین یقینی حاصل گردید، خشیت و خشوع
قلبی انسان را به نیروی تقوی و اراده ایمانی از ارتکاب معاصی بازمی دارد و گرنه غفلت نسبت
به حضور و شهود الهی آنچنان ایمنی و غروری بوجود میآورد که انگیزه ای برای تقوی باقی
نمیماند. به همین دلیل در این سوره که مبانی ایمانی و اخلاقي در آن مورد تبیین قرار گرفته،
بخاطر برانگیختن احساس خوف و خشیت نسبت به پروردگاری که بر جزئیات اعمال انسان
وقوف کامل دارد مرتباً بر «علیم» بودن خداوند و سمیع و بصیر و خبییر بودن او تأکید
مینماید:
آیه (۱) - یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله و اتقواالله ان الله سمیع
علیم
(۸) - فضلاً من الله و نعمة والله علیم حکیم (در رابطه با اطاعت از رسول)
(۱۶) قل اتعلمون الله بدينكم والله يعلم ما في السموات والارض والله بكل شيء
عليم.
جالب اينكه در اولين و آخرين آيه اين سوره كه مقدمه و جمع بندی سوره محسوب
میشود، اشاره و تأکیدی بر علم خداوند شده است.
رويهمرفته ۴ بار نام عليم و ۲ بار جمله: «الله يعلم» در اين سوره بكاررفته كه اهميت
کلیدی اين موضوع را نشان میدهد.
د - رحمت
انسان موقعی میتواند از سوءظن، غيبت، بدگوئی، تجسس، لقب زشت دادن و ...
نسبت به دیگران اجتناب نماید که قلب خود را از عداوت و کینه و حقد و حسد شسته و
آماده عشق ومحبت کرده باشد. تا دوستی و مودّت جایگزین دشمنی و عداوت نگردد، انجام
دستورات اخلاقی توصیه شده در این سوره ممکن نمیگردد. به همین دلیل در موارد متعددی
«رحیم» بودن خدا را متذکر گردیده تا احساس و عاطفه انسان را برای عفو و گذشت و
محبت به دیگران تحریک نماید. آدمی اگر مغفرت و مرحمت الهی را نسبت به گناهانی که
کرده آرزومند باشد، خود نیز راحت تر از گناه دیگران درمی گذرد و بر آنان دل میسوزاند.
آیه (۱۰) انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون
(۱۴) ... و ان تطيعوا الله و رسوله لا يلتكم من اعمالكم شيئاً ان الله غفور رحيم.
اين نکته نیز بسيار آموزنده است که انسان فطرة دوستدار و عاشق ايمان و بيزار از کفر و
فسوق و عصيان میباشد و اگر بتواند زنگار خودبینیها و جهل ونادانی را ازخود بزدايد
جلوه و جلای زیبائیهای ایمانی قلب خویش را آشکار خواهد کرد. چرا که خداوند ایمان را
محبوب دلها و زينت آن قرارداده است.
در این سوره نسبتاً کوچک، آنچه بوضوح مشاهده میشود، وفور اسماء الهی میباشد که بطور متوسط در هر آیه بیش از ۲ بار بکاررفته است. ۲۷ بار تکرار نام «الله» و ۱۴ نام نیکوی دیگر برای سوره ای فقط با ۱۸ آیه اهمیت فوق العاده این مسئله را نشان میدهد. گویا دلیل این امر، در رابطه با مبانی اخلاقی و ایمانی مورد تأکید سوره، متمرکز ساختن اذهان مؤمنین بر حضور و شهود و علم خدا بر عملکردشان باشد.
بغیر از نام «الله» نامهای دیگری که بکار رفته و هریک از جهاتی بیانگر مقصود سوره میباشد عبارتند از:
آیه (۱) - ان الله سمیع علیم. آیه (۱۲) - ان الله توآب رحیم. آیه (۱۶) و الله بکلشیه علیم.
آیه (۵) و الله غفور رحیم. آیه (۱۳) - ان الله علیم خبیر. آیه (۱۸) و الله بصیر بما تعملون
آیه (۸) و الله علیم حکیم. آیه (۱۴) - ان الله غفور رحیم
اسماء فوق که مشتمل بر ۸ نام میباشند، ۱۴ بار تکرار شده و در ۶ ترکیب مزدوج و ۲ حالت فرد بکاررفتهاند. ۵ مورد از ترکیبات مذکور با تأکید «ان الله» بیان گشته و ۵ مورد دیگر با جمله «والله».
نام «علیم» ۴ بار، رحیم ۳ بار، غفور ۲ بار و سمیع و حکیم و توآب و خبیر و بصیر هرکدام یکبار بکار رفتهاند که با احتساب نام «الله» رویهم رفته ۹ نام ۴۱ بار تکرار شدهاند.
آیات این سوره با سه حرف: «ن»، «م»، «ر» ختم میشوند. بیش از همه با حرف «ن» (۱۰ بار). پس از آن «م» (۷ بار) و «ر» (یکبار). حرف «ن» مثل: تشعرون، یعقلون، نادمین، راشدون، مقسطین، ترحمون، ظالمون، صادقون، صادقین، تعلمون. حرف «م» مثل: علیم (۲ بار)، عظیم، رحیم (۳ بار) حکیم. حرف «ر» (خبیر)
این دو سوره حدفاصل و برزخ میان دو مجموعه هستند؛ حجرات آخرین سوره از مجموعه «عملکرد مردم دربرابر رهبری رسول الله» است و سوره «ق» اولین قسمت از مجموعه «جهان ابدی» از آنجایی که محتوی و مقصود دو مجموعه متفاوت است، میان این
۱. سورههای ۴۷-۴۸-۴۹
۲. سورههای ۵۰ تا ۵۶
دو سوره نباید دنبال همآهنگی و ارتباط اجزاء داخلی گشت، چرا که در مجموعه نخست، موضوع «عملکرد» مردم (اعم از کافر و منافق و مؤمن) دربرابر رسول خدا محور مطالب است و در مجموعه دوم موضوع آخرت و بهشت و جهنم و رسیدگی به «اعمال». ولی به هر حال بریده و منقطع هم نمیتواند باشد، همانطور که میان دو فصل مختلف و مجاور یک کتاب باید یک خط ارتباطی وجود داشته باشد، در اینجا نیز باید دنبال آن خط گشت.
چنین به نظر میرسد که آخرین آیه سوره حجرات (ان الله يعلم غيب السموات و الارض والله بصير بما تعملون) این اتصال را به خوبی برقرار کرده باشد، چرا که اولاً موضوع «غيب آسمانها و زمين» مطرح است و این مطلب تناسب اش با مجموعه بعدی که سراسر امور غیبی مربوط به جهان آینده است (مثل بهشت و جهنم و تحولات زمین و آسمان)، به مراتب بیشتر است تا عملکرد مردم در زمان حال دربرابر رسول الله! ثانیاً تأکید روی علم خدا و بصیر بودن او به اعمال بندگان، مقدمه و زمینهای است برای رسیدگی به آن و حساب و کتاب و جزای نیک و بد (که محور مجموعه بعدی است) و گرنه مطلع بودن خداوند بدون اینکه نتیجهای بر آن مترتب باشد، بندگان را تشویق به اصلاح خود نمیکند. علاوه بر آن، از آنجائیکه وجه مشترک سورههای مجموعه اول «عملکرد» مردم است، پاسخ به نتیجه و عاقبت و جزای این عملکرد مجموعه دوم را که ناظر به مرحله رسیدگی به اعمال و بهشت و جهنم است، طلب میکرده است. بنابر این دو مجموعه لازم و ملزوم یکدیگر و تکمیل کننده هم هستند و آخرین آیه سوره حجرات این اتصال را به خوبی برقرار کرده است. نکته ظریفی که در این آیه وجود دارد (همانطور که گفته شد) کلمه «غيب» است که در آخرین آیه مجموعه اول قرار دارد و اتفاقاً در سوره بعدی (که متعلق به مجموعه دوم است) همین کلمه را درمورد متقینی که نائل به بهشت شدهاند به کار برده نشان میدهد «اعمال» کسانی که نسبت به غیب (ورای زندگی دنیا و مادیات) و خدا و وعدههایش خشیت داشتند، پذیرفته میشود:
سوره ق (۳۰ تا ۳۵) و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد - هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ - من خشي الرحمن بالغيب و جاء بقلب سليم - ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود - لهم ما يشاؤون فيها و لدينا مزيد
درضمن آیات ۶ و ۱۲ و ۱۵ و ۱۸ سوره محمد و آیات ۵ و ۶ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۷ سوره فتح و آیه (۳) سوره حجرات اشاراتی به بهشت و جهنم و زندگی جاوید آینده دارد که میتواند ارتباط دو مجموعه را برساند.
هفت سوره: ق، ذاریات، طور، نجم، قمر، رحمن، واقعه، که به شمارههای ۵۰ تا ۵۶ در قرآن پشت سرهم قرار گرفتهاند، مجموعه هماهنگ و هم جهتی را در موضوع «جهان ابدی» تشکیل میدهند. با اینحال هرکدام در عین پیروی از محور کلی، روی جهتی خاص از آن تأکید و استقلال خود را حفظ کردهاند. ذیلاً به ویژگیهای اختصاصی هرکدام اشارهای کوتاه میکنیم. در ضمن ارتباط و اتصال آنها را با یکدیگر به جای خود توضیح دادهایم:
۱- سورهه:ق (۵۰) – این سوره که اولین حلقه از حلقات هفتگانه به شمار میرود، با مسئله انکار «احیای مجدد مردگان در روز بعث» افتتاح میگردد و عجیب بودن تجدید حیات انسان پوسیده و خاک شده را از دیدگاه بشر نشان میدهد. ابناء آدم در طول تاریخ این حقیقت را که از کلام منذرین طنین افکن میشده، تکذیب کردهاند و گرفتار آثار و عواقب این انکار شدهاند.
بنابر این این سوره رنگ تهدید و هشدار دارد و کلمه «وعید» که ۴ بار در آن تکرار شده کلید گنجینه مطالب آن بشمار میرود (فذكر بالقرآن من يخاف وعید – يوم الوعيد – فحق وعید).
در این سوره علاوه بر تاریخ گذشتگان، اشاراتی به طبیعت مشهود میکند، تا نشان دهد احیای مجدد آدمی به سادگی احیای زمین در فصل بهار است که با تغییر شرایط و
مساعد گشتن مجدد اوضاع، استعداد حیاتی شکوفان میگردد. در این سوره علم خدا را به جزئیات اعمال انسانها مورد تأکید قرار میدهد تا شکی برای رسید گی به مكتسبات بندگان برای کسی باقی نماند. آنگاه اشاراتی به جهنم طغیانگران و بهشت متقين مینماید و سرنوشت نهائی دو دسته را رقم میزند و در انتها، تکلیف سنگین پیامبر را برای ابلاغ و فهماندن این مطلب، که قبولش برای منکرین بسیار سخت است، مشخص مینماید.
۲- سوره ذاریات - به همان نسبتی که باورکردن احیای مجدد استخوانهای پوسیده و سلولهای پراکنده پس از هزاران سال، قبولش برای بشر مشكل بوده است، به حساب آوردن جزئیات اعمال انسان و جزادادن به نیک و بد آن قابل درک و فهم برای اغلب مردم نبوده است. بنابر این تفهیم و توجیه این مطلب به همان اندازه احیای مجدد مردگان اهمیت داشته است. معنای «دین» در قرآن جزئی است که مطابق قانون و مقررات خاص تعلق میگیرد. چنین مفهومی را اقوام گذشته قبول نداشتند و به همین دلیل هم مشمول عذاب گردیدند. اینک برای آنکه آخرین امت و پیروان آخرین پیامبر راه ضلالت نیویند، در دومین سوره از این مجموعه، به صادق بودن وعده خداوند و واقع گشتن قطعی «دین» (جزای اعمال مطابق قانون الهی) میپردازد و این پیام را به دنبال سوگندهای ابتدای سوره به جریانات جوّی قاره پیما که میلیونها تن ذرات آب را از اقیانوسها به راحتی بر پشت باد حمل کرده و امر الهی را برای احیای زمینهای مرده تقسیم مینمایند مطرح میکند. همچنانکه این حرکت در مسیر بسیار طولانی و در مدت زیاد انجام میشود و بالاخره محصول عمل خود را از طریق نزول باران در موقعیت زمانی و مکانی خاص به نتیجه میرساند، عمل انسان نیز سرانجام به جزای خودش که انتهای مسیر است خواهد رسید.
(صادق و ان الدین لواقع)
۳- سوره طور - در دو سوره قبل مسئله احیای مجدد و جزای اعمال توضیح داده میشود و ابهامات مرتفع میگردد. ولی معاصرین پیامبر (ص) باز هم بر انکار و اختلاف خود پافشاری میکنند و با بی اعتنائی و لابالی گری دربرابر مسئله عظیمی که به سرنوشت ابدی آنها ارتباط دارد، کفر و عناد نشان میدهند. محور این سوره مسئله «تکذیب» است و «عذاب» ناشی از آن به عنوان «جزا و پاداش» عمل. اگر در سوره قبل پس از سوگندهای اولیه، نتیجه «ان الدین مواقع» گرفته میشد، در اینجا پس از سوگندها، نتیجه «ان عذاب ریک لواقع» گرفته میشود. بنابر این موضوع «عذاب مکذبین» معاصر پیامبر (همچنین آیندگان) مهمترین رکن این سوره و پیام اصلی آنرا تشکیل میدهد؛ این وجه تمایز و تمرکزی که روی
۵۱
این بُعد از مسئله شده است، به جای خود در مقایسه میان این سوره و سوره نجم توضیح داده شده است.
۴- سوره نجم – این سئوال مقدر ممکن است برای هرکسی که سوره قبل را میخواند پیش بیاید که چرا علیرغم خطیر بودن مسئله زندگی ابدی و عظمت و اهمیت آن و اولویتی که باید برای انسان نسبت به هرچیز دیگر داشته باشد، اینچنین مورد ساده انگاری و سهل گیری قرار گرفته است؟ درحالیکه احتمال وقوع چنین امری به تنهایی باید برای تکان دادن و هشیار و بیدارکردن بشر کافی باشد. پاسخ این سئوال را سوره نجم با مطرح کردن تقابل «دنیا و آخرت» میدهد و دنیابرستی و جهل و نادانی نسبت به حقایق را مانع اصلی ایمان به آخرت میشمارد. در این سوره علیرغم تکذیب و ناباوری کافران، که در سوره قبل بیان گردید، نزول وحی بر پیامبر را توسط جبرئیل امین شرح میدهد و افکار و اندیشههای شرکآلود کافران را که براساس «ظن» و گمان میباشد، تخطئه مینماید. بطور خلاصه میتوانیم محور این سوره را تبیین «دنیا و آخرت» و تفاوت دو مسیر مختلف به حساب آوریم.
۵- سوره قمر – در سوره قبل جریان مستمر تکذیب وحی و نبوت را، که از دنیابرستی و غفلت از توحید و آخرت ناشی میشود، شرح داد، چنین انکار و الحادی نمیتواند در جهانی که بر سراسر آن نظمی حکیمانه برقرار است تحمل شود. بنابر این دفع و طرد چنین خلاف قانونی، امری طبیعی و قابل انتظار است. به همین دلیل در سوره قمر خداوند را با صفت عزیز مقتدر و ملیک مقتدر معرفی مینماید و عزت و اقتدار (قدرت اندازه گذاری و نظم دهند گی) را در تنبیه و طرد عناصر عصیانگر حق ناشناس نشان میدهد بطوریکه فضای تهدیدآمیز و هولناک این سوره که با شرح عذاب اقوام گذشته پر شده است، متناسب است با فضای تکذیب و ناباوری و طغیان و ظلم منکرین آخرت که در سوره قبل بیان گردید.
۶- سوره رحمن – خداوند تنها «عزیز مقتدر» یا «ملیک مقتدر» نیست که با عزت و اقتدار، ملک وجود خود را اداره کرده و اشرار را تنبیه و عذاب نماید، اگر هم چنین میکند حکمتش اقتضا مینماید تا مانع ظلم و تجاوز به بندگان بی گناه گردد. او رحمن و رحیم و پادشاهی است که رحمتش همه رعیت را فراگرفته، او اهل تقوی و مغفرت است و تنبیه و عذابش موقت و مقطعی است، آنچه همیشگی و لایزال است مغفرت و رحمت است. به همین دلیل برای آنکه تهدیدهای سخت سوره قمر نومیدی و یأس ایجاد نکرده باشد، سوره الرحمن خداوند را از بُعد رحمانیت جهان شمولش معرفی مینماید و دو بار او را به صفت «ذواللجلال و الاکرام» میستاید. نیمی از آیات این سوره بهشت وعده داده شده را برای بندگانی که از مقام پروردگار خوف دارند توصیف مینماید و فضائی سرشار از امید و آرزو
و عشق به لقاءالله ایجاد مینماید. به این ترتیب دو سوره قمر و رحمن تکمیلکننده یکدیگر بوده مجاورتشان با هم کاملاً حسابشده و حکیمانه است.
۷- سوره واقعه - این سوره که آخرین حلقه از این مجموعه است، پس از مقدماتی که در ۶ سوره قبل گفته شد، مطلب را به انتها میرساند و از «وقوع» واقعه مورد بحث پرده برداشته تحولاتی را که در زمین و آسمان موجب خواهد گشت بیان میکند، آنگاه همچون سوره قبل، آدمیان را در سه دسته: مقربان، اصحاب الميمنه و اصحاب المشتمه روانه بهشت و جهنمشان مینماید و پرونده این ابتلاء و امتحان عظيم را میبندد. سپس انسان را، همچون کسی که صحنه هولناکی در خواب دیده و با وحشت از بستر پریده باشد، در فضای آیاتی که از این به بعد در چهار زمینه مختلف، از نقش ربویت خداوند، بوجود میآورد قرار میدهد تا هشیار گردد و بطور مصمم و جدی در فرصت کمی که باقی است، تدارک سفر ببیند. بالاخره این مجموعه را با تأکید مؤکد بر يقينی و قطعی بودن حیات جاوید آینده و تقسیم انسانها بر حسب نتیجه اعمال خاتمه میدهد و رسول اکرم یا هر مسلمان و هر انسان مخاطبی را به تسبیح نام پروردگار عظيم که چنین تحولاتی به ید قدرت او است فرا میخواند. ان هذا لهو حق اليقين فسيح باسم ربك العظيم.
در میان سورههای هفتگانه این مجموعه، برخی مفاهیم و موضوعات در همه یا اغلب آنها به چشم میخورد که بررسی مستقل و موضوعی آنها میتواند کمک مؤثری به فهم بهتر مقاصد مجموعه بنماید. ذیلاً این موضوعات را به ترتیب مورد مطالعه قرار داده توضیح مختصری برای هر کدام میدهیم. باتوجه به اینکه آنچه ذکر میشود تمام وجوه مشترک نبوده، بخش محدودی است که مورد توجه قرار گرفته است:
اصلی ترین وجه مشترک میان سورههای این مجموعه حیات جاوید پس از مرگ و بهشت و جهنم وعده داده شده است، این خبر را جز از طریق وحی و آیات کتاب الهی که توسط پیامبر ابلاغ شده (یا کتب انبیاء سلف)، بشر از جای دیگری نشنیده است. اگر خداوند چنین هدایتی نفرموده بود و منزلگاه اصلی آینده را به انسان نشان نمیداد، محال بود بتواند با علم و دانش خود آنرا کشف نماید. چرا که علم ناظر به عالم مشهودات است و بر مشاهده و تجربه استوار میباشد، چیزی که هنوز تحقق نیافته، اصلاً در قلمرو علم نیست که درباره آن نظری بدهد. بنابر این ارزش و عظمت قرآن را به عنوان تنها کتابی که جهان آینده را با ابعاد مختلف و جزئیات آن به تفصیل تبیین نموده، بهتر باید شناخت و قدر و قیمت آنرا بهتر باید دانست.
شگفت اینکه نخستین آیه این مجموعه، در اولین سوره آن، با نام پرمجد این کتاب آغاز میشود (ق والقرآن المجید) و خواننده را اجمالاً با مجد و جلال این گوهر بی همتا آشنا میکند، و آخرین سوره آن با سوگند عظیم به «مواقع النجوم» (که علمی بر آن نداریم)، بر عظمت و کرامت قرآنی که در کتاب پوشیده از فهم ناپاکان قرار داشته و تنها پاک شدگان را دسترسی به آن ممکن است، تأکید مینماید و با پرسشی توبیخی منکرین را مخاطب قرار داده سئوال میکند: آیا به چنین سخن تازه و بدیعی (نه کهنه و اساطیر الاولین) بی اعتنائی و سهل انگاری میکنید و از این رزق (غذای روحی زندگ کننده) که برای شما نازل شده، بهره خود را تکذیب آن قرار میدهید؟!
فسبح باسم ربک العظیم - فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لوتعلمون عظیم - انه لقرآن کریم - فی کتاب مکنون - لایمسه الا المطهرون - تنزیل من رب العالمین افیهذا الحدیث انتم مدهنون و تجعلمون رزقکم انکم تکذبون (آیات ۷۴ تا ۸۲ سوره وافعه).
در سوره طور (آیات ۳۱ تا ۳۴) اظهارنظر ناسیاسان را نسبت به چنین کتاب مجید و
کریمی که تنزیل یافته از سوی رب العالمین است، نقل میکند: پیامبر را شاعر و کاهن و مجنون مینامند و چون با نفس ناپاک خود دسترسی به کتاب و ایمان به آن ندارند، آنرا ساخته پرداخته پیامبر میشمرند. اما خداوند میفرماید: اگر چنین باشد همانند آن بیاورید!
فذكر فما انت بنعمة ربك بكاهن و لامجنون - ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون - ... ام يقولون تقوله بل لا يؤمنون - فليأتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين (آيات ۲۹ تا ۳۴).
در جواب كسانی که قرآن را بافته شده و ساخته پرداخته پیامبر مینامند، بلافاصله در سوره بعدی (نجم) جریان القاء آنرا بر قلب پیامبر توسط جبرئیل امین وحي به طرز شگفت آوری شرح میدهد و چگونگی دیدن چنان حقایقی را، توسط بصیرترین بندگان، که با چشم دلش نادیدنی ترین آیات بزرگ پروردگارش را رؤیت کرد، بیان میکند و اضافه مینماید این دوست شما (کسی که او را انكار میكنيد در حالیکه گذشته و سوابق او را میدانید و مصاحب و همنشین شما بوده) نه گمراه شده و نه به بیراهه رفته و نه از روی هوای نفس سخن میگوید، آنچه میگوید جز وحي الهی نیست ...
والنجم اذا هوى - ما ضل صاحبكم و ما غوى - و ما ينطق عن الهوى - ان هو الا وحي يوحى - عمله شديد القوى - ذومرة فاستوى - و هو بالافق الاعلى - ثم دنا فتدلى - فكان قاب قوسین او ادنى - فاوحي الى عبده ما اوحي - ما كذب الفواد ما راى - افتمارونه على مايرى - و لقد راه نزلة اخرى - عند سورة المنتهى - عندها جنة الماوى - اذ يغشى السدره ما يغشى - ما زاغ البصر و ما طغى - لقد راى من آيات ربه الكبرى.
در برابر چنین حقایق نورانی، مشرکین معاصر پیامبر با اندیشههای بسته و تاریکی که در مکتب شرک برای خود بافته بودند، به بت های سه گانه که آنها را سمبل فرشتگان (دختران خدا!؟) میدانستند پناهنده شده و شفاعت آنان را طلب میکردند. به این ترتیب ایمان به آخرت و مسئولیت در برابر اعمال را عبث و غیرضروری میشمردند (به آیات ۱۹ تا ۳۱ همین سوره مراجعه شود).
آنها علیرغم هدایتی که از جانب پروردگار برای آنها آمده بود، پیروی از گمان و هوای نفس میکردند (... ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس و لقد جاءهم من ربهم الهدى) و با تعجب و شگفتی از هشدار قرآن در نزدیک بودن حادثه قیامت آنرا با شوخی و خنده تلقی میکردند (افمن هذا الحديث تعجبون و تضحكون و لا تبكون و
انتم سامدون) ۵۹ تا ۶۲.
در سوره بعدی (قمر) که به دنبال چنین انكار و استنكافى آمده است، چهار بار عبارت «و لقد پسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» تكرار شده است تا هيج مسلمانى
۵۵
گمان نکند راهی به قلمرو چنان عظمت هائی با اندیشه قاصر خود ندارد. تأکید مینماید ما قرآن را برای یادآوری آسان کردیم آیا هیچ یادآوری کننده ای نیست؟! و بالاخره در سوره الرحمن تعلیم قرآن را اولین نشانه رحمانیت پروردگار (قبل از خلقت انسان) به حساب میآورد
الرحمن - علم القرآن - خلق الانسان - علمه البیان
۲- انذار - منظور از «انذار»، اعلام خبر از خطر قریب الوقوع و هشدار به مصیبتی است که هنوز فرصت برای نجات از آن موجود است، مجموعه موردنظر از آنجائی که ناظر به عظیم ترین خطر، یعنی جهنم ابدی و عذاب آتش جهنم است، و باقیمانده عمر برای دورشدن از این خطر و بازگشت به سوی خدا بسیار اندک است، «انذار» عظیمی بشمار میرود. در برخی از این سورهها، انذار دهنده خداوند است و در برخی شخص رسول اکرم. ذیلاً به موارد آن اشاره میکنیم:
رسول به عنوان هشدار دهنده:
سوره ق (۲) بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم
نجم (۵۳) هذا نذیر من النذر الاولی
هشدار مستقیم الهی یا توسط رسولان:
ذاريات (۵۱ و ۵۲) ففروا الی الله انی لكم منه نذير مبين - ولا تجعلوا
قمر (۱۶-۲۱-۳۰-۳۳-۳۷) فكيف كان عذابی و نذر
پیامبران هشدار دهنده با معجزات بیدار کننده:
قمر (۴۱) و لقد جاءآل فرعون النذر
اخبار حكمت آمیز رسای هشدار دهنده:
قمر (۴ و ۵) و لقد جاءهم من الانباء ... حكمة بالغة فما تغن النذر
۳- ذکر - از آنجائی که آدمی فراموشکار و اهل نسیان است، «هشدارها» را به زودی از خاطر میبرد. بنابر این یادآوری دائمی و هشیار و بیداربودن نسبت به هشدار، شرط لازم برای دورماندن از خطرات انذار است. منظور از «ذکر» و «تذکر»، همین بخاطر آوردن و یادآوری دائمی است در برابر تحریکات شیطان و وسوسههای نفس به سوی زینتها و زیبائیهای دنیا که بس فریبنده و فتنه انگیز است. منظور از ذکر تنها کلام و لفظ هدایت کننده نیست، گرچه نام قرآن ذکر است، بلکه هرچیزی که آدمی را متوجه هدف و مقصود الهی کند ذکر محسوب میشود. در این صورت طبیعت اطراف ذکر است، تاریخ گذشتگان
ذكر است، آفرینش موجودات به صورت ازواج ذكر است، قرآن ذكر است و ...
الف - شگفتيهای آسمان و زمین «ذكر» است:
سوره ق (۶ تا ۸) افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و ما لها من فروج
همين آسمانی که بالای سر ما قرار دارد و به آن توجه نداریم، مشحون از آیات ذكر آور
است، چگونگی برافراشته شدن آن، زیبائی تلّالو ستارهها و رنگ آبی روز و سرخی شفق،
یکپارچگی و سیر محافظتی بدون رخنه آن در برابر اجرام سماوى و عناصر مرگبار کیهانی.
زمینی که روى آن گام میگذاریم ولی به مراحلی که بر آن گذشته تا آماده زیست شده
نمیاندیشیم، کوه هائی که زمین را از لرزش و اضطراب دائمی آرامش بخشیده، گیاهان و
گلهای معطر و زیبائی که سطح زمین را فراگرفته و عطر و طراوتش جان آدمیان را مست کرده
و به هیجان درآورده ... همه و همه بصیرت آور و یادآوری کننده است. اما نه برای همه، برای
هر بنده بازگشت کننده، کسی که از بند گی نفس و بند گی شیطان خود را رهائی بخشیده و
با هر دورشدن و خطائی در شبانه روز مسیر خود را اصلاح کرده و توبه نموده است.
ب - تاریخ گذشتگان ذكر است:
سوره ق آیه (۳۷) و كم اهلكنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فنقبوا فی البلاد هل
من محيص ان فی ذلك لذكرى لمن كان له قلب اوالقى السمع وهو شهيد.
همچنانکه طبیعت سراسر ذكر، فقط برای بند گان منیب ذكر است، تاریخ گذشتگان
نیز تنها برای کسانی که دل عبرت بین و گوش حق شنوا داشته خود گواه (نه فقط مورخ و
فیلسوف تاریخ) باشند، ذكر است.
ج - زوج بودن مخلوقات ذكر است
(ذاريات ۴۷ تا ۵۱) والسماء بنيناها بايد و انا لموسعون - والأرض فرشناها فنهم
الماهدون - و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون - ففروا
الى الله انى لكم منه نذير مبين - ولا تجعلوا مع الله الها آخر انى لكم
منه نذير مبين.
د - قرآن ذكر است
قمر (۲۲-۱۷-۳۲-۴۰) لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر
كتابي كه برای بيداري عمومي مردم و یادآوری دائمی آنها از توحيد و نبوت و قیامت
است تنها برای اموات خوانده میشود و برای تشريفات و احترامات و حفظ و حراست به کار
۵۷
میرود.
هلاکت گناهکاران ذکر است
قمر (۱۳ تا ۱۵) وحملناه علی ذات الواح و دسر - تجربی باعیننا جزاء لمن کان کفر -
ز - پیامبر ذکراست.
ذاریات (۵۵) فدکر قان الذکری تنفع المومنین.
طور (۲۹) فدکر فما انت بنعمة ربک بکاهن ولا مجنون
و بالاخره بالاترین ذکر که به بلوغ ایمانی کاملتری نیاز دارد، همان ذکر خدا است که
اگر آدمی از وابستگی دنیائی خود را آزاد کند، به آن نائل میگردد:
نجم (۲۹ و ۳۰) فاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم يرد الحیوة الدنيا - ذلک مبلغهم
من العلم ...
۴- تکذیب - محور دیگری که در کلیه سورههای این مجموعه بچشم میخورد، مسئله
«تکذیب» است. از آنجائی که هریک از سورههای موردنظر یکی از ابعاد مسئله جهان آینده را
مطرح نموده، معلوم میشود کلیه ابعاد این قضیه مورد انکار و تکذیب قرار گرفتهاست.
شاید به همین دلیل است که در سوره الرحمن ۳۱ بار ترجیع بند «فبای آلاء ربکما تکذبان» را
تکرار کردهاست.
ذیلاً به موارد ذکر شده در این مجموعه میپردازیم:
سوره «ق» آیه (۵) بل کذبوا بالحق لما جاءهم فهم فی امر مریج.
« (۱۲) کذیبتی قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود - و عاد و فرعون و
اخوان لوط - و اصحاب البیکه و قوم تبع کل کذب الرسل فحق وعید.
ذاریات (۸ تا ۱۴) انکم لفی قول مختلف - یؤفک عن من افک - قتل الخراصون - الدین
هم فی غمرة ساهون - یسئلون آیان یوم الدین - یوم هم علی النار
یفتنون - ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون
طور (۱۱ تا ۱۴) فویل یومئذ للمکذبین - الدین هم فی خوض یلعبون - یوم یدعون
الی نار جهنم - هذا الذی کنتم به تکذیون
نجم (۳۳) افرايت الذی تولى ... (۵۹) افمن هذا الحديث تعجبون
قمر (۲ و ۳) و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر - و کذّبوا و اتبعوا
اهوآه هم و كل امر مستقر.
قوم نوح و کذبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر (۱۸) کذبت عاد
سوره واقعه (۱) و ۲) اذا وقعت الواقعه لیس لوقعتها کاذبه
(۸۱ و ۸۲) افیهدا الحدیث انتم مدهنون - وتجعلون رزقكم انكم تکذبون
۵- عکس العمل پیامبر در برابر منکرین
میدانیم اولین سوره هائی که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده، سورههای کوبنده مربوط
به قیامت و زندگی پس از دنیا است که همچون شیپور خطری اعراب خفته و غافل را از بستر
راحت و رخوت دنیا بیدار و به مسئولیت خویش آشنا نمود. سورههای این مجموعه که
تمامًا درباره موضوع فوق است، حوالی سالهای اول تا پنجم بعثت بمعنی ابتدای کار و آغاز
نهضت نازل شدهاند. ابتدای علنی شدن دعوت است و پیامبر مأموریت یافته خویشان
نزدیک را انذار داده (و انذر عشیرتک الاقربین)، پس از آن مردم مکه و پیرامون آنرا آگاه نماید.
و میدانیم که سخت ترین مخالفتها و انکارها از ناحیه خویشان آن حضرت امثال
ابو جهلها ابراز گردید. چگونگی مقابله با موج سهمگین معاندین، که اعتقادات آباء و
اجدادی و منافع طبقاتی خود را در خطر میدید، موضوعی است که باید در این مجموعه
بررسی نموده بینیم خداوند حکیم چه توصیه ای به رسولش برای خنثی کردن آن نموده است.
در همه سورههای این مجموعه (باستثنای سوره رحمن) سفارشی در این مورد به پیامبر
شده است که بر حسب موضوع آنرا طبقه بندی و بررسی مینمائیم:
۱-۵- صبر و ستایش پروردگار (صبر و صلوة) - توصیه قرآن همواره به کسانی که دربرابر
سختی و مصیبتی قرار میگیرند، استعانت از دو عامل صبر و صلوة است (استعینوا بالصبر
و الصلوة)، که اولی برانگیختن نیروها و استعدادهای درونی نفس است و دومی استعانت از
خارج نفس. یعنی امدادهای الهی. در این مورد نیز همین توصیه به پیامبر شده است ولی
به جای کلمه صلوة، تسبیح به حمد پروردگار را به کار برده است. در معنای صلوة، ارتباط و
اقبال فرد به خدای خویش مطرح است. ولی در تسبیح نوعی حرکت برای اصلاح و پاکسازی
۱. سورههای ذاریات و طور بخشی در سال اول و بخشی در سال چهارم بعثت، سورههای نجم و رحمن و واقعه در
سال سوم بعثت، سوره قمر در سال چهارم بعثت و سوره ق در سال پنجم بعثت نازل شدهاند (مطابق جدول)
۵۹
محیط که وظیفه ای اجتماعی است، اقبالی به سوی خدا برای کاری غیرفردی.
در سه مورد از سورههای این مجموعه چنین توصیه ای شده است، ابتدا صبر و پایداری
(در روز)، همراه آن نماز صبح و عصر و نماز شب تا نزدیک صبح و پنهان شدن ستارگان:
سوره ق (آیات ۳۹ تا ۴۵)
فاصبر علی ما یقولون و سیح بحمد ربک قبل طلوع
الشمس و قبل الغروب - و من الليل فسیحه و ادبار السجود
سوره طور (ه ۴۸ و ۴۹)
فاصبر لحکم ربک فانک باعیننا و سیح بحمد ربک حین
تقوم - و من الليل فسیحه و ادبار النجوم
سوره واقعه (ه ۷۴ و ۹۶) فسیح باسم ربک العظیم.
تسبیح قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، شاهد بودن در تحولات دائمی
طبیعت است و عبرت گرفتن از آن در تحولات اجتماعی و جریان حق و باطل در جوامع
انسانی. در سایه چنین نگرشی که عالم انسانی را هماهنگ با طبیعت و سایر مخلوقات
خداوند رب العالمین میشناسد، نومیدی و یأس و حرمان راه نمییابد و انسان همچون
قطره ای در جویبار، خود را به دل اقیانوس میسپارد و دریادل میشود.
تسبیح هنگام پشت کردن ستارگان، ایمان به تغییر و تحول و دگرگونی و حرکت را در
انسان تقویت میکند و تسبیح پس از سجود پیوستن به این جریان جهان شمول و تسلیم
مطلق رب العالمین شدن را.
۲-۵- انتظار - دربرخی سورهها دربرابر تکذیب و تهدید مخالفین، حالت چشم انتظار و
گوش به زنگ را توصیه کرده است که مفهوم آن به صبر بسیار نزدیک است. کسی که چنین
انتظاری دارد، نگران و مأیوس نمیشود، هر چند مشکلاتی را تحمل میکند و لی امیدوار
است سرانجام موفق شود. سرآمد چنین انتظاری همان قیامت است. هرچند برای مردم دور
است ولی برای کسی که یقین دارد بسیار نزدیک است:
سوره ق (۴۱ تا ۴۳)
و استمع یوم بندالمناد من مکان قریب - یوم یسمعون
الصيحة بالحق ذلک یوم الخروج - انا نحن نحيی و نمیت و
الينا المصير
۱. طور (۳۰ و ۳۱)
۲. قمر (۶ تا ۸)
و تول عنهم یوم یدع الداع الی شی نکر - خشعاً ابصارهم
۳-۵- به حال خود و واگذاشتن و درگیر نشدن و فقط تذکر دادن بدون جباریت.
در این مورد تعابیر و واژههای مختلفی در این مجموعه به کار رفته است که لازم است تک تک بررسی شوند. قبلاً باید به این نکته توجه داشته باشیم در مکتبی که اصل را بر آزادی و اختیار انسان گذاشته و اجبار در دین را مردود میشمارد (لا اکراه فی الدین)، پیامبرش چارهای جز ابلاغ پیام و آزاد گذاردن اختیار برای انتخاب ندارد. چرا که اگر قرار بود با توسل به زور عقیدهها تغییر کند، خداوند خود اینکار را میکرد.
اولین واژه در این مجموعه، کلمه «ذر» (آزاد به حال خود رها کردن) است که در سوره طور آیه ۴۵ آمده (فدرهم حتی یلاقوا یومهم الذی یوعذون). شبیه این مفهوم را در کلمات اعراض و توالی مییابیم که وقتی با حرف اضافه «عن» میآید، معنای جبهه گیری نکردن و درگیر و روبرو نشدن پیدا میکند، یعنی کاری به کارشان نداشته باش، راه خودت را ادامه بده و مزاحمشان نشو:
نجم (۲۹ و ۳۰) فاعرض عن من توالی عن ذکرنا و لم یردالا الحیوة الدنیا.
ذلک مبلغهم من العلم ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمتهدین.
قسمت انتهائی این آیه میفهماند که نباید به اصطلاح عامیه کاسه داغتر از آش شد.
چرا که پروردگار عالم بهتر از هرکس میداند چه کسی گمراه شده و چه کسی پذیرای هدایت است. و اگر مصلحت میدید خودش با اکراه و اجبار آنها را وادار به ایمان میکرد.
کار پیامبر تذکردادن است و بس:
ذاریات ۵۲ تا ۵۵ فتول عنهم فما انت بملوم – و ذکر فان الذکری تنفع المومنین ۱
همچنین قمر (۶) و تول عنهم یوم یدع الداع الی شیء نکر
و بالاخره از همه واضح تر، آخرین آیه سوره ق است که جمع بندی و خلاصه این توصیهها است. میفرماید: بیخودی ناراحت و محزون نباش و عجله نکن، ما خودمان بهتر میدانیم آنها چه میگویند (تکذیب آنها را میدانیم) تو هم جبار علیه آنها نیستی (وظیفه جبر و تحمیل برای ایمان نداری) پس (تنها کاری که باید بکئی) به وسیله قرآن کسی را که از بیم دادنهای من هراس دارد (نه همه را باجبار) تذکر بده:
۱. اشتباه نشود منظور از پشت کردن، قهر کردن نیست. چرا که در این حالت، تذکر بعد از پشت کردن معنی ندارد
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
حرف «ق» تنها در افتتاح دو سوره بکار رفته است؛ سوره شوری که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز میشود، و سوره «ق». با این تفاوت که در سوره شوری حرف «ق» یکی از حروف مقطعه پنجگانه آن میباشد (ح - م - ع - س - ق)، و در اینجا منحصراً حرف «ق» بکار رفته است. اگر حروف مقطعه آغاز هر سوره را عصاره و چکیده و علامت انحصاری مطالب و موضوعات آن بشماریم، در سوره شوری ۵ موضوع اساسی موردنظر است و در سوره «ق» فقط یک موضوع. اکنون باید دید کدام مسئله در سوره «ق» سیاق اصلی آنرا تشکیل میدهد که درضمن با سوره شوری نیز هماهنگی دارد؟... بنظر میرسد موضوع «قرآن» و نقش انذارد هندهای که درمورد «قیامت» دارد مسئله اصلی باشد. جالب اینکه هردو کلمه مذکور با حرف «ق» نوشته میشوند.
اولین آیه سوره «ق» که عنوان مقدمه و فهرست دارد و آخرین آیه آن که جنبه جمع بندی و نتیجه گیری پیدا میکند، نقش «قرآن» را در انذار مردم از «قیامت» (حیات مجدد، وعید، حشر، خروج و ...) نشان میدهد:
آیه (۱) ق و القرآن المجید. بل عجبوا ان جائهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شىء عجیب هاذا متنا و کنا تراباً ذلك رجع بعید.
آیه آخر (۴۵)... فذكر بالقرآن من يخاف وعید سوره شوری نیز در اولین و آخرین آیه خود از «وحی» که محصول آن قرآن است نام میبرد:
آیه (۱) - كذلك يوحي البک و الى الذين من قبلك...
آیه ماقبل آخر (۵۱) - و کذلک/اوحینا الیک روحاً من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب
ولا الايمان
در سوره شوری آنچه به پیامبر (ص) و حی شده، علاوه بر «قرآن» بنامهای دیگری نیز
مثل: میزان، کتاب و نور، توصیف شده که نقش و هدف موضوع و حی را تشکیل میدهد.
به این ترتیب کلمه «قرآن» (که با حرف «ق») نوشته میشود) مهمترین محور این دو سوره
میباشد. ۱. با این اختلاف که در سوره شوری نقش قرآن را از بُعد تشریعی آن یعنی کتاب و
میزان و نوربودن تبیین مینماید، و در سوره «ق»: نقش آنرا از بُعد تبیین مسئله قیامت. این
اختلاف از اینجا ناشی میشود که دو سوره فوق در دو زمان مختلف نازل شدهاند و هر زمان
برای خود نیازهای خاصی را طلب میکردهاست. سوره «ق» در سال پنجم بعثت یعنی در
آغاز علنی شدن دعوت و گسترش و توسعه تبلیغ اسلام نازل شدهاست. ۲ و از آنجا کیکه
شگفتآورترین و عجیبترین مطالب قرآن از دید کافران قیامت بشمار میرفته، و آنرا
نامأنوس ترین و ناباورانه ترین مباحث این کتاب میشمردند، سیاق سوره «ق» تبیین مسئله
«قیامت» گشته، مسئلهای که بجز «قرآن» کتاب دیگری دوباره آن سخنی نگفته است. اما
سوره شوری ۹ سال بعد یعنی اولین سال هجرت در مدینه نازل گشته، اکنون مؤمنین مجاهد
با هجرت از مکه در صدد ساختن جامعهای نمونه در مدینه هستند و برای این کار بیش از
هر چیز به قانون و مقررات و تشریح ضوابط زندگی اجتماعی نیازمند هستند و به همین دلیل
«قرآن» از بُعد تشریعی مطرح میشود. قرآنی که معنای آن «خواندنی» است، از یک طرف
به عنوان «کتاب» یعنی مجموعه اصول و معیارها و تکالیف و وظائفی که خداوند بر انسان
نوشته معرفی میشود، از طرف دیگر به عنوان «نور» تا در پرتو آن هدایت شوند و شیوه
زندگی اجتماعی را فراگیرند و از جهت سوم به عنوان «میزان» تا در اختلافات بر ترازوی
قضاوت عادلانه آن گردن نهند.
قیامت
گفتیم نقش قرآن در این سوره تبیین مسئله قیامت است که برای مردم عصر پیامبر
۱. جالب اینکه حرف «ق» در سوره «شوری» ۵۷ بار و در سوره «ق» ۵۷ بار تکرار شده است که مجموع این دورقم
مساوی سورههای قرآن میباشد: ۱۱۴=۵۷+۵۷
۲. قبلاً پیامبر بر حسب فرمان: «انذر عشیر تک الا قربین» مأمور بیم دادن و آگاهی بخشیدن به حلقه نزدیک عشیره
خود بود و بتدريج دعوت را علنی کرد.
۳. گرچه در تورات و انجیل اولیه به تناسب در ک و فهم انسانهای آن عصر اشاراتی به این مهم وجود داشته، ولی
به دلیل تحریفهای بعدی و عدم حساسیت مردم، عمده آن حذف شده است.
(ص) عجیب ترین موضوع بشمار میرفته است. گرچه کلمه قیامت در سوره «ق» بکار نرفته، اما مسئله خلقت جدید در عالمی دیگر و زنده شدن مردگان و رجعت و حشر آنها بسوی خدا محتوای تمامی آیات این سوره را تشکیل میدهد، بطوریکه حدود نیمی از آیات بطور مستقیم در این ارتباط قرار دارد و نیمی دیگر بطور غیرمستقیم درجهت اثبات قانونمندی مرگ و حیات در طبیعت و زمینههای تاریخی تکذیب.
در این سوره کلمه «یوم» که اشاره به مقاطع زمانی مراحل پس از مرگ میباشد، ۸ بار تکرار شده که بطور نسبی رقم بسیار بالایی میباشد، ۱، مثل: یوم الوعید، ۲، یوم الخلود، یوم ینادالمناد، ۳، یوم یسمعون الصیحة بالحق، ۴، یوم تشفق الارض، ۵، یوم نقول لجهتّم ... و یوم الخروج.
شگفت اینکه علیرغم حرف مقطعه «ق»، جمله «یوم القیمه» در این سوره بکار نرفته است؟ ۷ گویا عمدتاً مقطع زمانی خاص نفحه صور و بانک و خروش خروج که همزمان با تحولات طبیعی هولناکی است موردنظر بوده است.
علاوه بر اشارات فوق و توصیفیاتی که برای مشخصات آن روز (یوم) کرده است کلمات مهم دیگری مثل: حشر، خلق جدید، رجعت ... و آیات مهمی مثل:
(۳) هاذا متناً و کنا تراباً ذلک رجع بعید
(۳۰) یوم نقول لجنهم هل امتلأت و تقول هل من مزید،
در این سوره بکاررفته که کلاً تأکید آنرا روی موضوع مراحل پس از حیات دنیائی نشان میدهد.
در این رابطه مشکل اصلی برای باور قیامت همان تجدید حیات، و احیاء مردگان
۱. گرچه در سورههای بقره و مؤمن (۱۴ بار)، آل عمران و مریم (۱۳ بار)، توبه و هود (۱۲ بار)، نحل (۱۱ بار)، نساء و مائده و انجام و شعراء (۹ بار) کلمه یوم بکار رفته است، اما بطور نسبی باتوجه به حجم بسیار کمتر سوره «ق» به اهمیت نسبی آن پی میبریم.
۲. روز بیم داده شده.
۳. روزی که منادی نداع میدهد.
۴. روزی که خروش را به حق میشنوند.
۵. روزیکه زمین شکافته میگردد.
۶. روزی که به جهنم میگوئیم ...
۷. مطابق آمار کامپیوتری دکتر «رشاد خلیفه» تعداد حرف ق در این سوره ۵۷ (۳×۱۹) (۳) میباشد که اگر بجای هریک از عناوین فوق «یوم القیمه» بکار میرفت رقم منظم ۵۷ بهم میخورد.
میباشد که مرتباً در این سوره بر آن اشاره کرده است. کافران از این تعجب میکردند که چطور ممکن است پس از مردن و پوسیدن، حیات و رجعیتی داشته باشند (ء اذا متناً و کنّا تراباً ذلك رجع بعید) جواب این استفهام، توجه به تجدید حیات و مرگ دائمی طبیعت است که در آیه (۱۱) متعرض آن گشته (... و احییناً به بلده میتاً کذلك الخروج) و بالاخره حرف آخر و کلام کامل را در اواخر سوره میآورد که افاضه حیات و میراندن آنرا منحصراً بدست خداوند و شدن همه پدیدهها را بسوی او نشان میدهد (انا نحن نحيی و نمیت و الينا المصير). در این آیه مختصر که شاه بیت این موضوع است، ۵ بار خداوند به صیغه متكلم مع الغیر خود را شناسانده است (انّا - نحن - نحيی - نمیت - الينا). تأکید «انّ» و مقدم آمدن ضمیر و اضافه کردن «نحن» تماماً اهمیت و انحصار این امر را نشان میدهد.
مانع دیگر برای درک وقوع قیامت و حیات مجدد انسان، تشبیه افعال خداوند به انسان و تصور ایجاد خستگی و ملالت برای او میباشد که حیات مجدد را برای خدا سخت و دشوار میپندارند و توجه نمیکنند ابداع آفرینش سخت تر از تکرار آن است و خالق عالم از آفرینش جهان هرگز خسته نشده است:
آیه (۱۵) افعییناً بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید.
آیه (۳۸) و لقد خلقنا السموات والارض و ما بينهما فی سنة ایام و ما مستّا من لغوب
علم الهی
از آنجائیکه موضوع اصلی سوره حیات مجدد انسان در عالمی دیگر است، مسئله علم و آگاهی به عملکرد انسان در حیات دنیائی بخاطر جزا و عقابی که وعده شده، مطرح میگردد. چرا که اگر علم و آگاهی و ثبت و ضبطی ممکن نباشد چنین جزائی محال میگردد. بنابر این موضوع «علم الهی» به عنوان یکی از پایههای قیامت در این سوره مورد تأکید قرار میگیرد. یکبار وقتی که شگفتی کافران را از احیاء مجدد کسی که پس از مرگ پوسیده و تبدیل به خاک شده، پاسخ میدهد، «علم الهی» را بر چنین فعل و انفعال و ترکیب و اختلاط سلولهای بدن با خاک خاطرنشان میسازد (قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ)، بار دیگر از علم خالق انسان از اسرار درون مخلوق و وسوسهای که در دلش میگذرد نشانه میآورد (لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) و بالاخره برای آسودگی پیامبرش، که از تکذیب کافران دلتنگ شده، «علم» پروردگار را نسبت به آنچه میگویند تصریح مینماید (نحن اعلم بما يقولون...) و چگونگی علم و آگاهی نسبت به گفتار بندگان را که از طریق فرشتگان موکلی در راست و چپ انسان
انجام میگیرد در آیات شگفت انگیز ۱۶ به بعد بیان میکند.
در این سوره از دوجهت مثبت و منفی خصلتهای انسان را در رابطه با اعتقاد به آخرت نشان داده است. از جهت مثبت «متقین» را با صفات: بازگشت کننده به خدا، نگهدار خویشتن، اهل خشیت و دارای قلب منیب معرفی کرده است:
(آیات ۳۱ تا ۳۳) و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید - هذا ماتوعدون لكل اوآب حفیظ - منن خشی الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب
دو کلمه «اوآب» و «منیب» به معنای بازگشت میباشند. اوآب که صیغه «اب» است، بازگشت دائمی و مکرر و با اختیار و اراده انسان را از طریق استغفار و دعا به سوی خداوند میرساند. این کلمه که ۵ بار در قرآن تکرار شده، صفت انبیاء بزرگی همچون داود و سلیمان و ایوب (علیهم السلام) شمرده شده است. کلمه منیب نیز که از ریشه «نوب» گرفته شده به معنای رجوع پس از رجوع (پی درپی) با توبه و اخلاص عمل به درگاه خدا میباشد. به این ترتیب هر دو کلمه قریب المعنی بوده در رابطه با سفر خطیر و ابدی و سرنوشت ساز انسان که همواره خطر انحراف از صراط مستقیم و طریق الوسطى وجود دارد، موجب اصلاح مسیر دائمی و سوق دادن پی درپی انسان از انحرافات چپ و راست به محور وسط میباشد. جالب اینکه در ابتدای این سوره آیات ارائه شده درباره آسمانها و زمین و کوهها و رويش گیاهان را نشانه ای برای بصیرت و تذکر بندگان «منیب» میشمرد (تبصرة و ذکری لكل عبد منیب)
و امّا از جهت دیگر در برابر ۵ خصلت مثبت (تقوی، اوآب، حفیظ، خشیت، منیب)، ۵ خصلت منفی (کفر، عناد، منع از خیر، تعدی و ریب) را در آیات ۲۴ تا ۲۶ نشان میدهد:
القبا فی جهنم كل كفار عنید - منّاع للخیر معتد مریب - الذی جعل مع الله الهی آخر
کفّار که صیغه مبالغه کفر است، شدت ناسپاسی و سرپوش گذاردن بر حقایق را نشان میدهد. نتیجه چنین حالتی عناد و دشمنی با حق است که منجر به ممانعت از هرخیری میگردد. وقتی انسان جلو خیر را گرفت، طبیعتاً راه شر را باز میگذارد. بنابر این «تعدی» و تجاوز به حقوق دیگران بازتاب چنین عملی خواهد بود. همه اینها مقدمه ای برای شک و تردید در خدا و قیامت (مریب) و نهایتاً اتخاذ الهه ای غیرالله میگردد.
الذي جعل مع الله الهی آخر...
در این سوره ۴ بار کلمه «حق» تکرار شده است که جدی و هدفدار بودن جهان را مورد تأکید قرار میدهد، کافران بدلیل آنکه آخرت و حساب و کتاب و مسئولیت را منکر میشدند، عملاً آفرینش را باطل و بازیجه و عبث میشمردند و کتاب و نبوت را تکذیب میکردند. اما در این سوره تأکید میشود که هم حیات مجدد حق است، هم بیم و هشدار عذاب، هم بیهوشی مرگ و هم خروش آسمانی.
آیه (۵) بل کذب و ابالحق لمّا جاثهم فهم فی امر مریج (درباره قرآن پیام آور قیامت)
(۱۹) و جأهت سکرة الموت بالحق ...
چنین نیست که بیان حیات دیگر و احیای مردگان اختصاص به شریعت خاتم الانبیاء داشته، پیامبران دیگر امّتهای خود را بی خبر از این امر گذاشته باشند. «اندّار» همگی رسولان از آغاز جریان نبوت متوجه این معنا بوده و همگی قیامت را متذکر شدهاند. هرچند برحسب رشد و کمال انسان بتدريج بیان این حقیقت از اجمال به تفصیل گرایش پیداکرده است.
در این سوره نیز اشاراتی هرچند کوتاه به تکذیب مستمر اقوام و تحقق عذاب نسبت به آنها کرده است.
در اواخر سوره بار دیگر برای ۱ عبرت گیری از اقوام پیشین، یادآور هلاک اقوام و نسلهای نیرومندی میگردد که درپناه شهرها و برج و باروهای خود نتوانستند گریز گاهی از مرگ بیابند (و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فتفّوا فی البلاد هل من محيص).
در سیروسیاحت در زمین و مشاهده آثار و خرابههای شهرها و خانههای آنها، بس تذکر و یادآوری است برای کسی که احساسی داشته باشد یا لااقل به آنچه درباره گذشتگان میگویند، درحالیكه خود شاهد و آگاه باشد ۱، گوش فرادهد:
۱. شرط حالیکه «و هو شهید» در عبارت: «او القی السمع و هو شهید»، راه هرگونه تقلید و تسلیم محض نسبت به گوینده را بوسیله شهود و حضور میبندد.
از آنجا که مسئله ای به عظمت سرنوشت ابدی و حیات جاوید انسان در این سوره مطرح است، ممکن است به ذهن کسی خطور کند (که معمولاً میکند) چه ایرادی دارد مردمان را باجبار و اکراه به خیر و مصلحت خودشان و نجات و رستگاری ابدی سوق دهیم؟ همانطور که دوای تلخ را به زور به حلق کودکی که مصلحت خود را تشخیص نمیدهد میریزند!، چه مانعی دارد اعتقاد به قیامت را اجباری کنیم؟
اما خداوند حکیم رسول خود را که از تکذیب مردم به ستوه آمده بود، به «صبر» دربرابر آنچه میگویند فرامی خواند و به خودسازی و تسبیح و سجده و انتظار دعوتش میکند (آیات ۳۹ تا ۴۲). و بالاخره تأکید مینماید که خداوند بهتر (از رسول) میداند آنها چه میگویند و پیامبر را نیز مأمور تحمیل عقیده (جبار) بر آنان قرار نداده و جز تذکر بوسیله قرآن، آنهم کسی را که بیم از هشدار الهی داشته باشد، وظیفه ای برای او قائل نشده است:
نامهای الهی - در این سوره فقط یکبار نام الله (آیه ۲۶)، یکبار رحمن (۳۳) و دوبار رب مضاف (۲۷ و ۳۹) بکار رفته است که در مقایسه با سوره قبل (حجرات) که مجموعاً مشتمل بر ۴۱ نام بود، جلب توجه میکند. بنظر میرسد دلیل این امر تمرکز سوره روى مسئله قیامت باشد در حالیکه در سوره حجرات جنبههای توحیدی و ایمانی مطرح بود.
آهنگ انتهایی آیات - آیات این سوره بصورت کاملاً متنوعی با ۷ حرف مختلف ختم میشوند. ۲۷ بار حرف «د» - ۷ بار حرف «ب» - ۵ بار حرف «ج» - ۲ بار حروف «ظ» و «ر» - و یکبار حروف «ط» و «ص». جالب توجه است که سورههای دیگری نیز درست با ۷ حرف ختم میشوند.
ساده ترین و روشن ترین وجه ارتباط میان این دو سوره را از کلمات ابتدا و انتهای آنها میتوان دریافت نمود. سوره «ق» با کلمه «وعید» ختم میشود (... فذكر بالقرآن من يخاف وعید) و سوره ذاریات نیز (پس از سوگندهای افتتاح آن) با همین فعل آغاز میشود (انما توعدون لصادق) و با همین فعل ختم میگردد (فویل للذین کفروا من یومهم الذین یوعدون)، از آنجائی که کلمات (و آیات) ابتدا و انتهای هر سوره نقش مهمی در ابلاغ پیام آن
ايفا نموده و جنبه فهرست يا پيام نهائى را دارد، در اين مورد بايد تأمل و تدبر بيشترى نمود. اين كلمه نه تنها در ابتدا و انتهاى سوره، بلكه در متن آن چندين بار تكرار شده و ازنظر آمارى
كاربرد آن از همه سوره هاى قرآن بيشتر است:
سوره «ق»
(۱۴) آيه - و اصحاب الايكه و قوم تبع كل كذب الرسل فحق وعيد
(۲۰) و نفح في الصور ذلك يوم الوعيد
(۲۸) قال لاتختصرموا لدىّ و قد قدمت اليكم بالوعيد
من يخاف وعيد
سوره ذاريات
كلمه «وعيد» به معناى وعده عذاب و تهديد است (در دنيا و آخرت) و «توعدون» نيز از
همين ريشه است. امّا اصل «وعده» (صرفنظر از خوب و بد بودن آن) موردنظر است، در
اين حالت مى تواند به جزاي خير و بهشت هم اطلاق گردد. به همين دليل در سوره «ق» تأكيد
روى جهنم و عذاب كافران بيشتر شده و جنبه تهديد آميز وعده را شرح بيشترى داده است.
بطور كلي سوره «ق» به صورت كامل و يكپارچه درباره زندگى پس از مرگ و احيادى
مردگان در روز بعثت است. اگر اشاراتى هم به آيات طبيعى در زمين و آسمان شده براى
اثبات و ارائه حركت جهان به سوى اين مقصد است و اگر از نزول باران و احيادى زمين در
بهاران نشانه مى آورد، براى تذكر اين قياس است كه خروج شما نيز اين چنين است (و
احيينابه بلدة ميتا كذلك الخروج) و اگر از اقوام متعدد گذشته وقايعى نقل مى نمايد، براى
اين حجت است كه همه تكذيب كنندگان سرانجام گرفتار عذاب شدند، بقيه مطالب سوره
نيز تماماً در خدمت اثبات همين مطلب است كه «مصير» همه پديدهها به سوى خدا است و
سرانجام در «يوم الخروج» انسانها برانگيخته شده و به حساب اعمالشان خواهند رسيد.
محور اساسى سوره ذاريات نيز همين موضوع است ولى دراينجا عمدتاً از بُعد «جزا»ى
اعمال يعنى «دين» وارد مى شود. و در همان ابتدا وقتى راست بودن «وعده الهى» را تأكيد
مى كند، بلافاصله واقع شدن دين (جزا) را هم تصريح مى نمايد: انما توعدون لصادق و ان
الدين لواقع. همچنين ناباورى كافران را نسبت به روز «دين» (نه روز قيامت و كلمات مشابه)
۱. كلمه وعيد كلاً ۶ بار در قرآن به كار رفته است كه ۴ مورد آن در سوره «ق» است، همچنين كلمه توعدون و
يوعدون در سوره ذاريات از همه سورهها بيشتر به كار رفته است.
بیان مینماید ۱ (یسثلون ایان یوم الدین) و اگر اشاراتی به حضرت ابراهیم (ع) و مهماننوازی
کریمانه او میکند، یا داستان هلاک تعداد زیادی از امتهای فاسق و ظالم گذشته را نقل
مینماید، برای نشان دادن جزای نیک یا بد انسانها است.
بطور کلی در چند زمینه ذیل میتوان مشترکاتی در هر دو سوره یافت:
۱- موضوع حیات پس از مرگ و حساب و کتاب اعمال و تعیین سرنوشت انسانها
برحسب اعمال.
در این مورد میتوان مقایسههای مختلفی کرد از جمله وصف متقین در هر دوسوره:
(۳۴ تا ۳۱) و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید، هذا ما توعدون لكل اواب حفیظ،
ذاریات ۱۵ تا ۱۹ ان المتقین فی جنات وعیون، اخذین ما اتیهم ربهم انهم کانوا قبل
ذلك محسنین - کانوا قلیلًا من اللیل ما یهجعون - و بالاسحارهم
یستغفرون - و فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم
در سوره «ق» چون بُعد تهدید (وعید) مطرح است. از متقین صفات: پناهندگی به خدا
(اواب)، حفاظت از خطر، خشیت باطنی از رحمن و قلب خاشع و نالان آنها را نشان
میدهد. ولی در سوره «ذاریات» چون بُعد وعدههای نیک و بد (جزا و دین) موردنظر است،
از آنها صفات احسان (کمک و دستگیری دیگران)، شب زندهداری و استغفارشان را مطرح
مینماید.
۲- آیات تکوینی، در طبیعت آسمان و زمین در هر دو سوره از آیات مشهود طبیعی
برای اثبات مطالب سوره مدد گرفته شده است، در سوره ق برای نشان دادن حقانیت احیای
مردگان و در سوره ذاریات برای اثبات یوم الدین و توحید:
سوره ق آیه (۵) - افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها و مالها من فروج
۱. در حالیکه در سوره ق انکار کافران متوجه اصل زندهشدن است (... فقال الکافرون هذا شی عجیب هاذا متنا و کنا
(۲۸) - و لقد خلقنا السموات والارض في سته ايام و ما مسنا من لغوب
الغروب
(۴۰) - و من الليل فسبحه و ادبار السجود
(۴۲) - يوم يسمعون الصيعه بالحق ذلك يوم الخروج
(۴۳) - انا نحن نحيي و نميت و الينا المصير
ذاريات
(آیه (۱) والذاريات ذرواً، (۲) فالحاملات و قرأ، (۳) فالجاريات يسراً، (۴)
الدين
السماء رزقكم و ما توعدون (۲۳) فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم
تنطقون
(۴۷) والسماء بنيناها بايدو انا لموسعون (۴۸) والارض فرشناها و نعم
الماهدون (۴۹) و من كل شي خلقنا زوجين لعلكم تذكرون
در دو مجموعه آيه اى كه در سوره ق در ارتباط با آيات طبيعى آمده است، نتيجه گيرى
درجهت اثبات احياى مردگان شده است (كذلك الخروج - ذلك حشر علينا يسير) در حاليكه
در ۴ قسمت از سوره ذاريات كه چنين اشاراتى شده، ۳ مورد آن در جهت توحيد مى باشد.
۳- عبرت گيرى از گذشتگان - بخش عمده اى از هر دو سوره به اقوام گذشته اختصاص
داده شده است. بطوريكه اين بخش در سوره ذاريات حدود ۴۰٪ سوره را فرا گرفته است
(آيات ۲۴ تا ۴۶) و در سوره ق در دو قسمت سوره اين مسئله مطرح شده است (آيات ۱۲ تا
۱۵ و ۲۷ تا ۳۶). اشاره به تاريخ گذشتگان براى تحقق مسئله عذاب و هلاك و اخذ الهى
درمورد تكذيب كنندگان آخرت است تا عبرتى براى آيندگان باشد.
۴- قيامت - آيات ۲۰ تا ۳۵ سوره ق و آيات ۱۳ تا ۱۹ سوره ذاريات درباره نفخه در
صور و بيدارشدن مردگان و جزاي اعمال است كه هركسى برحسب عملش روانه بهشت يا
جهنم میگردد. توضیحات این بخش در سوره «ق» با تفصیل بیشتری آمده است.
۵- یادآوری (ذکر) - در هر دو سوره به پیامبر فرمان تذکر به بندگان برای هشیاری دائمی
داده شده است
ق (۴۵) ... فذكر بالقرآن من يخاف وعيد
ذاريات (۵۵) و ذكر فان الذكرى تنفع المؤمنين.
۶- تكليف پيامبر - در سوره ق وظيفه پيامبر را دربرابر منكرين احيای مردگان، صبر و
تسبیح به حمد پروردگار در اوقات مختلف شب و روز (فريضه نماز) و گوش به زنگ بودن، و
در سوره ذاريات روى گرداندن و تذكر دادن معين كرده است:
آیه (۳۹) فاصبر على ما يقولون و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس وقبل
الغروب
سوره ق
(۴۰) و من الليل فسيحه و ادبار السجود
آیه (۵۳) كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون
سوره ذاريات
۷- بصيرت براى شناخت حقايق - در هر دو سوره آيات آفاق و انفس را به عنوان وسائلی
برای بصيرت انسان به حقايق معرفی کرده است:
ق (۸) والارض مددناها و القينا فيها رواسی و انبتنا فيها من كل زوج بهيج - تبصرة و
ذاريات (۲۵) و فی الارض آيات للموقنين - و فی انفسكم افلا تبصرون
۸- آشفتگی و اختلاف تكذيب كنندگان - برخلاف مؤمنين كه با بينش توحیدی
به وحدت و يكسانی در جهان بینی میرسند، كافران دچار آشفتگی ذهنی و اختلاف نظری
فراوانی در توجيه حقيقت میگردند كه در هر دو سوره به آن اشاره شده است.
سوره ق
آیه (۵) بل كذبوا بالحق لما جائهم فهم فی امر مریج
سوره ذاريات
آیه (۸) انكم لفی قول مختلف - يؤفك عنه من افك - قتل الخراصون
معنای امر مریج كاری آشفته است، افك وارونه دیدن حقايق است و خراصون كسانی
هستند كه با حدس و گمان اظهارنظر میكنند و تخمين میزنند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
قسمهای ابتدای سوره که اشاره ای موجز به بادهای مهاجر ۱ و تشکیل ابر و ریزش باران رحمت دارد، با نتیجه گیری و جواب آن که تأکیدی بر صدق وعدههای الهی (انما توعدون) و لصادق (اصادق) را وقوع قطعی یوم الدین، یعنی روز رسیدگی به اعمال و جزا و پاداش است (و ان الدین لواقع)، شعر معروف سعدی علیه الرحمه را بیاد میآورد که:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
شاید منظور رساندن این معنی باشد که همچنانکه جریان باد و تشکیل ابر با بروز آثار
حاصله برای مزارع و مردم به دنبال یک سلسله سوابق و تدارکات و طی مراحل بوده و بالاخره
با وجود بُعد مسافت و طول مدّت، نتایج منظور بوقوع و ظهور میبندد، جریانهای حوادث
این دنیا و سیری که ما و طبیعت محاط در آن هستیم سررسید حتمی و سرانجام مهمی دارد
که قیامت موعود است. قیامتی که موقع ظهور اعمال و تقسیم محصولات و محمولات
هرکس میباشد.۲
همچنانکه اختلاف درجه حرارت موجب پیدایش باد میگردد و باد با وزش به سطح
اقیانوسها «ذرات رطوبت» و بخارات آب را پراکنده میسازد (والذاریات ذرواً) و آب فراوانی
۱. به تعبیر کتاب «باد و باران در قرآن» که تحقیقی علمی و تفسیری پیرامون آیات مربوط به باد و باران و تحولات
جوّی در قرآن است، «توجه در ریشه کلمات و معنی و مورد استعمال هریک (از قسمهای فوق) کاملاً تناسب و
شباهت فوق العاده ای را که با کیفیات و تحولات بادهای مهاجر دریائی وجود دارد واضح مینماید (ص
۱۰۱). بادهای مهاجر همان بادهای عمومی هستند که هزاران کیلومتر راه پیمائی میکنند و توشه برداری و
توشه گذاری مینمایند. عامل اصلی سرما و گرما خشکی و رطوبت زمین هستند (ص ۵۵)
۲. توجیه فوق از شرحی پیرامون همین آیات در صفحه ۱۰۱ کتاب «باد و باران در قرآن» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان اخذ شده است
را با خود حمل میکند (والحاملات و قرآ) و در مسیری به آرامی حرکت میکند (والجاریات)
پسرا) تا محموله خود را طبق امر و فرمان الهی بر اراضی و مردم تشنه تقسیم نماید ۱
(والمقسمات امرآ)، آدمی نیز از این تذکار و تمثیل طبیعی باید عبرت گیرد و با کسب روزی
حلال از دریای بیکران فضل و نعمت الهی توشهای برگیرد و حیات و حرکت و جریان
زندگی خود و دیگران را تداوم بخشد و نیازمندان دورافتاده را بهره مند گرداند (... تا تو نانی
به کف آری و به غفلت نخوری)
اما انسان تنگنظر و خودبین، هماهنگی و اشتراک مساعی پدیدههای جوی را
نمیبیند و حاضر نمیشود از مال و دارایی خود که رزق خدادادی است انفاق نماید، یا
اینکه میترسد اگر از رسولان او تبعیت نماید و راه دین و ایمان درپیش گیرد از دنیا و
بهرههای آن محروم گردد. درحالیکه قدرت و ثروتی جز ازجانب خدا نیست «ان الله هو الرزّاق
ذوالقوة المتین ۲»
و چه ظریف است رابطه قسم «والمقسمات امرآ» با تأکیدی که در این سوره روی کلمه
«رزق» شده است. علاوه بر نام نیکوی «رزاق» ۳ اشاراتی دیگر به این معنا شده است:
آیه (۲۲) و فی السماء رزقکم و ما توعدون.
آیه (۵۷) ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان يطعمون - ان الله هو الرزّاق ذوالقوه
المتین.
جالب اینکه در وصف متقینی که به بهشت موعود نائل میشوند، بر صفت احسان
(محبت و نیکوکاری به دیگران) در زندگی دنیا تأکید مینماید و در مصداق احسان آنها
۱. این جریان را کتاب «باد و باران در قرآن» در بخش قرآنی به زبانی ساده چنین توضیح داده است: «بادهای مهاجر
از حدبههای اقیانوس یا اقیانوس کبیر (و همچنین در مدیترانه و دریاهای بزرگ) آنجا که ستونهای بزرگ هوا
از طبقات جوّ بزمین میریزند سرچشمه گرفته در ابتدا یک حرکت فرفرهای و پراکندهشونده به اطراف دارند.
پس از آن عزیمت از حدبه بار گیری شروع گردیده بادها حامل بخارآب فراوانی میگردند و با وقار و سنگینی
سمتی را در پیش میگیرند. درطول هزاران کیلومتر، این بادهای منظم با وزش ملایم خود جریان دهنده آرام و
راحت کشتیهای بادی میشوند. بالاخره در کناره یا در فراز قارهها نوبت تلاقی جناحهای سرد و مخالف
میرسد. رطوبت و حرارت میآورند و آنچه را قرار و قسمت است یعنی رحمت یا خسارت به مزارع، جنگلها،
شهرها، بندرگاهها یا به کشتیها و مسافرین آنها پخش میکنند. البته تعبیر به فرشتگان که مأمورین دستگاه
خلقت و مبدء و نظیر انرژیها یا عوامل قوای طبیعت هستند نیز میتوانند صحیح باشد. همچنین تعبیر
مستقیم به بادها و ابرها و کشتیها و عواملی که بالاخره امور و آثار حاصله از این جریانها را بروی زمین پخش
میکنند»(ص ۱۰۰)
۲. آیه ۵۸ (به یقین خداوند همو بسیار روزی دهنده توانای نیرومند است)
۳. کلمه «رزّاق» که صیغه مبالغه رزق است در قرآن فقط یک بار (آیه فوق) بکار رفته است
(علاوه بر شب زنده داری و استغفار که حسن و کمالی رفیع است)، بر احسان و انفاق آنها به نیازمندان و محرومین اشاره مینماید:
و شگفت انگیز تر داستانی است که در این سوره از حضرت ابراهیم علیه السلام و مهمان نوازی کریمانه او، که دقیقاً دررابطه با سیاق اصلی سوره قراردارد، نقل میشود. قبلاً (درشرح برخی سورهها) گفته بودیم نام ابراهیم (ع) در هر سوره ای به تناسب مضمون و محتوای آن مطرح گشته و گوشه ای از زندگی این پیامبر عظیم الشأن که اولین امام انسان (انی جاعلک للناس امام) و الگو و اسوه اخلاق کریمه برای مسلمانان میباشد (قدکانت لكم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه)، متناسب و همآهنگ با محورهای هر سوره نقل شده است. اینک در این سوره از آنجائیکه مسئله سخاوت، سعه صدر، بلندنظری و بذل و بخشش کریمانه انسان از رزق الهی مطرح است (مفهوم احسان)، داستان ابراهیم از مهمان نوازی سخاوتمندانه او آغاز میگردد. در شرح این جریان جزئیاتی بیان شده است که ظاهراً مغایر سبک خاص قرآن، که ایجاز و اختصار است و نتیجه و پیام را درنظر دارد، بنظر میرسد، درحالیکه بامختصری دقت میبینیم هیچ حرف و کلمه زائدی بکار نرفته و هر واژه ای بیانگر منظوری خاص است. اولاً تصریح بر اینکه مهمانان او غریبه بودند (قوم منکرون) این نکته را روشن میسازد که مهمان نوازی او مسبوق به سابقه و در تلافی و جبران خدمتی نبوده و همانند مهمان نوازیهای عادی مردم شکل پایاپای در روابط دوستی و فامیلی نداشته است، آنها بکلی غریبه و بیگانه بودند. ثانیاً با اشاره به حرکت ظریف و زیرکانه «فراغ الی اهله» فهمیده میشود ابراهیم نخواست پذیرائی از آنها را با تعارف و تظاهر و تصنع برگزار کرده علناً خوش خدمتی خود را به نمایش بگذارد. بلکه به گونه ای که مهمانان متوجه و مانع پذیرائی او نشوند نزد همسرش رفته گوساله ای چاق و بریان برای آنها فراهم میکند. اگر درنقل این ماجرا فقط به طعام آوردن اکتفا شده بود، حق مطلب آنچنان که موردنظر است ایفا نمیگشت. امّا اولاً «گوساله ای بریان» آورد که قاعدتاً باید دلچسب ترین و پرهزینه ترین غذاها در آن روزگار بوده باشد، ثانیاً تأکید روی کلمه «سمین» (چاق) نشان میدهد هم رعایت کیفیت (بریان کردن) را کرده بود و هم رعایت کمیت را. درحالیکه میتوانست بزغاله ای پیر برای میهمانان قلیل خود ذبح نماید و منت هم بگذارد ولی
به مصداق «لن تنالوا البرستی تنفقوا مّما تحبون»¹، او از بهترین موجودی خود مایه گذاشت. این نکته نیز ناگفته نماند که ابراهیم در اولین برخورد با میهمانان سلام آنها را با سلامی گرمتر و پایدارتر پاسخ گفت² (قالوا سلاماً قال سلام)
ابراهیم (ع) در این سوره الگو و اسوه ارزشهای مطرح شده معرفی گشته است، درجهت مقابل نیز از اقوام مجرم و تنگ نظری که در گذشته تاریخ محکوم عملکرد انحرافی خود شدند یاد میکند، مقدم از همه فرعون که باتکیه بر لشگرش، موسی را ساحر و مجنون نامید (فتولی برکنه و قال ساحر اومجنون) و بعد قوم عاد و ثمود (که در منطقه جغرافیایی عربستان قرار داشتند) و قوم نوح که مقدم بر همه اقوام در راه فسق شتافتند (و قوم نوح من قبل انهم کانوا قوماً فاسقین)
این حقيقت در رابطه با سیاق سوره و جواب قسمهای آغاز آن که تأکید بر صدق وعدههای الهی و وقوع قطعی یوم الدین میباشد (انّما توعدون لصادق و ان الدین لواقع) بشدت جلب توجه میکند که راست بودن وعدههای الهی و واقع شدن «دین»، که نتیجه و محصول عمل انسان است، در دنیا نیز علاوه بر آخرت (پیوستگی دو عالم) تحقق پیدا میکند. یکطرف پیرمرد فرتوت و همسر «عقیمی» در دوران یائسگی شکوفا و باردار میگردند، و درطرف دیگر قوم عاد با باد «عقیمی»، که همه چیز را میپوساند، هلاک میشوند (وعاد اذ ارسلنا عليهم الريح العقیم)، تمثیل و تشبیه بادهای عقیم به بازتاب عملکرد اقوام منحرف، و بادهای روزی رسان رحمت به عمل ابراهیم، بس آموزنده و بیدار کننده است.
نقش فرشتگان الهی نیز به پدیدههای طبیعی خارج از وجود انسان منحصر نمیگردد، فرشتگان میهمان ابراهیم نیز مانند بادهای بشارت باران³ و بادهای عقیم دو رسالت داشتند؛ بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم و ارسال سنگریزه عذاب بر قوم لوط. نتیجه دو نوع عملکرد انسان همان جزا و پاداش اوست که در «یوم الدین» تحقق عینی پیدا میکند، این مسئله همان پیام محوری سوره است که بقیه مطالب درخدمت آن قرار
۱. آل عمران ۹۲. هرگز به مرحله نیکی نمیرسید مگر از آنچه خود درست دارید انفاق نمائید.
۲. به گفته مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ابراهیم سلام ملائک را که در جمله ای فعليه آورده بودند، با جمله ای اسمیه پاسخ داد (علامت رفع در سلام به جای فتحه در سلاماً این موضوع را میرساند) جمله فعليه تنها بر حدوث فعل دلالت دارد در حالیکه جمله اسمیه دوام و ثبوت را میرساند. درحقيقت آنها یک سلام گفتند و ابراهیم سلامی همیشگی داده است.
۳. و هوالذی یرسل الرياح بشراً بین یدی رحمته (او کسی است که بادها را مقدمه بشارت رحمتش - باران - میفرستد) اعراف ۵۷ - فرقان ۴۸ نمل ۶۳
گرفتهاند. به این ترتیب موضوع قیامت نه از جهت حقانیت و برپاشدن آن، بلکه از بُعد رسیدگی به اعمال و جزا و عقاب در قالب کلمه «یوم الدین» معرفی شده است. اتفاقاً منکرین نیز چنین تحولی را از همین بُعد منکر میشوند (بستلون ایان یوم الدین). همانطور که در حیات دنیائی عمل نیک انسان، همانند باد رحمت، بارش برکت ببار میآورد، و عمل شر او باد عقیمی که محصول هستی و حیات را میسوزاند، در آخرت نیز به مقیاس بسیار گسترده تری نتیجه عمل انسان تحقق و تجلی پیدا میکند. متقین در بهشت و مجرمین در آتشی که بدست خود فراهم کردهاند قرار میگیرند. پس انسان همچنانکه برای رزق خود به آسمان نگاه میکند، تا مگر باران رحمتی ریزش کند، باید بداند جایگاه وعدههای الهی نیز (اعم از عذاب یا پاداش) در آسمان است، همان جایگاه فرشتگانی که مدیر اوامر الهیاند: «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» (آیه ۲۲)
مثلث: توحید، نبوت، قیامت
گفتیم تمرکز این سوره روی رأس سوم مثلث، یعنی قیامت از بُعد «یوم الدین» بودن آن (ان الدین لواقع - بستلون ایان یوم الدین) است که گاهی نیز با ضمیر به آن اشاره مینماید.
مثل:
(پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آن همانند حرف زدن شما حق است)
و آیه (۵۰) ففروا الی الله انی لكم منه نذیر مبین
(پس بسوی خدا بگریزید که من از آن بیم دهنده ای آشکار برای شما هستم)
و یا آیه (۸) یؤفک عنه من افک
(از آن موضوع به دروغ رانده میشود آنکه رانده میشود).
و گاهی نیز به بیم و هشداریکه درباره خطری بودن آن داده شده اشاره میکند:
اما دو رأس دیگر مثلث نیز در این سوره فراموش نشدهاند و چه بسا تمرکز روی قیامت برای رفع موانع ذهنی توحید و نبوت بوده باشد. در این رابطه آیات انتهائی سوره پیامهای آشکاری دارند:
۱. آیه فوق که آخرین آیه سوره است، خلاصه و جمع بندی سوره را در مرحله «یو مهم الذی یوعدون» نشان میدهد.
توحید {ففروا الی الله ایح لكم منه نذیر مبین}
نبوت
اتواصوا به بل هم قوم طاغون (آیات ۵۲ و ۵۳)
رهنمود به رسول
آیات انتهائی سوره وظیفه و رسالت پیامبر را دربرابر منحرفینی که «یومالدین» و
مسئولیت انسان دربرابر کردارش را باور نمیکنند روشن میسازد. طبق معمول و روال
عمومی قرآن، مسئله آزادی و اختیار انسان و مهلت و مدتی را که خداوند در چارچوب
مشیتش به منظور ابتلاء و امتحان بنی آدم قرارداده، مطرح و توصیه میکند از منکرین روی
برتافته مؤمنین را تذکر دهد چه بسا سودمند افتد. و این فراز مهم و اصل بنیادی را یادآور
میشود که آفرینش جن و انس جز برای عبادت خدا (هموارکردن نفس برای ارزشهای
خدائی، خداگونه شدن، صیرویت الی الله) صورت نگرفته که این اراده حکيمانه عين رحمت
است (...آلا من رحم ربک و لذلک خلقهم - سوره هود ۱۱۹)
و برای رفع این سوءتفاهم که عبادت خواستن از بندگان دلیلی بر نیاز خدا به آنها است،
همینقدر توضیح میدهد که من نه رزقی از آنان خواسته ام و نه طعامی طلب کرده ام بلکه
خود روزی دهنده مطلق و صاحب نیروی استوار هستم. (آیات ۵۷ و ۵۸)
و بالاخره در پایان (در رابطه با نتیجه اعمال انسان با سرنوشت نهایی اش)، بر این
حقيقت تصریح مینماید که ظالمين منکر تو نيز «ذنوبی» دارند که همانند ذنوب (دنباله و
عاقبت کار) اقوام پیشین گرفتارشان خواهد کرد:
اسماء الهی
در این سوره فقط ۲ بار نام جلاله الله در کنار نامهای نیکوی «رزاق ذوالقوة المتین»
آمدہ است، علاوه بر آن ۵ بار رب مضاف (ربهم، ربک، رب السموات) تکرار شده و بغير از آن
در آیه ۳۰ پس از نقل جریان فرزنددارشدن همسر ابراهیم بر «حکیم» و «علیم» بودن خداوند
تأکید شده است.
آهنگ سوره - سوره ذاریات مشتمل بر ۶۰ آیه میباشد که بیشتر آیات آن (۴۲ آیه) با
حرف «ن» ختم میشوند، پس از آن حرف «م» قرار دارد که ۹ آیه با آن تمام شدهاست. آیاتی که با حرف «ن» و «م» ختم میشوند متن اصلی سوره را تشکیل میدهند، اما ۹ آیه ابتدای سوره آهنگ متفاوتی داشته با ۵ حرف الف، ق، ع، ک، ف ختم میشوند.
این نکته نیز جالب توجه و بررسی و تحقیق است که این سوره همانند سوره «ق» (سوره قبل) و بعضی سورههای دیگر درست با ۷ حرف ختم میشود.
۱- میان سوگند «والسماء ذات الحبک» و جواب آن «انکم لفی قول مختلف» باید ارتباطی باشد. اگر از اختلاف مردم در اقوال مردم که جواب قسم است، به اصل قسم برگردیم، معنای «حبک» را که راههای آسمان ترجمه کردهاند بهتر میفهمیم. میدانیم به دلیل نیروی جاذبهای که از کرات مختلف ناشی میشود، آسمان وضع یکنواختی ندارد و مسیر و مدارات متنوعی برای تعادل حرکت ستارهها بوجود میآید. شاید منظور از «ذات الحبک» همین مدارات مختلف باشد (والله اعلم).
۲- «خراصون» - کسانی که یوم الدین را انکار میکنند (بستلون آیان یوم الدین)، در این سوره «خراصون» نامیده شدهاند. از آنجاییکه قیامت هنوز واقع نشده است، بشر از طریق علم نمیتواند احاطهای به آن پیدا کرده مختصاتش را تعیین نماید. بنابر این جز از طریق وحی راهی برای قبول این خبر باقی نمیماند. اما تکذیب کنندگان قیامت از آنجایی که وحی را منکر میشوند، برای اظهارنظر درباره چنین پدیدهای راهی جز تخمین و حدس و گمان و تکیه بر تصورات و پندارهای ذهنی خود ندارند. این است معنای «خراصون».
۳- در این سوره در جواب سوگندهای ابتدای آن، جواب «ان الدین لواقع» آمدهاست. اولاً گفته نشده: «ان یوم الدین لواقع»، ثانیاً تحقق آن را با کلمه «لواقع» نشان داده نه فعل «یوقع» که مربوط به آینده باشد! بنابراین وقوع دین یعنی رسیدن انسان به جزای عملش قطعیتی است که از همان لحظه عمل واقع میشود. درست مثل درس خواندن که با مطالعه هر سطر و صفحهای علم انسان افزون گشته و نتیجه درس خواندن واقع میشود، گرچه در آخر سال آزمایش نهایی مجموعه معلومات هر محصولی را معین مینماید، اما این امتحان عینیت بخشیدن به معلوماتی است که قبلاً واقع شده است. همچنین است یوم الدین و تفاوت آن با «دین».
۴- آیه ۱۹ سوره ذاریات (و فی اموالهم حق للسائل والمحروم) با مختصر تفاوتی مشابه آیه ۲۴ سوره معارج در رابطه با آخرت و عذاب است (سال سائل بعذاب واقع). در سوره
ذاریات چنین خصوصیتی را به محسنین نسبت میدهد و در سوره معارج به «مصلین»
۵- شبیه آیه ۲۶ این سوره (فراغ الی اهله فجاء بعجل سمین) را در آیه ۶۹ سوره هود
میبینیم. با این تفاوت که در سوره ذاریات بر چاق بودن گوساله اشاره شده و در سوره هود
بر بریان بودن آن. در ضمن توضیح «قوم منکرون» را در سوره هود حذف کرده است. گویا در
سوره ذاریات هدف اصلی نشان دادن مهمان نوازی کریمانه حضرت ابراهیم نسبت به غریبه
بوده است.
۶- پس از بشارتی که فرشتگان به ابراهیم و همسرش درباره فرزندی فرزانه دادند،
ابراهیم بدون آنکه دچار احساسات و ذوق زدگی شده کنترل خود را از دست بدهد (گرچه
همسرش شکفت زده و بی اختیار شده بود)، از آنها میپرسد: «پس کار مهم شما چیست ای
فرستادگان خدا» (فما خطبکم ایها المرسلون). از این پرسش فهمیده میشود او
فرزنددار شدن خود را امری شخصی و کم اهمیت تر از آن میدیده که بخاطر آن فرشتگانی
نازل شده باشند و بخاطر همین فروتنی و سعه صدر از آنها میپرسد مسئله مهم شما
(خطبکم) چیست؟ و آنها عذاب قوم لوط را مطرح میسازند. (وقتی گلی در بوستان
میروید برای رشد آن باید علفهای هرز را از اطرافش قطع کرد تا میدان نمو و عطرافشانی
گسترده گردد).
۷- آیه ۴۷ سوره ذاریات (والسماء بنیناها باید وانا لموسعون) که رشد و توسعه لایزال
کیهان را تصریح مینماید، با تئوریهای پیشرفته علم کیهان شناسی امروز قابل توجیه و
تفسیر است. مطابق فرضیات اخیر، جهان اطراف ما با سرعتی فوق العاده گسترش مییابد و
ستارگانی با دوربینهای رادیوئی رصد شدهاند که با سرعت نزدیک به سه برابر سرعت نور
از ما دور میشوند!
۸- در آیه ۵۴ (فتول عنهم فما انت بملوم) به پیامبر دستور داده میشود که از مشرکین
روی برتابد که در این صورت ملامت شده نخواهد بود!
در اینجا این سؤال مطرح میشود که مگر پیامبر نگرانی و اضطرابی نسبت به ملامت
شدن داشته است؟... شاید چنین احساس و تصوری پس از شنیدن داستان حضرت یونس
(ع) و قصه بی صبری و گریز او از قوم خویش برای پیامبر پیدا شده بود، در آن داستان که در
سال سوم (یکسال قبل از آیه فوق) نازل شده است، ملامت یونس را نسبت به خویش بخاطر
بی صبری حکایت میکند (فالتقمه الحوت و هو ملیم).
۹- تنها موردی که «فرار بسوی خدا» در قرآن مطرح شد، آیه ۵۰ این سوره است (ففروا
الی الله انی لكم منه نذیر مبین). بنظر میرسد ضمیر «منه» که نسبت به آن انذار داده میشود عواقب زیانبار یوم الدین و عذاب دردناک روز قیامت باشد که برای گریز از چنین سرنوشتی باید همچون کسی که از خطری بسوی پناهگاهی میگریزد بسوی خدا فرار کرد.
۱۰ - قوم لوط در این سوره قوم مجرم معرف شده است: (انا ارسلنا الی قوم مجرمین). جرم به گناهانی اطلاق میشود که از قطع ارتباط با خدا ناشی میشود. این عنوان کاملاً بجا و به موقع انتخاب شده است. دربرابر ابراهیم که پیوسته بیاد خدا و مرتبط با پروردگار خویش بود، درنقطه مقابل قوم لوط معرفی شده است که یکسره ارتباط خود را با خدا و مردم و حساب و کتاب و آینده قطع کرده بود.
ارتباط سورههای ذاریات و طور (۵۱ و ۵۲)
وجه مشترک میان این دو سوره، همچون بقیه سورههای این مجموعه، حیات پس از دنیا و آخرت وعده داده شده است. ولی زاویه برخورد با این موضوع در هرکدام متفاوت است؛ در سوره ذاریات، همانطور که گفته شد، از بُعد پاداش و جزا که در مفهوم «دین» نهفته است، به این مسئله میپردازد و آنرا «یوم الدین» مینامد و در سوره طور از بُعد «عذاب» که جزای کفر و تکذیب است، موضوع را مطرح مینماید. جالب اینکه هم در ابتدای هر دو سوره (پس از سوگندها) این مقایسه مشهود است، و هم در آخرین آیات هر دو سوره:
سوره ذاریات (۶) و ان الدین لواقع
(۷) و ان عذاب ربک لواقع
ذاریات (۵۹) فان للذین ظلموا ذنوباً مشل ذنوب اصحابهم فلا یستعجلون
اواخر سوره
طور (۴۷) و ان للذین ظلموا عذاباً دون ذلك و لکن اکثرهم لایعلمون.
همانطور که ملاحظه میشود، در هر دو سوره با تأکید از وقوع قطعی دین و عذاب یاد میکند و در آخر هم چنین سرانجامی را تصریح مینماید (در سوره ذاریات به جای کلمه دین کلمه «ذنوب» به کار رفته که معنای آن کیفر و جزا و دنباله و نتیجه عمل، یعنی همان مفهوم دین میباشد).
اگر در سوره ذاریات بر تحقق یوم الدین سوگند میخورد و تکذیب کافران را نسبت به یوم الدین مطرح مینماید (بستلون ابّان یوم الدین)، در سوره طور همواره چنان روزی را از بُعد «عذاب» معرفی میکند. هم تحقق عذاب را قطعی میشمرد (و ان عذاب ربک لواقع)، هم تکذیب کافران را نسبت به عذاب آتش مطرح مینماید (هذه النار التي كنتم بها تكذبون)،
هم بهشت متقین را همراه با نعمت دورشدن از عذاب توصیف مینماید (ان المتقین فی جنات و نعیم - فاکهین بما اتیهم ربهم و قیهم ربهم عذاب الجحیم) و هم دلیل چنین بهشتی را ترس مستمر و مراقبت دائمی متقین در زندگی دنیائی از عذاب الهی میشمرد (و اقبل بعضهم علی بعض یتسائلون - قالوا انا کنا قبل فی اهلنا مشفقین - فمن الله علینا و وقیًا عذاب السموم - انا کنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحیم)
تفاوتی که این دو سوره دارند، در بخش تاریخی مسئله است. در سوره ذاریات حدود ۴۰٪ سوره به جریان هلاکت اقوام گذشته، به دلیل انکار یوم الدین اختصاص داده شده است. اما در سوره طور همین نسبت به مذمت معاصرین پیامبر خاتم و محاکمه مکذبین آن دوران اختصاص یافته است.
از جهات دیگری نیز این دو سوره قابل مقایسه و بررسی هستند که ذیلاً به آن اشاره میکنیم:
| ۱- توصیه به پیامبر | ذاریات (۵۴ و ۵۵) فتول عنهم فما انت بملوم - وذکر فان الذکری تنفع المومنین |
|---|---|
| ۲- تذکر | طور (۴۵ تا ۴۹) فذرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون واصبر لحکم ربک فانک باعیننا و سیح بحمد ربک حین تقوم - و من اللیل فسیحه و ادبار النجوم |
| ۳- اشاره به آسمان | ذاریات (۷) والسماء ذات الحبک (۴۷) والسماء بنیناها باید و انا لموسعون. |
| ۴- نقش عمل | طور (۹ و ۱۰) یوم تمور السماء موراً و تسیرالجبال سیراً ذاریات (۱۴) ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون (۱۶) اخذین ما اتیهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین (۵۹) فان للذین ظلموا ذنوباً ... |
| طور (۱۶) انما تجزون ما کنتم تعملون (۱۹) کلو و اشربوا هنيئاً بما کنتم تعملون (۲۱) ... و ما التناهم من عملهم من شیء کل امری بما کسب رهین. |
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «طور» همانند سوره «ذاريات» (سوره قبل) پیرامون حیات آخرت و سرنوشت بعدی انسان میباشد. با این تفاوت که در سوره ذاریات تأکید و تمرکز روی مسئله جزا و پاداش است، و روز آخرت «یومالدین» (روز جزا) نامیده شده، و در سوره «طور» تأکید روی مسئله کیفیت وقوع «عذاب» و عظمت تحولاتی است که در آستانه قیامت رخ میدهد. بنابراین محور سوره ذاریات شناخت قیامت از بُعد جزا و پاداش، یعنی «یومالدین» بودن آنست، و محور سوره طور شناخت قیامت از بُعد عذاب جهنم یا بهشت نعیم میباشد. مثل اینکه معلمی برای شاگردان یکبار از لزوم امتحان و فلسفه تمایز قائل شدن میان محصلین سخن بگوید، و بار دیگر از حالات و روحیات و سرنوشت کسانیکه کارنامه نیک یا بد اعمال خود را در آخر سال دریافت میدارند، یعنی مرحله تحقق عمل.
ذیلاً مشابهتهای این دو سوره را برمی شمریم.
۱- قسمهای سوره ذاریات ناظر به ابر و باد و باران و نتیجه و محصول (دین) پدیدههای طبیعی است، برای متوجه ساختن انسانها به رابطه عمل و سرنوشت (چه در دنیا چه در آخرت)، در حالیکه قسمهای سوره طور برای متوجه ساختن اذهان به قدرت خدا و عظمتهای آن روز است
۲- در سوره ذاریات از انکار «یومالدین» سخن میگوید (یستلون ایّان یوم الدین) در حالیکه در سوره طور از انکار عذاب (هذه النار التي کنتم بها تکذبون)
۳- در سوره ذاریات عرضه کافران را بر آتش با عبارت «یوم هم علی النار یفتنون» تعریف میکند و در سوره طور با عبارت «یوم یدعون الی نار جهنم دعا». در اوّلی با تصریح
بر کلمه «فتنه» از بُعد امتحان و آزمایش مسئله مطرح گشته و در دومی با تأکید بر کلمه «پدّعون» از بعد سختی.
۴- در سوره ذاریات منکرین «یوم الدین» را «خراصون» نامیده است. خراص کسی است که از روی تخمین و حدس و گمان و پندارگرائی اظهارنظر میکند. این واژه تناسب با موضوع رابطه عمل انسان با سرنوشتش دارد، در حالیکه در سوره طور منکرین را «مکذبین» خوانده است که عذاب آتش و بهشت و جهنم را منکر میشدند.
۵- سرنوشت متفق را در هر دو سوره شبیه به هم توصیف کرده است:
ذاریات (۱۵ تا ۱۷) از المتفق فی جنات و عیون - اخذین ما اتیهم ربهم - انهم
طور (۱۷ و ۱۸) از المتفق فی جنات و نعیم - فاکهین بما اتیهم ربهم و وقیهم ربهم
در سوره ذاریات چون مسئله کارنامه عمل و نتیجه و محصول مطرح است، کلمه «اخذین» آمده است، در حالیکه در سوره طور بدلیل تحقق نتیجه عمل و جهنم و بهشت کلمه «فاکهین» آمده که حالت برخورداری و نشاط متفق را در بهشت نشان میدهد. علاوه بر آن در سوره ذاریات به «محسن» بودن آنها در دنیا تأکید میکند که مربوط به کیفیت عمل در امتحان الهی میباشد و در سوره طور به نتیجه منفی عمل (عذاب الجحیم).
۶- در هر دو سوره از گذشته متفق در زندگی دنیا یاد میکند و به دلیل اشاره مینماید که موجب دخول آنها در بهشت شده است. سوره ذاریات چون ناظر به نتیجه و محصول عمل انسان و خیر و خدمت و احسان به دیگران است، متفق را در زندگی دنیا به صفت «محسنین» ستوده است (انهم کانوا قبل ذلک محسنین) در حالیکه سوره طور چون ناظر به قیامت و جهنم و بهشت آخرت است، متفق را به صفت «خوف و رجاء» یعنی بیم از عذاب و امید به رحمت توصیف کرده است: (انا کتّا فی اهلنا مشفقین - انا کتّا من قبل ندعوهانه هو البرّ الرحم)
۷- در هر دو سوره فرمان «تذکر» به پیامبر داده شده است:
ذاریات (و ذکرفان الذکری تنفع المؤمنين).
طور (فذکر فما انت بنعمة ربک بکاهن و لامجنون).
سیاق سوره ذاریات با کلمه «نفع» همآهنگی دارد و سیاق سوره طور بدلیل طرح ایرادات مشرکین با «کاهن و مجنون».
۸- در هر دو سوره از شرک و انحراف از توحید که علت اصلی انکار آخرت است یاد
میکند:
ذاریات (۵۱) و لا تجعلوا مع الله الهأ آخر انی لكم منه نذیر مبین.
طور (۴۳) ام لهم الله غیرالله سبحان الله عمّا یشركون
۹- در هر دو سوره فرمان کناره گیری از مشرکنان و به حال خود رهاکردن آنها
داده میشود تا به اختیار وآزادی سرنوشت خود را تعیین نمایند.
ذاریات (۵۴) فتول عنهم فما انت بملوم
طور (۴۵) فذرهم حتی یلا قوا یومهم الذی فیه یصعقون
۱۰- پایان بخش هر دوسوره اشارهای است به سرنوشت ظالمان، گرچه صحبت از
مشرکین است، ولی از آنجائیکه نتیجه و عاقبت شرک جز ظلم و تعدی به مردم نخواهد بود،
عذاب الهی نیز بر عمل ستمگرانه تعلق میگیرد نه بر فکر مشرکانه.
ذاریات (۵۹) فان للذین ظلموا ذنوباً مثل ذنوب اصحابهم فلا یستعجلون.
طور (۴۷) فان للذین ظلموا عذاباً دون ذلك و لكن اكثرهم لا یعلمون
در سوره ذاریات نصیب ظالمان را ذنوب (بهره عمل) شمرده که در رابطه با سیاق سوره
قرار دارد و در سوره طور نصیب آنان را «عذاب» نامیده است که آن نیز مستقیماً در رابطه با
سیاق سوره قرار دارد.
سوره طور را بر حسب محتوی و موضوعات آن میتوان به ۴ بخش تقسیم نمود. در
این حالت رابطه آیات با یکدیگر بهتر درک میگردد:
در این قسمت با سوگند به پنج موضوع ابهام انگیز و سربسته قدرت خدا را در عالم
تکوین و تولد و مرگ زمین مطرح میسازد. جواب این سوگندها و نتیجه آن قطعیت وقوع
عذاب میباشد (ان عذاب ربک لواقع - ما له من دافع). سپس ظرف زمانی وقوع این عذاب را
که مقارن تحولاتی بنیادین در نظام آسمانها و زمین میباشد، با اشاره به صحنههایی از
حرکت سریع گازی شکل آسمان (یوم تمور السماء مورا) و روان شدن کوهها (جریان یافتن
مواد عذاب هسته درونی زمین یا بهم خوردن تعادل) و تسیرالجبال سیراً تصویر مینماید.
این نشانهها که علامتهای پایانی عمر زمین است و در سورههای دیگری نیز اشاراتی به آن
شده، دقیقاً با دستاوردهای جدید علم کیهان شناسی قابل توجیه و توضیح است.
ذیل برخی اشارات دیگر را یادآور میشویم:
سوره قارعه: القارعة، ما القارعة - و ما ادريک ما القارعة - یوم یکون الناس
کالفراش المبتوث - و تکون الجبال کالعهن المنفوش
سوره زلزال: اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها ...
سوره انفطار: اذا السماء انفطرت - و اذا الكواكب انتثرت - و اذا البحار سجرت ... و
اذا السماء كشطت
سوره مرسلات: انما توعدون لواقع - فاذا النجوم طمست - و اذا السماء فرجت - اذا
الجبال نسفت.
سوره مزمل: یوم ترجف الارض و الجبال و کانت الجبال کثیباً مهیلاً
سوره معارج: سال سائل بعذاب واقع - للكافرین ليس له دافع - من الله ذی المعارج
السماء کالمهل - و تکون الجبال کالعهن.
سوره طه (۱۰۶ تا ۱۰۸) یسثلونک عن الجبال فقل ينسفها ربی نسفاً - فیذرها قاعاً
صفصفاً - لاتری فيها عوجا و لا امتاً
سوره انبیاء (۱۰۴) یوم نطوی السماء كطی السجل للكتب كما بدأنا اول خلق
نعیده ...
زمر (۶۷) و ما قدروا الله حق قدره والارض جميعاً قبضته یوم القیمه والسموات
مطویات بیمینه ...
۲- آیات ۱۱ - ۲۸ (سرنوشت انسان در جهنم یا بهشت)
این بخش که با آیه «فویل یومئذ للمکذبین» شروع میشود، تا آیه ۱۶ سرنوشت
مکذبین را در جهنم نشان میدهد و از آن به بعد از آیه ۱۶ (ان المتقین فی جنات و نعیم) تا
آیه ۲۸ از بهشت متقین یاد میکند و ده ویژگی به شرح زیر از آن میشمرد
۱- جنات و نعیم
۶- الحقنا بهم ذریتم
۲- فاکهین بما اتیهم ربهم
۷- و امددناهم بفاکهه
۳- و وقیهم عذاب الجحیم
۸- و لحم طیر مما یشتهون
۴- متکثین علی سرر مصفوفه
۹- يتنازعون فيها كأسا ...
۵- و زوجنًا هم بحورعين
۱۰- و يطوف عليهم غلمان ...
این نعمتها بدلیل بیم متقین از عذاب خدا و امیدشان به رحمت او در زندگی دنیا حاصل شده است (آیات ۲۶ تا ۲۸)
۳- آیات ۲۹ - ۴۴ (نقد اعمال و اعتقادات مشرکین)
در این بخش که با فرمان «فَدَکَر...» برسول اکرم آغاز میگردد، به شکل محاکمه ای غیابی اعمال و نظریات مشرکین با نظم و ترتیبی خاص سلسه وار مورد بازجویی فرضی قرار میگیرد و راههای توجیه آینده بسته میگردد. در این قسمت در ازاء چهار اتهامی که به پیامبر میبستند، ۱۳ سئوال درباره آنها مطرح میشود.
۱- اتهام کاهن بودن (ماانت بنعمة ربک بکاهن)
۲- جنون (ولا مجنون)
۳- شاعری (ام يقولون شاعر...)
۴- از خود ساختن (ام يقولون تقوله...)
۱- ام تأمرهم احلامهم بهذا
۲- ام هم قوم طاغون
۳- ام خلقوا من غير شيء
۴- ام هم الخالقون
۵- ام خلقوا السموات والارض
۶- ام عندهم خزائن ربک
۷- ام هم المصیطرون
۸- ام لهم سلم يستمعون فيه
۹- ام له البنات و لكم البنون
۱۰- ام تستلمهم اجرآ...
۱۱- ام عندهم الغيب...
۱۲- ام يريدون كيدآ...
۱۳- ام لهم اله غيرالله...
جالب اینکه در این سوره ۱۶ بار کلمه «ام» بکار رفته است که بی نظیر در بقیه سورهها میباشد. وفور این کلمه دلالت بر سبک و سیاق جدلی سوره در رابطه با انحرافات مشرکین مینماید. در ابتدای بازپرسی غیابی خصلتهای نکوهیده آنان را زیر سئوال میبرد (ام انتم) لا تبصرون - ام تأمرهم احلامهم بهذا - ام هم قوم طاغون - بل لا يؤمنون - ان كانوا صادقين - بل لا يوقنون...) و به این وسیله عدم بصیرت، نداشتن حلم، سرکش بودن، ایمان نداشتن، عدم صداقت، یقین نداشتن و... آنها را اثبات مینماید، آنگاه سطح بازپرسی را بالاتر برده برای نشان دادن کوتاهی فکرشان از درک توحید در ربوبیت، سه مسئله اساسی: خلق (آیات ۳۵ و
(۳۶) رزق و رحمت (آیه ۳۷) و علم (آیه ۳۸) را که مختص خدا است مطرح میسازد. بار دیگر به خصلتهای انحرافی و اعتقادات جاهلانه آنها برگشته ۴ سئوال دیگر درباره: دختران را برای خدا و پسران را برای خود پنداشتن، تصور اجر خواستن پیامبران، پندارگرایی و ادعاهای ذهنی، برنامه ریزی علیه پیامبر در ضدیت با نبوت را مطرح میسازد و در خاتمه بازپرسی را با این جمله به پایان میبرد که ریشه همه انحرافات ذکر شده از انحراف از توحید ناشی میشود (ام لهم الله غیرالله سبحان الله عما یشركون) – تا جائیکه همه واقعیات را انكار کرده عوامل عذابی را که بسرعت بسویشان در حرکت است بسود خود میپندارند (تمثيل عینی تجسم یافته ای از ابر فرود آینده عذاب که آنرا ابر متراکم پربارانی به نفع خود میشمرند)
۴- آیات ۴۵ – ۴۹ (نتیجه گیری در رابطه با وظیفه رسالت)
در خاتمه سوره تکلیف پیامبر را در رابطه با چنین مردمی روشن مینماید. طبق معمول اختیار و آزادی بخشیدن به آنها تا حصول نتایج اعمالشان مورد توصیه میباشد. معنای «ذرهم» رها کردن به حال خود و عدم ممانعت و جلوگیری میباشد، رسول خدا باید آنها را آزاد بگذارد تا به روزی که وعده داده شدهاند برسند (۴۵ و ۴۶). علاوه بر آن روز، ظالمین عذاب دیگری در همین دنیا خواهند داشت که اکثرشان به رابطه عملکردشان با چنین عذابی آگاهی ندارند (۴۷). تنها وظیفه ای که شخص رسول اکرم دارد همین است که در راه تحقق حکم و فرمان الهی «صبر» کند و با علم باینکه در محضر و رؤیت پروردگار خویش است، هنگامی که به کاری قیام میکند و شبانگاه و واپسین لحظات خاموشی ستارگان به ستایش او تسبیح گوید.
دستور به «صبر و تسبیح» فرمانی برای خودسازی و تقویت روحی است که در دوران مکه مرتباً به پیامبر القاء شده است. آخرین جمله این سوره (ادبار النجوم) که از خاموشی ستارگان یاد میکند، اشاره لطیفی به پایان عمر کهکشانها که در ابتدای سوره در تقارن عذاب الهی از آن یاد کرده بود دارد. ظهور ستارگان در شب و ادبارشان در طلوع صبح، ابدی و لایزال نبوده اجل محتومی خواهد داشت. پس بیاد آن روز عظیم و هولناک باید خدا را تسبیح کرد، «و من الليل فسبحه و ادبار النجم»!
***
اسماء الهی - در این سوره ۳ بار نام جلاله الله بکار رفته است (۲ بار در آیه کلیدی ۴۳)
و ۷ بار رب مضاف (۵ بار آن «ربک» میباشد). به غیر از آن فقط دو نام نیکوی «برالرحیم» در آیه ۲۸ آمده است که فلسفه اصلی و حکمت ابتلاء انسان را در رابطه با «رحمت» الهی نشان میدهد. این امر آشکارا میسازد که هدف اصلی، نائل شدن انسان به رحمت الهی و بهشت موعود است. اگر عده ای گرفتار عذاب میشوند، درحقیقت عوارض اعمال خودشان میباشد و خالق انسان را برای چنین سرنوشتی نیافریده است.
۴۹ آیه این سوره کلاً با ۵ حرف ختم میشوند: ۳۰ آیه با حرف «ن»، ۸ آیه با حرف «م»، ۵ آیه با حرف «ر»، ۳ آیه با حرف «الف» و ۳ آیه با حرف «ع». تنوع عمده در ۱۰ آیه اول است و بقیه سوره بطور عادی با حروف «ن» و «م» ختم میشوند.
سوره طور با کلمه «نجوم» ختم میشود و سوره نجم با کلمه «نجم»، در آنجا از ادبار نجوم (به هنگام رقيق شدن تاريکی و طلوع سپیده دم)، که پنهان شدن ظاهری از چشم بیننده است، سخن میگوید و در اینجا از فرود ستاره (پایان حیات آن)، که پنهان شدن همیشگی است. یکی از ظاهر پرده برمی دارد دیگری از باطن. مثل خواب که مرگی موقت دربرابر مرگ دائمی است. درباره وحی و رسالت نیز دیدگاه مردم این چنین مختلف است و اغلب غافل از عمق قضایا هستند.
آیات نیمه دوم سوره طور (۲۹ تا انتها) تماماً ناظر به تکذیب کنندگان رسالت پیامبر و کتاب او است و اتهامات آنها را، که به انواع مختلف از قبیل: کهانت، جنون، شاعری، از خودباختگی (تقول) به پیامبر وارد میساختند، نقل مینماید و از آنها میخواهد سخنی مثل آن بیاورند. [در همین مجموعه ۱۴ بار (با ذکر کلمه «ام») اعتقادات و رفتار آنها را به زیر سئوال کشیده محکوم مینماید]. به دنبال چنین مقدماتی (از جریان تکذیب مستمر وحی و رسالت) است که سوره نجم را با واقعه شگفت نزول وحی توسط جبرئیل امین بر پیامبر اکرم آغاز مینماید. و آنچه را که آن بنده خالص خدا با چشم دل دید شرح میدهد. به این ترتیب آیات نیمه دوم سوره طور با آیات نیمه اول سوره نجم ارتباطی منطقی و تنگاتنگ و طبیعی پیدا میکند.
غیر از مسئله وحی و رسالت که مشترک در هر دو سوره میباشد، وجوه دیگری نیز در آنها میتوان یافت که پیوند دو سوره را اثبات مینماید، مهمترین این وجوه که مشترک میان
همه سورههای این مجموعه میباشد. همان مسئله زنده شدن مجدد پس از زندگی دنیا و رسیدگی به حساب اعمال است که در هر سوره ای از یک زاویه به آن پرداخته است. چنانکه گفته شد در سوره «ق» تأکید عمده روی اصل احياء مجدد است، در سوره ذاریات روی جزای اعمال یعنی «یوم الدین» و در سوره طور روی مسئله «عذاب» کافران، اما در سوره نجم موضوع از بعد «دنیا و آخرت» مطرح میشود. اگر در سورههای قبل تکذیب کافران را نسبت به زنده شدن مجدد، مسئولیت دربرابر اعمال و رسیدگی به آن یا عذاب آتش بیان میکرد، در اینجا انکار آنها را نسبت به آخرت، یعنی آنچه ماوراء دنیا است مطرح مینماید. اگر ملائکه را از جنس مؤنث میدانند و پسران را به خود اختصاص میدهند و از روی نادانی و پندار گرایی فرضیاتی برای اداره جهان قائل میشوند، به دلیل آنست که به آخرت ایمان نداشته و با روی گرداندن از یاد خدا حیات دنیا را اراده کردهاند:
ان الذین يؤمنون بالاخره لیسمون الملثکة تسمیه الانثى و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنى من الحق شیئاً فاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا
الحیوة الدنیا
جالب اینکه در این سوره وقتی میخواهد مالکیت خدا را هم نشان دهد، باز چنین تقابلی را عنوان مینماید: «ام للانسان ما تمنّى، فلّه الاخرة والاولى». همچنین حیات آینده را با عنوان نشئه آخرت (و ان علیه النشاة الاخرى) بیان میکند. به این ترتیب این دو سوره با اینکه از دیدگاه کلی روى یک موضوع اشراف دارد ولى در سوره طور انکار عذاب را مورد توجه قرار میدهد و در سوره نجم انکار آخرت و بی اعتناقی به آن را.
مشابهتهای دیگری نیز این دو سوره دارند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
۱- عبادت خدا تنها راه نجات - انتهای هر دو سوره چنین راهی را نشان میدهد: در سوره طور پیامبر را به نماز شب و تسبیح او تا غروب ستارگان میخواند و در سوره نجم غافلان از روز قیامت را به سجده و عبادت دعوت میکند:
طور (۴۸ و ۴۹) واصبر لحکم ربک فانک باعیننا و سبح بحمد ربک حین تقوم - و من اللیل فسبحه و ادبار النجوم.
نجم (۶۲) فاسجدوالله و اعبدوا.
۲- در هر دو سوره اشاره ای به مؤنث شمردن فرشتگان از طرف کافران شده است:
طور (۳۹) ام له البنات و لکم البنون.
نجم (۲۱) الکم الذکر و له الانثى.
(۲۷) ان الذین لا یومنون بالاخره لیسمون الملثکة تسمیه الانثى ...
۳- در هر دو سوره زندگی پس از دنیا مورد تکذیب قرار گرفته است.
در فلسفه شرک شأن خدا اجل از آن فرض میشود که به اعمال انسانها بخواهد رسیدگی کند، آنها معتقداند خدا رب الارباب است. او همچون پادشاهان که اوامر خود را
از طریق وزراء و امراه ابلاغ مینماید و کاری با کارمندان و سربازان ندارد، امر خود را به
ملائکه و اگذار کرده و انسانها باید به فرشتگان تقرب بجویند و شفاعت آنان را بطلبند. و
چون فرشتگان قابل دسترسی نیستند، بت هائی که سمبل آنها باشند در زمین ساخته
میشوند و با قربانی به آستانه آنها جلب منفعت و دفع ضرر میگردد. در این فلسفه که
براساس نادانی و فرض و گمان و پندار بافته شده است (و در این سوره چندین مرتبه روى
همین جهالت و پندار گرائی آنها تأکید شده)، جائی برای آخرت و رسیدگی به حساب و
کتاب باقی نمیماند، همه حسابها در همین دنیا تسویه میشود (با قربانی به پیشگاه بت ها
و در واقع برای متولیان بتکدهها).
آیات ۱۹ تا ۳۱ این سوره با طرح مسئله بت های سه گانه و شفاعت فرشتگان و
پندار گرائی آنها اشاره ای به این فلسفه شده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
آخرین آیه سوره «طور» با کلمه «نجوم» ختم میشود (... و ادبار النجوم) و اولین آیه سوره «نجم» با کلمه «نجم» (والنجم اذا هوى) آغاز میگردد. چنین پیوند و ارتباطی میان دو سوره پشت هم نمیتواند خالی از ظرافت و عنایتی خاص به رمزی توجه برانگیز باشد.
در پایان سوره طور فرمان تسبیح خداوند در لحظات خاموشی ستارگان، قبل از طلوع خورشید، صادر میگردد تا اندیشه تسبیح کننده را از تدبر و تفکر در حرکت مستمر شبانه روزی ماه و خورشید و ستارگان و خاموش و روشن شدن متناوب آنها به خاموشی محتومی که در ورای این ظواهر و در پایان عمر هر ستاره، مانند هر پدیده و مخلوق و مصنوعی، وجود دارد رهنمون گردد و در آغاز این سوره از آن مرحله بخصوص یاد میکند:
اصولاً تولد و مرگ هر ستاره، و مواقع و مواضعی که در حیاتش رخ میدهد، با آنکه تحولات و تغییرات شگفت آور و حیرت انگیزی را موجب میشود، از آنجائیکه درک و فهم آن مستلزم آشنائی با علم «کیهان شناسی» و داشتن اطلاعی در این زمینه میباشد، متأسفانه بعلت بی خبری و محرومیت از آن کمتر مورد توجه و حساسیت قرار گرفته است. در حالیکه خداوند علیم در کتاب حکیمش توجه مسلمانان را معطوف به عظمت مواقع ستارگان (مراحل مختلف پیدایش، حیات و مرگ آنها) نموده و با سوگند به چنین عظمتی تصریح فرموده که اگر «علم» و شناختی به این «مواقع» داشتید عظمت آنرا درک میکردید:
فلا اقسم بمواقع التّجوم و انّه لقسم لوتعلمون عظيم ۱ (سوره واقعه آیه ۷۵)
عظيم بودن اين سوگند براى كسى آشكار مى گردد كه با تناسبات و ارقام نجومى
آشنائى داشته ناچيزى و خردى باورنكردنى زمين را در مقايسه با عظمت ستارگان و فواصل
آنها كه به ميليونها سال نورى مى رسد درك كرده باشد.
ستارگان نيز عليرغم عظمت حيرت آورشان، همچون ريزترين: ذرات عالم، تولد و
حيات و مرگى دارند كه بخصوص مرگ آنها از آنجائيكه توأم با فعل و انفعالات و تحولات
شگرفى است حيرت آورتر مى باشد. و گويا اشاره اى كه در آغاز اين سوره به فرود ستاره شده
عنايت به اين مرحله دارد (والنجم اذا هوى - سوگند به ستاره هنگاميكه به مرحله «هوى»
مى رسد).
بنظر مى رسد ضرورت داشته باشد در ابتدا توضيح مختصرى درباره كلمه «هوى»
از نظر لغوى بدهيم تا شناخت اين مرحله از عمر يك ستاره كه مورد قسم پروردگار قرار
گرفته آسان تر گردد. اتفاقاً در همين سوره جمعاً ۴ بار كلمه «هوى» بكار رفته است (بيش از
بقيه سورهها) ۲ كه مى تواند مفهوم واقعى كلمه «هوى» را توضيح دهد. ۳ دوبار از «هواى
نفس» سخن گفته شده (و ما ينطق عن الهوى - و ما تهوى النفس) و يكبار از هواى (ساقط
كردن) شهرهاى زير و رو شده قوم لوط (والمؤتفكة اهوى) و چهارمين بار هم از فرود ستاره
كتابهاى لغت كلمه «هوى» را دو معناى متضاد كردهاند، صعود و سقوط. هم بالارفتن
را «هوى» مى گويند و هم فرودآمدن را. راغب در مفردات هوى (باضم) را فرود دانسته و
هوى (بافتحه) را بالارفتن، گرچه برخى برعكس معنا كردهاند يا بالارفتن را غالب گرفتهاند.
اگر خواسته باشيم اين دو مفهوم متضاد را در مورد آيات مشتمل بر كلمه «هوى» در
سوره نجم اعمال نمائيم به نتايج ذيل مى رسيم:
۱. پس بمواقع ستارگان سوگند نمى خورم (يا مؤكداً سوگند مى خورم) و اين (سوگند) اگر علم داشتيد
سوگندى بس عظيم است!
مواقع كه جمع مكسر موقع است از ريشه «وقع» مى باشد كه معناى آنرا ثبوت يا سقوط گفتهاند. ثبوت و حتميت
مثل: اذا وقعت الواقعه ليس لوقعتها كاذبه (واقعه ۱ و ۲) سقوط مثل: و يمسك السماء ان تقع على الارض (حج
(۶۵
در تمامى موارد مفهوم اين كلمه نوعى فرودآمدن و از بالا به پائين نازل شدنى است كه حالت ثبوت و دوام بخود
بگيرد از اين نظر قريب المعنا با كلمه «هوى» مى باشد.
۲. در سوره هاى مائده و اعراف نيز مساوى سوره نجم مشتقات هوى ۴ مرتبه تكرار شده است.
۳. اين اتفاقى نيست كه در سوره كوچكى مانند نجم چندين بار كلمه هوى تكرار شده است، شايد هدف تفهيم
معناى اين كلمه در ابعاد مختلفش بوده باشد.
۱- «هوای نفس» انبساط خاطر موقتی است که به هنگام ارتکاب شهوات برای شخص
گناهکار پدید میآید و به دنبال آن سقوط از مقام و منزلت انسانی را به دنبال میآورد،
انبساطی موقت و انقباض و سقوطی دائمی.
۲- آیه «والموتفکاه اهوی» که به گفته مفسرین بیانگر عذاب قوم لوط و سرانجام شهر
«سدوم» است به زلزله و آتش فشان مهیبی اشاره میکند که گویا شهر سدوم را زیر و رو و
واژگون کرده سپس درمیان شکافهای حاصل از زلزله یا جریان مذاب گدازههای آتشفشانی
مدفون ساخته است. چنین واقعهای در آغاز باعث انبساط و متلاشی شدن خانهها سپس
سقوط و فرود آن در دل زمین گشته است (فجعلنا عالیها سافلها – ما قسمت فوقانی آنرا
به قسمت تحتانی فرو بردیم ۱۵/۷۴ و ۱۱/۸۲)
۳- هوای نجوم نیز که در اولین آیه سوره به آن اشاره شده (والنجم اذا هوی)، مشمول
مفهوم فوق میباشد. ستارگان نیز در پایان دوره حیات خود هنگامیکه سوخت هسته مرکزی
آنها (ثیدروژن) به اتمام میرسد، انبساط و انقباض عظیمی خواهند داشت. انبساط موقتی که
حجم آنها را به بیش از یکصد برابر افزایش میدهد و آنگاه انقباض فوق العادهای که علیرغم
ثابت بودن جرم، حجم هسته مرکزی را هزاران (یامیلیونها) برابر کوچکتر میکند.
توجیه علمی تحولات عظیم ستارگان
از آنجاییکه نام این سوره «نجم» (ستاره) است و علاوه بر نخستین آیه آن که اشاراتی
به مرحله پایانی عمر یک ستاره دارد، در آیه (۴۹) از ستاره «شعری» یاد میکند (و انه هو ربّ
الشعری) که ستارهای در نهایت جوانی و بلوغ است و درخششی ۲۰ برابر خورشید ما دارد و
نورانی ترین ستارهای است که با چشم غیرمسلح از زمین دیده میشود، مفید دانستیم
توضیح مختصری از مراحل تولد و مرگ ستارگان به زبان ساده در حد دانش محدود خود و
ظرفیت این نوشته بدهیم. ابتدا خلاصهای از این مراحل را بیان میکنیم آنگاه دیدگاههای
قرآن را در این زمینه نقل مینماییم:
۱- تولد ستارگان
در فضای کهکشانها ابرهای گازی شکلی وجود دارند که تحت تأثیر نیروهای مختلفی
از جمله نیروی مارپیچی کهکشانی گرد میآیند. این گازها که در ابتدا فوق العاده رقیق و
مولکولی هستند، بتدريج فشرده و متراکم میشوند تا سرانجام کرهای گازی متشکل از
ثیدروژن و هلیوم و برخی عناصر دیگر تشکیل میدهند. این ذرات که اکنون متمرکز
شدهاند، بتدريج تحت تأثير نيروى جاذبه مركزى فشردهتر مى گردند تا جائيكه حرارت مركز
اين كره از ۱۷۳ درجه زير صفر به ۱۰ ميليون درجه مىرسد. چنين حرارت عظيمى موجب
واكنشهاى هسته اى مى گردد و دراثر فعل و انفعالات حاصله ثيدروژن تبديل به هليوم
مى شود و انرژى فوق العادهاى آزاد مى گردد. اين انرژى كه از مركز ستاره به خارج آن با
درخششندگى ساطع مى شود، با نيروى جاذبه مقابله كرده و ستاره را به حال تعادل
درمى آورد. اين امر كه يك يا دو ميليون سال طول مى كشد منجر به تولد ستاره مى گردد.
۲- حیات ستارگان
تعادل و توازن میان دو نيروى جاذبه و انرژى انفجارى مركزى، كره گازى را از انقباض
بيشتر مانع شده آنرا ثابت و پايدار نگه مى دارد. اين آغاز عمر يك ستاره است كه برحسب
جرم آن تا ۱۰ ميليارد سال (بيشتر يا كمتر) زندگى مى كند. هرچه جرم ستاره سنگين تر
باشد به دليل جاذبه شديدتر فعل و انفعال هسته اى شديدترى را در مركز آن ايجاد مى كند
درنتيجه زودتر سوخت ثيدروژن آن به اتمام مى رسد و ستاره عمر كوتاهترى را طى مى كند.
براى مثال ستاره «شعرا» كه فقط دوبرابر خورشيد است، براى جبران جاذبه چند برابرى كه
در هسته اش ايجاد مى شود، مجبور است ۲۰ برابر خورشيد توليد انرژى نمايد. بطوريكه
حرارت پوسته خارجى آن درمقايسه با ۵۵۰۰ درجه پوسته خورشيد بيش از ۱۰۰,۰۰۰ درجه
سانتى گراد مى باشد.
۳- مرگ ستارگان
مرگ يك ستاره هنگامى نزديك مى شود كه ثيدروژن موجود در هسته آن رو به اتمام
رود و به اصطلاح سوخت ستاره تمام شود. اكنون نيروهائيكه از تبديل هيدروژن به هليوم در
حرارت فوق العاده هسته ستاره بدست مى آمد، رو به نقصان مى رود و نيروى جاذبه از خارج
به داخل غلبه كرده تعادل و توازن ستاره را با نيروى انقباضى به هم مى زند. در اين حالت هسته
مركزى براى تأمين سوخت خود پوسته نازك اطراف هسته را مى سوزاند تا از ثيدروژن آن
استفاده كند. لايه هاى بيرونى ستاره براى جبران چنين فشردگى مجبور مى شوند تا حدود
يكصد برابر اندازه قبلى خود منبسط شوند. اكنون تابش صادرشده از هسته بايد بر گازهاى
سطحى بيشترى گسترده گردد بنابراين درجه حرارت آن تا حدود ۳۰۰۰ درجه سانتيگراد
(نصف خورشيد ما) تنزل مى كند و رنگ آن از سفيد يا زرد (همچون زمان جوانى) به قرمز
تيره اى تغيير پيدا مى كند. اگر حجم ستاره بسيار بزرگ باشد ممكن است اين انبساط
به چند صد برابر حجم اولیه ستاره هم برسد. چنین ستارهای را در اصطلاح علمی «غول سرخ» یا «آبر غول سرخ» مینامند. سرنوشت یک ستاره پس از رسیدن به مرحله «غول سرخ» بر حسب جرم آن ۳ حالت مختلف ممکن است پیدا کند:
۳-۱- اگر جرم ستاره به اندازه خورشید ما ۱ یا حداکثر ۱/۴ برابر آن باشد ۲ در این حالت پوسته رقیق شده گازی شکل بصورت حلقه فروزانی به تدریج رقیقتر و سبکتر از ستاره دور میشود و هسته ستاره بصورت یک جرم کوچک بسیار فشردهای که در اصطلاح علمی «کوتوله سفید» نامیده میشود باقی میماند. این هسته جرمی به اندازه خورشید دارد ولی در کرهای تنها به اندازه زمین تراکم یافتهاست (حدود یک میلیون بار کوچکتر). کوتوله سفید که دیگر نه واکنش هستهای دارد و نه منبع انرژی برای آن باقی مانده، به تدریج حرارت اولیه خود را از دست میدهد و سرانجام سرد و تاریک به مرگ محتوم خود میرسد.
۳-۲- اگر جرم ستاره بین ۱/۴ تا ۲/۳ برابر خورشید ما باشد، در این حالت پس از رسیدن به مرحله انبساط پوسته خارجی (غول سرخ)، واکنشهای هستهای نزدیک به مرکز آن ناپایدار میگردد و ستاره بطور ناگهانی منفجر میگردد. این پدیده را در اصطلاح علمی سوپرنوا (آبرنواختر) مینامند که در خششی معادل یک میلیارد خورشید! بوجود میآورد (۱۰ تا ۱۰۰ میلیارد هم گفتهاند!) چنین واقعهای که مطابق محاسبات دانشمندان هر هزار سال ۳ بار در هر کهکشان رخ میدهد، با تبدیل ۷۰ تا ۸۰ درصد جرم ستاره به انرژی آنچنان نوری ساطع میکند که در روز روشن نیز قابل مشاهده است. ۳ پوسته و قسمت عمده جرم ستاره به شکل تودههای گاز بیشکل پراکنده شده در فضای کهکشان خود موجب تولد ستارههای دیگری میگردند اما هسته این ستاره بشدت فشرده گشته و آنقدر منقبض میشود تا به قطر ۲۰ کیلومتر! (از میلیونها کیلومتر) برسد! ۴ در طی این فشردگی فاصله
۱. اینکه میگوئیم خورشید ما، به دلیل آن است که فقط در کهکشان ما (راهشیری) یکصد میلیارد خورشید وجود دارد که فاصله هر کدام از یکدیگر بطور متوسط ۵ سال نوری است (باتوجه به اینکه فاصله زمین تا خورشید ۸ دقیقه و ۱۳ ثانیه نوری است). زمین آنقدر کوچک است که یک میلیون آن در خورشید جای میگیرد.
۲. ستارههای بزرگتر از خورشید فراوانند اما کوچکترین ستاره (فروزانی) که تاکنون دیده شده ۱/۲۵ خورشید جرم دارد (زمین و ماه و مشتری و ... ستاره نیستند سیاره سرد و خاموش هستند).
۳. عکسی از یکی از این انفجارات توسط دوربینهای نجومی گرفته شده است که فاصله ستاره مورد نظر با ما ۴۵۰۰ سال نوری میباشد!
۴. خورشید ما اگر قرار بود به این مرحله میرسد قطرش فقط ۱۴ کیلومتر میشد.
میان الکترونها و پروتونهای اتم از بین میرود و نوترون ساخته میشود. وقتی نوترونها با یکدیگر ترکیب شدند فشردگی متوقف میشود و ماده استحاله یافتهای باقی میماند که «ستاره نوترونی» نامیده میشود، ستارهای که علیرغم کوچکی کمی بیش از خورشید وزن دارد بطوریکه سرسوزنی از ماده آن یک میلیون تن وزن دارد! ستاره نوترونی که ستاره تپنده نیز نامیده شده، با سرعت فوقالعادهای به دور خود میچرخد و در هر چرخش پرتوهایی از اشعه ایکس یا گاما و درخششهایی از نور ساطع مینماید که از زمین نیز توسط دوربینهای رادیوئی قابل مشاهده است. گرچه در سال ۱۹۳۰ اخترشناسان گروه اپنهایم۱ از طریق ریاضیات وجود ستارهها و نوترونی را اعلام کردند، اما واقعی این نظریه به اثبات رسید که در سال ۱۹۶۷ اخترشناسان رادیوئی در کمبریج ابن بیشها را ثبت کردند. اکنون بیش از ۳۰۰ ستاره نوترونی کشف شده است که برخی از آنها با سرعت باورنکردنی ۶۴۲ بار در ثانیه به دور خود میگردند (زمین هر ۲۴ ساعت!)
۳-۳ اگر جرم ستارهای بیش از ۲/۲ برابر خورشید باشد، سرنوشت حیرتآورتری را پیدا میکند. در این حالت به دنبال مرحله انبساط ویف کردن پوسته خارجی (مرحله غول سرخ)، به دلیل نیروی جاذبه فوقالعادهای که بخاطر حجم بزرگ ستاره بوجود میآید، ماده تشکیل دهنده هسته آنچنان فشرده میگردد که حتی از مرحله نوترونی هم میگذرد. این نهایت فرم ماده است که سنگینی حیرتآوری دارد. فرضاً اگر کره زمین را خواسته باشند به این مرحله درآورند، قطران ۷/۸ میلی متر خواهد شد (کوچکتر از فندق). این ستارهها را «حفره سیاه» مینامند. حفره به این دلیل که بخاطر نیروی جاذبه فوقالعادهاش همه چیز را درخود فرو میکشد، و «سیاه» به این دلیل که هرگز دیده نمیشود، حتی نور نیز با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه نمیتواند از نیروی جاذبه آن فرار کند.۲. گرچه این ستارهها دیده نمیشوند، اما از سالها قبل حتی با مکانیک نیوتونی، «لاپلاس» به چنین فرضیهای رسیده بود و بعدها نیز اینشتن در نسبت عام خود (۱۹۱۵-۱۹۱۹) از طریق ریاضیات وجود چنین ستارههایی را طرح و پیشبینی نمود. تا اینکه دانشمند دیگری (شوارتز چاید) این قضیه را در اواخر عمر اثبات کرد و سرانجام دانشمند دیگری (استیون هاکینگ) که ازدست و با فلج بود و قدرت نوشتن نداشت از طریق «کوانتوم مکانیک» بیشترین کشفیات را در زمینه حفره سیاه انجام داد. اما اطمینان بیشتر بر وجود چنین ستارگانی درسال ۱۹۶۵ پیدا شد.
۱. پدر بمب انمی! (دانشمند آلمانی مقیم آمریکا).
۲. میتوانید مقایسه کنید که یک موشک فقط با سرعت ۱۱/۲ کیلومتر در ثانیه از جو زمین آزاد میشود در حالیکه نور با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه از حفره سیاه نمیتواند بگریزد.
(۵۷) نجم
اخترشناسان که آگاهی علمی از ساطع شدن اشعه ایکس از ناحیه «حفرههای سیاه» داشتند، ماهوارهای برای کشف این اشعه به فضا فرستادند که موفق به کشف موقعیت یک «غول آبی» (حفره سیاه) شدند که با جرمی معادل ۳۰ برابر خورشید بیش از ۱۰ هزار سال نوری با ما فاصله دارد!
برای درک وزن سنگین ستاره «حفره سیاه» همین بس که فقط یک ذره آن (هسته یک نوترون) یک میلیارد تن وزن دارد!!
در مقدمه این بحث وعده داده بودیم در مورد مراحل مختلف عمر یک ستاره از قرآن نیز شواهدی بر تأیید برخی کشفیات علم کیهان شناسی (Cosmology) بیاوریم و اینک در حد اختصار و اشاره برخی آیات را متذکر میشویم. یادآوری این نکته نیز ضروری است که خداوند با این اشارات نخواسته به ما علم کیهان شناسی بیاموزد، بلکه در آیاتی که از پایان جهان و قیامت سخن میگوید، به تناسب موضوع حقایقی را بیان داشته که ما امروز با دستاوردهای علمی آنرا بهتر درک میکنیم. از آنجائیکه این آیات عمدتاً مربوط به قیامت است، بیشتر مرحله فروپاشی و مرگ یک ستاره را میتوان از آنها استنباط کرد. ذیلاً به مواردی از آنها بر حسب موضوع میپردازیم:
(آنگاه که خورشید درهم پیچیده و متراکم میشود و آنگاه که ستارگان حالت تیرگی بخود میگیرند).
کتابهای لغت معنای تکویر را درهم پیچیده و جمع شدن گرفتهاند (مثل پیچیدن عمامه دورسر – کارالعمامه کوراً: ادارها علی رأسه)
قابل توجه است که با خاموش شدن خورشید، پوسته خارجی آن آنچنان انبساطی پیدا میکند که به بیش از یکصد برابر حجم فعلی خواهد رسید. در این حالت زمین و سایر سیارات این منظومه در این طیف گازی شکل که حرارتش به حدود ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد میرسد غرق شده و محو و نابود میگردند.
۱. یک حفره سیاه کوچک (Mini Black Hole)
۲. فاصله خورشید با زمین حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر است
۳. نسبت زمین با شعلههای که از سطح خورشید بلند میشود نسبت یک پشه با شعلههای آتش برافروخته است!
(میل کردن طیف نور از سفید و زرد به طرف قرمز به دلیل افزایش انبساط پوسته و پائین آمدن انرژی حرارتی)
سوره معارج آیه (۸): یوم تکون السماء کالمهل و ... (روزی که آسمان چون آهن و مس یا روغن گداخته سرخ رنگ میگردد)
سوره رحمن آیه (۲۷) فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان (روزی که آسمان شکافته شود و گلگون همچون روغن گداخته گردد)¹
توضیح: همانطور که گفته شد پوسته منبسط شده خورشید که صدها برابر بزرگ شده (پُف کرده) به رنگ قرمز متمایل به زرد درمی آید و با حرارتی معادل ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد زمین را دربر میگیرد. در اینجالت جو زمین شکافته شده (انشقت) و محو میگردد، یا اینکه پوسته زمین دچار این حالت میگردد.
سوره قارعه آیه (۵) و تکون الجبال کالعهن المنفوش (در آن روز کوهها همچون الیاف پشم حلاجی شده میگردند).²
سوره معارج آیه (۹) و تکون الجبال کالعهن (کوهها همچون پشم میگردند)
| سوره کهف آیه (۲۷) یوم نسیر الجبال و ... (روژیکه کوهها را جاری سازیم...)
۱ تکویر آیه (۳) واذا الجبال سیرت. (و زمانیکه کوهها جاری شوند)
۲ نباء آیه (۲۰) و سیرت الجبال فکانت سراباً [و کوهها جاری شوند و
همچون سراب (بخار مانند) گردند]
۳ طور آیه (۱۰) یوم تمور السماء موراً و تسیر الجبال سیراً (روزی که آسمان حرکت سریع گازی شکل نماید و کوهها جاری شوند) |
(مثل سراب)
۱. کلمه «وردة» را در مورد رنگ قرمز متمایل به زرد، زعفران، زن سرخ رو بکار میبردند. «دهان» نیز روغن سرخ رنگی است که از شیره درخت یا چیزهای دیگر میگیرند.
۲. معنای «عهن» پشم بطور کلی یا پشم رنگارنگ است و معنای «منفوش» حلاجی کردن و گستراندن است (مثل رهاشدن و متفرق گشتن یک گله گوسفند بی چوپان در صحرا - اذ نقشت فیه غنم القوم)
لرزش شدید زمین و کوهها
کنده شدن کوهها و متلاشی و ریزریز شدن آن
مزمل آیه (۱۴) یوم ترجف۱ الارض و الجبال و کانت الجبال کثیبآ مهیلآ
(روزی که زمین و کوهها بشدت دچار لرزش شوند و کوهها همچون تل
شن بی شکلی که درحال ریزش است گردند)
زلزال آیه (۱) اذا زلزلت الارض زلزالها (زمانیکه زمین بلرزد به لرزه خاص خود)
واقع آیه (۵) اذا رجّت۲ الارض رجآ و بسّت۲ الجبال بسآ – فکانت هباء ۴ منبثآ
(آنگاه که زمین به طرز هولناکی بلرزد و کوهها ریز و متلاشی گردند –
پس در این حالت همچون غباری شوند)
طه آیه (۱۰۶) یستلونک عن الجبال فقل ینسفها۵ ربی نسفآ
(از تو درباره کوهها میپرسند پس بگو پروردگارم آنرا از ریشه همچنانکه
باد خاک را میپراکند به گونه خاصی میپراکند)
مرسلات (۱۰) فاذا النجوم طمست۱ – و اذا السماء فرجت – و اذا الجبال نسفت
(پس آنگاه که ستارهها تغییر ماهیت میدهند و زمانیکه آسمان شکافته
میگردد و کوهها متلاشی میگردند)
حاقه آیه (۱۴) و حملت الارض و الجبال فدکتآ۲ دکه واحدة – فیومئذ وقعت الواقعه...
(و زمین و کوهها از جا کنده شوند و هر دو به یکباره متلاشی گردند،
پس در آن روز «واقعه»! واقع شود)
فجر آیه (۲۱) کلآ اذا دکت الارض دکا دکا
(نه چنین است آنگاه که زمین کوبیده و نرم شود کوبیده شدنی)
کهف (۹۸) فاذا جاء وعد ربی جعله دکآ و کان وعد ربی حقآ
(پس آنگاه که وعده پروردگارم بیاید آن رابه صورت کوبیده و نرم شده قرار
خواهد داد و وعده پروردگارم حق است.)
نحل آیه (۸۸) و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرّ مرّ السحاب...
(کوهها را جامد میپنداری درحالیکه همچون ابر حرکت میکند)
۱. ترجف از ریشه رجّف به معنای تکان و لرزه شدید است – «کشیب» به تل شن بی قراری میگویند که ذراتش
به یکدیگر اتصالی ندارند و درحال ریزش هستند.
۲. رجّت از ماده «رج» به معنای حرکت شدید میباشد. تحرک و اهتزّ (راغب).
۳. بسّت از ماده «بس» به معنای کوبیده و نرم شدن و ریز ریز و متلاشی شدن میباشد.
۴. معنای «هباء» غبار و معنای منبث از ریشه «بث» پراکندن و منتشر کردن است.
۵. نسف یعنی کندن و پراکندن (نسف الریح التراب: فرقه و ذره)، (نسف البناء نسفآ: قلعه من اصله). لنحرفنه ثم
لنسفنه فی الیم نسفآ (آن گوساله طلائی را آتش خواهیم زد سپس خاکستر آنرا در دریا خواهیم پراکند).
۶. طمس و طموس محو و نابود شدنی است که با استحاله و تغییر ماهیت توأم باشد (راغب: ازاله اثر بطور محو)
همچنانکه در مسخ شدن باطن انسان تغییر میکند (فطمسنا علی اعینهم) نوردیده آنها را محو کردیم.
| حرکت سریع | طور ۵۲/۱۰ | یوم تمور السماء مورا... (روزیکه آسمان حرکت سریع |
|---|
گازی شکل به شیوهای خاص نماید) |
| پارگی | انفطار ۸۲/۱ | اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتشر (روزیکه آسمان |
|---|
حالت پارگی و شکافتگی به خود گیرد و ستارگان حالت
پراكندگی غبارمانند) |
| پردهبرداری | تكوير ۱ تا ۸۱/۱۱ | اذا الشمس كورت... اذا السماء كشطت (زمانیکه خورشید |
|---|
درهم پیچیده شود و... و آسمان همچون پوستی كه از
روی چیزی كنده میشود یا پردهای كه برداشته میشود از
روی زمین برداشته میشود) |
| شکافتن | مرسلات ۷۷/۸:۹ | فاذا النجوم طمست - و اذا السماء فرجت... (روزیکه |
|---|
ستارهها تغییر ماهیت دهند و آسمان شکافته گردد) |
| سست شدن | حاقه ۶۹/۱۶ | و انشقت السماء فهی یومئذ واهیه ۱ (آسمان شکافته |
|---|
خواهد شد پس در آن روز سست خواهد گشت) |
| شقه شدن | فرقان ۲۵/۲۵ | یوم تشقق السماء بالغمام و... (روزیکه آسمان به ابرها |
|---|
بشکافد و...) |
| حرکت مارپیچی | انبیا ۲۱/۱۰۴ | یوم نطوی السماء كطی السجل للكتب كما بدانا اول خلق |
|---|
نمیده وعداً علینا انا کتا فاعلین
روزی که آسمان را درهم پیچیم همچنانکه نامهها را در
نامهدان (سجل) لوله میکنند، همانسان که در ابتدای
آفرینش چنین کردیم به حالت نخستین باز میگردانیم
(اشاره به حرکت دورانی و مارپیچی کهکشانی) |
| سرخ شدن | معارج | (یوم تکون السماء کالمهل) روزیکه آسمان همچون روغن |
|---|
(یا آهن) گداخته سرخ میگردد. |
| شکافته شدن | مزمل ۷۳/۱۸ | السماء منفطربهه کان وعده مفعولاً (آسمان بدان شکافته |
|---|
گردد، وعده او شدنی است) |
| گشودهشدن | نبأ ۷۸/۱۸ و ۱۹ | یوم ینفخ فی الصور... و فتحت السماء فكانت ابواباً (و |
|---|
آسمانها گشودهمیگردد و درهائی میشود) |
۱. «وهی» به معنای بی قوام و ضعیف شدن در اثر انشقاق آسمان است.
وضعیت هسته مرکزی
بستلونک عن الجبال فقل ينسفها ربی نسفاً - فیذرها قاعاً
صفصفاً - لاتری فیها عوجاً و لامتاً
(از تو درباره کوهها میپرسند. بگو پروردگارم آنرا ازجا خواهد
کند سپس زمین را به صورت هموار کاملاً صافی به حال خود
رها میکند که در آن کوچکترین پستی و بلندی نمیبینی)
توضیح: مطابق نظریات مسلم شده علمی، هسته باقیمانده
ستارهها پس از انبساط و پف کردن پوسته (مرحله غول سرخ)
به شدت کوچک و منقبض شده و دارای آنچنان جاذبه ای
میگردد که هیچ بلندی در سطح آن به دلیل اختلاف ارتفاع
نسبت به هسته نمیتواند باقی بماند. کره زمین در این مرحله
فقط ۷/۸ میلیمتر قطر خواهد داشت و سطح آن کاملاً صیقل
میباشد، صاف صاف (صفصفاً)، صاف تر از آئینه!
یوم نسیر الجبال و تری الارض بارزة ... (روژیکه کوهها را
به حرکت درمی آوریم و زمین را خالی میبینی...)
حرکت دورانی مار پیچی کهکشانی که موجب تولد ستارگان میگردد
نعیده ...
...والسموات مطویات بیمینه... و آسمانها به نیروی او پیچیده
شده است.
(انبساط و انقباض مرحله وقوع)
الارض رجّ و بست الجبال بساً، فکانت هباء منبتاً.
آنگاه که واقعه (قیامت یا پایان عمر زمین) واقع شود، واقع شدن
آن دروغ نیست، حالت انقباض و انبساط (فرود آورنده و
بالابرنده) خواهند داشت، آنگاه که زمین بلرزد لرزیدنی و
کوهها ریز ریز و نرم گردند همانند غبار
۱. معنای «براز» زمین خالی است که ظاهر و آشکار میگردد. همچون مبارزه که به میدان آمدن دو حریف و ظاهر
شدن آنها در برابر یکدیگر است.
۲. خافضه از ریشه «خفض» به معنای فرودآمدن و انقباض است. مثل: «و اخفض جناحک للمومنین» (بال محبت
خود را برای مؤمنین: ف. د. آ. د)
توضیح: همانطور که در بخش توضیحات علمی گفته شد، در مرحله پایانی عمر ستاره (روز قیامت)، پوسته آن حالت انبساط فوق العاده و هسته آن حالت انقباض (خافضه) شدید پیدا خواهد کرد.
فلا اقسم بمواقع التّجوم و انه لقسم لوتعلمون عظيم. (پس سوگند به مواقع ستارگان که آن اگر علم داشتید سوگندی بس عظيم است).
فاذا النجوم طمست، و اذا السماء فرجت، و اذا الجبال نسفت... پس آنگاه که ستارهها تغییر ماهیت دهند (استحاله پیدا کنند) و آنگاه که آسمان شکافته گردد و آنگاه که کوهها برکنده شوند.
توضیح: معنای «طمس» در قرآن نوعی مسخ و تغییر حالت را نشان میدهد. مثل: ۴/۴۷ (من قبل ان نطمس وجوهاً فرددها على ادبارها... قبل از آنکه صورتهائی را واژگونه نمائیم و به پشت برگردانیم) همچنین کورشدن و از دست دادن بینائی را «طمس عین» گویند (فطمسنا على اعینهم - نور دیده شان را بردیم) یا اینکه محو و نابود کردن اموال و تغییر دادن آنرا از ثروت به فقر گویند (ربنا اطمس على اموالهم...) ولی مناسب تر از همه در رابطه با «طمس نجوم» همان کورشدن و از دست دادن بینائی است که با خاموشی ستارگان انطباق دارد.
وضعیت دریاها
۱. کلمه «سجر» به معنای افروختن آتش، سرخ کردن تنور و ... میباشد (۴۰/۷۲ فی الحمیم ثم فی النار یسجرون - در آب جوش سپس در آتش گداخته میشوند)
انفطار ۸۲/۳ و اذا البحار فجرت (قسم به دریاها هنگامیکه شکافته میشوند)
تکویر ۸۱/۶ و اذا البحار سجّرت (و سوگند به دریاها هنگامیکه افروخته میشوند)
طور ۵۲/۶ والبحر المسجور ان عذاب ربک لواقع (و سوگند به دریای افروخته که همانا عذاب پروردگارت قطعاً واقع شدنی است)
۱.
(۵۳) ۱۰۳
سوره نجم همانطور که در قسمت قبل گفته شد جهان پس از مرگ و احیای مجدد را به نام «آخرت» (دربرابر دنیا) مطرح میکند. اما در سوره قمر این مرحله اساسی حیات به نام «ساعة» که آغاز آن است (والله اعلم)، خوانده میشود، هم در شروع سوره و هم در اواخر آن: اقتربت الساعة و انشق القمر (۴۶) بل الساعة موعدهم و الساعة ادهی و امر محور عمده سوره نجم و علت تکذیب کافران را «دنیا» پرستی و فراموشی و انکار آخرت، به دلیل اعتقادات باطل پندار گرایانه و محدودیت علم و دانش کافران، میتوان تلقی کرد و محور عمده سوره قمر را در اعراض از آیات و انذارها و تکذیب رسولان میتوان دید، که در بخش تاریخی آن (که ۶۰٪ سوره را تشکیل میدهد) به خوبی به چشم میخورد. در این بخش که به هلاکت و «عذاب» پنج قوم در گذشته تاریخ اشاره میکند، پس از شرح هرکدام، ترجیح بند «فکیف کان عذابی و نذر - و لقد یسّرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» را تکرار میکند و بر استمرار «انذار» در طول تاریخ برای بیدار و متوجه ساختن بنی آدم به «مسئولیت» دربرابر اعمال و تقوای الهی و بر ساده بودن قرآن برای «تذكر» و یادآوری این حقيقت تأکید مینماید. بطوریکه در این سوره با حجم مختصر آن ۱۰ بار واژه «ذكر» و ۱۲ بار انذار (نذر و انذارهم) تکرار شده است.
اتصال این دو سوره به وجه بسیار ظریفی انجام شده است؛ انتهایی سوره نجم از نزدیک شدن چیزی که نزدیک است خبر میدهد (ازفت الازفه) و ابتدای سوره قمر نیز با واژه مشابهی از همین نزدیک شدن خبر میدهد (اقتربت الساعة ...)، در سوره نجم قبل از آیه فوق پیامبر خاتم را هشداردهندهای از سلسله هشدار دهندگان پیشین معرفی مینماید (هذا نذیر من النذر الاولی) و در سوره قمر کلمه «نذر» ۱۱ بار تکرار شده است و در همان اوائل سوره بر بیفائدگی این هشدارهاو حکمتهای بالغه برای مردم هوی پرست و خوش خیالی مردم علیرغم بالغة فما تغن النذر). در انتهایی سوره نجم از غفلت و بی خبری و خوش خیالی مردم علیرغم بسیار نزدیک بودن این پدیده نزدیک پرده بر میدارد و در ابتدای سوره قمر همین احساس را با ذکر اینکه هر نشانهای هم از وقوع این حادثه بینند باز هم بیدار نمیشوند بیان مینماید. مشابهتهای دیگری نیز میان دو سوره به چشم میخورد که به آنها اشاره میکنیم:
۱- وظیفه پیامبر به حال خود رها کردن و آزاد گذاردن تکذیب کنندگان است:
نجم (۲۹) فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد الاالحيوه الدنيا
قمر (۶) فتول عنهم يوم يدع الداع الى شيء نكر
۱. در کل قرآن ۱۴ بار این کلمه به کار رفته است که ۱۱ مورد آن در سوره قمر است
۲- هرکس جزای عمل خویش را میبیند - در هر دو سوره روى رابطه عمل انسان با جزای نهائی و سرنوشت ابدی او تأکید شده است:
(۳۱) علم (نجم) والله ما فی السموات و ما فی الارض لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی
(۱۴) تجری باعیننا جزاء لمن کفر
۳- در سوره نجم فقط اسماء الله و رب به کار رفته است. امّا دو سوره قمر از آنجائی که مرتباً روى هلاک و عذاب امتها اشاره و به کرات انذار داده شده است، روى اسماء اقتدار و عزت و ملیک بودن خداوند تأکید گردیده و سوره با کلمه مقتدر ختم میگردد:
(۴۲) ... فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر. (۵۵) فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
کلمه مقتدر از همان ریشه «قدر» است. جالب اینکه در این سوره، هم فرمان جریان یافتن آبهای آسمان و زمین را در قضیه غرق شدن قوم نوح روى «قدر» (اندازه) قرار داده، و هم فرمان جریان یافتن روز جزا را:
(۱۱) آیات (۱۲) ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر - و فجرنا الارض عیوناً فالتقى.
(۴۹ و ۵۰) انا کلشی خلقناه بقدر - و ما امرنا الا واحدة کلمح بالبصر
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره «قمر» انذار کافران است از عذابی که در دنیا و آخرت بخاطر تکذیب منذرین در انتظارشان میباشد. بنابراین نقش «منذرین» (هشدار دهندگان الهی)، تکذیب کافران، و عذابی که به عنوان نتیجه و عاقبت تکذیب در دنیا و آخرت دامنگیرشان میشود موضوع اصلی سوره را تشکیل میدهد.
معنای لغوی «انذار» برخلاف آنچه مترجمین قرآنها به فارسی برگرداندهاند، «ترس» نیست، گو اینکه ترس میتواند نتیجه و اثر آن تلقی گردد. «انذار» هشداری است از خطری قریب الوقوع که هنوز فرصت برای حذرکردن از آن باقی است. به این ترتیب مفهوم «علم و آگاهی» از مسئله ای خطری و سرنوشت ساز، در این کلمه بر مفهوم «ترس» غلبه دارد. اعلام وضعیت قرمز و هشدار در مورد حمله هوائی دشمن «انذاری» دنیائی است که میتواند معنای این کلمه را در برابر عواقب خطری تکذیب حق و ظلم و ستم در دنیا و در آخرت (عذاب جهنم) روشن نماید.
کلمه «نُذُر» بطور چشمگیری در این سوره تکرار شده است (۱۱ بار) بطوریکه در هیچیک از سورههای قرآن چنین تأکید و تمرکزی دیده نمیشود. ۱. در مورد سرنوشت دردناک عذاب و هلاکت دنیائی اقوام تکذیب کننده پیشین، چهار بار ترجیح بند «فکیف کان عذابی و نذر» تکرار شده است، دوبار نیز مشابه همین معنا را با جمله «فذوقوا عذابی و نذر» آورده و در آغاز داستان هریک از پنج قومی که سرنوشت هلاکتبارشان را توضیح داده، بر تکذیب نذر (هشداردهندگان – یا اصل هشدار) تصریح کرده است.
۱. مشتقات کلمه «نذر» ۱۲ بار در این سوره تکرار شده که از نظر آماری از بقیه سورههای قرآن بیشتر است.
| قوم نوح | كذبت قبلهم قوم نوح فكذبوا عبدنا... فكيف كان عذابي وندر |
|---|---|
| عاد | كذبت عاد فكيف كان عذابي وندر... فكيف كان عذابي وندر |
| ثمود | كذبت ثمود بالنذر... فكيف كان عذابي وندر |
| قوم لوط | كذبت قوم لوط بالنذر... و لقد انذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر... فذوقوا |
عذابي وندر... فذوقوا عذابي وندر
آل فرعون
مقتدر
انتخاب ابن ۵ قوم ازميان اقوام مختلف تاريخ، همانطور كه قبلاً در جمع بندی برخی سورهها گفته شد، به دليل همزماني آنها با سرفصلها و نقطه عطفهای تاريخی نوع انسان در مسير رشد و تكامل خود میباشد. گوئی هریک از اقوام پنجگانه سرآغاز و حلقه اولیه انحرافی بودهاند که تا قرنها اقوام منحرف بعدی در گمراهی مشابه آنها گام برداشتهاند. همانند یک انسان واحد که در مراحل مختلف سنی خود به تناسب نیازهای غریزی در معرض انواع انحرافات: به بازی مشغول شدن، اشتغالات لهو و بی حاصل، زينت گرایی (انحرافات جنسی دوران جوانی)، تفاخر (انحرافات دوران کار و تلاش) و تکاثر (انحرافات دوران متمایل به پیری) قرار دارد ۱ و جالب اینکه این مراحل پنجگانه فردی قابل انطباق به اقوام پنجگانه فوق میباشند.
ذكر - در رابطه با موضوع انذار، مسئله «ذكر» در اين سوره به عنوان يكی از محورهای اساسی آن مطرح میباشد. پيامبران الهی برای نجات گمراهان از عواقب تكذيب و ظلم و ستم، آنها را از فراموشی دنيا و اشتغالات آن، به فطرت خداجويشان «تذكر» میدادند. كلمه «ذكر» كه مفهومی مخالف «نسيان» (فراموشی) دارد به يادآوردن مطلب و موضوعی در زبان يا قلب است كه زمينه و سابقه آن بطور فطری يا اكتسابی در نفس وجود دارد. بنابر اين منذرين الهی بشر را به چيزی كه با فطرتش انس و آشنائی دارد ولى بخاطر
۱. انما الحيوه الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر و تكاثر في الاموال و الاولاد. (حديد ۲۰)
غفلتها فراموشش کرده تذکر میدادند ۱.
در این سوره علیرغم کوتاهی آن، ۱۱ بار کلمه ذکر تکرار شده است ۲ و ۶ مورد آن که به صورت «مذکر» بکاررفته در سورههای دیگر مشاهده نمیشود. کلمه «مذکر» دراصل «مذکر» بوده که در باب افتعال تاء به دال مبدل شده و دال و ذال نیز درهم ادغام شدهاند. باب افتعال آمادگی و پذیرش و زمینه قبول چیزی را میرساند ۳. بنابر این کلمه مذکر حالت آمادگی و پذیرش ذکر را در فرد موردنظر نشان میدهد. این معنا را ۴ بار در سوره قمر پس از شرح داستان اقوام گذشته به عنوان آخرین آیه نتیجه گیری بصورت ترجیح بندی به شکل زیر بکار برده است:
ولقد پسَرا القرآن للذكر فهل من مذكر (هر آینه قرآن را برای پند گیری آسان کردیم پس آیا پند پذیری هست؟)
اصولاً زمینه ذکر در این سوره «تاریخ اقوام گذشته» میباشد که بهترین پند و عبرت برای کسانی است که آمادگی تذکر دارند. علاوه بر ترجیح بند تکراری فوق در آیات دیگر این سوره نیز کلمه ذکر در ارتباط با هلاکت اقوام گذشته قرار گرفته است:
(آیه ۱۵) و لقد ترکناها آیه فهل من مذكر (ما کشتی نوح یا این ماجرا را به عنوان نشانه ای باقی گذاردیم پس آیا پند پذیری هست؟)
(آیه ۵۱) و لقد اهلكنا اشیاعكم فهل من مذكر (ما پیروان خط فکری شما را نیز در گذشته هلاک کردیم پس آیا پند پذیری هست؟)
و درست به همین دلیل که محتوای آنچه رسولان ازجانب خدا میآوردند «تذكر» انسان به حقایق و هدایتهای فطری بوده است، نام کتاب یا رهنمودهای آن عنوان «ذكر» گرفته است:
«انزل عليه الذكر من بيننا بل هو كذاب اشر (آیا فقط بر او ازمیان ما ذكر نازل شده است؟) نه چنین است بلکه او دروغگوئی برتری جو میباشد) آیه ۲۵
آنچه انسان باید ذکر پذیرد، یا تاریخ اقوام گذشته است (ولقد جاءهم من الانباء ما فیه مزدجر) و یا حکمت بالغه ای (قرآن یا کتابهای آسمانی دیگر) که توسط رسولان برای هدایت
۱. کلمه «ذكر» با «حفظ» نزدیکی دارد. با این تفاوت که حفظ به اعتبار نگهداشتن موضوع در حافظه است ولی ذکر به اعتبار حاضر کردن آن در ذهن و مذنظر داشتن.
۲. گرچه در چند سوره بلند قرآن تعداد بیشتری از این کلمه بکاررفته است ولی بطور نسبی باتوجه به حجم سوره اهمیت سوره قمر هویدا میگردد.
۳. مثل: اشتعال (شعله ور شدن آمادگی برای سوختن)، انقلاب، افتخار و...
انسانها آورده میشود (حکمة بالغة فما تغن النذر).
علیرغم کسانیکه ادعا میکنند قرآن برای خواص و علما و فقها و روحانیون نازل شده و بقیه مردم باید به گفتهها و نوشتههای آنها مراجعه نمایند و نظریات و برداشتها و تفاسیر آنها را ملاک عمل قرار دهند، در این سوره ۴ بار ترجیح بند تکراری «ولقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مذکر» را بکار برده تا همه مردم را در لحنی توبیخی و انتقادی دعوت به ذکر پذیری از قرآن و تدبر درآن نماید. شگفت اینکه عده ای عقیده دارند قرآن به دلیل برداشتهای مختلفی که از آن میشود خود موجب تفرقه و اختلاف میگردد! بنابر این باید بجای قرآن به اشخاصی که مورد اطمینان هستند تمسک کرد و خط فکری آنها را تقلید نمود. و حتی فراتر رفته تدبر در قرآن را کاری عبث و گمراه کننده میشمرند و اظهار میدارند قرآن را کسی فهمیده که مخاطب آن بوده (انما يعرف القرآن من خوطب به) و به اهل بیت خود تعلیم فرموده است، بنابر این بجای قرآن باید به احادیث و روایت معصومین مراجعه کرد، در حالیکه توجه ندارند ملاک صحت و سقم احادیث و روایات قرآن میباشد و پیامبر فرموده است روایات را بر قرآن عرضه کنید و اگر با آن سازگار نبود رهایش نمائید. علاوه برآن، برداشتهای غلط و متناقضی که احیاناً از قرآن میشود، تقصیر قرآن نیست و حرف تازه ای هم نیست، خود قرآن صراحت دارد که سوء استفاده کنندگان یعنی کسانیکه در دلشان انحراف است، بخاطر فتنه جوئی و تأویل دنبال آیات متشابه میروند، گذشته از آن، مگر از احادیث و روایات یا نظریات و رهنمودهای اشخاص سوءاستفاده نمیشود؟ اگر عده ای بی سواد و بی اطلاع برای اغراض خاص سیاسی اجتماعی یا فردی خود افکارشان را بر قرآن تحمیل کرده آیاتی را برای اثبات نظریاتشان مورد استفاده قرار داده باشند، این اشکال قرآن نیست، کدام مطلب و موضوع مقدس و مفید را سراغ دارید که منحرفین از آن سوءاستفاده نکرده باشند؟... شگفتا، کتابی را موجب اختلاف میشمرند که نقش خود را حل اختلاف معرفی کرده است:
شوری (۱۰) وما اختلفتم فيه من شيء فحكمه الى الله
بقره (۲۱۳)... و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا
(قانونمندی درمورد کتاب کلیه پیامبران)
۱. آل عمران (۷)... فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله...
نحل (۶۴) و ما انزلتا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه... (درمورد قرآن)
قرآن نه تنها اختلافات مسلمانان، بلکه اختلافات و اشکالات بنی اسرائیل را نیز رفع
میکند:
نحل (۷۲) ان هذا القرآن یقصّ علی بنی اسرائیل اکثر الذی هم فیه یختلفون
کسانیکه با پیروی چشم و گوش بسته از اشخاص، هرچند منزّه و مهذّب، به بهانه سوء
برداشت از قرآن، عملاً کتاب خدا را که تنها ریسمان محکم و مطمئن خداوند بسوی بندگان
است¹ کنار میگذارند، خود موجب اختلاف بزرگ و شقاق بعیدی میشوند که هشدار
شدید ذیل شامل آنها میگردد:
پس همگی باهم به ریسمان محکم الهی چنگ زنیم و از آن متفرق نگردیم:
ارتباط سوره قمر با سورههای مجاور
گرچه سورههای قرآن تماماً با یکدیگر مرتبط بوده مجموعه منسجمی را تشکیل
میدهند، اما علاوه بر ارتباطات کلی در برخی از سورهها، زمینههای مشترکی وجود دارد که
قابل تفکر و تدبر میباشد. ازجمله مشابهت سوره قمر با چند سوره قبل و بعد خود
در اشاره به حوادث و رویدادهای عظیم زمین و آسمان در آستانه قیامت میباشد. بطوریکه در
هر سوره اشاره به گوشه ای از آن واقعه عظیم شده است. ذیلاً به برخی مشابهتها اشاره
میشود. در ضمن نام بیشتر این سورهها نیز از موضوعات طبیعی گرفته شده است: ذاریات،
طور، نجم، قمر، واقعه و ...
سوره (ق) آیات ۴۱ و ۴۲ واستمع یوم بندالمناد من مکان قریب. یوم یسمعون
« ذاریات آیه (۴۷) والسماء بنیناها باید وانا لموسعون - انما توعدون لصادق و ان
الدین لواقع (آیات ۵ و ۶)
« طور آیات ۵ تا ۱۰ ... والسقف المرفوع والبحر المسجور - ان عذاب ربک لواقع ...
« نجم آیه (۱) والنجم اذا هوی - آیه (۴۹) وانه رب الشعری.
¹ کتاب الله حبل ممدود من الله الی خلقه (حدیث نبوی) نهج البلاغه: و تمسک بحبل القرآن - فانه الحبل المتین -
والاعتصام بحبله ...
نام این سوره از اولین آیه آن که اشاره ای به نزدیک شدن قیامت و شقه شدن ماه است گرفته شده است. موضوع شقه شدن ماه از مسائلی است که همواره مورد بحث بوده و نظریات مختلفی پیرامون آن ابراز گردیده است. در تفسیر مجمع البیان نام مفسرینی را از گذشته ذکر میکند که منکر چنین پدیده ای بودهاند ۱ اما بقیه مفسرین از گذشته و حال، با استناد و اتکاء به روایاتی که نقل شده، چنین واقعه ای را پذیرفتهاند و پیرامون آن استدلال هائی نیز کردهاند. ما در اینجا قصد اثبات یا انکار چنین روایاتی را نداریم و نقد و بررسی آنها را به عهده کسانی میسپاریم که متخصص علم رجال و درايه هستند و میتوانند صحت و سقم آنها را تشخیص دهند.
از آنجائی که هدف این نوشته بررسیهای قرآنی است، و در کتاب خدا درباره چنین واقعه عظیمی که فوق معجزات سایر انبیاء میباشد ۲ سخن دیگری نرفته و در همین سوره نیز بجز اشاره به «انشقاق قمر» نتیجه گیری و بحث و برداشت دیگری که بتوان با صراحت و اطمینان آنرا به دو نیمه شدن ماه انطباق داد نشده است، مجبور هستیم مستقل از آنچه گفته شده، و بدون پیش داوری، از خود سوره باتوجه به سیاق آن و سایر آیات، مطلب را بفهمیم. علاوه بر آن باید به این تناقض نیز توجه داشته باشیم که قرآن تأکید مینماید معجزه پیامبر اسلام کتاب است و نه چیز دیگر. ۳
چیزی که مفسرین کمتر به آن توجه کردهاند رابطه تنگاتنگ شقه شدن قمر با
۱. از جمله حسن و غطاء و بلخی که گفتهاند منظور این است که بزودی در هنگام قیامت قمر دونیم میشود و ماضی بودن فعل به دلیل حتمیت واقعه میباشد.
۲. معجزات سایر انبیاء مربوط به همین دنیای خاکی و در حد مسائل محسوس و ملموس بشری مثل زنده کردن
مرده، شفای مريض، اژدهاشدن مار، گوساله صالح و ... بوده است
۳. آیات فراوانی معجزه داشتن به شکل سایر انبیاء را از پیامبر اسلام نفی میکند. از جمله سوره اسرى آیات ۵۹ و ۹۳ (۵۲)
نزدیک شدن قیامت است که در یک آیه بدون فاصله بیان شده است (اقتربت الساعة و انشق القمر)، یعنی این دو پدیده مرتبط با یکدیگر بوده با نزدیک شدن قیامت چنین اتفاقی رخ میدهد. باید توجه داشت کلمه «اقتربت» در باب افتعال، آمادگی، پذیرش و قبول را میرساند و کلمه «انشق» که بجای «شق» (به صورت انفعال) بکاررفته فعل پذیری و مهیا گشتن و تن دادن را نشان میدهد¹ یعنی با پایان گرفتن عمر زمین و آمادگی آن برای لحظه قیامت (ساعة) که به تدریج نزدیکتر میشود (اقتربت الساعة)، ماه نیز از چنین تحولی منفعل شده و از هم گسیخته میگردد (و انشق القمر).
چنین توجیهی صرفنظر از صحت و سقم دونیم شدن ماه، درعهد رسول اکرم (ص)، ازنظر علمی روشن است. میدانیم کره ماه در تعادلی مابین جاذبه خورشید و زمین در ۲۴۰ هزار مایلی زمین قرار دارد. اگر این تعادل به دلیلی ازبین برود و ماه بخواهد به زمین نزدیک شود، قبل از برخورد با زمین به دلیل اختلاف نیروی جاذبه ای که زمین برپشت و روی ماه وارد میکند، متلاشی و «شقه» خواهد شد.²
علاوه برآن، فاصله ماه با زمین آنچنان حساب شده و دقیق است که نه تنها شقه شدن، بلکه هرگونه تغییری در موقعیت فعلی آن موجب تحولات فوق العاده ای میشود که حیات زمینی را نابود میسازد. جذر و مد حاصل از نزدیک شدن ماه به زمین آنچنان خواهد بود که آب اقیانوسها همه خشکیها را دربر گرفته سطح زمین را دراثر فشار وارده خرد میکند.³
۱. مثل انقلاب (آمادگی برای تغییر و تحول)، اشتعال (آمادگی برای شعله ور شدن) و ...
۲. به مطلب زیر که عیناً از کتاب «راز آفرینش انسان» نوشته کرسی موریسن ترجمه آقای محمد سعیدی نقل شده توجه بفرمائید:
ستاره شناسان برطبق قواعد و قوانین فلکی اعتقاد دارند که در روز گاری خیلی بعید ماه دوم رتبه به مجاورت زمین بازمی گردد و چون به نزدیکی آن رسید منفجر میشود و از قطعات شکسته و پراکنده خود حلقههایی زیبا مانند حلقههای زحل در اطراف زمین مرده و غیر مسکون ما به گردش درمی آورد.
۳. بد نیست اطلاعات علمی بیشتری در مورد ماه از کتاب فوق الذکر نقل نمائیم: (صفحات ۱۶ و ۱۷) فاصله ماه تا زمین ۲۴۰۰۰۰ میل است و هر روز دو مرتبه تولید جذر و مد میکند. جذر و مد دریاها دریابۀ نقاط تا ۶۰ پا میرسد و حتی قشر خاکی زمین هر روزی دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه به قدر چند اینج کشیده میشود. همه این اتفاقات بطوری منظم و آرام رخ میدهد که ما هرگز متوجه قدرت قاهره و عظیمی که آب دریاها را اینقدر بالا میبرد و حتی سطح زمین را با همه سختی و صلابت آن خم میکند نمیشویم... اگر ماه ما بجای مسافت فعلی مثلاً پنجاه هزار میل با زمین فاصله داشت آن وقت ارتفاع جذر و مد به قدری زیاد میشد که همه دشتهای پنج قاره زمین را روزی دوبار آب فرامی گرفت و فشار آب در هر نوبت به قدری شدید میبود که کوهها بزودی از روی زمین شسته میشد و هیچیک از قارهها فرصتی نمییافت که از زیر آب بیرون بیاید و وجود خارجی پیدا کند. سطح زمین در زیر فشار این انقلابات خرد میشد و جریان هوائی که دراثر این جذر و مدهای عظیم پیدا میشد هر روز گرد بادهای هولناک در اطراف زمین پدید میآورد.
گذشته از آیه «اقتربت الساعه و انشق القمر»، دنباله آن نیز که اشاره ای به اعراض مردم از آیات خدا و سحر مستمر نامیدنش میباشد (و ان يروا آیة يعرضوا و يقولوا سحر مستمر) قابل بررسی است. مفسرینی که معتقد به دونیمه شدن ماه در زمان رسول اکرم میباشند، این آیه را چنین تفسیر کردهاند که «کافران علیرغم مشاهده چنین معجزه ای ایمان نیاورده و آنرا سحر مستمری نامیدهاند» بنابر این ضروری است این آیه را نیز مورد تدبر قرار دهیم:
۱- میگویند چون جمله «ان يروا» آمده نشان میدهد که معجزه ای دیدنی بوده است. درحالیکه در برخی آیات میبینیم جمله «ان يروا» دررابطه با آیات قرآن گرفته است. مثل: (انعام ۲۵ و اعراف ۱۴۶) - ان يروا كل آية لا يؤمنوا بها و ان يروا سبيل الغی يتخذوه سبیلا
۲- کلمه «يعرضوا» نشان میدهد اعراض کافران از آیات قرآن بوده است و گرنه شقه شدن ماه موضوعی جالب برای استقبال و مشاهده میباشد.
۳- با اتکاء به کلمه سحر (يقولوا سحر مستمر) میگویند کافران علیرغم دیدن معجزه شق القمر آنرا سحر نامیدند. درحالیکه در آیات فراوانی نشان داده میشود که اتهام سحر ازناحیه کافران درموارد زیادی متوجه قرآن بوده است ۱ مثل: انبياء ۳- سبا ۴۳- زخرف ۳۰- محمد ۷- مزمل ۲۴ و اتفاقاً برجسته ترین ایراد آن به اصطلاح هوشمند و مغز متفکر قریش به قرآن، سحر مؤثر بودن این کتاب بوده است (فقال ان هذا الاسحر يؤثر)
جالب اینکه علیرغم چهاربار تکرار ترجیح بند «ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» در سوره قمر و سياق سوره و محور بودن موضوع قرآن و تکذیب و اعراض کافران ازآن، بازهم کسانی آیه موردنظر را (و ان يروا آیة يعرضوا...) را که به وضوح دررابطه با اعراض از آیات قرآن قرار دارد، به قضیه شق القمر مرتبط مینمایند. درحالیکه مشابه این ارتباط را که غفلت و اعراض مردم را علیرغم نزدیک شدن قیامت نشان میدهد، در اولین آیات سوره انبياء میخوانیم ۲
۴- تأکیدی که در آیه فوق بر مستمر بودن سحر کرده (يقولوا سحر مستمر) نشان میدهد که منظور همان نزول تدریجی و مرتب آیات قرآن درطول مدت رسالت است و گرنه معجزه دونیمه شدن ماه، آنطور که نقل میکنند، مستمر نمیتوانسته باشد.
۵- دنباله آیات نیز نشان میدهد مسئله تکذیب قرآن و «پیروی» از نظریات خود به جای پیروی از قرآن مطرح میباشد (وکذّبوا و اتبعوا اهوائهم...) درحالیکه اگر منظور دونیمه شدن
۱. ازجمله آیه ۷ سوره انعام (ولو نزلنا علیک کتاباً فی قرطاس فلمسوه باید یهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین)
۲. اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون. ما يأتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون
ماه بود «تبعیت از آن» بی مفهوم میگشت
۶- آیات ۶ و ۵ نیز با تأکید بیشتری ضمن اشاره به انباء گذشته (کتب انبیاء سلف) و حکمت رسائی که در آنها بوده (ولقد جآه هم من الانباء ما فیه مزدجر - حکمة بالغة فما تغن
الذر) نشان میدهد که موضوع اصلی انکار «کتاب» است نه معجزه نیمه شدن ماه.
۷- جمله «اقتربت الساعه» به صورت ماضی مستقبل آمده تا حتمیت وقوع این حادثه را
برساند. به همین نحو جمله «وانشق القمر» نیز تبعیت از زمان گذشته کرده تا قطعی بودن آنرا
نشان دهد. در مورد قیامت که روشن است هنوز واقع نشده و مربوط به آینده است. اگر قرار بود
نصف آیه مربوط به زمان آینده میشد (قیامت) و نصف دیگر آن (نیمه شدن ماه) به زمان
گذشته، با فصاحت و بلاغت قرآن تناقض پیدا میکرد. پس همانطور که قیامت مربوط
به آینده است پیوستگی دو جزء آیه نشان میدهد که انفجار ماه نیز مربوط به زمان قیامت
میباشد.
۸- از ارتباط میان قیامت و سحر نامیدن آیات شاید بتوان گفت کافران عمدتاً آیاتی را
منکر میشدند و سحر مینامیدند که مسئله بعثت و قیامت را مطرح میکرده است. این
موضوع را در آیات دیگر قرآن نیز میخوانیم از جمله: هود ۷ و طور ۱۵
۹- معمولاً معجزات انبیاء گذشته در صورتی که اقوام آنها ایمان نمیآورند، منجر
به هلاکت و عذاب میشده است و عجیب اینکه چنین معجزه عظیمی را کافران منکر
شده باشند و عذابی بر آنان واقع نشده باشد!
۱۰- خلاصه اینکه چطور ممکن است امری را به راحتی پذیرفت که نه زندگی روشن
پیامبر که تاریخ جزئیات آنرا نقل کرده، بر آن گواهی مسلم میدهد، نه تاریخ از آن یاد کرده و
نه اقوام دیگری که درسایر کشورها (مثل ایران و روم و هند و غیره) زندگی میکردند بر آن
شهادت دادهاند، و نه با عقل و منطق و علم و مشیت خدا که هرکاری را از مجرای اسباب
طبیعی خود جریان میدهد (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) سازگار است و نه ... آیا
چنین امری از کم بهادادن به معجزه جاوید قرآن که عظیم ترین معجزه است و دست کم
گرفتن آن در برابر معجزه فرضی دونیمه شدن ماه ناشی نمیشود؟! ...
تقسیمات سوره
سوره قمر را برای فهم ساده تر آن میتوان به ۳ بخش اصلی تقسیم نمود:
۱- مقدمه (آیات ۱-۸۴) بیان کفر و اعراض اعراب معاصر پیامبر و اشاره به سرنوشت
آینده آنها در جهنم.
۲- متن سوره (آیات ۹ تا ۴۲) مباحث تاریخی با ذکر نمونههای مهمی از تکذیب
رسولان هشدار دهنده الهی و عذاب دنیائی کافران شامل:
۱- (آیات ۹ تا ۱۷) داستان تکذیب نوح (ع)
۲- (آیات ۱۸ تا ۲۲) ، قوم عاد
۲- (آیات ۲۳ تا ۳۲) ، ثمود
۲- (آیات ۳۳ تا ۴۰) ، لوط
۲- (آیات ۴۰ تا ۴۲) ، آل فرعون
۳- نتیجه گیری و بازگشت به وضع حال (آیات ۴۳ تا ۵۵). مقایسه حال و گذشته، بیان
ادعها، وقوع ساعة قيامت و سرنوشت نهائی مجرمين و متقین در جهنم یا بهشت.
نامهای الهی
در این سوره تنها نام رب (فد عا ربه انی مغلوب فانتصر) بکار رفته و اثری از نام جلاله
«الله» نیست. اما در آیه ۴۲ (کذبوا بایاتنا کلها فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر) و آیه ۵۵ (فی
مقعد صدق عند ملیک مقتدر (نام نیکوی «مقتدر» در دو حالت ترکیبی با عزیز (در رابطه با
اخذ و عذاب مکذبین) و ملیک (در رابطه با بهشت متقین) آمده است که در رابطه با سیاق
سوره و کلمه محوری «نذر» که ۱۱ بار تکرار شده عبرت انگیز است.
آهنگ سوره - کلیه آیات این سوره با ریتم و قافیه شگفت انگیزی با حرف «ر» ختم
میشوند.
ارتباط سورههای قمر و رحمن (۵۴ و ۵۵)
وجه مشترک میان این دو سوره نیز همچون بقیه سورههای این مجموعه سرنوشت
انسان در جهان ابدی آخرت است، اما این دو سوره از دو جهت کاملاً متفاوت به قضیه نگاه
میکنند، سوره قمر عمدتاً به سرنوشت تیره بختان، که همان تکذیب کنندگان آیات هستند،
میپردازد و سوره رحمن به سرنوشت رستگاران. هرچند در هر دو سوره به هر دو دسته
عنایت شده است، ولی نسبتها تفاوت میکند. مثلاً در سوره قمر که یکپارچه تا انتها درباره
هلاکت اقوام تکذیب کننده رسولان و انذار عذاب و تذکرات پیاپی است، تنها ۲ آیه در شأن
متقین دارد. در حالیکه در سوره قمر نسبت وارونه میشود. یعنی در برابر کل سوره که آثار
رحمانیت را معرفی میکند، فقط ۴ آیه درباره مجرمین است. صفات و نامهای نیکوی الهی
که در این دو سوره آمده است نیز بیان کننده تفاوت میان دو سوره میباشد. در سوره قمر
به دلیل فضا و جو سراسر تهدید و هشدار آن، که توأم با شرح عذاب اقوام سلف میباشد،
اسماء:عزیز، مقتدر و ملیک به کار رفته است:
[۴۲] کذبوا بایاتنا کلها فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر (۵۵) فی مقعد صدق عند ملیک
مقتدر] که اقتدار و شکست ناپذیری پادشاه به حق را میرساند، در حالیکه در سوره رحمن
سراسر شرح آلا، ربوبی است.
همانطور که گفته شد، در سوره قمر تنها دو آیه انتهائی به متقین اختصاص یافته است:
(ان المتقین فی جنات و نهر - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر). این اشاره کوتاه و موجز در
سوره بعدی (رحمن) با شرح و تفصیل زیاد، که نیمه دوم سوره را تشکیل میدهد، بیان شده
و نشان میدهد نزد ملیک مقتدر و در بهشت جاوید او بودن چه مشخصاتی دارد. چنین
رابطهای منطقی و طبیعی میان دو سوره اصالت نظم فعلی قرآن را ثابت میکند. علاوه بر آن،
در همان مقدمه سوره رحمن از قمر و نجم نام میبرد، (الشمس والقمر بحسبان و النجم
والشجر یسجدان) و میدانیم نام دو سوره قبل از سوره رحمن نیز قمر و نجم است که این هم
ارتباط دیگری را میرساند. همچنین میدانیم در سوره قمر ۴ بار جمله «لقد یسرنا القرآن
للذكر فهل مذكر» تکرار شده و در سوره الرحمن بلافاصله پس از نام رحمن تعلیم قرآن را
به عنوان مهمترین نشانه رحمانیت پروردگار معرفی نموده است: (الرحمن، علّم القرآن ...).
وجوه مشترک دیگری نیز دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم ازجمله:
۱- هر دو سوره اهل جهنم را «مجرمین» نام نهادهاند، مجرم کسی است که رابطه
خود را با خدا و خلق او و با حقایق و واقعیاتهای جهان قطع کردهاست:
قمر (۴۷) ان المجرمین فی ضلال و سعر
رحمن (۴۱) یعرف المجرمون بسیارهم فیؤخذ بالنواصی والاقدام
۲- در هر دو سوره خبر از «انشقاق» در مرحله پایانی عمر زمین دادهاست. انشقاق
همان جدایی و قطع شدن نظم و ارتباط فعلی است.
قمر (۱) اقتربت الساعة و انشق القمر
رحمن (۳۶) فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان
۳- در سوره قمر تماماً از بی اعتنائی و سهل انگاری مجرمین یاد میکند که هر
نشانهای، هرچند عظیم، در رابطه با قیامت بینند آنرا سحر میشمارند و ترس و واهمهای از
آن به خرج نمیدهند، اما در سوره رحمن وقتی بهشت را معرفی میکند، به جای آنکه نام
متقین را که همه جا به کار برده مطرح مینماید، از کسانی نام میبرد که از مقام خدا
میترسند (و لمن خاف مقام ربه جننان)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «الرحمن» که عروس قرآن نامیده شده، تنها سورهای است که با اسمی از «اسماء الحسنى» آغاز گردیده است. نام «الرحمن» که مبالغه «رحمت» است، بر گستردگی و توسعه رحمت الهی بر جميع اشیاء و موجودات عالم دلالت دارد (و بر حمتک التی وسعت کلشیء) بطوریکه همه آنچه در آسمانها و زمین است، در حیات و حرکت وجودی خویش، دائماً دست نیاز بسوی او دارند و او هرلحظه در کار و شأنی است (بستله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شأن). چنین تصور زنده و دینامیک از پروردگار عالم که مستمراً مخلوقات خود را تحت نظر دارد و سایه رحمتش همچون نور بر آنها میتابد، دربرابر اعتقادات جاهلانه و ایستای مشرکین که با انکار ربویت و رحمانیت، خدا را آفرید گاری میشناختند که مخلوقاتش را پس از آفرینش به حال خود رها کرده یا به فرشتگان و الهه مختلف سپرده است جلوه خاصی پیدا میکند.
رحمت الهی بر انسان به شکل نعمتهای متنوع و بیکرانی که ازهمه جهت بر او ارزانی داشته جلوه میکند، این نعمتهای عظیم که در دنیا مؤمن و کافر را دربر گرفته، دربرابر نعمتهای فوق العاده عظیم تری که در آخرت برای متقین فراهم شده، ناچیز جلوه میکند. در این سوره گوشه ای از آن نعمتها را که مطلقاً در قالب ذهن و اندیشه دنیانگر و محدود بشر نمیگنجد به مدد استعاره و تمثیل، در تشبیه به نعمتهای دنیائی بیان کرده است.
۱. قسمتی از اولین بند دعای کمیل.
۲. از جمله آیه ۶۰ سوره فرقان (و اذا قیل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن انسجد لما تأمرنا وزادهم نفوراً)
۳. به فرمایش حضرت علی در نهج البلاغه (خطبه ۱۰۹ نسخه صبحی صالح) سبحانک ... و ما اسبغ نعمک فی الدنيا، و ما اصغرها فی نعم الاخرة (تک) (شده است)
(ازش آخر سوره)
نعمت الهی را در این سوره با کلمه «آلا» که بلیغ تر از نعمت است با نسبت دادن به
پروودگار ۳۱ بار تکرار کرده است (فبای آلا و ریکما تکذبان). این ترجیع بند تکراری که
خطاب به انس و جن¹ است، ارتباط نعمتها (آلا) را با مسئله «ربویت» (ریکما) که مورد
انکار مشرکین بوده نشان میدهد. به این ترتیب درس «توحید» را به مشرکینی که علیرغم
اعتقاد به «الله»، (همچون بسیاری از خداپرستان امروزی) ربویت و رحمانیت را از او منتزع
کرده، سر بر آستانه معبودها و آلهه و اراباب متفرق فرود میآوردند آموزش میدهد.
انواع نعمتها
نعمت هائی که در این سوره ذکر گردیده فراوان است و از آیه ۱۲ به بعد مرتباً به دنبال
یادآوری هر کدام جمله «فبای آلا و ریکما تکذبان» تکرار میگردد. اما مقدمه ۹ آیه ای سوره (که
چنان جمله آتی بدنبال آیات آن نیامده) وضعیت مستقلی دارد که مشرف بر بقیه آیات
میباشد. اگر این آیات را با نظم خاصی که دارد بنویسیم به روابط فیمابین آنها بهتر پی
میبریم:
الرحمن، ۱
علّم القرآن
خلق الانسان
الآطِعَة في المیزان ۳
مقدمه فوق را همانطور که ملاحظه میکنید میتوان با توجه به معنا و مقصود و طول و
آهنگ آیات آن، به سه قسمت تجزیه کرد. قسمت اول که از سه آیه دو کلمه ای تشکیل شده
ارتباط انسان را با تعلیم قرآن و آموختن بیان نشان میدهد. در قسمت دوم از انسان فراتر رفته
ماه و خورشید و ستارهها و آسمان برافراشته را که همگی با نظم و «میزان» خاصی در حرکت
هستند نشان میدهد و بالاخره در سومین قسمت از «میزان» حاکم در آسمانها نتیجه گرفته،
¹. کلمه «انس» ۱۸ بار در قرآن به کار رفته که در تمامی موارد همراه «جن» آمده است. در موارد دیگر کلمه «انسان»
یا «ناس» استعمال شده است.
خطاب به انسانها آنها را از طغیان نسبت به میزان بازمی دارد و در انجام معاملات به برپاداشتن میزان و اجتناب از زیان رساندن نسبت به دیگران توصیه مینماید. این سه بخش در ارتباط ظریفی با یکدیگر قرار دارند. ابتدا تعلیم و آموزش اصول و معیارها (کتاب) مطرح میگردد و تبیین آن در جوامع انسانی (آیات لفظی و کلامی)، آنگاه آیات تکوینی در طبیعت کون و مکان و عظمتهای کیهانی و نظم حیرت آور آن نشان داده میشود تا چشم بصیرت انسان باز گردد و با مشاهده «میزان» در عالم هستی پی به لزوم رعایت «میزان» در روابط خود با دیگران ببرد.
نکته شکفت در این است که تعلیم قرآن را در قسمت اول، مقدم بر خلقت انسان قرار داده است. (الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان) گویا در رابطه با «رحمانیت» خدا، تعلیم قرآن مصداق بارزتری از رحمت واسعه او در مقایسه با خلقت انسان باشد. و این نعمت را از آن جهت مقدم بر بقیه مطرح کرده که بدلیل سوق دادن انسان به هدایت و سعادت ابدی قابل قیاس با هیچ نعمتی نیست (الله اعلم). خلقت انسان نیز با پیچیدگیهای حیرت آوری که دارد، از میان انواع مخلوقات، نشانه دیگری بر «رحمانیت» خالق است. اما نعمت بیان که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، شکفتی دیگری است. حیوانات که بطور غریزی با اصوات و حرکات محدودی منظور خود را به ممنوع خویش منتقل مینمایند، قدرت بیان کامل ندارند و بنظر نمیرسد تنوع و کمالی در این جهت داشته باشند، اما انسان از طریق ابداع حروف و کلمات، علاماتی را بتدريج در طول تاریخ خود برای اشاره به مفاهیم طبیعی و مکنونات ضمیر بوجود آورده است که مقدمه وضع قراردادی لغات و فرهنگهای متنوع گشته است. به این ترتیب اندیشه و احساسات خود را به روشن ترین وجه به نسلهای بعد منتقل کرده و این امر خود موجب رشد تمدن و فرهنگ گشته است. معنان «بیان» در «علمه البیان» پرده برداری از ضمیر و روشن کردن مشکل و مجهول است. همین که خداوند با استعدادی که در انسانها به ودیعه گذارده و الهامی که در تبیین مکنونات قلبی به آنها کرده، خود از نعمتهای عظیمی است که کمتر به آن توجه داریم. کافی است لحظه ای به سخنان بلیغی که از رسول اکرم (ص) یا ائمه (ع) نقل شده، یا نوشتههای گرانقدری که از طریق تعلیم بیان و پیدایش لغت و حروف و ادبیات انشاء شده بیندیشیم و ببینیم اگر چنین نعمتی نبود در چه بربریت و توحشی زندگی میکردیم.
و اما دومین قسمت مقدمه، همانطور که گفته شد، به عظمتهای خارج از وجود انسان
۱. موضوع قرآن در سوره قبل (قمر) نیز که با ۲ بار تکرار ترجیع بند «و لقد پسرنا القرآن للذکر فهل من مذكّر» شاخص شده بود با افتتاح این سوره که تأکید بر تعلیم قرآن دارد پیوند میخورد.
که هر کدام مصداقی از «رحمانیت» خداوند گار عالم است اشاره دارد؛ نظم و «حساب» داشتن خورشیدوماه (الشمس والقمر بحسبان)، دراختیار خدا قرارداشتن و تسلیم قوانین حاکم بر هستی بودن ستاره و درخت۱ (والنجم والشجر یسجدان) و بالاخره گسترش حیرت آور آسمان و قراردادن میزان در آن. (والسماء رفعها و وضع المیزان). از همه این مقدمات، آیات کلامی و کیهانی، چنین نتیجه گرفته میشود که انسان نیز باید دارای «میزان» باشد!
از آیه (۱۰) به بعد شرح نعمتهای گسترده الهی شروع میشود و پس از ذکر هر نعمتی عبارت «فبای آلا، ریکما تکذبان» تکرار میگردد.
این نعمتها به دوبخش عمده، نعمتهای دنیائی و نعمتهای اخروی تقسیم میشوند. نعمتهای دنیائی نیز خود به دوبخش نعمتهای حال و نعمتهای آینده (در همین دنیا برای نسلهای بعد) تقسیم میگردد. همچنین نعمتهای دنیائی حال به نعمتهای زمینی و آسمانی و دریائی تقسیم میگردد. نمودار صفحه بعد تقسیم بندی نعمتهای را نشان میدهد:
۱. بسیاری از مفسرین و مترجمین قرآن کلمات نجم و شجر را گیاه بدون ساقه و با ساقه ترجمه کردهاند در حالیکه این معنا گذشته از آنکه با سیاق آیات قبل و بعد که مربوط به عظمتهای کیهانی است هم آهنگی ندارد. اصلاً درقرآن کلمه نجم و نجوم که ۱۳ بارتکرار شده، گرچه درلغت غرب قدیم آمده باشد، به معنای گیاه بیساقه بکار نرفته است. در آیه ۱۸ سوره حج نیز از سجده آنچه در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارهها و کوهها و درختان و جنبت دگان بسیاری از انسانها شاهد میآورد که در آن سجده نجوم و شجر نیز تصریح شده است.
الم تر ان الله يسجد له من في السموات و من في الارض والشمس والقمر والنجوم والشجر والدواب و كثير من الناس و كثير حق عليه العذاب...
آیات ۱۰ تا ۲۵، این ردیف نعمتها را که با جمله: «کل من علیها فان» و «یقی وجه» ریک ذوالجلال والاکرام «ختم میشود نشان میدهد. همانطور که ملاحظه میشود» نعمتهای دنیائی را به سه دسته زمینی (والارض...)، آسمانی (رب المشرقین و...) و دریائی (مرج البحرین...) تقسیم کرده که باز هم این نعمتها با جزاء کوچکتری تقسیم میشوند:
۱- فیها فاکهة والنخل ذات الاکمام (نعمتهای باغی)
۲- والحب ذوالعصف والریحان (نعمتهای صحرائی)
۳- خلق الانسان من صلصال کالفخار، و خلق الجان من مارج من نار
۴- رب المشرقین و رب المغربین (پیدایش فصول در اثر اختلاف حرکت زمین)
۱- بینهما برزخ لایبیغان (ایجاد دو گانگیها)
۲- يخرج منها اللوولوه و المرجان (محصول دو گانه)
۳- و له الجوار المنشات فی البحر کالاعلام (حرکت کشتی)
در این بخش به دنبال ۷ دسته از نعمتهای الهی ۷ بار ترجیح بند «فبای الاه ریکما» تکذبان، تکرار شده است، ۲ دسته از این نعمتها زمینی هستند: پیدایش باغات که انواع میوهها را بوجود میآورند، پیدایش مزرعه که انواع غلات و گیاهان معطر را پرورش میدهند، ۲ دسته نیز مربوط به آسمان بالای زمین و تحولات جوی ناشی از آن میشود. یکی پیدایش انسان از عناصر مادی و خلقت جن از شعله آتش (انرژی خالص) است که به گفته زیست شناسان، حیات در کره زمین در فرآیند برخورد امواج و عناصر کیهانی با جو زمین و به دنبال آذرخشهای شدید و طولانی آن، و در نتیجه فعل وانفعالات شیمیائی ناشی از ترکیب نزولات جوی با عناصر مادی و رسوبات رسمی کناره سواحل دریاها به وجود آمده است. بالاخره تنوع طلوع و غروب خورشید که به دلیل تغییر شعاع گردش زمین به دور خورشید فصول چهارگانه را به وجود میآورد، که اگر این فصول نبود هرگز حیاتی در کره زمین ممکن نمیگشت. و اما نعمتهایی که مربوط به دریاها میشوند ۳ دسته هستند:
۱. علت اینکه محصول درخت نخل (خرما) از میان میوهها مشخصاً یادآوری گردیده (فیها فاکهة والنخل ذات الاکمام) شاید بدلیل غذائیت این محصول علاوه بر میوه بودن آن میباشد. شاید هم هضم بودن آن یا خواص بیشتری که دارد و کالری و ویتامینهای فراوان آن موجب این اختصاص شده باشد (والله اعلم).
۱- آبهای شیرین و شور (آب رودخانهها و دریاها) که موجب آثار پربرکتی میگردد¹ و نشان میدهد دو کیفیت مختلف علیرغم تضاد ماهیتی چگونه میتوانند درکنار هم زندگی کنند و هردو آثار مفید و ارزندهای داشته باشند.² شاید بیان این دوگانگی در رابطه با آفرینش جن و انس متضمن این معنا نیز باشد که هر دو نوع نامبرده درکنار هم زندگی میکنند و با برزخی که میان آنهاست در قلمرو یکدیگر وارد نمیشوند (ماده و انرژی) و هر دو نوع مانند آبهای شور و شیرین که لوءلوه و مرجان دارند محصول وجودی مفیدی میتوانند عرضه نمایند.
۲- نعمت دوم تولید لوءلوه و مرجان به عنوان زیباترین محصول زینتی دریاها است،³ گرچه در سورههای دیگر از محصولات دیگر دریا همچون ماهی تازه یاد میشود، اما در اینجا چون منظور بیان زیباترین جلوههای نعمتهای خدائی است، از این دو گوهر یاد میشود تا شاید انسان نیز گوهر وجودی خویش را ظاهر نماید.
۳- و بالاخره سومین نعمت دریائی جریان یافتن کشتیهای بادبان برافراشته کوه پیکر در دریاها و اقیانوسها است که به نیروی رحمت الهی (باد) وسیله حمل ونقل انسان و کالاهای او به اقصی نقاط عالم میگردند.⁴
نعمتهای فوق که در ۷ دسته معرفی گردید، مطلوب بودن آن برای کسی مورد تردید نمیباشد. اما نتیجهای که ازاین نعمتها گرفته میشود این سئوال را پیش میآورد که چگونه فانی شدن آنچه بر روی زمین است (کل من علیها فان) ازجمله «آلاء الهی» محسوب میگردد؟ پاسخ این سئوال مقدر را دنبالهآیه میدهد که «روی پرودگار صاحب جلال و کرم تو باقی میماند» (و یبقي وجه ربک ذوالجلال و الاکرام). همین که علیرغم فانی شدن همه نعمتهای روی زمین، آنچه رو بسوی خدا دارد، یعنی اعمال خدائی، خداجوئیها
۱. شط العرب که از بهم پیوستن دجله و فرات بوجود میآید روزی دوبار دراثر جذر و مد حرکت میکند، هنگامی که آب ازطرف دریا بطرف شط کشیده میشود امکان آبیاری فراوانی برای کشاورزان بوجود میآید.
۲. علاوه بر آب فوق، در دو آیه دیگر نیز به این جریان اشاره شده و در رابطه با سیاق سوره برد اشتهایی از این دوگانگی شده است.
فراقان (۵۳) و هوالذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخاً و حجراً محجوراً فاطر (۱۲) و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سأنع شرابه و هذا ملح اجاج و من کل تأکلون لحماً طرباً و تستخرجون حلية تلبسونها
۳. گویا مروارید دریائی در مصب رودخانهها که آبهای شور و شیرین جریان دارند، بتدريج با رسوب املاح دریائی با مکانیسم خاصی شکل میگیرند.
۴. برای اطلاع بیشتر از این نعمت میتوانید به سورهها و آیات ذیل مراجعه نمائید: ۴۵/۱۲: ۳۲-۳۱/۴۶/۴۲/۴۶-۳۰/۴۶/۳۲-۱۴/۱۰/۲۲ و...
جهت گیریهای خدائی باقی میماند، خود نعمت بسیار بزرگی است. اگر انسان امیدی
به آینده و حیات جاوید نداشته باشد، هرکاری را برای خود مجاز میداند و به پوچی و
عبث بودن حیات میرسد. اما این روزنه امید شورانگیزی است که «وجه خدا» یعنی آنچه رو
بسوی خدا دارد باقی میماند و توشه بهشت جاوید میگردد.
آیات تا شماره ۲۸ که با جمله «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام»
ختم میشود، بنظر میرسد فصل اول سوره را تشکیل میدهد. بخصوص آنکه پایان سوره
نیز با نام «ذی الجلال والاکرام» ختم شده است. اما آیات ۲۸ تا ۳۵ که در بین دو فصل
نعمتهای دنیائی و اخروی قرار گرفته، چنین مینماید که آینده دنیای بشری را تصویر
مینماید. این قسمت از ۴ آیه با ۴ ترجیح بند تکراری تشکیل شده است که ذیلاً اشاره ای
مختصر به مفاد آن مینمائیم:
اولین آیه این قسمت (بستله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شأن) که شمول
رحمانیت خدا را در تأمین نیازهای تمامی موجودات آسمانها و زمین بیان میکند، علاوه بر
اثبات توحید، حرکت روبه رشد و کمال جهان هستی را با جمله «کل یوم هو فی شأن» نشان
میدهد. منظور از «یوم» ۲۴ ساعت دنیای زمینی انسانهای نیست، بلکه زمانی است که تناسب
با نیازهای تکوینی هر مخلوق دارد. به این ترتیب خالق هستی یکسره و دائماً در شأنی از
تدبير امور مخلوقات میباشد. این همان ربوبیتی است که از رحمانیت خدا ناشی میشود.
همچنانکه رحمت و عطوفت پدر و مادر منشأ رسیدگی و تربیت فرزند میگردد. چنین
بینشی نسبت به جهان هستی که گذشته روبه تکامل تمامی پدیدهها و موجودات گواه و
شاهد صادقی بر آن است، آینده ای برای بشریت تصویر مینماید که در اندیشه تنگ امروزی
ما نمیگنجد. اگر به پیشرفتهای محیرالعقول علمی بشر در نیم قرن اخیر که از مجموعه
دانش و دستاوردهای علمی او در طول تاریخ گذشته بیشتر است نگاهی بیفکنیم و منحنی
این پیشرفت را که بطور تصاعدی بالا میرود برای صدها و هزاران (و شاید میلیونها) سال
آینده ترسیم کنیم، به نتایجی خواهیم رسید که توصیف آن جز حیرت نخواهد افزود.
دومین آیه این قسمت (سنفرغ لكم آیه الثقلان)، زمانی را در ذهن تداعی مینماید که جز
جن و انس موجود دیگری در روی زمین باقی نمانده یا اگر مانده درخدمت این دو گرانمایه
است. میدانیم دربرابر عمر ۴/۵ میلیارد ساله زمین نوع انسان نوزاد تازه واردی است که
حداکثر یک میلیون سال از پیدایش انواع وحشی آن میگذرد! یعنی اگر عمر کره زمین را
یک سال فرض کنیم، عمر نوع انسان (از ابتدا تاکنون) کمتر از ۲ ساعت میباشد! در این مدت میلیونها نوع از انواع دریایی، پرنده، خزنده و... پا به عرصه وجود گذاشته و پس از میلیونها سال منقرض شدهاند. کره خاکی ما بیش از یکصد میلیون سال زیر سم سنگین حیوانات کوه بیکری چون دایناسورها بود و اکنون صدمیلیون سال (صدبرابر پیدایش نوع انسان) از انقراض این نوع میگذرد و به همین نحو انواع موجودات متنوع دیگر... تاریخ طبیعی گواهی میدهد موجودات روی زمین بتدریج تکامل یافته به انسان رسیدهاند و با تکامل انسان به تدریج صحنه را برای این نوع کاملتر تخلیه مینمایند. اکنون سراغ بسیاری از پرندگان یا حیوانات وحشی را تنها در باغ وحشهای محدود میتوان گرفت و از نوع آنها تعداد انگشت شماری بیش باقی نمانده است. با پیشرفت صنعت و تکنولوژی و رشد جمعیت جوامع انسانی و محدودیت محیط زیست بتدریج حیوانات باقیمانده هم منقرض خواهند شد و سرانجام تنها جن و انس (یا حیواناتی که در خدمت آنها هستند مثل گاو و گوسفند یا میکربهای مفید) باقی خواهند ماند که خداوند فارغ از انواع دیگر به کمال این دو گرانمایه خواهد پرداخت (سنفرغ لكم ايه الثقلان).
سومین آیه (یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من افطار السموات والارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان) صحنه دیگری را بر پرده ذهن تصویر مینماید که انسان پیشرفته آینده با تکنولوژی پیچیده خود بر افطار آسمانها و زمین نفوذ کند و کهکشانها را درنوردد. شاید چنین آرزویی برای انسان قرن گذشته محال مینمود ولی نسل امروز که شاهد سفینههای فضائی و کشفیات حیرت آور علمی بوده است میتواند چنین آینده ای را باور نماید. امروز با تلسکوپهای فوق مدرن رادیویی، اخترشناسان کهکشانهای تا فاصله صدها میلیون سال نوری را رصد کردهاند (فاصله خورشید تا زمین فقط ۸ دقیقه و ۱۳ ثانیه است) و تاکنون فاصله ۱۰ هزار کهکشان را با زمین (ازطریق اثر دوپلر بر نوری که از کهکشان میآید با اندازه گیری انتقال قرمز) محاسبه کردهاند. در ذهن خود میتوانید مجسم نمائید که فقط ده قرن آینده، انسان بر چه موضع علمی تکیه دارد!
در این سوره که نام انس و جن چهار بار در کنار یکدیگر آمده است، منحصراً در آیه فوق نام جن مقدم بر انس قرار گرفته است. گویا دلیل این امر امکان بیشتر نوع جن برای نفوذ به افطار آسمانها و زمین نسبت به انسان باشد (شاید به دلیل غیرمادی بودن جن).
و بالاخره در چهارمین آیه (برسل علیکم شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران) از خطری در آسمانها به انس و جن هشدار میدهد که امروز ازنظر علمی با سفرهای فضائی محدود برای دانشمندان آشکار شده است. «شواظ» ازنظر لغوی به شعله بی دود آتش (لهب لادخان
فیه) و گرمای بسیار شدید آتش یا خورشید میگویند (حر النار او الشمس شده الغله) و «نحاس» به دود بی آتش (لهب لا دخان فیه) یا شراره آهن هنگامی که چکش میخورد (ما سقط من شرار الصفر او الحديد اذا طرق) میگویند. و امروز ازنظر جوشناسی روشن شده است که درجه حرارت (سرما یا گرما) برحسب وجود نور خورشید به چندصد درجه میرسد و از آن بالاتر در نزدیکی ستارگان از هزاران درجه نیز تجاوز میکند، علاوه بر آن، اشعههای مرگبار ماوراء بنفش کیهانی و ذرات سنگین مهلیکی که در فضا حرکت میکنند، خطراتی برای مسافر فضائی بشمار میروند. در قسمتهای دیگری از فضای مابین ستارگان گازهای مختلفی وجود دارد که در مرحله قبل از فشردگی قرار دارند، این گازهای بدون حرارت (فوق العاده سرد) از عناصری تشکیل شدهاند که برای انسان بدون ابزار و حفاظ (الاسلطان) مرگ آور میباشد.
آیا این امکان که انسان بالاخره در روز گاری هرچند دور، در اقطار آسمانها و زمین نفوذ مینماید، نعمت بزرگی محسوب نمیشود؟ و اگر میشود پس: «فبای آلاء ربکما تکذبان»!
نعمتهای اخروی
نیمه دوم سوره که از آیه (۳۷) شروع میشود شرح دیگری است از نعمتهای بیکران نشته دیگر. آیات این قسمت که ۲۰ بار با جمله تکراری «فبای الاء ربکما تکذبان» بدرقه میشود، ۳ موضوع اصلی را توضیح میدهد: ۱- پایان عمر زمین و آغاز قیامت و حساب و کتاب، ۲- سرنوشت مجرمین و توصیف جهنم آنان، ۳- سرنوشت خدائرسان (متقین) و توصیف بهشت آنان (مقربین و ابرار).
توضیح قسمت اول و دوم به اجمال برگزار شده است (۴ آیه قسمت اول، ۵ آیه قسمت دوم)، اما از آنجایی که نام سوره «رحمن» است و سیاق آن شرح نعمتهای الهی میباشد، قسمت سوم، یعنی بهشت خدائرسان را با ۳۳ آیه (۱۶ آیه آن ترجیح بند تکراری است) توضیح داده است، آنهم در دو سطح مختلف، گویا برای مقربین و ابرار!
۱- پایان عمر زمین
قسمت اول که با آیه (فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان) آغاز میگردد نمایشگر صحنه هولناک مرگ مرحله ای خورشید است. همانطور که در شرح سوره «نجم» توضیح داده شد، هنگامی که تیدروژن هسته مرکزی خورشید، که سوخت آن محسوب میگردد، تمام شود، فعل وانفعالات هسته ای تیبدیل تیدروژن به هلیوم دستخوش اختلال میشود و پوسته نازک اطراف هسته برای جبران این کمبود میسوزد و پوسته خارجی در چنین حالتی با تقلیل تشعشع درونی، که با نیروی جاذبه مقابله میکرد میخواهد منقبض و
فشرده گردد، برای رسیدن به تعادل بشدت منبسط میگردد (حدود یکصد برابر حجم فعلی خورشید). اکنون نور خورشید که بصورت تشعشع از سطح آن خارج میگردد مجبور است بر حجم بیشتری بتابد. نتیجهاً درجه حرارت سطح خارجی از ۵۵۰۰ درجه سانتیگراد فعلی به ۳۰۰۰ درجه افت میکند و رنگ خورشید بجای سفید متمایل به زرد، قرمز متمایل به زرد (وردة کالرهان) میشود. این همان نشانه مرحله ای از پایان عمر فعال خورشید یا آستانه
قیامت است:
این خود نعمتی است که با مرگ خورشید تولد تازه ای آغاز میگردد. پس: فبای آلاء ربکما تکذبان.
چنین تحولی بیانگر آغاز قیامت است که یوم الدین یا یوم الحساب نیز محسوب میشود. اکنون نامه اعمال انسانها آنچنان آشکار و واضح است که نیازی به بازجویی و پرسش از انس و جنی وجود ندارد (فیومئذ لایستل عن ذنبه انس ولا جان). این خود نعمت دیگری است برای انسانهائی که حساب روشني دارند.
۲- سرنوشت مجرمین و توصیف جهنم آنان - در این قسمت بیان میکند که چگونه مجرمین بدون اینکه نیازی به سئوال و جواب باشد از علامت چهره شان شناخته میشوند و با خواری و ذلت بسوی جهنم کشیده میگردند. به آنها گفته میشود این همان جهنمی است که تکذیبش میکردید.
در این قسمت که از عذاب مجرمین یاد میکند، سه بار جمله معروف «فبای آلاء ربکما تکذبان» همانند قسمتهائی که از نعمتهای شناخته شده خدا یاد میکرد، تکرار میگردد. ممکن است این سئوال به ذهن کسی خطور کند که چگونه عذاب میتواند نعمت باشد؟ پاسخ این سئوال را باید از آیات دیگر قرآن گرفت که حساب و کتاب و جهنم و بهشت را در رابطه با هدفداری خلقت و باطل و عبث نبودن آن مطرح مینماید. اگر قرار باشد درس خواندن یا نخواندن، ادب و تربیت داشتن یا نداشتن شاگردان برای معلم کوچکترین تفاوتی نداشته باشد و اصلاً تلاش آنها تأثیری در فهمیدن و آموزش و پروش نداشته باشد، چه حاصلی از مدرسه عاید میشود؟ و اگر به این اصل قرآنی که دائماً تکرار میشود توجه نمائیم میفهمیم که هرنفسی خود سازنده آینده خویش میباشد و بدیهی است اگر کسی در حیات دنیائی آمادگی لازم را برای حیات اخروی کسب نکرده باشد دچار محرومیت و رنج خواهد شد. این حقیقتی روشن است که در روز قیامت هرکس اعمال خود را حاضر میبیند و پروردگار به احدی ظلم نمیکند:
کهف (۴۹) و وجدوا ما عملوا حاضراً و لایظلم ربک احداً
یونس (۴۴) ان الله لایظلم الناس شیئاً و لکن الناس انفسهم یظلمون.
۳- بهشت خداترسان
این قسمت که با آیه «و لمن خاف مقام¹ ربه جنتان» آغاز میگردد خود به دو بخش فرعی تقسیم میگردد: بخش اول از آیه ۴۶ تا ۶۱ که به گفته بعضی از مفسرین در توصیف بهشت ابرار است و بخش دوم که شامل آیات ۶۲ تا ۷۷ میگردد (هر دو بخش ۱۵ آیه) در توصیف بهشت مقربان (۱ انبیاء و اولیاء). در هریک از دو بخش نامبرده ۸ بار ترجیح بند «فبای آلاء ربکما تکذبان» تکرار میگردد و ۷ مشخصه از هریک از دو بهشت توصیف میگردد. ذیلاً مقایسه ای بین این دو بهشت که به روشنی معلوم نیست به کدام دو گروه اختصاص داده² شده است مینمائیم:
| ولمن خاف مقام ربه جنتان | فبای آلاء ربکما تکذبان |
|---|---|
| ① ذواتا افنان (دارنده شاخسارها) | • • • • |
| ② فيهما عينان تجريان (دو چشمه پيوسته جاري) | • • • • |
| ③ فيهما من كل فاكهة زوجان | • • • • |
| ④ متكئين على فرش بطائنها من استبرق و جنا الجنتين دان | • • • • |
| ⑤ فيهنّ قاصرات الطرف لم يطمنهن انس قبلهم ولا جان | • • • • |
| ⑥ كانهن الياقوت والمرجان | • • • • |
| ⑦ هل جزأه الاحسان الا الاحسان | • • • • |
۱. منظور از خوف مقام ربوبی ترس از عذاب نیست، بلکه آگاهی به شهود و حضور خدا است که از گناه بازمی دارد. همچنانکه فرشتگانی که از عذاب ایمن هستند خوف دارند (یخافون ربهم من فوقهم). این همان آگاهی از قائم بودن خدا بر اعمال است (افمن هو قائم على كل نفس بما كسبت) که نفس را از گناه بازمی دارد (و امّا من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوى فان الجنة هى الماوى)
۲. در سوره واقعه (سوره بعدی) و سوره انسان مشخصات دیگری از بهشت مقربین و بهشت ابرار (یا اصحاب)
الیمین) داده است.
۳. اگر تعداد ترجیح بند فوق را از آیه ۳۹ به بعد که مربوط به قیامت است (فیومئذ...) حساب کنیم ۱۹ مرتبه
میشود که با آیه ۳۰ سوره مدثر (علیها تسعه عشر) انطباق پیدا میکند.
۴. باید توجه داشت در این سوره به دو بهشت متفاوت اشاره شده بدون آنکه نائل شدگان به آن دو معرفی شده
باشند. معرفی فوق نظر مفسران است.
| ومن دونهما جنتان | فبای آلاء ربكما تكذبان |
|---|---|
| ① مُدْهَامَتَان (سبز سیاهام) | • • • • |
| ② فيهما عينان نضاختان (دو چشمه جوشان) | • • • • |
| ③ فيهما فاكهة و نخل و رمان | • • • • |
| ④ فيهن خيرات حسان | • • • • |
| ⑤ حور مقصورات في الخيام | • • • • |
| ⑥ لم يطمئنهن انس قبلهم ولاجان | • • • • |
| ⑦ متكئين على رفوف خضر و عبقري حسان | • • • • |
این نکته نیز جلب توجه میکند که هریک از دو بهشت خود شامل دو بهشت دیگر است (جنتان)، بنظر میرسد دوگانه بودن بهشتها در رابطه با دوگانگی جن و انس باشد که هرکدام مختص یکی است (والله اعلم).
نعمتهای فوق که البته در قالب تمثیل و تشبیه به لذات دنیائی بیان شده و حقیقت آن قابل تصور و درک و فهم ما نیست، با نام مبارک پروردگار صاحب جلال و اکرام ختم میشود (تبارک اسم ربک الذی الجلال والاکرام). به گفته برخی مفسرین کلمه «جلال» جامع صفاتی است که عظمتهای الهی و نوعی دفع و منع را نشان میدهد (مثل: عظمت، علو، کبریاء، عزت، احاطه و غیره). و کلمه «اکرام» صفات جمال ربویی را که انسان در برابر بهاء و حسن آن واله و مجذوب میگردد نشان میدهد (مثل: علم، رحمت، جود، کرم، لطف، غفران و غیره). پس چه خجسته و فزاینده (مبارک) است نام پروردگاری که صاحب چنین مختصاتی است.
***
نامهای الهی - در این سوره نام جلاله «الله» اصلاً نیامده است. اما از آنجائیکه سیاق آن شرح رحمانیت خدا است و اثر رحمانیت در «ربوبيت» ظاهر میگردد، ۳۴ بار نام «رب» (بصورت مضاف، ۳۱ بار ربكما، ۲ بار ربک، یکبار ربه) تکرار شده است. علاوه بر این، ۲ بار صفت «ذی الجلال و الاکرام» به دنبال نام رب آمده است و یکبار نیز نام رحمن در ابتدای سوره
$$
(۲ \times ۱۹) = ۳۸ - ۲ + ۲ + ۱۹
$$
آهنگ سوره - ۶۹ آیه این سوره با حرف «ن»، ۷ آیه با حرف «م» و ۲ آیه با حرف «ر» ختم میشوند.
این دو سوره از جهات عدیدهای با یکدیگر مشابهت دارند و یک مطلب را بیان
میکنند، اولاً نیمی از هر دو سوره به بهشت و جهنم آخرت پرداخته و زندگی جاوید آینده
را، که برحسب جزای اعمال تعیین میگردد، تصویر مینماید. ثانیاً در هر دو سوره خبر از
مرحلهای پس از این زندگی موقت دنیائی، که توأم با تغییرات و تحولاتی در صحنه آسمان و
زمین و کوهها خواهد شد، میدهد. ثالثاً دستهبندی انسانها در هر دو سوره به گونهای
خاص انجام میشود.
در سوره «الرحمن» اصحاب جهنم را «مجرمین» نامیده و بهشت را نیز در دو سطح
مختلف توصیف نموده است. ولی فقط از «لمن خاف مقام ربه» نام برده و خصوصیتی سراغ
نداده است. اما در سوره واقعه سه دسته را مقربون (السابقون السابقون)، اصحاب الميمنه و
اصحاب المشمه نامیده است.
اسماء نیکوئی که در این دو سوره به کار رفته است، میتواند راهنمای مؤثری برای
شناخت مضامین آنها و تفاوتهای موجود باشد. در سوره «رحمن» بجز نام رحمن، دو بار
نام پروردگار صاحب جلال و کرامت آمده است (تبارک اسم ربک ذوالجلال والاکرام)، که این
اسامی تناسب کاملی با نعمتهای نامبرده در سوره، که عنوان «آلاء» روی آن گذاشته
شده است (فبای آلاء ربکما تکذبان) دارد، در حالیکه در سوره واقعه فقط نام «رب» با صفت
عظیم دو بار تکرار شده است (فسبح باسم ربک العظیم) و یک بار نیز به صورت
«رب العالمین» آمده است که این صفت بیان کننده نقش ربویت عظیم و یعنی تدبیر و اراده
حکیمانه جهان هستی است. مدیریتی که جزء کوچکی از آن اداره کهکشانها و ستارههای
عظیمی است که پایان حیات آنرا خداوند با صفت عظیم بیان کرده است (فلا اقسم بمواقع)
النجوم و انه لقسم لوتعلمون عظیم)، مثالهایی هم که برای متوجه ساختن تکذیب کنندگان
به نقش ربویت خداوند میزند، تماماً حرکت و جریانی را نشان میدهد که در همه مراحل
و مراتب آن نظارت و مراقبت و مدیریت لازم است.
آیات ۵۷ تا ۷۴، چهار موضوع را مطرح مینماید:
۱- جریان رشد و کمال نطفه تا انسان کامل.
۲- جریان کاشتن یک نهال تا درخت کامل.
۳- جریان ابر و باد تا نزول باران حیات بخش.
۴- جریان تبدیل چوب خشک به آتش (انرژی حرارتی).
در همه مثالهای فوق آنچه کاملاً مشهود است، پیوستگی و دائمی بودن نقش
پروردگار بر مخلوقات است که همه هستی را با تمامی عظمت آن فراگرفته (برخلاف اعتقادات ایستای مشرکین که نقش خداوند را فقط در خالقیت میدیدند و تدبير بعدی را به فرشتگان و بتها یا جنها و سلاطین و غیره نسبت میدادند).
و امّا در مورد اسم و عنوانی که برای مرحله پس از حیات دنیائی در سورههای این مجموعه استفاده شده است، سوره رحمن تنها به اشاره «یومئذ» اکتفا کرده است. ولی در سوره واقعه چند عنوان به کار برده است. یکی همین کلمه واقعه (اذا وقعت الواقعه، لیس لوقعتها کاذبه) که با توجه به آیه ۷۵ (فلا اقسم بمواقع النجوم)، به نظر میرسد مرحله نزول و فرود ستاره، تمام شدن فعل و انفعال هستهای قشر درونی آن و انقباض و فشردگی شدید ستاره و انبساط پوسته خارجی آن باشد (خافضه رافعه)، عنوان دیگر که در آیه ۴۹ به کار رفته است، «میقات یوم معلوم» میباشد. بالاخره در آیه ۵۱ آنرا «یوم الدین» نامیده است که هریک از این اسامی علامتی برای مطالب سوره میباشد. اگر در سوره الرحمن در این مورد سکوت شده، به دلیل تمرکز سوره روى آثار رحمانیت و سرنوشت انسانها در آینده است و کمتر به تحولات طبیعی نظر دارد.
برخی مشابهههای دیگر این دو سوره به قرار ذیل میباشد:
۱- قرآن - در سوره الرحمن تعليم قرآن مقدم بر همه نعمتها بيان شده است:
الرحمن علم القرآن، خلق الانسان ...
در سوره واقعه نیز سوگند به عظمت مواقع النجوم برای نشان دادن کرامت قرآن است:
۲- تحولات آسمان و زمین - در هر دو سوره به تحولاتی که در آستانه قیامت در آسمان و زمین اتفاق میافتد اشاره کرده است:
سوره رحمن (۳۷) فاذا انشقت السماء فكانت وردة کالدهان
سوره واقعه (۱) تا (۶) اذا وقعت الواقعه، لیس لوقعتها کاذبه، خافضه رافعه، اذا رجّت الارض رجّاً، و بست الجبال بستاً، فكانت هباء منبتاً.
(۷۵ و ۷۶) فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لوتعلمون عظيم.
۳- معرفی اصحاب نار - در سوره رحمن همانطور که گفته شد، اصحاب جهنم را «مجرمين» نامیده است. امّا در سوره واقعه خصوصیات بیشتری از آنها سراغ داده. ازجمله: انكار بعثت - گمراهی - تكذيب و انكار جزا (دین).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «واقعه» همانطور که از نامش پیدا است بر محور واقعه عظیم قیامت نازل شده و با اشاره به تحولات زیرو روکننده آستانه چنین انقلابی افتتاح میگردد، واقعه ای که با انقباض و انبساطی عظیم موجب لرزش شدید زمین و از بن کننده شدن و پراکندگی آن همچون ذرات هوا میشود (اذا وقعت الواقعه، لیس لوقعتها کاذبه، خافضة رافعه، اذا رجت الارض رجًا، و بست الجبال بسًا، فکانت هبًا منبثًا) بار دیگر در ربع آخر سوره (آیات ۷۵ و ۷۶) در تأکید به اهمیت و کرامت قرآن، سوگند به «مواقع النجوم» میخورد و اضافه مینماید که این سوگند اگر علم و اطلاعی از ماهیت آن داشتید سوگندی بس عظیم است. (فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لوتعلمون عظیم).
قبلاً در بررسی اولین آیه سوره نجم (والنجم اذا هوى)، توضیحاتی پیرامون فروپاشی و مرگ ستارگان دادیم و اشاره ای اجمالی به آیات فوق الذکر از این سوره نیز کردیم، به نظر میرسد برای فهم بهتر مطالب این سوره یادآوری برخی از آن نکات مفید باشد.
میدانیم حیات هر ستاره فروزان بستگی به ثیدروژن موجود در مرکز آن دارد که در حرارت ۱۰ الی ۱۵ میلیون درجه ناشی از نیروی جاذبه مرکزی و در فعل و انفعال هسته اثی تبدیل به هلیوم گشته مقداری انرژی آزاد میکند. این انرژی که حالت انفجاری و گریز از مرکز دارد به صورت نور و حرارت (چندین هزار درجه) از سطح خارجی ستاره ساطع گردیده و بانیروی جاذبه ای که میخواهد ستاره را منقبض و فشرده نماید مقابله میکند. تولد ستاره هنگامی است که این دو نیرو به حالت توازن و تعادل درآیند و مرگ آن
هنگامی است که نیروی مقابله کننده با جاذبه یعنی ثیدروژن (که در تبدیل به هلیوم انرژی آزاد میکرد) روبه اتمام گذارد. در این حالت نیروی جاذبه غلبه میکند و ابتدا قشرهای داخلی ستاره به شدت منقبض میشوند، پس از آن قشر خارجی برای رسیدن به تعادل و دورشدن از نیروی جاذبه هسته، به شدت منبسط میگردد و به اصطلاح عامیانه تا صدبرابر و حتی بیشتر پف میکند، در این حالت پوسته خارجی به صورت حلقه ای گاز در فضای اطراف ستاره قرار میگیرد و بقیه آن با همان وزن سابق ولی درحجمی فوق العاده کوچکتر با چگالی هزاران برابر باقی میماند.
به نظر میرسد آیه «خافضة رافعه» که به عنوان اولین اثر وقوع آن واقعه عظیم و مقدمه و عامل لرزش شدید زمین و پراکندگی کوهها معرفی شده، بیان مختصر همان انقباض و انبساط عمومی ۱ ستارگان هنگام فروپاشی باشد. نتیجه چنین تحولی اولاً بهم خوردن تعادل زمین و ایجاد لرزشهای فوق العاده شدید در قشرهای آن است (اذا رجت الارض رجا)، ثانیاً کنده شدن کوهها که در قشر خارجی قرار دارند و تبدیل آن در پروسه انبساط به عناصری با وزن مخصوص فوق العاده کمتر همانند ذرات گردو غبار درهوا میباشد (و بست الجبال بساً، فکانت هباء منبثاً).
برخی از مفسران آیه «خافضة رافعه» را به زیر و روشدن نظامات دنیائی و روابط و ارزشها و معیارها و حالات بدکاران و نیکوکاران در قیامت (که بر عکس وضع دنیائی آنها است) و امثال آن تفسیر کردهاند. در حالیکه سیاق و مفهوم آیات قبل و بعد آن به وضوح میرساند که صحبت از وضع طبیعی زمین و آثار عینی آن «واقعه» میباشد.
و امّا آیه «فلااقسم بمواقع النجوم، وانه لقسم لو تعلمون عظیم»، اشاره دیگری به تحولات شگفت انگیز نجوم میباشد. کلمه «مواقع» را علمای لغت به دو معنا گرفتهاند: ۱ - محل و مکان ۲- سقوط (مصدر میمی وقوع). در مورد اول که اسم مکان (و شاید هم اسم زمان) مورد نظر میباشد، مراحل مکانی (ماهیت مادی) و مراحل زمانی (ادوار مختلف عمر) ستاره را مورد نظر دارد که هرکس آشنائی مختصری با علم کیهان شناسی داشته باشد، عظمت آنرا درمی یابد. در مورد دوم که معنای وقوع و «سقوط» مورد نظر میباشد مرحله انقباض ستاره را که سقوطی به مرکز ثقل آن میباشد مورد نظر دارد. در این صورت کلمه «مواقع» همانند «هوی» (والنجم اذاهوی) به فروپاشی ستارگان و سقوط آنها اشاره دارد. (والله اعلم).
۱. اتفاقاً همانطور که از نظر علمی انقباض ستارگان مقدم و موجب انبساط آنها میباشد در آیه فوق «خافضة» مقدم بر «رافعه» آمده است. (۵۶)
محور اصلی این سوره که ۳/۴ مطالب آنرا تشکیل میدهد (۵۶ آیه ابتدا و ۹ آیه انتهای سوره) درباره قیامت و سرنوشت نهایی انسانها در نشته آخرت است. اشاراتی هم که در ابتدای سوره به واقعه زیر و رو کننده زمین و در انتها به «مواقع نجوم» دارد، هر دو مورد در مقدمه آیات مربوط به قیامت و برای متوجه ساختن اذهان به عظمت تحولاتی است که در آستانه این انقلاب رخ میدهد. آنگاه با تفکیک انسانها به سه دسته ۱- سابقین (مقرهین) ۲- اصحاب الیمین (یا میمنه) ۳- اصحاب المشتمه (مکذبین الضالین)، سرنوشت آنها را در آخرت توصیف مینماید. باید توجه داشت، همچنانکه در آیات مشابه این معانی در سوره الرحمن گفتیم، شرح واقعی نعمتهای بهشتی یا عذاب جهنم، در قالب محدود لغاتی که برای حوائج دنیائی وضع شدهاند، نمیگنجد، لاجرم از زبان تمثیل و تشبیه باید مدد گرفته شود، همچنانکه در آیه (۶۱) تصریح شده (.. و ننشئكم فيماالتعلمون) نشته آخرت برای ما مجهول است و علمی به آن نداریم. بنابر این مشخصات واقعی آنرا نیز نمیتوانیم دریابیم، همین قدر تأکید میشود که تمامی غرائز و خواستههای نفسانی انسان که خداوند در نهاد او وضع کرده، همانند میل به غذا، میوه، لذت از باغ و طبیعت، استراحت، میل به جنس مخالف و امثالهم به حد اشباع ارضاء میگردد و کمبود و نقصان و محرومیتنی از هیچ بابت نخواهد داشت. حال کیفیت و مکانیسم آن چگونه است فقط خدا میداند!
در سوره «الرحمن» نیز توصیفاتی شگفتآور با عباراتی مشابه این سوره، از بهشت نیکوکاران و جهنم بدکاران وجود دارد که دلیل پیوستگی این دو سوره را روشن مینماید. با این تفاوت که در سوره الرحمن از آنجائیکه سیاق آن ذکر نعمتهای پروردگار رحمن است (فبای آلاء ریکما تکذبان)، توجه عمده روی بهشت و محاسن آن است و جهنم هم از بُعد نعمت بودن آن (برای متقین و در حکمت آفرینش) مطرح میشود، ولی در اینجا بهشت و جهنم از بُعد عظمتهای قیامت و تحولات پایانی دنیا مطرح میباشد. این نکته در این رابطه قابل توجه است که در سوره رحمن دوبار نام «ذوالجلال والاكرام» (بخاطر نعمتهای ربوبی) ذکر شده و در سوره واقعه دوبار نام «عظیم» (فسيح باسم ربک العظیم). مخاطب هر دو آیه (در هر دو سوره) شخص رسول اکرم میباشد که او را متوجه اسمی از اسماء «رب» مینماید:
سوره «الرحمن» آیه (۲۷) و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاكرام
آیه آخر (۷۸) تبارک الاسم ربک ذی الجلال والاكرام
سوره «واقعه» آیه (۷۴) فسیح یاسم ربك العظیم
آیه آخر (۹۶) فسیح یاسم ربك العظیم.
جالب اینکه در این دو سوره نام دیگری از نامهای نیکوی پروردگار بجز آنچه در آیات
فوق ذکر شده (به «رب» اضافه شده) نیامده است و هر دو سوره نیز باهمین نامها ختم
میشوند. سوره رحمن با اسم «ذی الجلال والاكرام» پروردگار و سوره واقعه با اسم «عظیم»
پروردگار.
تفاوت دیگری که وجود دارد در پیام دو سوره است. در سوره الرحمن چون سخن از
تکذیب نعمتهای ربوبی است (فبای آلاء ربكما تکذبان)، برکت و خجستگی اسم
پروردگار (تبارک الاسم ربك) و بقای وجه او (و یبقی وجه ربك) مورد تأکید قرار میگیرد و
در سوره واقعه چون سخن از تکذیب قیامت است فرمان تسبیح (فسیح باسم ربك العظیم)
بخاطر منزه شمردن خدا از باطل و عبث و بی سرانجام آفریدن جهان به رسول اکرم صادر
میشود.
توحید
گفتیم محور سوره واقعه، قیامت و حیات مجدد انسانها در نشئه آخرت است، امری که
بیش از هر چیز مورد تکذیب گمراهان قرار داشته و دارد. کسانیکه مست و مغرور هوسرانی و
«رفاه» هستند (انهم کانوا قبل ذلك مترفین) و پروائی از شکستن هیچ عهد و پیمان ندارند و
نه به خطا و اشتباه، بلکه عالماً عامداً برگناه اصرار میورزند (و کانوا يصرون على الحنث)
العظیم)، همواره (در گذشته تاریخ و اكنون) میگویند: آیا براستی وقتی مردیم و خاک و
استخوان شدیم، ما و پدران پیشینمان مبعوث خواهیم شد؟... وقتی بعثت تکذیب گردید
هرکاری مجاز میگردد و مسئولیت و تعهد لوث میشود چرا که اگر پس از مرگ خبری
نباشد چرا درحیات خود حداکثر لذت را نبریم؟ چه دلیل دارد من بخاطر سعادت دیگران
محرومیت بکشم و آسایش و مال و جان خود را فدا کنم؟... جالب اینکه در این سوره آن روز
موعود را «یوم الدین» (روز جزا) نامیده تا به منکرین قیامت تأکید کند علیرغم اعتقاد آنها
حساب و کتاب و جزا و عقابی در کار است. هذا نزلهم یوم الدین (این جهنم پیشکش آنها در
روز جزا است)، فلولا ان کنتم غیر مدینین (پس اگر چنین میپندارید که کیفر داده
نمیشوید...).
شیوه ای که در این سوره برای تفهیم قیامت به تکذیب کنندگان در پیش گرفته شده
تبیین توحید است. توضیح اینکه مشرکین به «الله» اعتقاد داشتند ولی ربوبیت او را منکر
میشدند ۱. به این ترتیب برای خدا نقشی محدود در آفرینش نخستین قائل بودند و شهود و حضور دائمی او را نسبت به آفریدهها درک نمیکردند، بدیهی است با چنین بینشی ایستا که خدا را فقط در گذشته خود میبیند، نه تنها آینده دور (قیامت)، که حتی زمان حال هم خارج از حیطه قدرت خدا قرار میگیرد. اما هستی حرکتی دائمی و مستمر (دینامیک) و روبه رشد و کمال دارد و خدا، نه تنها خالق اولیه انسان و همه موجودات است، بلکه حیات خلقتی دائمی است ۲. و پروردگار در تمامی لحظات آفریدههای خود را زیرنظر رحمت دارد و هر موجودی را به کمال وجودی آن که مقدر فرموده سوق میدهد، آخرت نیز که مرحله دیگری از حیات است ظرف تحقق کمالات وجودی انسان میباشد.
برای تفهیم و توجیه این مطلب که حیات انسان با مرگ متوقف نمیشود و هستی حرکتی تکاملی و مستمر دارد و زنده شدن در روز بعثت مرحله ای مسلم از آن است، چند مثال ساده دنیائی که برای هرانسان بیسوادی هم قابل درک باشد ذکر میگردد، در تمامی این مثالها آنچه جلوه میکند مرحله ای بودن و تطور و تنوع حالات مختلف یک پدیده موردنظر میباشد. این مثالها در چهارزمینه بیان شده که ذیلاً نقل میگردد: (هر چهار مرحله با جمله سئوالی «افرایتم» آغاز میشود)
۱- مراحل مختلف بوجود آمدن انسان - در این قسمت که آیات ۵۷ تا ۶۲ ناظر به آن است، پیدایش نوع انسان را از دوران نطفه (افرایتم ما تمنون) که سرانجام پس از تولد و جوانی و پیری به مرگ منتهی میشود و مجدداً این عمل در مورد نسل بعد نیز تکرار میگردد، یادآوری مینماید و سئوال میکند آیا شما نطفه ناچیز را تبدیل به انسانی کامل کردید یا ما (مانتم تخلقونه ام نحن الخالقون)، علاوه بر آن، مرگ نیز عاملی مخالف مشیت خدا و متضاد با حیات نیست، بلکه آن نیز به تقدیر الهی برای انتقال حیات به مرحله قیامت تقدیر شده است (نحن قدرتنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین). حال که چنین است و تمامی مراحل آفرینش انسان به دست خدا است، چرا مرحله آتی آنرا تصدیق نکنیم (نحن خلقناکم فلولا تصدّقون) و چرا از شناخت نشته دنیایی بیدار نشویم و به نشته آخرت پی نبریم (و لقد علمتم النشا الاولی فلولا تذکرون).
۲- مراحل مختلف بوجود آمدن محصولات گیاهی - آیات ۶۳ تا ۶۷ مراحل مختلف
۱. همانطور که در سوراهای قبل به کرات توضیح داده شده، مشرکین خدا را ربا الارباب و خالق خود و آسمانها و زمین میدانستند ولی معتقد بودند خداوند اداره عالم و رزق مخلوقات خود را (معنای ربوبیت) به خدایان دیگر (الهه و ارباب انواع) سپرده است و ما چون دسترسی به او نداریم آنها را عبادت میکنیم.
۲. در هر ساعتی هزاران یا میلیونها سلول در بدن انسان متولد میشوند و سلولهای دیگری نیز میمیرند.
رشد یک گیاه را از کاشتن تا رشد و نمو و دانه دادن متذکر میگردد، هیچیک از این مراحل بجز کاشتن آن به خواست انسان انجام نمیشود، اگر مشیت او بر خشکاندن گیاه تعلق گیرد برای انسان جز احساس غرامت و محرومیت چیزی باقی نمیماند. گیاهان نیز همانند انسانها در نوع خود نسل اندرنسل تکرار میگردند (نبدل امثالکم) و کمال وجودی خویش را که میوه و محصول است ظهور و بروز میدهند. این مثالی است برای متوجه ساختن اندیشه منکرین آخرت به «ربوبیت» خدا در تمامی مراحل حیاتی پدیدهها و اثبات قیامت به عنوان مرحله ای از حیات انسان.
۳- مراحل مختلف بوجود آمدن آب - همین آبی که همه مینوشند، کمتر کسی توجه کرده که چه مراحلی گذشته تا به صورت آب آشامیدنی گوارا به دست ما رسیده است. تبخیر آب دریاها در اثر حرارت خورشید، تشکیل ابر، تراکم ابرها و حرکت آنها بسوی سرزمینهای تشنه تا نزول باران و جریان یافتن آن در رودخانهها یا ذخیره شدن در سفرههای زیرزمینی مراحل مختلفی است که باید اندیشه را متوجه مدیر دانائی نماید. این همان توحید الوهیت و ربوبیت است که مشرکین آنرا تفکیک میکردند.
۴- مراحل مختلف انرژی (آتش) - تبدیل ماده به انرژی که شکل ساده آن سوزاندن هیزم خشک است، نمونه دیگری از مراحل مختلف و اشکال متنوع پدیدهها میباشد. اینکه درخت سبز پس از خشک شدن میتواند تبدیل به آتش و حرارت گردد، نشانه دیگری است که نه تنها کمیات بلکه کیفیات مختلف نیز در دائره مشیت الهی قرار دارد. مگر قیامت جز تغییری کمی و کیفی است، که مشابه آنرا درطبیعت فراوان میبینیم؟ آتش که انرژی حرارتی است پائین ترین و نازل ترین مرتبه انرژیها است و به تعبییری مرگ ماده تبدیل آن به انرژی حرارتی است. شگفت اینکه در سه مثال قبلی نیز نوعی «نزول» و افول از بالا به پائین مشاهده میشود:
۱- در مورد انسان از حیات به مرگ رسیدن
۲- در مورد زراعت از طراوت و سبزی به خشکی و پوسیدگی رسیدن
۳- در مورد باران از بالا به پائین نازل شدن (انتمام انزلت موم من المزن ام نحن المنزلون).
حال که در افاضه حیات به هر پدیده ای کلیه مراحل آن مشمول «ربوبیت» میباشد، پس الوهیت و ربوبیت لازم و ملزوم یکدیگراند و خالق هر موجودی مدیر و مدیر آن در تمامی مراحل حیاتش میباشد و قیامت نیز که ظرف تحقق کمالات وجودی انسان میباشد، ناگزیر حقانیت و حتمیت پیدا میکند (ان هذا لهو حق الیقین) آیه (۹۵). پس باید پروردگار عظیم را از تصوراتیکه تکذیب کنندگان قیامت در ذهن کوتاه نگر خود میپرورانند تسبیح
کرد. «فسیح باسم ربک العظیم»
گفتیم در مثالهای توحیدی فوق الذکر همواره نوعی «نزول» مطرح میباشد. خداوندی که تدبیر خلق را از آفرینش نخستین با تضمین ادامه حیات از طریق روزی نباتی (مثال ۲) و آب آشامیدنی (مثال ۳) و گرما و نور آتش (مثال ۴) به عهده گرفته است، نمیتواند نسبت به هدایت و راهنمائی انسانها، به سوی مقصد و مقصودی که کمال وجودی آنها درآن مسیر تحقق پیدا میکند، بی تفاوت باشد. بنابر این همچنانکه نعمات مادی فوق را «نازل» میکند، نعمت هدایت و رزق معنوی آنها را نیز نازل میکند. این نعمت همان قرآن (خواندنی) کریمی است که گرچه مقامی بس بلند نزد خدا دارد ۱ و درکتاب مکنون (پوشیده و دور از عقول عادی بشری) قرار دارد و جز پاکشدگان را دسترسی به آن نیست (لا یمسّه الا المطهرون)، ولى خداوند «رب العالمین» آنرا برای هدایت انسانها درحد درک و فهم آنها نازل کرده است (تنزیل من رب العالمین) و چه تأسف عظیمی که انسان این قرآن کریم» را که نام حدیث (تازه و جدید و نو) دارد، سخنان کهنه بشمارد و دربرابر «کرامت» آن مداهنه (سهل انگاری، کم بهادادن، بی توجهی، بی اعتنائی) نماید (افبهذا الحدیث مدهنون). و نسبت به این رزق معنوی موضع تکذیب بگیرد (و تجعلون رزقکم انکم تکذبون) و به رزق مادی بدون آنکه به رازق آن عنايت داشته باشد اکتفا نماید.
به این ترتیب با عنايت به «کرامت قرآن» در اواخر سوره که برای متوجه ساختن عقول به عظمت آن، به عظمت «مواقع نجوم» سوگند خورده است، رکن سوم مثلث توحید، قیامت، کتاب (نبوت) را ترسیم مینماید و پیوستگی این سه رکن را با یکدیگر نشان میدهد. تا اعتقاد به توحید نباشد قیامت باور نمیگردد و تا قرآن نباشد توحید و قیامت تبیین نمیگردد.
پس این کتاب با توحیدی که تبیین میکند، و قیامتی که نشان میدهد، حقیقتی قطعی و یقینی است (ان هذا لهو حق الیقین). پس دربرابر بی توجهی و بی اعتنائی مردم
۱. این مطلب را آیات ابتدای سوره زخرف بهوضوح نشان میدهد که این کتاب در «ام الکتاب» (مادر و منشأ اصلی) نزد خدا میباشد که مقامی بس بلند و حکیم (به هم پیوسته غیر تفصیلی) دارد و لی از جانب خداوند برای تعقل انسانها به صورت کتاب خواندنی نازل شده است (حم، والکتاب المبین، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم.
۲. فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرن کریم...
به چنین حقایقی باید پروردگار عالم را به اسم عظیمش تسبيح کرد (فسبح باسم ربک العظيم).
در این سوره همانند سوره قبل نام جلاله «الله» بکار نرفته است، آنچه موردنظر است «ربوبیت» خداوند میباشد که دوبار با صفت عظیم توصیف شده (فسبح باسم ربک العظيم). و یکبار جهانشمولی آن مورد تأکید قرار گرفته است (تنزیل من رب العالمین).
آیات این سوره با ۷ حرف مختلف ختم میشوند که تنوع آهنگ آنرا که در رابطه با تنوع موضوعات میباشد، نشان میدهد. بیش از همه حرف «ن» ختم کننده آیات میباشد (۵۶ بار). پس از آن به ترتیب «م» (۱۸ بار)، «ه» (۹ بار)، «الف» (۸ بار)، «د» (۳) و «پ» و «ل» (هرکدام یک بار).
۱- از وصف «الضالون المکذبون» (یا المکذبین الضالین) آیات ۵۱ و ۹۱ میتوان فهمید که اصحاب المشتمه همان گمراهان تکذیب کننده هستند. تقدم کلمه «ضالون» در آیه نخست برکلمه «مکذبون» به دلیل رابطه این آیه با مسئله قیامت میباشد که گمراهی و نادانی موجب تکذیب گشته، اما در قیامت که یوم الدین است، جهنم را بخاطر «عمل» تکذیب خود میچشند نه «فکر» گمراهانه. گرچه فکر مقدمه عمل شده است.
۲- اینکه در روز قیامت مقربان جمع کثیری از اولین و قلیلی از آخرین میباشند، ولی اصحاب الیمین جمع کثیری از اولین و آخرین هستند، نکته ای مهم و قابل تحقیق و بررسی میباشد.
۳- موضوع تکذیب که درآیات ۲-۵۱-۸۲ و ۹۲ به آن اشاره شده و موضوع تصدیق (فلولا تصدّقون) از محورهای قابل توجه سوره میباشد.
این دو سوره حذف اصل میان دو مجموعه مستقل میباشند. سوره واقعه آخرین سوره از مجموعهای است که محور آن موضوع حیات پس از مرگ و تحولات عظیم آخرت و تعیین سرنوشت انسانها در جهنم یا بهشت میباشد و سوره حدید اولین سوره از مجموعهای است که محور اصلی آن «رسالت» میباشد و مجموعه «مسبحات» نامیده شده است. بنابر این هرکدام از این دو سوره سبک و سیاق مستقلی دارند و نباید دنبال وجود مشترک بگردیم. نگاهی ظاهری به هرکدام از این دو سوره تفاوت عمیق آنها را میرساند، با اینحال همچنانکه دو فصل متفاوت یک کتاب، که پشت سر هم قرار گرفتهاند از جهاتی تکمیلکننده هم بوده و دنبال دیگری محسوب میشوند، در این مورد نیز سوره حدید باید دنباله و تعقیبکننده مطالب سوره واقعه باشد. اتفاقاً آخرین آیه سوره واقعه با تسبیح ختم میشود (فسبح باسم ربک العظيم) و اولین کلمه سوره حدید نیز تسبیح میباشد (سبح الله ما فی السموات و ما فی الارض ...). اولی دستوری است به پیامبر (یا هر مسلمان) که با توجه به عظمت تحولاتی که در قیامت واقع میشود، و خطیر بودن مرحله تعیین سرنوشت، خداوند را به صفت ربوبیت عظیمش یادآور شود و او را منزه از عیب و نقص بداند. با چنین مقدمه و در چنین زمینهای است که مسئله رسالت میتواند مطرح شود و اهمیت حیاتی خود را نشان دهد. وقتی ثابت شد آفرینش این جهان باطل نیست، همه آفریدهها اجل و سرآمدی به سوی خدا دارند، زمین و آسمان نیز روزی به پایان حیات خود میرسند، بنی آدم هم عبث و بیهوده آفریده نشده و سرانجام نتیجه عمل خود را میبیند، نیاز به هدایت و راهنمائی احساس میگردد تا راه سعادت از گمراهی تبیین گردد. در اینحالت همچون تشنهای که دنبال آب میگردد، کسی که مجموعه اول را قرائت نماید و عمیقاً در مفاهیم آن بیندیشد، عظمت نشانههایی از حیات آخرت فرا راهش قرار میگیرد و مسیرش را برای سعادت در آخرت و نائل شدن به رضوان الهی روشن مینماید. در مجموعه دوم سه مسئله: ۱- رسالت، ۲- تسبیح، ۳- عزیز و حکیم، تبیین میگردد و نشان داده میشود خداوند عزیز و حکیم برای نجات بندگانش از ذلت پیروی از شیطان و برای پاک شدن از شرک و کفر و نفاق و آراسته شدن به «حکمت» (عملکرد پسندیده استوار)، رسولانی میفرستد تا انسانها را با آیات الهی آشنا کرده، تزکیه و تعلیمشان دهند و در مصیر الی الله به پاکی و طهارت نفس توفیق یابند.
۱. شبیه این آیه را با مختصری تفاوت در سوره آل عمران مییابیم:
آیه (۱۳۳) - و سار عه اال. مغفر قمی: بکم و حنة عرضها السموات، الارض اعدت للمتقین.
در قرآن مجموعاً ۷ سوره با کلمه «تسبيح» آغاز میگردند که این سورهها را «مسبحات» مینامند. از این تعداد ۵ سوره که پشت سرهم (اغلب با یک سوره فاصله به صورت یک درمیان) قرار گرفتهاند. سنخیت و هماهنگی کاملی داشته، مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل میدهند. تمامی این ۵ سوره با اشاره به «تسبيح» تمامی آنچه در زمین و آسمان است برای خداوند عزیز و حکیم «افتتاح میگردند و دو صفت عزیز و حکیم کلید گنجینه مفاهیم آنها به شمار میرود. دو سوره دیگر که به صورت پراکنده و بافاصله ای زیاد با این ۵ سوره قرار گرفتهاند، یکی سوره اعلی است که تسبيح به صورت فعل امر خطاب به شخص رسول اکرم (ص) آمده است (سبح اسم ربک الاعلی)، دیگری سوره اسری که کلمه سبحان در آن به کار رفته است. (سبحان الذی اسری بعبده ...). بنابر این میتوانیم آنها را خارج از این گروه بندی فرض کرده ارتباط آن دو را از محور دیگری جستجو نمائیم. از طرفی بین این ۵ سوره، ۳ سوره مجادله، ممتحنه و منافقون قرار گرفتهاند که آنها نیز (بدون آنکه با چنان جمله ای آغاز شوند) دارای همان مفاهیم و مضامین بوده، «عزت و حکمت» را
۱. سورههای اسری ۱۷ - حدید ۵۷ - حشر ۵۹ - صف ۶۱ - جمعه ۶۲ - تغابن ۶۴ - اعلی ۸۷
۲. حدید - حشر - صف - جمعه - تغابن. (جمعه و صف به هم چسبیدهاند)
۳. در حالیکه ۵ سوره دیگر تماماً به صورت سبح الله ما فی السموات والارض ... (و یا یسبح الله ما فی السموات و الارض) میباشد.
۱۲۱
تبين مي نمايند¹
به اين ترتيب مابين سوره هاي هشتگانه ۵۷ تا ۶۴ (حديد، مجادله، حشر، ممتحنه، صف، جمعه، منافقين و تغابن) وجه اشتراكي در صفت «عزيز و حكيم» مي يابيم كه سرنخي را براي تحقيق در رابطه تسبيح با «صفات عزيز و حكيم» به دست مى دهد². با تدبر بيشتر و با هدايت آيات ۲ و ۳ سوره جمعه (هوالذي بعث في الامين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين - و آخرين منهم لما يلحقوا بهم و هو العزيز الحكيم) بعثت رسول امى را ناشي از صفت «عزيز و حكيم» بودن خدا مي يابيم. يعني صفت عزيز بودن او بندگان را از ذلت بردگي شيطان و هواي نفس و دنياپرستي به عزت بندگي خدا، و حكيم بودن او، گمراهي و آلودگي آنها را به شرك و نفاق و كفره به رفتار حكمت آميز رهنمون مي سازد.
همچنين دعاي حضرت ابراهيم هنگام بناي كعبه براي برانگيخته شدن رسولي از ميان مردم، به خاطر تلاوت آيات و تزكيه و تعليم آنها، با توسل به همين دو نام انجام گرفته است.
اين دعا نشان مي دهد كه حضرت ابراهيم به خوبي رابطه رسالت پيامبري را با دو صفت عزيز و حكيم درك كرده بود. اگر با اين علامت و فلشي كه اين آيه مي دهد مجدداً به سراغ سوره هاي هشتگانه (۵۷ و ۶۴) رفته به جستجوي موضوع «رسالت» در آنها بپردازيم، با شگفتي تمام مشاهده مي كنيم كه اين موضوع نيز از محورهاي اساسي اين مجموعه به شمار مي رود. به اين
۱. اولاً تمامي مطالب اين سورهها رفتارهاي حكيماته را تبيين مي نمايد و مفهوم حكمت در قرآن برخلاف آنچه فهميده مي شود، از مقوله فلسفه و ذهنيات نيست، بلكه «دانش رفتاري» و علم به عمل است. ثانياً در هر سه سوره اشاراتي به شرح ذيل به عزت شده است:
مجادله (۲۱) كتب الله لا غلبن انا و رسلي ان الله قوي عزيز
ممتحنه (۵) ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا و اغفر لنا ربنا انك انت العزيز الحكيم
منافقون (۸) ... و له العز و لرسوله و للمومنين و لكن المنافقين لا يعلمون
۲. در اولين آيه سوره ۵۷ و آخرين آيه سوره ۶۴ نام عزيز الحكيم به كار رفته است. به اين ترتيب اين مجموعه ۸ سوره اي با اين دو صفت آغاز و ختم مي شود (مثل جلد كتاب)
۳. بقره ۱۲۹
ترتيب معلوم میشود بين موضوع رسالت و صفات عزيز و حكيم و مسئله تسبيح
رابطه ای برقرار است. ابتدا نگاهی به جداول صفحه بعد كه كاربرد كلمات رسالت و
«عزيز و حكيم» را در مجموعه موردنظر نشان میدهد میافکنیم آنگاه به نتایج حاصله
میپردازیم.
***
همانطور که گفته شد، صفت عزیز الحكیم بودن خداوند ایجاب مینماید
انسانها را از ذلت بردگی غیرخدا به عزت بندگی او و از گمراهی و جهالت به
«حكمت» (شناخت وظیفه و عمل) راهنمائی کند. برای این کار رسولانی در طول
تاریخ برای هدایت انسانها فرستاده است که با بشارت و انذار این مهم را ابلاغ نمایند.
به این ترتیب ملاحظه میکنیم پیامبری و رسالت چگونه از دو سرچشمه حیات بخش
جاری شده و چگونه از قله مرتفع «عزیز الحكیم» آب خالص هدایت را به دشتهای
تشنه رسانده است.
پس کار انبیاء ارتباطی مستقیم با دو صفت عزیز و حكیم داشته و ماهیت
«رسالت» را باید در این دو زمینه جستجو کرد. برای این کار سورههای هشتگانه
موردنظر بهترین زمینه و بستر این بررسی میباشند و ضروری است آنها را از این زاویه
مورد دقت قرار دهیم.
میدانیم «عزیز» به کسی میگویند که بالاترین قدرت را داشته باشد، مثل عزیز
مصر که سلطان و پادشاه آن سرزمین بود، به زمین بلندی نیز که آب بر آن سوار نشود
«عزاز» گویند. خداوند «عزیز» است، یعنی شکست ناپذیر و فوق همه قدرتها بوده
هرگز در مشیتش مغلوب نمیگردد. حكیم نیز به کسی میگویند که در کارش
رخنهای برای اشکال و ایراد نباشد، آنچنان محکم و استوار عمل کند که هیچگاه
به فساد و تباهی نینجامد.
کار رسولان نیز که حامل این دو ارزش هستند، رساندن امت به عزت و حكمت
است، یعنی نجات آنها از ذلت بردگی فراعنه و قیصرها و کسریها (همچنین هوای
۱. همانطور که تنزیل قرآن از دو سرچشمه حكمت و رحمت نششت میگیرد (شرح آنرا در سورههای دارای
حروف مقطعه حم داده ایم)
۱۴۳
| تعداد مشتقات رسول | متن آیه | شماره آیه | نام سوره شماره آن |
|---|---|---|---|
| ۱۰ | آمنوا بالله ورسوله و انفقوا مما جعلكم مستخلفین فیه ... | ۷ | حدید (۵۷) |
| و ما لكم لاتومنون بالله والرسول يدعوكم لتومنا بربكم ... | ۸ | ||
| والدین آمنوا بالله ورسوله اولئک هم الصدیقون ... | ۱۹ | ||
| سابقوا الی مغفره من ربكم و جنه عرضها ... ... اعدت للذین آمنوا بالله ورسله ... | ۲۱ | ||
| لقد ارسلنا رسلنا بالبینیات و انزلنا معهم ... و لیعلم الله من بنصره ورسله بالغیب ... | ۲۵ | ||
| و لقد ارسلنا نوحآ و ابراهیم و ... | ۲۶ | ||
| ثم قفینا علی آثارهم برسلنا و ... | ۲۷ | ||
| یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله ... | ۲۸ | ||
| ان الذین یحادون الله ورسوله کبتوا ... | ۵ | ||
| ۸ | الم تر الی الذین نهوا عن النجوی ... یتناجون بالاثم و العدون و معصیت الرسول ... | ۸ | مجادله (۵۸) |
| یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناچوا بالاثم والعدون و معصیت الرسول و ... | ۹ | ||
| ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویكم صدقه ... | ۱۲ | ||
| «اشفقتم ان تقدموا ... فاقیموا الصلوۀ و اتوا الزکوۀ و اطیعوا الله ورسوله | ۱۳ | ||
| ان الذین یحادون الله ورسوله اولئک فی الاذلین | ۲۰ | ||
| کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز | ۲۱ | ||
| لاتجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حادالله ورسوله ... | ۲۲ | ||
| ذالک بانهم شاقوا الله ورسوله ... | ۴ | ||
| ۷ | ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لارکاب و لکن الله یسلط رسله | ۶ | حشر (۵۹) |
| من اهل القری فله و للرسول ... و ما اتیکم الرسول فخذوه ... | ۷ | ||
| للفقراء المهاجرين الذین اخرجوا من دیارهم ... و ینصرون الله ورسوله ... | ۸ | ||
| یا ایها الذین آمنوا ... یخرجون الرسول، و ایاکم ان تومنا بالله ربكم ... | ۱ | ||
| ۶ | و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم توذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیكم ... | ۵ | صف (۶۰) |
| و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیكم ... و مصدقاً برسول ... | ۶ | ||
| تومنون بالله ورسوله و تجاهدون فی سبیل الله ... | ۹ | ||
| ۱۱ |
| ۱ | هوالذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم ... | ۲ | جمعه (۶۲) |
|---|---|---|---|
| ۵ | اذا جاثک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله يعلم انک لرسوله... | ۱ | منافقون (۶۳) |
| و اذ قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله ... | ۵ | ||
| هم الذین يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله ... | ۷ | ||
| يقولون لئن رجعنا الى المدينه ليخرجن الأعز منها الأذل والله العزة و لرسوله ... | ۸ | ||
| ۴ | ذلك بانهم کانت رسلهم بالبينات .. | ۶ | تغابن (۶۴) |
| فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا | ۸ | ||
| و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان توليتم فانما على رسولنا البلاغ المبين | ۱۲ |
جمع ۴۲
جدول کاربرد اسماء عزیز و حکیم در سورههای ۵۷ تا ۶۴
| تعداد حکیم | تعداد عزیز | متن آیه | شماره آیات |
|---|---|---|---|
| ۱ | ۲ | سبع الله ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| لقد ارسلنا رسلنا بالبينات ... ان الله قوی عزیز | ۲۵ | ||
| ۲ | ۱ | کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز | ۲۱ |
| سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۲۳ | ||
| ۲ | ۳ | هو الله الذی ... العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشركون | ۱ |
| هو الله ... یسبع له ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم | ۲۴ | ||
| ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا و اغفر لنا ربنا انک انت العزیز الحکیم | ۵ | ||
| ۱ | ۱ | سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| ۱ | ۱ | سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| یسبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض الملک القدوس العزیز الحکیم | ۳ | ||
| ۲ | ۲ | و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| یقولون لئن رجعنا الى المدينه ليخرجن الأعز منها الأذل والله العزة | ۸ | ||
| ۱ | ۱ | عالم الغیب و الشهاده العزیز الحکیم | ۱۸ |
جمع ۹۱
۱۴۵
نفس) به عزت بندگی خدا، و هدایت آنها از جهل و خرافه و آلودگی به شرک و کفر و نفاق به علم و آگاهی و رفتار حکیمانه خالی از خودخواهی و خلل دنیاپرستی.
در مفهوم «عزت»، قدرت و قاهریت و غلبه خوابیده و در مفهوم حکمت، تزکیه و تربیت و آگاهی. به همین دلیل کار رسولان از یک طرف جهاد و مبارزه علیه متجاوزان برای دفاع از حوزه ایمانی و مؤمنین به مکتب توحید بوده، از طرف دیگر تعلیم و تربیت و کار به اصطلاح امروزی فرهنگی.
معنای «تسبیح» آسمانها و زمین برای خداوند عزیز و حکیم که در ابتدای بیشتر سورههای این مجموعه آمده همین است، تمامی موجودات عالم خدا را تسبیح میکنند، رعد خدا را تسبیح میکند (یسبیح الرعد بحمده)، پرندگان خدا را تسبیح میکنند (کل قد علم صلوته و تسبیحه) و کوه و دشت و دریا خدا را تسبیح میکنند، تسبیح همان حرکت جوهری و ذاتی موجودات به سوی پروردگار در مسیری است که برای آنها تعیین کرده است. همانطور که ماه و خورشید با حرکت در مدار خود به تقدیر الهی تعیین شده درحقیقت در حال تسبیح هستند (کل فی فلک یسبحون). کار رسالت نیز نوعی تسبیح در عالم انسانی است، همانطور که تسبیح موجودات، تنزیه و تقدیس ذات پاک الهی یعنی پاکسازی محیط از عیب و نقص و تباهی و انجام عمل مثبت و خیر و سازنده است، کار رسولان نیز این دو بُعد را در حرکت تسبیحی دارا میباشد. از یک طرف با متجاوزین به حریم انسانی و ایمانی باید بجنگند تا محیط جوامع را از شرک طاغوتها پاک سازند، از طرف دیگر با تعلیم و تربیت انسانهای آزاد شده از بردگی طواغیت و طغیان نفس، آنها را به فلاح و رستگاری سوق دهند.
و چنین است که در سورههای این مجموعه هر دو بُعد را مشاهده مینمائیم. کافی است نگاهی سطحی و گذرا به ظواهر آیات آن نموده دو بازوی شمشیر و کتاب را ملاحظه نمائیم. هم عزّت میآموزد و هم حکمت، هم جهاد و قتال با کفار و مشرکین است و هم اخلاق و ایمان. نام برخی از آنها حکایت از بازوی عزت میکند؛ حدید (آهن = اسلحه)، حشر (بسیج نیروی نظامی)، صف (آرایش منظم سپاه). و نام برخی دیگر دلالت از بازوی حکمت، یعنی چگونگی رفتار در زمینههای مختلف: مجادله (روابط همسر)، ممتحنه (روابط با دوست و دشمن - ولایت و برائت)، جمعه (رابطه عبادی با خدا)، منافقون (شناخت دشمنان دوست نما)، تغابن (رهائی از دنیا و تعلق به مال و اولاد).
البته چنین نیست که این دو موضوع بطور تفکیک شده در دو دسته از سورههای
این مجموعه آمده باشد. بلکه هر دو دسته اغلب شامل هر دو موضوع (با شدت و ضعف) میباشند. ذیلاً واژههایی را که مفهوم جهادی (بازوی شمشیر) دارد، همچنین واژهها یا موضوعاتی را که جنبه حکمت دارد (بازوی کتاب) استخراج نموده مورد مقایسه قرار میدهیم، کلمات به کار رفته در هر دو سوره، نشانه و علامتی برای شناخت روح حاکم بر آن میباشد.
سوره حديد: فتح، حديد (آهن، اسلحه)، انفاق جهادی (تدارک مالی جنگ)، مصیبت، نصرت و یاری خدا
سوره مجادله: حزب الله و حزب الشيطان، دشمنی با خدا و رسول (پحادثالله و الرسول)، غضب خدا و رسول
سوره حشر: حشر (بسیج نیرو)، حصون (قلاع جنگی)، ترس از حمله (قذف فی قلوبهم الرعب)، جلاء (ترک دیار پس از شکست)، شاق (ستیزه) فی (غنائم جنگی)، او جفتم (ناختن بر دشمن)، خیل و رکاب (اسب و شتر جنگی)، هجرت، خروج (حرکت به سوی دشمن) - قتال، رهبت (ترس)، محصنه (قلعه بندی شده)، وراء جدر (پشت دیوارهای بلند دفاعی)، بأس (خشم و خشونت)
سوره ممتحنه: جهاد، یثقفوكم (سنگر گرفتن و با مهارت کمین کردن)، عداوت و بغضاء، فتنه، قتال، خروج (حرکت به سوی دشمن)، ظاهروا (پشتیبانی کردن)
سوره صف: قتال، صف (آرایش نظامی سپاه)، بنیان مرصوص (زیربنای از سرب ریخته شده)، جهاد، نصر من الله و فتح قریب، فایدنا الذین آمنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین
در سه سوره منافقون، جمعه و تغابن و اژههای جهادی که دلالت بر روح حماسی و عزت بخش آن بنماید، دیده نمیشود. اما در عوض هریک از این سه سوره به یک گروه از طیف دشمنان توجه داشته آنها را معرفی مینماید: سوره منافقون به معرفی نقابداران نفوذی، یعنی همان کافران به لباس ایمان درآمده و زیر چتر حمایتی اسلام پنهان شده میپردازد، سوره جمعه یهودیان را معرفی مینماید و بالاخره سوره تغابن، کافران (قریش و قبائل دیگر)
۱۴۷
را توصیف مینماید. جالب اینکه پنج سورهای هم که کلمات جهادی در آنها دیده میشود، هر کدام ناظر به مقابله با یکی از این سه گروه است: سورههای حشر و صف و دربرابر یهود، سوره ممتحنه در برابر کافران و سورههای حدید و مجادله در برابر منافقین. به این ترتیب در این مجموعه هشت سورهای، راه شناخت و مقابله با دشمنان را (که در زمان پیامبر خارج از این سه گروه هم نبودهاند) نشان داده از دو بازوی شمشیر و کتاب، در سایه اسماء «عزیز و حکیم» بازوی شمشیر را برای رهائی از ذلت تسلط بیگانگان و رسیدن به عزت استقلال و آزادی و بازوی کتاب را برای پرستش خالص پروردگار، تقویت مینماید. تا اینجا توضیحات داده شده بر محور نام «عزیز» و آثار پربرکت و عزت بخش آن، که نیمی از مطلب و یکی از دو سرچشمه رسالت میباشد، دور میزد. لازم است پیرامون آثار آگاهی بخش نام نیکوی «حکیم» نیز جستجویتی در مجموعه موردنظر بنمائیم:
همانطور که قبلاً گفته شد، معنای حکیم و حکمت در قرآن با آنچه به تدریج در طول قرنها عبور فرهنگ اسلامی از بستر تمدنها و ترجمه آثار فلسفی آنها، اکنون فهمیده میشود. تفاوت دارد. مردم معمولاً به کسی حکیم میگویند که شناخت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای بشری داشته صاحب نظر و اهل علم و دانش و منطق و فلسفه باشد، مثل حکیم ابوعلی سینا. مثل ارسطو و افلاطون و سقراط، شاید علت اینکه در قدیم به اطباء حکیم میگفتند، به دلیل ذوالفنون بودن آنان و احاطهشان به دانشهای مختلف و محدود زمان بوده است. امّا حکیمی که قرآن سراغ میدهد ممکن است اصلاً سوادی هم نداشته و بیاطلاع از سیر تحول افکار بشری و دانش و فلسفه باشد. قرآن لقمان را حکیم مینامد و حکمت او را نه در افکار و اندیشههای فلسفی، بلکه در نصایحی که به فرزندش مینماید، نشان میدهد، نصایحی که تماماً جنبه عملی داشته وظیفه و تکلیف او را در رابطه با خدا (اعراض از شرک)، والدین (احسان به آنها)، آخرت و بازگشت به سوی خدا (حساب و کتاب اعمال)، اقامه صلوة، امر به معروف و نهی از منکر و پایداری دربرابر مصائب ناشی از آن، چهره دژم
۱. در این سوره منحصراً به گروه کافران که با تکذیب آیات الهی و احساس بینیازی به حق پشت میکنند (دربرابر مؤمنین) پرداخته است. به آیات ذیل توجه کنید. (۲) هوالذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مؤمن والله بما تعملون بصیر (آیات ۵ تا ۷) الم یاتکم نبؤا الذین کفروا من قبل فداقوا وبال امرهم و لهم عذاب الیم - ذلک بانهم کانت تاتیهم رسلهم بالبینیات فقالوا ابشر یهودینا فکفروا و تولوا و استغنی الله والله غنی حمید. زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا ... (۱۰) والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار ...
۲. به آیات ۲ تا ۷ و ۱۱ تا ۱۴ سوره حشر و آیات ۳ تا ۹ سوره صف نگاه کنید
۳. این سوره اصلاً ناظر به جریان فتح مکه و پیروزی بر کفار است
۴. به آیات ۱۴ تا ۱۶ سوره حدید و آیات ۸ و ۱۲ تا آخر سوره نگاه کنید.
نساختن، خرامان و متكبر راه نرفتن، میانه روى در زندگی، کوتاه کردن صدا (ادب در معاشرت) بیان میکند.
در آیات تربیتی سوره بقره نیز هنگامی که ابعاد و جزئیات طلاق را بیان میکند میفرماید:
... واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب والحکمة۱ ... و زمانی که بحث مفصل و مستوفای انفاق را باتمام میرساند، نتیجه گیری میکند که: «بؤتی الحکمة من يشاء و من يؤت الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً و ما يذكر الا اولوالالباب۲ ».
در سوره بنی اسرائیل نیز وقتی وظائف بندگان را در ۱۲ بند: توحید، احسان به پدر و مادر، پرداخت حقوق خویشاوند و مسکین و ابن سبیل، میانه روى در انفاق، عدم قتل اولاد به دلیل فقر، دوری از زنا، احتراز از آدم کشی، نزدیک نشدن به مال یتیم، وفاى به عهد، انصاف در ترازو و معاملات، عدم پیروی از چیزی که علمی بر آن نیست، با تکبر و خرامان راه رفتن در بین مردم، تشریح مینماید، در خاتمه همه این وظائف را «حکمت» مینامد.
بنابر این منظور از حکمت در قرآن آگاهی انسان به شیوه عمل و انجام تکالیف و وظائف فردی و اجتماعی میباشد.
باتوجه به مقدمه فوق، به سراغ سورههای هشتگانه مجموعه مورد نظر میرویم و آثار نام نیکوی «حکیم» را در آنها جستجو مینمائیم. ذیلاً موضوعاتی را که در هر کدام وجود دارد فهرست وار ذکر مینمائیم:
۱- سوره حید: ایمان به خدا و رسول و تقوی، انفاق و صدقه و قرض الحسنه، خشوع قلبی، آخرت گرائی و پیشتازی به بهشت، مصیبت پذیری، زهد (عدم تأسف از نداشتن و خوشحالی نکردن از بدست آوردن)، دوری از بخل، قیام به قسط و عدالت اجتماعی، احتراز از رهبانیت و ترک دنیا و ...
سوره مجادله: اختلاف و مجادله زن و شوهر (حکمت رفتار زناشوئی)، گفتار ناپسند و زور (منکراً من القول و زوراً)، ظهار و کفاره آن (طلاق جاهلیت)، نجوی و سخنان در گوشی (شیوههای صحیح و غلط آن)،
۱. بقره ۲۳۱
۲. بقره ۲۶۱
۳. بنی اسرائیل ۳۹
۱۴۹
بر و تقوی دربرابر ائم و عدوان (دو شیوه رفتاری)، توكل، آداب
شرکت در مجالس عمومی، چگونگی ارتباط با بیگانگان (مسئله
ولایت و برائت)، حرکتهای منافقانه زیر چتر ایمان، ویژگیهای
حزب الله و حزب شیطان دربرابر تولی و تبری.
نحوه تقسیم غنائم جنگی (فیء)، ایثارمالی انصار، محبت قلبی نسبت
به پیشتازان اولیه، شناخت منافقین، تقوی، مهیا شدن برای آخرت.
روابط با دوست و دشمن (تولی و تبری یا ولایت و برائت) و مرزبندی
و شناخت آنان، امتحان زنان مهاجر، بیعت با زنان، مرز عشق و علاقه
به زن (عقیده مقدم بر عشق - تولی و تبری در رابطه با زن)، عدم
اتخاذ ولایت یهود.
سوره صف: شیوه مقابله دربرابر دشمن، ایمان و جهاد دو بال پرواز به سوی
رستگاری آخرت و پیروزی دنیا، یاری رسول و دین حق.
سوره جمعه: معرفی یهود، توصیه به اقامه نماز جمعه و شیوه شرکت در آن، ترک
موقت تجارت.
سوره منافقون: توصیف منافقین (شناخت ابعاد نفاق)، هشدار برای سرگرم نشدن
به اموال و اولاد، انفاق در دنیا.
سوره تغابن: ایمان به خدا و رسول و نور هدایت، مصیبتها، اطاعت از خدا و
رسول، عفو و صفح و غفران دربرابر دشمنی ازواج و اولاد، فتنه اموال
و اولاد، تقوی با تمام نیرو، شنیدن و اطاعت کردن حق، انفاق و
قرض الحسنه در برابر شخ نفس.
همانطور که در قسمت فوق ملاحظه میشود، تمامی روابط داخلی و خارجی
مسلمانان (یا اهم آنها) در این مجموعه آمده و چیزی از حکمت فروگذار نشده است.
*
اکنون با توجه به وجوه مشترک میان این هشت سوره و رابطهای که بین رئوس مثلث:
تسبیح، رسالت و صفت عزیزالحکیم برقرار است، به سراغ تک تک سورههای مجموعه
یادشده میرویم و رابطه اختصاصی آنها را نیز با یکدیگر مورد شناسائی قرار میدهیم.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره حدید در پنجمین سال هجرت درمدینه نازل است. در این سال غزوه خندق (جنگ احزاب) که بزرگترین ائتلاف یهود و مشرکین علیه مسلمانان بشمار میرفت، اتفاق افتاد و شهر مدینه قریب یکماه در محاصره دشمن قرار گرفت. جنگ با یهودیان «بنی قریضه» نیز به دنبال همین نبرد انجام شد. ازطرفی پیامهای این سوره را میتوان به عنوان مقدمه چینی و زمینهسازی وقایع سال بعد (ششم) تلقی کرد که سنه «استئناس» (ریختن ترس) نامیده شده و مسلمانان درطول یکسال حداقل ۴ غزوه و ۲۴ سریه را پشت سر گذاشتند (حدود یکسوم کل جنگهای پیامبر). بی جهت نیست این سوره «حدید» (آهن)²
۱. مطابق جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن».
۲. در کتاب «المنجد» استأنس را به معنای: ذهب توحُشه – الجماعة الكثيره گرفته است که نوعی ریختن ترس و آرامش قلب و امنیت و تجمع را نشان میدهد.
۳. غزوات به جنگهائی میگویند که پیامبر (ص) در آن شرکت داشته است ولی سریه جنگی است که پیامبر سرداری برای آن تعیین فرموده است. غزوات سال ششم عبارتند از: ذی قرد – بنی المصطلق – حدیبیه – بنی لحیان. نام و فرماندهان سرایای سال ششم عبارتند از: محمد بن مسلمه (۲ بار) عکاشه، سعد بن عباده، ابو عبیده جراح (۳ بار)، کرزین جابر فهری، زید بن حارثه (۸ بار)، عبدالله بن رواحه (۲ بار)، ابوبکر بن ابی قحاقه، عمر بن خطاب، هلال بن حارث، بشر بن سوید، عبد الرحمن بن عوف، علی ابن ابی طالب، عبدالله بن عتیک.
۴. آهن به عنوان فلزی که با آن میتوان زره و سیر و شمشیر و نیزه و سایر آلات جنگی را ساخت. در ضمن در معنای «حدید» نوعی تیزی و برندگی هم خوابیده که قرآن در مورد زخم زبان (سلقو کم بالسنه حداد) و تیزبینی (فیصرک الیوم حدید) آنرا بکار برده است. حضرت داود (ع) نیز به فضل الهی به ذوب آهن آگاهی یافته و زرههای دقیق و حساب شدهای میساخت (... والثّاله الحدید، ان اعمل سابغات فی السّرّد و اعملوا صالحاً انی بما تعملون بصیر) سیا ۱۱.
نام گرفته و یکی از رسالتهای پیامبران الهی را پس از ارائه بینات و کتاب و میزان برای برپاداشتن مردم به قسط، دفاع از مجتمع ایمانی به نیروی «حدید» و به یاری مؤمنین قرار داده است، گرچه آهن را منافع بیشمار دیگری برای مردم هست:
آیه ۲۵.
تدارک جهاد، محور اصلی - آنچه محور سوره را تشکیل میدهد نه اصل جهاد و قتال بلکه تدارک مالی آن و انفاق و صدقات برای تأمین هزینهها و مخارج دفاعی میباشد. گویا با آیات مفصلی که در سالیان نخست هجرت (و قبل از آن) درباره لزوم جهاد نازل شده بود اصل این فریضه پذیرفته شده و نیاز چندانی به تکرار و تأکید آن نبوده است، اما گاهی مایه گذاشتن از مال و دارایی مشکل تر از مایه گذاشتن از جان میگردد، بخصوص اگر به خاطر بیاوریم که مهاجرین به مدینه خانه و زندگی و دارایی خود را در مکه به جای گذاشته و دست خالی بسوی خدا هجرت کرده بودند. انصار مدینه نیز که دارایی خود را با برادران مهاجر نصف کرده بودند درشدت فقر و نیاز زندگی میکردند. معروف است که در یکی از جنگها ۱ آذوقه خرمای سپاه آنقدر مختصر بود که در روزهای آخر به هر نفر بیش از یک خرما به عنوان تنها غذا نمیرسید!
اگر درنظر داشته باشیم که در روزگار گذشته سازمان منظم ارتشی و سرباز وظیفه یا کادر موظف به شکل امروزی وجود نداشت و بودجه و خزانهای برای تأمین مخارج جنگی نبود، به لزوم بسیج همگانی مردان جامعه به هنگام خطر و شرکت عموم مردم در تدارک آذوقه سپاه بهتر پی میبریم. چنین عملی را قرآن در قالب جمله «انفاق فی سبیل الله» معرفی کرده است و هرکجا در قرآن کلمه انفاق با «سبیل الله» ترکیب شده همین مفهوم را میرساند ۲
به این ترتیب در این سوره تأکید فراوانی روی: انفاق، صدقات، قرض الحسنه، و ازجهت منفی روی: بخل، آرزوهای نفسانی و بهرههای دنیائی شده است. ذیلاً برخی آیات مورد نظر را که دقیقاً در رابطه با تدارک مالی جهاد میباشد نقل مینمائیم:
۱. در سریه «ابو عبید» بن جراح فهری: به منطقه «سیف البحر» در ذی حجه سال پنجم هجری. به روایت ابن اسحاق.
۲. برای توضیح بیشتر و مطالعه مواردی که این ترکیب در قرآن تکرار شده میتوانید به کتاب «کلماتی از قرآن» مقاله انفاق از همین قلم مراجعه فرمائید.
۱- انفاق
آیه (۷) آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مماً جعلكم مستخلفين فيه
الحسنى والله بما تعملون بصير
آیه (۷) که بلافاصله پس مقدمه توحیدی ۶ آیه ای سوره آمده است، سرفصل سوره را
نشان میدهد (آمنوا بالله و رسوله و انفقوا...) یعنی شرط ایمان به خدا و رسولش «انفاق»
میباشد و کسانی که از ایمانشان انفاق حاصل گردد، اجر کبیری خواهند داشت (فالذين
آمنوا منكم و انفقوا لهم اجر كبير). معمولاً در قرآن به دنبال ایمان، عمل صالح قرار میگیرد
ولی در اینجا مصداق عمل صالح را که متناسب با نیاز روز، تدارک مالی جهاد اسلامی بوده،
در قالب کلمه انفاق نشان داده است. نکته دیگر پیوستگی ایمان به خدا و ایمان به رسول است
که علاوه بر آیه فوق در سه آیه دیگر این سوره نیز تکرار شده است. ۱ در بیشتر سورهها مسئله
«اطاعت» از رسول مطرح میشود و لی در اینجا «ایمان» به رسول توصیه شده است. گویا
منظور باوردشتن صادقانه رسالت او و احساس تعهد و مستولیت از طریق مایه گذاشتن و
خرج کردن در راه تحقق چنین رسالتی میباشد.
و امّا در آیه (۱۰) (ردیف بعد) پیوند انفاق با مسئله «فتح» و «قتال» آشکارتر میباشد،
در این آیه عدم یکسانی آنهایی را که در شرایط خطر انفاق میکنند با کسانی که پس از فتح
در شرایط امن انفاق مینمایند، نشان میدهد. در عین حالیکه دست رد به سینه تازه واردان
نزد، و طردشان نمیکند بلکه وعده نیکو هم میدهد. ۲
۲- قرض و صدقات - به دنبال آیه فوق (۱۰)، در آیه ۱۱ «قرض» به خدا ارا مطرح
میسازد. از آنجایی که انفاق در راه خدا باضعاف مضاعف به شکل اجر کریم در دنیا و آخرت
به انفاق کننده بر میگردد، «قرض» نامیده شده است تا در نفس پرداخت کننده راحت تر جلوه
کند. (من ذالذی يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له و له اجر کبیر).
و از آنجایی که نشانه «صدق» ایمان، مایه گذاشتن از دارایی و مایملک است، و محک
تشخیص و تمایز ایمان زبانی با ایمان قلبی در فداکاری به خاطر آن میباشد، انفاق «صدقه»
۱. آیات ۷-۱۹-۲۱-۲۸
۲. این از جهاتی قابل انطباق و مقایسه با آیه ۹۵ سوره نساء میباشد (لا یستوی القاعدون من المومنین...)
نامیده شده که صداقت و راستی ایمان را نشان میدهد (چه مرد چه زن) ۱.
(آیه ۱۸)
مؤمنی که انفاق میکند به دلیل صداقت ایمانش مُصَدِّق (متصدق) نامیده شده و مؤمنی
که به خاطر نفس پرستی و خودخواهی، دَرنگ در کارخیر، شک و تردید در هدف و غرور
آرزوهای دنیائی از انفاق خودداری میکند در این سوره منافق نامیده شده است. چه مرد چه
زن:
(یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا... قالوا بلی و لکنکم فتنتم انفسکم و
تربصتم و ارتبتم و غرتکم الامانی حتی جاه امر الله و غرّکم بالله الغرور)
اینها که دردنیا حاضر نشدند با انفاق از مال خویش توشهای برای آخرت برگیرند،
درسرای جاوید نیز فدیه و عوضی از آنها پذیرفته نخواهد شد (فالیوم لا یؤخذ منکم فدیه...)
چرا که آنها نه تنها «بخل» میورزیدند، بلکه مردم را با فرمان دادن به بخل از انفاق در راه خدا
(تدارک جهاد) باز میداشتند:
مسئولیت مشترک مرد و زن در تدارک جهاد
نکته ظریفی که در آیات ذکرشده وجود دارد، به کاربردن صیغه مؤنث به صورت توأمان
در مورد مؤمنین و المؤمنات (آیه ۱۱) و مُصَدِّقین والمُصَدِّقات (آیه ۱۸) و منافقین والمنافقات
(آیه ۱۴) میباشد. دلیل این امر امکان و بلکه لزوم شرکت بانوان در امر تدارک جهاد و
پرداخت هزینههای آن میباشد. اگر آنها به دلیل ضعف جسمی نمیتوانند شمشیر بردارند و
بجنگند چه دلیل دارد در پشت جبهه از چنین فضیلت و فریضهای محروم بمانند؟ حمایت از
مجاهدین همانقدر ارزش دارد که نفس جهاد. اصلاً این خود جهاد دیگری است که در میدان
جهاد اکبر با حبّ دنیا انجام میشود.
در ضمن این نکته هم قابل توجه است که دوکلمه «نفاق» و «صدق» در این سوره مقابل
یکدیگر قرار گرفتهاند و هر دو کلمه نیز در زمینه انفاق و مسائل مالی تعریف شدهاند.
فضل عظیم - انگیزه ای که میتواند محرّک مؤمنین برای «انفاق فی سبیل الله» باشد
علاوه بر قرض الحسنه شمردن چنین عملی که قرض گیرنده اش خدا است (اگرچه او غنی و
۱. اقرب الموارد در علت این تسمیه گوید: بنده به وسیله آن صدق عبودیت خود را اظهار میکند. (افعال صدقه)
درباب تفعل میآید)
حميد است)، «فضل عظیمی» است که دردنیا و آخرت به انفاق کنندگان وعده داده است. اگر مؤمن باور کند در ازای انفاقی که میکند، چه فضل و پاداشی از خداوند «ذوالفضل العظيم» دریافت میکند، به راحتی از دارایی خود صرف نظر میکند. و چه «فضلى» بالاتر از مغفرت ربوبی و بهشتی به فراخنای آسمانها و زمین که برای مؤمنین به خدا و رسول مهیا گشته است ۱
کلمه فضل ۵ بار در ۲ آیه این سوره تکرار شده که تأکید و تمرکز آنرا باتوجه به سیاق سوره نشان میدهد ۲
آیه (۲۱) سابقوا الی مغفره من ربكم و جنة عرضها کعرض السماء والارض اعدت للذین آمنوا بالله و رسله ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظيم
از آنجائی که آخرین آیه یا آخرین جمله هر سوره معمولاً پیام ویژه ای در رابطه با اصلی ترین محورهای آن دارد و به نوعی عصاره و خلاصه آن محسوب میشود، در این سوره نیز جمله «ان الفضل بيدالله يؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظيم» را میتوانیم مهمترین پیام به مؤمنین تلقی نمائیم. این جمله که دوبار، در متن و انتهای سوره تکرار شده با نام نیکوی «والله ذوالفضل العظيم» ختم میشود و خاطره چنین معنای مدتها پس از قرائت سوره جان را سرمست از شوق و سیراب از تشنگی نگه میدارد.
۱. مشابه این معنا را که آیه (۲۱) این سوره بیان میکند، آیه (۱۳۳) سوره آل عمران با مختصر تفاوتی تأکید مینماید: (سارعوا الی مغفره من ربكم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین). با این تفاوت که به جای کلمه «سابقوا» کلمه «سارعوا» آمده و به جای جمله مفصل «اعدت للذین...» جمله کوتاه «اعدت للمتقین» آمده است. علاوه بر آن در سوره حدید «سماء» بکار رفته و در آل عمران «سموات». علت این اختلافات را شاید بتوان چنین بیان داشت که گویا توصیف سوره آل عمران در وصف بهشت متقین که فراخنای آن تمامی آسمانها (سموات) است، بالاتر از بهشت انفاق کنندگان (در سوره حدید) است که فراخی آن آسمان (سماء) میباشد. علاوه بر آن در سوره آل عمران چون زمینه بحث در آیات قبل و بعد آیه مذکور (۱۳۳) مسئله «تقوی» میباشد، کلمه «سارعوا» برای تقوی که امری درونی و غیرقابل مشاهده است مناسبتر میباشد. در حالیکه در سوره حدید به دلیل زمینه آن که مسئله «انفاق» میباشد، کلمه «سابقوا» به دلیل مشخص و مشهود بودن عمل انفاق، به خاطر تحریک رقابت اتخاذ شده است. اما تفصیلی که در جمله «اعدت للذین...» با ذکر فضل و پاداش الهی نسبت به جمله کوتاه «اعدت للمتقین» آمده، در رابطه با تشویق انفاق کنندگان به چنین فضلی میباشد.
۲. تنها در سورههای آل عمران و نساء این کلمه ۶ مرتبه به کار رفته است که بیشتر از سوره حدید میباشد (صرف نظر از حجم چند برابر آنها نسبت به این سوره)
پس از سوره «نور» که کلمه «نور» ۷ بار درآن تکرار شده، سوره حديد با ۵ بار تکرار بیشترین توجه و تمرکز را روی این کلمه دارد. در این سوره کلمه نور درارتباط با «ایمان» به خدا و رسول و «عمل» «انفاق» (یا صدقات و قرض به خدا) مطرح شده است. یعنی روح و جان مؤمن هنگامی نورانی میشود که به خدا و رسولش ایمانی راستین داشته ازآنچه به دست آورده برای مجتمع ایمانی مایه بگذارد. تنها دراین صورت است که معلوم میشود از بند اسارت خودخواهی و دنیاطلبی خارج شده و با «انفاق» که ایثار مالی شمرده میشود، مصالح عمومی را بر منافع فردی خویش ترجیح داده است. و به همین دلیل هم در بیشتر مواردی که کلمه نور در این سوره به کار رفته، به دنبال موضوع ایمان به خدا و رسول و انفاق (یا صدقات و قرض) آمده است:
آیات (۷ و ۸) هو الذی یُنزّل علی عبده آیات بینات لیخرجکم من الظلمات الی النور و ان الله بکم لرؤف رحیم - و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله ولله میراث السموات والارض لایستوی منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا...
آیات (۱۰ و ۱۱) من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له و له اجر کریم - یوم تری المومنین والمؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم...
آیات (۱۸ و ۱۹) ان المصّدّقین والمصدّقات و اقرضوا الله قرضاً حسنا یضاعف لهم و لهم اجر کریم - والذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصّدیقون والشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم...
آیه (۲۸) یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و امنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به ویغفرلکم والله غفور رحیم.
جالب اینکه انفاق کنندگان را با این عمل که صدق ایمانشان را ثابت میکند، «مصدقین و مصدقات» (آیه ۱۸) و صدّیقون (آیه ۱۹) نامیده و خودداری کنندگان از انفاق را درعین آنکه مسلمان هستند، «منافقین و منافقات» نام گذاشته است. اینها چون دردنیا فاقد نور هدایتی بودند که به ایمان صادقانه به خدا و رسول و انفاق هدایتشان کند، در آخرت نیز نوری که مقابل آنها را روشن کند نخواهند داشت. و چه زیبا و گویا این صحنه قیامت را تصویر کرده است که اجر کریم قرض دهندگان به خدا را به نوری تشبیه کرده که مقابل و سمت راستشان را روشن میکند (آیات ۱۱ و ۱۲) و برعکس، منافقین چون درحیات دنیائی
خیر و خدمتی نکردهاند، نوری نخواهند داشت تا روشنگر راهشان باشد. شگفت اینکه وقتی از مؤمنین تقاضا میکنند برآنها نظری کنند تا از نور آنها اقتباس نمایند جواب میشنوند۱ به پشت سر خود (دنیا) برگردید و از آنجا نوری طلب کنید...
یوم يقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم قبل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نوراً فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه وظاهره من قبله العذاب
حال که چنین است، برای ذخیره کردن نوری که روشنگر راه ابدی باشد، باید به کتاب خدا مراجعه نمائیم تا با هدایت آن به وظایف و اعمالهیکه تأمین کننده نور دنیا و آخرت انسان میگردد، آشنائی پیدا کنیم (هوالذی یئزّل علی عبده آیات بینات لیخرجکم من الظلمات الی النور و ان الله بکم لرؤف رحیم) آیه ۹.
و امّا نوری که در این سوره نشان داده شده، همانطور که گفته شد از طریق ایمان به خدا و رسول (والدین آمنوا بالله و رسله) و اثبات صدق این ایمان به وسیله «انفاق» (مصداقی از عمل صالح متناسب با نیاز زمان نزول این سوره) تحقق مییابد. کسانی که چنین ایمان و عملی داشته باشند، «صدیّقون» نامیده میشوند که نه تنها با زبان بلکه عملاً به وسیله انفاق صداقت خود را ثابت کردهاند و همینها شاهدانی (درصحنه تعهدات ایمانی و اجتماعی) محسوب میشوند که به دلیل پیشتازی در انفاق مدل و الگو (شاهد) برای بقیه مردم در چنین عملی میشوند.
ان المصدقين والمصدقات۲ و اقرضوا الله قرضاً حسناً... والدين آمنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون والشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم... (آیه ۱۸)
این سخن نیز گفتنی است که نور ایمان و عمل تنها راه ابدی آخرت را روشن نمیکند، بلکه دردنا نیز خط مشی مؤمن را برای او تبیین مینماید۳:
۱. گویا این جواب را که با فعل مجهول «قيل» (گفته میشود) ذکر شده، موکلین عذاب میدهند نه مؤمنینی که به دلیل خصلت ترحم و دلسوزی عاری از بخل و کینه هستند.
۲. تا آنجائیکه نگارنده مطالعه کرده و اطلاع دارد مفسرین دو کلمه «صدیّقون» و «شهداء» را گروهی مستقل از اهل ایمان و انفاق موردنظر این سوره معرفی کردهاند که اینها به آنها خواهند پیوست. امّا با توجه به سیاق سوره و ارتباط و همآهنگی آیات قبل و بعد به نظر میرسد این دوصفث شأن همان کسانی است که با انفاق صدق ایمان خود را ثابت میکنند و درصحنه مسئولیتهای اجتماعی نقش شاهد (نمونه و الگوی قابل مشاهده) را ایفا مینمایند.
۳. رابطه نور را با خط مشی زندگی علاوه بر آیه فوق در آیه ۱۲۲ انعام میتوان ملاحظه کرد (اومن کان میتاً فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات...)
یا ایهاالذین آمنوا اتقواالله و امنوا برسوله یۆتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً
در سوره حدید سه بار با اشاره به پیروان انبیاء پیشین و اهل کتاب دوشریعت بزرگ
یهود و نصاری، تصریح مینماید که علیرغم کتاب و بینات و میزانی که رسولان آوردند،
بیشتر پیروانشان «فاسق» گرائیدند. معنای فسق که دراصل خارج شدن خرما از غلاف خود
یا خروج هرچیز از پوسته محافظ خود به سوی فساد است، درمفهوم دینی خروج از حق و
شرع را که ملازم پیروی از شیطان و هوای نفس و فساد و تباهی میباشد میرساند. به این
معنا که باخروج از قوانین الهی، که همچون حد ۱ و حریمی نفس سرکش انسان را در دائره
خود مهار و محدود کرده، انسان مانند میوه ای که با پاره شدن پوسته اش آماده فساد و گندیدگی
میشود، بسوی تباهی و فساد کشیده میشود. به این ترتیب فسق به عملی اطلاق میشود
که این حریم و محدوده را، که قانون شرع نامیده میشود، نقض نماید. در این سوره سه بار
جمله «وکثیر منهم فاسقون» تکرار شده است. این سخن در رابطه با امتهای پیشین نشان
میدهد که جمع کثیری از آنها علیرغم کتاب و بینات و میزان، از حدود و ضوابط الهی
خارج شدند. ذکر این شواهد تاریخی در این سوره با سیاق آن که ایمان راستین به خدا و
رسول و انفاق در راه اهداف ایمانی (عمدتاً جهاد) را نشان میدهد، پیام خاصی را القاء
میکند، این پیام که مسلمانان باید از سرنوشت پیروان انبیاء پیشین عبرت بگیرند و صداقت
ایمانشان را به خدا و فرستاده اش با ایثار مالی (انفاق)، که قانونی الهی است، اثبات نمایند،
خودداری از انفاق و بخل قانون شکنی و فسق محسوب میگردد:
آیه (۱۶) الم یأن للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یکونوا
فاسقون
۱. الیمین والشمال مضله و الطريق الوسطى هي الجاده (نهج البلاغه خطبه ۱۶).
در هر سه آیه فوق نشان داده میشود که فاسقین قوانین «کتاب» را نقض کردهاند. حال که چنین است آیا پیروان آخرین پیامبر نباید پس از این همه تجربه تاریخی، از قساوتی که قلب دنیا پرستان امتهای پیشین را بخاطر مال دوستی و بخل و خودداری از انفاق سخت کرده، دلشان به یاد خدا و آنچه از حق نازل کرده (قرآن) نرم شود؟
دوبعد انحراف: ترک دنیا و اقبال به دنیا
تنها جان دوستی و دنیا پرستی فاسقین و منافقین نیست که مانع جهاد و قتال فی سبیل الله و تدارک هزینههای آن میشود، ترک دنیا و رهبانیت نیز که نوعی گمراهی و انحراف است، مؤمنین پاکباخته ای را از این فریضه مهم بازمی دارد. در این سوره برای آنکه مؤمنین در طریق وسطی گام برداشته ازچپ روی و راست روی (افراط و تفریط) احتراز نمایند هردو بُعد انحراف را تبیین نموده است.
دربعد تفریط از ترک دنیا و رهبانیت ابداع شده مسیحیت نشانه میآورد، بدعتی که هرگز خداوند درانجیل بر آنان ننوشته بود:
ثم قفینا علی آثارهم برسلنا و قفینابعیسی ابن مریم و اتیناه الانجیل وجعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم الابتغاء رضوان الله فمارعوها حق رعایتها فاتینا الذین آمنوا منهم اجرهم و کشیر منهم فاسقون.
همانطور که گفتهاند، دنیا مزرعه آخرت است. با ترک دنیا و پیش گرفتن شیوه رهبانیت، هرچند به عشق خدا و انگیزه کسب رضایت او، ره به منزل نمیرسد. با این حال از آنجائی که نیت چنین مؤمنینی در دین مسیح پاک بوده، گو اینکه در همین راه هم معنای واقعی رهبانیت یعنی «زندگی با ترس مستمر از خدا»، را بجای نیاوردند (فمارعوها حق رعایتها)، اجر و پاداشی به مؤمنین آنها پرداخت میشود (فاتینا الذین آمنوا منهم اجرهم...).
بعد دوم انحراف، دنیا پرستی و پیروی از آرزوهاست که جز فریب و غروری بیش نیست. درمورد مردان و زنان منافقی که از شرکت در تدارک هزینههای جهاد شانه خالی میکنند، بر این خصلت انحرافی آنها انگشت میگذارد که با خودفریبی و امروز فردکردن و درنگ و شک و تردید و سرگرمی به آرزوها (بجای ایمان به خدا و رسول و انفاق) تا دم مرگ که امر خدا فرا میرسد فریب شیطان را میخورند.
و بالاخره خطاب به این دنیاپرستان، ماهیت اصلی دنیا را که چیزی جز «متاع غرور» نیست به روشن ترین وجه در آیه (۲۰) با تشبیه به بارانی که موجب رویش گیاه میگردد و پس از خرمی و سبزی، زردی و خشکی به دنبال میآورد در صفحه ذهن به تصویر میکشد: اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الكفار نباته ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یکون حطاماً و فی الاخره عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان وما الحیوه الدنیا الامتع الغرور.
مصیبتها – عامل دیگری که موجب کندی حرکت در راه خدا و سستی ایمان گر وندگان میشود، مصیبتهای مختلف ارضی (همچون خشکسالی، آفت، سیل و غیره) و نفسانی (همچون جراحت و مرگ کسان) میباشد که میتواند بهانه ای برای بخل ورزی و خودداری از انفاق بشمار آید. بنابراین تأکید مینماید که همه مصیبتها پیش از آفرینش در کتابی ثبت گشته است. به اتکاء چنین بینشی دیگر دلیل ندارد کسی بخاطر آنچه از دست میدهد تأسف بخورد یا آنچه بدست میآورد شادی متکبرانه نماید. و کسانی که (از بیم مصیبتها، نیازمندی و فقری که ممکن است در اثر انفاق دامنگیر شود) هم خود بخل میورزند و هم مردم را به این کار (خودداری از انفاق) دعوت میکنند، باید بدانند خداوند غنی و حمید است و با پشت کردن آنها ضرری نمیبیند (خودشان متضرر میگردند).
آیات (۲۱ تا ۲۳) ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرآها ان ذلک علی الله یسیر.
چنین نیست که با ایمان به خدا و رسول و انفاق از مال، کسی متضرر و مغبون گردد. این بینشی در نهایت تنگ نظری و جهالت است. وقتی که همه حقوق اجتماعی خود را بپردازند، همگی در برابر مصیبتهای جنگ یا قحطی و غیره بیمه شده آنچه پرداختهاند غیر مستقیم در وقت نیاز به خودشان برمی گردد. و به همین دلیل به دنبال آیه فوق که بخل و خودداری از انفاق را در شرایط مصیبت بار تقبیح مینماید، از رسالت پیامبران سخن
میگوید که بینات و کتاب و فرقان را بخاطر قیام مردم به قسط (عدالت اجتماعی در کمیتها، همچون مسائل اقتصادی) داده شدند و آهن (شمشیر و اسلحه) نیز گرچه شدت و سختی در ماهیتش نهفته است، اما «منافع» بی شماری نیز برای مردم دارد. هم به این خاطر که در صنایع و تکنولوژی کاربرد دارد و هم به این دلیل که با استفاده خدائی از «جدید» در جنگ مشروع دفاعی، منافع مجتمع ایمانی تضمین میگردد، به این ترتیب برای خدا معلوم میشود. چه کسانی (با استفاده از حدید) خدا و رسولش را (در صحنه نبرد) یاری میکنند، در عین حالی که او قوی و عزیز است:
مقدمه توحیدی سوره: (تبين مثلث توحيد، قیامت و نبوت)
همانطور که ذکر آن رفت، ۶ آیه مقدمه سوره حکم اصول و کلیاتی را دارد که قبل از ورود به متن سوره و بیان فریضه تدارک جهاد، روح و جان مؤمنین را آماده میسازد.
در نخستین آیه طلیعه سوره، از تسبیح تکوینی عالم هستی در آسمانها و زمین، برای خداوند عزیز حکیم یاد میکند (سبحّ الله ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم). این آیه مبتدئی است که در آیات بعد خبر آن یعنی اسماء و صفات یا آثار چنین خداوندی را ذکر مینماید.
ابتدا انحصار «ملک» او را توصیف میکند که نشانه آن حیات و مرگ تقدیر شده همه موجودات است (له ملک السموات والارض يحيى و يميت و هو على كل شي قدير)، پس از مالکیت، علم بی انتهای او را به آغاز و انجام و ظاهر و باطن تمامی پدیدهها اشعار میدارد (هوالاول والاخر والظاهر والباطن و هو بكل شي عليم). آنگاه از «خالقيت» و «تدبيری» که با استوارشدن برعرش (اداره نظام و سیستم هستی) درپیش گرفته، و آثار چنین تدبيری را در نفوذ تدريجی آب در زمین و خروج آن (به صورت چشمه و رودخانه)، یا نزول باران از آسمان به زمین و تبخیر آب و صعود و خروج مجدد آن به آسمان سراغ میدهد، بی شک چنین پروردگاری که با همه پدیدهها همراه است و بر مراحل و مراتب تطوری آنها علم دارد، همراه انسان نیز هست و به آنچه میکند بصیرت دارد. (هوالدی خلق السموات والارض فی سته ایام ثم استوی على العرش يعلم ما يلح في الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو معكم اينما كنتم والله بما تعملون بصير).
چنین خداوندی که در دائره امکان، ابتدا و انتهای حیات و حرکت هر مخلوقی را به ید قدرت خود دارد و به ظاهر و باطن آن آگاه است، همچنانکه در پدیدههای جوی، که در مثال فوق تبیین گردید، در دایره و سیکل بسته ای باران را از آسمان نازل میکند سپس آنرا به صورت بخارآب برمی گرداند، یا آب را در زمین فرو میبرد سپس از آن خارج میسازد، انسان را نیز، همچون بقیه امور، زیر نظر رحمت دارد، میمیراند، سپس مجدداً در نشته دیگر مبعوث مینماید. این برهان اثبات قیامت است که پس از تبیین توحید تشریح شده است: (له ملک السموات والارض و الی الله ترجع الامور). در اینجا بار دیگر برانحصار مالکیت¹ خدا تکیه کرده است تا علاوه بر ملک او در دنیا (آیه ۲)، بر ملک او در آخرت نیز تصریح کرده باشد (والله اعلم).
در آخرین آیه مثالی دیگر از چنین گردشی میزند تا علم خدا را، همچنانکه بر کلیه مراحل و منازل دائره وار پدیدهها حاکم است، بر تمامی اعمال انسان نشان دهد. تنها با چنین یقینی است که انسان به حساب و کتاب دادگاه عدل الهی در روز قیامت ایمان میآورد. بهشت و جهنمی که برای ابرار و اشرار فراهم شده و تفکیک و تمایز انسانها در روز حشر بر حسب اعمال و مکتسباتش، ناشی از تدبیر همان خداوند عزیز حکیمی است که نام مبارکش در اولین آیه سوره زینت بخش پیامهای حکیمانه سوره گشته است.
یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل و هو علیم بذات الصدور این نکته نیز قابل توجه است که ۴ آیه مقدمه سوره، «توحید» را تبیین مینماید و ۲ آیه بعد «قیامت» و رجعت بسوی خدا را و آیه هفتم «نبوت» را.
«ایمان» و «رسالت»
دو واژه ایمان و رسول در این سوره به نسبت بسیار بالائی، علیرغم حجم کم سوره، تکرار شدهاند، ۱۳ بار مشتقات ایمان و ۱۰ بار مشتقات رسول. عمدتاً این دو واژه در ترکیب با یکدیگر در قالب جمله «آمنوا بالله و رسوله» (۲ بار)² یا «الذین آمنوا بالله و رسله» (۲ بار)² بکار رفتهاند، یا اینکه در یک آیه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند مثل: آیه (۸) و ما لكم لاتؤمنون بالله و الرسول یدعوكم لتؤمنوا بربكم...»، آیه (۲۸) یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله...» گرچه مواردی هم کلمه «ایمان» مستقل از کلمه رسول بکار رفته است (آیات ۱۲ و
۱. مقدم آمدن کلمه «له» بر ملک، انحصار را میرساند.
۲. آیات ۷ و ۲۸
۳. آیات ۱۹ و ۲۱
و ۱۳ و ۱۶). همچنین در برخی از این آیات به جای کلمه رسول، کتابی که بر رسول نازل شده
و رسالت او را تبیین نموده ذکر شده است (الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله و ما
نزل من الحق...).
همانطور که قبلاً گفته شد، در این سوره بجای «اطاعت از رسول»، «ایمان به خدا و رسولش»
مطرح گشته است تا مؤمنین با باور کردن رسالت او با جان و دل در راه خدا جهاد کنند و
هزینه این فریضه را تدارک نمایند.
اسماء الحسنى
برخلاف دوسوره قبل که رنگ توحیدی داشت و برای تفهیم توحید به جای تکیه روی
الوهیت (که مورد پذیرش مشرکین بود)، از ربوبیت مورد انکار آنها سخن میگفت، در اینجا
به دلیل مخاطب سوره، که مسلمانان هستند، قضیه بر عکس میشود. در دوسوره گذشته اصلاً
نام جلاله «الله» بکار نرفته بود، در حالیکه در این سوره ۳۲ بار این نام تکرار میگردد (بازای
هر ۱۷ کلمه یکبار) و مؤمنین را متوجه این عظمت مینماید. علاوه بر آن، در دوسوره
گذشته، در هر کدام فقط دو یا سه نام از اسماء الحسنى به کار رفته بود ۱ در حالیکه در این
سوره از آنجائیکه مخاطبین پیامها مؤمنین آشنای به اسماء هستند، با تعداد به مراتب
بیشتری برخورد میکنیم. ذیلاً این اسماء را که عمدتاً در مقدمه ۶ آیه ای سوره قرار گرفتهاند
ذکر مینمائیم:
آیه (۱) هو العزیز الحکیم
(۹) ان الله لرؤف رحیم
(۲۵) ان الله قوی عزیز
۱. ذی الجلال والاكرام در سوره رحمن و ربک العظیم در سوره واقعه.
بجز نامهای علیم و رحیم و عزیز و ذوالفضل العظيم که هرکدام ۲ بار تکرار شدهاند،
بقیه اسماء (قوی، قدیر، حکیم، بصیر، رؤف، خبیر، غنی، حمید، غفور، اول، آخر، ظاهر،
باطن) هرکدام یک بار به کار رفتهاند که با احتساب «الله» و «رب» جمعاً ۱۹ نام میشود.
آیات این سوره به شکل متنوعی با ۶ حرف ختم شدهاند. ۱۱ آیه با حرف «ر»، ۱۰ آیه با
حرف «م»، ۵ آیه با حرف «ن» و برای حروف «ب» و «د» و «ز» هرکدام یک آیه. معمولاً
سورههای مشابه این سوره با ۷ حرف ختم میشدند، در این سوره نیز اگر آیه (۲۷) را که
بطور غیرعادی حدود ۲ برابر بقیه آیات شده است و محققانی همچون بلاشر معتقد به دو
آیه بودن آن هستند، تقطیع نمائیم و قسمت اول آیه را تا کلمه «رحمة» به حساب بیاوریم، با
اضافه شدن حرف «ه» به ۶ حرف فوق، به همان عدد سابقه دار ۷ میرسیم (والله اعلم).
این دو سوره با اینکه عنوانشان با هم تفاوت زیادی دارد، یکی از آهن و اسلحه یاد
میکند و دیگری از بگومگوی زن و شوهر، ظواهرشان نیز مختلف است، در باطن حول یک
محور قرار دارند و آن نفاق یا سست ایمانی جمعی از مسلمانان و نافرمانی شان نسبت به خدا
و رسول او است که در هر سوره به شکلی مطرح شده است. در سوره حدید انتقاد اصلی از
دنیاپرستی و مال دوستی آنان است که علیرغم نیاز جامعه نوپای اسلامی به تدارک مالی
جهادهای مستمر، حاضر نیستند انفاق کنند، صدقه یا قرض الحسنه بدهند، بخیل و
تنگ نظر هستند و منتظراند خطرها برطرف شده و پیروزی حاصل گردد آنگاه مشارکت
نمایند. آنها هنوز دلهایشان برای یاد خدا خاضع نشده و از مصیبت و محرومیت میترسند.
در این سوره این گروه را، علیرغم آنکه درمیان مسلمانان زندگی میکنند، صریحاً «منافق»
مینامد.
در سوره مجادله سست ایمانیها از زاویه دیگری مطرح میگردد؛ در اختلافات و
بگومگوهای زناشوئی (به جای محبت و مدارا و گذشت)، تا حدی که به «ظهار» (طلاق)
جاهلیت) میکشد، در نجوی کردن علیه برادران مسلمان با خودخواهی و سوء نیت،
علیرغم نهی رسول از این عمل، اظهار ارادت غلوآمیز تصنعی و دروغین به رسول، جاخوش
کردن در مجالس، ایجاد رابطه دوستی با دشمنان مسلمین و مخفی شدن زیر چتر ایمان برای ضربه زدن به مؤمنین، مشغول شدن به اموال و اولاد و خود را کسی دانستن، بی تقوائی و فراموشی یاد خدا، ستیزه با خدا و رسول، به راحتی سوگندهای دروغین خوردن و ... این گروه را در سوره مجادله «حزب الشيطان» نامیده و در برابر کسانی قرار داده که بخاطر ایمان به خدا و آخرت هرگز با دشمنان خدا و رسول، هرچند پدران، فرزندان، برادران و خویشان آنان باشند، حاضر نیستند دوستی کنند و این گروه را از آنجائی که ایمان در دلشان جای گرفته مورد تأیید قرار داده، وعده بهشت داده و از آنان ابراز رضایت نموده و «حزب الله» نامشان نهاده است.
همانطور که ملاحظه میشود هر دو سوره شأن مذمت و انتقاد دارد. با این تفاوت که اولی در شرایط جنگی است و دومی در شرایط صلح. ریشه و عامل اصلی چنین نفاق و دوگانگی را در هر دو سوره عدم ایمان راستین به خدا و رسول مینامند که اصلی ترین محور آنها میباشد. ذیلاً به آیاتی که مستقیماً اطاعت از خدا و رسول یا معصیت و دشمنی با آنرا مورد توجه قرار داده فهرست وار اشاره ای میکنیم:
| آیه (۱۹) - والذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء |
|---|
| عند ربهم لهم اجرهم و نورهم |
| آیه (۲۱) سابقوا الی مغفرة من ربكم و جنة ... اعدت للذین آمنوا بالله |
| و رسوله ... |
| آیه (۲۵) لیعلم الله من ينصره و رسله بالغیب |
| آیه (۲۸) یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من |
| رحمته |
| آیه (۴) ذلک لتومئوا بالله و رسوله |
| آیه (۸) و ۹) یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلاتنتاجوا بالاثم والعدون |
| و معصیت الرسول ... |
| آیه (۱۳) ... و اطیعوا الله و رسوله و الله خیر بما تعملون |
| آیه (۲۰) ان الذین یحادّون الله و رسوله اولئک فی الاذلین |
| آیه (۳۲) لاتجد قوماً یومنون بالله والیوم الاخر یؤادون من حاد الله و |
| رسوله ... |
سوره حید:
سوره مجادله
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «مجادله» در آخرین سالهای هجرت پیامبر (ص) به مدینه (۹ هجری) نازل شده است. از اینرو حاوی یک سلسله ضوابط و مقررات تشریحی در رابطه با مسائل درونی جامعه اسلامی میباشد و به همین دلیل خطاب «یا ایها الذین آمنوا» همانند سوره حجرات در این سوره زیاد به چشم میخورد. تبیین این مقررات که درآیه (۵) آنرا «آیات بینات» نامیده¹ و نادیده گیرندگان آنرا به دلیل حق پوشی «کافر» شمرده است (... و قد انزلنا آیات بینات و للکافرین عذاب مهین) به خاطر تحکیم اخلاقی امتی است که باید نمونه و الگو باشد.
از آنجایی که هشدارهای شدید اللحن این سوره ناظر به زمینههای انحراف اخلاقی در جامعه ای است که «خدا» را رب خود میداند، نام جلاله «الله» به تعداد بسیار چشمگیری درآن به کار رفته است (۴۰). بطوری که در هر آیه حدود دوبار این نام تکرار گشته (و به ازای هر ۱۲ کلمه یک بار). علاوه بر آن، اسمائی که دلالت بر علم و اطلاع خداوند از جزئیات اعمال انسانها میکند، همچون: خیبر (۳ بار)، علیم، شهید، سمیع، بصیر... زیاد به کار
۱. در سوره «نور» نیز که برخی مقررات اخلاقی را شرح میدهد، آنها را «آیات بینات» نامیده است (آیات شماره ۱-۱۸-۴۶-۵۸-۶۱)
۲. در عوض نام «رب» اصلاً به کار نرفته است. معمولاً ربویت خدا در سوره هائی که اعتقادات مشرکین مطرح میباشد به کار میرود.
۳. البته در برخی آیات ۴،۳ یا ۵ بار نام الله تکرار شده است. (آیه ۲۲ پنج بار - آیه ۱ چهاربار و آیات ۶ و ۱۱ و ۱۳ سه بار)
رفته است¹ تا مسلمانان در هر عملی خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانند. در این سوره نقش «رسول الله» به عنوان ولی امر و پیشوائی که باید به رسالت او ایمان آورده دستوراتش را اطاعت نمایند² زیاد مورد تأکید قرار گرفته است³ و درجهت مخالف، نافرمانی و عصیان (معصیت الرسول)⁴ یا دشمنی و مخالفت با او (یخادون الرسول)⁵ به شدت نکوهش شده است. این امر بسیار بدیهی و طبیعی است که اگر در جامعه اطاعت و انضباطی نسبت به رهبری که با او بیعت کردهاند وجود نداشته باشد، کاری انجام نمیشود. شاخص ترین کلمه ای که در این سوره به کار رفته و کاربرد آن به تنهایی بیش از بقیه سورههای قرآن میباشد، کلمه «نجوی» است که ۱۰ بار در آیات مختلف تکرار شده است⁶ نجوی یعنی سخن سری و در گوشی. چنین عملی در جامعه ای که براساس یکدلی و برادری و حسن نیت برپا شده و باید افرادش همدل و هم راز و محرم اسرار یکدیگر باشند، خلاف انتظار و نوعی بیگانگی و ایجاد رابطه ای خصوصی تلقی میگردد. بنابراین جز در موارد ضروری که نجوی به نیت خیر انجام گردد، این کار مجاز شمرده نمیشود و جز از منافقان که خودخواهی و دشمنی با دیگران و نافرمانی رسول را در پیش گرفتهاند انتظار نمیرود.
بطور کلی در این سوره پیرامون ۵ نوع انحراف که زمینه آن در جامعه مدینه وجود داشته بحث کرده است. این انحرافات تماماً شکل اجتماعی دارد. امّا از اجتماع ساده دونفر در پیوند زناشوئی شروع میشود تا نجوای سه نفر و چهارنفر و مجالس چندین نفری و بالاخره در شکل گسترده تر، نزدیک شدن به زمامدار برای پیداکردن موقعیت ممتاز اجتماعی. و از آن گسترده تر، ارتباط برقرار کردن با خارج جامعه مطرح میگردد. و جالب اینکه این انحرافات را به ترتیب به همین نظم که بتدريج تعداد نفرات بیشتر میشوند مطرح ساخته است.
۱. البته اسماء: عفو و غفور و رحیم، همچنین قوی و عزیز هم در این سوره به کار رفته است تا از یک طرف بخشندگی و از طرف دیگر قدرت او را در برابر گناهان بندگان نشان دهد.
۲. آیهها (ذلک لتوم نوا بالله و رسوله...) - آیه ۱۳ (اطیعو الله و رسوله).
۳. ۹ بار مشتقات کلمه رسول در آیات ۴-۵-۸-۹-۱۲-۱۳-۲۰-۲۱-۲۲ به کار رفته است.
۴. آیات ۸ و ۹
۵. آیات (۵-۲۰-۲۲) یخادون از ریشه حد (مرز) به معنای کنار کشیدن و موضعگیری کردن و به اصطلاح مرزبندی مخالفت آمیز میباشد.
۶. آیات ۷-۸-۹-۱۰-۱۲-۱۳ (در برخی آیات ۲ یا ۳ بار این کلمه تکرار شده است).
ساده ترین انحراف مسلمانان از واحد خانواده و درروابط دو نفری زناشوئی ممکن است آغاز گردد و ۶ آیه ابتدای سوره که نام آن (مجادله) نیز از اولین آیه اش اتخاذ گردیده، دررابطه با این مسئله قرار دارد. مسئله ای که در اینجا مطرح میگردد «طلاق جاهلیت» (ظهار) است که به عنوان سنتی خرافی از دوران جاهلیت، علیرغم ظهوردینی مبین و گرایش مردم به آن، هنوز تأثیر مسموم خود را بر فرهنگ جامعه حفظ کرده است. البته این مثالی است که نه در جوامع مسلمان غیرعرب گذشته مرسوم بوده و نه امروز کاربرد دارد. منظور تنها ذکر رابطه ناپسند و ناحوی (منکراً من القول و زوراً) در مناسبات زوجین است که کار را به جدائلی میکشد و اولین پیوند جامعه را میگسلد. در اینجا بیش از آنکه روی زورگوئی و اجحاف مرد خواسته باشد انگشت بگذارد، تبعیت از فرهنگ و آداب و رسومی را که مغایر ارزشهای شرعی باشد محکوم میکند. امروز نیز با اینکه قرنها از نزول این آیات میگذرد در جامعه اسلامی خودمان شاهد حاکمیت سنتها و سلیقههای جاهلانه ای در روابط خانوادهها هستیم که مغایرت آشکار با ضوابط اسلامی دارد.¹
در این قسمت تأکید روی جمله «منکراً من القول و زوراً» مینماید تا هرگونه گفتار و رفتاری را که از نظر عُرف یا شرع ناشایسته و غیرواقع (زور) باشد محکوم کرده باشد. علاوه بر آن جریمه ای هم قائل میشود² که افراد حدود الهی را بطور جدی مراعات نمایند و به خدا و رسولش صادقانه ایمان آورده بدانند سرپیچی از این ضوابط مساوی کفر (سرپوش گذاشتن برحق) تلقی میشود. کافرین هم عذاب دردناکی خواهند داشت (...ذلک لتؤمنوا بالله و رسوله و تلک حدودالله و للکافرین عذاب الیم) آیه ۴ و به دنبال آن، به دلیل اهمیت بنیادی موضوع و نقشی که کانون خانواده در اجتماع دارد، کسانی را که با دشمنی کردن با خدا و رسول (مرزبندی کردن و موضع گیری خصمانه نمودن) مانع پیاده شدن این اصول در جامعه میگردند، به سرنگونی تاریخی و عذاب
۱. همچون فرهنگ مرد سالاری و تحقیر زن در برخی خانوادهها و ارزش افزون قائل شدن برای نوزاد پسر، تشریفات پر هزینه کمر شکن عقد و عروسی، انتظارات بیجاداشتن از یکدیگر و ... و انحرافات فرهنگ غربی مثل: استنکاف برخی زنان از پذیرش مدیریت مرد بر کانون خانواده به مصداق «الرجال قوامون علی النساء ...» به خاطر القائات غربی و کناره گیری آنان از انجام وظائف خانوادگی و تربیت اولاد به دلیل کار و اشتغالات خارجی.
۲. این جریمه مطابق آیات ۳ و ۴ در مرحله اول بند «آزاد کردن، در صورت نیافتن، دو ماه پی درپی روزه گرفتن و در صورت عدم استطاعت، اطعام ۶۰ مسکین میباشد.
خوارکننده تهدید کرده است (آیه ۵) و با یادآوری صحنه قیامت و آگاهی خداوند از
گناهانی که مرتکب شدهاند و ارائه دقیق آمار اعمالی که به نسیان سپردهاند، آنهارا به «شهادت»
خدا نسبت به هرچیز هشدار میدهد. «یوم یبعثهم الله جمیعاً فینبثهم بما عملوا احصیه الله و
نسوه والله علی کل شیء شهید». (آیه ۶)
مثالی که ازطلاق جاهلیت (ظهار) در این بخش نقل گشته، درواقع سست ترین پیوندی
را که دراولین و ساده ترین واحد اجتماعی (خانواده) ممکن است منعقد گردد، مطرح
نموده است. پیوندی که بایک کلام مرد ۱ دراثر عصبانیت موقتی که ممکن است به زودی فرو
نشیند، تا ابد گسیخته میگردد. این بدترین حالت ممکن است که ممثل گشته و لی
حالتهای ساده تر و فروتر آن بطور نسبی برای هر زوجی ممکن است وجود داشته باشد.
۲- نجوی (روابط بسته در جامعه باز) آیات ۷ تا ۱۰
از انحرافات اخلاقی دونفره در روابط زناشوئی فراتر، روابط خصوصی غیراصولی سه یا
پیهارنفره (کمتر یا بیشتر) است که در مجتمع اسلامی ممکن است واقع شود. همانطور که
گفتیم، لازم است مسلمانان همچون تنی واحد محرم اسرار یکدیگر بوده همدل و همراز
باشند. بنابراین نجوی کردن در چنین جمعی علامت بی اعتمادی و سوء نیت نجواکنندگان
نسبت به جمع تلقی میشود که نمیخواهند مذاکراتشان به گوش دیگران برسد. البته نجوی
ممکن است به خاطر نیکوکاری و احسان به دیگران (انفاق و کمک مالی) یا بازداشتن از کار
ناشایسته ای باشد که علنی گفتن آن آبروی مسلمانی را بریزد. در چنین حالتی نجوی کردن
مجاز است. اما نجوائی مذموم شمرده میگردد که انگیزه اش گناه خودخواهی (اشم) یا
دشمنی و تعدی به دیگران (عدوان) و یا نافرمانی نسبت به رسول (ص) باشد. آیه (۸) و
بخصوص (۹) این مسئله را تصریح میکند:
یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتنااجوا بالاتر و العدوان و معصیت الرسول
آیه فوق به روشنی تقابل اثم (خودمحوری) را با «بر» (توجه و احسان به دیگران)،
عدوان (دشمنی و تعدی به دیگران) را با تقوی (خویشتن داری)، نافرمانی نسبت به رسول را
با پرهیز از این کار نشان میدهد.
و به دنبال بیان این مطلب اضافه مینماید که «نجوی» جز وسوسه ای شیطانی نیست
۱. انت کظهر امی (تو مانند پشت مادر من هستی)
که موجب رنجش مؤمنين میگردد. البته شيطان جز به اذن خدا (وجود آمادگي و زمينه ای در وسوسه شوندگان و تحقق مشيت الهي) توانايي زيان رساندن به آنها را ندارد، پس مؤمنين بايد همواره به خدا توكل كنند و از شيوههای نكوهيدهای همچون نجوی برای پيشبرد فرضی مسائل خود احتراز نمايند (انما النجوی من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الا باذن الله و على الله فليتوكل المؤمنون).
در ضمن برای آنکه مسلمانان فراموش نکنند که خدا همواره بآتها است و گفتگوهای علني يا در گوشی آنها را میشنود، در اولين آيه اين بخش بر علم خداوند نسبت به آنچه در آسمانها و زمين است و به طريق اولي نسبت به نجواي انسانها، تأكيد میکند. چرا که او بسيار دانا است.
الم ترَ ان الله يعلم ما في السموات و ما في الارض مايكون من نجوی ... الا هو معهم اين ما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيمه ان الله بكلشي عليم و کسانی که عليرغم نهي از نجوی بر اين کار اصرار میورزند و مستمراً به انگيزههای خودخواهی و دشمنی و نافرمانی نسبت به رسول روابط خصوصی در گوشی با همفكران خود برقرار میسازند، عليرغم آنکه در ظاهر به صورت منافقانه درود و تملق چاپلوسانه ای نسبت به رسول (ص) ابراز میدارند و باوجود آنکه با لحن انكارآميز و تمسخر آمیزی اظهار میدارند «پس چرا خدا ما را به خاطر آنچه میگوئيم عذاب نمیکند»، گرفتار جهنم که بدترين سرنوشت نهائی انسان است خواهند شد (مضمون آيه ۸).
از سطح نجوی که معمولاً در حلقههای سه چهار نفره انجام میشود بالاتر، مجلس و محفل قرار دارد که به جمع بيش از اين تعداد، تا گنجايش مکان معيني اطلاق میگردد. مجلس هم برای خود آدابی دارد که مسلمانان بايد آنرا فراگيرند، از جمله جمع وجور نشستن و جابازکردن برای تازه واردين يا بلندشدن و ترک به موقع آنست تا مزاحمتي برای صاحب مجلس فراهم نگردد. عدم رعايت اين مقررات نشانه خودخواهی و بي توجهي به حقوق اجتماعی است که دون شأن يک مسلمان میباشد. اظهار تواضع و فروتنی در چنين مجالسي که معمولاً برای درس و بحث و سخنرانی بريا میگردد و رعايت حقوق ساير شرکت کنندگان نشانه ايمان و آگاهي علمی محسوب میگردد که خداوند خبير (مطلع از جزئیات اخبار) وعده رفعت مقام و درجه به رعايت کنندگان آن داده است.
شکل گسترده تر از تضییع حقوق مردم در مجالس عمومی، پایمال کردن منافع آنها با سوءاستفاده از نزدیک شدن منافقانه به رهبری دینی و سیاسی مردم میباشد. معمولاً تودههای عادی مردم که اطلاع چندانی از سوابق افراد وروابط سیاسی ندارند، موردفریب فرصت طلبانی قرار میگیرند که باظاهرسازیهای ریاکارانه ای چنین وانمود مینمایند که بارهبری یا مقامات بالا روابطی بسیار نزدیک و صمیمانه دارند و مورداعتماد و حمایت آنها هستند. نجوی کردن با رهبر موردعلاقه مردم نیز ازجمله شیوههای منافقانه ای است که میتواند اعتباری برای نجواکننده نزد عوام بوجود آورد.
دریک جامعه اسلامی که اساسش بر صداقت و ولایت همگانی است (المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض) و به گفته پیامبرش مؤمنین آئینه یکدیگر هستند (المومن مرآت المومن)، نه تنها ایجاد رابطه ای خصوصی درجمعی عمومی به شکل نجوی خلاف اعتماد و همدلی به شمار میآید، بلکه نجوای با رهبر نیز نوعی بی اعتمادی به دیگران یا تکبر و خودخواهی تلقی میگردد. بنابراین بخاطر اینکه هم آثار سوء نفسانی را در نجوی کننده خنثی نماید و هم بدبینی و نگرانی دیگران را برطرف سازد، توصیه شده است قبل از نجوی صدقه ای پرداخت شود که خیر معنوی اش به شخص و خیر مادی اش به مردم برسد. چنین ضابطه ای علاوه براینکه موجب منافعی خواهد شد، از آنجائی که فرصت طلبان کمتر حاضر هستند مخارجی را متحمل شوند، خودبه خود جلوی این عمل تحریک کننده را خواهد گرفت. البته این دستوری عمومی است ولی برای اینکه چنین بابی مطلقاً و در هر شرایطی بسته نشود، راهحلی هم گذاشته شده که به اقامه صلوة و ایتاء زکوة و اطاعت از خدا و رسول مفید شده است (آیه ۱۳) و مسلماً کسانی که حائز چنین شرایطی باشند غیر از منافقین فرصت طلب خواهند بود.
گسترده ترین شکل انحراف در جامعه اسلامی که دامنه اش به خارج از امت نیز سرایت میکند، دوستی با دشمنان خدا و رسول است. انگیزه چنین عملی که به اصطلاح «دو» دوزء بازی کردن» و «سیاسی کاری» شمرده میگردد، نگرانی از حوادث روزگار و
مصون ماندن از ضربه هریک از دو جناح درصورت پیروزی میباشد. ۱. معمولاً آدمهایی که هم ایمان و اعتقاد سستی نسبت به خدا و آرمانهای دینی دارند و هم برخوردار از مال و مقام و مکنتی هستند ۲. دلواپس و مضطرب از دست دادن موقعیت خود میگردند و طبیعی است که به گونه ای منافقانه با هردو طرف رابطه برقرار کرده پشتوانه و حامیانی برای خود به خاطر روز مبادا تدارک نمایند. درواقع اینها به هیچ یک از دو گروه اعتقاد ندارند و جز به منافع خود به چیز دیگری نمیاندیشند، ولی ناچاراً برای فریب دو طرف مجبور به سوگندهای دروغ هم میشوند (…ما هم منکم و لا منهم و یحلفون علی الکذب و هم یعلمون) و شگفت اینکه صفت دروغگویی که ملکه و جودیشان گشته روز قیامت هم تظاهر میکند و دربرابر خداوند علیم نیز به آن متوسل میشوند:
(یوم بیعتهم الله جمیعاً فیحلفون له کما یحلفون لكم و یحسبون انهم علی شیء الا انهم هم الکاذبون)
اینها درلباس دوست و پشت ماسک اسلام و به تعبیر قرآن «پشت سیر پیمانهای اجتماعی» (اتخذوا ایمانهم جنه) خود را محافظت مینمایند تا ازپشت بر دوست خنجر بزنند ۳. و مانع پیشرفت راه خدا گردند (فصدوا عن سبیل الله). منظور از کلمه «ایمان» در آیه (۱۵) تعهدات و پیمانهایی است که به نام خدا انجام شده است، همین که فردی شهادتین خود را ادا کند مسلمان شمرده میگردد و از مزایای جامعه اسلامی بهره مند میگردد و کسی حق ندارد با تفتيش عقاید و بازجویی صداقت او را مورد تردید قرار دهد. ایمان امری قلبی و مربوط به خدا است که حسابی جدای از مسئولیتهای حکومتی دارد. بدیهی است که از چنین آزادی و اختیاری که موهبتی الهی است منافقین سوءاستفاده کرده و پشت سیر این پیمانها منافع خود را تعقیب نمایند ۴. گرچه سلب آزادی این گونه فرصت طلبان به دلیل
۱. آیه ۵۲ سوره مائده به روشن ترین وجه چنین روحیه ای را نشان میدهد: فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون بخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یأتی بالفتح اوامر من عنده فیصبحوا علی ما اسرّوا فی انفسهم نادمین.
۲. آیه (۱۷) این معنا را میرساند: لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئاً ... (اولاد معمولاً سمبل قدرت در آن روزگار شناخته میشده).
۳. همانند حزب توده در روزگار خودمان که علیرغم اعتقادات مارکسیستی خود را مدافع جمهوری اسلامی ایران و پیرو خط امام معرفی میکرد.
۴. شیوه این افراد درجامعه اسلامی مثل عمل میکرب «ایدز» (مربوط به بیماران همجنس باز) است که باعقیم ساختن دسته ای از گلبولهای سفید که نقش شناسائی میکرب را دارند به عنوان دوست در کنار بغیه گلبولها قرار گرفته و با تغذیه از سلولها، همانها را باردار از نوع خویش و تبدیل به مولد میکربی نماید. (فرمول DNA میکرب منتقل به سلول میگردد)
مهلت و مدتی که خداوند حکیم بخاطر آزمایش بندگان مقرر فرموده مجاز نیست. امّا تهدیدهای شدیدی نسبت به سرنوشت ابدی آنها در آخرت شده است که ذیلاً ملاحظه مینماید:
آیه ۱۵ (اعدّالله لهم عذاباً شدیداً)، آیه ۱۶ (فلههم عذاب مهین)، آیه ۱۷ (اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)، آیه ۱۹ (اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون)، آیه ۲۰ (اولئک فی الاذلین).
و برای آنکه بی ثمری تلاشهای منافقین مسلمان نمائی را که پشت سیر تعهدات جامعه ایمانی توطئه میکنند تأکید کرده باشد، ذلیل شدن محقق آنها را علیرغم مرزبندیهای کینه توزانه باخدا و رسول بیان میکند (ان الذین یحادّون الله و رسوله اولئک فی الاذلین) و در مقابل، قطعیت پیروزی راه خدا و رسولانش را برای دلداری و القاء امید به مؤمنان تصریح مینماید (کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز).
و سرانجام در آخرین آیه این سوره، این حقیقت و اصل کلی را تأکید مینماید که هرگز ممکن نیست مردمی به خدا و قیامت ایمان داشته باشند و علیرغم آن با کسانی که راه خود را با دشمنی از خدا و رسول جدا کردهاند دوستی کنند، هرچند پدران، پسران، برادران یا خویشاوندان آنها هم باشند. کسانی که به چنین مقامی نائل شوند، نشانه آن است که ایمان (راستین) در دلشان نوشته (ثابت و حک) شده است و به روحی از جانب خدا تأیید گشتهاند. اینها به بهشتهای جاویدی داخل خواهند شد که از زیر آن نهرها جاری است، هم خدا از آنها راضی است و هم آنها از خدا. اینها حزب الله هستند! آگاه باشید که قطعاً حزب الله رستگارانند.
اسماء الحسنى
همانطور که گفته شد نام جلاله «الله» به نسبت بسیار چشمگیری در این سوره به کار رفته است. بطوریکه به جز سورههای کوچک اخلاص و نصر (که به دلیل مختصر و کوتاه بودن استثناء و خارج از قاعده به نظر میرسد)، این سوره و سوره طلاق که هردو اشاراتی به مسائل داخلی خانواده دارند، از نظر نسبی و آماری بالاتر از بقیه سورههای قرآن هستند (سوره طلاق به ازای هر ۱۱/۴۸ کلمه و سوره مجادله به ازای هر ۱۱/۸۲ کلمه یک «الله» دارد). گویا مهمترین و مؤثرترین لحظه ذکر خدا در اختلافات زناشوئی و مسئله طلاق باشد.
پس از نام «الله» نامهای نیکوی: خبیر (۳ مرتبه)، غفور (۲ مرتبه)، سمیع، بصیر، عفوّ:
شهید، علیم، رحیم، قوی و عزیز (هرکدام یک مرتبه) در این سوره به کار رفتهاند که درمقدمه این بحث به دلائل آن اشاراتی شد.
سوره مجادله از ۲۲ آیه تشکیل شده است که این آیات با ۵ حرف ختم شدهاند:
حرف ن (۱۲ آیه)، حرف ه (۵ آیه)، حرف م (۳ آیه) و حروف ه (۲، ۵) و حروف د (۵ آیه).
ارتباط سورههای مجادله و حشر (۵۸ و ۵۹)
وجه مشترک میان این دو سوره، همچون بقیه سورههای این مجموعه، موضوع رسالت است. اما در اینجا تأکید و تمرکز بیشتری روی این مسئله شده است. بطوریکه ۱۶ بار مشتقات کلمه رسالت در آن به کار رفته و تنها کلمه «رسله» (رسول او) ۹ بار در دو سوره تکرار شده است. اما مسئله رسالت نه از بُعد حقانیت یا آثار حاصله، بلکه از بعد اطاعت یا عصیان نسبت به آن و عاقبت و سرانجام هردو راه در این دو سوره مطرح شده است. اطاعت کنندگان از رسول را که هرگز حاضر نبودند با دشمنان خدا و فرستادهاش دوستی کنند، هرچند پدران، فرزندان، برادران و خویشان آنان باشند، در سوره مجادله «حزب الله» نامیده و به آنها وعده تأیید و بهشت جاوید و رضایت و رستگاری داده است و در سوره حشر سراغ آنان را در میان مجاهدان فقیری داده است که از وطن و اموالشان به دیار غربت رانده شده، فضل و خوشنودی را از خدا طلب میکنند و او فرستادهاش را صادقانه یاری مینمایند.
اما عصیان کنندگان و دشمنان رسول را در دو جبهه سراغ داده است که در هر دو سوره نیز به افشای آنها پرداخته است؛ یکی دشمن داخلی، یعنی منافقین که نقش ستون پنجم دشمن خارجی را ایفا میکنند، یکی هم یهودیان همسایه مدینه. در مورد منافقین در سوره مجادله آنها را «الذین یحادون الله و رسوله» ۱ مینامد و در مورد یهود در سوره حشر میفرماید: «بأنهم شاقوا الله و رسوله». یکی راه مخالفت را در پیش
۱. در کل این مجموعه (۸ سوره) جمعاً ۴۳ بار مشتقات کلمه رسول به کار رفتهاست.
۲. آخرین آیه سوره مجادله
۳. آیه ۸ - للفقراء المهاجرين الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلاً من الله و رضواناً و ینصرون الله و رسوله و اولئك هم الصادقون
۴. کسانی که با خدا و رسولش به سختی مخالفت میکنند.
۵. آیه ۴ - (این جلاء وطن) برای این بود که آنها راه جدائی و شقاق با خدا و رسول در پیش گرفتند (خلف عهد کر دند و قطع پیمان همز یستی نمودند - جدا شدند)
گرفته و دیگری راه جدائی و شقاق را.
مجادله { (۵) ان الذین یُحادثون الله و رسوله کبتوا کما کبت الذین من قبلهم...
{ (۲۰) « « « اولثک فی الاذلین
حشر { (۴) ذلک بانهم شاقواالله و رسوله و من یشاق الله فان الله شدید العقاب
نافرمانی منافقین را (که عمدتاً در سوره مجادله مطرح نموده) ۱ در سخنان در گوشی
(ایجاد رابطه خصوصی با نجواهای خودخواهانه علیه دیگران در جامعه ای که همه برادر و
صمیمی و خوش بین نسبت به یکدیگر هستند و مسئله ای پنهان از یکدیگر ندارند) و
تشکیل محافل سری (از طریق همین نجواها)، علیرغم نهی پیامبر از چنین شیوههای
رذیلانه، که موجب حزن و پریشانی خاطر دیگران میگردد، تمجید و تحنیت غلوآمیز پیامبر
در ظاهر ولی دشمنی باطنی، در مجالس عمومی مکان بالاتر و نزدیکتر به پیامبر را برگزیدن
و خود را مقرب تر نشان دادن، جای زیاد گرفتن و جا خوش کردن، سئوالات بیجا از پیامبر
برای مطرح کردن خود، خودداری از پرداخت صدقه قبل از نجوی به دلیل بخل و لثامت،
برقرار کردن روابط حسنه دوستی با یهود که در موضع دشمنی با مسلمانان قرار دارند و خدا
برآنها غضب کرده، احساس بی نیازی و تکبر با تکیه بر قدرت و ثروت (اموال و اولاد)،
به راحتی سوگندهای دروغ خوردن... و بالاخره در سوره حشر که جنبه خیانت و توطئه
بیشتری پیدا کرده، ایجاد رابطه سری با دشمن مسلمین و قول و قرارهای همکاری و حمایت
از آنها درصورت بروز جنگ (آیه ۱۱).
درمورد یهودیان، در این دو سوره مطلب باجمال و اختصار برگزار شده است، در سوره
مجادله به «مغضوب» واقع شدن آنان اشاره نموده (الم تر الی الذین تولوا قوماً غضب الله علیهم
...) و در سوره حشر به «شقاق» و جداطلی آنها نسبت به مسلمین (ذلک بانهم شاقواالله و
رسوله ...) و به کفر و فسق آنها ۲ و عدم تفقه و تعقل ۳ و ظلم آنها ۴ از همین چند اشاره و با
توجه به شناخت تاریخی که از یهودیان همسایه مدینه (بنی قریضه، بنی نضیر و بنی قینقاع)
۱. در هر دو سوره معرفی منافقین را با جمله: «الم الی الذین ...» آورده است تا پیامبر و مؤمنین خوب آنها را ببینند و
بشناسند:
مجادله (۸) الم تر الی الذین نهودا عن النجوی ...
حشر (۱۱) « « « نافقوا يقولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل الکتاب ...
۲. آیات ۱ و ۵ هو الذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب ... و لیخزی الفاسقین
۳. آیات ۱۳ و ۱۴ ... ذلک بانهم قوم لایفقهون ... ذلک بانهم قوم لایعقلون.
۴. آیه (۱۷) ... و ذلک جزاء الظالمین.
موجود است، مال پرستی و خیانت و توطئه دائمی آنها را، علیرغم پیمانی که پیامبر برای
همزیستی مسالمت آمیز و عدم تعارض با آنها، به هنگام ورود به مدینه بسته بود، میتوانیم
دلیل درگیری و جلاء وطن آنها را بیابیم.
دربرابر این دو دسته از دشمنان، در هر دو سوره با اطمینان و قاطعیت از نصرت و
یاری الهی نسبت به رسولان و سرکوب دشمنان آنها به عنوان یک اصل مسلم و قطعی یاد
میکند:
مجادله (۵) ان الذین یحادون الله و رسوله کبتوا کما کبت الذین من قبلهم
(۲۰) « اولئک فی الاذلین.
حشر (۴) ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله و من یشاق الله فان الله شدید العقاب.
روشن تر از آیات فوق، آیات ابتدای سوره حشر است که مصداق چنین پیروزی و
غلبه ای را در اولین بسیج و یورش نظام یافته (حشر) مسلمانان علیه کفار اهل کتاب
به نمایش میگذارد. نه مؤمنین با توجه به ظواهر امر، یعنی نیروها و نفرات و امکانات موجود
و تجزیه تحلیل شرایط فکر میکردند بتوان آنها را شکست داد، نه یهودیان با توجه به برج و
باروها و قلاع نظامی باور میکردند شکست بخورند. اما ضربه خدائی را از جائی که هرگز
تصور نمیکردند خوردند و با تخریب خانهها به دست خویش عامل تسریع شکستشان شده
مجبور به جلاء وطن گردیدند.
در پایان همین فراز است که برای عبرت همه مسلمانان در نسلهای آینده نتیجه گیری
مینماید: «فاعتبروا یا اولی الابصار» تا بدانند اگر بر خدا تکیه کنند، علیرغم تمامی
محاسبات دشمن و امیدهای خودشان، به چنان موفقیتی خواهند رسید که در آمالشان هم
نمیرفته است.
امروز نیز اگر مسلمانان با اتحاد و اتفاق و توکل بر خدا علیه اسرائیل غاصب حشر
دیگری را برپا کنند، خواهند دید کوچکترین کاری از زرادخانه عظیم نظامی صهیونیسم و
هم پیمانان غربی اش ساخته نخواهد بود.
به امید آن روز انشاءالله
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «حشر» با تأکید بر تسبیح همه موجودات آسمانها و زمین برای خداوند «عزیز و حکیم» آغاز و ختم میشود. در افتتاح دو سوره ح دید و صف نیز که هر کدام با یک سوره فاصله، قبل و بعد از سوره حشر قرار گرفتهاند، عیناً آیه «سبّح لله ما فی السموات و ما فی الارض» قرار گرفتهاست. اگر مضامین این سه سوره را که علاوه بر نزدیک بودن به یکدیگر، از نظر سال نزول مقارن نیمه اول ۲ دوران هجرت هستند، بایکدیگر مقابله و مقایسه نمائیم، هم به فصل مشترک آنها پی میبریم و هم رابطه بین تسبیح خداوند عزیز و حکیم (اولین آیه هر سه سوره) را با مفاهیم و موضوعات مطرح شده در آنها درک مینمائیم، بنابراین ابتدا لازم است چنین مقایسهای را انجام دهیم:
با یک نگاه اجمالی به آیات هر سه سوره علاوه بر آیه آغاز آن، فصل مشترکهای ذیل را بدست میآوریم:
۱- قتال - محور هر سه سوره همانطور که از نام سورهها (حدید، حشر، صف) هویدا است، ۲، در رابطه با «جنگ» (قتال) میباشد. با این تفاوت که در سوره ح دید، تکیه عمده روی بُعد تدارک جنگ است و برجینههای اقتصادی آن (انفاق، صدقات، بخل و ...) برای تأمین
۱. با یک اختلاف کوچک در آیه افتتاحیه سوره ح دید که به جای جمله «ما فی الارض»، فقط کلمه «ارض» قرار گرفتهاست.
۲. سوره صف در سال ۲ هجری، حشر در سال ۴ هجری و ح دید در سال ۵ هجری به صورت یکپارچه نازل شدهاند (با اختلاف ۳ سال).
۳. ترتیب قرار گرفتن این سورهها نیز در قرآن جالب توجه است. ابتدا مسلح شدن (حدید) آمده، بعد گرد آمدن و بسیج نیرو (حشر)، سپس به «صف» قتال درآمدن.
نیازهای جبهه توجه دارد و در دو سوره دیگر علاوه بر این جنبه ۱، به اصل درگیری و قتال عنایت بیشتری شده است.
۲- نفاق - بخش عمدهای از هر سه سوره درباره کسانی است که علیرغم اسلام آوردن حاضر به شرکت در جهاد نیستند و به نحوی از آن شانه خالی کرده یا با دشمنان ارتباط خائنانه برقرار مینمایند. در سوره «حدید» عدم مشارکت آنان را در تدارک هزینههای جنگ با بخل از «انفاق فی سبیل الله» نشان میدهد و در این سوره (حشر) روابط پنهانی و وعدههای دروغین آنها را با یهودیان «بنی النضیر» که در موضع دشمنی با خدا و رسول قرار داشتند برملا میکند (آیات ۱۰ تا ۱۷) و بالاخره در سوره صف، بدون اینکه نام منافق روی آنها گذاشته شود ۲، روحیه منافقانه آنها را در عمل نکردن به آنچه میگویند (شرکت در جهاد) به وضوح نشان میدهد.
۳- صدق ایمان - در برابر چنین منافقینی که ایمان زبانی و ادعایی دارند، در هرسه سوره از مؤمنین راستینی نام میبرد که با جان و مال در راه خدا جهاد میکنند و به این وسیله صدق ایمان خود را ثابت مینمایند. در سوره «حدید» از آنان به عنوان صدّیقون (آیه ۱۹) یاد میکند که با انفاق فی سبیل الله و قرض به خدا در راه جهاد، در زمره «مصدّقین و مصّدّقات» درآمدهاند. در این سوره (حشر) مهاجرین را به خاطر جانبازی با مال و جان «صادقون» نامیده است (آیه ۸) و انصار را به خاطر ایثار مالی و سعه صدر و تسلط بر بخل و مال دوستی «مفلحون» شمرده است. همچنین در سوره «صف» صداقت آنان را در پیکار صف بسته در راه خدا، که همچون بنایانی از سرب است، نشان میدهد.
۴- رسول الله - در هر سه سوره نقش «رسول الله» از بُعد و لایت در امور امت، به خصوص مسئله جنگ و رهبری سیاسی جامعه مورد توجه قرار گرفته است. بطوریکه کلمه «رسوله» و مشتقات کلمه رسول در این سورهها به نسبت بسیار بالایی به کار رفته است ۳. آنچه توصیه شده اطاعت از خدا و رسول در اینگونه امور و عدم عصیان و سرپیچی و شقاق در برابر دستورات حضرتش میباشد. آیه (۷) سوره حشر در مورد تقسیم غنائم توصیه مؤکدی
۱. در سوره حشر آیات ۶ تا ۹ مربوط به غنائم جنگی (فیء)، سلسله مراتب اجتماعی تقسیم ثروتهای عمومی، فقر و نیاز مهاجرین و ایثار مالی انصار علیرغم احتیاج خودشان، میباشد و در سوره صف آیات ۱۰ تا ۱۲ به تجارت با خدا از طریق ایمان به خدا و رسول و جهاد با جان و «مال» شده است.
۲. سوره صف از آنجایی که در اوائل هجرت (سال ۲) نازل شده است هنوز موضع گیریها صریح و آشکار نبوده و صف بند یها تحقق نیافته است.
۳. ۸ بار در سوره حدید، ۷ بار در سوره حشر و ۴ بار در سوره صف (این ارقام با توجه به کمی تعداد آیات این سورهها جالب توجه است).
به مسلمانان شده است که تسلیم حکم و نظر رسول الله باشند و زیاده طلبی نکنند و انصار را در آیه بعد به خاطر بلند نظری ستوده است.
۵- کافران - در تمامی سورههای مورد نظر اشاره ای به «الذین کفروا» شده است، آنچنان که از سیاق این سورهها برمی آید منظور از کسانی که کافر شدند ناسیاسان اهل کتاب میباشند. گویا جبهه مقابل مسلمین در هر سه سوره یهودیان اطراف مدینه وقبائل سه گانه بنی قریضه، بنی نضیر و بنی قینقاع) بودهاند. از آیات (۱۵ و ۱۶ و ۱۹ و ۲۹) سوره حدید بطور ضمنی چنین معنایی استنباط میشود و از آیات ۲ و ۱۱ و ۱۶ سوره حشر بطور صریح (هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الكتاب - يقولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل الكتاب) همچنین آیات (۸ و ۹ و ۱۴) سوره «صف» بطور آشکار نسبت کفر را به ناسیاسان بنی اسرائیل (ازامت موسی و عیسی علیهما السلام) میدهد.
۶- فاسقین - در هر سه سوره کافران اهل کتاب را به دلیل خارج شدن از دائره محرمات الهی و نقض قوانین و مقررات دینی «فاسق» نامیده است. مهمترین فسق آنها دشمنی با خدا و رسول و تلاش برای ممانعت از نهضت توحیدی اسلام میباشد. گرچه در رابطه با دین خودشان نیز مرتکب خلاف و خیانتهای فراوانی شدهاند. ذیل آیات مربوط به این مسئله را در سورههای مورد نظر نقل مینمائیم:
حدید (۱۷) ... و لا تكونوا کالذین اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون.
حشر (۵) ما قطعتم من لینه اوترکتموها قائمة فباذن الله و لیخزی الفاسقین (منظور یهودیان بنی نضیر هستند).
صف (۵) و اذقال موسی لقومه یاقوم لم تؤذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیکم فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم والله لایهدی القوم الفاسقین
۷- نام جلاله «الله» - تعداد نام «الله» باتوجه به تعداد آیات یا کلمات این ۳ سوره بطور نسبی رقم بسیار بالاتی را نشان میدهد، بطوریکه در سوره «حدید» به ازای هر ۱۷ کلمه، سوره «حشر» به ازای هر ۱۵ کلمه و سوره «صف» به ازای هر ۱۳ کلمه یک بار نام جلاله «الله»
تکرار شده است. ۱. در مقایسه با سایر سورهها، این سه سوره در جرگه ۲۰ سوره مقدم هستند. ۲. علت این امر به نظر میرسد متوجه ساختن مسلمانان به حاکمیت خدا در جریانات اجتماعی و برخورد با دشمنان در جنگ است، تا امیدوار به پیروزی حق برباطل و غلبه دین الهی باشند.
اکنون باتوجه به فصل مشترک سه سوره یاد شده که در ۷ موضوع مشخص گردید به ابتدای سخن برمیگردیم و رابطه «تسبیح» عالم هستی برای خداوند عزیز و حکیم را با مضامین فوق درنظر میگیریم. معنای «تسبیح»، منزّه و مبری شناختن خداوند از عیب و نقض و ایراد است. در این سوره از دشمنی یهود با خدا و رسول (آیه ۴) و خیانت منافقین نشان میآورد و با تأکید بر «تسبیح» عالم هستی برای خداوند، این حقیقت را القاء مینماید که تلاشهای منحرفانه آنها کوچکترین لطمهای به مشیت حکیمانه الهی نمیزند و او منزهتر از آن است که درنظام به غایت پاک و پیچیده خود چنین انحرافاتی را بپذیرد و عکس العمل نشان ندهد. یا آنکه آنها را موفق و پیروز درکید و مکرشان نماید.
اما دونام نیکوی «عزیز الحکیم» نیز دررابطه با همین دشمنیها و توطئهها معنا میدهد. معنای «عزیز» شکست ناپذیر است. خداوند چنین نوشتهکه او و رسولانش بدون شک و تردید پیروز خواهند شد (کتب الله لاغلبن) انا و رسلی ان الله قوی عزیز - مجادله ۲۱) بنابراین مؤمنینی که درشرایط سخت و سهمگینی قراردارند، باید امیدوار باشند به راه خدائی میروند که شکست ناپذیر و پیروز مطلق است و علاوه برآن، خداوند «حکیم» نیز هست. حکیم به کسی میگویند که کارش محکم و استوار و به اصطلاح حساب شده و اصولی است. خداوند «عزیزی» نیست که همانند جباران و سلاطین، عزت و اقتدارش برپایه اهداف پوچ و باطل باشد، «عزیزی» است که عزتش توأم با حکمت است و اگر انسانها را اختیار و مهلت داده تا بتوانند علیرغم رسولانش، همانند یهود و منافقین، به توطئه و خیانت بپردازند، ناشی از ضعف و ناتوانی یا عدم علم و اطلاع او نیست، بلکه مشیت حکیمانه اش چنین اقتضاء کرده که انسانها در کوره فتنه و امتحان و ابتلاء قرار گیرند تا جوهر وجودی خویش را بروز دهند.
نکته قابل توجه در بخش اول سوره که جریان اخراج یهودیان را از دیارشان بیان
۱. تعداد نام الله در سوره حید ۳۲ بار، حشر ۲۹ بار و صف ۱۷ بار میباشد.
۲. سوره حید رديف بيستم، حشر پانزدهم وصف هفتم - موقعيت و ترتيب اين سورهها را در جدول ضمیمه سوره «نور» میتوانید ملاحظه نمائید.
میکند، نسبت دادن کلیه اعمال به خداوند میباشد. ۱
همانطور که ذکر آن رفت، در این سوره ۲۹ بار نام جلاله الله به کار رفته است. علاوه بر آن، تعداد زیادی از اسماء الحسنى، به خصوص در اواخر سوره تکرار شده است که جمع آن به شرح ذیل به ۲۴ نام میرسد:
عزیز (۳ بار)، حکیم و رحیم هرکدام (۲ بار)، قدیر، رؤف، خبیر، رحمن، ملک، قدوس، سلام، مؤمن، مهیمن، جبار، متکبر، خالق، باری، مصور (هرکدام یک بار).
تعداد این اسماء، به جز نام «الله» ۱۹ میباشد. ۲ جالب اینکه در سه آیه آخر سوره که این اسماء پشت سرهم قرار گرفتهاند نیز با رعایت دفعات تکرار هر نام، بازهم به رقم ۱۹ میرسیم (البته با احتساب ۴ بار نام الله). علاوه بر آن، در این سه آیه ۷ بار کلمه «هو» به کار رفته است. ۳ که اشاره به ذات باریتعالی دارد.
آیات این سوره به ترتیب ذیل با چهار حرف ختم میشوند:
حرف «ن» (۱۴ آیه)، «م» (۵ آیه)، «ر» (۳ آیه)، «ب» (۲ آیه).
تقسیمات سوره - این سوره از سه بخش عمده تشکیل شده است که هرقسمت سیاق مستقلی دارد:
۱- بخش اول آیات (۱) تا (۱۰) درباره اخراج کفاراهل کتاب از دیارشان.
۲- آیات (۱۱) تا (۱۷) درباره منافقین و خیانتهای آنها.
۳- آیات (۱۸) تا (۲۴) آیات اخلاقی و توحیدی خطاب به مؤمنین.
۱. مثل: هوالذی اخرج - ظنّوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله - فانیهم الله من حیث لم یحتسبوا - قذف فی قلوبهم الرعب - کتب الله علیهم الجلاء - لعذبهم فی الدنیا - فباذن الله و لیخزی الفاسقین - ما افاء الله علی رسوله - لکن الله یسلط رسله علی من یشاء
۲. در این سوره ۲ بار «شديد العقاب» و یک بار «عالم الغیب و الشهاده» به کار رفته است که در ردیف اسماء محسوب نشده است. این عناوین که حالت وصفی دارد و از یک کلمه بیشتر ترکیب شده صفت خدا را نشان میدهد.
۳. در کل سوره ۹ بار کلمه «هو» به کار رفته است (آیات ۱ و ۲ و سه آیه آخر سوره)
وجه مشترک میان این دو سوره، موضوع تولی و تبری (ولایت و برائت) است. با این تفاوت که در سوره «حشر» برائت از یهود را مطرح میسازد و منافقین را به خاطر دوستی پنهان با آنها و روابط برادرانه با دشمن مذمت مینماید و در سوره «ممتحنه» برائت از کفار (قريش، مردم مکه) موردنظر است و مسلمانان سادهلوح و سست عنصر را بخاطر ادامه روابط دوستی و خویشاوندی با کسانی که اکنون در جبهه مخالف آنها قرار گرفته و دشمن خدا محسوب میشوند (در جریان ارسال پیک برای مطلع ساختن خویشاوندان از حمله مسلمانان به مکه) مورد سرزنش قرار میدهد.
در سوره حشر آیه (۱۱) [آلم تر الی الذین نافقوا یقولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل الکتاب لئن اخرجتم لنخرجن معکم ولا نطیع فیکم احداً ابداً و آن قوتلتم لننصرتکم والله یشهد انهم لکاذبون.]
و در سوره ممتحنه (۱) [یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون] [آلم بهم بالمودة و قد کفروا بما جاءکم من الحق ...]
با اینکه تمامی آیات سوره ممتحنه در برائت از مشرکین مکه است، ولی در آخرین آیه آن اشارهای نیز به پرهیز از روابط دوستی با یهود میکند تا هر دو جناح دشمن را معرفی کردهباشد:
یا ایها الذین آمنوا لاتتولوا قوماً غضب الله علیهم قدیسوا من الاخره کمايش الکفار من اصحاب القبور.
سوره حشر در سال چهارم هجرت، که اوج اختلاف و درگیری با همسایگان یهودی مدینه است، نازل شدهاست و سوره ممتحنه در سال دهم هجرت در جریان فتح مکه. در این زمان قبائل یهودی به کلی تار و مار شده و مسئلهای برای مسلمانان محسوب نمیشدند. بنابر این به نظر میرسد توصیه آخرین آیه سوره ممتحنه در احتراز از روابط دوستی (بطوریکه ایجاد ولایت نماید) با یهود برای نسلهای آینده مسلمانان باشد (والله اعلم).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره «ممتحنه» که در اولین و آخرین آیه سوره به آن اشاره شده است، مسئله «ولایت» میباشد. معنای اصلی «ولایت» دوستی است ولی نه دوستی ساده متعارف، بلکه دوستی و ارتباطی که منجر به نوعی وابستگی و پذیرش سرپرستی و تسلط غیر گردد. فرق کلمه «ولی» با کلمات مشابه آن همچون: صدیق، رفیق، صاحب، قرین، خلیل و غیره در همین بُعد سیاسی و حکومتی آن میباشد. به این ترتیب آنچه در این سوره مورد مذمت و نهی شدید قرار گرفته است، این نوع دوستی و بطور کلی ایجاد رابطه صمیمانه با دشمنان خدا و خلق (عدوی و عدوکی) میباشد، وگرنه نیکی کردن و برقراری روابط مبتنی بر قسط (درمناسبات اقتصادی) با کسانیکه درحال پیکار با مسلمانان نیستند و آنها را از دیارشان اخراج نکردهاند، هرگز نهی نشده است (آیه ۸). منحصراً ایجاد رابطه «ولایتی» با کسانیکه بدلیل دین و اعتقاد با مسلمانان میجنگند و آنها را از دیارشان اخراج میکنند، یا بر این کار دیگران را پشتیبانی مینمایند، نهی شدهاست (انما ينهیكم... ان تولّوهم و من يتولّوهم فاولئك هم الظالمون) آیه ۹
بیان این موضوع بسیار اساسی برای جامعه نوپای اسلامی، در این سوره که درسال دهم هجرت، یعنی درآستانه رحلت رسول اکرم (ص) نازل شدهاست، معنای خاصی را افاده مینماید. ۱. به زودی امت مسلمان رهبر و امام خود را ازدست میدهد و باید آماده اداره
۱. در این سوره ۴ بار کلمه «ولایت» به معنای که گفته شد به کار رفتهاست:
آیه (۱) یا ایها الذین آمنوالاتتخذوا عدوی اولیاء ...
آیه (۹) ...ان تولوهم و من يتولّوهم فاولئك هم الظالمون.
و آیه (۱۳) یا ایها الذین آمنوا الاتنولوا قوماً غضب الله علیهم ...
جامعه پس از پیامبر (ص) باشد. بنابر این مبرم ترین مسئله ای که باید آموزش داده شود مدیریت و حکومت (ولایت)، و پرهیز از سازشکاری بادشمنان و ایجاد روابطی که موجب اعاده سیطره سابق آنان گردد، میباشد. آثار اجتماعی مسئله «ولایت» آنچنان وسیع و همه جانبه است که همگان باید درقبال آن احساس تعهد و مستولیت و مراقبت نمایند. بنابراین توصیه به این امر که همچون ملاتی اجزاء بنای اجتماع را به یکدیگر پیوند میدهد، سه بار در این سوره باجمله: «یا ایهاالدین آمنوا» مجتمع ایمانی را مخاطب قرار داده است.
گویا برقراری مودّت بادشمنان ایمانی موجب ایجاد «ولایت» میگردد که در این سوره چهاربار به این کلمه اشاره کرده است (تلقون الیهم بالمودة ... تسرّون الیهم بالمودة ۱ - عسی
الله ان يجعل بینکم و بین الدین عادیتم مودة ۲ ... و دوّا ۳ لوتکفرون)
مقابل کلمه «مودّت»، کلمه «عداوات» قرار دارد که متقابلاً چهاربار تکرار شده است. ۴
علاوه بر کلمات: ولایت، مودّت، عداوات، کلمات دیگری همچون: بغضاء، بَر، غفور و رحیم
در این سوره به کار رفته است که دو جنبه متضاد دوستی و دشمنی و حبّ و بغض را در رابطه
با ایمان و اعتقاد مطرح میسازد. پیامی که در این رابطه القاء میشود پیوستگی تنگاتنگ
دوستی و دشمنی با ایمان و کفر است. یعنی اگر ایمان به راستی دردل کسی وارد شده باشد
نمیتواند روابط صمیمانه گذشته خود را با کسانیکه اکنون در جبهه اعتقادی مخالف او قرار
دارند و با خدا و خلق درستیز هستند ادامه دهد. چنین تضاد و تناقضی نشانگر نفاق است.
همچنانکه در آخرین آیه سوره «مجادله» تأکید شد، «ممکن نیست مردمی یافت شوند که
علیرغم ایمان به خدا و آخرت، با دشمنان خدا و رسول دوستی کنند. هرچند پدران،
فرزندان، برادران و خویشان آنها هم باشند». بنابر این پیوندهای خویشاوندی (اولاد و ارحام)
تاجائی محترم و استوار است که در تضاد با ارزشهای اعتقادی قرار نگرفته باشد و «اهلیت»
موقعی رعایت میگردد که مغایر با ایمان و عمل صالح نباشد. ۵. این پیام خطیری است که
مسلمانان هجرت کرده به مدینه باتوجه به سوابق و روابطی که از دوران جاهلیت باقوم و
خویش خود، که اکنون در جبهه دشمنی با نهضت توحیدی نوین قرار دارند، داشتهاند، باید
فراگیرند. به خصوص در ایامی که به زودی با رحلت رسول (ص) باید عهده دار اداره جامعه
خود گردند.
۱. آیه (۱) ۲. آیه ۲ ۳. آیه ۲
۴. آیه (۱) لاتخذوا عدوى و عدو کم اولیاء ... آیه (۴) بدابیننا و بینکم العداوة والبغضاء ... آیه (۷) الدین عادیتم ...
۵. و مناتک خداوند فرزند ناخاف بن (ب) و الزاهل تمام خارج و اختم (ان) و و راهاک اله عمل غم ص (الح)
همانطور که گفته شد محور اصلی این سوره مسئله «ولایت» است و این مسئله را در
دورمینه: ۱- روابط عمومی و کلی جامعه اسلامی بادشمنان (که عمدتاً توسط مردان انجام
میشود). ۲- روابط با زنان (از بعد ولایت)، مطرح کرده است. ۳- آیه ابتدای سوره به بخش اول
و سه آیه آخر (آیات ۱۰ تا ۱۲) به بخش دوم اختصاص یافته است.
آنچه در بخش اول با جمله «یا ایها الذین آمنوا» به کل جامعه اسلامی توصیه میگردد،
در رابطه با شأن نزولی که از نامه نگاری یک مسلمان به دشمنان مشرک و دادن اطلاعاتی
در مورد قصد حمله مسلمانان به مکه، به خاطر حمایت و نگهداری آنها از خانواده و کسانش
نقل شده، احتراز از دوستی نزدیک (مودت و ولایت) با کسانی است که دشمن خدا و
مسلمانان هستند، به حقی که از جانب خدا آمده (قرآن) کافر شدهاند، پیامبر و پیروان او را
تنها به این جرم که به پروردگارشان ایمان آوردهاند، از شهر و خانه خود اخراج کردهاند. نامه
محبت آمیز نوشتن به کسانی که اگر تسلط بر مسلمانان پیداکنند از هیچ گونه دست درازی
برآنها فرو گذار نخواهند کرد، به این نیّت که حمایت آنها نسبت به کسانی که در مکه باقی
ماندهاند جلب گردد، خلاف رضای خدا است. مسلمانان باید بدانند ارحام و اولاد آنها روز
قیامت نفعی برای آنها نخواهند داشت و همه روابط خونی و خویشاوندی جز رابطه انسان با
اعمالش در آن روز بریده میگردد.
در بخش دوم مسئله «ولایت» در رابطه با زنان مطرح میگردد. چه زنانی که با هجرت از
دیار کفر از شهر و شوهر خود جدا شده و به دارالمؤمنین پناهندند شدهاند و چه (برعکس)
زنانی که علیرغم ایمان و هجرت شوهران خود، بر شرک باقی ماندهاند. تکلیف هر دودسته را
در این بخش روشن مینماید. زنان مهاجرت کرده باید مورد آزمایش قرار گیرند (تا جاسوس
و نفوذی نباشند). در صورت اطمینان از ایمانشان نباید به سوی کفار برگردانیده شوند. چرا
که دیگر نسبت به همسران سابقشان حلال نیستند (بطور طرفینی) و زنانی که بر کفر خود،
علیرغم ایمان همسرانشان، پافشاری میکنند شایسته نیست همچنان نگهداری شوند
(ولا تمسکوا بعصم الگوافر). چنین تضادی در محیط خانواده علاوه بر مشکلات عدیدهای که
برای طرفین به بار میآورد، لطمات شدیدی به روحیه و روان اطفال وارد خواهد کرد. امّا
مسئله مهر و مخارجی که مشرکین برای همسران مسلمان شده خود (و یا برعکس) متحمل
شدهاند در این بخش مورد عنایت قرار گرفته و به مسلمانان توصیه شده این هزینه را جبران
نمایند و در صورتی که قضیه برعکس باشد (زن مسلمانی به طرف کفار رفته باشد) مخارجی
که کردهاند مطالبه نمایند. این حکم خداوند علیم و حکیم است که باید دقیقاً اجرا گردد.
مسئله دیگر در رابطه با زنان (ازبعد و لایت)، حق رأی و نقش و نظر و شخصیت
اجتماعی آنان است که در قالب «بیعت» با رسول اکرم درآیه (۱۲) مطرح شده است. این مسئله
در روز گاری مطرح شده است که زنان مقام و منزلی در جامعه نداشتند و به شدت تحقیر
میشدند، در روز گاری که دختر به دنیا آوردن ننگ و عار محسوب و چه بسا زنده به گور
میشده است. اهمیت این مسئله موقعی آشکار میگردد که توجه داشته باشیم در اروپای
مدعی آزادی و انسانیت، زنان تا جنگ جهانی اول، یعنی نیمه نخست قرن بیستم حق رأی
نداشتند! گرچه در آیه مذکور صحبت از حق رأی نشده، و اصولاً در آن دوره انتخابات و اخذ
رأی به شیوه امروزی، معمول نبوده است، اما مسئله «بیعت» که پیمانی همگانی و میثاقی
اجتماعی محسوب میشده، همین عملکرد را داشته است. در روز گاری که مرد برای زن
تصمیم میگرفته و عهد و پیمان میبسته، شخصیت قائل شدن برای زن و او را طرف «بیعت»
با «رسول خدا» قراردادن، ارزشی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. موضوع
بیعت زنان با پیامبر، گرچه در مسائل اخلاقی و اعتقادی است و حداقل در اینجا به مسائل
اجتماعی و سیاسی کشیده نشده، اما نفس این حرمت و منزلت و استقلالی که برای آنها قائل
شده بس ارزشمند است.
همانطور که بارها در شرح سورههای گذشته، اشاره کردیم، نام حضرت ابراهیم (ع) در
هر سوره به تناسب سیاق آن، به عنوان اسوه و الگوی ارزشی که در آن سوره مطرح شده
آمد. است، گوئی آن پیامبر عظیم الشأن که «امامت» به عنوان او جعل شده (انی جاعلك للناس
اماماً)، از نظر خداوند انسان کامل و تمامی است که در هر بعدی از ابعاد و جودی اش باید
نمونه و الگوی سایر انسانها باشد. اینک در این سوره به تناسب مسئله «ولایت» که اساس آن
را تشکیل میدهد، بادی از این انسان برتر میشود (آیات ۴ و ۵ و ۶). در این آیات ۲ بار بر
«اسوه» بودن ابراهیم (ع) برای مسلمانان تأکید مینماید. آن هم اسوههای نیکو (قدکانت لكم)
اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه) در مسئله «ولایت»، یعنی پیوند با همفکران اعتقادی
(والذين معه) و براثت از دشمنان اعتقادی (انا بُره) منكم، هرچند قوم و خویش و حتی
پدر! بوده باشد.
۱. به قول دکتر شریعتی هنوز هم در بسیاری از خانوادهها زن را ضعیف، منزل، چیز، بچهها و ... خطاب میکنند
(نقل به مضمون)
در این آیات از یک طرف اعلام رسمی و قاطع و صریح آن حضرت و پیروانش را در براثت از مشرکین و فرهنگ شرک آمیز آنان نشان میدهد (اذ قالوا انا بُرهُوْا منکم و مما تعبدون من دون الله)، و از طرف دیگر توکل و توبه شان را به پروردگار ۲ دربرابر خطرات سهمگین مخالفت و موضعگیری دربرابر فرهنگ منحط عوام (ربنا علیک توکلنا و الیک انبناو الیک المصیر)، و دعای خالصانه شان را برای آنکه دستخوش فتنه و آزار کافرین قرار نگیرند (ربنا لاتجعلنا فتنة للذین کفروا واغفرلنا ربنا انک انت العزیز الحکیم).
مسئله «اسوه» بودن ابراهیم (ع) و پیروانش، یک بار در آغاز اشاره به داستان ولایت آن پیامبر، (آیه ۴) مطرح شده و بار دیگر برای تأکید و توجه بیشتر درانتهای این اشاره (آیه ۶). با این تفاوت که در دومین بار عمومیت و همیشگی بودن این الگو را برای تمامی کسانی که امیدوار ملاقات خدا و روز آخرت هستند تأکید مینماید (لقد کان لكم فيهم اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و اليوم الاخرومن یتول فان الله هو الغنی الحمید).
آهنگ سوره - ۱۳ آیه این سوره بطور متنوعی با ۵ حرف ختم میشوند: حرف «ن» و «م» هرکدام ۴ آیه، حرف «ر» سه آیه و حرف «ل» و «د» هرکدام یک آیه.
اسماء الحسنى - در این سوره همچون سوره قبل، ازآنجایی که مخاطب آن گروه مؤمنین هستند، اسماء نیکوی الهی به نسبت زیادی به کار رفته است. ۲۱ بار نام جلاله «الله» (درازای ۱۳ آیه و معادل هر ۵/۱۶ کلمه یک بار) و ۱۰ نام دیگر: رب (۴ بار)، حکیم و غفور و رحیم (هرکدام ۲ بار)، بصیر و عزیز و غنی و حمید و قدیر و علیم (هرکدام یک بار). جمع این اسماء ۳۷ مورد میباشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ارتباط سورههای ممتحنه و صف (۶۰ و ۶۱)
سوره ممتحنه آخرین سوره جهادی است که در سال دهم هجرت مقارن با فتح مکه و در ارتباط با مسائل مربوط به آن نازل شده و سوره صف اولین (یا دومین) سوره در همین زمینه است که در سال دوم هجرت در آستانه نبرد «بدر»، که اولین برخورد جدّی مسلمانان با دشمن بود، نازل گردیده است. به این ترتیب اولین و آخرین سوره جهادی قرآن، علیرغم هشت سال فاصله نزول، در کنار هم قرار گرفتهاند تا اولین و آخرین توصیههای دفاعی شارع اسلام را مسلمانان همواره در کنار هم تلاوت نمایند.
سوره «صف» همانطور که از اسمش پیداست، از «صف» آرائی پولادین مسلمانان دربرابر دشمن، به عنوان تشکلی که محبوب خدا است، یاد میکند تا با ندای چنین شیپور
۱. در دو آیه ۴ و ۵ سه بار کلمه «ربنا» تکرار شده است که توجه حضرت ابراهیم را به ربوبیت نشان میدهد.
۲. سوره محمد نیز در همین ایام نازل شده و ناظر به مسائل جهادی است
آمادگی، خود را به صورت متشکل و منظم برای دفاع از مجتمع ایمانی در برابر طیف گسترده کفار و مشرکین (قریش یهودیان) آماده سازند. اگر تاکنون اظهار و ادعای ایمان میکردند باید بدانند از این به بعد هنگامه عمل است، آنها با هجرت به مدینه و تشکیل هسته اولیه جامعه توحیدی، درحقیقت علیه اعتقادات آباء و اجدای تمامی سرزمین قیام کرده و ناگزیر باید آماده دفاع از آرمان و عقیده خود باشند.
به خاطر جدی و حیاتی بودن قضیه است که ابتدا مؤمنینی را که گویا هنوز حساسیت و خطیربودن مسئله را درست درک نکرده و آماده نشده بودند، مخاطب قرار داده هشدار میدهد: «چرا چیزی را میگوئید که به آن عمل نمیکنید، چنین دوگانگی موجب خشم شدید نزد خدا است».
به دنبال چنین مقدمه ای به معرفی یهود و نصاری و تلاش آنها برای خاموش کردن نور این چراغ هدایت میپردازد تا مؤمنین بدانند با چه کسانی طرف خواهند شد و چه توطئه هائی را باید تحمل نمایند.
اکنون که چنین آمادگی و آگاهی حاصل شده، آنها را به تجارتی که موجب نجات از عذاب الیم خواهد شد، یعنی ایمان مستمر به خدا و رسول و جهاد در سبیل الله با مال و جان، فرا میخواند تا به این وسیله گناهانشان پاک شده شایسته و مستحق بهشت عدن و رستگاری عظیم (در آخرت) و پیروزی نظامی (در دنیا) گردند.
بالاخره در آخر سوره آنها را، که درواقع اولین گروندگان و دست پروردگان طرازاول پیامبر هستند، متوجه هم ردیفان خود در دوران حضرت عیسی بن مریم (ع)، یعنی حواریین پاکباخته مینماید که خالصانه دعوت آن حضرت را اجابت کرده اعلام قاطع «انصارالله» بودن نمودند. آنها مسیری را گشودند که سرانجام با تأییدات الهی، مؤمنین (در نسلهای بعد) به پیروزی رسیدند.
طلیعه این سوره «صف» آرائی، یعنی تشکیل ارتش منظم دفاعی است و آخرین کلمه آن پیروزی! (ظاهرین).
اما سوره ممتحنه، محور اصلی این سوره مسئله تولی و تبری، یعنی ولایت و برائت است، مهمترین موضوعی که در آینده است، با رحلت پیامبر، مطرح خواهد شد و ابتلای بزرگ جامعه به شمار خواهد رفت.
مسلمانان در این ایام (سال دهم هجرت، بیست و سوم بعثت) ازنظر تعداد، کثرت فراوانی پیدا کردهاند. ولی هنوز برای همه صف بندیهها مشخص نشده و جبههها روشن نگردیده است، هنوز عده ای درحال و هوای سابق زندگی میکنند و پیوندها و ادلبستگیهای
خود را با دوستان و خويشاوندان قبل از مسلمان شدن، که اکنون در جبهه دشمن قرار گرفتهاند، ادامه میدهند. از جمله یکی از همین مسلمانان که مطلع از بسیج سپاه برای یورش به مکه شده بود، برای نجات ارحام و خويشان از حمله قریب الوقوع مؤمنین، پیکي به سوی آنان گسیل میدارد و به قصد مطلع ساختنشان از تصمیم پیامبر مرتکب خیانت میگردد. گرچه او (حاطب بن ابی بلتعه) سوء نیت نداشت، اما در مرزبندی میان دوستیها و محبتها ۱، دچار خطا شده و «اهلیت» نسبی و سببی را به «اهلیت» اعتقادی ترجیح داده بود. اکنون که چنین خطائی رخ داده و شأن نزول از هرجهت فراهم شده، بهترین موقعیت است تا درس «ولايت و براثت» (تولی و تبری) به مسلمانان آموزش داده شود. باين ترتيب سوره با اشاره صريح به همين خطای ناآگاهانه آغاز میشود و رابطه دوستی و نامه نگاری با کسانی را که منکر حقانیت قرآن شده، پیامبر و مؤمنین را از خانه و زندگی آواره ساخته و دشمنی خود را با خدا و مؤمنین آشکار کردهاند، به خصوص هنگامی که قرار است برای جهاد در راه خدا و طلب رضای او گام بردارند، تحریم مینماید و برای ساده دلانی که به دشمن خوشبین هستند، یادآوری میکند: «اولاً اگر آنها بر شما چیره شوند تا جائی که بتوانند دست و زبانشان را به روى شما خواهند گشود، ثانیاً خويشاوند و اولاد در روز قیامت هیچ سودی برای آدمی نخواهند داشت.»
به دنبال این تذکرات برای آنکه الگوی نمونه و مصداقی واقعی از «تولی و تبری» در برابرشان باشد، «ابراهیم» (ع) را معرفی مینماید که چگونه با قوم کافر خويش قاطعانه ترک ولايت کرد و از آنها براثت جست. در ضمن برای آنکه چنین براثت و بیزاری تبدیل به تعصب دینی نشده منجر به دشمنی با دگراندیشان نگردد، مرزبندی دقیقی از دوست و دشمن نموده تنها کسانی را دشمن مینامد که عملاً (نه از روى فکر و عقیده) با مسلمانان به پیکار پرداخته، آنها را از خانه و زندگی اخراج نمودهاند.
در بخشهای دیگر سوره به مسائل دیگری، که تماماً حول محور جهاد و تولی و تبری میباشند، پرداخته و بالاخره سوره را با تحریم برقراری رابطه دوستی (ولايت) با قومی که خدا بر آنها غضب کرده (یهود) و از آخرت مأیوسند خاتمه میدهد. همانطور که از خلاصه هر دو سوره برمی آید؛ محور اصلی مطالب، تشخیص دقیق دوست و دشمن از بُعد آرمانی و اعتقادی است و صف بندی و موضع گیری قاطع دربرابر دشمنان خدا و مردم، هرچند از ارحام و اولاد باشند.
۱. در سوره ممتحنه سه بار کلمه مودت تکرار شده. در حالیکه در کل قرآن ۸ بار این کلمه به کار رفته و در هیچ سوره ای نیز بیش از یک بار نیامده است.
هردو سوره یادآور صفت «عزیزالحکیم» خداوند است۱ و راه عزت و حکمت را
به مسلمانان نشان میدهد، راهی که لامحاله با دفاع از حریم ایمانی و جهاد بیامان علیه
متجاوزین پاسداری میگردد. چنین مراقبت و محافظتی به شدت مستلزم «شناخت» است تا
دشمن در چهره دوست به مرز ایمان نفوذ نکند و از خوشبینیها و سادهانگاریها رخنهای
برای خود نسازد.
اگر مرزهای تولی و تبری در تاریخ اسلام پاسداری شده بود امروز شاهد از هم
پاشیدهشدن امت اسلامی و سرسپردگی دولتهای آنها به «ولایت» ابرقدرتها نبودیم. راه
بازگشت نیز جز ابراز «برائت» از اولیاء شیطان و ایجاد «مودت» با اولیاء الله و گردن نهادن به
«ولایت» مؤمنین نمیباشد.
۱. آیه۵ سوره ممتحنه وآیات ۱ و ۳ سوره صف
صف (۶۱)
قبلاً در بررسی سوره «حشر» گفته بودیم که سه سوره: حديد، حشر و صف که به فاصله اندکی از یکدیگر قرار گرفتهاند و هرسه با آیه «سبّح الله ما فی السموات و ما فی الارض وهو العزيز الحكيم» افتتاح میگردند. مضمون مشترکی در رابطه با جهاد و مسائل مربوط به آن دارند و نام آنها نیز متناسب با قتال و جهاد میباشد (حديد = تیزی و برندگی آهن اسلحه، حشر = بسیج و گردآوری نیرو، صف = آرایش منظم سپاه در جنگ). سوره صف که مقدم بر دو سوره دیگر در سال دوم هجرت (مقارن جنگهای بدرو احد) نازل شده بطور آشکارتری به این مسئله عنايت دارد.
خطاب سوره که لحنی انتقادآمیز دارد، همچون دو سوره دیگر، با جمله «یا ایها الذین آمنوا» متوجه مؤمنینی است که چیزی میگویند که به آن عمل نمیکنند! گرچه این توصیف عمومیت دارد و ممکن است هر دو گانگی در قول و فعل را شامل شود، ولی باتوجه به آیات بعد و سیاق کلی سوره میتوان گفت منظور ادعای ایمان و امتناع از قبول لوازم آن، که یکی هم جهاد و جانبازی است، میباشد. صدق ایمان موقعی ثابت میشود که درقلب و روح رسوخ کرده و اعضاء و جوارح را به جهاد با مال و جان در راه خدا آماده کرده باشد و گرنه درحدّ ادعای زبانی و اظهار لفظی متوقف میشود. و از آنجائیکه ایمان با عمل صالح باید تحقق یابد، ایمان جدای از عمل «کذب» شمرده میگردد و چنین مدعیانی «منافق»
۱. منحصراً همین سه سوره در کل قرآن چنین آغازی دارند (باتفاوت مختصری در سوره حديد، والارض، بجای «ما فی الارض»).
۲. در این سوره نیز همچون دو سوره دیگر خطاب «یا ایها الذین آمنوا» مرتباً (۳ بار) تکرار شده است که ناظر بودن آنرا به مسائل درون گروهی مسلمانان نشان میدهد.
شناخته میشوند. ۱. دو روئی و دو گانگی در گفتار و کردار که موجب خشم بزرگ خدا
میگردد (آیه ۲)
نام سوره از سومین آیه آن که دوستی خداوند را نسبت به کسانی که در راه او «صف»
بسته پیکار میکنند، مورد تأکید قرارداده گرفته شده است. به نظر میرسد منظور از «صف»،
جدای از شکل ظاهری آن، یکپارچگی و اتفاق و عدم تفرقه و اختلاف امت در امر جنگ
باشد، آنچنان که در صف کسی جلو و عقب نمیرود و همه در یک خط مستقیم مساوی
یکدیگر قرار میگیرند، در صف نبرد نیز تمامی مسلمانان باید بطور منظم و همآهنگ عمل
نمایند. در این صورت است که همچون بنیانی از سرب ریخته زیربنای تجمع ایمانی را
در برابر دشمنان خارجی تحکیم میبخشند. حال اگر قرار باشد در چنان شرایط خطیری که
سرنوشت و هست و نیست برادران ایمانی مطرح است، عدهای از جهاد شانه خالی کنند،
درواقع صداقت خود را در اظهار ایمان به زیر سشوال بردهاند و دچار «کذب» و «نفاق»
گشتهاند.
دومین خطاب به مؤمنین (آیه ۱۰)، پیشنهاد معاملهای است با خدا برای نجات از
عذاب الیم، آمرزش گناهان، داخل شدن در بهشت جاوید و همچنین (نتایج و دستاوردهای)
فوری دنیائی) نصرت خدائی و پیروزی نزدیک. همه این فتح و پیروزیها و رستگاری عظیم
اخروی، به نرخ و بهای ایمان مستمر به خدا و رسولش و کوشش پیوسته با مال و جان در راه
خدا قابل وصول است! چنین مزده و بشارتی برای تشویق کسانی است که علیرغم
ایمان آوردن، باوری یقینی به وعدههای خدا پیدا نکردهاند و آماده جانبازی نگشتهاند.
سومین خطاب به مؤمنین (آیه ۱۴) که در ضمن آخرین آیه و جمعبندی و خلاصه
پیامهای سوره محسوب میشود، بازهم در این رابطه قرار دارد. در خطاب دوم از آینده
شورانگیز و بهشت جاوید برای تحریک مؤمنین به جهاد استفاده کرده و در این پیام از
گذشته عبرت انگیز و صداقت مؤمنین امت عیسی بن مریم (ع)، همان حواریون صادقی که با
اولین دعوت پیام آورشان، لبیک اجابت گفتند و «انصار» حضرتش بسوی خدا شدند. ۲
در نتیجه چنین صف بندی و موضع گیری آشکار، حق و باطل آشکار گردید و عدهای از
بنی اسرائیل ایمان آوردند و عدهای کافر شدند – تا سرانجام (در تضاد و در گیری حق و
۱. البته در این سوره که در آغاز هجرت نازل شده نام «منافق» روی چنین اشخاصی گذاشته نشده است ولی در دو
سوره بعد که درسالهای ۴ و ۵ هجرت نازل شدهاند صریحاً به این نام معرفی شدهاند.
۲. جالب اینکه عیسی (ع) که فرمود: «چه کسانی یاران من بسوی خدا هستند؟» نگفتند: ما یاران تو هستیم. بلکه با
کلامی که حکایت از خلوص ایمانشان میکرد گفتند: ما یاران خدا هستیم! (نحن انصارالله).
باطل) تأییدات الهی شامل مؤمنین گردید و آنها را بر دشمنانشان (که در زمان حیات حضرت عیسی (ع) نهایت سلطه و قدرت را داشتند) پیروز گرداند. ۱ و ۲
دورویی و نفاق و تضادی که میان قول و عمل برخی از مسلمانان در مقدمه سوره سراغ داده شده تازگی ندارد، چنین شیوهای در امم پیشین که بزرگترین آنها بنی اسرائیل میباشد سابقه داشته است. در زمان حضرت موسی و حضرت عیسی (علیهمالسلام) نیز این قوم نافرمانیها و آزار و اذیت هائی نسبت به پیامبر خود روا میداشتند. در آیات ۵ و ۶ این سوره از چنین رفتاری یاد میکند که آن پیامبران را ناچار به تأکید رسالت خود و یادآوری موضع و مقامی که داشتند کرده است. (و قد تعلمون اتی رسول الله - انی رسول الله الیکم)
قوم موسی پیامبرشان را با کارشکنی و نافرمانی و اتهام و افتراء آزردند و با لغزش هائی که مرتکب شدند قلبشان لغزید (ماهیت روحی و طبع و سرشتشان و ازگونه شد). اینها با زیرپا گذاشتن شریعت موسی و خروج از حریم و حدود الهی دچار «فسق» شدند و خداوند نیز فاسقین را هدایت نمیکند (ان الله لایهدی القوم الفاسقین).
اما انحراف این قوم در دوران حضرت عیسی (ع) به گونهای دیگر درجهت انحراف از توحید و افترای به خدا در مسیر شرک (تثلیث) بود. با اینکه آن حضرت با پیام تصدیق تورات و بشارت رسولی آینده به نام «احمد» آمده بود، به هنگام بعثت پیامبر مژده داده شده، پیامش (قرآن) را سحری آشکار خواندند (آیه ۶) و با افترای دروغ بر خدا (اصالت بخشیدن به تثلیث)، در حالیکه به اسلام (تسلیم خالصانه به خداوند یکتا) دعوت شده بودند، ظلم بزرگی مرتکب شدند، ظلمی به نفس خویش و به سایر مردم. و خداوند ظالمین را هدایت
۱. البته چنین پیروزی و نصرتی در زمان حیات حضرت عیسی (ع) تحقق نیافت بلکه دین و آئین او سرانجام دلها را فتح کرد و نظام حاکم را با تغییر نفوس دگرگون ساخت. تاریخ نیز گواهی میدهد، همچنان که شاهد هستیم، مسیحیت بر نظامهای سلطنتی قیصری چیره شده است. منظور از آخرین جمله این سوره «فاصبحوا ظاهرین»، شب تاریک ظلم و ستم و گمراهی را به صبح روشن دوستی و هدایت رساندن میباشد که تحقق عینی رسالت حضرت عیسی (علی نبینا و علیه السلام) را نشان میدهد.
۲. آیات ۵۲ تا ۵۸ سوره آل عمران نیز ناظر به همین صف بندی انصار حضرت عیسی در برابر کفر زمانه خود میباشد.
۳. معنای لغوی فسق خروج از پوسته محافظ درجهت فساد و خرابی است. پوسته محافظ انسان، همچون میوهها و حبوبات، محدوده حلال و حرام الهی است.
۴. معنی «افتراء، از خودیافتن و به اصطلاح «من درآوردن» میباشد. از آنجائیکه تثلیث پایه و اساسی جز توهمات ساخته شده بشری ندارد «افتری» نامیده شده.
نمیکند (ان الله لایهدی القوم الظالمین)¹
از این امت بزرگ که مشعل دار خداپرستی در تاریخ بودهاند، بیش از همه انتظار میرفته و شایسته و سزاوار بوده است که به پیامبر مژده داده شده ایمان بیاورند و رسالت او را تداوم بخش رسالت پیامبران خود بدانند، ولی متأسفانه بخاطر دورشدن از تعالیم پاک رسولان و انحراف به لغزشگاه شرک و دنیاپرستی، با تمام وجود تلاش کردند نور خدائی را با دهانشان خاموش کنند. در حالیکه خداوند نور خود را، که پرتوی از آنرا در تورات و انجیل بر دنیای تاریک بشری تاباند²، در قالب قرآن که «نور» نامیده شده³ باکمال و اتمام خواهد رساند، گرچه کافران (سرپوش گذاران) را ناخوش آید⁴ (آیه ۸) او کسی است که رسول خود را به همراه هدایت (قرآن) و دین حق فرستاد تا برهمه کیشهای باطل چیره گرداند، اگرچه مشرکان (منحرفین از توحید) را ناخوش آید (آیه ۹)
ارتباط سورههای صف و جمعه (۶۱ و ۶۲)
همانطور که قلّل گفته شد، در قرآن هفت سوره با تسبیح خدا شروع میشوند که این گروه را «مسبّحات» مینامند⁵. از این هفت سوره، پنج سوره آن نزدیک هم (با یک سوره فاصله) واقع شدهاند⁶ که دلالت بر پیوستگی آنها مینماید و از آن میان، تنها همین دو سوره به یکدیگر متصل شدهاند.
با اینکه اسم و عنوان این دو سوره با هم بیگانه هستند ولی مضامین مأنوس و مشترکی مابین آنها به چشم میخورد که میتوان آنها را وجه ارتباط دو سوره تلقی کرد از جمله:
۱- مذمّت بنی اسرائیل – از آیه چهارم سوره صف گلایه حضرت موسی (ع) را نسبت به قومش به خاطر اذیتی (اتهام سحر و کذب و ریاست طلبی و غیره) که در حق آن پیامبر
۱. این عبارت با اختلاف «ظالمین» بجای «فاسقین» دوبار تکرار شده است. قوم موسی (ع) به دلیل فسق و قوم عیسی (ع) بخاطر ظلم از هدایت الهی محروم شدند.
۲. در قرآن تورات و انجیل نیز نور نامیده شدهاند: ۵/۴۴ (انا الزلنا التوراة فیها هدی و نور) ۵/۴۶ (واتیناه الانجیل فی هدی و نور) و ۶/۹۱
۳. به آیات: ۱۵، ماتده، ۱۵۷، اعراف، ۱۷۴، نساء، ۸، تغابن، ۳۲، توبه، ۵۲، شوری و ... مراجعه نمائید.
۴. مشابه مضمون این آیه را با مختصری تفاوت در آیه ۳۲ سوره توبه میخوانیم (بریدون ان یطفئانورالله بافواههم و یأبی الله الا ان یتم نوره و لوکره الکافرون).
۵. سورههای اعلی – حدید – اسری – حشر – صف – جمعه – تغابن
۶. سورههای حدید (۵۷)، حشر (۵۹)، صف (۶۱) – جمعه (۶۲) – تغابن (۶۴). در دو سوره دیگر (اعلی و اسری)، مسئله تسبیح در اولی فعل امر است (سبح اسم ربک الاعلی) و در دومی مصدر (سبحان الذی اسری بعبده) بنابر این تنها همین پنج سوره متوالی به صورت فعل سبّ (یا یسبّ) میباشند.
علیرغم علمی که نسبت به رسالت او داشتند، نقل مینماید و این قوم را که از حق روى گردانده و لغزش پیدا کردند «فاسق» مینامد. در آیه بعد انکار و اتهام ساحربودن را از طرف بنی اسرائیل به حضرت عیسی بن مریم، علیرغم تصدیق تورات و بشارت رسول بعدی و آوردن معجزات، مطرح میسازد و این مردم را که در پاسخ دعوت رسولان به اسلام (تسلیم خدا شدن)، همواره به افترا و دروغ متوسل میشدند «ظالم ترین» مردم نامیده و تلاشهای آنها را برای خاموش کردن نور خدا (نبوت پیامبر خاتم) بوسیله گفتار باطل (افواه خویش) به طعنه گرفته است.
در سوره جمعه این قوم را، پس از گذشت قرنها، هنوز در دنیاپرستی و حمل ظاهری تورات، نه عمل به آن (همچون حماری که بار کتاب میبرد)، و تکذیب آیات الهی و درعین حال ادعای دوستی خدا نشان میدهد و گریز از مرگ و عشق به زندگی مادی را در آنها مذمت مینماید.
به این ترتیب هر دوسوره اشاراتی به این قوم که در زمان نزول این دو سوره (سال سوم هجرت) در همسایگی مدینه، علیرغم پیمانهای عدم تعرض و همزیستی بنای توطئه و تحریک را گذاشته بودند، مینماید تا زمینه برای خنثی کردن خیانتهای آنها در آینده نزدیک فراهم گردد.
۲- رسالت پیامبر اسلام - در هر دو سوره به رسالت پیامبر اسلام اشاره شده است:
صف (۹) هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشركون
جمعه (۲) هوالذی بعث فی الامیبن رسولاً منهم يتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و بعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین.
۳- تجارت - از آنجائیکه هر دو سوره به دنیاطلبی و اموال عنايت دارد و کار پررونق اعراب، بخصوص قریش، تجارت بوده است، در این دو سوره این مسئله را از دو زاویه مختلف مطرح میسازد؛ یکی تجارت با خدا که سودآور و سعادت بخش است، و یکی هم تجارت دنیائی که مانع ذکر خدا و نماز میگردد:
صف (۱۰) یا ایها الدین آمنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم - تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون
جمعه (۱۱) و اذا راوا تجارة او لهواً انفضّوا الیاها و ترکوک قائماً قل ما عندالله خیر من الله و من التجاره والله خیر الرازقین.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره جمعه با اشاره به «تسبیح» تمامی موجودات آسمانها و زمین برای خداوندی آغاز شده که به چهار صفت: ملک، قدّوس، عزیز و حکیم توصیف گشته است. ذیل این آیه که عنوان مقدمه و راهنما دارد، بعثت پیامبری را ازمیان مردم «امّی» برای انجام برنامهای در چهار ماده بیان مینماید: ۱- یتلوا علیهم آیاته، ۲- یزکیهم، ۳- و یعلمهم الکتاب، ۴- والحکمة.
این برنامه چهار مادهای که تجلی همان چهار صفت ذکرشده در آیه نخست میباشد یک به یک انطباق با آن دارد:
«ملک» با یتلوا علیهم آیاته (هرپادشاهی ازطریق نشانههای مُلک و قدرتش شناخته میگردد. با شناخت آیات خدا ملوکیت او آشکار میشود)
«قدّوس» با «یزکیهم» [هدف تزکیه که پاکی از آلودگیهای شرک و کفر است انسان را به خداوند قدّوس (مبالغه پاکی) نزدیک میکند].
«عزیز» با «یعلمهم الکتاب» (پشتوانه قانون و اصول قدرت است) و با تعلیم کتاب
۱. منظور از کتاب دراینجا، آنچه روی پوست یا کاغذ نوشته و جلد میگردد نیست. بلکه آنچه ثبت و ضبط میگردد یا عنوان ضابطه و مقررات و قانون پیدا میکند عنوان کتاب مییابد. مثل: کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلكم...، کتب علیکم القصاص، کتب علیکم القتلی...
۲. عزیز ازنظر لغوی به کسی گفته میشود که قدرتش مافوق قدرت دیگران و به اصطلاح ابر قدرت و شکست ناپذیر باشد. مثل عزیز مصر (شاهنشاه مصر).
(خداوند چون حکیم است لازمه حرکت بسوی او آموزش حکمت میباشد).
برانگیختن پیامبران در جوامع منحط و عقب افتاده برای بیدار ساختن مردم و نجات آنها از جهات و گمراهی، نشانه ای برای شناخت این حقيقت است که تمامی هستی، درآسمانها و زمین، دست اندرکار رشد و کمال بخشیدن به حیات و حرکتی هستند که خداوند اراده فرموده است، پس خداوند منزّه است، منزه از اینکه انسانی آیات او را نشناسند، از تزکیه اخلاقی دورمانده و درمنجلا ب مفاسد غوطه ور شوند، کتاب قوانین او را نشناسند و راه زندگی و رفتار نیکو (حکمت) را تشخیص ندهند. (یسبیح الله ما فی السموات و ما فی الارض...).
معنای «تسبیح» حرکت و شنایوری است، بعثت رسولان نیز برای بیدارسازی جوامع انسانی حرکتی تسبیحی میباشد که آنها را درمسیر «نزاهت» و «قداست» از پلیدیهای روحی سوق میدهد. پس «سبحان الله»! که همه هستی مجری مسیح او هستند.
داستان بعثت خاتم النبین (ص) را علاوه بر این سوره، در سورههای بقره و آل عمران نیز با عباراتی مشابه متذکر شده است که مقایسه آنها میتواند نکاتی را روشن سازد:
بقره (۱۲۹) ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم يتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب والحکمة و یزکیهم انک انت العزیزالحکیم.
آل عمران (۱۶۴) لقد من الله علی المؤمنین اذبعث فیهم رسولاً من انفسهم يتلوا علیهم آیاتنه و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.
جمعه (۲) هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم يتلوا علیهم آیاتنه و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.
اولین آیه، دعای حضرت ابراهیم (ع) را درباره امت موحد و مسلمانی که اولین سنگ بنايش را آن نخست امام انسانها بنا نهاد یادآوری میکند. آنچه در این دعای فراتر از زمان و
۱. وجود قوانین و مقررات در هر جامعه و کشور دلالت بر نظام و سیستم و قدرت قاهره ای میکند که توانسته است به پشتوانه تسلط خود چنین نظاماتی را مقرر و جاری نماید. با تعليم كتاب (مجموعه قوانين و اصول) انسان پى به عزت خدا مى برد كه توانسته است نظام خود را برهستى حاكم سازد.
مکان، که منطبق با مشت الهی گشت (یا خداوند مشت ش را بر دعای خالص خلیل خود قرار داد) و هزاران سال بعد تحقق یافت، به چشم میخورد، تقدّم و تأخیری است که در دو برنامه تعلیم و تزکیه مشاهده میشود. حضرت ابراهیم (ع)، مقدم بر تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت را برای مسلمانان آینده آرزو کرده بود، اما خداوند تزکیه را مقدم بر تعلیم قرارداد. (در سه آیه ردیف بعد).
مخاطب آیه دوم مسلمانان، و مخاطب سومین و چهارمین آیه همه انسانها (کلی) هستند. هر سه آیه دقیقاً یک مطلب را بیان مینمایند. گرچه تفاوت مختصری در ضمائر و شکل ظاهری آنها وجود دارد. علاوه بر پیام ابتدایی آیات، انتهای آنها نیز نکته مشترکی را نشان میدهد که همان بی خبری و ضلالت آشکار قبل از بعثت (دوران جاهلیت) میباشد (و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین). ذکر این مطلب به نظر میرسد از این جهت ضروری آمده که نشان دهد این منّت خدا (نعمت سنگین رهائی) بود که موجب نجات آنها شد نه آنکه خود مردم با جهش تکاملی و به نیروی درک و اندیشه خلّاق خود چنین تحولی را آفریده باشند. و اگر چنین هدایتی از ناحیه خداوند عزیز و حکیم نمیآمد هرگز ممکن نبود آن مردم امی به چنان حقایقی آگاهی یابند (و یعلمکم مالم تکونوا تعلمون).
و نه تنها مردم امی آن روزگار، بلکه تا قیام قیامت، پرتو هدایت آن بعثت تابناک انسانهای حق طلب نسلهای آینده را هدایت میکند. چرا که او عزیز و حکیم است. عزیز است از آن جهت که مغلوب کید و مکر دشمنان راه حق نمیشود و اراده اش را تحقق میبخشد، و حکیم است از آن جهت که چنین بعثتی نه عبث و بیهوده بلکه استوار و حکیمانه است (و آخرین منهم لمّا یلحقوا بهم و هوالعزیز الحکیم). درک چنین هدایتی (درزمان پیامبر یا در آینده) جز این نیست که به فضل الهی میسر میگردد و خداوند از آنجایی که دارای فضلی عظیم است، چنین موهبتی را به کسانی ارزانی میدارد که خود را منطبق با مشت ش کرده باشند (بآنچه گفته عمل کرده باشند). ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم.
۱. لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم ... معنای «مَنْت» که به رخ کشیدن خدمتی است که به دیگران کرده ایم، در مورد انسانها مذ موم است، چرا که موجب خودستائی و غرور میگردد و اصولاً آنچه داده ایم در مالکیت حقیقی خودمان نبوده است. اما «مَنْت» نعمت گرایی است که وسیله نجات و رهائی (آزادی) انسانها از نوعی گرفتاری میشود. (برای توضیحات بیشتر میتوانید به کتاب «اسماء الحسنى» از همین قلم مراجعه فرمائید).
بعثتی که در ۱۴ قرن قبل رخ داد تنها بعثت تاریخ، و کتابی که پیامبر اسلام آورد تنها کتاب الهی نبود، قبل از او نیز موسی و عیسی (علی نبینا و علیهما السلام) تورات و انجیل را آوردند. امّا بنی اسرائیل همچون چهارپائی که براو کتابی چند بار کرده باشند آنچنان که شایسته آن اسفار (کتابهای پرده بردارنده از حقایق) بود عمل نکردند و کوله بار امانتی را که بردوش آنها گذاشته شده بود به منزل مقصود نرساندند. آنها گرچه زباناً به تورات ایمان آوردند، ولی عملاً با رفتار نکردن به حقایق آن تکذیبش نمودند و مرتکب ظلمی بزرگ (برنفس خویش و برمردم) گشتند (مثل الذین حمّلوا التوریة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفاراً بشس مثل القوم الذین كذّبوا بایات الله والله لایهدی القوم الظالمین). و به دلیل چنین ظلمی از هدایت الهی محروم گشتند. آنها گمان میکردند هدایت شدهاند و خود را «یهودی» (منتسب به هدایت) و دوستان بسیار نزدیک خدا (اولیاءالله) میشمردند، امّا از مرگ که انقطاع از دنیا و نزدیکی به خدا است، بخاطر دنیاپرستی و جان دوستی فرار میکردند و هرگز چنین آرزونی به خیال راه نمیدادند و خداوند به ظالمین بسیار آگاه است (مضمون آیات ۶ و ۷). برای تنبّه و آگاهی این مردم خداوند به رسولش فرمان میدهد به آنها بگوید، آن مرگی که از آن میگریزید سرانجام گریبانتان را خواهد گرفت، سپس بسوی آن دانای نهان و آشکاری باز گردانیده میشوید که هرآنچه کرده اید باز گویتان نماید (آیه ۸).
آخرین بخش سوره که باجمله یا «ایها الذین آمنوا» مسلمانان را مخاطب قرار میدهد، گوئی راه نجاتی سراغ میدهد که مؤمنین درصورت پیمودن آن، از خودخواهی (فردیّت) و غرور و غفلت ناشی از آن و از دنیاپرستی و مشغول شدن به زندگی و مشغولیات کار و تجارت مصون میمانند. این راه نجات همان توجّه به «جماعت» (بجای فردیّت و خودبینی) است که درقالب نماز دسته جمعی روز «جمعه» تجلی میکند. اگر شش روز هفته را به کارهای شخصی گذرانده ایم یک روز هم اختصاص به کارهای اجتماعی بدهیم و بایاد خدا و در سایه جماعت به سخنان خطیب جمعه که باید زعيم جامعه بوده و سخنانش
۱. حمل نکردن این امانت آنچنان که در آیه ۷۲ سوره احزاب نشان داده شده است «ظلم» میباشد (انا عرضنا الامانَة على السموات والارض والجبال فايين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً)
۲. بنی اسرائیل مطابق تعالیم تورات روز شنبه را باید تعطیل میکردند و با قطع کار و کسب دنیائی به عبادت میپرداختند. روز مذکور به تعبیر قرآن یوم السّبّت (روز قطع و تعطیل کار) نامیده شده است. چنین سنتی در امت اسلام در روز جمعه (روز جمع شدن مردم) انجام میشود که معنای لغوی آن بیانگر منظور میباشد.
در رابطه با مبرم ترین مسائل اجتماعی باشد گوش فرادهیم. چنین برنامهای اگر درست انجام شود (ابزار و وسیله توجیه سیاستهای قدرت طلبان و تحمیق عوام الناس نگردد) میتواند از یکطرف فرد گرایی و سرمایهداری (توجه به لهو و تجارت) را تعدیل و تصحیح نماید، ازطرف دیگر یاد خدا را مستمراً درجامعه زنده نگهدارد. به همین دلیل هم شتاب بسوی نماز جمعه را شتاب بسوی ذکر خدا نامیده (فاسعوا الی ذکر الله) و ادامه آنرا پس از انقضای نماز وسیله رستگاری شمردهاست (فاذا قضيت الصلوة... و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون). چنین ذکری تنها تكرار الفاظ نیست، بلكه بیاداشتن خدا و حاضر و ناظر دانستن او در تمامی لحظات شب و روز و در تمامی اعمال و افعال است. اگر مسلمانان چنین فریضهای را آنچنان که شایسته است بجای آورند، از انحرافاتی که بنی اسرائیل در غرور ۱ و خودپرستی و دنیاطلبی و مال دوستی به آن دچار شدند، محفوظ خواهند ماند. به همین دلیل هم با اولین غفلت و کم بهادادن به خطبه نماز جمعه، که اذهان رازسخن رسول منصرف و متوجه بانگ تبلیغاتی و ساز و دهل ورود کاروان تجارتی مینماید، توبیخی تنبیهی و هشداری ملامت بار نازل میشود:
و اذا راوا تجارة او لهوا انفضّوا الها و تركوك قائماً قل ما عندالله خیر من الله و من التجاره والله خیرالرازقین.
نام این سوره که از نهمین آیه آن گرفته شده است، در واقع نقش عظیم نمازجمعه و اجتماع مسلمین در روز جمعه را در رابطه با تداوم آثار بعثتی که ۱۴ قرن قبل اتفاق افتاد نشان میدهد. نسلهای متوالی که درامت آن رسول برگزیده به یکدیگر ملحق میشوند (و آخرین منهم لمّا يلحقوا بهم) در ملتقای مکانی و زمانی نمازجمعه احساس اشتراک و پیوند در منزل و مقصود میکنند و بار امانتی را که در روز بعثت آن پیامبر خاتم (ص) بردوش آن حضرت و امتش نهاده شد، برخلاف قوم یهود که تحملش نکردند (الذین حمّلوا التوریه ثم لم يحملوها)، به اتفاق حمل میکنند.
و سرانجام، آخرین کلام سوره نیز متضمن معنایی خاص در رابطه با محور آن است (قل ما عندالله خیر من الله و من التجاره والله خیرالرازقین) سرگرمیهای زندگی و کار و تجارت روزانه که برای گذران معیشت و کسب روزی انجام میشود، اگر تهی از «ذکر» خدا باشد آدمی را از نفع بزرگتری که نزد خدا است، یعنی همان فوز و رستگاری و بهشت رضوان
۱. غرور بنی اسرائیل که به تصریح قرآن خود را احباء و اولیاء مخصوص خدا میدانستند و باور نداشتند آتش جهنم آنها را دربرگیرد، مگر مختصراً چند روزی اندک، باید برای مسلمانان وسیله عبرتی باشد که گمان نکنند با نام مسلمان در شناسنامه و داشتن قرآن در طاقچه خانه، ششندانگ بهشت را خریداری کردهاند!
محروم میگرداند و نماز جمعه و شرکت در اجتماع مسلمین میتواند انگیزه رهاکردن موقت این اشتغالات و توجه به هدایتی باشد که فروغ آن با بعثت پیام آور این شریعت تابیدن گرفت. اسماه الحسنى - در این سوره ۱۱ بار نام جلاله «الله»، ۲ بار نامهای عزیز و حکیم و یکبار نامهای: ملک، قدوس، ذوالفضل العظیم، عالم الغیب و الشهاده و خیرالرازقین تکرار شده است (جمعاً ۲۰ نام).
آهنگ انتهایی آیات - ۱۱ آیه این سوره به استثنای سه آیه آن که به حرف «م» ختم شده (حکیم و عظیم) بقیه با حرف «ن» تمام شدهاند.
ارتباط سورههای جمعه و منافقین (۶۲ و ۶۳)
این دو سوره که در رکعات نماز جمعه به ترتیب خوانده میشوند، ازنظر زمان نزول نیز (مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن) پشت سرهم و پیوسته نازل شدهاند و ارتباط آنها احتیاج به اثبات چندانی ندارد. با این حال بررسی آن خالی از فایده نخواهد بود. با نگاهی سطحی و گذرا به ظاهر این دو سوره، میتوان هشدارهای دنیاپرستی و مشغول شدن به اموال و اولاد (خانه و زندگی) را در هر دو درک کرد. در سوره جمعه ابتدا دنیاپرستی و جان دوستی یهودیان و گریز آنها از مرگ را مذمت مینماید، آنگاه با دعوت به نماز جمعه، مسلمانان را به رهاکردن موقت کسب و تجارت (به هنگام نماز) فرمان میدهد و از اینکه عده ای منفعت طلب با مشاهده تجارت و لهو و لعبی نماز را ترک کرده به سوی آن میشتابند آنها را توبیخ نموده و روزی رسانی خدا را به رخشان میکشد.
در سوره منافقون، از یک طرف منافقین چسبیده به مال و منافع دنیائی را، که معترض به انفاق و ایثار انصار به مهاجرین هستند و خط و نشانهائی علیه مجاهدین مخلص راه خدا میکشند، مذمت میکند، از طرف دیگر مؤمنین را از مشغول شدن به اموال و اولاد و غفلت از یاد خدا بر حذر داشته توصیه به انفاق از روزیها میکند تا پس از مرگ حسرت کوتاهی در این امر را نخورند. به این ترتیب وجه مشترک هر دو سوره در گرایش به اموال و اولاد و تعلق و وابستگی به دنیا است آشکار میگردد.
این دو سوره حدود سال سوم هجرت در مدینه نازل شدهاند. این ایام مقارن استقرار و اسکان مهاجران (پس از گذر از دوران سخت شکنجه و آزار مکه و هجرت) و آغاز دلبستگی آنها به زمین و زندگی (به جای هجرت و جهاد دائمی) است. بنابر این هشدار لازم برای جلوگیری از سکون و رکود و عشق افراطی به زندگی به موقع داده شده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
دوسوره جمعه و منافقون را که در قرآنها به دنبال یکدیگر قرار دارند، گویا به دلیل پیوستگی و ارتباطی که میان مضامین آنها وجود دارد در رکعات نماز جمعه به ترتیب قرائت میکنند. بنابراین جا دارد بدانیم چه وجه مشترک و ارتباطی بین آنها برقرار است. در هر دو سوره یک بار خطاب «یا ایها الذین آمنوا» بکار رفته است، شاید از مقایسه این دو خطاب نتیجه ای دستگیرمان شود:
آیه (۹) سوره جمعه – یا ایها الذین آمنوا (۱) اذا نودی للصلوá من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکرالله و ذرو البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون
آیه (۹) سوره منافقون – یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا و اولادکم عن ذکرالله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون
پیام اصلی هر دوسوره در خطاب به مؤمنین، «ذکر» خدا است که در اوّلی بصورت ایجابی، نماز جمعه را وسیله ای برای این ذکر شمرده و بسوی آن دعوت کرده (فاسعوا الی ذکرالله) و در دومی به صورت سلبی، هشدار داده تا سرگرمی به اموال و اولاد موجب فراموشی ذکر خدا نگردد (لاتلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله). بدیهی است که منظور از «ذکر» در آیات فوق تکرار لفظی کلماتی معین نیست، بلکه همان بیداری، هشیاری و آگاهی نسبت به آرمانهای ایمانی و به وظائف و مستولیتهای انسانی است که مقابل «نسیان» (فراموشی) قرار دارد. اکنون باید ببینیم چه عاملی موجب «نسیان» و اعراض از «ذکر» میگردد که این چنین برآن تأکید شده است، در سوره جمعه مسئله «بیع و تجارت» را به عنوان عاملی که موجب سرگرمی و فراموشی انسان میشود معرفی مینماید (فاسعوا الی ذکرالله و ذرو البیع – و اذا
راوا تجارة او لهواً انفضّوا اليها و تركوك قائماً قل ما عندالله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين)، و در سوره منافقون «اموال و اولاد» را عاملي میشمرد که سرگرم شدن به آن موجب فراموشی یاد خدا میگردد (لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله). مسلم است که نه بيع و تجارت، و نه اموال و اولاد، هيچکدام مذموم و ممنوع نيستند، بلکه آنچه نکوهش شده، متوقف شدن به آنها است که موجب محرومیت از رشد و کمال میگردد. به گفته رسول اکرم ۹ جزء از ۱۰ جزء عبادات در کسب حلال است و کار و تلاش برای بدست آوردن روزی و «مال» و معاش وظیفه هر مسلمان بوده و توجه و تربیت «اولاد» از اهم مستولیتهای انسانی بشمارمی رود، اما هرکدام از فرائض فوق بخشی از فکر و ذکر و عمر و سرمایه انسان را میتواند به خود جذب نماید. اگر روح و جسم فردی تماماً وقف یکی از مراحل مشروع فوق گردد، از پرداختن به مراحل و مسائل دیگری که مربوط به سرنوشت قوم و خویش، همسایه و همکیش، هموطن و همنوع میباشد، محروم مانده به خودبینی و تنگ نظری و غفلت از جهان و جامعه دچار میگردد. اين همان «نسيانی» است که به آن هشدار داده شده است، نسيان گرفتاریهای بندگان خدا، نسيان خدا، و اصلاً نسيان «خود»، چرا که انسان در ذکر خدا و خدمت به خلق او «خود» را میباید و میسازد، اگر به پیله تنگ «خودخواهی» يا منافع همسر و فرزند «خود» محدودشد، «خود» را درواقع فراموش کرده است و به همین دليل هم خداوند هشدار داده است که با فراموش کردن خدا، خودتان را به فراموشی خودتان خواهد سپرد (ولا تكونو کالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم) و با ذکر او شما را ذکر خواهد کرد (اذکرونی اذکرکم).
در ابتدای سوره جمعه (که در رکعت اول نماز جمعه خوانده میشود)، از چهارنام نیکوی الهی و چهاربند برنامه رسالت پیامبر (ص) یاد میکند: شناساندن نشانههای خدا، تزکیه و تعليم كتاب و حکمت. اين همان هدف و آرمان انسان است که بايد دائماً در «ذكر» داشته باشد. در سوره جمعه از بيع و تجارت به عنوان عاملي برای فراموشی اين اهداف یاد میکند و در سوره منافقون از «اموال و اولاد» که موجب خسران آشکار میگردد. راه رهائی از وابستگی به بيع و تجارت و به اموال و اولاد، «انفاق» است که بر آن تأکيد شده است: «انفقوا» ممّا رزقناکم من قبل ان يأتي احدکم الموت...»، انفاق از روزی (مما رزقناکم) انسان را آزاد میکند» و از بند تعلقات تجارت و تمول میرهاند. جالب اينکه آخرين کلام سوره جمعه به رزق منتهی میشود (والله خير الرازقين) و آخرين توصيه سوره منافقون انفاق از «رزق» میباشد. پس اين پیام را میتوانیم از مجموع دو سوره دريافت نمائيم که با ايمان به خير الرازقين بودن خدا بايد از رزقي که به ما ارزانی داشته انفاق نمود و با «ذكر» او از
اسیرشدن در انگیزههای حریصانه کسب «رزق» که چاهی پرنشدنی است، خود را محافظت نمود. «ذکر» خدا، بیادداشتن اهداف و آرمانهای الهی است و فراموشی آن، اشتغال به سرگرمیهای دنیائی که در هر دو سوره با کلمه «لهو» معرفی شدهاست، لهو به معنای مقابل آرمان طلبی و هدف جوئی، یعنی به باطل و بازیچه سرگرمشدن.
سوره جمعه (آیه آخر) و اذا راوا تجارة اولهوا انفضوا الیها و ترکوک قائماً قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجارة والله خیرالرازقین سوره منافقون (آیه ۱۰) یا ایها الذین آمنوا لاللهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله...:
«نفاق» نام سوره خود نشانگر تمرکزی است که در آن به مسئله منافقین شدهاست. چگونه نفاق بوجود میآید؟ چه رابطهای میان مسئله «نفاق» و انفاق و «ذکر خدا» در سوره به چشم میخورد؟ و چرام و ضع منافقین باید برای مسلمانان روشن باشد؟ اینهاستوالاتی است که میتوان از خلال آیات این سوره و سایر سورههای مشتمل بر این مسئله ۱، پاسخ آنرا دریافت. درمورد سه سئوال فوق اجمالاً میتوان گفت «چگونگی» پیدایش نفاق از تعارض دو انگیزه خداجوئی و دنیاطلبی حاصل میشود، مسلمانی که به وحدانیت خدا و رسالت پیامبرش شهادت داده، اگر هنوز دربند اسارت بیع و تجارت و اموال و اولاد باشد، مجبور میشود برای حفظ هردو، نقش بازی کند و دورویی ونفاق پیشه نماید. ذکر خدا و انفاق از روزی (سئوال دوم)، موجب میگردد انسان از یک طرف اهداف و آرمانهای بلند خویش را که سرنوشت ابدی اش به آن بستگی دارد، فراموش نکند (ذکر)، و از طرف دیگر با انفاق به بندگان خدا از پیله تنگ تنهائی و فردیّت به جمع و جامعه راه یابد و سعه صدر و وسعت نظر پیدا کند (انفاق).
اما اینکه «چرا» باید نقش منافقین برملا و دست آنها رو شود، بخاطر مصلحت جامعه است تا زاهد نمایان ظاهرالصلاحی با تقدس مآبی و تدین پیشگی نتوانند عوام الناس را بفریبند و آنها را چشم و گوش بسته ومقلدوار به دنبال خودبکشند. بی جهت نیست دراین سوره از ظاهر آراسته آنها که انسان را به شگفتی وادار میکند و از چرب زبانی و تسلطشان به بیان و خطابه که دیگران را جذب گفتارشان میکند، مثال میزند تا مسلمانان فریب ظاهر و ادعا رانخورند (و اذا رأيتهم تعجبک اجسامهم و ان يقولوا تسمع لقولهم...) و از دشمنی و دروغ
۱. از جمله سورههای توبه و نساء.
آنها در حذر باشند (هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله آنی یؤفكون)
در این سوره برخی از خصلتهای منافقین برملا شده است که جادارد تعمق بیشتری
در آنها بشود، چه بسا این صفات اختصاص و انحصار به کسانی در گذشته بسیار دور نداشته
باشد و هر کسی حالتی از آنرا در خود یا مد عیانی دیگر بیابد.
بیش از همه، از عدم تفقه آنها یاد شده است: فهم لایفقهون (آیه ۳)، و لکن المنافقین
لایفقهون (آیه ۷). معنای تفقه بی بردن از علم حاضر به علم غائب است. انسان با ابزار
شناختی که دارد (چشم و گوش و قلب) دائماً اطلاعاتی از دنیای خارج کسب میکند. این
اطلاعات در ستاد مرکزی وجود انسان که به تعبیر قرآن قلب نامیده میشود، گردآوری
میشود. عملی که قلب با تجزیه تحلیل اطلاعات واصله و نتیجه گیری از آن انجام میدهد
به اصطلاح قرآن تفقه نامیده میشود. حیوانات نیز ابزار شناخت فوق را دارا هستند و لی فاقد
چنین ستادی که آثار دمیدن روح خدائی در انسان است میباشند، بنابراین در موضعی که
دارند درجا میزنند. تنها انسان است که با «تفقه»، که رسیدن از علم حاضر به علم غائب
است، روز به رشد و کمال بیشتری نائل میشود، حال اگر انسان تفقه نکند، مصداق
همان کلام الهی میگردد که: «آنها همچون چارپایان، بلکه گمراه تر از آنها هستند» (اولئك)
کالانعام بل هم اصل سبیلا). منافقین چون اهل تفقه در مسائل خارج از منافع دنیائی خود
نیستند موضعی ایستا و راکد در برابر افکاری که با اعتقادات شکل گرفته آنها مغایرت داشته
باشد اتخاذ مینمایند و در این موضع بتدريج دچار جمود و تعصب خشک (دگماتیسم)
میشوند. وقتی قلب انسان حالت انعطاف و تأثیرپذیری خود را نسبت به هر فکر و سخن
تازه ازدست داد، ثابت و لایتغیر میگردد. این حالت را قرآن «طبع قلب» مینامد. ( ... فطبع
علی قلوبهم فهم لایفقهون) و بارزترین صفتی که از منافقین سراغ داده طبع قلب آنها به دلیل
عدم «تفقه» میباشد.
ایراد دوم نادانی و سطحی بودن «علم» و اطلاع آنهاست که موجب قضاوتهای غلطشان
در مورد حقایق میگردد (و لکن المنافقین لایعلمون - آیه ۸). وقتی انسان علم درستی از
مسائل نداشته، «تفقه» و تدبری هم در امور نکند، بطور طبیعی با مسائل و موضوعات بطور
واژگونه و عوضی برخورد خواهد کرد و در این حالت با تغییر نظام ارزشی و جابجایی حق
و باطل بنای عداوت را با حق طلبان خواهد گذاشت: (هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله آنی
۱. به صفات و سجاهای ثابت انسان نیز که ملکه او شده باشند، به همین دلیل طبع یا طبیعت انسان میگویند و
روزنامه و کتاب را به دلیل ثابت شدن مطالب چاپ شده در آن مطبوعات مینامند.
پوُفکون ۱). و بالاخره با خودمحوری و محق دانستن خود دچار استکبار شده و با تحقیر و تمسخر دیگران مانع راه حق و آزادی و استقلال آنها در انتخاب راه زندگی میشود: (رأیتهم یصدون و هم مستکبرون – آیه ۵). از آنجائیکه زشت بودن چنین شیوهای آشکار است (انهم ساء ماکانوا یعملون – آیه ۲)، خداوند نیز کسانی را که با خروج از حدود و حریم او دچار «فسق» شدهاند هرگز هدایت نمیکند (ان الله لایهدی القوم الفاسقین – آیه ۶)
ویژگیهای دیگری که از منافقین سراغ داده میشود، یکی بازداشتن دیگران از انفاق است (لاتنفقوا علی من عند رسول الله) و یکی هم بازداشتن از راه خدا از طریق پناه گرفتن پشت پیمانهای خود (اتخذوا ایمانهم جنه فصدّوا عن سبیل الله). منافقین با اظهار ایمان و اعتقاد به ارزشهای مشترک مورد قبول مردم، به جمع آنها میپیوندند و بصورت خزنده و غیر مستقیم از درون ضربه خود را وارد میسازند.
نامهای الهی
در این سوره ۱۴ بار نام جلاله «الله» یکبار «رب» و یکبار هم «خبير» بکار رفته است که جمعا با بسم الله الرحمن الرحيم ابتدای سوره ۱۹ اسم میگردد. آهنگ آیات – کلیه ۱۱ آیه این سوره با حرف «ن» ختم میشوند.
ارتباط سورههای منافقون و تغابن (۶۳ و ۶۴)
با اینکه سوره منافقون (مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن) در سال سوم هجرت در مدینه و سوره تغابن در سال هشتم بعثت در مکه نازل شده و میان آنان هشت سال فاصله است؛ با این حال به گونهای این دو سوره با یکدیگر پیوند دارند که گوئی به دنبال هم نازل شدهاند. همین خود دلیل طبیعی بودن ترتیب فعلی سورههای قرآن است که بر حسب شأن نزول و تحولات تدريجی جامعه معاصر پیامبر (ص) به ترتیب دیگری تنزیل یافته است. مهمترین وجه مشترک میان این دو سوره، که تقریباً نیمی از هر کدام را تشکیل میدهد، افت بزرگ دنیاطلیبی است که به صورت وابستگی به همسر و فرزند و مال و مکنت و خودداری از انفاق و ایثار در راه نیازمندان جلوه میکند. در هر دو سوره مؤمنین را مخاطب قرار داده هشدارشان میدهد که اموال و اولاد وسیله امتحان شما هستند مبادا با مشغول شدن به آنها از یاد خدا (وظائف اجتماعی و عبادات) غافل شوید که در این صورت زیان کردهاید.
۱. پوُفکون از ریشه «افک» به معنای وارونه و عوضی عمل کردن، یا بر عکس دیدن و جلوه دادن میباشد.
نیمه دوم سوره منافقین ناظر به روحیه ناراضی و نگران منافقینی است که از انفاق و استقبال انصار نسبت به مهاجرین و تقسیم اموالشان با آنها سخت معترض هستند و تهدیدات و تصمیماتی علیه این برنامه اتخاذ مینمایند. اینها به دلیل عدم درک و فهم درست مسائل، عزت و ارزش انسان را در میزان دارایی آن میبینند و هنوز گرفتار معیارهای طبقاتی هستند.
در این آیات که چندین بار کلمات انفاق و صدقه در آنها تکرار شده است، علیرغم چنان روحیه ای، مؤمنین را به انفاق از روزیهای خدادادی ترغیب مینماید و از تأسفی که ممکن است در روز جزا برای کوتاهی در این امر بخورند هشدارشان میدهد.
نیمه دوم سوره تغابن نیز که ناظر به مصیبتها و مشکلات دوران سخت مقاومت در مکه بوده اطاعت از خدا و رسول و توکل بر او رافع موانع خانوادگی برای حرکت در راه خدا و قبول رنج و محرومیت شمرده شده، مسئله فتنه (آزمایش) بودن اموال و اولاد مطرح میگردد و مؤمنین به تقوای الهی تا حد ممکن و شنیدن و اطاعت کردن و «انفاق» و مهار کردن و مسلط شدن بر بخل نفس و همچنین قرض الحسنه در راه خدا تحریص و تشویق میگردند.
ذیلاً آیاتی را در رابطه با مطالب فوق در هر دو سوره به چشم میخورد استخراج مینمائیم:
۱- آزمایش اموال و اولاد
منافقین (۹) [یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکرالله و من
تغابن (۱۳ و ۱۴) [یا ایها الذین آمنوا ان من ازواحکم و اولادکم عدواً لکم فاحذروهم ...
۲- اطاعت از خدا و رسول
منافقین (آیات ۱-۵-۷-۸) اطاعت ظاهری و عصیان باطنی منافقین دربرابر خدا و رسول
تغابن (۱۲) [و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ
المبین.]
۳- خبیربودن خدا به اعمال انسانها
منافقون (۱۱- آخرین آیه) ولن یؤخرالله نفساً اذا جاء اجلها والله خبییر بما تعملون.
تغابن (۸) فامنوا بالله و رسوله والنور الذی انزلنا والله بما تعملون خبییر
در سوره منافقین دربرابر تأکیدی که بر عدم تفقه و درک منافقین دارد (فهم لایفقهون،
لکن المنافقین لایفقهون، لکن المنافقین لایعلمون) مرتباً بر علم و آگاهی خداوند بر اعمال انسانها اشاره مینماید (والله يعلم انك رسوله والله يشهد ان المنافقين لكاذبون، والله خبير بما تعملون)
در سوره تغابن این نسبت بیشتر گشته مسئله علم خدا واژه کلیدی سوره شده است (والله بما تعملون بصیر، يعلم ما فی السموات والارض و يعلم ما تسرون و ما تعلنون والله عليم بذات الصدور ... بلی و ربی لتبعتَن ثم لتنبثن بما عملتم ... والله بما تعملون خبير، والله بكل شی عليم، عالم الغيب والشهاده العزيز الحكيم.)
اگر انسان ایمان یقینی به علم خدا بر جزئیات اعمال خود داشته باشد، دل نگرانی از انفاق و ایثاری که میکند نخواهد داشت و آنرا خسارت و غرامت نخواهد دید.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره تغابن باتوجه به سبک و سیاق و مضمون و محتوای آیاتش و نیز برحسب تحقیقات و بررسیهای انجام شده علمی و آماری ۱، در سالهای میانی بعثت (سالهای ۷ و ۸) درمکه نازل شده است. گرچه بسیاری از مفسرین آنرا مربوط به دوران هجرت و سورهای مدنی شمردهاند. مکی بودن این سوره، هم از مقدمات آن که درباره اصول توحیدی و هدف آفرینش و تفکیک انسانها برحسب ایمان و کفر میباشد، آشکار است. و هم از متن آن که درباره قبول مصیبتهای پیوستن به جبهه ایمانی و آمادگی برای اطاعت و انضباط و انفاق و آزادی از وابستگی به اموال و اولاد میباشد.
سالهای ۷ و ۸ بعثت به گفته مورخین مقارن با آغاز دوران حبس و حصر رسول خدا (ص) و مؤمنین در دره تنگی درمکه (شعب ابیطالب) میباشد که گفته میشود سه سال بطول انجامید. در این مدّت که سختی و فشار، فقر و گرسنگی، بیماری و محرومیت به اوج خود رسیده بود، پیامبر (ص) و ابوطالب و خدیجه همه دارایی خود را برای جبران «مصیبت»های وارده بر جمع قلیل مؤمنینی که نتوانسته بودند به «حبشه» هجرت نمایند ازدست دادند و خود متحمل شدیدترین مصائب گشتند، بطوریکه تنها دوماه پس از خلاص شدن از این انزوای اجباری ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز وفات یافتند (رمضان سال دهم).
۱. در این مورد میتوانید به جداول شماره ۱۴ و ۱۵ جلد اول کتاب سیر تحول قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان مراجعه نمائید.
سختیها و محرومیتهای سه ساله مؤمنین در چنین تنگنالتی که همچون زندان، امکانات و ارتباطات آنها را سلب کرده بود، آزمایش بزرگی برای تبلور ایمان و خالص و پایدار شدن آن بشمار میرفت، گویا برخی از مؤمنین تصور میکردند همینکه به خداوند قادر قاهر ایمان آورده و از رسول او تبعیت مینمایند، باید درپناه قدرت او محفوظ از گزند حوادث و مصون از تعرضات کافران باشند، بنابراین از مصیبتهای غیرمنتظره متعددی که برآنها و پیامبرشان وارد میشد شگفت زده و حیران میشدند و در تضمین موفقیت و پیروزی چنین راهی دچار شک و تردید میگشتند. و همینجا است که خداوند حکیم آگاهشان میکند که هیچ اتفاقی خارج از مشیت او نمیافتد و هیچ مصیبتی جز «باذن» او نمیرسد و هرکس به خدا ایمان بیاورد دلش (درجهت درک و فهم چنین حکمتی) هدایت میگردد:
وقتی سختی و مصیبتی به جمعی وارد میگردد، مهمترین عامل برای حفظ وحدت و جلوگیری از گسیختگی، از یکطرف اطاعت و انضباط نسبت به آرمانهای مشترک و رهبری و فرماندهی واحد است (و اطبعوالله و اطبغواالرسول...) از طرف دیگر، توجه به یکتائی خدا (نفی عوامل دیگر و اعراض از تمسک به اسباب شرک آمیز) و توکل به او میباشد (الله لا اله الا هو و علی الله فليتوكل المؤمنون). کسانیکه ایمانی راستین داشته باشند منحصراً او را مؤثر در وجود میدانند و بجز او معبودی نمیشناسند و تنها بر او تکیه و توکل میکنند.
اما قوی ترین عامل و انگیزه ای که در این شرایط زانوی مقاومت مؤمن را ممکن است به لرزه درآورد، عشق و عاطفه به زن و فرزند میباشد. یا خود به چنین حال و هوائی دچار میگردد و یا آنها که به تبع گرفتاریهای او دچار سختی و محرومیت شدهاند، تحت فشارش قرار داده و ادارش مینمایند از ایمان و عقیده دست بردارد و به زندگی آرام بی دردسر و راحت و رفاه خانوادگی بازگشت نماید. گرچه رسیدگی به همسر و فرزند از بدیهی ترین وظائف مرد است، اما اگر همین فریضه مانع انجام فرائض مهمتری گردد و در تعارض با فرمان الهی قرار گیرد، «شرک» محسوب میشود و اینجاست که اصرار همسر و فرزند برای بازگرداندن
۱۳ آیه ۱۲
۲ آیه ۱۳
مرد ۱ از راه خدا دشمنی با او محسوب میشود، چرا که سعادت ابدی و رضوان الهی را برای او نمیپسندد. امّا مخالفت و ممانعت همسر و فرزند نمیتواند موجب بدرفتاری و ترک آنها باشد، گرچه آنها از راه خدا دور شدهاند، ولی اختلاف عقیده و آرمان جواز بداخلاقی و خشونت بدست کسی نمیدهد. شگفت اینکه علیرغم شیوههای رایج درمیان بیشتر مسلمانان و برخلاف انتظار، دربرابر چنین همسران و فرزندانی دستور سه مرحله ای عفو و صفح و غفران میدهد. «عفو»، صرفنظر کردن و ترک انتقام است، «صفح» مرتبه ای بالاتر از عفو است که با ترک ملامت و زدودن خاطره رفتار ناپسند از صفحه صورت یا صفحه دل توأم میباشد و بالاخره «غفران» که افضل از آن دو میباشد، نیکوئی کردن دربرابر بدی است، همچنانکه خداوند با غفران ذنوب گناهکاران پرده رحمت خود را بر آنان میگستراند و با محو آثار گناه نورانیتی به آنها میبخشد. ۳
یا ایها الذین آمنوا انّ من از واجکم و اولادکم عدواً لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم (آیه ۱۴)
شأن نزول آیه فوق گواهی میدهد که درآن اوضاع و احوال مصیبت بار، همسران و فرزندانی مانع پیوستن شوهر و پدر ۴ خود به همراهان پیامبر و یا هجرت آنان میشدند، بنابراین تعیین تکلیف مسلمانان درچنین حالتی ضروری بنظر میرسیده است. علاوه برآن، دلبستگی به «اموال» نیز درکنار پیوند با «اولاد» انگیزه نیرومند دیگری برای بازداشتن مؤمنین از راه دشوار ایمان محسوب میشده است. در نتیجه تذکر به «فتنه» (آزمایش) بودن اموال و اولاد و تأکید بر عظمت پاداش خدائی (درصورت دورشدن از اولاد با مهاجرت و مسافرت و ازدست دادن اموال با انفاق) بسیار ضروری بوده است (انّما اموالکم و اولادکم فتنه والله عنده
اجر عظیم) آیه ۱۵
۱. البته ممکن است قضیه بر عکس باشد یعنی مرد مانع پیوستن زن به راه خدا گردد. کما آنکه در آیه موردنظر کلمه «از واجکم» (همسرا ننان) بکار رفته است نه «نسائکم».
۲. شایسته است درچنین موقعیت هائی همسر مؤمن در راه خدا گام بردارد و دوشادوش یکدیکر برای اعتلای حق مبارزه نمایند. گرچه درصورت امتناع زن، شوهر وظیفه دارد درحد توان خود نفقه او را بپردازد و به زندگی او و فرزندانش رسیدگی نماید.
۳. مراحل سه گانه فوق در سورههای دیگر مورد تأکید قرار گرفته است. ازجمله: سوره نور آیه ۲۲ (و لیعفوا و لیمصفعوا الا تحبون ان يغفرالله لکم والله غفور رحیم)، و یا سوره مائده آیه ۱۳ (فاعف عنهم و اصفح ان الله یحب المحسنین) و همچنین بقره ۱۰۹ - ناگفته نماند بالاتر از غفران، رحمت (دلسوزی) است که به عنوان مرحله چهارم دربرخی سورهها آمده است.
۴. همانطور که گفته شد مواردی را تاریخ سراغ میدهد که قضیه برعکس بوده است یعنی زن علیرغم میل شوهر به جبهه ایمان پیوسته و مهاجرت کرده است.
به این ترتیب پرهیز از خدا (تقوی) باتمام نیرو دربرابر گرایشات و انگیزههای مخالف پیوستن به جبهه توحید، و گوش به فرمان ولایت رسول خدا بودن و خرج کردن (انفاق) در راه اهداف الهی، توصیههای لازمی بوده است که درچنین شرایطی باید به مؤمنین داده میشده:
و بخصوص سومین آن (انفاق)، که با مهارزدن بربخل موجب رستگاری میگردد (و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون)، به دلیل ضرورت و نیاز به آن در شرایط مورد ذکر ۱ قرض الحسنهای به خدا شمرده میگردد که علاوه بر افزایش اصل و فرع سرمایه، وسیله آمرزش بنده میشود. چرا که خداوند بسیار سپاسگزار بردبار است؛
و بالاخره آخرین آیه این سوره، خداوند را به صفات دانای نهان و آشکار و عزیز و حکیم معرفی مینماید تا از یکطرف علم و آگاهی او را به مراتب تقوی، اطاعت و انفاق مؤمنین مورد تأکید قرار دهد و ازطرف دیگر شکست ناپذیر (عزیز) بودن او را در اجرای مشیت حکیمانهای که با آفرینش انسان اراده فرموده نشان دهد. (عالم الغیب والشهاده العزیز الحکیم).
نیمه ابتدای سوره بر تبیین اصول سه گانه فوق بناشده و بر این اساس رهنمودهای نیمه دیگر سوره خطاب به مؤمنین صادر گشته است.
در آغاز از حرکت جوهری عالم که تسبیح عمومی موجودات آسمانها و زمین را برای خداوند نشان میدهد سخن میگوید، خدائی که ملک وجود منحصراً از آن اوست و حمد و ستایش تنها او را سزد و همو بر همه چیز قدیر (توانای اندازه گذار) است:
یسبّح لله ما فی السموات و ما فی الارض له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر پس از آن، از آفرینش انسان برای متوجه ساختنش به آفریننده خود، سخن میگوید و از مشیت او در اختیار و مهلت دادن به انسان در زندگی دنیائی تا عدهای راه کفر در پیش گیرند و
۱. ضرورت چنین انفاقی باتوجه به فقر و محرومیت مؤمنین در دوران حبس و حصر در شعب ابیطالب و گرسنگی و بیماری بسیاری از آنان روشن تر میگردد.
۲. خداوند به این دلیل شکور است که پاس احسان بندگان را میدارد و نعمتشان افزون مینماید و حلیم است به این دلیل که بخاطر بخل بندگان در عقوبت آنان تعجیل نمینماید.
عده ای راه ایمان، که در هر حال خداوند به اعمال بندگان بس بینا است:
و در همین رابطه، از آفرینش به حق (هدفدار نه باطل و بیهوده) آسمانها و زمین یاد
میکند و از اینکه انسان را نیکوترین و کامل ترین نوع قرار داده تا متناسب با رشد و کمال
بسوی خدا باشد: (خلق السموات والارض بالحق و صورکم فاحسن صورکم و الیه المصیر).
معنای «صورکم فاحسن صورکم»، همانا پیچیدگی و تکمیل جهازات جسمی و روحی
انسان است ۱ که فضیلت نوعی او را نسبت به سایر موجودات ۲ و ظرفیت وجودی او را برای
تسلط برطبیعت ۳ و برتر آمدن از مخلوقات دیگر ثابت مینماید. خداوند چنین ظرفیتی
به انسان بخشیده تا خود را بسوی خدا گونه شدن بسازد (و الیه المصیر ۴).
چنین خالقی که آفریننده مراحل مختلف مخلوقات خویش است، مسلماً برجزئیات
حالات و حرکات پنهان و آشکار آنها واقف است و چنین است که «علیم» بودن خدا نتیجه
یا لازمه آفرینندگی او میباشد (یعلم ما فی السموات و الارض و یعلم ما تسرّون و ما تعلنون)
والله عليم بذات الصدور). آیه (۴).
چهار آیه اول مبانی توحید و ربوبیت جهانشمول الهی را بیان میدارد. سه آیه بعد
گریزی به تاریخ گذشتگان میزند تا از یک طرف کفر و بی اعتنایی کافران گذشته را نشان
دهد و از طرف دیگر دو رکن دیگر مثلث یعنی قیامت و نبوت را مطرح سازد. در این آیات،
هم به جریان مستمر رسالت اشاره میکند (تأتیهم رسلهم بالبینیات) و هم به انکار کافران
نسبت به بعث و برانگیختگی در روز قیامت که گویا مهمترین دلیل برای انکار رسالت
پیامبران بوده است (زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعتَن ثم لتنبتون بما عملتم
۱. خداوند «مصور» است (هوالله الخالق الباری المصور) به آن دلیل که خلقت او یک نوع و ساده و متوقف نبوده
انواع و اشکال متنوع دارد و آنها را بتدريج درجهت کمال تفصیل و پیچیدگی بیشتر میبخشد. همانند تکمیل
نطفه در رحم (هوالذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء) یا تکمیل نوع انسان در مرحله خلقت اولیه تا مرحله
شایستگی برای سجود ملائک (و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدووآلام) و یا مراحل سه گانه
تسویه، تعدیل و ترکیب خلقت انسان (الذی خلقک فسویک فعدلک، فی ای صورة ما شاء رکیک) که تصویر
همان ترکیب موزون و متعادل عناصر مختلف وجودی میباشد.
۲. به نیکوتر بودن خلقت انسان علاوه بر آیه فوق، در آیات دیگری نیز اشاره شده است. از جمله: غافر ۶۴ (و
۳. اصولاً هدف از خلقت آسمانها و زمین چیزی جز جزا دادن به انسان به میزان مکتبستاتش (تسلط یافتن بر
طبیعت با پیشرفت علم و اسباب برای شناخت نشانههای الهی) نیست. جاثیه ۲۲ (و خلق الله السموات
والارض ولتجزی کل نفس بما کسبت وهم لایظلمون).
۴. معنای «مصور»، شدن میباشد. این کلمه با «مسیر» به معنای راه سیر و حرکت تفاوت دارد.
و ذلك على الله يسير). آیه ۷.
نتیجه ای که از این جریان مستمر تاریخی برای عبرت مؤمنین ذکر مینماید دعوت آنها به ایمان به خدا و فرستاده اش و نوری (کتابی) که نازل کرده میباشد (فامنوا بالله و رسوله و النورالذی انزلتا و الله بما تعملون خبیر). آیه ۸.
دو آیه بعد (۹ و ۱۰) اختصاص به «قیامت» که یوم الجمع و یوم التغابن خوانده شده (رأس سوم مثلث) پیدا کرده است. در این آیات از یک طرف آینده ایمان آورند گانی را که عمل صالح کردهاند در بهشتهای جاوید و رستگاری عظیم تصویر مینماید، و از طرف دیگر سرنوشت زیانبار کافران تکذیب کننده نشانههای خدا را در آتش جاوید مجسم مینماید ۱:
(۱) و من يؤمن بالله و يعمل صالحاً يكفرعنه سيئاته و يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابداً ذلك الفوز العظيم
مفاهيم و كلمات كليدي سوره
در اين سوره مفاهيم و موضوعاتي در قالب كلماتي مشخص مورد توجه و تمركز قرار گرفته است كه دقت و تدبر در آنها مي تواند رهگشاي در ك دقيق تر پيام هاي آن گردد.
ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
۱- مؤمن و كافر
از همان آغاز سوره (آيه دوم) دو گانگي انسانها را در برابر خدا بر حسب كفرو ايمان آنها نشان مي دهد. چنين تفكيك و تمايزي ناشي از مشيت حكيمانه اي است كه در ساير آيات سوره به آن اشاره مي كند (هوالذي خلقكم فمنكم كافر و منكم مؤمن والله بما تعملون بصير) بطور كلي اين سوره (به دليل مكي بودن) دو نوع موضع گيري كفر و ايمان (نه شرك و نفاق) را در برابر پيامبري كه برانگيخته شده نشان مي دهد.
۱. كلمه «مصير» (شدن، سرنوشت نهائي) دوبار در اين سوره تكرار شده است. يكي در آيه سوم (و اليه المصير) و يكي هم در آيه دهم (و بشس المصير). انساني كه بايد خدا گونه شود و اسماء او را فراگيرد چه زشت است اگر محروم از اين فيض و مخلد در عذاب گردد.
ذیلاً این دوحالت را در آیات مختلف سوره متذکر میشود:
الف (ایمان)
ب (کفر)
[آیه (۲)... و منكم مؤمن]
[۸] فامنوا بالله و رسوله و النور الذي انزلنا
[۹] و من يؤمن بالله و يعمل صالحا...
[۱۱] و من يؤمن بالله يهد قلبه
[۱۳] و على الله فليتوكَل المؤمنون
[۱۴] یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجكم...
آیه (۲)... فمنكم كافر...
[۵] الم يأتكم نباء الذین كفروا من قبل
[۶] فکفروا و تولوا
[۷] زعم الذین كفروا ان لن يبعثوا...
[۱۰] والذین كفروا و كذبوا بآیاتنا...
۲- نقش عمل
در این سوره مرتباً بر علم و بصیرت خداوند بر اعمال انسانها تأکید مینماید: آیه (۲)
والله بما تعملون بصیر آیه (۴) بعلم ماتسرّون و ماتعلنون والله عليم بذات الصدور. آیه (۷) ثم
لتنبئون بماعملتم. آیه (۸) والله بماتعلمون خبير.
منظور از این تصریحات جز این نیست که نشاندهد هرکسی درگرو اعمال خویش
است و خداوند حساب ویژهای با بندگان ندارد، نه کسی را بدون استحقاق به بهشت میبرد
و نه دیگری را بیجهت و ظالمانه عذاب میکند. حتی درمود کافرین نیز تأکید مینماید که
فرجام کار خودشان را چشیدند (فذاقوا وبال امرهم و لهم عذاب اليم).
و امّا اعمالیکه از کافران و مؤمنان توصیف نموده میتواند هدایتگر انسانها باشد:
درمورد کافران: آیه (۶) فكفروا و تولوا... آیه (۱۰) والذین كفروا وكذبوا بایاتنا... (كفر و
روگردانی و تكذیب)
مؤمنین: آیه (۹) و من يؤمن بالله و يعمل صالحا... آیه (۱۲) اطبعوا الله و اطبعوا
الرسول... آیه (۱۳) و على الله فليتوكَل المؤمنون آیه (۱۴) و ان تعفوا و
تصفحوا و تغفروا... آیه (۱۶) فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطبعوا و
انفقوا... و من یوق شح نفسه... آیه (۱۷) ان تقرض الله قرضاً حسناً... (ایمان -
عمل صالح - اطاعت از خدا و رسول - توكل - عفو و صفح و غفران - تقوا -
گوش به فرمان رسول داشتن - انفاق - مهاربخل - قرض الحسنه).
اسماء الحسنى
در این سوره علیرغم کوتاهی آن، ۲۰ بار نام جلاله «الله» (بازاء هر ۱۲ کلمه یکبار) و ۱۵ بار
اسماء نیکوی الهی به شرح ذیل تکرار شده است:
والله غنی حمید
مجموع إسماء فوق به اضافه نام «رب» بصورت مضاف (قل بلی و ربی) در آیه (۷) و با
احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» ۳۸ نام میشود ۱۹ × ۲ = ۳۸ + ۱۴ + ۱ + ۳ = ۲۰
آهنگ انتهائی آیات
۱۸ آیه این سوره با ۴ حرف به شرح ذیل ختم میشود:
حرف «ر» آیه، حرف «م» (۷ آیه)، حرف «ن» ۳ آیه و حرف «د» یک آیه.
ارتباط سورههای تغابن و طلاق (۶۴ و ۶۵)
برای بهتر فهمیدن روابط میان دو سوره فوق، ابتدا مقدمه هفت آیه ای سوره تغابن را که
بیان کننده هفت اصل اساسی است مورد توجه قرار میدهیم آنگاه با توجه به این اصول،
وجوه مشترک را جستجو میکنیم. ترجمه و توضیح مختصر مقدمه مورد نظر به قرار ذیل
است:
۱- همه آنچه در آسمانها و زمین است، در حال تسبیح خداونداند (حیات و حرکت
تکوینی همه موجودات در مسیری است که او تعیین کرده و همه مخلوقات به زبان فطرت، او
را ستایش میکنند). ملک هستی تنها از آن اوست (پادشاه و مالک دیگری حکومت ندارد)،
حمد و ستایش منحصر به او است (زیبائیها و کمالات مختص او است) و او بر هر کاری
توانا است (نیرومندی و اندازه گذاری مطلق).
۲- او بنی آدم را (به عنوان احسن و اکمل مخلوقات) بیافرید و لی بندگان برخی چنین
استعدادی را در خود نادیده میگیرند و حقیقت را با عمل خود سرپوش میگذارند (کافر
میشوند) و برخی نیز ایمان میآورند. در هر حال خدا به اعمال بندگان کاملاً بینا است.
۳- او آسمانها و زمین را روی هدف و برنامه ای حکیمانه و به حق (غیرباطل) آفرید و
(به عنوان رشد یافته ترین خلق عالم در جریان سلسله تکامل موجودات زنده) انسان را در
بهترین صورت (استعدادهای جسمی و روحی) آفرید تا به سوی او، «شدن» خود را تحقق
بخشند (خداگونه گردند).
۴- او آنچه را که در آسمانها و زمین است و آنچه را که مردم در پنهان یا آشکار انجام
میدهند، میداند و حتی به اسرار دلهای خلق آگاه است.
۵- مجتمعات انسانی (اقوام و تمدنها) در طول تاریخ به دلیل نادیده گرفتن حقایق فوق (کفر به آیات)، نتیجه عمل خود را در دنیا چشیدند و (گرفتار عذاب شدند). علاوه بر آن، عذاب دردناکی در آخرت در پیش دارند (انکار توحید و کفر به آن).
۶- اولین دلیل عذاب اقوام فوق انکار رسولانی بود که همراه با ادله و معجزات برای هدایت آنها میآمدند ولی آنها به بهانه بشر بودن رسولان، پشت کرده و از قبول حق تکبر میورزیدند (انکار نبوت).
۷- دومین دلیل عذاب آنها انکار و محال دانستن بعثت و حساب و کتاب داشتن عالم بود، در حالیکه احیای مجدد برای خالق آسانتر از ابداع اولیه است (انکار آخرت). در مقدمه فوق ۴ اصل اول مربوط به خداوند است و ۳ اصل بعدی مربوط به بنی آدم. در ۴ فصل اول، تسبیح و حمد و تکبیر را مختص به خداوند شمرده آفرینش انسان را به عنوان کاری شگفت از او مطرح مینماید، سپس جدی و هدفدار بودن نظام هستی و آسمانها و زمین را مورد تأکید قرار داده بالاخره علم و اطلاع دقیق خدا را بر تمامی آفریدهها نشان میدهد.
در برابر چنین حقایقی، بیشتر انسانها راه کفر و انکار را در پیش گرفتهاند، هم یکتائی خدا را در جمیع امور فوق منکر شدهاند، هم هدایت و نبوت را، به بهانه بشربودن رسولان (ولی در واقع استکبار از اطاعت آنها و ترک منافع طبقاتی) تکذیب کردهاند. هم آخرت را به خاطر فرار از مسئولیت اعمال و حساب و کتاب غیر ممکن شمردهاند. بنابر این گرفتار نتایج اعمال خود (وبال امرهم) یعنی عذاب دنیا و آخرت شدهاند.
با چنین مقدمهای، از آیه هشتم، مسلمانان (معاصرین رسول الله یا هر مسلمانی در آینده این امت) را مخاطب قرار داده مسئله توحید، نبوت (کتاب) و آخرت را به آنها گوشزد مینماید و هر دو راه سعادت و شقاوت را به آنها نشان میدهد. آنگاه در صحنه عمل، مسائل مربوط به مصیبتها، اطاعت از خدا و رسول، توکل بر خدا، تحمل و بردباری در برابر ازواج و اولاد، فتنه اموال و اولاد، تقوی، انفاق، قرض الحسنه و ... را به عنوان دستورالعملهای ضروری برای حرکت تبیین مینماید.
مسائل فوق مشکلاتی است که جامعه اسلامی به صورت برونی و درونی با آن مواجه است. اما چهار آیه انتهای سوره به نظر میرسد مختص به مسائل درونی یعنی خانواده، به عنوان کانون اولیه جامعه باشد. این آیات با هشداری به مؤمنین برای آگاهی یافتن از اینکه ممکن است در درون خانواده آنها، از همسر گرفته تا فرزند، موانعی برای راه حق ایجاد نمایند، شروع میشود که با توصیه به عفو و غفران این مانع را با مدارا و مهربانی و ملایمت
(۶۴) تغابن
برمی دارد و نشان میدهد اگر کسی در فتنه اموال و اولاد (امتحان و آزمایش تقوی در حلقه بسته خانواده) موفق نباشد و نتواند در جهاد اکبر موفق شود، در جهاد خارجی به طریق اولی شکست خواهد خورد. بنابر این تمسک به تقوی در این روابط و شنیدن سخن حق و اطاعت از آن و انفاق (که بسیاری از مشکلات خانوادگی ریشه مالی دارد) مشکل گشای مسائل درونی خواهد گردید.
با چنین زمینه سازی و مقدمه ای است که وارد سوره طلاق میشویم، اگر در سوره تغابن با اشاره از کنار اختلاف با همسران و فرزندان گذشته است، در اینجا مسئله را کاملاً باز میکند و به آخرین مرحله آن یعنی طلاق میپردازد. محور این سوره ناسازگاریها و نافرمانی هائی است که از بی تقویانی ناشی شده آثار و عوارض گسترده ای پیدا میکند. خطاب این سوره متوجه پیامبر (ص) است. ولی آن حضرت را مخاطب قرار داده تا عملکرد و سنت اش در این مسئله الگوی مسلمانان گردد. هرچند مسئله اصلی و نام این سوره طلاق است و به مسائل مربوط به نگهداری عده طلاق، عدم اخراج زنان در هنگام عده، شیردادن نوزاد و امثالهم پرداخته است (که به نظر مسائل فرعی کم اهمیت میآید)، ولی به خوبی نشان میدهد خانواده هسته اولیه جامعه است، اگر در اینجا نفس آدمی درست کنترل نشود عوارضش در ابعاد دیگر ظاهر میگردد. جالب اینکه درست بعد از آیات مربوط به اختلافات خانوادگی است که نتیجه میگیرد: «جوامعی که از امر پروردگار و رسولان سرپیچی کردند حساب سختی از آنها کشیدیم و به عذاب شدیدی دچارشان ساختیم، آنها کیفر عملشان را چشیدند و عاقبت کارشان زیان و حسرت گردید. (این تازه عذاب دنیائی آنها بود) و عذاب شدیدی نیز در آخرت برای آنها مهیا کرده ایم» (آیات ۸ تا ۱۰).
آخرین آیه سوره تغابن تأکیدی است بر آگاهی خداوند بر پنهان و آشکار و عزتمند و حکیم بودن او (عالم الغیب والشهاده العزيز الحكیم). چنین پیش آگاهی قبل از سوره طلاق وجدانهای بیدار را در جریان اختلافات زناشوئی و طرق نگهداری زنان مطلقه به هنگام عده در منزل و پرداخت نفقه به آنها، با حاضر و ناظر دانستن خدا در حریم ایمان حفظ مینماید. مطالب فوق کلیاتی از وجوه مشترک میان دو سوره و محورهای ارتباطی آن را موردنظر داشت. اما بطور مشخص و اخص میتوان به موارد و موضوعاتی اشاره کرد که دقیقاً در هر دو سوره به آنها عنایت شده است. ذیلاً برخی از این موارد را مطرح مینمائیم:
۱- «وبال امر». این اصلاح فقط ۴ بار در قرآن به کار رفته است که دو موردش در این دو سوره است، «وبال امر» یعنی کیفر کردار. از آنجائی که با کلمه «ذاقت» (چشیدند) به کار رفته است، نشان میدهد منظور همان عذاب دنیائی است و همانطور که چشیدن غذا با
کامل خوردن آن تفاوت اساسی دارد، عذابهای هلاک کننده اقوام در مقایسه با عذاب آخرت در حکم همان چشیدن است. آیات ذیل از هر دو سوره این ارتباط را روشن مینماید.
(۵) الغابن
الم یکتکم نبؤا الذین کفروا من قبل فذاقوا وبال امرهم و لهم عذاب الیم.
(۸) طلاق
وکاین من قریة عتنت عن امر ربها و رسله فحاسیناها حساباً شدیداً و عذیناها عذاباً نكراً - فذاقت وبال امرها و کان عاقبه امرها خسراً اعدالله لهم عذاباً شدیداً.
۲- ایمان و عمل صالح شرط نجات و نائل شدن به بهشت.
هرچند نتیجه طبیعی خطاها «عذاب» است، اما با ایمان و عمل اصلاحی میتوان آثار بدیها را زدود و به بهشت جاوید که رستگاری عظیمی است، نائل گردید. این مطلب را هر دو سوره مورد تأکید قرار دادهاند.
(۹) تغابن
و من یومن بالله و یعمل صالحاً یکفرعنه سیئاته و یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذلک الفوز العظیم.
(۱۱) طلاق
و من یومن بالله و یعمل صالحاً یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها قد احسن الله له رزقاً.
۳- کتاب، نور هدایت و رستگاری است. در این سفر دور و دراز از بیابانهای هولناکی باید گذشت که از تاریکی آن جز به مدد نورافکنهای رهگشا به سلامت نمیتوان عبور کرد. توحید و نبوت و آخرت نیز که نقشه و راهنمای این مسیر است، تنها در پرتو انوار روشنی بخش کتاب قابل مشاهده میگردد و چنین است که در هر دو سوره بر این حقیقت تصریح مینماید:
(۸) تغابن
(۱۱) طلاق
۴- تقوی در روابط زناشوئی. داشتن نورافکن برای عبور از بیابان تاریک کفایت نمیکند. چراغ شرط لازم است، ولی با گامنهادن در راه کامل میگردد. قرآن نیز کتاب هدایت است. اما نه برای حافظان و عالمان، بلکه برای متقین (ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین). بنابر این نور هدایت هنگامی اثر میبخشد که اراده و نیروی «تقوی» به میدان آید. در دو سوره موردنظر که عنایت به اختلافات زناشوئی دارد، تنها علم و اطلاع داشتن از ضوابط و حدود و حریم کتاب را کافی نمیداند، بلکه تقوی را کفایت کننده آن معرفی مینماید. آیات ذیل شاهد این معنا است:
تغابن (۱۵ و ۱۶) انما اموالکم و اولادکم فتنه والله عنده اجر عظیم فاتقواالله ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیراً لانفسکم...
طلاق (۱) ... احصوا العدة و اتقواالله ...
(۴) ذلک امرالله انزله الیکم و من یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا
(۱۰) اعدالله لهم عذاباً شديداً فاتقواالله یا اولی الالباب الدین آمنوا قد انزل الله الیکم
ذكراً
۵- تقوی را عامل دیگری تکمیل مینماید که «توکل» نامیده میشود. در آیات ۲ و ۴ سوره طلاق اطمینان داده شده است که با تقوی کارها آسان میگردد و راه خروج از بن بستها هویدا میشود. اما چنین نیست که این کار به فوریت و سرعت انجام شود: کار خدا روی عجله و شتاب نیست، بلکه هر کاری را روی قدر و اندازه و به موقع خود جریان میدهد. بنابر این به جای شتابزدگی باید وظیفه را انجام داده نتیجه را به خدا واگذار کرد. چه در مشکلات روابط زناشوئی چه در مصیبتهای اجتماعی.
تغابن (۱۱ تا ۱۳) ما اصاب من مصیبة الا باذن الله ... و اطیعوا الله و اطیعو الرسول ...
(۲ و ۳)
طلاق (۲ و ۳)
فاذا بلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف ... و من یتوکل علی الله فهو
۶- ریشه بسیاری از اختلافات زناشوئی، همچنین مسائل مهم اجتماعی را باید در امور مالی و ابعاد اقتصادی جستجو کرد، تنگ نظر و بخیل بودن مرد و محدود کردن نفقه زن، از عوامل بسیار مؤثر کشمکشهای درونی است. همچنانکه فقر و محرومیت طبقات مستمند نیز شیرازه جوامع را ازهم میباشد. بنابر این آزادشدن از تعلق به «مال» و «انفاق» آن به همسر، یا نیازمندان، هم باعث تزکیه نفس انفاق کننده میگردد، هم ایجاد محبت و صمیمیت کرده روابط اخلاقی و اقتصادی جامعه را بهبود میبخشد.
در این مورد نیز هر دو سوره اشارتی دارند:
تغابن (۱۵ و ۱۶ و ۱۷) انما اموالکم و اولادکم فتنه ... و انفقوا خیراً لانفسکم و من یوق
شح نفسه فاولئک هم المفلحون - ان تقرضوا الله قرضاً حسناً
يضاعفه لكم ...
طلاق (۶ و ۷)
... و ان کن اولاد حمل فانفقوا عليهن ... لينفق ذوسعه من
سعت و من قدر عليه رزقه فلينفق ممّا اتيه الله...
۷ - و بالاخره در هر دو سوره مسئله دشمنی و اختلاف زن و شوهر از محورهای اصلی
و وجوه مشترک میباشد:
تغابن (۱۴) یا ایهاالذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدووا لکم فاحذروهم و ان
طلاق (آیات ۱ تا ۷ که تماماً درباره طلاق و مسائل مربوط به آن است).
میان سورههای دهگانه ۶۵ تا ۷۴ (طلاق - تحریم - ملک - قلم - حاقه - معارج - نوح - جن - مزمل - مدثر) چنین به نظر میرسد که وجه مشترکی در مسئله «عذاب» وجود داشته باشد. تمامی این سورهها پیرامون جزای نیک و بد عمل انسانها در دنیا و آخرت و حساب و کتاب داشتن جهان آفرینش سخن میگویند. اما هرکدام از زاویهای و به شکل خاصی؛ در سوره طلاق ریشههای عذاب (به معنای گرفتاری و درد و رنج و ناراحتی و غم و غصه چه در دنیا یا در ابعاد گستردهتر آخرت) را از هسته اولیه خانواده و در روابط زناشوئی به دلیل بی تقوائیها و خودخواهیهای زن و شوهر نشان میدهد و دامنه آنرا به جامعه کشانده ثابت میکند «وبال و عاقبت امر» چنین نابسامانی هائی چگونه اساس یک جامعه را به هم میریزد و آنها را گرفتار عذاب مینماید:
در سوره بعدی (تحریم) ابعاد دیگری از این گرفتاریهای خانوادگی را مطرح نموده با نشان دادن انواع خطاها و لغزشگاههایی که در مسیر انسان قرار دارد، مسئولیت هر فرد را نسبت به سرنوشت خود و خانواده اش برای پرهیز از آتش جهنم گوشزد مینماید:
یا ایها الذين آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس و الحجاره ... (آیه ۶)
و اضافه مینماید، عذرخواهی روز قیامت فائدهای برای نجات از عذاب ندارد. زیرا هرکس جزای عمل خودش را میبیند، در دنیا است که باید توبه خالصانه به درگاه الهی کرد تا آثار بدیها زدوده شده آدمی شایسته بهشت گردد:
(یا ایها الذین آمنوا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون – یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ان یکفر عنکم سیثاتکم و یدخلكم جنات تجری من تحتهاالانهار...)
و در همین سوره است که تصریح مینماید نه همسر پیامبر خدا بودن دلیل نجات از عذاب آتش میشود و نه همسر فرعون بودن موجب دخول درجهتم. بلکه هرکسی در گرو عمل خویش است.
چون ممکن است چنین سئوال مقداری برای آدمی پیدا شود که اصلاً خداوند چرا عذاب میکند و چه اشکالی دارد که همه داخل بهشت شوند؟ در سوره بعدی (ملک) نظم حیرت آور آسمانها و حساب دقیق و حکیمانه آنرا مطرح میسازد و نشان میدهد چگونه کوچکترین خلل و بی نظمی و فرار و رانده شدن از مدار تعیین شده، مواجه با دفع و طرد عناصر دفاعی پدیدههای دیگر شده، «عذاب سوزان» را موجب میگردد. یعنی عذاب مختص عوالم انسانی نیست، بلکه نتیجه طبیعی دورشدن هر پدیدهای از طبیعت ذاتی خویش میباشد، همانطور که برای اجرام سماوی و اشعههای مرگبار نفوذی به جو زمین، «عذاب السعیبر» قرار داده شده، برای ناسیاسان نقش پروردگار نیز عذاب جهنم مهیا گشته است. (آیات ۵ و ۶)
و لقد زینا السماء الدنيا بمصایبح و جعناها رجوعاً للشیاطین واعتدنالهم عذاب السعیبر
و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بس المصیر.
ممکن است چنین تمثیلی از طبیعت برای کسانی که ذوق یا آشنائی علمی لازم با این امور ندارند، آموزندگی کافی نداشته باشد. بنابر این میتوان به جای آسمان، مثال دیگری از زمین زد تا قابل فهم برای همگان باشد. آنهم از کشاورزی و باغداری که برای اشخاص بی سواد و روستائیان نیز محسوس باشد. داستانی که از باغداران بخیل در سوره بعدی (قلم) آمده است، در همین رابطه میباشد. در این قضیه خودخواهیهای جمعی باغدار را نشان میدهد که چگونه موجب محرومیت و عذاب دنیائی آنها میگردد و در پایان نتیجه میگیرد: «عذاب همین است و البته عذاب آخرت به مراتب بزرگتر است).
با وجود ساده بودن مسئله و طبیعی بودن رابطه عمل انسان با سرنوشت آینده دنیائی و
۲۲۳
اخروی او، و ارتباط تنگاتنگ عمل انسان با طبیعت اطراف، همواره اقوام و تمدنهای گذشته (و حال) منکر «عذاب الهی» و مسئولیت خویش در قبال خدا و مردم شدهاند. بهمین خاطر در سوره «حاقه» از تکذیب اقوام: عاد، ثمود، فرعون، مؤتفکات و قوم نوح نسبت به «عذاب الهی» یاد میکند و فرودآمدن آنرا به اشکال مختلف نشان میدهد:
الحاقه، ما الحاقه، و ما ادريک ما الحاقه، کذبت ثمود و عاد بالقارعه، فاما ثمود فاهلکوا بالطاغيه، و امّا عاد فاهلکوا بريج صرصر عاتيه.
تکذیب عذاب (عذاب هلاک امتها در دنیا یا عذاب آخرت) مختص امتهای پیشین نبودهاست، بلکه امت معاصر پیامبر اسلام (ص) نیز با وجود گذشت هزاران سال از تجربه بشر در طول نسلهای منقرض شده، هنوز با حالت انکار و تعجب از این قضیه سئوال میکردند: «سال سائل بعذاب واقع» و در سوره معارج چنین پاسخشان داده میشود: للکافرین لیس له دافع، من الله ذی المعارج، ...
و به پیامبر میفرماید هرچند آنها آنرا دور میبینند، ولی ما آنرا نزدیک میبینیم. روزی که آسمان سرخ رنگ گردد و کوهها همچون پشم در هوا منتشر گردند، در آن روز کسی سراغ دوستش را نمیگیرد، بلکه آرزو میکند کاش میتوانست برای رهائی از آتش فرزند، همسر، برادر و خویشاوندش، بلکه همه مردم روی زمین را عوض بدهد.
در آخر همین سوره نیز بار دیگر به آن «روز وعده داده شده» اشاره میکند و حالات گناهکاران را در آن شرایط تصویر مینماید.
در سوره نوح (سوره بعدی) غرق شدن قوم آن پیامبر را به عنوان بارزترین مصداق تاریخی برای کافرانی که منکر عذاب انقراض ملتها هستند، مطرح میسازد، تا به خود آیند و ببینند چگونه ظلم و استکبار به عذاب استیصال منجر میگردد. با وجود این همه شواهد و دلائل تاریخی، اگر باز هم کسی تردید درباره جزای اعمال و عذاب دنیا و آخرت داشته از همنوع خود عبرت نمیگیرد، لااقل به قضیه استماع قرآن توسط طائفهای از جن و اعترافات آنها توجه کند که چگونه ایمان آورده و «عذاب» را نتیجه اعراض از یاد پروردگار شناختند:
و انّا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئک تحرّوا رشداً، و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطباً، و ان لواستقاموا لاسقیناهم ماء غدقاً لنفتنهم فیه و من يعرض عن ذکر ربه يسلكه عذاباً صعداً. (سوره جن آیات ۱۴ تا ۱۷)
اگر باز هم ایمان نیاورده وهمه آیات و نشانهها را تکذیب مینمایند، پیامبر چارهای
جز صبر و تحمل و كناره گیری به نیکوئی از آنها ندارد. این صاحبان ثروت را باید به پروردگارشان بسپارد که همو شکنجه و تنبیه و غذائی گلوگیر و عذابی دردناک برای آنها مهیا کرده است:
واصبر علی يقولون و اهجرهم هجراً جميلاً و ذرني و المكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلاً ان لدينا انكالاً و جحيماً و طعاماً ذاغصة و عذاباً اليماً. (مزمل آیات ۱۰ تا ۱۳)
و بالاخره در آخرين سوره (مدثر)، بر دشواربودن چنان روز و عذاب سختی که برای کافران مهیا شده، اشاره میکند و در آیات ۲۶ تا ۳۱ دوزخ وعده داده شده را با تمامی نشانههای وحشت آور آن، که ۱۹ فرشته موکل بر آن گمارده شده، تصوير مینمايد و با اين مثال شگفت از تعداد خازنان جهنم، فتنه ای برای کافران قرار میدهد که موجب يقين اهل كتاب و افزايش ايمان مؤمنان میگردد. سرانجام مطلب را با اين سخن که مثال فوق تنها تذکر و یادآوری برای بشر است خاتمه میدهد:
و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكه و ما جعلنا عدتهم الا فتنه للذين كفروا ليستيقن الذين اوتوا الكتاب و يزداد الذين آمنوا ايماناً ولا يرتاب الذين اوتوا الكتاب والمؤمنون و ليقول الذين في قلوبهم مرض و الكافرون ما ذا اراد الله بهذا مثلاً كذلك يصل الله من يشاء و يهدى من يشاء و ما يعلم جنود ربك الاهو و ما هي الاخراي للبشر.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره طلاق مشتمل بر مواعظ واحکامی درباره طلاق است که مراحل و مسائل و شرایط و ضوابط این امر را دقیقاً بیان مینماید. این آیات مشابهت بسیاری با آیات ۲۲۲ تا ۲۳۸ سوره بقره دارد که درهمین باب نازل شده است.¹ گویا آیات اولیه این سوره که با فاصله اندکی از آیات مربوطه در سوره بقره درسال دهم هجرت نازل شده² با تفصیل بیشتر و ذکر جزئیاتی درباره نگهداشتن دوران عده برای حالات مختلف، جنبه تکمیل و توضیح نسبت به سوره بقره داشته باشد.
مسائلی که پیرامون طلاق در مقدمات این سوره بیان شده عبارتند از:
وجوب نگهداشتن عده قبل از قطعیت طلاق، ممنوعیت اخراج یا خروج زنان از خانه در این مدت، نگهداری به خوبی و خوشی یا جدائی به خوبی و خوشی هنگام سرآمدن مدت عده، گواهی گرفتن دو شاهد عادل به هنگام طلاق و برپاداشتن شهادت برای خدا، تعیین مدت عده برای زنان یائسه و زنان باردار (نامشخص درابتدای بارداری و مشخص و آشکار درماههای بعد)، اسکان زنان به نیکوئی و عدم سختگیری بر آنان، پرداخت هزینه و مخارج آنان دردوران بارداری و حقوق مادی آنها برای شیردادن نوزاد، مشورت و همفکری و سازش بایکدیگر درامر نوزاد، دادن خرج و نفقه زن در کلیه مراحل فوق به تناسب استطاعت و
۱. کلیات مربوط به طلاق فقط در همین دو سوره بیان شده است. گرچه در آیه ۵ سوره تحریم و ۴۹ سوره احزاب هم اشارهای به این مسئله شده است.
۲. مطابق جداول کتاب «سیرتحول قرآن» آیات مربوطه در سوره بقره اواخر سال نهم هجرت و هفت آیه ابتدای این سوره اواسط سال دهم هجرت نازل شده است.
امکانات.
آنچه در آیات تشریعی مربوط به مسائل فوق که «آیات مبینات» (آیات روشنگر تبیین کننده)¹ نامیده شده² جلب توجه میکند عبارتند از:
۱- نام جلاله «الله» – در این سوره ۲۵ بار نام «الله» تکرار شده است، در حالیکه تعداد آیات آن فقط ۱۲ آیه میباشد (در هر آیه بیش از ۲ بار و در ازاء هر ۵/۱۱ کلمه یکبار)، و اتفاقاً در سورههای بقره، نساء، نور، احزاب، مجادله، ممتحنه و تحریم نیز که به نوعی مسائل مربوط به روابط با زنان در آنها بیان شده، نام «الله» به نسبت بسیار بالائی بکار رفته است. گویا این امر به دلیل اهمیت به یادداشتن خدا در روابطی است که بخاطر اختلاف قدرت و امکانات زن و مرد به شدت در معرض ظلم و ستم و زور گوئی میباشد. همینکه طرفین بخاطر داشته باشند در محضر و منظر خداوند علیم و قدیر قرار دارند خود میتواند عاملی برای کنترل آنها و مهار احساسات خشم و انتقام باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که تعداد نام «الله» در این سوره بطور نسبی از تمامی سورههای قرآن (بجز دوسوره کوچک اخلاص و نصر)³ بیشتر است. همچنین دسوره حید (۵۷) تا تحریم (۶۶) تماماً از این نظر نسبت به بقیه سورههای قرآن وضعیت شاخصی دارند.⁴ بطوریکه به نظر میرسد این ۱۰ سوره مجموعه مرتبطی را در محور نام «الله» تشکیل میدهند.
۲- حدودالله – در اولین آیه این سوره پس از بیان حکم نگهداشتن عده برای زنان مطلقه و ممنوعیت اخراج یا خروج آنها از خانه، این ضوابط را حدود الهی میشمرد و تجاوز کنندگان از آنرا ظالم بر نفس مینامد:
آنگاه به دنبال این آیه کلی که در صدر سوره قرار گرفته حالات و شرایط و جزئیات مسئله طلاق وعده و عوارض آنرا در آیات بعد شرح میدهد. جمله «حدودالله» در قرآن
۱. آیه (۱۱) رسولاً يتلوا علیکم آیات الله مبینات لپخرج الدین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الی النور ...
۲. در سوره نور نیز توضیحات تشریعی درباره نکاح با زنان را «آیات مبینات» نامیده است (لقد انزلنا الیکم آیات مبینات...) آیه ۳۴.
۳. در هر کدام از سورههای اخلاص و نصر فقط ۲ بار نام «الله» بکار رفته ولی به دلیل کم حجم بودن آنها، نسبت این نام به تعداد کلمات آنها بالارفته است.
۴. در شرح سوره نور لیست ۲۰ سوره ای را که نام «الله» بطور نسبی در آنها بیشتر بکار رفته است آورده ایم. د. سوره فوق در آن میان قرار دارند.
به تعداد محدودی بکار رفته است¹ و اتفاقاً بیشترین کاربرد آن درمورد «طلاق» میباشد.²
۳- امرالله – شاید مهمترین کلمه ای که بطورنسبی در این سوره به تعداد چشمگیرتری
به کار رفته «امر» باشد که علیرغم کوچکی سوره ۹ بار تکرار شده است.³ امر یا به صورت
قول است یا فعل. اگر قولی باشد معنای دستور و فرمان میدهد (ضدنهی) و اگر فعلی باشد
معنی کار و چیز میدهد که جمع آن امور است و در این سوره هر دو حالت آن به کار
رفته است، وقتی درمورد بشر به کار میرود معنای کار میدهد و آنگاه که درمورد خدا بکار
میرود معنای امر و فرمان. ذیلاً به موارد موردنظر اشاره میکنیم:
آیه (۱)... لاتدری لعل الله یحدث بعد ذلك امراً
( (۸) و کابین من قریة عتعت عن امر ربها.
( (۶) ... و اتمروا بینکم بالمعروف
به نظر میرسد مواردی که کلمه «امر» با ضمیر (امره – امرها) آمده است درمورد کارهای
انسان باشد (آیات ۳ و ۴ و ۶ و ۹) و مواردی که بانام «الله» ترکیب شده (ذلك امرالله، امر
ربها)، یا به صورت معرفه و نکره آمده (بعد ذلك امراً، یتنزل الامر بینهن) درمورد خداوند. امر
خداوند گاهی به عنوان فرامین تشریحی به انسانها صادر میگردد (ذلك امرالله انزله الیکم – آیه
۵) و گاهی به عنوان فرامین تکوینی به آسمانها و زمین (یتنزل الامر بینهن – آیه ۱۲). گویا
به همراه آمدن امر خدا با امر انسانها در این سوره متضمن این پیام باشد که مؤمنین باید امر
خود (مسائل طلاق و غیره) را با امر خدا (ذلك امرالله انزله الیکم) که در کتاب مشخص
گردیده منطبق نمایند.
در ضمن کلمه «اتمروا» در آیه (۶) نیز از ریشه «امر» میباشد. «ایتمار» به معنای قبول امر
۱. جمعاً ۱۴ بار در سورههای بقره (۱۸۷–۲۲۹/۲۳۰)، نساء (۱۳ و ۱۴)، توبه (۱۱۲–۹۷) – مجادله ۴ و طلاق ۱
۲. از جمله بقره ۲۲۹ و ۲۳۰، مجادله ۴ و طلاق ۱ (آیه ۱۸۷ سوره بقره درباره نزدیک شدن به زنان در شب های ماه
رمضان و آیات سوره نساء درباره وصیت است)
۳. به نظر میرسد این نسبت بی نظیر در قرآن باشد.
و مشورت میباشد، چرا که مشورت کنندگان امر یکدیگر را قبول میکنند (واتمروا بینکم بمعرف و ان تعاسرتنم فسترضع له اخرى).
از آنجایی که محور این سوره طلاق و عوارض ناشی از آن است و بروز آن معمولاً به دنبال مشاجره و اختلاف و کینه و دشمنی اتفاق میافتد، نقش «تقوی» به عنوان ترمز و عامل مهار کننده نامهربانیها بسیار مهم میباشد. اصولاً کاربرد این کلمه در قرآن عمدتاً در آیات مربوط به قتال و جهاد یا روابط زناشوئی و طلاق میباشد که در این دو زمینه میدان تحریکات شیطانی گسترده تر است و احساسات امکان غلبه بیشتری بر عقل انسان دارد. اگر مهار تقوی در این دو امر نباشد تجاوز و تعدی و زیاده روی از حدود انصاف و عدالت جوامع انسانی را متلاشی میسازد.
در این سوره ۵ بار کلمه «تقوی» تکرار شده است که عمدتاً ناظر به مسئله نگهداری عده و خوشرفتاری با زنان میباشد. در کلیه این موارد کلمه تقوی با «الله» ترکیب شده و به چنین رابطه ای تأکید شده است (۳ بار «من یتق الله» و ۲ بار «اتقوا الله»).
آیه (۱) ... و احصوا العدة و اتقوا الله ربکم لا تخرجوهن من بیوتهن
(۲) فاذا بلغن اجلهن فامسکوهن بمعرفو او فارقوهن بمعرفو ... و من یتق الله یجعل له مخرجاً
(۳) ... و اولاد الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن و من یتق الله ...
(۵) ذلک امرالله انزله الیکم و من یتق الله یکفرعنه سیئاته و یعظم له اجراً
(۱۰) اعدالله لهم عذاباً فاتقوا الله یا اولی الالباب الدین آمنوا قد انزل الله الیکم ذکراً
چهار آیه نخست مستقیماً درباره طلاق و مسائل مربوط به آن است و آخرین آیه به عنوان نتیجه گیری و عبرت آموزی از اقوامی که بخاطر عدم توجه به قوانین الهی در روابط فیمابین دچار عذاب شدند خطاب به «اولی الالباب» نازل شده است. ۲ و اما «اولی الالباب»
۱. در سوره قصص آیه ۲۰ نیز این کلمه بکار رفته است (ان الملّا یا تمرون بک ان يقتلو ک - همانا اشراف قوم درباره قتل تو باهم مشورت میکنند).
۲. در قرآن معمولاً «اولوا الالباب» به همراه دو کلمه «تقوی» و «ذکر» بکار رفته است و در اینجا نیز این ترکیب سه گانه به چشم میخورد. لازمه «تقوی» (پرهیز از گناه) دو چیز است، اول پایبندی به حدود و حریم الهی، دوم بخاطر داشتن این تعهد و پایبندی و عدم «نسیان» آن. اولوا الالباب (صاحبان مغز) همانند همه حبوبات مغز داری که پوسته محافظی دارند دارای حدود و حریم محافظی به نام وجدان هستند و معنای «ذکر» نیز بخاطر داشتن این پوسته میباشد.
(صاحبان خرد، وجدان، تعهد و پایبندی به قانون) از طریق «ذکر» (قرآن) که برییامبر نازل شده و حضرتش بخاطر خارج ساختن مردم از تاریکیها بسوی نور برآنها تلاوت مینماید به آیات روشنگر الهی (آیات الله مبینات) آگاهی مییابند و آنرا همانند نورافکنی فراراه زندگی خود قرار میدهند (رسولاً يتلوا علیکم آیات الله مبینات لیخرج الدین آمنوا و عملو الصالحات من الظلمات الی النور...).
نامهای الهی - همانطور که گفته شد در این سوره ۲۵ بار نام جلاله «الله» بکار رفته است. بجز این نام، ۲ بار نام رب (ربکم - ربها) و یکبار نام «قدیر» نیز در این سوره آمده است. در سوره قبل (تغابن) تعداد زیادی از اسماء الحسنی آمده بود. اما تأکید انحصاری روی نام «قدیر» در این سوره معنای خاصی در رابطه با سیاق سوره دارد. گویا از آنجایی که در مسئله طلاق، زورگوئی و رفتار از موضع قدرت موجب ظلم و ستم میگردد، در اینجا قدرت بی نهایت خدا را به رخ کشیده تا مگر مانعی محسوب شود (... لتعلموا ان الله على كل شى قدير).
آهنگ انتهایی آیات - همه آیات این سوره با «الف» ختم میشوند (آیه ۶ همان آهنگ را دارد ولى يا ياء مقصوره ختم شده) اتفاقاً سورههای نساء و احزاب نیز که بخشی از آنها مربوط به روابط با زنان است عمدتاً با حرف «الف» ختم شدهاند.
ارتباط سورههای طلاق و تحریم (۶۶ و ۶۵)
وجه ارتباطی میان این دو سوره و حلقه پیوندشان از همان ظواهر آنها آشکار است و نیاز چندانی به شرح و توضیح نمیباشد. اولاً هردو سوره با ندای «یا ایها النبی» خطاب به پیامبر (ص) نازل شدهاند تا چگونگی عملکرد و سنت او را مؤمنین الگو قرار دهند، ثانیاً موضوع محوری هر دو سوره اختلافات زناشوئی و بیگومگوی زوجین و مسائل مربوط به آن است. با این تفاوت که در سوره طلاق، تمرکز اصلی روی مرحله جداشدن و موضوعات وابسته به آن است و در سوره تحریم، هرچند مرحله طلاق مطرح شده، اما مسئله ناسازگاری و نافرمانی مورد نظر میباشد. ثالثاً موضوع «عذاب» که محور مشترک میان این دو سوره با چهار سوره بعدی است، به عنوان وبال امر، عاقبت امر و حساب شدید ربط دو سوره را با یکدیگر نشان میدهد.
اما زاویه برخورد با مسئله عذاب در این دو سوره با سورههای بعدی تفاوت دارد. در اینجا موضوع را از بُعد خانوادگی مطرح مینماید و زمینه عذاب را در بی تقوائی هائی که در
روابط زناشوئی اتفاق میافتد سراغ میدهد. در سوره طلاق بلا فاصله پس از تبیین مسائل مربوط به طلاق و عده و نگهداری زنان و شیردادن نوزاد و غیره، نتیجه گیری میکند اختلافات زناشوئی در کانون خانواده اگر عمومیت داشته باشد کل جامعه را به عذاب سخت میکشاند:
و کاين من قرية عتتن عن امر ربها و رسله فحاسيناها حساباً شديداً و عذيناها عذاباً نكراً - فذاقت وبالامرها و كان عاقبة امرها خسراً اعد الله لهم عذاباً شديداً فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين آمنوا قد انزل الله اليكم ذكراً.
و در سوره تحريم نيز به دنبال آيه مربوط به طلاق، مؤمنين را مخاطب قرار داده وظيفه آنها را براى مراقبت از خود و اهل خانواده دربرابر آتش هشدار میدهد:
زمينه هاى مشترك ديگرى نيز در هر دو سوره وجود دارد كه هماهنگى و پيوند آنها را با يكديگر به خوبى آشكار مىسازد. ذيلاً به مواردى از آنها اشاره مىكنيم.
۱- نام جلاله «الله» در هر دو سوره به دفعات زيادى به كار رفته است. بطوريكه بازاى تقريبى هر ۱۰ كلمه در سوره طلاق و ۱۹ كلمه در سوره تحريم، يكبار اين نام تكرار شده است كه ازنظر نسبى و آمارى قابل توجه مىباشد. اين امر احتمالاً به دليل طرح اختلافات زناشوئی و قضيه جداى و طلاق و دشمنى هاى حاصله است كه جز ياد «الله» و بخاطر داشتن مقام و موقعيت او ترمز ديگرى نمىتواند مانع بروز كينهها و دشمنىها باشد. همچنين موضوع «تقوى» به دليل همين زمينه مساعد براى تحريكات شيطانى در هر دو سوره نقش كليدى دارد.
۲- احاطه علم خداوند به جزئيات رفتار زن و شوهر از جمله مسائلى است كه در هر دو سوره مورد تأكيد قرار گرفته، مؤمنين را هشدار مىدهد تا همواره خدا را حاضر و ناظر در روابط با همسران بينند.
آخرين آيه سوره طلاق ( ... ان الله قد احاط بكل شى علماً) كه حلقه اتصال با سوره تحريم را تشكيل مىدهد، بلا فاصله در دومين و سومين آيه اين سوره با اسماء «و هوالعليم الحكيم» و «العليم الخبير» پيوند مىخورد و هماهنگى را برقرار مىسازد.
۳- در هر دو سوره مسئله تكفير ذنوب (پاك كردن و پوشاندن گناهان) ازطريق تقوى و توبه و خروج از تاريكىها به سوى نور بوسيله كتاب و رسول، و دخول در بهشت با جملات تقريباً مشابه مطرح گرديده كه همسوئى هر دو سوره را نشان مىدهد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
برملا ساختن روابط خصوصی پیامبر
سوره تحریم همچون سوره قبل (طلاق) و نیز سوره احزاب (۳۳)، با خطاب «یا ایها
النبی» آغاز میگردد. مضامین این سوره، همچنین نیمی از سیزده آیه ۱ثی که درکل قرآن با
چنین خطابی آغاز میگردد. ۱ در ارتباط با «زنان» است. ۲ و بقیه آن مربوط به منافقین و کفار.
این عنایت مخصوص به مسئله ای شخصی مربوط به همسران پیامبر (ص) ممکن است در
برخوردی ابتدائی و قضاوتی سطحی، باتوجه به ابدی و عمومی بودن قرآن، غیرعادی و
غیرضروری به نظر برسد. اما اگر توجه داشته باشیم که به تصریح قرآن شخص پیامبر «اسوه» ۳
و شاهد ۴ (الگوی قابل مشاهده و اقتباس) مسلمانان بوده و رفتار و رویه و سیره او به اصطلاح
دینی «سنت» شمرده میشود و مسلمانان وظیفه دارند عملکرد او را به عنوان ملاک و معیار
حق تبعیت نمایند، به اهمیت این امر بهتر پی میبریم.
نه تنها زندگی عادی و روزمره پیامبر و رفتار طبیعی او با همسران و فرزندانش
مورد الهام و اقتباس پیروان قرار میگرفته، بلکه منافقین و کفار نیز کوچکترین رفتار او را زیر
۱. انفال آیات ۶۴-۶۵-۷۰، توبه آیه ۷۳، احزاب آیات ۱-۲۸-۴۵-۵۰-۵۹، ممتحنه آیه ۱۲، طلاق آیه ۱ و تحریم
آیات ۱ و ۹
۲. احزاب آیات ۲۸-۵۰-۵۹، ممتحنه آیه ۱۲- طلاق آیه ۱ و تحریم آیه ۱
۳. احزاب آیه ۲۱- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه (هر آینه در رسول خدا برای شما اسوه نیکوئی است)
۴. بقره ۱۴۳ (لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً و حج ۷۸ (هوسماکم المسلمین من قبل و
ذره بین کنجکاوی قرار میدادند تا مگر موجبی برای توطئههای رذیلانه خود بیابند. ۱. بنابر این به دلیل آثار گسترده اجتماعی که روابط خصوصی پیامبر ایجاب میکرده، ضرورت داشته است ازنظر وحی مهر تأیید یا تنقید برآن بخورد تا پیروان او درحال و آینده دچار سردرگمی و بلاتکلیفی نشوند.
پیامها
علاوه بر خطاب «یا ایها النبی»، خطاباهای دیگری همچون «یا ایها الذین آمنوا» و «یا ایها الذین کفروا» نیز در این سوره بکار رفته است. علاوه بر آن همسران پیامبر نیز مخاطب ارشاد الهی قرار گرفتهاند. بنابر این برای فهم دقیق تر مضامین پیامهای سوره، آنها را بر حسب مخاطب آن به چهاردسته به شرح ذیل تقسیم مینماییم:
۱- خطاب به پیامبر - در این سوره دو خطاب مستقیم (در آیات ۱ و ۹) به پیامبر شده است. اولین آن دررابطه با محدودیت و محرومیت است که آن حضرت بخاطر رضایت برخی همسرانش برخود اعمال نموده بود (یا ایها النبی لم تحرم ما احلّ الله لك تبتغی مرضات ازواحک والله غفور رحیم). ظاهراً درمقایسه با عرف و عادت انسانهای عادی اشتباه و خطائی به نظر نمیرسد که خداوند اسماء غفور و رحیم را برای دعوت به توبه مطرح کرده است. آنچه اتفاق افتاده نه صدمهای به کسی خورده و نه حق کسی پایمال شده است، بلکه محرومیت است که پیامبر برخود تحمیل کرده و آزادی اش را درمواردی خاص محدود نموده است. اما همانطور که گفته شد حرکات پیامبر زیرذره بین قضاوت واظهارنظر دوست و دشمن قرار داشته و به دلیل آثار اجتماعی آن درمکان و زمانی گستردهتر از آن مکان و زمان، نمیتوانسته است همچون رفتار خصوصی سایر مردم درخلوت خانه به بوته فراموشی سپرده گردد. حتی همسران او نیز میتوانستند رویه او را درزمان حیات یا مماتش برای دیگران نقل نمایند و ازآن به عنوان سنت رسول الله ضابطه و قانونی برای روابط درونی سایر مسلمانان بسازند. بنابر این پیامبر (ص) که پیام رسان خداوند بسوی مردم است باید خود دقیقاً مطابق موازین و معیارها و حدود و حریم الهی رفتار نماید و برای خوشایند دیگران، هرچند همسرانش، مجاز نیست با حرام کردن چیزی که خداوند حالل کرده مماشاتی در اصول نماید و حقوق و آزادی خود را محدود سازد. گرچه مخاطب این پیام، پیامبر است ولی درحقیقت همه مؤمنان مخاطب آن هستند. به این ترتیب هیچ مسلمانی سزاوار نیست بخاطر
۱. به عنوان مثال به داستان افک (اتهام به عایشه) و همچنین ازدواج پیامبر به فرمان خدا با همسر مطلقه زید که موجب سوءاستفاده منافقین شد میتوان اشاره کرد.
برخی ملاحظات غیراصولی که احیاناً بر حسادت و خودخواهی همسرش مبتنی است از عملی، اگر حق است، صرف نظر نماید و این درس ظریف و بزرگی است که در قالب تجربهای خصوصی از زندگی داخلی پیامبر برای مسلمانان باقی مانده است.۱
۲-۱ - سعه صدر - در رابطه با قضیه فوق، که قرآن از ذکر اصل ماجرا (برخلاف راویان) خودداری کرده و تنها به نقل کلیات و نتایج عبرت انگیز آن پرداخته است، نکات آموزنده دیگری نیز وجود دارد که از آن جمله است: پی گیری نکردن پیامبر از تقصیر همسرانی که در افشای آن، علیرغم توصیه و تأکیدش، کوشیده بودند. عادت و علاقه بیشتر مردم در چنین مواردی کنجکاوی و کندوکاو برای کشف جزئیات قضیه برای محکوم کردن مقصدین است، اما پیامبر با کرامت نفس و بزرگ منشی به همان حد شناخت اجمالی اکتفا نمود و از تعقیب مسئله صرف نظر کرد (فلمّا نبات به واظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض) و اینهم درس بزرگی است که در کسب اطلاعات در چنین روابطی تنها به حد مورد نیاز باید اکتفا کرد.
۳-۱ - لزوم شکستن سوگندهای بیهوده - پیام دیگر، فرض بودن شکستن سوگندهایی است که مبنای اصولی ندارند (قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم...) انسان حق ندارد به اصطلاح کاسه داغتر از آش بوده دست و پای خود را با غل و زنجیرهای خرافی سنتی یا فرهنگهای منحط ببندد و آزادی خود را در مواردی که خداوند روا شمرده محدود نماید.۲ حلال و حرام و حد۳ و حریم را خداوند تعیین میکند و بشر سطحی نگر جاهل تر از آن است که بتواند قانون شرعی وضع نماید. قرآن از مشرکین و نیز از گمراهان اهل کتاب موارد زیادی را نقل مینماید که با وضع قوانینی من درآوردی قسمتهایی از زراعت و مواردی از چارپایان را با فقاهت خاص، برخود یا دیگران حرام میکردند.۴
۱. این نکته نیز جالب توجه است که خداوند پیامبر گرامی اش را بخاطر پی جویی رضایت همسران ملامت میکند (تبتغی مرضات از واجک) به این دلیل که توحید ایجاب میکند فقط رضایت خدا مطرح باشد و در قرآن همواره، بجز مورد فوق، ابتغاء رضایت فقط در مورد خدا بکار رفته است، مثل آیات: ۲۰۷ و ۲۶۵ بقره، ۱۱۴ نساء، ۱ ممتحنه، ۲ مائده و ۲۱ لیل (ابتغاء مرضات الله - ابتغاء مرضایی - یبتغون فضلا من ربهم و رضواناً)
۲. قل من حرّم زینة الله اخرج لعباده و الطیبات من الرزق... (اعراف ۳۲)
۳. تلک حدودالله فلا تعتدوها
۴. بخصوص در سورههای نساء، مائده، انعام، بقره، آل عمران، اعراف و توبه در این مورد آیات زیادی آمده است.
پس از پیامبر (ص)، نوبت دو تن از همسران متخلف آن حضرت است که موعظه الهی را پذیرا گردند، آن دو به انگیزه حسادت و خودخواهی توصیه رسول خدا را زیرپا گذاشتند و موضوع سربسته ای را افشاء نمودند و خواستند بر آن حضرت مسلط و چیره گردند (تظاهراعلیه). در حالیکه خداوند مولای او و جبرئیل و صالحان از مؤمنین و فرشتگان پشتیبان او هستند (آیه ۴). توصیه نخست به آن دو، بازگشت بسوی خدا (توبه) از گرایش انحرافی است (فقد صغت قذویکما)، و دیگر دعوتشان، در تهدیدی تلویحی به طلاق و به برگزیده ترین خصال انسانی. در تسلیم، ایمان، فروتنی، توبه، تعبد و سیاحت... عسى ربه ان طلفکنّ ان یبدله ازواجا خیراً منکن مسلمات مؤمنات قانتاتٍ تاثبات عابدات سائحات ثبات و ابکارا.
در ضمن با مثالی که در اواخر سوره از همسران حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع) میزند، این هشدار را به آنها میدهد که درصورت خیانت همچون آنان روانه جهنم خواهند شد و همسر پیامبر خدا بودن آنها را بی نیاز از عمل خود نمیکند. (آیه ۱۰)
خطای اصلی آن دوزن، سرکشی و عصیان در برابر رسول خدا بوده است که مفهوم مخالف این امر در کلمه «قانتات» (زنان فروتن برای خدا)، که درآیه (۵) به آن دعوت شدهاند تجلی میکند. جالب اینکه آخرین جمله این سوره با نمایش صفتی از حضرت مریم با کلمه «قانتین» خاتمه مییابد... و صدّقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین.
در این سوره دو پیام مهم به مؤمنین خطاب شده است که در رابطه با سیاق اصلی سوره بسیار قابل توجه میباشد. ابتدا آن دو را نقل مینمائیم آنگاه توضیح مختصری عرضه میداریم.
آیه (۶) یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس والحجارة... توبوا الی الله (۸) و توبه (۹) از توبه نصوحاً عسى ربکم ان یکفّر عنکم سیئاتکم خطاب نخست که بلافاصله پس از پنج آیه مقدمه سوره (مربوط به پیامبر و همسران آن حضرت) آمده است، نتیجه گیری و عبرتی عمومی را برای تمامی مسلمانان بیان میدارد. در برابر آتش سهمگینی که به دلیل گناه و عصیان اوامر الهی در کمین انسان است، هرکس وظیفه دارد نه تنها شخص خود، که اهل خود را نیز از خطرات آن بر کنار دارد (قوا انفسکم و اهلیکم ناراً). منظور از «اهل»، در آیه فوق تنها همسر و فرزند نیستند که این تنها یک نوع
«اهلیت» است، و اتفاقاً کلمه اهل درقرآن بیشتر در مواردی غیر از اهلیت خونی و خانوادگی بکار رفته است. مثل: اهل الکتاب (۳۱ بار)، اهل قریه (۷ بار) و همچنین اهل الذکر، اهل التقوی ۱ اهل النار، اهل الانجیل، اهل مدین و غیره. بنابراین اهل هر فرد تنها اهل بیت او نیستند، بلکه همفکران، همکیشان و هم شهریان (اهل قریه، اهل مدین) او نیز اهل او محسوب میشوند. کمآنکه خداوند ایمان آورندگان به نوح (ع) را اهل او معرفی مینماید درحالیکه همسر و فرزند او را که به واقع از اهل بیت او بودند بیگانه میشمرد:۲
باتوجه به مقدمات فوق میتوان به خطیربودن وظیفهای که هر مؤمن به مقتضای اصل «ولایت ایمانی» (المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض) نسبت به سایر مسلمانان، اعم از همسر و فرزند تا همفکر و همسایه و همشهری و همسفر و ... دارد پی برد. هیچ کس حق ندارد تنها به فکر بیرون کشیدن گلیم خود ازآب بوده منحصراً به نجات خود بیندیشد. سرنوشت جامعه ایمانی آنچنان درهم گره خورده است که بخاطر تأثیرات متقابل افراد بر سرنوشت یکدیگر، تلاش و تمهیدی همگانی برای نجات کل مجتمع، نجات تک تک را میسر میسازد. و اتفاقاً در دو آیه قرآن زیانکاران واقعی کسانی را میشمرد که هم خودشان را به خسران افکندند و هم موجب خسران «اهل» خود شدند.
... قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیمه الذالک هو الخسران المبین ۳ افراد یک خانواده، کارمندان یک اداره، محصلین یک مدرسه، کارگران یک کارخانه، کشاورزان یک مزرعه، مردم یک محله، اعضای یک حزب یا جمعیت و ... اهل یکدیگر هستند و دربرابر عذابی که درنتیجه گناه عارض هریک میشود مسئول میباشند:
دومین خطاب به مؤمنین، فرمانی است برای توبه خالصانه به درگاه خدا از گناهانی که چه بسا همان عدم خویشتن داریهای خود و اهل خود موجب آن شده باشد (یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً ...). توبه «نصوح» توبه خالصانه ای است که کوچکترین شائبه
۱. سوره فتح آیه ۲۶ (والزمهم کلمه التقوی و کانوا احق بها و اهلها)
۲. علاوه بر موارد فوق، درقرآن اهلیتهای دیگری نیز شمرده است. ازجمله: اهل مکر (ولا یحیق مکر السبئی الا باهله)، اهل زمین (یرثون الارض من بعد اهلها)، اهل کشتی (قال اخرقتها لتغرق اهلها)، اهل امانت (تؤدوا الامانات الی اهلها) و ...
۳. (زمر ۱۵) و با تفاوتو در (شوری ۴۵)
شرك و ريا درآن نباشد و توبه كننده باتمام وجود پشيمان گشته و قصد جبران داشته باشد.
كلمه «نصوح» منحصراً همين يك مورد در قرآن بكار رفته است و شايد تأكيد روي خالص و
بی شائبه بودن آن دررابطه با سياق سوره كه ناظر به مناسبات زناشوئی است به دليل
حساسيت اين امر میباشد كه بر زوایای آن كسی بجز خدا آگاهی ندارد.
پيام دیگری كه درقالب مثال برای مؤمنين (بخصوص زنان مؤمن) در اين سوره آمده
است، اوج ايمان و كمال زن را مستقل از همسرش دربرابر خدا نشان میدهد (آیه ۱۲). يک
نمونه همسر فرعون است كه عليرغم شوهر جبارش، راه ايمان را درپيش گرفت و دیگری
مریم كه سمبل پاكي و فروتنی شد (و مريم ابنت عمران التي احصنت فرجها فنفخنا فيه من
روحنا و صدقت بكلمات ربها و كانت من القائتين.
و بالاخره خطاب کوتاهی هم در اين سوره به کافران بكار رفته است (يا ايها الذين كفروا
لاتعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون). اگر منظور از «كافران» همان منكرين قرآن و
رسالت بوده باشد، ارتباط اين خطاب با سياق كلي سوره ممكن است دشمنیها و
سوءاستفادههای كافران از روابط خانوادگی شخص پيامبر باشد، اما اگر منظور از «كفر»
همان معنای لغوی آن یعنی ناسپاسی و ناشکری نعمت باشد، «الذين كفروا» صفت مسلمانان
سست ايمانی خواهد بود كه قدر نعمت حضور پيامبر و كتاب روشنگری كه برا و نازل
شده نشناختند و كفران نعمت كردند. عذرخواهی چنين ناسپاسانی روز قیامت پذیرفته
نخواهدشد و به جزای اعمالشان خواهند رسید (... لاتعتذروا اليوم انما تجزون ماكنتم
تعلمون)
علاوه بر خطاب فوق، مثالی هم برای کافران (بخصوص زنان کافر) زده شده است
(ضرب الله مثلاً للذين كفروا...) اين مثال همانطور كه گفته شد از همسر نوح و همسر لوط
(عليهما السلام) است كه قدرنعمت همسر پيامبر خدابودن را نشناختند و با كفران اين
موقعيت كه میتوانست بهترين عامل هدايت آنان باشد، راه خيانت درپيش گرفتند و
به سزای اعمالشان رسيدند.
دهمين آيه اين سوره ظاهراً بطور ناگهانی تغيير سبک و سياق میدهد و از مسائل
درونی بيت پيامبر و توصيههای اخلاقي به مؤمنين، به جهاد با كفار و مؤمنين و سخت گیری
بر آنها میپردازد و به همین اشاره اجمالی و کوتاه که همچون جمله معترضهای وسط یک بحث مستقل و منسجم آمده بسنده کرده مجدداً دنباله مطلب را در همان سیاق سابق (مسئولیت زنان) ادامه میدهد.
آیه مورد بحث که عیناً در سوره توبه (آیه ۷۳) نیز تکرار شده است خطاب به پیامبر این چنین فرمان میدهد:
یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین واغلظ علیهم و مأویهم جهنم و بش المصیر سئوال اصلی در این است که آیه فوق چه رابطهای با بقیه سوره دارد و مسئله جهاد با کفار و منافقین چگونه با مسائل درونی اهل بیت رسول خدا در کنار هم مطرح شده است؟
شگفت اینکه در سوره احزاب نیز که با خطاب «یا ایها النبی» (همچون سوره طلاق و تحریم) آغاز شده و بیش از یک سوم خطابهای قرآن به پیامبر را شامل است (۵) بار از ۱۳ بار) و نیمی از سوره به مسائل درونی بیت پیامبر و ازواج او ارتباط دارد، هم در اولین آیه سوره، هم در متن آن و هم در آخرین آیه آن خطر کفار و منافقین را یادآوری مینماید و به پیامبر فرمان میدهد باتقوای الهی از اطاعت آنها بپرهیزد و تنها از وحی پیروی و برخدا توکل نماید.
اول سوره: یا ایها النبی اتق الله ولا تطع الكافرین والمنافقین ان الله كان علیماً حكيماً - واتبع ما یوحی الیک من ربک ان الله كان بما تعملون خبیراً - و توکل علی الله و كفی بالله وكیلاً.
وسط سوره: (آیه ۴۸) ولا تطع الكافرین و المنافقین ودع اذیهم و توکل علی الله و كفی بالله وكیلاً.
آیه (۶۱) لئن لم ینه المنافقون والدین فی قلوبهم مرض لنغرینک بهم ...
آخر سوره: ليعذب الله المنافقین والمنافقات والمشركین والمشركات و ...
براستی چه رابطهای میان مسائل درونی بیت پیامبر و جهاد با کفار و منافقین وجود دارد که در این دوسوره (احزاب و تحریم) در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟ ... همانطور که قبلاً اشاره رفت کفار و منافقین که دشمنان خارجی و داخلی پیامبر و پیام او بودند کوچکترین
۱. و نیز ۱۵ بار از ۴۳ باری که کلمه «نبی» در قرآن آمده به آن اختصاص دارد.
۲. حداقل آیات ۱ تا ۲۹، ۷۹ تا ۶۲ سوره احزاب ارتباط مستقیم به این امور دارد.
۳. (پس از ذکر این مقدمه، در آیات ۵ و ۶ و ۷ مسائل مربوط به پدر خواندگی و ولايت پیامبر و مادر مؤمنین بودن همسران او، اعطا حمر نماید).
حرکت او را زیر ذره بین داشتند تا مگر موجب ومحملی برای ترور شخصیت او بیابند و برای این مقصود راه نفوذی به حریم قدس آن حضرت از طریق همسرانش میجستند تا او را لکه دار نمایند و آبرویش را به زعم خود بریزند. در سوره احزاب مرتباً از آزار و اذیت رسول و بهتان زدن به او نهی میکند ۱ و با یادی تاریخی از پیروان حضرت موسی (ع) که با حرفهای بی اساس موجب رنجش آن حضرت میشدند، مؤمنین را از چنین شیوهای نهی میکند و علیرغم تلاش پیروان حضرت موسی برای بیآبروکردن آن حضرت بر وجاهت و آبروی او نزد خدا تأکید مینماید.
وجیهاً
درهمان سوره (احزاب) منافقین و کسانی را که در دلشان مرض است و کسانی را که درشهر «شایعه پراکنی (علیه پیامبر) میکنند تهدید به تبعید مینماید»۲
باتوجه به مقدمات فوق، علت و انگیزه جهاد با دشمنان داخلی و خارجی (بخاطر شایعه پراکنیها، تهمتها، اذیتها، بهتانها و ...) توجیه میگردد. امّا مسئله مهمتری که وجود دارد «نوع جهاد» است که به کلی باجهاد مسلحانهای که به ذهن خطور مینماید مغایرت دارد. چرا که اگر منظور از فرمان جهاد در آیه فوق، جهاد مسلحانه باشد به این اشکال و تناقض برمیخوریم که پیامبر تا پایان عمرش هرگز جهادی علیه منافقین به راه نینداخت و حتی یک منافق را هم نکشت! آیا پیامبر فرمان الهی را ندیده گرفته است یا جهاد مفهوم کلی تری از جنگ و وسیله دیگری بجز شمشیر دارد؟ حداقل آیه ۵۲ سوره فرقان نشان میدهد که با «قرآن» نیز میتوان جهادی کبیر علیه کافران برپا کرد، یعنی کاری فرهنگی و اعتقادی بنا به ضرورت و مصلحت (فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً). اصولاً جهاد دامنه بسیار گستردهای دارد که نوع نظامی آن تنها یکی از انواعش میباشد. معنای لغوی این کلمه نیز تلاش درحد طاقت با قبول مشقت و محرومیت تا مرحله جانبازی میباشد. بنابر معنای جهاد با کافران و منافقان در سورههای احزاب و تحریم، مقابله با توطئههای آنها و جدی بودن دربرابر مکر و حیلههایشان میباشد، در این راه به مقتضای اقدام آنها نوع جهاد تعیین میشود. اگر تلاشهایشان درحد حرف و آزار بود با صبر و توکل تحملشان کرد و جهادی اعتقادی برای اصلاحشان به راه انداخت و اگر دست به اسلحله
۱. بخصوص آیات ۵۴ تا ۶۲
۲. آیه ۶۱ سوره احزاب (لئن لم ينته المنافقون والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في المدينة لنغرينک بهم ثم لا يجاورونک فيها الا قليلاً)
بردند با اسحله باید متوقفشان ساخت.
جالب اینکه آیه «یا ایها النبی جاهد الكفار والمنافقین واغلظ علیهم و مأویهم جهنم و
بشس المصیر» علاوه بر سوره تحریم، عیناً در سوره توبه (آیه ۷۳) نیز تکرار شده است و در
آنجا نیز چنین فرمانی به دنبال ذکر مختصات جامعه ایمانی که درآن افرادش نسبت
به یکدیگر ولایت دارند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، نماز برپا میدارند، زکوة
میدهند و ازخدا و رسولش اطاعت میکنند، آمده است. مشخصات فوق تماماً مربوط
به روابط درونی جامعه اسلامی میباشد.
درپایان این مبحث خوب است نظری هم به تفسیر مرحوم علامه فقید طباطبائی
(رضوان الله علیه) برآیه فوق که عیناً در سورههای توبه و تحریم تکرار شده بیفکنیم که مؤید
عرایض فوق میباشد.
جلد ۱۸ صفحه ۲۳۹ - «جهاد ومجاهدت، به معنای سعی و بذل نهایت کوشش در مقاومت
است، چه اینکه به زبان باشد، و چه به دست، تا آنجا که منتهی به کارزار
شود... و هرجا که استعمال شده تنها کفار منظورند، که تظاهر به مخالفت و
دشمنی دارند، و اما منافقین هرچند درواقع کافر و حتی از کفار
خطرناکترند... لیکن آیات جهاد ایشان را شامل نمیشود... و لذا چه بسا از
استعمال جهاد درخصوص منافقین این معنا به ذهن برسد که مراد به آن هر
رفتاری است که مطابق مقتضای مصلحت باشد. اگر مصلحت اقتضا داشت
معاشرتشان تحریم و ممنوع شود، اگر اقتضا داشت نصیحت و موعظه شوند،
اگر اقتضاء داشت به سرزمین دیگر تبعید شوند، و یا اگر ردهای از ایشان
شنیده شد کشته گردند¹ و اگر طور دیگری اقتضاء داشت درحقشان عملی
گردد. خلاصه معنای جهاد با منافقین مقاومت دربرابر کارشکنیها و
نقشههای ایشان است، به هر وسیله ای که مصلحت باشد.»
جلد ۲۸ صفحه ۳۲۴ (در تفسیر آیه مذکور در سوره تحریم)
«مرادبه جهاد با کفار و منافقین بذل جهد و کوشش در اصلاح امر از ناحیه
این دو طائفه است، و خلاصه منظور این است که با تلاش پیگیر خود جلو
شر و فسادی که این دو طائفه برای دعوت دارند بگیرد، و معلوم است که این
۱. مسئله کشتن مرتد شدگان نظریه ای است که علامه طباطبائی همچون بیشتر فقهاء اظهار داشتهاند. به نظر این
حقیر آیات قرآن چنین نظریه ای را تأیید نمیکند. اولاً ارتداد را عملی معرفی مینماید نه قولی، ثانیاً عقوبت
آنرا به قیامت محول مینماید (به فصل ارتداد و آزادی از کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مراجعه فرمائید)
جلوگیری در ناحیه کفار به این است که حق را برای آنان بیان نموده، رسالت خود را به ایشان برساند، اگر ایمان آوردند که هیچ، و اگر نیاوردند با ایشان جنگ کند ۱، و در ناحیه منافقین به این است که از آنان دلخوئی کند، و تألیف قلوب نماید، تا بتدريج دلهایشان بسوی ایمان گرایش یابد، و اگر همچنان به نفاق خود ادامه دادند، در نفاق خود بمیرند، و امّا جنگ با منافقان (که شاید ظاهر آیه شریفه هم همین باشد)، سنت رسول خدا (ص) بر آن جاری نشده، و آن جناب در تمام عمر با هیچ منافقی نجنگیده، ناگزیر باید کلمه (جاهد) را به همان معنای که کردیم بگیریم.»
آیات انتهای این سوره، همانطور که در متن به آن اشاره شد، با دو مثال درباره چهار زن ختم میشود، دو زن برای مؤمنین و دو زن برای کفار. از آنجایی که سیاق سوره درباره زنان است و جریانی هم که از همسران پیامبر نقل شده در این رابطه قرار دارد، در جمع بندی نهائی سوره استقلال زن را در بُعد ایمان و اعتقاد و در محکمه عدل الهی از نظر حساب اعمال از همسرش نشان میدهد و اتفاقاً این استقلال را در دومورد کاملاً متضاد به نمایش میگذارد، حالت اول از بُعد منفی برای نشان دادن این حقيقت که حتی همسر رسول خدا بودن چیزی به زن اضافه نمیکند و او در برابر اعمال خویش مسئول و در برابر خداوند مستقل محسوب میگردد. حالت دوم برای جلوه دادن این اصل که حتی همسر بزرگترین دشمن خدا بودن (همسر فرعون) و یا اصلاً همسر نداشتن (مریم) نیز نمیتواند توجیه کننده تبعیت زن از خواست شوهر، تحمیل محیط، جوّ روزگار و یا محملی به بهانه نداشتن مربی و معلم و سرپرست گردد.
درحالت اول از همسر نوح و لوط (علیهمالسلام) برای کافران (ناسپاسان نسبت به نعمت همسری با آنان، و بقیه قدرنشناسان نعمات خدا و پیامبری آنان) مثال میزند تا بدانند خداوند جز عمل شخصی هیچ رابطه و نسبتی را ملحوظ نمیدارد و هیچگونه پارتی بازی و رابطه ای جای ضابطه و قانون را، حتی در مورد نزدیکترین وابستگان نمیگیرد.
۱. البته قرآن تنها جنگ با کفاری را مجاز میشمارد که تجاوزی به مسلمانان کرده باشند، و گرنه برای مسلمان کردن کفاری که هیچگونه جنگ و تجاوزی علیه مسلمانان نکردهاند، هرگز نمیتوان متوسل به اسلحه شد. شاید منظور مرحوم طباطبائی نیز از توضیحات فوق درحالت تجاوز کفار بوده باشد (برای توضیحات بیشتر میتوانید به فصل آزادی در قلمرو جهاد و قتال از کتاب آزادی در قرآن، از همین قلم، مراجعه نمائید)
این حقیقت هشداری است به همسران رسول خدا و بقیه زنان. درحالت دوم، از همسر فرعون
یاد میکند که علیرغم زندگی در کاخ سلطنتی و مقیدبودن به روابط و مهمانهای درباره و
تحت سلطه جبارترین دیکتاتور تاریخ قرار داشتن، آنهم در روز گاری که زن اسیر و برده مرد
محسوب میشده و از خود استقلال رأی و شخصیتی نداشته، توانست فطرت توحیدی خود
را حفظ نماید و دلش را از زرق و برقهای کاخ فرعون برگردانده متوجه خانه آخرت نزد خدا
نماید و از فرعون و اعمالش و از ظالمین تمنای نجات به درگاه خدا نماید. (ضرب الله مثلاً)
این پیام بلندی است به همه زنان درهمه مقاطع زمانی و مکانی تاریخ که نمایش ایمان و
اراده یکی از همجنسان خود را که بر تمامی جبرهای سنگین و خردکننده خانواده، حکومت،
جامعه، زمان و ... فائق شد بیینند و عبرت بگیرند.
علاوه بر همسر فرعون، از حضرت مریم نیز نام میبرد، اولی همسر یک ظالم بود و
دومی اصلاً همسری نداشت. با این حال به تنهایی به مقامی رسید که انبیاء میرسند. مریم
آنچنان عفت خود را در حصن تقوی نگهداشت که شایسته نفخه روح الهی و پذیرای
کلمهای از خدا ۳ به نام عیسی (ع) گشت، مریم با تمام وجود و عملاً (نه فقط به زبان) تصدیق
کننده کلمات ۴ پروردگارش گردید و بالاخره اینکه مریم از قانتین بود ۵.
در این سوره ۱۳ بار نام جلاله «الله» و ۱۴ بار اسماء نیکوی دیگر الهی بکار رفته است که
۱. برحسب روایات گویا سرانجام فرعون این بانوی گرانقدر را که سمبل ایمان بود شهید ساخت.
۲. مریم آنچنان حالاتی از عبادت و عرفان داشت که مشاهده مراتب اشراق و انجذاب او، پیامبری همچون زکریا
را منقلب ساخت و از خدا آرزوی فرزندی شایسته (همچو مریم) نمود. آیات ۳۳ تا ۳۹ سوره آل عمران.
۳. نساء (۱۷۱) انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القیها الی مریم و روح منه (همچنین در آیات ۳۹ و
۴۵ سوره آلی عمران عیسی (ع) را کلمه خدا نامیده است)
۴. منظور از «کلمه» در اینجا لفظ و نوشته نیست بلکه مفاهیم و ارزشهای ناشی از اسماء الهی است. همچنان که
تقوی کلمه است (والزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها)
۵. تأکید روی قانت بودن مریم در رابطه با انتقادی که از برخی همسران پیامبر در این سوره شده معنای ظریفی
دارد.
جمعاً ۹ اسم ۲۷ بار تکرار شدهاند.
الله (۱۳ بار)، رب (۵ بار)، علیم (۲ بار)، مولی (۲ بار) و غفور، رحیم، حکیم، خبیر و
قدیر (هرکدام یک بار) نامهای فوق در رابطه با مفاهیم و مضامین این سوره بسیار قابل توجه
میباشد
آیات این سوره با چهارحرف ختم شدهاند. بیش از همه حرف «ن» (۵ بار)، پس از آن
«ر» (۴ بار)، سپس «م» (۲ بار) و بالاخره «الف با تنوین» (یکبار).
سال نزول - مفسرین متفقاً این سوره را مدنی میدانند. در کتاب «سیر تحول قرآن» نیز
سال نزول این سوره دهمین سال هجرت محاسبه شده است. مطالب تشریحی تفصیلی سوره
هم بخوبی نشان میدهد که آیات آن مربوط به آخرین سال رسالت پیامبر باشد که باذکر
جزئیات شریعت و ابلاغ آن به امت وظیفه خود را به انجام رسانده است.
آنچه از ابتدا تا انتهایی سوره تحریم به چشم میخورد، تصویری است از انواع خطرات
و لغزشگاهها و مهالکی که در مسیر آدمی قرار دارد و خطاها و خطاها و انحرافات و
اشتباهاتی که ممکن است دانسته یا ندانسته مرتکب آن شود. و هشداری است برای مراقبت
دائمی از خود و خانواده و نزدیکان در برابر این خطرات و حراست مستمر از حریم ایمان.
عظمت مسئله به دلیل ارتباطی که با سرنوشت ابدی آدمی دارد، و جدّی بودن آن،
به حدّی است که هیچکس را نمیتوان از آن استثناء کرد. به همین دلیل در ابتدای سوره از
شخص رسول اکرم که بهترین خلق خدا و دارای خُلق عظیم بود، شروع میکند و بعد
همسران او، سپس مؤمنین و خانواده آنها. تا نشان دهد همه در معرض این مصیبت هستند.
این خطاها که همه روزه به اشکال مختلف تکرار میگردد، آثار طبیعی خود (ذنوب) را
به جای میگذارد و طبق قوانین علت و معلولی، هر کسی گرفتار جزا و نتیجه عمل خودش
میگردد.
امّا از آنجایی که خداوند غفور و رحیم است، باب «توبه» را (که به فرموده امام
زین العابدین اگر هیچ نعمتی خداوند به بنی آدم عنايت نفرموده بود و تنها همین نعمت توبه
بود، برای عبادت او کافی بود) گشوده است تا امکان جبران و جایگزینی عمل صالح به جای
گناه و جود داشته باشد. بنابر این انسان مسئولیت خطیری در برابر نفس خود و همسر و
فرزندانش دارد تا با مراقبت در برابر وساوس نفسانی و تحریکات شیطانی از خود حراست
تأیید و درصورت لغزش، با توبه و استغفار به درگاه الهی خود را اصلاح نماید.
در این سوره سه بار مؤمنین را مخاطب قرار داده سه مطلب اساسی را هشدار میدهد:
۱- مؤمنین موظفند نفس خویش و خانواده را از آتش دوزخ حفظ نمایند.
۲- راه توبه و بازگشت منحصراً در دنیا است و از حالا باید بدانند که در آخرت عذری
پذیرفته نمیشود و هرکس جزای عملش را میبیند.
۳- همگی باید توبه خالصانه به درگاه الهی نمایند. باشد که گناهانشان مستور و محو
گرداد و به بهشت نائل گردند.
در چنین مسیر خطیری، زن و مرد مسئول خویشاند و عمل هیچکس به پای دیگری
نوشته نخواهد شد. نه همسر پیامبر خدا بودن وسیله ای برای نجات محسوب میگردد و نه
همسر فرعون بودن دلیلی بر سقوط و هلاکت به شمار میآید.
این خلاصه ای است از مطالب سوره تحریم که حاوی ۴ رکن اساسی میباشد.
۱- همه در معرض خطا و گناه هستند.
۲- آثار طبیعی گناه حتماً دامنگیر انسان میشود.
۳- راه اصلاح و جبران این خطاها از طریق توبه و استغفار همواره گشوده است.
۴- همگان مسئول خویش و وابستگان هستند.
اما در سوره ملک مطلب به گونه ای دیگر مطرح شده است. در آنجا نظم حیرت آور
جهان هستی را نشان میدهد که چگونه هر پدیده ای در جایگاه خویش مطابق مشیت الهی
هدف و مقصدی معین را تعقیب مینماید. بطوریکه اگر ذره ای از مسیر تعیین شده عدول
نماید، به سرعت گرفتار «عذاب سوزان» شده دفع و طرد میگردد.
انسان نیز همچون سایر مخلوقات، لامحاله مشمول همین قانونمندی و قدر الهی است
و طغیانش از حدود و حریم تعیین شده، «عذاب سوزان» به دنبال خواهد داشت.
به این ترتیب هر دو سوره از یک مطلب سخن میگویند. اما هرکدام از زاویه ای معین،
سوره تحریم خطاها را معین مینماید و سوره ملک عذاب آنرا (توضیح مفصل تر درباره
سوره ملک را در بخش بعدی در مقایسه سورههای ملک و قلم میتوانید ببینید).
موضوعات مشترکی نیز در هر دو سوره وجود دارد که دلالت بیشتری بر ارتباط آنها
میکند ازجمله:
۱- علیم بودن خدا بر سر و نهان اعمال آدمی (تا معلوم شود در مسئولیت اعمال و
عذاب مترتب بر آنها چیزی فراموش نمیگردد)؛
تحريم (۳) و اذا اسرّ النبي الى بعض ازواجه حديثاً فلمّا نبأت به و اظهرّه الله عليه عرّف بعضه و اعرض عن بعض فلمّا نبأهابه قال من انباک هذا قال نبأتى العليم الخبير
ملک (۱۳) و اسرّوا قولكم اواجهروا به انه عليم بذات الصدور - الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير.
۲- فرشتگان موكل بر آتش (در هر دو سوره جدى و سخت گير بودن نگهبانان آتش را مطرح مینمايد تا کسی گمان نبرد میتواند احساس ترحم آنها را برانگيزد و تخفیفی بگیرد).
تحريم (۶) ... عليها ملبكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون.
ملک (۸) تكاد تميز من الغيظ كلما القى فيها فوج سألهم خزنتها الم يأتكم نذير.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «ملک» همانند سوره تغابن که هردو به فاصله نزدیکی در اواسط دوران بعثت در
مکه ۱ نازل شدهاند، برمحو مسائل توحیدی استوار است. با این تفاوت که هدف سوره
تغابن از بیان مبانی توحیدی، منزه شمردن خداوند از عیب و نقص در آفرینش و در مشیت
حکیماتهای است که با اختیار و مهلت بخشیدن به انسان اراده فرموده و همچنین در تحقق این
مشیت با پیروزی نهایی و رستگاری مؤمنین. و به همین دلیل هم سوره با تسبیح خداوند آغاز
میگردد (یسبیح له ما فی السموات و ما فی الارض...).
اما سوره ملک به جای «تسبیح» با «تبارک» آغاز میگردد و کثرت صدور برکت را
ازجانب پروردگار رحمن نشان میدهد. بنابراین هدف این سوره بیان مبانی توحیدی
در زمینههای متنوع ربوبیت و رحمانیت میباشد ۲. اتفاقاً آنچه برای مشرکین مورداشکال و
انکار بود، همین انحصار ربوبیت و رحمانیت بوده است، چرا که آنها فرشتگان، قدیسین،
جن ها، سلاطین و بت ها را رب خود میشناختند و نسبت به آنها تعبد و تقرب میجستند
و خدا را «رب الارباب»، یعنی خدای خدایان، نه خدای خود، میشناختند، به همین دلیل این
۱. سوره ملک مطابق محاسبات کتاب سیر تحول قرآن در سال هفتم بعثت و سوره تغابن در سالهای هشتم و نهم
بعثت نازل شده است
۲. در توضیحات سورههای گذشته بارها توضیح دادیم که مشرکین معاصر پیامبر همانند بقیه مشرکین تاریخ
منکر «الله» نبودند، بلکه او را خالق خود و جهان و رب الارباب میشناختند، اما ربوبیت و رحمانیت او را که
لازمه اش اعتقاد به نظارت و دخالت خداوند به کلیه امور و شئون مخلوقات است، قبول نداشتند، آنها
نمیتوانستند باور کنند رحمت خداوند همچون نور که یکسره درحال تابش است لایزال مخلوقات را دربر
دارد. بنابراین «رحمانیت» را منکر میشدند و چون نمیخواستند سرپرستی دائمی او را بپذیرند تا معترف
به تعهد و مستولیت خود در برابر اعمال و رفتار و لزوم قیامت شوند، «ربوبیت» او را نیز انکار میکردند.
سوره دربرخورد اعتقادی با مشرکین همانند سورههای: انعام، یونس، زمر، مؤمنون و غیره که شکل «جدل» و مناظره منطقی دارد، چهره ای استدلالی به خود گرفته است. بطوریکه مرتباً اقوال مشرکین را نقل مینماید و درمقابل با فرمان «قل» به پیامبر دستور میدهد پاسخشان را، آنچنان که وحی میکند، بدهد¹
در این سوره، همچون سوره تغابن، توحید را در چهارزمینه: مالکیت، قدرت، آفرینندگی و علم که چهارپایه اصلی هستی را تشکیل میدهند تبیین مینماید. ابتدا آیات مربوطه در هر دو سوره را مینویسیم آنگاه به مقایسه و استنتاج میپردازیم:²
| سوره ملک | سوره تغابن | مالکیت و قدرت |
|---|---|---|
| آیه (۱) تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی قدیر | آیه (۱) یسبح الله ما فی السموات و ما فی الارض له الملک... و له الحمد و هو علی کل شی قدیر. | آفریشنده |
| آیه (۲) الذی خلق الموت والحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملاً... وهو العزيز الغفور | آیه (۲) هو الذی خلقكم فمنكم كافر والله بما تعملون بصير | آفریشنده |
| آیه (۳) الذی خلق سبع سموات طباقاً ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع. البصر هل تری من فطور | آیه (۳) خلق السموات والارض بالحق و صوركم فاحسن صوركم و اليه المصير. | آفریشنده |
| آیه (۱۳) و اسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور | (۴) يعلم ما فی السموات والارض و يعلم ما تسرون و ما تعلمون والله عليم بذات الصدور | آفریشنده |
| آیه (۱۴) الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير. |
۱. در این سوره ۱۲ بار مشتقات کلمه قال به کار رفته است که ۶ مورد آن خطاب به پیامبر است (قل...).
۲. هر دو سوره، درمقدمه خود بر ۴ پایه اصلی توحید تکیه میکنند، گرچه در سوره ملک بین مرحله ۳ و ۴ مقداری فاصله افتاده و جملات معترضه ای برای توضیح بیشتر مرحله ۳ دروسط قرار گرفته است.
جملات: و هو علی کل شی قدیر، خلق السموات، انه عليم بذات الصدور، که سه مرحله: قدرت، خلق و علم را نشان میدهد، در هر دو سوره عیناً تکرار شده است، اما در مورد «ملک» مختصری تفاوت وجود دارد. در سوره تغابن انحصار مالکیت خدا را با مقدم آوردن ضمیر «له» نشان داده است (له الملک)، تا در ارتباط با سیاق سوره، پادشاهی و مالکیت غیر خدا را نفی نماید و در سوره ملک با مقدم آوردن کلمه «بیده» (به نیروی او)، نهایت تسلط او را بر «ملک» نشان میدهد (بیده الملک) که این موضوع در رابطه با سیاق سوره که بر محور توحید در زمینه ربوبیت و رحمانیت استوار است متناسب تر میباشد.
در این سوره نام «رحمن» از بقیه اسماء الحسنی و حتی از نام جلاله «الله» بیشتر به کار رفته است. بنابر این همچون سورههای مریم، زخرف و فرقان ۱ در بیان جلوهها و آثار رحمانیت خدا میباشد. گرچه کل هستی نشانه رحمت خدا است (و رحمتی وسعت کل شی) و در این سوره آیات فراوانی از رحمانیت او بیان شده است، اما بطور اخص در چهار زمینه: خلقت، نصرت، محافظت و نجات (از عذاب)، شمول رحمانیت او در آیات ذیل تصریح شده است.
۱- نظام یکسان خلقت (خلق سبع سموات طباقاً و ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور). ارتباط زنجیرهای اجزاء خلقت با یکدیگر که همچون اجزاء یک ماشین در یک سیستم و نظام واحد و درجهت هدف واحدی حرکت میکنند، نشانگر انسجام تدبیر و ربوبیت الهی در کل هستی میباشد که رحمانیتش همچون نور بر همه پدیدهها گسترده و چیزی را در تاریکی و محرومیت قرار نداده است. اصلاً هدف غائى خلقت افاضه رحمت است، چرا که خدا «رحمن» است.
۲- امنیت در برابر عوامل متضاد (اولم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن ما یمسکهن الا الرحمن انا بکل شی بصیر) پرواز پرندگان در آسمان، و تعادل و شنایوری سبک آنان در فضای بیکران جو، تدبیری است که خداوند رحمن مقرر کرده تا دستهای از مخلوقاتش با ساختمان فیزیکی ویژهای که دارند در چنین شرایطی زندگی کنند. اگر وزن آنها، جاذبه زمین، نیروی باد، جرم هوا، وضعیت بالها و ... تفاوت میکرد چنین پروازی امکان پذیر نبود. کما آنکه حرکت آرام بشر بریشت زمین نیز همچون پرواز پرندگان در تعادل و شنایوری ویژهای نسبت به جاذبه زمین و جرم او قرار دارد. اگر جاذبه زمین مختصری کمتر بود، مانند مسافران فضائی حالت بی وزنی و عدم استقرار پیش میآمد و زندگی بسیار سخت و شاید غیر ممکن میشد. اگر جاذبه قدری بیشتر بود، حرکت روی زمین فوق العاده خستهکننده و دشوار میشد و انسان نمیتوانست به راحتی جابجا شود. در این حالت به دلیل جاذبه بیشتر گردش خون مختل میشد و فشار روی عضلات واستخوانها
۱. در سوره مریم ۱۶ بار، زخرف ۷ بار و فرقان ۵ بار نام رحمن تکرار شده است. علاوه بر این سه سوره، سورههای طه، انبیاء و یس نیز (هرکدام ۴ بار) بطور متمرکزی بر مسئله رحمانیت (بیش از سایر سورهها) عنايت کردهاند.
طاقت فرسا میگشت. پس باید شکر گزار خداوندی بود که زمین را رام بشر قرار داده است تا برپشت آن، همچون سواری که برشانههای شتر آرامی مستقر است، حرکت نماید و روزی او را از هرجا که میخواهد بدست آورد (هوالذی جعل لكم الارض ذلولاً فامشوا فی مناكبها و
یا هرگز اندیشیدهاید اگر این «امنیت و آرامش» در کره زمین برقرار نبود، چگونه
زلزلههای شدید ما را در قعر زمین فرو میبرد و طوفانهای شدید ذرات خاک و شن زمین را
بر سرما میریخت و زندگی را زهر میساخت؟ این «امنیت» را کسی جز خدای «رحمن»
قرار نداده است. پس باید «انذار» او را به گوش جان شنید و از عواقب انحراف از توحید بیم
داشت:
۱۷) «برسل علیکم حاصباً فستعلمون کیف نذیر (آیه)
امّا همواره کفار این حقیقت را تکذیب کردهاند و با عذاب هلاکت بار الهی از صحنه
روزگار طرد و نفی و «انکار» شدهاند:
و لقد کذّب الذین من قبلهم فکیف کان نگیر (آیه)
۳- نصرت و نعمت - توجه مشرکین به بیتها، یا سلاطین و ملوک روزگار معمولاً به دو
انگیزه: «دفع ضرر»، یا «جلب منفعت» بوده است. اگر بیت را میپرستیدند میپنداشتند سیل
و زلزله و قحطی و بیماری و سایر آفات و مصیبات از غضب خدایان است و با قربانی
به آستانه آنها امید رفع بلا و جلب نعمت داشتند، همچنین نسبت به سلاطین و قدرتمندان
حاکم نیز بندگان آنها چنین حالتی داشتند، امّا در این سوره نشان داده میشود که هیچ نیرو
و لشگری (جند لكم) نمیتواند تکیه گاه بشری برای «دفع ضرر» باشد و هیچ روزی دهنده ای
اگر خدا «رزق» را از بندگان امسک نماید وجود ندارد که برای «جلب منفعت» بتوان به درگاه
او مراجعه کرد:
امّا کافران درتكیه بر جنگ و نیروهای موهوم دنیائی درمستی و غرور (ان الكافرون الا
فی غرور) و درانكار و اعتراف به رازقیت «رحمن» در لجبازی ودورشدن هستند (بل لجّوا فی
عتو و نفور) چرا که همه آنچه را که گفته شد درقدرت خدایان خیالی خود میپندارند و
به آنها نسبت میدهند.
ع- نجات و پناهندگی - مسئله دفع ضرر و جلب منفعت، اشتغال عادی و عمومی روزانه انسان است. اما وقتی فاجعه و مصیبت مرگبار یا عذابی واقع میشود، انسان پناه دهنده ای میجوید که در تکیه به او مصون ماند و چنین است که در این هنگام هیچکس، بنا به فطرت خویش، پناهگاهی جز درهمسایگی خدا نمییابد:
قل هو الرحمن امّا به و عليه توكلنا فستعلمون من هو في ضلال مبین.
«رحمت» خدا، همان پناه دادن (يجير) مؤمنين از خطر هلاک میباشد که بر این ایمان (قل هو الرحمن امّا به) مؤمنين بر او توكل میكنند (عليه توكلنا). گرچه کافران تا چنین واقعه ای تحقق نیابد آنرا باور نمیكنند، اما به زودی خواهند فهمید که چه کسی در گمراهی آشکار بوده است (فستعلمون من هو في ضلال مبین).
و اما نوع دیگری از عذاب، محرومیت از «آب»، یعنی ماده اولیه حیات و ضروری ترین عنصر زندگی میباشد. این ساده ترین مثلی است که برای کند ذهن ترین ناباوران میتوان زد! مگر این رحمت رایگان دلیلی بر «رحمانیت» خدا نیست؟ و اگر نیست چه کسی میتواند اگر در صبحگاهی آب چشمه خود را فرورفته بیابید، چشمه ای گوارا برای شما جاری سازد؟
قل ارايتم ان اصبح ماءكم غوراً فمن يأتيكم بماءمعين.
آیه فوق که بدیهی ترین نشانه رحمانیت و ربوبیت الهی را به نمایش میگذارد، سوره را دراوج تبیین آیات توحیدی تمام میکند.
پیدایش و گسترش آدمی در زمین
علاوه بر زمینههای چهارگانه ذکر شده، که ربوبیت و رحمانیت خدا، یعنی توحید را نشان میدهد، درحیات و حرکت آدمی روی زمین نیز نشانههای آشکاری بر این امر وجود دارد. در آیه (۱۵) بر رام بودن زمین برای حرکت انسان و جستجوی روزی اشاره کرده است:
و مجدداً در اواخر سوره به این نعمت که زمینه پیدایش و ادامه حیات نوع انسان و بسط و گسترش آن است اشاره مینماید:
قل هوالذی انشأكم وجعل لكم السمع والابصار والافئدة قليلاً ما تشكرون. (آیه ۲۳)
پیدایش (انشاء) نوع آدمی و قراردادان ابزار سه گانه شناخت (سمع و بصر و فؤاد) برای رشد و کمال وجودی او نعمت بس گرانی است که کمتر شکرگزار آن هستند (قليلاً ما تشکرون)، علاوه برآن، ادامه و استمرار چنین خلقتی در روی زمین و عدم نابودی و انقراض نوعی آن، خود نعمت دیگری است که مورد فراموشی قرار میگیرد.
در آیه (۱۵) پس از ذکر نعمت رام بودن زمین برای حرکت انسان، بر ادامه این حرکت و جهت آن به سوی خدا اشاره مینماید (والیه النُشُور). معنای نشور گسترده شدن و حیات و حرکت یافتن است. همچنانکه باران ذرات مرده خاک را به جنبش و حرکت و رشد و شکوفائی میدارد (والذی نزل من السماء ماء فانشرنا به بلدة ميتاً - زخرف ۱۱)، نشور هم در دنیا جریان دارد و هم در آخرت (ثم اذا شاء انشره - عبس ۲۲) چرا که حیات مجدد انسان در روز برانگیختگی همچون زنده شدن زمین مرده به وسیله آب است.
و در آیه (۲۴) نیز پس از بیان گسترش نوع انسان به صورت انبوه میلیونی در روی زمین، در نسلها و نژادهای مختلف، به این امر مسلم تأکید مینماید که پس از این گستردگی، همگی به سوی او جمع خواهید شد (... و الیه تحشرون)، و البته منکرین قیامت با تعجب و انکار خواهند گفت این وعده کی خواهد بود (و يقولون متى هذا الوعود ان كنتم صادقين)، اما پیامبر پاسخی جز احاله دادن آن به خدا و تأکید بر رسالت انحصاری «اندار» برای خود ندارد (قل انما العلم عندالله و انما انا ندیر مبین). آنگاه وقتی نشانههای این روز را از نزدیک بینیند چهره شان سیاه گشته و به آنها گفته خواهد شد این همان چیزی است که میخواستید:
فلمّا راوه زلفه سیت و جوه الذین کفروا و قبل هذا الذی کنتم به تدعون (آیه ۲۷)
در این سوره چهاربار کلمه «نذیر» تکرار شده است که اهمیت کلیدی این موضوع را در ارتباط با ابلاغ پیامهای توحیدی سوره و حذرکردن از عواقب خطیر انحراف از توحید و انکار نبوت و کتاب و قیامت نشان میدهد. منظور از «نذیر» رسولان الهی و موضوع مورداندار عذاب دنیائی یا اخروی میباشد. ذیلاً به این موارد اشاره میشود
آیه (۸) ... الم یأتکم نذیر قالوا بلی قد جاءنا نذیر
برانگیخته شدن پیامبران برای «اندّار» انسانها خود یکی از موارد آشکار ربوبیت و
رحمانیت الهی میباشد که مشرکین منکر بودند.
در مقدمه سوره که در بیان مبانی توحید است، پس از اشاره به آفرینش مرگ و حیات، از
آفرینش هفت آسمان سخن میگوید که به صورت طبقه طبقه روی هم قرار گرفتهاند. چنین
خلقتی را که از منشأ رحمانیت خدا صورت گرفته (خلق الرحمن) مرتبط و منسجم و
همآهنگ شمرده تأکید میکند هیچ گونه «تفاوت» و «فطوری» در آن نیست.
اولاً، ارتباط دادن خلقت هفت آسمان با نام «رحمن» نشان میدهد این آفرینش از منشأ
رحمت و دلسوزی انجام شده است. کشفیات علم هواشناسی هم نشان میدهد طبقات
مختلف جوّ، که همانند گلخانه روی زمین را پوشانده، خواص فوق العاده ای دارد که حیات
موجودات زمینی (اعم از گیاهی یا حیوانی) مرهون آنهاست. اولاً خاصیت گلخانه ای آن
همچون سقف محفوظی حرارت و هوای موجود را حفظ مینماید (وجعلنا السماء سقفاً
محفوظاً...) که اگر این سقف نبود اختلاف درجه شب و روز (به دلیل تابش خورشید)
همانند ماه و سایر کراتی که جو ندارند، به صداها درجه سانتی گراد میرسید، ثانیاً اکسیژن و
ثیدروژن و سایر عناصر موجود در فضای اطراف زمین که تأمین کننده نیازهای اولیه
موجودات هستند، به راحتی به فضای لایتناهایی بالاتر قرار میکردند، علاوه بر آن اشعه مرگبار
ماوراء بنفش و ذرات و اشعههای کیهانی را که مضر حیات هستند با خاصیت تجزیه پذیری
یا دفع مغناطیسی از خود دور میکند، در ضمن علیرغم نرمی و رفتی که دارد همچون سد
محکمی اجرام سنگین سرگردانی را که وارد حوزه جوّ میشوند به وسیله حرارت ناشی از
اصطکاک ذوب میکند و مانع برخورد آنها به پوسته زمین میگردد (و بنیناً فوقکم سبعاً
۱. انبیاء ۳۲ - ما آسمان را همچون سقف محفوظی قرار دادیم.
شداداً) ۱.
به آسمانهای هفت گانه جو زمین علاوه برآیه مربوط به این سوره، در هفت آیه دیگر اشاراتی شده است ۲. که بررسی این آیات حقایق علمی و ایمانی بزرگی را آشکار میسازد. منافع و خواص آسمانهای هفتگانه به موارد فوق خلاصه نمیشود، زیبائی شاعرانه نزدیک ترین طبقه آن به زمین (سماء الدنیا) که با رنگ آبی متن و سرخی شفق در طلوع و غروب خورشید و تلالو دل انگیز ستارگان در شب جلوه میکند، نعمت دیگری است از نعمات «رحمن».
شگفت اینکه تعبیر به کاررفته در اشارات مربوط به این امر، انطباق دقیقی با دریافتهای علمی قرن اخیر دارد. ازجمله اینکه با پروازهای فضایی مشاهده شده است این همه زیبائی آسمان (رنگ آبی و سرخ و سفید، روشنی و تلالو ستارگان) فقط در پائین ترین طبقه جو قابل مشاهده است و بالاتر از آن، آسمان به رنگ سیاه تیره و ستارگان بدون حرکت و تلالو (همچون ذرات گچ برروی تخته سیاه) دیده میشوند.
به این ترتیب معلوم میشود پوسته حفاظتی زمین به گونه ای تعبیه شده است که نهایت زیبائی و ظرافت را نیز داشته باشد ۳. (و لقد زینا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوعاً للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير).
درآیه فوق «سماء الدنيا» را دارای چنین حالتی معرفی کرده است. بسیاری از مفسرین چنین پنداشتهاند که منظور از «سماء الدنيا» کل آسمان کره خاکی ما است. درحالیکه اگر چنین بود باید میفرمود «سماء الارض». کما آنکه همه جای قرآن بهمین نحو استعمال شده ۴. و بجز معنای فوق در معنای دیگری کلمه دنیا را با کلمه «سماء» ترکیب نکرده است. کلمه «دنيا» در اینجا «صفت» است ۵، کما آنکه در قرآن این کلمه همواره با آخرت مترادف و با کلمه «حیات» ترکیب شده است. (الذين اشترو الحيوة الدنيا بالاخرة)، همانطور که منظور از کلمه «دنيا» در برابر «آخرت» نشان دادن حقارت و دون بودن آنست، منظور از «سماء الدنيا»
۱. نباه ۱۲
۲. اسراء ۴۴ (تسبح له السموات السبع و ...) نوح ۱۵ (الم تروا كيف خلق الله سبع سموات طباقاً) نباه ۱۲ (و بنينا فوقكم سبعاً شداداً).
۳. همچون پرهای رنگی برخی پرندگان یا شاخهای گوزن و نمونههای دیگری درطبیعت.
۴. علاوه بر آیه فوق در دو آیه دیگر نیز ترکیب «سماء الدنيا» در مورد زیبائی آسمان پائین به کار رفته است: ۱- صافات (۶) انا زینا السماء الدنيا بزینة الکواکب ... ۲- فصلت ۱۲ (ولقد زینا السماء الدنيا بمصابيح و حفظاً ...).
۵. مثل آیه ۴۲ سوره انفال (اذ انتم بالعدوه الدنيا و هم بالعدوه القصوى) هنگامی که شما درکناره نزدیکتر دره و آنها در کناره دورتر بودند.
پائین ترین و نزدیک ترین طبقات هفتگانه به زمین میباشد که زینت داده شده است. مطلب دومی که از آیه: «الذی خلق سبع سموات طباقاً ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور) میتوان استنباط کرد، دررابطه با دو کلمه «تفاوت» و «فطور» میباشد. «تفاوت» از ریشه «فات» به معنای دورشدن و ازدست رفتن چیزی است که درک آن ناممکن باشد. مثل فوت کسان شخص. بنابراین به دورشدن و فاصله گرفتن دوچیز از یکدیگر اطلاق میشود. معنای «فطور» ازریشه «فطر» شکاف و رخنه است (عدم اتصال) مثل شکافتن آسمان و زمین (فاطرالسموات و الارض) یا عیدفطر (شکافتن حریم ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ماه رمضان – شکوفان شدن استعدادهای روحی انسان). بنابراین عدم تفاوت و فطور در آسمانهای هفتگانه، یا بطورکلی در مخلوقات الهی، نظم و پیوند و ارتباط و انسجام آن در سیستمی هم آهنگ است. به این ترتیب میتوان گفت هریک از طبقات هفتگانه زمین درعین استقلال نقشی که دارند، با طبقات دیگر در تبادل و ترکیب و بنده بستان میباشند و با اتصال و انسجامی که دارند، هرنوع تفاوت (دورشدن) را نفی میکنند. چنین نظامی در تمامی آسمان پیرامون کره زمین برقرار است بطوریکه کوچکترین رخنه (فطوری) در هیچ قسمت آسمان مشاهده نمیشود. چنین نظامی ناشی از رحمت عمومی پروردگار جهان است، پس بی دلیل نیست «خلق الرحمن» نامیده شده است!
توجیه عذاب
درانتهای آیات مربوط به هفت آسمان و پس از تبیین نظام و سیستم هم آهنگ و غیرمنفصل آن، از مکانیسم تیرباران (رجم) و سوزاندن شیاطین که بخشی از وظیفه آنست سخن میگوید (.. وجعلناها رجوماً للشیاطین و اعتدالهم عذاب السعیر). دراینجا نیز منظور از کلمه «شیاطین»، ابلیس و اعوان و انصار او نیست، بلکه همانند کلمه «دنیا» معنای لغوی آنرا که در بسیاری از آیات به همین مفهوم به کار رفته، باید درنظر گرفت. کلمه «شیطان» به معنای «دورشده» صفتی است برای ابلیس به خاطر دورشدنش از حق. علاوه بر ابلیس برای هر چیزی که نوعی دورشدن از خیر در آن ملحوظ باشد به کار میرود. اعم از جن و انس و جنبندگان. کما آنکه به انسانهای متمرد دورشده از حق شیطان میگویند (و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم – بقره ۱۴). دراینجا به نظر میرسد به میلیونها اجرام سماوی که هر روز در برخورد با جو زمین مشتعل گشته از بین میروند (عذاب السعیر) به دلیل سرگردانی و رانده شدنشان از مکان خود (به دلیل انفجار دائمی و مرگ ستارگان) و
نداشتن تعادل در نظام آسمانها، شیطان گفته شده است (والله اعلم)، یا اینکه اشعههای ماوراء بنفش یا ذرات بنیادین سنگینی که از طریق بادهای خورشیدی و کیهانی به جو زمین وارد و به دلیل مضر بودنشان برای حیات رانده میشوند و نوعی «رانده شده» بیخیر از مرکز مشخصی محسوب میگردند. اتفاقاً در آیه مشابه دیگری نیز در همین زمینه به «بیخیر بودن» چنین اشعههایی (شیاطینی) اشاره کرده است: صافات ۷ (انا زیّنا السماء الدنيا بزینت الكواكب و حفظاً من كل شیطان مارد). معنای لغوی «مارد» عاری از خیر و بی فائده است.¹
و امّا نکته جالبی که هدف ما از مطرح کردن این مقدمه میباشد، ارتباط عذاب آتشین این ذرات یا اشعههای ۲ رانده شده از آسمانها، با عذاب آتش کافران به پروردگار است که در سوره ملک بلافاصله پشت سرهم قرار گرفتهاند:
آیه (۶) ... وجعلناها رجوماً للشیاطین و اعتدالهم عذاب السعیر.
(۷) وللذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بس المصیر.
یعنی همانطور که نظام و سیستم تعبیه شده در طبقات هفتگانه جو زمین مانع ورود اجرام یا اشعهها و عناصر «رانده شده» (شیاطین) به زمین میشوند و آنها را میسوزانند،²
نظام و سیستم حیات آخرت به گونهای است که مانع ورود انسانهای «رانده شده از حق» (عاری از خیر و خاصیت) به بهشت میشود و آنها را به عذاب جهنم میسوزاند.
در حقیقت مثالی که از مکانیسم حفاظتی هفت آسمان در آیه (۶) سوره ملک زده شده، مقدمهای است برای آیات ۷ تا ۱۲ که درباره عذاب جهنم برای انسانها میباشد.
عقل و بینش تنها وسیله ایمان به توحید
به دنبال آیات روشنگری که در جهت تبیین توحید در مقدمه سوره آمده، در آیه (۱۱) اعترافی را از زبان تکذیب کنندگان این حقیقت در روز قیامت نقل میکند که علت گمراهی خود را در دنیا عدم فهم و درک و تعقل معرفی مینماید (قالوا لو کُنْنا نسمع او نعقل ما کُنْنا فی اصحاب السعیر). به نظر میرسد منظور از «سمع» در اینجا بالاتر از شنیدن به وسیله گوش باشد. کما آنکه علاوه بر شنیدن صدا، کلمه سمع در قرآن به معنای فهمیدن و درک کردن و
۱. قاموس قرآن ذیل کلمه «مرد» از قول راغب همین معنا را کرده و اضافه نموده است «مارد» و مرید از شیاطین جن و انس آنست که از خیرات عاری باشد. شبحرُ امْرُد در ختی را گویند که خالی از برگ باشد. رمله مرداد خاکی است که چیزی نرویاند و جوان بیریش را امْرُد گویند که صورتش عاری از مو است.
۲. در این مورد آیات ۹ به بعد سوره جن و ۸ سوره صافات میتواند مورد مطالعه قرار گیرد.
۳. توضیحات علمی کتاب سابق الذکر (هفت آسمان) در مورد مکانیسم سوختن این ذرات در دوقطب زمین به صورت شفق قطبی بسیار جالب است.
تفقه نمودن نیز آمده است. ۱ و اما منظور از «عقل» در آیه فوق، چیزی بالاتر از درک و فهم است، معنای «عقل» پایبندی و تعهد به حق است که از تفکر نتیجه میشود و این پایبندی به حریم به عنوان وجدان، انسان را از ارتکاب گناه بازمی دارد. ۲
در آیه (۲۲) نیز مقایسه ای تمثیلی بین کسی که سرنگون و فروافتاده راه میرود، باکسی که راست و ایستاده بر صراط مستقیم گام برمی دارد مینماید. درحالت اول گوئی چشم به زمین چسبیده و جز همان نقطه را نمیبیند و از بالا و اطراف و مقابل بی خبر است. درحالت دوم رهرو صراط مستقیم از افق بلندی تا مسافتی دور مقابل و آینده خود را نظاره میکند و از پرتنگاهها و بیراههای چپ و راست مطلع میگردد. مثال اول تمثیلی است از دنیانگری و تقلید از سنتهای آباء و اجدادی و حالت دوم هدایت پذیری از وحی و کتاب الهی که راه گذشته و آینده و بیراههای هلاکت را تبیین مینماید.
همانطور که گفته شد مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه رحمانیت و ربوبیت یعنی «توحید» را انکار میکردند. درمورد رحمانیت توضیحاتی دادیم و مناسب است درمورد ربوبیت نیز اشاره ای بکنیم. منظور از توحید ربوبیت، انحصار تدبیر الهی درجهان است، یعنی درنظام هستی هیچ گرداننده و مدیری به جز ذات پروردگار وجود ندارد. اگر نقشی هم به عهده فرشتگان گذاشته شده، آنها از خود اراده و مشیتی مستقل از خدا ندارند، همه کارگزاران مطیع و گوش به فرمان هستند و عبادت و تقرب مشرکین به درگاه آنها برای جلب منفعت یا دفع ضرر حاصلی ندارد.
جالب اینکه در آیه (۷) عذاب جهنم را برای کسانی معرفی مینماید که منکر «ربوبیت» (نه الله) شدهاند (وللذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بس المصیر) و درجهت عکس، مغفرت و اجر کبیر الهی را (در آیه ۱۳) برای کسانی سراغ میدهد که درنهان از «پروردگارشان» خشیت دارند (ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر). در این دو آیه که دو سرنوشت متضاد را نشان میدهد، کفر به «رب» را مقابل خشیت از «رب» قرار داده است.
۱. مثل آیه ۱۰۰ سوره اعراف (و نطبع علی قلوبهم فهم لایسمعون) در آیه ۴۴ فرقان نیز سمع و عقل باهم آمدهاند (ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون)
۲. از نظر لغوی نیز «عقال» به طنابی میگویند که به پای حیوان میبندند تا دردایره و حریم معینی بچرد و از حدود خود به مزارع تجاوز نکند.
در این سوره، همانطور که گفته شد، نام «رحمن» بیش از بقیه نامها (حتی الله) آمده است و جمعاً ده نام به شرح ذیل (برخی از آنها بیش از یک بار) به کار رفته است. مجموع این نامها با احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز سوره ۱۹ نام میشود.
رحمن (۴ بار)، (۳ بار)، رب (۲ بار)، بصیر، خبیر، لطیف، علیم، غفور، عزیز و قدیر
۲۲ آیه ابتدای سوره تماماً با حرف «ر» ختم شدهاند. از آن به بعد ۸ آیه باقیمانده آهنگ دیگری پیدا کرده با حروف «ن» و «م» (۶ بار «ن»، ۲ بار «م») ختم شدهاند. این ۸ آیه که تماماً با مشتقات قال (قل، قيل، يقولون) ترکیب شده سیاق جدلی کاملاً مستقلی را نسبت به بقیه سوره نشان میدهد، ۶ آیه از این ۸ آیه با فرمان «قل» خطاب به پیامبر (ص) آغاز شده و دو آیه دیگر نقل قول یا خطاب به آنها را بیان مینماید. تأکید روی گفتن (قل) و صحبت و مذاکره و بحث و گفتگو کردن با کفار، نشان میدهد که در این مکتب تفهیم توحید و مبانی اعتقادی نه از طریق تقلید و تبعیت یا تهدید و تطمیع، بلکه از طریق استدلال و ارائه منطق و برهان در گفتگو و مذاکره میباشد.
وجه مشترک و محور ارتباط سوره ملک با سوره قلم (همچنین با سه سوره پس از آن) موضوع «عذاب» است. عذاب به معنای آنچه خلاف راحتی و رفاه انسان بوده موجب رنج و زحمت او میگردد و با طبیعت وجودی اش ضدیت دارد.
در این دو سوره مسئله عذاب از دو بعد و دو زاویه مختلف، و در روابط روزمره زندگی تبیین میگردد تا با استفاده از این دو مثال و مصداق، عذاب انقراض اقوام، و از آن مهمتر «عذاب جهنم»، که دور از باور نزدیک بین اکثریت انسانها است، قابل فهم و قبول گردد.
ابتدا شرح مختصری از طرح این مسئله در سورههای مورد نظر میدهیم تا مطلب شکافته گردد. آنگاه ربط این دو مثال و مصداق را با یکدیگر بررسی میکنیم:
سوره ملک همانطور که از نامش پیدا است، پادشاهی جهان هستی را که به دست خداوند قدیر اداره میشود نشان میدهد، همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا انسانها را
در میدان بهترین اعمال بیازماید و به سوی رشد و کمال حرکت دهد. چرا که هم عزتمند است (شکست ناپذیر در برابر مکر کافران) و هم آمرزگار (در برابر خطاهای مؤمنین). آنگاه از این جهان بیکران هستی که نظم و ترتیب و قانونمندی حیرت آوری بر سراسر آن حکمفرما بوده و اراده و مشیت واحدی از جانب «رب العالمین» بر آن جریان دارد، به عنوان نمونه و مثال به گوشه ای از آن که سقف بالاسر بنی آدم، یعنی طبقات جو زمینی است، اشاره میکند و نشان میدهد در این پدیده شگفت آور کوچکترین بی نظمی و آشفتگی و کم و بیش و کاستی در عملکرد اندازههای آن وجود ندارد. آنگاه دوبار تأکید مینماید که خوب دقت کن! آیا کوچکترین شکاف (خلاف قاعده و قانون و بی نظمی) در آن میبینی؟! و تصریح میکند جز سرافکندگی و نومیدی در یافتن ایراد، نتیجه ای نخواهی گرفت. و اضافه مینماید در آن طبقات هفتگانه، نزدیکترینشان را به زمین، زینت بخشیدیم و آنرا وسیله ای برای دفع شیاطین (عناصر رانده شده مضر) قرار دادیم و برای آنها عذاب سوزانی مهیا کردیم!
ازنظر علمی امروز آشکار گردیده که در طبقات فوقانی جو زمین، تنها پائین ترین طبقه آن رنگ زیبای لاجوردی داشته به دلیل غلظت عناصر آن، ستارگان حالت تلالؤ پیدا میکنند و رنگ سرخ شفق به هنگام غروب (یا طلوع خورشید) جلوه مینماید، در طبقات بالاتر، آنچنان که از سفینههای فضائی نیز مشاهده شده، آسمان سیاه رنگ است و ستارگان همچون ذرات گچ روی تخته سیاه ثابت و یکنواخت هستند. این طبقه (ایزوسفر) مقداری از نور خورشید را در خود ذخیره میکند و ذرات آن هرکدام مانند چراغی در شب، ازطریق بازتاب نور، تاریکی مطلق را مبدل به تاریکی نسبی مینمایند. همه این عوامل که آیه فوق به آن اشاره دارد موجب زینت آسمان پائین گشته است.
علاوه برآن، این طبقه همچون سقف محکمی در برابر میلیونها قطعه سنگ آسمانی که همه روزه به جو زمین برخورد میکنند، مقاومت نموده آنها را با مکانیسم اصطکاک (برخورد ذرات و ایجاد حرارت = رجوعاً) میسوزاند. نه تنها این اجرام رانده شده بی هدف (شیاطین)، بلکه ذرات و عناصر مضر برای حیات و اشعه ماوراء بنفش را از حوزه زمین رانده یا توسط آخرین طبقه مغناطیسی (ماگنوتوسفر) آنرا با حرکتی مارپیچی به دو قطب رانده و در آنجا میسوزاند (پدیده موسوم به شفق قطبی که وان آلن دانشمند امریکائی آنرا کشف کرده است). در آیه موردنظر تدابیری را که به مشیت حکیمانه الهی برای دفع و طرد این اجرام و
عناصر رانده شده از ستارگان و کهکشانهای دیگر قرار داده شده، «عذاب السعیر» (عذاب سوزان) نامیده است:
(و لقد زینا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوعاً للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعیر).
این ذرات چون رانده شده و سر گردان و بی هدف هستند، در جهانی که همه اجزاء آن حرکتی هدفدار به سوی مرکز و مقصدی معین دارند، قابل تحمل نیستند و به دلیل آسیبی که با سر گردانی خود به سایر پدیدههای نظام دار میزنند، مورد هجوم عوامل دفاعی آنها قرار گرفته و سوزانده میشوند! (...اعتدنا لهم عذاب السعیر).
چنین مکانیسمی را قرآن عذاب نامیده است، عذابی برای اجرام و عناصر رانده شده و طغیان کرده و گریخته از مرکز. و بلافاصله به دنبال آن اضافه مینماید: برای کسانی که پروردگارشان را منکر باشند¹ نیز عذاب جهنم است که سرنوشت بدی است. جالب اینکه این عذاب را هم که مربوط به انسان است، همچون عذاب ذرات سر گردان، «عذاب السعیر» نامیده است.
آیات ۱۰ و ۱۱ (و قالوا لو کنا نسمع اونعقل ما کنا فی اصحاب السعیر - فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لاصحاب السعیر).
یعنی هر دو حالت یک قانونمندی و حساب و کتاب دارد. همچنانکه ذرات بی هدف و مضر برای حیات دیگر پدیدهها، گرفتار سر پنجه نیرومند قوانین حاکم بر هستی، که نگهبان و نگهدار مخلوقات هستند گشته و سوزانده میشوند، انسانهای طغیان کننده از حد و مرز خود نیز که بند ارتباط با مرکزیت عالم یعنی خدا را قطع کرده (معنای عقل در آیه ۱۰ همان عقال یعنی بند ارتباط با مرکز و مبدأ هستی است) و به حقوق دیگران تجاوز مینمایند، شیاطین نامیده شده و به «عذاب السعیر» سوزانده میشوند.
اما در سوره قلم، باغداران بخیلی را معرفی مینماید که به هنگام رسیدن محصولات درختی، برای آنکه مجبور نباشند به بینوایان گرسنه و درمانده، که چشم امید به هنگام برداشت محصول به مساعدت آنها دارند، سهمی بپردازند و همه را خود تصاحب کنند،
۱. در اینجا بجای کفر به «الله»، «کفر به رب» (کفروا بربهم) گفته شده، کفر به رب یعنی ندیده گرفتن و انکار نقش گردانندگی و سروری و تدبیر الهی و خود را صاحب اختیار و مدیر و مدیر دانستن و اتکاء به اندیشه و عمکرد خود داشتن که منجر به طغیان و گریز از مرکز میگردد.
تصمیم میگیرند قبل از سپیده دم که همه در خواب بوده و فقرا جمع نشدهاند، محصولات را برداشت نمایند. آنها در این تصمیم هیچ احتمالی برای ناکامی نمیدادند و یقین داشتند تدبیر آنها کارگر خواهد افتاد. ولی هنگامی که به سراغ باغهای خود رفتند، آنها را با طوفان یا سانحهای که شب هنگام اتفاق افتاده بود، آسیب دیده مییابند و میبینند محروم از محصول سالیانه خود شدهاند. در اینجا میفهمند که مرتکب ظلم (به نفس خود و به حقوق محرومین) و طغیان (خروج از حد و مرز معقول و میل به زیادهطلبی و تجاوز به دیگران) شدهاند و از اینکه تنها به «خود» متکی بوده و عوامل مؤثر در عالم هستی را، که تماماً به مشیت الهی جریان دارد، نادیده گرفته بودند، توبه مینمایند و تصمیم میگیرند بعد از این با امید و اتکاء به پروردگار عمل نمایند.
در پایان این داستان نتیجه گیری میکند: «کذلک العذاب و لعذاب الاخره اکبر لوکانوا یعلمون» (چنین است عذاب و اگر میدانستند عذاب آخرت بس بزرگتر است).
همین محرومیت از محصول تلاش (یکسال از عمر) و غم و غصه و احساس حسرت از دست دادن وقت و سرمایه و فقر و نیاز ناشی از آن، «عذاب» شمرده میشود که به اشکال و انواع مختلف همه روزه، به نسبت کم و زیاد، برای اکثر مردم اتفاق میافتد. به عبارت دیگر گرفتاریهای بشر عذابهایی است که به دست خود به دلیل فراموش کردن خدا و ربوبیت او و اتکاء بر «خود» و امیال نفسانی، فراهم ساخته و همه روزه نتیجهاش را میچشد. عذاب آخرت نیز که در مقیاسی به مراتب عظیم تر و به صورت ابدی تحقق مییابد، چیزی جز بازتاب عملکردهای خارج از قاعده و قانون و طغیان از حریم و حدود الهی نیست.
به این ترتیب در سوره ملک مصداقی از عذاب را در طبیعت مشهود مثال میزند و در سوره قلم از زندگی روزمره مردم و گرفتاریهای دائمی آنها. هر دو مثال زمینهسازی و مقدمهای است برای تفهیم عذاب آخرت و جهنمی که هشدار داده شده است.
برای آنکه انسان موقعیت خودش را در جهان هستی بهتر شناخته دست تدبیر پروردگار را، که بر همه اشیاء سایه رحمت افکنده بیشتر احساس نماید، در سوره ملک نشانهها و اشارات متعددی مطرح شده است تا آدمی نیک دریابد امنیت و آرامشی که برخوردار از آن است، چگونه فراهم شده و چه نیروئی همواره آنرا تداوم میبخشد. در این صورت از پیله تنک و تاریک برخورد تنیده خارج خواهد شد و روشنایی بیکران الطاف «رحمن» را که هستی را دربر گرفته، مشاهده خواهد نمود. از زمین هموار و استواری که به هر سمت و سویش برای کسب روزی میتوان روان شد، در حالیکه ممکن بود ناآرامی مستمر و
زمین لرزههای شدید خواب راحت از او سلب نماید. از آسمانی که زیر چتر امنیت و جفاظت آن احساس امنیت و آسایش میکند، در حالیکه میتوانست همواره باران سنگوارههای آسمانی یا اشعههای مرگبار کیهانی را بر سر او ببرد.
همچنانکه خداوند رحمن پرنده را با بال زدنهای مکرر میان آسمان معلق نگاه داشته مانع از سقوط آن میگردد، انسان را نیز میان زمین و آسمان با همه خطرات موجودش در سلامت و امنیت نگاه داشته است. با این حال کافران، یعنی منکران رحمانیت خالق هستی، تکیه غرورآمیز بر نیروهای نظامی خویش میزند و در پناه آنها امنیت را میجویند و نسبت به خدائی که روزی رسان آنها است با سرکشی و رمیدگی لجاجت مینماید. اینها همچون کسی که بر روی زمین افتاده (به جای ایستاده و نظاره گر مقابل) راه میرود و چشمش تنها زمینی را که بر آن چسبیده (دنیای خاکی) میبیند، دنیای مادی و هوی و هوس خود را میبینند، در حالیکه آفریننده آنها چشم و گوش و دلهائی به آنان بخشیده تا بصیرت یابند و اطراف خود را بشناسند. آنها از پیدایش انسان از ذره ای ناچیز پی به قدرت خدا برای احیاء مجدد آن در نشته دیگر نمیبرند و با استفهامی انکاری میپرسند: «این وعده قیامت اگر راست میگوئید کی تحقق خواهد یافت؟» در حالیکه غافل از آنند که وقتی آنرا از نزدیک بیینند روسیاه گشته پاسخ خواهند شنید این همان چیزی است که تکذیب میکردید.
وقتی پیامبر رحمت با همه خُلق و خوی عظیمش آسوده خیال از هلاک و عذاب الهی برای خود و یارانش نبوده تنها رحمت او را امیدوار است، این کافران را کدامین پناهگاه امنیت بخشیده است؟ آیا جز «رحمن» که باید به او ایمان آورده و بر او توکل کنند تکیه گاه دیگری وجود دارد؟ اینها که اینقدر متکی به خود و تدبیر و تلاش خود هستند، آیا فکر نمیکنند اگر آب های جاری از چشمهها و چاهها و قنوات بجای اسکان در سفرههای عمق نزدیک زمین و جاری شدن تدریجی در سطح آن، به اعماق زمین فرو میرفتند چه کسی آب گوارا را برای آنها فراهم میکرد؟ (مطالب فوق مضمون بخشی از آیات سوره ملک است).
در آیه (۲۸) این سئوال مطرح شده است ... چه کسی کافران را از عذاب الیم پناه خواهد داد (... فمن یجیر الکافرین من عذاب الیم؟؟ جز همو که رحمن است و با ایمان به او و توکل بر او میتوان پناهگاهی جست؟
اینک با توجه به وجه مشترک میان دو سوره که همان مسئله «عذاب» است، مطالب فوق را مورد دقت نظر قرار دهید، آیا ندیده گرفتن چنین حقایقی میتواند بدون آثار و عوارض «عذاب» آور باشد؟ آیا اتکاء به خود یا عوامل غیرخدائی میتواند امنیت و آرامش برای انسان به وجود آورد؟
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «قلم» در آغاز دوران علنی شدن دعوت در مکه نازل شده و اولین برخوردها و موضعگیریهای مخالفین را که با «مجنون» شمردن پیامبر (ص) و خرافات قدیمی (اساطیر الاولین) معرفی کردن آیات قرآن ۲ رسالت و کتاب او را «تکذیب» میکردند نشان میدهد. بنابر این سیاق اصلی سوره در بیان زمینهها و علل و انگیزههای تکذیب و خصلتهای مکذبین است و ضمن دلداری و تقویت روحی پیامبر، رهنمودهایی به آن حضرت برای مقابله با مشکلات و مخالفتها و پیشبرد رسالت میدهد.
گویا «مجنون» شمردن پیامبر موضوع قابل توجهی باید باشد که در اولین آیه (پس از سوگند) و آخرین آیه به آن تصریح شده است:
(ابتدا) ن والقلم و ما یسطرون. ما انت بنعمة ربک بمجنون
(انتها) و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لَمَّا سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون
جنون نوعی بیماری و شرّ است. در حالیکه بر او خیر و نعمت، که همان وحی و رسالت باشد از جانب «پروردگارش» نازل شده است (وما انت بنعمة ربک بمجنون). و آیاتی که پس از شنیدن به سخریه و استهزاء میگرفتند، در حقیقت چیزی جز ذکر (یادآوری فطرت و حقیقت) نمیباشد (و ما هوالاذکر للعالمین).
در برابر این موج تکذیب، از یک طرف برای دلگرمی و تشویق پیامبر (ص)، بر قطعیت
۱. بررسیهای علمی و آماری کتاب «سیر تحول قرآن» ۱۶ آیه اول این سوره را نازل شده در سال سوّم و بقیه آنرا مربوط به سال چهارم گرفته است.
۲. اذا تبلی علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین
اجر بی پایان او تأکید مینماید (و انّ لک لاجراً غیر ممنون)۱، و از طرف دیگر برای تأیید و تحسین آن حضرت، بر ظرفیت و زمینه نیرومند اخلاقی و خوی نیکوئی که دارد تأکید میکند (و انک لعلی خلق عظیم). این ستایش هم تمجیدی است از حلم و مدارای پیامبر در برابر نسبتهای ناشایسته ای که مشرکین به آن حضرت میدادند و هم یادآوری استعدادی که در این زمینه دارد. ۲
سوالند به «قلم» و آنچه مینویسند (ن والقلم و ما یسطرون)۳، برای مردم جاهل و عقب افتاده مکه، که نه خودشان سواد خواندن و نوشتن داشتند و نه پیامبرشان، که به تصریح قرآن «امّی» و خط ننوشته بود۴، بسیار پرمعنا است! چرا که معمولاً به چیزی سوگند میخورند که برای مخاطب ارزش و منزلی داشته باشد. اما اگر آن مخاطبین درک این معنا را نداشتند، آیندگان از طریق قلم و آنچه به وسیله آن درباره قرآن و شخصیت پیامبر نوشته شد و همچنان نوشته میشود، فهمیدند و بیشتر خواهند فهمید که نه تنها حضرتش دیوانه نبوده، بلکه بر خلقی عظیم تکیه داشته است.
در اینجا سوگند برای اثبات سه منظور به کار رفته است: ۱- تبرئه پیامبر از جنون، ۲- اجر بی پایان آن حضرت، ۳- خلق عظیم. امروز میبینیم که چگونه سلامت کامل جسم و روح او، خدمت وصف ناشدنی اش به جامعه بشریت (که موجب اجر بی پایان است) و رفتار شگفت انگیزش با مخالفین و دشمنان، برای دوست و دشمن، در سطور کتابهای آشنا و بیگانه رقم خورده است.
علاوه بر آیه فوق، در آیه (۴) سوره علق نیز، که گفته میشود اولین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم بوده است، بر «قلم» و علمی که به وسیله آن توسعه و تکامل پیدا میکند تأکید کرده است:
... اقرأ و ربک الاکرم، الذی علّم بالقلم، علّم الانسان مالم یعلم. براستی اگر خداوند کریم انسان را به کاربرد «قلم» هدایت نکرده بود چگونه تجربیات
۱. در اینجا ۲ بار تأکید با حرف ان و لام (لاجراً) شده است.
۲. در مورد خلق و خوی پیامبر اسلام که «نبی الرحمه» نام گرفته، آیه ۱۵۹ سوره آل عمران و ۱۲۸ بقره توضیحات بیشتری دارد.
۳. جالب اینکه کلمه «یسطرون» به صورت مضارع آمده است که استمرار و دوام نوشتن را درآینده دربر داشته باشد.
۴. عنکبوت ۴۸- و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک ...
علمی بشر به نسلهای بعد منتقل و به تدریج تصحیح و تکمیل میگردید؟ و اصلاً چگونه
تعليم و تعلم انجام میشد؟ انتقال شفاهی علم و دانش را گویا در آیات اولیه سوره «الرحمن»
مورد تأکید قرار داده (الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان)، و انتقال «علوم» را
درآیه سوره علق. پس «بیان» و «قلم» دو نعمت بزرگ خدای «رحمن» هستند که وسیله
شناخت عظمت و حقانیت قرآن و علم به آیات تکوینی و تشریعی میگردند.
در ابتدای این سوره و قبل از سوگند به قلم، حرف «ن» قرار گرفته است که همچون
سایر حروف مقطعه ارتباطی مرموز با مضامین سوره داشته و تدبر در آن میتواند نکات
جالبی را روشن سازد. حروف مقطعه قرآن معمولاً در ابتدای سورههای متعددی به کار
رفتهاند که از مقایسه مفهوم و مضمون سورههای موردنظر میتوان به شناخت معنای آن
حروف نزدیک شد. امّا متأسفانه درمورد حرف «ن» که تنها در این سوره به کار رفته است،
چنین امکانی وجود ندارد. بنابراین باید از خود سوره مدد گرفته شود. اجمالاً با نگاهی
سطحی به سوره میتوان دریافت حرف «ن» به نسبت بسیار چشمگیری درآن به کار رفته است¹
بطوریکه در ۵۲ آیه این سوره ۱۳۳ بار این حرف تکرار شده است که مطابق برآوردهای
«رشاد خلیفه» این رقم همانند رقم سایر حروف مقطعه در بقیه سورهها ضریبی از عدد ۱۹
میباشد:
$$
۷ \times ۱۹ = ۱۳۳
$$
امّا این اعداد و آمار به تنهایی نمیتواند گره راز حرف «ن» را بگشاید. چارهای نیست
جز آنکه درخود سوره تدبر نمائیم.
قبلاً در بررسی حروف مقطعه سورههای قرآن گفتیم که بسیاری از حروف مقطعه
اشارهای به تجربه رسالت یکی از رسولان دارد. همچنانکه دیدیم حروف مقطعه طه و یس
ناظر به رسالت حضرت موسی و حضرت عیسی (علیعما السلام) بود.
سورههای که با حروف مقطعه آغاز میشوند اصولاً دارای ۳ مشخصه هستند²:
۱- غالباً در اولین آیه آنها اشارهای به نزول کتاب، قرآن، وحی، تلاوت آیات
شده است.
۱. ظاهراً به نظر میرسد نسبت تعداد حروف «ن» به سایر حروف در این سوره بیش از سورههای دیگر باشد. برای
اطمینان بیشتر باید از کامپیوتر استفاده کرد
۲. به جدول پیوست مراجعه نمائید.
۲- در همان مقدمه سوره اعراض و ناباوری و تکذیب بیشتر مردم را نشان میدهد.
۳- مخاطب سوره شخص رسول اکرم میباشد و عمدتاً ضمیر «ک» در همان ابتدای سوره به چشم میخورد.
در بیشتر ۲۹ سوره ای که دارای حروف مقطعه میباشند تجربه رسالت یک یا چندتن از رسولان گذشته یادآوری گردیده تا حضرت خاتم النببین با مشاهده اعراض و تکذیب مردم و صبر و شکیبائی آن رسولان، پیروزی و موفقیت نهایی پیامبران و پیروان آنها را بخواند و در برابر مشکلات عظیمی که همانند آنان در پیش دارد استوار و صابر گردد. بنابر این هر کدام از این حروف معمولاً خلاصه و رمزی اشاره به جریان رسالت یکی از پیامبران و یا تجربه و عبرتی از تاریخ و سرنوشت اقوام گذشته میباشد.
| نام سوره | حروف مقطعه | اشاره به نزول کتاب بر پیامبر |
|---|---|---|
| بقره (۲) | الم | ذلک الکتاب لاریب فیه... والذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلك |
| آل عمران (۳) | الم | الله لاله الا هو الحی القیوم. نزل علیک الکتاب بالحق... |
| اعراف (۷) | المص | کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه... |
| یونس (۱۰) | الر | تلک آیات الکتاب الحکیم. اکان للناس عجباً انا وحینا الی رجل منهم... |
| هود (۱۱) | الم | کتاب احکمت آیات ثم فصلت من لدن حکیم خبیر - الا تعبدوا الا الله اننی لكم منه ندیر مبین |
| یوسف (۱۲) | الر | تلک آیات الکتاب المبین - انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون. نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن... |
| رعد (۱۳) | الر | تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق... |
| ابراهیم (۱۴) | الر | کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور... |
| حجر (۱۵) | الر | تلک آیات الکتاب و قرآن مبین ... و قالوا یا ايها الذی نزل علیه الذكر انک لمجنون. |
| مریم (۱۹) | کهیمص | ذکر رحمة ربک عبده زکریا |
| طه (۲۰) | طه | ما انزلنا علیک القرآن لتنتفی. الا تذکرة لمن يخشی |
| شعراء (۲۶) | ط | تلک آیات الکتاب المبین. لعلك باجغ نفسک الا یکونوا مؤمنین... |
| نمل (۲۷) | ط | تلک آیات القرآن و کتاب مبین ... و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم. |
| قصص (۲۸) | ط | تلک آیات الکتاب المبین. نتلوا علیک من نباء موسی و فرعون بالحق لقوم یؤمنون |
| عنکبوت (۲۹) الم | آیه ۴۵ (اتل ما اوحی الیک من الکتاب...) |
|---|---|
| روپ (۳۰) الم | تا آیه ۵۱ خطاب به پیامبر دررابطه با نزول کتاب است. |
| لهمان (۳۱) الم | ۵ آیه انتهای سوره درباره: کتاب الله، قرآن، آیه خطاب به شخص رسول اکرم است |
| سجده (۳۲) الم | تلک آیات الکتاب الحکیم آیه (۳۳) و من کفر فلا یحزنک کفره... |
| سجده (۳۲) الم | تنزیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین. ام یقولون افتریه بل هو الحق من ربک لتنذر |
| ص (۳۸) الم | والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین. |
| مؤمن (۴۰) حم | والقرآن ذی الذکر... و عجبوا ان جاه هم منذر منهم... ه انزل علیه الذکر من بیننا... |
| فصلت (۴۱) حم | تنزیل الکتاب من الله العزيز العلیم... ما یجادل فی آیات الله الا الذین کفروا فلا یغررک |
| شوری (۴۲) حم عسق | تنزیل من رب العالمین. کتاب فصلت آیات قرآناً عربياً لقوم |
| زخرف (۴۳) حم | یعلمون... و من بیننا و بینک حجاب... قل انما انا بشر |
| دخان (۴۴) حم | کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلك... |
| جاثیه (۴۵) حم | والکتاب المبین. انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون... آیه (۹) و لئن سألتم... |
| احقاف (۴۶) حم | تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم... تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق... |
| ق (۵۰) ن | تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم... قل ارا یتم... ارونی... ایتونی بکتاب... |
| ن (۶۸) ن | والقرآن المجید بل عجبوا ان جاثهم منذر منهم |
| والقلم و ما یسطرون ما انت بنعمة ربک بمجنون | |
| (ام لكم كتاب فيه تدرسون - ما هو الاذكر للعالمين) |
اینک ببینیم چه رابطه ای بین اصول مشترک فوق و سوره «قلم» وجود دارد.
۱- در اولین آیه این سوره، همچون بقیه سورههای دارای حروف مقطعه، اشاره ای به کتاب (قلم و نگارش) و قرآن شده است:
آیه اول (ن والقلم و ما یسطرون) آیه آخر (و ما هو الآخر للعالمين)
علاوه برآن، در متن سوره نیز به کتاب (ام لكم كتاب فيه تدرسون) و حدیثی که از جانب خدا نازل گشته اشاره شده است (ذرنی و من یکذب بهذا الحدیث...).
۲- محور اصلی و بیشترین آیات این سوره، همچون سایر سورههای مشتمل بر حروف مقطعه، درباره جریان تکذیب رسول خدا و خصلتهای مکذبین (آیات ۸ تا ۱۶) میباشد.
۳- مخاطب ابن سوره همانند بقیه سورههای مربوطه شخص رسول پاک میباشد (ما
انت ننعمه ربک بمجنون و ان لک لاجراً غیر ممنون - و انک لعلی خلق عظیم).
همانطور که گفته شد حروف مقطعه هریک از سورههای موردنظر اشارهای به یک یا
چند تن از رسولان و جریان تکذیب مردم هم عصر آنان داشته، «صبر» و پایداری پیامبران را
برای تقویت روحیه و ثبات قدم پیامبر خاتم بیان مینماید. در این سوره نیز همانند بقیه
سورههای موردنظر به داستان حضرت یونس (ع) در این ارتباط اشاره میشود:
فاجتبیه ربه فجعله من الصالحین.
و امّا چه رابطهای میان حرف «ن» و داستان یونس پیامبر و مجنون نامیدن پیامبر؟...
اولاً حضرت یونس که در این سوره «صاحب الحوت» نامیده شده در سوره انبیاء (آیه
۸۷) «ذالنون» لقب گرفته است که هر دو عنوان نوعی ملازمت آن حضرت را با «ماهی» (حوت
معنای لغوی «نون» که جمع آن نینان و انوان است، نوعی نهنگ ماهی است که گویا در
گذشته از آن مرکب مخصوصی برای نوشتن استخراج میکردند. شاید وجه تسمیه و دوات
یا مرکب نامیدن این حرف توسط برخی از مفسران که آیه «ن والقلم وما یسطرون» را «قسم به
دوات و مرکب و آنچه مینویسند» ترجمه کردهاند در همین ارتباط باشد. به این ترتیب در
حرف «ن»، هم اشارهای به ماجرای حضرت یونس (ذالنون) با نهنگ ماهی وجود دارد، و هم
به مرکبی که با آن مینویسند.
ثانیاً، محور اصلی داستانی که از تعدادی باغدار در سوره «قلم» نقل میکند، کلمه ظلم
و عدم «تسبیح» خدا میباشد (قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون - قالوا سبحان ربنا انا
کُنّا ظالمین) و شکفت اینکه صفت ممتاز حضرت یونس نیز اعتراف به ظلم و تسبیح خدا
میباشد و در سوره انبیاء که او را «ذالنون» نامیده بر این مطلب تأکید مینماید:
همچنین در آیه ۱۴۲ سوره صافات نیز آن حضرت را از «مسبّحین» معرفی مینماید:
به این ترتیب آشکار میگردد رابطهای دقیق مابین محتوای سوره قلم و داستانی که در
۱. در ۲ آیه ۸۷ و ۸۸ سوره انبیاء که درباره «ذالنون» میباشد ۱۹ بار حرف «ن» تکرار شده است.
آن نقل شده، با ماجرای حضرت یونس (ع) وجود دارد.
ثالثاً، در ابتدا و انتهای سوره قلم از «مجنون» نامیدن رسول اکرم یاد کرده است:
ابتدای سوره: ن والقلم و ما یسطرون ما انت بنعمه ربک بمجنون
انتهای سوره (آیه ماقبل آخر): ... ویقولون انه لمجنون
گویا «مجنون» نامیدن شخص عاقلی همچون رسول اکرم، موضوع مهم و قابل توجهی
برای تدبر و تفکر انسانها بوده که درمقدمه و نتیجه گیری به آن اشاره شده است (و جالب
اینکه کلمه «مجنون» نیز با سه حرف «ن» و «ن» (نون) ختم میشود). گرچه در قرآن تصریح
نشده، اما آنچنان که روايت میکنند حضرت یونس را نیز مجنون نامیده و با اتهامات
مشابهی رسالت و را تکذیب کرده بودند که با حالت خشم و غضب قوم خویش را ترک
کرد. بنابر این ذکر ماجرای حضرت یونس در رابطه با موضوع «صبر» در این سوره مطرح
میگردد:
و جالب اینکه اشاره به تکذیب پیامبر و «مجنون» نامیدن (درانتهای سوره) درست
به دنبال نقل داستان حضرت یونس (ع) آمده است. به این ترتیب ملاحظه میشود ارتباط
ظریفی مابین پیام و قسم ابتدای سوره و مجنون نامیدن پیامبر (ن والقلم و ما یسطرون - ما
انت بنعمه ربک بمجنون) با ماجرای حضرت یونس (ع) وجود دارد.
رابعاً، در ابتدای سوره به نعمتی که ازجانب پروردگار، پیامبر خاتم را فراگرفته اشاره
میکند: (ما انت بنعمه ربک بمجنون) و جالب اینکه درمورد حضرت یونس نیز به همین
نعمت اشاره میکند (لولا ان تدارکه نعمة من ربه...)
خامساً، نکوهشی که از باغداران در سوره قلم نقل شده (فاقبل بعضهم علی بعض
پتلاومون) با نکوهشی که ممکن بود به نقل قرآن حضرت یونس دچار آن شود (لولا ان تدارکه
نعمة من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم) بی ارتباط نمیباشد.
همچنین نتیجه داستان باغداران (آیه ۳۲) که رغبت به سوی خدا و بازگشت آنان را
شرح میدهد با نتیجه ماجرای حضرت یونس (آیه ۵۰) که اجتباء و اصلاح آن حضرت را
بیان میکند همآهنگ میباشد.
سادساً در سوره یونس (آیات ۹۸ تا ۱۰۰) باتوجه به مرحله بعدی زندگی حضرت
۱. در تمامی سوره قلم به جز این کلمه فقط یک کلمه دیگر (مجنون) به سه حرف «ن» و «ن» ختم میشود.
يونس و تجربه بي صبري او، به پيامبر اسلام آموزشي میدهد که در راه تبليغ رسالت نبايد عجله کرد و شتاب به خرج داد و اجبار و اکراهی به کار برد. خود مردم بايد به تدريج با تعقل و تمايل قلبي به اين مرحله برسند و رسيدن به ايمان با «اذن» خدا و در شرايط خاص خود تحقق میيابد. آنگاه در سوره قلم (که البته در سال سوم بعثت و ۷ سال زودتر از سوره يونس نازل شده) به پيامبر اسلام هشدار میدهد که براي حکم پروردگار صبر کند و همچون يونس نباشد.
سوره يونس: (فلولا کانت قرية امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لمّا امنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و متعناهم الی حین - ولو شاء ربک لامن من فی الارض کلهم جميعاً افانت تكره الناس حتی یکونوا مؤمنین - و ما کان لنفس ان تومن الا باذن الله و يجعل الرجس علی الذین لا يعقلون)
سوره قلم (آيات ۴۴ تا ۴۸): ذرني و من يکذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون و املي لهم ان کيدی متين... فاصبر لحكم ربک و لا تكن کصاحب الحوت...)
در هر دو سوره نشان میدهد که درجريان ابلاغ رسالت بايد مردم را به حال خود گذاشت و مهلت و مدت داد تا خودشان آگاهانه و به دلخواه به اين مرحله برسند. سابعاً در سوره قلم از خلق نیکوی پيامبر دربرابر اتهام مجنون بودن یاد میکند (ما انت بنعمة ربک بمجنون... و انک لعلی خلق عظيم) و در سوره انبياء از مرحله اول زندگی حضرت يونس که گرفتار عصبانيت و غضب دربرابر انکار مردم شد، یاد میکند (و ذالنون اذ ذهب مغاضباً فظنّ ان لن نقدر عليه) و اين نکته ربط ظريف سوره قلم را با حضرت يونس نشان میدهد.
ثامناً یکی از اشتباهات در ابلاغ رسالت، براي خود و «قدرت» خود اثری قائل شدن است. درحالیكه هرچه هست قدرت خدا است و مشيت او. در سوره انبياء در تجربه نخستين حضرت يونس، از فراموشی قدرت خدا برخود ملامت میکند (و ذالنون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه) و در سوره قلم از احساس کاذب باغداران نسبت به قدرت خود (و غدوا علی حرد قادرين) که هر دو ماجرا به نهايت محروميت و گرفتاری و ملامت خود منتهی گرديد.
تاسعاً، داستان حضرت يونس نشان میدهد که سرانجام آن حضرت با شناخت منزه بودن خدا و ملامت خود و اعتراف به ظلم، نجات يافت (سبحانك لااله الا انت انی کنت
من الظالمين - فاستجبناله ...) و در سوره قلم نشان میدهد باغداران دنياطلب نيز همين راه را
طی كردند (قالواسبحان ربنا انا كنا ظالمين - فاقبل بعضهم عن بعض يتلاومون - قالوا يا
ويلنا انا كنا ظالمين عسى ربنا ان يبدلنا خيراً منها انا الى ربنا راغبون)
عاشراً - همانطوركه دردل ماهی شدن حضرت يونس عذابی دنيائی برای تزكيه
آن حضرت بود، محروميت باغداران در سوره قلم نيز عذابی دنيائی برای عبرت آنها
رابطه «نون» با «قلم و ما يسطرون»
درباره حرف مقطعه «نون» با توضيحات قبلی چنين به نظر میرسد كه اشاره ای
به رسالت حضرت يونس (ذالنون) و تجربه «صبر» او در ابلاغ رسالت و تحمل تكذيب مردم
باشد، درضمن موضوع منزه بودن خدا (تسبیح) از اينكه در مشيتش خللی وارد آيد و
انحصار قدرت او بر جهان هستی نيز مطرح گرديد. اما درباره رابطه حروف مقطعه نون ۱ با
«سوگند به قلم و آنچه مینويسند». نيز لازم است تدبري بعمل آيد. (نون والقلم و ما
يسطرون)
در قرآن كلمه «قلم» فقط در دو سوره آمده است. يكی همين سوره و ديگری سوره علق:
در سوره علق نشان میدهد انسان همين كه خود را مستغنى ببيند طغيان میكند و با
توجه به اينكه اين حقيقت را به دنبال تعليم قلم به انسان برای تعليم آنچه نمیداند بيان كرده
است، چنين به نظر میرسد (والله اعلم)، كه قلم مهمترين وسيله برای هدايت انسان در
احتراز از طغيان استغناء باشد و آگاه شدن به آثار پروردگار در عالم و خواندن اسم رب
(به معنای واقعی) انسان را به منشأ خود كه به تدريج از «علق» به دست تدبير پروردگار تبديل
به انسان كاملی شده است، آشنا میسازد و مانع طغيان آدمی از حد ناچيزی كه دارد، و
احساس استغناء و بی نيازی میگردد.
۱. در برخی قرآنها به جای حروف مقطعه «نون» تنها حرف «ن» را مینويسند. درحاليكه به نظر میرسد همانطور
كه خوانده میشود بايد نوشته شود. علاوه بر آن تحقيقات مرحوم رشاد خليفه دانشمند مصری كه روي
حروف مقطعه و رابطه آنها با عدد ۱۹ كاركرده، نشان میدهد تنها اگر حروف مقطعه را «نون» درنظر بگيريم
ضريب ۱۹ میشود كه عدد مشترک ميان همه حروف مقطعه است.
ازطرفی در سوره قلم در داستان باغداران ثروتمند نیز میبینیم آنها با خودداری از
انفاق به مساکین و احساس قدرت (و غدوا علی حرد قادرین) دچار گمراهی شدند و
سرانجام پس از ندامت اعتراف کردند که با انحصار محصولات برای خود، درحقیقت طغیان
کرده بودند (یا ویلنا انا کُنّا طاغین). به این ترتیب روشن میگردد در هر دو سورهای که
کلمه «قلم» به کار رفته، این مسئله دررابطه با طغیان انسان مطرح گشته است. یعنی مهمترین
نقش قلم تبیین ناچیز بودن انسان و تعلیم عظمتهای الهی برای جلوگیری از طغیان او
است.
اینک با توجه به مطالب فوق دررابطه با حروف مقطعه «نون» و سوگند به «قلم و آنچه»
مینویسد: «شاید بتوان گفت (والله اعلم) که این حروف مقطعه و سوگند دو پیام دارد:
پیام نخست عبرت گیری از تجربه حضرت یونس در رابطه با صبر است، و پیام دوم
نقش قلم و نوشته برای تربیت تدریجی مردم و سوق دادن آنها از طریق آگاهی (نه اجبار و
اکراه) به ایمان. یعنی پیامبر اکرم از یک طرف باید دربرابر انکار و لجبازی معاندین و تکذیب
رسالت «صبر» کرده و با خلق کریمانه خود ناملایمات را تحمل نماید، از طرف دیگر امیدوار
باشد این مکتب و کتاب و آثار آن در آینده از طریق قلم و آنچه نوشته میشود جهانگیر
خواهد شد و ایمان را در قلوب مردم تحقق خواهد داد. همین دو حقیقت، یعنی تجربه
موفق حضرت یونس، که سرانجام قومش ایمان آوردند، و نقش قلم و نوشتار، خود حجت
رسائی است که نعمت ارزانی شده به پیامبر، نه از جنون، که از نهایت هشیاری و ایمان او
ناشی شده است و تلاش او در ابلاغ این رسالت اجر بی پایانی خواهد داشت.
نون والقلم و ما یسطرون، ما انت بنعمة ربک بمجنون، و ان لک لاجراً غیرممنون
***
علت تکذیب و خصلتهای مکذ بین
علت مجنون نامیدن پیامبر و تکذیب قرآن را در آیه (۱۳) داشتن مال و فرزند (پسر)
میشمارد (ان کان ذامال و بنین)، منظور از مال، همان ثروت و مکنت است و منظور از بنین
«قدرت» میباشد. چرا که در جامعه ابتدائی آن دوران داشتن پسرانی متعدد تکیه گاه و
اعتمادی دربرابر دشمنان و نیروی کاری برای تولید به شمار میرفته است. به این ترتیب دو
عامل ثروت و قدرت را که حاصلش هوی و هوس و دنیاپرستی است انگیزه تکذیب حق
معرفی مینماید.
و اما خصلتهای مکذبین، در این مورد به تقسیمبندی دقیقی پرداخته است:
۱- در برابر خدا، مکذبین از آنجایی که بی شخصیت و خودپرست هستند، سوگند را بازیچه و وسیله رسیدن به امیال خود قرار میدهند و به راحتی و برای هر کار کوچکی به خدا سوگند میخورند و به این ترتیب حرمت چنین عملی را میشکنند. به اصطلاح «خدا را خرج خود میکنند» و پستی خود را با این کار آشکار مینمایند (ولا تطع کل خلاف مهین).
۲- دربرابر مردم - در این مورد سه ویژگی به تناسب موضوع از آنها نشان داده است:
۱- ۲- بدبینی و دشمنی - تکذیب کنندگان همچون بیمار روحی که کمبود و عقب ماندگی خود را میخواهد با تحقیر و توهین و ترور شخصیت دیگران جبران نماید، یکسره درحال بد گوئی از این و آن و اشاعه و افشای نقطه ضعفهای دیگران هستند (همازمشاع بنمیم)
۲- ۲- بخل و خست - خصلت دیگر این گروه بی تفاوتی دربرابر گرفتاریهای مادی مردم و بی اعتنایی به مشکلات آنهاست. نه تنها خود کمکی به گرفتاران نمیکنند، بلکه مانع کمک کردن هم میشوند (متاع للخیر) و اگر دستشان هم برسد با خودپرستی تمام به حقوق و منافع همانا نیز تجاوز مینماید (معتد اثیم).
۳- ۲- ممکن است کسی خصلتهای فوق را دارا باشد اما لااقل حفظ ظاهر نموده آداب معاشرت و مصاحبت را رعایت نماید، اما این گروه در درشتخویی و بدزبانی با مردم گوی سبقت ربودهاند و از آنجایی که خود بی اصل و نسب هستند برای دیگران هم احترام و منزلتی قائل نبوده، آنها را به باد دشنام و اهانت میگیرند (عتل بعد ذلک زنیم) علاوه بر همه اینها، و مقدم بر آنها، هیچگونه پایبندی و اعتقادی به اصول و ارزشهای ادعایی خود ندارند و به راحتی با دنیا پرستان کنار میآیند و آنرا معامله مینمایند. به اصطلاح «ما است مالی کردن»، با هر مخالفی، اگر منافعشان تأمین گردد سازشکاری مینمایند (ودّوا لوتدهن فیدهنون).
۱. در قرآن کلمه «اثم» عموماً در مورد گناهانی به کار رفته است که به گونهای خصلت خودپرستی با تجاوز به حقوق دیگران در آن ملحوظ میباشد.
۲. معنای «دهن» روغن است، از آنجاییکه روغنکاری برای جلوگیری از اصطکاک انجام میشود، مفهوم مداهنه نوعی نرمش و تسلیم و تند دادن میباشد که با اصطلاح «ما است مالی کردن» بیشتر نزدیک است تا تملق و چاپلوسی.
دربرابر چنین منحرفانی چه باید کرد؟ اگر جواب متعارف بشری را خواسته باشید، پاسخ آن سرکوب و سر به نیست کردن است! مگر میشود کسی به خدا و خلقش اعتنائی نداشته باشد و شایسته حیات و زندگی باشد!... این قضاوت و حکمی است که همواره متولیان دینی از گذشته تاکنون رانده و برآن عمل کردهاند. نمونه اش قرنها سلطه کلیسا بر مردم در قرون وسطی با دادگاههای تفتیش عقاید و هیمههای آتشی است که «مرتدین» یعنی مخالفین تثلیث ادعائی را در آن سوزاندند. اما خداوند شیوه دیگری به رسول خود توصیه میکند، شیوه ای که متکی به مشیت «اختیار» است و با مدت و «مهلت» دادن تحقق مییابد. به این ترتیب در مدت زندگی دنیا انسانها «مختار» هستند تا هر راهی میخواهند برگزینند و دیگران جز در دفاع از منافع خود، یا مجتمع ایمانی درصورت تعرض کافران، مجاز نیستند آزادی آنها را سلب نموده به نابودی شان اقدام نمایند، چرا که در این صورت مشیت حکمیانه امتحان و «ابتلاء» نقض میشود.
وظیفه پیامبر، چشم به نتیجه عمل داشتن و با زمان کارکردن است، تا هرکس به مقتضای عملکردش سرنوشت خود را رقم زند. در این روند نه شتابی باید به کار برد و نه دخالتی خارج از خواست الهی کرد. (فستبصرو یبصرون، بايکم المفتون). چرا که خداوند خودش بهتر از هرکس به آنکه از راهش گم شده آگاه است و به راه یافتگان نیز داناتر است (ان ریک هواعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین). منظور از این سخن، اثبات علم خدا بر اعمال انسانها نیست، بلکه «داناتر بودن» او موردنظر است. وقتی صفت تفضیلی «اعلم» به جای فعل «یعلم» به کار میرود، منظور تأکید روی آگاهی خدا و بی نیازی او از علم دیگران است. یعنی اگر عدهای گمراه یا مرتکب گناه شدند، نیازی نیست دیگران تعصب نشان داده تنبیهشان نمایند! یا اینکه تلاش کنند از کار آنها سردراورده کناهانشان برملا نمایند، خدا خودش بهتر میداند چه کسی گمراه شده و چه کسی هدایت یافته است. وقتی پیامبر خدا چنین رسالتی ندارد، به طریق اولی دیگران نیز مجاز نیستند «اختیار» بندگان او را سلب نمایند.
پیامبر خدا باید آنها را به حال خود آزاد رها نماید تا هرکس به تدریج به نتیجه عمل خود برسد. همچنانکه معلم دربرابر بازیگوشیها و تنبلیها و عدم انجام تکالیف مدرسه،
۲. توضیح بیشتر در این موضوع را میتوانید در کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مطالعه فرمائید.
قبل از آنکه سال تحصیلی به پایان رسد، محصلی را مردود یا از مدرسه اخراج نمیسازد و هر شاگردی پله پله و به تدریج کسب علم مینماید یا مرحله به مرحله بدون آنکه متوجه باشد از دیگران عقب میافتد (فدْرِنِی ۱ و من یکدُب بهذا الحدیث سنستدرجهم من حیت لایعلمون). و بالاخره بر این اصل مهم تأکید مینماید که اصلاً ما خودمان به تکذیب کنندگان میدان و مهلت میدهیم تا در ابتلاء و امتحان دنیائی ماهیت و جوهر خود را بروز دهند: و املی لهم ان کیدی متین). کسی در عقوبت مخالفین خود عجله میکند که یا فرصت را از دست میدهد و یا در طرح و تدبیرش علیه دشمن اطمینان کافی نداشته باشد. امّا خداوند که مالک مطلق زمان و مکان است و قدرتش بر همه چیز چیره شده و تدبیرش علیه کسانیکه خلاف مشیت او رفتار نمایند استوار است (انّ کیدی متین) دلیلی ندارد عجله کند.
پس اکنون که خداوند در عقوبت منکرین عجله نمیکند رسولش نیز باید «صبر» کند و «حکم» پروردگار را با شکیبائی به عمل درآورد (فاصبر لحکم ربک ولا تکن کصاحب الحوت اذ نادی و هو مکظوم). در اینجا از کم صبری یکی از پیامبران، بدون آنکه نام او را ذکر کند، یاد میکند تا برای رسول خاتم عبرتی باشد. این پیامبر همان حضرت یونس (ع) است که نامش را در سورههای دیگر درارتباط با این داستان میخوانیم. ولی در اینجا گویا بخاطر لحن انتقادی آیات فقط به عنوان «صاحب الحوت» اکتفا کرده است. این پیامبر در برابر نسبتهای ناپسند یا تکذیب و انکار رسالتش دچار خشم گردید ۲ و قومش را رها کرد و با کشتی از آن شهر گریخت. و خداوند او را گرفتار موج دریا و دهان ماهی کرد تا متنبه گردد. و چون اهل ایمان و تسبیح خدا بود نجاتش داد و بار دیگر به سوی قومش فرستاد تا باردیگر ابلاغ رسالت نماید و این بار آنچنان توفیقی کسب کرد که قومش نمونه و مثلی برای ایمان شدند ۱. داستان قوم «یونس» مثال تاریخی ارزنده ای است برای نشان دادن استعداد و ظرفیت انسان برای تغییر و تحول و نقش صبر و شکیبائی برای تربیت و اصلاح انسانها. و نیز یادآوری این اصل که چنین تحولی منحصراً در بستر «اختیار و آزادی» صورت میگیرد و
۱. معنای لغوی «ذر» چیزی را به حال خود رهاکردن و آزاد گذاشتن و عدم ممانعت میباشد.
۲. انبیاء ۸۷ - وذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر علیه... (در اینجا نیز نام او برد نشد و به عنوان «ذالنون» اکتفا شده است)
۱. داستان حضرت یونس (ع) به صورت پراکنده در سورههای انبیاء (۸۷ و ۸۸)، صافات (۱۳۸ تا ۱۴۸) یونس (۹۸) و ... آمده است.
اکراه و اجبار را در آن راهی نیست. شگفت اینکه ایمان آورندگان این قوم را که پیامبرشان را قبلاً با آزار و اذیت و تکذیب از خود فراری داده بودند، خداوند در سورهای به نام همان پیامبر (یونس) در کنار اصل آزادی ایمان بیان کرده است.
تا (۱۰۰)
ثلث میانی این سوره، به دنبال بیان خصلتهای تکذیب کنندگان، به داستان «ابتلا»ی باغداران میپردازند و تأکید مینماید اینان نیز همانند آنان در جریان «ابتلا» هستند:
این داستان در حقیقت نمونه و مثالی از زندگی بیشتر انسانها است که با غفلت و غرور به دنیا میپردازند و مسئولیتها و مردم را فراموش میکنند تا سرانجام گرفتار نتایج اعمال خود میگردند. خصلتهایی که از این باغداران سراغ میدهد مشابه همانهاست که از تکذیب کنندگان سراغ داده بود، در سوگند خوردن به خاطر موضوعات بیارزش (اذاقسموا لیصرمنها مصبحین) و در مناع الخیر بودن و امسک (ان لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین - و غدوا علی حرد قادرین) در حالیکه حق چنین اقتضا میکرد به هنگام میوهچینی سهم فقرا و نیازمندان را میپرداختند. ۲
نتیجهای که از این داستان گرفته میشود در دو آیه ۲۸ و ۲۹ به این ترتیب خلاصه میگردد:
آنها اشکال کار خود را در عدم «تسبیح» میشمرند و سرانجام با تأکید بر ظالم بودن خود، پروردگار را «تسبیح» مینمایند! به راستی چه ارتباطی میان کار آنها و تسبیح پروردگار
۲. در سورهانعام با ذکر نعمت انواع باغادات میوه با انواع میوهها، دستور میدهد از میوهآن هنگام رسیدنش بخورید و روز چیدن آن «حق» آنرا (به نیازمندان) بپردازید و اسراف نکنید که او اسراف کنندگان را دوست نمیدارد... کلوا من ثمره اذا ثمر و اتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (آیه ۱۴۱) همچنین آیه ۲۶ سوره بنی اسرائیل و ۳۸ سوره روم که مشابه هستند (و ات ذا القربی حقه والمسکین و ابن السیل...)
وجود دارد؟ از آنجایی که معنای اصلی این کلمه در ترجمه به فارسی مسخ شده است، معمولاً منظور از آن درک نمیگردد. اما ببینیم کجای کار آنها با تسبیح تناقض داشته است؟ معنای «سباحه» شناوری و حرکت است، حرکتی در جهت هدف و ساحلی معین و با حرکات منظم و مستمر درجهتی که مشت خالق معین کرده است. درست مثل ماشینی که دستگاههای متعدد دارد و هر دستگاه و دنده درجهتی که سازنده اش طراحی کرده حرکت میکند و مجموعه آنها منظور معینی را تحقق میبخشند، ماشین ریسندگی، ماشین چاپ، ماشین تحریر، ماشین حساب و غیره. همآهنگی و نظم و کارکرد این ماشین دلالت بر کاردانی و لیاقت و هنر سازنده اش میکند و بینندگان را به تحسین (تسبیح نسبی) آن وامی دارد. این ماشین مدل کوچک و ناقصی است از ماشین بزرگتر هستی که تماماً با یک نظم و در یک سیستم کار میکند. اگر هدف و حرکت یک ماشین ریسندگی، بافت پارچه است، هدف ماشین هستی رشد و کمال بخشیدن به پدیدهها به سوی خدا میباشد تا مشمول رحمت الهی گردند.¹
چگونه است اگر پیچ و مهره یا قطعهای از یک ماشین بخواهد به میل خود و نه در جهت حرکت عمومی مجموعه (سباحه) حرکت کند؟ انسانی که با تکیه بر اسباب دنیائی (نه حکم خدا) برای خود اصالت و استقلالی قائل باشد و با غفلت و غرور، نظامات عمومی و قوانین شرع را زیر پا گذارد، درحقیقت مثل همان پیچ و مهرهای است که از خدمت برنامه عمومی ماشینی که به آن تعلق دارد خارج شده است. ارزش این پیچ و مهره در خدمت همآهنگی است که در مجموعه دستگاه انجام میدهد و گرنه وازدهای است که دور ریخته میشود. تسبیح خداوند از یک طرف پیوستن آگاهانه به حرکتی عمومی است، که مشتیش آنرا به راه انداخته، از طرف دیگر منزله و بی عیب و نقص شمردن هدف و حرکتی است که اراده فرموده است. و چنین است که «یاران باغ» پس از زمانی که با غفلت و غرور و باتکیه بر تلاش و تدبیر خویش به اسباب دل بستند و مؤثر و موجد و علت اصلی را فراموش کردند، سرانجام به ظلم خویش (انا کتا ظالمین) و طغیان بر نظامات (انا کتا طاغین) واقف شدند و
¹ این سخن همان مفهوم «الا مارحم ریک و لذلک خلقهم» (هود ۱۱۹) میباشد.
با اعتراف به حاکمیت و تدبير الهی (ربوبيت)، به سوی «رب» خويش گرايش يافتند
داستان این باغداران باتوجه و عبرتشان ختم به خير شد، اما آيا برای ما فرصت و
مهلتی برای توبه و بازگشت باقی است؟ (اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً).
گمراهی و محروميتی که نصيب ياران باغ شد (... قالوا انا لضالون، بل نحن محرومون)
عذابی بود که به خاطر دنياطلبي و بخلشان دامنگير شد و چنين است عذاب آخرت که البته
اگر کسی بداند بس بزرگتر است:
سجده
در آيه ۴۲ و ۴۳ سخن از «سجده» در دنيا و آخرت به ميان میآيد که همانند کلمه
«تسبيح»، درک آن، برای کسانی که با مفاهيم قرآنی از طريق ترجمهها آشنا شدهاند، مشكل
است. بيشتر مردم سجده را در همان پيشانی به خاک سائيدن منحصر مینمايند و به مفهوم و
مقصود آن توجه ندارند، در حاليکه اين حرکت اگر به صورت مکانيکی و بدون توجه به منظور
و معنای آن انجام شود تفاوتي با بقيه حرکات بدن نخواهد داشت. معنای سجود در لغت،
اظهار فروتنی و خضوع و رام شدن میباشد که معنایی مقابل استکبار و امتناع و عصيان
دارد، و مفهوم سجده به درگاه خدا، تسليم شدن به خواست و اراده او و مشيتی که مقرر
فرموده میباشد، همچنان که معنای تسبيح، پيوستن به حرکت عمومی جهان است، معنای
سجده، اظهار فروتنی و خضوع در برابر مشيت الهی و عدم عصيان و گردنکشی در برابر
نظاماتی که مقرر فرموده میباشد، در اين حالت بنده ساجد تسليم نظامی میگردد که
خداوند عزيز و حکيم برقرار کرده است.
در قرآن به کرات از سجده عمومی موجودات اعم از جاندار و بی جان (بی جان به زعم
ما) مثل ماه و خورشيد، ستاره، درخت، کوه و... ياد میکند و تصريح مینمايد همه آنچه در
آسمانها و زمين هستند، با شعور و بی شعور ۱، برای خدا سجده مینمايند، سجده فرشتگان
نيز بر خداوند و به دستور او بر انسان، (که ابليس از آن سرپيچی کرد) از همين قرار است،
اما سجده موجودات عالم پيروی آنها از نظامات و قوانینی است که خداوند مقرر فرموده و
به صورت تکويني انجام میشود، تنها انسان است که با اختيار و اراده ای که خدا به او عنايت
۱. در سوره رعد آيه (۱۵) کلمه «من» درباره سجده موجودات به کار برده و در سوره نحل آيه (۴۹) و حج آيه (۱۸)
کلمه «ما».
۲۷۷ /
کرده باید سجده تشریحی نماید و با آگاهی و ایمانی که کسب کرده اظهار تذل و خضوع
دربرابر اراده الهی نماید.
با شناختی که از تسبیح و سجده پیدا کرده ایم شایسته است به ستایش پروردگار تسبیح
نمائیم و از ساجدین گردیم.
فسیح بحمد ربک و کن من الساجدین (حجر ۹۸)
اینک با توضیحاتی که داده شد، مجدداً به آیات ۴۲ و ۴۳ این سوره بازگشت مینمائیم
و میبینیم چگونه کسانیکه درحیات دنیائی خویش اهل سجده (خاضع بودن دربرابر خدا و
نظامات تکوینی و تشریحی او) نبودهاند، در آخرت نیز نمیتوانند خود را همآهنگ این
نظامات و خاضع دربرابر آنها نمایند، بنابراین از پیوستن به جمع مؤمنین و داخل شدن در
بهشت محروم میمانند:
تسلیم متقین و طغیان مجرمین
ثلث آخر سوره که فصل مستقلی را پس از داستان صاحبان باغ تشکیل میدهد، با این
جمله آغاز میگردد:
اگر این آیه را با آنچه درباره تسبیح و سجده گفته شد موردنظر قرار دهیم، به مفهوم و
منظور آن بهتر پی میبریم. متقین کسانی هستند که با خویشتن داری دربرابر گرایشاتی که
در داستان صاحبان باغ به آن اشاره شد، و خصلتهایی که در ابتدای سوره از مکذبین معرفی
گردید، نفس خود را با قوانینی که خداوند تشریح فرموده همآهنگ میسازند. اینها همان
«تسلیم» شدگان به خدا هستند که در نظام هستی نقش خویش راهمچون مهره ای از ماشین
بزرگی ایفا مینمایند، درحالیکه «مجرمین» با طغیان بر نظامات، رابطه خود را مثل مهره ای
که از ماشینی جدا شده باشد، از کل سیستم و نظام هستی قطع مینمایند. ارزشی که در
صنعت برای هر قطعه ای قائل هستند به میزان نقشی است که آن قطعه در خدمت منظوری که
از ساختن آن در یک مجموعه درنظر گرفته شده برآورده میکند. آیا تسلیم شدگان به نظامات
الهی که درخدمت هدف مشترک خلقت هستند با بریدگان و جداشدگانی از این نظام
۱. اصولاً معنای لغوی «لاجرم» قطع کردن و بریدن است و در اصطلاح قرآنی به گناهی جرم گفته میشود که نوعی
انفصال و بریدگی از خدا، مردم، مسئولیتها و قیامت در آن ملحوظ باشد.
برابرند؟ قطعاً خير. افنجعل المسلمين كالمجرمين؟ ما لكم كيف تحكمون.
اسماء الهی
در این سوره هیچ نامی (حتی الله) به جز نام «رب» به کار نرفته است. تکرار ۹ بار نام «رب» که به صورت مضاف با ضمائر مختلف به کار رفته است (ربه، ربنا، ربک، ربهم) معنای خاصی را در ارتباط با تأکید سوره بر موضوع «ربویت» افاده میکند. تمرکز سوره روى این موضوع کلیدی نشان دهنده اهمیت اعتقاد به انحصار ربویت برای خدا است که شرط اولیه توحید میباشد.
آهنگ انتهائی سوره
سوره قلم از ۵۲ آیه تشکیل شده است که به جز ۱۰ آیه آن که با حرف «م» ختم شده بقیه آیات با حرف «ن» تمام شدهاند.
درس هائی که از سوره قلم میتوان گرفت
۱- حکم پروردگار - در آیه ۴۸ میفرماید (فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت). همچنین در این سوره بار دیگر نیز كلمه «حكم» به کار رفته است: آیات ۳۵ تا ۴۰ (افنجعل المسلمين كالمجرمين ما لكم كيف تحكمون - ام لكم كتاب فيه تدرسون - ان لكم فيه لمّا تخيرون - ام لكم ايمان علينا بالغة الى يوم القيمه ان لكم لما تحكمون) منظور از حکم همان داوری و قضاوت نهائی است. از آنجائیکه خداوند حلیم است و در حکم خود عجله ای ندارد، به بند گان مهلت و مدت کافی داده است. بنابراین رسول اکرم نباید عجله و شتابی برای ایمان آنان نشان دهد. این امر تدريجی و قلبی است و در همه تحولات اجتماعی نیز سیر تغییرات و تطور اوضاع به صورت آرام و تدریجی و به موازات تغییر نفوس مردم انجام میشود.
۲- عامل صبر یعنی روى عنصر زمان و تحولات تدریجی تکیه کردن و با اخلاق نیکو با مخالفین برخورد کردن و چشم به آینده تحولات داشتن رسم پیامبری است (انک لعلی خلق عظیم فستبصر و یبصرون).
۳- پیامبر نیازی ندارد نگران گمراهان و بی حساب و کتاب ماندن زشتکاریهای آنان باشد، خداوند خودش بهتر از هر کس این را میداند. وظیفه پیامبر فقط عدم اطاعت از آنها و سازش نکردن با ایشان است: فلا تطع الکافرین. ودوا لوتد هن فیدهنون - ولا تطع کل حلاف
مهین... (یعنی به جای تعرض و ممانعت باید از آنها کناره گرفت و اعتنائی به آنها نکرد)
۴- کار خدا زیبا و بی عیب و نقص و مبرای از هر گونه سوء است. و این است معنای تسبیح که اعتراف و اشعار دائمی به این حقیقت است، حال اگر کسی یکی از دستورات خدا را انجام ندهد، درحقیقت درستی آن کار را عملاً نفی کرده و کار خود را بهتر دیده و سبحان بودن پروردگار را نقض کرده است. در سوره قلم نشان میدهد باغداران ثروتمند با استنکاف از انفاق به مستمندان عملاً تسبیح خدا را انکار کرده بودند (قال اوسطهم الم اقل لكم لولا تسبحون - قالو سبحان ربنا انا كنا ظالمين) و مرتكب ظلم به نفس خود (یا مردم و خدا) شده بودند، همچنین حضرت یونس در مرحله اول رسالت با بی صبری دربرابر انکار مردم مرتكب ظلم شده بود، ولی به دلیل مسبح بودن مشمول عنايت ربوبی قرار گرفت:
(سبحانک لا اله الا انت انی کنت من الظالمين - لولا کانت من المسبحين للبث فی بطنه الی یوم یبعثون).¹
ارتباط سورههای قلم و حاقه (۶۸-۶۹)
وجه مشترک سورههای حاقه، معارج و نوح که پس از سوره قلم قرار گرفتهاند، انکار «عذاب» (دنیائی یا اخروی) توسط کافران است. این سوره نیز مکانیسم تحقق عذاب دنیائی را در قالب داستان باغداران بخیلی بیان و از این مصداق عینی برای نشان دادن چگونگی نزول عذاب استفاده میکند و نتیجه میگیرد عذاب آخرت نیز همین قانونمندی را دارد. در این داستان که به تفصیل و با جزئیات بیان شده است نشان میدهد چرا و چگونه عذاب (به معنای محرومیت و درد و رنج و غم و غصه) دامنگیر انسان میشود. تعدادی باغدار در فصل چیدن میوه و محصول، برای آنکه فقرا و محرومین جمع نشده و از آنها تقاضای کمک نکنند، تصمیم میگیرند قبل از طلوع آفتاب هنگامی که مردم در خواباند این کار را بدون سرو صدا و مخفیانه و در تاریکی انجام دهند تا کسی خبردار
۱. در سوره قلم، همچنین سوره انبیاء، از آنجائیکه بوئی از مذمت و انتقاد نسبت به حضرت یونس (ع)، بخاطر کم صبری آن حضرت در ابتدای رسالت، استشمام میشود، از آن پیامبر بزرگ با اشاره و کنیه «ذالنون» و «صاحب الحوت» یاد شده است تا حواس شنونده را متوجه داستان بلعیده شده توسط نهنگ کند. اما در سوره یونس (و در سایر سورهها) که رنگ تمجید و تحسین دارد، نام واقعی آن حضرت، یعنی «یونس» برده شده است. گویا خداوند حکیم که ستار العیوب و غفور و رحیم است، نخواسته نام پاک پیامبرش با شائبه ای از شک و تردید همراه باشد و این درس بزرگی است از حلم و کرم برای انسانهای طالب مکارم اخلاق.
۲. از نظر علم هیئت و فیزیک نجومی روشن است که به هنگام مرگ ستارگان به دلیل به پایان رسیدن فعل و انفعالات هسته ای تبدیل هلیوم به هیدروژن، رنگ قشر مرکزی آن از سفید به طرف قرمز میل میکند و آسمان سرخ رنگ میگردد. کوهها نیز به دلیل تغییرات نیروی جاذبه متلاشی و سر گردان در فضا میشوند.
نشود. آنها در این تصمیم، خود را فعال مایشاء دانسته و هیچ استثناء و احتمالی برای عدم توفیق در این کار قائل نشدند. امّا وقتی صبح زود به سراغ باغات خود با حالت خفا و خندان میروند و احساس زرنگی و توانائی و تدبیر برای بازداشتن بینوایان از دریافت صدقه میکنند، مواجه با صحنهای باورنکردنی میشوند. ابتدا فکر میکنند اشتباه آمدهاند! ولی به زودی میفهمند شب هنگام باغاتشان دچار سانحه و طوفانی شده و همه محصولات از دست رفته است. وقتی محرومیت خود را از نتیجه تلاش یکسال کار و زحمت میبینند، به خود میآیند و احساس ندامت کرده میفهمند تکیه مطلق بر خود و درنظر نداشتن عوامل مؤثر دیگری که خارج از خواست و اراده آنها و تماماً به مشیت الهی است، موجب این محرومیت گشته است، در این حالت با منزه شمردن خدا (منزه و بی عیب و نقص شمردن مشیت او) اعتراف به «ظلم» (ظلم به نفس خود و به حقوق محرومان) میکنند و با نکوهش و اذعان به اینکه با چنین خودخواهی و بخل و بی خبری دچار طغیان (خروج از حد و مرز) شده بودند توبه و به سوی خدا متوجه میشوند و این بار اظهار امیدواری میکنند که شاید خدا باغات بهتری به آنها عنايت کند (به جای تکیه بر خود امیدبستن بر خدا).
پس از ذکر این ماجرا چنین نتیجه گرفته میشود: «چنین است عذاب و قطعاً عذاب آخرت اگر مردم بدانند بزرگتر است (کذلک العذاب و لعذاب الاخره اکبر لوکانوا يعلمون). در این داستان ساده که مشابه آن همه روزه به اشکال مختلف برای اکثر مردم اتفاق میافتد، نشان میدهد چگونه گرفتاریهای زندگی و درد و رنجها و محرومیتها همان «عذاب» عملکردهای ظالمانهایست که با فراموش کردن خدا و اطمینان و تکیه بر «خود» تحقق مییابد، طغیانی است که آدمی نسبت به موقعیت و حد و مرز خود میکند و بیش از آنچه لازم است طلبیده و از حریم حلال و حرام خارج میگردد.
در مقیاس بزرگتر، عذاب انقراض و هلاکت اقوام نیز به دلیل پیوستگی نظامات زمین و آسمان با نظام عوالم انسانی و عملکرد آدمیان همین قانونمندی را دارد. از آن بالاتر، عذاب آخرت نیز به دلیل مقدمه بودن دنیا برای حیات جاوید آخرت، چنین است ولی با مقیاس و شدت و وسعتی عظیم تر.
با توضیحات فوق چنین به نظر میرسد که سوره قلم در تبیین مسئله «عذاب»، جنبه مقدمه چینی و زمینهسازی برای سه سوره بعدی داشته باشد. در این صورت وجه ارتباط آن با سور سه گانه روشن میگردد.
نکته ظریفی در سوره قلم، در ارتباط با اشارهای که به حضرت یونس کردهاست، جالب توجه است. میدانیم قوم یونس در آستانه فرارسیدن عذاب بودند که یونس از میان آنها
به حالت قهر و اعتراض بیرون رفت. امّا قوم او توبه کردند و عذاب از آنها برداشته شد. و بر عکس، حضرت یونس که با بی صبری دچار ظلمی بر نفس خویش شده بود، گرفتار عذابی در دل نهنگ گشت. این عذاب نیز به دلیل «مسبّح» بودن حضرت یونس از او برداشته شد و نجات یافت. به این ترتیب نشان داده میشود با توبه و تسبیح میتوان عذاب را برگرداند و اثرات آنرا خنثی کرد.
به غیر از مسئله عذاب، وجوه مشترک دیگری نیز میان این دو سوره به چشم میخورد که ذیلاً اشاره مینمائیم:
مجنون نامیدن پیامبر - ابتدا و انتهای سوره قلم (که جنبه مقدمه و نتیجه گیری دارد) چنین نسبت و اتهامی را به پیامبر (ص) مطرح میسازد
نون - والقلم و ما یسطرون - ما انت بنعمة ربک بمجنون
در سوره حاقه نیز مشابه چنین اتهاماتی را علیه پیامبر نقل مینماید (آیات ۴۰-۴۳) انه لقول رسول کریم - و ما هو يقول شاعر قلیلًا ما تومنون - و لا يقول کاهن قلیلًا ما
تذکرون - تنزیل من رب العالمین
در سوره قلم مجنون نامیدن پیامبر را ذکر مینماید و در سوره حاقه شاعر و کاهن نامیدن او را و در هر دو سوره این اتهامات را با تأکید بر اینکه قرآن جز یادآوری (ذکری) از جانب «رب العالمین» و فرستاده شده او (تنزیل من رب العالمین) نیست رد میکند.
طبقه بندی انسانها در قیامت - در سوره قلم دو دسته: مسلمین و مجرمین (تسلیم) شدگان به نظامات الهی و بریدگان از آن را که به عبارت دیگر همان متقین و ظالمین هستند، معرفی مینماید و در سوره حاقه اصحاب یمین و اصحاب شمال را، و به این ترتیب هر دو سوره سرنوشت نهایی انسانها را در آخرت بر حسب عملکرد آنها نشان میدهد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی این سوره همانطور که از آیات کوتاه و کوبنده ابتدای آن بر میآید، درباره «تحقق» و حتمیت وقوع امری است که یکی از نامهای آن برگرفته از کلمه «حق» (مقابل باطل) به معنای واقع شدن و تحقق یافتن مسلّم میباشد.
الحاقه، ما الحاقه، و ما ادريک ماالحاقة...
و در قرآن کریم هرگاه کلمه «حق» (یا حقّت، به صورت متعددی) به کار رفتهاست غالباً درباره «تحقق عذاب» بر کافران میباشد که حتمیت و حقانیّت چنین عذابی را مورد تأکید قرار میدهد.¹ مشيت خدا بر اين قرار گرفته که هرکس خود هدايت راکسب نمايد. و «قول» او بر اينکه جهنم از کسانی که از هدايت او روى برتابند، اعم از جن و انس، پرخواهد شد، «تحقق» مسلّم خواهد يافت.²
علاوه بر نام «حاقه»، نامهای دیگری بر این امر مسلّم و فراگیر در این سوره
¹ این مسئله گاهی به صورت «تحقق عذاب» مورد تأکید قرار گرفته و گاهی به صورت «تحقق کلمه رب» یا «تحقق قول رب» که در هر حال به عذاب بر میگردد:
مثل:
۳۲/۱۳ و لکن حقّ القول منّى لاملتن جهنم...
۳۳/۱۰ کذلک حقت کلمه ربک علی الذین فسقوا
۴۰/۶ و کذلک حقت کلمه ربک علی الذین کفروا
۱۸/۴۶ و ۲۵/۴ و حق علیهم القول...
۲. سجده ۱۳ (ولو شئنا لاتينا کل نفس هديها و لکن حقّ القول منّى لاملتن جهنم من الجنة و الناس اجمعين)
گذاشته شده است که هر کدام از زاویه بخصوصی آنرا تعریف میکند. از جمله:
قارعه (به دلیل کوبندگی آن): آیه (۴) کذبت ثمود و عاد بالقارعه.
واقعه (به دلیل حتمیت وقوع آن): آیه (۱۵) فیومئذ وقعت الواقعه.
و اتفاقاً اشارات فوق مشابهت بسیار نزدیک سوره «حاقه» را با سورههای «قارعه» و
«واقعه»، که هرسه در سومین سال بعثت نازل شدهاند، نشان میدهد که در این مورد پس از
ذکر محورهای اصلی سوره به شرح نکات مشترک خواهیم پرداخت.
در همان ابتدای سوره با جمله «ما ادريک ما الحاقه» بر عظمت و شگفتی چنین واقعه
حیرت انگیز که فراتر از ظرفیت ذهنی و حد درک و فهم انسان است تأکید میکند تا بدانند
از روی جهل و نادانی چه واقعه کوبنده ای را انکار مینمایند (کذبت ثمود و عاد بالقارعه).
و اتفاقاً غالب مواردی که جمله «ماادريک...» در قرآن به کار رفته در ارتباط با قیامت یا
عذاب آن میباشد.
جالب اینکه علاوه بر ابتدای سوره که با نام «حاقه» بر «تحقق قطعی» قیامت و عذاب
کافران تکذیب کننده تأکید میکند، در انتهای سوره نیز که خلاصه و جمع بندی و
نتیجه گیری آن محسوب میشود مجدداً با تکرار کلمه «حق» یقینی بودن امری را که تکذیب
مینمایند، با تصریح بر حسرتی که به هنگام وقوع آن خواهند داشت، بیان مینماید:
حال که حقانیت و تحقق چنین امری قطعی و مسلم است پس باید از توجیهات و
تصورات باطلی که در این زمینه داریم توبه کنیم و پروردگار عظیم را منزه از این پندار
بشمریم که جهان را عبث و باطل آفریده و نسبت به اعمال نیک و بد انسانها بی تفاوت باشد.
و به همین مناسبت سوره حاقه با فرمان به تسبیح پروردگار عظیم ختم میشود: و انه
لحق الیقین - فسبح باسم ربک العظیم.
نام «عظیم» که در انتهای این سوره و نیز یکبار دیگر در متن آن به کار رفته است (انه کان
لایومن بالله العظیم) به استثنای این دو مورد، همچنین آخرین آیه سوره «واقعه» در هیچ سوره
دیگری نیامده است. این نکته نشان دهنده این حقیقت است که سوره حاقه (همچنین واقعه)
۱. مثل: ما ادريک ما الحاقه، ما ادريک ما القارعه، ما ادريک ما یوم الدین، ما ادريک ما یوم الفصل، ما ادريک ما سقر،
ما ادريک ما الحظمه، نارالله الموقده، ما ادريک ما هیه نار حامیه (هاویه)، ما ادريک ما سجین، ما ادريک
ما علیون...
۲. شگفت اینکه ۸۵ بار کلمه عظیم در قرآن آمده است اما به جز سه مورد فوق بقیه موارد به عنوان صفتی برای
عذاب، فضل الهی، فوز، یوم، عرش، اجر و ... (نزدیک به ۳۰ موضوع) به کار رفته است.
جلوه هائی از عظمت الوهیت (آیه ۳۳) و ربوبیت (آیه ۵۲) را در تحقق امر قیامت تبیین مینماید.
گرچه سورههای سه سال ابتدای بعثت ازنظر تأکید فوق العاده روى مسئله وقوع قیامت و آثار و عوارض و نتایج آن با هم مشابهت فراوانی دارند، ولی سه سوره حاقه، واقعه و قارعه (به خصوص دو سوره اول) که هرسه در سومین سال بعثت نازل شدهاند، هماهنگی بیشتری را نشان میدهند. مضمون عمومی این سورهها بیان قطعیت تحولات شگفتی است که به هنگام وقوع قیامت رخ میدهد که در آستانه این انقلاب عظیم، زمین و آسمان و بطور کلی جهان هستی درهم ریخته به گونه دیگری درمی آیند. پس از ذکر این مقدمه، در سورههای فوق الذکر سرنوشت نهایی انسان را برحسب کردارش رقم میزند و حساب اعمال را عرضه مینماید، البته هرکدام به سبک و سیاقی متناسب با سوره، و بالاخره در سورههای واقعه و حاقه بر صادق بودن «کتاب» یا «رسولی» که چنین حقیقتی را برای نجات انسانها بیان داشته است سوگند میخورد.
ذیلاً مشابهتهای ویژه دو سوره فوق الذکر را که در مواردی کاملاً با یکدیگر منطبق هستند بیان مینماید:
۱- نام عظیم - همانطور که اشارت رفت نام نیکوی «عظیم» منحصراً در همین دو سوره به کار رفته است و هر دو سوره با آیه «فسح باسم ربک العظیم» ختم میشوند. گویا پس از نزول این دو سوره در سال سوم بعثت بوده است که رسول اکرم (ص) فرمان یافت در رکوع نماز خدا را به صفت عظیم تسبیح نماید.
۲- سوگند به حقانیت قرآن - خبری که از تحولات عظیم قیامت داده شده منبعی جز قرآن ندارد، چرا که اصولاً «علم» بشر که در بستر واقعیات و تحقق یافتهها (طبیعت و پدیدههای موجود) جولان میدهد راهی به سوی ماوراء طبیعت یا تحقق نایافتهها ندارد. بنابراین باور داشتن و اثبات این قضیه ازطریق ایمان است. امّا ایمان به چنین واقعه ای بدون یقین به صداقت گوینده اش ممکن نیست و به همین دلیل در هر دو سوره با سوگندی بس
۱. این سورهها عبارتند از: قارعه، زلال، تکویر، انفطار، نباه، قیامة، انشقاق، غاشیه، معارج، حاقه، واقعه و ...
۲. اتفاقاً در سوره حاقه هر سه نام فوق آمده است.
۳. البته در نوره و انجیل نیز که مورد تحریف و تغییر قرار گرفته، اشاراتی کلی و اجمالی (نه به تفصیل و تشریح قرآن) به تناسب رشد فکری بشر آن دوره به مسئله آخرت شده است.
شگفت به پدیدههای عظیم و دیدنی یا نادیدنی طبیعت موجود حقانیت آنچه را که از جانب
رب العالمین نازل شده مورد تأکید قرار میدهد. (تنزیل من رب العالمین).
و شگفت اینکه برای تحریک باور انسان، پروردگار عظیم مؤکداً (با حرف تأکید لا)
سوگند میخورد ۱ که این کتاب (یا رسولآورنده آن) از جانب همان کسی است که همه
عالمین را تحت پوشش «ربویت» دارد و نبوت و کتاب نیز جزئی از ربویت است.
ذیلاً مشابهت دو سوره موردنظر را در تبیین مسئله فوق، با قراردادن آیات مربوطه در
کنار یکدیگر نشان میدهیم:
(واقعه) فلا اقسم بمواقع النجوم – و انه لقسم لوتعلمون عظیم – انه لقرآن کریم – فی
کتاب مکنون – لا یمسه الا المطورون – تنزیل من رب العالمین.
(حاقه) فلا اقسم بما تبصرون – و ما لاتبصرون – انه لقول رسول کریم – و ما هو بقول
شاعر قلیلًا ما تومنون – ولا بقول کاهن ... – تنزیل من رب العالمین.
همانطور که ملاحظه میشود ابتدا و انتها و وسط دو عبارت فوق با یکدیگر قابل
انطباق (کامل یا نسبی) هستند. تفاوتی هم که وجود دارد در جواب قسم است. در سوره
واقعه (اول) چون منظور اثبات کرامت قرآن و صدق وعده آن است، بر مکنون بودن و دور از
دسترس ناپاکان قرارداشتن آن تأکید شده ولی در سوره دوم (حاقه) بر کرامت رسولی که
چنین گفتاری را از جانب خدا آورده و صداقت او و برائتش از شاعری و کهانت تصریح
شده است. در هر حال نتیجه هر دو عبارت به این برمیگردد که این قول تنزیل از جانب
رب العالمین است.
۳- تحقق عذاب بر مکذبین – در هر دو سوره به ترتیب ذیل بر موضع کافران «در
تکذیب» این حقایق و راست و «یقینی» بودن آن تأکید مینماید:
(واقعه) و اما ان کان من المکذبین الضالین – فنزل من حمیم – و تصلیة جحیم – ان هذا
هذا الهو حق الیقین – فسبح باسم ربک العظیم.
(حاقه) و انا لتعلم ان منکم مکذبین و انه لحسرة علی الکافرین – و انه لحق الیقین –
در ابتدا از مکذبین و در انتها از تسبیح پروردگار عظیم مشترکاً یاد میکند. تنها در
وسط عبارت است که اختلافی در ظاهر وجود دارد. در اینجا کلمه «حسرت» که از دست
دادن بهشت و رستگاری ابدی است دربرابر حمیم و جحیم که نقطه مقابل آن است قرار
۱. گرچه عدهای از مفسرین حرف لا (در لا اقسم) را نافیه و به معنای سوگند نمیخورم (به جای مؤکداً سوگند
میخورم) گرفتهاند ولی در این حالت نیز به گونه دیگری تأکید بکار رفته است.
داده شده است.
۴- اصحاب ميمنه و اصحاب مشتمه - در سوره واقعه انسانها را بر حسب اعمال به سه دسته: ۱- اصحاب الميمنه، ۲- اصحاب المشتمه، ۳- سابقون، تقسيم مینماید و سرنوشت هر کدام را در آخرت نشان میدهد. به همین نحو در سوره حاقه از يمين و شمال سخن میگوید و نامه عملی که به دست انسان داده میشود:
۵- وقوع واقعه قیامت و تحولات زمین و آسمان - سوره واقعه با آیه: اذا «وقعت الواقعه» آغاز میشود و در آیه ۱۵ سوره حاقه نیز به همین واقعه اشاره میشود (فیومئذ وقعت الواقعه) و به غیر از این دو مورد، این کلمه در سوره دیگری به کار نرفته است. در ارتباط با این واقعه در هر دو سوره به انقلاباتی در زمین و آسمان اشاره شده که ذیلاً نقل میگردد.
(واقعه) اذا وقعت الواقعه - ليس لوقعتها کاذبه - خافضه رافعه - اذا رجت الارض رجّا - و بسّت الجبال بسّا - فکانت هباءً منبثاً.
(حاقه) فاذا نفخ فی الصور نفخه واحده - و حملت الارض والجبال فد کتا دکّة واحده - فیؤمئذ وقعت الواقعه - و انشقت السماء فهی یومئذ واهيه.
۶- مشابهت در زندگی دنیائی و اخروی - توصیفیاتی که در هر دو سوره از بهشت متقین و جهنم مجرمین شده تا حدود زیادی به یکدیگر مشابهت دارد، علاوه بر آن اشاراتی که به نحوه زندگی کافران در دنیا شده در هر سوره به تناسب سیاق آن تغییر کرده است.
(واقعه) انهم کانوا قبل ذلک مترفین - و کانوا يصرّون على الحنث العظيم - و کانوا يقولون + اذا متناً...
(حاقه) انه کان لا يؤمن بالله العظيم - ولا يحض على طعام المسکین. مشابهتهای دیگری نیز این دو سوره دارند که مقایسه و مقابله آنها به فهم بیشتر مضامین هر دوسوره کمک شایان مینماید.
تقسيمات سوره
این سوره را باتوجه به تغییر سیاق و مضامین آن بطور کلی میتوان به ۴ بخش تقسیم نمود. بااین تقسیم بندی ارتباط آیات هر بخش را با یکدیگر بهتر میتوان درک کرد:
۱- سه آیه ابتدای سوره - مطرح ساختن تحقق قطعی قیامت و عذاب (طرح موضوع)
۲- آیات ۴ تا ۱۲ - اشاره ای به تکذیب اقوام گذشته و هلاکت کافران (بخش تاریخی -
گذشته)
۳- آیات ۱۳ تا ۳۷ - تصویری از قیامت و سرنوشت نهایی انسانها برحسب نامه اعمال
(بخش آینده)
۴- آیات ۳۸ تا ۵۲ - نبوت و کتاب، آزمایش کافران عصر اسلام (بخش حال و حاضر)
جریان تاریخی تکذیب
در آیات بخش دوم (۴ تا ۱۲) اشاره ای مجمل و گذرا به تکذیب قوم ثمود و عاد و
خطاکاری فرعون و اقوام قبل از او و مؤتفکات (قوم لوط پیامبر) مینماید. و در آخر بطور
تلویحی از داستان «نجات» مؤمنین در کشتی نوح (۴) یاد میکند تا جریان تاریخی «نجات»
را در کنار جریان «هلاک» نشان دهد و این واقعه شگفت را که منجر به نابودی نوع بشر
(حداقل در آن منطقه زمین) و نجات قلیلی از مؤمنین شد به عنوان اولین تجربه بشر و اولین
محصول نبوت (نوح اولین پیامبر اولواالغزم) معرفی نماید تا تذکری برای نسلها و امتهای
آینده باشد و گوشهای شنوا طنین اولین بانگ بیداری را بشنوند:
(آیات ۱۱ و ۱۲).
مقدم آمدن ضمیر «انّا» و تأکید بر «لكم»، عنايت و رحمت ویژه پروردگار را به رشد و
کمال و نجات انسان از گرداب بلاها نشان میدهد.
نکته جالب توجه تفصیلی است که در آیات این بخش، علیرغم اختصار و اجمال آن،
درباره سرنوشت قوم عاد داده شده است. بطوری که نیمی از این بخش اختصاص به این قوم
پیدا کرده است. گویا این توجه و تأکید بخاطر قدرت و شوکت فوق العاده این مردم
بوده باشد که موجب غرور و غفلتی بیش از بقیه اقوام شده است. برحسب اشارات قرآن قوم
عاد به دلیل برخورداری از مواهب طبیعی سرشار و زندگی در سرزمینی پرباران و
حاصلخیز، نیرومندی (بدنی و اقتصادی) روزافزون و فوق العاده یافتند ۱ و ازنظر جسم و بنیه
بدنی بسیار قوی هیکل و تنومند گشتند. ۲ بطوریکه مستکبرانه ادعا کردند «ابرقدرت» جهان
۱. هود ۵۵ ... یرسل السماء عليكم مدراراً و يزديكم قوة الى قوتكم ولا تتولوا مجرمين
رفاه و نیرومندی و مصرف و شكم پرستی موجب تغيير خلقيات اين قوم و بداخلاقي و خشونت و جباريت آنها
گرديد. (شعراء ۱۳۱ - و اذا بطشتم بطشتم جبّارين)
۲. اعراف ۶۸ ... زاد كم فی الخلق بصیغة فاذکروا آلاء الله لعلكم تفلحون.
هستند! و بااتكاء به این توانمندیها كاخها و قصرهائی بنا كردند و شهر «ارم» را به وجود آوردند كه در شوكت و زیبائی و هنر معمارى بديعى كه در ساختن كاخها و ستونهای عظیم سنگی به خرج داده بودند، شهره آفاق و از عجائب عالم گشت. با این همه جلال و جبروت وقتی عذاب الهی در نتیجه عمل خودشان فرارسید با نیروی باد! همین باد كه برای سست و ساده نشان دادن چیزی به آن مثل میزنند، علیرغم هیكلهای تنومند و قدبلند و عضلات سطبری كه داشتند همچون تنههای درخت نخل از ریشه كنده شده به زمین مرگ افتادند.
به نظر میرسد تأمل و توقفی كه در مورد قوم «عاد» در آیات این بخش شده و تفصیلی كه علیرغم اختصار داستان بقیه اقوام در این مورد داده شده، بی مناسبت با زمینههای تاریخی فوق الذكر نباشد. وقتی چنین مردمی با این قدرت و عظمت به این سرنوشت دچار شدند، وای بر حال تكذیب كنندگان فقیر و ضعیف قریش و دیگر كفار عربستان و كافران و مشركین حال و آینده!
نبوت و كتاب
همانطور كه گفته شد آخرین بخش این سوره، كه آهنگ دیگری نیز پیدا میكند، از آینده قیامت، كه در بخش سوم به آن پرداخته بود، خواننده را به حال حاضر و رسالت پیامبر و كتابی كه از جانب خدا آورده متوجه میسازد. این بخش با سوگندی فراگیر به تمامی آنچه دیده میشود یا نمیشود آغاز میگردد (فلا اقسم بما تبصرون و مالاتبصرون). تنوع غیرقابل شمارش موجودات زنده و غیرزنده اعم از جماد و نبات و حیوان در كوه و دشت و دریا و آسمان چیزی نیست كه احتیاجی به توضیح داشته باشد، اینها را با چشم خود میبینیم، اما عظیم تر و بیشتر از اینها، پدیدهها و موجوداتی است كه به چشم نمیآیند، نه تنها به دلیل كوچكی همچون میكربها و الكترونها و جریانات مغناطیسی و الكتریسته وغیره، بلكه حتی به دلیل بزرگی و بُعد مسافت فوق العاده ای كه با ما دارند، بطوریكه مركب نور كه رساننده تحولات ستارههای دور در كهكشانهای اطراف ما میباشد، علیرغم سرعت فوق العاده ای كه
۱. فصلت ۱۵ - فاما عاد فاستكبروا فی الارض بغير الحق و قالوا من اشدّ مناقوة - اولم يروا ان الله الذي خلقهم هو اشد منهم قوة ...
۲. فجر ۶ - الم تركيف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد - شعراء ۱۳۰ - اتبنون بكل ربع آية تعبّئون و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون
۳. قمر ۱۸ - انا ارسلنا عليهم ريحاً صر صرأ في يوم نحس مستمر - تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر.
دارد، و علم بشر سریعتر از آن نمیشناسد، سالها و قرنها، و بلکه هزاران و میلیونها سال طول میکشد تا تولد، مرگ، انفجار و تحول و دگرگونی ستارهها را به رؤیت ما برساند. بسیاری از ستارههای فروزانی که هم اکنون در آسمان مشاهده میکنیم، صدها یا هزاران سال قبل متلاشی و نابود شدهاند و هنوز نور آنها بما نرسیده و گذشته قبل از انفجار آنها را مشاهده میکنیم. فرضاً اگر خورشید ما منفجر گردد، ساکنین زمین ۸ دقیقه و ۱۳ ثانیه بعد منظره انفجار را میبینند و به همین ترتیب تحولاتی که در ستارههای دوردست اتفاق میافتد به تناسب فاصله آنها با زمین گاهی تا میلیونها سال نوری بعد خبر آن به زمین میرسد!! تازه آنچه ما در آسمان با چشم مسلح و با دوربینهای پیشرفته میبینیم، ستارههای فروزان یعنی خورشید هائی هستند که درخشش و تلالؤ دارند و گرنه سیاراتی مانند زمین که سرد و تاریک هستند نوری ندارند که دیده شوند.
نتیجهای که از سوگند «فلااقسم بما تبصرون و ما لاتبصرون» گرفته میشود حقانیت گفتاری است که رسولی کریم آنرا ابلاغ نموده (انه لقول رسول کریم) رسولی که نه شاعر است و نه کاهن، بلکه آنچه میگوید حقایق نازل شدهای (در سطح درک و فهم و ظرفیت ذهنی بشر) است که از جانب «رب العالمین» برای تربیت و رشد انسانها تلاوت میکند (تنزیل من رب العالمین). پس از این مقدمات تأکید میکند که هرگز رسول نمیتواند چیزی را به خدا نسبت دهد و سخنی را از خود به عنوان کلام الهی القاء نماید که در این صورت شدیدترین عقوبت را خواهد چشید. بنابر این آنچه ابلاغ میکند جز کلام خالص خدا به عنوان «تذکرهای برای متقین» نیست و علیرغم تکذیب کافران، حقانیت یقینی آن به زودی آشکار خواهد شد (وانه لتذکره للمتقین – و انا لنعلم ان منکم مکذبین – و انه لحسرة على الکافرین – و انه لحق الیقین – فسبح باسم ربک العظيم).
در آیات این بخش (۳۸ تا ۵۲) چهار بار ضمیر مؤکد «انه» در اشاره به «قرآن» و پنج بار مشتقات کلمه «قول» به کار رفته است.
اسماء الحسنی – در این سوره تنها یک بار نام جلاله «الله» و چهاربار «رب مضاف» (ربهم – ربک – رب العالمین) به کار رفته است. به غیر از آن از اسماء الحسنی تنها نام «عظیم» ۲ بار تکرار شده است (سه بار در کل قرآن): آیه (۳۳) انه کان لایؤمن بالله العظیم – آیه آخر (فسبح باسم ربک العظيم)
۱. به عنوان مثال مجله تایم شماره ما، س ۱۹۸۷ در بشت جلد و صفحات داخل خبر از رؤیت انفجار عظیم یکی از ستارههای کهکشان ابر ساؤلان داد که ۳۸۳ سال قبل رخ داده و نور آن در شب ۲۳ فوریه سال ۱۹۸۷ به زمین رسیده و توسط یکی از اخترشناسان (ایان شلتون) با دوربین نجومی ثبت شده است
أهنـگ انتهائی آیات - ۳۲ آیه ابتدای سوره (۶۰٪) یکسره با حرف «هـ» ختم شدهاند. پس از آن آهنگ سوره تغییر میکند و بقیه آن با حرف ن (۱۵ آیه)، م (۴ آیه)، ول (یک آیه) ختم میشوند. ۱
ارتباط سورههای حاقه و معارج (۷۰-۶۹)
اصلی ترین محور مشترک این دو سوره و وجه ارتباطی آنها (همچون دو سوره بعدی) مسئله «انکار عذاب» توسط کافران است که مقدمه آنها عنايت به این موضوع دارد. در سوره حاقه از تکذیب اقوام نمود و عاد و فرعون و اقوام قبل از آنها و مؤتفکات و قوم نوح اشاره وار یاد میکند و اخذ الهی را که به شکل عذابهای مختلف بر آنها فرود آمد، متذکر میگردد. این عذاب دنیائی است که بازتاب و نتیجه انکار عذاب آخرت میباشد. (الحاقه، ما الحاقه و ما ادريک ما الحاقه - کذبت نمود و عاد بالقارعه). سوره معارج نیز با همین سؤال انکاری نسبت به عذاب آغاز میگردد (سال سائل بعذاب واقع - للکافرین لیس له دافع) و شک و تردید معاصرین پیامبر خاتم را نسبت به تحقق این عذاب بیان مینماید. در آخر این سوره نیز مجدداً ملاقات چنین روز وعده داده شده ای را مورد تأکید قرار میدهد. (فدرهم يخوضوا و يلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون ... ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون).
در هر دو سوره اشاراتی به تحولاتی که در آستانه قیامت در زمین و آسمان رخ میدهد کرده و این پیش درآمد را که مقدمه آغاز مراحل بعدی است توصیف نموده است. سوره الحاقه (آیات ۱۳ تا ۱۷) فاذا نفخ فی الصور نفخه واحده و حملت الارض والجبال فدکتا دکة واحده - فیومئذ وقعت الواقعه - و انشقت السماء فهی یومئذ واهیه. (آیات ۹ تا ۱۰)
سوره معارج (آیات ۹ تا ۱۹) انهم يرونه بعيداً و نريه قريباً - يوم تكون السماء كالمهل - وتكون الجبال كالعهن.
همچنین در هر سوره دو گروه انسانهای نیک و بد را، که به بهشت یا جهنم روانه خواهند شد، توصیف مینماید و گذشته دنیائی و آینده سعادت یا شقاوت آنها را شرح میدهد.
اما حلقه ارتباطی میان دو سوره را که اتصال میان آن دو را تأمین میکند، باید در رابطه
۱. تنها موردی که با حرف «ل» ختم میشود (لو نقول علينا بعض الاقاويل) اهمیت واژه قول (اقاويل) را که ۵ بار در آیات انتهائی سوره تکرار شده برای جلوه دادن اصالت و خدائی بودن قرآن نشان میدهد.
میان آخرین آیه سوره حاقه (فسیح باسم ربک العظیم) و آیات ابتدای سوره معارج جستجو کرد. در این آیات سخن از عروج ملئکه و روح به سوی خدا در روزی است که مقدار آن ۵۰ هزار سال است! هرچند منکران قیامت چنان فاصله زمانی را بعید میدانند، ولی در حساب خدا، که خالق زمان است، بسیار نزدیک است. در آن روز آسمان همچون روغن گداخته سرخرنگ میگردد و کوهها همچون پشم حلاجی شده در هوا پراکنده میگردند. ۱. هول و هراس و وحشت آن روز چنان است که مجرم آرزو میکند کاش میتوانست فرزندش، همسرش، برادرش و خویشاوند نزدیکش را برای نجات از عذاب به جای خود فدیه دهد!
آیا این عروج شگفت آور، این تحولات عظیم در آسمان و زمین، که چنین حیرت و هراسی را در دلها میافکند، دلالت بر عظمت پروردگار نمیکند و نباید به یاد چنین قدرتی او را تسبیح کرد؟ اگر پاسخ مثبت است پس «فسیح باسم ربک العظیم»
به این ترتیب خواننده ای که با عمق نظر و تدبر این دو سوره را بخواند، احساس پیوستگی و انسجام مینماید و از تغییر سورهها دچار آشفتگی ذهنی و بیگانگی نمیگردد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره معارج همچون سوره قبل (حاقه) درباره عظمت تحولاتی است که در یوم الدین رخ میدهد. با این تفاوت که تمرکز و تکیه سوره حاقه روی قطعیت و مسلم بودن تحقق چنین مرحله ای است، و این سوره روی هولناک بودن «عذاب» آن روز برای کافران تأکید مینماید (للکافرین لیس له دافع). موضوع «عذاب» که در اولین آیه آن به عنوان مقدمه و پیش درآمد مورد اشاره قرار گرفته و مسئله بیم و هشدار دادن (یوعدون) از عواقب دهشتناک عذاب که سوره با آن ختم گشته، محور اصلی سوره را تشکیل میدهد. بطوریکه علیرغم کوچکی سوره، چهاربار کلمه «عذاب» و دوبار کلمه «یوعدون» در آن تکرار شده است:
آیه (۱) سأل سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع
آیات (۲۶ و ۲۷) والذین هم من عذاب ربهم مشفقون، ان عذاب ربهم غیرمأمون
آیه (۱۱) یبصّرونهم یودّ المجرم لویفندی من عذاب یومئذ ببنیه.
آیه (۴۱) فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون.
آیه (۴۴) ... ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون.
در همان ابتدای سوره تأکید شده که کافران را دافعی در برابر این عذاب نیست و چند آیه بعد تصریح مینماید که سراسیمه گی آن روز چنان است که هیچکس سراغ دوست خود را نمیگیرد و شدت عذاب به حدی است که مجرم آرزو میکند ای کاش میتوانست فرزند، همسر، برادر و خویشاوند، بلکه تمامی اهل زمین را فدیه میداد تا نجات مییافت. آنگاه از شراره سوزان این آتش که بدن را میسوزاند بیم میدهد (کلا انها لظی، نزاعة للشوی) تا
۱. معنای «یوعدون»، وعده داده شدهاند میباشد، اما این کلمه در قرآن بیشتر در مورد عذاب و به معنای وعده عقوبت و بیم و هشدار از آن میباشد.
هر کس حساب خویش مراقبت نماید. جالب اینکه وقتی هم از «مصلّین» ستایش مینماید و خصلتهای آنها را برمیشمرد، از جمله: از بیمداشتن آنها از عذاب پروردگارشان که امنیتی در قبال آن نیست یاد میکند (والدین هم من عذاب ربهم مشفقون، ان عذاب ربهم غیرمأمون) و بالاخره در پایان سوره از صحنه هولناکی از چنان روز که کافران در حالیکه دیدگانشان از وحشت فروافتاده و ذلت سراسر وجودشان را فراگرفته تصویری ارائه میدهد، که از گورهای خویش به گونهای که انگار بسوی نشانهای میشتابند به سرعت خارج میشوند، این همان روزی است که قبلاً از آن بیمدادهشده بودند (ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون).
علاوه بر سوره «حاقه»، مشابهتهای نزدیکی میان این سوره و سورههای «طور» و «مرسلات» وجود دارد. ازجمله در مقدمه این سوره و سوره طور از وقوع عذاب و دفاع نداشتن در برابر آن سخن گفتهشدهاست:
سوره طور: ان عذاب ربک لواقع، ما له من دافع
سوره معارج: سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع
همچنین در سوره مرسلات از واقعشدن آنچه بیمدادهشده خبر میدهد (انما توعدون لواقع) و مضامین سوره اشاره به تحولات زمین و آسمان در آستانه «یوم الفصل» و انواع عذاب مکذّبین و مجرمین میباشد.
در هر دو سوره طور و معارج پیامبر اکرم مأمور به «صبر» میگردد (طور: واصبر لحکم ربک ... معارج: فاصبر صبراً جميلاً)
و در هر دو سوره، با مختصری تفاوت، دستور آزاد گذاشتن کافران و رهاکردن آنها تا روزی که خودشان به ملاقات نتیجه عملکردشان نائل شوند دادهشدهاست:
معارج آیه (۴۲) فدرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون
طور آیه (۴۵) فدرهم حتی یلاقوا یومهم الذی فیه یصعقون
معارج و نسبیّت زمانی
نام این سوره که از آیه سوم آن (من الله ذی المعارج) گرفتهشدهاست، خودموضوعی کلیدی در ارتباط با مضامین سوره میباشد. کلمه «معارج» یکبار دیگر نیز در قرآن آمدهاست که به معنای نردبان (وسیله صعود به بلندی) میباشد.¹ و فعل يَعْرُج (و یعرجون) که از مصدر «عروج» به معنای بالارفتن و صعود میباشد، علاوه بر آیه (۴) این سوره (تعرج الملائكة ...) در سه سوره دیگر تکرار شدهاست که دو مورد آن ناظر به صعود بخار آب
۱. زخرف ۳۳ (ولو لان یکون الناس امة واحده لجعلنا لمن یکفر بالر حمن لبیوتهم سقفاً من فضة و معارج علیها)
به آسمان (ماینزل من السماء و مایعرج فیها) ۱ و مورد دیگر ناظر به بالارفتن انسان در آسمان
میباشد. ۲. به این ترتیب در این سوره از نوعی عروج ملککه و روح در روزی معین (یومالدین)
یاد میکند که مقدار آن پنجاه هزار سال میباشد! یعنی ظهور قیامت که به نظر میرسد چند
لحظه یا چند ساعتی بیش نباشد، مستلزم فعل و انفعالات و تحولاتی است که سالیانی دراز
به طول میانجامد. گرچه این مقدار در مقایسه با عمر زمین که حداقل آنرا ۵ میلیارد سال
تخمین میزند، یک صد هزارم میباشد و اگر این نسبت را با نسبت عمر صدساله یک
انسان با لحظات جان کندن او مقایسه کنیم کمتر از یک ساعت میشود، با این حال همین
مقدار پنجاه هزار سال که در حساب عمر زمین و آسمان بسیار ناچیز و لحظه ای زود گذر
است برای کافران بسیار طولانی میآید:
در تنها آیه دیگری که از عروج به سوی خدا در روزی خاص (قیامت) یاد میکند مقدار
آنرا به جای پنجاه هزار سال فقط یک هزار سال از سال هائی که بشر میشمرد ذکر مینماید:
در آیه سوره معارج كلمه «سنه» را كلی ذکر کرده و قیدی بر آن نیفزوده است در حالیکه
در سوره سجده تأکید «مما تعدون» بر آن اضافه شده است. ۳
علاوه بر آن در سوره معارج از عروج ملککه و روح سخن میگوید و در سوره سجده از
عروج «امر»، بدون آنکه فاعل آن مشخص گردد. در هرحال به نظر میرسد اختلاف دو مقدار
زمانی مربوط به کیفیت عروج و معارج دارد. در آیه فوق تصریح مینماید که خداوند تدبير
«امر» را از آسمان به سوی زمین (از بالا به پائین از دیدگاه ما) انجام میدهد، سپس «امر» در
روزی خاص به سوی او بالا میرود. نزول باران به سوی پائین و صعود بخارات آب به سوی
آسمان که در دو سوره قرآن به آنها اشاره شده، مدل مناسبی برای درک جریان دایره مانند تدبير
امر و عروج مجدد میباشد که زمان انجام این دو مکانیسم متفاوت میباشد، علاوه بر آن
سرعت سقوط ذرات باران به زمین با نیروی جاذبه ای که بر آن وارد میشود و سرعت صعود
بخار آب با نیروی نسبی غلظت هوائی که آنرا میراند دومقوله متفاوت هستند و به همین
نحو عروج ملککه و روح با عروج «امر» متفاوت به نظر میرسند (والله اعلم).
۱. آیه ۲ سوره سبا و ۴ سوره حديد
۲. سوره حجر آیه ۱۴ (ولوفتحنا علیهم باباً لظلّوا فیه یعرجون).
۳. احتمال هم دارد که سرعت گردش زمین به دور خورشید به دلیل بهم خوردن نظام موجود ۵۰ برابر شود! (والله
اعلم).
در این سوره، کافران را «مجرم» و مؤمنان را «مصلین» معرفی مینماید. و اتفاقاً دوکلمه مجرمین و مصلین ازنظر لغوی مخالف یکدیگر هستند. در کتاب قاموس قرآن صلوة را «توجه و انعطاف» و جرم را «قطع کردن» معنا کردهاست. درحالت اول انسان به چیزی رو میکند و به آن علاقه و توجه نشان میدهد و درحالت دوم با آن قطع رابطه و پیوند مینماید. مجرم کسی است که با خدا و خلق و با آنچه با منافع دنیائی اش مغایرت داشته باشد قطع رابطه مینماید. واز آنجایی که جز «خود» و منافع مادی «خود» (انمیبیند)، ارتباطش با همسر و فرزند و دوست و برادرش سست است و به خاطر همین خصلتی که ریشه در جانش دوانده در آخرت نیز آرزو میکند همه آنها، بلکه همه اهل زمین را فدا کند و قربانی دهد تا از عذاب نجات یابد (آیات ۱۱ تا ۱۴ بیصرونهم بود المجرم ...). اینهایکسره در خود و مشغولیتهای بی هدف فرورفتهاند و هیچ چیز را نمیبینند (فدرهم بخووضوا و یلعبوا...).
مقابل مجرمین، مصلین قرار دارند که خصلتهای آنها را در آیات ۲۲ تا ۳۵ برشمردهاست. مشابه چنین اوصافی را در سوره مؤمنون (در شأن مؤمنون) و در سوره فرقان (در شأن عباد الرحمن) مورد تأکید قرار دادهاست. که در اکثر خصلتها با یکدیگر انطباق دارند، گرچه به تناسب سیاق هریک از سورهها تفاوتهایی مشاهده میشود. به عنوان مثال در این سوره موضوع صلوة مورد تأکید بیشتر قرار گرفته و توجه به کمیت و کیفیت آن در ابتدا و انتهای شرح اوصاف مصلین ظاهر گشته است (آیه (۲۳) الذین علی صلوتهم دائمون، آیه (۲۴) و الذین هم علی صلاتهم یحافظون). معنای صلوة توجه و انعطاف نسبت به خدا و نزدیک شدن به اوست. «مصلین» علاوه بر خدا، به بندگان او نیز ازطریق اتفاق به سائل و محروم (آیات ۲۴ و ۲۵) توجه و عنایت دارند و علیرغم مجرمین که منکر حساب و کتاب و مسئولیت انسان بوده و به این ترتیب رابطه خود را با «زمان» و ابدیت «قطع» میکنند و مرگ را انقطاع و نقطه پایان حیات میدانند، «یوم الدین» را عملاً و مستمراً تصدیق مینمایند و از عذاب ربوبی بیم دارند (آیات ۲۶ تا ۲۹). در روابط جنسی و در ارتباطات اجتماعی، در زمینه امانات، عهود وشهادات نیز مقید به اصول و قوانین شرعی هستند و پایبندی خود را در حریم و حدود الهی با ریسمان عقل و تقوی محکم نگه میدارند.
حال که چنین است (مجرمین را شراره آتش و مصلین را بهشت در انتظار است)، کفار
۱. در خلاصه و جمعبندی سوره مؤمنون این سه مورد با یکدیگر مقایسه شدهاند.
را چه میشود که گروه گروه از چپ و راست از نزد ترمی رمند، درحالیکه طمع هم دارند داخل بهشت شوند (آیات ۳۶ تا ۳۸). چنین نیست که پنداشتهاند (جهان عبث و باطل نیست). پس به پروردگار خاورها و باخترها سوگند، ما که آنها را از چیزی (نطفه ای) که خودشان هم میدانند آفریده ایم، قطعاً قدرت داریم بهتر از آنها را جایگزینشان سازیم و در این کار اراده کسی بر ما پیشی نمیگیرد (مضمون آیات ۳۹ تا ۴۱). و امّا پیامبر، باید آنها را به حال خود آزاد گذارد تا به روزی که بیم داده شدهاند، برسند (مثل شاگرد تنبل و روز امتحان)، گرچه در دنیا فراری و گریزان و لابالی و سهل انگارهستند. امّا وقتی آنروز فرارسد از گورهای خود آنچنان شتابان خارج میشوند که گوئی (در مسابقه دوندگی) به سوی علامتی به سرعت روان هستند، آن هم نه با تکبر و عزت دنیائی، بلکه با چشمانی فروافتاده (از ترس) و ذلتی فراگیر به سوی سرنوشت خویش که از آن قبلاً بیم داده شده بودند میشتابند (مضمون آیات ۴۲ تا ۴۴)
اسماء الحسنی - در این سوره تنها یک بار نام جلاله (آیه ۳) و سه بار (رب) مضاف (آیات ۲۷-۲۸-۴۰) به کار رفته است. آهنگ سوره - ۴۴ آیه این سوره با ۸ حرف ن (۲۱ بار)، الف (۷ بار)، ه (۵ بار)، ی (۴ بار)، م (۳ بار)، ع (۲ بار) و ج (۱ بار) ختم شده است.
(۲۰) ۲۹۷ / معارج
این دو سوره از جهات مختلفی بایکدیگر همآهنگی و ارتباط دارند که شاید مهمترین آن مسئله «عذاب کافران» باشد. این مسئله در اولین آیه هر دو سوره (که معمولاً اولین آیه هر سوره تابلوئی از فهرست مندرجات آن بشمار میرود) بچشم میخورد:۱
سوره معارج: سأل سائل بعذاب واقع – للکافرین لیس له دافع
سوره نوح: انا ارسلنا نوحاً الی قومه ان انذر قومک من قبل ان يأتيهم عذاب الیم.
عنوان «کافر» (پوشاننده حق، بی اعتنای به حقایق) که در اولین آیه سوره معارج آمده، در هر دو سوره به عنوان صفت اصلی انکارکنندگان حقایق ایمانی بیان شده است:
معارج (۳۶) فمال الذین کفروا قبلك مهطعين
نوح (۲۶ تا ۲۸) و قال نوح رب لاتذر على الارض من الكافرین دیاراً. انك ان تذرهم یضلّوا عبادک ولا یلدوا الا فاجرأ کفاراً.
در سوره معارج مسئله عذاب را به عنوان یک اصل کلی در جواب پرسش سئوال کننده ای مطرح مینماید. ظاهراً در اینجا «عذاب آخرت» موردتردید و نظر سئوال کننده قرار گرفته است که آیات بعدی آنرا تبیین مینماید و نشان میدهد که عذاب آنروز (عذاب یومئذ) چه اندازه و حشتناک است.۲ اما عذاب تنها در آخرت نیست، بلکه در دنیا هم عذاب کافران تحقق مییابد. به همین دلیل سوره بعدی مصداق دنیائی عذاب را به عنوان نتیجه و اثر ظلم و استکبار کافران در قالب داستان غرق شدن قوم نوح در دریا شرح میدهد. به این ترتیب هر دو سوره عنايت به مسئله «عذاب کافران» دارد. با این تفاوت که اولی عذاب آخرت را شرح میدهد و دومی عذاب دنیائی را. اگر سئوال کننده معاصر پیامبر آخر الزمان عذاب آخرت را دور میبیند و آنرا باور نمیکند، مصداق تاریخی آن قابل بررسی و تحقیق میباشد. چه در مورد قوم نوح و چه اقوام بعدی.
از جهات دیگری نیز این دوسوره مشابهت هائی دارند بطوریکه همواره سوره نوح به عنوان مصداقی تاریخی تجربهای واقعی را برای اثبات اصول ارائه شده در سوره معارج مطرح مینماید. از جمله موضوع انزجار و فرار کافران را از شنیدن حرف حق. اینهم یک
۱. در همین سوره کوچک معارج ۴ مرتبه کلمه عذاب به کار رفته است که بطور نسبی بی نظیر یا کم نظیر در قرآن است.
۲. در همین سوره مجموعه آیات ۱۹ تا ۳۵ که گروه مستقلی را در معرفی «مصلین» تشکیل میدهد، از جمله ویژگیهای مصلین را تصدیق روز جزا و هراس از عذاب پروردگار و غیرایمن دانستن آن شمرده است: والذین یصدقون بیوم الدین – والذینهم من عذاب ربهم مشفقون – ان عذاب ربهم غیرمأمون.
اصلى است که عناد و دشمنى با حق ممکن است تا آنجا برسد که انسان داروى شفابخش
خود را سم مهلک تصور کرده از آن بگریزد! در سوره معارج چنین حالتى را از کافران معاصر
پیامبر نشان میدهد که چگونه از چپ و راست همچون استرانی که از حمله شیر رمیده
باشند گروه گروه از نزد پیامبر رم میکردند!
و برای آنکه نشان داده شود چنین موضع گیری و عکس العملی تازگی نداشته و
اختصاص به پیامبر خاتم ندارد، بلکه معاصرین اولین پیامبر اولی العزم نیز چنین حرکاتی از
خود نشان میدادند، سوره نوح مصداق آنرا از زبان نوح به درگاه الهی در شکوه از قومش بیان
مینماید: (فرار از دعوت - انگشت در گوش نهادن و جامه برسر کشیدن).
استکباراً.
نکته دیگری که در هر دو سوره به چشم میخورد توجه دادن کافران به مسئله آفرینش
انسان از نطفه ای ناچیز و طی مراحل رشد و کمال آن است تا به خود بیایند و منشأ خود را
بخاطر آورده از غرور دست بکشند.
معارج (۲۹) کلا انا خلقناهم مما یعلمون.
نوح (۱۳ و ۱۴) ما لكم لا تر جون الله و قارأ - و قد خلقكم اطوارأ.
تدبّر در مراحل رشد و کمال نطفه از زمان جنینی تا خروج طفل از رحم مادر، حرکت
هدفدار و غایت مطلوبی را نشان میدهد که در هر پدیده ای به چشم میخورد. اگر
کوچکترین عیب و نقصی در نطفه یا خللی در کروموزومهای آن باشد، نوزاد ناقص الخلقه و
عقب افتاده و معلولی بدنیا خواهد آمد که موجب «عذاب» خود و والدینش خواهد گردید.
چگونه ممکن است برای روح انسان چنین قانونمندی حاکم نباشد و عدم انطباق با قوانین
جهان شمول و مشیت خالق آنرا دچار عوارض و عذاب بعدی نکند؟ دنیا نیز برای آخرت
حكم «رحم» را دارد که مهد رشد و کمال انسان برای واردشدن در قرارگاه واقعی و ابدی
خویش میباشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نام حضرت نوح (ع) ۳۳ بار در ۲۸ سوره قرآن تکرار شده است.¹ ماجرای رسالت این پیامبر عظیم الشأن، تکذیب قومش، قضیه طوفان و طغیان آب، هلاکت قوم و نجات نوح و پیروان، جمعاً در ۱۰۱ آیه² در طول ۲۰ سال (از ۳ بعثت تا ۱۰ هجرت) به تدریج از اجمال و اختصار تا تفصیل و تشریح نازل شده است³، بطوریکه در هر سوره به تناسب موضوع و محتوای آن اشارهای به این داستان شده است، در ۶ سوره که تماماً در سالهای ابتدائی و میانی بعثت نازل شدهاند⁴ آیات متعددی به شرح این رسالت اختصاص یافته، ولی در بقیه سورهها (۲۲ سوره دیگر) در حد اشاره و استنادی با یک آیه (و استثناءً ۲ یا ۳ آیه) اکتفا شده است. امّا تنها این سوره است که ابتدای آن انحصاراً به این ماجرای اختصاص یافته و نام سوره یادآور صبر و مجاهدت این پیامبر اولواالعزم گشته است. گرچه سوره «نوح» مشخصاً به این عنوان نازل شده ولی در حقیقت تفصیل کاملتر این داستان را در آیات ۲۵ تا ۴۹ سوره هود که پنج سال بعد از سوره نوح نازل شده است میتوان یافت.
۱. سورههای: آل عمران (۳۳)، نساء (۱۶۳)، انعام (۸۴)، اعراف (۵۹)، توبه (۷۰)، یونس (۷۱)، هود (۲۵ تا ۴۹)، ابراهیم (۹)، اسراء (۳ و ۱۷)، مریم (۵۸)، انبیاء (۷۶ و ۷۷)، حج (۴۲)، مؤمنون (۲۳ تا ۳۰)، فرقان (۳۷)، شعراء (۱۰۵ تا ۱۲۲)، عنکبوت (۱۴)، احزاب (۷)، صافات (۷۵ تا ۸۲)، ص (۱۲)، غافر (۵ و ۳۱)، شوری (۱۳)، ق (۱۲)، ذاریات (۴۶)، نجم (۵۲)، قمر (۹)، ح دید (۲۶)، تحریم (۱۰)، نوح (تماماً)
۲. نوح ۲۸ آیه - هود ۲۵ آیه - شعراء ۱۸ آیه - قمر ۹ آیه - مؤمنون ۸ آیه - صافات ۸ آیه - انبیاء و عنکبوت هر کدام ۲ آیه - هود ۳ آیه - ۲۲ سوره دیگر هر کدام یک آیه.
۳. سال نزول سورهها از جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن» استخراج شده است.
۴. صافات (۳)، بعثت (۳)، شعراء (۳ و ۴)، نوح (۴)، مؤمنون (۵)، هود (۹)،
اگر خواسته باشیم بر حسب سال نزول به آیات متفرقی که درباره رسالت حضرت نوح در قرآن پراکنده است نگاهی بیفکنیم مقدم بر همه به آیه (۵۲) سوره نجم برمی خوریم که با اشاره ای کوتاه بر ظلم و طغیان این قوم در گذشته تاریخ آغاز مطلب کرده است:
به دنبال این اشاره کوتاه در همان مقطع زمانی (سوم بعثت)، در سوره صافات با اختصار و ایجازی لطیف، خلاصه ماجرای آن حضرت را از اجابت ندای پیامبری تا نجات از طوفان و بقای ذریه و غرق قوم بیان میکند و در پایان از جانب همه نسلهای آینده بر این معلم نخستین سلام میگوید:
به دنبال این توضیح مختصر، چندی بعد (۳ و ۴ ب)، در سوره شعراء با اندکی توضیح، جریان تکذیب قوم و مخالفت آنها را با نوح (۴) به خاطر وضعیت طبقاتی و فقر و مسکنت گروند گانش بیان میکند و با اشاره ای به رسالت آن حضرت و تهدید شدنش به سنگسار، داستان را با نجات نوح و مؤمنین و غرق شدن باقیماندگان خاتمه میدهد. در این سوره عمدتاً مسئله موضع گیری مخالفین و دلایل و توجیهات مخالفت آنها مطرح شده است.
در چهارمین مرحله، همچون اولین مرحله، اشاره ای کوتاه به این قوم در تاریخ باستان مینماید، با این تفاوت که در اینجا به جای «ظلم و طغیان» که در سوره نجم از آن یاد کرده بود «هلسق» یعنی خارج شدن از حریم و حدود الهی اشاره میکند:
بلا فاصله پس از این تک آیه ۱، در سوره قمر با توضیحات بیشتری در ۹ آیه جریان تکذیب قوم و مجنون نامیدن نوح و دعاءی آن حضرت را برای نصرت توضیح میدهد و آنگاه با تفصیل بیشتر طغیان آب از آسمان و زمین و نجات نوح و غرق کافران را که نشانه و عبرتی برای نسلهای آینده گشت بیان مینماید. و لقد ترکناها آیه فهل من مَدَّکَر.
به دنبال مراحل پنجگانه فوق است که سوره نوح بطور یکپارچه مختص رسالت آن حضرت نازل شده و در آن عمدتاً به احتجاج و استدلالهای نوح در برابر کافرین پرداخته است. در سورههای دیگر اصل ماجرا و زوایای مختلف آن بیان شده و در اینجا شیوههای ابلاغ رسالت و موضع گیریهای کافران و عکس العمل و دعاءی نوح به درگاه الهی
۱. مطابق جدول کتاب سیر تحول آیات سوره قمر بلا فاصله پس از آیه مربوط در سوره ذاریات نازل شدهاند.
نقل شده است، بطوریکه مرتباً با جملات: قال نوح ...، قال رب، قال یا قوم، فقلت استغفروا،
وقالوا ... اقوال و نظریات طرفین را نقل مینماید و منطق و برهان توحیدی نوح را برای
دعوت قومش نشان میدهد.
بار دیگر در سوره انبیاء رسالت توحیدی نوح و مخالفت «ملّا» با این نهضت و انواع
اتهامات آنها مطرح میشود و با شرحی مفصل تر از سایر سورهها، داستان ساختن کشتی و
فوران آب و غرق شدن ظالمین توضیح داده میشود و بار دیگر این ماجرا را به عنوان
نشانه ای برای ابتلای امتها معرفی مینماید. (ان فی ذلك لايات و ان کنّا لمبتلین)
سرانجام کاملترین توضیحات را در سال نهم بعثت در سوره هود عرضه مینماید و
رسالت نوح را از ابتدا تا انتها مشروحاً بیان میکند، بطوریکه آیات این سوره را میتوان
جامع بقیه سورهها تلقی نمود. به این ترتیب در سال نهم بعثت جزئیات داستان بیان میشود
و پرونده این ماجرا با آیه «تلك من انباء الغیب نوحيها الیک ما کنت تعلمها انت و لاقومک
من قبل فاصبران العاقبه للمتقین» بسته میشود.
پس از این سری آیات، جز اشاراتی کوتاه در یک آیه (یا کمتر از آن)، در سورههای
دیگری که تا سال دهم بعثت ادامه پیدا میکند ۱ در مورد حضرت نوح و رسالتش دیده
نمیشود ۲ و آخرین آیه ای که در این ارتباط نازل میشود یادی است از همسر نوح که
علیرغم همسری با پیامبر خدا، به خاطر پیروی از کافران به سرنوشت آنان دچار شد و نمونه
و مثلی ماندگار در تاریخ برای عبرت آیندگان گشت.
ضرب الله مثلاً للدين كفروا امرات نوح و امرات لوط ... (تحريم ۱۰)
رابطه عمل انسان با اجل او
از آیات ابتدای سوره میتوان دریافت که قوم نوح به خاطر اعتقادات باطل و اعمال
ناشایسته خود در معرض عذابی الیم که نتیجه و اثر طبیعی انحرافشان بود قرار داشتند و
خداوند برای نجات آنها از این عاقبت سوء حضرت نوح را برای هشدار دادن از خطر قریب
الوقوع عذاب به سویشان گسیل داشت و او پس از تأکید بر نقش «انذار» دهندگی خود،
به عنوان درمان اصلی انحرافات آنها، به توحید و تقوی و اطاعت از خود (به عنوان رسول
خدا) دعوتشان کرد و جزای چنین دعوت و شرطی را «آمرزش گناهان و تأخیر اجلشان» تا
۱. در ۱۰ سوره دیگر این اشارات کوتاه دیده میشود.
۲. به استثنای ۲ آیه در سوره عنکبوت در سال دهم بعثت با اشاره به درنگ هزار ساله نوح درمیان قومش (آیات ۱۴
و ۱۵) و ۳ آیه در سوره یونس (۷۱ تا ۷۳) در نمایش باشکوه توکل و تحمّل آن حضرت.
سرآمدی مشخص» ذکر نمود (یغفر لکم من ذنوبکم و یؤخرکم الی اجل مسمی ...) به این ترتیب به آنها فهماند که خطر عذابی که آنها را تهدید میکند و اجلشان را نزدیک کرده، همانا شرک و بی تقوائی و اطاعت از جبّاران است و اگر استغفار نمایند (توبه و بازگشت از روبه و رفتار خود) عوارض و آثار سوءرفتارشان که عذاب را نزدیک کرده پوشانده میشود و اجل زودرسشان به اجل مسمّی (سرآمد طبیعی عمر هر پدیده) نزدیک میگردد.
برای درک اجل زودرس (معلق) و اجل مسمّی (ظرفیت اسمی هر پدیده و دوام طبیعی آن) میتوان از نمونه و مثالهای ساده ای مدد گرفت. فرضاً عمر طبیعی یک شمع را میتوان یک ساعت فرض کرد که در پایان یک ساعت خاموش میگردد. این سرآمد، اجل مسمای شمع را که ظرفیت نوردهی و دوام آنرا مشخص مینماید نشان میدهد. امّا اگر در همان دقایق اول بادی بوزد، شمع قبل از رسیدن به اجل مسمای خود خاموش میگردد. این اجل زودرس یا اجل معلق نامیده میشود، جوامع انسانی و اقوام و تمدنها نیز عمری دارند که تابع شرایط تاریخی، جغرافیائی، سیاسی، فرهنگی و غیره میباشد و سرانجام مرگ محتوم آنها فرامی رسد و منقرض میشوند. همچون تمدنهای بابل، کلده، آشور، یونان، روم باستان، هخامنشیان و غیره. همانطور که عمر تک تک انسانها محدود است (فرضاً حدود یکصد سال)، عمر تمدنها و مجتمعات انسانی نیز محدود میباشد. یک انسان ممکن است با رعایت اصول بهداشتی و اخلاقی و با ورزش و استراحت و تغذیه سالم و زندگی در محیطی با آب و هوای سالم و دور از جنجالهای محرک اعصاب و روان، عمر خود را به مرز صدسال نزدیک کند یا آنکه با افراط در پرخوری و شهوترانی و قمار و زندگی در محیط آلوده با روابط غیرسالم، زودتر از اجل طبیعی در همان سنین جوانی فوت کند (اجل معلق). به نسبتی که انسان بتواند شرایط زندگی خود را از هرجهت سالم تر سازد، اجل معلق او به تأخیر میافتد و به مرز اجل طبیعی نزدیک میشود (یؤخرهم الی اجل مسمّی). اقوام و جوامع نیز چنین حالتی دارند اینکه حضرت نوح به قوم خود میفرماید: توحید و تقوی و اطاعت را پیشه کنید تا ذنوب (دنباله و نتیجه و اثر اعمال بد) شما پوشانده شود و اجلتان را خدا به طرف اجل مسمّی به تأخیر بیندازد به همین دلیل میباشد.
نه تنها تأخیر اجل، که بهبودی شرایط زندگی یعنی فراوانی ریزش باران که موجب سبز و خرمی و آبادی میگردد، امداد به وسیله مال و فرزند، دراختیار قرار گرفتن باغات و نهرها نیز رابطه ای مستقیم با عملکرد قوم پیدا میکند و اینجاست که حضرت نوح تصریح مینماید که اگر از گناهانتان استغفار نمائید پروردگارتان غفار است و (به جای تعجیل در اجل شما) نعمتهای فوق را جزای شرط استغفارتان قرار میدهد.
بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهاراً
از آیات ۵ تا ۸ این سوره انواع شیوههای دعوت نوح را شرح میدهد که چگونه شب و
روز آنها را به گونهای عادی یا با صدای بلند (ثم انی دعوتهم جهاراً) و آشکار و پنهان (ثم
انی اعلنت لهم و اسررت لهم اسراراً) به سوی توحید دعوت نمود ولی آنها با نهایت جحود
و اصرار بر گناه و استکبار دعوتش را پاسخی منفی دادند. وقتی نوح چنین لجبازی و انکار
را مشاهده کرد و دریافت که استعداد آنها برای هدایت به کلی تباه گشته و هرگز ایمان
نمیآورند، از خداوند هلاکت آنها را همچون باغبانی که ریشه کن شدن علفهای هرزه را
به خاطر رشد و نمو گلهای زیبای باغ و بوستان آرزو میکند از خدا طلب کرد.
شیوههای تبلیغی متنوعی که با قید کلمه «ثم»، در این سوره مورد اشاره قرار گرفته
به نظر نمیرسد همزمان و به موازات یکدیگر بوده باشد، بلکه باید در دوران درنگ و رسالت
۹۵۰ ساله نوح که در سوره عنکبوت نه آن تصریح شده (و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فلبث)
فیهم الف سنة الا خمسین عاماً ... آیه ۱۴) به تدریج به کار رفته باشد، ابتدا دعوتی عادی و
تنهایی، آنگاه با صدای بلند و رسا، سپس علنی کردن و اظهار عمومی آن و سرانجام (شاید)
بخاطر تهدید علیه مؤمنین) به صورت پنهانی و مخفیانه (والله اعلم). گرچه این مطلب را نیز
گفتهاند که شیوههای ذکر شده به تناسب موقعیت و شرایط دعوت و تبلیغ بوده است.
به نظر میرسد درمیان ۲۸ سورهای که نام و رسالت حضرت نوح در آنها ذکر گشته
تنها در این سوره به احتجاج و استدلال و برهان آن حضرت علیه مشرکین اشاره کرده باشد.
این حججها و دلائل که آیات ۱۳ تا ۲۰ ناظر به آن است، نه رنگ فلسفه و کلام دارد و نه از
عرفان و اشراق مجرد ذهنی و شعر و ادبیات خبری است! مشاهده (الم تروا) و شناخت
علمی کیفیت پدیدههایی است که خداوند خلق کرده، از طبقات هفتگانه زمین (الم تروا)
کیف خلق الله سبع سموات طباقاً) تا وضعیت نورافشانی خورشید و انعکاس نور آن توسط
ماه که در طبقات هفتگانه جو زمین قرار گرفته.¹ تا تغذیه و رویش انسان از عناصر و مواد
¹ ماه برخلاف خورشید که خارج از دائره طبقات مختلف جو زمین قرار دارد همواره در طبقه مغناطیسی
(ماگن توسفر) زمین حرکت میکند. (به کتاب هفت آسمان مراجعه شود).
درون خاک (والله انبتکم من الارض نباتاً)، تا گسترش زمین و مساعد شدن آن برای زندگی و حرکت انسان (والله جعل لكم الارض بساطاً، لتسلكوا منها سبلاً فجاجاً).
مشاهدات فوق که با خطاب توبیخی «الم تروا» بیان شده، به ترتیب مبنای علوم: جو شناسی، کیهان شناسی (نجوم)، کشاورزی و علوم تغذیه، زمین شناسی (یا دیرین شناسی) میباشد.
همه این استدلالها به دنبال ۲ آیه «مالکم لاترجون الله وقاراً» و قد خلقکم اطواراً میباشد و نشانههای فوق که آثار و آیات خلقت پروردگار عالم را نشان میدهد، از یک طرف دلیل عظمت و شکوه (وقار) خداوندی است که مشرکین با قطع امید از او دل به شرکاء خود بسته بودند (مالکم لاترجون الله وقاراً)، و از طرف دیگر تنوع خارق العاده خلق خدا را که با اطوار و انواع مختلف آنها را (و نیز انسان را) آفریده نشان میدهد. و این خود دلیلی بر ربویت جهانشمول او میباشد.
به دنبال آیات توحیدی فوق الذکر، از گمراهی مشرکانه این قوم یاد میکند که چگونه با عصیان نسبت به پیامبر خدا و پیروی از فرد صاحب ثروت و قدرتی، به مکر و نیرنگ پرداختند و سردمداران گمراهگر آنها (ملاء) مردم را به تمسک و پایبندی به پنج بت بزرگ تشویق و علیه نوح تحریک کردند.
در آیه (۲۳) این سوره برخلاف سبک متعارف قرآن که با اعراض از ذکر جزئیات و شرح اسامی، پیام و پند اصلی را بیان میکند، نام هر پنج بت معروف (ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر) برده شده است. قطعاً در این تفصیل و تشریح غیرعادی نکته و عبرتی است که با تدبر و تعمق باید آشکار گردد. آنچه از اخبار و احادیث برمی آید ۱ اسامی فوق نام پنج مؤمن بزرگواری بوده است که مردم معاصر آنها، بخاطر ارج و منزلتی که برایشان قائل بودند پس از مرگ، علامت یا سنگ قبری با شکوه (شاید هم بنائی) به یادگاری برای تجلیل آنها ساختند و گهگاه به پاس قدردانی و احترام و شاید طلب رحمت و مغفرت برای آنها بر مزارشان گرد میآمدند. تا اینکه نسل بعد و نسلهای بعد به تدریج سوابق بندگی این بندگان
۱. در تفسیر المیزان ذیل آیه فوق (بخش روائی) به روایاتی در این باب اشاره شده است.
مصلح را فراموش کرده با «غلو» در تعظیم و تکریم و انتساب کرامات و کمالاتی، از آنها «بت» هائی ساخته به جای خدا سر بر آستانه آنها سائیدند و برگردشان طواف کرده حاجاتشان را از آنها طلب نمودند. به این ترتیب در توحید و تعبد راه شرک پیمودند و به جای خداپرستی از بت پرستی سردرآوردند¹
گرچه توده مردم درک و فهم این سوابق و آثار را نداشتند، اما کسانیکه منافعشان در تولیت چنین بت پرستیها و بتخانه هائی تأمین میشد، دربرابر هر موحد و هر ندای توحیدی که مردم را به خدای یکتا میخواند، عوام الناس چشم و گوش بسته و مقلد خود را با فرمان «لاتذرن الهتکم ...» و با یادآوری نام «مقدسان» تاریخی که مردم از جانشان آنها را بیشتر دوست دارند، علیه نوح، یعنی پیامبری که میخواهد پیرایههای خرافات و اوهام را بزداید و پردههای جهل و جمود و تعصب و قشری گری را پاره کند تحریک میکردند. و به این ترتیب بیشتر مردم را با گمراهی خود به قعر گمراهیها ساقط میساختند (و قد اضلوا کثیراً ولا تزد الظالمین الا ضلالاً) آیه ۲۴
قیامت
گرچه ظرفیت ذهنی مردم معاصر حضرت نوح برای درک ابدیت و زمان طولانی قیامت ناچیز بوده و همانند کودکی که فقط زمان حال و حاضر را میبیند² از وعده آینده گریزان بودند، با این حال در آموزشهای آن حضرت اشاره ای هرچند کوتاه و اجمالی به این مهم نیز شده است که آیات ۱۷ و ۱۸ شاهد آن است (والله انتکم من الارض نباتاً، ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجاً).
نکته ظریف در آیه فوق انطباق حالت زندگی، مرگ و خروج مجدد انسان از زمین (در روز قیامت) با حالت زندگی دنیا در تابستان، مرگ آن در زمستان و بالاخره خروج مجددش از خاک در فصل بهار میباشد که راهنمائی برای قبول و پذیرش استدلالی قیامت است. در آیه فوق برای انطباق این دو مثال، رشد و نمو انسان را در زمین با کلمه «انتکم» که
۱. امامزادههای اصیلی که در گوشه کنار روستاهای این کشور، بخصوص در نواحی مرکزی و شمالی کشور به چشم میخورند، مقبره فرزندان و نوادگان اهل بیت پیامبر و علویانی است که پیام اسلام را به ایران میآوردند و در ادامه رسالت تبلیغی خود عموماً به دست دژخیمان خلفا که در تعقیب آنها بودند در مخفیگاههای خود در کوهستانها یا خانههای امن دوستداران نشان شهید میشدند و مردم در سوگ آنها قبرشان را مزار شیعیان میساختند و از طریق آنها به خدا و رسول و اهل بیت ش معرفت مییافتند. تا به تدریج فرم و قالب از محتوی تهی گشته و نسلهای بعد به جای خدا همانها را عبادت کرده و از آنها حاجت میطلبدند.
۲. اگر جوامع انسانی را به یک فرد انسان تشبیه کنیم دوران حضرت نوح مقارن دوران کودکی نوع بشر بوده است.
مخصوص نباتات است بیان کرده است و اتفاقاً در قرآن همواره برای اثبات قیامت از بهار و شکوفائی در طبیعت نام میبرد.¹
آخرین آیه سوره نوح دعای نفرین مانندی را از آن پیامبر اولوالعزم که در قرآن به صفات: نیک اجابت کننده (نعم المجیون) و محسن و مؤمن² نامیده شده نقل میکند که به ظاهر با صبر و شکیبائی و دلسوزی و محبتی که از پیامبران معرفی شده مغایرت دارد. گرچه آن حضرت ۹۵۰ سال قوم خود را دعوت کرده و آنها جز انگشت در گوش کردن و جامه بر سر کشیدن جوابی ندارد، اما با این حال چنین درخواستی حداقل با آنچه از حضرت ابراهیم در ارتباط با بیتابی از شنیدن خبر عذاب قوم لوط در قرآن نقل شده هماهنگی ندارد.
همانطور که گفته شد ظاهر آیه فوق چنین سوء برداشتی را موجب میشود اما اگر تفصیل آیات این سوره را در سوره هود که پنج سال بعد (نهم بعثت) نازل شده مطالعه کنیم اشکال موردنظر مرتفع میگردد. در آیات مذکور خداوند به نوح وحی میکند که جز کسانی که ایمان آوردهاند هرگز کس دیگری ایمان نخواهد آورد بنابر این از اعمالشان آزرده نشو، کشتی را زیرنظر و وحی ما بساز و با من در مورد ظالمینی که غرق خواهند شد گفتگو مکن (طلب نجات آنها مکن).
و اوحی الی نوح انه لن یومن من قومک الا من قد امن فلا تبتنس بما کانوا يفعلون. و اصنع الفلك باعيننا و وحينا و لاتخا طبني في الذين ظلموا انهم مغرقون.
به این ترتیب معلوم میشود چراحضرت نوح دعا میکند که خدایا در روى زمین دیگری از کافرین باقی مگذار که اگر باقی گذاری بندگانت را گمراه کرده و جز فاجر ناسیاس نمیزایند.
در این سوره با اشاره ای کوتاه و اجمالی، دربرابر حضرت نوح از کسی یاد کرده که صاحب مال و قدرت (فرزند) بسیار بوده و مردم را علیه نوح تحریک میکرده است. (قال نوح رب انهم عصونی واتبعوا من لم یزده ما له و ولده الاخساراً). او و اعوان و انصارش با مکری گران مردم را علیه آن حضرت شورانده به طرف بت ها سوق میدادند (و مکروا مکراً کباراً).
۱. همچون سورهها و آیات: روم ۵۰ - حج ۵ - شعراء ۷ - لقمان ۱۰ - ق ۷ و ...
۲. صافات ۷۵
قالوا لاتذرن الهتکم ...) بیش از این در این سوره به معرفی جبهه مخالف حضرت نوح نپرداخته است اما در سورههای مؤمنون و هود از «ملاء» یعنی سردمداران چشم پرکن کافری نشانه میدهد که مردم را با استدلالهای پوچی همچون: او بشری همچون شما است، میخواهد بر شما برتری بجوید، مجنون است، اراذل دنبالهرو او هستند، ما این حرفها را از پدران خود نشنیدهایم، آنها را برتر از خود نمیدانیم، دروغگو است، اگر راست میگوید عذاب را بیاورد و ... از این قبیل از پیرامونش با تهدید پراکنده میساختند و با فریب تبلیغات گمراهشان میساختند.
این موضع جبهه کفر بود، اما اگر خواسته باشید موضع محکم و جرأت و جسارت و ایمان و توکل شگفتانگیز نوح را بدانید باید آیات ۷۱ به بعد سوره یونس را مطالعه نمائید.
در این سوره ۷ بار نام جلاله «الله»، ۵ بار نام «رب» (به صورت مضاف) و یکبار نام نیکوی غفّار ۱ به کار رفتهاست.
آهنگ سوره – به استثنای چهار آیه ابتدای سوره که با حرف «م» و «ن» ختم شده ۲۴ آیه بقیه سوره با حرف الف (همچون سوره بعدی) تمام شدهاست.
این دو سوره دو جهت کاملاً مخالف و متضاد را در عکس العمل نسبت به دعوت رسولان الهی نشان میدهد، یک طرف صددرصد انکار و تکذیب و استکبار و طرف دیگر نهایت آمادگی و استقبال و ایمان. سوره نوح رسالت این پیامبر اولی العزم را شرح میدهد که پس از ۹۵۰ سال دعوت شبانهروزی و به کار گرفتن انواع شیوههای علنی و پنهان تبلیغ، چگونه مخاطبینش با عصیان و استکبار از او فرار کرده برای نشنیدن کلامش انگشت در گوشههای خود نموده جامعه بر سر میکشند و بر پرستش همان بتههای آباء و اجدادی پافشاری میکنند. تا جاییکه نوح از ایمان آنها مأیوس شده دعا میکند «خدایا جنبندهای از آنها باقی نگذار که نسل آنها فاسد شده و جز فاجر کافر نمیزایند و بقیه بندگان را گمراه میکنند».
اما در سوره جن قضیه کاملاً برعکس است. گروهی از جن (جن به هر معنا، موجودی
۱. کلمه «غفران» از واژههای کلیدی این سوره است که مشتقات آن ۵ بار در آیات ۴-۷-۱۰ و ۲۸ به کار رفتهاست.
غیرمادی یا انسانهائی غریبه و ناشناخته با فرهنگ و زبانی دیگر) بدون آنکه خود مخاطب دعوت باشند و رسولی با آنها سخن گفته باشد، همینکه قرآن را میشنوند، میفهمند که این کتاب به راه رشد هدایت میکند. پس به آن ایمان آورده تعهد مینمایند احدی را برای پروردگار که بلندپایه و بدون همسر و فرزند است نگیرند. آنگاه بیانات حکیمانهای ایراد میکنند که دلالت بر استواری عقیده و حق طلبی نفسانی آنها میکند. از جمله تأکید مینمایند ما فهمیدهایم که (با عصیان و خودخواهی) هرگز نمیتوانیم خدا را به عجز درآوریم و نه از ملک او بگریزیم. بلکه ما به محض شنیدن پیام هدایت به آن ایمان آوردیم. چرا که هرکس به پروردگارش ایمان آورد، بیمی از ضایع شدن حق یا ستمی برخود نخواهد داشت:
به این ترتیب نشان داده میشود که چگونه دربرابر یک حقیقت واحد، بندگان خدا مواضع صددرصد مخالف میگیرند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره جن علاوه بر نام آن که ناشناخته و پوشیده است، دارای مضامین شگفتی از عکس العمل و اقوال این طائفه در قبال قرآن میباشد که تماماً حیرت آور و عجیب مینماید. معلوم نیست آیا منظور از «جن»، انسانهای بیگانه و ناشناس و پوشیده از علم و اطلاع ظاهری مردم مکه و مدینه، یعنی مخاطبین پیامبر میباشد، یا آنکه موجود دیگری غیر از انسان مورد نظر است؟ از طرفی ترجمه و تفسیرهای موجود توضیح روشن و قانع کننده ای برای معضلات این سوره ارائه ندادهاند تا روح تشنه و کنجکاو جویندگان حقیقت را با منطقی که توجیه علمی داشته باشد سیراب نماید، گذشته از آنکه معلومات بشر امروزی نیز در حدی نیست که شناخت علمی و قابل مشاهده و تجربه ای درباره این پدیده پوشیده از ذهن عرضه نماید. بنابر این چاره ای نمیماند جز آنکه اولاً به عجز خود در فهم بسیاری از مسائل که در پرده غیب علمی ما قرار دارند اعتراف کنیم، که خداوند چنین اعترافی را ستوده و رسوخ در علم نامیده¹، ثانیاً در حدّ خود و با علم و اطلاع مختصری که داریم به قرآن مراجعه و از آن استمداد نمائیم، با این امید و اعتقاد که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر و تبیین مینمایند² و تماماً در مجموعه و سیستمی قرار گرفتهاند که اجزاء آن مشابه و عطف بر یکدیگر میباشند³.
۱. نهج البلاغه خطبه شماره ۹۰ (معروف به اشباح) ... و اعلم انّ الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السّدّد المضروبه دون الغیوب، الاقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب، فمدح الله تعالى اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علماً، و سمّی ترکهم التعمق فیما لم یکلفهم البحث عن کنهه رسوخاً ...
۲. ان القرآن یفسر بعضاً بعضاً.
۳. زمر ۲۳ - الله نزل احسن الحديث کتاباً متشابهاً مثانی ...
خوشبختانه قرآن که تدبّر در آن فرمان داده شده ۱ هر موضوع و مسئلهای را چندین بار از ابعاد و زوایای مختلف به تناسب مضمون و محتوای سورهها مطرح ساخته است که با مطالعه و مقایسه آنها میتوان به فهم موضوع، برحسب علم و آشنائی، نزدیک شد. درباره مضامین پیچیده این سوره نیز زمینههای مقایسه و انطباق چندی وجود داد که باید از آنها کمک گرفت.
اولاً ازنظر محتوای آیات، آزمایش استماع قرآن توسط گروهی از جن و عکس العمل آنها، علاوه بر این سوره، در سوره «احقاف» نیز آمده است که با تفاوتهایی در بیان مطلب، عیناً همین واقعه را شرح میدهد. ثانیاً ازنظر شکل ظاهری و فرم و قالب خارجی، آیات این سوره بطور شگفتانگیزی با آیات سوره «کهف» که آن نیز مشتمل بر غرائب حیرتآوری از اصحاب کهف که در غار مخفی خود بیش از سیصد سال پوشیده و پنهان از دید مردم ۲ زنده ماندند میباشد ۳، که با بررسی انطباقی مضامین این دو سوره میتوان به حقایق مهمی دست یافت. ثالثاً در موضوع حضور جن در آسمان و مسئله تلاش آنها برای استماع آنچه در زمین میگذرد، در سورههای صافات و حجر و شعراء اشاراتی شده است که با مطالعه مجموعه آنها باید تلاش کنیم گامی به خواست خدا به سوی فهم این موضوع عجیب برداریم.
به این ترتیب قبل از آنکه وارد سوره جن شویم و محورهای آنرا موردبحث قرار دهیم، از دید کلی تری با بررسی سورههای فوق به مسئله مینگریم:
۱. نساء ۸۲ - محمد ۲۴ - ص ۲۹
۲. اتفاقاً معنای لغوی جن، پوشیده و پنهان بودن از حواس انسان میباشد.
۳. داستان موسی و بنده صالح خدا که کارهای عجیب و شگفتآوری پوشیده از علم و دانش حضرت موسی انجام میداد و داستان ذوالقرنین و بأجوح و مأجوج نیز در این سوره واقعاند.
ولوا الی قومهم منذرین قالوا یا قومنا انّا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً
و من لم یجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض و لیس له من دونه اولیاء اولئک فی
ضلال مبین.
مطرح شدن آیات فوق در سوره احقاف برای نشان دادن آزمایش عرضه قرآن بر گروهی
از جن است. مقدم بر این آیات در سوره فوق، از بی اعتنائی و اعراض کافران مشرک معاصر
پیامبر اسلام یاد میکند که چگونه همچون گمراهان امتهای پیشین به انکار و استهزای
کلام الهی میپرداختند و در اعتقادات جاهلانه خود خدایانی از جنس جن و ملک به عنوان
تکیه گاه و وسیله تقرب قائل بودند و به این ترتیب از توحید به چند خدائی (شرک) منحرف
میشدند (فلولاً نصرهم الذین اتخذوا من دون الله قرباناً آلهه ...).
در آیات فوق میخواهد ثابت نماید خدایانی که مشرکین از جن و ملک برای یاری در
زندگی و تقرب به «الله» اتخاذ کردهاند خودشان در برابر قرآن خاضع هستند و اگر در معرض
استماع آن قرار بگیرند ایمان میآورند. پس چگونه است که موجود پوشیده ای (یا مردم
بیگانه ای) به کتاب آنها ایمان میآورد ولی خود آنها از آن اعراض مینمایند؟.
از مقایسه آیات فوق با آیات ابتدای سوره جن نکات چندی دستگیر میشود:
۱- اولاً اگر منظور از جن موجود ناشناخته ای غیر از انسان باشد، باید گفت جن و
انس عوالم جداگانه ای دارند که در یکدیگر دخالت نمینمایند. در سوره جن به پیامبر اکرم
(ص) میفرماید: «بگو به من وحی شد که گروهی از جن قرآن را شنیدند»، معنای این سخن
این است که شخص رسول اکرم علیرغم مقام رفیعی که داشته تماس و ارتباطی نمیتوانسته
۱. هنگامی که تنی چند از جن ها را بسوی تو روآور ساختیم تا قرآن را بشنوند، پس زمانیکه حضورش یافتند
(بخاطر عظمت آن) گفتند خاموش باشید. تا گاهی که پایان یافت به حالت هشدار دهند گی نزد قوم خویش
باز گشتند، گفتند ای قوم ما، ما کتابی را که پس از موسی نازل شده و تصدیق کنند. (کتب) پیش رو است
شنیدیم. (این کتاب مردم را) بسوی حق و به سوی راه راست هدایت میکند. ای مردم، (ندای) دعوت کننده
خدا را پیذیرید و به او ایمان بیاورید تا از گناهانتان بیامدزد و از عذاب دردناک نجاتتان دهد. و هر کس دعوت
کننده خدا را اجابت نکند پس هرگز عاجز کننده خدا در زمین نیست و جز او اولیائی نخواهد داشت. آنها در
گمراهی آشکاری هستند.
۲. احقاف ۲۸
با جنها برقرار نماید تا از عوالم آنها باخبر شود و جریان فوق را از طریق وحی مطلع
شده است. همچنین درجهت مقابل، نیز جنها کاری به انسانها ندارند. اگر در آیه فوق
حضور آنها را نزد پیامبر به هنگام تلاوت قرآن توضیح میدهد، به خاطر تغییر حالتی
بوده است که خداوند ایجاد نموده. معنای کلمه «صرف» در جمله «اذ صرفنا الیک ...» چیزی
را از حالت خود به حالت دیگری درآوردن میباشد. خلاصه آنکه عوالم جن و انس مثل دو
دریای شور و شیرین است که به دلیل مانع و برزخی که در میانشان کشیده شده با یکدیگر
مخلوط نمیشوند. این تعبیر را در سوره «رحمن» به دنبال مطرح ساختن آفرینش جن و انس
آورد. است:
خلق الانسان من صلصال کالفجار و خلق الجان من مارج من نار ...
گذشته از آن، در هر دو سوره تنها استماع قرآن توسط گروهی از جن را به عنوان
ارتباطی آزمایشی میان دو عالم جن و انس مطرح مینماید. بنابر این از قرآن نمیتوان ادعای
احضار ارواح و ارتباط با اجنه! را اثبات نمود.
۲- تاکید روی کلمه «نفراً» در هر دو سوره نشان میدهد که این آزمایش بسیار محدود
و موقت بوده است.
۳- عکس العمل جن ها در هر دو سوره در قبال قرآن بسیار مثبت توصیف شده است. در
سوره احقاف کتاب و دعوت کننده به سوی خدا (نبوت) را صادقانه تصدیق میکنند و در
سوره جن شکفتی کتاب و اعتقاد توحیدی را اعتراف مینمایند.
۴- در هر دو سوره موضوع «ناتوانی در عاجز ساختن خدا در زمین» به گونه ذیل مطرح
شده است:
احقاف (۳۲) و من لم يجب داعی الله فلیس بمعجر فی الارض و لیس له من دونه اولیاء ...
جن (۱۲) و انا ظننا ان لن نعجز الله فی الارض و لن نعجزه هرباً.
در آیات فوق بدون آنکه نام آسمان برده شود مشخصاً از زمین (ارض) اسم برده شده،
گویا منظور عجز جن ها از دخالت در نظام و سیستمی است که خداوند برای حیات مادی و
معنوی زمینی تدبیر فرموده است. این مطلب نیز به گونه دیگری بطلان خرافات دخالت جن
را در زندگی انسانها نشان میدهد.
۱. مثل صرف افعال در آموزش زبان عربی (ذهب، ذهبا، ذهبوا)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره مزمل که در اولین سالهای بعثت نازل شده توصیههایی درجهت
«خودسازی» نفسانی پیامبر (و پیروان او) میباشد که از طریق قیام به نماز و قرائت قرآن
با تأئبی و توجه (ترتیل) در نیمههای شب تحقق مییابد. این توجه و تمرکز عارفانه که فارغ از
گرفتاریهای روزمره و در انقطاع کامل از اشتغالات ذهنی دنیائی انجام میشود، موجب
پیدایش حالی از استحکام و استواری نفس و به تعبیر قرآن، استواری گامها و گفتار
میگردد و آن حضرت را برای دریافت و پذیرش قول (یا برنامه و رسالت) سنگینی که
به زودی بر او القاء میشود آماده میسازد. علاوه بر توصیه به شب زنده داری و عبادت،
تأکیداتی در جهت توکل به خدا و صبر و پایداری در برابر گفتارهای تکذیب و تمسخر و
تهدیدآمیز کافران و دوری گزیدن شایسته و مهلت دادن به آنها شده است.
خطاب دیگر سوره، به تکذیب کنندگان پیامبر میباشد که آنها را به عذابهای سختی
به دلیل عواقب اعمالشان انذار میدهد و توجهشان را به سرنوشت بزرگترین مستکبر و
مکذب تاریخ، یعنی فرعون معطوف میدارد تا در ارتباط با رسولی که شاهد (الگو و نمونه)
معرفی شده عبرت گیرند و از راه گذشتگان حذر نمایند. در این قسمت که همچون جمله
معترضه ای در وسط مباحث مربوط به قیامت آمده، هشداری شدید درباره روزی میدهد که
کودکان را شدت سختیها و عوارض هولناک آن پیر میکند و آسمان را پاره پاره مینماید.
و بالاخره آخرین پیام سوره خطاب به مؤمنین اولیه ایست که به همراه پیامبر قیام به نماز
شب را انجام میدهند. باتوجه به مسئولیتها و وظائف خطیری که از جهاد فی سبیل الله
گرفته تا انجام مأموریتهای سیاسی و تبلیغاتی در سفرهای طولانی به عهده این پیشگامان
صادق گذاشته میشود، در آخرین آیه این سوره که گویا در مدینه و یا حداقل آخرین
سالهای مکه نازل شده، دستور قرائت قرآن در حد مقدور و میسور در نیمه شب و اقامه صلوة
و پرداخت زکوة (حقوق مالی اجتماعی) و قرض الحسنه (به نیازمندان مؤمنین در شرایط
سخت نهضت) و بالاخره استغفار به درگاه الهی داده میشود تا با انجام این توصیهها نفس
خود را مهیای انجام این رسالتها نمایند.
تقسیمات سوره
به این ترتیب باتوجه به آنچه گفته شد این سوره را میتوان به پنج بخش تقسیم نمود.
۱- آیات ۱ تا ۸ (خودسازی نفسانی شخص پیامبر)
در این قسمت همانطور که گفته شد شخص پیامبر مورد خطاب میباشد و
توصیههای سخت و سنگین بیدارماندن در حدود نیمی از اوقات شب (کمی بیشتر یا کمتر
از نصف بر حسب شرایط و آمادگی جسمی و روحی) منحصر به آن حضرت میباشد تا خود
را آماده دریافت قول سنگین نماید. ذکر شبانه اسماء ربویی و یادآوری عظمت او توأم با
انقطاع از غیر (معنای تبتل الیه تبتیلا) موجب پیدایش زمینههای محکم و استواری در نفس
میگردد که برای ایفای رسالت ضرورت دارد.
۲- آیات ۹ تا ۱۴ (جبهه مخالف)
در این بخش در ارتباط با کسانی که رسالت پیامبر را تکذیب مینمایند چند توصیه
شده است:
۱-۲- تکیه قرار دادن خدا و توکل بر او در انجام این رسالت (فاتحَده وکیلاً)
۲-۲- صبر و پایداری در برابر گفتار مخالفین و تحمل ناسزاهای آنان (فاصبر علی ما
يقولون)
۳-۲- دوری گزیدن جمیلانه از تکذیب کنندگان (واهجرهم هجراً جميلاً) نه با تندی و
تلخی و خشونت که با حلم و حکمت و محبت.
۴-۲- آزاد گذاشتن و به حال خود رهاکردن مکذبین و سپردن آنها به خدا (ذرنی
والمکذبین ...)
پس از این توصیهها برای آنکه رسول گرامی مطمئن باشد ممانعتهای آنان در برابر
حق بدون پاسخ و بازتاب نخواهد ماند، از مجازات و عذاب جهنم در ورای روزی که توأم با
لرزش شدید زمین و کوهها و درهم ریختن نظام طبیعت میباشد سخن میگوید.
۳- آیات ۱۵ تا ۱۹ (عبرتی از تاریخ) - در این قسمت همانطور که در مقدمه اشاره شد
از ارسال رسول به منزله شاهدی بر مردم، به همان گونه که موسی (ع) به سوی فرعون فرستاده
شد، یاد میکند و با اشاره به نافرمانی و عصیان فرعونیان و گرفتاری سخت آنها به خاطر
اعمالشان، هشداری شدید و هولانگیز از شدائد روز قیامت به کافران میدهد. این هشدار
تکان دهنده را به عنوان یادآوری و تذکاری مطرح مینماید تا دلهائی را به همت اراده ایمانی
بسوی خدا جلب نماید (ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا). همچنانکه به هنگام
وقوع خطر و مصائب دنیائی هرکس راهی برای فرار میجوید، دربرابر وقوع قیامت و
عذابهای آن نیز که محصول اعمال انسانها میباشد، باید هرکس به طریقی از ایمان و عمل
صالح راه نجاتی به سوی پروردگار بجوید.
۴- آیه ۲۰ (تشویق و تثبیت) - پایان بخش این سوره آیه مفصلی است که به تنهایی
حدود چهل درصد حجم سوره را به خود اختصاص داده است. طول متوسط این آیه که
نزدیک به بیست برابر متوسط آیات سوره میباشد، دلالت از تأخیر زمانی آن با فاصلهای
بسیار نسبت به ۱۹ آیه دیگر سوره دارد، چنین به نظر میرسد که این آیه مفصل به دلیل سبک
و سیاق و طول متوسط آن در سالهای آخر هجرت در مدینه نازل شده باشد. محتوی و پیام
این آیه ازطرفی مهر تأیید و تشویقی است بر عبادتهای شبانه پیامبر اکرم (ص) و پیروان
شایسته آن حضرت نسبت به فرمانی که در ابتدای رسالت صادر گردیده بود، تا هم خودشان
بدانند خداوند سمیع و علیم شاهد و شنوای مناجات آنها است و هم آیندگان بدانند
پیامبرشان و پیروان اولیه او چگونه خدا را عبادت میکردند. و ازطرف دیگر تخفیف و
تقلیلی است برای گروه گروندگان بعدی، در دوران بسط اسلام و گسترش پیام توحیدی، که
به دلیل درگیری با مسائل و مشکلات فراوان درحد میسور به عبادت شبانه بپردازند و در روز
نیز اقامه صلوة و پرداخت زکوة و قرض الحسنه و استغفار را با جدیت به جای آورند و
مطمئن باشند تلاشهای آنها به عنوان ذخیرهای جاوید نزد خداوند متعال محفوظ خواهد
ماند و آنچه پیش میفرستند نزد او باز خواهند یافت.
آهنگ آیات - به استثنای اولین و آخرین آیه این سوره، بقیه آیات آن تماماً با حرف الف
تنوین دار (۱) ختم میشود. آیه اول که خطاب به پیامبر میباشد با حرف «ل» و آیه آخر که
خطاب به مؤمنین است با حرف «م» ختم میگردد.
اسماء الحسنى - در ۱۹ آیه ابتدای سوره دوبار نام رب (به صورت مضاف) و در آخرین
آیه آن به تنهایی ۷ بار نام جلاله «الله»، یک بار نام «رب» و یک بار نیز نامهای غفور و رحیم
به کار رفته است (جمعاً ۱۰ نام در یک آیه).
ختم سوره با نامهای نیکوی «غفور رحیم» معنای ظریفی در ارتباط با مضامین سوره
دارد که حکمت رهنمودهای ارائه شده را درجهت شایستگی برای کسب رحمت و مغفرت
الهی نشان میدهد.
ارتباط سورههای مزّمل و مَدْثَر (۷۳ و ۷۴)
همآهنگی و پیوند میان این دو سوره آنچنان است که شاید نیازی به شرح و توضیح نباشد. با این حال طبق روال انجام شده، ارتباط میان این دو را نیز مورد بررسی قرار داده ذیلاً محورهای مشترک و موضوعات مشابه آنها را استخراج مینمائیم:
۱- هر دو سوره خطاب به پیامبر (ص) است. برای خارج شدن از جامه به خود پیچیده و قیام کردن (اشارهای به حرکت از خود به خدا و خلق او). با این تفاوت که در سوره مزمل این خروج، شب هنگام به صورت فردی و برای یاد خدا و نماز و تلاوت با تأنی قرآن است، و در سوره مَدْثر هنگام آن روز و بخاطر انذار مردم، تکبیر پروردگار پاکسازی خود دوری جستن از پلیدی، احسان به مردم و صبر و پایداری است. قیام اولی جنبه روحی و خودسازی معنوی داشته با تمرکز ذهنی و توجه قلبی و تفکر در آیات قرآن صورت میگیرد و قیام دومی جنبه عملی و اجتماعی داشته از خودسازی به دیگر سازی تسری مییابد:
۲- هر دو قیام با عنايت و استمداد از اسم «رب» است. در سوره مزمل یادآوری نقش ربوبيت او در جهان هستی و انقطاع از همه ارباب باطل دنيائی، در نمازهای شب با تلاوت قرآن تأکید شده، و در سوره مَدْثر به دليل آنکه مسئله انذار و هشدار مردم موردنظر است، بزرگ شمردن «رب» دربرابر آنچه مردم بزرگ میدانند و صبر و مقاومت در راه او توصیه شده است:
مزمل = (واذکر اسم ربك و تبتل اليه تبتیلا - رب المشرق و المغرب لاله الا هو فاتخذه وكيلا)
مدثر = و ربك فكبر ... و لربك فاصبر
۳- در هر دو سوره مسئله «صبر» دربرابر انكار كافران و دوری گزیدن به نیکوئی از آنها و به حال خود رها ساختنشان توصیه شده است:
مزمل: واصبر على ما يقولون - واهجرهم هجراً جميلاً - و ذرني والمكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلاً
مدثر: و لربك فاصبر ... ذرني و من خلقت وحيداً - وجعلت له مالاً ممدوداً
«مَرْمَل»
۴- در هر دو سوره قرآن را وسیله ای برای «تذکر» عظمت و خطری بودن آخرت و هشدار برای توجه و مراقبت دربرابر آن معرفی مینماید تا دلهای بیدار آنرا جدی گرفته راهی برای نجات خویش به سوی خدا برگزینند:
مزمل: (فکیف تتقون ان کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً - السماء منفطربه کان وعده)
مفعولاً - ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا
مدثر: (کلا انه تذكرة - فمن شاء ذكره - و ما يذكرون الا ان يشاء الله هو اهل التقوى و المغفرة)
و امّا وجه اتصال دو سوره؛ آخرین آیه سوره مزمل شهادتی است از جانب پروردگار بر اینکه پیامبر و برخی از پیروان او کمتر از دو ثلث شب، نیمی از آن، یا ثلث آنرا برای نماز و تلاوت قرآن قیام میکنند. وقتی چنین آمادگی و سازندگی در شب حاصل شد، پارسایان شب میتوانند در روز گامهای استوارتری برداشته شیران روز باشند و دیگران را نیز با خود همراه سازند. به همین دلیل سوره بعدی (مدثر) به قیام هشدار دهنده پیامبر برای بزرگداشت پروردگار در روز آغاز میگردد و نقش او را دربرابر دشمنان لجوج مشخص مینماید.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره مَدْثَر از اولین سوره هائی است که در نخستین سالهای بعثت بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است بطوریکه هفت آیه ابتدای آنرا دومین سروش الهی بعد از آیات سوره علق (اقرأ باسم ربک ...) گرفتهاند.¹
این سوره از جهات زیادی، به خصوص در خطاب قیام آن به پیامبر²، توصیه به صبر در انجام رسالت³، معرفی مکذبین ثروتمند و قدرتمند⁴، توصیف جهنم کافران⁵، تذکره بودن انذارهای قرآن برای تحریک خواست انسان⁶، و بالاخره ختم شدن آن به «غفران» الهی⁷ با سوره «مزمل» که قبل از آن قرار گرفته مشابهت نزدیکی دارد⁸. همچنین از نظر وزن و آهنگ آیات، که عموماً با حرف «ر» ختم میشوند، با سوره «قمر» نیز همآهنگ میباشد.⁹
بطوری که انتهای برخی آیات هر دو سوره به کلمات مشترکی مثل: قمر، قدر، سفر، صبر (اصطبر) و عسر (عسير) ختم میشوند که دلالت بر پیوند مضامین آنها مینماید.
۱. بر حسب محاسبات آماری کتاب «سیر تحول قرآن» و نظریات برخی از مفسرین.
۳. مزمل (۱۰) و اصبر علی ما یقولون ... مدثر (۷) و لربک فاصبر
۴. مزمل (۱۱) ذرنی والمکذبین اولی النعمة ... مدثر (۱۱) ذرنی و من خلقت وحیداً.
۵. مزمل آیات ۱۲-۱۳-۱۷-۱۸ مدثر آیات ۲۶ تا ۳۱-۴۲-۵۳
۶. مزمل (۱۹) ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلاَ – مدثر (۵۴ تا ۵۶) کلّا انه تذکره، فمن شاء ذکره، وما یذکرون الا ان یشاء الله ...
۷. مزمل (۲۰) ... واستغفروا الله ان الله غفور رحیم – مدثر (۵۶) ... هو اهل التقوی والمغفرة
۸. گرچه سوره مزمل بر حسب محاسبات کتاب سیر تحول چهارسال بعد نازل شده است.
۹. از ۵۶ آیه این سوره ۳۱ آیه آن و تمامی آیات سوره قمر با حرف «ر» ختم میشوند.
در این سوره سه کلمه: «انذار»، «ذکر» و «بشر» مثلثی را تشکیل میدهند که مطالب سوره بر محور مشترک آنها میگردد. «انذار» که هشدار دادن و آگاه ساختن از خطری در کمین است، به عنوان اولین و اصلی ترین پیام رسالت (یا ایها المدثر، قم فانذر)، و نخستین نقش قرآن نشان داده شده است (نذیراً للبشر). آنچه خداوند از طریق وحی بر پیامبر نازل کرده «تذکره» نام دارد. کلمه «ذکر» که مقابل «نسیان» است نوعی «خودآگاهی» و یادآوری فطرت پاک نخستین میباشد. نقش این کتاب جز این نیست که او را از انحراف و گمراهی هشدار دهد (انذار) و به راه مستقیم که به دلیل اشتغال به دنیا و نسیان آخرت از آن دور شده متذکر سازد، راهی که در خمیره و ذانش به آن آگاهی دارد و فطرتاً متناسب پویائی آن خلق شده است:
شگفت اینکه کافران از این «تذکره» که یادآور فطرتشان میباشد، روی بر میتابند (فمالهم عن التذکرة معرضین) و از آنچه مصلحت و منفعتشان در آن است به دلیل استکبار و عدم خوف از آخرت همچون گورخری که از شیر میرمند میگریزند (آیات ۵۰ تا ۵۳)، در حالیکه اکراه و اجباری در پذیرش این تذکره (یادآوری فطرت)، جز آزادی و اختیار و انتخاب کسی که خود بخواهد (فمن شاء) نیست، گرچه همین یادآوری نیز به اختیار مطلق انسان و خارج از محدوده مشیت الهی نمیباشد، مشیتی که بر این تعلق گرفته تا با نزول «تذکره» ای برای انسان (قرآن)، او را از عواقب اعمال و عذاب آتش برکنار دارد (هو اهل التقوی)، و با هدایتهای آن، بنده را مشمول مغفرت نماید (و اهل المغفرة). چرا که خداوند اهل تقوی و مغفرت است و انسان نیز با کسب چنین اهلیتی یادآور او میشود:
کلاً انه تذکره فمن شاء ذكره، و ما يذكرون الاّ ان يشاءالله هواهل التقوی والمغفرة. تكرار سه بار كلمه «ذكر» در آخرين آيات اين سوره و طرح مشيت انسان (فمن شاء) در چارچوب مشيت الهی (يشاءالله)، آزادی و اختيار بنده را در پذیرش این «ذكر» يا هشدارناپذیری از «انذار»ی که در متن سوره به آن اشاره شده نشان میدهد:
تأكيد مجدد بر خواست انسان (فمن شاء – لمن شاء) اختيار او را در پيش افتادن به راه خير يا عقب افتادن از آن تصريح مینماید.
و امّا سومین کلمه مثلثی که به آن اشاره شد «بشر» میباشد. کلمه بشر در این سوره،
علیرغم کوتاهی أن، چهار بار تکرار شده¹ که در هیچ سورهای چنین رقمی مشاهده نمیشود²، مطلب مهمی که از این تکرار و تأکید استنباط میگردد رسالت جهانی پیامبر و شمول انذار و تذکرات قرآن به تمامی ابناء «بشر» میباشد. جالب اینکه این حقیقت در نخستین سالهای بعثت، در شرایطی در مکه بیان شده است که پیامبر و یارانش در نهایت محدودیت و فشار قرار داشتند، اما در این آیات تأکید میشود: و ما هی الآذکری للبشر (۳۱)، نذیراً للبشر (۳۶).
این سوره را برحسب محتوا و آهنگ آیاتش برای تسهیل در تدبر و شناخت میتوان به هفت بخش به شرح ذیل تقسیم نمود:
۱- آیات ۱ تا ۷ (ابلاغ رسالت) - این هفت آیه که مقدم بر بقیه آیات و مستقل از آن، در اولین سال بعثت نازل شده است با ایجاز و اختصاری شگفت رسالت پیامبر را در هفت بند بیان میدارد:
۱- قیام و به پا خواستن از حالت در خود فرورفتگی و پوشیدگی (همچون شکفتن غنجه گل)،
۲- انذار مردم (بیم دهندگی و هشدار)،
۳- تکبیر پروردگار (بزرگتر شمردن او از خدایان و بتهای متنوع)،
۴- پاکسازی خویش (اصلاح معایب گذشته)،
۵- دوری از پلیدی (پاک ماندن)،
۶- بلند نظری (باند ک راضی نشدن)،
۷- پایداری در انجام رسالت.
۲- آیات ۸ تا ۱۰ (سختی آخرت) - موضوع «انذار»ی که در آغاز بخش نخست به آن فرمان داده میشود (قم فانذر)، خطر قریب الوقوع روز سختی است که هیچگونه آسانی برای کافران ندارد. این روز بطور ناگهانی همچون ضربه کوبنده چکش بر زنگ مدرسه که خبر از پایان ساعتی را میدهد، با کوبیدن در ناقور آغاز میگردد.
اگر آیات فوق دومین سروش الهی پس از سوره علق باشد، مطالب فوق اولین خبری
۱. آیات ۲۵-۲۹-۳۱-۳۶ (کلمه بشر در آیه ۲۹ را مفسرین پوست بدن ترجمه کردهاند درصورتی که در ۳۷ موردی که کلمه بشر در قرآن به کار رفته همواره منظور شکل ظاهری آدمی میباشد).
۲. در سورههای ۱۴-۱۹-۲۱-۲۳-۲۶-۱۷ نیز در هر کدام ۲ بار این کلمه تکرار شده است.
است که وحی الهی از قیامت آینده میدهد و بدون آنکه کیفیت آنرا بیان نماید با جمال و
اختصار تنها به سخت بودن آن برای کفار اکتفا میکند.
۳- آیات ۱۱ تا ۳۰ (مصداق مورد انذار) - در این قسمت که طولانی ترین بخش سوره را
تشکیل میدهد ویژگیهای فردی را که مصداق و نمونه انحراف و گمراهی میباشد و بیش از
همه نیازمند «اندار» است ذکر مینماید. فردی که ثروت بیکران و فرزندان (قدرت) آشکار و
زمینه مساعد دارد و افزون طلب و معاند با آیات الهی است، کسی که با پشت کردن
مستکبرانه (ادبر و استکبر) به قرآن، در حالیکه حالت تفکر و ارزیابی صاحب نظرانه به خود
میگیرد، آنرا سحر مؤثری که جز گفتار بشر نیست معرفی مینماید.
در انتهای این بخش از خصوصیات دوزخی که چنین فردی در آن دگرگون خواهد شد
نشانه میآورد.
۴- آیه ۳۱ (اصحاب آتش) - در این آیه که طول متوسط آن به مراتب بیش از سایر آیات
میباشد (نزدیک به ۲۰ برابر متوسط آیات سوره) و گویا سالیان بعد به عنوان توضیح و
تکمیل نازل شده است، عدد ۱۹ را که در آخرین آیه بخش قبل به آن اشاره شده بود (علیها
تسعه عشر) تبیین مینماید. ظاهر آیات نشان میدهد که عدد ۱۹ چیزی است که کافران با
آن روبرو میشوند. یعنی کسی که میگوید قرآن جز گفتار بشر نیست (ان هذا الاقول البشر)
گرفتار دوزخی خواهد شد که بر آن نوزده! میباشد (سر و کارش با ۱۹ خواهد بود، باید
جوابگوی حقیقت ۱۹ در ادعای بشری بودن قرآن باشد).
برحسب آنچه روایت کردهاند گویا همان شخص موردنظر (ولیدبن مغیره) که آیات
بخش قبل در معرفی امثال او نازل شده، چنین پنداشته بود که منظور از نوزده تعداد موکلین
برآتشاند و با ذهن سطحی نگر و کوتاه بین خود ادعا کرده بود همه آنها را با اعوان و
انصاری که دارد از میدان به در خواهد کرد. بنابراین در این آیات که ظاهراً مدتی بعد نازل
شده است پاسخ این اباطیل را اینگونه میدهد که کارگزاران دوزخ (اصحاب النار) جز فرشته
نیستند (بشر نیستند که آنها بتوانند برایشان غلبه نمایند) و تعداد آنها را قرار ندادیم مگر
به منظورهای ذیل:۱۱
۱. شرح و توضیح ذیل را از کتاب «اعجاز قرآن در عصر کامپیوتر» تحقیق دکتر رشاد خلیفه و ترجمه دکتر محمد
جواد سهلانی با تغییراتی استفاده کرده ایم.
۱- برای آنکه عدد ۱۹ دستاویز و بازیچهای شود برای کسانی که کافر شدهاند (و ما جعلنا عدتهم الافتة للذين كفروا).
۲- پیروان ادیان قبلی که به آنان نیز کتاب آسمانی دادهشده است (ولی اکنون با آخرین کتاب آسمانی مغرضانه مخالفت میکنند) ناگزیر به این یقین برسند که قرآن سخن خداوند است (لیستيقن الذين اوتوا الكتاب).
۳- برای اینکه ایمان مؤمنین (به حقانیت و اصالت و آسمانی بودن قرآن) افزایش یابد (و یزداد الذين آمنوا ایماناً).
۴- کسانی از اهل کتاب (که برخورد مغرضانه با اسلام و قرآن ندارند) و نیز خود مؤمنین (مسلمانان) هرگونه شک و شبههای اگر در رابطه با اصالت و آسمانی بودن قرآن دارند از میان برود (ولا یرتاب الذين اوتوا الكتاب والمؤمنون).
۵- آن کسانی که دلهایشان بیمار است (منافقین که برای به راه انداختن هو و جنجال دنبال این گونه سوژهها میگردند) با کافران (مسلمانان سست ایمان و بیعقیده یا غیرمسلمانان بیگانه) هم صدا گردند و (از در انکار و استهزاء) بگویند، منظور خداوند از این عدد چیست؟ (ولیقول الذین فی قلوبهم مرض والکافرون ماذا اراد الله بهذا مثلاً).
خداوند به همین ترتیب هرکس را که سزاوار بداند گمراه میگرداند، و هرکس را که لایق بداند هدایت میکند (کذلک يضل الله من یشاء و یهدی الیه من یشاء)، و تعداد لشگریان خدا را جز خود او نمیداند (۱۹ فقط بخشی از آن است) و این آیات جز یادآوری (برای اثبات حقانیت قرآن) برای بشریت نیست ... و ما هی الاذکری للبشر.
در مورد رابطه عدد ۱۹ و نظم ریاضی قرآنی تحقیقات ارزندهای پرفسور رشاد خلیفه استاد مصری کامپیوتر در دانشگاه آریزونا کردهاست که علاقمندان میتوانند به کتاب سابق الذکر (اعجاز قرآن...) و سایر شرح و ترجمههایی که از تحقیقات او شده است مراجعه نمایند.
۱. همانند بهائیان که برای کتابهای آسمانی اعتباری قائل نبوده با انکار آنها از عدد ۱۹ برای خود اصالتی تراشیدهاند.
۲. از جمله نکات جالبی که در رابطه با عدد ۱۹ در قرآن در تحقیقات و محاسبات کامپیوتری او نشان دادهشده عبارتند از:
۱- جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» که اولین آیه قرآن است دارای ۱۹ حرف میباشد.
۲- تک تک کلمات این جمله به تعدادی قابل تقسیم بر عدد ۱۹ در قرآن به کار رفتهاند (اسم ۱۹ بار، الله ۱۴۲×۱۹=۲۶۹۸ بار، رحمن ۱۹×۳=۵۷ بار، رحیم ۶×۱۹=۱۱۴ بار).
۵- آیات ۳۲ تا ۳۷ (سوگند به پدیدههای طبیعی برای اثبات اصالت و حقانیت قرآن)
پس از بیان عکس العملهای مختلف مردم در برابر ذکر عدد ۱۹ در قرآن (که امروز
۳- قرآن درست دارای ۱۹ × ۶ = ۱۱۴ سوره است.
۴- سوره ناس که آخرین سوره قرآن (شماره ۱۱۴) و دارای ۶ آیه است تعداد حروف آن ۶ برابر عدد ۱۹ است
۱۱۴ = ۶ × ۱۹
۵- پنج آیه ابتدای سوره علق که اولین آیات نازل شده بر پیامبر میباشد (از اقرأ، تا، مالم يعلم) درست
مشتمل بر ۱۹ کلمه میباشد.
۶- عجیب اینکه تعداد حروف این ۵ آیه نیز ضریب ۱۹ میباشد ۱۹ × ۴ = ۷۶
۷- خود سوره علق نیز دارای ۱۹ آیه میباشد.
۸- سوره علق از ابتدای قرآن ردیف ۹۶ و از انتهای قرآن درست ردیف ۱۹ میباشد.
۹- سوره علق مطابق شمارش کامپیوتری از ۱۵ × ۱۹ = ۲۸۵ حرف تشکیل شده است.
۱۰- سوره نصر که به قولی گفته میشود آخرین سوره میباشد درست دارای ۱۹ کلمه میباشد.
۱۱- اولین آیه سوره نصر (اذا جاء نصرالله والفتح) نیز از ۱۹ حرف تشکیل شده است.
۱۲- ۱۹ آیه ابتدای سوره قلم که گویا در همان اوائل نازل شده است دارای ۱۹ × ۲ = ۳۸ حرف میباشد.
۱۳- سوره مزمل از ۲۰ آیه تشکیل شده است که ۱۹ آیه آن در اوائل بعثت و آخرین آیه آن که هم طول متوسطی
بین ۱۰ تا ۱۵ برابر متوسط بقیه آیات سوره دارد و هم آهنگ خاتمه آن بر خلاف بقیه که با الف ختم میشوند با «م»
ختم میشود، چندین سال بعد (گویا در مدینه) به خاطر تکمیل و توضیح نازل شده است.
۱۴- ۱۰ آیه ابتدای سوره مزمل که گروه مستقلی به نظر میرسد دارای ۳ × ۱۹ = ۵۷ کلمه میباشد.
۱۵- سوره توبه فاقد «بسم الله الرحمن الرحیم» است. در عوض در سوره نمل ۲ بار جمله فوق آمده است. این
دو سوره و سورههای مابین آنها درست ۱۹ سوره را تشکیل میدهند.
۱۶- ۲۹ سوره قرآن با حروف مقطعه آغاز شدهاند. این حروف مجموعاً از ۱۴ حرف تشکیل شده و ۱۴
ترکیب را (مثل الم - حم - الر - و غیره) تشکیل دادهاند ۱۹ × ۳ × ۱۴ + ۲۹ + ۱۴
۱۷- در هر یک از ۲۹ سورهای که در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است مجموع تعداد آن حرف یا حروف در
آن سوره دقیقاً و بدون استثناء ضریب ۱۹ میباشد. (جدول این سورهها و تعداد حروف دقیقاً تهیه شده است).
۱۸- سوره هائی که حروف مقطعه مشترک دارند، یا یک حرف از حروف مقطعة آنها مشترک است در معانی
نیز مشترک هستند و تعداد آن حرف در سورههای مذکور مجموعاً ضریب ۱۹ میباشند.
۱۹- اگر تعداد مواردی را که تک تک کلمات جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» بعد از تقسیم بر عدد ۱۹ در
قرآن به کار رفته است محاسبه کنیم باز هم به ضریب ۱۹ میرسیم.
ارتباط شگفت انگیز آن با ساختمان ظاهری قرآن ازنظر ریاضی با محاسبات دقیق کامپیوتری محاسبه گردیده) برای نشان دادن غیربشری بودن و عظمت قرآن سه بار سوگند میخورد. کلا والقمر، واللیل اذا ادبر، والصبح اذا اسفر، انها لاحدى الکبر. معمولاً سوگندهای قرآن تناسب و ارتباطی با جواب سوگند دارد. بنابر این بجاست که ببینیم چه تناسبی میان سه سوگند به ماه و شب و صبح، با جواب آن که تأکید بر بزرگداشت قرآن است (انها لاحدى الکبر) دارد؟ ... به نظر میرسد اگر نقش ماه در آسمان را که نور خورشید را شب هنگام به نیمه ای از زمین که پشت به خورشید است میتاباند، با نقش رسولان و کتابهای الهی که نور هدایت را به پشت کنندگان از خدا در روزگار تیره و تار جوامع میتاباندند، مقایسه کنیم، دریچه ای برای فهم اولین سوگند (کلا والقمر) گشوده گردد. اما دومین سوگند (واللیل اذا ادبر) از لحظاتی از شب که نزدیک به طلوع فجر است یاد میکند، در مقام تشبیه، واپسین لحظات یک دوره تاریک تاریخی را در جوامع انسانی که ظلم و ظلمت و جور و جهل جباران حاکم است تداعی مینماید. در این مرحله پرده تاریکی هنوز برچیده نشده ولی امید و انتظار آن از علامات و نشانههایی در افق ظاهر میگردد. و بالاخره سومین سوگند از مرحله ای یاد میکند که صبح صادق دمیده و نور خورشید از اشیاء پرده برداری کرده است. در این مرحله زمین کاملاً مقابل خورشید قرار گرفته و ماه تحت الشعاع این تابش شدید محو شده است. عظمت قرآن و غیربشری بودن آن برای مردم روزگار پیامبر (ص) که درتاریکی جهالت بسر میبردند روشن نبود، تنها ازطریق حضرتش که نور هدایت را، همچون ماه از خورشید، بر آنها میتاباند به آن ایمان میآوردند. اما به تدریج که با گردش زمین و روزگار، علم و آگاهی بشر بیشتر میشود و نور دانش از افق سر میزند، آثار و نشانههای عظمت قرآن آشکار میگردد. هم اکنون کشفیات حیرت آوری که از زوایا و ابعاد مختلف این کتاب شده آینده ای را بشارت میدهد که با طلوع خورشید علم و آگاهی در صبح امید آینده، عظمت و غیربشری بودن این کتاب در پرتو انوار هدایت
| بسم | الله | الرحمن | الرحيم |
|---|---|---|---|
| ۱۹ | ۲۶۹۸ | ۵۷ | ۱۱۴ |
| (۱۹) (۱۴۲×۱۹) | (۳×۱۹) (۱۴۲×۱۹) | (۶×۱۹) (۳×۱۹) | (۶+۳+۱۴۲+۱=۱۵۲=۸) |
۲۰ تعداد «بسم الله الرحمن الرحيم» در قرآن با آنکه سوره توبه فاقد آن است و سوره نمل ۲ بار این جمله را دارد، ضريب ۱۹ میباشد ۱۹×۶=۱۱۴ همچنین موارد بسیار دیگری که میتوان در این مورد پیدا کرد. ۱. معنای «اسفر» که با کلمات سفر، تفسیر، اسفار، هم ریشه است، نوعی گشودن و پرده برداری کردن و آشکار نمودن میباشد.
الهی برای همگان آشکار گردد.
بارخدایا ما را از کوردلان نسبت به کتابی که آنرا «نور» خوانده ای۱ قرار مده.
خدایا با ولایت خودت ما را از تاریکیهای افکار و اعمالمان به طرف نور خودت خارج
ساز۲
خدایا ما را از پیروان راستین این کتاب و ایمان آورندگان و ارج گذارندگان و
یاری دهندگان آورنده اش قرار ده تا رستگار شویم۳
خدایا کسی که تو نوری برای او قرار نداده باشی نوری ندارد۴، پس افسردگی و
و مرگ اخلاقی، روحی، روانی، علمی و... ما را با نور حیات بخشش به زندگی مبدل ساز تا
خط مشی خود را در جامعه و درمیان مردم بدانیم۵.
خدایا ما را از کسانی قرار مده که به خاطر بی توجهی به قرآن مشمول شکوه و گلایه
رسول اکرم به درگاهت گردیم۶.
سوگندهای سه گانه و جواب آن که نشان دهنده عظمت قرآن است، مقدمه ای است برای
بیان این حقیقت که قرآن برای تمامی بشریت هشدار دهنده است (نذیرآ للبشر)،
هشدار دهنده ای که جبر و اکراه یا تکلیف و تحمیلی در هشدار خود ندارد، این کتاب راه
رشد و غی را نشان میدهد، بقیه اش با انسانهاست که بخواهند پیشتاز باشند یا عقب
بمانند (لمن شاء منكم ان یتقدم او یتأخر)، و این همان فلسفه اختیار و آزادی انسان و مهلت
الهی در مدت زندگی دنیا است که زیربنای روابط پیامبر با مردم بوده و امروز نیز باید در
جوامع اسلامی حاکم باشد.
(۶) - آیات ۳۸ تا ۴۸ (نقش عمل و مکتسبات انسان)
به دنبال بیان «خواست» انسان در پیش افتادن یا عقب ماندن در آخرین آیه بخش قبل، در
این بخش وابستگی سرنوشت انسان را به «مکتسبات» او نشان میدهد. بطور کلی هرنفسی
گرفتار و در گرو اعمال خویش است جز «اصحاب یمین» که با ایمان و عمل صالح، خود را
۱. ماثده (۱۵) قد جاثكم من الله نور و كتاب مبين (و سورهها و آیات اعراف ۱۵۷ توبه ۳۲ نساء ۱۷۴)
۲. بقره ۱۵۷ - الله ولى الذين آمنوا يخرجهن من الظلمات الى النور.
۳. اعراف ۱۵۷ - فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئك هم المفلحون
۴. نور (۴۰) و من لم يجعل له نوراً فما له من نور
۵. او من كان ميتاً فاحيىناه و جعلنا له نوراً يمشى به في الناس...
۶. فرقان ۳۰ - و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجوراً.
از گرو آزاد کردهاند. به عبارتی همه انسانها زندانی عواقب اعمال خویشاند به استثنای اصحاب یمین (ملازمان با راستی و نیکوئی) که یا گرفتار نشدهاند و یا اگر شدهاند به دلیل سنگینی کفه راست اعمالشان مشمول عفو گشته و آزاد شدهاند. این بیان کلی و استثنای مترتب بر آن، شبیه همان آیات سوره «عصر» است (والعصر، آن الانسان لفی خسر، الالذین...). که شرطی را بر یک قانون عمومی استثناء مینماید. مطالب این بخش که سیاق آن نشان دادن وابستگی سرنوشت انسان با عمل خویش میباشد، با آیات بخش قبل که در شأن عظمت قرآن بود هماهنگی ظریفی دارد، نزول قرآن و تأکید بر حقانیت آن جز به این دلیل بیست که انسان به عنوان کتاب راهنما آنرا سرمشق قرار دهد و «اعمالش» را با احكام آن هماهنگ سازد. این کتاب «ارتباط» و پیوند انسان را با خدا و خلق و تاریخ گذشته و آخرت آینده برقرار مینماید (همچون گیاهی که برای زندهماندن باید با عناصر حیاتی خویش همچون نور، هوا، آب، خاک پیوند ارگانیک داشته باشد)، حیات معنوی انسان نیز موقعی تأمین خواهد شد که با خالق خود و عواملی که او تعیین کرده ارتباط داشته باشد. اما کسانی که در این آیات «مجرمین» معرفی شدهاند، به دلیل خودبینی، خودخواهی و خودپرستی، بندهای ارتباطی خود را با خدا و خلق و زمین و زمان قطع میکنند. اصولاً معنای اصلی و لغوی «جرم» قطع ثغره از درخت است که به طور استعاره به گناه، از آنجایی که عمل واجب الوصل را قطع میکند جُرم میگویند و گناهکار را از آن جهت که عمل صالح را قطع (یا ترک) میکند «مجرم» مینامند. اکنون به آیات این بخش برمیگردیم و ملاحظه میکنیم مجرمین در پاسخ «اصحاب الیمین» که به دلیل راستی و نیکوئی در بهشت قرار گرفتهاند، وقتی از آنها میپرسند چه عاملی شما را به «سقر» (دوزخ) درآورد، پاسخی میدهند که سراسر نشانه از انواع قطع رابطهها دارد:
قالوا:
۱- لم نک من المصلین
(قطع ارتباط با خدا) صلوة = پیوند با خدا
۲- لم نک نطعم المسکین
(قطع ارتباط با مردم - از دست دادن احساس و عاطفه حتی در برابر گرسنگان)
۳- کنا نخوض مع الخائضین
(قطع ارتباط با مسائل زمان - عدم عبرت گیری از تاریخ و فرورفتن غافلانه همچون کبک در هوسهای خود).
۴- کنا نکذب بیوم الدین
(قطع ارتباط با آخرت که روز جزا و دین است، انکار مسئولیت (حساب و کتاب).
این بریدگیها را مجرمین تا هنگام مرگ ادامه دادند (حتی اتینا الیقین) و از آنجائی که در زندگی دنیائی از همه چیز قطع رابطه کرده و به چیزی پیوند نداشتند، در روز قیامت نیز از شفاعت (پیوند و منضم شدن چیزی به چیزی) بطور طبیعی محروم خواهند ماند (فما تنفعهم شفاعة الشافعين).
۷- آیات ۴۹ تا ۵۶ (نتیجه گیری - کتاب «تذکر») - در این قسمت که به نظر میرسد خلاصه و جمع بندی مطالب ذکر شده درباره قرآن است، این کتاب را دوبار به نام تذکره (وسیله یادآوری) معرفی مینماید: فما لهم عن التذکره معرضين (۴۹)، کلّا انها تذکرة (۵۴) همانطور که قبلاً گفته شد کلمه ذکر مقابل نسیان و به معنای خود آگاهی و یادآوری فطرت نیالوده است. نقش این کتاب (تذکرة) که کافران، همچون خری که از شیر میگریزد از آن رم میکنند! چیزی جز یادآور ساختن انسان به همان حقایقی که با ساختمان وجودی اش همآهنگی دارد، و اصلاً تنها راه رشد و حیات واقعی اش میباشد، نیست. گویا کافران به دلیل استکبار انتظار داشتند (و امروز نیز دارند) که به جای پیامبر، این کتاب مثل نامه ای سرگشاده به آنان داده میشد تا باور میکردند (آیه ۵۲)! ولی حقیقت این است که ناباوری و تکذیب آنان مهمتر از استکبار، به دلیل بی خیالی و بیم نداشتنشان از آخرت است (کلا بل لایخافون الاخرة).
تصورات و اظهارات آنها درباره قرآن (بشری بودن، سحر و جادو بودن، افک و افتری بودن و ...) یکسره باطل است، این کتاب «تذکره» است بنابر این هرکه میخواهد بیدار شود از این «تذکره» ذکر گیرد، که جز در مشیت خداوند، بندگان متذکر نخواهند شد، همان خداوندی که این «تذکرة» را به دلیل اهل تقوی بودنش (برای نجات انسان از جهنم اعمال) و اهل مغفرت بودنش (برای آمرزش انسان و شایسته بهشت کردن) نازل نموده است. کلّا انها تذکره، فمن شاء ذكره، و ما یذکرون الا ان یشاءالله هو اهل التقوی و اهل المغفرة.
*
نامهای خدا
در این سوره ۳ بار نام جلاله «الله» (در آیات ۳۱ و ۵۶) و ۳ بار رب مضاف (ریک در آیات ۳، ۷ و ۳۱) تکرار شده است. در آخرین آیه نیز بر اهلیت خداوند نسبت به تقوی و مغفرت تأکید شده است (هو اهل التقوی و اهل المغفرة).
از ۵۶ آیه این سوره ۳۱ آیه آن با حرف «ر»، ۱۰ آیه با حرف «ن»، ۸ آیه با حرف «ه»، یک آیه با حرف «و» و یک آیه با حرف الف (با تنوین) ختم شده است (جمعاً ۵ حرف) تنوع آهنگ آیات تناسب لطیفی با مضامین متنوع سوره دارد.
کلمه «مغفرة» که آخرین آیه سوره مدثر میباشد این حقیقت را نشان میدهد که تمامی برنامه و رسالتی که با جمله «یا ایها المدثر قم فانذر» آغاز شده، نشئت گرفته از نام نیکوی «غفور» میباشد. خداوند چون «اهل المغفرة» است راضی نمیشود بند گانش آلوده به گناه بمانند و گرفتار عذاب عواقب اعمال خود گردند: بنابر این برای پوشاندن این گناهان (معنای غفران) رسولی میفرستد تا آنان را انذار نماید و کتابی نازل میکند تا با پیروی از آن بندگان خود را پاک و شایسته بهشت گرداند.
و مگر جز این است که در همان ابتدای سوره پس از ابلاغ فرمان «برخاستن و انذار» (قم فانذر) و تکبیر پروردگار (و ربک فکبّر)، دستور پاک کردن جامه و دوری از چرک و پلیدی میدهد؟ ... و ثيابک فطهر، والرجز فاهجر.
آنکه رسول خدا بود، به این دستور با تمام وجود عمل کرد و مشمول «مغفرت» ربویی قرار گرفت، کتابی که ازجانب خدا آورد و برای ما باقی گذاشت، راههای پاکی و بیراههای پلشتی را با شیوههای پاکسازی و پروا از پلیدی نشان میدهد. به اختیار ما است که بخواهیم پیش برویم یا عقب بمانیم (لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر) آیه ۳۷.
ارتباط میان سوره قیامه آنچنان که با سوره انسان آشکار است، واضح و ساده نمیباشد، با اینحال با دقت بیشتر میتوان زمینههای مشترکی در هر دوسوره یافت و محورهای همسوئی مشاهده نمود که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود.
۱- هر دو سوره از دنیابرستی کافران و بی اعتنائی به «آخرت» سخن میگویند ومسئله آخرت را به عنوان محور اصلی مطرح مینمایند:
مدثر (۵۳) کلا بل لا یخافون الاخرة
قیامه (۲۰ و ۲۱) کلا بل تحبون العاجله – و تذرون الاخرة
در سوره مدثر از بیم نداشتن آنها نسبت به آخرت سخن میگوید و در سوره قیامه
نشان میدهد چون بیم ندارند، به دنیاپرستی روی آورده و آخرت را رها میکنند (تکمیل مطلب).
۲- ویژگیهای کفار در هر دو سوره بطور یکسان در چهار زمینه معرفی شده است: ۱- اهل نماز نبودن، ۲- اهل صدقه و اطعام و احسان به مردم نبودن، ۳- تکذیب روز دین، ۴- با همیالگیهای خود غافلانه مشغول بودن (قطع رابطه با خدا - قطع رابطه عاطفی با مردم - تکذیب مسئولیت و حساب و کتاب اعمال - مشغول شدن به هوی و هوس)
مدثر (۴۲ تا ۴۶) قالوا لم نک من المصلین - و لم نک نطعم المسکین - و کنا نخوض
مع الخائضین - و کنا نکرد ببوم الدین
قیامه (۳۱ تا ۳۳) فلا صدق و لا صلی - و لکن کذیب و تولی - ثم ذهب الی اهله
یتمطی
زمینه مشترک هر دو سوره موضوع آخرت و قیامت و بی اعتنائی و تکذیب آن میباشد که در هر کدام به گونهای مطرح شده و یکدیگر را تکمیل مینمایند. بطور کلی حدود ۴۰٪ سوره مدثر و ۶۰٪ سوره قیامت به این مسئله که محوریترین موضوع مشترک هر دو سوره میباشد اختصاص یافته است.
و اما حلقه ارتباطی میان دو سوره را با مختصری تدبر در آخرین آیات سوره مدثر و آیات اولیه سوره قیامه میتوان پیدا کرد، سوره مدثر با این پیام ختم میشود که خداوند به دلیل اهل تقوی و مغفرت بودنش (که ایجاب میکند بندگان را از عذاب دور نماید و آنها را بیامرزد) از طریق وحی و قرآن بندگان را متذکر آخرت و جدی بودن زندگی کرده است تا هرکسی میخواهد بیدار گردد (من شاء ذکره)، اما اکثر مردم از این کتاب که جز تذکر و یادآوری هدفی ندارد (کلاّ انه تذکره) اعراض مینمایند (فما لهم عن التذکره معرضین) و بیمی از آخرت ندارند (کلا بل لا یخافون الاخرة)
سوره بعدی (قیامه) پرده بعدی را نشان میدهد که این اعراض و بی اعتنائی چگونه وقتی قیامت تحقق یابد، موجب ملامت میگردد (ولا اقسم بالنفس اللوامة) و انسان در آن روز در جستجوی گریز گاهی میگردد تا خود را نجات دهد ولی با آگاه شدن از نتایج اعمالش چارهای جز پذیرش سرنوشت محتوم نمییابد.
به این ترتیب میتوان چنین نتیجه گرفت که در سوره مدثر تذکرات داده شده و مشیت الهی برای حفظ و نگهداری بندگان و آمرزش مؤمنان عنوان میگردد و در سوره قیامه نتایج
بی اعتنائی به تذکرات و هشدارها در قیامت ظاهر میگردد که همان ملامت نفس به هنگام آگاه شدن از عملکردها (ینبؤا الانسان یومئذ ... ) و سیه روی گشتن هنگام مواجه با حساب اعمال میباشد (والله اعلم).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره «قیامه» همانطور که از نام و سوگند ابتدای آن پیدا است، «روز قیامت» میباشد. اما نه قیامت ازنظر قطعیت وقوع و شرح تحولات و دگرگونیهایی که در نظام عالم بوجود میآورد (آنطور که مثلاً در سورههای واقعه، حاقه، طور و غیره بیان شده)، بلکه قیامت ازنظر «احیاء مردگان» و ترکیب مجدد سلولها و استخوانهای پوسیده. این مطلب را، هم در آیات ابتدائی سوره، که حکم مقدمه و مطلع دارد، پس از سوگند به قیامت و نفس لواء مطرح میسازند (ایحسب الانسان الن تجمع عظامه بلی قادرین علی ان نسوی بنانه) و هم در آخرین آیه سوره که حکم جمع بندی و نتیجه گیری را دارد (اليس ذلك بقادر على ان يحيى الموتى).
از آیات قرآن چنین برمی آید که عمده ترین مشکل و مانع باورداشتن قیامت همین مسئله احیای مجدد انسانهای پوسیده و خاک شده بوده است. در این سوره برای ردّ چنین تصوری اطمینان میدهد که حتی سرانگشتان نیز به حالت نخست درجای خویش قرار خواهد گرفت (بلی قادرین علی ان نسوی بنانه) و میدانیم که خطوط انگشتان هر فردی ویژگیهای خود را داراست و در جهان دونفر یافت نمیشوند که در انگشت نگاری خطوطی یکسان از آنها مشاهده شود. چنین تأکیدی با همه ظرافت و لطافتی که دارد، دقیق بودن حیرت آور مکانیسم «بعث» و احیاء مردگان را برای اذهان ظاهریبن و سطحی نگری که پرونده عمر انسان را با مرگ بسته میپندارند ثابت مینماید. در ابتدای سوره به نکته فوق اشاره مینماید و در آخر آن از مراحل مختلف تکوین نطفه که از قطره آبی ناچیز آغاز میگردد و به موجودی کامل منتهی میشود نشانه میآورد تا تدبير الهی را در تمامی مراحل حیات یادآور شود، آیا کسی که از هیچ موجودی را آفرید قادر به آفرینش مجدد او نیست؟
اینکه انسان به راحتی نمیتواند امری بدیهی مانند قیامت را باور کند تا اندازه زیادی ناشی از خصلتهای بشری او است که عجول و ظاهر بین میباشد. در این سوره به موازات طرح مسئله قیامت، روانشناسی «انسان» نیز به عنوان مسئلهای کلیدی و بنیادی مطرح شده است. بطوری که علیرغم کوتاهی حجم سوره، شش بار کلمه «انسان» در آن تکرار گردیده که چنین توجه و تمرکزی بیسابقه در قرآن میباشد. جالب اینکه در سوره بعدی که اصلاً به نام «انسان» میباشد فقط دوبار این کلمه به کار رفته است. البته ازنظر آماری سوره اسراء (بنیاسرائیل) با هفت بار تکرار این کلمه در جایگاه نخست قراردارد، ولی اگر حجم آنرا که بیش از ۱۰ برابر این سوره میباشد درنظربگیریم، متوجه میشویم تمرکز سوره قیامت روی مسئله خصلتهای «انسان» بطور نسبی به مراتب بیشتر است. ذیلاً آیات ناظر به این مسئله را مورد توجه قرار میدهیم:
آیه (۳) ایحسب الانسان الن تجمع غطامه آیه (۱۳) ینبثوا الانسان یومئذ بما قدّم و آخر
آیه (۵) بل یرید الانسان لیفجر امامه (۱۴) بل الانسان علی نفسه بصیره
آیات ۳ و ۳۶ (ابتدا و انتها) که با جمله «ایحسب الانسان» شروع میشود پندار غلط انسان را در ناباوری مطلق زندهشدن مجدد و تصور باطلش را در رها و بیهدف بودن آن نشان میدهد. آیات ۵ و ۱۴ (ردیف دوم از اول و آخر) که با جمله «بل الانسان» آغاز میگردد زمینه مثبت و مساعدی را از انسان سراغ میدهد که برخلاف حیوانات، کنجکاوی و شور و شوق کشف و درک مجهولات دارد و علیرغم انکار قیامت مایل است بفهمد کی این واقعه اتفاق میافتد (یسَثل ایّان یوم القیمه)، دیگر اینکه با وجود پردهپوشی و صحنهسازی و قیافه حق به جانب گرفتن و عذر و بهانهتراشیدن، بر نفس خویش آگاه است (بل الانسان علی نفسه بصیره و لوالقی معاذیره)
و بالاخره آیات ۱۰ و ۱۳ حالت انسان را در روز قیامت تصویر مینماید. حالت کسی که یکسره در جستجوی راه فراری است و با نگرانی و وحشت، از کسانی که همچون خودش در تحریر و سرگردانیاند مرتباً راه گریز را میگوید! این روزی است که هر انسانی به آنچه در زمان حیاتش پیش فرستاده، یا پس از مرگ، گفتار و کردار نیک و بدش در نسلهای بعد به صورت زنجیرهای بازتاب داشته، آگاه میگردد.
۳۴۹ /
نقطه ضعف دیگری که در ارتباط با قبول قیامت از انسانهايی سراغ داده میشود، عجول بودن و دنیای عاجله را دوست داشتن و آخرت را رها کردن میباشد (کلا بل تحبون العاجله، و تذرون الاخرة) و اتفاقاً در سوره بعدی (انسان) نیز چنین ایرادی را با جمله ای مشابه بیان مینماید (ان هؤلآ یحبون العاجله و یذرون و رآه هم یومآ ثقیلآ)
مسئله «عجول» بودن انسان و انتظار زود و فوری داشتن از تلاشهايی که میکند تنها در این سوره مطرح نشده، بلکه بطور واضح و آشکار در سورههای دیگر نیز تصریح شده است. از جمله:
انبیا ۳۷): خلق الانسان من عجل
اسراء ۱۱): و یدع الانسان بالشّر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولآ
نکته جالب توجهی که در این سوره به چشم میخورد توصیه ای است که از آیات ۱۶ تا ۱۹ در ارتباط با عدم عجله و شتابزدگی در تلاوت وحی به پیامبر اکرم (ص) شده است! در این آیات تأکید شده جمع و قرائت آیات با خدا است و رسول اراده خود را باید منطبق با اراده الهی ساخته با تسلیم مطلق نفس خویش، هرگاه او قرائت میکند، پیروی از قرائت نماید و بداند بیان آنچه تلاوت کرده نیز بر خدا است!
ظاهراً چنین توصیه ای به رسول اکرم در وسط آیات مربوط به قیامت و احیاء مردگان و تغییر خطاب آن غیرعادی و عجیب به نظر میرسد و ارتباط و انسجام مطالب سوره با این چند آیه به ظاهر گسیخته و بریده جلوه میکند، اما درحقیقت هیچگونه بریدگی و انفصالی وجود ندارد و عجله پیامبر در تلاوت آیات، گرچه از وجد وشوقی بی تاب کننده برای درک حقیقت و ابلاغ آن حکایت میکند، ولی به هر حال در راستای خصلت عمومی «عجول» بودن انسان قرار دارد، چرا که پیامبر نیز سوای مقام متعالی معنوی اش، ازنظر ویژگیهای بشری به مصداق «انا بشر مثلكم» همانند دیگران به شمار میرفت. و اتفاقاً علاوه بر آیه موردنظر در این سوره، در سوره «طه» نیز خطاب به پیامبر (ص)، آن حضرت را از تعجیل در قرائت آنچه بر او وحی میشود نهی میکند:
۱. آیه ۲۷ سوره انسان (دهر).
۲. با حرف تأکید «ان».
۳. از این آیات میتوان فهمید نه تنها در نزول قرآن، بلکه در تلاوت و تحويل آن به مردم نيز جز اراده الهی، حتی اراده رسول هم دخالت نداشته است.
طه (۱۱۴) ولا تعجل بالقرآن من قبل ان يُقضى البک وحيه و قل رب زدنی علماً.
و نه تنها تعجيل و شتاب زدگی در تلاوت وحی، بلکه تعجيل در ايمان آوردن مردم يا
عذاب آنها را از حضرتش نهی میکند و به جای عجله او را به «صبر» یعنی پایداری و همراه
«زمان» کارکردن دعوت مینماید:
۴۶/۳۵ فاصبر كماصر اولوا العزم من الرسل ولا تستعجل لهم
آيات مکرری در قرآن نشان میدهد که پيامبر از يک طرف بر ايمان مردم حريص بود و
از ناباوری و تکذيب آنها در رنجی جانکاه و کشنده بسر میسرد، از طرف ديگر از گفتههای
آنها در حزن و اندوه قرار میگرفت. به اين دليل برای تسلط بر نفس و کنترل احساسات
بشري، خداوند آن حضرت را به «صبر» و تحمل دعوت مینماید و جريان تدريجی و
مرحله ای تغيير نفوس را متذکر میگردد. يک ساختمان را يک روزه میتوان درهم کوفت، اما
بنای آن مستلزم طی مراحل تدريجی در مدت زمانی معين میباشد. سرنوشت ابدی انسان
نيز سطر به سطر بايد توسط خودش رقم بخورد. هر گونه شتابزدگی در اين جريان قابل
تشبيه به احساساتی شدن معلمي است که قبل از اتمام سال تحصیلی شاگردی را به خاطر
يک بار بی انضباطی و تنبلی مردود نمايد و پابرجکس، شاگرد زرنگی را قبل از امتحان نهائی
قبول کند.
گویا اشاره به شتابزدگی پيامبر (ص) در بيان آنچه بر او وحی میشد، با اينکه از نيتی
پاک و خير خواهانه برخوردار بود، برای بيان اين حقيقت باشد که انسان ذاتاً عجول است،
چه در کارهای خير و چه شر، چرا که چنين آفريده شده است (خلق الانسان من عجل)
جالب اينکه مطلب فوق را در سوره قيامه به عنوان مقدمه ای برای بيان اين حقيقت که انسان
«عاجله» (دنيا) را دوست میدارد و آخرت را رها میکند (کلابل تحبون العاجله و تذرون
الاخره) قرار داده است تا زمينه ذاتی دنيا طلبی انسان را در شتاب زدگی اش به خاطر رسيدن
به نتايج فوری نشان دهد. از آنجائی که آخرت از نظر زمانی دور از دسترس است، باورداشتن
نتيجه و ثوابی که در آخرت عايد میگردد دشوار میباشد، بنابراين دنيا که محصول فوری و
قابل درک و لمس دارد محبوب دلهای نزديک بين میگردد.
اين مطلب نيز قابل توجه است که پيامبران ديگر نيز به خاطر رسيدن به اهداف و
آرمانهای بلند توحیدی، گهگاه دچار ذوق و شوق و شتاب زدگی میشدند و عجله ای در
آنچه مصلحت تدريج و تأنی در آن اولويت داشته به خاطر کسب رضایت خدا به کار
میبردند. از جمله درمورد حضرت موسی (ع)، شتاب آن حضرت برای باريافتن به آستانه الهی
(۸/۳۹) فیامة، (۷۰)
در کوه طور قبل از موعد تعیین شده این چنین بیان شده است:
طور (۸۴): و ما اعجلك عن قومك یا موسی، قال هم اولاد علی اثری و عجلت الیک
رب لترضی
در آغاز سوره به دنبال سوگند به روز قیامت، سوگند مؤكد دیگری به «نفس لواء» خورده است که ارتباط این دو سوگند با یکدیگر و با جواب آن که ناباوری احیاء مردگان است موضوع قابل مطالعه ای است. گرچه حالت انتقاد از خود و ارزیابی و محاسبه نفس خویش و «ملامت» آن، برای انسانهای بیدار و حق طلب در زندگی دنیائی گهگاه حاصل میشود و ملامت دیگران نیز برای احاله تقصیر و گناه به آنها، صفت بیشتر مردم میباشد، اما به نظر میرسد با توجه به سیاق سوره، سوگندی که به «نفس لواء» خورده است ناظر به نقش آن در روز قیامت باشد، روزی که «یوم التغابن» و «یوم الحسر» نامیده شده، روزی که با کنار رفتن پردهها و روش شدن حقایق و آگاهی یافتن از دستاوردها (ینبتوا الانسان یومئذ) بما قدم و آخر (، انسان احساس ندامت میکند، اگر در دنیا اهل محاسبه و مراقبه و انتقاد از خود بوده باشد خویشتن را ملامت مینماید که چرا بیش از آن پیش نفر ستاده و اگر عادتش ملامت دیگران و جستجوی دلیل شکست و خطاهای خویش در غیره بوده باشد ۲ در قیامت نیز شیطان را «ملامت» مینماید که چرا او را فریب داده است. و جالب اینکه قرآن جواب شیطان را در رد این «ملامت» و متوجه ساختن آن به نفس خطاکاران در سوره ابراهیم (آیه ۲۲) نقل کرده است:
و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلتكم و ما كان لی عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم فلا تلومونی و لوموا انفسكم ...
در آیات ۶ تا ۹ بطور کاملاً سربسته و مجملی نشانههایی از روز قیامت بیان مینماید:
معنای «برق البصر» را اهل لغت خیره شدن و مضطرب گشتن چشم معنی کردهاند.
۱. روز مغبون شدن، روز حسرت.
۲. در سوره قلم این حالت را در وصف باغداران دنیاطلب پس از غرامتی که به آنها وارد شد نشان میدهد (فاقبل بعضهم علی بعضی تلاومون ...).
ممكن است این حالت به دلیل ترس و وحشت باشد یا گشودن کامل چشم برای دیدن اشیاء در تاریکی. به خصوص حال دوم با دو آیه بعد که از خسوف ماه و در هم جمع شدن خورشید و ماه سخن میگوید متناسب تر میباشد. اگر خسوف را ماه گرفتگی فرض نمائیم ظاهراً این امر باید به دلیل خاموشی خورشید (اذا الشمس کوّرت) باشد که معنای جمع شدن خورشید وماه، به قول مؤلف قاموس قرآن، قرار گرفتن هردو در تاریکی میشود. اما اگر خسوف را به همان معنای اصلی و لغوی آن که «فرو رفتن» میباشد، و در قرآن نیز تماماً به همین معنا به کار رفته بگیریم، در این صورت فرضیه دیگری مطرح میشود و آن اینکه در روز قیامت با به هم ریختن نظام فعلی جهان و تغییراتی که در جاذبه فیمابین ستارگان به وجود میآید، ماه در جاذبه خورشید «فرومی رود» تا سرانجام درنزدیکی به خورشید، در جرم آن جذب گشته و ماه و خورشید با یکدیگر جمع میشوند (و جمع الشمس والقمر). در چنین حالتی ماه دراثر نزدیک شدن به خورشید، قبل از برخورد با آن، به دلیل اختلاف جاذبه بر دو سوی قطر مقابل خورشید، دو نیمه شده و متلاشی میگردد، به نظر میرسد آیات ابتدائی سوره قمر نیز در ارتباط با این حالت باشد (اقتربت الساعة وانشق القمر).
در این سوره منحصراً سه بار نام «رب» به صورت مضاف (ریک - ربها) به کار رفته است که تجلی «ربوبیت» ذات باريتعالی را به هنگام مرگ (الی ریک یومئذ المساق) و روز قیامت (الی ریک یومئذ المستقر - الی ربها ناظره) نشان میدهد.
این سوره آهنگ متنوعی را متناسب با مضامین آن در انتهای آیات به گوش میرساند. حدود نیمی از آیات (۱۸ آیه) در ابتدا و وسط سوره با حرف «ه» ختم میشوند. یازده آیه در انتهای سوره (و یک آیه هم در وسط) با حرف «ی»، ۷ آیه با حرف «ر» و بالاخره ۴ آیه با حرف «ق» ختم میشود.
ارتباط این دو سوره در مقایسه با سورههای مجاور آشکارتر و قابل فهم تر است، با اینکه نام سوره دوم «انسان» است، در سوره اول (قیامه) کلمه «انسان» بیش از بقیه سورههای قرآن (۶ مرتبه) به کار رفته است. با توجه به کوتاه بودن این سوره چنین تأکید و تمرکزی نشان دهنده کلیدی بودن مسئله «انسان» در رابطه با محتویات این سوره میباشد. ذیلاً آیاتی از هر دو سوره را که مشتمل بر کلمه «انسان» است مورد نظر قرار میدهیم:
سوره قیامة: [ایحسب الانسان الن نجمع عظامه (۳) ... بل یرید الانسان لیفجر امامه (۵)
آخر (۱۳) ... بل الانسان علی نفسه بصیرة (۱۴) ایحسب الانسان ان یترک
سدی (۳۶)]
سوره انسان: هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً - انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج ...
همانطور که ملاحظه میشود موضوع انسان محور مشترک هر دو سوره میباشد. اما انسان را از زوایای مختلفی میتوان نگاه کرد؛ زاویهای که در هر دو سوره مورد نظر قرار گرفته، مسئله قیامت و نابوری نسبت به زندهشدن مجدد مردگان است. در سوره قیامه پندار انسان را برای محال بودن پیوند مجدد استخوانهای پوسیده بیان و تأکید مینماید: «ما قادریم حتی (خطوط) سرانگشتان او را بازسازی کنیم. با این وجود انسان عجول که میخواهد آینده را بگشاید دائماً از زمان قیامت سئوال میکند»:
و در سوره بعدی (انسان) به هنگامی از زمان اشاره میکند که انسان در عدم بود و خدا او را از نطفهای خلق کرد. پس استتبعدادی ندارد این کار تکرار گردد، آفرینش مجدد از سلولهای خاک شده سادهتر از آفرینش از عدم است:
(هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً - انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج ...)
اما نکته جالب، حلقه ارتباطی این دو سوره است که بسیار طبیعی و منطقی به نظر میرسد. آخرین آیات سوره قیامه درباره آفرینش انسان از نطفه و علقه، تا شکل گیری جنینی مذکر یا مؤنث است و اولین آیات سوره انسان نیز همین مطلب را از بعد استعداد و آمادگی این نطفه برای مراحل بعدی رشد معنوی تشرح مینماید. بنابر این در سوره اول عنايت
به استعداد مادی و جسمی نطفه است، و در سوره دوم عنايت به استعداد معنوي و روحي آن،
ذيلاً آيات موردنظر را نقل مي نمائيم:
سوره قيامه:
[ايـحـسـب الانسان ان يترك سـدى - الم يك نطفه من منى يمنى - ثم كان علقـة
فخلق فسـوى - فجعل منه الزوجين الذكر والانثى - اليس ذلك بقادر على ان
يحيى الموتى]
سوره انسان:
[هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً - انا خلقنا الانسان
*
وجه تشابه ديگر اين دو سوره اشاره اى است كه به كيفيت نزول تدريجى قرآن شده است.
دربرابر چنين پديده شگفتى، دوستى عاجله (دنيا) و رهاكردن آخرت توسط كافران را مذمت
مي نمايد:
قيامة (آيات ۱۶ تا ۱۹) لاتحرك به لسانك لتعجل به - ان علينا جمعه و قرآنه - فاذا
قرأناه فاتبع قرآنه - ثم ان علينا بيانه - كلا بل تحبون العاجله - و تذرون الاخره.
انسان (۲۳ تا ۲۷) انا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلاً ... ان هؤلاء يحبون العاجله و
*
بطور خلاصه سوره قيامت شناخت انسان را، در ارتباط با قيامت، از بُعد جسمى و
مادى او مطرح مي نمايد و سوره انسان شناخت انسان را از بُعد استعدادهاى روحي او كه در
نطفه امشاج قرار گرفته و در بوته ابتلا (نبتليه) با ابزار سمع و بصر مجهز گرديده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نام این سوره «انسان» و پیامش بیان مشیت الهی و چگونگی آفرینش ابتدائی و سرنوشت نهایی «انسان» است که دو حالت متضاد شاکر و کافر پیدا میکند، انسانی که از عدم مطلق (لم یکن شیئاً مذکوراً) به عالم وجود قدم نهاد و از حالت نطفهای درهم آمیخته، در روند تکاملی خویش، مجهز به مهمترین ابزار شناخت یعنی سمع و بصر گردید و به راهی که بتواند متناسب با خلقتش حرکت نماید راهنمائی شد. در هیچیک از مراحل فوق انسان نقش و ارادهای از خود نداشته یکسره تابع مشیت خداوند علیم و حکیم (که ۸ بار با ضمیر «نا» مورد تأکید قرار گرفته) بوده است.
انا خلقنا الانسان ... نیتلیه فجعلناه ... انا هدیناه ... انا اعتدنا ...
و جالب اینکه در اواخر سوره نیز ۸ بار دیگر حاکمیت انحصاری اراده الهی را در آفرینش و آینده و هدایت انسان با مقدم آوردن ضمائر «انّا» و «نحن» مورد تأکید قرار میدهد:
انّا نحن نزلنا ... نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا شئنا بدلنا امثالهم تبدیلاً.
و این یک طرف قضیه است که مشیت الهی را برای داخل کردن بندگان در رحمتش از طریق هماهنگ کردن مشیت آنها با مشیت خود نشان میدهد:
آیات فوق که در انتهای سوره قرار گرفته و خلاصه پیام و ماحصل مطالب آنرا بیان میکند با ۴ مرتبه تمرکز روی کلمه «شاء»، فلسفه خلقت و مشیت حکیمانه آفریدگار دانا را نشان میدهد.
و امّا انسان که طرف دیگر ترازوی «مشیت» است، دوخواست مختلف پیدا کرده و دو راه متضاد میپیماید:
۱- راه شکر (بهره برداری از نعمت در جهت منعم) درپیش میگیرد و از استعداد پیچیده و شگفتی که در نطفه و نهاد اولیه اش به ودیعه سپرده شده، و ابزار شناختی که به آن تجهیز شده، و هدایتی که به آن رهنمون گشته، استفاده کرده راهی به سوی «رب»اش پیش میگیرد (فمن شاه اتخذ الی ربه سبیلا).
۲- راه کفر (ناسپاسی و نادیده انگاشتن نعمت) درپیش میگیرد و از امکانات خود درجهت ظلم و تجاوز به بندگان دیگر استفاده مینماید.
در این سوره چگونگی پیمودن این دو راه (امّا شاکرآ اما کفورآ) ۱، و سرمنزلی را که به آن منتهی میشود دقیقاً تبیین نموده و نشان میدهد چگونه هرکس به فراخور راهی که درپیش گرفته و عملی که مرتکب شده به نتیجه عمل خود میرسد، گرچه هدف خلقت انسان، درآمدن در رحمت الهی میباشد، امّا کسانی که خود چنین نخواسته باشند به جای رحمت گرفتار عذاب میگردند.
گروه نخست که راه «شکر» را درپیش میگیرند و خواست خود را با «مشیت» الهی هماهنگ میسازند، در این سوره به نام «ابرار» معرفی شدهاند. معنای «بر» نیکوکاری سرشار و وسیع است. ۲. نیکی دربرابر خدا و دربرابر مردم، دربرابر خدا، ابرار او را (نه طاغوتها را) بند گی میکنند (عیناً یشرب بهاد عباد الله ...) و از احسانی که به مردم مینمایند بدون تظاهر و ریا و انتظار تشکر و پاداش، خالصانه روی او را میجویند (انما نطعمکم لوجه الله لازرید منکم جزاء ولا شکورآ) و با وفای به نذر (یوفون بالنذر) از پروردگار خویش به خاطر
۱. نکته قابل ملاحظه ای که در این آیه وجود دارد این است که «شاکرآ» را به صورت اسم فاعل به کار برده ولی «کفورآ» را به صیغه مبالغه. گویا علت آن این باشد که انسان دربر ابر نعمتهای پروردگار هرگز نمیتواند شکرگذار کامل باشد که صفت «شکور» (دربرابر کفور) به اواطلاق شود. دُرَحالیکه در کفران نعمت میتواند مبالغه کند و همه چیز را انکار نماید. سعدی علیه الرحمه چه زیبا ناتوانی انسان را در ادای شکر بیان کرده است: منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو میرود مُمد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب ... از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید ...
۲. گفته میشود معنای اصلی این کلمه خشکی (بر) میباشد که توأم با وسعت باشد و به همین جهت به ترسّخ در خیرونیکی فراوان، بر (مصدر) گفته میشود و شخص بسیار نیکی کننده را «بر» مینامند. درضمن این کلمه یکی از اسماء الحسنى میباشد (انه هو البر الرحیم).
روز هراسناک قیامت بیمناک میگردند (... و یخافون یوماً کان شره مستطیراً .. انا نخاف ربنا
یوماً عبوساً قمطریراً) و امّا دربرابر مردم، به شکرانه احسانی که خدا به آنها کرده و با عاطفه و
احساس محبت و مسئولیتی که درقبال مساکین و یتیمان و اسیران دارند، باطعام ایثارگرانه
آنها (علیرغم نیاز و میل خود) اقدام مینمایند (و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً
و اسیراً) و نه تنها منت و آزاری نمینهند، که حتی پاداش و تشکر آنها را نیز طلب
نمیکنند ۱.
و امّا گروه دوّم، که برخلاف مشیت الهی راه کفر درپیش میگیرند، به جای بندگی خدا
شیفته و بنده دنیای گذرا میگردند و بی توجه و غافل از عواقب عمل، خطرات سنگین روز
آخرت را نادیده میگیرند (ان هؤلاء یحبّون العاجلة و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً). امّا کفر و
ناسپاسی آنها در انکار پروردگارشان خلاصه نمیشود، دامنه چنین انحرافی به ظلم
به خویشتن و ظلم به دیگران کشیده میشود که البته نتیجه طبیعی و بازتاب «ظلم» که معنای
اصلی آن «قراردادن هرچیز در غیرموضع خویش» و «ایجاد کسری و نقصان» و تجاوز
ستمگرانه از حدود حق است، عذاب دردناک میباشد ... و الظالمین اعدّ لهم عذاباً الیماً.
انسانی که فطرتاً به گونه ای آفریده شده تا منطبق با مشیت الهی در رحمت او داخل
گردد، اگر استعداد وجودی خود را در غیرراهی که برآن آفریده شده به کار اندازد درحقیقت
نفس خویش را در غیرموضع طبیعی آن قرار داده و با نقص و آسیبی که برخود وارد کرده
به انحراف از سلامتش کشانده است. بنابر این در آثار سوئی که از این انحراف بطور طبیعی
دامنگیرش میشود کسی جز خودش مؤثر و مقصر نیست.
هریک از دو دسته کافر و شاکر تلاشی که در دنیا میکنند آثاری در نفسشان به جای
میگذارد که حقیقتی نامحسوس و ناخودآگاه دارد. کافران با ناسپاسی نسبت به خالق و
اعراض از «عبودیت» او، بر نفس خویش «ظلم» میکنند و به نسبتی که شیفته دنیا و غافل از
آخرت میگردند (ان هؤلاء یحبّون العاجله و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً)، دست و پای خویش
۱. یعنی اگر به ازای این احسان، از ناحیه آنها بدی و ناسپاسی دیدند به دل نمیگیرند و قطع احسان نمیکنند چرا
که منظورشان کسب رضایت خدا است نه مخلوق.
۲. در آیه ۳۳ سوره کهف کم بار دادن درخت را «ظلم» نامیده است. این تعبیر گویا از این جهت اطلاق گردیده که
علت غائی و نتیجه وجودی درخت، میوه و محصول دادن است. حال اگر درختی میوه ندهد یا کم بار باشد
درحقیقت نقشی غیر از طبیعت خویش ایفا کرده و کسری و نقصانی نسبت به استعداد و توانائی وجودی
خویش پیدا کرده است. انسان نیز چنین است و میوه و محصول او احسان و نیکوکاری میباشد.
را به زنجیرهای اسارت دنیا میبندند و گردنهای خود را به بند عبودیت صاحبان زر و زور و تزوير خم میکنند (انا اعتدنا للكافرین سلاسل و اغلالاً وسعیراً).
کلمه غُل (مفرد اغلال) به معنای طوقی است که برای ذلت و شکنجه به گردن مجرمین مینهند و به طور استعاره و تمثیل به فرهنگ و سنتهای جاهلانه ناپاکی که گریبانگیر فرد یا ملتی میشود اطلاق میگردد. همچنانکه قرآن رسالت پیامبر اسلام (ص) را بر داشتن تکالیف شاق و سنگین و رسومات ناهنجاری که مانند طوق بندگی بر گردن اهل کتاب (بنی اسرائیل) سنگینی میکرد معرفی مینماید: (الذین یتبعون الرسول النّبى الأمّى الذی یجدونه مكتوباً عندهم فی التوراة و الانجیل ... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت عليهم) و در سورههای دیگری نیز که ذیلاً اشاره میشود، نتیجه کفر و ناباوری حق را پیدایش چنین غل و زنجیرهائی در زندگی دنیائی معرفی مینماید:
پس ۷ و ۸ - لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يؤمنون - انا جعلنا على اعناقهم اغلالاً فهى الى الاذقان فهم مقمحون.
رعد ۵ - و ان تعجب فعجب قولهم ءاذامتنا و كنا تراباً اثنا لفى خلق جديد اولئك الذين كفروا بربهم و اولئك الاغلال في اعناقهم و ...
کلمه «غُل» که به ضم غین معنای طوق گردن را میدهد، به کسرغین (غل) معنای عداوت و کینه دارد و خیانت را نیز «غلول» میگویند. اصل غلول از «غلل» به معنی آبی که به میان درختان روان میشود گرفته شده است و به خیانت از آن جهت که به طور مخفی و غیر حلال (همچون آبی که بی سروصدا به زمینی نفوذ میکند) به ملک دیگری وارد میشود غلول و به عداوت و کینه که در سینهها همچون آب درمیان درختان میگردد «غل» میگویند. با خویشاوندی که مابین کلمات: غُل (طوق گردن) و غل و غلول وجود دارد میتوان گفت کینه و عداوت و خیانتی که کافران در دنیا میورزند همچون طوقی که بر گردن میزنند آنان را وابسته و اسیر این اعمال میکند.
کلمه «سعیر» نیز که در انتهای آیه چهارم (انا اعتدنا للكافرین سلاسل و اغلالاً وسعیراً) آمده است، الزاماً آتش جهنم آخرت نمیباشد (گرچه این کلمه عمدتاً در ارتباط با آتش جهنم آمده است). در سوره سبا و داستان حضرت سلیمان از تنبیه جن هائی که از فرمان خدا سرپیچی میکردند به صورت حال با کلمه «عذاب السعیر» یاد میکند (... و من یزغ منهم عن امرنا ندّقه عذاب السعیر) و در سوره ملک (آیه ۵) نیز بار دیگر از عذاب سعیر جن هائی که به آسمان زمین نفوذ کنند سخن میگوید (وجعلناها رجوماً للشیاطین واعتدنا لهم عذاب السعیر) اصولاً آتشی که در آخرت دامنگیر مجرمین میگردد زمینه و شعله
نخستینش در زندگی دنیائی برافروخته شده است، این معنا را از آیه ۱۰ سوره نساء درباره کسانیکه اموال یتیمان را میخورند به خوبی استنباط میکنیم:
*
و امّا «شاكران» (امّا شاكراً امّا كفوراً) كه در این سوره به صفت «ابرار» معرفی شدهاند، حقیقت اعمالشان به گونه ای دیگر در عالم وجود تحقق مییابد. اینها از جامی مینوشند که آمیزش آن از كافور است و (این جام) از چشمه مخصوص بندگان خدا (نه بندگان شیاطین و طاغوتها و دنیا) که به دست خودآنها به گونه ای خاص حفاری و شکافته گشته و به رگههای آب حیات رسیده پر میشود.
اغلب مفسرین این آیات را مربوط به قیامت دانستهاند و نوشیدن ابرار را از چشمه ای که آبش آمیخته با کافور است و شکافتن آنرا به آخرت نسبت دادهاند. در حالیکه سیاق آیات و
۱. جامع ترین وصف ابرار را در آیه ۱۷۷ سوره بقره ارائه داده است که در آن «بر» بودن آنها را در رابطه با خدا، در ایمانشان به او و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران، و در رابطه با مردم (همانند این سوره) در دادن مال علیرغم علاقه به آن، به نزدیکان و یتیمان و مساکین و ... وفای به عهد و صبر معرفی مینماید:
لیس البر ان تولوا و جوه کم قبل المشرق والمغرب و لکن البر من امن بالله واليوم الاخر والملائكة والكتاب والنبيین و اتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین و ابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و اتی الزکوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی البأساء والضراء وحين البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون.
۲. البته مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان (جلد ۳۹ صفحه ۳۵۴) با استدلالهایی احتمال داده است آیات مورد نظر مربوط به حقیقت اعمال ابرار در دنیا باشد که ذیل ملاحظه مینمائید:
«... بعید نیست که این دو آیه در مقام بیان حقیقت عمل صالح آنان بر اساس تجسم اعمال باشد و بفهماند وفاء به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا ظاهرش وفاء و اطعام است امّا باطنش نوشیدن از کأسی است که مزاجش کافوری است، آن هم از چشمه ای که لا يزال خودشان با اعمال صالح خود میشکافند، و به زودی حقیقت عملشان در جنة الخلد برایشان ظاهر میشود، هرچند که در دنیا به صورت وفاء و اطعام است، در نتیجه دو آیه مورد بحث در مجرای امثال آیه (انا جعلنا فی اعناقهم اغلالاً فهی الی الاذقان فهم مقمحون) (یس ۸) است.
مؤید این معنا ظاهر جمله (یشربون) و جمله (یشرب بها) است که میفهماند همین حال مشغول نوشیدند نه اینکه در قیامت مینوشند و گرنه میفرمود (سیشربون)، و (سیشربوا بها)، علاوه براینکه نوشیدن و وفاء کردن و اطعام نمودن و ترسیدن، همه را در یک سیاق آورده و فرموده: یشربون، یوفون، یخافون، یطعمون، و نیز ذکر تفسیر در جمله: (یفجرونها تفسیراً) مؤید دیگری است برای اینکه ظهور دارد در اینکه شکافتن چشمه و جاری ساختن آب آنرا با اسباب این کار انجام میدهند که همان وفاء، و اطعام و خوف است. پس حقیقت این اعمال همان تفسیر عین است.»
موقعيت اين آيه درميان آيات قبل و بعد، چنين نشان مي دهد (الله اعلم) که اين صحنهها مربوط به دوران زندگي دنيائي ابرار باشد. افعال مضارع يشربون و يفجّرون (ان الابرار يشربون ... يفجرونها تفجيراً) با افعال مضارع ديگري چون: يوفون بالنذر و يخافون ... يطعمون ... نطعمكم ... انا نخاف ... که به وضوح عمل دنيائي ابرار را نقل مي کند تعقيب شده است که مجموعه اين اعمال توصيف کننده نقش مستمر ابرار در حيات دنيائي مي باشد. دو فعل يشربون و يفجّرون حقيقت نامحسوس اعمال آنان را بيان مي کند و بقيه افعال حقيقت محسوس و مشهود اعمال آنان را.
برای درک بهتر مسئله لازم است مفردات آيه فوق را ازنظر لغوي توضيح مختصری بدهيم:
معناي «يشربون» الزاماً آشاميدن مايعات از راه دهان نيست. کما آنکه تشنگي و عطش نيز منحصر به آب نمي باشد. اين اصطلاح را در فارسي هم زياد به کار مي بريم که فلاني تشنه قدرت يا تشنه انتقام و قصاص است و فلان کودک از محبت سيرآب شده است. حضرت علي (ع) شيرين ترين جرعة را فروبردن خشم توصيف کرده است ۱ و اتفاقاً در قرآن نيز اين کلمه خارج از معناي متعارف آن، که همان نوشيدن مايعات باشد، آمده است: در سوره بقره شيفتگي قوم موسي (ع) را به گوساله و دلبستگي و محبت آنها را به اين حيوان سراسرفائده، به نوشيدن گوساله در قلب! تشبيه کرده است (وآشربوا في قلوبهم العجل ۲/۹۳). بنابرين جامي که ابرار مي نوشند، چه بسا جام محبت الهي و اسماء نيكوي او و به زباني ديگر جام اخلاق و معنويات باشد. تشنگي احساسي قلبي است، تشنگي محبت، تشنگي انتقام و تشنگي شهوات يا تشنگي معمولي ناشي از عطش به آب، اما تشنگي قلبي ابرار به چيزهائي است که نزد خدا است و کاسه عطش خود را از آن سيراب مي کنند، از اين چشمه فقط «عبادالله» که عشق عبوديت او را دارند مي نوشند و بندگان دنيا و عبدالطاغوت را به آن دسترسی نيست. آميزش اين جام با کافور است. کلمه کافور از همان ريشه کفر است که معناي پوشاندن دارد. صرف نظر از اينکه کافور ازنظر واقعي چه خواص و آثاري داشته باشد، اگر به ريشه لغوي اين کلمه برگرديم و معناي پوشاندن گي و فراگيري آنرا درنظر بگيريم مي توانيم بگوئيم بوي خوش کافور همه بدبوئيها ۱ و تعفنها را مي پوشاند (همانطور که
۱. نهج البلاغة نامه ۳۱ (اني لم ارجرعة احلى منها)
۱. «بو» نيز معناي عميقي دارد که فراتر از اصطلاح متعارف است. بوئي که يعقوب (ع) از يوسف (ع) مي يابد (۱۲/۹۳) اني لا جدريج يوسف) با بوي معمولي تفاوت دارد. مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد که زانفاس خوشش بوي کسي مي آيد.
در غسالخانه جنازه رابا سدر و کافور میشوند). ابرار نیز از جامی مینوشند که آمیزش آن با کافور است و بوی ناخوش خطاها و گناهان آنها را میپوشاند (والله اعلم). جالب اینکه در بخش دوم سوره که بهشت ابرار را توصیف مینماید به جای لفظ «کافور»، لفظ «زنجبیل» را میآورد (یسقون فیها کأساً کان مزاجها زنجبیلاً عیناً فیها تسمی سلسبیلاً) اگر آمیزش آنچه ابرار در دنیا مینوشیدند کافور بود و عطر آن بوی ناخوش خطاهای نسبی آنان را میپوشاند، در بهشت بوی ناخوشایندی از نفوس آنان استشمام نمیشود که عطر پوشانندهای نیاز باشد، عطر آنچه در بهشت مینوشند عطر دیگری است که زنجبیل نام گرفته و تیزی و گرمای ویژهای دارد که روح و جان را تسخیر مینماید.۲
حال که سخن از امتزاج شرابهای بهشتی بمیان آمد و کافرو زنجبیل معرفی شد، خوب است از سومین و تنها مورد دیگری که مطلب امتزاج شراب بهشتی در قرآن به کار رفته نیز یادی بکنیم و آن امتزاج شراب مقربون با «تسنیم» است که در سوره مطففین به آن اشاره شده است:
اصل کلمه «تسنیم» بالابردن است (سنم الشی = رفعه) کما آنکه درمورد سنام شتر به خاطر بلندی آن، متصاعد شدن دود به خاطر ارتفاع آن، قد کشیدن گیاه از روی زمین به دلیل رشد آن و ... مشتقات این کلمه را به کار میبرند و به انسان عالیقدر «سنیم» میگویند و «تسنیم» که شراب بهشتی با آن آمیزش یافته، علو مقام و مرتبه میبخشد و اندیشه را به عوالم ملکوتی عروج میدهد. اگر شرابهای دنیائی اهل مستی را از خود بیخود و نشته و خمار میکند و از درد و رنج شکستها به عوالم لذتبخش واهی و خیالی سیر میدهد، شراب بهشتی، ابرارو مقربان را به عوالم متعالی و کمال بخش معنویات عروج میدهد. ابرار از جامی مینوشند که با تسنیم مخلوط شده است درحالیکه مقربان به سرچشمه آن رسیده دائماً از تسنیم مشروب میشوند (عیناً یشرب بها المقربون).
۲. این لفظ فقط یک بار در قرآن به کار رفته است و قرینه دیگری ندارد که بتوان به فهم آن نزدیک شد. در هر حال باید دید این گیاه هندی الاصل که ریشههای خود را از زمین تسری میدهد و برجستگیهایی از آن به نام زنجبیل متولد میشود که گرمی و تندی و عطری خاص دارد دارای چه ویژگی است که به طور استعاره صفت شراب بهشتی گشته.
همانطور که در مقدمه مطلب گفته شد از محورهای اصلی این سوره بیان چگونگی سرنوشت نهائی انسان با اعمال دنيائى اش۱ مى باشد و اصولاً نعمت یا عذاب یوم الدین چیزی جز تحقق وعدههای الهی و تأويل آنچه رؤيا و افسانه شمرده میشد نيست. ذيلاً مواردی را که به طور آشکار میتوان در این سوره انطباق عمل دنيائى و جزای آنرا در آخرت مشاهده کرد یادآور میشویم:
(۱) عمل شاکرین در دنيا آيه (۹) انما نطعمکم لوجه الله لاتريد منکم جزاء ولا شکوراً. جزای شاکرین در آخرت آيه (۲۲) ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکوراً احسان بی ریا و خالصانه شاکرین در دنيا که از اطعام شدگان پاداش و تشکری (جزاء او شکوراً) نمیخواستند نتيجه اش جزا و شکر الهی است. چرا که «شکور» نامی از نامهای نیکوی الهی است و او تلاش بندگان خود را بی جواب و بی نتیجه نمیگذارد (به اصطلاح بشری بی تشکر نمیگذارد).
(۲) آشامیدن ابرار در دنيا آيه (۵) يشربون فيها کأساً کان مزاجها کافوراً در آخرت (۱۷) یسقون فيها کأساً کان مزاجها زنجبيلاً در مورد تفاوت کافور و زنجبيل توضيحاتی داديم و گفتيم که تناسب آنها با دنيا و آخرت چگونه است. نکته دیگری که در اینجا باید اضافه کنیم تفاوت افعال يشربون و یسقون میباشد. دنيا چون دار عمل است ابرار خود بايد از جام تعالی بخش بنوشند امّا در آخرت چون دار مکافات است این جام به آنها نوشانده میشود. کما آنکه نعمتهای دیگری که نامبرده شده عموماً با فعل مجهول بیان شده است (ذُللت، يُطاف، یسقون، تسمّى، حلوا) و جالب اینکه «شراب طهور» را نيز که پاک کننده کليه رسوبات و زنگارهای گناه است نه به دست خود، که با سقايت پروردگارشان نوشانده میشوند. (و سقيهم ربهم شراباً طهوراً).
(۳) چشمه حیات بخش دنيائى (۶) عيناً يشرب بها عبادالله يفجرونها تفجيراً. آخرت (۱۸) عيناً فيها تسمّى سلسيلاً.
۱. در آيه ۱۶ (قوارير من فضة قدروها تقديراً) به نکته شگفتی اشاره میکند که اندازه و ظرفيت جامهائی که ابرار در بهشت بر میدارند دقيقاً به اندازه تلاشی است که در دنيا کردهاند. آنها در زندگی خود با اعمالشان قدر و اندازه جام حیات بخش خود را تقدير کردهاند ... قدروها تقديراً.
ابرار در زندگی دنیائی خود باید با کند و کاو و حفاری این چشمه را بشکافند و
به رگههای آب حیات قطره قطره دسترسی پیدا کند (یفجرونها تفجیراً)، درحالیکه چشمه
بهشتی هم نرم است که احتیاج به کندن ندارد و هم جریانش سریع است. در معنای کلمه
سلسبیل راغب میگوید «نام هر چشمه ای است که جریانش سریع باشد» و در «اقرب» آمده:
«سلسبیل چیز نرم را میگویند که کلفتی در آن نباشد» و نیز در جوامع الجامع به نهایت
سلاست و نرمی این شراب اشاره شده است.
گرچه در این سوره دو راه مختلف کفر و شکر و دو گروه کافران و شاکران معرفی
شدهاند، اما از آنجایی که مشیت خداوند علیم و حکیم از آفرینش انسان، داخل کردن او
به رحمتش بوده است، از سرنوشت کافران به اشاره ای درآخرین آیه بسنده شده و درعوض
بهشت ابرار (شاکران) را در ۱۱ آیه (یعنی ۳۵٪ سوره) توضیح داده است. همانطور که هدف
از ایجاد مدارس و دانشگاهها آموزش علوم به محصلین است و مردود شدن عده ای بی توجه
خدشه ای به این هدف متعالی وارد نمیسازد، محروم شدن کافران از رحمت الهی و عذاب
آنها حکيمانه بودن این مشیت را زیر سئوال نمیبرد. و ایسن سوره از آنجایی که درمقام
تمجید قبول شدگان و ذکر نمرات و درجات عالی آنها است، عمدتاً به بهشت ابرار
پرداخته است.
اگر مختصری دقت کنیم نعمتهایی که از بهشت یاد میکند، تماماً چیزهایی است
که «ابرار» در حیات دنیائی خویش از آن محروم بوده و یا با زهد و تقوی و قناعت و
ساده زیستی نفس خود را از طلب آن باز میداشتند. اما در بهشت به خاطر «صبر» شان
دربرابر تمایلات نفس و زهد دربرابر این نعمات، همانها را به صورت پاک و سالم و کامل
به مقیاسی بس عظیم و تصورنکردنی دراختیارشان قرار میدهند (و جزاهم بما صبروا جنه و
حریراً).
جای تردید نیست که آنچه از بهشت سراغ داده شده، گرچه در قالب همان مشتهیات
دنیائی وصف شده، فراتر از درک دنیائی و اندیشه کوتاه بین ما است، نه آنکه سنخیتی با
لذّات دنیائی نداشته باشد، بلکه در ابعادی به مراتب گسترده تر و جامع تر میباشد، و گرنه این
سئوال به ذهن خطور میکرد که اگر نعمتهای بهشت هم از این قبیل باشند، چرا نقد را
فدای نسبه کنیم و چرا ابرار در دنیا از این نعمتها که قابل دسترس بود کناره میگرفتند؟
ذیلاً این نعمتها را، که حقیقتش البته برای ما درک کردنی نیست، در قالب نسبتها
و تصورات دنیائی، به ترتیب نقل مینمائیم تا معلوم شود ابرار چگونه در حیات دنیائی خویش از آنها که ذرهای دربرابر عظمت نعمتهای آخرت نیست صرف نظر میگردند:
دل بستن به باغ و بوستان، لباس حریر، تکیهزدن و لم دادن به بالینها، کنارهگیری از گرمای آفتاب یا سرمای زمستان (در راه عبادت خدا، یا خدمت به خلق)، زیر سایه خوش کردن و به میوهخوری مشغول شدن، ظروف نقرهای و جامهای شیشهای، نوشیدن از جام شراب، رفت و آمد پسربچههای خدمتگزار، مُلک و ثروت، لباسهای ابریشمی یا حریر، زینتهای نقرهای و ...
همه اینها در شکل دنیائی خود چون آلوده و سکرآور و غافل کننده و تنبلی زا است مکروم و ابرار» میباشد، اما از آنجایی که احساس و اشتهای این لذتها توسط خالق انسان در نفس او نهاده شده، در روز قیامت پاک و کامل آنها را که به جای غفلت و تنبلی، بیداری و کمال بیافریند به ابرار جزا میدهد.
۹ آیه انتهای سوره، سیاق و خطاب دیگری دارد. تاکنون از انسان و بهشت ابرار سخن میگفت، اینکه پیامبر اکرم مخاطب قرار میگیرد و از آنچه گفته شد برای ایفای رسالتش نتیجه گرفته میشود. در آغاز از نزول تدریجی قرآن (که مشتمل بر حقایق ذکرشده در مقدمات سوره است) سخن گفته میشود (انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً) تا مشیت الهی و نبوت او را تأکید نماید. آنگاه فرمان صبر و پایداری دربرابر کافران تا زمانی که حکم پروردگار فرارسد، و عدم اطاعت از گناهکاران و ناسپاسان داده میشود. (آیه ۲۴). این وظیفه پیامبر دربرابر کافران است. اما برای آنکه قلب و قدمش در ایفای این رسالت ثابت و محکم گردد، باید با ذکر پروردگار در بامداد وشامگاه، و سجده و تسبیح او در نیمههای شب خود را بسازد و آماده این بار سنگین گردد (آیات ۲۶ و ۲۷). تا اینجا خود پیامبر مورد سفارش قرار گرفته بود، دو آیه بعد نشانههایی هم از دنیاپرستی کافران و غفلت آنها از آخرت سراغ میدهد تا علت مخالفت آنها را نیز بیان کرده باشد و بالاخره سه آیه آخر سوره نقش یادآوری کننده قرآن (ان هذه تذکرة) و مشیت الهی را تبیین مینماید.
در این سوره به جز ۵ بار نام جلاله «الله» و ۵ بار نام «رب» (ربنا، ربك، ربهم) فقط نام نیکوی «علیمًا حکیمًا» در آیه ۳۰ آمدهاست. که در رابطه با سیاق سوره مشیت خداوند را در
آفرینش انسان، نشئت گرفته از نام علیم و حکیم او نشان میدهد.
کلیه آیات این سوره با حرف الف (توأم با تنوین) ختم شده است و از این نظر با سوره
اسراء (بنیاسرائیل) همآهنگی دارد (به خصوص آیه ۹۱ آن: فتفجر الانهار خلالها تفجیراً، با
آیه ۶ این سوره: یفجرونها تفجیراً).
مطابق جدول کتاب سیر تحول قرآن، سوره انسان (دهر) در سال پنجم و سوره
مرسلات در سال دوم بعثت نازل شده است. ولی اختلاف زمان نزول ربطی به انسجام و پیوند
مضامین این دو سوره که پشت سرهم قرار گرفتهاند ندارد. سوره انسان عمدتاً به سرنوشت
ابرار در آینده و نعماتی که در بهشت از آن برخوردار خواهند شد، اختصاص یافته است.
بطوریکه در برابر ۱۸ آیه مربوط به ابرار (۶۰٪ کل سوره) فقط ۳ آیه به کافران تعلق دارد،
درحالیکه در سوره مرسلات قضیه برعکس است، در اینجا در برابر ۳۲ آیه (۶۰٪ کل سوره)
که در شأن مکذبین و خطاب به آنها آمده، تنها ۴ آیه به متقین اختصاص پیدا کرده است.
به این ترتیب میتوان گفت نیمی از مطلب در سوره انسان و نیمه دیگر در سوره مرسلات
بیان شده است. اولی از بُعد مثبت نتیجه ایمان را نشان میدهد و دومی از بُعد منفی حاصل
نهائی کفر را در قیامت بیان مینماید.
در ابتدای سوره انسان، پس از اشاره به خلقت انسان از نطفهای به هم آمیخته، دو مسیر
متنافر را نشان میدهد که انسانها در یکی از این دو راه گام خواهند نهاد:
۱- مسیر شکر (بهرهبرداری از نعمتهای خدا در جهت خواست او)
۲- ناسپاسی و نادیده گرفتن آیات و نعمات او
اناخلقتاً الانسان من نطفه امشاج نبتیلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً انا هدیناه السبیل امّا شاکراً و اماکفوراً
سوره انسان عمدتاً عهده دار شرح و بسط منزلگاه نهائی مسیر شکر، و سوره مرسلات
عهده دار توضیح و تبیین قرارگاه نهائی مسیر کفر است. در سوره انسان پویندگان مسیر شکر
را «ابرار» نامیده است، بر کسی است که وجودش منشاء نیکوکاری و خیر و خدمت و احسان
به دیگران است، یعنی شکر نعمات الهی و پاسخ به آن خدمت به بندگان او میباشد. در همین
سوره نشان میدهد که چگونه ابرار اهل اطعام به مسکین و یتیم و اسیر هستند و از خود برای
آنها مایه میگذارند. درحالیکه در سوره مرسلات پویندگان مسیر کفر را «مکذبین» نامیده که
به دلیل ناسپاسی و حق پوشی، همه آیات و نشانهها را تکذیب مینمایند، اینها به جای احسان به دیگران، یکسره و منحصراً در خوردن و بهرهمندی از متاع دنیا مشغولاند (كلوا و تمتعوا قلیلاً ...).
معنای مقابل «بر» در قرآن «اثم» است، بر کسی است که با خروج از قفس تنگ خودخواهیها آزاد شده و در فضای بیکران معنویات به دیگران احسان میکند، اما «اثم» کسی است که با خودخواهی تمام در پیله تنگ منیت خویش محبوس گردیده و گرفتاریهای بندگان خدا و حقایق را نمیبیند. جالب اینکه در سوره انسان هر دو واژه «ابرار» و «اثم» به کار رفته است و هر دو جبهه را معرفی مینماید (فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثماً اوكفوراً).
علاوه بر واژههای متضاد: شكر و كفر، بر و اثم، دو واژه دیگر نیز در این دو سوره، در ارتباط با این دو مسیر متنافر، به کار رفته است، یکی محسنین و دیگری مجرمین. محسن کسی است که به دیگری توجه دارد و به او محبت و نیكی مینماید. اما مجرم (با توجه به معنای ریشهای كلمه که بریدن و جداشدن را میرساند) هیچگونه احساس و رابطهای میان خود و محرومین برقرار نمیکند.
به این ترتیب در دو سوره موردنظر، برای هریک از دو مسیر و پویندگان آن، ۵ خصلت را معرفی کرده است که هر کدام ضد دیگری هستند.
مسیر شكر: شاكر - ابرار - محسنین - مؤمنین - متقین
↓
مسیر كفر: كافر - اثم - مجرمین - مكذبین - ظالمین
↓
شكر - بر - احسان - ایمان - تقوی
↓
كفر - اثم - جرم - تكذيب - ظلم
و اما حلقه ارتباطی میان دو سوره، سوره انسان با این آیه ختم میشود:
اما رحمتی که بندگان خود را در آن داخل میکند، در سوره اول (انسان) با شرح بهشت ابرار معرفی کرد، میماند عذابی که برای ظالمین فراهم ساخته است. این عذاب را نیز در سوره بعدی (مرسلات) معرفی مینماید. درست است که در سوره مرسلات ۱۰ بار ترجیح بند «مكذبین» تكرار شده است، اما عذاب آنها به دلیل نتیجه تكذیبشان یعنی ظلم به دیگران و به نفس خود است. كما آنکه بهشت متقین به دلیل احسان آنها به دیگران بود.
این دو سوره ارتباط آشکار دیگری هم دارند و آن مسئله آفرینش انسان است که در هر دو سوره روی مرحله نطفه اولیه و مراحل شگفت آور تقسیم دقیق سلولی و اندازه و استعداد رشد آن تأکید مینماید:
سوره انسان:
هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً – انا خلقنا
سوره مرسلات:
فقدرنا فنم القادرون
همین آب پست و متعفن که منشاء پیدایش انسان است، به دلیل ترکیبات و آمیختههای حیرت آوری که روی مقدار و اندازه دقیق دارد، به دست قدرت پروردگار حکیم در قرارگاه محکم رحم گذاشته میشود و با عبور از مراحل رشد، دارای ابزار شناخت سمع و بصر گردیده و پس از خروج از رجم مادر، پوینده یکی از دو طریق شکر و کفر میشود. در مسیر اول همین نطفه پست از ملائک برتر میگردد و به اعلی علیین اوج میگیرد و در مسیر دوم پیرو شیطان گشته به اسفل السافلین سقوط میکند. سوره انسان مسیر اول این نطفه مستعد را نشان میدهد و سوره مرسلات مسیر دوم را.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره مرسلات «یوم الفصل» است که سه بار در آیات آن تکرار گشته ۱ و تمرکز فوق العاده این سوره را روی قیامت از بُعد «فصل» بودن آن نشان میدهد ۲. معنای فصل، بریدن و جدا کردن دوچیز از یکدیگر است بطوریکه میان آن دو جدایی و فاصله ایجاد گردد، همچون فصول چهارگانه سال، باز گرفتن طفل از شیر (فصال)، جداشدن و خروج از خانه و شهر ۳، متمایز و روشن کردن کلام ۴ (تفصیل). به قیامت نیز از آنجایی که روز حکومت و قضاوت حق است و میان حق و باطل و عادل و ظالم فرق و فاصله گذاشته میشود و یا به دلیل آنکه فصل پایان حیات دنیائی است و بند ارتباط و ارتزاق انسان همچون طفلی که از شیر گرفته میشود ۵ با طبیعت و نظام فعلی دنیائی قطع میشود، «یوم الفصل» گفته میشود. روزی که با وقوع آخرت، خط «فاصلی» با حیات دنیائی کشیده میشود.
در ابتدای این سوره سوگندهایی به پدیدههای جوّی (و یا به فرشتگان مطابق نظر برخی
۱. آیات ۱۳ و ۱۴ (لیوم الفصل – و ما ادريک ما يوم الفصل) و آیه ۳۸ (هذا يوم الفصل جمعناکم والاولین)
۲. از شش موردی که در قرآن به «یوم الفصل» اشاره شده، نیمی از آن متعلق به این سوره است (سه مورد دیگر صافات ۲۱ – دخان ۴۰ – نباه ۱۷)
۳. بقره ۲۴۹ (فلمّا فصل طاغوت بجنوده...) و یوسف ۹۴ (و لمّا فصلت العیر قال ابوهم ...)
۴. اسراء ۱۲ ... کل شیء فصلناه تفصیلاً.
۵. در سه آیه قرآن، از شیر گرفتن طفل را «فصال» نامیده که مرحله استقلال و جدایی او از ارتزاق از مادر است (بقره ۱۳۳ – لقمان ۱۴ – احقاف ۱۵)
۳۶۹ /
مفسرين) تعلق گرفته است¹ که بايد در ارتباط ميان محتوى و محور اصلی سوره به اين قسمها تدبّر کرد. آنچه مسلم (و در بسياری از موارد مشهود و معلوم) است، ميان سوگندهای قرآن و جواب و نتيجه ای که ازآن گرفته میشود، ارتباطي مستقيم و منطقي وجود دارد که بايد قابل درک و فهم يا مشاهده و تجربه شنونده قسم باشد، همچنانکه به تين (انجیر) و زيتون، عصر، ماه و خورشيد، شب و روز و موارد محسوس و ملموس ديگری نيز سوگند خورده و از سوگندها به عنوان حجت و برهان بر حقانيت جواب سوگند دليل آورده است. البته رابطه همه سوگندها با جواب آن برای ما به وضوح و روشني مواردی که ذکر شد نيست، اما آنچه بديهي و بسيار طبيعي و منطقي است که برای اثبات يک دعوى غيرمحسوس و مستور مانند قيامت، قسم به اشياء محسوس و اموری که در نزد طرف مسلم است بخورند، و از آنچه مشهود و قابل اثبات است نمونه و شاهد بياورند، نه آنکه استشهاد و استناد به ملائکه نمايند که درک وجود و عمل آنها به همان اندازه محل ابهام و اشکال يا ايراد باشد. اتفاقاً معمول قرآن در موارد ديگر و از امتيازات خاص آن همين قسم خوردن به اشياء و امور و حوادث طبيعي است که غالباً وجه شباهت و تناسب هم با موضوع موردنظر دارد... ثانياً وقتی سوگندهای آيات اول و دوم و سوم به پديده طبيعي باد باشد و آيات بعد هم در همان رديف و روال بيايد و لفظاً و معناً قابل تعبير و تطبيق با باد باشد، معقول نيست که نظم آيات را بشکنيم و پای ملائکه جداکننده حق و باطل يا رساننده وحي را درميان آوريم...²
¹ اگر فرشتگان راعوامل محرکه نيروهاي برپاکننده پديدههای طبيعي، ازجمله بادها، بدانيم، تناقضی ميان نظريات مفسرينى که قسمهای اين سوره را به بادها يا فرشتگان نسبت دادهاند نخواهيم يافت. اتفاقاً تفسير و توضيحاتى هم که از ائمه هدى (عليهم السلام) رسيده بر اين امر گواهى مى دهد. از جمله به دو متن ذيل که از نهج البلاغه و صحيفه سجاديه نقل شده توجه فرمائيد.
نهج البلاغه خطبه (۹۰) بند ۳۲ در وصف ملائک: و منهم من هو فى خلق الغمام الدّلح (برخی از آنها دستاند رکار پدیدآوردن ابرهای سنگین پرباران هستند) و فى عظم الجبال الشّمخ (و برخی ديگر در کوههاى عظيم و شامخ) و فى قتره الظّلام الايم (و برخی در تيرگى تاريخها) و منهم من خرقت اقدامهم تخوم الارض السّفلى، فهى کرايات بيض قد نفذت فى مخارق الهواء، (بعضى از فرشتگان هستند که قدمها يشان زمين را شکافته به پائين ترين هسته (تخم) زمين رسيده و قدمهايشان به علامتهای سفيدى ماند که درخلاء (جوّ آسمان نفوذ کرده) و تحتها ربح هفّافة تحبسها على حيث انتهت من الحدود المتناهية (وزير آن نيروى بادمانندى رقيق و سبک و بدون بخارات آب است (سحاب هف: رقيق لاماء فيه) که آنرا (نيروى جاذبه را) در حد و مرزى که گسترش يافته نگهداشته است... و ليس فى اطباق السماء موضع اهاب الاّ عليه ملک ساجد اوساع حافذ (در طبقات آسمان حتى جای پوستی خالی از فرشته ای که درحالت سجده يا انجام کاری به شتاب و کوشش باشد نيست).
۲. مطالب ميان دو گيومه عيناً از صفحات ۱۴۶ و ۱۴۷ کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی باز: گان نقا شده است.
ميان سوگندها و جواب آن در اين سوره، با قسم هائي که در ابتدای سوره «ذاريات» آمده و نتيجه ای که از آن گرفته شده مشابهت نزدیکی وجود دارد. ابتدا برای تجدید خاطره، آيات مورد نظر را نقل میکنیم آنگاه وجوه اشتراک را یادآور میشویم:
والذاريات ذرواً (سوگند به پراکنده کنندگان که به نحوی خاص پراکنده میکنند).
فالحاملات وقراً (پس از آن به بردارندگان بار).
فالجاريات پسراً (سپس به جاری شوندگان آسان).
انما توعدون لصادق (جز اين نيست که آنچه وعده داده شده اید راست است).
جواب سوگند سوره ذاريات، (انما توعدون لصادق و ان الدين لواقع) با اين سوره (انما توعدون لواقع) در مسئله وقوع قطعی آنچه وعده داده شده انطباق دارد. با اين تفاوت که در سوره ذاريات تأکيد اصلی روي حساب و کتاب و جزا و پاداش در آن روز است (ان الدين لواقع) و در سوره مرسلات روي قطعيت وقوع آن و هولناکی تحولاتی که در زمين و آسمان رخ میدهد (انما توعدون لواقع) تأکيد مینمايد. در ذاريات «يوم الدين» محور سوره است و در مرسلات «يوم الفصل».
سوگندهای ابتدای سوره ذاريات اين حقيقت را القاء مینمايد که: «همچنانکه جريان باد و تشکيل ابر با بروز آثار حاصله برای مزارع و مردم به دنبال يک سلسله سوابق و تدارکات و طی مراحل بوده بالاخره با وجود بعد مسافت و طول مدت، نتايج منظور به وقوع و ظهور میپيوندد، جريانهای حوادث اين دنيا و سيری که ما و طبيعت محاط در آن هستيم سررسيد حتمی و سرانجام مهمی دارد که قيامت موعود است. قيامتی که موقع ظهور اعمال و تقسيم محصولات و محمولات هرکسی میباشد.»
اما قسمهای ابتدای اين سوره برخلاف قسمهای سوره ذاريات که جريان آرام و منظم بادهای مهاجر را تصوير مینمايد تحولی انقلابی و سريع و شديد و کوبنده را نشان میدهد
۱. مطالب مابين دو گيومه عينا از کتاب سابق الذکر نقل شده است.
که به طور ناگهانی با ارتفاع گرفتن تودههای هوا (والمرسلات عرفاً) موجب طوفان درهم شکننده (والعاصفات عصفا) و بادهای پخش کننده (والناشرات نشرآ) و درهم شکننده (فالفارقات فرقا) میگردد ... گویا این مثال و مصداق طبیعی به خاطر یادآوری این حقيقت بیان شده که نظام آرام دنیائی به هنگام فرارسیدن ساعت قیامت، همچون طوفان درهم شکننده ای که بطور ناگهانی آرامش محیط را برهم میزند دستخوش تحول و انقلاب زیر و رو کننده خواهد شد (اذا النجوم طمست، و اذا السماء فرجت، و اذا الجبال نسفت) ...
توجیه و تبیین سوگندهای سوره
گفتیم میان سوگندهایی که در قرآن آمده و جواب و نتیجه ای که از آن گرفته شده رابطه ای منطقی و قابل درک و فهم برای کسانی که مخاطب سوگند هستند وجود دارد. اینک میخواهیم ببینیم میان سوگندهای ابتدای این سوره و جواب آن که تأکید روی قطعیت وقوع آنچه وعده داده شده (انما توعدون لواقع) و هولناکی انقلابات زیرور وکننده «یوم الفصل» در نظام ستارگان و آسمان و کوهها میباشد، چه رابطه ای برقرار است؟ با فرض اینکه این سوگندها میبایست قابل مشاهده و احساس و تجربه و بیم گرفتن انذارشدگان باشد، لازم است به طبیعت و آسمان اطراف خود نظری بیفکنیم و ببینیم آیا آیات و نشانههای موردقسم را در سرزمین خود یا سایر نقاط زمین میتوانیم مشاهده کنیم یا خیر؟ البته در این راه ناگزیر از شناخت علمی پدیدههای طبیعی و تحولات جوی میباشیم تا با نور چراغ علم صفحات کتاب طبیعت را ورق بزنیم.¹
ابتدا آیات قسم را با ترجمه دقیق تر آن نقل مینمائیم و با شرح مختصری بر بعضی مفردات آن، کوشش مینمائیم به فهم آیات نزدیک تر شویم:
والمرسلات عرفاً (سوگند به فرستاده شدههای (بادهای) بالارونده ملایم و مطبوع.²
¹ در این راه از مطالبی که در بخش علمی و بخش قرآنی کتاب سابق الذکر آمده کمال استفاده شده است.
۲. کلمه «عرفا» جامع هر سه معنای فوق میباشد. بیش از همه معنای بلندشدن و ارتفاع گرفتن دارد بطوری که به یال اسب به دلیل بلندشدن موهای آن، به امواج دریا به خاطر ارتفاع گرفتن موج، قله کوه به دلیل اوج آن، طوفان رمل و غبار به خاطر بلندشدن ذرات آن، حزن و غصه به جهت بالا گرفتن آن نخل به دلیل بلند و گسترده شدن آن، مکان از جهت بلندی آن و ... مشتقات این کلمه را اطلاق مینمایند (عرفا الفرس = جز عرفه، البحر: ارتفعت امواج هفصارت له کالعرف، قله عرفا: مرتفع، ما ارتفع من رمل و مکان و نحو ذلک، حزن اعرف = مرتفع، النخل: کثف و التف کانه عرف الضبع و ...) المنجد
علاوه بر معنای «ارتفاع گرفتن»، معنای رام و ملایم (المنجد - اعترف: ذلّ و انقاد) و معنای مطبوع (المنجد - عرف: اکثر من الطیب، طاب ریحه) نیز دارد.
فالعاصفات عصفاً (پس از آن تندبادهای کوبنده شدید).
والناشرات نشراً (قسم به بادهای پراکنده کننده – یا باران زاینده).
فالفارقات فرقاً (پس از آن جدا کنندگان شکافنده)¹
عذراً او نذراً (ازجهت عذر و بهانه² یا ازجهت اخطار و هشدار).³
آنچه از مجموع قسمهای فوق میتوان دریافت و خلاصه کرد، سخن از بالارفتن
بادهایی است که با صعود و اوج گیری خود موجب پیدایش طوفان و تندبادهای شدید
کوبنده میگردند و بادهایی که با منتشرشدن در سطح زمین یا دریا باعث جداکردن
(تخریب خانهها و ...) و شکافتن (دریا) میشوند و با این عمل مطلب فراموش
شده ای را القاء و یادآوری مینمایند که یا عذر و بهانه ای را موجب میشود و یا زنگ
خطری را به صدا درمی آورد (نذر).
اینک ببینیم در طبیعت زمین ما و آسمانی که آنرا احاطه کرده، آیا تحولات و فعل و
انفعالاتی که به قسمهای فوق شبیه باشد وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است چه رابطه ای
میان آن و سوگندهای این سوره وجود دارد.
مشخصاتی که کتابهای هواشناسی از «کولاکهای دریاهای حاره در مناطق استوائی»⁵
ارائه میدهند، مشابهت شگفتی با نشانههای فوق دارد که با نقل مستقیم از کتاب «باد و
باران در قرآن» ابتدا نشانههای این کولاکها را تعریف مینمائیم آنگاه به دلائل علمی
پیدایش آن که دقیقاً منطبق با سوگندهای یاد شده است میپردازیم:
۱. فارق به معنای جداکننده و شکافنده بین دو چیز میباشد. از جمله مصادیق «فرق» که در آیات قرآن به کار
رفته است، شکافته شدن دریا (رود نیل) و جداشدن دو طرف آن در داستان حضرت موسی میباشد (شعراء ۶۳ -
فانفلق فكان كل فرق كالطود العظيم – و بقره ۵۰ – و اذ فرقتا بكم البحر فاتجيناكم و اغرقنا آل فرعون).
۲. القای ذکر به معنای یادآوری و هشیار کردن مردمی غافل و فراموشکار است. کلمه «القاء» در قرآن در مورد: سلم،
محبت، مودت، رعب، قول، کلمه، قلم، عصا، کتاب، کنز و ... نیز به کار رفته است.
۳. «عذر» حجت و دلیلی است که شخص خطاکار با آن پوزش میطلبد تا خود را تبرئه کند. بنابراین مثل توبه
است. اما گرچه هر توبه عذر است، ولی هر عذر توبه نیست. آیه ۱۶۴ سوره اعراف تصویر روشنی از عذرخواهی
ارائه میدهد (قالوا معذرة الی ربكم و لعلهم یتقون).
۴. معنای «نذر» که با انذار و نذیر هم خانواده است، هشدار و آگاهی خطر میباشد تا بیم گیرنده از خود مراقبت
نماید.
۵. اتفاقاً موقعیت جغرافیائی شبه جزیره عربستان در متن این تحولات قرار دارد.
۶. صفحات ۶۸ تا ۷۱ (بخش علمی) و ۱۴۴ تا ۱۴۹ (بخش قرآنی) کتاب مذکور.
... ظاهراً بلامقدمه و بی جهت از نظام آرام و بی آزار هوا ناگهان حرکات شدید و نیروهای عظیم بیرون جسته نسیم ملایمی که در زیر آسمان درخشان، دست مهربان به پشت بادبان کشتیها میگذاشت و آنها را برای تجارت و سیاحتهای دلپذیر رهبری میکرد و یا حداکثر ابرهای لطیف باران رحمت بر دشتها و مزارع میریخت و همه را امیدوار و آرام میساخت، یکباره شورش سرکشی برپا میشود و از هرسو وحشت و ویرانی و مرگ بر زمین و زمان میبارد ... آرامش معمولی به هم میخورد و حفرههای عمیق ناگهانی (درفضا) پدیدار میشود. بادهای منظم مهاجر «آلیزه» که حرکت متقارب موافق داشتند حالت رمیدگی خصمانه و لجام گسیختگی عجیب پیدا کرده هوا در فاصله کمتر از یک ساعت به سرعت منقلب و دریا به شدت کولاک میشود. آب دریا همراه تندباد که سرعت آن به ۱۲۰ و حتی ۳۰۰ کیلومتر در ساعت میرسد کشیده میشود و به اندازه ۳ متر و گاهی ۵ متر بالا میآید.
این رودخانه دریائی پهناور شکافهای بزرگ برداشته گودی موجهای آن از یال تا قعر به ۱۰ تا ۱۵ متر میرسد! آب دریا و رگبار باران به سواحل و جزائر سرازیر شده زمینها را دربر میگیرد. دربرابر سیل عظیم آب که از زمین و آسمان در تاریکی وحشت زای طبقات ابرهای سیاه غرش و جهش پی درپی رعد و برق فرو میریزد و موجهای کوه پیکر دریا توأم با بادهای کوبنده و گردبادهای تنوره کشنده، هیچ ساختمان و درخت و هیچ کشتی هرقدر محکم و سنگین باشد تاب مقاومت نیاورده – پرتاب و تکه پاره و غرق میشود! آدمی نیز از این معرکه به زحمت و به ندرت میتواند جان به سلامت برد.
... در اینجا برخلاف آیات قسم سوره ذاریات تحول سریع و شدید نشان داده میشود،
۱. جالب اینکه در کتاب المنجد بالا آمدن امواج آب را نیز با همان عرف (و المرسلات عرفاً) بیان کرده است (البحر: ارتفعت امواج هضارت له کالعرف).
۲. همانطور که اشاره شد قرآن شکاف برداشتن رود نیل را با عصای موسی (ع) با کلمه «فرق» بیان کرده است و در اینجا شکافتن دریا را «فالفارقات فرقاً»
۳. گردبادهای عظیم دهشتناک فوق بیشتر در اقیانوس هند (مخصوصاً در خلیج بنگال) یا در اقیانوس اطلس (مخصوصاً در خلیج فلوریدا) روی میدهد. در آسیای شرقی و جنوب شرقی به نام «تیفون» (که قاعدتاً لغت طوفان از آن گرفته شده) خوانده میشود، در هندوستان آنرا «سیکلون» میگویند، «امریکاییها» «هریکن» و در سواحل مدیترانه «تورناد» نام نهادهاند. در هر حال و در هر جا و به هر اسم که باشد وحشت و هلاک همراه آن است.
در هریک ۱۹۳۸ نیوانگلند خسارات وارده از ۴۰۰ میلیون دلار متجاوز بوده است، ضمناً ۲۰۰۰ کشتی، ۱۴۰۰۰ خانه و ۵۰۰ نفر را از بین برده و ۱۷۵۰ نفر را مجروح و مصدوم کرده است.
بلافاصله بعد از آیه اول که صحبت بادهای ملایم عادی است یک مرتبه قسم روی بادهای کوبدنده میرود، پس از آن بادهای پخش کننده، شکننده و بالاخره یادآورنده خاطرات عبرت انگیز که موجب عذر و مانع میشوند، یا بیم دهنده و اخطارکنندهاند. همه اینها همانطور که در تفاسیر و لغت آورده شده باد است. ولی بادهایی که اولی ... منظم و متوالی و ملایم است (یا به تعبیری بالارونده) و میتوانیم آنرا همان بادهای الیزه یا بادهای ثابت آرام دریاهای حارّه بدانیم، ولی بعدیها پشت سرهم تند و شکننده و کوبدنده شده رگبار میریزاند، دریاها را چون کوه میشکافد، و موجهای بلند از آن جدا میکند، کشتیها و خانهها را میشکند، تا آنجا که ذکر و یادش سالهای سال در خاطرهها و نوشتهها باقی میماند، یا وقایع گذشته را به خاطر میآورد ۱. بهترین بیم دهنده یا زنگ خطر برای قیامت میباشد ۲. شاید در تمام پدیدههای طبیعی و صحنههای دنیای فعلی حادثه انقلابی زیر و رو کننده نیرومندتر و سریع التحول تر از این کیفیت وجود نداشته باشد تا به عنوان نمونه ای از امکانات خارق العاده طبیعت و شاهدی برای وقوع قیامت انتخاب شود. والله اعلم بحقایق الامور.»
توجیه هواشناسی کولاکهای دریاهای حاره (ضمیمه)
در آبهای استوایی و حاره که بادهای معتدل منظمی از نیمکرههای شمالی و جنوبی میرسند و بیش از پیش گرم میشوند و متفقاً با باد رطوبتی خود، سر به آسمان میگذارند غالباً از نوع ابرهای انباشته دیده میشود و بارانهای سیل آسا زیاد میریزد. ولی گاهی اوقات دراثر تغییر شرایط حرارت و فشار یا جلو عقب رفتن جبهه تلاقی جناحهای شمال و جنوب آرامش معمولی به هم میخورد و حفرههای عمیق ناگهانی پدیدار میشود ...
ازنظر هواشناسی حوادث طوفانی را معلول یک حالت ناپایدار هوا و انقلاب تصاعدی زائیده از آن میدانند. توضیح آنکه دراثر تشعشع داغ از بالا و پائین ... از دریا یا زمین، و رسیدن بادهای گرم تر از هوای محل، تودههای وسیع سبکی از هوا عزم سفر به ارتفاعات بالا مینمایند و «جا خالی میکند». در آن ناحیه فشار هوا به این ترتیب تنزل جدیدی مینماید. از هرطرف مکش و وزش بیشتر به آن سمت متوجه میشود و بادهای تندتری برمی خیزد. توده متصاعد هوای گرم شده چون حامل رطوبت فراوان است به زودی اشباع و تبدیل به ابر میگردد. تقطیر بخار آب همانطور که اشاره کرده بودیم سبب تخفیف تبرید یعنی
۱. والملقیات ذکرآ ۲. عذرآ و نذرآ
گرم نگاه داشتن نسبی توده ابر متصاعد شونده میگردد. گرمی یعنی سبکی، سبکی یعنی اختلاف وزن بیشتر نسبت به فضاهای اطراف و نیرو و سرعت صعود بالاتر، تعجیل در صعود یعنی جاخالی کردن تندتر، سقوط فوق العاده فشار و کشیده شدن و تلاطم باد از هرطرف. ضمناً دوش آب خنکی که از رگبار باران نازل شده از طبقات سرد بالا پخش میشود ایجاد برودت و انقباض نموده بر شدت خلاء و عمق حفره میافزاید ... به این ترتیب انقلاب هوا که با تلنگری شروع شده بود هرچه پیش میرود و هر حرکتی که رخ میدهد عامل موجده آن یعنی کسر فشار و حفره اولیه را شدیدتر و گردباد را تندتر و سرسام انگیز تر مینماید. چنان تهاجم و تلاطم و تصادم از ذرات ظاهراً بی مقدار هوا و دانههای ریز و نرم آب بروز میکند که کشتیها، کاخها و حتی کوهها را میکوبد و میدرد!¹.
در قسمت قبل گفتیم طوفانهای درهم شکننده و زیر و رو کننده ای که موردقسم قرار گرفتهاند «ذکری» را القاء میکنند (والملقیات ذکراً) که دو حالت دارد؛ یا موجب عذر میشود یا انذار و هشداری را آگهی میدهد (عذراً او نذراً). این عذر و نذر برای متوجه ساختن مردم به قطعیت وقوع آن چیزی است که وعده داده شده است (انما توعدون لواقع). اما معنای «عذر» را از آیات ۳۵ و ۳۶ همین سوره (هذا یوم لاینطقون - ولا یوذن لهم فیعتذرون) میتوان استنباط کرد. معمولاً وقوع چنان طوفانهای درهم شکننده، همراه با ریزش باران سیل آسا و رعد. و برق که کشتار و خرابی فراوان به بار میآورد، مردم بیداردلی را متوجه مرگ و یادآور قیامت و سرنوشت ابدی ساخته به توبه و انابه و «عذر» تقصیر به درگاه الهی وادار میسازد² و این لطف الهی است که قبل از وقوع روزی که در آن امکان سخن گفتن و عذر خواستن سلب میگردد (آیات ۳۵ و ۳۶)، فرصتی برای بازگشت و «عذر» خواهی برای بندگان، از طریق ارائه وقایع و حوادثی برای درک گوشه ای از تحولات یوم الفصل، فراهم میسازد.
این حوادث برای بیداردلان موجب عذر خواهی میگردد. اما غافلان را هشداری
¹ کلیه مطالب بین دو گیومه این صفحه و صفحه قبل همانطور که گفته شد از کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان خلاصه برداری شده است.
۲ معمولأ انسان در گرفتاریها و هنگام خطر به یاد خدا و آخرت میافتد و قرآن به کرات این خصلت انسان را در خشکی و دریا بیان کرده است.
تکان دهنده میدهد تا خود را از عواقب اعمالشان بر حذر دارند (عذراً اونذراً).
اما نشانههای وقوع وعده (انما توعدون لواقع) را با چهار آیه بعد (که با فاء تفریح شروع میشود) ارائه میدهد:
نشانههای اول تا سوم مربوط به تحولاتی است در نظام طبیعت اطراف؛ خاموش شدن و زائل شدن نور ستارگان ۱، شکافته شدن آسمان ۲ و کنده و پراکنده شدن ذرات کوهها ۳
اما در نشانه چهارم سخن از رسولان و وقت و اجل است. قرآن قیامت را «یوم الوقت» ۴، یا «میقات یوم معلوم» ۵ خوانده که در وقتش تجلی میکند ۶. در آن روز وقت شهادت رسولان بر اعمال امت خود فرا میرسد تا این سئوال توبیخ آمیز مطرح شود که محاکمه و رسیدگی به تکذیب آنان چرا و تا چه سرآمدی به تأخیر افتاد؟ ... و پاسخ را به دلیل قطعیت و وضوحش خداوند میدهد که: لیوم الفصل و ما ادریک ما یوم الفصل!...
تکذیب کنندگان دعوت رسولان، از اختیار و مهلتی که خداوند علیم و حکیم برای آزمایش بندگان به آنها عنايت کرده بود مغرور شده گمان میکردند مسئولیت و حساب و کتابی در کار نیست تا اینکه اجل عمرشان و اجل دنيا فرارسيد و اينک هنگام محاکمه و شهادت رسولان (که وقت آن رسیده) علیه آنها میباشد (والله اعلم).
در مورد پرسش از رسولان در ارتباط با عملکرد امت هایشان آیاتی از قرآن شواهدی ارائه میدهد از جمله:
۱. طمس و طموس محو و نابود شدنی است که با استحاله و تغییر ماهیت توأم باشد (به قول راغب: ازاله اثر به طور محو). مکانیسم خاموش شدن ستارگان را که به دلیل اتمام هلیوم موجود در هسته مرکزی ستاره میباشد در شرح سوره نجم توضیح دادیم.
۲. در شرایط فعلی آسمان همچون بنای مستحکمی یکپارچه و محفوظ است و هیچ گونه خلل و فرجی در آن برای نفوذ اشعههای مضر حیات و اجرام سماوی وجود ندارد. سوره ق آیه ۶ (افلم بنظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها و ما لها من فروج)
۳. نسف یعنی کندن و پراکندن، همچنانکه باد ذرات خاک را در هوا پراکنده میسازد.
۴. حجر ۳۸ و ص ۸۱ (قال فاتک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم).
۵. واقعه ۵۰ لمجموعون الی میقات یوم معلوم - نبأ ۱۷ (ان یوم الفصل کان میقاتاً) - دخان ۲۰ (ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین)
۶. اعراف ۱۸۷ (قل انما علمها عند ربی لایجیلیها لوقتها الاهو).
مائده ۱۰۹ (یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم) روزی که خدا رسولان را جمع بندی
میکند و از آنها میپرسد چه جوابی به شما دادند؟
اعراف ۶ (فلنستلنّ الذین ارسل الیهم و لنستلن المرسلین) بطور قطع از مردمی که
رسولان بسوی آنها فرستاده شدند و از خود رسولان پرسش خواهیم کرد.
ابعاد سه گانه تکذیب
دومین محوری که در این سوره پس از «یوم الفصل» (و در رابطه با آن) مطرح است
مسئله «تکذیب» میباشد، تکذیب آنچه وعده داده شده (انما توعدون لواقع)، تکذیب یوم
الفصل. جالب اینکه در آن روز چنین وقوعی را با اشاره به آنچه منکر بودند یعنی گردآوری
مجدد مردگان به رخشان میکشند تا بلکه شرمنده گردند (ویل یومئذ للمکذبین - هذا یوم
کلمه «مکذبین» ۲۰ بار در قرآن تکرار شده است در حالیکه در هیچ سوره ای بیش از
یک بار این کلمه به کار نرفته، در این سوره ۱۰ بار مورد استفاده قرار گرفته است. ۱. مکذبین
همه حقایق از جمله: یوم الفصل، بهشت متقین، جهنم مجرمین و ... را تکذیب مینمایند. اما
در این سوره روی تکذیب سه موضوع اساسی که علت سایر تکذیبها و جلوه گر «ربویت»
الهی میباشد، و میتواند انسان را به وقوع قیامت آگاه سازد تأکید بیشتری کرده و با توضیح
و تفصیل کامل تری مطلب را بیان کرده است. این سه تکذیب که در ارتباط با تاریخ، خلقت و
طبیعت میباشد به ابزار شناخت انسان در زندگی دنیا و مشاهده و تجربه و آزمایش بستگی
داشته و مقدم بر سایر تکذیبهای یادشده در سوره که عمدتاً در رابطه با بهشت و جهنم و
قیامت میباشد و جنبه اعتقادی و ایمانی دارد، آمده است. جالب اینکه پس از ذکر تکذیب
این سه موضوع، که هر کدام چون نوری هدایتگر مردم به سوی خدا و لزوم قیامت است،
مکذبین را به سایه تاریکی سه گانه ای که با انکار آن در زندگی دنیا به آن خزیده بودند فرا
میخواند:
چنین به نظر میرسد که هریک از سه شعبه: تاریخ، خلقت وطبیعت، برای متوجه
ساختن انسان به توحید و استمرار ربویت، به عنوان چراغی روشنگر، کافی باشد، هریک از
موضوعات فوق به روشنترین وجه تسلسل و تداوم ربویت را به نمایش میگذارد. نتیجه ای
۱. عدد ۱۰ را به طور سمبلیک عدد تمام مینامند (...و اتممناها بعشر فتم ميقات ربه)، گوئی تکذیب آنها نیز
به تمام و کمال رسیده بود.
که از این مثالها میتوان گرفت قطعیت وقوع یوم الفصل به عنوان حلقه ای از این مدار پیوسته میباشد:
(۱) تاریخ: الم نهلک الاولین، ثم نتبعهم الاخرین، کذلک نفعل بالمجرمین، ویل یومئذ للمکذبین
(۲) خلقت: الم نخلقکم من ماء مهین، فجعلناه فی قرار مکین، الی قدر معلوم، فقدرنا فنم القادرون ویل یومئذ للمکذبین
(۳) طبیعت: الم نجعل الارض کفات، احیاء و امواتاً، و جعلنا فیها رواسی شامخات و اسقیناکم ماء فراتاً ویل یومئذ للمکذبین
سه شعبه فوق که با سئوال توبیخی «الم ...» آغاز شده و با «ویل» هراسناک آنچه در آن روز بر مکذبین وارد میشود ختم میگردد، به عنوان سه درس عبرت و آگاهی مطرح شده است:
۱- هلاکت امتهای ظالم و فاسدی که رسولان را تکذیب میکردند و جایگزین شدن امتی دیگر به جای آنان، و تبعیت تکراری این جریان تاریخی از قانون و فرایند «هلاک مجرمین» (انا کذلک نفعل بالمجرمین)، این درس را به عبرت آموزان میدهد که خالق انسانها، خلق را به حال خود رها نکرده است، بلکه ربوبیت او مستمراً آنها را فراگرفته و براساس مشیتی که مقدر فرموده بریده شدگان از نظام تکوینی و تشریعی عالم را، همچون خاروخاشاکی که برای بازشدن فضای رشد گلها باید کنده و دورانداخته شود، طردمی کند. این جریان خود الگو و نمونه ای است برای باور کردن استمرار ربوبیت الهی و قطعیت وقوع قیامت، چگونه میتوان ربوبیت خداوندی را که در طول هزاران سال اقوام و امتهای گذشته را تحت نظر داشته برای آینده انکار کرد؟ وقتی قسمت اول یعنی گذشته قطعی باشد، ناگزیر قسمت دوم یعنی آینده نیز مسلم میباشد.
۲- آغاز آفرینش انسان از آبی پست و بی مقدار (نطفه)، سپس قرار گرفتن این آب در قرار گاهی دارای مکانت و منزلت که استعداد و آمادگی پذیرش و تربیت نطفه را تا مدتی معین (الی قدر معلوم) داشته باشد، همچنین رشد تدریجی این نطفه که مراحل مختلفی را از «قدر» و اندازههای پیچیده حیرت آور میگذراند (فقدرنا فنم القادرون) تا به صورت طفل از رحم خارج گردد، نمونه و مثالی کوچکتر از قرار گرفتن انسان در رحم دنیا و طی مراحل «تقدیری» گوناگون میباشد. پیدایش انسان اولیه در روی زمین همچون نطفه انسان امروزی
۱. معنای لغوی جرم همانطور که بارها یادآور شده جداشدنی از نظام الهی است که منجر به گناه میشود.
از چیزی عفن و بدبو (همچون لجن) بوده است (انا خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون ۱)، نشو و نما و رشد و کمال او نیز مثل نطفه در رحم، در زمین گسترده ای که از هرجهت متناسب با استعدادهای وجودی او میباشد انجام گرفته است. ۲ مدت حیات انسان نیز در روی زمین، همچون نطفه در رحم، تابع «مقدار» زمانی مشخص است. وقتی طفل سرانجام در یوم الفصلی که پس از ۹ ماه فرا میرسد از رحم «فاصله» میگیرد و با ترک نظامی که در آن زندگی کرده بود به نظام نوینی واردمی شود، چرا در یوم الفصلی دیگر از رحم دنیا فاصله نگرفته و در نظامی دیگر متولد نگردد؟ وقتی همه مراحل مثال فوق قابل انطباق بود چرا آخرین مرحله آن قابل انطباق نباشد؟
۳- وضعیت طبیعی کره زمین نیز دلیل دیگری بر اثبات استمرار ربوبیت الهی و لزوم «یوم الفصل» میباشد. فعل و انفعالات و تغییر و تحولات فیزیکی و شیمیائی که دائماً در زمین جریان دارد اهل بصیرت را بس عبرتها دارد. در این زمین دائماً مرگ و حیات صورت میگیرد و حلقه پیوسته ای از زنجیره حیاتی مشاهده میشود. از یک طرف انسان از زمین ارتزاق مینماید (سبزیجات، میوه جات، لبنیات، گوشت و غیره) و از طرف دیگر دورریختنیها و فضولات او، بدل مایتحلل شده با استحاله ای حیرت آور مجدداً تبدیل به مواد خوراکی میگردد! اگر قرار بود دورریختنیها و فضولات و اجساد انسانها به حالت خود در روی زمین باقی میماند، تعفن و فساد حاصله زندگی را ممتنع میساخت. اما پروردگار عالم دست اندرکار حیات و رحمت مستمر است. در عین آنکه زمین فراگیرنده زندگان و مردگان (بطور عموم از جماد و گیاه و حیوان) است ۳ (الم نجعل الارض کفاتاً، احیاء و امواتاً)، در همان حال آب پاکیزه و گوارا را که مایه حیات انسان است، بدون آنکه تغییری در رنگ و بوی آن کرده باشد، از (میان برفهای انباشته در) قلههای شامخ سرازیر کرده و پس از عبور از لایههای زمینی به صورت چشمه و رودخانه به سقایت تشنگان میفرستد (وجعلنا فیها رواسی شامخات و اسقیناکم ماء فراتاً) ۴ اگر قرار بود آب در تبخیر
۱. سوره حجر آیات ۲۶-۲۸-۳۳
۲. همچنانکه خداوند نطفه را در قرار گاهی مکین قرار میدهد (فجعلناه فی قرار مکین) انسان را نیز در زمین تمکن میبخشد و موجبات زندگی او را در آن فراهم میسازد (ولقد مکناکم فی الارض وجعلنا لكم فیها معايش) ۷/۱۰
۳. صفت «کفاتاً» برای زمین به دلیل جمع کردن و منضم کردن آن است (کفا الشيء: جمعه و ضمه)
۴. معنای «فرات» گوارائی مزه آب (به جای شوری و تلخی) است که در ۲ آیه دیگر نیز مورد اشاره قرار گرفته است ۱- فرقان ۵۳ (و هوالذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج) ۲- فاطر ۱۲ (وما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه.)
و صعود خود آلودگیها را نیز به همراه میبرد چه وضعیتی میداشتیم؟ آیا تحولات و دگرگونیهایی که در مواد زمینی مستمراً رخ میدهد و تجدید حیات دائمی پدیدهها دلیلی بر امکان تحول و دگرگونی بزرگتری که در یوم الفصل باید رخ دهد و احیای مجدد مردگان نمیباشد؟ ... پس وای بر تکذیب کنندگان (فویل یومئذ للمکذبین).
سایههای قیامت
در این سوره از دو نوع سایه (ظل) سخن گفته است؛ سایه ای برای مکذبین که نه خاصیت سایه دارد و نه مانع حرارت آتش میشود (انطلقوا الی ظل ذی ثلث شعب - لاظلیل ولا یغنی من اللهب)، و سایه ای برای متقین (ان المتقین فی ظلال و عیون)، اصل لغت «ظل» ستر است که از آفتاب میپوشاند و اصطلاحاً پناه گرفتن از ناخوشایند را زیر سایه کسی یا چیزی رفتن مینامند. و ظل ظلیل به پناه واقعاً پناه آور و به عبارتی، به لذت و رفاه و زندگی امن و عزت بخش دائمی میگویند که سایه مکذبین فاقد این معنا میباشد.
در قرآن اشاراتی به سایههای مختلف قیامت کرده است که ذیلاً به آن اشاره میشود:
| سوره واقعه: | درباره اصحاب شمال: | فی سموم و حمیم، و ظل من یحموم، لابارد |
|---|
ولا کریم، انهم کانوا قبل ذلك مترفین.
(در آتش نفوذ کننده وآبی جوشان وسایه ای از
دود که نه خنک است و نه گرامی. همانا
ایشان قبل از این هوسران بودند). |
| درباره اصحاب یمین: | فی سدر مخضود و طلح منضود و ظل ممدود |
|---|
و ... (در زیر درخت سدری بی خار، و موهای
به هم پیچیده و سایه ای ادامه دار و ... |
| سایههای بهشتی | نساء (۵۷): | ... لهم فيها ازواج و ندخلهم ظلاً ظليلاً. |
|---|
(درباره اهل ایمان و عمل صالح) |
| رعد (۳۵): | ... تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها ... |
|---|
(درباره متقین). |
| یس (۵۶): | هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکثون |
|---|
(درباره اصحاب الجنة). |
| انسان: متکثین فيها علی الارائک لایرون فيها شمساً و |
|---|
(۱۳ و ۱۴) لازمهريراً - و دانیة علیهم ظلالها و ذللت قطوفها
تذليلاً (درباره ابرار) | |
در قرآن به سایه اهل بهشت چندین بار اشاره شده است ولی در مورد سایه اهل دوزخ تنها آیه سوره واقعه (و ظل من یحموم - سایه ای از دود) و آیات ۳۰ و ۳۱ این سوره وجود دارد که توضیحات بعدی آن (در آیات ۳۲ و ۳۳) در تشبیه شرارههای آتش به قصر ! و به شتر زردفام ! برای نگارنده معلوم نیست. اگر این آیات را با آیات مربوطه در سوره واقعه مقایسه کنیم (با توجه به مترف بودن مکذبین) شاید کلمات قصر (خانه و عمارت عالی و اشرافی)، جماله (از ریشه جمال به معنای زیبائی) و صفر (رنگ زرد مسرت آور)¹ اشاره به خوشگذرانی و کامرانیهای مکذبین در زندگی دنیا باشد که در آخرت به صورت عذاب تحقق مییابد.
(والله اعلم)
در این سوره تکذیب کنندگان را «مجرمین» و تقوی پیشه گان را «محسنین» نامیده است. به این ترتیب در برابر تکذیب به جای تصدیق، تقوی را قرار داده و در برابر مجرم، محسن را.
آیه (۱۸) کذلک نفعل بالمجرمین.
آنچه مکذبین را به هلاکت میافکند جرم آنها است (آیه ۱۸ - کذلک نفعل بالمجرمین - آیه ۴۶ - کلوا و تمتعوا قلیلًا انكم مجرمون) و معنای جرم همانطور که گفته شد بریدن از نظام الهی و جداشدن از عوامل حیات بخش (عبادت خدا، خدمت به مردم، درک زمان، توجه به آخرت و ...) میباشد و احسان درست و درجهت عکس پیوستن به نظام الهی از طریق عبادت نیکوی خالق و خدمت به خلق و ... میباشد.
اواخر این سوره حالتی را از تکذیب کنندگان بیان میکند که وقتی به آنها گفته میشود رکوع کنید نمیکنند ! (و اذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون)، رکوع خم شدن و سرفرود آوردنی است به علامت تواضع و تذل که در نماز صورت میگیرد، گرچه شکل ظاهری این عمل را رکوع میگویند ولی منظور از این عمل و نیت آن، اظهار مطیع بودن و ترک نافرمانی و
¹. مسرت بخش بودن رنگ زرد را در آیه ۶۹ سوره بقره بیان کرده است (قاله انه يقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسرال ناظرین)
عصيان است. همچنان که قرآن کسانی را که به خاطر اطاعت فرمان الهی، زکوة میدهند ستایش کرده و اطاعت و انقيادشان را در اين امر رکوع نامیده است (۵۰/۵) الذين يؤتون الزکوة و هم راکعون). رکوع عموماً در قرآن همراه و قبل از سجود آمده است، رکوع اظهار انقياد و اطاعت و تواضع و تذلل است و سجود يکسره تسليم شدن و به خاک مذلت و بندگی افتادن. ذکر رکوع تسبيح پروردگار اعلی و ستایش او است (سبحان ربي الاعلی و بحمده) و ذکر، سجود تسبيح او ازجهت عظمتش (سبحان ربي العظيم و بحمده). بار خدايا غفلت ما را از اين معانی و اشارات، با عفو و مغفرت بهوشان تا در روز حسرت شرمنده نشويم!
معنای حديث
آخرين آيه اين سوره (فبای حديث بعده يؤمنون) (که عيناً در آيه ۱۸۵ سوره اعراف نيز تکرار شده) سئوالی است توبيخ آميز درباره تکذيب کنندگان. آنان قول پيامبر (ص) و قرآن و قيامت و ... را اساطير الاولين و مطالب کهنه باستانی میشمردند. درحاليکه سخني نو و تازه است (معنای حديث). پس وقتی همه حقايق زنده و حال را تکذيب میکنند پس از آن به چه چيز ايمان میآورند؟!... (درحقيقت به هيج چيز). حديث عنواني است بر قرآن که نيكوتزين حديث است و بر رسالت پيامبران و برخدا و آياتش:
آهنگ آيات سوره
اين سوره از ۵۰ آيه تشکيل شده که مجموعاً با ۸ حرف ختم میشوند: ۲۸ آيه با «ن»، ۹ آيه با «الف»، ۵ آيه با «ت»، ۲ آيه با «ب»، ۲ آيه با «ر»، ۲ آيه با «ع» و يک آيه با «م».
نامهای خدا - در اين سوره هيج نامي از نامهای خدا نيامده ولى جمعاً ۱۲ بار با ضمير اول شخص جمع (نا - ن) افعال الهی نشان داده شده است.
۱ زمر ۲۳ - الله انزل احسن الحديث کتاباً متشابهاً مثانی ...
۱- هر دو سوره از «یوم الفصل» که روز جدایی عالم دنیا و آخرت است سخن میگویند
و این انفصال را همراه با تحولات عظیمی در زمین و آسمان نشان میدهند (جالب اینکه
ترکیب «یوم الفصل» فقط ۶ بار در کل قرآن تکرار شده است که ۴ مورد آن در این دو سوره
قرار دارد. این تمرکز نشاندهنده کلیدی بودن این موضوع در متن هر دو سوره میباشد).
مرسلات (آیات ۷ تا ۱۴) انما توعدون لواقع - فاذا النجوم طمست - و اذا السماء
فرجت - و اذا الجبال نسفت - و اذا الرسل اقت - لای یوم
اجلت - لیوم الفصل - و ما اریک ما یوم الفصل ... و آیه (۳۸)
نبأ (آیات ۱۷ تا ۲۰) انّ یوم الفصل کان میقاتاً - یوم ينفع فی الصور فتأتون افواجاً
۲- در هر دو سوره موضوع تکذیب چنین روزی از طرف کافران مطرح میباشد،
بطوریکه در سوره مرسلات ده بار ترجیح بند «ویل یومئذ للمکذبین» تکرار شده است (که
٪۲ آیات آن میباشد) و در سوره نبأ نیز پندار مکذبین را بر بی حساب و کتاب دانستن
عالم و انکار همه نشانههای جدی و حق بودن آفرینش بیان مینماید (۲۷ و ۲۸ و ۲۹ - انهم)
کانوا لایرجون حساباً - و کذّبوا بایاتنا کذاباً - و کل شیء احصیناه کتاباً)
۳- در هر دو سوره دربرابر جبهه مکذبین، متقین را قرار میدهد (به جای مصدقین) و
این گروه را برخوردار از نعمتهای بهشتی معرفی مینماید:
مرسلات (۴۱ تا ۴۴) ان المتقین فی ظلال و عیون - و فواکه مماً یشتهون - کلوا و
اشربوا هنیاً بما کنتم تعملون - انّا کذلک نجزی المحسنین.
نبأ (۳۱ تا ۳۶) ان للمتقین مفازاً - حدائق و اعشاباً - و کواعب اتراباً - و کاساً
دهاقاً - لا یسمعون فیها لغوا و لا کذاباً - جزاء من ربک عطاء
حساباً.
به نظر میرسد علت توصیف جبهه مقابل مکذبین به متقین (به جای مصدقین)، توجه
روی نیروی تقوی و اراده انسانی است که موجب تصدیق حقیقت و مقابله با هوای نفس
میشود. کما آنکه مکذبین را نیز در سوره مرسلات با توجه به انگیزه و علت تکذیب آنها،
«مجرمين» (بريدگان از خدا و خلق) و در سوره نبأ «طاغين» (ضد متقين) معرفی کرده است. ۱
۲- در هر دو سوره برای توجه دادن به آخرت، از پدیدههای طبیعی در آسمان و زمین
ازجمله ابر و باد و باران و تحولات مربوط به آن سخن میگوید:
مرسلات (۱) تا (۷) والمرسلات عرفاً - فالعاصفات عصفاً - والناشرات نشراً - فالفارقات
فرقاً - فالملقيات ذكراً - عذراً او نذراً - انما توعدون لواقع.
نبأ (۵) تا (۱۷)
شداداً - وجعلنا سراجاً وهاجاً - و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجاً ...
همانطور که ملاحظه میشود، آیات مربوط به سوره مرسلات با جمله «انما توعدون»
لواقع» و آیات سوره نبأ با «ان يوم الفصل كان ميقاتاً» ختم میگردد. همانطور که پدیدههای
ملموس و مشهود در طبیعت دنیائی، حرکت هدفدار و غایت و جهتی را نشان میدهد که
چگونه اختلاف شب و روز و حرکت باد سرانجام منتهی به باران حیات بخش و نتیجه و
محصول غذائی میگردد، حرکت کل عالم نیز نمیتواند بدون حاصل و نتیجه، یعنی جزا و
پاداش و عقاب (دین و حساب و کتاب) باشد.
۵- در هر دو سوره به موضوع خلقت انسان اشاره شده است:
مرسلات ۲۰ تا ۲۳ (الم نخلقكم من ماء مهين - فجعلناه فی قرار مکين - الی قدر معلوم)
فقدرنا فنمم القادرون)
نبأ ۸ (و خلقناكم ازواجا)
۶- در هر دو سوره به زمین و کوهها و مهیا گشتن آنها برای زیست انسان و ریزش
باران حیات بخش استناد شده است:
مرسلات ۲۵ تا ۲۷ (الم نجعل الارض کفاتاً - احياء و امواتاً - وجعلنا فيها رواسی)
نبأ ۶ تا ۱۶ (الم نجعل الارض مهاداً - والجبال اوتاداً - ... و انزلنا من المعصرات ماء)
ثجاجاً)
۷- در هر دو سوره به سرنوشت نهائی و جزای نیک و بد مکذبین و متقين اشاره
شده است:
مرسلات (آیات ۲۹ تا ۴۶).
نبأ (آیات ۲۲ تا ۳۶).
۱. مرسلات ۱۸- کذلک نفعل بالمجرمين. ۴۶- کلوا و تمتعوا قليلا انكم مجرمون و نبأ ۲۱ و ۲۲- ان جهنم کانت
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سورههای قرآن همچون گردنبندی که با بند و بستی به یکدیگر متصل شدهاند، تماماً در یک نظام مرتبط و منسجم، حول محور توحید با یکدیگر پیوند خوردهاند، به طوری که با جابجا کردن فرضی آنها این هماهنگی به هم میخورد. به عبارت دیگر قرآن از ۱۱۴ موضوع و مقاله به نام «سوره» تشکیل شده که هر کدام در عین استقلال، مانند فصول مختلف یک کتاب، به ترتیب خاصی به دنبال یکدیگر قرار گرفتهاند. اعتقاد به چنین نظمی کمک شایانی به فهمیدن منظورهای سوره در ارتباط با سورههای قبل و بعد آن مینماید. اینک به عنوان مثال و آزمایشی تجربی ارتباط سوره نبأ را با سوره قبل (مرسلات) و بعد (نازعات) بررسی مینماییم:
الف- ارتباط با سوره مرسلات - در بررسی سوره مرسلات گفتیم اصلیترین محور آن «یومالفصل» میباشد که به عنوان جواب قسمهای سوره در آیات ۱۳ و ۱۴ (همچنین ۳۸) تکرار شده است. در سوره «نبأ» نیز این معنا را در آیة هفدهم، به عنوان نتیجهگیری از ۱۶ آیه مقدمه آن مشاهده مینماییم (ان یومالفصل کان میقاتاً). به این ترتیب ملاحظه میکنیم موضوع آخرت از بُعد «فصل» بودن آن که سررسید و اجل حیات دنیایی میباشد در هر دو سوره جنبة زیربنایی دارد.
علاوه بر موضوع یومالفصل، موضوعات دیگری نیز مشترکاً در هر دو سوره مورد تأکید قرار گرفتهاند. از جمله:
۱- تکذیب - در سوره مرسلات ده بار جمله ترجیع بند «ویل یومند للمکذبین»، در ارتباط با انکار یومالفصل و عوارض آن تکرار شده است و در رد آیة ۲۸ سوره نبأ نیز این معنا مورد توجه قرار گرفته است (و کذبوا بایاتنا کذاباً).
۲- وقت و زمان - عامل زمان در ظهور يوم الفصل و شهادت پیامبران در هر دو سوره مورد اشاره قرار گرفته است:
مرسلات (و اذا الرسول اقت، لای يوم اجلت، لیوم الفصل، و ما ادريك ما يوم الفصل)
نبأ ۱۷ (ان يوم الفصل كان ميقاتاً).
۳- تدبير حيات زمينى براى رشد و تربيت انسان - در هر سوره ربوبيت الهى را در مساعد ساختن زمين و آسمان و كوهها در جهت پرورش انواع موجودات، كه كمال آن به انسان منتهى مى شود، نشان مى دهد و از آن به عنوان مقدمه اى براى اثبات توحيد و يوم الفصل مدد مى گيرد:
مرسلات: الم نجعل الارض كفاتاً ... و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقينا كم ماءً فراتاً.
نبأ: ۱۰ : ۸ : ۸ : ۸ : ۸ : ۸
مهاداً و الجبال اوتاداً ... و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجاً.
۴- توصيف متقين: مرسلات (ان المتقين فى ظلال و عيون). نبأ (ان للمتقين مفازاً).
۵- انداز: مرسلات (عذراً او نذراً) نبأ (انا انذرنَا كم عذاباً قريباً).
ب - ارتباط با سورة نازعات - در سورة نبأ انسانها بر حسب عملكردشان به دو گروه:
۱- متقين ۲- طاغين معرفى مى شوند و سرنوشت هر دو دسته در بهشت و جهنم به تفصيل بيان مى گردد، اما به جز اشاره اى كوتاه، نقش و عمل آنها سربسته گذاشته مى شود. در سورة نازعات به طور آشكارى مصداق واقعى و تاريخى «طغيان» معرفى مى گردد تا صف بندیها قطعى شود. اين مصداق كه سمبل طغيان شمرده شده كسى جز فرعون
نيست!
(۳۷) تا (۳۹) فاما من طغى، و اثر الحيوه الدنيا، فان الجحيم هى الماوى.
در هر دو سورة نبأ و نازعات جهنم را جزاي طاغين قرار داده است:
نبأ (۲۱) ان جهنم كانت مرصادا للطاغين مابا.
نازعات (۳۷) فاما من طغى ... فان الجحيم هى الماوى.
۱. در سورة طه نيز كه بر محور رسالت حضرت موسى (ع) قرار دارد، فرعون مرتباً به صفت طغيان معرفى شده است:
(۴۵) قالا ربنا انا نخاف ان يفرط علينا اوان يطغى.
در هر دو سوره از انذار نسبت به قیامت سخن میگوید:
نبأ (انا انذرنام عذاباً قريباً...) نازعات (انما انت منذر من يخشيها).
به نظر میرسد همان نام سوره که مأخوذ از دومین آیه (عن النباء العظيم) میباشد،
محور سوره را تشکیل میدهد. این واقعه شگفت که نام «خبر عظيم» در ابتدای سوره
گرفته، در آیات بعد به نامهای دیگری معرفی شده است:
آیه (۱۷) روز جدایی (فصل): ان یوم الفصل کان میقاتاً.
» (۱۸) روز دمیدن در صور (حیات مجدد): یوم ينفخ فی الصور...
» (۳۸) روز برپایی (قیامت): یوم يقوم الروح و الملائكة صفاً...
» (۳۹) روز حق: ذلك اليوم الحق...
» (۴۰) روز مشاهده عمل: یوم ينظر المرء ما قدمت يداه...
نامهای فوق که هر کدام از زاویه و جهتی خاص بر آن «نبأ عظيم» تعلق گرفته به ترتیب
بر مراحل متوالی آن روز عظيم دلالت مینماید. ابتدا جدایی (فصل) از حیات دنیایی
حاصل میشود، سپس نفخه در صور و حیات و حشر مجدد و جمع شدن انسانها برای
تعیین سرنوشت، آنگاه قیام روح و ملائکه برای شهادت علیه یا له انسان، و تحقق جزا و
پاداش، و بالاخره مشاهده کارنامه عمل.
علاوه بر اشارة این سوره به آن «نبأ عظيم»، در سوره «ص» نیز چنین واقعه عظیمی را
بر لازمة توحید خداوند یکتای چیره و ربوبیت (سرپرستی) انحصاری پروردگار عزیز و
غفار بر تمامی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است میشمارد:
آیه (۶۷) قل انما انا منذر و ما من اله الا الله الواحد القهار - رب السموات والأرض و ما
قل هو نبأ عظيم - انتم عنه معرضون... (۸۸) و لتعلمن نبأ بعد حين.
در این سوره نام جلاله «الله» که معرف الوهیت خالق عالم است، اصلاً نیامده و به جای
آن سه بار نام «رب» (به صورت مضاف) و دو بار نام «رحمن» تکرار گشته که گویا تأکید
سوره بر «ربوبیت» و «رحمانیت» آفریدگار عالم میباشد.
این نامها در ۴ آیه انتهای سوره که ذیلاً مشاهده میکنید آمده است:
۱. این آیه، آیات ۴ و ۵ سوره نبأ (کلا سیعلمون، ثم کلا سیعلمون) را تداعی میکند.
همانطور که به کرات در جمع بندی سورههای قبل گفته شد، مشرکین عربستان منکر وجود الله نبودند، بلکه با اعتقاد به نقش تدبیری مستقل فرشتگان، که آنها را دختران خدا میشمردند، و مؤثر شناختن جنها، بتها، متولیان بتکده و ... در زندگی، عملاً سرپرستی و مدیریت مستمر خدا (ربوبیت) را بر زندگی روزمره خود انکار میکردند و با «رب الاراباب» قلمداد کردن پروردگار عالم و محال شمردن ایجاد ارتباط بشر با پروردگار عالم و خالق فرشتگان، «رحمانیت» او را که به معنای افاضه دائمی رحمت بر کلیه موجودات عالم (نه فقط فرشتگان) است، تکذیب میکردند، چون عبادت و قربانی خود را در آستانه بتها (به عنوان سمبل فرشتگان) انجام میدادند و مسئولیت و حساب و کتاب و جزا و عقابی در ارتباط با پروردگار عالم قائل نبودند، «آخرت» یعنی یوم الدین، یوم الحساب، یوم القیامة و ... را نیز باور نمیکردند.
با این مقدمات آشکار میگردد که چرا در این سوره مسئله «یوم الفصل» را ناشی از ربوبیت و رحمانیت (نه الوهیت) پروردگار مطرح میسازد. رابطه رب مضاف، یعنی سرپرستی و سروری و سیادت پروردگار از یک طرف و تربیت پذیری و تسلیم شده از طرف دیگر ایجاب مینماید که سرانجام و حساب و کتاب و جزا و عقابی در کار باشد. (جزاء من ربك عطاء حساباً - فمن شاء اتخذ الى ربه مابا) همچنین افاضه لا يزال رحمت عام او (رحمانیت) اقتضا مینماید که هر پدیده و موجودی به تناسب ظرفیت و شایستگی و لیاقتی که کسب کرده، برتر آید و به درجات رشد و کمال نائل گردد. بنابراین اگر جزا میدهد و عطاء و بخشش مینماید از «ربوبیت» او ناشی میشود که نامش «رب» است. و اگر «ربوبیت» خود را إعمال مینماید، نیازی به سروری و سیادت ندارد که رحمتش چنین اقتضاء مینماید و نامش «رحمن» است.
پس از ۵ آیه افتتاح سوره که ناظر به نبأ عظیم و اختلاف مردم در آن است، از آیات ۶ تا ۱۶ جلوههایی از ربوبیت رحمانیت خالق عالم را در روی زمین که تماماً خط سیر و حرکتی را تصویر مینماید، نشان میدهد، حرکتی که لا يزال ادامه دارد و ناگزیر هدف و غایتی را تعقیب مینماید که به آخرت منتهی میشود. «ربوبیت» پروردگار در اداره و
۱۳ / نأ
سرپرستی و آماده کردن و نظم بخشیدن به پدیدهها جلوه میکند و «رحمانیت» او که از
مبدأ لطف و فیض سرشارش سرازیر میگردد، هر مستعدی را به فراخور استعدادش
در بر میگیرد و در جهت خیر و کمال وجودی اش برتر میآورد. نقش انسان همانند طفل
دانش آموز، منطبق ساختن خود با نظامات و قوانین قاهر و حاکم بر مدرسه، به خاطر
بهرهبرداری و استفاده هر چه بیشتر از امکانات و لوازم موجود برای هدایت و رشد است
تا در پایان سال جزای تلاش خود را با کارنامه درخشانی تحویل گیرد. همین که او
«بخواهد» (شاء) و راهی به سوی عوامل تربیت خود در پیش گیرد، نقطه آغاز سعادت
است (فمن شاء اتخذ الی ربه مابأ).¹
ذیلاً آیات ۶ تا ۱۶ سوره را که جلوهگر نشانههای ربوبیت و دلالت کننده بر منزلگه
نهایی است، مورد نظر قرار میدهیم. آیات مورد نظر بر ۹ نشانه و نعمت اشاره میکند که
سلسله مراتب تدبير الهی را در فراهم ساختن شرايط حيات در روی زمين نشان میدهد.
در این سری آیات چهار بار فعل «جعلنا» به کار رفته است که اشعار بر تغيير و تحول
بعدی پدیدهها دارد. چرا که فعل جعل به معنای قرار دادن از وضع و حالتی به وضع و
حالت دیگر است که با تکوین و ایجاد متفاوت میباشد.
۱- آماده شدن شرايط زمينی برای پيدايش حيات (الم نجعل الارض مهاداً)
اگر در روزگار نزول قرآن مخاطبين و حی از ديرين شناسی و تاريخ تحولاتی که بر کره
ارض گذشته خبر نداشتند، امروزه دانشمندان زمين شناس با مطالعه طبقات رسوبی زمین
و فسيلها و سنگوارههای قديمی، کتاب طبيعت را ورق میزنند و حوادثی را که بر زمين
از ابتدای پرورش آن تابه امروز گذشته بازگو مینمایند. اکنون آشکار شده است که از ۴/۶
ميليارد سالی که از عمر زمين میگذرد، دورانی طولانی تمامی زمين را آب فراگرفته و با
طوفان و رگبارهای سيل آسا و اشعههای مرگبار کیهانی هيچ گونه موجودی، حتی گیاهان
ساده، امکان حيات نداشتهاند.
¹. تکیه و تأکید بر «خواست» انسان به عنوان شرط اول نجات، در سورههای دیگری نیز تصریح شده است. از
جمله:
۱/۲۹ و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و شاء فليكفر...
۲۵/۵۷ قل لا استلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الی ربه سبيلاً.
۷۴/۵۵-۱۲/۸۰ كلا انها (انه) تذكره فمن شاء ذكره.
۷۸/۳۹-دلك اليوم الحق فمن شاء اتخذ الی ربه مابا.
کلمه «مهاد» مطلق و کلی ذکر شده است که دلالت بر آماده شدن زمین برای پرورش انواع موجودات مینماید. البته تکامل جسمی و روحی موجودات زمینی به نوع انسان که پیچیده ترین و کامل ترین آنها میباشد منتهی میگردد. در ضمن فعل «نجعل» (به جای جعلنا) نشان میدهد که این آمادگی همچنان کامل تر میگردد و پرورشگاه زمین روز به روز مجهز تر میشود.
در آیه فوق کلمه مهاد اشراف کلی بر موجودات زمینی دارد. اما در دو آیه دیگر ضمیر
«کم» آن را اختصاص به انسان داده است:
۴۳/۱۰ و جعل «» و جعل «» و
کلمه جعل نشان میدهد که قبلاً زمین فاقد خشکی و راههایی برای سلوک و حرکت انسان بود و بعداً با عقبنشینی دریاها چنین وضعیتی پیش آمده زمین همچون فرشی به تدریج گسترده و مهیای حیات شد (والارض فرشناها فنهم الماهدون) ۴۸/۵۱ ذاریات.
نکته مهم دیگری که از «مهاد» نامیدن زمین میتوان برداشت کرد، ارتباط معنایی این کلمه با هدف و غایتی است که از آن منظور میگردد. در قرآن سه بار کلمه مهد به معنای گهواره به کار رفته است. گهواره با حرکات متناوب و موزونی که دارد آرام بخش جان و روان طفل است و آسایش و راحتی را موجب میگردد. حرکت وضعی و انتقالی زمین نیز که موجب پیدایش شب و روز و فصول میگردد، خستگی و یکنواختی را از روان انسان دور میسازد. همچنان که هیچ عاقلی گهواره را منزلگاه همیشگی طفل و محیط پرورشگاه را مقصد دائمی پرورش یابنده نمیداند، گهواره زمین نیز جایگاه موقت پرورش انسان به شمار میرود و همین که عمرش به پایان رسید، همچون جنینی که پس از ۹ ماه از رحم مادر خارج شده و به دنیای دیگری، کاملاً مغایر با دنیای تاریک و بسته سابق، وارد میگردد، تغییر محیط و میدان داده در شرایط متفاوتی، که برای ما قابل درک نیست، داخل میگردد (و ننشئكم فيما لا تعلمون). اگر ناظری رشد تدریجی اعضاء و جوارح جنین را، که عموماً غیرمتناسب با زندگی در رحم مادر است تحت مطالعه قرار دهد، مسلماً میتواند نتیجه بگیرد که پیدایش این اعضاء برای محیطی دیگر غیر از محیط و مهد رحم است. مطالعه حالات و اطوار تکاملی انسان و رشد عقل و اخلاق و آمال بلندپروازانه و نامحدود او در زمان و مکان، نشان میدهد منزلگهی غیر از مهد و گهواره زمین در پیش دارد.
پیدایش سلسله جبال بلند و کوتاه که همچون میخ، پوستهٔ جامد زمین را به قشر مذاب زیرین متصل نموده و به حالت تعادل درآورده، از جمله نعمتهای ناشناخته و جلوههای بارز ربوبیت الهی میباشد. این چین و چروکهای طبیعی که کاملاً حسابشده و منظم میباشد، زلزلهها و انفجارهای دائمی دوران قبل را به آرامش کشانده و هم اکنون نیز طبق قانون ارشمیدس تعادل بین پوستهٔ جامد و قشر مذاب زیرین را مستمراً برقرار مینماید. فعل مضارع «الم نجعل...» که علاوه بر زمین به کوهها نیز تعمیم پیدا میکند، مکانیسم مستمری را نشان میدهد که از نظر علمی نیز ثابت شده است. برحسب نظریات تجربهشده زمین شناسی، پوستهٔ جامد زمین در قسمتی که کوهها قرار گرفتهاند، به مراتب ضخیمتر از پوستهٔ کف دریاها میباشد. درست مثل درختان تنومند که ریشهٔ گسترده و عمیقتری نسبت به درختان کوتاه دارند. از این نظر کوهها همچون میخی بزرگ در پوستهٔ زمین فرورفته و خیمه (مهد) زمین را از تکان و لرزش محفوظ ساختهاند. اما از آنجایی که دائماً در اثر فرسایش (یخبندان زمستان و جریان باد و باران) سطح کوهها متلاشی و ساییده شده و با سیلاب رودخانهها به دریاها رسوب مینماید، بتدريج با کاسته شدن ارتفاع و حجم کوهها از یک طرف و ضخیم شدن قشر زیرین دریاها از طرف دیگر، تعادل موجود به هم میخورد و کوهها و اقیانوسها به یکسانی میل میکنند. بنابراین تدبير ديگری لازم است که از اين يکنواختي ممانعت به عمل آورده اختلاف ارتفاع کوهها و قسمتهای ديگر زمين را حفظ نمايد. اين تدبير از نظر زمين شناسی با جابجايی قشرهای زيرين زمين و قد کشيدن دائمی کوهها امروزه کاملاً ثابت شده است. کوهها همچنان حالت ميخمانند خود را حفظ کرده و میکنند (به فعل مضارع «الم نجعل» توجه کنيد). کلمه اوتادا (والجبال اوتادا) علاوه بر اين سوره، در دو سوره ديگر به اهرام مصر که شکل کوهمانند داشته و به عنوان مقبره فراعنه ساخته میشده اطلاق شده است:
۱۲/۳۸ و ۱۰/۸۹ (و فرعون ذی الاوتادا).
اما لنگر (راسيه) ناميدن کوهها در ۱۰ آية قرآن مورد تأکيد قرار گرفته است. همانطور که لنگر کشتي، آن را در وسط دریا از جابجايی و حرکت در جریان امواج بازمیدارد، لنگر بودن کوهها مانع جابجايی خشکیها و قارههای زمين میگردد. اگر غير از اين بود خشکیهای زمين همچون قطعات چوبی که روی آب شناور هستند، روی قشر مذاب
زمین جابجا میشدند. قرآن زمین را متشکل از قطعات مجاور هم معرفی نموده (۱۳/۴) و فی الارض قطع متجاورات (۱) و علم زمین شناسی نیز این مطلب را کاملاً تأیید کرده است که این قطعات در مفاصلی به یکدیگر متصل شده و در مجاورات یکدیگر حرکات دائمی نامحسوس دارند و آثار آنها در بررسی طبقات زمین کاملاً هویدا است.¹
ذیلاً برخی آیات را که نقش لنگر بودن کوهها را بیان میکنند ذکر مینماییم. در این آیات به خوبی نشان داده میشود کوهها مانع کشیده شدن اقامتگاه انسانها به این طرف و آن طرف (همچون تختهای روی آب) شده و آن را ثابت نگه میدارند.
۱۵/۱۴ و ۱۰/۳۱ والقی فی الارض رواسی ان تمیدبکم.
۲۱/۳ و جعلنا ه و ه و
۷۷/۲۷ و جعلنا فی رواسی شامخات ...
۵۰/۷ و ۱۵/۱۹ والارض مددناها والقیناً فیها رواسی ...
۳- آفرینش ازواج (و خلقناکم ازواجاً)
در نخستین ترجمه و برداشت از آیه فوق چنین میفهمیم که دوگانه بودن نوع آدمی و به زن و مرد تقسیم شدن آن، به عنوان یکی از نعمتهای دلالت کننده بر ربوبیت و رحمانیت خدا یادآوری گشته است. گرچه این مطلب سخن درستی است، که در آیات دیگری نیز به آن اشاره شده، اما به نظر میرسد مسئله جامع تر و کلی تر از این حد باشد. قرار گرفتن این آیه به دنبال دو آیهای که از مراحل تکوینی آرام شدن زمین (مهد) و استقرار کوهها (اوتاد) یاد میکند.
۱. نظریة ذکرشده و برداشت از آیه فوق مأخوذ از ارشادات جناب آقای دکتر سحابی استاد زمین شناسی است که نظریات علمی و قرآنی ایشان روشنگر اشکالات فراوانی بوده است.
۲. جالب اینکه قرآن این مطلب را به دنبال مرحلة گسترش پوستة زمین و پیدایش کوهها ذکر کرده است ولی مفسرین نظریات دیگری در مورد آیه فوق الذکر کردهاند (هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی ... و فی الارض قطع متجاورات ...).
۳. از جمله: والله جعل لكم من انفسكم ازواجاً (۱۶/۷۲)، و من آیاتة ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا البها (۲۱/۳۰)، فاطر السموات والارض جعل لكم من انفسكم ازواجاً (۱۱/۴۲).
راهنمای خوبی برای درک عمیق تر مسئله میباشد. اگر منظور آیه همین دوگانگی نوع آدمی در زمان حال باشد، به کاربردن فعل ماضی (و خلقناکم ازواجا) و قرارگرفتن در کنار این دو پدیده تکوینی ایجاد سوال و ابهام مینماید. اما اگر نظم ویژه قرآن را در بیان دقیق تحولات و تغییرات پدیدههای طبیعی براساس ترتیب زمانی آن درنظر بگیریم، از اشاره به آفرینش ازواج پس از طی دو مرحله تکوینی زمین و کوهها، نکات عمیق تری کشف خواهیم کرد.
گرچه ضمیر «کم» (در آیه خلقناکم ازواجا) به مخاطبین حال برمی گردد. ولی اولاً در آیات دیگری که به وضوح از مراحل اولیه پیدایش انسان سخن میگوید، همین ضمیر را به کار برده انسانهای امروز را مخاطب قرار میدهد، ۱ ثانیاً از آنجایی که انواع مختلف و گونههای متعدد حیات در روی زمین تماماً زمینه و مقدمه برای پیدایش نوع کامل تر و پیچیده تر حیات، یعنی انسان، بودهاند، میتوان همه آنها را در طول (نه در عرض و کنار) آفرینش انسان قرار داد. ثانیاً علیرغم آنکه دهها هزار میلیون نوع شناخته شده از ملکولهای آلی وجود دارد، اساساً همه گیاهان و حیوانات (و انسانها) از ملکولهای یکسانی ساخته شدهاند. به عبارتی دیگر، یک آدم از همان موادی ساخته شده است که یک درخت! ۲ بنابراین حیات واحد است.
مطلب بسیار شکفت آوری که در ارتباط با مسئله ازواج در سالیان اخیر کشف شده، نقش دگرگون کننده این پدیده در سرعت گرفتن حرکت حیاتی و تکامل انواع در روی زمین میباشد. اکنون معلوم شده است که از چهار میلیارد سالی که از پیدایش حیات در روی زمین میگذرد، در نیمی از آن (۲ میلیارد سال) هیچگونه زوجی وجود نداشته و ارگانیسمهای حیاتی با تقسیم سلولی تولید مثل کرده و بندرت موجب پیدایش اشکال تکامل یافته تر (به طریق جهش = موتاسیون) میشدند. اما با ظهور «دو جنس» و تولید مثل جنسی که مبادله انبوه عظیمی از اطلاعات ژنتیک را امکان پذیر کرد و تنوع سرسام آوری را در اشکال و گونههای متنوع حیات موجب شد، «جنسیت» که به عنوان یک مکانیسم زیست شناختی به وسیله جلبکهای سبز ایجاد شد در دو میلیارد سال بعدی به صورت
۱. از جمله: هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً (۲/۶/۲)، انا خلقناهم من طین لاذب (۱۱/۳۷/۱)، ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماه مسنون (۲۶/۲۵/۲)، و بده خلق الانسان من طین (۷/۳۲/۷).
۲. بر اساس نظریات زیست شناسان، در دل حیات زمین، پروتئینهایی که شیمی سلولی را کنترل میکنند و اسیدهای نوکلئیکی که رهنمودهای توارثی را حمل میکنند، در همه گیاهان و جانوران یکسانند و اگر به حد کافی به عقب برگردیم نیای مشترکی داریم.
(مقاله راز حیات نوشته کارل ساگان در شماره ۱۷۳ مجله پیام یونسکو)
حیرت آوری چرخ جهش تکاملی (موتاسیون) را به حرکت درآورد.
علاوه بر سوره «نباء»، در سورههای دیگری نیز به «خواب» به عنوان آیتی از آیات الهی اشاره شده است که اهل تفکر و اندیشه را نشانه و رهنمودی برای شناخت آثار رحمت ربویی میباشد:
(۴۷): فوقان وهوالذی جعل لكم الليل لباساً والنوم سباتاً و جعل النهار نشوراً.
(۲۳): روم ومن آياته منامكم بالليل وابتغاؤكم من فضله ان في ذلك لايات لقوم يسمعون.
(۴۲): زمر اعتیا يتوفى الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسك التي قضى عليها الموت ويرسل الاخرى الى اجل مسمى ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون.
در اولین آیه، همچون آیه مربوط به سوره نبأ، به قرار دادن (جعل) خواب و «سبات» بودن آن اشاره کرده است، هر یک از ما حدود یک سوم عمر خویش را در خواب بسر میبریم و صبح روز بعد بانشاط و نیروی تازه ای عازم کار و تلاش روزانه میشویم. از آنجایی که همواره از چنین نعمتی برخوردار بوده ایم، کمتر به ارزش و اثر شگفت آور آن در تجدید حیات و تمدد اعصاب و جوارح بی میبریم. خواب به تعبیر قرآن نوعی «سبات» است که خداوند به آدمیان عنايت فرموده است. سبات یعنی تعطیل و توقف موقت. کما آنکه تعطیل روز شنبه را در شریعت یهود «بوم السبت» مینامیدند و قرآن ماجرای شکستن این عهد و پیمان را که برای دست کشیدن از کار دنیا و درآمد مادی، و پرداختن به عبادت خدا و خدمت به خلق، مقرر شده بود در سوره اعراف ذیل داستان «اصحاب السبت» به تفصیل بیان کرده است. ۴ اگر قرار بود یکسره کار میکردیم و استراحت و انقطاعی نمیداشتیم،
۱. او کسی است که برای شما شب را به عنوان پوشش و خواب را تعطیلی (برای فعالیتهای بدنی) و روز را برای روانه شدن به سوی کار قرار داد.
۲. از جمله نشانههای او همین خواب شما در شب و جستجو یتان برای کسب نعمتهای الهی (در روز) است و در این مطلب بس نشانهها است برای مردمی که (حقايق) میشنوند.
۳. خداوند جانها را هنگام فرا رسیدن مرگ درمی یابد و آنکه در خوابش نمرده است (ظاهراً بی حرکت و مرده است) همان کسی که مرگ را بر او گذرانده، جانش را نگه داشته و بار دیگر تا سرآمد و اجلی معین جان او را میفرستد. در این مطلب بس نشانهها است برای مردمی که تفکر مینمایند.
۴. آیات ۱۶۳ تا ۱۶۸ همچنین آیات: ۶۵، بقره، ۴۷ و ۱۵۴، نساء، ۱۲۴، نحل، اشاراتی به این ماجرا دارند.
۱۹ / نبأ
به زودی از پا در میآمدیم، اما خداوند مکانیسمی در بدن ما قرار داده است که در اثر کار و تلاش ذهنی یا جسمی سم مخصوصی توسط سلولهای خسته ترشح میگردد که وقتی مقدار آن به حد معینی رسید به طور اتوماتیک خواب را بر بدن مسلط میگرداند و شخص را به استراحت و انقطاع از کار مجبور میسازد. مقدار این ماده بسیار دقیق و حساب شده است، به طوری که پس از خنثی شدن آن، باید بستر را ترک کرد و گرنه سمومات دیگری ترشح میشود که خود باعث خستگی و کسالت میگردد. چنین عملکردی که تضمین کننده توان روحی و جسمی آدمی است، از آیات و نشانههای بارز پروردگار بشمار میرود، نشانه و نعمتی که کمتر به ارزش آن واقف هستیم و هنگامی متوجه اش میشویم که به علت خستگی اعصاب و نگرانی و اضطراب، موقتاً دچار اختلال خواب گردیم.
آیه ردیف دوم (روم ۲۳) خواب شبانه و تلاش روزانه را نشانه و آیتی برای مردمی که گوش شنوا داشته باشند، و آیه ردیف سوم (زمر ۴۲)، از خود بیخودی و از دست دادن احساس و ادراک را در خواب، آیه ای برای مردمی که «تفکر» نمایند شمرده است. از آنجایی که اکثر مردم شنوای حقایق ایمانی نیستند و تفکری در نفس خویش برای پی بردن به منشاء و مقصود نعماتی که از آن برخوردار هستند نمیکنند، نعمت «نوم» (خواب) نیز بر آنان پوشیده مانده است. آدمی میپندارد صاحب اختیار و کنترل کننده اعضاء و جوارح خویش است، اما اگر لختی بیندیشد که هنگام خواب، که در مرگی موقت فرو رفته است، چه کسی جان او را نگه داشته اعضاء و جوارحش را بدون اراده او به گردش درمی آورد، میفهمد چه دستی گهواره او را به حرکت درآورده است.
۵- پرده شب (وجعلنا الليل لباساً)
خداوند شب و روز را دو آیه و دو نشانه برای پی بردن به ریوبیتش قرار داده است. روز ۱elnگام تلاش و تکاپو است و شب هنگام آرامش و استراحت و تجدید قوا برای روز بعد. فصل بندی و تفکیک دو هنگام را خورشید به عهده گرفته است که با انوار حیات بخشش این دو اقلیم را مرزبندی میکند. اگر شب نبود و روز یکسره ادامه مییافت، کار و تلاش را زمان توقفی جز احساس خستگی و فرسودگی باقی نمیماند. در این صورت چون احساس خستگی برای اشخاص مختلف متفاوت است، هرگز آرامش و سکوتی برای کسانی که میخواهند استراحت کنند، به دلیل سر و صدای کسانی که مشغول کار هستند، حاصل
۱۷/۲۱ جعلنا الليل والنهار آیتین... ۱
نمیگردید. اما پرده شب به طور طبیعی با پوشاندن زمین و آنچه بر آن است، انسانها را موظف و مجبور به تعطیل کار و دعوت به استراحت میکند و به دلیل سکوت همگانی زمینه آرامش و خواب فراهم میگردد. ۱
قرآن در مواردی اصطلاح «غشاء» (پرده) را برای شب به کار برده است۲ اما در اینجا تعبیر «لباس» را به کار برده که علاوه بر مفهوم پوششی، معنای محافظت و مراقبت را نیز میدهد. کما آنکه زن و مرد را به دلیل وظایف محافظتی متقابله، لباس یکدیگر نامیده۳ و «تقوی» را نیز پوششی در برابر وسوسهها و تحریکات شیطانی قرار داده است. ۴
در پناه شب و خواب آرام بخش آن، خستگی تن و جان برطرف شده و تازگی و طراوتی پدید میآید که آدمی را آماده تلاش و تکاپوی مجدد مینماید. طلوع خورشید در سپیده دم صبح، هنگامه کار و زندگی را اعلام و بیدار شدگان را برای جستجوی اهداف مادی و معنوی روانه بر و بحر مینماید. این زمان را که قرین بیداری و بینائی در پرتو نور روشنی بخش روز است، قرآن عمدتاً با کلمه «مبصراً» توصیف کرده است۵ (والنهار مبصراً)، که همه چیز قابل رویت میباشد. اما از آنجایی که با روشنایی روز امکان حرکت و جابجایی و سیر و سیاحت و منتشرشدن در نقاط مختلف زمین فراهم میآید آن را «نشور» نیز نامیده است، ۶ در این سوره روز را با کلمه «معاش» که اسم زمان «عیش» یعنی زندگی است توصیف نموده است (وجعلنا النهار معاشاً). معیشت و معایش نیز که در قرآن به دفعات تکرار شده از همین ریشه است که معنای رزق و روزی و مایحتاج زندگی را میدهد. «معاش» نامیدن روز از آن جهت است که امکان به کارگیری اعضاء و جوارح را برای حرکت راحت و آسوده در راههای زمینی۷ در جستجوی آنچه خدا از فضل خویش به بنی آدم عنايت
۱. انعام ۹۶: فائق الاصباح و جعل الليل سكناً والشمس والقمر حسباناً ذلك تقدیر العزیز العلیم.
۲. مثل: ۹۱/۴ والليل اذا يغشيها... و ۵۴/۷ يغشي الليل النهار.
۳. بقره ۱۸۷: هن لباس لكم و انتم لباس لهن.
۴. اعراف ۲۶: يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسا يواري سؤاتكم و ريشاً و لباس التقوى ذلك خير...
۵. ۱۰/۶۷: هو الذي جعل لكم الليل لتسكنوا فيه والنهار مبصراً... همچنین در ۸۶/۲۷ و ۲۰/۴۱.
۶. ۲۵/۴۷: و هو الذي جعل لكم الليل لباسا والنوم سباتاً و جعل النهار نشوراً.
۷. ۶/۶۰: و هو الذي يتوفاكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار.
۸. ۱۳/۱۰: سواء منكم من اسر بالقول و من جهر به و من هو مستخف بالليل و سارب بالنهار (سارب = راه رونده به آسانی).
کرده ۱ ممکن میسازد.
۷- سیر محافظتی زمین (و بنیا فوقکم سبعاً شداداً)
موضوع طبقات فوقانی جو و آسمانی که همچون چتر محافظ زمین را فرا گرفته، ۲ در
سورههای متعددی مطرح شده است، ۳ اما هفتگانه بودن آن حداقل در ۹ آیه مورد تصریح قرار
گسرفته ۴ که در آنها به طبقه طبقه بودن، ۵ ارتباط و هماهنگی داشتن با طبقات هفتگانه
زمین، ۶ و نقش حساب شده ای که پروردگار بر آن و حی نموده ۷ اشاره کرده است.
این نقش را که با پیشرفت علم جوشناسی تاحدودی روشن شده، میتوان در: حفاظت
حیات زمینی در برابر اجرام سرگردان آسمانی، امواج و اشعههای مضر و مرگبار کیهانی،
حفاظت از حرارت زمین (نقش گلخانه ای) و ممانعت از فرار عناصر مفید هوا و ... ملاحظه
کرد.
۸- چراغ روشني بخش (وجعلناسراجاوهاجا)
از نعمتهای بزرگ دیگری که قدر و قیمتش را نمیشناسیم و شکر پروردگاری که آن
را وسیله روشني و گرمایش زندگی ما قرار داده نمیگذاریم، خورشید جهان افروز است. این
منبع انرژی که تامین کننده و سرچشمه بسیاری از نیازهای آدمی و تضمین کننده حیات
زمینی است، در آیه فوق با کلمه «وهاج» توصیف شده است. اصل این کلمه «وَهَجَ» میباشد
که به نور و حرارت ساطع شده از آتش اطلاق میگردد، وهاج مبالغه وهج است که عنایت به
افروختگی و تشعشع عظیم خورشید دارد. جالب اینکه قرآن همواره روشنایی ماه را که
اکتسابی و انعکاسی است با کلمه «نور» توصیف کرده و روشنایی خورشید را که ذاتی است
با کلمه ضوء و ضیاء ۸ خورشید سراجی (چراغی) است که لایزال مهد پرورش آدمی را زیر
۱. ۲۸/۷۲ ... و من رحمتهم جعل لكم الليل لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله.
۲. ۲۱/۳۲ و جعلنا السماء سقفاً محفوظاً وهم عن آیاتها معرضون.
۳. از جمله: ۱۲:۴۱/۵،۴۷/۶،۳۷/۶
۴. ۲۹/۱۲،۷۱/۱۵،۶۷/۳،۶۵/۱۲،۴۱/۱۲،۲۳/۱۷ و ۲۹/۱۲
۵. ۳۷/۳: الذی خلق سبع سموات: طبقا ... و ۱۵/۷۱: الم تروا كيف خلق الله سبع سموات: طبقا.
۷. ۱۲/۴۱: فقضیهن سبع سموات فی یومین و اوحی فی كل سماء امرها ...
۸. مثل: ۱۰/۵: هو الذي جعل الشمس ضیاء والقمر نوراً - ۹۱/۱ والشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها - ۲۵/۶۱
وجعل فیها سراجاً و قمراً منبراً - ۶۱/۷۱ وجعل القمر فیهن نوراً و جعل الشمس سراجاً.
چتر گرما و روشنفش خود قرار داده است.
۹- باران حیات بخش (وانزلنا من المعصرات ماه ثجاجا)
تشعشع خورشید و تابش آن بر سطح زمین موجب انبساط هوا در کوه و دشت، دریا و
ساحل و جنگل و جلگه میگردد و همین عامل باعث جریان یافتن تودههای هوا و گردش
آن که «باد» نامیده میشود میگردد. باد به نوبه خود بخار آب و ذرات مرطوب هوا را که از
سطح دشت و دریا تبخیر میگردد صعود میدهد و آن را به صورت تودههای متراکم ابر
به سوی سرزمینهای خشک و تفتیده به حرکت درمی آورد. ابر وقتی به تراکم و فشردگی لازم
رسید آماده ریزش میگردد.
آیه فوق اشاره به مرحله ای از ابر دارد که به حالت فشردگی کامل (معصرات) رسیده و
آماده ریزش میباشد. «ثجاج» از ریشه ثج، پی در پی و به شدت جاری شدن را میرساند. این
باران که حیات بخش زمین مرده است سه نتیجه به بار میآورد:
۱- لنخرج به حباً (انواع حبوبات و گیاهان دانه دار)
۲- ونباتاً (انواع روئیدنیها و مراتع و مزارع سبز و خرم)
۳- وجنت الفافا (باغهای پیچیده و درهم، جنگلها)
که نعمات فوق قوت و غذای بنی آدم و چارپایان تحت اختیار او را تامین و تضمین
مینماید.
*
۱۶ آیه ابتدای این سوره، همانطور که ملاحظه گردید، اشاره و عنايت به عوامل و قوای
مؤثر در حیات دنیائی داشت و نعمتهای پروردگار را در ۹ زمینه مختلف شرح میداد. این
نعمتها را میتوان در سه دسته به تائی به ترتیب ذیل جمع بندی نمود:
۱- نعمتهای زمینی برای ایجاد حیات در کره زمین (مهد قرار دادن زمین، استقرار)
کوهها، آفرینش ازواج)
۲- نعمتهای ویژه انسان (خواب آرام بخش، پوشش شب، تلاش روزانه برای زندگی)
۳- نعمتهای آسمانی (هفت طبقه محافظ زمین، خورشید تابان، باران پربرکت).
نعمات فوق تماماً دنیائی و موقت و محدود است، همانطور که میوه برآمده از درخت
در «وقت» رسیدن «منفصل» و جدای از شاخ و برگ مأنوس و مألوف گشته و نتیجه مکتبسات
خود از آب و خاک و نور و حرارت و سایر عوامل مؤثر را در اختیار مصرف کننده بالاتر قرار
میدهد، انسان نیز در «میقات» روز «فصل» با دگرگونی در نظامات آسمان و زمین و نفحه در
۲۳ / نأ
صوره، به عرصه قیامت گام میگذارد و روانه سرنوشت ابدی خود میگردد. آیات ۱۷ تا ۴۰ (انتهای سوره) پرده دوم یا عالم آخرت را تصویر مینماید. این بخش را میتوان به چهار قسمت فرعی تقسیم نمود که قسمت اول و آخر آن ناظر به تحولات قیامت و مسیر نهایی حیات آدمی است و قسمتهای دوم و سوم سرنوشت طاغین و متقین را رقم میزند.
۱- آیات ۱۷ تا ۲۰ عالم آخرت (میقات یوم الفصل با نفحه در صور، آغاز انقلاب زمین و آسمان).
۲- «۲۱ تا ۳۰ تصویری از جهنم «طاغین»
۳- «۳۱ تا ۳۶ تصویری از بهشت «متقین»
۴- «۳۷ تا ۴۰ قیامت کبرای عالم»
آیات سوره نبأ به استثنای پنج آیه مقدمه آن، تماماً با حرف الف ختم میشوند، از پنج آیه ابتدای سوره، چهار آیه که به عملکرد انسان مربوط میشود با حرف «ن» (مختلفون، یتسائلون، سیعملون) و یک آیه با حرف «م» ختم میشود (نبأ العظیم).
در این سوره ۳ بار نام «رب» (به صورت مضاف: ربک، ربه، رب السموات والارض) و دو بار نام «رحمن» به کار رفته است که دلالت بر تمرکز سوره روی ربوبیت و رحمانیت خداوند مینماید.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره نازعات را باتوجه به موضوعات و مباحث مطرح شده در آن میتوان به ۶ بخش بشرح ذیل تقسیم کرد. جالب اینکه آیات هر بخش با حرف مستقلی ختم میشود که خود راهنمای دیگری برای این تقسیم بندی میباشد.
قبلاً در شرح سورههای گذشته گفته بودیم که معمولاً سورههای قرآن از ۵ بخش عمده و اساسی:
۱- گذشته (تاریخ انبیاء و امتها)،
۲- حال (عکس العمل معاصرین پیامبر در برابر دعوت)،
۳- آینده (سرنوشت ابدی و بهشت و جهنم)،
۴- طبیعت (آیات تکوینی در زمین و آسمان)،
۵- تشریع (ارزشها، اصول، اخلاق و آرمانهای معنوی) تشکیل شدهاند که بخشهای فوق به نحو خاص برحسب هدف سوره با یکدیگر ترکیب شدهاند.
تقسیم بندی فوق با نسبتهای متفاوت در غالب سورههای بلند قابل مشاهده است ولی در سورههای کوچک استثناء چنین روالی دیده میشود و سوره نازعات نیز در ردیف همین سورهها است. سوگندهای بخش اول آن در صدد بیان اصول و قانونمندیهایی در صحنه هستی است. بخش دوم و پنجم بگونه مستقلی از «آینده» و سرنوشت نهایی انسان سخن میگویند. بخش سوم خلاصه ای از «تاریخ» موسی و فرعون است و بخش چهارم از
آیات تکوینی در «طبیعت» مشهود و بالاخره بخش ششم از معاصرین پیامبر یعنی «حال و حاضر» سخن میگویند.
پنج آیه بخش اول را میتوان به دو قسمت: سوگندها (سه آیه اول) که با «واو» قسم آغاز شدهاند، و نتایج آنها (۲ آیه بعد) که با «فاء تفریع» شروع میشوند، تقسیم کرد. سوگندها سه مرحله:
۱- کنده شدن با تمام نیرو (نزع)؛ و النازعات غرقاً
۲- خارج شدن از جاذبه؛ (نشط)
۳- حرکت منظم و هدفدار بسوی مقصد؛ (سبح)
را نشان میدهند
آهنگ انتهایی آیات
همانطور که در قسمت «تقسیمات سوره» گفته شد، آیات هریک از بخشهای مستقل این سوره با حرف جداگانه ای بترتیب ذیل ختم میشوند:
بخش اول (سوگندها) با «تنوین الف»: غرقاً، نشطاً، سبحاً، سبقاً، امراً
بخش دوم (آینده) با حرف «ه»: راجعه، راده، واجعه، خاشعه، حافره، نخره، خاسره، واحده، ساهره.
بخش سوم (تاریخ) با حرف «ی» (الف مقصوره): موسی، طوی، طغی، - تزکی، فتخشی، کبری، عصی، یسعی، فنادی، اعلی، اولی، یخشی.
بخش چهارم (طبیعت) تماماً با الف، باستثنای آیه ۳۳ که با حرف «م» (متاعاً لکم ولانعامکم) ختم میشود: بناها، فسویها، ضحيها، دحيها، مرعيها، ارسيها.
بخش پنجم (آینده) با حرف ی (الف مقصوره): کبری، سعی، یری، طغی، دنیا، مأوى، هدى، مأوى.
بخش ششم (حال) با حرف «الف»: مرسیها، ذکریها، منتهیها، یخشیها، ضحيها.
همانطور که ملاحظه میشود آیاتیکه با الف (ساکن یا با تنوین) و یاه ختم میشوند هماهنگ هستند. تنها آیات آیات بخش دوم (۹ آیه) که با حرف «ه» تمام میشوند آهنگ جداگانه ای دارند نکته قابل توجه تک آیه ۳۳ میباشد که بطور ناگهانی و استثناء با حرف «م» ختم شده است: در بررسی سورههای دیگر باین تجربه رسیده بودیم که هرگاه استثنائی در آهنگ انتهایی آیات پیش میآید، موضوعی اگراندیسمان شده و تصویری در تابلو قرار میگیرد و باین ترتیب اذهان به آیتی که لازم است تذکر داده شود عمداً هدایت میگردد. در
ابن سوره آیه «متاعاً لكم ولانعامكم» جملهای عبرت آموز در ارتباط با نعمات بیكران آسمان و زمین است که پروردگار كریم «متاع» و بهره انسان قرار داده تا در مسیر شکر، رشد و کمال یابد. هرچند با ناسپاسی منكر منعم و مسئولیت خویش در قبال نعمت میگردد.
در این سوره در مقابل یکبار که نام جلاله «الله» (فاخذه الله نكال الاخرة والاولی) بکار رفته، ۵ بار نام «رب» بصورت مضاف در آیات ۱۶ (ربه)، ۱۹ (ربک)، ۲۳ (ربکم)، ۴۰ (ربه)، ۴۴ (ربک) تكرار شده است که تأکید و تمرکز سوره را روی موضوع «ربویت» نشان میدهد. فرعون که با تکذیب و تمرد، به گردآوری نیرو و نفرات پرداخته بود، ادعای ربویت اعلی (اناربکم الاعلی) میکرد. اما حضرت موسی او را متوجه رب حقیقی اش مینماید (اهدیک الی ربک فتخشی) و به هدایتش میخواند. در مورد پیامبر اسلام ص و حضرت موسی نیز که آگاهی از موقعیت «رب» خویش داشتند، خداوند عناوین افتخارآمیز «ربک» و «ربه» را بکار برده و در پایان سوره بهشت را مأوای کسی معرفی کرده که از «مقام پروردگار» خویش بیم داشته و نفس را از هوى وهوس نهی نماید: و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوى فان الجنة هی الْماوی.
آیات انتهائی سوره نبأ اشاره به «روز» خاصی میکند که روح و فرشتگان به صف قیام کرده و هر کسی دستاورد خویش را مینگرد: یوم یقوم الروح والملککة صفا ... ذلک الیوم الحق ... یوم ینظر المرء ماقدمت یداه همانطور که مشاهده میکنید مرتب از «یوم» بخصوصی، بدون آنکه ویژگیهای آن سراغ داده شود، یاد میشود. «در سوره نازعات» نیز اشاراتی اجمالی به تحولاتی که در آستانه آن «یوم» در زمین و آسمان رخ میدهد مینماید: یوم ترجف الراجفه، تتبعها الرادفه، قلوب یومئذ و اجفه ... فانما هی زجرة واحده فاذاهم بالسّاهره شرح حال انسانها برحب عملکرد آنها در هر دوسوره مورد عنایت قرار گرفته است.
در این سوره، علیرغم کوتاهی آن، کلماتی با تكرار و تمرکز بکار رفتهاند که توجه
بأنها میتواند به فهم مقاصد سوره کمک کند. از جمله:
۱- خشیت. معنای خشیت بیم و نگرانی و اضطرابی است که از شناخت حقیقت و بیبردن به عواقب خطی غافل ماندن از آن، یعنی گرفتار شدن به نتایج سوء اعمال، حاصل میگردد. آدمهای بیخبر و مشغول به آرزوها، از عواقب آینده بیم و اضطرابی ندارند. نگرانی آنها عمدتاً از اموری است که منافع و لذات دنیائی آنها را تهدید میکند. اما به نسبتی که آگاهی و شناخت انسان نسبت به جهان و قوانین حاکم بر آن افزون گردد، مسئولیت و مراقبتش بر عملکرد خویش افزایش مییابد. و چنین است که میبینیم «خشیت» و «شناخت» رابطهای مستقیم در قرآن دارند و خداوند این حالت را در انحصار «علماء» قرار داده است:
در این سوره نیز سه بار کلمه «خشیت» بکار رفته است که هر سه بار در ارتباط با ابزار شناخت یعنی «هدایت»، «عبرت» و «انذار» (هشدار آگاهی بخش نسبت به خطر) میباشد:
آیه (۱۹) فقل هل لک الی ان تزکی و اهدیک الی ربک فتخشی
(به فرعون) بگو مایل هستی که تزکیه نفس بپذیری و بسوی پروردگارت راهنما شوم تا خشیت یابی؟
آیه (۲۶) ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی
همانادرا این (داستان موسی و فرعون) عبرت بزرگی است برای کسیکه خشیت داشته باشد.
آیه (۴۵) انما انت منذرمن یخشیها
منحصراً تو (ای رسول) هشدار دهنده کسی هستی که از آن خشیت داشته باشد.
موضوع خشیت ارتباط عبرت آموزی با محور اصلی سوره «نازعات»، یعنی قیامت و بهشت و جهنم آخرت دارد. تکبر و تفرعن مانع تن دادن به حقایق و تسلیم در برابر قوانین الهی میگردد. هرگاه فروتنانه از قله غرور پائین آمده و به حقایق چشم دوختیم، نسبت به خطرات سقوط واقف میگردیم. و چه خطر و خسرانی بالاتر از مأوى گزیدن در جهنم اعمال! (فان الجحيم هي المأوى).
طغیان
«طغیان» حالت کسی است که احساس بینیازی و اعتمادبنفس مطلق میکند. این
صفت در قرآن عمدتاً درباره «فرعون» بكار رفته است.¹ كسيكه خود را برتر از بندگان ديگر و ارباب واله و مالك الرقاب آنها مي دانست. نتيجه مستقيم بيم نداشتن از عواقب اعمال، پاره كردن بندهاي اخلاقي و انساني و زير پاگذاشتن قوانين و اصول و ارزشهاي پذيرفته شده ديگران است؛
آيه (۱۷) اذهب الي فرعون انه طغى (برونزد فرعون كه او طغيان كرده است)
آيه (۲۶) فاما من طغى و اثر الحيوه الدنيا فان الجحيم هي المأوى
پس كسيكه طغيان كرده و زندگي دنيا رابرگزيند، پس همانا دوزخ جايگاهش خواهد بود.
حقايق «قيامت» را نيز، كه سوره نازعات آنرا هشدار داده است، كساني باور مي كنند كه سيل خروشان نفس را از طغيان نسبت به عهود و تجاوز به حدود، به بستر اصلي بندگي بازگردانند.
۳- ذكر
منظور از «ذكر»، كه مفهومي مقابل «نسيان» و فراموشي دارد، خودآگاهي و بخاطر آوردن حقيقتي است كه ريشه در «فطرت» و نهاد آدمي دارد. اگر امروز مسئوليتها و موقعيت هاى انجام وظيفه را فراموش كرده و به «خود» و «دنيا» مشغول مي شويم، روزى خواهد آمد كه از خواب غفلت بيدار شده متذكر تلاشهاى نيك و بد خويش مي گرديم:
عظمت آن «ساعت» و ابهام موقعش آنچنان است كه حتي رسول مكرم (ص) را آگاهي بزمان وقوعش نيست:
همينقدر بايد دانست كه لنگرگاه اين كشتي در درياي بيكران حيات بسوي پروردگار است و هشدار پيامبر، در مورد خطرات اين سفر، تنها كسي را فايدت خواهد بخشيد كه از آن بيم داشته باشد:
يستلونك عن الساعة ايان مرسيها. فيم انت من ذكريها. الي ربك منتهيها. انما انت مندرمن يخشيها.
۱. طه (۲۴) اذهب الي فرعون انه طغى ... (۴۳) اذهبا الي فرعون انه طغى ... (۴۵) قالارينا انا نخاف ان يفرط علينا او يطغى
فجر (۱) و فرعون ذي الاوتاد. الذين طغوا في البلاد
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نزول این سوره در شرایط سختی که پیامبر اکرم (ص) در سالیان نخست مکه با آن مواجه
بود پیام پرمعنائی را القاء مینماید که در ابلاغ کلام الهی بمردم و دعوت آنها بسوی ایمان،
کیفیت و آمادگی مخاطبین دعوت از کمیت و موقعیت شغلی و اجتماعی ایشان برتر است
و صرف وقت و سرمایه گذاری در جهت ایمان در زمینه افراد مستعد و مشتاق، هرچند
محروم از امکانات مادی، سودآورتر خواهد بود.
در این سنجش و ارزش گذاری، کوری فقیر در یک کفه ترازو قرار دارد و «جمعی» از
اشراف و ثروتمندان قریش در طرف دیگر. کوری که ظاهر دنیا از نظرش پوشیده است ولی
در عوض، باطن آن و حقایق غیبی را میبیند و بینایانی که گرچه اشیاء را میبینند ولی فاقد
بصیرت هستند و از واقعیت امر غافلاند. کوری روشن ضمیر و فقیر و بینایانی کورد ل
و غنی، اولی در دنیا فقیر و در آخرت بدلیل خشیتش غنی است و دومی بدلیل ثروت دنیائی
آنچنان احساس بی نیازی میکند که از فقر آخرتش نمیهراسد. (اما من استغنی... و اما من
جائک یسعی و هویخشی).¹
معمولاً اشخاص کور زمینگیر و کم تحرکاند ولی شگفت اینکه در اینجا شتاب و
۱. تأکید روی کلمه «یسعی» برای نشان دادن شدت تلاش و جدیت و شتاب برای رسیدن به حق گملاوه برآیه
موردنظر در سوره عبس، در دو سوره دیگر در شأن یکی از مؤمنین بحضرت موسی (۲۰/۲۸ - وجاء رجل
من اقصاالمدینه یسعی قال یاموسی آن الملّا یا تمرون بکان یقتلو ک) و در شأن تنها تصدیق کننده رسولان
حضرت عیسی (بسوی شهر انطاکیه) آمده است (وجاه من اقصاالمدینه رجل یسعی قال یا قوم
دویدن او را بسوی رسول برای آموختن وصف کرده است و این توصیف در حالی است که پیامبر با تمهیدات و تماسهائی سران قریش را علیرغم بی رغبتی و اعراض آنها با واسطه هائی دعوت کرده بود و آنها نهایت کندی را نشان میدادند.
این کوربینادل که جاذبه ایمان وخشیت درونی، او را وقت و بیوقت بسوی رسول میکشاند، آنچنان مقامی نزد خدا پیدا میکند که بخاطر او برگزیده ترین بنده و محبوب خویش را تلویحاً عتاب مینماید تا حتی در متن جدی ترین جریانهای اجتماعی و بهنگام مذاکره و دعوت دیگران، از امثال او غافل نباشد. و این درس بزرگی است برای انسانها که ارزش یک کوربینادل (هرچند فقیر) از تمامی سران چشم و گوش دار ثروتمند یک جامعه که در استغناء و استکبار بسر میبرند نزد خدا بیشتر است.
با نگاهی اجمالی و کوتاه بآیات این سوره، کلماتی را در متن آن مشخص و برجسته تر مییابیم. تکرار و تعداد این کلمات، یا تأکید و تمرکزی که روی آنها شده، عنايت ویژه ای را نشان میدهد که با دقت و تدبر در آنها شاید بتوانیم محور اصلی سوره و هدف و غايت نهائی آنرا درک نمائیم. این کلمات را بر حسب اهمیت آنها ذیلاً یادآور میشویم:
۱- ذکر (او یذکر فتنفعه الذکری ... کلاًانها تذکره فمن شاء ذکره)
۲- تزکیه (و مایدریک لعله یزکی ... و ماعلیک الا یزکی)
۳- کفر (قتل الانسان ما اکفره ... اولئک هم الکفره الفجره)
۴- انسان (قتل الانسان ما اکفره، فلینظر الانسان الی طعامه)
علاوه بر کلمات فوق، کلمات دیگری، هرچند تنها یکبار در سوره بکار رفتهاند، ولی بدلیل تأکید و توجهی که بآنها شده جنبه محوری و کلیدی پیدا کردهاند که برای درک بهتر محتوی و مضمون سوره لازم است آنها را مورد تدبر قرار دهیم. از جمله:
خشیت، استغنى، تصدّی، تلهّی، سَفَرَه، مُسفَرَه، غَبَرَه، قَتَرَه...
بادقت در سیاق سوره و عنایتی که روی کلمات فوق شده میتوان چنین نتیجه گرفت که محور سوره در ارتباط با موضوع انسان شناسی، بررسی موضع و موقعیت انسان در برابر حقيقتی است که در این سوره «ذکر» نامیده شده است. منظور از «ذکر» که مقابل «نسيان»
۱. خود آگاهی با خدا آگاهی نسبتی مستقیم دارد و پیشرفت در هر کدام موجب پیشرفت در دیگری میگردد (و بر عکس)، این جمله معروف است که «خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی»، و در قرآن نیز میخوانیم: «ولا تکونو اکالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم» و همچنین: «فاذکرونی اذکر کم و اشکروالی ولا تکفرون» ۲/۱۵۲
۴۱ / عس
است نوعی خود آگاهی یا خدا آگاهی است که آدمی را بموقعيت خويش در جهان هستی و به وظیفه اش در برابر خدا و خلق و خود آگاه میسازد. بعبارت دیگر آنچه انسان باید بداند و بکند، یعنی پاسخ سئوال از کجا آمدهام و بکجا میروم و چه باید بکنم و چه کسی خالق من است را خداوند در ضمیر و نهاد باطنی انسانها بطور فطری قرارداده است که اگر دچار نسیان (فراموشی) حاصل از اقبال بدنیا نشده و پردههای غفلت و هوا و هوس آنرا نیوشانده باشد همواره آگاه میماند. و بهمین دلیل هم تذکر غیر از تعليم است و تنها به یادآوری و تذکر آنچه فراموش شده عنايت دارد و از این رو «قرآن» که مجموعه ای از حقايق است «ذكر» نامیده شده تا انسانها را یادآور فطرتشان نماید و به راه طبيعی بازشان گرداند.
و اما مخاطبین این کتاب که «ذكر» نامیده شده (کلانها تذكره فمن شاء ذكره) و تذكراتی است برای یادآوری فطرت نخستین، به دودسته تقسیم میشوند:
۱- کسانیکه آنرا ندیده میگیرند و با پرده ضخیمی بر حقايق حجاب میکشند (کفر) تا فارغ البال و بی دغدغه از ملامت نفس لطمه به دنیای خويش مشغول باشند. اینها با تکیه برآنچه دارند احساس بی نیازی (استغنا) مینمایند و نسبت به نعمت کتابیکه مشتمل بر «ذكر» مورد نیاز انسان است «کفران» مینمایند.
۲- کسانیکه پس از یادآور شدن به «ذكر» و آگاه گشتن از ناهماهنگیهای کردارشان با موازین فطری، به پاکسازی و بازسازی (تزكيه) خويش میپردازند و جبران گذشته مینمایند. اینها با اصلاح معایب و نواقص موجود، موجبات رشد و نمو سریع خود را فراهم میسازند. (معنای زکوه و تزكيه).
کلماتی که در این سوره بکار رفته، و قبلاً به برخی از آنها اشاره کردیم، عمدتاً در خدمت تبیین این دو مسیر بکار رفتهاند. انسان حقيقتی دارد که همچون گوهری ناب در فطرتش نهاده شده است، گرد گناه، زنگار ظلم، رسوب راحت طلبی و رفاه و جرم جرم، این گوهر را میپوشاند و مانع درخشندگی و تلال هدایتگر آن میگردد. قرآن که «ذكر» نامیده شده، وجدان انسانها را بیدار و آگاه و متوجه این حجابهای قلبی مینماید. کسی که این پیام را دریافت کرده باشد باید بسرعت به پاکسازی نفس خويش از رسوبات و لایههای متراکم شده از آثار گناه بپردازد و زنگارهای قلب خويش بزداید. این عمل در اصطلاح قرآنی «تزكيه» نامگذاری شده که معنای پاک کردن، بالا آوردن و رشد و نمو میدهد. همچون درختی که
۱. باید توجه داشت که تزكيه مرحله بعدی و کاملتر ذکر است. چرا که ممکن است انسان متذکر بحقيقت گردد اما همت اقدام برای اصلاح نفس خويش را نداشته باشد و بهمین دلیل هم این دو مرحله با حرف «او» از هم جدا شده است (لعله یزگی او يذكر فتنفعه الذکری)
اگر گردوغبار و موانع مقابل آنرا برداریم در پرتو نور خورشید آغاز به نمو میکند. از این نظر تزکیه مستلزم نوعی «پرده برداری» و «کشف حجاب» از گوهر قلبی میباشد تا نور آن آشکار گردد. جالب اینکه معنای کلمه «سَفَر» در آیات ۱۵ و ۳۸ این سوره (بایدی) سَفَرَه - وجوهٌ یومئذٍ مسفره) پرده برداشتن و آشکار کردن میباشد. سَفَرَه کسانی هستند که حجابهای معانی را از آیات الهی برمی دارند و با تفسیر و توضیح آیات، مردم را به حقیقت آنچه خدا نازل کرده آگاه میسازند تا آنها نیز حجابهای نفس خویش در پرتو نور حق بردارند. این نویسندگان (سافر) و سفیران الهی که «پرده بردارنده» از رخسار باطن و حقایق پوشیده قرآنی هستند در آخرت نیز بدلیل گشاده روئی و روشندلی حیات دنیائی خویش، روئی درخشان و خالی از گرفتگی و غبار غم دارند (وجوه یومئذٍ مسفره)، اما کسانیکه با کفر (پرده پوشی) برحقایق، حجابهای قلبی خویش را متراکم تر ساخته مانع رسیدن نور حق به آن گشتند، در آخرت نیز بتناسب دنیا، غباری از نتیجه اعمال و دود غلیظی از آتشی که برافروختهاند ۲ چهره شان را در تاریکی و محرومیت از نور و رحمت حق فرا خواهد گرفت (و وجوه یومئذٍ علیها غبره، ترهقها قتره). غبار، گردوخاک پراکنده ای است که بتدريج و بآرامی از بالا بر سروروی مینشیند، و «قتره» دود غلیظ حاصل از سوختن هیزم یا پختن غذا میباشد: در این تشبیه و تمثیل تصویری، حاصل و نتیجه تلاشهای دنیائی کافران نشان داده میشود، پس از آنهمه بالا و پائین رفتنها و گردوخاک کردنها ۳ و آتش افروزیها و شکم پرستیها، آنچه سرانجام فرونشین میکند و باقی میماند جز غباری از غم و دودی غلیظ از درد محرومیت نخواهد بود.
لطف و زیبائی بی نظیری که از نظر ادبی و انطباق لفظ بامعنا در مفردات این سوره بکار رفته بس شگفت انگیز است. اگر بار دیگر کلمات: ذکر، تزکیه، خشیت، تصدی، سفره، مسفره را با کلمات: استغنی، کفر، فجره، تلهی، غبره، قتره... مقابله و مقایسه نمائید و در چارچوب سیاق سوره موقعيت آنان را بسنجيد، محور سوره که همان انسان شناسی در ارتباط با موضوع «ذکر» میباشد آشکار میگردد.
۱. این کلمه در موارد دیگری که بکار رفته همین معنا را میدهد: باز شدن افق، روشن شدن صبح (والصبح اذا) (سافر)، مقصد و منظوره کسی را روشن کردن (سفر)، از شهر بیرون رفتن و بیابان باز را دیدن (مسافرت)، کتاب و نامه ای که مطالب و حقایق را روشن نماید (سفر) و ...
۲. معنای «قتره» دود غلیظ، تاریکی و سیاهی، غبار از زمین برخاسته و ... میباشد.
۳. بنظر میرسد معنای تقلب از زاویه بخصوصی همین معنا را در قرآن القاء مینماید: ۱۹۶/۳ (ولا یغر نک) تقلب الذین کفروا فی البلاد؛ ۴۰/۴ (فلا یغر رک تقلبهم فی البلاد)، ۱۶/۴۶ (اویآخذهم فی تقلبهم فماهم) بمعجزین).
همانطور که قبلاً گفته شد، سورههای قرآن را موضوعات مشترکی همانند حلقههای زنجیر بیکدیگر متصل مینمایند. بطوریکه با ختم هر سوره، گرچه در فضای تازهای از سوره بعدی وارد میشویم، ولی بدون آنکه احساس بریدگی و جدائی کنیم، همان مضمون را از زاویه و بعد دیگری مطالعه مینمائیم و یا حداقل موضوعاتی از سوره قبلی را بشکل دیگری مشاهده مینمائیم. ذیلاً این مطلب را در سوره عبس بررسی مینمائیم و فصل مشترک آنرا با سورههای قبل و بعد (نازعات و تکوییر) موردنظر قرار میدهیم:
الف - فصل مشترک با سوره نازعات - محور اصلی سوره عبس که با کلمات ذکر و تزکیه و خشيت و انسان و ... جلوه مینماید فصل مشترک روشني را با سوره نازعات که عیناً بر کلمات فوق تأکید مینماید نشان میدهد:
(۱) ذکر: نازعات (۴۴) فيم انت من ذكريها ... (۳۶) يوم يتذكر الانسان ما سعی
عبس (۵) او يذكر فتنفعه الذكري. (۱۲ و ۱۳) كلانها تذكره فمن شاء ذكره
(۲) تزکیه: نازعات (۱۹) فقل هل لك الى ان تزكي
عبس (۴) و مايدريك لعله يزكي (۸) و ما عليك الا يزكي
(۳) خشيت: نازعات (۲۰) و اهديک الى ربک فتخشي. (۲۷) ان في ذلك لعبرة لمن يخشي.
عبس (۱۰) و هو يخشي
(۴) انسان: نازعات (۳۶) يوم يتذكر الانسان ماسعي
عبس (۱۷) قتل الانسان ماا کفره (۲۴) فلينظر الانسان الى طعامه
(۵) سعي و تلاش: نازعات (۳۶) يوم يتذكر الانسان ماسعي (۲۲) ثم ادبريسعي (فرعون)
عبس (۸) و امّا من جاءک يسعي
(۶) بهره مندى انسان (۳۳ و ۳۴) متاعاً لكم و لانعامكم، فاذا جاءت الطامه الكبرى
(۳۲ و ۳۳) متاعاً لكم و لانعامكم، فاذا جاءت الصّاخه
(۷) توجه به طبيعت (۳۰ و ۳۱) والارض بعدذلک دحيها، اخرج منها ماءها و مرعيها ...
(۲۵ و ۲۶) اناصبينا الماء صّبا، ثم شقّقا الارض شقّا
(۸) خلقت (۲۶) و انتم اشد خلقاً ام السماء بنيها
(۱۸ و ۱۹) من اي شي خلقه، من نطفة خلقه فقدره
(۹) هوي (۳۰) و من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي
(۱۰) خواست انسان (۱۸) فقل هل لك الی ان تزکّی
بطور کلی در سوره نازعات فرعون را از جهت منفی با کلمات ذکر، تزکیه، خشيت،
سعی و ... مقایسه میکند و در سوره عبس یک کور (عبدالله بن مكتوم) را از جهت مثبت،
مقایسه ای در دوجهت کاملاً متضاد از نظر ظاهر و امکانات.
ب - فصل مشترک با سوره تکویر
سوره عبس با سوره تکویر نیز همانند سوره نازعات در «ذکر»، «مشیت انسان» و یاد
صحنههای آخرت فصل مشترک دارد:
سوره عبس (۱۲ و ۱۳) کلانها تذکره فمن شاء ذكره
سوره تکویر (۲۷ و ۲۹) ان هوالا ذکر للعالمین، لمن شاء منكم ان یستقیم و ماتشاوُن الا
در سوره عبس یکبار با ذکر کلمه «اذا» گوشه ای از تحولات آستانه قیامت را نشان
میدهد (اذا جاءت الصاخه) و در سوره تکویر با تفصیل بیشتر ۱۲ بار این کلمه را تکرار
مینماید (در ۱۳ آیه نخست سوره)
نامهای الهی - در این سوره هیچیک از نامهای نیکوی الهی بکار نرفته است.
آهنگ سوره - لهن و آهنگ انتهایی آیات این سوره بتناسب مضامین و مطالب متنوع آن
مرتباً تغییر مینماید که رابطه ای بس منطقی و شگفت را بنمایش میگذارد¹
آیات ۱ تا ۱۰ با الف مقصوره (ی)
آیات ۱۱ تا ۲۴ با تاء (هـ)
آیات ۲۵ تا ۳۱ با الف تنوین دار
آیه ۳۲ با «م»
آیات ۳۳ تا ۴۲ با تاء (هـ)
۱. در این مورد توضیحات روشن کننده مفسر عالیقدر مرحوم طالقانی در تفسیر این سوره (صفحات ۱۶۲ تا
۱۶۵ قسمت اول از جلد آخر پرتوی از قرآن) کاملاً کفایت کننده است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
چهارده آیه مقدمه این سوره که وزن و آهنگ یکنواختی دارد و تماماً با «تاء ساکنه» ختم میشود خبر از حوادث و تحولات عظیمی در آستانه قیامت و پس از آن میدهد که بکلی نظام آسمانها و زمین و عوالم دنیائی را درهم میریزد. در دوسوره قبل (عبس و نازعات) اشاره ای کوتاه و اجمالی با کلمه «اذا» به زمان واقع شدن این فراگیرنده بسیار بزرگ (فاذا جاءت الطامة الکبری)، و خروش عظیم انفجار آن (فاذا جاءت الصّاخه) شده بود و اینک با شرح و تفصیل کاملتری در سوره تکویر نشانههای بیشتری از آن را بیان مینماید. در این سوره با ۱۲ بار تکرار کلمه «اذا»، مراحل گوناگونی را که در آستانه قیامت و پس از آن رخ میدهد مینمایند. نمایش این مراحل نظم ویژه ای دارد که مغایر نظمی است که بآن عادت کرده ایم. انتظار چنین است که ابتدا تغییراتی که در آسمانها رخ میداد گفته میشد، آنگاه در زمین و سپس در عوالم انسانها و حیوانات... اما این ترتیب در آیات مقدمه سوره رعایت نشده و اختلاطی در شرح تحولات عوالم طبیعی و عالم انسانها صورت گرفته است، گویا عنايت و قصدی در کار بوده تا هماهنگی و پیوند این دو عالم را نشان دهد (والله اعلم). بنظر میرسد در این سوره تحولاتی را که در منظومه شمسی واقع میشود با انقباض و درهم پیچیدگی خورشید و تیره شدن ستارگان (نجوم) این منظومه نشان میدهد و در سوره بعدی (انفطار) در گسترده وسیعتری این حادثه عظیم را در کهکشان (یا کهکشانها) بیان
۱. آیات ۶ (واذا البحار سجرت) و ۱۱ (واذا السماء کشت) که مربوط به تحولات طبیعی است در وسط آیات مربوط به تحولات عالم انسانها آمدهاند.
مینماید. ۱. باين ترتيب كاملترين شرح تحولات آستانه قيامت را در سوره تکوير (با دوازده بار تكرار كلمه «اذا») و سوره انفطار (با چهاربار تكرار اذا) میتوانیم بررسی نمائیم.
آخرين آیه مقدمه، که بدنبال سلسله «اذا» های مرتب و منظم شده آمده است، هشدار دادن انسان به بقای اعمال و مکتسبات دنيائی او است که پس از تحول و تکامل عالم طبیعت و بروز قیامت، در جهت سعادت یا شقاوت او تکامل و عينيت مییابد ... آنگاه که خورشید درهم پیچیده شد، ... و و ... آنگاه که جهنم برافروخته شد و آنگاه که بهشت نزدیک شد، هرکسی برآنچه حاضر کرده آگاه میشود.
... واذا الجحيم سمرت، و اذا الجنة ازلفت، علمت نفس ما احضرت.
و جالب اينكه در سوره انفطار نيز پس از اشاره به اين مراحل و بدنبال چهاربار تكرار «اذا»، نتيجهای مشابه نتيجه فوق میگردد، ... علمت نفس ماقدمت و اخرت.
هدف از همه مقدمات و مطالبی که در کيفيت تحولات قيامت گفته میشود برای همين است که انسان متذکر اين حقيقت گردد که به عبث و باطل آفريده نشده و حساب و کتابی در وراء اعمال و رفتارش وجود دارد. گرچه مکانيسم بقاء آثار اعمال و کيفيت ثبت و ضبط آن برای آدمی روشن نيست ولى همينکه هشدار داده میشود همزمان با تحولات بنيادين در نظام آسمانها و زمين، صحیفه اعمال او گشوده میگردد، برای صاحبان انديشه و اهل خوف و خشيت بس تکان دهنده است.
در دوسوره گذشته ديديم که موضوع آگاهی انسان بحقایق (ذکر)، از اساسی ترین اهداف نزول قرآن میباشد. در سوره نازعات از آگاه شدن انسان در روز قيامت (فاذا جاءت الطامة الکبری، يوم يتذکر الانسان ماسعی) و ياد ساعت قيامت (يستلونک عن الساعة ايان مرسيها، فيم انت من ذکريها) نشانه میآورد و در سوره عبس از ذکريذيری انسانهای مساعد و نگران (او يذکر فتنفعه الذکری) و «تذکره» بودن قرآن برای کسانيکه بخواهند ذکر بگيرند (کلانها تذکره، فمن شاء ذکر). و اينک در پايان سوره تکوير، بدنبال ذکر سلسله وار
۱. در سوره انفطار از گسسته شدن بندهای (جاذبه) آسمان و در نتيجه جدا شدن و درهم ريختن خورشيدها (کواکب)، نه ستارگان (نجوم) سخن میگويد که در هر کهکشان ميليونها خورشيد (ستاره فروزان) وجود دارد.
حوادث مقارن قیامت، این هشدارها را «ذکری» برای عالمیان میشمارد تا هرآنکس که میخواهد مستقیم شود: ان هو الا ذکر للعالمین، لمن شاء منکم ان یستقیم. و مانتشاوْن الا ان یشاءالله رب العالمین.
به این ترتیب روشن میگردد که هدف از بیان این تحولات چیزی جز ذکر (ان هوالا ذکر...) نیست. از آنجائیکه خداوند «رب العالمین» است و اقتضای ربوبیت، مدیریت، سرپرستی و تربیت و کمال بخشی است، بندگان خود را به راهی که به تربیت و سعادت و نجات آنها منتهی میگردد یادآور میشود. و از آنجائیکه ب انسان «اختیار» و آزادی بخشیده و به او در مهلت زندگی دنیا «مهلت» عنايت فرموده، لازمه چنین موهبتی، نه اجبار و اکراه در سوق دادن به ایمان و آگاهی، که تحریک خواست انسان (لمن شاء منکم ان یستقیم) برای مستقیم شدن و تبیین محدودیت خواسته او در چارچوب خواسته رب العالمین میباشد (و ما تشاؤن الا ان یشاء الله رب العالمین).
در سه آیه انتهایی سوره دوبار کلمه «عالمین» و سه بار کلمات شاء، تشاؤن و یشاء، تکرار شده است. انسان بدلیل اشتغالات دنیائی و لهوولعب دچار فراموشی و «نسيان» میگردد و منزلگاه نهایی خود را از یاد میبرد. اشارات این سوره به برخی صحنههای قیامت «ذکر»ی است برای مردم عالم (عالمین) تا به مشیت «رب العالمین» از این تغییر و تحول که در مسیر کمال و تربیت میباشد پی برند و خواسته خود را با خواسته او منطبق سازند تا مستقیم گردند و از چپ و راست مصون مانند.
پاسخی بر سئوال مقدّر
در برابر نشانههایی که از قیامت سراغ داده شده، این سئوال از طرف منکرین و مکذبین و یا کسانیکه در شکّ و تردید هستند مطرح میشود که از کجا معلوم این وعدهها راست باشد؟ چه کسی از آن عالم خبر آورده؟ چگونه علم بشری میتواند این وقایع را تأیید نماید؟ و ... از آنجائیکه همه نشانههای ذکر شده مربوط به آینده ای است که هنوز تحقق نیافته و قابل تجربه و آزمایش علمی نیست، چاره ای جز باور داشتن گوینده آن نیست. اما این سئوال همچنان باقی میماند که شخص پیامبر که بشری عادی همانند آنها است و هنوز عوالم آخرت را درک نکرده چگونه چنین وقایعی را خبر میدهد؟ بنابراین نه تنها صداقت پیامبر، بلکه صداقت و امانت واسطه ای که سخنان را به او تعلیم داده مطرح میباشد. به این دلیل آن واسطه (جبرئیل) را با شش ویژگی معرفی مینماید: اولًا او نیز خود واسطه و رسولی از جانب خدا است که پیام الهی را در ظرف استعداد و آمادگی پیامبر نازل میکند، ثانیًا کریم
است (انه لقول رسول کریم) و بخل و حیدی از رساندن وحی و فیض و کرم الهی نمیورزد. ثالثاً دارای نیرویی بس عظیم (ذی قوه) است و توانائی غیرقابل وصفی برای انجام این مأموریت دارد به طوری که هیچ نیرویی مانع آن نمیشود. رابعاً، در پیشگاه پروردگار صاحب عرش مقام آنچنان بلندی دارد (عند دی العرش مکین) که میتواند بدون واسطه و حاجب، علم و قدرت و اسرار ربویی را دریابد. به عبارت دیگر باتوجه به معنای «عرش» و «ربویت»، در نظام هستی و سیستم اداره عالم نقش محوری بسیار مهمی دارد. خامساً مقام و موقعیت او در تدبیر عالم به گونه ای است که نیروها و فرشتگان مادون، فرمان و اراده را از اطاعت و اجرا مینمایند (مطاع) و از آن شانه خالی نمیکنند. و بالاخره چون امین است، امانت الهی را بی کم و کاست بر طبق مشیت الهی به شایستگان، بر حسب ظرفیت و استعداد آنها میرساند (... ثم امین).
آنچه در اوصاف آن «رسول کریم» گفته شد مقدمه ای است برای ذکر این مطلب که آنچه پیامبر (ص) از مبدء وحی دریافت کرده القائات چنین معلمی است که را در افقی آشکار (به چشم عقل و یقین) دیده است (ولقد راه بالافق المبین). بنابراین آنچه از وحی بر آنها تلاوت میکند، نه آثار جنون است (که مصاحبت دروان گذشته با حضرتش این اتهام را رد میکند)، نه نشانه ای از بخل در آن آشکار است و نه گفته شیطان رانده شده است.
سوگند تأکید و تضمین
با وجود همه این توضیحات و تبیینات، ذهن شکاک و کنجکاو، دلیلی علمی و قابل مشاهده و تجربه میطلبد تا وعدههای قیامت را باور کند، گویا قول آن رسول کریم که از مبدء وحی بر قلب پاک پیامبر نازل شده و آن حضرت آن را برای مردم تلاوت کرده، هنوز دلهائی را به قدر کافی به باور یقینی نرسانده است که برای وصول به مرحله اطمینان قلبی شواهدی قابل تجربه و آزمایش از طبیعت آسمانها وزمین، مورد استثناء و سوگند مؤکد قرار میگیرد:
کریم.
جوهر و مایه اصلی سوگندهای فوق «حرکت» و جریان دائمی پدیدهها (الجوار) است
که خود محکم ترین دلیل اثبات قیامت است. از آنجایی که هر حرکتی مبده و مسیر و مقصدی دارد، جهانی که انسان در آن زندگی میکند با افاضه حیات وجودی از ناحیه پروردگار عالم حرکت خود را آغاز کرده و در مسیری که خالق آن اراده کرده است، بسوی کمال خود سوق داده میشود. این حرکت تکاملی مسلماً نمیتواند تا بینهایت بدون آنکه هدف و مقصدی داشته باشد ادامه پیدا کند و از آنجایی که مخلوق ومصنوع است، به سوی سرآمدی که پدیدآورنده اش اراده نموده میل میکند، سرآمدی که نشانه هایش در مطلع سوره نشان داده شده است.
در سوگند فوق از دو زاویه به پدیدههای در حال حرکت نگاه شده است؛ زاویه ای که پدیده ای را در حال افول، واپس رفتن و پنهان شدن میبیند (فلا اقسم بالخنس، الجوارالکنس)، و زاویه ای که آن را در حال طلوع، پیش آمدن و آشکار شدن مییابد (واللیل اذا عساعس والصبح اذا تنفس). بسته به این که در چه «زمان» و «مکانی» باشیم، «حرکت» پدیدههایی چون خورشید و ماه و ستارگان و ... را متفاوت میبینیم. اگر اندیشه خود را از حصار زمان و مکان آزاد سآریم، بدیهی ترین حقيقتی که مشاهده میکنیم حرکت مستمر و منظم پدیدهها است که مستقل از موقعیت، مشاهده و میل ما میباشد. صرفنظر از اینکه معنا و مصداق واقعی «الخنس الجوار الكنس» چیست و مفسرین چه نظرياتی دادهاند، همینقدر مسلم و آشکار است که چیزی در حال افول و واپس رفتن و رخ نهان کردن (معنای خنس) است. به طوری که حرکت و جریانی به طرف پنهان شدن و از دید غائب گشتن دارد. غروب خورشید در پایان روز و پنهان شدن ستارگان به هنگام طلوع خورشید مصادیقی از این اشاره هستند. برعکس، زمان و مکانی وجود دارد که همان پدیده در حال افول را در حال ظهور میبینیم. درست در همان زمانی که ساکنین نیمی از کره زمین شاهد غروب خورشید و طلوع ستارگان هستند، ساکنین نیمه دیگر طلوع خورشید و غروب ستارگان را مشاهده میکنند. و چنین است حرکت ذاتی عالم و غائب بودن آن از چشم ظاهری یا باطنی انسان و چنین است غروب نهایی و پایان عمر خورشید و جهان ما و طلوع آفتاب قیامت و ظهور و بروز آثار اعمال و مکتسبات انسان!
در مورد حرکت و جریانی که در آیه «الجوار الكنس» مورد اشاره گرفته، مفسرین نظریات گوناگونی دادهاند. ولی با توجه به آیات دیگری که در آنها کلمه «تجری» به کار رفته، میتوان گفت منظور حرکت دائمی و شبانه روزی ماه و خورشید است که اختلاف تاریکی و
۱. این کلمه یکبار دیگر در قرآن به معنای خود و نهان کردن آمده است... من شُر الوسواس الخنّاس (سوره ناس)
روشنائی (ذاتی و انعکاسی) را موجب میشوند (والله اعلم). چنین حرکت هماهنگی را
سه بار در سورههای مختلف مورد عنايت قرار داده است:۱ و سَخْرَالشَّمس و القمر كل يجري
لاجل (الی اجل) مسمى.
و از همه آشكارتر آيات ۳۶ تا ۴۰ سوره «يس» است كه چنین «جريان» منظم و مقدري
را كه موجب پيدايش شب و روز شده و حركتي شناورانه در مداری بسته دارد (و كل في فلك
يسبحون) تبين مینمايد:
و آية لهم الليل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون
والشمس تجري لمستقرها ذلك تقدير العزيز العليم
لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار و كل في فلك يسبحون
*
اكنون كه جريان دائمي خورشيد و ماه و حركت هدفدار آنها در مداری خاص، كه برای
ما بر حسب موقعيت زمانی و مكانی، آشكار يا پنهان، روكننده يا پشت كننده است، روشن
گرديد، مناسب است برای درک بيشتر رابطه اين حقيقت با ظهور و بروز قيامت (همچنين
جريان متغير حاكميت حق و باطل در جوامع انسانی) نگاهی به آيات مشابهی بيفكنيم كه از
اين واقعيت به عنوان پايه ای محكم برای اثبات مقصد و مقصود حركت استفاده كرده است:
در سوره حاقه (آيه ۳۸) برای اثبات گفتار رسول (انه لقول رسول كريم)، كه عيناً در
سوره تكوير مورد سوگند میباشد، به آنچه مردم میبينند و نمیبينند سوگند میخورد:
و همانطور كه گفتيم بر حسب موضع زمانی و مكانی، ما چيزهائی را میبينيم يا
نمیبينيم. ولى در هرحال ديدن يا نديدن ما تأثیری در واقعيت خارجی حركت پديدهها
نمیگذارد. و انكار و تكذيب ما، كبك وار سر در برف كفر و جهالت فرو بردن است.
از اين روشن تر، آيات سوره قمر است كه به جای «والليل اذا عسى»، «والليل اذا ادبر»
را به كار میبرد و به جای «والصبح اذا تنفس»، «والصبح اذا اسفر» را.
كلا و القمر، والليل اذا ادبر، والصبح اذا اسفر، انهالاحدي الكبر، نذيراً للبشر.
معنای «عسى» رقيق شدن تاريكی شب است كه همزمان با پشت كردن شب (والليل
اذا ادبر) تحقق میيابد و معنای تنفس (والصبح اذا تنفس) دميدن نسيم صبح است كه
۱. سورههای لقمان ۲۹/۳۱، فاطر ۳۵/۱۳ و زمر ۳۹/۵.
همزمان با پرده برداری از شب (والصبح اذا اسفر) پیش میآید و اشعه خورشید با بالآمدن از
افق زمین، بدلیل حرارتی که دارد موجب انبساط هوا و حرکت باد و نسیم روحیخش صبح
میگردد.
در سوره تکویر برای اثبات کریم بودن آن رسول گرامی سوگندی مؤکد عنوان میشود
(فلااقسم بالخنس ... انه لقول رسول کریم) و در سوره واقعه برای اثبات کریم بودن قرآن، که آن
رسول نازل کرده، به «مواقع النجوم» سوگند خورده میشود:
گفته میشود «مواقع النجوم» موقعیتهای زمانی و مکانی متنوع و متحول ستارگان و
درهم شدن و فروریختن آنها به هنگام سررسید اجلشان میباشد. ماهیت و جوهر چنین
سوگندی همچون سوگندهای فوق بیانگر حرکت و جریانی است که درنهایت به قیام و
قیامت، خاص هر پدیده منجر میشود.
گویا جریان و حرکت دائمی خورشید و ماه و تداوم شب و روز و تناوب طلوع فجر و
غروب آفتاب و ... علاوه بر دلیل و برهانی که در ماهیت خود برای اثبات قیامت دارد، جریان
متناوب حاکمیت حق و باطل را در جوامع بشری، برحسب عملکرد و موقعیت انسانها نشان
میدهد. سوگندهای ابتدای سوره فجر که قبل از بیان سرنوشت اقوام عاد و ثمود و فرعون
بیان شده نشانه ای است از این واقعیت:
والفجر، ولیال عشر، والشفع و الوتر، والليل اذا پسر، هل فی ذلک قسم لذی حجر...
ابتدای سوگندهای چهارگانه، طلوع «فجر» است و انتهای آن حرکت شب، آنگاه که به
سمت روشنایی میل میکند (والليل اذا پسر). نظامهای باطل نیز، هرگاه مردان مؤمن و
مجاهدی قیام نمایند و پرده کفر و استکبار را با طلوع خود شکافته و بنای ظلم را منفجر
سازند، همچون شب که در وابسين لحظات خود، با رقيق شدن تاریکی، روشنائی صبح امید
را نوید میبخشد، سست و متلاشی خواهند شد و طلوع خورشید حق و حاکمیت مردم را
بر سرنوشت خویش تحقق خواهد بخشید. تاریخ قوم عاد و ثمود و سرنوشت فرعونهای
روزگار گواه صادقی بر این مدعا است که: الم تر کیف فعل ربک بعاد ... و ثمود ... و فرعون ...
اکنون که جریان دائمی خورشید و ماه و ستارگان عبرتهایی این چنین درارتباط با
تاریخ و طبیعت و تبیین قیامت دارد چرا در سرفصلهای این تحول شبانه روزی خدا را
تسبیح نکنیم و به درگاه او سجده عبودیت ننمائیم؟
و من الليل فسبحه و اديار النجوم (بخشی از شب را به تسبیح او بگذران و همچنین به
هنگام پشت کردن ستارگان، بعد از طلوع فجر) طور /۴۹ ۵۲
و من الليل فسبحه و أدبار السجود (بخشی از شب را به تسبيح او بگذران و همچنین)
موقعيت سوره در ارتباط با سورههای قبل و بعد
همانطور که گفته شد پيوند اين سوره با سوره قبل در مفهوم «ذكر» و آگاهي و بيداري انسان
نسبت به منزل و مقصد نهائي خويش آشکار مي گردد، علاوه بر آن در هر دو سوره اشارهاي
به «صُحُف» شده است. در سوره تکوير از گشوده شدن صحف در روز رستاخيز (اذا الصحف
نشرت) و در سوره عيس از نقش گرفتن قرآن در صحف گرامي (في صحف مكرمه) سخن
مي گويد.
ارتباط اين سوره با سوره بعدي (انفطار) به مراتب آشکارتر است، گذشته از اشاراتي که
در هر دو سوره بطور سلسله وار به مراحل مختلف مقارنات قيامت شده (تکرار فراوان کلمه
«اذا» در هر دو سوره) نتيجه يکساني نيز از اين نشانهها در هر دو سوره مي گيرد: تکوير
علاوه برآن، نام «رب» و صفت کريم که گرامي بودن تدبير ربوبي را نشان مي هد، در
هر دو سوره بکار رفته است:
تکوير: انه لقول رسول کريم ... و ما تشاؤن الا ان يشاءالله رب العالمين
انفطار: يا ايها الانسان ما عُرِک بربک الكريم
اسماءَ الهی
منحصراً در آخرين آيه اين سوره که خلاصه و جمع بندي نهائي مضامين آن بشمار مي رود نام
جلاله «الله» و صفت «رب» آمده است: و ما تشاؤن الا ان يشاء الله رب العالمين.
به اين ترتيب سوره تکوير با نام «رب العالمين» ختم مي شود و مشيت خداوند عالم را
در تدبير و تربيت مخلوقات خود مورد اشاره قرار مي دهد. علاوه بر اين سوره، سورههای
صافات (۳۷) و زمر (۳۹) نيز با اين نام ختم شدهاند که مطالعه و مقايسه انطباقي مطالب
آنها، که در بسياري از موضوعات اشتراك دارند، مي تواند نکات بسياري را آشکار سازد.
آهنگ انتهائی آيات
۲۹ آيه اين سوره جمعاً با ۴ حرف به ترتيب ذيل ختم مي شوند که دقيقاً با تغيير مضمون و
محتوای آن هماهنگی دارد¹
آیات ۱ تا ۱۴ با حرف «ت»
آیات ۱۴ تا ۱۸ با حرف «س»
آیات ۱۹،۲۵،۲۸ با حرف «م»
آیات ۲۰ تا ۲۴ و ۲۶ تا ۲۷ و ۲۹ با حرف «ن»
۱. توضیح روشن و مستدل این سخن را میتوانید در تفسیر همین سوره در کتاب «برنوی از قرآن» مرحوم طالقانی ملاحظه فرمائید.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «انفطار» از جهات عدیدهای با سوره «تکویر» مشابهت و همآهنگی دارد بطوری که بنظر میرسد مکمل یکدیگر باشند. گویا سوره تکویر تحولات و حوادث قیامت را در منظومه شمسی و سوره انفطار آنرا در مجموعه کیهانی یا کهکشانی بیان مینماید. نتیجه درهم پیچیده شدن خورشید، تیره شدن ستارگانی است که در منظومه شمسی قرار دارند (اذا الشمس کوّرت و اذا النجوم انکدرت)، در حالیکه شکافته شدن آسمان و گسسته شدن بندهای جاذبه که ستارگان را در مدارات مشخص به حرکت درآورده، تأثیرات گستردهتری در مجموعه آسمانها دارد و اجرام عظیمی را (خورشیدها = ستارههای فروزان) از مدار خود خارج خواهد کرد (اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت). چنین واقعهای را فرضیات علمی در رشته فیزیک کیهانی از طریق انبساط عمومی جهان یا مرگ انفجارآمیز خورشید و یا برخورد کهکشانها پیش بینی میکنند. اما قرآن بدون آنکه خواسته باشد آموزش علمی یا درس نجوم بدهد، این مقدمات را برای بیان نتیجهای ذکر میکند که به دنبال تکرار «اذا»های چهارگانه آمده است. وقتی چنین تحولاتی در آستانه قیامت رخ داد، آنگاه هر کس به آنچه پیش فرستاده و واپس گذارده آگاه میشود (علمت نفس ما قدمت و اخّرت). در سوره تکویر نیز بدنبال ذکرِ سلسله وار حوادث مقارن قیامت چنین نتیجهای (علمت نفس ما اخّرت) گرفته میشود.
از بین رفتن خورشید و زمین و ستارگان و درهم ریختن نظام فعلی عالم از دید ظاهریبن و قضاوت سطحی آدمیان، خلاف نظم و مدیریت است و آنرا به حساب تصادف و
۱. در سوره تکویر صحبت از شمس و نجوم (ستارگان منظومه شمسی) است در حالیکه در سوره انفطار از کواکب (خورشیدها) سخن میگوید
۴۵ / انفطار
اتفاق یا نقص و عیبی در دستگاه هستی میگذارند. اصولاً دلکندن از محیطی که به آن عادت کرده و خو گرفتهایم همواره دشوار است، همچنانکه طفل نوزاد از اینکه محیط گرم و نرم رحم مادر را ترک میکند و بند وابستگیاش بریده میشود بنای گریه و نارضایتی را میگذارد. در مقایسه زندگی دنیا وآخرت، از این مثال و تشبیه میتوانیم استفاده کنیم. آیا ماندن طفل در رحم مادر عملی و ممکن است؟ حیات، سراسر حرکت، شدن و رشد و کمال یافتن است، نطفه ناچیزی که قابل رؤیت نبود پس از طی مراحل گوناگون، آنگاه که به کمال وجودی خود میرسد باید محیط محدود را ترک کرده به تناسب استعدادها و ابزارش در شرایط و محیط دیگری قرار گیرد. برای نوع انسان نیز با شتاب تصاعدی حیرتآوری که روز به روز در تسلط بر طبیعت، در ابعاد مختلف، پیدا میکند زمانی فرا خواهد رسید که زمین و زمان برای او تنگ خواهد شد، آنگاه است که باید این قفس شکسته شود و امکان پرواز این پرنده بلندپرواز فراهم آید!
اگر واقعیت «حرکت» و رشد و کمال را بپذیریم و درارتباط میان «ظرف» و «مظروف» اولی را ثابت و دومی را متحول و پویا و رشدیابنده بدانیم، چارهای نداریم جز آنکه به ضرورت شکسته شدن ظرف اعتراف نمائیم، و این اعتراف را نه به عنوان بیان نقطه ضعف و خللی در نظام هستی، که عین کمال و «کرامت» آن بدانیم!
اکنون پس از مقدمات، مجدداً به آیات ابتدایی سوره نظر کنید و رابطه درهم ریختن نظام آسمانها و زمین را، که در طلیعه سوره به آن اشاره شد، با نتیجهگیری تکاندهندهای که خطاب به همه انسانها از آن شده مورد توجه قرار دهید.
در این آیه خداوند به صفات «رب» و «کریم» توصیف شده است تا از یک طرف «ربوبیت» او را در هستی، با نشانههایی از اعمال مدیریت و نظم حکیمانه نشان دهد و ازطرف دیگر «کریم» بودن او را در این حیات و حرکتی که دائماً رو بسوی رشد و کمال دارد، ازطریق افاضه رحمت و پرکردن ظرفیت وجودی هر موجودی به قدر نیاز، و کمال بخشیدن به هر مستعدی به میزان استعداد نشان دهد. و چنین است که پایان حیات دنیائی از آنجائی که لازمه و مقدمه رسیدن انسان به نتیجه عمل خویش است (علمت نفس ما احضرت - علمت نفس ما قدمت و اخّرت)، عین ربوبیت (تدبیر و اداره حکیمانه امور بنده) و کرامت (بخشندگی و احترام بزرگوارانه) او است.
براستی اگر قرار بود پرونده حیات انسان با مرگ او یا مرگ زمین و خورشید و جهان بسته میشد و ابدیتی درکار نبود و حساب و کتابی وجود نمیداشت، آیا زندگی قابل
تحمل میشد؟ آیا غم پوچی و پوکی و پلیدی و بحران بطالت و بیهدفی انسان را نمیکشت؟... آیا همینکه همه آنچه در روی زمین است فانی میشود ولی «وجه خدا» یعنی اسماء و صفات پروردگار که جلوه ذات او و نشانههای او برای ما هستند و اعمال و مکتسباتی از انسانها که رنگ این اسماء و صفات را گرفته باشد باقی میماند (کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام) ۱ مژدهای مسرت بخش و احیاکننده نیست؟ حال که چنین است پس چه پربرکت و فرخنده است نام پروردگار صاحب «جلال و
اکرام»
نشانهای آشکار از ربوبیت و کرامت
آنچه در آسمانها و زمین است و حیات و حرکتی که در عالم وجود دارد تماماً جلوههای از ربوبیت کریمانه خداوند است. اگر انسان مغروری به دلیل سر بر آخور دنیایی داشتن، فراز آسمانها را نمیبیند، حداقل به فرود خود نگاه کند که از چه چیز آفریده شده است؟ اگر بُرد بصیرتش به بینهایت بزرگهای آسمانها نمیرسد، حداقل به ذره بینهایت کوچکی که از آن آفریده شده بنگرد تا مراحل گوناگون ربوبیت کریمانه آفریدگار خود را مشاهده نماید. یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم، الذی خلقک فسویک فعدلک، فی ای صوره ما
شاد رکبک.
در این آیات کوتاه، به ترتیب مراحل رشد آدمی را از خلقت اولیه تا تسویه، تعدیل، تصویر و ترکیب بیان کرده است که حرکت تکاملی جسمی او را نشان میدهد. به گفته
مفسر روشد و مجاهد صادق مرحوم طالقانی:
در همه این اطوار آشکارتر از هر چیز صفت ربوبی پروردگار است که پیوسته
این زنده متحرک را برتر میآورد، و صفت کرامت است که آنرا از هر جهت امداد
میکند. این نظام عظیم، و پیوستگی آسمان و کواکب و زمین با منابع و دریاها برای
ظهور صفت ربوبی در چنین موجودی میباشد که باید در راه تکامل عقل و عمل
پیش رود. همینکه عقلها به کمال ممکن و اعمال به آثار باقی رسید، این نظام آسمان
منفطر و کواکب آن منتشر و دریاها منفجر و این عالم دگرگزن میشود و انسان در
۱. سوره رحمن آیه ۲۷
۲. سوره رحمن آیه آخر (۷۸)
۴۷ / انفطار
محیط اعمال و از عالم دیگر سربرمی آورد: «علمت نفس ما قدمت و اُحُرّت»¹.
آیات این بخش به گفته آن مفسر عالم و اندیشمند:
«...مبین صفت رب و کرمش در تکوین و تکمیل انسان میباشد که در چهار
مرحله خلق، تسویه، تعدیل، ترکیب آشکار شده است. خلق، آفرینش ماده مستعد و
مایه اولی حیات است. تسویه (از باب تفعیل) پیوسته جور و یکسان گرداندن قوا و
غرائز و مشاعر و اعضاء با یکدیگر و با محیط خارج میباشد.
فعدلک (به تخفیف دال) خبر از کمال آراستن پس از خلق و تسویه و قبل از
ترکیب صورت است... فعل «رکبک» که دلالت بر پی درپی برآوردن دارد - بیانی
اعجاب انگیز و اسرارآمیز از پیچیدگی صورت ترکیب یافته انسان است: درصورتی
بس مهم و اسرارآمیز؟! که خواسته است تو را ترکیب نموده، یا برآورده است.
... با نظر به ترتیب و تعبیر این آیه، پس از خلق اولی انسان و تسویههای
پیوسته، استعدادها و قوای انسانی تعدیل گشته و آماده برای بروز عقل و اختیار که
فصل اخیر انسان است شده آنگاه در مسیر تکامل درآمده است و آنچه از صفات و آثار
اکتسابی، صورت بقاء یافته است به وراثت در نسل باقی و منتقل شده است، آنگاه با
ترکیبهای پی درپی صورت باقی و برآمدن به آخرین صورت، شخصیت جدیدی
پدید آمده است»²
نتیجه گیری و پیام نهایی سوره
در نیمه دوم سوره که از آیه «کلا بل تکذّبون بالدین» آغاز میگردد مطلب سیاق دیگری پیدا
میکند که محور آن «یومالدین» است. یومالدین از این جهت که پس از حدوث تحولاتی که
در ابتدای سوره به آن اشاره شده، مرحله «دین» یعنی حساب و جزا آغاز میگردد. کلمه
«دین» در قرآن به معانی متنوعی بکار رفته است که همگی آنها به نوعی با مسئله «حساب»
ارتباط دارند. ۳ در ۱۰۱ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته (با مشتقات) عمدتاً کلمه
«دین» در مفهوم آئین، بصورت شریعت الهی یا قانون حکومتی بکار رفته است که با کلمه
«ملّه» و «طریقه» نزدیک میباشد. به آئین و شریعت از آن جهت دین گفته میشود که در آن
«حساب» و کتاب وجود دارد و هر کس برحسب اعمالش «جزا» میبیند و به همین دلیل هم
۱. پرتوی از قرآن قسمت اول از مجلد آخر صفحات ۲۲۳ و ۲۲۴
۲. همان مدرک صفحات ۲۱۹ تا ۲۲۲
۳. پرتوی از قرآن قسمت اول از مجلد آخر صفحات ۲۲۳ و ۲۲۴
به قوانین حکومتی پادشاهان در قرآن اطلاق «دین» شده است. ۱. بنابر این در کلمه «دین» اطاعت و انقیادی نسبت به قوانین و مقررات (الهی یا بشری) برای کسب «جزئی» که بر اساس «حساب» و کتابی مقرر شده نهفته است.
اما در حدود یک چهارم مواردی که این کلمه در قرآن بکار رفته همان مفهوم اصلی و مستقیم آن، یعنی «حساب» و جزا مورد نظر بوده است که اشارات به «یوم الدین» نیز از آن جملهاند.
در کل قرآن ۱۳ بار جمله «یوم الدین» بکار رفته است ۲ که باستثنای این سوره (علیرغم کوتاهی آن)، در هیچ سوره ای بیش از یکبار نیامده است. از آنجایی که چهار بار کلمه «دین» در سوره مورد تأکید قرار گرفته (که سه بار آن بصورت «یوم الدین» است) میتوان گفت محور اصلی و زیر بنائی آن موضوع «دین» (به معنای حساب) است. چنین تمرکز و تأکیدی روی این کلمه و تکرار چشمگیر آن (کلا بل تکذبون بالدین...یصلونها يوم الدين... و ما ادريک ما يوم الدين، ثم ما ادريک ما يوم الدين) اهمیت کلیدی این کلمه را برای درک مفاهیم دیگر سوره نشان میدهد.
در ابتدای این فصل از تکذیب «دین» (نه يوم الدين) سخن میگوید: «کلا بل تکذبون بالدین»، تکذیب دین، یعنی تکذیب حساب و کتاب و بقای اعمال و رسیدگی بان و جزا و پاداش. یعنی تکذیب رابطه عمل با سرنوشت، که به تکذیب آخرت و بهشت و جهنم میانجامد. اتفاقاً «تکذیب دین» در قرآن منحصراً به همین معنا، یعنی تکذیب ارتباط عمل با سرنوشت و حساب و کتاب و جزا و عقاب بکار رفته است ۳ و گرنه کسی منکر لزوم دین به معنای آئین و شریعت و قانون (بشکل الهی یا بشری آن) نمیباشد.
در سوره «ذاريات» تحقق قیامت را همان واقع شدن «دین» معرفی مینماید (انما تودعون لصادق و ان الدين لواقع) و در سوره نور (آیه ۲۵) جزا و پاداش انسانها را همان «دین» آنها میشمارد (یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق). اتفاقاً مشرکین نیز کلمه «دین» را به نقل قرآن به همین معنای جزا بکار بردهاند و با انکار آن برانگیخته شدن را انکار کردهاند:
ءاذا کنّا تراباً و عظاماً ءانّا لمدینون. (صافات ۵۳)
۱. یوسف (۷۶) ما کان لیآخذا خاه فی دین الملک ...
۲. سورهها و آیات: ۸۳/۱۱ - ۷۴/۴۶ - ۷۰/۲۶ - ۵۶/۵۶ - ۵۱/۱۲ - ۳۸/۳۸ - ۳۷/۲۰ - ۲۶/۸۲ - ۱۵/۳۵ - ۱/۴ (و آیات ۱۵ و ۱۷ و ۱۸ سوره انفطار).
۳. در قرآن روز قیامت بنام یوم الحساب نیز معرفی شده است (۱۴/۴۱ - ۵۳ و ۳۸/۱۶ - ۴۰/۲۷) که در آن هر کس به حساب خود میرسد. بنابراین نزدیک شدن قیامت را نزدیک شدن حساب نامیده است (اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون) انبیاء آیه اول.
۴۹ / انفطار
در این بخش از سوره انفطار، تحقق «دین» را که نتیجه بقاءآثار اعمال و مکتسبات است به دلیل مراقبت نگهبانانی بیان میکند که محافظ اعمال انسان هستند و آنچه از آدمی سر میزند از موضع کرامت مینویسند و بر آنچه میکند آگاهند:
نتیجه چنین مراقبت و محافظتی ثبوت اعمال و بروز آن در قیامت است که نیکان را در نعیم نعمت و فجّار را در جحیم دوزخ درمی آورد (ان الابرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم).
کیفیت ضبط و ثبت اعمال در حیات دنیا و مکانیسم ظهور و بروز آن در قیامت، همچنین ماهیت «یومالدین» برای ما روشن نیست: و ما ادريک ما یومالدین، ثم ما ادريک ما یومالدین!
همینقدر در معرفی یومالدین توضیح داده میشود که «روزی است که در آن هیچ نفسی برای نفس دیگر تملکی ندارد (کاری نمیتواند برای او بکند) و فرمان در آن روز برای خدا است.»
یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ للّه.
*
نامهای خدا
در آیه ششم این سوره (یا ایها الانسان ما غرّک بریک الکریم) نام «رب» و صفت «کریم» تأکید گردیده تا ربوبیت کریمانه او را در عالم هستی، از بینهایت بزرگ آن در عالم کهکشانها تا بینهایت کوچک آن در عالم ذره و نطفه بنمایاند. و در آخرین آیه آن (... و الامر یومئذ للّه) نام جلاله «الله» مورد تأکید قرار میگیرد تا «الوهیت» قاهر او را در صحنه قیامت آشکار سازد. درمیان ۱۱۴ سوره قرآن، این تنها سوره ای است که با نام «الله» ختم میشود. از آنجائی که آخرین آیه و آخرین کلمه هر سوره معنای ویژه ای را در ارتباط با مضامین سوره بیان میکند، «نام جلاله «الله» که پایان بخش این سوره گشته، عظمت مقام او را در تحولات دگرگون کننده نظام عالم در قیامت و حاکمیت «امر» او را در حیات آخرت نشان میدهد.
آهنگ سوره - این سوره از ۱۹ آیه تشکیل گردیده است¹ که آیات آن جمعاً با ۵
«حرف» ختم میشوند:
تغییر آهنگ آیات، همانطور که در سوره قبل توضیح دادیم همآهنگی شگفتی با تغییر مطلب و تحول موضوع در سوره دارد.
¹. باتوجه به محاسبات دکتر رشاد خلیفه، بخصوص قابل تقسیم بودن تعداد مواردی که نام «الله» در قرآن بکار رفته بر عدد ۱۹ و ختمشدن سوره با نام «الله» معنای ظریفی دارد که بر اهل فن پوشیده نیست!
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
در شرح سوره قبل گفتیم که تکیه اصلی سوره «انفطار»، بخصوص نیمه دوّم آن، روی موضوع «یومالدین» به معنای روز ظهور و بروز آثار اعمال و مکتسبات انسان و جزا و پاداش براساس حساب و کتاب میباشد. مقدمات آن سوره در اشاره به تحولات آستانه قیامت تماماً برای بیان این نتیجه بود که در آن روز هرکس بر آنچه پیش فرستاده یا پس گذاشته آگاه میشود (علمت نفس ما قدمت و آخرت). از آنجائی که سورههای قرآن همچون فصول مختلف یک کتاب براساس نظم و ترتیب و هماهنگی ویژهای پشت سرهم قرار گرفته است میتوانیم تداوم و تناسب مضامین سوره فوق را در این سوره مشاهده نموده محور اصلی سخن را تعقیب نمائیم.
سوره انفطار با تأکید و تمرکز روی محور «تکذیب یومالدین» به انتها میرسد و سوره مطفقین همین مطلب را ادامه داده با بیان مصداق و نمونه ای از آن در روابط اقتصادی سوره را آغاز مینماید:
انفطار:
مطففین:
در موضوع «تکذیب یومالدین» تمرکز و تأکید بیشتر سوره مطفقین روی «تکذیب» و سوره انفطار روی «یومالدین» است که چهار بار کلمه «دین» و «تکذیب» به ترتیب در هر یک از سورههای فوق بکار رفته است.
تصدیق «یومالدین» و ایمان و اعتقاد به روز جزا، ملازم با شعور به «مسئولیت» و «تعهد» میباشد. در جوامع انسانی نیز به نسبتی که افراد، آگاهی و اشعار به مسئولیتهای اجتماعی داشته باشند، پایبندی به قوانین جزائی را ضروری شمرده آنرا «تصدیق» مینمایند. برعکس، کسانی که میخواهند از هر قید و بندی آزاد باشند و هرچه دلشان میخواهد بکنند، عملاً چنین ضرورتی را «تکذیب» مینمایند (گرچه زباناً منکر لزوم آن، بخصوص برای غیرخودشان نیستند).
در اصطلاح قرآنی این گروه «فجار» معرفی شدهاند. معنای «فجر» شکافتن است، شکافتن سنگ و جاری شدن آب یا شکافتن پرده شب با نیزه نور در طلوع صبح. به گناه نیز از آن جهت فجور میگویند که پرده حدود و حریم شرع الهی را پاره میکند. فجار کسانی هستند که به دلیل عدم اعتقاد به مسئولیت و حساب و کتاب در اعمال، و انکار روز جزا، بندهای مسئولیت فطری و قانونی را پاره میکنند و با «اساطیر الاولین» نامیدن این مقررات دینی (اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا اساطیر الاولین) و دست و پاگیر شمردن آن، همچون حیوان از بندها شده ای که وارد حریم باغ و مزرعه مردم میشود، به حقوق دیگران تجاوز مینمایند. «وما یکذب به الا کل معتد اثیم». در این آیه نشان داده میشود که «یومالدین» را تنها «معتد اثیم» تکذیب مینمایند. «معتد» به کسی گفته میشود که اهل تعدی و تجاوز با عداوت به حقوق دیگران باشد و «اثم» معمولاً در قرآن به گناهانی اطلاق شده است که عامل خودخواهی توأم با پایمال کردن حقوق دیگران به نوعی در آن بکار رفته باشد (مثل زنا، کتمان شهادت، اخراج و آواره کردن دیگران از خانه و شهر، خوردن اموال مردم، مشروبخواری، خوردن مینه، خودستائی، ربا، بهتان، بدگمانی و...) بنابراین میتوان گفت منشأ تکذیب «یومالدین» عملی و رفتاری است نه ذهنی و اعتقادی و تکذیب در عملکرد ظاهر میشود نه در بیان و اظهار.
همانطور که ذکر گردید منکرین «یومالدین» را (از زاویه عمل و اکتساب) در این سوره «فجار» نامیده و مؤمنین به آنرا «ابرار». و جالب اینکه در سوره انفطار نیز این دو صفت با ذکر سرنوشت هر کدام عیناً تکرار شده است:
انفطار: ان الابرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم
مطففین: کلاً ان کتاب الفجار لفی سجین... کلا ان کتاب الابرار لفی علیین... ان الابرار
لفی نعیم
با این تفاوت که در سوره انفطار غرض اصلی نشان دادن سرنوشت این دو دسته در نعیم یا جحیم است و در سوره مطففین نشان دادن «ثبت اعمال و مکتسبات»، یعنی کتاب
۵۳ / مُطَقِّفِين
اعمال آنها درجهت محدودیت و تنگی (سجین) یا تعالی و ترقی (علیرین) میباشد. سئوالی که در اینجا مطرح میشود علت قراردادن «ابرار» در برابر «فجار» است، قرآن معمولا در برابر فجار، متقین را معرفی کرده ۱، و در برابر «بر»، «اثم» را قرار داده است ۲. متضاد عمل «فجار» که لجام گسیختگی و پاره کردن حدود است با عمل «متقین» که پایبندی و حفظ و نگهداری حدود است توجیه میشود. کما آنکه معنای «بر» نیکی کردن و احسان به دیگران و ایثار و فداکاری برای مردم و معنای «اثم» برعکس آن یعنی اختصاص حقوق و منافع دیگران برای «خود» میباشد. اما اینکه چرا در برابر «فجار» بجا «متقین»، «ابرار» را قرار داده است، شاید در نتیجه و محصول این دو عمل باشد. تقوی عمل نیست بلکه اراده ای است که مانع ارتکاب فجور میگردد، در حالیکه «بر» احسان به دیگران و «عمل صالح» است و در این سوره از آنجایی که رابطه عمل و اکتساب انسان با «یوم الدین» مورد نظر است بجا تقوی، «بر» را قرار داده است که نتیجه و محصول آن میباشد. پس ابرار همان متقیاناند. شباهت دیگر این دو سوره تأکیدی است که هر دو به جنبه بقای اعمال و ثبت و ضبط مکتسبات انسان دارند که در ارتباط با محور «یوم الدین» شرط اصلی میباشد. در سوره انفطار از محافظینی یاد میکند که با دید کرامت اعمال انسان را «مینویسند» و آنچه میکند میدانند: و آن علیکم لحافظین، کراماً کاتبین، یعلمون ما تفعلون. در این سوره نیز از «کتاب» اعمال، همانکه کراماً «کاتبین» نوشتهاند سخن میگوید: کلاّ آن کتاب الفجار لفی سجین ... کلاّ آن کتاب الابرار لفی علیین. به این ترتیب معلوم میشود آنچه در سوره قبل به اشاره و اجمال در نقش فرشتگان نویسنده اعمال بیان گردید، در این سوره به تفصیل و تشریح تعقیب گشته سرانجام نوشته آنان را در کارنامه ای که دو گونه «رقم» خورده است نشان میدهد؛ ارقامی از نمرات منفی که نمایاننده سجین است، یا ارقامی از نمرات مثبت که نشانی از علیین و علو درجه و مقام آنهاست: و ما ادريک ما سجین، کتاب مرقوم ... و ما ادريک ما علیین، کتاب مرقوم ... و بالاخره مشابهت دیگر این دو سوره در یکسانی نمایش سرنوشت این دو دسته میباشد: در هر دو سوره این آیه تکرار شده است که: «ان الابرار لفی نعیم» و در هر دو سوره تاکید کرده است که فجار دوزخ را خواهند چشید
۱ مثل: سوره شمس ۹۱/۸ (فالهمها فجورها و تقواها) و سوره ص ۲۸/۳۸ (ام نجعل المتقین کالفجار).
۲ مثل: مائده ۵/۲ تعاونوا علی البر والتقوی ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان - و سوره مجادله ۹/۵۸ ... فلا تنتاجوا بالاثم و العدوان و معصیت الرسول و تناجوا بالبر و التقوی ...
انفطار: ان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین.
مطففین: کلان کتاب الفجار ... ثم انهم لصالوا الجحیم
آنچه گفته شد پیوند طبیعی آیات سوره مطففین را با سوره قبل، همانند فصول پیایی
یک کتاب، نشان میدهد. چنین پیوندی با سوره بعد (انشقاق)، که بجای خود به خواست
خدا توضیح داده خواهد شد به روشنی به چشم میخورد. درسوره انفطار از کیفیت ثبت و
ضبط اعمال سخن میگوید، در مطففین از دوگانگی ارقام مثبت و منفی آن (سجین و
علیین) و در سوره انشقاق از عکس العمل گیرندگان کارنامه در پایان سال!
مسروراً ...
*
عمل و اکتساب
از دیگر شباهتهای ظریف این دو سوره (انفطار و مطففین)، نشان دادن نقش «اعمال و
افعال» انسان در سرنوشت او میباشد؛ سوره انفطار از آگاهی فرشتگان بر «فعل» آدمی سخن
میگوید (یعلمون ما تفعلون)، و سوره مطففین با کلمه «یفعلون» ختم میشود (هل
ثوب الكفار ما کانوا يفعلون)! همانطور که بارها گفته شده، آخرین آیه یا کلمه هرسوره
(همچون اولین آیه یا کلمه آن) معنای بخصوصی را در ارتباط با محتوی و مضمون سوره و
محورهای اصلی آن افاده میکند که بگونهای جمع بندی و خلاصه و عصاره آن بشمار
میرود. گرچه سورههای چندی در قرآن با کلمه «یعملون» ختم شدهاند، امّا منحصراً این
سوره با کلمه «يفعلون» پایان یافته است.
اکنون ببینیم چگونه «فعل» انسان در سوره مطففین مورد توجه قرار گرفته است:
اولاً نام سوره و آیات ابتدائی آن که بر افعال مضارع یستوفون و یخسرون تأکید دارد
و ابستگی «بعث» و قیام نهایی انسان بسوی رب العالمین را با چگونگی رفتار او با مردم در
روابط اقتصادی نشان میدهد. این روابط و مناسبات که زمینه و بستر برانگیختگی و قیام
انسان و رشد و کمال او میباشد مثال و مصداقی است برای نشان دادن «نقش عمل»
«تطفیف» (که کم فروشی ترجمه شده، ولی معنای آن گسترده تر از کم فروشی در مبادله شیء و
کالا در ازای پول میباشد و در مشاغل و موارد دیگر در تعهدات فیمابین و خرید خدمت در
۱. سورههای هود (۱۱)، نمل (۲۷)، حجرات (۴۹) و منافقون (۶۳)، این سورهها با آهنگ یکسانی با حروف
«ن» و «م» ختم شدهاند که هماهنگی الحان و اصوات نشانگر هماهنگی محتوی و مضمون آنها میباشد.
۵۵ / مُطَفِّفین
کار معلمی، کارمندی، پزشکی، مهندسی و ... مصداق دارد) نمونه ای است از عمل منفی انسان، اینکه شخص هنگام دریافت کالا یا خدمت از دیگران تمام و کمال تحویل بگیرد اما هنگام پرداخت حقوق دیگران و انجام خدمت از کالا یا کار بدزدد و کسر بگذارد، انحرافی است از حق و عدل در مناسبات اجتماعی و اقتصادی که او را از مسیر کمال انسانی بسوی رب العالمین باز میدارد.
الايْطُن اولئك النهم مبعوثون، ليوم عظيم، يوم يقوم الناس لرب العالمين
در اين سوره چندين بار با بكاربردن فعل «كانوا» كه پيوستگي و استمرار كاري را
میرساند عملكرد منفی مطففين را كه با كردار خود «يوم الدين» را تكذيب مینمايند نشان
داده است:
آیه (۱۴) کلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون
آیه (۱۷) ثم يقال هذا الذي كنتم به تكذبون.
آیه (۲۹) ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون
آیه (۳۶) هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون
استمرار بر گناه (تكذيب، خنده مسخره آميز مؤمنان و ...) وتكراران (كانوا يكسبون - كانوا يفعلون) موجب ثبوت اين حالات در نفس و «تكوين» شخصيت فاجر گونه میشود. به اين ترتيب آثار و نتايج اعمالی كه با افعال مضارع در اين سوره از تكذيب كنندگان مستوليت انسانی و حساب و كتاب و يوم الدين نشان داده شده (يستوفون، يخسرون، يكذبون، يضحكون، يتغامزون، فكهين) رسوبات و زنگاری را بوجود میآورد كه دل انسان را تيره ساخته مانع رسيدن نور حق به آن میگردد (کلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون)، «مكتسبات» كه نتيجه «عمل» و دستاورد زندگی انسان میباشد يا سبب تعالی و ترقی انسان گشته (عليين)، با سبک کردن بار آدمی موجبات صعود و عروج را فراهم میسازد، و يا با سنگینی تدريجی رسوبات انباشته گناه، اورا در تاريکی زندان اعمال خود محبوس میسازد (کلا ان كتاب الفجار لفی سجين).
اين طبيعی و مسلم است كه قلب زنگار گرفته از مكتسبات دنيائی (كلابل ران على قلوبهم...)، در روز برانگيخته شدن دستاوردهای مكمون در نهاد نفوس (يوم البعث)، در حجاب و پرده همان رسوبات متراكم و ضخيم شده اعمال خود قرار میگيرند و از مشاهده جلوه نورانی پروردگارشان محروم میمانند (کلا انهم عن ربهم لمحجوبون)، تأکيد
۱. همچنين تحقير ديگران به گوشه چشم و ابرو (يتغامزون) و ريشخند كردن مردم (يضحكون) و ابراز خوشحالی از موضع و موقعيت خود در جمع هميالگيها (فكهين)
روی رب مضاف (ربهم بجاى «رب») نشان میدهد که این گروه زمینههای تربیت خود را در ارتباط با «رب» خود تباه و فاسد ساختند و استعداد و آمادگی خود را ضایح نمودند که نتیجه چنین فسادی چشیدن عوارض آن است:
در حالیکه «ابرار» به دلیل روشندلی و قلب پاک و پالوده از گناهی که در دنیا داشتند، در قیامت که روز ظهور و بروز و عینیت یافتن زمینههای بالقوه اعمال است، با دل درخشان خود، بدون آنکه حجاب و مانعی برآن سایه افکند یکسره «نگاه» میکنند و جلوههای حقيقت و جمال ربوبی و جزای اعمال خود را در حالیکه به مقامات بلندی «تکیه» دارند میبینند:
اوج چنین نظارهای که آثار لذت و خرمی آن در رخسار ظاهر میگردد نظاره «بسوى» پروردگار است که در سوره واقعه (۲۳/۷۵) به آن اشاره شده است: وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره
تنها کفار نیستند که با قلب تیره خود در روز برانگیخته شدن نهادها محروم از «نظاره» بسوى حقايق و انوار میشوند، منافقین نیز به روایت سوره حديد (آیه ۱۳) از مؤمنین صادق تمنای لحظه ای «نظر» میکنند تا مگر از نور نگاه آنها اقتباس نمایند:
یوم يقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم، قبل ارجعوا وراءکم
فالتمسوا نوراً ...
*
نامهای الهی - در این سوره از نامهای نیکوی الهی فقط دو بار رب مضاف بکار رفته است که ارتباط مضامین سوره را با مسئله «ربوبیت» نشان میدهد: آیه ۵ (یوم يقوم الناس لرب العالمین، آیه ۱۵ (کلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون)
۱. گویا تمثیل و تشبیه نوشته فجار به «سجین» که صورت ثبت شده اعمال آنهامی باشد، به دلیل زندانی شدن در دیواره بلند و سقف ضخیم رسوبات گناه باشد که مانع اوجگیری میگردد در حالیکه ابرار از ارتفاعات «علیین» بدون حجاب و پرده اخذ نور میکنند.
۵۷ / مُطَقِّفِين
به «م» ختم شدهاند به این کلمات منتهی میشوند: عظیم، مرقوم، اثیم، جحیم، نعیم، مختوم، تسنیم).
۱- در هر دو مورد فجار و ابرار، نامه عمل آنها را با صفت «مرقوم» یعنی رقم خورده و ثبت شده مشخص کرده است. با این تفاوت که بدنبال صفت مرقوم برای فجار، ویل و وای چنین نامه عملی را برای مکذبین بیان کرده است، درحالیکه درمورد ابرار گواهی یا شهادت مقربان را اضافه کرده است، همچون کارنامه ای که ننگ نمراتش ندامت ویل و وای را بدنبال میآورد و کارنامه گواهی شده ایکه هم دارنده اش میل دارد به دیگران نشان دهد و هم دیگران.
مشتاق دیدن آن هستند:
۲- معمولاً «فجار» برای آنکه بی بندو باری و پرده دری خود را توجیه نمایند دم از روشنفکری و همآهنگی با زمان و علم و تمدن و ... میزند و دین و شریعت را که با وضع قوانین مانع فسق و فجور آنها میگردد «اساطیر الاولین» (نوشتههای باستانی و نسلهای پیشین) مینامند. اینها آزادی در گسیختن بندهای اخلاقی و پیروی از تمایلات نفسانی را دلیل روشنفکری و ترقی و پیشرفت میدانند درحالیکه آزادی واقعی در رها شدن از تعلقات دنیائی و رسوبات گناه و غل و زنجیرهای وابستگی به آن میباشد.
۳- قرآن معمولاً در کنار معرفی دو گروه مختلف ابرار و فجار که به عناوین دیگری همچون اصحاب الیمین (یا میمنه) و اصحاب الشمال (یا مشمشه) و غیره معرفی شدهاند، از گروه سومی بنام «مقربین» که پیشتاز در ایمان و عمل هستند نام میبرد و بهشت آنها را با همه مختصاتش از بهشت ابرار متمایز میسازد، گویا برگزیده ترین و کامل ترین «ابرار» همان مقربین هستند. در این سوره در مقام تشبیه و تمثیل و در قالب لغات، ذوقیات و درک وفهم دنیائی ما از شراب بهشتی ابرار و مقربین یاد میکند که با هم تفاوت فراوانی دارند. ابرار از جامی مینوشند که با مشگ مهرشده و با تسنیم (آنچه بالا میبرد و برتر میآورد) آمیخته گشته است (یسفون من رحیق مختوم ختامه مسک ... و مزاجه من تسنیم)، درحالیکه برای مقربان جام و کاسه ای درکار نیست و اختلاط و امتزاجی هم وجود ندارد. بلکه کما و کیفآ به سرچشمه ناب و خالص آنچه شراب ابرار با آن آمیخته شده رسیدهاند ... و
«مزاجه من تسنیم، عیناً یشرب بها المقربون»...
۴- رقابت در دنیا برای ربودن جام شراب اخروی - معمولاً رقابتهای دنیائی در مسابقه قدرت و ثروت بخاطر لذات و شهواتی همچون میگساری و جامهای شراب زائل کننده عقل است. در حالیکه در این سوره توصیه مینماید در چنین شرابی (فی ذلک)، (نه شرابهای دنیائی) با یکدیگر رقابت نمائید، شرابی که ابراز از آن مینوشند:
یسقون من رحیم مختوم، ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون.
تفاوت دیگری هم که این جام با جامهای شراب دنیائی دارد این است که جام آخرت به دلیل تفاوتی که دار جزا با دار عمل دارد به انسان نوشانده میشود (یسقون) و زحمتی برای کسب آن وجود ندارد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره از جهات عدیدهای مطالب سوره قبل (مطففین) را ادامه میدهد و از بُعد و زاویه دیگری به تبیین مسئله میپردازد. ذیلاً مشابهتهای این دو سوره را که انسجام و پیوستگی موضوعی، و تداوم محورهای مشترکشان را نشان میدهد یادآوری میکنیم:
۱- مشخص ترین محور مشترک این دو سوره موضوع «کتاب» اعمال انسان است که صورتهای ثبت و ضبط شده عملکرد او را با کیفیت بخصوصی که مکانیسم آن از دید علمی ما پنهان است در روز جزا ظاهر مینماید.
سوره مطففین:
سوره انشقاق:
در سوره مطففین کیفیت متضاد «کتاب» فجار و ابرار را شرح میدهد و در سوره انشقاق عکس العمل این دو گروه را هنگام دریافت کتاب عمل. مثل اینکه یکبار از تفاوت نمرات کارنامه قبولشدگان و مردودین صحبت کنند و یکبار از صحنه مشاهده کارنامهها در پایان سال تحصیلی.
۲- در هر دو سوره برانگیختگی دائمی و حرکت مستمر تحول آفرین انسان را در مسیر «شدن» و «کمال یافتن» نشان میدهد. با این تفاوت که در سوره مطففین برانگیختگی و از
۶۰ / نظم هرآن
قوه به فعل درآمدن۱ دائمی انسان را برای (یا درجهت) روز عظیمی که مردم برای پروردگار
جهانیان قیام میکنند نشان میدهد (الایظن اولثک انهم مبعوثون، لیوم عظیم، یوم
یقوم الناس لرب العالمین)، و در سوره انشقاق به چگونگی این برانگیختگی، که حرکتی
مستمر و مؤثر (کدح) از طریق بکارگیری همه نیروهای جسمی و فکری برای وصول به
مطلوب میباشد (یا ایها الانسان آنک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه) اشاره میکند. در هر
حال در هر دو سوره ماهیت تحول پذیر نفس آدمی که نامه عمل، او را بر حسب تغییر و تحول
دگرگون میسازد مورد تأکید قرار میگیرد.
در سوره مطففین ناباوری (ظن و احتمال ندادن) کافران را به برانگیختگی نقل میکند
(الایظن انهم مبعوثون) و در سوره انشقاق همین ناباوری را نسبت به هر گونه دگرگونی و
تغییر (انه ظن ان لن یحور)
۳- در هر دو سوره از سرور و خنده کافران در دنیا و (برعکس) از شادی و نشاط
مؤمنین در آخرت خبر میدهد:
مطففین: کافران: ان الذین اجر موا کانوا من الذین آمنوا یضحکون ... و اذانقلبوا الی اهلهم
انقلبوا فکهین.
مؤمنین: تعرف فی وجوههم نضرة النعیم ... فالیوم الذین آمنوا من الكفار
یضحکون (۲۴ و ۳۴)
انشقاق: کافران (دردنیا): انه کان فی اهله مسروراً (۱۳)
مؤمنین (درآخرت): و ینقلب الی اهله مسروراً (۹)
۴- مطالب هر دو سوره پیرامون مکتسبات و کارنامه عمل دو گروه «مؤمن و کافر» است.
بنابراین نه بحث شرک در کار است و نه بحث نفاق. باورکردن و ایمان آوردن به بقای آثار
اعمال در روز جزا (یوم الدین) و «ربویت» حاکم بر کلیه این تحولات، یا انکار آن و ناسپاسی
و سرپوش گذاردن (کفر) بر این حقایق مسلم است. به این ترتیب صفت مؤمن و کافر در هر
دو سوره غالب میباشد.۲
همچنین نتیجه کفر که «تکذیب» میباشد (بل الذین کفروا یکذبون) در هر دو سوره
۱. معنای بعث، در کلیه حالات آن نوعی برانگیختگی و از قوه به فعل درآمدن است. بعثت پیامبران برانگیختن
استعدادهای پاک در زمین و زمانهای آلوده و تاریک است، بعثت روز قیامت، برانگیخته شدن و از قوه به فعل
درآمدن ذرات وجود انسانها است، بیدار شدن از خواب یا فرستادن کسی برای انجام کاری (که هر دومورد با
کلمه «بعث» در سوره کهف بکاررفته) به نوعی برانگیختن و استعدای را بکارانداختن میباشد.
۲. سوره مطففین آیات ۲۹-۳۴ و ۳۶ و سوره انشقاق آیات ۲۰-۲۲-۲۵
۶۱ / انشقاق
(بویژه در سوره مطففین) کاربرد مهمی پیدا کرده است و نشان میدهد ندیده گرفتن و انکار حقایق و واقعیات منجر به دروغ شمردن توحید و هدایت و آخرت میگردد:
مطففین: (۱۰) ویل للمکذبین، (۱۱) الذین یکذبون بیوم الدین، (۱۲) و ما یکذب به الا... (۱۷) ثم یقال هذا الذی کنتم به تکذبون
انشقاق: (۲۲) بل الذین کفروایکذبون
۵- موضوع به آتش درآمدن و چشیدن نتیجه عمل مورد تاکید هر دو سوره میباشد:
مطففین: (۱۶) ثم انهم لصالوا الجحیم.
انشقاق: (۱۲) و یصلی سعیراً.
۶- ازمیان اسماء نیکوی الهی، نام «رب» بطور مشخص و چشم گیری در هر دو سوره جلوه دارد. بنابراین موضوع «ربوبیت» و مسئله تدبیر و اداره حکیمانه جهان هستی در تمامی مراحل حرکت کمال پذیر خود محور اصلی میباشد:
مطففین: (۶) یوم یقوم الناس لرب العالمین (۱۵) کلاً انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون
انشقاق: (۲) و ۵) و اذنت لربها و حُقت (۱۵) بلی ان ربه کان به بصیراً لازم به تذکر است که در سوره مطففین بجز نام «رب» نام دیگری بکار نرفته و در سوره انشقاق منحصراً یکبار نام جلاله «الله» و یکبار نیز نام «بصیر» بکار رفته است.
حرکت، تغییر و تحوّل
محور اساسی سوره که در تمامی بخشهای آن، علیرغم تغییر ظاهری مضامین، جلوه میکند «حرکت» ذاتی و جوهری تمامی پدیدههای عالم وجود است که موجب تغییر، تحول، تطور و تکامل دائمی مخلوقات میگردد. جهان برخلاف تصور سطحی و دید ظاهری ما نهادی آرام و ایستا نیست، از ذره تا کهکشانش درحال حرکت و شناوری (سباحه) و هدفداری است که مبدأ و مقصد و مسیری را اثبات مینماید. انسان نیز به عنوان جزئی از عالم وجود و خلقی از مخلوقات خدا مشمول قانون حرکت و تغییر و تحول است که همچون مسافری در راهی بیپایان بسوی مقصدی بینهایت روان میباشد. وقتی حقیقت حرکت و تغییر و تحول ناشی از آنرا پذیرفتم ناگزیر سه اصل ملازم و منتج از آنرا نیز باید بپذیریم: ۱- وجود نیروی محرک در نقطه آغاز و در ادامه مسیر (توحید، ربوبیت و تدبیر)، ۲- هدایت و سوق دادن هر پدیده بسوی هدف (هدایت و کتاب و نبوت)، ۳- مقصد حرکت (آخرت).
از سه اصل عمومی فوق نتایج مهم دیگری نیز گرفته میشود که مطالب این سوره
عمدتاً درجهت تبیین آنها میباشد.
۱- انسان (یا اشیاء و پدیدههای مخلوق دیگر) مجموعههای از قوا و استعدادهای گوناگون است ۱ که در جریان «حرکت» و «ابتلا» به «فعلیت» میرسد و به اصطلاح ساخته میشود. این همان «صیرورت الی الله» (خداگونه شدن) است که در آیات زیادی به آن اشاره شده است ۲ و این سوره با تأکید «یا ایها انسان انک کادح الی ربک کدحآفملاقیه» و سوره قبل (مطففین) با استفهام توبیخی «الایظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم» برچنین حرکت و تلاش سخت پی گیر و برانگیختگی مستمر و دائمی (نه تنها آینده) اشاره میکند.
۳- وقتی نیروهای «بالقوه» هر پدیدههای در مرحله و دوره معینی از حیات آن به «فعلیت» رسید و استعداد و ظرفیت وجودی آن مملو گردید، آنچه از آفرینتر او اراده شده «تحقق» مییابد و از بدنه و محیطی که به آن بستگی داشته و از آن ارتزاق میکرده «انشقاق» پیدا میکند و منفصل و منفک میشود (اذا السماء انشقت و اذنت لربها و حُقت).
همچنانکه میوه پس از رسیدن (به فعلیت رسیدن قوای درون هسته و تخم) و مملو شدن ظرفیت آن از مواد غذائی و آب و شیرینی و ... «تحقق» مییابد (هدف درخت برآورده میگردد) و از شاخه جدا میشود (انشقاق) و دراختیار مصرف کننده برتر قرار میگیرد یا نسل را تداوم میبخشد. و به همین ترتیب جداشدن طفل از رحم مادر پس از ۹ ماه و جداشدنهای مشابهی که میلیونها نمونه آن در گیاهان و حیوانات و انسانها مشاهده میگردد ... و چنین است جداشدن انسان از رحم دنیا در «یوم الفصل».
۲- هر پدیدههای وقتی به فعلیت رسید و ظرفیت وجودی اش برشد، در این مرحله تكوینی، به زبان حال اعلام و ابراز آمادگی برای جداشدن از نظام قبلی (انشقاق) و پیوستن به نظام جدید مینماید. درواقع هر استعدادی که از هر مستعدی بروز کند قول و سخنی است که آمادگی او را برای قدم گذاشتن به مرحله بالاتر اعلام میدارد. چنین حالتی را، که همواره رابطه ای دوطرفه دارد، در این سوره (و بطور کلی در قرآن) «اذن» مینامد. معنای اذن بقول مرحوم طالقانی (ره) «از مقام بالا و متصرف، اجازه یا رفع مانع برای کاری است که مأذون آماده آنست، و در مرتبه پائین و مورد تصرف ابراز آمادگی است». «اذن» مخلوقات الزاماً با زبان «قال» نیست، همچنانکه رنگ و بو و ظاهر میوه رسیدن آنرا اعلام مینماید، آسمانها و
۱. الانسان آیه (۲) انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه ...
۲. جمعاً ۲۹ بار کلمه مصیر (ومصیراً، مصیرکم، تصیر) در قرآن بکار رفته است که ۱۳ مورد آن جهنمی و گرفتار آتش «شدن» است که با کلمات: ساءت مصیراً، وبش المصیر توصیف شده، بقیه آن که با کلمات: الی الله، الينا، الیک، الی، الیه (المصیر) آمده حرکت بسوی خدا را نشان میدهد.
۶۳ / انشقاق
زمین نیز هنگام رسیدن به مرحله نهایی خود با زبان حال و تکوینی خود ابراز آمادگی برای تغییر و تصرف مینمایند: ... و اذنت لربها و حُقّت
۴- موجودات عالم در حرکت بسوی هدفی که از آفرینش آن ها مورد نظر بوده ارتباطی با محیط خارج برقرار مینمایند و در این مبادله خود را تغییر میدهند و متحول میسازند، همچنانکه درخت در ارتباط با آب و خاک و نور و هوا صاحب «مکتسباتی» میشود که در نهادش ضبط و ثبت میگردد و از طریق لایههای پوسته، رنگ برگها، طراوت با خشکی شاخهها و کیفیت میوهها «کتاب» عمل خود را در ارتباط با محیط خارج ظاهر میسازد، انسان نیز در ارتباط با خدا و خلق و خود، طی فرایند اراده و عمل، آنچه «کسب» میکند، حروف، کلمات، خطوط و صفحات «کتاب» وجود خود را رقم میزند و نامه اعمالش را برای روز برآگیخته شدن نهایی مینویسد. این همان کتابی است که در این سوره و سورههای دیگر نیز به آن اشاره شده است. اگر به معنای اصلی کتاب که ثبت و ضبط و حفظ از زوال است توجه داشته باشیم، بی جهت ذهنمان در تصویر خطوط نوشته شده در کتابی کاغذی با جلدی مقوایای خلاصه نمیشود. این کتابی است که در سجین یا علیین قرار دارد و به دست راست یا از پشت سر داده میشود: فاما من اوتی کتابه بیمینه... و اما من اوتی کتابه
وراء ظهره...
کتاب عمل هر کسی در واقع چیزی است که در ظرف وجود خود کسب کرده و دستاوردی است که براساس آن مورد قضاوت قرار میگیرد. این مبادلات که تماماً مشهود علم الهی است (والله اعلم بما یوعون ۱) بتدريج شخصیت انسان را میسازد و «صیرورت» او را تحقق میبخشد.
۵- محصل مدرسه، به نسبت تلاشی که برای فهم درس معلم میکند و از او فرا میگیرد، همانند او میشود و به او نزدیک میگردد تا جایی که کلیه معلومات معلم را در ظرف (وعايه) وجود خود جذب میکند و به سراغ کلاس و معلم دیگری میرود تا از نو آموزشی دیگر بگیرد. در حقیقت با هر سخنی که از معلم یاد میگیرد به «ملاقات» علمی او نائل شده و اندیشه خود را با اندیشه او «تلاقی» میدهد. ملاقات مستمر انسان با رب مضاف (زمینههای ربویی نهاد خویش ) چنین است، در تلاش سخت و مستمر انسان بسوی پروردگار خویش هر قدمی ملاقاتی است (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً
۱. فعل «بوعون» از ریشه وعی، حفظ و جمع آوری و ذخیره مستمر را میرساند. به ظرف از آن جهت «وعاء» میگویند که در آن اشیاء جمع آوری و ذخیره میگردد. همچنین به سینه انسان که مخزن جمع آوری علم و حکمت است و به گوش شنوا که نگهدار و حفظ کننده حقایق است (اذن و اعیه).
فملاقيه)، که تلقی و القاء حاصله از آن تناسب با فاصله ملاقات کننده دارد، در آیه فوق جملههای اسمی: کادح و فملاقيه، که محدود به زمان نیستند حالت دائمی چنین تلاش و ملاقاتی را نشان میدهد ۱، گذشته از آن، ملاقات کننده با «الله» ملاقات نمیکند، بلکه «رب» خود (ربک) را ملاقات میکند و این تفاوت ظریفی دارد که بر آگاهان به معانی اسماء الهی پوشیده نیست ۲ (همچنانکه محصل در آموزش از معلم به ملاقات شخص و ذات او نائل نمیشود، بلکه با القائات «مربی»، آثار «تربیتی» را تلقی مینماید و به ملاقات تراوشات تربیتی او نائل میگردد).
چنين برداشتی از مسئله «ملاقات» دقيقاً در راستای معنای «ربوبيت» قرار دارد و در جهان بینی توحیدی مرز میان توحید و شرک را تبیین مینماید، مشرکین نقش خدا را تنها در لحظه خلقت انسان تصور میکردند و ملاقاتهای بعدی و آخرت را انکار میکردند، در حالیکه یک موحد، خدا را همواره حاضر و ناظر و شاهد میبیند و خود را در هر لحظه ای مسافر ملاقات او مییابد.
تمثيل و تشبيه
پس بطور خلاصه، قبل از آنکه به محتوای سوره بپردازیم و جلوههای چنین نظام متحرک و متحول و متغیری را مشاهده کنیم، در قالب مثالی که از معلم و محصل و مدرسه زده شد جمع بندی و عصاره گیری مینمائیم:
۱. بخصوص حرف «ف» در فملاقيه (بجای ثم ملاقيه) نتیجه و فرع بودن فوری ملاقات را نسبت به تلاش نشان میدهد.
۲. نام نیکوی «رب» همواره در قرآن با ضمائر (ربک، ربه، ربنا، ربی...) یا مضاف اله (رب العالمین، رب السموات) و الارض (رب) آمده است و بصورت «رب» مستقلاً بکار نرفته است در حالیکه «الله» (نه اله) درست بر عکس است.
(والله اعلم بما یوعون)، عرضه و «القاء» (بیرون افکندن) نماید و ذهن خویش را «تخلیه» کند
تا بر اساس آنچه عرضه نموده نمره کسب نماید (و الفت ما فیها و تخلت)
یا اینکه نیروهای خویش رادر پایان هردوره برای کسب علم مصرف کرده و همه را به
فعلیت رسانده باشد.
بسوی آن «کشیده» میشود (مُدّ الیه). به همین نحو زمین در پایان مرحله عمر دنیائی اش، از
وضعیت ثابت فعلی خود خارج شده و بسوی مدار و جاذبه ای که پس از نابودی خورشید
بوجود میآید کشیده میشود (و اذا الارض مدّت و ...)
تحميل نماید (یا ایها الانسان انک کادح ...)
(الی ربک ...)
(الی ربک فملاقیه)
نهادش همچون نوشته بر کاغذ حک میشود و ثبت و ضبط میگردد و «کتاب» مصون از
زوال او را تشکیل میدهد.
علمی اش متراکم تر میگردد و درجه به درجه و طبقه به طبقه بالاتر میرود. این طبقات هر
یک از طبقه قبل ناشی شده و بر آن استوار است (لترکین طبقاً عن طبق)
را تشکیل میدهد:
به آسانی از آن میگذرد و گیرنده چنین کارنامه ای با خوشحالی و سرور بسوی هم ردیفان
خود برمی گردد ( ... فسوف يحاسب حساباً پسيراً و ينقلب الى اهله مسروراً)
باور نداشت (انه ظن ان لن يحور) حسابی از پشت سر و گذشته باید پس دهد و در قهقرا و
وازگونگی درحالیکه آرزوی مرگ میکند گرفتار آتش اعمالش میشود:
جلوههای حرکت و تغییر و تحوّل
چنانکه گفته شد محور این سوره بر نمایش مراحل مختلف حرکت پدیدهها و
چگونگی تغییر و تبدّل و تطور مقطعی آنها قرار دارد. کلّ سه موضوع متفاوت را به عنوان
سه پرده و صحنه برمی گزیند که در هر کدام مرحلهای خاص از سیر حرکت تحولی را به
نمایش میگذارد.
پرده اول
تحول در اسمان در این پرده صحنه پایانی عمر زمین و آسمان را ارائه میدهد که با
انشقاق از نظام فعلی (کهکشان یا شاخه کهکشانی و یا منظومه شمسی) ابراز آمادگی برای
تغییری بنیادی و پیوستن به نظامی و جاذبهای جدید میکند. در این مورد مرحوم طالقانی
(ره) در تفسیر پرتوی از قرآن توضیحات عالمانه و دقیقی دادهاند که ما را از هر شرح اضافی
بی نیاز میکند. بنابراین عیناً خلاصهای از نظریات ایشان را نقل میکنیم:
«اکنون از کلمه آسمان جز فضاء و کهکشانهای در میان فضا، و ستارههای آنکه
قسمت بیشتر کهکشانها را تشکیل میدهند چیز دیگر تصور نمیشود. مقصود از این
آسمان (سماء) که آیات قرآن، انفطار و انشقاق آنرا اعلام نموده است، نمیتوان فضاء
باشد زیرا فضاء آنچنان جسمی نیست که ازهم گسیخته و جدا شود، کهکشانهای
دیگر هم ارتباط مستقیم با ما ندارند. ...
فرض دیگر این است که مقصود از «السماء» در این آیاتی که از انفطار و انشقاق
آن و از هم گسیختن ستارههای آن و دگرگون شدن زمین به تبع آن خبر میدهد، قطعه
یا خوشهای از کهکشان باشد که پیوست به آن است و خود متضمن ستارگان درخشان
و منظومه شمسی ما میباشد. در این فرض آن اشکالاتی که در فرض تطبیقی آسمان
(سماء) این آیات با فضاء کهکشان، یا منظومه شمسی است، پیش نمیآید. و مخالف
با ظاهر این آیات نیست. و این نظر را از جهاتی آخرین تحقیقات و کشفیات
کیهان شناسی تأیید مینماید...
از مجموع این نظریات و مشاهدات علمی و تأیید این دو راویت میتوان فهمید
که آسمان ما، منظومه شمسی ما و کواکب دیگری است که مانند آونگ انگور بهم
پیوسته است و یکی از شاخههای پیچیده کهکشان ما میباشد چنانکه کهکشان ما
یکی از میلیونها کهکشان مارپیچ و شاخهای است که به مرحلهای از تکامل رسیدهاند. این مجموعهای اختری که با سیارات و خورشید ما و دیگر کواکب آن زمین را فرا گرفته و آسمان ما را بیا ساخته است، زمانی به آخرین مرحلهای تکامل و عمر خود میرسد و از پیکر بزرگ کهکشان جدا میشود: «اذا السماء انتقت».
در سراسر زنجیرهای اصلی و فرعی پدیدهها و به صورتهای گوناگون، اشتقاق (برآمدن) و انشقاق (جداشدن) و پیوستن مشهود است: هرگونه ترکیب عنصری آنگاه که بصورت کاملی درآمد از عناصر اصلی خود جدا میشود و بصورت مستقل و در دسترس پرورش دیگر درمیآید. بذر گیاهها و میوهدرختها و نطفه و جنین حیوانات در هر مرحلهای تا بصورت کامل و قابل بقاء در نیامده است از موطن و شاخه اصلی خود بطور طبیعی جدا نمیشوند، هر یک از اینها همین که بصورت کامل رسید از پوستها و پردههای خود بیرون میآید و از شاخه داخل خود جدا میشود و تحقق مییابد. این همان گاه است که رسیدن به کمال و قابلیت بقاء خود را اعلام میدارد. این نظام برآمدن و رسیدن و آمادگی و جدایی که از لوازم حرکت و تحول میباشد در محسوسات و مشهودات ما و در همه پدیدههای مادی با اشکال مختلف چون قوانین ثابت نمایان است، از این جهت در آنچه بیرون از دید ما میباشد نیز باید این قانون جاری باشد: درواقع این کهکشانهای عظیم مانند شاخههایی از درخت تنومند خلقت است که ریشههای آن در اعماق عناصر طبیعت جای دارد و تنه و شاخههای آن در اطراف فضا برآمده است و محصول و میوه آنها ستارهها و منظومهها و آنچه دربردارند و میپرورانند، میباشد؛ چون دوره پرورش هریک یا هر مجموعهای از آنها کامل گشت و آماده شد، و تحقق یافت از شاخه اصلی جدا میشود: «اذا ... لربها و حقه».
بنابر این نظام و قانون طبیعی، گسیختن (انفطار) آسمانها و منظومهها و جداشدن (انشقاق) هریک از پیکرهای اصلی عالم خود نتیجه تکامل صورتهای مادی و رسیدن به غایات است. به این ترتیب که قوه که اصل جهان است تبدیل به ماده میشود و از ترکیبات مادی صورتها پدید میآید و در مسیر تکامل پیش میرود و چون به غایات خود رسیدند صورتهای تحقق یافته که از دید و اندیشه و علم ما بیرون است، مانند میوه و جنین از اصل خود جدا میگردند و از قشرها بیرون میآیند و به قدرت ربویی برتری پیوسته میشوند ...
از این دید نهائی و نظر عالی قرآنی، انفطار و انشقاق آسمان مانند همه موجودات مادی، نتیجه تکامل و در مسیر آن است، و تحولات عنصری و داخلی هر موجودی از
پرده قبل جداشدن از دنیا و رجعت بسوی خدا را به انسان میآموزد و این بخش نقش عمل و پیوستگی سرنوشت ابدی را به «کتاب» و «مکتسبات» بنابراین بیش از مقصد، تأکید
روی مسیر و چگونگی پیمودن آن و رابطه راه با مقصد دارد. حرکت بسوی راست (یمین = خیر و خجستگی و برکت و تعالی) نامه عملی از ناحیه راست دارد (فاما من اوتي کتابه بیمینه)، و حرکت قهقرائی و ارتجاعی (ظهر = پشت) نامه عملی واژگون و شرم آور (و اما من اوتي کتابه وراء ظهره)
به این ترتیب هر گونه تغییر و تحولی در این پرده که به انسان اختصاص یافته، به خواست و اراده او (البته در چارچوب مشت به الهی) بستگی پیدا کرده، دگرگونی و تکامل و تعیین سرنوشت به «کتاب» او سپرده شده است. در این پرده مفاهیم: کتاب و حساب در ارتباط با سرور نهایی یا غم مرگ آور پایانی جنبه زیربنائی پیدا کرده است.
دو آیه انتهایی این پرده متضمن معانی و اشارات ظریفی است که منظور اصلی کارگردان نمایش را بیان میکند. ابتدا به کلمه «یحور» در آیه (انه ظنّ ان لن یحور) میپردازیم که گویا جوهر و عصاره سوره را در نمایش «حرکت و دگرگونی» بروز میدهد. معنای «حُور» تغییر حالت و تبدیل موقعیتی است که بطرف کمال و بهتر شدن میل میکند، به شستن لباس و پاک کردن آن از آلودگی که تغییر حالتی مشت به است «حارالشوب» میگویند، دگردیسی و تغییر حالت برخی حشرات را از مرحله شفیره (کرم) به مرحله پروانه «حوراء» مینامند. که بهترین نمایش تحول و تغییر تکاملی است و گونههای دیگر آنرا در صدفها و امثالهم که با ترک پوسته و صدف به مرحله دیگری میرسند مشاهده میکنیم. همچنین «حوری» به سپیدرود، و حواری (یا حواریون) به پیروان حضرت مسیح که همچون پاک جامگان قلب و روح خود را از آلودگیها شسته و صیقل دادند و منقلب و «متحول»
۱. المنجد: حوراء = نُطلق في علم الحشرات على دور انتقالى بين اليرقاة والحشر، الكاملـ...
شدند گفته میشود ۱، به میله وسط نیز از آن جهت که چرخ پیرامون آن میگردد و عامل اصلی تغییر وضعیت و موقعیت آن در هر لحظه میباشد «محور» گویند.
جداشدن از نظام دنیائی (یوم الفصل) و پیوستن به نظامی دیگر (آخرت) که سراسر توأم با حرکت و تغییر و تحول است مورد انکار کافران میباشد (انه ظن ان لن یحور)، درحالیکه عالم هستی یکسره جلوه گاه این قانون است.
و امّا آخرین آیه این بخش (بلی ان ربه کان به بصیراً) با تأکید روی نام نیکوی «بصیر» حقیقت مهمّی را ارائه میدهد، منظور از ذکر این نام تنها تأکید بر علم و آگاهی خدا برای رسیدن به حساب بندگان در روز قیامت نیست، بلکه «فاعلیت» او را که با بینائی به ظاهر و باطن بندگان توأم است، تأکید مینماید. توضیح اینکه «بصیر» بودن بندگان الزاماً با عملی از آنها توأم نمیباشد. ممکن است انسان بینای وضعیت نیازمندی باشد ولی کمکی به او نکند درحالیکه بصیر بودن خدا پیوسته با رحمت و ربویت او میباشد و به گفته مرحوم طالقانی: «صفت بصیر ... سامان دهنده و با دقت تنظیم کننده امور است، با فراهم نمودن اسباب و استعدادها زمینه پرورش و تصرف رب را فراهم میسازد: پس چون این دو صفت اضافی خداوند، «ربه کان به بصیراً» پیوسته در کار خلق و تدبیر است و تعطیل نمیشود: «کل یوم هو فی شأن» انسان را که در جهت استعداد، مظهر کامل این صفات است، هیچگاه به یک وضع و حال باقی نمیگذارد و پیوسته او را از صورتی به صورت دیگر برمی گرداند و بارز مینماید، گرچه این انسان خود شعور به این برگشت «حور» نداشته باشد».
صفت «بصیر» در قرآن عمدتاً نسبت به اعمال انسان بکار رفته ۲ (انه بما تعملون بصیر) و ۱۱ بار با نام «سمیع» و ۵ بار با نام «خبییر» ترکیب شده است. در کلیه این موارد «فاعلیت» ربویی را که متکی بر چنین اسمائی میباشد مورد تصریح قرار میدهد ۳.
پرده سوم (حرکت تدریجی تاریکی) - این پرده نیز همچون پرده نخست به طبیعت خارج از وجود انسان تعلق دارد، با این تفاوت که به زمان حال (نه آینده قیامت) تعلق داشته تغییرات و تحولات آن (تاریک شدن غروب، تاریک شدن شب و رخ نمودن ماه) مشهود و محسوس میباشد. شاید به همین دلیل هم مطالب این بخش با سوگند مؤکد
۱. در قرآن لفظ حوار یون فقط به پیروان حضرت مسیح (ع) اطلاق شده، امّا در روايات با تعمیم بیشتری به یاران پیامبر اسلام و ائمه اطهار نیز نسبت داده شده است.
۲. جمعاً ۱۹ بار (نزدیک به نیمی از کل موارد).
۳. در مثال محیط درس و مدرسه نیز این مطلب صدق میکند، معلمی که بی تفاوت و خنثی و بی اثر نیست و به وضعیت تحصیلی و تربیت شاگردان علاقمند است و احساس وظیفه و مسئولیت میکند، با هر نگاهی به موقعیت آنان و با هر استماعی به درس پس داد نشان راهنمائی و امدادی میکند
آغاز شده است (فلا اقسم بالخُسْ...).
شفق به واپسين لحظات روز که اشعه خورشيد برچيده مي شود و به دليل کم شدن زاويه آن با جو زمين طيف نوري به سمت رنگ قرمز ميل مي کند گفته مي شود، غروب آفتاب درواقع بيانگر تغيير نظام روز و مفصل آغاز شب است که يادآور نزديک شدن اجل هر پديده و روزهاي آخر عمر انسان است. پس از غروب، پرده تاريکي بتدريج بر زمين مسلط مي شود تا سرانجام همه اشياء را در ظلمات کامل خود مي پوشاند (والليل و ما وسق). همزمان با گسترش تاريکي که حرکتي درجهت دورشدن خورشيد است، ماه رخ مي نمايد و بتدريج و با حرکت در منازلي مقدّر (والقمر قدّرناه منازل حتى عاد كالمرجون القديم) روشني انعکاس خود را به زمين مي تاباند و در طول ماه از شکل نازک هلالي تا قرص کامل تغيير و تحول پيدا مي کند.
همه اطوار و حالات شب، از غروب آغاز آن تا تاريکي نيمه شب و منازل و موقعيت هاي ماه دلالت بر «حرکت» و ماهيت متغير و تحول پذير پديده هاي آسمان مي کند که سراسر درس و عبرتي براي صاحبان بصيرت مي باشد.
و اما نتيجه اي که از سوگند به غروب و شب و ماه گرفته مي شود، برآمدن انسان از طبقه اي به طبقه ديگر مي باشد (لترکبنّ طبقاً عن طبق). همانطور که رسوبات تنشّست شده، لايهها و طبقات متشکله کف درياها را تشکيل مي دهد، تلاشهاي انسان در زندگي دنيا آثار و عوارضي بجاي مي گذارد که همچون رسوب، عصاره و جوهرش باقي مي ماند و شخص با اتکاء بر آنها و سوار بر آنها (لترکبنّ) به مرحله بالاتر دسترسي پيدا مي کند (مثل محصل که با تکيه بر معلومات مکتسبه گوئي بر آنها سوار شده باشد، موفق به نيل به معلومات بالاتر مي گردد).
سجده به هنگام قرائت قرآن
اواخر سوره، پس از سوگند مؤکد به شفق و شب فراگير و ماه تمام، با استفهامي توبيخي کافران را با خطابي غائبانه و به ديگران، مذمت مي نمايد که پس چرا (با مشاهده حرکت و
۱. باز هم به نظريات مرحوم طالقاني در اين مورد اشاره مي کنيم: «اين برآمد فواصل شفق و شب از روز و بتدريج روي آوردن تاريکي و گردآوردن جنيندگان. قرار گرفتن آنها را زير پرده سياه خود و اين افزايش پيوسته و منظم نور ماه تا رسيدن به کمال آراستگي، که منشأ تبدل و تطابق پي درپي روشني و تاريکي و حرکت و سکون و جمع و تفريق مي گردد، چون شواهد آشکار و مشهود و دائمي است بر نظام متطابق و متغيري که بر ظاهر و باطن و سراسر جهان حاکم و جاريست. و چون انسان از اين نظام بيرون نيست و جزء کوچک حساس و اثريذير و محکوم آنست پس به يقين بصورت و وضعي درمي آيد که از وضع سابق برخاسته و مطابق آن مي باشد.
۷۱ / انشقاق
تغییر و تحول در سراسر پدیدههای عالم هستی) ایمان نمیآورند و آنگاه که قرآن خوانده میشود سجده نمیکند (فمالهم لایؤمنون، و اذا قری علیهم القرآن لایسجدون)
تا اینجای سوره نه بحثی از قرآن بود و نه سجده، از آن به بعد نیز دنباله این مطلب گرفته نمیشود، از آن گذشته، سجده هنگام قرائت قرآن به استثنای موارد معدودی که مشخص شده نه واجب است و نه مستحب شمرده شده، پس باید منظور از سجده در آیه فوق، همان معنای جامع و عمومی آن باشد نه الزاماً شکل ظاهری و سر بر خاک نهادن (که اصلاً انتظار چنین عملی از کافرانی که اهل نماز نبودند نامتناسب است). کما آنکه سجده عمومی و تکوینی موجودات مادی و غیرمادی عالم فراتر از تصور محدودی است که سجده را در شکل معینی قالب گیری مینماید. در قرآن تأکید میشود «تمامی موجودات عالم در آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و جنبندگان و بسیاری از مردم و ... برای خدا سجده میکنند» (الم تر ان الله يسجد له من في السموات و من في الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و كثير من الناس و ...)
تصور اینکه پدیدههای فوق چگونه خدا را سجده میکنند، ذهنیتهای بسته و قالب گرفته شده را میشکند و آنرا آماده دریافت معنای عمیق و گسترده این کلمه مینماید. براستی سجده دوازده ستاره و خورشید و ماه که حضرت یوسف آنرا در عالم خواب دید چگونه بود؟ و سجده ملائک به آدم که حدود ۲۰ بار در قرآن تکرار شده چه شکل و حالتی داشته یا دارد؟
اگر درنظر بگیریم که همه موجودات عالم رام و تسلیم و درخدمت برنامه و هدفی هستند که از آفرینش آنها موردنظر بوده، سجده آنها را همین پیروی بیچون و چرا از مشیت حکیمانه الهی و «حرکت» در راستای این خدمت مییابیم.
سجده انسان نیز پیروی آگاهانه و عاشقانه از این مشیت و سرنهادن به خاک تسلیم و ذلت دربرابر اراده قاهر الهی است. آنچه در این عمل اهمیت دارد میزان شعور و درک و فهم ساجد از عملی که میکند و انطباق دل و جان با اعضاء و جوارحی است که شکل فیزیکی سجده را بجا میآورند.
و از آنجایی که تنها «قرآن» بازگوکننده کامل و تحریف نشده حقایق غیب است، دربرابر انذار و اشعاری که از تحولات حیرتآور مراحل پایانی عمر زمین و آسمان میدهد و تبیینی که از حاکمیت حرکت و تغییر و تحول در پدیدههای عالم میکند، اگر قلب خاشعی چشم بصیرت بگشاید، یاد بازگشت بسوی خدا او را به زمین سجده خواهد افکند و خاضعانه طلب مغفرت و رحمت خواهد نمود. (سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولاً)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
تصویری که در این سوره از آتش زدن «اصحاب اخدود» ارائه گردیده، داستان گلادیاتورها و جنایات قیصرهای روم باستان را در ذهن تداعی میکند. صحنه ای دلخراش از سنگدلی و سبعیت که سالیانی دراز سایه بر ستم زدگان داشته است. معمولاً قیصر و درباریان با امراء لشکری و کشوری، در جایگاه مخصوص قرار گرفته و از بالا نمایش فجیع پاره شدن محکومان توسط شیرهای درنده، یا به جان هم افتادن گلادیاتورها را تماشا میکردند و از جان کندن انسانها لذت میبردند. در چنین بستری از بی رحمی و خشونت است که عیسی بن مریم (ع) مهر و محبت و عشق و عاطفه را پیام آور میشود و سلامت و راستی را به ارمغان میآورد. امّابه پاداش چنین ایثار و احسان، پیروانش را سالها در همان دخمههای هولناک به شعلههای آتش میسپردند و پاسداران جهل و جور شکنجه آنها را نظاره میکردند.
خداوند عزیز حکیم در ابتدای بعثت پیامبر اسلام (ص)۱ این صحنه را برای رسول گرامی خود و پیروان پاکباخته اش تصویر مینماید تا با آگاهی و شناخت از سرنوشت تاریخی مؤمنین، در راه سنگلاخ سعادت گام بردارند و فتنههای آینده را استقبال نموده بدانند:
جنایت ستمگران از دید خدا و خلق پوشیده نیست و دیده بانهای بروج آسمان و شاهدان زمین نظاره گر و شهادت دهنده آن در «یوم الموعود» هستند،
« اگر آنها مؤمنین را به آتش میکشند، خود گرفتار عذاب جهنم و عذاب «الحریق»
۱. بر حسب محاسبات و جداول کتاب «سیر تحول قرآن» تمامی این سوره (به استثنای سه آیه توضیحی ۸ تا ۱۱ که بعداً در سال ۶ بعثت اضافه گردیده) در اولین سال بعثت نازل شده است.
خواهند گشت،
ربک لشدید)
آنها احاطه دارد (والله من ورائهم محيط)
خواهند گرداند (انه هو یبدی و یعبد)
تاریخ گذشته، سراسر تابلوی شکست جباران است و «حدیث» اضمحلال ارتشهای
سرکوبگر، نقل همیشگی آرمان طلبان آزادیخواه. دلیل آن نابودی «جنود فرعون و ثمود» که
بزرگترین سلطه تاریخی را بر تودههای محروم و مستضعف داشتند و تازیانه ستم آنها
لحظه ای از گرده بردگان برداشته نمیشد. ۱ اما دریغ که سرپوش گذاران بر حقایق
واقعیتهای تاریخ را تکذیب مینمایند ...
ادعائامه و کبفر خواست علیه مؤمنین
در آیات این سوره اثری از اقدام مؤمنین علیه امنیت کشور و ضدیت با مقام مستکبرین
یا مخالفت آنها با نظام سیاسی و قصد براندازی حاکمان به چشم نمیخورد، تنها گناهی که
از چشم ظالمان، و به عنوان انگیزه انتقام از مؤمنین و شکنجه و محکومیت و اعدام آنها
شمرده شده، ایمان به خداوند «عزیز و حمید» است:
۱. از بررسی آیات قرآن درباره اقوام سلف چنین بر میآید که گویا تشکیل نیروی نظامی به شکلی سازمان یافته و
منظم توسط «جباران» ستمگر بخاطر سرکوب مخالفین و استقرار پایههای حکومت از زمان ثمود شروع شده
باشد. اگر در زمان حضرت نوح و حضرت هود ملاه و مستکبرین در برابر پیام توحیدی موضع گیری
میکردند، در زمان حضرت صالح (پیامبر قوم ثمود) موضع گیریها تحت اطاعت «جبار عنید» شکل رسمی
میگیرد
درمورد سلطه قاهرانه فرعون بر بنی اسرائیل و اختلاف عظیم قدرت او با ضعف و ذلت بنی اسرائیل گمان
نمیکنم نمونه بهتر بتوان نشان داد.
برحسب آنچه از قرآن فهمیده میشود، معاصرین هیچ پیامبری منکر وجود خدا نبو دند، بلکه مسئله توحید و چگونگی خداپرستی و مقصود از عبادت و اطاعت مطرح بوده است. مسلماً ایمان به «الله» به عنوان خالق جهان هستی و رازق انسان، مشکلی نمیآفریده و تحریکی علیه سردمداران محسوب نمیشده است. چرا که خود آنها نیز چنین اعتقادی داشتند. امّا در ایمان به خداوند با صفت «عزیز و حمید» پیامی نهفته است که مستکبران را تا آنجا برآشفته میکرده که به چنین کشتار فجیعی دست میزدند.
۱ - العزيز
۲ - الحميد
فرهنگ کلمات
در این سوره علیرغم اختصار و کوتاهی آن، کلمات ویژهای بکار رفته است که توجه و تدبر در آنها، امکان تنفس عمیقتری را در فضای سوره فراهم میسازد. این کلمات را در چهار گروه میتوان دستهبندی کرد که با یکدیگر در تضاد و تقابل یا ترکیب و تفاهم
۱. نام نیکوی عزیز جمعا ۹۹ بار در قرآن تکرار شده که عمدتاً با اسماء دیگری همچون: حکیم، رحیم، علیم (عزیز الحکیم، عزیز الرحیم - عزیز العلیم) ترکیب شده است. امّا ترکیب با نام «حمید» منحصر به همین سوره و آیه ۶ سوره سبأ میباشد (و بری الذین اوتوا العلم الذی انزل الیک من ریک الحق و یهدی الی صراط العزیز الحمید
هستند.
۱ - کلماتیکه فضای ظلمانی اندیشه و عملکرد ستمگران ناسپاس و منکر حقیقت (الدین کفروا فی تکذیب) را تصویر مینماید:
بطش (خشونت)¹، فتنه (شکنجه)²، انتقام³، قتل⁴، جنود (نیروی نظامی سرکوبگر)⁵، النار ذات الوقود (آتش شعلهور) (اخدود (سیاهچال، حفره، زندان...)
۲ کلمه «ایمان» و عمل صالح که به تنهایی در تقابل با تاریکیهای کفر و تکذیب قرار گرفته است.
در این سوره کوتاه پنج بار روی همین ارزش تأکید شده است:
ان الدين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ثم لم يتوبوا...
ان الدين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات...
۳ - کلماتیکه مقصد و مقصود ایمان و افق اندیشه مؤمنین را نشان میدهد، این کلمات همان اسماء و صفات نیکوی الهی است که به نسبت بسیار بالائی (باتوجه به حجم سوره) بکار رفته است؛ ۷ نام: نیکو الله، عزیز، حمید، غفور، ودود، محیط، شهید) در ۷ وصف ترکیبی:
۱- ۳- الله العزيز الحميد، (شکست ناپذیری و ستودگی)
۲- ۳- الذي له ملك السموات و الارض (مالکیت مطلق = پادشاهی)
۳- والله على كل شي شهيد (شهادت مطلق = علم واطلاع كامل)
۴- ۳- هو الغفور الودود (بخشندگی و دوستی = لطف و رحمت)
۵- ۳- ذوا العرش المجيد (مدیریت جامع و فراگیر)
۶- ۳- فعال لما یرید (فاعلیت مطلق)
۱. ان بطش ریک لشديد
۲. ان الدين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ثم لم يتوبوا...
۳. و ما نقموا منهم الا ان...
۴. قتل اصحاب
۵. هل اتیک حدیث الجنود فرعون و ثمود
۶. اوصاف: الذي له ملك السموات و الارض - ذو العرش المجيد - فعال لما یرید، در محاسبه اسماء منظور نشدهاند، در عوض نام جلاله «الله» ۳ بار تکرار شده است. اگر این ۷ نام را که نشانی از «کمال» است، با ۳ نام «بسم الله الرحمن الرحیم» اول سوره جمع کنیم به عدد «تمام» ۱۰ میرسیم.
۴- کلماتیکه دلالت بر «شهود» و حضور و نوعی نظارت و نگهبانی نسبت به مخلوقات مینماید. بیش از همه مشتقات کلمه «شَهَد» را مییابیم که با چهار بار تکرار (شاهد، مشهود، شهود، شهید) ۱، بالاترین معدل را بطور نسبی در قرآن دارد، پس از آن کلمات: بروج (بر جهای دیده بانی و مراقبت)، محفوظ (محافظت شده)، محيط (مسلط و فراگیر)، قعود (به تماشا نشستن) به چشم میخورد که تماماً دلالت بر مکانیسم کنترل و مراقبت بر عملکرد مخلوقات و پیچیدگی سیستم و نظام حکیمانه حاکم بر هستی مینماید.
شکل زیر شبکه ارتباطی کلمات کلیدی این سوره را که از توضیحات فوق استنباط میشود نشان میدهد.

شبکه تصوری و ازگان سوره «بروج»
نمایش ایمان در بستر ابتلاء و فتنه
۱. و شاهد و شهود - وهم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود - والله علی کل شی شهید
از ۲۲ آیه کوتاه سوره بروج، ۱۶ آیه آن با حرف «دال» (موعود، مشهود، اخدود، وقود، قعود، شهود، حمید، شهید، شدید، یعید، ودود، مجید، یرید، جنود، ثمود، مجید) و ۶ آیه دیگر با حروف: ج، ق، ب، ط، ظ (بروج، حریق، کبیر، تکذیب، محیط، محفوظ) ختم شدهاند. کلماتیکه آهنگ استثنائی دارند، دقیقاً همآنهایی هستند که درارتباط با مفاهیم سوره جنبه کلیدی و راهنما دارند. چه بسا همین تغییر قافیه و آهنگ به دلیل جلب توجه به نقش آنها در ساختمان سوره بوده باشد (والله اعلم).
سوره «انشقاق» با آیه: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه»، از رنج و سختی و مشقتی که انسان در مسیر «لقاء رب» باید از آن عبور کند یاد میکند و سوره «بروج» به عنوان شاهدی تاریخی و مصداقی عینی، شکنجه و شهادت «اصحاب الاخدود» را نقل مینماید. مثالی از «کدح» و ابتدائی در متن فتنه و درد و رنج برای رشد و کمال مؤمن. شباهتهای دیگری نیز این دو سوره دارند که ارتباط تنگاتنگ آنها را بهتر نشان میدهد. از جمله:
۱- جبهه مقابل مؤمنین در هر دو سوره «کافران تکذیب کننده» هستند، در اولی بر استمرار و در دومی بر فرورفتگی آنها در این حالت تأکید مینماید:
انشقاق (۲۲) بل الذین کفروا یکذبون
بروج (۱۹) بل الذین کفروا فی تکذیب
۲- موضوع کفر و تکذیب در هر دو سوره حقایق و هشدارهای «قرآن» میباشد: در اولی انکار آخرت و در دومی انکار شکست اهل باطل و احاطه خدا بر آنها را بیان میکند:
انشقاق (۲۱) و اذا قری علیهم القرآن لایسجدون
بروج (۲۱) بل هو قرآن مجید
۳- در هر دو سوره وعده نیکو به «مؤمنین صالح» میدهد:
انشقاق (۲۵) الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیرممنون. (آخرین آیه)
بروج (۱۱) ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجری من تحتها الانهار...
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
در این سوره نیز، همچون سایر سورهها، ادامه مطالب و موضوعات سوره قبلی را بطور طبیعی و آشکار، مانند فصلی از کتاب که به دنبال فصلی دیگر میآید مشاهده نموده بدون آنکه احساس بیگانگی و انقطاع نمائیم رشته سخن را تعقیب میکنیم. ذیلاً پیوندها و مشابهتهای این سوره را با سوره قبل (بروج) یادآور میشویم تا انسجام و تداوم مطلب روشن گردد:
۱- هر دو سوره با سوگند به آسمان آغاز میگردد (والسماء ذات البروج – والسماء و الطارق) در حالیکه در آغاز دیگر سورههای قرآن چنین سوگندی مشاهده نمیشود. در سوره بروج شکفتی تدبیر ربوبی را در صورت بروج مینمایاند و در سوره طارق «ربوبیت» خداوند را در کیفیت ستاره بخصوصی که طارق نامیده شده است. علاوه بر چنین سوگند آغازین، در متن سوره طارق نیز اشارهای به «ماهیت» (ذات) آسمان میکند (والسماء ذات الرجع)، که توضیح دیگری است برآنچه در آغاز سوره بروج آمده است (والسماء ذات البروج).
۲- سوره «بروج» با تأکید بر «محفوظ» بودن قرآن ختم میشود (بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ) و سوره «طارق» از سوگندهای آغاز آن، نتیجه و جواب «محافظ» داشتن انسان گرفته میشود (ان کل نفس لمّا علیها حافظ). به این ترتیب با اتصال انتهای سوره بروج به ابتدای سوره طارق رشته کلام تداوم یافته از بعد دیگری به تبیین مسئله پرداخته میشود.
۱. البته کلمه «سماء» علاوه بر دو سوره فوق، در آغاز دو سوره دیگر که قبل از آن قرار گرفتهاند (انشقاق و انفطار) بکاررفته است. اما شکل سوگند نداشته بجای «واو» قسم، کلمه «اذا» در ابتدای آن اضافه شده است (اذا السماء انشقت – اذا السماء انفطرت)
همچنانکه قرآن در لوح محفوظی از تغییر و زوال نگهداری شده، اعمال انسانها و موجودیت و حیاتشان نیز با نیرویی پاسداری و محافظت میگردد. اصولاً مسئله مراقبت و مشاهده و محافظت و محیط بودن بر مخلوقات یکی از محورهای اصلی سوره بروج را تشکیل میدهد که تداوم آنرا در سوره طارق ملاحظه مینمائیم.
۳- در هر دو سوره موضوع بازگشت آینده انسان بسوی خدا با حرف «آن» و ضمیر «ه» مورد تأکید قرار گرفته است:
بروج آیه (۱۳) انه هو یبذی و یعید طارق آیه (۸) انّه علی رجعه لقادر
با این تفاوت که در سوره بروج مسئله آخرت را از بُعد «یوم الموعود» بودن آن مطرح نموده به «اعاده» پدیدهها اشاره میکند (یبدی و یعید) و در سوره طارق از بُعد «رجعت» (انه) علی رجعه لقادر - والسماء ذات الرجع).
گرچه معنای هر دو کلمه «رجوع» و «عود»، بازگشت میباشد، ولی در کلمه معاد و اعاده و عود (و مشتقات آن) بازگشت به حالت نخستین و وضع اولیه عموماً موردنظر میباشد. در حالیکه در «رجعت» مطلق برگشتن بدون توجه به وضع اولی مطرح است انسان بسوی خدا رجعت مینماید (الیه ترجعون - انالله و انا الیه راجعون - ان الی ربک الرجعی - الی الله مرجعکم...). ولی بسوی او «معاد»ی ندارد (چرا که معاد بازگشت به وضع اولیه است). این کلمه که در قرآن عمدتاً به معنای برگرداندن پدیدهها به حالت نخستین و جریان دادن زنجیره حیاتی بصورت دایره وار آمده، متأسفانه به دلیل بی اطلاعی عمومی از فرهنگ قرآن، مفهوم بازگشت نهائی انسان در روز قیامت را پیدا کرده است و اصطلاحاً به آن «معاد روز قیامت» میگویند که بی معنی و غلط میباشد. عنوان «یوم المعاد» در قرآن هرگز مطرح نشده بلکه بجای آن مرتباً یوم الاخرة، یوم القیامة، یوم الدین، یوم الخروج، یوم البعث و عناوین دیگری بکار رفته است.
۳- در هر دو سوره اعمال «کافرین» یعنی پوشندگان حقایق به گونه خاصی مورد توجه قرار گرفته است. در سوره بروج از کشتار مؤمنین و آتش زدن آنها به اتهام ایمان به خداوند عزیز و حمید نام میبرد و ماهیت در تکذیب بودن کافران رامورد تأکید قرار میدهد (بل
۱. مثل آیات: ۵/۹۵ (ومن عاد فینتقم الله منه)، ۱۷/۸ و آن عدتم عدنا و ۲۸/۸۵ آن الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد (مکه).
۲. توجه کنید به آیه ۵۵ طه (منها خلقناکم و فیها نعید کم و منها نخردکم تارة اخری) که مردن و برگشتن انسان به خاک را «معاد» نامیده است.
۳. منظور از آغاز و اعاده خلق (انه بیدؤا الخلق ثم یعبده) که پنج بار در قرآن تکرار شده، استمرار دائمی خلق و تجدید و تکرار آن در زمین است.
الذين كفروا في تكذيب - والله من ورائهم محيط)، و در سوره طارق از كيد مستمر آنها سخن
میگوید (انهم يكیدون كیدا و اكید كیداً، فمهّل الكافرین امهلهم رویداً)، بنابراین جبهه
مقابل حق در هر دو سوره ثابت هستند.
۴- در پایان هر دو سوره از حقايق ارائه شده نتیجه ای در ارتباط با «قرآن» گرفته میشود
تا حقانیت و عظمت این كتاب هدایت را که متضمن چنین اخبار و آگهی هائی از
عظمتهای آسمان و ستارگان و آینده جهان است نشان دهد:
سوره بروج: (۲۱ و ۲۲) بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ
سوره طارق: (۱۳ و ۱۴) انه لقول فصل و ما هو بالهلول
«طارق» چیست؟
کلمه «طارق» که به عنوان مهمترین یا یکی از پدیدههای شگفت انگیز آسمان در آغاز این
سوره مورد سوگند قرار گرفته (والسماء و الطارق) و به عنوان نام سوره (که راهنمای شناخت
مطالب و محورهای آن است) انتخاب گردیده، از آنچنان اهمیتی برخوردار است که جا دارد
تأمل بیشتری کرده با کوشش برای فهم و درک مفهوم آن، ارتباطش را با مضامین سوره
جستجو نمائیم.
از استفهام انکاری «ماادریک ما الطارق» معلوم میشود ماهیت این پدیده علیرغم آنکه
لفظ و لغتش برای اعراب زمان نزول قرآن مجهول نبوده، مبهم و ناشناخته بوده است. بطوری
که نه تنها مردم عامی، بلکه پیامبر عظیم الشانی که مخاطب و حامل و حی بوده، با استفهام
«ماادریک؟» ناآشنای به این پدیده نشان داده میشود. تنها به همین توضیح اکتفا میشود که
«طارق» ستاره ای پرتوافکن (نافذ و دارای تشعشعات رسوخ کننده) است:
گرچه چنین پدیده ای، بس شگفت و دور از درک و دید علمی بشر معرفی شده است
ولی به مدد همین چند ویژگی که در آیات فوق توضیح داده شده و با استفاده از دستاوردهای
جدید فیزیک نجومی که مطلقاً قابل مقایسه با دانش بشری (در این زمینه) نسبت به زمان
نزول قرآن نمیباشد، شاید بتوانیم به توفیق الهی به فهم کیفیت این پدیده شگفت نزدیک
شویم.
از معنای لغوی کلمه «طارق» و توضیح «النجم الثاقب» چند مشخصه میتوان استخراج
کرد و آنها را با پدیدههای شناخته شده در آسمان مقایسه نمود. اولاً در کلمه «طارق» دو
مفهوم: ۱- کوبندگی، فشردگی، ضربات هموارکننده، ۲- حرکت در شب (تاریکی)،
۸۱ / طارق
مستفاد میشود و به همین دلیل در لغت عرب به راهپیمای در شب که قدمهایش به دلیل سکوت شبابه کوبنده و صدادار شنیده میشود طارق گویند. بنابر این باید در آسمان دنبال پدیده ای بگردیم که این دو خصلت یعنی کوبندگی و حرکت در تاریکی را داشته باشد. ثانیاً از آیه «النجم الثاقب» میفهمیم که: ۱- پدیده موردنظر ستاره (نجم) است، ۲- ستاره ای نه خاموش و بدون پرتو، بلکه مشخصاً دارای تشعشع نافذ و رسوخ کننده ای است که این صفت، به عنوان حالتی ویژه و ممتاز معرفی شده است.¹
اکنون با راهنمائیهای چهارگانه ای که از آیات اولیه این سوره استخراج کردیم (کوبندگی، حرکت در تاریکی، ستاره بودن و پرتوافکنی فوق العاده) به سراغ آخرین دستاوردهای علم کیهان شناسی (COSMOLOGY) و فیزیک نجومی (ASTRO PHYSICS) میرویم تا ببینیم آیا ستاره ای با مشخصات فوق قابل مشاهده است یا خیر؟ مشخصات فوق را عیناً در ستارگان فوق سنگینی که وجود آنها از دو قرن قبل پیش بینی و در ۲۰ سال قبل توسط تلسکوپهای رادیوئی دیده شده ملاحظه مینمائیم.²
این ستارهها اولاً دارای حالت کوبندگی و فشردگی هستند. کوبندگی هر ستاره تابعی از جرم آن است. وقتی جرم یک ستاره زیاد میشود نیروی جاذبه وارده بر اتمهای آن آنقدر زیاد میشود که در مرحله ای حتی الکترونهای اتمها را نیز شکسته و درهم میریزد و آنرا به هسته میچسباند. این مرحله معمولاً در پایان عمر ستارهها اتفاق میافتد. وقتی ستاره ای میمیرد و منفجر میشود، لایههای خارجی ستاره با درخششی میلیونها برابر خورشید
۱. البته همه ستارههای فروزان (خورشیدها) ثاقب هستند ولی گویا ثاقب بودن «طارق» مشخصه ممتاز آن است که به دلیل شدت یا کیفیت آن، متمایز از دیگر ستارهها شده است.
۲. برای نخستین بار «لا پلاس» از طریق مکانیک نیوتونی به این نتیجه رسیده بود که باید ستارگان بسیار سنگینی وجود داشته باشند که حتی نور هم نتواند از جاذبه آنها بگریزد. تا اینکه در سال ۱۹۱۵ «شوارتز چایلد» این قضیه را که مورد تأیید قانون تکامل ستارگان نیز بود بر اساس معادلات فرضیه نسبیت عام اینشتن ثابت کرد و بالاخره در سال ۱۹۳۰ اوپنهایم (پدر بمب اتمی) از طریق ریاضیات وجود قطعی آنها را اثبات نمود. از همه اینها مهمتر کشفیات یک دانشمند فلج انگلیسی بنام استیفن هالینگ است که علیرغم محرومیت از امکان نوشتن و حرکت، از طریق فرمولهای «کوانتوم مکانیک» به بزرگترین دستاوردهای علمی در این زمینه بعد از اینشتن نائل شده است.
۳. برای نخستین بار در سال ۱۹۶۷ دانشمندانی که با تلسکوپهای رادیوئی کار میکردند در کمبریج موفق شدند پرتوهای تابشی یکی از ستارههای فوق سنگین (نوترونی) را که لمعانهائی از پرتوهای ایکس و گاما و درخشمشهای محدود از نور ساطع میکرد بگیرند. از این ستارهها که به ستارههای نوترونی یا تپنده معروف شدهاند تاکنون بیش از ۳۰۰ نمونه دیده شده است.
۴. این ستارهها انواع متعددی دارند که بر حسب جرم آنها به کوازارها، ستارگان نوترونی، حفره سیاه و ... معروف هستند.
منفجر و بصورت گاز درمیآیند و هسته آن به حد باورنکردنی بدلیل جاذبه عظیمی که بر آن وارد میشود فشرده میگردد. طی این فشردگی که قطر ستارهای بزرگتر از خورشید را به حدود ۲۰ کیلومتر تقلیل میدهد الکترونها همانند تعدادی توپ پینگپنگ که فشرده شده باشد، با پروتونها ترکیب شده و درنوترون فرو میروند. در این حالت ماده دچار بهم ریختگی و استحاله میشود و تمامی جرم ستاره نوترون میگردد (ستارگان نوترونی). چگالی ستارههای نوترونی آنچنان است که سر سوزنی از آن یک میلیون تن وزن دارد. این ستارههای کوبیده و فشرده شده (طارق) به دلیل سنگینی فوق العاده و قطر محدود (حدود ۲۰ کیلومتر) به سرعتی باور نکردنی که حتی به صدها دور در ثانیه میرسد¹ میچرخند و امواج بسیار نافذ و رسوخ کنندهای (ثاقب) از اشعههای مختلف صادر مینمایند.
بطور کلی تغییر حالت ستارگان هنگام مرگ آنها بستگی به جرمشان دارد. اگر وزن ستارهای کمتر از ۱/۴ وزن خورشید باشد، هنگام انفجار نهایی، هسته آن به جرم کوچک بسیار فشرده و کوبیدهای تبدیل میگردد که «کوتوله سفید» نامیده میشود. این هسته که بیش از یک میلیون برابر فشرده شده در کرهای تنها به حجم زمین تراکم مییابد. در این ستاره الکترونها آنچنان کوبیده شده و تراکم مییابند که موجودیت ماده تغییر میکند و ستاره بدون اینکه انرژی نورانی یا واکنش هستهای داشته باشد به زندگی سرد خود تا موقعی که کاملاً خاموش و تبدیل به «کوتوله سیاه» گردد ادامه میدهد.
اگر جرم ستاره بین ۱/۴ تا ۳/۲ برابر خورشید ما باشد، هسته ستاره پس از انفجار، از ستارههای فوق الذکر نیز کوبیده و فشردهتر میشود. در این حالت علیرغم جرم بیشتر، قطر آن فقط حدود ۲۰ کیلومتر (در مقایسه با قطر مشابه قطر زمین برای کوتولههای سفید) میشود. و اختلاف فشار جاذبه به نقطه بالا و پائین اتم به آنجا میرسد که مانند فلز چکش کاری شده (مطرق) اتمها پهن و شکسته میشوند و فقط نوترون میماند. این حالت پیدایش ستارههای نوترونی است. اگر قرار بود خورشید ما به چنین سرنوشتی دچار میشد قطر آن تنها ۱۴ کیلومتر میشد!
و بالاخره اگر جرم ستارهای بیشتر از ۳/۲ برابر خورشید باشد، تغییر حالت هسته آن هنگام انفجار شگفتانگیزتر است. در این حالت نوترونها نیز کوبیده و متلاشی میشوند و ماده بکلی تغییر حالت پیدا میکند. وزن چنین ستارهای آنچنان سنگین میشود که تنها یک هسته نوترون آن بیش از یک میلیارد تن وزن پیدا میکند (اگر زمین قرار بود به این مرحله
¹ یکی از این ستارههای تپنده که در سال ۱۹۸۲ کشف شد با سرعت ۶۴۲ بار در ثانیه میگردد.
۸۳ / طارق
میرسید ۸/۷ میلیمتر قطر آن میشد!) چنین حالتی را دانشمندان «حفره سیاه» نامیدهاند که تنها چند کیلومتر قطر دارد! حفره است به این دلیل که همه چیز را با نیروی جاذبه عظیم در خود میبلعد، سیاه است به این دلیل که حتی نور نیز با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه نمیتواند از جاذبه آن بگریزد.¹
گرچه از حفره سیاه به دلیل جاذبه عظیم آن هیچگونه پرتوی صادر نمیگردد. اما از طریق ستارههای قرینه و همنشین این ستارهها که بنوعی با آنها پیوند دارند، پرتوهای اشعه ایکس را با ماهوارههایی که از سال ۱۹۶۵ به بعد فرستادهاند کشف کردهاند و موقعیت برخی از این ستارهها را (درحالیكه هرگز دیده نمیشوند) مشخص نمودهاند.
آنچه در نمونههای ذکرشده (هر سه حالت) به وضوح آشکار است کوبیدگی و فشردگی بیش از حد تصور آنهاست که مفهوم «طارق» را تداعی مینماید. در زبان عرب نیز به چکش «مطرق» میگویند.
ثانیاً مفهوم «حرکت در تاریکی» که از کلمه طارق در زبان عرب فهمیده میشود، کاملاً درمورد ستارههای سنگین صدق میکند. این نوع ستارگان که بر حسب نسبت جرم آنها به خورشید ما به سه دسته تقسیم میشوند، در¹ تاریکی نسبی تا مطلق حرکت میکنند. دسته اول که به ستارگان کوتوله سفید نامگذاری شدهاند، به دلیل اینکه هیچ منبع انرژی و واکنش هستهای ندارند، فاقد تابش نوری فعال هستند و فقط گرمای باقی مانده از روزگاری را که هسته یک ستاره فروزان بودند بصورت تشعشع نوری مختصر از خود ساطع مینمایند. دسته دوم که به ستارگان نوترونی معروف شدهاند، اصلاً دیده نمیشوند بلکه هنگام گردش به دور خود که با سرعت سرسام آوری انجام میشود، تابش هائی از قطبین مغناطیسی خود میپراکنند که عموماً پرتوهایی از اشعههای ایکس و گاما و در موارد معدودی درخششهایی از نور میباشد. این پرتوها همانند چراغ قرمز متحرک ماشین پلیس یا فانوسهای دریایی و چراغهای راهنمائی کننده فرود هواپیما که به دلیل گردش حول یک محور متناوباً نورافشانی
¹ نیروی الکترومغناطیس که ۱۰ برابر نیروی جاذبه است در این حالت مغلوب نیروی جاذبه میشود و نمیتواند از فضای ستاره خارج شود
۲. ستارههای تا ۱/۴ برابر خورشید، ستارههای از ۱/۴ تا ۳/۲ برابر خورشید و ستارههای بزرگتر از ۳/۲ برابر خورشید تا به مراتب بزرگتر
میکنند، از زمین توسط تلسکوپهای رادیوئی گرفته میشوند و از آنجایی که در فواصل زمانی منظم بسرعت از کنار ما میگذرند آنها را بصورت درخشش هائی از نور «احساس» میکنیم ولی درواقع نوری ندارند و با چشم غیرمسلح هرگز دیده نمیشوند.
و بالاخره سومین دسته، ستارگان فوق سنگین که «حفره سیاه» نامیده شدهاند، در تاریکی مطلق حرکت میکنند و هیچ گونه نور و تابشی ندارند و هیچ پرتوی از محیط آن بدلیل جاذبه عظیم نمیتواند خارج شود ۱.
ثالثاً «ثاقب» بودن این ستارگان ازنظر علمی بسیار روشن است. باید توجه داشت ثاقب بودن با نورانی بودن تفاوت دارد. در این سوره، «طارق» را با جمله «النجم الثاقب» توصیف کرده است. اگر قرار بر وصف روشني و فروزش آن بود کلمه ضیاء یا وهاج ... مناسب تر بود. پس مشخصه ستاره ای که «طارق» نامیده شده کیفیت ثاقب بودن آن است. معنای ثاقب را کتاب قاموس قرآن نافذ و پاره کننده گرفته است. اشعه خورشید، تابشهای مغناطیسی ستارگان و پرتوهای کیهانی را به دلیل آنکه فضا را میشکافند و در فواصلی به درازای میلیونها سال نوری نفوذ میکنند ثاقب میگویند. هر سه دسته ستارههای سنگینی که فوقاً با جمال توضیح داده شد، اشعههای مختلفی ساطع میکنند که بشدت نافذ و خارق پردههای فضائی بوده و در عمق کیهان نفوذ مینمایند ۲.
لازم به یادآوری است که لفظ «ثاقب» علاوه برآیه فوق، در آیه ۱۰ سوره صافات نیز بکار رفته است که در آنجا هم نافذ بودن و شکافتن و پیش رفتن موردنظر میباشد (...فَأَبْعَهُ شِهَابُ ثَاقِب)
سیستم حفاظتی انسان (جواب سوگند)
بدنبال سه آیه نخست این سوره که سوگندی به آسمان و «طارق» و توصیف آن است، نتیجه و جوابی در ارتباط با سیستم حفاظتی که بر تمامی انسانها گمارده شده گرفته میشود: (ان کل نفس لمّا علیها حافظ).
۱. علاوه بر سه دسته ذکر شده ستارههای دیگری بنام «کوازار» شناخته شدهاند که مشابهت هائی با ستارههای نوترونی دارند ولی فوق العاده پرانرژی و دارای منبع رادیوئی نیرومندی هستند. آنها علیرغم بعد مسافتی که با زمین دارند (نزدیک ترین آنها ۱۲ میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد) پرتوشان به زمین میرسد، احتمال هم دارد که منظور از «طارق»، «کوازار» ها باشد (والله اعلم).
۲. در مورد ستارههای حفره سیاه، گرچه خود اشعهای ساطع نمیکنند ولی همانطور که اشاره شد «از طریق قرینه و همنشین» خود (ستاره آبی - غول آبی) که نمونه کشف شده آن ۳۰ برابر خورشید ما وزن دارد، بوسیله دیسک مشخصی که از گازهای فشرده تشکیل شده اشعها یکس ساطع میکند.
۸۵ / طارق
همانطور که گفته شد، این آیه که در مقدمه سوره طارق واقع شده حفاظتی را که در آخرین آیه سوره بروج مطرح شده (بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ) تعمیم و نشان میدهد که نه تنها قرآن، بلکه انسانها نیز در یک سیستم معین حفاظتی تحت مراقبت هستند (ازنظر حیات و حرکات عملی). این حفاظت همان است که فرشتگانی بر آن گمارده شدهاند (۱۰/۸۲ ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین) یا حفاظت حیات آدمی دربرابر عوامل مرگ زائی میباشد که او را تهدید مینمایند (۶۱/۶ هو القاهر فوق عباده یرسل علیکم حفظه حتی اذاجاه احدکم الموت توفیه رسلنا و هم لایفرطون). و ازطریق فرشتگانی که از مقابل و پشت سر نگهبانی میکنند تأمین میشود (۱۱/۱۳ له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله ...) به این ترتیب خداوندی که حافظ همه چیز است و اصولاً حفظ یکی از نامهای نیکوی او است (ان ربی علی کل شیء حفظه - و ربک علی کل شیء حفظه) تمامی مخلوقات خود را در نظام ویژه ای که مختص همان پدیده است تحت حفاظت قرار میدهد.
و امّا ارتباط این مسئله را با سوگندهای ابتدای سوره نیز باید مورد تدبر قرار داد. چرا که منطقی نیست به چیزی قسم خورده شود که ارتباطی با جواب و نتیجه جواب نداشته باشد. گرچه ارتباط بسیاری از سوگندهای قرآن را با جواب آنها درک نمیکنیم ولی از همان مقداری که میفهمیم روشن میگردد که همواره رابطه ظریفی میان آن دو وجود دارد. اینک میخواهیم ببینیم با توضیحاتی که درمورد ستارههای سنگین و ماهیت آنها دادیم چه ارتباطی میان «طارق» و حفاظت از انسان برقرار است؟
چنین بنظر میرسد (والله اعلم) که ستارههای فوق سنگین، بخصوص «حفره سیاه» ها بدلیل نیروی جاذبه عظیم خود نقش حفاظتی اصلی را در مجموعههای کهکشانی یا خوشه هائی از آنها بعهده دارند و بقیه ستارهها را در مدارهای حساب شده ای بطور متعادل حفظ مینمایند. مطابق فرضیات و مشاهدات اخترشناسان تودههای بیشماری از ستارگان پیرامون برخی از این نوع ستارگان که فوق العاده کوچک و فوق العاده سنگین هستند حرکت مینمایند. بنابر این ممکن است پدیده ای با حجم فوق العاده کوچک بدلیل ماهیت متفاوت خود (جرم فوق العاده سنگین) روی پدیده هائی با حجم میلیاردها برابر خود تأثیر گذاشته آنها را در مدار جاذبه ای خود حفظ نماید. چنین است حفاظت انسان توسط نیروهای (فرشتگان) معینی که خداوند گمارده است (الله اکبر).
پس از چهار آیه مقدمه سوره، نظر انسان را با فرمان «فلینظر الانسان...» از پدیدههای بینهایت بزرگ و سنگینی (به مقیاس نسبتهای دنیائی) که در آسمانها وجود دارد، و طارق نمونهای از آنهاست، به پدیدههای بینهایت کوچکی که در همین زمین خاکی وجود دارد منصرف مینماید تا عیناً همان عظمتها را در ذرات فوقالعاده کوچک و نادیدنی مشاهده کرده و حدت تدبیر و قدرت و «ربویت» عام رب العالمین را با صور مختلفه آن در انواع پدیدهها تصدیق نمایند. در این حالت انسان باید از مخلوقات خداوند در آسمانها به منشأ آفرینش خود نظر کند (فلینظر الانسان مم خلق) که چگونه از ذره ناچیزی که حالت جهنده داشته خلق شده است. مقایسه کیفیت «طارق» و پیدایش آن، با آنچه در باره نطفه اولیه انسان توضیح داده شده بسیار جالب است و مشابهت اطوار و حرکات دو پدیده بسیار بزرگ و بسیار کوچک را نشان میدهد: «طارق» حالت ثاقب دارد و عصاره وجودی خود را بصورت تشعشعات نافذی پرتوافکن میکند و پردههای فضا را میشکافد و تا فواصل میلیونها سال نوری جهش مینماید. نطفه اولیه انسان نیز حالت جهشی (دافق) دارد و به مکان مناسبی که برای آن مقدر شده میشتابد. نور و اشعههای دیگری که به زمین میرسد از میان ستارههای فوقالعاده سنگین و فضای بیکران میان آنان با گازهای فوقالعاده سبک عبور میکند، نطفه انسان نیز از میان عناصر «صلب» و سنگین و مؤثر و مواد نرم اثرپذیر عبور مینماید (پخرج من بین الصلب و الترائب). همانطور که در فضای لایتناهی دائماً از میان مواد سرد و خاموش گازهای منبسط، اجرام داغ و نورانی و متراکم بوجود میآید و قوای فاعلی و ماده انفعالی دست اندر کاراند، در زمین خاکی و در میان عناصر سخت و نرم بدن انسان (صلب و ترائب) حرکات و فعل و انفعالاتی رخ میدهد که منجر به بروز حیات میشود و همچون ستارهای که تحت تأثیر جاذبه و ضربات کیهانی از گازهای پراکنده و متفرق متولد میشود موجودی پا به عرصه وجود میگذارد.
به دنبال نمایش جریان حیات در پدیدههای بزرگ و کوچک، از ستاره تا سلول،
۱. همچنانکه در سوره نحل خداوند شیر خالص و گوارائی را که انسان مصرف میکند محصول و نتیجه فرآیندی معرفی میکند که در شکم حیوان شیرده میگذرد. خونی که اطراف شکم جریان دارد عناصر و مواد هضم شده را جذب و تبدیل به شیر میکند. بنابراین شیر از بین سرگین و خون عبور میکند (ان لکم فی الانعام لمبره نسقیکم مما فی بطونه من بین فرث و دم لباً خالصاً سائغاً للشاربین (نحل ۶۶).
۸۷ / طارق
قطعیت و حتمیت «رجعت» انسان را بسوی خدا با حروف تأکید ان و لام بیان مینماید: «انّه علی رجعه لقادر»، و جالب اینکه در ۳ آیه بعد به ماهیت ذاتی «رجعت پذیری» آسمان نیز سوگند میخورد (والسماء ذات الرجع) و نشان میدهد همچنانکه آسمان و ستارهها و پدیدههای مربوط به آنها ذاتاً رجوع کننده هستند، انسان نیز به عنوان جزئی از عالم و مخلوقی از مخلوقات خدا، تابع این قانون جاری و ساری میباشد و خداوندی که او را از نطفه ناچیزی ازمیان فعل و انفعالهای مواد سخت و نرم برآورده، پس از مرگ و پرسیدگی قادر خواهد بود مجدداً او را به حیات دیگری رجعت دهد.
آنچه در گسترده آسمان با تلسکوپهای عظیم تا فواصل میلیونها سال نوری مشاهده میشود تولد، زندگی و مرگ مستمر ستارگان است، هر روز ستارههای عظیمی منفجر و متلاشی میشوند و از مواد پراکنده شده آنها که بصورت گازهای مختلف در فضای بیکران سرگرداناند ستارههای دیگری متولد میشوند. درست مثل طبیعت زمینی که جسم مردگان درمیان خاک پوسیده و تبدیل به مواد مناسبی برای گیاهان میشود و با استفاده حیوانات از گیاهان، و انسان از هر دو، مجدداً حیات نوینی به شکل نطفه سرمیزند (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارةً اخری). ستارگان گرچه هنگام مرگ منفجر و متلاشی میشوند ولی هسته آنها بصورت بسیار فشرده به نسبت میلیونها بار کوچکتر باقی میماند. آیا انسان هم پس از مرگ سلولی به عنوان خلاصه و عصاره چیزی باقی میماند که دست نخورده و ترکیب نشده با عناصر دیگر حفظ شود؟ والله اعلم
آنچه در جریان حیات در بستر زمین یا آسمان بوضوح مشاهده میشود همین رجعت دائمی و سیر دائرهوار پدیدههای حیات و تکرار مستمر آن است. براستی انسان چقدر باید نادان باشد که رجعت خود را علیرغم مشاهده حاکمیت جریان رجعت بر جهان هستی انکار نماید! آنچه بدیهی است آفرینش بعدی از آفرینش نخستین سادهتر است (و هو اهون علیه) پس آفریدگار انسان بدون شک و تردید بر زندهکردن او پس از مرگ قادر میباشد (انه علی رجعه لقادر) و این برگرداندن در روزی خواهد بود که همه اسرار و پنهانیها در معرض آزمایش قرار میگیرد (یوم تبلی السرائر) و اعمال و مکتسبات انسان و رازهای نهایی او که در پرده نظام دنیائی پنهان بود آشکار و برملا میگردد و هرکس به تناسب کارنامه عملش، بدون آنکه برخوردار از نیرو یا ناصری خارج از خود باشد (فماله من قوة و لاناصر) سرنوشتی در طریق جهنم یا بهشت پیدا میکند.
پس از بیان قانونمندی رجعت در عالم انسانها و حیات مجدد آدمی در روزی که اسرار برملا گشته و مکتسبات در معرض آزمایش قرار میگیرند و هرکس بتناسب عملکردش جزا میگیرد، مجدداً به آسمان و زمین سوگندی یاد میشود و از آن نتیجه و جوابی در جهت اثبات جدی بودن (نه شوخی و بیهوده بودن) تحقق آن روز گرفته میشود:
اگر ماهیت «رجع» داشتن آسمان و «صدع» داشتن ذاتی زمین را آنچنان که مفسرین گفتهاند همان خاصیت گردش باد و ریزش پی درپی باران از آسمان و شکافتن زمین بخاطر یخ بندان زمستان یا قدرت رویش درختان و آثار شیمیائی و فیزیکی آن بگیریم، رجعت و برگشتی را مشاهده میکنیم که همه ساله در فصل بهار تحقق مییابد و دائماً مواد و عناصر زمینی به اشکال و انواع مختلف با یکدیگر ترکیب شده و از هم جدا میشوند و انواع جمادات، گیاهان و حیوانات را بوجود میآورند. اما اگر منظور آیه بالاتر از این حدود و ناظر به طبیعت بر گشتنی کل آسمانها (نه جو زمین) و ماهیت شکافته و جداشدنی زمین (از منظومه شمسی، خوشه کهکشانی یا کهکشان) باشد، دامنه «رجعت» در نسبت عمومی و کلی تری مطرح میگردد که ابعاد گسترده ای دارد.
نتیجه ای که از این دو سوگند گرفته میشود، فصل بودن (نه هزل بودن) وعده قیامت یا قرآنی است که چنین اخباری را بیان داشته است. همانطور که گفته شد باید رابطه ای میان سوگندها با این نتیجه برقرار باشد تا از توجه به ماهیت «رجعت» دار آسمان و «صدع» دار زمین بتوان به فصل بودن این خبر پی برد.
در آیات متعددی از قرآن روز قیامت را به دلیل حدفاصلی که میان دنیا و آخرت ایجاد میکند، با از آنجایی که پایان نظام دنیائی و سرفصل نظام اخروی را اعلام میکند «یوم الفصل» نامیده است، در رجعت پدیدههای عالم از ذره تا کهکشان نیز فصل جدایی و مقطعی وجود دارد که پدیده تغییر حالت و ماهیت میدهد (متولد میشود یا میمیرد و یا تغییر کیفیت میدهد). به همین ترتیب که ماهیت ذاتی «رجعت» آسمانها و ماهیت شکافنده و جداشدنی زمین به وضوح «انفصال» و جدایی آشکاری را نشان میدهد، گفتار قرآن نیز که خبر از تحقق روز آشکارشدن اسرار را میدهد (یوم تبلی السرائر) گفتاری قطعی و جداکننده حق و باطل میباشد (انه لقول فصل و ماهو بالهزل).
پس از آیات روشنی که از تدبیر و ربویت رب العالمین در جهان هستی، از ذره زمینی
۸۹ / طارق
تا ستاره آسمان ارائه میدهد، تا طبیعی بودن «رَجعت» و جریان دائمی تجدید حیات پدیدهها را تبیین نماید، در پایان سوره برای اینکه مبادا مخاطب آن، با توجه به این عظمتها و حقایق انکارناپذیر، بخاطر باوراندن منکران و بایمان سوق دادنشان، اکراه و اجبار را به مصلحت آنها بشناسد یا دربرابر توطئه و ترفند و مکر و کید آنها متوسل به شیوههای بشری گردد، تأکید بر خویشتن داری و «مهلت» بخشی میکند تا هرکس در این دار ابتلاه و آزمایش، سرنوشت خویش را با آزادی و اختیار رقم زند. چرا که باور کردن این حقایق و ایمان به پروردگار عالم و روز برملاشدن اسرار، امری قلبی و درونی است که اکراه و اجبار را راهی بر آن نیست و جز اراده و خواست شخص و ذکر و تزکیهای که متعاقب آن بیاید امکان پذیر نمیباشد.
در این آیات همین قدر به پیامبر اکرم، که نگران کارسازی کیدهای کافران میباشد اطمینان داده میشود علیرغم کیدهای مستمر آنان (انهم یکیدون کیداً)، خداوند نیز کیدی دارد (واکید کیداً) که کید آنها را خنثی و آنها را مغلوب میکند، چرا که کید خداوند استوار و متین است (ان کیدی متین).
وظیفهای که در آخرین آیه این سوره برای پیامبر اکرم (ص) صریحاً معین شده، مهلت دادن به کافران است، آنهم نه مهلتی با قهر و غضب و خشم و خشونت، بلکه مهلتی که مراوده در آن بکار رفته باشد (فمهل الکافرین امهلهم رویداً).
این کلمه از ریشه «اراده» گرفته شده و جمعاً ۹ بار در قرآن بکار رفته است که ۷ مورد آن در داستان حضرت یوسف و «مراوده» زنان درباری مصر و برادران او برای منحرف کردن «اراده»اش آمده است. و اتفاقاً در تنها مورد دیگری (به غیر از سوره یوسف و این سوره) که این کلمه در قرآن بکار رفته نیز موضوع مراوده در رابطه با تمایلات و انگیزههای جنسی که در قالب داستان تلاش و مراوده قوم لوط نسبت به مهمانان آنحضرت میباشد. معنای مراوده در کلیه این آیات تلاشی توأم با هنرمندی و ظرافت و با لطائف الحیل برای تسلیم اراده دیگری میباشد. ممکن است این تلاش در زمینه غرائز جنسی و روابط زن و مرد باشد یا در زمینه حسادت و رقابت (همچون مرادوه برادران یوسف برای فریب پدر و بردن برادر
۱. در مورد معنای کلمه «کید» که تهیه طرح و تلاش برای جلوگیری از موفقیت و پیروزی حریف میباشد توضیحات بیشتری لازم است که خوانندگان علاقمند میتوانند به نوشته «اسماء الحسنی» از همین قلم مراجعه نمایند (چاپ شرکت انتشار).
۲. همه این آیات در سوره یوسف آمده است. آیات: ۲۳-۲۶-۳۰-۳۲-۵۱-۶۱
۳. قمر ۳۷ (و لقد راودوه عن ضیفه فطم سنا على اعينهم).
بهمراه خود) و یا در زمینه اصلاح نفوس و تغییر آرمان و ارادهها از زندگی دنیائی به زندگی
جاوبد آخرت و ازخودپرستی. فرمانی که به پیامبر اکرم داده شده چنین شیوهای است تا با
نهایت ملایمت و مدارا و مهر و محبت و عشق و عاطفه کافران را مهلت داده بسوی
خالقشان جذب نماید.
خلاصه
این سوره با سوگند به آسمان و صورتهای ستارگان آغاز میگردد تا ربوبیت و قدرت
رب العالمین را در تغییر حالت پدیدههای بینهایت بزرگ آسمانی نشان دهد، آنگاه به ذره
بینهایت کوچک نطفه اولیه انسان نظرها را متوجه میسازد تا همان قوانین را که بر سراسر
عالم ماده حاکمیت دارد در مقیاسی کوچکتر در منشأ نخستین خود مشاهده نموده
«رجعت» را باور کنند. بار دیگر با سوگند بر ماهیت ذاتی «رجعت» پذیر آسمانها و ماهیت
شکاف بردارنده و جدا شونده زمین، که انفصال و انفکاکی را نشان میدهد، بر «فصل» بودن
قرآنی که با وعده خود میان حق و باطل فصل و جدائی میافکند تأکید مینماید و سرانجام
در پایان سوره براختیار و آزادی انسان در قبول یا انکار این حقایق، در ظرف زمانی مهلتی
که خداوند برای ابتلای انسانها مقرر فرموده (مدت زندگی دنیا) تأکید مینماید تا کافران
بدست خود به محکومیت ابدی و مؤمنان به رستگاری نائل شوند.
آهنگ سوره - این سوره علیرغم کوتاهی آن با ۷ حرف متنوع (ق - الف - ع - ل - ب
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ابتدا سعی میکنیم حلقه ارتباطی این سوره را با سوره قبل (طارق) پیدا کنیم تا موقعیت آنرا به عنوان جزئی از کل و فصلی از یک کتاب بهتر درک نمائیم. در اینصورت مطالب آنرا نه به عنوان پیامی مستقل و منفک از سورههای مجاور، بلکه در ارتباط و انسجام با آنها تعقیب مینمائیم. ذیلاً به برخی وجوه مشترک میان دو سوره که تداوم و تناسب موضوعات را نشان میدهد اشاره میکنیم:
۱- خلقت – آشکارترین وجه اشتراک میان این دو سوره در موضوع خلقت نمودار است. در سوره طارق آفرینش انسان را از آبی جهنده که ازمیان عناصر سخت و نرم خارج میشود مطرح میسازد (فلینظر الانسان مم خُلق، خُلق من ماء دافق، يخرج من بين الصلب و التّرائب)، و در سوره اعلی بصورت عمومی تر، مراحل متعددی همچون تسویه، تقدیر و هدایت (آگاهی هر عضو به نقش و عملکرد خود در مجموعه) را که درمورد کلیه مخلوقات صدق میکند مورد تأکید قرار میدهد: (الذى خلق فسّوى والذى قدر فهدى). به این ترتیب نشان میدهد خداوندی که بطور اخص نطفه را از میان عناصر سخت و نرم «خارج» میکند همان آفریدگاری است که بطور اعم همه مخلوقات، ازجمله گیاه مراتع را از زمین خارج میسازد: (والذى اخرج المرعى).
۲- رجعت و آخرت – موضوع رجعت عمومی پدیدهها، ازجمله انسان، و طرح حیات برتر آخرت در هر دو سوره جنبه کلیدی دارد:
طارق (۸) انه على رجعه لقادر ... (۱۱) و السماء ذات الرجع.
اعلى (۱۶ و ۱۷) كلاً بل تؤثرون الحيوه الدنيا والآخرة خيرٌ و ابقى
(۴) و ۶) والّذی اخرج المرعی فجعله غثاءُ احوی، سنقرّثک فلا تنسی
در سوره طارق و عدة قرآنی رجعت انسان را قول فصلی میشمرد که در جدّی و قطعی بودن آن شوخی راه ندارد (انه لقول فصل و ما هو بالهلول) و در سوره «اعلی» همین قول، یعنی بهتر و باقی تر بودن آخرت را نسبت به دنیا، از کتابهای پیشین (بجای قرآن) شاهد میآورد؛ همان نوشتههای ابراهیم (ع) و موسی (ع):
۳- اختیار انسان - همانطور که در شرح سوره طارق گفته شد، علیرغم ارائه آیات عظیمی در آسمان و زمین، از ذره نطفه تا ستاره آسمان، بر اختیار و آزادی انسانها در قبول این حقایق در انتهای سوره تأکید گردیده تا هرکس با «مهلتی» که در این «ابتلاء» دارد راهی «انتخاب» نماید و سرنوشت خویش را بدست خود رقم زند. بنابر این منکران اگرچه مستمراً کید و مکر میکنند، ولی پیامبر جز مهلت و مدارا راه دیگری دربرابر آنها ندارد (فمهل الکافرین امهلهم رویداً).
در سوره اعلی نیز تلویحاً همین رهنمود به چشم میخورد و مأموریت پیامبر در «تذکر» خلاصه میگردد؛ کسانی که بیم و خشیتی دارند و از عواقب اعمال خود میهراسند آنرا میپذیرند (سیذکر من بخشی). امّا اشقياء، یعنی کسانی که محروم از ذکر و بیداری و عقل و فهم هستند از آن کناره گیری میکنند (و یتجنبها الاشقی). درمورد این دسته تنها به ذکر سرنوشت جهنمی آنها در آخرت اکتفا شده و هیچگونه دستوری به پیامبر برای تنبیه یا اجبار آنها بسوی ایمان نشده است.
محتوى و مضمون
اولین آیه این سوره، که مبنای نام گذاری آن نیز بوده است، به وضوح محور اصلی سوره را در راستای ارائه جلوههای «ربوبیت» نشان داده آثار آنرا در خلق و تسویه و تقدیر و هدایت۱ در آیات بعدی در سه مرحله توضیح میدهد:
۱. منظور از «هدایت» در اینجا هدایت پیامبر و کتاب نیست، بلکه آگاه ساختن هر مخلوق به هدفی که برای آن خلق شده هدایت ویژه همان مخلوق (اعم از جماد و نبات و حیوان) است. طه (۵۰) قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی.
هریک از مراحل سه گانه فوق با موصول «الذی» به پروردگار متعادل (ربک الاعلی) نسبت داده شده و هر سه مرحله با حرف «ف» (فاء تفریح) نتیجه گیری و سرانجامی را که فرع بر مقدمه آن است نشان میدهد.
۱- سرانجام و ماحصل فرایند خلق ← تسویه (حرکت بسوی کمال و نظم برتر)
۲- سرانجام و ماحصل فرایند تقدیر (اندازه گیری و نظم میان سلولها و عناصر) ← هدایت (آگاهی قوا و اعضاء به کاربرد خود)¹
۳- سرانجام و ماحصل فرایند سرزدن گیاه از زمین ← خشک و تیره شدن آن (مرگ گیاه)
آنچه در مراحل فوق بدیهی و مسلم دیده میشود، جریان مستمر تغییر، تحول، تطور، تناوب، تبدل و تکامل میباشد که حکایت از تدبیر حکیمانه و نظارت عالمانه خالقی میکند. خالقی که یک لحظه از مخلوق خود غافل نیست. وقتی دگرگونی و تحول کمال آفرین در پدیده ای حاکم بود، سه نتیجه اساسی گرفته میشود: ۱- توحید ۲- هدایت ۳- آخرت. که ذیلاً توضیح بیشتر داده میشود:
۱- توحید - همانطور که به کرات توضیح داده شده، مشرکین عرب (همچون مشرکین معاصر انبیاء سلف) منکر «الله» نبودند، بلکه به تصریح قرآن او را خالق خود و آسمانها و زمین و نازل کننده باران دانسته به صفت عزیز و علیم نیز میستودند، ولی خدا را خالقی میدانستند که پس از خلق، اداره امور مخلوق را به خدایانی (فرشتگان، جنها، قدیسین، سلاطین و ...) واگذار نموده خود به تدبیر امور خدایان به عنوان «رب الارباب» اکتفا کرده است، در چنین بینشی که ارتباط مستقیم بنده با خدا محال شمرده میشود، مسئولیت و حساب و کتاب و درنتیجه «یوم الدین» منتفی گشته نقش خدا به مرحله آفرینش نخستین خلاصه میگردد. امّا در قرآن بطور کلی و در این سوره بطور اخص، تأکید میگردد. خلقت و حیات جریانی مستمر است که اگر لحظه ای به حال خود واگذاشته شود نابود میگردد، روند متحول و متکامل خلق، تسویه، تقدیر و هدایت، دست مهربان پروردگاری را نشان میدهد که دائماً مخلوق خود را زیر چتر رحمت گرفته مستمراً «تدبیر» حکیمانه ای
۱. مفسر عالیقدر مرحوم طالقانی در تفسیر این آیات ۵ مرحله مختلف برای هدایت قائل شده است: ۱- هدایت. طبیعی، ۲- هدایت غریزی، ۳- هدایت فطری، ۴- هدایت عقلی مستقل و مختار، ۵- هدایت وحی و نبوت.
۲. لقمان ۲۵، زمر ۳۸ و زخرف ۹ [و لئن سأتهم من خلق السموات و الارض لیقولان الله (خلقهن العزيز العليم)] عنکبوت ۶۳ (و لئن سأتهم من نزل من السماء ماءً فاحیا به الارض بعد موتها لیقولان الله). زخرف ۸۷ (و لئن سأتهم من خلقهم لیقولان الله)
اعمال میکند. این همان «ربویت» است که مشرکین با استمداد از «الهه و ارباب متفرق»
عملاً منکر آن میشدند و امروز نیز گرچه شرک و بت پرستی به شکل و شیوه گذشته منسوخ
شده ولی به نسبتی که خداپرستان در زندگی خود چشم طمع به دست دیگران دوخته از آنها
بیم یا امید داشته باشند یا حرص و طمع و بخل و جبن را رویه خود کرده باشند، عملاً پای
خدا را از زندگی خود خارج نموده همچون مشرکین گذشته با محدود ساختن خدا به
آفرینش نخستین، «الهه و ارباب» متفرقی را به اشکال مختلف، از رئیس و رهبر و روحانی تا
مراد و مرشد و سیّد و سلطان اتخاذ نمودهاند. بنابر این شرک و توحید همواره و در همه
زمانها و مکانها موضوعیت داشته بزرگترین بلای بشریت بشمار میآید. به نسبتی که انسان
خدا را حاضر و ناظر و شاهد بر اعمال روزانه خود دانسته اراده او را در کلیه حرکات و
سکناتش حاکم ببیند، به «توحید» نزدیک میشود. وگرنه به شرک تاریخی گرایش یافته
است. آیات ابتدای این سوره در تبیین «ربویت» یعنی «توحید» و یکتائی خالق در ایجاد و
تدبير دائمی بیان شده است.
۲- هدایت - منظور از «هدایت» همانطور که در آیه سوم این سوره (والذی قدر
فهدی)، همچنین آیه پنجاهم سوره «طه»، از زبان حضرت موسی خطاب به فرعون (که منکر
«ربویت» خدا بود) آمده است (قال فمن ریکما یا موسی، قال ربنا الذی اعطی کل شیء
خلقه ثم هدی) مرحله نهایی خلق است که هر پدیده ای طی آن به منظوری که از خلقتش
اراده شده آگاه میشود و به نقش خود در صحنه هستی اشعار پیدا میکند، همچنانکه
تمامی موجودات عالم به راهی متناسب با کمال وجودی آنها و ساختمان فطری شان بطرق
مختلف هدایت شدهاند، انسان نیز مشمول چنین حکمی است و نمیتواند یلهورها به حال
خود و اگذار شود. هدایت انسان علاوه بر رهنمودهای طبیعی و غریزی وفطری، که موجودات
دیگر نیز برخوردار از مراحل تکوینی آن هستند، شامل هدایت عقلی و کتابی (ازطریق
وحی و نبوت) نیز میباشد. بنابراین ارسال رسل و انزال کتب مرحله ای از خلق و تدبير
است که انسان، به عنوان کامل ترین خلق خدا، برای رسیدن به کمال به آن نیاز حیاتی دارد.
و چنین است که در سوره اعلی پس از تبیین جلوههای ربویت در خلق و تسویه و
تقدیر و هدایت، رشته سخن را به نبوت و نقش آن در آگاه ساختن انسانها به فلسفه وجودی
خویش میکشاند. (... فد کران نفعت الذکری، سید کر من بخشی و ینجنبهها الاشقی...)
و اینک پیامبر مخاطب این سوره، با تسبيح اسم پروردگارش، که همان منزه شمردن و
۱. منظور از سیّد در اینجا همان رؤسا و بزرگان هستند که قرآن پیروی چشم و گوش بسته از آنها را محکوم کرده
است: احزاب ۶۷ (ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبيل)
۹۵ / اعلى
بی عیب و نقص دانستن سیستم و نظام اداره هستی با تدبیر پروردگار متعال است، خوانای حقایق و آگاه به آن میشود (سنقرئک فلا تنسی) و به استثنای نسیانی که به طبیعت خواب و خستگی و برخی اشتغالات ضروری روزمره عارض انسان میشود، همواره متذکر و بیدار و هشیار میماند (سنقرئک فلا تنسی، الاماشاه الله انه يعلم الجهور مایخفى)
آنگاه وقتی خوانای آیات ربوبی شد (سنقرئک...) در مسیری قرار میگیرد که روز به روز مشکلات راسهلتر ازپیش پا برمی دارد و مصائب را آسان تر تحمل میکند و شدائد را راحت تر پذیرا میگردد. گوئی وجودش مستمراً برای راحتیها راحت تر میشود (و نیسَرک للیسری) و بسرعت بیشتری اوج میگیرد و «سبکبال» به منازل کمال نائل میشود.
امّا کسی که به اوج قله رسیده و از افق بالا، از یک سو چشم اندازهای سبز و خرم فلاح و رستگاری را میبیند و از سوی دیگر واماندگان در درههای دنیائی و حاملان کوله بارهای سنگین را، که به سختی به زمین زندگی چسبیده و باطراق در همان تنگ درههای دنیائی رضایت دادهاند (اتّاقلتم الی الارض، آرضیتم بالحيوه الدنيا من الاخره... ۹/۳۸) نمیتواند در همان قله تنهایی بی خیال از سرنوشت همنوعان نیمه راه خود بماند و دغدغه و دلواپسی نداشته باشد، اينک اوج گيرنده سبکبال که از اصحاب اعراف (بلندیها و ارتفاعات) شده به پائین نزول میکند تا دست خستگان بگیرد و کوله بارشان سبک کند و با یادآوری (ذکر) مناظر دلفریب ارتفاعات، انگیزه عبورشان از گردنه (عقبه = و ما ادريک ماالعقبه) بخشد و تشویق و تحريضشان نماید.
و اينک بهتر میفهميم که چرا بعد از وعدههای «سنقرئک... و نیسَرک» که بستر ساخته شدن پیامبر و کمال بخشیدن به وجود مبارکش میباشد، فرمان: «فذ کران نفعت الذکری...» صادر میگردد.
۱. آسان شدن برای آسانیها (سبک بار و راحت شدن) تنها مختص پیامبر (ص) نیست، به تصریح قرآن هر مؤمنی (به نسبتی) که از مال خود عطا کند و تقوی پیشه سازد و نیکیها را تصدیق نماید (بهمان نسبت) وجودش برای آسانی (هموار و مهیا) شده است و بر عکس:
لیل (۷ و ۱۰) فأما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنبسره للیسری... و امّا من بخل و استغنی و کذب بالحسنی فسنبسره للعسری
۲. سوره اعراف بر محور رسالت همان قله پیما یان که سبکبال به ارتفاعات رسیدهاند، یعنی انبیاء، و نقش اشراف و امدادشان به واماندگان راه میگردد
۳. سوره بلد (۹۰) آیات ۱۱ به بعد درباره گردنه ای که انسان باید بپیما ید: فلا اقتحم العقبه و ما ادريک ما العقبه فک رقبه...
۴. حرف ف (فاء تفريع) در «فذ کُر» نشان میدهد که تذکردادن به مردم فرع بر مراحل خوانا شدن و آسان شدن (سبکبالی) است
۳- آخرت - نتیجه ای که در همان اوائل سوره از خارج شدن گیاه از زمین و خشک شدن بعدی آن (والذی اخرج المرعی، فجعله غثاءُ احوی) میگیرد عبرت انسان و فراموش نکردن آخرت است (سنقرئک فلاتنسى).
طبیعت، خود بزرگترین مدرسه ای است که اصول سه گانه توحید، هدایت و آخرت را آموزش میدهد، اکنون که خشک شدن و پوسیده گشتن گیاهان سبز و خرم، با رنگ و بو و طراوتی که دارند، زمستان سرد و خاموش و بهار حیات آفرینی رابا جنب و جوش و حیات مجددی در صحنه طبیعت نشان میدهد، چه دلیل دارد برای نوع آدمی تجدید حیات و بعث و نشوری نباشد؟... و چنین است که در سوره اعلی پس از متوجه ساختن انسان به خشک شدن گیاهان و یادآوری واقعیت گریزناپذیر مرگ (... فجعله غثاءُ احوی، سنقرئک فلاتنسى)، اندیشه او را از عالم گیاهان متوجه عالم خودش میکند و دلبستگی و گزیدن دنیا را نسبت به آخرت که بهتر و پایدارتر است توبیخ مینماید:
این پیام، نه سخنی مختص قرآن، که سخنی ریشه دار در اعماق تاریخ است، از همان زمان که «امت» پایه گذاری شد، امام آن ابراهیم (ع) در صحیفه خود به این حقیقت تأکید کرد و زمانی که «امت» گسترش یافت و بنی اسرائیل رسالت توحیدی را بردوش گرفت، در صحیفه موسی (ع) بر این کلام تصریح شد (ان هذا لفی الصحف الاولی صحف ابراهیم و موسی). حال که در آغاز و متن این جریان توحیدی موضوع آخرت جزء لاینفک ایمان و سومین رأس مثلث آن بوده است، در اوج کمال عقلی و رشد و شکوفائی اندیشه انسانی (دوره اسلام) نیز به طریق اولی، لزوم پذیرش و جدی گرفتن آن بیشتر احساس میشود.
راه توحید (تسبيح و تذكر ربوبيت)
در مطلع سوره فرمان «تسبيح اسم رب اعلی»، خطاب به پیامبر برگزیده، او را آماده خوانانشدن (سنقرئک) و روان گشتن در مسیر راحتی (و نیسرک للیسری) مینماید، تا جائی که بار سنگین تذكر و ابلاغ رسالتهای الهی را بدوش میگیرد (فذكر ان نفعت الذکری)، امّا همانطور که گفته شد این راه اختصاص به پیامبر ندارد، پیروان آن پویای حق نیز در پیروی از این راهنما، به نسبتی که متذکر معنای «رب» بوده و یاد او را در ذهن زنده نگه دارند، در این مسیر گام بر میدارند. و به همین دلیل نیز در نیمه دوم سوره که از مقام نبوت به موقعیت مردم تغییر خطاب میدهد، باردیگر «اسم رب» را مطرح میسازد و راه رستگاری را نشان میهد:
منظور از «اسم رب» لفظ و لغت آن نیست، اسماء نیکوی الهی، همانند نامهائی که بر انسانها و اشیاء و موضوعات میگذاریم خالی از مسمّی و بیگانه با آن نیستند ۱، اسماء الهی وجه او و جلوههای ذاتش بشمار میروند. وقتی نام «رب» را میبریم آثار و آیات ربوبیتش را در وجود خود و جهان هستی باید بخاطر بیاوریم، وگرنه ذکر تسبيح وار الفاظ و اوراد، اگر خالی از توجه و تذکر باشد، نتیجهای نمیبخشد.
در دو آیه فوق، دو مرحله را که منتج به محصول یا به مرحله سومی میشود ذکر مینماید که ذیلاً توضیح میدهیم:
۱- تزکیه (قد افلح من تزکی) - معنای واقعی تزکیه پاک کردن و زدودن موانع رشد و نمو است.
دانه ای که با خاکربیش از حد پوشانده شده باشد، جوانهاش توانائی عبور از لایههای متراکم خاک و سربرآوردن از آنرا ازدست میدهد و استعدادش ضایع و فاسد میگردد. انسان نیز با لایههای رسوبات گناه و چسبیدن به دنیا، گرفتار حجابهای متعددی میگردد که رشد و نمّو او را مانع میگردد. ازجمله این موانع، یکی وابستگی و تعلق به مال و منال دنیا است که او را به زمین میچسباند، دیگر وابستگیهای به جاه و مقام و خانه و خانواده و غیره. «تزکیه»، زدودن این رسوبات و قشرها و موانع رشد و «نمو» است، انسانی که از مال خود انفاق میکند و «زکوة» میدهد، در واقع خودش را از وابستگی به مال آزاد نموده و مانع رشد خود را حذف کرده است. اگر انسان به چنین مرحله ای از شناخت و آگاهی برسد، «زکوة» را نه به عنوان تحمیل دینی یا مالیات اجباری دولت اسلام، که به عنوان وسیله رشد خود تلقی خواهد کرد و اصلاً کار میکند که زکوة دهد تا رشد کند (والدین هم للزکوة)
فاعلون = کسانی که برای زکوة کار میکنند (۲۳/۴)
پس اولین مرحله رستگاری (فلاح)، همچون فلّاح (کشاورز) که زمین را میشکافد و با شخم زدن و کنارزدن لایههای متراکم خاک امکان نفس کشیدن و جذب نور و آب و هوا زا برای دانه فراهم میسازد، پاکسازی از پردههای پلیدی و کنارزدن موانع رشد است. در این صورت نفس آدمی همچون گیاه، زمین (مادّیات) را «میشکافد» و جوانه میزند و در فضای معنویات شکوفا میگردد: قد افلح من تزکی.
۲- ذکر (و ذکر اسم ربه...) همین که تزکیه بعمل آمد و رسوبات زدوده شد و پردهها و
۱. آنچنان که به اصطلاح عامیانه هر کوری را عین علی و هر کچلی را زلف علی مینامند.
حجابهای موانع کنار رفت، چشم انسان جمال دلربای حق را میبیند و گرمای انوار ربویی را به جان احساس مینماید. در این حالت از نسیان نام «رب» به بیداری و آگاهی (ذکر) رسیده جلوههای ربوبیت او را در صحنه هستی به چشم یقین میبیند و با تمام وجود درک میکند: (و ذکر اسم ربه ...). بدینسان پس از عبور از وادی «تزکیه»، بنده پاک شده ای که دغدغه و دلشورهای نسبت به مقام ربویی و سرنوشت خویش داشته باشد به زودی پذیرای ذکر میگردد (سیذکر من بخشی) و کسی که محروم از این مقام و موقعیت باشد از آن شاخه خالی میکند و کناره گیری مینماید (و یتجنبها الاشقی). همان کسی که بنا به قانون علت و معلولی و به طبیعت مکتسبات خویش به آتش درمی آید (الذی یصلی النار الکبری، ثم لایموت فیها و لایحیی).
۳- صلوة (و ذکر اسم ربه فصلّی) معنای جامع «صلوة» توجه و انعطاف و عنایت به چیزی است و بر حسب مورد و موضوع تفاوت میکند. صلوة انسان توجه به خدا و دعا و عبادت او است، صلوة فرشتگان برای انسان، استغفار برای آدمی و صلوة خدا نسبت به بنده، عنایت و رحمت و یزه اوست.
اگر نماز «صلوة» نامیده شده، نه به این معنا است که «صلوة» در شکل ویژه نماز با رکعات معین آن خلاصه میشود، بلکه این مفهوم همچون مفاهیم، رکوع، سجود، قنوت، و ... مصداق و قالبی برای ارائه و انجام آن است. بنابراین به نظر میرسد در آیه «و ذکر اسم ربه فصلّی»، معنای «فصلی» اعم از نماز باشد و هرگونه توجه به خدا و ارتباط با او را در شکل دعا و ذکر و عبادت و عنایت ذهنی دربر بگیرد. به این ترتیب انسان پس از تزکیه نفس و ذکر نام پروردگار بلند مرتبه خویش، به مقام صلوة میرسد (فصلّی).
البته لازم به یادآوری است که صلوة مرحله سوم نسبت به دو مرحله قبل نیست، همین که تزکیه و تذکر به عمل آمد خودبخود صلوة حاصل شده است. این مطلب را از حرف «ف» (فاء تفریع نیز که برایتدای کلمه «صلی» آمده بخوبی میتوان فهمید: و ذکر اسم ربه فصلّی).
به این ترتیب سوره اعلی مراتب و مقامات سه گانه «تسبیح» و منزلگاههای وقوف بر آنرا که از تزکیه و تذکر میگذرد و به صلوة میرسد نشان میدهد. بی جهت نیست که پیامبر برگزیده خدا پس از نزول آیه «سبح اسم ربک الاعلی» فرمان داد تا ذکر «سبحان ربی الاعلی» و بحمده» را مسلمانان در سجود تکرار کنند و شاگرد نخست این مکتب که پیامهای آنرا به گوش جان جذب کرده بود این سوره را در اغلب نمازهای واجبش قرائت میکرد.
نامهای الهی - در این سوره یک بار نام جلاله «الله» و دوبار نام رب (سبح اسم ربک
الاعلى - و ذکر اسم (ربه فصلى) تکرار شده است که تکیه سوره را روى موضوع «ربوبیت»
نشان میدهد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «غاشیه» گرچه ظاهری متفاوت با سوره «اعلی» دارد، اما در باطن و ازنظر سیاقو مطلب و معنی، دارای فصل مشترکی چند با آن سوره میباشد که ذیلاً به آن اشاره میگردد:
۱- در هر دو سوره موضوع «خلقت» مبنای توجه به توحید و ربوبیت قرار گرفته است، با این تفاوت که در سوره «اعلی» بطور کلی و اعم مسئله خلقت مطرح گشته (الذی خلق فسوّی والذی قدّر فهدی)، و در سوره غاشیه بطور اخص و با اشاره معین به شتر، به عنوان نمونه و مصداقی بارز از انطباق مخلوق با محیط و شرایط (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت).
۲- ازنظر جامعه شناسی، دو دسته شدن انسانها دربرابر توحید و نبوت و آخرت، در هر دوسوره محور سخن قرار گرفته است. در سوره اعلی از بُعد «خشیت»، یعنی بیم و اضطراب و نگرانی از نتیجه عمل در پیشگاه پروردگار، و یا محرومیت از این حالت¹ و بی خیالی و آسودگی و غفلت از نتایج اعمال، موضوع را مطرح میکند (سیذکر من یخشی و پتجنبها الاشقی)، و در سوره غاشیه از بُعد «وجوه»، یعنی جهت یابی و هدف گیری و انتخاب راه و مقصد که باروآوردن² بسوی هدف و آرمانی تحقق پیدا میکند (وجوه یومئذان اعمه).
۱. کلمه شقی متضاد سعید است، بنابر این همانطور که در معنای سعید، بهره مند شدن، کمک گرفتن و مساعدت نهفته است. در جهت عکس، از کلمه «شقی» محرومیت و بی بهره گی استنباط میشود.
۲. معنای «وجه» (یا وجوه) در قرآن فراتر از چهره و رو (صورت) میباشد کما آنکه «وجه الله» سوی خدا نه روی خدا است. همچنین وجه النهار (بطرف روز) و ... منظور از روکردن بسوی خدا (انی وجهت) وجهی للذی فطر السموات و الارض) گرداندن چهره بسوی خدا نیست، که خدا جای مشخصی ندارد و همه جا جای اوست، بلکه متوجه شدن به او و جهت گیری بسوی او است.
۱۰۱ / غاشیه
۳- وظیفه پیامبرانه «تذکر دادن» و هشیار و آگاه کردن به نتایج اعمال، در هر دوسوره از محورهای اصلی میباشد. این موضوع که مقید و مشروط به سودمند بودن تذکر و عدم پشت کردن و ناسپاسی به آن شده، مشترکاً مورد تأکید قرار گرفته است:
سوره «اعلی»: فذّ گران نفعت الذکری، سیذکر من یخشی و یتجنبها الاشقی
سوره غاشیه: فذّ گر انما انت مذّ گر، لست علیهم بمصیطر الا من تولی و کفر
درحقیقت شرط «ان نفعت الذکری» با توضیح «الا من تولی و کفر» روشن میکند که «تذکر» تنها برای کسانی که رو میکنند (بجای تولی) و قدرشناسی و سیاسگذاری مینمایند (شکر بجای کفر) مقید و نافع خواهد بود.
۴- کسانی که به «تذکرات» پیامبر اعتنائی نمیکنند و کماکان به اعمال منحرفانه خودشان ادامه میدهند، لاجرم گرفتار نتایج مکتسبات خویش شده به آتش اعمال ستمگرانه شان درمی آیند. در هر دو سوره موضوع «چشیدن آتش» (یصلی النار) مورد تأکید قرار گرفته است:
اعلی: آیه (۱۲) الذی يصلی النار الکبری
غاشیه: آیه (۴) تصلی ناراً حامه
پیوند با سوره «طور»
علاوه بر مشترکانی که میان دو سوره اعلی و غاشیه برشمرده شد، این سوره با سوره «طور» نیز زمینههای مشترک و شباهتهای فراوانی در موضوعات: تذکر، عذاب، خلقت، نعمتهای بهشت و عذابهای جهنم و ... دارد که نوعی ارتباط و پیوند را میان این دو سوره برای اهل تحقیق و تدبّر نشان میدهد.
علاوه بر این، برخی از کلمات سوره غاشیه مثل «مصیطر» و «مصفوفه» منحصراً در سوره طور تکرار شده و کاربرد دیگری در قرآن ندارند. ذیلاً شباهتهای این دوسوره را در جدولی نشان میدهیم تا مورد بررسی اهل نظر و بصیرت قرار گیرد.
| مشترکات | طور | غاشیه |
|---|---|---|
| تذکر | آیه (۲۹) فذکر فما انت بنعمة ربک بکاهن ولا مجنون (۲۷) | تذکر |
| صلی | آیه (۱۶) اصلوها فاصبرواا ولا تصبرواسواه علیکم ... (۴) | صلی |
| نعیم | آیه (۱۷) ان المتقین فی جنات و نعیم (۸) | نعیم |
| عذاب | آیه (۷) ان عذاب ربک لواقع (۲۴) | عذاب |
| (۴) تصلى ناراً حاميه | أيه (۱۳) يوم يدعون الى نار جهنم دعّاً |
|---|---|
| (۱۴) و اكوابٌ موضوعه | أيه (۲۳) يتنازعون فيها كأساً... |
| افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت | أيه (۳۵) ام خلقوا من غير شيء ام هم الخالقون |
| (۱۸) و (۲۰) و الى السماء كيف رفعت والى الارض... | أسمانها و زمين |
| (۲۲) لست عليهم بمصيطّر | أيه (۳۶) ام عندهم خزائن ربك ام هم المصيطّرون |
| (۱۳) و (۱۵) فيها سرور مرفوعه... ونمارق مصفوفه | أيه (۲۰) متكئين على سرور مصفوفه |
سوره غاشيه را بر حسب موضوعات و آهنگ آيات آن میتوان به سه بخش تقسيم نمود که هر کدام سبک و سياق مستقل دارد:
الف- بخش اول (آيات ۱ تا ۶). اين بخش که مفصل ترين بخش سوره (۶۵٪) را تشكيل میدهد، تصويري از عذاب فراگير آينده را ترسيم میکند و حديث «غاشيه» را شرح میدهد. اما در اين سوره مانند سورههای گذشته از مقارنات قيامت و تحولات طبيعي آسمانها و زمين و کوهها سخنی به ميان نمي آورد، بلکه منحصراً چگونگی عاقبت و سرنوشت انسانها در آن روز را موردنظر قرار داده آثار اين تحول و تغيير و «صيرورت» را در چهرهها (وجوه) که نماياننده افکار و اعمال و احوال درونی آنها و «جهت گیری» دنيائي شان میباشد نشان میدهد. گروه نخست که در دنيا دربرابر طاغوتها خاضع و خاشع و مطيع و فرمانبردار بوده عمله ظلمه بشمار میرفتند و عمر خود را در نوکری و خدمت به آنها و تلاش پيوسته و خستگی آور بخاطر قدرت طلبي و کامجوئی از دنيا تباه میکردند، در آخرت نيز بنا به قانون علت و معلولي، آثار آن حالات و کيفيات در چهره شان ظاهر و بارز خواهد شد و همان خشوع ذليلانه را که به عملي خستگی آور و فرسوده کننده براي ارباب متفرق مجبورشان کرده بود باز میيابند (وجوه يومئذ خاشعه، عاملة ناصبه). اين گروه به آتشي که در دنيا با اراده و اختيار خود برافروختند در میآيند و محکوم بلا اختيار آشاميدن از چشمه سوزاني که محصول کار و تلاش و کندو کاو خودشان در دنيا میباشد میگردند (تصلي ناراً حاميه، تُسقي من عين انيه). اينها از آنجائي که اهل اطعام مساکين و سيرکردن شکم گرسنگاني که پوست و استخواني از آنها بيش نمانده نبودند، طعامي جز «ضريع» که نه فربه میکند و نه گرسنگي را رفع نمايد نخواهند يافت (ليس لهم طعام الا من ضريع،
۱. به گفته مرحوم طالقاني در تفسير اين سوره، فعل معلوم «تصلي» اختيار و تشخيص را میرساند در حالی که فعل مجهول «تُسقي»، بی اختياري و محکوميت را.
۱۰۳ / غاشیه
و امّا گروه دوّم، بر عکس چهره خاشع و فروافتاده گروه اول، با چهرهای شاداب (ناعمه)
که نعمت و خوشی ملازم و پیوسته (صفت لازم) آنست ظاهر میشوند، حالتی که نمایاننده
وضع درونی و آثار ثابت نعمتهای هدایت و ایمان در زندگی دنیائی میباشد (وجوه یومئذ
ناعمه). این گروه برخلاف گروه نخست که تلاش خستگی آور بیحاصلی در کسب
بهرههای فانی دنیا داشتند، دار باقی را برگزیده و «باقیات الصالحات» را به عنوان بالاترین
ثواب (بازگشت عمل) و آرزو انتخاب کردند ۱ و به همین دلیل در آخرت از نتیجه تلاش
خود راضی خواهند گشت (لسعیها راضیه). اینها بجای جهنم بدکاران، در بهشت بلند
مرتبه (فی جنّه عالیه) منزل خواهند گزید و ایمن از لغو و لاطائلات دنیائی و مسخره و
استهزای مکذبين (لاتسمع فیها لاغیه) از چشمههای اعمال خود (بجای چشمه جوشان عین
انیه) تشنگی خود را سیراب خواهند کرد (فیها عین جاریه). اینها در جایگاههای بلندی که
با اعمالشان بالا برده شده ۲ (مرفوعه) قرار گرفته و جامهای برنهاده شدهای را که به تناسب و
مقدار مکتبستانشان ظرفیت یافته ۳ دریافت میدارند (واکواب موضوعه) و بخاطر تکیهشان
در زندگی دنیا به ایمان و اخلاق و ارزشهای خدائی و امیدشان به وعدههای اخروی، بر
تکیه گاههای به صف درآورده شده (به تناسب تنوع اعمال خیر و تکیه کردنهای متعدد به
انواع صفات الهی) تکیه خواهند زد و به دلیل زمینههای گسترده ایمان و عمل صالحشان در
دنیا، در زمین مفروش با زیباترین فرشها (یا پردهها) گام خواهند نهاد...
آنچه درباره ویژگیهای جهنم بدکاران و بهشت نیکوکاران گفته شد درواقع چیزی جز
ظهور و بروز ملکات و مکتبستات دنیائی آنها نیست، گرچه این نشانهها و اوصاف برای
اذهان و اندیشههای محدود به محسوسات و ملموسات دنیائی غیرعادی و باورنکردنی
میآید، امّا اگر پیدایش پدیدهها و ظهور و بروز آنها را از عدم درنظر داشته باشیم و سیر
تطور و تحول خلق را فراموش نکنیم، چنین مرحلهای به عنوان منزلگاه نهائی حرکت
سرنوشت ساز انسان بسوی خدا طبیعی و بدیهی جلوه میکند. گیرم پارهای از مختصات
بهشت یا جهنم با علوم امروز بشری قابل توجیه و تبیین نباشد، در این صورت همچنانکه
۱. سوره کهف آیه ۴۶ و سوره مریم آیه ۷۶
۲. باز هم به قول مرحوم طالقانی «مرفوعه» دلالت بر حدوث دارد، یعنی بالا برده شده، نه آنکه خود بالا (رفیع)
باشد
۳. این آیه شبیه آیه ۱۵ و ۱۶ سوره دهر است که اندازهگذاری جام شراب بهشتی را به خود بهشتیان نسبت داده
است:
... و اکواب کانت قواریراً. قواریر من فضة قدروها تقدیراً،
دستاوردهای علمی امروز، بشر را به حقایقی آشکار کرده که برای نسل قبل در پرده تاریک «غیب» بوده، باید در انتظار صبح «شهود» چشم به راه بود.
ب - بخش دوم (آیات ۱۷ تا ۲۰) - این بخش برخلاف بخش سابق که نظر به زمان آینده و آخرت نادیده و نامحسوس داشت، از مشهودات حس شدنی در دنیای مادی نشانه میآورد تا تدبیر و ربوبیتی را که در عوالم دنیائی حاکمیت دارد برای اثبات ادامه حرکت و تداوم جریان خلق و تدبیر در آخرت آینده نشان دهد. اگر آدمی نمیتواند پدیدههای نامحسوس مربوط به آخرت و بهشت و جهنم موعود را باور کند، پس نظر به پدیدههای ملموس و محسوس پیرامون خود کند، چرا که هر پدیده و مخلوقی به تنهایی نشانه و آیه کاملی برای اثبات تغییر، تطور، تکامل یا به عبارتی حرکت روبه رشد و تعالی میباشد که آخرت و اجلتی در نهایت عمر خود خواهد داشت. همه این حرکات و تحولات و دگرگونیهای جهشی دلالت بر «ربویت» دائمی پروردگاری میکند که خلق خود را یکسره در سایه رحمت خود میپروراند. پس تفاوت نمیکند که به شتر نگاه کنیم که به چه «کیفیتی» خلق شده تا انطباق با شرایط و محیط خشک و سوزان صحاری و ریگزارهای روان داشته باشد، یا به آسمان که چگونه برافراشته شده و تا میلیونها سال نوری گسترش مکانی یافته، یا به کوهها که چگونه نصب شده و از جابجائی و حرکت ناشی از انتقال قشر مذاب و تحولات پوسته جامد محفوظ مانده و یا به زمین که چگونه گسترده شده و قابلیت پذیرائی و نوع انسان را پیدا کرده است ...
آنچه در این بخش جلب نظر میکند، همانا برانگیختن نیروی تفکر و تعقل بشر از طریق تحقیق و تتبع در پدیدههای پیرامون خود و مشاهده و تجربه و «نظر» در آیات طبیعی میباشد: افلا ينظرون الی ... و الی ...
ج - بخش سوم (آیات ۲۱ تا ۲۶) - محور مشخص این قسمت که پایان بخش سوره است، تأکید بر مسئله «اختیار» و آزادی انسان و خطاب آن به شخص پیامبر (ص) به عنوان مأمور و مجری ابلاغ این «پیام» میباشد. چرا که عظمت و اهمیت مقصد و هدف و پر مخاطره بودن سفر سرنوشت ممکن است راهنمای کاروان رااز سر خیرخواهی و مصلحت مجبور به سخت گیری و فشار نسبت به بازماندگان خسته ازراه و نشستگان از قیام و ادامه حرکت نماید و اجبار و اکراه و تکلیف و تحمیلی بر آنان اعمال نماید، اما این سفر، سفری دیگر است که قدمهای آن با «قلب» و قوت ایمان برداشته میشود و قلب را نیز قانونی مغایر
۱۰۵ / غاشیه
با قهر و غلبه و غضب است ۱. پس تنها وظیفه پیامبر در این سفر پرمخاطره، یادآوری کردن و بیدار نمودن خفتگان از خواب غفلت و نسیان است تا آهنگ رحیل بشنوند و به کاروان بپیوندند ... و جز این وظیفه دیگری ندارد ۲. (فذكر انما انت مذکر)، نه تنها فرمانده ای دیکتاتور ۳ برآنها نیست تا خواست خود را برآنها (گرچه به مصلحتشان) تحمیل کند (لست علیهم بمصیطر)، وبه زور به «راه» شان بکشاند، بلکه پشت کنندگان از «راه» (الا من تولی) را که قدر آن نشناخته ناسپاسی (کفر) درپیش گرفتهاند به حال خود رها میکند و زحمت تذکر را نیز به آنان نمیدهد (فذكر...الا من تولی و کفر). که اینها را خداوند به دلیل اعمالشان به عذاب بزرگتر گرفتار خواهد کرد (فیعذبه الله العذاب الاکبر).
در هر حال بازگشت آنان، علیرغم فرار از مسئولیت و خداجوئیها، نهایتاً بسوی او است و همو در آخرت (نه دیگری در دنیا)، قطعاً به «حساب» شان خواهد رسید: (ان الینا ایابهم، ثم ان علینا حسابهم)
این سوره که با «حدیث غاشیه» آغاز و با «حسابهم» ختم شده است، ارتباط عمل و مکتسبات کافران را با عذاب فراگیر نشان میدهد.
۱. مرحوم طالقانی در تفسیر این آیات میگوید: «این آیات شواهدی است که رسالت اسلام متوجه به قلوب و برانگیختن فکر و تعقل است و امر جهاد برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است».
۲. توضیح بیشتر در این مورد را میتوانید در کتاب «آزادی در قرآن»، انتشارات قلم، ملاحظه فرمائید.
۳. مصیطر از ریشه «سطر» (نوشته) است که گویا دیکته کردن (دیکتاتوری) و اجرای فرمان و قانون نوشته شده دیگری را میرساند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره همانند سوره قبل (غاشیه) از دوگانگی مسیر و مقصدی که انسانها برحسب عملکرد خود در ارتباط با خدا و خلق طی میکنند سخن میگوید. با این تفاوت که در سوره غاشیه این دوگانگی را در تفاوت «وجوه»، یعنی اهداف و مقاصدی که انسانها به آن رو میکنند و نتیجه و اثرش در قیامت در وجوه ظاهر میگردد، نشان میدهد (وجوه یومئذ خاشعه... وجوه یومئذ ناعمه)، و در سوره «فجر» بطور اخص و به عنوان نمونه و مثال و مصداق عینی، دوگانگی و اختلاف عملکرد انسانها را در موضوع «رزق» (روزی) و تلقی و عکس العملی که دو حالت مختلف تنگی و گشایش از خود بروز میدهند مطرح میسازد.
در این ابتلاه و آزمایش و اضطراب و کشاکش معیشت، نفوس مطمئنه ای که از پوسته تنگ خودبینی و دنیاپرستی به مدد اندیشه و عقل مرتبط با خالق خارج شدهاند (ذی حجر)¹، بسه «رضایت» میرسند و در «جنت» داخل میگردد. امّا کسانی که دربند تعلقات مال و مقام اسیر شدهاند، گرفتار نتایج اعمال خود که بصورت انواع «عذاب» ظاهر میگردد میشوند. آیات هر دو سوره روی مطالب فوق و کلمات: راضیه، جنة، عذاب و... که گویای آن است تأکید و تصریح مینماید:
۱. معنای «حجر» در آیه: «هل فی ذلک قسم لذی حجر»، محدوده و حریمی است که خردمندان، با ایمان به خدا و مسئولیت و خشیت دربرابر او برای خود قائل میشوند. معنای حُجْر سنگ میباشد و حُجْر سنگ چینی است که چوپانان پیرامون پناهگاه گوسفندان و کشاورزان به دور زمین خود برای محافظت قرار میدهند. این کلمه با «اولی الالباب»، «الذین بعقلون» و «شاکله» به دلیل عنایتی که به داشتن حریم و پوسته محافظ و پیوند با مرکزیت و هسته دارد مفهومی مشترک و مرتبط دارد. معنای عقل (از عقل) و شاکله بندی است که به پای حیوان بسته میشود تا در شعاع معینی چریده و به مزرعه دیگران وارد نشود.
سوره غاشیه: وجوهٌ يومئذ ناعم لَسعيها راضيه، فی جنة عاليه... فيعذبه الله العذاب الاكبر
سوره فجر: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعی الى ربک راضية مرضيه فادخلى في عبادى و
ادخلى جنتى... فيومئذ لا يعذب عذابه احد.
موضوع دوگانگی يانضادو تقارن در پديدههاى هستى، در اين سوره بصورت بارزترى
در زمينههاى طبيعت و تاريخ نشان داده مى شود.
محور اصلى اين سوره بيان قانونمندى «حركت» در پديدههاى هستى و وجود مقاطع و
سرفصل هاى مختلف و متغير در جريان حركت مى باشد. يكى از اين پديدهها خورشيد و
زمين، و ارتباط آنها ازنظر حركات وضعى و انتقالى و تاريخى و روشنايى ناشى از وضعيت
تابش نور است، و ديگرى جوامع انسانى و تاريخ اقوام و ملتها مى باشد كه برحسب
موقعيت و موضع انسانها دربرابر حق و باطل (بجاى روشنايى و تاريخى)، و فساد و طغيان
يا صلاح و تقوى، حالت و سرنوشت مختلفى خواهند داشت.
در هر حال همانطور كه وضعيت خورشيد و زمين و شبانه روز و فصولى كه از تفاوت
فاصله و حركت آنها حاصل مى شود ثابت نبوده و دائماً تغيير و تحول پيدا مى كند و
بخاطر آن گاهى در تاريخى مطلق شب بسر مى بريم، پس از آن رقيق شدن تاريخى و
برچيده شدن تدريجى پرده شب را مى گذرانيم و سرانجام طلوع فجر و انفجار نور و دامن
گستراندن صبح روشن را مشاهده مى كنيم، وضعيت جوامع انسانى و رژيم هاى ظالم و فاسد
حاكم بر آنها نيز ثابت و دائمى نيست و يكسره در معرض تطور و تحول و تغيير قرار دارد.
اگر تغييرات در طبيعت آسمان معلول اختلاف نسبت نور و تاريخى مى باشد، تغييرات در
تاريخ و سرنوشت جوامع انسانى نيز معلول اختلاف نسبت حق و باطل درميان مردم و
عملكرد آنها در ارتباط با موازين آن مى باشد. به اين ترتيب طبيعت و تاريخ الكوثى مشترك
دارند و هر دو از يك قانونمندى تبعيت مى كنند. كسى كه تغيير و تناوب و طلوع و غروب
را در تحولات شبانه روزى مشاهده مى كند بايد از اين مدل و مثال محسوس به نظامى
عمومى و كلى تر كه حاكم بر بقيه حركات هستى، ازجمله تحولات جوامع انسانى و
جريانات سياسى اجتماعى آنست پى برده از آن عبرت گيرد و اين از مهمترين پيام هاى
سوره فجر است. درست است كه تغييرات اساسى در جوامع انسانى و نظامات سياسى
اجتماعى آن همانند تغييرات شبانه روزى نظم تناوبى قابل محاسبه اى ندارد و به دليل نقش
اراده و عمل اختيارى انسان بجاى ۲۴ ساعت گاهى قرنها به طول مى انجامد، امّا آنچه مسلم
است و به گواهی قطعی تاریخ رسیده، درپس هر شب ظلمانی جور و جهلی طلوع فجر و صبح روشنی در افق اقوام مشاهده شده است و همواره نمرودها و فرعونها و قیصرها و ابوسفیانها با طلوع فجر ملتها و بعثت مردانی مبشر نور و هدایت همچون: ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم السلام) در تاریکی ذاتی خود ساقط شدهاند. قضاوت انسانهای سطحی نگر، تابع جو سیاسی و جریانات مقطعی و موقت حاکم برروزگارمی باشد، اگر در دوران شب گونه تسلط طاغوتها زندگی کنند آنرا ابدی و جاوید پنداشته به ترس و تسلیم یا نفی و نومیدی دچار میشوند و اگر نور امیدی در افق محرومین و مستضعفین سرزند و بساط ظالمان به اراده الهی برپیده شود و محرومان به امامت و پیشوائی برسند بازهم چنین وضعی را ابدی و جاوید پنداشته تلاشی در پاسداری از دستاوردهای مبارزه و جهاد و محافظت از حقوق مردم دربرابر فرصت طلبان و منافقان بعمل نمیآورند و هرگز بازگشت شب تیره استبداد و فساد و طغیان را باور نمیکنند. در هر حال اگر قرار بود وضع جوامع انسانی ثابت میماند، با قدرت گرفتن تصاعدی جباران و ضعف و ذلت روزافزون ملتها هرگز نجات و رهائی ممکن نمیشد و اگر قرار بود ملتها با تجربه دوران طولانی استبداد و اسارت، قدر آزادی و رهائی را شناخته شکر نعمت بجای میآوردند هرگز راه بازگشتی برای پاسداران شب باقی نمیماند، اما حقیقت چنین است که همچون شب و روز، حق و باطل تناوب دارند. از آنجایی که ما به تسلط طولانی تاریکی (و لیال عشر)، رقیق شدن و زوال تدریجی تاریکی (واللیل اذا پسر) و طلوع فجر خو گرفته و به آن عادت کرده ایم، کمتر عظمت و قدرت آنرا درک کرده و از آن درس میگیریم، این تغییرات که مشهود و محسوس همگان است، از یک طرف حرکت و تغییر و تحول را اثبات مینماید و ازطرف دیگر اصالت و برتری نور را بر تاریکی نشان میدهد. حق و باطل، خیر و شر، صلاح و فساد نیز که صورتهای دیگری از تضاد روشنائی و تاریکی هستند، هرگز ثابت و لایتغیر نمیباشند، گرچه اغلب برتری باطل و شر و فساد را شاهد هستیم، ولی اولاً تسلط این تاریکیها بدلیل غیبت نور حق از ناحیه حق طلبان است. ثانیاً همین ظلم و ظلمتها مقدمه و وسیله بیداری ملتها و ابتلائی برای رشد مردم گشته نفس تضاد و تعارض و درگیری و درآمیختگی موجب پالایش و خلوص و صدق و صفای مؤمنین میگردد.
آنچه گفته شد اختصاص به این سوره ندارد، گرچه مضامین سوره فجر از زوایا و ابعاد گوناگونی قانونمندی «حرکت و تغییر» را تبیین نموده و جلوههای مختلف این اصل کلی را در طبیعت و تاریخ و دنیا و آخرت نشان میدهد، اما کسانی که روح قرآن را درک کرده
۱۰۹ / فجر
باشند از خلال آیات و سورههای دیگر نیز این حقیقت و انطباق آنرا با وضعیت جامعه خود درک میکنند. نمونه آن دست پرورده و تربیت شده پیامبر، یعنی علی شاگرد اوّل مکتب اسلام است که قرآن ناطق بود و قول و کردارش از این سرچشمه نشت میگرفت. مضامین سوگندهای ابتدای این سوره و انطباق آنرا با تحولات اجتماعی، چه نیکو در گفتار آن حضرت خطاب به منکرین نقش فجر گونه پیامبر و اهل بیتش مشاهده میکنیم آنگاه که فرمود:
بنا اهتدیتم الظلماء وتسنمتم العلیاء، و بنا انفجرتم عن السرار¹
تفصیل مطلب در سوره اسراء
حال که سخن به اینجا رسید خوب است به آیات مشابهی از سوره اسراء (بنی اسرائیل) که قوانین حرکت و تغییر و تحول را در زمینههای مختلف نور و تاریکی، دخول و خروج در انجام کار، حق و باطل، ایمان و ظلم، نعمت (خیر) و شر، نشان میدهد اشارهای بنماییم.
ابتدا این آیات را نقل مینماییم آنگاه توضیح مختصری پیرامون آن میدهیم: (معنای اسراء که حرکت شبانه است با کلمه «یسر» در آیه «والیل اذا یسر» سوره فجر هماهنگ است) اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهوداً و من الليل فتهجد به نافلةً لك عسى ان يبعثك ربك مقاماً محموداً. و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنك سلطاناً نصيراً.
(آیات ۷۸ تا ۸۴)
این آیات که از انطباق اوقات نماز با مقاطع و سرفصلهای متغیر شبانه روز (اوج
¹ (ابتدای خطبه ۴ نهج البلاغه) از طریق ما تاریکیهای جهالت را پیموده به هدایت رسیدید و به مراتب بلند (سیادت) نائل شدید و به واسطه ما از سرار (واپسین لحظات شب - روزهای آخر نظام جهل و جور) انفجار کردید (از تاریکی با طلوع فجر به روشنائی روز و هدایت رسیدید)
۱۱۰ / نظم قران
روشنائی روز به هنگام ظهر در لحظه آغاز برگشت خورشید بطرف مغرب، اوج تاریکی شب به هنگام غیبت کامل خورشید، هنگام طلوع فجر و بازگشت مجدد خورشید و بالاخره در نیمههای شب که تاریکی و سکوت طولانی همه جا را فرا گرفته) آغاز میشود، هماهنگی نماز را با یک دور کامل حرکت زمین به دور خورشید نشان میدهد. اگر مسلمان کوشش کند نمازهای خود را آنطور که قرآن مشخص کرده و رسول اکرم و اولیاء دین عمل میکردهاند در پنج وقت، هماهنگ با تحولات شبانه روزی بخواند، علاوه بر معانی و اذکار نماز، درسهای آموزنده ای از قوانین حاکم بر طبیعت خواهد گرفت.
این درسها را آیات فوق در سه جمله ای که با فعل امر «قل» آغاز شده، و نوعی اقرار و اعتراف یا تلقین به خود را میرساند، نشان میدهد. اولین درس، درخواست از پروردگار برای دخول و خروج صادقانه و تسلط یاری شده خدائی در هر امری است که همانند شبانه روز مداری بسته و دوری کامل دارد، یعنی حرکت و تلاش و تغییر و تحول من در انجام وظایف قرین صداقت و خیر باشد. درس دوم اعتراف و باور باین حقیقت است که با آمدن حق، باطل میرود و باطل قطعاً رفتنی است. درک این مسئله که تاریکی اصالتی ندارد و تنها به دلیل فقدان نور است، حق طلبان را امید و انتظاری میبخشد که با انتخاب موضعی حق گرایانه، باطل را از صحنه خارج سازند. و بالاخره درس سوم اعتراف به این حقیقت است که هرکس براساس «شاکله» خود عمل میکند، معنای شاکله همان گونه که گفته شد قید و بندی است که انسان خود را به آن وابسته کرده و بتدريج سجیه و عادت و طبیعت او میشود. اصل این کلمه از «شکل» به معنی بستن چارپایان گرفته شده که آنها را مقید به حرکت در شعاع ریسمانی که به پای آنها بسته شده میکند. منظور اینکه انسان نیز اگر معتقد و مقید به قانون (شرع یا عرف) و محدوده و حریمی برای امیال و هوسهای خود نباشد، همچون حیوانی که بند خود گسیخته باشد به حقوق دیگران تجاوز خواهد کرد. پس عملکرد هر انسانی وابسته به نظام اعتقادی و میدان عمل و حرکتی است که برای خود قائل شده باشد. و از آنجایی که این حدّ و حریم، جنبه درونی و اعتقادی دارد، تشخیص و قضاوت آن برای دیگران قطعی و مسلم نمیباشد و باید پذیرفت که تنها پروردگار آگاه به میزان هدایت انسانها است (فربکم هو اعلم بمن هو اهدى سبیلا). این درس نیز همچون دو درس دیگر، حرکت و تحول را نشان میدهد. جالب اینکه معنای «شاکله» با معنای «ذی حجر» که در سوره فجر آمده هماهنگی نزدیکی همچون هماهنگی آیات فوق با کل سوره فجر دارد.
و اما درمیان سه درس فوق، دو حقیقت دیگر هم بیان میشود؛ یکی اینکه آیات قرآن
که شفاء و رحمت برای مؤمنین است، ظالمان را جز خسارت نمیافزاید.¹
در اینجا نیز دوگانگی نور و تاریکی، حق و باطل، خیر و شر را در متن حرکت و تحول به شکل دیگری میبینیم. دیگر اینکه انسان موجودی کم ظرفیت و بی طاقت در متن این حرکت و در برخورد با شرایط و اوضاع و احوال متحول و متغیر آن است. بطوری که اگر برخوردار از نعمت و راحتی و رفاه باشد دچار خودبینی شده از خدا اعراض مینماید و اگر گرفتار نتایج شر اعمال خود یا دیگران گردد خود را میبازد و مأیوس میشود، یعنی آن استواری و استحکامی را که حرکت در مدار زندگی و تحمل شدائد آن نیازمنداست، فاقد میباشد. این آیه نیز دقیقاً همان مفهوم آیات ۱۵ و ۱۶ سوره فجر را تداعی مینماید.
¹ نقش اختیار که وجه امتیاز انسان با حیوان و گیاه است در همین جا ظاهر میشود که شرایط خارجی تأثیر جبری روی عملکرد او نداشته از جهاتی و در مواردی با خواست و اراده او دگرگون میشود. بنابر این بر حسب اینکه انسان چه موضعی در برابر جریان حوادث و اوضاع و احوال داشته باشد و چگونه با حق و باطل برخورد کند مکتسباتش تفاوت میکند. این حقيقت را مولانا در آیات مفصلی بیان کرده که قسمتی از آن چنین است:
| هر دو گون زنبور خورند از محل | لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل |
|---|---|
| هر دو گون آهو گیاه خوردند و آب | زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب |
| هر دونی خوردند از یک آب خور | این یکی خالی و آن پر از شکر |
| صده زاران این چنین اشیاء بین | فرقشان هفتاد ساله راه بین |
| این خورد گردد پلیدی زوج دا | آن خورد گردد همه نور خدا |
| این خورد زاید همه بخل و حسد | آن خورد زاید همه نور احمد |
| این زمین پاکست و آن شوره است و بد | این فرشته پاک و آن دیو است و د |
| هر دو صورت گر به هم ماند رواست | آب تلخ و آب شیرین را صف است |
این سوره را با توجه به مضامین آن میتوان به ۵ قسمت مستقل و مرتبط با هم تقسیم نمود که ذیلاً عبارتند از:
در این قسمت چهار سوگند به: فجر، شبهای دهگانه، شفع و وتر، هنگامی که شب به تدریج سیری میشود، به ترتیب آمده است که با جواب: «هل فی ذلك قسم لذی حجر» نتیجه گیری میشود. مراحل فوق که هر کدام اشاره به مقطعی خاص از جریان تغییر و تحول در حرکت شبانهروزی است، تنها برای کسانی که پایبند به مداری بسته به عنوان حریم و حدود الهی هستند پیامآور است. «ذی حجر» کسانی هستند که همچون زمین به دور خورشید عالم تاب میگردند و از او کسب نور هدایت میکنند.
اگر میخواستیم نظم و ترتیب تحولات شبانهروزی را رعایت کنیم لازم بود آیه اول (والفجر) را در انتهای سوگندها پس از «واللیل اذا پسر» قرار میدانیم. امّا بنظر میرسد برای نشان دادن تضاد «والفجر» با «ولیال عشر» و یا بخاطر اصالت دادن به فجر، این مرحله مقدم قرار گرفته و حتی عنوان سوره نیز از آن اخذ شده است.
شفع و وتر، گرچه معنای عمومی و گسترده دارند و اصل کلی افزایش و پیوستگی و کاهش و جدایی را در پدیدهها نشان میدهند، در اینجا بنظر میرسد همان تداخل تدریجی نور خورشید در دل تاریکی و پوشش تدریجی پرده شب بر چهره روز باشد.
پس از نتیجه گیری «هل فی ذلك قسم لذی حجر» از سوگندهای ابتدای سوره، نظر مخاطب را از طبیعت به تاریخ معطوف مینماید و جلوه دیگری از حرکت و تحول را در بستر جوامع انسانی و اقوام گذشته تاریخ نشان میدهد. در اینجا نیز عیناً همان تاریکی مطلق جهل و جور، سیری شدن تدریجی سلطه ستمگران، و طلوع فجر مستضعفان را شاهد هستیم که مانند شبانهروز دور کاملی را در امتهای پیشین نشان میدهد.
در این قسمت از سه قوم: عاد، ثمود و فرعون نام میبرد و هر کدام را با آثار چشم پرکن معماری و بناهای با شکوه عوام فریب معرفی مینماید، قوم عاد با شهر بینظیر ارم که دارای کاخهایی با ستونهای برافراشته بود، قوم ثمود که در دل سنگ خانههای با شکوه خود را حجاری میکردند تا احساس جاودانگی و اطمینان کنند و بالاخره فرعون صاحب اهرام کوه پیکری که پایههای عظیم آن همچون میخ در زمین فرو رفته بود (اهرام مصر)
۱۱۳ / فجر
مقبره فراعنه است که بخاطر ابدی شدن، آنها را مومیائی کرده به همراه انواع غذاهای ماندگار در چنین بناهای عظیمی مدفون میکردند). اینها سمبلهای طغیان و گسترش فساد در زمین بودند که بندگان خدا را برده خود ساخته، با استثمار و بهره کشی از آنها، چنان بناهای باشکوهی را بالا میبردند، این کاخها و مقابر عظیم که بعضاً آثار آنها باقیمانده است، بیانگر سلطه طولانی «نظام شب» بر جوامع انسانی و طغیان تجاوز فرد و طبقه ای بر تودههای محروم و مستضعف است، اما همان طاغوتهایی که با تازیانه شکنجه و عذاب، بردگان را مجبور میساختند سنگهای عظیم چنان بناهایی را به نیروی نحیف خود بالا بزند، سرانجام خود گرفتار تازیانه عذاب الهی شدند (فصب علیهم ربک سوط عذاب) و همچون میلیونها برده که بخاطر ضعف و ذلت درمیان بی و پایههای این کاخها مدفون میشدند، در زیر بار سنگین ظلم و ستم خود مدفون گشتند. چرا که پروردگار تو در کمین است (وان ربک لبالمرصاد) و عامل ربویی مکمونی که پدیدههای عالم را تدبير مینماید دربرابر عوامل و انگیزههای مخالف خیر و کمال بی تفاوت و خنثی نمیباشد. همان نیروئی که جهان هستی را میگرداند و انسان را به رشد و کمال هدایت مینماید، موانع راه تعالی او را از پیش پایش برمی دارد و در فواصل تاریخ گهگاه بصورت عذاب طاغیان و مفسدین ظاهر میگردد.
در این آیات سه بار کلمه «ربک» تکرار شده که نقش تدبير و تربیت پروردگار عالم را در امتحان و ابتلای تاریخی اقوام نشان میدهد، گرچه تسلط نظام شب گهگاه طولانی میشود ولی همه آنها وسیله انفجار بنای ظلم و مقدمه طلوع فجر پیامبرانی همچون هود، صالح و موسی (علیهم السلام) (میان اقوام عاد، ثمود و فرعون) برای هدایت اقوامی از تاریکی بسوی نور گشته است.
۳ (آیات ۱۵ تا ۲۰) تقابل گشایش و تنگی روزی - پس از نشان دادن نمونههای تضاد و تقابل در طبیعت و تاریخ و حرکت و تحول ناشی از آن، در این آیات شکل دیگری از دوگانگی در مقام و موقعیت انسان را ازنظر رزق و رفاه نشان میدهد. این دوگانگی که بنابه حکمتی بخاطر ایجاد حرکت و تلاش و صرفاً به منظور ابتلاء انسان قرار داده شده است موجب غرور برخی و یأس برخی دیگر میشود. اندیشه محدود انسان کم ظرفیت که قضاوتش براساس موقعیتهای موجود و مقطعی شکل میگیرد. هرگونه اکرام و انعام ربویی را که موجب مقام و موقعیت اجتماعی او و راحتی و رفاهش شده به حساب لیاقت و کاردانی خود میگذارد و گوتی خدا را در خدمت خود گرفته باشد میگوید: «ربی اکرمن»! و برعکس اگر روزی اش تنگ گردد، تقصیر بی همتی خود یا ستم طبقاتی دیگران را به گردد.
خدا میاندازد و میگوید: «ربی اهانن»!، در هر حال همیشه ضمیر من (ی) را بکار میبرد و جهان و حوادث و حقایق آنرا از دریچه تنگ منافع آنی و دنیائی خود مینگرد. در این آیات از اکرام و انعام ربوبی که برخورداری از امکانات معنوی و مادی را میرساند نام میبرد (فاکرمه و نعمه)، شکر چنین نعمتی باید انعکاس آن به بندگان خدا باشد، اما با فراموشی سرپرستی و اکرام پروردگار و انعام بیکران او، نه یتیمی را اکرام میکند و نه ترغیبی به اطعام بینوایان مینماید. (۱) کلا بل لا تکرمون الیتيم و لا تحاضون على طعام المسکین).
وقتی رحم و مروت و دلسوزی و دردمندی از جامعهای رخت بربست، همچون بنائی که ملات میان اجزاء آن ریخته باشد، آحاد جامعه متفرق و متلاشی میشوند و هرکدام سعی میکنند هرچه بیشتر منافع فردی خود را تأمین نمایند، در این صورت میراث تلاش دیگران را خواهند بلعید و عشق جمعآوری مال و ثروت را در خود زنده خواهند کرد: وتأکلون التراث اکلاً لما و تحبون المال حباً جما.
۴- آیات ۲۱ تا ۳۰ (آخرت) - این قسمت که با کلمه «کلا» آغاز شده، فصل کاملاً مستقلی را با توصیف صحنههای آخرت نشان میدهد. اینک نتیجه و حاصل تضادها و تفاوتهای رشد یافته در نفوس انسانی بروز مینماید و هرکس محصول مکتسبات خود را دریافت میکند. آغاز این مرحله، زمانی است که زمین با همه کاخها و استحکاماتی که جباران با تکیه بر آنها احساس ثبات و سلطه و جاودانگی و خلود میکردند درهم کوبیده میشود و طلوع فجر فراگیر قیامت همه چیز را منفجر مینماید. در آنروز خورشید تابان از افق غیب سرزده و همه چیز به نور حق هویدا میگردد. این روزی است که کارنامه عمل هرکسی به دستش داده میشود (همچون روز پایان تحصیلات که پس از گذران ایام طولانی و سخت مدرسه و دانشگاه، هرکس با اندیشه به گذشته و زنده کردن خاطرات دوران درس و دلبستگی، صف معلمين و کتابهایی را که در این مدت با آنها سروکار داشته در ذهن خود رزه میدهد). اکنون همه زمینههای بالقوه رشد و کمال انسان و تمامی امکاناتی که برای تربیت او فراهم شده بود یادآوری میشود تا معلوم گردد تا چه حد شاکر این نعمات بوده و چگونه خود را ساخته است (و جاء ریک و الملک صفاً صفا). همانطور که روز امتحان
۱. گو یا اکرام یتیم به دلیل نیاز عاطفی انسان به ارتباط شخصی و مستقیم با یتیم است تا عواطف و احساسات خیر خواهانه و لطف و رحمتش تقویت شود. در حالی که اطعام مساکین نیاز آنچنانی به تماس مستقیم و شخصی ندارد و میتواند بصورت تعاونی و دسته جمعی انجام شود. به همین دلیل هم در مورد دوم کلمه «تحاضون» را بکار برده است که برانگیختن جمعی برای انجام این مسئولیت اجتماعی است.
۱۱۵ / فجر
نهائی، آموزش هائی که تمامی معلیمن دادهاند، (نه خود آنها) ظاهر و بارز و پس داده میشوند، در قیامت نیز «رب مضاف» هرکس که همان تربیتهای اخذ شده فرد از پروردگار خویش میباشد، (نه رب مطلق) آورده میشود، چرا که پروردگار جا و مکانی ندارد که از جائی به جای دیگر آورده شود و صفات ذاتی او برخلاف صفات اضافی اش که انعکاس آن به آفریدگار میباشد در معرض تغییر و تحول قرار نمیگیرد.
و امّا آمدن فرشتگان (جاه ربک و الملک) بصورت صف اندر صف نیز همان داستان آفرینش انسان و سجده تمامی ملائک (مگر ابلیس) را تداعی میکند که تأویل آن بتدريج در مدت حیات دنیائی انسان تا روز قیامت تحقق مییابد.
انسان همانند کودکی که در اولین کلاس مدرسه ثبتنام مینماید و فرشتگان همچون معلمين متعددی که بتدريج همگام با رشد او در سالهای تحصیلی آینده در خدمت رشد و تربیتش قرار میگیرند (معنای سجده ملائک)، هدف مدرسه وجود را تحقق میبخشد. در روز امتحان معلمين به صف درمیآیند تا انعکاس معلومات آنها در وجود یکایک شاگردان مشخص گردد، در روز قیامت نیز، که تسلط تدريجی انسان بر طبیعت و نیروهای گرداننده آن تحقق یافته، فرشتگان به صف درمیآیند تا به فعّلیت رسیدن استعدادها را شهادت دهند.
به این ترتیب جهنم اعمال کسانی که استعدادهای خود راسوخته و تباه کردهاند همچون کارنامهای سیاه آورده میشود و اندوه حسرت بار و افسوس نومیدی ببار میآورد. گرچه انسان، هرچند در خواب غفلت و نسیان هم باشد، در این محضر بیدار و هشیار میشود، ولی چه سود که زمان کار گذشته است. برای کسی که در مدرسه و در دانشگاه درس میخواند، دوران تحصیل جز کار و تلاش و رنج و سختی چیز دیگری نیست، امید راحت و رفاه را جز با خاتمه تحصیل در خود نمیپرورد و در آن هنگام برحسب معلومات و مدرکی که کسب کرده وارد اجتماع میشود و حقوق و مزایا میگیرد. در یوم الحساب نیز کسی که برای آینده خود تدارکى ندیده باشد حسرتها خواهد خورد (یقول یا لیتنی قدمت لحیوتی). در آن روز کسانی که بندگان خدا را عذاب میدادند و به بند اسارت و بردگی میکشیدند خود نیز به این سرنوشت دچار میشوند (فیومئذ لا يعذب عذابه احد و لا یوثق وثاقه احد) و برعکس، کسانی که بر موج جریان زندگی سوار شده و در تلاطمات و بالا پائین رفتنهای آن خود را نباخته و بجای اضطراب و ناآرامی به سکون و اطمینان نائل شدهاند و اکرام و انعام خدائی را بصورت اکرام یتیم و اطعام مسکین منعکس کردهاند، مخاطب ندی: «یاایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» قرار میگیرند. اینها کسانی هستند که بجای تعب دست به طاغوت همچنان
که در دنیا عبد خدا بودند در آخرت نیز در جرگه عباد و در بهشت او درمیآیند.
در این سوره به استثنای نام «رب» (آنهم بصورت مضاف: ربک، ربی) هیچیک از اسماء نیکوی الهی بکار نرفته است. تأکید ویژه این سوره روی نام رب که ۸ بار علیرغم کوتاهی حجم آن تکرار شده، اهمیت کلیدی این نام را در ارتباط با جلوههای مختلف تضاد و تقابل که در مقاطع مختلف سوره مطرح گشته نشان میدهد. منظور آنکه هدف از این همه برخورد و در گیری، تربیت نوع انسان در بستر امتحان و ابتلاء میباشد تا قوای «ربوبی» مکمونی که در نهاد او به وديعه گذاشته شده به فعليت و ظهور برسد.
بطور نسبی، با توجه به تعداد کل کلمات سوره فجر و تعداد نام رب در آن، ملاحظه میکنیم به ازای هر ۱۷ کلمه این سوره یکبار نام رب تکرار شده است که این رقم با محاسبه آماری سایر سورهها، در رديف پنجم ازنظر اهمیت نسبی قرار دارد.
ذیلاً سوره هائی را که از این نظر دارای اهمیت بیشتر هستند به نسبت رقم بدست آمده ملاحظه مینمائید:
| ردیف | سوره | ردیف | معدل | معداد رب | معداد کلمات | نام و شماره سوره |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱ | رحمن | ۹/۷۵ | ۳۶ | ۳۴ | ۳۲ | علق ۹۶ |
| ۲ | دخان | ۱۰ | ۱ | ۱۰ | ۱۲ | انشقاق ۸۴ |
| ۳ | ضحی | ۴۰ | ۳ | ۳ | ۱۳/۳ | انشراح ۹۴ |
| ۴ | قریش | ۱۷ | ۱ | ۱۷ | ۱۴ | فاتحه (۱) |
| ۵ | فجر | ۱۹ | ۱ | ۱۷ | ۱۴ | فلم ۶۸ |
| ۶ | نصر | ۱۹ | ۱ | ۱۹ | ۱۶ | قدر ۹۷ |
| ۷ | عادبات | ۲۰ | ۱ | ۲۰ | ۱۸ | نازعات ۷۹ |
| ۸ | ناس | ۲۰ | ۱ | ۲۰ | ۱۸ | شعراء ۲۶ |
| ۹ | فیل | ۲۳ | ۱ | ۲۳ | ۱۹ | اعلی ۸۷ |
| ۱۰ | فلق | ۲۳ | ۱ | ۲۳ | ۱۴ | بازهای ۸۷ |
جدول حداکثر کاربرد نام «رب» در سورهها
جدول فوق وضعیت ۳۰ سوره را که به ترتیب از نظر کاربرد نسبی نام رب (تعداد)
کلمات به تعداد نام رب (درجه آماری بالاتری دارند نشان میدهد. اولین ردیف سوره
«الرحمن» میباشد که بطور متوسط بازای هر ۹/۷۵ کلمه آن یکبار نام رب بکار رفته است.
البته ۳۱ مورد آن در ترجیح بند تکراری «فبای آلاء ربکما تکذبان» قرار گرفته است که اگر آنرا
یک آیه به حساب بیاوریم وضعیت تفاوت میکند. در ۱۰ ردیف اول عموماً سورهها دارای
یک تا سه مورد نام رب هستند، اما سوره فجر با ۸ بار تکرار این نام، وضعیت ممتاز و
مشخصی دارد. ناگفته نماند اگر نسبیت را کنار بگذاریم و تنها به تعداد کل کاربرد این نام
در سورهها توجه داشته باشیم، سوره اعراف که در این جدول نیامده با ۶۵ بار نام رب مقام
اول را در قرآن دارد. و پس از آن سورههای هود (۴۳ بار) کهف (۳۸ بار) و شعراء (۳۶ بار)
قرار دارند.
در جدول فوق سیزده سوره با اینکه دارای یک الی سه مورد نام رب هستند، به دلیل
کم بودن تعداد کلمات ردیفهای بالا را اشغال کردهاند. اگر این سورهها را در نظر نگیریم
اهمیت سورههای دیگر همچون: فجر، قلم، جن، نازعات و شعراء از این نظر بیشتر آشکار
میگردد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
این سوره نیز همچون سوره «فجر» جریان متلاطم و پرتحرک امواج زندگی انسان را با زیر و بم ها، آرامش و خروشها و تحول و تطورهایش نشان میدهد. محور هر دو سوره تبیین جوهر حرکت در پدیدههای عالم و تضاد و تقابلی است که موجب اختلاف و دگرگونی و نهایتاً رشد و کمال و پیدایش گونههای برتر میگردد.
در سوره فجر اختلاف و تضاد را در طبیعت و تاریخ و در رزق و معیشت مردم مشاهده کردیم. «حرکت» و «گردش» خورشید و زمین، توالی شب و روز را بوجود میآورد و با آنکه تاریکی از خود اصالتی ندارد و معلول عدم حضور نور است، شب و روز و تاریکی و روشنائی تضاد و تقابلی را موجب میشوند که محصول آن اختلاف درجه حرارت، پیدایش باد، انگیزش ابرها، ریزش باران حیات بخش و ... میباشد. حق و باطل نیز به همین سان در جوامع انسانی جریان دارد و آدمی دائماً در معرض ابتلاء و امتحان و گردش متغیر روزگار میباشد.¹ علاوه بر این، اختلاف موقعیتهای مادی و مقامی نیز در جوامع انسانی، رقابتها و تقسیم وظائفی را موجب میشود که محصول آن ترقی و تعالی نهایی انسان است. در این سوره علاوه بر تبیین حرکت و دوگانگی و تضاد در زندگی انسان که با عبارات و وازآههای: اصحاب المیمنه، اصحاب المشتمه – الذین آمنوا – الذین کفروا – نجدین و ... نشان
۱. آل عمران ۱۴۰ - ... و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء والله لا یحب الظالمین. و ما این روزگار (دوران شکست و پیروزی، قدرت و ضعف و ...) را بین مردم میگردانیم تا خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند بشناسد و از شما گواهانی (نمونههای قابل رؤیت و عبرت و آموزش دیگران) بگیرد. و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
۱۱۹ / بلد
داده شده مطالب دیگری طرح گشته است که عیناً در سوره فجر ملاحظه میگردد. ازجمله آغاز شدن هر دو سوره با سوگند، مخاطب مشترک آن، تأکید بر مراقبت از «یتیم و مسکین»، دوست داشتن «مال»، شرح ماهیت انسان و ... که ذیلاً این موارد نشان داده میشود:
| آیه | سوره فجر | آیه | سوره بلد |
|---|---|---|---|
| ۱ تا ۳ | والفجر و لیال عشر و الشفع و الوتر و اللیل... | ۱ تا ۴ | لا اقسم بهذا البلد ... و والدوماه لد... |
| ۶ | الم تر کیف فعل ریک بعاد ... | ۲ | و انت حل بهذا البلد ... |
| ۱۷ | کلا بل لا تکرمون «الیتیم» ... | ۱۵ | «یتیماً» ذا مقربه ... |
| ۱۸ | ولا تحاضون علی «طعام» «المسکین» ... | ۱۶ | «اطعام» فی یوم ذی مسغبه... «مسکیناً»... |
| ۲۰ | و تحبون «المال» حبّاً جمّاً ... | ۶ | یقول اهلاکت «مالاً» لبداً ... |
| ۱۵ تا ۲۳ | فاما «الانسان» ... یوم یتذکر «الانسان» ... | ۴ | لقد خلقتا «الانسان» فی کبد ... |
سوگندهای ابتدای این سوره، نمونه و مشال و مصداقی از رنجهاو سختیهای جانفرسای انسان را در ظرف محدود تاریخ و جغرافیای شهر مکه، که بستر توحید و تسلیم بوده است، نشان میدهد. از یک طرف تاریخ این شهر، که گویا قدیمی ترین قطعه ای باشد که در دوران پیدایش خشکیها سر از اقیانوسها برآورده، صحنه اصلی و مرکز تجلی توحید و تصادم حق و باطل بوده است و ازطرف دیگر وضعیت طبیعی و جغرافیای آن نشان دهنده نهایت محرومیت از منابع طبیعی و استعداد کشاورزی و تمدن میباشد.
به تصریح قرآن، اولین خانه ای که برای «ناس» (توده مردم، نه سلاطین و جباران) برپاشد، همان است که در مکه مبارکه واقع است ۱. و برحسب اخبار و روایات موثق، «آدم» اولین پیامبری بوده است در این خانه مستقل و آزاد از مالکیت و متعلق به مردم، برخی مناسک را که امروز حجاج انجام میدهند انجام میداد ۲. و حضرت ابراهیم که اولین امام
۱. آل عمران ۹۶ - آن اول بیت وضع للناس لذّی بیکه مبارکاً ...
۲. صحیفه سحادیه - و آدم اول المتدللین بحلق رأسه فی حرمک ...
انسان و بنیانگزار امامت بود ۱، این خانه را از روی آثار ویرانه و پایههای باقی مانده آن به کمک فرزندش اسمعیل مجدداً برپا نمود ۲ و کانون توحید را بصورت «شهری» بنیان نهاد ۳ و از آن به بعد این شهر، شاهد شرک و توحید در بستر تاریخ و صحنه درگیری حق و باطل بوده است.
ازنظر جغرافیایی و وضعیت طبیعی، برای نشان دادن محرومیت این سرزمین از امکانات زندگی، به کلام امیرالمومنین در نهج البلاغه استناد میکنیم که خود زاده این شهر و آگاه بر آن بوده است ۴:
...پس خداوند خانه خود را در سنگلاخ ترین سرزمینی که کمترین خاک و کلوخ (قابلیت کشاورزی و دامداری) را دارا است و تنگ ترین درهها که در کنارهای از زمین واقع است قرار دارد. بین کوههای ناهموار، ریگهای روان، چشمههای کم آب، و قراء دور از هم که نه شتر در آنجا فربه میشود، نه اسب و نه گاو و گوسفند.
...و اگر میخواست خانه محترم و عبادتگاههای بزرگ خویش را بین باغها و جویها و زمین نرم و هموار با درختهای بسیار و با میوههای در دسترس و ساختمانهای بهم پیوسته، و قراء نزدیک به هم، و بین گندم سرخ گونه، و مرغزار سبز، و زمینهای پر گیاه بستان دار، و کشت زارهای تازه و شاداب، و راههای آباد قرار دهد میتوانست و در این صورت ...
و این چنین است که شرایط تاریخی و جغرافیایی این شهر دست به دست هم دادهاند تا سخت ترین زمینه امتحان و ابتلای انسان را فراهم سازند و در متن شدائد، مجاهد و مکاره رشد و کمال او را ممکن سازند:
... و لکن الله يختير عباده بانواع الشدائد، و يتعبدهم بانواع المجاهد، و يبتليهم
۱. بقره ۱۲۴ - و اذ ابتلای ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین.
۲. بقره ۱۲۷ - و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ... حج ۲۶ - و اذ بژانا لابراهیم مكان البیت ...
۳. بقره ۱۲۶ - و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلداً آمناً
۴. قسمتی از خطبه قاصعه (۲۳۴) نهج البلاغه ... ثم وضعهً باوغر بقلاع الارض حجراً، و اقل نتائق الدنیا مَدْراً، و اضّیق بطون الادویه فُطراً، بین جبال خشّنه، و رمال دَمْنَه، و عیون وشله، و قریّ منقطعه، لا یزکوُبها خُفّ، و لاحافرّ و لا ظلفّ ... و لواراد سبحانه انّ یضَع بیته الحرام و مشاعره العظام بین جنات و انهار، و سهل و قرار، جم الاشجار، دانی الثمار، ملتفّ البنی، متصل القری، بین برّه سَمْراً، و روضة خضراء، و اریاف محدقه، و عراصّ مغدقه و زروع ناضره، و طرق عامره ...
بضروب المکاره...¹
و این چنین است که خداوند به این شهر سوگند میخورد. لا اقسم بهذالبلد. و اما آیه دوم (و انت حلّ بهذا البلد) که حلول پیامبر را در این شهر با ریشهها و پیوندهای عمیق و گسترده اش با تاریخچه آن نشان میدهد، نشانه دیگری است از رنجها و سختی هائی که پس از بعشت و قیام آن حضرت برای مؤمنین پیش آمد. ابراهیم (ع) که تجدید کننده این بنا بود، به هنگام بالابردن پایههای آن، پس از دعای قبول این تلاش و توفیق تسلیم خود و ذریه اش، پیدایش امتی را از این نسل در آینده ای دور آرزو میکند که یکسره تسلیم خدا باشند، تا از گلستان سلم و سلامت، سرانجام آنچنان گلی شکفته و برانگیخته شود که بندگان را تعلیم کتاب و حکمت دهد و تزکیه شان نماید: «ربّنا و ابعث فیهم رسولاً منهم يتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم...»
و اینک محمد (ص) که برانگیخته شدنش بزرگترین «حمد» و ستایش را نسبت به پروردگار عزیز و حکیم برمی انگیزد، پس از قریب چهار هزار سال دعای ابراهیم (ع) را تحقق میبخشد. نهالی که باغبان اولیه این گلستان قرنها قبل غرس کرد اینک به بار نشسته و میوه و محصول نهائی خود را عرضه مینماید. محمد (ص) برخاسته از ریشه و تنه این درخت کهنسال اینک غایت وجودی شجره توحید را تحقق میبخشد و ازمیان تضادها و تصادمهای تاریخی این سرزمین فقر و جهالت سربرمی آورد. محمد (ص) به عنوان فارغ التحصیل و محصل ممتاز مدرسه توحید، دعای معمار خانه را به هنگام بالابردن سنگهای آن برآورده میکند و دعوت ابراهیم را زنده و تکمیل مینماید. اکنون پس از سلطه طولانی تاریخی شرک و کفر بر این سرزمین، طلوع فجر نبوت، نور هدایت را بار دیگر بر زمین میتاباند و استعدادهای مرده را زنده میکند. اکنون در چرخه حق و باطل بار دیگر نوبت حق شده است تا مؤمنین را در گردنههای صعب العبور مسئولیت و عقبههای اختیار و انتخاب مدد رساند.
و چنین است که نقش این خاتم پیامبران در احیاء حق و انعکاس گسترده تر ندای سلسله انبیاء سلف، در این شهر که شهر امن و برکت خدا نامیده شده، و در این خانه که خانه مردم شناخته شده، اهمیت ویژه ای پیدا میکند. و به این ترتیب پس از سوگند به شهر مکه، حلول پیامبر در این شهر مورد تأکید قرار میگیرد... و انت حلّ بهذا البلد.
¹ همان خطبه... و لیکن خداوند بند گانش را به انواع سختیها میآزماید و با کوششهای گوناگون به بند گیشان میکشاند و به اقسام ناخوشایندیها امتحان میفرماید...
۲. بقره ۱۲۹
دومین سوگند این سوره، علیرغم آنکه به ظاهر بیگانه و بی ارتباط با سوگند نخست مینماید، در باطن پیوندی عمیق و ناگستنی با آن دارد. سوگند به «والد و ماولد» (هرمولد و هر تولید شده)، حقیقتی عام و کلی را در صحنه حیات در ارتباط با قانونمندی سختی و فشار نشان میدهد. همچنانکه فرایند تولیدمثل در عالم حیوانات و انسانها توأم با فشار و درد و رنج میباشد و مولد مأنوس و خوگرفته با محیط رحم به آسانی دل از دار موقت خود نمیکند، تولد انسانهای رشد یافته در رحم تاریخ و تحقق ارزشهای متعالی نیز جز پس از درگیریها و تصادمات حق و باطل ممکن نمیشود. تنها در کوره چنین فتنه و ابتلائاتی است که جوهر هر انسانی شناخته میشود و صیقل و صفای روحی اش جلوه میکند. و اینکه به دنبال رنجها و فشارهای طبیعی و تاریخی که بر سرزمین مکه وارد شده است، دین و پیامبری متولد میشود که خود منشأ تحولات و دگرگونیهای عمیق تری در صحنه حیات گردد و انسانها را بیش از پیش به میدان مجاهده و تلاش بکشاند. این خود نمونه و مصداق بارزی از تولد پس از سختی میباشد. «والد و ماولد»
و سرانجام، جواب این سوگندها (لقد خلقنا الانسان فی کبد) پیوستگی سرنوشت تاریخی انسان را با سختی و رنج نشان میدهد. انسان در متن، نه در کنار و حاشیه سختیها، آفریده شده و لازمه رشد و کمال او دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و فائق شدن بر آنها است. کسانی که در جستجوی راحتی و رفاه مطلق هستند، گرچه به این سراب نمیرسند، اما فراموش کردهاند که ماهیت موج بودن خود را با آسودگی به عدم مبدل میسازند و حیات واقعی خویش را از دست میدهند. در بالا و پائین رفتن و تلاطم امواج دریا که به نیروی باد حاصل میشود، کشتی سرنوشت انسان به ساحل نجات نزدیک میشود و به فوز و فلاح میرسد.
استعدادهای بالقوه انسان تنها در تلاطم امواج زندگی به فعلیت میرسد و شخصیتهای ممتاز به گواهی تاریخ تنها در بستر فشارها متولد میشوند. به این ترتیب آفرینش انسان در متن سختیها (لقد خلقنا الانسان فی کبد) مشیت حکیمانهای را نشان میدهد تا زمینه رشد و کمال انسان را فراهم سازد.
محتوای سوره در قالب تمثیل
کلمات «نجدین» (دو سرزمین مرتفع، دو راه روشن و آشکار) و «عقبه» (گردنه سخت و مرتفع) و «اقتحام» آن که پیمودن طاقت فرسای این گردنه برای رسیدن به خط الرأس قله است، کوهستان صعب العبوری را با تیغههای سنگی و پرتنگاههای عمیق تصویر مینماید که
دربرابر کوهنوردی خسته خودنمائی میکند، گرچه این کلمات واقعیتی محسوس و ملموس همچون طبیعت کوهستان ندارند، اما تشبیه و تمثیل وتجسیمی هستندازواقعیت راه صعب العبور نفس آدمی بسوی قله کمال وآگاهی وعملی که برای صعود به این ارتفاعات با قبول دشواریهای تکلیف و مسئولیت باید کسب نماید.
کسی را تکلیف نمیکنند به اکراه و اجبار در این راه وارد شود، چرا که تنگی نفس و گرفتگی قلب را درمان دیگری است. آنچه رهرو این طریق را به هیجان و حرکت و میدارد، شرح و توصیف مناظر زیبایی است که تنها از افق بلند ارتفاعات مشاهده میگردد و هوای پاکیزهای است که تنها در بلندیها جریان دارد. هرگاه سینهای برای تنفس چنین هوائی گشاده گشت و چشمی برای مشاهده چنین مناظری بازشد، نیروی لازم برای گام نهادن در این طریق از مخازن درونی او میجوشد.
اما فرصت برای پیمودن این مسیر و رسیدن به گردنه (عقبه)، تا قرار گرفتن در خط الرأس و فتح قله فلاح چندان فراخ نیست. تا روشنایی روز زندگی ادامه دارد و خورشید عمر غروب نکرده باید فرصت را غنیمت شمرد و هرچه سریعتر صعود کرد و به قله نزدیک شد. کسی که غافل از غروب و مغرور و مفتون روشنایی موقت روز است، عقب ماندن خود را باور ندارد و وقت تلف کردنها و وقوف بیش از حد در کنارهها و جویبارهای سبز و خرم درهها را بحساب نمیآورد. چرا که هنوز روز است و شب پرده سیاه خود را بر عالم نگسترانده، میپندارد هیچ قدرتی بر او غالب نیست، چرا که در این مهلت و مدّت موقت (حیات دنیائی) هرچه خواسته کرده و کسی جلودارش نشده، میپندارد اصلاً نظاره گری بر اعمال او نیست:
ایحسب آن لن نقدر علیه احد، يقول اهلكت مالاً لبدا، ايحسب آن لن يره احد آنگاه که شب اجل فرا رسید، کسی که به پناهگاه امن بعد از «عقبه» نرسیده باشد در تاریکی وحشتناک این راه، یا طعمه جانوران درنده میگردد و یا به عمق درهها سقوط میکند. و آنگاه مخاطب این شماتت تلخ قرار میگیرد که مگر برای او لوازم و ابزار صعود فراهم نکرده بودیم و مگر پستی بلندیهای راه را به او نشان نداده بودیم...
مگر چشم نداشت تا پرتگاههای مقابلش را ببیند و مگر زبان نداشت تا از دیگری بپرسد و مگر نقشه و راهنمائی نداشت تا بر اساس آن مسیر خود را از میان این پستی بلندیها تشخیص دهد؟... دریغ و افسوس که از این وسائل در جهت انتخاب و اختیار استفاده نکرد. نه خود با دو چشمش حقایق را دید و نه از دریافتهای دیگران پرسید و نه
هدف و مقصد را تشخیص داد. اگر از آنچه مشیت تکوینی پروردگار بخاطر سعادت او قرار داده بود (الم نجعل له...) استفاده میکرد، دشواریهای این طریق بر او آسان میگردید و با صعود به بلند بها اوج میگرفت و به پناهگاه امن الهی در قله افتخار نائل میگشت، اما او رنج گام نهادن در سختی سربالائی را بر خود هموار نکرد و از پذیرفتن این فشار و اقدام جسورانه برای نزدیک شدن و ورود به این راه امتناع کرد.¹ فلا اقتحم العقبه
«عقبه» به گردنه یا خط الرأس بالای کوه گفته میشود که کوهنوردان بخاطر باریک بودن آن مجبور هستند به دنبال و در «عقب» یکدیگر از چنین معبر سخت و مرتفع گذر نمایند و «اقتحام عقبه» تلاش سخت توأم با جرأت و دلیری و اراده محکم برای گام نهادن در این راه است. انجام وظیفه و مسئولیت نیز از آنجایی که مخالف راحتی و رفاه و مغایر پیروی از امیال و آزادیهای نفسانی است همچون کوهنوردی توأم با سختی و فشار و مجاهدت فراوان میباشد.²
اما براستی «عقبه» چیست؟، چرا که آنچه گفته شد تشبیه و تمثیلی بیش نبودن گردنه و قله و کوهستان تنها مجسم کننده حالت چنین صعودی هستند و گرنه عقبه و جود محسوس مادی ندارد. قرآن نیز با ذکر «وما ادریک ما العقبه» بر مبهم و دور از درک و فهم بودن چنین گردنه ای تأکید و تصریح نموده است، چگونه میتوان مناظری را که از چنان افقی نمایان است و هوای پاکی را که در آن ارتفاع تنفس میکنند برای خوگرفتگان به حال و هوای درهها توصیف نمود؟³
با این حال دو علامت و نشانه از آن عقبه سراغ داده میشود تا موقعیت آن به تناسب درک و فهم هرکس مشخص گردد:
اولین نشانه آن آزاد کردن گردن (خود یا دیگران) از هرگونه بند اسارتی است که مانع صعود میگردد، چرا که لازمه کنده شدن از جاذبه زندگی در کناره جویبارها و زیر سایه درختان و لمیدن و لذت بردن از ارضای شهوات و غرائز، بخاطر روانه شدن بسوی ارتفاعات
۱. مرحوم طالقانی کلمه «اقتحام» را در «فلا اقتحم العقبه»، به انجام کار سختی ناگهان اقدام کردن، پذیرای سختی شدن، بی باکی، بسوی چیزی نزدیک شدن معنی کرده است.
۲. احادیث زیر از رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) جدی بودن این عقبه را نشان میدهد:
رسول اکرم: ان امامکم عقبة کوؤدأ لا يجوزها المثقلون و انا اريد ان اخفف عنکم لتلک العقبه
حضرت علی: ان امامکم عقبة کوؤدأ المخف فیها احسن حالا من المثقل و المبطیء علیها اقبح حالا من المسرع
(نهج البلاغه نامه ۳۱)
حضرت علی: ان امامکم عقبة کوؤدأ و منازل مخوفة مهولة لابد من الورود علیها و الوقوف عندها (نهج البلاغه خطبه)
(۲۰۴)
و احساسات پاک، آزاد و مستقل شدن از عبودیتهای در برابر شکم و شهوت و شهرت و ... میباشد. مادامی که غل و زنجیرهای بندگی به گردن و پای انسان بسته شده باشد نمیتواند از زندان غرائز و شهوات و جهل و خرافات آزاد گردد. بیجهت نیست قرآن رسالت پیامبر را در ارتباط با چنین گرفتارانی، بازکردن این غل و زنجیرها معرفی مینماید (و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم). مرحله اول کنده و آزاد شدن، جهاد نفسانی هر فرد است و مرحله عالی تر آن، کمک به آزاد شدن دیگران از طریق برانگیختن افکار و عقول و بیدارکردن وجدانهای خفته و رهاسازی گردنهای اسیر از بندهای رنگارنگ اسارت.
دومین نشانه این عقبه که در سوره قبل نیز به آن تأکید شد، اطعام گرسنگان (خویشاوند یا مسکین) در شرایط و روزگاری است که بدلائل مختلف اقتصادی، قحطی، پریشانی اجتماعی و ... فقر و گرسنگی دامنگیر شده باشد. در این حالت مؤمن نمیتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تنها به فکر نجات خود باشد. تفاوتی که گذشتن از گردنهای دنیائی با گذشتن از «عقبه» موردنظر دارد در این است که عقبه را به تنهایی نمیتوان گذراند، صعود از این عقبه مستلزم کاری دسته جمعی و اشتراک مساعی عمومی است، همچنانکه در برخی از برنامههای صعود از دیوارههای سنگی نیز کوهنوردان با حمایت یکدیگر و به کمک وسایل اجتماعی صعود میکنند. بنابراین شرط دوم عبور از «عقبه» حمایت از کسانی است که نیروی خود را برای این کار ازدست دادهاند و «اطعام گرسنگان» نیز دقیقاً در این راستا قرار دارد.
هرگاه کسانی توانستند این دو شرط را بجای آورند، از عقبه عبور کرده و به رهپویانی میپیوندند که ایمان را با رسیدن به بلندیها تحقق بخشیده و برای استقرار دائمی در ارتفاعات و محافظت در برابر لغزش و سقوط از آن مراحل و منازل، که بسیار خطرناکتر خواهد بود، دائماً یکدیگر را به صبر (پایداری و مقاومت در ادامه راه) و مرحمت (دلسوزی و احساس عاطفه نسبت به همراهان) سفارش مینماید:
دو خصلت صبر و مرحمت گویا نتیجه یا لازمه دو مرحله: فک رقبه و اطعام یتیم باشد. چرا که آزاد و مستقل شدن انسان از بندهای اسارت، مستلزم صبر و تلاشی پیگیر و اطعام یتیمان و مساکین ناشی با دلسوزی و «رحمت» میباشد. هرگاه افرادی توانستند از فردیت و جاذبههای خودخواهی آزاد شده و مهرومحبت دیگران را در خود بپرورانند، مجموعه آنها پس از عبور از این مراحل (ثم ...) جامعهای را پایه گذاری خواهند نمود (کان من الذین ...) که دارای چنان ویژگیهایی باشد. اینها برای حفظ مجتمع ایمانی خود که از عقبه دشوار
مسئولیت گذشتهاند، برای پیمودن خط الرأس (صراط مستقیم) بسوی قله و حفاظت در برابر پرتنگاههای خطرناک تر بقیه مسیر، ولایت و کفالت ایمانی را پیشه میکنند و یکسره یکدیگر را به بهترین شیوه راهروی توصیه مینمایند (تواصوا بالصبرو تواصوا بالمرحمه).
ملازمت و پیوستگی چنین مصاحبانى خیر و برکت و خجستگی ببار میآورد و استعدادهای انسانی آنها شکوفان میگردد. اینها اصحاب «میمنه» (خجستگی و خیر و برکت) هستند. بر عکس کسانی که در پیله تنگ خودخواهیها اسیر مانده و نتوانستهاند با فک رقبه و اطعام گرستگان از خیر و برکت بلندیها استفاده نمایند، به آتش در بسته و فراگیری در عمق پستیها گرفتار خواهند شد. اینها اصحاب شئامت میباشند:
والدین کفروا بایاتنا هم اصحاب المشئمه علیهم نار مؤصده.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
همانطور که گفته شد محور سوره قبل (بلد) و چندین سوره قبل از آن، نشان دادن ماهیت حرکت در پدیدههای عالم و تضاد و تقابل و اختلاف و دگرگونی موجود و نهایتاً رشد و کمال و پیدایش گونههای برتر میباشد. سوگندهای ابتدای سوره بلد با اشاره به تاریخ و جغرافیای سراسر سختی و محرومیت شهرمکه، به عنوان پایگاه ایمان و صحنه تلاقی شرک و توحید، و تضاد و تقابلی که مابین دو گروه: الذین، آمنوا، الذین، کفروا – اصحاب الميمنه، اصحاب المششمه در آن سوره نشان داده شده است، دو مسیر یا دو سرنوشت مختلف انسان را با تمثیل «نجدین» (دو پشته، دو راه آشکار فراز و فرود) مشخص کرده است. در این سوره نیز همان محور و مضامین از زاویه دیگری مطرح میگردد. به نظر میرسد هدف سوگندهای اولیه و محتوای مطالب سوره بلد، تبیین و تفهیم «عامل سختی» و رنج و فشار در جریان تحول و تطور و تکامل پدیدهها باشد که عصاره آن را در آیه «لقد خلقنا الانسان فی کبد» ملاحظه مینمائیم. اما در این سوره بجای تکیه روی سختیها و عوارض ناشی از این سفر سرنوشت، عمدتاً به «نیروئی» که محرک و انگیزنده رهرو این طریق میباشد اشاره میکند، نه تنها انسان، که هر موجودی به سائق جاذبه یا دافعهای بسوی مقصود حرکت میکند.
اصولاً درباره هر مسافری که بسوی مقصدی روان است، از زوایا و ابعاد مختلف میتوان اظهارنظر کرد: ارزش و اهمیت مقصد، انگیزه و عوامل محرک سفر، چگونگی راه، مواقف و منازل میان راه، خطرات و خستگیهای راه، و ... انسان نیز مسافری به مقصد خدا است (الی المصیر، الیه راجعون) که راه دنیا را بسوی آخرت طی میکند، و همچون مسافران
عادی نیاز به توشه وتوان و تشخیص راه دارد. درباره این مسافر که خطیرترین سفرها را در پیش دارد، هریک از سورههای قرآن به تناسب موضوع رهنمودی ارائه میدهد و ره توشهای عرضه میدارد. همانطور که ذکر گردید بنظر میرسد سوره بلد سختیهای این سفر را شرح میدهد تا پویای آن با آگاهی و آمادگی به استقبال ناملایمات و شدائد این طریق روان شده در برابر عوارض و مصائبی که بتدريج بر او وارد میشود دچار ناباوری و غافلگیری و خودباختگی نگردد و بداند در سفری گام نهاده که ماهیتش سختی است و چارهای جز تحمل سختیها و گذراندن آن ندارد (لقد خلقنا الانسان فی کبد)
اما سوره شمس عمدتاً به نیروها و عواملی که محرک و انگیزنده انسان، یا سایر پدیدهها بسوی غایت و هدفی مشخص میباشد توجه دارد. این نیروها دو جهت متضاد یا متقارن دارند، نیروی جاذبه و نیروی دافعه، خورشید و ماه و زمین و سایر اجرامی که در آسمان هستند تحت تأثیر این دو نیرو در حالت تعادل قرار گرفته و از انقباض یا انبساط فوق العاده مصون ماندهاند. اجرام درخشان (خورشیدها) تحت تأثیر نیروی دافعهای که از فعل و انفعالهای هستهای درون آنها ناشی میشود و به انفجار و انبساطشان میکشاند و نیروی جاذبه شدیدی که دائماً آنها را میفشارد و به انقباض میکشاند، به حالت تعادل درمیآیند. سایر اجرام (ستارههای سرد و خاموش همچون ماه و زمین) نیز که آنچنان فعل و انفعال و تشعشعی ندارند، تحت تأثیر نیروی دافعه اولیه (به هنگام جداشدن از ستاره مادر) و نیروی جاذبه وارده، درحال تعادل و حرکت انتقالی و دورانی به حال تعادل درمیآیند. انسان نیز میان دو نیروی جاذبه و دافعهای، که در این سوره «تقوی» و «طغوی» نامیده شده، قرار دارد و درمیان این دو قطب انگیزنده باید به اراده و اختیار خود راه متعادل مشخصی را، که تناسب با ساختمان فطری اش دارد، برگزیند. این محور اصلی سوره شمس است که با کلمات متضاد: قد افلح، قد خاب - تزکیه، تدسیه (دساها) - تقوی، طغوی (یا فجور) بیان شده است.
گویند حق جوشی، حکیمی را خواست تا او را موعظهای نماید. آن فرزانه گفت از خود تو را پندی دهم یا از خدا؟ گفت چه بهتر که از خدا، گفت پندی ساده دهم یا پندی که خدا بر آن سوگند نیز خورده باشد؟ گفت البته اگر چنین باشد بهتر است. گفت پس گوش فرادار تا موعظهای به یادت آورم که خداوند هفت بار برآن سوگند خورده است!... آنگاه ده آیه
۱. منظور از «طغوی» همان طغیان است (کذب ث نمود بطغویها)
ابتدای این سوره را که متضمن هفت سوگند اصلی و نتیجه و جواب: «قد افلح من زکیها و قد خاب من دساها» میباشد قرائت کرد.
سوگندهای مذکور کلاً ناظر به روابط و حالات و حرکات هماهنگ مجموعه ماه و خورشید و زمین و نظام و سیستمی است که بر آنها حاکمیت دارد، محور اصلی این مجموعه و مرکز مؤثر آن خورشید است که با نیروی جاذبه و دافعه اش موجب تأثیرات و فعل و انفعالاتی در مجموعه میگردد. نخستین سوگند (والشمس و ضحيها) به دو حالت خورشید اشاره میکند، حالت اول وجود و ماهیت یعنی جرم خورشید (والشمس) است که به نیروی جاذبه خود اجرام این منظومه را بسوی خود میکشاند و در مداری خاص پس از رسیدن به تعادل عمومی به گردش درمی آورد. حالت دوم تأثیر خورشید یعنی تابش (ضحيها) آن است که بخاطر نیروی دافعه حاصل از فعل و انفعالات هسته ای انفجاری مرکز خورشید بوجود میآید. بنابر این ما از دو نیروی جاذبه و دافعه (هسته ای) خورشید توأماً بهره میبریم و در تعادلی میان این دو به حیات خود ادامه میدهیم. اصولاً کلیه حالات و حرکات و تغییرات و تحولاتی که در این مجموعه رخ میدهد و موجب تطور و تکامل میگردد مرهون دو نیروی جاذبه و دافعه است که بر حسب مشیتی حکیمانه تنظیم شده است.
این دو نیرو بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بر زمین وارد میگردد، تشعشع مستقیم خورشید (نیروی دافعه هسته ای) در روز و نور غیر مستقیم آن در شب به ما میرسد. نیروی جاذبه آن نیز بصورت مستقیم یا از طریق ماه که در میدان جاذبه ای مشترک خورشید و زمین قرار دارد (و موجب جذر و مدّ و انواع تأثیرات میگردد) بر کره خاکی ما وارد میشود. به این ترتیب ماه در پی خورشید روان شدنش (والقمر اذا تلیها) نقش مهمی در این مجموعه، به سود پیدایش و ادامه حیات در روی زمین، ایفا میکند که از نظر علمی بسیار شگفت انگیز و حیرت آور است.
و اما از آثار و عوارض و نتایج تضاد و تقابل دو نیروی جاذبه و دافعه خورشید، حرکات وضعی و انتقالی زمین است که شب و روز را پدید میآورد که آن نیز به نوبه خود حیات و حرکت نوینی را موجب میگردد.
دوران زمین و حرکات وضعی و انتقالی آن، که ناشی از واقع شدن میان دو نیروی جاذبه و دافعه میباشد، منازل و مناظری را نسبت به تغییرات نوری بوجود میآورد که برحسب موقعیت آن موجب پیدایش روز یا شب میگردد. در روز زمین با انعکاس تابش خورشید آنرا تجلی میدهد (والنهار اذا جلیها) و در شب همچون پرده ای آنرا (از دید کسانی که در
نیمكره دیگر قرار دارند) میپوشاند. بنابراین خورشید برای اینکه دیده شود نیازمند اشیاء و اجسامی است، در این حالت تجلی پیدا میکند و در غیر آن پوشانده میشود. همچنانکه خورشید هدایت و هر ارزش متعالی اخلاقی و انسانی نیازمند مصداق معینی است تا عینیت و تحقق پیدا کند، اگر مردان حق و انسانهای پاک و برتر نبودند تا با فداکاری و ایثار خود کلمات الهی را معنا کنند، چگونه مردم تفاوت حق و باطل، ظلم و عدالت، تقوی و طغیان را میشناختند و ارزشها را از ضد ارزشها تشخیص میدادند؟
به این ترتیب در اولین آیه (والشمس و ضحيها) نقش خورشید، در دومین آیه (والقمر) اذا تلیها) نقش ماه، و در سومین و چهارمین آیه (و النهار اذا جلیها، واللیل اذا یغشیها) نقش زمین را با حرکات دورانی خود در این مجموعه نشان میدهد. همانطور که ذکر گردید محور این حرکات خورشید است که به نیروی جاذبه و دافعه آن این تحولات حاصل میشود. ماه جز روان شدن از پی خورشید و زمین نیز جز انعکاس (تجلی) نور آن، یا پوشاندش، نقشی در این مجموعه ندارند، همچنان که محور عالم خدا است و همه حرکات و هستیها ناشی از او است، انبیاء و اولیاء (همچون ماه) نور هدایت او را به سرزمینهای تاریک شده از شرک و ظلم و جهالت میتابانند و انسانها بر حسب موضع و موقعیتی که در برابر این نور هدایت اتخاذ میکنند (همچون موقعیتهای متنوع زمین در برابر خورشید) در روشنائی یا تاریکی قرار میگیرند، یا ارزشهای الهی را «تجلی» میدهند (و النهار اذا جلیها) و یا با کفر و دسیسه آنرا میپوشاند (واللیل اذا یغشیها).
سوگند پنجم (والسماء و ما بنیها) با توجه به الف لام السماء که معرفه و معهود بودن آسمان موردنظر را میرساند و با توجه به معنای «بنا» (بنیها) که ساختن و بالا آوردن مواد بصورت منظم است، بنظر میرسد آسمان مشهود بالای زمین یعنی همان جو و طبقات هفتگانه باشد (نه کل آسمانها)، اتفاقاً در بقیه مواردی که دو کلمه سماء و بنا در قرآن با یکدیگر بکار رفتهاند کلمه «سماء» در کنار «ارض» قرار گرفته و محصول آماده شدن و هماهنگی این دو را پیدایش انواع حیات و «خروج» گیاهان و ثمرات در روی زمین نامیده است، گذشته از آنکه در برخی از موارد مستقیماً به طبقات هفتگانه زمین ۱ و در برخی دیگر
۱. نبأ (۱۰) – الم نجعل الارض مهاداً ... و بنینا فوقکم سبعاً شداداً ... و انزلنا من المعصرات ماهُ تجاجاً لنخرج به حباً و نباتاً
به آسمان فوقانی ۱ (السماء فوقهم) اشاره شده است. در هر حال در کلیه آیات مورد نظر کلمه «سماء» در ارتباط با زمین و حیات زمینی مطرح گشته است.۲
به این ترتیب بنظر میرسد منظور از سوگندر «والسماء و مابنیها» که در پنجمین مرحله پس از سوگندر به روز و شب آمده است، نیروها و عواملی را (با حرف «ما») نشان میدهد که در میلیاردها سال قبل، پس از جداشدن زمین از خورشید و تنظیم حرکت دورانی آن که شب و روز را پدید آورد ۳، موجب پیدایش آسمان زمینی، یعنی طبقات هفتگانه جو گردیدند. این آسمان که همچون سپر و سقف محفوظی زمین را در برابر اجرام و اشمههای مرگبار حفظ میکند، با نگهداری اکسیژن و سایر عناصر حیات بخش و جلوگیری از فرار آنها، همچنین نگهداری گرمای روز (نقش گلخانهای) و تنظیم حرارت و رطوبت و ... موجب پیدایش حیات در روی زمین گردیده است.
ششمین سوگندر، آمادهشدن زمین را، پس مراحل فوق، با کلمه «طحا» که مترادف با «دحا» بوده و گسترش ناشی از نیروی دافعه را میرساند، بیان کرده است (والارض و ما طحیها). در سورهای دیگر قرآن آمادهشدن زمین را با عبارات: الم نجعل الارض مهاداً، و الارض مددناها، و الارض فرشناها، الم نجعل الارض قراراً، و الارض بعد ذلک دحیها، و الارض وضعها، جعل لكم الارض ذلولاً، جعل لكم الارض بساطاً، الم نجعل الارض کفاتاً، شقنا الارض، و الارض ذات الصدع، و الی الارض كيف سطحت و ... بیان کرده است. اما منحصراً در این سوره کلمه «طحیها» بکار رفته است که گسترش زمین را در نتیجه نیروی دافعه حاصل از دور شدن از خورشید، یا حرکت دورانی گریز از مرکز خود زمین و یا نیروهای دافعه دیگر نشان میدهد. در هر حال نیروهای شی را (با کلمه ما) نشان میدهد که زمین را گسترش داده و آمادهپذیرش حیات ساختند.
۱. ق (۶) - افلم بنظره والی السماء فوقهم كيف بنیناها و زیناها و مالها من فروج. والارض مددناها و القینا فیها رواسی و ابننا فیها من کل زوج بهیج
۲. ذاریبات (۴۷) - والسماء بنیناها باید و انالموسعون والارض فرشناها فنهم الماهدون و من کل شیء خلقنا زوجین لعلكم تذکرون.
بقره (۲۲) - الذی جعل لكم الارض فراشاً والسماء بناءً و انزل من السماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم مؤمن (۶۴) - الله الذی جعل لكم الارض قراراً والسماء بناءً و صوركم فاحسن صوركم و رزقكم من الطیبات ... نازعات (۲۷) - انتم اشد خلقاً ام السماء بنیها. رفع سمكها ... والارض بعد ذلک دحیها اخرج منها ماءها و مرعیها. در کلیه مراحل فوق سه مرحله: بنای سماء، ارض (مهد - امتداد - فرش - قرار - دحی) و حیات (خروج نبات و ثمرات و چراگاه یا خلق انسان و تصویر او) نشان داده شده است.
۳. در سوره نازعات نیز بنای آسمان همراه با پیدایش شب و روز ذکر شده است: انتم اشد خلقاً ام السماء بنیها، رفع سمكها و سویها و اغطش لیلها و اخرج ضحیها
۱۳۲ / نظم قران
سرانجام، هفتمین سوگند (و نفس و ما سویها) که برخلاف سوگندهای ششگانه قبل بصورت نكره (با تنوین) آمده است، نتیجه و محصول نهایی این تحولات و حرکات شبانه روزی خورشید و ماه و زمین را نشان میدهد، پس از سوگند به خورشید و تابش آن (تأثیرات دو نیروی جاذبه و دافعه آن بر زمین) و سوگند به گاهها و لحظاتی از حرکت ماه و زمین در روز و شب (اذا تلیها، اذا جلیها، اذا یغشیها) و سوگند به نیروها و قوائی که موجب پیدایش آسمان (طبقات جو) و گسترش زمین شدهاند، اینک محصول این چرخ قدیم و تولید این کارخانه عظیم را معرفی مینماید: «و نفس...»، سوگند به نفس، به جان، به حیات! نكره آمدن کلمه نفس، هم کرامت و عظمت آنرا میرساند، هم مبهم و کلی و عمومی بودن آنرا. همه آن حرکتهای جذب و دفع و تمامی تغییرات و تحولات و اطوار و انواع مختلفی که در ماده عالم پدید آمده، برای همین است که «نفس» (حیات، جان) در روی زمین آماده و محافظت شده پدید آید. این همان ساده ترین نشانه حیاتی یا نفس واحدهای است که در چندین میلیارد سال گذشته پس از طی فعل و انفعالات و فرایندهای بسیار پیچیده شیمیائی و فیزیکی در زمین رخ نمود. اما این نفس در حالت ثابتی باقی نماند، مشیت حکیمانه حرکت و تحول، دائماً آنرا به تغییر و تطور و تکامل واداشت و قوای مرموزی آنرا به تسویه و آراستگی و کمال وجودی سوق داد (و نفس وما سویها)، تا سرانجام سلسله موجودات «زنده» که از ساده ترین «نفس» تشکیل شده بود، پس از میلیونها (یا میلیاردها) سال در روند تکاملی خویش، به موجود «تسویه» شده مستقل و مختاری بنام «آدم» منتهی شد که ظرفیت و استعداد دریافت الهاماتی را بصورت مستقیم کسب نموده بود.
به این ترتیب هفتمین سوگند این مجموعه که از پدیدههای مشهود و محسوس و معروف (با الف و لام) به پدیده ای ناشناخته و مبهم (نكره) منتهی گردیده، پیدایش نفس ممتاز و مستقل و آزاد و اندیشمندی را خبر میدهد که با تشریک مساعی و هماهنگی شگفت آور نیروها و قوای محسوس و نامحسوس (... و ما سویها) به عنوان نتیجه و محصول نهایی مجموعه حرکات خورشید و ماه و زمین، پا به عرصه وجود گذاشته است. اکنون این مسافر سرنوشت که تاکنون بر مرکب غریزه و هدایت طبیعی تا به این منزلگاه
۱. سوگندهای ششگانه قبل تماماً با الف لام معرفه و معهود بکار رفته است: والشمس، والقمر، والنهار، والليل، و السماء، والأرض
۲. به توضیحات سوره نبأ مراجعه فرمائید
۳. این نکته قابل توجه است که در سه سوگند آخری با حرف «ما» به نیروها و قوائی اشاره شده است که موجب آن تحولات میگردند
رسیده است باید پیاده شود و بقیه مسیر آخرت را بسوی خدا به پای خود و به نیروی اراده و اختیار طی کند، البته چراغ هدایت الهی و الهامات فطری فراراه او است.
پس از سوگندهای هفتگانه، اصل مطلب که جواب سوگندها و نتیجه و غرض آن است، بیان میشود. این جواب یک نتیجه تفریعی (با حرف ف) و دو حکم قریه و متقابل دارد که هر دو با حرف «قد» آغاز میگردد: فالهمها فجورها و تقویها، قد افلح من زکیها، و قد خاب من دساها.
افعال این سه آیه معنای کاملاً متضاد با یکدیگر دارند، بطوری که دو مسیر کاملاً متنافر نفس تسویه شده را نشان میدهد:
اگر انسان را در متن دائره ای فرض نمائیم که مرکز آن حق و هدایت الهی و پیرامون آن حریم و حدود الهی باشد، فجور نیرویی است که دائماً شخص را به پاره کردن و شکافتن (معنای فجر) این حریم و تجاوز از حدود آن وادار میکند. دربرابر این نیروی دافعه، نیروی جاذبه ای بنام «تقوا» وجود دارد که نفس را به مرکز دائره میکشاند و حالت گریز از مرکز و پاره کردن بندهای ارتباطی را خنثی مینماید، به عبارتی، همانطور که از معنای لغوی آن برمی آید، ترمز بازداده محسوب میگردد.
اما چهار کلمه: افلح، خاب، تزکیه، تدسیه، کاربرد متعارفی در کشاورزی و فرهنگ زراعتی دارند. به کشاورز از آن جهت «فلاح» میگویند که زمین را میشکافد و با شخم زدن آن، امکان دسترسی بیشتر دانه را به آب و هوا فراهم میسازد، چرا که قدرت دانه ای که در زیر انبوه متراکم خاک مانده باشد درحدی نیست که بتواند با انرژی محدود خود از لایههای سنگین خاک عبور کرده به فضای روشن و سرشار از انرژی و اکسیژن بیرون جوانه بزند. در این حالت استعدادهای درون دانه فاسد و ضایع میگردد و تلاش کشاورز به نومیدی و بی حاصلی منتهی میشود. معنای «خیبه» (قد خاب من دساها) نیز نومیدی و ضایع و
فاسدشدن و نرسیدن به هدف و غایت وجودی میباشد.
کلمه «تدسیه» (در آیه: و قد خاب من دساها) که مقابل «تزکیه» است، به غیر از این سوره، در یک سوره دیگر قرآن نیز بکار رفته است که معنای آن زنده بگورکردن و خاک ریختن روی یک موجود زنده میباشد. جنایتی که اعراب در جاهلیت مرتکب میشدند. (نحل ۵۹ - و اذا بشر احدهم بالاتنی ظل وجهه مسوداً و هوکظیم. پتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحكمون).۱ این معنا دقیقا درمورد دانه ای که زیر خاک پوشانده و استعدادهای زنده اش ضایع و فاسد شده صدق میکند. و بالاخره کلمه «تزکیه» که شناخته شده تر میباشد، معنایی کاملا متضاد با «تدسیه» دارد. تزکیه پاک کردن و کنارزدن آلودگیها و افشاری است که مانع رشد و نمو میشود. درمورد گیاه، کنارزدن خاکهای اضافی و زدودن آفات و امراض است و درمورد انسان پاک شدن از جرم جرمها و گردگناهان و رسوبات رفاه و راحت طلبیها. نام زکوه نیز از آن جهت بر صدقات و انفاقات اطلاق شده است که انسان با اعطای آن به نیازمندان، از یک طرف بار خود را سبک میکند و ازطرف دیگر با قطع تعلق و وابستگی اسارت بار به مال دنیا آزاد میشود و سریعتر رشد و نمو میکند.
با توضیحات فوق درباره چهارکلمه: افلح، دساها، زکیها، اینک «نفس» انسان را بجای «دانه» مورد مثال بگذارید. انسان نیز همچون دانه مملو از ظرفیت و استعداد در دل دنیای خاکی قرار دارد که با استفاده از عناصر مادی (الدنیا مزرعة الاخرة) باید به فضای معنوی روشن خارج از خاک راه یابد. استعداد و نیروی طبیعی انسان درحدی هست که بتواند چنین کند، اما اگر با جمع آوری مال فراوان و وابسته شدن به دنیا، بازخود را سنگین کند، همچون دانه ای که با انبوه خاک پوشانده شده باشد، فاسد وضایع و تباه میگردد. اما اگر با تزکیه نفس موانع رشد خود را پاک کند و آلودگیها رابزداید، برتر میآید و در فضای سرشار از نور و حرارت و حیات و حرکت بسوی خورشید عالمتاب رشد میکند.
مصداق تاریخی و عینیت خارجی
پنج آیه انتهایی سوره که داستان تکذیب قوم نمود را شرح میدهد، مفاهیم مجرد و ذهنی فجور و تقوی، تزکیه و تدسیه، فلاح و خیبه را عینیتی تاریخی و مصداقی خارجی
۱. وقتی یکی از آنها به نوزاد دختری بشارت داده میشد چهره اش درحالی که خشم خود را فرو میبرد سیاه میگشت. از زشتی و شرم چنین خبری میکوشید آنرا از مردم پنهان کند. (مردد بود که) آیا آنرا با خواری نگه دارد یا در خاک مدفونش سازد. چه حکم زشتی میکردند.
۱۳۵ / شمس
میبخشد تا سرنوشت نهایی اهل فجور را نشان دهد. قوم ثمود بجاى اتخاذ وقایة (تقوی)، با ارتکاب فجور، برحدود و حریم الهی طغیان نمود (تقوی#طغوی) کذبت ثمود بطغویها، چرا و چگونه و چه وقت طغیان کرد؟ وقتی که در آن جامعه بدترین آنها بالا آمدند و برانگیخته شدند (اذا انبعث اشقیها)، هرگاه در باغ و بوستانی، علفهای هرزه حذف نشوند و با آفت زدایی و اصلاح و تزکیه دائمی زمینههای رشد گل و گیاهان معطر مساعد نگردد، بزودی با ضایع و فاسد شدن گلهای اصیل، تمامی باغ به علفزاری تبدیل میشود که بلندترین آنها زشت ترین و متجاوزترین آنها خواهد بود. «اذانبعث اشقیها».
«انبعث» باب انفعال فعل «بَعَثَ» میباشد که آمادگی و پذیرش حالت و برانگیختگی را نشان میدهد. آفت و بیماری و میکرب در همه جا حضور دارد. این شرط لازم هنگامی کافی میشود که به دلیل ضعف و ذلت و عوامل دیگر حالت پذیرش و آمادگی و تسلیم نیز حاصل شود، در این موقع آفت غلبه میکند و بر موجود موردنظر چیره میگردد. عذاب نیز چنین است: زمینه انواع عذابها در هر جامعهای وجود دارد، برحسب انحرافی که هر امتی پیدا میکند، یکی از این عذابها که ارتباط مستقیم با عملکرد مردم دارد برانگیخته میشود. کما آنکه میکرب سرماخوردگی هنگامی برانگیخته میشود و بر انسان غالب میگردد که دچار خستگی، کم خوابی، ضعف، ناراحتی عصبی و ... شده باشیم.
یک جامعه همچون یک بدن دربرابر میکربهای مهاجم باید مقاومت کند، گلبولهای سفید که پاسدار نظام بدن هستند، به محض ورود میکرب بیگانه آنرا محاصره کرده نابود میسازند و گرنه میکرب با تکثیر فوق العاده سریع خود بزودی تمامی پیکر انسان را فرا میگیرد. در یک جامعه انسانی با ولایت ایمانی و کفالت عمومی که فرض گردیده، همه افراد وظیفه دارند دربرابر ضدارزشها از طریق امر به معروف و نهی از منکر مبارزه نمایند و مانع همه گیر شدن و عمومیت و به اصطلاح «انبعث» آن گردند، در غیر این صورت بر آنها آن خواهد رفت که بر قوم ثمود رفت (اذ انبعث اشقیها). در جامعهای که این فریضه عظیم تعطیل شود، افراد صالح و کاردان بتدريج کنار گذاشته میشوند و اشرار و اشقیاء با فرصت طلبی و ظاهرسازی و تملق و نفاق و ریا و ... همه پستهای کلیدی را تصاحب مینمایند تا سرانجام بر مقدرات جامعه حاکم میگردند.
قرآن چه نیکو در نتیجه گیری از داستان قومی از بنی اسرائیل که امر به معروف و نهی از
۱. مثل اشتعال، انقلاب.
۲. قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذاباً من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعاً ويذيق بعضكم بأس بعض انظر كيف نصرف الابات لعلهم يفقهون (انعام ۶۵)
منکر را نسبت به فاسقین نهی میکردند و گرفتار عذاب شدند برای همه انسانهای آینده
تاریخ اعلام کرده است که:
(اعراف ۱۶۷) هنگامی که پرورد گارت اعلام کرد تا روز قیامت بر آنها کسی را
برخواهد انگیخت (بر آنها حاکم خواهد کرد) که بدترین سختی را به آنها بچشاند.
و چه نیکو مولای متقیان هنگام رحلت وصیت کرده است:
امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که در نتیجه این کار اشرار برشما ولایت
خواهند کرد، آنگاه دعا میکنید که هرگز اجابت هم نخواهد شد (نهج البلاغه - رساله ۴۷).
آن حضرت میفرماید: درست است که فقط یک نفر شتر صالح را بی کرد اما خداوند
همه آن قوم را به خاطر رضایت دادنشان به این کار بطور مساوی عذاب کرد.
۱. خطبه (۱۹۲) انما عقر ناقه نمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا. فقال سبحانه (فعقروها)
فاصبحوا نادمین)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
شباهت این سوره با سوره شمس از جهات عدیدهای مشهود و مسلم است و نیاز چندانی به توضیح ندارد: در سوگندهای آغاز هر دو سوره که به روز هنگام تجلی آن و به شب، هنگام پوشاندنش اشاره شده است، در نقش محوری و متمرکزی که «تقوی» و «تزکیه» و «اعطای مال» در هر دو سوره پیدا کردهاند، و بالاخره در نشان دادن نقش و سرنوشت «اشقیاء» که همان پشت کنندگان به ارزشهای سهگانه مذکور و محرومان از آثار پربرکت آن هستند.
در هر دو سوره تغییر و تطور ناشی از «حرکت» و تناوب شب و روز را که موجب پیدایش نیروی «حیات» و تسویه و تکامل تدریجی آن تا ظهور موجود مختار و عاقلی گشته است نشان میدهد، همچنان که تضاد و تقابل درمیان پدیدههای عالم و تناوب شب و روز و فصول، محرک این تحولات کمال بخش بوده است، در مورد نفس تسویه شدهای که اینک مجهز به ابزار شناخت سمع و بصر و فؤاد گشته و موهبت «اختیار» یافته، الهام دو راه فجور و تقوی و قرار دادن میان دو مسیر انتخابی دنیا و آخرت، تاریکی و نور، ظلم و عدل و ... محرک بسوی رشد و کمال درجهت تحقق استعدادهای بالقوه در کوره ابتلا و امتحان میباشد.
تفاوتی که این دو سوره دارند در نگرشی است که به دو نقطه مختلف از این حرکت
۱. از نظر لغوی شقی و سعید مقابل یکدیگر هستند، سعید کسی است که در تبادل کاری، به دلیل انطباق و هماهنگی با شرایط توافق شده مساعده و کمک میگیرد (ساعد = بازو) و شقی برخلاف سعید به علت تضاد با آن محروم و برکنار میشود.
ممتد شده است؛ در سوره شمس، همانطور که بجای خود گفته شد، توجه به محرکات این سفر سرنوشت است و از قوانین عمومی جاذبه و دافعهای که میان کلیه مخلوقات، ازجمله انسان (فالهمها فجورها و تقویها) برقرار بوده حرکت و حیات را بوجود میآورد، صحبت میکند. و به همین دلیل قبل از پرداختن به لیل و نهار، از شمس (جرم و تشعشع = جاذبه و دافعه درونی) و قمر یاد میکند. اما در این سوره از همان ابتدا به لیل و نهار ۱ و نتیجه آن که پیدایش انواع موجودات نر و ماده است سوگند میخورد. بنابراین نگرش این سوره عمدتاً به وجود دوگانگی و تقابل میان موجودات و محصول رشد یافتهای است که از این ترکیب حاصل میشود. به این مفهوم که در این سفر سرنوشت، وجود سختیها و مصائب لازمه حرکت و معنیدهنده آسانی و راحتی و تضمین کننده ادامه راه میباشد.
کلمات کلیدی مهمی که بیانگر منازل و مراتب این سفر بوده و مشترکاً در هر دو سوره بکار رفتهاند در جدول زیر نشان داده شده است:
| موضوع | سوره شمس | سوره ليل |
|---|---|---|
| سوگند به روزوشب | والنهار اذا جليها و الليل اذا يغشيها | و اللیل اذا يغشی و النهار اذا تجلی |
| تقوی | فالهمها فجورها و تقویها | اثنی يؤتی ماله یتزکی |
|---|---|---|
| تزکیه | قد افلح من زکیها | وکذب بالحسنى - الذی کذب و تولی |
| تکذیب | فکذبوه فعقروها | لایصلیها الا الاشقی |
| شقاوت | اذانبعث اشقیها |
پس از سوگندهای سهگانه به شب و روز و آنچه نرو ماده را آفریده و نتیجهگیری مؤکد بر گوناگون بودن تلاشهای انسان، دو مسیر متنافر این تلاشها را که نتایجی کاملاً متضاد دارند نشان میدهد. از آنجائی که انگیزهها و اهداف انسان مختلف است، سعی و تلاش او برای رسیدن به مقصود و مطلوب انتخاب شده متفاوت میباشد (ان سعیکم لشتّی). اما این سعی و کوششها در هر حال، علیرغم تنوع و تفرّق فوق العاده، خارج از دوراه کلی دنیا یا آخرت نیستند.
کسانی که دنبال هریک از اهداف؛ ثروت، شهوت، شهرت و ... میروند درحقیقت از شعبات راه واحدی عبور مینمایند که به یک مقصد میرسد. همینطور کسانی که در
۱. در سوره شمس به دلیل تأکید روی اصالت نور ابتدا به نهار سوگند خورده شده بعد به لیل، ولی در سوره لیل که چنین مقایسهای در کار نبوده ابتدا سوگند به لیل خورده است.
۱۳۹ / لیل
راههای مختلف ایمان، اسلام، احسان و ... گام برمی دارند هرکدام از جانب مسیر واحدی
گذر مینمایند. هریک از این دو راه سه نشانه دارد که وجه تمایز آنرا با دیگری نشان میدهد:
نشانه ای در ارتباط با خلق، نشانه ای در ارتباط با خود و نشانه ای در ارتباط با خالق. ارتباط با
خلق با میزان «عطا» کردن به نیازمندان یا «بخل» ورزیدن شناخته میشود (فامّا من اعطی ... و
امّا من بخل)، ارتباط با نفس خود با میزان پایبندی و تعهد نسبت به حدود و حریم الهی که
مستلزم داشتن نیروی کنترل کننده «تقوی» میباشد نمودار میگردد و فقدان چنین مهاری از
احساس بی نیازی و گردنکشی دربرابر قانون و قاعده ای که بخواهد بی بندو باری و
لجام گسیختگی نفس را مهار بزند ناشی میشود (فاما من اعطی و اتقی ... و امّا من بخل و
استغنی ...). و بالاخره ارتباط با خالق با میزان تصدیق یا تکذیب ارزشهای نیکوتی که جلوه
«اسماء الحسنی» میباشد شناخته میگردد (و صدّق بالحسنی ... و کذّب بالحسنی)
گرچه تقسیم بندی فوق جامع و مانع نیست و با این تفکیک، حقایق گسترده آیات
محدود نمیشود، امّا حداقل میتوان گفت که سه جلوه مختلف یک حقيقت را نشان
میدهد و همچون الماس درخشانی که وجوه متعدد دارد، برحسب زاویه نوری که بر آن
تابیده میشود پرتوهای مختلف انعکاس میدهد. انسان رشد یافته نیز بر حسب آنکه
روابطش با خالق، خلق و یا خود مورد قضاوت قرار گیرد، انعکاسات مختلف پیدا میکند.
کما آنکه درمورد هدایت یافتن از قرآن نیز یکبار از متقین نام برده میشود، یکبار از مؤمنین،
یکبار از محسنین و بالاخره یکبار از مسلمین. در ظاهر به نظر میرسد هرکدام گروهی
مستقل هستند ولی درحقيقت جلوههای مختلف یک انسان رشد یافتهاند:
بقره ۲ - الم ذلک الکتاب لاریب فیه
هدی للمتقین
نحل ۱ - طس تلک آیات القرآن و کتاب مبین
لقمان ۲ - الم تلک آیات الکتاب الحکیم
نحل ۸۹ - ونزلنا علیک الکتاب تبیاناً لكل شیء و
درواقع تقوی، ایمان واحسان سه بعد اصلی نفس انسان در ارتباط با خود، خدا و خلق
میباشند که جامع همه آنها، اسلام یعنی تسلیم کامل به خدا و دستوراتی است که در ارتباط
۱. کلمه «استغناء» تنها احساس بی نیازی مالی نیست، بلکه هرگونه بی نیازی را دربر میگیرد. نیازها و
بی نیازیهای انسان متعدد است.
با سه بعد فوق الذكر تشریح نموده است.¹
با مقدمات فوق اینک برمی گردیم به توضیحات این سوره درباره سه خصلتی که ویژگیهای انسان را تشکیل میدهد:
وَكَذَّبْ بِالْحَسَنِ فَسَنِسْرَهُ الْلعسِرِی
ویژگیهای سه گانه توصیف شده درمورد دو گروه مختلف دقیقاً متضاد یکدیگر هستند. تضاد «اعطی» با «بخل»، و «صدق «الحسنی» با «کذب «الحسنی» آشکار است، ولی درمورد تقابل «اتقی» با «استغنی» باید دقت بیشتری کرد. تقوی پایبندی و تعهد به میزان و ملاک و مهار است و «استغنی» بی نیازی از متعهد شدن به هرگونه مقررات محدود کننده هوی و هوس نفسانی.
از آنجایی که آسانی و سختی اموری نسبی و وابسته به انساناند و واقعیت مستقل خارجی ندارند، کسانی که راه نخست را بیپمايند، چون عطا کردن و تقوی و تصدیق خوبیها هماهنگ با فطرت انسان است، با هر گامی که در این طریق برمی دارند وجودشان مهیا و آماده تر برای راحت گام برداشتنهای بعدی میگردد (فسنيسره للیسری). این حقيقتی است که در امور دنیائی و کارها و مشکلات مختلف آن به تجربه آموخته ایم، عکس این قضیه هم صادق است یعنی گام نهادن در طریق منکرات نیز بزودی آدمی را دربرابر شرم و حیا و کنترلهای وجدانی وقیح تر و جسورتر و بی بندو بارتر میکند تاجائی که زشت ترین کارها را براحتی مرتکب میشود و از مفاسد و مظالم و جنایات خود احساس کوچکترین ناراحتی وجدان نمیکند. دزد تازه کاری که روز اول با ترس و لرز اقدام به ربودن کالائی ناچیز از فروشگاهی میکرد، بتدريج در سختیها آنچنان آسان و ماهر میشود (فسنيسره للعسری) که بزرگترین سرقتها را با کمال خونسردی و آرامش انجام میدهد.
اما چنین نیست که انتخاب هر یک از این دو راه تفاوتی نداشته باشد، کسانی که راه بخل و بی نیازی و تکذیب را درپیش گرفتهاند، درواقع به «مال» و موقعیتی تکیه کردهاند که ناپایدار و زوال پذیر است، گرچه بهره مندی و تمتعة موقت دارند، ولی به هنگام بسته شدن پرونده عمر و لغزیدن و سقوط در جهنم اعمال، مال دستگیرهای نیست که بتوان با اعتصام به
۱. به همین دلیل میبینیم درمورد متقین به ذکر هدایت اکتفا کرده است (هدی للمتقین)، درمورد مؤمنین، بشارت به ایمان اضافه شده است (هدی و بشری للمومنین) و درمورد محسنین رحمت به هدایت (هدی و رحمة للمحسنین). اما نوبت که به مسلمین میرسد هر سه خصلت هدایت، بشارت و رحمت یکجا جمع شدهاند (و هدی و رحمة و بشری للمسلمین).
۱۴۱ / لیل
آن نجات پیدا کرد (و ما یغنی عنه مالە اذا تردّی).
آنکه به چنین درهای از مکتسبات خود سقوط کند، کسی را جز خود نمیتواند
مقصر بشناسد ، چرا که مختصات هریک از دو راه برای رهروان این طریق قبلاً تشریح شده
است (ان علینا للهدی). حال که راه رشد از راه غی باز شناسانده شده است، اکراه و اجباری
ضرورت ندارد، هر کسب بر حسب انتخاب و «اختیار» خود و با آزادی و آگاهی در یکی از آن
دو گام مینهد (لا اکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی). این «اختیاری» است که در مدت
دنیا خداوند به انسان عنايت کرده است تا در کوره امتحان و ابتلاء آبدیده شود، این سفری
است که در ابتدا و انتهای آن مسافر نقشی ندارد. بدون اراده و اختیار خود در ابتدای دو
راههای رها میشود تا خود برگزیند، تنها راهنما و دستورالعملی به دستش میدهند تا به
کجا و چرا و چگونه برود! در انتهای مقصد نیز که توشه و توانش ازدست میرود و از
حرکت و حیات باز میایستد، بار دیگر همانکه در آغاز به حال خود رهایش کرده بود او را
باز میگیرد و به حسابش میرسد. به این ترتیب آغاز و انجام از آن خدا و میانه راه (به
موهبت اختیار خدا داد) از آن بند «است: ان علینا للهدی و ان لنا للاخرة و الاولی». نه آنکه در
میان راه هم اختیار مطلق داشته باشد، بلکه در محدوده مشیتی که مقرر فرموده میدان عمل
پیدا میکند.
حال که به نیروی خدا در این راه وارد شدهایم و بعد از جولانی موقت سرانجام بسوی
او بازگشته و سرنوشتی متناسب با مسیری که پیمودهایم پیدا میکنیم، لازم است از
آتش عظیمی که بیدریی فروزانتر میشود و زبانههایش منحرفین از راه مستقیم را
میسوزاند «انداز» داده شویم (فاندرتکم ناراً تلظّی). این خطری است که همواره در کمین
رهروان این طریق قرار دارد و با هر انحرافی پر و بال و دست و پائی از آنان را میسوزاند و
در ادامه راه ناتوان ترشان میسازد.
کسی که در زندگی با رهاکردن ترمز تقوی، و تکذیب خوبیها و پشت کردن به خلق،۲
کنترل نفس از دست داده باشد، محروم از مساعدتهای ۳ خدا و خلق میگردد و با انحراف
از صراط مستقیم به آتش درمیآید: «لا یصلیها الا الاشقی الذی کذب و تولی». و بر عکس،
۱. مقدم آمدن آخرت بر اولی (آفرینش نخستین)، که خلاف قاعده است، به دلیل اهمیت موضوع برای انسان و
ناباوری و انکار بیشتر آخرت در برابر انکار خالق دانستن خدا میباشد.
۲. همان سه خصلت: استغنی، تکذیب حسنی و بخل
۳. قبلاً گفتیم که دو کلمه سعید و شقی متضاد یکدیگر هستند، اشیاء کسانی هستند که محروم از مساعدت
نیروهای خیر میگردند.
کسانی که به نیروی تقوی، خود را نیرومند، و با احسان و/ایثناء مال به مردم، خود را سبکبار و تزکیه، و با ابتغاء و جه پروردگار، خود را هدفدار کرده باشند ۱، در طی این طریق، نه منحرف میشوند، که به نیروی ترمز تقوی مجهزاند، نه خسته و وامانده میشوند، که با تزکیه مالی سبکبار شدهاند. و نه دلزده از منازل و مناظر میان راه میشوند، که به مقصدی بلند و بی نهایت چشم دوخته و دل باختهاند.
به این ترتیب، از آن آتشی که دائماً زبانه میکشد، کسی که اتخاذ و قایه کرده باشد (اتقاء) و قوای متحرک نفس را در پناه سیر حفاظت گرفته باشد، بزودی کناره میگیرد و خود را حفظ میکند (و سیجنبّها الاتقی). این همان کسی است که با ایثناء مال (تزکیه)، دائماً موتور محرک نفس را از آلودگیها پاک میکند (الذی یؤتی ماله یتزکی) و با عشق و آرزوی رسیدن به جزای جزیل الهی در مقصد نهائی، جذب جزای جزئی دیگران و متوقف جاذبههای فرعی راه نمیگردد (مالاحد عنده من نعمة تجزی) و با ترک چشمداشت به دیگران و توجه به حواشی راه منحصراً روی (جهت) پروردگار متعال خویش را جستجو میکند (الابتغاء و جه ربه الاعلی)، و البته که با رسیدن به مقصد نهائی بزودی راضی و خشنود خواهد شد (ولسوف یرضی).
بار خدایا ما را از پویندگان چنین راهی قرار ده تا به رضایت و رضوان تو نائل شویم.
۱. همان سه خصلت: تقوی، اعطاء و تصديق حسني
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «لیل» با آیه: «و لسوف یرضی» ختم میشود و «رضایت» نهائی متقین را از نتیجه تلاشهای خود در آخرت مورد تأکید قرار میدهد، و سوره ضحی نمونه و مصداقی از این رضایت وتأویل و تحقق آنرا درباره گریده ترین خلق خدا، یعنی محمد (ص) مصطفی با جمله: «و لسوف یعطیک ربک فترضی» نشان میدهد. در آن سوره با بیانی کلی، تعلق مسلم آخرت و آفرینش نخستین را به خدا تأکید میکند (و ان لنا للاخرة والاولی)، و در این سوره بهتر بودن آخرت را نسبت به ابتدا درمورد خاصّ شخص رسول اکرم ص تصریح مینماید (و للاخرة خیرُ لک من الاولی). در سوره «لیل» بلندنظری متقین را نشان میدهد که در انفاق به نیازمندان به «نعمت» و پاداشی از جانب آنان چشمداشت ندارند (و مالاحد عنده من نعمة تجزی) و در سوره ضحی از «نعمت» ویژه ربوبی که مختص آن اسوه تقوی گشته یاد میکند (و امّا بنعمة ربک فحدّث).
در آنجا از وظیفه هدایتی که خدا برعهده خود گرفته یاد میکند (ان علینا للهدی) و در اینجا از نمونه شاهد آن (و وجدک ضالّا فهدی) در سوگندهای سوره قبل از شب و روز (در بُعد انفعالی) به هنگامی که (اشیاء را) میپوشاند یا تجلی میدهند نشانه میآورد (واللیل اذا یغشی، و النّهار اذا تجلی) و در سوگندهای این سوره (از بُعد فاعلی) به اصل نور و تابش (نه آثار آن و موقعیت زمین نسبت به خورشید) اشاره میکند (والضحی). همچون مقایسه موقعیت و موضع مردم دربرابر خورشید هدایت، نسبت به نور و تابشی که از آن تابیده میشود (نبوت). اگر در حالت کلی، شب تمامی اشیاء، وکافر، نور حق را میپوشاند (واللیل اذا یغشی)، در حالت
خاص (شخص پیامبر)، شب از بُعد آرام بخشی و سکونی که برای استراحت و تمدید و تجدید قوا دارد مطرح میگردد (واللیل اذا سچی) تا در تناسب با سیاق سوره که ذکر الطاف خاص ربویی به پیامبر است، هماهنگتر باشد. چرا که در آنجا سخن از ربویت مضاف خدا به شایستگان غائب است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلی) و در اینجا سخن مکرر از ربویت مضاف او به مصداقی حاضر: (ما ودعک ربک... ولسوف یعطیک ربک... و امّا بنعمة ربک...) و بالاخره در هر دو سوره از «غنا» (مال بی نیازکننده) نام میبرد، امّا همانطور که میان نام این دو سوره (لیل = شب. ضحی = تابش نور) تضاد و تقابل آشکار است، مال و ثروت برای کسانی بی نیازی از حق و هلاکت ببار میآورد (و امّا من بخل و استغنی - و ما يغنی عنه ماله اذا تردی) و برای کسانی همچون پیامبر (و وجدک عائلا فاغنی) تشکر و تقرب را. ذیل آیات و مفردات مشابه این دو سوره را در جدولی نشان میدهیم.
| موضوع | سوره «لیل» | موضوع |
|---|---|---|
| واللیل اذا يغشی، والنهار اذا تجلی | واللیل اذا يغشی، والنهار اذا تجلی | ۱ |
| وان لنا اللاخرة والاولی | وان للاخرة خير لک من الاولی | ۲ |
| ولسوف یرضی | ولسوف یرضی | ۳ |
| وما لاحد عنده من نعمة تجزی | وما لاحد عنده من نعمة تجزی | ۴ |
| و امّا من بخل و استغنی... وما يغنی | و امّا من بخل و استغنی... وما يغنی | ۵ |
| ان علينا للهدی | ان علينا للهدی | ۶ |
محتوای این سوره، متناسب با نام و سوگند نخستین آن به بالا آمدن تدریجی تابش خورشید (۱ و الضحی)، به ظهور زمان به زمان (همراه قطع و وصل) تشعشع خیره کننده وحی الهی بر قلب پیامبر (ص) و تابش تدریجی نور نبوت در آفاق عالم انسانها ارتباط دارد و بر محور توجهات و الطاف خاص ربویی بر آن پیامبر پاک و پارسا مستقر میباشد. همچنانکه نور خورشید بتدريج بالا میآید تا سراسر نیمکره را در تحرک و تداوم خود فرا گیرد، لطف و رحمت ربویی نیز بتدريج و ترتیبی منظم زمینههای مساعد و مهیای وجود پاک پیامبر را دربر میگیرد و نهال نفس او را در فضای فضائل بالا میآورد. به این ترتیب آنچه در این سوره مورد تأکید قرار میگیرد، نه لطف و رحمتی ثابت و معین، که استمرار و
۱. کلمه ضحی را در آغاز بالا آمدن خورشید و تابش تدریجی نور آن بکار میبرند.
۱۴۵ / ص
ادامه آن در مقاطع مختلف زمانی (از ابتدا تا انتها) میباشد و همچون بالآمدن تدریجی خورشید، کامل شدن این نعمت خاص را در زمینه روحی آن پیامبر اطهر به نمایش میگذارد. سه بار از الطاف گذشته پروردگار یاد میکند ۱، سه بار از الطاف حال و آینده ۲، و سه بار نیز از تعهد و مسئولیتی که در قبال این نعمات دارد ۳.
همانطور که قبلاً گفته شد، در سوره «لیل» اصول و معیارهائی را مطرح میسازد که انسان در هماهنگی با آن به آسانی (بسر) و در تضاد با آن به سختی (عسر) میرسد. در این سوره مصداق مشخص و تحقق عینی این موازین و معیارها را در وجود شاهد مشهودی مثل نبی اکرم نشان میدهد، که چگونه خداوند کار را بر اهل بخشش و تقوی و تصدیق آسان میکند و آنها را به هدایت، نعمت و رضایت میرساند. آن «عبد» خالص خدا که در کوره سختیهای یتیمی و فقر آبدیده شده بود، اینک به دلیل اعمال خالصانه اش مشمول الطاف خاص قرار میگیرد و مهبط وحی میگردد. به این ترتیب این سوره به گونه ای تأویل الهامات سوره «لیل» ۴ و تحقق وعدههای آن بشمار میرود.
در این سوره علیرغم اختصار آن (۱۱ آیه کوتاه)، ۹ بار ضمیر مخاطب «ک» ۵ و ۴ بار فعل امر ۶ (خطاب به پیامبر) بکار رفته است که به نظر نمیرسد چنین نسبتی در سایر سورهها بکار رفته باشد. این مسئله نهایت عنایت و توجه ربوبی را به آن حضرت نشان میدهد:
گویا قطع موقت وحی دراوان رسالت و بریده شدن کوتاه مدت رابطه حبیب با محبوب، نگرانی و اضطرابی برای رسول خدا پیش آورده بود که چنین دلداریهای آرام بخشی را موجب گردید. حبیب خدا از اینکه مبادا مورد بی مهری و ترک معشوق قرار گرفته باشد، پریشان بود و محبوب مطمئنتش میسازد که نه او را ترک کرده و نه هرگز با کسی (چه رسد به او) دشمنی میورزد. اگر در الهام آن آشنا، و القای وحی فترتی حاصل شده، حکمت درکار است
۱. الم یجدک یتیما فاوی - و وجدک ضالآ فهدی - و وجدک عائلا فاغنی (هرسه مورد با کلمه «وجدک»)
۲. ما و دعک ربک و ما قلی - و للاخره خیر لک من الاولی - و لسوف یعطیک ربک فترضی
۳. فاها الیتیم فلا تقهر - و اما السائل فلا تنهر - و اما بنعمه ربک فحدث (هرسه مورد با کلمه «اما»)
۴. اشاره به آیات کلیدی سوره لیل در محور مسیر حق: فاما من اعطی و اتنی و صدق بالحسنی، فسنبسره
للیسری ...
۵. ما و دعک ربک ... و للاخره خیر لک ... و لسوف یعطیک ربک ... الم یجدک یتیما ... و وجدک ضالآ ... و
وجدک عائلا ... بنعمه ربک
۶. فترضی، تقهر، تنهر، فحدث
تا پس از آن القائات سنگین نخست (سورههای علق و مدثر و...) آرامش و استراحتی یابد و آماده تحمل بارهای سنگین تر «انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً» گردد. قطع و حی همچون شب که آرام بخش تن های خسته و فرسوده است (و الليل اذا سجی) ۲ فرصتی است تا آن مهبط و حی از فشار سنگین الهامات بیاساید و قلب و قدمش استوار گردد: کذلک و لنثبت به فؤادک و رتلناه تر تیلا ۳ ... ان ناشئه الليل هی اشد وطا و اقوم قبلاً ... ۴
این تقدیر و تدبیر آن «رب» بود که قبل از تربیت بندگان، بنده خاص خود را ازنظر جسمی و روحی تحت تأثیر ربویت قرار میداد و اندیشه و اعضاء و جسم و جانش را با این جهش ناگهانی و تغییر و تحول بنیادی همساز و هماهنگ میساخت. و مگر نه این است که مشیت حکیمانه او همواره در مجرای اسباب و علل طبیعی جریان مییابد و استعدادها را در بستر زمان بتدريج و تأنی به فعلیت میرساند، پس چرا کمال رشد چنین استعدادی، ناگهانی و خارج از مجرای عمومی کمال تدریجی سایر پدیدهها صورت گیرد؟ اگر خورشید و حی و نبوت مشمول همان قوانینی است که خورشید منظومه شمسی را دربر گرفته است، لاجرم طلوع و غروب آن نیز، گرچه از درک ما غائب باشد، حکمتی دارد که تناوب شب و روز دارند.
و اینک پس از گذشت شبنتهائی و تاریکی، دست تقدیر و تدبیر پروردگار، یتیم نابسامان نیازمندی را که در بیابان حیرت آن روزگار، راه نجات از بیراهههای ظلمت و جهالت حاکم را میجست، دربر میگیرد و او را که در کوره ابتلائات به همه دردها و رنجها آموخته کرده بود برای هدایت دیگران میفرستد. اکنون آن یتیم کریم، درس محبت به یتیمان (فاما الیتیم فلا تقهیر)، مدارا با نیازمندان (و اما السائل فلانتهر) و یادآوری مستمر نعمتهای ربویی (و اما بنعمة ربک فحدث) را به پویندگان طریق نور میآموزد. باشد تا با پیروی از راه او و تبعیت از سنت اش از تاریکیها بسوی نور خارج شویم. چرا که: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
۱. مزمل ۵- ما بزودی بر تو گفتاری سنگین القاء میکنیم
۲. به دریائی که طوفانش آرام شده باشد، بحر ساج و به شبی که تاریکی و هوايش آرام گرفته باشد، لیله ساجيه میگويند
۳. فرقان ۳۲- این چنین است (بتدريج نازل کردن قرآن) تا نیروهای قلبی تو استوار گردد و ما به تأنی آنرا بر تو خواندیم.
۴. مزمل ۶- همانا آنچه در شب پدید آید در گام نهادن شدیدتر و در گفتار استوارتر است.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
شباهت این سوره و نزدیکی مضامین آن با سوره قبل (ضحی) چنانست که بسیاری از
مفسرین شیعه این دو سوره را یکی شمرده و قرائت هر دو را (با حذف بسم الله...دومی) در
رکعات نماز پس از حمد یک سوره محسوب کردهاند. گرچه این ارتباط آشکار است ولی
تفکیک و توضیح موارد آن میتواند به درک مفاهیم سوره کمک نماید و مقایسه وجوه
اشتراک و تدبر در تفاوت و تمایز ظریف میان آنها، فرق این دو سوره را با یکدیگر نشان دهد.
هر دو سوره خطاب به پیامبر اکرم است و الطاف ربوبی را به حضرتش متذکر
میگردد. در سوره ضحی (همانطور که گفته شد) ۹ بار ضمیر «ک» بکار رفته و در این سوره
نیز ۸ بار ضمیر متصل «ک» ۲ و یکبار ضمیر منفصل «انت» ۳ (جمعآ ۹ بار) تکرار شده است.۴
که یادی است از عنایت ویژه پروردگار به پیامبر اکرم در هر دو سوره. امّا تفاوتی که دارد در
نوع نعمات و الطاف است. در سوره ضحی از عنایات محسوس و مشهود ربوبی به
حضرتش، همچون پناه دادن از یتیمی، هدایت کردن از گمراهی و بی نیاز کردن از نیازمندی
و فقر یاد میکند، که جنبه عینی برای خودش و دیگران دارد. امّا در سوره انشراح از نعمات
۱. علاوه بر این دو سوره، سورههای دوگانه فریب المضمون دیگری مثل اعراف و توبه وجود دارند که در قرآن دو
سوره محسوب شدهاند، این سورهها در عین آنکه بسیار با یکدیگر مربوط و مشابه هستند، امّا کاملاً مستقل و
مجزا میباشند بنابراین منطقی به نظر نمیرسد آنها را یکی تلقی کنیم.
۲. ...لک صدرک ...عنک وزرک، ظهرک، لک ذکرک، ربک
۳. فاذا فرغت فانصب
۴. گرچه این تعداد در هردوسوره مساوی است، ولی باتوجه به طول ۱/۵ برابر سورهضحی، نسبت عنایت ربوبی
به شخص پیامبر، از این نظر، در سوره انشراح بیشتر است.
دیگری همچون: انشراح صدر، وضع وزر و رفع ذکر، سخن میگوید که تصور و تجسم آن برای کسانی که از عوالم «ماده» به «معنا» سیر نکردهاند مشکل و بلکه محال است. تفاوت دیگری هم دارد که در تخصیص و تعمیم الطاف مشهود است. در سوره ضحی سه بار با ذکر کلمه «ربک» ، «ربویت ویژه پروردگار را (با رب مضاف) نسبت به آن حضرت نشان میدهد و در سوره انشراح نیز سه بار با ذکر ضمیر جمع متکلم «نا»، دست اندرکار بودن قوا و نیروهای مرموز دیگری را در چنین امداد و عنایتی آشکار میسازد (الم نشرح لک... وضعناعنک... رفعنا لک).
آن عنایات ویژه ای که در سوره ضحی یاد شد، مخصوص آن حضرت بود و این عنایات عمومی که در سوره انشراح یاد میشود به سایر پیامبران نیز ارزانی شده و به هر مستعدی به تناسب استعداد و ظرفیتش ارزانی میگردد.
و بالاخره در سوره ضحی با یادآوری دوران یتیمی و فقر کودکی و پناه یافتن و بی نیازی بعدی، پیامبر را متوجه عنایات ربویی در رفع مشکلات و رفع مصائب میکند و به مهربانی با یتیم و برآوردن نیاز سائل و ذکر نعمات امر میدهد و در سوره انشراح پس از ذکر الطافی خفی تر او را به اصل «معیت سختی با آسانی» مؤکداً یادآور میشود (فان مع العسر یسراً. ان مع العسر یسرا) و بخاطر آماده شدن مجدد برای انجام مسئولیتی دیگر، پس از هر فراغت، و رغبت و حرکت بسوی هدفی متعالی، که همان رب مضاف است، فرمان میدهد (فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب)
همانطور که گفته شد در سوره ضحی از سه نعمت گذشته و سه نعمت حال و آینده نسبت به شخص پیامبر (ص) نام میبرد، که آثار و نشانههای آن محسوس و مشهود همگان است و در سوره انشراح از سه نعمت غیرمادی که تصور و تصدیق آن نیازمند درک و فهمی بالاتر است. این سه نعمت که لطف و کرمی گسترده تر است عبارتند از: گشادگی سینه (الم نشرح لک صدرک)، سبکباری (و وضعنا عنک وزرک، الذی انقض ظهرک) و نام آوری (و رفعنا لک ذکرک).
کوهنوردی که در تلاش جانفرسا برای صعود به قله است، گشادگی سینه برای تنفس در ارتفاعات میخواهد تا تنگ نفسی او را از پیمودن تند شیب بلندیها باز ندارد، کوله باری
۱. ماودعک ربک... ولوف یعطیک ربک... و امّا بنعمة ربک
۱۴۹ / انشراح
سبک میخواهد تا پشت او را در پرتگاههای این پرش روحی خم نکند و بالاخره، پس از
طی این دشواریها، عنوان پرافتخاری میخواهد که بنام فاتح این قله بیاد او ثبت گردد.
خواستههای سه گانه فوق که برای هر تلاشگری در هر مسیر سخت و طاقت فرسا
صادق است، بطور اخص برای پیامبران الهی که دشوارترین مسئولیت و سنگین ترین بار
تکلیفها را بدوش داشتند مصداق دارد. حضرت موسی که بخاطر قتل قبطی از سرزمین
مصر گریخته بود، وقتی عهده دار رسالت رفتن بسوی فرعون و انذار و ارشاد او و نجات
بنی اسرائیل میگردد، مقدمتاً همین سه خواسته را مطرح میسازد: رب اشرح لی صدری، و
پسرلی امری، واحلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
این انشراح صدر همان انشراح صدری است که در: «الم نشرح لک صدری» یاد شد.
آسان کردن امر (ویسرلی امری) همان برداشتن بار سنگین آثار قبل از رسالت است که انجام
این مأموریت را دشوار میساخت (و وضعنا عنک وزرک الذی...)
و بالاخره بازکردن گره از زبان برای ابلاغ پیام (واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی)
بخاطر پایدار ماندن آن درمیان مردم و عدم نسیان و فراموشی آن است (و رفعنا لک ذکرک).
آیا بلند کردن ذکر پیامبر، چیزی جز زنده نگهداشتن ارزشهائی که حامل آن بود، یعنی کتاب
و سنت میباشد؟
انشراح صدر در برابر ضیق صدری است که به شکل تنگی نفس در دویدن و صعود به
بلندیها در جسم انسان و بی صبری و بی حوصلگی و یأس و نومیدی در روح انسان ظاهر
میگردد، آنچه در صعود از بلندیهای نبوت تنگی نفس میآورد، تحمل حرفهای انکار و
استهزاء و تکذیب و تمسخر معاندین است (لقد نعلم انک یضیق صدری بما يقولون ۱) که
رسول خدا فرمان یافته در برابر سخت ترین آنها تحمل خود را از دست ندهد (فلعلک تارک
بعض ما یوحی الیک و ضائق به صدری ان يقولوا لولا انزل علیه کنز اوجاء معه ملک...۲)
و دیگر در برابر مکر و حیله آنها (و لا تک فی ضیق ممایمکرون) و تلاشها و ترفند هائی
است که منکرین بکار میبرند. رسول خدا در ابلاغ رسالت باید از انفعالات و تأثرات نفسانی
رها شده، حزن و اندوه (لاتحزن علیهم)، ضیق صدر (و لا تک فی ضیق)، عجله (لا تعجل
علیهم، لاتستعجل لهم)، حرص برایمان (و ما اکثر الناس و لو حرصت بمؤمنین)، اندوه
۱. حجر ۹۷- ما بخوبی میدانیم که تو سینهات از آنچه میگویند تنگ میشود
۲. هود ۲۲ شاید تو پاره ای از آنچه را بسویت وحی میشود ترک کنی و سینه خود را بدان تنگ داری از اینکه
میگویند چرا بر او گنجی نازل نشده یا فرشته ای به همراه او نیامده است (بدان که) تو فقط بیم دهنده هستی و
خدا عهده دار همه چیز است.
کشندد (لعلک باخع نفسک...) و... را بدل راه ندهد و درمقابل، از صبر و توکل و تسبیح و سجده و عبادت مدد بگیرد:
فاصبر لحکم ربک... و توکل علی الله... فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین
این معنای انشراح صدر است، اما مفهوم «وضعنا عنک وزرک...» را از نقشی که خود پیامبر دربرابر مردم داشت (از آیه ۱۵۷ سوره اعراف) میتوان دریافت:
درست است که پیامبر اکرم به عنوان پاکترین و پارساتیرین خلق خدا هرگز چنین «اصر» و اغلالی نداشت، اما باتوجه به بار سنگین رسالت و نسبی بودن «وزر»، بخصوص توقعات و انتظاراتی که پروردگار از برگزیده ترین خلق خود داشت، معنای آیه و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک» بهتر فهمیده میشود.
و بالاخره رفع ذکر پیامبر (و رفعنا لک ذکرک)، با فراگیر شدن مکتبی که آورده بود و جاودانگی نام و یاد و سنت او تحقق یافت. بطوری که امروز هیچ یاد و نامی همچون نام او در جهان بلند آوازه نیست.
این «رفع ذکر» درواقع آثار و نتایج همان «رفع درجه ای» است که پیامبر به آن نائل گردید و از ترفع علم و ایمان حضرتش حاصل شد:
يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات (مجادله ۱۱)
نرفع درجات من نشاء و فوق كل ذي علمٍ عليم. (يوسف ۷۶)
*
اینک پیامبری که مشمول این همه الطاف آشکار و نهان (از دیده دیگران) گردیده و تجربه تلخ یتیمی و فقر و شیرینی رحمت و نعمت را چشیده، میتواند معنای عمیق اصل «معیت سختی با آسانی» را دریابد و به دیگران ابلاغ نماید:
حال که چنین است، پس از انجام هر مسئولیت سنگین و فراغت از آن، همچون کوهنوردی که پس از دمی آسودن و نفس تازه کردن، آهنگ صعود مجدد میکند، باید باستقبال مسئولیتهای سنگین تر رفت و گامی جلوتر برداشت (فاذا فرغت فانصب). اما به کجا و به عشق کی؟... برای کسی که قله بی نهایت بلند پروردگار خویش را شناخته، رغبت
۱. کسانی که از رسول پیامبر امی پیروی میکنند... بارهای سنگین و غل و زنجیرهائی را که بر (دست و پای) آنها است بر میدارد...
۱۵۱ / انشراح
چنین صعودی چنان کشش و جاذبه ایجاد میکند که هر گامش لذت وصولی دارد.
پس: «و الی ربک فارغب»
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ارتباط این سوره با سوره قبل (انشراح) به وضوح و روشني ارتباط سوره هاي گذشته با يكديگر نيست و كلمه اي در سوره «تین» يافت نمي شود كه در سوره «انشراح» نيز بكار رفته باشد. اما با سوره بلد كه به فاصله نزديكي نسبت به آن قرار گرفته است،¹ مشابهت ظاهري بيشتري دارد، بطوري كه هر دو سوره با سوگند به شهر مكه، نتيجه اي در ارتباط با خلقت انسان گرفتهاند:
سوره بلد: لا اقسم بهذا البلد... لقد خلقنا الانسان في كبد
سوره تين: وهذا البلد الامين... لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم.
با اين همه، گرچه در ظاهر دوسوره انشراح وتين با يكدگير غيرمرتبط بنظر مي رسند، امّا اگر محتوي و محور مضامين آنها را مقايسه كنيم، وجه اشتراك آشكاري را مشاهده مي كنيم كه پيوند عميق اين دو سوره را نشان مي دهد. توضيح آنكه پيام اصلي سوره انشراح، پس از مقدمات مربوط به الطاف ربوبي نسبت به پيامبر، تأكيد بر همراهي و معيّت آساني با سختي است (فان مع العسر يسرا. ان مع العسر يسراً)، تا انسان در برخورد با مصائب و مشكلات نااميد و مأيوس نگردد و شوق راحتي پس از رنج در دل داشته باشد. و چون زندگي سراسر زنجيره اي از حلقه هاي گرفتاري و ابتلاء است، بايد پس از فراغت از هر سختي و انجام هر وظيفه دشوار، خود را آماده و مهايي سختي و مسئوليت مهمتري نموده به
¹ به فاصله چهار سوره: شمس، ليل، ضحي و انشراح
انگیزه حرکت بسوی هدف بینهایت ربویی گام بلندتری بردارد:
در سوره «تین» نیز همین برنامه را که «حرکت و تلاش دائمی انسان بسوی هدف متعالی» میباشد، به شکل دیگری نشان میدهد. انسانی که در بهترین تقویم (استعداد و آمادگی قیام و برتر آمدن در حرکت بسوی خدا) آفریده شده و دارای قویترین موتور و محرک صعود بسوی ارزشهای متعالی و «اعلی علیین» است، به جاذبهای سقوطدهنده سپرده میشود که اگر نیروی بازدارنده (ترمز تقوی) خود را بکار نیندازد و خلاف جاذبه زمین و زمان (دنیاپرستی در زمان حیات) حرکت نکند، به «اسفل سافلین» ساقط میشود (ثم رددناه اسفل السافلین. الا الذین...). مسلماً با هر صعود و اوج گرفتنی، تأثیر نیروی جاذبه کاهش مییابد و بطور نسبی راحتی حاصل میگردد. این همان اصل «ان مع العسر یسراً» ی سوره انشراح است که بیان شد. بقیه و دنباله آیات هر دو سوره نیز دقیقاً انگیزه و هدف و نیروی محرک این سفر ابدی بسوی پروردگار را تبیین مینمایند.
از آنجایی که معمولاً میان سوگندهای ابتدای هر سوره با جواب آن رابطهای برقرار است، درباره سوگندهای سوره «تین» نیز میتوان از نتیجه «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» برای فهم مقصود سوگندهای آن استفاده کرد. در سورههای دیگر قرآن به تناسب موضوع و مضمون آن، از جنبههای مختلفی به خلقت انسان اشاره شده است اما در اینجا به «احسن تقویم» بودن این آفرینش تأکید گردیده است. کلمه «تقویم» که از «قیام» است، زمینه و استعدادهایی را در نهاد انسان نشان میدهد که میتواند موجب برپائی و ایستائی (قیام) او در جهت رشد و کمال گردد، بطوری که هیچیک از مخلوقات عالم چنین استعداد و آمادگی را ندارند. پس به این ترتیب محور سوگندها باید در جهت تبیین و تشریح قابلیت قیام و برپائی انسان و قدرت تحرک و تکامل او باشد. اینک ببینیم چه ارتباطی میان سوگندهای سهگانه ابتدای این سوره با محور مذکور وجود دارد.
نخستین آیه مشتمل بر دو سوگند به انجیر و زیتون است (و التین و الزیتون). معمولاً چنین بنظر میرسد که شرط لازم و کافی برای دادن میوه و محصول، دسترسی به آب و کود فراوان است. گرچه این شرایط قابل انکار نیست، اما گیاهان مقاومی وجود دارند که با حداقل آب و مواد آلی حداکثر بهره وجودی خود را عرضه مینمایند. اصولاً شرایط سخت طبیعی، درخت را به تحمل کمبودها عادت داده و حرکات خود را با مشکلات خارجی
هماهنگ میسازد. چه زیبا این حقیقت را امیرالمؤمنین علی (ع)، بیان میکند، هنگامی که ایراد میگیرند: «اگر این است خوراک پسر ابوطالب پس ضعف و سستی او را از جنگ و معارضه با رقیبان و دلیران باز میدارد»، میفرماید: «بدانید درخت بیابانی (که آب کم به آن میرسد) چوبش سخت تر است و درختهای سبز و خرم (که در باغات آبیاری میشوند) پوستشان نازکتر است. و گیاهان دشتی (که بصورت دیمی فقط از آب باران بهره میگیرند)، شعله آتش آنها افروخته تر و خاموشی آنها دیرتر است».
دو درخت تین (انجیر) و زیتون نیز ازجمله درختانی هستند که به دلیل ساختمان «قوام» یافته خود، دربرابر شرایط سخت خارجی «مقاوم» هستند و علیرغم نامساعد بودن محیط، میوه و محصول مقوی و ممتازی میدهند که دارای خواص غذائی و دارویی مختلفی میباشند. انجیر که عمدتاً در شهرهای مرکزی و حاشیه کویر ایران روئیده میشود، در آن هوای گرم و خشک، طراوت و سرسبزی خود را حفظ میکند و با گستردن ریشههای محکمی که دارد هرجا نمیباشد بخود میکشد.
زیتون نیز، که در کوهستانهای رودبار گیلان روئیده میشود، درخت مقاوم و محکمی است که در دل صخرهها و سراشیبیهای تند خود را حفظ میکند و با رطوبتی که از هوا میگیرد محصول فراوانی میدهد. این درخت که اکنون در ایتالیا و لبنان و ترکیه و
۱. آلا و آن الشجرة البريّة اصْلبُ عُودَا، و الرَّوائحُ الخَضرةُ أَرْقُ جُلُودَا، و النِّباتاتُ البَدِويَّةُ أقوى وُقُودَا و أبطأ حُمُودَا
نهج البلاغه نامه ۴۵)
۲. زیتون از درختان جنگلی ایران است که در منطقه رودبار گیلان ومحدوده منجیل رشد میکند. عمر این درخت متجاوز از ۱۰۰۰ سال است و در سالهای آخر، هر درخت بیش از ۲۰۰ کیلو محصول میدهد و ارتفاع آن به ۱۰ تا ۱۵ متر میرسد. میوه این درخت جنبه خوراکی و صنعتی داشته و چوب آن برای مصارف منبت کاری و خراطی استعمال میشود.
از شگفتیهای درخت زیتون، استحکام و قابلیت انعطاف پذیری فوق العاده آن در برابر بادهای شدید است. بطوریکه این درخت دربرابر طوفانهای وحشتناک منطقه منجیل که اتومبیلها را گهگاه واژگون میکند براحتی میتواند مقاومت نماید. علت این امر به نظر میرسد عمدتاً مربوط به روغنی باشد که در ساقه و شاخ و برگ آن وجود دارد، قابلیت انعطاف و فنریت شاخهها به دلیل همین ماده، موجب میشود علیرغم آنکه هنگام طوفان شاخهها در رخت دائماً به سطح زمین میرسد و به چپ و راست خم میشود، پس از آرامش هوا حتی یک برگ هم از آن کنده نمیشود، محلیهای رودبار مقاومت این درخت دربرابر باد را که به حالت آئرودینامیکی انجام میشود «بادشکن» میگویند.
ریشه این درخت برخلاف تصور چندان گسترده و عمیق نیست. اما نهال این درخت را بر روی تخته سنگی در عمق نزدیک زمین قرار میدهند تا هم بصورت پنجهای و افشان ریشههای خود را دور سنگ قلاب کند و هم از رطوبت و گندیدگی در امان ماند. ریشه این درخت دربرابر رطوبت بسیار حساس است و به اصطلاح محلیها نباید «آب گز» شود. درخت زیتون با چنین پایهای که حداکثر در طول ۱/۵ متر پراکنده است شاخ و برگ بسیار
کشورهای دیگری بسیار مورد استفاده قرار میگیرد، جایگاه آن در قرآن دامنههای کوه طور معرفی شده است:
و میدانیم کوه طور و صحرای سینا همان منطقه خشک و محرومی است که حضرت موسی بنی اسرائیل را پس از نجات از آل فرعون به آن دیار برد تا به سختی زندگی در صحرا و فقر و محرومیت عادتشان دهد و رخوت و سستی دوران اسارت و بردگی را به شجاعت و دلایوری دوران استقلال و آزادی و عزت و کرامت انسانی مبدل سازد و آنها دائماً از طعام واحد شکوه کرده دلشان هوای سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز شهر را میکرد.۲
و امّا سوگند سوم به «طور سینین»؛ گویا «طور» نام کوهی مشخص۳ و «سینا» (سینین) دامنه یا دشتی است که مقابل آن قرار داشته است. این منطقه نه تنها درخت محکم و مقاومی مثل زیتون پرورش میدهد (و شجرة تخرج من طور سینا...)، بلکه انسانهای قوام یافته ای نیز در دامنه آن به مقام تقرب خدا نائل شدهاند. یکی از آنها جوانی به نام موسی (ع) است که پس از هشت سال چوپانی گوسفندهای شعیب (ع) در دل این کوه و صحرا و زندگی در متن سختیهای و محرومیتهای منطقه، اینک که پس از گذراندن دوران اجیری و کار دشوار، به همراه همسر خود از پدرزن و معلم و مربی خویش جدا و رهسپار زندگی مستقلی میشود، از جانب راست (جهت برکت و خجستگی) کوه طور مخاطب ندای الهی قرار میگیرد:
گستردهای میدهد که در تمام طول سال سبز و خرم باقی میماند.
چوب این درخت آنقدر محکم است که میخ در آن فرو نمیرود و در خراطی و کارهای دستی مجبور هستند آنرا با منه سوراخ کنند و با چفت و بست متصل نمایند. این چوب از خوش نقش ترین چوبهای منطقه گیلان است و در برابر آتش شعله و حرارت فوق العاده ای از خود بروز میدهد. علاوه بر آن مقاومت فوق العاده ای در برابر پوسیدگی و فشار دارد.
(توضیحات فوق را بر ادراند یشمند و آزادام آقای بهرام عظیمی که خود فرزند گیلان هستند در اختیار نویسنده قرار دادهاند.)
۱. مؤمنون ۲۰ و درختی که از طور سینا خارج میشود (که) با روغن و رنگی (خورش) برای خورندگان روئیده میشود.
۲. بقره ۶۱
۳. از آیات قرآن چنین بر میآید که طور نام کوهی بوده است که (گویا در معرض آتشفشانی) بالای منطقه ای که بنی اسرائیل زندگی میکردند از دل زمین (بصورت ناگهانی آتشفشانی = رفعنا) خارج شده بوده است تا همواره به عنوان تهدیدی بنی اسرائیل را هشدار دهنده باشد:
نساء ۱۵۴ و رفعنا فوتهام الطور بميثاقهم و قلنا لهم ادخلوا الباب سجداً ...
بقوه ۶۳ و ۹۳ - اذا خدنا مشاقکم و رفعنا فوتهام الطور خذواما اتیناکم بقوه ...
۱۶۷ / تین
فَلَمَا قَضَى مَوْسِی الَاجِل وَ سَارَ بَاهِلَهَ اِنْسَ من جانب الطور ناراً ... فَلَمَا اتیها نودی
العالمین.
به این ترتیب این کوه و دامنه آن شاهد قوام یافتن قابلیتهای انسانی مستعد و مهتدی
و متفق میگردد که اینک مخاطب مستقیم کلام الهی و دریافت کننده شریعتی کامل برای
بشریت آن دوران گشته است. اهمیت این سوگند (طور سینین) گویا از این جهت است که
قبلاً چنین قابلیت و «قیامی» برای دریافت پرتو وحی کامل وجود نداشته است؛ و این تحول
به عنوان نقطه عطف تعیین کننده ای در تاریخ بشر محسوب گشته است. اینک این ابر مرد
قائم و استوار مأموریت مییابد با نجات بنی اسرائیل از سلطه فرعون، امت مستضعفی را
امامت نموده به هدف و مقصودی که همان قیام و برآمدن وجودی (لقد خلقنا الانسان فی)
احسن تقویم) بسوی توحید و تسلیم است رهنمون سازد.
و بالاخره آخرین سوگند به «بلد امین» (مکه) سرزمینی را نشان میدهد که همواره در
طول تاریخ، از آدم تا ابراهیم (ع) و از ابراهیم تا محمد (ص)، تنها حریم «امن» در روی زمین
بروده است. کعبه که اولین خانه «ناس» (ان اول بیت وضع للناس للذی بیکه مبارکاً و هدی)
للعالمین) بشمار میرود، بر حسب روایات از زمان آدم (علیه السلام) بناشده و مأمنی برای
انسانهای رمیده از ظالمین گمراه بوده است. ابراهیم که اولین امام انسان و مؤسس امت موحد
مسلمان بود، این خانه امن را تجدید بنا نموده زمینه بعثت و قیام خاتم النبیین را که بهترین
شاهد و نمونه «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» است فراهم ساخت.
اگر کوه «طور» مهبط اولین پرتو وحی و شریعت کامل بود، کوه «نور» (جبل النور – غار)
حرام (مهبط آخرین پرتو و کاملترین شریعتها میباشد).
و چنین است که در سایه «امنیت» این شهر، زمینههای قیام انسانی که در بهترین تقویم
۱. مریم ۵۲ - ما او را از جانب راست طور ندادادیم و نجواکنان نزد بکش گردانیدیم.
۲. قصص ۲۹ - پس هنگامی که موسی (ع) سرآمد (چوپانی) را به پایان رساند و به همراه اهلش روان گشت از
کناره طور آتشی را احساس کرد ... پس زمانی که نزد آن رسید از کنار راست دره در سرزمین فرخنده از درخت
نداداده شد که ای موسی همانا منم خدای پروردگار جهانیان.
۳. قصص ۴۶ - تو (ای پیامبر) در کنار طور نبودی هنگامی که (موسی را) ندادادیم و ...
۴. البته انبیاء گذشته هر یک به سهم خود چنین قابلیت و قیامی را بروز دادهاند، امّا قیام موسی (ع) جهشی بلند در
امتداد نبوت بوده است.
ساخته شده است فراهم آمد و از سلاله پاک ابراهیم (ع) و به دعا و درخواست او ۱، از ورای هزاران سال، نهال برومندی سربرآورد و فرمان «قم فانذر» یافت. و شگفت اینکه این مرد همچون موسی (ع) دوران چوپیانی خود را در دشت و صحرا و دامنه کوهها گذراند و همچون او که در کودکی از کانون پرمهر خانواده دور گشت و دوران جوانی را از ترس فرعون با دربدری و فقر و محرومیت در «مَدِیْن» گذراند، از همان طفولت با یتیمی و فقر و محرومیت و زندگی در صحرا آشنا شد. آنچه بیش از هر چیز در جریان زندگی این دو پیامبر به چشم میخورد، سختیها و مصیبتها و مشکلاتی است که همواره گرفتار آن بوده و در متن آن استعدادهای بالقوه خود را به فعیت درآوردند.
به این ترتیب سرزمین خشک و سوزان مکه که فاقد همه گونه استعداد کشاورزی است (۲) و اد غیر ذی زرع در دل سختیها و محرومیتهای خود، همین که دارای امنیت است (۲). (بلد الامین)، انسان قوام یافته ای همچون «محمد امین (ص)» را پرورش میدهد. آنچه از این چهار سوگند در ارتباط با جواب (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) نتیجه میگیریم، همانا رشد و شکوفائی استعدادهای بالقوه انسان و برآمدن شاخسارهای شاداب و استوار و قائم گشتن ساقه اصلی ایمان در سخت ترین شرایط و با حداقل امکانات میباشد.
سوگند به دو درخت «تین» و «زیتون» و به دو سرزمین «طور سینین» و «بلد الامین» و ارتباط درخت با زمین، و زمین با انسان، آخرین آیه سوره فتح را در ذهن زنده میکند که رشد یافتگان در بستر «بلدامین» (محمد (ص) و مؤمنین همراه او) را همچون رشد یافتگان در بستر طور سینا (مؤمنین راستین به موسی و عیسی علیهم السلام) به گیاه برومندی که بوته خویش را از زمین خارج کرده و پس از استواری و سطبری بر ساقه سختی استوار کرده است تشبیه مینماید:
۱. بقره ۱۲۹ - ربنا و ابعث فیهم رسولاً ...
۲. در این مورد در سوره بلد به قدر کافی توضیح داده ایم که برای احتراز از اطناب کلام از تکرار آن خودداری میکنیم.
۳. جالب اینکه کوه طور را نیز قرآن در چند مورد با صفت ایمن (جهت راست) که خجستگی و برکت را میرساند معرفی کرده است:
و در این وادی است که به حضرت موسی «امنیت» از ترس بخشیده میشود (اقبل و لا تخف انک من الامنین)
۱۶۹ / نین
شطته فآزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار...
پاسخ «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» به سوگندهای ابتدای اين سوره، قابليت استعدادهای قوام يافته انسان را برای برترآمدن و بپاشدن (قيام) و عروج به مقامات «اعلى عليين» و صعود به قله رفيع كمال انسانی نشان میدهد. ازميان تمامی گياهان و حيوانات تنها انسان است كه روح خدائي در او دميده شده و به مدد موهبت «اختيار» قابليت چنين صعودی يافته است. نتيجه «اختيار»، «انتخاب» است و لازمه انتخاب، تنوع در راهها و روشها. بنابر اين صعود تنها انتخاب انسان نيست، راه سقوط نيز پيش پاي او كشيده شده است تا به اختيار خود راهی درپيش گيرد. به اين ترتيب انسان همچون آهني كه ميان دو قطب آهن ربا قرار گرفته باشد، تحت تأثير دو ميدان جاذبه، كه از دو سوی مخالف او را بسوی خود میكشند قرار دارد. قطب نخست او را به نقطه ای مركزی (آفريدگار عالم) میكشاند و در شعاع محدوده و حريم (حدودالله) نگه میدارد، ديگری به خروج از اين محدوده و طغيان از موازين آن و دورشدن از حريم میكشاند. اين دو نيرو، همان انگيزههای متضاد تقوی و فجور است كه خداوند توأما در نهاد انسان الهام كرده است (فالهمهافجورها و تقويها) ۱، «تقوی» ترمز طغيان و نيروی نگهدارنده انسان در ميدان جاذبه الهی است و «فجور» مقدمه طغيان و نيروی خروج از حريم و حدود الهی و دخول در جاذبه شيطانی. آدمی آنگاه لياقت و شايستگي رحمت و رضوان الهی را كسب مینمايد كه با اختيار و انتخاب و اراده خود از جاذبه شيطانی به جاذبه رحمانی درآيد و هرچه بيشتر به سرچشمه آن تقرب جويد. همين سعی و تلاش است كه ساختمان قوام يافته وجودی او را (لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم) به قيام و شكوفائي در جهت خداگونه شدن (الی المصير) وامی دارد و اگر همچون فرشتگانی که يکسره به تسبیح و تقديس پروردگار عالم مشغولاند، تنها تحت تأثير جاذبههای رحمانيت قرار داشت، از خود نقشی بروز نداده و قابليتهای قيامش به فعليت نمیرسيد و در همان مقام و منزل ملكي باقی میماند. پس به اين دليل است که پروردگار عليم و حكيم پس از آنكه او را با بهترين قابليتها در احسن تقويم آفريد به جاذبه سقوطش سپرد كه يا به اعلى عليين صعود کند و يا در اسفل سافلين سقوط نمايد. (ثم رددناه اسفل سافلين).
۱. سوره شمس آیه ۸
در مقام تمثیل و تشبیه، برای درک دقیق تر مسئله، میتوان به تماشای پرواز دادن
طیارههای کوچک تفریحی نشست که از بلندی بام به بالا فرستاده میشوند. تجهیزات تعبیه
شده در این طیاره قابلیت و استعداد پرواز در فضای آسمان را فراهم ساخته است. امّا اگر
کنترل کننده آن نتواند بدرستی از این دستگاهها استفاده و آنرا بسوی آسمان هدایت نماید،
بزودی به نیروی جاذبه زمین طیاره به پائین میل میکند و با سرعتم «تدریجی» شتاب آوری
(ثم رددناه) به سقوط و انهدام کشیده میشود.
این مثال میتواند محیط «ثم رددناه» اسفل "سافلیین" را مجسم نماید، «ثم»، "تدریجی
بودن شتاب این سقوط را نشان میدهد. «رددناه» که بصورت ماضی بیان شده، «رهاشدن و
سپردن ابتدائی انسان را به جاذبه سقوط بیان میکند» (فالهمها فجورها ...) و بالاخره «اسفل
سافلیین» پائین ترین مقام پائین شدگان را مینمایند که با سقوط شتاب آور انسان از مقام
بلند انسانی تحقق مییابد. چنین مقام و مرتبه ای بنظر نمیرسد در عالم خارج واقعیت و
وجود عینی داشته باشد، بلکه انسان ساقط شده از عوالم ملکوت است که آنرا عینیت
میبخشد و به همین دلیل هم بجای «سفلی» اسم فاعل «سافلیین» را بکار برده است
(همچنین است مقام «علیین» در اعلی علیین).
سرگذشت صعود و سقوط انسان و قیام و قعود او، داستان «هبوط» آدم را از بهشت
تداعی مینماید. مشت به الهی چنین مقرر شده بود که این موجود «مختار»، در محیط امن و
آزاد بهشت سکنی گزیند و از هرچه میخواهد به فراوانی بهره گیرد، امّا عصیان آدم باعث
سقوط او از آن مرتبه و منزل شد و به هبوط در زمین محکوم گردید تا بار دیگر به نیروی اراده
و «اختیار» خود و با قابلیت و قوائی که خداوند در نهادش به ودیعه گذاشته، سقوط از ارتفاع
آن مقام را با صعود ایمان و عمل صالح جبران کند و شایستگی مجدد سکنی گزیدن در
بهشت را با خودسازی و تزکیه احراز نماید.
بقره ۳۶ تا ۳۸ - فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما ممّا کانافیه و قلنا اهبطو ابعضکم لبعض
عدو و لكم فی الارض مستقر و متاع الی حین. فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب
۱. تفاوت ساختمان وجودی انسان با طیاره در این است که در پرواز خود را میسازد و ماهیت انسانی خود را
بتدریج با اوج گرفتن احراز مینماید.
۲. معنای «رد» مخالف «رجوع» است. اولی برگشتن از وضع و حالت طبیعی و شایسته به حالت نامناسب است و
دومی بر عکس، انسان در رجوع بسوی خدا (الینا ترجعون) در واقع به وضع و حالت متناسب با ساختمان فطری
وجودی اش برگشت مینماید.
۱۷۱ / نین
و لا هم یحزنون¹.
چنین هبوطی منحصر به داستان «آدم» و تبعید به زمین نیست، بنی آدم نیز، هرگاه قدر
نعمت و کرامت نشناخته، همچون آدم «عصیان» نمایند، هبوطی مضاعف خواهند کرد و به
ذلت و مسکنتی افزون گرفتار خواهند شد. چنین سرنوشتی را قرآن از ناسپاسان بنی اسرائیل
سراغ میدهد که قدر عزّت و استقلال زندگی در صحرا را، که وسیله ای برای ساخته شدن و
احراز شخصیت، و پاک شدن از رسوبات ذلت و ترس از طاغوت و تهدیدهای فرعونی بود،
نشناختند و با شکم پرستی و ترک طعام واحد و طمع به طعام متنوع²، به زندگی در شهر که
دارای امکانات فراوان و لی فاقد زمینههای انسانساز صحرا است «هبوط» نمودند:
...اهبطوا مصراً فان لكم ماسثلتم و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باؤبعضب
من الله ... (۶۱/۲)
و چنین است که «هبوط» انسان همچون صعود او دائمی و لایزال است و حرکت در دو
سوی اعلی علیین و اسفل سافلین به نیروی تقوی با فجور، همچنان ادامه دارد.
استثنائی بر قاعده سقوط
کلیت کلام قطعی «ثم رددناه اسفل سافلین» با آیه بعد «الا الذین آمنوا و عملوا
الصالحات...» استثناء زده میشود. چنین استثنائی را در سوره «عصر» نیز با جمله «الاالذين»
ملاحظه مینمائیم:
والعصر ان الانسان لفی خسر
در سوره فوق با سوگند به عصر که عنصری از «زمان» است، به سرنوشت زیانبار
«انسان» تأکید مینماید و در سوره تین با سوگند به «مکان» (طور سینین و بلدامین) به
آفرینش «انسان» در بهترین تقویم تصریح مینماید.
مکان پرورش آدمی و زمینی که در آن زندگی میکند، «شاهد» ی است بر امکانات و
زمینههای متنوع رشد انسانی که در «احسن تقویم» آفریده شده است و «زمانی» که بر او
میگذرد «شاهد» ی است بر خسران عمومی انسانها در بهره وری و شکر این امکانات و
نعمات.
دو آیه فوق را که یکی بر استعداد رشد و قیام و دیگری بر خسران انسان تأکید میکند،
۱. آیه ۱۲۳ سوره طه و آیه ۲۶ سوره اعراف نیز حکایت این «هبوط» را بیان مینمایند.
۲. آیه ۶۱ سوره بقره، جالب اینکه آدم نیز درلغزشگاه «خوردن» به طمع گندم سقوط کرد.
آیه سومی از سوره «بلد» تکمیل مینماید که بر آفرینش انسان در متن سختی اشاره مینماید. بجز این سه آیه بنظر نمیرسد آیه دیگری وجود داشته باشد که شرایط محیط بر انسان را (با حرف فی) نشان دهد. ۱ و اتفاقاً مورد سوّم نیز با سوگند به «مکان» مکه از بُعد سختی و دشواری به مسئله توجه میکند. ذیلاً این سه مورد را در کنار هم مورد مقایسه قرار میدهیم:
(بلد) لا اقسم بهذا البلد ... لقد خلقنا الانسان في كبد
(تین) ... و طور سینین و هذا البلد الامین لقد خلقنا الانسان في احسن تقویم
(عصر) والعصر ان الانسان لفي خسر
به این ترتیب به سه حقیقت در آفرینش انسان اشاره شده است:
۱- انسان در بهترین تقویم آفریده شده است تا در جهت رشد و کمال وجودی خویش قیام نماید.
۲- قیام انسان جز در متن سختی و دشواری امکان پذیر نیست.
۳- انسان اگر در سختیها خود را برتر نیاورد و ایستادگی و قیام نکند قطعاً زیانکار خواهد شد.
همانطور که گفته شد، استثنائی بر این خسران و سقوط به اسفل سافلین وجود دارد که همان «ایمان و عمل صالح» است (الالذین آمنوا و عملوا الصالحات). این دو عامل به عنوان نیروی درونی و موتور محرک انسان، از یک طرف با جاذبه منفی سقوط زمینی مقابله میکند و از طرف دیگر باعث «صعود» به ارتفاعات بالا میگردد. چه زیبا این حقیقت را خداوند در سوره فاطر بیان کرده است:
من کان یرید العزة فلله العزة جميعاً اليه يصْعَدُ الكلم الطيب والعمل الصالح يرفَعَهُ ... چنین «ارتفاع گرفتن» و بالاً رفتنی را در آیات دیگری نیز از زبان و زاویه دیگری بیان کرده است که هر کدام مصداق و موردی از ایمان و عمل صالح را نشان میدهد. از جمله:
نور (۳۶) فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصل، رجال لاتلهمی تجارة و لابیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاه الزکوة یخافون یوماً تتقلب فیه
۱. البته با حرف «من» به زمینههای خلقت انسان اشارات زیادی شده است (مثل: خلق الانسان من علق، من صلصال من حماه مسنون، من نطفه، من سلاله من طین، من عجل) که عمدتاً به بُعد مادی قضیه توجه دارد، درحالی که با حرف «فی» به زمینههای روحی عنایت مینماید.
۲. آنکه عزت (مقام و موقعیت بالا - سرزمین بلند و رفیع) میگوید (پس بداند که عزت تماماً از آن خدا است) و از این طریق حاصل میشود که کلام پاک بسوی او صعود میکند و عمل صالح آنرا بالا میبرد.
القلوب و الابصار.
نشانه ایمان در آیه فوق، ذکر اسماء الهی، تسبیح صبح و شب و خوف از قیامت است و نشانه عمل صالح پرداختن زکوه و مشغول نشدن به کار و کسب.
مجادله (۱)....یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر.
حقیقت فوق که به دنبال توصیه در رعایت آداب شرکت در مجالس و احتراز ازجا خوش کردن است، احترام به حقوق دیگران و قدر قائل شدن برای علم و علما و محیط علمی را نشانه ای از ایمان و عمل صالح میشمارد که سبب ترفیع درجه انسان میگردد. اصولاً تعلیم و تعلّم از مصادیق آشکار عمل صالح است که موجب بالارفتن انسان به مقامات عالیه میگردد. کما آنکه «ادریس» پیامبر (ع)، که نامش نشانه ای از درس خواندن (یا درس دادن) های متوالی اواست، از این طریق به مکان بلندی رسید. (و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقاً نبیاً. و رفعناه مکاناً علیاً). مریم ۵۶
این نکته نیز جالب توجه است که دربرابر «ایمان و عمل صالح» که ترفیع دهنده انسان است، «کفر و تکذیب» نیز موجب سقوط و هبوط میگردد. این مطلب را در آیاتی ذکر کرده است که بعضاً استثناء «الاالذين» در آن بکار رفته است.¹
(۳۸/۲) قلنا اهبطوا منها جميعاً ... والذين کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار وبارزترین کفر و تکذیب، شرک به خدا است که موجب سقوط انسان از بلندی آسمان به پستی درهها میگردد: (حج ۳۱)
۱. استثنای «الا الذین» ... علاوه بر سورهای عصر و تین در سورهای ذیل نیز بکار رفته است: هود (۱۱) و لئن اذقنا الانسان منارحمه ... الاالذين صبروا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفره و اجر کبیر شعراء (۲۲۷) و الشعراء یتبعهم الغاوون ... الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و ذکروالله کثیراً و ... ص (۲۴) ... وان کثیراً من الخلطاء لیبغی بعضهم علی بعض الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم. انشقاق (۲۵) بل الذین کفروا یکذبون ... فبشرهم بعذاب الیم الاالذين امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیرممنون.
۲. آیه کامل «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیرممنون» منحصراً در سوریه تین و انشقاق آمده است که مقابله و مقایسه آیات قبل آن به فهم مطلب کمک میکند.
پس از بیان قانونمندیهای صعود و سقوط انسان و به دنبال تعیین اجر بی پایان (اجر غیرممنون) برای مؤمنین شایسته کار، اینک پیامبر (ص)، یا هر انسان آفریده شده در احسن تقویم را مخاطب قرار داده میپرسد: «فما یکذبک بعد بالدین». معنای اصلی کلمه «دین» آنطور که ادبای لغت شناس میگویند «اجر و پاداش» است. اگر به قوانین حکومتی و یا شریعت الهی هم دین میگویند به دلیل اجر و پاداش یا تعقیب و تنبیهی است که در آن برای نیکوکاران متعهد به قوانین یا خطاکاران نقض کننده آن مقرر داشتهاند. بنابر این منظور از تکذیب دین در آیه فوق باید تکذیب رابطه عمل و اکتساب انسان با صعود و سقوطش باشد، نه تکذیب یوم الدین یا شریعت الهی۱.
وقتی انسان در احسن تقویم آفریده شده و میتواند با قیام به حق و تحت تأثیر جاذبه آن، به نیروی ایمان و عمل صالح صعود، یا با تسلیم و تندادن به جاذبههای دنیائی در منجلاب فساد سقوط کند، دیگر چه جای انکار رابطه عمل با اجر و پاداش است (فما یکذبک بعد بالدین). وقتی انسان در «حرکت» ماهیت خود را میسارد و در کساکش سختیها و زیر و روشدن اوضاع و احوال جوهر انسانی و هویت صیقل یافته خود را بروز میدهد، چه جای تکذیب حاکمیت حساب و کتاب و میزان عدل و انصاف است؟ اگر خدا «احکم الحاکمین» است۲ حکم او آنچنان دقیق و محکم است که کوچکترین عملی را نادیده نمیگیرد. چرا که دستگاه عالم را آنچنان نظامی بخشیده که هر کس بر حسب عملش «جزا» داده شود؛ ام حسب الدین اجتر حوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا وعملوا الصالحات سوأء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لایظلمون۳ جاثیه (۲۲ و ۲۱)
۱. «تکذیب دین» علاوه بر این سوره، در سورههای دیگری نیز بکار رفته است که عمدتاً در ارتباط با عمل و باور نداشتن نتیجه منفی آن است نه تکذیب دین به معنای شریعت یا یوم الدین.
ماعون – ارايت الذی یکذب بالدین، فذلک الذی یدع اليتيم و لا يحض على طعام المسکین...
انفطار (۹) – کلا بل تکذبون بالدین، و ان علیکم لحافظین، کراماً کاتبین، یعلمون ما تفعلون
ذاريات (۶) انما تو عدون الصادق، و ان الدین لواقع، والسماء ذات الحبک، انکم لفی قول مختلف
۲. یکبار دیگر نیز صفت «احکم الحاکمین» در قرآن از زبان حضرت نوح بیان شده است، آنگاه که با غرق شدن پسرش پروردگار خویش را به وعده ای که داده بود با این صفت ندا میدهد: (هود ۴۵) رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین.
۳. آیا کسانی که بد بها را فراهم کردند (وجود خود را انباشته از آثار و رسوبات بدی کردند) چنین میپندارند که آنها را همچون کسانی که ایمان آورده و کردار شایسته کردند قرار میدهیم (بطوریکه) زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه حکم بدی میکنند! در حالی که خداوند آسمانها و زمین را به حق (نه به باطل و بازی) آفریده
(فلمهم اجر غیر ممنون) = جزا
(فلمهم اجرا غیر ممنون) = ۲۲
(فلمهم اجرا غیر ممنون) = ۲۲
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور اصلی سوره «تین»، همانطور که گفته شد، تبیین زمینههای صعود و سقوط یا ارتقاء و انحطاط انسان بود که با آفرینش در بهترین تقویم و ظرفیت و استعدادی در کاملترین ترکیب برای برپائی و قیام، به جاذبه فرود و هبوط سپرده شده است، تا با حرکت درخلاف جهت این جاذبه و درگیر شدن با سختیها و دشواریهای صعود به ارتفاعات، خود را بسازد و هویت راستین خویش را احراز نماید. در آن سوره دو شرط «ایمان و عمل صالح» را نیز به عنوان دو رشته طنابی که کوهنورد ورزیده باید از آن برای بالارفتن استفاده کند معرفی کرده بود، اما مطلع بودن از وسائل نجات یک بُعد قضیه است، دسترسی به آن و آگاهی کار بستن و استفاده از آن، بُعد مهمتری که شرط لازم نخست را در جریان «عمل» کفایت میکند.
آنچه در سوره «علق» نشان داده میشود، همین وسیله نجات و توجیه نحوه استفاده از آن است. اگر در سوره تین به ایمان و عمل صالح به عنوان ابزار نجات و طناب صعود اشاره میکند، در این سوره این «حبل» (ریسمان) را در دسترس قرار میدهد (نزول کتاب با وحی) و شیوه «اعتصام» به آنرا که مستلزم «علم و قلم» و تعلیم و تربیت است میآموزد. در آنجا میفرماید: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» و در اینجا: «خلق الانسان من علق ... علم الانسان ما لم يعلم». یعنی با علم و آگاهی زمینههای قیام نفسانی را میتوان تحقق داد و کمال وجودی مخلوقی را که از علق آفریده شده با قلم میتوان تداوم بخشید.
همه اینها مستلزم آگاهی و اشعار به سقوط دائمی در مسیر «ثم رددناه اسفل سافلین» است. وگرنه با احساس بینیازی به حرکت خلاف جریان، که طبعاً سخت و دشوار و
۱۵۳ / علق
خطرناک است، سقوط شتاب آور «خود بی نیاز پنداران» به طغیان میکشد (کلا ان الانسان لیطغی، ان راه استغنی). و نه تنها خود به انحطاط کشیده میشوند، بلکه بند گانی را نیز که با چشم دوختن به قله «غایت آمال العارفین» در طیق «هدایت»، گام «تقوی» گذاشتهاند، نهی میکنند:
ارابت الذی ينهی عبداً اذا صلّى، ارابت ان کان علی الهدی، او امريالتقوی.
میدانیم که پس از هبوط آدم و آدمیان از مقام و مرتبه بهشتی، راه صعود و رجوع مجدد به جوار الهی، تبعیت از هدایت (کتاب و نبوت) معرفی شده است:
در سوره تین به این حقیقت از بُعد هبوط انسان و استعداد و تقویم «تکوینی» او برای صعود به مقام نخستین نگاه میکند و در سوره علق از بُعد «هدایت» و استعداد «تشریعی» او در استفاده از علم و قلم برای پیروی از کتاب و پیامبری که توسل و تمسک به آنها موجب امنیت از خوف و حزن و گمراهی و شقاوت در چنین پرتگاهی میباشد.
چگونگی خواندن نام «رب»
این سوره که گفته میشود اولین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم است، با فرمان «اقرء» (بخوان) آغاز میشود، درحالی که آن حضرت نه قبلاً خواندن میدانسته و نه پس از این تجربه، و تابش انوار وحی در مراتبی دیگر، سواد خواندن و نوشتن پیدا کرده و کسی از او چنین سابقه ای سراغ داده است. بنابر این بنظر نمیرسد مقصود از خواندن، در اینجا همان خواندن متعارف حروف و کلمات ازروی لوح و صفحه ای مشخص باشد. و اصولاً چنین خواندنی گرچه عمومیت و اختصاص به آدمیان دارد، ولی تنها راه و شیوه درک حقایق و اطلاع یافتن از مقصود نویسنده و انشاء کننده نیست، کما آنکه دیدن تصاویر و شنیدن اصوات نیز در عالم رؤیا، به گونه دیگری بدون آنکه از مجرای چشم و گوش عبور کرده باشد.
۱. بقره ۳۸ - گفتیم از آنجا همگی فرود آئید، پس هرگاه از جانب من برای شما هدایتی آمد، پس هرکس هدایت مرا پیروی کند ترس و اندوهی بر آنها نیست
۲. طه ۱۲۳ - گفتیم از آنجا شما دوتن فرود آئید (در حالیکه) برخی با برخی دیگر دشمنی میورزید. پس هرگاه از جانب من برای شما هدایتی آمد، پس هرکس پذیرای هدایت من باشد نه گمراه میشود و نه محروم از رحمت
از مجاری ناشناخته دیگری در صفحه ذهن نقش میبندد.
بر حسب آنچه قرآن توضیح میدهد، آهنگ وحی، نه بر گوش پیامبر، که بر قلب و فؤاد
او طنین افکند و «قرائت» قلب نیز قرائت دیگری است که قواعد خاص خویش دارد.
خداوند برای ارتباط انسان با دنیای خارج و آگاه شدن از حقایق بیرونی و فهم آیات
ربویی، سه وسیله شناخت (سمع و بصر و فؤاد) برای آدمی قرار داده است³. «فؤاد» که
تعبیری از قلب است، حس و حالتی دارد که میتواند به حقایق خارجی با ابزار و جوارح
مرموز خود آگاهی یابد و اتفاقًا پیامبراکرم، آن «شديدالقوى» را که در «افق اعلى» قرار داشت،
هنگام وحی، نه با چشم سر، که با چشم دل (فؤاد) دید:
اخرى⁴
و آنچه بر او وحی میشد برای همین بود که «فؤاد» او را برای مراحل دشوارتر بعدی
تثبیت نماید⁵ و در اجرای رسالت آمادهاش سازد. به این ترتیب فرمان «بخوان» که در طلیعه
وحی بر رسول اکرم نازل شد، او را به خواندن دیگری دعوت میکرد که با خواندن متعارف
تفاوت میکرد⁶.
برای آنکه به قواعد این قرائت و لحن و آهنگ آن آشناشویم، قبلًا لازم است به معنای
لغوی و اصل و ریشه کلمه «قرّه» پی ببریم؛ علمای لغت، قرائت را جمع کردن حروف و
کلمات و ترکیب نمودن آنها در ذهن معنا کردهاند⁷ و اصولاً منضم کردن و به مجموعه
درآوردن اجزاء شئ را با همین کلمه توصیف میکنند⁸، بطوری که حتی در قرآن،
۱. بقره ۹۷- بگو هرکس با جبرئیل دشمن باشد، پس همانا او آنرا بر قلب تو نازل کرد.
۲. شعراء ۱۹۴- آنرا روح الامین بر قلب تو فرود آورد تا از جمله بیم دهندگان باشی
۳. ابن مطلب را میتوانید در این سورهها بررسی نمائید: ۳۶/۱۷-۷۸/۱۶-۲۳/۲۳-۹/۳۲-۲۶/۴۶-۲۶/۶۷/۲۳/۶۷
۴. نجم (۱۰ تا ۱۳) پس وحی کرد بسوی بنداش آنچه وحی کرد، هرگز فؤاد آنچه دیده بود دروغ نگفت، پس آیا
با او در آنچه میبیند میستیزید؟ و هر آینه او را بار دیگری دید ...
۵. ۳۲/۲۵ کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا - ۱۲۰/۱۱ - و کلا نقص علیک من انباء الرسل لنثبت به فؤادک
۶. اصولاً نام «رب» خواندنی (به معنای متعارف) نیست تا کسی الفاظ آنرا با لحن و صوت ادا نماید. این خواندن
آنچنان که در سوره «اعلى» آمده (سنقرئک فلا تنسى) نوعی خود آگاهی و «ذكر» (یاد) است که با «نسيان» (ضد
ذكر) در تقابل قرار گرفته است.
۷. راغب: القرائة - ضمّ الحروف و الكلمات بعضها الى بعض في الترتيل.
۸. قره الشيء قره أو قرآناً: جمعه و ضمّ بعضه الى بعض (قاموس قرآن قرشي)
۱۵۵ / علی
جمع شدن تدریجی قطرات خون رحم را (در ایام طهر) «قروه» نامیده شده است که مصداق و موردی است از مفهوم فوق¹.
با توضیحات فوق آدم با سواد به کسی میگویند که ربط میان حروف و کلمات تألیف شده را تشخیص دهد و با قرائت (جمع و منظم کردن) آن به مقصود و منظور نویسنده پی ببرد. کتاب هستی نیز از اجزائی (همچون حروف و کلمات) تشکیل شده است که در عین کثرت، وحدتی ناگستنتی دارند و جهت واحدی را برای کسی که سواد مخصوص آنرا داشته باشد نشان میدهد. همانطور که شخص عامی و غافل از «قرائت»، حروف و کلمات صفحه کتاب را علاماتی درهم برهم و بی شکل و محتوی میشناسد، کسی که خوانای کتاب هستی نباشد، اشکال و اشیاء آنرا، که هریک به فرموده علی (ع) همچون نورافکنی با تابش خود وجه خدا (جهت و راه او) را روشن کردهاند²، مستقل و جدا و بی ارتباط با یکدیگر میبیند. در این نگرش، جهان هستی مانند مشتی حروف سربی چاپخانه که بطور کاملاً اتفاقی با یکدیگر ترکیب شده باشند جلوه میکند، ترکیبی که هیچگونه پند و پیامی ندارد و هیچ قصد و غرض و حرف و هدفی القاء نمیکند.
به اجزاء کلمات کتاب نازل شده بر پیامبر «آیه» میگویند و به اجزاء کتاب هستی نیز «آیه»، آیه علامتی است که رهجوی طریق خدا را بسوی مقصد هدایت میکند. بنابر این هر دو کتاب، در جزء و کل، به یک هدف دعوت میکنند، همه اجزاء، اشکال، عناصر و اشیاء عالم در خدمت یک هدف هستند و همچون حروف، کلمات، جملات و سطور یک کتاب تماماً منظوری را که نویسنده از تألیف آن اراده کرده، یا خدا از آفرینش آن در مشیت حکیمانه خود درنظر گرفته نشان میدهند. پس دونوع خواندن و دو شیوه قرائت داریم، خواندن خطوط و خواندن رموز.
خواندن «رموز»، تشخیص رابطه میان اجزاء عالم و درک نظم و ترتیب هماهنگ و آراسته آن، و پی بردن به ناظم گرداننده این نظام و شناخت مشیت او است. یعنی شناخت «رب»، شناخت پروردگاری که علم و قدرت او چنین ترکیبی را تألیف کرده است. محصلی که اولین درسهای «خواندن» را فرا میگیرد بتدريج «خوانای» کتاب مدرسه میگردد و به منظور و مقصودی که معلم و «مربی» خواسته است پی میبرد. و اینک پیامبری که اولین درسهای کتاب هستی را آموزش میگیرد، با استعدادی که از خود بروز
۱. بقره ۲۲۸- والمطلقات يتر بصن بانفسهن ثلاثة قروه.
۲. دعای کمیل: و بنور وجهک الذی اضاء له کلشی.
میدهد بتدريج خوانای حقايق كتاب هستی میگردد و با وعده «سنقرئك فلا تنسى»،
بزودی همه حروف و كلمات این كتاب را درک میکند و با شناخت معانی آن به مقصود
«مربی» خود (ربك) دقیقاً بی میبرد. نکته شگفت در وعده فوق (سنقرئك...) تحولی است
که در وجود پیامبر (ص) برای خوانا شدن پدید میآید نه در خواندن چیزی بر او، که اگر
کسی خوانا شد، خودبخود بر او خوانده میشود. در اینجا گفته نشده «سنقرءلك»، یا
«سنقرءعليك» بلکه گفته شده «سنقرئك» تا بر تحولی که ممکن است انسان پیدا کند،
همچنان که محصل بتدريج پیدا میکند، اشاره کرده باشد.
به این ترتیب چنین به نظر میرسد (والله اعلم) که آنچه پیامبر مأمور خواندن آن شده، نه
الفاظ آیات پنجگانه ابتدای این سوره که خودش فرمان خواندن است، و نه حتی سوره حمد
که خلاصه قرآن شمرده شده، و نه دیگر آیات و سورهها... که خواندن «اسم رب» است، همان
ربی که آفریده... آنهم نه «لفظ» اسم «رب»، همچون القاب و اسامی بی مسمّی و بی محتوائی
که عادتاً میخوانیم، بلکه به معنای واقعی و با تمامی محتوای آن. اسماء و صفات الهی
جلوههای متنوع ذات او هستند که برای ما تجلی مینمایند. ما خدا را با «اسماء»: رحمن،
رحیم، رب، علیم، قدیر و... میشناسیم و دستور یافته ایم و را با نامهای نیکویش بخوانیم
(والله الاسماء الحسنى فادعوه بها...) امّا در این سوره ازمیان اسماء بیشتر او، پیامبر
مخاطب وحی فرمان یافته است نام «رب» را بخواند (اقرأ باسم ربك...)، نام «رب» یادآور آثار
گسترده «ربوبیت» او در صحنه هستی است که همه عناصر و اشیاء و ترکیبات آنها را
همچون ریسمانی که دانههای تسبیح را به یکدیگر متصل کرده باشد، با علم و اراده و قدرت
فراگرفته است. کسی که به «الله» ایمان دارد همچون محصولی است که تک حرف در
شناخته است. امّا کسی که «الله» ایمان دارد همچون محصولی است که تک حرف در
ترکیب حروف و کلمات و مقصود نویسنده برده است.
ولی آثار «ربوبیت» رب اعلی بی شمار است، مخاطب فرمان کدامین صفحه از این
کتاب بی منتها را بخواند؟ مطلق آفرینش را بخواند و نقش تدبیر و تربیت را در این روند از
ابتدا تاکنون مشاهده نماید (اقرء باسم ربك الذی خلق)، و کمال آفرینش را بخواند که
چگونه منتهی به پیدایش انسانی از علق گردید (خلق الانسان من علق). باز هم به خواندن
ادامه دهد، چرا که «ربوبیت» او همچنان ادامه دارد و انسانی را که آفریده، به رشد و کمال در
ابعادی گسترده تر به مدد تعلیم (کاربرد) قلم رهنمون میگردد و از خزانه لایزال کرم اش بر
۱. سوره اعلی آیه (۶).
۲. اعراف ۱۸۰
۱۵۷ / علق
او افاضه رحمت مینماید (اقرء و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم). به این ترتیب مخاطب فرمان (اقرء) باید فصل (ربوبیت) کتاب آفرینش را از ابتدای آن که دست تدبیری با اراده و علم و قدرتش عالم وجود را آفرید و در زیر چتر ربوبیتش اشیاء را به کمال وجودی و رشد و تربیت رهنمون شد، تا پیدایش موجود برتری بنام انسان از منشأ ناچیزی بنام علق، تا تعلیم گرفتن این موجود از (قلم) برای انتقال تجربیات و آموختههای علمی به نسل بعد، و تا آگاه شدن تدریجی آن از علوم و آیاتی که قبلاً نمیدانست (علم الانسان ما لم يعلم)، بخواند. و چنین است خواندن (اسم رب).
گویا خیره کننده ترین جلوه (ربوبیت) در همین بخش آخر تجلی میکند که پای (قلم) و (کتاب) و (بیان) پیش کشیده میشود، چنانکه در سورههای رحمن و قلم نیز بر چنین وجه امتیازی تأکید مینماید:
(قلم): ن والقلم و ما یسطرون، ما انت بنعمة ربک بمجنون.
(رحمن): الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان علمه البیان.
در سوره قلم کاربرد قلم را برای نوشتن (ما یسطرون) از نعمت و نشانههای (رب) و تدبیر او برای (تربیت) انسان میشمارد و در سوره (رحمن)، که (آموختن) قرآن را مقدم بر خلقت انسان¹ و از بدیهی ترین نشانههای (رحمانیت) ذکر نموده، بدنبال آن بر آموختن (بیان) اشاره کرده است که تکمیل کننده و رساننده دستاوردهای علم و قلم میباشد.
پیوند با سوره اعلی
کسی که کتابی را میخواند و به هدف و مقصود متعالی نویسنده اش پی میبرد، او را از تصورات باطل و بدبینانه ای که قبلاً به دلیل جهالت و ناآشنائی به او نسبت میداد پاک و منزه میشمارد. خواندن کتاب (ربوبیت) خداوند نیز خواننده را به تسبیح (رب) اعلی میکشاند و ذرات وجودش را به تحسین و تنزیه و تقدیس تألیف کننده آن وادار میسازد.
در قرآن ۹ بار (اسم الله) بکار رفته است و ۹ بار (اسم رب) (۸ بار ربک، ۱ بار ربه)، (اسم الله) به هنگام ذبح قربانی و یا مناسک حج و یا در مساجد یاد گشته است.² اما (اسم الله)
¹ احتمال دارد که منظور از کلمه قرآن در (علم القرآن) که مقدم بر خلقت انسان آمده، نه قرآن معروف و معهود، بلکه همان معنای لغوی آن که جمع شدن و منظم گشتن اجزاء یک کل با یکدیگر است باشد، در این صورت استعداد پیوستگی و ترکیب اجزاء و سلولها که هر کدام خوانای فرمان فطری و هدایت غریزی بودند منجر به پیدایش موجود بهم پیوسته و پیچیده و کاملتری بنام انسان شده (والله اعلم).
۲. مائده (۴): انعام (۱۱۸-۱۱۹-۱۲۱-۱۳۸) - حج (۲۸-۳۴-۳۶-۴۰)
رب» به تنهائی و یا همراه با صفات عظیم، اعلی، ذی الجلال والاكرام، برای توجه دادن به آثار
عظمت و علو «ربویت» او یاد شده است. مثل:
۷۸/۵۵ و ۹۶-۵۲/۶۹-فسح باسم ربک العظیم
۷۳-۸/۷۶- (واذکر اسم ربک و...) و
در آیات فوق به ترتیب بر مبارک و خجسته بودن اسم پروردگار صاحب جلال و
کرامت، لزوم تسبیح نام رب (۴ بار)، ذکر (یاد) رب (۳ بار) و بالاخره خواندن نام رب (۱
بار) توصیه شده است.
خواندن «اسم رب» با «ذکر اسم رب» بنظر میرسد معنای نزدیک داشته باشد، اولی
خواندن و فهمیدن و درک کردن است، دومی بیاد داشتن و حفظ و نگهداری خاطره آن بطور
دائمی در ذهن، ولی «تسبیح اسم رب» نتیجه و غرضی است که از قرائت و ذکر باید حاصل
گردد. تسبیح «اسم رب» در قرآن یا با صفت عظیم مترادف گشته است (فسح باسم
ربک العظیم) که آثار «عظیم» ربویتات او را در آسمانها و زمین، به دنبال ارائه آیات یا
هشدارهایی از عواقب انکار و عذاب جهنم نشان میدهد (سه بار)، و یا با صفت «اعلی»
مترادف گشته است (سبح اسم ربک الاعلی) که «تعالی» ربویتات او را در رشد و کمال
بخشیدن به مخلوقاتش نشان میدهد.
از آنجایی که منحصراً یکبار در قرآن (در سوره اعلی) نام «رب» با صفت «اعلی» ترکیب
گشته است و اتفاقاً زمینه ظهور و بروز آن (همچون سوره علق) در جریان «خلقت» نشان داده
شده است، برای فهم دقیق تر مفاهیم سوره علق ناچاریم به مقایسه و مقابله این دو سوره
بپردازیم. و شگفت اینکه از جهات عدیده ای (که ذیل آن خط کشیده شده) در مفاهیم: اسم
رب، خلقت، هدایت، «قرائت»، علم، صلوة و ... این دو سوره با هم مشابهت دارند و یکدیگر
را تفسیر مینمایند:
۱. مثل: واقعة (۷۴) افرايتكم الماء الذي ... افرايتكم النار التي ... فسبح باسم ربك العظيم، فلا اقسم بمواقع النجوم و انه
واقعة (۹۶) ان هذا لهو حق اليقين، فسبح باسم ربك العظيم (درباره عظمت عذاب جهنم)
حاقه (۶۲) و انه لحق اليقين، فسبح باسم ربك العظيم (درباره عظمت عذاب جهنم و انذار قرآن)
۱۵۹ / علق
(علق) = اقرء باسم ربك الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرء و ربك الاكرم الذی علّم
بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم
(اعلى) = سبح اسم ربك الاعلى الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی ...
(علق) = ارايت ان كان على الهدى ... الم يعلم بان الله يرى ... عبداً اذا صلّى
(اعلى) = والذى قدر فهدی ... انه يعلم الجهر و ما يخفى .. و ذكر اسم ربه فصلى
طغيان انسان
پنج آيه مقدمه اين سوره كه سياق واحدی داشته و نقش «ربوبيت» پروردگار را در
تربيت انسان، ازطريق قرائت و قلم و علم نشان میدهد، اين سئوال را برمی انگیزد که اگر
علم و دانش و سواد و مدرسه انسان را به حقيقت و شناخت «ربوبيت» پروردگار نزديک
میکند، پس چرا قضيه برعکس است و در ميان درس خواندهها نسبت بی دینی بيش از
افراد امّي است؟ پاسخ اين سئوال را تشبيه قديمی علم به چراغ میدهد. علم و لوازم آن
همچون كتاب و قلم و بيان و ... فقط راه را روشن میكنند، همچنانكه دزد با چراغ، گزيده تر
كالا میبرد، عالم دنياطلب نيز، بيشتر به استثمار و استحمار خلق میپردازد. اتفاقاً قرآن نيز
هدايت يافتن به قرآن را مشروط و مقيد به سه شرط: تقوی، ايمان، و احسان ۱ كرده است و
هرگز علم را شرط هدايت نشناخته است، (همچنانكه چراغ خودبخود رهرو را بجائی
نمي رساند). آنچه انسان را به ايمان میكشاند، احساس و اشعار به «سقوط» و نگرانی و
ترس، يا به اصطلاح قرآن «خشيت» و خوف از رهاشدن بسوی پرتگاه هلاكت است، كسی
كه درک نمیكند درحال سقوط است (ثم رددناه اسفل سافلين) و باور ندارد سرمايه عمر
خود را میبازد (ان الانسان لفي خسر)، انگيزه ای ندارد كه خود را به زحمت و سختی
بيندازد (و لقد خلقنا الانسان في كبد) و شيب تند «عقبه» تكليف و مسئوليت را با كوشش
جانفرسا(اقتحام) طی كند، او احساس بی نیازی (استغناء) از هر تلاشی برای نجات میكند
و با طغيان بر ارزشها و انذارهائی كه اورا به پاره كردن و رهائی از بندهای اسارت هشدار
میدهد، زندگی در دره دنيا را برمی گزيد و به جايگاه جهنمي آن خو میگيرد.
۱. بقره: الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين -
نمل: تلك آيات القرآن و كتاب مبين هدي و بشري للمومنين
لقمان: تلك آيات الكتاب الحكيم هدي و رحمة للمحسنين
فامّا من طغى و اثر الحیوه الدنیا، فان الجحیم هى المأوى ۱.
امّا استغنائی که در آیه ششم این سوره (ان الانسان لیطغى، ان راه استغنى) عامل طغیان شمرده شده است، از آنجائی که به دنبال «الذى علّم بالقلم، علّم الانسان ما لم يعلم» آمده است، بنظر مى رسد در ارتباط با علم و قلم باشد. گرچه همواره «قدرت و ثروت» در گذشته تاریخ عامل طغیان بودهاند، ولى اولاً نمونههای «طاغى» نسبت به توده معتقد و تسلیم به ارزشهای دینى (گرچه شرک آمیز و خرافى) معمولاً در افلیت بودهاند، ثانیاً طاغوتها با گردآوردن علماء و دانشمندان دربارى تکیه گاهى براى خود مى ساختند و با استثمار علمى آنها بر قدرت و ثروت خود مى افزودند و احساس بى نیازى از علمای مستقل و متعهد مى کردند. ثالثاً در دوران گذشته علم و قلم، به استثنای محافل محدود و بسته آکادمیهای علمى و مجالس درس و بحث دینى و فلسفى، راهى میان تودههای مردم نداشته تا عامل طغیان شمرده گردد. امّا پس از قرن ۱۹ که روند اکتشافات و اختراعات علمى شتاب روز افزون یافت و تاریکى قرون وسطای اروپا با نور علم روشن گردید، مکتب علم گرائى (ساینتیسم) جایگزین مذهب منحط کلیسا شد و به بشریت نوید بى نیازى (استغناء) از هر دین و مذهب بخشید. تاجائى که علم، خود بت بزرگى شد که بردگان بى شمارى در آستانه اش قربانی گشتند. و اینکه که «علم و قلم» در ابعادى بسیار گسترده همه جوانب جوامع بشرى را بر کرده و همچون چراغى خیره کننده هر دو مسیر هدایت و ضلالت را تا فواصلى بسیار دور نورانی کرده است، کسانى بجاى رفتن «در راه» روشن هدایت ترجیح مى دهند مثل حشراتى که پیرامون شمع یکسره مى گردند و مى سوزند، برگرد بت «علم» آنقدر طواف نمایند تا قربانی شعلههای عصیان آن گردند و چنین است که برخلاف تمامى تاریخ گذشته، امروز با جوامعى «بى خدا» مواجه هستیم. اگر درد دیروز انحراف از «توحید» و شرک بود، درد امروز، احساس بى دردى و بى نیازى (استغناء) از خدا است ۲، طغیانى است که در عظیم ترین جوامع بشرى قرن بیستم، میلیونها (یامیلیاردها) انسان را به اتکاء ادعائى به «علم» از «خداپرستى» سقوط داده و با نسیان «خدا» به نسیان «خود» کشانده است.
۱. نازعات ۲۷ تا ۲۹
۲. گرچه خودپرستى، علم پرستى و انواع ایسمها و پرستشهای انحرافى خود نوعى «شرک» هستند.
۱۶۱ / علی
طغیان «خودبی نیازبینی» انسان¹ را تأکید: «ان الی ربک الرجعی» بلافاصله نفی میکند. آنکه طغیان میکند میپندارد که با پاره کردن حریم حق آزاد میشود و رشد میکند، درحالی که حریم و حدود، حافظ او از هلاکت نفسانی است. رود خروشان اگر در بستر رودخانه جریان یابد سرانجام به دریا میپیوندند و گرنه با طغیان از حدود خود، هرز میرود و حرث و نسل را زیر سیل خود هلاک میکند. خلائق همچون رود ی بسوی خدا روانند (الیه ترجعون) و به او بازگشت مینمایند، بخار آبی که از دریا برخاسته و در دل توده ابری در سرزمینی دور باریده، پس از عبور از لایههای زمین یا شکاف کوه و دره و رودخانه، سرانجام به جایگاه نخستین خود بازمی گردد و مداری تازه آغاز میکند. قطره آب برای همین آفریده شده تا نقشی در صحنه هستی بازی کند و گرنه آب نیست. انسان نیز برای آنکه انسان باشد نیازمند رجوع بسوی خدا است. چرا که هستی اش حکایت از «نیاز» حرکت بسوی او میکند. ما همه نیازمندان (رفتن) بسوی خدا هستیم و تنها او است که بی نیاز و ستوده است (انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید)². ما همه از آن خدا هستیم و «بسوی» او بازگشت کننده ایم (انا لله و انا الیه راجعون).
شگفت از قطره ای که با طغیان از کناره رود، بر کرانه ای ساکن و محروم از حرکت بسوی دریا، قطره دیگر را از رفتن نهی نماید و به سکون-خواند (ارایت الذی ینهی)، گرچه آن قطره به جریان هستی بخش خود تن داده باشد (عبادت) و یکسره رو بسوی مبدأ و مقصد این جریان کرده باشد (صلوة)... «عبداً اذا صلی». چگونه او را نهی میکند درحالی که چه بسا همو راه خود یافته و بر جریان حیات بخش خویش سوار شده باشد (ارایت ان کان علی الهدی) و یا (اگر نتوانسته به جریان بپیوندد و موج حوادث او را بر کناری افکنده) قطرات دیگر را که در معرض دورشدن از وسط رودخانه و طرد شدن به کنارهها هستند، به نگهداری خود (تقوی) در محور جریان فرمان دهد (او امر بالتقوی).
اما قطره کناره گرفته و طغیان کرده بر طبیعت خود، همچنان از سر لجبازی و جحود، جریان جاوید رود و حرکت و هدف آنرا انکار میکند و به آن پشت مینماید (ارایت ان کذب و تولی)، غافل از آنکه اراده جریان دهنده این حرکات، بی تفاوت در برابر کناره گیری او
۱. استغناء که باب استفعال غنی است از حالتی حکایت میکند که مستغنی بطور کاذب چنین تمایل یا احساسی را از خود بروز میدهد و این غیر از بی نیازی (غناء) است.
۲. فاطر (۱۵)
نیست، چون او را که از اصل خویش دور مانده میبیند (الم يعلم بان الله یری)، اگر از طغیان
خود دست برندارد با قوانین قاهرش به آنجا که باید به سختی میکشد (کلا لئن لم ینته
لنسفعا...)، چرا که نهی دیگران از رفتن و فریب آنها به وعده راحت و رفاه «کذب» است و
کنار کشیدن خود و دیگران «خطا»، (ناصیه کاذبة خاطئه).
اینک قطره طغیان کرده، قطرات طغیان کرده دیگر را، که آنها نیز محکوم همان
قوانیناند، میتواند بخواند (فلیدع نادیة)، ولی چه سود که این قطرات گرد آمده (نادیه) با
رانش اشعه سوزان آفتاب بزودی محو میشوند (سندع الزبانیه).
در پایان سوره، پیامبر مخاطب وحی، یا هر مخاطبی که پیام را دریابد، فرمان داده
میشود، بی اعتناء و نافرمان به سخن «طاغی» برکنار شده یکسره تسلیم جریان باشد و به
مقصد نزدیک شود: (کلا لاتطعه و اسجدو اقترب).
(۹۵) ه

منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ارتباط سوره «قدر» با سوره «علق» بقدری بدیهی و بین است که بنظر نمیرسد نیازی به توضیح داشته باشد، با این حال بنا به رویه و روالی که در پیش گرفته شده، همانند سایر سورهها، ابتدا به بررسی زمینههای ارتباط میپردازیم.
گرچه در این دو سوره وازهای را نمییابیم که عیناً در هر دو بکار رفته باشد، با این حال محتوی و مضمون مشترک آنها حکایت از پیوندی ناگسستنی میکند. سوره علق با فرمان: «بخوان!» به پیامبر آغاز میگردد و سوره قدر با نزول «آن» در شب قدر. گرچه مسلم نیست که آن فرمان در همین شب صادر شده باشد، ولی قابل انکار نیست که هر دو آیه از «وحی» و نزول قرآن (تمامی یا بخشی از آن) سخن میگویند. خلاصه آنکه محور هر دو سوره، حادثه شگفتانگیز نزول وحی و ارتباط انسانی عروج کرده با عوالم ملکوتی است.
سوره قدر در عین اختصار و ایجاز آن که به پنج آیه کوتاه انحصار پیدا میکند، اشکالات و ابهامات بزرگی را برمیانگیزد که پاسخ آن به سادگی و سهولت دریافت نمیگردد، عظمت و اوج آیات آن بحدی است که به پیامبر عظیم الشأن مخاطب آن گفته میشود: «وما ادريک ماليلة القدر» و به همين توضيح اکتفامی نمايد که: ليلة القدر خير من الف شهر». بنابراین نبايد انتظار داشته باشیم مطلبی را که مربوط به عالم غیب و ملکوت است، همچون مطالب مادی و عادی از عینک «علم» نگاه کنیم، همین که در شأن آن «ما
ادريک... گفته شده¹ نشان میدهد ماهيت آن، (حداقل در زمان نزول قرآن و هم اکنون) قابل
درک و فهم انسانها نبوده تنها به آثار و نتايج آن میتوانیم بیندیشیم، اما اگر اندیشه ما در
کشف کنم مطلب متوقف میشود، حداقل میتوانیم به هدایت و ارشاد و اشاره قرآن از آثار
آن شب پربرکت به حقایقی مربوط به دنیای خود پی ببریم.
ابتدا سئوالاتی را که از همین چند آیه کوتاه بر میآید مطرح میکنیم آنگاه به جستجوی
جواب آن میپردازیم:
۱- قدر چیست و چه ارتباطی با وحی و نزول قرآن دارد؟
۲- نزول قرآن در شب قدر با تنزیل آن در ۲۳ سال چگونه توجیه میشود؟
۳- چرا شب، (نه روز) قدر؟
۴- چرا اندیشه ما عاجز از درک «ليلة القدر» است؟
۵- چرا شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
۶- فرودآمدن پی درپی ملائک به چه قصدی است؟
۷- چرا روح از ملائک جدا شده؟
۸- «اذن رب» چه مفهومی دارد؟
۹- امر چیست (... من کل امر)؟
۱۰- سلامتی آن شب تا طلوع فجر به چه معنا است؟
استمداد از سوره «دخان»
برای شناخت بیشتر شب قدر، در ارتباط با سوره قدر، متأسفانه آیه مستقیم و
مشابهای در قرآن به استثنای آیات ابتدای سوره دخان که در همان سال چهارم به فاصله
اندکی نازل شده است نمییابیم۲. بنظر میرسد مقایسه و مقابله این آیات (۵ آیه ابتدای
سوره دخان با ۵ آیه سوره قدر) بتواند تا حدودی راه را برای شناخت معضلات موردنظر
هموار کند. ابتدا آیات مذکور را نقل مینمائیم آنگاه برداشت مختصری میکنیم:
حم، و الکتاب المبین، آنّا انزلناه فی لیلة مبارکة آنّا کنّا منذرین، فیها یفرق کل امر
حکیم، امرأ من عندنا آنّا کنّا مرسلین، رحمة من ربک انه هو السمیع العلیم.
۱. معمولاً در قرآن این جمله درباره مسائل دور از ذهن و درک بشر آمده است مثل: و ما ادريک ما الحاقه، ما
یوم الفصل، ما یوم الدين، ما سفر، ما سجین، ما علیون، ما القارعه، هاویه، ما الحطمه، ما الطارق، ما العفیه.
۲. بر حسب جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن ۴۲ آیه ابتدای سوره دخان به فاصله کمی در سال چهارم
بعثت پس از سوره قدر نازل شده است.
اگر آیات فوق را در زیر آیات سوره قدر قرار دهیم از مقایسه آنها چند مطلب را
میتوان دریافت:
۱- آنچه در شب قدر نازل شده همان کتاب مبین است.
۲- شب قدر شب پربرکتی است (انا انزلناه فی لیله القدر - انا انزلناه فی لیله مبارکه) و
بهتر بودن آن از هزار ماه به دلیل برکات بیشمار آن است.
۳- نزول ملائک و روح در آن شب از هر امری، برای تفریق آن امر محکم است. در
سوره قدر میفرماید: «تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر، و در سوره دخان
میفرماید: فيها يفرق كل امر حكيم، امرامن عندنا...»
در هر دو سوره سخن از «فيها» و «امر» است. صرفنظر از معنای امر حكيم و نزول
ملائک (که بجای خود باید توضیح داده شود) معلوم میشود نقش ملائک و روح در آن
شب، به اصطلاح قابل هضم و جذب کردن رزقی است که به تناسب ظرفیت و قابلیت
معنوی بشر نازل میشود، امر حکیمی که نزد خدا است بتدريج بصورت تفريق و تفصيل
(آیات جدای از هم) و به شکل حروف و کلماتی خواندنی درمی آید. ۱
۴- سلامتی آن شب تا طلوع فجر به دلیل رحمتی است که از جانب پروردگار سمیع
علیم در آن شب افاضه میشود (رحمة من ربك انه هو السميع العليم)
پدیده قدر
معنای کلمه «قدر» دو وجه اصلی دارد و که سایر وجوه به آن برمی گردد. یکی اندازه و
هندسه اشیاء و مقدار «کمیت» آنها است، دیگر توانایی و تقدیر «کیفیت» آنها. «قدیر» بودن
خدناوند از آنجاست که هر چیزی را اولاً به اندازه معین و متناسب آفریده، ثانیاً قدرتی
متناسب با نیاز آن عنايت فرموده است تا جایگاه شایسته خويش را در عالم احراز نماید. ۲ به
این ترتیب همه مخلوقات عالم مشمول «قدر» (اندازه) هستند:
۱. هود (۱) كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير - كتابي كه آياتش بصورت محكم و يكپارچه بوده
و سپس از جانب خداوند حكيم خبير تفصيل داده شده است.
۲. چه بسا اين دو وجه به يك وجه كه همان «اندازه» است بر گردد. چرا كه قدرت موجودات نيز بر حسب مشتيتي
اندازه گذاری شده است.
۳. بنظر میرسد آیات ابتدای سوره اعلی (الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی) بر ترکیب دو حالت کمی و کیفی
عنايت داشته باشد، تسويه بعد از خلق همان نظم و تناسب کمی است که پس از آن توانایی باندازه داده میشود
سپس برای کاربرد قدرت هدایت داده میشود تا مانع طغيان گردد (والله اعلم)
آیات فوق عمومیت قانون «قدر» را در مورد همه اشیاء نشان میدهد، بطور اخص نیز اشاراتی به اندازه داشتن برخی موضوعات شده است که ذیلاً به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
(مرگ): نحن قدرنا بینکم الموت¹
(حرکت ماه): والقمر قدرناه منازل...²
(امر): کان امرالله قدراً مقدوراً³
(رزق): یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر⁴
(آفرینش انسان از نطفه): الم نخلقکم من ماء مهین، فجعلناه فی قرار مکین، الی قدر معلوم، فقدرنا فنعم القادرون⁵
(اقوات زمینی): و بارک فیها و قدر فیها اقواتها...⁶
(شب و روز): والله یقدر اللیل و النهار⁷
اینها نمونههای محدودی از موارد و مصادیق «قدر» هستند که با یک بررسی ساده میتوان موارد فراوان دیگری را نیز در قرآن یافت. اصولاً همین که تأکید مینماید «هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزینههای آن نزد ما است و ما بجز به اندازه آنرا نازل نمیکنیم» (ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا یقدر)⁸ معلوم میشود که اولاً همه چیز همچون باران خزینهای دارد، ثانیاً «نازل» شدنی است، ثالثاً «قدر» و اندازهای دارد.
حال با این مقدمات باید ببینیم در شب قدر از کدام «خزینه» چه چیزی نازل شد و «قدر» و اندازه آن چگونه بود.
۴. قمر ۴۹- همه چیز را به اندازه آفریدیم.
۵. رعد ۸- وهمه چیز نزد او به اندازه است.
۶. فرمان ۲- ... و همه چیز را بیافرید، پس به اندازه کرد آنرا اندازه کردنی.
۱. واقعه ۶۰
۲. یس ۳۶
۳. احزاب ۳۸
۴. آیات متعدد از جمله رعد ۲۶- خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گشاده میدارد و اندازه میگذریم.
۵. مرسلات ۲۲- آیا شما را از آب پستی نیافریدیم، که آنرا در جایگاهی استوار (رحم مادر) قرار دادیم؟ پس اندازه گذاردیم آنرا که ما نیک اندازه گذاریم.
۶. و در زمین برکت داده و اقوات آنرا به اندازه نهاد...
۷. ۲۰/۷۳
۸. حجر ۲۱
همانطور که ملاحظه میکنید، «پدیده» «نزول باران» و «نزول وحی» که هر دو آیه ای از آیات خدا و نشانه ای از رحمت او هستند۱ مشمول یک قاعده و قانون میباشند: هر دو نزول و تنزیل (فرودآمدن دفعی و تدریجی) دارند۲، هردو فرستاده شده از جانب خدا هستند۳، هر دو تصریف شدنیاند (گردش از حالتی به حالتی)۴، هم باران نازل شده بر زمین مجدداً به بالا عروج میکند۵، هم کلام پاک هدایت شده به بالا صعود میکند۶. هم گیاه سیراب شده از باران به «اذن» خدا رشد میکند۷ و میوه میدهد۸ و هم وحی «باذن» خدا نازل میشود۹. هم باد خدا را تسبیح میکند۱۰، هم بنده. هم آب خزینه دارد۱۱، هم وحی نبوت۱۲. و بالاخره هم باران قدر دارد۱۳، هم وحی۱۴. و به همین ترتیب مشابهتهای فراوان دیگر. به این ترتیب با استفاده از الگوی «پدیده باران» میتوانیم معضلاتی را که در شناخت «پدیده وحی» داریم از پیش پا برداریم و به فهم آن در حد درک خود نزدیک شویم. چرا که هردو از یک منشأ و مبدأ نازل شده و مشمول مشیت و قانونی واحد هستند.
۱. قرآن هم باران را نشانه ای از رحمت خدا میشمارد (فانظر الی آثار رحمت الله کیف یحیی الارض بعد موتها) و هم نزول قرآن و وحی را (رحمة من ربک انه هو السميع العليم)
۲. ۱۱/۴۳ - والدی نزل من السماء ماءً... فانزلنا من السماء ماءً - ۱۷/۸۳ و ننزل من القرآن... انا انزلناه فی لیله القدر
۳. ۴۸/۲۵ - هوالذی ارسل الریاح بشراً بین یدی رحمته، ۶/۶ و ارسلنا السماء علیهم مدراراً - ۶/۴۳ کم ارسلنا من نبی فی الاولین
۴. تصریف الریاح (گردش بادهای باران زا) - نصّرف الایات لعلهم یفقهون، و لقد صرفنا فی هذا القرآن من کل مثل
۵. ۲/۳۴ و ۴/۵۷ - بعلم ما يلج فی الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو الرحم الغفور
۶. ۱۰/۳۵ ... اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه... ۳۶/۲۴ - فی بیوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه...
۱۲۵/۶ - فمن یردالله ان بهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان يضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کائنا يصعد فی
السّاء...
۷. ۵۸/۷ والبلد الطیب يخرج نباته باذن الله
۹. تنزل الملثکة والروح فيها باذن ربهم ۲/۹۷/۱... فانه نزله علی قلبک باذن الله، ۷۸/۴۰ - ما کان لرسول ان یاتی بایة الا باذن الله
۱۰. یسبح الرعد بحمده والملثکة من خیفته
۱۱. ۲۲/۱۵ فانزلنا من السماء ماءً فاسقينا کموه و ما انتم له بخازنین، ۱۵/۲۱ - ان من شیءَ الا عندنا خزائنه و ما ننزل الا بقدر معلوم
۱۲. ۹/۳۸ (انزل علیه الذکر من بیننا...) ام عندهم خزائن رحمة ربک العزیز الوهاب. همچنین ۳۷/۵۲
۱۳. ۱۸/۲۳ وانزلنا من السماء ماءً بقدر ... ۱۱/۴۳ والدی نزل من السماء ماءً بقدر...
۱۸۱ / قدر
اینکه «خزینههای همه چیز نزد خدا است و جز به «مقدار» آنرا نازل نمیکند»، یک طرف قضیه، یعنی جنبه «فاعلیت» آن است. این شرط البته لازم است ولی کافی نیست، طرف دیگر قضیه جنبه «قابلیت» اشیاء است که «مقدار» نازل شده را در «ظرف» وجود خود باید بپذیرند، چرا که اگر چنین قابلیت و آمادگی و پذیرش پدید نیامده باشد، «مقدار» نازل شده ضایع میشود و هدر میرود. مثل معلمی که بیش از حد و ظرفیت ذهنی شاگردان تعلیم دهد، یا باغبانی که بیش از گنجایش باغچه در آن درخت بکارد و از این قبیل.
در طبیعت این قانونمندی همه جا مشاهده میشود و همگی موجودات، اعم از جماد و نبات و حیوان، هماهنگ با تغییر و تحولی که در قابلیتهای خود پیدا میکنند، از خزانه غیب افاضهای متناسب با ظرفیت جدیدشان در جهت رشد و کمال دریافت میدارند. جهش نوعی (موتاسیون) موجودات نیز از همین قانونمندی تبعیت مینماید و به همین شکل انجام میشود.
اصل فوق تنها در زمینه «ماده» و موجودات مادی صادق نیست، در عوالم معنوی و نفسانیات انسان نیز همین حساب برقرار است. همانطور که آموزش علمی بتدريج صورت میگیرد و به تناسب افزایش ظرفیت ذهنی و رشد قابلیتهای عقلی دانش آموز، مدارج تحصیلی او بالا میرود، آموزش معنوی، یعنی «هدایت» پذیری و آگاهی به آیات ربوبی نیز متناسب با رشد ظرفیت و «قابلیت» های روحی انسان میباشد، به این ترتیب نزول کتاب هدایت از جانب «فاعلیت» مطلق با پذیرش آن از جانب «قابلیت» شایسته و آماده، رابطهای را بوجود میآورد که شدت و ضعف آن بستگی به «قدر» پذیرنده دارد و شب قدر، شیب است که چنین روابطی برقرار میشود و تقدیر هرکس یا هر امت به میزان شایستگی و ظرفیتش مقدر میگردد.
در قرآن نمونههای فراوانی از روابط متقابله فاعل و قابل مشاهده میکنیم. امّا شاید در هیچیک از سورهها همچون سوره «رعد» این مسئله تشریح و تبیین نشده باشد. در این سوره برای تفهیم توحید و ربوبیت و اثبات حقانیت کتابی که بر پیامبر (ص) «نازل» شده، از پدیدههای محسوس و ملموس طبیعی همچون «نزول» باران، جایگزینی نطفه در رحم و مثالهای دیگر استفاده مینماید. نام سوره از پدیدههای جوی گرفته شده و در سراسر سوره کلمات: رعد، برق، صواعق، سحاب، سیل، جبال، ادویه (دره)، انهار، رواسی، نور، ظلمات، ظل، زبد (کف روی سیل)، زرع، نخیل، اعتاب، جنات، ثمرات، ماء، ارض،
سموات، شمس، قمر و ... به چشم میخورد که همه «آیات» و نشانههای تکوینی خدا در
طبیعت هستند. اما آیات خدا منحصر به مشهودات نیستند، «آیات» تشریحی او نیز که
بصورت «کتاب» از طریق وحی به پیامبر نازل شده، شباهتها و همآهنگیهایی در کیفیت
نزول و دریافت (فاعلیت و قابلیت) با سایر آیات دارد.
محور اصلی سوره رعد، علیرغم نام آن و اشارات فراوانش به طبیعت مشهود، توجیه
و تفهیم حقانیت نزول قرآن است و اگر هم به طبیعت اشاره کرده، از آن به عنوان مدل
محسوس قابل درکی بخاطر فهماندن موضوع نامحسوس و دور از ذهن «وحی» و نزول قرآن
استفاده کرده است. در این سوره ۵ بار فعل «انزل» در ارتباط با کتابی که بر پیامبر نازل شده
تکرار شده است. ۱ این رقم که بیش از بقیه سورههای قرآن میباشد، تأکید و تمرکز
فوق العاده سوره رعد را بر مسئله «نزول قرآن» نشان میدهد، اما از مشتقات کلمه «نزل» تنها
یک مورد دیگر در این سوره بکار رفته است که ناظر به «نزول» باران از آسمان به زمین و
عکس العمل دشت و دره در قبال آن میباشد و شگفت اینکه مطلب بگونه ای ادا شده است که
گویا اصلاً به قصد تفهیم مکانیسم نزول قرآن و قانونمندی فاعلیت و قابلیت بیان شده است.
ذیلاً این مورد و مصادیق دیگری را که در این سوره برای بیان اصل فوق بکار رفته نقل
مینمائیم:
(قدر درهها) آیه (۱۷)
در آیه فوق که دو کلمه «نزول» و «قدر» (همچون نزول قرآن در شب قدر) عیناً بکار رفته
است، از قدر و اندازه، یعنی ظرفیت و گنجایش (قابلیت) درهها برای قبول باران و
جاری ساختن سیل نشانه میآورد و دو بار (در یک آیه) تأکید مینماید خداوند این چنین
مثل میزند (حقيقت را در قالب تشبیه و تمثيل به شما حالی میکند)، کنار رفتن خار و
خاشاک و کف و کاه روی آب نشانه ای از «بی قابلیتی» باطل است (... زبد مثله کذلک
يضرب الله الحق و الباطل) و بافی ماندن رسوبات مفید برای کشاورزی و «مکث» آن روی زمین
نشانه ای از «قابلیت» و فايده نهائی سیلابی که از دره جاری شده، و همه اینها تشبیه و تمثیلی
برای حقيقت بزرگتر ... و اما ما ينفع الناس فيمکث في الارض. کذلک يضرب الله الامثال
(قدر رحمها) آیه (۸)
۳۶-۲۷-۱۹-۷-۱. آیات
۱
۱۸۳ / قدر
رحم هر مؤنثی ظرف «قبول» کننده نطفهای است که از «فاعلی» خارج از وجود خود تحویل میگیرد، مراحل مختلفی که بر این ذره ناچیز تا مرحله جنینی و طفل کامل میگذرد نماماً از «قدر» و اندازه معینی در تکثیر و تولید تبعیت مینماید. جالب اینکه آیه فوق درست بعد از آیهای قرار گرفته است که استعجاب کافران را از نزول آیات ربوبی بر پیامبر توصیف مینماید: (و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه آیه من ربه انما انت منذر و لكل قوم هاد). آنها خبر نداشتند که روح و قلب انسانها نیز همچون «رحم» ظرفیت و قابلیتی دارد که تنها هنگام بلوغ عقلی پذیرای فاعلیتی از جانب پروردگار میگردد.
(قدر اقوام) آیه (۱۱)... ان الله لا یغییر مابقوم حتی یغبّروا ما بانفسهم... تغییراتی که در سرنوشت جوامع پدید میآید دقیقاً متناسب با عملکرد و اکتساب، یعنی ظرفیت و قابلیتهای آنها است. فاعلیت خداوند همواره بر هدایت و سعادت اقوام افاضه میشود. اما بر حسب قابلیتهای نفسانی سرنوشتها تغییر میکند.
(قدر برق و صاعقه)
آیه (۱۲) و یسبح الرعد بحمده و الملنکة من خیفته و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء... آیه (۱۳) هوالذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً وینشی السحاب الثقال
انقلابات جوی که با تخلیه و تبادل برق و غرش رعد توأم میباشد، مدل بسیار ارزندهای از روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین است. معمولاً هوا دارای بارالکتریکی مثبت و زمین بار منفی است. در شرایط عادی وقتی هوا صاف است اتفاقی نمیافتد. اما وقتی جو منقلب میشود و تودههای هوا دراثر بادهای دورانی صعودی و نزولی بالا و پائین میشوند، رژیم اختلاف سطحهای الکتریک بهم میخورد و درنتیجه اصطکاک قطرات باران و برف و ذرات خار و خاشاک و غبار و غیره، بارهای مثبت و منفی در دوطرف ایجاد میگردد و تخلیه الکتریکی که برق نامیده میشود با غرش رعد صورت میگیرد. پس از حدوث رعد و برق دانهبندی باران تسریع و تقویت میگردد و رگبار تندی میبارد.
رعد و برق در آسمان اتفاق میافتد و ارتباط مستقیمی با زمین ندارد، اما اگر برق به سطح زمین تخلیه شود آنرا «صاعقه» میگویند. بنابر این صاعقه پدیدهای مربوط به آسمان و زمین است درحالی که برق منحصراً از برخورد طبقات جو با یکدیگر حاصل میشود. وقتی توده ابری با حالت انقلابی بر فراز منطقهای قرار میگیرد، اختلاف سطح شدیدی
مابین بارالکتریکی مثبت ذرات هوا که بسیار انباشته شده است با بار منفی زمین بوجود میآید و در نقطهای که کوتاهترین فاصله بین آسمان و زمین باشد، تخلیه الکتریکی صورت میگیرد و جریان آتشین برق بصورت صاعقه بر آن نقطه فرود میآید. معمولاً آسمانخراشها، درختان بلند یا تپههای مرتفع، مخصوص اگر هوا مرطوب باشد بیشتر در معرض تخلیه الکتریکی قرار میگیرند.
توضیحات مقدماتی فوق به این قصد بود که اولاً روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین روشن شود، ثانیاً از این مدل محسوس و شناخته شده علمی برای فهمیدن پدیده ناشناخته و حیاتی استفاده نماییم. در مورد نخست دیدیم که آسمان دارای بار الکتریکی مثبت و زمین بار منفی است. که در شرایط عادی تبادل و تخلیهای از بالا به پایین انجام نمیشود. اما در مواقع خاصی از سال (بخصوص فصل پائیز) که هوا به دلیل تحولات طبیعی منقلب میگردد. دائماً رعد و برق انجام میشود و امکان برخورد جریان برق با نقاط مرتفع زمین (صاعقه) همواره وجود دارد، در این حالت توده ابر کهربائی بارهای الکتریکی خود را روی آن نقطه مرتفع تخلیه مینماید.
اتفاقاً جریان و حیاتی و نبوت هم از همین قرار است، آسمان و حیاتی دارای بار هدایتی مثبت و زمینیان با ظلم و تباهی و گمراهی بارمنفی را تشکیل میدهند، در شرایط عادی تغییر و تحولی انجام نمیشود. اما در زمانهای خاصی مثل ماه رمضان یا ایام قدر (همچون فصل پائیز) به دلیل آماده شدن شرایط و تحولات روحی و انقلابات نفسانی که از یک ماه روزهداری و تزکیه نفس و دعا و توجه و تقرب حاصل میشود، در جو معنوی انسان دائماً جرقههای بیداری و هشیاری میزند و غرش رعد نفس لوطه مرتباً پردههای گوش دل او را میلرزاند.
در این حالت رسول حامل بار هدایت (جبرئیل) همچون توده ابری که در جستجوی بلندترین نقطه زمین و کوتاهترین فاصله ممکن برای تخلیه الکتریکی است، دنبال «مقرب» ترین بنده که اوج بیشتری به آسمان گرفته و با صعود خود فاصله کمتری تا آسمان پیدا کرده، میگردد تا بار هدایتی خود را بر قلب او تخلیه (القاء) کند و درون او را از نور خیرهکننده الهی همچون صاعقه روشن نماید. در این حالت با اتصال زمین و آسمان جریان «وحی» برقرار میگردد و بلندترین قله زمین پیامهای آسمان را به دشت و دره ابلاغ مینماید.
نکته بسیار ظریفی که در آیه مربوط به صاعقه (... و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء و هم یجادلون فی الله و هو شدید المحال) وجود دارد، اولاً استفاده از کلمه «یرسل»
۱. برای توضیحات مربوط به این پدیده از کتاب «پدیدههای جوی» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان استفاده شده است.
۱۸۵ / قدر
(میفرستد) است که عینا درباره فرشتگان وحی بکار رفته است (برسل رسولاً فیوحی باذنه
ما یشاء) ۱، ثانیاً جمله «من یشاء» میباشد که مربوط به انسان و موجودات ذیشعور است.
درحالیکه معمولاً صاعقه به اماکن بلند اصابت میکند نه به اشخاص! بنظر میرسد کشیدن
پای انسان در وسط آیه ای که مربوط به صاعقه و تخلیه بار الکتریکی ابر به زمین است،
علامتی باشد برای تدبر در این آیه و مقایسه دو پدیده صاعقه و وحی که هر دو از یک منشأ
ربویی سرچشمه میگیرند. علاوه بر آن، انتهای آیه فوق (... و هم یجادلون فی الله...) هم
جالب توجه است. زیرا کفار جدالشان درباره خدا بخاطر صاعقه نیست، بلکه بخاطر وحی و
کتابی است که همچون صاعقه توسط جبرئیل نازل شده است. بنابر این در انتهای آیه به
وضوح نشان داده میشود که مقصود از طرح مسئله «صاعقه» برای اثبات چه چیزی بوده
است.
روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین همواره در سطوح و ابعاد مختلفی برقرار
است. درست است که ابر و باد و رعد و برق به آسمان تعلق دارند، ولی اولاً از زمین
برانگیخته میشوند. ثانیاً محصول خود را به زمین میرسانند. وحی و نبوت نیز چنین است،
درست است که از بالا به پائین نازل میشود، ولی تا برانگیختگی و «بعثتی» در زمین رخ
ندهد و زمینه مساعد و مناسبی فراهم نشود. چیزی از بالا نازل نمیشود (معنای اذن)، اما
اصالت با زمین هم نیست، چرا که منشأ همه این تحولات خورشید است که با تابش نورش
این تحولات و انقلابات پدید میآید. رحمت الهی نیز منشأ حیات و حرکت اشیاء است.
در تشبیه و تمشیل فوق، که مقایسه ای میان دو پدیده محسوس و نامحسوس است،
صاعقه نقش امین وحی را دارد که بار امانت خود را باید در بلندترین نقطه زمین تخلیه کند،
آسمانخراش نقش پیامبر گیرنده را دارد، آسمان زمینی نقش سقف المرفوع و بیت المعموری
که ام الکتاب در آنجا است و وحی از آن آسمان نازل میشود، زمین خاکی با بار الکتریکی
منفی نقش دنیای مادی و انگیزههای نفی کننده تعهد و مسئولیت، فصل پائیز یا بهار نقش
ماه رمضان که بهار قرآن نامیده شده، جریان برق نقش جریان وحی، و ...
تفاوت نزول و تنزیل
قله کوه که به آسمان نزدیک تر است هم برق را میگیرد و هم برف را، بارانی که در
فصل بهار به همه جا میبارد، به نسبت بیشتری در قلل کوهها بصورت برف و یخ ذخیره
۱. شوری (۵۱) درضمن فعل مضارع «برسل» در قرآن عمدتا درباره باد و باران و طوفان و استثناء فرشته وحی
بکار رفته است و هرگز درباره پیامبران نیامده است.
میگردد تا در طول سال به هنگام گرمای تابستان و تشنگی دشت بتدريج بصورت چشمه و قنات ظاهر گردد و ظبيعت را زنده و شاداب نگه دارد، اگر بارانی که بتدريج میبارد و برفی که ذخیره میگردد یکباره میبارید، همه چیز را در سیل مهیب خود نابود میکرد و در تابستان خشک جنبندههای باقی نمیماند.
جریان نزول و تنزیل قرآن نیز به همین قرار است. قرآن همچون برف سنگینی که در یک شب انقلابی بهار بر قله بلند کوهی مینشیند، در شب قدر بر قلب پاک پیامبر نشست (انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً). این مرحله نزول است که بصورت دفعی و ناگهانی صورت گرفت و اصول هدایت قرآنی را بر اندیشه پیامبر انباشته کرد تا درطول ۲۳ سال آینده بر حسب آمادگی و ظرفیت و پذیرش مسلمانان و فراهم شدن شرایط و شأن نزول، سوره سوره و آیه آیه همچون چشمههای که به تناسب نیاز دشت جاری میشود، نازل میگردد. این همان مرحله تنزیل (باب تفعیل = تدريج) است که البته هربار نیز به مدد همان امین و حی نازل میگردد.
مقایسه ای که میان دو پدیده محسوس و نامحسوس (نزول باران و نزول کتاب) شد و تشبیه و تمثیلی که به مدد آیات سوره رعد، که محور آن اثبات حقانیت و حی و نزول قرآن از طریق ارائه آیات و شواهد طبیعی است، بعمل آمد، گرچه ممکن است غیرمتجانس و نامربوط جلوه کرده باشد، ولی این عدم تجانس مربوط به ظاهر دو پدیده است، اگر به منشأ و محرک آن برگردیم، نقشهای گوناگون فرشتگان را مشاهده میکنیم که قوانین واحدی بر عوالم آنها حکمفرما است. ممکن است همه آنها ارسال و انزال وامداد و ... داشته باشند، ولی شکل و شیوه آن تفاوت میکند. همچنانکه نزول باران با نزول کتاب تفاوت میکند. گرچه در قرآن بجز اشاراتی رمزوار ۲، نقش ملائک را در باد و باران و پدیدههای جوی نمیبینیم، که شاید این سربسته گی و اجمال، به دلیل محدودیت ذهنی مسلمانان زمان نزول قرآن بوده است، ولی در آثار و احادیثی که از رسول اکرم و اهل بیت او رسیده است، نشانههای آشکاری از این مسئله مشاهده میکنیم. ذیلاً به فرازهائی در این مورد از
۱. همچنانکه برف انباشته در قله نیز به اختیار خود جاری نمیشود بلکه بالا گرفتن گرمای هوا و تابش خورشید برفها را آب میکند.
۲. از جمله اولین آیه سوره فاطر (الحمدلله فاطر السموات و الارض جاعل الملثکة رسلاً اولی اجنحه مثنی و ثلث و رباع...) در مقدمه آیات مربوط به رحمت و رزق از آسمان و زمین (برزقکم من السماه و الارض).
۱۸۷ / قدر
نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اشاره میکنیم که صریحاً نقش فرشتگان را به عنوان عوامل محرکه و نیروهای برپاکننده پدیدههای طبیعی میبینیم! :
بند ۳۲ از خطبه ۹۰ نهج البلاغه در وصف ملائک: و منهم من هو فی خلق الغمام الدّلج (برخی از آنها دست اندرکار پدیدآوردن ابرهای سنگین پرباران هستند) و فی عظم الجبال الشمخ (و برخی دیگر در کوههای عظیم و شامخ) و فی قتره الظلام الایهم (و برخی در تیرگی تاریکیها) و منهم من خرقت اقدامهم تخوم الارض السفلی، فهی کرایات بیض قد نفذت فی مخارق الهواء (بعضی از آنها قدمهایشان زمین را شکافته به پائین ترین هسته زمین رسیده (نیروی جاذبه!؟) و قدمهایشان به علامتهای سفیدی میماند که در خلاء جو آسمان نفوذ کرده) و تحتها ریح هفافة تحبسها علی حیث انتهت من الحدود المتناهیه (و زیر آن نیروی بادمانندی رقیق و سبک و بدون بخار آب است (سحاب هف: رقیق لاماء فیه) که آنرا (نیروی جاذبه) را؟) در حد و مرزی که گسترش یافته نگهداشته است...) و لیس فی اطباق السماء موضع اهاب الا علیه ملک ساجد اوساع حافذ (در طبقات آسمان حتی جای پوستی خالی از فرشتهای که در حالت سجده یا انجام کاری به شتاب و کوشش باشد نیست)
صحیفه سجادیه دعای چهارم در وصف فرشتگان - اسکنتهم بطون اطباق سمواتک (آنها را درمیان طبقات آسمانهایت قرار دادهای)... و خزّان المطرو زواجر السحاب (و نگهدارندگان باران و رانندگان ابرها) والدی بصوت زجره یسمع زجل الرعود (و بر فرشتهای که از صدای راندنش بانگ رعدها شنیده میشود) و اذا سبحت به حفیفة السحاب التمعت صواعق البروق (و چون ابر خروشان به صدای رانش او به شنا درآید شعلههای برقها بدرخش) و مشیعی الثلج والبرد (و مشایعت کنندگان برف و تگرگ) و الهابطین مع قطر المطر اذا نزل (و بر فرشتگانی که همراه با دانههای باران به هنگام فرود هستند) و القوام علی خزائن الرّياح (و بر فرشتگانی که زمامدار خزینههای باد هستند) و الموکلین بالجبال فلا تزول (و آنها که بر کوهها گماشته شدهاند تا ازهم نیاشند) و الذین عرفتهم مثاقیل المیاه وکیل ما تحویه لواعج الامطار و عوالجها (و بر آنها که سنجش آبها و پیمانه بارانهای سخت را به آنان شناساندهای...) سکّان الهواء و الارض والماء و من منهم علی الخلق (و بر همه فرشتگانی که در هوا و زمین و آب قرار دادهای و بر آنها که بر خلق گماشتهای...)
۱. قبلاً نیز در پاورقی مربوط به شرح سوره مرسلات به این دو فراز اشاره کرده بودیم.
در آیات قرآن، هم درباره باران و هم درباره کتاب هر دو حالت بیان شده است. گو اینکه بنظر میرسد باران با حالت تدریجی که دارد باید فعل تنزیل (باب تفعیل) درباره آن بکار رفته باشد، ولی عملاً چنین نیست بلکه برحسب سیاق سوره و هدف آیاتی که به ابن پدیده اشاره کرده، گاهی ریزش تدریجی باران که موجب رویش گیاهان میشود موردنظر بوده (تنزیل) و گاهی هم اصل ریزش باران صرفنظر از کیفیت نزول آن (انزال)۱. همین مسئله درمورد قرآن نیز صادق است که ذیلاً به برخی از آیات مربوطه در هر دو زمینه اشاره میکنیم:
والدی نزل من السماء ماء بقدر فانشرنا به بلدة طيبه (۱۱/۴۳) (۱/۱۴۳)
و للدی نزل
تدریجی
نزول قرآن
دفعی
و قرآنا فرقتاه لتقرأه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا (۱۰۵/۱۷)
درضمن ذکر این نکته نیز ضروری است که انزال قرآن الزاماً معنای نزول ناگهانی تمامی آنراندارد، بلکه ممکن است نزول یک سوره یا یک آیه نیز با فعل «نزل» مشخص شود (سوره انزلناها و فرضناها و انزلنا فيها آیات بیانات) در این حالت نیز بنظر میرسد اصل مسئله نزول موردنظر بوده نه کیفیت تدریجی یا ناگهانی آن.
۱. اتفاقاً با فعل تنزیل (تدریج) فقط ۱۰ مورد در قرآن به ریزش تدریجی باران اشاره شده است و بقیه موارد (بیش از ۲۰ بار) با فعل انزال میباشد.
۱۸۹ / قدر
آنطور که تاریخ گواهی میدهد، نزول تدریجی قرآن در طول ۲۳ سال، اگرنه اغلب، در موارد متعددی در ساعات روز رخ داده است و اصحاب حالت آن حضرت را که با سنگینی فوق العاده و ریزش عرق توأم بوده مشاهده کردهاند. امّا به تصریح قرآن نزول ناگهانی قرآن (تمامی آن بصورت اجمالی یا روح کلی آن) در شیب از شبهای ماه مبارک رمضان که شب قدر نامیده شده بوده است.
بنظر میرسد اولین انوار وحی در بیست و هفتم رجب که آنرا روز مبعث پیامبر میشناسیم تابیدن گرفته است، امّا مجموعه و تمامی آنچه با ضمیر مبهم و مرموز »» معرفی شده: (انا انزلناه فی لیله القدر، انا انزلناه فی لیله مبارکه) و جنبه خواندنی (قرآن) یافته، در شب «قدر» همانسال یا سه سال بعد (پس از دوران فترت) به دنبال شب زندهداریها و خودسازیهای پیامبر که تثبیت قلب او را موجب شده نازل شده باشد. این مطلب را آیات ابتدای سوره مزمل، که گویا اولین یا از اولین آیات نازل شده بر پیامبر بوده است، پس از فرمان به قیام شبانه برای دعا و نماز بیان میکند:
بیدار ماندن در نیمی از ساعات شبانه، (حدود چهار ساعت) برای عبادت و ترتیل قرآن (آیات ابتدائی که نازل شده بود) وسیله و مقدمهای است بخاطر آمادهشدن برای دریافت «قول سنگینی» که بزودی القاء میشود. چرا که آنچه در شب پدید میآید ثبات قدم و استواری گفتار بیشتری ببار میآورد. درحالی که روز وقت تلاش طولانی (معاش) است. همین مطلب را بگونه دیگری در سوره اسراء بیان مینماید که تهجّد شبانه وسیلهای برای برانگیختگی و شکوفائی استعدادهای معنوی است: ... و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً
علاوه بر توصیههای فوق، موارد دیگری نیز در قرآن ملاحظه میکنیم که پیامبر مستقیماً فرمان تسبیح و نماز در نیمههای شب را دریافت کرده است:
۱. انا انزلناه فی لیله القدر، انا انزلناه فی لیله مبارکه، شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن
۲. اسراء ۷۸ - و یاسی از شب را (به نماز) بیدار باش، که برای نو افزونی است. باشد که پرورد گارت به مقامی ستوده برانگیزد.
و من الليل فاسجد له و سبحه ليلًا طويلًا
و من الليل فسبحه و ادبار السجود
و چه نیکو وعاشقانه، پیامبر این فرمان را گردن نهاد تاجاثی که مهر قبولی و تأیید بر کارنامه بیداری اش دریافت کرد و به مقامی شایسته برانگیخته شد
آنچه مسلم است روز با سرگرمی و گرفتاریهای متنوع آن مجالی برای تنهائی و تفکر و تمرکز باقی نمیگذارد. اما در سکوت و آرامش نیمههای شب، بخصوص پس از چند ساعتی استراحت و تجدید قوا، شرایط برای توجه و تمرکز کاملاً فراهم میگردد. البته ترک بستر گرم و نرم و مقاومت در برابر سنگینی خواب کار دشواری است و به همین دلیل هم نماز شب جز بر پیامبر واجب نشده است، اما بعنوان عبادتی داوطلبانه و زیادی (نافله) که مؤمن را ثبات قدم و استواری میافزاید، هم در قرآن و هم در گفتار پیامبر و اهل بیت او بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند در وصف متقینی که به بهشت وارد میشوند، ازجمله نشانههای احسان آنها، بیداری شبانه و استغفار در سحرها را شمرده است (ان المتقین فی جنات و عیون، اخذین ما اتیهم ربهم انهم کانوا قبل ذلك محسنین، کانوا قلیلا من الليل ما بهجمون و بالاسحار هم يستغفرون) و سجده و قیام فروتنانه در نیمههای شب را که از بیم آخرت و امید رحمت پروردگار ناشی میشود، دلیل دانائی قرار داده است (امّ هو قانت اناء الليل ساجداً و قائماً يحذر الاخره و يرجوا رحمه ربه قل هل يستوی الذین يعلمون والذین لا يعلمون). قرآن این فضیلت و برتری را نه تنها از فرزانگان پاکباخته مسلمان، که عیناً از مؤمنین راستینی از اهل کتاب سراغ میدهد:
لیسوا سواءً من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آیات الله اناء الليل و هم يسجدون
اصلًا خداوند شب و روز را پشت یکدیگر قرار داده است تا شب، هنگام ذکر و بیداری
۱. انسان ۲۵- و یاسی از شب را برای او سجده کن و او را شیب دراز تسبیح گوی.
۲. ق ۲۰- و یاسی از شب را را تسبیح کن و (همچنین) پس از سجدهها.
۳. آخرین آیه سوره مزمل که گویا با فاصله زمانی بسیار زیادی نسبت به بقیه آیات سوره نازل شده است (ان ربک) بعلم انک تقوم ادنی من ثلثی الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک والله يقدر الليل والنهار...).
۴. ذاریات ۱۵ تا ۱۸ - همانا متقین در باغها و چشمه سار هائی آنچه پروردگارشان داده میگیرند (چرا که) آنها قبلاً (در دنیا) نیکوکار بودند. (چگونه؟). آنها مقدار کمی از شب را میخوابیدند و در سحرها استغفار میکردند.
۵. زمر (۹) - بگو آنکه فروتنانه در اوقات شب در حال سجود و قیام است و از آخرت حذر میکند و به رحمت پروردگار امید دارد، ...
۶. آل عمران ۱۱۳- اهل کتاب همه مساوی نیستند، گروهی از آنها همفکرانی ایستاده هستند که آیات خدا را در لحظات شبانه تلاوت میکنند و آنها دائماً سجده میکنند (تسليم و رام خدايند).
۱۹۱ / قدر
روحی، و روز هنگام بهرهبرداری (شکر) نعمات خدا و بیداری جسم باشد: هو الذی جعل
و چنین است که قرآن بجای روز، در شب «قدر» نازل شد.
چرا شب قدر از هزار ماه برتر است؟
محصلی که وارد مدرسه میشود، به این امید است که هر سال به کلاس بالاتر ارتقاء
یابد و «قدر» خویش افزون نماید، وگرنه سرمایه عمر و آبروی خویش باخته و سرمایه مادی
به هدر داده است. هزار سال در جازدن در یک کلاس ارزش یک نمره قبولی (قدر تحصیلی)
برای رفتن به کلاس بالاتر را ندارد.
زمین خشک و تفاهای که به برکت باران طراوت و عطر و رنگ میگیرد و با «مقداری»
آب «قدر» حیات خویش بازمییابد، هزار سال خشکسالی را به یک روز بارندگی عوض
نمیدهد.
ازواج گوناگونی که خداوند در صحنه حیات پدیدآورده، با جاذبهای مرموز فاعلیت را
با قابلیت پیوند میدهند. اگر فاعلیتی در کار نباشد تا ذره «تقدیر» شدهای را در قرارگاهی
مکین قرار دهد، یا رحم قبول کنندهای در کار نباشد تا «مقدار» تعیین شده را در درون خود
پرورش دهد و به کمال رشد تقدیری برساند، هزار سال عقیم هم ارزش لحظهای باروری و
تولید و تکثیر ندارد.
عمر هزار ماهه انسان (الف شهر) اگر بی هدف و مقصد گذشته باشد، ارزش برابری با
یک شب که به تفکر در «قدر» خویش و خدای خویش نشسته باشد (ماقدروا الله حق قدره)، و
«تقدیر» خویش دریافت کرده باشد ندارد.
عمر هزار ساله ملتهایی که در گمراهی و غرور و طغیان از موازین الهی گذشته باشد،
در مقایسه با عمر یکساله امتی که سرنوشتش با تغییر نفوس و تحول خدائی «مقدر» شده
باشد فاقد ارزش است.
«حیوانات و انسانهای همسطح آنها یکسره محکوم تقدیر عمومی و غرائز
۱. فرمان ۶۲- او کسی است که شب و روز را پشت هم قرار دارد برای کسی که اراده یادآوری کند یا اراده شاکرانه
نماید.
۲. در مورد سئوال «چرا اندیشه ما از در ک لیله القدر عاجز است»، در همان مقدمه مبحث، تحت عنوان «طرح
مسئله» توضیح دادیم.
۳. هزار ماه معادل تقریبی ۸۲ سال میشود که معمولاً اوج پیری انسان است (به استثنای مواردی نادر).
طبیعی هستند و از خود استقلال و اراده و تقدیری ندارند. تقدیر خاص و قابل ملاحظه ای هم ندارند، انسان و اجتماع هرچه متحرک تر و مترقی تر و بیشتر دارای استقلال و خاصیت تحول باشد تأثیرش در تقدیر خود و دیگران نافذتر است... اگر افراد مختار و مستقل دارای اهداف و نظامات مشترک باشند، صورت اجتماعی متحرک و متحولی پدید میآورند که منشأ تقدیر پیوسته فرد در اجتماع و اجتماع در فرد میگردد - مجموعه اندیشهها و اعمال و رفتار چنین امتی زمینه برای تغییر تقدیر گذشته و تثبیت تقدیر آینده است. ان الله لایغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم... جهشهای نابهنگام و پیشرفتهای پیش از زمان ملتها در پرتو انوار لیلة القدرها و الهاماتی بوده که در تاریکترین زمانها و نهایت سرفصلهای تاریخ، برای پیامبران و پیشوايان درخشیده است، تا آنکه در آخرین سرفصل تاریخ و درمیان تاریکی جاهلیت عرب و دنیا، آئین نامه کامل قرآن و آئین اسلام در لیلة القدری درخشید و با نیروی لایزش تاریخ را با همه محتویاتش به حرکت درآورد و بیش از پیش به پیش راند و در یک شب راه هزار ساله را پیمود...¹
فرود آمدن پیاپی فرشتگان چگونه و به چه قصدی است؟
در مقایسه ای که قبلاً بین نزول صاعقه و برخورد و تخلیه الکتریکی آن به بلندترین نقطه زمین، و نزول وحی و القاء آن بر بلندترین اندیشه و ایمان انسانی کردیم، باید این مطلب را نیز اضافه نمائیم که جریان طوفان و رعد و برق و صاعقه مادامی که هوا منقلب باشد ادامه داشته همواره امکان صاعقه به دلیل بالا پائین رفتن تودههای ابر و تشدید و تقویت بارهای الکتریکی وجود دارد. بطوری که اگر کسی در این مدّت، برفراز تهیه ای مرتفع قرار گرفته باشد در معرض خطر صاعقه قرار میگیرد. به همین نحو در شب قدر تا طلوع فجر که انقلاب عالم معنوی با جاذبه عالم مادی روز به آرامش میرسد، نزول فرشتگان از هر امری ادامه دارد.
در مثال دیگری میتوانیم مدرسه دورافتاده تازه تأسیس را تصور نمائیم که هر سال در اولین ماه تحصیلی، بخاطر محصلینی که به کلاس بالاتر ارتقاء یافته و نیازمند کتابها و معلمین تازه ای شدهاند، از اداره مرکزی آموزش پرورش، هیئتی مرکب از معلمین جدید، به همراه وسائل و کتب موردنیاز برای آنان ارسال میگردد. معمولاً «مقدار» کتابها و لوازم
¹ مطالب میان دو گیو مه از تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی (تفسیر سوره قدر) انتخاب و نقل شده است
(صفحات ۱۹۸ و ۲۰۲)
۱۹۳ / قدر
«تعداد» معلمين با «قدر» و اندازه علمی دانش آموزان هرسال تناسبی مستقیم دارد و از حد نیاز کمتر یا بیشتر نمیشود. نظامی که در اداره آموزش پرورش کل کشور برقرار است ایجاب مینماید که چنین «تقدیر» و برنامه ریزی با تقسیم امکانات یکبار در سال انجام شود و هر مدرسه «قدر» خویش را در آستانه آغاز سال تحصیلی دریافت دارد. در نظام آموزشی فعلی مدارس، به دلیل همسان بودن نسبی استعدادهای دانش آموزان و بخاطر تسهیل در امر اداره مدارس، معمولاً جیره کتاب و معلم ثابت است و بطور یکنواخت و یکسان برنامه ای مشخص در دوره ای ۶ ساله با ۱۲ ساله پیاده میگردد. اما اگر زمان بندی نظام آموزشی امکان تغییر و تحول داشت و پیچیدگی تعلیم و تربیت دانش آموزان با هوش و استعدادهای مختلف را میتوانست تحمل کند، در این حالت جیره کتاب و معلم به تناسب رشد علمی هر کلاس در هر نقطه کشور تغییر میکرد، برای کسانی که بالا نرفتهاند چیزی فرستاده نمیشد و برای کسانی که دوبرابر درس خواندهاند امکاناتی دوبرابر فراهم میگردید.
در اولین روز آغاز سال تحصیلی جدید، معلم و کتابهای تازه به شرطی دراختیار شاگردان قرار داده میشود که امتحانات سخت (خرداد یا شهریور) را گذرانده باشند و زبان حالشان چنین درخواستی کرده باشد. در شب «قدر» نیز به شرطی فرشتگان از هر امری نازل میشوند که امت مسلمان امتحانات تفوی را در ماه صیام گذرانده (لعلکم تتقون)¹ و با شکر نعمات خدا (لعلکم تشکرون) و دعا و نمازهای خالصانه رشد کافی (لعلهم یرشدون)² یافته باشد. در شب قدر، همچون اولین روز تحصیلی. معلمین و کتابهایی تازه دراختیار بشر قرار داده میشود، با این تفاوت که در مدارس تعداد معلمين و «مقدار» کتب ثابت است ولی در شب قدر همه ملائک و روح از هر امری نازل میشوند (دراختیار قرار میگیرند) تا هرکس به مقدار ظرفیت درک و فهم و «قابلیتی» که پیدا کرده از «فاعلیت» آنها جذب نماید و درسهای تازه بگیرد.
تفاوت دیگری هم مدرسه هدایت با مدارس معمولی دارد، در مدارس عادی وقتی معلمي جدید به کلاس وارد میگردد و درس تازه ای را تدریس مینماید، همه شاگردان، گرچه بعضاً مقدمات لازم را طی نکرده و آمادگیهای کافی را کسب نکرده باشند، بطور یکسان تدریس میشوند. اما در مدرسه هدایت هرگاه یک نفر از شاگردان آمادگی جهش داشته باشد، معلمي به تناسب آمادگی و نیازش در سر فصل «تقدیر» سالیانه اعزام میشود.
۱. اشاره به اهداف روزه ماه رمضان در سوره بقره آیات ۱۸۳ و ۱۸۵
۲. اشاره به دعاهای خالصانه بنده در ماه رمضان: (بقره ۱۸۶) و اذا سئلک عبادی عَنِی فانی قریب اجیب دعوة الداع
نوع امداد فرشتگان که ولی مؤمنین در دنیا و آخرتاند ثبات قدم، ربط بین دلها، اطمینان قلبی زدودن ترس و حزن از دلها، بشارت به بهشت، افکندن ترس در دل دشمن، روحیدادن.
شرط نزول ملائک: صبر و تقوی، اعلان ربوبیت الهی و استقامت کیفیت نزول: منزلین، مسومین و مردفین موقعیت نزول: ضعف و ذلت مؤمنین، استغاثه
نوشش عمومی فرشتگان برای مؤمنین و ذاکرین: ۱- شفاعت به اذن خدا در مسیر مشیت و رضوان ۲- استغفار برای مؤمنین. ۳- استغفار برای تو به کنندگان و تابعین سبیل ۴- صلوات و درود برای ذاکرین تسبیح کنند ۵- اخراج از ظلمات بسوی نور ۶- درخواست از خدا برای دور کردن مؤمنین از جهنم و دخول به بهشت (همچنین برای پدران، همسران، و فرزندان مؤمنین) ۷- درخواست از خدا برای برکناری مؤمنین از عذاب شرایط لازم: ایمان، ذکر فراوان و تسبیح شبانه روزی، توبه، پیروی از راه خدا
(آل عمران ۱۲۷-۱۳۱) - و لقد نصر کم الله ببدر و انتم اذلة فاتقوا الله لعلكم تشكرون، اذ تقول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدّ كم ربكم بثلاثة الاف من الملائكة منزلين، بلی ان تصبروا و تنقوا و يأتو كم من فورهم هذا يمدّد كم ربكم بخمسة الاف من الملائكة مسّومين. و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن قلوبكم و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم. (فصلت ۴۱/۳۰) - ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزّل عليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم تو عدون. نحن اولياؤ كم في الحيوه الدنيا و في الاخرة... (انفال ۱۰ و ۹/۸) - اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم انى ممد كم بالف من الملائكة مردفين. و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن به قلوبكم و ما النصر الا من عند الله ان الله عزيز حكيم. اذ يغشيكم النعاس امنة منه و ينزل عليكم من السماء مآء ليطهر كم به و يذهب عنكم رجز الشيطان و ليربط على قلوبكم و يثبت به الاقدام. اذ يوحي ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذين اموا سألني في قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان...
نجم ۲۶/۵۳ و كم من ملك في السموات لا تغني شفاعتهم شيئاً الا من بعد ان يأذن الله لمن يشاء و يرضى غافر ۷/۷؛ الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كلى شىء رحمة و علماً فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك وقهم عذاب. الجحيم. ربنا و ادخلهم جنات عدن النى وعدتهم و من صلح من اباتهم و ازواجهم و ذرياتهم انك انت العزيز الحكيم و فهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلك هو الفوز العظيم. احزاب ۴۳/۱۲ یا ايها الذين آمنا اذ كروا الله ذكراً كثيراً و سبّحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيماً (طلاق ۱۲-۱۰/۶۵) ... يا اولى الالباب الذين آمنا قد انزل الله اليكم ذكراً. رسولاً يتلوا عليكم ايات الله مبيانات ليخرج الذين آمنا و عملوا الصاحات من الظلمات الى النور و من يؤمن بالله و يعمل صالحاً يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالد بن فيها ابداً قد احسن الله له رزقاً. الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلّهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شيء قدير احزاب ۵۶/۳۳ ان الله و ملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين آمنا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً. شوری ۴۲/۵ و الملائكة يسبّحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن في الارض الا ان الله هو الغفور الرحيم
۱۹۵ / قدر
گرچه بقیه شاگردان به مرحله درک دانائیهای معلم جدید نرسیدهاند. ولی اگر قبلاً در فقدان چنین معلمی دسترسی به درس او محال بود، اینک بتدريج میتوانند با الفبای کلام او آشنا شوند و در طول زمان از خودش یا غیرمستقیم از آموختههای همان شاگرد ممتاز بهره گیرند. نزول قرآن در شب قدر و تنزیل آن در ۲۳ سال آینده در جهت تفصیل و تبیین اصول محکم اولیه، و تأویل و توجیه و تطبیق آن بر پیشوايان طاهر جامعه و پیروان پاک آنها در آینده تا قیامت، نیز به همین گونه است.
با توضیحات فوق شاید راز استمرار نزول فرشتگان و روح در شبهای قدر آینده، که در سوره قدر و دخان با افعال مضارع تنزل و یفرق مورد تأکید قرار گرفته است روشنتر گردد. تنزل الملثکة و الروح فیها ... فیها یفرق کل امر حکیم دلیل فضیلت ابدی شب قدر بر هزار ماه بخاطر تجدید و بقای چنین برکتی در سرفصل تقدیری هر سال میباشد که به سبب جاذبه فاعلیتی برتر و انجذاب قابلیتی نازلتر همواره جهشی در زمینه استعدادهای آماده فعلیت ظهور و بروز میکند.
در آیه «تنزل الملثکة و الروح فیها ...»، روح حالتی مستقل و برتر از ملائک پیدا کرده و نزول جداگانهای به آن نسبت داده شده است. اگر به مثال سابق برگردیم، در مقام تشبیه و قیاس میتوانیم نقش جداگانه کتابها و معلم را درنظر بگیریم که اولی به راهنمائی دومی قابل استفاده میشود. و اتفاقاً در قرآن نزول ملائک را برای القای وحی به پیامبران به مدد «روح» معرفی کرده است:
ینزل الملثکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان اندروا انه لااله الا انا فاتقون¹ شاید بتوان نسبت روح را به ملائک با نسبت جان به تن مقایسه کرد که اولی محرک و حیات بخش دومی است بطوری که اعضاء و جوارح همچون ابزاری در خدمت آن اراده و شخصیت مستقل عمل میکنند و جدای از آن «امری» را بجا نمیآورند.²
و به گفته مرحوم طالقانی: «همان اراده و قدرتی که در بدن و قوای آن ظاهر شده
۱. نحل (۲) - فرشتگان را با روحی از امر خویش بر هر کس از بند گانش که بخواهد فرود میآورد که (خلق را) بیم دهید که معبودی جز من نیست.
۲. دعای سوم از ادعیه صحیفه سجادیه در درود بر نگهداران عرش و فرشتگان مقرب، فرازهائی دارد که روح را موکل بر فرشتگان میشمارد و مستقلاً بر آنها درود میفرستد: و الروح الذی هو علی ملائکة الحجب، و الروح الذی هو من امرک، فصل علیهم و علی الملثکة الذین من دونهم
و آنرا اداره میکند، بصورت بالاتر و وسیعتر قوه متحرک و محرک (روح) جهان
بزرگ است و آنرا با نظامات واحد بسوی کمال و خیر مطلق پیش میبرد، و قوا و
شعب آن «ملائكة» در باطن و جهات عالم پراکندهاند. این روح اعظم (به اصطلاح
روایات و تفسیرها) در عالم طبیعت و دنیا، یا به صورت آن، تنزل مییابد، و خود
و عالم را بسوی کمال و عروج پیش میبرد ...¹
در قرآن ملائكة و روح در سه آیه با یکدیگر آمدهاند که ملازمت آنها را با یکدیگر نشان
میدهد. هریک از آیات مذکور در زمینه ای خاص این هماهنگی را نشان میدهد: سوره قدر
در زمینه هدایت روحی، سوره نبأ در زمینه قیامت و سوره معارج در زمینه عروج.
ذکر این نکته نیز ضروری است که نزول فرشتگان و روح در شب قدر در ارتباط با
چهش تکاملی و رشد و ترقی هدایتی انسان میباشد، در بقیه ایام سال نیز نزول ملائک برای
امداد انسانها درصورت حصول شرایط ادامه دارد، بخصوص در جهادی که با «صبر وتقوی»
توأم باشد، این امداد بصورت زدودن ترس و حزن و بشارت به بهشت تحقق مییابد.
درست همانند معلمين و مربیانی که یکسره در خدمت دانش آموزان هستند و اشکالات و
ابهامات آنها را پاسخگو میباشند. (اشاره به داستان تعلیم اسماء به آدم و سجده ملائک)
درضمن ذکر این نکته نیز ضروری است که ملائک همواره نقش تأیید کننده
رحمت آفرینی برای انسانها ندارند، بلکه ممکن است حالت بی تفاوتی یا لعنت نیز برای آنها
داشته باشند:
بقره ۱۶۱/۲- اولئک عليهم لعنة الله و الملائكة والناس اجمعين (درمورد: انّ الذين كفروا
و ماتوا و هم كفّار)
آل عمران ۳/۸۷- اولئک جزاء هم انّ عليهم لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين
(درمورد کفر بعد از ایمان)
و همچنین «تنزیل» به فرشتگان اختصاص نداشته، شیاطین نیز برحسب قابلیتهای
منفی منحرفین بر آنها نازل میشوند:
شعراء ۲۲۱/۲۶ - هل انبئكم على من تنزل الشياطين، تنزل على كل افاک اثيم. يلقون
۱. تفسیر پرتوى از قرآن، تفسیر سوره نبأ صفحه ۷۱ از مجلد آخر
۲. یوم يقوم الروح و الملائكة صفا ... (آیه ۳۸)
۳. تعرج الملائكة والروح الیه فی يوم كان مقداره خمسين الف سنة (آیه ۴)
۱۹۷ / قدر
نزول فرشتگان در شب قدر برحسب آیه چهارم سوره قدر، موکول به «اذن» ربویی شده است: (تنزل الملککه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر). معنای «اذن»، اجازه و رخصت دادنی است که همواره دوطرف دارد، کسی که اذن میگیرد و کسی که اذن میدهد. این حالت همان قانونمندی فاعلیت و قابلیت را مجدداً تداعی میکند که برحسب نیاز و ظرفیت رشدیافته قابل، فاعل عمل میکند. شاگردی که یکسال تحصیلی را تمام کرده باشد و استعدادهای بالقوه اش در دروس مربوطه به فعلیت رسیده باشد، به زبان حال یا قال اعلام و ابراز آمادگی برای جداشدن از کلاس و معلمين و محصلین قبلی (انشقاق) و پیوستن به کلاس تازه میکند و اگر نمرات قابل قبول آورده باشد، «اذن» پیوستن به مرحله ای بالاتر را اخذ مینماید. معنای «اذن» به گفته مرحوم طالقانی، «از مقام بالا و متصرف، اجازه یا رفع مانع برای کاری است که مأذون آماده آنست، و در مرتبه پائین تر و مورد تصرف، ابراز آمادگی است».
«اذن» مخلوقات الزاماً با زبان «قال» نیست، همچنانکه رنگ و بو و برآمدن میوه، رسیدن آنرا اعلام مینماید، آسمانها و زمین نیز در مراحل تکوینی خود، هنگام رسیدن به مرحله نهایی با زبان حال ابراز آمادگی برای تغییر و تصرف مینمایند... و اذنت لربها و حقّت در عالم انسانها و در محیط مدرسه، «اذن» گرفتن همواره از «مربی» و بخاطر امور «تربیتی» است و ازمعلم به صفت شخصی اش، مستقل از نقش مربی گری، اذنی گرفته نمیشود یا اگر گرفته میشود مربوط به امری غیر آموزشی است. در آیه فوق نیز «باذن ربهم» گفته شده نه «اذنالله». تانقش ربویت و تدبیر حکیمانه پروردگار را در امر هدایت انسانها نشان دهد.
به این ترتیب در شب قدر فرشتگان و روح از هر امری فرود میآیند تا برحسب شایستگی و لیاقتی که بندگان کسب کردهاند و به زبان حال «اذن» بالا رفتن گرفتهاند، آنها را به اذن پروردگار ترفع مقام دهند (همچنانکه معلمين به اجازه مدیر مدرسه و بر طبق قوانین و مقررات آن شاگردان را به کلاس بالاتر میبرند).
۱. در قرآن عموماً کلمه اذن با الله آمده است تا قانونمندی و فرمان عام او را در اذن دادن به پدیده هانشان دهد. امّا وقتیکه خواسته باشد نقش مخلوق را نیز در رشد و تربیت نشان دهد «اذن رب» بکار میبرد. مثل: اعراف ۵۸ (و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه)، ابراهیم ۲۵ (تؤتی اکلها کل حین باذن ربها) ابراهیم (۱) (کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم)
برای درک بهتر مطلب، باز هم به همان مثال مدرسه برمی گردیم. گفتیم در ابتدای هر سال تحصیلی هماهنگ با ارتقاء شاگردان به کلاس بالاتر، کتابها و معلمين جدیدی برای کلاسها یا رشته هائی که باید تأسیس شود از مرکز آموزشی منطقه فرستاده میشود. از آنجایی که تعداد مدارس در شهرهای مختلف زیاد است، برای هماهنگی و اداره امور فرهنگی مدارس در کل کشور و تهیه کتب درسی و تربیت معلم و مربی، مرکزیتی برای تصمیم گیری و طراحی نظام آموزشی لازم است که در یک سیستم هماهنگ تمامی «امور» آموزش را زیر پوشش خود بگیرد. به این ترتیب هر «امر» ی مربوط به تعلیم و تربیت از این مرکز صادر میگردد.
معنای «امر» در آیه «تنزل الملککة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» قابل مقایسه با «امر» ی است که از مرکزیت تعلیم و تربیت یک کشور صادر میگردد. نقش ملائکه و روح را میتوانیم با نقش کتب درسی و معلم مقایسه کنیم که اتفاقاً کتاب وسیله ای برای تدریس و معلم روح کتاب است. ۱ و «کل امر» را نیز میتوانیم به دروس و رشتههای مختلفی تشبیه نماییم که تحقیق و تدوین و برنامه ریزی آن به عهده مرکزیت تعلیم و تربیت است. و بالاخره «نزول» ملائکه و روح را از هر امری، میتوان با ساده کردن رشتههای مختلف علمی به تناسب ظرفیت ذهنی و میزان درک و فهم نوآموزان مقایسه کرد. ۲
ممکن است این گونه تشبیهات و تمثیلات و استفاده از قیاس، نوعی بی احترامی (نعوذ بالله) نسبت به آیات کریمه قرآن تلقی شود، ولی اتفاقاً این راهی است که قرآن برای تفهیم حقایق نامحسوس پیش پای ما میگذارد و با «ضرب المثل» های ساده، حقایق پیچیده ای را بیان میکند. کما آنکه در آیات سابق الذکر مربوط به سوره رعد، از ریزش باران و جاری شدن سیل در درهها، «قدر» را نشان میدهد و از خس و خاشاکی که روی سیل حرکت میکند، حق و باطل را مثال میزند و از کل آیه مثالهای دیگری را به تناسب فهم خواننده القاء مینماید. میفرماید: کذلک يضرب الله الحق و الباطل... کذلک يضرب الله
۱. همچنانکه ملائک بوسیله روح نازل میشوند (تنزل الملکک بالروح من امرء علی من یشاء من عباده).
۲. همچنانکه ریاضیات را در مدارس ابتدائی بصورت ساده و «نازل شده» جمع و تفریق و ضرب، در متوسطه در قالب «جبر و هندسه» و در دانشگاه به شکل آنالیز و تحلیلی و ... تدریس میکنند که درواقع همه اینها یک منشأ و هدف دارند (یا سلسله مراتب: فیزیک نیوتنی، فیزیک ذره ای (نسبیت انیشتن)، کوانتوم مکانیک، و فیزیک ذرات بنیادی).
۳. رعد آیه (۱۷)
۱۹۹ / قدر
خداوند از اینکه از پشه ناچیزی مثال بزند پروائی ندارد، کلمه طیبه را با شجره طیبه مثال میزند، استقلال رأی و شخصیت مستقل انسان را با برده مملوک یا فرد گنگ تشبیه میکند، اتکاء به ولایت غیرخدا را به خانه عنکبوت مثال میزند و از این قبیل برای تفهیم مسائل مثلها میزند.
ذیلاً به آیاتی که «نزول امر» را با توجه به آنها بهتر میتوانیم درک نمائیم اشاره میکنیم: الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان الله على كل شيء قدير وان الله قد احاط بكل شيء علماً.
با توجه به مثالی که گذشت، میدانیم «اوامر» مرکزیت آموزش و پرورش یک کشور، پس از عبور از سلسله مراتب مدیران و مسئولین اداری متعدد، سرانجام به دورترین مدارس میرسد. چنین نظام و سیستم هماهنگی، از یک طرف قدرت سازماندهی و تشکیلات اداره مرکزی را نشان میدهد و از طرف دیگر علم و اطلاع آنرا از جزئیات نیازهای فرهنگی کشور. در آیه فوق نیز آفرینش آسمانهای هفتگانه و زمین همانند آن، و «تنزل امر» از بین آنها (که حفاظت کننده حیات است)، اولاً دلالت بر قدرت و اندازهگذاری خدائی مینماید (قدیر)، ثانیاً احاطه علمی پروردگار را بر همه چیز نشان میدهد.
و ما نتنزل الا بامر ربک له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما کان ربک نسبتاً معمولّا هیچ معلمی سرخود به مدرسهای نمیرود، اگر مرکز آموزشی آگاه به نیاز مدارس بوده و در سیستم اداری آن آنچنان نظمی برقرار باشد که چیزی از قلم نیفتد و فراموش نشود، دلیلی ندارد اغتشاشی در فرماندهی بوجود آید و هرکس به میل خود عمل کند. در نظام تدبیر عالم نیز آنچنان علم و اطلاع و قدرت و مالکیتی برقرار است که کارگزاران آن (ملائک) جز به فرمان پروردگار برای کاری نازل نمیشوند. به این ترتیب اگر امری نازل میشود، گرچه بوسیله فرشتگان و رسولان باشد، درواقع امر خدا است که از آن طریق نازل شده است «ذلک امرالله انزله الیکم...»، در ضمن امر خدا مانند امر جباران تابع
۱. بقره (۲۶) ان الله لا یستحی ان يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها...
۲. ابراهیم ۲۴ - الم ترکف ضرب الله مثلا کلمة طیبه کشجرة طیبه.
۳. نحل ۷۵ و ۷۷ - ضرب الله مثلا عبداً مملوکاً لا یقدر علی شيء و من رزقناه منا رزقاً حسناً... و ضرب الله مثلا رجلین احدهما ابکم...
۴. سوره عنکبوت آیه (۴۱)
۵. روم ۵۸ و زمر ۲۷ و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من كل مثل...
۶. طلاق (۱۲)
۷. مریم ۶۴
۸. طلاق (۵)
خشم و غضب و حالات نفسانی و فوق طاقت مأمورین نیست، امری است حساب شده و به «قدر» و اندازه و توانایی مأمور: «و كان امرالله قدراً مقدوراً ۱. امر خدا برخلاف امر بسیاری از انسانها، ادعائی و خالی از پشتوانه نیست، امر او امری ایجاد است که به محض اراده انجام میشود: انما امره اذا اراد شیئاً ان يقول له کن فیكون ۲
همچنانکه کتاب و معلم از یک مرکز تهیه و ارسال میشوند و همه افراد و عناصر و امکانات مادی درخدمت یک هدف بوده و به «امر» مرکزیتی واحد دراختیار قرار میگیرند، میتوانیم همه را نشت گرفته از «امری» واحد که همان نظام و برنامه کلی آموزش و پرورش است بدانیم. درمورد ملائکه و روح و نزول کتاب هم میتوانیم چنین روابطی را حاکم بدانیم. هم روح از امر خدا است: قل الروح من امر ربی ۳، کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ۴، ینزل الملککه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ۵، ... یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده ۶ ... و هم شریعت و کتاب: ثم جعلناک علی شریعة من الامر ۷، اتیناهم بینات من الامر ۸، اذ قضیا الی موسی الامر ۹
و شب قدر، شبی است که «اوامر» محکم الهی از مبدأ متعالی خود در سطح درک و فهم بشر نازل میشود تا آنرا درحد قابلیت و ظرفیت خود دریابد و مجری اوامر باشد. آنچه بر پیامبر وحی گردیده و بصورت مطلبی خواندنی و به زبان عربی قرار داده شده، در حقيقت از «ام الکتابی» نازل گردیده که نزد خدا جایگاهی بس بلند و محکم دارد.
حم و الکتاب المبین، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فی ام الکتاب لدینا لعلى حکیم ۱۰
قرآن آنچنانکه در آیه فوق نشان داده میشود نزد خدا «امری حکیم» میباشد، اما این امر محکم (یکپارچه و بدون رخنه) برای اینکه درحد درک و فهم بشر قرار گیرد، همچون نور که در منشور، به رنگهای دلپذیری تجزیه میشود، در شب قدر بصورت تفریق (جدا) خدا، آیه آیه) درمی آید: فیها یفرق کل امر حکیم، امرأ من عندنا انا کنا مرسلین ۱۱ و قرآناً فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلاً ۱۲
| ۱. احزاب ۳۸ | ۶. مؤمن ۱۵ | ۱۱ دخان ۴ |
|---|---|---|
| ۲. بس ۸۲ | ۷. جاثیه ۱۷ | ۱۲. اسراء ۱۰۶ |
| ۳. اسراء ۸۵ | ۸. جاثیه ۱۷ | ۱۳. هود (۱) |
| ۴. شوری ۵۲ | ۹. قصص ۴۴ | |
| ۵. نحل ۲ | ۱۰ آیات ابتدای سوره زخرف |
وصف شب قدر به «سلام» که تا طلوع فجر ادامه دارد (سلام هی حتی مطلع الفجر) بنظر میرسد به دلیل آثار سلامت و پرخیر و برکتی (لیله مبارکه) است که در آن شب وجود دارد. آنچه در شب قدر رخ میدهد، وهم و خیال و تصور شاعرانه نیست، واقعیتی است که از ذهنیات بیمار گونه و مالیخولیائی گمراهان به دور است، عین «سلامت» است، که سلامت از آثار او است. راه خدا، راه سلامت است ۱۲ و در آن شب چنین راهی گشاده میگردد، خداوندی که به سلامت دعوت میکند (والله یدعوا الی دار السلام) ۳ و بهشت را دار السلام نامیده (لهم دار السلام عند ربهم) ۱۴ و بر بهشتیان سلام فرستاده (سلام قولاً من رب رحیم) ۵ و بر هر کسی که هدایت را تبعیت کند سلام قرار داده (والسلام علی من اتبع الهدی) ۶، مسلم است که شب «هدایت» را، شبی که راههای دار السلام گشوده میگردد شب سلامت نام نهد (سلام هی...).
۱. باشکوهترین و فراموش نشدنی ترین روز مدارس، همان اولین روز افتتاح سال تحصیلی است که محصل با کتابها و معلمين تازه آشنا میشود و از اینکه با موفقیت به کلاسی بالاتر ارتقاء یافته و دوستانی تازه پیدا کرده احساس رضایت میکند، براسنی کدام روز از این روز «سلامت تر» است؟
۲. ۱۰۰/ ۲۵/ ۱۶ - یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام
۳. ۱۲۷/ ۵۸
۴. انعام ۱۲۷
۵. یاسین ۵۸
۶. طه ۴۷
كتاب احكمت آياته ثم فضّلت من لدن حكيم حبر
فيها يغرق كل امر حكيم
لو لم ير الذين كفروا ان السموات والأرض كانتا رثقا
ففتشاهما و جعلتا من الماء كل شي حي افلا يؤمنون ۲۱/۳۰
ان من شي الا عندنا خزائنه و ما نزله الا بقدر مملوم
وارسلنا الرياح لو اقع فانزلنا من السماء ماء فاسقينا كموم
وما انتماء بخازبين ۱۵/۲۱
فانزلنا من السماء ماء بقدر
... حتى انا افتت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد ميت فانزلنا به الماء
... كان البرور
و نزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و قارنا فرقناه لقراه على الناس على مكث
ونزلنا نتربلًا لعليم بتفكرون ۱۰۵/۱۷
و نزلنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و قارنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و نزلنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و قارنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و نزلنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و قارنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
و نزلنا من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ۱۳/۱۷
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
۱
^{}[]
حم و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربياً لعلكم تعقلون و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم ۲۳۰۲
والطور و كتاب مسطور في رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع
سقف مرفوع
نزل نول
نزل نول
حالت دفعي
و ناگهاني
نزل
نول قرآن بصورت محكم، بسط و بيوت
(أسمال دنيا) تنزل و تقدير بر قلب رسول اكرم
نزل از هام الكتاب، لوح محفوظ
سقف دنيا
نزل
نول
حالت دفعي
و ناگهاني
نزل
نول
نول قرآن بصورت محكم، بسط و بيوت
(أسمال دنيا) تنزل و تقدير بر قلب رسول اكرم
نزل از هام الكتاب، لوح محفوظ
سقف دنيا
۱-۱۲ (۲۸ رجب)
مخور تقدير
دوران فترت
(آمادگي و تثبيت فؤاد)
حدود ۳ سال
محاصره در شعب ابيطالب
سقف مرفوع
شه قدر براى آينده
(اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها)
تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه
آيات و ادريات مي دارند؟
فيها يغرق كل امر حكيم
سقف مرفوع ۲
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
شب قدر براى آينده
(اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها)
تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه
آيات و ادريات مي دارند؟
فيها يغرق كل امر حكيم
سقف مرفوع
شه قدر
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
شب قدر براى آينده
(اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها)
تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه
آيات و ادريات مي دارند؟
فيها يغرق كل امر حكيم
ب - مصداق تارين
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
شب قدر
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
سقف مرفوع
شه قدر
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
شب قدر براى آينده
(اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها)
تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه
آيات و ادريات مي دارند؟
فيها يغرق كل امر حكيم
سقف مرفوع ۱۰
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
شب قدر براى آينده
(اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها)
تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه
آيات و ادريات مي دارند؟
فيها يغرق كل امر حكيم
سقف مرفوع ۱۱
دوران تطبیق و توجيه
و تفسیر
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
(۹۸) سوره «بینه»
مطالب دو سوره قبل (قدر و علق) کلاً درباره وحی نازل شده بر پیامبر اسلام و کتابی است که در شب «قدر» فرود آمده و همواره فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان از هر امری (برای تفصیل و تفریق آن) در شبهای قدر آینده نازل میشوند. اما این مسئله دوسو دارد و از دو جهت قابل توجه است؛ اول از جهت مخاطبین آن (پیامبر و پیروان او) که چگونه از آن بهره گیرند، دوم از جهت بیگانگان (مشرکین و اهل کتاب) که چگونه تبلیغ شوند و به چه شیوه ای دعوت گردند.
از جهت نخست، سوره قدر (و همچنین علق) بر سلامت بودن این شب تا طلوع فجر، و خواندن آثار ربوبیت پروردگاری که انسان و جهان را آفرید و به او (شیوه کاربرد) قلم و آنچه نمیدانست آموخت، اشاره مینماید، همچنین راههای عبادت، صلوة، هدایت و تقوی رابه مسلمانان میآموزد تا در معرض هدایت کتاب قرار گیرند، این اصلی ترین پیام و محور دو سوره گذشته میباشد. اما از آنجائی که این آئین «کافة للناس» است و ندای نجات بخش آن به همه آدمیان باید برسد، موضوع در ارتباط با اقوام دیگر، که در آن روز مشرکین و اهل کتاب بودند، باید مطرح میشد، از آن گذشته، از آنجائی که مسلمانان اولین امتی نبودند که صاحب کتاب میشدند، ضروری بود تجربه تاریخی «اهل کتاب» از امتهای گذشته را فراروی خود داشته باشند و از آفاتی که وحدت آنها را به تفرقه و تشتت میکشاند عبرت گیرند ومصونیت یابند. به این دلیل میبینیم بلافاصله پس از سورههای علق و قدر، سوره «بینه» میآید تا موضع مسلمانان را در برابر دیگران روشن نماید و عملکرد اهل کتاب را در اختلاف و انحراف از توحید به پیروان آئین جدید نشان دهد.
درمورد دعوت، تأکید مینماید تا «بیته»ی برای آنها نیاید، از افکار و عقاید رسوب گرفته متحجرشان کنده نمیشوند. و درمورد عبرت گیری از سرنوشت آنها، بخاطر پیشگیری از خطر تفرقه در آینده امت اسلام، یادآور میشود که تفرقه آنها، پس از آمدن بیته و علیرغم دستوری بود که به اخلاص در دین و گرایش به توحید دریافت کرده بودند.
نام این سوره (بیته)، نشانهای است از محور و محتوای مطالب آن و نوری که مشکلات آنرا روشن مینماید. ریشه اصلی کلمه «بیته»، همچون بقیه مشتقات آن (بیان، تبیان، بینونه) و ... از ریشه «بین» به معنای وسط و میان گرفته شده است، هر نوع وسط قرارگرفتنی مستلزم جداشدن و کناره گرفتن از جهات دیگر و ظاهر و آشکار شدن درمیان آنها است، بنابراین از یکطرف انقطاع و انفصال از جهات چپ و راست (یا افراط و تفریط، تندروی و کندروی) و ... را تداعی میکند و ازطرف دیگر تعادل و همآهنگی و ظهور و بروز روشن در وسط را. و به همین دلیل هم امت اسلام، «امت وسط» نامیده شده تا از دنیاپرستی افراطی قوم موسی (ع) و رهبانیت قوم عیسی (ع)، (یا مورد غضب قرار گرفتن و گمراه شدن آنها) مصون باشد. به این ترتیب وقتی به چیزی بیته میگویند منظور این است که آن چیز به دلیل روشن و آشکار بودنش در وسط، جهات نامتعادل کناری را نشان میدهد و دلیل و علامت روشن کنندهای برای تشخیص فرق میان مواضع مختلف بشمار میرود.
توضیحات فوق شاید این مطلب را روشن کرده باشد که چرا به محتوای کتاب نازل شده بر پیامبر اسلام و سایر کتب آسمانی «بیته» میگویند، و چرا در اولین آیه این سوره تأکید میشود: «کفار (ناسپاسان) از اهل کتاب و مشرکین (از افکار و اعمال مشرکانه و جاهلانه خود) دست بردار نیستند مگر آنکه «بیته» برای ایشان بیاید. وقتی بیته آمد در زیر نور روشن کننده آن حق و باطل هویدا میگردد و فاصله هرکس، از چپ و راست، تا خط وسط مشخص میشود، کنده شدن خوگرفتگان به زندگی دنیا و گرفتارشدگان در غل و زنجیر اسارتهای آن، هنگامی تحقق خواهد یافت (منفکین)، که جاذبه نیرومند «بیته» آنها را بسوی خود بکشاند، و آنگاه منفک و آزاد خواهند شد که با تمام وجود تلاشی خستگی ناپذیر متناسب با وابستگیهای خود انجام دهند. و بی جهت نیست که در تنها مورد دیگری که کلمه «فک» در قرآن بکار رفته، تصویری از تلاش سخت کوهنورد را برای
۱. طه ۱۳۳ - اولم تأنهم بیته ما فی الصحف الاولی
کندن بندها و موانع حرکت و صعود به گردنه تصویر مینماید: و ما ادريک ما العقبه، فک
رقبه... (بلد ۱۲)
وقتی «بینه» چنین نفشی باید ایفا نماید، چه بسا چنین سئوالاتی از ناحیه مخاطبین آن
مطرح گردد که: چه کسی و از کجا چنین بینه ای آورده است؟ ماهیت آن چیست؟ محتوا و
مضمون آن چگونه است؟... و به همین دلیل پس از اولین آیه که نقش دگرگون ساز «بینه» را
در ارتباط با کافران از اهل کتاب و مشرکین بیان میکند، بلافاصله به سئوالات مقدر فوق
پاسخ میدهد. اولاً آورنده بینه (که خود نیز عملکردش بینه است) رسولی از جانب خدا
است (رسول من الله). بنابراین نه آنرا خود ساخته است و نه در ارائه آن اجری طلب میکند،
ثانیاً ماهیت بینه، پیامهای پاک کننده (یا پاک شده) ای است که آن رسول تلاوت مینماید
(یتلوا صحف مطهره)، هم پاک کننده نفوس از چرکهای شرک و کفر و نفاق است و هم
پاک شده از افکار و اوهام و اندیشههای آلوده به خودبینی و تعصبات خاک و خون. بنابر این
گرایش به آن نه تنها استعفای از عزت و استقلال نیست که عین آزادی از آلودگی و اسارت و
کسب عزت است. ثالثاً محتوای این «بینه» نوشتههای استوار است (فیها کتب قیمه)، کتب
در اصطلاح قرآنی، به اصول و احکامی گفته میشود که بصورت قانون و مقررات نوشته و
ثابت میگردد و جنبه فريضة واجب دینی پیدا میکند، «قیمه» نیز صفت استوارکننده و
بپادارنده آن کتاب است که فرد و جامعه را در قیام به حق و عدل برمی انگیزد. بنابر این
مجموعه عبادات و احکامی که بصورت شریعت توسط پیامبران برای مردم تلاوت میگردد،
بخاطر خود آنها و به مصلحت و نفع خودشان در راستای به فعلیت رساندن و اقامه
استعدادهای بالقوه شان میباشد که خداوند هرگز نیازی به این عبادات ندارد. انسانی که در
«احسن تقویم» آفریده شده و بهترین استعداد «قیام» در راه حق و پاشندن بسوی خدا را دارد،
لا جرم نیازمند نوشتههای هدایتگر بپادارنده (کتب قیمه) و آئین استوار نگهدارنده ای (دین)
قیمه) است که او را در ادامه «قیام» امدادگر باشند.
علت اعراض از بینه
با آثار و نتایج نیکوئی که از «بینه» شمرده شد، ممکن است این سئوال مقدر مطرح
گردد که اگر چنین است، چرا «بینه» های باستان که توسط انبیاء گذشته ارائه گردید پایدار
نماند؟ و اگر همه این بیانات از جانب خدای واحدی هستند، چرا امتهای پیشین را به
۱. مثل: کتب علیکم الصیام، کتب علیکم القصاص، کتب علیکم ... الوصیة، کتب علیکم القتال
طهارت و قیام (صحف مطهره، کتب قیمه) نرساند؟... جواب این سئوال را در آیه سوم این چنین میدهد: کسانی که کتاب به آنها داده شد، دچار تفرقه نشدند، مگر بعد از آنکه «بینه» برای آنها آمد، در حالیکه (علیرغم آنکه) جز به عبادت خالصانه خالی از شرک خدا، اقامه نماز و پرداخت زکوه که مجموعه اینها دین بپادارنده است، امر نشده بودند. و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینه، و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوه و یؤتوا الزکوه و ذلک دین القیمه. آیه فوق به وضوح نشان میدهد منظور از دین «بپادارنده» (دین القیمه)، آداب و تشریفات ظاهری، یا شکل و شعائر آداب و مناسک نیست، آنچه بپادارنده است (ذلک دین القیمه)، همان روح و محتوی و منظور و مقصود آن اعمال و آداب است که در عبادت خالصانه خدا (۱) (الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین)، یکتاپرستی و اعراض دائمی از شرک (حنفاء)، ارتباط و توجه به خدا (صلوه) و تزکیه نفسانی از طریق آزادشدن از مال و پرداخت آن به نیازمندان (و یؤتوا الزکوه) تجلی مینماید. و اگر اهل کتاب به قیام و استواری نرسیدند، از این راه نرفتند. البته در این سوره، که با توجه به کوتاهی آیات و آهنگ و انسجام قافیه اش، مکی به نظر میرسد، ضرورتی نبوده تا به تفصیل خصوصیات اخلاقی و اجتماعی اهل کتاب را که ارتباط و آشنائی با آنها بعدها پیش خواهد آمد به تفصیل بیان نماید. بنابراین به همین اکتفا مینماید که آنها علیرغم فرمانی که به آن داده شده بود عمل کردند (و ما امروا الا...) و بجای وحدت توحیدی دچار تفرقه شرک شدند (و ما تفرق الذین...)، فعلا برای مسلمانان این درس ضرورت دارد که وحدت خود را در سایه توحید حفظ نمایند و البته اگر مجتمعی (بعدها در مدینه) تشکیل دادند آفات اجتماعی را هم درس خواهند گرفت. و به همین دلیل هم در دوران مدینه دلیل این تفرقه را که چیزی جز خوی افزون جوئی و برتری طلبی (بغی) با تجاوز به حقوق دیگران و رقابت بر سر مناع (قدرت و ثروت) دنیا نیست برای آنها تبیین مینماید: و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغياً بینهم...۲ و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الآ من بعد ما جائهم العلم بغياً بینهم...۲
۱. برای تحقیق در موضوع اخلاص در دین، سورههای زمر (آیات ۱ تا ۱۴) و مؤمن (آیات ۱۴ و ۶۵) بسیار آموزنده میباشد.
۲. بقره ۲۱۳ - در آن (تورات) دچار اختلاف نشدند مگر هم آنها که کتاب به آنها داده شد بود، (آنهم) پس از آنکه آیات روشنی برای آنها آمد. (چرا؟) به دلیل روابط تجاوز کارانه ای که میانشان برقرار بود.
۳. آل عمران ۱۹ - کسانی که کتاب داده شدند دچار اختلاف نشدند مگر پس از آنکه علم برایشان آمد، بخاطر تجاوزی که میانشان معمول بود.
و بخاطر همین تجربیات تاریخی و برای عبرت مسلمانان است که آنها را به چنگ زدن به ریسمان خدائی (قرآن) و احتراز از تفرقه دعوت مینماید، و از مشابهت با کسانی که پس از دریافت بیئات دچار تفرقه و اختلاف شدند بر کنار میدارد و به برپاداشتن «دین»، امر و از چند دستگی در آن نهی میکند. مهمتر اینکه رابطه پیامبر را با کسانی که در دین دچار تفرقه و تشیع (گروه گروه) شدند بکلی قطع مینماید.
پس از نشان دادن انحراف امتهای اهل کتاب گذشته در آیات قبل، اینک سرنوشت دو دسته را که «شر البریه و خیر البریه» نامیده شدهاند بازگو مینمایند. کلمه «بَرِیه» که انحصاراً در این سوره آمده است به خلق خدا ازجهت کمال و بی عیب و نقص بودن آن میگویند، منظور این است که اگر انحرافی حاصل شده ناشی از عملکرد بنده است و گرنه خالقش او را در کمال آراستگی و استعداد برای رشد و رهائی آفریده است.
در این آیات، اهل کتاب و مشرکین را از بعد «کفر»، یعنی ناشکری و ناسپاسی مورد ملامت قرار داده است. کسانی که کتاب خدا (توراه) را جدی نگرفتند و قدر دین بپادارنده و رسول خود را نشناختند، و در واقع «کفران نعمت» کردند و به کفر گرائیدند (ان الدین کفروا من اهل الكتاب و المشرکین...). ذکر این مطلب برای این است که مسلمانان عبرت بگیرند و شکر «کتب قیمه» ای را که رسول برای آنها تلاوت مینماید (رسول من الله يتلوا صحفاً مطهره، فیها کتب قیمه) و دین خالص توحیدی بپادارنده (...ذلک دین القیمه) را بجای آورند و از کفران چنین نعماتی احتراز نمایند.
۱. آل عمران ۱۰۳ - و اعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا
۲. آل عمران ۱۰۵ - ولا تکونوا کالدین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البینات
۳. شوری ۱۳ - ... ان اقیموا الدین ولاتفرقوا فیه.
۴. انعام ۱۵۹ - ان الدین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فی امر...
۵. متناسب با نام سوره و سیاق آن و آیات: صحفاً مطهره، کتب قیمه، مخلصین له الدین حنفاه و ... که تماماً پاکی و خلوص و مبری بودن از عیب و نقص و آلودگی را میرساند.
۶. ریشه بربه از برنیه است که برائت و تبرئه و بری نیز از همان ریشه هستند، یعنی پاک و آراسته و بر کنار بودن از عیب.
۷. ذکر این مطالب به دنبال سورههای قدر و علق معنای خاصی را افاده میکند
۲۰۹ / بیته
اما سرنوشت چنان کافرانی را که «شر البریه» نامیده شدهاند، در آتش جاوید جهنم سراغ میدهد، و برعکس، مؤمنین شایسته کار را که «خیر البریه» نامشان نهاده است، در بهشت جاوید ابدی که نهرها از زیر آن جاری است نشان میدهد. آنچه جالب توجه است، همان شرط «ایمان و عمل صالح» میباشد که در سوره بلد به عنوان ریسمان رهائی از سقوط در اسفل سافلین معرفی شده بود (ثم رددناه اسفل سافلین، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات) و در سوره عصر نور نجات از خسران در زندگی (والعصر ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات...).
نکته ظریفی که در مقایسه میان سرنوشت این دو گروه وجود دارد، اضافه کردن کلمه «ابدأ» به جمله «خالدین فیها» در مورد مؤمنین است، که در سورههای دیگر نیز همواره چنین میباشد ۱، در مورد کافران به استثنای چند مورد محدود ۲ که کفر با ظلم به مردم و مانع شدن آنها از راه خدا یا اتخاذ ولایت غیرخدا و یا عصیان خدا و رسول توأم شده است در بقیه موارد به ذکر «خالدین فیها» اکتفا شده است ۳ که روزنه نجاتی را پس از سالیان درازی که آثار گناه آنها با عذاب زائل گردد نشان میدهد ۴ (والله اعلم)
و بالاخره جمله «رضی الله عنهم و رضوا عنه» را که در انتهای سوره آمده است، در سه سوره دیگر نیز عیناً به دنبال وعده بهشت جاوید مییابیم ۵ که همچون سوره «بیته» پاداش عبادت خالصانه خدا و گرایش به توحید و اعراض از شرک معرفی شده است. با این تفاوت که در دو مورد از موارد مذکور، آیه با جمله «ذلک الفوز العظيم» ختم شده و در اینجا با «ذلک لمن خشی ربه»، که پاداش فوز عظیم را برای اهل خشیت از پروردگار، از مقایسه این دو در مییابیم.
ختم شدن سوره با تأکید بر خشیت ربوبی، این پیام را در ارتباط با مضامین سوره ابلاغ مینماید که شرط قرار گرفتن در انوار «بیته» ای که از جانب خدا آمده و هدایت یافتن به کتاب و دین برپادارنده او، بیم و نگرانی و اضطرابی است که بنده باید از عواقب اعمال خود در پیشگاه پروردگار داشته باشد: ذلک لمن خشی ربه.
۱. نساء ۵۷ و ۱۲۲ - مائده ۱۱۹ - توبه ۲۲ و ۱۰۰، تغابن ۹، طلاق ۱۱
۲. نساء ۱۶۹ - احزاب ۶۵ و جن ۲۳
۳. آیات ۸ و ۹ سوره تغابن عیناً مانند سوره بیته سرنوشت این دو دسته را پشت سر هم با تفاوت ذکر شده در کلمه ابدأ بیان کرده است
۴. در آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره هود توضیح اضافی «مادامت السموات و الارض الا ما شاء ربک» را نیز به سرنوشت هر دو گروه افزوده است
۵. آیه ۱۱۹ سوره مائده و ۱۰۰ سوره توبه
پرودگارا به ما آنچنان خشیتی ببخش که از خوف حساب و شفقت ساعت قیامت، از کفر و شرک و نفاق و سایر آفات توحید اجتناب نمائیم. انک مجیب الدعوات.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
به نظر میرسد موضوع «خیر و شر» آشکارترین وجه مشترک دو سوره «بینه» و «زلزال» باشد. در سوره بینه انسانها را به دو دسته «شر البریه» و «خیر البریه» تقسیم مینماید و جزای آنها را نزد پروردگارشان نشان میدهد. در سوره زلزال نیز از بُعد عمل، خیر و شر را مطرح میسازد و تأکید مینماید در روزی که زمین اخبار خود را آشکار میسازد (یومئذ تحدث اخبارها) هرکس به سنگینی ذره ای بدی یا خوبی کرده باشد آنرا میبیند:
سوره زلزال از زمین لرزه فراگیر و عظیمی که گویا در پایان عمر طبیعی زمین در آستانه قیامت رخ میدهد پرده بر میدارد و نتایج آنرا که توأم با آتشفشانهای گسترده و خارج شدن سنگینیهای آن میباشد شرح میدهد ۱. آنچه از دیدگاه انسان وحشت زده و نگرانی که شاهد چنین انقلاب و تحول شگرف است مطرح میباشد، ماهیت این دگرگونی است (و قال الانسان مالها) که از بعد و زاویه ای که مربوط به او میباشد توضیح داده میشود: (یومئذ تحدث اخبارها). در آن روز زمین «اخبار» خود را به کیفیتی که امروز برای ما روشن نیست آشکار میسازد، اخبار مربوط به ادوار مختلف تکوینی و طبیعت مادی آن و یا اخبار مربوط
۱. ممکن است منظور از «اثقال»، همان اعمال انسانها باشد که بر حسب نیک و بد آن وزنی مجازی پیدا میکند. کما آنکه در همین سوره و سورههای دیگر نسبت تقل به اعمال داده شده است (فمن يعمل مثقال ذرة خیرا یره). ممکن هم هست هردو حالت موردنظر باشد، هم وزن مواد درونی زمین و هم وزن اعمال (والله اعلم).
به موجود ات و انسانهائی که در روى آن زندگی کردند. از آنجائی که انسان از خاک آفریده شده و به خاک برمی گردد و از خاک مجدداً مبعوث میگردد، در واقع اخبار مربوط به او در دل بایگانی زمین است و حدیث کردن زمین اخبار خود را، در واقع حدیث کردن اخبار انسانها نیز میباشد، و اخبار انسان عکس العملی است که در امتحان و ابتلای الهی از خود بروز میدهد. به این ترتیب با فرمان وحی ربوبی (بان ربک اوحی لها) در آن روز زمین هر آنچه بر آن در میلیارها سال گذشته باشد بازگو مینماید. این روز آشکارشدن سرها (یوم تبلی السرائر) است که همه در برابر خدا بارز میشوند و چیزی از آنها بر او پوشیده نمیماند.
در آن روز انسانها از حالت و موقعیتی که دارند بطور پراکنده حرکت میکنند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود. این مرحله تحقق نهائی و سررسیدن اجل پدیده نوعی انسان است که بسوی مرحله ای دیگر سوق داده میشوند (یومئذ یصدر الناس اشتاتاً...) و از آنجائی که تلاشهای انسانها متشتت و به انگیزههای مختلف است (ان سعیکم لشتی)۵ حرکت آنها نیز برای مشاهده اعمالشان نه به صورت دسته جمعی و متحد، بلکه به شکل متفرق و متشتت، بر حسب چگونگی عملکردشان میباشد (یومئذ یصدر الناس اشتاتاً...). بنظر میرسد این همان صحنههایی باشد که در سوره معارج با خروج شتابان از گورها و حرکت سریع بطرف مقصدی نامعلوم توضیح داده شده است، گرچه در آنجا به پراکندگی و تفاوت جهت و مقصد حرکتها اشاره ای نشده است:
از فعل «یصدر» معلوم میشود حرکت انسانها به اختیار خودشان است. امّا دیدن اعمال به اختیار خودشان نیست. میروند تا به آنها نشان داده شود. از فعل مجهول «یروا» چنین برمی آید که عوامل و نیروهای مرموزی چنین نقشی بر عهده دارند. اینها شاید همان نویسندگان گرامی (کراماً کاتبین) باشند که هرچه میکنیم میدانند (یعملون ما تفعلون).
۱. طه (۵۵) منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نحرجکم تارة اخرى
۲. محمد ۳۱ - و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم - توبه ۹۴ - قل لاتعتذروا لن نؤمن لکم قد نبأناالله من اخبارکم
۳. مؤمن ۱۶ - یوم هم بارزون لا یخفی علی الله منهم شیء
۴. در اینجا فعل «یصدر» (یصدر الناس اشتاتاً...) بکار رفته است که با خروج تفاوت دارد، انتقال و حرکت از نقطه ای به نقطه دیگر را صدور میگویند که گویا همچون صادرات کالا که از مازاد بر تولید است، پس از اشباع و بهره مندی مرحله ای میباشد. مثل حرکت چوپانان برای سیراب کردن گوسفندان (قالتا لا نسقي حتى يصدر الرعاه...) ۲۳/۲۸
۵. ليل (۴)
۶. معارج ۴۳ - یوم يخرجون من الاجداث سراغاً کانتهم الی نصب يوفضون.
۲۱۳ / زلزال
روزی که پردهها به گونهای باورنکردنی بالا میرود (یوم یکشفه عن ساق) ۱ به انسان گفته میشود: «این نوشته ما است که علیه شما براستی سخن میگوید، ما همواره از آنچه شما میکردید نسخهبرداری میکردیم» ۲. در آن روز به او گفته میشود: «تو از این (ثبت اعمال) در غفلت بودی اما امروز پرده از تو برداشتهایم و چشمت تیز میبیند» ۳. به این ترتیب انسانی که در حیات دنیائی اش هرگز نمیپنداشت کسی او را در پنهانکاریهایش دیده باشد (ایحسب ان لم یره احد) ۴، ناگهان با چشم بصیرت اعمال خود را با تمامی جزئیات مشاهده مینماید و حسرت ندامت میخورد (کذلک یریهم الله اعمالهم حسرت) ۵.
نکته شگفت، دیدن خود اعمال (نه آثار و نتایج و جزای آن) است که سه بار در این سورة تکرار شده ۶ و در سورههای دیگر نیز بر آن تأکید گردیده است: و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ۷.
مسلماً چنین دیدنی که با کنار رفتن حجابهای جهل و نادانی و خودبینی و دنیاپرستی در آخرت برای همه میسر میگردد و چشمان همه را تیزبین مینماید (فبصرک الیوم حدید)، در دنیا نیز برای کسانی که با کنار زدن پردههای فوق به علم یقینی رسیده باشند از جهاتی ممکن میگردد:
در آن روز دقت سنجش اعمال و دیدن آن چنان است که انسان کوچکترین عمل خیر یا شر خود را میبیند:
۱. قلم ۴۲
۲. جاثیه ۲۹ - هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون.
۳. ق ۲۲ - لقد کنت فی غفلة من هذا فبصرک الیوم حدید.
۴. سوره بلد
۵. نجم ۴۰
۶. یروا اعمالهم، خیرا یره، شرا یره.
۷. نجم ۴۰ (در اینجا نیز عمل دیدن با فعل مجهول یری مشخص شده است).
۸. تکاثر (آیات ۵ تا ۷)
۹. سبا (۶)
۱۰. نجم (۱۲)
اثقالى که زمین پس از زلزله هولناک قیامت از خود خارج میسازد (واخرجت الارض اثقالها)، هرچه باشد، محتوای سنگینی است که از چشم ظاهر همواره پنهان بوده است، ثقل اعمال انسان نیز که در حیات دنیائی برای خودش و دیگران نامعلوم بوده، در یوم الحساب به ترازوی محاسبه کشیده میشود. همچنانکه قشر خارجی زمین علیرغم نازکی فوق العاده آن (نسبت به قطر زمین) به مثابه پوسته محکم محافظتی، میلیاردها سال قشر مذاب درونی را درحال تعادل مهار میکرد، خداوند ستارالعیوب نیز، با پرده حلم خود مانع افشای ماهیت انسانها و بروز آثار اعمالشان، تا روزی که «یوم تبلی السرائر» نامیده میشود میگردد. در آن روز که پردهها و حجابهای حواس کنار میرود، انسان با زلزله ای که ذرات وجودش را از هول و هراس به حرکت درمی آورد، اثقال اعمال خود را خارج میسازد. در آن روز سنجش به دقت و راستی انجام میشود و هرکس وزنش سنگین تر باشد رستگار گشته و در زندگی رضایت بخشی قرار خواهد گرفت. حساب آنروز آنچنان دقیق است که دانه خردلی نیز اگر به سنگینی اعمال کسی رفته باشد به حساب میآید، گرچه در دل سنگ یا در اوج آسمانها و یا در عمق زمین باشد. چرا که در آنروز ذره ای از خدا پوشیده نیست و او به اندازه ذره ای نیز به کسی ستم نمیکند.
توجیه مسئله
میوه درخت که محصول نهائی و غایت وجودی آن است، وقتی کاملاً برسد، سنگین میشود و با سست شدن دنباله ارتباطی اش با شاخه، فرو میافتد و از درخت جدا میشود (انشقاق)، میوه برخی درختان، هنگام رسیدن با لرزشی درونی پوسته خود را پاره میکنند و دانهها را برای ادامه نسل به فاصله ای دور پرتاب کرده یا (همچون انار) آشکارا در معرض تصرف پرندگان و انسانها قرار میدهند. اصولاً رسیدن میوه، «تحقق یافتن» هدف وجودی
۱. در قرآن برای اعمال انسانها دقیقاً وزن و سنگینی که قابل حمل باشد بطور واقعی یا تشبیه و مجاز قائل شده است:
۲۹/۱۰۲۹ - و لیحملن اثقالهم و اثقالاً مع اثقالهم - ۱۸/۳۵ و ان تدع مثقلة الى حملها لا يحمل منه شيء و لو کان ذا قربی
۵۰/۱۶/۳۱ - یا بنی انها ان تک مثقال حبة فتکن فی صخره او فی السموات او فی الارض یأت بهاالله
درخت و به فعليت رسيدن نیروها و استعدادهای بالقوه آن است که در اين مرحله مجبور به جدا شدن از نظام قبلي و تحول كيفي دروني مي باشند.¹
در عالم بی نهایت بزرگها نیز این حالت صادق است، کهکشانها نیز شجره هائی هستند که منظومهها خوشهها، و ستارهها میوههای آنرا تشکیل میدهند. هر ستاره ای مانند میوه مراحلی گوناگون طی میکند تا به رسیدگی و انشقاق و انفجار نزدیک شود. زمین نیز که در ابتدا از تراکم ذرات غبارمانند فضای میان کهکشانها متولد شده است، پس از چند میلیارد سال دیگر به پیری و مرگ خود میرسد، همچون میوه رسیده و سنگین شده ای که با لرزش ناپیدائی پوسته خارجی خود را پاره میکند و دانههای سنگین شده خود را بیرون میریزد، دچار زلزله ای فراگیر میگردد و اثقال خود را خارج میسازد (اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها).
این مطلب را قبلاً نیز در آیات ابتدای سوره «انشقاق» خواندیم که شکافتن آسمان (پاره و جداشدن بخشی از فضای کهکشانی ما با تمامی ستار گانش از بقیه بخشهای آن) توأم و همزمان با انبساط و انفجار زمین و تخلیه مواد درونی آن میباشد:
گویا سرنوشت نهائی و پایان عمر زمین با سرنوشت و عمر نهائی منظومه شمسی یا شاخه ای از کهکشان با مجموعه ای از منظومههای خویشاوند و یا بطور کلی کهکشان راه شیری پیوند خورده باشد، بطوری که وقتی انفطار و انشقاقی در نظام متعادل آسمان معروف و معهود (اشاره به الف و لام السماء) حاصل میشود (اذا السماء انشقت) و شاخه یا شاخه هائی از مجموعه ستارگان به شکل بازوئی از بدنه اصلی کهکشان جدا میشوند، ستارههای تشکیل دهنده این شاخه دچار دگرگونی و تحول میگردند، و زمین نیز که یکی از اجرام سرد و کوچک منظومه شمسی است، به تبع تحولات عظیمی که در کل منظومه یا خوشه ای از کهکشان و یا خود کهکشان رخ میدهد و موجب بریدگی و جدایی و انشقال خوشهها از یکدیگر میگردد، منبسط میشود و مواد سنگین خود را بیرون میریزد (و اذا
¹ خداوند در قرآن کریم توجه مؤمنین را به مراحل مختلف به ثمر نشستن انگور و زیتون و انار، تا رسیدن کامل میوه که روند روبه رشدی را نشان میدهد جلب میکند. ۹۹/۶ - هو الذی... و الرّمان مشتبها و غیر متشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایات لقوم یؤمنون.
۲۱۶ / نظم قران
الارض مدت و القت ما فيها وتخلت). دليل فیزیکی آنهم روشن است. وقتی خورشید دور شود و نیروی جاذبه وارده بر زمین کاهش یابد، نیروهای رانشی شدید اقشار درونی که از فعل و انفعالات هستهای آن ناشی میگردد، پوسته خارجی را تحت فشار قرار میدهد و منبسط و منفجر مینماید. در این حالت مواد سنگین مذاب از شکافهای انفجار بیرون میریزند و با آزاد شدن از فشار درونی، ظرف زمین را خالی میکنند (و اذا الارض مدّت و القت ما فيها و تخلت)
امتداد یافتن زمین (و اذا الارض مدّت) باید همان انبساط پوسته خارجی و افزایش قطر کره زمین باشد که بدلیل جاذبه مرکزی حالتی منحنی (نه خط مستقیم) دارد.
نکته مهمی که در ذکر انشقاق آسمان و امتداد یافتن به چشم میخورد، تأکیدی است که دوبار با جمله «و اذنت لربها و حقت» تکرار شده است. اذن دادن زمین و آسمان به پروردگار، همان اعلام و ابراز آمادگی برای تغییر و تصرف ربویی به زبان حال است. کما آنکه میوه رسیده به زبان حال آمادگی خود را برای بهره برداری مصرف کننده اعلام میدارد و اذن تصرف میدهد. فعل «حقت» نیز که به صیغه مجهول بکار رفته است، دست اندرکاری و مشارکت نیروهای مختلفی را نشان میدهد که متفقاً در رسیدن (حقت) آسمان و زمین به مرحله موردنظر مؤثر بودهاند. همچنانکه خاک و خورشید و آب و هوا و ... در به ثمر رسیدن و تحقق یافتن میوه مؤثر میباشند.
نه تنها زمین، بلکه هر پدیده ای به هنگام تحقق یافتن هدف وجودی اش، مثل نوزاد سنگین شده ای که با درد و فشار پوسته محافظ خود را پاره میکند و از رحم مادر خارج میشود، از محیط خود که نقش رحم مادر را دارد خارج میشود. تا در محیط و شرایطی دیگر که متناسب با پیدایش زمینهها و استعدادهای جدید است رشد نماید (مثل میوه که جذب بدن جانداران میشود). انسان نیز همچون بقیه موجودات، گرچه کاملتر، وقتی به منتهای به فعلیت رسیدن استعدادها و نیروهای بالقوه خود نائل گردد، قفس دنیا بر او تنگ میگردد و روح بلندپروازش فضای بلندتری میطلبد تا در آن جولان دهد. این فضا همان آخرت است که فراخنای آن تمامی آسمانها و زمین است.
۱. آل عمران ۱۳۳ - بشتابید بسوی آمرزشی از جانب پرورد گارتان و بهشتی به فراخنای آسمانها و زمین که برای متقین فراهم شده است.
۲. حدید ۲۱ - بشتابید بسوی آمرزشی از جانب پرورد گارتان و بهشتی به فراخنای آسمانها و زمین که برای کسانی که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند فراهم شده است.
۲۱۷ / زلزال
میوهای که بطور سالم و طبیعی رسیده باشد در معرض بهرهبرداری قرار میگیرد و سلولهای آن در بدن موجودی عالیتر به رشد و کمال خود ادامه میدهد، اما میوههای کرمخورده و نارس و گندیده را در زبالهدان میافکند یا بصورت کود استفاده میکنند تا بار دیگر در اندام درختی دیگر تجربهای تازه آغاز نماید. چنین است سرنوشت انسانهایی که در بهشت یا جهنم قرار میگیرند.
در پایان این مبحث خوب است به عنوان تکملهای بر مطالب مربوط به زمین و زلزله نهایی آن، نظری گذرا به آیاتی که وضعیت زمین خاکی ما را در روز قیامت تصویر مینماید بنمائیم تا در سایه مجموعه این آیات دیدی کلی برچنان صحنهای داشته باشیم. مسلماً شناخت دقیق این آیات مستلزم آگاهیهای کافی از علم کیهانشناسی میباشد که نگارنده فاقد چنین تخصصی است، با این حال لیست کردن این آیات و دستهبندی آن میتواند به عنوان مقدمهای برای بررسیهای بعدی و تحقیقات گسترده اهل علم و تحقیق مفید باشد. ذیلاً موارد موردنظر را یادآوری مینمائیم:
در آیات فوق لرزش زمین با کلمات: زلزله، رجف، توضیح داده شده است که دو کلمه آخری ظاهراً به زلزله گفته میشود.
۲۱۸ / نظم قران
د - تبدیل زمین (تغییر کیفی ماهیت فعلی زمین و آسمان)
ر - صاف و هموار شدن کامل سطح زمین
۱۰۷/۲۰ - یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفاً. فیذرها قاعا صفصفا. لاتری
فیها عوجاً و لا امتاً
ز - منبسط شدن و امتداد یافتن حجم زمین
س - خروج مواد درونی زمین و خالی شدن آن
... و الفت ما فیها و تخلّت.
ش - نورانی شدن زمین به نور پروردگار.
به این ترتیب زمین آرامی که گهواره آدمی بشمار میرفت۱ و خداوند آنرا فراش۲
و بساط۳ انسان قرار داده بود، ناگهان همچون میوه رسیده و سنگین شده ای که بغتة
از درخت سقوط میکند، دچار چنان انقلابات سهمگینی میشود و ساعت قیامت
فرا میرسد ... ثقلت فی السموات و الارض لایأتیکم الا بغتة...۴
۱. ۶/۷۸ - الم نجعل الارض مهاداً و الجبال اوتاداً
۲. ۲۲/۲ - الذی جعل لكم الارض فراشاً و السماء بتاء
۳. ۱۹/۷۱ - والله جعل لكم الارض بساطاً
۴. ۱۸۷/۷ - در آسمانها و زمین سنگینی کرده و جز ناگهانی شمارا فرا نمیرسد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
پیوند این دو سوره در زمینه ظهور و بروز اعمال آدمی در روز حساب و قابل رؤیت شدن آنچه در زندگی دنیائی انجام داده است جلوه میکند. موضوع «خبر» که آگاهی از رفتار انسان در زندگی دنیا میباشد در هر دو سوره به گونه ای مطرح شده است و برملا و آشکارشدن نهائی «اخبار»ی را که در هر حال در معرض علم خدا میباشد یادآوری مینماید:
زلزال: یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها
عاديات: افلايعلم اذا بعثر ما في القبور و حصل ما في الصدور، ان ربهم بهم يومئذ
به اين ترتيب خداوندی که نسبت به انسان «خبير» است، در روز برملا شدن رازهای درون، به زمين وحي میکند تا «خبرهای» خود را حديث نمايد.
شباهت دیگر این دو سوره در موضوع «برانگیخته شدن از قبرها» است که در سوره زلزال از روانه شدن از آن برای رؤیت اعمال و در سوره عاديات از برانگیخته و بلند شدن آنچه در قبرها است سخن میگوید:
زلزال: یومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم
عاديات: افلايعلم اذا بعثر ما في القبور، و حصل ما في الصدور
در هر دو آیه فوق کلمه «صدر» بکار رفته است که در اولی فعل «يصدر» و در دومی اسم جمع «صدور» مشهود میباشد.
مسئله تحقق يافتن و به نتيجه و «محصول» رسيدن آنچه در سينهها است (و حصل ما في الصدور) که از جهاتی همانند خلفيات و صفات مکتسبه و ملکه شده انسان در زندگی
دنیا است، هم در مورد آدمی صادق بوده در آخرت تحقق مییابد، و هم درمورد زمین که با چنان تحولاتی، آنچه در سینه (درون) دارد بصورت اثقالی که «محصول» نهائی فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیائی مستمر آن در طول میلیاردها سال است بیرون میریزد... و اخرجت الارض اثقالها
در سوره زلزال از «محصول» نهائی زمین و در سوره عاديات از «محصول» نهائی آدمی سخن میگوید.
و بالاخره اینکه هر دو سوره ناظر به سرنوشت و خلقیات «انسان» (یا ناس) میباشد:
زلزال: و قال الانسان مالها - یومئذ یصدر الناس...
عاديات: ان الانسان لربه لکنود
درضمن در هر دو سوره منحصراً نام «رب» (بصورت مضاف) بکار رفته است که تأکید مشترک آن دو را بر مسئله «ربویت» و تدبير حكيمانه پروردگار در امر رشد و تربیت انسان نشان میدهد
زلزال: بان ربک او حی لها
عاديات: ان الانسان لربه لکنود - ان ربهم بهم يومئذ لخبير.
این سوره را بر حسب سبک و سیاق متنوع و متغیر آن که در طول متوسط و آهنگ انتهایی آیاتش نیز آشکار است میتوان در سه بخش به شرح ذیل بررسی کرد:
۱- آیات ۱ تا ۵ سوگند و صحنه آن (جملات دو کلمه ای که با الف ختم میشوند)
۲- آیات ۶ تا ۸ نتیجه سوگند (جملات چهار کلمه ای که با حرف «دال» ختم میشوند)
۳-آیات ۹ تا ۱۱ پرسش تنبّهآمیز (۰جملات ۴ تا ۶ کلمهای که با حرف «ر» ختم میشوند)
(آیائمیداندآنگاهکه آنچه درقبور است برانگیختهشود)
(و آنچه در سینهها است حاصل گردد)
(مسلماً پروردگارشان در آن روز به آنها بسیار آگاه است)
پرسش تنبّهآمیز
سوگند و صحنههای آن (بخش ۱)
سوگند ابتدای این سوره به حالت حمحمه هجوم و شبهه یورش اسبان تیزتک، که با تصاویر چهارگانهای (با فاء تفریع) از زوایای مختلف؛ جرقهزدن سم اسبان در برخورد با سنگها، تاخت آوردن سپیدهدم، برانگیختن گرد و غبار از شدت و سرعت حمله، در قلب دشمن و مرکز تجمع آنان فرود آمدن، نشان داده شده است، مرکب فکر و خیال خوانندگان را نیز به جولان در صحنههای دل پسند و آمال و آرزو هائی در میدان شجاعت و غیرت و عزت و مبارزه و جهاد در راه خدا، که زمینه در فطرت انسان دارد (ولی غالباً پرورش نمییابد یا سرکوب میشود) سوق میدهد. و گویا به همین دلیل هم مفسرین قدیم، وبه تبع آنها مفسرین بعدی، بدون آنکه قرینهای در سوره وجود داشته باشد، سوگندهای این سوره را به اسبان مجاهدین (یا شتر حاجیان) منطبق ساخته و ستایش و تمجیدی از آن در شأن مؤمنین مجاهد استنباط کردهاند. درحالی که به دلائل عدیدهای که ذیلاً متذکر میگردد چنان برداشتی نمیتواند قانع کننده باشد:
۱- شکل ظاهری و قافیهدار بودن آیات این سوره، آغاز شدن آن با سوگند، طول متوسط و آهنگ آیات آن، شباهت تامی با آیات نازل شده در مکه، در اولین سالهای بعثت دارد. درحالیکه جهاد و قتال مربوط به دوران هجرت در مدینه است و مدنی شمردن این سوره خلاف سبک و سیاق آن میباشد.
۲- درحالیکه هیچیک از سورههای دو جزء آخر قرآن (به استثنای سوره نصر که حالتی
خاص دارد) در مدينه نازل نشده است، چگونه میتوان این سوره را که شکل و محتوای آن هماهنگی آشکاری با سورههای مکی نشان میدهد بطور استثنائی مدنی خواند؟
۳- گویا کسانی که سوگندهای این سوره را به اسبان مجاهدین نسبت دادهاند، انتظار داشتهاند سوگندهای خداوند حتماً ناظر به جنبههای مفید و مثبت و آثار و آیات پرخیر و برکت باشد، درحالیکه الزاماً چنین نیست و قسمهای قرآن گهگاه بدون آنکه بخواهد ارزش گذاری نماید، به واقعیات و پدیدههایی برای عبرت و تذکر انسان تعلق میگیرد مثل: والعصر، ان الانسان لفی خسر - والتین والزیتون... لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم - و والدو ما ولد، لقد خلقنا الانسان فی کبد - و ما خلق الذکر والانش، ان سعیکم لشتّی - و...
۴- اگر سوگند این سوره ناظر به اسبان مجاهدین بود، قاعدتاً نتیجه و جواب قسم آن میبایست تشویق و تجلیلی متناسب با آن باشد (مثلاً گفته میشد: ان الانسان لربه لشکور)، درحالیکه جواب قسم توبیخ و تنبیهی هشدارآمیز است و انسان را نکوهش مینماید که برای پروردگارش کُند و کاهل است (ان الانسان لربه لکنود) و خود نیز بر این امر کاملاً آگاه بوده بی خبر از احوال خود نیست (و انه علی ذلک لشهید). و علیرغم چنین مستی و تنبلی برای کسب منافع شخصی سخت کوش است (و انه لحب الخیر لشديد). ملاحظه میفرمائید چنین اوصافی چقدر با آنچه در شأن سواران پیشتاز مجاهد قابل تصور است مغایرت دارد.
۵- شیوه جهاد اسلامی، آنچنان که قرآن ضوابط آنرا نشان میدهد و رسول اکرم در غزوات و سرایای خود سنت گذاری نموده و ائمه هدی (علی و حسن و حسین و ... علیهم السلام) عمل کردهاند، جز در مواردی که دشمن به تجهیز و تدارک سیاه برای شبیخون زدن بر مسلمین اقدام میکرد، هرگز ابتدا و آغازکردن حمله و هجوم و یورش غافلگیرانه سییده دم و غارت ناگهانی (آنچنان که آیات ابتدای این سوره تصویر مینمایند) نبوده است. مجاهدین اولیه با تکیه بر تربیت قرآنی، ابتدا دشمن را دعوت به اسلام یا پیمان همزیستی مسالمت آمیز میکردند و درصورت تعرض و تجاوز آنها اقدام به دفاع مینمودند. چگونه ممکن است خداوند بدون آنکه از هدف و انگیزه و علت جهاد در سوره ای سخن گفته باشد منحصراً به شکل و قالب آن از نظر جرقه سم اسبان و گردوغبار غارت سواران سخن بگوید؟
۶- موضوع و محور مطالب سوره، هشدار دادن به انسان درمورد نتایج اعمال او است
۱. مطابق محاسبات آماری کتاب «سیر تحول قرآن» و نظریات برخی از مفسرین در مورد سوره نصر نیز گرچه نظر به عمومی مفسرین بر مدنی بودن آن استوار است اما استبعادی هم ندارد که سوره ای مکی باشد و از آینده نصرت الهی و فتح پیروزی برای مؤمنین خبر دهد. (اذجاء نصرالله و الفتح...)
(همچون سورههای قبل و بعد)، و با لحنی هشدار آمیز او را مورد توبیخ قرار میدهد (افلا بعلم اذا...) در حالیکه ستایش از اسبان مجاهدین تشویق آمیز و بی تناسب با نتیجه گیری نهایی سوره میباشد.
با توجه به اشکالات و ایراداتی که نسبت به نظریات ابراز شده معمول گرفته شد، بنظر میرسد برای یافتن قرینهای که مصداق سوگندهای سوره را نشان دهد باید تدبری در دیگر آیات آن نمود. مقدم بر همه، جواب سوگندها میباشد که بهترین راهنما برای این کار میباشد. این جواب گرچه یک مطلب است، اما از سه قسمت تشکیل شده که دقت در مضمون آن کلید گشایش قفل قسم را میتواند نشان دهد. ذیلاً این سه قسمت را مورد توجه قرار میدهیم:
ان الانسان لربه لکنود (مسلماً انسان نسبت به پروردگارش، در کارهای خدائی، کند و کاهل است)
و انّه علی ذلک لشهید (درحالیکه خود نیز بدون شک و تردید به چنین حالتی واقف است)¹
و انه لحب الخیر لشديد [درحالیکه در دوست داشتن «خیر» (اسب) یا هر چیز خوب و منفعتداری) بسیار شیفته است]
آیات فوق که پاسخ سوگندهای ابتدای سوره میباشد، به وضوح ناسپاسی، بی همتی، سهل انگاری، تنبلی و کندکاری آگاهانه آدمی را در اموری که مربوط به پروردگارش بوده و موجب رشد و تربیت و کمال انسانی او میشود نشان میدهد، چرا؟ برای آنکه دلش شیفته و مجذوب محبوب نیست، درحالیکه همین آدم نسبت به «اسب» که مرکب پرتحرکی است و جسم او را به جولان در میدانهای سبقت و سرعت و غارت سوق میدهد (دربرابر مرکب ایمان به پروردگار در روح او را به اوجگیری در میدانهای سبقت و سرعت به سوی رحمت و مغفرت الهی سوق میدهد) بسیار شیفته و دلداده است (و انه لحب الخیر لشديد).
¹ این سخن را به «ان الانسان علی نفسه بصیرة ولو القی معاذ بره (۱۵/۷۵) نیز علاوه بر آیه فوق تأیید میکند.
۲ هر چیز خوب و مفید و منفعتداری را میتوان «خیر» نامید، اما اگر خواسته باشیم معنا و مصداق خاص آنرا در این سوره بفهمیم باید از شیوه تفسیر آیه با آیه کمک بگیریم. اتفاقاً در تنها مورد دیگری که جمله «حب الخیر» در قرآن بکار رفته است، مصداق «خیر» اسب میباشد. سوره ص آیه ۳۲ (فقال انی احببت حبّ الخیر عن ذکر ربی حتی توارت بالحجاب). سلیمان گفت من به اسبان بیش از یاد پروردگارم شیفته و (مشغول) شدم تا (خورشید) در حجاب پنهان شد (غروب کرد).
اکنون بدون پیشداوری و دلبستگی به نظریات سابق، خود بیندیشیم و قضاوت کنیم که آیا سوگند به «اسبان مجاهدین» تناسب بیشتری با مطالب فوق دارد یا سوگند به «اسبان اعراب غارتگر بدوی»؟!
اگر شرایط تاریخی و جغرافیایی عربستان، در دوران جاهلیت قبل از اسلام را در نظر بگیریم، مردمی خشن، فاقد عاطفه و احساس انسانیت، غارتگر و خونریز خواهیم یافت که کارشان یکسره شیبخون زدن و حمله و غارت قبائل همسایه بوده است، فقر و تنگدستی و زندگی در صحرا، با همه محرومیتهای آن، از یکطرف خصلتهای غرور، غیرت، شجاعت، عزت، جسارت و ... را در این مردم پرورش داده بود و ازطرف دیگر خصلتهای خشونت، عداوت، سبعیت و تکبر و ظلم و تجاوز و غارتگری را.
اکنون چنین مردمی مخاطب پیام الهی و دعوت رسول او قرار گرفتهاند تا از جهالت و ضلالت و عداوت و شیفتگی به اسب و اسلحه و شتر و شمشیر خارج شده با نور هدایت و رحمت و محبت پروردگار خویش آشنا شوند و با مرکب ایمان و عمل صالح به «اعلی علیین» سفر کنند. بدیهی است کسانی که با اسب و اسلحه خو کردهاند، براحتی از مرکب غرور و غفلت پائین نمیآیند و محبت «خیر» (اسب یا هرچیز خوب و منفعت آور دیگر) رابه محبت «رب» نمیفروشند. این سوره که در سومین سال بعثت نازل شده است، با چنین مردمی روبرو است، برای کارهای خدائی کند و کاهل و لابالی، و برای کارهای دنیائی (حمله و هجوم به همسایه و غارت قبیله) چست و چالاک و بیدار و هشیار.
آنچه در این سوره نشان داده شده نمونه ای مشخص از زمان و مکانی خاص است که «اسب» با حرکات هنرمندانه اش، از آهنگ حمحمه و شبهه یورش بردنش، تا جرقه زدن سم هایش به هنگام تاختن، تا گرد و غبار غارتش هنگامی که به سرعت در قلب دشمن فرود میآید، دلهای مردمی ایستا و خسته را بجای خدا مجذوب خود مینمود، اما «خیر» منحصر به اسب نیست، مصداق خیر در زمانها و مکانهای مختلف متفاوت است، هرآنچه
۱. ناگفته نماند چنین نظریه ای را نگارنده برای اولین بار در درس تفسیر قرآن آقای مهندس مهدی بازرگان در انجمن اسلامی مهندسین شنیده است و توضیحات فوق جسته گریخته و غیر مستقیم از نظریات ایشان اقتباس شده است، چه بسا مفسرینی هم چنین مطالبی را بیان کرده باشند.
۲. بر حسب جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن
۳. حضرت سلیمان با شیفته و مشغول شدن به اسبانی که برای جهاد فراهم کرده بود، از ذکر «رب» (نماز) بازماند و خورشید غروب کرد (فانی احببت حب الخیر عن ذکر ربی حنی توارت بالحجاب) و مردم معاصر پیامبر (ص) با شیفته شدن به اسب و غارتگری از توجه به «رب» کند و کامل شدند (ان الانسان لربه لکنود... و انه لحب الخیر لشدید). در هر دو مورد «حب الخیر» مانع ذکر «رب» گشته است.
مفید و منفعت آور باشد انسان آنرا «اختیار» میکند و ازمیان اشیاء برمی گزیند، اگر «خیر»ی که «اختیار» کرده ارزش و اصالتی برای او پیدا کند، محبتش را بسوی خود جلب میکند، گرچه بجای اسب، اتومبیل، بجای شتر، شغل و بجای خیمه، خانه جای آنرا گرفته باشد. آیا مضامین این سوره منحصراً ناظر به سوارکاران صدر اسلام یا دوران جاهلیت است؟ براستی تا چه حد خود را مخاطب هشدارهای همیشگی این سوره میدانیم؟
پرورد گارا! ازمیان انواع «خیر» که نازل کرده ای، ایمان را محبوب دلها و زیست قلبهای ما قرار ده تا در ابتلای انتخاب «خیر»، آنرا برگزینیم که رضایت تو است.
پرورد گارا! ما را در محبت خودت آنچنان مشتاق کن که جاذبه آن، شیفتگیهای شیطانی را زائل نماید و «کنود» بودنمان را نسبت به تو سرعت و سبقتی بسوی ایمان و عمل صالح بخشد.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره قارعه هرچند با سوره قبل (عاديات) در موضوع برانگیخته شدن از قبر و جزای اعمال اشتراک دارد و به گونه ای دنباله آن بشمار میرود، با اینحال مشابهت ظاهری آن با سوره زلزال بیشتر است و مشترکات روشن تری دارد. البته اگر ترتیب قرار گرفتن سورهها در قرآن منحصراً تابع وجوه اشتراک بود، شاید سوره قارعه بدنبال سوره زلزال قرار میگرفت. اما از آنجایی که مسئله ابعاد مختلف و پیچیدگیهای ظریفی دارد، لازم است علاوه بر وجوه اشتراک، محور اصلی سورهها را درنظر داشته باشیم. چنین بنظر میرسد که سوره عاديات عالماً عامداً، بنا به حکمتی در وسط دو سوره مشابه و ناظر به حوادث هولناک قیامت قرار گرفته است تا موقعيت انسان را دربرابر چنین آینده ای انذار دهد. آدمی با اینکه در مسائل و منافع دنیائی اش بسیار جدّی و کوشا است، نسبت به سرنوشت نهایی و خطراتی که آینده ای را تهدید میکند و نسبت به پروردگارش کند و کاهل است، غافل از اینکه وقتی قبرها برانگیخته شوند و آنچه در سینهها است محصول خود را ببار آورد، هرکس برحسب سنگینی میوه اعمالش جزا میبیند.
نگاهی اجمالی به سه سوره زلزال، عاديات و قارعه، محور سرنوشت ابدی انسان را در
۱. در سوره عاديات از تحصّل و تحقق خصلتهای مکتبسیه دنیائی در آخرت سخن میگوید (و حصل ما فی الصدور) و در سوره قارعه از سنجش و جزای آن (فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیه).
۲. از جمله در روانه شدن از قبرها (زلزال: یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم - قارعه: یوم یکون الناس کالفراش المبثوت) و در سنگینی و سبکی اعمال (زلزال: فمن يعمل مثقال ذره خیرا یره و من يعمل مثقال ذره شرا یره - قارعه: فاما من ثقلت موازینه ... و اما من خفت موازینه ...)
آخرت نشان میدهد: در سوره زلزال از روانه شدن مردم بصورت پراکنده برای «مشاهده اعمال» یاد میکند ۱، در سوره عادیات حاصل شدن و تحقق یافتن خصلتهای درونی را در قیامت متذکر میگردد ۲ و بالاخره در سوره قارعه سرنوشت انسانها را برحسب سنگینی اعمالشان رقم میزند ۳.
نام سوره و سه آیه ابتدای آن از حادثه کوبنده ای یاد میکند که با وقوع آن، همه چیز، حتی زمین و کوهها، با ضربه ناگهانی خردکننده ای درهم شکسته و متلاشی میشوند. این فشار رانشی و نیروی انفجاری فوق العاده که سنگین ترین اجرام را بصورت ذرات شناور در هوا پراکنده میسازد، در این سوره «قارعه» خوانده شده است، قارعه ای که کوهها را همچون پشم حلاّجی شده منفجر میسازد.
نیمه اول سوره از آثار و نشانههای سهمگین این واقعه در زمین یاد میکند و نیمه دوم از سرنوشت انسان پس از چنان انقلابی. و اتفاقاً در سورههای دیگر نیز وقتی مسئله قیامت با تحولات شگفت آن در آسمان و زمین مطرح میگردد، غالباً این دو مطلب در کنار هم قرار گرفتهاند. یا اصلاً بیان چنان تحرک و تحولی در طبیعت برای نشان دادن جوهر حرکت در عالم و سررسیدن اجل پدیدههای بظاهر جاودان است تا آدمی نیز به خود آید و به پایان پرونده خویش بیندیشد و آمادگیهای لازم را برای مواجه شدن با چنان احوالی فراهم سازد. به این ترتیب بشر به عنوان جزئی کوچک از عالم بزرگتر مشمول قوانینی میگردد که آسمانها را دربر گرفته است و قیامت او همزمان و همآهنگ با قیامت آسمانها و زمین میباشد نامی که در این سوره از بُعد «کوبندگی» بر آن حادثه عظیم گذاشته شده است، تنها نام قیامت نیست، در سورههای دیگر نیز از ابعاد و زوایای مختلف، نامهای متنوعی برآن نهاده شده است. به پروازدرآمدن انسان همچون پروانههای سبکبالی که در آسمان از این سو به آن سو میرود، در شرایط بی وزنی با کاهش جاذبه زمینی که پس از چنان تحولاتی در زمین و آسمان پدید میآید، در سورههای دیگر نیز موردنظر قرار گرفته است که چگونگی آن با تدبر در آیات و به کمک علم قابل فهم میگردد، علاوه بر آن، متلاشی شدن کوهها، همچون پشم حلاّجی شده، تنها گوشه ای از چنان واقعه ای سهمگین، است، در سورههای دیگر نیز،
۱. یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم
۲. افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور و حصل ما فی الصدور
۳. فاما من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیه و امّا من خفّت موازینه فامّه هاویه
سرنوشت ماه و خورشید و آسمان و ستارهها را نیز نشان داده است که مطالعه جامع این موارد تصویری کلی از صحنه قیامت را ترسیم مینماید. به این ترتیب بنظر رسید اکنون که به آخرین سوره ناظر به انقلابات جهانی در آستانه قیامت رسیدهایم، ضروری است نگاهی اجمالی به آیاتی که تاکنون در این زمینه خواندهایم بیفکنیم و جمعبندی و نتیجهگیری سادهای، در حد فهم و درک ناچیز خود، بنمائیم، باشد تا در پرتو عنایات ربویی و به کمک انوار آیات کتابش که «کتابا متشابهًا مثانی» است و هر آیه، آیه دیگر را تفسیر مینماید به گوشهای از این «راز بزرگ» که بسوی آن حرکت میکنیم پی ببریم.
مقدمتاً آیاتی را که در این زمینه خواندهایم بر حسب سال نزول در جدول مینظم مینمائیم، توجه به ترتیب نزول آیات و تدبر در ارتباط آنها با یکدیگر این کمک را مینماید که میفهمیم نازل کننده کتاب با چه شیوهای و با چه مقدماتی این موضوع عظیم را به مسلمانان آموزش و انذار داده و از کجا شروع کرده است. البته آنچه در جدول پیوست آوردهایم تمامی آیات مربوط به قیامت و بهشت و جهنم و حساب و کتاب اعمال نیست، بلکه عمدتاً آیاتی را گرد آوردهایم که به نوعی به حوادثی که در آسمان و زمین رخ میدهد مربوط میشود. شگفت اینکه این مسئله در سورههای دیگر نیز غالباً، همچون سوره قارعه، از دو بخش: ۱- تحولات در آسمانها و زمین ۲- تحولات در عالم انسانها، ترکیب شده است که بخش اول آن مستقیماً از چنان تحولاتی در طبیعت سخن میگوید یا به دنبال عنوانی از واقعه، قارعه، قیامت، ساعت و ... آنرا مطرح میسازد و بخش دوم آن سرنوشت انسانها را به گونههای مختلف بیان میکند.
خوب است ابتدا نگاهی به جدول ضمیمه بیفکنیم و پس از بررسی و مقایسه آیات، کلیات آنرا اجمالاً استخراج نمائیم:
| نام سورد | سال نزول | اعلام موضوع | تحولات و دگرگونیهای در زمین و اسعال | جزای اهمال (سرنوشت انسان) |
|---|---|---|---|---|
| ۱ | غاشیه | سوال نزول | ||
| ۲ | انفطار | سوال نزول | ||
| ۳ | تکرور | سوال نزول | ||
| ۴ | نازعات | سوال نزول | ||
| ۵ | مصارع | سوال نزول | ||
| ۶ | مرسلات | سوال نزول | ||
| ۷ | نبأ | سوال نزول | ||
| ۸ | انشقاق | سوال نزول | ||
| ۹ | عیس | سوال نزول | ||
| ۱۰ | قیام | سوال نزول | ||
| ۱۱ | واقف | سوال نزول | ||
| ۱۲ | نازعات | سوال نزول | ||
| ۱۳ | نهر | سوال نزول | ||
| ۱۴ | زوال | سوال نزول | ||
| ۱۵ | فارغه | سوال نزول | ||
| ۱۶ | حاکم | سوال نزول | ||
| ۱۷ | مطفلب | سوال نزول | ||
| ۱۸ | مصارع | سوال نزول | ||
| ۱۹ | طور | سوال نزول | ||
| ۲۰ | مؤسون | سوال نزول | ||
| ۲۱ | مراحل | سوال نزول | ||
| ۲۲ | ق | سوال نزول | ||
| ۲۳ | نازع | سوال نزول | ||
| ۲۴ | سخن | سوال نزول | ||
| ۲۵ | مؤسون | سوال نزول | ||
| ۲۶ | یواسون | سوال نزول | ||
| ۲۷ | کوف | سوال نزول | ||
| ۲۸ | نام | سوال نزول | ||
| ۲۹ | کوف | سوال نزول | ||
| ۳۰ | مغز | سوال نزول |
همانطور که گفته شد نام «قارعه» بدلیل کوبندگی شدید آن حادثه که کوهها را همچون پشم حاتجی شده درهوا پراکنده میسازد بر این سوره نهاده شده است. درجدولی که ملاحظه کردید، اولین ستون آیات آن شامل نامهای متنوع دیگری میباشد که هرکدام به دلیل خاصی برآن حادثه گذاشته شده است ازجمله:
| حاقه | (بدلیل حق و حتمی و ثابت بودن) | الحاقه، ما الحاقه و ما ادریک ما الحاقه^{۱} |
|---|---|---|
| قارعه | (بدلیل کوبندگی و فشار) | القارعه، ما القارعه و ما ادریک ما القارعه |
| غاشیه | (بدلیل فراگیر بودن و احاطه کنندگی آن) | هل اتیک حدیث الغاشیه |
| قیامة | (بدلیل بریانی و حیات مجدد) | یسئل ایان یوم القیمه^{۲} |
| آخرت | (بدلیل آمدن پس از دنیا) | در قرآن ۱۱۵ بار آخرت بکار رفته است |
| یوم الوعید | (بدلیل وعده داده شدن آن) | ذاک یوم الوعید، حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون. |
| صاخه | (بدلیل صوت گوش بخراش آن) | فاذا جاءت الصاخه یوم بفرالمره من اخیه. |
| یوم البعث | (بدلیل برانگیخته شدن) | در قرآن ۳۴ بار از بعثت مردگان نام برده است |
| طامه | (بدلیل غلبه و تجاوز و برتری قاهر آن) | فاذا جاءت الطامة الکبری. |
بطور کلی اسامی متنوعی بر حسب زاویه نگرش بر آن حادثه نهاده شده است که برخی از آنها عبارتند از:
یوم الحساب، یوم الدین، یوم التغابن، یوم الازفه، یوم یحشرهم، یوم الخروج، یوم الجمع، یوم کبیر، یوم الوقت المعلوم، یوم التلاق، یوم الفصل، یوم مشهود، یوم ینفخ فی الصور، یوم عظیم، یوم الخلود، یوم الموعود، یوم یقوم الساعه و ...
این حادثه با دمیده شدن در صور (یوم ینفخ فی الصور) که خروش کرکننده غیرقابل تصوری است و با کلمات صیحه، زجره، صاخه و ... توصیف شده آغاز میگردد. با خروش نخستین همه زندگان مگر آنچه خدا خواسته باشد میمیرند و با خروش بعدی قیامت آغاز میگردد:
و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا ما شاءالله ثم نفخ فیه اخری
۱. این کلمه در قرآن ۵ بار بکار رفته است که سه مورد آن در سوره قارعه و دومورد دیگر در سورههای حاقه (کذبت ثمود و عاد بالقارعه) و رعد (ولا یزال الدین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة - آیه ۳۱) میباشد. گویا منظور از قارعه در سورههای فوق الذکر عذاب و مصیبت درهم کوبنده شدیدی باشد که بدلیل کفر نازل میشود
۲. حق آن خداست و القابله بکار رفته است
دومین ستون قائم جدول ضمیمه (در قسمت آیات)، تحولاتی را که در آسمان و زمین دنیائی و یا بطور کلی در جهان مشهود ما، از منظومه شمسی تا کهکشان، رخ میدهد، بیان مینماید. از آنجایی که قبلاً نیز در شرح و توضیح سورهای نجم و زلزال وضعیتی را که در آسمان و زمین، کوه و دریا، ماه و خورشید و ستارگان پیش میآید، اجمالاً فهرست کردیم، ضرورتی ندارد مجدداً به این کار مبادرت نمائیم، خوانندگان محقق درصورت نیاز میتوانند به سورهای مربوطه مراجعه نمایند، در اینجا منحصراً به یادآوری نکاتی میپردازیم که قبلاً وارد آن نشده ایم. با این حال اشارهوار عمده ترین تحولاتی را که در پدیدههای آسمانی و زمین واقع میشود در ابتدا یادآور میشویم:
اذا الارض مدّت (انبساط و ادامه یافتن)، و القت ما فیها و تخلت (بیرون ریختن اثقال درونی)، اذا رجّت الارض رجّا (لرزش شدید)، اذا زلزلت الارض زلزالها، اذا دگّت الارض دکّا (کوبیده و غبارشدن)، و حملت الارض والجبال فدکتّا دکّه واحدة، یوم ترجّف الارض ... (لرزش شدید)، ... و تری الارض بارزه (آشکار و صاف شدن سطح زمین)، ...فیذرها قاعاً صفصفاً، لاتری فیها عوجا ولاامتاً (صاف و هموارشدن سطح زمین بدون هیچگونه اختلاف سطح)، اشرقت الارض بنور ربها
اذاالجبال سیرت، یوم نسیر الجبال، و تسیر الجبال سیرا، (راه افتادن و حرکت) و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرّم السحاب... (حرکت ابرماند کوهها) تکون الجبال کالعهن، وتکون الجبال کالعهن المنفوش (پراکنده شدن همچون پشم) و اذا الجبال نسفت، یستلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعاً صفصفاً لاتری فیها عوجاً و لاامتاً (از ریشه کنده شدن کوهها و صاف شدن زمین) و بست الجبال فکانت هباء منبثا (کوبیده و نرم شدن همچون غبار هوا) و حملت الارض والجبال فدکتا دکّه واحدة، جعله دکّاء و کان وعد ربی حقاً (ازجاکنده شدن و به هوایفتن و کوبیده و نرم شدن) یوم ترجّف الارض والجبال و کانت الجبال کثیبا مهیلا. (حرکت شدید و ریزش ذرات آن همچون تپه لغزنده)
ماه
خورشید
آسمان
آزاد السـماء انفطرت، یوم تکون السـماء کالمهل، و اذا السـماء فرجت، و فتحت
السـماء فکانت ابواباً، اذا السـماء انشقت، و انشقت السـماء فهی یومئذ واهیه – یوم
تمور السـماء مورا، السـماء منفطر به، اذا السـماء کشطت، یوم تشقق السـماء
بالغمام، یوم نطوی السـماء
سـتارگان
آزاد الکواکب انتثرت، اذا النجوم انکدرت، فاذا النجوم طمست،
دریاها
آزاد البخار سجرت، اذا البخار سجرت، والبحر المسجور،
نقش فرشتگان در قضایای قیامت
فجر ۲۲
حاقه ۶۹
واحده، فیومئذ وقعت الواقعه، و انشقت السـماء فهی یومئذ واهیه، والملک
علی ارجائها و يحمل عرش ربک یومئذ ثمانیه.
نبأ ۳۸
عم ینسائلون، عن النبأ العظيم... یوم یقوم الروح و الملکک صفا
لا ینکلمون الا من اذن له الرحمن...
فرقان ۲۵
و یوم تشقق السـماء بالغمام و نُزل الملکک تنزیلًا. الملک یومئذ الحق
للرحمن...
معارج ۴
تعرج الملکک والروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه... یوم تکون
السـماء کالمهل و تکون الجبال العهن
زمر ۷۵
و تری الملکک حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم و قضی بینهم
| قارعه ۴ | یوم یکون الناس کالفراش المبثوت. |
|---|---|
| زازال ۶ | یوم يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم. |
| معارج ۴۳ | یوم يخرجون من الاجداث سراعاً کانهم الی نصب يوفضون. |
| قمر ۵ تا ۸ | فتول عنهم يوم يدع الداع الی شیء نكر، خشّعاً ابصارهم يخرجون من |
| نبأ ۱۸ | یوم ينفخ فی الصور فتأتون افواجاً. |
|---|---|
| نازعات ۶ تا ۱۴ | یوم ترجف الراجفه، تتبعها الرادفه... فانما هی زجرة واحده فاذا هم بالسّاهره |
| ق ۲۰ تا ۵۲ | یوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج، يوم تشقق الارض عنهم |
سراعاً ذلك حشر علينا يسير... و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی
ربهم ينسلون، قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا... ان کانت الا صيحة
| کهف ۹۸ و ۹۹ | فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقاً و تركنا بعضهم يومئذ |
|---|---|
| کهف ۴۷. | یموج فی بعض و نفخ فی الصور فجمعنا هم جمعاً. |
| زمر ۶۸ | ... ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون. |
|---|---|
| انفطار ۴ | و اذا القبور بعثرت، علمت نفس ما احضرت. |
| عادیات ۹ | افلا يعلم اذا بعثر ما فی القبور و حصل ما فی الصدور. |
| حج ۷ | و ان الساعه آتیه لاریب فيها و ان الله يبعث من فی القبور. |
کل اتوه و اخرین. و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مرالسحاب
و اشرقت الارض بنور ربها و وضع الكتاب وجی بالنبیین والشهداء و
بعثنا من مرقدنا، هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون ان کانت الا
آخرین ستون قائم جدول، سرنوشت انسانها را برحسب عملکرد آنها نشان میدهد.
این بخش که مفصلتر از بخش قبلی میباشد، نتیجه گیری و منظور اصلی آن نیز بشمار
میرود. اصولاً اشاراتی که در قرآن به تحولات کیهانی و انقلابات اساسی در نظام آسمان و
زمین در آستانه قیامت شده است برای همین است که انسان را از سرانجام طبیعتی که به آن
خو گرفته، به سرانجام خویش آگاه سازد. سبک قرآن برای تبیین و تفهیم مسئله قیامت
به کلی با شیوههای مبتنی بر استدلالهای ذهنی و منطق مجرد عقلی مغایر است، قرآن برای
اثبات این موضوع بجا ی اینکه متوسل به دلائل فلسفی و کلامی شده، فقه و اصول را مبنای
استدلال قرار دهد، از طبیعت مشهود و زمین و آسمان محسوس شاهد میآورد و نشان
میدهد پدیدههای عظیمی همچون زمین و خورشید و ستارگان و کهکشانها، گرچه ابدی و
ثابت بنظر میرسند، درحقیقت عمر محدودی دارند و سرانجام به اجل محتوم خود که توأم
با تحولات و فعل و انفعالاتی زیرورو کننده میباشد میرسند و در آن روز که همه چیز
دگرگون و متحول میگردد، قیامت انسان، که جزئی کوچک از طبیعت بزرگ است فرا
میرسد و اعمال و مکتسبات دنیایی اش تحقق مییابد¹.
بنابراین اگر در قرآن از تحولات نهایی آسمان و زمین در قیامت نشانه میآورد، نه قصد تعلیم زمین شناسی و نجوم دارد و نه به زبان استعاره و تمثیل آسمان و زمین را وسیله و بهانهای برای بیان مسائلی دیگر قرار داده است، بلکه بیان این تغییرات عظیم بخاطر متوجه ساختن انسانها به انقلابی فراگیر است که تحت تأثیر آثار و عوارض آن قیامت انسان فرا میرسد و اعمال و مکتسباتش بمنصه ظهور میرسد. به این ترتیب بجای آنکه قیامت را به شیوه کلامی، مثلاً با نتیجهگیری از «عادل» بودن خدا اثبات نماید!، آدمی را متوجه «آیات» و علامتهای طبیعی میکند و از مجردات ذهنی و بافتههای فلسفی و کلامی به «علم» حاصل از مشاهده و تجربه رهنمون میسازد.
متأسفانه کسان دیگری که تصور درستی از جهان مادی و علم و اطلاعی کافی از تحولات نهایی پدیدههای آن ندارند، وقتی با چنین آیاتی مواجه میشوند میکوشند مسئله قیامت و نشانههای وعدهداده شده آنرا با ذهنیات و خیالات و همانگیز بشری به ظاهر عرفانی عوام فهم توجیه نموده و منظور و مفهومی به میل و تشخیص خود برای آن بتراشند. گرچه در مواردی هم اتفاقاً توجیهاتی به ظاهر سازگار با آیات عنوان میکنند، اما وقتی همان توجیه را با آیات مشابه مقابله میدهیم، به تناقض آشکار آن پی میبریم. اصولاً چنین توجیهاتی، هرچند با حسننیت و به قصد هدایت هم باشد، از آنجایی که خود بافته و متکی به مجردات ذهنی است گمراهکننده بوده، به دلیل جابجاکردن معنای آیات از مصادیق بارز «تحریف آیات» بشمار میرود. بنظر نمیرسد راه دیگری برای فهم آیات معضله قرآن در امور مربوط به قیامت، بغیر از مراجعه به خود قرآن (نه خود) و استفاده از شیوه تفسیری آیه با آیه و چراغ علم وجود داشته باشد. در زمینه شناخت خدا و قیامت، که فراتر از دستاوردهای علمی و ذهنی بشری است، جز امداد از کتاب الهی، هرگونه توجیه و تفسیر فلسفی و عرفانی و اشراقی و احساسی و ... خطر شرک و انحراف در کمین دارد و باید از آن حذر کرد. همچنانکه توحید با توجیهات بشری به شرک آلوده میگردد، مراقب باشیم قیامت را با عینک احساسات خود قالب نزنیم!
¹. زندگی پروانه کرم ابریشم مثال مناسبی برای این مسئله است. کرم ابریشم پس از چند هفته تغذیه از برگ درخت توت، وقتی قابلیت و قدر طبیعی خود را تحقق بخشد، به «اجل» مرحلهای خود نزدیک میشود و سرانجام بصورت جسدی خشکیده و بی حرکت در پوسته و پیلهای که به عنوان قبر برای خود تنیده از دنیای سابق خود جدا میشود و به خوابی طولانی میرود. بزرگی و بالندگی این پروانه و حیات و حرکت و مدت تخمگذاری و عمر آن ارتباطی مستقیم با کیفیت و کمیت تغذیه در دوران کرم بودن (لارو) دارد. هرچه در آن دوران سلامت تر زندگی کرده باشد در دوران پروانگی سلامت تر خواهد بود
در آیات این ستون چند مطلب اساسی که ذیلاً اشاره میشود مورد تأکید قرار گرفته است:
۱- حساب و کتاب داشتن اعمال:
بیمینه فسوف یحاسب حساباً یسیراً ۲ انی ظننت انی ملاق حسابیه ۳ ... ولم ادرما
حسابیه ۴، یا ویلنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیره و لاکبیره ۵ ان علیکم
لحافظین کراماً کاتبین ۶، و ...
۲- تقدیم اعمال برای آخرت
ینبشوا الانسان یومئذ بما قدم و اخّر ۷، یوم ينظر المرء ما قدمت يداه ۸، علمت
نفس ما قدمت و اخرت ۹، علمت نفس ما احضرت ۱۰، و وجدوا ما عملوا
حاضراً ۱۱، يقوم يا ليتني قدمت لحيوتي ۱۲
۳- آگاه شدن انسان به نتایج سعی و تلاش خویش
۴- مشاهده اعمال
يعمل مثقال ذرة شراً یره ۱۶. یوم ينظر المرء ما قدمت يداه ۱۷ ...، برزت الجحيم
لمن یرى ۱۸، لقد کنت فی غفلة من هذا فبصرک الیوم حديد ۱۹ یبصرونهم ... ۲۰، بل
الانسان علی نفسه یبصّراً ۲۱
۵- جزای عادلانه
هل تجزون الا ما کتتم تعملون ۲۲، من يعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا يخاف
ظلمماً و لا هضمناً ۲۳، فاليوم لا تظلم نفس شيئاً ۲۴ و قضى بينهم بالحق و هم
لا يظلمون و وفيّت كل نفس ما عملت و هو اعلم بما يفعلون ۲۵، و وجدوا ما
| ۱. نباء ۲۷ و ۲۹ | ۷. قیامه | ۱۳. نازعات ۳۵ | ۱۹. ق ۲۲ | ۲۵. زمر ۶۹ و ۷۰ |
|---|---|---|---|---|
| ۲. انشقاق ۷ و ۸ | ۸. نباء ۴۰ | ۱۴. فجر ۲۳ | ۲۰. معارج ۱۱ | ۲۶. کَهْف ۴۹ |
| ۳. حاف ۲۰ | ۹. انفطار ۵ | ۱۵. غاشیه ۹ | ۲۱. عبس ۱۴ | |
| ۴. حاف ۲۰ | ۱۰. تکویر ۱۴ | ۱۶. زلزال ۶ تا ۸ | ۲۲. نمل ۹۰ | |
| ۵. کَهْف ۴۸ | ۱۱. کَهْف ۴۹ | ۱۷. نباء ۴۰ | ۲۳. طه ۱۱۲ | |
| ۶. انفطار ۱۱ | ۱۲. فجر ۲۴ | ۱۸. نازعات ۳۶ | ۲۴. یس ۵۴ |
۲۳۷ / عاديات
۶- تفکیک انسانها برحسب اعمال.
براینکه سرنوشت انسانها برحسب مکتسبات آنها متفاوت خواهدبود، آیات
متعددی دلالت مینماید. ازجمله آیه ۲۱ سوره جائیه (ام حسب الذین اجترحوا
السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم)
و آیه ۳۶ سوره قلم (افنجعل المسلمين کالمجرمین مالکم کیف تحکمون) که
بوضوح این تفاوت را نشان میدهد. در قیامت مجرمین با فرمان الهی از متقین
متمایز خواهند شد (و امتازوا اليوم ايها المجرمون) و هرکدام بسوی سرنوشت
خویش رهسپار خواهند گشت. آیات ذیل این دوگانگیها را با عناوین و
عبارات متنوعی نشان میدهد:
| وجوه یومئذ خاشعه | و وجوه یومئذ ناعمه | طاغین | متقین |
|---|---|---|---|
| وجوه یومئذ مسفره | و وجوه یومئذ علیها غبره | من جاء بالحسنه | من جاء بالسیئه |
| ان الابرار لفی نعیم | و ان الفجار لفی جحیم | عاملة ناصبه | لسعيها راضية |
| من اوتی کتابة بیمینه | من اوتی کتابة بشماله | مکذبین | متقین |
| من اوتی کتابة بیمینه... | من اوتی کتابة وراء ظهره | اصحاب المیمنه | اصحاب المشتمه |
| من یعمل مثقال ذره خیرا یره | و من یعمل مثقال ذره شرا یره | من ثقلت موازینه | من خفت موازینه |
| من طغی و اثر الحیوه الدنیا | و من خاف مقام ربه و نهی النفس | فاولئک هم المفلحون | فاولئک الذین خسروا انفسهم |
| ۱. غاشیه ۸ و ۸ | ۶. غاشیه ۳ و ۳ | ۱۱. زلزال ۷ و ۸ | |
| ۲. نبأ ۲۲ و ۲۲ | ۷. حاقه ۱۹ و ۲۵ | ۱۲. قارعه ۶ و ۸ | |
| ۳. عبس ۳۸ و ۴۰ | ۸. طور ۱۱ و ۱۷ | ۱۳. نازعات ۳۷ و ۴۰ | |
| ۴. نمل ۸۹ و ۹۰ | ۹. انشقاق ۷ و ۱۰ | ۱۴. مؤمنون ۱۰۲ و ۱۰۳ | |
| ۵. انفطار ۱۳ و ۱۴ | ۱۰. واقعه ۸ و ۹ |
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره قارعه از حادثه کوبندهای که زمین را با نیروی انفجاری به ذرات پراکندهای همچون پشم حلاجی شده مبدل، نموده و مردم را همچون پروانههای پراکنده در هوا بسوی سرنوشت روانه میسازد سخن میگوید. چنین تحولاتی در آستانه قیامت مقدمه مرحلهای است که هر نفسی برحسب سنگینی یا سبکی موازینش به زندگی پسندیده (عیشة راضیه) یا پرتگاه آتش (هاویه... نار حامیه) نائل میشود. در سوره «تکاثر» مشغول بودن دائم العمر انسان را تا دم مرگ به زیاد کردنهای متنوع متاع دنیا، علیرغم چنان خطر خوف انگیزی نشان میدهد. چنین آینده اضطراب آوری در انتظار انسان است و او فارغالبال و بیخیال به جمع آوری جیفهای از دنیا سرگرم شده که اصل آن با زمین و آسمانش در معرض نابودی است، در مسیلی مسکن میسازد که سیلی بنیان فکن در کمین آنست. آدمی اگر خطری حیات دنیائی اش را تهدید نماید، خواب و خوراک ازدست میدهد و از بیم و اضطراب دمیآرام نمیگیرد. اگر سیل و زلزلهای او را تهدید نماید یا اگر از حمله دشمن و قتل و غارتی مطلعش نمایند و از مرگ و میر مرضی مسری هشدارش دهند راحت و رفاه فراموش میکند و تا رسیدن به «ایمنی» عذاب میکشد.
به این ترتیب سوره قارعه از خطری عظیم انذار میدهد و سوره تکاثر از غفلتی طولانی و سرگرم شدنی تا دم مرگ نسبت به این خطر... کما آنکه ارتباط میان دو سوره زلزال و عادیات نیز از همین قرار است، سوره زلزال از زلزله عظیم قیامت که اثقال زمین را خارج میسازد و انسان متوحش و هراسناک را از گورها بسوی رؤیت اعمال روانه میسازد، سخن میگوید و سوره عادیات از جدّی و جسور و چست و چالاک بودن انسان در مسائل و منافع
دنیائی و کندی و کاهل بودن او در امور اخروی.
قرار گرفتن این چهار سوره در کنار هم مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل میدهد
که وضع حال و آینده انسان را آشکارا به خودش عرضه مینماید. گویا علت غفلت انسان از
آخرت خویش، نزدیک بینی و جهل او از آینده است. از چیزی احساس خطر میکند که آنرا
دیده یا لمس کرده باشد یا دیگران حس کرده و برای او حدیث کرده باشند، از خطری که
تجربه نکرده باشد یا زمان و قوعش دور باشد، هرچند عظیم ترین خطرات هم باشد، بیم
نمیکند، بنابر این به نسبت «علم» و آگاهی از خطر، خوف و خشیتش به آن افزوده
میگردد. بر این اساس، به دنبال خطرات عظیمی که در سوره قارعه مطرح میشود، در نیمه
دوم سوره تکاثر بر مراتب «علمی» بشر که از علم نسبی دنیائی تا علم الیقین و عین الیقین،
میرسد برای باور کردن جهنم تأکید مینماید:
لترونها عین الیقین، ثم لتسئلن بومئذ عن النعيم
اگر در سورههای کوتاه مکی، همچون قارعه و تکاثر، یا زلزال و عادیات، وضع حال و
آینده انسان را جداگانه در سورههای مستقل بیان میکند، در سورههای مدنی بصورت
تفصیلی این دو زمان و زمینه را در کنار هم مورد بررسی قرار میدهد. ازجمله سه آیه ابتدای
سوره انبیاء قریب الوقوع بودن قیامت و روز حساب نهایی را همراه با غفلت اعراض آمیز و
مشغولیت و سرگرمی قلبی انسان نشان میدهد که به گونهای تفصیل و تشریح مضمون دو
سوره قارعه و تکاثر بشمار میرود. در این آیات از یک طرف نزدیک بودن حساب را نشان
میدهد و ازطرف دیگر اعراض انسان و مشغول بودن او را به لهو و لعب.
سرگرم شدن به تکاثر
نام این سوره که محور مطالب آنرا تشکیل میدهد بحثهای فراوانی را پیرامون موارد و
مصادیق آن برانگیخته است. تاجائیکه دامنه تکاثر را حتی تا علم و اخلاق نیز گسترش داده و
۱. نزدیک شد برای مردم حسابشان در حالیکه در غفلنی روگردان بسر میبرند، نشد که یاد تازهای از
پروردگارشان بیاید ایشان را مگر آنکه بشنوند آنرا و (بازهم) به بازی مشغول باشند. دلهای ایشان سرگرم
است...
زیاد پرداختن به آنرا مذمت کردهاند. اما در تنها آیه دیگری که در قرآن کلمه «تکاثر» بکار رفته است، مرزهای آنرا دردوزمینه «اموال و اولاد» که تعبیری از ثروت و قدرت۱ میباشد محدود کرده است:
اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو وزینة و تفاخر و تکاثر فی الاموال و الاولاد...۲ و اتفاقاً کلمه «لهو» (سرگرم و مشغول شدن) را نیز عیناً درمورد اموال و اولاد بکار برده است:
به این ترتیب هردوکلمه آیه «الهیکم التكاثر» ناظر به دو زمینه گسترده اموال و اولاد میباشد. مال عمدتاً به تعلقات و دلبستگیهای مادی اعم از منقول و غیرمنقول (مثل پول و طلا و نقره یا خانه و ملک و باغ و مزرعه) تعلق میگیرد و اولاد به دلبستگیهای عاطفی و احساسی و نیازهای روانی به قدرت حمایت کننده و پشتیبان ایمنی دهنده در دوران پیری و ضعف و ناتوانی. معمولاً در قرآن این دو عامل را تکیه گاه دنیا پرستان معرفی کرده است که به کمک آن دنیای خود را رونق بخشیدهاند.
گرچه بغير از دوزمینه فوق الذکر، زمینه دیگری برای تکاثر در قرآن (با استفاده از این کلمه) دیده نمیشود، اما درمورد «لهو» که شیفته شدن و دلدادن به دامهای دنیائی، بدون توجه به سود و زیان و آخر و عاقبت آن است، مصادیق دیگری، که چه بسا در راستای همان اموال و اولاد بوده و غیر مستقیم به آن مربوط باشد، به چشم میخورد. ازجمله:
بیع و تجارت۴: رجال لاتلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله...۵
آرزوها: ذرهم یا کلوا و یتمتعوا و یلههم الامل فسوف یعلمون۶
۱. تکاثر در اولاد در زمان جاهلیت عمدتاً به قصد تقویت قدرت خانواده و قبیله در حمله و هجوم یا دفاع بوده است و از این نظر سیر اهمیت بیشتری داشته است.
۲. حدید ۲۰ - بدانید که دنیا جز بازی، سرگرمی، زینت، تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد نیست
۳. منافقون ۹ - ای کسانی که ایمان آورده اید مبادا سرگرم شدن به اموال و اولاد شما را از یاد خدا بازدارد و هرکس چنین کند پس هم آنها از زیانکارانند.
۴. البته هر تجارتی لهو نیست بلکه تجارتی و خرید و فروشی لهو است که انسان را از یاد خدا غافل سازد. اتفاقاً در سوره جمعه نیز دو کلمه تجارت و لهو را جداگانه ذکر کرده است تا تفاوت آنرا نشان دهد: اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائماً قل ما عندالله خیر من الله و من التجارة والله خیر الرازقین (آیه ۱۱)
۵. نور ۳۷ - مردانی که نه مشغولیت به تجارت و نه خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمیدارد.
۶. حجر ۳ - به حال خود رهاشان کن تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها به خود مشغولشان دارد. پس بزودی خواهند دانست
حیات دنیا:
دین بازیچه و دکان دنیا: الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و غرتهم الحیوه الدنیا۳
پس میتوان چنین نتیجه گرفت که زمینه اصلی «لهو» حیات دنیا است که در موارد:
اموال و اولاد، آرزوها، بیع و تجارت و دین شرک آلود جلوه میکند. بخصوص در مورد آخری
(دین) که کمتر بنظر میرسد عامل «لهو» باشد، تأکید بیشتری (در درون شکل گیری جامعه
نمونه ایمانی در مدینه) شده است۴، اگر در ابتدای نهضت و نظام اسلامی در مکه عامل
بازدارنده از ایمان، اموال و اولاد بود، به هنگام استقرار نظام در مدینه، خطر انحراف از اصول
و دلخوش کردن به ظواهر و تشریفات وجود دارد
اصولاً دین که دستورالعمل و راهنمای زندگی انسان برای رشد و کمال و تقرب بسوی
خدا است، هنگامی مفید و مؤثر در این راستا واقع میگردد، که خالص و دست نخورده بوده
به شرک آلوده نگشته باشد، اما اگر دین دکان دنیا و ابزار منافع فردی یا صنفی و طبقاتی شد
و توجیه و تعبیر و تحریف گردید، رشد و کمالی نمیآفرینند. اگر به لباس اوهام و خرافات
پوشانده شد و به رسوم و تشریفات و آداب ظاهری آراسته گشت و از محتوی تهی گردید،
این دیگر دین قیمی نیست، دینی است که جز بازی و سرگرمی (لعب و لهو) برای
دیندارانش حیات و حرکتی نمیآفرینند، اگر به آینه کاری و گچ بری و چلچراغ و سنگ مرمر
تزئین شد، نشان میدهد ایمان که زینت قلوب مؤمنین است۵، تحت الشعاع زینتهای
ظاهری قرار گرفته است، اگر دیگری خوانده شد و مستقل از خدا به شفاعت و ولایت گرفته
شد توحید در چنین دینی به شرک مبدل شده است۶:
کسبت لیس لها من دون الله من ولی ولاشفیع ...
۱. انعام ۳۲ - زندگی دنیا جز بازی و مشغولیت نیست. (در سوره عنکبوت این آیه با تقدم لهو بر لعب عینا تکرار شده است)
۲. محمد ۳۶ و حدید ۲۰ - جز این نیست که زندگی دنیا منحصراً بازی و سرگرمی است.
۳. انعام ۷۰ و اعراف ۵۱ - کسانی که دینشان را به بازی و سرگرمی گرفتند (بطور جدی و اساسی به آن نپرداختند) و زندگی دنیا آنان را فریفت.
۴. آیه ۷۰ سوره انعام نازل شده در سال ۶ هجری و آیه ۵۱ سوره اعراف نازل شده در سال ۴ هجری گواه این امر میباشند.
۵. حجرات ۷ - و لکن الله حب الیکم الا یمان و زینه فی قلوبکم
۶. همه این حرفها از اینجا ناشی میشود که ذکر و قیامت جای خود را در دل دینداران به نسیان خدا و دنیا پرستی بدهد
براستی تا کی آدمی از خواب گران سرگرمی و فزون طلبی بیدار خواهد شد و تا کی از بند بازیچههای آمال و آرزوهای بیپایان رها خواهد گشت؟ بنظر میرسد مادام که بانگ انذار بر گوشش دمیده نشده و خطر را از نزدیک احساس نکرده باشد، از رخوت خواب خارج نخواهد شد. همانطور که گفته شد بی تفاوتی در برابر قیامت و حساب و کتاب ناشی از نزدیک بینی و کوتاهی بینش انسان است. اگر اندکی علم و آگاهی نسبت به خطر داشت همچنان که از خطرات محسوس و مشهود دنیائی حذر میکند از آن حذر میکرد. امّا اگر در گذشته باور کردن قیامت بسیار بعید بود، بتدریج که علم آدمی بر جهان پیرامون خود افزایش یافته و برماهیت مرگ و حیات و حرکت پدیدههای زمین و آسمان آگاهی یافته باور کردن این امر آسان تر شده است. تا جایی که میرود بزودی با شناخت عمیقتر آیات هستی به نظام و ملکوت آسمانها و زمین و رجعت آنها بسوی پروردگار پی ببرد، درآتروز، که شاید زیاد هم دور نباشد، آدمی خواهد فهمید که قضیه از چه قرار است و چگونه در برابر چنین آینده خطیری به تکاثر سرگرم و غافل شده است (کلاسوف تعلمون). درهرحال به نسبتی که «علم» انسان به عالم هستی افزوده شود، بتدریج (ثُم) به چنین آگاهی و ایمانی نسبت به مبدأ و مقصد خواهد رسید (ثم کلاسوف تعلمون). امّا از آنجایی که هنوز به چنین یقین علمی نرسیده، جهنم و بهشت را باور ندارد و نمیتواند آنرا احساس نماید (کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم). گرچه اهل تقوی و ذکر به نور ایمان در همین دنیا چیزی را میبیند که سایر بندگان در آخرت¹
کسانیکه در دنیا به چنان ایمان و آگاهی برسند بدون شک و تردید جهنم را با علم
۱. حضرت علی در وصف متقین و یقین آنها به بهشت و جهنم میفرماید: فهم و الجنة كمن قد راها، فهم فيها منعّمون، و هم والنار كمن قد راها، فهم فيها معذبون (نهج البلاغه خطبه ۱۸۴ معروف به متقین بند ۵) رابطه آنها با بهشت همچون کسی است که آنرا دیده و در آن متعّم شده باشد و با جهنم، همچون کسی است که آنرا دیده و در آن عذاب شده باشد.
همچنین در وصف ذاکرین (بیداردلان) و علم و آگاهی آنها در دنیا نسبت به آخرت میفرماید: فكانما قطعوا الدنيا الی الاخره و هم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك، فكانما اطلعوا غیوب اهل البرزخ فی طول الاقامه فيه، و حققت القيامه عليهم عداتها، فكشفوا غطاء ذلك لاهل الدنيا حتي كانهم برون ما لا يرى الناس، و يسمعون ما لا يسمعون (خطبه ۲۱۳ بند ۵) گويا دنیا را به پايان رسانده و به آخرت وارد شده و در آنجا هستند و آنچه در بي دنیا است بچشم دیدهاند. و مانند آنکه باحوال پنهان اهل برزخ در مدت اقامت آنجا آگاهند و قیامت وعدههايش را برايشان ثابت نموده است. پس پرده از آن اوضاع را از جلو (چشم) مردم دنیا برداشتهاند بطوری که گويا ايشان چيزی را میبينند که مردم نمیبينند و چيزی را میشنوند که دیگران نمیشنوند.
یقینی خواهند دید و این شناخت و شهودی است که در نهایت و بتدريج از علم یقینی فراتر رفته و به عین الیقین خواهد رسید (ثم لترونها عین الیقین). این مرحله ای است که اگر دردنا حاصل نشود، حصول آن در قیامت برای همه حتمی است چرا که همه بینا میشوند (بِصْرُونِهِمْ) و با بصیرتی نافذ و تیز آنچه را که از آن غافل بودهاند بوضوح میبینند (لقد کنت فی غفلة من هذا فبصرک الیوم حدید). در آن روز جهنم برای کسی که ببیند آشکار میگردد (و برزت الجحیم لمن یری) و با تحصل آنچه در سینهها است (و حصل ما فی الصدور) هرکس برای دیدن اعمالش روانه میگردد (لیروا اعمالهم، فمن يعمل مثقال ذره خیراً یره)
در آن روز بدون شک و تردید آدمی از نعمتهای بیشماری که برای آماده شدن بخاطر چنین روزی داشته و آنرا ضایع کرده باز خواست خواهد شد (ثم لتسظن یومئذ عن النعیم)
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره تکاثر از فزون طلبی سرگرم کنندهای سخن میگوید که تا دم مرگ انسان حریص و غافل را از بنداسارت قدرت و ثروت رها نمیسازد و او را در اشتغال به چنین آمالی ازیاد خدا و خانه آخرت و مسئولیتهای انسانی بازمیدارد.
اصولاً هر تجارت و تکاثری به قصد سود و منفعت انجام میگردد، باید دید چنان معاملهای که به بهای عمر آدمی و سرمایه هستی او صورت میگیرد تا چه حد سودآور و مقرون بصرفه است؟ جواب این سئوال را سوره عصر که بدنبال سوره تکاثر قرار گرفته صریحاً و با سوگند به عصر مؤکداً اعلام میدارد: والعصر، آن الانسان لفی خسر بفرموده پیامبر اکرم: بهای عمر آدمی بهشت است و نباید به ارزانی آنرا بفروشد. پس اگر عصر عمر انسان و عصاره وجود و نتیجه و حاصل حیات و حرکت او سرگرم و غافل شدن به زیادکردنهای دنیائی باشد، سرانجام که زمین با تمامی زینتهای آن فانی میشود، چه سودی در این تجارت باقی میماند؟ به این ترتیب رابطه منطقی و ساده «سرمایه گذاری» و «سودوزیان» در این دو سوره آشکارا بیان شده است. در سوره «تکاثر» از سرمایه گذاری حساب نشده و در سوره «عصر» از زیانباربودن چنان سرمایه گذاری سخن میگوید.
همانطور که در شرح سوره قبل دیدیم، قرآن میدان تکاثر را در زیادکردنهای اموال و
اولاد (ثروت و قدرت) معرفی کرده، و سرگرم و غافل شدن انسان را نیز در این زمینه سراغ داده است. اینک رابطه تکاثر و لهو (الهیکم التكاثر) را که محور سوره تکاثر میباشد، با «خسران» که محور سوره عصر است، مجموعاً در یک آیه که بگونه ای بیان کننده مقصود هردوسوره تکاثر و عصر و دلیل و راهنمای ارتباط و انسجام آنها است مشاهده مینمائیم:
علاوه بر آیه فوق آیاتی از سوره انعام و اعراف نیز رابطه لهو و لعب با خسران را که محور سورههای فوق الذکر میباشد نشان داده است:
انعام ۳۱ و ۳۲ - قد خسرالذین کذبوا بلقاء الله ... و هم يحملون اوزارهم
علی ظهورهم ... و ماالحيوه الدنيا الا لعب و لهو ...
اعراف ۵۱ و ۵۳ - الذین اتخذوا دینهم لهواً و لعباًو غرتهم الحيوه
الدنیا ... قد خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون
درضمن ارتباط «خسران» (محور سوره عصر) را با وزن اعمال و سنگینی و سبکی آن، که محور و محتوای اصلی سورههای قارعه و زلزال میباشد، میتوان در آیات ذیل ملاحظه کرد. به این ترتیب نه تنها پیوند سوره تکاثر و قرارگرفتن آنها به دنبال یکدیگر منطقی و طبیعی بنظر میرسد، بلکه ارتباط و هماهنگی آن با چندسوره قبل نیز آشکار میگردد. ابتدا آیات موردنظر در سورههای زلزال و قارعه را نقل میکنیم، آنگاه رابطه آنها را با موضوع «خسران» که در سورههای اعراف و مؤمنون آمده نشان میدهیم:
زلزال: فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرة شراً يره.
قارعه: فامّا من ثقلت موازينه ... و امّا من خفت موازينه
مؤمنون (۱۰۳) و اعراف (۹): ... فمن ثقلت موازينه فاولئک هم المفلحون
سرّ سوگند به عصر
در اینکه منظور از سوگند به عصر، توجه دادن انسانها به شاهد و راهنمائی است که
۱. انما الحيوه الدنيا ... و تکاثر فی الاموال و الاولاد
۲. منافقون ۹ - ای کسانیکه ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا سرگرم و غافل نکند و کسیکه چنین کند پس آنها همان زیانکارانند
دلالت بر خسران آدمی میکند شکی نیست، ولی در اینکه منظور از سوگند به عصر چیست، مفسرین اقوال گوناگونی اظهار داشتهاند که عمدتاً عنصر «زمان» در آن غالبیت دارد مثل: عصر روز، عصر عمل، عصر رسول خدا، عصر اسلام، عصر امام زمان، عصر قیامت، دهر، روزگار و غیره. گرچه چنین مصادیقی دور از مفهوم لغوی این کلمه نیست، اما اگر خواسته باشیم از خود قرآن برای شناخت صحیح «عصر» استفاده کنیم، باید به سراغ سایر آیاتی که این کلمه در آن بکار رفته است برویم. علاوه بر آیه فوق در چهار موردی که مشتقات کلمه عصر در آن آمده است بیش از هرچیز مفهوم «عصاره» و چکیده و نتیجه و محصول نهایی را مشاهده مینمائیم. ذیلاً این موارد را ذکر میکنیم:
۳۶/۱۲ - اعصر خمرا ... (فشردن انگور برای گرفتن شراب)
۴۹/۱۲ - فیه یغاث الناس و فیه یعصرون (گرفتن عصاره و میوه و محصول از زمین، پس از بارندگی)
۱۴/۷۸ - و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا (ریزش باران از میان ابرهای فشارنده، حالت تقطیر و عصاره گیری ابر)
۲۲۶/۲ - فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت. (بادهای شدید و متراکم کننده)
در کلیه موارد فوق همانطور که ملاحظه میشود عامل فشار و عصاره گیری وجود دارد، انسان نیز به تعبیری مشمول چنین حالتی است، هستی او همان مایه حیاتش میباشد که در طول زندگی زیر فشار زندگی و مشکلات و مصائب آن مثل عصاره بتدريج چکیده میشود تا سرانجام همچون تفالهای که از میوه عصاره گیری شده باقی مانده باشد، کالبد از رمق افتاده بیجانش باقی میماند.
علاوه بر حالت ذکرشده، در مثالهای فوق جریان استحاله و تغییر و تحول دائمی هم مشاهده میشود، آب انگوری که بتدريج به سرکه و شراب تغییر حالت میدهد، بارانی که از آسمان میبارد موجب رشد گیاهان و میوه و محصول آنها میگردد، ابری که پس از فشرده شدن تقطیر و تنزیل میگردد، بادی که با وزش مستمر و شدید خود موجب انبساط هوا و ایجاد حرارت و احتراق میگردد. انسان نیز در طول زندگی بتدريج تغییر میکند و متحول میگردد، این همان «صیرورت» به معنای «شدن» دائمی انسان است که جهت آن
۱. توجیه علمی این مسئله را میتوانید در کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان صفحه ۱۲۷ مطالعه نمائید.
بسوی خدا باید باشد (الی الله المصیر). امّا بالاحراف از صراط مستقیم و عبادات خالصانه خدا، شدنی بسوی جهنم و آتش پیدا میکند:
قل تمتعوا فان مصيركم الی النار، فاولئك مأواهم جهنم و ساءت مصيراً
آیه «ان الانسان لفی خسر» با تأکید دوگانهای ۴ بر خسران عمومی انسانها حکایت میکند و موقعیت آدمی را در متن زیان نشان میدهد. بسیار فرق است میان اینکه به کسی گفته شود تو در معرض ضرر و زیان قرار داری، یا اینکه تو در متن خسران واقع شدهای و اگر به نجات خود نكوشی در حال زیان باقی خواهی ماند.
در قرآن اشارات فراوانی با تأکید «ان» به ویژگیهای انسان شده است ۵ امّا تنها در سه آیه (با حرف فی) به شرایط و موقعیتی که در آن بسر میبرد اشاره شده است. ازنظر زمان نزول گویا اولین آیه، همین آیه دوم سوره عصر باشد که در اولین سال بعثت شرایط خسرانآوری را که انسان درآن بسر میبرد نشان داده است (والعصر، ان الانسان لفی خسر). دومین آیه در سوره تین قرار دارد که به آفرینش انسان در نیکوترین حالت و استعداد برای برپائی و قیام (رشد و کمال) تصریح کرده است (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) و بالاخره در سومین آیه در سوره بلد به شرایط سختی که انسان برای به فعّلیت رساندن استعدادهای بالقوه خود باید پذیرا شود اشاره کرده است (لقد خلقنا الانسان فی کبد). از مجموعه این سه آیه چنین برمیآید که انسان بطور کلی اگر بخود نیاید و تلاش نکند در خسران سرمایه عمر و حیات خود قرار دارد، امّا درعین حال دارای عالی ترین استعداد و توانائی برای قیام و برپائی و برآمدن از شرایط زیانبار میباشد، مشروط بر آنکه بپذیرد چنان قیامی مستلزم تحمل انواع سختیها (کبد) میباشد، حال اگر همت کند و پای درراه پرمخاطره مسئولیتها بگذارد، با هر قدمی قیامی درجهت قدر انسانی خویش خواهد نمود و از خسران نجات پیدا خواهد کرد. به این ترتیب آدمی هویت خویش را در حرکت و قبول سختیها کسب خواهد کرد و بدون قیام وقبول مشکلات راه، اسیر جاذبههای خسرانآور منازل میان راه خواهد گردید.
امّا به قوام رسیدن قوای درونی انسان و به قیام درآمدن او در بهترین تقویمی که
۲. ابراهیم ۳۰
۳. نساء ۹۷
۴. تأکید آن و لام (در لفی خسر)
۵. مثل ان الانسان لظلوم کفار، لکفور مبین، خلق هلوعاً، لیطغی، لربه لکنود و ...
پروردگار حکیم و علیم مقدرفرموده است، جز در سایه «ایمان و عمل صالح» مقدور نخواهد شد. و سخنی و مصیبتی (کبد) که متناسب با خلقتش (لقد خلقنا الانسان فی کبد) باید از کوره ابتلای آن عبور کند وآبدیده گردد، جز با توصیه به حق (موضع گیری دربرابر باطل) و توصیه به صبر (پایداری و مقاومت مستمر در راه حق دربرابر باطل) تحقق نخواهد یافت، و چنین است که بدنبال «والعصر ان الانسان لفی خسر»، استثنای «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» راه نجات از خسران را نشان داده است.
در سوره عصر بر خسران عمومی انسان، استثنائی درمورد کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کرده باشند و ... قائل میشود و در سوره تین نیز چنین استثنائی را بر سقوط به اسفل سافلین قائل شده است.
دو استثنای فوق در سورههای عصر و تین را استثنای سومی در آخرین آیه سوره انشقاق تکمیل مینماید که بجای «خسران» یا «اسفل سافلین»، «عذاب الیم» را بکار برده است:
بل الذین کفروا بکذبون، والله اعلم بما یوعون، فبشّرهم بعذاب الیم، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهمّ اجر غیرممنون.
به این ترتیب اولاً معلوم میشود که «خسران» سقوط «باسفل سافلینی» است که «عذاب الیم» درپی دارد و این سه کلمه هریک وجهی از یک حقیقت است، ثانیاً کافران به دلیل تکذیب حق به چنین خسرانی دچار میشوند.
اما شرط دوقسمتی «ایمان و عمل صالح» که در سوره عصر با شرط سوم و چهارمی (توصیه به حق و توصیه به صبر) تکمیل شده است، در سراسر قرآن و در سایر موارد نیز مورد تأکید قرار گرفته است. انسانی که در هبوط به دنیا و فرود به اسفل سافلین به قعر «هاویه» سقوط میکند، تنها با بال ایمان و عمل صالح است که میتواند بسوی بهشت و اعلی علیین عروج نماید. ایمانی که از آلودگی انواع شرک طیب و طاهرباشد، به نیروی
۱. معنای «هوی» سقوط است، و هوای نفس از آنجا که موجب سقوط انسان از منازل بلند گرامت انسانی بهه درههای پست شهوات و امیال شیطانی میگردد، هوی نامیده شده است، گویا هاویه پست ترین مراحل و عمیق ترین درههای انحطاط انسان باشد که جایگاه آتش است.
بالابرنده عمل صالح بسوی خدا صعود میکند و بنده را به عزت ۱ نائل مینماید:
از ۶۲ باری که کلمه «صالحات» در قرآن بکار رفته است، بجز ۴ موردآن، بقیه همواره با
ایمان ترکیب شده است، ایمان، انگیزش قوا و استعدادهای انسان آفریده شده در احسن
تقویم، به قیام در راه رشد و کمال است، و عمل صالح تحقق دهنده چنان قیامی و
پیاده کننده نقش ایمان در زندگی میباشد. ایمانی که ظهور در عمل انسان نداشته باشد
ادعائی بیش نیست.
توصیه به حق و توصیه به صبر
ایمان و عمل صالح ممکن است در زمینه مسائل فردی متوقف میشود. از آنجائیکه افراد
در مجتمع انسانی تأثیرات متقابله ای بر یکدیگر دارند و مؤمنین برطبق آیه شریفه «المؤمنون
و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» نسبت به هم «ولایت» ایمانی دارند، فرائض اجتماعی
گسترده ای، علاوه بر فرائض فردی پیدا میکنند که اهم آنها پاسداری از حق و مراقبت از
ارزشهایی است که جامعه ایمانی بخاطر آن برپا شده است. و از آنجائی که توصیه به حق
اغلب با مخالفت و ممانعت اهل باطل روبرو میشود، علاوه بر آن مستلزم پشتکار و پیگیری
و صرف وقت و سرمایه میباشد، باید با «صبر» که معنای پایداری و تحمل و حوصله
مستمر دارد تضمین گردد تا به نتیجه برسد. و به همین دلیل هم در نصایح حکیمانه لقمان به
فرزندش میبینیم که پس از ذکر نماز (ایمان) و امربه معروف و نهی از منکر (که همان توصیه
بحق است) بر «صبر» دربرابر مصیبتهایی که در این راه میرسد تأکید مینماید: یا بنی اقم
به این ترتیب نجات از خسران عمومی هنگامی میسر خواهد شد که مؤمنین پس از
آراسته شدن به ارزشهای ایمانی و عمل صادقانه به آن، دائماً یکدیگر را (دربرابر عوامل و
۱. به زمین بلند و مرتفع عزاز میگویند و عزت حالتی از توانمندی است که مانع مغلوبیت و شکست و خواری
میگردد.
(۱) اگر خواسته باشیم موارد و مصادیق توصیه بحق را بصورت جامع بفهمیم بهترین سند آن آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳ سوره انعام است که سه بار با جمله تکراری «ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون، تذکرون، تتقون، تذکرون، تتقون» ۱۰ موعظه و پند اساسی را که ناظر به ۱۰ حق بزرگ است مطرح مینماید. اینها حقوقی است که خداوند به انسان توصیه کرده است و انسانها نیز باید آنرا به یکد بگر دائماً توصیه نمایند تا مشمول نسیان و فراموشی یا توجیه و تفسیر و تأویل انحرافی نگردند. این حقوق عبارتند از: دوری از شرک، احسان بوالدین، نکشتن اولاد ازترس فقر، عدم نزدیکی به فواحش، احتراز از قتل نفس، نخوردن مال یتیم، وفای به کیل و میزان (رعایت عدالت اقتصادی)، عدالت در گفتار، وفای به عهد، تبعیت از صراط مستقیم و عدم تبعیت از راههای متفرق.
(۲) شگفت اینکه وعده هائی که خداوند به اهل ایمان و عمل صالح داده است، در هر سوره به تناسب آن، لحن و لفظ مستقلی پیدا کرده است. بطوریکه در ۴۵ آیه ای که از این وعدهها (در ارتباط با ایمان و عمل صالح) سخن گفته، ۳۸ لحن مختلف پیدا کرده است:
| لهم جنات تجرى من تحتها الانهار (۳ بار) | سیجعل لهم الرحمن وداً | اولئك اصحاب الجنة |
|---|---|---|
| لهم مغفرة و اجر عظيم | فیو فیهم اجورهم | ادخل جنات |
| لهم مغفرة و اجر کبیر | سند خلهم جنات | یدخل جنات (۳ بار) |
| لهم مغفرة و رزق کریم (۲ بار) | لیستخلفنهم فی الارض | فی جنات النعیم |
| لهم اجر غیر ممنون (۳ بار) | یهدیهم ربهم بایمانهم | انا لا نضيع اجر من احسن عملاً |
| لهم جنات النعیم | لنکفرن عنهم سیئاتهم | فلا یخاف ظلماً و لا هضماً |
| لهم جنات المأوى | سند خلهم فی الصالحین | فلا کفران لسعیه |
| لهم ما یشأون عند ربهم | لنبو ئنهم فی الجنة غرفاً | فهم فی روضة یحبرون |
| لهم درجات العلى | فیدخلهم ربهم فی رحمة | فی روضات الجنات |
| لهم اجراً کبیراً | کفر عنهم سیئاتهم | لیخرج الذین ... من الظلمات الی النور |
| لهم اجراً حسناً | و یزید هم من فضله | اولئك هم خیرالبریه |
| لهم جنات الفروس نزلاً | لیجزى ... من فضله |
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره همزه با دو سوره قبل خود (عصر و تکاثر) ارتباط آشکاری دارد، بطوری که این سه سوره را میتوان در محور مشترک دنیاپرستی و مالدوستی مکمل یکدیگر دانست؛ سوره تکاثر مشغول شدن انسان را با فزونطلبی تصاعدی (در مال و اولاد – ثروت و قدرت) تا فرارسیدن مرگ مورد مذمت قرار میدهد، در سوره «عصر» به خسران آدمی در زندگی بی هدف و بی حاصل دنیائی سوگند میخورد و مؤمنین شایسته کاری را که با احساس مسئولیت در قبال جامعه، یکدیگر را به حق و صبر سفارش میکنند تجلیل میکند و بالاخره در سوره «همزه» با ویل و وای تأسف و هشدار، نکوهشگران عیب جوئی را سرزنش مینماید که یکسره به جمع و شمارش مال مشغول و به آن متکی و مطمئن هستند. به این ترتیب هر سه سوره پیرامون خسران آدمی در تجارت و تبادل سرمایه عمر با «مال» و ثروت میباشد.
نکته قابل توجهی که در مقایسه میان دوسوره عصر و همزه به چشم میخورد، تعارض و تقابل عملکرد مؤمنین با دنیا پرستان است، در سوره عصر از مردانی اهل ایمان و عمل یاد میکند که از پوسته تنگ خودبینیها و خودخواهیها خارج شده در افقی گسترده تر از منافع شخصی، مصلحت کلی مجتمع ایمانی را درنظر میگیرند و با احساس تکلیف و «ولایت ایمانی» نسبت به دیگران با توصیه به حق (ارزشهای تعالی بخشی که باید بر جامعه حاکم باشد) و توصیه به صبر (پایداری در پاسداری از ارزشها) دین خود را به جامعه ادا مینمایند، در سوره همزه، درجهت عکس، از کسانی نشانه میدهد که بجای دلسوزی و دوستی با دیگران و تلاش درجهت اصلاح معایب و مفاسد و جلوگیری از منکرات، یکسره عیبجویی و خرده گیری و دفع و طرد مینمایند و موجب شکستن پیوندها و تفرقه و تشتت
در جامعه میگردند (معنای همزه لمزه)، اینها از آنجائی که یکسره به جمع مال و حساب نگهداری آن خودرا گرفتار کردهاند، اصلاً حوصله و فرصتی برای فکرکردن به مفاسد و اصلاح آن ندارند.
همزه لمزه چه کسانی هستند؟
هماز که مبالغه همز است، خلق و خوی اشخاص ناهنجار و سرکوفت زنی میباشد که با شکستن شخصیت دیگران میخواهند موقعیت خود را تثبیت نمایند. این خصلت که مبتنی بر تحقیر و توهین انسانها میباشد، پیوندهای دوستی و همکاری را پاره میکند و موجب تفرقه و تخاصم و اختلاف و عناد گشته بجای جذب افراد، منتهی به دفع و طرد آنها میگردد. اتفاقاً کار شیطان نیز همین شکستن پیوندهای محبت و افکندن انسان به پرتگاه سقوط میباشد.¹ کسانی که معایب دیگران رابه قصد افشاگری این طرف آن طرف نقل میکنند تا با طرد آنها موقعیت خود را تحکیم بخششند، به تعبیر قرآن انسانهای پستی هستند که مشی آنها در زندگی همین عیب جوئی است:
ولا تطع کل خلاف مهین، هماز مشاء بنمیم (قلم ۱۱)
معنای «لمز» نیز خرده گیری و عیب جوئی با چشم و زبان به قصد تحقیر و تضعیف شخصیت دیگران میباشد.² با این تفاوت که گویا در معنای «همز» طرد و دفع و درهم شکستن غالب میباشد. روی هم رفته این دو صفت که با دنیا پرستی و جمع مال رشد میکند، روحیه کسانی است که نردبان ترقی مادی خود را حقوق و منزلتهای انسانی دیگران قرار داده و پله پله بر آن گام میگذارند.
عوارض اخلاقی مال پرستی (روانشناسی رفتاری)
صفت «همزه لمزه» با توضیح بعدی «الذی جمع مالاً و عدده» مشخص شده است که ویژگی چه کسانی است. وقتی جمع آوری مال و ثروت و عشق و علاقه به شمارش آن دردل جای گرفت، به مصداق: دو عشق دریک دل نمیگنجد،³ خدا و خلق از آن خارج میشوند و از آنجائی که تکاثر و افزایش ثروت تناسب مستقیمی با استثمار دیگران دارد، روزبروز مهر و
۲. ۱۱/۴۹ و لا تلمزوا انفسکم ولا تنايزوا بالالقاب - ۵۸/۹ و منهم من يلمزک فی الصدقات... ۷۹/۹ الذين يلمزون المطوعين من المومنين فی الصدقات...
۳. احزاب ۴ - ما جعل الله لرجل من قلبين فی جوفه... خدا برای کسی دودل در درونش قرار نداده است
۲۵۳ / ص
محبت به مردم و حساسیت و علاقمندی به سرنوشت آنها زائل میگردد و چون محرومین و زیردستان و استثمارشدگان نیز به آسانی و با میل و رغبت تن به تسلیم و بهره کشی نمیدهند و بعضاً مخالفت و مقاومت مینمایند، روابط فیمابین روزبروز تیره تر و مادی تر میگردد و کینه و عداوت و بغض و بدبینی جایگزین روابط سالم انسانی میگردد. در چنین حالتی صاحبان ثروت و قدرت سعی میکنند با خرده گیری و عیبجویی و کم بها دادن به کار و شخصیت زیردستان و تحقیر و توهین و تضعیف روحیه آنان به بهره کشی خود ادامه دهند و همواره آنان را در موضع ذلت نگه دارند. نه تنها خود کمکی به گرفتاران نمیکنند، که ازبیم بد عادت شدن آنان، دیگران را نیز از این کار مانع میشوند و با تندخویی و فحش و فضيحت، سلطه متجاوزانه خود را ادامه میدهند. چنین حالتی را در سوره قلم به روشني و وضوح با تأکید بر موقعیت قدرت و ثروت بیان کرده است:
به تعبیر قرآن کسانی که ربا میخورند (ازدیاد مال برایشان هدف میگردد) برپا نمیشوند و استعدادهای انسانیشان به فعليت و قیام درجهت رشد و کمال نمیرسد مگر بصورت مسخ شده و منحرف:
میل به جاودانگی
سه آیه ابتدای این سوره، سه مرحله مشخص را که از یکدیگر ناشی میشوند، نشان میدهد، صفت نکوهشگری و عیبجویی (همزه لمزه) نتیجه جمع آوری مال و شمارش آن میباشد. توجه افراطی و انحرافی به مال و تزاید و تکاثر آن نیز از میل به جاودانگی و خلود و نگرانی از ناداری نشت میگیرد. بنابر این ریشه ناهنجاریهای رفتاری و مادیگرائی را در انحراف غریزه جاودانگی از آخرت و قرب الهی به دنیا و هوای نفس باید جستجو کرد و این همان انحراف و فریبى است که برای نخستین بار ابلیس آدم و همسرش را فریفت و با خوردن از «شجره خلد» از جنت خارجشان ساخت:
۱. قلم آیات ۱۰ تا ۱۴ - از هر فراوان سوگند خورنده یستی اطاعت مکن، عیب جوی پوینده به سخن چینی، بسیار بازدارنده از نیکی، تجاوز کننده گنهکار، درشتخوی، پس از آن بی تباری، (چرا چنین است؟ زیرا) دارای مال و پسرانی فراوان (قدرت) است.
فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما ماوری عنهما من سؤاتهما و قال ما نهاكما ربكما
و سرکشان تاریخ نیز همواره در فریفته شدن به چنین وسوسهای و در جستجوی مُلك و
جاودانگی به ساختن برج و باروها و کاخهای باشکوه میپرداختند که قرآن به عنوان نمونه به
قوم عاد اشاره کرده است: و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون³
حتى علم و آگاهی بر آیات الهی نیز، اگر تقوائی درکار نباشد، نمیتواند از انحراف
غریزه جاودانگی بسوی دنیای خاکی مانع شود و آنرا مهار کند، مصداق چنین سقوطی،
عالمی از بنی اسرائیل است که علیرغم آگاهی بر آیات الهی، میل به خلود زمینی کرد و پیرو
هوای نفس خویش شد. قرآن این سرنوشت عبرت انگیز را در سوره اعراف به این شکل بیان
کرده است:
آتش درونی عذاب وجدانی
تعریفی که در انتهای سوره از «حطمه» بعنوان عذاب عظیم غیرقابل درک و تصور (و ما
ادریک ما الحطمه) ارائه داده است، کیفیت آنرا اجمالاً نشان میدهد. این عذاب آتش
برافروخته خدا است که یکسره بر دلها چیره میشود (طلوع میکند) و بر آنها به گونه ای در
ستونهای کشیده شده گماشته و بسته شده است که راه نجات و خلاص از آن ممکن
نمیباشد.
عمد ممدده.
این عذاب چیزی جز عکس العمل اعمال و بازتاب مکتسبات دنیائی کافران و شعله
آتشی که خودشان در دنیا برافروختند نیست و اتفاقاً در قرآن ترکیب دو کلمه «نار» و «وقود»
(افروختن آتش) علاوه بر عذاب جهنم، درمورد آتشی که آدمیان دردنیا برمی افروزند نیز بکار
رفته است:
۱. طه ۱۲۰
۲. اعراف ۲۰
۳. شعراء ۱۲۹
۲۵۵ / هَمَزَه
او کلّما اوقدوا ناراً للحرب اطفاها الله¹،
قبل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود۲
همان آتش جنگهائی که در دنیا با دشمنی و ددمنشی شعله ور میسازند و انسانها را
در شر ره های آن به کشتن داده و روانه گورستانها میکنند، در آخرت از درون دل بیدار و
هشیار شده خودشان بصورت عذاب وجدان زبانه میکشد و درونشان را میسوزاند. تعبیر
«تطلع على الافئه» طلوع بی دری این عذاب را بر فؤاد (قلب و قوای درونی) انسان در تشبیه
به خورشیدی که از پس شب طولانی، در صبحدم میتابد و با اشعه نافذ خود همه چیز را
روشن مینماید، نشان میدهد. این عذاب گرچه در دنیا برای کافران مخفی بود ولی
در آخرت با کنار رفتن پردههای غیب طلوع میکند و آثارش کافران را فرا میگیرد.
نخستین آیه فوق (اوکلما اوقدوا ناراً للحرب اطفاها الله) در سوره مائده، در شأن
يهودي ني است که با گناه و رشوه خواری و دنيابرستی و امتناع از دستگیری نیازمندان، بدلیل
فقیرداستن خدا (در فرمان به انفاق) به طغيان و کفر در ادای فرائض اجتماعی کشیده شدند
و در نتیجه این عمل (بی اعتنائی به سرنوشت محرومین و بروز اختلاف طبقاتی) عداوت و
بغض میانشان برقرار و منتهی به جنگهای بی پایان و فساد و تباهی در سرزمینشان گرديد
(مضمون آیه ۶۴ مائده).
به این ترتیب نشان داده میشود چگونه زمینههای فردی میل به جمع آوری مال و شمارش
آن به ناهنجاریهای رفتاری در روابط با دیگران کشیده شده (همزه لمزه)، سرانجام منجر به
بغض و کینه طبقاتی و بروز در گیری و جنگ و کشتار میگردد. آتش چنین انحرافی بتدريج
با هم ن اموال جمع آوری شده روشن میگردد و بتدريج شعلههای سرکش آن به همه کس و
همه جا سرایت میکند.
ان الذین کفروا لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله و اولئك هم وقود النار۳
و من موردی که از برافروختن آتش در حیات دنیائی شاهد میآورد، آیات ابتدائی
سوره بروج است که از سوزاندن مؤمنینی به جرم ایمان به خداوند عزتمند ستوده (بجای
تمکین به قدرتمندان پوشالی ستمگر)، در گودالهائی از آتش یاد میکند. در حالیکه عاملین
این جنایت در اطراف گوداله تماشاگر و شاهد این صحنه هولناک بودند.۴
نتل اصحاب الاخدود، النار ذات الوقود، اذهم علیها قعود، و هم على ما يفعلون
۱. مائده ۶۴- هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد
۲. بررج ۵- اصحاب اخدود کشته شدند (در) آتشی برافروخته. (و با: مرگ بر اصحاب اخدود در آتش افروخته)
۳. آل عمران ۱۰
بالمؤمنين شهود، و مانقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد...
وعده ای که به مقتضای چنین جنایتی و به عنوان بازتاب و عکس العمل طبیعی سوزاندن مؤمنین در دنباله آیات فوق به عاملین آن داده شده است، مستقیماً نفس همان عمل میباشد که به شکل حریقی دامنگیر خودشان میشود:
ان الذین فتنوا المؤمنين والمومنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق به این ترتیب آشکار میگردد نوع عذاب هرکس متناسب با نوع ظلم و ستمی است که خود مرتکب شده است و به تعبیر قرآن گیرانه آتش نیز خود انسان میباشد (اولئك هم وقود النار). حال که چنین است، باید بپرهیزیم از آتشی که با آدم و سنگ برافروخته میشود:
فانتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة...
از آنجائی که چنین آتشی از درون دل سنگ شده چنان قساوت پیشه گانی زبانه میکشد، عذاب آن خارجی نیست که بتوان از آن کناره گرفت و خارج شد. این آتش که از ضمیر ظالمان زبانه میکشد ملازم وجودی آنان بوده و با بسته شدن طبیعی به آنها (انها علیهم مؤصده) بر سراسر وجودشان چیره میگردد. و به همین دلیل هم قرآن خروج کافران را از چنان آتشی بدلیل ماهیت آن که از درون خودشان همچون ستونهای بلندی زبانه میکشد غیرممکن میشمارد:
مائده (۳۷) یریدون ان يخرجوا من النار و ما هم بخارجین منها و لهم عذاب مقیم. حج (۲۲) کلما ارادوا ان يخرجوا منها اعيدوا فيها و قیل لهم ذوقوا عذاب النار التي کنتم به تکذبون.
۱. بقره ۲۴ و تحریم ۶
۲. شاید تشبیه به ستونهای کشیده (فی عمد ممدده) اشاره به ستونهای کاخ جباراتی باشد که در پناه آن بناهای سربه فلك کشیده حکومت خود را تحکیم میبخشیدند (والله اعلم).
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
وجه ارتباط و اتصال سوره فیل با سوره همزه بسیار ظریف است و باید دقت نظر بیشتری بکار برد. سوره همزه زمینههای دلبستگی به ثروت و قدرت را که از تمایل به جاودانگی و خلود ریشه گرفته و موجب طرد و تحقیر انسانها و شکستن شخصیت آنها میشود یادآوری میکند و سوره فیل مصداق معین و شاخص محقق چنین خصلتی را در شکل گسترده و نظام یافته اجتماعی آن نشان میدهد. وقتی خودبینی و خودپرستی با جمع مال و شمارش آن مطلوب جامعهای شد، روند چنین رفتاری نهایتاً منجر به بروز و ظهور نظامهایی میگردد که با استکبار و استعلا، به استعداد و استثمار انسانها میپردازد. و اصحاب فیل مصداقی تاریخی از چنین نظامهایی بودند.
«ابره» که پس از پیروزی بر پادشاه یهودی یمن و تصرف سرزمین او و سرکوب تمامی مخالفین منطقه، به همراه بیلهای جنگی، قصد حجاز و حاجیان کعبه کرده بود تا با ویران کردن خانه، دلهای اعراب را متوجه کلیسای باشکوه و عظیم «القلیس» نماید، درواقع فرمانده لشگر و فرمانبر نجاشی پادشاه مسیحی حبشه بود، و او نیز دست نشانده و تحت نفوذ امیراطور روم. در چنین ریسمانی از روابط استکباری، بندگان خدا لگدکوب جباران میشدند و حتی برای مراسم مذهبی خود آزادی و امنیت نداشتند. به این ترتیب ملاحظه میشود چگونه دلبستگی به قدرت و ثروت در آحاد یک جامعه و رقابت در تکاثر منجر به پیدایش چنین نظاماتی میگردد. در سوره همزه زمینههای این انحراف و در سوره فیل مصداق محقق آنرا نشان میدهد.
برخی کلمات این دو سوره ارتباط ظریفی را میان مضامین آنها نشان میدهد که با
مختصرى دقت آشکار میگردد. از جمله کلمه «حطمه» در سوره همزه است (کلا لینبذن فی الحطمه و ما ادريک ما الحطمه) که معنای آن همان عملی است که پیلهای جنگی مورداشاره در سوره فیل انجام میدادند. کلمه «حطمه» در مورد لگد کوب و پایمال کردن و درهم شکستن بکار میرود، به هرچیز کوبیده و خورده شده نیز به همین دلیل حطم میگویند. در قرآن کریم این کلمه در هردو معنا (که در واقع دو وجه از یک معنا هستند) بکار رفته است. در مورد لگد کوب و پایمال شدن، سوره نمل سخن مورچه ای را خطاب به دیگر مورچگان نقل کرده است که از ترس پایمال شدن زیر لگدهای حضرت سلیمان و لشکریانش، آنها را به رفتن در لانههای خود هشدار میدهد:
علاوه بر آیه فوق، سه مرتبه نیز کلمه «حطام» از همین ریشه در قرآن بکار رفته است که تماماً به معنای شاخ و برگ پوسیده و خشک و خوردشده درختان، پس از دوران سبزی و خرّمی میباشد، که وجه دوم کلمه حطم را نشان میدهد.
منظور «ابرهه» از آوردن پیلهای جنگی در صف مقدم سیاه خود چیزی جز درهم شکستن و خورد کردن صفوف مقابل و لگد کوب کردن نفرات دشمن زیر پای سنگین پیلان نبوده است. اتفاقاً در چشم مورچگان نیز سلیمان و سیاهش همچون پیل بنظر میرسیدند که از ترس پایمال شدن زیر لگدهای آنها به لانههای خود فرار کردند. تناسب و تشابه نقش پیلان با کلمه حطمه (در سوره همزه)، ارتباط و انسجام ظریف این دو سوره را نشان میدهد. در سوره همزه، حطمه به عنوان عذابی درهم شکننده به دنیاپرستانی که به صفت شکننده شخصیت و منزلت انسانی دیگران با عیجویزی و نکوهش و توهین و تحقیر معرفی شدهاند (ویل لکل همزه لمزه)، بکار رفته است. از آنجایی که نوع عذاب هر فرد یا جامعه ای تناسب مستقیم با عملکرد و مکتببات آن فرد یا جامعه دارد، عذاب حطمه بازتاب مستقیم عمل خودشان محسوب میگردد. به این ترتیب کلمه حطمه، هم عذاب دنیاپرستان مورد نظر سوره همزه را نشان میدهد و هم تلویحاً عذاب پیلیاران سوره فیل را، همانهایی که بجای لگد کوب کردن دیگران و درهم شکستن و منهدم کردن خانه خدا، خود زیر باران گدازههای داغ و سنگین آتشفشان له و لگد کوب و همچون برگ پوسیده درخت یا خورده کاه درهم شکسته شدند (فجعلهم کعصف مأکول). جالب اینکه معنای کلمه «عصف» در سوره
۱. ۲۰/۵۷ و ۳۹/۲۱/۳. درونمایه بهیح فتراه مصفراً ثم یجمله (یکون) حطاماً ...]، ۵۶/۲۵ (لونشاء لجعلاناه حطاماً).
۲۵۹ / قبل
فیل همان معنای حطمه در سوره همزه میباشد و کتابهای لغت هر دو کلمه را «خورده کاه» برگ پوسیده درخت یا هرچیز خشک خورد شده» معنا کردهاند، که این تقارن نیز دلیل دیگری بر پیوند و ارتباط دو سوره همزه و فیل میباشد.
علاوه بر نکات فوق، مفاهیم و مضامین مشترکی در دو سوره وجود دارد که ارتباط عذاب را با عملکرد انسانها بطور ظریفی نشان میدهد، در سوره همزه از آتش افروخته خدائی (نارالله الموقده) بیم میدهد و در سوره فیل از آتشفشانی که سپاه ابرهه را فراگرفت. در سوره همزه آتش خدائی را که بر دلها چیره میگردد بصورت دربسته درمیان ستونهای کشیده توصیف کرده است (انها علیهم مؤصده، فی عمد ممدده) و آنچه مورخین از کنیسه باشکوه و بی سابقه ای که ابرهه در صنعاء یمن (بنام قَلْبِس) ساخته بود وصف میکنند؛ همان «بسته و محفوظ» بودن (مؤصده) و ستونهای سنگی سربه فلک کشیده (عمد ممدده) داشتن میباشد (الله اعلم).
ذکر این نکته نیز در پایان این بخش بی فایده نخواهد بود که در سوره قلم بدنبال مذمت خودپرستی و عیب جوئی و درشتخوی و بی تباری ثروتمندان دنیاطلب، آنها را به علامتی که خداوند بر «خرطومشان» خواهد زد تهدید کرده است (ان کان ذامال و بنین ... سنسمه علی الخرطوم). بنظر میرسد همانطور که میمون معرف تقلید، خوک نشانه حرام خوری، سگ و گرگ سمبل درنده خوئی و ... هستند، فیل صفتی نیز درخور کسانی باشد که با جمع آوری ثروت و قدرت میخواهند ضعفاء را زیر ستونهای سنگین خود لگد کوب نمایند و هر موضع مخالفت و مقاومتی را به نیروی سنگین خود درهم شکنند. اگر چنین تشبیهی درست باشد، تأیید دیگری محسوب میشود بر ارتباط و انسجام مضامین دو سوره همزه و فیل.
نام سوره و اولین آیه آن نشانگر حادثه ای است که عبرت گیری از آن پیام اصلی سوره را تشکیل میدهد. این ماجرا بدلیل اهمیت و ارزش فوق العاده ای که برای مردم عرب داشته و تأثیر عمیقی که در زندگی و مناسبات داخلی و خارجی آنها گذاشته، به عنوان «عام الفیل» مبدأ و سرفصل تاریخ عرب قرار گرفته است. بنابر این اصل داستان برای مردم معاصر پیامبر معروف و مشهور بوده، از چگونگی وقوع و جزئیات حادثه بدلیل تخلیه شهر مکه و اطراف آن
۱. خلاصه وقایع تاریخی مربوط به این جریان را مرحوم طالقانی رحمه الله علیه در تفسیر سوره فیل آوردهاند.
(ازترس حمله لشكر ابرهم و مخفی بودن در شکاف کوه و درهها)، بی خبر بودهاند. و به همین دلیل هم این سوره «کیفیت» فعل پروردگار را نسبت به متجاوزین شرح میدهد.
ازطرفی به شهادت کلیه مورخین، تولد پیامبر اکرم درست در همین سال اتفاق افتاده است. چنین تقارن و انطباقی که تاریخ جهان عرب، بلکه دنیای آنروز را زیرورو کرده است قاعدتاً نباید تصادفی و بی دلیل باشد. با نابود شدن مرموز سپاه ابرهم که با پیلهای جنگی خود در مسیر مکه تمامی قبائل نیرومند عرب را یکی پس از دیگری مغلوب و منهدم کرده و شجاعان صحرا را از وحشت پیل خودباخته و تسلیم کرده بود، توجه توأم با تعظیم و تکریم اقوام عرب و همسایگان، به کعبه و شهر مکه و قبیله قریش جذب شد و مرکزیت آن بمراتب بیش از گذشته گردید. چنین مقدمهای موجب گردآمدن بیشتر اعراب متخاصم حول محور خانه و تألیف قلوب رمیده آنان گردید و با ظهور و بعثت پیامبر اکرم در چهل سال بعد بتدريج زمینه وحدت را فراهم ساخت.
بنظر میرسد مخاطب قراردادن شخص رسول اکرم و اشاره به صفت «رب» (بجای الله) در اولین آیه این سوره (الم ترکیب فعل ربک...) مؤید همین مطلب باشد که اولًا ارتباط این واقعه و تقارن آنرا با تولد پیامبر نشان دهد، ثانیاً دست تدبير و «ربوبیت» خداوندی را در ایجاد زمینههای تربیت و مقدمه سازی برای چنین بعثتی بیان نماید.
اما آنچه در این ماجرا بیشتر موردنظر است، گویا چگونگی وقوع و کیفیت (الم ترکیب فعل...) حادثه است نه اثبات آن، همانطور که گفته شد، این واقعه زبانزد همه اعراب بوده است و معاصرین پیامبر با خود شاهد آن بوده و با مستقیماً از پدران خویش داستان را شنیده بودند. اما کسی از «کیفیت» نابودی سپاه ابرهم و جزئیات آن خبر نداشت. گویا مدتی پس از آنکه از مخفیگاههای خود خارج شدند تا ببینند کعبه چگونه تخریب شده است، با اجساد متلاشی شده «اصحاب فیل» روبرو گشتند. به این ترتیب کسانی که با اتکاء و افتخار به پیلهای جنگی و پیروی ازآن، موانع توسعه طلبی خویش را درهم شکسته و بندگان خدا را زیر پای سنگین فیل له میکردند، خود نیز زیر بار سنگینی از سنگ که محصول همان سنگدلیها بود همچون علف جویده شده له گردیدند.
در این ماجرا، سپاهیان ابرهم «اصحاب الفیل» نامیده شدهاند. مصاحبت با هرچیز نوعی نزدیکی و ملازمت با آنرا نشان میدهد که در مواردی بخاطر محفوظ ماندن و تکیه بر قدرت یا موقعیت برتر چیزی انجام میشود. مثل اصحاب کهف (پناه آورندگان به غار)، اصحاب الحجر (قوم عاد که با زندگی در منطقه کوهستانی و اتکاء به کاخهای سنگی، خانه هائی دردل کوه تراشیده و احساس شکست ناپذیری و خلود میکردند)، اصحاب الایکه
۲۶۱ / قبل
(قوم شعیب که با تکیه بر طبیعت پرباران و «جنگل» پربرکت، احساس بی نیازی میکردند)، اصحاب مدین (تکیه کنندگان بر تمدن و شهرنشینی و مدنیت)، اصحاب الرس (تکیه کنندگان بر چاه آب – مردم منطقه ای کم آب در نواحی جنوبی ایران). سپاه ابرهه نیز که «اصحاب الفیل» نامیده شدهاند، با اتکاء به نیروی پیلهای جنگی، خود را شکست ناپذیر و سیطره و غلبه خویش را جاوید میپنداشتند.
طرح و تدبیر و تاکتیک بی سابقه ای که آنها با قراردادن پیل (بجای اسب) در ارابههای جنگی اندیشیده بودند، گرچه مدتی باعث غلبه قهرآمیز آنها شد ولی سرانجام ره بجائی نبردند و نابود گشتند. ابرهه که گویا فرماندار یمن و نایب السلطنه حبشه بود، همه این لشکر گشائیها را به دستور پادشاه حبشه، واو نیز که دست نشانده امپراطور بود، به فرمان ارباب خود برای گسترش قلمرو کلیسا و توسعه نفوذ استعماری رومیان و ایجاد پایگاههایی در نزدیکی مرزهای ایران (ابرقدرت دیگر آن دوران) انجام میداد. و ساختن کنیسه عظیم و باشکوه نیز برای منصرف داشتن دلها از کعبه به صنعا بود تا بدینوسیله حکومت معنوی مکه و مرکزیت تجمع اعراب و مرجعیت قریش نابود گردد و موانع پیشبرد اهداف توسعه طلبانه امپراطور روم مرتفع شود. همه این طرح و تدبیرها و نقشه و نیرنگهای سیاسی برای نابودی مخالفین، که به اصطلاح قرآنی «کید» نامیده میشود، بدلیل آنکه منطبق با حق و نظام حکیمانه عالم نبود، بجائی نرسید و به تعبیر قرآن گم شد (الم يجعل کیدهم فی تضلیل).
اصل «کید» قراردادن دیگری در مشقت است و در اصطلاح به طرحها و تدابیر مخفیانه دقیقی که علیه دشمن برنامه ریزی میشود اطلاق میگردد. در این عمل که معمولاً از موضع قهر و غلبه انجام میشود، عامل فکر و نظر نقش اصلی دارد. آنچه انسان در این راستا در زندگی فردی و اجتماعی خود علیه دشمنان انجام میدهد، اگر منطبق با حق و نظام حاکم بر هستی باشد، به نتیجه میرسد و گرنه بدلیل تضاد و تناقض با آن بلانتیجه میماند و آثارش به خود شخص برمی گردد (ام یریدون کیداً و الذین کفروا هم المکیدون)¹
کید اصحاب الفیل نیز از آنجائی که مبتنی بر ظلم و تجاوز و توسعه طلبی جابرانه بود بجائی نرسید و تباه شد.
قرآن در این مورد کلمه «تضلیل» را که (درباب تفعیل و) از مصدر «ضلالت» (گمراهی) است بکار برده است (الم يجعل کیدهم فی تضلیل) و در جای دیگری نیز بجای این کلمه،
۲۲/۵۲ . ۱
۲۶۲ / نظم قران
«هدایت نکردن» را بکار برده است (و ان الله لایهدي کید الخائنین)¹ که هردو به یک معنا میباشد. کسی که هدایت شده باشد به مقصد و هدفی که دارد میرسد، اما شخص گمراه، سرگردان و بلاتکلیف باقی میماند.
کلمه «تضلیل» در مورد کید اصحاب فیل نیز برای این منظور بکار رفته است تا نشان دهد طرحها و تدابیر آنها علیرغم پیچیدگی و ظرافتی که درآن بکار رفته بود بدلیل عدم انطباق با نظامات حکیمانه هستی بجائی نرسید و تباه گشت. چرا که اصولاً کید کافران در گمراهی بوده (و ما کید الکافرین الا فی ضلال)² و خداوند سست کننده آن است (ذلکم و ان الله موهن کید الکافرین)۳ هرچند متکی به قدرت نظام فرعونی هم باشد، کیدی در تباهی و زیان مستمر خواهد بود (و ما کید فرعون الا فی تباب)۴.
چرا که اصولاً طرحها و تدابیر شیطانی سست و ضعیف و غیرقابل اتکاه میباشد (ان کید الشیطان کان ضعیفاً)۵.
در آنچه از قدیم درباره «اصحاب الفیل» نقل شده، عمل هلاکت آنها به پرندگانی نسبت داده شده است که گویا با منقارهای خود سنگهای تیزی را حمل میکردند و با نشانه رفتن آن بسوی سپاهیان ابرهه موجب هلاکت آنها گشتهاند. درباره نوع و اندازه این پرنده و رنگ و شکل آن اقوال پراکنده و متنوعی از گذشتگان نقل شده که دلالت از خیال پردازی و توهمات ناقلین اولیه میکند. از آنجایی که کسی از نزدیک شاهد حادثه نبوده است، آنچه گفته شده بنظر میرسد تصوری از دور و توهمی ذهنی بوده است که تناسبی با واقعیات طبیعی و قدرت بدنی پرندگان، مگر آنکه آنرا معجزه ای غیرعادی بدانیم، ندارد. اصولاً سنگین ترین سنگی که پرنده ای مثل بلدرچین و چلچله میتوانند حمل کنند، درحدی نیست که یک انسان، چه رسد به پیلهای جنگی عظیم الجثه ای را همچون غذای جویده شده خورد و خمیر کند. پرندگان بزرگتر همچون عقاب نیز که قدرت بیشتر و منقار بزرگتری دارند، زندگی منفرد و جدایی داشته بصورت گروهی زندگی و پرواز نمیکنند.¹ گذشته از آن،
| ۱. ۵۲/۱۲ |
|---|
| ۲. ۴۵/۴۰ |
| ۳. ۱۸/۸ |
| ۴. ۳۷/۴۰ |
| ۵. ۷۶/۴ |
۶. بنابر این نمیتواند «طیراً»، ابایل باشند. چرا که معنای ابایل دسته دسته و گروه گروه میباشد.
۲۶۳ / قبل
حمل کردن سنگ آتشینی (سجیل) در منقار با ساختمان طبیعی پرندگان که نسبت به حرارت حساس هستند غیرممکن میباشد. صرفنظر از اینکه در آیات مربوطه سخن از «طیر» است نه «طیور»! آن هم طیر مخصوصی که نكره آمدن آن دلالت بر غیرمتعارف بودن آن میکند. اگر بتوانیم از خود قرآن برای شناخت حادثه ای که رخ داده کمک بگیریم و به شیوه تفسیر آیه با آیه، عمل میکنیم مطمئناً به شناخت مطمئن تری خواهیم رسید. خوشبختانه مفردات آیات این سوره همچون طیر، سجیل و ترمی در آیات و سورههای دیگری نیز بکار رفته است که با مراجعه به آنها میتوانیم به فهم دقیق تر مطلب نزدیک شویم.
مقدمئناً از کلمه «سجیل» شروع میکنیم که علاوه بر این سوره، در سورههای هود و حجر، به عنوان سنگی که بر سر قوم لوط باریدن گرفت، از آن ذکری بمیان آمده است. به آیات ذیل توجه نمائید:
(هود ۸۲) فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجارة من سجیل منضود. مسومة عند ربک و ماهی من الظالمین ببعید
(حجر ۷۴) فاخذتهم الصیحة مشرقين فجعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیهم حجارة من سجیل ان فی ذلک لایات للمتوسمین.
قرآن عذاب قوم لوط را با صیحه (صدای شدید) انفجارآمیزی که براثر آن زمین زیرورو شده و بارانی از سنگ «سجیل» بر سر آنها باریدن گرفته، تعریف کرده است. بنابر این با توجه به این دو آیه میتوان فهمید که «سجیل» سنگ آتشینی است که از سخت شدن جسمی گداخته و مذاب حاصل شده است. و تنها آتشفشان کوهها است که چنین آثاری را ایجاد میکند. این آتشفشانها که امروز در سطح زمین فراوان دیده میشوند، معمولاً با گازهای قابل اشتعال همراه هستند. اگر هنگام آتشفشانی این گازها متراکم شوند، بر فشار آنها افزوده و منفجر میشوند و در این انفجار جسم مذاب آتشفشانی به شکل قطعاتی به اطراف پرتاب میشوند. این قطعات درهوا سرد و سخت شده و به شکل پاره سنگهائی لب تیز و درشت و ریز و یا توده ای ریزه سنگ بنام خاکستر آتشفشانی در فواصل دورتر فرو میریزد. کلمه «امطرنا» که در آیات فوق بکار رفته قاعدتاً اشاره به همین سنگ باران است.
پاره سنگهای سخت شده آتشفشانی که به نام بمبهای آتشفشانی معروف و موسوم گردیده، با ضربه شدیدی که پرتاب میشوند و لبههای تیزی که اغلب دارند هر جسم جامدی را که در مسیر آنها باشد متلاشی و ریزریز میکنند. اصحاب فیل که به مصداق «کعصف مأکول»، مذکور در آخر سوره فیل به شکل علف خورده شده درآمدند خارج از چنین تعبیر نمیباشد.
مضامين و کلمات دیگری که در سوره فیل آمده مؤید آن است که انهدام و قلع و قمع اصحاب فیل بوسیله انفجاری آتشفشانی صورت گرفته است. و امّا فعل «ارْسَلْ» در آیه: «و ارسل علیهم طیراً...» نیز چندین بار در قرآن در مورد سنگ بکار رفته است در حالیکه موردی بنظر نمیرسد که این فعل در مورد پرندگان بکار رفته باشد. ذیلاً به برخی موارد اشاره میشود:
للمسرفین۱
فکلّا اخذنا بذنبه فمنهم من ارسلنا علیه حاصلاً و منهم...۳
کلیه موارد فوق که درباره عذاب قوم لوط است، فعل «ارسلنا» را همچون سوره فیل با کلمه «علیهم» (یا علیه) که احاطه و تسلط را میرساند بیان کرده است. (و ارسل علیهم طیراً ابابیل). به این ترتیب معنای «ارسل»، در اینجا فرستادنی بصورت رهاکردن و پرتاب نمودن میباشد که دقیقاً با پرتاب گدازههای آتشفشانی انطباق دارد.
در مورد کلمه «ابابیل» نیز نظریات مختلفی دادهاند، امّا اگر به معنای لغوی آن که دسته دسته و بی در پی بودن را (همچون دستههای علف یا هیمه) میرساند، توجه داشته باشیم، تناسب و همآهنگی آنرا با دیگر کلمات بکار رفته بهتر درک میکنیم. از طرفی میدانیم، و در فیلمهای گرفته شده از کوههای آتشفشان دیدهایم، که خروج مواد مذاب از مخروط آتشفشان، هرچند که ثابت و یکنواخت نیست ولی بصورت ضربهای و دستهای میباشد.
آخرین کلمهای که باید درباره آن توضیح داده شود، کلمه «رمی» (در آیه: ترمیهم بحجارة من سجیل)۴ میباشد. معنای «رمی» نشانهگیری میباشد و از آن ارسال با ضربه و فشار فهمیده میشود، فشار و ضربهای که در منقار و یا سر مرغان، حتی بزرگترین آنها، قابل تصور است حداکثر میتواند سوراخی در جسم هدفگیری شده ایجاد کند! در حالیکه پیلهای کوه پیکر ابرها به چیزی هدفگیری شده بودند که آنها را همچون علف جویده شده
۱. ذاریات ۳۳
۲. قمر ۳۱
۳. عنکبوت ۴۰
۴. اینکه فعل «ترمیهم» به صورت مؤنث استعمال شده، از قرینه و به اعتبار کلمه «طیراً» و نکره بودن آن است که مفهوم اسم جمع را دارد و فاعل جمع فعل را مؤنث میکند.
۲۶۵ / قبل
ریز ریز کرده بود!
«رمی» پرتابی با فشار و نیروی اولیه است، در حالیکه رهاکردن سنگ توسط مرغان تنها
نیروی جاذبه را به همراه دارد که چنین عملی با توجه به حجم و وزن آن بعید بنظر میرسد.
اتفاقاً در تنها مورد دیگری که فعل مؤنث «ترمی» (علاوه بر این سوره) در قرآن بکاررفته
است، چنین عملی دقیقاً به شراره هائی که از آتش میجهد (جرقهای که پرتاب میشود)
اطلاق شده است که عیناً همان شرارههای پرتاب شده با انفجار آتشفشانی میباشد:
مرسلات (۳۱ و ۳۲) لاظلیل و لایغنی من اللهب، آنها ترمی بشرر کالقصر
آیه فوق ابرجهنمی را به گونهای توصیف مینماید که نه خاصیت سایه دارد (پناهندگی)
از گرمای تابش (و نه از شراره آتش بینیاز میکند (مانع آن نمیشود)، آن (آتش) شراره هائی
پرتاب میکند همچون قصر!
آخرین آیه این سوره، بازماندگان اصحاب فیل را به شکل علف یا کاه خورده و نشخوار
شده نشان میدهد (فجعلهم کعصف مأکول). بنظر میرسد در بکاربردن کلمه «مأکول»
عنایتی در توجه دادن اذهان به تشابه عمل جویدن با آنچه بر سر اصحاب فیل آمده است
وجود داشته باشد. لقمهای که میخوریم، قبلاً در دهان تحت تأثیر سه نیرو قرار گرفته آماده
بلع میگردد: ۱- نیروی مکانیکی و ضربهای که با حرکت فک صورت میگیرد و بوسیله
نیروی سایش دندانها تکمیل میشود. ۲- نیروی شیمیائی (ترشحات بذاقی)، ۳- نیروی
حرارتی (گرمای دهان).
بنظر میرسد نیروی کوبنده و انفجاری گدازههای آتشفشانی نیز با ضربه اولیه پرتاب و
وجود بخار آب فراوان که معمولاً همراه هر آتشفشان است و حرارت آتشفشانی باعث خرد و
خمیشدن اصحاب فیل شده باشد.
شواهد طبیعی
غیر از شباهت مورد اشتراکی که واقعه اصحاب فیل با قوم لوط ازنظر استعمال کلمه
سجیل دارد و باعتبار آیات سورههای فیل و هود و حجر فوقاً به آن اشاره نمودیم، به تصریح
قرآن واقعه اصحاب فیل در همان محلی روی داده که محل زندگی قوم لوط بوده و انهدام آنها
در آنجا صورت گرفته است. آیاتی از سورههای حجر و صافات که ذیلاً به آن اشاره میگردد
مؤید این واقعیت میباشد:
فی ذلک لایات للمتوسمین، و انها لبسیل مقیم۲
موطن بودن سرزمین مکه برای قوم لوط با انفجار و آتشفشانی که همچون پردهای بر
فساد و فحشای آنان پوشانده شد، همچنین عذابی که با ریزش سجیل بر پیلیاران واقع شد،
نشان میدهد که منطقه کوهستانی مکه اصولاً آمادگی و استعداد و سابقه چنین تحولاتی را
از گذشته دور داشته و وضع فعلی آن نیز بخوبی نشانگر چنین سیمائی است. مردم این شهر
نیز نسبت به آتشفشان و ریزش گدازههای آن از آسمان سابقه ذهنی و آشنائی قبلی داشته،
مستقیماً بچشم خود (در واقعه اصحاب فیل) آنرا دیده و یا غیرمستقیم از طریق پدران (در
واقعه قوم لوط) نسبت به این مسئله علم پیدا کرده بودند، بطوریکه در تکذیب وحی و کتاب
اظهار میداشتند، خدایا اگر قرار باشد این همان حق از جانب تو باشد پس بر ما از آسمان
سنگ ببار... اللهم ان کان هذا هوالحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماه...
سرزمین اطراف مکه آنطور که از آسمان مشاهده میشود، یکسره از سنگهای آذرین
سیاهرنگی پوشیده شده که از سیل مواد گداخته آتشفشانهای قدیم تشکیل گردیده است.
شکل انفجاری این آتشفشانها از تراکم گازهای درونی زمین نزدیک به سطح خارجی آن
ناشی میشود. همانطور که ذکر گردید این گازها که از مواد گداخته تولید میشود، در
لابلاي قشرهای فوقانی جمع شده و پس از ترکیب و تراکمهای زیاد، در جستجوی راهی
برای خروج و آزادشدن، بطور ناگهانی پوسته نازک خارجی را پس میزنند و با انفجار و
خروش شدید (صیحه) رها گشته زمین را زیرور و میکنند (فجعلنا عالیها سافلها). آنچه به
آسمان پرتاب شده (سجیل)، بصورت تودهای از ابر متحرک (طیراً) که به تناوب و قطعه قطعه
(ابابیل) پرتاب میشود، در فواصل معینی در اطراف مرکز حادثه فرو میریزد (امطرنا) و
آنچه از گیاه و حیوان و انسان باشد زیر ضربات رگبار ریزه سنگهای داغ و سوزان مثل غذای
جویده شده خورد و خمیر میکند. (فجعلهم کعصف مأکول).۳
۱. صافات ۱۳۷ - و هر آینه شما بر آنها بامداد و شام میگذرید، آیا پس تعقل نمیکنید؟
۲. حجر ۷۶ - پس آنها را به هنگام تابش خورشید خروشی سهمگین برگرفت. پس آنرا زیرور و کردیم و بارانی از
سنگ سجیل بر آنها باراندیم، همانا در این واقعه مسلماً نشانههایی برای اهل تحقیق و بررسی وجود دارد. و
هر آینه آن (دیار در مسیر) راهی پایدار است.
۳. آنچه در شرح این سوره، در ارتباط با واقعهای که برای اصحاب فیل رخ داد، آمده است، کلاً مأخوذ از نظریات
دانشمند از جمند جناب آقای دکتر یدالله سحابی میباشد که با اتکاه به آگاهیهای عمیق خود از قرآن و تبحر و
تخصصی که در علم زمین شناسی دارند، تحقیقات ارزندهای در این زمینه نمودهاند. خداوند ایشان را برای
ملت ایران نگهدارد. اگر نقص و اشتباهی در مطالب ارائه شده باشد ناشی از نقص درک و فهم نویسنده از
۲۶۷ / قبل
واقعهای که در ارتباط با قوم لوط و اصحاب فیل رخ داده، گرچه از نظر طبیعی و با علوم امروزی قابل توجیه و تبیین است و تاریخ نیز شواهد و نمونههای زیادی از آن در شهرهای پمپی، وزو، هرکولانا و غیره نشان داده است، اما آنچه در اینجا موردنظر است ارتباط این وقایع با اعمال و مکتسبات اقوام فوق میباشد. درست است که چنین وقایعی بطور عادی دائماً در گوشه و کنار عالم اتفاق میافتد ولی نمیتوان انکار کرد که در جهان هستی با نظام پیچیده و حیرتآور آن، تمامی اجزاء نسبت به یکدیگر تأثیر متقابل دارند و همچون اجزاء یک ماشین در خدمت یک برنامه و هدف میباشند. بطوریکه خراب شدن جزء کوچکی از ماشین ممکن است به توقف کل آن منتهی شود.
برحسب تعالیم قرآن، اعمال انسان آثاری خارجی دارد که موجب فساد و برهم خوردن تعادل در زمین و آسمان میشود. در زمین خاکی ما میلیونها عامل دست به دست هم داده و هم آهنگ شدهاند تا حیات انسان تداوم یابد. درصورت خارج شدن هریک از عوامل فوق از محور هم آهنگی که برای آن مقدر شده، اختلالی در سیستم بوجود میآید. این اختلال همان عذاب است که علت و انگیزه اصلی آن «انسان» میباشد. بنابر این زمینه هر اختلال و عذابی در طبیعت وجود دارد ولی برانگیختگی (بعثت) آن بستگی به عمل انسان دارد:
به نظر میرسد استکبار و استعلای سپاه ابرهه با برنامههای توسعه طلبانه استعماری پادشاه حبشه و امیراطور روم، هم آهنگ و مقارن با چنین آمادگی و استعدادی در زمین مکه بوده است. آنچه «ابرهه» با اتکای به پیلهای جنگی خود در لگدکوب کردن حیات انسانها و درهم شکستن خانه و کاشانه بندگان خدا مرتکب شده بود، مقدمه ساز چنین زمینهای شد و چنان عذابی را برانگیخت و از آنجائی که فاعل اصلی هر فعلی که در زمین و آسمان رخ میدهد خدا است، چنین عملی را بخود نسبت داده و فرموده: الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل.
بار خدایا ما را از عواقب اعمالی که موجب برانگیختن عذاب در دنیا و آخرت میگردد بر کنار دار
(ربنا انّا امّا فاغفرلنا ذبوبنا و قنا عذاب النار...)
۱. انعام ۶۵ - بگو او قادر است که برشما عذابی از فراز شما یا زیر پایتان برانگیزد، یا شما را لباس نفرقه بهوشاند...
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
ارتباط این سوره با سوره قبل و پیوند مفاهیم ومضامین آنها بحدّی است که حتی برخی از مفسرین این دو سوره را، همچون سورههای انشراح و ضحي، در حکم واحد گرفته توصیه کردهاند در نماز بدنبال هم خوانده شوند. به اعتقاد بعضی دیگر، کلمه «لایلاف» که در ابتدای سوره قریش آمده است، متعلق به یکی از افعال سوره قبل یا مضمون عمومی آن بوده چنین میرساند که با آنچه بر سر اصحاب فیل آمد، زمینه و مقدمه ایلاف قریش فراهم گردید. در هر حال هر دو سوره، مستقیم یا غیر مستقیم، بر محور موقعیت کعبه و قریش میگردد و نقش این خانه و پاسداران آنرا برای آینده نشان میدهد. از نظر تاریخی و جامعه شناسی چنین بنظر میرسد که شکست ناگهانی سیاه ابرها و پراکنده شدن خبر آن در اطراف و اکناف، موجب بالارفتن قدر و منزلت کعبه و مقام و موقعیت قریش گردید تا جائیکه از آن به بعد با زائران فراوانی که به آنسو سفر میکردند مرکزیتی استوارتر پیدا کرد و با امنیتی که به دلیل احترام آمیخته با خوف بوجود آمده بود، سفرهای تجاری از میان قبائل غارتگر ممکن گردید و «الفتی» پدید آمد که قبلاً سابقه نداشت.
زمینه ساز چنین تحولی دست تدبیر و تربیت پروردگار است که نام او محور این دگرگونی و تحول بشمار میرود. جالب اینکه از میان نامهای نیکوی خداوند، تنها نام «رب» در این دو سوره بکار رفته است تا «ربویت» او را در حفظ حریم و امنیت این خانه بخاطر «تربیت» انسانها و تألیف قلوب آنها نشان دهد:
سوره قبل: الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل
سوره قریش: فلیعبدوا رب هذا البیت
تحقق دعای حضرت ابراهیم (ع)
آنگاه که ابراهیم خلیل (ع) به کمک فرزندش اسمعیل (ع) پایههای خانه را بالا میبرد، زیرلب زمزمه و دعائی برای امنیت و آبادانی حریمی که به آن دلبسته بود ترنم میکرد، تا در سایه آن دلهای مردمی جذب این کانون توحیدی گردد و از شرک و اوهام و تاریکیهای جهالت نجات یابند. این آرزو که مبتنی بر دو شرط امنیت و آبادانی (رزق) بود، از زبان ابراهیم در قرآن بدینگونه نقل شده است:
و اذ قال ابراهيم ربَّ اجعل هذا بلداً امنا و ارزق اهله من الثمرات...¹
سرزمینی که ابراهیم این خانه را در آن تجدید بنا میکند²، به تعبیر قرآن، «واد غیرذی زرع» (وادی بدون استعداد و آمادگی برای زراعت) میباشد. در چنین شرایطی که نامساعد برای کشاورزی و دامداری میباشد، مردمی در متن سختی و مشقت و در منتهای فقر و محرومیت در قبائل پراکنده و دور، و دشمن با یکدیگر زندگی میکردند و دائماً با تجاوز به سرزمینهای مجاور به قتل و غارت میپرداختند. در طبیعت سرکش چنین مردمی که به دلائل محیطی در توحش و بدویت باقی مانده بودند، زمینه ای برای تألیف قلوب و مهرو محبت وجود نداشت، اما با تجدید بنای این خانه به دست ابراهیم و فرزندش و دعای آنحضرت برای جذب دلهای مردم بسوی ذریه اش که پاسداران خانه و ارزشهای توحیدی آن بودند³، به تدریج چنین آرزویی برآورده شد و زمینههای الفت و مؤانست (بجای توحش و تنفر) فراهم گردید و مردمانی در شعاع انوار هدایت این چراغ خدائی به یکدیگر پیوند خوردند.
حادثه ای که مقارن با تولد کامل ترین ذریه ابراهیم که کامل کننده شریعت او و منتهای آرزویش بود⁴، با نابودی متجاوزین به حرم امن الهی (اصحاب فیل) خاتمه یافت و بر موقعیت و مرکزیت این خانه بیش از پیش افزود و زمینههای بیشتری برای ایجاد الفت میان مردم رمیدة بی رحم و عاطفه فراهم ساخت.
گویا اشاره انتهای سوره قریش به اطعام از گرسنگی و ایمنی از خوف (الذی اطعمهم)
۱. آیه ۱۲۶ سوره بقره که با مختصری تفاوت در آیه ۳۵ سوره ابراهیم نیز تکرار شده است.
۲. از آیه: اذ بؤانا لابراهیم مکان البیت، و آیه: اذیرفع ابراهیم القواعد من البیت، فهمیده میشود که این خانه سابقه ای از گذشته داشته است.
۳. سوره ابراهیم آیه ۳۷ - ربنَّانی اسکنت من ذریتی بواد غیرذی زرع عندبیتک المحرّم ربَّا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى البهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون.
۴. ربنا و ابعث فیهم رسولاً منهم يتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب والحکمة و یز کیهم انک انت العزیز الحکیم.
من جوع و آمنهم من خوف) اجابت همان دعای بنیانگزار اولیه خانه باشد که رزق و امنیت را برای اهل آن آرزو کرده بود.
در دعاهای حضرت ابراهیم، در ارتباط با این خانه، همواره نام «رب» (بجای الله) تکرار شده است. ۱. در این دو سوره نیز عنایت خاصی به نام «رب» شده است (الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل - فلیعبدوا مرب هذا البیت). همانطور که گفته شد تدبير حكيمانه پروردگار چنین اقتضا میکرد که در سایه «ربوبیت» او و در پناه حريم امني که قرار داده، مردماني بی فرهنگ و ايمان و ادب، «تربیت» شوند و با سرمایه صفات مشبتي همچون غيرت، سخاوت، مروت، شجاعت، صراحت و ... که از زندگی در شرایط سخت صحرا با فقر و محرومیت آن کسب کردهاند، الفت یابند و با آزادشدن از بند شرک و اوهام، پیام آور و مبلغ چنان رسالتي برای دیگر بندگان گردند.
حال که خداوند چنین مردمی را از گرسنگی سخت و جانفرسا و ناامنی عمومی در سایه پربرکت این «بیت» نجات داده است، تا جائیکه میتوانند در زمستان و تابستان برای تجارت به شرق و غرب عربستان آزادانه سفر کنند، ۲. جا دارد که به «ربوبیت» او (نه ارباب متفرق دنیائی) گردن نهند و نسبت به او تسلیم و تعبد داشته باشند (فلیعبدوا رب هذا البیت).
آیا در این زمان از مسلمانان بطور اعم و از متولیان این خانه که بر ولايت ابرقدرتها گردن نهادهاند، بطور اخص چنین انتظاری نمیرود؟!
۱. رب اجعل هذا بلداً امنا، رب انهن اضللن کثیراً من الناس، رب اجعلنی مقیم الصلوه، ربنا انک تعلم ما نخفی و ما نعلن، ربنا اغفرلی ولو الدی ...
۲. به گفته مفسرین، قریش در زمستان بسوی یمن و در تابستان بسوی شام (در غرب) کاروانهای تجاری خویش را گسیل میداشته است.
۳. باید توجه داشت که مشرکین معاصر پیامبر، همچون مشرکین معاصر سایر انبیاء، منکر «الله» نبودند، بلکه ربوبیت و رحمانیت را انکار میکردند.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
محور سوره «قريش» فرمانی است به قبیله قريش، که بخاطر الفتی که میان آنان برقرار شده، تا در نتیجه آن بتوانند در فصول مختلف در امنیت و آسودگی به نقاط دوردست سفرهای تجارتی نمایند، باید پروردگار این خانه (کعبه) را بپرسند. پروردگاری که به این وسیله (کانون قراردادند کعبه برای اهل ایمان و عشق و عرفان) سرزمینی را که فاقد استعداد کشاورزی و دامداری است (بواد غیرذی زرع)، مرکز تجارت و دادوستد مهم منطقه قرارداده و از طریق رونق اقتصادی و جلب سرمایه و کالا، اهل آنرا از گرسنگی نجات بخشیده است (الذی اطعمهم من جوع). و از ترس و توحشی که همواره برآن دیار حاکم بوده، به سایه امنیت بیت و حریم آن در تمامی سال، (و در کل شبه جزیره در چهارماه «حرام») پناه داده است (و امنهم من خوف). این خلاصه مضمون و محتوای سوره قريش است.
سوره ماعون پرده بعدی نمایش یا برگ بعدی کتاب تاریخ آنان را در همان اولین سالهای بعثت، به پیامبر مخاطب وحی (یا هر مخاطبی) نشان میدهد. در این سوره با استفهامی اعجابی (از اینهمه ناسپاسی و قدرناشناسی)، کسانی را از آن قوم (همچون ابوسفیانها، ابوجهلها و ولیدبن مغیرهها) معرفی مینماید که علیرغم نعمت اطعام از گرسنگی و ایمنی از ترس، که خداوند بر قریش ارزانی داشته، بجای آنکه شکرگزار و انعکاس دهنده این نعمات به بندگان محروم او باشند، نه یتیم بی پناه و بی کسی را که در معرض خوف و خطر است، در سایه امنیت خانه خود میگیرند، بلکه بشدت او را میرانند (فذلک الذی یدع الیتیم)، و نه به اطعام گرسنگان عاطفه و احساسی دارند و ترغیبی در این امر میکنند (ولا یحضّ علی طعام المسکین). در حالیکه دو نعمت «امنیت و رزق» ایجاب
میکرد آنها را آشنای به طعم این محبت و اکرام و عامل به اجرای آن در مورد محرومین کرده باشد. همه این ناسپاسیها از اینجا ناشی میشود که آنها بجای عبادت خالصانه به درگاه خدا (فلیعبدوا رب هذا البیت) که به آن فرمان یافته بودند (در سوره قبل)، سر بر آستان ارباب دنیائی (ابوسفیانها) سائیدند و نسبت به نماز، ساهی (غافل و فراموشکار و بی علاقه) و به انفاق و حقوق اجتماعی نمایش دهنده و ریاکار و ممانعت کننده گشتند:
الذین هم عن صلوتهم ساهون، الذین هم یراؤن، و یمنعون الماعون
به این ترتیب در سوره «قريش» از نعمات الهی بر قريش و حقی که به این دلیل از آنان خواسته شده سخن میگوید و در سوره «ماعون» از عملکرد (سران مالدار مستکبر آنان) و ناسپاسیهای آن قوم در قبال چنان نعماتی ۱. گوئی اصلاً سوره ماعون سوره جداگانه ای نبوده بصورت کاملا طبیعی و منسجم ادامه و جواب سوره «قريش» بشمار میرود.
آیا میتوانید سوره دیگری بجای این سوره قرار دهید که اینطور همآهنگ و راحت با سوره قريش پیوند داشته باشد؟
سبحانک رب العزة عمّا يصفون و سلام علی المرسلین والحمدلله رب العالمین.
معمولاً عادت کرده ایم تصدیق و تکذیب را در قلمرو اعتقادات قلبی و تراوشات ذهنی قرار داده، با زبان و کلام آنرا ادا نمائیم، در حالیکه در منطق قرآن تصدیق یک حقیقت یا تکذیب آن هنگامی معلوم میشود که در صحنه عمل و زندگی عینیت و تحقق پیدا کند. بنابر این کسی که حقیقتی را تصدیق میکند، اگر در ادعای خود صادق و خالص بوده، و قلبش به آن تمایل داشته باشد، بطور طبیعی آثار چنان اعتقاد و تصدیقی در اعمال و رفتارش ظاهر میگردد، و گرنه از حدّ زبان و ادعا تجاوز نکرده در قلب و ضمیرش وارد نشده است. همچنین است در مورد تکذیب.
قرآن کسانی را «صادق» به عهد خدا میشمارد که عملاً و با جان خود صداقت خویش را به اثبات رسانده باشند و گرنه هر مسلمانی ممکن است ادعای جهاد و جانبازی در راه خدا نماید:
و من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و
۱. در سوره «فجر» نیز چنین عکس العملی مورد مذمت قرار گرفته است. از یکطرف اکرام و انعام بروردگار را نشان میدهد (فامّا الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه...) و از طرف دیگر اکرام نکردن انسان یتیمان را و اطعام نکردن او مسکینان را (کلاً بل لا تکرمون الینیم و لا تخاصّون علی طعام المسکین).
ما بدّلوا تبدیلاً ۱.
و کسانی را «مکذب» میشمارد که علیرغم ادعای ایمان و اعتقاد زبانی، عملاً رفتاری مغایر با مدعای خود داشته باشند. و این سوره مصداقی از تکذیب عملی دین را در زمینه رفتار اجتماعی نشان میدهد.
معنای اصلی دین «جزا و پاداش» است و اگر هم به معنای شریعت و آئین یا قانون و مقررات کشوری ۲ بکار رفته، به این دلیل است که با فرمانبرداری از قانون و شریعت یا نافرمانی نسبت به آن، انسانها «جزای» نیک و بد میبینند. کسی که دین (به معنای جزا و کیفر اعمال) را در یک کشور تکذیب میکند، معنای تکذیب او، انکار حساب و کتاب و نظم و مقررات و مراقبت و پیگیری کارگزاران حکومت و مأمورین انتظامی میباشد. بنابر این اگر باکی از نقض قانون و مقررات و لجام گسیختگی و بی بندوباری نداشت، نشان میدهد عملاً کیفر و مجازات و جزای اعمال را «تکذیب» کرده است و مملکت را بی حساب و کتاب و بی صاحب میداند. یک کشور و یک جامعه، مدل و نمونه کوچکی از جهان آفرینش است و مقررات حکومتی و قراردادهای اجتماعی نیز مثالی محدود از شریعت جامع الهی. بنابر این اگر کسی در این عالم چنان عمل کند که گوئی حساب و کتابی درکار نیست و کسی او را نمیبیند و از او بازخواستی نمیشود، درحقیقت جزا و پاداش (دین) را در عالم تکذیب کرده و نظام هستی را بی در و پیکر و بی مراقب پنداشته است. مثال او مانند رانندهای است که بی خیال از مقررات رانندگی در شهر و بی خبر از پلیس راهنمائی، دائماً از چراغ قرمز عبور کند و درخلاف جهت مجاز حرکت نماید!! اگر نظم شهر و مقررات عبورو مرور در آن، چنین بی بندوباری و بی نظمی را تحمل نمیکند چگونه انتظار میرود نظام پیچیده عالم بی بندوباری و فساد ما را تحمل نماید؟
اما نشانه «تکذیب دین» در اعمال ما کدام است؟ و چه رفتاری همانند عبور از چراغ قرمز و حرکت درخلاف مسیر دلالت بر انکار عملی نظم و مقررات و کیفر و مجازات (دین) مینماید؟ آیا از راندن یتیمی بی پناه، آنهم با تندی و تلخی، و امتناع از سیر کردن شکم گرسنگان عملی آشکارتر برای انکار جزا و پاداش (دین) وجود دارد؟ چگونه ممکن است آدمی ایمان به رابطه عمل با آینده و آخرت داشته باشد، با اینحال از بدیهی ترین زمینه این فرآیند غافل باشد و اعتنائی به آثار و عواقب آنچه میکند نداشته باشد؟
ارابت الذی یکذب بالذین، فذلک الذی یدع الیتیم، و لا یحصّ علی طعام المسکین.
۱. از میان مؤمنین، مردانی بر آنچه با خدا پیمان بسته بودند صادقانه عمل کردند. پیمان برخی از آنان گذشت (شهید. شدند)، و برخی دیگر درانتظارند. آنها هرگز پیمان خدائی را تبدیل نکردند.
۲. از جمله: بومف (۷۶) و اکانا (۱) نشانه
برخی از مفسرین گویا بدلیل آنکه «صلّوه» را مختص مؤمنین گرفتهاند، مذمتهای توبیخی این سوره را درباره «مصلّین»، در شأن مسلمانانی شمردهاند که بدون توجه به عمق و محتوای نماز، تنها به ظواهر و قالب الفاظ آن اکتفا کردهاند، در نتیجه تأثیر تربیتی از این فريضة نگرفته مرتکب اعمالی ناشایست همچون راندن یتیم، بیرغبتی در سیر کردن گرسنگان، سهو و غفلت در نماز، خودنمائی و ممانعت از ماعون (کار خیر) شدهاند. حتی مفسر عالیقدری همچون طالقانی (رحمة الله علیه) در این باره فرموده است:
> ... نباید این آیات راجع به کافران یا افرادی از کفار قریش ... باشد ... برای همین است که در آیات بعد کسانی نشان داده و توصیف شوند که به ظاهر آئین خود را میآرایند و احکام آن بخصوص نماز را انجام میدهند، ولی در واقع و باطن، دین را تکذیب مینمایند و از آنچه از آثار و لوازم روح آن است سر میتابند ... چرا نماز میخوانند؟ - تا خود را به ظاهر الصلاحی بیارایند و تا در صف نماز گزاران وارد شوند و خود را بنمایاند و از برکات اجتماع آن پاکدلان بهرهمند گردند.
در اینکه چنین برداشتی میتواند درباره گروندگان به هر آئینی که به آداب و تشریفات ظاهری آن اکتفا کنند، صادق باشد شکی نیست و در مورد مسلمانان گذشته و حال نیز مصادیق فراوانی از اینگونه اشخاص میتوان نشان داد. اما صرفنظر از برداشت و نتیجهگیری از آیه و تعمیم و تسرّی آن، باید دید براستی مخاطب این آیات در زمان نزول آن چه کسی (یا کسانی) بودهاند؟ و پیامبر مخاطب وحی و مسلمانان از این اشارات به چه کسی متوجه میشدهاند؟ به فرد یا افرادی در جمع محدود و مخلص مؤمنین، یا به اشخاصی از معاندين و منکرین؟ با توجه به اینکه این سوره مکی است و نزول آن در اوائل سال دوم بعثت واقع شده است، این سئوال مطرح میگردد که چگونه در آغاز دعوت پیامبر، اشخاصی با این مشخصات به آن حضرت گرویدهاند؟ آنهم در شرایط سخت و خطرناکی که ایمان آوردن و نماز خواندن موجب هر گونه آزار و شکنجه میشده، در آن شرایط مؤمنین نماز خود را مخفیانه برپا میکردند و دلیلی وجود نداشت در این کار به ریا و خودنمائی (الذین هم برآؤن) بپردازند. گذشته از آن، گروه فقیر و مستضعفی که ایمان آورده بودند، در تهیه قوت لایموت خود در مضیقه بسر میبردند، چه رسد به آنکه خواسته باشند گرسنگانی را سیر
۱. تفسیر پرتوی از قرآن قسمت دوم از مجلد آخر صفحات ۲۷۲ و ۲۷۳
کنند و یتیمانی را پناه دهند!¹ صرفنظر از اینکه اصلاً چنین فعالیتهای اجتماعی به شکل رسمی و سازمان یافته در تمامی دوران مکه برای مؤمنین ممکن نبود. بنابر این بنظر میرسد مصداق این آیات را باید در زمان نزول آن و درمیان منکرین (نه مؤمنین) جستجو کرد. مگر آنکه مخاطب این آیات را بجای مسلمانان اولیه در مکه، منافقین یا مسلمانان سست ایمانی بدانیم که در دوره مدینه بدلیل قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی مسلمانان به آنها پیوسته بودند و یا کسانی که در نسلها و قرنهای بعد اسلام آوردند. درهرحال، صرفنظر از مصادیق آن در زمان نزول، هرگز نمیتوان انکار کرد که مسلمانان بیشماری در زمان ما، مسلمان به اصطلاح شناسنامه ای! مشمول مذمتهای این سوره قرار میگیرند.
و امّا درمورد کلمه «مصلين»، که گفته شد برخی از مفسرین مصداق آنرا طبق عرف و عادت، به مسلمانان سهل انگار در نماز نسبت دادهاند، باید گفت معنای «صلوة» الزامآ همان فریضه ای که مسلمانان در شبانه روز انجام میدهند نیست؛ اصل کلمه «صلوة» توجه قلبی به خدا و پیروی از اراده او میباشد. ازاین نظر همه موجودات دارای «صلوة» هستند. کما آنکه در سوره نور (آیه ۴۱) تسبیح و صلوة را به همه موجودات آسمان و زمین نسبت میدهد:
مشرکین مکه نیز، برخلاف تصور عمومی، معتقد به «الله» بوده، مراسم و مناسکی به عنوان نماز و عبادت خدا بجای میآوردند، امّا نماز آنها با خرافات و پیرایه هائی که برآن بسته بودند، از حالت ذکر و توجه به خدا، به تشریفات و تظاهری در قالب سوت کشیدن و دست دادن و هلهله خلاصه میگردیده. قرآن تأیید مینماید که آنها «صلوة» داشتهاند، امّا نمازی به شکل آنچه گفته شد:
وما کان صلاتهم عند البیت الا مکاه و تصدیق ...²
۱. اصولا در دومورد دیگری هم که در قرآن عدم ترغیب به اطعام گرسنگان مورد توبیخ قرار گرفته است، در هر دو مورد، مصداق این عمل اشخاص ثروتمند و قدرتمند معرفی شدهاند: حاقه (۲۸ تا ۳۴) ما اغنی عنی ماله، هلک عنی سلطانیه ... انه کان لایومن بالله العظيم و لا يحضّ على طعام المسکین
فجر (۱۵ تا ۱۸) فامّا الانسان اذا ما ابتلبه ربه فاکرمه و نعمه ... کلّا بل لا تکرمون الینیم و لا تحاصّون على طعام المسکین.
۲. درمورد این منافقین نیز قرآن عینا همین مشخصات را ذکر کرده است:
نساء (۱۴۲) ... و اذا قاموا الی الصلوة قاموا کسالی براون الناس و لا یذکرون الله الا قلیلًا
۳. همانطور که بارها در شرح سورههای قبل گفته شد، مشرکین ربوبیت و رحمانیت خدا را منکر میشدند نه وجود خدا و خالقیت و رازقیت او را.
۴. انفال ۳۵
آنها حرمت ماههای حرام را رعایت میکردند، انفاق میکردند، حتی غسل جنابت هم انجام میدادند و بطور خلاصه خود را صاحب دین و عقیده و مرام و مسلک الهی و نماز گزار اومی دانستند، ولی همه این اعمال را، همچون بسیاری از مسلمانان امروزی، آلوده به شرک و خرافات و بصورت منحرف شده خالی از محتوی و بصورت آداب و تشریفاتی ریاکارانه انجام میدادند. بنابر این «صلو» آنها اثری در تزکیه و رشدشان بوجود نمیآورد. طلو مشرکین پیوندی مستمر و مؤثر باخدا نبود، بلکه به تعبیر قرآن (الذین هم عن صلاتهم ساهون) با غفلت و نسیان و ناخالصی ۱ توأم بوده است، علاوه برآن، این کار را از روی ریا و خودنمائی (الذین هم یراؤن) انجام میدادند و اخلاصی نداشتند. ۲ آنها حتی ذکر «اللهم» را نیز در دعا و توجهات به خدا بکار میبردند. ۳ ولی بخاطر استکبار و عناد و لجبازی رسول برگزیده او را انکار میکردند.
در این سوره مشخصات «مصلین» کاذب و سطحی و ظاهری را بیان کرده است، اتفاقاً در سوره دیگری نیز از بعد مثبت، مشخصات «مصلین» صادق و عمیق و باطنی را نیز برشمرده است که با مقایسه این دو سوره و انطباق آیات آن میتوانیم به ویژگیهای واقعی «مصلین» بهتر پی ببریم. آیات موردنظر در اواسط سوره معارج (آیات ۲۲ تا ۲۶) واقع شده است و برخلاف سوره ماعون که چنان نمازی را نتیجه «تکذیب دین» (ارابت الذی یکذب بال دین) شمرده است، در این سوره چنین نمازی را نتیجه تصدیق دین (والدین يصدقون بیوم الدين) معرفی نموده است. علاوه برآن، همچون سوره ماعون که نماز سطحی و ظاهری را عبادت کسانی شمرده که با امکانات و وسع مالی خود یتیمی را پناه نداده و گرسنه ای را سیر نمیکنند و از ماعون ممانعت مینمایند، در این سوره نیز مصلین واقعی را از کسانی استثناء میکند که به جمع آوری و نگهداری مال میپردازند (و جمع فاوعی) و اگر خیری (مال و ثروتی) به آنها برسد از کمک به دیگران خودداری م کنند (و اذا مسّه الخیر منوعاً) ذیل آیات مربوطه در این دو سوره را مطابقت میدهیم:
۱. کتاب لغت «المنجد» کلمه ساهون را اینطور معنی کرده است: سهوا فی الامر و عن الامر: غفل عنه و نسبه و ذهب قلبه الی غیره.
۲. در سوره نساء نیز به چنین ریائی در ذکر خدا اشاره کرده است. (آیه ۱۴۲) یراؤن الناس و لا یذكرون الله الا قليلا.
۳. انفال ۳۲- و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة...
ماعون: فویل للمصلّين، الذین هم عن صلاتهم ساهون، و الذین هم یراؤن و یمنعون الماعون
معارج: الا المصلّين، الذین هم على صلونهم دائمون، والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل
و المحروم
از مقایسه آیات فوق چنین بنظر میرسد که مخالف معنای «ساهون»، «دائمون» باشد و
مخالف معنای «یمنعون الماعون»، «حق معلوم للسائل والمحروم».
معنای کلمه «ساهون» را از تنها مورد دیگری که این واژه در قرآن بکار رفته است نیز
میتوان دریافت کرد. اتفاقاً در این مورد هم صفت «ساهون» به کسانی نسبت داده شده است
که «یوم الدین» را انکار میکردند.
۱. ذاریات (آیات ۱۲ تا ۱۳)، مرگ بر خرّاصون (کسانیکه از روى تخمین و حدس و گمان درباره حقایق بدیهی اظهارنظر و انکار میکنند)، آنان که با حالت غفلت و نسیان و بی خبری (در زندگی دنیائی خود) فرو رفتهاند و (با حالت انکار و تمسخر) میپرسند: روز جزا چه موقع است؟
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
نام این سوره که از اولین آیه آن گرفته شده است، با نام سوره قبل که از آخرین آیه آن گرفته شده، حقیقت واحدی را از دو بعد نشان میدهد. به این ترتیب پیوند این دو سوره با حلقهای که از یکطرف به «ماعون» (آخرین کلمه سوره قبل) و ازطرف دیگر به «کوثر» متصل است آشکار میگردد.
دو کلمه ماعون و کوثر ازنظر لغوی معنایی مشابه دارند بطوریکه اهل لغت تعریف واحدی برای هر دو کردهاند:
ماعون: «مبالغه معن = چشمه جوشان، خیر بسیار، افزاینده سرشار».
در سوره ماعون نشان داده میشود که چگونه دنیاپرستان قریش نعمتهای رزق و امنیت را که از منابع فیاض خیر و رحمت الهی سرچشمه میگیرد از محرومین و یتیمان دریغ میکنند و مانع بهره مندی آنان میگردند (و یمنعون الماعون). آنها به این وسیله «سرچشمههای خیر و رحمت» را در جامعه میخشکانند و فقر و محرومیت و ظلم و جور را توسعه میدهند. در سوره «کوثر» علیرغم تلاش کافران در خشکاندن این چشمه، از کوثر فیاضی که به پیامبر (ص) عطا شده سخن میگوید، کوثری که لایزال میجوشد و تشنگان حقیقت را سیراب مینماید. (انا اعطیناک الکوثر).
۱. مسئله «ممانعت کردن» عمدتاً در آیات قرآن درباره «خیر» (منافع مادی)، پس از آن ذکر خدا و سجده او که خیر معنوی است آمده است. از جمله:
(۲/۷۰) اذا مسّه الخیر منوعاً، (۲۵/۵۰) منّاع للخیر معتد مريب، (۲/۶۸) منّاع للخیر معتدائیم، (۲/۱۱۴) و من اظلم ممن منع مساجدالله ان يذكر فيها اسمه، (۷/۷) قال ما منعک الا تسجد اذ امر تک.
(۱۰۸) دکثره
علاوه بر نام دو سوره که بر محوری مشترک قرار دارد، مضامین آنها نیز بر موضوعات مشابهی تعلق گرفته است. ازجمله موضوع «صلوه» و «اطعام گرسنگان» میباشد که عیناً در هر دو سوره مورد عنایت قرار گرفته است. در سوره ماعون از کسانی یاد میکند که نسبت به نمازشان حالت غفلت و فراموشکاری و اعراض دارند (الذین هم عن صلاتهم ساهون). در سوره کوثر علیرغم چنان بی توجهی از ناحیه کافران، به پیامبر اکرم فرمان میدهد برای پروردگار نمازگذارد (فصل لربک). در سوره ماعون بی رغبتی کافران را نسبت باطعام گرسنگان مورد مذمت قرار میدهد (و لا یحاصون علی طعام المسکین) و در این سوره برای جبران چنان بخل و بی مایگی، پیامبر را توصیه مینماید که شتر (عزیزترین مایملک عرب را برای اطعام گرسنگان) قربانی نماید.
به این ترتیب همانطور که نام «ماعون» یادآور تلاش کافران برای خشکاندن چشمه خیر (بمنعون الماعون) است، نام «کوثر» یادآور چشمه فیاض فضل و رحمت الهی در وجود پرخیرو برکت رسول اکرم میباشد. آنچه در متن دو سوره نیز آمده است گویای این دوگانگی و تضاد میباشد.
تکاثر و کوثر (حرکت از برون به درون و از درون به برون)
دو سوره تکاثر و کوثر که هردو در اولین سال بعثت در مکه نازل شدهاند، دو بعد فزونی و افزایش را در دو زمینه مادیات و معنویات نشان میدهد. تکاثر (در باب تفاعل) رقابت بی دری و نامحدود افراد را برای کسب منافع مادی بصورت متقابل و بدون هدف و برنامه ای عقلانی نشان میدهد. این عمل که در انعکاس با محیط و مردم دائماً حالت تصاعدی پیدا میکند، حرکتی عقیم از برون به درون است و جز مصرف و اسراف نتیجه ای ندارد. درحالیکه کوثر حرکتی زاینده و خودجوش و جریانی از درون به بیرون است که لایزال ادامه دارد. انسانهای دنیاطلب تا دم مرگ دنبال اولی هستند (الهیکم التکاثر حتی زرتلم المقابر)، در حالیکه حق طلبان تشنگی خود را از چشمه ای که پروردگار از وجود پاک پیامبر جاری ساخته است سیراب مینمایند. و درهرحال بدلیل اختیاری که خداوند به انسان عنایت کرده، درمدت زندگی دنیا هر دودسته را در راهی که برگزیدهاند مدد مینماید و از دریای کرم و عطای خویش به هر کدام هرآنچه از مادیات یا معنویات طلب نمایند و شایستگی آنرا کسب نمایند میبخشد:
کلا نمدُ هؤلاء و هولاء من عطاء ربك و ما کان عطاء ربك محذوراً.
آیه فوق نشان میدهد که «عطای» پروردگار، اعم از دنیوی یا اخروی، در دسترس
بندگان است و هرکس بر حسب قابلیت و ظرفیتش از آن بهره میگیرد. از آنجائیکه به تناسب
لیاقتها و شایستگیها این «عطا» افزایش مییابد، در مورد شخص رسول اکرم (ص) که
خیر خلق الله و شایسته و رشدیافته ترین انسانها بود، میبایست مقدار «عطا» متناسب با قدر
آن حضرت باشد و به دلیل آنکه وجود پرخیرو برکت پیامبر تا قیام قیامت آثاری جاری و
جاودان دارد و سیره و سنت او هدایتگر نسلهای متوالی میباشد، خداوند به آن حضرت
کوثر را عطا فرموده است که همچون چشمه جوشان، لا يزال فیض و فائدهاش به همگان
میرسد.
در مورد اینکه کوثر چیست، مفسرین اقوال مختلفی عرضه داشتهاند که بیشتر مصداق
و موردی از کوثر میباشد. بنظر میرسد همه آنچه گفته شده فرع بر هدایتی باشد که
از طریق و حی بصورت کتابی خواندنی (قرآن) بر آن حضرت نازل شده. این هدایت که
بصورت نوری بر قلب پیامبر تابیدن گرفت، حجابهای گمراهی را کنار زد و آثار فراوانی
بجای گذاشت که هرکدام شعبه و شاخه ای از جریان اصلی کوثر میباشد. اگر اثر این کوثر
را در وجود پیامبر (ص) درنظر بگیریم، شاید تحقق «علم و حکمت» باشد که قرآن در مورد
انبیاء مختلف از آن یاد کرده است.
نکته قابل توجه اینکه در این سوره بصورت ماضی از اعطای کوثر به آن حضرت یاد
میکند: (انا اعطیناک الکوثر) و در سوره «ضحی» بصورت مضارع مستقبل از اعطای چیزی
که ماهیت آن نامشخص است: (و لسوف یعطیک ربك فترضی).
۱. اسراء ۲۰ - ما هرکدام را، هم اینان و هم آنان را از عطای پروردگارت امداد میرسانیم و عطای پروردگار تو (از کسی) بازداشته نیست.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «کوثر» با آیه: «ان شانشک هوالابتر»، (همانا دشمن تو دنباله بريده است) ختم میشود و سوره «کافرون» با ندای: «یاایها الکافرون...» آغاز میگردد، انتها و ابتدائی که هردو ناظر به منکرین رسالت پیامبر، یعنی همان سران مستکبر و متموّل قريش میباشد، کسانی که بخاطر حفاظت و پاسداری از نظام شرک، که بهره مند از آن بودند، متوسل به هر شیوه ای برای نابودی نهضت توحیدی میشدند. بااین تفاوت که در سوره کوثر به دشمنی آنها با شخص پیامبر اشاره میکند (ان شانشک...) و در سوره کافرون به ناسپاسی و قدرناشناسی آنها نسبت به خدا.
در سوره قبل آثار وجودی پیامبر را با کلمه «کوثر»، که جوشیدن و جریان یافتن دائمی است توصیف کرده است و آثار وجودی کافران را با کلمه «ابتر» که بريده و مقطوع بودن میباشد. این دو تعریف، دو نتیجه کاملاً متفاوت و متضاد را در پایان تلاشهای انسان نشان میدهد. با این مقدمه، که در سوره کوثر آمده است، سوره ماعون با مرزبندی قاطع و روشنی میان این دو راه، هرگونه مماشات و مصلحت جوئی سازشکارانه را میان مؤمنین با کافران مردود میشناسد و به پیامبر مؤکداً فرمان میدهد چنین موضعی را صریحاً اعلام دارد. درضمن اختیار و آزادی آنها را نیز ملحوظ داشته در انتخاب راه و روش (دین) مخیرشان میسازد: (لکم دینکم ولی دین).
بنظر میرسد موضوع «عبادت» که مشتقات لغوی آن علیرغم کوتاهی سوره ۸ بار تکرار شده است، محور اصلی سوره باشد. نسبت کاربرد این کلمه به تعداد کل کلمات سوره حدود ۱/۳ میباشد که بی سابقه و بی نظیر در قرآن است. بنابر این ضرورت دارد برای درک دقیق تر پیام سوره که بصورت مؤکدی روی موضوع «عبادت» متمرکز شده است، اجمالاً توضیحاتی پیرامون مفهوم این کلمه بدهیم.
عبادت را در زبان فارسی «پرستش» معنا کردهاند و آنچه در این ترجمه از فرهنگ عربی و قرآن به فرهنگ ما منتقل شده، حالتی است که انسان دربرابر آفریننده خود که عالیترین آرمان او است ابراز میدارد. درحالیکه در زبان عربی «عبادت» حالتی از تسلیم و تبعیت و شیفتگی و خودباختگی انسان دربرابر امور خارج از وجودش میباشد، که ممکن است خدا، فرشتگان، انسانها، اشیاء و امور دیگر باشد. مثلاً وقتی در قرآن گفته میشود «لا تعبدوا الشيطان» منظور این نیست که شیطان را نپرستید، چرا که شیطان منفور انسانها است و کسی او را معشوق و معبود خود نمیداند! بلکه منظور این است که «تسلیم» او نشوید و از وساوس او «پیروی» نکنید و خودباخته تزئینات و جلوه دادنهای او نگردید. یا وقتی شبانه روز ده بار در نمازهای یومیه خود میگوئیم «ایاک نعبد» مسلماً منظورمان پرستش خدای دیگری نیست، ولی معمولاً کمتر کسی از خود سئوال میکند که چرا این عبارت را مرتباً به خود تلقین میکند، مگر قرار است خدای دیگری را بپرسند که میگوید «فقط ترا عبادت میکنم»!
ازنظر لغوی، اصل کلمه عبودیت «خضوع و تذلل» است. اگر به برده نیز «عبد» میگویند بدلیل ذلّت و انقیاد و اطاعتی است که دربرابر ارباب خود دارد و اگر به راهی که با رفتن پی درپی رهروان هموار شده است «طريق معبّد» میگویند، آن نیز بخاطر سهولت رفت و آمد در آن و صاف شدن مسیر از سنگ و کلوخ میباشد، بطوریکه گوئی هیچگونه مقاومت و ممانعتی دربرابر راه پیما از خود نشان نمیدهد. به این ترتیب در کلمه «عبادت» مفهوم اطاعت و تسلیم وجود دارد. پس اگر کسی چنین حالتی را علاوه بر خدا (یا بجای خدا) نسبت به مخلوق و ای پیدا کند همانرا عبادت کرده است. به فرمایش پیامبر (ص): «هرکس با حالت پذیرش به گویندهای گوش دهد درحقيقت او را عبادت کرده است. پس اگر سخن او از خداوند عزّوّجل باشد (بطور غیر مستقیم) خدا را عبادت کرده ولی اگر از
۱. مريم ۴۴ و ياسين ۶۰
ابلیس باشد او را عبادت کرده است» ۱. با چنین توضیحی معلوم میشود که چرا خداوند فرمان داده شیطان را عبادت نکنید و چرا باید مرتباً به خود تلقین نمائیم که: «ایاک نعبد و ایاک نستعین».
بسیاری از مردم نمیدانند که مشرکین نیز منکر وجود خدا نبودند بلکه اگر حالت تعبدی نسبت به فرشتگان یا بت هائی که به نشانه آنها میساختند، داشتند، اینکار را برای «تقرب» به درگاه خدا انجام میدادند نه آنکه اصالتی برای آنها قائل باشند. این حقيقت را آیات ابتدای سوره زمر با نفی هرگونه تعبد، گرچه به نیت خدائی، نسبت به غیرخدا نشان میدهد و تأکید مینماید که دین صددرصد و خالصانه باید برای خدا باشد:
الا الله الدین الخالص والذین اتخذوا من دونه اولیاء من نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ان الله یحكم بینهم فی ماهم فیه یختلفون ان الله لایهدی من هو کاذب کفار.۲
حرف همه انبیاء و دعوای تاریخی ادیان برسر همین بوده است که بجز «الله»، نسبت به هیچ عامل دیگری نباید احساس تعبد داشت، حتی نسبت به خودشان ۳ یا مقدسین و متولیان مذهب. پیام اصلی پیامبران «الا تعبدوا الا الله» بوده است و بندگان را از تعبد نسبت به «من دون الله» نهی میکردند. اختلاف در این نبوده است که چرا خدا را عبادت نمیکنید، بلکه چرا خالصانه و تنها او را عبادت نمیکنید و نسبت به غیر او نیز احساس تسلیم و اطاعت و تبعیت دارید. اعتراض مشرکین نیز به پیامبران در این بوده است که آیا آمده اید ما را به عبادت انحصاری خدا بخوانید:
قالوا اجتننا لنعبدالله وحده و نذر ما کان یعبد آباؤنا...۴
مشرکین به چنین ایراد و اعتراضی اکتفا نکرده هرگاه بندهای موحد (نه بند ارباب زر و زور) قیام میکرد تا خدا را بخواند همه علیه او اجتماع میکردند:
۱. بحارالانوارج ۷ ص ۳۳۲ چاپ کمپانی: من اصغی الی ناطق فقد عبده...
۲. زمر آیات ۲ و ۳
۳. آل عمران ۷۹ - ما کان لبشر ان یوتیه الله الکتاب والحکم والنبوه ثم يقول للناس کونوا عباداً لی من دون الله و لکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون.
۴. اعراف ۷۰ - قوم عاد خطاب به هود (ع) گفتند: آیا آمده ای که ما خدا را به تنهائی عبادت کنیم و آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم...
۵. جن (۱۹)
فرعونهای روزگار نیز برای آنکه بهتر بتوانند مردم را به عبادت خود یعنی به تسلیم و تبعیت وادارند آنها را به ذلت و عبودیت میکشاندند (تلک نعمة تمنّها علیّ ان عبّدت بنی اسرائیل)¹ و خداوند نیز برای رهائی از چنگال چنین «طاغوت» هائی، بندگان خود را به اجتناب از طاغوت و انابه سوی خدا فراخوانده و به کسانیکه (بجای سرسپردگی به خط فکری طاغوت) «قول» را میشنوند و بهترین را تبعیت میکنند بشارت داده و آنها را بندگان خود (نه بندگان طاغوتها) و هدایت شده خدائی و صاحب خرد خوانده است:
والدین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشر عباد
الدين یستمعون القول فیتبعون احسنه اولثک الدين هديهم الله و اولثک هم اولواالالباب.²
با اینحال بندگان ناسپاس خدا برای آنکه قدرت و عزتی در دنیا کسب نمایند (نه آنکه واقعاً ایمان و اعتقادی قلبی به اینکار داشته باشند) الهه ای برای خود میگیرند اما بزودی (در آخرت) به چنین عبادتهائی کافر میشوند و همانها ضد ایشان خواهند گردید:
و اتخذوا من دون الله الهه ليكون لهم عزّا، کلاسیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا.³
*
به این ترتیب برای آنکه بندگان خدا بخاطر جهل و نادانی مطیع و سرسپرده ارباب دنیائی نشوند و صاحبان زر و زور و تزوير نیز فکر سازش و کنار آمدن با نهضت توحیدی و منحرف کردن آن بسوی شرک را از سر بدر کنند، در سوره کافران که در دومین سال بعثت نازل شده است، به پیامبر اکرم صریحاً فرمان داده میشود از همان آغاز میان دو نوع «تعبد» که به ظاهر یکسان مینماید، مرزبندی و موضع گیری نماید. و در سالهای بعد نیز چنین فرمانی را که اغلب با امر «قل» آغاز شده تأکید و تکرار مینماید:
قل یا ایها الناس ان کنتم فی شک من دینی فلا اعبد الدین تعبدون من دون الله و لکن
اعبد الذی یتوفیكم و امرت ان اكون من المومنین⁴
قل انما امرت ان اعبدالله و لا اشرك به شیئاً⁵
۱. شعراء ۲۲- این چه نعمتی است که منتشر را بر من مینهی که بنی اسرائیل را به بندگی گرفته ای (خطاب موسی) (ع) به فرعون
۲. زمر ۱۷ و ۱۸
۳. مریم ۸۱ و ۸۲
۴. یونس ۱۰۴
۵. رعد ۳۶
۶. زمر ۱۱
قل افقیرالله تأمرونی اعبد ایها الجاهلون²
اگر پیروان این آخرین امت توانستند خدا را درحالیکه دین (اطاعت و انقیاد) را برای او
«خالص» کرده باشند عبادت کنند رستگار میشوند وگرنه همچون امت پیشین دچار تفرقه
و گمراهی خواهند گردید:
۱. زمر ۱۴
۲. زمر ۶۴
۳. انعام ۵۶ و مؤمن ۶۶
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
آخرین آیه سوره قریش تأکیدی داشت بر بی نتیجه و بریده بودن تلاشهای دشمنان
پیامبر (ان شانشک هوالبتر)، و سوره بعد (کافرون) یکسره اختصاص پیدا میکند به اعلام
موضع صريح و قاطع پیامبر دربرابر آنها. به این ترتیب در اولین سالهای بعثت، رسول اکرم
مأموریت مییابد سازش ناپذیری و عدم مماشات خود را با شیوههای شرک آمیز علنی
نماید و خط جداکنندهای میان تعبد توحیدی و تعبد منحرفانه بکشد.
معمولاً هر نهضتی بتدريج که پا میگیرد و به قدرت و جمعیت طرفدار آن افزوده
میشود، مخالفتهای خود را با نظام حاکم علنی میسازد و موضع گیری جدی و صريح
مینماید. بطوریکه قبل از رسیدن به این مرحله، از هرگونه مخالفت اصولی احتراز میکند و
میکوشد بطور موازی و خزنده درجهت اهداف خود حرکت نماید. اما میبینیم پیامبر
اکرم در آغاز این نهضت، در شرایطی که تحت شدید ترین فشارها قرار داشت، فرمان مییابد
حرف آخر خود را بزند و از اصل و ریشه با اعتقادات مشرکین مخالفت نماید. مسلماً چنین
موضع گیری تحریک کننده بی جواب نبوده و تعصبات ریشه دار مشرکین را برمی انگیخته
است و برای خود پیامبر (ص) و مؤمنین همراه او نیز نوعی نگرانی و اضطراب درباره آینده
نهضت و موفقیت آن، با نفرات قلیلی که دربرابر جمع کثیر مشرکین داشتند، پیش میآمده
و احتمالاً این سئوال مطرح میشده است که چگونه ممکن است این مشکلات و موانع مرتفع
گردد و مردم آزادانه به دین خدا وارد شوند و کی و چگونه نصرت الهی و پیروزی فرا
میرسد...؟
قرار گرفتن سوره «نصر» به دنبال سوره «کافرون»، صرفنظر از اینکه سال نزول آنها
به گفته مفسرین فاصلهای طولانی دارد،¹ جواب این سئوال را (حداقل برای نسلهای بعد از پیامبر و خوانندگان قرآن) میدهد که اگر حق قلیل است، بدلیل اصالت و برتری ذاتی، رشد یابنده و نهایتاً پیروز میباشد و اگر مؤمنین بدلیل سلطه و قاهریت ظالمانه کافران در ضعف و ذلت قرار دارند، بتدريج به نیروی ایمان و عمل آنها، موانع برداشته شده و با شکسته شدن سدهای سیطره سران کفر، بندگان خدا فوج فوج داخل دین او میگردند.
در حالیکه دو جزء انتهایی قرآن اختصاص به سورههای مکی دارد و میان ۴۷ سوره آن به ندرت سورهای مدنی دیده میشود،² حتماً دلیلی وجود داشته که سوره نصر (به فرض آنکه مدنی بودن آنرا قطعی بگیریم) در وسط دو سورهای قرار گرفته است که بیست سال اختلاف نزول با آنها دارد.۳ در هر حال از نظر خداوند که خالق نور و زمان بوده و تقدم و تأخری بر او وجود ندارند، جایگاه سوره نصر پس از سوره کافرون است و قانونمندی قطعی نصرت الهی و فتح مؤمنین را بر کافران برای همیشه تأکید مینماید.
فصل مشترک دیگری هم سوره نصر با سوره کافرون دارد که در موضوع «دین» میباشد. سوره کافرون با این آیه ختم میشود که: «لکم دینکم ولی دین». اما وقتی نصرت خدائی و فتح آمد و موانع ایمان برداشته و پردههای کفر کنار زده شد، خورشید «دین حق» میتابد و «دین باطل» محو میگردد و چنین است که: و رأيت الناس يدخلون فی دین الله افواجاً.
اولین آیه این سوره (ادّاجاء نصرالله والفتح)، با ظرف شرط «ادّاء»، فرارسیدن نصرت الهی را مشروط به زمان و شرایط ویژهای مینماید که باید تحقق یابد. کما آنکه هیچ پدیدهای تا موجبات و اسباب و علل پیدایش آن فراهم نشود پدید نمیآید. این حقيقت جواب کسانی است که میگویند برای خداوندی که قادر مطلق است چه مانعی دارد که مؤمنین را قبل از آنکه به آزار و شکنجه دچار شوند و بعضاً به شهادت برسند پیروز گرداند. در این سوره تنها به شرط «ادّاء» که مبهم و مجمل است اکتفا کرده، اما در سورههای دیگر این شرط را با شرح
۱. سوره کافرون در نخستین سالهای بعثت در مکه نازل شده است، در حالیکه سوره نصر را مفسرین عموماً مربوط به آخرین سالهای دوران مدینه میدانند.
۲. کتاب سیر تحول قرآن فقط دو سوره عصر و نصر، و برخی مفسرین سورههای: انسان، بینه، زلزال و ناس را هم مدنی گرفتهاند.
۳. جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن سوره نصر را نازل شده در سال ۹ هجرت و سورههای: کافرون و مسد را مربوط به سالهای ۲ و ۳ بعثت نشان میدهد
و تفصیل بیشتری تبیین نموده است. ارزش دارد که با یک بررسی اجمالی ببینیم باید چه عملی انجام دهیم و چه مقدماتی را فراهم سازیم تا مشمول نصرت الهی شویم. از آن گذشته، نصرت الهی چگونه است و چه مکانیسمی دارد؟ آیا نیروهای مرموزی در جنگ مشارکت مینمایند و دشمن را سرکوب میکنند یا تجلی آنها در اراده و نفوس مجاهدان است؟ ذیلاً به اصولی در این مورد اشاره مینمائیم:
۱- متقابل بودن نصرت الهی - یاری خداوند یکطرفه و بدون مقدمه نیست، تا شایستگی و قابلیتی در این زمینه ظهور نکرده باشد بروز نمیکند. قرآن نصرت خداوند به بندگان را مشروط به نصرت بندگان به خدا، مینماید و اعلام میکند:
و لینصرن الله من ینصره ان الله قوی عزیز²
۲- نصرت بندگان به خدا، یاری رسولان او و مؤمنین است - البته خداوند بی نیاز از بندگان و نیرومند و قادر و قاهر است، اما اگر از بندگان یاری میطلبد، یاری رسولان او و گروندگان به آنها است، البته خداوند خودش بر یاری رسولان خود توانا است. اما میخواهد به این وسیله بندگان خود را بیازماید و در کوره ابتلائات آنها را آبدیده کرده و استعداد و قوای درونیشان را به فعليت و ظهور و بروز برساند. خداوند یاری کردن رسولان خود را یاری خود معرفی مینماید و مؤمنین را به چنین نصرتی فرا میخواند:
یا ایها الذین آمنوا کونوا انصارالله کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی الله
۳- شرط نصرت الهی آماده شدن برای قتال درراه او است - یاری خداوند تنها با دعا و درخواست و توسل و تمسک تحقق نمییابد، شرط لازم آن آماده شدن برای دفاع از رسولان و دین او و مؤمنین از طریق جهاد و قتال است، در این حالت دست خدا از آستین مردان مجاهد بیرون آمده دشمنان را مغلوب میسازد:
۱. محمد (۷) ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
۲. حج (۴۰) و مسلماً خداوند کسی را که او را یاری کرده باشد یاری میکند، همانا خداوند نیرومند شکست ناپذیر است.
۳. صف ۱۴ - ای کسانیکه ایمان آورده اید یاران خدا باشید آنچنان که عیسی بن مریم به حواریّون گفت چه کسانی یاران من بسوی خداوند؟ حواریّون گفتند ما یاران خدائیم ...
۴. با آنها پیکار کنید تا خدا بدست شما آنها را عذاب کند و خوار سازد و شما را بر آنها یاری بخشد.
تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ... و اخرى تحبينها
۴ - نصرت الهی پس از مراحل سخت و دشوار فرا میرسد - همانطور که گفته شد یاری
خداوند در ظرف قابلیتها نازل میشود و به نسبت پذیرش و ظرفیت گیرنده، میزان آن
تغییر میکند. بنابر این هرچه آمادگی و استعداد و نمنا و طلب بیشتر باشد و ظرفیت قابل
بالاتر رفته باشد، فاعل بهتر و بیشتر عنایت میکند و نصرت کاملتر میگردد. و از
آنجائی که استعدادهای انسان در متن سختیها به فعیت و قیام میرسد (لقد خلقنا الانسان)
فی کبد - لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) رابطه ای بین شدائد و مصیبتهای وارده بر
رسولان و مؤمنین و نصرت الهی برقرار میگردد، و این نهایت لطف خدا به بندای است که
او را شایسته امتحان و ابتلاء و بالابردن کرده است. ۲
۱. به خدا و رسولش ایمان آورید و با مالها و جانهایتان در راه او جهاد کنید ... (در اینصورت) نصرت الهی و
پیروزی را که دوست دارید (بدست میآورید).
۲. البته امتحان و ابتلاء سخت است و دلهره و دلشوره و بی خوابی میآورد، اما برای ارتقاء به کلاس بالاتر چاره ای
جز عبور از این مرحله نیست.
۳. یوسف ۱۱۰ - (آنچنان مصیبتها و مشکلاتی بر آنها وارد گردید) تا جائیکه رسولان نیز مأیوس گشتند و
پنداشتند که به آنها دروغ گفته شده است! (در اینحالت) یاری ما بر ایشان آمد. و هر که را خواهیم نجات دهیم و
خشم شدید ما از مجرمین برنمی گردد.
۴. انعام ۳۴ - رسولان قبل از نو نیز تکذیب شدند، پس بر آنچه تکذیب میشدند شکیبائی کردند و آزارها تحمل
کردند تا اینکه نصرت ما آمد ...
۵. بقره (۲۱۴) ... آنچنان دچار پریشانی و رنجوری و تزلزل شدند که حتی رسول و مؤمنین همراه او گفتند: پس
یاری خدا چه وقت است؟! همانا یاری خدا نزدیک است.
۶. (غنائم جنگی) برای نیازمندانی از مهاجرین و انصار است که از دیار خود و خانه هایشان اخراج شدهاند (آنها)
در پی فضل خدا و رضایت او هستند و (باینوسیله) خدا و رسولش را یاری میکنند و آنها همان راستگویانند (در
ادعای ایمان).
۵- نصرت الهی قانونی قطعی و همیشگی است - چنین نیست که یاری خداوند استثنائی موقت در مقاطع سرنوشت ساز تاریخ و مختص به پیامبران باشد، این قاعده ای عمومی و شامل همه مؤمنین است. البته هرکس به نسبت ابتلاء و گرفتاری اش درصورت انطباق با شرایط نصرت یاری میشود و البته پیامبران در این زمینه گرفتارترین بندگان خدا بودند.
انا لنصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد ۱
من کان بظن ان لن ﷺی الله فی الدنیا والاخرة ۵
۶- چگونگی نصرت الهی - ممکن است چنین تصور شود که نصرت الهی مستقیماً و مستقلاً توسط فرشتگان او عمل میکند و بطور ناگهانی و غیرعادی صحنه جنگ به سود مؤمنین تغییر پیدا مییابد! درحالیکه این جریان بطور تدریجی و ازطریق تثبیت قدم مؤمنان بعمل میآید. به عبارت دیگر با دل و جرأت و روحیه مصممی که مؤمنین در استعانات از صبر و صلوة پیدا میکنند خودشان دشمن را مغلوب میسازند و نقش فرشتگان در همان بشارت قلبی و تقویت روحی و تثبیت قدم خلاصه میگردد:
۱. ما بدون تردید فرستاد گانمان و کسانی را که ایمان آوردهاند در زندگی دنیا و روزی که گواهان بها میشوند نصرت میدهیم (در امتحان دنیائی و امتحان اخروی).
۲. روم (۴۷) ... یاری کردن مؤمنین حقی است بر ما.
۳. روم ۵ - به یاری خدا هر که را خواهد یاری کند و او عزتمند مهر بان است.
۴. آل عمران (۱۳) ... و خداوند با نصرتش آنرا که بخواهد تأیید میکند همانا در این (مسئله) پندی است برای صاحبان بیش.
۵. کسی که میپندارد هرگز خدا او را در دنیا و آخرت یاری نمیکند پس ...
۶. بقره ۲۵۰ و آل عمران ۱۴۷ - پروردگارا، دنباله گناهان و زیاده رویهای ما را در کارمان ببخشای و گامها یمان استوار دار و ما را بر قوم کافران نصرت بخش.
۷. محمد (۷) - ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.
الملثکة مسومین
کفروا الرعب...
کدام نصرت و پیروزی؟
آنچه مسلم است نصرت الهی و فتح و پیروزی تنها یکبار نصیب پیامبر (ص) و
پیروانش نشده است، به شهادت تاریخ مسلمانان فتوحات متعدد داشته و به شهادت قرآن،
نصرت الهی به دفعات در جنگهای بدر و حنین و ... بر آنها تعلق گرفته است. ۴ بنابر این
سثوالی که مطرح میشود این است که آیه «اذا جاء نصرالله والفتح» اشاره به کدام نصرت و
پیروزی دارد. چرا که خداوند هم صلح حدیبیه را «فتح» خوانده است (انّا فتحنا لک فتحاً
مبيناً) ۵ – و هم پیروزی خیبر را (لقد رضی الله عن المؤمنين اذیبا يعونک تحت الشجره فعلم
ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم و اثابهم فتحاً قریباً). ۶. براستی کدامین نصرت و فتح
مورد نظر این سوره میباشد؟
باتوجه به آیه بعدی (و رأيت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً) که داخل شدن
گروه گروه مردم را در دین خدا نشانه میآورد، بنظر میرسد، همانطور که مفسرین نیز
۱. فتح (۴) او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنین نازل کرد تا ایمانی به ایمانشان بیافزایند. و برای خدا است
لشکریان آسمانها و زمین و خداوند بسیار دانای حکیم است.
۲. آل عمران ۱۲۶ و ۱۲۵ – بلی اگر پایداری و پرهیز پیشه کنید و (هرچند) بر شما این چنین یورش برند،
پرورد گارتان شمارا به پنج هزار فرشته نشان دار باری میکند و این (پدیده) را خداوند جز (بصورت) بشارتی برای
شما قرار نداده است تا اینکه دلهایتان به آن آرام گیرد. در حالیکه یاری جز از جانب خداوند عزیز و حکیم ممکن
نیست.
۳. انفال ۱۲ – هنگامیکه پرورد گارت به فرشتگان وحی کرد که من با شما هستم پس کسانی را که ایمان آوردهاند
استوار دارید. بزودی در دلهای کسانیکه کافر شدند ترس میافکنم...
۴. آل عمران (۱۲۳) لقد نصر کم الله ببدر و انتم اذلة ... توبه (۳۵) لقد نصر کم الله فی مواطن کثیرة و یوم حنین ... توبه
(۴۰) الاّ تنصروه فقد نصره الله اذا خرجه الذین کفروا ... انفال (۶۲) هوالذی اید ک بنصره و بالمومنین.
۵. فتح (۱) ما برای تو فتحی آشکار گشودیم.
۶. فتح (۸) هر آینه خداوند از مؤمنین هنگامیکه با تو در زیر درخت بیعت کردند خشنود شد پس دانست آنچه در
دلشان بود پس آرامش را بر آنها نازل کرد و پیروزی نزدیکی پاداششان داد.
گفتهاند، فتح موردنظر همان فتح مکه در سال هشتم هجری باشد که سرآغاز فتوحات دیگر گردیده و گره مشکلات و موانع ایمان آوردن توده مردم را گشود (معنای لغوی فتح). پس از گشودن حرم امن الهی و پاکسازی کعبه از بت ها و خلع ید از مشرکان، بتدريج باقیمانده قبائل مشرک شبه جزیره اسلام آوردند و فوج فوج داخل دین خدا گشتند. اگر فتوحات سابق به عنوان پیروزی مقطعی و محدود زمینه را فراهم میساخت، این پیروزی کار را تمام کرد و تکلیف را یکسره نمود. شاید به همین دلیل در قرآن به پیروزیهای قبلی بصورت نكره (فتحآ قربیآ، فتحآ مبینآ) اشاره شده و به این پیروزی بصورت معرفه و معهود با الف و لام (اذا جاء نصرالله والفتح)
استغفار رسول!
آخرین آیه این سوره فرمانی است به پیامبر که پس از فرارسیدن نصرت الهی و پیروزی، به تسبیح و استغفار بپردازد. مسئله استغفار پیامبر (ص) از آنجائی که با نظریه عصمت انبیاء تعارض پیدامی کند، مفسرین را ناچار به توجیه و توضیحات مختلفی کرده است که در کتابهای تفسیر وارد شده، البته تنها همین یک مورد نیست که به پیامبر چنین دستوری داده شده است، مسئله استغفار در موارد دیگری نیز که غالباً در ارتباط با نصرت و فتح میباشد در ارتباط با شخص رسول اکرم در قرآن مطرح شده است. از آنجائی که ما قبلًا در شرح سوره فتح به تفصیل به این مسئله پرداخته ایم، از توضیح مجدد در اینجا خودداری کرده و خوانندگان محقق و علاقمند را به مطالعه آن دعوت میکنیم.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
دو سوره نصر و تَبَت، دو عاقبت و سرانجام متفاوت و متنافر را مینمایانند؛ یکی با رنج و سختی و فشار و شکنجه آغاز میشود ولی پس از عبور از کوره ابتلائات و فتنهها نهایتاً به نصرت الهی و فتح و پیروزی میرسد و دیگری، گرچه با پشتوانه قدرت و ثروت حرکت میکند، اما پس از ظلم و آتش افروزیهای فراوان، سرانجام به جائی نمیرسد و سلطهاش بریده و مقطوع میگردد. این همان دوراهی حق و باطل است که رهروان طریق آخرت را در انتخاب مسیر دچار سرگردانی و حیرت میکند. پیامبر و مؤمنین همراه او در راه حق گام نهادند و مشکلات خطیر آنرا با قلت نفرات و ذلّت نیروها به جان خریدند تا آنکه در زمینه و ظرف قابلیتهای آنها شرایط فرارسیدن نصرت الهی فراهم شد و اسباب و عللی که خداوند بنا به مشت حکیمانه خود در عالم قرار داده آنها را به پیروزی رساند. راه ایمان گرچه در ابتدا با خارهای کافران مسدود و محدود بود، اما بتدريج هموار و همگانی شد و فوج فوج گروندگان به «دین الله» را در خود جای داد (و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا).
در طرف مقابل، راه باطل که با ظواهر و زینتهای جذّاب خود رهروان را به راحت و رفاه و رستگاری نوید میداد، سرانجام به بن بست و بریدگی رسید و مسافران خود را در بیابان سرگشتگی و گمراهی تنها گذارد. اگر راه نخست به نصر و فتح منتهی میگردد، این راه علیرغم توشه مال و مکتسبات، به آتش پرمهیب منتهی میشود (ما اغنی عنه مالله و ما کسب، سیصلی نارا ذات لهب)
کلماتی که در این چند سوره پیاپی در توصیف دو گانگیهای رفتار انسانها بکار رفته
است دقیقاً بیانگر ویژگیهای متضاد این دو راه میباشد. تلاشهای رهروان طریق باطل
آنچنان که در سوره فیل بیان گردید، جز به گمگشتگی و سرگردانی نمیرسد (الم يجعل
کیدهم فی تضلیل) و تولید و تداوم و پیشرفتی نخواهد داشت. این حقیقتی است که با کلمه
«ابتر» (بریده بودن) در سوره کافرون مورد تأکید قرار گرفته است (ان شانثک هوالابتر) و در
این سوره با کلمه تبت (بریده باد) که شعاری علیه نیروهای (دستهای) آتش افروز است (تبت
یدا ابی لهب و تب) بیان شده است. انسان در این راه «بن بست» و بریده جز به خسران
نمیرسد (والعصر ان الانسان لفی خسر)
اما کلماتی که در توصیف ویژگیهای راه حق بکار رفته معنایی کاملاً متفاوت با پوچی
و بی حاصلی (تضلیل) و بریده و بن بست و مقطوع بودن (ابتر - تبت) دارد، در اینجا با
کوثر و ماعون که هردو فزونی و سرشاری و جوشان بودن را میرساند مواجه میشویم.
رهروان این طریق در پیوند دائمی با خدا و خلق او (فصل لربک وانحر) مشکلات سفر را
متحمل شده و مرتباً از سرچشمه لایزال فیض الهی کسب نیرو میکنند. این راهی است که
هرچه جلوتر میرویم بجای تنگی و بن بست راه باطل، به فراخی و فراوانی حق و افقهای
بیکران رحمت الهی نزدیکتر میشویم. این راهی است به قرب خدا و آن راهی به قعر جهنم.
بریده و کوتاه باد دست آتش افروزان
این سوره با شعاری علیه «ابی لهب» شروع میشود، هر شعاری دلالت بر اراده و آهنگی
مینماید که آرزوی خود را، در جهت مثبت یا منفی، در قالب کلماتی کوتاه بیان مینماید.
آرزوهای اعتقادی یا سیاسی انسانها چنین نیست که همواره تحققی خارجی و عینی پیدا
کند، سردادن شعار، تنها تمایلات قلبی و جهت حرکت آنها را نشان میدهد. اما آنچه
خداوند به شکل شعار مطرح مینماید قطعی و مسلم است و جهت ثابت مشیت او را نشان
میدهد. وگرنه خداوند منزه از تأثرات قلبی و انفعالات نفسانی است که علیه بندای شعار
دهد. البته در قرآن دوبار عبارت «قاتلهم الله اُنِی یؤفکون» بکار رفته است که مترجمین جمله
«قاتلهم الله» را «خدا بکشدشان» ترجمه کردهاند، در حالیکه خداوندی که حیات موجودات
بدست او است اگر بخواهد کسی را بکشد نیازی به شعار ندارد. اصل این کلمه که به مفهوم
جنگ نیز بکار رفته است، متوقف و بی اثر کردن حرکت دشمن است. کما آنکه در زبان عرب
گرفتن تیزی و تندی شراب را نیز «قتل الخمر» گویند. معنای «تبت» (بریده و کوتاه باد) نیز
بسیار نزدیک با «قاتلهم الله» میباشد و هردو خواسته، مشیت و اراده ای را برای متوقف و
خنثی کردن تأثیرات آتش افروزی کافران نشان میدهد.
و امّا معنای «ید» در آیه «تبت یدا...» فراتر از دست بعنوان عضوی ازبدن است. اگر هم درمورد دست بکار میرود بدلیل آناست که دست وسیله و عامل بکاربردن نیرو میباشد. بنابراین معنای جامع این کلمه همان توانائی و نیرو و قوه میباشد. اگر هم بطور استعاره درمورد نعمت و ملک و امثالهم بکار میرود بدلیل قدرت و نیروئی است که عطای نعمت میکند و ملکی را حیازت مینماید.
این کلمه نه تنها درمورد انسان، که بکرات درمورد خداوند نیز بکار رفته است و همواره همان معنای استعارهای کلمه را دارد. مثل: بیدک الخیر، ان الفضل بیدالله، یدالله فوق ایدیهم، بیده ملکوت کلشیء و ...¹
گاهی نیز معنای تصمیم و اراده و اجازه را میدهد که بگونهای نتیجه و اثر همان توانائی میباشد. مثل: والدی بیده عقده النکاح.² اعمال و مکتبسات انسان نیز گرچه ممکن است با زبان و چشم و گوش انجام شده باشد، به «ید» نسبت داده میشود و براساس آنچه دو دست او (یداه)، که نشاندهنده تجلی و تحقق اراده و تصمیم آدمی است انجام دهد، جزا داده میشود: ذلک بما قدمت یداک...³
به این ترتیب معنایی که از آیه «تبت یدا ابی لهب و تب» میتوان استنباط کرد، گستردهتر از بریدهشدن دست چپ و راست ابی لهب میباشد. مشیت الهی چنین حکم کرده است که توان و تلاش و قدرت و قوت ابی لهبها بریده و منقطع باشد و دست تجاوز و تعدی آنها به بندگان خدا سرانجام کوتاه گردد. اگر هم چند صباحی دست درازی و ظلم و ستم میکنند در میدان محدود مهلت و مدتی است که خداوند برای ابتلاء و امتحان انسانها و با اختیاری که به آنها بخشیده مقرر فرموده است. گرچه به آنها میدان عمل و مهلت امتحان میدهد ولی طرح و تدبیر (کید) او استوار و محکم است (و املی لهم انّ کیدی متین) و کسی از چنگال عدالتش فرار نتواند کرد.
و امّا معنای «یدا» (تبت یدا...) که دو دست راست و چپ میباشد، گویا بطور استعاره اشاره به تلاشهای مثبت و منفی، افراط و تفریط، چپ روی و راست روی، بخشش و بخل و دیگر جنبههای متضاد رفتار آدمی داشته باشد، در هر حال از آنجائیکه نیت ابی لهبها در تمامی تلاشهایشان باطل و بیهوده است کارهای به ظاهر پسندیدهای هم اگر انجام دهند
۱. آل عمران ۲۶- خیر بدست توست، آل عمران ۷۳- همانا فضل بدست خدا است - فتح ۱۰ - دست خدا بالای دست آنها است - پس ۸۳ - ملکوت هر چیز بدست او است.
۲. کسیکه گره زناشوئی بدست او است.
۳. حج ۱۰ - این همان چیزی است که دستهایت پیش فرستاده است.
بی نتیجه و بریده خواهد بود.
ابی لهب کُنیه کینه توزترین دشمنان رسول خدا، یعنی عبدالعزی بود، اگر محمد (ص) افتخار میکرد «عبدالله» است، نام دشمن او عبدالعزی، یعنی بنده بت (عزی، بت بزرگ قریش) بود! اینکه قرآن برخلاف روش متداول خود نام شخص را مطرح کرده است حتماً دلیلی دارد که نباید بی تفاوت از آن گذشت. نکته قابل توجه در این است که بجای نام، به کنیه او که اتفاقاً اسم بامسمائی است اشاره کرده است. کنیه ای که وصف جامع و خلاصه صفات ابی لهب میباشد و سیمای شخصیت او را بخوبی نشان میدهد. گویا مردمان معاصر و معاشرش او را بدلیل سرخ روئی یا آتش افروزی و آتشپارگی ابی لهب نامیده بودند! درهرحال این نام به هر دلیلی براو گذاشته شده باشد، آنچه از او در تاریخ نقل شده حکایت از آتش حقد و حسد سوزانی میکند که از درونش زبانه میکشیده است، آتشی که او را، علیرغم رسم و سنت زمان، به مقابله دربرابر قوم و خویشان نزدیکش وادار کرد. ابی لهب با اینکه از بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب (بزرگ قریش) بشمار میرفت و عموی پیامبر (علاوه بر حمزه و ابوطالب و عباس) و پدر دامادهای آن حضرت بود (پسران ابی لهب رقیه) وام کلثوم را به عقد خود درآورده بودند) با اینحال از همه قریش با او بیگانه تر رفتار میکرد. درحالیکه این پیوندها بطور طبیعی حکم میکرد حداقل همچون بنی هاشم که حتی قبل از اسلام آوردن، از محمد به عنوان خویشاوند خوشرفتار خود حمایت میکردند، از او دربرابر دشمنانش دفاع کند. امّا نه تنها چنین نکرد، که یکسر از بنی هاشم برید و به بنی امیه، که همسرش (ام جمیل خواهر ابوسفیان) از آنها بود، پیوست و با سنگدلی و لجاجت در توطئه و تصمیمی مشارکت کرد که طی آن پیامبر و مؤمنین در مدت دو یا سه سال منزوی و محکوم به محاصره اقتصادی و محبوس گشتن در شعب ابیطالب گشتند. ابی لهب دشمنی از درون و دست خیانتی بود که از پشت خنجر زهرآلود بر پیامبر فرود میآورد. او مصداق آشوبگری و آتش افروزی علیه رسول خدا بود که همواره در کمین او مینشست تا دعوتش را مانع شود و مجلسش را بهم زند. عجیب اینکه کلمه «لهب» دوبار در این سوره بکار رفته است که بار دوم عذاب آن کافر را که توصیف و تحقق نفس آتش افروزش میباشد نشان داده است: سیصلی ناراً ذات لهب. و شگفت تر اینکه تصویر همسر او را، که آتش بیار معرکه بود، درحالیکه هیمه سنگینی را با ریسمانی خشن بر گردن حمل میکرد نشان میدهد. کلمات: نار، ذات لهب و حطب که در این آیات بکار رفته است تصویری از صحنه آتش افروزیهای ابی لهب را برای مقابله با راه حق نشان میدهد. ولی آتش دشمنی و حسدی که از درونش زبانه میکشید سرانجام خود او را از غصّه شکست بدر و بیماری سختی که بر جانش چیره
شده بود از پای درآورد و دست آتش افروزش از جان و مال مردم کوتاه شد. تبت یدا ابی لهب و تبّ.
او با تکیه بر مال ومقام، موفقیت خود رامسلم میدید، در حالیکه هیچیک از آن دو نتوانست او را در خاموش کردن نور حق و مصون ماندن از عواقب اعمالش بی نیاز گرداند (ما اغنی عنه ما له و ما کسب). این سرنوشت دنیائی اش بود، همچنان که دردنیا مال و مکتسبات نتوانست یاری اش نماید، در آخرت نیز به بیان قرآن از زبان اصحاب شمال: «ما اغنی عنی مالیه، هلک عنی سلطانیه»¹، ثروت و سلطه او ازدست میرود و گرفتار عواقب آتش درون خویش میگردد (سیصلی ناراً ذات لهب). همسر او نیز که آتش بیار معرکه و محرک و وسوسه گر اصلی فتنهها بود همچون اسیر محکومی که با طنابی به هم تابیده و محکم، با گردن بسوی محاکمه اش بکشند، زندانی خلق وخوی آشفته و گرفتار بندهای بهم تابیده و محکم مکتسباتش بود. او که برخلاف طبیعت و فطرت عاطفی زنانه در چنین در گیریها و آشوبهای خشن مردانه شرکت میکرد، بنداسارتش به گفته مرحوم طالقانی بجای رقبه و عنق که نام اصلی گردن است، در «جید»اش که محل زیبائی و زینت گردن بند است افکنده میشود.
۱. حاقه ۲۸ و ۲۹ - دارالیم مرا بی نیاز نگردانید، فرمانروائی ام از من برفت.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
چهار سوره: کافرون، اخلاص، فلق وناس که در انتهای قرآن قرار گرفته و همگی بافعل امر «قل» آغاز میشوند، مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل میدهند که در عین استقلال، اتصال ظریفی با یکدیگر دارند. البته بین سوره کافرون (اولین سوره از این مجموعه که با فعل «قل» شروع میشود) و سوره اخلاص، سورههای نصر و ثبت قرار گرفتهاند که در اتصال ظاهری این چهار سوره رخنه ای ایجاد کردهاند، ولی اگر به مضمون و محتوای سورههای فوق الذکر دقت کنیم، پیوند معنوی مشترکی را میتوانیم بیابیم. در این میان دو سوره نصر و ثبت عنوان تبصره و «جمله معترضه» ای را پیدا کردهاند که به شکل پرانتز در وسط این دو سوره باز شده، سرنوشت نهایی و عاقبت تلاشهای پیامبر و مؤمنین را از یک طرف و سرانجام کافران را از طرف دیگر نشان میدهند. توضیح اینکه در سوره «نصر» از یاری الهی و پیروزی مؤمنان و داخل شدن فوج فوج مردم در دین خدا، به عنوان نتیجه نهایی، خبر میدهد و در سوره «ثبت» از کوتاه شدن دست آتش افروزانی همچون ابی لهب و بی نتیجه ماندن نیروهای بکار رفته در مسیر کفر. به این ترتیب معلوم میشود که چرا در بین دوسورهای که یکی جبهه کافران را مخاطب قرار میدهد (قل یا ایها الکافرون...) و دیگری جبهه مؤمنان را (قل هوای احد)، مقصد نهایی و سرانجام هر دو جبهه تبیین گشته است. بنابر این چنین بنظر میرسد که سوره اخلاص در واقع ادامه منطقی و دنباله طبیعی سوره کافرون بشمار میرود. با این تفاوت که سوره کافرون از بعد سلبی و موضع منفی با انحراف در عبادت برخورد کرده و «شرک» را مورد حمله قرار داده، (قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون)، و سوره اخلاص از بُعد ایجابی و موضع مثبت راه نجات را نشان میدهد و توحید در عبادت
را مطرح میسازد (قل هو الله احد...).
گذشته از ارتباط روشني که اين سوره با سوره کافرون و بقيه سورههای پيرامون خود دارد، با سوره تبت نيز که قبل از آن قرار گرفته، در يک راستا قرار دارد، بطوريکه مواضع اصولي و موازين خالص توحيدی آن بگونهاي پاسخ ترّهات و تبليغات ابولهيبي بشمار مي رود و شيوه مقابله موحدين را در برابر تلاشهای مشرکين نشان مي دهد.¹.
ما در نمازهای پنجگانه خود عادت کرده ایم همواره سوره اخلاص را پس از سوره حمد (که ثابت است) قرائت نمائیم. به اين ترتيب روزانه ده بار الفاظ آنرا تکرار مینمائیم بدون آنکه در نفس خود پيامهائي را که پس از فرمان «قل» آمده است مرور نمائیم. البته قرائت يک سوره (يا آياتي از آن) پس از سوره حمد انتخابي و اختياری است، با وجود اين، اکثريت غالب ما همواره سوره اخلاص را برمی گزینیم. اگر هم خواسته باشيد دليل آنرا بپرسيد جوابي جز اينکه عادت کرده ایم، چون مختصر و کوتاه است، مگر میشود غير از آنرا خواند؟ و از اين قبيل از بيشتر مردم نمیشنويد. امّا در اصل، انتخاب اين سوره بدليل توصيههای مؤکد و مکرر پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي (ع) بوده است. بطوريکه درباره هيج سوره اي به اندازه اين سوره حديث و روايت نقل نشده و ارزش آنرا به دليل مباني توحيدی اش برابر ثلث قرآن (که درباره توحيد است) قرار دادهاند. در شأن اين سوره از حضرت صادق (ع) نقل شده است که هرکس در نمازهای يوميه خود (يا در طول هفته) حداقل يکبار اين سوره را نخواند به او گفته شود اي بنده خدا تو از نمازگزاران نيستي!
توصيههای مؤکد فوق اين سئوال را در ذهن مطرح مینمايد که مگر ما به چند خدائي معتقد هستيم و يا در معرض چنين انحرافي هستيم که بايد مکرر برخود تلقين نمائيم «قل هو الله احد»؟... با پيشرفتهای علمی و رشد عقلی بشر امروزه بت پرستی و اعتقاد به ارباب انواع از بيشتر نقاط زمين رخت بربسته است چه رسد به جوامع اسلامی، مگر ما خدا را خالي و خلل پذير و نيازمند میدانيم که بايد بگوئيم «الله الصمد»؟ مهمتر اينکه کدام مسلمانی
¹ مرحوم طالقانی (ره) در ارتباط اين دو سوره مینويسد: اين اعلام جامع و خالص توحيد و اخلاص – قل هو الله احد، که بعد از سوره نصر و تبت و در اواخر قرآن قرار داده شده، شايد اشاره به اين واقعيت داشته باشد که براي عامه مردم، محيط مساعد دريافت و ايمان به چنين توحيد عالی، پس از دلائل و براهين و تربيت مقدماتی و ايجاد محيط بازفکری «قل يا ايها الکافرون» و پيروزی داعيان توحيد و شکست و درهم شکستن بت تراشان و بتها «اذا جاء نصرالله والفتح...» و کوتاه شدن دست آتش افروزان: «تبت يد ايلي لهب»، فراهم میشود (پرتوی از قرآن ص ۳۰۴)
تاکنون ادعا کرده است که خدا زائیده شده یا میزاید که همگان باید این اصل را مرتباً متذکر باشند که «لم یلد و لم یولد»؟ وعلاوه برآن، مگر ما در معرض همسر و همتا و همانند قائل شدن برای خدا هستیم که هرروز برخود تلقین مینمائیم «و لم یکن له کفاً احد»؟...
ملاحظه مینمائید سئوالات فوق پاسخهایی میطلبد که باید در جستجوی آن بود. اگرچه کسانی را اعتقاد بر این است که این آیات مربوط به بت پرستان معاصر پیامبر و ناظر به مشرکین گذشته است و ارتباطی با مسلمانان ندارد! در این صورت سئوال دیگری مطرح میشود که اگر ربطی به ما نداشته باشد و جز شرح اعتقادات انحرافی مردمی در گذشته تاریخ، پیامی برای زندگی امروز ما ندارد چرا درباره آن بیش از سایر سورهها توصیه شده است؟
حقیقت امر این است که پیام این سوره اصلی ترین و اساسی ترین پیام قرآن است که هم امروز بیش از گذشته و بیش از زمان پیامبر (ص) معنا و مصداق و موضوعیت دارد! چرا که شرک پیچیده تر و نامرئی تر از گذشته شده و انواع و اشکال متنوع تری پیدا کرده است و نیاز دائمی ما به تکرار و تلقین تذکرات این سوره نیز بیشتر گشته است. اما باید بجای قالب کلمات و الفاظ، روح معانی و مفاهیم آنرا دریافت. باید دید مشرکین گذشته براساس چه فلسفه و دیدگاهی به چنان نظریاتی رسیده بودند و اعمال خود را با چه میزانی توجیه میکردند و چگونه در عبادت خدای یکتا دچار شرک میشدند؟ آیا مبانی آن افکار و معتقدات منسوخ و منتفی شده یا ریشههای آن هنوز باقی است و تنههای تنومند و شاخ و برگهای گسترده ای از آن منشعب شده است؟ در این صورت ابتدا باید با جمال، اعتقادات مشرکین را آنطور که قرآن توصیف کرده مورد نظر قرار دهیم.
معمولاً چنین تصور میشود که مشرکین منکر وجود خدا بودند و بت ها را خالق خود میدانستند، در حالیکه نه مشرکین معاصر پیامبر اسلام و نه مشرکین معاصر هیچ پیامبری منکر وجود خدا نبودهاند! همه حرف پیامبران بر سر توحید یعنی یکتاً پرستی و نفی نقش بالذات الهه و ارباب متفرق بوده است. آنها همواره «لاتعبدوا الا الله» میگفتند و اخلاص در عبادت را مطرح میکردند. در حالیکه مشرکین با قیاس به نفس بشری، خداوند را همچون پادشاه و خود را همچون رعیتی تصور میکردند که امکان دسترسی و ارتباط با شاه را مطلقاً ندارند و فرامین او را در سلسله مراتب کشوری از طریق ژاندارم و کارمند دولت باید دریافت نمایند. آنها خدا را «رب الارباب» یعنی پروردگار فرشتگان میدانستند و معتقد
بودند در شأن شاه نیست که مستقیماً با رعیت سخن بگوید و اوامرش از طریق وزرا و امراء و
اشراف بتدريج به آحاد ملت میرسد، شأن «الله» نیز اجل از دخالت در عالم انسانها است و
او از طریق واسطه هائی (ملائک جن ها، سلطان ظل الله، قد یسین) اوامر خود را به انسانها
میرساند. «الله» ارباب آنها و آنها ارباب ما هستند که باید آنها را عبادت و اطاعت کنیم تا
وسیله تقرب ما به «الله» شوند
در سوره «زمر» (آیه چهارم) استدلال کسانی را که به غیر از خدا اولیائی میگیرند چنین
نقل میکند: «ما اینها را عبادت نمیکنیم مگر به این منظور که وسیله تقرب ما بسوی «الله»
گردند!» (والدین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ...)
اگر هم سر بر آستان غیرخدا میسائیدند و احساس تعبد به غیرخدا میورزیدند آنها
را «شفیع» خود نزد خدا میدانستند:
آنها خدا را «اللهم» خطاب میکردند و به الوهیت مطلقه او اذعان داشتند. از این
گذشته، خالقیت، رازقیت، مالکیت، علم و عزت او را نیز قبول داشتند و این اصول را از
مبانی اعتقادی خود میشمردند! گرچه این امر بنظر کسانیکه مشرکین را منکر خدا میدانند
عجیب میآید، ولی آیات زیر که به شکل سئوال و جواب، خطاب به پیامبر نازل شده، چنین
باورهائی را در اندیشه مشرکین بیان مینماید.
الف - اعتقاد به خالقیت خدا (خلقت آسمانها و زمین و انسانها) و تسخیر خورشید و ماه
۶۱/۲۹ - و لئن سأتنهم من خلق السموات والارض و سحّر الشمس و القمر لیقولن الله
۳۹/۳۸ - و لئن سأتنهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله
۹/۴۳ - و لئن سأتنهم من خلق السموات والارض لیقولن خلقهن العزیز العلیم.
۸۸/۴۳ - و لئن سأتنهم من خلقهم لیقولن الله فانی یؤفکون
۱. به شرح ضمیمه (۱) و (۲) مراجعه نمائید.
۲. انفال ۳۲- و اذ قالوا اللّهم ان كان هذا هو الحق من عند ک فامطر علینا حجارة من السماء ...
ب - رازقیت، مالکیت، حیات بخشی، تدبير امر
۶۳/۲۹ - و لئن سألتهم من نزّل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها ليقولن الله ...
و من يدبر الامر؟
ج - مالکیت زمین و موجودات آن
د - ربوبيت آسمانهای هفتگانه و ربوبيت عرش عظيم
ر - مالکیت همه هستی و پناه دهند گی
خلاصه آنکه مشرکین به مبانی و اصولی از خداشناسی اعتراف داشتند که شاید بسیاری از مدعیان مسلمانی ما درک درستی از آنها نداشته باشند! ... اکنون این سئوال مطرح میشود که اگر آنها معتقد به «الله» و معترف به خالقيت، مالکيت، رازقیت و علم و قدرت و عزت و ... خدا بودهاند، پس اشکال مسئله و ایراد و اعتراض به آنها به چه دلیل و ازچه نظری است؟
میان توحید و شرک مرز ظریفی است که ندیده گرفتن آن موجب خروج از محدوده ایمان میگردد. این مرز همان «ربوبيت» است که مشرکین درعین آنکه خدا را رب الارباب میدانستند و به ربوبيت او در آسمانها و عرش عظيم اعتراف داشتند (انبياء ۸۴)، چنین نقشی را در عالم انسانها، بدلیل قیاس به نفس بشری برای خدا قائل نبودند، همانطور که گفته شد آنها شأن برودو کار را اجل از آن میدانستند که مانند پادشاهی که بخواهد در زندگی رعیت دخالت کند، در عالم انسانها نظارت و مدیریت نماید. چنین میپنداشتند که خداوند تدبير امور انسانها را به کارگزارانی سپرده است و خود تنها به امور مهمتر مربوط به خدایان و ارباب کوچکتر میپردازد! بنابر این وظیفه خود میدانستند بجا خدا به آنها توسل جويند و شفاعت و وساطت آنها راطلب نمایند تا وسیله تقرب ایشان بسوی «الله»
گردند! اما از آنجائیکه کارگزاران مذکور را فرشتگانی نادیدنی میدانستند، برای آنکه توده مردم بتوانند با آنها ارتباط برقرار نمایند، بت هائی سنگی یا چوبی به عنوان نشانه و سمبل فرشتگان میساختند. گرچه «عوام الناس» مشرکین همین بتها را عبادت میکردند و از آنها حاجت میخواستند، ولی در فلسفه شرک و نزد خواص آنها «بت» اصالت و عنوانی نداشته است. اصولاً توده مردم عادت دارند چیزی را از نزدیک لمس کنند و آنرا ببینند و درک کنند تا به آن ایمان بیاورند و ارزشهای متعالی معنوی را در قالبهای تنگ بینش خود مسخ و محدود مینمایند.
البته بجز بتها که به نشانه فرشتگان یا خدایانی (الهه) در آسمانها و زمین ساخته میشدند و ربویت (اداره عالم انسانها و تدبير و تمشيت امور) به آنها نسبت داده میشد، بر حسب زمانها و مکانهای مختلف، چنین نقشی برای فراغه و سلاطین (به عنوان فره ایزدی یا ظل الله)، قدیسین و روحانیون و حتی انبیاء پاک و منزه الهی (در فلسفه تثلیث) قائل میشدند! بطوریکه عملاً بجای خدا آنها را مؤثر و مدبر در حیات و ممات خود میدانستند و نسبت به آنها احساس تذل و تعبیر میکردند.
فرعون که کوس «انا ربکم الا علی» سر میداد و با تمسخر به موسی و هارون کنایه «فمن ربکما یاموسی» میزد، «الله» را انکار نمیکرد و به خدایان مردم معتقد بود (و گویا خود متولی بتخانه هم بود) و کسی از کلام او تلقی ادعای خالقیت و الوهیت نمیکرد، و اصولاً محور دعوای او با حضرت موسی بکسره بر سر «رب» (صاحب اختیاری، سروری، بزرگی، سیادت و آقائی) بود و اختلافی بر سر وجود خدا نداشت.
همچنین «احبار و رهبان» که قرآن، مسیحیان را بدلیل «ارباب» گرفتن آنها مذمت میکند (اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله)، هرگز ادعای خدائی نداشتند. امام صادق (ع) در توضیح این آیه میفرماید:
«بخدا قسم احبار و رهبان یهود و نصاری را به پرستش خود نمیخواندند و به فرضی هم که میخواندند یهود و نصاری هرگز قبول نمیکردند و لکن کاری کردند و یهود و
۱. مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه ۲۳ سوره نوح (و قالوا لا تذرن الهتکم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا یغوث و یعوق و نسرا) (قسمت روائی صفحه ۱۸۲) درباره تاریخچه پیدایش پنج بت بزرگی که بیاد پنج تن از شخصیتهای بزرگ آن روزگار ساخته شده بود چنین مینویسد: «این اسماء قبلاً اسامی مردانی صالح از قوم نوح بوده، وقتی آنها از دنیا رفتند شیطان به بازماند گانشان و حی کرد که در مجلسی که ایشان جلسه داشتند مجسمه هائی نصب کنید و نام ایشاترا بر سر آن مجسمهها بگذارید، مردم هم این کار را کردند، ولی آن مجسمهها را نمیپرستیدند تا آن نسل منقرض شد و نسل بعدی روی کار آمد و چون علم نسل قبلی را نداشتند مجسمهها مورد پرستش قرار گرفتند.»
نصاری هم کاری را از ایشان قبول کردند که لازمه پرستش بود و آن این بود که عدهای از محرمات را برایشان حلال و عدهای از حلالها را بر آنان حرام نمودند و ایشان هم پذیرفتند. پس یهود و نصاری بدون اینکه خودشان متوجه باشند احبار و رهبان خود را پرستیدند»¹
به این ترتیب معنای «رب» برخلاف آنچه در عرف شناخته شده، خداوندی و خالقیت نیست، همانطور که به مردخانه بدلیل سرپرستی و تدبير امور و سیطره و سيادت بر خانواده «رب البیت» میگویند، به خداوند نیز بدلیل آنکه گرداننده تمامی عالم وجود و سرور و سیّد و سازمانده حیات انسانها است «رب» گفته میشود. نتیجه ربوبیت او تربیت موجودات و رشد و کمال آنها میباشد. و همانطور که ذکر گردید مشرکین این نوع دخالت خداوند را در عالم انسانها براساس نظریه محدود خود قبول نداشتند و شریکانی برای خدا قائل میشدند که چنین امور بیاهمیتی! را باید عهدهدار باشند!
مشرکین نه تنها «ربوبیت»، بلکه «رحمانیت» خدا را نیز که سرچشمه و علّت تدبير و رسیدگی به امور مخلوقات میباشد انکار میکردند. آنها دلیلی نمیدیدند که خالق هستی لا يزال بر آنچه خلق کرده نظاره داشته باشد و بر آن افاضه رحمت نماید. در دیدگاه مشرکین نقش خداوند در زندگی انسانها در همان مرحله خلق ختم میگردید و رابطه انسان با خدا غیرممکن شمرده میشد، در حالیکه در دیدگاه توحیدی نقش خدا مستمر و دائمی است و بندگان لاین قطع در معرض انوار رحمت و هستند و ممکن نیست حتی لحظهای این فیض فراموش شود. نتیجه چنین اعتقادی اولاً حاضر و ناظر دانستن خدا در کلیه شئون و شرایط زندگی و توکل و توسل به اوست، ثانیاً مساوی دانستن بندگان در برخورداری از مواهب خالق مشترک. چرا که معنای «رحمانیت» رحمت عام و جهان شمول خدا است (برخلاف «رحیم» بودن او که عنايت به رحمت خاص دارد) و همه بندگان را صرفنظر از رنگ و جنسیت و طبقه و درجه و ... دربرمیگیرد.
آیات ذیل انکار رحمانیت را ازطرف مشرکین (علیرغم اعتقاد به الله) نشان میدهد.
انبياء (۳۶) اهداء الذی يذكر الهتکم و هم يذكر الرحمن هم کافرون.
زخرف (۳۶) و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً ...
مريم (۶۹) ثم لنزعن من كل شيعة أيهم على الرحمن عتّيّاً.
طه (۹۰) ان ربكم الرحمن فاتبعوني و اطبعوا امرى.
اسراء (۱۱۰) قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ...
۱. تفسیر المیزان جلد ۱۸ صفحه ۹۹ ذیل آیه ۳۱ سوره توبه.
رعد (۳۰) ... و هم یکفرون بالرحمن
ملک (۲۹) قل هوالرحمن آمنا به و علیه توکلنا...
فرقان (۶۰) و اذا قيل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ماالرحمن...
نتایج نظری انکار ربوبیت و رحمانیت خدا در عالم انسانها
وقتی دست تدبير خدا در صحنه زندگی انسان نادیده گرفته شد و حضور و شهود و
نظارت او انکار گردید، بطور طبیعی و منطقی، حساب و کتاب و مسئولیت و تعهد انسان
درقبال خالق و خلق او انکار میگردد و انسان همچون حیوان افسار گسیخته ای پله ورها
میشود. وقتی مسئولیت نفی گردید، منطقاً جزا و عقاب و «یوم الدینی» که هرکس باید به
نتیجه اعمالش برسد منتفی میگردد. و هنگامیکه رابطه سرنوشت انسان با مکتبستاش
موردانکار قرار گرفت اصلاً راهنمائی و هدایت و تربیت و ارشاد انسان بی معنی جلوه
میکند. به این ترتیب انحراف از توحید و انکار «ربوبیت» مستقیماً به انکار دو اصل اساسی
دیگر یعنی نبوت (پیامبری، کتاب و هدایت) و قیامت (روز جزا) میانجامد و به این ترتیب
توحید در رأس مثلثی قرار میگیرد که تغییر زاویه آن زوایای دیگر را نیز تغییر میدهد.
مشرکین از آنجائیکه ارتباط انسان با خدا را محال میشمردند، از «بشر» بودن رسولان
خدا تعجب میکردند و میگفتند: اگر خدا میخواست کسی را برای هدایت انسانها
بفرستد حتماً فرشته ای را برای این مأموریت برمی گزیده. ۱ و از آنجائیکه مراقبت و محافظت
خدا را بر جزئیات اعمال خود، در مقایسه شاه و رعیت، دون شأن او میدانستند، مسئولیتی
دربرابر گفتار و کردار خود نمیشناختند و از اینکه اعمال آنها ثبت و ضبط شود و روزی
باید جوابگوی آن باشند با تمسخر و تعجب یاد میکردند. قرآن عمدتاً تکذیب آنها را به
«یوم الدین» که روز رسیدگی به اعمال است نقل کرده است، گویا قیامت و بعثت و ابعاد
دیگر آن روز عظیم برای آنها اصلاً مطرح نبوده و در قرآن اشاره ای به تکذیب این موارد
(بجز یوم الفصل) نشده است.۲
نتایج عملی انکار توحید
عدم اعتقاد به امکان ارتباط مستقیم انسان با خدا و ناباوری افاضه دائمی رحمت
۱. مؤمنون ۲۴- فقال الملاه الذین کفروا من قومه ما هذا الابشر مثلكم بر بدان يتفضل عليكم و لوشاء الله لانزل مللكة
ما سمعنا بهذا في اباثنا الاولين
۲. صافات ۲۱
پروردگار به تک تک انسانها، نتایجی را ببار میآورد که ذیلاً به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
۱- عبادت من دون الله - معنای عبادت هموارکردن نفس و تسلیم آن دربرابر معبود است. مشرکین از آنجائیکه الهه و ارباب متفرق را مؤثر در زندگی خود میشناختند و درجلب منفعت و دفع ضرر به آنها پناهنده میشدند، دربرابر همانها رام و تسلیم و خاشع و خاضع میگشتند و نفس خود را خوار و ذلیل دربرابر همانها میکردند. اگر در قرآن گفته شده «لاتعبدوا الشیطان»، نباید تصور کرد که ما از پرستش شیطان برحذر شدهایم! چرا که بنظر نمیرسد کسی شیطان پرست باشد! عبادت شیطان همان رام و تسلیم شدن به وسوسهها و تحریکات او است و مشرکین نیز عبادتشان به درگاه بتها، نه پرستش آنها، که اظهار ذلت به خاطر تقرب به خدا بود (ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی).
۲- شفاعت الهه و ارباب - وقتی بشر نتواند باخدا ارتباط برقرار کند و از او کسب فیض و فضل نماید، چارهای نمیماند جز آنکه درقالب پندارهای پدیدآمده از پارتی بازیهای دنیائی، دنبال شفیع و واسطه بگردد تا نزد خدا برای او کارگشایی نمایند. اینجاست که میبینیم اگر سر بر آستان بتها خم میکردند، آنها را شفیعان خود نزد خدا میدانستند (هؤلاء شفعاؤنا عندالله) و امید داشتند با وساطت آنها مصیبت و گرفتاریشان برطرف گشته منفعتی عایدشان گردد.
گرچه مسئله «شفاعت» و نقش عوامل یا انسانهای دیگر در سرنوشت دنیائی و اخروی انسان موردانکار قرآن نیست، ولی فرق است میان شفاعت توحیدی که این عمل را در چارچوب تدبیر الهی منحصر به خدا میداند و نقش عوامل دیگر را نه به دلیل جهل و بی اطلاعی خدا از اعمال دیگران، که در راستای «اذن» او میشمارد، با شفاعت مشرکانه که استقلال بالذات برای شفیعان، خارج از قانونمندی رابطه مستقیم عمل انسان با سرنوشتش قائل بودند. شفاعت موردانتظار مشرکان به گونهای است که گویا خداوند اطلاعی از عمل نیک بنده گناهکار ندارد و باید شخص یا فرشته مقربی در این مورد وساطت و به اصطلاح پارتی بازی نماید.
۳- خواندن «من دون الله» - طبیعی است که وقتی انسان چشم امید به معبود دیگری بجز خدا داشته باشد، خواه فرعون، خواه فرشته یا احبار و رهبان، همان را میخواند و «دعا» و درخواستش به هنگام گرفتاریها متوجه همو میشود. اینجاست که قرآن کسانی را که غیرخدا را میخوانند (یدعون من دون الله)، مذمت مینماید و اعلام مینماید: «کسانیرا که بجز خدا میخوانند، آنها هرگز مالک شفاعتی نیستند» (و لا یملک الذین یدعون من دونه)
(التفاءه...)
۴- توسل به غیرخدا - متوسل شدن به عاملی برای نجات، یا بهره مندی از نتایج دیگر، انحراف از توحید است. در قرآن دوبار کلمه «وسیله» آمده است که در اولی با تشویق به جستجوی وسیله، تلویحاً جهاد را به عنوان مؤثرترین وسیله معرفی کرده است (یا ایها الذین) اموا از تقوا الله و ابتغوا الیه الوسيله و جاهدوا فی سبیله لعلكم تفلحون) و در دومی بدنبال ذکر فضیلت بعضی از پیامبران نسبت به بعضی دیگر، خطاب به کسانیکه برای رفع گرفتاریها و تغییر و تحول در اوضاع خود، کسان دیگری را غیرخدا میخوانند و برای آنها نقش و نفوذی گمان میبرند، تأکید مینماید: «أنهائی که شما میخوانید، (خودشان) در جستجوی وسیله ای بسوی خدا هستند تا در تقرب بسوی او بر یکدیگر پیشی گیرند و آنها رحمت او را امید دارند و از عذاب او میترسند:
و لقد فضّلنا بعض النبيين على بعض و اتينا داود زبوراً،
آیه فوق این اعتقاد مسیحیان را که عیسی (ع) مصلوب شد تا گناهان ما را بازخرید نماید و شفیع ما به درگاه خدا باشد، بنابر این باید متوسل به اوشویم و از او درخواست شفاعت نمائیم، آشکارا رد میکند. انبیاء الهی (علیهم السلام) خود در جستجوی وسیله ای برای تقرب به خدا و جلب رحمت و مغفرت او بودهاند، چگونه بنده خدا مجاز است «بجای خدا» متوسل به آنها شود و از عذاب خدا درامان ماند؟
توسل هرکس به عمل خودش است و اگر هم توسل به انبیاء (ع) در احادیث و روایات توصیه شده است، از باب پیروی از آنها و گام گذاشتن در راهی است که پیمودهاند. در اینصورت اگر کسی براستی آنها را «اسوه» خود قرار دهد و عملاً از آنان تبعیت نماید، گوئی وسیله ای را برای تقرب بسوی خدا مورد استفاده قرار داده است. این توسلی توحیدی است که استقلال برای عوامل و وسائل دیگر خارج از مشیت خدا قائل نمیباشد و اگرهم به بندگان برگزیده او توجهی میکند نه در عرض «الله»، که در طول بندگی او میباشد.
با توجه به آنچه در اوراق گذشته در باب اعتقادات و عملکرد مشرکین و مبانی فلسفی شرک گفته شد، اینک میتوانیم باردیگر آیات سوره اخلاص را قرائت کرده و با نصب العین
قراردادن معانی و مقاصد اساسی آن، مقایسهای منصفانه میان شیوه زندگی و آداب و سننی که به گمان مذهب حقه الهی، به آن پایبند شدهایم، با آنچه مشرکین انجام میدادند بنمائیم و فاصله خود را با دین خالص الهی و توحید ابراهیمی اندازه بگیریم. ببینیم تا چه حد در عبادت، توسل، دعا و شفاعت راه توحید میپیمائیم و تا کجا به لغزشگاه شرک سقوط کردهایم، آیا تعبدمان نسبت به خدا است یا سر بر آستان اشخاص خم کردهایم و نفس خود را تسلیم منویات ملوکانه و فتاوی مرادهای متفرق نمودهایم؟ آیا به خدا متوسل میشویم و به او توکل میکنیم یا در جستجوی وسیلهای هستیم که مثل آدمهای فرصت طلب و زرنگ میان بر زده و بدون زحمت و مایه گذاشتن، دست به دامن اهل توصیه میشویم؟ آیا خالصانه خدا را میخوانیم و عزت و حمد را مختص او میدانیم یا با ستایش و ثنای غلوآمیز دیگران و عزت و احترام قائل شدن افراطی برای آنان به تحسین و تمکینشان گردن مینهیم؟ و بالاخره آیا همچون امام الموحدین امیرالمومنین (ع)، شفاعت و توسل را، آنچنان که در دعای کمیل راه توحیدی آنرا نشان داده (اتوسل الیک بربوبیتک و استشفع بک الی نفسك)، مختص خدا میدانیم یا اصالت و استقلالی ذاتی در این امور برای بزرگان دین قائل هستیم؟
ما هرروز در نمازهای پنجگانه خود ده بار با خداوند پیمان میبندیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، و تأکید و تصریح مینمائیم که منحصراً نسبت به او تعبد (تسلیم نفس برای اطاعت و پیروی) خواهیم داشت و تنها از او یاری میطلبیم. وجدان خود را قاضی قرار میدهیم تا حکم کند چه اندازه در این ادعا صداقت بخرج دادهایم. آیا در «ایاک» الا و استثنائی هم وجود دارد که بتوان از قاعده کلی تخلف کرد و توجیه و تفسیر نمود؟
میدانیم مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه ربوبیت و رحمانیت او را نسبت به عالم انسانها منکر میشدند. براستی چه فرق است میان مدعیان خداپرستی و مسلمانی امروز که همچون نصاری «احبار و رهبان» خود را «ارباب» گرفتهاند و سرسپرده و مقلد آنها درهرحلال و حرامی شده و به «ارباب متفرقون» بجای «الله واحد» خضوع میکنند، با مشرکینی که در گذشتههای تاریخ «ربوبیت» عالم انسانها را تفویض شده به کار گزارانی در دستگاه الهی تصور میکردند؟ کسی که «الله» را عملاً (نه منحصراً در باورهای اعتقادی) «رب» خود بداند، ارباب زر و زور و تزوير را سرور و سالار و سيّد خود نمیشناسد، نه از آنها میترسد و نه به آنها اميد میبندد.
کسی که «الله» را با صفت رحمن بشناسد، امتیازی برای خود یا صنف و طبقهاش، فوق
بفیه بندگان، قائل نمیشود و همگان را در زیر انوار بیکران رحمت الهی مساوی و برادر میبیند، در اینصورت استعلا و استکبار و استثمار از دل آدمی زائل میگردد و تسلیم مشیت حکیمانه پروردگار میشود.
خداوند همه گناهان را میآمرزد، بجز شرک، که شرک آفت ایمان و عقل آدمی است، همینکه کوچکترین ناخالصی در دین بندهای وارد شد، بتدريج همچون خوره، اندام ایمان او را مسخ میکند و دینش را تباه میسازد. چرا که بشر همین که به دستگیرهای محسوس و ملموس دست یافت به آن میچسبد و از آنچه نامحسوس و نادیدنی و غیرقابل آزمایش و اندازهگیری است دست میکشد، به گوساله سامری دل میبندد و پروردگار نجات دهنده خود از چنگ فرعون را فراموش میکند. این همه که در قرآن به پیامبر (و به مسلمین) فرمان داده شده خدا را «خالصانه» عبادت کنند (فاعبدالله مخلصة له الدین، الالله الدین الخالص ... قل) انی امرت ان اعبدالله مخلصة له الدین برای همین است که از انواع شرک و غلو اجتناب نمایند. براستی تاچه حد در جامعه اسلامی ما کتاب الهی میزان مراجعه مردم و مسئولین در مرافعات و مشکلات و تاچه حد رسول خدا «اسوه» و الگو شاهد میباشد؟ در مساجد و کانونهای مقدس ما قرآن بیشتر خوانده میشود یا کتب دیگر؟
آیا چنین بی اعتنایی و اعراضی انکار عملی هدایت و کتاب و نبوت نیست؟
سوره قل هو الله ... از این نظر «اخلاص» نامیده شده که راه خالص شدن از انواع شرک و ریا و نفاق را میآموزد، از این نظر «توحید» نامیده شده که اصول جامع توحید را تبیین مینماید. آنرا سوره «الاساس» شمردهاند که نشئت گرفتن اساس هستی را از اسماء و صفات احادیت نشان میدهد و بالاخره به آن «نسبه الرب» گفتهاند که گره اصلی شرک را که در انحراف از ایمان آگاهانه به نقش «رب» و طریق ارتباط مخلوق با خالق است میگشاید.
بار دیگر آیات کوتاه این سوره را قرائت میکنیم. با ایمان و اعتقادی عمیق و آگاهانه میخوانیم «قل هو الله احد»، بگذار کسانی که همچون مشرکین معاصر پیامبر از شنیدن پکتائی خدا مشمئز میشدند (زمر ۴۵ - و اذا ذکرالله وحده اشمائز قلوب الدین لا يؤمنون بالاخره) از این کار برآشوبند. پس از آن خدا را به صفت «صمد» یاد میکنیم: الله الصمد، خدا از هیچ بابت خالی و خلل پذیر نیست که بتوان برای او کمال و رشدی تصور کرد و نقص و نقصانی قائل شد. او هستی و کمال مطلق و سرشار از قدرت و حیات و علم است. آنگاه میخوانیم: «لم یلد و لم یولد» و او را از تجزیه و توالد و تقسیم و تفکیک که از مختصات مخلوقات است منزه میشماریم.
در ذات و صفات او تغییر و تأثری حادث نمیشود و فعل و انفعالی براو صورت
نمیگیرد. بنابر این احدی را نمیتوان در کوچکترین بخشی از آنچه مربوط به خداست شریک ساخت و مقامی فوق انسانی برای بندهای از بندگان قائل شد. و سرانجام سوره را با این کلام خاتمه میدهیم که: «و لم یکن له کفوا احد». وقتی ربوبیت او مطلق و گسترده بر همه عالمین باشد (رب العالمین)، و موجودات تماماً در پرتو رحمت او حیات و حرکت یافته باشند، دلیلی ندارد تصور کنیم خداوند اداره و تدبیر جزئی از اجزاء این نظام حیرت آور و هماهنگ را واگذار به کسی کرده باشد و سلسله مراتبی برای افاضه خیر و رحمت، جز از طریق اسباب و علل قائل گشته باشد. تصور بسیاری از مردم درباره خدا و خلق، تصور پادشاه و رعیت است که جز از طریق کارگزاران و عوامل اجرائی ارتباطی با یکدیگر ندارند. اما خداوند آنچنان پادشاهی است که مستقیماً و در آنز واحد با تک تک بندگان خود ارتباط دارد، و آنها را دعوت کرده است بدون واسطه و حاجب مستقیماً او را بخوانند و در اینصورت اجابت دعوت آنانرا نیز (برخلاف پادشاهان) ضمانت کرده است: و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون
***
ضمیمه (۱) آیاتی که اعتقادات مشرکین را در زمینه فرزند خدا شمردن فرشتگان و نقش قائل شدن برای آنها و جنها در تدبیر عالم انسانها، مؤنث شمردن ملائک، الهه پرستی و ... نشان میدهد:
انعام (۱۱۰ تا ۱۱۳) - و جعلوالله شرکاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنین و بنات
بسدیم السموات والارض انی یکون له ولد و لم تکن له صاحبة و خلق کل شی و هوبکل شی علیم.
ذلکم الله ربکم خالق کل شی فاعبدوه و هو علی کلشی وکیل
صافات ۱۵۲ تا ۱۶۰ - فاستفتهم الربک البنات و لهم البنون - ام خلقناالملککة اناثا و هم شاهدون - الا انهم من افکهم لیقولون و لدالله و انهم لکاذبون - اصطفی البنات علی البنین - مالکم کیف تحکمون - افلا تذکرون - ام لکم سلطان مبین - فأتوا بکتابکم ان کنتم صادقین - و جعلوا بینه و بین الجنة نسباً و لقد علمت الجنة انهم لمحضرون - سبحان الله عما یصفون الا عبادالله المخلصین.
انبياء (۲۱ تا ۲۹) - و له من فی السموات والارض و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لایستحسرون ... ام اتخذوا الهة من الارض هم ینشرون - لوکان فیهما
الهة الا الله لفسدتنا فسبحان الله رب العرش عما يصفون - لا يستل عما يفعل و
هم يستلون - ام اتخذوا من دونه الهة قل هاتوا برهانكم ... و ما ارسلنا من رسول
الا نوحى اليه انه لاله الا انا فاعبدون - و قالوا اتخذالرحمن و لداً سبحانه بل
عبادمكرمون. لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون - يعلم ما بين ايديهم و ما
خلفهم و لا يشفعون الا لمن ارتضى و هم من خشيته مشفقون - و من يقل
منهم اني اله من دونه يجزيه جهنم كذلك يجزي الظالمين.
زمر (۲) تا (۵)
الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربوننا الى الله زلفى ان
القهار.
مؤمنون (۹۱)
ما اتخذالله من ولد و ما كان معه من الهه اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا
زخرف (۸۱)
رب العرش عما يصفون ... و هو الذي في السماء اله و في الارض اله و هو
الحكيم العليم. و لا يملك الدين يدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و
هم يعلمون.
بقره (۱۱۶)
يونس
اسراء
(۱۱۱)
قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايًا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى ... و قل
كهف
(۴)
مريم
(۸۸)
منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولداً. ما ينبغي للرحمن
ان يتخذو لدا - ان كل من في السموات والارض الا اتى الرحمن عبداً.
فرقان
(۲)
۳۱۲ / نظم قوان
في الملك و خلق كل شي فقدره تقديراً - و اتخذوا من دونه آلهة...
زمر (۴) لوارادالله ان يتخذول دا لا صطفى مما يخلق ما يشاء سبحانه هو الله الواحد القهار.
جن (۲ و ۳) ... و لن نشرك بربنا احدا - و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولداً
نساء (۱۷۱) ... ولا تقولوا ثلثه انتهوا خيرا لكم - انما الله له واحد سبحانه ان يكون له ولد - له ما في السموات و ما في الارض و كفى بالله وكيلاً
مريم (۳۰) ما كان لله ان يتخذول دا سبحانه اذا قضى امراً فائماً يقول له كن فيكون.
ضميمه (۲) اعتراض مشركين به واحد بودن خدا
اجعل الا لهه آلهة واحدا ان هذا لشي عجاب
اعراف (۷۰) قالوا اجتننا لنعبدالله وحده و نذر ماكان يعبد اباؤنا...
اسراء (۴۶) و اذا ذكرت ربك في القرآن وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤمنون بالاخرة
مؤمن (۱۲) ذلكم بانه اذا دعى الله وحده كفرتم.
جن (۱۹ و ۲۰) و انه لمّا قام عبدالله يدعوه كادوا يكونون عليه لبداً - قل انما ادعوا ربي
ولا اشرك بربى احداً.
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
پس از اعلام موضع صريح و قاطع پيامبر و مسلمانان دربرابر افكار و عقايد شركآميز كه در سوره اخلاص به آن فرمان داده شده است (قل هوامه احد...)، در اين سوره كه سپری دربرابر شرور و صدمات مشركين محسوب ميشود، راه پناهندگي (استعاذه) به پروردگار پاره كننده پردههای تاريكي (قل اعوذ برب الفلق) را از شر آنچه خلق كرده، از شر شب تاريك جهل و جور و جمود آنگاه كه مسلط و مستقر ميگردد، و از شر حسود آنگاه كه حسادتش تحريك ميشود، نشان ميدهد. به اين ترتيب قرار گرفتن اين سوره بدنبال سوره اخلاص پيوند ظريفي را ميان ارائه منطق و تز توحيدي و راه تضمين آن آشكار ميسازد.
خداوندی كه «رب الفلق» است و تدبير كننده رشد و كمال پديدهها و سرور تربيت كننده مخلوقات، همچنانكه پرده شب را با نيزه نور ميشكافد و با فجر و فلق سپيدهدم، روشنائي و گرماي روز را بر خلائق ميگستراند، پردههاي تاريك باطل و شر را با نور ايمان و عمل مردان اهل حق و خير ميشكافد و صبح صادق را در جوامع پديد ميآورد، بنابر اين گرچه به هنگام تلاوت آيات سوره اخلاص در اولين سالهاي بعثت سايه شوم ابوسفيانها همچون «غاسق اذا وقب»، بر همه جا گسترده و تبليغات و فرهنگ مبتني بر سحر و جادو و طلسم و طالع بيني حاكم، همچون گره كوري بر دست و پاي افكار و عقايد مردم بسته شده بود (و من شر النفاثات في العقد)، و تنگ نظري و حسادتهاي قومي و خانوادگي ميدان به مردان مؤمن نميداد (و من شر حاسد اذا حسد)، با اينحال پيامبر و مؤمنين وظيفه داشتند در آن شرايط شرخيز، چشم اميد به عنايت «رب الفلق» و شكافته شدن پردههاي ضخيم سه گانه داشته باشند و طلوع صبح صادق را انتظار كشند، و چنين است كه سوره فلق بدنبال سوره
اخلاص آمده است.
در شرح سوره قبل گفته شد مرز میان شرک و توحید تلقی عملی «ربوبيت» الله در
عالم انسانها است. از آنجائیکه در سوره قبل مبانی اساسی توحید تبیین گردیده است، در
این سوره راه تحقق آنرا در مجتمع ایمانی از طریق پناهندگی به «رب» نشان میدهد. مشرکین
علیرغم ایمان به «الله»، ربوبيت او را در «ارباب متفرقون» جستجو میکردند و نفع و ضرر را
بدست قدرتمندان حاکم میدیدند. اینک ایمان آورندگان به این نهضت توحیدی که ندای «قل
هوالله احد» را سر دادهاند، اگر میخواهند در این مسیر خالصانه گام بردارند، باید به «رب»
پناهنده شوند و دست مهربان تدبير و تربیت او را دائمی و مستمر بر سر خویش ببینند.
در ضمن این سوره با سوره ثبت نیز (که قبل از اخلاص قرار گرفته است) بگونه ظریفی
ارتباط دارد. اگر در سوره فلق راه نجات از انواع شرور را نشان داده است، در سوره «ثبت»
مصداق مشخص و معین آنرا در ابی لهب و همسرش سراغ میدهد. از میان شخصیتهای
مشرک و معاند و مخالف پیامبر بنظر نمیرسد کسی همانند ابی لهب اینطور اسیر و محکوم
بندها و پردههای ضخیم و تیره تعصبات جاهلانه (غاسق اذا وقب) آن عصر بوده باشد،
همسر او نیز که آتش بیار معرکه و تحریک کننده اش در این توطئهها بود، مصداقی از
«نفاثات فی العقد» بشمار میرفت که آنهم با صیغه مؤنث (نفاثات) استعمال شده است.¹
در مورد حسادت ابی لهب نیز (و حاسد اذا حسد) همینقدر کافی است یادآوری نمائیم که او
علیرغم آنکه عموی پیامبر، پدر دامادهای او ... بود بیش از دشمنان دیگر با آنحضرت
دشمنی میکرد. اگر سایر مخالفین پیامبر، که عمدتاً از بنی امیه و بیگانه با بنی هاشم بودند،
بدلیل رقابت و عداوت با او در گیر میشدند، ابی لهب بدلیل «حسادت» بر آنحضرت دشنام
میگفت.
پناهندگی به رب
دو سوره انتهای قرآن با فرمان: «قل اعوذ برب ...» به پیامبر اکرم آغاز میگردد. گفتن
چنین کلامی نه فقط تلقینی شخصی به نفس خود، که اعلام خبر و اتخاذ موضعی در برابر
۱. به گفته ابو مسلم «النفاثات زنانیاند که آراء مردان را به خود جلب مینمایند و آنها را از مرادشان بر میگردانند،
زیرا از عزم و رأی به عقد تعبیر میشود...». برخی از مفسران نفاثات را به جادوگری زنان تعبیر کردهاند در حالیکه در
آن دوران بنظر میرسد مردان بیش از زنان در این کار بودهاند.
۳۱۵ / فلق
مشترکان است، که معمولاً به هنگام گرفتاری و مصیبت به «جن» پناهنده میشدند ۱ و نیروهای ناپیدا را دافع و شرور میپنداشتند. معنای «عوذ» در حریم کسی درآمدن و پناهنده شدن از شر و زیان میباشد که برحسب جهان بینی و اعتقاد هر انسان موضع و ملجأ متفاوتی پیدا میکند، مشرکان چون باوجود ایمان به «الله»، ربوبیت او را نسبت به عالم انسانها، واگذار شده به فرشتگان (جن ها، نیروهای ناشناخته) تصور میکردند، در گرفتاریها به آنها پناهنده میشدند و عملاً آنها را «رب» خویش میپنداشتند، اما در این سوره به پیامبر فرمان داده میشود به «رب فلق» که پروردگار همه پدیدهها و شکافنده هر قشر و پرده تاریک کننده و بازدارنده پدیدهها از ظهور و بروز و رشد و کمال است، پناهنده میشود تا به نور نجات و رهائی از گرفتاریها برسد.
در قرآن کریم ۷ بار از پناه بردن انسان با توسل به نام نیکوی «رب»، ۷ بار با نام جلاله «الله» و یکبار با نام نیکوی «رحمن» یاد کرده است ۲ که بیشترین پناهندگیها از شر شیطان و وسوسههای او است ۳. منشأ این شرور گاهی خارجی، مثل فرعونها و مستکبرین ۴، و اغلب داخلی و از عوارض نفسانی میباشد. بطوریکه بیشترین مورد پناه بردن به خدا هنگامی توصیه شده است که انسان دربرابر مخالفین خود تحریک به شدت عمل و خشونت میگردد و شیطان او را به انتقام و دشمنی و دشنام وامی دارد ۵. از موارد دیگر پناه بردن به خدا، جهل (حاکمیت احساسات بجای عقل)، نادانی ۷، حاکمیت شهوات ۸، قانون شکنی ۹، و لايت شیطانی و شرک ۱۰ و ... میباشد و بطور کلی آیاتی که در قرآن کریم پناه بردن به خدا را مطرح نموده است عمدتاً منشأ شر و علت پناهندگی را نفس خود انسان سراغ
۱. سوره جن آیه (۳۶) و انه کان رجال من الانس یعوذون بر جال من الجن فزادوهم رهقأ (همانا مردانی از آدمیان هستند که به مردانی از جن پناه میبرند. پس (بااینکار) گرفتاری شان افزوده میگردد.
۲. ۷ بار توسل به نام رب عبارتند از سورهها و آیات (۱۱/۴۷ - ۹۸ و ۲۳/۹۷ - ۲۰/۲۷ - ۴۴/۲۰ - ۱۱۳/۱ - ۱۱۴/۱). و ۷ بار توسل به نام «الله» عبارتند از (۲/۶۷ - ۷/۲۰ - ۷۹ - ۱۲/۲۳ - ۱۶/۹۸ - ۵۶ - ۴۰/۵۶ - ۴۱/۳۶) و یکبار توسل به نام رحمن آیه ۱۸ سوره مریم میباشد.
۳. سورههای ۳۶ - ۷/۲۰۰ - ۱۶/۹۸ - ۲۳/۹۸ - ۴۱/۳۶
۴. سورههای ۵۶ - ۴۰/۲۷ - ۴۴/۲۰
۵. سورههای ۷/۲۰۰ - ۹۸ - ۲۳/۹۷ - ۴۱/۳۶
۶. ۲/۶۷
۷. ۱۱/۴۷
۸. ۱۲/۲۳ و ۱۹/۱۸ و ۱۲/۲۳
۹. ۱۲/۷۹
۱۰. ۴۰/۵۶
میدهد که زمینه اصلی تحریک شیطان میباشد. گرچه در این سوره بخصوص از شروری نام میبرد که جنبه خارجی دارد و راه نجات از آنها را در پناه بردن به «رب فلق» نشان میدهد.
گویا منظور از «فلق» که در این سوره با الف و لام معرفه و معهود آمده است، همان فلق صبحگاهی باشد که پرده شب با نیزه نور شکافته میگردد و خورشید خندان از ورای افق سر زده و زمین را روشن میسازد. با اینحال معنای فلق عام تر از این مصداق بوده، شکافتن هر پرده و پوسته ای را از پیرامون پدیده ای که آماده ظهور و بروز شده است برای تحقق رشد و نمو نشان میدهد. بنابر این خداوند هم «فالق الصباح ۱» است و هم «فالق الحب و النوى ۲» (شکافنده دانه و هسته). گرفتاریها و شرور نیز همچون پوسته و هسته حبوبات و میوه جات مانع موقتی برای رشد و نمو نفس انسان میباشند. این موانع که ممکن است خارجی و عارضی (همچون عوامل محیطی و مستکبرین) یا داخلی و ذاتی (وسوسههای نفسانی و تحریکات شیطانی) باشند، جز به نیروی «رب» که پروردگار شکافنده هر پوسته مانع و مزاحم میباشد (رب الفلق) امکان پذیر نمیباشد. بنابر این پیامبری که در ابلاغ رسالت و پیشبرد نهضت توحیدی اسلام مواجه با پردهها و قشرهای جهل و جور و خرافات مشرکین است، باید به چنین پروردگاری پناهنده شود: قل اعوذ برب الفلق.
اولین موضوعی که باید از آن به «رب الفلق» پناهنده شد، شروری است که از آنچه خدا خلق کرده برمی خیزد (من شر ما خلق). در اینجا این سئوال مطرح میشود که مگر به خداوند سبحان که منشأ خیر و رحمت است، آفرینش شر را هم میتوان نسبت داد و مگر او خود توانائی دفع شر را نداشته است؟ جواب این است که در آیه فوق شر را ناشی از خلق دانسته است نه از خدا (من شر ما خلق)، که او منشأ خیر است. خیر و شر اصولاً اموری نسبی و موقت هستند که واقعیتی در عالم خارج نداشته و برحسب شرایط و اوضاع هر موجود تغییر میکنند. مثلاً گرگ از نظر گوسفند حیوانی ظالم و متجاوز و بنابر این «شر» است در حالیکه دریدن گوسفند نیاز طبیعی گرگ بوده و برای او «خیر» محسوب میشود. پس نفس گرگ شر نیست بلکه شر از او نسبت به گوسفند سرمی زند (من شر ما خلق). همینطور باد و باران و برف و سرما که لازمه حیات طبیعت و سراسر «خیر» میباشد،
۹۶ .انعام ۹۵
۲ .انعام ۹۵
۳۱۷ / فلق
میتواند برای کسی که سرپناه و لباس کافی نداشته باشد «شر» محسوب گردد. اگر لحظهای اموری را که شر میپنداریم در ذهن خود مرور دهیم متوجه میشویم که تمامی آنها نسبت به وضعیت خود ما شر بنظر میرسند و ذاتاً شر نیستند، حتی در دوران مختلف زندگی نیز خیر و شر بودن برخی از آنها تابعی از حالات متغیر سنی میباشد.¹ برخی مکاتب شرک، دوگانگی و تنویتی برای جهان قائل شده و با نسبت دادن شرور به شیطان، برای او موقعیتی مستقل و ذاتی در هستی قائل شدهاند. درحالیکه در اسلام خداوند را خالق شیطان و مهلت دهنده به او برای اغوای گمراهان، تا مدتی معین، برای آزمایش و امتحان و ابتلای بندگان معرفی کرده است. پس امتحان (هرنوع آن) نیز در عین آنکه سخت و محنت آور و ظاهراً «شر» است، درواقع «خیر»ی میباشد که از زاویه راحت طلبی شر مینماید. مصیبتها و مزاحمتهایی که بر مؤمنین وارد میگردد، و مقابلهها و مبارزات با متجاوزین، گرچه شر و ناپسند بنظر میرسد، ولی امتحانی برای پیدایش مؤمنین مجاهد، موحد میباشد و از این نظر «خیر» محسوب میگردد. پس خیر و شر دیدن امور بستگی به زاویه نگرش انسان دارد. اگر خدا را «رب العالمین» بداند و همه حوادث و اتفاقات نیک و بد را از مشیت او بشناسد، بر موج مصیبتها و محنتها سوار شده، طوفان حوادث را امتحان و ابتلائی برای کشتی وجود خویش تلقی مینماید و میکوشد با صبر (پایداری و مقاومت دربرابر امواج) و شکر (بهرهبرداری از امکانات و نیروی باد) بر حرکت در مسیر مستقیم بسوی ساحل فوز و فلاح ادامه دهد و باد مخالف درهم شکننده (شر) را با تغییر و انعطافی که در زاویه برخورد بادبان با طوفان و با گردش سکان بوجود میآورد تجزیه کرده و (مؤلفه) آنرا بسود خود (خیر) درآورد. این نظری است ربویی به پدیدهها و حوادث عالم، که شر را وسیله رشد و تربیت میبیند و همه جا دست تدبير «رب» را که جز خیر و حکمت از آن سر نمیزند مشاهده مینماید. اما اگر آدمی محکوم و محیط حوادث گردد و برای مصیبتها منشأ و مصدری ربویی نیابد، خود را دربرابر امواج آن میبازد و هلاک میگردد. راه نجات از این تنگ نظری و محدودبینی، همان پناه بردن به حریم «رب» و امنیت یافتن در پرتو انوار هدایت بخش ایمان به ربوبیت است. در این حالت بجای یأس و انفعال و دل مردگی، در هر حادثه و مصیبتی زمینهای از خیر و کمال میبیند و با سعه صدر و ظرفیتی غیرقابل تصور به استقبال هر مسئولیت خطیری که خداوند مقدر فرموده میشتابد!
آدم منفعل از روی نادانی چیزی را مکروه و ناپسند میشمارد که «خیر» او در آن است و
¹ مثل مراقبت دائمی و دخالت پدر و مادر در امور اطفال که خیر میباشد ولی پس از بلوغ و جوانی ادامه افراطی آن موجب سلب اعتماد بنفس یعنی «شر» میگردد.
به چیزی دل میبندد که برای او «شر» است (عسی ان تكرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم والله يعلم و انتم لا تعلمون - بقره ۲۱۶)، بخل ورزیدن و امساک از انفاق را به «خیر» و مصلحت زندگی خویش میبند، درحالیکه برای او «شر» واقعی است (ولا تحسین الذین یبخلون بما انا هم الله من فضله هو خیر لهم بل هو شر لهم - آل عمران ۱۸۰)، از روی عجله و بینش شتابزده دنیائی خود همچنان که در خواست «خیر» میکند بندادانی «شر» را میطلبد (و یدع الانسان بالشر دعاؤه بالخیر و کان الانسان عجولاً). اما هنگامیکه گرفتار شر میشود یکسره خود را میبازد و مأیوس میگردد (و اذا مسّه الشرکان یؤساً). او به خیر و شر اصالت و استقلال ذاتی میدهد، درحالیکه هردو اموری نسبی و وابسته به خدا بوده همه انسانها را در مسیر رجعت بسوی خویش مبتلا به چنین «فتنه» ای مینماید:
و نبلوکم بالشر والخیر فتنة و الینا ترجعون (مؤمنون ۳۵).
در این سوره علیرغم کوتاهی آن، چهاربار کلمه «شر» بکار رفته است درحالیکه در هیچیک از سورههای بلند قرآن بیش از دوبار این کلمه تکرار نشده است. اولین شری که نشان داده شده است همان شری است که برحسب موقعیت و شرایط ممکن است از آنچه خدا خلق کرده نسبت به ما سر بزند (من شر ما خلق). پس از آن بطور استعاره و تمثیل از شر تاریکی متراکم و فراگیری یاد میکند که همه روزنههای نور امید را میپوشاند و تسلط مطلق و کامل بر محیط و مردم پیدا میکند. در قرآن «غسق الليل» دربرابر «دلوک الشمس» قرار داده شده است که اولی اوج تاریکی و تسلط شب در دورترین فاصله هرنقطه زمین با خورشید (نیمه شب)، و دومی اوج روشنائی و تسلط روز در نزدیکترین فاصله آن با خورشید (ظهر شرعی) را نشان میدهد و شگفت اینکه دربرابر این دو پدیده بظاهر متضاد، «فجر» را (همچون فلق) معرفی کرده است. ۱ (اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهوداً)، نظامات ظلم و جوری که همچون پرده تاریک شب، در خاموشی نور ایمان و عمل مردان خدا، بر جوامع چیره میشوند، همان «غاسقانی» هستند که چنگال ظلم خود را درمیان بندگان خدا فرو میبرند (اذا وقب)، اما اگر امید به طلوع «فجر» و «فلق» ربوبی در دلهای مؤمنان زنده باشد، با پناه بردن به حریم ربوبیت او میتوانند
۱. سوره اسری آیه ۲۸
۳۱۹ / فلق
شب تیره خود را به صبح صادق برسانند.
امّا نفاثات در عقد که تمثیلی از دمیدن جادوگرانه در گرههای محکم برای سست کردن و گشودن آنها است، در زمانی مطرح میشود که جهل مردم، آنها را به پناهبردن به سَحر و جادو و کهانت، به هنگام گره خوردن مشکلات و بن بست مسائل وادار میکرده است. این تشبیه لطیف که در قالب استعاره بیان شده است، تبلیغات ماهرانه و ظریفی را نشان میدهد که دشمنان اسلام همچون ابی لهبها، به همکاری همسران فتنهانگیز خود که هیزم بیار آتش فتنه بودهاند. (و همواره هستند و خواهند بود) علیه پیامبر (ص) و مسلمین برپا میکردند و به این وسیله در گشودن گرههای عقیده (نفاثات فی العقد) و ایمانی که با گسترش اسلام محکم و تابیده میشد¹ میکوشیدند. چنین تلاشها و ترفندهایی امروزه نیز به شکل بسیار پیچیدهتر و هنرمندانهتری توسط ارباب زر و زور و تزوير که پاسداران نظام شرک بخاطر تأمین منافع دنیائی خود هستند علیه هرگونه حرکت توحیدی بکار میرود. و مبارزه اهل «عقیده» و پیوندخوردگان با خدا و خلق، علیه اهل بریدگی و بیبندو باری، که در تحمیق و فریب خلق و گشودن گرههای ایمانی آنان ماهرانه میکوشند، جدیتر از گذشته، همچنان ادامه دارد.
و بالاخره آخرین شری که پیامبر (ص) و مسلمانان باید از آن به دامان رب الفلق پناهنده شوند، شر حسود است که وقتی حسادتش تحریک شود فتنهها برپا میکند. (و حاسد اذا حسد)، نمونه چنین حسودانی ابی لهباست که با وجود همخونی و خویشاوندی با پیامبر، علیه برادرزاده خود که پدرزن پسرانش نیز محسوب میشد به تحریک و توطئه میپرداخت. انگیزه ابوجهلها و ابوسفیانها دشمنی و رقابت قومی بود، امّا ابی لهب که از بنی هاشم بشمار میآمد از آتش حسادت میسوخت که چرا مقام و منزلت برادرزاده جوانش بر او فزونی یافته است. حسادت همچون مار سرد و خفتهای در نهاد آدمی است که حس و حرکت آن با گرمای آتش دشمنیها آغاز میگردد و به این دلیل هم پناهبردن از شر حسود با قید «اذا حسد» مقید شده است.
قرآن کریم از حسادت بنی اسرائیل نسبت به مردمی که پیامبر اسلام درمیان آن
¹ قرآن پیمانها را عقود (گرهها) معرفی مینماید: (اوفوا بالعقود)، ازدواج را عقد و گره نکاح میشمارد: (عقده النکاح) و سوگند خوردن جدّی را با کلمه عقد توصیف مینماید: (ولکن بواخذکم بما عقدتم الايمان – مائده)
(۸۹)
۳۲۰ / نظم قران
برانگیخته شده بود شاهد میآورد ۱ و میل شدید آنها را بر باز گرداندن مسلمانان از ایمان به کفر، که از حسادت درونی آنان ریشه میگرفت (و میگیرد) نشان میدهد ۲. به این ترتیب شاید بتوان گفت این شر که در انتهای سوره فلق از آن یاد شده، اشاره به تبلیغات، توطئهها، تحریکات و تجاوزاتی داشته باشد که از ناحیه اهل کتاب (یهود و نصاری، یا صهیونیسم و امیریالیسم به تعبیر امروزی) متوجه مجتمع ایمانی میگردد و مسلمانان باید در برابر چنین شرّی به پناهگاه مقام ربوبی که رب الفلق یعنی شکافنده همه پردهها و موانع رهائی و رشد است پناهنده شوند تا از تاریکیها به نور برسند.
۱. نساء (۵۴) ام یحسدون الناس على ما اتیهم الله من فضله... ۲. بقره ۱۰۹ - ودّ کثیر من اهل الكتاب لو یردونکم بعد ایمانکم کفاراً حسدا من عند انفسهم...
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
همآهنگی دو سوره «فلق» و «ناس» که «معوذتان» نامیده شده و قرآن را با پناه بردن به پروردگار خاتمه میبخشند، از جهات عدیده ای آشکار میباشد. هر دوسوره با فرمان «قل» خطاب به رسول اکرم (یا هر مسلمان شایسته) آغاز شده و طریق مصونیت از «شرور»ی را که در مسیر رسالت و هدایت وجود دارد نشان میدهد. تنها وسیله حفظ و حراست مؤمنین و پاسدار عقاید و ایمان آنان از انواع انحرافات و شرک و کفر و نفاق، در این دو سوره پناه بردن آگاهانه به پروردگار (رب) معرفی شده است. با این تفاوت که در سوره فلق از شرور خارجی یاد میکند و در سوره ناس از شرورداخلی که زمینه و بستر آن در نفس انسان قرار داشته و با وسوسه خارجی منفعل و متأثر میگردد. توضیح آنکه منشأ برخی از شرور خارج از وجود انسان میباشد و مستقل از عملکرد آدمی بر او وارد میگردد. این شرور را در سوره فلق با تعبیراتی متشابه نشان داده است تا مثال و معیاری برای انواع شرور خارجی باشد: از شری که از سراسر آنچه خدا خلق کرده ممکن است (بطور نسبی) به انسان عارض گردد (من شر ما خلق)، تا شر تاریکی فراگیر و مسلط و مهاجم (و غاسق اذا وقب) که تعبیری است از هر گونه ظلم و ضلالتی که بر آدمی چیره گردد. و از شر دمندگان ساحرانه در گرهها، که تمثیلی است از تبلیغات و ترفندهای فرهنگ شرک و جهالت برای فریب و فساد تودهها (و من شر النفاثات فی العقد) تا شر حسودی که حسادت خفته و مکنونش بیدار و برملا شده باشد (من شر حاسد اذا حسد). از این شرور میتوان با پناه به «رب الفلق» که شکافنده پرده تاریکیها و بروز دهنده نور رهائی و رشد پدیدهها است خود را مصون داشت، این پردههای تنگ تاریکی را میتوان با توسل به نور هدایت پروردگاری که پرده بردار ظلمات است از میان
برداشت. امّا پردههای دیگری نیز وجود دارد که حجاب قلب آدمی است و از درون به روشنایی دل او خیمه میزند. این شری است که از نفس سرکش و عصیانگر انسان سرمیزند و از داخل او را بیمار میکند. درست است که آدمی فطرتاً پاک و سالم بوده و نمیتواند خود منشأ و مبدأ شرور باشد، امّا چنین آفریده شده است که نسبت به خیر و شر تأثیرپذیر و قبول کننده باشد. بنابر این دربرابر القائات و وسوسههای عوامل نهان و آشکار (من الجنة و الناس) که به رنگها و طرحها و تدابیر مختلف از پس و پیش بر او وارد میگردند خود را میبازد و سینهاش به تحریک این وسوسهها از هوای حقد و حرص و حسد تنفس میکند و در فضای کینه و دشمنی و ددمنشی رشد مینماید:
در زندگی آدمی مصائب و شروری همچون سیل و زلزله و آتشفشان و ... بر او وارد میگردد که زمینهای خارجی و عارضی دارد. امّا گاهی مصیبت و شر از طریق میکروب در درون او خانه میکند و اگر نیروی دفاعی اش تقلیل یافته باشد، بیماری او را از پای درمیآورد. دربرابر هردو گونه «شر»، آدمی میتواند خود را حفظ نماید. دربرابر آنچه خارجی است میتواند به اسباب و وسائلی متوسل شود و از خود مراقبت نماید. و دربرابر آنچه داخلی است میتواند نیروی بازدارنده دفاعی خود را تقویت نماید و با بنیهای قوی و سالم دربرابر سمومات القاء شده میکربی مقاومت نماید.
سوره فلق در مقام معرفی شرور دسته اول و سوره ناس درمقام معرفی شرور دسته دوم بنظر میرسد. کسی که کتاب هدایت الهی را به انتها میرساند، با پناه بردن به پروردگار خویش از هر دو دسته شروری که در مسیر هدایت انسان قرار دارد خود را مصون میدارد. این سوره که در انتهای قرآن قرار دارد، علاوه بر ارتباط با سوره ماقبل خود، با اولین سوره قرآن (حمد) نیز ارتباطی ظریف دارد، در هر دو سوره محور کلام بر ربوبیت، الوهیت و مالکیت خدا میگردد:
و در سوره حمد:
به این ترتیب ابتدا و انتهای قرآن از یک حقیقت که همان «توحید» است سخن میگوید.
قرآن با نام خدا (بسم الله الرحمن الرحیم) آغاز و با کلمه «ناس» ختم میشود. به این ترتیب در یک طرف این کتاب هدایت، خدا و در طرف دیگر آن مردم قرار دارند. نه تنها آخرین کلمه قرآن «ناس» است، بلکه نام آخرین سوره آن نیز، که علیرغم کوتاهی اش ۵ بار این کلمه در آن تکرار شده ۱، «ناس» میباشد. چنین تأکید و تمرکزی روی کلمه ناس در آخرین سوره قرآن اعجاب آور و سئوال برانگیز است ۲ و نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
اما چرا ناس، و نه انسان یا: انس، آدم، بشر، بریه، عبد و ...؟ هریک از این واژهها معنای ویژه ای دارد که به تناسب موضوع و سیاق سخن و سوره بکار میرود و از زاویه بخصوصی بر این مخلوق برگزیده خدا نظر میشود. گویا از آنجائیکه برخلاف حیوانات وحشی اهل «انس» و الفت و زندگی اجتماعی است، نام «انسان» بر او نهاده شده است ۳ (البته قرآن این عنوان را بصورت عام تر بدلیل ویژگیهای جسمی و رفتاری - خلقتی - و ماهیت نوعی و فضائل و کمالات و استعدادهای این موجود روی آن نهاده است) ۴. از آنجائیکه برخلاف «جن» که نامحسوس و پوشیده از انظار است، آشکار و قابل احساس و ادراک میباشد، «انس» نامیده شده است ۵، همچنین بدلیل آنکه پوست بدنش برخلاف حیوانات که پوشیده درمیان پشم و مو میباشند آشکار و نمودار است، «بشر» نامیده شده است (بشره = پوست بدن). و در قرآن آنگاه که شکل خارجی و جسم انسان موردنظر باشد همین لفظ بکار میرود.
۱. اگر بجای ناس ضمیر «هم» در این سوره بکار میرفت، مثلاً گفته میشد: قل اعوذ برب الناس و ملكهم و الههم، در کاربرد این کلمه صرفه جوئی میشد و جمله ساده تر میگشت. اما دلیلی دارد که کلمه ناس سه بار تکرار شده است.
۲. کلمه ناس ۲۰ بار در قرآن آمده است که یک چهارم آن در این سوره بسیار کوتاه قرار دارد. چنین نسبتی بی نظیر و بسیار جالب توجه میباشد.
۳. اتفاقاً مشتقات این کلمه در مفهوم آشناشدن و رابطه برقرار کردن که همان «انس» گرفتن میباشد در قرآن آمده است. مثل سوره نور آیه ۲۷: لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستاً نسوا و تسلموا علی اهلها (در خانههای غیر خودتان وارد نشوید مگر اینکه انس بگیرید (آشنا شوید) و بر اهلش سلام نمائید).
۴. در قرآن کلمه انسان در زمینه خلقت با کلمه «جان» منحصراً آمده است و کلمه انس در زمینه محسوس و ملموس بودن با «جن» (۱۴ بار) و کلمه «ناس» با کلمه «جنة» (۳ بار).
۵. از ۲۲ باری که کلمه «جن» در قرآن بکار رفته است ۱۴ مورد آن با کلمه «انس» در کنار هم قرار گرفتهاند و فعل «انس» به معنای احساس و ادراک و دیدن است (۱۰/۲۰/۷ و ۲۷/۲۹/۲۸/۲)
و يا چون مبراي از عيب و نقص آفريده شده و ذاتاً از ناپاكي و خباثت مبرا مي باشد «بريه»
نام گرفته است.
اما درمورد اينكه چرا «ناس» ناميده شده است، مفسرين و علماي لغت در پيداكردن
وجه تسميه و ريشه لغوي آن دچار اختلاف زيادي شدهاند ۱. مفسر مجمع البيان و همچنين
لغت نامه مجمع البحرين دو كلمه ناس و انسان را يكي گرفتهاند و اصل آنرا از «اناس»
مي دانند كه همزه آن به جهت كثرت استعمال ساقط شده است. بصريون نيز اين كلمه را
همانند «انسان» از ريشه «نَسَ» گرفتهاند كه همان انس و الفت و آشناشدن اين موجود را
مي رساند. اما كوفيون كلمه ناس را از ريشه «نَسَى» دانستهاند كه هم خانواده با «نسيان»
مي باشد. در اينصورت بايد مفهوم فراموشكاري و غفلت را درمورد اين موجود موردنظر
قرار داد.
اما مطمئن ترين راه براي شناخت وجه تسميه و معناي ريشه اي «ناس» و اختلاف آن با
«انس» و «انسان»، تدبر درخود قرآن و آيات مربوط به اين كلمات مي باشد. ازطرفي مي دانيم
يكي از شيوههاي شناخت كلمات قرآني، مراجعه به كلمات متضاد و متقابل يا مترادف آنها
مي باشد، مثلاً شكر دربرابر كفر، بر دربرابر اثم، تقوي دربرابر فجور (ياعدوان) و ...
به همين نحو ملاحظه مي كنيم كه دربرابر كلمه «انس» همواره (۱۴ مرتبه) كلمه «جن»
بكار رفته است و دربرابر كلمه «انسان»، كلمه «جان»، و همچنين دربرابر كلمه «ناس» كلمه
«جنّه». بنظر مي رسد اگر تفاوت جن، جان و جنّه را پيدا كنيم، بتوانيم از آن به عنوان كليدي
براي شناخت تفاوت انس و انسان و ناس استفاده نمائيم. اينكه كاربرد كلمات سه گانه فوق
را با كلمات متقابل آنها در قرآن مورد بررسي قرار مي دهيم. جالب اينكه هريك از اين
كلمات علاوه بر تقابل با يكديگر بصورت مستقل هم بكار رفتهاند كه مي توان از آن براي
شناخت معناي دقيق كلمه استفاده كرد.
۱- جن و انس. معناي عمومي و ريشه اي كلمه جن در تمامي مشتقات و موارد استعمال
آن نوعي پوشيده و مستوربودن است (مثل: جنين، جنت، مجنون، جنّه و ...) اين كلمه نه تنها
در حالت اسمي، بلكه در حالت فعلي نيز همين مفهوم را دارا مي باشد. مثل آيه: فلما جنّ
عليه الليل (آنگاه كه شب بر او پوشاند). بنابر اين ظلمت شب همچون پرده اي است كه اشياء
را مستور و مخفي (جن) مي نمايد.
درجهت مقابل، كلمه «انس» نيز وقتي بصورت فعلي بكارمي رود، معناي ديدن و
شنيدن و احساس و ادراك كردن مي دهد كه كاملاً مخالف مستور و مخفي بودن مي باشد.
۱. لغت نامه مجمع البحرين در شرح اين اختلاف مي گويد: «قد اختلف الناس في معرفته اختلافاً كثيراً»
مثل: آنی است نارا (من آتشی میبینم و آنرا احساس مینمایم) و یا: فان استم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم ۲ [اگر در آنها (يتيمان صغير) رشدي را احساس كرديد، بلوغ آنها را از سخنانشان يافته و در حركاتشان مشاهده نموديد، تمامی اموالشان را به ايشان مسترد نمائيد]. به اين ترتيب مي توان گفت بني آدم را بدليل آشكار و عيان بودنش (برخلاف جن) و يا بدليل حواس پنجگانه اش كه ابزار احساس و ادراك او است، «انس» مي نامند.
۲- جان و انسان - كلمه «جان» در دو آيه مقابل «انسان» قرار گرفته است ۳ و در سه آيه دربرابر «انس» ۴ كه هركدام مفهوم خاص خود را دارند. معناي «انس» را قبلاً شناختيم، اما معناي «انسان» را از آيات ديگري كه كلمه «جان» مستقلاً بكار رفته است مي توانيم بشناسيم. مي دانيم كلمه «جان» در دو آيه به حيوان وحشت انگيز «مار» اطلاق شده است ۵ پس در مفهوم كلمه «جان» نوعي غريبگي و ترس و وحشت و فرار وجود دارد، درحاليكه كلمه انسان (از ريشه آنس) انس و الفت و پيوند را تداعي مي نمايد.
۳- جنّه و ناس - اين دو كلمه علاوه بر آخرين آيه سوره «ناس» (من الجنّه و الناس)، دوبار ديگر در قرآن بصورت متقابل بكار رفتهاند: ۱۱۹/۱۱ و ۱۳/۳۲ (... لاملان جهنم من الجنّه و الناس اجمعين). اما كلمه «جنّه» علاوه بر اطلاق بر آن موجود پوشيده از انظار، در ۵ مورد نيز معناي ديوانگي و پريشاني و جنون مي دهد. و اين اتهامي بوده است كه كافران به پيامبر اكرم (ص) وارد مي كردند:
۷۰/۲۳ - (ام يقولون به جنّة)، ۳۴/۸ (ام به جنّة)، ۷/۱۸۴ (ما بصاحبهم من جنّه)، ۳۴/۴۶ (ما بصاحبكم من جنّة)
به اين ترتيب مي توانيم بگوئيم كه در كلمه «جنّة» بنوعي مفهوم پريشاني و پوشيدگي از حقايق وجود دارد. نقطه مقابل مفهوم ديوانگي و پريشاني، هشياري و عقل و ادراك و تفكر و تدبير مي باشد. بنابر اين با توجه به تقابل «جنّة» با «ناس» مي فهميم بني آدم را از اين جهت «ناس» مي گويند كه استعداد تفكر و تعقل دارد.
اگر آنچنانكه بسياري از علماي لغت گفتهاند كلمه ناس از ريشه (نَوَس) گرفته شده باشد، (كما آنكه در المعجم المفهرس و قاموس قرآن نيز در همين رديف قرار گرفته است)،
۱. سوره وآيات: ۱۰/۱۰ - ۲۷/۷ - ۲۹/۲۸ و ...
۲. ۶/۴
۳. الرحمن ۱۴ و ۱۵ (خلق الانسان من صلصال كالغخار - و خلق الجان من مارج من نار)
حجر ۲۶ و ۲۷ (ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماه مسنون - و الجان خلقناه من قبل من نار السموم)
۴. الرحمن ۵۶ و ۷۴ (لم يطمئنهن انس قبلهم ولا جان...) - الرحمن ۳۹ (فيومئذ لا يستل عن ذنبه انس ولا جان)
۵. نمل ۱۰ و قصص ۳۱ (فلمّا رآها تهتز كأنها جان ولي مدبراً و لم يعقب ...)
و مفهوم اصلی این لغت، نوسان و تردد و تلاش و تحرک باشد، با توجه به تقابل «ناس» با «جن» میتوان چنین نتیجه گرفت (والله اعلم) که آدمی موجودی است که به نیروی تفکر و تعقل و استعدادی که پروردگار عالم برای شناخت «اسماء» در نهادش به وديعه گذارده، به تلاش و تکاپو و کنجکاوی و شناخت میپردازد و گام به گام به مدارج علمی بالاتری درجهت آگاهی به اسماء و تقرب به پروردگار خود نائل میگردد.
بار دیگر این نکته را مورد توجه قرار میدهیم که قرآن با نام خدا (بسم الله...) آغاز و با کلمه «ناس» ختم میشود. یکطرف این کتاب سرچشمه همه ارزشها و اسماء نمایان است و در طرف دیگر آن تشنگی و استعداد موجودی که به نیروی تفکر و تعقل و تلاش و تدبير، باید خود را به سرچشمه حیات بخش برساند. برای طی این طریق و سلامت از خطرات گوناگون آن، خداوند توصیه کرده است که از انواع شرور، به دامان ربوبیت، مالکیت و الوهیت او پناه ببریم. اینک ماثیم و راه بسوی او.
بنی آدم در پایان یک عمر تلاش و تحرک و بی قراری و اضطراب، سرانجام با تفکر و تعقل و تدبير خود در کدامین منزل و مأوى میتواند به آرام و قرار برسد؟ فرعون که خود را «رب اعلى» میدانست این آرامش را تأمین میکرد یا «رب الناس»؟ سلاطین و پادشاهان و جباران که خود را مالک جان و مال مردم میدانند، او را پناه میدهند یا «ملک الناس»؟ خدایان ساختگی و بت های بشری و «الهه» و اصنام او را به شیفتگی و عشق و دلدادگی واقعی میرساند یا «اله الناس»؟
بنی آدم با دوری از اصل خویش در این دنیای غربت و تمدن پرتوحش، کجا میتواند انس و الفت گیرد و با چه کسی غم دل و درد هجران بازگوید؟ با احبار و رهبان و روحانیون دین و مذهب که در مقام «رب» مردم مینشینند یا «رب الناس»؟
بنی آدم فراموشکار و اهل «نسیان» است و «ناس» نامیده شده تا طبیعت ناسپاس و غافلش نشان داده شود. اما چه چیزی را این مخلوق برگزیده خدا فراموش میکند؟ آیا فراموش کردن آب و نان (که معمولاً فراموش هم نمیشود) یا روز و ساعت و ماه آنقدر اهمیت داشته است که به عنوان خصلتی شاخص بر این موجود تعلق گیرد؟ یا نسیانی فراتر از نسیانهای عادی زندگی دامنگیر این خلق مغرور خدا شده است؟ حقیقت این است که
۱. اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله (توبه ۳۱)
بنی آدم غافل و ناسپاس مهمترین چیزی را که دائماً باید متذکر آن باشد فراموش میکند، گرچه خدا را خالق و آفریدگار خود میشناسد، امّا نقش او را در همان آفرینش نخستین خلاصه میبیند و ربوبیت و تدبیر لایزال او را بر لحظات زندگی خویش فراموش میکند. گرچه او را مالک آسمانها و زمین میداند، ولی سر بر آستان ملوک و پادشاهان و ارباب قدرت و ثروت خم میکند و آنها را مالک جان و مال خود میشناسد ... و بالاخره
گرچه او را در حرف و ادعا خداوند عالم میداند، ولی عملاً خدایگانی دیگر را میپرستد و حمد و ثنای تملق آمیز آنها را مینماید. به این ترتیب آنچه فراموش میکند و مستوجب عنوان «ناس» میگردد، همان ربوبیت، ملوکیت و الوهیت آفریدگار خویش است. فراموشی و نسیانی که زمینه ساز وسوسه و حضور خنْسَانی از جن و انس در سینه خالی از یاد پروردگار میباشد. چنین است که برای درمان این بیماری مزمن و کشنده باید به فطرت نخستین بازگشت نماید و با پناه بردن به پروردگاری که رب، ملک و اله مردم است خود را در دامان لطف و کرم او قرار دهد.
شری که از درون انسان برمی خیزد، ناشی از تأثیرپذیری و انفعالی است که دربرابر وسوسههای خناسان جن و انس از خود نشان میدهد. همچنانکه انواع میکربها در فضای پیرامون ما پراکندهاند، امّا تنها هنگامی بیمار میشویم که بدلیل خستگیهای روانی، کم خوابی، اختلالات گوارشی و امثالهم دچار ضعف و تقلیل نیروی دفاعی شده باشیم. وسوسه و تحریک و تلقینات شیطانی برای همه، حتی پیامبران برگزیده خدا وجود داشته است، امّا آنها به نیروی ایمان و اراده میدان به شیاطین نمیدادند. بنظر میرسد مساعدترین زمینه برای نفوذ و رشد میکرب شرک و کفر و نفاق در روح آدمی، همان انحرافی باشد که در ابتدای این سوره با اشاره به ربوبیت، ملوکیت و الوهیت آفریدگار شده است. بطوریکه میزان سلامت یا بیماری روحی بنی آدم را، هرچند معتقد به «الله» و خالقیت او هم باشند، میتوان تابعی از تلقی آنها نسبت به همان سه مبنای: رب، ملک و اله دانست. قرآن بخوبی نشان میدهد که چگونه انسانها بجای الله شرکای دیگری را رب، ملک و اله خود میگیرند و به درگاه آنها سر تسلیم و تعبد خم میکنند. نمونه اش آل فرعون است که ادعای آن مستکبر بزرگ تاریخ را باورکردند و او را بند گی نمودند:
۱. ۵۲/۲۲. ۱ - ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبی الا اذا تمنّى القى الشيطان في امنيته فينسخ الله ما يلقى الشيطان...
در زمینه «ربویت»: ۲۳/۲۲-۲۴ فحشر فنادی فقال انا ربكم الاعلی (فرعون مردم را گردآورد و ندا درداد که منم پروردگار
بزرگتر شما)
در زمینه ملوکیت: ۵۱/۴۳ - و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم البس لی ملک مصر
[فرعون در قومش بانگ برآورد که ای قوم من آیا
پادشاهی مصر و این نهرها (انشعابات نیل) که تحت
اختیار من جریان دارد از آن من نیست؟]
در زمینه الوهیت: ۳۸/۲۸ - و قال فرعون یا ایها الملأ ما علمت لكم من اله غیری
(فرعون گفت ای گروه سردمداران، من به جز خودم
برای شما خدائی نمیشناسم)
(گفت اگر غیر از من خدای دیگری را بر گیری حتماً
تو را از زندانیان قرار خواهم داد)
ممکن است آیات فوق چنین تصوری را به ذهن القاء نماید که فرعون ادعای خداوندی
و آفریدگاری میکرده است، درصورتیکه هرگز چنین نیست و منظور او از ادعای «رب» یا
«اله» بودن مردم در آیات فوق، همان چیزی است که از معنای لغوی این کلمات برمی آید،
یعنی من سرور و صاحب اختیار و اراباب و بزرگ شما هستم و باید نسبت به من حالت
شیفتگی و رضایت قلبی داشته باشید. اصلاً اعتراض درباریان به فرعون در این بود که چرا
موسی و قومش را آزاد گذارده ای که در کشور فساد کنند و تو و خدای تو را ندیده بگیرند ۱.
از این سخن معلوم میشود که فرعون خود پرستنده الهه ای بوده است و مردم او را «اله»
به معنای خالق نمیشناختند و تنها پیرو منویات او بوده، نسبت به خط فکری او حالت
تسلیم و تعبد داشتند و به «امامت» ۲ و تولیت سیاسی و دینی او گردن نهاده بودند. معنای
«اله» همین است که انسان نسبت به چیزی شیفته و دلباخته باشد. کما آنکه از خودراضی
بودن و پیروی از هوای نفس را قرآن «پرستش نفس» و اله قراردادان آن نامیده است:
۱۲۲/۲.۱ - و قال الملأ من قوم فرعون انذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض و یذرک و الهتک ...
۲۴۱/۲۸.۲ - و جعلناهم اثمه یدعون الی النار و یوم القیمه لا ینصرون
افرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم (۴۵/۲۳)
حضرت یعقوب (ع) هنگام مرگ از فرزندان سئوال مینماید که پس از من چه چیز را عبادت میکنید؟ (ما تعبدون من بعدی)، با شناخت و انتظاری که از خاندان چنین پیامبری میتوان داشت بنظر نمیرسد نگرانی آن حضرت نسبت به عبادت بت های رایج بوده باشد، بلکه بیشتر همان معنای حقیقی کلمه عبادت موردنظر است که اغلب علیرغم اعتقاد به الله به شرکای متفرقی تعلق میگیرد. جواب این فرزندان پاک سرشت هم جز این نبود که:
خدای تو و خدای پدزانت ابراهیم و اسمعیل و اسحق را میپرستیم و تسلیم او هستیم:
(نعبد الهک و اله ایاثک ابراهیم و اسمعیل و اسحق و نحن له مسلمون) ۱۳۳/۲:
اما بیشتر بندگان خدا، الهه دیگری بجز «الله» برمی گیرند. نه آنکه براستی شیفته و دلداده آنها باشند، بلکه برای همین که تکیه گاه و حامی و دستاویز عزتی یافته باشند:
(و اتخذوا من دونه الهه لیکونوا لهم عزًا، کلاً سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم
ضدًا). ۱۹/۸۱
اینک برای آنکه به زمینههای انحراف انسان در سه موضوع: ربوبیت، ملوکیت و الوهیت بهتر پی ببریم، دل به هدایت قرآن میسپاریم و علاوه بر آنچه درباره فرعون گفته شد، آیات دیگری را مورد توجه قرار میدهیم:
الف: ربوبیت
آنچه فرعون انکار میکرد، نه وجود خدا، که ربوبیت و تدبیر او به عنوان سرور و صاحب اختیار مردم بود و به همین دلیل هم از موسی و هارون (علیهما السلام) میپرسید: «رب شما کیست؟» (۲۰/۴۹ - قال فمن ربكما يا موسى) و اصلاً پروردگار عالمين چيست؟ (۲۶/۲۳ - قال فرعون و ما رب العالمين) و پاسخ موسی (ع) نیز عمدتاً نشان دادن نقش ربوبیت همان خدائی بود که او را بعنوان آفریدگار میشناختند.
پیامبر اسلام نیز دربرابر مشرکینی که با اعتقاد به الله، ربوبیت او را منکر میشدند، میفرماید: قل اغیر الله ابغی رباً و هو رب کل شیء (۶۴/۱۶).
انسانها اگرچه در دنیا به ارباب متفرقی پناهنده میشوند، اما روز قیامت با همانها که آنآنرا در ربوبیت مساوی خدا قرارداده بودند به مخاصمه خواهند پرداخت:
۹۶/۲۶ تا ۹۹ - قالوا و هم فيها يختصمون - تالله ان كنا لفي ضلال مبين - اذ نسويكم برب العالمين - و ما اضلنا الا المجرمون.
ذیلاً مواردی را که بنی آدم در اتخاذ «رب» دچار گمراهی میشوند اجمالاً متذکر میشویم:
الف ۱ - پادشاهان و سلاطین - شاید بیشترین مورد اطلاق «رب» (درحالت انحرافی) به پادشاهان و امرا و ملوکی تعلق گرفته باشد که صاحب اختیار و سرور و ارباب مردم تحت سیطره و حکومت خود شمرده میشدند. سوره یوسف از این نظر اشارات فراوانی دارد:
۳۹/۱۲ - یا صاحب السجن، ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار -
۴۱-۱۲ - یا صاحب السجن اما احدکما فیسقی ربه خمراً
۴۲/۱۲ - و قال للذی ظنّ انه تاج منهما اذکرنی عند ربک فانسیه الشیطان ذکر ربه ...
الف ۲ - احبار و رهبان - بشر فراموشکار نه تنها قدرتمندان حاکم، بلکه متولیان دین و مذهب را نیز بجای خدا ارباب گرفته است:
۶۴/۳ - قل یا اهل الکتاب ... و لا یتخذ بعضاً بعضاً ارباباً من دون الله ...
الف ۳ - فرشتگان و پیامبران
۸۰/۳ - و لا یأمرکم ان تتخذوا الملککه و النبیین ارباباً ...
ب - ملوکیت (پادشاهی)
اتفاقاً در همان سوره یوسف همچنانکه نام «رب» در موارد متعددی به پادشاه مصر، بعنوان صاحب اختیار و بزرگ آن سرزمین اطلاق شده است، نامهای دیگری همچون: سید، عزیز و ملک که مختص خدا میباشد به همو تعلق گرفته است، بطوریکه از ۱۱ موردی که کلمه ملک در قرآن بکار رفته است ۵ مورد آن در همین سوره قرار دارد. و حتی در یک آیه هردو کلمه ملک و رب یکجا به همین معنا استفاده شده است:
در قرآن عنوان ملک هم برای خداوند بکاررفته است هم برای انسانها، با این تفاوت که درمورد خدا همواره با صفتی همچون «ملک الحق» یا «ملک القدوس» قرین شده است تا او را از بطلان و ناپاکی ملوک دنیائی مبری معرفی کرده باشد.
حقیقت این است که ملوکیت جز ملوکیت خدا در عالم هستی وجود ندارد و ملک
۱. همچنین در آیه ۵۵ نامهای حفیظ و علیم درباره حضرت یوسف و در آیات ۹۳ و ۹۶ نام «بصیر» درباره حضرت یعقوب بکار رفته است.
آسمانها و زمین از آن او است. ولی بنا به مشیت حکیمانهای بخاطر ابتلای انسانها چنین امکانی را موقتاً به کسانی میدهد یا از آنها میگیرد:
ممکن است به انبیائی همچون داود و سلیمان چنین ملکی را عنایت کند، یا به
جباران ستمگری که بر مردم گمراه و دنیاپرست حکومت مینمایند.
منظور از «اله» چیزی است که آدمی شیفته جلال و جمال آن میگردد و نسبت به
عظمت و ابهت آن احساس خودباختگی و دلدادگی مینماید. همچنانکه در زمینههای
ربوبیت و ملوکیت، اغلب انسانها دچار «نسيان» شده و در لغزشگاه ارباب و ملوک دنیائی
سقوط مینمایند، در زمینه الوهیت نیز در برابر جلال و جبروت ارباب قدرت و ثروت خود را
میبازند. گرچه خدا را انکار نمیکند، اما عملاً اله دیگری را بندگی مینمایند. ممکن است
این اله فرعون باشد یا فرشته و پیامبران و یا هوای نفس، در هر حال تفاوتی نمیکند، اگر
قرار باشد «الله» فقط لفظ و کلمهای مقدس باشد و الوهیت عملاً و در معنا و مفهوم واقعی
خود به اربابان باطل تعلق گیرد، فرقی در انواع شرک نمیتوان قائل شد و همه اشکال آن،
گرچه همانند قائلین به تثلیت از روی حسن نیت هم باشد، گمراهی و باطل است.
و چنین است که پیروان آخرین امت توحیدی، پس از ختم کتاب هدایت الهی، اگر
خواسته باشند از چنین لغزشگاههای مصون مانند، باید به دامان رب الناس، ملکالناس، و
اله الناس پناهنده شوند.
۱. ۱۰۱/۱۲. ۱ رب قد اتیتنی من الملک (درباره حضرت یوسف) - ۳۸/۳۵ رب اغفرلی و هب لی ملکآلا بنبغی
لاحد من بعدی (درباره حضرت سلیمان)
۲۰/۳۸ - و شددنا ملکه و اتیناه الحکمة و فصل الخطاب (درباره داود) ۲۰/۵۰ ... اذ جعل فیکم انبیاء و جعلکم
ملوکآ (درباره بنی اسرائیل)
۵۴/۴ - فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و اتیناهم ملکآ عظیما (درباره آل ابراهیم)
۲۹/۲۱ - و من یقل منهم انی اله من دونه ... ۷۳/۵ نقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلثه و ما من اله الا الله
۴۳/۲۵ - افرایت من اتخذ الهه هواه...