﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ﴾
راغب گفته: كلمه «شرح» در اصل لغت به معناى باز كردن گوشت و امثال آن است، وقتى گفته مىشود: «شرحت اللحم» معنايش اين است كه گوشت باز شد، و «شرحت اللحم» معنايش اين است كه من گوشت را باز كردم، و از جمله موارد استعمالش «شرح صدر» است، كه معنايش باز شدن و گستردگى سينه به نور الهى و سكينتى از ناحيه خدا و روحى از او است، و در قرآن فرموده: ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ﴾ و نيز فرموده: ﴿فَمَنْ شَرَحَ اَللَّهُ صَدْرَهُ﴾.
ترتب آيات سهگانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است، و سپس تعليل آنها به آيه ﴿فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً﴾ كه از ظاهرش بر مىآيد كه با وضع رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) گستردگى و وسعت نظر وى است، به طورى كه ظرفيت تلقى وحى را داشته باشد، و نيز نيروى تبليغ آن و تحمل ناملايماتى را كه در اين راه مىبيند داشته باشد، و به عبارتى ديگر نفس شريف آن جناب را طورى نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براى قبول افاضات الهى پيدا كند.
﴿وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ اَلَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ﴾
كلمه «وزر» به معناى بار سنگين است، و «انقاض ظهر» به معناى شكستن پشت كسى است، شكستنى كه صدايش به گوش برسد، آن طور كه از تخت و كرسى و امثال آن وقتى كسى روى آن مىنشيند، و يا چيز سنگينى روى آن مىگذارند صدا برمىخيزد، و مراد از «انقاض ظهر» (غالبا) معناى لغوى آن نيست، (چون كسى پشت كسى را آن طور نمىشكند كه صداى تخت و كرسى كند)، بلكه منظور ظهور آثار سنگينى وزر بر آدمى است، ظهورى بالغ.
و «وضع وزر» به معناى از بين بردن آن سنگينى است، كه رسول خدا (صلى الله عليه
وآله و سلم) احساسش مىكرد، و جمله ﴿وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ﴾ عطف است بر جمله ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ...﴾، چون معنايش «قد شرحنا لك صدرك» است، در نتيجه معناى دو جمله چنين مىشود: «محققا ما سينهات را گشوديم، و سنگينىهايى كه بر دوشت بود برداشتيم».
و مراد از وضع وزر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) - به طورى كه از سياق بر مىآيد، و قبلا هم اشاره كرديم - اين است كه دعوت آن جناب را انفاذ و مجاهداتش در راه خدا را امضا نمود، به اين معنا كه اسباب پيشرفت دعوتش را فراهم كرد، چون رسالت و دعوت و فروعات آن ثقلى بود كه به دنبالش شرح صدر بر آن جناب تحميل نمود.
ولى بعضى از مفسرين گفتهاند: وضع وزر، اشاره است به داستانى كه در روايات آمده كه در ايام كودكيش دو تا فرشته بر آن جناب نازل شدند، و سينهاش را شكافته قلبش را در آوردند، و دوباره در جايش قرار دادند، كه روايتش به زودى از نظر خواننده خواهد گذشت.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور از وزر، اعمالى است كه قبل از بعثت از آن جناب سر زده بود.
و بعضى گفتهاند: منظور غفلتش از شرايع و امثال آن است كه آگاه شدن بدان جز با وحى صورت نمىگيرد، و بيان هر شريعتى را بايد آن جناب بخواهد، تا پاسخش از راه وحى برسد.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور تحير آن جناب است در اينكه آيا رسالت الهى را آن طور كه بايد انجام دادهام يا نه.
بعضى هم گفتهاند: منظور وحى و سنگينى آن است، چون در اوائل بعثت گرفتن وحى بر او دشوار بوده.
بعضى گفتهاند: منظور رنجى است كه آن جناب از گمراهى قومش و دشمنيشان با آن جناب مىبرده، و وى از ارشادشان عاجز مىشده.
و بعضى گفتهاند: منظور رنجى است كه از تعدى دشمن در آزار آن جناب مىبرده.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد اندوهى است كه از مرگ عمويش ابو طالب و مرگ همسرش خديجه در دل داشته.
بعضى ديگر گفتهاند: كلمه «وزر» به معناى معصيت است، و رفع و زر به معناى عصمت است.
بعضى گفتهاند: منظور از وزر گناه امت آن جناب است، و قهرا مراد از وضع وزر آمرزش آن گناهان است.
و اين وجوهى كه نقل شد بعضىها سخيف و بعضى ديگرش ضعيف است و با سياق سازگار نيست، بعضىها به عنوان «قيل - گفته شده» نقل شده، و بعضى ديگرش به صورت احتمال ذكر شده است.
﴿وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ﴾
«رفع ذكر» به معناى بلند آوازه كردن كسى است، به طورى كه نامش و گفتگويش از همه نامها و همه خاطرهها بلندتر باشد، و خداى تعالى نام آن حضرت را چنين كرد (همه جا سخن از آن حضرت بود)، و يكى از مصاديق رفع ذكر آن جناب اين است كه خداى تعالى نام او را قرين نام خود كرد، و در نتيجه در مساله شهادتين كه اساس دين خدا است نام او قرين نام پروردگارش قرار گرفت، و بر هر مسلمانى واجب كرد كه در هر روز در نمازهاى پنجگانه واجب نام آن جناب را با نام خداى تعالى به زبان جارى سازد، و لطفى كه در آيه مورد بحث بكار رفته از نظر خواننده دور نماند، و آن اين است كه: بعد از كلمه «وضع» در آيه سابق كلمه «رفع» را كه درست مقابل آن است آورد.