→ المیزان

قیامه

۷۵ مکی آیات ۴۰ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

قیامت، نفس لوامه و بصیرت انسان در قیامت ۱-۱۵ آیات ۱–۱۵

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آیات آغاز قیامت را بر وقوع یوم قیامت، نفس لوامه، فجور انسان و بصیرت نفس یکجا می‌آورد.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ لَآ أُقْسِمُ بِيَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ
سوگند به روز قيامت،
وَلَآ أُقْسِمُ بِٱلنَّفْسِ ٱللَّوَّامَةِ
و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بيدار و ملامتگر (كه رستاخيز حقّ است)!
أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُۥ
آيا انسان مى‌پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟!
بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُۥ
آرى قادريم كه (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم!
بَلْ يُرِيدُ ٱلْإِنسَٰنُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُۥ
(انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مى‌خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند!
يَسْـَٔلُ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلْقِيَٰمَةِ
(از اين‌رو) مى‌پرسد: «قيامت كى خواهد بود»!
فَإِذَا بَرِقَ ٱلْبَصَرُ
(بگو:) در آن هنگام كه چشمها از شدّت وحشت به گردش در آيد،
وَخَسَفَ ٱلْقَمَرُ
و ماه بى‌نور گردد،
وَجُمِعَ ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ
و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند،
يَقُولُ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ ٱلْمَفَرُّ
آن روز انسان مى‌گويد: «راه فرار كجاست؟!»
كَلَّا لَا وَزَرَ
هرگز چنين نيست، راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد!
إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ ٱلْمُسْتَقَرُّ
آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است؛
يُنَبَّؤُا۟ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍۭ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ
و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده آگاه مى‌كنند!
بَلِ ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭ
بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است،
وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥ
هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد!

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

بيان اين سوره پيرامون مساله قيامت كبرى دور مى‏زند، نخست از وقوع روز قيامت خبر مى‏دهد، و در مرحله دوم آن روز را يك بار با ذكر چند نشانه، و بار ديگر با اجمالى از سرگذشت انسان در آن روز توصيف مى‏كند، و خبر مى‏دهد كه اولين قدم در سير به سوى قيامت مرگ است، و در مرحله سوم سوره را با استدلال بر قدرت خداى تعالى بر اعاده عالم ختم نموده، اثبات مى‏كند همانطور كه خداى تعالى بر خلقت نخستين عالم قادر بود همچنين بر خلقت بار دوم آن، كه همان قيامت است قادر است و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است.

﴿لاَ أُقْسِمُ بِيَوْمِ اَلْقِيَامَةِ﴾

ما چه اينكه مجموع «لا اقسم» را كلمه سوگند بدانيم، و چه اينكه حرف «لا» را زايد بدانيم، و چه اينكه آن را نافيه بگيريم - كه البته اقوال هم مختلف است - سوگند در اين آيه سوگند به قيامت است.

قیامتسوره قیامتاعادهمرگمکیموضوع محوری سوره.مرگ نخستین قدم به سوی قیامت.قدرت بر اعاده عالم.خلقت نخست و بار دوم.

مقصود از «نفس لوامه» كه بدان قسم ياد شده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوَّامَةِ﴾

اين جمله به مقتضاى سياق و از نظر شباهت لفظى كه با جمله قبلى دارد سوگند دوم است، پس نبايد به گفته بعضى اعتنا كرد كه گفته‏اند: جمله دوم نفى سوگند است نه سوگند، و مى‏خواهد بفرمايد: من به روز قيامت سوگند مى‏خورم، و به نفس لوامه سوگند ياد نمى‏كنم.

و منظور از «نفس لوامه» نفس مؤمن است، كه همواره در دنيا او را به خاطر گناهانش

و سرپيچى از اطاعت خدا ملامت مى‏كند، و در روز قيامت سودش مى‏رساند.

بعضى‏ گفته‏اند: منظور از نفس لوامه جان آدمى است، چه انسان مؤمن صالح، و چه انسان كافر فاجر، براى اينكه هر دوى اين جانها آدمى را در قيامت ملامت مى‏كنند، نفس كافر، كافر را ملامت مى‏كند، به خاطر اينكه كفر و فجورش، و نفس مؤمن، مؤمن را ملامت مى‏كند، به خاطر كمى اطاعتش، و اينكه در صدد بر نيامد خيرى بيشتر كسب كند.

بعضى‏ گفته‏اند: مراد از نفس لوامه تنها نفس كافر است كه در قيامت او را به خاطر كفر و معصيتى كه در دنيا مرتكب شده ملامت مى‏كند، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ أَسَرُّوا اَلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا اَلْعَذَابَ﴾، كه البته براى هر يك از اين اقوال وجهى است.

و جواب قسم حذف شده، و آيات بعدى بر آن دلالت دارد، و تقدير كلام «ليبعثن» است، و به اين جهت حذف شده كه بر عظمت امر بعث دلالت كند، هم چنان كه در جاى ديگر در عظمت بعث فرموده: ﴿ثَقُلَتْ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً﴾، و نيز فرموده: ﴿إِنَّ اَلسَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزىَ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعىَ﴾، و نيز فرموده‏ ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ﴾.

﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ﴾

كلمه «حسبان» كه مصدر فعل «يحسب» است به معناى ظن (پندار) است، و اگر استخوان را به صيغه جمع آورده و فرمود انسان گمان كرده ما استخوانهايش را جمع نمى‏كنيم؟ براى آن بود كه كنايه باشد از زنده كردن همه مردگان، و استفهام در اين آيه توبيخى است، و معناى آيه روشن است.

﴿بَلى‏َ قَادِرِينَ عَلىَ أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ﴾

بلى ما آن را جمع مى‏كنيم. و جمله «قادرين» حال از فاعل مدخول «بلى» است،

كه گفتيم جمله «آن را جمع مى‏كنيم» است، و كلمه «بنان» به معناى اطراف انگشتان، و به قول بعضى‏ خود انگشتان است. و «تسويه بنان» صورتگرى آن به همين صورتى است كه مى‏بينيم.

و معناى آيه اين است كه: آرى ما آن استخوانها را جمع مى‏كنيم، در حالى كه قادريم حتى انگشتان او را به همان صورتى كه بر حسب خلقت اول داشت دوباره صورتگرى كنيم.

و اگر از بين اعضاى بدن خصوص انگشتان را ذكر كرد - شايد - براى اين بوده كه به خلقت عجيب آن كه به صورتهاى مختلف، و خصوصيات تركيب و عدد در آمده و فوايد بسيارى كه بشمار نمى‏آيد بر آن مترتب مى‏شود، اشاره كند. مى‏دهد، مى‏ستاند، قبض و بسط مى‏كند و ساير حركات لطيف و اعمال دقيق و صنايعى ظريف دارد، كه با همانها انسان از ساير حيوانات ممتاز مى‏شود، علاوه بر شكلهاى گوناگون و خطوطى كه به طور دايم اسرارش براى انسان كشف مى‏شود.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از «تسويه بنان» اين است كه انگشتان دست‏ها و پاها را شى‏ء واحد كند، بدون اينكه از هم جدا باشند همانطور كه دست و پاى شتر و الاغ را چنين كرد آن وقت ديگر انسان نمى‏تواند كارهاى گوناگونى را كه با داشتن انگشتان انجام مى‏دهد انجام دهد. ولى وجه قبلى به نظر بهتر است.

نفس لوامهقسمجمع عظامبنانبعثموضوع مستقیم آیه.نفس و ملامت.قسم به یوم قیامت و نفس لوامه.قدرت بر جمع عظام و تسویه بنان.گمان انسان درباره عدم بعث.

آزادى طلبى انسان براى انجام هر كار دلخواه، انگيزه تكذيب قيامت و پرستش انكار آميز از زمان آن است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾

راغب گفته كلمه «فجر» به معناى انفجار و شكاف وسيع برداشتن است، آن‌گاه مى‏گويد: گناه را هم بدان جهت فجور ناميدند كه باعث شكافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت است، مى‏گوييم: فلانى مرتكب فجور شد، و يا او فاجر است، و ايشان فجار و فجره‏اند.

و كلمه «أمام» ظرف مكان است، كه به عنوان استعاره در زمان آينده استعمال مى‏شود، و منظور از اينكه فرمود: انسان، فجور امام خود را مى‏خواهد، اين است كه مى‏خواهد در آينده عمرش جلوش شكافته و باز باشد و هر فجورى خواست مرتكب شود.

و جمله‏ ﴿لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ تعليلى است كه در جاى معلل خود كه همان تكذيب قيامت و زنده شدن بعد از مرگ باشد نشسته، و كلمه «بل» اعراض از اين پندار و گمان است كه بعث

و احيايى بعد از موت نباشد.

مى‏فرمايد: نه، او گمان نمى‏كند كه ما استخوانهايش را جمع نمى‏كنيم، بلكه مى‏خواهد مساله بعث را تكذيب كند تا به اين وسيله پيش روى خود را در مدت عمرش باز كند، چون وقتى بعث و قيامتى نباشد، انسان چه داعى دارد با قيد و بند تقوى و ايمان دست و پاى خود را ببندد.

اين آن معنايى است كه سياق آيه به آيه مى‏دهد، و مفسرين وجوه ديگرى در معناى آيه گفته‏اند، كه هم از فهم بدور است، و هم با سياق سازگارى ندارد، و لذا از نقل آن‌ها صرفنظر كرديم.

در آيه شريفه مى‏توانست به ضمير انسان اكتفاء كند و بفرمايد: «بل يريد أن يفجر امامه - بلكه او مى‏خواهد آزاد باشد»، ولى كلمه «انسان» را آورد، تا در توبيخ و سركوبى او مبالغه كرده باشد، و به همين منظور اين كلمه را در اين آيه و آيات بعد از آن، چهار بار تكرار كرد.

﴿يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ﴾

از ظاهر اين آيه بر مى‏آيد كه بيان جمله‏ ﴿بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ باشد، در نتيجه مى‏فهماند بيهوده نگفتيم‏ ﴿بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسَانُ...﴾، بلكه از سؤال او يعنى‏ ﴿أَيَّانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ﴾ اين معنا پيداست، و نيز پيداست كه سؤالش سؤال تكذيب است، مى‏خواهد بگويد اصلا روز قيامتى نيست، نه اينكه به آن ايمان داشته باشد و بخواهد از تاريخ وقوعش آگاه شود، چون اگر انسان سر تكذيب نداشته باشد، وقتى به سوى ايمان و تقوى دعوت مى‏شود، و به چنين خبر عظيمى تهديد مى‏گردد، و آيات بينات و ادله قاطعه هم بر صحت آن دعوت و آن تهديد دلالت مى‏كند، بايد از چنان خطرى بر حذر شود و خود را به ايمان و تقوى مجهز نموده، آماده لقاى آن روز گردد، حال چه اينكه آن روز نزديك باشد و چه دور، براى اينكه هر آنچه آمدنى و شدنى است نزديك است، ديگر معنا ندارد بپرسد قيامت چه وقت قيام مى‏كند، پس اين سؤال جز به انگيزه تكذيب و استهزا نمى‏تواند باشد.

﴿فَإِذَا بَرِقَ اَلْبَصَرُ وَ خَسَفَ اَلْقَمَرُ وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ﴾

در اين آيه چند نشانه از نشانه‏هاى قيامت ذكر شده، منظور از «برق بصر» تحير چشم در ديدن و دهشت‏زدگى آن است، و منظور از «خسوف قمر» بى‏نور شدن آن است.

﴿يَقُولُ اَلْإِنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ اَلْمَفَرُّ﴾ يعنى كجاست گريزگاه، در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه با اينكه روز قيامت روز ظهور سلطنت الهى است، و هر انسانى مى‏داند مفر و فرارى نيست، چطور مى‏پرسد ﴿أَيْنَ

اَلْمَفَرُّ﴾ ؟ جواب اين سؤال آن است كه در سؤالهاى مشابه اين سؤال مكرر خاطرنشان كرديم كه اينگونه سخنان در روز قيامت از باب ظهور ملكات آدمى است، كسى كه در دنيا وقتى در شدت قرار مى‏گرفت، يا مهلكه‏اى تهديدش مى‏كرد، (بدون توسل به خداى تعالى) در جستجوى مفرى مى‏گشت، آن روز هم ناخودآگاه مى‏پرسد: ﴿أَيْنَ اَلْمَفَرُّ﴾ هم چنان كه در اثر ملكه شدن دروغ در نفس انسان‌ها، روز قيامت هم با اينكه روز كشف سرائر است بى‏اختيار مى‏گويند: ﴿ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا وَ اَللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴾و ﴿يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اَللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ﴾.

﴿كَلاَّ لاَ وَزَرَ﴾ اين جمله رد آنان در سؤال از مفر است، و كلمه «وزر» به معناى پناهگاهى چون كوه و قلعه و امثال آن است، و اين كلام خداست نه تتمه گفتار انسان.

فجورایان یوم القیامةبرق البصرالمفرتکذیبفجور أمامه.انسان منکر قیامت.سؤال از زمان قیامت و صحنه‌های آن.تکذیب انگیزه‌مند.آزادی‌طلبی برای فجور.

اشاره به اينكه جستجوى گريزگاه در قيامت از باب ظهور ملكات آدمى است، و بيان مراد از اينكه در روز قيامت «مستقر انسان فقط به سوى پروردگار است»

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمُسْتَقَرُّ﴾

خطاب در اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و با اينكه مى‏توانست بفرمايد: «و المستقر الى ربك» اگر متعلق كلمه «مستقر» را از خود كلمه جلوتر ذكر كرد براى اين بود كه افاده حصر كند، و بفهماند به سوى كسى جز خدا مستقرى نيست، پس وزر و پناهگاهى هم كه به آن پناهنده شوند، و آن از ايشان دفاع كند وجود ندارد.

توضيح اينكه انسان به سوى خداى تعالى سير مى‏كند، هم چنان كه خودش فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلىَ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾، و نيز فرموده: ﴿إِلىَ رَبِّكَ اَلرُّجْعىَ﴾و همچنين فرموده: ﴿وَ أَنَّ إِلىَ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىَ﴾، پس انسان خواه ناخواه خداى خود را ديدار مى‏كند، و سيرش به سوى او مى‏انجامد، و هيچ حاجبى كه او را از وى بپوشاند و يا از عذاب وى مانع شود وجود ندارد، و اما حجابى كه در آيه قرآن ياد شده و فرموده:

﴿كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلىَ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾، از سياق دو آيه استفاده مى‏شود منظور محروميت از كرامت خداى تعالى است نه اينكه خدا از حالشان بى‏خبر باشد، و يا ايشان از خدا غايب و پنهان باشند.

ممكن هم هست بگوييم مراد از جمله «مستقر انسان به سوى اوست»، اين باشد كه زمام امر در سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ بودن مستقر آدمى به دست خداست، و به مشيت او وابسته است، هر كس را بخواهد در بهشت منزل مى‏دهد كه جاى متقين است، و هر كس را بخواهد در دوزخ كه جاى مجرمين است، هم چنان كه خودش در جاى ديگر فرموده:

﴿يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ﴾.

و ممكن است منظور اين باشد كه استقرار مردم در روز قيامت به حكم خداى تعالى است، تنها اوست كه در بين بشر نفوذ دارد نه غير او، هم چنان كه باز خود خداى تعالى فرموده: ﴿كُلُّ شَيْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾.

مستقررجوعمنتهىملکاتکادحمستقر فقط به سوی رب.مستقر یومئذ.سیر انسان به سوی رب.هلاک غیر وجهه.

وجوهى كه در باره مقصود از ﴿بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾ گفته شده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يُنَبَّؤُا اَلْإِنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾

منظور از «ما قدم» خوبى و بديهايى است كه انسان در اول عمرش كرده. منظور از «و أخر» كارهاى نيك و بد آخر عمر است، و يا منظور از اولى نيك و بدهايى است كه خودش در همه عمر كرده، و منظور از دومى آثار خير و شرى است كه او منشاش را در بين مردم باب نموده، و اگر سنت حسنه‏اى براى بعد از خودش باب كرده پاداش مى‏بيند، و اگر سنت سيئه‏اى باب كرده عقاب مى‏بيند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از «ما قدم» اعمالى است كه كرده، اگر حسنه بوده پاداش و اگر سيئه بوده عقاب مى‏بيند، و مراد از «اخر» كارهايى است كه ترك كرده اگر حسنه بوده عقاب و اگر سيئه بوده ثواب آن را مى‏بيند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد از «ما قدم» گناهان، و مراد از «ما اخر» طاعات است.

و بعضى‏ «ما قدم» را عبارت از طاعت خدا، و «ما أخر» را عبارت از حقوق ضايع شده خدا دانسته‏اند.

بعضى‏ ديگر «ما قدم» را اموالى دانسته‏اند كه صاحبش در راه خدا انفاق كرده، و «ما أخر» را عبارت از اموالى دانسته‏اند كه براى ورثه گذاشته. و همه اين وجوه از فهم بدور است.

ما قدمما اخرسنت حسنهاعمالانباءاعمال مقدم و مؤخر.خبر دادن به انسان در قیامت.یومئذ.سیئات مقدم و آثار مؤخر.

مراد از اينكه انسان بر نفس خود بصيرة است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقىَ مَعَاذِيرَهُ﴾

كلمه «بل» كه در مقام اعراض استعمال مى‏شود، در اين آيه از مطلب قبل اعراض كرده كه مى‏فرمود ﴿يُنَبَّؤُا اَلْإِنْسَانُ...﴾ و كلمه «بصيرت» به معناى رؤيت قلبى و ادراك باطنى است، و اطلاق اين بصيرت بر خود انسان يا از باب «زيد عدل است» مى‏باشد، و يا تقدير آن «الانسان على نفسه ذو بصيرة» است.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از بصيرت حجت است، هم چنان كه در آيه‏ ﴿مَا أَنْزَلَ هَؤُلاَءِ إِلاَّ رَبُّ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ بَصَائِرَ﴾ به اين معنا آمده، و انسان هم خودش حجتى است عليه خودش، در آن روز وقتى بازجويى مى‏شود، و از چشم و گوش و دلش سؤال مى‏شود، همان چشم و گوش و حتى پوست بدنش و دو دست و دو پايش به سخن آمده، عليه او شهادت مى‏دهند، هم چنان كه درباره مورد سؤال قرار گرفتن گوش و چشم و دل فرموده: ﴿إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً﴾ و در مورد شهادت دادن گوش و چشم و پوست فرموده: ﴿شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ﴾، و در باره سخن گفتن دست‏ها و شهادت دادن پاها فرموده: ﴿وَ تُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ﴾

﴿وَ لَوْ أَلْقىَ مَعَاذِيرَهُ﴾

كلمه «معاذير» جمع معذرت است، و معذرت آن است كه موانعى را كه نگذاشته كارى را انجام دهى ذكر كنى.

و معناى آيه اين است كه انسان صاحب بصيرت بر نفس خويش است، و خود را بهتر از هر كس مى‏شناسد، و اگر با ذكر عذرها از خود دفاع مى‏كند، صرفا براى اين است كه

عذاب را از خود برگرداند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: كلمه «معاذير» جمع معذار است، و «معذار» به معناى ستر و پوشش است، و معناى آيه اين است كه انسان خودش را خوب مى‏شناسد، هر چند كه براى نهان كردن نفس خود پرده‏ها بيندازد، چون همان نفسش شاهد عليه او است. ليكن برگشت هر دو وجه به يك معنا است.

بصیرةمعاذیرشهادت اعضانفسحجتبصیرت بر نفس.انسان بصیرة.بی‌فایدگی معاذیر.ادراک باطنی.

بحث روايتى (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته: نفس لوامه، و جدان، و...)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوَّامَةِ﴾ آمده كه امام فرمود نفس لوامه، نفس آدمى است كه نافرمانى كرده و خداى عز و جل ملامتش فرموده‏.

مؤلف: انطباق اين روايت با آيه شريفه روشن نيست.

و در همان كتاب در تفسير آيه شريفه‏ ﴿بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ آمده است كه امام فرمود: گناه را مقدم مى‏دارد و توبه را به تاخير مى‏اندازد و مى‏گويد بعدا توبه مى‏كنم‏.

و نيز در همان كتاب آمده كه در تفسير جمله‏ ﴿فَإِذَا بَرِقَ اَلْبَصَرُ﴾ فرموده، چشم برقى مى‏زند و ديگر نمى‏تواند در حدقه بگردد.

و نيز در همان كتاب در تفسير آيه‏ ﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقىَ مَعَاذِيرَهُ﴾ فرموده: انسان خودش مى‏داند چه كرده هر چند عذر و بهانه بياورد.

و در كافى به سند خود از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت: من داشتم با امام صادق (علیه السلام) شام مى‏خوردم، امام آيه‏ ﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقىَ مَعَاذِيرَهُ﴾ را تلاوت كرد، سپس فرمود: اى ابا حفص چه فايده‏اى دارد كه انسان بر خلاف آنچه خدا از آدمى خبر دارد نزد مردم عذر و بهانه بياورد؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بارها مى‏فرمود: هر كس سريره‏اى را كه دارد پنهان نگه دارد، خداى تعالى ردايى طبق آن بر ظاهر تنش مى‏پوشاند، حال چه سريره خوب باشد و چه بد، اگر باطن و سريره خوبى داشته باشد، هر قدر هم بخواهد مردم نفهمند خدا آن را بر ملا مى‏كند، و اگر سريره بد باشد با زنجير هم

نمى‏تواند آن را ببندد، و خداى تعالى آن را از باطنش به ظاهرش سرايت مى‏دهد.

و در مجمع البيان است كه عياشى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: اين به چه كار شما مى‏آيد كه اظهار خوبيها نموده بديهاى خود را پنهان بداريد، آيا جز اين است كه وقتى به و جدان خود مراجعه مى‏كنيد خودتان مى‏فهميد كه چنين واجد خوبيها و فاقد بديها نيستيد؟ آرى حتما مى‏يابيد، چون خداى تعالى فرموده: ﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾ وقتى باطن آدمى اصلاح شد ظاهرش نيرومند مى‏گردد.

مؤلف: اين روايت را كلينى هم در اصول كافى به سند خود از فضل ابى العباس از آن حضرت روايت كرده‏.

و در همان كتاب از عياشى از زراره روايت كرده كه گفت: از امام صادق (علیه السلام) پرسيدم: حد آن مرضى كه بيمار روزه را مى‏خورد چيست؟ در پاسخ من اين آيه را تلاوت كردند: ﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، و فرمودند: خود انسان بهتر مى‏داند كه چه وقت طاقتش تمام مى‏شود، و تا چه حدى طاقت تحمل مرض و روزه را دارد.

مؤلف: اين روايت را صاحب فقيه هم آورده‏.

روایتنفس لوامهتوبهبصیرةتفسیر قمیروایات نفس لوامه.تأخیر توبه در روایت فجور.وجدان و بصیرت.

قیامت، نهی از تعجیل در وحی، نظر به رب، و احتضار آیات ۱۶–۴۰

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

ادامه سوره قیامت: اعتراضه لا تحرک، وصف وجوه ناضره و باسره، احتضار، مساق الی الرب، تهدید اولی لک و برهان احیاء موتی.

لَا تُحَرِّكْ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِۦٓ
زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن‌] حركت مده،
إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُۥ وَقُرْءَانَهُۥ
چرا كه جمع‌كردن و خواندن آن بر عهده ماست!
فَإِذَا قَرَأْنَٰهُ فَٱتَّبِعْ قُرْءَانَهُۥ
پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن!
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُۥ
سپس بيان (و توضيح) آن (نيز) بر عهده ماست!
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ
چنين نيست كه شما مى‌پنداريد (و دلايل معاد را كافى نمى‌دانيد)؛ بلكه شما دنياى زودگذر را دوست داريد (و هوسرانى بى‌قيد و شرط را)!
وَتَذَرُونَ ٱلْءَاخِرَةَ
و آخرت را رها مى‌كنيد!
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاضِرَةٌ
(آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است،
إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌۭ
و به پروردگارش مى‌نگرد!
وَوُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۭ بَاسِرَةٌۭ
و در آن روز صورتهايى عبوس و در هم كشيده است،
تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌۭ
زيرا مى‌داند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مى‌شكند!
كَلَّآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلتَّرَاقِىَ
چنين نيست (كه انسان مى‌پندارد! او ايمان نمى‌آورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد،
وَقِيلَ مَنْ ۜ رَاقٍۢ
و گفته شود: «آيا كسى هست كه(اين بيمار را از مرگ) نجات دهد؟!»
وَظَنَّ أَنَّهُ ٱلْفِرَاقُ
و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند،
وَٱلْتَفَّتِ ٱلسَّاقُ بِٱلسَّاقِ
و ساق پاها (از سختى جان دادن) به هم بپيچد!
إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ ٱلْمَسَاقُ
(آرى) در آن روز مسير همه بسوى (دادگاه) پروردگارت خواهد بود!
فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ
(در آن روز گفته مى‌شود:) او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند،
وَلَٰكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ
بلكه تكذيب كرد و روى‌گردان شد،
ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ يَتَمَطَّىٰٓ
سپس بسوى خانواده خود باز گشت در حالى كه متكبّرانه قدم برمى‌داشت!
أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ
(با اين اعمال) عذاب الهى براى تو شايسته‌تر است، شايسته‌تر!
ثُمَّ أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰٓ
سپس عذاب الهى براى تو شايسته‌تر است، شايسته‌تر!
أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى
آيا انسان گمان مى‌كند بى‌هدف رها مى‌شود؟!
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةًۭ مِّن مَّنِىٍّۢ يُمْنَىٰ
آيا او نطفه‌اى از منى كه در رحم ريخته مى‌شود نبود؟!
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ
سپس بصورت خون‌بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت،
فَجَعَلَ مِنْهُ ٱلزَّوْجَيْنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ
و از او دو زوج مرد و زن آفريد!
أَلَيْسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحْۦِىَ ٱلْمَوْتَىٰ
آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند؟!

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات تتمه صفات روز قيامت است، البته از اين نظر كه مردم در آن روز چه حالى ـ

دارند، و اينكه مردم در آن روز دو طايفه‏اند، طايفه‏اى كه چهره‏اى شكفته و دلى شاد دارند، و طايفه‏اى ديگر كه چهره‏اى درهم كشيده و دلى نوميد از نجات دارند، و اشاره مى‏كند به اينكه آغاز اين تقسيم از زمان احتضار شروع مى‏شود. و سپس اشاره مى‏كند به اينكه انسان را آزاد و رها نمى‏گذارند، همان خدايى كه او را در آغاز آفريد قادر است بار ديگر او را زنده كند و در اينجا سوره ختم مى‏شود.

قیامتوجوهاحتضاردو طایفهتتمه صفات روز قیامتآغاز تقسیم از احتضار

مقصود از نهى: ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ﴾ و مراد از ﴿إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ... ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾

آنچه از سياق آيات چهارگانه به ضميمه آيات قبل و بعد كه روز قيامت را توصيف مى‏كند بر مى‏آيد، اين است كه اين چهار آيه در بين آيات قبل و بعدش جملات معترضه‏اى است كه با ارائه ادب الهى، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را تكلف مى‏كند به اينكه در هنگام گرفتن آنچه به وى وحى مى‏شود رعايت آن ادب را نموده، قبل از آنكه وحى تمام شود آياتى را كه هنوز بطور كامل وحى نشده نخواند، و زبان خود را بخواندن آن حركت ندهد، پس اين آيات در معناى آيه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىَ إِلَيْكَ وَحْيُهُ﴾.

بنابراين، گفتار در آيات مورد بحث به منزله سفارش يك گوينده از ما آدميان است، كه در ضمن سخنى كه با شنونده خود مى‏گوييم، و شنونده بخواهد با يك كلمه و دو كلمه سخن ما را تكميل كند، و قبل از اينكه ما آن را به زبان بياوريم او به زبان بياورد، و ما احساس كنيم كه اين عمل وى نمى‏گذارد به طور كامل سخن ما را بفهمد، سخنش را قطع مى‏كنيم و به وى مى‏گوييم در سخن من عجله مكن، و هيچ مگو تا سخن مرا بهتر بفهمى، بعد از اين تذكر، مجددا به سخن خود ادامه مى‏دهيم.

پس در اين جمله كه فرموده: ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ﴾ خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و دو ضمير «به» به قرآنى كه به او وحى شده و يا به وحى بر مى‏گردد، و معناى آن اين است كه: زبان خود را به وحى حركت مده، تا به عجله وحى را گرفته باشى، و چيزى را كه هنوز ما نخوانده‏ايم در خواندنش از ما پيشى گرفته باشى. و اين همانطور كه گفتيم آن مضمونى است كه آيه زير آن را مى‏رساند: ﴿وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىَ إِلَيْكَ وَحْيُهُ﴾.

﴿إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾

كلمه «قرآن» در اين جمله نام كتاب آسمانى اسلام

نيست، بلكه مانند فرقان و رجحان مصدر و به معناى خواندن است، و ضمير در آن به وحى بر مى‏گردد، و معناى جمله اين است كه به قرآن عجله مكن، چون جمع كردن آنچه به تو وحى مى‏شود و پيوسته كردن اجزاى آن به يكديگر، و قرائت آن بر تو به عهده ماست، و هيچ يك از اينها از ما فوت نمى‏شود تا تو عجله كنى و قبل از خواندن ما آن را بخوانى.

بعضى‏ گفته‏اند: معنايش اين است كه بر ماست كه قرآن را در سينه تو جمع كنيم، به طورى كه چيزى از معانى آن از دلت محو نشود، و نيز بر ماست كه قرائت آن را هم بر زبانت جارى سازيم، به طورى كه هر وقت خواستى بخوانى به زبانت جارى گردد. ليكن اين معنايى دور از فهم است.

لا تحرکوحیجمع قرآنتعجیلنهی از تعجیل در دریافت وحیجمع و قرآن آن بر عهده خداادب الهی خطاب به رسول

وجوهى در معناى آيه: ﴿فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾ و آيه: ﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾

يعنى وقتى قرائت وحى آن را تمام كرديم، و خلاصه وحى ما تمام شد، آن وقت خواندن ما را پيروى كن، و بعد از تمام شدن كار ما تو شروع به خواندن كن.

بعضى‏ گفته‏اند: منظور از پيروى قرآن وحى، پيروى ذهنى آن است، به اينكه اولا سكوت كند، و ثانيا به طور كامل توجه نمايد. اين معناى بدى نيست.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه پيروى كن اوامر و نواهى قرآن وحى را.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور از اتباع تكرار قرائت قرآن است، تا آنجا كه در ذهن رسوخ كند. ولى اين دو معنا از ظاهر آيه بعيد است.

﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾

يعنى ايضاح آن براى تو به عهده ماست، ما همانطور كه جمع و قرآن وحى را به عهده گرفته‏ايم، بعد از جمع و قرائتش براى تو بيان هم مى‏كنيم، و بنابراين، كلمه «ثم» براى افاده تاخير است، البته نه تاخير زمانى، بلكه تاخير رتبى، چون معلوم است كه رتبه بيان وحى بعد از جمع و قرائت قرار دارد.

بعضى‏ گفته‏اند: معنايش اين است كه بيان قرآن براى مردم به عهده ما است، ما آن را با زبان تو برايشان بيان مى‏كنيم، نخست آن را در ذهن تو از فراموشى و دگرگون شدن حفظ نموده، و سپس با زبانت براى مردم مى‏خوانيم و بيان مى‏كنيم.

بعضى‏ از مفسرين در معناى اين آيات گفته‏اند: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هنگامى كه آياتى از قرآن به او وحى مى‏شد، زبان خود را به خواندن آنچه شنيده بود

حركت مى‏داد، چون مى‏ترسيد فراموش كند خداوند در اين آيات آن جناب را از اين كار نهى كرد و دستور داد سكوت كند تا وحى تمام شود. بنا به گفته اين مفسر ضمير «به» در ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ﴾ به قرآن و يا به وحى خوانده نشده و تمام نشده بر مى‏گردد. ولى اين معنا با سياق آيات آن طور كه بايد سازگارى ندارد، چون در اين آيات از عجله نهى شده، و به اتباع قرآن بعد از خواندن خداى تعالى امر شده، مى‏فرمايد تو بعد از خواندن خدا بخوان. و نيز با جمله «جمع و قرآن به عهده ماست» نمى‏سازد، و شما خواننده عزيز براى بيشتر روشن شدن اين معنا به بيانى كه در آياتى كه در اين معنا گذشت مراجعه نماييد.

قرائتاتباعبیانوحیاتباع قرائت پس از اتمام وحیبیان بر عهده خدا

دو وجه ديگرى كه در باره مفاد آيات: ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ...﴾ گفته شده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و از بعضى‏ از مفسرين نقل شده كه در معناى اين آيات اين احتمال را اختيار كرده‏اند كه منظور خواندن قرآن نيست، بلكه خواندن نامه اعمال در روز قيامت است، چون آيات قبل و بعد هم بر اين معنا دلالت دارد، و در خود آيات مورد بحث هم هيچ دليلى كه دلالت كند بر اينكه منظور قرآن و يا حكمى از احكام دنيا باشد وجود ندارد.

و مى‏خواهد ايشان را سرزنش كند به اينكه عجله هيچ سودى ندارد، مى‏فرمايد زبانت را بدانچه از نامه اعمالت مى‏خوانى و به اعمالت در آن برمى‏خورى حركت مده، و خلاصه نامه عملت را بخوان و عجله مكن، چون خواننده نامه همان كسى است كه بصير به وضع خويش است، وقتى گناهان خود را مى‏بيند جزع و عجله مى‏كند، و از در توبيخ به او مى‏گويند عجله مكن و خود را كنترل كن، تا بدانى چه حجتى عليه تو داريم، چون ما آن را براى تو جمع كرده‏ايم، وقتى همه را خواندى آن وقت نسبت به حكم يك يك آن‌ها تسليم شده، و تبعات آن‌ها را بپذير، چون به هيچ وجه نمى‏توانى آن را انكار كنى، و بر فرض كه منكر شوى بيان آن به عهده ماست.

ليكن اشكال زير آن را باطل مى‏كند، و آن اين است كه گفتيم آيات مورد بحث جمله معترضه است، و جمله معترضه در تماميت معنايش احتياج به اين ندارد كه ما قبل و ما بعدش هم بر آن دلالت كند. علاوه بر اين شباهت آيه‏ ﴿وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىَ إِلَيْكَ وَحْيُهُ﴾با اين آيات در سياق، خود مؤيد شباهت اين آيات است با آن آيه، و اينها نيز همان معنا را افاده مى‏كنند.

و از بعضى‏ ديگر از مفسرين حكايت شده كه گفته است: اين آيات چهارگانه متصل

است به داستان روز قيامت كه قبلا ذكر شده بود، و خطاب در آن كه مى‏فرمايد: «لا تحرك» به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و ضمير «به» به روز قيامت بر مى‏گردد، و معنايش اين است كه: اى پيامبر! زنهار، كه زبان خود را به سؤال از وقت قيامت حركت مده، هر چند كه تو نه منكر قيامتى، و نه آن را استهزا مى‏كنى، «لتعجل به» ليكن داعيت بر اين سؤال عجله در تشخيص آن است‏ ﴿إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾، يعنى به حكم حكمت ما واجب است كه مردم را در آن روز جمع كنيم، و شرح اوصاف آن را در قرآن به سوى تو وحى مى‏كنيم، ﴿فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾ يعنى وقتى آيات راجع به قيامت را مى‏خوانيم، با اعمالى كه مقتضاى ايمان به قيامت است خواندن ما را پيروى كن، و مستعد آن روز بشو، ﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾، يعنى بعد از بيان آن در قرآن با نفخه صور آن را بيان مى‏كنيم. اين بود خلاصه تفسير آن مفسر، كه خواننده خود به نادرستى آن واقف است.

و ما در تفسير جمله‏ ﴿وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ﴾ گفتيم اين نهى از عجله به قرآن مؤيد مطلبى است كه در روايات آمده كه فرموده‏اند: نزول دفعى همه قرآن بر قلب نازنين رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) غير نزول تدريجى آن است.

﴿كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعَاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ﴾

خطاب در اين آيه به همه مردم است، و از باب تعميم خطاب قبلى است كه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏فرمود: «لا تحرك»، براى اينكه خطاب در «لا تحرك» خطابى است معترضه، و هيچ ارتباطى به ما قبل و ما بعد خود ندارد.

و كلمه «كلا» ردعى است از كلام سابق كه مى‏فرمود: ﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ﴾، و مى‏فرمود: ﴿بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعَاجِلَةَ﴾ يعنى زندگى عاجله كه همان زندگى دنيا است - ﴿وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ﴾ يعنى زندگى آخرت را ترك مى‏كنيد، و كلمه «بل» از اين پندار كه بعد از مرگ، احياء و بعثى نباشد، اعراض كرده، نظير اعراضى كه همين كلمه در جمله ﴿بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ كرده است.

﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾

اين دو جمله وصف روز قيامت است كه چهره‏هاى مردم را دو قسم مى‏كند، يكى «ناضره» و ديگرى «باسرة» و نضره و نضارت چهره و درخت و امثال آن به معناى خرمى و زيبايى و بهجت آن‌ها است: و معناى دو جمله مورد بحث با در نظر گرفتن اينكه در مقابل ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ...﴾ قرار گرفته چنين مى‏شود كه وجوهى در آن روز كه قيامت بپا مى‏شود زيبا و خرم است، و مسرت و بشاشت درونى از چهره‏ها نمايان است، هم چنان كه در جاى ـ

ديگر در باره اين وجوه فرموده: ﴿تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ﴾و نيز فرموده: ﴿وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً﴾

وجوه تفسیرینامه اعمالعاجلهوحیاحتمال ارتباط با نامه اعمال قیامتحب عاجلهتذرون الآخرةترجیح وجه وحی و قرآن

وصف حال طائفه‏اى كه در قيامت گشاده رويند و توصيفى در مورد انحصار مستفاد از آيه: ﴿إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و جمله‏ ﴿إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ خبرى است بعد از خبر براى مبتدا (وجوه)، و «الى ربها» متعلق است به كلمه «ناظرة»، كه به خاطر افاده حصر، و يا رساندن اهميت مطلب از خود آن جلوتر آمده، و گر نه مى‏فرمود: «ناظرة الى ربها».

و مراد از «نظر كردن به خداى تعالى» نظر كردن حسى كه با چشم سرانجام مى‏شود نيست، چون برهان قاطع قائم است بر محال بودن ديده شدن خداى تعالى، بلكه مراد نظر قلبى و ديدن قلب به وسيله حقيقت ايمان است، همانطور كه براهين عقلى هم همين را مى‏گويد، و اخبار رسيده از اهل بيت عصمت (علیه السلام) هم بر همين دلالت دارد، و ما پاره‏اى از آن اخبار را در ذيل تفسير آيه شريفه‏ ﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ﴾ و آيه‏ ﴿مَا كَذَبَ اَلْفُؤَادُ مَا رَأىَ﴾ ايراد كرديم.

پس اين طايفه دلهايشان متوجه پروردگارشان است، و هيچ سببى از اسباب دلهايشان را از ياد خدا به خود مشغول نمى‏كند، چون آن روز همه سبب‏ها از سببيت ساقطند، و در هيچ موقفى از مواقف آن روز نمى‏ايستند، و هيچ مرحله‏اى از مراحل آنجا را طى نمى‏كنند، مگر آنكه رحمت الهى شامل حالشان است، و از فزع آن روز ايمنند ﴿وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾، و هيچ مشهدى از مشاهد جنت را شهود نمى‏كنند، و به هيچ نعمتى از نعمت‏هايش متنعم نمى‏شوند، مگر آنكه در همان حال پروردگار خود را مشاهده مى‏كنند، چون نظر به هيچ چيز نمى‏كنند، و هيچ چيزى را نمى‏بينند، مگر از اين دريچه كه آيت خداى سبحان است، و معلوم است كه نظر كردن به آيت از آن جهت كه آيت است عينا نظر كردن به صاحب آيت يعنى خداى سبحان است.

با اين بيان جواب از ايرادى كه به انحصار مستفاد از تقدم «الى ربها» بر كلمه «ناظرة» شده، روشن مى‏شود، و آن اشكال اين است كه از اين تقدم استفاده مى‏شود كه اين طايفه غير از پروردگار خود چيزى را نمى‏بينند، با اينكه مسلما نعمت‏هاى بهشتى را مى‏بينند،

جوابش اين شد كه اينان به خاطر آنكه محجوب از پروردگار خود نيستند، نظرشان به هر چيزى به عنوان آيت خداست، و آيت بدان جهت كه آيت است محجوب از صاحب آيت نيست، و خودش بين ناظر و او حاجب نمى‏شود، پس نظر كردن به آيت عينا نظر كردن به صاحب آيت است، و اين طايفه در حقيقت جز به پروردگار خود نظر نمى‏كنند.

مفسرين ديگر از اين اشكال جواب ديگرى داده‏اند و آن اين است كه: مقدم آمدن ﴿إِلىَ رَبِّهَا﴾ براى افاده حصر نيست بلكه تنها براى رعايت قافيه آخر آيات است، و بر فرض هم كه براى افاده حصر باشد، نظر كردن به غير خدا در جنب نظر كردن به خدا نظر شمرده نمى‏شود، و بر فرض هم كه شمرده شود منظور آيه نظر كردن به خداى تعالى در بعضى از احوال است، نه در همه احوال، و اين جواب خالى از تكلف نيست، چون بدون هيچ دليلى آيه را تقييد كرده. علاوه بر اين، پاسخ اين معنا نمى‏شود كه آيه شريفه رؤيت و نظر را به وجه نسبت داده، نه به ديدگان، و نفرمود: «عيون - و يا ابصار - الى ربها ناظرة»، از اين هم كه بگذريم نفرموده: وجوه اهل بهشت گاهى ناظر به خداست، و گاهى به نعمت‏هاى بهشتى، بلكه وجوه آنان دائما به سوى خداى تعالى است.

﴿وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ﴾

مفسرين‏ مصدر «بسور» را به شدت خشم و عبوس تفسير كرده‏اند، و در اينجا «ظن» به معناى علم است، و كلمه «فاقره» صفتى است كه موصوفش حذف شده، تقديرش «فعلة فاقرة» است، و فاقره از ماده «فقر» است، كه به معناى آسيب ديدن ستون فقرات است.

و بعضى‏ گفته‏اند: از باب «فقرت البعير» است، يعنى بينى شتر را با آتش داغ نهاد.

و معناى آيه اين است كه: وجوهى در آن روز به سختى عبوس است، مى‏داند كه با آنان رفتارى مى‏شود كه پشتشان شكسته شود، و يا دماغشان به آتش داغ شود. احتمال هم دارد كلمه «تظن» خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بوده باشد بدان جهت كه فردى شنونده است و ظن هم به همان معناى معروفش باشد.

﴿كَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ اَلتَّرَاقِيَ﴾

اين جمله رد از اين عمل ايشان است كه زندگى دنياى عاجله را دوست مى‏دارند و آن را مقدم بر زندگى آخرت مى‏دارند، گويا فرموده: از اين رفتارتان دست برداريد كه اين زندگى

و اين طرز فكر براى شما دوام ندارد، و به زودى مرگ بر شما نازل گشته، به سوى پروردگارتان روانه مى‏شويد.

در اين جمله فاعل فعل «بلغت» حذف شده، چون سياق بر آن دلالت مى‏كرده، هم چنان كه در آيه‏ ﴿فَلَوْ لاَ إِذَا بَلَغَتِ اَلْحُلْقُومَ﴾نيز فاعل حذف شده، و در هر دو جمله تقدير كلام «بلغت النفس» است، و كلمه «تراقى» جمع «ترقوه» است كه به معناى استخوانهاى اطراف گردن است، كه از طرف چپ و راست گردن را در ميان گرفته‏اند. و معناى آيه روشن است.

﴿وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ﴾ كلمه «راق - راقى» اسم فاعل از مصدر «رقى» است، كه به معناى افسون كردن و شفا دادن است، مى‏فرمايد: چه كسى از اهل و عيال و دوستانش در آنچه كه پيرامون اويند مى‏تواند او را شفا دهد و دردش را دوا كند؟ و اين جمله را در هنگام نوميدى بكار مى‏برند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: معنايش اين است كه بعضى از ملائكه از بعضى ديگر كه روح او را بالا مى‏برند مى‏پرسند: شما ملائكه عذابيد يا ملائكه رحمت، (كيست بالا برنده)؟

ناضرةناظرةنظر به ربقیامتوجوه ناضره در قیامتالی ربها ناظرةانتقال به وصف احتضارنظر غیر حسی به رب

حكايت حال احتضار طائفه‏اى ديگر كه در قيامت گرفته رويند، و مراد از جمله ﴿وَ اِلْتَفَّتِ اَلسَّاقُ بِالسَّاقِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرَاقُ﴾

يعنى انسان محتضر وقتى اين احوال را مشاهده مى‏كند، يقين مى‏كند كه ديگر بايد از زندگى عاجله دنيا كه علاقمند بدان بود، و بر آخرت ترجيحش مى‏داد جدا شود.

﴿وَ اِلْتَفَّتِ اَلسَّاقُ بِالسَّاقِ﴾

ظاهر اين عبارت اين است كه مراد از آن پيچيدن ساقهاى پاى محتضر در يكديگر است، چون وقتى روح به گلوگاه مى‏رسد حيات سارى در اطراف بدن باطل گشته، ديگر تعادلى بين اعضا نمى‏ماند.

بعضى‏ گفته‏اند: مراد از اين جمله پيچيدن شدت امر آخرت به امر دنيا است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور درهم شدن حال جاندادن با حال زندگى است.

و بعضى‏ گفته‏اند: پيچيدن ساق دنيا كه همان سختى جان دادن است، به ساق

آخرت يعنى شدت هول مطلع است.

ولى در الفاظ آيه هيچ دليلى بر هيچ يك از اين معانى وجود ندارد، بله اين مقدار را مى‏توان گفت كه آيه مى‏خواهد با تعبير پيچيدن ساق به ساق از احاطه شدائد و ورود پى در پى آن‌ها خبر دهد، چون از دم مرگ تا روز قيامت شدائد يكى پس از ديگرى روى مى‏آورد، و اين معنا با معناهايى كه نقل كرديم منطبق مى‏شود.

احتضارفراقساقمرگاحوال محتضرفراق از زندگی عاجله

مراد از اينكه در قيامت «مساق» به سوى پروردگار است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمَسَاقُ﴾

كلمه «مساق» مصدر ميمى است، كه همان معناى مصدر (سوق) را مى‏دهد، و مراد از اينكه در قيامت يا در روز مرگ سوق به سوى خداى تعالى است، اين است كه بازگشت به سوى اوست، و اگر از بازگشت، به مساق تعبير آورد، براى اشاره به اين بود كه آدمى در اين بازگشت، اختيارى از خود ندارد، مانند حيوانى كه ديگرى او را مى‏راند، آدمى را هم ديگرى به سوى اين سرنوشت مى‏برد، و او خود هيچ چاره‏اى از آن ندارد، پس او به حكم ﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمَسَاقُ﴾ از روز مرگش به سوى پروردگارش رانده مى‏شود، تا به حكم ﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمُسْتَقَرُّ﴾ در قيامت بر او وارد شود. و اگر در باره اينكه چرا جمله «الى ربك» جلوتر از جمله ﴿يَوْمَئِذٍ اَلْمَسَاقُ﴾ ذكر شده؟ بگوييم به منظور افاده حصر بوده، آن وقت آيه شريفه مى‏فهماند كه غايت و نقطه نهايى هستى برگشتن به خداى تعالى است.

بعضى‏ گفته‏اند: مضافى از كلام حذف شده، و جلوتر آمدن جمله «الى ربك» براى افاده حصر است، و تقدير كلام «الى حكم ربك يومئذ المساق» است، يعنى در آن روز او را مى‏رانند تا خداى تعالى درباره‏اش به حكم خود حكم فرمايد، و يا تقديرش «الى موعد ربك» است، و موعد پروردگار يا بهشت است، و يا دوزخ.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور از اينكه فرموده «مساق» به سوى خداى تعالى است، اين است كه سائق و راننده تنها خداى تعالى است و لا غير. و ليكن وجه صحيح همان است كه گذشت.

﴿فَلاَ صَدَّقَ وَ لاَ صَلَّى وَ لَكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ثُمَّ ذَهَبَ إِلىَ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى﴾

همه ضميرها به انسان نامبرده در جمله‏ ﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ...﴾ بر مى‏گردد، و مراد از اينكه فرمود: «نه تصديق كرد و نه نماز خواند»، تصديق دعوت حقى است كه قرآن كريم متضمن آن است، و مراد از «نماز نخواندن» اين است توجه بندگى و عبادت كه همان نماز و

عمود دين است به خداى تعالى نكرد.

و «تمطى» - به طورى كه در مجمع البيان آمده -به معناى تمدد بدن از كسالت است، و اصل آن به اين معنا بوده كه آدمى پشت و كمر خود را تاب دهد، و تمطى در حال رفتن استعاره است از راه رفتن با تكبر و تبختر. و معناى آيه اين است كه: انسان دعوت حقه اسلام و معارف آن را تصديق نكرد، و براى پروردگارش نماز نگذاشت، و خلاصه نه اصول دعوت را پذيرفت و نه فروع آن را كه ركن آن فروع نماز است، و ليكن آن را تكذيب نموده، از قبولش اعراض نمود، و تازه وقتى به طرف اهلش مى‏رفت (مثل كسى كه فتحى نمايان كرده) باد به دماغش انداخته، با تكبر مى‏رفت.

مساقبازگشتربقیامتمساق الی الرببازگشت به پروردگارمساق در مرگ یا قیامت

وجوه مختلف در باره معناى آيه: ﴿أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ ثُمَّ أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ ثُمَّ أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ﴾

در اينكه اين جمله كلمه تهديد است حرفى نيست، و اگر مكرر شده، به منظور تاكيد بوده. و بعيد نيست - و خدا داناتر است - كه جمله‏ ﴿أَوْلىَ لَكَ﴾ خبرى باشد براى مبتدايى كه حذف شده، و آن ضميرى است كه به حال انسان كه قبلا ذكر شده بود برگردد، و بخواهد همان حال (نخواندن نماز و تصديق نكردن و تكذيب كردن و با حال تبختر برگشتن) را براى انسان نامبرده اثبات كند، تا كنايه باشد از اثبات تبعات و عواقب سوء آن حال.

در نتيجه كلام مذكور فرمان و نفرينى باشد از ناحيه خداى تعالى عليه اين انسان، تا با همين فرمان مهر بر دلش بزند، و ايمان و تقوى را بر او حرام كند، و بنويسد كه اين شخص از اهل آتش است، و آن‌گاه دو آيه مورد بحث به وجهى شبيه مى‏شود به آيه‏ ﴿فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا اَلْقِتَالُ رَأَيْتَ اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ اَلْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَأَوْلىَ لَهُمْ﴾.

و معناى آيه اين است: اين حال كه تو دارى برايت بهتر و بهتر است، آرى براى تو بهتر آن است كه وبال أمر خود را بچشى، و عذابى كه برايت آماده كرده‏اند تو را بگيرد.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: جمله‏ ﴿أَوْلىَ لَكَ﴾ اسم فعل و مبنى است، يعنى اعراب نمى‏پذيرد، و معنايش اين است كه بدبختيتان پشت سر هم باد.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: كلمه «اولى» فعل ماضى دعائى، و از ماده «ولى» است، كه به معناى نزديكى است، و فاعل اين فعل ماضى، ضمير مستترى است كه به هلاك بر مى‏گردد، و لام در كلمه «لك» زايده است، و معنايش «اولاك الهلاك» است، يعنى هلاكتت نزديك باد.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: فاعل آن ضميرى است كه به خداى تعالى بر مى‏گردد، و لام زايده است و معنايش اين است كه خداى تعالى نزديك كند آنچه را كه مكروه تو است، ممكن هم هست آن را غير زايد بگيريم، و چنين معنا كنيم: خداوند برايت نزديك كند آنچه را كه مايه كراهت تو است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه مذمت كردن تو سزاوارتر از نكردن است، و چون اين كلام زياد استعمال مى‏شده زوايدش حذف شده، و آنچه باقى مانده مشابه «ويل لك» شده، به طورى كه محذوف آن از محذوف‏هايى شده كه اظهارش جايز نيست.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه خدا تو را هلاك كند، به هلاكتى كه از هر شر و هلاكت ديگرى نزديك‏تر باشد.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: كلمه «أولى» افعل تفضيل، و به معناى «احرى - سزاوارتر» است، و اين كلمه خبر است براى مبتدايى كه حذف شده، تقدير كلام چيزى است كه لايق مقام چنان كس باشد، مثلا تقديرش اين است كه «اينجا آتش براى تو بهتر است، يعنى تو سزاوارتر به آتشى و اهليت آن را دارى، پس همان برايت بهتر است»، البته در اين ميان وجوه سست ديگرى هم هست كه خالى از تكلف نيست، و وجه اخير قريب به همان وجهى است كه ما ذكر كرديم، ولى عين آن نيست.

﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً﴾

در اين آيه به مساله مورد بحث اول سوره بازگشت شده، كه همان مساله رد بر منكرين قيامت است، آنجا هم مى‏فرمود: ﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ﴾ و استفهام در آن توبيخى است، و كلمه «سدى» به معناى مهمل است، و معناى آيه اين است كه: آيا انسان چنين مى‏پندارد كه ما او را مهمل رها مى‏كنيم و اعتنايى به او نداريم،

و چون نداريم بعث و قيامتى هم نيست، و بعد از مردن ديگر زنده‏اش نمى‏كنيم، و در نتيجه تكليف و جزايى در كار نيست؟ ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنىَ﴾ اسم «كان» ضميرى است كه به انسان بر مى‏گردد، «و امناء منى» به معناى ريختن آن در رحم است، مى‏فرمايد: مگر او نطفه‏اى نبود از منى‏اى كه در رحمش مى‏ريزند.

﴿ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى﴾

(آرى او همين نطفه بود) و سپس آن انسان و يا آن منى قطعه‏اى لخته خون بود كه خداى تعالى با تعديل و تكميل، اندازه‏گيرى و سپس صورتگريش كرد.

﴿فَجَعَلَ مِنْهُ اَلزَّوْجَيْنِ اَلذَّكَرَ وَ اَلْأُنْثىَ﴾

يعنى از انسان دو صنف درست كرد، يكى نر و ديگرى ماده.

﴿أَ لَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَنْ يُحْيِيَ اَلْمَوْتىَ﴾

در اين آيه بر مساله بعث كه مورد انكار كفار است، و آن را بعيد مى‏شمارند استدلال شده، و دليل آن را عموم قدرت خداى تعالى و ثبوتش در خلقت ابتدايى دانسته، فرموده خداى تعالى قادر بر خلقت بار دوم انسان است، به دليل اينكه بر خلقت نخستين او قادر بود، و خلقت دوم اگر آسان‏تر از خلقت اول نباشد دشوارتر نيست، كه ما تقريب اين استدلال را در تفسير آياتى كه متعرض آن شده گذرانديم.

اولی لکسدینطفهاحیاءمعادایحسب الانسان ان یترک سدیمراحل نطفه و علقهقدرت بر احیاء موتیبرهان معادالیس ذلک بقادر

بحث روايتى [چند روايت در باره نزول آيات: ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ...﴾]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در الدر المنثور است كه طيالسى، احمد، عبد بن حميد، بخارى، مسلم، ترمذى، نسايى، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم، ابن انبارى (در كتاب مصاحف)، طبرانى، ابن مردويه، ابو نعيم، و بيهقى (هر دو در كتاب دلائل خود) از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هر بار كه وحى بر او نازل مى‏شد دچار ناراحتى مى‏گشت، و لب و زبان خود را به وحى حركت مى‏داد، چون مى‏ترسيد در ذهنش نماند، و مى‏خواست آن را حفظ كند، لذا خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ﴾ ابن عباس اضافه كرد خداى تعالى مى‏فرمايد: اين به عهده ما است كه قرآن را در سينه تو جمع كنيم، و سپس قرائت نماييم، ﴿فَإِذَا قَرَأْنَاهُ﴾ پس همين كه آن را بر تو نازل كرديم، ﴿فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾، يعنى آن را گوش بده و بشنو، ﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾ بر ما

است كه آن را با زبان تو بيان كنيم. و در عبارتى ديگر آمده بر ما است كه آن را بر تو بخوانيم، و لذا رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از آن به بعد هر وقت جبرئيل مى‏آمد، سر به زير مى‏انداخت. و در روايتى ديگر آمده - هر وقت جبرئيل مى‏رفت طبق وعده‏اى كه خدا داده بود شروع به خواندن مى‏كرد.

و در همان كتاب است كه ابن منذر و ابن مردويه، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) چنين بود كه هر وقت (آياتى از) قرآن بر او نازل مى‏شد، در خواندنش عجله مى‏كرد، تا آن را حفظ كند، پس اين آيه نازل شد كه‏ ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ﴾، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نمى‏دانست چه وقت سوره‏اى كه نازل شده تمام مى‏شود، تا آنكه آيه‏ ﴿بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ﴾ نازل مى‏شد، آن وقت مى‏فهميد سوره قبلى تمام، و سوره بعدى شروع شده است‏.

مؤلف: در معناى اول حديث در مجمع البيان رواياتى از ابن جبير و در معناى همه روايت رواياتى ديگر وارد شده‏، و ما در سابق گفتيم كه انطباق اين معنا با آيات مورد بحث روشن نيست.

وحیلا تحرکابن عباسروایتروایات نزول لا تحرکرفتار پیامبر هنگام وحیجمع و قرائت قرآن

رواياتى در معناى آيه: ﴿إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعَاجِلَةَ﴾ آمده كه معصوم فرمود: عاجله همين دنياى حاضر است و ﴿وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ﴾، يعنى رها مى‏كنيد آخرت را. و فرموده «ناضرة» در ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ﴾، يعنى نورانى و معناى نظر كردن به وجه الله در ﴿إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ نظر كردن به رحمت و نعمت خداست‏.

و در عيون در باب «آنچه از اخبار توحيد از حضرت رضا رسيده» به سندى كه به ابراهيم بن ابى محمود دارد، روايت كرده كه گفت: على بن موسى الرضا (علیه السلام) در معناى آيه‏ ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ فرمود: يعنى چهره‏هايى كه در آن روز نورانى است، و منتظر ثواب پروردگارش است‏.

مؤلف: اين روايت در كتاب توحيد و احتجاج‏ و مجمع‏ از على (علیه السلام) نقل

شده، و بعضى به آن اعتراض كرده‏اند كه چطور ناظره را به معناى منتظره گرفته، با اينكه انتظار هيچ وقت با حرف «الى» متعدى نمى‏شود، بلكه خودش به خودى خود متعدى است؟ و صاحب مجمع پاسخ داده كه: ماده نظر به معناى انتظار مى‏آيد، و استشهاد كرده به شعر شاعر كه گفته است:

و اذا نظرت اليك من ملك *** و البحر دونك جدتنى نعما

و به شعرى ديگر كه گفته:

انى اليك لما وعدت لناظر *** نظر الفقير الى الغنى الموسر

و در كشاف استعمال نظر در آيه را در معناى انتظار، استعمالى كفايى دانسته، و اين سخن خوبى است‏.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه، عبد بن حميد، ترمذى، ابن جرير، ابن منذر، آجرى در كتاب «شريعت»، دارقطنى در كتاب «رؤيت»، حاكم، ابن مردويه، لالكائى در كتاب «السنة»، و بيهقى، از ابن عمر روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: پست‏ترين منازل بهشت منزل كسى است كه همه نظرش به بهشت خود و همسران و نعيم و خدمتگزاران و ميز و صندلى‏هاى خويش است، كه به مسافت هزار سال راه طول دارد، و گرامى‏ترين اهل بهشت و محترم‏ترين آنان نزد خدا كسى است كه صبح و شام به روى خدا نظر مى‏كند.

آن‌گاه آيه زير را تلاوت فرمود: ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ﴾، يعنى صورت‏هايى كه در آن روز سفيد و با صفا است، ﴿إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ يعنى همه روزه به روى خدا نظر مى‏كند.

مؤلف: اين روايت با بيانى كه ما در تفسير آيه آورديم، قابل انطباق است، و با صرفنظر از آن بيان، مى‏توان بر رحمت و فضل و كرم و ساير صفات فعلى خدا حملش كرد، چون وجه هر چيز آن جهتى است كه رو به غير خودش قرار دارد، و آن جهتى كه خداى تعالى با آن جهت رو به خلق و خلق رو به او دارند، صفات كريمه اوست، پس نظر كردن به رحمت

خدا و فضل و كرم و ساير صفات كريمه او نظر كردن به وجه كريم او است.

و در همان كتاب است كه ابن مردويه از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در معناى آيه‏ ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلىَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾ فرمود: به پروردگار خود نظر مى‏كنند، اما نه با كيفيت و حدى محدود، و نه صفتى معلوم‏.

مؤلف: اين روايت بيان گذشته ما در تفسير آيه را تاييد مى‏كند كه گفتيم منظور از آن نظر كردن به قلب و رؤيت قلبى است، نه رؤيت حسى و با چشم سر و اين روايت مضمون برخى از روايات را كه از طرق اهل سنت آمده، و از ظاهرش تشبيه خدا به خلق استفاده مى‏شود، تفسير مى‏كند، چون در اين روايت آمده رؤيت خدا رؤيتى است كه محدوديت در آن نيست، و رؤيت حسى بدون محدوديت تصور ندارد.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿كَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ اَلتَّرَاقِيَ﴾ آمده كه امام فرمود: يعنى وقتى كه جان به «ترقوه» برسد، ﴿وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ﴾، به او گفته مى‏شود كيست كه تو را با افسون خود نجات دهد؟ ﴿وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرَاقُ﴾، يقين مى‏كند كه فراق از دنيا رسيده است‏.

در كافى به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت از امام باقر (علیه السلام) معناى آيه‏ ﴿وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرَاقُ﴾ را پرسيدم، فرمود آخر وقتى مرگ آدمى فرا مى‏رسد مى‏گويد: آيا طبيبى نيست كه مرا نجات دهد؟ لذا خداى تعالى مى‏فرمايد: ﴿وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ﴾ و وقتى مى‏فهمد پاى مردن در بين است‏ ﴿ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرَاقُ﴾ يقين مى‏كند كه بايد از أحباب خود مفارقت كند ﴿وَ اِلْتَفَّتِ اَلسَّاقُ بِالسَّاقِ﴾ در آن لحظه آخرين لحظات دنيا و اولين لحظات آخرت درهم مى‏شود ﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمَسَاقُ﴾ فرمود: يعنى مسير در امروز به سوى رب العالمين است‏.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ اِلْتَفَّتِ اَلسَّاقُ بِالسَّاقِ﴾ آمده كه امام فرمود: يعنى دنيا با آخرت درهم مى‏شود. و در معناى جمله‏ ﴿إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمَسَاقُ﴾ فرمود: يعنى به سوى خدا رانده مى‏شوند.

ناظرةوجه اللهعاجلهاحتضارعاجله دنیاترک آخرتنظر به وجه اللهروایات احتضار

رواياتى در توضيح آيات مربوط به دم مرگ، ﴿أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ...﴾، ﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى﴾ و قدرت خداوند بر احياء اموات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در عيون به سند خود از عبد العظيم حسنى روايت كرده كه گفت: از امام جواد محمد بن على الرضا (علیه السلام) از معناى آيه‏ ﴿أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ ثُمَّ أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ﴾ پرسش

نمودم، فرمود: نفرين خداى تعالى است، مى‏فرمايد از خير دنيا دور باشى، و از خير آخرت دور باشى‏.

مؤلف: ممكن است اين روايت را به همان معنايى كه ما براى دو آيه كرديم ارجاع داد، هم چنان كه ممكن است به بعضى از وجوهى كه ديگران گفته‏اند ارجاع داد.

و در مجمع البيان است كه در روايت آمده: روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دست ابو جهل را گرفت و به او فرمود: ﴿أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ ثُمَّ أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ﴾ ابو جهل پرسيد: به چه چيز تهديدم مى‏كنى؟ نه تو مى‏توانى به من كارى كنى و نه پروردگارت، من عزيزترين فرد اين سرزمينم. به دنبال گفتار او خداى تعالى همان كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را نازل كرد.

مؤلف: در اين معنا صاحب الدر المنثور از عده‏اى از راويان از قتاده روايتى آورده، و در آن آمده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) خودش اين جريان را براى ما نقل كرد.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً﴾ آمده كه امام فرمود: يعنى آيا انسان گمان مى‏كند به حسابش نمى‏رسند و عذاب نمى‏شود و از او بازخواست نمى‏كنند؟.

و در علل به سند خود از مسعدة بن زياد روايت آورده كه گفت: مردى به امام صادق عرض كرد: يا ابا عبد الله (من معتقدم) كه خلقت عالم تعجب انگيز است. فرمود: اين چه حرفى است كه مى‏گويى؟ عرضه داشت: آخر خلقتى كه آخرش فنا است شگفت‏انگيز نيست؟ فرمود: اى برادر زاده، ما براى فنا خلق نشده‏ايم، بلكه باقى هستيم، و چگونه فانى مى‏شود بهشتى كه فساد نمى‏پذيرد و دوزخى كه خاموشى ندارد؟ پس مرگ را فنا مخوان، بلكه بگو از خانه‏اى به خانه‏اى ديگر متحول مى‏شويم‏.

و در مجمع البيان مى‏گويد: در حديث منقول از براء بن عازب آمده كه گفت: وقتى آيه‏ ﴿أَ لَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَنْ يُحْيِيَ اَلْمَوْتىَ﴾ نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشت: سبحانك اللهم، بله تو قادرى كه مردگان را زنده كنى. و اين مضمون از امام

باقر و امام صادق (علیه السلام) نيز نقل شده‏.

مؤلف: در الدر المنثور از ابو هريره و غير او روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وقتى اين آيه را مى‏خواند عرضه مى‏داشت: منزهى تو اى خدا، بلى قادر هستى‏.

و همچنين در عيون‏ از حضرت رضا (علیه السلام) روايت شده كه وقتى اين سوره را مى‏خواند و فارغ مى‏شد عرضه مى‏داشت: سبحانك اللهم، بلى تو قادر هستى.

اولی لکسدیاحیاءروایتقدرت احیاء موتی در روایاتسدی نبودن انسانتهدید اولی لک