→ المیزان

مزمل

۷۳ مکی آیات ۲۰ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

قیام لیل، قول ثقیل، ذکر و توکل، تهدید مکذبین و عبرت فرعون آیات ۱–۱۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

این آیات تکالیف شبانه پیامبر و انذار تکذیب‌کنندگان را با عبرت فرعون پیوند می‌دهند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ
اى جامه به خويشتن فرو پيچيده،
قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًۭا
به پا خيز شب را مگر اندكى،
نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا
نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه،
أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا
يا بر آن [نصف‌] بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.
إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًۭا ثَقِيلًا
در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‌كنيم.
إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْـًۭٔا وَأَقْوَمُ قِيلًا
قطعاً برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار [در آن هنگام‌] راستين‌تر است.
إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًۭا طَوِيلًۭا
[و] تو را، در روز، آمد و شدى دراز است.
وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًۭا
و نام پروردگار خود را ياد كن و تنها به او بپرداز.
رَّبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱتَّخِذْهُ وَكِيلًۭا
[اوست‌] پروردگار خاور و باختر، خدايى جز او نيست، پس او را كارساز خويش اختيار كن.
وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱهْجُرْهُمْ هَجْرًۭا جَمِيلًۭا
و بر آنچه مى‌گويند شكيبا باش و از آنان با دورى گزيدنى خوش فاصله بگير.
وَذَرْنِى وَٱلْمُكَذِّبِينَ أُو۟لِى ٱلنَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا
و مرا با تكذيب‌كنندگان توانگر واگذار و اندكى مهلتشان ده.
إِنَّ لَدَيْنَآ أَنكَالًۭا وَجَحِيمًۭا
در حقيقت پيش ما زنجيرها و دوزخ،
وَطَعَامًۭا ذَا غُصَّةٍۢ وَعَذَابًا أَلِيمًۭا
و غذايى گلوگير و عذابى پر درد است.
يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِيبًۭا مَّهِيلًا
روزى كه زمين و كوهها به لرزه درآيند و كوهها به سان ريگ روان گردند.
إِنَّآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْكُمْ رَسُولًۭا شَٰهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًۭا
بى‌گمان، ما به سوى شما فرستاده‌اى كه گواه بر شماست روانه كرديم، همان گونه كه فرستاده‌اى به سوى فرعون فرستاديم.
فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذْنَٰهُ أَخْذًۭا وَبِيلًۭا
[ولى‌] فرعون به آن فرستاده عصيان ورزيد، پس ما او را به سختى فرو گرفتيم.
فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْمًۭا يَجْعَلُ ٱلْوِلْدَٰنَ شِيبًا
پس اگر كفر بورزيد، چگونه از روزى كه كودكان را پير مى‌گرداند، پرهيز توانيد كرد؟
ٱلسَّمَآءُ مُنفَطِرٌۢ بِهِۦ ۚ كَانَ وَعْدُهُۥ مَفْعُولًا
آسمان از [بيم‌] آن [روز] در هم شكافد؛ وعده او انجام يافتنى است.
إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذْكِرَةٌۭ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًا
قطعاً اين [آيات‌] اندرزى است، تا هر كه بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پيش گيرد.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را امر مى‏كند به اينكه نماز شب بخواند، تا به اين وسيله آماده و مستعد گرفتن مسئوليتى گردد كه به زودى به او محول مى‏شود، و آن قرآنى است كه به وى وحى خواهد شد، و دستورش مى‏دهد در برابر حرفهاى بيهوده‏اى ـ

كه دشمنان مى‏زنند، و شاعر و كاهن يا ديوانه‏اش مى‏خوانند صبر كند، و به نحوى پسنديده از آنان كناره‏گيرى نمايد، و در اين آيات تهديد و انذارى هم به كفار شده، و حكم صبر را به همه مؤمنين تعميم داده، در آخر تخفيفى را كه براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين قائل شده ذكر مى‏كند.

و اين سوره از نخستين سوره‏هايى است كه در اول بعثت نازل شده. حتى بعضى گفته‏اند: دومين يا سومين سوره‏اى است كه بر قلب مقدس نبى اكرم (صلى الله عليه وآله و سلم) نازل شده است.

مزملقیام لیلانذاروحیسیاقخطاب به مزمل.آغاز نزول و تکلیف شب.قیام لیل.قول ثقیل قرآن.

مفاد خطاب‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ﴾

كلمه «مزمل» - با تشديد زاء و تشديد ميم - در اصل «متزمل» بوده، اسم فاعل از باب تفعل (تزمل) است، و معنايش لفافه به خود پيچيده است. كسى كه جامه يا چيزى به خود مى‏پيچد تا بخوابد يا مثلا سرما را دفع كند، آن را «مزمل» مى‏گويند، و از ظاهر اين جمله بر مى‏آيد در آن ساعتى كه اين سوره نازل مى‏شده آن جناب جامه‏اى را به خود پيچيده بوده، از اين جهت به «مزمل» مورد خطاب قرار گرفته.

اين را بدان جهت گفتيم كه كسانى خيال نكنند اين خطاب جنبه توبيخ و يا تحسين دارد، بله ممكن است از سياق آيات استفاده شود كه گويا آن جناب در مقابل دعوتش مورد استهزا و اذيت قرار گرفته، و براى خاطر خدا اندوهناك شده، و براى دفع غم و اندوه خود جامه‏اى به خود پيچيده تا لحظه‏اى استراحت كند، در اين هنگام خطاب شده كه اى جامه به خود پيچيده بر خيز، نماز شب بخوان و در برابر آنچه به تو مى‏گويند صبر كن، همانطور كه به عموم مسلمانان سفارش كرده براى مقاوم شدن در برابر ناملايمات از صبر و نماز كمك بخواهند، ﴿اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاَةِ﴾با اين دستور به آن جناب فهمانده كه بايد خود را در مقابل اندوه‏هاى بزرگتر و مصائب تلخ به وسيله نماز و صبر مقاوم سازد، نه به وسيله پيچيدن جامه و خوابيدن.

بعضى‏ آيه را چنين معنا كرده‏اند: اى كسى كه با مشقت و دشوارى نبوت متزمل شده‏اى، يعنى متحمل دشوارى‏هاى اين مقام گشته‏اى. و ليكن از جهت لفظ هيچ دليلى در آيه بر اين معنا نيست.

مزملخطابلغتنزولپیامبریا ایها المزمل.خطاب نبوت.

چند وجه در معناى آيه: ﴿قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾

مراد از «قيام در ليل» قيام در شب براى نماز است، پس كلمه «ليل» مفعول فيه است، كه مجازا مفعول به واقع شده، مثل اينكه مى‏گويند: «دخلت الدار - داخل شدم خانه را»، كه حقيقتش «دخلت فى الدار - داخل شدم در خانه» است.

بعضى‏ گفته‏اند: معمول «قم» در تقدير است، و كلمه «ليل» به خاطر ظرفيت منصوب شده، و تقدير كلام «قم الى الصلاة فى الليل» است، و جمله «الا قليلا» استثنا از كلمه «ليل» است.

و از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه جمله ﴿نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً أَوْ زِدْ عَلَيْهِ﴾، بدل باشد از جمله ﴿اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾، كه متعلق تكليف «قم» است، و دو ضمير «منه» و «عليه» به كلمه «نصف»، و ضمير در «نصفه» به كلمه «ليل» بر مى‏گردد، و معناى آيه اين است كه نيمى از شب را بپا خيز، و يا كمى از نصف كم كن، و يا اندكى بر نصف بيفزا، و اين ترديد بين سه امر ترديد تخيير است، مى‏خواهد بفرمايد: مخيرى بين اينكه درست نيمى از شب را زنده بدارى، و يا كمى كمتر از نصف، و يا كمى بيشتر از آن را.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: كلمه «نصفه» بدل از مستثنى، يعنى كلمه «قليلا» است، و اگر اينطور باشد، معنا چنين مى‏شود: شب را بپا خيز الا نصف آن را، و يا از نصف كمى كمتر كن، يعنى بيشتر از نصف را بپا خيز، و يا كمى زيادتر كن، يعنى كمتر از نصف بپا خيز. و در اين صورت بر عكس وجه قبلى جمله بدل، ابهام را از مستثنى به مطابقه و از مستثنى منه به التزام بر مى‏دارد.

و اين دو وجه هر چند در نتيجه يكى هستند، و ليكن وجه قبلى زودتر به ذهن مى‏رسد، چون احتياج به رفع ابهام كردن به وسيله بدل از متعلق حكم، سابقه بيشترى دارد، تا احتياج به رفع ابهام از توابع و ملحقات آن. پس بدل بودن جمله «نصفه...» از كلمه «ليل» كه لازمه آن رفع ابهام از متعلق تكليف است به دلالت مطابقى زودتر به ذهن مى‏رسد، از اينكه بدل باشد از كلمه «قليلا».

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: كلمه «نصفه» بدل از ليل است، و ليكن مراد از قليل، قليل از شبهاست، نه قليل از ساعتهاى يك شب، و معناى آيه اين است كه: همه نيمه شب‏ها بر خيز،

يا شبهاى اندكى از آن كم كن، و يا شبهاى اندكى بر آن اضافه كن، و منظور از اين شبهاى اندك آن شبهايى است كه انسان عذر دارد، يا بيمار است، و يا خواب بر او غلبه كرده و يا عذرى ديگر دارد. و اين وجه عيبى ندارد، جز اينكه وجه اول زودتر به ذهن مى‏آيد.

﴿وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾

«ترتيل قرآن» به معناى تلاوت آن است به نحوى كه حروف پشت سر هم آن روشن و جداى از هم بگوش شنونده برسد، و اين جمله عطف است بر جمله ﴿قُمِ اَللَّيْلَ﴾، و معناى آن دو اين است كه شب برخيز و قرآن را به ترتيل بخوان.

و ظاهرا مراد از ترتيل قرآن، ترتيل آن در نماز، و يا اصلا منظور از قرآن خود نماز است، و خداى تعالى نظير اين تعبير را از نماز كرده، مثلا فرموده: ﴿أَقِمِ اَلصَّلاَةَ لِدُلُوكِ اَلشَّمْسِ إِلىَ غَسَقِ اَللَّيْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً﴾.

بعضى‏ گفته‏اند: مراد آيه شريفه اين است كه قرائت قرآن را واجب كند نه نماز را.

قیام لیلنصفهقلیلعبادتوجوهقم اللیل.عبادت شبانه.تکلیف ویژه پیامبر.

بيان جهات مختلف سنگين بودن قرآن ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً﴾ و چند وجه در اين باره‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً﴾

«ثقل» - سنگينى - كيفيت خاصى براى جسم است، و خاصيت آن اين است كه حمل چنين جسمى و جابجا كردن آن دشوار است، و چه بسا همين كلمه در غير جسم، مثلا در امور معنوى هم به عنوان استعاره استعمال مى‏شود، مثلا مى‏گويند درس امروز سنگين بود، يعنى تحمل آن براى فهم و درك شاگردان دشوار بود و يا مى‏گويند سخنرانى امروز كه همه‏اش نظريه‏هاى علمى دقيق بود براى عوام سنگين بود، كه در اين گونه تعبيرها كلمه سنگين در غير جسم به كار رفته، در امور معنوى كه درك آن دشوار است و يا حقايقى در بر دارد كه رسيدن به آن سخت است، و يا فرمانهايى را متضمن است كه امتثال آن و مداومت بر انجام آن دشوار است.

قرآن كريم كه كلام الهى است به هر دو اعتبار ثقيل است، اما از حيث فهم معنايش ثقيل است براى اينكه كلامى الهى است كه پيامبر آن را از ساحت عظمت و كبريايى گرفته، و معلوم است چنين كلامى را نمى‏فهمد مگر نفوس طاهر از هر پليدى، نفوسى كه از هر سببى قطع اميد كرده و تنها به خداى سبحان كه مسبب الاسباب است دل بسته، كلامى است الهى و كتابى است عزيز، كه ظاهر و باطنى دارد، تنزيل و تاويلى دارد، تبيان براى هر چيز است، و سنگينى آن از حال و وضع رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مشهود بود، همه مى‏ديدند

كه در هنگام گرفتن آن دچار برحاء - حالتى شبيه بيهوشى - مى‏شد، و اين معنا در روايات بسيار زياد آمده.

و اما از حيث تحقق بخشيدن به حقايق معارفش، و ساده‏تر بگويم توحيد و معارف اعتقادى و اخلاقيش را در خود پياده كردن، آن قدر سنگين است كه در بيان سنگينيش كافى است آيات زيرا را بخوانيم كه مى‏فرمايد: ﴿لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا اَلْقُرْآنَ عَلىَ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ وَ تِلْكَ اَلْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾و ﴿وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ اَلْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ اَلْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ اَلْمَوْتىَ﴾ كه در اولى مى‏فرمايد كوه تحمل آن را ندارد كه قرآن بر او نازل شود، و اگر بر كوه نازل مى‏شد كوه خاشع و از ترس خدا پاره پاره مى‏شد، و در دومى از اين معنا خبر داده كه با اين قرآن مى‏توان كوه‏ها را به حركت در آورد، و زمين را پاره پاره كرد، و با مردگان سخن گفت.

قرآن كريم نه تنها به آن دو اعتبار سنگين است، بلكه به اعتبار پياده كردنش در جامعه و دعوت مردم به اينكه مراسم دين حنيف را بپا دارند، و خلاصه برترى دادن اين دين حنيف بر ساير اديان نيز سنگين است، شاهد سنگينيش مصائب و ناملايماتى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در راه خدا تحمل كرد، و آزارهايى است كه براى خدا چشيد، كه آيات قرآن هم پاره‏اى از انواع ايذاءها و استهزاءها و خطاكاريهايى كه آن جناب از مشركين و كفار و منافقين و بيماردلان ديد حكايت كرده است.

پس اينكه مى‏فرمايد: ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً﴾ منظور از «قول ثقيل» همين قرآن عظيم است، به دليل اينكه اين آيات را كه در اول بعثت نازل شده براى هر كس بخوانى همين به ذهنش مى‏رسد، مفسرين هم قول ثقيل را به قرآن تفسير كرده‏اند.

اين آيه در مقام تعليل حكمى است كه جمله‏ ﴿قُمِ اَللَّيْلَ...﴾ بر آن دلالت دارد، در نتيجه به مقتضاى سياق - با در نظر گرفتن اينكه خطاب به خصوص رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است - اين معنا را مى‏رساند كه اگر گفتيم شب‏زنده‏دارى كن، و در شب با خواندن نماز متوجه درگاه ما شو، براى اين بود كه خود را براى كرامت قرب و شرف حضور، و افتخار همكلامى با ما آماده سازى، تا ما قول ثقيلى را بر تو القاء كنيم.

بنابراين، نماز شب راهى است كه آن جناب را به چنين موقعى كريم منتهى مى‏سازد. در جاى ديگر هم خداى سبحان نماز شب را راه به سوى خدا خوانده، مى‏فرمايد:

﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اِتَّخَذَ إِلىَ رَبِّهِ سَبِيلاً﴾.

خداى سبحان در آيه زير وعده بيشترى داده، فرموده: ﴿وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسىَ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً﴾ كه در تفسير همين آيه معناى مقام محمود را بيان كرديم.

و وقتى يكى از جهات سنگينى قرآن سنگينى معارف آن، و نيز پذيرفتن شرايع و احكام آن است قهرا بر امت هم ثقيل خواهد بود، همانطور كه بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) سنگين بود، پس معناى آيه اين است كه: ما به زودى به تو وحى مى‏كنيم قولى را كه هم بر خودت سنگين است و هم بر امتت، اما سنگينى آن بر خود تو از جهت صعوبت تحقق حقائق آن، و از جهت مصائبى است كه در طريق ابلاغ آن خواهى ديد، و سلب راحت و فراغتى است كه از تو خواهد شد، و از جهت مجاهدت نفس و انقطاع به سوى خدا، و زحماتى است كه لازمه گرفتن وحى است. و اما سنگينى آن بر امتت از اين جهت است كه آن‌ها هم در پاره‏اى از جهات ياد شده با تو شريكند، از آن جمله تحقق دادن به حقائق قرآن در نفس، و نيز پيروى اوامر و نواهى خدا و رعايت حدود آن است، كه هر طايفه از طوايف امت به قدر وسع و طاقتش بايد اين رنجها را تحمل كند.

مفسرين‏ در اينكه سنگينى قرآن چه معنا دارد، اقوالى ديگر دارند.

يكى اينكه: قرآن عظيم الشان و متين و مستدل است، هم چنان كه خود ما مى‏گوييم: اين كلام وزين و سنگين است، يعنى در موقع خود واقع شده است.

يكى‏ ديگر اينكه: قرآن در ميزان روز قيامت سنگين است، حال يا حقيقتا سنگين است و يا مجازا و به اين عنايت كه ثوابى كه در برابر قرآن به اشخاص مى‏دهند بسيار و مهم است.

يكى‏ ديگر اينكه: قرآن بر كفار و منافقين سنگين است، براى اينكه هم اعجاز دارد

كه نه مى‏توانند مثلش را بياورند و نه مى‏توانند قبولش كنند، و هم اينكه مشتمل بر تهديد عليه ايشان است.

يكى‏ ديگر اينكه: سنگينى قرآن كنايه است از بقاى آن در طول روزگار، چون يكى از خصوصيات هر چيز سنگين، اين است كه در جاى خود ثابت بماند.

و بعضى ديگر وجوهى ديگر گفته‏اند كه هر چند هر كدام در جاى خود صحيح و بى‏عيب است، و ليكن وجهى كه ما آورديم چيزى است كه از ظاهر آيه به ذهن مى‏آيد.

قول ثقیلقرآنوحیثقلرسالتقولا ثقیلا قرآن.القای وحی.سنگینی رسالت.ثقل از جهت عظمت.

چند قول در معناى دو آيه: ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً﴾

آيه اولى در اين مقام است كه بيان كند چرا شب را براى اين نماز اختيار كرديم، و آيه دوم در مقام اين است كه بيان كند چرا روز را انتخاب نكرديم هم چنان كه آيه قبلى كه مى‏فرمود: ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً﴾ در مقام بيان اين بود كه اصلا چرا نماز شب تشريع شد.

در آيه مورد بحث در كلمه «ناشئة» دو احتمال هست: يكى اينكه مانند كلمه «عافيت» و «عاقبت» مصدر، و به معناى نشئه و حدوث و تكون باشد. و دوم اينكه اسم فاعل از ماده نشئه باشد، كه به موصوف خود اضافه شده، هر كدام كه باشد مراد از آن، شب است، و اگر حادثه را بر شب اطلاق كرده، نظير اطلاق آن بر اجزاى خلقت است.

و چه بسا بعضى‏ گفته‏اند: منظور از حادثه شب همان نماز شب است. و معناى «وطء زمين» قدم نهادن بر آنست و اينكه فرمود «حادثه شب شديدترين قدم نهادن است» كنايه است از اينكه اين عمل از هر عمل ديگر در صفاى نفس، انسان را ثابت‏قدم‏تر مى‏سازد، و بهتر از هر چيز نفس آدمى را از اينكه به وسيله شواغل روز، دچار كدورت شود حفظ مى‏كند.

بعضى‏ گفته‏اند: منظور از «وطء» مطابقت قلب با زبان است. آن‌گاه گفته خود را تاييد كرده به اينكه: بعضى‏ها كلمه را «وطء» به كسره واو خوانده‏اند.

و مراد از اينكه فرمود «حادثه شب اقوم قيلا است» اين است كه نماز شب استوارترين و صائب‏ترين سخن است، براى اينكه در نماز شب حضور قلب بيشتر و توجه به كلام دقيق‏تر است.

و معناى آيه اين است كه حادثه شب و يا نماز در دل شب ثابت‏قدم‏تر است - و يا در

مطابقت قلب و زبان شديدتر، و سخنى استوارتر و صائب‏تر است، چون خداى تعالى شب را مايه آرامش قرار داده، و نتيجه اين آرامش اين است كه خاطر انسان از شواغل معيشت فارغ، و دست انسان از اسباب ظاهرى بريده است.

﴿إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً﴾

كلمه «سبح» به معناى دويدن و تند راه رفتن در آب است، و «سبح طويل» در روز كنايه از غور در مهمات زندگى و انواع زدوبندها در برآوردن حوائج زندگى است. و معناى آيه اين است كه تو در روز مشاغل بسيار دارى كه همه وقتت را فرا گرفته، فراغتى برايت باقى نمى‏گذارد تا در آن با توجه تام متوجه درگاه پروردگارت باشى، و از هر چيزى منقطع گردى، بنابراين بر تو است كه از شب استفاده كنى، و در آن به نماز بپردازى.

بعضى‏ از مفسرين آيه را اين چنين معنا كرده‏اند: تو در روز مى‏توانى بخوابى و امر معاش خود را تدبير كنى، و در حوائج خود تصرف نمايى، پس شبت را به تهجد اختصاص ده.

بعضى‏ ديگر اينطور معنا كرده‏اند: تو در روز فراغت دارى، حال اگر شب نتوانستى به كارت برسى، در روز آن را تلافى كن، و آنچه در شب انجام ندادى در روز قضاء كن. بنا به گفته اين مفسر آيه مورد بحث همان را مى‏خواهد بگويد كه: آيه‏ ﴿وَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً﴾، بيان مى‏كند. ليكن آنچه ما اختيار كرديم با سياق مناسب‏تر است.

ناشئهلیلوطءقیلاقوالناشئة اللیل.اقوم قیلا.وطء اشد در شب.

مقصود از «ذكر» در خطاب: ﴿وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً﴾

ظاهرا اين جمله مى‏خواهد نماز شب را توصيف كند، و بنابراين به منزله عطف تفسيرى براى جمله‏ ﴿وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾ است، و روى اين فرض مراد از «ذكر اسم رب» ذكر زبانى با رعايت مطابقت آن با قلب مى‏باشد، و همچنين مراد از «تبتل»، تضرع و زارى با زبان است.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: در اين جمله تعميمى بعد از تخصيص آيه قبل شده، در آيه قبل تنها به نماز شب سفارش مى‏شد، در اين آيه به مطلق ذكر، و مراد از ذكر، دوام در ذكر خداى تعالى در شب و روز است، به هر نحوى كه باشد، چه با تسبيح و چه با تحميد و چه با

نماز و چه با قرائت قرآن و چه غير آن، و اگر ذكر را به دوام تفسير كرديم، براى اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هرگز خدا را از ياد نبرده بود، تا آيه بخواهد او را به ياد خدا بيندازد، پس ناگزير بايد بگوييم منظور دوام ذكر است، البته مراد از دوام هم دوام عرفى است نه حقيقى، چون دائما به ياد خدا بودن امكان ندارد.

ولى او اين اشكال را چه مى‏كند كه اگر منظور از ذكر، ذكر زبانى بوده باشد، چه منافاتى دارد با اينكه آن جناب در دل خدا را فراموش كند، و اگر اعم از ذكر لفظى و قلبى باشد، آيه شريفه از رساندن آن قاصر است، بر فرض هم بتوانيم از اين اشكال صرفنظر كنيم، دو اشكال ديگر هست، يكى اينكه فراموش نكردن خدا تا روزى كه اين خطاب به آن جناب شده منافات ندارد كه براى از آن به بعد سفارش كند كه همانطور كه تا كنون پروردگارت را از ياد نبرده‏اى از اين به بعد هم فراموشش مكن. دوم اينكه اين سخن كه دوام حقيقى ذكر غير ممكن است و ناگزير بايد دوام را حمل بر عرفى آن كنيم، و همى بيش نيست، و همى كه از نفهميدن معنا ناشى شده، چون خداى عز و جل دائما مذكور انسان هست، و حتى يك لحظه از او غايب نيست، حال چه اينكه آدمى متوجه به آن باشد و يا از آن غفلت بورزد، پس جاى آن هست كه خداى تعالى خود را به انسان معرفى كند، به طورى كه ديگر در هيچ حالى از او غفلت ننمايد، خواننده عزيز به دو آيه زير توجه كند: ﴿فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ وَ هُمْ لاَ يَسْأَمُونَ﴾و ﴿يُسَبِّحُونَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ لاَ يَفْتُرُونَ﴾، و ما در تفسير اين دو آيه و در آخر سوره اعراف گفتيم كه: اين خصوصيت اختصاص به ملائكه ندارد.

و كوتاه سخن اينكه: جمله‏ ﴿وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ﴾ امر مى‏كند به اينكه اسمى از اسماى خدا، و يا خصوص لفظ جلاله را ذكر كند. بعضى‏ گفته‏اند: منظور خصوص بسم الله است.

در آيه مورد بحث التفاتى از تكلم با غير در جمله‏ ﴿إِنَّا سَنُلْقِي﴾ به غيبت به كار رفته، يعنى در جمله مورد بحث خداى تعالى غايب فرض شده، و شايد وجه آن اين باشد كه با ذكر كلمه «رب» ذلت عبوديت عبد را كه رابط ميان عبد و پروردگارش است و عبد از آن غافل شده متذكر گردد.

﴿وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً﴾

كلمه «تبتل» را بعضى‏ به انقطاع يعنى بريدن از خلق و متوجه

خدا شدن تفسير كرده‏اند، و از ائمه اهل بيت (علیه السلام) روايت شده كه تبتل به اين معناست كه دست التماس به درگاه خدا برآرى و تضرع و زارى كنى. و اگر ما ذكر را به ذكر لفظى حمل كنيم اين معنا مناسب‏تر از معناى اول است.

كلمه «تبتيلا» ظاهرا مفعول مطلق است، و مقتضاى ظاهر اين بود كه بفرمايد: «و تبتل اليه تبتلا»، اگر اين طور نفرمود، و به جاى آن كلمه «تبتيلا» را آورد، به قول بعضى‏

براى اين بود كه باب تفعل از «بتل» متضمن معناى باب تفعيل آن نيز هست، پس مثل اين است كه فرموده باشد: «بتل اليه تبتيلا» و معنايش يا اين است كه ارتباط نفس خود را از هر چيز ديگر قطع كن، و تنها به خدا دل ببند، و يا اين است كه نفس خود را وا بدار به اينكه دست تضرع به درگاه خدا بردارد. و به قول بعضى‏ ديگر آوردن «تبتيلا» به جاى «تبتلا» براى اين بوده كه رعايت قافيه آخر آيات قبل شده باشد.

﴿رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً﴾

جمله اول آيه وصفى است كه به اصطلاح از وصفيت مقطوع شده، و تقدير آن «هو رب المشرق و المغرب» است، و جمله‏ ﴿رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ﴾ در معناى «رب همه عالم» است براى اينكه مشرق و مغرب دو جهت نسبى است كه مشتمل بر تمامى جهات عالم مشهود است، و اگر از ميان شش جهت تنها اين دو جهت را ذكر كرد، براى اين بود كه با ليل و نهار كه قبلا ذكرش شده بود مناسب‏تر بود، چون شب و روز مربوط به طلوع و غروب است.

خواهى پرسيد براى اشاره به ربوبيت خداى تعالى همان كلمه «ربك» كافى بود، چه باعث شد كه دوباره بفرمايد: ﴿رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ﴾ ؟ در پاسخ مى‏گوييم: خواست تا از زبان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فهمانده باشد كه اگر مامور شده خداى تعالى را رب خود بگيرد، براى اين بود كه پروردگار هم رب او است و هم رب همه عالم، نه اينكه تنها رب او باشد، همانطور كه چه بسا بعضى از مشركين به تنهايى براى خود بتى انتخاب مى‏كردند، غير آن بتى كه ديگران داشتند، و اگر رب گرفتن خداى تعالى از ناحيه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از اين باب باشد، و يا حد اقل كسى چنين احتمالى را بدهد، ديگر آن جناب نمى‏تواند مردم را به سوى توحيد دعوت كند، چون مردم در پاسخش مى‏گويند: خيلى خوب خداى تعالى رب تو باشد، رب ما هم رب ما باشد.

نكته ديگرى كه در آوردن جمله‏ ﴿رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ﴾ هست اين است كه چون اين جمله به معناى «رب همه عالم» است، در نتيجه زمينه‏چينى مى‏شود براى جمله بعدى كه مى‏فرمايد ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ﴾ و آن را تعليل مى‏كند، و مى‏فهماند اگر مى‏گويم معبودى جز خدا نيست، براى اين است كه الوهيت و معبوديت از فروع ربوبيت است، و ربوبيت عبارت است از مالكيت و تدبير، كه مكرر بيانش گذشت، و چون رب همه عالم خداست پس جز او هم معبودى نيست.

ذکراسم ربتبتلعبادتاخلاصواذکر اسم ربک.اسم رب.تبتل الی الله.انقطاع به سوی خدا.

معناى اينكه فرمود: خدا را وكيل بگير

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً﴾

يعنى خدا را در همه امورت وكيل بگير، و وكيل گرفتن به اين معناست كه انسان غير خودش را در جاى خود بنشاند، به طورى كه اراده او به جاى اراده آدمى كار كند، و عمل او هم عمل خود آدمى باشد، پس اينكه انسان خداى تعالى را وكيل بگيرد، به اين است كه آدمى تمامى امور را از آن خدا و به دست او بداند، اما در امور خارجى و حوادث عالم، به اينكه نه براى خودش و نه براى هيچ يك از اسباب ظاهرى استقلال در تاثير قائل نباشد، چون در عالم وجود، هيچ مؤثرى (به حقيقت معناى تاثير) به جز خدا وجود ندارد، و در نتيجه داشتن چنين اعتقادى، در احوال مختلف رضايت و خشم و مسرت و تاسف و غيره، دل به هيچ سببى نبندد، بلكه در مقاصد و آرزوهايش متوسل به آن سببى شود كه خداى تعالى معرفى كرده، آن هم نه به طورى كه براى آن سبب استقلال در تاثير قائل باشد و بدان مطمئن گردد بلكه ظفر يافتن به مطلوب را از خدا بداند، تا هر چه خدا برايش صلاح دانست اختيار كند.

و در امورى كه ارتباط به عمل او دارد و خلاصه در وظايف عمليش در عبادات و معاملاتش، اراده خود را تابع اراده تشريعى خدا كند، در نتيجه طبق اراده او و مطابق قوانين او عمل كند.

اينجاست كه روشن مى‏شود جمله‏ ﴿فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً﴾ چگونه با جمله‏ ﴿وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ...﴾ و اوامر تشريعى قبل از آن ارتباط پيدا مى‏كند، و چگونه با مطالب بعد يعنى جمله ﴿وَ اِصْبِرْ﴾ و جمله‏ ﴿وَ اُهْجُرْهُمْ﴾ و جمله‏ ﴿وَ ذَرْنِي﴾ مرتبط مى‏شود.

﴿وَ اِصْبِرْ عَلىَ مَا يَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً﴾

اين آيه و ما بعد آن عطف است بر مدخول «فاء»، در جمله‏ ﴿فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً﴾، پس معنا چنين مى‏شود: او را وكيل بگير كه لازمه وكيل گرفتن او اين است كه بر آنچه مى‏گويند و با آن تو را اذيت و استهزا نموده به امورى از قبيل كهانت و شاعرى و جنون متهمت نموده قرآنت را اساطير اولين مى‏خوانند صبر كنى، و نيز لازمه آن اين است كه با آن‌ها به خوبى قهر كنى. و مراد از ﴿هَجْراً جَمِيلاً﴾ قهر كردن به خوبى به طورى كه از سياق بر مى‏آيد اين است كه با

آنان به حسن خلق معامله نموده و به خيرخواهى به سوى حق دعوتشان كند، و گفته‏هاى آنان را با گفته‏هايى كه مى‏تواند بگويد مقابله به مثل ننمايد، و اين آيه شريفه منافاتى با آيه قتال ندارد، پس اينكه بعضى‏ گفته‏اند: اين آيه با آيه قتال نسخ شده، وجهى ندارد.

توکلوکیلتفویضربتدبیرفاتخذه وکیلا.توکل بر رب.اعتماد ایمانی.

تهديد تكذيب كنندگان صاحب نعمت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ ذَرْنِي وَ اَلْمُكَذِّبِينَ أُولِي اَلنَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً﴾

اين آيه تهديد كفار است، وقتى مى‏گوييم: «دعنى و فلانا - و يا - ذرنى و فلانا»، معنايش اين است كه بين من و او حائل مشو، و بگذار تا از او انتقام بگيرم. و مراد از «مكذبين صاحبان نعمت»، همان كفارى است كه در آيه قبلى نامشان برده شد، و يا حد اقل رؤساى آنان است، و اگر در توصيف آنان بين صفت «مكذبين» و صفت «اولى النعمة» جمع كرد براى اين بود كه اشاره كند به علت آن تهديدى كه متوجه ايشان كرد، چون تكذيب دعوت الهى از ناحيه افراد متنعم، كفران نعمت اوست، و جزاى كفران‏گرى سلب نعمت و تبديل آن به نقمت است.

و مراد از اينكه فرمود «اندكى مهلتشان بده»، زمانى اندك است، يعنى همان زمان اندكى كه در زمين زندگى مى‏كنند، و براى زمانى بى‏انتها به سوى پروردگارشان بر مى‏گردند، و حساب و جزا مى‏بينند، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً﴾، و نيز فرموده: ﴿مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهَادُ﴾.

اين آيه به ظاهرش عام است، ولى بعضى‏ گفته‏اند: منظور تهديد ايشان به واقعه بدر است. ولى آيه هيچ ظهورى در آن ندارد. و در اين آيه التفاتى از غيبت «ربك» به تكلم «ذرنى» بكار رفته، و شايد وجه آن تشديد همان تهديد باشد، چون خداى سبحان با گفتن «ذرنى» تهديد را به خودش نسبت مى‏دهد. و آن‌گاه التفاتى ديگر به كار مى‏برد. و آن اين است كه سياق متكلم وحده «ذرنى» را به سياق متكلم مع الغير «ان لدينا» بر مى‏گرداند، تا عظمت خود را به رخ آنان بكشد.

﴿إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالاً وَ جَحِيماً﴾

اين آيه، جمله «ذرنى...» را تعليل مى‏كند. و كلمه «انكال» به معناى كنده و

زنجيرها است. راغب مى‏گويد: وقتى گفته مى‏شود: «فلان نكل عن الشي‏ء» معنايش اين است كه فلانى از فلان كار عاجز شد، و وقتى گفته مى‏شود: «نكلته» معنايش اين است كه من فلانى را مقيد كردم، و كلمه «نكل» - به كسره نون، و سكون كاف - به معناى طناب پابند حيوان و آهن لجام آن است، چون هر دو مانع آزادى حيوان است، و جمع آن أنكال است‏. و در معناى كلمه جحيم گفته: كلمه «جحمة» به معناى شدت زبانه‏كشى آتش است، و جحيم هم به اين مناسبت اطلاق شده است‏.

﴿وَ طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ وَ عَذَاباً أَلِيماً﴾

در مجمع البيان مى‏گويد: كلمه «غصه» به معناى تردد لقمه در حلق است، به طورى كه خورنده نتواند به راحتى آن را فرو ببرد، وقتى گفته مى‏شود «غص بريقه، يغص، غصصا» معنايش اين است كه آب دهانش در گلويش گير كرد، و «فى قلبه غصة من كذا» يعنى در دلش از فلان پيشامد اندوهى گره خورده، و خلاصه غصه هم نظير سكسكه است، كه نمى‏گذارد طعام و شراب گوارا شود.

و اين دو آيه عذابهاى آخرت را يادآورى مى‏كنند كه نعمت‏هاى دنيا به كيفر كفرانشان به آن عذابها و نقمت‏ها مبدل مى‏گردد.

﴿يَوْمَ تَرْجُفُ اَلْأَرْضُ وَ اَلْجِبَالُ وَ كَانَتِ اَلْجِبَالُ كَثِيباً مَهِيلاً﴾

كلمه «يوم» ظرف است براى عذابى كه در دو آيه سابق وعده‏اش داده شد. راغب مى‏گويد: «رجف» به معناى اضطراب شديد است و گفته مى‏شود: «رجفت الارض و البحر» يعنى زمين زلزله كرد و دريا موج فرستاد. و در مجمع البيان گفته: «كثيب رمل» به معناى توده‏اى از شن است، و كلمه «مهيل» از مصدر «هيل» است، و مهيل شدن كوه‏ها به معناى آن است كه وقتى ريشه‏اش تكان بخورد از بالا فرو بريزد. و معناى آيه روشن است.

﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلىَ فِرْعَوْنَ رَسُولاً﴾

اين آيه مكذبين صاحب نعمت از قوم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را تهديد مى‏كند، بعد از آنكه در آيات قبل مطلق مكذبين صاحب نعمت را تهديد مى‏كرد به عذابى كه در روز قيامت برايشان تهيه ديده شده و سپس حال آنان را با حال فرعون مقايسه كرد، كه بر

خدا و رسول او استكبار ورزيد، و فرستاده خدا و گروندگان به او را خوار شمرد، و سپس عاقبت امر فرعون را به ايشان گوشزد كرد كه چگونه او را به بدترين وجهى گرفتار كرد تا از سرنوشت او پند بگيرند و مراقب رفتار خود باشند.

در اين آيه التفاتى از غيبت به خطاب بكار رفته، در آيات قبل كفار غايب فرض شده بودند، مى‏فرمود: ﴿مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً﴾ و در اينجا حاضر فرض شده‏اند، مى‏فرمايد: «ما به سوى شما رسولى فرستاديم»، و گويا وجهش اين باشد كه وقتى گوينده، كفار را وعده عذاب انكال و جحيم و طعام گلوگير و... داد، خودش دچار اندوه شد كه اين بيچارگان چرا بايد به خاطر سفاهت و ندانم كارى خود را به هلاكت ابدى بيندازند، و براى اينكه براى آخرين بار كارى كنند كه مبتلا به آن هلاكت نگردند، سخن را كه تا كنون پشت سر آنان مى‏گفت رو در روى آنان بگويد، شايد مؤثر واقع شود، و شك و ترديدى كه در باره قيامت دارند از دلهايشان بر طرف شده، حجت بر آنان تمام شود، تا شايد به اين وسيله پروايى بكنند، و لذا به همين منظور حال آنان را با حال فرعون، و حال رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را با حال موسى (علیه السلام) مقايسه كرد، و با جمله‏ ﴿فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً...﴾، به عاقبت امر فرعون اشاره نمود.

پس اينكه فرمود: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَيْكُمْ﴾ اشاره است به تصديق رسالت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از ناحيه خود خداى تعالى، و اينكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شاهد بر اعمال شما است، امروز در دنيا آنچه مى‏كنيد مى‏بيند و نظارت مى‏كند، و فردا در آخرت شهادت مى‏دهد، و ما در طول كتاب هر جا به آيات مربوط به شهادت برخورديم، معناى شهادت پيغمبران بر اعمال مردم را بيان كرديم، و در اينكه به شهادت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) اشاره كرده نوعى نهى مردم از نافرمانى و مخالفت و تكذيب آن جناب است، منظور از رسول در جمله ﴿كَمَا أَرْسَلْنَا إِلىَ فِرْعَوْنَ رَسُولاً﴾ موسى بن عمران (علیه السلام) است.

تکذیبنعمتتهدیدصبرمترفتکذیب کنندگان.اولی النعمة.تهدید اخروی.صبر بر آزار مکذبین.

هشدار به كفار با اشاره به هلاكت فرعون بر اثر نافرمانى از فرستاده خدا

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَعَصىَ فِرْعَوْنُ اَلرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذاً وَبِيلاً﴾

كلمه «وبيل» به معناى سخت و ثقيل است، در اين جمله به عاقبت امر نافرمانى فرعون از موسى اشاره كرده و اگر از موسى به رسول تعبير كرده، براى اين است كه اشاره كند به اينكه آن سببى كه باعث گرفتارى فرعون شد، مخالفتش با شخص موسى بدان جهت كه موسى است نبود، بلكه بدان جهت كه فرستاده خداست بود، پس اين كفار هم از مخالفت محمد (صلوات الله عليه) بر حذر باشند، چون او نيز رسول خدا است.

هم چنان كه به كار بردن اسم ظاهر بجاى ضمير در جمله‏ ﴿فَعَصىَ فِرْعَوْنُ﴾ براى اين بود كه اشاره كند به اينكه اولا منشا تكذيب و مخالفت فرعون همان تفرعن او بود، و ثانيا عزت و علو در زمين و باليدن به كثرت عده و وسعت آب و خاك و نفوذ مشيت. و خلاصه تفرعن او حتى به قدر يك خردل در دفع عذاب الهى از او اثر نكرد، و عذاب الهى او را با آن همه قدرتش بگرفت، تا چه رسد به اين كفار تكذيب‏گر كه مردمى ناتوان و گرسنه‏اند، و به فرموده قرآن: ﴿جُنْدٌ مَا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ اَلْأَحْزَابِ﴾.

﴿فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ اَلْوِلْدَانَ شِيباً﴾

(فرعون نتوانست خود را از عذاب دور بدارد، شما چگونه خود را از عذاب روزى كه جوان را پير مى‏كند حفظ مى‏كنيد؟) نسبت دادن اتقاء و حفظ كردن خود، به يوم (روز) از باب مجاز عقلى است، و مراد حفظ كردن از عذاب آن روز است، بنابراين كلمه «يوما» مفعول براى «تتقون» است. بعضى‏ گفته‏اند: مفعول «تتقون» حذف شده و «يوما» ظرف براى عذاب است، و تقدير كلام «فكيف تتقون العذاب الكائن فى يوم كذا» است، بعضى‏

از مفسرين گفته‏اند: مفعول «تتقون» حذف شده، و كلمه «يوما» ظرف براى اتقاء است، و معنا اين است كه اتقاى شما در آن روز چگونه است؟ بعضى ديگر سخنانى ديگر گفته‏اند.

﴿يَجْعَلُ اَلْوِلْدَانَ شِيباً﴾

كلمه «شيب - پير» جمع كلمه «أشيب» است، مقابل كلمه «شاب» كه به معناى جوان است، و اين تعبير كه «آن روز كودكان را پير مى‏كند» كنايه است از شدت عذاب آن روز نه طولانى بودنش.

﴿اَلسَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً﴾

اين آيه براى بار دوم به شدت آن روز اشاره مى‏كند، و كلمه «انفطار» به معناى شكاف برداشتن است، و اگر صفت «سماء» را مذكر آورد، براى اين بود كه سماء جائز الوجهين است، هم مى‏توان صفتش را مذكر آورد و هم مؤنث، و ضمير «به» به كلمه «يوم» بر مى‏گردد، و حرف «باء» در آن سببيت را مى‏فهماند. و معناى آيه اين است كه: آسمان در آن روز و يا به سبب شدت آن روز شكافته مى‏شود.

و جمله‏ ﴿كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً﴾ استينافى است، يعنى مى‏خواهد نكته‏اى جديد را افاده كند، و آن اين است كه وعده خدا شدنى است. و با آوردن اين جمله تهديد سابق را مسجل مى‏كند، و اگر كلمه «وعد» را به ضمير راجع به خداى تعالى نسبت داد و نفرمود: «كان وعد

الله»، شايد براى اين بود كه اشاره كند به اينكه غير از خدا كسى نيست كه صلاحيت داشته باشد چنين تهديدى بكند، پس آوردن ضمير هم كافى است و احتياج به آوردن نام خداى تعالى نيست.

﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اِتَّخَذَ إِلىَ رَبِّهِ سَبِيلاً﴾

كلمه «هذه» اشاره است به آيات سابق كه مشتمل بر تهديدهاى كوبنده و تذكر و موعظه است، و كلمه «تذكره» به معناى هر هشدارى است كه آدمى با ديدن و يا شنيدن آن الگويى مى‏گيرد كه عمل خود را طبق آن انجام دهد.

و در جمله «فمن شاء» مفعول «شاء» حذف شده، و معروف در مثل اين موارد اين است كه مفعولى در تقدير بگيرند كه از جنس جواب شرط باشد و با سياق بسازد، بنابراين بايد بگوييم تقدير جمله: «فمن شاء أن يتخذ الى ربه سبيلا اتخذ الى ربه سبيلا - هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگار خود اتخاذ كند مى‏تواند راهى به سوى پروردگارش اتخاذ كند» مى‏باشد. بعضى‏ گفته‏اند: كلمه «اتعاظ - پندگيرى» در تقدير است، و معنايش اين است كه هر كس بخواهد پند بگيرد، راهى به سوى پروردگار خود اتخاذ مى‏كند: و منظور «از اتخاذ راه به سوى پروردگار» اتخاذ راه به سوى تقرب به او است. و منظور از «راه»، همان ايمان و اطاعت است. اين آن معنايى است كه مفسرين ذكر كرده‏اند.

ولى ممكن است كلمه «هذه» را اشاره به آيات اول سوره بگيريم كه به شب زنده‏دارى و تهجد سفارش مى‏كرد، و بگوييم اين آيه مى‏خواهد خطاب اختصاصى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در اول سوره را به همه مؤمنين عموميت دهد، و به طور كلى بفرمايد: ﴿فَمَنْ شَاءَ...﴾.

مؤيد اين احتمال اين است كه آيه مورد بحث عينا در سوره دهر هم آمده، و در آنجا بعد از آيه‏اى قرار گرفته كه از نماز شب سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد: ﴿وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً﴾، و از اين معنا مى‏توان نتيجه گرفت كه نماز شب راه مخصوصى است كه آدمى را به سوى پروردگارش هدايت مى‏كند.

فرعونموسیهلاکتعبرتتکذیبفرستاده به سوی فرعون.نافرمانی فرعون.اخذ الیم.رسول الى فرعون.

بحث روايتى [رواياتى در باره نزول آيات: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً...﴾]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در الدر المنثور است كه بزار و طبرانى در كتاب «اوسط»، و ابو نعيم در كتاب

«دلائل»، از جابر روايت كرده‏اند كه گفت: قريش در دار الندوه جلسه‏اى تشكيل دادند، كه بياييد براى اين مرد (رسول خدا ص) نامى انتخاب كنيد، كه مردم با شنيدن آن نام و عنوان ديگر دورش جمع نشوند، و از او فاصله بگيرند. عده‏اى گفتند چطور است او را كاهن بناميم. جمعى گفتند ديوانه‏اش معرفى كنيم. عده‏اى ديگر گفتند اتهام ديوانگى به او نمى‏چسبد. جمعى پرسيدند چطور است ساحرش بخوانيم؟ گفتند: نه، ساحر هم نيست، گفتند: كار ساحران را مى‏كند، چون بين دو دوست را به هم مى‏زند، و در آخر به همين معنا رأى دادند و متفرق شدند.

جريان به اطلاع رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) رسيد، از شدت اندوه خود را در ملحفه‏اى پيچيد، جبرئيل به حضورش آمد و عرضه داشت: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ﴾، ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ﴾.

مؤلف: آخر روايت خالى از سؤال نيست، براى اينكه از ظاهر آن بر مى‏آيد هر دو سوره با هم نازل شده، علاوه بر اين از آيات قرآن و حتى از سوره مدثر برمى‏آيد كه مشركين هر تهمت ناروايى به آن جناب زده‏اند: كاهن، ساحر، مجنون، و شاعرش خوانده‏اند، و تنها به تهمت زدن به ساحر كه روايت مى‏گويد، اكتفاء نكرده‏اند، از اين هم كه بگذريم در هيچ جاى قرآن نيامده كه اين تهمت را به آن جناب زده باشند كه بين دوستان را به هم مى‏زند.

و در همان كتاب آمده كه عبد الله بن احمد در كتاب «زهد» و محمد بن نصر در كتاب «الصلاة» از عايشه روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شبها بسيار كم مى‏خوابيد، چون خداى تعالى دستور داده بود ﴿قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾.

و در تفسير كشاف از عايشه روايت كرده كه در پاسخ شخصى كه پرسيده بود تزميل (روانداز) رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) چه بود؟ گفت رواندازى بود به طول چهارده ذراع، كه من در زير نيمى از آن مى‏خوابيدم، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بر روى نيم ديگرش نماز مى‏خواند، پرسيدند از چه جنسى بود؟ گفت به خدا سوگند نه خز بود و نه قز (ابريشم غير مرغوب) و نه پوست مرعز، و نه ابريشم، و نه پشم، رويه آن از مو و آستريش از كرك بود.

مؤلف: اهل فن اين روايت را به جعلى بودن متهم كرده‏اند، و درست هم هست،

براى اينكه آن زمانى كه اين سوره كه ابتدايى‏ترين سوره‏هاى قرآن است در مكه نازل مى‏شد، عايشه همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نشده بود، ازدواج آن جناب با وى بعد از هجرت در مدينه واقع شد.

و از كتاب جوامع الجامع نقل شده كه گفته است: در روايتى آمده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) داخل خانه خديجه شد، در حالى كه از شدت كوفتگى و فزع و ترس نمى‏توانست روى پاى خود بايستد، و فرمود: مرا بپيچيد، چيزى نگذشت كه جبرئيل ندايش در داد كه: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ﴾.

و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابى حاتم از سعيد بن جبير روايت كرده‏اند كه گفت: وقتى آيه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾ نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مدت ده سال شب‏ها را به قيام و عبادت گذرانيد، طايفه‏اى از اصحابش نيز او را متابعت مى‏كردند، خداى تعالى بعد از ده سال آيه‏ ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ... وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاَةَ﴾ را نازل كرد، و بعد از ده سال تخفيفى به كار آنان داد.

مؤلف: روايت شده‏ كه آيه تخفيف بعد از يك سال، و در بعضى‏ روايات بعد از هشت ماه نازل شد، و قيام در شب براى غير رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) واجب نبوده، هم چنان كه جمله‏ ﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ﴾ نيز به بيانى كه گذشت به اين معنا اشاره دارد، و مؤيد آن خود روايت است كه مى‏گويد: طايفه‏اى از اصحاب چنين كردند (نه همه).

و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: من از آن جناب از اين كلام خدا پرسيدم كه مى‏فرمايد: ﴿قُمِ اَللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾. فرمود:خداى تعالى به آن جناب دستور داد كه در هر شب نماز شب بخواند، مگر آنكه استثنائا شبى نتواند.

مؤلف: اين روايت به يكى از وجوهى كه مفسرين در آيه ذكر كردند اشاره مى‏كند.

و در مجمع البيان است كه: بعضى گفته‏اند كلمه «نصفه» بدل است از كلمه «قليل»، در نتيجه بيانى مى‏شود براى استثناء و مؤيد اين قول روايتى است كه در آن امام صادق (علیه السلام) فرموده: قليل عبارت است از نصف، و جمله‏ ﴿أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ﴾ و جمله

﴿أَوْ زِدْ عَلَيْهِ﴾ به معناى كمتر از نصف و بيشتر از آن است‏.

نزولمزملقیامروایتلیلنزول قم اللیل.روایات نزول مزمل.آغاز وحی.

چند روايت در باره مراد از ترتيل قرآن و آداب تلاوت قرآن‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در الدر المنثور است كه عسكرى در كتاب مواعظ از على (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدند معناى‏ ﴿وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾ چيست؟ فرمود: حروفش را واضح بگويى، و چون خواندن شعر صداى خود را ترجيع ندهى نه مانند بحر طويل يكسره باشد و نه مانند شعر پاره پاره، وقتى به عجائبش برمى‏خورى در آنجا بايستى، (و با تكرار آن) دل را به حركت در آورى، و زنهار! همتتان اين نباشد كه زودتر به آخر سوره برسيد.

مؤلف: نظير اين معنا را كلينى در كافى به سند خود از عبد الله بن سليمان از امام صادق از على (علیه السلام) به اين عبارت نقل كرده كه فرمود: يعنى حروف آن را واضح بگوييد، و مانند خواندن شعر، به صوت خود ترجيع ندهيد، و مانند ريگ، درهم‏وبرهمش مكنيد، بلكه با (تكرار) آياتش دلهاى مبتلا به قساوت را از قساوت تهى كنيد، و هم هيچ يك از شما اين نباشد كه زودتر سوره را تمام كنيد.

و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از طاووس روايت كرده كه گفت: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدند كداميك از مردم قرآن را بهتر مى‏خوانند؟ فرمود: آن كس كه وقتى تلاوتش را مى‏شنوى احساس كنى كه او از خدا مى‏ترسد.

و در اصول كافى به سند خود از على بن ابى حمزه روايت كرده كه گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: قرآن نبايد به سرعت خوانده شود، بلكه بايد ترتيل شود، پس وقتى به آيه‏اى برمى‏خورى كه در آن سخن از بهشت رفته، همانجا بايست و از خداى عز و جل درخواست بهشت كن، و چون به آيه مربوط به دوزخ مى‏رسى از خدا بخواه تا از آتش پناهت دهد.

و در مجمع البيان در معناى ترتيل از ابى بصير از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: ترتيل آن است كه در آن مكث كنى و صوتت را نيكو گردانى‏.

ترتیلتلاوتآدابقرآنروایتترتیل قرآن.آداب تلاوت.فهم در تلاوت.

رواياتى راجع به كيفيت نزول وحى بر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و نيز در همان كتاب از ام سلمه روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) قرائتش را آيه آيه مى‏كرد.

و در همان كتاب از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) صوت خود را در قرائت مى‏كشيد.

و نيز در همان كتاب روايت كرده كه: حارث بن هشام از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيد وحى چگونه بر تو نازل مى‏شود؟ فرمود: احيانا صدايى چون صداى زنگ به گوشم مى‏خورد، و من آنچه را مى‏گويد از بر مى‏شوم، و اين نوع وحى از ساير انواعش بر من سخت‏تر است، و بدنم عرق مى‏كند، و گاهى فرشته وحى به صورت مردى برايم مجسم مى‏شود، و من آنچه را مى‏گويد از بر مى‏شوم.

عايشه هم گفته: گاه مى‏شد كه وحى بر آن جناب نازل مى‏شد در حالى كه سوار بر شتر بود ناچار به گردن حيوان مى‏زد تا بخوابد. و نيز گفته: من ديده‏ام كه گاهى در روز بسيار سرد وحى بر آن جناب نازل مى‏شد و خيس عرق مى‏شد، به طورى كه عرق از پيشانيش مى‏چكيد.

و از تفسير عياشى نقل شده كه او به سند خود از عيسى بن عبيد از پدرش از جدش از على (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: قرآن بعضى آياتش بعضى ديگر را نسخ مى‏كند، و لذا بايد به دستور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به همه آيات تمسك كرد، يعنى آخرين آيه‏اى را هم كه نازل شده در نظر بگيريم. و از جمله آخرين آياتى كه به آن جناب نازل شد سوره مائده است، كه ما قبل خود را نسخ كرده ولى چيزى آن را نسخ نمى‏كند، اين سوره در حالى بر آن جناب نازل شد كه بر ناقه شهباء سوار بود، و وحى آن چنان بر آن حيوان گران آمد كه نتوانست راه برود، بلكه شكمش را به زمين نزديك مى‏كرد و من خود ديدم كه نزديك بود نافش به زمين برسد.

مؤلف: اين روايت اگر درست باشد ناگزير بايد بگوييم ظاهر شدن اثر سنگينى وحى در ناقه و يا قاطر، از قبيل تجسم معانى است، نه اينكه وحى هم امرى مادى و داراى سنگينى وزن است، چون اين سخن معقول نيست. و نظير اين تعبيرها در رواياتى كه معجزات و كرامات اولياء را نقل مى‏كنند، بسيار است.

و در تهذيب به سند خود از هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير كلام خداى عز و جل كه فرموده‏ ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً﴾، فرمود:

منظور از «أقوم قيلا» اين است كه برخاستن آدمى از بستر براى رضاى خدا (و نه براى هيچ كس ديگر) قيامى است استوار.

مؤلف: اين روايت به دو سند ديگر در تهذيب و علل از هشام از آن جناب نقل شده‏.

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اَللَّيْلِ﴾ آمده كه از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه فرمودند: منظور به نماز ايستادن در آخر شب است‏

و در الدر المنثور است كه ابن منذر از حسين بن على (علیه السلام) روايت كرده كه آن جناب را ديدند، بين مغرب و عشا نماز مى‏خواند، سببش را پرسيدند، فرمود: اين از همان ناشئه است‏.

وحینزولجبرئیلروایتپیامبرکیفیت نزول وحی.وحی بر رسول.جبرئیل و روح.

مراد از تبتل به سوى خدا ﴿وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً﴾ مى‏گويد محمد بن مسلم و زراره و حمران از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت كرده‏اند كه فرمودند: منظور از اين‏ ﴿تَبَتَّلْ﴾، بلند كردن دستها در نماز است. و در روايت ابى بصير آمده كه فرمود: «تبتل» اين است كه در نماز دست به سوى خدا بردارى و تضرع كنى‏.

مؤلف: اين روايت با قنوت نماز منطبق است. و در روايتى‏ ديگر آمده كه «تبتل» به معناى بلند كردن دستها و حركت دادن انگشتان سبابه است. و در روايتى‏ ديگر آمده كه اشاره كردن با انگشتان است. و در روايتى‏ ديگر آمده كه دعا كردن با يك انگشت و اشاره كردن با آن است.

باز در مجمع البيان است كه از عبد الله بن عمر نقل شده كه وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيد كسى مى‏خواند: ﴿وَ طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ﴾، از شنيدن آن غش كرد.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ كَانَتِ اَلْجِبَالُ كَثِيباً مَهِيلاً﴾ آمده: يعنى مانند تل ريگ كه از بالا فرو بريزد.

تبتلانقطاعاخلاصعبادتروایتتبتل الی الله.انقطاع خالص.پیوند با ذکر.

تخفیف قیام لیل و قرائت میسور قرآن در مزمل ۲۰ آیهٔ ۲۰

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آیه ۲۰ مزمل را بر تخفیف دستور تهجد، نسخ‌نبودن آن، و احکام قرائت و زکات و جهاد یکجا می‌آورد.

۞ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍۢ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًۭا وَأَعْظَمَ أَجْرًۭا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۢ
در حقيقت، پروردگارت مى‌داند كه تو و گروهى از كسانى كه با تواند، نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را [به نماز] برمى‌خيزيد، و خداست كه شب و روز را اندازه‌گيرى مى‌كند. [او ]مى‌داند كه [شما] هرگز حساب آن را نداريد، پس بر شما ببخشود، [اينك‌] هر چه از قرآن ميسر مى‌شود بخوانيد. [خدا] مى‌داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود، و [عده‌اى‌] ديگر در زمين سفر مى‌كنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى‌] ديگر در راه خدا پيكار مى‌نمايند. پس هر چه از [قرآن‌] ميسر شد تلاوت كنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به خدا دهيد؛ و هر كار خوبى براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بيشتر باز خواهيد يافت. و از خدا طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده مهربان است.
نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

۞ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌۢ (٢٠)

قیام لیلثلثی اللیلقرائتتخفیفقیام لیل.قرائت ما تیسر من القرآن.فتاب علیکم.

بيان آيه‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

سخن در اين آيه شريفه براى تخفيف دادن به دستورى است كه در اول سوره به شخص رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) داد، و در آيه‏ ﴿إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ...﴾ در وسط سوره آن دستور را به عموم مؤمنين تعميم داد، و آن عبارت بود از پرداختن به نماز شب و تهجد، در اين آيه مى‏خواهد بفرمايد: خدا از مؤمنين اكتفاء كرد به هر مقدارى كه بتوانند از قرآن تلاوت كنند، پس آيه شريفه مى‏خواهد دستور اول سوره را تخفيف دهد، نه اينكه آن را نسخ نموده از قيام در دو ثلث شب و يا نصف آن و يا ثلث آن منع كند.

تخفیفتهجدنماز شبتذکرهنماز شب و تهجد.دستور نخست به رسول.تعمیم به مؤمنین.تذکره.

زمان نزول اين آيه شريفه كه متضمن تخفيف دستور قيام در دو ثلث شب يا نصف يا ثلث آن است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در اخبار زيادى وارد شده كه خصوص اين آيه بعد از گذشتن هشت ماه و يا يك سال و يا ده سال از نزول آيات اول سوره در مكه نازل شد، و ليكن اين حرف از اين نظر سست است كه در آيه شريفه جمله‏ ﴿أَقِيمُوا اَلصَّلاَةَ وَ آتُوا اَلزَّكَاةَ وَ أَقْرِضُوا اَللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾ آمده، و ظاهر آن اين است كه مراد از «زكات» - مخصوصا بدان جهت كه بعد از نماز و قبل از مساله انفاق مستحبى آمده - زكات واجب باشد، و همه مى‏دانيم كه زكات بعد از هجرت در مدينه واجب شده.

پس نزول اين آيه در مدينه بوده، و اينكه بعضى‏ گفته‏اند: زكات در مكه واجب شد، ولى نصاب آن تعيين نشد تا در مدينه معين گرديد، و همچنين اينكه بعضى‏ ديگر گفته‏اند:

ممكن است آيه شريفه قبل از حكمش نازل شده باشد، و حكمش بعد از مدتى كه از نزول آيه گذشت واجب شده باشد وجوهى بدون دليل هستند.

علاوه بر بى‏دليل بودن اين سخنان در آيه شريفه سخن از قتال هم رفته، مى‏فرمايد: ﴿وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ﴾ با اينكه مى‏دانيم در مكه در جو آن چنانى مصلحت نبوده كه در متن آيه سخن از قتال به ميان آيد، و به هر حال ظاهر اين است كه آيه شريفه در مدينه نازل شده باشد نه در مكه، و بعضى از مفسرين هم به اين نظريه متمايل شده‏اند.

﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنىَ مِنْ ثُلُثَيِ اَللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ...﴾

خطاب در اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و تعبير به «ربك» اشاره است به اينكه رحمت و عنايت الهى شامل آن جناب است، و همچنين تعبير به ﴿يَعْلَمُ

أَنَّكَ تَقُومُ...﴾، بويى از شكر مى‏دهد، و از لحنش پيداست كه مى‏خواهد از آن جناب تشكر كند، آرى خودش فرموده‏ ﴿وَ كَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً﴾

﴿تَقُومُ أَدْنىَ مِنْ ثُلُثَيِ اَللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ﴾

كلمه «أدنى» اسم تفضيل از مصدر «دنو» است، كه به معناى نزديكى است، ولى در عرف استعمال اين ماده در موردى شايع شده كه علاوه بر نزديك بودنش به چيزى كمتر از آن هم باشد، مثلا عدد «نه» و عدد «يازده» هر دو به عدد ده نزديكند، اما كلمه «أدنى من عشرة» را تنها در پايين‏تر از ده مثلا «نه» استعمال مى‏كنند، نه در بالاتر از آن مثلا «يازده»، پس معناى جمله‏ ﴿أَدْنىَ مِنْ ثُلُثَيِ اَللَّيْلِ﴾ كمى كمتر از دو ثلث شب است.

واو عاطفه در جمله «و نصفه و ثلثه» صرفا براى مطلق جمع است، و مى‏خواهد بفرمايد خداى تعالى مى‏داند كه تو در بعضى از شبها كمتر از دو ثلث شب، و در بعضى از شبها نصف شب، و در بعضى ثلث شب را به نماز مى‏ايستى.

و مراد از «معيت» در جمله ﴿وَ طَائِفَةٌ مِنَ اَلَّذِينَ مَعَكَ﴾ معيت در ايمان است، و حرف «من» براى تبعيض است، و بنابراين، آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه بعضى از مؤمنين نماز شب مى‏خواندند، همانطور كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏خواند. ولى بعضى‏

از مفسرين حرف «من» را بيانيه گرفته‏اند، كه مى‏دانيد درست نيست.

و جمله‏ ﴿وَ اَللَّهُ يُقَدِّرُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ﴾ در مقام تعليل براى جمله‏ ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ﴾ است، و معناى مجموع آن دو اين است كه چگونه خدا نداند با اينكه خدا آن كسى است كه خلقت و تدبير منتهى به او است. در اين تعليل مى‏بينيم تقدير، يعنى تعيين مقدار شب و روز و ثلث و نصف و دو ثلث آن‌ها را به الله نسبت داده، نه به نام «رب»، يا نام ديگر، و اين براى آن است كه اندازه‏گيرى مخلوق از شؤون خلقت است، و خلقت مستند به الله است، كه هر چيزى به او منتهى مى‏شود.

﴿عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ﴾

كلمه «احصاء» كه مصدر فعل «تحصوه» است، به معناى به دست آوردن و احاطه يافتن به مقدار هر چيز، و تعداد آن است و ضمير در ﴿لَنْ تُحْصُوهُ﴾ به تقدير مستفاد از ﴿يُقَدِّرُ اَللَّيْلَ...﴾، و يا به قيام مستفاد از ﴿تَقُومُ أَدْنىَ...﴾ بر مى‏گردد، مى‏فرمايد: همه شما نمى‏توانيد يك سوم و يك دوم و دو سوم شبهاى سال را به خاطر كوتاهى و بلندى آن در ايام سال اندازه‏گيرى بكنيد، و مخصوصا

دشوارى اين اندازه‏گيرى وقتى بيشتر مى‏شود كه كسى بخواهد اول شب بخوابد، و درست در يك دوم و يا يك سوم و يا دو سوم شب از خواب برخيزد، مگر اينكه از باب احتياط همه شب را بيدار بماند تا يقين كند آن مقدارى كه مى‏خواسته بيدار باشد، بيدار بوده است، و يا چاره‏اى ديگر بينديشد.

زمان نزولزکاتقتالمدنیتخفیفاقیموا الصلاة.قتال فى سبیل الله.زکات و قرض حسن.ترتیب نزول آیه.

آيه شريفه مربوط به حكم شب زنده‏دارى مفاد آيات اول سوره را نسخ نمى‏كند بلكه تخفيف مى‏دهد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

پس مراد از اينكه فرمود: «خدا دانست كه شما نمى‏توانيد اين مقادير را به دست آوريد» اين است كه اين احاطه براى عموم شما مكلفين ميسر نيست، نه اينكه حتى هيچ فردى نمى‏تواند چنين احاطه‏اى پيدا كند.

و مراد از اينكه فرمود: «به همين جهت بر شما توبه كرد» اين است كه به رحمت الهيه‏اش به طرف شما توجه و رجوع كرد و تكليف شما را در اين باب تخفيف داد، بنابراين، خداى تعالى بر بندگان خود توبه و رجوعى دارد، و آن اين است كه رحمت خود را بر آنان بسط دهد، و اثر اين توبه خدا آن است كه بندگان، موفق به توبه و رجوع به وى شوند. و يا اين است كه موفق به هر اطاعتى گردند. و يا اين است كه بعضى از تكاليف دشوار را به كلى بردارد، و يا در آن تخفيفى بدهد، كه قرآن كريم در باره اولين اثر كه براى توبه خدا شمرديم فرموده: ﴿ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا﴾.

علاوه بر آن توبه، خداوند يك توبه ديگرى دارد، و آن بعد از توبه بندگان است، و اثرش اين است كه توبه آنان را قبول نموده، گناهانشان را مى‏آمرزد، و ما در سابق هم به اين معنا اشاره كرده بوديم.

و منظور از اينكه فرمود: «پس از قرآن هر چه برايتان ميسور بود بخوانيد»، اين است كه در وظيفه شب‏زنده‏دارى و مقدار آن براى عموم تخفيف دهد، و اگر حرف «فاء» را بر سر جمله آورد، و فرمود: «فاقرؤا»، براى اين بود كه بفهماند اين تخفيف نتيجه علم خدا به دشوارى آن اندازه‏گيرى‏ها براى مكلفين است.

و لازمه اين تخفيف توسعه يافتن تكليف براى عموم مكلفين، و برخوردارى همه از نعمت شب‏زنده‏دارى است، هر كس به مقدار وسعش، نه اينكه خواسته باشد حكم ثلث و نصف و كمتر از دو ثلث را حتى براى آن فردى كه قدرت احصاى آن را دارد نسخ كند، و بفرمايد: از اين به بعد اين عمل بدعت و حرام است، براى اينكه گفتيم اين عمل براى غالب مردم دشوار است نه براى همه، و اگر براى همه غير ميسر بود، و حتى يك نفر هم قادر به انجام

آن نبود از اول تشريع نمى‏شد، چون خداى تعالى هيچ فردى را تكليف به غير ميسور نمى‏كند ﴿لاَ يُكَلِّفُ اَللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا﴾.

علاوه بر اين، در آيه شريفه پيغمبر خود و طايفه‏اى از مؤمنين را تصديق كرده كه ثلث و يا نصف و يا كمتر از دو ثلث را شب‏زنده‏دارى مى‏كردند، و مى‏توانستند اين اندازه‏ها را رعايت كنند، و ميسر نبودن آن را به جميع مردم نسبت داده، و معلوم است كه جميع مردم عبارتند از آن‌ها كه اين كار را مى‏كردند، و آن‌هايى كه نمى‏كردند، پس حكم شب‏زنده‏دارى شاق بر مجموع من حيث المجموع است، نه شاق بر تك تك عموم مسلمانان، و چون چنين است تكليف را طورى تخفيف داد كه هم اصل تكليف براى افرادى كه قادر بر اندازه‏گيرى هستند بماند، و هم آسانتر آن براى همه ميسور شود، و فرمود: ﴿فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ﴾، و حكم شب‏زنده‏دارى چه حد اكثرش يعنى ثلث و دو ثلث و نصف و چه حد اقلش يعنى خواندن مقدار ميسور از قرآن براى عموم مؤمنين مستحبّ است.

مفسرين در اينكه منظور از «قيام ليل» چيست اختلاف كرده‏اند، آيا قرائت قرآن در خارج نماز است و يا خود نماز خواندن در شب است؟ و بنابراينكه منظور نماز باشد، اختلاف كرده‏اند در اينكه آيا اين نماز بر پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلم) و همه مؤمنين واجب است، و يا براى همه مستحبّ است، و يا بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) واجب و بر سايرين مستحبّ است؟ و نيز اختلاف كرده‏اند در اينكه آيا آيه مربوط به قيام ليل به وسيله آيه مورد بحث نسخ شده؟ و آيا حكم نماز شب مبدل به قرائت قرآن به قدر ميسور شده؟ و اين اقوال كثير چيزى نيست كه تعرض به آن‌ها فايده داشته باشد.

﴿عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىَ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ﴾

اين قسمت از آيه به مصلحت ديگرى كه باعث تخفيف در امر به قيام در ثلث و نصف و كمتر از دو ثلث شد اشاره مى‏كند، مى‏فرمايد: علاوه بر اينكه حكم ياد شده بر عامه مكلفين دشوار است، اين دشوارى در باره بيماران و مسافران و رزمندگان بيشتر است، و مراد از «ضرب فى الارض»، مسافرت، و مراد از «ابتغاء من فضل الله» طلب روزى از راه مسافرت به نواحى زمين براى تجارت است.

﴿فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاَةَ وَ آتُوا اَلزَّكَاةَ وَ أَقْرِضُوا اَللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾

در اين قسمت از آيه حكم تخفيف را تكرار مى‏كند تا مطلب تاكيد شود، و ضمير «منه» به قرآن بر

مى‏گردد، و مراد از خواندن از قرآن به مقدارى كه ميسور باشد، نماز خواندن به مقدارى است مناسب، با وسعت زمانى كه شب‏زنده‏دارى كرده‏اند.

و مراد از «نمازى كه مامور شده‏اند به جاى آورند» نمازهاى واجب است، بنابراين، اگر آيه را مدنى بدانيم منظور همين نمازهاى واجب پنجگانه خواهد بود، و اگر مكى باشد بايد بگوييم منظور نمازهايى است كه قبل از هجرت واجب بوده، و مراد از «زكات» زكات واجب است، و منظور از «قرض دادن آن به خداى تعالى»، انفاقهاى غير زكات و صدقات مالى است كه در راه خدا داده مى‏شود. و عطف امر به اقامه نماز و دادن زكات و قرض دادن به خدا به مساله تخفيف، براى اشاره به اين معنا بوده كه تكاليف دينى هم چنان به وجوب و اهميت خود باقى است، و خداى تعالى هم چنان به امر آن اعتنا دارد، پس كسى خيال نكند كه تخفيف از شب‏زنده‏دارى به ساير وظائف سرايت كرده، در حقيقت آيه مورد بحث از اين نظر شبيه به آيه نجوى است، كه وقتى (به منظور تخفيف) حكم صدقه دادن قبل از نجواى با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را بر مى‏دارد، بلافاصله مساله وجوب نماز و زكات و اطاعت خدا و رسولش را خاطرنشان مى‏سازد و مى‏فرمايد: ﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اَللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا اَلصَّلاَةَ وَ آتُوا اَلزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ﴾.

﴿وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً﴾

كلمه «من خير» بيان «ما» است، و مراد از «خير مطلق»، اطاعت است، چه واجب و چه مستحبّ، و كلمه «هو» يا ضمير فصل است، و يا تاكيد ضمير در «تجدوه» است. و معناى آيه اين است كه: هر اطاعتى كه به نفع خود از پيش بفرستيد - يعنى براى اينكه با آن زندگى آخرتى خود را تامين كنيد - نزد خدا آن را خواهيد ديد، يعنى در روز لقاء الله آن را بهتر از همه كارهاى نيك كه مى‏كرديد، و يا بهتر از هر چيزى كه در دنيا باقى مى‏گذاريد، و پراجرتر از آن خواهيد يافت.

﴿وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللَّهَ إِنَّ اَللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾

سوره مورد بحث را با امر به استغفار ختم نمود، و در اينكه فرمود: «به درستى خدا غفور و رحيم است» اشعارى به وعده مغفرت و رحمت هم دارد، و بعيد نيست مراد از «استغفار» انجام مطلق طاعات باشد، چون طاعات وسائلى هستند كه با آن مغفرت خدا شامل حال آدمى مى‏شود، پس مى‏توان گفت: هر طاعتى استغفار است.

نسختخفیفوسعقرائت میسورتوبهتاب علیکم به‌معنای رجوع رحمت.فاقرؤوا ما تیسر من القرآن.استغفروا الله.حکم شب‌زنده‌داری.

بحث روايتى (روايتى در باره تخفيف تهجد شبانه، قرائت قرآن، تجارت، قرض به خدا، و...)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) آمده كه در تفسير آيه ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنىَ مِنْ ثُلُثَيِ اَللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ﴾ فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) اين عمل را انجام داد، و مردم را به آن بشارت داد، ولى بر آنان دشوار آمد و ﴿عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ﴾، و خداى تعالى دانست كه ضبط يك سوم و نصف و دو سوم براى مردم دشوار است، يك مسلمان نيمه شب از خواب برمى‏خيزد، در حالى كه نمى‏داند (شب در اين فصل)، چه ساعتى نصف يا ثلثان مى‏شود، و چه بسا براى درك آن ساعت‏هاى معين تا به صبح بيدار بماند. لذا خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ... عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ﴾ و فرمود: خدا مى‏داند كه شما نمى‏توانيد نصف و ثلث را به دست بياوريد. و لذا اين آيه شريفه آن حكم را نسخ كرد، ﴿فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ﴾ و بدانيد كه هيچ پيغمبرى نيامده مگر اينكه نماز شب را در خلوت مى‏خواند، و هيچ پيغمبرى اين نماز شب را در اول شب بجا نمى‏آورد.

مؤلف: حاصل روايت اين است كه صدر سوره نماز شب را واجب كرده، و ذيلش آن را نسخ كرده. البته قريب به اين معنا از طرق اهل سنت هم از ابن عباس و غيره روايت شده كه ما در بيان سابقمان درباره نسخ صحبت كرديم.

و در مجمع البيان است كه حاكم ابو القاسم ابراهيم حسكانى، به سند خود از كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده كه در مورد جمله‏ ﴿وَ طَائِفَةٌ مِنَ اَلَّذِينَ مَعَكَ﴾ گفته است.منظور على و ابو ذر است‏.

و در همان كتاب است كه در ذيل جمله‏ ﴿فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ﴾ گفته: از حضرت رضا از پدرش از جدش (علیه السلام) روايت شده كه فرمود: حد اقل چيزى كه در قرائت قرآن براى شما ميسر است خشوع قلب و صفاى باطن است‏.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن مردويه، از ابن عباس از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده‏اند كه در ذيل‏ ﴿فَاقْرَؤُا مَا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ﴾

فرمود: حد اقل صد آيه است‏.

و در همان كتاب است كه ابن مردويه از عبد الله بن مسعود روايت كرده كه گفت:رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: هيچ كاسبى نيست كه طعامى را از جايى به سوى شهرى از شهرهاى مسلمين وارد كند، و آن كالا را به نرخ روز در آن شهر به فروش برساند، مگر آنكه نزد خدا منزلت شهيد را دارد، آن‌گاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) اين آيه را تلاوت كردند: ﴿وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ﴾.

و در تفسير قمى به سند خود از زرعه از سماعه روايت كرده كه گفت: من از آن جناب (ظاهرا امام صادق ع است) از جمله‏ ﴿وَ أَقْرِضُوا اَللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾ پرسيدم، فرمود: منظور غير زكات است‏.

و در خصال از امير المؤمنين (علیه السلام) آمده كه در حديث «اربعة مائة» فرمود: بسيار استغفار كنيد تا رزق را جلب كرده باشيد، و تا مى‏توانيد امروز عمل خير انجام دهيد تا فردا آن را بيابيد.

مؤلف: ذيل اين حديث از جمله‏ ﴿وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً﴾ استفاده شده

روایتتهجدقرائتقرض حسنباقرروایات تهجد.قرائت قرآن.قرض حسن.عمل رسول به قیام لیل.