→ المیزان

مطففین

۸۳ مکی آیات ۳۶ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

تطفیف، کتاب فجار در سجین و ابرار در علیین آیات ۱–۲۱

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

این سوره کم‌فروشی، تکذیب یوم‌الدین، رین قلب، و تقابل سجین و علیین را می‌گشاید.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَيْلٌۭ لِّلْمُطَفِّفِينَ
واى بر كم‌فروشان،
ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكْتَالُوا۟ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسْتَوْفُونَ
كه چون از مردم پيمانه ستانند، تمام ستانند؛
وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ
و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، به ايشان كم دهند.
أَلَا يَظُنُّ أُو۟لَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ
مگر آنان گمان نمى‌دارند كه برانگيخته خواهند شد؟
لِيَوْمٍ عَظِيمٍۢ
[در] روزى بزرگ:
يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ
روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاى ايستند.
كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢ
نه چنين است [كه مى‌پندارند]، كه كارنامه بدكاران در «سجّين» است.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سِجِّينٌۭ
و تو چه دانى كه «سجّين» چيست؟
كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ
كتابى است نوشته‌شده.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
واى بر تكذيب‌كنندگان در آن هنگام:
ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ
آنان كه روز جزا را دروغ مى‌پندارند.
وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ
و جز هر تجاوزپيشه گناهكارى آن را به دروغ نمى‌گيرد.
إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ
[همان كه‌] چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: «[اينها] افسانه‌هاى پيشينيان است.»
كَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ
نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مى‌شدند زنگار بر دلهايشان بسته است.
كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَ
زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا۟ ٱلْجَحِيمِ
آنگاه به يقين، آنان به جهنم درآيند.
ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ
سپس [به ايشان‌] گفته خواهد شد: «اين همان است كه آن را به دروغ مى‌گرفتيد.»
كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ
نه چنين است، در حقيقت، كتاب نيكان در «علّيّون» است.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ
و تو چه دانى كه «علّيّون» چيست؟
كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ
كتابى است نوشته‌شده.
يَشْهَدُهُ ٱلْمُقَرَّبُونَ
مقرّبان آن را مشاهده خواهند كرد.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره با تهديد اهل تطفيف و كم‏فروشى در كيل و وزن آغاز شده و كم‏فروشان را تهديد مى‏كند به اينكه در يوم عظيم كه روز قيامت است براى جزا مبعوث مى‏شوند، و اين مطلب را با تفصيل جريانى كه در آن روز بر سر فجار و ابرار مى‏آيد خاتمه مى‏دهد.

و آيات اول اين سوره كه سخن از مطففين دارد از نظر سياق با آيات مدنى، و آيات آخرش با سياق سوره‏هاى مكى مناسب‏تر است.

﴿وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ﴾

كلمه «تطفيف» به معناى نقص در كيل و وزن است كه خداى تعالى از آن نهى كرده، و آن را افساد در زمين خوانده، و از شعيب حكايت كرده كه به قوم خود گفت: ﴿وَ يَا

قَوْمِ أَوْفُوا اَلْمِكْيَالَ وَ اَلْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تَبْخَسُوا اَلنَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لاَ تَعْثَوْا فِي اَلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾، و ما در تفسير همين آيه در سوره هود بحث كرديم كه چرا كم‏فروشى، افساد در زمين است.

مطففینکم‌فروشیقیامتیوم عظیمبعث برای یوم عظیم.کم‌فروشی در کیل و وزن.تطفیف ظلم اقتصادی.

چند وجه در باره اينكه در توصيف «مطففين» به ﴿اَلَّذِينَ إِذَا اِكْتَالُوا عَلَى اَلنَّاسِ يَسْتَوْفُونَ...﴾ خريدن به وزن گفته نشده‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اَلَّذِينَ إِذَا اِكْتَالُوا عَلَى اَلنَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ﴾

مصدر «اكتيال» كه فعل «اكتالوا» از آن مشتق است، وقتى با حرف «من» متعدى مى‏شود به معناى كيل گرفتن از مردم (و يا به عبارتى، خريدن كالا با كيل تمام است)، و اگر با حرف «على» متعدى شود به معناى ضرر. (و يا دادن جنس به مردم به كيل ناقص) است‏.

و اما كلمه «كيل» كه مصدر فعل «كالوا» است به معناى كيل دادن به مردم است، (كه خود من ترازو دارم) وقتى گفته مى‏شود. «كاله الطعام و وزنه» معنايش اين است كه كالاى مردم را وزن وكيل كرد، چيزى كه هست از ميان همه طوائف عرب، اهل حجاز براى رساندن اين معنا مى‏گويند: «كاله الطعام و وزنه» و ساير طوائف عرب مى‏گويند: «كال له الطعام و وزن له - طعام و كالا را براى او كيل وزن كرد».و قرآن كريم به طورى كه مجمع البيان‏ گفته به لغت اهل حجاز نازل شده، و كلمه «استيفاء» كه فعل «يستوفون» مشتق از آن است به معناى گرفتن حق بطور تمام و كامل است، و كلمه «اخسار» به معناى افكندن ديگران در خسارت است.

و معناى آيه اين است كه: وقتى از مردم، كالايى مى‏گيرند حق خود را به تمام و كمال دريافت مى‏كنند، ولى وقتى مى‏خواهند كالايى به مردم بدهند به كيل يا وزن ناقص مى‏دهند، و مردم را به خسران و ضرر مى‏اندازند.

پس مضمون مجموع دو آيه يك مذمت است، و آن اين است كه مطففين حق را براى خود رعايت مى‏كنند، ولى براى ديگران رعايت نمى‏كنند. و به عبارتى ديگر حق را براى ديگران آن طور كه براى خود رعايت مى‏كنند رعايت نمى‏نمايند، و اين خود باعث تباهى اجتماع انسانى است كه اساس آن بر تعادل حقوق متقابل است، و اگر اين تعادل از بين برود و فاسد شود همه چيز فاسد مى‏شود.

در آيه شريفه در مقابل كيل، وزن را آورد، ولى در مقابل اكتيال «اءتزان» را نياورد، بعضى‏ در سبب آن گفته‏اند: براى اين بوده كه مطففين، معامله‏گرانى بودند كه اغلب حبوبات و سبزيجات و متاعهاى ديگر را كلى مى‏خريدند و خرده خرده به تدريج مى‏فروختند، و عادت در بيشتر اين اجناس اين است كه با كيل سنجيده شود نه به وزن، بدين جهت تنها اكتيال را ذكر كرد، و از اءتزان نام نبرد چون اساس آيه بر غالب است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند اگر نامى از «اءتزان» نياورد براى اين بود كه كيل و وزن هر دو وسيله خريد و فروش است، آوردن يكى از آن‌ها دلالت بر ديگرى هم دارد.

ولى اين توجيه درست نيست، براى اينكه اين حرف در كلمه «كيل» هم مى‏آيد چرا در برابر كيل وزن را ذكر كرد، ولى در برابر اكتيال اءتزان را ذكر نكرد؟ پس اين وجه خالى از تحكم نيست.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: اين دو آيه عادت و رسم كسانى را حكايت مى‏كند كه سوره درباره آنان نازل شده، مردمى كه تنها با كيل مى‏خريدند، ولى در هنگام فروش بعضى كالاها را كيل و بعضى را وزن مى‏كردند.

اين وجه نيز ادعايى بدون دليل است.

بعضى‏ ديگر در توجيه ذكر اكتيال و عدم ذكر اءتزان وجوهى ديگر آورده‏اند كه خالى از ضعف نيست.

اکتیالکیلوزناستیفااخساراکتیال و وزن در معامله.استیفا در خرید و اخسار در فروش.عدالت در کیل و وزن.

احتمال بر انگيخته شدن بعد از مرگ براى اجتناب از محرمات كافى است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿أَ لاَ يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ﴾

استفهام در اين آيه انكارى، و براى برانگيختن تعجب شنونده است، و كلمه «ظن» در آن به همان معناى معروف است. و كلمه «اولئك» اشاره به مطففين است، و اگر براى اشاره به آنان اين كلمه را كه مخصوص اشاره به دور است برگزيد، براى اين بود كه بفهماند كم‏فروشان از رحمت خدا دورند. و منظور از «يوم عظيم»، روز قيامت است كه در آن به عملشان كيفر داده مى‏شوند.

و اگر اكتفاء كرد به ظن و گمان به مساله قيامت و حساب، با اينكه اعتقاد به معاد بايد علمى و يقينى باشد، براى اشاره به اين حقيقت است كه در اجتناب از كم‏فروشى احتمال خطر و ضرر آخرتى هم كافى است، اگر كسى يقين به قيامت نداشته

باشد، و تنها احتمال آن را بدهد همين احتمال كه ممكن است قيامت راست باشد، و خداى تعالى در آن روز عظيم مردم را بدانچه كرده‏اند مؤاخذه كند، كافى است كه او را از كم‏فروشى باز بدارد.

ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: كلمه «ظن» در اينجا به معناى يقين است.

﴿يَوْمَ يَقُومُ اَلنَّاسُ لِرَبِّ اَلْعَالَمِينَ﴾

مراد از «روزى كه مردم براى رب العالمين به پا مى‏خيزند»، روز قيامت است كه سر از قبرها بر مى‏آورند، و اين تعبير كنايه است از اينكه بعد از مردن دوباره زنده مى‏شوند تا خدا در بين آنان حكم و داورى كند.

ظنبعثیوم عظیمرب العالمینظن بعث برای اجتناب از محرمات کافی است.یوم عظیم و قیام للرب.یقوم الناس لرب العالمین.

توضيح مفردات و جملات آيات: ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ كِتَابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾

اين آيه - به طورى كه بعضى‏ ها گفته‏اند - ردع و انكار عمل زشت كم‏فروشى و غفلت از روز بعث و حساب است.

﴿إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ...﴾ بطورى كه دقت در سياق اين چهار آيه و مقايسه آن‌ها با يكديگر، و نيز آنچه از مقايسه مجموع اين چهار آيه با مجموع چهار آيه‏اى كه با جمله ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلْأَبْرَارِ...﴾ شروع مى‏شود آنچه به دست مى‏آيد اين است كه: مراد از كلمه «سجين» چيزى است كه مقابل و مخالف «عليين» باشد، و چون معناى عليين علو روى علو ديگر و يا به عبارتى علو دو چندان است، معلوم مى‏شود منظور از سجين هم سفلى روى سفلاى ديگر، و يا به عبارتى پستى دو چندان و گرفتارى در چنان پستى است، هم چنان كه آيه‏ ﴿ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ﴾بدان اشاره مى‏كند، پس از هر معنا نزديك‏تر به ذهن اين است كه اين كلمه مبالغه در «سجن - حبس» باشد، هم چنان كه كلمه «سكير» و «شريب» مبالغه در «سكر - مستى» و «شرب - نوشيدن» است، در نتيجه معناى آيه - همانطور كه ديگران هم گفته‏اند - اين است كه كتاب فجار در حبس و زندانى است كه هر كس در آن بيفتد بيرون شدن برايش نيست.

كلمه «كتاب» به معناى مكتوب است، آن هم نه از كتابت به معناى قلم دست گرفتن و در كاغذ نوشتن، بلكه از كتابت به معناى قضاى حتمى است، و منظور از «كتاب

فجار» سرنوشتى است كه خدا براى آنان مقدر كرده، و آن جزايى است كه با قضاى حتميش اثبات فرموده.

پس حاصل آيه اين شد: آنچه خداى تعالى به قضاى حتميش براى فجار مقدر و آماده كرده در سجين است كه سجنى بر بالاى سجنى ديگر است، به طورى كه اگر كسى در آن بيفتد تا ابد و يا تا مدتى بس طولانى در آن خواهد بود.

و جمله‏ ﴿وَ مَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ﴾ چيز تازه‏اى ندارد، جز اينكه مى‏خواهد مردم را از سجين بترساند، و بفهماند آن قدر سخت است كه با زبان بشرى نمى‏توان معرفيش كرد.

﴿كِتَابٌ مَرْقُومٌ﴾ اين جمله بر روى هم خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، و آن ضميرى است كه به كلمه «سجين» بر مى‏گردد، و مجموع «هو كتاب مرقوم» بيانگر آن است و كلمه «كتاب» در اينجا نيز به معناى مكتوب است از كتابت، و به معناى قضاء و اثبات مى‏باشد، و كلمه «مرقوم» از ماده رقم است، كه راغب گفته به معناى خط درشت است. و بعضى گفته‏اند به معناى نقطه‏گذارى هر نوشته است، و در آيه‏ ﴿كِتَابٌ مَرْقُومٌ﴾ هر دو احتمال هست‏.

ولى به نظر ما معناى دوم با مقام مناسب‏تر باشد، در آن صورت جمله مورد بحث اشاره‏اى به اين معنا خواهد بود كه آنچه براى آنان مقدر شده كاملا روشن است، و هيچ ابهامى در آن نيست، به اين معنا كه حتمى و مشخص است و تخلف‏پذير نيست.

در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه: در اين چند آيه كتاب ظرف شده براى كتاب، چون فرموده كتاب فجار در سجين است كه آن نيز كتابى است مرقوم، و اين معقول نيست كه چيزى ظرف خودش باشد؟

در جواب مى‏گوييم: هيچ عيبى ندارد چون از باب ظرف شدن كل براى جزء است، و هيچ اشكالى هم ندارد، پس سجين كتابى است جامع كه در آن خيلى سرنوشت‏ها نوشته شده و از آن جمله كتاب و سرنوشت فجار است.

و جمله‏ ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾ نفرينى بر فجار و خبر مرگ ايشان است، و در آن فجار را تكذيب‏گران خوانده، و كلمه «يومئذ» به حسب معنا ظرف است براى جمله‏ ﴿إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ﴾، مى‏فرمايد هلاك شوند فجار - كه همان تكذيب‏گران باشند - در روزى كه آنچه خدا برايشان مقدر كرده و جزايى كه قضايش را رانده محقق شود، و عذابى كه

برايشان فراهم ساخته بر سرشان بيايد.

اين بود آن معنايى كه گفتيم دقت در مجموع چهار آيه به دست مى‏دهد، و اين چهار آيه داراى سياقى واحد و متصل و اجزايش با هم سازگار است.

سجینفجارکتاب مرقوممکذبینکتاب فجار در سجین.فجار و نامه اعمال.ویل للمکذبین.سجین در پیوند عذاب.

اقوال مفسرين در بيان مراد از مفردات و جملات اين آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

ليكن مفسرين در مفردات اين چهار آيه اقوالى متفرق دارند: مثلا گفته‏اند: كتاب در جمله‏ ﴿إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ﴾ به معناى مكتوب است، و مراد از آن نامه‏هاى اعمال است. و بعضى‏ گفته‏اند: كتاب مصدر و به همان معناى مصدرى - كتابت - است، و در كلام مضافى است كه حذف شده، و تقدير كلام «ان كتابة عمل الفجار لفى سجين - كتابت اعمال فجار در سجين است» مى‏باشد.

و يا گفته‏اند: فجار اعم است از تكذيب‏گران، پس شامل كفار و فساق هر دو مى‏شود.

و يا گفته‏اند: مراد از سجين، طبقه هفتم زمين است، كه نامه فجار را آنجا مى‏گذارند. و بعضى‏ گفته‏اند: دره‏اى است در جهنم، و يا چاهى است در آنجا. و بعضى‏گفته‏اند: اصلا كلمه سجين نام نامه‏هاى اعمال فجار است. و بعضى گفته‏اند: سجين اول نام جايى است كه نامه اعمال فجار را آنجا مى‏گذارند، و دومى نام نامه اعمال آنان است، و بعضى‏ گفته‏اند: نام كتابى است كه جامع همه نامه‏هاى اعمال بد است، كه اعمال فجار از جن او انس در آن نوشته شده. و بعضى‏ گفته‏اند مراد از آن، خسارت و خوارى است، نظير اينكه وقتى بخواهند نهايت درجه سقوط كسى را برسانند مى‏گويند فلانى به حضيض رسيد. و بعضى‏گفته‏اند: كلمه «سجين» بدل از كلمه «سجيل» است، كه لامش مبدل به نون شده است، هم چنان كه از جبرئيل تعبير مى‏كنند جبرين، و از اين قبيل سخنانى كه درباره مفردات آيات چهارگانه گفته‏اند.

و همچنين سخنانى كه در باره جملات آن دارند، مثل اينكه گفته‏اند: جمله‏ ﴿كِتَابٌ مَرْقُومٌ﴾ بيان و تفسير سجين نيست، بلكه تفسير كتاب است كه در جمله‏ ﴿إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ﴾

آمده. و يا گفته‏اند: جمله‏ ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾ متصل است به جمله‏ ﴿يَوْمَ يَقُومُ اَلنَّاسُ لِرَبِّ اَلْعَالَمِينَ﴾، و سه آيه ديگر كه بين اين دو آيه واقع شده جمله معترضه است.

و خواننده عزيز اگر در اين سخنان دقت كند خواهد ديد كه بسيارى از آن‌ها صرف تحكم و بى دليل حرف زدن است.

علاوه بر اين، اين سخنان سياق واحد و متصل آيات مربوط به هم را پاره مى‏كند، چون گفتيم اين چند آيه در مقابل چهار آيه آينده است كه كتاب ابرار را توصيف مى‏كنند، و سياقى واحد و متصل دارند، پس ديگر حاجت به آن نيست كه متعرض تك تك آن اقوال و مناقشه در آن‌ها شويم.

اقوال مفسرانکتابسجینمرقومکتاب به‌معنای مکتوب یا مصدر.فجار در اقوال مفسران.

گناه زياد و مستمر، سر انجام انسان را به تكذيب روز جزا منتهى مى‏كند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اَلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ اَلدِّينِ﴾

اين آيه، كلمه «مكذبين» در آيه قبل را تفسير مى‏كند، و مؤيد اين نظريه، آيات بعدى است، و ظاهر آن اين است كه مراد از تكذيب، تكذيب قولى و به زبان صريح است، در نتيجه آيه شريفه و مذمت آن فقط شامل كفار مى‏شود، و فاسقان از اهل ايمان را شامل نمى‏شود، پس بايد بگوييم منظور از مطففين هم همه كم‏فروشان نيست، بلكه مراد كفار كم‏فروش است.

مگر اينكه بگوييم منظور از تكذيب، اعم از تكذيب زبانى است كه تكذيب عملى را هم شامل مى‏شود، و چه بسا آيه قبل هم كه مى‏فرمود: ﴿أَ لاَ يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ﴾ اين نظريه را تاييد كند.

﴿وَ مَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ﴾.

كلمه «معتد» اسم فاعل از مصدر «اعتداء» است، كه معناى تجاوز را مى‏دهد، و مراد در اينجا تجاوز از حدود عبوديت است، و كلمه «اثيم» به معناى كسى است كه گناهان بسيار داشته باشد، به طورى كه گناهانش روى هم انباشته شده، و به كلى در شهوات غرق شده باشد.

و معلوم است كه يگانه مانعى كه انسان را از گناه باز مى‏دارد ايمان به بعث و جزا است، و كسى كه در شهوات فرو رفته و دلش گناه دوست شده باشد، حاضر نيست منع هيچ مانعى از گناه را و از آن جمله مساله قيامت را بپذيرد، و نسبت به گناهان بى رغبت و متنفر شود، در نتيجه گناه زياد، كار او را بدينجا منتهى مى‏كند كه قيامت و جزا را بكلى انكار مى‏نمايد، آيه شريفه زير همين مساله را خاطرنشان مى‏سازد: ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ

اَلَّذِينَ أَسَاؤُا اَلسُّواىَ أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اَللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُنَ﴾.

﴿إِذَا تُتْلىَ عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ﴾

منظور از آيات خدا در اينجا همان آيات قرآن است، براى اينكه سخن از تلاوت آن آيات دارد، و كلمه «اساطير» جمع اسطوره است، كه به معناى نوشته شده سطر به سطر است، و منظور كفار اين بوده كه اين آيات قرآنى اباطيل امت‏هاى گذشته است.

و معناى آيه اين است كه چون آيات قرآن بر آنان تلاوت مى‏شود، آياتى كه ايشان را از گناه و نافرمانى خدا بر حذر داشته و از روز قيامت و جزاى آن انذار مى‏كنند، در مقابل مى‏گويند اينها اباطيلند.

تکذیبیوم‌الدینگناهاساطیرمعتدتکذیب یوم‌الدین غایت گناه مستمر.یوم‌الدین.معتد اثیم.گناه زیاد و مستمر.تلاوت آیات و اساطیر الاولین.

اعمال زشت صفا و جلاى نفس را تيره كرده به آن نقش و صورتى مى‏دهند كه از درك حق مانع مى‏گردد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلىَ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾

اين جمله ردع و انكار سخن تكذيب‏گران، يعنى رد ﴿أَسَاطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ﴾ است.

راغب گفته: كلمه «رين» به معناى غبار و زنگ، و يا به عبارتى تيرگى است كه روى چيز گرانبهايى بنشيند (در نسخه‏اى ديگر آمده روى چيز شفافى بنشيند)، در قرآن آمده كه: ﴿بَلْ رَانَ عَلىَ قُلُوبِهِمْ...﴾ يعنى گناهان مانند زنگى و غبارى شد كه روى جلاى دلهاشان را گرفت، و آن دلها را از تشخيص خير و شر كور كرد.

پس اين «زنگ بودن گناهان بر روى دلهاى آنان» عبارت شد از حائل شدن گناهان بين دلها، و بين تشخيص حق، آن طور كه هست.

از اين آيه شريفه سه نكته استفاده مى‏شود:

اول اينكه: اعمال زشت نقش و صورتى به نفس مى‏دهد، و نفس آدمى را به آن صورت در مى‏آورد.

دوم اينكه: اين نقوش و صورت‏ها مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقيقت را درك كند، و ميان آن و درك حق حائل مى‏شود.

سوم اينكه: نفس آدمى بحسب طبع اوليش صفا و جلايى دارد كه با داشتن آن حق را آن طور كه هست درك مى‏كند، و آن را از باطل، و نيز خير را از شر تميز مى‏دهد، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾.

﴿كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾

اين آيه انكار از ارتكاب گناهانى است كه فرمود بين قلب و درك حق حائل مى‏شود، و مراد از «محجوب بودن از پروردگارشان در روز قيامت» محروم بودنشان از كرامت قرب و منزلت او است. و شايد مراد آن مفسر هم كه گفته: منظور محجوب بودن از رحمت خداست همين باشد.

پس معناى محجوب بودن اين نيست كه از معرفت خدا محجوبند، چون در روز قيامت همه حجابها برطرف مى‏شود، يعنى همه اسبابهاى ظاهرى كه در دنيا واسطه ميان خدا و خلق بودند از كار مى‏افتند و در نتيجه تمام خلايق معرفتى تام و كامل به خداى تعالى پيدا مى‏كنند، هم چنان كه فرمود: ﴿لِمَنِ اَلْمُلْكُ اَلْيَوْمَ لِلَّهِ اَلْوَاحِدِ اَلْقَهَّارِ﴾و نيز فرمود: ﴿وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ﴾.

﴿ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا اَلْجَحِيمِ﴾

معنايش اين است كه ايشان داخل جحيم خواهند شد، دخولى كه بيرون شدن برايش نيست. - بعضى‏ گفته‏اند معنايش اين است كه حرارت آن را مى‏چشند -. و كلمه «ثم» در اين آيه و آيه بعديش براى تراخى و بعديت در كلام است، پس بعديت زمانى نيست، بلكه رتبى است.

﴿ثُمَّ يُقَالُ هَذَا اَلَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ﴾

اين آيه توبيخى كوبنده است از خازنان دوزخ و يا از اهل دوزخ، به كسانى كه وارد آن مى‏شوند.

رینقلبحجابجحیماعمالرین و زنگ بر قلوب.مانع درک حق.رد اساطیر الاولین.صالوا الجحیم.حجاب از رب.کسب اعمال زشت.

معناى «عليين» كه فرمود كتاب ابرار در آن است و چند قول در اين باره‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَرْقُومٌ﴾

اين سه آيه نيز ردع است، البته در معناى ردعى كه در آيه‏ ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ﴾ بود، و كلمه «عليون» - همانطور كه در سابق هم گفتيم - به معناى علوى روى علو ديگر است، و يا به عبارتى ديگر علوى دو چندان كه با درجات عالى و منازل قرب به خداى تعالى منطبق مى‏شود، هم چنان كه گفتيم سجين بر خلاف اين معنا است.

سخنى كه بتوان در تفسير اين سه آيه گفت همان سخنانى است كه در باره سه آيه گذشته كه در مقابل اين سه آيه بود و مى‏فرمود: ﴿إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ كِتَابٌ مَرْقُومٌ﴾ گفتيم.

پس معناى آن، اين است كه: آنچه براى ابرار مقدر شده، و قضايش رانده شده، تا جزاى نيكوكاريهاى آنان باشد، در عليين قرار دارد، و تو اى پيامبر! نمى‏دانى عليين چيست، امرى است نوشته شده، و قضايى است حتمى و مشخص و بدون ابهام.

مفسرين در اين آيات سخنانى دارند، هم چنان كه در آيات قبل داشتند، چيزى كه هست در اين آيه در خصوص كلمه «عليين» اين را هم گفته‏اند كه: معنايش آسمان هفتم است، كه در تحت عرش قرار دارد، و منزلگاه ارواح مؤمنين است. و نيز گفته‏اند: عليين همان سدرة المنتهى است، كه اعمال بدانجا منتهى مى‏شود.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: لوحى است از زبرجد آويزان، در تحت عرش كه اعمال بندگان در آن نوشته شده.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراتب عاليه‏اى است كه محفوف به جلالت است.

اشكالى كه به اين سخنان وارد است همان اشكالى است كه در باره اقوال وارده در خصوص آيات گذشته كرديم و گفتيم كه هيچ دليلى بر هيچ يك از اين اقوال نيست.

علیینابرارکتاب مرقومکتاب ابرار در علیین.ابرار.علیین در پیوند قرب.

مراد از «مقربون» و اينكه ايشان عليين را مى‏بينند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ﴾

مناسب‏تر با معنايى كه براى آيات قبل كرديم اين است كه بگوييم: «شهادت» در اين جمله به معناى معاينه و به چشم خود ديدن است، و «مقربين»، قومى از اهل بهشتند كه درجه‏شان از درجه عموم ابرار به بيانى كه در تفسير آيه‏ ﴿عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ﴾ خواهد آمد بالاتر است، پس مراد اين است كه مقربين، عليين را با ارائه خداى تعالى مى‏بينند، و خداى عز و جل نظير اين مشاهده را در باره دوزخ آورده و فرموده‏ ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ﴾، و از اين آيه استفاده مى‏شود كه مقربين همان اهل يقينند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: شهادت به معناى حضور است، و مقربين، ملائكه‏اند، و مراد اين است كه ملائكه حاضر برنامه اعمال ايشان هستند، هنگامى كه آن را به سوى خداى تعالى بالا مى‏برند.

بعضى ديگر گفته‏اند: مقربين، هم ابرارند و هم ملائكه.

مؤلف: اين دو قول مبنى بر اين است كه: مراد از كتاب، صحيفه اعمال باشد، و ما در سابق گفتيم كه اين احتمال ضعيف است.

مقربونشهادتعلیینمعاینهمقربون از اهل بهشت با درجه بالاتر.ابرار و شهادت مقربون.شهادت به‌معنای معاینه.

بحث روايتى (رواياتى راجع به: «نزول سوره مطففين»، در عليين بودن كتاب ابرار و در سجين بودن كتاب فجار، و فساد و «رين» قلب بر اثر ارتكاب گناه)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى و در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) روايت شده كه فرموده: اين سوره يعنى سوره مطففين وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وارد مدينه شده بود، و مردم مدينه در آن روز از حيث ترازودارى بدترين مردم بودند، و در نتيجه آمدن اين سوره ترازوداريشان خوب شد.

و در اصول كافى به سند خود از ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه گفت از امام باقر (علیه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: خداى عز و جل ما را از أعلى عليين آفريد، و قلوب شيعيان ما را از همان چيزى آفريد كه ما را آفريد، و اما بدنهايشان را از چيزى پايين مرتبه‏تر بيافريد، پس قلوب شيعيان ما همواره براى ما مى‏تپد، و به سوى ما عشق مى‏ورزد، چون از همان چيزى خلق شده كه ما خلق شده‏ايم. آن‌گاه اين آيه را تلاوت كرد: ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ﴾.

و دلهاى دشمنان ما را از سجين و دلهاى شيعيان آنان را نيز از همان آفريده كه آنان را از آن آفريده، و بدنهايشان را از چيزى پايين مرتبه‏تر خلق كرده، و به همين جهت دلهاى شيعيان آنان به سوى آنان تمايل دارد، چون از همان خلق شده كه آنان از آن خلق شده‏اند، آن‌گاه اين آيه را تلاوت فرمود: ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ كِتَابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾.

مؤلف: صاحب كافى نظير اين روايت را به طريق ديگر از ثمالى از آن جناب نقل كرده‏، و نيز صاحب علل الشرائع نظير آن را به سند خود - البته مقدارى از راويان آخر آن را نام نبرده - از زيد شحام از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده‏. و اين احاديث به طورى كه ملاحظه

مى‏فرماييد مؤيد بيانى است كه ما در تفسير اين آيات داشتيم.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ اَلفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ﴾ آمده كه امام فرمود آنچه از عذاب كه خدا براى فجار نوشته در سجين است‏.

و نيز در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) روايت شده كه فرمود، سجين عبارت است از طبقه هفتم زمين، و عليون عبارت است از آسمان هفتم‏.

مؤلف: اين روايت اگر صحيح باشد بر اين اساس است كه بهشت به عنايتى در جهت بالا، و دوزخ در جهت پايين باشد، و اين معنا را روايات ديگرى نظير اين روايت دارد، مثل آن رواياتى كه فرموده «قبر يا روضه‏اى از رياض بهشت و يا حفره‏اى از حفره‏هاى دوزخ است».و يا رواياتى كه «برهوت» را مكانى در جهنم خوانده.

و در الدر المنثور است كه ابن مبارك از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت:سلمان و عبد الله بن سلام به هم برخوردند، يكى به ديگرى گفت: اگر قبل از من از دنيا رفتى بخوابم بيا و به من خبر بده كه پروردگارت با تو چه كرده، و اگر من جلوتر از تو مردم اين كار را مى‏كنم و به تو خبر مى‏دهم. عبد الله گفت: چطور چنين چيزى ممكن است؟ سلمان گفت: بله ممكن است، چون ارواح مؤمنين در برزخى از زمين قرار دارند، هر كجا بخواهند مى‏روند، ولى جان كفار در سجين است (و خدا داناتر است).

و در اصول كافى به سند خود از زراره از امام باقر (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: هيچ بنده‏اى نيست مگر آنكه در قلبش لكه‏اى سفيد هست، وقتى گناهى بكند در اين لكه سفيد لكه‏اى سياه پيدا مى‏شود، اگر از آن گناه توبه كند آن لكه سياه پاك مى‏شود، و اگر هم چنان به گناه خود ادامه دهد لكه سياه زياد مى‏شود و زياد مى‏شود تا آنكه همه سفيدى را بپوشاند، همين كه سفيدى پوشيده شد، ديگر تا ابد صاحبش به سوى خير بر نمى‏گردد، و اين كلام خداى عز و جل است كه مى‏فرمايد: ﴿كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلىَ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾.

مؤلف: اين معنا در الدر المنثور هم از عده‏اى از نويسندگان كتب حديث از ابو هريره از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نقل شده‏.

و نيز در اصول كافى به سند خود از عبد الله بن محمد حجال، از بعضى از راويان شيعه

با حذف راويان آخر حديث - روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: با يكديگر مذاكره كنيد و بديدن يكديگر برويد و احاديث را براى يكديگر نقل كنيد، كه حديث مايه جلاى دلها است، و دلها زنگ مى‏زند آن چنان كه شمشير زنگ مى‏زند، و جلاى آن حديث است‏.

و از روضة الواعظين نقل شده كه گفت امام باقر (علیه السلام) فرمود: هيچ چيز قلب آدمى را بقدر گناه فاسد نمى‏كند، قلب وقتى با گناه آشنا شد، روز به روز بيشتر متمايل بدان مى‏شود، تا جايى كه گناه بر آن چيره شود، آن وقت است كه قلب زير و رو گشته بالا و پايين مى‏شود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: وقتى مؤمن گناهى مرتكب شود، لكه سياهى در قلبش پيدا مى‏شود، اگر توبه كند و دل از گناه بكند، و از پروردگارش طلب مغفرت كند، دوباره قلبش صيقلى و شفاف مى‏شود، و اگر زيادتر گناه كند، آن لكه زيادتر مى‏شود، اين همان «رين» است كه خداى تعالى در باره‏اش در كتاب كريمش فرموده: ﴿كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلىَ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾.

نزولمدینهسجینعلیینریناصلاح کیل پس از نزول.فساد و رین قلب.کتاب فجار.کتاب ابرار.ورود پیامبر به مدینه.

ابرار در نعیم، رحیق مختوم، تسنیم، و خنده مؤمنان به کفار آیات ۲۲–۳۶

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

ادامه سوره مطففین: مقام ابرار در بهشت، توصیف رحیق و تسنیم، و تقابل استهزای دنیا با خنده روز جزا.

إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ
براستى نيكوكاران در نعيم [الهى‌] خواهند بود.
عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختها [نشسته‌] مى‌نگرند.
تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ ٱلنَّعِيمِ
از چهره‌هايشان طراوت نعمت [بهشت‌] را درمى‌يابى.
يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍۢ مَّخْتُومٍ
از باده‌اى مُهر شده نوشانيده شوند.
خِتَٰمُهُۥ مِسْكٌۭ ۚ وَفِى ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ ٱلْمُتَنَٰفِسُونَ
[باده‌اى كه‌] مُهر آن، مُشك است، و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند.
وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسْنِيمٍ
و تركيبش از [چشمه‌] «تسنيم» است:
عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا ٱلْمُقَرَّبُونَ
چشمه‌اى كه مقرّبان [خدا] از آن نوشند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ كَانُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يَضْحَكُونَ
[آرى، در دنيا] كسانى كه گناه مى‌كردند، آنان را كه ايمان آورده بودند به ريشخند مى‌گرفتند.
وَإِذَا مَرُّوا۟ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ
و چون بر ايشان مى‌گذشتند، اشاره چشم و ابرو با هم رد و بدل مى‌كردند.
وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمُ ٱنقَلَبُوا۟ فَكِهِينَ
و هنگامى كه نزد خانواده‌[هاى‌] خود بازمى‌گشتند، به شوخ‌طبعى مى‌پرداختند.
وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ
و چون مؤمنان را مى‌ديدند، مى‌گفتند: «اينها [جماعتى‌] گمراهند.»
وَمَآ أُرْسِلُوا۟ عَلَيْهِمْ حَٰفِظِينَ
و حال آنكه آنان براى بازرسى [كار]شان فرستاده نشده بودند.
فَٱلْيَوْمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنَ ٱلْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
و[لى‌] امروز، مؤمنانند كه بر كافران خنده مى‌زنند.
عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ
بر تختها[ى خود نشسته‌]، نظاره مى‌كنند.
هَلْ ثُوِّبَ ٱلْكُفَّارُ مَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ
[تا ببينند] آيا كافران به پاداش آنچه مى‌كردند رسيده‌اند؟

بيان آيات [جلالت قدر ابرار و نعمت‏هاى بهشتى ايشان‏]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در اين آيات تا حدودى جلالت قدر ابرار، و عظمت مقام آنان نزد خداى تعالى، و خرمى زندگى در بهشتشان را بيان نموده، مى‏فرمايد: اين ابرار كه امروز مورد استهزاء و طعنه كفارند، به زودى به كفار خواهند خنديد، و عذابى را كه به ايشان مى‏رسد تماشا خواهند كرد.

﴿إِنَّ اَلْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ﴾

كلمه «نعيم» به معناى نعمت بسيار است، و اگر اين كلمه را نكره آورد خواست بفهماند عظمت آن شناختنى نيست. و معناى آيه اين است كه ابرار در نعمت بسيارى قرار دارند، كه آن نعمت در وصف نمى‏گنجد.

﴿عَلَى اَلْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ﴾

كلمه «ارائك» جمع اريكه است، كه به معناى جايگاهى است كه در حجله يعنى اطاق مخصوص عروس درست مى‏كنند، و اينكه جمله «ينظرون» را مطلق آورد، و هيچ قيدى براى آن ذكر نكرد، خود مؤيد اين است كه مراد نظر كردنشان به مناظر زيبا و خرم بهشت و نعمت‏هاى دائمى موجود در آن است. ولى بعضى‏ گفته‏اند: مراد نظر كردن به كيفر كفار است. ليكن اين گفتار درست نيست‏.

﴿تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ﴾

كلمه «نضرة» به معناى بهجت و رونق است، و خطاب در اين جمله به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، اما نه به اين اعتبار كه پيامبر است، بلكه به اين اعتبار كه مى‏تواند نظر كند و بشناسد، پس اين حكم شامل هر كسى است كه بتواند نظر كند و بشناسد، و معنايش اين است كه هر كس به چهره‏هاى بهشتيان نظر كند، رونق و خرمى ناشى از برخوردارى از نعمت‏هاى بهشت را در چهره‏هايشان مى‏شناسد.

﴿يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ﴾

كلمه «رحيق» به معناى شراب صاف و خالص از غش است، و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف كرده، چون همواره چيزى را مهر و موم مى‏كنند كه نفيس و خالص از غش و خلط باشد، تا چيزى در آن نريزند و دچار ناخالصيش نكنند.

ابرارنعیمارائکرحیق مختومنضرةنعیم و ارائک بهشت ابرارابرار و جلالت قدر آنانزندگی اخروی ابرار

توجيه نحوى توالى دو حرف عطف در ﴿وَ فِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ اَلْمُتَنَافِسُونَ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ اَلْمُتَنَافِسُونَ﴾

بعضى‏ گفته‏اند: كلمه «ختام» به معناى وسيله مهر زدن است، مى‏فرمايد وسيله مهر زدن بر آن رحيق بجاى گل و لاك و امثال آن - كه در دنيا بوسيله آن‌ها مهر و موم مى‏كنند - مشك است. بعضى‏ گفته‏اند: منظور از ختام، آخرين طعمى است كه از آن شراب در دهان مى‏ماند، مى‏فرمايد آخرين طعم آن بوى مشك است.

﴿وَ فِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ اَلْمُتَنَافِسُونَ﴾

كلمه «تنافس» به معناى زورآزمايى افراد در ربودن چيزى از دست يكديگر است، ولى در مورد آيه و مقامى كه دارد به معناى مسابقه است.

هم چنان كه همين معنا را در آيه زير به صراحت، خاطرنشان كرده مى‏فرمايد: ﴿سَابِقُوا إِلىَ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ﴾، پس در آيه بشر را ترغيب مى‏كند تا بشتابد به سوى آن نعمتى كه با عبارت رحيق مختوم توصيفش كرده.

بعضى‏ در تفسير اين آيه اشكال كرده‏اند به اينكه: در اين آيه حرف عطف بر سر حرف عطفى ديگر درآمده، چون تقدير كلام «و فليتنافس فى ذلك...» است، يعنى كلمه «فى ذلك» در واقع بعد از فعل امر قرار دارد.

بعضى هم از اين اشكال پاسخ داده‏اند به اينكه حرف شرطى در تقدير كلام است،

و حرف «فاء» در جواب شرط واقع شده، و ظرف «فى ذلك» مقدم آمده تا عوض از شرط باشد، و تقدير كلام: «و ان اريد تنافس فليتنافس فى ذلك المتنافسون - اگر قرار است تنافس و مسابقه‏اى بشود بايد مسابقه‏گران در اين رحيق مختوم تنافس كنند» مى‏باشد.

ممكن هم هست گفته شود جمله «و فى ذلك» عطف است بر يك ظرفى ديگر كه متعلق بوده به جمله «فليتنافس»، ولى حذف شده، چون مقام دلالت بر آن مى‏كرده، و چون كلام در وصف نعيم بهشت بوده، مى‏فهماند كه جمله «و فى ذلك» ترغيب مؤكد است به تخصيص بعد از تعميم، يعنى ترغيب به خصوص رحيق مختوم، بعد از ترغيب به همه نعمت‏هاى بهشتى، و معنايش اين است كه مسابقه‏گران و زورآزمايان بايد بر سر همه نعمت‏هاى بهشتى، و مخصوصا بر سر رحيق مختوم مسابقه بگذارند، كه نوشيدنى خاص آنان است، آن وقت آيه شريفه مثل اين مى‏ماند كه بگوييم: همه مؤمنين را احترام كن خصوصا صالحان از ايشان را.

﴿وَ مِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ﴾

كلمه «مزاج» به معناى وسيله مخلوط كردن است، و كلمه «تسنيم» - به طورى كه آيه بعدى تفسيرش مى‏كند - به معناى چشمه‏اى است در بهشت، كه خداى تعالى نامش را تسنيم نهاده، و از اين ماده كلماتى به معناى بلند كردن و پر شدن نيز آمده، وقتى گفته مى‏شود: «سنمه»، معنايش اين است كه آن چيز را بلند كرد، و «سنام الإبل» به معناى كوهان شتر است. و نيز گفته مى‏شود: «سنم الاناء» يعنى ظرف را پر كرد.

﴿عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ﴾

دو عبارت «شربه» و «شرب به» هر دو به يك معنا است، و كلمه «عينا» مفعول فعلى تقديرى است كه يا «اخص» و يا «امدح» است و معنايش اين است كه مزاج آن شراب از چشمه تسنيم است، كه من آن را اختصاص مى‏دهم و يا مدح مى‏كنم به چشمه‏اى كه... و جمله‏ ﴿يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ﴾ وصف آن چشمه، و مجموع، تفسير براى تسنيم است.

و مفاد آيه اين است كه مقربين صرفا تسنيم را مى‏نوشند، هم چنان كه مفاد جمله‏ ﴿وَ مِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ﴾ اين است كه: آنچه در قدح ابرار از رحيق مختوم هست با تسنيم مخلوط مى‏شود.

و اين معنا به دو نكته دلالت مى‏كند، اول اينكه تسنيم از رحيق مختوم گرانقدرتر است، چون رحيق مختوم با آميخته شدن با تسنيم لذت بخش‏تر مى‏شود. دوم اينكه مقربين در درجه بالاترى از ابرار قرار دارند.

تنافستسنیممقربانرحیقختامرحیق، تسنیم و مقربانتمایز ابرار و مقربان در نوشیدن تسنیم

خنده مؤمنان به كفار در روز جزا در مقابل خنده آن مجرمان به مؤمنان در دنيا

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّ اَلَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ اَلَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ﴾

از سياق چنين به دست مى‏آيد كه: مراد از جمله «آنان كه ايمان آوردند» همان ابرار باشند، كه در اين آيات مورد گفتارند، و اگر اينطور تعبير كرد براى اين بود كه بفهماند علت خنديدن كفار به ابرار و استهزاء كردن آنان تنها ايمان آنان بود. هم چنان كه تعبير از كفار به جمله «آنان كه جرم مى‏كردند» براى اين بوده كه بفهماند علت مسخره كردن كفار مسلمانان ابرار را اين بود كه مجرم بودند.

﴿وَ إِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ﴾

اين آيه عطف است بر جمله «يضحكون»، يعنى وقتى به مؤمنين برمى‏خورند با اشاره به چشم يكديگر را به استهزاى آنان وامى‏دارند.

﴿وَ إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلىَ أَهْلِهِمُ اِنْقَلَبُوا فَكِهِينَ﴾

كلمه «فكه» - به فتحه فاء و كسره كاف - به معناى غرور از خوشحالى است، و معناى آيه اين است كه: بعد از آنكه به سوى اهل خود برمى‏گردند از خنديدن به مؤمنين و با چشم و اشاره مسخره كردن ايشان و از عملى كه كردند خوشحال مى‏گردند. ممكن هم هست از فكاهت به معناى گفتگوى چند نفر دوست و مانوس با هم باشد، و معنا اين باشد كه چون به اهل خود برمى‏گردند، دور هم مى‏نشينند و تعريف مى‏كنند، كه من چه كردم و تو چه كردى.

﴿وَ إِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاَءِ لَضَالُّونَ﴾

يعنى وقتى مجرمين مؤمنين و ابرار را مى‏بينند به عنوان شهادت و يا قضاوت به يكديگر مى‏گويند: اينها گمراهانند، البته احتمال دومى كه قضاء و داورى باشد به ذهن نزديك‏تر است.

﴿وَ مَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ﴾

يعنى خداى تعالى اين مجرمين را نفرستاده تا مؤمنين را حفظ نموده، هر چه در باره آنان داورى كردند بپذيرد، و اين تعبير كه به زبان فارسى مى‏گويند: «فضولى موقوف» نوعى مسخره كردن مسخره كنندگان مجرم است.

﴿فَالْيَوْمَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنَ اَلْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ﴾

منظور از «يوم» روز جزا است، و اگر در اين آيه مجرمين در آيه قبل را كفار خوانده، خواسته است به حقيقت حال آنان رجوع كرده باشد.

بعضى‏ گفته‏اند: اگر نفرموده: «يضحكون من الكفار» و جمله «من الكفار» را جلوتر

آورد، براى اين بود كه به اصطلاح ادبيات، قصر قلب كرده باشد، و معناى آن اين شود: پس امروز كسانى كه ايمان آوردند به كفار مى‏خندند، نه اينكه كفار به مؤمنين بخندند هم چنان كه در دنيا مى‏خنديدند.

﴿عَلَى اَلْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ اَلْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ﴾

«ثواب»در اصل به معناى مطلق جزا بوده، چه كيفر و چه پاداش، ولى بعدها استعمالش در خصوص پاداش غلبه يافته است، و جمله «على الارائك» خبر بعد از خبر است براى مبتداى‏ ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ و جمله‏ ﴿يَنْظُرُونَ﴾ خبر سوم آن است، و جمله‏ ﴿هَلْ ثُوِّبَ...﴾ مربوط به جمله‏ ﴿يَنْظُرُونَ﴾ و قائم مقام مفعول آن است‏.

و معناى آيه اين است كه آن‌هايى كه ايمان آوردند بر بالاى تخت‏هايى در حجله قرار دارند، و به كيفر كفار تماشا مى‏كنند، كيفرى كه به جرم افعال نكوهيده بدان مبتلا شدند، كه يكى از آن افعال مسخره كردن و خنديدن به مؤمنين بود، و به اين اكتفاء ننموده وقتى نزد هم فكران خود برمى‏گشتند خوشحالى مى‏كردند كه من چنين و چنان كردم، و تازه مؤمنين را گمراه مى‏خواندند.

استهزاءخندهمجرمینمؤمنانروز جزامؤمنان مورد استهزاء در دنیامجرمین/کفار و خنده به مؤمنانخنده مؤمنان در روز جزانسبت ضلالت به مؤمنان از سوی کفار

بحث روايتى (چند روايت حاكى از اينكه مراد از ﴿اَلَّذِينَ أَجْرَمُوا﴾ منافقين و از ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ امير المؤمنين (عليه السلام) است)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ فِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ اَلْمُتَنَافِسُونَ﴾ امام (علیه السلام) فرموده: تنافس و مسابقه در آن ثوابهايى كه ما وعده داديم و مؤمنين در طلب آنند.

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿وَ إِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ﴾ مى‏گويد: بعضى گفته‏اند اين آيه در شان على بن ابى طالب (و دفاع از آن جناب) نازل شده، و جريان از اين قرار بوده كه روزى آن جناب با چند نفر از مسلمانان نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏آمدند، منافقين ايشان را مسخره كردند و خنديدند، و به يكديگر اشاره‏ها كرده سپس نزد همفكران خود برگشته و گفتند: ما امروز اصلع (كسى كه جلو سرش مو ندارد، و منظورشان على، ع) را ديديم و به او خنديديم. بدنبال اين جريان بود كه اين آيه نازل شد در

حالى كه هنوز على و يارانش به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نرسيده بودند، (نقل از مقاتل و كلبى).

مؤلف: صاحب كشاف هم اين روايت را نقل كرده‏.

و باز در مجمع البيان است كه حاكم ابو القاسم حسكانى در كتاب «شواهد التنزيل لقواعد التفصيل» خود به سندى كه به ابو صالح دارد، از ابن عباس روايت كرده كه گفت:منظور در آيه‏ ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ أَجْرَمُوا﴾ منافقين قريش است، و منظور از آيه‏ ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ على بن ابى طالب و ياران او است‏.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ أَجْرَمُوا... فَكِهِينَ﴾ آمده كه منظور اين است كه مسخره مى‏كردند.

روایتمنافقینعلیتنافسمجمع البیانالذین آمنوا در روایات به علی و یارانالذین اجرموا به منافقین قریشسیاق روایت نزد پیامبر