﴿قُلْ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصَارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ﴾
كلمه «انشاء» به معناى ايجاد ابتدايى چيزى و تربيت آن است، و در اينكه در آخر اين آيه بشر را عتاب كرده به اينكه ﴿قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ﴾ چه كم است شكرگزاريتان» و همچنين در آخر نظير اين آيه مانند آيه 78 سوره مؤمنون و آيه 9 سوره الم سجده دلالت دارد بر اينكه انشاى بشر و ايجاد او و مجهز كردنش به جهاز حس و فكر، از اعظم نعمتهاى الهى
است، كه با هيچ مقياسى نمىتوان عظمت آن را اندازهگيرى كرد.
و منظور از انشاى بشر صرف خلقت او نيست، بلكه منظور خلقت بدون سابقه او است، يعنى حتى در ماده هم سابقه نداشت، و در ماده چيزى به نام انسان نبود، هم چنان كه در آيه زير خلقت جسم و ماده بشر را سابقهدار مىداند، و از پديد آوردن جسمش تعبير به خلقت مىكند، ولى وقتى به خود او مىرسد از ايجادش تعبير به انشاء نموده، مىفرمايد: ﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسَانَ مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً... ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾.
كه از آن فهميده مىشود انسان سميع و بصير، و متفكر شدن مضغه به وسيله تركيب شدن نفس بشر با آن مضغه، خلقتى ديگر است، و سنخيتى با خلقت انواع صورتهاى مادى قبل، يعنى صورت خاكى و گلى و نطفهاى و علقهاى و مضغهاى ندارد، اينها همه اطوارى است كه ماده انسان به خود گرفته، و اما خود انسان داراى شعور در هيچ يك از اين اطوار وجود نداشته، و شبيه به هيچ يك از آنها نيست، و اين همان انشا است.
و نظير آيه سوره مؤمنون ﴿وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ﴾ است، (كلمه «اذا - ناگهان» را از نظر دور نداريد).
پس اينكه فرمود: ﴿هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ﴾ اشاره است به خلقت انسان، و جمله ﴿وَ جَعَلَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصَارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ﴾ اشاره است به مجهز شدن انسان به جهاز حس و فكر، و منظور از جعل، جعل انشايى سمع و بصر و افئده است، هم چنان كه جعل نفس آدمى انشايى است، و در جاى ديگر در باره انشايى بودن آنها فرموده ﴿وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصَارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ﴾.
پس انسان هر چند كه به صفات بسيارى از قبيل حواس پنجگانه ظاهرى و باطنى از ساير موجودات، يعنى جمادات و نباتات ممتاز است، ولى در آيه به دو صفت سمع و بصر اكتفاء كرده، و اين يا به خاطر اين بوده كه اين دو مهمتر از ساير امتيازات است، و يا احتمالا براى اين بوده كه اصلا منظور از آن دو همه صفات و حواس ظاهرى است، و در آيه بر جزء اطلاق شده و كل اراده شده است، و منظور از كلمه «افئدة» كه جمع «فؤاد - قلب» است، نفس متفكر آدمى است كه انسان با اين امتياز از ساير حيوانات ممتاز مىشود.
﴿قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ﴾ يعنى كم شكر مىگزاريد، شكرى كه شايسته اين نعمت و يا همه نعمتهاى عظماى الهى باشد، بنابراين كلمه «ما» زايده و كلمه «قليلا» مفعول مطلق است، و تقدير كلام «تشكرون شكرا قليلا» مىباشد.
و بعضى از مفسرين كلمه «ما» را مصدريه گرفتهاند، كه بنابراين، معناى جمله «قليلا شكركم» مىشود.
﴿قُلْ هُوَ اَلَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾
مصدر «ذرء» كه فعل «ذرأكم» از آن مشتق است، به معناى خلقت است، و منظور از خلق كردن ايشان در زمين اين است كه خلقتشان وابسته به زمين است، و كمال آنان جز به اعمالى وابسته به ماده زمينى تمام نمىشود، آرى خداى تعالى مواد زمينى را در دل بشر زينت داده، به طورى كه دلها به سوى آن مجذوب شود، و به اين وسيله افراد صالح از طالح ممتاز گردند، هم چنان كه فرمود: ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى اَلْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيداً جُرُزاً﴾.
و جمله ﴿وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾ اشاره است به مساله بعث و جزا و قيامت و وعدهاى است قطعى.
﴿وَ يَقُولُونَ مَتىَ هَذَا اَلْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾
منظور از اين وعده همان قيامت موعود است. در اين جمله سخن كفار و منكرين معاد را حكايت مىكند كه در آمدن آن عجله كردند، البته استعجالشان به منظور استهزا بوده.
﴿قُلْ إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾
اين جمله، جواب از استعجال ايشان است كه مىگفتند «پس اين وعده كى
مىرسد...»، و حاصل جواب اين است كه علم به اينكه قيامت چه وقت مىرسد نزد خدا است، و غير از خداى تعالى كسى را از آن آگاهى نيست هم چنان كه خودش در جاى ديگر قرآن فرموده: ﴿لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ﴾ و من بجز اينكه نذيرى آشكار هستم مسئوليت و اختيارى ندارم، من تنها مامورم به شما خبر دهم كه به زودى به سوى خدا محشور مىشويد، و اما اينكه چه وقت محشور مىشويد، نمىدانم.
اين معانى از آيه و سياقى كه آيه در آن قرار دارد يعنى سياق سؤال و جواب استفاده مىشود، و بنابراين، لام در كلمه «العلم» لام عهد است و مراد، علم به وقت حشر است، و اما اگر الف و لام را براى جنس بدانيم، هم چنان كه از جمله ﴿إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللَّهِ﴾ با قطع نظر از چيز ديگرى همين جنس استفاده مىشود، در نتيجه معنايش اين مىشود كه به طور كلى حقيقت علم نزد خداست، و احدى به هيچ مقدار از آن علم احاطه نمىيابد، مگر به اذن خداى تعالى، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ لاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاءَ﴾ و خدا نخواسته كه من از آن علم بىكرانش جز اين را بدانم كه شما به زودى محشور مىشويد، و شما را از آن روز انذار كنم، و اما اينكه وقت رسيدن آن روز چه زمانى است علمى بدان ندارم.
﴿فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا...﴾
كلمه «زلفة» به معناى «قرب - نزديكى» است. و مراد از آن «قريب - نزديك» است، و ممكن هم هست از باب «زيد عدل» باشد، و ضمير در جمله «رأوه» به وعد، و به قول بعضى به عذاب برمىگردد. و معناى آيه اين است كه: وقتى آن وعده و يا عذاب را نزديك ببينند آن وقت روى كسانى كه كفر ورزيدند ترش مىشود، و در سيمايشان اثر خسران و نوميدى هويدا مىگردد.
﴿وَ قِيلَ هَذَا اَلَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ﴾ بعضى از علماى لغت گفتهاند: «تدعون» بدون تشديد دال و «تدعون» با تشديد، هر دو به يك معنا است، مثل دو كلمه «تدخرون» بىتشديد و «تدخرون» با تشديد. و معناى جمله اين است كه به ايشان گفته مىشود: اين عذاب كه مىبينيد همان وعدهاى است كه به شما دادند، و شما همواره مىپرسيديد پس آن قيامت و عذاب چه وقت است، و با گفتن ﴿مَتىَ هَذَا اَلْوَعْدُ﴾ در آمدنش عجله مىكرديد، و از ظاهر
سياق برمىآيد كه گوينده اين كلام ملائكهاند، كه به امر خدا به اهل دوزخ خطاب مىكنند. بعضى از مفسرين گفتهاند گوينده آن خود كفارند كه به يكديگر مىگويند.
﴿قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اَللَّهُ وَ مَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ اَلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾
حرف «ان» شرطيه است، كه شرط و جزا مىخواهد، شرط آن جمله ﴿أَهْلَكَنِيَ اَللَّهُ﴾ و جزايش جمله ﴿فَمَنْ يُجِيرُ اَلْكَافِرِينَ...﴾ است، مىفرمايد به ايشان بگو: به من خبر دهيد ببينم اگر خدا مرا و مؤمنين را كه با منند هلاك كند، و يا به ما رحم نموده، هلاكمان نكند، چه كسى كافران را - كه همين شماييد و به خدا كفر مىورزيد، و مستحق عذاب دردناك اوييد، - از عذاب دردناك او پناه مىدهد؟ و در اين جمله به طور قاطع كفار را تهديد مىكند به اينكه هلاك شدن ما و هلاك نشدنمان هيچ سودى به حال شما ندارد، و عذابى را كه به طور قطع و به خاطر كفرتان به شما خواهد رسيد از شما برطرف نمىسازد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: كفار مكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين را به مردن نفرين مىكردند، لذا خداى تعالى مامورش كرد به ايشان بگويد: چه خدا ما را هلاك كند و چه باقى بدارد، به هر حال سرنوشت ما به دست اوست، و ما از زحمت او اميد خير داريم، و اما شما چه مىكنيد، چه كسى را داريد كه از عذاب اليم خدا كه به خاطر كفرتان به خدا مستحق آن شدهايد، پناهتان دهد؟
﴿قُلْ هُوَ اَلرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ﴾
ضمير به خدايى برمىگردد كه رسول اللَّه مامور شده بشر را به توحيد او دعوت كند، و كفار همان خدا را مىخوانند تا او را هلاك سازد. و معناى آيه اين است كه بگو آن خدايى كه من شما را به توحيد او مىخوانم، و شما او را به نفرين من و عليه مؤمنين مىخوانيد، همان رحمانى است كه نعمتش هر چيزى را فرا گرفته، و ما به او ايمان آورده بر او توكل كردهايم، بدون اينكه به چيزى غير او متمايل شويم، و يا اعتماد كنيم، پس اى مردم كافر! به زودى خواهيد فهميد چه كسى در ضلالت آشكار است؟ ما و يا شما؟
در كشاف گفته: اگر بپرسى چرا مفعول فعل «امنا» را كه ضمير در «به» باشد، بعد از فعل آورد، و مفعول فعل «توكلنا» را كه ضمير در «عليه» باشد جلوتر از فعل آورد، و خلاصه
چرا نفرمود: «امنا به و توكلنا عليه» ؟در پاسخ مىگويم: علتش اين بود كه كلمه «آمنا» در مقام تعربض به كافران بود، كه قبلا ذكرشان به ميان آمده بود، پس گويا فرموده:ايمان آورديم به رحمان، و مثل شما به او كفر نورزيديم، آنگاه فرمود: و بر خصوص او توكل كرديم - چون مقدم شدن كلمه (بر او) انحصار را مىرساند - و توكل نكرديم بر آنچه شما بر آن توكل نموديد، شما بر رجال و اموالتان توكل كرديد، و ما بر خداى رحمان و بس.
﴿قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ﴾
كلمه «غور» به معناى فرو رفتن آب در زمين است، و منظور از اين مصدر اسم فاعل - غائر - است، و كلمه «معين» به معناى آب جارى در روى زمين است. و معناى آيه اين است كه: مرا خبر دهيد اگر آب شما به زمين فرو رود، و روى زمين آبى نماند، چه كسى است كه در روى زمين برايتان آب جارى سازد؟
در اين باره رواياتى است كه آيه شريفه را بر ولايت على (علیه السلام) و دشمنى آن جناب تطبيق مىكند، كه البته منظور از آنها تفسير نيست بلكه تطبيق كلى بر مصداق است.