﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ اَلنَّجْوىَ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ...﴾
سياق آيات دلالت دارد بر اينكه در بين جمعى از منافقين و بيماردلان از مؤمنين نجوى كردن عليه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين حقيقى شايع شده بوده، و سخنان بيخ گوشيشان پيرامون گناه و دشمنى و نافرمانى از آن جناب بوده تا به اين وسيله مؤمنين واقعى را آزار دهند، و آنها را محزون كنند، و گويا بر اين عمل اصرار هم مىورزيدند، حتى از نهى خدا هم منتهى نشدند، لذا اين آيات نازل شد.
بنابراين، آيه مورد بحث مذمت و توبيخ غيابى از ايشان است، و در آن روى سخن را متوجه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كرد، و مستقيما با خود آنان سخن نگفت، تا بيشتر تحقيرشان كرده باشد و بفهماند اهل نجوى لياقت آن را ندارند كه به شرف همكلاسى و خطاب خدا مشرف شوند، و امرشان هم آن قدر اهميت ندارد كه خداى تعالى به خاطر آن روى سخن با ايشان كند.
و معناى آيه اين است كه: آيا نديدى چگونه آنها كه از نجوى نهى شدند دوباره عمل نكوهيده خود را تكرار كردند، و هم چنان مؤمنين را محزون مىكنند. و در اينكه فرمود: «يعودون - برمىگردند» و به صيغه مضارع تعبير آورد براى اين است كه استمرار را برساند، و اگر با اينكه ممكن بود بفرمايد «يعودون اليها» دوباره از نجوى تعبير به موصول و صله آورد، براى اين است كه به علت مذمت و توبيخ خود اشاره كرده باشد، و بفهماند اگر ايشان را مذمت مىكنم به خاطر اين است كه عملى را تكرار مىكنند كه قبلا از آن نهى شده بودند.
﴿يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ وَ مَعْصِيَةِ اَلرَّسُولِ﴾ مقابلهاى كه در اين آيه شريفه بين اثم و عدوان و معصيت رسول واقع شده مىفهماند كه منظور از «اثم» آن قسم اعمالى است كه اثر سوء دارد، ولى اثر سوئش از مرتكب آن به ديگران تجاوز نمىكند، نظير ميگسارى و قمار و بىنمازى كه صرفا مربوط به حق اللَّه است. و منظور از كلمه «عدوان» آن اعمال زشتى است
كه ضررش دامنگير ديگران مىشود، و گناهان مربوط به حق الناس است كه مردم از آن متضرر و متاذى مىشوند. و اين دو قسم هر دو از موارد معصيت اللَّه است. و سومى كه معصيت الرسول باشد عبارت است از اعمالى كه مخالفت با خدا نيست، اعمالى كه از نظر شرع جائز است، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از طرف خداى تعالى در باره آنها نه امرى فرموده و نه نهيى كرده، ليكن از طرف خودش و به منظور تامين مصالح امت دستورى صادر فرموده، مانند نجوايى كه مشتمل بر معصيت خدا نيست، ليكن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كه ولى امت است، و از خود امت اختياراتش در امور مربوط به امت بيشتر است، دستور داده كه از آن اجتناب ورزند.
بنابراين، نجوى دو قسم مىتواند باشد، يكى اصل اين عمل، صرفنظر از اينكه معصيت خدا باشد يا نباشد، كه آيه شريفه ﴿اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ اَلنَّجْوىَ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾ مرتكبين آن را مذمت و توبيخ مىكرد، و مىفرمود كه مسلمين از اين عمل نهى شدهاند. و دوم آن نجوايى كه مشتمل بر انواعى از گناهان باشد كه آيه مورد بحث از آن نهى و مرتكبين آن را مذمت و توبيخ مىكند، و اين مرتكبين عبارتند از منافقين و بيماردلان از مؤمنين كه بسيار نجوى مىكردند، و با اين عمل خود مؤمنين را ناراحت و اندوهگين مىساختند.
بعضى از مفسرين گفتهاند: منافقين با يهوديان نجوى و رازگويى مىكردند، و با اين عمل خود مؤمنين را اندوهگين، و ايجاد دلهره و فزع مىنمودند، و در تصميمهاى آنان وهن و سستى ايجاد مىكردند. اما به نظر ما اين نظريه درست نيست، براى اينكه ظاهر آيه ﴿اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ اَلنَّجْوىَ...﴾، اين است كه منظور مسلمين هستند، كه از نجوى نهى شدهاند.
﴿وَ إِذَا جَاؤُكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اَللَّهُ﴾ يعنى و چون نزد تو مىآيند درودى به تو مىفرستند كه خدا آن طور درودى به تو نفرستاده، چون درود و تحيت خدا سلام است، كه تحيتى است مبارك و طيب، ولى آنها (يهوديان) سلام نمىكردند، وقتى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مىآمدند مىگفتند «السام عليك» و كلمه «سام» به معناى مرگ است، و طورى وانمود مىكردند كه گفتهاند: «السلام عليك» - اين نظريه جمعى از مفسرين است. ولى با ظاهر آيه خيلى سازگار نيست، براى اينكه ضمير «اذا جاءوك» و «حيوك» به موصولى برمىگردد كه در جمله ﴿اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ اَلنَّجْوىَ﴾ است، و خواننده توجه فرمود كه اين جمله به روشنى نمىتواند شامل يهود باشد.
﴿وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاَ يُعَذِّبُنَا اَللَّهُ بِمَا نَقُولُ﴾ اين جمله عطف است بر جمله «حيوك»، و ممكن است حال باشد. و از ظاهر آن برمىآيد كه اين گفتار، گفتار زبانى ايشان نبوده، بلكه حديث نفس بوده كه در دل با خود مىگفتند، و اين جمله تحريك است به صورت طعنه (مثل اينكه به كسى كه تهديدت مىكند مىگويى همين حالا بزن چرا نمىزنى؟). پس اين سخن از منافقين انكار رسالت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بر اساس كنايه است، و معنايش اين است كه: اينان به تو تحيتى مىدهند كه خدا چنان تحيتى به تو نفرستاده، و در دل با خود مىگويند كه: تو پيامبر خدا نيستى، اگر بودى ايشان را به خاطر آن تحيت عذاب مىكردى.
بعضى از مفسرين گفتهاند: مراد از جمله ﴿وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ﴾ اين نيست كه در دل با خود مىگفتند، بلكه اين است كه در بين خود و براى يكديگر مىگفتند، و اين معنا كمى از سياق آيه به دور است.
﴿لَوْ لاَ يُعَذِّبُنَا اَللَّهُ بِمَا نَقُولُ﴾ خداى تعالى اين احتجاج منافقين را با جمله ﴿حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ اَلْمَصِيرُ﴾ پاسخ داده، مىفرمايد: منافقين در اينكه عذاب خدا را انكار كردند اشتباه كردند، و به طور قطع به آن عذابى كه به آن تهديد شدهاند خواهند رسيد، و آن عذاب جهنم است كه داخلش خواهند شد، و حرارتش را خواهند چشيد، و همين جهنم براى عذابشان بس است.
گويا همين منافقين و بيماردلان بودند كه بعد از آنكه از مناهى و گناهان خدا دست برنداشتند آيه سوره احزاب در بارهشان نازل شد كه مىفرمايد: ﴿لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ اَلْمُنَافِقُونَ وَ اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْمُرْجِفُونَ فِي اَلْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلاَّ قَلِيلاً مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً﴾.
﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ وَ مَعْصِيَةِ اَلرَّسُولِ...﴾
سياق آيات خالى از اين دلالت نيست كه آيه شريفه در مقام تخفيف و رخصت نازل شده، و در آن خطاب را متوجه مؤمنين واقعى كرده، مىفرمايد: شما مىتوانيد نجوى كنيد، به
شرطى كه نجوايتان توأم با اثم و عدوان و معصيت رسول نباشد، بلكه تناجى به بر و تقوا باشد. منظور از «بر» تمامى كارهاى خير است كه در مقابل كلمه «عدوان» قرار گرفته، و منظور از «تقوى» آن عملى است كه «اثم» نباشد. آنگاه مطلب را با أمر به مطلق تقوا و تهديد از قيامت تاكيد نموده، مىفرمايد: ﴿وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ اَلَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾.
﴿إِنَّمَا اَلنَّجْوىَ مِنَ اَلشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ...﴾
مراد از «نجوى» - به طورى كه از سياق استفاده مىشود - نجوايى است كه آن روز در بين منافقين و بيماردلان جريان داشته، نجوايى كه از ناحيه شيطان بوده. به اين معنا كه شيطان اين عمل را در دلهايشان جلوه داده بود و تشويقشان كرده بود كه با يكديگر نجوى كنند تا مسلمانان را اندوهگين و پريشان خاطر كنند، تا خيال كنند مىخواهد بلايى بر سرشان بيايد.
خداى سبحان بعد از آنكه نجوى را با آن شرايط براى مؤمنين تجويز كرد، مؤمنين را دلگرم و خاطر جمع كرد كه اين توطئهها نمىتواند به شما گزندى برساند، مگر به اذن خدا، چون زمام امور همه به دست خدا است، پس بر خدا توكل كنيد، و از ضرر نجواى منافقين اندوهگين نشويد كه خدا تصريح كرده به اينكه: ﴿وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾و وعده داده كه هر كس بر او توكل كند خدا برايش كافى است، و با اين وعده وادارشان مىكند بر توكل و مىفرمايد: كه توكل از لوازم ايمان مؤمن است، اگر به خدا ايمان دارند بايد بر او توكل كنند كه او ايشان را كفايت خواهد كرد. اين بود معناى ﴿وَ لَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ وَ عَلَى اَللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ﴾.
﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي اَلْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اَللَّهُ لَكُمْ...﴾
مصدر «تفسح» به معناى فراخى است. همچنين كلمه «فسح».و كلمه «مجالس» جمع «مجلس» است كه به معناى مكان جلوس است. و منظور از «فراخى دادن در مجالس» اين است كه آدمى خود را جمع و جور كند تا جاى آن ديگرى فراخ شود، و «فسحت دادن خدا به چنين كس» به اين معنا است كه جاى او را در بهشت وسعت دهد.
اين آيه شريفه ادبى از آداب معاشرت را بيان مىكند، و از سياق آن برمىآيد كه قبل از اين دستور وقتى اصحاب در مجلس رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) حاضر مىشدند،
به صورتى مىنشستند كه جا براى سايرين نمىگذاشتند، و واردين جايى براى نشستن نمىيافتند كه آيه شريفه ايشان را ادب آموخت. البته اين دستور اختصاص به مجلس رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ندارد، هر چند آيه شريفه در آن مورد نازل شده، ليكن دستور عمومى است.
و معناى آيه اين است كه: اى كسانى كه ايمان آوردهايد وقتى به شما گفته مىشود جمع و جور بنشينيد و جا بدهيد تا ديگران هم بتوانند بنشينند، وسعت بدهيد تا خدا هم در بهشت به شما وسعت دهد.
﴿وَ إِذَا قِيلَ اُنْشُزُوا فَانْشُزُوا﴾ اين جمله متضمن يك ادب ديگر است. كلمه «نشوز» - به طورى كه گفتهاند - به معناى بلند شدن از سر چيزى و برگشتن از آن است، و نشوز از مجلس به اين است كه آدمى از مجلس برخيزد تا ديگرى بنشيند، و بدين وسيله او را تواضع و احترام كرده باشد.
و معناى جمله اين است كه: اگر به شما پيشنهاد مىشود كه از جاى خود برخيزيد تا ديگرى كه افضل و عالمتر و با تقواتر از شما است بنشيند، بپذيريد و جاى خود را به او بدهيد.