﴿قُلْ يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾.
در اين آيه شريفه عليه يهود استدلال شده، استدلالى كه دروغگويى يهود را در ادعايش كه مىگويد «ما اولياى خداييم و دوستان و پسران او هستيم» كاملا آشكار مىكند، و خداى تعالى ادعاهاى آنان را در قرآن حكايت كرده، مىفرمايد ﴿وَ قَالَتِ اَلْيَهُودُ وَ اَلنَّصَارىَ نَحْنُ أَبْنَاءُ اَللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ﴾ و نيز مىفرمايد: ﴿قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ اَلدَّارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ﴾ و نيز فرموده: ﴿وَ قَالُوا لَنْ يَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كَانَ هُوداً﴾ كه در آيه اولى خود را پسران و دوستان خدا، و در دومى مالكين منحصر خانه آخرت، و در سومى دارندگان حق ورود به بهشت معرفى كردهاند.
و حاصل معناى آيه اين است كه: يهوديان را مخاطب قرار بده، و به ايشان بگو: اى كسانى كه كيش يهودىگرى را به خود بستهايد، اگر معتقديد كه تنها شما اولياى خداييد، و نه هيچ كس ديگر، و اگر در اين اعتقادتان راست مىگوييد، آرزوى مرگ كنيد، و خريدار آن باشيد، براى اينكه ولى خدا و دوست او بايد دوستدار لقاى او باشد، شما كه يقين داريد دوست خداييد، و بهشت تنها از آن شما است، و هيچ چيزى ميان شما و بهشت و خدا حائل نمىشود
مگر مردن، بايد مردن را دوست بداريد، و با از بين رفتن اين يك حائل به ديدار دوست برسيد، و در مهمانسراى او پذيرايى شويد، و از دار دنياى پست كه به جز هم و غم و محنت و مصيبت چيزى در آن نيست آسوده گرديد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: اينكه كلمه «أولياء» را اضافه به «اللَّه» نكرد، و نفرمود: «اولياء اللَّه» بلكه فرمود: «اولياء للَّه» براى اشاره به اين است كه ادعاى يهود خالى از حقيقت است.
﴿وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اَللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾
خداى عز و جل بعد از پيشنهاد تمناى مرگ به يهوديان، به پيامبر خود خبر مىدهد كه اين يهوديان هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد، و اين تمنا نكردنشان را تعليل مىكند به آنچه در دنيا مرتكب شدهاند، مىفرمايد: يهوديان به خاطر ﴿بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾ هرگز چنين آرزويى نمىكنند. و جمله ﴿بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾ كنايه است از ظلم و فسوقى كه در دنيا مرتكب شدهاند. پس معناى آيه اين است كه: يهوديان به سبب ظلمهايى كه كردند آرزوى مرگ نمىكنند، و خدا داناى به ظالمان است، مىداند كه ستمكاران هيچ وقت لقاى خدا را دوست نمىدارند، چون دشمنان خدايند، و بين خدا و آنان ولايت و محبتى در كار نيست.
و اين دو آيه در معناى آيه زيرند كه مىفرمايد: ﴿قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ اَلدَّارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اَللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾.
﴿قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلىَ عَالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾
حرف فاء كه در ابتداى جمله ﴿فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ﴾ در آمده، به جمله معناى جواب شرط مىدهد، و در آن يهوديان را تهديد به آمدن مرگى مىكند كه از آمدنش كراهت دارند، براى اينكه از آن مىترسند كه به وبال اعمال زشتشان گرفتار شوند. مىفرمايد: مرگ به زودى آنان را ديدار مىكند، چه بخواهند و چه نخواهند، آنگاه به سوى پروردگارشان كه با ستمكاريها و دشمنىها از زى بندگىاش خارج شده بودند، بر مىگردند، و او به حقيقت اعمال آنان آگاه
است، چه اعمال ظاهريشان، و چه پنهانيشان، براى اينكه او عالم به غيب و شهادت است، و به زودى ايشان را به حقيقت اعمالشان و آثار سوء آن كه همان انواع عذابها است خبر خواهد داد.
بنابراين، در آيه شريفه نخست به ايشان اعلام مىكند كه فرار از مرگ خطايى است كه مرتكب مىشوند، براى اينكه مرگ به زودى ايشان را در مىيابد. و ثانيا اعلام مىدارد كه اگر از مرگ كراهت دارند، براى اين است كه از لقاء اللَّه كراهت دارند، و اين هم خطاى دومى است از ايشان، چون خواه ناخواه به سوى خدا برمىگردند، و خدا به حساب اعمالشان مىرسد، و سزاى بديهايشان را مىدهد. و ثالثا اعلام مىدارد كه هيچ يك از اعمالشان بر خدا پوشيده نيست، چه اعمال ظاهريشان و چه پنهانى، و مكر و نيرنگشان جز به خودشان بر نمىگردد، چون او عالم به غيب و شهادت است.
پس در آيه شريفه چند اشاره هست: اول اشارهاى است به اينكه مرگ حق است و حتمى است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ اَلْمَوْتِ﴾، و باز فرموده: ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ اَلْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾.
دوم اشاره مىكند به اينكه برگشت به سوى خدا براى پس دادن حساب اعمال حق است، و در آن شكى نيست.
و سوم اشاره دارد به اينكه به زودى به حقيقت اعمالى كه كردهاند واقف گشته، تمامى اعمالشان بدون كم و كاست به ايشان برمىگردد.
و چهارم اشاره دارد به اينكه چيزى از اعمال آنان بر خداى تعالى پوشيده نيست. و به خاطر اينكه به اين معنا اشاره كرده باشد جمله ﴿عَالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ﴾ را به جاى كلمه «اللَّه» آورد، و گرنه مىتوانست بفرمايد: «ثم تردون الى اللَّه فينبئكم...».