در كافى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه
فرمود: يهوديان از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدند: مشخصات و حسب و نسب پروردگارت را براى ما بيان كن. آن جناب تا سه روز پاسخ نداد، تا آنكه سوره «قل هو الله احد» نازل شد.
مؤلف: و در كتاب احتجاج از امام عسكرى (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود:سؤال كننده عبد الله بن صورياى يهودى بوده، و در بعضى روايات اهل سنت آمده كه سائل عبد الله بن سلام بوده، و اين سؤال را در مكه كرد، و بعد از شنيدن پاسخ ايمان آورد، ولى ايمان خود را پنهان مىداشت، و در بعضى ديگر آمده جمعيتى از يهود بودند كه اين سؤال را از آن جناب كردند، و در روايات بسيارى از طرق اهل سنت آمده كه اصلا سؤال از ناحيه يهوديان نبوده، بلكه از ناحيه مشركين مكه بوده، و به هر حال هر چه بوده مراد از حسب و نسب، صفات و مشخصات خداى تعالى است.
و در كتاب معانى به سند خود از اصبغ بن نباته از على (علیه السلام) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: نسبت خداى عز و جل همان سوره: ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ...﴾ است و در كتاب علل به سند خود از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در حديث معراج فرمود: خداى تعالى به آن جناب - يعنى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) - فرمود: ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾، را همانطور كه نازل شده بخوان، كه اين سوره نسبت و معرف من است.
مؤلف: و نيز به سند خود از موسى بن جعفر روايتى در معناى اين روايت آورده.
و در الدر المنثور است كه ابو عبيد در كتاب فضائل خود از ابن عباس از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: سوره ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾ ثلث قرآن است.
مؤلف: روايات از طرق اهل سنت در اين معنا بسيار زياد است، و آن را از عدهاى از صحابه از قبيل ابن عباس (كه روايتش گذشت)، و ابى الدرداء، ابن عمر، جابر، ابن مسعود، ابى سعيد خدرى، معاذ بن انس، ابى ايوب، ابى امامه، و غير نامبردگان از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كردهاند، و نيز در عدهاى از روايات وارده از امامان اهل بيت
(علیه السلام) آمده، و مفسرين در توجيه آن وجوهى مختلف ذكر كردهاند، كه معتدلترين آن اين است كه تمامى معارف قرآنى به سه اصل بر مىگردد، توحيد و نبوت و معاد، و سوره مورد بحث از اين سه اصل يك اصل را متعرض شده، از اول تا به آخرش در باره آن سخن گفته، و آن اصل توحيد است.
و در كتاب توحيد از امير المؤمنين (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود در عالم رؤيا خضر (علیه السلام) را ديدم، و اين رؤيا يك شب قبل از جنگ بدر بود، به آن جناب گفتم: از آنچه دارى چيزى به من تعليم بده كه بر دشمنان پيروز شوم. خضر گفت: بگو: «يا هو يا من لا هو الا هو»، همين كه صبح شد، رؤياى خود را براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بازگو كردم، به من فرمود: اى على اسم اعظم را ياد گرفتى، و اين كلام در جنگ بدر هم چنان بر زبانم بود.
و نيز در آن كتاب آمده كه امير المؤمنين على (علیه السلام) سوره «قل هو الله احد» را خواند، و وقتى فارغ شد گفت: «يا هو يا من لا هو إلا هو اغفر لي و انصرني على القوم الكافرين - اى كسى كه نيست او مگر او، مرا بيامرز و مرا بر قوم كافر يارى فرما».
و در نهج البلاغه در باره خداى تعالى آمده: «الاحد لا بتاويل عدد - احد است، اما نه به تاويل عدد».
مؤلف: اين روايت را در توحيد هم از حضرت رضا (علیه السلام) نقل كرده به اين عبارت: «احد لا بتاويل عدد».
و در اصول كافى به سند خود از داوود بن قاسم جعفرى روايت آورده كه گفت: به امام ابى جعفر دوم جواد الأئمه (علیه السلام) عرضه داشتم: كلمه «صمد» چه معنايى دارد، فرمود به معناى سيد مصمود اليه است، يعنى بزرگى كه تمام موجودات عالم در حوائج كوچك و بزرگ به او مراجعه ميكنند و محتاج اويند.
مؤلف: و در تفسير كلمه «صمد» معانى ديگرى از ائمه اهل بيت (علیه السلام) روايت شده، از آن جمله امام باقر (علیه السلام) فرمود: صمد به معناى سيد و بزرگى است كه
سايرين او را اطاعت كنند، سيدى كه ما فوق او هيچ آمر و ناهى نباشد. و از حسين بن على (علیه السلام) روايت شده كه فرموده است: صمد كسى و چيزى را گويند كه جوف ندارد، و نيز به كسى گويند كه نمىخوابد، و همچنين به كسى گفته مىشود كه لم يزل بوده و لا يزال خواهد بود. و از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: صمد كسى است كه هر گاه بخواهد چيزى را ايجاد كند تنها بگويد: باش آن چيز موجود شود. و باز صمد به معناى كسى است كه موجودات را بدون الگوى قبلى خلق كرده، آنها را اضداد و به اشكال مختلف و ازواج خلق كرده، كسى است كه در يكتايى و ضد نداشتن يگانه است، و نيز در نداشتن شكل و مثل و شريك يكتا است.
و اصل در معناى صمد همان معنايى است كه از ابى جعفر دوم (علیه السلام) نقل كرديم، چون در معناى آن لغتى از مفهوم قصد گرفته شده بود، و بنابراين، معانى ديگر و مختلفهاى كه از ساير ائمه (علیه السلام) نقل شد تفسير به لازمه معناى اصلى است، چون همه آنها از لوازم مقصود بودن خداى تعالى است، آرى خداى تعالى مقصودى است كه هر موجودى در هر حاجتى كه دارد به سوى او رجوع دارد، و خود او دچار هيچ حاجتى نمىشود.
و در كتاب توحيد از وهب بن وهب قرشى از امام صادق (علیه السلام) از آباى گرامىاش (علیه السلام) روايت آورده كه اهل بصره به حسين بن على (علیه السلام) نامهاى نوشته، و در آن از كلمه «صمد» پرسيدند، حضرت در پاسخشان اين نامه را به ايشان نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، اما بعد، مبادا در قرآن كريم خوض كنيد. و در آن جدال راه نيندازيد، و بدون علم و از روى مظنه و سليقه در باره آن چيزى مگوييد، كه از جدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم كه مىفرمود: كسى كه بدون علم در باره قرآن سخن بگويد، نشيمنگاه او پر از آتش خواهد بود، و خداى سبحان خودش كلمه «صمد» را تفسير كرده، بعد از آنكه فرمود: ﴿اَللَّهُ أَحَدٌ اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾، آن را با دو آيه بعد تفسير نموده، فرمود: ﴿لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾.
و نيز در آن كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از موسى بن جعفر (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: و بدانكه خداى تعالى «واحد» و «احد»، و «صمد» است، نه فرزنددار مىشود تا فرزندش از او ارث ببرد، و نه خود از كسى متولد شده تا پدرش با او شريك باشد.
و باز در آن كتاب در خطبه ديگر از امير المؤمنين (علیه السلام) آمده كه فرمود: خداى عز و جل كسى است كه از كسى متولد نشده تا در عزت شريكى داشته باشد، و خود فرزنددار نمىشود تا موروثى از بين رفتنى باشد.
و در همان كتاب در ضمن خطبهاى از آن جناب آمده كه فرمود: خداى تعالى بزرگتر از آن است كه كفوى داشته باشد تا به آن كفو تشبيه شود.
مؤلف: در اين معانى كه تا كنون از روايات نقل كرديم روايات ديگرى نيز هست.