بيان آيات
اين سوره تهديد شديدى است به كسانى كه عاشق جمع مالند، و مىخواهند با مال بيشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند، و بر آنان كبريايى بفروشند، و به همين جهت از مردم عيبهايى مىگيرند كه عيب نيست و اين سوره در مكه نازل شده است.
۱۰۴ مکی آیات ۹ بازهها ۱
ترجمهٔ موسوی همدانی
هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دستکم یک فیلتر را روشن کنید.
سوره همزه تهدید عاشقان جمع مال و عیبجویی است؛ المیزان همز/لمز، حطمه و عمد ممدده را میگشاید.
اين سوره تهديد شديدى است به كسانى كه عاشق جمع مالند، و مىخواهند با مال بيشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند، و بر آنان كبريايى بفروشند، و به همين جهت از مردم عيبهايى مىگيرند كه عيب نيست و اين سوره در مكه نازل شده است.
﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾
در مجمع البيان گفته: كلمه «همزه» به معناى كسى است كه بدون جهت بسيار به ديگران طعنه مىزند و عيبجويى و خردهگيريهايى مىكند كه در واقع عيب نيست. و اصل ماده «همز» به معناى شكستن است، و كلمه «لمز» نيز به معناى عيب است پس «همزه» و «لمزه» هر دو به يك معنا است.
ولى بعضى گفتهاند: بين آن دو فرقى هست، و آن اين است «همزه» به آن كسى گويند كه دنبال سر مردم عيب مىگويد و خرده مىگيرد، و اما «لمزه» كسى را گويند كه پيش روى طرف خرده مىگيرد - نقل از ليث.
و بعضى گفتهاند: همزه كسى را گويند كه همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد، و لمزه آن كسى است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند، و به اصطلاح فارسى تقليد او را در آورد. آنگاه مىگويد صيغه «فعلة» براى مبالغه در صفتى بنا شده كه باعث مىشود فعل مناسب با آن صفت از صاحب آن صفت زياد سر بزند، و خلاصه فعل مذكور عادتش شده باشد، مثلا به مردى كه زياد زن مىگيرد، مىگويند، فلانى مردى «نكحة» است، و به كسى كه زياد مىخندد، مىگويد فلانى «ضحكة» است «همزه و لمزة» هم از همين باب است.
پس معناى آيه اين است كه: واى بر هر كسى كه بسيار مردم را عيبگويى و غيبت مىكند. البته اين دو كلمه به معانى ديگرى نيز تفسير شده، و در نتيجه آيه را هم به معانى مختلفى معنا كردهاند.
﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾
اين آيه، «همزه» و «لمزه» را بيان مىكند، و اگر كلمه «مالا» را نكره آورد به منظور
تحقير و ناچيز معرفى كردن مال دنيا بوده، چون مال هر قدر هم كه زياد و زيادتر باشد دردى از صاحبش را دوا نمىكند، تنها سودى كه به حالش دارد همان مقدارى است كه به مصرف حوائج طبيعى خودش مىرساند، مختصرى غذا كه سيرش كند، و شربتى آب كه سيرابش سازد، و دو قطعه جامه كه به تن كند.
و كلمه «عدده» از ماده «عد» به معناى شمردن است، مىفرمايد شخصى كه همزه و لمزه است از بس عاشق مال و حريص بر جمع آن است، مال را روى هم جمع مىكند و پى در پى آن را مىشمارد، و از بسيار بودن آن لذت مىبرد.
ولى بعضى گفتهاند: معنايش اين است كه مال را عده و ذخيره مىكند براى روزى كه مورد هجوم ناملايمات روزگار واقع شود، كه بنابراين، كلمه «عدده» ديگر به معناى شمردن نيست.
﴿يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾ - يعنى او خيال مىكند مالى كه براى روز مبادا جمع كرده زندگى جاودانه به او مىدهد، و از مردنش جلوگيرى مىنمايد، بنابراين منظور از جمله «اخلده» كه صيغه ماضى است، معناى مضارع - آينده - است، به قرينه جمله «يحسب» كه آن نيز مضارع است.
پس انسان نامبرده به خاطر اخلاد در ارض و چسبيدنش به زمين و زندگى مادى زمينى، و فرو رفتنش در آرزوهاى دور و دراز، از مال دنيا به آن مقدارى كه حوائج ضرورى زندگى كوتاه دنيا و ايام گذراى آن را كفايت كند قانع نمىشود، بلكه هر قدر مالش زيادتر شود حرصش تا بىنهايت زيادتر مىگردد، پس از ظاهر حالش پيداست كه مىپندارد مال، او را در دنيا جاودان مىسازد، و چون جاودانگى و بقاى خود را دوست مىدارد، تمام همش را صرف جمع مال و شمردن آن مىكند، و وقتى جمع شد و خود را بىنياز احساس كرد، شروع به ياغىگرى نموده، بر ديگران تفوق و استعلا مىورزد، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَيَطْغىَ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىَ﴾، و اين استكبار و تعدى اثرى كه براى آدمى دارد همز و لمز است.
از اينجا روشن مىگردد كه جمله ﴿يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾ به منزله تعليل است براى جمله ﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ﴾، و مىفهماند اگر مال پشيز دنيا را جمع مىكند و مىشمارد، انگيزه و علتش پندار غلطى است كه دارد، و اين خطاى عمليش مستند به خطاى فكرى او
است، كه پنداشته مال او را جاودان مىسازد، و نيز جمله ﴿اَلَّذِي جَمَعَ...﴾ به منزله تعليل است براى جمله ﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾، و مىفهماند علت اينكه ويل را نثار هر همزه و لمزه كرديم اين است كه او مال پشيز دنيا را جمع مىكند و مىشمارد.
﴿كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي اَلْحُطَمَةِ﴾
اين جمله ردع و تخطئه پندار غلط او است، كه مىپندارد مال، جاودانهاش مىكند، و لام در كلمه «لينبذن» لام سوگند است، و واژه «نبذ» به معناى پرت كردن و دور انداختن چيزى است. و كلمه «حطمة» (بر وزن همزه و نيز بر وزن لمزه و نكحة و ضحكة) صيغه مبالغه است، و مبالغه در حطم (شكستن) را مىرساند، البته به معناى خوردن هم استعمال شده، و اين كلمه يكى از نامهاى جهنم است چون جمله ﴿نَارُ اَللَّهِ اَلْمُوقَدَةُ﴾ آن را به آتش جهنم تفسير كرده.
و معناى آيه اين است كه: نه، او اشتباه كرده، مال دنيايش جاودانش نمىسازد، سوگند مىخورم كه به زودى مىميرد و در حطمهاش پرت مىكنند.
﴿وَ مَا أَدْرَاكَ مَا اَلْحُطَمَةُ﴾
و تو نمىدانى حطمه چه حطمهاى است؟! اين جمله تعظيم و هول انگيزى حطمه را مىرساند.
﴿نَارُ اَللَّهِ اَلْمُوقَدَةُ اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ﴾
«ايقاد نار» به معناى شعلهور ساختن آتش است. و كلمه «اطلاع و طلوع بر هر چيز» به معناى اشراف بر آن چيز، و ظاهر شدن آن است، و كلمه «افئدة» جمع كلمه «فؤاد» است كه به معناى قلب است، و مراد از قلب در اصطلاح قرآن كريم (عضو صنوبرى شكل كه تلمبه خون براى رساندن آن به سراسر بدن است نيست بلكه) چيزى است به نام نفس انسانيت، كه شعور و فكر بشر از آن ناشى مىشود.
و گويا مراد از «اطلاع آتش بر قلوب» اين است كه آتش دوزخ باطن آدمى را مىسوزاند، همانطور كه ظاهرش را مىسوزاند، به خلاف آتش دنيا كه تنها ظاهر را مىسوزاند.
قرآن درباره سوزاندن آتش جهنم فرموده: ﴿وَقُودُهَا اَلنَّاسُ وَ اَلْحِجَارَةُ﴾.
﴿إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴾
يعنى آتش بر آنان منطبق است، به اين معنا كه از آنان احدى بيرون آتش نمىماند،
و از داخل آن نجات نمىيابد.
﴿فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾
كلمه «عمد» - با فتحه عين و فتحه ميم - جمع عمود (ستون) است، و كلمه «ممدده» اسم مفعول از مصدر تمديد است، و تمديد مبالغه در مد (كشيدن) است.
بعضى از مفسرين گفتهاند: منظور از ﴿عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾ گل ميخهايى است كه اهل عذاب را ميخكوب مىكند.
بعضى ديگر گفتهاند: عمد ممدده تنههاى درختان است كه چون مقطار، زندانى را با آن مىبندند، و «مقطار» چوب و يا تنه درختى بسيار سنگين است، كه در آن سوراخهايى باز مىكردند تا پاهاى دزدان و ساير مجرمين زندانى را در آن سوراخها كنند، بعضى ديگر معانى ديگرى براى آن كردهاند.
در روح المعانى در ذيل آيه ﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾ گفته است اين سوره بنا به روايتى كه ابن ابى حاتم از طريق ابن اسحاق از عثمان بن عمر نقل كرده، در شان ابى بن خلف و بنا به روايتى كه سدى نقل كرده در شان ابى بن عمر و ثقفى، معروف به اخنس بن شريق نازل شده، چون مردى هرزه دهن بود، بسيار غيبت مردم را مىكرد، و به آنان تهمت مىزد و بنا بر آنچه ابن اسحاق نقل كرده امية بن خلف جمحى نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) همز و لمز مىكرد، و بنا بر آنچه ابن جرير و غير او از مجاهد نقل كردهاند، در باره جميل بن عامر و بنا بر آنچه ديگران گفتهاند در شان وليد بن مغيره و بدگوئيش نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و سعى در تنقيص آن جناب نازل شده، و بنا بر قولى ديگر در شان عاص بن وائل نازل شده است.
مؤلف: روح المعانى سپس گفته: ممكن است در باره همه نامبردگان نازل شده باشد. ولى به نظر ما بعيد نيست كه راويان احاديث نامبرده، هر يك به سليقه خود سوره را بر يكى از نامبردگان تطبيق كردهاند، و از اينگونه تطبيقها در روايات شان نزول بسيار است.
و در تفسير قمى در معناى كلمه «لمزة» آمده كه اين كلمه به كسى اطلاق مىشود كه با سر و گردن خود ژست مىگيرد، و چون فقيرى و يا سائلى را ببيند ناراحت مىشود. و در معناى جمله ﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ﴾ آمده: يعنى مىشمارد و سر جايش مىگذارد.
و در همان تفسير در ذيل آيه ﴿اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ﴾ آمده كه بر دلها شعله مىزند، و ابو ذر غفارى (رضى الله عنه) فرموده: به متكبرين دو چيز را بشارت دهيد، يكى اينكه به سينههايشان داغ بگذارند و ديگر اينكه پشتشان را بر زمين بكشند. و در ذيل آيه ﴿إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴾ آمده كه آتش دوزخ همه اهل دوزخ را فرا مىگيرد ﴿فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾، يعنى وقتى كنده و زنجيرها بر آنان استوار مىگردد به خدا سوگند كه پوستشان را مىخورد.
و در مجمع البيان است كه عياشى به سند خود از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعين از امام باقر (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: كفار و مشركين در قيامت اهل توحيد را كه به خاطر گناهان در آتش شدهاند سرزنش مىكنند، كه امروز نمىبينيم كه توحيد شما دردى از شما دوا كرده باشد، چون مىبينيم خدا فرقى ميان ما و شما نگذاشت، در اين هنگام خداى تعالى براى اهل توحيد غيرت به خرج مىدهد و به ملائكه دستور مىدهد اهل توحيد را شفاعت كنيد، آنان هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مىكنند، سپس به انبيا دستور مىدهد شفاعت كنيد، آنان هم هر كسى را كه خدا خواسته باشد شفاعت مىكنند، سپس به مؤمنين دستور مىدهد شفاعت كنيد، مؤمنين نيز هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مىكنند، آنگاه خداى تعالى مىفرمايد: من از همه اينان مهربانترم، به رحمت من از آتش خارج شويد، و همه چون مور و ملخ بيرون مىآيند.
آنگاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: سپس عمد كشيده مىشود و راه نجات را برويشان مىبندد و به خدا سوگند كه خلود از اينجا شروع مىشود.