﴿وَ يَذْكُرُوا اِسْمَ اَللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلىَ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ﴾
راغب گفته: كلمه «بهيمه» به معناى حيوان بىزبان است. و از اين جهت بهيمهاش خواندهاند كه در صوت آن ابهام است و كسى نمىداند از اين صدا كه مىكند چه منظورى دارد. و ليكن هر چند در اصل لغت عام است، ولى در متعارف تنها به معناى حيوانات بى
زبان غير درنده به كار مىرود و در قرآن كريم هم آنجا كه فرموده: ﴿أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعَامِ﴾ به همين معنا است، يعنى شامل درندگان نيست.
و نيز در باره كلمه «نعم» گفته: اين كلمه تنها در خصوص شتر استعمال مىشود، و جمع آن «انعام» مىآيد. و اگر شتر را به اين نام ناميدهاند، بدين جهت است كه اين حيوان در نظر اعراب از بزرگترين نعمتها به شمار مىرود، اين اختصاصى كه گفتيم در خصوص مفرد اين كلمه است. و اما جمع آن «انعام» در شتر و گاو و گوسفند، هر سه استعمال مىشود، البته به شرطى كه شتر هم در ميان باشد، يعنى به گاو تنها و گوسفند تنها، و يا گاو و گوسفند انعام نمىگويند، ولى به هر سه انعام مىگويند.
پس مراد از ﴿بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ﴾ انواع سهگانه مذكور يعنى شتر و گاو و گوسفند است، البته گوسفند هم اعم از بز و ميش است، و اضافه ﴿بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ﴾ اضافه بيانيه است.
و جمله مورد بحث يعنى جمله «و يذكروا...» ، عطف بر جمله «يشهدوا» است، و معنايش اين مىشود: تا ببينند منافع خود را، و تا ياد آرند نام خدا را در ايامى معين يعنى ايام تشريق - روز ده و يازده و دوازده و سيزده ذى الحجه - ائمه اهل بيت (علیه السلام) ايام معلومات را به همين ايام تفسير كردهاند.
و ظاهر جمله ﴿عَلىَ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ﴾ اين است كه متعلق به جمله «يذكروا» باشد، و جمله ﴿مِنْ بَهِيمَةِ اَلْأَنْعَامِ﴾ بيان موصول «ما» بوده باشد. و مراد از «ذكر نام خدا بر بهيمه» ذكر آن در هنگام ذبح گوسفند و يا نحر شتر است. و اين عمل بر خلاف عمل مشركين است كه گوسفند و شتر را در راه بتهاى خود قربانى مىكردند.
زمخشرى گفته: جمله ﴿وَ يَذْكُرُوا اِسْمَ اَللَّهِ...﴾ كنايه از ذبح و نحر است ولى اين گفتار از اين نظر بعيد است كه مىدانيم در اين كلام عنايت خاصى به ذكر اسم خداى تعالى هست، و اگر عبارت را كنايه بگيريم، در كنايه عنايت تنها متوجه مكنى عنه (منظور واقعى) است، نه خود كنايه. و از كلام بعضى از مفسرين بر مىآيد كه خواستهاند بگويند: مراد مطلق ذكر خدا در ايام حج است، نه تنها بردن نام خدا در هنگام ذبح. ولى اين حرف صحيح نيست.
﴿فَكُلُوا مِنْهَا وَ أَطْعِمُوا اَلْبَائِسَ اَلْفَقِيرَ﴾
كلمه «بائس» از «بؤس» است كه به معناى شدت فقر و احتياج است. و اين آيه شريفه مشتمل بر دو نوع حكم است يكى ترخيصى كه همان امر به خوردن از قربانى است و يكى الزامى كه عبارت است از اطعام به فقير.
﴿ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ اَلْعَتِيقِ﴾
كلمه «تفث» به معناى چرك بدن است. و «قضاى تفث» به معناى زايل كردن هر چيزى است كه به خاطر احرام در بدن پيدا شده، مانند ناخن، مو، و امثال آن. و قضاى تفث، كنايه است از بيرون شدن از احرام و مقصود از جمله ﴿وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ﴾ اتمام هر تكليفى است كه با نذر و امثال آن به گردنشان آمده. و مراد از ﴿وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ اَلْعَتِيقِ﴾ بنا بر آنچه در تفسير ائمه اهل بيت (علیه السلام) آمده، طواف نساء است، چون خروج از احرام به طورى كه همه محرمات احرام حلال شود جز با طواف نساء صورت نمىگيرد و طواف نساء آخرين عمل حج است كه بعد از آن تمامى محرمات حلال مىشود.
و منظور از «بيت عتيق» كعبه است كه به خاطر قديمى بودنش به اين نام ناميده شده، چون اولين خانهاى كه براى عبادت خدا در زمين ساخته شد همين كعبه بوده همچنانكه قرآن كريم هم فرموده: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ﴾ و امروز قريب چهار هزار سال از عمر اين خانه مىگذرد و هنوز آباد و معمور است. و در آن روزهايى كه آيات مورد بحث نازل مىشود بيش از دو هزار و پانصد سال از عمر آن گذشته بود.
﴿ذَلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اَللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ﴾
كلمه «حرمت» به معناى هر چيزى است كه هتك و اهانت به آن جايز نباشد، و رعايت حرمتش لازم باشد. و كلمه «اوثان» جمع «وثن» است كه به معناى «بت» مىباشد.
و كلمه «زور» به معناى انحراف از حق است، و به همين جهت دروغ را نيز «زور» مىگويند، و همچنين هر سخن باطل ديگرى را.
و كلمه «ذلك» در تقدير «الامر ذلك» است، يعنى آنچه ما براى ابراهيم و مردم بعد از وى تشريع كرديم و مناسكى كه براى حج مقرر داشتيم اينها است كه ذكر كرده و بدان اشاره نموديم. و به عبارت سادهتر بعد از آنكه بيان كرد كه مناسك حج عبارت است از
احرام، طواف، نماز، قربانى، اخلاص و اجتناب از شرك، با كلمه «ذلك» فرمود: اين بود آنچه در زمان ابراهيم و به زبان او براى مردم تشريع كرديم.
و جمله ﴿وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اَللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ﴾، تحريك و تشويق مردم است به تعظيم حرمات خدا. و «حرمات خدا» همان امورى است كه از آنها نهى فرموده، و براى آنها حدودى معين كرده كه مردم از آن حدود تجاوز نكنند، و به ما وراء آنها قدم نگذارند، پس تعظيم آن حدود همين است كه از آنها تجاوز نكنند.
آنچه از سياق بر مىآيد اين است كه اين جمله مقدمه و زمينهچينى باشد براى آيه بعد كه مىفرمايد: ﴿وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ اَلْأَنْعَامُ إِلاَّ مَا يُتْلىَ عَلَيْكُمْ﴾ ، چون اگر اين جمله را به جمله قبلى ضميمه كنيم اين معنا را مىفهماند كه انعام - در عين اينكه از جمله رزقهايى است كه خدا به مردم داده و بر ايشان حلال كرده - حدودى هم براى آن معين نموده كه نبايد از آن تجاوز شود، و جمله استثنايى ﴿إِلاَّ مَا يُتْلىَ عَلَيْكُمْ﴾ به آن حدود اشاره مىكند.
و منظور از اينكه فرمود: « ﴿إِلاَّ مَا يُتْلىَ عَلَيْكُمْ﴾ مگر آنچه برايتان خوانده مىشود» استمرار تلاوت است، يعنى همه را در همين سوره برايتان مىخوانيم، زيرا خوردنيهاى حرام همه در سوره انعام نازل شده و نزول آن در مكه بوده و نيز در سوره نحل كه در اواخر دوره قبل از هجرت و اوائل دوره بعد از هجرت، در مكه و مدينه نازل شده و نيز در سوره بقره آمده كه آن نيز در اوايل هجرت، يعنى شش ماه بعد از هجرت (به طورى كه روايات مىگويند) نازل شده و با اين حال، ديگر معنا ندارد ما كلمه «يتلى» را براى استقبال بگيريم و مانند بعضى از مفسرين آن را اشاره به آيه سوره مائده بدانيم كه بعدا نازل مىشود.
و آياتى كه گفتيم خوردنيهاى حرام را بيان مىكند، هر چند كه يكى از محرمات را، ميته و خون و گوشت خوك و آنچه براى غير خدا ذبح شده، نام برده است و ليكن در آيه مورد بحث به دليل سياق ما قبل و ما بعد آن، عنايت به خصوص ذبح شده براى غير خدا است، چون مشركين در حج خود براى بتها قربانى مىكردند، با اينكه از سنن ابراهيم (علیه السلام) تنها سنت حج در ميان آنان باقى مانده بود، آن را هم به اين صورت در آورده بودند كه بتهايى بر بام كعبه، و عدهاى را بالاى صفا و مروه و عدهاى را در منى نصب كرده و قربانيهاى خود را به نام آنها ذبح مىكردند. پس اجتناب از اين عمل منظور نظر آيه است، هر چند كه خوردن ميته و خون و گوشت خنزير هم از جمله محرمات خدا باشند.
مؤيد اين معنا علاوه بر آنچه گذشت اين است كه كلام را با جمله ﴿فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثَانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ﴾ تعقيب كرده، چون اجتناب از اوثان و اجتناب از سخن باطل هر چند كه از مصاديق تعظيم ﴿حُرُمَاتِ اَللَّهِ﴾ است و به همين جهت آن را بر جمله ﴿وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اَللَّهِ...﴾ تفريع كرده و فرموده: «فاجتنبوا...» ليكن نامبردن اين دو تا از ميان همه محرمات، و حرمات خدا در سياق آيات حج جز براى اين نبوده كه در عمل حج اين دو تا مورد ابتلاى آن روز بوده، و مشركين در باره تقرب به بتها و قربانى كردن براى آنها و به نام آنها اصرار مىورزيدند.
با اين بيان روشن شد كه جمله ﴿فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثَانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ﴾ نهى عامى است از تقرب به بتها و قول باطل كه در مورد خاص حج به كار رفته و به همين جهت بوده كه با فاى تفريع آمده است.
و اگر حكم اجتناب را نخست معلق بر «رجس» كرد، و سپس آن رجس را با جمله «من الاوثان» بيان نمود، و از اول نفرمود: «فاجتنبوا من الاوثان» براى اين بود، كه به علت حكم هم اشاره كرده باشد كه علت وجوب اجتناب اين است كه «اوثان» ، «رجس» هستند.
و نيز اگر اجتناب را معلق بر خود اوثان كرد، نه به عبادت و تقرب و توجه و يا لمس آنها و يا امثال اين عناوين، با اينكه همه مىدانيم كه اجتناب در حقيقت متعلق به اين گونه عناوين است نه به عين بتها، براى اين بود كه در تعبير از اجتناب مبالغه فرموده باشد.
از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه «من» در جمله «من الاوثان» بيانيه است، ولى بعضى از مفسرين آن را ابتدايى گرفته و گفتهاند: معناى آيه اين است كه رجس را كه از پرستش بتها شروع مىشود اجتناب كنيد، (و خلاصه اولين رجسى كه اجتنابش واجب است پرستش بتها است).
بعضى ديگر آن را تبعيضى گرفته، گفتهاند معناى آيه اين است كه: بعضى از جهات اوثان را كه همان عبادت آنها است اجتناب كنيد. ولى در اين دو وجه تكلفى است كه بر خواننده پوشيده نيست، و معناى آيه را از استقامت و روانى مىاندازد.
﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ اَلطَّيْرُ...﴾
«حنفاء» جمع «حنيف» است و حنيف به معناى چيزهايى است كه از دو طرف
(افراط و تفريط)، به وسط مىآيند، و بدان سو متمايل مىشوند. و معناى اينكه مردمى براى خدا حنفاء باشند اين است كه از اغيار (يعنى آلهه و بتها) به سوى خدا مايل گردند. و لذا اين جمله و جمله ﴿غَيْرَ مُشْرِكِينَ﴾ يك معنا را افاده مىكند.
و اين دو جمله، يعنى جمله ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ﴾ و جمله ﴿غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ﴾ هر دو حال از فاعل «فاجتنبوا» هستند، و آن را چنين معنا مىدهند: شما از اوثان و قربانى كردن براى آنها اجتناب كنيد در حالى كه از غير خدا مايل به سوى خدا باشيد، و در حج خود به او شرك نورزيد، چون مشركين در عمل حج اينطور تلبيه مىگفتند: «لبيك، لا شريك لك الا شريكا هو لك، تملكه و ما ملك» يعنى لبيك اى خدا، شريكى براى تو نيست، مگر شريكى كه مال خود تو است، تو هم آن را مالكى و هم ما يملك آن را مالكى.
﴿وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ اَلطَّيْرُ﴾ يعنى مرغ شكارى آن را به سرعت بگيرد. در اين جمله مشرك را در شرك ورزيدن و سقوطش از درجات انسانيت، به هاويه ضلالت و شكار شيطان شدنش را، تشبيه كرد به كسى كه دارد از آسمان سقوط مىكند و عقاب لاشخور او را به سرعت بگيرد.
﴿أَوْ تَهْوِي بِهِ اَلرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ﴾ و يا باد او را به «مكانى» سحيق يعنى بسيار دور پرتاب كند. اين جمله عطف است بر جمله ﴿فَتَخْطَفُهُ اَلطَّيْرُ﴾ ، و تشبيه ديگرى است از مشركين از نظر دورى از راه حق.
﴿ذَلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اَللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى اَلْقُلُوبِ﴾
كلمه «ذلك» خبر است براى مبتدايى كه حذف شده، و تقدير آن «الامر ذلك - قضيه از اين قرار است» بوده. و كلمه «شعائر» جمع «شعيرة» است، و شعيره به معناى علامت است، و شعائر خدا علامتهايى است كه خداوند آنها را براى اطاعتش نصب فرموده، همچنانكه خودش فرمود: ﴿إِنَّ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اَللَّهِ﴾ و نيز فرموده: ﴿وَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اَللَّهِ...﴾.
و مراد از آن، شترى است كه براى قربانى سوق داده مىشود، و با شكافتن كوهانش از طرف راست آن را علامتگذارى مىكنند تا معلوم شود كه اين شتر قربانى است - ائمه اهل بيت (علیه السلام) آيه را چنين تفسير كردهاند. ظاهر جمله ﴿لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ﴾ كه بعد از
جمله مورد بحث است نيز آن را تاييد مىكند، و همچنين جمله بعد كه مىفرمايد: ﴿وَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ...﴾ ولى بعضى از مفسرين گفتهاند كه مراد از «شعائر» همه علامتهاى منصوبه براى اطاعت خدا است، ولى سياق با اين گفته مساعد نيست.