بيان آيات
در اين سوره به رسول گرامى خود دستور مىدهد كه از هر شر و از خصوص بعضى شرور به او پناه ببرد، و اين سوره به طورى كه از روايات وارده در شان نزولش بر مىآيد در مدينه نازل شده است.
۱۱۳ مکی آیات ۵ بازهها ۱
ترجمهٔ موسوی همدانی
هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دستکم یک فیلتر را روشن کنید.
المیزان سوره فلق را در استعاذه از شر ما خلق و غاسق و نفاثات و حاسد میخواند.
در اين سوره به رسول گرامى خود دستور مىدهد كه از هر شر و از خصوص بعضى شرور به او پناه ببرد، و اين سوره به طورى كه از روايات وارده در شان نزولش بر مىآيد در مدينه نازل شده است.
﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ﴾
مصدر «عوذ» كه كلمه «اعوذ» متكلم وحده از مضارع آن است، به معناى حفظ كردن خويش و پرهيز دادن از شر از راه پناه بردن به كسى است كه مىتواند آن شر را دفع كند، و كلمه «فلق» - به فتحه اول و سكون دوم - به معناى شكافتن و جدا كردن است، و اين كلمه در صورتى كه با دو فتحه باشد صفت مشبههاى به معناى مفعول خواهد بود، نظير «قصص» به دو فتحه (چون قصص به كسره اول و فتحه دوم جمع قصه است)، كه به معناى مقصوص يعنى حكايت شده، و يا نقل شده است، و غالبا اين كلمه بر هنگام صبح اطلاق مىشود، و فلق يعنى آن لحظهاى كه نور گريبان ظلمت را مىشكافد و سر بر مىآورد.
و بنابراين، معناى آيه چنين مىشود: بگو من پناه مىبرم به پروردگار صبح، پروردگارى كه آن را فلق مىكند و مىشكافد، و مناسب اين تعبير با مساله پناه بردن از شر، كه خود ساتر خير و مانع آن است، بر كسى پوشيده نيست.
ولى بعضى از مفسرين گفتهاند: مراد از كلمه «فلق» هر چيزى است كه از كتم عدم به وسيله خلقت سر بر آورد، براى اينكه خلقت و ايجاد در حقيقت شكافتن عدم، و بيرون آوردن موجود به عالم وجود است، در نتيجه رب فلق مساوى با رب مخلوق است.
بعضى ديگر گفتهاند: كلمه «فلق» نام چاهى است در جهنم.
مؤيد اين قول بعضى از رواياتى است كه در تفسير اين سوره وارد شده.
﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ﴾
يعنى از شر هر مخلوقى، چه انسان و چه جن و چه حيوانات و چه هر مخلوق ديگرى كه شرى همراه خود دارد، پس، از عبارت «ما خلق» نبايد توهم كرد كه تمامى مخلوقات شرند و يا شرى با خود دارند، زيرا مطلق آمدن اين عبارت دليل بر استغراق و كليت نيست.
﴿وَ مِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ﴾
در صحاح مىگويد: كلمه «غسق» به معناى اولين مرحله از ظلمت شب است، وقتى گفته مىشود «قد غسق الليل» معنايش اين است كه تاريكى شب فرا رسيد، و غاسق شب، آن ساعتى است كه شفق سمت مغرب ناپديد شود.
و كلمه «وقوب» كه مصدر فعل ماضى «وقب» است، به معناى داخل شدن است.
در نتيجه معناى آيه اين مىشود: و از شر شب وقتى كه با ظلمتش داخل مىشود. و اگر در آيه شريفه شر را به شب نسبت داده، به خاطر اين بوده كه شب با تاريكيش شرير را در رساندن شر كمك مىكند، و به همين جهت مىبينيم شرورى كه در شب واقع مىشود بيشتر از شرور واقع در روز است. علاوه بر اين، انسان كه مورد حمله شرور است، در شب ناتوانتر از روز است.
ولى بعضى گفتهاند: مراد از كلمه «غاسق» خصوص شب نيست، بلكه هر شرى است كه به آدمى هجوم بياورد، هر چه مىخواهد باشد.
در آيه اول مطلق شر را ذكر كرد، و در آيه دوم خصوص «شر غاسق» را ياد آور شد، و اين خود از باب ذكر خاص بعد از عام است، تا اهتمام بيشتر نسبت به خاص را برساند، و در اين سوره بعد از ذكر شر عام، به خصوص سه شر اهتمام شده است: يكى شر شب وقتى داخل مىشود. و دوم شر ساحران. و سوم شر حاسد، كه مشغول توطئه مىگردد. و اهتمام بيشتر نسبت به اين سه نوع شر بخاطر اين است كه انسان از اين سه شر غافل است، يعنى اين سه نوع شر در حال غفلت آدمى حمله مىآورند.
﴿وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفَّاثَاتِ فِي اَلْعُقَدِ﴾
يعنى و از شر زنان جادوگر ساحر، كه در عقدهها و گرهها عليه مسحور مىدمند، و به اين وسيله مسحور را جادو مىكنند. و اگر از ميان جادوگران، خصوص زنان را نام برد، براى اين بود كه سحر و جادوگرى در بين زنان بيشتر است تا مردان، و از اين آيه استفاده مىشود كه قرآن كريم تاثير سحر را فى الجمله تصديق دارد، و نظير اين آيه در تصديق سحر آيه زير است كه در داستان هاروت و ماروت مىفرمايد: ﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اَللَّهِ﴾، و نيز نظير آن، آيهاى است كه سخن از ساحران فرعون دارد.
ولى بعضى از مفسرين گفتهاند: آيه مورد بحث نظرى به سحر ندارد، بلكه مرادش از دمندگان در گرهها، آن زنانى است كه با تسويلات خود تصميمهاى شوهران را از ايشان مىگيرند و رأى شوهران را متمايل به آن جانبى مىكنند كه خودشان صلاح مىدانند و دوست
دارند، پس مراد از كلمه «عقد» - كه جمع عقده است - رأى، و مراد از «نفث در عقد» به طور كنايه سست كردن تصميم شوهر است. ولى اين معنايى به دور از ذهن است.
﴿وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ﴾
يعنى از شر حسود وقتى كه مبتلا به حسد گشته و مشغول اعمال حسد درونى خود شود و عليه محسود دست بكار گردد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: اين آيه شامل چشم زدن اشخاص شور چشم نيز مىشود، چون چشم زدن هم ناشى از نوعى حسد درونى مىگردد، شخص حسود وقتى چيزى را ببيند كه در نظرش بسيار شگفتآور و بسيار زيبا باشد حسدش تحريك شده، با همان نگاه، زهر خود را مىريزد.
در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت: مردى يهودى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را جادو كرد، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت: مردى يهودى تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) على (علیه السلام) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گرههاى آن را باز نموده، براى هر گره يك آيه بخواند، على (علیه السلام) هر گرهى را باز مىكرد يك آيه را مىخواند، به محضى كه گرهها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برخاست، گويا پاىبندى از پايش باز شده باشد.
مؤلف: و از كتاب «طب الأئمه» نقل شده كه به سند خود از محمد بن سنان از مفضل از امام صادق (علیه السلام) نظير اين معنا را روايت كرده. و در اين معنا روايات بسيارى از طرق اهل سنت با مختصر اختلافى وارد شده، و در بسيارى از آنها آمده كه زبير و عمار را هم با على (علیه السلام) فرستاد، و در آن كتاب رواياتى ديگر نيز از طرق ائمه اهل
بيت (علیه السلام) نقل شده.
و به اين دسته روايات اشكالى كردهاند، و آن اين است كه اين روايات با مصونيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از تاثير سحر نمىسازد، و چگونه سحر ساحران در آن جناب مؤثر مىشده با اينكه قرآن كريم مسحور شدن آن جناب را انكار نموده، فرموده: ﴿وَ قَالَ اَلظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً اُنْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ اَلْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً﴾.
ليكن اين اشكال وارد نيست، براى اينكه منظور مشركين از اينكه آن جناب را مسحور بخوانند، اين بوده كه آن جناب بى عقل و ديوانه است، آيه شريفه هم اين معنا را رد مىكند، و اما تاثير سحر در اينكه مرضى در بدن آن جناب پديد آيد، و يا اثر ديگرى نظير آن را داشته باشد، هيچ دليلى بر مصونيت آن جناب از چنين تاثيرى در دست نيست.
و در مجمع البيان است كه: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت شده كه بسيار مىشد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) حسن و حسين را با اين دو سوره تعويذ مىكرد.
و نيز در همان كتاب از عقبة بن عامر روايت شده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: آياتى بر من نازل شده كه نظيرش نازل نشده، و آن دو سوره ﴿قُلْ أَعُوذُ﴾ است، اين حديث را در صحيح آورده.
مؤلف: در الدر المنثور اين حديث را به ترمذى و نسايى و غير آن دو نيز نسبت داده، و نيز روايتى در اين معنا از كتاب «أوسط» طبرانى از ابن مسعود نقل كرده.
و بعيد نيست كه مراد آن جناب از نازل نشدن مثل اين دو سوره اين باشد كه تنها اين دو سوره در مورد عوذه و حرز نازل شده، و هيچ سورهاى ديگر اين خاصيت را ندارد.
و در الدر المنثور است كه احمد، بزار، طبرانى، و ابن مردويه از طرق صحيح از ابن عباس و ابن مسعود روايت كردهاند كه ابن مسعود دو سوره ﴿قُلْ أَعُوذُ﴾ را از قرآنها پاك
مىكرد و مىتراشيد، و مىگفت: قرآن را به چيزى كه جز و قرآن نيست مخلوط مكنيد، اين دو سوره جز و قرآن نيست، بلكه تنها به اين منظور نازل شد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) خود را به آن دو حرز كند. و ابن مسعود هيچ وقت اين دو سوره را به عنوان قرآن نمىخواند.
مؤلف: سيوطى بعد از نقل اين حديث مىگويد: بزار گفته احدى از صحابه ابن مسعود را در اين سخن پيروى نكردند، و چگونه مىتوانستند پيروى كنند، با اينكه به طرق صحيح از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نقل شده كه در نماز اين دو سوره را مىخواند، و علاوه بر اين در قرآن كريم ثبت شده است.
و در تفسير قمى به سند خود از ابو بكر حضرمى روايت كرده كه گفت: خدمت ابى جعفر (علیه السلام) عرضه داشتم: ابن مسعود چرا دو سوره ﴿قُلْ أَعُوذُ﴾ را از قرآن پاك مىكرده؟ فرمود: پدرم در اين باره مىفرمود: اين كار را به رأى خود مىكرده و گر نه آن دو از قرآن است.
مؤلف: و در اين معنا روايات بسيارى از طرق شيعه و سنى رسيده، علاوه بر اين، جزو بودن اين دو سوره براى قرآن، مورد تواتر قطعى تمامى كسانى است كه متدين به دين اسلامند، و لذا مىبينيم در پاسخ بعضى از منكرين اعجاز قرآن كه گفتهاند: اگر قرآن معجزه بود نبايد در جزئيت اين دو سوره براى قرآن اختلاف شود، گفتهاند تواتر قطعى هست بر اينكه اين دو سوره جزو قرآن است، و اين تواتر كافى است در اينكه به اختلاف مذكور اعتنايى نشود، علاوه بر اين آنها هم كه گفتهاند: اين دو سوره جزو قرآن نيست، نگفتهاند كه ساخته خود رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و از ناحيه خداى تعالى نازل نشده، و نيز نگفتهاند كه مشتمل بر اعجاز در بلاغت نيست، بلكه تنها گفتهاند جزو قرآن نيست، كه آن هم گفتيم قابل اعتناء نيست، چون تواتر عليه آن قائم است.
و در الدر المنثور است كه ابن جرير، از ابو هريره از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: «فلق» نام چاهى رو پوشيده است در جهنم.
مؤلف: در معناى اين روايت روايات بسيارى ديگر هست كه در بعضى از آنها آمده:فلق نام درى است در جهنم كه وقتى باز شود جهنم افروخته گردد، اين روايت را عقبة بن عامر نقل كرده. و در بعضى از آنها آمده چاهى است در دوزخ كه وقتى بخواهند دوزخ را شعلهور
سازند از آنجا شعلهور مىكنند، ناقل اين روايت عمرو بن عنبسه است. و از اين قبيل رواياتى ديگر.
و در مجمع البيان مىگويد بعضىها گفتهاند: فلق چاهى در جهنم است كه اهل جهنم از شدت حرارت آن به دنبال پناهگاهى مىگردند، ناقل اين حديث سدى است. و ابو حمزه ثمالى و على بن ابراهيم هم آن را در تفسير خود آوردهاند.
و در تفسير قمى از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صادق (علیه السلام) روايت آورده كه فرموده: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: فقر با كفر فاصله چندانى ندارد، و حسد آن قدر مؤثر است كه گويى مىخواهد از قضا و قدر الهى هم جلو بزند.
مؤلف: اين روايت به همين عبارت از انس از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نقل شده.
و در كتاب عيون به سند خود از ملطى از حضرت رضا از پدر بزرگوارش، و آن جناب از آباى گرامش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كردهاند كه فرمود: نزديك است كه حسد از قضا و قدر الهى سبقت بگيرد. (اين تعبير كنايه است از شدت تاثير حسد، نه اينكه مىتواند سبقت بگيرد، چون تاثير حسد هم خود از قضاء و قدر الهى است).
و در الدر المنثور است كه: ابن ابى شيبه از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: حسد حسنات آدمى را مىخورد، آن چنان كه آتش هيزم را. (لطفى كه در اين تشبيه بكار رفته از نظر خواننده مخفى نماند).