بيان آيات
اين سوره تمامى معارف قرآنى و مقاصد مختلف آن را در كوتاهترين بيان خلاصه كرده، و اين سوره از نظر مضمون، هم مىتواند مكى باشد و هم مدنى، چيزى كه هست به مكى بودن شباهت بيشترى دارد.
۱۰۳ مکی آیات ۳ بازهها ۱
ترجمهٔ موسوی همدانی
هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دستکم یک فیلتر را روشن کنید.
خلاصه معارف قرآنی در کوتاهترین بیان: قسم به عصر و استثنای مؤمنان صالح.
اين سوره تمامى معارف قرآنى و مقاصد مختلف آن را در كوتاهترين بيان خلاصه كرده، و اين سوره از نظر مضمون، هم مىتواند مكى باشد و هم مدنى، چيزى كه هست به مكى بودن شباهت بيشترى دارد.
﴿وَ اَلْعَصْرِ﴾
در اين كلمه به عصر سوگند ياد شده، و از نظر مضمونى كه دو آيه بعد دارد مناسبتر آن است كه منظور از عصر، عصر ظهور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) باشد، كه عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشرى، و ظهور و غلبه حق بر باطل است، چون مضمون دو آيه بعد اين
است كه خسران عالم انسان را فراگير است و تنها كسانى را فرا نمىگيرد كه از حق پيروى نموده، و در برابر آن صبر كنند، و اين اقليت عبارتند از كسانى كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و عمل صالح كنند.
ولى بعضى گفتهاند: مراد از عصر، وقت عصر، يعنى آخر روز است، چون اين وقت دلالت دارد بر تدبير ربوبى كه روز را مىبرد و شب را مىآورد، و قدرت و سلطنت را از سلطان روز يعنى خورشيد سلب مىكند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد نماز عصر است، كه نماز وسطى است كه از همه نمازهاى يوميه فضيلت بيشترى دارد.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد شب و روز است، كه اصطلاحا به آنها عصران گفته مىشود.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور از عصر دهر است، كه در آن عجائبى وجود دارد، كه بر قدرت ربوبى دلالت دارد. و بعضى ديگر وجوهى ديگر ذكر كردهاند.
و در بعضى از روايات آمده كه منظور، عصر ظهور مهدى (علیه السلام) است كه در آن عصر حق بر باطل به طور كامل غلبه كند.
﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾
مراد از كلمه «انسان» جنس انسان است، و كلمه «خسر» و «خسران» و «خسار» «خسارة» همه به معناى نقص در سرمايه است.
راغب مىگويد: اين كلمه هم در مورد انسان استعمال مىشود، و گفته مىشود: فلانى خسران كرد، و هم در مورد عمل انسان بكار مىرود و مىگويند: تجارت فلانى خسران كرد.
و اگر در آيه مورد بحث كلمه «خسر» بدون الف و لام آمده به منظور بزرگداشت آن بوده، و خواسته است بفهماند انسان در خسرانى عظيم است، احتمال هم دارد به منظور تنويع باشد، و بفهماند آدمى در نوعى مخصوص از خسران قرار دارد، غير خسران مالى و آبرويى، بلكه خسران در ذات كه خداى تعالى در بارهاش فرموده: ﴿اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ
اَلْقِيَامَةِ أَلاَ ذَلِكَ هُوَ اَلْخُسْرَانُ اَلْمُبِينُ﴾
﴿إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾
اين استثنا استثناى از جنس انسان است كه محكوم به خسران است، و استثنا شدگان افرادى هستند كه متصف به ايمان و اعمال صالح باشند چنين افرادى ايمن از خسرانند.
و اين بدان جهت است كه كتاب خدا بيان مىكند كه انسان موجودى هميشه زنده است، زندگيش با مردن خاتمه نمىيابد، و مردن او در حقيقت انتقال از خانهاى به خانهاى ديگر است، كه بيان اين معنا در تفسير آيه شريفه ﴿عَلىَ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾گذشت، و نيز كتاب خدا بيان مىكند كه قسمتى از اين زندگى هميشگى انسان كه همان حيات دنيا باشد حياتى است امتحانى، و سرنوشت ساز كه در آن حيات سرنوشت قسمت ديگر يعنى حيات آخرت مشخص مىگردد، آنها كه در آن حيات به سعادت مىرسند، و يا بدبخت مىشوند، سعادت و شقاوتشان را در دنيا تهيه كردهاند، هم چنان كه خداى تعالى فرموده: ﴿وَ مَا اَلْحَيَاةُ اَلدُّنْيَا فِي اَلْآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ﴾، و نيز فرموده: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ اَلْخَيْرِ فِتْنَةً﴾.
و نيز بيان مىكند كه مقدميت اين زندگى براى آن زندگى به وسيله مظاهر اين زندگى و آثار آن يعنى اعتقادات و اعمال است، اعتقاد حق و عمل صالح ملاك سعادت اخروى و كفر و فسق ملاك شقاوت در آن است، مىفرمايد: ﴿وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعىَ وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرىَ ثُمَّ يُجْزَاهُ اَلْجَزَاءَ اَلْأَوْفىَ﴾و نيز مىفرمايد: ﴿مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ﴾، و باز مىفرمايد: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ
فَعَلَيْهَا﴾ ، و در آياتى بسيار زياد سرنوشت آخرت را چه خوش و چه بدش را جزا و اجر خوانده.
و نيز با همه اين بيانات كه از نظرتان گذشت بيان مىكند كه سرمايه آدمى زندگى او است، با زندگى است كه مىتواند وسيله عيش خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقيده و عمل حق را پيروى كند تجارتش سودبخش بوده، و در كسبش بركت داشته است، و در آيندهاش از شر ايمن است، و اگر باطل را پيروى كند، و از ايمان به خدا و عمل صالح اعراض نمايد، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمايه عمر چيزى زايد بر خود سرمايه به دست نياورده، بلكه از خود سرمايه خورده، و سرمايه را وسيله بدبختى خود كرده است) و در آخرتش از خير محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مىفرمايد: ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾ و مراد از ايمان، ايمان به خدا، و مراد از ايمان به خدا ايمان به همه رسولان او، و مراد از ايمان به رسولان او اطاعت و پيروى ايشان است، و نيز ايمان به روز جزا است هم چنان كه قرآن در جاى ديگر تصريح كرده به اينكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ايمان دارند، و به بعضى ندارند، مؤمن به خدا نيستند.
و ظاهر جمله ﴿وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾ اين است كه به همه اعمال صالح متصف باشد.
پس اين جمله استثنائيه شامل فاسقان كه بعضى از صالحات را انجام مىدهند، و نسبت به بعضى ديگر فسق مىورزند نمىشود، و لازمه اين، آن است كه منظور از خسران اعم از خسران به تمام معنا باشد يعنى شامل خسران از بعضى جهات هم بشود، و بنابراين دو طايفه خاسرند، يكى آنهايى كه از جميع جهات خاسرند نظير كفار معاند حق و مخلد در عذاب، دوم آنهايى كه در بعضى جهات خاسرند، مانند مؤمنينى كه مرتكب فسق مىشوند و مخلد در آتش نيستند چند صباحى عذاب مىبينند، بعد عذابشان پايان مىپذيرد و مشمول شفاعت و نظير آن مىشوند.
﴿وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
كلمه «تواصى» به معناى سفارش كردن اين به آن و آن به اين است. و «تواصى» به حق اين است كه: يكديگر را به حق سفارش كنند، سفارش كنند به اينكه از حق پيروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند، پس دين حق چيزى به جز پيروى اعتقادى و عملى
از حق، و تواصى بر حق نيست، و تواصى بر حق عنوانى است وسيعتر از عنوان امر به معروف و نهى از منكر، چون امر به معروف و نهى از منكر شامل اعتقاديات و مطلق ترغيب و تشويق بر عمل صالح نمىشود، ولى تواصى بر حق، هم شامل امر به معروف مىشود و هم شامل عناوين مذكور.
در اينجا سؤالى به نظر مىرسد، و آن اين است كه: تواصى به حق، خود يكى از اعمال صالح است، و با اينكه قبلا عنوان كلى ﴿وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾ را ذكر كرده بود، چه نكتهاى باعث شد كه خصوص تواصى به حق را نام ببرد؟ جوابش اين است كه: اين از قبيل ذكر خاص بعد از عام است، كه در مواردى بكار مىرود كه گوينده نسبت به خاص عنايت بيشترى داشته باشد، و شاهد بر اينكه خداى تعالى از ميان همه اعمال صالح به تواصى به حق عنايت بيشتر داشته، و بدين منظور خصوص آن را بعد از عموم اعمال صالح ذكر نموده اين است كه همين تواصى را در مورد صبر تكرار كرد، و با اينكه مىتوانست بفرمايد: «و تواصوا بالحق و الصبر»، فرمود: ﴿وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾.
و بنا بر همه آنچه گفته شد، ذكر تواصى به حق و به صبر، بعد از ذكر اتصافشان به ايمان و عمل صالح براى اين بوده كه اشاره كند به حيات دلهاى مؤمنين، و پذيرا گشتن سينههاشان براى تسليم خدا شدن، پس مؤمنين اهتمامى خاص و اعتنايى تام به ظهور سلطنت حق و گسترده شدن آن بر همه مردم دارند، و مىخواهند همه جا حق پيروى شود، و پيروى آن دائمى گردد، و خداى تعالى در باره آنان فرموده: ﴿أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلىَ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ﴾.
در آيه مورد بحث صبر را مطلق آورده، و بيان نكرده كه صبر در چه مواردى محبوب است، و نتيجه اين اطلاق آن است كه مراد از صبر اعم از صبر بر اطاعت خدا و صبر از معصيت و صبر در برخورد با مصائبى است كه به قضا و قدر خدا به آدمى مىرسد.
در تفسير قمى به سند خود از عبد الرحمن بن كثير از امام صادق (علیه السلام) نقل
كرده كه در تفسير آيه ﴿إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا...﴾ فرمود: در اين جمله خداى تعالى اهل صفوت از خلق خود را استثناء كرده.
مؤلف: و در ذيل روايت، ايمان را بر ايمان به ولايت على (علیه السلام) و تواصى به حق را بر توصيه ذريات و نسلهاى خود به ولايت على تطبيق نموده است.
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه ﴿وَ اَلْعَصْرِ إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾ گفته: منظور از اين انسان، ابو جهل بن هشام است. و در تفسير آيه ﴿إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾ گفته: منظور على و سلمان است.