→ المیزان

اعلی

۸۷ مکی آیات ۱۹ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

سوره اعلی: تسبیح اسم رب، تدبیر خلق، اقراء و تذکیر آیات ۱–۱۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

سوره اعلی: تنزیه اسم رب اعلی، خلق و تسویه و هدایت، سنقرئک، تذکیر مشروط، فلاح تزکی و صحف اولی.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَى
نام پروردگار والاى خود را به پاكى بستاى:
ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰ
همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد.
وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰ
و آنكه اندازه‌گيرى كرد و راه نمود.
وَٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلْمَرْعَىٰ
و آنكه چمنزار را برآورد؛
فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰ
و پس [از چندى‌] آن را خاشاكى تيره‌گون گردانيد.
سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ
ما بزودى [آيات خود را به وسيله سروش غيبى‌] بر تو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى؛
إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ
جز آنچه خدا خواهد، كه او آشكار و آنچه را كه نهان است مى‌داند.
وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ
و براى تو آسانترين [راه‌] را فراهم مى‌گردانيم.
فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكْرَىٰ
پس پند ده، اگر پند سود بخشد.
سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ
آن كس كه ترسد، بزودى عبرت گيرد.
وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَى
و نگون‌بخت، خود را از آن دور مى‌دارد؛
ٱلَّذِى يَصْلَى ٱلنَّارَ ٱلْكُبْرَىٰ
همان كس كه در آتشى بزرگ در آيد؛
ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ
آنگاه نه در آن مى‌ميرد و نه زندگانى مى‌يابد.
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ
رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد؛
وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ
و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد.
بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا
ليكن [شما] زندگى دنيا را بر مى‌گزينيد؛
وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ
با آنكه [جهان‌] آخرت نيكوتر و پايدارتر است.
إِنَّ هَٰذَا لَفِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ
قطعاً در صحيفه‌هاى گذشته اين [معنى‌] هست،
صُحُفِ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ
صحيفه‌هاى ابراهيم و موسى.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در اين آيات به توحيد خداى تعالى امر شده، توحيدى كه لايق به ساحت مقدس او باشد، و نيز به تنزيه ذات متعاليه‏اش از اينكه نام مقدسش با نامى ديگر ذكر شود، و يا چيزى كه بايد به او مستند شود بغير او نسبت دهند، مثلا كسى ديگر را در خلقت و تدبير و رزق شريك او بدانند، و به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وعده تاييد مى‏دهد، تاييد به وسيله علم و حفظ، و نيز وعده مى‏دهد كه او را از آسان‏ترين طريق و مناسب‏ترين راه موفق به تبليغ و دعوت بفرمايد.

و سياق آيات اول سوره سياق آيات مكى است، و اما ذيل سوره يعنى از جمله‏ ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى...﴾ مورد ترديد است براى اينكه از طرق ائمه اهل بيت و همچنين از طرق اهل سنت

رواياتى رسيده كه منظور از «تزكى» دادن زكات فطره و خواندن نماز عيد است، و اين را هم مى‏دانيم كه روزه و توابعش كه يكى زكات فطره است و همچنين نماز عيد، بعد از هجرت در مدينه تشريع شده نتيجه مى‏گيريم كه آيات ذيل سوره در مدينه نازل شده، پس سوره مورد بحث مشتمل است بر آيات مكى و مدنى هر دو، و اين با رواياتى كه مى‏گويد اين سوره مكى است منافاتى ندارد، براى اينكه مى‏توان آن را حمل كرد به اينكه منظور صدر سوره است.

اعلیتوحیدمکیمدنیامر به توحید لایقتنزیه اسمقد افلح من تزکی

توضيح معناى اينكه فرمود: ﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ﴾ نام پروردگارت را تنزيه كن و اقوال مختلف در اين باره‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى﴾

در اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دستور مى‏دهد اسم پروردگار خود را تقديس و تنزيه كند، و از اينكه نفرمود پروردگارت را تنزيه كن، فرمود اسم پروردگارت را تنزيه كن - و ظاهر لفظ «اسم» كلمه‏اى است كه بر مسمى دلالت كند - و كلمه هم جايش در زبان است، مى‏فهميم كه منظور اين است كه: هر وقت نام پروردگارت را به زبان مى‏آورى نام چيز ديگرى از قبيل آلهه و شركا و شفعا كه خدا از آن منزه است با آن كلمه به زبان ميار، و نسبت ربوبيت به آن‌ها مده يعنى امورى كه از شؤون ربوبيت است و مختص به خداى تعالى است، از قبيل خلقت، ايجاد، رزق، احياء، اماته، و امثال آن را بغير خدا نسبت مده.

و يا معنايش اين است كه: امورى كه لايق ساحت مقدس خداى تعالى نيست از قبيل عجز، جهل، ظلم، غفلت و نظائر آن از هر صفت نقص و عيب را به خدا منسوب مكن.

و كوتاه سخن اينكه: تنزيه نام خدا اين است كه وقتى سخن از خدا مى‏رود بايد كلام از ذكر امورى كه مناسب با ذكر او نيست خالى باشد، اين تنزيه خدا در مرحله زبان و سخن است كه بايد با تنزيه او در مرحله عمل موافق باشد و لازمه اين تنزيه توحيد كامل و نفى شرك جلى است، و شرك جلى درست عكس توحيد است، و شخص مشرك نه تنها خداى تعالى را منزه از نواقص مذكور نمى‏داند، بلكه از شنيدن نام خدا به تنهايى ناراحت مى‏شود، و دو آيه زير بر اين معنا ناطق است: ﴿وَ إِذَا ذُكِرَ اَللَّهُ وَحْدَهُ اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ اَلَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾، ﴿وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي اَلْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلىَ أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً﴾.

و در اينكه اسم را اضافه كرد به كلمه «رب» و رب را اضافه كرد به كاف خطاب نكته‏اى است كه بيان قبلى ما را تاييد مى‏كند، چون معناى آن چنين مى‏شود: منزه بدار نام پروردگارت را كه تو او را پروردگار خود گرفته‏اى، و مردم را به ربوبيت و الوهيت او مى‏خوانى، پس ديگر در كلام خود آنجا كه نام او را به ربوبيت مى‏برى، نبايد نام غير او به طورى ذكر شود كه با ربوبيت خداى تعالى كه خودش نيز خود را بدان ناميده منافات داشته باشد.

كلمه «الاعلى» - به معناى كسى است كه بر فراز هر بلندى كه تصور شود در آمده، و بر هر چيزى قاهر و چيره باشد، و اين كلمه صفت «ربك» است، نه صفت «اسم»، و همين صفت حكم آيه را تعليل مى‏كند، و مى‏فهماند كه چرا گفتيم نام پروردگارت را منزه بدار، براى اينكه او از هر علوى كه تصور شود عالى‏تر است.

مفسرين در باره اين جمله چهار قول دارند:

بعضى‏ گفته‏اند: معناى‏ ﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى﴾ اين است كه: بايد بگويى «سبحان ربى الاعلى»، نقل از ابن عباس. البته اين نسبت را هم به وى داده‏اند كه گفته معنايش اين است كه نماز بخوان.

بعضى‏ گفته‏اند: مراد از كلمه «اسم»، مسمى، يعنى خود خداى تعالى است، و معناى آيه اين است كه: خدا را از هر فعل و صفتى كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه بدار.

بعضى‏ گفته‏اند: منظور از آوردن كلمه «اسم» تعظيم مسمى است، و استشهاد شده به گفته لبيد شاعر كه گفته است:

«الى الحول ثم اسم السلام عليكما - تا سر يك سال و سپس اسم سلام بر شما دو نفر باد»، يعنى سلام بر شما باد، در اينجا هم معنايش: «سبح ربك الاعلى» است.

و بعضى‏ گفته‏اند: مراد تنزيه اسماى خداى تعالى است از هر رفتارى كه لايق به ساحت قدس او نباشد، مثلا اگر لفظى از اسماى خدا عمومى باشد، هم به خداى تعالى اطلاق شود، هم به غير او، مانند عالم و قادر و امثال آن، در مورد خداى تعالى آن را تاويل نكند (و با اسماى خدا بازى ننمايد) و اگر لفظى باشد كه معناى اصلى و لغوى آن در مورد خداى تعالى

صادق نباشد، كلمه را بر معناى اصليش باقى نگذارد، و آن را تاويل نمايد مانند ﴿وَ جَاءَ رَبُّكَ﴾ - پروردگار تو آمد كه حتما بايد تاويل شود، و اگر كلمه‏اى است كه جز در مورد خداى تعالى اطلاق نمى‏شود، مانند كلمه «الله» بايد آن را بر غير خداى تعالى اطلاق نكند، و در جاهاى نامناسب از قبيل مستراح آن را به زبان نياورد، و به همين قياس رعايت ادب را در باره اسم خدا بنمايد.

و ليكن معنايى كه ما ارائه داديم هم عمومى‏تر و وسيع‏تر است، و هم با سياق آيات بعدى كه مى‏فرمايد: ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾ و ﴿نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرىَ فَذَكِّرْ﴾ مناسب‏تر است، چون سياق اين آيات سياق تحريك و تشويق به تبليغ رسالت، و تذكر دادن و بيدار كردن مردم است، و لذا نخست دستور مى‏دهد كه آن جناب كلام خود را اصلاح كند و از هر چيزى كه بويى از شرك جلى و يا شرك خفى دارد پاك نمايد، و اسم پروردگارش را منزه بدارد، و در مرحله دوم او را وعده مى‏دهد به اينكه آن قدر وحى را برايش بخواند كه ديگر چيزى از آن را فراموش نكند، و در مرحله سوم وعده‏اش مى‏دهد كه طريقه تبليغ را بر او آسان سازد، و در آخر دستور مى‏دهد مردم را تذكر دهد و تبليغ كند، (دقت بفرماييد).

تسبیحاسمرباعلیاسم ربک الاعلیتسبیح اسمتنزیه از شرک در ذکر

مظاهر تدبير الهى: خلقت، تسويه، تقدير، هدايت و...

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى﴾

«خلقت هر چيزى» به معناى گردآورى اجزاى آن است، و «تسويه‏اش» به معناى روى هم نهادن آن اجزا به نحوى است كه هر جزئى در جايى قرار گيرد كه جايى بهتر از آن برايش تصور نشود، و علاوه بر آن جايى قرار گيرد كه اثر مطلوب را از هر جاى ديگرى بهتر بدهد، مثلا در مورد انسان چشم را در جايى و گوش را در جايى و هر عضو ديگر را در جايى قرار دهد كه بهتر از آن تصور نشود، و حقش ادا شود.

و اين دو كلمه يعنى «خلقت» و «تسويه» هر چند در آيه شريفه مطلق آمده، ليكن تنها شامل مخلوقاتى مى‏شود كه يا در آن تركيب باشد، و يا شايبه‏اى از تركيب داشته باشد، و آيه مورد بحث تا چهار آيه بعد در مقام توصيف تدبير الهى است، و اين خود برهانى است بر ربوبيت مطلقه او.

﴿وَ اَلَّذِي قَدَّرَ فَهَدىَ﴾

يعنى آنچه را خلق كرده با اندازه مخصوص و حدود معين خلق كرده، هم در ذاتش و هم در صفاتش و هم در كارش، و نيز آن را با جهازى مجهز كرده كه با آن اندازه‏ها متناسب باشد، و بوسيله همان جهاز او را به سوى آنچه تقدير كرده هدايت فرموده، پس هر موجودى به سوى آنچه برايش مقدر شده و با هدايتى ربانى و تكوينى در حركت است، مانند طفل كه از

همان اولين روز تولدش راه پستان مادر را مى‏شناسد، و جوجه كبوتر مى‏داند كه بايد منقار در دهان مادر و پدرش كند، و هر حيوان نرى به سوى ماده‏اش هدايت و هر ذى نفعى به سوى نفع خود هدايت شده است، و بر همين قياس هر موجودى به سوى كمال وجوديش هدايت شده.

و خداى تعالى در اين معانى فرموده: ﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾و نيز فرموده: ﴿ثُمَّ اَلسَّبِيلَ يَسَّرَهُ﴾، و نيز فرموده: ﴿لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا﴾.

﴿وَ اَلَّذِي أَخْرَجَ اَلْمَرْعىَ﴾

كلمه «مرعى» به معناى چرايى است كه علف‏خواران آن را مى‏چرند، و كسى كه آن را از زمين خارج مى‏كند و مى‏روياند همان خداى سبحان است.

﴿فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوىَ﴾

كلمه «غثاء» به معناى گياه خار و خاشاكى است كه سيل به كنار بيابان مى‏ريزد، و منظور از آن در اينجا - به طورى كه گفته‏اند- گياه خشكيده است. و كلمه «احوى» به معناى سياه شده است.

و منظور از بيرون كردن مرعى براى آذوقه حيوان و سپس خاشاك سياه كردنش، ارائه نمونه‏اى از تدبير ربوبى و دلائل ربوبيت خدا است، هم چنان كه خلقت و تسويه و تقدير و هدايت نمونه ديگرى از آن است.

﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ اَلْجَهْرَ وَ مَا يَخْفىَ﴾

راغب در مفردات گفته كلمه «قرائت» به معناى ضميمه كردن حروف براى به وجود آوردن كلمه، و رديف كردن كلمات براى به وجود آوردن جمله است در حال خواندن، پس اين ماده در هر ضميمه كردنى استعمال نمى‏شود، مثلا وقتى مى‏خواهى بفهمانى من مردم محل را گردهم جمع كردم، نمى‏توانى بگويى: «قرات القوم»، و باز به همين دليل به يك حرف كه از دهان در آيد قرائت گفته نمى‏شود.

خلقتسویهتقدیرهدایتخلق فسویقدر فهدیتدبیر الهی

معناى «اقراء» در ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾ و مفاد استثناء ﴿إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در مجمع البيان گفته كلمه «اقراء» كه فعل «نقرئك» مشتق از آن است به معناى

تحويل گرفتن قرائت قارى است، به منظور غلط گيرى و تصحيح قرائت وى، و قارى به معناى خود خواننده است‏.

البته بايد توجه داشت كه در مورد بحث كه مى‏فرمايد ما به زودى تو را اقراء مى‏كنيم، به معناى اقراى معمول در بين خود افراد معلولى نيست، كه استاد گوش بدهد و غلطهاى شاگرد را تصحيح كند، و يا جايى كه خوب نخوانده خوب خواندن را به او بياموزد، چون چنين چيزى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) سابقه نداشته، و معهود نيست كه چيزى از قرآن را خوانده باشد، و چون به علت فراموشى خوب نخوانده و يا به غلط خوانده، خداى تعالى فرموده باشد تو بخوان و من گوش مى‏دهم، تا درست خواندن را به تو ياد دهم، بلكه منظور از اقراء در خصوص مورد، اين است كه ما چنين قدرتى به تو مى‏دهيم كه درست بخوانى و خوب بخوانى، و آن طور كه نازل شده و بدون كم و كاست و غلط و تحريف بخوانى، و خلاصه آنچه را كه نازل شده فراموش نكنى.

و جمله‏ ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾ وعده‏اى است از خداى تعالى به پيامبرش، به اينكه علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش بگذارد، به طورى كه قرآن را آن طور كه نازل شده همواره حافظ باشد، و هرگز دچار نسيان نگردد، و همانطور كه نازل شده قرائتش كند، و ملاك در تبليغ رسالت و وحى به همانطور كه وحى شده همين است.

و جمله‏ ﴿إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ﴾ استثنايى است كه تنها به منظور بقاى قدرت الهى بر اطلاقش آورده شده، مى‏خواهد بفهماند چنين نيست كه خداى تعالى بعد از دادن چنين عطيه‏اى ديگر قادر نباشد تو را گرفتار فراموشى كند، نه، بعد از اعطاء هم باز به قدرت مطلقه خود باقى است، و اين استثنايى نظير استثنايى است كه در آيه شريفه: ﴿وَ أَمَّا اَلَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي اَلْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ﴾مى‏باشد، كه توضيحش در همان سوره گذشت.

پس در اين استثنا نمى‏خواهد بعضى از مصاديق نسيان را از عموم «لا تنسى» خارج كند و بفرمايد به زودى علم قرآن را به تو مى‏دهيم به طورى كه هيچ چيز از قرآن را فراموش نكنى، مگر آنچه را كه او خواسته است فراموش كنى، براى اينكه اگر معنا چنين باشد اختصاص به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ندارد، همه مردم اينطورند، و از هر چيزى و

هر محفوظى آن مقدارى را فراموش مى‏كنند كه خدا خواسته باشد، و از اشيا مقدارى را حفظ مى‏كنند و مقدارى را فراموش مى‏نمايند، پس اين چه منتى است كه بر شخص رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نهاده؟ با اينكه عطيه، عطيه‏اى است عمومى و مشترك بين آن جناب و عموم مردم. پس وجه درست همان است كه ما بيان كرديم.

و آيه شريفه با سياقى كه دارد خالى از تاييد گفتار بعضى‏ از مفسرين نيست كه گفته‏اند: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هر وقت جبرئيل بر او نازل مى‏شد قرآن را مى‏خواند تا مبادا چيزى از آن را فراموش كرده باشد، به طورى كه هيچ گاه نمى‏شد كه جبرئيل وحى را به آخر برساند، و آن جناب شروع به خواندن از اولش نكرده باشد، ولى همين كه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از اين دلواپسى در آمد، و چيزى را فراموش نكرد.

و اين معنا به ذهن نزديك مى‏رسد كه بگوييم آيه شريفه مورد بحث يعنى آيه ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾ قبل از آيه‏ ﴿لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾، و اين آيه قبل از آيه‏ ﴿وَ لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىَ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً﴾، نازل شده باشد.

﴿إِنَّهُ يَعْلَمُ اَلْجَهْرَ وَ مَا يَخْفىَ﴾

كلمه «جهر» به معناى ظهور هر چيزى در حد كمال براى حاسه‏اى از حواس آدمى است، يا حاسه باصره كه در آيه‏ ﴿فَقَالُوا أَرِنَا اَللَّهَ جَهْرَةً﴾، به اين معنا آمده. و يا حاسه سامعه كه در آيه‏ ﴿إِنَّهُ يَعْلَمُ اَلْجَهْرَ مِنَ اَلْقَوْلِ﴾، منظور شده است، اين بود معناى جهر. و اما در آيه مورد بحث كه سخنى از ديدن و شنيدن نرفته منظور مطلق هر چيزى است كه براى ادراك ظاهر باشد، به قرينه مقابل آن يعنى جمله «و ما يخفى» كه آن را نيز مقيد به سمع و بصر نكرده.

و اين جمله در مقام تعليل براى مضمون جمله‏ ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾ است، و معنايش

اين است كه ما به زودى خاطرت را در تلقى وحى و حفظ آن آسوده مى‏كنيم، به علت اينكه ما هم به ظاهر اشيا آگهى داريم، و هم به باطن آن‌ها، در مورد تو نيز هم از ظاهر حالت خبر داريم و هم از باطنت، و مى‏دانيم كه در دل چقدر اهتمام به امر وحى دارى، و تا چه حد بر اطاعت پروردگارت در آنچه دستورت مى‏دهد حريصى.

و در جمله‏ ﴿إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ...﴾ التفاتى از تكلم مع الغير «ما به زودى چنين و چنان مى‏كنيم» به غيبت (مگر آنچه خدا بخواهد)، بكار رفته، و نكته آن اشاره به حجت و دليل استثنا است، مى‏فهماند كه اگر گفتيم ما كه به پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلم) علم و حفظ قرآن را افاضه مى‏كنيم، قدرت بر خلاف آن را از خود سلب نمى‏كنيم، علتش اين است كه خداى تعالى مستجمع جميع صفات كمال است، كه يكى از آن‌ها قدرت مطلقه است، و عين اين علت در جمله «انه يعلم» نيز جريان دارد، يعنى اگر در آن هم التفات بكار رفته براى اشاره به علت مذكور است.

اقراءنسیاناستثناءوحیسنقرئک فلا تنسیاقراء قرآنیعلم الجهر و ما یخفیخطاب به پیامبر

معناى اينكه خطاب به پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) فرمود: ﴿وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرىَ﴾ تو را براى يسرى آسان مى‏كنيم و نكته‏اى كه اين تعبير متضمن است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرىَ﴾

كلمه «يسرى» مؤنث «ايسر» است، و مصدر «تيسير» كه فعل «نيسر» از آن مشتق شده به معناى آسان كردن است، و در اين جمله كلمه «يسرى» صفتى است كه در جاى موصوف محذوف خود نشسته، تقدير كلام «و نيسرك للطريقة اليسرى» است، مى‏فرمايد ما تو را آن چنان رهنمون مى‏شويم كه همواره براى دعوت و تبليغ زبانى و عمليت آسان‏ترين طرق را اتخاذ كنى، عده‏اى را هدايت كنى، و عده‏اى ديگر را اتمام حجت نمايى، و در برابر آزارشان صبر كنى.

مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد: «و نيسر لك اليسرى» طريقه آسان را براى تو فراهم مى‏كنيم، هم چنان كه موسى (علیه السلام) در دعايش گفت: ﴿وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي﴾، نه اينكه بفرمايد تو را براى يسرى آسان مى‏كنيم، حال بايد ديد چرا اينطور تعبير كرد؟ در جواب مى‏گوييم: در آيه شريفه سخن از اين معنا رفته كه نفس شريف پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلم) را مجهز به الهامهايى مى‏كند كه بتواند وظيفه رسالت خود را به آسانى و به بهترين طريق انجام دهد، اگر فرموده بود: «و نيسر لك اليسرى» نفس شريف رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را در اين موهبت هيچكاره معرفى كرده بود، و با دگرگون كردن تعبير فهمانده كه كارى مى‏كنيم كه خود تو بهترين طريقه را انتخاب كنى.

علاوه بر اين اگر اينطور كه گفتيم تعبير آورده بود نوعى تحصيل حاصل مرتكب شده بود، براى اينكه معنايش چنين مى‏شد: «ما آسان را براى تو آسان مى‏كنيم»، آن وقت اشكال تحصيل حاصل و اينكه آسان كردن آسان معنا ندارد، جوابى نداشت.

پس مراد از آسان كردن، آسان كردن خود رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و منظور اين است كه فطرت آن جناب را آن چنان صاف كند، كه جز طريقه آسان را انتخاب نكند، طريقه‏اى را كه همان طريقه فطرت است از ساير طرق تشخيص دهد، پس آيه شريفه در معناى آيه زير است كه از موسى حكايت مى‏كند كه گفت‏ ﴿حَقِيقٌ عَلىَ أَنْ لاَ أَقُولَ عَلَى اَللَّهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ﴾.

تیسیریسریپیامبرنیسرک للیسریآسان‌سازی مسیر دعوتتیسیر امر رسالت

سبب و مفاد اينكه امر به تذكر دادن را مشروط نمود به اينكه: اگر تذكر سود به بخشد ﴿فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ اَلذِّكْرىَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ اَلذِّكْرىَ﴾

اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف «فاء» بر سرش آمده، نتيجه‏گيرى از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را دستور مى‏داد تا نام پروردگارش را منزه بدارد، و وعده‏اش مى‏داد كه وحى را آن قدر اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش نكند، و فطرتش را آن قدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقه‏ها تشخيص دهد، و همه اينها از شرايط ضرورى يك دعوت دينى است، و دعوت دينى بدون آن‌ها به ثمر نمى‏رسد و مؤثر واقع نمى‏شود.

و معناى آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مى‏شود: حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكنى، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم، پس تو هم هر جا كه ديدى تذكر ثمربخش است تذكر بده.

در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردى كه تشخيص دهد، تذكره سودمند است، و اين شرطى است بر اساس حقيقت، چون وقتى تشخيص دهد تذكره سودى ندارد كار لغوى (نظير ايجاد قنات با آب دستى) مى‏شود، و خداى تعالى أجل از آن است كه رسول گرامى خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند، پس تذكره در موردى بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينه‏اى براى تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مى‏سازد و قهرا تذكره نافع واقع مى‏شود، و همچنين در نوبت‏هاى بعدى هم تمايل او را بيشتر مى‏سازد، هم چنان كه فرمود: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾ و در موردى كه طرف هيچ زمينه‏اى براى نرم شدن دل ندارد، نوبت اول حجت را بر او تمام مى‏كند، اين نيز نافع است، چون

باعث مى‏شود طرف از حق دورى كند، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ يَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَى﴾ و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد، و نه اثر اتمام حجت، كارى لغو خواهد بود، و به همين جهت در اينجا فرمان خود را مشروط كرد به صورتى كه تذكره مفيد باشد، و در آيه زير صريحا فرموده: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا﴾.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: اين شرط صورى است نه حقيقى، مى‏خواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است، در بعضى موارد باعث اطاعت بيشتر، و در بعضى دورى از معصيت مى‏شود، هم چنان كه خود ما به طرف مقابل بگوييم از فلانى بپرس اگر پرسيدن فايده دارد، و به همين جهت بعضى‏ ها گفته‏اند: كلمه «ان» در آيه شريفه به معناى معروفش «اگر» نيست، بلكه به معناى «قد - به تحقيق» است، و بعضى‏ ديگر گفته‏اند: به معناى «اذ - زيرا» است، مى‏فرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است.

ولى اين حرف صحيح نيست، براى اينكه مى‏بينيم كه تذكر همه جا و حتى در مورد معاندين كه حجت بر آنان تمام شده نافع نيست، و چگونه مى‏توان چنين ادعايى كرد با اينكه قرآن در باره آن دسته از مردم فرموده: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ خَتَمَ اَللَّهُ عَلىَ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ﴾.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: در كلام به منظور اختصار گويى چيزى حذف شده، و تقدير كلام اين است: «فذكر ان نفعت الذكرى و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد»، و بر گفته خود چنين استدلال كرده‏اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) براى تذكره مبعوث شده، تا عذر براى احدى باقى نگذارد، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست، رسالت خود را انجام مى‏دهد چه نافع باشد و چه نباشد، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شده‏اش نظير آيه‏ ﴿وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ اَلْحَرَّ﴾مى‏باشد كه

تقديرش «الحر و البرد - گرما و سرما» است.

اين وجه هم درست نيست، براى اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده، چه در مواردى كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: شرط (اگر سودمند باشد) را براى اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان، امر بعيدى است، و اين يك پيشگويى است در مورد آنان، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده، كه اجرت را مى‏برى، هر چند كه بعيد است در آنان مؤثر افتد.

اين وجه هم درست نيست، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مى‏فرمايد: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾ و با اينكه خودش مى‏فرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودى متذكر مى‏شوند، چگونه ممكن است بفرمايد: تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود؟!

﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾

يعنى به زودى افرادى كه در قلب چيزى از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده، اندرز مى‏گيرند.

﴿وَ يَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَى﴾

ضمير «هاء» به كلمه «ذكرى» بر مى‏گردد، و منظور از كلمه «اشقى» به قرينه مقابله‏اش با جمله «من يخشى» كسى است كه در دل هيچ دلواپسى و خشيتى از عذاب خدا نداشته باشد، و اما فعل «يتجنب» از مصدر تجنب است كه به معناى دور شدن از چيزى است.

و معناى آيه اين است كه: به زودى همانطور كه «من يخشى» از تذكره تو متذكر مى‏شود «اشقى» هم كه از خدا نمى‏ترسد از تذكره تو دور مى‏گردد.

﴿اَلَّذِي يَصْلَى اَلنَّارَ اَلْكُبْرىَ﴾

از ظاهر آيه بر مى‏آيد كه مراد از «آتش كبرى» آتش دوزخ باشد، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشى است بزرگتر و سوزنده‏تر.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: مراد از آن، پايين‏ترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاى ديگر دوزخ سخت‏تر است.

﴿ثُمَّ لاَ يَمُوتُ فِيهَا وَ لاَ يَحْيىَ﴾

كلمه «ثم» كه براى تاخر چيزى از چيز ديگر استعمال مى‏شود، در اينجا براى تاخر رتبى كلام است، و مراد از «نمردن و زنده نشدن در آتش» اين است كه: بفهماند تا ابد كسى از آن نجات نمى‏يابد، چون نجات به معناى قطع شدن عذاب به يكى از دو راه است، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فانى شود، و يا زندگى شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتى كند. پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است، و آيه شريفه نظير تعبيرى است كه خود ما در باره بيمارمان مى‏گوييم نه زنده است كه آدم اميدى به وى داشته باشد، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد.

تذکیرخشیةاشقیذکریفذکر ان نفعت الذکریسیذکر من یخشینار کبریحیات دنیا

معناى اينكه شقى دوزخى در آتش نه مى‏ميرد و نه زنده مى‏شود، و مراد از تزكى در: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى﴾

كلمه «تزكى» به معناى در پى پاك شدن است، و در اينجا منظور پاك شدن از لوث تعلقات مادى دنيوى است كه آدمى را از امر آخرت منصرف و مشغول مى‏كند به دليل اينكه دنبالش فرموده: ﴿بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا...﴾ و نيز منظور از تزكى برگشتن به خداى تعالى و توبه كردن است، چون يكى از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگى در ماديات حفظ مى‏كند توبه است، و نيز انفاق در راه خدا است كه باز دل را از لوث تعلقات مالى پاك مى‏كند، و حتى اگر دستور داده‏اند، در حقيقت خواسته‏اند طهارت از قذارتهايى كه صورت و دست و پاى انسان در اشتغال به امور دنيا به خود مى‏گيرد مجسم و ممثل كرده باشند.

﴿وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى﴾ ظاهرا مراد از «ذكر نام خدا»، ذكر زبانى و مراد از «صلاة» همان نماز معمولى و توجه خاص عبودى است كه در اسلام تشريع شده.

و اين دو آيه به حسب ظاهر مدلولى كه دارند نسبت به همه مصاديق طهارت كه برايت شمرديم عموميت دارد، ولى از نظر روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) تنها در باره زكات فطره و نماز عيد نازل شده، روايات وارده از طرق اهل سنت هم همين را مى‏گويد.

﴿بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا﴾

مصدر «ايثار» كه فعل «تؤثرون» از آن مشتق است به معناى برگزيدن و انتخاب كردن و ترجيح دادن است. در اين آيه از مطلب قبلى اعراض و خطاب را به عموم بشر نموده، مى‏فرمايد حقيقت همان است كه گفتيم كه رستگارى در تزكى و ياد پروردگار است، و ليكن شما انسان‌ها در پى پاك شدن نيستيد، و بر اساس دعوتى كه طبع بشرى شما دارد شما را به تعلق تام به دنيا و اشتغال به تعمير آن و ترجيح آن بر زندگى آخرت مى‏خواند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: خطاب در آيه به خصوص كفار است، و به هر حال چه به عموم بشر باشد و چه به خصوص كفار، سياق كلام، سياق عتاب است، و التفات از غيبت (هر كس تزكى كند رستگار مى‏شود) به خطاب (شما چنين و چنان مى‏كنيد) براى تاكيد به مطلب، و رو در رو سخن گفتن است.

﴿وَ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقىَ﴾

كلمه «ابقى - باقى‏تر» معمولا در مقايسه بين دو چيز استعمال مى‏شود كه عمر يكى بلندتر از ديگرى باشد، مى‏گويند اين باقى‏تر و با دوام‏تر است، و زندگى آخرت چنين نيست كه از زندگى دنيا با دوام‏تر باشد، بلكه زندگى آخرت الى الابد باقى است، پس اين سؤال پيش مى‏آيد كه چرا در اين آيه فرموده زندگى آخرت باقى‏تر و بهتر است. جواب اين است كه: مقام آيه مقام ترجيح دادن يكى از دو زندگى دنيا و آخرت بر ديگرى است، و در اين ترجيح همين مقدار كافى است كه آخرت خوب‏تر و باقى‏تر نسبت به دنيا باشد، و براى ترجيح لازم نيست كه زندگى آخرت ابدى هم باشد، هر چند كه ابدى و باقى هم هست.

﴿إِنَّ هَذَا لَفِي اَلصُّحُفِ اَلْأُولىَ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسىَ﴾

كلمه «هذا» اشاره است به مطلبى كه از آيه‏ ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى﴾ تا تمام چهار آيه بيان مى‏كرد، مى‏فرمايد آنچه گفته شد در صحف اولى هم گفته بوديم.

ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند كلمه مذكور اشاره است به مضمون آيه اخرى كه مى‏فرمود: «آخرت بهتر و باقى‏تر است».

بعضى‏ از مفسرين در اين آيه گفته‏اند قرآن كريم نخست فرموده اين مطالب در صحف اولى بود، و بعد آن را بيان نموده، مى‏فرمايد: منظورم صحف ابراهيم و موسى است، و اينكه اين اجمال و تفصيل احترام و بزرگداشتى از آن صحف است بر كسى پوشيده نيست.

تزکیفلاحصلاةصحفقد افلح من تزکیذکر اسم رب فصلیذکر اسم ربایثار حیات دنیاالآخرة خیر و ابقیصحف ابراهیمصحف موسیلا یموت و لا یحیی

بحث روايتى (رواياتى در ذيل آيات: ﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى﴾، ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنْسىَ﴾، ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى﴾ و در باره صحف اولى)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير عياشى از عقبة بن عامر جهنى روايت آورده كه گفت: وقتى آيه‏ ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ اَلْعَظِيمِ﴾ نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: اين ذكر را در

ركوع خود بگوييد، و چون آيه‏ ﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى﴾ نازل شد فرمود: اين ذكر را در سجده خود بگوييد.

مؤلف: اين روايت را سيوطى هم در الدر المنثور از احمد و ابى داوود و ابن ماجه و ابن منذر و ابن مردويه، از عقبه از آن جناب نقل كرده است‏.

و در تفسير قمى فرموده: ﴿سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى﴾ يعنى بگو «سبحان ربى الاعلى» و در ذيل آيه‏ ﴿اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ اَلَّذِي قَدَّرَ فَهَدىَ﴾ فرموده: مقدر فرموده اشياء را با تقدير اول، سپس هدايت كرده بسويش هر كه را مى‏خواهد.

و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه‏ ﴿وَ اَلَّذِي أَخْرَجَ اَلْمَرْعىَ﴾ آمده كه منظور از مرعى نبات است، و منظور از جمله‏ ﴿غُثَاءً أَحْوىَ﴾ اين است كه همان نيات بعد از رسيدن به حد بلوغش خشك و سياه مى‏شود.

و در الدر المنثور آمده كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دائما قرآن را بياد مى‏آورد، از ترس اينكه مبادا فراموشش كند، تا آنكه به او وعده دادند كه ما حل اين مشكلت را عهده‏دار شديم، و اين آيه نازل شد: «سنقرئك فلا تنسى».

و در كتاب فقيه آمده كه شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسيد معناى آيه‏ ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى﴾ چيست؟ فرمود: اين است كه هر كس زكات فطره بدهد رستگار مى‏شود.پرسيد معناى آيه‏ ﴿وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى﴾ چيست؟ فرمود اين است كه (براى نماز عيد) به سوى «جبانه» برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.

اين معنا از حماد از جرير از ابو بصير و زراره از آن جناب نيز نقل شده‏. و قمى آن را بدون ذكر سند و بدون نام آن جناب بلكه به تعبير «از آن جناب» آورده است‏.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت:

رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) همواره در روزهاى عيد فطر قبل از رفتن به مصلى فطره را تقسيم مى‏كرد و اين آيه را مى‏خواند: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى﴾.

مؤلف: و نيز در اين معنا كه دو آيه مورد بحث درباره زكات فطره و نماز عيد نازل شد به دو طريق از ابو سعيد روايت شده، البته روايتى موقوف به اين معنى كه نام معصوم در آن ذكر نشده است. و همچنين به دو طريق از ابن عمر، و به دو طريق از نائلة بن أصقع، و به دو طريق از ابى العاليه، و به دو طريق از عطاء، و به دو طريق از محمد بن سيرين، و به دو طريق از ابراهيم نخعى روايت آورده، و همچنين از عمرو بن عوف از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده‏.

و در خصال از عتبة بن عمرو ليثى از ابو ذر روايت كرده كه در ضمن حديثى گفت از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدم: يا رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) از آنچه خداى تعالى درباره دنيا بر تو نازل كرده كدامش در صحف ابراهيم و موسى بوده، فرمود:اى أبا ذر بخوان‏ ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقىَ إِنَّ هَذَا لَفِي اَلصُّحُفِ اَلْأُولىَ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسىَ﴾، و خلاصه آنچه در صحف ابراهيم و موسى بوده مضمون همين چهار آيه قبل بوده كه مى‏فرمايد: «هر كس زكات دهد و نماز بخواند رستگار شده است، ولى شما مردم زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهيد، با اينكه آخرت بهتر و باقى‏تر است».

مؤلف: همين حديث مؤيد گفته ما است، كه گفتيم كلمه «هذا» اشاره است به مجموع چهار آيه.

و در بصائر به سند خود از ابو بصير روايت كرده كه گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود آن صحفى كه خداى تعالى در آيه‏ ﴿صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسىَ﴾ نام مى‏برد، نزد ما است، پرسيد: آيا صحف نامبرده به صورت الواح است؟ فرمود: آرى‏.

مؤلف: اين روايت را به طريقى ديگر از ابو بصير از آن جناب نقل كرده‏. و ظاهرا مراد از ألواح بودن صحف اين باشد كه صحف نامبرده همان تورات باشد كه قرآن كريم در چند جا از آن تعبير به الواح كرده نظير آيه‏ ﴿وَ كَتَبْنَا لَهُ فِي اَلْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾، و نيز آيه

﴿وَ أَلْقَى اَلْأَلْوَاحَ﴾، و آيه‏ ﴿أَخَذَ اَلْأَلْوَاحَ﴾.

و در مجمع البيان است كه از ابو ذر روايت شده كه گفت: به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشتم: يا رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) انبياء چند تن بودند؟ فرمود: صد و بيست و چهار هزار تن، عرضه داشتم مرسلين از آنان چند تن بودند؟ فرمود سيصد و سيزده تن، و بقيه آنان انبياء بودند. پرسيدم: آدم نبى بود؟ فرمود: آرى خداوند با وى سخن گفت و او را به دست قدرت خود بيافريد.

اى أبا ذر! چهار تن از انبيا، عرب بودند هود و صالح و شعيب، و پيامبر خودت. عرضه داشتم يا رسول الله خداى تعالى چند كتاب نازل كرده؟ فرمود: صد و چهار كتاب، كه ده صحيفه از آن بر آدم، و پنجاه صحيفه بر شيث، و سى صحيفه بر اخنوخ، كه همان ادريس است، و او اولين كسى است كه با قلم خط نوشت، و ده صحيفه بر ابراهيم، و چهار صحيفه باقى تورات و انجيل و زبور و فرقان است‏.

مؤلف: اين معنا را سيوطى هم در الدر المنثور از عبد بن حميد، و ابن مردويه و ابن عساكر، از ابو ذر نقل كرده، با اين تفاوت كه در نقل آنان صحف آدم را نشمرده، و به جايش قبل از ذكر تورات ده صحيفه براى موسى شمرده است‏.

روایتتسبیحتزکیصحفذکر در رکوع و سجودتسبیحصحف اولیتزکی