﴿وَ اَلْعَادِيَاتِ ضَبْحاً﴾
كلمه «عاديات» از مصدر «عدو» است، كه به معناى دويدن به سرعت است، و كلمه «ضبح» به معناى صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده مىشود، و آنچه معهود در ذهن همه و معروف در بين اهل لسان است، اين است كه اين كلمه در خصوص اسبان بكار مىرود، هر چند كه بعضى ادعا كردهاند كه اين صدا براى بسيارى حيوانات ديگر نيز دست مىدهد، و به هر حال معناى آيه اين است كه: سوگند مىخورم به اسبان تيزتك، كه نفس نفس مىزنند.
ولى بعضى گفتهاند: مراد از آن شتران حاجيان است، كه صاحبان خود را در روز
عيد قربان از مشعر به منى مىبرند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد شتران سربازان و جنگجويان در راه خدا است.
ولى صفاتى كه در آيات بعدى براى عاديات ذكر كرده با اين دو قول كه عاديات را به شتران معنا كردهاند نمىسازد.
﴿فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً﴾
كلمه «موريات» جمع اسم فاعل از مصدر «ايراء» است، كه به معناى برون كردن آتش (از سنگ چخماق) است، و كلمه «قدح» به معناى زدن به ضرب است وقتى گفته مىشود: «قدح فاورى» معنايش اين است سنگ و چخماق را به هم كوبيد، و جرقه بيرون آورد. و منظور از اينكه اسبان عاديات را توصيف كرده به «موريات قدحا» اين است كه اين اسبان در هنگام دويدن در زمين سنگزار جرقههايى از برخورد نعلهايشان به سنگ زمين بيرون مىجهد.
ولى بعضى ها گفتهاند: مراد از «ايراء» مكر جنگندگان در ميدان جنگ است.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور آتش افروختن است.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور زبان مردان است كه آتشها مىافروزد، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنهها مىانگيزند، ليكن اين اقوال سخنانى ضعيف است.
﴿فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً﴾
كلمه «مغيرات» جمع مؤنث اسم فاعل از باب افعال (اغارة) است، و «اغارة» و همچنين «غارت» به معناى سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهانى است، و اين جمله كه به ظاهر و مجازا صفت خيل قرار گرفته، در واقع صفت سوارگان صاحب خيل است، و معنايش اين است كه: سوگند مىخورم به سوارگان كه در هنگام صبح و بناگهانى بر دشمن هجوم مىآورند.
ولى بعضى گفتهاند: مراد از مغيرات، شترانى است كه سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به منى مىآورند، سنت هم همين است كه از مشعر حركت نكنند تا آفتاب روز عيد طلوع كند، و اغاره در اينجا به معناى غارت بردن نيست، بلكه به معناى سير سريع است.
ولى اين تفسير از اين نظر كه خلاف ظاهر كلمه «اغاره» است درست نيست.
﴿فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً﴾
كلمه «اثرن» جمع مؤنث غايب از فعل ماضى و از مصدر «اثاره» است كه به معناى انگيختن گرد و غبار و امثال آن است، و كلمه «نقع» به معناى غبار است.
و معناى آيه اين است كه: سوگند به هجوم كنندگان در صبح، كه با اغاره به دشمن و دست و پاچه كردن آنان گرد و غبار برمىانگيزند.
بعضى از مفسرين در پاسخ از اين اشكال كه چرا در اين سوره، فعل (أثرن) عطف بر اسم فاعل (مغيرات) شده، با اينكه اسم فاعل صفت است، و فعل عطف به صفت نمىشود؟ گفته: هيچ عيبى ندارد، چون اسم فاعل مذكور به معناى فعل است و كانه فرموده: «اقسم باللاتى عدون فاورين فاغرن فاثرن» (سوگند به سوارگانى كه نفسزنان مىدوند، و جرقه از نعل اسبانشان مىجهد، پس غارت مىبرند و غبار مىانگيزند).
﴿فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً﴾
كلمه «وسط» كه مصدر فعل «وسطن» است، به معناى توسط - در وسط قرار گرفتن - است، و ضمير «به» به صبح بر مىگردد، و حرف «باء» به معناى حرف «فى» است، كه در اين صورت معنا چنين مىشود: «پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند».ممكن هم هست ضمير به كلمه «نقع» برگردد، و حرف «با» براى ملابسه باشد، كه در اين صورت معنا چنين مىشود: «پس در هنگام صبح دسته جمعى در وسط غبار قرار گرفتند».
بعضى گفتهاند: منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع منى است.
ولى خواننده محترم توجه دارد كه حمل كردن آيات پنجگانه، با اينكه تك تك مفردات آن ظهور در سواركاران دارد، بر شتران حاجيان كه از مشعر به منى كوچ مىكنند حملى است بىاندازه خلاف ظاهر.
پس متعين آن است كه آيات را حمل بر جنگندگان اسلام كنيم، و سياق آيات مخصوصا جمله ﴿فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً﴾، و جمله ﴿فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً﴾ مىرساند كه منظور همان جنگندگان است، كه خداى تعالى در اين آيات به آنان سوگند ياد كرده، و حرف «فاء» در آيات چهارگانه دلالت دارد بر اينكه مضمون آنها مترتب بر همين سوگند است.