→ المیزان

عادیات

۱۰۰ مکی آیات ۱۱ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

سوگند به عادیات، کنود بودن انسان، و حب خیر آیات ۱–۱۱

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

این سوره ناسپاسی انسان و حب شدید خیر را با سوگند به اسبان جنگنده می‌گشاید.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلْعَٰدِيَٰتِ ضَبْحًۭا
سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند و با سم‌[هاى‌] خود از سنگ آتش مى‌جهانند!
فَٱلْمُورِيَٰتِ قَدْحًۭا
و برق [از سنگ‌] همى جهانند،
فَٱلْمُغِيرَٰتِ صُبْحًۭا
و صبحگاهان هجوم آرند،
فَأَثَرْنَ بِهِۦ نَقْعًۭا
و با آن [يورش‌]، گردى برانگيزند،
فَوَسَطْنَ بِهِۦ جَمْعًا
و بدان [هجوم‌]، در دل گروهى درآيند،
إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭ
كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،
وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭ
و او خود بر اين [امر]، نيك گواه است.
وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و راستى او سخت شيفته مال است.
۞ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِ
مگر نمى‌داند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد،
وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِ
و آنچه در سينه‌هاست فاش شود،
إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢ
در چنان روزى پروردگارشان به [حال‌] ايشان نيك آگاه است؟

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره در باره ناسپاسى انسان و كفران نعمت‏هاى پروردگارش و حب شديدش نسبت به خير سخن مى‏گويد، و نتيجه مى‏گيرد با اينكه دوستدار خير خلق شد، و با اينكه خير را تشخيص مى‏دهد، اگر انجام ندهد حجتى بر خدا ندارد، بلكه خدا بر او حجت دارد، و به زودى به حسابش مى‏رساند.

و اين سوره به شهادت سوگندهاى اولش در مدينه نازل شده، چون يكى از آن سوگندها جمله‏ ﴿وَ اَلْعَادِيَاتِ ضَبْحاً...﴾ است، كه ظاهرش به بيانى كه مى‏آيد اين است كه مراد از آن اسبان سربازان و مجاهدين در جنگ است، و همه مى‏دانيم كه جنگهاى اسلامى در مدينه واقع شده، و اصولا مساله جهاد بعد از هجرت تشريع شد، رواياتى هم كه از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (علیه السلام) رسيده مؤيد اين نظريه است، چون در آن روايات آمده كه اين سوره در باره على (علیه السلام) نازل شده، آن زمانى كه به غزوه ذات السلاسل رفته بود. و نيز بعضى از روايات وارده از طرق اهل سنت آن را تاييد مى‏كند، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده به آن روايات اشاره مى‏شود.

کنودانسانحب خیرکفرانعادیاتناسپاسی انسان.کفران نعمت.مقابل کنود.حب شدید خیر.حجت خدا در قیامت.

وجوهى كه در باره مراد از سوگندهاى: ﴿وَ اَلْعَادِيَاتِ ضَبْحاً...﴾ گفته شده و بيان اينكه اين قسم‏ها قسم به سوارگان رزمنده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَلْعَادِيَاتِ ضَبْحاً﴾

كلمه «عاديات» از مصدر «عدو» است، كه به معناى دويدن به سرعت است، و كلمه «ضبح» به معناى صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده مى‏شود، و آنچه معهود در ذهن همه و معروف در بين اهل لسان است، اين است كه اين كلمه در خصوص اسبان بكار مى‏رود، هر چند كه بعضى‏ ادعا كرده‏اند كه اين صدا براى بسيارى حيوانات ديگر نيز دست مى‏دهد، و به هر حال معناى آيه اين است كه: سوگند مى‏خورم به اسبان تيزتك، كه نفس نفس مى‏زنند.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: مراد از آن شتران حاجيان است، كه صاحبان خود را در روز

عيد قربان از مشعر به منى مى‏برند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد شتران سربازان و جنگجويان در راه خدا است.

ولى صفاتى كه در آيات بعدى براى عاديات ذكر كرده با اين دو قول كه عاديات را به شتران معنا كرده‏اند نمى‏سازد.

﴿فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً﴾

كلمه «موريات» جمع اسم فاعل از مصدر «ايراء» است، كه به معناى برون كردن آتش (از سنگ چخماق) است، و كلمه «قدح» به معناى زدن به ضرب است وقتى گفته مى‏شود: «قدح فاورى» معنايش اين است سنگ و چخماق را به هم كوبيد، و جرقه بيرون آورد. و منظور از اينكه اسبان عاديات را توصيف كرده به «موريات قدحا» اين است كه اين اسبان در هنگام دويدن در زمين سنگزار جرقه‏هايى از برخورد نعلهايشان به سنگ زمين بيرون مى‏جهد.

ولى بعضى‏ ها گفته‏اند: مراد از «ايراء» مكر جنگندگان در ميدان جنگ است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور آتش افروختن است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور زبان مردان است كه آتش‏ها مى‏افروزد، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنه‏ها مى‏انگيزند، ليكن اين اقوال سخنانى ضعيف است.

﴿فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً﴾

كلمه «مغيرات» جمع مؤنث اسم فاعل از باب افعال (اغارة) است، و «اغارة» و همچنين «غارت» به معناى سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهانى است، و اين جمله كه به ظاهر و مجازا صفت خيل قرار گرفته، در واقع صفت سوارگان صاحب خيل است، و معنايش اين است كه: سوگند مى‏خورم به سوارگان كه در هنگام صبح و بناگهانى بر دشمن هجوم مى‏آورند.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: مراد از مغيرات، شترانى است كه سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به منى مى‏آورند، سنت هم همين است كه از مشعر حركت نكنند تا آفتاب روز عيد طلوع كند، و اغاره در اينجا به معناى غارت بردن نيست، بلكه به معناى سير سريع است.

ولى اين تفسير از اين نظر كه خلاف ظاهر كلمه «اغاره» است درست نيست.

﴿فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً﴾

كلمه «اثرن» جمع مؤنث غايب از فعل ماضى و از مصدر «اثاره» است كه به معناى انگيختن گرد و غبار و امثال آن است، و كلمه «نقع» به معناى غبار است.

و معناى آيه اين است كه: سوگند به هجوم كنندگان در صبح، كه با اغاره به دشمن و دست و پاچه كردن آنان گرد و غبار برمى‏انگيزند.

بعضى‏ از مفسرين در پاسخ از اين اشكال كه چرا در اين سوره، فعل (أثرن) عطف بر اسم فاعل (مغيرات) شده، با اينكه اسم فاعل صفت است، و فعل عطف به صفت نمى‏شود؟ گفته: هيچ عيبى ندارد، چون اسم فاعل مذكور به معناى فعل است و كانه فرموده: «اقسم باللاتى عدون فاورين فاغرن فاثرن» (سوگند به سوارگانى كه نفس‏زنان مى‏دوند، و جرقه از نعل اسبانشان مى‏جهد، پس غارت مى‏برند و غبار مى‏انگيزند).

﴿فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً﴾

كلمه «وسط» كه مصدر فعل «وسطن» است، به معناى توسط - در وسط قرار گرفتن - است، و ضمير «به» به صبح بر مى‏گردد، و حرف «باء» به معناى حرف «فى» است، كه در اين صورت معنا چنين مى‏شود: «پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند».ممكن هم هست ضمير به كلمه «نقع» برگردد، و حرف «با» براى ملابسه باشد، كه در اين صورت معنا چنين مى‏شود: «پس در هنگام صبح دسته جمعى در وسط غبار قرار گرفتند».

بعضى‏ گفته‏اند: منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع منى است.

ولى خواننده محترم توجه دارد كه حمل كردن آيات پنجگانه، با اينكه تك تك مفردات آن ظهور در سواركاران دارد، بر شتران حاجيان كه از مشعر به منى كوچ مى‏كنند حملى است بى‏اندازه خلاف ظاهر.

پس متعين آن است كه آيات را حمل بر جنگندگان اسلام كنيم، و سياق آيات مخصوصا جمله‏ ﴿فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً﴾، و جمله‏ ﴿فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً﴾ مى‏رساند كه منظور همان جنگندگان است، كه خداى تعالى در اين آيات به آنان سوگند ياد كرده، و حرف «فاء» در آيات چهارگانه دلالت دارد بر اينكه مضمون آن‌ها مترتب بر همين سوگند است.

عادیاتضبحموریاتمغیراتجهادسواران رزمنده.سیاق غزوات در اقوال.

دو خصلت بنى آدم: «كنود» بودن و حب مال‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ﴾

كلمه «كنود» به معناى كفرانگر است و اين آيه مانند آيه شريفه ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ

لَكَفُورٌ﴾از آنچه در طبع بشر نهفته شده خبر مى‏دهد، و آن اين است كه پيرو هواى نفس و دلداده به لذائذ دنيا است، و در نتيجه از شكر پروردگارش در مقابل نعمت‏هايى كه به او ارزانى داشته منقطع مى‏شود.

و در اين لحن گفتار تعريضى است به آن مردمى كه مسلمانان بر سرشان تاختند، و گويا منظور از كفرانگريشان، كفران نعمت اسلام است، كه از بزرگترين نعمت‏هايى است كه خدا بر بشر و بر آنان انعام فرموده، و چه كفرانى بالاتر از اين كه چنين نعمتى را كه مايه پاكى زندگى دنيا و سعادت حيات ابديشان است نپذيرند، و كار به جايى برسد كه لشكر اسلام بر سرشان بتازد.

﴿وَ إِنَّهُ عَلىَ ذَلِكَ لَشَهِيدٌ﴾

ظاهر سياق ضميرهاى پى در پى اين است كه: ضمير در جمله مورد بحث هم مانند ساير ضماير به انسان بر گردد، آن وقت مقصود از شاهد بودن انسان عليه خودش، اين مى‏شود كه انسان خودش آگاه به كفرانگرى خود هست، و نيز مى‏داند كه كفران صفت نكوهيده‏اى است، در نتيجه معناى آيه قبل و آيه مورد بحث اين مى‏شود كه: انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است، و خودش بر اين معنا شاهد است، و كفران خود را تحمل مى‏كند. پس آيه شريفه در معناى آيه‏ ﴿بَلِ اَلْإِنْسَانُ عَلىَ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾است.

و بعضى‏ گفته‏اند: ضمير به كلمه «الله» بر مى‏گردد. ولى وحدت سياق اجازه نمى‏دهد اين چنين مرجع ضماير را مختلف بدانيم.

﴿وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ﴾

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: لام در جمله «لحب الخير» لام تعليل است، و كلمه «خير» در اينجا به معناى مال است، و معناى جمله اين است كه: انسان براى دوستى مال، بسيار شديد يعنى بخيل و تنگ نظر است.

و بعضى‏ گفته‏اند: مراد آيه اين است كه: انسان نسبت به مال دنيا شديد الحب است، و اين شدت حب وادارش مى‏كند به اينكه از دادن حق خدا امتناع بورزد، و مال خود را در راه خدا انفاق نكند. اين چنين آيه را تفسير كرده‏اند.

و بعيد نيست مراد از «خير»، تنها مال نباشد، بلكه مطلق خير باشد، و آيه شريفه بخواهد بفرمايد: حب خير فطرى هر انسانى است، و به همين جهت وقتى زينت و مال دنيا را خير خود مى‏پندارد قهرا دلش مجذوب آن مى‏شود، و اين شيفتگى ياد خدا را از دلش مى‏برد و در مقام شكرگزارى او بر نمى‏آيد.

﴿أَ فَلاَ يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي اَلْقُبُورِ... لَخَبِيرٌ﴾

مصدر «بعثرة» نظير مصدر «بحثرة» به معناى بعث و نشر است، يعنى برانگيخته شدن و منتشر گشتن، و در جمله‏ ﴿وَ حُصِّلَ مَا فِي اَلصُّدُورِ﴾ منظور از تحصيل آنچه در سينه‏ها است، جدا سازى صفاتى است كه در باطن نفوس است، يعنى صفات ايمان از كفر و رسم نيكوكارى از بدكارى، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده‏ ﴿يَوْمَ تُبْلَى اَلسَّرَائِرُ﴾.

ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: منظور از تحصيل ما فى الصدور، بر ملا شدن نهانى‏هايى است كه هر كس در باطن خود پنهان كرده، در آن روز اين باطنها ظاهر مى‏شود، كه هر فردى همانطور كه به حساب ظاهرش رسيدند، و جزاى اعمال ظاهريش را دادند، به حساب باطنش هم برسند، و جزاى آن را نيز بدهند.

و جمله‏ ﴿أَ فَلاَ يَعْلَمُ﴾ جمله‏اى است استفهامى كه بوى انكار از آن مى‏آيد، و استفهامش براى انكار است، و مفعول فعل «يعلم» جمله‏اى است كه حذف شده، و مقام دلالت دارد بر اينكه آن جمله چيست، و آن جمله قائم مقام هر دو مفعول فعل «يعلم» است، و جمله‏ ﴿أَ فَلاَ يَعْلَمُ﴾ با آنچه حذف شده جمله‏اى است تمام، و از كلمه‏ ﴿إِذَا بُعْثِرَ﴾ مطلبى از نو شروع شده، تا انكار در جمله قبل را تاكيد كند. و منظور از جمله‏ ﴿مَا فِي اَلْقُبُورِ﴾ بدنهاى آدميان است.

و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه: آيا انسان نمى‏داند كه به خاطر كفران نعمت‏هاى پروردگارش عقوبت‏هايى دارد كه وى به زودى به آن مى‏رسد، و با آن جزا داده مى‏شود؟ وقتى آنچه بدن در قبرها هست از قبرها بيرون شود، و نهفته‏هاى در باطن نفوس بر ملا گردد، و معلوم شود در باطن كافرند يا مؤمن؟ مطيعند يا عاصى؟ در آن وقت خدا به وضع ايشان با خبر است، و بر معيار باطن نفوس، جزايشان مى‏دهد.

کنودحب خیرقبورصدورخبیرطبع کنود.کفران.پیروی هوا.حب خیر/مال.بعثر ما فی القبور.ما فی الصدور.خبیر بودن رب.خیر به‌معنای مال.

بحث روايتى (روايتى راجع به نزول سوره عاديات در باره نبرد امير المؤمنين (عليه السلام) در جنگ ذات السلاسل، و روايتى ديگر)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در مجمع البيان، است كه: گويند رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) لشكرى به سوى قبيله‏اى از كنانه گسيل داشت، و منذر بن عمرو انصارى يكى از نقباء را سرپرست آنان كرد، لشكر به طرف آن قبيله روان شد، و مراجعتش طول كشيد، منافقان گفتند همه آنان كشته شدند، خداى تعالى سوره مورد بحث را نازل كرد، و خبر داد كه‏ ﴿وَ اَلْعَادِيَاتِ ضَبْحاً﴾ - نقل از مقاتل‏.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: اين سوره وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) على (علیه السلام) را به جنگ ذات السلاسل فرستاد، و على (علیه السلام) لشكر دشمن را شكست داده بود، و اين بعد از چند نوبت اعزام لشكر واقع شد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بسركردگى غير على (علیه السلام) فرستاده بود، آن‌ها نتوانستند كارى صورت دهند و هر يك لشكر را دچار شكست نموده، نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برگشتند، اين قصه در حديثى طولانى از امام صادق (علیه السلام) روايت شده.

آن‌گاه فرموده: و از اين جهت آن را ذات السلاسل خوانده‏اند كه آن جناب شكست فاحشى به ايشان داده و عده‏اى را كشت و جمعى را اسير نموده، اسيران را در طناب آن چنان به هم بست كه گويى در كنده و زنجيرند.

و وقتى اين سوره نازل شد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از خانه به ميان مردم آمد و نماز صبح را خواند و در نماز همين سوره را تلاوت كرد، بعد از آنكه نمازش تمام شد اصحابش عرضه داشتند: ما اين سوره را نشنيده بوديم، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: بله على بر دشمنانش ظفر يافت و خداى تعالى اين سوره را فرستاد، و جبرئيل امشب با آوردن آن، فتح على را به من مژده داد، چند روز بيشتر نگذشت كه على (علیه السلام) با غنائم و اسيران برسيد.

عادیاتذات السلاسلعلینزولجهادذات السلاسل.نقش علی در روایت.گسیل لشکر.